کد سوال : 3161
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينكه مي گويند چيزي كه در اسلام حرام گرديده از جمله شراب از آغاز خلقت بشر بر انسان حرام گرديده است درست است يا نه؟ اگر درست است چرا اديان قبل از اسلام آن را حرام نمي دانند و بعد در دين اسلام چندين بار آن را حرام كرده است؟
پاسخ : بايد گفت كه مسئله حرمت خمر و شراب، در همه اديان الهي حرام بوده، و هيچ آييني كه از تحريف بشر مصون مانده باشد، شرب خمر را جايز نميداند. روايتي از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: H}‹‹ما بعث الله نبيا الا بتحريم الخمر... {H؛ V}(صدوق، التوحيد){V خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد، مگر آنكه شراب را در شريعت اوحرام نمود››. بنابراين تصور اين كه حرمت شراب فقط مربوط به دين اسلام است، تصوري نادرست ميباشد و اينكه امروزه در برخي اديان شرب خمر را حلال ميشمارند، اين خود يكي از نشانههاي تحريفهايي است كه در آيينهاي الهي به دست بشر صورت گرفت (ر.ك: ذبيح الله محلاتي، ساحل نجات در مضرات شراب، ترياك، قمار، موسيقي، تهران، 1332.) كه نمونة بارز آن را ميتوان در دين يهود، و همين طور در تحريفاتي كه در دين مسيح توسط پولس قديس صورت يافت، پيگرفت.
البته بايد دانست احكام الهي براساس مصالح و مفاسد است يعني حلاليت نشانه مصلحت و فايده داشتن آن براي انسان است و حرمت نشانه مفسده و ضرري است كه آن براي انسان دارد.
البته احكام الهي اعتباري است و ممكن است بنا بر مصالح مهمتر و يا به دلايل ويژه ديگري مدتي براي برخي مردم ابلاغ نشود و يا واجب نشود مانند ماهي گيري كه كاري حلال است ولي روزهاي شنبه براي يهوديان حرام شده است. اما اين گونه موارد با حرمت ذاتي برخي چيزها مانند گوشت، خون و شراب فرق مي كند.
خلاصه کلام؛ ضرر و زيان فردي و اجتماعي شراب بر کسي پوشيده نيست، هر چند ممکن است منافع زودگذر و اندکي داشته باشد چنان که قرآن کريم هم تصريح فرموده است: «ليسئلونک عن الخمر والميسر قل فيهما اثم کبير و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما؛ درباره شراب و قمار از تو مي پرسند، بگو: در آن دو گناهي بزرگ و سودهايي براي مردم است و[لي] گناهشان از سودشان بزرگتر است» V} (بقره، آيه 219).{V
کد سوال : 3162
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا ما نبايد با آمريكا رابطه داشته باشيم؟
پاسخ : الف ) بررسي اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در برقراري ارتباط با كشورهاي ديگر: معمولا" كشورها براي سياست خارجي يك هدف عمده دارند وآن تأمين و حفظ مصالح و منافع كشور است ولي نظام جمهوري اسلامي ايران از آنجا كه برخواسته از منابع اصيل الهي و اسلامي مي باشد, تنها به منافع مادي كشور خود در برقراري روابط با ساير كشورها بسنده نمي كند بلكه در اين زمينه از جايگاه انساني اسلامي مي نگرد. فصل دهم قانون اساسي اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را اينگونه بيان مي دارد: تأكيد بر وحدت ملل اسلام با استفاده از آيه كريمه ‹‹ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاتقون›› جلوگيري از سلطه جويي و سلطه گري براساس آيه كريمه ‹‹ولن يجعل الله للكافرين علي المسلمين سبيلا"›› حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور دفاع از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين , احترام به اصل منع مداخله در امور داخل كشورها و... بر اين اساس جمهوري اسلامي ايران ضمن رعايت ارزش هاي الهي فوق و دفاع از حقوق مسلمانان , سعي در برقراري و گسترش روابط خود براساس اصل عدم مداخله , رعايت احترام متقابل , حضور پرقدرت و با عزت در صحنه بين الملل , با ديگر كشورها نموده است كه در اين راستا اولويت به برقراري روابط با كشورهاي اسلامي و سپس به كشورهاي كافر غير متخاصم كه در امور داخلي ايران مداخله ننمايند. براساس ارزش هاي اسلامي و انساني , منافع ملي و مصالح كشور نموده است . نكته قابل توجه اين كه روابط با ساير كشورها يك امر در حال تغيير و تحول است مثلا" در مورد روابط با شوروي روابط ما حالات گوناگون داشته در اوايل انقلاب به دليل تلاش شوروي براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران و مداخله در مسايل داخلي ايران , حمله به افغانستان و... حالت خصمانه اي بر عليه شوروي داشت و همان برخوردي را كه ما الان با آمريكا داريم در آن زمان با اتحاد جماهير شوروي داشتيم و شعار مرگ بر شوروي , در كنار شعار مرگ بر آمريكا جاي داشت و سياست هاي خصمانه شوروي مورد انتقاد شديد مسؤولين نظام , مطبوعات , افكار عمومي ملت ايران قرار داشت . اما از زماني كه شوروي در سياست خارجي خود نسبت به ايران تجديد نظر كرد (خصوصا" بعد از فروپاشي شوروي) و حالت مخاصمه و محاربه جاي خود را به همكاري و احترام متقابل داد. ما نيز سياست خارجي خود را در اين زمينه تغيير داده و در صدد گسترش روابط تجارب اقتصادي , نظامي و... درآمديم و شعار مرگ بر شوروي نيز كنار گذاشته شد. زيرا اساسا" ديگر شوروي اي وجود نداشت . البته برقراري روابط گرچه فوايد بي شماري را براي دو كشور در بر دارد ولي هرگز به معناي تأييد سياست هاي داخلي شوروي در سركوب مسلمانان چچن نمي باشد و مسولين نظام هم بارها ناراحتي عميق خود را از اوضاع اسفناك مسلمانان چچن اعلام داشته اند و اقدامات زيادي نيز صورت گرفته است , زيرا يكي از اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران حمايت از مستضعفين و نهضت هاي آزادي بخش مي باشد اما اين مانع از برقراري روابط با كشوري مانند شوروي در جهت دست يابي ايران به حفظ مصالح و منافع كشور كه به عنوان ام القرا در مقابل غرب مطرح مي باشد نمي شود. البته در مورد جنايات روسيه در چچن و انعكاس آن در رسانه هاي ايران بايد گفت كه حدود زيادي اين كار انجام مي شود ولي نكته اي كه مهم است اين كه به خاطر محدوديت هاي ديپلماتيكي و عدم مداخله در امور كشورهاي ديگر به خصوص حمايت از حركت استقلال طلبانه اي مانند چچن كه عناصر اطلاعاتي آمريكا نقش فعالي را براي دستيابي به اهداف اقتصادي و سياسي و... در اين منطقه دنبال مي نمايند (نظير حمايت آمريكا از طالبان در افغانستان و...) و يا فعاليت شديد و گسترده وهابيت در آن منطقه و..., نمي توان هزينه هاي زيادي را براي مسأله چچن پرداخت نمود.
ب ) علت نفرت و عدم رابطه با آمريكا و شعار مرگ بر آمريكا: اما قضيه در مورد آمريكا مانند روسيه نيست زيرا آمريكا نه تنها در سياست خارجي خود در ارتباط با ايران تغييري نداده بلكه فعاليت هاي خود را در جهت منزوي كردن و شكست انقلاب اسلامي ايران شدت بخشيده است . بر اين اساس مهمترين دلايل نفرت و انزجار ملت ايران از آمريكا و عدم رابطه با آمريكا عبارتند از:
1- ميان ايران و آمريكا ديواري از بي اعتمادي وجود دارد كه مسؤول مستقيم ايجاد آن آمريكا است كه با انجام كودتاي 28 مرداد 1332 و سپس تحميل قانون ننگين كاپيتالاسيون , چپاول و غارت ثروت هاي ملي ايران از سال 1332 تا 1357, برقراري حاكميت سلطه گرانه بر ايران , حمايت از حكومت ديكتاتوري شاه در برابر ملت ايران در جريان پيروزي انقلاب و به كارگيري انواع روش هاي استعمارگرانه و تهديدآميز پس از پيروي انقلاب , نظير حمله طبس , كودتاي نوژه , محاصره اقتصادي , حمايت از تجزيه طلبي , اعمال فشارهاي خارجي , تضعيف توان ملي , اعمال تحريم هاي گسترده و حركت در مسير سياست براندازانه و... اگر آمريكا واقعا" به دنبال ايجاد رابطه با ايران از موضع برابر است بايد ابتدا گام هاي مؤثري براي از ميان برداشتن ديوار بي اعتمادي بر دارد.
2- ماهيت مناسبات آمريكا با ايران همواره سلطه گرانه و استعماري بوده است و به صورت علني و غيرعلني در صدد سلطه مجدد بر كشور ايران مي باشد و اين با اصول سياست خارجي مغاير است.
