کد سوال : 3301
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مسئله اي كه اينجانب داشتم و در حقيقت مشکلم طي اين چند ماهه مي باشد اين است که بنده چند ماه پيش دختر عمويم را به عقد خود در آوردم ولي هنوز مراسم عروسي نگرفته ام و حالا متوجه شده ام که خلقيات وي در حال حاضر با روحيات و خلقيات من سازگار نيست و بارها تلاش کرده ام تا بتوانم با صحبت کردن با وي او را متقاعد سازم اما نتوانستم بنابراين الان تصميم گرفته ام که ازدواجم را به چند سال ديگر بياندازم تا شايد شرايط بهتر شود ولي بازهم دچار ترديدم از اين کارم، بنابراين تصميم گرفتم که با شما در ميان بگذارم مشکلم را. البته ناگفته نماند که دختر عمويم امسال بار اول در کنکور شرکت نمود ولي قبول نشد. لذا اگر بنده را در اين زمينه راهنمايي بکنيد و بگوييد چه کار بايد کنم ممنون مي شوم؟
پاسخ : بدون ترديد ازدواج يكي از مهمترين حوادث زندگي انسان است و نقش مهمي در سرنوشت او دارد به همين علت در اسلام به اين پيوند و ارتباط انساني اهميت فوق العاده اي داده شده و اسلام آن را بهترين پيوند در روابط اجتماعي مي داند زيرا اين پيوند آثار بسيار ارزشمندي چون آرامش، صفا و صميميت و آسايش و امنيت در پي دارد و از همه مهمتر يك سپر مستحكمي است در برابر آنچه ايمان و اعتقادات انسان را هدف قرار مي دهد. بنابراين اين پيوندبايد با شناخت هرچه بيشتر انجام شود كه شما با توجه به اينكه با دختر عموي خود ازدواج نموده ايد شناخت لازم را نسبت به خانواده ايشان داشته ايد و با آگاهي انتخاب نموده ايد. اما نكته اي كه بايد مورد توجه قرار دهيد اين است كه انسان ها ولو اينكه در يك خانواده تربيت شده باشند و مربيان آنها نيز مشترك باشند و از اين بالاتر حتي اگر دوقلوهاي همسان و يك تخمكي هم باشند باز هم از جهات مختلف با يكديگر تفاوت دارند. بنابراين شخصيت افراد كه مجموعه خلقيات و صفات روحي رواني و جسماني انسان را تشكيل مي دهد با يكديگر متفاوت است و وجود اين تفاوتها در نظام خلقت امري طبيعي است و يكي از دلايل زيبائي ها در نظام هستي وجود همين تفاوتهائي است كه در ميان همه انواع موجودات وجود دارد و شما خود به خوبي شاهد اين ماجرا هستيد و بر خلاف اين كه با نزديك ترين فرد يعني دختر عموي خود ازدواج كرديد به خوبي اين تفاوتها را در همسر خود از جهات گوناگون در مقايسه با روحيات و خلقيات خودتان مشاهده مي كنيد. بنابراين هيچ جاي نگراني نيست كه خلقيات شما با خلقيات همسرتان تفاوت دارد اما سخن در اينجاست كه آيا اين تفاوتها بايد منشأ اختلاف و نزاع و ناسازگاري در زندگي مشترك شما شود؟ بگذار بحث را به گونه اي ديگر مطرح كنيم تا جنبه سودمندتري داشته باشد. اگر تفاوتهاي فردي اجتناب ناپذير است پس چگونه يك زندگي مشترك را با كمترين اختلاف و ناسازگاري مي توان شكل داد؟
به نظر مي آيد توجه به نكات زير نقش مؤثر در كاهش تنش و ناسازگاري ميان همسران دارد:
1- براي اينكه بيشتر بتوانيد در زندگي مشترك به تفاهم برسيد سعي كنيد جنبه هاي مشتركي كه بين شما وجود دارد را در مرحله اول شناسائي كنيد. قطعا هر دو نفر شما يك چيزهائي را دوست داريد.
2- بعد از اينكه ويژگي هاي مشترك را شناسائي كرديد آنها را ليست كنيد و به تدريج چيزهاي ديگري نيز كه بعدا معلوم مي شود مورد علاقه هر دوي شما است به آن ليست اضافه كنيد.
3- از طرح مسائل اختلافي كه رابطه شما را تيره و سرد مي كند اجتناب كنيد.
4- از تحميل نظرات خود به يكديگر پرهيز كنيد.
5- احترام گذاشتن به يكديگر را از همين آغاز زندگي سر لوحه كارهاي خود قرار دهيد.
6- به والدين يكديگر احترام بگذاريد و اينطور نباشد فقط والدين يكي از شما مورد احترام باشند و والدين ديگري كنار گذاشته شوند. هرگز چنين مسئله اي به نفع هيچكدام شما نيست و در دراز مدت حداقل دعاي خير يك دسته از والدين يا هر دو را از دست مي دهيد و چه بسا نفرين آنها را براي خود باعث شويد.
7- از تعريف كردن زنان ديگر در مقابل همسرتان اجتناب كنيد و ايشان نيز از تعريف كردن مردان ديگر نزد شما اجتناب كند.
8- از طرح مسائل اختلافي خود نزد ديگران اجتناب كنيد زيرا زمينه دخالت ديگران در زندگي مشترك شما فراهم مي شود مگر براي افرادي كه صلاحيت مشاوره و راهنمائي شما را دارند و دلسوزي آنها احراز شده است.
9- از كلمات محبت آميز نسبت به يكديگر استفاده كنيد.
10- با مطالعه كتابهايي نظير آئين همسر داري از ابراهيم اميني، اطلاعات خود را نسبت به وظايف مشتركتان در خانه افزايش دهيد. همچنين با مطالعه بيشتر مهارتهاي ارتباطي را بياموزيد.
11- از سوء ظن نسبت به يكديگر به شدت اجتناب كنيد.
12- از خطاهاي يكديگر سريعا بگذريد و تحمل خود را در مقابل خطاهاي يكديگر افزايش دهيد.
13- از نسبت دادن القاب زشت به يكديگر دوري كنيد.
14- هر از چند گاهي در يك فضاي محرمانه به ارزيابي رفتارتان با يكديگر بپردازيد و بجاي توجيه رفتارهاي خود از طرف مقابل بخواهيد چه بايد كرد تا مشكلاتمان كمتر شود و بهتر بتوانيم روابط محبت آميز ميان خودمان را افزايش دهيم.
