کد سوال : 2871
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با وجود تحصيل ما در رشته هاي فني و در نهايت اشتغال در زمينه مخابرات آيا حتي اگر ما تمام تلاش خود را مبذول داريم و در راه خدمت خلق بكوشيم آيا باز هم مرتبه ما در مقابل مرتبه بزرگان اخلاق و عرفان كه وقت مشابه اي را در آن زمينه صرف كرده اند. بسيار ناچيز خواهد بود. از شما خواهش مي كنم مرا راهنمايي كنيد تا در تهران و يا قم بتوانم در بعضي جلسات اخلاقي از محضر اساتيد بهره گيرم و يا اينكه مرا به استاد خاصي معرفي كنيد شما را به خدا مرا از اين جنگ فرسايشي كه هر روز مرا كسل تر در عبادات و اعمال معنوي مي كند نجات دهيد و يا راه حلي ارائه دهيد؟
پاسخ : نگراني شما نسبت به حفظ سلامت ايمان و اخلاق، ارتقاء معنوي و سلوک الي الله، زيباترين و با ارزش ترين نگراني يک انسان با ايمان و يک جوان سعادتمند است. سؤال شما نشانه دل مشغولي شما نسبت به کمال طلبي و عشق مقدس شما نسبت به خداوند است. اميد است در مسيري که برگزيده ايد، همواره موفق باشيد.
براي رفع اين نگراني که آن را به بهترين وجه و در ضمن عباراتي کوتاه بيان نموده ايد، به چند نکته اشاره مي شود:
1. بايد توجه داشت که ثواب دو گونه است؛ 1. ثواب حقيقي، 2. ثواب حکمي توضيح مطلب آن که برخي ا عمال آثار تکويني براي فرد دارد و قابلييتي در فرد ايجاد مي کند که منشاء آثار در دنيا و آخرت مي باشد. مانند آثار شهادت و خون شهيد. اما گاهي برخي از اعمال به تفضل الهي اعتبار ثواب شهيد به او داده مي شود و هم طراز مي شود مانند اينکه روايت شده: H}«من مات علي حب محمد و ال محمد مات شهيداً»{H؛ «هر کس بر محبت محمد و آل محمد(ص) بميرد، شهيد از دنيا رفته است»،V}(بحار، ج 27، ص 233، ب 13){V
البته اعتبار ثواب حکمي نيز گزاف نيست بلکه بيان گر همساني با آن عمل حقيقي باشد و چه آثار معنوي و اجتماعي آن را دارا باشد.
2. تأثيرگذاري اعمال در روحيه معنوي انسان و آثار اجتماعي آن متفاوت است. لذا طبقه بندي ثواب اعمال غير قابل انکار است. گاهي اهميت يک عمل را مي توان از مقايسه پاداش آن عمل با اعمال ديگر مشخص کرد. به طور مثال، از امام صادق(ع) روايت شده: H}«قضاء حاجه المؤمن افضل من طواف و طواف و طواف حتي عد عشراً»{H؛ «برآوردن نياز مؤمن از طواف [خانه خدا] برتر است. و همين گونه شمرد تا ده طواف»، V} (حر عاملي، محمد، وسايل الشيعه، ج 9، نامه 42، ح 1){V
اين گونه روايات اهميت کارهاي اجتماعي و رفع نياز مردم را برجسته مي کنند.
هم چنين گاهي اثر معنوي يک رفتار بسيار عميق است مانند شرکت در مجالس امام حسين(ع) و گريه براي مظلوميت آن حضرت، که موجب تلطيف روحيه بسياري و توبه بسياري شده است و اصلاح فرد و اصلاحات در جامعه را به ارمغان آورده است. لذا در روايات از ثواب آن معادل با هزار حج ياد شده است و اهميت آن برجسته شده است، V}(بحار، ج 27، ص 233، ب 13){V
3. گاهي برخي روايات ثواب اعمال، جهت نهادينه کردن يک هنجار و رفتار ديني در جامعه مي باشد و منظور از عدد هزار و غيره کنايه از زيادي ثواب مي باشد.
4. بايد دانست انجام هر کار نيکي از جهت کميت و کيفيت داراي مراتب و شرايط است. و ثوابي که ذکر شده براي کساني است که با اخلاص و شرايط کامل اعمال را انجام داده باشند و به تناسب ديگران نيز بهره مند مي شوند.
5. البته بايد دانست ثواب هيچ عمل مستحبي نمي تواند جانشين عمل واجب شود. لذا اگر روايت شده باشد که ثواب روزه عيد غدير ثواب شصت سال روزه را دارد، V}(حر عاملي، وسائل شيعه، ج 10، ص 442){V نشانه فراواني ثواب است نه جايگزيني يک روزه مستحبي به جاي شصت سال روزه واجب باشد.
از اين رو هر عملي در روح شما بازتابي دارد و اثر خاصي مي گذارد و شخصيت انسان در نتيجه از برخورد همين اعمال و رفتار شکل مي گيرد و ساخته مي شود. در اين ميان روابط اجتماعي در هر موقعيتي که باشد، بهترين زمينه و تمرين براي بروز و ظهور صفات نيکو، کمالات و راسخ نمودن آنها در نفس آدمي است.
البته چيزي که ارزش انسان را آشکار مي نمايد، هدف نهايي است. اگر انسان بتواند تمام زندگي و اهداف خود را در جهت هدف نهايي زندگي که قرب الي الله و رنگ و بوي خدايي گرفتن است، سامان دهد، به ارزش و سعادت دست پيدا نموده است. تفاوت ارزش انسانها به داشتن هدف نهايي است. اولياء خدا با يک نيت تمام عمر خود را سپري نموده اند.
ممكن است كسي يك كفاش ساده باشد؛ ولي هر کاري که مي کند براي رسيدن به يک مقصد است و آن جلب رضايت الهي و نزديکي و مشابهت با ذات هستي است «ان صلاتي و نسکي و محياي و مماتي لله رب العالمين؛ خدايا نماز و عبادت و تمام زندگي و مرگم به خاطر تو و براي رسيدن به تو است».