3- عقلانيت سياسي و تاريخ روابط و مناسبات بين الملل حكم مي كند كه اگر آمريكا به واقع خواهان مذاكره و برقراري روابط صادقانه با ايران است , بايد تكليف خود را با مطالبات عقلاني و عميق جمهوري اسلامي ايران مشخص كند كه عبارتند از: الف ) به سياست هاي خصومت آميز خود عليه ايران در اشكال تحريم و... پايان دهد. ب) در امور داخلي ايران دخالت ننمايد. ج) آزادي اموال و دارايي هاي بلوكه شده ايران در آمريكا. د) احترام گذاشتن به حق حاكميت ملت ايران براي تعيين سرنوشت خويش . ز) كنار گذاشتن ضديت با اسلام .
4- ايران در شرايط كنوني پرچمدار پايگاه اعتقادي مبارزه عليه استكبار جهاني و صهيونيسم بين المللي است و سد محكمي در برابر ظلم ظالمان به مستضعفان جهان است و از آن جا كه ملت هاي مظلوم دنيا به مواضع ايران در برابر آمريكا به ديده احترام مي نگرند و آن را بخشي از مبارزه سراسري عليه استكبار جهاني مي دانند برقراري رابطه با آمريكا موجب سست كردن پايگاه اعتقادي جهاد و مبارزه عليه استكبار جهاني و غاصبان صهيونيستي در جهان اسلام مي شود و... بنا بر آنچه گفته شد ملت ايران حق دارند كه نفرت و انزجار خود را از سياست هاي سلطه گرايانه و مداخله جويانه آمريكا ابراز نماييد و اگر بعضي خدمات ظاهري توسط مستشارهاي خارجي در زمان رژيم قبل در ايران شاهد بوديم , اينها همه در مقابل منافعي كه از ايران به يغما بردند و جناياتي كه نسبت به مردم ايران روا داشته و مي دارند, هيچ ارزشي ندارد و در واقع فراهم سازي زمينه حضور خود در ايران براي دستيابي به منافع نامشروع و كنار زدن ساير رقباي استعمارگر بود. در پايان ذكر چند نكته لازم است :
1- مسؤولين ما بارها اعلام داشته اند كه ما با سياست هاي استعماري دولت مردان آمريكا مخالفيم نه با ملت آمريكا.
2- از آن جا كه دولتمردان آمريكا نمايندگان مردم آمريكا بوده و توسط رأي آنها انتخاب مي شوند, در جنايات آمريكا در سرتاسر جهان از جمله ايران شريك بوده و مسؤولند و چه مشكلي دارد خاطر شريف آنها نيز مقداري ناراحت شود در حالي كه هر روز در سرتاسر جهان هزاران نفر بي گناه بر اثر سياست هاي استعماري آمريكا در رنج و بدبختي مي سوزند.
3- جمهوري اسلامي بارها اعلام كرده هرگاه كه آمريكا دست از سياست هاي استعماري خود بردارد و به حقوق بر حق ملت ايران احترام بگذارد ما نيز به دولت و ملت آمريكا احترام گذاشته و دست از شعار مرگ بر آمريكا برمي داريم .
4- نفرت و انزجار از مستكبران مانند آمريكا از وظايف اساسي مسلمانان بوده و قرآن هم در موارد متعددي از كافران و مستكبران اعلام برائت نموده است (ر.ك : سياست خارجي ايران در دوران سازندگي , انوشيروان احتشامي , ترجمه متقي - ايران و آمريكا, حسن واعظي).
در هر صورت رابطه با آمريکا نه نياز اساسي جامعه و نظام ماست و نه مشکل اساسي ما تا بتوان از آن به عنوان معضل نام برد؛ زيرا هر چند عدم رابطه با آمريکا مشکلات و محدوديتهايي را در کوتاه مدت بر ما تحميل کرده است ولي در عوض دستاوردهاي مثبت متعددي از قبيل، استقلال و خودکفايي در ابعاد مختلف انساني، اقتصادي، سياسي، نظامي، علمي و ...، به دنبال داشته و باعث تقويت عزت و افتخار ديني و ملي ما شده است. از سوي ديگر نگاهي به سوابق تاريخي رابطه ما با آمريکا چه قبل و چه بعد از انقلاب و برسي وضعيت کشورهايي که هم اکنون با آمريکا در حال رابطه هستند، به خوبي اين حقيقت را روشن مي سازد که آنچه براي ملتها مشکل اساسي محسوب گرديده و تهديد کننده امنيت و منافع ملي آنهاست، «ارتباط با آمريکاست» نه «قطع رابطه با آن» و قطع رابطه با اين کشور استکبارگر که به غير از گسترش حضور اهريمني خويش بر تمام جهان و تأمين منافع خود، به چيزي ديگر نمي انديشد و در روابط خود با ساير کشورها، به احترام متقابل، تعهدات و حقوق و موازين بين المللي به هيچ وجه پاي بند نيست؛ مسلماً اساسي ترين اقدام جهت رفع مشکلات کشورهاي در حال توسعه است.
مقام معظم رهبري در اين زمينه مي فرمايد: «در تبليغات خود شايع مي کنند که قطع رابطه ايران و دولت آمريکا به ضرر ملت ايران است! نه آقا، صد در صد به نفع ملت ايران است. اين يک حربه از اثر افتاده است که بخواهند در ميان ملتها اين طور وانمود کنند که اگر ملتي با آمريکا رابطه داشته باشد، از لحاظ مشکلات اقتصادي و مشکلات مادي، همه ي مشکلاتش برطرف مي شود؛ نه، يک روزي بعضي از دولتهاي ساده لوح اين گونه خيال مي کردند. در کشور ما هم در اول انقلاب، عده ايي که قدرتي پيدا کرده بودند و در رأس کارها بودند، آنها هم اين گونه خيال مي کردند؛ ليکن تجربه ها در نقاط مختلف دنيا عکس اين را ثابت کرد. در کشور الجزاير، مردم مشکلات اقتصادي داشتند، اين طور وانمود کردند که رابطه ي با امريکا، باز کننده ي اين گره هاست؛ در نتيجه به اين سمت رفتند؛ اما نتيجه کار آنها را شما امروز داريد مي بينيد که در الجزاير چه خبر است؛ دولتهاي منقطع از مردم، حکومت نظامي ستمگر، سرکوب شديد حرکت مردمي و اسلامي، تسلط باندهاي قدرتي که تا چند ماه قبل از اين در روزنامه ها مي خوانديد و از رسانه ها مي شنيديد که هر چند روز يک بار در يکي از روستاهاي الجزاير، يا در يکي از شهرکهاي اطراف مرکز کشور، کشتار و قتل عام ... به وسيله ي ايادي شناخته نشده، انجام مي شد. ... رابطه با آمريکا، از لحاظ اقتصادي، نتيجه اش همان چيزي است که امروز شما در روسيه مي بينيد. بسياري از کشورهايي که من نمي خواهم اسم بياورم که رابطه هاي بسيار خوب و عالي با آمريکا دارند، وضعشان زير صفر و بسيار بد است و پول ملي شان بسيار بسيار بي ارزش است. اينها براي ملت ايران تجربه است. ملت ايران اگر بخواهد وضع مادي و اقتصادي خود را اصلاح کند -که البته بدون ترديد اصلاح خواهد کرد- اين به عزم، به اراده، به تصميم، به کار همه طبقات، به همکاري با دولت و حمايت از مسئولان کشور، به شجاعت در اقدام، به تأثير نپذيرفتن از سياستهاي خارجي، به تأثير نپذيرفتن از تبليغات بيگانه احتياج دارد. اينهاست که وضع يک کشور را درست مي کند؛ نه ارتباط با آمريکا، نه رفتن زير بار زورگوياني که تجربه ارتباط با آنها را ما سالها در اين کشور داريم. ملت ايران گول اين تبليغات فريبنده دشمن را نمي خورد.»، (ديدار با دانشجويان و دانش آموزان، 12 آبان 1377).
