• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3091
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توانم زبان عربي را خوب ياد گرفته و در حرف زدن و مكاتبه و درك و فهم متون ديني كاملا مسلط باشم؟از چه كتب و منابعي استفاده كنم با توجه به اينكه مي خواهم براي كارشناسي ارشد رشته اي غير از عربي را ادامه دهم؟
پاسخ : درباره يادگيري زبان عربي سعي كنيد مكالمه هايي كه در كتاب و جزوه ي درسي تان هست , با يكي از هم كلاسي هاي تان كار كنيد و حتي المقدور در گفت و گوهاي دوستانه و روزمره خويش از الفاظي كه تازه ياد مي گيريد, استفاده كرده , به كار ببنديد و به جاي كلمات فارسي از آن ها استفاده كنيد تا با تكرار در حافظه تان بهتر جايگزين شود. ضمنا" مي توانيد براي مطالعه ي كارآ و مؤثر و تقويت حافظه , از روش »پس ختام « بهره بگيريد. اين روش 6 مرحله دارد كه عبارت است از: 1. پيش خواني : عبارت است از نگاهي كلي و اجمالي به موضوعات كتاب يا يك فصل از كتاب كه طي چند دقيقه انجام مي گيرد 2. سؤال كردن : با نگاهي اجمالي به مطالب كتاب يا فصل , سؤالاتي در اين زمينه از خودتان بپرسيد تا هنگام مطالعه ي تفصيلي فصل , چيزهايي براي جست و جو در دست داشته باشيد. اين پرسش ها در ايجاد انگيزه ي بيش تر و درگيري با مطالب ارائه شده , نقش مؤثري دارد. در برخي كتاب ها و در پايان فصل ها, پرسش هايي تدوين شده است , آن ها را قبل از مطالعه ي هر فصل , مطالعه كنيد. 3. خواندن : بدون اين كه خلاصه برداري كنيد, متن را بخوانيد و به پرسش هاي مطرح شده , پاسخ دهيد. در اين مرحله , از خط كشيدن زير عبارات مهم خودداري كنيد و براي استفاده ي صحيح از خط كشيدن در زير مطالب , بايد ابتدا بدون آن كه در زير قسمتي خط بكشيد, مطلب را تا آخر بخوانيد و بعد فكر كنيد كه نكات مهم و اساسي كدام است , سپس فقط زير نكات كليدي خط بكشيد. 4. تفكر: در اين مرحله , بايد خودتان هنگام خواندن و طرح سؤال و ايجاد ارتباط با دانسته هاي خود, درباره ي مطلب , انديشه و تفكر كنيد. 5. از بر گفتن : يعني دوباره خواندن و پرسش كردن از خود در مورد عناوين و كلماتي كه درشت تر يا به خط ديگري نوشته شده است و پاسخ به پرسش ها, تا آن جا كه ممكن است . اين كار را مي توان پس از مطالعه ي هر قسمت يا هر فصل انجام داد. 6. مرور كردن : دوباره نگاهي اجمالي بكنيد. آنچه را كه مي توانيد از حفظ بگوييد و آنچه را نمي توانيد مرور كنيد. دوباره از خودتان سؤال كنيد. مانند مرحله ي نخست (پيش خواني ), مرور هم بايد فقط چند دقيقه وقت بگيرد. روش فوق كه در اصطلاح به آن روش »R4QP« مي گويند, ميزان يادگيري , سطح فهم و كارآيي در امتحان را بالا مي برد و در مطالعه ي كتب درسي و ديگر كارها, همچون مطالعات خارجي , ادبيات و..., مفيد است . تأكيد مي شود براي يادگيري زبان عربي و هر زبان ديگري بايد خود را مجبور كند و در محيط و فضايي قرار دهد كه فقط به آن زبان دوم تكلم كند و اين از دو راه ممكن است يكي اين كه به يك كشور عرب زبان مسافرت كند و مدتي در آنجا بماند و با گسترش روابط اجتماعي و حرف زدن به زبان عربي به يادگيري بپردازد و يا اين كه به طور تصنعي و در محيط زندگي فعلي خود، به عربي تكلم كند و حتي المقدور از فارسي استفاده نكند و به طور متمركز طي چند ماه خواهد توانست بر آن زبان تسلط پيدا كند. شكي نيست بدين منظور بايد طي يك برنامه حساب شده قرار بگيريد و از برنامه درسي طراحي شده كمك گرفته و زير نظر اساتيد اين رشته به فراگيري زبان عربي اقدام نماييد. در حوزه هاي علميه كه به منظور يادگيري و فهم و درك متون ديني به آموزش ادبيات عرب مي پردازند و از سابقه ديرينه برخوردارند، حدود 3 الي 4 سال به آموزش صرف، نحو، معاني بيان و... مشغولند. بنابراين فهم ودرك متون ديني نيازمند روش درسي مناسب، متون درسي، اساتيد مجرب و... است. برخي متون درسي حوزه كه در سال هاي اوليه براي آموزش ادبيات عرب استفاده مي شود عبارتند از: جامع المقدمات، صرف ساده، نحو ساده، سيوطي، مغني، مختصر، كه همه اينها نيازمند استاد و برنامه آموزشي است.
