• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3151
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من ليسانس حسابداري دارم و 22 سال سن دارم و بيكار هم هستم گاهي اوقات آن قدر مأيوس از زندگي مي شوم كه با خود مي گويم كاش عمرم همين الآن پايان مي گرفت در اين مواقع اصلا دوست ندارم كاري بكنم و حرفي بزنم من در يك خانواده شش نفره زندگي مي كنم كه شامل پدر و مادر و يك خواهر كه از من بزرگتر است و من رابطه خوبي با او ندارم و در ماه 20 تا 25 روز را با او حرف نمي زنم و از زندگي در اين خانه خسته شده ام به شرطي مي توانم در اين خانه زندگي كنم كه برايم كاري پيدا شود و شاغل شوم ديگر فرقي نمي كند هر كاري باشد غير از فروشندگي . حرف هاي پدر و مادرم كه بي سواد هستند برايم اهميتي ندارد فعلا در حال حاضر نه موقعيت ازدواج دارم نه كار. در مواقع عصبانيت كه بيشتر اوقات هم عصباني هستم فقط مي خورم (غذا يا هر چيزي كه در يخچال باشد) تا فكرم از آن منحرف شود با اين حال مي دانم وزنم هم بسيار اضافه شده است، وضعيت مالي ما هم آن قدر خوب نيست كه در كلاسي شركت كنم .تنها يك دوست صميمي دارم كه اكثر رازهايم را به او گفته ام روحيه مذهبي ام هم زياد قوي نيست و به همان نماز و روزه اكتفا كرده ام گاهي حتي معني نماز و روزه را هم نمي فهمم و بر حسب عادت آن را انجام مي دهم از شما مي خواهم مرا راهنمايي كنيد چه كنم؟
پاسخ : انسان از نظر خلقى و عاطفى معمولاً يك حالت يكنواخت ندارد. همه انسان‏ها كم و بيش دوره‏هايى از غمگينى و افسردگى را تجربه مى‏كنند و اين امر طبيعى است. و علت آن هم گاهى معلوم و شناخته شده است؛ مثل وقتى از دست دادن عزيزى، شكست در بعضى از امورات زندگى، مورد تمسخر و استهزا قرار گرفتن، زندگى كردن در غربت و دور از خانواده و... و گاهى اوقات علت غمگينى و افسردگى و بى نشاطى معلوم و شناخته شده نيست. چه بسا علت فيزيكو شيميايى يا جنبه ارثى و يا عواملى محيطى مبهم دارد. در هر حال افسردگى از اختلالات خلقى شايع است و معمولاً شيوع آن در ميان خانم‏ها، بيشتر از مردان است؛ زيرا براى مردان زمينه برون‏ريزى ناراحتى‏ها فراهم‏تر است؛ اما زن‏ها معمولاً خود خورى مى‏كنند و زمينه بروز ناراحتى‏ها براى آنها كمتر فراهم مى‏شود. البته خداوند مكانيزم‏هاى جالبى، در وجود انسان قرار داده كه تا حد قابل توجهى، در تنظيم حالت خُلقى و عاطفى وى مؤثر است؛ از جمله اين مكانيزم‏ها خنده و گريه است. گريه و خنده، فوايد زيادى دارد كه از جمله آنها تنظيم حالات عاطفى و خلقى انسان است. گاهى با چند دقيقه گريه كردن، كاملاً انسان از ناراحتى‏ها تخليه مى‏شود و گاهى نيز با شركت در يك مجلس شادى آفرين (مثل جشن و عروسى) و يا با قرار گرفتن در جمع دوستان و شنيدن چند مطلب طنزآميز و شوخى‏هاى خنده‏دار، انسان تخليه هيجانى مى‏شود و نشاط پيدا مى‏كند. بنابراين تجربه كردن حالات غمگينى و افسردگى، تا حدود زيادى طبيعى است امّا اگر حالت غمگينى بيش از شش ماه طول بكشد و علايمى از قبيل كم خوابى (يا پرُ خوابى در بعضى افراد)، بى اشتهايى، كاهش عملكرد افراد، عدم تمركز حواس، حالات پرخاشگرانه و... را به دنبال داشته باشد؛ روشن مى‏شود كه مشكل كمى بيشتر از حالت طبيعى است و بايد به روان‏شناس، مشاور روان شناختى يا روان پزشك مراجعه كرد. به كارگيرى راه‏كارهاى زير، براى مقابله با مشكل مطرح شده و درمان آن بسيار مفيد است: 1ـ اجتناب از تنهايى؛ سعى كنيد به جز مواقعى كه ضرورت دارد در تنهايى قرار نگيريد. 