کد سوال : 2601
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چرا امام حسين(ع) پس از شنيدن خبر قتل مسلم باز نگشتند؟
پاسخ : امام حسين(ع) چاره اي جز ادامه راه نداشت چون امام حسين(ع) درهيچ نقطه اي از كشور بزرگ اسلامي آن روز، امنيت نداشت. امن ترين محل براي هر كس وطن اوست.
وطن امام حسين(ع) مدينه است. امام حسين (ع) در مدينه امنيت نداشت . شاهد اين مطلب اين است كه در مسير حركت امام به سوي كوفه در منزلي به نام «رهينه» شخصي به نام «اباهرم» از امام پرسيد: چه چيزي تو را وادار به بيرون آمدن از مدينه كرد؟ امام در جواب او فرمود: خدا تو را رحمت كند اي اباهرم! به ناموسم فحش دادند صبر كردم ، مالم را گرفتند صبر كردم و خواستند خونم را بريزند از دست آنان گريختم. به خدا سوگند آنان مرا مي كشند. و خدا همه شان راخوار خواهد ساخت. V}(بحار، ج 44، ص 314، چاپ ايران) {V
بر اساس اينگونه روايات و شواهد تاريخي ديگر به حقيقت امام در خانه خود امنيت نداشت و امام ناچار بود از مدينه بيرون برود و نيروهاي يزيدي حتي فرصت انديشيدن هم به امام ندادند و از امام بيعت خواستند و اگر امام بيعت نكردن خود را اعلام مي كرد و چند روزي در مدينه مي ماند كشته مي شد و امام ناچار بود از مدينه برود. در جهان اسلام امن ترين نقطه از نظر خدا و پيامبر، مكه و خانه خداست. همه چيز در حرم خدا در امن هستند حتي گياهان، حشرات و حيوانات هم در امن هستند. بهترين نقطه براي امام حسين حرم خدا بود و براي همين به مكه رفتند و چند ماه در مكه ماندند. در اين مدت مسلمانان متوجه شدند كه حسين بن علي با يزيد بيعت نكرده است و اين براي حكومت يزيد، بسيار خطرناك بود و آنان نمي توانستند در برابر اين حركت بي تفاوت بمانند. به علاوه اين ، مردم عراق هم از امام حسين دعوت كردند و حكومت يزيد را به رسميت نشناختند.
اين مسأله هم براي حكومت يزيد خطر بزرگي بود. براي همين حكومت يزيد تصميم گرفت كه امام حسين (ع) را در مكه بكشند و به شكلي بكشند كه كسي نفهمد كه قاتل كيست . شاهد اين مطلب اين است كه يزيد «عمرو بن سعيد بن عاص» را با لشگري بزرگ به مكه فرستاد و او را مسئول امور حج و امير حاجي ها كرد و به او سفارش كرد كه حسين بن علي را در خلوت بگيرند و اگر نتوانستند ، او را تروركنند و اين عمرو بن سعيد سي نفر از شياطين بني اميه را مأمور كرد كه حسين بن علي را بكشند. امام حسين(ع) وقتي از اين توطئه با خبر شد از مكه بيرون رفت. V} (بحار، ج 45، ص 99){V امثال اين گونه حركات نشان مي دهد كه امام حسين(ع) در مكه امنيت نداشت.
اصلا حكومت يزيد تصميم به کشتن امام حسين داشت و امام چه در مدينه باشد و چه در غير مدينه از سوي حكومت يزيد سلب امنيت شده بود. شاهد اين مطلب اين است كه وقتي كه محمد بن حنيفه به امام حسين گفت به كوفه نرو ، امام در جواب او فرمود:
برادرم به خدا سوگند من اگر در لانه حشره اي از حشرات زمين پنهان شوم مرا از آن بيرون
مي آورند تا بكشند. V}(همان، ص 99) {V حتي اگر امام حسين با آنان مي ساخت و با آنان همكاري مي كرد باز هم او رامي كشتند چون عداوت آنها با امام حسين به حدي بود كه نمي توانستند وجود او راتحمل كنند و علت اينكه به او در آغاز كار اعلام كردند بيعت بكن، اين بود كه مي دانستند كه بيعت نمي كند. V}(همان) {V
يكي از شواهدي كه نشان مي دهد كه آنان قصد كشتن امام حسين را داشتند اين است كه آن روز كه امام به دارالاماره رفت و فرماندار مدينه به امام پيشنهاد بيعت داد ، امام فرمود كه تا فردا صبر كنيد ببينم چه مي شود. در همان مجلس مروان گفت: اگر حسين بيعت نكرد گردنش را بزن و فرماندار مدينه نپذيرفت و امام با مروان درگير شد و از دارالاماره بيرون آمد. V} (بحار، ج 44، ص 324، ح 2){V
بنابراين امام حسين نه در مدينه امنيت داشت و نه در مكه و اكنون در ميان راه است و خبر كشته شدن مسلم به او رسيده است. امام حسين براي حل اين مشكل جديد با ياران خود مشورت كرد و به اولاد عقيل گفت: مسلم شهيدشده، شما مصلحت را در چه مي دانيد؟ آيا برگرديم يا برنگرديم؟
آنان گفتند: ما برنمي گرديم تا انتقام خون مسلم را بگيريم و يا مانند او به شهادت برسيم. V} (منتهي الامال ، ج 1 ، ص 609){V
امام حسين هم نظر آنان را پسنديد و اگر امام حسين به كوفه برود گر چه مسلم شهيد شده ولي در هر صورت نيروهاي وفادار به امام حسين آن حضرت را ياري مي كنند و بهترين راه همين بود كه امام حسين به كوفه برود و اگر به كوفه مي رسيد آنهمه طرفداران آن حضرت در كوفه او را ياري مي كردند. غير از كوفه و بصره ، هيچ جايي مناسب نبود و همه نيروهاي رزمي طرفدار آن حضرت در اين شهرها بودند و حكومت يزيد مي دانست كه اگر حسين بن علي داخل شود كار مشكلتر خواهد شد و براي همين كاري كردند كه امام نتوانست به كوفه برسد و در بين راه او را گرفتار ساختند. حال كه دشمن دست بردار نيست چه بهتر كه با عزت و خداپسندانه بكشيم و كشته شويم كه اينچنين عمر براي هميشه اثر گذار و حافظ دين خداست. شما همين الان مي توانيد به راحتي به دست آوريد كه مردم ايران در سايه زنده نگهداشتن فداكاريهاي امام حسين و يارانش دين خود را حفظ كرده اند.
