کد سوال : 2911
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا برخي احكامي كه حرام هستند در طي چند سال به حلال تبديل مي شوند. به عنوان مثال بازي بيليارد و... كه پس از مدت زماني جوانان را به قمار و سرگرمي بيهوده سوق مي دهد لطفا علتش را توضيح دهيد؟
پاسخ : فتاواي مراجع تقليد در مورد بازي بيليارد :
آيات عظام: امام، فاضل، تبريزى، صافى، خامنهاى و مكارم:
اگر در نظر عرف وسيله قمار شناخته شود، بازى با آن جايز نيست هر چند بدون برد و باخت باشد. V}(امام، استفتائات، ج 2، مكاسب محرمه، س15؛ آيت الله خامنهاى، اجوبه الاستفتاآت، س1125 و 1119 و 1116؛ آيت الله فاضل، سايت، قمار، س47؛ آيت الله مكارم، استفتاآت، ج 1، س540 و ج 2، س733 ؛ آيت الله تبريزى، سايت؛ آيت الله صافى، جامع الاحكام، ج 1، س1041.){V
آيات عظام بهجت و وحيد:
اگر در نظر عرف وسيله قمار شناخته شود، با برد و باخت حرام است و بنا بر احتياط واجب بدون برد و باخت هم جايز نيست. V}( آيت الله بهجت، توضيح المسائل، متفرقه، م9 ؛ آيت الله وحيد، التعليقه على منهاج الصالحين، ج 3، م19.){V
آيت الله سيستانى
اگر در نظر عرف محل وسيله قمار شناخته شود، با برد و باخت حرام است و بنا بر احتياط واجب بدون برد و باخت هم جايز نيست. ( آيت الله سيستانى، سايت، قمار، س2.)
مگر اين طور نيست كه احكام دين ثابت است و به فرموده خود پيامبر اسلام «حلال محمد(ص) حلال الى يوم القيامه و حرامه حرام الى يوم القيامه»
در بيان احكام الهى چند نكته را بايد در نظر داشت:
1. احكام الهى مبتنى بر مصلحتها و مفسدهها مىباشد اما بايد دانست كه گستره مصالح و مفاسد شامل ابعاد جسمى و روحى و اجتماعى و سرانجام انسان در آخرت مىباشد.
2. احكام الهى براى پاسخ گويى به نيازهاى بشر مىباشد و نيازهاى بشر دو گونه است:
ثابت و متغير براى نيازهاى ثابت احكام ثابت و براى نيازهاى متغير احكام متغير وضع مىشود اين بدان جهت است كه نه وضع قانون ثابت نسبت به موضوعات متغير منطقى است و نه وضع قانون متغير و گوناگون براى همه موضوعات متغير ممكن است چرا كه روز به روز قانون جديد و بلاتكليفى مواجه خواهيم شد. قوانين ثابت بيشتر در جنبه عبادات و مسائل شخصى رخ مىنمايد و قوانين متغير معمولاً در جنبه مسائل اجتماعى بروز مىكند كه از آن به احكام حكومتى تعبير مىكنيم.
ناگفته نماند احكام حكومتى و كليه احكام متغير بايد در يك چهار چوب خاصى و حتما منطبق بر اصول كلى بينشهاى اسلامى صورت پذيرد لذا همان احكام متغير باز مبانى ثابت دارند مانند تحقق عدالت حفظ حقوق عامه مردم و عنصر زمان، مكان، مصلحت جامعه اسلامى از مؤلفههاى مهم تأثير گذارى در تشخيص و تعيين اين احكام مىباشند.
3. احكام ثابت خود دو دسته است:
الف. احكام اوليه مانند حرمت بى حجابى، حرمت خوردن گوشت مردار، وجوب خواندن نماز به شكل صحيح.
ب. احكام ثانويه كه به دليل وضعيت خاص مثلاً جهل و نادانى يا اضطرار و ناچارى يا اجبار و اكراه ديگرى، مصلحت شخصى افراد مجوز تخلف از احكام اوليه است مثلاً مصلحت شخصى فرد بيمار اقتضاء مىكند كه در ماه مبارك رمضان وجوب روزه گرفتن را ترك كند يا به جاى وضو تيمم بگيرد و يا حتى براى حفظ جان خود حكم حرمت سرقت را ناديده بگيرد البته اين مجوز تا وقتى است كه اين عناوين اضطرار و اكراه و جهالت باقى باشد و در همان حد نيز اجازه تخلف از احكام اوليه است.
بنابراين نقش عنصر مصلحت چه در احكام اوليه (كه همان احكام بر اساس مصالح و مفاسد پى ريزى شدهاند) و در احكام ثانويه (كه به خاطر مصلحت عارضى، احكام اوليه لازم الاجراء نيست) و چه در احكام حكومتى كه مصلحت جامعه اسلامى(و نه مصلحت اشخاص و افراد) لحاظ مىشود يك امر عقلى و شرعى است. چنانكه رسول خدا(ص) با اينكه گوشت الاغ مكروه است و مسلمانان در يكى از جنگها به خاطر شدت گرسنگى از آن ارتزاق مىكردند به لحاظ بيم بر جاماندن اسباب و وسايل جنگى و صدمه ديدن توان رزمى سپاهان خوردن گوشت الاغ را به حكم حكومتى حرام نمودند.
اما درباره بازى شطرنج و پاسور و بيليارد بايد دانست؛ به طور كلى در اسلام بازى با آلات قمار حرام است و حكم به حرمت بازى با پاسور از باب آن است كه به عنوان يكى از ابزارهاى قمار شناخته مىشود. بنابراين تا زمانى كه به اين عنوان شناخته مىشود، حكم آن حرمت خواهد بود.
کد سوال : 2912
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : اگر سرپرست خانواده مال حرامي به خانه آورد و خواه نا خواه فرزندان از آن استفاده كردند
مي دانيم كه آنها مقصر نيستند ولي مطمئنا اين لقمه حرام در وجود او تاثير مي گذارد و از رسيدن به قرب مطمئنا عقب مي ماند. چرا باز هم فرزند مي تواند استفاده كند و تكليفي بر گردن فرزند نيست؟
پاسخ : گفتني است که حکم تکليفي در مورد سؤال اين است که اگر فرزندان، علم به حرمت مال پدر و غذا و لباس که استفاده مي کند ندارند تصرف در آن مال اشکال ندارد. بلي، اگر يقين دارند همين مال مشخصي که استفاده مي کنند از حرام مثل پول خمس نداده تهيه شده تصرف جايز نيست مگر اين که خودش خمس آن را بدهد و يا اگر دادن خمس مقدور نيست براي تصرف از مرجع تقليد يا نماينده او اجازه بگيرد. در اين صورت مسؤوليتي ندارد و اين يک حکم تعبدي شرعي است و دليلش مربوط به استنباط مجتهد از روايات است ولي حکمت و فلسفه اش شايد اين باشد که اسلام يک دين سهل و آساني است و تا آنجا که ممکن باشد مي خواهد کارها را بر مردم آسان نمايد و در فرض سؤال اگر به طور کلي حکم به حرمت استفاده از اين گونه اموال مشتبه بشود کار بر مردم خيلي سخت مي گردد.
دو نکته مهم رانيز بيفزاييم :
1. در فرض جهل يا غفلت و يا اضطرار، حکم استفاده از موارد مشکوک يا حتي حرام، جواز مصرف است نه وجوب و اين جواز به دليل مصلحت تسهيل است چون همه افراد مخصوصا اطفال ظرفيت محروميت از اين امکانات را ندارند و چه بسا همين محروميت و حکم به حرمت، نوعا آنان را از پذيرش همين حداقل يا حد وسط از مراتب ايمان باز دارد.
2. راه احتياط براي سالکين راه و مشتاق لقاء يار باز است بلکه به آن دعوت و تشويق نيز شده اند ليکن اين راه براي عموم مردم و مخصوصا اطفال قابل سفارش نيست به ويژه آن که جعل الزام و حکم به حرمت در اين موارد چه بسا فوق ظرفيت آنان باشد و مفسده اين کار بيشتر از مفسده اي باشد که شما ذکر کرديد.
کد سوال : 2913
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : به چه علت آنهاي كه خدا را نمي شناسند و پرستش خدا نمي كنند ولي آنها در مراحل زندگي و خوشبختي در اين دنيا از آنهاي كه نماز را اول وقت مي خوانند و روزه را در ماه رمضان و عبادت و راز و نياز مي كنند موفق ترند و اكثرا هم در پيشرفت مالي و تجهيزات هستند؟
پاسخ : P}زمانه پندى آزاد وار داد مرا{E}زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است{P
P} زبان ببند، مرا گفت، و چشم دل بگشاى{E}كه را زبان نه بند است پاى در بند است{P
P} بدان كسى كه فزون از تو، آندو چه كنى؟!{E}بدان نگر كه به حال تو آرزومند است!{P
يكم. از آيات قرآن و فرمايش حضرات معصومين (ع) استفاده مىشود كه خداوند، افراد گنهكار را در صورتى كه زياد غرق گناه نشده باشند، به وسيله زنگهاى بيدارباش يا گاهى به وسيله مجازاتهايى متناسب با اعمالى كه انجام دادهاند، بيدار مىسازد و به راه حق باز مىگرداند.