2ـ با افكار منفى خود مقابله كنيد يعنى هر وقت اين افكار به شما هجوم آورد به هر صورتى كه شده خود را از چنبره آن نجات دهيد مثلاً خود را به كارى مانند مطالعه يا هر كار ديگرى كه امكان انجام آن براى شما هست، مشغول كنيد و نگذاريد ذهن شما جولانگاه افكار منفى باشد. 3ـ به جنبه‏هاى مثبت خود فكر كنيد و سعى كنيد آنها را در يك برگه‏اى بصورت فهرست، ليست كنيد. 4ـ به جاى اينكه به كمبودها و عيب‏ها و ناكاميهاى خود فكر كنيد به موفقيت‏ها و آن امكاناتى كه در زندگى از آن بهرمند بوده و هستيد فكر كنيد به عبارت ديگر امكانات و شرايط زندگى ما مانند يك ليوانى است كه بخشى از آن پُر است و بخشى خالى و همه افراد اينچنين هستند سعى كنيد به آن بخش پُر فكر كنيد و از آن بهره ببريد و غصه آن نيم‏خاله را نخوريد چه اينكه از آنچه در اختيار داريد نمى‏توانيد بهره‏مند شوند، فرصتهاى زندگى را مغتنم بشمريد و از آنچه در آينده پيش خواهد آمد نگران نباشيد. 5ـ با افراد شاداب، فعال، اجتماعى، و متدين و در عين حال مثبت‏نگر معاشرت كنيد و از افرادى كه هميشه وقتى با آنها مواجه مى‏شويد از زندگى شكايت مى‏كنند، دورى گزينيد. 6ـ ورزش را جزء ضرورى‏ترين فعاليت‏هاى خود قرار داده هر روز حداقل نيم ساعت الى يك ساعت ورزش كنيد.(هر ورزشى كه مورد علاقه شماست) 7ـ هر چه مى‏توانيد قرآن بخوانيد و از مضامين بلند دعاهاى مأثوره از اهل‏بيت(ع) بهره بگيريد (فاقرأؤوا ما تيسر منه)البته قرآن را با تأنى و توجه به معنا تلاوت كنيد. 8ـ از بيكارى و بى‏برنامه‏گى اجتناب كنيد و همه اوقات خود را به صورت منطقى پر كنيد. 9ـ براى برنامه‏ريزى اوقات شبانه‏روزى حتما با مشاور روان‏شناختى دانشگاه خود مشورت نمائيد يا از دوستان موفق خود كمك بگيريد. 10ـ به تغذيه خود خصوصا صبحانه اهميت بدهيد و هيچگاه بدون خوردن صبحانه خود را مشغول كار يا مطالعه و يا كلاس نكنيد. 11ـ هر وقت احساس دلتنگى مى‏كنيد حدود 10 دقيقه يك دوش آب ولرم بگيريد و در صورت امكان شنا كنيد.12ـ به مسائل معنوى بويژه نماز اول وقت اهميت فوق‏العاده بدهيد. 13ـ با توسل به اهل‏بيت(ع) از آنها بخواهيد كه شما را كمك كنند و همواره اميدوار به لطف و رحمت خدا باشيد. در پايان توجهتان را به چند نكته جلب مي كنيم: الف) احتمال دارد علت يأس و نااميدي نسبت به زندگي و احساس دلمردگي و افسردگي تان، بيكاري تان باشد. اين احساس افسردگي پس از فارغ التحصيل شدن دانشجويان به خصوص اگر شغل مناسبي پيدا نكنند و يا به طور كلي بيكار شوند (به ويژه در زمان كنوني كه وضعيت اشتغال نابسامان است و بسياري از جوانان و هم سن و سالان تان دچار آن هستند) ايجاد و تشديد مي شود. بنابراين زياد نگران نباشيد و با توكل بر خداوند و پيدا كردن شغل مناسب و يا انجام هر فعاليتي كه بتوانيد با آن سرگرم شويد، اين حالت شما از بين خواهد رفت. مطمئنا شما نيز معتقد هستيد خداوند رازق است و رزق و روزي بندگانش را مي رساند و به خصوص اگر تقوا پيشه كند و بر خداوند توكل كند (البته در اين زمينه فعاليتي نيز انجام دهد) روزي او را از جايي كه بنده گمان نمي كند عطا خواهد كرد. ب) يكي از عوامل موفقيت انسان مؤمن، دعاي خير پدر و مادر است. هر چند والدين شما بي سواد هستند ولي احترام و تكريم و تعظيم آنها بر فرزند لازم و ضروري است و كسب رضايت آنها مي تواند نقش زيادي در سعادت شما داشته باشد و اين تجربه اي است كه در هيچ كتاب علوم تجربي يافت نمي شود. اين يك حقيقتي است و رابطه اي است بين رضايت والدين و موفقيت فرزند كه خداوند متعال به آن تصريح فرموده است و روانشناسان نيز (اگر متصل به منابع ديني نباشند) از آن آگاهي ندارند و تجربه نداشته و ندارند، پس هر چه بيشتر و بهتر در خدمت رساني به والدين گراميتان كوشا باشيد كه رمز موفقيت وخوشبختي تان در همان است. ج) براي امر ازدواجتان نيز زياد نگران نباشيد و مطمئن باشيد خداوندي كه شما را آفريده است همسر مناسب و متناسب با شما را نيز خلق كرده است و زماني روانه خانه شما خواهد كرد. بنابراين با تسلط بر وضعيت روحي و اخلاقي خود، سعه صدرتان را از دست ندهيد و اميدواريم با ساده گرفتن امر ازدواج و حساسيت زياد نداشتن در آن، در صورتي كه موردي پيدا شد بدون حساسيت هاي وسواس گونه (ولي با دقت و تحقيق كافي) آن را به تأخير نياندازيد. چه بسا اين عامل نيز اندكي ذهن شما را به خود جلب كرده باشد كه با توكل بر خداوند نيز حل خواهد شد. انشاءالله.