15- در مسائل زندگي مانند گذراندن اوقات فراغت، ميهماني رفتن يا ميهماني دادن و ... با هم مشورت كنيد.
اما اينكه فرموديد تصميم گرفته ام ازدواجم را چند سال تأخير بيندازم؛ روشن نيست آيا منظورتان مراسم عروسي را مي خواهيد به تأخير بيندازيد، اگر منظور اين باشد به نظر مي آيد اگر مشكلات جدي اقتصادي نداريد، فاصله زياد بين عقد و عروسي خيلي مناسب نيست و حدود يك سال دوران عقد كافي است. زيرا ممكن است با بحرانهاي جدي مواجه شويد و روابط شما روز به روز سرد و تكراري شود، و چه بسا دخالت ديگران بر مشكلات شما اضافه كند. بنابراين براي جلوگيري از همه اين مسائل احتمالي فاصله بين عقد و عروسي را بيش از يك سال تأخير نيندازيد. در مورد تحصيل همسرتان نيز تا آنجائي كه امكان دارد و به زندگي شما آسيب نمي رساند موافقت كنيد و او را كمك كنيد تا به تحصيلات خود ادامه دهد و رد شدن او را در كنكور به رخ نكشيد. چه اينكه تقريبا بيش از 80% شركت كنندگان در كنكور سراسري به صورت قهري رد خواهند شد. زيرا دانشگاههاي دولتي و آزاد ظرفيت بيش از 20% آنها را ندارند. بنابراين رد شدن كنكور دليل عدم صلاحيت بسياري از دانش آموزان نيست، بلكه اين مشكل نظام آموزشي در جامعه ماست و رشد بي رويه جمعيت نيز عامل ديگر اين نابساماني در نظام آموزشي مي باشد. بنابراين در صورت تمايل ايشان به ادامه تحصيل او را تشويق كنيد تا به تحصيلات خود ادامه دهد و بهتر است ادامه تحصيل را به بعد از عروسي موكول كنيد، زيرا شرايط قبل از عروسي با بعد از عروسي فرق دارد. بعد از ازدواج و عروسي بهتر مي توانيد تصميم گيري كنيد و انگيزه او نيز براي ادامه تحصيل شفاف تر خواهد شد.
کد سوال : 3302
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چه لزومي دارد كه رهبري يك انقلابي به دست روحانيون يا روحانيت باشد يعني هيچ قشر ديگري نمي تواند رهبري يك نظام (اسلامي) را به دست گيرد و آن را خوشبخت و سعادتمند كند؟
مگر دهها انقلاب و نظام نبوده اند كه به درجه سعادت رسيده و پيروز شده اند در حالي كه رهبران آن نظام روحانيون نبوده اند؟
پاسخ : ارائه پاسخي مناسب به سؤال فوق، نيازمند توجه به مطالب ذيل است:
الف- شناخت جايگاه و نقش روحانيت در انقلاب اسلامي و مقايسه آن با ساير اقشار مختلف اجتماعي، همچون روشنفكران، كارگران و... از راه هاي متعددي قابل تبيين و بررسي است، يكي از اينها به توانايي ها و شايستگي هاي روحانيت باز مي گردد به عبارت روشن تر، پاسخ به چرايي رهبري انقلاب اسلامي توسط روحانيت، در قبل و بعد از پيروزي آن، در اين نكته نهفته است كه «روحانيت شيعه در ايران، صاحب توانايي ها و ويژگي هاي متعددي در ارتباط با انقلاب اسلامي است كه ساير طبقات فاقد آن هستند» در ادامه به توضيح مهمترين اين ويژگي ها مي پردازيم:
T}1- مكتبي بودن انقلاب اسلامي:{T
مسلما هر نهضتي نيازمند به رهبر و رهبري است. در اين جهت جاي سخن نيست، يك نهضت كه ماهيت اسلامي دارد و اهدافش همه اسلامي است، به وسيله چه كساني و چه گروهي مي تواند رهبري شود و بايد رهبري شود؟
استاد شهيد علامه مطهري، در پاسخ به اين سؤال چنين مي فرمايند: «بديهي است به وسيله افرادي كه علاوه بر شرايط عمومي رهبري، واقعا اسلام شناسي باشند و با اهداف و فلسفه اخلاقي و اجتماعي و سياسي و معنوي اسلام كاملا آشنا باشند؛ به جهان بيني اسلام - يعني بينش و نوع ديد اسلام درباره هستي و خلقت و مبدأ و خالق هستي و جهت و ضرورت هستي و ديد و بينش اسلام درباره انسان و جامعه انساني - كاملا آگاه باشند؛ ايدئولوژي اسلام را - يعني طرح اسلام را درباره اين كه انسان چگونه بايد باشد و چگونه بايد زيست نمايد و چگونه بايد خود و جامعه خود را بسازد و چگونه به حركت خود ادامه دهد و با چه چيزها بايد نبرد كند و بستيزد و خلاصه چه راهي را انتخاب كند و چگونه برود و چگونه بسازد و چگونه زيست نمايد و... درك نمايد.
