کد سوال : 3021
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دختري هستم 22 ساله و در يك خانواده مذهبي متولد شده ام اكنون مدير گروه جواني دارم (كه البته او نيز از خانواده متديني است، ازدواج كرده و يك فرزند دارد) كه بسيار خنده رو و خوش مشرب است به علت اينكه ما بايد بسياري از كارهاي مشاوره اي و تحصيلي خود را با او مطرح
مي كنيم بايد با ايشان بسيار در ارتباط باشيم متاسفانه ايشان زيادي خوش مشرب هستند و به علت اينكه من نسبت به بقيه دوستانم مثلا در يك اردوي دانشجويي و براي تهيه مقاله براي ارائه به جشنواره دانشجويي دانشگاه با ايشان بيشتر در ارتباط بوده ام به قول معروف با من خيلي صميمي شده و هر موقع كه با او صحبت مي كنم حتي وقتي كه خيلي جدي هستم به شدت با من شوخي مي كند حالا من نمي دانم كه بايد چه كاري انجام دهم تا ايشان ديگر از اين كارها مرتكب نشوند.
من از طرف يكي از دانشجويان پسر دانشگاه براي همكاري در كاري انتخاب شده ام ايشان به ظاهر پسر خوبي است و از نظر اعتقادي محكم به نظر مي آيند ولي من به خاطر اينكه بتوانم ارتباط سالم و فقط كاري با ايشان داشته باشم كمي مضطرب هستم خواهشمندم كه براي اين دو سئوال، من را راهنمايي لازم كنيد؟
پاسخ : دوست عزيز، با توجه به شرايط خاص دوران جوانى، طولانى بودن دوران تجرد غالب دانشجويان و خطرات جدي تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفسانى، لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمي و كيفى تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند.
دختر و پسر در دانشگاه روابطشان بايد حساب شده باشد و اين براى مصلحت و در حمايت از آنها است. براى اينكه مبادا حوادث شوم و ناگوارى براى كسى پديد آيد. بنابر اين اگر واقعا در صدد ازدواج با يكديگر باشند طبق ضوابط و مقرراتى كه دانشگاه تعيين نموده بايد عمل كنند در غير آنصورت همچنانكه بارها و بارها تجربه شده حوادث ناخوشايندى در پى خواهد داشت، وقتى باب صحبت باز شد كم كم روابط بيشتر و بيشتر مىشود تا مىرسد به آن چيزهائى كه خودشان هم باور نمىكردند.
P} روزى آگه شوى از حال دلم اى صياد{E} كه به كنج قفسم نيست بجز مشت پرى{P
در حالى كه اگر از همان اول بر اساس مقررات عقل و شرع گام بر مىداشتند و قاطعانه خود را كنترل مىكردند، نه با چشم به نگاه نامشروع، و نه با زبان به صحبت و سخنان فريبنده نمىپرداختند، آن سرنوشت را پيدا نمىكردند. به هر حال آنچه از انبياء و انديشمندان و افراد مجرب روزگار براى ما در اين مورد بيان شد، همه به خاطر مصلحت و سعادت و از روى دلسوزى بوده است. مبادا آنها را دست كم بگيريد.
بنابراين، توصيه اكيد ما اين است كه:
اولاً، اگر ضرورتى ايجاب نمىكند حتى الامكان چنين روابطى با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نامحرم، رفتارى متكبّرانه داشته باشند نه رفتارى صميمانه. اينكه در احكام شرعى مىفرمايند در غير ضرورت مثلا مكروه است مرد با زن هم صحبت شود، مخصوصا مرد و زن جوان، به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدنها، غرايز جنسى افراد را تحريك كند و يك اُلفت و محبت شهوانى بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازى براى غوطهور شدن در انحراف و فساد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا درون خود را بكاود و باطنش را عميقا مطالعه كند كه مثلا صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتى براى او دارد.
ثانيا: در صورت ناچارى و ضرورت، روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهى منجر نشود، اشكالى ندارد.
بنابراين، گفتگو و نگاههاى متعارف بدون قصد لذّت و ريبه، اشكالى ندارد. اما با اين حال، حتىالامكان لازم است در كلاسها به گونهاى باشند كه كمترين اختلاط پديد آيد و در برخورد و گفتگو، هنجارهاى شرعى زير بايد رعايت شود:
1ـ از گفتگوهاى تحريك كننده پرهيز شود. شوخى و خنده با نامحرمان جايز نيست و اگر موجب فتنه و فساد شود قطعا حرام است.
2ـ از نگاههاى آلوده و شهوانى خوددارى شود.
3ـ حجاب شرعى رعايت شود.
4ـ قصد تلذّذ و ريبه در كار نباشد. (مراد از تلذذ شهوت فعلي و مراد از ريبه ترس از به گناه افتاده در آينده است).
5ـ دو نفر نامحرم در محيط بسته، تنها نمانند.
6- در صحبت با نامحرم به او نگاه نكنيد و به هيچ قسمتى از بدن او خيره نشويد و قسمتهاى باز و پوشيده برايتان كاملاً مساوى فرض شوند، اين مسأله را با تكرار و تلقين بايد ادامه دهيد.
7- در همه حال، خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانيد و عفّت و حيا را فراموش نكنيد.
روشن است كه هر فرد خود بهتر مىتواند تشخيص دهد كه كجا از مرز فراتر رفته است. «بل الانسان على نفسه بصيره؛ آدمى بر نفس خود آگاه و بيناست»، (قيامت ، آيه 14).
8- به وي تذکر داده شود يا مستقيما خودتان مسائل شرعي و حدود و قوانين اخلاقي و لزوم رعايت آن را براي وي تبيين کنيد و يا از يکي از دوستان خود بخواهيد اين موضوع را به مدير گروهتان بگويد و دل نگراني تان را به وي يادآوري کند چه بسا مدير گروهتان نيز از اين موضوع و از دقت و تقيدتان به احکام شرعي خوشحال شود و اگر با حسن ظن نگاه کنيم شايد وي نيز از حدود شرعي و اخلاقي در روابط زن و مرد اطلاع دقيقي ندارد و لازم باشد وي را از آن آگاه سازيد. البته در صورتي که مطمئن شديد به هر دليلي در عين حال که مي داند، نمي خواهد شؤونات اخلاقي را رعايت کند، حتي المقدور از برقراري ارتباط با وي خودداري کنيد و يا با رفتاري متکبرانه و جدي برخورد کردن، اکراه باطني خودتان را به وي اظهار کرده و نشان دهيد.
کد سوال : 3022
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بنده جواني هستم كه مساله خود سازي را تا حدودي دوست دارم يك برنامه عملي به من پيشنهاد كنيد؟
پاسخ : خودسازي و تزکيه نفس مهمترين و اساسي ترين وظيفه يک مسلمان است که با عزم و اراده اي استوار و کوششي پي گير انجام پذير است. اهميت اين موضوع را مي توان از سوره «شمس» فهميد که خداوند پس از يازده قسم مي فرمايد رستگاري و خوشبختي فقط در سايه خودسازي حاصل مي شود.
در اين مسير دو کوشش به طور موازي و همزمان بايد انجام پذيرد:
T}الف) جهاد علمى:{T در اين راستا انسان بايد آگاهى و معارف خويش را با مطالعات دينى در بعد عقايد، اخلاق، احكام و دستورات الهى افزون سازد، تا با بصيرت و شناخت و آگاهى در راه خداوند قدم نهد و در صراط مستقيم گام بردارد. چه اين که بدون آن انسان دچار قشرىگرى، درويشمآبى و صوفى مسلكى خواهد شد.
T}ب) جهاد عملى:{T در اين زمينه انسان بايد:
1- در وهله اول بكوشد واجبات الهى را بدون اندك كم و كاست انجام دهد و از محرمات و معاصى با تمام وجود چشم پوشد.
2- در مرتبه دوم به مستحبات و نوافل بپردازد و از مكروهات دورى گزيند.
3- در مرتبه سوم تمامى اوصاف رذيله را از خويش دور سازد و خود را به زيور اخلاق حسنه وملكات فاضله بيارايد.
4- در مرحله چهارم بايد از آنچه او را از خدا دور مىدارد - هر چند مباح باشد. دورى گزيند و سراپاى وجود خويش و همه اعمال خود را الهى كند. حتىخواب و خوراك و لباس خويش را براى خدا وطبق آنچه او مىپسندد انجام دهد. براى انجام اين امور اولين چيزى كه سالك نياز دارد تنبه و بيدارى وتوجه و مراقبت دائمى نسبت به خود و افعال و احوال خويش و از همه مهمتر حضور قلب و توجه به معبود در نماز است.
در اين زمينه توصيه مىشود كتابهاى ذيل را مطالعه و از آنها استفاده كنيد:
1ـ معاد شهيد آيت الله دستغيب
2ـ چهل حديث امام خمينى (ره)
3ـ آداب الصلاه امام خمينى (ره)
4ـ نقطههاى آغاز در اخلاق اسلامى مهدوى كنى
5ـ هزار و يك نكته حسنزاده آملى
پيامبر اكرم(ص) فرمود: H}من اَخلَص للّه اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمة من قلبه الى لسانه{H. مقصود از اين سخن آن است كه اگر كسى در چهل روز تمام رفتار و فعاليتها وانديشههايش را براى رضاى خدا و در راستاى خشنودى او انجام دهد و نه تنها هيچ گناهى انجام ندهد، بلكه هيچ سخنى و كارى بدون قصد قربت نداشته باشد، پاداشى كه خداوند به او عنايت مىكند آن است كه پردهها و حجابها را از مقابل ديده و گوش او بر خواهد داشت تا حقايقعالم را بشنود و ببيند، و هنگامى كه حقايق عالم و حكمتهاى خلقت را شناخت، قلب او آيينه حكمت الهى مىشود و آن حكمت همچون آب زلال كوثر بر زبان او جارى شده و ديگران را از عطش معنوى نجات خواهد داد.
