کد سوال : 3241
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بنده در مطالعه كردن كتب هر نوع كه باشد علمي، مذهبي و ... مشكل دارم نمي دانم چطور بايد مطالعه كنم كه وقتي روخواني مي كنم بعدها اين مطالب از ذهن من بيرون نرود يا چگونه مي توانم استفاده كاربردي از آنچه خواندم بكنم. خيلي دوست دارم مثل بعضي ها كه خوب مي توانند بحث كنند (بحث هاي علمي) يا يك مسئله را حداقل براي خودشان تفسير كنند يا حتي براي ديگران مطلبي را باز كنند يا حتي در يك زمينه مي توانند با كسي مباحثه كنند من چگونه مي توانم اين طور باشم. در مورد احاديث هم توضيح دهيد كه چگونه مي توانم احاديثي را حفظ كنم و از آنها استفاده كاربردي كنم. لطفا مرا در اين زمينه ياري كنيد.
پاسخ : اصول كلى كه بايد در مطالعه رعايت شود، عبارتند از:
1. هميشه با نيت يادگيرى و با دقت و تمركز حواس، مطالعه را شروع كنيد؛ زيرا بدون نيت قبلى يا با چرت زدن و پراكندگى حواس، نمىتوان مطالب مهم را آموخت.
2. براى مطالعه يك كتاب، ابتدا محتواى كلى يا يك فصل آن را در نظر بگيريد و مرور كنيد، سپس به مطالعه جزئيات بپردازيد.
3. پس از مطالعه يك فصل يا يك قسمت از آن، مطالب آن را به زبان خود تبديل كنيد و به اصطلاح درونى سازيد. به اين صورت مطالب در ذهنتان ثبات خواهيد يافت.
4. سعى كنيد موانع تمركز حواس ـ مشكلات بيرونى (سر و صدا، گرما، سرما و...) و مشكلات درونى (نگرانىهاى شخصى، اجتماعى، خانوادگى و اقتصادى، نداشتن علاقه به موضوع و...) ـ را به حداقل ممكن كاهش دهيد. در اين صورت، خواهيد توانست ظرفيت خود را براىشناخت و يادگيرى، حداقل دو برابر كنيد.
5. به خود اعتماد كنيد و مطمئن باشيد كه مىدانيد و مىتوانيد بيشتر از آنچه مىدانيد، مطالعه كنيد و ياد بگيريد. بدين منظور توانايى و نيرومندى خود را به خود تلقين كنيد، تا در عمل نيز قوى و سر حال باشيد.
6. زمانى كه مىخواهيد مطالعه كنيد، سريع و بدون فوت وقت، مطالعه را آغاز نماييد و مواظب باشيد به كار و فكر ديگرى مشغول نشويد.
7. بهترين و سودمندترين زمان براى مطالعه، اوقات سحر و اول صبح است؛ به خصوص براى مطالب استدلالى، فكرى، فلسفى و رياضى.
8. زمان قبل از خواب شب نيز براى حفظ دروس بسيار مناسب است.
9. مطالعه را بلافاصله بعد از غذا و با معده سنگين شروع نكنيد.
10. بعد از هر پنجاه دقيقه مطالعه، پنج تا ده دقيقه استراحت كنيد؛ مثلاً قدم بزنيد، نوشيدنى بنوشيد يا كار مختصرى انجام دهيد.
11. در صورت امكان، براى مطالعه جاى ثابت و مشخصى داشته باشيد.
12. به شرايط فيزيكى و روانى مكان مطالعه (آرام بودن، نور كافى و مناسب، فاصله كتاب و چشم و...) توجه كنيد، تا زود خسته نشويد و آمادگى جسمانى و روانى مطالعه را از دست ندهيد.
13. هنگام مطالعه، زير نكات مهم و اساسى خط بكشيد.
14. از مطالب مهم و اساسى كتاب يادداشت بردارى كنيد و كتاب را خلاصهگيرى نماييد و آنها را تكرار كنيد. تكرار يكي از مهمترين راه كارهاي ماندگار شدن مطالب در ذهن است به همين دليل بزرگان گفته اند «الدرس حرف و تكرار الف» درس را يك بار بايد گرفت ولي هزار بار بايد آن را تكرار كرد تا جزء وجود انسان شود.
15. مطالب سخت و دشوار را با مشورت اساتيد يا هم كلاسىها، حل كنيد.
براى مطالعه بيشتر به كتابهاى زير مراجعه كنيد:
على اكبر سيف: «روشهاى يادگيرى و مطالعه»، انتشارات دوران، 1379.
جواد محدثى، روشها، نشر معرفت، 1378.
مسأله كاربردي كردن آموخته ها امري است كه نياز به تمرين و ممارست زياد دارد و بدون تكرار مطالب و بكارگيري مستمر آنها حاصل نخواهد شد. طبيعي است در بدو امر ممكن است با مشكلاتي مواجه شويد اما رعايت نكات زير بسيار مفيد است.
1- يك دفتر مخصوص تهيه كنيد و مطالبي كه احساس مي كنيد در زندگي روزمره و در ارتباطات اجتماعي قابل استفاده است را يادداشت كنيد.
2- بعد از يادداشت چندين بار آن را مرور كنيد و سپس روي آن فكر كنيد كه اين مطلب در كجا و در چه زماني به درد شما مي خورد.
3- بعد از اين كه معلوم شد فلان مطلب جنبه كاربردي دارد سعي كنيد با يكي از دوستانتان آن را مطرح كنيد نظر او را نيز جويا شويد و زمينه گفتگو و مباحثه را براي خود فراهم كنيد . اين كار باعث مي شود آمادگي شما براي طرح آن مطلب براي ديگران تسهيل شود.
4- اگر در بكارگيري مطالب با شكست مواجه شديد نا اميد نشويد و كماكان به كار خود ادامه دهيد.
5- با افرادي كه هنر بكارگيري مطالب را دارند معاشرت كنيد و در واقع يك صحنه يادگيري مشاهده اي را براي خود فراهم كنيد.
6- در كارهاي جمعي بيشتر شركت كنيد و سعي نماييد يك عضو فعال آن مجموعه باشيد.
7- از پذيرفتن مسؤوليت نهراسيد.
8- به توانمندي هاي خود اعتماد كنيد و هيچ گاه به خاطر ضعف هايي كه در خود احساس مي كنيد خود را سرزنش نكنيد.
9- همواره به خود تلقين كنيد كه «من مي توانم از عهده كارها برآيم».
10- براي بكارگيري آيات و روايات آنها را موضوع بندي كنيد و هرگاه با موضوعي مواجه شديد كه با آيه يا روايتي تناسب داشت بلافاصله آن آيه را يادآور شويد.