کد سوال : 3152
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از نفي عليت در فيزيك توسط ماكس پلانك چيست؟ و آيا اين مسأله مي تواند توجيه گر اختيار انسان باشد؟
پاسخ : 1. اصل عليت از اصول بديهي است كه بر همه اذهان حاكم است و انكار و نفي آن به هيچ وجه امكان ندارد و حتي كساني كه به نفي آن مي پردازند، از همان جهت به صورت ناخودآگاه آن را تأييد مي كنند. اين كه هر پديده اي براي موجود شدن نيازمند علتي است، به هيچ وجه قابل انكار نيست و كساني كه آن را انكار مي كنند در حقيقت دچار نوعي مكابره هستند. 2. در افعال اختياري انسان به اختيار يكي از مبادي و شرايط علت است واصل اختيار با اصل عليت هيچ منافاتي ندارد. 3. ماكس پلانك در آثار خود نه تنها اصل عليت را انكار نمي كند، بلكه به علت ناسازگاري كه با فلاسفه پوزينيويسم دارد، نظر آنها را درباره اصل عليت نمي پذيرد وي مي گويد: «در اين مقام به سهم خود جازمانه چنين مي پندارم كه بهتر است آدمي به اصل عليت استثنا ناپذير پايبند بماند.... تا به اين لحظه كمترين دليلي نمي بينم كه بتواند ما را از رها كردن اصل عليت استثنا ناپذير ناگزير كند و اين قلم هم در زمينه فيزيكي صادق است و هم در زمينه رواني» V} (تصوير جهان در فيزيك جديد، ماكس پلانك، ترجمه مرتضي صابر، ص 150 - 149 ، چاپ سوم 1359، كتاب هاي جيبي تهران).{V وي آنگاه به رابطه اصل عليت با اختيار انسان مي پردازد و ضمن تأكيد بر اختيار آدمي بيان مي دارد: «چنين در مي يابم كه مسأله اختيار با تناقض اصل عليت استثنا ناپذير و اصل عليت آماري در فيزيك ربطي ندارد، مسأله اختيار بسي فراتر مي رود و به هيچ طريقي از فرضيه اي فيزيكي با زيستي سرچشمه نمي گيرد... هنگامي كه مي گوييم اراده انساني از موجبيت (اصل عليت عمومي) پيروي مي كند مقصود ما چيست؟ مقصود ما به سادگي اين است كه هر نيت انساني را اگر همه انگيزه هاي آن معلوم باشد، مي توان پيش بيني و پيشگويي كرد، اما اين كار فقط از كسي بر مي آيد كه به راز همه خصايص جسماني و اخلاقي يك فرد انساني آشنا باشد. با دقتي مطلق ضمير خودآگاه و ناخودآگاه او را بشناسد. كوتاه سخن از يك ديد خدايي مطلق برخوردار باشد ما مي توانيم و بايد اين نظر و دعوي را بپذيريم. در برابر خدا همه آدميان، حتي كاملترين و نابغه ترين انسان، خواه نام گونه داشته باشد خواه نام مونسارت، آفريدگاني هستند ابتدايي كه نهفته ترين انديشه ها و باريك ترين احساس هاي آنان در برابر ديدگان او چون دانه هاي مرواريد يك گردنبند به ترتيب از پي يکديگر مي آيند. تصديق اين امر از عظمت اين مردان گرانقدر چيزي نمي كاهد. اما غرور آميز و بي معني خواهد بود اگر بگوييم بي چون، همبالا شويم. هوش انسان اگر هم از عميق ترين انديشه ها چيزي بگيرد، حتي بر فهم آن توانا نيست...» V}(همان، ص 152 - 151). {V تبيين ماكس پلانك از رابطه اختيار و اصل عليت روشن است به گونه اي كه نه تنها منافاتي بين اين دو نمي بيند، بلكه به نحوه كاملا فلسفي و بلكه كلامي تناقضي ظاهري را حل كرده است. براي اطلاع بيشتر ر.ك: 1. مكس پلانك، تصوير جهان در فيزيك جديد به ويژه صفحات 35 - 58 - 114 - 155 - 156 - 179. 2. گلشني، مهدي، تحليلي از ديدگاه هاي فلسفي فيزيكدانان معاصر، انتشارات اميركبير، چاپ اول، 1369، ص 33 - 45 - 78 - 80 - 104 - 106 - 126 - 129 - 145 - 176.
کد سوال : 3153
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خداي سبحان چگونه به اشياي مادي علم شهودي و حضوري دارد در حالي كه مي دانيم علم ،حضور شيء است نزد عالم؟
پاسخ : 1. خداوند متعال علت تامه و علت قريب هر چيزي است. اعم از اين که آن چيز مادي باشد يا مجرد. 2. خداوند به ذات خويش علم دارد و اين علم حضوري و تام است. 3. خداوند به علت بودن خود نيز علم تام دارد. زيرا وقتي به ذات خويش علم تام داشت، به اين که علت تامه و علت قريب است نيز علم تام دارد. 4. خداوند؛ به معلول خود نيز علم تام دارد. زيرا علت به معلول علم دارد وگرنه نمي تواند آن را ايجاد کند. پس خداوند متعال به همه موجودات علم تام و حضوري دارد. به عبارت ديگر علم حق تعالي به ذات خويش عين علم او به همه موجودات اعم از مجرد و مادي است. بنابراين اشياء مادي با صفت مادي بودن، معلول خداوند متعال هستند و وجود و هستي و ويژگي هاي هستي خود را از خداوند متعال مي گيرند و با همين ويژگيهاي مادي معلوم خداوند متعال هستند و اين موجب هيچ گونه تغيير و تحولي در خداوند متعال نيست. زيرا علم حق تعالي از ذات او منفصل نيست و ذات حق تعالي مبد. همه اشياء است. پس به همه اشياء در مرتبه ذات - پيش از صدور وجود آنها - علم دارد. در اين عبارت دقت کنيد که خداوند متعال به اشياء پيش از صدور و وجود آنها علم دارد، زيرا او علت قريب همه اشياء است و چون به ذات خود علم دارد، به همه اشياء نيز که معلول اويند علم دارد. به عبارت ديگر خداوند متعال به ذات خودش علم دارد، زيرا: 1. حق تعالي مجرد تام است. 2. هر مجردي خودش نزد خودش حضور دارد. 3. علم همان حضور مجرد نزد مجرد است. پس حق تعالي به ذات خويش علم حضوري تام دارد. اما به موجودات و اشياء نيز علمي حضوري و تام دارد و اين علم در دو مرتبه است: 1. در مرتبه ذات خويش. علم حق تعالي به اشياء در مرتبه ذات خويش به بياني که در پيش گذشت روشن مي شود که خداوند متعال پيش از آفرينش موجودات به آنها علم ذاتي و ازلي دارد. 2. در مرتبه خود اشياء. در اين مرتبه علم حق تعالي عين وجود خارجي آنهاست. زيرا: الف. همه موجودات معلول حق تعالي هستند و حق تعالي علت تامه و قريب همه اشياء است. ب. معلول يعني ربط به علت است و جود مستقل از علت ندارد. ج. وجود رابط به وجود مستقل موجود است و بنابراين نزد وجود مستقل حضور دارد. د. علم همان حضور مجردي نزد مجرد است. اين علم در مرتبه فعل است که به موجودات در مرتبه فعل علم دارد. اما اشکال اين است که وجود مادي عين پراکندگي و تغيير و تحول است، آيا موجب پراکندگي و تغيير و تحول در ذات حق نمي شود؟ پاسخ اين است خداوند متعال به موجودات مادي به طور مستقيم و بدون واسطه علم حضوري دارد و اين پراکندگي و تغيير و تحول با احاطه وجودي حق تعالي و حضور موجودات مادي در نزد خداوند متعال، منافاتي ندارد. زيرا اين پراکندگي و تغيير در ذات اشياء مادي؛ همراه با نوعي اتصال و وحدت است و اگر اين اتصال و وحدت نباشد، سخن از اشياء مادي بي مورد است. پس اشياء مادي به هر ميزاني که از وجود و هستي برخوردار باشند، داراي نور و ظهور هستند و علم نيز چيزي جز کشف ظهور و نور در نزد عالم نيست. پس خداوند متعال به همه اشياء - اعم از مادي و مجرد - علم تام حضوري دارد؛ چه پيش از وجود آنها در مرتبه ذات خود و چه در عين وجود آنها در مرتبه فعل خود، زيرا همه موجودات فعل حقند و حق تعالي به فعل خود، علم حضوري دارد و عناصر جسماني نيز يکي از مراتب فعل حق تعالي هستند و حق تعالي به آنها نيز علم و ادراک حضوري دارد. پس نتيجه مي شود که خداوند متعال به همه اشياء - اعم از مادي و مجرد - علم تام حضوري دارد؛ هم در مرتبه ذات و پيش از وجود و ظهور آنها که علم حق تعالي به ذاتش، همان علم حق تعالي به ما سوي الله است و اين علم مقدم بر وجود ما سوي الله است و هم در مرتبه فعل که علم حق تعالي به موجودات همان ايجاد آنهاست و خداوند متعال در اين مرتبه به همه جزئيات علم دارد، بدون اين که چيزي در ذات خداوند متعال تجديد شود.
کد سوال : 3154
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا مال حلال از بين مي رود؟
پاسخ : قرآن شريف جز وجود پاك خداوند، همه چيز را نابود شونده معرفي مي كند.V}(كل شي هالك الاوجهه؛ همه چيز جز ذات پاك او فاني مي شود. قصص آيه 88){Vمال و منال نيز چون از مصاديق و نمونه هاي بارز دنيا محسوب مي شود هر لحظه در معرض نيست شدن قرار دارد. پاياني و يا اضمحلال ماديات به تنهايي و به خودي خود قابل توجه نيستند، بلكه نحوه برخورد با اين مسأله است كه آن را ارزشمند يا فساد انگيز مي سازند. براي نمونه از آموزه هاي ديني به دست مي آيد كه انسان در ظرف دنيا، به برخورداري و عدم برخورداري امتحان مي شود. قرآن كريم به صراحت و با تاكيد مي فرمايد كه مال و اولاد شما جنبه امتحان دارد و خداوند شما را با گرسنگي ،ترس ،ضرر و نقصان در مال و جان مي آزمايد و آنها را كه در اين موارد شكيبايي ورزند بشارت نيكو مي دهد. در موقعيت ديگري مي فرمايد :آنها كه مصيبت مي بينند ،اگر بر مرام توحيد باقي بمانند و از مدار حق و حقيقت خارج نشوند مشمول رحمت و هدايت خداوند مي گردند.V}(سوره بقره آيات 155و156){Vپس طبق قوانين الهي شكيبايي مردم به بوته امتحان گذاشته مي شود. وسيله امتحان نيز ظهور يا افول ماديات قرار داده شده است. به اين معني كه فرد در يك مرحله زماني و مكاني ،برخوردار است در مرحله ديگري كم برخوردار و در مرحله ديگر بي نصيب. كيفيت رفتار و سلوك شخص بعد از اين حوادث و جريانات ،سرنوشت و تقدير او را در دنيا و آخرت رقم خواهد زد. اگر در مقابل آنچه از دست مي دهد صبور و باوقار باشد بنا بر سنت هاي الهي صد چندان بهره خواهد برد و اگر جزع و فزع كند ،در واقع وسيله هلاكت جسم و روح خود را فراهم آورده است. P}تكلف گر نباشد خوش توان زيست{E} تعلق گر نباشد خوش توان مرد{P در مقابل اگر نعمتي به او رو مي آورد و به شكرانه نعمت ،آن را در راه صحيح به كار گيرد، به پاس اين شكر و اين رفتار شايسته بهره مندي اش افزوده خواهد شد. چنانچه مي فرمايد:«لئن شكرتم لازيدنكم » V}(سوره ابراهيم آيه 7){Vاگر شكر گذاري كنيد نعمت خود را بر شما خواهم افزود. قرآن كريم در طي تبيين يكي از ويژگيهاي خوب مومن ،مردم جامعه را اين گونه تربيت مي كند كه در او حالت برخورداري يا عدم برخورداري از نعمت هاي دنيايي ،متعادل و متوازن باشند.به اين معني كه با اعطاي نعمت از جانب خداوند فرحناك و غفلت زده نشوند و از سوي ديگر اگر با سلب يا منع نعمتي روبرو گرديدند ،اعتراض و شكايت نكنند بلكه تسليم خواست خداوند باشند. در همين رابطه يكي از مفاهيم و مراحل مهم اخلاق و عرفان تجلي پيدا مي كند كه «زهد» ناميده مي شود. وقتي از معصوم پرسيده شد معني زهد چيست فرمود: بين دو كلمه «لكيلا تاسو علي مافاتكم ولاتفرحوا بما اتاكم»V}(سوره حديد، آيات 22و23 براي آنچه از دست داده ايد تاسف نخوريد ،و به آنچه به شما داده دلبسته نشويد.){V قرار دارد.يعني با تحقق مفهوم و معني ،زهد شكل مي گيرد. مطلب ديگري كه بايد به بحث افزوده شود اين است كه اگر در زندگي دنيا ،حق فردي توسط ديگران غصب شده ،تنها برخورداري و بهره مندي او در اين برهه از زمان و مكان قطع شده است. او وظيفه دارد براي احقاق حق خود بكوشدو آنچه را از كف داده باز ستاند اما اگر نتوانست خداوند به ازاي اين سلب «برخورداري» وي را در برزخ و قيامت از فضل و كرم خود بهره مند خواهد ساخت. اولين اقدام ترتيبي مي دهد كه مظلوم ،بر غاصب مال مستولي و حاكم شود و حتي او را گرو بگيرد. پس مي توانيم بگوييم ماديات در معرض امتحان خداوند قرار دارند و كيفيت رفتار با نعمت هاي دنيايي مي تواند تاثير مستقيمي در برخورداري يا عدم برخورداري از آنها، داشته باشد.