P}آب كمجو تشنگى آور به دست {E}تا بجوشد آبت از بالا و پست{P
P}تو به هر حالى كه باشى مى طلب {E}آب مى جو دائما اى خشك لب{P
P}كان لب خشكت گواهى مىدهد{E}كو به آخر بر سر منبع رسد{P
اگر در منطقهاى كه هستيد از استادان اخلاق كسى يافت مىشود در صدد جستوجو برآييد. شايسته است استاد اخلاق از ابعاد فراوانى برخوردار باشد كه با اختصار به برخى از آنها اشاره مىشود:
T}اول: نكات مربوط به شخص اوست نظير:{T
1- برخوردار از آراستگى ظاهر باشد؛
2- خودساخته و مهذب باشد؛
3- وقار و ادب در وجودش نمودار باشد؛
4- زهد و ساده زيستى را رعايت نمايد؛
5- بهره كافى از حكمت و معارف داشته باشد.
T}دوم: نكات مربوط به محتواى سخن اوست نظير:{T
1- آموزنده و مفيد باشد؛
2- در انتخاب و گزينش خوشذوق باشد؛
3- نظم و تناسب در كلام را رعايت كند؛
4- عباراتش بليغ و رسا باشد؛
5- تعبيراتش خوش آهنگ، نرم و دلنشين باشد؛
6- استوار و توجيهپذير باشد؛
7- در مجموع جذّاب و گيرا باشد؛
8- و در نهايت در انسان انگيزش ايجاد كند.
در صورتى كه دسترسى مستقيم به چنين استادانى نداريد، از آثار مكتوب بزرگان بهرهمند شويد.
کد سوال : 3023
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : نظر شما در مورد فعاليت در تشكلهاي دانشجويي چيست؟و آيا براي دانشجو كه وظيفه او درس خواندن است اين گونه فعاليتها اشكالي ندارد؟ و در چه تشكلي فعاليت كنيم براي خود و جامعه مفيد خواهد بود؟
پاسخ : دانشجويان هر جامعه، يکي از اقشار آگاه جامعه نسبت به مسائل گوناگون هستند و ويژگي آرمان خواهي و منتقد بودن به عنوان يکي از صفات ممتاز آنان محسوب مي شود. به همين خاطر نقد وضعيت موجود و در پي وضعيت بهتر بودن، قشر دانشجو را همواره در تلاش و تکاپو نگه مي دارد و دائما او را با مسائل مختلف اجتماعي درگير مي کند. اگر چه دانشگاه، مؤسسه اي علمي است، اما دانشجويان و دانشگاهيان همانند ساير اقشار اجتماعي علاوه بر وظيفه تخصصي خود که تحصيل و تحقيق مي باشد، به عنوان عضوي از جامعه انساني در قبال سرنوشت جامعه و مناسبات اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه حساسيت دارند و واکنش نشان مي دهند و به اين ترتيب وارد عرصه سياست مي شوند.
اما از آنجايي که هر پديده اي ممکن است دچار آفت شود، وارد شدن دانشجو به عرصه هاي سياست نيز داراي آفت هايي است که يکي از مهمترين آنها بازماندن از تحصيل است. اما اگر از ديدگاه تقسيم کار اجتماعي به دانشگاه و دانشجو نگاه کنيم، تعليم و تعلم، پژوهش و تحقيق و پاسداري از سنن علمي و فرهنگي، وظيفه اصلي دانشگاه و دانشجو تلقي مي شود. اساسا از دانشجو نمي توان انتظار داشت به طور مستقيم در فعاليت هاي سياسي دخالت کند، اما مانند ساير نهادها يا حرفه ها، براي دانشجو نيز دو وظيفه متصور است: 1. تحصيل و تحقيق، 2. حساسيت در قبال سرنوشت جامعه.
وظيفه اول دانشجو فعاليت هاي علمي، آموزشي و پژوهشي و به عبارتي وظيفه اي حرفه اي است که به طور معمول به آن مي پردازد. علاوه بر اين گونه فعاليت ها، دانشجو همچون مفسر و منتقد اجتماعي به اوضاع جامعه مي نگرد. اين ويژگي گاه از موضع پژوهش بي طرفانه علمي صورت
مي گيرد و گاه براساس تعهدي سياسي و ايدئولوژيک يا احساس وظيفه ديني. بنابراين دانشجو هرگز نبايد فراموش کند که نسبت به درس و تحقيق و مطالعه علمي چه وظيفه سنگيني دارد اما اين بدان معنا نيست که نسبت به مسائل فرهنگي و اجتماعي جامعه بي طرف بماند. زيرا به جهت حساسيتي که دانشگاه در سطح افکار عمومي و جامعه در جهت اثر گذاري و اثرپذيري از اوضاع سياسي، اجتماعي و فرهنگي دارد بي توجهي به آن اثرات نامطلوبي به دنبال خواهد داشت. به همين جهت ايادي دشمن که از اين حساسيت کاملا آگاه هستند هميشه به دنبال انحراف حرکت هاي دانشجويي و جهت دادن آنها در مسير اهداف خود بوده اند. تنها راه نجات از گرفتاري در اين جريان ها، حفظ اصالت ديني و ملي و توجه به آرمان هاي اسلام و انقلاب است که امروزه در پيروي از ولايت فقيه تبلور يافته است. ما در اينجا تشکل خاصي را به شما پيشنهاد نمي کنيم ولي به طور کلي توصيه مي کنيم وارد هر تشکلي که شديد خود را سرسپرده به آن ندانيد و اجازه ندهيد تشکيلات شما را در خواسته هاي خودش حل کند. هميشه به ياد داشته باشيد که مسلمان هستيد و داراي وظايف الهي هستيد و از اين رو آنچه را که موافق اسلام و اعتقادات مذهبي تان است بپذيريد. اجازه ندهيد از شما سوء استفاده شود. جرياناتي مانند کوي دانشگاه به خوبي نشان داد که عده اي از دانشجويان فهيم ما چه سنجيده و خوب عمل کردند و نقشه دشمن را فهميدند و خود را ملعبه دست آنها قرار ندادند ولي عده اي هم بدون فکر و هدف وارد اين جريان شدند و به نفع دشمن خود حرکت کردند که به لطف خدا بسياري از آنها بعدا به اشتباه خود پي بردند و از گذشته خود توبه کردند. خداوند انشاءالله همه ما را به راه راست هدايت فرمايد.
کد سوال : 3024
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : حدود چند سال قبل با مردي كه از هر نظر در حد بالايي بود(تحصيلات،مالي ،خانواده واخلاق)رابطه دوستي برقرار كردم او 13 سال از من بزرگتر بود رابطه ما بيشتر تلفني بود و ما فقط سه بار همديگر را از دور ملاقات كرديم من او را واقعا دوست داشتم بعد از مدتي فهميدم كه او نامزد كرده است بعد از مدتي تصميم گرفتم كه خود را از زندگي او بيرون بكشم و من اين كار را با جسارت انجام دادم و الان سه سال است كه ديگر با او هيچ تماسي ندارم. چرا در حالي كه فكر
مي كردم او مرد ايده آل من است خدا او را از من جدا كرد.حالا او را هميشه نفرين مي كنم كه چرا اين كار را با من كرد و با احساس من بازي كرد هر چند كه دلم نمي آيد.آيااو باز خواهد گشت. آيا نفرين هاي من بر او اثر خواهد كرد.با اين حال كسي كه چندين سال مرا دوست دارد در اين شرايط از من خواستگاري كرد و من هم به او جواب رد دادم از شما مي پرسم مرد ايده آل كيست كسي كه پول دارد يا كسي كه عشق و محبت دارد؟
پاسخ : تجربه نشان داده است که مردهاي هوسران در ايجاد ارتباط دوستي با دختران به دنبال ارضاء و تأمين نيازهاي شخصي و فيزيولوژيکي خود هستند. شما نيز يکي از همان افرادي هستيد که اين موضوع را با تجربه شخصي درک کرده ايد و با تمام وجود فهميده ايد که چنين افرادي هرگز وفادار نيستند و به دنبال منافع شخصي خود هستند. اين تنها نمونه اي نيست که ما با آن روبرو هستيم، بلکه هفته اي نيست که چند نامه از چنين سرگذشت هايي از دختران شبيه شما به دست ما مي رسد. البته اينها نمونه اي از مواردي است که با مراکزي شبيه اين مرکز مکاتبه کرده و طلب کمک و ياري مي کنند.
آنچه مي توان از اين سرگذشت و تجربه تلخ استفاده کرد اين که براي امر ازدواج و انتخاب همسر بايد بيش از پيش دقت کرد و با شناخت و آگاهي کامل و نيز مشورت با افراد باتجربه و کارشناسان اين موضوع و به خصوص با افراد دلسوز و نزديک مثل والدين و خانواده محترم که مي توان گفت دلسوزترين و بهترين افراد طرف مشورت اند، به يک تصميم مناسب و صحيح نائل شد. پس بهتر آن است همان طور که خودتان نيز به دنبال آن هستيد و تقاضا کرده ايد ويژگي هاي مرد ايده آل را برايتان بنويسيم (که اين سؤال بسيار ارزشمند است) معيارها و ملاک هاي ضروري در انتخاب همسر را بيان کنيم.
در يک جمع بندي کلي مي توان گفت: معيارها و ملاك هايي كه در انتخاب همسر خوب بايد در نظر گرفته شود دو نوع است:
الف . آنهايي كه ركن و اساس اند و براي يك زندگي سعادتمندانه حتما" لازم اند.
ب . آنهايي كه شرط كمال هستند و براي بهتر و كاملتر شدن زندگي اند و بيشتر به سليقه و موقعيت افراد بستگي دارد.
ملاك هاي دسته اول عبارتند از:
1. تدين و دين دار بودن فرد. زيرا انساني كه دين ندارد هيچ ندارد انسان بي دين در حقيقت مرده ي متحرك است و كسي كه پاي بند به دين (كه اصلي ترين مسأله زندگي است ) نباشد هيچ تضميني وجود ندارد كه پاي بند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار هرگز
نمي تواند با همسر بي دين كنار بيايد و با هم زندگي سعادتمندانه اي داشته باشند.
