کد سوال : 2921
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توانم از و ضعيت بسيار بد روابط دختر و پسر و بي حجابي در دانشگاه آزاد نجف آباد به ولي فقيه مسلمين جهان شكايت كنم و از ايشان طلب چاره كنم تا كي يك جوان كپسول شهوت خود را مي تواند كنترل كند آيا شما مي توانيد اين چاره جويي من را به سمع آقا برسانيد.
ثانيا من كه از لحاظ ژنتيكي از قدرت بالاي شهواني برخوردارم چه كنم . خواهش مي كنم راههاي تكراري و كليشه اي مانند خودداري و مقاومت در برابر غريزه شهوت را برايم چاره انديشي نكنيد.چه راههايي از قبيل نماز يا دعاهاي مخصوص اين كار براي پيدا كردن همسر خوب و مهيا شدن شرايط لازم براي ازدواج سراغ داريد كه مرا با آن راهنمايي كنيد.و ثالثا تا مهيا شدن شرايط ازدواج آيا جايي مي توانم توسط ازدواج موقت كمي اين قوه قدرتمند غريزي را آرام كنم .مرا به محل و مورد اين كار راهنمايي كنيد آيا اين مسئله كه در اسلام هم به آن توصيه شده فقط جنبه خيال پردازي دارد .در كل من از ترس شهوتم چاره جويي مي كنم مرا ياري كنيد؟
پاسخ : بايد عرض کنيم اولا رهبر معظم انقلاب به طور کلي بر اين مشکلي که بيان کرديد و همچنين ساير مشکلاتي که در جامعه وجود دارد و يکي از آنها مسأله ازدواج جوانان است با خبر هستند و حل آنها مستلزم يک دستور حکومتي نيست تا با يک حکم و فتوا اينگونه مشکلات حل شود. طبيعي است که حل هر مشکلي راهکارهاي خاص خودش را مي طلبد. مشکل ازدواج مشکل يک فرد خاص نيست بلکه مشکل ميليون ها جوان اعم از دانشجو و غير دانشجو است که حل آن هم نياز به کارهاي فرهنگي مناسب، تأمين بودجه هنگفت، حل مسأله اشتغال و ده ها مسأله ديگر است و اين کارها نيازمند زمان، کارهاي کارشناسي صحيح مي باشد که طبعا حل کامل آن در مدت زمان کوتاه چيزي شبيه معجزه است.
نکته ديگر اين که تقريبا همه جوانان کپسول شهوت هستند و البته ممکن است هر کسي فکر کند فقط افراد نادري مثل او اين حالت شديد شهواني را دارند در صورتي که اينچنين نيست همه جوانان اين نياز جنسي را دارند. حل اين مشکل يا به عبارت ديگر برخورد مناسب با اين نياز راهکارهاي خاص خودش را مي طلبد يعني نمي توان با ارائه يک راه حل کلي مشکل را حل کرد. گرچه يکي از راه حل هاي فوري آن ازدواج موقت مي تواند باشد اما نهاد فرهنگي در دانشگاه ها متصدي اين امر نيست و چنين جاهايي را نيز سراغ ندارد و نمي شناسد تا شما را به سوي آنها راهنمايي کند به نظر مي آيد راهکارهايي که در ذيل ارائه شده براي کنترل و هدايت صحيح غريزه جنسي مناسب باشد و قطعا اگر به آنها عمل کنيد تا حدود زيادي مي توانيد بر حل مشکلات خود فايق آييد.
چنان كه مىدانيد غريزه جنسى يكى از غرايزى است كه خداوند در وجود انسان قرار داده است و بايد در زمان مناسب و از طريق صحيح و مشروع به آن پاسخ داده و به ارضاى آن پرداخته شود تا دچار فشارهاى روحى و روانى و جسمى ناشى از عدم تأمين آن نشود. نه بايد آن را كاملاً سركوب كرد و نه مىتوان آن را رها كرد ازدواج راه طبيعى و مشروع ارضاى غريزه جنسى است با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعى كرد به آن پاسخى صحيح داد. گر چه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان عزيز مىشود در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات پرهيز از تشريفات غير ضرورى كنار گذاشتن بعضى رسومات فرهنگى و اجتماعى منفى، به تأخير انداختن مراسم عروسى در دوران نامزدى و عقد و بعضى تدابير ديگر مىتوان از مشكلات مادى واقتصادى كه فراروى بسيارى از جوانان مىباشد نجات يافت. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «كسانى كه تنگ دست مىباشند دلهره فقر و عدم امكانات مادى نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندى در امر نكاح وازدواج كمك خواهد شد».
وعده خداوند قطعى است و كسى نمىتواند به آن بدبين باشد پيامبر اكرم(ص) نيز مىفرمايد: «اگر كسى به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد به خداوند سوء ظن دارد آن ظلم و گناه بزرگى است».
در درجه اول سعى كنيد با تدابيرى كه در بالا به آن اشاره شد امر ازدواج خود را تسهيل كنيد و موضوع را با والدين خويش مطرح كنيد و از خداوند متعال كمك بخواهيد و دعا كنيد هم اسباب مادى ازدواجتان فراهم شود و هم همسرى قانع و شايسته كه بتوانيد در مشكلات مادى نيز شما را يارى كند به شما عطا نمايد اين از فضل و رحمت خداوند به دور نيست بلكه بسيار سهل و آسان است. نبايد به دليل فقر و عدم امكانات مادى، اخلاق و ارزشهاى معنوى را از دست داد با انجام بعضى كارها تمام قواى جسمى، روحى و روانى خود را نابود كرد و دچار عواقب سوء و پيامدهاى جبرانناپذير آن شد.
در عين حال در صورتى كه به هر دليلى نتوانستيد ازدواج كنيد تا زمان فراهم شدن شرايط و امكانات ازدواج براى كنترل اين غريزه سركش كه اگر رها شود دين و دنياى فرد را تباه مىكند راهكارهاى عملى زير را مورد توجه قرار دهيد:
1- هفتهاى يكى دو روز روزه مستحبى بگيريد.
2- هر روز به منظور تخليه انرژى جسمانى خود به مقدار زياد ورزش كنيد.
3- اوقات فراغت خود را با انجام كارهاى هنرى، فنى، و كمك به هم اطاقىها و... پر كنيد.
4- در خوردن مواد غذايى انرژىزا و محرك مثل، خرما، پياز، فلفل، تخممرغ و... به حداقل لازم اكتفا كنيد.
5- از تماشاى رفتارها و برجستگىهاى بدن ديگران و صحنههاى تحريك كننده جدا خود دارى كنيد امام صادق(ع) فرمود: «نگاه تيرى از تيرهاى شيطان است و چه بسا نگاهى اندوههاى زيادى در پى داشته باشد».
6- براى تمام اوقات شبانه روز خود برنامهاى منظم و تدوين كنيد و هيچ زمانى را بدون برنامه قبلى سپرى نكنيد زيرا براى آن اوقات شيطان برنامهريزى مىكند.
7- با شركت در مجالس مذهبى، دعا، خواندن نمازهاى نافله و نافله شب پيوسته در صدد تقويت نيروى ايمان خود باشيد.
دوست عزيز طبيعى است براى نجات از اين وضعيت لازم است با عزمى راسخ و ارادهاى محكم به راهكارهاى فوق پاى بند باشيد كه در پرتو عمل به آن نكات و بدون هيچ گونه تنبلى، سستى، اهمالكارى موفقيت خود را تضمين خواهيد كرد و گرنه دردى دوا نخواهد شد.
لازم است در همينجا عشق و محبت شما به رشد و كمال و معنويت را ستايش كنيم و براى حفظ اين روحيه و گسترش آن بين تمام جوانان و دانشجويان از خداوند متعال طلب كمك و يارى كنيم.