کد سوال : 3092
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : رياضت و تزكيه نفس در مذاهب اسلامي (شيعه و مذاهب اربعه سنت)تا چه حد مجاز است و رهبانيت نيست آيا براي تزكيه نفس رژيم غذايي مخصوص لازم است در اين مورد چند كتاب معتبر معرفي بفرماييد؟
پاسخ : رياضت در عرفان اسلامي، حقيقتي است كه در اصل آن ابهامي نيست. از آنجا كه طبيعت و جنبه حيواني نفس، زندگي معمولي خود را براساس شهوت و غضب ادامه مي دهد و جز به جذب و دفع نمي پردازد، در نتيجه با شقاوت يا سعادت كاري ندارد. اين چنين زندگاني براي نفس بشر چنان مأنوس است كه به سادگي از آن جدا شدن ممكن نيست. نفس به مانند اسب سركشي است كه برابر خواست خود به تكاپو مي افتد، طوري كه به راحتي تسليم كسي نمي شود. حقيقتا تربيت موجودي اينچنين، كه از آن به عنوان «طاغوت» و «فرعون» تعبير شده، كاري است دشوار. از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل است كه فرمود: خطرناك ترين دشمن تو، نفس درون تو است» V}(دكتر يثربي، فلسفه عرفان، ص 52، به نقل از كنوز الحقائق، ص 14). {V بنابراين اساس كار براي سالك، رهايي از دشمن درون است و چون نفس از طبيعت خود جدا نمي شود، انسان است كه بايد حساب خود را از او جدا كند. اسباب جدايي انسان از تزاحمات نفس همان رياضت است. براي اين كه حدود و اندازه هاي رياضت مشخص شود، بايد در قدم اول اهداف رياضت را بشناسيم. به عقيده بعضي از اساتيد عرفان نظري، رياضت به طور كلي سه هدف را دنبال مي كند: 1.برداشتن غير خدا از سر راه كه همان از بين بردن موانع خارجي است. 2. رام كردن نفس اماره و رساندن آن به درجه نفس مطمئنه، كه اين همان از بين بردن موانع داخلي است؛ يعني از پيش پا برداشتن انگيزه هاي حيواني. 3. تلطيف باطن كه همان تحصيل استعداد براي نيل به كمال است. اكنون بايد اسباب نيل به اهداف را شناخته، از آنها كمك بگريم، در تعقيب هدف اول، عارف از «زهد حقيقي» بهره مي برد. لزوم زهد از آن جهت است كه دنيا و آخرت را يك جا نمي توان دوست داشت. در واقع محبت دنيا يا محبت آخرت در يك جا جمع نمي شود. «ما جعل الله لرجل قلبين في جوفه؛ خداوند براي هيچ كس دو دل در درونش نيافريده»V} (احزاب، آيه 4).{V اين كه زهد بايد حقيقي باشد به خاطر آن است كه اگر ظاهرا به دنيا پشت كند ولي در باطن به آن متمايل باشد، چنين زهدي سودمند نخواهد بود كه خداوند به صورت ها و اعمال شما نگاه نمي كند، بلكه دل و باطن شما را مي نگرد. حقيقت زهد وقتي پيدا مي شود كه شخص زندگي روحاني را با راحتي و خوشي ديده، از زندگي دنيوي و شهوات نفساني منزجر گردد. پس زاهد آن كسي است كه زندگي معنوي را بر عيش دنيوي مقدم دارد؛ و بي اسمي و كم عنواني را بر مقام و عزت ظاهري ترجيح دهد و كوشش و مخالفت نفس را به جاي راحتي و عيش انتخاب كند و از حالت گرسنگي بهتر راضي باشد تا حال پرخوري و سيري و عافيت و خوشي آينده را بر نعمت هاي دنيوي [كه وسيله امتحان است] مقدم بشمارد و هميشه متذكر شده از غفلت بيرون آيد و ظاهرا اشتغال به امور دنيا داشته باشد ولي دلش با خدا بوده، نيز متوجه آخرت باشد V} (خلاصه اي بود از فرمايش امام صادق(ع)، حسن مصطفوي، ترجمه و شرح مصباح الشريعه و...، ص 134).{V آري! اگر سيره انبياء - اين قافله سالاران عرفان - را بررسي كنيم، درخواهيم يافت ايشان پيوسته در بين مردم كوچه و بازار بودند، همچون ساير مردم خوردند و خوابيدند و به كار و اقتصاد پرداختند و نيز تشكيل خانواده دادند ولي براي دنيا حسابي باز نكردند؛ نه تكليف ورزيدند و نه تعلق يافتند. پيامبر(ص) ما كه نمونه تمام عيار زهد بود و هرگز گردي از تعلقات دنيا به روان پاكش ننشست، بريده و منقطع از مردم نبود. اعراض و روگرداني آن بزرگوار و عموم پيامبران، قلبي بود و باطني. P} اين جهان چيست كه كس زهد نورزد از وي{E}بس كساد است به بازار تو اين گونه متاع{P P}اي كه جويي در دلدار بيا بر در دل{E}وي كه پويي ره اسرار بكن خويش وداع {P (ملا هادي سبزواري) براي نيل به هدف دوم، از چند وسيله مي توان كمك گرفت: اول - عبادت توأم با انديشه: مطالعه كنيد: 1. حضور قلب در نماز، محمد بديعي 2. حكمت عبادات، آيت الله جوادي آملي، نشر اسراء دوم - دريافت پند و موعظه از گوينده اي پاك. مطالعه كنيد: 1. حماسه و عرفان، آيت الله جوادي آملي 2. انسان در عرف عرفان، علامه حسن زاده آملي و در نهايت براي رسيدن به هدف سوم؛ بايد درون را مستعد توجه به آن قبله كرد. چنان كه ديدن، نگاه كردن مي خواهد ولازمه شنيدن گوش دادن است؛ همين طور شرط ادراكات عقلي آن است كه درون را لطيف ساخته، از غفلت ها بزدايي و قوه عقل را به سوي مقصود متوجه نمايي! بي گمان راه عرفان، راه حواس ظاهر يا عقل ظاهر بين نبوده، بلكه راه كشش ها و جاذبه هاست و از طرفي انسان در درون جاذبه هاي مادي پست و نيز غير مادي والا دارد. منظور از تلطيف سر آن است كه كاري كنيم درون خود را از جاذبه هاي مادي رها سازيم و آن را در ميدان تأثير جاذبه هاي معنوي قرار دهيم. يكي از عواملي كه ما را به لطيف سازي درون كمك مي كند فكر و انديشه است، فكري كه متوجه دقايق معنوي و روحاني باشد؛ نگران هدف عالي باشد نه غوطه ور در تدبير امور دنيا. فكري كه مولانا درباره اش مي سرايد: P}روزها فكر من اين است و همه شب سخنم{E}كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم {P P}از كجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟{E}به كجا مي روم آخر، ننمايي وطنم؟ {P P}... تا به تحقيق، مرا منزل و ره ننمايي{E}يك دم آرام نگيرم، نفسي هم نزنم! {P همين فكر لطيف است كه جاذبه هاي معنوي را تقويت مي كند و پلي مي زند ميان زندگي مادي و حيات معنوي. همان طور كه ملاحظه كرديد رياضت تنها در زهد و باز داشتن نفس از لذت هاي مادي خلاصه نمي شود بلكه شعاع عملياتي آن سراسر وجود آدمي را در بر مي گيرد. رياضت اگر چه با پاكسازي آغاز مي شود ولي بعد از آن سير دروني انجام مي شود. مطالعه كنيد: رساله لقاءالله، مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي. و در نهايت بايد اضافه كنيم، در عرفان اسلامي كسي بنا بر استعداد، سلوك خاص خود را دارد؛ طوري كه نمي توان براي هر يك طريق رهروي را توصيه كرد؛ آنچه هست بعد از طي مراحل علمي، استفاده از محضر استادي كامل، ضروري به نظر مي رسد تا از افراط و تفريط و كجروي جلوگيري شود و نيز صلاح از فساد بازشناخته شود. مطالعه كنيد: رساله لب اللباب، سيد محمد حسين حسيني طهراني.