2. اخلاق نيك داشتن كه منظور داشتن صفات و خلق و خوهاي پسنديده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دين دو ملاك و معيار اصل در ازدواج و انتخاب همسر است . اگر بخواهيم نمونه هايي از اخلاق خوب و بد را اشاره كنيم مي توان موارد زير را ذكر كرد.
الف . خوش زباني و بدزباني زبان ترجمان و بيانگر احوال درون است و زبان دريچه اي است از محتويات درون فرد, زبان انسان آينده ي دل اوست
ب . بزرگواري و حسادت
ج . خوش خلقي و كج خلقي
د. حق پذيري و لجاجت
3. شرافت و اصالت خانوادگي كه منظور نجابت و پاكي خانواده است زيرا ازدواج دختر و پسر تنها پيوند و تركيب دو فرد نيست بلكه پيوند دو خانواده است و مي توان گفت من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و فاميلش ندارم . زيرا اين فرد شاخه اي است از اين خانواده و از ريشه هاي همان درخت خانواده تغذيه كرده است و صفات اخلاقي، روحي، عقلي و جسمي آن خانواده را از راه وراثت و محيط و عادات به اين فرد منتقل كرده است .
4. عقل ; در واقع همان نور افكني است كه جاده زندگي را روشن مي كند و بايد زن و شوهر براي اداره ي زندگي و تربيت فرزندان از نيروي عقل و فهم مجهز برخوردار باشند و رشد عقلي كافي پيدا كرده باشند همانطور كه ائمه اطهار ما را از ادواج با افراد احمق و كم عقل نهي فرموده اند.
5. تناسب , همتايي و كفو همديگر بودن كه از حساس ترين نكاتي است كه بايد در انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد همتايي و تناسب از نظر و جنبه هاي مختلف مثل
الف . تدين و ميزان پاي بندي به دستورات شرع
ب . همتايي و هماهنگي فرهنگي و فكري و سياسي
ج . همتايي اخلاقي و پاي بندي به آداب اخلاقي
د. كفو همديگر بودن از نظر تحصيلات علمي يعني اين طور نباشد كه يك فرد تحصيل كرده با فردي بي سواد و يا خيلي كم سواد ازدواج كند هرچه از نظر تحصيلات سطح آنها به هم نزديكتر باشد بهتر است.
ه. تناسب در زيبايي
و. تناسب سني يعني بين 4 تا 6 سال مرد بزرگتر باشد بهتر است. البته اگر همه شرايط ازدواج را همسر دارد مقداري سن شوهر كمتر يا بيشتر هم باشد اشكال ندارد.
ز. تناسب مالي و سطح اقتصادي و...
6. سلامت جسماني و رواني نيز نقش بسيار مهمي در زندگي مشترك دارد لذا قبل از اين كه مراسم عقد انجام شود حتما سلامت همسر هم از نظر روحي و هم از نظر جسمي بايد احراز شود حتي مشكلات ژنتيكي نيز در خانواده همسر بايد مد نظر قرار گيرد يعني اگر خانواده اي هستند كه بعضي از افراد آن به صورت مادرزادي معلوليت ذهني يا جسمي دارند بايد با احتياط بيشتر و با مشاوره پزشكي و روانپزشكي ازدواج انجام شود.
در پايان توجه شما را به رواياتي چند در مورد ويژگي هاي شوهر شايسته جلب مي كنيم:
1- رسول خدا فرمود اذا جائكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه؛ هرگاه خواستگاري كه اخلاق و دين او را مي پسنديد نزد شما آمد، با ازدواج او موافقت كنيد» V}(فروع كافي، ج 5، ص 347). {V
ملاك ها و معيار و مسائل ديگري كه بيشتر مربوط به سليقه و موقعيت افراد دارد. در دسته ي دوم قرار مي گيرد و مي توان از آن صرف نظر كرد. ولي براي اينكه بتوانيد به يك تصميم صحيح و عاقلانه اي برسيد بهتر است با افراد مورد اعتماد خويش، والدين يا اقوام نزديك دلسوز و عاقل و داراي تجربه مشورت كرده و با دقت كافي تصميم مناسي اتخاذ فرماييد.
در رواياتي متعدد، نهي شده كه: به شرابخوار همسر ندهيد و كسي كه دخترش را همسر شرابخوار كند، به دخترش جفا نموده و پيوند خويشاوندي خود را با او قطع كرده است» V}(همان). {V
و مطابق با بعضي روايات، ازدواج با مرداني كه از نظر اعتقادات ديني، منحرف يا سست هستند نهي شده و علت آن چنين بيان گرديده كه: «لان المرأه تأخذ من ادب زوجها و يقهرها علي دينه» زيرا زن تحت تأثير اخلاق شوهرش قرار مي گيرد و شوهر او را بر دينش مقهور مي سازد» (همان، ص 348 و 349).
در واقع بيان اين روايات به خاطر تأكيد بر مطالبي است كه در انتخاب همسر بايد مد نظر باشد.
با اين معيارها و ملاک ها روشن شد که بايد به چه ملاک هايي بيشتر اهميت دهيد و اگر با اين ملاک ها و معيارها به انتخاب شريک زندگي خود بپردازيد مطمئنا عشق و محبت بين شما ايجاد خواهد شد.
همان طور که قرآن نيز مي فرمايد اگر بر مبناي دين خدا و دستورات اسلام به گزينش همسر بپردازيد محبت، مودت را خداوند بين آن دو زوج قرار مي دهد و با پيمان و عقد نکاح محبت هر يک در قلب ديگري واقع خواهد شد.
در پايان توصيه مي شود هر چند آن مرد به شما خيانت کرد و شما را فريب داد و شما نيز براساس سلامت فکري تان و اعتمادي که زود حاصل شده بود، به وي اطمينان کرديد و منتظرش شدي، ولي دست از نفرين کردن برداريد و عمل وي را حمل بر آن کنيد که خطايي بيش نبوده و چه بسا الان نيز پشيمان است، چرا که چنين خطاها و اشتباه هايي از افراد صادر مي شود و پس از چندي نيز نادم و پشيمان مي شوند، بنابراين ذهن خود را از وي و گذشته او خالي کنيد و به فکر آينده و خوشبختي خود باشيد و با تعقل و مشورت به يک انتخاب صحيح اقدام ورزيد و اگر خواستگار مناسب و داراي شايستگي هاي لازم برايتان پيدا شده، به او جواب مثبت دهيد، مطمئنا پس از چندي و گذشت زمان و تشکيل دادن زندگي مشترک با همسرتان، تمام آنچه که در گذشته رخ داده و موجب اذيت و آزار شمايند به دست فراموشي سپرده مي شود و بدانيد که بيش از آن که بر گذشته تأسف بخوريد بهتر است انرژي و توانتان را براي آينده و ساختن پايه هاي زندگي مشترک و خوشبختي خود هزينه کنيد وگرنه تفکر و انديشيدن در گذشته و افسوس خوردن درباره آن راهي را براي شما نخواهد گشود و باعث سعادت و آرامش شما نخواهد شد.
کد سوال : 3025
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : زماني كه از كرامات و عظمت بي بي دو عالم فاطمه زهرا صحبت مي شود و آن مقامات والا در مورد ايشان بيان مي شود در ذهن من اين نكته تداعي مي شود كه چطور حضرت با آن سن كم و عمر حدود 18 سال مي تواند الگوي كامل پير و جوان باشد شايد بگوييد كه در آن زمان كلا دختران عرب زود به بلوغ مي رسيدند باز هم اين مرا توجيه نمي كند بنويسيد كه چرا خداوند عمري بيشتر براي حضرت زهرا قرار نداد تا مثلا در سنين مختلف و در جزئيات زندگي ايشان بتوانند الگوي مستقيم باشند (مثلا برخورد مادر با پسر جوان ،برخورد مادر با ازدواج جوان)؟
پاسخ : البته محروميت جامعه بشري از حضور بيشتر معصومان(ع)، ضايعه اي اسفناک است و با کمال تأسف بايد اعلام کرد که دشمني ها و سطح فرهنگي کم مردم آن دوران، موجب شده بود که حتي جزئيات زندگي معصومان(ع) در همان مدت کوتاه نيز به روشني در تاريخ باقي نماند تا جايي که حتي درباره روز ولادت و روز شهادت برخي معصومان(ع) در تاريخ اختلافاتي مشاهده مي شود.
اما در هر صورت با استفاده از سيره خود پيامبر(ص) و امامان(ع) و با استفاده از آيات قرآن، احاديث فراوان تربيتي و اخلاقي مي توان الگوگيري کرد و همچنين از روش زندگاني بزرگان و عالمان وارسته و چگونگي رفتار آنان مي توان الگوگيري کرد و اين نياز را تا حدودي تأمين کرد
براي آشنايي بيشتر شما مي توانيد به کتاب آقاي دشتي با نام نهج الحيات مراجعه کنيد 0
کد سوال : 3026
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : پدرم رفتگر شهرداري است و خيلي كار مي كند و ما فقط نهار را با هم سر يك سفره هستيم خلاصه شرمنده پدرم هستم و از اينكه در اين سن و سال نمي توانم عصاي دست پدرم باشم از خودم بدم مي آيد. حدود 15 ماه از خدمت سربازي ام را قبل از ورود به دانشگاه سپري كردم و اين ترم هم مدرك كارداني ام را مي گيرم و دوباره بعد از اتمام درس بايد به خدمت بروم علي رغم ميل باطني ام ديگر ميلي به ادامه تحصيل ندارم بيكاري زندگي انسان را از هم مي پاشد بعضي مواقع به خود مي گويم مرگ يك بار و شيون هم يك بار زود باش و كاري كن حالا چه كاري مهم نيست.خودت را از اين پريشاني نجات بده ولي مدتي بعد ياد خدا و پدر و مادرم مرا در جاي خود ميخ كوب مي كند.مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : نامه شما را به دقت خوانديم و تحت تأثير احساسات پاک و احساس مسؤوليت و ادب و احترامي که نسبت به خانواده و به خصوص نسبت به پدر گراميتان داريد و داشته ايد قرار گرفتيم.