اينها كسانىاند كه هنوز شايستگى هدايت را دارند و مشمول لطف خداوند هستند و مجازاتهايى كه موجب ناراحتى ايشان مىشود، نعمتى براى آنان محسوب مىشود؛ چنان كه خداوند در قرآن شريف مىفرمايد:
(ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون ؛ در خشكى و دريا، فساد و تباهى بر اثر كردار مردم ظاهر شد تا خداوند نتيجه قسمتى از اعمال آنها را به ايشان بچشاند، شايد كه ايشان برگردند [و از كردار ناشايست خود توبه كنند]» V} (روم (30)، آيه 41.){V
دوم. در مقابل كسانى كه در گناه و تباهى غوطهورند و تمام پلهاى پشت سر خود را خراب كردهاند، خداوند آنها را به حال خودشان وا مىگذارد و به اصطلاح به آنان ميدان مىدهد تا پشتشان از بار گناه سنگين شده، استحقاق حداكثر مجازات را پيدا كنند. آيه زير اشاره به همين معنا دارد:
(ولا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزادادوا اثماً و لهم عذاب مهين ؛ آنهايى كه كافر شدند، گمان نكنند مهلتى كه به ايشان مىدهيم، براى آنان خوب است؛ بلكه فقط به آنها مهلت مىدهيم تا به طغيان و گناه خود بيفزايند و براى آنان عذاب خواركنندهاى مهيا است» V} (آل عمران (3)، آيه 178.){V
همين مطلب را حضرت زينب (س) در خطاب به يزيد و حكومت خودكامه و جبار او مىفرمايد:
«[اى يزيد!] تو امروز شادى مىكنى و چنين مىپندارى كه چون فراخناى جهان را بر ما بسته اى... و ما را همچون اسيران از اين ديار به آن ديار مىبرى، نشانه قدرت تو است يا در پيشگاه خدا قدر و منزلتى دارى و ما را در درگاه او راهى نيست؟ اشتباه مىكنى، اين فرصت را خداوند به جهت اين به تو داده تا پشتت از بار گناه سنگين گردد و عذاب دردناك در انتظار تو است».
سوم. هدف زندگى هرچقدر پايدارتر و ماندنىتر باشد، از ارزش و اعتبار بيشترى برخوردار است و چون در بينش الهى رضايت و خشنودى الهى و تقرب به او، بالاترين هدف زندگى است، پس مؤمن در زندگى دنيوى خود تلاش مىكند به قرب الهى نايل شود و فعاليتها و بهرهمندىهاى خود را از دنيا با موازين و الگوهايى كه دين ارائه مىدهد، منطبق و هماهنگ سازد.
در مجموع قرآن كريم بيان مىدارد كه زندگى دنيا، مقدمه رسيدن به كمال و سعادت دنيوى و اخروى است و هيچ يك از دنيا و آخرت نبايد بىارزش تلقى شود؛ اما در عين حال بايد اهداف دنيوى در سايه اهداف اخروى تأمين گردد:
(المال و البنون زينة الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثواباً و خير املاً»؛ «مال و فرزندان زينت زندگى دنيا است و اعمال صالح كه تا قيامت باقى است نزد پروردگار بهتر و عاقبت آن نيكوتر است» V}(سوره كهف (18)، آيه 46.){V
حتى به صراحت و تأكيد در آيات قرآن مىخوانيم: «آنچه در نزد خداوند، براى متقين و مؤمنان مهيا شده است، از تمام دارايىهاى روى زمين بهتر و برتر است»؛ يعنى، تلاش و كوشش شما تنها مصروف دنيا نباشد؛ بلكه آخرتگرايى هدف اصلى و نهايى شما باشد و دنيا را به عنوان مقدمه و زمينه رسيدن به آخرت قرار دهيد؛ در عين حال در زندگى دنيوى نيز از نصيب و بهره خود غفلت نورزيد. قدر دارايى، سلامتى، جوانى و زنده بودن خود را بدانيد و به وسيله اين نعمتهاى الهى، آخرت را كسب كنيد.
در اين زمينه مىفرمايد: كسى كه تقوا پيشه كند؛ يعنى، عمل صالح انجام دهد و از زشتىها پرهيز كند؛ خداوند وسايل راحتى زندگى دنيوى او را تأمين كرده، او را از تنگناها و دشوارىهاى زندگى با سربلندى بيرون مىبرد: (و من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره»V} (طلاق (65)، آيه: 2 - 3){V
انسان متقى بجايى مىرسد كه خداوند زندگى مادى او را نيز تدبير مىكند. پس بالاترين توفيقهاى مادى و معنوى نصيب فرد مؤمن است، چون هم زندگى دنيوى او تضمين و تأمين شده است و هم فرجام نيك او؛ «و العاقبه للمتقين» V}(اعراف (7)، آيه 12).{V
خداوند متعال نظام مادي را چنان قرار داده و بر آن قوانين خاص نهاده تا آدمي با قرار گرفتن در آن مدام در حال آزمايش باشد بر اساس آن بتواند خود را محك زند كه آيا فقط و فقط خدا خواه است و خداجو يا نيات و قصدهاي او آلوده و مشوب به غير خداوند است ؟ از آنجا كه توجه به موضوع ابتلاء و آزمون و ابعاد گوناگون شما را دريافتن پاسخي عميق تر ياري مي رساند, شمه ايي از شعاع هاي اين نعمت بزرگ الهي را بر اساس آيات و روايات تحليل مي كنيم:
1- آزمون الهي خداوند متعال از آزمون خود با واژه هايي چون بلا و مشتقات آن و فتنه و مشتقات آن ياد كرده است , (انبياء, 35 - بقره , 49 - بروج , 10 - توبه , 126 - مائده , 49 - هود, 7 و...) واژه بلا در لغت عرب هم براي نعمت به كار مي رود و هم براي محنت و سختي و هر دو نيز آزمون الهي به شمار مي روند, محنت براي آزمايش صبر آدمي و نعمت براي آزمودن شكر انسان است , (مفردات راغب , مطبعه مصطفي البابي الحلبي , بي تا, ص 61). قرآن نيز شر و خير را به عنوان امتحان تلقي فرموده است , (انبياء 35)
بنابراين نبايد پنداشت كه تنها سختي ها و مشكلات در قلمرو آزمايش الهي است بلكه نعمت ها, خوشي ها نيز آزمون الهي به شمار مي روند, (آل عمران , 186 / عنكبوت , 1 - 3 و ميزان الحكمه , ج اول , ص 478, حديث 1886 و ص 479, حديث 1888)
2- چرا آزمون ؟ آيات و روايات با لحن هاي گوناگون فلسفه آزمون الهي را شمارش كرده اند كه مهم ترين آن ها عبارتند از: 1-2- بلا و امتحان موجب بيداري است , كسي در معرض آزمون قرار مي گيرد كه بر غفلت ها, آلودگي ها, انحرافها و سرابها آگاهي مي يابد, (ميزان الحكمه , ج اول , ص 490)
P}رنج گنج آمد كه رحمتها در اوست {E}مغز تازه شد چو بخراشيد پوست{P
(مثنوي , 2/3261)
2-2- آزمون الهي آدمي را به ياد خداوند مي اندازد, (اعراف , 130 - توبه , 126 - تنزيل , 21)
P}هم از آن سو جو كه وقت درد تو{E}مي شوي در ذكر يار بي دو نو{P
P}وقت درد و مرگ از آن سو مي نمي{E}چونكه دردت رفت چوني اعجمي{P
P}وقت محنت گشته اي الله گو{E}چونكه محنت رفت گويي راه كو{P
P}اين از آن آمد كه حق را بي گمان{E}هر كه بشناسد بود دايم بر آن{P
(مثنوي , 3/1140 - 1143)
3-2- ابتلاء به نعمت و محنت موجب شناخت خبيث از پاك , مجاهد و صابر از ظالم و كافر مي شود, (آل عمران / 179, 138, 142) 4-2- امتحان روشن مي سازد كه آدمي چه مقدار نيت خالص دارد, (آل عمران , 154)
P}گرچه خود را بس شكسته بيند او{E}آب صافي دارد و سرگين زير جو{P
P}چون بشوراند ترا در امتحان{E}آب سرگين رنگ گردد در زمان{P
P}در تگ جو هست سرگين اي فتي{E}گرچه جو صافي نمايد مر ترا{P
(مثنوي , 1/3217 - 3219)
5-2- مواجه گشتن با ابتلاء كيفيت عمل را مشخص مي سازد, (هود, 7 - كهف , 7 - ملك , 2) 6-2- قرار گرفتن در محنت و سختي گناهان انسان را پاك مي سازد, (ميزان الحكمه , ج اول , ص 490)
P}آن جفا با تو نباشد اي پسر{E}بلكه با وصف بدي اندر تو در{P
P}بر نمد چوبي كه آن را مرد زد{E}بر نمد آن را نزد بر گرد زد{P
(مثنوي , 3/4011, 4012)
7-2- امتحان الهي تكبر را از قلب ها زدوده , در جانها تذلل و خشوع را ساكن كرده و ابواب فضل الهي را به سوي بشر مي گشايد, (ميزان الحكمه , ج اول , ص 481, حديث 1895)
8-2- با آزمون الهي فرد مؤمن تجربه مي اندوزد, (همان , حديث 1897)
P} چون جفا آري فرستد گوشمال{E}تا ز نقصان واروي سوي كمال{P
(مثنوي , 3/348)
در يك برآيند كلي مي توان گفت ابتلاء براي استحكلام ايمان و عقيده , التجاء به خداوند, فرار كردن از اوهام و رسيدن به توحيد افعالي است .