بديهي است افرادي مي توانند عهده دار چنين رهبري بشوند كه در متن فرهنگ اسلامي پرورش يافته باشند و يا قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامي آشنايي كامل داشته باشند و از اين رو تنها روحانيت است كه مي تواند نهضت اسلامي را رهبري نمايد» V}(استاد مطهري و روشنفكران، انتشارات صدرا، چاپ ششم 1377، ص 84 - 83). {V
و در جاي ديگر در تبيين اين مسأله مي فرمايند: «ما فعلا نهضتي داريم موجود، هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد وگرنه در دام جريان هايي قرار مي گيرد كه از سرمايه اي فرهنگي برخوردارند و جذب آنها مي شود و تغيير مسير مي دهد، چنان كه ديديم گروهي كه از سرمايه فرهنگي اسلامي بي بهره بودند، چگونه مگس وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند V}(مقصود سازمان مجاهدين خلق است كه با ادعاي روشنفكري از اسلام به ماركسيسم، تغيير ايدئولوژي داد). {V
و از طرف ديگر هر نهضت فرهنگي اسلامي كه بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعي ما واقع شود بايد از متن فرهنگ كهن ما نشأت يابد و تغذيه گردد نه از فرهنگ هاي ديگر. اين كه ما از فرهنگ هاي ديگر مثلا فرهنگ ماركسيستي يا اگزيستانسياليستي و امثال اينها، قسمتهايي التقاط كنيم و روكشي از اسلام بر روي آنها بكشيم براي اين كه نهضت ما را در مسير اسلامي هدايت كند، كافي نيست. ما بايد فلسفه اخلاق، فلسفه تاريخ، فلسفه سياسي، فلسفه اقتصادي، فلسفه دين، فلسفه الهي خود اسلام را كه از متن تعليمات اسلام الهام بگيرد، تدوين كنيم و در اختيار افراد خودمان قرار دهيم» V} (استاد مطهري و روشنفكران).{V
و «... در پاسخ به اين روشنفكران محترم بايد عرض كنيم اولا اسلام در ذات خود يك «حقيقت» است نه يك «مصلحت»، يك «هدف» است نه يك «وسيله» و تنها افرادي مي توانند از اين منبع انرژي اجتماعي بهره گيري نمايند كه به اسلام به چشم «حقيقت» و «هدف» بنگرند نه به چشم «مصلحت» و «وسيله» اسلام يك ابزار نيست كه در مقتضيات قرن 16 مورد استفاده قرار گيرد و در مقتضيات قرن بيستم به تاريخ سپرده شود اسلام صراط مستقيم انسانيت است. انسان متمدن به همان اندازه به آن نيازمند است كه انسان نيمه وحشي و به انسان پيشرفته همان اندازه نجات و سعادت مي بخشد كه به اسنان ابتدايي.
آن كه به اسلام به چشم يك وسيله و يك مصلحت و بالاخره به چشم يك امر موقت مي نگرد كه در شرايط جهاني و اجتماعي خاصي فقط به كار گرفته مي شود، اسلام را به درستي نشناخته است و با آن بيگانه است. پس بهتر آن كه آن را به همان كساني وابگذاريم كه به آن به چشم حقيقت و هدف مي نگرند نه به چشم مصلحت و وسيله، آن را مطلق مي بينند نه نسبي.
ثانيا اگر اسلام به عنوان يك وسيله و ابزار، كارآمد باشد، قطعا اسلام راستين و اسلام واقعي است نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود. چگونه است كه بهره گيري از هر ابزار و وسيله اي، تخصص مي خواهد و بهره گيري از اين وسيله تخصص نمي خواهد؟! خيال كرده ايد هر مدعي روشنفكري كه چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف كرده است قادر خواهد بود اسلام راستين را از اسلام دروغين بازشناسد و به سود جامعه از آن استفاده نمايد!!» V}(همان، صص 95 - 94). {V
بنابراين علت انحصار نقش رهبري و هدايت انقلاب در روحانيت به ماهيت انقلاب و اسلامي بودن آن باز مي گردد.
T}2- تأكيد به اجتهاد و عقل گرايي و توجه به مقتضيات زمان و مكان:{T
تأكيد بر اجتهاد و عقل گرايي توسط روحانيت، ايدئولوژي اسلامي انقلاب را متناسب با مقتضيات زمان و مكان پيش مي برد و از آن جا كه هر نظام ايدئولوژيك بايد در حد كافي انعطاف داشته باشد تا براي بقاي خود بر تهديدات چيره شود، اين مكتب ظرفيت لازم را براي ارائه بهترين كاركردها در همه شرايط پيش آمده داراست.
مرحوم دكتر شريعتي در اين زمينه چنين مي گويد: «اجتهاد كه برجسته ترين شاخص روح علمي و بينش اعتقادي اسلام است، نه تنها موجب مي شد كه انديشه اسلامي در قالب هاي ثابت زمان متحجر نشود و فهم مذهبي و قوانين و احكام ديني به صورت سنت هاي راكد و تعبدهاي موروثي و اعمال تكراري و بحث بي روح در نيايد، در مسير تغيير شرايط اقتصادي و اجتماعي و مرگ و زاد نيازها، مقتضيات زندگي از حركت باز نايستد و با زمان و زمينه جديد بيگانه نگردد و همواره در حركت و كمال باشد و در طي تاريخ، توسعه و تكامل و غناي بيشتر يابد...
اجتهاد به معناي كوشش آزاد و مستقل علمي است در راه شناخت متكامل و مترقي اسلام در همه ابعادش و تلقي مجدد آن در بينش متعالي و پيش رونده زمان شناس مجتهدان آگاهش و فهم معاني متعدد، متشابه و.... و بالاخره استخراج و استنباط مداوم حقايق نوين بر حسب تكامل انديشه و علوم بشري و احكام و موازين حقوقي جديد بر حسب تغيير نيازها و تحول نهادها و بناهاي اصلي و فرعي نظام هاي اجتماعي و حركت تاريخ و تكامل قطعي بشريت، بنابراين اجتهاد عامل بزرگ حركت و حيات و نوسازي هميشگي فرهنگ و روح و نظام علمي و حقوق اسلام در طي ادوار متغير و متحول زمان است» V}(اجتهاد و نظريه انقلاب دائمي، علي شريعتي، قم، نشر نظير، چاپ اول ، ص 15 و 9). {V
در هر صورت ايدئولوژي شيعه به عنوان يك نظام عقيدتي، چنان كه ادوارد شيلز در مورد مفهوم و كاركرد ايدئولوژي بيان مي كند با توجه به ويژگي هاي متعددي، روحانيت انقلابي را پر قدرت و صلاحيت دار رهبري انقلاب كرده است برخي از اين ويژگي ها عبارتند از:
صراحت تركيب مفاهيم؛ يكپارچگي دروني مفاهيم اساسي با يكديگر و با اصولي كه از آنها استنتاج مي شود؛ درجه استواري دكترين ها؛ دامنه اجماع نظر مورد خواست پيروان؛ گستره اي كه انتظار مي رود رفتارها، گوياي اعتقادات باشند؛ درجه حساسيت در برابر عقايد بيگانگان، عمق دلبستگي احساس پيروان، قدرت همراهي با يك جنبش اجتماعي يا سازمان مشاركتي؛ همچنين طرح حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) نيز آنان را تا پايان تاريخ سرزنده و فعال نگه مي داشت V} (شاهرخ اخوي، ايدئولوژي و انقلاب ايران، كتاب انقلاب ايران، ايدئولوژي و نماد پردازي، گرد آورنده: باري روزن، ترجمه سياوش مديري، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران، 1379، ص 18).{V
بنابراين روحانيت با تأكيد بر عنصر اجتهاد و عقل با همراه داشتن ويژگي هاي فوق، به عنوان تنها نيرويي هستند كه مي توانند اولا ماهيت اصلي انقلاب و اسلامي بودن آن را حفظ كنند.