مسلما حفظ ايمان و ارزشهاى آن در محيط نامساعد بسى دشوار است ولى ارزش افزونترى دارد. خداوند در سوره «تحريم» آيه 11 نمونهاى را براى اين گونه افراد يادآورى مىنمايد. خداوند براى مؤمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مىآورد هنگامى كه از شوهرش بيزارى جست و عرضه داشت: خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاى دنيوى گذشتم و تو خانهاى در بهشت براى من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجاتبخش. حفظ ارزشها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست. هنر آن است كه در تندباد ضد ارزشها ارزشها مطرح شود. بنابراين سعى كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستى راه دين و ايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و توجه به معانى آن و همچنين كتابهاى سودمند ديگر و شركت در مجالس وعظ و ديگر محافل دينى غفلت نكنيد. بايد بدانيد كه خداوند قدرت و توان مقابله با گناه را در وجود شما قرار داده است، ليكن با عزم و همتى سترگ بايد به مبارزه با گناه برخيزيد و همواره كوشش كنيد كه براى اولينبار كه ميل به گناه آمد با جديت تمام در برابر آن مقاومت كنيد، آن گاه به تدريج مبارزه آسان خواهد شد.
در هر صورت تا قبل از ازدواج شايسته است اين غريزه را به طور موقت كنترل نموده و عفت و پاكى و پاكدامنى خود را همچون گذشته حفظ و حراست نمائيد.
كنترل اين غريزه به دو صورت ممكن است تحقق پذيرد:
1- كنترل منفى: غالبا وقتى سخن از كنترل غريزه جنسى به ميان مىآيد، توجه اشخاص به سمت و سوى نوع منفى آن جلب مىشود و آن اين است كه كسى با وجود تحريكات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريك شدهاش مبارزه و مقابله كند و به سوى ارتكاب جرم نرود، چنين كارى گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولى پيامدهاى سوء و مخرب آن بر كسى پوشيده نيست. اين كار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار و بدين جهت هرگاه شخصى به كنترل غريزه سفارش مىشود با چنين برداشتى از آن و تصور دشوارى و زيانبارى آن، از پذيرفتن چنين توصيههايى سرباز مىزند.
2- كنترل مثبت: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوبترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنهها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مىانجامد.
اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبهى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بىزيان و بلكه مفيد و راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليهاى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار آن زحمت چندانى ندارد بىزيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمىكند تا به آن صدمهاى وارد شود و مفيد است چون موجب مىشود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايههاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند. برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مىكند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتهايى به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند» V}(نور، آيه 33).{V
با تأمل معلوم مىشود كه عفت در اين آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمىشمريم:
1- پرهيز از فكر و ترسيم صحنههاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مىكند كه حضرت(ع) فرمود: H}«ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت؛{H عيسى به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مىدهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانهاى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمىسوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مىكند» V}وسائلالشيعه، ج 14، ص 240).{V
2- دورى از نگاههاى مسموم و مناظر تحريكآميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوسآلود داده است. در آيه اول مىفرمايد: A}«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...؛{A به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرونشانند و نهانگاههاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند». و در آيه بعدى مىفرمايد: A}«و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...؛{A به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاههاى خويش را محافظت كنند» V}(نور، آيه 30 - 31).{V
جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مىدهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است.
رسول اكرم(ص) مىفرمايند: H}«النظره سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه؛{H نگاه هوسآلود - تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان - هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مىبخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مىكند» V}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127).{V
3- گوش ندادن به آوازها و موسيقىهاى تحريككننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}«ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛ V}(اسراء، آيه 36).{V
H} «و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عما ابصر؛{H مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد» V}(مستدركالوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80).{V
4- اجتناب شديد از نشستهاى غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريكآميز.
از حضرت امام باقر(عِ اينگونه روايت شده است: H}«من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛{H هر كس به سخن گويندهاى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده است» V}(وسائلالشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236).{V
5- اعتدال در خوردن. بىترديد پرخورى و بىنظمى در خوردن در ذخيرهسازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كمخورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مىشود.
در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مىكنند مىفرمايند: «هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مىكند» V}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531).{V
6- اشتغال، ورزش و سرگرمىهاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مىرسد و همفكر و خيال مصروف چارهسازى در تفريغ آن مىشود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مىفرمايند: H}«... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه...؛{H ... و همينگونه انسان اگر بىكار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مىشود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مىشود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...» V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87).{V
7- تلاوت قرآن. بىشك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مىبرد و زخمهاى پنهان را التيام مىدهد و همتها را تا آسمانها بالا مىبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مىبخشد.
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايند: H}«و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص؛{H قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينههاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصههاست» V}(وسائلالشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائه القرآن، باب 1، ح 7).{V
خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيانهاى آن، ولى هيچگاه به بىبند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمىدهد و زيان آن را به مراتب خسارتبارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مىداند.
اين نوشتار را با اين جمله به پايان مىبريم كه بزرگان گفتهاند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت».
کد سوال : 2922
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : انجام نماز هاي مستحبي براي مومنان در زندگي تا چه ميزان مفيد مي باشد و آيا ضرر و آفتي بر آن مرتب مي باشد در اين مورد به تفصيل توضيح دهيد؟
پاسخ : نمازهاي مستحبي يا نوافل در زندگي انسان تأثيرات عميقي دارد. مهمترين اثر آن اين است که انجام آنها نوعي تمرين و آماده سازي براي انجام فرايض و واجبات است. نمازي که انسان مکلف به انجام آن نيست و مي تواند آن را ترک نمايد، خواندن آنها نشانگر اعتقاد و عشق و شوق انسان به احکام الهي و دستورات خداوند است و اين در تعالي و رشد انسان تأثير شگرفي دارد و انساني که چنين علاقه و باوري نسبت به مستحبات دارد و خود را موظف به انجام آن مي داند مسلما در برابر فرايض و واجبات احساس مسؤوليت بيشتري مي کند.
در حديثي که به نام حديث قرب نوافل مشهور است و حديثي قدسي و از طرف خداوند متعال است خداوند مي فرمايد: وقتي بنده اي با انجام نوافل و مستحبات به من نزديک گردد چنان رتبه و درجه اي مي يابد که من چشم و گوش و زبان و دست او مي شوم يعني با چشم من مي بيند و با گوش من مي شنود و با زبان من سخن مي گويد و با دست من خشم خود را ابراز مي کند و اين بيانگر تأثير عميق نوافل در ارتقاي درجه معنوي انسان و اوج گرفتن او به سوي کمال و فضيلت مي باشد.
در روايتي ديگر آمده است که نمازهاي مستحبي جبران کننده نقصان و کمبود نمازهاي واجب
مي باشند. در ميان نوافل، نماز شب داراي آثار و برکات فراوان تري است. در حديثي از حضرت صادق(ع) آمده است: «صلاه الليل کفاره لما اجترح بالنهار؛ نماز شب کفاره گناهان روز است» V} (بحار، ج 87، ص 136).{V
در حديثي ديگر امام صادق(ع) از اميرالمؤمنين(ع) چنين نقل مي کنند: نماز شب موجب خشنودي پروردگار و فرشتگان و سيره پيامبران و نور معرفت و ريشه ايمان و آسايش بدن و ناخشنودي شيطان و سلاحي عليه شيطان و موجب اجابت دعا و پذيرش اعمال و سبب برکت روزي و شفيع بين انسان و فرشته مرگ و نور در قبر و بستر قبر و پاسخي به منکر و نکير و همدم و بازديد کننده انسان در قبر تا روز قيامت است. در روز قيامت سايه اي بر سر انسان و تاجي زيبنده و پوششي بر بدن و نوري پيش رو و پرده اي بين انسان و آتش و عذر خواه انسان و دليل او در مقابل خداوند و موجب سنگيني ترازوي اعمال و برگ عبور از پل صراط و کليد بهشت است V} (بحارالانوار، ج 87، ص 160، ح 52).{V
البته در روايات تأکيد شده اگر در مواردي انجام مستحبات و نوافل به واجبات و فرائض ضرر و زياني برساند آن را ترک کنيد؛ چنانچه علي(ع) در حديثي مي فرمايد: «اذا اضرت النوافل بالفرائض فارفضوها؛ نوافل بايد در هنگامي که انسان داراي شوق و ميل و رغبت است انجام گيرد» V} (تصنيف غرر الحکم، ص 177، ح 3380).{V
اگر انجام آنها باعث گردد انسان براي واجبات شوق و ميلي نداشته باشد و انرژي و حال او با انجام نوافل به پايان برسد و واجبات را با بي حالي و بي ميلي و ضعف و خواب آلودگي انجام دهد در اينجا انجام فرايض بر انجام نوافل مقدم است و بايد توان و انرژي و ميل و حال خود را براي واجبات نگه دارد.