کد سوال : 2602
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : اين كه مي گويند خيمه ها را آتش زدند پس اهل حرم شب كجا خوابيدند؟
پاسخ : روز عاشورا به پايان رسيد ، شب شد، خيمه ها سوخته شده و جايي براي استراحت نبود. عمر بن سعد دستور داد همه بچه ها و زنان را محافظت كنند تا فردا حركت كنند و از كربلا بروند . زن ها و بچه ها از شب تا صبح استراحت نكردند و نخوابيدند . چه كسي مي تواند پس از كشته شدن آن همه از خويشان به استراحت بپردازد.
غم و اندوه سراسر وجود همه را گرفته بود و لحظه اي خواب به چشمشان نيامد. اگر يكي از فاميلهاي انسان را به آن صورت بكشند. آيا مي توان شب را استراحت كرد؟! اگر كسي ناراحتي روحي داشته باشد و در بهترين رختخواب هم بخوابد، خوابش نمي آيد.
اهل حرم پس از ظهر عاشورا اسير دشمن شدند. دشمن كه رحم نمي كند. روز عاشورا سر امام حسين(ع) و شهدا را به كوفه فرستادند . عمر بن سعد بعد از ظهر عاشورا را در كربلا ماند و فرداي عاشورا تا ظهر در كربلا ماند و كشته هاي خود را جمع كردند و بر آنان نماز خواندند و به كوفه رفتند.V}(بحار، ج 45، ص 62 و 107) {V
روز عاشورا پس از كشته شدن امام حسين(ع) و يارانش و پس از غارت خيمه ها و آتش زدن آنها ، وقتي كه عمر بن سعد به محل خيمه ها آمد، زنان و کودکان گريه کردند و عمر بن سعد از اين اوضاع متأثر شد و گفت: كسي داخل خانه زنان نشود و كاري هم با اين بيمار نداشته باشيد. زنان از او خواستند : آنچه به غارت گرفته اند پس بدهند. عمر بن سعد دستور داد برگردانند ولكن برنگرداندند. عمر بن سعد پس از آن دستور داد عده اي مراقب خيمه ها ، خيمه هاي بانوان و امام سجاد(ع) باشند تا كسي از خيمه ها بيرون نرود و به آنان اسائه ادب نشود. V}(همان ص، 61) {V
اين روايت را از ارشادشيخ مفيد نقل كرده است. اگر اين روايت مقبول واقع شود مي توان گفت كه برخي از خيمه ها سالم مانده بودند و اسيران در آن خيمه ها ماندند ولي در هر حال آن شب، خواب به چشم كسي نرفت و نمي شود با آن همه مصائب ، شب را خوابيد.
در برخي روايات در مورد آتش به خيمه زدن آمده است كه نيروهاي يزيدي اول زنان را از خيمه ها بيرون كردند و پس از آن خيمه ها را آتش زدند و اين در آن حال بودكه همه را كشته و بدنها در روي زمين بودند و براي همين زنان و بچه ها ريختند سر اين بدنها و فرياد سر دادند. V} (همان ، ص 58){V
کد سوال : 2603
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مرجع ديني جايگزين پيغمبر تبليغي است و مرجع ديني كسي است كه به او الهام مي شود آيا كسي كه درس مرجعيت خوانده مي تواند مدير هم باشد يعني جامعه را هدايت كند در حقيقت راجع به مرجعيت و رهبري سؤال داشتم؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است:
يكم: پيامبران تبليغي در مقابل پيامبران اولوالعزم _ صاحب شريعت _ هستند كه از خود شريعت و قوانيني نداشته اند بلكه مأمور تبليغ و ترويج شريعت و قوانيني بوده اند كه در آن زمان وجود داشته است.V} (وحي و نبوت ، شهيد مطهري ، انتشارات صدرا، 1374، صص 21-22){V
اما اين لزوما به اين معنا نيست كه اين دسته از پيامبران ، داراي شأن رهبري و زعامت سياسي جامعه خويش نبوده اند، بلكه صرفا مبين تفاوت اصلي آنان با پيامبران اولوالعزم مي باشد. نه انكار زعامت سياسي آنان چنانكه از برخي پيامبران تبليغي در قرآن نام آورده شد، كه داراي زعامت سياسي بوده و تشكيل حكومت دادند. نظير حضرت سليمان «رب اغفرلي و هب لي ملكا لاينبغي لاحد من بعدي ؛ [سليمان گفت؛] پروردگارا، مرا بيامرز و حكومتي به من عطاكن كه بعد از من سزوار هيچ كس نباشد كه تو بسيار بخشنده اي» V} (سوره ص آيه، 35){V
و يا اينكه خداوند در مورد حضرت داود مي فرمايد: «يا داود انا جعلناك خليفه في الارض فاحكم بين الناس بالحق ؛ اي داود ما تو را در اين سرزمين جانشين قرار داديم ، پس در ميان مردم به حق داوري كن» V} (سوره ص آيه، 26){V
و در مورد حضرت يوسف مي فرمايد: «و كذلك مكنا ليوسف في الارض»V}(سوره يوسف، آيه 21) {V و همچنين در مورد ذالقرنين و ...V} (ر.ك: حقوق و سياست در قرآن، استاد محمد تقي مصباح يزدي ، ج 9 ص 228){V
بنابراين پيامبران تبليغي هم داراي شأن زعامت سياسي جامعه بوده اند و هم عملا به اين وظيفه اقدام نموده اند.
دوم: مجموعه دلايلي كه جانشيني پيامبران و امامان معصوم(ع) را براي مراجع تقليد اثبات
مي نمايد، عام و در تمام امور ديني اعم از زعامت سياسي، تفسير و تبليغ بوده و به هيچ وجه مختص به تبليغ دين نمي نمايد.
1. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «اللهم ارحم خلفائي، الذين يأتون من بعدي، يروون حديثي و سنتي»V}(وسائل الشيعه ، ج 18، باب 65) {V يعني خدايا جانشينان مرا مورد رحمت خويش قرار بده؛ آن كساني كه بعد از من مي آيند و حديث مرا روايت و سيره عملي مرا ترويج مي نمايند»
بديهي است در اين حديث علاوه بر تبليغ دين، سيره عملي ايشان چه در زندگي فردي و چه در زندگي اجتماعي و اداره حكومت به صورت عام بيان شده است.