ابتدا بايد شما را به خاطر اين روحيه ارزشمند و عواطف انساني تان بستاييم و تحسسن کنيم. اين روحيه شما نشانگر عمق پاي بندي شما به خانواده و ارزش هاي اخلاقي و انساني خانوادگي است ما نيز با شما احساس همدردي مي کنيم اميدواريم اين احساس همدلي و همدردي ما را نسبت به خودتان پذيرا باشيد و از خداوند متعال نيز خواهانيم که مشکلات شما و خانواده محترمتان هر چه سريع تر حل و فصل نمايد. ولي بدانيد که شما تنها فرد و خانواده اي نيستيد که دچار چنين مشکلات مالي و اقتصادي هستيد و به سختي زياد زندگي مي کنيد و شما نيز به خاطر احساس مسؤوليت و توجه به ارزش هاي اخلاقي پيش خانواده و پدرتان شرمنده هستيد، بلکه جوانان زيادي هستند که شبيه شما يا در وضعيت بدتري زندگي مي کنند.
ثانيا موارد زيادي سراغ داريم که نه تنها دچار مشکلات اقتصادي و مالي هستند بلکه دچار بسياري از مشکلات روحي، رواني، جسماني، فرهنگي هستند که همه آنها دست به هم داده و تمام زندگي شان را دچار اختلال و از هم پاشيدگي کرده است. اگر خود را با آنها مقايسه کنيد شايد بتوان گفت شما از کمترين مشکل برخورداريد. بنابراين خود را در مقايسه با آن خانواده ها و افراد قرار دهيد و شاکر خداوند متعال باشيد که هر چند به سختي ولي از حداقل امکانات برخورداريد و با تلاش و اراده تمام توانسته ايد وارد دانشگاه شويد و مقدمات زندگي سالم را فراهم مي کنيد. همان طور که گفته شده در امور دنيوي و مادي هميشه به زير دست خود نگاه کنيد و در امور معنوي به انسان هاي کمال يافته و راه يافته بنگريد. بنابراين نبايد فشارهاي مالي و غيره باعث شود فردي خود را ناتوان و ضعيف فرض کند و احساس يأس و نااميدي بر او غلبه کند و يا خود را ببازد و خداي نکرده افکار ناصحيح ديگري مثل احساس بن بست کردن در زندگي به ذهنش خطور کند، چرا که انسان و به خصوص فردي مثل شما که فردي با اراده و همت بلند هستيد، بزرگ تر از آن است که گمان مي کند.
در اينجا بد نيست نکاتي را در اين باره به عرضتان برسانيم. گرچه ايمان و پاي بندي تان به دستورات اسلامي و جامع نگري و توجه به احساسات عاطفي و خانوادگي هرگز به چنين افکاري ترتيب اثر نداده و نمي دهيد ولي در عين حال کلياتي در اين زمينه خوب و مناسب است.
از ديدگاه اسلام مالك همه چيز از جمله انسان، خداوند است و اوست كه حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا كه او رخصت دهد، مجاز و جايى كه او اذن ندهد، غيرمجاز است. از جمله موارد، كشتن انسان است. در اين موضوع هيچ تفاوتى بين انتحار و ديگر كشى نيست، چرا كه اين كار سلب حق حيات از خود و يا ديگرى است. خداى سبحان انسان را از اين امر برحذر داشته، مىفرمايد: «من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض و فكانما قتل الناس جميعا؛ و آن كس كه انسانى را بدون اين كه قاتل باشد و يا در زمين فساد كند بكشد گويا همه مردم را كشته است»، (مائده، آيه 32).
مرگ و حيات يك نفر، اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست، اما شباهتى به آن دارد، ازاينرو در جايى كه اذن خداوند نيست، انجام دادن آن حرام و گناه است.
در نگرش الهى، از آن جا كه خداوند خالق انسان است و تمام هستى او از خدا است، هيچ كسى نه حق كشتن ديگرى را دارد و نه حق كشتن خود را. اين بدان جهت است كه از ديدگاه اسلام و همه مكاتب الهى، حيات موهبتى الهى و حقى خدادادى است. از اين رو هرگاه اين حق وسيلهاى براى قتل نفوس ديگر يا باعث فساد در جامعه و بر هم زدن نظم شايسته حاكم بر جامعه شود و افرادى در صدد محاربه با نظام الهى برآيند، اين حق به نفع ديگران سلب مىشود، (ر.ك: آيات 32 و 33 مائده - 178 و 179 و 217 بقره).
به طور كلى مىتوان گفت:
الف) حيات، موهبتى خداوندى است و حق حيات براى همه انسانها تضمين شده است و همه دولتها، جمعيتها و افراد مكلف به حمايت و دفاع از اين حقاند و كشتن هيچ كس بدون مجوز شرعى جايز نيست.
ب ) استفاده از هر وسيلهاى براى نابودى چشمهسار حيات بشرى، اعم از كلى و جزئى، حرام است.
ج ) حفظ ادامه حيات بشرى، تا آنجا كه مشيت الهى تعلق گيرد، واجب است؛ خواه محافظت هر فردى بر حيات خود در مقابل تعدى ديگران و يا تعدى بر خويشتن (مانند خودكشى) باشد و يا محافظت او درباره حيات ديگران.
نتيجه آن كه در نگرش الهى «حق حيات» عطاى الهى است كه مسؤولانه به انسان عطا شده است. پس بايد اولاً در حفظ آن مراقب بود؛ چه اين كه «حيات» فقط «حق» افراد نيست بلكه حفظ آن، «تكليف» آنان نيز مىباشد.
ثانيا: چون مالك اصلى اين حق خداوند متعال است و در مواردى كه اين عطاى الهى، باعث سوء استفاده افرادى واقع شود، از آنان سلب مىشود (مانند حكم قصاص، رجم يا اعدام كه خشونتهاى قانونى مىباشند). هم او كه «حيات» را داده است مىگويد: در اين موارد «بايد سلب نمود».
با توجه به تحليل مذكور به يك آيه و دو حديث شريف درباره حرمت شديد «خودكشى» اشاره مىشود. خداوند مىفرمايد: «ولا تقتلوا انفسكم ان الله كان بكم رحيما و من يفعل ذلك عدوانا و ظلما فسوف نصليه نارا و كان ذلك على الله يسيرا؛ و خود را مكشيد زيرا خداوند به شما مهربان است و هر كس چنين كارى را از روى عداوت و ستم انجام بدهد، به زودى او را در آتش مىاندازيم و اين كار براى خدا آسان است»، (نساء، آيات 29 و 30).
گرچه برخى از مفسران احتمال دادهاند كه مقصود از «انفسكم» نفوس مردم اجتماع مىباشد. بنا بر اين معناى آيه چنين مىشود كه «همديگر را از روى عداوت و ستم مكشيد» لكن اولاً، آيه شامل هرگونه قتل نفس مىشود و به مقتضاى آيه 32 سوره «مائده» هر كس كه بىگناهى را [بدون عنوان قصاص يا افساد در روى زمين] بكشد، مانند آن است كه همه انسانها را كشته است. ثانيا، امام صادق(ع) با استناد به همين آيه مىفرمايد: «هر كس عمدا خودكشى كند، براى هميشه در آتش جهنم عذاب خواهد شد» «من قتل نفسه متعمدا فهو فى نار جهنم خالدا فيها قال الله عز وجل: «ولا تقتلوا انفسكم...»، (الحر العاملى (الشيخ) محمد بن الحسن، وسايل الشيعه، ج 19، بيروت، داراحياء التراث العربى، باب تحريم قتل الانسان نفسه، ص 13، ح 2 و 3).
افزون بر اين، امام باقر(ع) نيز فرمودهاند: «مؤمن به هر بلايى مبتلا مىشود و با هر نوعى مرگ مىميرد ولى خودكشى نمىكند» «ان المؤمن يبتلى بكل بليه و يموت بكل ميته الا انه لايقتل نفسه»، (همان).
همان طور كه گفته شد قرآن كريم در مورد قتل نفس فرموده است : «انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعا؛ هر كس نفسى را بدون قصاص و يا فساد در زمين كشت مثل اينست كه همه مردم را كشته است». بعضى از مفسران در توجيه اين آيه گفتهاند: كسى كه حاضر است شخصى را به ناحق بكشد انسان و انسانيت در نزد او بىارزش است و اگر يك نفر را كشت مثل اين است كه همه انسانها را كشته است. همه مفاسد و زيانهايى كه در كشتن ديگران هست در خودكشى نيز وجود دارد از جمله:
1- خودكشى نافرمانى و سرپيچى از دستور خدا است و كسى كه دستور خدا را ناديده انگارد و سرپيچى كند مستحق عذاب مىگردد.
2- خودكشى دليل بر عدم ايمان و ياس و نا اميد شدن از خدا مىباشد و ياس و نااميدى از خداوند از بزرگترين گناهان است كه گاهى در رتبه شرك و كفر قرار مي گيرد.
3- كسى كه دست به خودكشى زده همانند كسى كه ديگرى را كشته انسان و انسانيت در نظر او بىارزش شده است. از اين جهت بين خودكشى يا كشتن ديگران فرقى نيست و همانگونه كه هر كس ديگرى را كشت مستحق عقوبت و عذاب مىگردد انسانى كه خودكشى كرده نيز مستحق عقوبت و عذاب الهى مىگردد و اين با عدالت خدا هيچگونه منافاتى ندارد.
4- خودكشى گناهى كبيره است و عملى نادرست است كه نه دين بر آن صحه مىگذارد و نه عقل و خرد انسانى.
5- در نظامهاى حقوقى جهان نيز اساسا خودكشى نوعى بزهكارى و جرم تلقى مىشود، ازاينرو شخصى كه به خودكشى كننده در جهت انتحار كمك كند، شريك جرم شناخته شده و مجازات مىشود و اين فرع بر جرم بودن خودكشى است.
راهکارهاي زير براي آن که چنين افکاري به ذهنتان خطور نکند مفيد خواهد بود:
1- هرگز در طول شبانهروز بيكار و تنها نباشيد.
2- براى تمام اوقات شبانهروز برنامه منظم ريخته و هيچزمانى بيكار نباشيد و اوقات فراغت خود را با كارهاى مختلف ورزشى، علمى، هنرى، كمك به ديگران و ديد و بازديدها و... پر كنيد.