چنانچه در نهج البلاغه از امير مؤمنان(ع) آمده است: «ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها فان القلب اذا اکره عمي؛ قلب ها داراي حالاتي چون ميل و رو آوردن و پشت کردن و بي ميلي مي باشند هنگامي ميل و رغبت به سراغ آنها برويد چون اگر در حال بي ميلي آنها را به کاري واداريد، اين عمل باعث کوري آنها مي گردد» V} (حکمت، آيه 193).{V
اين حديث در مورد مستحبات و نوافل است که مي فرمايد در هنگام ميل و شوق نوافل را انجام دهيد و آنها را بر قلب تحميل ننماييد.
کد سوال : 2923
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در حديث است كه با دختر چشم آبي ازدواج نكنيد اگر قرار باشد كه هيچ مسلماني با او ازدواج نكند با وجودي كه ازدواج حق هر انساني است پس اينجا عدالت خدا چه مي شود .آن دختر يا زن دست خودش نبوده كه چشم آبي شود يا نشود؟
پاسخ : روايتي که دلالت بر ازدواج نکردن با دختر چشم آبي باشد نيافتيم. بلکه عکس آن در روايتي از پيامبر اکرم(ص) آمده که حضرت مي فرمايد: با زنان چشم آبي ازدواج کنيد که در آنها برکت است V} (وسائل الشيعه، ج 20، ص 58).{V
البته در روايتي از پيامبر اگر ازدواج با چند دسته از زنان نهي شده که يکي از آنان «شهبره» مي باشد. اصحاب پيامبر معني شهبره را از حضرت سؤال مي کنند. حضرت مي فرمايد شهبره زن چشم آبي بدزبان است V}(وسائل الشيعه، ج 20، ص 36). {V
در اين روايت پيامبر ازدواج با زني که اين دو وصف با هم در او باشد را مکروه دانسته اند. بنابراين ازدواج با زن چشم آبي بلا اشکال است بر فرض اگر روايتي هم داشته باشيم اين نهي دلالت بر حرمت نمي کند و حد اکثر مکروه بودن آن است و ارشاد است به انتخاب همسر بهتر نه حرمت ازدواج با اين گونه زنان تا موجب بي شوهر ماندن آنان شود.
کد سوال : 2924
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : با وجودي كه مراجع تراشيدن ريش را حرام دانسته اند اما در جامعه خيلي ها ريش خود را مي تراشند و يك ديد منفي نسبت به كساني كه ريش مي گذارند هم در جامعه به وجود آمده است. دليل چيست.كه يك فرد مسلمان پيرو مراجع اين چنين حكم اسلامي را كنار گذاشته و به بهانه هاي مختلف ريش خود را مي زنند. گذاشتن ريش در سپاه به قول يكي از سربازان به صورت يك قانون درآمده است و كسي كه ريش نداشته باشد با او برخورد مي شود. زدن يا گذاشتن ريش چه نفعي براي سپاه دارد. چرا اجبار؟آيا اجبار براي سرباز عقده نمي شود كه در دوران بعد از خدمت با اشتياق هر چه بيشتر ريش خود را بزند؟
پاسخ : متأسفانه هم چنان که فرموديد برخي در جامعه با آگاهي از حرمت ريش تراشي به اين عمل اقدام
مي کنند. برخي از علت هاي اين رفتار عبارت است از:
1. ضعف ايمان. عده اي از افراد پاک و بي آلايش، به خاطر فقر فرهنگي و ضعف ايمان، با اندک شبهه و ترديد يا توجيهاتي از عمل به دستورات شرعي سر باز مي زنند.
در قرآن کريم بيشتر خطاب ها با لفظ ايمان شروع شده است. اين امر نشان دهنده آن است که باور و عمل و استمرار آن جز با تقويت ايمان ميسر نيست.
2. شبهه افکني. گاه از سوي دشمنان دانا و دوستان نادان شبهه هاي واهي، به منظور تزلزل ايمان و باور افراد منتشر مي شود پاسخ ندادن به شبهه ها و در پي آن حاکم شدن شک و ترديد، سستي و بي تفاوتي را نسبت به باورهاي ديني پديد مي آورد. در نتيجه هم انگيزه براي دفاع از ارزش ها و عقايد ديني از بين مي رود و هم زمينه براي جايگزين شدن انديشه هاي باطل به جاي باورهاي صحيح فراهم مي گردد.
3. رفتارهاي نادرست برخي به ظاهر متدينان. عده اي متدين نما با ناآگاهي از همه جوانب احکام شرعي، دست به اقداماتي مي زنند که نه تنها باعث تقويت و ترغيب گرايش جوانان به دين نشده؛ بلکه، دين گريزي را به وجود مي آورد.
بلند گذاشتن ريش، بيش از حد معمول، نرسيدن و پيرايش نکردن آن کثيفي آن بهره برداري نامناسب از آن و ... نمونه هايي از اين عمل کردهاي نادرست است.
اما سپاه و اجبار به نتراشيدن ريش مي دانيم که در هر جامعه و آيين و شريعتي، پاره اي قوانين اجتماعي وجود دارد که افراد در آن، موظفند به قواعد رفتاري آن آيين و شريعت تن دهند. منتها قوانين برخي جامعه ها با فطرت و عقل سليم آدمي هماهنگي ندارد و آنها تنها براساس تمايلات و خواست هاي انسان ها در زمان خاصي وضع شده و پس از چندي تغيير مي کند.
احکام و قوانين تشريع شده از ناحيه خداوند به علت همخواني با فطرت و شمول گرايي به همه زمان ها قابل تبديل نيست و متدينان موظف به اجراي آنها مي باشند.
قوانين و احکام شرعي دو گونه اند. برخي فردي و شخصي مي باشند مانند اعتقادات دروني و شخصي و برخي جنبه اجتماعي دارد مانند حجاب، پوشش مناسب در اجتماع، ريش گذاشتن - هر چند جنبه فردي نيز دارد -.
در امور اجتماعي، همه مسلمانان و به ويژه حاکم اسلامي، موظف به امر به معروف و نهي از منکر هستند و حاکم اسلامي در صورت مصلحت مي تواند از قانون جبر و قهر استفاده کند؛ فقها شيوه برخورد اگر همراه با دادن بينش و فراهم کردن امکانات لازم باشد، مسلم باز خورد منفي نخواهد داشت.
افزون بر اين اساسا دوران سربازي در همه ارتش هاي جهان، از انجام تا سرانجام همراه با قوانين سختي است. کوتاه کردن موها، واکس زدن کفش ها در هر روز، احترام به مافوق و... همه از اموري است که باطبع ظريف و آزادي خواه جوان منافات دارد. چنانچه در هر يک از امور ياد شده با جوانان به شدت برخورد شود جوانان عقده اي خواهند شد. در غير اين صورت سربازي يکي از دوره هاي شيرين زندگي براي هر سربازي خواهد بود.
کد سوال : 2925
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : لطفا جواب اين سئوال را به طور جداگانه و محرمانه در يك برگه مخصوص قرار دهيد من ماجراي قوم لوط را در قرآن بارها خوانده ام و بسيار از كار زشت آنان شرمنده شده ام اما وقتي در جامعه اي فحش مرد به مرد به صورت عادي و شوخي درآمده است و يا در جامعه بگويند پسر بچه زماني كه پا به سن بزرگسالي بگذارد با عرض معذرت يك نفر با او كار زشت انجام دهد بايد چه كار كرد. مگر ارضاء ميل جنسي به جز ازدواج و كنيزان ملكي خويش چيز ديگري هم هست. در جواب كساني كه اين كارهاي زشت را مي كنند چه جوابي بگوييم؟
پاسخ : شکي نيست که عمل لواط يکي از انحرافات جنسي و يکي از گناهان بسيار بزرگ است که خداوند به خاطر آن قوم بزرگي چون قوم لوط را به سخت ترين عذاب مجازات کرده است V} (اعراف، آيه 79 تا 83 - عنکبوت، 28 تا 35){V
در شدت قبح و زشتي آن در اسلام همين بس که از بعضي روايات معلوم مي شود هر کسي که به اين عمل اصرار داشته باشد و بدون توبه از دنيا برود، پس از مردن زمين او را مي بلعد و به قوم لوط ملحق مي شودV} (بحارالانوار، ج 79، ص 72).{V
گرايش به اين عمل در بين افراد به ويژه نوجوانان، عوامل زيادي دارد که از جمله مي توان يک عامل آن را (همان طور که شما در سؤالتان آورده ايد) رواج بعضي از کلمات زشت و رکيکي دانست که گاهي اوقات افراد بر اثر شوخي يا هنگام خشم به يکديگر نثار مي کنند و چه بسا زمينه آشنايي نوجوانان کم سن و سال تر را به اين عمل ناپسند فراهم مي آورند تا جايي که متأسفانه آثار سوء و مخرب آن گاهي گريبانگير کودکان نيز مي شود.