اگر بخواهيد اراده خود را در جهت قرب الهي تقويت نماييد، لازم است جهت انگيزش روح خود را تقويت نماييد و انگيزه اساسي شما در توجه به خداوند و انجام کار نيکو باشد.
6. از قرائت و تدبر در قرآن غفلت ننماييد. قرآن کريم کتابي است که به تنهايي غفلت را از دل انسان مي زدايد و تمام آگاهي هاي مورد نياز او را در اختيارش قرار مي دهد، بر نورانيت دل مي افزايد، انگيزه و اراده آدمي را تقويت مي نمايد و راه رشد و ترقي را به او مي آموزد «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم».
7. مطالعه کتاب هاي اخلاقي و ديني نياز دائمي انسان، خصوصا جوانان است. قسمتي از ساعت هاي روزانه خود را به مطالعه اينگونه کتاب ها اختصاص دهيد. يکي از شاخص ترين اساتيد اخلاقي موجود، مشهور به حاج آقا مجتبي تهراني [چهارشنبه ها بعد از نماز مغرب و عشا در خيابان ايران، دبيرستان نور] و همچنين حاج آقا ضياء آبادي [جمعه ها بعد از نماز مغرب و عشاء ميدان شهدا، خ سقاباشي، مسجد علي بن موسي الرضا] و حاج آقا خوشبخت [سه راه طالقاني و شريعتي، مسجد امام حسن] و امثال ايشان در تهران فراوان اند. حضور در حوزه درسي اين بزرگواران فرصت بسيار مغتنمي براي شما خواهد بود.
کد سوال : 2872
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا رهبر انقلاب كه وجودشان در عصر ما يكي از بزرگترين نعمتهاست هميشه با خود چفيه دارند؟
پاسخ : چفيه نماد و سمبل ارزشهاي بسيج (نظير شهادت طلبي ، ايثار و تلاش براي تعالي دين و جامعه ، ساده زيستي و ...) و اعلام آمادگي براي مبارزه و جانفشاني در راه حراست از اصول و دستاوردهاي انقلاب اسلامي و كوشش در جهت رشد و تعالي مادي و معنوي جامعه و بيداري در مقابل توطئه هاي استكبار جهاني و ايادي داخلي آنان است.
و چفيه داشتن مقام معظم رهبري به عنوان رهبر و ولي فقيه جهان اسلام، سمبل عزم نظام اسلامي براي پيشبرد اهداف والاي انقلاب اسلامي و آمادگي و صلابت در دفاع از اصول و ارزشهاي آن و برخورد قاطع با دشمنان اسلام در سطلح داخلي و خارجي است. و باعث تقويت روحيه مجاهدين و نيروهاي انقلاب، در داخل و خارج ، در مقابل مشكلات و كارشكني هاي دشمنان مي شود.
کد سوال : 2873
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مسئله حقوق بشر و گير دادن غربي ها به ايران در اين مورد را توضيح دهيد؟
پاسخ : مسأله حقوق بشر همواره ابزاري بوده تا کشورهاي غربي به خصوص آمريکا بر عليه کشورهاي متخاصم خود، به کار برند، از ديدگاه غرب کشورهايي که از نظر ايدئولوژي، اقتصادي، سياسي و... تابع ديکتاتوري مخوف غرب نيستند و در جهت تأمين منافع منطقه اي و جهاني آنان گام بر نمي دارند، دشمن تلقي شده که بايد با هر وسيله اي، خصوصا موضوعاتي نظير مبارزه با تروريسم، دفاع از حقوق بشر و... که در افکار عمومي جهان مشروع جلوه مي نمايد، از ميدان به در شوند از اين رو مشاهده مي نماييم دولت هايي نظير ايران، چين و... که در جهت منافع و سياست هاي اين کشور حرکت نمي کنند، همواره به موضوعاتي نظير نقض حقوق بشر، دفاع از تروريسم و... آن متهم
مي شوند.
در ميان کشورهاي متخاصم آمريکا، جمهوري اسلامي ايران از ويژگي هاي بالايي برخوردار است و آن اين که انقلاب اسلامي ايران با پيروزي، تداوم و پيشرفت خود در عرصه هاي مختلف، علمي، تکنولوژيکي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و...، ايدئولوژي ليبرال -سرمايه داري غربي را به چالش جدي کشانده است و از سوي ديگر باعث به وجود آمدن نهضت هاي عظيم مردمي در بسياري از نقاط حساس جهان بر عليه سياست هاي شوم غرب شده است. از اين رو مشاهده مي نماييم که از بدو پيروزي انقلاب اسلامي و حتي قبل از آن، استکبار جهاني خصوصا آمريکا با توطئه هاي گوناگون سعي در نابودي اين انقلاب داشته و دارند. در سال هاي اخير بعد از آن که نتوانستند - به خاطر درايت نظام اسلامي - در زمينه دفاع از تروريسم و دستيابي به سلاح هاي کشتار جمعي درنزد افکار عمومي جهان موفقيتي به دست بياورند با کمال پر رويي سناريوي ديگري در پيش گرفته اند و آن اتهام ايران به نقض حقوق بشر است، هر چند اين سناريو براي ايران تازگي ندارد و از اول انقلاب تاکنون همواره شاهد ايراد اين اتهام واهي بر ايران اسلامي مي باشيم، اما اين دفعه آمريکا و متحدين آن برنامه ريزي گسترده اي در اين زمينه، تهيه و تدارک ديده اند.
در سياسي بودن اين قبيل اتهامات - که به هيچ وجه به نظام اسلامي ايران که بيشترين و اساسي ترين ارزش و جايگاه را به انسان و حقوق واقعي بشر قائل است و بسياري از انديشمندان منصف نيز بدان اذعان دارند - همين بس که:
اولا، چرا غرب معيارهايي دوگانه در مورد حقوق بشر در کشورها به کار مي برد و کشورهايي نظير اسرائيل، عربستان سعودي و... را که به راحتي حقوق انسان ها را نقض مي کنند، مورد حمايت خويش قرار مي دهد.
