کد سوال : 3291
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : نماز شب چقدر مي تواند در زندگي انسان موثر باشد آيا در اعمال روزانه هم اثر گذاري دارد؟
پاسخ : از آيات قرآن و روايات استفاده مي شود كه نماز شب از مستحباتي است كه سخت مورد تأكيد قرار گرفته و آثار عميق و گسترده اي در روح و روان و اعمال و دنيا و آخرت انسان دارد. خداوند متعال در قرآن كريم، سوره سجده، آيه 16 و 17 مي فرمايد: A}«تتجافي جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ينفقون، فلا تعلم نفس ما اخفي لهم من قره اعين جزاء بما كانوا يعملون؛{A پهلوهاي آنها از بستر خواب فاصله مي گيرد (از خواب بر مي خيزند) و پروردگارشان را از روي بيم و اميد مي خوانند و از آنچه به آنان داده ايم انفاق مي كنند. هيچ كس نمي داند كه به پاداش عملشان چه چشم روشني ها براي آنان پنهان و ذخيره شده است».
اگر در فضيلت شب زنده داري و نماز شب چيزي جز همين يك آيه نبود براي اهل ايمان كافي بود كه همه روز را به انتظار آمدن شب و خلوت با دوست باشند.
در فضيلت و آثار و بركات نماز شب روايات فراواني داريم:
1- شيخ صدوق در چندين كتاب از پيامبر(ص) چنين نقل مي كند: H}«اشراف امتي حمله القرآن و اصحاب الليل؛{H شرافتمندان امت من حاملان قرآن و شب زنده داران هستند» V} (شمع سحر، سيد احمد فهري، انتشارات دارالكتاب، ص 13).{V
2- در روايتي از پيامبر(ص) چنين آمده است: H]«مازال جبرئيل يوصيني بقيام الليل حتي ظننت ان خيار امتي لن نياموا{H؛ جبرييل به قدري سفارش سحرخيزي را به من كرد كه گمان كردم برگزيدگان و نيكان امت من هرگز نخواهند خوابيد» V} (همان، ص 19).{V
3- در حديثي حضرت صادق(ع) در تفسير آيه مباركه «ان الحسنات يذهبن السيئات؛ بي شك كارهاي نيك، كارهاي بد را پاكسازي مي كند» فرمود:H} «صلاه الليل تذهب بذنوب النهار؛{H نماز شب گناهان روز را پاك مي كند» V}(همان، ص 21). {V
4- در حديثي از امام زين العابدين پرسيدند: H}«ما بال المتهجدين باليل من احسن الناس وجها؟ قال: لانهم خلوا بربهم فكساهم الله من نوره؛{H چرا چهره و صورت شب زنده ترين اين چنين زيبا است؟ فرمود: چون آنان با پروردگار خويش خلوت كرده اند و خداوند به آنها جامه اي از نور خويش پوشانده است» V}(همان، ص 21). {V
5- جابرن بن عبدالله انصاري مي گويد: شنيدم رسول خدا مي فرمود: H}«ما اتخذ الله ابراهيم خليلا الا لاطعامه الطعام و صلاته بالليل والناس نيام؛{H خداوند ابراهيم را دوست خود قرار نداد مگر به اين خاطر كه سفره اش باز بود و هنگامي كه مردم در خواب بودند به نماز مي ايستاد» V}(همان، ص 22). {V
6- پيامبر(ص) در حديثي مي فرمايد: نماز شب موجب خشنودي پروردگار و محبت فرشتگان و روش پيامبران و نور معرفت خدا و ريشه ايمان و راحت تن و بدن و ناخشنودي شيطان و سلاح عليه دشمنان و به هدف رسيدن دعا و قبولي اعمال و بركت روزي و شفيع ميان صاحبش و فرشته مرگ و چراغ قبر و بستر زير دو پهلو در قبر و پاسخ منكر و نكير (دو فرشته بازپرس الهي) و مونس و زاير مرده در قبر تا روز قيامت است و در روز قيامت نماز شب، سايه اي بالاي سر و تاجي بر تارك صاحبش و جامه اي بر تنش و نوري پيشاپيش او و پرده اي ميان او و آتش و حجتي براي مؤمن در پيشگاه خداي متعال و سنگيني ميزان اعمال و وسيله عبور از پل صراط و كليد در بهشت است» (حديث دنباله دارد) V}(همان، ص 28). {V
7- در حديثي پيامبر(ص) به علي(ع) فرمود: H}«و عليك بصلوه الليل و عليك بصلوه الليل و عليك بصلوه الليل؛{H بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب» V} (همان، ص 29).{V
8- در حديثي حضرت صادق(ع) به فردي به نام سليمان ديلمي مي فرمايد: H}«يا سليمان لا تدع قيام الليل فان المغبون من حرم قيام الليل؛{H اي سليمان! شب زنده داري را از دست مده، چون زيان ديده كسي است كه از شب زنده داري محروم گردد» V}(همان، ص 22). {V
کد سوال : 3292
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : با توجه به اينکه سجده بر تربت کربلا مورد تاکيد است پس چرا زائران خانه خدا نماز را بدون مهر مي خوانند؟
پاسخ : گرچه سجده بر تربت اباعبدالله الحسين (عليه السلام) افضل و مورد تأكيد است به حدي كه در برخي روايات وارد شده است حجاب هاي هفتگانه را می درد و انسان را به وادي نور دعوت مي كند، ولي به لحاظ اين كه مهر يا تربت كربلا موضوعيت ندارد (گرچه افضل است) بلكه ملاك همان سجده بر خاك و سنگ و آنچه از زمين مي رويد و زمين بر آن صدق مي كند، مثل حصير و كاغذي كه از درخت درست مي شود، نه مثل فرش و موكت مي باشد، عالمان برجسته و عارفان اهل سنت نيز سجده بر خاك (نه تربت امام حسين عليه السلام) را تأكيد كرده اند، چنانكه امام محمد غزالي در كتاب «احياء العلوم» به اين مسئله اشاره نموده است. با وجود اين اكثرت اهل سنت (توده مردم و حتي برخي دانشمندان متعصب) سجده بر مهر را به نحو بت پرستي تلقي نموده، آن را شرك مي دانند، به همين جهت به خاطر دوري از موضع اتهام و حفظ آبروي شيعه از اهانت هاي جاهلانه و متعصبانه برخي فرقه هاي مذهبي از يك كار افضل و با ثواب دست كشيده و به يك كار صحيح ديگر با فضيلت كمتر اقدام نمايند.
توجه به سه نكته شايسته است:
1- سجده بر مهر به ويژه تربت امام حسين (عليه السلام) افضل است ولي سجده بر مطلق خاك و سنگ در هر حالتي صحيح است.
