• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2881
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مگر خداوند متعال خالق همه كائنات نيست و مگر خدا منشاء خير و خوبي نيست پس اين همه شر و فساد و ظلم و ستم را چه كسي آفريده است چگونه ممكن است خدا خالق همه چيز باشد اما خالق شر و بدي نباشد پس شر و بدي را يك خداي ديگر آفريده است پس نتيجه مي گيريم دو تا خدا وجود دارد يك خداي خير و يك خداي شر .نظر شما چيست؟
پاسخ : نخست بايد دانست كه ميان «صفات ذات» و «ظهورات صفات فعل» خداوند تفاوت وجود دارد آنچه بي نهايت و بدون مقابل است صفات ذات است مانند علم خدا، اما صفات فعل خدا مظاهر متعدد دارد و نسبت به قابليت موجودات مختلف، صفات فعل خداوند تجليات متفاوت دارد به همين جهت در تجلي صفات فعل حتي گرفتاري ها، بدي ها به خداوند قابل انتساب است «و ان تصبهم سيئه يقولوا هذه من عندك قل كل من عند الله؛ وقتي بدي به آنها مي رسد مي گويند [اي پيامبر] اين بخاطر توست، بگو همه از نزد خداست» V}(نساء (4)، آيه 78){V براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم: 1. شر، چيزي نيست که در عالم هستي موجود باشد، تا از علت پديد آمدن آنها به وسيله خداوند، پرسش شود، بلکه در دسته ها و گروه هاي گوناگون، تقسيم شدني است که به برخي از آنها اشاره مي شود. 2. دسته اي از شرور، لازمه طبيعي عالم مادي است؛ يعني يا مي بايست عالم ماده آفريده نمي شد، يا در صورت آفريده شدن، به گونه اي طبيعي، پيامدهايي که ظاهرا ما آنها را شر به حساب مي آوريم، روي مي نمود. مثلا، حيوان براي ادامه زندگي، از گياه يا حيوانات ديگر تغذيه مي کند، يا انسان به همين منظور، پس از ذبح حيوانات، از گوشت آنان استفاده مي نمايد. در شرايط جوي خاصي، سيل سرازير مي شود، و به طور طبيعي، ويرانه هايي را نيز به دنبال دارد. بروز زلزله، ورود ميکرب به بدن و مرگ و ميرهاي ناشي از آن نيز از همين دست رويدادهاي طبيعي است. 3. برخي از شرور، بازتاب اعمال انسان ها و کيفر آن است. قرآن کريم در اين باره مي فرمايد: «ولو ان اهل القري آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء والارض ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا يکسبون؛ و اگر اهل شهرها و آبادي ها ايمان آورده و تقوا پيشه مي کردند، برکات آسمان و زمين را بر آنها مي گشوديم، ولي (آنها حق را) تکذيب کردند، ما نيز آنان را به کيفر اعمالشان مجازات کرديم» V}(اعراف، آيه 96). {V 4. رويارويي انسان با بخشي از شرور دسته نخست، کار چندان دشواري نيست مثلا با بهره گيري از توانايي هاي علمي خود، درمان بسياري از بيماري هاي کشنده را بيابد نيز با مراقبت هاي لازم، خود را در معرض سموم کشنده مانندزهر مار، نيش عقرب و... قرار ندهد. همچنان که با استفاده از فن آوري در ساخت و ساز، مي تواند خود را از آسيب هاي ناشي از سيل، زلزله و... حفظ نمايد. بخشي ديگر از شرور دسته نخست، همچنان که گفته شد لازمه عالم طبيعي است و گريز ناپذير. هر چند اين دسته، محدودترين گروه از به اصطلاح شرور را در عالم تشکيل مي دهد. گو اين که نامگذاري شر درباره آنها نيز چندان موجه نيست. 5. آسيب هاي ناشي در شرور دسته دوم؛ يعني قسمت بيان شده در رديف سوم نيز همچون شرور دسته نخست، ارتباطي به خداوند نداشته و عامل آنها خود انسان است. پيداست مقابله با اين دسته از شرور، دوري گزيدن از افساد گري بر روي زمين است. پاسخ اين پرسش که در صورت نازل شدن بلا، چرا بايد خوب و بد با يکديگر هلاک شوند نيز روشن است؛ زيرا آن دسته از انسان ها که امر به معروف و نهي از منکر نمايند، مشمول مجازات مزبور قرار نخواهند گرفت. چنين رويکردي نيز از آن روست که، سکوت کنندگان در برابر افسادگري، به گونه اي با آنان همراهي و دست کم آنها را در امر خلاف خود تقويت مي کنند از اين رو تنها کساني که با احساس مسؤوليت اجتماعي، به چنين سکوت ناپسندي تن نداده، با امر به معروف و نهي از منکر وظيفه اجتماعي خود را انجام مي دهند، از آسيب پذيري در برابر مجازات الهي، در امان خواهند بود.
