• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3271
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : من مدتها قبل خواب بستگاني كه فوت كرده بودند را زياد مي ديدم ولي اكنون اين چنين نيست خواب ديدن آنها به چه چيزي بستگي دارد؟
پاسخ : در كتاب ‹‹فلاح السائل›› سيد بن طاوس و ‹‹مصباح›› شيخ طوسى جهت ديدن اموات در خواب آمده است كه: شخص با طهارت (وضو يا غسل) به سمت راست بدنش بخوابد و تسبيح حضرت فاطمه زهرا(س) را بگويد و بعد از آن بگويد: H}اللهم انت الحى الذى لايوصف و الايمان يعرف منه منك بدت الاشياء و اليك تعود فما اقبل منها كنت ملجأه و منجاه و ما ادبر منها لم يكن له ملجأ و لامنجاء منك الا اليك فاسئلك بلا اله الا انت و اسئلك بسم الله الرحمن الرحيم و بحق حبيبك محمد(ص) سيد النبيين و بحق على خير الوصيين و بحق فاطمه سيدة نساء العالمين و بحق الحسن و الحسين الذين جعلتهما سيدى شباب اهل الجنة عليهم اجمعين السلام ان تصلى على محمد و اهل بيته و ان ترينى ميتى فى الحال التى هو فيها{H مرحوم شيخ عباس قمي در مفاتيح الجنان از كفعمي صاحب مصباح و محدث فيض , صاحب كتاب خلاصه الاذكار نقل مي كند كه هر كس خواسته باشد در خواب ببيند يكي از پيامبران و امامان (ع) را يا يكي از مردمان يا والدين خود را, سوره ‹‹شمس›› و ‹‹ليل›› و ‹‹قدر›› و ‹‹قل يا ايها الكافرون›› و ‹‹اخلاص›› و ‹‹معوذتين›› بخواند و صد مرتبه سوره ‹‹اخلاص›› را بخواند و صد مرتبه بر پيامبر و آل او صلوات بفرستد و با وضو به جانب راست بخوابد. هر كه اراده كرده انشاءالله در خواب خواهد ديد و... . براي آگاهي بيشتر ر.ك : مفاتيح الجنان , خواص سور و آيات و اعمال وقت خوب. البته توصيه ما اين است كه خيلي ذهن خود را با اين گونه مسائل مشغول نكنيد و به زندگي عادي خود بپردازيد. از آنجا كه تعبير خواب كار ساده اي نيست افكار و اعتقادات خود را مرهون خواب ها و روياها نمودن كار صحيحي نمي باشد و ممكن است موجب به خطا افتادن انسان گردد.
کد سوال : 3272
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا خانم ها بايد قضاي روزه در ماه مبارک رمضان را بگيرند؟
پاسخ : بايد خاطر نشان كرد كه انسان با پيشرفت در علوم و فنون به حكمتهايي و فلسفه هايي از احكام فرعي دين دست مي يابد و قرآن و روايات معصومين (ع ) هم بدان اشاره فرموده است . درباره بحث زن حائض كه روزه اش را بايد قضا كند و نمازش كه اين قدر در اهميتش سخن در ميان است , قضا ندارد؛ يكي از حكمت هاي آن را از روايات امامان معصوم (ع) مي توان چنين بيان كرد: شيخ صدوق (ره) در كتاب شريف , علل الشرايع با توجه به سلسله سند, از ابي بصير نقل مي كند كه او مي گويد: ‹‹از حضرت امام صادق (ع ) سؤال كردم كه چرا زن حائض روزه اش را بايد قضا كند ولي نمازش را قضا لازم نمي باشد حضرت در جواب فرمودند: زيرا روزه در يك ماه فقط واجب مي باشد ولي نماز در هر شبانه روز از سال واجب مي باشد››؛ لذا براي اينكه زن حائض بتواند مقداري از روزه هاي فوت شده را درك كند واجب است روزه هايي كه در ايام عادت بوده است را قضا نمايد ولي چون مي تواند در ايام ديگري (غيراز ايام عادت ماهانه) به فيض نماز نائل آيد نيازي به قضاي نمازهاي ايام عادت ندارد. و در روايتي ديگر علي بن مهزيار, آن مرد وارسته اي كه به محضر امام زمان - ارواحنا له الفداء - شرفياب شده است نقل مي كند كه ‹‹مسأله اي پرسيدم كه امام (ع) در جواب فرمودند: روزه را قضا كند و لازم نيست نماز را قضا نمايد, عرض كردم: چرا؟ ايشان فرمودند: چون رسول الله (ص ) زنان را چنين امر فرموده است››. از اين روايت فهميده مي شود كه مسائل و احكام شرعي بعنوان تعبد و فرمان الهي بوده و به صلاح بنده ي خداست كه اطاعت نمايد و آن ها را امتثال كند.
کد سوال : 3273
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : احساس مي كنم از نظر روحي ضعيف هستم و ثبات روحي ندارم البته نه به آن حد كه اندك دين و مذهبم را از دست بدهم ولي گاهي وقتها لغزشهايي از من سر مي زند (در اثر جو موجود بر جامعه) كه بعدا خيلي پشيمان مي شوم. براي ايجاد ثبات روحي و اخلاقي چه راهكارهايي وجود دارد؟
پاسخ : براي ثبات روحيه تقوا و خدا محوري در زندگي عمل به راه كارهاي زير مفيد است: 1. مراقبت نفس خويش؛ زيرا نفس اماره و شيطان , همواره در صدد گمراهي انسان اند, توصيه به مشارطه در ابتداي صبح , مراقبه در طول روز و محاسبه در شب , براي اين است كه انسان روحيه تقوا را حفظ و آن را تقوبت كند. 2. همنشيني با افراد نيكوكار و با تقوا و پرهيز از معاشرت با افراد ناصالح؛ P}مي رود از سينه ها در سينه ها{E}از ره پنهان صلاح و كينه ها{P P}صحبت صالح تو را صالح كند{E}صحبت طالح تو را طالح كند{P 3. مطالعه كتاب هاي معنوي و عرفاني و زندگي اولياي الهي ; قرائت روزانه قرآن و تأمل در آيات آن. خواهر گرامي! درست است که محيط هاي اجتماعي خالي از آلودگي و وسوسه و زمينه هاي گناه نيست ولي بايد توجه داشت که ايمان و اعتقاد و استقامت در برابر گناه و وسوسه را بايد در همين محيط ها تجربه کرد و شکوفا ساخت. اين گونه محيط ها انسان را به اين نتيجه مي رساند که بايد ظرفيت اعتقادي و معرفتي و ايماني خود را بالاتر ببرد و