2- سجده بر فرش و موكت (غير ما يصح السجود) مانند رفتار اهل سنت، براي افرادي همانند زائران خانه خدا كه در معرض ديد انتقادي و اتهامي مخالفان شيعه قرار دارند از روي تقيه (چه تقيه خوفي و چه تقيه مداراتي) صحيح است.
3- مفسده سجده بر تربت كربلا در مورد سوال بسيار بيشتر از فضيلت و ثواب آن در چنين موردي است. از اين رو به توصيه اهل بيت عصمت و فتواي فقيهان و مراجع دين، زائران خانه خدا اين چنين سجده مي كنند.
کد سوال : 3293
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : امروزه بحث جدايي دين از سياست، تنها از سوي مخالفين دين مطرح نمي شود بلکه گروهي از دانشجويان مذهبي ما نيز معتقدند که وظيفه ما تنها بالا بردن بعد معنوي است و دخالت در سياست ما را از هدف اصلي مان دور مي کند اينان به شدت با فعاليتهاي ما مخالفت کرده و ضربه اي که به ما وارد مي کنند به مراتب سنگين تر از ضربه مخالفين دين است در اين مورد وظيفه ما چيست ؟و چگونه مي توان آنها را قانع کرد؟
پاسخ : شناخت دقيق و كامل اسلام و آگاهي به زواياي مختلف آن موضوع بسيار مهمي است كه در صورت كوتاهي در اين امر، انحرافات، كجروي ها و برداشت هاي سطحي و نادرست در افراد و به تبع آن جامعه به وجود مي آيد، متأسفانه موضوعي را كه بيان نموديد، هم در اين راستا قابل تبيين و ارزيابي است.
اما نكته قوت در اينجاست كه با دوستان مذهبي مواجه ايد كه اعتقاد آنان به اصل مذهب و دين، مي تواند -به عنوان قدر مشترك- نقطه شروع خوبي باشد با تأكيد بر اين عنصر، توجه به راهكارهاي ذيل حائز اهميت است:
يكم؛ مسلما تشخيص وظايف ديني، متنوع بر شناخت كامل قلمرو دين و زواياي مختلف آن است؛ به عبارت ديگر، بايد مشخص شود كه آيا دين براي اداره امور دنيوي افراد بشر، برنامه و راهكارهاي مشخصي دارد يا تنها به امور معنوي و اخروي افراد بسنده كرده است؟ آيا دين در مسايل سياسي و حكومتي به بيان سلسله اي از وظايف و تكاليف پرداخته و همانگونه كه در مسايل عبادي و تجاري، واجب و حرام رسيده در اين امور هم واجبات و محرمات داريم يا خير؟ آيا اسلام بشر را در انجام و ترك افعال سياسي و حكومتي، آزاد گذاشته و امور سياسي را از مباحات دانسته است؟ آيا اگر دين به اينگونه امور توجه كند، صبغه خدايي و اخروي بودن خود را از دست مي دهد و دنيوي مي شود يا اين كه به همان دليل خدايي و اخروي بودن بايد به اينگونه امور توجه جدي كند و براي هموار كردن راه زندگي سعادتمندانه اخروي و تقرب به خدا، مردم ديندار را به تشكيل حكومتي تشويق كند كه معيارها و ضوابط خود را از دين بگيرد، مجري احكام خدا باشد و در عين حال از تزكيه و تعليم انسان ها چيزي دريغ ندارد؟
در دين اسلام با توجه به حجم عظيمى از احكام اجتماعى و اهداف سياسى دينى، مىتوان هدفگيريهاى اصلى اين دين مقدس را شناخت. حضرت امام(ره) در اين باره مىفرمايند: «اسلام دين سياست است با تمام شئونى كه سياست دارد ـ اين نكته براى هر كسى كه كمترين تدبرى در احكام حكومتى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بكند آشكار مىگردد. پس هر كه را گمان بر او برود كه دين از سياست جداست، نه دين را شناخته و نه سياست را.»، V}(صحيفه نور، ج 1، ص 6).{V
با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن روشن مىگردد كه اسلام دينى است جامع و همه سونگر كه تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنيوى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته و همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتا پرستى دعوت نموده و دستورات اخلاقى و مربوط به خودسازى فردى را دارد احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى و مربوط به اداره صحيح جامعه روابط بينالمللى، حقوقى و... داراست و مقررات قضايى، حقوقى، روابط اجتماعى، مسائل اقتصادى، تربيتى و ... دارد و بديهى است كه اجرا و پياده كردن چنين احكام و دستوراتى بدون قدرت اجرايى امكان پذير نيست و حكومت دينى به معناى صحيح آن حكومتى است كه جامعه را بر اساس قوانين الهى اداره كند و زمينههاى رشد و استعدادها و امكان رسيدن انسانها به كمال و ايجاد جامعهاى برين صالح و شايسته را براى مردم آماده كند و با فسادهاى اخلاقى اجتماعى و ... مبارزه كند.
قرآن كريم در وصف مردان الهى فرموده : «الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلاه و اتوا الزكاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبه الامور»،V} (حج، آيه 41){V سيره و روش رسول اكرم(ص) نشان دهنده اين است كه دين از سياست جدا نيست وخود آن ضمن تشكيل حكومت مسؤوليت اجرايى و قضايى آن را بر عهده داشت. اميرالمومنين على(ع) نيز حكومتى بر اساس عدل و اجراى دستورات الهى بنا نهاد و حكومت كوتاهمدت امام حسن(ع)، قيام خونين امام حسين(ع) و مشروع ندانستن حكومتهاى وقت از سوى ديگر امامان(ع) همه بيان كننده اين واقعيت هستند كه تشكيل حكومت از ضروريات دين اسلام است جدايى دين از سياست در مورد اسلام به هيچ وجه صادق نيست و بخش عظيمى از معارف و آموزههاى اسلامى شامل مسائل سياسى و اجتماعى است.
به تعبير حضرت امام(ره) در ميان حدود 57، 58 كتاب فقهى، تنها 7،8 تاى آنها مربوط به مسائل عبادى صرف است و بقيه آنها در حوزه مسايل سياسى، اجتماعى، قضايى و مناسبات اساسى است.
بنابراين هم بر اساس متون اسلامي و هم بر اساس مراجعه به سيره بزرگان دين، ثابت مي شود كه هر فرد مسلمان، وظايفي فراتر از احكام عبادي، مسائل معنوي و تكاليف فردي بر عهده داشته و موظف است تا در قبال جامعه و مسائل و موضوعات سياسي و مربوط به اداره جامعه اسلامي حساس و نهايت اهتمام را داشته باشد.