کد سوال : 2882
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چه تفاوتي ميان اجداث و قبور وجود دارد.(با توجه به اينكه در بعضي از آيات از كلمه اجداث و در بعضي ديگر از كلمه قبور استفاده شده است)؟
پاسخ : از نظر لغوي، معناي حقيقي «جدث» قبر است، ولي معناي حقيقي «قبر» ستر، دفن و اخفا مي باشد. مانند آيه 21 سوره «عبس». به همين جهت اگر شيئي را در جايي دفن کنند، مي توان گفت «اقبرته» و «جدثته» در اين جا صحيح نيست. به همين خاطر گفته اند: مي توان از «قبر» اسم مکان ساخت و گفت «مقبره» (محل دفن) ولي از «جدث» که خود به معناي قبر است اسم مکان «مجدث» ساخته نمي شود V}(مصطفوي، حسن، التحقيقي في کلمات القرآن الکريم، مدخل «جدث»). {V بنابراين به جهت آن که انسان ها پس از مرگ در خاک دفن و مستور مي شوند به اين محل قبر گفته شده است. همچنان که به قبر به خاطر آرميدن انسان در آن جا «مرقد» نيز مي گويند. احتمالا به خاطر همين تفاوت معنايي است که در قرآن کريم در سه مورد «اجداث» به کار رفته و همه براي محشور شدن از قبرها است. اما آياتي که ماده «قبر» در آن ها به کار رفته گاه به معناي مستور کردن و گاه به معناي محل دفن انسانهاست.
کد سوال : 2883
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اگر مي شود تفسيري قابل فهم درباره معناي اين آيه (احزاب 72)ما امانت را بر آسمان و زمين و كوهها عرضه كرديم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و انسان آن را برداشت راستي او ستمگري نادان بوده برايم بگوييد و منظور از امانت و اينكه او ستمگري نادان بوده چيست؟
پاسخ : در رابطه با ستمگري و ناداني که در اين آيه آمده تفاسير متعددى وجود دارد. (1) مثلا در مورد جهول بودن يكى از تفاسير آن «جهل ذاتى» است يعنى انسان خود بخود و بدون عنايات الهى در جهل و بى‏خبرى است و اگر از هر طريقى علم و دانشى كسب مى‏كند همه از عنايات و فيوضات ربانى و به اصطلاح علم افاضى است. اين ويژگى به هيچ روى قابل تغيير نيست وقتى در مورد پيامبران و امامان (ع) نيز چنين است و تنها خداوند است كه علم مطلق است و علم او ذاتى است نه افاضه شده از ناحيه ديگرى. (2) تفسير ديگر آن «جهل نسبى» است يعنى انسان هراندازه دانش بياموزد معرفت كسب كند دانسته‏هاى او در برابر نادانسته‏هايش آن چنان اندك است كه گويى قطره‏اى در برابر درياست. اين ويژگى نيز در همه انسان هاى عادى وجود دارد غير از آنان كه به تعبير قرآن «راسخون فى‏العلم» اند. (3) جهل ديگرى كه با سياق اين آيه سازگارتر است ناآگاهى نسبت به رسالت الهى انسان و تكليف و لوازم آن مى‏باشد. و از همين‏جا است كه «ظلوم» بودن نيز رخ مى‏نمايد. زيرا عدم توجه جدى به وظايفى كه انسان در برابر خالق خويش دارد موجب سرپيچى از فرامين وى و ستم در ابعاد و اشكال مختلف آن مى‏گردد. اين وضعيتى است كه اكثر مردم جهان گرفتار آنند البته بنه ه طور مطلق بلكه نسبى و نه يكسان بلكه با مراتب مختلف و مسلما اين مسأله درمان‏پذيراست و يكى از فلسفه‏هاى بعثت انبيا درمان اين بيمارى است ليكن همچنان كه خود فرموده است همگان در مسير صلاح خويش برنمى‏آيند (و قليل من عبادى الشكور) نكته ديگر آن كه (ظلوم و جهول) در برابر آن نقطه مقابلى وجود دارد كه عبارت است از عدل و علم، موجودى كه مى‏تواند«ظلوم» و «جهول» باشد الزاما بايد بتواند «عادل» و «عالم» نيز باشد بنابراين نه تنها اين دو صفت در آيه شريفه مذمتىبراى انسان نيست بلكه به گونه‏اى ظريف مدح انسان است بنابراين مى‏توان آيه را اينگونه تفسير نمود: « ما امانت را به آسمان و زمين عرضه نموديم از تحمل آن ابا كردند ولى انسان آن را پذيرفت زيرا او مى‏تواند عادل و يا ظالم عالم و ياجاهل باشد.» اما منظور از امانتي که در آيه ذکر شده نيز تفاسير متعددي هست: 1. منظور از امانت ولايت الهيه و کمال صفت عبوديت است که از طريق معرفت و عمل صالح حاصل مي شود. 2. منظور صفت اختيار و آزادي اراده است. 3. منظور عقل است که ملاک تکليف و مناط ثواب و عقاب است. 4. منظور معرفه الله است. 5. منظور ولايت اهل بيت است. و جمع اينها به اين است که امانت الهي همان قابليت تکامل به صورت نامحدود، آميخته با اراده و اختيار و رسيدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه از مسير ولايت اهل بيت که البته همه مواهب الهي امانت هاي خداوند هستند ولي اين امور از اهميت بالاتري برخوردار است.