کد سوال : 3155
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : نمي دانم براي اينكه فرزند صالحي داشته باشم در دوران بارداري چه نكاتي را رعايت كنم؟
پاسخ : به منظور برخوردار بودن از فرزند صالح رعايت نكات زير توصيه مى‏گردد: 1- اولين قدم و شرط صالح و مصلح ‏بودن والدين است. چرا كه به صورت خواسته يا ناخواسته فرزند از والدين خود تأثير مى‏پذيرد. 2- رعايت آداب اسلامى به هنگام آميزش كه شرح وتوضيح آداب آميزش ر.ك: ازدواج در اسلام رشيدپور - آيين همسردارى‏ابراهيم امينى - ازدواج در اسلام پاك‏نژاد. 3- رعايت احكام شرعى خوراك و غذاى مصرفى در خانواده از قبل از آميزش همانند رعايت حلال و حرام بودن غذاى مصرفى رعايت حقوق مالى ديگران در غذا و استفاده ازمواد مجاز و مشروع. 4- رعايت آداب اخلاقى و معاشرت با همسر و حفظ آرامش رواني و اجتناب از هر گونه عاملي كه باعث اضطراب و تشويش خاطر مي شود. 5- رعايت اصول بهداشتى در دوران باردارى‏شيرخوارگى و طفوليت و... . 6- رعايت آداب شيردادن و غذا خوراندن توسط والدين به خصوص مادر و اجتناب از خوردن. 7- جلوگيرى از بروز آسيب‏ها و آفت‏ها و اختلال‏هاى‏خانوادگى حتى مشاجرات ابتدايى و ساده. 8- توجه به انجام واجبات ديني مثل نماز و روزه، و اهتمام ورزيدن به برخي مستحبات مثل نماز اول وقت، قرائت و تلاوت قرآن، با وضو بودن در ساعات شبانه روز و... .
کد سوال : 3156
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا روايت زير صحيح است: (راجع به جنگ موته ) پيامبر(ص): كفار جنازه جعفر را با نيزه هاي خود از زمين برداشتند، در اين هنگام پيامبر(ص) رو به آسمان نمود و عرضه داشت: خدايا پسر عمويم را رسوا نكن. همان دم خداوند دو بال به جعفر بخشيد و از همان جا، از سرنيزه هاي كافران به سوي بهشت پرواز كرد (حياه القلوب علامه مجلسي ج 2ص 226پ 9). در صورت صحت اين خبر ،چرا اين كار را با شهداي كربلا، خداوند انجام نداد كه بر بدن امام حسين (ع) اسب نتازند و آن مصايب ديگر، با آن طرز فجيع اتفاق نيفتد؟
پاسخ : روايتي را كه از «حيوه القلوب» نقل كرده ايد داراي سند نمي باشد و راويان آن و منبعي كه اين روايت از آن نقل شده مشخص نيست به همين جهت صحت آن براي ما معلوم نيست بنا به آنچه در برخي روايات آمده است جهت دادن دو بال در بهشت و ملقب شدن ايشان به لقب طيار قطع شدن دو دست جناب جعفر در جنگ موته بوده است كه تفصيل روايت به اين گونه است كه پيامبر گرامي اسلام قبل از رسيدن خبر شهادت جناب جعفر بن ابوطالب در جنگ موته به اصحاب شهادت جعفر و قطع دو دست او را پيشاپيش خبر دادند و پس از آن به خانه جناب جعفر رفتند و فرزند جعفر عبدالله را بر روي زانو نشاندند و بر سرش دست نوازش كشيدند. اسماء بنت عميس همسر جعفر به پيامبر(ص) مي گويد: به مانند يتيم فرزندم را نوازش مي كنيد. چشمان پيامبر پر از اشك مي شود و مي فرمايد: جعفر امروز كشته شد و دو دستش قبل از شهادت قطع شد و خداوند به جاي دو دست دو بال در بهشت به او داد كه با آن با ملائكه پرواز مي كند و در حادثه كربلا در مورد حضرت ابوالفضل(ع) نيز چنين نقل شده است.