ثانيا، آمريکا و متمدين آن در عمل نشان داده اند که هيچ گونه پاي بندي براي حقوق بشر نه در کشورهاي خويش و نه در ساير کشورهاي جهان، آنجا که منافعشان اقتضا کند قائل نيستند. سرکوب سياهپوستان، مسلمانان و مخالفان سياسي در اين کشورها و ناديده گرفتن حقوق آنها و همچنين کشتار مردم بي دفاع کشورهايي نظير عراق، افغانستان و... تنها نمونه هاي کوچکي براي اثبات اين مدعاست.
ثالثا، بازديدهاي متعددي که از ايران و بررسي وضعيت حقوق بشر در آن صورت پذيرفته، همواره به بهتر بودن وضعيت حقوق بشر - حتي با ديدگاه مادي -در ايران، نسبت به ساير کشورها از جمله خود آمريکا اعتراف دارند V} (ر.ک: چالش هاي ايران و آمريکا، حميد معبادي، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، ص 188).{V
کد سوال : 2874
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد همزاد انسان توضيح دهيد و مراجع كاملي در مورد آن معرفي كنيد؟
پاسخ : اساسا چيزي به نام همزاد وجود ندارد و در نصوص ديني از آن خبري نيست . البته برخي كلمه همزاد را در مورد »جن « به كار مي برند. اين استعمال هر چند درست نيست ; ولي جن وجود واقعي دارد و قرآن مجيد و روايات با صراحت تمام به وجود آن گواهي مي دهند. نسبت به اين كه از چه زمان و چگونه مسائله همزاد شايع شده است , اطلاع دقيقي نداريم ; ليكن احتمال مي دهيم اين مسئله از خرافات باستاني و عقايد پيش از اسلام باشد.
در هر صورت برخي گفته اند مقصود از همزاد، موجودي به نام جن مي باشد به اين معنا که غير از انسان نها، موجودات ديگري به نام «جن ها» وجوددارند که در رديف انسان ها و کنار آنها از آن ياد مي شود نه آن که هر انساني يک همزادي در باطن خود و يا در سايه خود داشته باشد.
در عالم هستى برخى از موجودات غيرمحسوساند و با حواس طبيعى و عادى، قابل درك نيستند. يكى از اين موجودات «جن» است. جن كه در اصل معنا و مفهوم «پوشيدگى» دارد، از چشم انسان پوشيده است. قرآن وجود اين موجود را تصديق كرده و سورهاى به نام «جن» نيز در قرآن وجود دارد. در قرآن گاهى از اين موجود به «جانّ» نيز ياد مىشود. V}الرحمن / 39 و حجر/ 27{V.
ماهيت و حقيقت اين موجودات، چندان براى ما روشن نيست؛ ولى از پارهاى آيات و روايات مىتوان به برخى از مشخصات اين موجود دست يافت، از جمله:
1 - از آتش آفريده شده و خلق آن پيش از خلق انسان است.V} حجر/ 27 - الرحمن/ 15.{V
2 - جن نيز مانند انسان مكلف و مسؤول است.V} ذاريات/ 56.{V
3 - دستهاى از آنها مؤمن و گروهى كافر، عدهاى از آنها نيككردار و برخى از آنها زشتكردارند.V} جن / 11 و 14 و 15 - احقاف / 31.{V
4 - بعضى از آنها مرد و مذكر و پارهاى ديگر زن و مؤنث هستند و توليد نسل نيز مىكنند.V} جن/ 6.{V
5 - آنها زندگى مىكنند و مىميرند.V} احقاف / 18. نگا: الميزان، ج 20، ص 41.{V
6 - داراى شعور و ارادهاند و مىتوانند با سرعت حركت كنند. مانند قصه حضرت سليمان و تخت بلقيس، ملكه سبا.V} نمل / 39 - 38.{V
7 - مسخّر انسان مىگردند. البته در قرآن در اين خصوص، تنها به قضيه حضرت سليمان اشاره شده است كه علاوه بر پرندگان، وحوش و انسانها، جنها نيز در اختيار و به فرمان حضرت سليمان بودند.V} نگا: نمل / 17 تا 39 - سبأ / 14 - 12 - انبياء / 82.{V
8 - در روايات آمده است كه «جن مؤمن» براى پيامبران و امامان، مسخر مىشوند و خدمت مىكنند و كسانى كه به اذن الهى از ولايت تكوينى برخوردارند، مىتوانند جنيان كافر را تحت فرمان خويش درآورند. V}نگا: معارف قرآن، ص 312 - 313.{V
9 - از پارهاى آيات قرآنى و روايات معلوم مىشود كه جنيان به پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم ايمان آوردهاند.V} جن / 1 - احقاف / 32 - 29.{V
اما اين كه جن در كجاى زمين قرار دارد؟ به طور واضح و مشخص، مطرح نشده است؛ هر چند در برخى از روايات به اماكنى كه جنيان در آنجا حضور بيشترى دارند، اشاره شده است. آنچه مسلم است جن نيز مانند انسان موجودى است جسمانى؛ با اين تفاوت كه انسان از خاك و جن از آتش است. طبعاً همانطور كه انسان داراى روح است، جن نيز روح دارد و از آنجا كه ميان روح و بدن رابطهاى نزديك وجود دارد، مىتوان تصور كرد كه براى جن نيز در شرايط خاص روحى اين امكان هست كه روح آنها گاهى با عالم بالا تماس حاصل كند؛ چنان كه برخى از انسانها نيز با رياضت واجد شرايط سير روحى در عوالم ديگر مىشوند. به هر ترتيب، مكان اصلى آنها همين زمين است و حتى تماس با عالم بالا نيز طبق برخى آيات قرآن، پس از تولد حضرت رسولصلى الله عليه وآله وسلم براى آنها ممنوع شده است.V} نگا: معارف قرآن، ص 311 - 309.{V
البته برخى از روايات به اماكن خاصى اشاره كردهاند كه جن در آنجا حضور بيشترى دارد و گويا مانند موطن اصلى آنها تلقى مىشود. بيابانها، مناطق خلوت، مكانهاى نجس، حمام، دستشويى، محل دفن مردگان و مانند آن.