کد سوال : 3093
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درباره «احكام رجال الغيب »توضيح فرماييد و اين كه گفته مي شود هر روز در طرفي سير مي كند جهت سير و زمان تقويمي سير آنها چگونه است؟
پاسخ : رجال الغيب اصطلاحي عرفاني است و در عرفان داراي چهار اصطلاح است: 1. رجال الغيب به انسان هايي اطلاق مي شود که از چشمان مردمان پنهان هستند. 2. معناي اول به اضافه مرداني از جنيان مؤمن و صالح را رجال الغيب مي گويند. 3. گروهي که علم و رزق خود را از طريق محسوس و عادي کسب نمي کنند بلکه روزي و علم را از غيب مي گيرند. 4. اصطلاح چهارم که رجال الغيب بيشتر به اين معني است و در کلمات عرفاء بيشتر و اکثرا به اين معني مي آيد: رجال الغيب زيرمجموعه انبياء و اولياي الهي هستند که در زمان ما زيرمجموعه حضرت ولي الله الاعظم امام زمان(عج) هستند و به دستور ايشان رفتار مي کنند. ابن عربي تأکيد دارد که آنها در هر دوره 10 نفر هستند. برخي صفات آنها به شرح ذيل است: 1. آنها اهل خشوع اند و آهسته سخن مي گويند. زيرا در همه حالات تجلي رحمان بر آنها غلبه دارد «و خشعت الاصوات للرحمن فلا تسمع الا همسا؛ و صداها در مقابل خداي رحمان خاشع مي گردد و جز صدايي آهسته نمي شنوي» V}(طه، ايه 108). {V 2. اينها از چشم مردمان پنهان هستند و تنها حق است که آنها را مي شناسد. و حق شاهد آنهاست و در زمين و آسمان - از ديد و شناخت ديگران - نهانند. 3. آنها فقط خداي سبحان را مي خوانند. 4. مصداق آيه شريفه هستند: «و عباد الرحمن الذين يمشون علي الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما؛ و بندگان خداي رحمان کساني اند که روي زمين به نرمي گام برمي دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند با ملايمت پاسخ مي دهند» V} (فرقان، آيه 63).{V 5. روش آنها حياء است، به حدي که از کسي که در هنگام سخن، صدايش بلند مي شود و رگ گردنش از غضب باد مي کند تعجب مي کنند. دليل اين تعجب اين است که حال جذبه چنان بر آنها غلبه دارد که تصور مي کنند که اين تجلي که موجب خشوع و حياء مي شود براي همگان حاصل است. آنها وقتي مي بينند که قرآن دستور صريح داده است که صداي خود را در نزد پيامبر اکرم(ص) بالا نبريد: «يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبي و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون؛ اي مؤمنان، صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر مکنيد و همچنان که گروهي از شما با گروهي ديگر بلند سخن مي گوييد، با او با صداي بلند سخن مگوييد، مبادا بي آن که بدانيد کرده هايتان تباه شود» V} (حجرات، آيه 2).{V وقتي چنين است که ما از بالا بردن صداي خود بر صداي پيامبر اکرم(ص) نهي شده ايم که اين موجب تباهي کردار ما مي شود، حال وقتي که معظم له پيامبر خدا و مبلغ دستورات الهي است پايين آوردي صدا در هنگام شنيدن قرآن و خواندن دعا از تأکيد بيشتري برخوردار است و اين مقام رجال الغيب است که عالم را در محضر خداوند دانند و همواره صدايشان آهسته است و رعايت ادب و خشوع را در محضر الهي مي کنند. زيرا آنها به اين آيه قرآن ايمان دارند که: «الم يعلم بان الله يري؛ مگر ندانسته که خدا مي بيند» V} (علق، آيه 14).{V آن کس که مي داند که همواره در منظر و مأواي الهي است جز حياء و خشوع و سخن بر اساس آداب چه رفتاري دارد؟ و رجال الغيب در نهايت حياء و خشوع و رعايت آداب و سخن گفتن بسنده هستند. 6. رجال الغيب در مقابل رجال الظاهر قرار دارند. رجال الظاهر، مردان الهي هستند که کمر به امر الهي بسته اند و در ظاهر و باطن به خدا دعوت مي کنند. اما رجال الغيب نيز دو ظهور دارند. الف) مردان الهي که در عالم ارواح سير مي کنند و فقط براي خداوند متعال ظاهرند و فقط خداوند متعال و امام کامل آنها را مي شناسند آنها از ديدگان مخلوقات پنهان هستند. ب) مردان الهي که در عالم شهادت جولان مي دهند و در عالم اعلي ظاهرند. پس در مجموع رجال غيب ظهور دارند. اما از عامه مردم پنهانند. 7. رجال الغيب به دليل اين که مستقيما حقايق را شهود مي کنند، بدون اين که دچار اشتباه شوند، معاني و حقيقت صورت هاي معاني را ادراک مي کنند. آنها صاحب کشف هستند و هر صاحب کشفي نيز از آنها استفاده مي کند و رجال الغيب هستند که اخبار اصحاب کشف و مؤمنان خالص را در جهان منتشر مي کنند و احوال آنها را به جماعتي که اهليتش را دارند مي شناسانند. به اين دليل آنها به منزله وزراء و مأمورين امام زمان(عج) هستند که به رفع حوائج معنوي و الهي مردم قيام مي کنند. اما نه به گونه اي که شناخته شوند و ديگران آنها را بشناسند [براي پاسخ به اين پرسش از فتوحات المکيه، ابن عربي، ج 2، ص 12 - 11 ؛ ج 3، ص 338 - 321 استفاده شده است] سير آنها در جهان نيز به همين منظور است تا چه دستوري رسد و چه مأموريتي بر دوش داشته باشند. آنها خود را دربست در اختيار فرامين الهي قرار داده اند تا چه دستور داده شود و چه سيري براي آنها معين شود. روشن است که اين افراد و روش زندگاني و سير زماني آنها براي ما مکشوف نيست و بلکه در نهايت پوشيدگي است و آنها هيچگاه ادعا نمي کنند که رجال الغيب هستند بلکه هيچ ادعايي ندارند که فرمود: «اوليايي تحت قبائي لا يعرفونه غيري؛ دوستان من زير جبه من هستند و بجز من کسي آنها را نمي شناسد» V}(حديث قدسي، شرح الاسماء الحسني، حاج ملا هادي سبزواري، ج 3، ص 64). {V و اگر کسي ادعا داشته باشد که جزء رجال الغيب است همين ادعا نشانه دروغ گو بودن او است.