گستره اين آثار تخريب گر که شامل ابعاد جسمي ، رواني و اجتماعي افراد مي شود همگان به ويژه مربيان و والدين را ملزم مي کند تا براي اصلاح و درمان اين مفسده اخلاقي و تربيتي چاره انديشي کنند و زمينه آگاهي نوجوانان، جوانان و خانواده ها را فراهم کنند تا خداي نکرده جامعه دچار اين انحراف نشود. اين مشکل نيز مانند مشکلات ديگر اجتماعي داراي عوامل زيادي است که براي اصلاح آن لازم است آن عوامل اصلاح شود.
ما در اينجا به چند نکته کلي در مورد جلوگيري از انحراف جنسي کودکان و نوجوانان و بعضي از ريشه هاي اصلي آن اشاره مي کنيم و يادآور مي شويم که مشکلات جنسي چيزي نيست که بتوان آن را با اين چند صفحه توضيح و شرح داد و نياز به کتاب ها و مقالات زياد دارد که در اين زمينه منابع نسبتا خوبي وجود دارد.
نکاتي که در اينجا يادآور مي شويم اشاره به انحراف جنسي به طور کلي دارد که در ضمن آن براي لواط نيز که يکي از انحرافات جنسي است مفيد خواهد بود:
1. تربيت جنسي:
مسأله تربيت جنسي بايد از سن کودکي و نوجواني مورد توجه قرار گيرد زيرا ريشه بسياري از انحرافات از جمله انحراف جنسي از کودکي و نوجواني افراد سرچشمه مي گيرد.
در اين زمينه بايد به دو نکته توجه کنيم:
اولا مواظب باشيم کودکان با مسائل جنسي زودتر از موقع آن آشنا نشوند يعني محيط طوري نباشد که کودک نسبت به مسائل جنسي به ويژه روابط جنسي آگاهي پيدا کند زيرا حس کنجکاوي او را وادار مي کند تا آن را تجربه کند.
ثانيا، والدين و مربيان در زمان مناسب و با روش صحيح نوجوانان را با مسائل جنسي آشنا کنند. چون اگر نوجوان شناخت درستي درباره مسائل جنسي نداشته باشد، وقتي که اين غريزه به طور طبيعي در او بيدار شد، دچار سردرگمي و انحراف خواهد شد زيرا اطلاعات غير صحيح و مفسده انگيز از گوشه و کنار و از طريق همسالان و مانند آن به او مي رسد و او را به انحراف مي کشاند. بنابراين لازم است به نوجوانان اطلاعات کلي در مورد کارکرد غريزه جنسي (توليد مثل) و طريقه صحيح مواجه شدن با خواسته هاي آن داده شود.
يکي از کارهاي لازم در اين مورد آشنا کردن آنها با احکام شرعي مسائل جنسي است. احکامي مثل حرام بودن نگاه به نامحرم و هر نوع رابطه با جنس مخالف، حرام بودن استمنا و هرگونه فعاليت جنسي خارج از محدوده ازدواج و نيز احکام غسل جنابت و مانند آن است.
2. تقويت ايمان و توجه به مسائل اخلاقي:
ايمان مذهبي و تربيت ديني يکي از بهترين موانع جلوگيري از انحرافات جنسي است. اگر قبل از اين که غريزه جنسي نوجوان بيدار شود يعني در اواخر سنين کودکي و اوائل نوجواني، او را به سلاح ايمان و تقوا و عفت و پاکي مسلح کنيم و او را در محيط هاي مذهبي قرار دهيم، ديگر شاهد انحراف وي نخواهيم بود، ولي اگر بعد از بيدار شدن غريزه جنسي بخواهيم به افراد نسبت به عواقب انحراف آن هشدار دهيم کار بسيار سختي خواهد بود و تأثير آن بسيار کم است. زيرا غريزه جنسي در آدمي بسيار قدرتمند است و با نيروي تعقل نمي توان آن را به آساني مهار کرد. البته نبايد نااميد شد بلکه درباره چنين افرادي هم اگر سعي کنيم آنان را نسبت به آثار پيروي از شهوات و آلوده شدن به گناهان وعذاب سختي که خداوند در انتظار خطاکاران گذاشته آگاه کنيم و حالت خوف و ترس از قيامت را در آنها تقويت کنيم بهتر مي توانيم آنان را در برابر اين انحراف بيمه کنيم.
3. از بين بردن زمينه هاي انحراف جنسي:
غريزه جنسي گرچه يک نياز طبيعي و جسمي - رواني است ولي محيط و شرايط محيطي نقش بسزايي در تقويت يا تعديل آن دارد و در شرايطي که راه صحيح ارضاي اين غريزه يعني ازدواج براي افراد فراهم نباشد، کنترل محرک هاي محيطي نقش اصلي را در جلوگيري از انحراف اين غريزه بازي مي کند. بنابراين يکي از زمينه هاي مهم انحراف جنسي در افراد تحريک غريزه جنسي است. تحريک غريزه جنسي عوامل مختلفي دارد که اين نوشتار را گنجايش ذکر آن نيست.
4. درمان مبتلايان به انحرافات جنسي:
اگر کسي در زمينه غريزه جنسي دچار انحراف شد بايد هر چه زودتر درمان شود. يعني با تغيير محيط زندگي و از بين بردن عوامل انحراف و تشويق او به توبه، زمينه اصلاح و هدايت او را فراهم نماييم زيرا انحراف جنسي يک بيماري واگيرداري است که نه تنها وضع فرد را روز به روز بدتر
مي کند، بلکه افراد ديگر را نيز آلوده مي کند.
5. ازدواج:
سنت ازدواج بايد براي جوانان به خصوص کساني که زمينه انحراف جنسي بيشتري دارند (مثلا در محيط هاي مختلط زندگي مي کنند يا در محيط هايي که لواط و انحرافات ديگر زمينه بيشتري دارد قرار دارند) تسهيل شود تا هم غريزه جنسي خود را از راه صحيح ارضا کنند و هم از دچار شدن آنها به انحرافات جنسي جلوگيري شود.
6. ورزش و سرگرمي هاي سالم و شغل مناسب:
يکي ديگر از کارهايي که زمينه انحراف جنسي را فراهم مي کند بيکاري و بي حالي و نداشتن نشاط است. اگر جوانان بتوانند از راه هاي صحيح و معقول براي تخليه انرژي هاي خود استفاده کنند مانند روي آوردن به مسابقات ورزشي و علمي و تفريحات سالم و اشتغال به کارهاي مورد علاقه و به خصوص کارهاي هنري، کمتر مورد هجوم افکار مخرب جنسي قرار مي گيرند و زمينه سلامت و رشد آنها بيشتر فراهم مي شود.
کد سوال : 2926
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تفاوت عرفان و فلسفه را بيان نموده و در اسلام كدام يك بر ديگري ارجحيت دارد؟
پاسخ : فلسفه هم از نظر موضوع با عرفان فرق مىكند و هم از نظر روش. موضوع فلسفه وجود به معناى عام آن است و روش آن بيشتر نظري وعقلى است؛ ولى موضوع عرفان «خدا» است و روش آن بيشترروش عملى و شامل تهذيب و پالايش نفس است. از اين رو نزد حکماي اسلامي فلسفه مقدمه اي براي ورود به عرفان به شمار مي آيد و آنچه ترجيح دارد عرفان است. اما فلسفه موجب مي شود از برخي سطحي نگري و اشتباهات در کشف و شهود جلوگيري شود.