دوم؛ دستيابي به كمال واقعي و معنويات به جز از طريق عمل به وظايف و تكاليف الهي آن هم در تمامي زمينه ها (اعم از فردي و اجتماعي) ميسر نيست و هرگونه كوتاهي و قصور در انجام برخي از اين وظايف به همان اندازه انسان را از دستيابي به كمال حقيقي باز مي دارد. آيا زندگي و سيره پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و حضور آنان به تمامي عرصه هاي جامعه از حكومت تا جهاد و شهادت بهترين الگو براي كساني كه به دنبال معنويات هستند، نيست؛ به علاوه كسب معنويات جز از طريق مجاهدت و پيروز بيرون آمدن از امتحانات مختلف الهي آن هم در ميادين مختلف جامعه، حاصل نمي شود وگرنه گوشه گيري و ادعاي كسب معنويت، ارزشي نداشته و آب در هاون كوبيدن است.
از سوي ديگر اين چنين نيست كه سياست لزوما با مسائل ضد اخلاقي و معنويات آميخته باشد، زيرا آميختگي سياسي با مسائل ضد اخلاقي و مغاير با معنويات، هنگامي پيش مي آيد كه سياست از ارزش هاي الهي دور باشد V}(عميد زنجاني، مباني انديشه سياسي اسلام، ص 49). {V
سياستي كه بر پايه عدل و انصاف باشد، از متن دين است و سياستي كه مبتني بر حيله و تزوير باشد با دين تضاد خواهد داشت V} (آيت الله معرفت، ولايت فقيه، ص 22).{V
سياست ديني نه تنها از آلودگي به مسائل ضد اخلاقي منزه است بلكه خود منبعث از آموزه هاي دين و در واقع عمل به تكاليف و وظايف ديني است كه در كسب معنويت و رشد روحي و معنوي بشر بسيار حائز اهميت است.
نتيجه آن كه دخالت در سياست، از وظايف و تكاليف الهي است و اين نه تنها با كسب معنويات مغايرت ندارد بلكه گامي مؤثر در اين زمينه است و نكته مهم اين كه بايد سعي كنيم تمامي افعالمان اعم از سياسي و غير سياسي صبغه الهي داشته باشد.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
انتظار بشر از دين، عبدالله نصيري.
انتظارات بشر از دين، عبدالحسين خسروپناه.
رابطه دين و سياست، ايرج مير.
كتاب نقد، شماره 2 و 3.
A}«صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون» {A ؛ V}(بقره، آيه 138).{V
کد سوال : 3294
موضوع : قرآن و حديث>فرهنگي
پرسش : درباره رسم سينه و زنجير زني كه هم اكنون در بعضي هيأتهاي مذهبي موجود است چه نظري داريد؟ يا بهتر بگويم از نظر آيات و روايات چه نوع عزاداري براي ائمه صحيح مي باشد؟
پاسخ : مسأله گريه و عزادارى بر حضرت سيدالشهدا (ع) از افضل قربات است و فلسفههاى سازنده و تربيتى متعددى دارد از جمله:
1- توجه به هدف قيام امام حسين كه همانا احياى ارزشهاى دينى و جلوگيرى از انحراف بود.
2- زنده داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضت حسينى،
3- الهام بخش روح انقلابى و ستم ستيزى،
4- پيوند عميق عاطفى بين امت و الگوهاى راستين،
5- اقامه مجالس دينى در سطح وسيع و آشنا شدن تودهها با معارف دينى،
6- پالايش روح و تزكيه نفس،
7- اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم و ... .
اما اصل عزادارى و سوگوارى از خود اهل بيت(ع) است ولى چگونگى آن تا حدود زيادى با شيوههاى قومى و ملى عجين شده است و اين آميزش تا زمانى كه مشتمل بر خلاف شرع نباشد اشكالى ندارد.
داستان گريه و عزادارى پس از شهادت حضرت امام حسين(ع) از سوى امامان(ع) داستان دامنهدارى است. به مواردى اشاره مىشود:
1- امام چهارم(ع) كه خود در كربلا شاهد مصائب دردناك حسين(ع) و ياران فداكار او بود و 23 سال داشت، پس از آن واقعه سوزناك تا زمانى كه در قيد حيات بودند يعنى مدت 34 سال طبق برخى روايات براى پدر و عزيزان خويش گريه و سوگوارى مىكرد ، (بحارالانوار، ج 46، ص 108 و 109).
گريههاى امام سجاد(ع) در سختترين شرايط علاوه بر جنبه عاطفى، يكى ازراههاى مهم مبارزه و افشاگرى بود.
2- امام صادق(ع) به ابوهارون مكفوف دستور مىدهد مرثيه بسرايد و آنگاه كه وى مرثيه خود را مىخواند مشاهده مىنمايد امام(ع) سخت گريه مىكند متوجه مىشود از صداى گريه امام صادق(ع) زنانى كه پشت پرده حضور داشتهاند صداى خود را به گريه و شيون بلند كردند ، (كاملالزيارات، ابن قولويه، نقل از ره توشه راهيان نور، ويژه محرم 1376).
3- امام رضا(ع) دعبل خزايى شاعر را در ايام سوگوارى حضرت حسين(ع) به حضور مىپذيرد به او عنوان يارى دهنده اهلبيت، خوشآمد مىگويد و از وى مىخواهد در روزهاى غم و اندوه اهلبيت؛ يعنى عاشورا در مورد مصايب جد خويش اباعبدالله(ع) مرثيه بسرايد ، (بحارالانوار، ج 45، ص 257).
در مورد سينهزنى نيز برخى از منابع تاريخى نشان مىدهد كه وقتى بنىهاشم براى اولين از مدينه به كربلا آمده و با كاروان اسراء در آن مكان برخورد نمودند به رسم عزادارى زنانشان دست به سينه مىزدند.
براى آگاهى بيشتر ر . ك :
1- فلسفه شهادت و عزادارى امام حسين، سيد عبدالحسين شرفالدين، مترجم: على صحت، انتشارات مرتضوى
2- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، انتشارات صدرا
3- پيامهاى عاشورا، جواد محدثى، انتشارات پيك جلال
4- عبرتهاى عاشورا، سيد احمد خاتمى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم
5- فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، نشر معروف
اصل وجود تعزيه و عزاداري براي امام حسين (ع ) و ائمه اطهار(ع ) داراي پشتوانه محكمي از احاديث و روايات معتبر و سيره ائمه اطهار(ع ) مي باشد كه اصلا" قابل خدشه نيست . مراسم سوگواري عاشورا, (عزاداري , تعزيه خواني , مراسم روضه خواني و...) از پيش از صفويه در ايران به ويژه خراسان عصر تيموري رواج داشته و كتاب روضه الشهدا از ملا حسين كاشفي (م 910) براي محافل روضه خواني خراسان تأليف شده بوده است آن هم در روزگاري كه هنوز پاي شاه اسماعيل به خراسان نرسيده و قزلباشان شيعه در آنجا حضور و نفوذي نداشتند. در عصر حضور ائمه معصومين (ع ) و پيامبر اكرم (ص ) نيز برگزاري تعزيه براي شهداء و مرحومين امري رايج بوده است كه مي توان به : برگزاري مراسم عزاداري براي حمزه سيدالشهداء توسط زنان مدينه , برگزاري مراسم عزاداري براي امام حسين (ع ) توسط كاروان اسرا به مدت سه روز در شام و بعد از برگشتن از شام بر سر قبر مطهر امام حسين (ع ) در كربلا, و سپس در مدينه اشاره نمود و حتي امامان معصوم (ع ) نيز براي عزاداري جدشان هر ساله تشكيل مراسم عزاداري مي دادند, (ر.ك : رسول جعفريان , صفويه از ظهور تا زوال , ص 237) اما سبك عزاداري به فرهنگ هر قومي بر مي گردد. به عبارت ديگر تعزيه از مقوله هنر است كه ممكن است در آن از موارد مشابه حتي از كشورها و آئين هاي ديگر تقليد شود, و اين تا جايي كه با ارزشها و معارف اسلامي مغايرت نداشته باشد مشكلي ندارد. در عين حال برخي از منابع تاريخي برآنند كه نخستين بار زنان بني هاشم هنگام ورود به كربلا به رسم عزاداري به سينه خود مي زدند.