کد سوال : 3094
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : علت استفاده از روحانيون و علماي ديني در امور سياسي كشورمان چيست؟
پاسخ : به کارگيري و اشتغال علماء و روحانيون در امور سياسي در دو سطح کلان و خرد قابل بررسي است: الف) مديريت کلان نظام اسلامي و رهبري انقلاب توسط روحانيت و علماي ديني: در اين بخش اين موضوع بررسي مي شود که چرا رهبري انقلاب و مديريت کلان نظام اسلامي بايد در دست علماي ديني باشد. ارائه پاسخي مناسب به اين موضوع نيازمند توجه به مطالب ذيل است: شناخت جايگاه و نقش روحانيت در انقلاب اسلامي و مقايسه آن با ساير اقشار مختلف اجتماعي، همچون روشنفكران، كارگران و... ؛ اين موضوع از راه هاي متعددي قابل تبيين و بررسي است، يكي از اينها به توانايي ها و شايستگي هاي روحانيت باز مي گردد به عبارت روشن تر، پاسخ به چرايي رهبري انقلاب اسلامي توسط روحانيت، در قبل و بعد از پيروزي آن، در اين نكته نهفته است كه «روحانيت شيعه در ايران، صاحب توانايي ها و ويژگي هاي متعددي در ارتباط با انقلاب اسلامي است كه ساير طبقات فاقد آن هستند» در ادامه به توضيح مهمترين اين ويژگي ها مي پردازيم: T}1- مكتبي بودن انقلاب اسلامي:{T مسلما هر نهضتي نيازمند به رهبر و رهبري است. در اين جهت جاي سخن نيست، يك نهضت كه ماهيت اسلامي دارد و اهدافش همه اسلامي است، به وسيله چه كساني و چه گروهي مي تواند رهبري شود و بايد رهبري شود؟ استاد شهيد علامه مطهري، در پاسخ به اين سؤال چنين مي فرمايند: «بديهي است به وسيله افرادي كه علاوه بر شرايط عمومي رهبري، واقعا اسلام شناسي باشند و با اهداف و فلسفه اخلاقي و اجتماعي و سياسي و معنوي اسلام كاملا آشنا باشند؛ به جهان بيني اسلام - يعني بينش و نوع ديد اسلام درباره هستي و خلقت و مبدأ و خالق هستي و جهت و ضرورت هستي و ديد و بينش اسلام درباره انسان و جامعه انساني - كاملا آگاه باشند؛ ايدئولوژي اسلام را - يعني طرح اسلام را درباره اين كه انسان چگونه بايد باشد و چگونه بايد زيست نمايد و چگونه بايد خود و جامعه خود را بسازد و چگونه به حركت خود ادامه دهد و با چه چيزها بايد نبرد كند و بستيزد و خلاصه چه راهي را انتخاب كند و چگونه برود و چگونه بسازد و چگونه زيست نمايد و... درك نمايد. بديهي است افرادي مي توانند عهده دار چنين رهبري بشوند كه در متن فرهنگ اسلامي پرورش يافته باشند و با قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامي آشنايي كامل داشته باشند و از اين رو تنها روحانيت است كه مي تواند نهضت اسلامي را رهبري نمايد» V}(استاد مطهري و روشنفكران، انتشارات صدرا، چاپ ششم 1377، ص 84 - 83). {V و در جاي ديگر در تبيين اين مسأله مي فرمايند: «ما فعلا نهضتي داريم موجود، هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد وگرنه در دام جريان هايي قرار مي گيرد كه از سرمايه اي فرهنگي برخوردارند و جذب آنها مي شود و تغيير مسير مي دهد، چنان كه ديديم گروهي كه از سرمايه فرهنگي اسلامي بي بهره بودند، چگونه مگس وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند V}(مقصود سازمان مجاهدين خلق است كه با ادعاي روشنفكري از اسلام به ماركسيسم، تغيير ايدئولوژي داد). {V و از طرف ديگر هر نهضت فرهنگي اسلامي كه بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعي ما واقع شود بايد از متن فرهنگ كهن ما نشأت يابد و تغذيه گردد نه از فرهنگ هاي ديگر. اين كه ما از فرهنگ هاي ديگر مثلا فرهنگ ماركسيستي يا اگزيستانسياليستي و امثال اينها، قسمتهايي التقاط كنيم و روكشي از اسلام بر روي آنها بكشيم براي اين كه نهضت ما را در مسير اسلامي هدايت كند، كافي نيست. ما بايد فلسفه اخلاق، فلسفه تاريخ، فلسفه سياسي، فلسفه اقتصادي، فلسفه دين، فلسفه الهي خود اسلام را كه از متن تعليمات اسلام الهام بگيرد، تدوين كنيم و در اختيار افراد خودمان قرار دهيم» V} (استاد مطهري و روشنفكران).{V و «... در پاسخ به اين روشنفكران محترم بايد عرض كنيم اولا اسلام در ذات خود يك «حقيقت» است نه يك «مصلحت»، يك «هدف» است نه يك «وسيله» و تنها افرادي مي توانند از اين منبع انرژي اجتماعي بهره گيري نمايند كه به اسلام به چشم «حقيقت» و «هدف» بنگرند نه به چشم «مصلحت» و «وسيله» اسلام يك ابزار نيست كه در مقتضيات قرن 16 مورد استفاده قرار گيرد و در مقتضيات قرن بيستم به تاريخ سپرده شود اسلام صراط مستقيم انسانيت است. انسان متمدن به همان اندازه به آن نيازمند است كه انسان نيمه وحشي و به انسان پيشرفته همان اندازه نجات و سعادت مي بخشد كه به انسان ابتدايي. آن كه به اسلام به چشم يك وسيله و يك مصلحت و بالاخره به چشم يك امر موقت مي نگرد كه در شرايط جهاني و اجتماعي خاصي فقط به كار گرفته مي شود، اسلام را به درستي نشناخته است و با آن بيگانه است. پس بهتر آن كه آن را به همان كساني وابگذاريم كه به آن به چشم حقيقت و هدف مي نگرند نه به چشم مصلحت و وسيله، آن را مطلق مي بينند نه نسبي. ثانيا اگر اسلام به عنوان يك وسيله و ابزار، كارآمد باشد، قطعا اسلام راستين و اسلام واقعي است نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود. چگونه است كه بهره گيري از هر ابزار و وسيله اي، تخصص مي خواهد و بهره گيري از اين وسيله تخصص نمي خواهد؟! خيال كرده ايد هر مدعي روشنفكري كه چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف كرده است قادر خواهد بود اسلام راستين را از اسلام دروغين بازشناسد و به سود جامعه از آن استفاده نمايد!!» V}(همان، صص 95 - 94). {V بنابراين علت انحصار نقش رهبري و هدايت انقلاب در روحانيت به ماهيت انقلاب و اسلامي بودن آن باز مي گردد. T}2- تأكيد به اجتهاد و عقل گرايي و توجه به مقتضيات زمان و مكان:{T تأكيد بر اجتهاد و عقل گرايي توسط روحانيت، ايدئولوژي اسلامي انقلاب را متناسب با مقتضيات زمان و مكان پيش مي برد و از آن جا كه هر نظام ايدئولوژيك بايد در حد كافي انعطاف داشته باشد تا براي بقاي خود بر تهديدات چيره شود، اين مكتب ظرفيت لازم را براي ارائه بهترين كاركردها در همه شرايط پيش آمده داراست. مرحوم دكتر شريعتي در اين زمينه چنين مي گويد: «اجتهاد كه برجسته ترين شاخص روح علمي و بينش اعتقادي اسلام است، نه تنها موجب مي شد كه انديشه اسلامي در قالب هاي ثابت زمان متحجر نشود و فهم مذهبي و قوانين و احكام ديني به صورت سنت هاي راكد و تعبدهاي موروثي و اعمال تكراري و بحث بي روح در نيايد، در مسير تغيير شرايط اقتصادي و اجتماعي و مرگ و زاد نيازها، مقتضيات زندگي از حركت باز نايستد و با زمان و زمينه جديد بيگانه نگردد و همواره در حركت و كمال باشد و در طي تاريخ، توسعه و تكامل و غناي بيشتر يابد... اجتهاد به معناي كوشش آزاد و مستقل علمي است در راه شناخت متكامل و مترقي اسلام در همه ابعادش و تلقي مجدد آن در بينش متعالي و پيش رونده زمان شناس مجتهدان آگاهش و فهم معاني متعدد، متشابه و.... و بالاخره استخراج و استنباط مداوم حقايق نوين بر حسب تكامل انديشه و علوم بشري و احكام و موازين حقوقي جديد بر حسب تغيير نيازها و تحول نهادها و بناهاي اصلي و فرعي نظام هاي اجتماعي و حركت تاريخ و تكامل قطعي بشريت، بنابراين اجتهاد عامل بزرگ حركت