کد سوال : 3157
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا بهشت و جهنم از زمان پيامبر(ص) شروع شده بود كه پيامبر(ص) فرمودند: ‹‹جعفر و زيد و عبدالله را در بهشت روي تخت هاي طلايي بالا بردند›› و...آيا اين احاديث ساختگي نيست. در صورت صحت، جواب توجيهي چيست؟
پاسخ : بهشت و جهنم بر دو قسم است: 1. بهشت و جهنم برزخي كه تا پيش از قيامت برپاست و ارواح مؤمنان و معاندان در آن مي باشد. 2. بهشت و جهنم اخروي كه پس از قيامت برپا مي شود. اما هر دو نوع بهشت و جهنم، از ابتداء آفرينش موجود بوده اند و نه تنها از زمان پيامبر اكرم(ص) بوده اند، بلكه پيش از آن بوده است. البته مؤمنان و معاندان تا پيش از قيامت به بهشت و جهنم اخروي وارد نمي شوند. پيامبر اكرم(ص) به دليل اين كه علم به هر چيز داشته است مي تواند جايگاه سه شهيد بزرگوار را در بهشت برزخي كه بلافاصله پس از شهادت وارد آن مي شوند ببيند و براي اصحاب خود تشريح كند.
کد سوال : 3158
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي مراسم جشن مانند عقد و عروسي غير ممكن است كه از نوار ترانه يا رقص استفاده نكند در اين زمينه راهنمايي فرماييد؟
پاسخ : به نظر نمي رسد مراسم عقد و عروسي بدون نوار ترانه و... امكان پذير نباشد، بلكه مي توان هم شاد و با نشاط بود و به ديگران شادي و نشاط بخشيد و هم جشن و سرور و مراسم عقد جذاب و خوبي داشت گرچه ممكن است در برخي موارد مشكل باشد ولي غير ممكن نيست. مطمئنا شما خوب مي دانيد که مى‏توان با جلب رضاى خدا و بدون هرگونه كج‏روى و انحرافى جشن‏هاى عروسى شاد و شرعى داشته باشيد و بدانيد كه خداوند نيز توفيق بيشترى نصيب خواهد كرد پس در اين راه از ملامت و سرزنش كسى ترس و دلهره‏اى نداشته باشيد و بايد قوى و محكم براى رعايت اصول اخلاقى و دينى تلاش كرد، تا هم اجر دنيوى و اخروى محفوظ باشد و هم راهنمايى براى ديگر جوانان بود و تبيين كرد كه هم مى‏توان مراسم شاد و گرم و با صفايى را داشت و هم از هرگونه گناه و خلاف و بدون استفاده از ابزارآلات حرام به دور بود. به هر حال، بدون شنيدن موسيقى حرام و بدون استفاده از نوارهاى غيرمجاز شرعى، مولودى خوانى، نقل لطيفه‏ها و حكايات جالب و شنيدنى توسط بعضى سخنرانان ماهر و دعوت از بعضى خانم‏ها براى مجلس زنانه كه در اين مجالس برنامه اجرا مى‏كنند و به مسائل شرعى نيز توجه دارند مى‏توان به مجلس و مراسم، شادى و گرمى لازم را بخشيد. بنابراين نظر ما اين است که دعوت از مداحان و افراد خوش‏صدا براى خواندن اشعار مناسب، مولودى ‏خوانى، اشعار و سرودهايى كه بعضا صدا و سيما مى‏گذارد يا استفاده از نوارهاى آنها و استفاده از افرادى كه كارهاى تردستى و ديدنى انجام مى‏دهند، مى‏تواند مجلس عروسى را باصفا و شاد كرد. شما نيز مي توانيد ترتيبي دهيد که در چنين شبي نماز اول وقت خود را در حضور ديگران بخوانيد و با اين عمل ديگران نيز تشويق به انجام اين فريضه مهم شوند. علاوه بر اين نسبت به رعايت اصول ارزشي و اخلاقي و حفظ حجاب خود در رفت و آمدها توجه بيشتري صورت گيرد.
کد سوال : 3159
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : خداوند در قرآن مي فرمايد: ‹‹الله نور السموات و الارض›› و يا در دعاها مي خوانيم نور عقل، نور ايمان و غيره. شبهه: خدا نور است و نور هم محسوس است پس خداوند محسوس است لطفا بفرماييد منظور از نور در اين آيه و نور عقل و ايمان چيست و انواع نور را بيان كنيد و چرا به نور مثال زده و درباره تجزيه نور و طيف نور و غيره.