آنچه در روايات فراوان مورد سفارش و تأکيد است عزاداري و محزون و گريان بودن در مصيبت شهادت و مظلوميت و فقدان اولياي الهي به ويژه سالار شهيدان، امام حسين(ع) است. شکل عزاداري و چگونگي آن به حسب عرف و عادت و مراسم و فرهنگ جامعه اي مختلف است و در روايات بر شکل خاصي از آن تأکيد نشده است. لخت شدن در مراسم عزاداري که در بعضي جاها معمول است تابع همين عرف و عادت است و داراي فضيلت و ارزش خاصي نمي باشد و هيچ گونه تأکيدي بر آن نشده بلکه در جاهايي که اين مراسم در معرض ديد و تماشاي خانم ها مي باشد، ترک اين کار و با لباس عزاداري کردن بدون شک بهتر و مناسب تر است.
اما اين که بودن اين عزاداري در محضر اولياي الهي و حضرت زهرا(س) دليلي بر جسارت و بي ادبي به محضر مقدس آنها نيست، چون اولا: از نيت و قصد عزاداران که هدفشان عرض تسليت و همدردي با آنها در اين مصيبت سنگين است به خوبي آگاهند و ثانيا: اين نظاره و ديدن، احکام عالم دنيا را ندارد و مشمول احکام عالم معناست که احکام ويژه و مخصوص خود را دارد و اين احکام را نبايد با هم خلط و اشتباه نمود.
کد سوال : 3295
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : از زماني که پا به محيط هاي اجتماعي (مدرسه، ...) گذاشته ام روحيه ام اينگونه بوده که خيلي زود مي توانستم محبت اطرافيان را به خودم جلب کنم. نمي دانم علتش چيست اين در مقطع راهنمايي، متوسطه و دانشگاه بيشتر بروز کرد. خيلي اوقات دعا مي کردم که هيچکس دوستم نداشته باشد و به من محبت نکند. اما اين همچنان ادامه داشت تا اينکه پا به دانشگاه گذاشتم. با خودم ؟؟؟؟؟خودم عهد کردم خودم باشم و خودم و کمتر با بچه ها ارتباط داشته باشم اما وقتي چشمم را باز کردم ديدم دو باره همان آش و همان کاسه.
از آنجايي که من به ذريهء پيامبر علاقه خاصي داشتم به يكي از سادات بسيار علاقه مند شدم رفتار و اخلاق خوبش مرا جذب كرد و خيلي سريع او نيز جذب محبت من شد. و يك علاقهء افراطي بينمان به وجود آمد. كه هر چه خواستم آنرا كم كنم و از بين ببرم نتوانستم. و او بيشتر به من وابسته شده بود با خيلي از مشاوران صحبت كردم. اما فايده اي نداشت خيلي ها چاره را ازدواج مي دانستند. تا اينكه موقعيت ازدواج براي دوستم فراهم شد و در شرايطي كه هر دوي ما در شهر غريب در خوابگاه بوديم خود من در تمام مسائل همراهش بودم و كمكش كردم تا اينكه مراسم عقد او انجام شد.
هر چند كه براي من دوران بسيار سختي بود اما راضي بودم به اينكه وابستگي مان به يكديگر كم شود.
اما متأسفانه اكنون كه چند ماه از عقد او مي گذرد احساس مي كنم هر چند كه وابستگي من به او كم شده است اما او همچنان به من علاقه دارد. و چنانچه خودش اقرار كرده نمي تواند محبتش را آنگونه كه شايسته است تقديم همسرش كند. و چون بزرگتر از من است هميشه نگران سلامتي من بوده (با توجه به اينكه من مشكلات جسمي نيز داشته و دارم) و هست و همين نگراني هايش باعث شده نتواند به مهمترين مسأله زندگيش فكر كند.
من خودم را گناهكار مي دانم و نمي دانم كه چه كنم. از طرفي اگر به طور كلي ارتباطم را با او قطع كنم (با توجه به روحيه بسيار حساسي كه دارد) مطمئنم نگراني و ناراحتي اش آنقدر زياد مي شود كه در ارتباط با همسرش تأثير مي گذارد. چنانچه خودم امتحان كردم و ديدم. و اگر اين ارتباط حفظ شود نمي دانم چه خواهد شد و از طرفي خودم نيز روحيهء چندان مناسبي ندارم. اما من خودم را قوي تر از او مي دانم لطفا ابتدا در مورد اصل اين خصوصيت اخلاقي من، جذب محبت دوستان و ريشهء آن و راه درمان آن كمكم كنيد و سپس در مورد دوستم كه به شدت نسبت به او احساس دين و نگراني مي كنم بگوييد چه كنم تا بتوانم هم دوست خوبي برايش باشم و هم به زندگي اش لطمه اي نزنم؟
پاسخ : همه انسانها يك سلسله نيازهائي دارند كه يكي از آنها نياز عاطفي است. اين نيازهاي عاطفي و غرايز ديگر در ايام جواني، آدمي را به سوي «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مي دهد كه البته اين يك امر طبيعي و غريزي است و كمتر مي توان راهي براي گريز از آن پيدا كرد. بنابراين انسان هم بايد دوست بدارد و محبت بورزد و هم بايد مورد دوستي و محبت ديگران قرار بگيرد. آنچه مهم است ارضاي اين نياز عاطفي به صورت عقلائي و منطقي است و اجتناب از افراط و تفريط. نكته ديگري كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه زنان وجود سرشارتري در بعد عاطفي و هيجان پذيري و احساسات دارند. لذا بايد در كنترل صحيح و ارضاي عقلائي آن سعي بيشتري انجام دهند زيرا آسيب پذيري آنها بسيار بيشتر از مردان است، زيرا هر انساني كه در بعد از ابعاد وجودي بهره بيشتري دارد به همان ميزان آسيب پذيري او نيز بيشتر است. مانند كسي كه در دوندگي سرعت بيشتري دارد، چنين فردي اگر به زمين بخورد قطعا آسيب بيشتري به او وارد مي شود. ارضاي صحيح نيازهاي عاطفي در هر دوره اي از زندگي ارضاء خاص خودش را مي طلبد. در دوران كودكي اين نياز بيشتر از طريق والدين ارضاء مي شود اما با پايان يافتن دوران كودكي و آغاز دوران نوجواني نقش والدين كمتر مي شود و بيشتر از طريق دوست يابي افراد به ارضاء اين نياز مي پردازند و در دوران جواني بيشتر از طريق جنس مخالف يعني همسر، اين نياز ارضاء مي شود و سهم ديگران كمتر مي شود. اگر اين فرآيند بصورت صحيح مسير خودش را طي كند فرد از نظر شخصيتي فردي سالم و بهنجار خواهد بود در غير اين صورت دچار اختلال رفتاري، مشكلات عاطفي و بيماريهاي رواني مي شود. يكي از اين اختلالات، وابستگي عاطفي به ديگران است به گونه اي كه اگر فرد وابسته بخواهد مدتي از منبع ارضاء نياز عاطفي خودش جدا شود احساس نگراني مي كند. علاوه بر اين در دوره هاي بعدي زندگي به دليل هزينه بيش از حد انرژي هاي عاطفي خود به پاي ديگران نمي تواند در زندگي مشترك رابطه عاطفي خوبي با همسرش و فرزندانش داشته باشد. همانطور كه شما در طرح مشكل خود و دوستانتان بخوبي متوجه اين آسيب شده ايد و افراط در وابستگي هاي عاطفي در خود و دوستانتان مي بينيد. به نظر مي آيد عمل به راهكارهاي زير در حل مشكل شما مؤثر واقع شود:
1- سعي كنيد به جاي يك دوست، دوستان متعدد انتخاب كنيد.