اگر با زبان عربى آشنايى داشته باشيد، در اين باب كتابهاى ذيل خواندنى است:
1 - الجن فى الكتاب والسنة، اعداد ولى زاربن شاه زالدين، دارالبشائر الاسلاميه، بيروت، چاپ اول 1996 م ، ص 94 - 88.
2 - الجن فى القرآن والسنة، عبدالامير على مهنّا، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، چاپ اول، 1992م ، ص 33 - 31.
3 - الجن بين الاشارات القرآنية وعلم الفيزياء، عبدالرحمن محمد الرفاعى، مكتبة مربوسى الصغير، چاپ اول 1997م.
امّا در زبان پارسى، منبع ذيل مفيد است:
4 - جن و شيطان، عليرضا رجالى، تهران، نشر نبوغ.
کد سوال : 2875
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : انسان از موقعي كه مي ميرد اولا بايد مومنين ديگر براي او چه اعمالي را انجام دهند و براي او چه بخوانند و ثانيا از طرف ديگر بر روح او در آن زمان چه مي گذرد به طور كامل شرح دهيد؟
پاسخ : ابتدا بايد به تجهيز ميت بپردازند يعني به تغسيل و تکفين و تدفين او اقدام نمايند سپس اگر حقي بر گردن او است اعم از حق الناس و حق الله ادا نمايند و بعد از انجام اين واجبات مي توان به امور مستحب نيز پرداخت.
هر كار خيرى كه انجام دهيد و ثوابش را به روح ميت هديه بكنيد، براى او مفيد است؛ چه ذكر و قرآن و نماز مستحبى و طلب مغفرت باشد، و چه صدقه، و اما در باره نماز و روزه و كارهاى واجب ـ كه از ايشان قضا شده ـ در مرحله اول بر عهده فرزند بزرگتر است و اگر او انجام ندهد، بر فرزندان ديگر واجب نيست. اگر پسر بزرگتر نتواند نماز و روزه و ساير كارهاى پدر، مثل حج را (اگر پدر مستطيع بوده و نرفته است) انجام دهد، مىتواند كسى را اجير نمايد؛ يعنى پول بدهد انجام دهند، ولى اگر برادران و خواهران و مادر مي خواهند خودشان نماز و روزه پدر را انجام دهند، اشكال ندارد.
مرحوم حاج شيخ عباس قمى در مفاتيحالجنان، ص 317 حديث صحيحى را از امام صادق(ع) نقل فرموده كه در ضمن آن حديث اين طور آمده «ميت شاد و مسرور مىشود و گشايش پيدا مىكند به دعا و استغفارى كه براى او مىكنند چنانچه زنده شاد مىشود به هديه كه براى او مىبرند و فرمود كه ثواب نماز، روزه، حج، صدقه و ساير اعمال خير و دعا در قبر ميت بر او وارد مىشود و ثواب آن براى مرده و كسى كه آنها را انجام داده نوشته مىشود».
روايات ديگرى نيز در آنجا نقل شده كه مىتوانيد مطالعه كنيد، بنابراين يقين كنيد كه آنچه براى اموات خودتان هديه مىكنيد در صورتى كه اخلاص داشته باشيد به آنها مىرسد و ثوابش در نامه عمل خودتان هم ضبط مىشود.
اما اين که بعد از مرگ به روح انسان چه مي گذرد بايد گفت ما اطلاع دقيقي نداريم. اجمالا از روايات فهميده مي شود که انسان در عالم قبر و برزخ به زندگي جديدي مي پردازد در آن عالم روح به بدن برزخي تعلق گرفته و بعضي در جهنم برزخي و برخي در بهشت برزخي به سر مي برند تا قبل از روز قيامت و رفتن به بهشت و جهنم موعود اخروي مقداري از حساب ها تسويه گشته و براي انسان آمادگي زندگي در بهشت حاصل گردد.
براي اطلاع بيشتر مي توانيد به کتاب سياحت غرب، مرحوم نجفي قوچاني مراجعه کنيد. اين کتاب در واقع فيلم نامه اي است که از روي روايات و طبق احاديث نوشته شده است.
کد سوال : 2876
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا به نظر شما عذابي كه خداوند در قرآن و توسط پيامبران براي گناهكاران وعده داده زياد
نمي باشد مثلا هزاران يا بي نهايت سال در آتش جهنم به خاطر چند سال گناه در اين دنيا؟
پاسخ : مجازاتها بر سه گونه است:
1. مجازات قراردادى،
2. مجازاتى كه با گناه رابطه تكوينى و طبيعى دارد،
3. مجازاتى كه تجسم خود گناه است.
مجازاتهاى اخروى، ويژگىهاى مجازاتهاى قراردادى (مانند تنبيه، عبرت، تربيت و...) را ندارد؛ زيرا آخرت جاى عمل نيست، بلكه جاى حساب است. مجازاتهاى اخروى يا رابطه تكوينى با گناه دارد كه پارهاى از آيات و روايات بر اين مطلب دلالت دارند. امام على(ع) كه مىفرمايد: «عمل صالح كشت آخرت است»V}(نهجالبلاغه، خطبه 22.){V
در اين گونه مجازاتها، تناسب بين عمل و نتيجه، از لحاظ كمى شرط نيست؛ چنان كه يك لحظه غفلت در رانندگى، نقص عضو هميشگى به دنبال خواهد داشت. و يا اينكه مجازاتهاى اخروى، تجسّم خود گناه است كه پارهاى ديگر از آيات و روايات بر اين حقيقت تأكيد دارند.
امام صادق(ع) در جواب پرسشى درباره خلود در بهشت و جهنّم مىفرمايد: «علت هميشه بودن دوزخيان در دوزخ، اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هر گاه در دنيا جاودانه بمانند، خدا را نافرمانى كنند و جهت هميشه بودن بهشتيان در بهشت نيز اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هرگاه در اين دنيا جاودانه بمانند، اطاعت خدا كنند. پس تصميمهاى اين دو گروه، آنان را بهشتى دائم و دوزخى هميشگى كرده است». V}(بحارالانوار، ج 8، ص 347.){V
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم.