11- حتي الامكان قرآن كوچكي را هميشه همراه خود داشته باشيد و در صورت فراموش كردن آيه دوباره آن را مرور كنيد تا به خوبي ملكه شما شود.
12- خود را هيچ گاه با ديگران مقايسه نكنيد زيرا هر كسي توان و استعداد خاصي دارد.
13- سعي كنيد توانمندي هاي خود را بشناسيد و آنها را رشد و تقويت دهيد.
14- از انجام كارهاي پراكنده اجتناب كنيد و هميشه خود را ملزم به كار در يك يا دو موضوع بيشتر نكنيد.
کد سوال : 3242
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : هدف خداوند از زنده نگاه داشتن حضرت عيسي(ع) چه بوده است؟
پاسخ : در دين مسيح مسلم است كه حضرت عيسي(ع) روزي ظهور مي كند و بشريت را نجات مي دهد. در روايات ما نيز مسلم است كه روزي حضرت عيسي ظهور مي كند و پشت سر امام زمان(عج) مسيحيان را به حق دعوت مي نمايد و به واسطه ايشان، بسياري از مسيحيان به حضرت مهدي و دين مبين اسلام مي گروند. بنابراين شايد حكمت زنده نگاه داشتن حضرت عيسي همين نكته باشد كه ايشان در زمان حضور حضرت مهدي(عج) به دنيا باز گردند و در خدمت و كنار امام زمان(عج) مردم را به اسلام دعوت كنند. زيرا بسياري از مردمان زمان ظهور، مسيحي هستند و با ظهور حضرت عيسي و اقتداء ايشان به امام زمان(عج) آنان نيز به آن حضرت مي گروند و اسلام اختيار مي كنند.
کد سوال : 3243
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : برخي از برادران اهل تسنن بيان مي كنند كه شيعيان حتي در نيت نماز هم دروغ مي گويند. مبني بر اينكه شما زماني كه اذان ظهر را مي گويند به نماز ايستاده و نماز ظهر را مي خوانيد و در حالي كه هنوز عصر نيست نيت نماز عصر كرده و نماز عصر را مي خوانيد. در مورد نماز عشا هم همينگونه، كه در هنگام نماز مغرب نيت نماز عشا مي كنيد. حالا شما چه بياني مي فرمائيد در تبيين فلسفه اين قضيه كه بتواند پاسخي براي توجيه اين قضيه باشد؟
پاسخ : طبق رواياتي كه به ما رسيده پيامبر اكرم(ص) گاهي اوقات نماز ظهر و عصر و همين طور مغرب و عشاء را دنبال هم مي خواندند و فاصله نمي انداختند و گاهي نيز به طور متفرق.
ما در اينجا پس از بيان مقدمه اي در دو بخش به پرسش ياد شده پاسخ مي دهيم:
هرچند غير شيعه، خود را اهل سنت و پوينده روش حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه آله و سلم) مي داند اما نکته اينجاست که آيا چگونه مي توان يقين نمود چه گروهي سنت واقعي را شناخته و به جا مي آورد؟ مگر نه اينکه از اسم تا رسم فاصله هاست و از ادعا تا عمل راههاي دور و درازي است و دليل محکمه پسند بهترين ميزان و سند حقانيت است؟
شيعه معتقد است: اهل سنت واقعي کسي است که تمام جزئيات سنت را از منبعي دريافت مي کند که خود پيامبر فرموده سنتم را از او دريافت کنيد! و اگر سري به منابع حديثي و روايي که گفتارها و رفتارهاي ايشان را ثبت نموده بزنيد، نام و نشان دقيق آن منبع را مي يابيد. فقط کافي است در برابر حقايق چشم ها را گشود ... آن حضرت بارها و بارها فرمودند: پس از من به قرآن و اهل بيتم مراجعه کنيد.V}(صحيح مسلم، 4/ 1873){V که اگر دست به دامن اين دو بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد.V}(صحيح ترمذي، 5/ 662){V فقط در بيش از 360 کتاب معروف غير شيعه، حديث غدير (من کنت مولاه فعلي مولاه) از 110 نفر صحابي و 84 نفر تابعي نقل شده است.
امام محمد باقر (عليه السلام) به «جابر ابن عبد الله انصاري» فرمودند: «اي جابر! اگر ما طبق نظر شخصي خودمان براي شما احاديثي بيان مي کرديم، قطعا از کساني بوديم که هلاک و نابود مي شديم و لي ما احاديثي براي شما نقل مي کنيم که به صورت گنجينه اي از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) اندوخته ايم.»V}(جامع احاديث الشيعه/1/18/ح116){V
جهت مطالعه بيشتر در خصوص «اهل سنت واقعي شيعه است نه ...» رجوع کنيد به:
اهل سنت واقعي، دکتر محمد تيجانيV}(ايشان در گذشته پيرو مذهب غير شيعه بود و آنگاه شيعه شد. جهت آگاهي از چگونگي و چرائي شيعه شدنش به کتاب «آنگاه هدايت شدم» نشر بيناد معارف اسلامي مراجعه شود.){V، بنياد معارف اسلامي
ايده ها و عقيده ها، سيد محمد شفيعي، بنياد معارف اسلاميV}(تلفن تماس با بنياد معارف جهت تهيه کتاب 7732009){V
بنابراين آنجا که بين شيعه و غير شيعه تفاوت نظري يا عملي به چشم مي خورد به معناي مخالفت حتمي با سنت پيامبر صلي الله عليه و آله نيست.
T} شيعه و نمازهاي پنجگانه{T
1- شکي نيست که شيوه پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام و الصلوه اين بوده که هر يک از نمازهاي را در وقت فضيلت خود مي خواندند.
