کد سوال : 3121
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا انسان مي تواند بين خود و خداي خود يك حريم خصوصي داشته باشد به طوري كه هيچ كس به آن راه پيدا نكند حتي فرشتگان كه موظف به نوشتن نامه اعمال مي باشد و يا شيطان و حتي امامان معصوم؟
پاسخ : براي روشن شدن پاسخ در گام نخست بايد رابطه ي ميان انسان و پروردگار توضيح داده شود. خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد: A}«و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد؛{A ما انسان را آفريديم و وسوسه هاي نفس او را مي دانستيم و ما به او از رگ قلبش نزديکتريم» V} (ق، آيه 16).{V
در آيه ي مذکور خداوند متعال از واقعيت نزديکي خود به انسان ها با بيان مثالي محسوس پرده بر مي دارد و براي تقريب به ذهن ما مي فرمايد ما به انسان از رگ قلبش نزديکتريم پس خداي متعال از همه ي موجودات به انسان نزديک تر است و به تمام اعمال و رفتار و سکنات و حتي انديشه هاي ما احاطه ي کامل دارد. در جاي ديگر از قرآن خداوند متعال همين حقيقت را به بياني ديگر تبيين مي نمايد و مي فرمايد: A}«واعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه و انه اليه تحشرون؛{A بدانيد خداوند بين انسان و قلب او حائل مي شود و همه ي شما نزد او در قيامت جمع خواهيد شد»V} (انفال، آيه 24).{V
همه ي اين بيانات توصيفاتي است از رابطه ي انسان با خدا به گونه اي که پروردگار عالم از خود انسان به وي نزديکتر است و بين انسان با خدا حريمي وجود دارد که به جز خدا کسي در آن راه ندارد. جالب اين است که در بعضي از احاديث ما به وجود حريم هاي خصوصي بين انسان ها اشاره شده که به جز خدا هيچ کس حتي موکلان نوشتن اعمال نيک و بد انسان که مأموريتي جز اين امر ندارند نيز راه ندارند.
امام صادق(ع) در حديثي مي فرمايند: H}«ان المؤمنين اذا قعدا يتحدثان قالت الحفظه بعضها لبعض اعتزلوا بنا فلعل لهما سرا و قد ستر الله عليها؛{H هنگامي که دو مؤمن کنار هم مي نشينند و بحث هاي خصوصي مي کنند حافظان اعمال به يکديگر مي گويند: ما بايد کنار رويم، شايد آنها سري دارند که خداوند آن را مستور داشته است» V}(مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 26، ص 250، دارالکتب الاسلاميه، چاپ سيزدهم 1375، به نقل از اصول کافي، ج 5، ص 110، ذيل آيه 18 سوره ق). {V
وقتي مباحث خصوصي مؤمنان از ديدگاه غير خدا پنهان و مستور است پس داشتن حريمي خصوصي بين انسان و خدا بدون اطلاع ديگران امري بسيار سهل و آسان خواهد بود. اين واقعيت با تبيين چگونگي رابطه ي ميان انسان و خدا به گونه اي که خدا حتي از خود انسان به نحوي نزديکتر است بسيار روشن مي نمايد.
کد سوال : 3122
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : گاهي اوقات كه با پيامبر(ص) درد دل مي كنم و از او مي خواهم واسطه بين من و خدا باشد دلم مي گيرد احساس مي كنم خدا از من دور شده است و مرا دوست ندارد و دلش نمي خواهد كه خودش صداي مرا بشنود به همين خاطر خواسته كه پيامبرش را واسطه قرار دهد همين فكر باعث مي شود كه از صحبت كردن با پيامبر(ص) منصرف شوم و ترجيح مي دهم كه دردهايم را دلم نگه دارم؟
پاسخ : نخست بايد دانست كه پيامبر(ص) حبيب خدا و «دوست اوست» و بديهي است كه دوستي با دوست يار، دوستي با «او»ست. علاوه بر اين كه پيامبر(ص) و امامان(ع) به عنوان واسطه فيض و در ورودي نيز مطرح مي باشند، چنان كه پيامبر(ص) فرموده است: H}«انا مدينه العلم و علي بابها؛{H من شهر علمم و علي در آن است» خداوند متعال نيز براي رسيدن بندگان به فيض خويش، مراجعه به پيامبر(ص) را اجازه داده است.
«ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك...؛ و اگر آنان وقتي به خود ستم كرده بودند پيش تو مي آمدندو از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر [نيز] براي آنان طلب آمرزش مي كرد، قطعا خدا را توبه پذير مهربان مي يافتند» V} (نساء، آيه 64).{V
بنابراين سخن گفتن با پيامبر(ص) به عنوان واسطه فيض خدا نه تنها مشكلي ندارد بلكه چه بسا نزد خدا دوست داشتني تر نيز باشد. براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم.
P} با توسن خيال به هر سو شتافتيم{E}از دوست غير نام و نشان نيافتيم{P
P} دلبر نشسته در دل و ما بي خبر ز او{E}بيهوده به دشت و بيابان شتافتيم{P
سخن بر سر ذكر و ذاكر و مذكور است؛
ذكر (ياد خدا) را آدابي است ظاهري و باطني؛
ادب ظاهري ذكر آن است كه «ذاكر» در مرحله نخست حدود و اندازه هاي هر چيزي را مراعات كند بعد به مناجات بپردازد.
يكي از حدود، طهارت ظاهري است. از جسم گرفته تا لباس و نيز محيط اطراف، لوازم و اسباب، همه و همه در حالت هاي «ذاكر» و كيفيت ارتباط او با «مذكور» (خداوند متعال) مؤثرند. پس شايسته است در قدم اول به پاكسازي برون بپردازيم تا لايق حضور شويم.
P} در دير مي زدم من كه ندا ز در درآمد{E}كه تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي{P
(عراقي)
حدود ديگري كه براي «ذاكر» ضروري است، اداء حقوق واجب خداوند، مراعات حقوق خويش و نيز مردم است.
مراعات اين حدود در باريابي به آستان محبوب و مذكور، بسيار مؤثر است، گويي آستان يار را نگهباناني است كه از يك يك حدود و حقوق پرسند. چون شخص - با احساس مسؤوليت - پاسخ آورد و گويد: هر چيزي را بر سر جاي خود قرار دادم، آنگاه به ديدار يار شتافتم؛ در بر او گشاينده و گويند: «لبيك، لبيك» و اگر نه چون او را بي مسؤوليت يابند، به قول مولوي «رد بابش» كنند.