3- در فعاليتهاى دستهجمعى اردوها، تجمعهاى دوستانه، ورزش دستهجمعى و... شركت فعال داشته باشيد.
4- هرگاه چنين افكارى به ذهنتان خطور كرد با افكار جايگزين از آن رهايى يابيد.
5- هميشه موضوع يا موضوعات مختلف براى فكر كردن درباره آنها براى خود آماده داشته باشيد.
6- توانايىها، موفقيتها، نعمتهاى خدادادى را روى كاغذى يادداشت نموده و هر روز و هنگام هجوم افكار منفى، آن را بخوانيد.
7- در اولين فرصت پاسخ نامه ما را بدهيد.
8- مطمئن باشيد با صبر و مقاومت و با فارغ التحصيل شدن از دانشگاه، خواهيد توانست با اشتغال به کاري مناسب، جبران زحمات والدين خود را خواهيد کرد و چه بسا اين احساس شرمندگي از جانب شما باشد و پدرتان آن قدر که شما احساس مي کنيد چنين احساسي ندارد و بر خود لازم مي داند و يا حداقل اين که دوست دارد با تحصيل و فارغ التحصيل شدن در آينده کوتاه، به کمک او مي شتابيد. بنابراين چندان نگران نباشيد.
9- با جديت کامل و تمام درس را ادامه دهيد و اگر بر خداوند تکيه کنيد و از چنين افکاري اجتناب نماييد و از او کمک بگيريد به خاطر همين روحيه ارزشمندي که در شما هست خداوند به شما کمک خواهد کرد. چرا که خداوند به کساني که در راه خداوند مجاهده مي کنند و از گناه به دوراند و دستورات او را عمل مي کنند قول داده است کمک کند «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» اين وعده الهي است پس بر آن وعده اعتماد کنيد و در راه رضاي او گام برداريد که «يا انيس من لا انيس له».
کد سوال : 3027
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در يكي از كتابهاي مسابقه احكام براي دانش آموزان دبيرستان جمله اي از مقام رهبري نوشته شده بود كه تفسير درست جمله را نفهميدم لطفا كمي توضيح دهيد. جمله اين بود«آموزش موسيقي به نوجوانان با روح اهداف عاليه اسلامي منافات دارد»البته اين احتمال وجود داردكه اشتباه چاپي باشد توضيح دهيد؟
پاسخ : کليت آنچه که از مقام معظم رهبري نقل شده درست است و با آموزه هاي اسلامي سازگار است.
توضيح اين که: موسيقي، هر چند به سه گونه لهوي و طرب انگيز و غير آن و مشکوک تقسيم
مي شود و بيشتر فقها به حرمت قسم اول و حليت قسم دوم و احتياط (گوش ندادن) قسم سوم فتوا داده اند اما اين به معناي تشويق به موسيقي و ياد گرفتن آن نيست و به معناي آن است که حرام نيست نه آن که اسلام به آن تشويق کرده باشد.
اساسا هدف از آفرينش انسان کمال و روبرو شدن او در زندگاني طبيعي و روحي با واقعيات به جاي پندارها و تخيلات است. موسيقي هر نوع که باشد - البته طرب انگيزش بيشتر - با اين هدف همخواني ندارد زيرا نهايت چيزي که براي فايده موسيقي مي گويند احساس لذت از شنيدن آن و نوازش روان با آن است. صحت و سقم اين پندار در پاسخ اين پرسش است که آيا اين لذت چيزي از واقعيت مطلوب آدمي مي کاهد يا بر آن مي افزايد؟
حقيقت آن است که تکيه بر اين منطق از اساس متزلزل است؛ زيرا وجود لذت، ملاک بهره برداري و صحت امور نيست. براي مثال، در درون انسان ها حسي به نام خودخواهي وخودگرايي وجود دارد که انسان از آن لذت مي برد. اين لذت از لذت شنيدن موسيقي، به متن حيات نزديک تر است، چرا که بيشتر انسان ها آن را مي پسندند، ولي لذت موسيقي را خيلي ها لذت نمي دانند با اين وجود ما
مي بينيم همه مکتب هاي انساني، اعم از ديني و اخلاقي و همه فرهيختگان جهان، لذت خود خواهي را محکوم و آن را عامل سقوط انسان مي دانند و از آدمي مي خواهند خودخواهي و خودگرايي را از خود دور سازد، بنابراين اگر دليل شايستگي موسيقي همان احساس لذت بوده باشد به هيچ منطقي تکيه نمي کند.
درست است که تحريک مثبت و تشجيعي را که گاه موسيقي انجام مي دهد ما را از موجوديت حقيقي خود بالاتر مي برد، ولي هنگامي که موسيقي تمام مي شود يک سرازيري حقيقي در خود احساس مي کنيم و مي بينيم که موسيقي سايه اي از ما براي ما ساخته و آن را بالا برده است پس از آن که آن شبح مصنوعي از بين رفت، واقعيات به همان سان قبلا براي ما نمودار مي شود، بنابراين موسيقي براي تعالي انسان ودرک واقعيات آن گونه که هستند ساخته نشدند؛ بلکه بشر به خاطر کمبودي که در شناخت توانايي مواجهه با واقعيت دارد موسيقي را براي تسلي خود ساخته و آن را تأييد مي کند. سپس نام آن را ضرورت مي گذارد. اسلام، به همين جهت که موسيقي انسان را از واقعيت دور و به لذت هاي مصنوعي مي کشاند به آن روي خوش نشان نمي دهد و مي خواهد انسان ها در زندگاني روحي و طبيعي با خود واقعيات روبرو گردند.
البته ناگفته نماند، اسلام مخالف لذت هاي مشروع نيست، لذت مشروع بودن از موسيقي غير از آن است که انسان عمرش را به آن اختصاص داده، غرق در آن شود و براي تعليم و تعلم آن ، سرمايه گذاري کند. هدف آن است که انسان ها اسير احساسات نگردند و از واقعيات دور نشوند و زندگاني محدود را که مي تواند با عالي ترين فعاليت هاي مادي و روحي اشباع شود در لهويات و تحريکات مصنوعي و لذت بخشي سپري نکند.
افزون بر نکات پيشين، بهترين مؤيد بر اين که موسيقي با روح اهداف عاليه اسلامي ناسازگار است، اين است که در قرآن و روايات نه تنها روي خوشي به موسيقي نشان داده نشده؛ بلکه از آن مذمت شده است. ديگر آن که هيچ يک از بزرگان دين سفارشي براي پناه بردن به موسيقي براي لذت و تصفيه روح و روان نکرده اند V} (ر.ک: موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني، محمد تقي جعفري).{V
کد سوال : 3028
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا شنيدن آواز زن براي مرد نامحرم حرام است در صورتي كه بسياري از خواننده هاي زن با شعرهاي كاملا عارفانه و زيبا كارنامه قابل قبولي دارند اما بسياري از مردها با سوء استفاده از موقعيت خود اصل هنر را هم زير پا مي گذارند؟
پاسخ : پيش از پاسخ، شايان توجه است که در حرمت موسيقي، ترانه هاي غنايي و طرب انگيز و لهوي، ميان زن و مرد تفاوتي نيست. چنان که به عکس اگر آواز طرب انگيز و غنايي نباشد. برخي فقها تک خواني را نيز براي زنان جايز دانسته اند.
نکته ديگر آن که ملاک در حرمت فقط موسيقي لفظي (متن خوانده شده) نيست بلکه آهنگ بيان کلمات نيز مهم است لذا اگر قرآن را نيز به شکل غنا و طرب انگيز بخوانند حرام است و چون که بالطبع صداي مردان با زنان تفاوت دارد، صداي مردان به طور مشخص از صداي زنان بم تر است و صداي زنان مهيج است.
مردان از سه سطح تقابلي، زير و بمي آهنگي برخوردارند، در حالي که زنان داراي چهار سطح اند و اين خود سبب مي شود که به راحتي احساسات و عواطف گوناگون را ابراز و ديگران را تحت تأثير قرار دهند V}(حسيني، سيد هادي، فصلنامه کتاب نقد، ش 17، ص 168). {V
از آن جا که آستانه ديد و شنوايي مردان به جنس مخالف حساس است؛ از اين رو محدوديت هاي شديدتري در خواندن و حتي صحبت کردن براي زنان قرار داده شده است.
قرآن کريم، براي همسران پيامبر توصيه مي کند که جدي و خشک و معمولي سخن گويند و با تعابير تحريک آميز که گاه کشش خاصي دارد صحبت نکنند، مبادا که افراد، منحصر به فکر شهوت بيفتند: «يا نساء النبي لستن کأحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قوله معروفا؛ اي همسران پيامبر، شما مانند هيچ يک از زنان [ديگر] نيستند، اگر سر پروا داريد، پس به ناز سخن مگوييد تا آن که در دلش بيماري است طمع ورزد، و گفتاري شايسته گوييد» V} (احزاب، آيه 32).{V
از اين آيه پيداست، موقعي که اسلام به اين اندازه در مسايل مربوط به عفت عمومي سخت گير و موشکاف است که حتي اجازه چنين کاري را نمي دهد پس، تک خواني زنان براي مردان جاي خود دارد.
محدوديت هايي که در اين باب هست براي حفظ سلامتي روحي و معنوي زن است که مستلزم سلامت مرد و در نتيجه سلامت همه جامعه مي باشد و مراعات نکردن اين حدود، نه تنها سلامت معنوي زن؛ بلکه، سلامت معنوي همه جامعه را تهديد مي کند.
از نکات ياد شده، معلوم مي شود که صرف غنايي نخواندن زن نيز، محملي براي تشويق و ترغيب آواز خواني او نمي شود؛ زيرا موسيقي برعکس چيزهاي ديگر، با حقيقتي سر و کار دارد که همه موجوديت آدمي، سعادت و شقاوت دنيوي گذرا و اخروي جاودان خود را از آن او مي داند و آن «نفس» يا «روح» يا در شخصيت جاوداني است.