1. نعمت ها و عذاب هاي عارض شونده بر نفس انساني ، همان ملكات و حالات رسوخ كرده بر نفس انسان است كه جز ذات نفس شده ، و نفس را به صورتي خاص و به نوع جديدي تناسب با آن خلق و خوي ذاتي تبديل كرده است آن گاه اين نفس، با همان حالت وارد عالم برزخ مي شود، در نتيجه به همان شكل، جاودانه خواهد ماند.
به عنوان نمونه ، چنان چه شخصي به بيماري ماليخوليا يا يك كابوس مستمر، مبتلا شده باشد، در اين صورت تخيلات هولناكي او را محاصره مي كند . عذاب دائم نيز، هر چند با تفاوت بسيار، مانند مثال ياد شده است؛ چرا كه اين عذاب ْآثار صورت شقاوتي است كه، لازمه يك نفس شقي است، از اين رو، ديگر پرسش از اين كه چرا آثار و لوازم متناسب با استعداد تام نفس نمايان شده است، بي معناست آن چه كه در زبان عربي در معناي واژه «خلود» گفته شده؛ يعني بقا چيزي بر حالتي كه بوده است ، همين ادعا را ثابت و تأييد مي كند.
2. همان گونه كه گفته شد چنين وضعيتي به استعدادهاي تام و كاملي مربوط است كه در نفس حاصل شده ، و در نتيجه صورت هاي متناسب با آن به طور قطع صادر مي شوند، و از جمله اين صورت ها، احساس وضعيت زجر آور عذاب است، از اين رو ، اگر شقاوت حاصله در نفس، تا بدين ميزان نبوده، بلكه تنها حالات و هيئت هاي شقاوتمندانه به صورت بالعرض بر نفس عارض شده باشند، چنين نفسي، در رديف شقي ذاتي نبوده، و مي تواند از آن وضعيت خارج شود. عبارت «الا ما شاء ربك» در انتهاي آيه شريفه105-107 سوره مبارك هود آمده نيز همين مطلب را تأييد مي كند .
در روايتي از امام صادق(ع) آمده كه منظور از اين گروه استثناء شده ، گناهكاراني از اهل توحيدند كه ، به وسيله شفاعت از آتش جهنم رهايي مي يابند .
3. از آنچه گفته شد مفهوم رحمت الهي نيز روشن مي شود و آن اين كه منظور از رحمت الهي اين نيست كه رقت قلب يا تأثير باطني از خداوند سرزند؛ چرا كه چنين چيزي از لوازم ماده است؛ بلكه منظور اين است كه خداوند ، به تناسب استعداد تام و كاملي كه در نفس حاصل شده، بر او افاضه مي كند؛ چرا كه مستعد تام الاستعداد، زمينه آن را در خود فراهم آورده است.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: الميزان في تفسير القرآن ، علامه طباطبايي ، ج 1، ص 412 به بعد چاپ مدرسين.
کد سوال : 2877
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : راه علاج نكته بيني و ريز سنجي و شك و خجالت كشيدنهاي بي مورد از ديگران و حاشيه نگري و انتظار برداشت ديگران نسبت به خود و مسائلي اين چنين كه انسان را از زندگي عقب مي اندازد چيست.؟
پاسخ : دانشجوي گرامي: بنظر مي آيد منشا اين مشكلات يك نوع هراس و اضطراب اجتماعي است بنابراين بايد منشأ اينگونه هراسها و اضطرابها را جستجو كرد و درمان اساسي اضطراب مستلزم شناسايي عواملي است كه اضطراب را در وجود فرد به صورت افراطي و مرضي نهادينه كرده است برخي از عواملي كه در بروز اضطراب و هراس اجتماعي نقش دارند عبارتند از:
1. هراس از اينكه مورد توجه ديگران است و ممكن است ديگران او را منفي ارزيابي كنند اين يكي از اساسي ترين عوامل اضطراب است.
2. عدم يادگيري مهارتهاي ارتباطي و اجتماعي
3. يادگيري هاي غلط
4. عوامل زيست شناختي و ژنتيكي نيز ممكن است نقش داشته باشد . براي درمان هراس و اضطراب اجتماعي بايد عوامل فوق را بگونه منطقي تصحيح كرد بكارگيري راهكارهاي زير نقش بسيار مؤثر در كاهش اضطراب و اصلاح رفتارهاي ناشي از آن دارد.
1. تمرين در ايجاد ارتباط با ديگران
2. پيدا كردن دوستان صميمي ، با نشاط و اجتماعي
3. شركت در كارهاي گروهي و پذيرفتن مسئوليت در گروه
4. شركت در ورزشهاي دسته جمعي
5. اجتناب از تنهايي مگر در حد ضرورت
6. اجتناب از بيكاري
7. اصلاح رفتارهاي غلط ارتباطي؛ مثلا اگر تا بحال با ديگران گرم برخورد نمي كرده ايد از اين به بعد سعي كنيد. رفتار گرم تري با ديگران داشته باشيد.
8. مقابله با افكار منفي و جايگزين كردن افكار مثبت
9. حذف رفتارهاي غير اجتماعي و جايگزين كردن رفتارها صحيح اجتماعي.
10. اجتناب از سوظن به ديگران و تمرين در ايجاد يك روحيهء مثبت نگر و حس ظن به خود و ديگران.
11. نهراسيدن از ارزيابي ديگران زيرا ديگران يا درست ارزيابي مي كنندكه در اينصورت بايد ضعف ها را جبران كرد يا اينكه به غلط ارزيابي مي كنند.
غلط ارزيابي كردن ديگران چيزي از واقعيت و حقيقت و شخصيت شما نمي كاهد و غلط ارزيابي كردن در واقع مشكل ديگران است كه بايد خود را اصلاح كنند و شما نبايد نگران شويد.
12. نترسيدن از شكست . مردان بزرگ همواره با مشكلات، فراز و نشيب ها ، شكست و ناكاميها دست و پنجه نرم مي كنند و هرگز با تحمل برخي شكست هاي صحنه را خالي نمي كنند و مأيوس
نمي شوند . شكست ها را بايد بعنوان يك تجربه مورد بهره برداري قرار داد و با بررسي علل آن از تكرار آن جلوگيري كرد.