و ادب باطني زماني حاصل آيد كه ذاكر تمام وجود خود را در محضر «مذكور» بيابد. به اين معني كه قوا و اعضايش به وقت مناجات حاضر باشند نه غايب:
P} چشم دل باز كن كه جان بيني {E}آنچه ناديدني است آن بيني{P
P}... هر چه داري اگر به عشق دهي{E}كافرم گر جوي زيان بيني {P
P}جان گدازي اگر به آتش عشق{E}عشق را كيمياي جان بيني {P
P}از مضيق جهات در گذري{E}وسعت ملك لا مكان بيني {P
P}آنچه نشنيده گوشت آن شنوي{E}و آنچه ناديده چشمت آن بيني {P
P}تا به جايي رساندت كه يكي{E}از جهان و جهانيان بيني {P
P}با يكي عشق ورز از دل وجان{E}تا به عين اليقين عيان بيني {P
P}كه يكي هست و هيچ نيست جز او{E}وحده لا اله الا هو {P
(ديوان هاتف اصفهاني)
آري براي حضور در پيشگاه محبوب، وحدت درون لازم است با كشمكش ها و تمايلات گوناگون، كه هر يك دل را به سويي كشند، «ادب باطني» حاصل نيايد.
ادب ظاهري ما را يك رنگ مي سازد و ادب باطني، يك دل؛ «مذكور» و «محبوب»، «واحد» است و «احد» شايسته است ذاكر هم با وحدت درون و بيرون، زبان به ذكر گشايد.
چون كار بدينجا رسيد همه اولياء و پاكان، همدل و همراز و همراه و همكار تو باشند. ايشان موحداند، ريسمان وصل را آويخته اند و ديگر واصلان را يار و ياورند؛ دور است از آستان ايشان كه مانع ذكر باشند.
درباره آيه شريفه: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، از مخالفت پروردگار بپرهيزيد و باري تقرب به او وسيله اي تدارك ببينيد»V} (مائده، آيه 35){V فرمودند: وسيله ما (اهل بيت) هستيم»
P} هر چه هست بايد از چشم خود ببينيم{E}يك قدم بر خويشتن نه! آن دگر بر كوي دوست{P
کد سوال : 3123
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دانشجويي معلول هستم و هنگامي كه ليسانس را گرفتم دوست دارم كه فوق قبول شوم ولي اگر نتوانستم قبول شوم به دليل مشكلات كاري كه در جامعه وجود دارد چه بايد بكنم؟
پاسخ : اولا، همت بلندتان را براي ادامه تحصيل مي ستاييم و اميدواريم با برنامه ريزي صحيح و درازمدت و فراهم کردن مقدمات لازم براي شرکت در امتحان فوق بتوانيد قبول شويد. مطمئن باشيد اگر علاقه داشته باشيد و از قبل برنامه ريزي کنيد و تلاش و فعاليت علمي تان به آن ضميمه گردد به موفقيت دست خواهيد يافت. بنابراين از همين الان فرصت ها را غنيمت بشماريد و با يک برنامه ريزي و نظم حساب شده اي تصميم تان را به اجرا بگذاريد و تمام هم و غمتان را بر همين مبنا قرار دهيد و بيشتر به فکر قبول شدن باشيد نه اين که ذهنتان را با احتمالات منفي ديگر پر کنيد که همين اشتغالت فکري منفي مي تواند شما را از تلاش باز دارد و مانعي جهت سخت کوشي شما باشد.
ثانيا، از نظر حقوقي معلولين جامعه از يک سري حقوق ويژه اي برخوردار هستند و از نظر قانون تسهيلاتي برايشان در نظر گرفته شده است و بايد مراکز بهزيستي اين تسهيلات را متناسب با قانون در اختيار معلولين قرار دهند، بنابراين با مراجعه به مرکز بهزيستي محل سکوت يا محل تحصيلتان ضمن آشنايي با آن، تقاضاي کار نماييد. اميد است همکاري لازم را با شما به عمل آورند.
ثالثا، معمولا معلولين هر چند از مشکل معلوليت شان رنج مي برند ولي روح بلند و اراده استوارشان در ديگر ابعاد و توانايي هايشان جبران کننده آن ضعف و عدم توانايي شان است و اين مطلب را تمام معلولين به اثبات رسانده اند. بنابراين علاقه و ذوق خودتان را غير از رشته تحصيلي و تخصص علمي اي که در دانشگاه کسب کرده ايد، شناسايي کنيد و آن را در صحنه کار و عمل پياده کنيد تا پس از فارغ التحصيل شدن احساس بيکاري و عدم اشتغال نکنيد هر چند آن فعاليت در راستاي تخصص علمي تان نباشد.
کد سوال : 3124
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا معراج و قبول آن تنها توسط مسلمانان پذيرفته شده يا اديان آسماني ديگر و پيروان اين اديان هم معتقدند؟
پاسخ : تنها مسلمين نيستند که به معراج عقيده دارند بلکه اين عقيده در ميان پيروان اديان ديگر نيز کم و بيش وجود دارد. از جمله در مورد حضرت عيسي(ع) به صورت سنگين تري ديده مي شود. چنانکه در انجيل مرقس باب شانزدهم ش 19 و درا نجيل يوحنا باب بيستم مي خوانيم که عيسي پس از آن که به دار آويخته و کشته شد و دفن گرديد پس از سه روز از ميان مردگان برخاست و پس از زندگي کوتاه چند روزه در ميان مردم به آسمان ها صعود کرد و به معراج هميشگي رفت V}(ناصر مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 12، ص 15، دارالکتب الاسلاميه، قم، چاپ 22). {V
چنانکه در انجيل لوقا، ش 50 و 51 آمده است «آنگاه عيسي ايشان را با خود تا نزديکي «بيت عنيا» برد در آنجا دست هاي خود را به سوي آسمان بلند کرد و ايشان را برکت داد و در همان حال از روي زمين جدا شد و به سوي آسمان بالا رفت» V} (انجيل عيسي مسيح، ص 119).{V
البته همانگونه که مشاهده مي شود معتقدان به اديان ديگر بحث معراج و سفر به آسمان را تنها نسبت به پيامبران خود مطرح مي نمايند و در هر حال در اصل امکان و وقوع چنين امري با مسلمانان همنوا هستند. معراج رسول خدا نيز ربطي به اديان ديگر ندارد، زيرا آنها اصلا پيامبر ما را قبول ندارند، در نتيجه ديگر نوبت به بحث معراج آن حضرت نمي رسد.