P} حق تعالي گرم و سرد و رنج و درد{E}بر تن ما مي نهد اي شير مرد{P
P}خوف و جوع و نقص اموال و بدن{E}جمله بهر نقد جان ظاهر شدن{P
P}اين وعيد و وعده ها انگيخته ست {E}بهر اين نيك و بدي كاميخته است {P
P}چون كه حق و باطلي آميختند{E}نقد و قلب اندر حرمدان ريختند{P
P}پس محك مي بايدش بگزيده اي {E}در حقايق امتحان ها ديده اي {P
(مثنوي , 2/2963 - 2967)
3- ايمان و ابتلاء يك سلسله از آيات و روايات حكايتگر اين حقيقت اند كه مؤمنان به دليل ايمانشان بيشتر در معرض آزمون هستند حتي اموال و فرزندان آنان نيز به عنوان ابزاري براي آزمايش ايشان تلقي شده است , (انفال , 27 - 28 و تغابن , 14 - 15), امتحان مؤمنان همچون زينتي دانسته شده كه فرد مؤمن بدان آراسته مي گردد, (ميزان الحكمه , ج اول , ص 487, حديث 1928) و مانند شير مادري تلقي گشته كه فرزند خردسال با آن سد جوع مي كند, (همان , ص 488, حديث 1932)
P} گويا: هر كه در اين درگه مقربتر است {E}جام بلا بيشترش مي دهند{P
فرد مؤمن به قدر ايمانش از طرق گوناگون و با شدت و ضعف بوسيله ابتلاء الهي محك مي خورد و اين خود موجب افزايش كمي و كيفي ايمانش مي گردد, زيرا در پرتو اين آزمون اركان اصلي ايمانش عمق بيشتري مي يابد يعني هم معرفتش افزون مي شود و هم انقياد و تسليم و خضوع قلبي اش افزايش مي يابد. در واقع انسان مؤمن با اين آزمايش ها قيمت و ارزش پيدا مي كند.
P}كندمي را زير خاك انداختند{E}پس ز خاكش خوشه ها بر ساختند{P
P}بار ديگر كوفتندش ز آسيا{E}قيمتش افزود و نان شد جان فزا{P
P}باز نان را زير دندان كوفتند{E}گشت عقل و جان و فهم هوشمند{P
P}باز آن جان چونكه محو عشق گشت {E}يعجب الزراع آمد بعد كشت{P
(مثنوي , 1/3165 - 3168)
به همين دليل است كه انبياء الهي هم چون حضرت آدم , (بقره , 35 - 38 / اعراف , 19 - 25 / طه , 115 - 123), حضرت ابراهيم , (بقره , 124 - صافات , 99 - 113), حضرت يونس , (انبياء, 87 - 88 / صافات , 139 - 148), حضرت ايوب , (انبيا, 83 - 84) و حضرت رسول (ص ), (حجر, 6 - 8, اسرا, 90 - 93, تكوير, 22 - 25) آن همه محنتها كشيدند و با بدترين سختي ها, تنگدستي ها, فقرها, فشارها, آزارها آزمايش گشتند, (الابتلاء , عبدالله مير غني محمدصالح , دار الاعتصام , قاهره , بي تا, بخش دوم ) خداوند آزمون الهي را به عنوان سنتي حكيمانه بر جهان جاري ساخته است و دنيا را با آرامش و اضطراب , سختي و راحتي , خوشي و ناراحتي در آميخته تا انسانهاي وارسته را محك زده و مؤمنان را در طي صراط مستقيم و تداوم آن ياري بخشيد, (بقره , 214 / آل عمران , 142 / نساء, 95 - 96) اين مسأله به قدري اهميت دارد كه اگر فردي خود را در معرض آزمون نديد بايد بداند مبغوض درگاه الهي است , (ميزان الحكمه , ج اول , صص 485 - 486) پس بي جهت نيست كه عاشقان كمال خود را در درد و بلا مي بينند.
P} بر چنين گلزار دامن مي كشيد{E}زو جزوش نعزه زن هل من مزيد{P
P}گلشني كز بقل رويد يكدم است {E}گلشني كز عقل رويد خرم است {P
(مثنوي , 6/4648 - 4649)
به هر روي بايد توجه داشت تجهيز انسان به اصل قدرت بر انتخاب بد و نيك صبغه آزمون دارد و از اين جهت در تقويم احسن او سهيم است , چنانكه تجهيز انسان به انتخاب درجات يا دركات و تعبيه قدرت مراتب صعود و سقوط نيز جنبه آزمون داشته و از اين لحاظ در حسن قوام انسان سهم بسزايي دارد. وجود نفس ملهمه , (شمس , 7 - 8) مسوله , (يوسف , 18), اماره , (يوسف , 53), لوامه , (قيامت , 2), مطمئنه , (فجر, 27 - 28) و تحولات گوناگون آزمون الهي را گوشزد مي نمايد و اهميت عنايت به مراتب امتحان را يادآور مي شود, (تفسير موضوعي قرآن (صورت و سيرت انسان در قرآن ), نشر اسراء, زمستان 79, چاپ اول , ج 13, صص 94 - 96)
کد سوال : 2914
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بنده عضو رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هستم كه بعد از تحصيل در دانشگاه امام حسين به خدمت مشغول خواهم شد و قصد دارم با يك دختر عربستاني الاصل كه در شهر قم مشغول به تحصيل هستند ازدواج كنم كه در اين مورد چند سئوال دارم آيا از لحاظ فرهنگي به مشكل
نمي خوريم؟
پاسخ : ازدواج يکي از حوادث مهم زندگي هر انساني است و نقش فوق العاده اي در همه ابعاد زندگي انسان دارد. طبيعي است که هر چه مشترکات بين زوجين از لحاظ اعتقادي، فرهنگي، خانوادگي، اقتصادي و... بيشتر باشد سازگاري و توافق و به دنبال آن رشد و تکامل بيشتر خواهد بود و بالعکس هر چه فاصله بيشتر باشد مشکل زندگي مشترک بيشتر خواهد بود بنابراين فرد مذکور اگر در ايران بزرگ شده است و با فرهنگ ايراني آشناست و اين فرهنگ را پذيرفته است.
به نظر مي رسد مشکل جدي براي شما در زندگي مشترکتان به وجود نيايد اما در صورتي که تعصب فرهنگي دارد و عليرغم اين که در ايران زندگي مي کند حاضر نيست خودش را هماهنگ با آداب و رسوم و فرهنگ جامعه ما کند طبيعي است تفاهم لازم براي استمرار يک زندگي شيرين و پرثمر به حداقل مي رسد و چه بسا در آينده مشکلات جدي به وجود آيد و شما نتوانيد با تفاهم با يکديگر زندگي کنيد بنابراين بدون تحقيق از شرايط خانوادگي او (در صورتي که خانواده اش در ايران زندگي مي کنند) و وضعيت روحي و فرهنگي او اقدام به چنين ازدواجي در واقع يک ريسک است. احتمال دارد بتوانيد با تفاهم با يکديگر زندگي کنيد و احتمال دارد که اين تفاهم حاصل نشود به نظر مي آيد بدون تحقيق از وضعيت او و حتي چند جلسه گفتگوي حضوري با ايشان اقدام به چنين ازدواجي صحيح نباشد و ريسک در ازدواج با توجه به اهميت آن کار شايسته اي نيست ما معتقديم در ازدواج هايي که حتي با خانواده هاي ايراني مي شود قبل از ازدواج بايد تحقيقات لازم انجام شود به ويژه اگر ازدواج با دختري باشد که در استان و شهر ديگري بزرگ شده است که از نظر فرهنگي تفاوت با فرهنگ حاکم بر خانواده پسر دارد بنابراين در مورد مذکور که تفاوت فرهنگي بسيار عميق تر و بيشتر است بايد با احتياط بيشتري اقدام کرد و همه جوانب مسأله را به دقت مورد توجه و تحقيق قرار داد و سپس اقدام نمود.
کد سوال : 2915
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر شما ازدواج با يك دختر مهندس عمران كه مايل است به خاطر رشته تحصيلي خود به كار مشغول شود چه عواقبي دارد؟
پاسخ : ازدواج با زنان شاغل داراي جنبه هاي مثبت و منفي است و نمي توان يک حکم کلي در اين مورد ارائه داد بلکه دختر و پسري که مي خواهند با يکديگر ازدواج کنند بايد اولا در مورد اشتغال زن خارج از خانه به توافق برسند و ثانيا بعد از به توافق رسيدن، جوانب مسأله را با دقت ارزيابي کنند و با بکارگيري راهکارهاي مناسب و استفاده از تجارب خانواده هايي که در اين زمينه مجرب هستند و مشورت با مشاورين خانواده برنامه اي را تنظيم کنند و راهي را در پيش بگيرند که اين اشتغال کمترين آسيب را براي زندگي مشترک آنها داشته باشد تا از آسيب هايي در آينده براي فرزندان آنها ممکن است پيش بيايد جلوگيري کنند. طبيعي است که نفس اشتغال براي خانم ها گرچه از نظر اقتصادي و بعضي جنبه هاي ديگر ممکن است مفيد باشد اما بدون ترديد عدم حضور فعال زن در خانواده و زمين ماندن برخي از مسؤوليت ها از قبيل خانه داري و شوهرداري از يک سو و خستگي ها و استرس هايي که براي خانم ها ايجاد مي کند از سوي ديگر براي خانواده ضررهايي را به دنبال دارد و استحکام خانواده را با مشکل مواجه مي کند. اما بکارگيري تدابير لازم مي تواند اين آسيب ها را به حداقل برساند. در هر صورت اگر زنان اصل را بر حضور فعال در خانه قرار دهند و ساير مسائل از جمله اشتغال را فرع قرار دهند و همچنين زن و شوهر علاوه بر توافق با يکديگر در اداره زندگي هر دو مشارکت فعال داشته باشند و با هم همکاري کنند تا حدودي مي توان برخي از نواقص را جبران کرد والا استحکام خانواده دچار آسيب خواهد شد.