2- سخن اين است که آيا اين تفريق و فاصله افکني بين نمازها، دلالت بر وجوب دارد يا کاري مستحب بسان ساير کارهاي ديني است؟ ما معتقديم قرائني وجود دارد که از آنها مي فهميم روش رفتاري آن بزرگواران فقط نشانگر جواز (و يا حداکثر استحباب) تفريق بين نمازهاست نه اينکه چنين کاري وجوب دارد. از جمله آن قرائن عبارت است از:
محمد بن جرير طبري (از علماي غير شيعه) مي نويسد: «علما بر اين عقيده اند که رسول خدا صلي الله عليه و آله نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشا را بدون ملاحظات ضروري، به صورت تفريق يا گاهي بصورت جمع ادا مي فرمودند. روايت گر حديث مي گويد: از «ابن عباس» پرسيدم که چرا پيامبر صلي الله عليه و آله اينچنين عمل مي کرد؟ او پاسخ داد: «لئلا يحرج امته» تا کاري که موجب سختي است بر امتش تحميل نکند.»V}(محمد بن جرير طبري، المسترشد، ذيل حديث 190){V
البته در برخي روايات شيعه از حضرت امام صادق عليه السلام نيز آمده که انگيزه حضرت رسول صلي الله عليه و آله ايجاد گشايش و راحتي براي نمازگزاران بوده.V}(وسائل الشيعه، 3/138/ح6- طبع رباني شيرازي).{V
و نيز غير شيعه روايات نقل کرده اند که پيامبر معظم، صلي الله عليه و آله، هم در سفر و هم در غير سفر برخي نمازها را با فاصله و برخي را بدون فاصله (جمع) مي خواندند. اينک به ذکر برخي روايات اکتفا مي کنيم:
احمد حنبل از ابن عباس نقل مي کند: «صلي رسول الله الظهر و العصر جميعا، و المغرب و العشاء جميعا من غير خوف و لا سفر» رسول خدا، صلي الله عليه و آله نمازهاي ظهر و عصر و همچنين مغرب و عشا را با هم و بصورت جمع به جا مي آورد، بدون آن که عذري مانند ترس از دشمن و يا مسافرت وجود داشته باشد.V}(مسند احمد، 1/221){V
از اين دست روايات در کتب غير شيعه يافت مي شود و ما به آدرس دهي برخي آنها اشاره کرده و پژوهندگان را به مراجعه فرا مي خوانيم:
مسند احمد بن حنبل، 1/251.
شرح الموطا، زرقاني، 1/263.
صحيح مسلم، 2/151 و 488.
کنز العمال، 242.
التاج الجامع للأصول في احاديث الرسول (ص)، علي ناصف، 1/148.
در پايان بخش نخست اين نکته را نيز يادآور مي شويم که حتي برخي پيشوايان غير شيعه که نقش امام و مفتي را دارند نيز فتوا به جواز جمع بين دو نماز صادر کرده اند. از جمله «امام بخاري» (صاحب کتاب معروف صحيح بخاري) در همين کتاب جلد 2، صفحه 57 و 58.
بد نيست بدانيد که امروزه در بسيار از مناطق، وضع زندگي طوري تنظيم شده که مراعات استحباب تفريق در نماز موجب مشقت و حتي کاهلي نسبت به نماز گرديده و از اين رو شايسته است براي مراعات «اهم» (حفظ اصل نماز) از تفريق نماز دست برداشت و آنها را همزمان و به ترتيب به جا آوردV}(پاسخ به پرسشهاي مذهبي، استاد مکارم شيرازي، صفحه 200){V
متأسفانه امروزه برخي فقهاي غير شيعه نيز که به اين نتيجه رسيده اند، بخاطر ملاحظاتي از اظهار نظر خودداري مي کنند.V}(رساله الاسلام، سال هفتم، شماره 20، ص156){V
3- با توجه به بند 1 و 2 اين حقيقت را مي پذيريم که بر اساس رواياتي که شيعه هم آن را قبول دارد خواندن نماز در وقت فضيلت بهتر است، اصلا نام گذاري اين اوقات به نام «وقت فضيلت» براي هر نمازي خود گوياي اين امر است.
با وجود اين، نماز يا هر عبادت در ابعاد گوناگون ممکن است استحباب (فضيلت) يا کراهت داشته باشد، و انسان مومني که به دنبال پاداش بيشتر خداي متعال و باريابي بيشتر به محضر حضرت پروردگار است، تلاش مي کند تا با رعايت هرچه بيشتر آداب، در مجموع بهره بيشتري ببرد. يکي از ابعاد استحباب نماز، خواندن آن با جماعت است. اگر چنانچه ممکن باشد انسان معطر، مسواک زده، در وقت فضيلت هر يک از نمازها را با جماعت (به هر تعداد نفرات بيشتر که ممکن باشد) برگزار نمايد بدون ترديد، اين نماز بر ساير نمازها ترجيح دارد. اما اگر امر داير باشد بين نماز به جماعت يا نماز در وقت فضيلت به نحوي که به هر دليلي در وقت فضيلت آن گونه که بايد، نماز جماعت مناسبي برگزار نمي شود، شکي نيست که نماز جماعت در وقت غير فضيلت به جماعت بر آن ديگري ترجيح دارد. چون به اين نحو بيشتر مستحق پاداش الهي است. چه اينکه اولا اگر تعداد نمازگزاران به جماعت هر قدر فزوني يابد ثواب آن نيز بيشتر مي شود و ثانيا هرگاه تعداد آن از ده نفر بيشتر شود، آن قدر ثواب دارد که اگر تمام فرشتگان و جن و انس، نويسنده شوند و تمام درخت ها قلم و تمام آب هاي درياها مرکب، و تمام آسمان ها کاغذ، ثواب يک رکعت از آن را نمي توانند بنويسند.
کد سوال : 3244
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دختري با روحيات مذهبي هستم كه به صفت «حيا و نجابت» عشق مي ورزم. اما متأسفانه در خود نمي يابم. گاهي در بعضي ها مشاهده مي كنم كه باعث دل شكستگي و حيرتم مي شود اما براي اين گونه بودن نياز به الگويي دارم كه بيشتر با او در تماس باشم. نمي دانم بايد چگونه اين صفت را در خود تقويت كنم.
پاسخ : پرسش در مورد نجابت و حياء و نحوه دستيابي به آن بسيار ارزشمند است زيرا در باره يکي از بهترين صفات انساني و الهي است، صفتي که هر کس به آن آراسته باشد از متانت و وقار و شخصيت والا برخوردار است. حيا براي زن و مرد زيبنده است، اما آراستگي زن ها به حيا از دو جهت اهميت دارد: يکي از اين جهت که زنان با حيا از شخصيت و متانت والايي برخوردارند و ديگر اين که حيا موجب مصونيت آنها از آفت ها و آسيب هايي است که گوهر وجود زن را نشانه رفته اند. از اين رو، تبيين حيا و متمايز ساختن حياي پسنديده از آنچه به ظاهر حيا ناميده مي شود ولي پسنديده نيست، امري شايسته است.
«حيا» در لغت يعني شرم از ارتکاب زشتي ها و در اصطلاح حالت رواني خاصي است که موجب متانت و وقار در رفتار وحرکات و سکنات انسان مي شود.
در نتيجه هر چه اين حالت در انسان قوي تر باشد، شخصيت آدمي وزين تر و رفتارش سنجيده تر خواهد بود و از آنچه با آراستگي شخصيت منافات دارد، بيشتر اجتناب مي کند. در روايات حيا را محصول ايمان و حتي عين ايمان شمرده اند.
امام صادق(ع) مي فرمايد: «حيا از ايمان است و ايمان در بهشت» و نيز: «حيا و ايمان در يک رشته و همدوش يکديگرند، چون يکي از آن دو رفت، ديگري هم مي رود». بنابراين حيا ثمره ايمان است و هر چه ايمان انسان بيشتر باشد، در رفتارش حيا بيشتر ديده مي شود و از ارتکاب کارهاي زشت بيشتر احساس شرمندگي مي کند. در مقابل هر چه ايمان ضعيف تر باشد گستاخي براي انجام گناه بيشتر خواهد بود.