ثانيا با ارائه مديريتي صحيح به روز و كارآمد، جامعه را در جهت توسعه و دستيابي به كمال مادي و معنوي به پيش مي برند.
ثالثا، به علت اصالت مباني فكري و عدم وابستگي به افكار و انديشه هاي وابسته و الحادي و همچنين به دليل داشتن پشتوانه و جايگاه مستحكم مردمي، تضمين كننده اصلي، سلامت نهضت، استقلال، امنيت، وحدت و منافع ملي مي باشند و اين در حالي است كه طبقه روشنفكري دقيقا به خاطر فقدان اين ويژگي ها، عملكردهاي نامطلوبي را در قبال جامعه و حركت هاي اصيل مردمي انجام داده است، شكست جنبش مشروطه، ديكتاتوري رضا خاني، امضاي قراردادهاي ننگين استعماري و... از واقعيات مسلم تاريخي است. از اين رو به هيچ وجه توانايي و شايستگي عهده دار شدن رهبري جامعه اسلامي را نداشته و نخواهند داشت.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
1- ارتجاع روشنفكري در ايران، محمد مهدي باباپورگل افشاني، انتشارات آل صمد، 1381.
2- حديث پيمانه، پژوهشي در انقلاب اسلامي، حميد پارسانيا، نشر معارف، 1376.
3- در خدمت و خيانت روشنفكران، جلال آل احمد.
4- ماجراي غم انگيز روشن فكري در ايران، سيد يحيي يثربي، نشر مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر.
ب- اما در مورد اين كه «مگر ده ها انقلاب و نظام نبوده اند...»:
اولا، همچنان كه از مباحث گذشته روشن شد، بايد به ماهيت يك نهضت و سپردن رهبري آن به افراد كاردان و پاي بند به مباني، اهداف و آرمان هاي آن نهضت توجه نمود. اين واقعيتي است كه در همه انقلاب ها و نهضت هاي عظيم تاريخي است و اتفاقا نقطه افول و شكست نهضت ها هم در جايي بوده كه افراد غير متعهد و غير متخصص و بيگانه با ايدئولوژي و آرمان هاي نهضت، رهبري و هدايت آن نهضت ها را به دست گرفته اند.
ثانيا، سعادت و پيروزي امري نسبي است. بايد كاملترين درجه سعادت را در نظر گرفت و آن در صورتي است كه با شناخت كامل و واقعي از تمامي ابعاد وجودي انسان و در جهت پاسخگويي به نيازهاي مادي و معنوي و بالاخره، تأمين سعادت دنيوي و اخروي تمامي آحاد جامعه باشد. با بررسي نهضت ها و نظام هاي به ظاهر موفق مشخص مي شود كه اين نهضت ها به دليل فقدان اين مسأله مهم، نهايتا دچار موفقيت در برخي زمينه ها و عموما براي قشر و گروه خاصي از مردم بوده اند؛ ماركسيسم و ليبراليسم با تكيه بر جنبه مادي انسان، در اين زمينه موفقيت هايي داشته اند اما به دليل شناخت ناقص از بشر و توجه نكردن به بعد معنوي و الهي آن جامعه خويش را دچار بحران هاي عظيم روحي و اخلاقي نموده كه حتي سعادت دنيوي آنان را نيز با مخاطره و تهديد مواجه كرده اند.
کد سوال : 3303
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي رسيدن به آرامش واقعي چه بايد كرد؟
پاسخ : اساسا ارتباط با خدا آرامشآور است؛ يعنى، انسان ذاتا دوستدار و عاشق خدا است و وقتى عاشق به معشوق برسد آرامش مىيابد. از طرف ديگر خداوند در قرآن فرموده است كه: «در مؤمنان سكينه و آرامش نازل مىكند».
بهترين چيزى كه روح انسان را صفا مىبخشد و حالت آرامش و سكونت براى انسان ايجاد مىكند، ذكر و ياد خدا است. قرآن مىفرمايد: «الا بذكر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشيد كه با ياد خدا دلها اطمينان و آرامش پيدا مىكند»V} (رعد، آيه 28).{V
آرى اين خاصيت ذكر و توجه به خدا است و دعا و مناجات هم نوعى ذكر است. ازاينرو اگر با حال توجه و خلوص داشته باشد انسان بعد از تمام شدن آن احساس يك حالت سبكى و آرامش در خود مىكند. كسى كه درد دلش را با خدا در ميان مىگذارد به اين معنا است كه قلبا با خدا انس گرفته است و به او توجه پيدا كرده است. خداوند نيز وعده فرموده است كه: «هر كس با توجه به او رو كند، سخن او را بشنود و حاجتش را روا كند و دل و روحش را نورانى نمايد». آنچه بعد از اين حالت در خود احساس مىكنيد، حاكى از آن افاضه و توجه خدا نسبت به شما است. پس بايد شاكر باشيد و توجه داشته باشيد كه اين يك حالت مادي نيست؛ زيرا روح يك عنصر مجرد از ماده است و تصرفاتى هم كه از طرف حق در آن مىشود مادى نيست.
براي گام گذاشتن در اين راه، بايد ارتباط با خدا و بهره مندي از نفحات معنوي را تجربه كرد و اين تجربه را بارها تكرار كرد تا انسان حضور در محضر خدا را لمس كند. براي اين منظور گفته شده است در هر هنگام نمازها و هنگام حلال و حرام ها، يك الهام رحماني رو به سوي انسان مي آيد و او را به انجام آن كار نيك تشويق مي كند. اگر پاسخ مثبت داد اين الهامات رحماني بيشتر تكرار مي شود و انسان از وسوسه ها و اوهام شيطاني دور مي ماند.