کد سوال : 3163
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : نقش آيت الله كاشاني در كودتاي 28 مرداد 32 چه بود و مقصر اصلي چه كسي را مي توان قلمداد كرد؟
پاسخ : در مورد نقش آيت الله كاشاني در كودتاي 28 مرداد 1332 ه.ش برخي چنين القاء مي كنند كه «نقش دقيق ايشان در اين وقايع معلوم نيست و او هم مثل توده اي ها و جبهه ملي (به دستور رهبر جبهه ملي) خود را كنار كشيد» V}(مقاومت شكننده، تاريخ تحولات اجتماعي ايران، جان فوران، ترجمه احمد تدين، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، چاپ دوم 1378، ص 443). {V
و يامغرضانه در جهت تخريب وجهه روحانيت و بدون در نظر گرفتن واقعيت ها چنين شايعه مي پراكنند «اما چنين به نظر مي رسد كه او (كاشاني) هم جماعتي را به حمايت از شاه بسيج كرده و پولي از طريق واسطه هايي كه نمي شناخته و نمي دانسته عوامل سيا هستند دريافت كرده باشد» V}(همان). {V
اما بررسي مدارك و مستندات تاريخي به خوبي خلاف گفته هاي فوق را اثبات مي نمايد. آيت الله كاشاني عليرغم تمامي بي مهري ها و اذيت هايي كه از طرف دكتر مصدق و طرفداران او ديده بود - و او را مجبور به خانه نشيني كرده بودند - قبل از وقوع كودتا، در نامه اي خطر وقوع كودتا را به دكتر مصدق گوشزد نموده و به او پيشنهاد همكاري و اتحاد در جلوگيري از توطئه هاي دشمنان را مي دهد، متن نامه به شرح ذيل است:
«حضرت نخست وزير جناب آقاي دكتر مصدق (دام اقباله) عرض مي شود اگر چه امكاناتي براي عرايضم نمانده، ولي صلاح دين و ملت براي اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصي است و علي رغم غرض ورزي ها و بوق و كرناي تبليغات شما، خودتان بهتر از هر كس مي دانيد كه هم و غم من در نگهداري دولت جنابعالي است كه خودتان به بقاي آن مايل نيستيد، از تجربيات روي كار آمدن قوام و لجبازي هاي اخير، بر من مسلم است كه مي خواهيد مانند سي ام تير كذايي يك بار ديگر، ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه برويد. حرف اينجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجراي رفراندم نشنيديد و مرا لكه حيض كرديد. خانه ام را سنگباران و ياران و فرزندانم را زنداني فرموديد و مجلس را كه ترس داشتيد شما را ببرد، بستيد و حالا نه مجلس و نه تكيه گاهي براي ملت گذاشته ايد. زاهدي را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگه داشته بودم بالطايف الحيل خارج كرديد و حالا همان طور كه واضح بود در صدد به اصطلاح كودتا است. اگر نقشه شما نيست كه مانند سي ام تير عقب نشيني كنيد و به ظاهر قهرمان زمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه همان طور كه در آخرين ملاقاتم در «دزاشيب» به شما گفتم و به «هندرسون» هم گوشزد كردم كه آمريكا ما را در گرفتن نفت از انگليس ها كمك كرد و حالا به صورت ملي و دنياپسندي مي خواهد به دست جنابعالي اين ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با ديپلماسي نمي خواهيد كنار برويد اين نامه من سندي است در تاريخ ملت ايران كه من شما را با وجود همه بدي هاي خصوصي تان نسبت به خودم، از وقوع حتمي يك كودتا آگاه كردم كه فردا جاي هيچ گونه عذر موجهي نباشد، اگر به راستي در اين فكر اشتباه مي كنم، با اظهار تمايل شما سيد مصطفي و ناصر خان قشقايي را براي مذاكره خدمت مي فرستم.
خدا به همه رحم بفرمايد، ايام به كام باد. سيد ابوالقاسم كاشاني».
پاسخي را كه دكتر مصدق در جواب نامه مرقوم داشت اين بود: «27 مرداد مرقومه حضرت آقا به وسيله آقاي حسن آقاي سالمي زيارت شد. اين جانب مستظهر به پشتيباني ملت ايران هستم. والسلام» V} (روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملي شدن صنعت نفت، گروهي از هواداران نهضت اسلامي ايران و اروپا، دارالفكر قم، ص 185 - براي توضيح بيشتر ر.ك: مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، ش 6 و 7).{V
اين نامه به خوبي نشان مي دهد كه آيت الله كاشاني با كودتاچيان و سرلشكر زاهدي، حامي و سرسپرده دربار پهلوي به شدت مخالف بوده و از اين رو با ارسال نامه به مصدق و پيشنهاد مذاكره و همكاري در صدد خنثي سازي نقشه كودتا بوده است.
اما در مورد مقصر اصلي بايد گفت كه در كودتاي 28 مرداد 1332 علل و عوامل متعددي دخيل بودند كه هر چند نقش برخي پر رنگ تر ولي نمي توان يكي را به عنوان مقصر اصلي معرفي كرد؛ كودتاي 28 مرداد علاوه بر عوامل خارجي (آمريكا و انگليس) و عوامل داخلي (دربار، نظاميان، اراذل و اوباش و...) معلول يكسري زمينه ها و شرايطي است كه رهبران نهضت ملي شدن صنعت نفت در به وجود آمدن آنها نقش داشتند. در واقع اين نهضت به نوعي تكرار تجربه مشروطه بود. در هر دو ائتلاف گروه هاي مختلف به خصوص روحانيان و روشنفكران به پيروزي انجاميد و با بروز اختلاف و تفرقه، زمينه شكست آنها فراهم شد و در هر دو مورد مداخله خارجي به عنوان مكمل به شكست كمك كرد. ائتلاف ملي گرايان با آيت الله كاشاني كه مهمترين حامي دولت ملي محسوب مي شد بعد از 30 تير 1331 ه.ش و در اوج پيروزي نهضت از هم گسست. مصدق با از دست دادن حمايت نيروهاي مذهبي، حاميان اصلي خود را از دست داد و در مقابل سيل دشمنان بي دفاع ماند. پافشاري مصدق در كسب اختيارات ويژه، آزادي حزب توده و به كارگيري سياست مداران به نام از دلايل اصلي جدايي نيروهاي مذهبي از مصدق به شمار مي ايند. در تنگنا قرار گرفتن مردم به دليل بحران اقتصادي و ضربه اقتصادي شوروي ها به نهضت از طريق بلوكه كردن طلاهاي ايران در اتحاد جماهير شوروي نيز از دلايل شكست نهضت ملي ذكر شده است V} (انقلاب اسلامي، چرايي و چگونگي رخداد آن، جمعي از نويسندگان، نشر معارف، چاپ چهاردهم، 1380، ص 64).{V
حقيقت اين است كه اگر دكتر مصدق در اثر تلقينات بدخواهان و يا غرب زدگاني كه از ديرباز روحانيت را در پيش چشم وي مزاحم و ارتجاعي ترسيم كرده بودند، پينشهاد همكاري آيت الله كاشاني را در روز 27 مرداد با نوشتن آن پاسخ يك سطري و نيشدار رد نكرده بود، تنها پخش يك پيام مشترك حتي در صبح روز كودتا كافي بود كه آن نقشه شوم را براي هميشه در نطفه خفه كند V} (سياست، ديانت و آيت الله كاشاني، غضنفر ركن آبادي، تهران، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1379، ص 55).{V
اما متأسفانه وي حتي به درخواست دوستانش كه اصرار داشتند راديو، خبر كودتا را به مردم اعلام كند و از مردم استمداد بطلبد، توجهي نكرد و با اين كار مخالفت كرد و حتي به ارتش فرمان داد تا خيابان ها را از همه تظاهر كنندگان پاك سازند V}(ايران بين دو انقلاب، يراوند آبراهاميان، نشر ني، چاپ دوم، ص 344). {V
حتي پس از شروع كودتا نيز سعي در مبارزه با كودتاچيان نكرد.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
- رفتارشناسي آمريكا در قبال نهضت ملي، محمد حسين جمشيدي.
- حديث پيمانه، حميد پارسانيا.
- نهضت روحانيون ايران، علي دواني.
- مصدق با اين قبيل اقدامات، وضعيت مطلوب را براي كودتاچيان فراهم ساخت.
کد سوال : 3164
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرق معجزه با كرامت چيست؟
پاسخ : كرامت امري واقعي و محققي است و لذا شما نيازي به اثبات آن نداريد. زيرا مي دانيد كه هم قرآن و هم روايات به صدق وجود آن گواهند و بزرگان و اوليائي همانند آصف بن برخيا را كه از انبياء نيستند صاحب كرامت (انتقال تخت بلقيس به طرفه العين) معرفي كرده اند. اما براي تبيين جواب نخست لازم است كه هويت معجزه را باز شناسيم.
معجزه امر خارق العاده اي است كه به دست خدا (مانند قرآن) يا به دست نبي (مانند مرده زنده كردن عيسي عليه السلام) صورت مي گيرد تا گواه صدق ادعاي پيامبري باشد و شاهدي بر ارتباط او با خدا به شمار آيد و هيچ گاه مغلوب عامل ديگر قرار نمي گيرد و همواره نداي تحدي (هل من مبارز) بر زبان خويش جاري مي کند بنابراين معجزه چند ويژگي مهم دارد: خرق عادت، از سوي پيامبران، گواه بر صدق رسالت و نبوت، مغلوب نشدن و فرياد تحدي. که هر يک از اينها در کتابهاي اصول عقايد به بحث کشيده شده است.
اما کرامت اولياء هم چنان که از نامش پيداست، از اولياء يعني پيروان ژرف رفتار انبياء صورت مي گيرد و اين خود نشان مي هد که گرچه کرامت داراي خصيصه خرق عادت است و به اذن الهي از سوي اولياء صورت مي گيرد ولي هيچ يک از اولياء کرام ادعاي نبوت و رسالت نداشته و به هيچ وجه فرياد تحدي بر زبان مبارک خويش جاري نمي کنند و همين سر تمايز کرامت از معجزه است. ولذا کرامت ميوه اي است که از شاخه خرق عادت معجزه ثمر مي دهد.