بله، معراج پيامبر اسلام(ص) بين شيعه و سني و همه فرقه هاي اسلامي اجماعي است.
کد سوال : 3125
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : زمان دقيق و همراهان پيامبر در اين سفر (معراج) چه كساني بودند؟
پاسخ : برخي معراج را در سال دهم بعثت شب بيست و هفتم ماه رجب دانسته اند و بعضي آن را در سال دوازدهم بعثت، در شب هفدهم ماه رمضان و برخي ديگر آن را در اوايل بعثت ذکر کرده اندV} (مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 12، ص 14، دارالکتب السلاميه، قم، چاپ 22).{V
مؤلف کتاب معراج از ديدگاه قرآن و روايات با ذکر شواهد و قرائني تحقيق معراج را در سال چهارم بعثت دانسته است V}(ر.ک: جزوه معراج از ديدگاه قرآن و روايات، محسن اديب بهروز، ص 68 - 63، کتابخانه تربيت مدرس). {V
اما آنچه که در اقوال مورد اعتماد قدر مسلم است اين که معراج در زمان حضور پيامبر(ص) در مکه و پيش از هجرت ايشان به مدينه تحقق يافته است. همان گونه که اين مطلب از آيه نخست سوره اسراء که بيانگر آغاز سير پيامبر از مسجدالحرام است نيز به روشني فهميده مي شودV}(طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 13، ص 30، اسماعيليان، قم، 1392هق، قم). {V
البته قابل ذکر است که پيامبر داراي چندين معراج بوده اند و سوره اسراء و يا سوره نجم اشاره به يکي از آنها (يا اولين معراج) دارد و يکي از راه هاي جمع بين روايات و اخبار مختلف همين است که بگوييم هر يک اشاره به يکي از آن سفرها دارند.
همراهان پيامبر(ص):
در برخي روايات به همراهان پيامبر(ص) نيز اشاره شده است. چنانکه در حديثي پيامبر گرامي اسلام در تشريح کيفيت معراج مي فرمايند: H}«اتاني جبرئيل و انه بمکه فقال قم يا محمد و خرجت الي الباب فاذا جبرئيل و معه ميکائيل و اسرافيل...؛{H جبرئيل بر من وارد شد و اين واقعه در مکه رخ داد و به من گفت اي محمد برخيز و چون من به سمت درب منزل حرکت کردم در اين هنگام جبرئيل را به همراه ميکائيل و اسرافيل مشاهده کردم» V} (مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 18، ص 375، مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404 هق).{V
البته از روايات استفاده مي شود که اين ملائکه در همه مراحل سير، به همراه پيامبر گرامي اسلام نبوده اند ودر مراحلي حتي جبرئيل نيز اجازه پيش رفتن نداشته و تنها پيامبر گرامي اسلام به حرکت خود ادامه داده اند چنانکه در حديثي ديگر درباره کيفيت معراج مي خوانيم: H}«... ثم قال: تقدم يا محمد فقال له يا جبرئيل و لم لاتکون معي؟ قال: ليس لي ان اجوز هذا المکان...؛{H جبرئيل گفت: اي محمد پيش رو. رسول خدا گفت اي جبرئيل چرا مرا همراهي نمي کني و با من نمي باشي؟ جبرئيل گفت من نمي توانم از اين محل جلوتر بيايم»V} (مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 18، ص 338، مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404هق).{V
کد سوال : 3126
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در سؤال و جوابي كه (در معراج) صورت گرفت آيا پيامبر(ص)، خدا را هم ديد؟
پاسخ : پاسخ اجمالي: خدا مادي وجسم نيست تا ديده شود و لذا در هيچ زماني چه در معراج و چه در قيامت و غيره قابل رؤيت نيست و منظور از «ديدن خدا» که در برخي روايات آمده است رؤيت قلبي و ديدن با چشم دل است.
پاسخ تفصيلي: براي روشن شدن زواياي مختلف بحث لازم است به چند مطلب اشاره کنيم.
T}الف: تنها موجودات مادي با چشم و حواس عادي قابل درکند؛{T
بايد توجه داشت که موجودات اين جهان بر دو قسمند مادي و مجرد. موجود مادي آن است که با چشم و حواس عادي و يا حواس مسلح به وسايل و ابزار و لوازم ويژه همچون ميکروسکوپ و تلسکوپ و غيره قابل درک مي باشد؛ اما موجودات مجرد به هيچ وجه محسوس و ديدني نيستند و بايد از آثار وجودي آنها پي به وجود آنها برد. مثلا روح انسان، فکر و انديشه او، علم و آگاهي او، موجوداتي مجرد هستند که به هيچ وجه در قلمرو حس و درک ظاهر قرار نمي گيرند.
بنابراين هيچ ترديدي باقي نمي ماند که خداوند ديده نمي شود زيرا خدا مادي نيست و جسم نيست تا ديده شود واضح است که چيزهايي ديده مي شوند که جسم و مادي باشند. در نتيجه خداوند قابل ديده شدن در هيچ زمان و يا موقعيتي نيست و لذا تفاوتي بين دنيا و آخرت و يا شب معراج در عدم امکان رؤيت پروردگار وجود ندارد.
به عبارت ديگر اگر بگوييم خدا ديده مي شود در اين صورت بايد بگوييم که خدا جسم و ماده است و جسم بودن و مادي بودن با نيازمند بودن و مرکب بودن ملازم است، در نتيجه لازم مي آيد آنچه را خدا فرض کرده ايم خدا نباشد بلکه مانند خود ما جسم و مرکب و محتاج به اجزاء و نيازمند به مکان باشدV} (سبحاني، جعفر، الهيات و معارف اسلامي، ص 135، مؤسسه امام صادق، قم 1372، چاپ سوم).{V
قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد: «لا تدرکه الابصار و هو يدرک الابصار و هو اللطيف الخبير؛ ديده ها نمي توانند او را درک کنند ولي او ديده ها را درک مي کند و او لطيف و آگاه است»V}(انعام، آيه 104). {V
T}ب : منشأ ايجاد شبهه؛{T
برخي با توجه به آيات سوره نجم و بعضي از روايات مربوط به معراج گمان کرده اند که پيامبر گرامي اسلام در شب معراج خداوند را با چشم ظاهري ديده است براي برطرف شدن اين اشتباه، لازم است موارد مذکور را بررسي کنيم.