حضرت صادق(ع) فرمود: «آن که حيا ندارد، دين ندارد» يعني، حياء معادل و همرديف دين است واين امر ارزش حيا و جايگاه بلند آن در معارف ديني را نشان مي دهد.
گاه مردم به سب جهل و عدم آشنايي با تعاليم ديني، امور ناپسند را پسنديده مي پندارند. از اين رو پيامبر گرامي(ص) و امامان معصوم(ع) در جهت بيان معناي واقعي کلمات و واژه ها کوشيده اند .
پيامبر گرامي(ص) فرمود: حيا بر دو قسم است؛ حياي عقل و حياي حمق. حياي عقل علم و حياي حمق ناداني است. حياي عقلاني همان حياي پسنديده است که معادل ايمان و دين معرفي شده است. انسان مؤمن با حياست ولي حيا مانع پرسش او نمي شود. بدين جهت هر چه را نمي داند مي پرسد و با کمال متانت و جرأت از ميزان جهل و ناداني خود مي کاهد. کم رويي سبب مي شود، افراد نتوانند از توانايي هايشان به خوبي استفاده کنند، جرأت سؤال کردن نداشته باشند و در جهل باقي بمانند. اين نوع حيا امري ناپسند است و همان چيزي است که روان شناسان آن را اختلال ارتباطي مي گويند.
افراد خجل و کم رو در واقع بيماراني هستند که نيازمند درمان هستند. در برابر اين گروه، دسته اي نيز راه افراط پيموده، از خود گستاخي بيش از حد نشان مي دهند و بدون تفکر به هر عملي دست مي زنند. پس حيا حالتي است متعادل و دارنده اين حالت، علاوه بر حفظ ايمان ودين، از گستاخي در اعمال نسنجيده و رفتارهاي حماقت آميز و انزوا طلبي و کم رويي مي پرهيزد.
براي رسيدن به مرز اعتدال در روابط فردي و ايجاد حالت حيا، راه کارهاي زير سودمند است:
1- دوري از گناه، حتي گناهان کوچک.
2- اهتمام و توجه به تکاليف ديني.
3- دوستي با افراد با حيا و اجتماعي.
4- قطع ارتباط با افراد گناهکار و بي پروا.
5- سنجيده و با احتياط سخن گفتن.
6- کنترل چشم و گوش و زبان.
7- تقويت ايمان از راه عبادات با توجه و توسلات و قرآن خواندن با تدبر.
8- لازم به تذكر است كه كسب صفات پسنديده به تدريج حاصل مي شود و اگر شما راهكارهاي فوق را به طور جدي مد نظر قرار داده به آنها عمل نماييد اميد است كه هر چه زودتر آراسته به صفات پسنديده انساني شويد.
کد سوال : 3245
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : تا چقدر با سكوت انس داشته باشيم؟
پاسخ : اگر سخن شما موجب افزايش دانش يا ارائه راهنمايي و راه صحيح براي ديگري است و يا تأثيرات خاص روحى روانى را به دنبال دارد، نه تنها بد نيست، بلكه لازم و ضرورى است، چه بسا با يك كلمه و يا چند دقيقه سخن گفتن فردي يا افرادي را نجات دهيد، بنابراين اگر امر دائر باشد بين اين كه انسان سخن بىفايده و بىتأثير بگويد و عمر خود را با سخنان بيهوده تلف كند يا خاموش باشد، يقينا خاموشي و سكوت بهتر است ولى در مقايسه با سخن مؤثر و ثمربخش يقينا سخن گفتن بهتر و گاه ضروري است.
البته جهت تقويت روحيه معنوي و تمركز در ياد خدا در غير موارد ضروري سكوت بهترين ابزار و مونس است.
کد سوال : 3246
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در كتاب امام حسين علامه محمد تقي جعفري ايشان خود فرموده بودند در زمان جنگ بعضي از جوانان پيش من مي آمدند و از من مي خواستند براي شهيد شدنشان دعا كنم من به آنها مي گفتم من اين چنين دعا نمي كنم چون زندگي ارزشش بيشتر از اين است مطلب برايم گنگ بود لطفا توضيح دهيد؟
پاسخ : شايد منظور آن بزرگوار اين بوده كه هدف از آفرينش رسيدن انسان به كمال و شناخت خداوند و قرب و بار يافتن به بارگاه قدس او مي باشد. چنانچه در سوره ذاريات مي خوانيم: A}«و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون؛ {A جن و انس را تنها براي عبادت آفريدم» و عبادت در روايات ما در اين آيه شريفه به معرفت تفسير شده است. پس هر كمالي و رسيدن به هر فضيلت و درجه از انسانيت در گرو هستي و بودن و زندگي است تكامل انسان به واسطه مختار بودن اوست و اين اختيار در سايه زندگي و حيات براي انسان مقدور است. به همين خاطر است كه نعمت حيات و زندگي در رأس همه نعمت هاي الهي و ساير نعمت ها چون ايمان و اسلام و محبت و ولايت اولياي معصوم خداوند زاييده آن و معلول آن است.
حتي خود شهادت كه رستگاري بزرگ و مايه شرافت و سعادت انسان است در پرتو حيات و زندگي تحقق مي يابد. اين انسان زنده و مختار و مؤمن است كه با آگاهي از بركات شهادت در راه خدا و زندگي ابدي يافتن در سايه آن با بصيرت راه شهادت در راه خدا و دفاع از دين حق را بر مي گزيند و جان خود را كه وديعه الهي است در طبق اخلاص مي گذارد و تقديم حق مي كند.
بايد توجه داشت كه شهادت در راه خدا با همه ارزش و قيمتي كه دارد، مخصوص وضعي خاص و شرايطي ويژه است. يعني اگر قلمرو اسلام و كشور اسلامي مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و موجوديت و كيان آن در معرض خطر واقع شد، براي حفظ جان مسلمانان و موجوديت آنها و براي اين كه بتوانند با امنيت و به دور از هرگونه تهديدي به زندگي خود ادامه دهند و راه تكامل و تعالي را طي كنند، اينجا جاي دفاع از كيان اسلام و مرزهاي كشور اسلامي است و كشته شدن در اين راه و با اين نيت شهادت در راه خدا محسوب مي گردد؛ يعني باز دفاعي كه كشته شدن در آن شهادت محسوب مي گردد، به منظور حفظ حيات دين و زندگي مسلمانان است تا آنها بتوانند آموزه هاو احكام دين را كه تأمين كننده سعادت دنيا و آخرت انسان است به دور از هر گونه تحديد و تنگنايي پياده كنند و زمينه ساز رسيدن به هدف آفرينش باشند.