کد سوال : 3165
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : دو نوع نظم وجود دارد: 1)نظم استبدادي 2)نظم اسلامي
اگر زماني در جامعه اسلامي نظم اسلامي كه همان متعهد بودن به سفارشات اسلام است رعايت نشود آيا براي سر و سامان دادن اوضاع كشور و جلوگيري از ظلم و بي عدالتي ها مي توان نظم استبدادي را حاكم كرد؟
پاسخ : مسلم است هيچ جامعه اي بدون نظم و حكومتي كه نظام جامعه را سر و سامان دهد، نمي تواند دوام و بقاء داشته باشد، به فرموده امام علي(ع): H}«لابد لناس من امير بر او فاجر»{H ؛V} (نهج البلاغه، خطبه 40).{V كه دلالت بر ضرورت وجود حكومت - به عنوان عنصري كه نظامات مختلف اجتماع انساني را سامان مي دهد - دارد. بنابراين اصل ضرورت وجود نظم در هر جامعه اي امري مسلم و غير قابل انكار است. اما اين كه اين نظم بايد براساس چه الگو و آموزه هايي باشد و منشأ آن چيست؟ به نظام ارزشي، فرهنگي و حقوقي هر جامعه اي باز مي گردد، در برخي جوامع مبناي اين نظم انساني (برخواسته از آداب و سنن و يا قرارداد اجتماعي) است اعم از حكومت هاي فردي يا حكومت هاي دموكراتيك و در برخي جوامع الهي است.
در جامعه اسلامي ما براساس فرهنگ جامعه و با الهام از آموزه هاي ديني، از نوع دوم يعني الهي است كه بر اين اساس حكومتي ديني شكل گرفته و در راستاي عمل به آموزه هاي اسلامي، ساختارهاي سياسي، حقوقي، فرهنگي و اقتصادي خود را تنظيم و در اين مسير به پيش مي رود و البته در كنار كاركردهاي مثبت برخي ناكامي ها و كاستي ها نيز وجود دارد. حال به صرف وجود برخي مشكلات و معضلات نظير فساد، فقر و تبعيض و بي عدالتي در بخش هايي از جامعه، آيا مي توان دست از نظم الهي و حكومت ديني منطبق بر آن كشيد و سراغ نظم استبدادي و غير الهي رفت؟ مسلما ارائه پاسخي دقيق به اين موضوع، نيازمند شناخت شرايط موفقيت حکومت ديني و نهايت انتظاري که مي توان از آن در اصلاح جامعه داشت مي باشد و با توجه به اين دو موضوع مي توان حکم صحيحي در ارتباط با سؤال بيان کرد. زيرا مسلما صرف وجود حکومت ديني كه متضمن مكانيسمهاى دقيق براى جلوگيرى از مفاسد و.. باشد، براى اصلاح و سلامت جامعه كافى نيست».
بررسىهاى تاريخى و تجارب حكومتهاى مختلف، صحت اين مسأله را مشخص مىسازد. توضيح آن كه هر چند وجود رهبرى الهى، قوانين جامع و نظام سياسى منبعث و برگرفته شده از دين ـ كه تمام اجزا و شرايط آن مطابق با دين اسلام بوده و براى تأمين نيازهاى مادي و معنوى و سعادت دنيوى و اخروى افراد ضرورى است ـ ولى اين مهم در صورتى در جامعه فايدهبخش است كه ساير شرايط و زمينههاى لازم (از قبيل وجود منابع انسانى مورد نياز، كارگزاران و مديرانى صالح، مردمي وفادار و هميشه در صحنه، كفايت منابع مادى و اقتصادى و...) مهيا بوده و به علاوه موانع و مشكلات (از قبيل تهديدات خارجى و تهاجمات نظامى و فرهنگى، محاصرههاى اقتصادى و سياسى و نظامى، بدعتها و سنتهاى غلط، دنياگرايى تجمل پرستى و...) وجود نداشته باشد؛ وگرنه هرگز آن حكومت دينى در اصلاح كامل جامعه موفق نخواهد بود. اين موضوع درباره حكومت اميرالمؤمنين(ع) نيز مطرح است.
حضرت على(ع) از سوى خداوند متعال به عنوان ولى جامعه اسلامى و همتراز پيامبر اكرم(ص) معرفى شده و هيچ در حقانيت و مشروعيت حكومت ايشان وجود ندارد. در قرآن كريم ابلاغ ولايت ايشان به وسيله پيامبر اكرم(ص)، موجب اكمال دين و اتمام نعمت و راضى بودن به دين اسلام دانسته شده است. (مائده، آيه 3) اما با نگاهى به تاريخ پنجساله حكومت مولاى متقيان و اوضاع اجتماعى حاكم بر آن دوران، روشن مىشود كه موانع زياد فراروى آن حضرت بوده است.
جنگهاى داخلى صفين، جمل و نهروان، تهديدات دشمنان خارجى، كمبود نيروى انسانى توانمند و تربيت يافته، كثرت مشكلات، گستردگى بدعتها و سنتهاى فاسد و آلودگىهاى مزمن اجتماعى، تغيير چارچوب نظام ارزشى و... تنها گوشهاى از مشكلات ايجاد شده در حكومت عدل امام على(ع) است. دنياگرايى مردم، خيانت و يا نافرمانى برخى كارگزاران و فرماندهان آن حضرت و... از مسائل بودند كه آن حضرت در تمام دوران حكومت خود با آن روبهرو بودند؛ ولى در همان حال آن حضرت شايستهترين فرد براى حكومت و زمامدارى جامعه اسلامى در اوضاع آن روز بود و اين نابسامانىها هيچگاه ترديدى در اصل مشروعيت ولايت آن حضرت ايجاد نمىكند.
حال آيا مىتوان بدليل وجود آن مشكلات، حكومت امام على(ع) را نالايق و ناكارآمد معرفى كرد و يا اين كه اين مشكلات را به اصل حكومت آن حضرت ربط داد و ادعا كرد كه بايد حكومت ديني و نظم اسلامي را كنار گذاشت؟ و سراغ حکومت سکولار و نظم استبدادي رفت؟ در هر صورت براى حل اساسى اين شبهه لازم است، فلسفه اصلى و اهداف تشكيل حكومت اسلامى و نهايت چيزى كه مىتوان از حكومت اسلامى انتظار داشت، مشخص نمود. بر اين اساس مهمترين فلسفه و اهداف تشكيل حكومت اسلامى عبارت است از:
1. استقرار توحيد و خداپرستى در زمين و رهانيدن مردم از بندگى و فرمانبردارى غير خدا: «و لقد بعثنا فى كل امه رسولاً ان اعبدو الله و اجتنبوا الطاغوت...». روشن است تحقق اين هدف بسيار خطير و بزرگ، نيازمند سازمان و قدرت سياسى ـ اجتماعى است.
2. رشد و تعالى علمى، فرهنگى و تربيتى انسانها و رهايى و.... آنان از نادانى و جهل. «هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يُعلّمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلالٍ مبين»، (جمعه، آيه 2).
3. آزادسازى و رهايى تودههاى مردم و انسانهاى مستضعف از چنگال ظالمان و ستمگران و از زنجيرهاى اسارت و بردگى: «... و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم...»، (اعراف، آيه 157).
4. برپايى جامعه نمونه و مدينه فاضله آرمانى از راه اقامه قسط و عدل اسلامى: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...»، (حديد، آيه 25).
5. اجراى كامل قوانين آسمانى اسلام با تمام ابعاد آن (اعم از قوانين اقتصادى، حقوقى، اجتماعى، سياسى، نظامى و...).
پس فلسفه تشكيل حكومت، تأمين نيازهاى مادى و معنوى و فراهم نمودن زمينه و بستر رشد و تكامل انسان و در نتيجه سعادت و خوشبختى او در دنيا و آخرت است. حكومت اسلامى موظف است، با تمامى امكانات و در حد توان خود، زمينههاى كمال انسانها را فراهم نموده، زمينههاى فساد را از ميان بردارد. اما آيا اينكه با فراهم بودن تمامى اين زمينهها و بسترسازيها، همه افراد جامعه اصلاح خواهند شد، در جواب مىتوان به اين آيه اشاره كرد كه: «انّ الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم...؛ هيچ قومى را تغيير نمىدهد؛ مگر آنان حال خود را تغيير دهند»، (رعد، آيه 11).
بر مبناى اين اصل مهم هرگونه تغييرى در سرنوشت انسانها و اصلاح يا انحطاط اجتماعى و فردى يك جامعه، منوط به خواست و اراده انسان است. افراد يك جامعه، زمانى به طور كامل اصلاح مىشوند كه بر اساس اراده، گزينش و كنش اختيارى خود بتوانند از شرايط محيطى ـ كه به بركت حاكمانى عادل و الهى، قوانين به احكام و ارزشها و معارف اسلامى به وجود آمده ـ استفاده كنند و راه تعالى و تكامل خود را در پيش گيرند. بنابراين وجود حاكمانى الهى و ساير شرايط محيطى (قوانين اسلامى، تأمين نيازهاى مادى و رفاه، امنيت و...) هر چند در روند تكاملى و اصلاح جامعه امرى كاملاً ضرورى و لازم است؛ اما به هيچ وجه كافى نيست؛ بلكه اراده و گزينش و كنش اختيارى خود افراد يك جامعه نيز، شرط ديگر اين مجموعه است. از اين رو شاهديم كه در طول تاريخ، با اين كه پيشوايان الهى مانند پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) در جامعه بودهاند و تمام شرايط و زمينههاى رشد و تعالى براى مردم فراهم بوده است؛ اما چون همه افراد آن جامعه، به چنان درك و شناختِ عميق ـ نرسيده بودند، كه اصلاح كامل و فراگير در جامعه محقق نشد.