و حيات و نوسازي هميشگي فرهنگ و روح و نظام علمي و حقوق اسلام در طي ادوار متغير و متحول زمان است» V}(اجتهاد و نظريه انقلاب دائمي، علي شريعتي، قم، نشر نظير، چاپ اول ، ص 15 و 9). {V در هر صورت ايدئولوژي شيعه به عنوان يك نظام عقيدتي، چنان كه ادوارد شيلز در مورد مفهوم و كاركرد ايدئولوژي بيان مي كند با توجه به ويژگي هاي متعددي، روحانيت انقلابي را پر قدرت و صلاحيت دار رهبري انقلاب كرده است برخي از اين ويژگي ها عبارتند از: صراحت تركيب مفاهيم؛ يكپارچگي دروني مفاهيم اساسي با يكديگر و با اصولي كه از آنها استنتاج مي شود؛ درجه استواري دكترين ها؛ دامنه اجماع نظر مورد خواست پيروان؛ گستره اي كه انتظار مي رود رفتارها، گوياي اعتقادات باشند؛ درجه حساسيت در برابر عقايد بيگانگان، عمق دلبستگي احساس پيروان، قدرت همراهي با يك جنبش اجتماعي يا سازمان مشاركتي؛ همچنين طرح حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) نيز آنان را تا پايان تاريخ سرزنده و فعال نگه مي داشت V} (شاهرخ اخوي، ايدئولوژي و انقلاب ايران، كتاب انقلاب ايران، ايدئولوژي و نماد پردازي، گرد آورنده: باري روزن، ترجمه سياوش مديري، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران، 1379، ص 18).{V بنابراين روحانيت با تأكيد بر عنصر اجتهاد و عقل و با همراه داشتن ويژگي هاي فوق، به عنوان تنها نيرويي هستند كه مي توانند اولا ماهيت اصلي انقلاب و اسلامي بودن آن را حفظ كنند. ثانيا با ارائه مديريتي صحيح به روز و كارآمد، جامعه را در جهت توسعه و دستيابي به كمال مادي و معنوي به پيش مي برند. ثالثا، به علت اصالت مباني فكري و عدم وابستگي به افكار و انديشه هاي وابسته و الحادي و همچنين به دليل داشتن پشتوانه و جايگاه مستحكم مردمي، تضمين كننده اصلي، سلامت نهضت، استقلال، امنيت، وحدت و منافع ملي مي باشند و اين در حالي است كه مثلا طبقه روشنفكري دقيقا به خاطر فقدان اين ويژگي ها، عملكردهاي نامطلوبي را در قبال جامعه و حركت هاي اصيل مردمي انجام داده است، شكست جنبش مشروطه، ديكتاتوري رضا خاني، امضاي قراردادهاي ننگين استعماري و... از واقعيات مسلم تاريخي است. از اين رو به هيچ وجه توانايي و شايستگي عهده دار شدن رهبري جامعه اسلامي را نداشته و نخواهند داشت. براي آگاهي بيشتر ر.ك: 1- ارتجاع روشنفكري در ايران، محمد مهدي باباپورگل افشاني، انتشارات آل صمد، 1381 2- حديث پيمانه، پژوهشي در انقلاب اسلامي، حميد پارسانيا، نشر معارف، 1376 3- در خدمت و خيانت روشنفكران، جلال آل احمد 4- ماجراي غم انگيز روشن فكري در ايران، سيد يحيي يثربي، نشر مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر ب) اما درباره مديريت خرد نظام و ساير قوا و يا وزارت خانه ها بايد گفت که: در اين قبيل امور غير از مواردي که از شرايط اشتغال و تصدي آن شرعا و قانونا «مجتهد بودن» است نظير رياست قوه قضائيه، فقهاي شوراي نگهبان، وزير اطلاعات، قضات و...، هيچ منعي براي تصدي افراد غير مجتهد و روحاني وجود ندارد. چنانکه اکثريت نمايندگان مجلس، وزراء و مسؤولين مراکز دولتي و... غير روحاني هستند و اين چيزي که از اول تاکنون نيز نظام اسلامي بر آن تأکيد داشته و دارد و آن سپردن امور به افراد متخصص در هر زمينه اي است. در هر صورت تصدي امور کشور براساس رعايت اصل «تخصص» است که مديريت کلان و يا برخي مناصب خاص اقتضاي اين مي کند که افراد مجتهد باشند و در بسياري از مشاغل و مسؤوليت هاي ديگر چنين الزامي وجود ندارد.
کد سوال : 3095
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من در اوقات تنها و شبها ترس و دلهره خاصي پيدا مي كنم كه اين ترس بر مي گردد به اين كه موضوعات زيادي در باره جن خوانده ام مي خواستم بدانم چطوري مي توانم از اين ترس رها شوم آيا جن مي تواند براي انسان مشكل ساز شود ؟ آيا مي تواند در محدوده زندگي انسان تأثير گذار باشد؟
پاسخ : در اين باره بايد دانست، اگرچه ارتباط جن ها براي برخي افراد واقعيت داشته باشد مي توان با بي اعتنائي و منصرف کردن خود از آنها رفته رفته اين ارتباط را ضعيف کرد و از بين برد. توصيه ما به شما نيز همين است که حتي اگر چنين واقعيتي درباره شما رخ داده باشد سعي کنيد با بي اعتنائي رفته رفته اين گونه ارتباط را محو کنيد زيرا موجب اختلال در زندگي و حساسيت اطرافيان مي شود. اگرچه احتمالات ديگري نيز مي باشد که خوب است به مطالب زير توجه فرمائيد: بعضي امور زندگي با تلقين پيدا مي شود و ناخود آگاه و بي آن که خواست و اراده فرد در آن دخالت داشته باشد، بر روحش تحميل شده و به شکل باور بروز مي کند. از اين رو روانشناسان مي گويند، همانطوري که تلقين اثر مثبت مي گذارد و فرد را به راه صحيح کشانده و سبب تحرک وي مي شود؛ گاهي نير اثري معکوس و منفي بر جا مي نهد و موجب ترس و رکود و خداي ناکرده انحراف و اختلال در زندگي مي شود. آنچه به نظر مي آيد اين که تکرار بعضي از چيزها در زندگيتان کم کم در شما اين باور را پديد آورده که اين امور کاملا عجيب و غير عادي است و سبب دل مشغولي شما شده است، در واقع اين نوعي تلقين است. به هر حال براي رهائي از حالت ياد شده ضرورت دارد چند چيز را خوب تمرين و به خود تلقين نمائيد: 1) دقت بيشتر، 2) نظم بهتر در همه کارها. نکته در خور توجه ديگر آن که هميشه لزومي ندارد انسان هر حالتي که برايش پيش مي آيد آن را به اطرافيان خود انتقال دهد، به ويژه کساني که ظرفيت توجه و درک شرايط روحي طرف را ندارند و با بي اعتنائي از کنار آن گذشته و حتي دچار برداشت غلط مي شوند (چنان چه در باره اطرافيان خود اظهار کرديد) بنابراين، از اين پس هرگاه اتفاقات مشابهي براي شما رخ داد، سعي کنيد خودتان با دقت و حوصله و تمرکز کافي همراه با توکل و توجه به خداوند متعال و اميد به راهنمائي او، مشکل را حل کنيد. اگر چنين روشي را در پيش بگيريد، مسائل کاملا عادي خواهد شد. لازم به ذکر است اگر چه ارتباط با جن واقعيت دارد اما تلاش براي اين منظور با خطرهاي بسياري روبرو مي باشد و نظام زندگي برخي را گرفتار اختلال مي کند، لذا طي اين مسير را توصيه نمي کنيم. بر اساس استفاده از آيه 128 سوره انعام كه مي فرمايد: »يا معشر الجن قد استكثرتم من الانس ; اي گروه جن , غلبه كرده ايد بر آدميان «, مي توان گفت : تعدادي از جن انسان هايي را تابع خويش مي توانند بكنند, (نگا: معارف قرآن , محمدتقي مصباح يزدي , موئسسه در راه حق , قم , چاپ اول , 1367 ش , ج 1 - 3, ص 269 و الميزان علامه سيد محمدحسين طباطبايي , موسسه الاعلمي للمطبوعات , چاپ مكرر, ج 7, ص 352). در واقع مي توان گفت اين گروه از جن , شيطانهايي هستند كه با ايجاد وسواس در برخي از انسانها, برآنها مسلط گشته و با استيلا بر آنان موجب بروز و ظهور عقايد يا كردار خاصي در ايشان مي شوند, (نگا: الميزان , همان , ص 353). اما از آنجا كه نوع تسلط ايشان نسبت به اشخاص متفاوت بوده , راه علاج و درمان نيز گوناگون است، از آن جمله: 1. دوري از تنهايي. 2. تغيير مكان و محل زندگي اگر چه به طور موقت. 3. صدقه دادن. 4. خواندن سوره هايي از قرآن مانند «چهار قل» و آيه «و ان يكاد...». 5. در نهايت مراجعه به برخي از كساني كه توانايي رفع آزار جن ها را دارند.