جالب اين است كه خود شهادت نيز در بر دارنده زندگي است و در واقع شهادت زندگي حقيقي و ابدي را به دنبال دارد. پس بايد از زندگي و مواهب آن كه ابزاري براي رسيدن به قله تكامل و سعادت ابدي است به خوبي بهره برد و آن را سكوي پرتاب به فضيلت و كمال و بهشت و رضوان الهي قرار داد و هرگاه زمينه شهادت در راه خدا و دفاع از دين و آيين حق فراهم شد و دفاع بر انسان واجب گرديد با جان و دل در راه خدا و دين او جانبازي كند و در اين صورت اگر به شهادت رسيد، به فوز بزرگ الهي نايل شده است.
کد سوال : 3247
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دل بستن به كسي بخاطر رفتار و كردارش آيا با اين سخن منافات دارد اگر مي خواهي محبت آقا امام زمان(ع) را بدست بياوري محبت ديگري را از دل خارج كن؟
پاسخ : همه عالم پرتوي از ذات پاك ذوالجلال است و همه موجودات نشانه اي ازآن بي نشان مي باشند. قرآن كريم همه عالم را آيت خداوند و آينه اي كه آن جمال جميل در آن هويدا است مي داند. موجودات هر كدام با زبان خاص خود مي گويند ما از خود هيچ نداريم وجود و صفات و زيبايي و كمال ما از ما نيست ما موجودات مستقلي نمي باشيم. همه ما به وجودي كه علم و قدرت بي انتها است تكيه زده ايم و اگر عنايت و فيض و لطف او نباشد آني بقا و ماندگاري براي ما مقدور نيست.
P} هر گياهي كه از زمين دويد{E}وحده لا شريك له گويد{P
P}به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست{E}عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست {P
خداوند متعال انسان را به گونه اي آفريده كه بايد محبت بورزد و دوست داشته باشد و دل ببندد ولي جان سخن در اين است كه بايد به هيچ محبوبي و معشوقي با ديده استقلال ننگرد و صفات و زيبايي و خوبي و كمال را از خود او نداند. علاقه به پدر و مادر و همسر و فرزندان و دوستان علاقه اي به حق و به جا و مطابق با فطرت انساني است. اگر كسي اهل محبت ورزي و دوستي و رحمت نسبت به انسان ها و حتي حيوانات و گياهان نباشد. از اين فطرت پاك خدايي فاصله گرفته و انساني بيمار است كه بايد به معالجه و درمان بپردازد. پيامبران و اولياي الهي(ع) كه در محبت ورزي و عشق به ذات پاك احديت از همه سرآمد بودند و در اين ميدان گوي سبقت را از همه ربوده بودند، در محبت ورزي به فرزندان و خانواده خود بي نظير بودند. آنها به همه موجودات عشق مي ورزيدند و در آينه آنها جمال الهي را مي ديدند. در روايت آمده كه مردي به پيامبر(ص) عرض كرد: يا رسول الله من داراي ده فرزند هستم و تا به حال حتي يك بار هم آنها را نبوسيده ام. حضرت فرمود: تو انساني هستي كه از رحمت الهي به دوري H}«من لا يرحم لا يرحم؛{H آن كس كه به ديگران رحم نكند و مهرباني نورزد مورد لطف و رحمت خداوند قرار نمي گيرد».
دل بستن به كسي به خاطر اعمال و رفتار خويش نه تنها با محبت امام زمان(ع) منافات ندارد بلكه مورد تأكيد و سفارش ايشان است چون خواسته امام زمان(عج) رشد و تعالي و بندگي و قدم برداشتن در راه مستقيم الهي است و اگر انسان شايسته اي باشد كه اعمال و كردارش هماهنگ با تعاليم دين و احكام شرع مقدس است علاقه به او باعث مي شود اخلاق و كردارش در ما تأثير كند و ما را متخلق به آن اخلاق كند. البته در صورتي كه به او استقلالي نداد و توجه داشت كه كمال و خوبي و اعمال نيك او در پرتو الطاف ولي عصر(عج) و لطف خداوند حاصل شده و در واقع علاقه به او علاقه به كمال و فضيلتي است كه در او جمع گشته است. پس در دلبستگي ها، بايد رعايت موازين و حد اعتدال را نمود و به كسي و چيزي استقلال نداد و او را مجرا و كانال فيض و عنايت الهي دانست.
کد سوال : 3248
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : جريان ترور رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي كه در اوايل انقلاب رخ داد و منجر به قطع دست مبارك آن حضرت شد را بطور كامل برايم روشن بفرماييد كه چگونه اتفاق افتاد؟
پاسخ : بعد از تشكيل حكومت جمهوري اسلامي در ايران، توطئه هاي استكبار جهاني عليه نظام نوپاي اسلامي فزوني گرفت. سردمداران استكبار كه منافع خويش را از دست رفته مي ديدند با تجهيز و تقويت گروهك ها و جريانات ضد انقلاب، در صدد نابودي نظام مقدس اسلامي برآمدند. در همين راستا جريانات ضد انقلابي كه تا چندي قبل با حيله و تزوير و ادعاهاي خلقي بودن و حمايت هاي كاذب سعي داشتند خود را انقلابي معرفي كنند، نقاب از چهره خويش برداشتند و هر كدام به شكلي در صدد براندازي حكومت اسلامي برآمدند. اين گروهك ها كه در جريان پيروزي انقلاب از موقعيت سوء استفاده كرده و به جمع آوري و غارت سلاح و مهمات پرداخته بودند، با سلب آسايش و امنيت از مردم شروع به بمب گذاري در گوشه و كنار كشور و كشتن مردم عادي و ترور روحانيون مبارز و انقلابي نمودند و با به شهادت رسانيدن شخصيت هاي برجسته اي چون استاد مطهري، دكتر بهشتي، دكتر مفتح، آيت الله قاضي طباطبايي، آيت الله مدني و آيت الله دستغيب و... در صدد برآمدند كه انقلاب اسلامي را به شكست بكشانند.
يكي از اين گروهك ها، گروهك ضاله فرقان بود كه با ترور شخصيت هاي اسلامي، سعي داشت به اهداف پليد و شوم خود دست يابد.
مقام معظم رهبري كه در آن وقت نماينده امام در شوراي عالي دفاع و امام جمعه تهران بودند با روشنگري هاي خويش مردم را نسبت به ماهيت پليد اين گروهك ها آشنا و نظرات آنها را در سخنراني هاي خود مطرح مي ساختند. همين امر موجب گرديد كه گروهك فرقان ترور معظم له را هدف خود قرار دهد.