به عنوان نمونه در مورد جامعه كنوني ما و وجود برخي مفاسد بايد گفت که: امام على(ع) مىفرمايند: H}«لابد لناس من امير بر او فاجر»{H و اگرنه جامعه بدون حكومت، سر از آثار منفى و هرج و مرج در مىآورد.
ثانيا، بر اساس آيات و روايات و ادله عقلى متعدد، در زمان غيبت امام معصوم(ع)، ولى فقيه جامع الشرايط جانشين امام معصوم(ع) بوده و موظّف به تشكيل حكومت اسلامى و اجراى قوانين و مقررات اسلامى، پياده نمودن ارزشهاى الهى، تأمين نيازهاى مادى و رفاهى و فراهم نمودن زمينههاى رشد و تكامل جامعه است.
ثالثا، همان طور كه پيشوايان معصوم ما، هرگز مدعى اصلاح كامل جامعه نبودند؛ هيچ يك از مسؤولان جامعه اسلامى ما نيز هرگز چنين ادعايى را ندارند و نخواهند داشت. البته آنان موظف اند زمينههاى اصلاح جامعه را فراهم آورند؛ اما تا زمانى كه خودِ افراد جامعه اراده نكنند، اين برنامه عملى نخواهد شد. از اين رو بايد با ديدي منطقي و واقع بينانه به ريشه يابي علل اصلي مفاسد پرداخت و با قضاوتي عجولانه مشکلات را به عهده حکومت ديني نيانداخت زيرا مسأله مفاسد اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و... به هيچ وجه منطبق با تعاليم دينى مقدس اسلام و اصول و ارزشها و آرمانهاى نظام جمهورى اسلامى نبوده و همواره يكى از دغدغههاى مسؤولين نظام خصوصا مقام معظم رهبرى بوده است.
معظم له مكررا نارضايتى خود را از اين مسأله ابراز داشته و از متوليان امر خواستار رسيدگى جدى براى حل اين معضل شدهاند زيرا تداوم نظام و انقلاب اسلامى نيز وابسته به اصلاح ساختارهاى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه و مبارزه با مظاهر فساد و پيوند، همراهى و محبت بين مردم و مسؤولين اداره كننده نظام مىباشد.
اما در ريشه يابي اين مفاسد از منظر جامعه شناختي مهمترين دلايل وجود اين موضوع عبارتند از:
1- ادامه و بقاى فرهنگ فاسد و منحوس 2500 ساله پادشاهى در ايران از قبيل رشوهخوارى، پارتى، روابط را مقدم بر ضوابط دانستن، استبداد رأى جاهپرستى و سلطهپذيرى و... .
2- عدم تثبيت ارزشهاى اسلامى و قانون گرايى و پايبندى به ضوابط در حدى كه مسؤول يا مدير اداره خودش را خدمتگزار بداند نه سوار بر مردم و... كه اين خود ناشى از عوامل مختلفى از قبيل: فقدان برنامهاى جامع و همه جانبه براى تربيت، آموزش و توجيه آنان، كم كارى يا بعضا عملكردهاى غلط نهادهاى فرهنگى كشور، سردر گمى مسؤولان امور فرهنگى و عدم ارائه برنامه منسجم فرهنگى، فقدان اجماع نظر دولتمردان در كيفيت برخورد با اين مسأله و... مىباشد.
3- عدم تصفيه كامل افراد در سطوح پايين بعد از وقوع انقلاب از يك سو و رعايت ننمودن مسائل اصيل اسلامى از قبيل: لياقت و شايستگى، تعهد و تقوا، تجربه و مهارت و تخصص و... در گزينشها چنانچه حضرت على (ع) در عهد نامه خود به مالك اشتر مىفرمايد: H}«ثم انظر فى امور عمالك فاستعملهم اختيارا و لاتولهم محاباه و اثره فانهما جماع من شعب الجور و الخيانه و توخ منهم اهل التجربه و الحياء من اهل البيوتات الصالحه والقدم فى الاسلام المتقدمه…؛{H در امور و كارهاى كارمندان و كارگزاران خود دقت كن و پس از اينكه آنها را امتحان نمودى به كار بگمار و در تعيين آنان چنين كن: قبل از اين كه آنها را به كارى بگمارى آنان را مورد آزمايش و امتحان قرار بده به خاطر تمايل خاص به شخصى كسى را به كارى منصوب مكن خود سرانه و بدون مشورت و يا استبداد رأى آنها را به كار مگمار زيرا اينگونه انتخاب و منصوب نمودن يعنى از روى تمايل شخصى و بدون مشورت و آزمايش خود ستمگرى و ظلم و خيانت است و براى انتخاب كارمندان و كارگزاران دولت اينگونه افراد را انتخاب نما افرادى كه اهل تجربه هستند و در كشاكش كارها ساخته و پرداخته شدهاند اهل شرم و حياء و عفت هستند از خاندانهاى پاك دامن و صالح باشند سابقه و حسن سابقه آنها در اسلام بيش از ديگران باشد...»، V}(نهجالبلاغه، نامه 53){V و از طرف ديگر ضعف در بازرسى نظارت، حراست و مراقبت دولتى، حضرت آيت الله خامنهاى مىفرمايند: «بايد در گزينش كارمندان دولت دقت لازم صورت گيرد و به دنبال گزينش خوبان نظارت بر كار آنان نيز ضرورت است چون مقام و قدرت غالبا اخلاق و رفتار مسؤولان را تغيير مىدهد بنابراين اگر بعد از گزينش حتى افراد پارسا و كاردان از بالا بر عمل كرد آنان نظارت دقيق نشود ممكن است به تدريج تغيير رويه داده و به سبب سستى در انجام وظيفه، موجب بى اعتمادى ملت نسبت به دستگاه حكومت اسلامى شوند. لذا نظام انقلابى در چگونگى انجام امور توسط كارگزاران و مسؤولان بايد نظارت مستمر به كار آنان داشته باشد.» V}(فجر انقلاب در بهار قرآن ص 203و ص 205).{V
4- تهاجم فرهنگى و تغيير ارزشها پس از دوران دفاع مقدس مانند با ارزش شدن پول، شهرت، مدرك گرايى، رفاهطلبى، و تجمل پرستى و... .
5- اجرا نشدن امر به معروف ونهى از منكر يا نظارت ملى و همگانى كه در روايات متعدد ضامن حفظ و سلامت جامعه و اجزاء ادارى و... مىباشد حضرت على(ع) در بستر شهادت به فرزندان خويش امام حسن و امام حسين(ع) چنين سفارش مىنمايند: H}«امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه در اين صورت اشرار شما بر شما حاكم مىشوند سپس شما براى دفع آنها دعا كنيد اما دعاى شما اجابت نمىشود»{H؛ V}(نهجالبلاغه، نامه 47){V و در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز اين فريضه الهى در اصل هشتم در سه قسم مردم نسبت به يكديگر دولت نسبت به مردم ومردم نسبت به دولت در نظر گرفته شده هر چند متأسفانه راهكارها عملى شده اين فريضه مهم و اساسى در جامعه تبيين و اجرا نشده است.
6- وجود مشكلات و نارسايىهاى اقتصادى، ناكافى بودن درآمدها، وجود تورم و خلاصه عدم تأمين نيازهاى معيشتى و رفاهى كارمندان.
7- پس از دوران دفاع مقدس و آغاز دوران بازسازى كشور، مدلى براى توسعه اقتصادى و اجتماعى در پيش گرفته شد كه اين مدل موجب بروز تضادهاى ارزشى و فاصله گرفتن جامعه از شاخصهاى مطلوب گرديد. به گونهاى كه توسعه نتايج عكس خود را ظاهر ساخت و فاصلهها را تشديد نمود و باعث تغيير ارزشها و با ارزش شدن پول و ثروت در نزد افراد جامعه گرديد.