قرآن کريم در تشريح وقايع شب معراج مي فرمايد: «افتمارونه علي مايري و لقد راه نزله اخري؛ آيا با او در آنچه که ديده است به مجادله برمي خيزيد؟ چرا مجادله مي کنيد او وي را [فرشته وحي] يک بار ديگر نيز ديده است» V}(نجم، آيات 12 و 13). {V
برخي از نويسندگان در تفسير و ارجاع ضماير آيات مذکور دچار اشتباه شده اند و تصور کرده اند که مقصود رؤيت خدا است در حالي که محور بحث در دو فراز گذشته جبرئيل امين است از آنجا که مشرکان رؤيت فرشته وحي را در واقعه معراج پيامبر تکذيب مي کردند قرآن با صلابت بر صحت آن تأکيد مي کند و مي فرمايد اين رؤيت چيز عجيب و نويي نبوده است بلکه حضرت پيامبر فرشته امين را يک بار ديگر هم به هنگام نزول وحي مشاهده کرده استV}(سبحاني، جعفر، منشور جاويد، ج 6، ص 184، مؤسسه امام صادق، قم 1375، چاپ اول). {V
حال اين سؤال مطرح مي شود که اگر مجرد قابل ديده شدن نيست پس چگونه پيامبر توانست فرشته وحي را ببيند در حالي که ملائکه هم مانند خداوند مجرد هستند و اگر گفته شود ملائکه بعد از تمثل و تجسم به شکل هاي ديگر قابل رؤيت مي شدند باز مي گوييم چرا خداوند نتواند به شکل يک موجود مادي مجسم شود؟
پاسخ اين است که اولا: اصل مجرد بودن ملائکه ثابت نيست بلکه ممکن است آنها مانند جن موجوداتي مادي باشند. ثانيا: اگر ملائکه مجرد باشند مجرد بودن ملائکه با مجرد بودن خداوند فرق دارد زيرا خداوند مجرد محض است و به تعبير ديگر فقط وجود است و ماهيت ندارد ولي ملائکه موجودات مجرد همراه با ماهيت هستند و مجردي که ماهيت داشته باشد قابليت تمثل به شکل هاي مادي را دارا مي باشد. پس آيات مذکور دلالت بر ديدن خداوند ندارد.
اما روايتي که منشأ ايجاد شبهه فوق شده است روايتي است به نقل از پيامبر که در ضمن توصيف وقايع معراج فرمودند که H}«فرايت ربي؛{H سپس پروردگارم را مشاهده کردم» V} (مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 18، ص 373، مؤسسه الوفاء بيروت، 1404هق به نقل از تفسير قمي).{V
بايد توجه داشت که با توجه به براهين عقلي و امتناع از رؤيت حسي، مقصود از عبارت مذکور رؤيت و ديدن قلبي و با چشم دل است چنانکه حضرت پيامبر(ص) در حديثي ديگر به صراحت به اين مطلب اشاره مي فرمايند و مي گويند: H}«فرايته بقلبي و مارايته بعيني؛{H با قلب خود خدا را مشاهده کردم ولي با چشم سر او را نديدم»V} (طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، ص 48، نشر مرتضي، مشهد، 1403هق).{V
جالب اين که ظاهرا اين پرسش در ميان مسلمان صدر اسلام نيز مطرح بوده است.
چنانکه محمد بن فضيل نقل مي کند که از امام رضا(ع) پرسيدم که آيا پيامبر گرامي اسلام خدا را مشاهده کرده است حضرت فرمودند: H}«نعم بقلبه اما سمعت الله عزوجل يقول ما کذب الفؤاد ما رأي اي لم يره بالبصر ولکن راه بالفؤاد؛{H آري پيامبر خدا را با قلب خود مشاهده کرد آيا نشنيده اي اين سخن خدا را که درباره معراج پيامبر فرمود: قلب تکذيب نکرد آنچه را ديده بود؛ يعني خدا را با چشم نديده بود بلکه با قلب مشاهده کرده بود» V} (شيخ صدوق، التوحيد، ص 117، انتشارات جامعه مدرسين، قم 1357، چاپ دوم).{V
1. معراج از ديدگاه قرآن و روايات، محسن اديب بهروز، نشر سازمان تبليغات اسلامي تهران، 1374، چاپ اول.
2. تفسير نمونه (سوره اسراء و نجم - به بحث معراج پرداخته است).
3. ابوعلي سينا، کتاب معراج نامه، بنياد پژوهش هاي اسلامي، مشهد، چاپ دوم 1366.
4. شهيد آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب، کتاب معراج «تفسير سوره نجم»، انتشارات فقيه.
5. علامه سيد محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج 13 و 19، انتشارات اسماعيليان قم، چاپ چهارم.
کد سوال : 3127
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مشاور عزيز سلام. اميدوارم ثانيه هاي زيباي زندگي را بلندتر از ساعت هاي زشت آن احساس كنيد. دختري 19 ساله هستم كه خصوصيت روحي عجيبم اين است كه به هيچ كس دل نمي بندم حتي به خانواده خودم تا جايي كه اگر مدتي آنها را نبينم جاي خالي آنها را احساس نمي كنم اما از 5 ماه پيش با شخصي آشنا شدم كه وجودش به من آرامش مي دهد و با حضور او مي توانم روزهاي تلخ زندگي را بهتر سپري كنم روزهاي اول حضورش را براي تنوع زندگي جالب مي ديدم اما بعد از مدت كوتاهي به او وابسته شدم و هر روز اين وابستگي بيشتر از روز قبل مي شود در اين مدت به همه چيز فكر كرده ام به باهم بودن و جدا شدن از هم اما در اين مدت به هيچ نتيجه اي نرسيده ام ما نمي توانيم با هم ازدواج كنيم چون از اول با هم در اين مورد صحبت كرده ايم كه شرايط ما براي ازدواج مساعد نيست و هر دو نيز قبول كرده ايم و از طرفي فكر جدايي من را هر روز بيشتر عذاب مي دهد به هيچ صورت نمي توانم خودم را قانع كنم كه او را فراموش كنم و اين مسئله روي درسهاي من اثر منفي گذاشته و ترم قبل اكثر نمره هايم را خيلي پايين گرفتم در اين زمينه من را راهنمايي كنيدولي خواهش مي كنم حرفي از جدايي نزنيد.