کد سوال : 2884
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان بر هواها و هوسهاي نفساني غلبه كرد؟
پاسخ : اگر منظورتان غلبه بر غريزه جنسي و هواهاي مربوط به اين غريزه است بايد گفت: غريزه جنسى يكى از غرايز و كشش‏هاى درونى نهاده شده در تمام انسان‏هاست كه بايد به هنگام احساس نياز و فراهم شدن امكانات و شرايط آن، به ارضاء و پاسخ صحيح آن پرداخت و زمان آن در افراد مختلف، بر حسب وجود ويژگى‏هاى فردى، ارثى، فرهنگى، اجتماعى و... متفاوت است. برخى زودتر اين نياز را احساس مى‏كنند، برخى ديرتر. بنابر اين اگر احساس نياز در شما وجود دارد چه خوب است در اولين فرصت و با وجود امكانات و شرايط كافى و خواستگار مناسب و شايسته اقدام به ازدواج نمائيد كه هم پاسخى به نياز تكوينى موجود در انسان است و هم مايه‏ى رشد و كمال و تكميل و آرامش يافتن انسان است. اما مشكلى كه در بين ممكن است باشد چگونگى يافتن همسر مناسب و شايسته است كه عرض مى‏كنيم اگر خواستگار يا خواستگارانى داريد، به يكى از آن‏ها كه از شايستگى كافى برخوردار است پاسخ مثبت دهيد و الاّ اگر مراكز مشاوره‏ى ازدواج در دانشگاه يا در شهرستان محل سكونتتان وجود دارد و قابل اعتماد كامل و وثوق شما و خانواده‏ى محترمتان مى‏باشد، موضوع را با آن‏ها در ميان بگذاريد و با حفظ و رعايت شأن دختر بودن شما (كه معمولاً در پى همسر مناسب نمى‏رود و بايد پسران به خواستگارى همسر خود بروند) مقدمات معرفى و مراسم خواستگارى و غيره را فراهم مى‏نمايند. در هر صورت تا قبل از ازدواج شايسته است اين غريزه را به طور موقت كنترل نموده و عفت و پاكى و پاكدامنى خود را همچون گذشته حفظ و حراست نمائيد. كنترل اين غريزه به دو صورت ممكن است تحقق پذيرد: 1- كنترل منفى: غالبا وقتى سخن از كنترل غريزه جنسى به ميان مى‏آيد، توجه اشخاص به سمت و سوى نوع منفى آن جلب مى‏شود و آن اين است كه كسى با وجود تحريكات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريك شده‏اش مبارزه و مقابله كند و به سوى ارتكاب جرم نرود، چنين كارى گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولى پيامدهاى سوء و مخرب آن بر كسى پوشيده نيست. اين كار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار و بدين جهت هرگاه شخصى به كنترل غريزه سفارش مى‏شود با چنين برداشتى از آن و تصور دشوارى و زيانبارى آن، از پذيرفتن چنين توصيه‏هايى سرباز مى‏زند. 2- كنترل مثبت: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوب‏ترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنه‏ها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مى‏انجامد. اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبه‏ى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بى‏زيان و بلكه مفيد و راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليه‏اى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار آن زحمت چندانى ندارد بى‏زيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمى‏كند تا به آن صدمه‏اى وارد شود و مفيد است چون موجب مى‏شود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايه‏هاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند. برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مى‏كند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبت‏هايى به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: «بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند» V}(نور، آيه 33).