آن را ريشه دار تر نمايد تا در برخورد و مواجهه با طوفان هاي سهمگين گناه و فساد و آلودگي ايستادگي و استقامت داشته باشد. البته ما توصيه نمي کنيم که در محيط نامناسب زندگي و کار کنيد ولي تأکيد داريم انسان با ايمان و با صلابت مي تواند با توکل بر خدا و استمداد از او نه تنها خود را در هر محيطي حفظ کند بلکه با ايمان و وقارش بر ديگران نيز تأثير مثبت داشته و با عمل و رفتارش آنها را هدايت نمايد. توصيه مي شود اگر مورد مناسبي براي ازدواج پيدا شد با درايت و بصيرت و دقت، اقدام به ازدواج نمائيد تا از بسياري از افکاري که موجب ناراحتي و آزار شما شده رهائي يابيد و با اين پيوند مقدس، به وجود و کمالات خود کمال ببخشيد و از نعمت آرامشي که خداوند به دو همسر عنايت مي کند برخوردار شويد. ترس از نداشتن ثبات اخلاقي و عقلي، ترس معقولي است ولي نبايد در آن افراط کرد، بلکه ازدواج در ثبات اخلاقي و عقلي و رشد عقلاني و پختگي انسان نقش عميقي دارد. انسان مومن با داشتن پناهگاه هاي مستحکمي مثل ايمان به خدا و تکيه بر اولياي الهي و توسل به آنها نبايد به هيچ وجه از آينده ترس و بيمي داشته باشد بلکه بايد با توکل بر خدا و دور کردن وسوسه و ترس و نااميدي با نشاط و طراوت و اميد رو به جلو گام بر دارد چون ميوه درخت ايمان، آرامش و آسايش روحي است: A}«الا بذکر الله تطمئن القلوب»{A ؛ V}(رعد، 28).{V
کد سوال : 3274
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : ريشه وسوسه هاي شيطاني از كجا سر چشمه مي گيرد؟
پاسخ : در حديثي از امير مؤمنان(ع) مي خوانيم: H}«اياك وحب الدنيا فانها اصل كلي خطيئه و معدن كل بليه؛{H از حب دنيا بپرهيز كه اصل هر گناه و كانون هر بلا است» V} (غرر الحكم، ص 150).{V در حديث ديگري آمده است: H}«رأس كل خطيئه حب الدنيا؛{H علاقه به دنيا منشأ هر خطا و گناه است» V} (بحارالانوار، ج 3، ص 7).{V اگر انسان علاقه شديد به دنيا پيدا كرد و فريفته آن شد، به تعبير احاديث اين عشق و محبت او را كور و كر مي سازد و چشم حقيقت بين او بسته مي گردد و عيوب دنيا و نقايص و آفات و بلاهاي آن را نمي بيند و نمي شنود و آن را يك سره زيبا و بي عيب مي بيند و همه فكر و انديشه و توان خود را صرف پرداختن و رسيدن به بهره مندي بيشتر از دنيا مي كند و محبت دنيا همه قلبش را پر مي كند و ديگر جايي براي محبت حق و حقيقت و خداي متعال در دلش نمي ماند پس جز به دنيا به چيزي نمي انديشد و هدف و مقصد ديگري ندارد. در اين حال كه مطلوب و محبوب انسان دنيا است به هر چيزي كه مانع رسيدن او به لذت ها و بهره مندي هاي دنيا باشد به چشم دشمني مي نگرد و آن را دشمن و مانع و مزاحم خود مي بيند و سعي در ريشه كن كرد و برداشتن آن از سر راهش مي كند. اينجاست كه تحت ولايت شيطان قرار مي گيرد و جان و احساس و ادراكاتش تحت تدبير و تصرف شيطان قرار مي گيرد: زشتي هاي دنيا در نظرش زيبا جلوه مي كند و حقايق و معارف اصيل و پايدار چون با اين محبت و عشق او تعارض دارد در نظرش زشت و دور از واقعيت و اوهام مي آيد. اينجاست كه كشور وجود انسان و ادراك و احساس و خيال او توسط لشكريان شيطان اشغال مي گردد و ديگر درك درست و مطابق با واقعي نسبت به امور و حقايق عالم نخواهد داشت. شيطان حق را در نزدش باطل و باطل را حق جلوه مي دهد و اين همان معناي تزيين شيطان و فريب اوست و نتيجه آن مستقل پنداشتن خود و اعتماد به علم و انديشه و عمل خود و غفلت از پروردگار و رو آوردن به اوهام پوچ و اعتقادات ناصواب است كه هرگونه انحراف و شرك و ظلمي از آن زاييده مي گردد. پس وسوسه هاي شيطاني ناشي از محبت افراطي به دنيا و دلبستگي شديد به آن است كه ريشه همه مفاسد و رذايل اخلاقي و خودخواهي و پستي است و از محدوده عالم خيال تجاوز نمي كند و نمي تواند به عالم عقل راه يابد. بنابراين انبيا و اولياي الهي كه بر اوهام و خيالات خود مسلطند و حاكم بر وجود آن قوه عقل است و مملكت وجودشان و قوه خيال و وهم آنها تحت تدبير قوه عقل آنهاست، شيطان بر آنها نفوذي ندارد و نمي تواند در دل آنها وسوسه كند و عواطف و احساسات و ادراكات آنها را دستخوش هجوم و حمله خود قرار دهد. خداي متعال در قرآن كريم مي فرمايد: A}«ان عبادي ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين؛{A تو بر بندگان من تسلطي نداري مگر گمراهاني كه پيرو تواند» V}(حجر، آيه 42).{V يعني خداوند براي شيطان تسلطي بر بندگانش قرار نداد مگر آنان كه از او پيروي كردند و او را سرپرست و مولاي خود قرار دادند و زمام تدبير خود را به دست او سپردند. بايد توجه داشت كه وسوسه هاي شيطان هر چند قوي و نيرومند باشد از انسان سلب اختيار نمي كند، بلكه باز انسان مي تواند با نيروي خرد و ايمان در مقابل آن ايستادگي كند، گرچه مقاومت در برابر آن نيازمند پايمردي و مجاهده و تحمل درد و رنج است. بنابراين مي توان با خارج ساختن محبت دنيا از قلب و روح و جايگزين كردن محبت الهي و تقويت اراده و زدودن رذايل نفساني و تقويت نيروي عقلي و خرد و فاصله گرفتن از آرزوهاي طولاني و بي پايان و اوهام و خيالات باطل و داخل شدن در دژ مستحكم بندگي خدا و پا نهادن راستين در صراط مستقيم الهي بر وساوس شيطان غلبه كرد و شيطان را رام خود ساخت.