پاسخ : نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مىدهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مىتوان راهى براى گريز از آن پيدا كرد.
آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارىهاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.
«دوست داشتن و عشق ورزيدن» اگر از مسير معين، مشخص و صحيح استيفا نشود، ممكن است عوارض نامطلوبى را براى انسان ايجاد كند.
شما خوب مىدانيد جاذبه بين دو جنس مخالف (زن و مرد) بسيار فراوان است؛ مخصوصا در سنين جوانى، كه اين جاذبه و حساسيت در اوج خود مىباشد، در نتيجه هر چند جوان بخواهد رعايت مسايل شرعى و عرفى را در دوستى با جنس مخالف بنمايد، اما تمايلات نفسى ووسوسههاى شيطانى قوىتر از آنند كه انسان گرفتار خطرهاى بزرگ نشود. به همين جهت عقل اقتضا مىكند انسان خود را در معرض خطرى كه بسيارى از خوش باوران را گرفتار كرده قرار ندهد. روشن است كه هر فرد خود بهتر مىتواند تشخيص دهد كه كجا از مرز فراتر رفته است.A}«بل الانسان على نفسه بصيره{A ؛ آدمى بر نفس خود آگاه و بيناستV}(قيامت ، آيه 14){V.
بهتر آن است براي حل اين مسأله، صورت ها و فرض هاي مختلفي كه مي توان تصور كرد ترسيم كرده و به مزايا ومعايب آنها اشاره كنيم و هر كدام كه از ضرر كمتري و فايده بيشتري است انتخاب كنيم. به نظر مي رسد 3 صورت براي اين مسأله مي توان تصور كرد:
1. يا روابط دوستانه تان را به منظور آشنا شدن با يكديگر و.. ادامه داده و مقدمه اي براي ازدواج با يكديگر قرار دهيد.
2. يا روابط دوستانه تان را به منظور رسيدن به آرامش ادامه داده با اين توافق و انگيزه كه در آينده ازدواج نكنيد.
3. يا روابط دوستانه تان را كاملا قطع كنيد.
صورت اول را خودتان در نامه غير ممكن دانسته ايد چرا كه گفته ايد «نمي توانيم با همديگر ازدواج كنيم» هر چند دليل آن را براي ما بيان نكرده ايد چه بسا دليل قابل قبولي نباشد و يا بتوان با برخي راهنمايي ها و حل مشكلات به آن امكان بخشيد ولي فرض شما آن است كه امكان ازدواج فعلا فراهم نيست بنابراين ادامه «روابط دوستانه به منظور ازدواج در آينده» معقول و منطقي نيست. پس بايد به قطع روابط بيانجامد زيرا هدف در اين فرض دست نيافتني است.
صورت دوم نيز مطلوب، معقول و پسنديده نيست و باعث مشكلات زيادي شده است و چه بسا در آينده نيز اين مشكلات بيشتر شود. زيرا خودتان مرقوم فرموده ايد اولا باعث وابستگي شما به وي و نيز افت تحصيلي شده است و اين دو اثر منفي و عذابي كه از آن مي كشيد به نظر مي رسد براي قطع روابطتان كافي باشد و همان طور كه عرض شد اين وابستگي چه بسا روز به روز بيشتر شود و تمركز حواس تان را از بين مي برد و مانع مهمي براي ادامه تحصيل و موفقيت درسي تان شود. تجربه نشان داده است اين گونه روابط به يك حد معين و مشخصي محدود نمي شود و هر چه زمان مي گذرد كشش و جاذبه استمرار آن بيشتر و گسترده تر مي شود و در بسياري موارد اگر نگوييم در تمام موارد، بدون اختيار و اراده افراد به پيش مي رود و انديشه و تعقل افراد را نيز تحت تأثير قرار داده و تحت نفوذ احساسات و عواطف غريزي و كنترل نشده توسط عقل، توسعه پيدا مي كند و زماني به خود مي آيد كه بسيار دير است و امكان جبران نيز نيست و ثانيه هاي زيباي آن به ساعت هاي زشت تبديل شده است.
بنابراين اگر اندكي دقت فرماييد و بدون غلبه احساسات بر تعقل و با مراجعه به وجدان پاك و بيدار خود و بدون هر گونه پافشاري بر حرف دل خود بلكه با گوش دادن به سخن عقل و انديشه منطقي تان، درخواهيد يافت كه حال كه صورت اول و دوم ممكن نيست و يا مشكلات فراواني دارد راه منطقي و معقولي غير از راه سوم نيست. همان راهي كه شما از ما خواهش كرديد حرفي از آن نزنيم. ولي چه كنيم كه نمي توان راه چهارمي پيدا كنيم. اگر شما بتوانيد راه چهارم را پيدا كنيد كه هم معقول باشد و هم ممكن، با شما همراه مي شويم. زيرا نمي خواهيم شما را به راه و چاره اي توصيه كنيم كه از آن فرار مي كنيد و يا تمايلي به آن نداريد. اما اگر بيانديشيم و منصفانه نيز بيانديشيم درخواهيم يافت وقتي كه روابط دوستانه به منظور ازدواج ممكن نيست، روابط دوستانه به همين شكل نيز مشكلات عديده اي دارد كه به برخي از آنها خودتان نيز اشاره فرموده ايد، تنها راه باقي مانده همان راه سوم است. البته ممكن است اين راه حل اندكي سخت باشد ولي مطمئن باشيد شدني است و هرگز غير ممكن نيست.
خواهر گرامي، شما فرموده ايد «ما نمي توانيم با هم ازدواج كنيم شرايط ازدواج ما براي ازدواج مساعد نيست» منظورتان از شرايط چيست؟ آيا در زمان كنوني امكان ازدواج فراهم نيست يا اين كه به طور كلي هيچ تناسبي با همديگر نداريد و هيچ گاه نخواهيد توانست با يكديگر ازدواج كنيد. تجزيه و تحليل و نتيجه گيري اي كه در بالا به آن اشاره شد در صورت و فرض دوم (يعني اگر هيچ گاه نمي توانيد ازدواج كنيد) موجه تر و منطقي تر خواهد بود و بر آن تأكيد بيشتري مي كنيم. اما اگر صرفا در وضعيت و شرايط كنوني و در حال حاضر امكان ازدواج وجود ندارد و اميدي به فراهم شدن امكانات و شرايط آن هست، از طرف مقابل بخواهيد (اگر واقعا صلاحيت همسري را دارد و شايسته و لايق است و مي تواند شريك زندگي شما در طول عمر براي شما باشد) به طور رسمي از خانواده تان خواستگاري كند و پيوند ازدواجتان شكل بگيرد و آرامش واقعي حاصل شود نه آرامشي كه اينگونه به طور غير مشروع انجام مي گيرد و احيانا مخفيانه باشد و چه بسا وجدان شما نيز از آن رنج مي برد و وابستگي حاصل شده باعث مشكلات عديده ديگر شود.