2- در روابط دوستان از بيان همه اسرار زندگي خود اجتناب كنيد. به عبارت ديگر مسائل زندگي خود را طبقه بندي كنيد و بخش هاي مهم و كليدي و خيلي خصوصي آن را براي حتي نزديك ترين دوستانتان بيان نكنيد. (مگر در صورت لزوم براي مشاور مورد اعتماد جهت راهنمائي شما)
3- اوقات خود را برنامه ريزي كنيد و سهم ارتباط با دوستان را مشخص كنيد و از ارتباط بيشتر اجتناب كنيد.
4- در اوقات فراغت كه مي خواهيد به گردش برويد يا دور هم بنشينيد سعي كنيد چند نفر از دوستانتان باشند و از رفتن بيرون يا تفريح فقط با يك دوست تا آنجائي كه امكان دارد اجتناب كنيد.
5- در انجام كارهاي شخصي خود حتي الامكان ديگران را سهيم نكنيد و كارتان را خودتان انجام دهيد.
6- هركجا كه احساس كرديد فردي دارد شما را به خود وابسته مي كند به هر دليلي روابط خود را با او به حداقل برسانيد.
7- هيچگاه بيكار نباشيد و سعي كنيد با برنامه ريزي صحيح اوقات خود را پر كنيد.
8- در مورد فردي كه احساس مي كنيد خيلي زياد به شما وابسته است سعي كنيد به تدريج روابط خود را با او كاهش دهيد ولو اينكه ممكن است از شما گلايه كند هيچ اشكالي ندارد.
9- دوستان متأهلي و مجربي را براي دوستتان كه در حال عقد است پيدا كنيد و كم كم آنها را جايگزين خود كنيد و خودتان بيشتر با افراد مجرد طرح دوستي ببنديد.
10- در صورت امكان ازدواج خودتان را به تأخير نيندازيد و در اولين فرصت با فرد مناسبي با تحقيقات لازم ازدواج كنيد.
کد سوال : 3296
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : جامعه بدون امام و با امام چه تفاوتي دارد به عبارتي از ابعاد مختلف (اخلاقي اجتماعي و...)چه آثاري بر حضور امام در جامعه مترتب است ؟
پاسخ : براي پاسخ به سؤال فوق ابتدا معني امام روشن مي شود، سپس به پاسخ مي پردازيم. تعريفي كه علماي شيعه از امام دارند چنين است: امامت رياستي است عمومي هم در امور ديني هم در امور دنيايي1 از نظر اعتقادي نيز شيعه امامت را لطف خداوند به بندگان خود مي داند، از اين رو خواجه نصير طوسي در بخش كلام كتابش گفته است «الامام لطف»2 كه معناي اين سخن آن است كه امامت نيز نظير نبوت از مسايلي است كه بايد از طريق وحي و تعيين الهي باشد.
امام صادق(ع) نيز در شرح موقعيت امام عبارات روشني را بيان داشت وفرمود: امامت ميثاقي است بين خدا و انسان.3 و آن كه بميرد وامام خود را نشناسد همچون كافر مرده است.4
چنين امامي؛ از نظر اعتقادي دو نوع ولايت بر جامعه دارد
1) ولايت تكويني كه مضمون روايت «لولا الحجه لساخت الارض اهلها؛ اگر زمين از حجت خدا خالي باشد زمين اهل خودش را در خود فرو مي برد»5، بنابراين زندگي موجودات عالم به زنده بودن امام(ع) است.
2) ولايت تشريعي امام (ع) است كه ولايت تشريعي امام از جنبه هاي مختلف اخلاقي، اجتماعي، سياسي و ... است كه مضمون آيات ابتدايي سوره مؤمنون در سايه عمل و اطاعت از ولايت تشريعي آنان حاصل مي شود تا انسان وارث بهشت شود «اولئك هم الوارثون الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون»6
اما از نظر اخلاقي: همان طور كه هدف بعثت رسول خدا(ص) تكميل مكارم و فضايل اخلاق معرفي شده ائمه اطهار(ع) نيز سعي داشتند فضايل و حسنه نفساني و روش اكتساب آنها را تعليم دهند چنانكه بخش وسيعي از روايات و احاديث باقي مانده از آنان در زمينه مسايل اخلاقي است و وجود امام (ع) نيز بهترين الگو براي جلوگيري از افراط و تفريط هاي مسايل اخلاقي است. بنابراين تكامل روحي ومعنوي تنها در پرتو وجود امام(ع) انجام مي گيرد.