با توجه به عوامل فوق و عوامل ديگرى از اين قبيل مىتوان به اين نتيجه رسيد كه: تحت شرايط كنونى ايران، وقتى كه پول و ثروت با ارزش شود و از يك طرف در انسانها نياز به انواع كالا به وجود آيد و همزمان درآمدشان كاهش يابد و در نتيجه انسانها نياز شديد به پول داشته باشند و از طرف ديگر امكانات برايشان فراهم نباشد و همه راههاى مشروع بسته باشد و سيسم كنترل درونى (مذهب) آنها و سيستم كنترل بيرونى (نظارت دستگاههاى مربوطه، امر به معروف و نهى از منكر) ضعيف باشد، آنها براى ارضاء نيازهايشان به راههاى نامشروع از قبيل رشوهخوارى، پارتىبازى و... روى مىآورند، بنابراين همچنانكه ملاحظه مىنماييد اين چنين نيست كه علت مفاسد در جامعه با حکومت ديني مرتبط باشد، بلكه مسأله بسيار ريشهاىتر و حل كامل آن نيز راهكارهاى مناسب و بسيار دقيق، آن هم در طولانىمدت مىطلبد، اما ما با شما موافقيم كه بايد در صدد اصلاح و رفع کامل مفاسد بود. در هر صورت بايد به ريشههاى آن پرداخت و اميد مىرود انشاءالله با انجام اصلاحات اقتصادى، اجتماعى، ادارى و... به هيچ وجه شاهد اينگونه ناهنجارىها و تخلفات در جامعه اسلامى نباشيم.
عواملي که مي توانند در دستيابي به هدف فوق نقش مهمي ايفا نمايند عبارتند از:
1- حاكم شدن ارزشهاى الهى خصوصا در ساير مراتب و ردهبندىهاى بدنه اجرايى نظام از مسؤولين گرفته تا ردههاى پايين (نظارت درونى).
2- حل شدن مشكلات اقتصادى و معيشتى كاركنان و ... .
3- نظارت دقيق و قاطع نسبت به عملكردهاى كاركنان و مأموران و... (نظارت بيرونى) و برخورد با متخلفين.
4- همكارى مردم با مسؤولين و به وجود آمدن يك نوع عزم ملى در مبارزه با مفاسد ادارى از قبيل رشوهخوارى، پارتىبازى و... با ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر و برخورد با افراد متخلف.
5- وحدت و همدلى ميان جناحهاى سياسى و مسؤولان قواى سهگانه و ساير دستگاههاى دولتى و بسيج كليه امكانات براى برخورد با اينگونه مسائل و حل ريشهاى آنان.
البته بحمدالله در كنار اين مشكلات نظام اسلامي ما دستاوردهاي بسيار مثبتي در زمينه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، علمي، فرهنگي و... اجراي آموزه ها و فرامين الهي داشته و جهت گيري كلي نظام و مسؤولين آن در اين راستا شكل گرفته و به پيش مي رود و اميد مىرود با همكارى و هماهنگى تمامى مسؤولان و قواى سهگانه، شاهد جامعهاى هر چه اسلامىتر و منطبق با آرمانهاى نظام اسلامى باشيم. بنابراين اگر موضوع سؤالي شما را بخواهيم با نظام اسلايم ايران و شرايط كنوني تطبيق بدهيم، قطعا پاسخ منفي است و به دليل وجود برخي بي عدالتي ها و تبعيض ها هرگز نمي توان از نظم اسلامي و حكومت ديني دست كشيد، بلكه برعكس بايد با تأكيد هر چه بيشتر بر اجراي آموزه هاي ديني به اصلاح مشكلات و معضلات پرداخت و اگر منظور شما جامعه اي غير از جامعه اسلامي ما باشد يعني جامعه باشد كه فقط ادعاي نظم اسلامي و ادعاي ديني ادعاي ديني بودن داشته و يا اين که عليرغم وجود شرايط به هيچ کدام از کار ويژه هاي اصلي حکومت ديني - که در فلسفه و اهداف تشکيل حکومت اسلامي گذشت - ملتزم و پاي بند نباشد چنين حكومتي مشروعيت نداشته و وظيفه مردم قيام در مقابل آن و تشکيل حکومت ديني واقعي است.
در هر صورت هيچ بهانه اي براي کنار گذاشتن نظم اسلامي و حکومت ديني از صحنه جامعه و تشکيل حکومت سکولار، در هيچ فرضي وجود ندارد. لذا بايد در درجه اول حکومتي ديني و منطبق بر آموزه هاي دين به وجود آورد و سپس شرايط کارآمدي آن را مهيا نمود.
کد سوال : 3166
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در حكومت حضرت علي(ع) ايشان تا كسي دست به شمشير نمي برد با او نمي جنگيد مانند طلحه و زبير در جنگ جمل. پس چرا نظام ما برخی افراد را كه يك فكري را ايجاد كرده و مبارزه فيزيكي نكرده با او برخورد مي كنيم؟
پاسخ : جهت ارائه پاسخى مناسب ابتدا لازم است تا مطالبى را دربارهى شيوهى برخورد رهبران الهى با دشمنان و مخالفان حكومت اسلامى، بيان نماييم: بررسى آموزههاى دينى و سيرهى حكومتى بزرگان اسلام در برخورد با مخالفان بيانگر اين حقيقت است كه در نظام اسلامى براى تكتك افراد جامعه (صرف نظر از گرايش سياسى، نژاد و... ) جايگاه ارزشى و حقوقى خاص در نظر گرفته شده است؛ مهيا نمودن زمينههاى هدايت و فرصتهاى بازگشت، حفظ آبروى افراد، از جايگاهى بالا برخوردار است. يكى ديگر از اصول مهم نظام مديريتى اسلامى؛ سعهى صدر و مدارا و تسامح با دشمنان و مخالفان است:
قرآن كريم به صورت متعدد، نه تنها پيروان خود را به مدارا و تسامح نسبت به مخالفان مىخواند، گاه نيكوكارى در حق مشركان را نيز توصيه مىكند. چنان كه مىفرمايد: A}لاينهاكم عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين{A؛V}(ممتحنه، آيهى 8).{V
سيرهى پيامبر گرامى اسلام(ص) و امام على(ع) نشان دهندهى موارد متعددى است كه با اين كه آن بزرگواران به خوبى افراد منافق و مخالفِ حكومت خود را مىشناختند، تا آنجا كه اين افراد به امنيت و وحدت جامعه اسلامى آسيب نمىرساندند و دست به قيام مسلحانه نمىزدند، با كمال مدارا و سعهى صدر با آنان برخورد و از معرفى آنان خوددارى مىكردند: به عنوان نمونه در جريان توطئهاى كه منافقان براى قتل و ترور پيامبر گرامى اسلام(ص) در غزوة تبوك طراحى نمودند، سرانجام با درايت آن حضرت(ص) ناكام ماندند؛ حذيفه يكى از اصحاب پيامبر(ص) مىگويد: «من آنها را از نشانههاى شترانشان شناخته و به پيامبر(ص) گفتم: من آنها را به شما معرفى مىكنم تا آنان را به سزاى خويش برسانى. پيامبر با لحن عطوفتآميزى به من دستور داد كه از افشارى راز آنها خوددارى كنم. شايد آنها راه توبه را در پيش گيرند و نيز افزود: اگر من آنها را مجازات نمايم، بيگانگان مىگويند محمد پس از آن كه به اوج قدرت رسيد، شمشير بر گردن ياران خود نهاد»V}(فروغ ابديت، جعفر سبحانى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، چاپ شانزدهم، 1378، ج 2، ص 405){V
امام على(ع) نيز در برخورد با مخالفان خويش سه راهبرد اساسى داشت : گفتو گو؛ مدارا؛ برخوردِ قاطع V}(دانشنامهى امام على(ع)، ج 6، امام على و مخالفان، ص 238){V
تلاش اوليهى اميرالمؤمنين(ع) پاسخگويى به شبهات مخالفان بود و مىكوشيد راهى براى پايان بخشيدن مسالمتآميز؛ نزاع و دشمنى بيابد. اگر از اين راه نتيجهى دلخواه به دست نمىآمد، با مخالفان خود، تا جايى كه به امنيت و وحدت جامعهى اسلامى آسيبى نمىرسيد، مدارا، و از شدت و خشونت پرهيز مىكرد. سرانجام اگر مخالفان دست به قيام مسلحانه مىزدند و امنيت شهرها و راهها را به خطر مىانداختند، نوبت به برخورد قاطعانه مىرسيد. البته امام در اين مرحله نيز هيچ گاه از ارشاد و راهنمايى دشمنان غفلت نمىكردند و در عمل نيز نشان مىداد كه همواره اين سخن پيامبر اكرم(ص) را پيش خود دارد كه در غزوهى خيبر، خطاب به ايشان فرمود: «اگر خداوند يك تن را به دست تو هدايت كند، بهتر از هر چيزى است كه خورشيد بر آن مىتابد»V}(شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحديد، ج 4، ص 14 / بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 32، ص 448){V
امام على(ع) با آن كه از انگيزهى طلحه و زبير براى رفتن به مكه آگاه بود و مىدانست جز جنگافروزى مقصود ديگرى ندارند، با آنان مدارا كرد و در پاسخ به پيشنهاد ابنعباس كه از وى مىخواست تا آن دو را زندانى كند و از رفتن به مكه بازدارد، فرمود: «آيا از من مىخواهى كه آغازگر ستم باشم... و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پيش از انجام كار مؤاخذه نمايم؟ هرگز! به خدا قسم از رفتار عادلانه... كه خدا مرا بدان امر فرموده، روى مىگردانم»V}(مصنفات شيخ المفيد، ج 1، الجمل، ص 166){V
نتيجه آن كه بر اساس آموزههاى دين و سيرهى بزرگواران اسلام، اصل، مدارا و تسامح با مخالفان و دشمنان است تا جايى كه به وحدت و امنيت جامعه اسلامى خدشهاى وارد نشود.
قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز كه نشأت گرفته از آموزههاى حياتبخش دين مبين اسلام و سيرهى معصومين(ع) مىباشد؛ تمامى حقوق شهروندى را براى مخالفين نظام به رسميت شناخته و حدود آن را به: عدم اخلال به مبانى نظام، حفظ امنيت، منافع و وحدت ملى و مصالح نظام اسلامى مشخص كرده استV}(اصول 20 و 26 و 27 و 37 و 40 قانون اساسى){V
اما در مواردى كه مخالف حدود قانونى را رعايت نكند، حكومت اسلامى جهت حفظ مبانى نظام اسلامى و امنيت و وحدت جامعه، موظف به برخورد با مخالفين اخلالگر است. شيوهى برخورد نيز بايد بر اساس راهكارهاى دينى و قانونى باشد كه طبق قانون اساسى اين وظيفه بر عهدهى قوه قضائيه گذاشته شده است.
در مورد برخورد با برخی افراد هم همين طور است. مسلما نظام اسلامي هم از نظر اصول و مباني اسلامي خويش و هم در عملكرد هيچ گونه مخالفتي با آزادي بيان و عقيده نداشته بلكه آن را مايه رشد و شكوفايي و پويايي جامعه و اصلاح آن و حكومت مي داند و در زمان گذشته و حال كم نيستند مخالفيني كه به صورت كاملا آزاد به بيان انديشه ها و آراء خود مي پردازند و در مطبوعات به صورت آزاد منتشر مي شود. اما اگر موضوع از حالت بيان انديشه و انتقاد سازنده خارج شود و به صورت اهانت به مقدسات مردم و اخلال در مباني نظام و امنيت كشور گردد، اين ديگر آزادي بيان و انديشه نيست بلكه توطئه و اخلال گري است كه هيچ حكومتي در مقابل آن ساكت نخواهد نشست.
کد سوال : 3167
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا در جامعه ما به شغل پرستاري اهميت داده نمي شود، جامعه اي كه تمام افراد آن مسلمان هستند جامعه اي كه الگوي پرستاري آن حضرت زينب است. من فكر مي كنم مردم ما فقط صحبت مي كنند تا اينكه عمل كنند اما در كشورهاي خارجي كه مسلمان نيستند و شايد اصلا حضرت زينب را نشناسند شغل پرستاري از شغل هاي بسيار شريف است. سؤال من اين است چرا در جامعه اسلامي اين طور و در جامعه غير اسلامي آن طور است؟
پاسخ : دوگانگي تئوري و عمل موضوعي هست كه هميشه جامعه با آن روبرو بوده و هست و از آن رنج مي برد و فرهنگ ديني و قرآني ما نيز با آن مبارزه كرده است و آن را نشانه نفاق عملي مي داند. بنابراين ما نيز مثل شما معتقديم كه آنچه در ذهن و انديشه ما شكل گرفته و مي گيرد بايد به عمل بگرايد و در صحنه واقعي و عملي مردم رنگ تحقق پيدا نمايد. اما متأسفانه در بسياري موارد آفات و موانع مختلف باعث مي شود مردم از عمل فاصله بگيرند ولي لازم به ذكر است اين اشكال و ايراد نه تنها در جوامع اسلامي، بلكه در جوامع غير اسلامي نيز به گونه اي وجود دارد و بسياري از موارد آن از نظرها پنهان است. هر چند نظام اداري و مديريت اجرايي برخي جوامع به گونه اي است كه امكان بي انضباطي و فرار از مسؤوليت شغلي شان به حداقل رسيده است ولي نمي توان نابهنجاري هاي رفتاري و شغلي را به طور كلي در جوامع ديگر ناديده گرفت.
اما انچه وظيفه ما را در چنين موقعيتي و در برابر چنين فضاي فرهنگي روشن مي كند همان عمل كردن به دستورات و قوانين و مقررات شرعي و اخلاقي است و يكايك مردم بايد پاي بند آن باشند. سرنوشت و برآيند فضاي جامعه ما را رفتار و عمل تك تك و آحاد مردم جامعه تعيين مي كند بنابراين همه مسؤول هستند و هر فردي در حيطه شغلي و كاري خود بايد سعي كند به آنچه كه باور دارد عمل كند. قرآن نيز مي فرمايد: برنامه زندگي و سرنوشت جوامع و اقوام را ما تغيير نمي دهيم مگر اين كه خودشان بخواهند و خودشان تلاش كنند و اصلاح و تغيير را در خودشان ايجاد نمايند. اصلاح و تغيير بايد از آحاد افراد جامعه آغاز شود تا تمام جامعه تغيير يابد و اصلاح شود.
لازم به ذكر است مسؤولين فرهنگي جامعه نيز كه مسؤوليت هدايت اين جامعه را به عهده دارند بايد در راه عملي ساختن و ايجاد فضاي فرهنگي مناسب و رشد ارزش هاي اخلاقي، زمينه و شرايط كافي را فراهم نمايند و عهده دار گسترش آن شود و در هدايت و برنامه ريزي فعاليت هاي فرهنگي در اين زمينه تسريع بخشند.
کد سوال : 3168
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : دليل اينكه مستحب است كه مردان جلوتر از زنان نماز بخوانند چيست؟
پاسخ : آدمي در حال عبادت خود را در محضر خدا مي بيند و با او سخن مي گويد و به راز و نياز با او بر مي خيزد. با مروري به روايات و احكام آداب نماز دو نكته به خوبي جلوه گر است:
1. اجتناب از هر آنچه كه باعث توجه به غير خدا است.
2. رعايت عفت و حيا به ويژه براي زنان.
از آنجا كه زن همانند گل است و خواسته يا ناخواسته چشم هاي محرم يا غير محرم را مي ربايد، شارع مقدس براي صيانت زن، دستوراتي واجب يا مستحبي را در نماز يا غير آن داده است؛ آب ريختن به دست ها از داخل آرنج هنگام وضو، كنار هم قرار دادن پاها هنگام قيام، ابتدا زانوها را روي زمين قرار دادن پيش از رفتن به سجده، گذاشتن آرنج ها و شكم بر زمين و چسباندن اعضاي بدن به يكديگر هنگام سجده و... همگي نشان دهنده آن است كه اين كارها مانع از در معرض ديد قرار گرفتن برجستگي هاي بدن زن به ويژه در نماز كه با نشستن و برخاستن و ركوع و سجود همراه است خواهد بود - تصور اين امر به ويژه در زناني كه چادر نمي پوشند راحت تر است - از جمله دستورات ديگر براي صيانت زن جلوتر قرار گرفتن مردان از زنان در هنگام نماز با تأكيد بيشتر و در جاهاي ديگر با تأكيد كمتري است.
اين ادب، از نوع حركت حضرت موسي(ع) و دختر حضرت شعيب به خوبي نمايان است. هنگامي كه دختر حضرت شعيب به درخواست پدرش از حضرت موسي(ع) دعوت كرد. براساس برخي روايات، دختر براي راهنمايي، از پيش رو حركت مي كرد و موسي از پشت سرش. باد بر لباس دختر مي وزيد و ممكن بود لباس را از اندام او كنار زند، حيا و عفت موسي اجازه نمي داد چنين شود به دختر گفت من از جلو مي روم، بر سر دو راهي ها مرا راهنمايي كن.
حاصل آن كه دليل اين حكم، روايات متعددي است كه از پيشوايان معصوم رسيده است و شايد يكي از حكمت هاي آن چنان كه گفته آمد اهتمام و اصرار شارع بر حفظ عفت و حياي زنان و دور نگه داشتن مرد از توجه به غير خدا هنگام نماز باشد.
کد سوال : 3169
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : دختري 24 ساله هستم كه 8 ماه پيش با يكي از خواستگارانم عقد كردم ايشان هم مثل من ليسانس دارند قبل از ازدواج والدينم نزد كسي رفتند و استخاره كردند و بسيار خوب آمد و اسم هر دوي ما را به حروف ابجد درآورده و نصيب هر دوي ما را آب و خاك تعيين كردند كه بهترين نصيب است اما بعد از چند ماه علايمي از شوهرم ديدم از جمله اين كه بسيار دروغگو و بي اراده و خسيس است چنانچه به هيچ كدام از تعهدات خود عمل نكرد و بعد از تحقيقات بسيار فهميدم كه ايشان بيماري رواني داشتند كه ژنتيك است و همين رفتارها از بيماري وي نشأت مي گرفت و ايشان در اول ازدواج هيچ يك از اين صحبتها را نكردند اما سؤال من اين است كه چه بسياري از خواستگاري ها كه توافق دو طرف وجود داشت ولي به خاطر استخاره ازدواج صورت نگرفت حال حكمت استخاره خوب در ازدواج من چه بوده است در صورتي كه من الآن در تلاش براي جدايي و طلاق هستم و اصولا آيا استخاره از قرآن براي ازدواج بايد صورت بگيرد يا نه؟
پاسخ : استخاره در لغت به معناى طلب خيرنمودن از خداوند است؛ بدين معنا كه كسي كه استخاره مي كند تنها خير دنيا را در نظر نمي گيرد بلكه خير دنيا و آخرت را توائمان در نظر مي گيرد, استخاره در موردى است كه انسان دچار ترديد شده باشد. قبل از استخاره بايد همه مقدمات و شرائط لازم را بر هر كارى فراهم ساخت از قبيل مطالعه و فكر، مشورت با اهل فن و افراد مجرب، اگر اقدامات فكرى و فيزيكى ديگرى از قبيل بررسى و تحقيق لازم باشد بايد به انجام رسانيد بعد از همه اينها چنانچه باز دچار ترديد است نوبت به استخاره مىرسد.