کد سوال : 3275
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پيرامون 50 موقف قيامت شرح دهيد؟
پاسخ : بنا به يك تفسير آيه 4 سوره معارج مربوط به مواقف روز قيامت مى‏باشد. در روايتى امام صادق(ع) مى‏فرمايد: محاسبه كنيد نفس خودتان را قبل از اينكه محاسبه شويد. چرا كه در قيامت پنجاه موقف است و هر موقفى هزار سال شماست كه مى‏شمريد بعد حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند،V}(بحار، 7/126).{V در مورد مواقف قيامت مطلب زيادى در آيات و روايات نيافتيم به نظر مى‏رسد اين مواقف و مشكلات مربوط به كافران و مؤمنانى كه به نحوى داراى مشكل هستند مى‏باشد و به جهت پرسش و پاسخ از اعمال انسان است و هر موقفى مربوط به بخشى از اعمال انسان است. درباره چگونگي حسابرسي در قيامت بايد دانست، خداوند «سريع الحساب» V}(بقره، آيه 202){V است و هيچ گونه محدوديتي از جهت حسابرسي اعمال همه بندگان به طور هم زمان ندارد. حتي با احاطه علمي خود نيازي به زمان حسابرسي ندارد. اما بايد دانست قيامت نيز همانند دنيا داراي نظام است البته با ويژگي هاي خاص خودش لذا بنا بر آن چه در روايات آمده است مواقف پنجاه گانه وجود دارد و در هر ايستگاهي به نوعي از اعمال رسيدگي مي شود و در حقيقت عالم قيامت پرده نمايش و ظهور اعمال و عقايد ما در دنياست همچنان که در دنيا ما در عرصه هاي مختلف زندگي شخصي، خانوادگي، اجتماعي و عبادت و... رفتارهاي گوناگوني داشتيم در آنجا نيز ايستگاه حق الله، حق الناس، حق نماز، حق قرآن و... از انسان بازخواست مي کنند و در حقيقت جلوه اي از اجراي عدالت خداست که به نمايش در مي آيد به هر ميزان که در اين دنيا به اين حقوق بيش تر و آسان تر پرداخته شده باشد. در صحنه قيامت سريع تر آن ايستگاه ها طي مي شود بنا بر آن چه گفته شد اين گونه نيست که انسان در صف هاي طولاني بايستد تا نوبت او برسد بلکه بايد در صف هاي متعدد پاسخ گو باشد. براي توضيح بيشتر در اين باره توجه شما به متن زير جلب مي کنيم. دوست عزيز! با توجه به ماهيت موقف ميزان پاسخ پرسش شما روشن مي شود. به نظر مي رسد معاد طوري نيست كه اين نظام ها و مواقف و عوالم در طول هم قرار گرفته باشند; يعني , هنگامي كه نامه عمل به انسان داده شد و انسان در آن نظامي كه خود ساخته است , قرار گرفت و اعمال , اوصاف, عقايد و اخلاق را با ظاهر و باطنشان يافت و بدان ها نايل شد, در اينجا نظام ميزان , حساب و صراط هر سه با هم پيش مي آيد و اين طور نيست كه در طول هم باشند بلكه نظام خاصي است [دقت شود]. در عالم حشر نظمي پيش مي آيد كه اين نظم روشن كننده اين حقيقت است كه مجموعه اين عالم ; يعني , عالمي كه انسان خود براي خود ساخته است آيا گرايشش به سوي خداست يا به سوي غيرخدا؛ يعني , مجموعه آن عالم ساخته «من» كه به اصطلاح مجموعه زندگي من بوده و نسخه اي بوده از آنچه من اينجا داشته ام , وزن مي شود. به عبارت ديگر در عالم حشر نظامي داريم كه كل صحيفه عمل من به وزن گذاشته مي شود كه آيا حقيقت روش و حركت من و حاصل زندگي من از لحاظ ظاهر و باطن در مجموع سنگيني به سوي ذات مقدس حق دارد يا به سوي غير حق ؟ اين نظام , همان ميزان است كه روشن مي كندكل و مجموعه صحيفه من حكايت از گرايش من به سوي خدا دارد يا به سوي غير خدا. البته اين مسأله مربوط به متوسطين است؛ يعني, كساني كه اعتقاد داشته اند ولي گناه و تعلقاتي هم داشته اند نه براي اولياء و انبياء. اين نظام, يك نظام تكويني و حقيقي است نه قراردادي و اعتباري . اگر بخواهيد ماهيت نظام و موقف ميزان را خوب دريافته و بفهميد به اين دو مثال دقت كنيد: الف ) ذره خاكي كه در سير خود و حركتش از مراحلي مي گذرد, در مرحله اي سنجيده مي شود كه آيا مي تواند وارد مرحله ديگر شده و به سير تكاملي خود ادامه دهد يا خير و از حركت تكاملي آن جلوگيري شده و پس زده مي شود؟ خاكي كه از مجراي خاصي حركت مي كندتا بشود گل در مراحلي به ميزان گذاشته مي شود كه كدام قطعه و جزئ آن صلاحيت گل شدن را دارد, آن قطعه كه صلاحيتش را داشته باشد, به حركت خود ادامه داده و مي شود گل اما جزئهايي كه اين صلاحيت را ندارند پس زده مي شوند و از ادامه حركت تكاملي انسان باز مي مانند. پس اينچنين نيست كه خاك از هر مجرايي كه حركت مي كند همه مراحل را بدون ميزان و سنجش پشت سربگذارد. ب ) خاكي كه مي خواهد از مجراي معيني حركت كرده و به عالم انسانيت وارد شود, اين طور نيست كه همه ذرات و قطعاتش به آستانه انسانيت برسند بلكه يك سلسله اجزاء در موقف هايي با سنجش كنار زده مي شوند و آنهايي كه در مجموع صلاحيتشان با ميزان براي ورود به مراحل بالاتر احراز مي شود, به مراتب كامل تر ارتقاء مي يابند. عالم و نظام ميزان در عالم حشر هم يك نظامي است كه وجود انسان, عالم انسان, صحيفه انسان سنجش مي شود و تشخيص داده مي شود كه مجموع وجود انسان به كدام سمت مي چربد؟ آيا به سوي خداست تا وارد موقف ديگر شود يا به سوي غيرخداست تا پس زده شده و از ادامه حركت بازماند؟ اگر روشن شد كه مجموع به سوي خداوند است , مسأله موقف حساب پيش خواهد آمد چرا كه عالم حساب براي پاكسازي ناپاكي ها و آلودگي ها و رها ساختن آدمي از تعلق هاست تا قابليت و صلاحيت جوار قرب حق را پيدا نمايد, پس افرادي وارد اين موقف براي پالايش و پيرايش مي شوند كه صحيفه اعمال , افعال , عقايد, اوصاف و اخلاقشان , در مجموع به سوي خداوند باشد نه غير خدا. افرادي كه مجموع وجودشان به سوي فرار از خداست تسويه و حسابرسي ندارند. با اين تحليل روشن شد كه اولين چيزي كه پس از قرار گرفتن در صحيفه عمل پيش مي آيد, نظام ميزان و موقف سنجش است . با توجه به ماهيت و حقيقت نظام ميزان كه تكليف انسان را در ادامه حركت تكامل يا باز ماندن و فرو رفتن در دوري از خدا مشخص مي كند, اين موقف , از مواقف خطرناك بوده و وحشت غيرقابل توصيفي پيش مي آورد. علاوه بر آن كه روشن شد كه اگر مجموع عالم و صحيفه من سنجش شود قهرا" ذره اي از اعمال , افكار, عقايد, اوصاف , روش ها, خصلت ها و اخلاق در اين