کد سوال : 3096
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه معتقديم حق يكي است :يعني اينكه يا ما شيعيان راست مي گوييم و حق با ماست يا سني ها كه حق با آنهاست پس چرا بعد از 1400 سال نتوانستيم به يك راه حل مناسب برسيم في المثل همين بحث مهر گذاشتن يا آمين بعد از ولاالضالين در حمد و سوره نماز؟
پاسخ : نخست بايد دانست، روگرداني از مذهب نياکان و گرايش به آيين ديگر از اتفاقات مهمي است که در زندگي افراد به آساني امکان پذير نيست. اگر چه برخي افراد بلند همت و با شهامت چنين موفقيتي به دست آورده اند و حتي کتاب هايي درباره چگونگي يافتن مذهب حق نوشته اند V}(تيجاني، محمد، آنگاه هدايت شدم، همراه با راستگويان و...). {V همچنين برخي فعاليت هاي مثبت براي اطلاع از ديدگاه هاي مذاهب مختلف و نزديک شدن فرقه هاي مذهبي انجام گرفته است که نمونه آنها، اجلاس تقريب بين مذاهب اسلامي و تشکيل دانشگاه مستقل تقريب مذاهب اسلامي در تهران مي باشد. اما جهت اطلاع از آنچه مطابق قرآن و سنت پيامبر(ص) مي باشد. توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم: شيعيان سجده بر زمين و آنچه که از آن مي رويد را به شرط آنکه خوراکي و پوشاکي نباشد جايز مي داند.V}(وسايل الشيعه، کتاب الصلوه، باب اول از ابواب «ما يسجد عليه»{V اما غير شيعه سجده بر همه چيز را روا دانستهV}(الخلاف، شيخ طوسي، 1/357){V و شيعيان را به بت پرستي متهم مي دارند.V}( ايده ها و عقيده ها، سيد محمد شفيعي، 297 و 298؛ همراه با راستگويان، محمد تيجاني، ص385 تا 389){V دليل ما آن است که: 1- هر دو گروه فوق اين روايت را نقل کرده اند که حضرت محمد، صلي الله عليه و آله از موضع بيان نعمت هائي که خداوند فقط به ايشان و پيروانش عنايت فرموده، جنين گفتند: «جعلت لي الارض مسجدا و طهورا» خداوند زمين را براي من سجده گاه و يکي از عوامل طهارت (مثل تيمم) قرار داد.V}(المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوي، ماده «ارض» - «سجد»){V با اين حديث اصل جواز سجده بر زمين اثبات مي شود، و به دو دليل عقلي و روايي سجده فقط بر زمين يا آنچه که از آن مي رويد صحيح است. يکي آن که پيامبر جز بر زمين يا حصير و آنچه که مثل آن از زمين مي رويد سجده نکردند، و چون عبادت توقيفي و تعبدي است ما در صحت سجده به غير اين ها، اگر يقين به بطلان نداشته باشيم، حداقل شک در صحت آن داريم بنابراين اصل عقلي و عقلائي عدم جواز است. جالب اينجاست که در برخي از روايات که خود اهل سنت نقل کرده اند، رسول خدا، صلي الله عليه و آله، جز بر زمين سجده نمي کردند «کان لا يسجد الا علي الارض».V}(مجمع الزوائد، ج2، ص57){V ديگر آنکه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام جزو اهل بيت و عترت اند و بايد به ايشان نيز مراجعه کرد،V}(به دلالت احاديث ثقلين که مورد قبول شيعه و غير شيعه است){V از حديث آن حضرت بهره مي جوئيم که فرمود: «جز بر زمين يا آنچه که از زمين مي رويد سجده مکن! مگر پنبه و کتان (و در ساير روايات: و هر آنچه خوردني يا پوشيدني است)».V}(الخلاف، شيخ طوسي){V از اين رو ماشيعيان، اصل جواز سجده بر خاک را از حديث پيامبر صلي الله عليه و آله (که مورد توافق با غير شيعه است) گرفته ولي عدم جواز سجده بر غير زمين را از عترت (که طبق اعتراف غير شيعه، دستور به اخذ سنت و تبعيت از آنان داريم) دريافت مي کنيم. 2- اساسا روايات کتب معتبر غير شيعه (معروف به صحاح سته) نير دلالتي بر اينکه رسول گرامي، صلي الله عليه و آله بر غير از زمين و آنچه از زمين مي رويد (به شرط پوشيدني و خوردني نبودن) سجده کرده باشد، ندارد. توضيح اينکه: روايات کتب ياد شده بر سه دسته اند: 1) رواياتي که دلالت دارند آن حضرت از آغاز بعثت تا پايان عمر، همواره بر روي خاک يا ريگ سجده مي کردند. 2) رواياتي که دلالت دارند مسلمانان موقعي که ريگها داغ بودند، قبل از انجام سجده، به مدت کمي آنها را در دستان خود نگه مي داشتند تا از گرماي آن کاسته شود و سپس سجده مي کردند. 3) و اينکه گاهي به خاطر داغ بودن ريگ، چيزي (مثل خمره که قطعه بسيار کوچکي از حصير بافته شده از ليف خرما بود) بر روي آن انداخته و سجده مي کردند.V}(اين تقسيم بندي توسط علامه اميني در کتاب «سيرتنا و سنتنا» که به بررسي کتب غير شيعه صورت گرفته درج گرديده.){V و البته معلوم است که اصلا آن زمان فرشها و زيلوهاي امروزي در کار نبود تا ادعا شود آن حضرت بر فرش نيز سجده مي کردند. (حال آنکه غير شيعه بر فرش هم سجده مي کنند!) بلي، آن حضرت هميشه بر خاک و ريگ سجده نمي کرده ولي بر بوريا، خمره و ... نيز سجده مي کردند که تمام اينها نيز از نظر شيعه پذيرفته شده است، زيرا اقلام فوق همان روئيدني هائي هستند که قابليت خوراک و پوشاک ندارند. 