مطمئن باشيد اگر راهكارهاي فوق را عمل كنيد اضطراب شما را كاهش خواهد داد و در اصلاح رفتارهايي كه از آن رنج مي بريد رهايي پيدا خواهد كرد.
کد سوال : 2878
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر دوست شدن با يك دختري باعث شود كه او با حجاب و سنگين شود و دست از كارهاي خود بردارد آيا شرعي است كه اين كار يك پسر انجام دهد؟
پاسخ : از اينكه بفكر هدايت ديگران هستي جاي خوشبختي است و داشتن چنين روحيه اي بيانگر روحيهء مسئوليت پذيري و تعهد و پايبندي شما به موازين شرعي است اميدواريم كه شما دانشجوي گرامي همواره در صراط مستقيم ، حافظ حريم الهي و الگوي مناسب براي هدايت جوانان باشيد. همان طور كه مي دانيد اسلام براي جلوگيري از گناه و نشر و گسترش كارهاي شايسته راهكارهايي را ارائه مي دهد كه اگر ما در طريق همان راهكارهاي معرفي شدهء در اسلام وارد عمل شويم هم باعث جلوگيري از گناه مي شود و هم خودمان از آلوده شدن به گناه مصون خواهيم ماند. راهكار اسلام تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر وظيفهء ما را مشخص نموده است و ما مجاز نيستيم از هر راهي جلو گناه ديگران را بگيريم. شما براي اينكه وظيفه خود را انجام داده باشيد مي توانيد آن دختر را نهي از منكر كنيد. انجام چنين كاري مستلزم طي كردن مراحلي است كه در زير به آن اشاره مي شود:
1. ابتدا با زباني نرم و آميخته با منطق او را متوجه عمل گناه بودن عملي كه انجام مي دهد نماييد.
2. در مرحله دوم شما مؤدبانه از او بخواهيد از آن گناه اجتناب كند.
3. در مرحله سوم اگر تأثير نگذاشت به صورت جدي تري به او تذكر دهيد اگر ديديد برخورد مؤدبانه، منطقي و جدي شما موثر واقع نشد اگر مراجع ذي صلاح به اينگونه امور رسيدگي مي كند مسئله را به آنها تذكر دهيد كه آنها اقدام كنند و وظيفهء شما همين مقدار است اگر مؤثر واقع شد قطعا شما نزد خداوند اجر و پاداش خواهيد داشت و اگر هم هدايت نشد باز هم شما به دليل اين كه وظيفه شرعي خود را انجام داده ايد نزد خداوند مأجور خواهيد بود.
اما اينكه فرموديد آيا از طريق دوستي با او مي توانيد جلو گناه او را بگيريد و باعث شويد كه او دختري باحجاب و سنگين شود پاسخ منفي است چه اينكه اولا اسلام دوستي با نامحرم را منع كرده است و فرموده است با زنان يا دختران دوست نشويد و ثانيا اينكه اين دوست شدن مي تواند تبديل به دامي شود براي خود شما. و ما حق نداريم با دست خودمان، خودمان را به هلاكت بيندازيم «لا تلقوا بايديكم الي التهلكه) سوم اينكه انجام اعمال صالح بايد از طريق مشروع باشد و ما اجازه نداريم از طريق غير مشروع (دوستي با نامحرم) عمل مشروع انجام دهيم. روزي امام صادق(ع) ديد مردي از مغازه اي چيزي برداشت از او پرسيد چرا مرتكب اين عمل (دزدي) شدي مگر نمي داني دزدي گناه است. آن مرد در جواب امام گفت مگر قرآن نخوانده اي . در قرآن آمده است كه اگر كسي يك گناه كند خداوند فقط يكبار او را عذاب مي كند ولي اگر عمل خيري انجام دهد خداوند ده برابر به او پاداش مي دهد . من با دزدي كردن يك گناه كرده ام ولي آنچه از طريق دزدي بدست آوردم
مي خواهم به ديگران (افراد نيازمند) صدقه بدهم و عمل دوم من چندين برابر ثواب دارد و يكي از ثواب ها را من جايگزين آن گناه ميكنم و بقيهء ثوابها نيز به نفع من است . امام علي(ع) به او گفت بله عمل خير مانند صدقه دادن چندين برابر ثواب دارد ولي بشرط اينكه اين صدقه از راه حلال بدست آمده باشد نه از راه حرام . بنابراين دوست عزيز گر چه نيت شما خير است ولي راهي كه انتخاب كرده ايد نه تنها مشروع نيست بلكه وسوسهء شيطان است و شيطان مي خواهد شما را گرفتار كند منتهي چون روحيهء مذهبي داريد و اهل ايمان هستيد و مستقيما نمي تواند شما را بدام بيندازد مي خواهد از طريق خيرخواهي و مذهبي فريب دهد. ارتباط زن و مرد نامحرم آنقدر حساس، ظريف و در عين حال خطرناك است كه از مقدس اردبيلي سوال كردند «آقا اگر شما با يک زن نامحرم در يک اتاق قرار بگيريد چه مي کنيد او فرمود به خدا پناه مي برم و عليرغم اين که او يکي از بزرگان اهل تقوا و معنويت بود قرار گرفتن در چنين شرايطي را براي خود خطرناک ديد و فرمود به خدا پناه مي برم و علت اين که اسلام حتي قرار گرفتن زير يک سقف و در يک جاي تنها با زن نامحرم را اگر احتمال گناه داده شود حرام مي داند و اگر احتمال گناه نباشد مکروه، نشانگر حساسيت ارتباط بين زن و مرد نامحرم است، بنابراين به شما دوست عزيز توصيه مي شود گرچه نيت شما پاک و مقدس است اما راهي که انتخاب نموده ايد خطرناک و ناصواب است پس سعي کنيد فقط از طريق امر به معروف و نهي از منکر وارد شويد آن هم در صورت مؤثر واقع شدن و در غير اين صورت شما تکليفي نداريد.