روز ششم تير 1360 معظم له در مسجد ابوذر تهران در جمع خيل مشتاقان حضور يافته تا به شبهات و پرسش هاي مختلف مردم صميمي و بيدار دل جنوب شهر پاسخ دهند. پس از اقامه نماز ظهر ايشان مجددا براي پاسخ به پرسش هاي مردم پشت تريبون قرار گرفتند.
دقايقي بعد جواني حدودا 25 ساله از ميان جمعيت گذشت و خود را به تريبون رساند و ضبط صوتي را كه در دست داشت روي آن قرار داد و دقايقي بعد صداي مهيبي مسجد را لرزاند و آيت الله خامنه اي از سمت راست بدن مورد اصابت تركش ها قرار گرفت و به شدت مجروح گرديد و با از دست دادن تعادل خود به روي زمين افتاد.
ضبط صوت فلزي به شك مستطيل و وسط آن مواد منفجره تعبيه شده بود و روي قسمتي از آن كه در محل انفجار افتاده بود عبارت «هديه گروه فرقان» به چشم مي خورد V} (حكايت نامه سلاله زهرا، حسن صدري مازندراني، انتشارات مشهور، چاپ اول 1381، ص 92).{V
پس از انفجار، مردم مقام معظم رهبري را به بيمارستان بهارلو منتقل و پس از پانسمان هاي اوليه، با هلي كوپتر به بيمارستان قلب منتقل نمودند. يك تيم پزشكي مجرب به سرپرستي دكتر منافي وزير بهداري وقت تشكيل شد و بلافاصله ايشان مورد عمل جراحي قرار گرفتند و 42 روز تحت درمان بودند. در بستر نقاهت، خبرنگار از ايشان پرسيد كه احساس جنابعالي نسبت به اين سوء قصد و خطري كه جان شما را تهديد كرد چيست؟ معظم له در پاسخ، اين نجواي عاشقانه را با روحي فارغ از جهان مادي كه ترجمان پاك يك فرزند به پدر و شاگرد به استاد و مريد خالص به مريدش بود فرمود: «سر خم مي سلامت، شكند اگر سبويي»
اين تك مصرع از غزل فصيح الزمان واعظ متخلص به رضواني مي باشد كه بيت كامل آن اين چنين است:
P}بشكست اگر دل من، به فداي چشم مستت{E}سر خم مي سلامت، شكند اگر سبويي {P
نكته جالب توجه اين است كه در انفجار فقط چاشني بمب عمل كرده و خود بمب به طرز معجزه آسايي منفجر نشده بود و اين از الطاف و تفضلات الهي بود كه اين گنجينه گرانمايه وعزيز براي رهبري امت اسلام بعد از امام خميني حفظ شود تا سكان دار شايسته و لايقي جهت هدايت كشتي انقلاب اسلامي در اقيانوس متلاطم تحولات جهان باشد V}(روزها و رويدادها، مركز فرهنگي تربيتي نور ولايت، قم، نشر پيام مهدي(عج)، چاپ چهارم 1379، صص 183 - 180). {V
حضرت امام در پيامي به معظم له، در مورد سوء قصد نافرجام به ايشان چنين مي فرمايند: «جناب حجت الاسلام آقاي حاج سيد علي خامنه اي (دامت افاضاته)... اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما كه از سلاله رسول اكرم(ص) و خاندان حسين بن علي(ع) هستيد و جرمي جز خدمت به اسلام و كشور اسلامي نداريد و سربازي فداكار در جبهه جنگ و معلمي آموزنده در محراب و خطيبي توانا در جمعه و جماعات و راهنمايي دلسوز در صحنه انقلاب مي باشيد، ميزان تفكر سياسي خود و طرفداري از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوء قصد به شما، عواطف ميليون ها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحه دار نمودند... من به شما خامنه اي عزيز تبريك مي گويم كه در جبهه هاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالي سلامت شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم» V} (صحيفه نور، ج 15، ص 41){V
کد سوال : 3249
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اگر امروزه قبر پاك امامان معصوم(ع) را نبش بكنند جسد پاك و مطهر ايشان قابل مشاهده است و در آنجا است يا نه؟ توضيح دهيد.
پاسخ : مواردي در تاريخ مشاهده شده كه بعد از نبش اتفاقي قبر بعضي از اولياء الله به هنگام تعمير، جسد مطهر آنها سالم مشاهده شده است. از قبيل حر بن يزيد رياحي از ياران سيدالشهداء در كربلا و شيخ صدوق از بزرگان علماء شيعه و مرحوم طبرسي در مشهد و ديگران... .
همچنين روايت وارد گشته كه اگر كسي چهل جمعه متوالي غسل جمعه كند بدن وي بعد از مرگ سالم مي ماند.
روشن است كه وقتي جسد مؤمنان و مخلصان اهل ولايت پس از هزار سال سالم بر جاي مي ماند، بدن مطهر و پاك ائمه(ع) -به طريق اولي- سالم است و قابل مشاهده مي باشد.
در تاريخ قم آمده است كه در زمان رضا خان، وقتي حرم مطهر حضرت معصومه(س) را تعمير مي كردند به بدن هاي پاك برخي از امام زادگان برخورد كردند كه كاملا سالم بوده اند.
اين مطلب را برهان و عرفان نيز تأييد مي كنند.
کد سوال : 3250
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مهمترين هدف زندگي؟
پاسخ : در پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد به چند نكته توجه كرد:
اول آنكه، معناى هدف بايد مشخص شود. « هدف براى هر امر و هر راه، نقطهاى است كه آن راه و امر، به آن ختم مىشود».
دقت كافى در اين نكته، ما را از خطاهاى بسيارى ايمنى مىبخشد. در طول تاريخ بشر، اين خطاها بر سر راه كسانى قرار گرفته است كه به معناى صحيح «هدف» نينديشيده و يا آن را نيافتهاند. از اين رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگى و يا از اجزاء حيات دنيوى بشر بوده و در مواردى ايدهآل براى بخشى از زندگى به حساب مىآمده، هدف براى كل حيات تلقى نمودهاند؛ و با توجه به چگونگى اين تلقى و انتخاب، دچار زيان در زندگى يا شكستهاى روحى شدهاند. در اين باب، مىتوان به كسانى اشاره كرد كه بهرهمندى از لذتها و شهوتها را هدف دانستهاند؛ در حالى كه اين تصور غلطى است؛ چرا كه آنچه جزء زندگى است نمىتواند هدف زندگى باشد. براى چنين افرادى پس از پايان زندگى، يعنى حيات دنيوى، رسيدن به هدف، هيچ تصويرى ندارد. يا كسانى كه رسيدن به مدارج عالى علمى را هدف زندگى خود دانستهاند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسيدن به اين مطلوب ناكام مانده و به دليل احساس شكست، ديد منفى و مأيوسانهاى نسبت به زندگى بيابند؛ در صورت موفقيت نيز، پس از پايان زندگى دنيوى، نيل به هدف ديگر براى آنان معنا نخواهد داشت. بنابراين، بايد «زندگى» و «هدف از زندگى» از يكديگر متمايز شوند و آنچه داخل در محدوده زندگى است، هدف زندگى تلقى نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگى، بايد مافوق حيات طبيعى قرار گيريم؛ تا سراغ آن را در حيات طبيعى محض و شئون آن نگيريم.