براي توضيح بيشتر درباره آشنايي با فلسفه و عرفان توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم.
ورود به وادى فلسفه و عرفان، دو انگيزه مىتواند داشته باشد: 1. ورود سطحى، 2. ورود عمقى.
در هر دو قسم براى فراگيرى آنها ترتيب زير لازم است: ابتدا منطق، سپس فلسفه و در آخر عرفان. اگر كسى مىخواهد سطحى (در حد آشنايى مختصر) فلسفه و عرفان بداند، مىتواند از كتابهاى گوناگون منطق، فلسفه و عرفان (به زبان فارسى) استفاده كند. البته بعضى ازكتابهاى فارسى، آن گونه ساده هم نيست كه هر كس بفهمد؛ مثلاً كتاب «آموزش فلسفه» استاد مصباح يزدى يا كتاب «شرح مبسوط منظومه» استاد شهيد مطهرى. از يك جهت آسان است؛ زيرا فارسى و روان است و از يك جهت سخت است زيرا اصل مطلب فلسفى مطرح شده در آنهاسنگين است. امّا اگر كسى بخواهد بهترين روش همان است كه در حوزههاى علميه رايج است؛ يعنى، در ابتدا كتاب منطقى آنها (مثل «المنطق» مظفر) خوانده مىشود؛ سپس كتاب «بدايه الحكمه» و «نهايه الحكمه» جناب علامه طباطبايى. بعدا مىتوان يك متن عرفانى (مثل «تمهيدالقواعد» را پيش استاد خواند. البته براى مطالعه عميق اين مباحث بهتر است بعد از فراگيرى دقيق منطق، فلسفه مشاء (مثل شرح اشارات) را به خوبى فرا گيرد. سپس فلسفه اشراق (حكمة الاشراق شيخ شهاب الدين سهروردى) را خوب بخواند. بعدا وارد عرفان نظرى شود (اوّل «تمهيدالقواعد» و دوّم فصوص را ياد بگيرد). در آخر وارد حكمت متعاليه آخوند ملاصدرا شود و اسفار را به منزله درس خارجى فرا گيرد.
چه سخن زيبايي و چه معني بلندي!
P}يک قدم بر خويشتن نه!{E}آن دگر بر کوي دوست{P
عرفان به دو بخش نظري و عملي تقسيم مي شود. بسيارند کساني که فقط در عرفان نظري کوشيده حتي به مقام تدريس آن نيز نائل شده اند و کم نيستند سالکاني که فقط به عرفان عملي پرداخته اند. دسته سومي هم هستند که نادرند، عارفاني که دو بعد نظر و عمل را هم سو و هم وزن، به کمال رسانده اند. حقيقت امر نيز، همين است که کمال کامل در سايه سير علمي و عملي حاصل مي شود.
اساتيد اخلاق و عرفان ابتدا سير علمي را تدوين کرده اند که مقدمه و زمينه سير عملي را فراهم
مي کند. براي نمونه، سير علمي در منظر علامه حسن زاده آملي(دامت برکاته) به اين قرار است:
مرحله اول: دروس معرفت نفس (153 درس) تأليف خود استاد علامه
مرحله دوم: اتحاد عاقل و معقول (34 درس) تأليف خود استاد علامه
مرحله سوم: عيون مسائل نفس (66 عيني) تأليف خود استاد علامه
چنانچه در کنار اين دروس، از محضر استادي که مباني عرفان نظري را خوب مي داند، بهره مند شويد، و اين سير علمي را در چند سال طي کنيد، بسيار آماده سير عملي خواهيد شد. آنگاه به دروس حاشيه اي مي توان پرداخت.
«شرح چهل حديث» و «شرح دعاي سحر» و «مصباح الهدايه» امام خميني(ره) دروس اين بخش را تشکيل مي دهد و بهتر است اين درس ها توسط استاد ارائه شود. يکي از رسالت هاي استاد اين است که مقدمات طي راه عملي را فراهم مي کند و مقدمه اين راه «اهتمام تام و تمام به شريعت و رساله احکام» است.
نگارنده اين سطور وقتي به يکي ازاساتيد مراجعه اي داشت تا برنامه اي و دستوري بگيرد، جواب آن بزرگوار اين بود «براي اينکه سير شما سريعتر شود، از رساله احکام شروع کنيد.»
مقلد هر که هستيد رساله عمليه آن فقيه بزرگوار را سرلوحه تمام کارهاي نظري و عملي خود قرار دهيد و به يقين بدانيد تا پايان راه سلوک، به اين ره توشه نياز هست و اصلاً فقه و عرفان در هيچ مرحله و در هيچ مرتبه اي از هم جدايي ندارند.
گذشته از اين مطالب، بر اي اين که مقداري از سوز و عطش شما را فرو بنشانيم، به برخي عرصه هاي سير و سلوک اشاره مي کنيم. اميد داريم، اگر راهنما و راهگشا بود، ما را از نتايج آن آگاه ساخته، اين ارتباط دوام يابد تا زماني که خداوند توجه کند و خود تربيت بنده سالکش را، بطور مستقيم، بر عهده گيرد که او ولي صالحان و مؤمنان است، V} (سوره بقره، آيه الکرسي){V
T} عزم و اراده:{T عزم راسخ اولين رکن سير و سلوک است. عزم آن نيروي خدادادي است که استواري و استحکام آدمي را تضمين مي کند. عزم از چند جهت اهميت دارد:
اول: عزم و اراده همچون رشته اي است که تمسک به آن، آدمي را از سقوط در دام نفس، شيطان و دنياگرايي، حفظ مي کند.
دوم: آنچه انسان را در مسير رشد و کمال سير مي دهد، عزم است.
P}گوهر خود را هويدا کن، کمال اين است و بس{E}خويش را در خويش پيدا کن، کمال اين است و بس{P
(ميرزا حبيب مجتهد خراساني)
سوم: عزم رکن بنيادين سلوک است. امام کاظم(ع) در دعاي 27 رجب، به اهميت عزم در سلوک الهي، اين گونه تصريح نموده اند: (خدايا!) من حقيقتاً دانستم؛ بهترين توشه روندگان به درگاهت؛ بهترين زاد راه قاصدان کويت، تصميم جدي و اراده راسخ است. اراده راسخي که تحت اختيار توست. (خدايا!) با تصميم جدي با تو مناجات مي کنم، V} (و قد علمت ان افضل زاد الراحل اليک عزم اراده يختارک بها؛ حاج شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، ص 254){V
T}معناي عزم چيست؟{T تصميم جدي و قطعي و بي بر و برگرد را عزم گويند. خصوصيت عزم اين است که به انسان حالت مي دهد و او را بي قرار، واله و شيدا مي سازد. همچون کسي که
مي خواهد مسافرتي برود، شب پيش از سفر از خواب مي پرد. عزم در سير و سلوک نيز اينگونه است. سالک بوسيله عزم، بدون اينکه اعمال زيادي را انجام داده باشد، مراتبي دروني را طي مي کنند.
امام علي(ع) درباره ويژگي هاي پرهيزکاران مي فرمايد: «روز را به شب مي رساند در حالي که همواره سپاسگزار است . شب را روز مي کند در حالي که همواره با ياد حق به ذکر مشغول است (ذکر در واقع مطابق بودن اعمال با گفتارهاي قرآن است)، «يمسي و همه الشکر و يصبح و همه الذکر يبيت حذرا و يصبح فرحاً».
در ادامه مي فرمايد: شب را به پايان مي برد در حالي که از غفلت خويش نسبت به حق مي ترسد و روز را با شادي اعمال خوب که انجام مي دهد به پايان مي برد، V} (نهج البلاغه، خطبه همان يا متقين){V
تقويت ديگر اصول و ارکان سير و سلوک، مانند: ايمان، صداقت، خويشتن داري و ... به تقويت عزم بستگي دارد. دوام و قوام اين اصول به عزم است.
T}يقظه (بيداري):{T بزرگان معارف و اخلاق يقظه (بيداري) را نخستين مرحله سير و سلوک مي دانند. سالک ابتدا بايد بيدار شود، بعد عازم گردد.