نکته ديگري که توجه به آن ضروري است اين است که نوع کار، مقدار زماني که زن بايد صرف آن کار کند، محل و نوع همکاران همه اينها در تدابير اوليه بايد لحاظ شود.
طبيعي است اگر کار سخت باشد و با ساختار جسماني و رواني زن ناسازگار باشد آسيب هاي بيشتري دارد و همينطور اگر همکاران زن همه يا اکثر آنها مرد باشند مي تواند در روابط عاطفي او با همسرش اثر منفي بگذارد و همچنين هر چه مقدار زماني که بايد صرف آن کار شود بيشتر باشد بيشتر باعث عدم حضور فعال زن در خانه مي شود و نوع کار حداقل در برخي از دوره ها مانند دوره بارداري که زن بيشتر به استراحت نياز دارد و همچنين او به آرامش بيشتر و محيط سالمتر و تغذيه مناسبتر نياز دارد، بيشترين ضرر را براي خانم ها و فرزندشان دارد اينها چيزهاي مهمي است که بايد مورد توجه قرار گيرد و الا ضررهاي جبران ناپذيري را به دنبال خواهد داشت.
کد سوال : 2916
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : برادرم امسال سال دوم دبيرستان رشته كامپيوتر مي خواند.رفتار ايشان طبق پرس و جو هايي كه از دوستانش داشتم بسيار خوب است در حالي كه اخلاق او در خانه بسيار بد است زيرا در مقابل كوچكترين بي توجهي كه نسبت به او مي شود او بسيار ناراحت مي شود و حتي از حرفهاي بسيار ركيك استفاده مي كند مثلا وقتي پدر يا مادرم براي يكي از ماها لباسي مي خرد او دعوا راه
مي اندازد كه چرا براي من نخريد يا بهانه هاي الكي مي گيرد. بعضي وقتها با پدرم به جر و بحث
مي پردازد مثلا وقتي كار بدي مي كند و پدر به او گوشزد مي كند او زير بار نمي رود حتي شده گاهي اوقات پدرم با او شوخي مي كند او به قضيه جدي نگاه مي كند و حتي پدرم را به عنوان دشمن خودش مي داند خواهشمند است مرا راهنمايي كنيد. كه چگونه مي توانم او را از اين وضع نجات دهيم. و رفتار ما در مقابل او چگونه بايد باشد؟
پاسخ : در رابطه با وضعيت برادرتان که سؤال کرده ايد توجه شما و خانواده را به چند نکته مهم جلب
مي کنيم:
1. برادر شما در سن نوجواني قرار دارد و نوجوانان ويژگي هاي خاصي دارد که اگر در برخورد با آنها به اين ويژگي ها توجه نشود مشکلات و بحران هايي ممکن است براي نوجوان و خانواده او به وجود بيايد.
از جمله ويژگي هاي مهم نوجوان روحيه استقلال طلبي او و جدا شدن از وابستگي هاي قبلي است. نوجوان مي خواهد پا به دنياي بزرگسالان بگذارد و خود را از قيد و بند تقليد و پيروي از ديگران آزاد کند. از اين رو از دستورات و برخوردهاي آمرانه ديگران حتي پدر و مادر و بزرگترها بيزار است و نمي تواند بپذيرد که ديگران با او آمرانه برخورد مي کنند. البته بايد توجه داشت که اين روحيه کاملا طبيعي است چه اين که نوجوان در حال گذار از مرحله کودکي و پا گذاردن در دنياي بزرگسالي است و لازمه چنين عبوري مستلزم شکستن تقيدات و محدوديت ها و آنچه او را وابسته مي کند است. روحيه نوجوان بسيار لطيف، تحريک پذيري او در حد بالا و از نظر رواني بسيار حساس است و از سوي ديگر به دليل رشد عقلي و شناختي از توانمندي هاي قابل توجهي برخوردار است، لذا خودمي خواهد تصميم بگيرد و خود انتخاب کند و نهايتا مي خواهد مسائل مربوط به خود را خودش حل کند. لازمه چنين روحيه اي با آن ويژگي هايي که براي آن برشمرديم اين است که نوجوان با خانواده مخالفت هايي دارد و حتي ممکن است درگيري و نزاع هايي نيز داشته باشد اگر خانواده در برخورد با نوجوان استراتژي و روش خود را تغيير ندهد با بحران هاي جدي مواجه خواهد شد و چه بسا نوجوان يا از خانواده طرد شود و يا اين که خود تصميم به جدايي از خانواده و رهايي آن بگيرد و در بيرون خانواده در دام شيادان و فرصت طلبان قرار گيرد. بنابراين بايد توجه داشت که بسياري از اين رفتارهاي نوجوان که خانواده فکر مي کند نابهنجار و مشکل زاست، رفتارهايي که يا مقتضاي اين دوره يا به دليل عدم برخورد مناسب اطرافيان نوجوان باشد. از اين رو رعايت راهکارهاي زير ضروري است و تا حدود زيادي به حل مشکل کمک مي کند:
1. از برخورد آمرانه با نوجوان اجتناب کنيد.
2. مخالفت هاي او را امري طبيعي تلقي کنيد.
3. در تصميم گيري هاي خانواده او را مشارکت دهيد و با او مشورت کنيد و به نظر او احترام بگذاريد.
4. افراد خانواده به ويژه افراد بزرگتر از راه رفاقت و دوستي با او ارتباط برقرار کنند اگر با او دوست شويد بسياري از مشکلات حل خواهد شد و احتمال اين که جذب افراد ناباب در بيرون خانه شود بسيار کاهش مي يابد.
5. در تأمين نيازمندي هاي اعضا خانواده با يک مديريت صحيح هماهنگي ايجاد کنيد يعني در يک فصل هايي که نياز به لباس، کفش، لوازم التحرير وجود دارد همزمان خريدها انجام شود تا جلوي بعضي اختلافات و تعارضات گرفته شود.
6. از برخوردهاي ناعادلانه اجتناب شود ولو اين که افراد با يکديگر فرق مي کنند و محبوبيت آنها در دل ها فرق مي کند ولي در ابراز عواطف و احساسات بايد يک حالت يکساني در خانواده باشد و فرقي بين افراد گذاشته نشود زيرا بسياري از اين نابهنجاري ها و تعارضاتي که بين خواهران و برادران به وجود مي آيد ناشي از رفتارهاي حساب نشده والدين است بنابراين والدين بايد محبت هاي خود را عادلانه ميان فرزندان قسمت کنند تا جلوي حسادت ها بين فرزندانشان گرفته شود.
7. به روابط او بيرون خانه و همين طور دوستان او توجه بيشتري داشته باشيد و در صورت نامناسب بودن دوستانش افراد بهتري را جايگزين کنيد يا از طريق معاشرت با خانواده هاي سالمي که فرزندان پسر هم سن و سال او دارند بيشتر رفت و آمد کنيد تا آنها دوست شود و خلأ دوستان سالم پر شود.
9. از سختگيري هاي بي مورد نسبت به او اجتناب کنيد.
10. از سرزنش کردن زياد او به خاطر برخي رفتارها اجتناب کنيد زيرا سرزنش زياد آتش لجاجت او را شعله ورتر مي کند.
کد سوال : 2917
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ابتداي امر سلام عرض مي كنم به تمام مشاوران و دوستان ما جوانان . كساني كه واقعا گره گشاي ما هستند انشاءالله اجر شما با خداوند در دنيا و آخرت باشد در نامه قبلي راه كارهايي را گفته بوديد انجام دادم و سعي كردم بتوانم مشكلاتم را حل كنم و تا حدودي موفق شدم البته هنوز اول راهم .مي خواهم بهتر از آنچه هست عمل كنم به هر حال مشكل من كاملا حل نشده اما از نظر روحي نامه شما مانند دست نجاتي بود براي من اما من مشكلات تازه اي پيدا كرده ام .
از وقتي به دانشگاه آمده ام احساس مي كنم يك خلاء بزرگ دارم يعني قبلا فكر مي كردم دانشگاه اين خلاء را پر مي كند اما اكنون در ميان افكاري پريشان قرار دارم قبلا يك دعاي كميل مرا به اوج عرفان مي رساند و من نمازم را واقعا با حال و شوق بيشتري مي خواندم اما در اين جا هر چند دعاها و مراسم ها را مي روم و نمازهايم را با جماعت مي خوانم هر چند زيارتهاي فراوان نصيبم مي شود اما احساس قبل را ندارم انگار احساس مي كنم همه اين ها عادت شده و برايم تكراري جلوه مي كند مثلا فكر مي كنم كافي است و تا همين حد بس است يك احساس ركود و ثابت پيدا كرده ام و مثل اينكه از نظر ديني و عرفاني كاملا ارضا شده باشم. اما وقتي از نماز فارغ مي شوم يا از دعا برمي گردم احساس توخالي و پوچ بودن دارم با خود فكر مي كنم چرا گريه نكردم چرا اين احساس را داشتم من به چه دليل نتوانستم خوب عبادت كنم و فكر مي كنم بايد يك تكيه گاه داشته باشم و به تنهايي قادر نيستم جلو بروم احساس مي كنم هيچي ندارم و نياز دارم كه خيلي چيزها را درك كنم.؟
پاسخ : يکي از مهمترين انگيزه هايي که در هر انساني وجود دارد انگيزه کمال طلبي و خودشکوفايي است. اين انگيزه مهمترين عامل و محرک در شکل گيري و جهت دهي به رفتار انسانهاست. هر رفتاري که ما انسانها انجام مي دهيم در واقع محصول سه عامل، انگيزه، نياز و هدف است. اگر اين سه عامل در کنار هم قرار گيرند شرايط تحقق يک رفتار فراهم مي شود اما گاهي اوقات شناخت افراد نسبت به اين سه عامل دچار مشکل مي شود.