{V با تأمل معلوم مى‏شود كه عفت در اين آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمى‏شمريم: 1- پرهيز از فكر و ترسيم صحنه‏هاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه حضرت(ع) فرمود: H}«ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت؛{H عيسى به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مى‏دهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانه‏اى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمى‏سوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مى‏كند» V}وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 240).{V 2- دورى از نگاه‏هاى مسموم و مناظر تحريك‏آميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوس‏آلود داده است. در آيه اول مى‏فرمايد: A}«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...؛{A به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرونشانند و نهانگاه‏هاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند». و در آيه بعدى مى‏فرمايد: A}«و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...؛{A به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاه‏هاى خويش را محافظت كنند» V}(نور، آيه 30 - 31).{V جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مى‏دهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است. رسول اكرم(ص) مى‏فرمايند: H}«النظره سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه؛{H نگاه هوس‏آلود - تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان - هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مى‏بخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مى‏كند» V}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127).{V 3- گوش ندادن به آوازها و موسيقى‏هاى تحريك‏كننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: «ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولاً» V}(اسراء، آيه 36).{V H} «و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عما ابصر؛{H مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد» V}(مستدرك‏الوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80).{V 4- اجتناب شديد از نشست‏هاى غفلت‏زا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريك‏آميز. از حضرت امام باقر(عِ اين‏گونه روايت شده است: H}«من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛{H هر كس به سخن گوينده‏اى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده است» V}(وسائل‏الشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236).{V 5- اعتدال در خوردن. بى‏ترديد پرخورى و بى‏نظمى در خوردن در ذخيره‏سازى و انباشتن موادى كه نيازمند اخراج باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كم‏خورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مى‏شود. در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مى‏كنند مى‏فرمايند: «هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مى‏كند» V}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531).{V 6- اشتغال، ورزش و سرگرمى‏هاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مى‏رسد و هم‏فكر و خيال مصروف چاره‏سازى در تفريغ آن مى‏شود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است. حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مى‏فرمايند: H}«... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه...؛{H ... و همين‏گونه انسان اگر بى‏كار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مى‏شود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مى‏شود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...» V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87).{V 7- تلاوت قرآن. بى‏شك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مى‏برد و زخم‏هاى پنهان را التيام مى‏دهد و همت‏ها را تا آسمان‏ها بالا مى‏برد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مى‏بخشد. اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايند: H}«و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص؛{H قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرض‏ها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينه‏هاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصه‏هاست» V}(وسائل‏الشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائه القرآن، باب 1، ح 7).{V خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيان‏هاى آن، ولى هيچ‏گاه به بى‏بند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمى‏دهد و زيان آن را به مراتب خسارت‏بارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مى‏داند. اين نوشتار را با اين جمله به پايان مى‏بريم كه بزرگان گفته‏اند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت». و اگر منظورتان غلبه ساير انواع هوا و هوس مثل حب جاه و رياست و ثروت اندوزي و پول پرستي و دنياطلبي است در اين باره بايد گفت: اگر انسان جنبه عقلاني و نيروي عقل و خرد خود را تقويت کند و حاکم بر کشور وجودش را عقل خود قرار دهد، اين عقل مي تواند بر خواست هاي ناروا و هوا و هوس هاي سرکش غلبه گردد و بر اسب سرکش و تيزرو خواهش ها و آرزوهاي بي پايانش مهار زند و او را تحت کنترل خود در آورد و رام سازد. راه تقويت نيروي عقلاني نيز تقويت جنبه روحاني و معنوي انسان است که با ياد خدا و احساس حضور او و ساييدن پيشاني بندگي به درگاه او و عبادت هاي خالصانه و بي ريا و ارتباط دائم با حق و توسل به اولياي او حاصل مي گردد. انجام گناهان حجاب عقل انسان مي گردد و ديده بصيرت و حقيقت بين انسان را که حق و باطل و صلاح و ضرر را از يکديگر تشخيص مي دهد کور مي سازد. بايد با مراقبت از نفس سرکش و کشيک کشيدن دائمي او و حسابرسي از نفس و اعمال او زمينه را براي ترک گناهان و اقتدار نيروي عقل و خرد فراهم ساخت.
کد سوال : 2885
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : از يكي از روحانيون شنيدم كه «بسم الله» در ابتداي دعاي سلامتي امام زمان و «برحمتك يا ارحم الراحمين» را در پايان نبايد گفت.علت چيست؟
پاسخ : بر اساس برخي روايات دعا را همان گونه که از امام معصوم(ع) وارد شده است بايد خواند. گفتن بسم الله در اول آن از آنجا که ذکر خداوند براي شروع در هر کاري مستحب است به نظر مي رسد در اول اين دعا نيز مستحب است خصوصا که در مورد اين دعا وارد شده است که بعد از ستايش خداوند و صلوات بر پيامبر اين دعا خوانده شود V} (مفاتيح الجنان، ص 406، اعمال شب هاي دهه آخر ماه رمضان).{V جمله «برحمتک يا ارحم الراحمين» در پايان دعاي «اللهم کن لوليک» نيامده است و پايان آن كلمه «طويلا مي باشد. بنابراين گفتن جمله «برحمتک يا ارحم الراحمين» به عنوان بخشي از اين دعا صحيح به نظر نمي رسد. به عبارت ديگر اگر جمله «برحمتک يا ...» به عنوان ذکر جداگانه گفته شود (نه اين که جزء دعاي فرج تلقي شود) اشکالي ندارد ولي به هر حال در صورتي که دعاي خاصي از امامان معصوم(ع) به ما رسيده باشد لازم است به همان کيفيتي که خواسته شده خوانده شود و هرگونه کم و زياد کردن دعا جايز نيست تا از تحريف و خداي ناکرده انحراف از مسير اهل بيت(ع) محفوظ باشد.