براى آگاهى بيشتر: عبدالله نصرى، تكاپوگر انديشهها V}(زندگى، آثار و انديشههاى استاد محمد تقى جعفرى){V، ص 220.
دوم: بايد هدف را به درستى بشناسيم. روشن است كه متفكران و انديشمندان بسيارى در همه جوامع با توجه به مكاتب گوناگون در طول تاريخ، هدفهاى متفاوتى براى زندگى ترسيم و ارائه كردهاند. امّا اين بدان معنا نيست كه همه اين نظرها درست و همه اين هدفها صحيح شناخته و به ديگران شناسانده شده باشد. ضديّت و يا تناقض بسيارى از اين هدفها، نشانگر صحت اين مدعا است.
بيان يك مثال قدرى از اهميت اين نكته پرده بر مىدارد.
فرض كنيد بيمارى داريد كه نياز فورى به دارويى خاص دارد. از طرفى، شما مىدانيد كه اين دارو تنها در يك داروخانه عرضه مىشود؛ امّا شما اين داروخانه را نمىشناسيد. اكنون درمىيابيد كه دانستن نام يا مشخصات اين داروخانه از طرفى و يافتن آدرس آن از طرف ديگر؛ تا چه حد ضرورى و جدى است. يعنى، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه براى يافتن دارو مهم است، اين كه شما از كدام خيابان و به چه شكلى برويد تا به آن داروخانه برسيد، اهميت خواهد داشت. بدون شك اگر نام و آدرس و چگونگى رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختيار شما قرار گيرد، لطمهاى جانسوز و جبرانناپذير براى شما در پى خواهد آورد.
در اولين قدم از جستجو، براى يافتن هدف زندگى و راه رسيدن به آن، پاى ما به زنگ خطرى برخورد مىكند كه هر چند تكاندهنده است، براى هوشيارى و دقت بيشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما چنين مىگويد: «تنها يك بار اين راه را خواهى رفت و يك بار زندگى را تجربه خواهى كرد» اين اخطار و گوش زد مهم و جدّى، ما را بر آن مىدارد كه با دقتى متناسب با اهميت موضوع و موشكافى بسيار، به كاوش بپردازيم و ضريب اطمينان بالايى براى يافته خود دست و پا كنيم.
با توجه به نكات مذكور متوجه خواهيم شد كه شناخت هدف زندگى، كار آسانى نيست تا در توان ما يا امثال ما كه خود براى اولين و آخرين بار از اين راه مىگذريم، بگنجد. گويى بايد دستى از آستين غيب برآيد و با انگشت اشارهاى، هدف و سمت و سوى آن را به ما بنمايد.
خوشبختانه و با كمال شعف بايد بگوييم اين دست برآمده و در تعيين هدف و چگونگى رسيدن به آن، كارى كارستان كرده است. خداوند مهربان كه دوست دارد ما سعادتمند و نيك فرجام باشيم و برناتوانى ما در اين باب، عليم است؛ حكيمانه و مشفقانه در حالى كه به همه جهان هستى احاطه داشته، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مىداند؛ هدف زندگى و راه رسيدن به آن را به خوبى و پله پله به ما مىآموزد؛ و ما كه اين را كاملترين و مطمئنترين تعليم مىدانيم، با استفاده از آيات قرآنى يعنى سخن خداوند آن را براى شما باز مىگوييم.
خداوند متعال در آيات گوناگون اين حقيقت را براى ما بازگفته است كه همه جهان هستى و از جمله انسان به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامى امور و پايان زندگى به سوى خداوند و از آنِ اوست:
«وَ إِلَى اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام كارها به سوى اوست»،V} (لقمان / 22).{V
«وَ إِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ و [همه] كارها به سوى خدا بازگردانده مىشود»،V} (آل عمران / 109).{V
بر اين اساس هدف، غايت، فرجام و آرمانى كه اسلام براى بشر تصوير كرده است، فقط خداست و بس. آدمى با جدا شدن از اصل و حقيقت خويش كه همان «روح خدا» است، دوباره به سوى خداوند در حركت است و در واقع تمامى جهان به سوى آن هدف در سيلان و جريانند و ما چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم رو به سوى آن هدف و غايت داريم. هدفى كه ماوراء زندگى و عالم مادى بلكه محيط بر عوالم بالاتر، برتر و ديگر است. بنابراين، هدف از زيستن آدمى در اين دنيا، بازگشت مختارانه و آزادانه اوست به اصل خويش؛ و اين عبارت است از حركت و صعود و بازگشت به سوى خداوند.
به بيان ديگر، انسان تنزل يافته بايد تلاش كند تا دوباره خود را پاك گرداند و كمالات از دست رفته، محدود شده و يا زير حجاب قرار گرفته خود را باز يابد و به حقيقت اصلى خود نائل شده، در موطن حقيقى يعنى قرب حضرت حق فايز گردد.
اما چگونگى رسيدن به اين هدف و كيفيت اين بازگشت را نيز خداوند متعال خود روشن ساخته است. حضرت حق، رسالت تبيين اين چگونگى را بر دوش برترين انسانها يعنى انبياء قرار داده است و در واقع در پرتو پيروى از ايشان و عمل به هدايتها، ارشادات و تعاليم آنان است كه آدمى مىتواند به اصل خود يعنى حقيقت انسانيت و روح خدا كه هدف اصلى، اصيل و اساسى زندگى اوست، دست يازد. به بخشى از آيات خدا در اين باب توجه فرماييد: «...فَاتَّقُوا اللّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ...؛ پس اى خردمندانى كه ايمان آوردهايد! از خدا بترسيد. راستى كه خدا سوى شما تذكارى فرو فرستاده است: پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مىكند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون برد»،V} (طلاق / 10 ـ 11).{V
اين آيات با لحن خاصى اين حقيقت را مطرح مىكنند كه پيامبران آمدهاند تا با دستگيرى انسان، او را از تاريكىهايى كه به واسطه تنزلش از موطن اصلى خود، در آن افتاده است، خارج ساخته و او را به سوى نور كه همان حقيقت انسان و «روح خدا»بودن اوست، ببرند.
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً * وَ داعِياً إِلَى اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً؛ اى پيامبر، ما تو را [به سِمت ]گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم؛ و دعوتكننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى تابناك»،V}(احزاب / 45 ـ 46).{V
اين عبارات نيز بخوبى حكايتگر اين حقيقت است كه بعثت انبيا براى دعوت به سوى حضرت حق است و آنان همچون چراغى تابناك، روشنگر راه آدمى در رسيدن به مقصود و هدف زندگىاند.