لازم به ذكر است كه جوانان در سن جواني، نياز به محبت (دوست داشتن و مورد محبت ديگران واقع شدن) كه يكي از نيازهاي اساسي هر انساني است در قالب روابط دوستانه تأمين مي شود و با ورود به دوران بلوغ و فعال شدن غريزه جنسي شان، اين نياز توسط جنس مخالف تأمين و ارضا مي شود و ازدواج نيز راه صحيح و معقول آن است.
به هر حال توصيه مي شود با استفاده از راه كارهاي زير روابط خودتان را با وي قطع كنيد. مطمئنا مي دانيد كه اين گونه روابط از نظر شرعي و اخلاقي نيز صحيح و جايز نيست، بنابراين:
1. با توجه به غير جايز بودن اين روابط، درباره گناه بودن آن بيانديشيد.
2. حتي المقدور از مكان ها و زمان هايي كه احتمال مشاهده وي وجود دارد تردد نكنيد.
3. درباره نكات و نقاط ضعف و منفي وي بيانديشيد و به خود بگوييد وي شايستگي همسري با من را ندارد.
4. اگر ذهنتان به وي مشغول شد با مطرح كردن موضوع و مسائلي ديگر (علمي، هنري و اجتماعي و..) ذهن خود را از وي معطوف داشته و درباره موضوع جديد بيانديشيد.
5. روابط اجتماعي و دوستانه بيشتري با هم سن و سالان و دختران هم درسي و هم كلاسي خود پيدا كنيد.
6. حتي المقدور از تنها بودن در مكاني براي مدت زيادي اجتناب كنيد تا فكر وي به ذهن شما وارد نشود.
7. حتي المقدور بيكار نباشيد و اوقات فراغت خودتان را به فعاليت هاي مختلف به خصوص فعاليت هاي دسته جمعي پر كنيد.
اميد است به تدريج بتوانيد وابستگي خودتان را كاهش داده و به اميد آينده روشن و پيدا كردن همسري شايسته به اين نياز دروني پاسخ شايسته و هميشگي بدهيد و به آرامش واقعي و لذت بخش نايل آييد.
ضمنا نقطه نظرات خود را در مكاتبه بعدي بنويسيد و وضعيت خانوادگي و شرايط ازدواج و ملاك هايي كه مورد نظرتان براي زندگي مشترك و آينده داريد براي ما ترسيم نماييد شايد بتوانيم بهتر به اين موضوع بپردازيم.
کد سوال : 3128
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من به تازگي دچار فراموشي شديد شده ام به طوري كه نيم ساعت قبل را به ياد ندارم و همچنين خيلي افسرده هستم؟
پاسخ : ابتدا علل فراموشي را مرور مي كنيم و سپس عواملي كه در تقويت حافظه مؤثر است بيان مي گردد. علل فراموشي: معمولا" يكي از نگرانيهاي شايع در ميان افراد در رابطه با فراموشي است كه از حافظه ي خود شكايت مي كنند. فراموشي علل زيادي مي تواند داشته باشد گاهي اوقات آسيب هاي جسماني مانند ضربه ي مغزي سكته, بعضي از بيماريها مي تواند باعث تضعيف حافظه انسان شود و گاهي مشكلات روحي مثل افسردگي، اضطراب باعث كاهش كارآيي ذهن شود. و از آنجا كه به احتمال قوي مشكلات روحي باعث فراموشي تان شده است به توضيحاتي در اين مورد مي پردازيم:
انسان از نظر خلقى و عاطفى معمولاً يك حالت يكنواخت ندارد. همه انسانها كم و بيش دورههايى از غمگينى و افسردگى را تجربه مىكنند و اين امر طبيعى است. و علت آن هم گاهى معلوم و شناخته شده است؛ مثل وقتى از دست دادن عزيزى، شكست در بعضى از امورات زندگى، مورد تمسخر و استهزا قرار گرفتن، زندگى كردن در غربت و دور از خانواده و... و گاهى اوقات علت غمگينى و افسردگى و بى نشاطى معلوم و شناخته شده نيست. چه بسا علت فيزيك و شيميايى يا جنبه ارثى و يا عواملى محيطى مبهم دارد. در هر حال افسردگى از اختلالات خلقى شايع است و معمولاً شيوع آن در ميان خانمها، بيشتر از مردان است؛ زيرا براى مردان زمينه برونريزى ناراحتىها فراهمتر است؛ اما زنها معمولاً خود خورى مىكنند و زمينه بروز ناراحتىها براى آنها كمتر فراهم مىشود. البته خداوند مكانيزمهاى جالبى، در وجود انسان قرار داده كه تا حدّ قابل توجّهى، در تنظيم حالت خُلقى و عاطفى وي مؤثر است؛ از جمله اين مكانيزمها خنده و گريه است. گريه و خنده، فوايد زيادى دارد كه از جمله آنها تنظيم حالات عاطفى و خلقى انسان است. گاهى با چند دقيقه گريه كردن، كاملاً انسان از ناراحتىها تخليه مىشود و گاهى نيز با شركت در يك مجلس شادى آفرين (مثل جشن و عروسى) و يا با قرار گرفتن در جمع دوستان و شنيدن چند مطلب طنزآميز و شوخىهاى خندهدار، انسان تخليه هيجانى مىشود و نشاط پيدا مىكند.