سنجش مؤثر و تعيين كننده است , يك كلمه , يك قدم , يك فكر, يك تمايل , يك خطور و... در سير تكاملي يا قهقرايي آدمي نقش دارد. به همين جهت است كه در آيات ميزان گفته مي شود كه كوچكترين ذره در سنگيني مجموع صحيفه عمل به سوي حق و يا غيرحق تأثير دارد. اين مسأله ناظر به كميت عمل نيست بلكه به كيفيت عمل توجه دارد [دقت شود]. P}هندوان را اصطلاح هند موج{E}سنديان را اصطلاح سند موج{P P}من نگردم پاك از تسبيحشان{E}پاك هم ايشان شوند و درفشان{P P}ما زبان را ننگريم و قال را{E}ما روان را بنگريم و حال را{P P}ناظر قلبيم اگر خاشع بود{E}گرچه گفت لفظ ناخاضع رود{P V}(مثنوي , دفتر دوم , ابيات 1757 - 1760){V موقف ميزان در آيات و روايات : آيات قرآن با لحن هاي گوناگون و تعبيرات مختلف , ابعاد گوناگون اين نظام را تشريح كرده اند كه براي اهلش اشارات و نكات خاصي دارد. در اينجا به ذكر چند نمونه از آيات قرآني اكتفا و به تدبر و تأمل در آنها توصيه مي كنيم. 1- ‹‹والوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم بما كانوا بآياتنا يظلمون؛ و در آن روز [قيامت] سنجش [اعمال از آن حق و از جانب] حق است پس هر كس ميزان هاي [عمل] او سنگين باشد, آنان خود رستگارانند و هر كس ميزان هاي [عمل] او سبك باشد, پس آنانند كه به خود زيان زده اند, چرا كه به آيات ما ستم كرده اند››, V}(اعراف , آيه 88 و 9).{V اين آيات با تعبير جالبي اين حقيقت را بازگو مي كند كه وزن و ميزان از آن خدا بود و از جانب اوست , هر چقدر نامه عمل انسان با حق تطابق داشته باشد و هر مقدار كه حق سنگيني كرده و بر اعمال انسان حاكم باشد, آدمي رستگار خواهد بود و در مقابل هر اندازه كه صحيفه عمل از حق دور بوده و با آن مطابقت نداشته باشد, آدمي زيانبار و ستمكار به نفس خود خواهد بود. اين آيه به خوبي مي رساند كه عالم انسان با حق سنجيده مي شود اگر چرخش به سوي حق بود رستگاري است و الا به سوي هلاكت و فلاكت . 2- ‹‹ونضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئا" و ان كان مثقال حبه من خردل اتينا بها و كفي بنا حاسبين؛ ميزان هاي داد را در روز رستاخيز مي نهيم , پس هيچ كس ]در[ چيزي ستم نمي بيند, و اگر [عمل] هموزن دانه خردلي باشد آن را مي آوريم و كافي است كه ما حسابرس باشيم ››, V}(انبياء, آيه 47).{V اين آيه مي گويد ميزان ها قسط, حق و عدل اند و به حدي ميزان دقيق است كه يك ذره ولو به اندازه خردل را ناديده نمي گيرد, چرا كه اين ذره هم در آن مجموع كه به سوي خداست يا غير خدا, بي اثر نيست. امام صادق(ع) موازين ذكر شده در اين آيه را انبياء و اوصيا دانسته است, V}(بحارالانوار, ج 7, ص 249, روايت 6){V كه شرحش در اين مجال ممكن نيست ولي با توجه به آيه قبل و اين روايت مي توان چنين استنباط كرد آنچه صحيفه اعمال ما با آنها سنجيده مي شود هم حق است و هم انبياء(ص) و هم اولياءاند چرا كه تحقق عيني حق در پيامبران , امامان و اوصيا(ع ) است. 3- ‹‹فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم يومئذ ولا يتسألون , فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم في جهنم خالدون؛ پس آن گاه كه در صور دميده شود [ديگر] آن روز ميانشان نسبت خويشاوندي وجود ندارد و از [حال] يكديگر نمي پرسند. پس كساني كه كفه ميزان [اعمال , افكار, عقايد, اوصاف و اخلاق] آنان سنگين باشد, ايشان رستگارانند و كساني كه كفه ميزان [اعمال , اوصاف , عقايد و اخلاق] آنان سبك باشد, آنان به خويشتن زيان زده [و] هميشه در جهنم مي مانند››, V}(مؤمنون , آيات 103 - 101).{V اين آيات نيز به روشني مي گويند اگر مجموع نامه عمل و عالمي كه آدمي براي خود ساخته است به سوي حق سنگيني كرد نجات مي يابند و آنان كه وجودشان در مجموع گرايششان به سوي خداوند سبك باشد و در مجموع كششان به سوي فرار از حق است ولو اعمال خوبي هم داشته باشند, جهنمي مي شوند. 4- ‹‹قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا" الذين ضل سعيهم في الحيوه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا" اولئك الذين كفروا بآيات ربهم ولقائه فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامه وزنا" ذلك جزائهم جهنم بما كفروا واتخذوا آياتي و رسلي هزوا"؛ بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانيم ؟ ]آنان [ كساني اند كه كوششان در زندگي دنيا به هدر رفته و خود مي پندارند كه كار خوب انجام مي دهند ]آري [ آنان كساني اند كه آيات پروردگارشان و لقاي او را انكار كردند, در نتيجه اعمالشان تباه گرديد و روز قيامت براي آنها وزنه ]و ميزاني [ نخواهيم نهاد. اين جهنم سزاي آنان است , چرا كه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند››,V}(كهف , آيات 106 - 103).{V اين آيه حكايتگر اين حقيقت است كه هر قدر موازين عالم انسان با حق تطبيق نكند و كشش به سوي غيرحق شديد باشد, اصلا" وزنه و ميزاني در كار نخواهد بود انسان هايي كه انجذاب به سوي خدا نداشتند و اعمال , افكار, كردار, اوصاف و اخلاقشان بر اساس عشق به حق نبود, اصلا" ميزاني براي آنان نخواهد بود و مستقيم به سوي جهنم و جهنم ها فرو رفته و سير قهقرايي خواهند داشت . روايات نيز بيان هاي دقيق و عميق و ظريفي در باب ميزان دارند كه فرصت طرح آن نيست و در اين جا تنها به ذكر يك روايت كه حقيقت ميزان را بيان مي كند, اكتفا مي كنيم: ‹‹هشام بن حكم روايت مي كند كه زنديقي ]كه از مخالفان امام صادق (ع ) بود[ از حضرت پرسيد كه : آيا چنين نيست كه اعمال وزن مي شوند؟ ]امام صادق (ع ) در مقام پاسخ [ فرمود: نه , حقيقت آن است كه اعمال جسم نيستند ]تا وزن شوند[, بلكه موازنه ]در چگونگي و در كيفيت [ آنچه كه عمل مي كنند, است , كسي احتياج به وزن كردن اشيا دارد [كه] عدد اشيا و سنگيني و سبكي آنها را نداند و هيچ چيزي بر خداوند پوشيده نيست [زنديق] گفت : پس معناي ‹‹ميزان›› چيست؟ [امام صادق (ع ) در پاسخ] فرمود: يعني عدل [زنديق] گفت : معناي اين آيه در قرآن كه ]مي فرمايد[: ‹‹پس كسي كه موازينش سنگين باشد« چيست ؟ [حضرت در پاسخ] فرمود: كسي كه عملش راجح باشد››, V}(بحارالانوار, ج 7, صص 249 - 248, روايت 3). {V اين روايت , نكات قابل تأملي را بيان مي كند اول اين كه ميزان , نظامي است كه چگونگي عمل را مي سنجد و به كيفيت نظر دارد نه به كميت , دوم اين كه ميزان بر اساس عدل خواهد بود يعني اين عالم و موقف به اندازه اي دقيق است كه هيچ عمل , صفت , خلق و عقيده اي را ولو كوچك و جزئي در هنگام سنجش فروگذار نخواهد كردو از نظر دور نخواهد داشت , سوم اين كه ميزان يعني رجحان عمل انسان به سوي حق . به هر روي در موقف و عالم ميزان صفت عمل , حقيقت انسان و روح را مي سنجند كه آيا خواست خدا, محبت خدا در آن سنگيني مي كنديا خير؟ بايد توجه داشت كه مسأله ولايت و ارتباط با اوليا الهي در آن نظام بسيار سودمند و مددكار است , فردي كه به علي (ع ) محبت دارد و اطاعت ها دارد اما لغزش هايي نيز دارد, براساس اين ارتباط تكويني كه با اوليا الهي و از جمله حضرت علي دارد, چون علي با حق است و مظهر حق , وجود انسان با ضميمه اين اتحاد روحي با اميرالمؤمنين (ع ) در عالم ميزان مجموع اعمال , افكار, عقايد, اوصاف و اخلاقش به سوي حق سنگيني خواهد كرد و آدمي از فروغلطيدن در جهنم و جهنم ها و دوري از خداوند سبحان نجات مي يابد [دقت كنيد]. P} شرط من جا بالحسن نه كردنست{E}اين حسن را سوي حضرت بودنست{P P}جوهري داري زانسان يا خري{E}اين عرضها كه فنا شد چون بري{P P}اين عرضهاي نماز و روزه را{E}چونكه لايبقي زمانين انتفي{P P}نقل نتوان كردم اعراض را{E}ليك از جوهر برند امراض را{P V} (مثنوي , دفتر دوم , ابيات 947 - 944){V پس از آن كه مجموعه عالم انسان به سوي حق غالب آمد بايد مواقف و منازلي را طي كند تا از گناهان و آلودگي ها و تعلقات پاك و پيراسته شود. (منبع : مواقف حشر, استاد محمد شجاعي , كانون انديشه جوان , تهران , چاپ اول 1380).
کد سوال : 3276
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ريشه و درمان عصبانيت را شرح دهيد؟
پاسخ : عصبانيت مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد از جمله: 1- حسادت، 2- كم‏حوصلگى و كم‏ظرفيتى، 3- ضعف و ناتوانى مزاج، 4- عدم اعتماد به نفس و خودكم‏بينى، 5- حساسيت‏هاى افراطى، 6- منفى‏بافى و سوء ظن به ديگران، 7- همانندسازى و تقليد از والدين، همسالان و همكلاسان و... . اما دليل آن هر چه كه باشد، با راه‏كارهايى كه ارائه مى‏شود، تا حدود زيادى مى‏توان از آن پيشگيرى نمود: 1- هنگامى كه عصبانى مى‏شويد، در خودتان يك تغيير حالت فيزيكي ايجاد كنيد؛ مثلاً مقدارى قدم بزنيد و سعى كنيد در آن لحظات تصميم نگيريد و اگر آب در دسترس شماست، مقدارى آب خنك ميل كنيد و دست و صورت خود را با آن شستشو دهيد. 2- اگر امكان دارد، هنگام عصبانيت يا بى‏حوصلگى و كسالت، يك دوش آب ولرم بگيريد. 3- چند لحظه دراز بكشيد و چشمان خود را ببنديد و همه ماهيچه‏هاى خود را شل كنيد تا آرامش عضلانى پيدا كنيد و فكر خود را از آنچه موجب عصبانيت شما شده است منصرف كنيد و به عضلات بدن خود تمركز يابيد. 4- به خودتان تلقين كنيد كه اتفاق خاصى نيفتاده است؛ مگر آسمان به زمين آمده؟ بقيه در چنين مواردى چه مى‏كنند؟ آيا همه عزا مى‏گيرند؟ هر كسى به كارى مشغول مى‏شود و اعتنايى به اين گونه موارد نمى‏كند. 5- هميشه فضاى ذهنى و روانى خود را براى شنيدن و دريافت رفتارهاى نابجا و خلاف انتظار آماده سازيد و به اين معنا كه هميشه اين انتظار را داشته باشيد تا ديگران با شما به بدترين شكل برخورد داشته باشند و خود را براى تحمل آن آماده كنيد. 6- اگر برخى موارد سريع سخن گفتيد و عجولانه تصميم گرفتيد و رفتار نابجا از شما سرزد سريع خود را سرزنش و حتى در لفظ اظهار پشيمانى نماييد و وعده‏ها و قولى كه با خود داشتيد را در ذهن خويش حاضر سازيد. 7- از خود ارزندگيهاى نابجا و شخصيت قائل شدن بيش از اندازه براى خود اجتناب ورزيد و تنها هنجارها را رعايت كنيد و لذا به سراغ رفتارهاى متواضعانه همانند تقدم در سلام، همنشينى مناسب با افراد پايين‏تر، ابراز ارادت به كوچكترها، مصافحه و احوالپرسى با ديگران به خصوص طبقه پايين‏تر، تفريح و صحبت با ديگران اقدام كنيد. 8- ذكر H}«لا حول و لا قوة الا بالله»{H را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره والعصر را زياد بخوانيد و تكرار اذكار:H} «استغفرالله ربى و اتوب اليه»{H و H}«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم».{H 9- به هنگام احساس عصبانيت، سريع تغيير وضعيت و موقعيت دهيد و از آن محيط دور شويد مثلاً اگر در منزل اين حادثه رخ داد لباس پوشيده و منزل را ترك كنيد. 10- وقتى كه با امور عصبانيت آفرين مواجه هستيد براى مدتى (حدود 10تا 15 دقيقه) راه دريافتهاى حسى خود را سد سازيد مثلاً جلوى گوش خود را بگيريد و چشمان خود را ببنديد و سر خود را پايين اندازيد تا دريافت‏هاى عصبانيت را تحت كنترل شما در آيند و موجب تحريك بيشتر شما نشوند. 11- اگر رفتار و يا صفتى كه در شخصى هست موجب عصبانيت شما شده است آن رفتار را شوخى تلقى كرده و به شكلى خود را از تيررس آنها دور در نظر بگيريد يعنى به گونه‏اى از مخاطب در نظر گرفتن خويش در برابر رفتارهاى ديگران پرهيز كنيد مثلاً از مشاهده كسى كه فحش مى‏دهد با خود بگوييد مخاطب او من نيستم و در اين هنگام از صحنه دور شده و راه دريافت‏هاى حسى را سد سازيد تا بيشتر مورد هجوم قرار نگيريد. 12- براى توجيه رفتارهاى خلاف انتظارى كه از ديگران سر مى‏زند توجيه مناسب داشته باشيد و آنها را مقصر تلقى نكنيد تا موجب شود به خود اجازه عكس العمل بدهيد مثلاً بگوييد خودم از اين فرد بدتر رفتار مى‏كنم او اشتباه گرفته مقصر نيست اشتباه من باعث رفتار نامناسب او شده است. 13- به نظرات و عقايد ديگران احترام قائل شويد و به ديده احترام به آنها بنگريد و حتى محترمانه با آنها رفتار كنيد. 14- در برخى كارهاى مهم با مشورت خواستن از ديگران تصميمات خود را استحكام بخشيد و از اقدامات عجولانه و خام بپرهيزيد. 15- بيشتر با افراد حليم صبور و غيرعصبى و خوش‏بين معاشرت كنيد و از دوستى و حرف‏شنوى افراد تند مزاج پرهيز كنيد. 16- هميشه خودتان و رفتارتان را درست و صحيح تلقى نكنيد و احتمال خطا در كارهاى خود را بدهيد. 17- سعى كنيد به عنوان تمرين گاهگاهى با افرادى كه سليقه آنها را نمى‏پسنديد برخورد كوتاه مدت داشته باشيد و با صاحبان ديگر انتظار مراوده كوتاه مدت داشته باشيد. 18- موارد فوق را در برنامه‏اى منظم با درج موارد آن در يك جدول و نمره دادن به عملكرد خود و رعايت اين امور سعى در تقليل موارد تخلف داشته و همت خود به افزايش صبر و تحصيل سعه صدر معطوف بداريد.