P}چون رسيد اندر سبا اين نور شرق {E}غلغلى افتاد در بلقيس و خلق{P
P}روح هاى مرده جمله پر زدند {E} مردگان از گور تن سر بر زدند{P
P}يكدگر را مژده مىدادند، هان {E} نك ندايى مىرسد از آسمان{P
P}زان ندا دينها همى گردند گبز {E}شاخ و برگ دل همى گردند سبز{P
P}از سليمان آن نفس چون نفخ صور {E} مردگان را وا رهانيد از قبور{P
V}(مثنوى / 4/839 ـ 843){V
ناگفته نماند كه قرآن كريم، ايمان و عمل صالح را دو ركن اساسى و دو ره توشه مهم براى رسيدن به هدف حقيقى و اصلى انسان در زندگى تلقى كرده است. از ميان آيات بسيار، تنها به چند نمونه اشاره مىكنيم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ؛ براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم. سپس او را به پستترين [مراتب ]پستى بازگردانيديم، مگر كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند كه پاداشى بىمنت خواهند داشت»،V}(تين / 4 ـ 6).{V
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ...؛ واقعا انسان دستخوش زيان است، مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند»،V}(عصر / 2 ـ 3).{V
بنابراين، بر اساس آيات قرآن چند امر روشن گشت:
اول، هدف زندگى خارج از آن و در پايان راه آن قرار دارد، نه در متن آن.
دوم، هدف زندگى رسيدن و بازگشت به حقيقت اصلى خود يعنى «حقيقت انسان» و «روح خدا» است.
سوم، خداوند چگونگى و كيفيت رسيدن به اين هدف را توسط انبياء الهى براى ما روشن ساخته است. خداوند در كنار عقل كه حجت درونى است و در راه رسيدن به هدف زندگى ما را به كلياتى رهنمون مىكند انبيا و كتب آسمانى را به منظور راهنمايى و معرفى جزئيات اين راه و مسير، فرستاده است.
چهارم، ايمان و عمل صالح دو ركن اصلى و مهم براى نيل به هدف حقيقى زندگى تلقى شده است.
از همه آنچه به طور فشرده و اجمالى گفتيم، روشن مىشود هدف زندگى براى نوجوان، جوان، دانشجو، كارگر، كارمند، پزشك، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در يك كلمه «انسان»، يكسان است و البته هر كس به اندازه ايمان و عمل صالح خود كه دارد و يا كسب مىكند، مىتواند به هدف حقيقى زندگى دست يابد. معنى اين سخن اين است كه عارف بودن يا مذهبى بودن، لزوما از هنرمند بودن، يا جوان بودن يا تلاشگر بودن يا پزشك و كارگر و ... بودن جدا نيست؛ بلكه صاحبان هر شغل و هر حرفه و دارندگان هر ذوق و طبعى، مىتوانند با شناخت صحيح هدف زندگى و چگونگى رسيدن به آن و به كار بستن اعمال، عقايد، اوصاف و اخلاق بخصوصى و در يك كلام «ايمان و عمل صالح» در سير به سوى خداوند و بازگشت به حقيقت انسانى شركت جويند.
با اين نگاه به هدف زندگي، تلاش در جهت ايمان وعمل صالح هر چند سخت باشد اما بسيار لذت بخش است. او رو به سوي خدا آوردن هر چند دوري برخي از اطرافيان را به دنبال دارد اما بسيار آرامش بخش و آميخته با انس و لطف است و هجران از اين وصال بسيار جانسوز است چنان که عبدالرحمن جامى در شرح اين دو بيت از مولانا جلال الدين رومى:
P}بشنو از نى چون حكايت مىكند{E} و زجدايىها شكايت مىكند{P
P}كز نيستان تا مرا ببريدهاند{E} در نفيرم مرد و زن ناليدهاند{P
اين گونه مىسرايد:
P}حبذا روزى كه پيش از روز و شب {E}فارغ از اندوه و آزاد از طرب{P
P}متحد بوديم با شاه وجود{E} حكم غيريت به كلّى محو بود{P
P}بود اعيانِ جهان بىچند و چون{E} ز امتياز علمى و عينى مصون{P
P}نى به لوح علمشان نقش ثبوت {E}نى ز فيض خوان هستى خورده قوت{P
P}نى ز حق ممتاز و نى از يكدگر{E} غرقه درياى وحدت سربهسر{P
P}ناگهان در جنبش آمد بحر جود {E}جمله را در خود ز خود بيخود نمود{P
P}امتياز علمى آمد در ميان{E} بىنشان را نشانها شد عيان{P
P}واجب و ممكن ز هم ممتاز شد {E}رسم و آئين دويى آغاز شد{P
P}بعد از آن، يك موج ديگر زد محيط{E} سوى ساحل آمد ارواح بسيط{P
P}موج ديگر زد پديد آمد از آن{E} برزخ جامع ميان جسم و جان{P
P}پيش آن كز زمره اهل حق است{E} نام آن برزخ مثال مطلق است{P
P}موج ديگر نيز در كار آمده{E} جسم و جسمانى پديدار آمده{P
P}جسم هم گرديد طورا بعد طور{E} تا به نوع آخرش افتاده دور{P
P}نوع آخر آدم است و آدمى {E}گشته محروم از مقام محرمى{P
P}بر مراتب سرنگون كرده عبور{E} پايه پايه ز اصل خويش افتاده دور{P
P}گر نگردد باز مسكين زين سفر{E} نيست از وى هيچكس مهجورتر{P
P}نى كه آغاز حكايت مىكند{E} زين جداييها شكايت مىكند{P
اميد آنكه خداوند ما و شما و همه جوانان، دانشجويان و انسانهاى حقيقتجو را در شناخت هدف زندگى و رسيدن به آن، يارى دهد و ما را از اهل معرفت و نوشندگان شراب وصل گرداند.
براى آشنايى بيشتر با مباحث پيش گفته، دو كتاب ذيل واقعا خواندنى است:
1. انسان از آغاز تا انجام، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ترجمه، تحقيق و تعليقه از صادق لاريجانى، الزهراء، تهران.
2. مقالات، استاد محمد شجاعى، سروش، تهران، ج اول.
از منابع زير نيز مىتوانيد استفاده نماييد:
1. فلسفه و هدف زندگى، محمد تقى جعفرى.
2. زندگى ايدهآل و ايدهآل زندگى، محمد تقى جعفرى.
3. انسان از ديدگاه اسلام، عبدالله نصرى.
4. فلسفه و هدف زندگى، زين العابدين قربانى.
5. هدف زندگى، شهيد مرتضى مطهرى.