2. امام صادق(ع) فرمودند: «ان العلماء ورثه الانبياء»V}(اصول كافي، ج 1، ص 39) {V ، وارث انبيا بودن فقط در تبليغ دين نمي باشد بلكه عمل به تمامي احكام فردي و اجتماعي و مسئوليت اجراي آن در جامعه است.
از سوي ديگر بعضي روايات به صورت مشخص جانشيني فقهاء واجد الشرايط را در زعامت سياسي و رهبري جامعه مورد تصريح قرار داده اند چنانكه در توقيع شريف از امام زمان (عج) آمده است:
«اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه حديثنا فانهم حجتي عليكم و أنا حجه الله» مسلما منظور از حوادث واقعه نمي تواند بيان احكام شرعي و مسائلي از اين قبيل باشد زيرا:
اولا، براي شيعيان معلوم بوده كه در اين گونه مسائل بايد به علماي دين و كساني كه با اخبار و روايات ائمه و پيامبر (ص) آشنايي دارند مراجعه كنند و نيازي به سوال نداشته است .
ثانيا، تعبير به حوادث واقعه ، براي بيان احكام شرعي در آن زمان معلوم و متداول نبوده است.
ثالثا، معناي حوادث واقعه رخدادهاي اجتماعي و مربوط به اداره جامعه مي باشد نه تنها بيان احكام شرعي.V}(ر. ك : نظام سياسي اسلام، محمد جواد نوروزي ، انتشارات مؤسسه امام خميني (ره) 1379 ، ص 204){V
در هر صورت ادله مستحكم نقلي و عقلي فراواني براي اثبات شئون مختلف ديني از تفسير و تبليغ دين گرفتار تا زعامت سياسي جامعه براي فقهاء واجد الشرايط وجود دارد.V} (همان){V
سوم: همان گونه كه مي دانيد، ولايت فقيه با مرجعيت ازجهت شرايط كمي متفاوت مي باشد، به عبارت ديگر مرجع يا مجتهد جامع الشرايطي كه مي خواهد مسئوليت اداره جامعه اسلامي را در عصر غيبت به عهده بگيرد ، بايد از شرايطي بيش از آنچه كه براي مرجعيت لازم است ، برخوردار باشد. اين شرايط عبارتند از: كارداني ، مهارت و تجربه مديريتي و داشتن آگاهي و بينش سياسي و اجتماعي بالا.
اين شرايط كه از متون اسلامي نشأت گرفته و داراي ادله عقلي متعدد نيز مي باشد، در سپردن اداره جامعه اسلامي به دست فقيه واجد الشرايط به شدت مورد تأكيد بوده و رعايت مي شود. از اين رو كسي ادعا نكرده است. كه مي توان جامعه اسلامي را صرفا به فقيه و عالم ؛ احكام اسلامي بدون داشتن توان مديريتي لازم واگذار كرد. چنانكه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيزافزون به شرط فقاهت و عدالت مسأله تدبير و مديريت و شجاعت و بينش صحيح سياسي و اجتماعي آمده است.V}(اصول پنجم و يكصد و نهم قانون اساس) {V
کد سوال : 2604
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا بطون قرآن منظور تأويلات است يا چيز ديگر؟
پاسخ : بايد دانست قرآن کلام الهي است و عظمت کلام به عظمت گوينده آن است از اين رو گفته شده است قرآن هفتاد بطن دارد که نشانه وسعت مفاهيم آن است و حتي درباره برخي از آيات قرآن مانند شش آيه اول سوره حديد آمده است که مردم آخر الزمان توانايي درک عميق آن را دارند.
لذا هم قرآن نياز به تفسير دارد و هم نياز به تفسيرهاي مختلف دارد. اما ناگفته نماند که همگان توانايي بهره گيري از قرآن را دارند قرآن به اقيانوس تشبيه شده است که هم مي توان از منظره آن استفاده کرد. به طوري که حتي بي سوادان از نگاه به خط آن بهره مند مي شوند و هم مي توان از کناره هاي آن استفاده کرد به طوري که حتي شاگردان نوپا مي توانند از آن لذت ببرند و هم غواصان مي توانند با راهيابي به عمق آن از معارف بلند بهره مند شوند.
اما بايد توجه داشت که تفسير قرآن همانند غواصي در عمق دريا نياز به مقدمات، ابزار و تخصص ويژه دارد و کساني که بدون داشتن شرايط وارد اين مرحله مي شوند چه بسا موجب غرق شدن خود و ديگران در ورطه هلاکت و انحراف شوند.
مرحله بالاتر از تفسير، دانش تأويل قرآن و راهيابي به بطون قرآن است.
تأويل به معناي «بازگردانيدن شيئي يا کلامي» به مقصود و مراد از آن است.
اگرچه از نظر لغوي و برخي اصطلاحات مي توان گفت تفسير اعم از تأويل است و بطون قرآن شامل تفسيرها و تأويل هاي متعدد مي شود. اما با توجه به موارد استعمال تأويل در قرآن، مي توان به اين نتيجه رسيد که منظور از بطون، تنها تأويل قرآن است و علم تأويل صحيح فقط از جانب پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) سزاوار است.
در اينجا تنها به ذکر سه نمونه از تأويلات اشاره مي کنيم که بيانگر آن است که تأويل آيات تنها شايسته مقام معصومان است.
عبدالله بن سنان از ذريح محاربي نقل کرده است که گويد: به امام صادق(ع) گفتم: خداوند در کتاب خود به من فرماني داده است، دوست دارم [تفسير] آن را بدانم. فرمود: آن چيست؟ گفتم: سخن خداوند عزوجل «ثم ليقضوا تفثهم و ليوفوا نذورهم» V}(حج، آيه 29). {V
فرمود: کوتاه کردن موي شارب و چيدن ناخن ها و مانند آن. گفتم: فدايت شوم! ذريح محاربي از قول شما براي من نقل کرد که شما به او فرموده ايد: «ثم ليقضوا تفثهم» ديدار با امام و «وليوفوا نذورهم» [انجام دادن] آن مناسک است؟ حضرت فرمود: ذريح راست گفته است و تو نيز راست مي گويي. همانا براي قرآن ظاهري و باطني است و چه کسي تحمل مي کند آنچه را که ذريح تحمل مي کند؟ V} (بحارالانوار، ج 89، ص 83).{V
ب ) از داود جصاص نقل شده که گفت: از امام صادق(ع) شنيدم که مي فرمود: [در آيه] «و علامات و بالنجم هم يهتدون» V}(نحل، آيه 16). {V نجم رسول خدا(ص) است و علامات ائمه(ع) اند V} (بحارالانوار، ج 16، ص 88).{V
پيداست که حضرت معناي باطني آيه را بيان فرموده اند؛ يعني پيامبر ستاره اي است که مردم را در ميان ظلمت و گمراهي ها به صراط الهي راهنمايي مي کند؛ زيرا ظاهر آيه درباره ستاره اي است که در بيابان ها و درياها راهنماي مردم در جهت يابي است و همين معنا در روايت ديگري بيان شده است.