به همين جهت، هيچ صاحب نظر و متفکري که خود را در اين زندگاني مسؤول مي داند نبايد بدون تأمل و دقت از کنار اين مسأله به سادگي بگذارد و با مقداري دلايل توجيهي، تکليف «نفس» يا «روح» انساني را با پديده موسيقي يک سره نمايد؛ حتي بر فرض، معلومات و تحقيقات ما درباره موسيقي به حدي رسيد که اثبات کرديم موسيقي بر دو نوع مشروع و غيرمشروع (لهوي) تقسيم مي گردد، باز هم بايد در حرکت انسان در مرز اين دو نوع احتياط کنيم، زيرا جاذبيت موسيقي - به ويژه همراه با صداي زن - مقتضي تعدي و تجاوز، از مرز به داخل منطقه ممنوعه مي باشد V}(جعفري، محمد تقي، موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني، مؤسسه علامه جعفري و انتشارات تهذيب، چاپ اول، 1380، ص 151). {V
کد سوال : 3029
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر اين جمله را مي دانيد درباره اش توضيح بيشتري بدهيد«عشق مجازي پلي است براي عشق حقيقي »يا از عشق مجازي راحت تر مي توان به عشق حقيقي رسيد؟
پاسخ : الف ) اين مسأله كليت ندارد و نمي توان روي آن حسابي باز كرد. بلي گاه ممكن است در شخصي اين مسأله جرقه و بارقه اي به سوي عشق حقيقي و برين باشد و در موارد متعددي نيز كاملا" از اين مسأله تهي است . بنابراين نمي توان صد در صد اثر آن را منتفي دانست , ليكن توصيه به اين كه كسي از اين طريق , خود راه به سوي معشوق حقيقي بپيمايد ناروا و بيراهه است . گرچه نمي توان زمينه سازي عشق مجازي براي عشق حقيقي را منكر شد; اما اين بحث اگر به درستي برداشت نشود, ممكن است بدآموزي هايي داشته باشد. سخن بعضي از عرفا در اين مورد به معناي اين است كه اگر كسي در عمر خود يك بار گرفتار عشق مجازي شد و احيانا" همين شخص بعدا" در مسير سلوك معنوي قرار گرفت , به جهت آشنايي با پديده ي عشق , زودتر از ديگران مي تواند عشق به خداوند متعال حاصل كند. اين مطلب گرچه نكته هايي دارد اما مورد قبول همه عارفان نيست و در روايات نيز چنين مطلبي ديده نمي شود.
نكته ديگر آنكه اگر كسي فرضا" بخواهد از اين راه عشق را تجربه كند لازم نيست به سمت حرام برود مي تواند با عشق به پدر و مادر و يا محارم ديگر اين مسير را طي نمايد.
ب ) آدمي موجودي است شيفته محبت كردن و محبت ديدن . البته به مقتضاي سن , روزي به سينه مادر عشق مي ورزد و روزي به اسباب بازي و روز ديگر به هنر و ... در حقيقت به هر مقدار كه رشد عقلاني و رواني فرد كامل گردد, عشق ورزي او نيز متحول شده و به فراز بالاتري صعود خواهد كرد. اين تمايل در همه افراد يكسان نيست ; برخي در همان سطح ابتدايي باقي مي مانند و برخي نيز صعود را ادامه مي دهند.
جاذبه ها و كشش هاي مختلف حيات جملگي براي به حركت درآوردن آدمي است تا او وارد صحنه عمل شود و در اين سير از »بودن « به »شدن « برسد. گرچه برخي در همين جاذبه ها مي مانند و حركتي به جانب بالا نمي كنند; ولي برخي نيز خسته دل در تمناي محبتي عميقند و تا آن را در نيابند آرام نمي شوند. آري: «المجاز قنطره الحقيقه ; مجاز پل حقيقت است». دل باختگي هاي گذراي زندگي , پلي است تا آدمي ظرفيت دل باختن به حقيقت هستي را دريابد و آن گاه است كه آرام خواهد گرفت : »الا بذكر الله تطمئن القلوب «.
نظامي گنجوي در پايان ماجراي ليلي و مجنون سخن حكيمانه اي را آورده كه در واقع تمام داستان را براي همين نكته سروده است . گويد: وقتي ليلي در بستر مرگ افتاد وصيتي براي مجنون به مادر خود كرد و گفت : به او بگو عاشق چيزي باش كه جاودان و ماندگار است , نه شيفته و دلباخته كسي چون من كه هيچ چيزش در اختيار خود نمي باشد و همواره در معرض مرگ و زوال و دستخوش تحول و بي قراري است .
به گفته اقبال لاهورى:
P}نعره زد عشق كه خونين جگرى پيدا شد {E}حسن لرزيد كه صاحب نظرى پيدا شد{P
و به گفته حافظ :
P}يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب {E}كز هر زبان كه مىشنوم نامكررست{P
P}عرضه كردم دو جهان بر دل كار افتاده {E}به جز از عشق تو باقى همه فانى دانست{P
P}سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد {E}تا روى در اين منزل ويرانه نهاديم{P
P}اى دل مباش يكدم خالى زعشق و مستى{E}وانگه برو كه رستى از نيستى و هستى{P
و بالاخره :
P}با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى{E}تا بىخبر بميرد در درد خودپرستى{P
P}عاشق شو ارنه روزى كار جهان سرآيد{E}ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستى{P
P}قلم را آن زبان نبود كه سرّ عشق گويد باز {E}وراى حد تقريرست شرح آرزومندى{P
عشق داراي حكم تكليفي نيست , ليكن هر عشق و گرايشي انسان را به نوعي كنش و عمل
مي كشاند. بنابراين عشق الهي به انسان مسير الهي مي بخشد و عشق شيطاني فرد را در سبيل شيطان قرار مي دهد. منظور از عشق الهي فقط دوست داشتن خدا نيست , بلكه دوستي خدا و هر كس و هر چيز كه خدا دوست دارد. در مثل آمده است كه مؤمن فرزند خود را دوست مي دارد, ولي اين علاقه بايد براي خدا و در مسير او باشد. لذا مؤمن از هر عشقي كه در مقابل عشق به خدا قرار گيرد, نه در طول آن , مي پرهيزد.
مگر در نماز نمي خوانيد: »الحمدلله رب العالمين ; همه ستايش ها از آن خداوندي است كه پرورش دهنده جهانيان است «. يعني , هر چيز قابل ستايشي و هر زيبايي از اوست . پس بايد او را شناخت و به او عشق ورزيد. براي شناخت خداوند, قرآن را خوب بخوانيد; مخصوصا" آياتي كه در آن آدمي را به تدبر در طبيعت و در زيبايي ها و ظرافت هاي خلقت دعوت مي كند. در درخشش خورشيد, در آسمان آبي , شب هاي پر ستاره و ... مي توان جلوه هايي از هنر, عظمت , زيبايي و ... را ببينيد. حال آيا كسي جز او براي عشق ورزي سزاوار است؟ عشق به خدا, گوهري بي بديل است كه به آساني به كف نمي آيد. متاعي ارزشمند است كه بر سر هر كوچه و بازار نمي فروشند. قلبي صاف , روحي آماده و تفكري عميق مي خواهد تا آدمي را بر ساحل عشق به خدا نشاند, تا آن جا كه بگويد: «خدايا! تو را نه به خاطر ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت ; بلكه به خاطر آن كه براي عبادت سزاواري , پرستش مي كنم»V} (حضرت اميرالمؤمنين علي(ع «.{V
ج ) مسلما" ماندن در اين حالت گردابي خطرناك است . اما نحوه درمان نسبت به افراد و شرايط متفاوت است و نمي توان با يك نسخه كلي مسأله را حل كرد. در عين حال شخص با يك اراده قوي مي تواند نسبت به اين مسأله بي تفاوت شود و آن را از خود دور سازد, به ويژه آن كه غالب اين گونه عشقها مانند رگبار بهاري است كه بسيار تند و رعد آسا و در عين حال زودگذر و مقطعي است . عامل اساسي ديگري كه عشق الهي را افزون و عشق هاي پوچ و مجازي را از بين مي برد »معرفت خدا« است . غايت اين خلقت معرفت خداست ; و معرفت يك راه و دو راه ندارد. حكما گفته اند: »الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق ; راه ها به سوي خدا به اندازه نفس هاي آفريده ها است «. گرچه مجموعه راه هاي وصول به معرفت الله را در يك تقسيم بندي كلي سه راه دانسته اند : 1- راه عقل و برهان هاي فلسفي , 2- راه دل و فطرت , 3- راه طبيعت .
اينها همه راه هاي معرفت خدا هستند; بدين معنا كه عقل و دل به وجود او گواهي مي دهند. اما شهود و وصول به خداوند راهي بس دشوار و سنگين است , و حاصل آن نيز به اندازه ي همه هستي ارزشمند است . براي رسيدن به شهود حقيقت بايد منازل و مقاماتي را طي كرد كه گفته اند: »ان بين العبد والحق الف مقام من نور و ظلمه ; بين بنده و حق هزار مقام از نور و ظلمت است «. توكل بر خداوند, حةسن ظن به او, استعانت از خداوند و توسل به اهل بيت (ع), پالايش نفس از رذائل , همراهي با استادي وارسته , التزام به احكام شريعت , مطالعه ي كتبي كه راجع به خداشناسي و صفات او نوشته شده و مطالعه ي حالات و زندگي نامه ي عرفا در اين امر بسيار مؤثر است .
د ) درست است كه كلمه «عشق» در قرآن نيامده ; اما قرآن مي فرمايد: »والذين آمنوا اشد حبا" لله; كساني كه ايمان آوردند حب و محبت و علاقه شديدتري به خدا دارند«, (بقره , ايه 165). و يا مي فرمايد: »يحبهم و يحبونه ; [خدا] آنان را دوست دارد و آنان خدا را دوست دارند«, (مائده , آيه 54). نجواهاي عاشقانه نيز در قرآن زياد است مانند:
»يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله«, (زمر, آيه 5).
»يا عبادي الذين آمنوا ان ارضي واسعه فاياي فاعبدون «, (عنكبوت , آيه 56).
»واذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه داع اذا دعان «, (بقره , آيه 186).
»نبي عبادي اني انا الغفور الرحيم «, (حجر, آيه 49).
البته در روايات واژه ي عشق به دو گونه مطرح شده است .
1- نكوهش از عشق هاي مبتذل : امام صادق (ع ) در پاسخ به سؤالي درباره عشق فرمود: »قلوب حلت عن ذكر الله فاذاقها الله حب غيره ; دل هايي كه از ياد خدا خالي گردد خدا محبت غيرخود را به آنها مي چشاند«, (ميزان الحكمه , ج 8, ص 3788). »من عشق فكتم وعف و مات مات شهيدا"; هر كه عاشق شود پس آن را پنهان دارد و عفت بورزد و بميرد شهيد مرده است «, (ميزان الحكمه , ج 8, ص 3788).
P}عشق هايي كز پي رنگي بود{E}عشق نبود عاقبت ننگي بود{P
2- تجليل از عشق هاي متعالي :
الف ) »افضل العباد من عشق العباده و عانقها; برترين بندگان خدا كسي است كه به عبادت حق تعالي عشق بورزد و در عشق ورزي عبادت را در آغوش بگيرد و خود را به آغوش عبادت بسپارد«.
ب ) »ان ههنا لمصارع العشاق ; اين جا (سرزمين كربلا) جايي است كه عاشقان الهي در آن بر زمين فرود مي آيند«, (سفينه البحار, ج 2, حرف »عين «).
اساس آفرينش جهان , عشق حق به جمال و جلوه ي خويش است ; زيرا, حب ذات يكي از اسباب عشق است . خداوند نيز به عنوان برترين موجود, به دليل عشق به ذات و جلوه ي جمالش , جهان را پديد آورد: »كنت كنزا" مخفيا" فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف ; گنج پنهاني بودم كه دوست داشتم شناخته شوم , پس آفريدگان را آفريدم تا شناخته شوم «, (سخاوي , مقاصد الحسنه , چاپ هند, ص 153).
P}گنج مخفي بد ز پرتي چاك كرد{E}خاك را روشن تر از افلاك كرد{P
بنابراين نخستين كسي كه عشق ورزيد, خداي تعالي بود, (ابوالحسن ديلمي ; عطف الألف المألوف علي اللام المعطوف , تحقيق و مقدمه , ج . ك . قاديه , مطبعه المعهد العلمي الفرنسي للاذثار الشرقيه , قاهره , 1962 م , ص 28). خداوند متعال بر اساس همين عشق به خويش است كه مخلوقاتش را نيز دوست مي دارد, (ر.ك : علامه طباطبائي , الميزان , جلد 1, ص 411).
عارف واصل عين القضات همداني مي گويد: »دريغا به جان مصطفي , اي شنونده ي اين كلمات ! كه خلق پنداشته اند كه انعام و محبت او با خلق از براي خلق است , نه از براي خلق نيست ; بلكه از براي خود مي كند كه عاشق , چون عطايي دهد به معشوق و با وي لطفي كند. آن لطف نه به معشوق مي كند كه آن با عشق خود مي كند. دريغا از دست اين كلمه ! تو پنداري كه محبت خدا با مصطفي , از براي مصطفي است ؟ اين محبت او از بهر خود است «, (تمهيدات , به تصحيح عفيف عيران , تهران , انتشارات منوچهري , ص 217). چنان كه مبدأ عالم خداوند متعال است , مبدأ عشق نيز اوست . عشق مانند وجود, از ذات حق به عالم سرايت كرده است . عشق انسان زاييده ي عشق خداست .
P} توبه كردم و عشق همچون اژدها{E}توبه وصف خلق و آن وصف خدا{P
P}عشق ز اوصاف خداي بي نياز{E}عاشقي بر غير او باشد مجاز{P
(مثنوي , دفتر 6, ابيات 970 - 971)
در پايان ذكر چند نكته را مفيد مي دانيم :
1. نشانه هاي عشق حقيقي : از مجموع آيات و روايات و سخن عارفان و اصل , مي توان نشانه هاي عشق حقيقي دريافت . دانستن اين علايم انسان را قادر مي سازد تا عشق خود را ارزيابي كند. ما به اين نشانه ها در دو قسمت عشق انسان به خدا, و عشق و محبت خداوند به انسان به صورت كلي و اجمالي اشاره مي كنيم :
1- نشانه هاي عشق انسان به خداوند:
- خدا را بر همه ي محبوب هاي خود ترجيح دهد;
- در باطن و ظاهر مطيع خدا باشد;
- در همه ي امور موافق او باشد;
- اولياي خدا را به خاطر او دوست بدارد;
- لقاي خدا را بر بقاي خود ترجيح دهد;
- هر چيزي را در برابر عشق به خداوند حقير شمارد;
- همه ي اوقات , مستغرق ذكر خدا باشد;
- آسايش و آرامشش در قرب او باشد;
- از حضرت حق راضي و خشنود باشد;
- به كلام محبوب (قرآن ) عشق ورزد;
- با مال و جان در راه محبوب مجاهده كند;
- بر خلوت و مناجات با محبوب , حريص باشد;
- عبادت براي او آسان باشد;
- همه ي بندگان مطيع وي را دوست بدارد و بر همه رحيم و مشفق باشد و همه ي كافران و عاصيان را دشمن بدارد.
براي آشنايي تفصيلي ر.ك : محمدرضا كاشفي , آيين مهرورزي , قم , مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي , چاپ سوم , 1378 ش , ص 85 - 98.
2- علايم عشق حق به بنده :
- وجود نشانه هاي عشق انسان به خداوند;
- محبوب دوستانش مي شود;
- توفيق طاعت پيدا مي كند;
- سنگيني خدمت از دوشش برداشته مي شود;
- به قدر نياز به او عطا مي كند;
- بلاي بنده را بسيار مي كند;
- معايب بنده را مخفي مي كند و ظاهر نمي سازد;
- به بنده قلب سليم عطا فرموده , اخلاق او را نيك مي گرداند;
- دنيا را مبغوض بنده اش مي سازد;
- او را به حلم و آرامش مزين مي كند;
- صدق و راستي را به او الهام مي كند;
- دانش و علم را بر ذهنش خطور مي دهد;
- عبادت نيكو را به او ارزاني مي دارد;
- امانت را محبوب بنده مي سازد. (ر.ك : آيين مهرورزي , همان , ص 102 - 103 و عطف الالف , همان , ص 89 - 94 و احياء علوم الدين , همان , ج 4, ص 304 و محمدي ري شهري , ميزان الحكمه , قم , مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي , چاپ اول , 1403 ق - 1405 ق , ج 2, ص 222 - 224).
P} يا رب ز شراب عشق سرمستم كن{E}و ز عشق خودت نيست كن و هستم كن{P
P}از هر چه ز عشق خود تهي دستم كن{E}يكباره به بند عشق پابستم كن{P
(باباطاهر)
حقيقت عشق مجازي جز طغيان شهوت نيست . عشقي كه از مبادي جنسي و حيواني سرچشمه مي گيرد, به همان هم خاتمه مي يابد و افزايش و كاهش آن بيش تر به فعاليت هاي فيزيولوژيكي دستگاه تناسلي بستگي دارد كه قهرا" در سنين جواني بيش تر بروز مي كند و با پا گذاشتن به سن , از يك طرف , و اشباع آن از سوي ديگر, كاهش مي يابد و منتفي مي شود. اين گونه عشق ها به سرعت مي آيد و به سرعت مي رود و خطرناك و فضيلت كش است . انسان آن گاه كه تحت تأثير شهوات خويش است , خود را مي پرستد. شخص مورد علاقه را براي خود مي خواهد و در اين انديشه است كه از وصال او بهره مند شود و حداكثر تمتع را از او ببرد, بديهي است كه چنين عشقي نمي تواند مكمل و مربي روح انسان باشد و آن را تهذيب نمايد, (ر.ك : شهيد مطهري : اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب , صدرا, بي تا, صص 83 - 94).
اين نوع عشق , منشأ خشونت , جنايت , زبون كننده و ناپايدار است و همان است كه وصالش مدفنش به شمار مي آيد. حكيم عشق , صدراي شيرازي مي گويد: »كساني كه شيئي از اشياي دنيايي را دوست دارند و فقط به ظاهر آن دل خوش كرده اند, وقتي به وصال محبوب رسيدند, بعد از مدت اندكي همان محبوب , براي آن ها وبال شده , موجب زحمتشان مي گردد; لذا حلاوتي را كه در حالت عشق و حب داشتند, از دست مي دهند, (اسفار, جلد 7, ص 186).
P}عشق , آينه ي بلند نور است {E}شهوت ز حساب عشق برون است {P
P}سعديا! عشق نياميزد و شهوت با هم{E}پيش تسبيح ملايك نرود ديو رجيم{P
(سعدي )
امام صادق (ع ) مي فرمايد: »من وضع حبه في غير موضعه فقد تعرض للقطيعه ; هر كس محبتش را در غير جاي خويش قرار دهد (به جاي رابطه و پيوند) خود را در معرض جدايي قرار داده است «, (بحارالانوار, ج 74, ص 183). دوست عزيز! عشق چون آينه است كه در آن , حالات و درجات استعداد هر عاشقي نمودار مي گردد دوام عشق , به دوام و پايداري معشوق وابسته است . عشق آب و رنگ و حس صوري چون ثبات ندارند, پايدار نمي مانند. اين عشق ها نوعي هوسراني و بازي خيالي است كه فرجامي جز ننگ و رسوايي ندارند.
2. بازشناسي عشق از توهم : با توجه به مطالب پيش گفته كه به اجمال بيان شد - مي توان عشق حقيقي را از عشق مجازي , خصوصا" عشق دروغين باز شناخت ; ولي در عين حال ملاحظه امور ذيل ما را در اين شناسايي مدد مي رساند:
1. عاشق بايد با بررسي مبداء عشق خويش , آن را شناسايي كند كه آيا مبدأ عشق او حس است يا خيال , عقل است يا دل , شهوت است يا امور انساني.