ممکن است انسان بيدار شود ولي عزم نکند و به حرکت در نيايد. در مقابل، عزم بدون حرکت و رفتن هم امکان دارد. به تعبيري انسان عازم هر لحظه در تلاش و تکاپو است.
سخن گهر بار امام جواد(ع) که اساتيد اخلاق تأکيد بسياري بر آن دارند، دليل اين مدعاست؛ «با دل ها به سوي خداي تعالي آهنگ نمودن رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است»، H}(القصد الي الله ثم بالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارج بالاعمال){H، V} (بحارالانوار، ج 75، ص 364){V
T}برکات عزم{T
1. بهره گيري از عنايت ها و توفيقات الهي. A}«ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون{A؛ کساني که گفتند: پروردگار ما الله است، نه ترسي براي ايشان است و نه اندوهگين شوند» V} (احقاف، آيه 13).{V
در گفتن «ربنا الله» اسراري هست که به عزم مربوط مي شود.
2. شفاعت و دستگيري: سالک در طي مسير به کمک نياز دارد. در اين حالت کساني که در مسير صعود به کمالات، مقدم بر او هستند او را دستگيري مي کنند. به بيان ديگر تربيت و ايصال نفوس مستعد، در سير مدراج کمالات باطني، بر عهده اهل بيت عصمت، بخصوص حضرت ولي عصر(عج)، است، V}(«من اراد الله بدأبکم و من وحده قبل عنکم و من تصده توجه بکم؛ هر که خدا را خواهد بايد از شما آغاز کند، و هر کس که بخواهد خداوند را به يکتايي و يگانگي بشناسد و پرستش کند، از تعليمات شما آن را مي پذيرد و هر که آهنگ او را کند، به شما رو آورد (و شما را وسيله قرار دهد» (مفاتيح الجنان، زيارت جامعه کبيره).{V
3. جذبه: مقامات معنوي و مدارج عرفاني در سير و سلوک فراوان بلکه بي نهايت است. انسان، با توجه به اينکه در حصار محدوديت هايي همچون کوتاهي عمر و ضعف بنيه به سر مي برد، هر قدر هم ره بپيمايد، باز نمي تواند به همه کمالات برسد. اين جا است که اگر او را جذب نکنند، خود او به جايي نمي رسد.
اگر ديده مي شود فردي يک مرتبه از گناهان فاصله گرفته، به معنويات روي مي آورد و يا کسي که با يک موعظه، به حق و حقيقت معطوف مي شود و در فاصله کوتاهي، به طهارت ظاهري و باطني مي رسد، به اين حالت ها «جذبه» گويند. پس معني جذبه اين شد که شخص قابليتي مي يابد که به وسيله آن، [بدون اينکه مقدمه چيني و تلاش زيادي کند]، به نتيجه مي رسد.
T}بسترهاي عزم: {T عزمي که درباره آثار و برکات آن صحبت کرديم، نعمت و برکتي است که تنها بسترهاي مهيا و آماده، فرودگاه و نزولگاه آن است. عزم در جان هايي ساکن مي شود که از قيود شهوت پرستي، هوامحوري و شيطان مداري رها شده باشند.
امير بيان، حضرت علي(ع) در نهج البلاغه، به صراحت تمام فرموده اند که: H}«و لا تجتمع عزيمه و وليمه؛{H عزم و اراده براي رسيدن به کمال و مقامات عاليه با سور چراني و راحت طلبي سازگار نيست!» V}(ميزان الحکمه، ج 12920 به نقل از نهج البلاغه، خ 241).{V
بعد در ادامه مي فرمايند: چه بسا خواب هاي شب که تصميم هاي روز را از بين برده، و تاريکي هاي فراموشي که همت هاي بلند را نابود ساخته است.»
پس عزم و عازم را علامت هايي است:
1. پارسايي و بلند طبعي در شئون انديشه، گفتار و رفتار.
پيشواي عارفان، امام علي(ع) در طي توصيه اي به فرزند خود امام مجتبي(ع)، به ايشان و هر انساني که طالب رهروي است، اين درس را مي دهد که: «نفس خود را از هر پستي بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند! H}«و اکرم نفسک عن کل دنيه و ان ساقتک الي الرغائب»{H؛ V}(نهج البلاغه، نامه 31){V
2. استقامت و بردباري در برابر سختي ها و نيز تدبير و چاره جويي براي غلبه بر آنها.
استحکام، صلابت و استقامت انسان در برابر مشکلات، ريشه در عزم و اراده او دارد. انسان هاي مصمم و عازم، نه تنها در مقابل مصائب عقب نشيني نمي کنند و چون کوه استوارند بلکه ناهمواري هاي صعود به قله کمالات را با تدبير و جديت هموار و آسان مي سازند.
3. چيرگي اراده بر هوا و هوس در نهاد انسانV} (نهج البلاغه، خطبه متقين){V
در پايان اين بخش از سخن، به اين نکته اشاره مي کنيم که براي تقويت عزم لازم است در دو حيطه تلاش و کوشش شود:
- تقوا ، عفت، پروا پيشگي، پاکدامني و پارسايي.
- دعا، ذکر، مناجات و توسل براي ايجاد عزم.
T} ارتقاء سطح عبوديت:{T يکي از والاترين مقامات معنوي «بندگي خداوند» است و بندگي راز آفرينش و فلسفه خلقت انسان است. وجود پاک خداوند مي فرمايد: A} «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون؛{A من جن و انس را نيافريدم جز براي اين که عبادتم کنند (و از اين راه تکامل يابند و به من نزديک شوند)» V} (ذاريات، آيه 56).{V
انسان با مجاهده و تلاش مي تواند به مقام عبوديت برسد و بندگي خدا براي کسي مقدور و ميسور است که از بند و بندگي غير خدا رها شده باشد.
براي بلندي و برتري اين مقام همين بس که ما در تشهد نماز ابتدا به عبوديت پيامبر(ص) اقرار مي کنيم و سپس به رسالت آن بزرگوار A}«اشهد ان محمدا عبده و رسوله»{A
به راستي، بندگي ما بر چه اساس و به جه نحوي است؟ آيا خدا را از روي ترس از عذاب، يا طمع رسيدن به بهشت، يا نه، از سر محبت مي پرستيم؟ اگر پاسخ اين سؤال، عبادت از روي محبت است، باز اين سؤال مطرح مي شود که در ساير مراحل و شؤون زندگي در چه حال به سر مي بريم؟
در خواب و بيداري، در خلوت و در جمع، در خانه و در اجتماع، با چه افکار و چه کارهايي مشغوليم؟
ارتقاي سطح عبوديت، نياز به طرح و برنامه اي متين و جامع دارد. امام راحل که به حق پيشگام اخلاق و عرفان بود در اين زمينه به کتاب مفاتيح الجنان حاج شيخ عباس قمي اهتمام خاصي داشت.
در کنار «مفاتيح الجنان» چند کتاب مورد توجه ويژه راهيان کوي دوست است از جمله:
1- ترجمه المراقبات (در اعمال ماه ها)، مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي
2- اسرار الصلوه، مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي
محتواي اين کتاب ها سالک را به چهار عمل سوق مي دهد که در مجموع «ارکان چهارگانه سير و سلوک» ناميده مي شود. اين اصول عبارت است از:
الف) مشارطه؛ سالک هر بامداد و نيز در هر فرصت مناسب با خود شرط مي کند که از راه هدايت (صراط مستقيم) خارج نشود. حتي اعضاء و جوارح را تلقين مثبت مي دهد تا از سرمايه عمر بهترين بهره را برده، در جهت رسيدن به کمال تلاش کنند.
ب ) مراقبه؛ پس از مشارطه، بايد از نفس مراقبت و مواظبت نمود تا از آنچه با او شرط شده تخلف و سرپيچي نکند. به اصطلاح بايد زمام کنترل نفس را محکم گرفت.
سالک به وسيله مراقبه دو کار مي کند:
1. از انحراف نفس به بيراهه ها و سقوط در رذايل اخلاقي جلوگيري مي کند.
2. نفس را بر انجام اعمال شايسته وامي دارد.