به عبارت ديگر وجود برخي ابهامات موجب مي شود چيزي که در حد يک انگيزه است جاي هدف را مي گيرد و کسي که تحت تأثير اين عوامل سه گانه اقدام به فعاليتي کرده بود در استمرار فعاليتش دچار انحراف يا لغزش و يا دچار دلسردي و رکود مي شود.
به طور قطع ورود به دانشگاه نمي تواند هدف غايي يک دانشجو باشد. دانشگاه يک وسيله اي است که راهيابي به آن انگيزه و شوق در انسان ايجاد مي کند تا با تمام توان تلاش کند تا به هدفش که در واقع همان رسيدن به کمال است دست يابد. بنابراين هيچگاه نبايد به دانشگاه به عنوان هدف غايي و نهايي نگاه کرد. در واقع وارد شدن به دانشگاه يعني آغاز يک حرکت جديد و مشخص. دانشگاه مسير علمي شما را مشخص تر مي کند و جهت حرکت به سوي کمال و هدف را نشان مي دهد بنابراين دانشگاه جاي ماندن نيست، جاي رسيدن نيست بلکه يک مسير است به سوي آنچه اهداف بعدي زندگي.
اگر دانشجو به دانشگاه اينگونه نگاه کرد، بعد از ورود به دانشگاه با تمام قوا تلاش مي کند از شرايطي که براي رشد او فراهم شده استفاده کند و هر روز احساس بهتري نسبت به روز قبل دارد زيرا احساس مي کند يک گام به اهدافش نزديکتر شده است اما کساني که دانشگاه را به عنوان هدف در ذهن خود ترسيم کرده اند وقتي وارد دانشگاه شدند در همان هفته هاي اول تمام آمال و آرزوهاي آنها رنگ مي بازد و احساس مي کنند دانشگاه سرابي بيش نيست و به دنبال آن دچار احساس پوچي و خلأ مي کند و با خود مي گويند «راستي اينجا دانشگاه است، اينجا همان جايي است که تمام آمال و آرزوهاي خودم را در آن جستجو مي کردم، پس چرا احساس بي نيازي نمي کنم، چرا دانشگاه تشنگي مرا برطرف نمي کند» و به دنبال اين تفکرات، دانشجو دچار پوچي، بي هدفي و سردرگمي مي شود. بنابراين يکي از مهمترين عواملي که اين حالت پريشاني و نگراني را به وجود مي آورد عدم آگاهي نسبت به هدف و در نتيجه تفکيک نکردن بين هدف و وسيله.
عامل ديگري که موجب اين حالت مي شود همنشيني با افرادي است که تفکرات منفي نسبت به خودشان و جامعه دارند اين افراد دائما دم از يأس و نااميدي مي زنند و آينده را براي خودشان تيره و تار ترسيم مي کنند و همين فکر را به دوستان و همکلاسي هاي خود نيز القا مي کنند. بنابراين براي پيشگيري از اينگونه مشکلات در انتخاب دوست بايد دقت بيشتري کرد و با افرادي طرح دوستي ريخت و يا معاشرت داشت که اولا به خوبي مي فهمند که دانشگاه هدف نيست بلکه وسيله اي است براي رسيدن به هدف و به عبارت ديگر يک سکوي پرش است و ثانيا افرادي دچار تفکرات منفي گرايانه نيستند بلکه داراي نشاط روحي و تفکرات مثبت گرايانه هستند.
اما اين که فرموديد از زماني که وارد دانشگاه شدم حال عبادت، دعا از من گرفته شده و ديگر از عبادتهايم مانند نماز، دعا و مراسم مذهبي لذت نمي برم، اين حالت نيز بدون دليل نيست و قطعا عواملي در به وجود آمدن آن نقش دارد که به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. انسان متناسب با هر چيزي که نياز دارد اعم از امور مادي و معنوي، يک ذائقه اي نيز دارد چه اين که ذائقه هم دست يابي به آن نياز را تسهيل مي کند و هم آن را لذت بخش مي کند و حتي مشکلاتي را که انسان در تأمين آن نياز متحمل مي شود لذت بخش مي کند. مثلا مواد غذايي که روزانه ما مصرف مي کنيم تا نيازهاي فيزيولوژيايي ما را تأمين کند علاوه بر اين که نياز ما را تأمين مي کند لذت بخش نيز هست و به طور قطع لذتبخشي آن باعث مي شود تا ما بيشتر تلاش کنيم و براي تأمين آن و اگر ما از خوردن غذا لذت نمي بريم چه بسا حاضر نبوديم براي به دست آوردن آن تلاش کنيم و ارگانيزم ما دچار کمبود انرژي هاي مورد نيازش مي شد و در ادامه زندگي و حيات زيستي دچار مشکل جدي مي شديم. همين طور از بعد معنوي نيز روح ما براي استمرار حيات و بقاء نيازمند چيزهايي است که اگر تأمين نشود دچار مشکل خواهيم شد و چه بسا حيات معنوي خود را از دست بدهيم و صرفا داراي يک حيات زيستي فقط باشيم. خداوند مجموعه عبادات مانند نماز، روزه، حج، دعاها و قرائت قرآن را بيشتر براي تأمين نيازهاي روحي ما قرار داده است و هيچ چيز ديگري نيز نمي تواند جايگزين آنها شود چه اين که بين طالب و مطلوب بايد سنخيت وجود داشته باشد. همان طور که تشنگي را با غذا نمي توان برطرف نمود عطش روح به معنويات را با امور مادي نمي توان ارضاء نمود.
در اين بعد روحي - رواني نيز ممکن است عواملي دست به دست هم دهند و جلوي ارضاي صحيح روح را بگيرند که به برخي اشاره مي کنيم:
1. خراب شدن ذائقه معنوي، ممکن است سؤال کنيد چه چيزي ذائقه معنوي انسان را خراب مي کند؟ مهمترين عامل مخرب و ويرانگر گناه است. گناهاني که مرتکب مي شويم حداقل ضرري که براي ما دارند اين است که ذائقه معنوي ما را از بين مي برند و ما از عبادات خود لذت نمي بريم و حتي گاهي اوقات انجام آنها را چيزي جز اتلاف وقت نمي دانيم علاوه بر اين برخي از آسيب هاي ديگر نيز گسترش پيدا مي کند و همه افکار و نگرش ها و حالات ما را تحت تأثير قرار مي دهد همانگونه که اگر يکي از اعضاء بدن ما دچار آسيب شود ساير اعضاء و جوارح علاوه بر اين که آرامش خود را از دست مي دهند در معرض آسيب نيز قرار مي گيرند در بعد روحي نيز اينچنين است يعني اگر تفکرات ما دچار مشکل شود و ما از نظر فکري دچار مسموميت شويم و از نظر عاطفي و خلقي نيز هيجاناتمان آسيب مي بيند بنابراين براي جلوگيري از اينگونه مشکلات روحي و جسمي بايد اولا تلاش کنيم تا دچار آسيب نشويم و اگر به هر دليلي دچار آسيب شديم بايد از گسترش آن جلوگيري کنيم و نگذاريم همه جسم و روح ما را دچار مشکل کند.
به کارگيري راه کارهاي زير نقش مهمي در بهبود وضعيت موجود و همچنين پيشگيري از گسترش آسيب ها مي تواند باشد.
1. تعيين اهداف زندگي و طبقه بندي منطقي آنها: مثلا طبقه بندي اهداف به اهداف ابتدايي، اهداف متوسط و هدف نهايي و سپس برنامه ريزي زمانبندي شده براي دستيابي به آنها.
2. شناسايي نيازهايي که در راستاي دستيابي به اهداف فوق مي باشد.
3. تقويت روحيه واقع بينانه و اجتناب از خيالپردازي هاي موهوم.
4. معاشرت با افراد اميدوار و با نشاط که اهل تلاش و جديت هستند.
5. اجتناب از گناه و توبه واقعي از گناهان گذشته.
6. قرائت قرآن به صورت مستمر با اين دو ويژگي الف: با توجه و تأمل در معنا. ب: مختصر يعني روزي فقط يک صفحه.
7. اقامه نمازهاي يوميه سر وقت.
8. توکل به خداوند متعال و تقويت روحيه اميد و خوش گماني به خداوند متعال.
کد سوال : 2918
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مشكلات من دراين دنيا خيلي زياد است و نياز به مشاوره اي قوي دارد اينجانب مدتي است (3 سال ) كه از زندگي نااميد شده ام و يك يا دو بار هم تصميم به خود كشي گرفته ام اما به دليل گناه كبيره بودن آن در برزخي قرار گرفتم كه نمي دانم چكار كنم من چون بيكار هستم و شغلي ندارم و همچنين تصميم گرفتم كه براي خود همدمي اختيار كنم كه همه خانواده ها گفتند جوان شما بيكار است و رشته او موقعيت شغلي ندارد در صورتي كه من رشته خود را دوست دارم و جالب اينجاست كه من تمام مستحبات و و واجبات را به موقع انجام مي دهم و در موقع مناسب خود نماز و روزه و ...و اصلا نه جوان چشم چران ،الكلي و معتاد نيز نيستم ولي با اين وضعيت نمي دانم چه كار كنم چون براي من ديگر اين زندگي ارزشي ندارد چون هيچ لذتي در آن نمي بينم بارها از خدا درخواست
مي كنم اي خدا كاش در زمان جنگ سنم كفاف مي داد تا بروم به جبهه و شهيد بشوم ولي افسوس شرمنده شهدا شديم و بايد اين دنياي كثيف و متعفن را ببينيم لطفا مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : از مکاتبه مجددتان و طرح و تشريح مشکل و مسأله اي که از آن رنج مي بريد خرسند شديم. اميد است بتوانيم گره اي از آن را بگشاييم. حداقل توانسته ايم سنگ صبور شما عزيزان باشيم ولي اي کاش از همان اوايلي که با اين مشکل روبرو شديد با ما يا افراد قابل اعتماد ديگري موضوع را مطرح مي کرديد گرچه هم اکنون نيز دير نشده است و مي توانيد بر اين مشکل فايق آييد، مشروط بر اين که همت کنيد و در يک ارتباط متقابل با ما يا ديگران و به راهکارهاي ارائه شده عمل نماييد و مطمئن باشيد خواهيد توانست در آينده بسيار نزديک سربلند و پيروز و موفق از اين آزمايش و مشکل فرا روي تان بيرون آييد.