کد سوال : 3277
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي رفع تصورات جسماني از خداوند چه توصيه اي داريد؟
پاسخ : خداوند آفريننده مكان است و همانند «نور محض» نيازي به مكان ندارد بلكه پيدايي همه چيز در پرتو روشنايي و تجلي اوست و همانند «روح» تدبير همه سلول هاي بدن و فعاليت هاي بدن به عهده اوست بدون اينكه جايي از بدن را اشغال كند اما نه جدا از جهان است و نه آميخته با جهان است و همچنان كه انسان در شناخت روح و اسرار آن عاجز است و از درك ذات حق نيز عقل آدمي عاجز است و تنها بايد به آثار و صفات خداوند فكر كند معرفت پيدا كند. و تنها بايد از طريق محبت و قلب او را بيابد كه وصف ناشدني است. براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم: الف. وقتي ما بخواهيم صفتي را براي چيزي اثبات يا سلب كنيم يا بپرسيم كه اين چيز فلان صفت و ويژگي را دارد و يا خير بايد آن چيز قابليت و استعداد پذيرش آن صفت را داشته باشد لذا انسان كه قابليت عالم شدن را دارد مي توانيم بگوييم عالم است و يا عالم نيست و يا بپرسيم كه آيا عالم است؟ ولي در رابطه با چيزي مثل ديوار كه قابليت پذيرش اين صفت را نداردو نمي توانيم بگوييم آيا عالم است و يا جاهل است مثلا سؤال از اينكه آيا اين ديوار عالم است يا جاهل سؤال بي معنايي خواهد بود. پس اين قاعده منطقي بما مي گويد در جايي مي توان از ثبوت يا سلب صفتي سؤال كرد كه قابليت اتصاف به آن صفت باشد ولي در جايي كه بخاطر ضعف يا قوت وجود اين قابليت نيست سؤال معنا نخواهد داشت. ب. در اين مقدمه بايد معناي مكاني روشن شود. براي مكان فلاسفه تعاريف متعددي ذكر كرده اند معروفترين تعريف كه مورد قبول فارابي و ابن سينا است و از ارسطو ذكر شده اين است كه مكان عبارت است از سطح داخلي جسمي كه مماس با سطح خارجي جسم ديگر باشد.V}(آموزش فلسفه، ج 2، آيت الله مصباح يزدي، ص 144){V معناي اين عبارت اين است كه مكان حقيقي هر چيز عبارت است از مقداري از حجم جهان مادي كه مساوي با حجم جسم منسوب به مكان باشد. چنانچه از اين تعريف و همينطور از تعاريف ديگر بدست مي آيد كه اولا مكان تابع جهان است و قبل از پيدايش يا بعد از فناء جهان مادي مكان وجود ندارد و ثانيا مكان از خواص اجسام است و شيء مجرد داراي مكان نيست. ج. فلاسفه بين مكان و مفهوم كجائي فرق مي گذارند و مي گويند كجائي از مفاهيم نسبي است يعني كجائي از سنجش چيزي با مكان حاصل مي شود كه اين فرع داشتن نسبت يا مكان است لهذا چيزي كه نسبت يا مكان ندارد سؤال كجائي درباره او معنا ندارد.V}(آموزش فلسفه، ج 2، آيت الله مصباح يزدي، ص 142){V د. خداوند متعال موجودي مكانمند نيست تا جا و مكاني را اشغال نمايد كه ادله بسياري به اين مدعي ذكر شده يكي از مهمترين ادله اين است كه قرار گرفتن در جهت يا مكان از اوصاف اجسام يا عوارض جسماني است و خداوند متعال نه جسم است و نه از عوارض جسماني و اينكه خداوند جسم و جسماني نيست چون جسمانيت مستلزم تركيب است و هر مركبي در تحقق خود محتاج به اجزاء است حال آنكه خداوند متعال واجب الوجود و غني مطلق است.V}(آموزش كلام اسلامي، محمد سعيدي مهر، ص 287){V پس مركب نيست پس جسم نيست پس انتساب به مكان در او معنا ندارد. وقتي طبق مقدمات معلوم شد خداوند از افق مكان بيرون است چنانچه از افق زمان بيرون است ، موجودي است فرازماني و مكاني چون زمان و مكان از خصائص جهان ماده و اجسام هستند كه مخلوق خداوند متعال هستند. ديگر اين سؤال كه در كجاست و يا در چه زماني است معنا نخواهد داشت و آيه شريفه: A}«و لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه الله»A} ؛ V}(سوره بقره، آيه 115){V اشاره به همين حقيقت دارد كه خداوند فراتر از مكان است كه اين چنين موجودي در همه جا هست منتهي نه بدين معنا كه در مكان حلول كند كه ملازم يا محدوديت و جسمانيت است. لهذا بهترين تعبير تعبير امام صادق(ع) است كه فرمود: H}«ان الله تبارك و تعالي لا يوصف بزمان و لا مكان و لا حركت و لا انتقال و لا سكون بل هو خالق الزمان و المكان و الحركه و السكون و الانتقال»{H ؛V}(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 3، ص 309، ح 1){V همانا خداوند به زمان و مكان و حركت و سكون و انتقال وصف نمي شود بلكه او آفريدگار زمان و مكان و حركت و سكون و انتقال است. نكته دقيقي كه در اين روايت است اينكه در كنار نفي حركت، سكون را نيز از خداوند نفي مي كنند و مي فرمايد معناي اينكه خداوند داراي حركت نيست اين نيست كه ساكن است كه همان طور كه در مقدمه اول درباره عالم بودن انسان و ديوار فرق قايل شديم تقابل بين حركت و سكون يا زمان و مكان داشتن و نداشتن به تقابل ملكه و عدم ملكه است لهذا نفي يكي مستلزم اثبات ديگري نيست بلكه بدين معنا است كه او فراتر از اينها است. البته اين مطالب از نظر علمي مي توانند مشكل شما را حل كند بعد از طي مرتبه علمي توصيه ما اين است كه اقدامات عملي انجام دهيد زيرا باور به اين گونه مسائل كار دشواري است و در واقع فقط كمك خداوند مي تواند بعضي از مسائل غير مادي را براي آدمي روشن نمايد و كمك خداوند براي دست يابي به اين مطلب مهم در گرو چند امر است: 1- تقواي الهي و انجام واجبات و ترك محرمات. 2- دعا و خواستن از خود حق تعالي. 3- توسل به اهل بيت(ع). 4- عبادت و انجام مستحبات مخصوصا روزه مستحبي و نماز شب.