پاسخ : نخست بايد دانست برخي اسماء و اوصافي كه براي خداوند به كار مي رود با رعايت چند مطلب است به طور اختصار اشاره مي شود؛ 1. تشبيه معقول به محسوس: مانند آيه شريفه «يدالله فوق ايديهم؛ دست خداوند برتر از دست هايشان مي باشد» V} (فتح، آيه 10).{V كه منظور از دست، نماد قدرت و يا نماد عهد و پيمان است و در بسياري از موارد استعمال به منظور پنجه دست نيست و از آنجا كه به دليل علمي و ساير دلايل ثابت شده كه خداوند جسم ندارد و اعضا ندارد به جهت نزديكي مفهوم به ذهن از آنچه نزد شنونده محسوس است براي بيان يك مفهوم عقلي استفاده شده است. 2. آثار و فرايند صفات؛ مانند «باء بسخط من الله؛ به خشمي از خدا گرفتار گرديد» V}(آل عمران، آيه 162). {V كه منظور از خشم، برافروختگي صورت و تغيير حالت از سوي خدا نيست، بلكه منظور قطع رحمت و فرود عذاب و تنبيه بر تبهكاران است، لذا آنچه مهم است انجام پذيرفتن نتيجه است اگر چه اين نتيجه از سوي انسان ها با برافروختگي و هيجان همراه است. اما خداوند جليل و اعلي منزه از برافروختگي و هيجان دروني است. با توجه به آنچه گفته شد نام «نور» براي خداوند نيز مفهوم «هستي بخشي» دارد چنان كه با روشنايي همه چيز پيدا مي شود علاوه بر اين كه «نور» حجم فيزيكي در فضا اشغال نمي كند و مي تواند محدود به مكاني نباشد، بنابراين مفهوم «نور» مي تواند از طريق تشبيه معقول به محسوس ما را در شناخت خدا كمك كند بدون اين كه «فوتون»ها و ذرات معلق نور را به خداوند نسبت دهيم. براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم: T}معناى نور:{T «نور» عبارت است از آنچه كه در ذات و كون و خود، ظاهر و روشن باشد، و از نظر اثر بيرونى هم، مظهر و روشن كننده غير خود باشد. اين مفهوم مصاديق گوناگونى دارد كه در شدت و ضعف صدق مفاد آن بر آنها، متفاوت مى‏شوند؛ مثلاً مى‏توان بر خورشيد، اطلاق نور كرد و بر يك لامپ روشن نيز مى‏توان اطلاق نور كرد؛ زيرا هم خورشيد و هم لامپ، در ذات و گوهر خود ظاهر و روشن بوده و هم روشن‏كننده غير خود مى‏باشند؛ ولى روشنى و روشنگرى خورشيد كجا و روشنى و روشنگري لامپ كوچك كجا؟! گفتنى است هر چه كه در ذات خود، ظاهر و روشن است و هر چيزى را ظاهر و روشن مى‏سازد ـولو اين كه روشنگر يك مجهول، سؤال، راه معنوى و بازنمودن يك حقيقت باشد نور است و بر آن نور اطلاق مى‏شود. به همين دليل گفته مى‏شود: علم نور است، زيرا هم در ذات خود ظاهر است و هم در پرتو علم است كه مى‏توان بسيارى از راه‏ها را شناخت و مجهولات را كشف كرد، چرا كه علم روشنگر نيز هست. بنابراين، نبايد پنداشت كه واژه «نور»، تنها بر امور حسي و چيزى كه داراى فوتون‏هاى به خصوصى است و در علم فيزيك از كم و كيف آن بحث مى‏شود، اطلاق مى‏گردد، بلكه اين تنها يكى از مصاديق بارز و روشن اين واژه است. با توجه به اين توضيح، مى‏توان بر «وجود» نيز «نور» اطلاق كرد؛ زيرا وجود در ذات خود امرى ظاهر و روشن بوده و با تعلق «وجود» به اشيا، آنها نيز ظاهرگرى و روشنگرى مى‏كنند. به هر حال، نور هم بر نور حسي، اطلاق مى‏شود و هم بر نور فراحسى و چه بسا كه نور حسي، از نور غيبى فروغ و نور مى‏گيرد. P}نور حق بر نور حس راكب شود {E}آن گهى جان سوى حق راغب شود{P P}سوى حسى رو كه نورش راكب است{E}حس را آن نور نيكو صاحب است{P P}نور حس را نور حق تزيين بود {E}معنى نور على نور اين بود{P P}نور حسي مى‏كشد سوى ثرى{E}نور حقش مى‏برد سوى على{P P}زآن كه محسوسات دونتر عالمى است {E}نور حق دريا و حس چون شبنمى است{P V}مثنوى، دفتر 2، ابيات 1290 و 1292 ـ 1295{V T}حضرت حق عين نور مطلق است:{T «نور» يكى از اسماى حسناى الهى است V}(التوحيد، ابى‏جعفر، الصدوق، تصحيح، ص 194 و 195، باب اسماء الله تعالى،ح 8){V؛ چرا كه ظهور و روشنى هر چه در هستى است از او است، V}(رسائل توحيدى، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ص 65){V. P} هستى كه به ذات خود هويداست چو نور{E}ذرات مكونات ازو يافت ظهور{P P}هر چه كه از فروغ او افتد دور {E}در ظلمت نيستى بماند مستور{P روشن است كه اسما و صفات خداوند، صرف و خالِص هر كمال وجودى است و استعمال آن واژه در مورد خدا، به نحو حقيقت است نه مجاز، اما غير خداوند، چون ذات آنان به عرض وجود او موجود است، صفاتشان نيز همين‏گونه است. بنابراين همه صفات وجودى حقيقى وخالى از نقص، منحصرا از آن خداوند سبحان است و تمام اوصاف ديگران، بالعرض به آنها نسبت داده مى‏شود. از اين رو، اطلاق واژه نور بر خداوند متعالى، اولى و اقدم است بر اطلاق آن بر غير او؛ زيرا جميع انوار از اوست و قوام همه نورهاى ديگر به او است.V}(كشف‏الاسرار، ميبدى، صص 542 ـ 547؛ رسائل توحيدى، همان، صص 56 ـ 61؛ ولايت‏نامه، علامه طباطبائى، صص 103 ـ 104).