امام صادق(ع) از پدرش و او از پدرانش از علي(ع) نقل کرده است که پيامبر(ص) فرمودند: [مراد از] «و بالنجم هم يهتدون» ستاره جدي است؛ زيرا آن ستاره اي است که غروب نمي کند، بناي قبله بر آن است و به وسيله آن، اهل خشکي و دريا راهنمايي مي شوند V} (همان، ج 84، ص 66).{V
حادثه پيروزي بني اسرائيل بر فرعونيان و وراثت زمين که مورد نزول آيه شريفه زير است:
«و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و نري فرعون و هامان وجنودهما منهم ماکانوا يحذرون» V} (قصص، آيه 5 -6 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 54).{V
مراد ظاهري ومورد نزول آيه همان است که در جريان مبارزه بني اسرائيل با فرعون و هامان و لشکريان آنان، خداوند به امداد مؤمنان آمد و مستضعفان را نعمتي بزرگ عنايت کرد و با هلاکت فرعون و فرعونيان آنان را پيشوا و وارث سرزمين مصر قرار داد. اما در برخي از روايات در بيان تأويل آن آمده است که مراد از مستضعفان، آل محمد(ص) هستند که خداوند مهدي آنان را بعد از رنج و مشقتشان بر مي انگيزد؛ آنان را عزيز مي کند و دشمنانشان را خوار مي گرداند V}(بحارالانوار، ج 51، ص 54). {V
در روايات ديگري تصريح شده است که تنزيل اين آيه درباره بني اسرائيل است و تأويل آن درباره ماست V} (همان، ج 53، ص 26).{V
کد سوال : 2605
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا زشتي بت پرستي ها فقط به خاطر اين است كه از ناحيه خدا دستوري نرسيده است يا امر ديگري است؟ در آن صورت چه فرقي است بين طواف كعبه ،استلام حجر و رمي جمرات و بت پرستي؟
پاسخ : مهمترين تفاوت طواف و بت پرستي آن است که کعبه براي مؤمنان «نشان از بي نشان» است و خدا پرستان با سفر به آن ديار دلبستگي و وابستگي به دنيا را در خود ناديده مي گيرند که به عبادت خدا بيشتر و نزديکتر بپردازند. در حقيقت کعبه وسيله است و نگاه به آن نگاه به نشانه براي سير معنوي است که در اصطلاح به آن «نگاه آلي» مي شود. اما بت پرستان به بت «نگاه استقلالي» دارند و همان سنگ و چوب را که نفع رسان و ضرر رسان نيست مي پرستند و اين نهايت بي برهاني و بي منطقي است «قال افتعبدون من دون الله ما لاينفعکم شيئا ولا يضرکم...» V}(انبياء، آيه 66).{V
همچنين رمي جمرات، نماد دور راندن شيطان است. براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
1. با چشم اندازي به پيشينه و نيز انگيزههاي بت پرستي، آن را تاريک و برخاسته از جهل، هوا پرستي، لجاجت و مواردي از اين دست مي يابيم که در عرصه خداپرستي، از هيچ يک از آنان خبري نيست.
2. بت پرستي در حقيقت گونه اي تحريف در عقيده خداپرستي مي باشد، همان عقيده اي که جزء فطرت و سرشت انسان است و از آنجا که انسان به مقتضاي سرشت و آفرينش خويش، به نيرويي فراتر از طبيعت متوجه بوده و با استدلال هاي روشني از نظام هستي براي وجودمبدأ عالم و تا حدي، مؤيداتي را براي آن سائق دروني خود جست و جو مي کرد، از اين رو هميشه کم و بيش با آن مبدأ هستي آشنايي داشته است، ولي همان گونه که اگر مثلا احساس گرسنگي که در وجود کودک است به موقع رهبري نشده وغذاي سالم در اختيار او قرار نگيرد، کودک دست خود را به چيزهايي مانند «گل» دراز کرده، کم کم به آن خو مي گيرد و سلامت خود را از دست مي دهد، انسان نيز اگر در مسير فطرت و عقل، از نظر خداجويي رهبري نشود، به خدايان ساختگي و انواع بت ها روي کرده، در برابر آنها سر تعظيم فرود مي آورد V}(آيت اله مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 2، ص 214). {V
3. قرآن کريم نيز سرچشمه رواني بت پرستي را پيروي از گمان هاي بي اساس و هواي نفس دانسته در اين باره مي فرمايد: «ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آباؤکم ما انزل الله بها من سلطان ان يتبعون الا الظن و ما تهوي الانفس و لقد جاءهم من ربهم الهدي؛ اين ها فقط نام هايي است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته ايد (نام ها و اسم هايي است بي مسمي) و خداوند هرگز دليل و حجتي بر آن نازل نکرده، آنان تنها از گمان هاي بي اساس و هواي نفس پيروي مي کنند در حالي که از سوي پروردگارشان براي آنها هدايت آمده است».