بنابراين تجربه كردن حالات غمگينى و افسردگى، تا حدود زيادى طبيعى است امّا اگر حالت غمگينى بيش از شش ماه طول بكشد و علايمى از قبيل كم خوابى (يا پرُ خوابى در بعضى افراد)، بى اشتهايى، كاهش عملكرد افراد، عدم تمركز حواس، حالات پرخاشگرانه و... را به دنبال داشته باشد؛ روشن مىشود كه مشكل كمى بيشتر از حالت طبيعى است و بايد به روانشناس، مشاور روان شناختى يا روان پزشك مراجعه كرد. به كارگيرى راهكارهاى زير، براى مقابله با مشكل مطرح شده و درمان آن بسيار مفيد است:
1ـ اجتناب از تنهايى؛ سعى كنيد به جز مواقعى كه ضرورت دارد در تنهايى قرار نگيريد.
2ـ با افكار منفى خود مقابله كنيد يعنى هر وقت اين افكار به شما هجوم آورد به هر صورتى كه شده خود را از چنبره آن نجات دهيد مثلاً خود را به كارى مانند مطالعه يا هر كار ديگرى كه امكان انجام آن براى شما هست، مشغول كنيد و نگذاريد ذهن شما جولانگاه افكار منفى باشد.
3ـ به جنبههاى مثبت خود فكر كنيد و سعى كنيد آنها را در يك برگهاى بصورت فهرست، ليست كنيد.
4ـ به جاى اينكه به كمبودها و عيبها و ناكاميهاى خود فكر كنيد به موفقيتها و آن امكاناتى كه در زندگى از آن بهرمند بوده و هستيد فكر كنيد بعبارت ديگر امكانات و شرايط زندگى ما مانند يك ليوانى است كه بخشى از آن پُر است و بخشى خالى و همه افراد اينچنين هستند سعى كنيد به آن بخش پُر فكر كنيد و از آن بهره ببريد و غصه آن نيمخالي را نخوريد چه اينكه از آنچه در اختيار داريد نمىتوانيد بهرهمند شوند، فرصتهاى زندگى را مغتنم بشمريد و از آنچه در آينده پيش خواهد آمد نگران نباشيد.
5ـ با افراد شاداب، فعال، اجتماعى، و متدين و در عين حال مثبتنگر معاشرت كنيد و از افرادى كه هميشه وقتى با آنها مواجه مىشويد از زندگى شكايت مىكنند، دورى گزينيد.
6ـ ورزش را جزء ضرورىترين فعاليتهاى خود قرار داده هر روز حداقل نيم ساعت الى يك ساعت ورزش كنيد (هر ورزشى كه مورد علاقه شماست).
7ـ هر چه مىتوانيد قرآن بخوانيد و از مضامين بلند دعاهاى مأثوره از اهلبيت(ع) بهره بگيريد (فاقرأوا ما تيسر منه) البته قرآن را با تأنى و توجه به معنا تلاوت كنيد.
8ـ از بيكارى و بىبرنامهگى اجتناب كنيد و همه اوقات خود را به صورت منطقى پر كنيد.
9ـ براى برنامهريزى اوقات شبانهروزى حتما با مشاور روانشناختى دانشگاه خود مشورت نمائيد يا از دوستان موفق خود كمك بگيريد.
10ـ به تغذيه خود خصوصا صبحانه اهميت بدهيد و هيچگاه بدون خوردن صبحانه خود را مشغول كار يا مطالعه و يا كلاس نكنيد.
11ـ هر وقت احساس دلتنگى مىكنيد حدود 10 دقيقه يك دوش آب ولرم بگيريد و در صورت امكان شنا كنيد.
12ـ به مسائل معنوى بويژه نماز اول وقت اهميت فوقالعاده بدهيد.
13ـ با توسل به اهلبيت(ع) از آنها بخواهيد كه شما را كمك كنند و همواره اميدوار به لطف و رحمت خدا باشيد.
کد سوال : 3129
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من امام زمان(عج) را دوست دارم ولي از آنجايي مي دانم در صورت ظهور آن حضرت ايشان انتقام مظلومان را مي گيرد و انسانهاي بد را به سزاي اعمالشان مي رساند و چون من از وضعيت خود آگاه نيستم مي ترسم جزء آن انسانها باشم به همين دليل از ظهور ايشان مي ترسم؟
پاسخ : P}اي آفتاب حسن، برون آ دمي ز ابر{E}كان چهره مشعشع تابانم آرزوست {P
اگر ما معرفت و بينش صحيح نسبت به فلسفه قيام امام مهدي(عج) پيدا كنيم، پي خواهيم برد كه جهان تشنه وجود او است. در احاديث بسيار نقل شده است، زماني كه امام(ع) ظهور كند، همه موجودات استعدادهاي نهاني و نهايي خود را بروز خواهند داد. از جماد و نبات گرفته تا انسان، چون زمين تشنه اي كه باران را در خود جذب مي كند، جوشان مي شوند و استعدادهاي واقعي خود را نشان مي دهند. وجود مبارك امام عصر(عج) انساني را كه فقط ظاهري از او مانده به مانند گنجينه اي پر از دانش شكوفا مي سازد و زمينه هايي را كه چون زمين بي حاصل است سر سبز و بارور مي كند؛ حتي زمين ها، كوه ها و طبيعت فشرده به بركت قدمش، با زيورها و گوهرها، به استقبالش خواهند شتافت و تمام قواي طبيعي به خدمت ايشان در خواهد آمد.
حكومت امام زمان(عج) عالم را فرا خواهد گرفت و ساير حكومت ها را تحت سلطه خود در خواهد آورد. حصارها و مرزها برچيده خواهد شد و قانون الاهي بر عرصه زمين جاري خواهد گشت. حكومتي بنا خواهد كرد كه تكامل در همه جنبه هاي آن در جهان رخ مي نمايد.
پرچمدار عظيم تكامل در اولين قدم اصلاحي و تربيتي، عقل و دانش مردم را كامل خواهد ساخت؛ طوري كه دوران ظهور مهدي(عج) دوران گسترش علم و آگاهي، تكامل عقل، تجديد سنت و كتاب و نوسازي فكري همه جانبه خواهد بود V} (علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 352 و 349 - حر عاملي، اثبات الهدا، ج 7، ص 83).{V
در پرتو ارشاد و هدايت مهدي(عج) مغزها در مسير كمال به حركت در مي آيد و تمام كوته بيني ها و تنگ نظري ها و افكار پست و كوتاه كه سرچشمه بسياري از تزاحم ها و تضادها و برخوردهاي خشونت آميز اجتماعي است، برطرف مي گردد V} (كوراني، موسوعه احاديث المهدي، ج 4، ص 53).{V
حضرت مهدي(عج) نجات دهنده بشريت از ظلم و كفر و جهل و بيداد است، او كليه مردم عالم را زير پرچم توحيد گرد خواهد آورد و نداي موحدان بر عرصه زمين طنين خواهد افكند و در همه جا تنها قانون خدا اجرا خواهد شد و پذيرش اسلام امري باطني مي گردد و دل هاي شكفته به يمن وجودش، خواستار دريافت پيام هاي وحي مي گردد.