3- منش رفتاري شيعه در سجده بر مهر، نه از روست که بر مهر سجده کرده و آنرا همانند پروردگار شايان پرستش و قداست ببيند، بلکه چون استفاده از زمين پاک غير غصبي فاقد گرما يا رطوبت هميشه و در همه جا ممکن نيست، و از سوئي انسان نيايشگر به نماز هميشه نياز داشته و حتي در غير موقع نماز نيز به سجده مي پردازد (مثل سجده واجب قرآن که با شنيدن اش الزامي مي گردد) از اينرو مقداري از خاک بهداشتي و جامع ويژگيهاي صحت شرعي را در قالب مهر درآورده تا راحت تر باشند. حالا چرا از بين آن همه اشياء که سجده بر آن صحيح است، خاک و زمين انتخاب شده، مي توان آن رادر گرو چند علت ديد: 1) پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، هيچگاه بر غير از زمين و خاک سجده نمي کرد (مگر در برخي مواقع که دسترسي آسان به زمين پاک ممکن نبود) از «عبدالله ابن مسعود» (صحابه بزرگ پيامبر) نقل شده «کان لا يسجد الا علي الارض» که او بر غير زمين سجده نمي کرد.V}(مجمع الزوائد، 2/57 دار الکتاب العربي، بيروت){V البته شافعي (از پيشوايان و علماي غير شيعه) نيز مي گويد: «جاي سجده پيشاني، زمين است و اگر پيشاني با زمين تماس نداشته باشد، سجده صحيح نيست»V}(شافعي، الأم 1/114، دار المعرفه، بيروت «و من لم يمس من جبهته الارض لم يجزه السجود»){V 2) خاک (مخصوصا تربت حضرت سيد الشهدا عليه السلام) داراي اثر معنوي فراواني است که مورد تأکيد حضرت رسول نيز بوده، همچنانکه به جابر فرمود: «يا جابر! زر قبر الحسين فإن کربلا قطعه من الجنه» اي جابر! قبر حسين را زيارت کن که کربلا قسمتي از بهشت است»V}(اين روايت در احقاق الحق آمده. به نقل از شهيد دستغيب، کتاب سيد الشهدا (عليه السلام) ص47){V و بدينسان است که خاک کربلا بر ساير خاکها شرافت دارد. بزرگ پيشواي مکتب تشيع، حضرت امام صادق، عليه السلام علت سجده بر خاک و جايز نبودن سجده بر غير خاک را چنين مي فرمايد: «سجده، کرنش و خضوع براي خداست، از اين رو سزاور نيست بر خوردنيها و پوشيدنيها سجده شود زيرا دنيا پرستان بنده خوراک و پوشاک اند حال آنکه سجده کننده در حال سجده خدا را پرستش مي کند. پس شايسته نيست پيشاني خود را بر معبود دنيا پرستان شيفته دنيا بگذارد. باري! سجده بر زمين افضل است چون تواضع و خضوع در برابر خدا را بيشتر مي رساند.»V}(علل الشرايع 1/341){V خلاصه: سجده بر مهر، تعظيم خاک نيست بلکه کرنش براي خداست و مهر وسيله اي است جهت تسهيل سجده و عبادت در هر مکان.
کد سوال : 3097
موضوع : شخصيتها
پرسش : در معرفي و شناخت حضرت آيت الله سيستاني ما را راهنمايي كنيد اساسا چه كتابهايي دارند ؟چرا به عنوان يك عالم شيعه نامي از ايشان نمي برند؟
پاسخ : آيت الله سيستاني از مجتهدين حاضر در نجف فقيهي با تقوا و عالم است. بايد گفت که اگر منظور شما از سؤال مسؤولين نظام اسلامي و بزرگان حوزه هاي علميه است چنين مسأله اي صحت ندارد زيرا آيت الله سيستاني مانند ساير مراجع عظام ديگر، در داخل ايران مطرح و مقلدين زيادي دارند و دفاتر ايشان بدون هيچگونه محدوديتي در شهرهاي مختلف به فعاليت مشغولند و اخبار مربوط به ايشان و نظرات و ديدگاه هاي ايشان پيرامون وضعيت عراق و يا مبارزه با استکبار و ... از رسانه هاي عمومي به اطلاع مردم مي رسد و نکته قابل توجه اين که اصلا حضرت آيت الله سيستاني از مدافعان نظام اسلامي ايران و انقلاب اسلامي بوده و مي باشند و به کرات در ديدارهايي که روحانيون ايران با ايشان داشته اند، خواستار حفظ نظام، انقلاب و دستاوردهاي آن و تلاش براي برطرف نمودن مشکلات و جلب اعتماد مردم و پرهيز از اختلافات سياسي و... شده اند V} (ر.ک: ابرار، 28/7/81).{V بنابراين موردي براي طرح چنين سؤال يا شبهه اي وجود ندارد. براي اطلاع از زندگي برخي مراجع موجود از جمله آيت الله سيستاني مي توانيد به کتاب ستارگان هدايت مراجعه نماييد. آنچه از تأليفات معظم له به دست آورديم سه مورد ذيل مي باشد: 1. منهاج الصالحين 2. مسائل منتخب 3. تعليقه عروه الوثقي
کد سوال : 3098
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در ايران بعضي از كارها حرام است چرا بطور رايج انجام مي گيرد و اصولا مگر وظيفه مرجعتقليد نيست كه نسبت به آن هشدار دهد؟ مثل استعمال سيگار، دروغ گفتن ، سؤالم اين است چرا اين احكام گفته نمي شود از تلويزيون يا جرايد؟
پاسخ : مقوله امر به معروف و نهي از منکر از مسائلي است که ضامن حفظ و بقاي جامعه است و در اهميت آن شکي نيست. اما اين مسأله، تکليف همگاني است و اختصاص به اشخاص يا رسانه خاصي ندارد گرچه همان طور که فرموديد هر قدر امکان رسانه اي از جمله صاحبان تريبون مثل صدا و سيما که گسترده ترين تريبون عمومي را در اختيار دارد و نيز هر قدر از نفوذ کلمه و آگاهي بيشتر بهره مند باشيم مثل مراجع تقليد، مسؤولين دولت اسلامي وظيفه سنگين تري داريم. پس کوتاهي گروهي يا رسانه اي در انجام اين مسؤوليت نمي تواند عذر آور براي ديگر مردم باشد تا آنها نيز در اين زمينه کوتاهي کنند. فرد فرد آحاد جامعه، مسؤول هستند تا با هر گونه منکري امر به معروف کنند (البته با توجه به شرايط آن). اگر در جايي نيز مشاهده شد که عالمي يا مسؤولي از وظيفه خود بدون هيچ عذري شانه خالي مي کند، در اينجا نيز بايد نهي از منکر نموده، او را متوجه وظيفه خود نمود. خداوند کريم در قرآن علت عذاب کردن بسياري از امم گذشته را اهمال ايشان در مسأله امر به معروف و نهي از منکر مي داند. در آنجا چنين بيان شده که مسؤولين و علماء امر به معروف و نهي از منکر نکردند بلکه علت را متوجه کل جامعه مي کند. پس اگر همه افراد نيز در اين وظيفه اهمال کنند باز وظيفه و مسؤوليت شخصي ديگران سلب نخواهد شد. از سوی ديگر رعايت يا عدم رعايت هنجارهاي اجتماعي صرفا با امر و نهي درست نمي شود، گرچه امر و نهي واجب است اما لازم تر و مقدم بر آن، ايجاد زمينه هاي لازم براي پذيرش امر و نهي است و اين مسأله مکانيسم هاي مختلفي را مي طلبد. اگر بستر لازم براي پذيرش رهنمودهاي مراجع نباشد، آنها وظيفه گفتن و تذکر دارند، اما چه سود که دل هاي غافل و گوش هاي ناشنوا نسبت به سخن حق، به آن اعتنايي نمي کنند، گرچه ممکن است به خاطر عدم احتمال تأثير امر به معروف و نهي از منکر نيز ضرورتي نيايد. از اين رو بايد همه ما بدون استثناء تلاش کنيم. با مطالعات عميق روان شناختي، جامعه شناختي و اهتمام جدي به بهداشت رواني جامعه از ديدگاه اسلام در اين مسأله مهم مشارکت کنيم.