اما از نظر سياسي و اجتماعي: شهيد مطهري مي نويسد: مسأله امامت را اگر از وجهه هاي اجتماعي و سياسي يعني از وجه حكومت و رهبري در نظر بگيريم نظير عدل است يعني داخل در حوزه امور ايماني است و اگر از جنبه معنوي بنگريم يعني از آن نظر كه امام به اصطلاح احاديث حجت خدا و خليفه الله است رابطه معنوي ميان هر فرد مسلمان و انسان كامل هر زمان ضروري است، جز مسايل ايماني است.7
وظيفه و شؤون امام (ع) از نظر اجتماعي و سياسي با توجه به كتاب الحجه اصول كافي چنين بيان شده است كه امام(ع) علاوه بر دادن مواد تفكر، روش فكر كردن و نجات انسانها از اسارتهاي فكري، عوامل محيطي،تعصب، تقليد و هوسهاي نفساني، شأن رهبري جامعه را نيز به عهده دارد به عبارتي هم به لحاظ اينكه فهم او از دين كامل است هم داراي مرجعيت ديني براي هدايت معنوي جامعه است و هم داراي رهبري سياسي براي اداره جامعه؛ گرچه ممكن است در اداره جامعه كسي را از طرف خدا اذن دهد يا منصوب كند.
وجود امام در جامعه شرط اصلاح و رفاه مردم است زيرا آنكه ستمكار را از ستم باز مي دارد،مردمان را ايمان و عبادت و دادگستري مي آموزد و به نگهداشت امور اجتماعي تشويق مي كند امام است چنانكه امام صادق(ع) فرمود: امام(ع)براي مردم شاهد است و باب الله و راه به سوي خدا و مفسر وحي،او داراي قدرت معجزه و استدلال محكم است و همچون ستارگان براي ساكنان آسمانها براي حفظ و هدايت مردم اين زمين به امامت برگزيده شده است، آنان شبيه كشتي نوح هستند، هركس بدانها دست يابد رستگار مي شود و به ساحل نجات مي رسد.8
در روايتي ديگر از امام صادق(ع) نقل شده است كه خداوند هدايت روحاني مردم را به آنان تفويض كرده است مردمي كه بايد هميشه چنين رهبر و هادي را داشته باشند حتي اگر دو نفر در روي كره زمين باقي بمانند يكي از آندو به خاطر نياز به ارشاد و هدايت امام مي شود.9
منابع:
1. قواعد المرام، ص 174؛ تمهيد الاصول 248؛ باب حادي عشر ص 39.
2. كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 384.
3.اصول كافي، ج 1، ص 318 كتاب الحجة.
4. همان، ص 462.
5. بحار الانوار، ج210/16.
6. مؤمنون، 11.
7. امامت ورهبري، ص 92.
8. كافي ج 207/1 به بعد رساله اعتقادات صدوق.
9. كافي ج 205/1 به بعد كتاب الحجه.
کد سوال : 3297
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اصلاحات فرهنگي-اجتماعي در جهان کنوني قادر به زمينه سازي جامعه موعود مي باشد؟چگونه؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال فوق بايد گفت از برخي روايات اين گونه بر مي آيد كه هنگام ظهور حضرت حجت(عج)، دنيا پر از ظلم و ستم مي شود. براي توضيح بيشتر به متن حديث وتوضيحات ضروري راجع به آن اشاره مي شود:
پيامبر اسلام(ص) فرمود: «ابشروا بالمهدي رجل من قريش يخرج في اختلاف من الناس و زلزال، فيملا الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً ؛ به (حضرت) مهدي بشارت دهيد كه او شخصي از عترت من و از قريش است و در حالي كه مردم در تزلزل و اختلاف به سر مي برند، ظاهر مي شود. آنگاه او زمين را از عدل و قسط پر مي كند، همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده است».1
برخي از افراد بدون توجه به احاديث و آيات فراوان قرآن كريم، در تفسير و توضيح اين حديث بيان مي دارند كه براي ظهور حضرت بايد همه جوامع بشري، كشورها، شهرها، قريه ها و خانه ها از ظلم و فساد پر شود و حتي يك فرد صالح نيز باقي نماند تا پرشدن (كما ملئت ظلماً و جوراً) صدق كند؛ در حالي كه با دقت در اين حديث شريف و با توجه به احاديث و دستورهاي ديگر اسلام در قرآن، بايد گفت هرگز نميتوان چنين معنايي را از حديث فوق برداشت كرد؛ زيرا مراد از پرشدن، پرشدن نسبي است نه حقيقي! به عبارت ديگر، منظور، فراواني ظلم وستم است. از اين رو، از اين حديث و احاديث مشابه آن كه بسيار هم نقل شده2، نمي توان نتيجه گرفت كه مردم نيز بايد براي تحقق ذيل حديث به آشفتهتر شدن جهان كمك كنند تا زمينه سازي ظهور حضرت صورت بگيرد. آري، مراد آن است كه جهان در عصر ظهور، رو به وخامت مي نهد.
نكته ديگر اينكه در مقابل، احاديث فراواني داريم كه گروهي در زمانهاي مختلف با حركتهاي اصلاح گرانه در جوامع بشري، زمينه ساز ظهور حجت خواهند بود. اين احاديث در برخي از كتب گردآمده است3 كه به يكي از آنها اشاره مي گردد: صاحب كشف الغمه از پيامبر نقل مي كنند كه فرمود: «مردمي از مشرق خروج مي كنند و براي حضرت مهدي زمينه سازي مي كنند.»4
علاوه بر اين، از مسلمات دين اسلام است كه بي توجهي درمقابل فسادها و ناسامانيهاي اجتماعي با روح تعاليم اسلام ناسازگار است؛ از اين رو زمينه سازي به مفهوم سكوت و بي توجهي نيست؛ بلكه به معناي تلاش و جديت فراوان براي مقابله با اوضاع آشفته جهان است.
به نظر مي رسد ظهور حضرت، زماني است كه جبهه حق و باطل در اوج تقابل هستند. ظالمان و ستمگران اكثر جهان را در احاطه خود دارند و به ظلم و ستم ادامه مي دهند، و صالحان زمين نيز در عين مظلوم بودن به تلاش براي مقابله با اين مسأله مي پردازند. در واقع اصلاحات اجتماعي نه تنها زمينه ساز ظهور حضرت مهدي(عج)است، بلكه از بديهيات دين اسلام است كه انسان در برابر ظلم و فساد و ... نبايد سكوت كند.
دربارهء ظهور حضرت اين نكته نيز اهميت دارد كه پرشدن جهان از ظلم و ستم، شرط ظهور حضرت نيست بلكه نشانة آن است. شرط ظهور، آمادگي و لياقت انسانهاي متعدد منتظر است.
براي فراهم ساختن زمينه هاي ظهور حضرت حجت(عج) همهء مباحث و حقايق در واژه انتظار نهفته است؛ زيرا انسان منتظر تلاش مي كند خود را در صفات و خصوصيات به منتظَر (كسي كه انتظار او را مي كشد) نزديك كند. كسي كه منتظِر مصلح است خود نيز بايد صالح و مصلح باشد.
به تعبير زيباي شهيد مطهري، انتظار فرج، انتظاري سازنده و نگه دارنده، تعهدآور، نيرو آفرين و تحرك بخش است؛ به گونه اي كه خود نوعي عبادت و حق پرستي است.