ج ) محاسبه؛ سالک پس از فعاليت روزانه، به هنگام فراغت، به بررسي و سنجش کارهاي روزانه خود مي پردازد. اگر آنچه انجام داده، مطابق شروط انجام شده بود، شکر مي کند و از خداوند توفيق روزافزون مي طلبد و اگر خطا و لغزش ديد، اقدام به «معاتبه و معاقبه» که رکن چهارم سير و سلوک است مي کند. به اين ترتيب که اگر تخلف و تخطي جزئي بود، نفس را سرزنش و عتاب مي کند؛ اما اگر لغزش در سطح گناه بود، علاوه بر عتاب، دست به عقوبت و مجازات نفس مي زندV}مطالعه کنيد: رساله لقاء الله ، مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي [منظور از ارجاع به اين کتاب شريف، اين است که کميت و کيفيت «ارکان چهارگانه سلوک» تحت نظارت و بررسي يک راهنما يا منبع و مرجع معتبر انجام شود تا از هرگونه افراط و تفريط در اين امور جلوگيري به عمل آيد]).{V
P}گر مراقب باشي و بيدار تو{E}بيني هر دم پاسخ کردار، تو{P
P}هين مراقب باش گر دل بايدت{E}کز پي هر فعل چيزي زايدت{P
P}ور از اين افزون تو را همت بود{E}از مراقب کار بالاتر رود{P
P}پس چو آهنگر چه تيره هيکلي{E}صيقلي کن صيقلي کن صيقلي{P
P}تا دلت آيينه گردد پر صور{E}اندرو هر سو مليحي سيم بر{P
(مثنوي، دفتر چهارم، بيت هاي 2459 به بعد)
در اين باره مىتوانيد از كتابهاى زير استفاده كنيد:
1- رساله لقاءاللّه ميرزا جواد ملكى تبريزى
2- المراقبات ميرزا جواد ملكى تبريزى
کد سوال : 2927
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : درباره لقمه حرام
از نظر اسلام لقمه حرام چه تاثيري بر انحراف سنگين فرزندان دارد؟
پاسخ : جهان آفرينش، جهان تأثير و تأثر است و به ويژه پديده ها ازعلل حقيقي و اعدادي خود تأثير مي پذيرند. پدر و مادر نيز از علل اعدادي و شرايط پيدايش فرزندان هستند كه بدين دليل رفتار آنها در پيش از تولد كودك و انعقاد نطفه و در حين آن و در دوران بارداري و تولد و پس از آن بر كودك تأثير دارد.
تأثير مال حرام در روحيات فرزند به دليل همين نظام تأثير و تأثري عالم و دنياي مادي است. زيرا لقمه حرام نطفه را فاسد و همچنين شير مادر را تباه مي نمايد. به اين دليل دستور داده شده كه از آن اجتناب شود؛ بنابراين يكي از عوامل انحراف و تباهي احتمالي كودك، پدر و مادر هستند كه در قيامت بايد پاسخگو باشند.
البته تأثير لقمه حرام در فرزندان به نحو «اقتضا» است و نه «عليت». اين بدين معنا است که حرام، تنها باعث ايجاد زمينه انحراف و گمراهي در فرزند مي شود و علت اصلي و قطعي آن نيست.
انسان موجودي صاحب اراده و توان است. موجودي که قادر است با آگاهي و انتخاب آزادانه اي که خداي متعال به صورت فطري در نهاد او قرار داده است زمينه بازپروري و ساخت شخصيتي خويش را به دست خود فراهم آورد و با تحصيل علم و عمل علت وصول به کمال و سعادت خويش گردد.
کد سوال : 2928
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطفا خواهشمندم كتب در اين زمينه بيان فرماييد كه حاوي تاثير لقمه حرام بر زندگي عجيب آيندگان باشد؟
پاسخ : اولين و مهمترين شرطي که اهل معرفت براي سالکين و مؤمنين در رسيدن به کمال و بلکه انسانيت بر مي شمارند، موضوع رزق حلال، تأمين معيشت از طريق لقمه حلال و کسب حلال است.
لقمه حرام علاوه بر اين که بر شخصيت خود فرد اثر سوء مي گذارد و باعث تاريکي و قساوت قلب مي شود، بر فرزندان و نسل آدمي نيز همين تأثير را منتقل مي نمايد.
البته ناگفته نماند لقمه حلال جزء علت است نه تمام علت لذا گاهي از انسان هاي پاک مانند پيامبران و امامان، فرزندان ناشايست به دنيا مي آيند مانند پسر نوح و جعفر کذاب پسر امام حسن عسکري(ع) و گاهي از افراد ناشايست فرزندان پاکي به دنيا مي آيند.
براي مطالعه بيشتر در زمينه تأثير حرام بر انسان ر.ک:
1. نقطه هاي آغاز در اخلاق اسلامي، ص 106
2. معراج السعاده، ص 440
3. ميزان الحکمه، ج 2، ص 372
کد سوال : 2929
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درخواست جزوات ،نوار و سير مطالعاتي پيرامون غرب شناسي؟
پاسخ : - غرب شناسي، احمد رهنمايي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، چاپ دوم، ويراست دوم، سال 1380
- درباره غرب، دکتر رضا داوري
- فرهنگ و مسيحيت در غرب، مؤسسه فرهنگي و انديشه معاصر، چاپ اول، پاييز 1380
- غرب و بحران فلسفه، محمد رضا جوزي
- تاريخ جهان تحول انديشه، تمدن و فرهنگ جهان، ترجمه عبدالرحمان صدريه، انتشارات فردوس تهران، چاپ اول 1377
- تمدن و تفکر غربي، دکتر رضا داوري، نشر ساقي، چاپ اول 1380
- غرب در جغرافياي انديشه، مجيد کاشاني، کانون انديشه جوان، چاپ اول 1381
- سير تحول انديشه و تفکر عصر جديد در اروپا، دکتر علي رضا رحيمي بروجردي، انتشارات علمي، چاپ 1370
- بحران دنياي متجدد، رنه گنون، ترجمه ضياء الدين ده شيري، انتشارات اميرکبير، چاپ دوم، 1372
-آينده باختر، ژ.ج.د. بيوس، ترجمه بهاءالدين پاسارگاد، انتشارات ابن سينا، چاپ اول 1344
- فلسفه سياست، اسوالد اشپنگلر، ترجمه هدايت الله فروهر، نشر نظر، چاپ اول 1369
ُ- حقيقت ديني در عصر ما، ويليام منتوگري، ترجمه ابوالفضل محمودي، انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم، چاپ اول 1371
- مجله فرهنگ کتاب يازدهم، مدرنيزم و ما بعد، پاييز 1372، مؤسسه مطالعات و پژوهش فرهنگي
- مجله ارغنون، سال اول، پاييز 1373، مباني نظري مدرنيزم، وزارت ارشاد
- مجله گفتگو، ويژه غرب شناسي
--- تاريخ ويل دورانت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (به عنوان منبع حاشيه اي)
--- نوار آقاي محمد رضا جوزي، پيرامون غرب شناسي
کد سوال : 2930
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در اسلام داريم كه اسلام دين واحد الهي است يعني اينكه در مورد يك مسئله اي در آن واحد فقط يك حكم داريم يعني نمي شود بگوييم كه كسي كه مثلا آدم كشته است هم مي شود حكم ايكس و هم
مي شود حكم واي و...را اجرا كنيم و اسلام مي گويد كسي كه آدم كشته بايد قصاص شود حال اين سئوال مطرح است كه چطور مي شود براي تقليد احكام چندين مرجع داشته باشيم مثلا يك مرجع مي گويد كسي كه شغلش ايجاب مي كند كه همواره مسافر باشد روزه اش كامل است و مرجع ديگر حكم كند كه روزه اش باطل است؟
پاسخ : اختلاف نظر بين متخصصان و كارشناسان هر فنى، امرى طبيعى و رايج است؛ مثلاً چند پزشك متخصص و ماهر در مورد يك بيمارى مشخص با علايم و آثار معين، نظرهاى متعدد و مختلفى ابراز مىكنند. اجتهاد و استنباط در احكام شرعى نيز از اين قاعده مستثنى نيست و خبرگان و كارشناسان امور دينى (مجتهدان جامعالشرايط) بعد از رجوع به مدارك احكام؛ يعنى، قرآن، سنّت (قول و روش پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع«، اجماع و عقل، در بعضى از مسائل استنباطها و برداشتهاى مختلفى پيدا مىكنند و فتاواى گوناگونى مىدهند و بدين سبب لازم است كه تقليد هميشه از فردى باشد كه فتواى او از نظر شرعى براى ما حجت باشد و آن مجتهد جامعالشرايط است كه صلاحيت فتوا را دارد. در اين صورت ضرر نخواهيد كرد و در قيامت حجت شرعى خواهيد داشت. از طرفى هرگز فقيهى تا به حال نگفته است آنچه من به آن رسيدهام حتما حكم الهى است؛ بلكه آنها معتقدند بر اساس ادلّه و استنباطى كه از آيات و روايات دارند، حكم شرعى ظاهرا اين است از اين رو مىگويند: «للمصيب اجران و للمخطأ اجرٌ واحد » يعنى، اگر كسى حكمى را بيان كرد و اتفاقا همان در واقع حكم الهى بود دو ثواب مىبرد؛ اما اگر حكمى را بر اساس استفاده از روايات و آيات به دست آورد ولى فى الواقع مخالف حكم الهى بود، در اين صورت يك اجر و ثواب مىبرد.