اي عزيز! اكنون با اين همه مژده و با اين همه خبر مسرت بخش، چه جاي بيم؟! بهره و نصيب ما خير است و رحمت؛ آغوش بايد گشود كه:
P} باز آي و بر چشمم نشين اي گلعذار نازنين{E}كآشوب و فرياد از زمين بر آسمانم مي رود{P
دهشت و بيم براي غير مؤمنان است. «و ان رجعتكم حق لا ريب فيها يوم لا ينفع نفسا ايمانها لم تكن امنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرا؛ آنان كه تا زمان ظهور آن بزرگوار ايمان نياوردند و يا عمل خيري به سبب ايمان خود انجام ندادند، مشمول خشم و قهر حضرتند»V}(مفاتيح الجنان، زيارت آل يس) {V ولي بقيه مردم در امانند و گشايش.
صبح ها دعاي «عهد» را و شامگاهان زيارت «آل يس» را با تأمل در معاني و مفاهيم بخوانيد. براي دلگرمي و اميدواري، گلي از باغسار سخنان حضرت حجت بن الحسن المهدي(عج) براي شما چيده ايم؛ هم خود از كلامش عطر آگين شويد و هم سايرين را از آن بهره رسانيد: «پس پرواي خدا پيشه سازيد واز (اهداف آسماني) ما پشتيباني كنيد تا شما را از فتنه اي كه به سويتان رو آورده است و شما اينك در لبه پرتگاه آن قرار داريد نجات بخشيم».
کد سوال : 3130
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : خداوند در سوره بقره (آيه الكرسي)مي فرمايد: در دين هيچ اجباري نيست و هيچ كس مجبور نيست كه اسلام را بپذيرد پس چرا امر به معروف و نهي از منكر واجب است؟
پاسخ : «لا اكراه» در اصل پذيرش دين است نه در پذيرش احكام آن، لذا فرموده است: «لا اكراه فى الدين» و الا معنى ندارد كه كسى يك سيستم حقوقى يا اعتقادى را بپذيرد و يا عضو يك حزب يا سازمان شود ولى به مقررات آن پايبند نباشد.
توضيح آن كه شناخت معناى دقيق «لا اكراه فى الدين»، منوط به نگرشى جامع به آيات قرآن و مجموعه معارف آن است. مسلم است كه در اسلام، احكام اجبارى فراوانى وجود دارد؛ مانند «حدود» و قوانين اجتماعى. اين محدوده نيز، مشتمل بر احكام اكراهى فراوانى است. مسلما كسانى كه حد بر آنان جارى مىشود، راضى به آن نيستند و... . ازاينرو بايد در فهم ابتدايى از جمله «لا اكراه فى الدين» تجديد نظر كرد.
معناى ظاهرى اين آيه آن است كه اصل پذيرش دين، قابل اكراه و اجبار نيست؛ يعنى، نمىتوان كسى را به زور به پذيرش آيينی وادار نمود و يا عقيدهاى را از او سلب كرد. بنابراين «عقيده» قابل تحميل نيست؛ ولى اين محدوده غير از محدوده احكام است.
توضيح اين كه: كليه نظامهاى فكرى، براى خود نظامى اجتماعى را نيز طراحى مىكنند. در نظامهاى اجتماعى، اكراه و اجبار از ابزارهاى پيشبينى شده در كليه نظامها است؛ يعنى، در هر نظامى در مقولههاى اجتماعى و حقوقى آن، جبر قانونى وجود دارد و بدون آن، جامعه قابل اداره و كنترل نيست. نظامهاى قضايى و نيروهاى انتظامى در همه نظامها، امرى مقبول و معقول هستند. بنابراين بايستى محدوده عقيده را از محدوده عمل و حقوق جدا كرد. در حيطه «عقيده» اجبار راهى ندارد؛ ولى در حيطه عمل، آنچه كه به نظم عمومي جامعه (Public order) مربوط مي شود رفتارهاي اجتماعي تحت نظارت و كنترل در آمده و احيانا با آن برخورد مي شود. چنان كه در تمامي جوامع قوانين و مقرراتي وضع مي شود و همگان ملزم به رعايت آن مي باشند. با اين تفاوت كه در برخي جوامع، تنها به رفاه عمومي و آسايش جسمي افراد جامعه توجه دارند و هر چه كه اختلال در آسايش بدني باشد، خلاف قانون شمرده مي شود ولي در جامعه اسلامي افزون بر آسايش بدني به حفظ ارزش هاي معنوي نيز توجه شده است و آنچه تأثير سويي بر معنويت افراد جامعه دارد، خلاف قانون شمرده مي شود.
از جمله اموري كه پي آمدهاي ناخوشايندي در زندگي اجتماعي افراد دارد منكرات است. به همين جهت شارع مقدس، براي دور نگه داشتن جامعه از پي آمدهاي سوء آنها امر به معروف و نهي از منكر را در سطح جامعه واجب كرده است.
با مروري به شرايط و آداب امر به معروف و نهي از منكر روشن مي شود كه نهي از منكر در منكرات آشكار واجب است و آمر به معروف و ناهي از منكر، حق تجسس و تفتيش و دخالت در زندگي افراد را ندارد. خواست اسلام آن است كه ظاهر جامعه از هر گناهي پيراسته باشد، اما داوري درباره درون انسان و يا كارهاي ناشايستي كه برخي مرتكب مي شوند ولي آنها را نهان مي دارند با خداست.
بنا بر آنچه گفته شد، افزون بر اين كه در پذيرش شريعت اسلام اجباري نيست، پس از پذيرش آن نيز كسي حق تفتيش عقايد و تجسس در امور شخصي افراد را ندارد اما در صورتي كه رفتار شخص در اجتماع با قوانين اجتماعي اسلام ناهماهنگ باشد همانند همه نظام هاي جهان، اسلام حق برخورد را با او براي خود با شيوه هاي گوناگون محفوظ مي دارد.