4. افزون بر انگيزه مزبور، قرآن کريم، در ابطال منطق سست و واهي مشرکان که راه اخلاص را رها کرده و در بيراهه شرک سرگردان شده اند، چنين مي گويد: «الا لله الدين الخالص والذين اتخذوا من دونه اولياء مانعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي ان الله يحکم بينهم في ما هم فيه يختلفون ان الله لايهدي من هو کاذب کفار؛ آگاه باشيد دين خالص از آن خداست و آن ها که غير از خدا را اولياي خود قرار دادند، دليلشان اين بود که اين ها را نمي پرستيم، مگر به خاطر اين که ما را به خداوند نزديک کنند. خداوند روز قيامت در آن چه اختلاف داشتند، ميان آنها داوري مي کند، خداوند آن کس را که دروغگو و کفران کننده است هرگز هدايت نمي کند» V}(زمر، آيه 3). {V
منطق غلط بت پرستان، که در اين آيه ابطال شده است آن بود که آنان، خداوند را بزرگ تر از آن
مي دانستند که عقل و انديشه انسان به آن راه يابد؛ از اين رو او را از اين که مستقيما مورد عبادت قرار گيرد منزه دانسته، براي عبادت او واسطه انتخاب مي کردند V} (همان، ج 19، ص 366).{V
البته اين ها همه اوهام و خيالات بي اساسي بود که از مغزهاي ناتوان تراوش کرده، مردم را از جاده اصيل خداشناسي و خداپرستي منحرف مي ساخت. تأکيد قرآن بر اين است که انسان مي تواند بدون هيچ واسطه اي با خداي خود تماس گرفته با او سخن بگويد و راز و نياز کرده، حاجات خود را از او بطلبد V} (ق، 16 - انفال 24).{V
5. با چنين جايگاهي از عمل زشت بت پرستي، اينک با چشم اندازي کوتاه به سراغ اعمال حج
مي رويم تا ببينيم آيا حقيقتا در اين عبادت عميق و سازنده، رگه هاي بت پرستي وجود دارد؟
الف) به هيچ روي، اين عبادت سرشار از معنويت، از خداوند جدا نبوده و حتي روايات، تعبير فرار الي الله در آيه پنجاه و يکم سوره مبارک ذاريات که مي فرمايد «ففروا الي الله» را، همان حج دانسته اند؛ يعني در سوي خداوند سفر کنيد V}(آيت الله جوادي املي، عرفان حج، ص 25). {V
اين عبادت، نه تنها رنگ و بوي بت پرستي ندارد، بلکه خداوند خواسته است انسان در پرتو آن به صفت ممتاز آزادي و آزادگي که ويژگي فرشتگان است دست يابد، آن جا که مي فرمايد: «و ليطوفوا بالبيت العتيق» V} (حج، آيه 29){V يا «ثم محلها الي البيت العتيق» V}(حج، آيه 33){V چرا که عتيق يعني آزاد و عتق يعني آزادي، خانه اي است که از مالکيت غير خدا آزاد است. شما اطراف خانه آزاد طواف کنيد تا درس آزادگي آموخته، ملک احدي نشويد.
ب ) هفت دور طواف نيز در حقيقت، طواف دور کلمات چهارگانه؛ يعني «سبحان الله، الحمدلله، لا اله الا الله، الله اکبر» است. همان گونه که نماز پس از طواف، سعي بين صفا و مروه، وقوف زائران در عرفات، مشعر و منا نيز براي بار يافتن به حرم امن همين چهار کلمه است. روح اين چهار کلمه هم در حقيقت، يک واقعيت بيش نيست يعني توحيد V} (همان، ص 62).{V
ج ) استلام حجر الاسود: در اين باره نيز فضيلت هاي بسياري رسيده است. امام سجاد(ع) درباره حکمت آن فرموده اين يمين الله و دست خدا در زمين است گرچه خداوند از جسم و جسمانيات منزه مي باشد، ولي از باب تشبيه معقول به محسوس و تنزل امر معقول به صورت محسوس، براي آن وجود صرف و مجرد محض، در عالم طبيعت و حس، الگويي در نظر گرفته و گفته شده انسان با دست خدا تماس گرفته است. معنا و راز دست زدن به حجرالاسود اين است که: خدايا، من تعهد کرده و با تو پيمان بستم که ديگر به سوي گناه دست دراز نکنم، ربا ندهم و نگيرم. رشوه ندهم و نگيرم، امضاي باطل نکنم و... V} (همان، ص 63).{V
مرحوم الهي قمشه اي در اين باره مي گويد: حجر الاسود خال لب لعل است و اين خال را ببوس تا به محبوبت برسي: «بوسي حجر خال لب لعل نگاران».
د) رمي جمرات و سنگ زدن به جمره ها نيز در حقيقت، ديو درون و بيرون را رمي کردن و شيطان انس و جن را راندن است تا انسان فرشته نشود، شيطان از حريم او بيرون نمي رود. در رمي جمرات هرگونه اوصاف پليدي را طرد کرده و قصد پاک شدن دارد.
خلاصه آن که خداوند در سرتاسر اعمال پرمغز حج، خواسته است روح انسان را بالا برده، بر فراز ماديت به پرواز در آيد. اين جهت گيري هاي معنوي کجا و بوي متعفن و انزجار دهنده شرک و بت پرستي کجا. در حج، انسان نه با بت و واسطه هاي غير خدايي، بلکه با خود خدا سر و کار دارد، آن چنان که در تحليل موارد مطرح شده در پرسش اشاره شد.
براي مطالعه بيشتر ر.ک:
1. صهباي صفا، آيت الله جوادي آملي
2. عرفان حج، آيت الله جوادي آملي
کد سوال : 2606
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : به نظر مي رسد كه در مراسم حج حسن فرمانبري مطرح است نه حسن ذاتي خواهشمند است در اين زمينه توضيحي مرحمت فرماييد عقل چه حسن ذاتي در سعي و طواف جمرات احساس مي كند؟
پاسخ : اگر مراسم حج نظرتان به نفس آن عمل باشد بدون توجه به اسرار هر يک از آنها، شايد برخي از آنان مانند آنچه که مثال زديد باشد گرچه برخي ديگر از آنها از جمله دعاي روز عرفه، عبادت در مشعر، قرباني در مني، عبادت در مسجد الحرام قطعا حسن ذاتي دارند، اما مهم اين است که اين نگاه اصلا نگاه درستي نيست، حج را بايد با توجه به اسرار و رموز آن به جا آورد و با توجه به همان اسرار راجع به آن به داوري نشست، طواف يا رمي جمرات يا سعي اصلا جزئي از برنامه هدايت بخش انسان به سمت کمال است. حج بدون توجه به اسرار، عبادت بي روح است که بر حسب تعبد مجزي است ولي اثري عميق در زندگي انسان ندارد.