کد سوال : 2886
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه علاقه و محبت دختر مورد علاقه مان را در دانشگاه مورد توجه خودمان كنيم؟
پاسخ : دوستي و محبت يکي از پاک ترين احساس هاي آدمي است که خداوند در وجود انسان ها قرار داده است. اين احساس که تنها عامل نزديکي و انس انسان ها به يکديگر است، سبب به وجود آمدن زندگي اجتماعي و تشکيل خانواده است. براي اين که به سؤال شما پاسخ دهيم، تذکر دو نکته مهم و ضروري است. اول ؛ اين که علاقه و محبت اگر به معناي عام آن باشد، يعني علاقه قلبي به ديگران و خيرخواه بودن براي همه، يک صفت بسيار پسنديده و انسانيت و نشانه پاکي طينت و سرشت آدمي است و شاخه اي از محبت الهي است که فقط در اولياء خاص خدا وجود دارد، چنانچه شيخ اجل فرموده است: P} به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست{E}عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست{P اما اگر به معناي برقراري رابطه نزديک و فيزيکي باشد، از نظر اسلام چنين رابطه اي با زن نامحرم جايز نيست مگر آن که به واسطه اجراي عقد شرعي با يکديگر همسر شوند. اما قبل از اجراي عقد شرعي، اگر صرف علاقه قلبي باشد، اشکال ندارد ولي حق اظهار علاقه و رابطه دو طرفه ممنوع است، مگر اين که تصميم به ازدواج با او راداشته باشد که در اين صورت فقط مي تواند از او خواستگاري کند و به اين طريق علاقه خود را به ازدواج با او اظهار کند، ولي رابطه پنهاني و دوستانه تا قبل از اجراي مراسم عقد مجاز نيست، چنانچه بعضي از آيات صريح قرآن به اين مطلب اشاره دارد V}(بقره، آيه 235). {V دوم؛ اصل علاقه و محبت به جنس مخالف در فطرت انسان قرار داده شده است و طبق سوره روم، آيه 21 اين کشش غريزي و فطري يکي از نشانه هاي رحمت الهي است تا مقدمه اي براي ازدواج و تشکيل زندگي مشترک گردد، چنانچه علاقه مادر به فرزند طبيعي و فطري است و نيازي به آموختن ندارد.
کد سوال : 2887
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا امامان معصوم ما دقيقا مشخص نكرده اند كه كدام شب ،شب قدر است.اگر آنها نمي دانستند پس عالم بودن آنها خدشه دار مي شود؟
پاسخ : عين همين سؤال شما، از خود ائمه(ع) پرسيده شده است. خود آنها در مواضع مختلف نکات متعددي را بيان فرموده اند. از مجموع آيات و روايات به دست مي آيد که ائمه(ع) دقيقا مي دانستند که شب قدر کدام يک از شب ها است وليکن به دلايل مختلف از تعيين آن به شکل دقيق تعمدا خودداري نموده اند. از جمله ادله مستفاد از آيات و روايات عبارت است از: 1. به لحاظ لزوم کسب آمادگي بيشتر به جاي يک شب، آن را در هاله اي از ابهام بين يکي از سه شب قرار دادند که در هر سه شب به احتمال اين که هر يک از آنها شب قدر است انسان خدا را عبادت کند و در آن شب ها با احيا، بيشتر فيض ببرد و آمادگي بيشتري براي ارتباط با خدا پيدا کند، لذا در برخي از روايات آمده است «ديگر اين قدر تنبلي نکنيد، يکي دو سه شب بسيار راحت است به جاي اين که دقيقا دنبال شب قدر باشيد به دنبال همت بيشتر باشيد که در اين دو سه شب بيشتر فيض ببريد». 2. به لحاظ اين که يکي از شب ها شب قدر و آن دو شب ديگر گرچه شب قدر نيست اما برخي از مقدمات شب قدر در آنها صورت مي گيرد لذا از ائمه(ع) روايت شده است که در شب نوزدهم ماه رمضان تقدير مي شود و در شب بيست و يکم امضاء و در شب بيست و سوم تنفيذ و امضاء نهايي مي شود. 3. به لحاظ عظمت اين شب، تعمدا آن را در هاله اي از ترديد و ابهام قرار دادند تا هم اهل دل و راهيان کوي دوست بدانند براي دستيابي به اين گوهر پربها بايد زحمات بيشتري را متحمل شوند و به آساني نمي توانند به آن دست يابند و همه نامحرمان در اين درگاه، به آن اهانت ننمايند چون اگر مشخص نباشد دقيقا کدام يک از اين شب ها شب قدر است، بي توجهي آنها، کاهلي و سستي در کسب فيض از آن شبي که احتمالا شب قدر است تلقي مي شود اما اهانت به حساب نمي آيد مثل شخص بزرگي که افرادي نادان در مواجهه با او، احترام لازم را نکنند و به وي سلام ننمايند وقتي که بهانه اي داشته باشند که ما آن شخص را نمي شناختيم اين رفتار آنان را به حساب اهانت به آن بزرگواران نمي گذارند بلکه به حساب جهل و ناداني طرف مقابل مي گذارند از اين رو شب هاي قدر از معرض اهانت اشخاص فاسق و نالايق مصون مي ماند.