در همين ابتدا لازم است که اراده جدي و محکمتان را ستايش کنيم که توانسته ايد با تکيه بر ايمان قوي و انجام عبادات و عمل به مستحبات، خود را از مهلکه بزرگي نجات دهيد و افکار و انديشه هاي باطل به عمل نيانجاميده است. مطمئنا همين پاي بندي و تعهدتان نسبت به احکام و قوانين شرع و اسلام عامل اصلي حفظ شما از خطرات آشکار و نهان بوده است، بنابراين بر ايمان و تعهدتان بيش از گذشته وفادار باشيد و بر آن تأکيد کنيد. اکنون براي پاسخ به مشکل شما توجه تان را به مطالب زير که در سه بخش فراهم شده جلب مي کنيم:
الف) اين مشكل كم و بيش در برخى از جوانان هم سن و سال شما وجود دارد. جوانانى كه مانند شما در پى اهداف و آرمانهاى بلند و ارزشمندى هستند با مشكل مضاعفى رو به رو مىشوند. زيرا علاوه بر مشكلات روحى ناشى از دوران جوانى و محروميتها و فشارهاى دوران تحصيل از اين كه بين وضع موجود و آرمان مطلوبشان فاصله زيادى احساس مىكنند. رنج جانكاهى آنان را مىآزارد. در عين حال بايد دانست كه زندگى مجموعهاى از شادى و رنج كامروايى و ناكامى تلخى و شيرينى و خلاصه ميدان جنگى است كه هركس در آن سهمى از پيروزى و شكست دارد: «زندگى جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو». آرى همه اينها به انحاى گوناگون در زندگى هرفرد وجود دارد و در ايام جوانى و تحصيلى اين فشارها شديدتر است اما چه بايد كرد؟ نكته مهم و اساسى نحوه برخورد انسان با اين مسائل است. در اين رابطه دو گونه برخورد مىتوان داشت:
1- واكنش انفعالى؛ در برخورد انفعالى انسان همواره مشكلات را بزرگ مىبيند. در اكثر صحنهها خود را شكست خورده مىپندارد. علىرغم اين كه از خود انتظاراتى بيش از حد دارد در گشودن راه و گام نهادن به سوى هدف خود را ناتوان مىبيند. امكانات، توانمندىها و موفقيتهاى خويش را فراموش مىكند. كم كم احساس يأس، ضعف و سستى در او فزونى گرفته و خود را بيمار مىپندارد.
2- واكنش فعال؛ در برخورد فعال انسان به مقايسه معقول و منطقى بين خواستهها و توانمندىها و شكستها و پيروزىها مىپردازد. توقع از خويش را با واقعيات و توانايىهاى فردى و شرايط محيطى و اجتماعى تنظيم مىكند و با جديت نشاط و روحيه بالا به فعاليت و تلاش مىپردازد.
اما در مورد نگرانى شما و نااميدى از آينده بهتر است پاسخ را با اين روايت آغاز كنيم: «ما فات مضى و ما سيأتيك فاين قم فاغتنم الفرصة بين العدمين؛ گذشته گذشت و از آينده هم هنوز خبرى نيست پس فرصت را بين دو امرى كه موجود نيستند مغتنم شمار». شما از آينده خبر نداريد تا در باب آن نگران و مأيوس باشيد.از طرفى نيز آينده ريشه در زمان حال دارد. پس اگر در صدد اصلاح امور آينده خود هستيد بايد آنچه امروز وظيفه شماست با دقت و به خوبى انجام دهيد. و اين تنها راهى است كه آينده شما را تأمين خواهد كرد. در يك كلام وقت خود را صرف امرى كنيد كه در دسترس شماست و آن زمان حال است. هر روز از زندگى انسان فرصتى است كه بايد از آن استفاده نمود. چرا خوشىها و آسايشى را كه امروز در اختيار داريم به خاطر آيندهاى كه خبرى از آن نداريم مكدر سازيم؟ حضرت على(ع) مىفرمايد: «نگرانىهاى سال را بر نگرانى امروزت اضافه مكن براى امروز مشكلات خودش كافى است»، (وسائلالشيعه، ج 17، باب 13، ص 50، روايت 21952).
اگر به زندگى گذشته خود توجه كنيد همه جا و در همه مراحل لطف و رحمت خداوند را آشكارا مىبينيد و توجه به نعمتهاى بىپايان خداوند انسان را شكرگزار خدا مىكند؛ مثلا يكى از نعمتهاى خدا امكان تحصيل در مراكز آموزش عالى است. در سال هزاران نفر در كنكور شركت مىكنند و عده زيادى از آنان به هر دليل در اين آزمايش ناموفق هستند. استعداد و امكاناتى كه خداوند به شما عطا كرده است دليل موفقيت شما بوده است و لذا عقل سليم حكم مىكند كه انسانى چون شما شكرگزار خدا باشد.
سعدى در ديباچه گلستان چه زيبا گفته است: باران رحمت بى حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بىدريغش همه جا كشيده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظيفه روزى به خطاى منكر نبرد.
P} اى كريمى كه از خزانه غيب{E} گبر و ترسا وظيفه خور دارى!{P
P} دوستان را كجا كنى محروم {E} تو كه با دشمنان نظر دارى {P
قطعا در وجود شما، نقاط مثبت و خوبىهايى وجود دارد كه اگر به آنها توجه داشته باشيد و به شكوفايى آنها بپردازيد، از بدىها و نقاط منفى خود گريزان خواهيد شد و سعى خواهيد كرد كه آنها را از وجود خود، ريشهكن سازيد.
براى راهنمايى شما مىتوان گفت :
- آينده نگر باشيد و براى چند سال آينده برنامهريزى كنيد.
- با افراد شاد، خوشبين و اميدوار مجالست داشته باشيد و از روحيه آنان الهام بگيريد.(مهم)
- به شدت از منفى گرايى بر حذر باشيد و افكار منفى را از خود دور كنيد.
- با هستههاى مشاوره در اين زمينه ارتباط داشته باشيد.
- از اساتيد دلسوز و متعهد كمك بگيريد.
- منزوى نباشيد و با افراد با تجربه و متعهد ارتباط صميمانه برقرار كنيد.
- كتابهايى را كه در زمينه شادكامى، رمز موفقيت، راز موفقيت مردان بزرگ و... نوشته شده، با دقت بخوانيد و به دستورات آنها عمل كنيد.
- ورزش كنيد؛ زيرا ورزش در شادى روح و سلامت جسم مؤثر است.
- در محيطهاى شاد و سالم، به استراحت و تفريح بپردازيد.
- از افراد منفىگرا بر حذر باشيد.
- از بحثهاى رنجآور با اين و آن اجتناب كنيد.
- توجه داشته باشيد كه مشكلات و رنجها، هميشگى نيست و روزگار در تحوّل و تغيير است و چه بسا حوادث پيشبينى نشدهاى نيز در حل مشكلات به يارى انسان بشتابد.
- سفرهاى شاد و سير و سياحتهاى علمى براى شما لازم و مؤثر است.
- خاطرات تلخ را به دست فراموشى بسپاريد و از بازگو كردن آن براى ديگران، پرهيز كنيد.
- اگر ذوق هنرى داريد، به كارهاى هنرى از قبيل كاريكاتور، گرافيك، نقاشى، خط، نويسندگى و... بپردازيد. ضمنا نيايش و دعا مؤثر و نافذ است.
- از دعاها و مناجاتهاى دلنشين غافل نباشيد. در اين راستا نيايشهايى هم چون: مناجات خمسةعشر، كميل و نيز صحيفه سجاديه بويژه دعاى بيستم (مكارم الاخلاق) را همواره بخوانيد و باور داشته باشيد كه نيايش و دعا سرنوشتساز است، با خدا انس بيشترى داشته باشيد و با او درد دل كنيد.
- پيشنهاد مىشود كه در اوقات فراغت، به تفصيل نعمتها و الطاف الهى از قبيل اصل وجود، سلامتى، توفيق تحصيل و... همچنين بلايايى را كه خدا از شما دور كرده است، يادآور شويد و ضمن سپاسگزارى از او، قلب خويش را مالامال از محبت و عشق الهى كنيد.
- قرآن كلام خداست. از تلاوت و تدبّر در آيههاى آن هر چند اندك، دريغ نكنيد. اين جهت علاوه بر ارزشهاى گوناگون ديگر، شما را با خدا مأنوستر مىسازد.
ب ) در مورد خودكشي توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
از ديدگاه اسلام مالك همه چيز از جمله انسان، خداوند است و اوست كه حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا كه او رخصت دهد، مجاز و جايى كه او اذن ندهد، غيرمجاز است. از جمله موارد، كشتن انسان است. در اين موضوع هيچ تفاوتى بين انتحار و ديگر كشى نيست، چرا كه اين كار سلب حق حيات از خود و يا ديگرى است. خداى سبحان انسان را از اين امر برحذر داشته، مىفرمايد: «من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعا؛ و آن كس كه انسانى را بدون اين كه قاتل باشد و يا در زمين فساد كند بكشد گويا همه مردم را كشته است»، (مائده، آيه 32).