طواف به عنوان يک رمز، آموزه اي است که به انسان مي گويد بايد در تمام زندگي خدا محور همان طور که جسم او به دنبال خانه گلي و سنگي مي چرخد، دل او همراه با فرشتگان در عالم ملکوت طواف مي کنند (مستفاد از رواياتي) همان طور که بدن خود را به تعب مي اندازد و سعي انجام
مي دهد به خود تلقين مي کند و در آنجا تمرين را شروع مي کند که بايد براي رسيدن به هدف صحيح سعي و تلاش جدي نمايد تا خدا او را ياري کند.
T}فلسفه حج و ثمره هاي آن:{T
راز معنوي بسياري عبادات بر انجام دهندگان آنها پوشيده نيست نماز ذکرهايي دارد که معناي آن روشن است و رکوع و سجودي که تعظيم را تفهيم مي کند و تشهدي که همراه با اعتراف به وحدانيت حق و رسالت رسول اکرم(ص) است روزه پرهيز از غذا خوردن است. تأثير آن در هم دلي و هم دردي و هماهنگي با مستمندان و يادآوري فشار گرسنگي و تشنگي بعد از مرگ، مشهود است. لکن پي بردن به راز مناسک حج، دشوار است و اسرار بسياري از آنها با عقل بشري قابل تبيين نيست از اين رو تعبد در حج بيش از ساير دستورهاي ديني است چنان که از رسول خدا(ص) نقل شده است که به هنگام لبيک گفتن به خدا عرض کرد: خدايا من با رقيت و عبوديت محض لبيک
مي گويم و مناسک حج را انجام مي دهم.
درباره فلسفه حج با بهره گيري از روايات مي توان گفت: سفر حج در حقيقت يک هجرت بزرگ است، يک سفر الهي است، يک ميدان گسترده خودسازي و جهاد اکبر است. مراسم حج در واقع، عبادتي را نشان مي دهد که به طور عميقي با خاطره مجاهدت هاي ابراهيم و فرزندش اسماعيل و همسرش هاجر آميخته است. ما اگر در مطالعه اسرار حج از اين نکته غفلت کنيم بسياري از مراسم آن به صورت معما در مي آيد. دقت در هر يک از مناسک حج، ما را به اين نکته رهنمون مي سازد که اين مناسک، افزون بر ظاهرشان باطني نيز دارند. براي مثال، هنگامي که به «صفا» و «مروه» مي آييم و مي بينيم گروه گروه مردم از اين کوه کوچک به آن کوه ديگر مي روند و از آن باز مي گردند شايد تعجب کنيم که اين ديگر چه کاري است و چه مفهومي مي تواند داشته باشد؟
اما هنگامي که به عقب بر مي گرديدم و داستان سعي و تلاش «هاجر» آن زن با ايمان را براي نجات فرزند شيرخوارش اسماعيل در آن بيابان خشک و سوزان به خاطر مي آوريم که چگونه بعد از اين سعي و تلاش خداوند او را به مقصودش رسانيد وچشمه زمزم از زير پاي نوزادش جوشيدن گرفت، به اين واقعيت پي مي بريم که در راه خدا بي سعي و تلاش کسي به جايي نمي رسد V}(تفسير نمونه، آيت الله مکارم، ج 19، ص 126). {V
در روايتي از امام صادق(ع) که به اسرار باطني حج اشاره شده درباره سر صفا و مروه آمده است ... با وقوف خويش بر کوه صفا روح خود را براي ديدار خداوند در روزي که ديدارش خواهي کرد پالوده ساز و در کوه مروه با پيراستگي از گناهان، نسبت به خداوند صاحب مروت باش» V} (بحار، ج 96، ص 124).{V
آیت الله جوادي آملي در توضيح اين روايت مي فرمايند: »سعي بين صفا و مروه، هروله اي مخصوص، «من الله» و «الي الله» است . همچنين فرار از خدا به سوي خدا و هجرت از او به سوي اوست... سعي زائر آن گاه که رو به جانب صفا دارد اين است که خود را تصفيه کرده از صفاي الهي برخوردار شود و وقتي به سوي مروه مي رود، سعي مي کند تا مروت و مردانگي به دست آورد زيرا «مروه» رمز مروت و مردانگي و «صفا» نشان تصفيه و تهذيب روح است« V} (صهباي حج، ايت الله جوادي آملي، ص 402، نشر اسراء).{V
کد سوال : 2607
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا مصرف خمس به سادات فقير و فقير يا در راه مانده تعلق مي گيرد و به عامه مردم فقير و در راه مانده تعلق نمي گيرد با اين كه اسلام دين برابري است و فرق بين سيدان عزيز و عوام به اذن الهي زاييده شدن از مادري است كه پدر همين فرزند سيد است. و اينكه آيا به وجود آمدن اين مسئله در زمان پيامبر و بعد از ايشان بوده است يا نه؟
پاسخ : خداي متعال از باب لطف خود در مال مؤمنين سهمي را براي فقرا و نيازمندان اعم از سادات و غير سادات مقرر فرمود «و في اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم» V}(المعارج) {V
اين قانون در قالب هاي مختلف تشريع شده است زکات، خمس، صدقات و.. زکات و صدقه را براي غير سادات و خمس يا زکات سادات را براي سادات مقرر فرمود دليل اين تفکيک حرمت نهادن به رسول خدا(ص) است و نتيجه اين احترام به پيغمبر به طور تبعي به فرزندان رسول خدا(ص) يعني سادات بر مي گردد اما اصاله تکريم و احترام به رسول خدا(ص) است که يک شخصيت فراگير براي همه مؤمنين از سادات و غير سادات است پس بودجه اداره جامعه اسلامي از چند راه تأمين مي گردد: يكي از آنها زكات است كه داراي مصارف مشخصي از قبيل كمك به فقرا, مساكين , در راه ماندگان و... است و طريق ديگر خمس است كه به دو سهم تقسيم مي گردد (سهم امام معصوم (ع ) و سهم سادات فقير). از آن جا كه خداوند احترام فراواني براي معصومين (ع ) و اولاد آنها قائل شده , پرداخت زكات غير سادات را به سادات فقير ممنوع دانسته است ; زيرا زكات صدقه مي باشد و ممكن است پرداخت صدقه غير سادات به سادات , نوعي تفوق غير سادات بر آنان يا كم احترامي به آنان تلقي گردد. از اين رو جهت جبران اين مسأله نيمي از خمس جهت اداره امور سادات تعيين شده است و نيم ديگر نيز مربوط به امام معصوم (ع ) است و اين اموال ملك شخص امام (ع ) نيست بلكه مربوط به خدمات ديني به جامعه اسلامي است . در زمان غيبت كبري اين سهم در اختيار نواب عام آن حضرت - كه مراجع تقليد و فقهاي عظام هستند - قرار مي گيرد تا در مصارف اسلام و مسلمين خرج شود.