کد سوال : 2888
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : عوامل ايجاد كننده انحراف در مسير عقل به سوي سعادت انسان كدامند؟
پاسخ : عواملي که مانع پيمودن راه کمال و نيل به سعادت انسان، فراوان است ولي مهمترين آنها عبارتند از: 1. تعلقات دنيوي: تعلقات مادي از موانع بزرگ سعادت انسان است. علاقه افراطي و خارج از چارچوب به مال و ثروت و جاه و مقام و رياست، انسان را از حرکت و هجرت و سلوک به سوي سعادت حقيقي که همان قرب حق است باز مي دارد. قلبي که با محسوسات انس گرفته و شيفته و دلباخته آنهاست، چگونه مي تواند به طرف سعادت و به عالم بالا، صعود کند؟ دلي که جايگاه محبت امور فاني دنيوي است چگونه مي تواند تجليگاه انوار الهي باشد؟ حضرت صادق(ع) مي فرمايد: «حب الدنيا رأس کل خطيئه؛ محبت دنيا ريشه هر گناهي است» V}(بحارالانوار، ج 73، ص 90). {V 2. پيروي از هواي نفس: پيروي از هوا و هوس و تمايلات نفساني و خواهش هاي دل مانع بزرگي در راه وصول به سعادت جاويد است. تمايلات نفساني همانند دودهاي غليظ، خانه دل را تيره و تار مي سازند و چنين دلي لايق تابش انوار پاک معنوي نمي باشد. هواها و هوس ها دايما قلب را آشفته و مضطرب مي سازند و آن را به اين طرف و آن طرف مي کشانند و فرصت خلوت با خدا و انس با او را به قلب نمي دهند. فردي که شبانه روز به دنبال برآوردن خواسته هاي دلش مي باشد، چه وقت مي تواند از دنيا هجرت کند و از افق طبيعت و ماده به بارگاه قدس ربوبي پر بکشد؟ 3. ضعف اراده: سستي اراده وعدم قدرت بر تصميم گيري از موانع بزرگ راه است که انسان را از شروع در عمل باز مي دارد ضعف اراده خود از پي نبردن به ارزش مقصد والا و سعادت ابدي انسان سرچشمه مي گيرد. اگر انسان به عظمت مقصد و اهميت سعادت خود پي ببرد، به طور جدي وارد عمل مي شود و يأس و نااميدي و سستي را از خويش دور مي سازد. 4. پرحرفي و سخنان غير ضروري و بي فايده: عادت به پرحرفي و بيان حرف هاي ناسنجيده و بيهوده، انسان را از حرکت و نيل به سعادت و مقصد باز مي دارد و مانع توجه و حضور قلب مي شود. زياد حرف زدن و پراکنده گويي، فکر را پريشان مي سازد و قدرت انديشيدن صحيح و تشخيص صواب از ناصواب را از انسان مي گيرد. پرحرفي نشانه کم عقلي است. علي(ع) در حديثي مي فرمايد: «اذا تم العقل نقص الکلام؛ وقتي عقل کامل گردد سخن گفتن کم مي شود» V}(بحارالانوار، ج 71، ص 290). {V 5. پرخوري و شکم پرستي: انسان با شکم انباشته از غذا نمي تواند حال عبادت و دعا داشته باشد و طعم مناجات را بچشد. پرخوري باعث قساوت قلب و تحريک شهوت مي گردد. کم خوري و گرسنگي بهترين کمک براي کنترل نفس و شکستن عادت هاي آن مي باشد. زياده روي در غذا باعث تنبلي و کسالت روح و مريضي بدن و بي رغبتي به عبادت و سخت دل و غفلت از ياد خدا مي گردد و صفاي روح و نورانيت و حال خوش معنوي را از انسان مي گيرد. براي مطالعه بيشتر ر.ک: خودسازي (تزکيه و تهذيب نفس)، استاد ابراهيم اميني.