مرگ و حيات يك نفر، اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست، اما شباهتى به آن دارد، ازاينرو در جايى كه اذن خداوند نيست، انجام دادن آن حرام و گناه است.
در نگرش الهى، از آن جا كه خداوند خالق انسان است و تمام هستى او از خدا است، هيچ كسى نه حق كشتن ديگرى را دارد و نه حق كشتن خود را. اين بدان جهت است كه از ديدگاه اسلام و همه مكاتب الهى، حيات موهبتى الهى و حقى خدادادى است. از اين رو هرگاه اين حق وسيلهاى براى قتل نفوس ديگر يا باعث فساد در جامعه و بر هم زدن نظم شايسته حاكم بر جامعه شود و افرادى در صدد محاربه با نظام الهى برآيند، اين حق به نفع ديگران سلب مىشود، (ر.ك: آيات 32 و 33 مائده - 178 و 179 و 217 بقره).
به طور كلى مىتوان گفت:
الف) حيات، موهبتى خداوندى است و حق حيات براى همه انسانها تضمين شده است و همه دولتها، جمعيتها و افراد مكلف به حمايت و دفاع از اين حقاند و كشتن هيچ كس بدون مجوز شرعى جايز نيست.
ب ) استفاده از هر وسيلهاى براى نابودى چشمهسار حيات بشرى، اعم از كلى و جزئى، حرام است.
ج ) حفظ ادامه حيات بشرى، تا آنجا كه مشيت الهى تعلق گيرد، واجب است؛ خواه محافظت هر فردى بر حيات خود در مقابل تعدى ديگران و يا تعدى بر خويشتن (مانند خودكشى) باشد و يا محافظت او درباره حيات ديگران.
امام باقر(ع) نيز فرمودهاند: «مؤمن به هر بلايى مبتلا مىشود و با هر نوعى مرگ مىميرد ولى خودكشى نمىكند» «ان المؤمن يبتلى بكل بلية و يموت بكل ميتة الا انه لايقتل نفسه» V} (وسائل الشيعه، ج 19، باب تحريم قتل الانسان نفسه، ص 13، ح 2 و 3).{V
همان طور كه گفته شد قرآن كريم در مورد قتل نفس فرموده است : «انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعا؛ هر كس نفسى را بدون قصاص و يا فساد در زمين كشت مثل اينست كه همه مردم را كشته است». بعضى از مفسران در توجيه اين آيه گفتهاند: كسى كه حاضر است شخصى را به ناحق بكشد انسان و انسانيت در نزد او بىارزش است و اگر يك نفر را كشت مثل اين است كه همه انسانها را كشته است. همه مفاسد و زيانهايى كه در كشتن ديگران هست در خودكشى نيز وجود دارد از جمله:
1- خودكشى نافرمانى و سرپيچى از دستور خدا است و كسى كه دستور خدا را ناديده انگارد و سرپيچى كند مستحق عذاب مىگردد.
2- خودكشى دليل بر عدم ايمان و ياس و نا اميد شدن از خدا مىباشد و ياس و نااميدى از خداوند از بزرگترين گناهان است كه گاهى در رتبه شرك و كفر قرار مي گيرد.
3- كسى كه دست به خودكشى زده همانند كسى كه ديگرى را كشته انسان و انسانيت در نظر او بىارزش شده است. از اين جهت بين خودكشى يا كشتن ديگران فرقى نيست و همانگونه كه هر كس ديگرى را كشت مستحق عقوبت و عذاب مىگردد انسانى كه خودكشى كرده نيز مستحق عقوبت و عذاب الهى مىگردد و اين با عدالت خدا هيچگونه منافاتى ندارد.
اما سؤالى كه براى ما پيش آمده اين است كه دليل چنين تصميم و فكرى كه به ذهنتان خطور كرده، چيست؟ بنابراين اگر مىخواهيد به عنوان يك فرد منطقى و داراى اراده محكم و مرد ميدان عمل با ما به گفتگو بنشينيد چه بهتر است دلايل چنين فكرى را براى ما بنويسيد و ما را در جريان مشكلات و ناملايماتى كه شما را به چنين فكر و تصميمى سوق داده است قرار دهيد. شايد بتوانيم با يك همانديشى و همفكرى متقابل به حل آن بپردازيم و بدون اين كه دچار چنين افكارى و يا اعمالى شويد به يك راه حل قابل قبول از نظر شما دسترسى پيدا كنيم و همديگر را قانع كنيم (شما ما را قانع كنيد و يا ما شما را) بنابراين در اولين فرصت بلكه همين الان، قلم و كاغذ را آماده نماييد و هر چه در ذهن خود داريد براى ما بنويسيد. ما به شما اطمينان مىدهيم: اولاً، محرم اسرارتان و ثانيا، گوش شنوايى برايتان باشيم.
پس بىصبرانه منتظر نامه پرمهر و محبت و دل پر رنج شما هستيم. ولى به عنوان يك دوست دلسوز و علاقهمند به شما تا زمانى كه جواب نامه دومتان به دستتان نرسيده به نكات و توصيههاى مشفقانه ما توجه كرده و سعى كنيد آنها را رعايت فرماييد:
1- هرگز در طول شبانهروز بيكار و تنها نباشيد.
2- براى تمام اوقات شبانهروز برنامه منظم ريخته و هيچزمانى بيكار نباشيد و اوقات فراغت خود را با كارهاى مختلف ورزشى، علمى، هنرى، كمك به ديگران و ديد و بازديدها و... پر كنيد.
3- در فعاليتهاى دستهجمعى اردوها، تجمعهاى دوستانه، ورزش دستهجمعى و... شركت فعال داشته باشيد.
4- هرگاه چنين افكارى به ذهنتان خطور كرد با افكار جايگزين از آن رهايى يابيد.
5- هميشه موضوع يا موضوعات مختلف براى فكر كردن درباره آنها براى خود آماده داشته باشيد.
6- توانايىها، موفقيتها، نعمتهاى خدادادى را روى كاغذى يادداشت نموده و هر روز و هنگام هجوم افكار منفى، آن را بخوانيد.
7- در اولين فرصت پاسخ نامه ما را بدهيد.
در پايان لازم به ذکر است اگر تا به حال موفق نشده اي با فرد دلخواهتان ازدواج کنيد و يا خانواده هاي آنها به دلايل غير منطقي پاسخ را به شما داده اند، آن را به فال نيک بگيريد چه بسا اگر با يکي از آنها ازدواج مي کرديد ولي متناسب با وضعيت شما نداشت موجب دردسر ها و مشکلات زيادي مي شد و زندگي آينده تان تلخ مي شد. افراد و خانواده هايي که ملاکشان همان اموري است که شما ذکر کرده ايد مسلما با شما تناسب نداشته اند و بهتر همين بوده که پاسخ رد داده اند و صلاح و مصلحت واقعي تان نيز در همين بوده است و مطمئن باشيد آنچه که در جامعه کنوني ما نيز فراوان يافت مي شود دختران دم بخت و آماده ازدواج پس اگر برخي افراد پاسخ رد داده اند افراد خانواده هاي ديگري هستند که پذيراي شما باشند به خصوص که پاي بند اخلاق و احکام شرع هستيد، بنابراين نگران نباشيد.
براى آگاهى در اين زمينه ر.ك:
1ـ مسائلى از ديدگاه اسلام، ناصر مكارم شيرازى
2ـ خود كشى: پيدايش، عمل، درمان، پيير مورون، ترجمه مازيار سهند
3ـ بحران خودكشى، على اسلامى نسب
کد سوال : 2919
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر انسان در مورد شريك زندگي آينده اش با ملاك ايمان و خوش اخلاقي خودش اقدام كند آيا از لحاظ شرعي اشكال دارد.
خواهش مي كنم راهنماييم كنيد كه چگونه مي توانم موضوع را با وي در ميان گذاشته كه اگر جوابشان مثبت نبود سرافكنده نشوم ؟
پاسخ : در سؤال شما به دو نكته اشاره شده كه اين دو نكته بايد از هم تفكيك شود و سپس بحث كنيم كه حيطه اختيار زن ها در مورد همسر آينده شان چگونه است و آن دو نكته: يكي مسأله انتخاب است و دوم مسأله خواستگاري.
در حوزه انتخاب بدون هيچ شك و ترديد زن ها يا دختران حق انتخاب دارند و معمولا در بيشتر موارد وقتي كسي به خواستگاري آنها مي آيد مي توانند در مورد آن فرد تحقيق دقيق انجام دهند و سپس بعد از تحقيقات لازم انتخاب كنند يعني جواب آري يا نه بگويند و انتخاب شرعا و قانونا حق طبيعي زنان در مورد همسر آينده شان مي باشد و از لحاظ عرفي نيز در حال حاضر در بيشتر مناطق كشور ما تقريبا همين طور عمل مي شود مگر در موارد بسيار نادري كه ممكن است خانواده از روي تعصبات، فردي را به دختر تحميل كند. اما مسأله خواستگاري گرچه مقدمه يك انتخاب است ولي بيشتر شبيه به پيشنهاد است يعني آنچه در فرآيند خواستگاري رخ مي دهد اين است كه از طرف خانواده پسر يا از طرف خود پسر به خواستگاري دختر مي روند يعني در واقع پيشنهاد ازدواج با دختر را مطرح مي كنند و دختر حق دارد انتخاب كند و جواب مثبت دهد و همچنين حق دارد رد كند و جواب منفي بدهد.