کد سوال : 2608
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : استحاله انقلاب اسلامي و فرهنگ اسلامي يك كشور به چه معناست؟
پاسخ : پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تداوم و پيشرفت هاي عظيم آن در جبهه هاي مختلف، بزرگترين ضربه براي ايدئولوژي هاي مادي گرا و سکولار غرب بود و آنها را با چالش هاي بسيار عمده اي در ابعاد متعدد فرهنگي، سياسي، امنيتي و... روبرو ساخت، تا جايي که بقاء نظام الهي ايران را به هيچ وجه با منافع خويش سازگار نديده و براي از بين بردن اين تهديد عمده، دست به انواع راهکارها اعم از نظامي، اقتصادي، سياسي و... زدند، اما ناکامي آنان در استفاده از اين ابزارها، آنها را به اين واقعيت رهنمون ساخت که انقلاب اسلامي، انقلابي، نظامي، يا اقتصادي و امثال آن نيست، بلکه انقلابي فرهنگي است که راهکار عمده مقابله با آن بايد فرهنگي باشد، از اين رو ضمن تداوم به کارگيري ساير راهکارها، هدف و تمرکز اساسي خود را بر محور فرهنگ و ابعاد مختلف آن قرار داده، استحاله انقلاب اسلامي را از طريق استحاله فرهنگي آن تعقيب نمودند. امپرياليسم جهاني، با توجه به سوابق استعماري خويش به اين نتيجه رسيده اند که بهترين راه نفوذ در ساير کشورها، نفوذ در فرهنگ آنان و استحاله دروني آن است. آنان مي خواهند ارزش هاي مورد پسند خود را ارزش هاي مترقي جلوه داده و جايگزين معيارهاي بومي و فطري ملت ها سازند و از اين طريق، بدون هيچ دغدغه اي به آينده منافع خود در اين کشورها، مطمئن باشند. اين جمع بندي، به ويژه در ده هاي اخير، مبناي فعاليت هاي سازمان يافته گسترده اي قرار گرفته که غرب آن را ترويج معيارهاي تمدن، رشد و توسعه معرفي مي کند؛ اما در واقع چيزي جز تهاجم فرهنگي و استحاله فرهنگ ها و هويت ساير ملت ها نيست V} (درآمدي بر شناخت ابعاد تهاجم فرهنگي و نحوه مقابله با آن، حميد جاوداني شاهدين، فصلنامه حوزه و دانشگاه، تابستان 1382، ش 35).{V
مقام معظم رهبري در اين زمينه مي فرمايند: «دأب سياست هاي مسلط عالم اين بوده و هست که جنبش هاي عدالتخواهانه مردم نقاط مختلف دنيا را در هاضمه سياسي و فرهنگي خود بريزند و در واقع هويت آن جنبش ها و حرکت هاي مردمي و عدالتخواهانه را از بين ببرند، اين کار در ايران هم اتفاق افتاده بود، نهضت عدالتخواهي که صد سال پيش در مشروطه ايران پيش آمد به يک حرکت مردمي و ديني بود، آن روز جريان سياسي مسلط عالم - يعني انگليسي ها - اين حرکت عدالتخواهانه، مبتني بر اصول اسلامي را در هاضمه سياسي و فرهنگي خود ريختند، آن را استحاله کردند و از بين بردند و به يک حرکت مشروطه از نوع انگليسي آن تبديل کردند» V} (بيانات مقام معظم رهبري در اجتماع زائران مرقد امام خميني، 9/3/1381).{V
و اکنون در زمان حاضر و در رابطه با نظام مقدس جمهوري اسلامي نيز، نظام سلطه همين خط و مشي را در پيش گرفته است و سعي دارد اصول و ارزش هاي انقلاب اسلامي نظير آزادي خواهي، عدالت طلبي، مردم سالاري ديني، استقلال و... را دچار استحاله و تغيير ماهيت نموده و از مفهوم و اهداف واقعي آنان منحرف و مفهوم و اهداف مورد نظر خويش را به ذهن و فکر جامعه اسلامي ايران القا نمايد.
به عنوان نمونه يکي از اهداف والاي انقلاب اسلامي «آزادي» است.
منظور از آن؛ آزادي واقعي انسان از هرگونه قيد و بندي (اعم از اسارت هواي نفس و يا بندگي قدرت هاي شيطاني) که مانع سعادت دنيوي و اخروي و تکامل انسان شود مي باشد. اما مي بينيم که دشمنان در صدد انحراف اين روحيه و خواست مردم ايران و جهت دهي آن به آزادي ماديگرايانه ليبرالي هستند و يا مردم سالاري ديني مردم ايران را مي خواهند به دموکراسي غرب که در آن تعاليم و آموزه هاي ديني هيچ جايگاهي ندارد، بکشانند و هکذا روحيه عدالت طلبي و ظلم ستيزي و...
دشمنان براي استحاله انقلاب اسلامي دو شيوه را مورد توجه خود قرار داده اند:
الف- در بعد خارجي:
نظام سلطه جهاني با امکانات و موقعيت هاي مختلفي که در مجامع بين المللي در دست دارد، از طريق شبکه هاي گسترده بنگاه هاي تبليغاتي و سخن پراکني خود مي کوشد با عناويني چون نقض حقوق بشر، حمايت از تروريسم، وجود خفقان و سانسور، نبودن آزادي براي زنان و مطبوعات و نويسندگان، جنگ طلبي، ماجراجويي و... تصويري تحريف شده و ناخوشايند از عملکردها، اهداف و دستاوردهاي نظام اسلامي، در اذهان مردم دنيا ترسيم نمايند و طبيعي است که در اين راه زشت ترين و شيطاني ترين حربه ها را بر مي گزينند.
ب - در بعد داخلي:
1. با ترويج افکار و انديشه هاي غير اسلامي و حتي ضد اسلامي، تبليغ افکار التقاطي، تقدس زدايي و توهين به مقدسات، سست نمودن پايه هاي اعتقادي جوانان نسبت به برخي اصول و آرمان ها و کم رنگ نمودن دستاوردهاي عظيم انقلاب اسلامي و ايجاد بي اعتمادي به مسؤولين دلسوز و خدمتکار نظام.