{V P}همه عالم به نور اوست پيدا {E}كجا او گردد از عالم هويدا{P P}نگنجد نور ذات اندر مظاهر {E}كه سبحان جلالش هست قاهر{P P}در آن موضع كه نور حق دليلست {E}چه جاى گفت و گوى جبرئيلست{P P}چه نور او ملك را پر بسوزد {E}خود را جمله پا و سر بسوزد{P V}شيخ محمود شبسترى، گلشن راز.{V قرآن نيز خداوند متعال را به نور توصيف فرموده است: A}«الله نور السماوات و الارض»{A ؛ V}(نور، آيه 35).{V و خالق نور ظاهرى و باطنى را او دانسته است V}(نبأ، آيه 13؛ زمر، آيه 23؛يونس، آيه 5؛ نوح، آيه 16؛ انعام، آيه 1).{V به گفته محى‏الدين ابن عربى، وجود مطلق (خداوند متعال) نور حقيقى است؛ زيرا همه موجودات به هستى او هست شده‏اند. V}(به نقل از: رساله الانوار، شريف‏الدين محمدنيمدهى، ص 134).{V P}اى همه هستى ز تو پيدا شده{E}خاك ضعيف از تو توانا شده{P P}هستى تو صورت پيوند نه{E}تو به كس و كس به تو مانند نه{P P}آنچه تغير نپذيرد تويى {E}وآن كه نمرده است و نميرد تويى{P P}ما همه فانى و بقا بس تو است{E}ملك تعالى و تقدس توراست{P V}حكيم نظامى گنجوى.{V پس وجود نور مطلق (خداوند متعال) يك اصل و ضرورت است؛ زيرا در پرتو وجود او است كه ما هستيم و در ظلّ نور است كه ما بقا و استمرار در وجود داريم. در عنايت نور او است كه نور حسي در عالم پرتوافكن گشته و براى زندگى مادى انسان، يك نياز اساسى شده است.با تجلّى آن نور مطلق در هستى است كه انسان‏هاى كامل، هدايتگر بشريت گشته‏اند و ... V}(نك: نورالبراهين فى شرح توحيدالصدوق، سيدنعمت ‏الله موسوى جزايرى، ج 1، صص 395 ـ 397).{V بايد توجه داشت كه نور مطلق و حقيقى از دسترس اوهام و خيال بسيار دور است. P}از همه اوهام و تصويرات دور{E}نور نور نور نور نور نور{P V}مثنوى، دفتر 6، بيت 2146{V T}نور در قرآن:{T اين واژه پر معنا در قرآن كريم بارها به كار رفته و مصاديق گوناگونى براى آن بيان شده است: الف) قرآن نور و ظلمت را با هم برابر نمى‏داند و نور را برتر از ظلمت تلقى مى‏كند V}(رعد، آيه 16؛ فاطر، آيه 20){V؛ ب) خداوند خود نور است V}(نور، آيه 35){V؛ ج) او خالق نور ظاهرى و غيبى است V}(نبأ، آيه 13؛ زمر، آيه 23؛ يونس، آيه 5؛ نوح، آيه 16؛ انعام، آيه 1){V؛ د) او با نور خويش هر كه را بخواهد، هدايت مى‏كند. V}(نور، آيه 35){V؛ ه) اگر حضرت حق به كسى از نور خويش افاضه نفرمايد، از هيچ جاى ديگر نمى‏تواند اين نور را بگيرد. V}(نور، آيه 240){V؛ و) او است كه مؤمنان را از ظلمات خارج كرده و به عالم نور وارد مى‏گرداند. V}(بقره، آيه 257){V؛ ز) خداوند متعال خود، كامل كننده نورش مى‏باشد V}(صف، آيه 8){V؛ ح) خداى سبحان در اين دنيا به وسيله هدايتش، مؤمن را نورانى مى‏كند تا بتواند به وسيله آن نور حركت كند و راه را از چاه بشناسد. V}(انعام، آيه 122){V و در آخرت نيز همين نور ظهور مى‏كند و از پيش رو و سمت راست او در حركت است.V}(تحريم، آيه 8){V. P}مومنا ينظر به نور الله شدى{E}از خطا و سهو ايمن آمدى{P V}مثنوى، دفتر 4، بيت 1855{V ط) كلام خداوند (وحى) نور است؛ چه قرآن، چه تورات و چه انجيل V}(مائده، آيات 15، 44 و 46؛ انعام، آيه 91؛ نساء، آيه 174).{V ى) قرآن علاوه بر آن كه نور است، هدايتگر به نور نيز هست قرآن كريم نورى است كه انسان را از ظلمات طبيعت و انيت بيرون مى‏برد و به سوى نور معرفت پروردگارش، هدايت مى‏كند V}(ابراهيم، آيه 1؛ شورى، آيه 52؛ آل‏عمران، آيه184).{V P}هر كه كاه و جو خورد قربان شود {E}هر كه نور حق خورد قرآن شود{P V}مثنوى، دفتر 5، بيت 2478{V ك) ايمان به نورى كه خداوند نازل فرموده است (قرآن كريم) وزان ايمان به خدا و رسول او است، V}(تغابن، آيه 8).{V
کد سوال : 3160
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : احكام اسلامي با مرور زمان ممكن است تغيير كنند توضيح دهيد؟
پاسخ : احكام الهي بر دو قسم است: 1. احكام ثابت كه به هيچ وجه قابل تغيير نيست و اين مضمون روايت H}«حلال محمد حلال ابدا الي يوم القيامه و حرامه حرام ابدا الي يوم القيامه»{H ؛V}(اصول كافي، ج 1، ص 58){V است. تغيير احكام الهي به هيچ روي جايز نيست ؛ فقط در صورتي كه اجراي يكي از احكام با يكي از مصالح اهم اجتماعي تزاحم پيدا كند, به طور موقت به حكم ولي فقيه مي توان مصلحت اهم اجتماعي را بر آن حكم مقدم داشت . 2. احكام متغير كه در حقيقت تغيير در موضوعات آن است كه اين نوع احكام با توجه به تغيير موضوعات آنها، تغيير مي كند. براي آگاهي بيشتر ر.ك: اسلام و مقتضيات زمان، استاد شهيد مطهري، ج 1، ص 257 - 181. تأثير زمان و مكان در اين بخش از احكام است كه چنان كه گذشت در حقيقت تغيير در موضوعات است و زمان و مكان - يا به تعبير شما مرور زمان- موضوع حكم را تغيير مي دهد.