کد سوال : 3099
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : حجاج مي گويند شيعيان براي دور زدن در اطراف كعبه 5/10 متر از كعبه بيشتر نمي تواند فاصله بگيرد با اين جمعيت جهان اسلام آيا اين حكم مشكل آفرين نيست و چرا تجديد نظر نمي شود؟
پاسخ : اولا، وجوب طواف بين خانه و مقام حضرت ابراهيم که حدود بيست و شش ذراع است، نظر همه مراجع گرانقدر نيست. بسياري از مراجع عظام مانند مقام معظم رهبري، آيت الله خويي، تبريزي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، بهجت، مکارم طواف در بيشتر از اين محدوده را نيز جايز مي دانند V} (مناسک حج مطابق با فتاواي امام خميني، با حواشي مراجع معظم تقليد، حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت، ص 5 و 234).{V ثانيا، احکام الهي به دست مراجع نيست که کم و زياد يا تجديد نظر شوند. نقش مراجع به عنوان متخصص و کارشناس کشف فرمان الهي است. ثالثا، همان مراجعي که اين فاصله (5/13 متر نه ده متر) را معتبر مي دانند، در مواقع اضطراري که ايجاد مشکل کند، از فاصله دورتر را جايز دانسته اند.
کد سوال : 3100
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بعضي ها مي گويند فلسفه دكارت و ماركسيسم از فلسفه ملاصدرا بالاتر بوده است آيا درست است؟
پاسخ : اولا مقايسه فلسفه دکارت و مارکس با فلسفه ملا صدرا درست نيست، زيرا اين دو فلسفه يکي از قرن شانزدهم اروپا و ديگري در اواخر قرن نوزدهم ميلادي در اروپا به وجود آمده است که هر دو نيز براساس انديشه مدرنيته و اومانيسم غربي قرار دارند. اما فلسفه ملاصدرا در ايران و در بطن انديشه الهي تشيع متولد شده و براساس انديشه الهي - اسلامي بنا شده است و مقايسه اين دو نوع فلسفه از ابتدا اشتباه است. بله مي توان برخي از نظريات اين دو را با هم مقايسه کرد و قوت و ضعف هر يک را مشخص کرد. ثانيا، از مقايسه اشتباه تر، اين است که بگوييم فلسفه دکارت و مارکسيسم از فلسفه ملا صدرا بالاتر است، زيرا: 1. فلسفه دکارت از ابتداي ظهور، مورد انتقادهاي جدي قرار گرفت و ناکارآمدي اصول و انديشه هايش روشن شد. چنانکه حتي فلاسفه کارتيزين (که فلاسفه طرفدار دکارت هستند) نيز فلسفه دکارت را مورد انتقاد قرار دادند. به گونه اي که در امروزه تقريبا هيچ انديشمند و فيلسوفي طرفدار فلسفه او نيست. براي اطلاع بيشتر نگا: ژيلسون، انين، نقد تفکر فلسفي غرب، ترجمه دکتر احمد احدي، انتشارات حکمت، چاپ اول 1357، ج 2، ص 205 -123 به ويژه 205 - 186. 2. مارکسيسم، بيشتر انديشه اي اجتماعي است تا فلسفي. مارکس در فلسفه شاگرد هگل بوده است که فلسفه او را وارونه کرده است واز همان ابتدا در فلسفه جدي گرفته نشد بلکه وي در علوم اجتماعي و جامعه شناسي تأثيرگزار بوده و به ويژه در زمينه نفي انديشه مدرنيته و ظلم و ستمي که مدرنيزم بر بشريت تحميل کرده است، موفق بوده است. اما در اصول اثباتي چون اصول چهارگانه ديالک شيک، جامعه بي طبقه کمونيستي به کلي کنار گذارده و رد شده است و امروزه کمتر کسي به آن توجه دارد. براي اطلاع بيشتر نگا: - ريمون، آرون، مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام، ج 1، چاپ چهارم 1366، ص 232 - 151 - سازمان و استاد شهيد مرتضي مطهري، نقدي بر مارکسيسم، انتشارات صدرا، چاپ اول 1363 - اندره پي يتر، مارکس و مارکسيسم، ترجمه شجاع الدين ضيائيان، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم 1360 3. اما فلسفه ملاصدرا که در حوزه انديشه اسلامي - شيعي تولد يافته است از دو جهت کاملا موفق بوده است: الف) از اين جهت که بين فلسفه مشاء و اشراق و عرفان هماهنگي به وجود آورد و فلسفه اي به وجود آورد که دقيقا با مباني ديني و شيعي هماهنگ است. اين فلسفه چنان با قوت است که در نزديک چهارصد سال در ايران و حوزه هاي علميه رواج داشته است و اخيرا به غرب نيز راه يافته است که از همه مهمتر انديشمنداني چون هانري کربن فرانسوي و توشي کوايزوتسو ژاپني است که آن را به دنياي غرب معرفي کرده اند و عظمت آن را به جهانيان نشان داده اند. براي اطلاع بيشتر نگا: - هانري کوربن، تاريخ فلسفه اسلامي، ترجمه جواد طباطبايي، ج 2، ص 163 - 157، انتشارات کوير،چاپ اول 1370 - توشي کو ايزوتسو، بنياد حکمت سبزواري، ترجمه سيد جلال الدين مجتهدي، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم 1368 ب) فلسفه ملاصدرا در مباحثي چون وجود شناسي، شناخت شناسي و معرفت، حرکت و زمان، انسان شناسي. راه هاي جديدي مطرح کرده است که هر يک از اين مباحث با دلايل متقن اثبات شده است و انسان هاي انديشمند را به مباحث عميق فلسفي جلب کرده است. پس بايد گفت که انديشه و فلسفه ملا صدرا يکي از قوي ترين و متقن ترين فلسفه ها و انديشه هاي بشري است که راه حل بسياري از مشکلات فکري و فلسفي بشري را در درون خود دارد. براي آگاهي بيشتر نگا: - محمد شريف، تاريخ فلسفه در اسلام، ج 2، مرکز نشر دانشگاهي، چاپ اول 1365 - مقاله صدرالدين شيرازي (ملا صدرا)، دکتر سيد حسين نصر، ترجمه کامران خاني، ص 505 - 475 - استاد سيد جلال الدين آشتياني، شرح حال و آراء فلسفي ملا صدرا و کتاب هاي پيش گفته. T} سرعت پاسخ‏دهى از انتظارات پرسشگران است. خواهشمند است با اولويت‏بندى و پيرايش سؤالات، ما را يارى كنيد. بديهى است با ارتباط مكرر، پاسخ‏گوى ديگر پرسش‏هاى شما خواهيم بود{T