البته بايد توجه داشت نوع اختلاف نظرات در امور جزئى است و در امور مهم و ضروريات دين اختلافى نيست.
جهت توضيح بيشتر درباره علتها و ريشههاى اختلاف فتواى مجتهدان با يكديگر، ذكر چند نكته ضرورى است:
1. معمولاً و به طور طبيعى در مسائل نظرى هر رشتهاى، متخصصان و دانشمندان آن رشته، در يك سرى از مسائل با يكديگر اختلاف نظر دارند و از آن جمله اجتهاد در احكام دين است.
2. مراجع در كليات مسائل دينى، اختلافى با يكديگر ندارند اين مسائل چند دسته است:
الف) ضروريات دين كه تمامى مسلمانان، آنها را جزء دين اسلام مىدانند (مانند واجب بودن نماز، روزه و..).
ب) مسائل مشهور؛ يعنى، مسائلى كه اكثريت قريب به اتفاق مجتهدان بر آن اتفاق نظر دارند و تنها تعداد اندكى در آن مسائل، نظر مخالف دارند (مانند صحيح نبودن وضو با آب مضاف). اين گونه مسائل به اندازهاى در ميان مراجع تقليد مشهور و مورد اتفاق است كه مخالفت برخى، موجب اختلاف نمىشود.
بايد توجه داشت كه قسمت عمده احكام اسلام و مسائل دينى، در يكى از اين دو بخش قرار دارد و به همين دليل، تفاوت رسالههاى عمليه و اختلاف فتواى مجتهدان در مسائل اساسى و كلى، بسيار ناچيز است و گاهى جنبه احتياطى دارد.
ج) مسائل جزئى؛ يعنى، مسائلى كه به جزئيات احكام مربوط مىشود. در اين گونه مسائل گاهى بين مجتهدان اختلاف نظر وجود دارد و اين اختلاف فتاوا و علل و ريشههاى آن، بر چند گونه است:
يكم. اختلاف در ناقلان و راويان احكام؛ در زمان حضور معصومين(ع) يا در زمان نزديك به عصر آنان، سند و مدرك روايات و شناخت راويان احاديث، كمتر مورد نياز بود، زيرا احاديث و احكام را يا از خود معصوم(ع) مىپرسيدند و يا راوى و ناقل آنها را به جهت نزديكى زمانى با معصوم، مىشناختند. اما در زمانهاى بعد، روايات و احاديث با واسطههاى زيادى نقل مىشد. و اشخاصى مانند ابوهريرهها نيز گاهى تا حدود چهار هزار حديث دروغى را جعل مىكردند. از اين رو مجتهدى كه مىخواهد طبق حديث و
روايتى فتوا دهد، بايد راويان و ناقلان آن را بشناسد و به معتبر بودن سند روايات پى ببرد و نيز به علم «حديث» و «رجال» آگاهى داشته باشد. همين تحقيق در سند احاديث و شناخت راويان آنها (علم رجال)، باعث مىشود كه گاهى يك حديث به نظر مجتهدى صحيح و معتبر باشد؛ اما همين حديث در نظر مجتهد ديگر از صحّت و اعتبار برخوردار نباشد و در نتيجه موجب اختلاف فتوا بين آنان گردد.
دوم. اختلاف در معانى و مفاهيم احكام؛ گاهى بعضى از آيات و روايات از نظر كلمات، جملات و تركيبات، به گونهاى است كه در معانى و مفاهيم آنها، احتمالات مختلفى داده مىشود. بدين جهت در معانى و مفاهيم احكام، بين مجتهدان اختلاف نظر و در نتيجه اختلاف فتوا به وجود مىآيد؛ مثلاً در آيه مربوط به تيمّم «... فلم تجدوا ماءً فتيمّموا صعيدا طيبا؛ در صورتى كه براى طهارت به آب دسترسى نداشتيد، بر «صعيد» پاكيزه تيمم كنيد»؛ در معنا و مفهوم كلمه «صعيد»، اختلاف نظر پيش آمده كه آيا معناى «صعيد» فقط خاك است يا معناى آن تمام چيزهايى است كه پوسته ظاهرى زمين را تشكيل مىدهد (مانند سنگ، شن، ريگ و جز آن). از اين رو در اين كه بر چه چيزهايى تيمم كردن صحيح است و يا غير صحيح، بين مجتهدان اختلاف فتوا به وجود مىآيد.
سوم. اختلاف در مصاديق و موضوعات احكام؛ گاهى مجتهدان در خود حكم شرعى با يكديگر اتفاق نظر دارند؛ اما در مصداق و موضوع حكم اختلاف پيدا مىكنند؛ مثلاً اگر بر بدن يا لباس نمازگزار خونى باشد كه مقدار آن كمتر از «درهم» است، نماز صحيح مىباشد. در زمانى كه اين حكم از سوى معصوم(ع) صادر شده، درهم در ميان مردم معمول بوده است و همه اندازه آن را مىدانستهاند. اما در زمانهاى بعد به جهت عدم آگاهى از اندازه درهم آن روز، اختلاف نظرهايى به وجود آمده است كه آيا اندازه درهم، مساوى با گودى كف دست است، يا سرانگشتِ ابهام، و وُسطى و يا سبّابه. همين اختلاف نظر در مصداق و موضوع حكم، باعث اختلاف فتوا در حكم شرعى آن شده است.
چهارم. اختلاف در مقاصد و اهداف احكام، چون در زمان ائمه اطهار(ع) و طبقه اول راويان احاديث و ناقلان احكام شرعى، حكومت و قدرت در دست مخالفان شيعه بوده است. از اين رو آنان نمىتوانستند، در همه جا احكام «واقعى» الهى را بدون پرده بيان كنند و به اصطلاح رعايت تقيه مىكردند. همين امر موجب شده است تا بعضى از احاديث با بعضى ديگر، توافق نداشته باشند و مقصود و هدف اصلى معصوم(ع) فهميده نشود.
يكى از كارهاى فقيهان و مجتهدان؛ اين است كه چنين احاديثى را كه در نظر نخستين با يكديگر منافات و تعارض دارند، با هم جمع كنند تا مقصود و هدف اصلى آنها معلوم و شناخته شود. در نتيجه، آنها را مأخذ و دليل فتواى خود قرار دهند. گاهى در جمع بين احاديث و وفق دادن يك حديث با حديث ديگر، در ميان آنان اختلاف نظر پيش مىآيد و همين موجب تفاوت فتواى آنان مىگردد. پس با در نظر گرفتن اين چهار علت، گاهى بين مجتهدان و مراجع تقليد، اختلاف فتوا پيش مىآيد. البته فتواى مرجع تقليد، حتما دليل بر حكم واقعى الهى نيست؛ بلكه ممكن است حكم ظاهرى الهى باشد و مقلدان بايد به آن عمل كنند. ولي در هر صورت آن چه که انسان بدان مکلف است، انجام وظيفه است يعني آنچه که حجت بر او باشد وقتي ما به امام معصوم(ع) دسترسي نداريم نزديک ترين کسان به آنان براي دريافت حکم خدا به نحوي که حجت بر او تمام شود، اسلام شناسان عادل و با تقوا يعني فقيهان هستند.