مورد مهمى كه ديده مىشود بسيارى از خانوادهها به استخاره روى مىآورند مسئله ازدواج است. ما با تجربهاى كه داريم توصيه اكيد داريم كه در اين راستا به صرف يك استخاره اقدام نكنيد؛ وادى حساس و سرنوشتسازى است. قبل از هر چيز اصول ياد شده را رعايت فرماييد و اگر شواهد و دلائل كافى براى صلاحيت فرد پيدا كرديد و با فرزانگى و حكمت و به دور از هيجان و احساسات طرف را شايسته همسرى ديديد در اينجا استخاره ضرورت ندارند. ولى اگر پس از طى همه مقدمات و اصول لازم باز هم مردد مانديد آنگاه نزد فرد شايستهاى اقدام به استخاره كنيد.
نكته ديگر اين كه, استخاره الزام آور نيست، لذا اگر به ناهنجاري هايي كه درباره همسر مورد نظر مطرح گرديد به ويژه مشكلات رواني به طور كامل آگاهي پيدا كرده ايد، مي توانيد از ازدواج خود داري كنيد اما اگر به تشخيص ديگران و يا پزشك روان شناس مشكل رواني ندارد و تنها به جهت برخي كاستي هاي و ناسازگاري هاي ابتدايي نظر منفي نسبت به ايشان پيدا كرديد بايد گفت در اوايل زندگي اختلاف سليقه طبيعي است و بعد از ازدواج بسياري از ويژگي هاي تعديل و يا تلطيف مي شود و يا محبت ميان دو همسر توافق حاصل مي شود.
کد سوال : 3170
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : ويژگي ها و خصائص اخلاقي و اجتماعي بارز اويس قرني چه مي تواند باشد؟
پاسخ : برخي از خصوصيات او عبارتند از: زهد كامل، تقواي تام، عبادت برتر، شافع بزرگ محشر، مستجاب الدعوه، عاشق شهادت، عاشق علي(ع)، خادم واقعي مادر، محبوب دل پيامبر اسلام(ص) و دور از هرگونه ريا. براي نمونه به برخي روايات كه اين خصوصيات در آنها آمده اشاره مي كنيم:
الف) در جنگ صفين علي(ع) گفت: از كوفه يك هزار مرد خواهد آمد كه با من بيعت مرگ خواهند كرد. ابن عباس مي گويد: من مي ترسيدم كه اين پيشگويي علي(ع) درست تحقق نيابد. من هر كس كه از كوفه مي آمد و با علي(ع) براي مرگ در راه آن حضرت بيعت مي كرد مي شمردم. عدد آنان كه از كوفه آمدند و بيعت كردند به 999 تن رسيد و ديگر كسي نيامد و من در دلم بسيار ناراحت شدم. در اين فكرها بودم كه ناگهان ديدم مردي از كوفه نزد علي(ع) آمد و گفت: يا علي! دستت را بياور تا بيعت كنم. علي(ع) فرمود: براي چه بيعت مي كني؟ آن مرد گفت: بيعت مي كنم كه گوش به فرمان تو باشم، از تو اطاعت كنم و زير پرچم تو با دشمنانت بجنگم، كشته شوم و يا خداوند تو را پيروز بگرداند.
علي(ع) پرسيد: تو كيستي؟ آن مرد گفت: اويس هستم. امام فرمود: تو اويس قرني هستي؟ آن مرد گفت: بله. علي(ع) گفت: الله اكبر، حبيبم رسول خدا(ص) به من خبر داده بود كه من مردي از امت آن حضرت را ملاقات مي كنم كه به او اويس قرني گفته مي شود و او از حزب خدا و رسول خداست و در راه خدا به شهادت مي رسد و او مي تواند قبايلي مانند ربيعه و مضر را شفاعت كند V} (بحار، ج 42، ص 147، ح 7، به نقل از ارشاد و خرائح).{V
ب ) رسول خدا(ص) فرمود: بوهاي بهشتي از سوي قرن مي وزد. اي اويس قرني! چقدر مشتاق توام. بدانيد هر كس اويس قرني را ديد سلام مرا به او برساند. گفتند اي پيامبر خدا! اويس قرني كيست؟ فرمود: او كسي است كه اگر از ميان شما غايب شود سراغش را نمي گيريد و اگر ظاهر شود به او اهميت نمي دهيد ولي او كسي است كه با شفاعتش قبايلي مانند ربيعه و مضر به بهشت مي روند. او در حالي كه مرا نمي بيند، به من ايمان مي آورد و در ركاب جانشينم علي بن ابي طالب در صفين به شهادت مي رسد V}(همان، ص 155، ح 22). {V
ج ) پيامبر اسلام(ص) فرمود: مژده باد بر شما كه مردي از امتم به نام اويس قرني مي تواند قبايلي مانند ربيعه و مضر را شفاعت كند. سپس پيامبر اسلام(ص) به عمر بن خطاب گفت: اي عمر! اگر او را ديدي سلام مرا به او برسان. عمر به دنبال اويس قرني مي گشت و در موسم حج او را پيدا كرد. همراهان عمر اين عمل عمر را خوش نداشتند و مي گفتند: از شخصي همچون تو خوب نيست كه به دنبال مردي گمنام برود و از او سراغ بگيرد ولي عمر او را پيدا كرد و به او گفت: اي اويس! پيامبر خدا به من فرمود كه سلام او را به تو برسانم و اينك سلام او را به تو مي رسانم و پيامبر به من خبر داد كه تو مي تواني قبايلي مانند ربيعه و مضر را شفاعت كني. وقتي كه اويس اين پيام را شنيد به سجده افتاد و آن قدر در سجده ماند كه مردم فكر كردند مرده است. بعد از مدتي سر از سجده برداشت و به عمر گفت: تو كه مرا با اين عملت هلاك كردي. پس از اين كه مردم او را شناختند به سر او ريختند و بدن و دست و صورت خود را به او مي رساندند كه از او بركت پيدا كنند. اويس در صفين به شهادت رسيد V}(همان، ص 156، ح 24). {V
د ) روزي اويس قرني در دعاي خود چنين خواست: H}«اللهم ارزقنا شهاده توجب لي الجنه والرزق»{H ؛V}(ابوذر الغفاري و اويس القرني، حسين شاكري، چاپ دوم، 1418، ص 101 به بعد) {V و دعايش مستجاب شد و در صفين به شهادت رسيد.
شيخ عباس در منتهي الامال (ج 1، ص 367، چاپ هجرت) آورده است: گويند اويس شترباني مي كرد و خرج مادر را مي داد. روزي از مادر اجازه خواست كه به مدينه برود و پيامبر را ببيند. مادرش نيم روز اجازه داد. اويس به مدينه آمد، به خانه پيامبر رفت ولي پيامبر در خانه نبود. وقت تمام شد و پيامبر را نديده برگشت. وقتي كه پيامبر به خانه آمد گفت: اين نور چه كسي است كه در اين خانه مي بينم؟ گفتند: شترباني به نام اويس براي ديدن تو به خانه آمد و برگشت. پيامبر فرمود: او اين نور را به ما هديه داده است.
شيخ عباس قمي اضافه مي كند: گويند كه اويس قرني بعضي شب ها را شب ركوع مي ناميد و آن شب را تا صبح در ركوع مي ماند و بعضي شب ها را شب سجود مي گفت و تا صبح در حال سجده مي ماند. به او گفتند: اي اويس اين چه زحمتي است كه مي كشي؟ گفت: كاش از ازل تا ابد يك شب بود و من آن يك شب را با سجده به پايان مي بردم.
اويس قرني يكي از زاهدان چهارگانه اي است كه در خدمت حضرت علي(ع) بود و در ركاب آن حضرت جنگيد و به شهادت رسيد. اويس، مدتي در كوفه ساكن شد و او را سيد التابعين مي گفتند. اويس در اصل از قبيله مذحج از تيره قرن است. قبيله مذحج از قبايل معروف يمن است.
براي آگاهي بيشتر درباره اويس ر.ك:
- اعيان الشيعه، ج 3، ص 512 به بعد، چاپ رحليي.
- منتهي الامال، ج 1، ص 366، چاپ هجرت.
- جامع الرواه، ج 1، ص 110.
- ابوذر الغفاري و اويس القرني، حسين الشاكري.
- بحارالانوار، ج 42، ص 147 به بعد.