اما اين كه آيا دختران نيز مي توانند از همسر مورد علاقه خود خواستگاري كند اين يك مسأله فرهنگي است نه يك مسأله شرعي و قانوني و حقوقي.
از اين رو در بعضي از كشورها مانند هندوستان در بعضي از مناطق آن مرسوم است كه خانواده دختر به خانواده پسر پيشنهاد ازدواج مي كند يعني خواستگاري بيشتر از ناحيه خانواده دختر انجام مي گيرد يا حداقل از طرف خانواده دختر پيشنهاد مي شود كه ما آمادگي داريم كه دخترمان را به ازدواج پسر شما درآوريم در چنين فرهنگ هايي خواستگاري زن از مرد از قدر و منزلت زن
نمي كاهد و او را در چشم مرد كوچك نمي كند و حتي اگر جواب از طرف خانواده مرد منفي باشد موجب سرشكستگي خانواده دختر نمي شود و همچنين از نظر رواني براي دختر شكننده نيست اما در كشورهايي كه چنين فرهنگي وجود ندارد بلكه فرهنگ خواستگاري دقيقا برعكس مي باشد مانند كشور ما خواستگاري مستقيم زن از مرد مورد علاقه مطلوب نيست و عوارضي دارد كه در نهايت از نظر رواني و شخصيتي و حيثيت اجتماعي و خانوادگي به ضرر زن تمام مي شود به ويژه اگر زن در اين رابطه پاسخ منفي دريافت كند زيرا زنان از نظر عاطفي و هيجاني در عين حال كه در سطح بالاتري از جنس مخالف هستند اما شكنندگي آنها نيز به همين ميزان از نظر عاطفي بيشتر از مردهاست بنابراين در اين گونه مسائل كه هم احتمال دريافت پاسخ منفي و هم پاسخ مثبت وجود دارد با يك درايت خاصي بايد عمل شود و در صورت لزوم اولا با افراد كارشناس و مجرب مشورت شود ثانيا بعد از مشورت از واسطه استفاده شود آن هم واسطه اي كه از نظر تعهد، دلسوزي و رازداري مورد اعتماد باشد تا به صورت كاملا محرمانه كار را پيگيري كند و با مهارت و كياست خاصي، فرد مورد نظر را تشويق و ترغيب به ازدواج كند و بعد از اين كه آمادگي ازدواج در او ايجاد شد به او جهت دهي كند و هدايت كند او را به سمتي كه از اين دختر خانم خواستگاري نمايد با اين شيوه هم دختر از حق انتخاب خود به خوبي استفاده نموده است و هم با واسطه و به صورت غير مستقيم از فرد مورد نظر خواستگاري كرده و هم از آسيب هاي خواستگاري مستقيم در امان مانده است.
اگر شما به نحوه ازدواج پيامبر خدا(ص) و حضرت خديجه(س) نگاه کنيد مي بينيد حضرت خديجه(س) زمينه ساز اين ازدواج بود، در حالي که ايشان در بين زنان قريش شخصيتي بي نظير داشت و از بين پادشاهان خواستگاراني فراوان. او با حضرت ابوطالب طوري برخورد کرد که ايشان متوجه شد تمايل به ازدواج با پيامبر خدا(ص) را دارد. البته همان طور که متذکر شديم فرهنگ امروز جامعه ما مانند زمان صدر اسلام نيست ولي با اين حال خديجه(س) غير مستقيم اين کار را کرد. پس اصل اين کار اشکالي ندارد. بحث در نحوه انجام آن است ما فکر مي کنيم تنها راه طبيعي همان است که گفتيم، يعني واسطه اي امين از طرف شما او را تشويق به اين کار کند. اين واسطه مي تواند اعضاي دفتر نهاد يا روحاني اعزامي در ايام تبليغي و يا شخصي از فاميل هاي دور شما باشد. علاوه بر اين از اسباب معنوي چون دعا و توسل و نذر نيز غافل نباشيد.
البته حساسيت شما در اين که دوست داريد همسرتان فردي مؤمن و اخلاقي باشد بسيار خوب و عاليست ولي مواظب باشيد دست به اشتباه نزنيد و اگر از راه هاي پيشنهادي بالا به هدف نرسيديد بر خدا توکل کنيدو از خدا بخواهيد آنچه به صلاح شماست برايتان مقدر فرمايد. خداوند به طور يقين خواسته بنده اش را بي پاسخ نمي گذارد، خصوصا اگر در آن خواسته، اخلاص وجود داشته باشد. اگر شما سرنوشت خود را به خدا بسپاريد، خدا شما را وانمي گذارد هر چند خواسته اي که در ذهن شماست را اجابت نکند، زيرا چه بسا بهتر از آن را براي شما مقدر کند.
کد سوال : 2920
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : با وجود نيروهاي ارتشي و سپاهي وجود بسيج و صرف بودجه اي براي آن براي چيست. و هدف چيست؟
پاسخ : هر چند در زمان صلح، نيروهاي مسلح (ارتش و سپاه و...) حراست از مرزها و همکاري در امنيت داخلي کشور (در حدود مقرر) را بر عهده دارند، اما زمان جنگ و بروز حوادث و اتفاقات فوق العاده، امکانات و توانايي هاي بيشتري مي طلبد که جز با همکاري و همياري مردم امکان پذير نيست.
اين همکاري و همياري متکي بر دو اصل ايمان و عمل شهروندان مي باشد. بنابراين براي آن که بتوان از توانايي مردم در صورت لزوم استفاده نمود، بايد به همه افراد آموزش هاي لازم دفاعي و تأميني داده شود تا هنگام ضرورت به کار آيد.
براساس اصل يکصد و پنجاه و يکم قانون اساسي «به حکم آيه کريمه واعدوالهم ماستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرين من دونهم...» دولت موظف است براي همه افراد کشور برنامه و امکانات اموزش نظامي را بر طبق موازين اسلامي فراهم نمايد، به طوري که همه افراد توانايي دفاع مسلحانه از کشور و نظام جمهوري اسلامي ايران را داشته باشند. بر اين اساس پيرو فرمان حضرت امام مبني بر ايجاد آموزش و بسيج ارتش بيست ميليوني جهت پيشگيري و مقابله با هرگونه تهديد و تجاوز، قوانين لازم براي تبيين جايگاه و ساختار تشکيلاتي بسيج، اهداف شرح وظايف و... تهيه شده براساس ماده 35 قانون مصوب 28/10/1359 مجلس شوراي اسلامي «هدف از تشکيل واحد بسيج مستضعفين ايجاد توانايي هاي لازم در کليه افراد معتقد به قانون اساسي و اهداف انقلاب اسلامي به منظور دفاع از کشور، نظام جمهوري اسلامي و همچنين کمک به مردم هنگام بروز بلا و حوادث غيرمترقبه با هماهنگي مراجع ذي ربط مي باشند».
ماده 36 قانون ياد شده وظايف بسيج را بدين شرح پيش بيني نموده است:
1. آموزش نظامي در حد توانايي دفاع از جمهوري اسلامي ايران و تماميت ارضي کشور.
2. تعليم و تربيت در زمينه هاي عقيدتي، سياسي و تخصص هاي مورد نياز.
3. سازماندهي اعضاء بسيج.
4. طرح هاي دفاعي با هماهنگي ساير ارگان هاي ذي ربط V} (ر.ک: حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، سيد محمد هاشمي، نشر دادگستر، چاپ پنجم، 1380، ج2، ص 355).{V
بررسي عملکرد بسيج در زمينه هاي مختلف دفاعي، علمي، فرهنگي، سازندگي و... از اول انقلاب تاکنون، به خوبي بيانگر اهميت و ضرورت اين نيروي مردمي براي جامعه اسلامي ماست به عنوان نمونه آيا پيروزي در مقابل توطئه هاي گوناگون استکبار جهاني و دشمنان ايران، از جنگ تحميلي گرفته تا ايجاد اغتشاشي و ناامني در شهرها و... آيا بدون حضور نيروهاي مخلص و جان بر کف بسيج امکان پذير بود؟
آيا مي توان نقش بسيار مؤثري که نيروهاي بسيج در تضمين بقا و تداوم انقلاب اسلامي داشته و دارند را منکر شد؟!!
کينه و دشمن عميق مخالفان نظام اسلامي با بسيج به خوبي مؤيد اين موضوع است. آنچه که گره هاي کور نظام را در مواقع حساس باز کرد ه است همين حضور مؤثر و تشکل يافته نيروهاي مردمي در قالب بسيج است.
از سوي ديگر اگر مقايسه اي بين بودجه هاي هنگفتي که در قسمت هاي مختلف دولت، مصرف
مي شود با بودجه بسيار اندک بسيج داشته باشيم و دستاوردهاي هر کدام را نيز در نظر بگيريم، به خوبي مشخص مي شود که بسيج يکي از نادرترين مراکزي است که علي رغم تحميل هزينه هاي بسيار ناچيزي بر دولت، دستاوردهاي بسيار گران سنگي براي جامعه و نظام اسلامي داشته و دارد. به علاوه اگر بخواهيم کارکردهايي که بسيج هم اکنون انجام مي دهد به تشکيلات نظامي کنوني بسپاريم و يا تشکيلات رسمي ديگري به وجود بياوريم هزينه هاي بسيار کلاني بر دولت تحميل مي کند، لذا برخي کشورها مانند چين برخي فعاليت هاي مشابه را به نيروهاي مردمي مي دهند. از اين رو ناديده گرفتن نقش و جايگاه حساس بسيج اقدامي غير منصفانه و در تنافي با مصالح جامعه، منافع ملي کشورمان و آرمان ها و اهداف والاي انقلاب اسلامي مي باشد .