اما اگر پاسخ منفي داد يا سستي كرد فرشته رحمت دور مي شود و شيطان وسوسه گر راه مي يابد و انسان از آرامش و ياد خدا دور مي شود. اين تجربه را مي توان در هنگام اذان براي نماز صبح و قبل از آن به خوبي حس كرد كه اگر بعد از بيداري، دوباره خواب را ادامه داديم خواب هاي پريشان و شيطاني رو به سوي آدمي مي آيد و كسالت روحي و آشفتگي وجود آدمي را فرا مي گيرد.
کد سوال : 3304
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : مهمترين مشكلات فرهنگي جامعه خصوصاٌ جامعه دانشگاهي و دانشجويي كدام است؟ لطفاٌ دلائل ظهور مشكلات را بفرماييد.
پاسخ : دانشگاه يكي از مراكزي است كه بايد فرهنگ ساز باشد و توده مردم هم با استفاده از اين فرهنگ توليدي راه و روش خود را اصلاح كنند و هر روز بر فرهنگ اصيل اسلام يخود بيفزايند ولي چون دانشگاههاي ما تا كنون اسلامي نشده اند دانشجويان هم نتوانسته اند در حدي كه انتظار مي رود اثر گذار باشند از اين رو جامعه اسلامي در تب مشكلات فرهنگي مي سوزد و هم اينك مشكلات جامعه دانشگاهي را تقديم حضورتان مي كنيم:
1- دانشگاه با زمينه هاي تاريخي، فرهنگي و اجتماعي ايران بيگانه است، به ويژه در حيطه علوم انساني.
2- به طور عمده نگاه پيش زمينه اي و سخت افزارانه به علم دارد و از ابعاد پس زمينه اي و نرم افزاري آن غافل است كه نبايد تنها به وجوه سخت افزاري علم توجه شود. بايد به شرايط فرهنگي، ارزشي، اقتصادي و محيطي كه علم در آن مي بالد نيز توجه كرد.
3- با نهايت تأسف در حيطه علوم انساني (به خصوص) به تدريج مرجعيت علم از داخل به خارج مي رود چرا مرجع را به غرب كشانده اند؟ قانون تصويب مي كنند به شرطي استاديار، دانشيار مي شود كه مقاله اي در نشريات خارجي بنويسد يا مي گويند فارغ التحصيلان داخل را به كار نگيريد و برويد سراغ فارغ التحصيلان خارج از كشور.
4- عدم توفيق در جامعه پذيري و انتقال فرهنگ و هويت تاريخي به دانشجو، ما هنوز هويت ايراني و ملي خود را نمي شناسيم. يكي از كار ويژه هاي دانشگاه در بعد جامعه اين است كه انتقال دهنده فرهنگ از نسل گذشته به نسل بعدي باشد تا چه اندازه شاهد ايفاي اين نقش مهم و كاركرد اساسي هستيم؟
5- خط ربط گرفتن ازگروه هاي سياسي به جاي خط و ربط دادن به آنها. آرايش جناحي در مورد مسئولان دانشگاه به هيچ وجه توجيه پذير نيست، سرنوشت دانشگاه را نبايد ارتباطات سياسي معلوم كند. بايستي تخصص، علم و شايستگي حرف اول و آخر را بزند نه اينكه هر كس به كر سياسي وصل شود، مقام بالاتري داشته باشد.
6- فقدان حقوق معنوي در دانشگاه، و كثرت سرقت هاي علمي در انواع و اقسام آن.
7- فقدان رابطه مناسب با نهاد آموزشي ديگر يعني حوزه علميه.
8- وجود خط قرمزهاي سياسي و صنفي علم سوز و تحقيقات سوز.
9- غفلت از فلسفه تعليم و تربيت كه همان غايات و جهت هاي علم است. V}(با استفاده از پگاه حوزه، ويژه نامه نهضت آزادي انديشي در ايران، سخنراني استاد عماد افروغ، شنبه 31 خرداد 1382){V
اما مشكلات فرهنگي كه در جامعه ديده مي شود بسياري از آنها زاييده تهاجم فرهنگي دشمن است كه از جمله آنها توزيع و پخش نوارها و ... مبتذل مي باشد و نيز شايعات و شبهه هاي كه در مورد بعضي از شخصيتها و اعتقادات اصيل اسلامي مطرح مي شود.
فاصله انداختن بين حكومت و مردم نيز از ترفندهاي دشمن است.
گسترش دام اعتياد نيز مي توان از جمله مشكلات جامعه دانست.
تخريب سنگرهاي كه مي توان با استفاده از آنها از اسلام راستين حفاظت كرد همانند تخريب حوزه هاي علميه.
قبح ربا تا حدودي فراموش شده است و سن ازدواج هم بالا رفته است.
و همه اين مشكلاتي كه ذكر شد يا ريشه در تهاجم فرهنگي دشمن دارد يا ناشي از مشكلات اقتصادي و بي كاري است.
کد سوال : 3305
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به توصيه هاي فراوان كه در اداي نماز به طور جماعت شده و ثواب هاي آن، اينجانب بيش از 4 ماه است كه در نماز جماعت شركت مي كنم ولي هنگام خواندن نماز به طور فرادي حواسم را تا حد امكان مي توانم جمع كنم و با حضور قلب بخوانم ولي در مسجد و نماز جماعت حواسم زياد جمع نيست و حضور قلب ندارم. حال كدام را بايد انجام دهم. نماز فرادي و حضور قلب يا نماز جماعت و حضور قلب بسيار اندك. آيا با حضور قلب اندك باز هم ثواب هاي نماز جماعت باقي است؟
پاسخ : ما نيز عمل نيكو و پسنديده شما را مبنى بر حضور در نمازهاى جماعت و ترجيح آن بر نماز فرادا مىستاييم و تحسين مىكنيم و از اين كه توفيق الهى يار شما بوده بيشتر به نماز جماعت حاضر شويد، شكرگزار خداوند باشد و اميدواريم همچون گذشته حضور در نمازجماعت را ادامه دهيد و از فيض و ثواب و اجر نماز جماعت - كه گاهى نمىتوان آن را محاسبه كرد - بيشتر برخوردار باشيد.
البته شايد حضور قلبتان در نمازهاى فرادا بيشتر باشد ولى باز توصيه مىشود همانطور كه در دستورات دينى آمده و مراجع تقليد نيز به آن تصريح كردهاند به خاطر اهميت و ارزش نماز جماعت، نمازهايتان را به جماعت بخوانيد.