کد سوال : 2889
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از انسان كبير چيست. و منظور از جهان صغير چيست؟
پاسخ : مقصود از انسان کبير، انسان کامل و مثل اعلاي خداوند متعال است که به بهترين صورت و کامل ترين وجهي حکايت از حق و کمالات او مي کند، آيينه اي است که در پهنه نظام کيهاني گسترده است و خدا را به خوبي نشان مي دهد، انساني که فاني در شهود ذات اقدس خداوند است و نه تنها خويش را نمي بيند بلکه توحيد و فناي خود را نيز نمي بيند، موجودي که صاحب ولايت کليه دائمي است و مي تواند به اذن خداوند در ماده کائنات تصرف کندو قواي ارضي و سماوي را تحت تسخير خويش درآورد. عالمي که همه علومش لدني بوده و هيچ واسطه اي ميان وي و خداي سبحان در اين تعليم و تعلم وجود ندارد. شخصيتي که از عصمت برخوردار بوده و شيطان را دشمن ترين دشمن درون و بيرون دانسته او را سرکوب کرده و بر همه دشمنان فائق آمده است و از آنجا که متخلق به اخلاق الهي است اقتداي وي به او پيمودن صراط مستقيم است. انسان کبير، انسان کاملي است که جز با ديدار دوست و تسليم جان عاريتي به پيشگاه محبت او، راضي نمي شودو از اين رو روح خويش را تنها در اختيار حضرت حق مي گذارد و حضرت دوست نيز بي واسطه تجلي مي کند و روح از خود فرستاده را به سوي خود باز مي گرداند و براساس آيات قرآني و روايات اسلامي انسان کبير در چهارده معصوم منحصر است و ديگران نايب و جانشينان آنان در اين ويژگي برجسته اند V}(راهنما شناسي، محمد رضا کاشفي، قم، دفتر نشر معارف، چاپ اول 1382، دفتر ششم کلام و دين پژوهي، صص 13 - 43). {V منظور از جهان صغير، انسان است زيرا به دليل سنخيت وجودي اش به تنهايي شامل تمام حدود عالم هستي است [يعني در درون خويش هم عالم مادي دارد و هم عالم مثال و هم عالم تجرد] و بر همين اساس در ميان موجودات جهان، تنها انسان است که مي تواند ميان جهان ماده و جهان مجردات - آن هم در مراتب گوناگونش - رابطه و پيوند برقرار سازد. در واقع وجود انسان رابطه و پل پيوند تمام عوالم و درجات مختلف جهان هستي است V} (نگا: اسفار الاربعه، صدرالدين شيرازي، ج 9، ص 194 ، 197).{V
کد سوال : 2890
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا ابليس فرزند دارد اگر هست نام يكي را بنويسيد؟
پاسخ : 1. از جمله آياتي که بدين موضوع اشاره کرده اند، آيات 50 و 51 سوره مبارک کهف است. در آيات مزبور آمده است: «و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس کان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه و ذريته اولياء من دوني و هم لکم عدو بئس للظالمين بدلاه ما اشهدتهم خلق السموات والارض...» در اين دو آيه شريف، هم به ذريه ابليس تصريح شده و هم ضمير جمع در «اشهدتهم» به آنان باز مي گردد. 2. اين که منظور از ذريه در آيه مزبور فرزندان ابليس است يا پيروان او ميان مفسران اختلاف ديدگاه وجود دارد که اکثر به معناي فرزندان، عده کمي از آنها به معناي پيروان و بالاخره گروه سوم تلفيقي از فرزندان و پيروان گرفته اند V}(آلوسي، روح المعاني، ج 15،: ص 295). {V ولي با توجه به واژه ذريه که معناي صريح آن فرزندان است و معناي پيروان، مفهوم مجازي آن را تشکيل مي دهد ديدگاه اکثر مفسران آن است که ذريه در اين آيه شريف به معناي فرزندان است. 3. از آنجا که ابليس از گروه جنيان بوده و با توجه به اين که دسته مزبور از موجودات شبه مادي مي باشند، زاد و ولد در آنها امري به نظر بعيد نمي آيد. 4. چون جنيان از موجودات پنهان از ديد ما هستند هرگونه آگاهي ما از آنها به وسيله وحي يا به طور کلي کلمات منقول از معصومين است. در منابع مذکور نامي از فرزندان ابليس برده نشده است.