در نتيجه صالح بودن و كمك به اصلاح جامعه يكي از مهم ترين زمينه هاي ظهور حضرت حجت خواهد بود.
لذا اصلاحات فرهنگي و اجتماعي نه تنها زمينه ساز ظهور حجت(عج) بوده بلكه از وظايف هر فردي است كه مي خواهد در گروه حضرت قرار گيرد منتظر مصلح خود نيز مصلح باشد.
علاوه بر اينكه اصلاح كردن جامعه و تربيت افراد باعث مي شود كه افراد در كنار حضرت و در مسير انديشه آن قطب عالم امكان، زياد شود.
«اللهم عجل لوليك الفرج و اجعلنا من اعوانه و انصاره و الذابين عنه و المسارعين اليه و المستشهدين بين يديه» انشاء الله.
پينوشتها:
1. شيخ طوسي، الغيبه، مؤسسة المعارف الاسلاميه، 1411 ق، ص 179.
2. در كتاب منتخب الاثر، 123 حديث در اين باب نقل شده است. (ص 250- 247)
3. براي اطلاعات بيشتر ر.ك: كامل سليمان، روزگار رهايي، ترجمه علي اكبر مهدي پور، ج 2، ص 1034 الي 1062.
4. كشف الغمة في معرفة الائمه، ج 3، ص 267؛ معجم احاديث الامام المهدي، مؤسسه المعارف الاسلاميه، 1411 ق، ج 1، ص 387.
کد سوال : 3298
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا گناهاني که در ذهن مي آيد و خود شخص هم راضي نيست و نمي خواهد که به ذهنش بيايد در اين مورد تکليف چيست؟
پاسخ : براي درمان هر آشفتگي ذهني و ناهنجاري رفتاري از سوي علماي اخلاق دو راه علمي و عملي گفته شده است. از نظر علمي بايد دانست كه انسان ، تفکر پيشه و انديشه گراست. انديشه ورزي زمينه و بستر مي خوهد، هر طرح، رويداد و مطلب شايسته يا ناشايستي مي تواند موضوع تفکر قرار گيرد. بي شک، انديشه ورزي در راستاي کمال و سعادت يابي ، بازتابي نيکو خواهد داشت و انديشيدن در مطالب و عرصه هاي ناروا، پيامدهاي نامطلوبي رابه بار خواهد آورد.
(عفت در انديشه) يکي از وظايف مهم فرد مسلمان و هرکسي به دنبال حيات معقو ل است عفت در فکر و انديشه، از ثمرات شرم و حياء ؛ و حيا از نتايج ايمان و از پايه هاي اصلي دين است.
دور داشت فکر از عرصه هاي ناهنجار و آلوده را (عفت در انديشه ) گويند
حضرت علي(ع): H}«من کثر فکره في المعاصي دعته اليها»{H؛ کسي که بسيار درباره گناهان بينديشد ، بزهکاري او را به خويش فرا مي خواند V}(غررالحکم ، ج 5 ، ص 321).{V
آنکه به گناه مي انديشد در واقع همچون کسي است که بر لبه پرتگاه «ارتکاب گناه» قدم مي زند، چنين کسي از سقوط ايمن نيست.
انديشيدن در گناه، اگر چه آتش شعله ور نيست تا خرمن وجود آدمي را بسوزاند، ولي دود و دمي دارد که درون و برون او را سياه و کدر مي سازد.
از ديدگاه ، شرع مقدس ، فکر گناه، تا به عمل حرامي منجر نشود، حرام نيست . در عين حال نبايد اين مطلب از نظر دور داشته شود که شيطان از همين انحرافات کوچک _در انديشه_ بهره جويي سوء مي کند و انسان را به تباهي ها مي کشاند. فکر گناه، گناه نيست ولي زمينه گناه را فراهم مي سازد و موجب سلب توفيق مي گردد.
يکي از اصول مهم اخلاقي و رواني اين است که اگر آدمي نيت خوب و عفيف داشته باشد، اعمال خوب نيز خواهد داشت و اگر به نيت آلوده گرفتار گردد، به بيرون از آن، رفتارش نيز فاسد و تباه خواهد شد.
اگر مي خواهيد خوب باشيد، خوب بينديشيد اگر مي خواهيد سخن زشتي بر زبانتان جاري نشود، در ذهنتان را بر زشتي ها و ناشايست ها ببنديد و اگر مي خواهيد درستکار باشد ، درست بينديشيد.
جان کلام اين که آدمي آن گونه زندگي مي کند که مي انديشد. گفتار و رفتار انسان ، خوب يا بد، ميوه هاي شيرين و تلخ باغ انديشه او هستند پس اگر طالب ميوه هاي شاداب و پر آب و زيبا است لازم است انديشه خود را اصلاح کند. مولوي چه نيکو فرموده است :
P}اي برادر! تو همه انديشه اي {E} مابقي ، خود ، استخوان و ريشه اي{P
P}گر بود انديشه ات گل، گلشني{E} ور بود خاري ، تو هيمه گلخني{P
اما از جهت تغيير حالت به طور كاربردي بايد نخست زمينه هاي ورود اين گونه افكار را كم كرد به طور مثال اگر هنگام خواب، اين گونه افكار هجوم مي آورد. وقتي به بستر خواب برويم كه خسته باشيم و معده ما سنگين نباشد. البته با وضو بودن و تلاوت «سه قل هو الله و تسبيحات حضرت زهرا(س)» نيز بسيار مؤثر است و اگر با ديدن برخي صحنه ها با گفتگو با برخي افراد اين گونه افكار هجوم مي آورد. نگاه ها و رفت و آمدهاي خود را كنترل كنيم و بعد از خطور اين نوع افكار توجه خودمان را به برنامه ريزي زندگي با مسائل درسي و يا ياد امامان و بزرگان معطوف كنيم. رفته رفته اين گونه افكار از ما دور مي شوند.