کد سوال : 3278
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : يکي از دانشجويان اهل تسنن در خوابگاه ايرادي وارد کرده که شما شيعيان بعد از اتمام نماز هر ده انگشت را بالا مي بريد وما فقط يک انگشت را و عمل شما منافي وحدت خداست و با بالا بردن يک انگشت به يگانگي خدا اقرار مي کنيم؟
پاسخ : بعد از نماز نه يك انگشت بالا بردن وارد شده است و نه ده انگشت بالا بردن. شيعه نيز انگشتي را بالا نمي برد. آنچه كه معمولا مؤمنين بعد از نماز انجام مي دهند دعا است و براي ايجاد ارتباط با خدا، نام خداي تبارك و تعالي را ده مرتبه صدا مي زنند: يا الله يا الله ... و به لحاظ شمارش عدد ده اين يك روش است كه با انگشتان دست مي شمارند. تعداد ده بار نيز در روايات آمده است. بنابراين هنگام دعا دو دست نياز را به سوي آسمان با اشاره به محل نزول رحمت از مبدأ عالي به عالم پائين بلند نموده، فقط از حضرت حق كمك مي جوئيم. چه حقيقتي بالاتر از اينكه همه دعاهاي خود را با «اللهم» يعني اي خداي من، و يا «ربنا» پروردگار همه ما، شروع مي كنيم. شبهه يا اتهام مذكور ناشي از نهايت ناتواني در استدلال محكم عقلي است كه به هر رطب و يابسي تمسك مي نمايند. آخر، اين چه استدلالي است كه يك انگشت و ده انگشت دليل بر حقانيت يا نقص يك مذهبي باشد؟ بهتر است به جاي آن آيات ولايت اهل بيت را پاسخ بدهند. براي آگاهي بيشتر ر.ك: «آنگاه هدايت شدم» و «همراه با راستگويان»، دكتر تيجاني سماوي.
کد سوال : 3279
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بنده هر شب سعي بر خواندن سوره واقعه دارم اما گاهي احساس مي کنم تکراري مي شود براي رفع اين حالت چه کنم؟
پاسخ : انسان با اين كه هر روز نان مي خورد و يا در هفته چندين بار برنج و گوشت مصرف مي كند ولي از آن دلزده نمي شود و كمتر احساس خستگي و دلزدگي مي كند و در هر بار مصرف احساس لذت مي كند. شايد دليلش اين باشد كه انسان به ارزش و فايده و سودمندي آن براي بدن علم دارد و نيز طعم آن را با ذائقه خويش كاملا احساس مي كند. در مورد قرآن كريم و نيز دعاها اگر انسان ارزش و اهميت آن را بداند وتوجه داشته باشد با چه كسي گفتگو مي كند و با چه موجودي راز و نياز مي كند احساس و برداشت او به گونه اي ديگر خواهد بود. اگر بداند و در اين باره انديشه عميق داشته باشد به گونه اي كه به درونش اين باور نفوذ كند و به سويداي قلبش برسد كه قرآن كلام خدايي است كه كانون همه خوبي ها و كمالات و زيبايي ها است و خداوند با قرآنش براي مردم ظهور و جلوه كرده و خود با كلامش حاضر و شاهد است و حضور دارد و اين سخن، سخن محبوب حقيقي انسان است كه هر چه خوبان همه دارند، از او دارند و او همه خوبي ها را يك جا در خود جمع نموده است، لذتي كه از خواندن قرآن مي برد، لذتي عميق و واقعي و دايمي خواهد بود. آشنايي با معاني الفاظ و ترجمه و تفسير آيات نوراني قرآن در بهره مندي و لذت بردن بيشتر از سخنان وحي، نقش به سزايي دارد. (معاني لغات و ترجمه و تفسير سوره واقعه و ثواب ها و نكته ها و پيام هاي آن را در كتاب تفسير نمونه و يا تفسير نور (آقاي قرائتي) ملاحظه فرماييد). پيرامون آيات قرآن تفكر و تدبر داشته باشيد و تفاوت حال و احساس و برداشت خود را با قبل بسنجيد، تصديق خواهيد كرد كه وضع به گونه اي ديگر شده است. از طرفي زمان قرائت قرآن و حالات رواني خود انسان مثل شاداب و يا غمگين بودن، خواب آلود بودن و يا كسل نبودن، سير و يا گرسنه بودن، روز و يا شب بودن در نحوه استفاده از قرآن كريم تأثيرگذار است. چگونگي اعمال انسان نيز در ايجاد ارتباط و بهره مندي و لذت بردن از آيات نوراني قرآن نقش انكار ناپذيري دارد. گاه مي شود آثار گناه و خطا و حجابي كه در اثر گناهان قلب و روح انسان را مي پوشاند مانع ايجاد ارتباط با قرآن و غور نمودن و فرو رفتن در آن مي شود، چون قرآن كريم نور است و تنها انسان نوراني و زلال و با صفا مي توان به خوبي از آن بهره مند گردد. در همين سوره مباركه واقعه خداوند در توصيف قرآنش مي فرمايد: A}«لا يمسه الا المطهرون» {A تنها پاكان و كساني كه روح و قلب خويش را با آب توبه و استغفار از زنگار گناهان شسته اند و صيقلي داده اند مي توانند قرآن را لمس كنند و با آن ارتباط برقرار نمايند و به حريم معاني ناب آن نزديك شوند و پيام وحي و هدايت هاي آن به قلب و روح آنها راه يابد. بنابراين استغفار كردن قبل از قرائت قرآن بلكه استغفار دايمي و به ويژه قبل از خواب نيز در راه يابي به حريم قدس قرآن و عدم احساس خستگي و تكرار، نقش محوري دارد. قرائت قرآن با قرآن هاي گوناگون و در مكان هاي مختلف نيز براي رفع خستگي و عدم احساس ملالت مفيد و مؤثر است. رعايت آداب تلاوت قرآن، مثل رو به قبله بودن و طهارت و وضوي با توجه داشتن و تلاوت با تأني نيز مي تواند در اين باره راهگشا باشد.