نكته قابل بيان اين است كه شما مىتوانيد با حسن تدبير خويش و با به كارگيرى راهكارهاى عملى - آن گونه كه در نمازهاى فرادا انجام مىدهيد حضور قلب خويش را به نمازهاى جماعت گسترش دهيد. بدينمنظور مىتوانيد به توصيههاى زير توجه كنيد:
1- سعى كنيد حتىالمقدور در صف اول جماعت حاضر شويد.
2- مدتى - چند دقيقه - قبل ازاذان و اقامه در صف نماز حضور پيدا كرده تا با آرامش بيشتر و توجه كامل به نماز مشغول شويد.
3- هنگام وضو، اذكار و دعاهاى وارد شده را بخوانيد.
4- به اذان و اقامه امام جماعت توجه كرده و با حضور قلب به آن گوش دهيد.
5- تعقيبات و دعاهاى وارد شده پس از نمازها را بخوانيد.
6- با مطالعه كتبى كه درباره نماز و به خصوص نماز جماعت نوشته شده، شناخت و آگاهى خود را درباره اسرار نماز توسعه دهيد.
کد سوال : 3306
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يكي از اطرافيانم نسبت به بنده رفتار دوگانه اي را آغاز كرده اند. يعني در حضور بنده نسبت به من ابراز علاقه و محبت مي كنند اما در غياب من به بدگويي من مي پردازند از آنجا كه ايشان انسان انتقادپذيري نيستند نمي توانم مسأله را با ايشان در ميان بگذارم.
اولا بفرماييد با او چگونه رفتار نمايم ثانيا با توجه به اين كه من انسان بسيار احساساتي و زودرنجي هستم تنفري شديد از ايشان پيدا كرده ام چون نفرت و كينه از خصوصيات زشت يك مسلمان است نمي خواهم نسبت به ايشان اين گونه باشم از طرفي هر چه سعي مي كنم نمي توانم سينه ام را نسبت به ايشان صاف كنم از شما خواهش مي كنم مرا راهنمايي بفرماييد.
پاسخ : قبل از بيان راهكارهاى عملى براى حلّ مشكل شما به ذكر چند نكته مىپردازيم:
نكته اول: از اين كه موفق شدهايد با اندكى تأمّل و دقّت، منشأ عادت بدى را كه در شما است كشف كنيد، خرسنديم زيرا شناخت موضوع و كشف سرچشمه مشكل گام نخست در حلّ آن است. بنابراين، اكنون كه شما به مشكل خود آگاهى يافتهايد، مىتوان گفت نيمى از راه را پيمودهايد، دوّمين گام شما در همين رابطه، تصميم و اراده قاطع براى مبارزه با اين صفت منفى نهفته است.
نكته دوم: براى بيرون راندن صفات رذيلهاى همچون كينه و نظاير آن، به خصوص وقتى در وجود فرد ريشه دوانده است، علاوه بر شناخت و اراده جدّى، صبر و مقاومت در برابر مشكلات و سختىهاى درمان نيز ضرورت دارد. انتظار نداشته باشيد در يك مدّت كوتاه به موفقيت نايل آييد. پيروزى نيازمند گذر زمان است و به تدريج به دست مىآيد. نبايد در راه مبارزه با اين صفت به سستى و خستگى و نااميدى دچار شويد.
نكته سوم: ريشه اصلى مشكلات شما ضعف فكرى و عدم تجزيه و تحليل درست از مسائلى است كه در پيرامون شما مىگذرد كه بايد در اين زمينه به جبران ضعف شناختى خود بپردازيد.
امّا در زمينه حِقْد و كينه توزى در كلمات گهربار معصومين(ع) گفتههاى فراوانى درباره نكوهش کينهتوزى و آثار زيان بار آن بيان شده است مثلاً امام حسن عسكرى(ع) فرمودهاند: «رنجورترين و كم آسايشترين مردمان، فرد كينهتوز است»، V}(تحف العقول حرّانى، ص 263).{V
امّا راهكارهاى عملى مبارزه با حِقْد و كينهتوزى عبارتند از:
1ـ تصميم قاطع بر اينكه كينه كسى را به دل نگيريد.
2ـ به ديدن كسانى كه نسبت به آنها كينه دارد، برويد.
3ـ بر خلاف حقد و كينه، با همه رفاقت و محبّت كنيد.
4ـ بدىهاى ديگران را فراموش كند و از آنها در گذريد.
5ـ توجه داشته باشيد كه كينه داشتن نسبت به ديگران، گناه است و آثار سخت اُخروى در پى دارد، به همين دليل از كينه دست برداريد.
6ـ هديه دادن روايتى؛ از پيامبر اكرم(ص) است كه ايشان فرمودهاند: «هديه دادن كينهها و كدورتها را از سينهها مىزدايد»، V}(عيون اخبار الرضا(ع)، مرحوم صدوق، ج 2، ص 73، ح 343).{V
7- از سوء ظن به افراد به ويژه فرد مورد نظر اجتناب كنيد قرآن خطاب به مؤمنين مي فرمايد «اي كساني كه ايمان آورده ايد از ظن بد به ديگران اجتناب كنيد زيرا بسياري از آنها واقعيت ندارد و گناه است علاوه بر اين سوء ظن زمينه گناهان ديگري همچون تجسس در امور ديگران و سپس گناه كبيره غيبت را فراهم مي كند.
8- اعمال ديگران به ويژه فرد مورد نظر را حمل به صحت كنيد.
9- از منفي بافي نسبت به خود و ديگران دوري كنيد و هرگاه افكار منفي و سوء ظن نسبت به ديگران به ذهنت آمد خود را به كار ديگري مشغول كنيد و كانال فكري خود را به سرعت تغيير دهيد.
10ـ مهمانى و ضيافت دادن نيز موجب از بين رفتن كينه مىشود ـ امام صادق(ع) مىفرمايند: «آتش كينهها را با مهمانى دادن خاموش كنيد»،V} (كافى مرحوم كلينى، ج 6، ص 318، ح 10).{V
11ـ توجه داشته باشد كه كينه باعث مىشود كه فرد در جامعه تنها شود، به همين دليل از كينه دست برداريد.
12ـ به خود تلقين كنيد كه هيچگاه و در هيچ شرايطى نسبت به كسى كينهاى به دل نگيريد و در غير اين صورت خود را با صدقه دادن و روزه گرفتن، جريمه كنيد.