2. آيا عشق دائما" برايش آرام بخش , نشاط آور, طرب انگيز, تحرك آفرين است يا عاقبتش اضطراب , خمودي , بي حركتي , سستي و در خود فرورفتگي مي باشد؟
3. آيا با وصال معشوق , عشق اوليه اش شكوفاتر, پايا و پوياتر مي گردد, يا پژمرده ايستا و خموش ؟ براي آگاهي بيشتر ر.ك : محمدمحمدي اشتهاردي , داستان هاي مثنوي , تهران , پيام آزادي , چاپ دوم , ج 2, ص 90 - 91.
کد سوال : 3030
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا معيارهاي ساده زيستي به مرور در طول عمر انقلاب شكوهمند بالا رفت ،يعني مثلا در سالهاي اوليه انقلاب مسئولان در دفتر كار خودشان ميز و مبل آنچناني نداشتند و لباسهاي ساده
مي پوشيدند و با اتومبيل هاي معمولي رفت و آمد مي كردند اما اكنون ديگر خيلي ساده زيستي اگر باشد اتومبيل پيكان با قيمت چند ميليون زير پاي يك مسئول جزئي ملاك ساده زيستي است .
مي خواهم بدانم ايا زمان حال با زمان اول انقلاب و جنگ تحميلي خيلي تفاوت دارد مگر الان فقيراني نداريم كه در اتاقي كوچك با غذايي اگر باشد اندك و لباسهاي فرسوده و در شرايط بسيار سخت زندگي مي كنند؟
پاسخ : ما نيز با شما هم عقيده هستيم و مقام معظم رهبري بارها بر ساده زيستي مسؤولان تأکيد ورزيده اند، وبر رعایت آن تاکید دارند. در بررسي علت وجودی اين گونه مسائل بايد با ديدي واقع بينانه و با در نظر گرفتن مجموعه عوامل و شرايط محيطي به قضاوت پرداخت:
1. مسؤولان عالي رتبه نظام و بسياري از مديران سطوح ديگر بحمدالله افرادي معتقد، متعهد و ملتزم به ارزش هاي انقلاب و اسلام هستند. مسلما کساني که از نزديک با زندگي آنان ارتباط و آشنايي کامل دارند، ساده زيستي و رعايت کامل بيت المال را در زندگي اين مسؤولين، تصديق مي نمايند. حتي برخي از اين افراد علي رغم استحقاق بسياري از حقوق و مزاياي قانوني و به خاطر رعايت ساده زيستي و همدردي با اقشار کم درآمد جامعه، داراي زندگي سطح پايين و با حداقل امکانات هستند V} (ر.ک، «گفتگو با حجت الاسلام محمدي گلپايگاني، روزنامه اطلاعات، 9 دي 1377).{V
و به خوبي به اين موضوع مهم واقفند که يکي از آسيب ها و آفت هاي تهديد کننده انقلاب اسلامي رواج روحيه اشرافي گري در جامعه و به خصوص در مسؤولين جامعه است. جامعه اسلامي، مظهر عدالت، تقوا، انضباط، ... و دوري از مظاهر مادي پرستي و پول محوري است. از اين رو اگر طبقه اشراف و مترف در آن به وجود آيد، علامت خطري جدي براي تداوم انقلاب و نظام اسلامي است، لذا مقام معظم رهبري بارها بر لزوم ساده زيستي مسؤولين و مبارزه با اشرافي گري اشاره کرده و فرموده اند:
«امروز در جمهوري اسلامي، اگر ما احساس بکنيم که زندگي به سمت اشرافي گري مي رود، بلا شک اين يک انحراف است؛ برو و برگرد ندارد. ما بايد به سمت زهد حرکت بکنيم. نمي گوييم همه زهدهاي آن چناني که متعلق به اولياء الله است؛ نه مسؤولان درجه يک، مسؤولان درجه دو تا آن مسؤولان درجات بعد هم بايد در حد خود زهد داشته باشند؛ بعد هم به عامه مردم مي رسد... اين وضع زندگي هاي تجمل آميز، اين روز به روز افزودن بر ظواهر تجملاتي، در زندگي هاي شخصي غلط است» V}(حديث ولايت، مجموعه سخنان آيت الله خامنه اي، ج 7، ص 52). {V
و در جايي ديگر در ديدار مسؤولان و کارگزاران نظام مي فرمايند: «برادران، نمي شود ما در زندگي مادي مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شکل يک اسوه نگاه کنند؛ مردمي که خيلي شان از اوليات زندگي محرومند،... من و شما، همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. اما حالا مثل عروسي اشرافي، عروسي بگيريم؟ مثل خانه اشراف، خانه درست کنيم... نه ما هم مترفين مي شويم. والله در جامعه اسلامي هم ممکن است مترف به وجود بيايد. از آيه شريفه «و اذا اردنا ان نهلک قريه امرنا متفريها ففسقوا فيها» (اسراء، آيه 16) بترسيم، ترف، فسق هم دنبال خودش مي آورد. از اين رو نظام اسلامي مبارزه با اين آفت را يکي از وظايف اصلي خود مي داند و «اجازه هيچ گونه انحراف و فسادي را به مسؤولان نمي دهد و بر مبناي ارزش هاي اسلامي با رخنه هرگونه فساد در مجموعه مديريتي کشور برخورد مي کند» V} (حديث ولايت، پيشين، ص 260 و 261).{V
اما متأسفانه عليرغم تأکيدات مقام معظم رهبري و اهتمام عملي بسياري از مسؤولين حکومتي، عملکرد و رفتار تعداد محدودي از مسؤولين و افراد روحاني كه در دستگاه ها و نهادهاي دولتي و حكومتي اشتغال دارند موجب پيدا شدن تعارض و شكاف بين گفتار و عمل از ديدگاه توده مردم گشته و اين امر موجبات بدبيني به تمامي مسؤولين نظام روحانيت را فراهم آورده است . مردم انتظار دارند كه نه تنها در رده هاي سطح اول مسؤولان نظام , بلكه در ساير رده ها نيز شاهد صداقت , درست كاري , امانت داري , گرايش به خدمت به مردم , بي توجهي به تجملات و زخارف دنيا و... باشند; ولي رفتار عده انگشت شماري از آنان موجب بدگماني و بدبيني اقشاري از مردم نسبت به روحانيت شده است .
2. تغيير ارزشهاي جامعه يكي ديگر از عوامل بروز اين مشكل است . گفتني است پس از پايان جنگ و آغاز دوران بازسازي كشور, مدلي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي در پيش گرفته شد كه موجب بروز تضادها و تغيير ارزشهاي جامعه به سوي ارزش هاي مادي , تجمل پرستي , مدرك گرايي و... شد. و برخي از مسؤولين از اين خطر در امان نماندند.
3. انتظارات غير واقعي و بيش از حد از مسؤولين داشتن چه در حل مشكلات در زمينه هاي گوناگون , و چه در شيوه هاي سلوك فردي و اجتماعي نيز صحيح نمي باشد. مثلا اگر ما از مسؤولين توقع داشته باشيم که حتي با يک پيکان هم رفت و آمد نکنند، اين ديگر با هيچ منطقي سازگار نيست، آيا در زمان امام علي(ع)، شخص ايشان يا زمامدارانشان از داشتن مرکب مناسب آن زمان (اسب، شتر و...) محروم بودند و آيا مي توان توقع داشت که در زمان کنوني با اين همه پيچيدگي و گستردگي جامعه و لوازم اداره آن، از حد معمول امکانات استفاده نکرد. اگر مشکل هست در استفاده هاي بي جا و يا خارج از حد متعارف و نياز برخي مسؤولين بايد جستجو نمود.
در هر صورت تمامي امکانات بيت المال بايد در جهت اداره صحيح جامعه پيشرفت و تکامل آن و خدمت به محرومين باشد.
9. تعميم نادرست اشكالات مشاهده شده از پاره اي عناصر به مجموعه و تمامي روحانيت، چنانچه اگر شخصي از يك فردروحاني خطايي ببيند فرياد مي زند كه كل روحانيت منحرف گشته است .
مجموعه عوامل فوق و عواملي از اين قبيل موجبات بدبيني برخي از افراد جامعه را كه داراي قوه تحليل و شناخت كامل نبوده و يا اين كه از بسياري از مشكلات مانند تبعيض , فساد, معضلات اجتماعي , بيكاري به ستوه آمده بودند را, فراهم آورد. اما در مورد راهكارهاي حل اين معضل , هم مي توان آنها را به دو بخش تقسيم نمود:
الف . راهكارهايي كه خود مسؤولين و روحانيت بايد انجام دهد از قبيل , دقت در گزينش ها خصوصا" افراد روحاني كه در دستگاههاي دولتي و نهادهاي حكومتي مشغول به كار هستند يا
مي شوند و نظارت دقيق بر اعمال آنان و برخورد با افراد خاطی و...
ب . اقداماتي كه در جامعه بايد انجام بگيرد مانند بالا بردن درك و شناخت مردم و شناساندن علل و عوامل مشكلات اقتصادي و اجتماعي , توطئه هاي دشمنان در تضعيف روحانيت و... مسؤولين عالي رتبه نظام از طريق ارائه برنامه هاي فرهنگي دقيق و كارشناسانه بوسيله مطبوعات و رسانه هاي ملي و آشنا نمودن مردم باجزئيات زندگي مسؤولين عالي رتبه و يادآوري و تبيين دستاوردهاي با ارزش و مفيدي كه در كشور ما به بركت رهبري و روحانيت و ساير مسؤولين متعهد و دلسوز نظام حاصل شده در مقايسه با ساير كشورهاي همسايه و زمان قبل از انقلاب . وبالاخره تحقق جدی نظارت موثر مردم و رسانه ها می تواند از تجمل گرايی مسئو لين و حيف و ميل بيت المال جلو گيری نمايد.
براي آگاهي بيشتر ر.ك :
1. علي ذو علم , انقلاب و ارزشها.
2. امام خميني و حكومت اسلامي , ج 8, روحانيت , اجتهاد و دولت .
3. فرامرز رفيع پور, توسعه و تضاد.