کد سوال : 2879
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سخن امام اينكه ميزان رأي ملت است دليل مطابق بودن مشروعيت با مقبوليت مي باشد؟
پاسخ : جهت ارائه پاسخي مناسب ابتدا لازم است به جايگاه رأي مردم در نظام اسلامي اشاره اي داشته باشيم و سپس بعد از بررسي رابطه مشروعيت با مقبوليت در دو نظريه انتصاب و انتخاب بپردازيم:
الف) در انديشه سياسى شيعه «ولى امر» از سوى شارع منصوب است؛ ليكن اين به معناى نبود نقش براى مردم در نفى يا اثبات حكومت نيست؛ زيرا ولى امر در تشكيل حكومت دينى و اعمال ولايت، حق تحميل سلطه خود را ندارد.
بنابراين حكومت اسلامى، با خواست مردم پديد مىآيد. دليلهاى متعددى بر اين مسأله وجود دارد؛ از جمله اينكه اميرالمؤمنين(ع) از پيامبر(ص) نقل مىكنند: «پيامبر(ص) به من فرمود: اى پسر ابوطالب! ولايت امت من برعهده تو است. پس اگر به سلامت قدرت را به تو سپردند و در مورد زمامدارى تو، با خشنودى اتفاق كردند، سرپرستى امورشان را برعهده گير؛ ولى اگر در مورد تو رأى ديگرى ابراز داشتند، آنان را به حال خود رها كن».
امام خمينى(ره) در پاسخ به دبيرخانه ائمه جمعه درباره گستره و چگونگى «ولايت فقيه» مىنويسد: «باسمه تعالى. ولايت در جميع صور دارد؛ لكن تولى امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگى دارد به آراى اكثريت مسلمين كه در قانون اساسى هم از آن ياد شده است و در صدر اسلام تعبير مىشده است به بيعت با ولى مسلمين». V}(سند شماره 657، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى؛ به نقل از: كواكبيان، مصطفى، مبانى مشروعيت در نظام ولايت فقيه، ص 258.){V
ب ) رابطه مقبوليت و مشروعيت: دو ديدگاه ذكر شده در باب نظريه مشروعيت (نصب و انتخاب) در رابطه مشروعيت و مقبوليت، نتيجه متفاوتى خواهد داد:
الف. بر اساس نظريه «انتخاب»، رابطه «مقبوليت و مشروعيت»، عموم و خصوص مطلق و مقبوليت اعم از مشروعيت است. به عبارت ديگر مقبوليت به شرط وجود شرايط ديگر - چون فقاهت، كفايت و عدالت - به مشروعيت مىانجامد. مقبوليت بدون مشروعيت، تصورپذير است؛ ولى مشروعيت بدون مقبوليت، تصورپذير نيست. بنابراين مشروعيت، اخص مطلق از مقبوليت خواهد بود؛ زيرا «مشروعيت» همواره مشروط به «مقبوليت» است. به عبارت ديگر، در اين رابطه سه فرض متصور است:
1. وجود «مقبوليت عمومى»، همراه با ساير شرطهاى شرعى، لازم براى رهبرى و مديريت كلان اجتماعى؛ در اين صورت نتيجه مشروعيت است:
(مقبوليت + «فقاهت، عدالت، كفايت» مشروعيت)
2. وجود مقبوليت بدون ديگر شرطهاى شرعى، موجب عدم مشروعيت است: (مقبوليت - «فقاهت، يا عدالت، يا كفايت» عدم مشروعيت)
3. وجود همه شرطهاى مقرر شده در شرع - به استثناى مقبوليت عام - مساوى با عدم مشروعيت است:
(«فقاهت، عدالت، كفايت» - مقبوليت عدم مشروعيت)
ب. بر اساس نظريه «انتصاب»، رابطه «مشروعيت و مقبوليت»، عموم و خصوص من وجه است؛ يعنى، (در اين نگاه) در فرض سوم، با ديدگاه پيشين تفاوت مىيابد. بنابراين، وجوه مفروض به شرح زير خواهد بود:
يك. «مقبوليت عمومى» همراه با شرطهاى شرعى، موجب مشروعيت است: (مقبوليت + «فقاهت، عدالت، كفايت» مشروعيت)
دو. «مقبوليت عمومى»، بدون شرطهاى شرعى، مساوى با عدم مشروعيت است؛ (مقبوليت - «فقاهت يا عدالت يا كفايت» عدم مشروعيت)
سه. شرطهاى شرعى، بدون «مقبوليت عمومى»، مساوى با مشروعيت است: («فقاهت، عدالت، كفايت» - مقبوليت مشروعيت)
البته بر اساس اين ديدگاه نيز چنان نيست كه «ولىّ فقيه» مجاز باشد در هر شرايطى و به هر شكلى، قدرت سياسى را به دست گيرد و به اعمال قدرت بپردازد؛ زيرا بدون حد نصابى از مقبوليت، امكان تأسيس حكومت و موفقيت آن، در عمل بسيار ناچيز يا ناممكن خواهد بود.
از سوى ديگر، كسب قدرت به روشهاى استبدادى و مزوّرانه، در اسلام جايز نيست. آنچه بر اساس نظريه «انتصاب»، اهميت دارد، اين است كه ولى فقيه در زمان عدم اقبال اجتماعى، از ولايت برخوردار است؛ هر چند داراى حكومت و تولّى نيست. چنان كه اميرمؤمنان(ع) در دوران خلفاى سهگانه، ولايت و مشروعيت داشت؛ اما از حكومت ظاهرى بىبهره بود. ثمره اين مشروعيت آن است كه اگر «ولى امر» در چنين موقعيتى، حكم حكومتى صادر كند، در صدور اين حكم، مجاز و اطاعت از او بر مردم واجب است. در حالى كه بر اساس نظريه «انتخاب» اساساً او «ولايت» ندارد تا حكم صادر كند و در صورت صدور آن، «اطاعت» از وى بر مردم واجب نيست.