اميد است با شناخت بيشتر نسبت به حِقد و كينه توزى و آثار زيان بار آن و نيز با اجراى دقيق راهكارها، اين رذيلت زشت اخلاقى را از خود دور سازيد.
کد سوال : 3307
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطفا ما را با عوارض گناه پرده دري و آبروريزي آشنا بفرماييد؟
پاسخ : تعاليم دين مقدس اسلام به ما مي آموزد كه انسان ها داراي ارزش و احترام مي باشند . به ويژه انسان مؤمن و خداترس و با تقوا داراي احترام ويژه اي است، در روايتي مي خوانيم:« ارزش انسان با ايمان از حرمت و احترام كعبه بيشتر است».
در روايات آمده است كه آبروي مؤمن مانند مال و جان او داراي حرمت است و هر كاري كه باعث ريختن آبروي او گردد از گناهان بزرگ و سنگين شمرده شده است. به همين خاطر است كه گناهاني مانند غيبت و تهمت كه آبروي افراد را در معرض خطر قرار مي دهد در دين اسلام و قرآن و روايات به شدت مورد نهي و سرزنش واقع شده اند و تجسس از حال مردم و كشف اسرار آنان و حتي سوء ظن و بدبيني در مورد آنان ممنوع و حرام و گناه مي باشد.
ممكن است از انسان در پنهان گناه و خطايي سر بزند كه وقتي به خود بيايد و متوجه شود پشيمان مي گردد و عذر تقصير به پيشگاه خداوند مي آورد و بدين ترتيب آثار بد و عواقب سوء آن با توبه و پشيماني و جبران خطا برطرف مي گردد و افشا و آشكار كردن آن توسط ديگران باعث ترويج و تبليغ گناه و خدشه دار شدن دامان اجتماع و باعث بدبيني و ايجاد اخلال و خدشه در روابط بين افراد اجتماع مي گردد و اجتماعي كه از نظر اسلام افرادش بايد به يكديگر اطمينان داشته باشند و نسبت به هم خوش بين باشند، صحنه بدبيني و عدم اعتماد مي گردد و نظام چنين اجتماعي از هم گسيخته مي گردد و اين كار بر همه جنبه هاي اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و سياسي و امنيتي اجتماع اثر بد و ناپسند دارد. درست به همين خاطر است كه در اسلام بر پنهان كردن و پوشيده داشتن گناه و تظاهر نكردن به آن و آشكار نساختن از تأكيد فراوان شده و در قرآن كريم مي فرمايد: «ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين امنوا لهم عذاب اليم في الدنيا والاخره؛ كساني كه انتشار زشتي ها را در ميان اهل ايمان دوست مي دارند، در دنيا و آخرت دچار عذاب دردناك مي گردند» V}(نور، آيه 19). {V
يعني حتي ميل به شيوع و انتشار گناهان و زشتي ها تا چه رسد به ترويج و نشر آن انسان را سزاوار عذاب الهي مي كند و ريختن آبروي مردم و آشكار ساختن گناهان پوشيده و عيب هاي مخفي و پنهان آنها، اقدامي عملي در انتشار گناهان و منكرات در اجتماع است كه عاقبت آن دچار شدن به عذاب خداوند است.
کد سوال : 3308
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا در قانون اساسي اصلي مبني بر نظارت مجلس خبرگان بر تمام كارهاي رهبري وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است به چه علت و چرا و تا چه حد؟ آيا اين با ولايت مطلقه فقيه سازگار است؟
پاسخ : بر اساس اصل يكصد و يازدهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران مجلس خبرگان رهبرى وظيفهى تشخيص و شناسايى شرايط و صفاتى را كه در قانون اساسى براى ولى فقيه بر شمرده است (فقاهت، عدالت و مدير و مدبّر بودن) را بر عهده دارد و همچنين بعد از معرفى فقيه واجد الشرايط به عنوان ولى فقيه، در طول دوران رهبرى نيز وظيفهى نظارت بر اعمال و رفتار رهبرى و بقاء آن شرايط را بر عهده دارد و به منظور آن، خبرگان از ميان اعضاى خود هيئت تحقيق را مركب از هفت نفر براى مدت دو سال با رأى مخفى انتخاب مىنمايند تا به وظايف مذكور در اين قانون عمل نمايند. هيئت موظف است هر گونه اطلاع لازم را در رابطه با اصل يكصد و يازدهم در محدودهى قوانين و موازين شرعى تحصيل نمايد، همچنين نسبت به صحت و سقم گزارشهاى واصله در اين رابطه تحقيق و بررسى كند و در صورتى كه لازم بداند با مقام رهبرى ملاقات نمايد.
پس از ارائه گزارش هيئت تحقيق به مجلس خبرگان، مقام رهبرى در خصوص گزارش ارائه شده حق دفاع از خود را خواهد داشت. نصاب لازم در تشخيص موضوع و عمل به اصل يكصد و يازدهم، آراى دو سوم نمايندگان منتخب مىباشد. هرگاه رهبر به تشخيص خبرگان از انجام وظيفه رهبرى ناتوان شود از مقام خود بركنار مىشود.
اما در پاسخ به چرايي اين موضوع بايد گفت كه اين مسأله داراي دلايل عقلي و شرعي متعدد است. به عنوان نمونه عقل حكم مي كند كه به دليل حساسيت مسائل رهبري جامعه از يك سو و همچنين معصوم نبودن رهبري، لازم است مكانيزم هاي دقيق براي كنترل و نظارت بر رهبري در نظر گرفته شود تا احتمال كوچكترين خطاها نيز به حداقل برسد.
از سوي ديگر در مباني ديني نيز توصيه هاي متعددي در مورد نظارت بر عملكرد رهبران و مسؤولين، امر به معروف و نهي از منكر، نصيحت حاكمان و ... وجود دارد.
و از سوي ديگر اين مسأله كاملا با ولايت مطلقه فقيه سازگاري دارد زيرا ولايت مطلقه فقيه در چارچوب احكام و حدود شرعي و مصالح جامعه اسلامي است و ولي فقيه در اين چارچوب حق اعمال ولايت دارد. بر اين اساس لازم است نهادي بر رهبري نظارت داشته باشد تا هيچ گونه انحرافي از اين چارچوب ها پيش نيايد.