کد سوال : 3280
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راه رسيدن به عرفان و شناخت خداوند؟
پاسخ : عرفان ومعرفت و شناخت خداوند نيازمند تلاش در دو جنبه و جهت است: 1- تلاش علمي و نظري: بدون داشتن اعتقاداتي صاف و روشن و منطبق با قرآن و سنت و بدون آشنايي با اوصاف و اسماء و ذات الهي و بدون داشتن تصوري واقعي از خداوند و اوصاف كمال و جمال و جلال او، معرفت قلبي به او امكان پذير نمي باشد. البته اين به معناي آشنايي با اصطلاحات فلسفي و عرفاني و خواندن دروس فلسفه و عرفان نظري نيست هر چند اين آشنايي در رسيدن به مقصود و هدف تأثير به سزايي دارد ولي مراد شناخت علمي خداوند از طريق معرفي قرآن و معصومين(ع) مي باشد. پس آشنايي با اصول اعتقادات صحيح و درس از لوازم اين راه است چون تا انسان از مقصود خود نشاني و آدرس و اطلاعاتي اجمالي نداشته باشد نمي داند بايد دنبال چه بگردد و نمي داند چه مي خواهد. پس مطالعه كتاب هاي اصول عقايد مثل مقدمه اي براي جهان بيني اسلامي شهيد مطهري و نيز آشنايي با احكام شريعت و حلال و حرام و وظايف عبادي و شرعي لازم و ضروري است. 2- تلاش عملي: از مطالعه روايات و نيز سفارش هاي بزرگان اخلاق و عرفان بر مي آيد كه رسيدن به معرفت قلبي و عرفان پروردگار مسيرش از ميان شريعت مي گذرد و بزرگان تأكيد و تصريح دارند كه با تخلف از شريعت و سرپيچي از دستورات شرعي، رسيدن به پروردگار امر ناممكني است. پس اولين قدم در اين راه انجام واجبات و ترك محرمات است كه خود نوعي رياضت شرعي و مجاهده با نفس است و زمينه ساز شكوفايي فطرت و برطرف شدن حجاب هاي غفلت و گناه كه مانع معرفت پروردگار است مي باشد. نماز در اول وقت و طهارت و وضوي دايمي داشتن و داشتن دوستان مساعد و در صورت امكان ارتباط با بزرگان اهل معرفت از اموري است كه در راه قرب و معرفت نقش عميقي دارند. شما بايد با كتاب و سنت از طريق مطالعه كتاب هاي اهل فن مانند شهيد مطهري و استاد مصباح و آيت الله جوادي آملي عميقا آشنا شويد و گفته بزرگان را با معيار كتاب و سنت بسنجيد. توجه به اين نكته لازم است كه هدف از مطالعه كتاب هايي كه در شرح زندگي اهل معنا نوشته شده عمل به همه محتواي آن نمي باشد چون اين كتاب ها بيانگر حالات و خصوصيات و شرايط ويژه آن بزرگان است و حالي مخصوص خود آنهاست و اگر زمينه ها و شرايطي كه اين حال را در آنها ايجاد كرده در فردي كه اين كتاب ها را مطالعه مي كند موجود نباشد، پياده كردن آن حال نه تنها نفعي به حال او ندارد، بلكه چه بسا در اثر آمادگي نداشتن و نبودن زمينه، فشارهاي جسمي و روحي سختي كه قابل جبران نباشد بر او وارد كند. حالاتي كه به تدريج در ضمن چندين ساله مثلا 30 يا 40 سال براي بزرگي حاصل شده براي مثل مني كه تازه در اين وادي قدم گذاشته ام حاصل نمي گردد، بلكه هدف از مطالعه چنين كتاب هايي متوجه وجود فاصله زياد بين ما و آنها و ايجاد انگيزه حركت به سوي خدا و تقويت اراده و بلند كردن همت مي باشد. اما دانشجوي گرامي! وجود چنين حال و صفايي در شما از نعمت هاي الهي است ولي بايد بدانيد اين چنين نيست كه اگر انسان به استاد اخلاق دسترسي نداشته باشد راه سعادت به رويش بسته است. در بين اين همه مردم چند نفر داراي استاد مي باشند، در حالي كه كم نيستند كساني از همين مردم كه از راه بندگي صادقه و عبادت خالصانه و دستگيري از مردم و افتادگان و احسان و احترام نسبت به پدر و مادر و عمل به واجبات و دوري از گناهان و آلودگي به درجات بلندي رسيده اند. راه قرب و بندگي بر روي كسي بسته نيست و هيچ كس از اين درگاه محروم و بي نصيب نمي باشد ولي انسان بايد مواظب باشد دچار تفريط و افراط نگردد و بيش از ظرفيت خود باري بلند نكند كه بعد مجبور شود آن را زمين بگذارد. گاهي انسان تصور مي كند عرفان و معرفت پروردگار را بايد از راهي عجيب و غريب و يا اذكاري مخصوص بيابد در حالي كه پيامبر(ص) و ائمه(ع) كه در صدر همه اهل معرفت بوده اند و ديگران هر چه دارند از بركت وجود تعاليم نوراني آنها دارند برنامه و سيره و روششان عمل به دستورات الهي و پياده كردن دقيق فرمان ها و خواسته هاي خداوند بوده و قرب و معرفت را از اين راه به دست آورده اند. تصور نكنيد اموري كه در دسترس ماست و هر روز با آن سر و كار داريم مثل نماز اول وقت و قرائت با حضور قرآن و توسل به اهل بيت و نعمت وجود ماه رجب و شعبان و ماه مبارك رمضان و احترام به پدر و مادر اين توانايي و كشش را ندارند كه انسان را به قرب و معرفت پروردگار برسانند، بلكه برعكس هر كدام از اينها، سكوي پروازي هستند كه مي تواند ما را به اوج بندگي و قرب برسانند به شرط اين كه حق آنها را به جا آوريم و شرايط آنها را رعايت نماييم.