اينكه «ولى فقيه» مىتواند بدون قدرت سياسى، حكم حكومتى صادر كند، به معناى ديكتاتورى نيست؛ زيرا او نمىتواند با زور و ديكتاتورى يا فريب و نيرنگ، به حكومت و قدرت سياسى دست يابد و اراده خويش را بر ديگران تحميل كند؛ هر چند ديگران به دليل عدم پيروى از او گناهكارند.
امير مؤمنان(ع) مىگويد:
«پيامبر(ص) به من فرمود: اى پسر ابوطالب! ولايت امت من برعهده تو است. پس اگر به سلامت قدرت را به تو سپردند و در مورد زمامدارى تو، با خشنودى اتفاق كردند، سرپرستى امورشان را برعهده گير؛ ولى اگر در مورد تو رأى ديگرى ابراز داشتند، آنان را به حال خود رها كن». V}(«يابن ابيطالب لك ولاء امتى فان ولّوك فى عافية و اجمعوا عليك بالرضا فقم بامرهم و الا فدعهم و ما هم فيه»؛كشف المحجة، ص 180.){V اين روايت نشان مىدهد:
1. اميرمؤمنان(ع) از سوى پيامبر(ص) به ولايت منصوب شده است؛ بنابراين اصل ولايت وابسته به رأى مردم نيست.
2. اعمال ولايت آن حضرت، به مقبوليت و پذيرش مردمى مشروط است.
بنابراين وقتى كسى از سوى خداوند، به ولايت منصوب مىشود، ولايتش - بدون توجه به استقبال يا عدم استقبال مردم - همواره پابرجا است و جامعه، وظيفه دارد از او پيروى كند؛ اما تشكيل عملى حكومت از سوى «ولى امر» به آراى عمومى و وجود شرايط و بستر مناسب اجتماعى، مشروط است.
به عبارت ديگر، همان طور كه جامعه به پيروى از ولى امر موظف است؛ ولىّ منصوب نيز وظيفه دارد، مسؤوليت سنگين اداره و رهبرى جامعه را انجام دهد. شرط اعمال اين رسالت، وجود موقعيت و بستر مناسب اجتماعى است كه «پذيرش و مقبوليت مردمى» مهمترين ركن آن به شمار مىآيد. امام خمينى(ره) درباره «ولايت فقيه» مىفرمايد:
«اگر براى فقها امكان اجتماع و تشكيل حكومت نباشد، هر چند نسبت به عدم تأسيس حكومت اسلامى معذورند؛ ولى منصب ولايت آنان ساقط نمىشود. با اينكه حكومت ندارند، بر امور مسلمين و بلكه بر نفوس مسلمين ولايت دارند». V}(امام خمينى، البيع، ج 2، ص 466.){V
با توجه به آنچه گذشت، نقش و كاركرد «مقبوليت عمومى» حاكم دينى، بر اساس هر يك از دو ديدگاه چنين است:
يك. نقش مقبوليت بر اساس نظريه نصب:
1. مشاركت در ايجاد حكومت دينى و زمينه سازى جهت انتقال قدرت به ولى منصوب از سوى خداوند.
2. مشاركت در جهت كار آمدسازى، حفظ و حمايت و پايايى حكومت دينى.
دو كاركرد ياد شده، در همه مصاديق حكومت دينى - اعم از حكومت پيامبر، امام معصوم يا ولى فقيه - جارى است. اما در خصوص ولى فقيه و نظام جمهورى اسلامى، كاركردهاى ديگرى نيز وجود دارد.
3. در صورت وحدت شخص واجدشرايط رهبرى - در ميان فقيهان متعدد - رأى و انتخاب عموم مردم، شركت غير مستقيم آنان در فرايند تشخيص و كشف ولىّ منصوب و مرضى خداوند از طريق خبرگان است. در صورت تعدد واجدان شرايط رأى، آنان ايجاد كننده بسترى عقلايى، در جهت اعمال ولايت از سوى يك نفر از منصوبان شارع است. در نتيجه زمينه اعمال قدرت ديگران، از بين مىرود و مسؤوليت آنان سلب مىشود. براى جلوگيرى از تشاح و درگيرى، حق اعمال ولايت نخواهد داشت.
دو. نقش مقبوليت بر اساس نظريه انتخاب:
اين ديدگاه در كاركرد اول و دوم، با نظريه «انتصاب» همسو است؛ اما نسبت به كاركرد سوم، رويكردى ديگر دارد؛ يعنى، معتقد است رأى مردم يا گزينش خبرگان منتخب مردم، به عنوان جزء شرعى، موضوعيت دارد؛ نه طريق عقلايى.
به عبارت ديگر آراى عمومى، چون عدالت و فقاهت، از «شرطهاى شرعى» ولايت است و بدون آن، فقيه جامع الشرايط، شرعاً ولايت ندارد. پس بين فرض تعدد يا وحدت واجدان شرايط رهبرى، تفاوتى نيست.
براى آگاهى بيشتر: ر.ك: حكومت اسلامى، سال دوم، شماره 4، ص 105 و 106 و 127.
کد سوال : 2880
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در هنگام عوض شدن نظرمان در مورد نفريني كه در حق كسي كرده ايم كه سزاوار آن بوده است چه بايد كرد؟
پاسخ : به طور کلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان کار پسنديده اي نيست. انبياء و ا ولياء الهي جز در موارد نادري که مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به کساني که به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند.
نفرين در حقيقت نوعي انتقام گيري از کسي است که ستمي از او به ما رسيده است. در فرهنگ اسلام عفو و بخشش و رحمت بر خشم و غصب و انتقام خصوصا نسبت به مؤمنين و نزديکان ترجيح داده شده است. در عفو لذتي است که در انتقام نيست، همانگونه که رحمت الهي برغضبش سبقت دارد (سبقت رحمتي غصبي).
مسلما هيچ يک از مؤمنان سزاوار نفرين و بدخواهي برادر مؤمن خويش نيست، بنابراين شما
مي توانيد با دعاي خير در حق کسي که او را نفرين نموده ايد، عمل خويش را جبران نماييد «ان الحسنات يذهبن السيئات؛ به درستي که خوبي ها بدي ها را خواهد پوشانيد» و به هيچ وجه لازم نيست که او را در جريان نفرين خود قرار دهيد.