کد سوال : 3309
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در بعضي مواقع من يا افراد خانواده يا هر شخص ديگري، شخص مرده اي را در خواب مي بينيم در حالي كه وضع آن شخص مرده در خواب خوب است يعني به عنوان مثال لباس سفيدي بر تن دارد و در باغ يا مكان سرسبزي آبياري يا گردش مي كند. به طور معمول اين نوع خوابها تعبير خوبي داشته و مطلع مي شويم كه فرد در آن دنيا (برزخ) حال خوشي دارد آيا مي توان نتيجه گرفت كه اين شخص اهل بهشت است و بعد از قيامت و حسابرسي به بهشت خواهد رفت يا نه؟ او فقط در حالي كه نتيجهء بعضي از اعمال خوب خود را مي ديد و حال خوشي داشت ما او را در خواب ديده ايم و اين دلالتي بر اهل بهشت بودن ندارد. كلا با توجه به خواب تكليف اين مرده چه مي تواند باشد؟
پاسخ : اگر خواب، از خواب هاي صادقه باشد و انسان واقعا به صورت برزخي شخص ديگر ارتباط برقرار کند. اين ارتباط، ارتباط حقيقي و واقعي است ولي در عين حال اين به معناي لزوم التفات روح آن شخص به اين ارتباط نيست.
به طور كلى خواب و رؤيا بر سه قسم است، چنان كه رسول گرامى اسلام(ص) مىفرمايد: H}«الرؤيا ثلاثة: بشرى من الله، و تحزين من الشيطان، والذين يحدث به الانسان نفسه فيراه فى منامه؛{H خواب و رؤيا سه گونه است. گاهى بشارتى از ناحيه خداوند است، گاه وسيله غم و اندوه از سوى شيطان و گاه مسائلى است كه انسان در فكر خود مىپروراند و آن را در خواب مىبيند»، V}(ميزانالحكمه، ج 4، ص 16، انتشارات مكتبه الاسلامى).{V
به هر ترتيب تشخيص اين كه چه خوابى صادقه است كار دشوارى است و اساسا تعبير نمودن خواب جنبه الهامى دارد و با صفاى باطنى به دست مىآيد.
در هر صورت اگر رؤيا صادقه باشد بيانگر واقعيت است و از گذشته يا آينده به درستي خبر مي دهد.
با استفاده از روايات دوران برزخي براي مؤمنان نسبت به قيامت دوران سختي است. زيرا شفاعت بيشتر در قيامت نجات دهنده است و مؤمنان مكافات عمل خويش را بيشتر با ناملايمات در دنيا و سختي هنگام مرگ و فشار عالم برزخ تسويه مي كنند. بنابراين اگر مؤمني در دوران برزخ مرحله مكافات عمل را گذرانده باشد و در آسايش باشد نشانه آن است كه در قيامت انشاءالله پيشتر و سريع تر اهل نجات خواهد بود.
کد سوال : 3310
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ممكن است خداوند آتش جهنم را براي ترساندن ما انسان ها آورده باشد (به عنوان تشبيه) مثل خانه عنكبوت كه تشبيه مي باشد؟
پاسخ : الف) سوختن در آتش و ديگر عذابهاى ذكر شده در نصوص دينى واقعى است، نه صرف تشبيه. البته عذاب آتش آخرت با اين عالم تفاوتهاى بسيارى دارد؛ و ميزان سوزش آن با آنچه در دنيا رخ مىدهد قابل قياس نيست. حضرت امام (ه) در كتاب شريف چهل حديث مىنويسند: «بين سوزش عذاب آخرت و دنيا از چند جهت تفاوت هست:
(1) از آتش دنيا فقط بدن مىسوزد؛ ولى آتش آخرت روح و دل را هم مىسوزاند و اين فوق العاده عظيم و فوق تصور است A}التى تطّلع على الافئدة{A؛
(2) آتش دنيا خالص نيست و تا با اكسيژن تركيب نشود نمىسوزد؛ ولى آتش آخرت خالص است و سوزش فوقالعاده دارد؛
(3) در اين دنيا ادراكات ضعيف است، ولى در آخرت همه چيز به كمال نهايى خود رسيده و ادراك آدمى قوى است و از همين رو سوزش افزونترى احساس مىكند؛
(4) در اين دنيا پس از رسيدن سوزش به استخوان احساس سوزش كم مىشود، ولى در جهنم خداوند مجددا گوشت تازه مىروياند و از تخفيف عذاب جلوگيرى مىكند».
همچنين در ص 23 كتاب ياد شده روايتى را از كتاب «علم اليقين» صدوق نقل نمودهاند كه ترجمه آن چنين است: «روزى در حالى كه رسولخدا(ص) نشسته بود، جبرئيل امين به خدمتش آمد؛ در صورتى كه افسرده و محزون و رنگش متغير بود. پيغمبر(ص) فرمودند:اى جبرئيل چرا تو را افسرده و محزون مىبينم؟ گفت چرا چنين نباشم در صورتى كه امروز گذاشته شد دمهاى جهنم. پيغمبر خدا(ص) فرمود: چه چيز است (دمهاى جهنم) عرض كرد: هماناخداى تعالى امر فرمود به آتش، برافروخته شد هزار سال تا سرخ شد. بعد از آن امر فرمود به آن افروخته شد هزار سال تا سفيد گرديد. پس از آن امر فرمود به آن، افروخته شد هزار سال تا سياه شد و آن سياه و تاريك است. پس اگر يك حلقه از زنجيرى كه بلندى آن هفتاد ذراع است گذاشته شود بر دنيا، هر آينه آب مىشود دنيا از حرارت آن. و اگر قطرهاى از «زقوم» و «ضريع» آن بچكد در آبهاى اهل دنيا، همه مىميرند از گند آن. پس رسول خدا(ص) گريهكرد و جبرئيل نيز گريان شد. پس خداى تعالى به سوى آنها فرشته[اى] را فرستاد؛ عرض كرد: خداى شما سلام مىرساند به شما و مىفرمايد: من ايمن كردم شما دو تن را از اينكه گناهى كنيد كه عذاب كنم شما را به واسطه آن.
ب ) گناهان و اعمال نيك با هم حساب مىشوند و برخى از اعمال نيك موجب از بين رفتن اثر برخى از اعمال بد مىشود و بالعكس. از طرفى كسانى كه شرايط شفاعت را داشته باشند مورد تخفيف قرار مىگيرند. بنابراين عذاب در صورت غلبه بدىها و عدم استحقاق شفاعت است.