کد سوال : 3299
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به اينکه لقمه حلال که متاسفانه طيب نيست يعني شبهه ناک است خوردن آن اثرات وضعي دارد ما که مجبوريم و از خود درامدي نداريم چگونه و از چه راهي مي توان اين اثرات وضعي را به حداقل رساند؟
پاسخ : تأثير لقمه حرام در حد اقتضا است؛ يعني زمينه و شرط است نه علت تامه ; لقمه حرام زمينه را براي برخي گرايش هاي ناروا فراهم مي كند نه آن كه از انسان سلب اختيار كند. چه بسا فرزندي كه از پدر و مادر كافر به وجود مي آيد ولي راه خير در پيش مي گيرد, چون با اختيار و فطرت خويش به سوي كمال حركت مي كند بنابراين شما نيز مي توانيد با اختيار و معرفت خويش آن نقيصه را جبران كنيد. مسلما" مراقبت شما جبران گذشته ها را خواهد كرد و خداوند نيز هم آمرزنده است و هم جبران كننده . آنچه مسلم است اين است كه عنصر وراثت در شخصيت انسان مو ثر است اما اين تا ثير به حدي نيست كه اختيار را از انسان سلب كند بلكه تنها مسير رسيدن به كمال معنوي را نزديك يا طولاني مي كند. به عبارت ديگر آهنگ و ميزان گرايش به سمت نيكيها و بديها را كمتر يا افزونتر مي سازد و در نتيجه كسي كه با وجود چنين عواملي راه درست را در پيش گيرد از پاداش افزونتري بهره مند خواهد شد زيرا با دشواري و تلاش بيشتري اين راه را پيموده است . با توجه به آيه 27 سوره آل عمران كه مي فرمايد : ‹‹تخرج الحي من الميت و تخرج الميت من الحي؛ خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مي سازد›› مي توان گفت كه وراثت آزادي را از انسان نمي گيرد زيرا چه بسا انسانهاي زنده دل كه از انسانهاي مرده دل پديد آيند و برعكس V}(تفسير نمونه ذيل آيه 27).{V
البته استغفار و گفتن اذکار مستحب مثل صلوات بر پيامبر اکرم(ص) مي تواند تا حدي جبران کند.
در هر صورت اگر يقين به مخلوط به حرام بودن مال باشد, اگر صاحب آن را نمي شناسيد به مقدار مال حرام كه مخلوط شده ‹‹رد مظالم›› به فقير بدهيد و خمس مقداري را كه مصرف مي كنيد نيز بپردازيد.
کد سوال : 3300
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به اينکه اکثر ما مي دانيم خداي متعال چه دستوراتي داده است ولي خود را ملزم به اطاعت نمي دانيم؟
پاسخ : التزام به مسائل و دستورات دينى به عوامل مختلفى بستگى دارد كه يكى از آنها آگاهىها و شناختهاى دينى است. البته نه آگاهى سطحى مانند فقط دانستن فلان حكم شرعى بلكه آگاهى عميق از حقيقت دين و اهميت و فلسفه احكام الهى و چگونگى تأثير اعمال و كنشهاى دينى در پرورش شخصيت و سرنوشت آدمى. از طرف ديگر عوامل متعدد دنيوى -بويژه در وضع كنونى جهان كه روح مادهگرايى شديدا حاكم است- انسانها را به نوعى غفلت و فراموشى در برابر خداو ارزشهاى الهى مىكشاند وبراى مقابله با آن شديدا بايد در برابر تهاجم فرهنگى با ابزارهاى دقيق علمى و منطقى وايمانى ايستاد و با سامان دادن به وضع اجتماعى و فرهنگى جامعه زمينه را براى رشد و اعتلاى معنوى بيش از پيش فراهم نمود.
به طور كلي عواملي را كه موجب ضعف ايمان , سلب ايمان و يا عدم تحقق ايمان از اصل مي شوند مي توان تحت سه عنوان؛ عام و وسيع و در عين حال مربوط به يكديگر بررسي كرد:
1- هواي نفس
2- دنيا
3- شيطان عوامل مهم ديگري كه در دوران حاضر كه موجب دين گريزي كه نهايتا" به بي ايماني منجر مي شود مي توان به مواردي از آنها اشاره كرد.
1- انديشه هاي ساخته و پرداخته روشنفكر مائبان است كه در زمينه دين پژوهشي و يا فلسفه دين قلم مي زنند و هنرشان طرح شبهات در ساحت و ميدان دين است تا رفع مشكلات ديني و تربيتي مردم و اين امر موجب تزلزل ساختار جهان بيني و نهايتا" سستي و ضعف ايمان و بي ايماني توده مردم مي انجامد.
2- برخورد اصلاح طلبانه و روشنفكر مآبانه با اساس دين كه به ترويج نوعي ليبراليسم ديني از طريق تجاهل تساهل و اغماض مذهبي مي انجامد و اين نوع مبارزه با دين؛ ستيز مؤدبانه با دين و دين مداري است كه با نام دين و با تظاهر به دين داري به مبارزه با دين رفتن است كه ارزش هاي ديني و انساني را از زندگي كنار مي زند, بي غيرتي و بي ايماني را حاكم مي گرداند.
3- مصلحت انديشي و خود را اهل ديانت و التزام به دين شناساندن حاكمان و از طرفي در مقام عمل به آيين دين نيامدن آنها موجب ضعف ايمان توده مردم مي شود ‹‹الناس علي دين ملوكهم›› عدم پاي بندي حاكمان جوامع انساني به دين در مقام عمل نقش مستقيم در تزلزل جهان بيني و باورهاي ديني مردم دارد. چرا كه مردم در دين مداري و در شيوه زندگي , كلا" در بعد مادي و معنوي از حكمرانان خود الگو مي گيرند. و از طرفي نسل فعلي در محاصره مثلث شوم , هواي نفس , دنيا و شيطان است . گرايش به دنيا و ماديگري و حاكميت و سيطره اربابان لذت گرايي و لذت پرستي و هجمه تبليغات فرهنگي شيطان گرايان وقتي نگذشته است كه بشر خود را دريابد تا چه رسد به اين كه از گوهر خود به نام ايمان سؤال كند و اضافه بر اينها ضعف شناخت در حوزه دين و حاكميت معرفت هاي مصنوعي بر معرفت ديني حضور ايمان و ارزش هاي ديني را در زندگي فردي و اجتماعي انسان غيرممكن ساخته است . بنابراين براي بازيابي زندگي ديني و انسان با ايمان , اضلاع مثلث بي ديني را بايد مورد مطالعه قرار داد و قلمرو آنها را بايد شناخت . در زندگي بشر در تمام ابعاد و جهاتش , فردي و اجتماعي , سياسي و فرهنگي و اقتصادي و... اين سه عامل مخرب و ويرانگر; هواي نفس ,دنيا, شيطان , نقش اساسي را دارد, بنابراين نبود ايمان يا ضعف ايمان از اين موارد آب مي خورد.
براي آگاهي بيشتر ر.ك : 1- اخلاق در قرآن , استاد مصباح يزدي , ج 1.
2- غرب شناسي , سيد احمد رهنمايي.
3- علل گرايش به ماديگري , استاد شهيد مرتضي مطهري.
4- توسعه و تضاد, فرامز رفيع پور.
5- تهاجم فرهنگي , استاد محمد تقي مصباح يزدي , نگارش : عبدالجواد ابراهيمي.
6- انقلاب و ارزش ها, علي ذوعلم ضمنا" در قرآن كريم از انكار آيات الهي , نسيان و كتمان آيات الهي به عنوان عواملي مهم در بي ايماني اشخاص ياد كرده كه براي اطلاع بيشتر به تفسير آيات ذيل رجوع فرماييد. عنكبوت , 49 - لقمان , 31 - انعام , 44 - اعراف , 78 و 182 - بقره , 160.