2. تجدد گرايي، علم زدگي وعقل گرايي ابزاري و تلاش در راه تطهير غرب و غرب گرايي، بي اعتبار نشان دادن علوم و معارف اسلامي به بهانه عدم تطابق با دانش هاي نوين بشري، طرح جدايي دين از سياست، ترويج بي حجابي و بدحجابي و مسائل ضد اخلاقي و... V}(فصلنامه حوزه و دانشگاه، همان، ص 97). {V
اما وظيفه ما در مقابل هجوم بيگانگان براي استحاله ارزش ها و اصول انقلاب اسلامي و جامعه ايراني چيست؟
مقام معظم رهبري در اين زمينه مي فرمايند: «در چنين شرايطي وظيفه ما اين است که براي مقابله با آن استحاله معنوي آماده باشيم و نگذاريم استحاله انجام بگيرد؛ نگذاريم انقلاب را از درون، پوک و پوسيده و ميان تهي کنند؛ يعني از لحاظ بنيه معنوي انسان ها را سالم و قوي و خوب نگهداريم، همچنين خودمان را براي مقابله با تدبير دوم آماده کنيم يعني از لحاظ نظامي، نيروهاي نظاميان را کارآمد و فعال نگهداريم...» V}(ديدار با فرماندهان سپاه، 3/2/1370). {V
به طور کلي اهم راهکارهاي مقابله با استحاله انقلاب اسلامي عبارتند از:
1. شناخت دقيق و همه جانبه تهاجم فرهنگي.
2. شناخت دقيق و کامل فرهنگ اسلامي و ملي.
3. اصلاحات علمي و اقتصادي.
4. تدوين سياست فرهنگي و تربيتي جامع از طريق:
- تقويت کمي و کيفي توليدات فرهنگي توسط رسانه هاي جمعي داخلي.
- استحکام مباني تعليم و تربيت اسلامي نوجوانان و جوانان.
- تقويت ايمان از طريق بالا بردن سطح رشد علمي و فکري مردم نسبت به مسائل اعتقادي، تبليغ و نشر باورها و ارزش هاي اسلامي.
- ايجاد هماهنگي بين دستگاه هاي اجرايي فرهنگي و... V} (فصلنامه حوزه و دانشگاه، همان).{V
کد سوال : 2609
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به طور كلي چون اينجانب در يكي از رشته هاي پزشكي مشغول هستم ،مشغله كاري زيادي دارم و از طرفي دوست دارم روي اين دو كتاب كار كنم و به مرور انها را مطالعه كنم ولي نمي دانم چگونه شروع كنم و به چه شيوه اي به هدف نهايي يعني مطالعه دقيق ،علمي و اصولي با توجه به ضيق وقت كه اينجانب دارم برسم؟لطفا يك راهنمايي همه جانبه و اصولي ارائه دهيد؟
پاسخ : مطالعه دقيق، علمي و اصولي مستلزم شرايط، امکانات و لوازم خاصي است که اگر با توجه به اين که شما فرموديد مشغله کاري زيادي دارم طبعا يکي از شرايط لازم که «وقت به اندازه کافي» است را نداريد بنابراين براي اينکه اين شرط لازم را در حد امکان فراهم کنيد بايد براي ساير برنامه هاي کاري و علمي خودتان يک برنامه ريزي دقيق انجام دهيد فايده اين برنامه ريزي براي اوقات شبانه روزي اين است که شما مي فهميد در هفته چند ساعت وقتي مازاد بر برنامه هاي کاري خود داريد فرض کنيد در هفته 3 ساعت وقت مازاد داريد.
براي استفاده بهينه از اين وقت آن را به روزهاي هفته تقسيم کنيد مثلا 6 روز هفته هر روز نيم ساعت يعني هر روز در واقع شما نيم ساعت وقت داريد براي مطالعه قرآن و نهج البلاغه، براي اين که از اين مقدار وقت بتوانيد بهترين استفاده را ببريد و تا حدودي به هدف خود نائل آييد. راهکارهاي زير را به صورت جدي عملي سازيد.
1. يک روز در ميان قرآن روزي نيم ساعت و يک روز در ميان نهج البلاغه روزي نيم ساعت.
2. ساعت مطالعه را به گونه اي تنظيم کنيم که يا اول وقت يعني بلافاصله بعد از نماز صبح يا آخر وقت نيم ساعت قبل از خواب، اين کار باعث مي شود که اولا شما در يک وقت معين به مطالعه قرآن يا نهج البلاغه بپردازيد و ثانيا از تداخل در کارهاي روزمره شما مي کاهد شما هم مي توانيد با آرامش خاطر کارهاي روزمره را انجام دهيد و هم به اين هدف خود برسيد و در يادگيري شما نيز تأثير به سزايي دارد.
3. از تغيير وقت تعيين شده به دلايلي که در بند 2 گفته شد جدا اجتناب کنيد.
4. در مرحله اول فقط قرآن يا نهج البلاغه را روخواني کنيد و ترجمه آن را نيز با دقت مطالعه کنيد به گونه اي که هم به محتوا پي ببريد و هم به تدريج معاني کلمات را ياد بگيريد.
5. براي هر کدام (قرآن و نهج البلاغه) يک دفتر تهيه کنيد ونکات جالبي را که با آن برخورد مي کنيد يادداشت کنيد مثلا نکات اخلاقي، تربيتي، بهداشتي، اعتقادي مناسب با ذوقياتي که داريد. يا به عبارت ديگر نکاتي را تحت عنوان پيام هاي قرآن يا نهج البلاغه يادداشت کنيد.
6. پيام هاي قرآن و نهج البلاغه را تکرار کنيد و به عنوان درس هاي آموزنده در زندگي خود به کار ببنديد.
7. اين کار را بدون وقفه و با پشتکار انجام دهيد چه اين که هم مطالعه شما ثمربخش و هم در ساير برنامه هاي شبانه روزي شما تأثير مثبت دارد از جمله اين که وقت خواب و بيداري شما را منظم
مي کند.
8. سؤالات و شبهاتي که احتمالا هنگام مطالعه به ذهنتان مي آيد در دفترچه يادداشت کنيد براي دريافت پاسخ آنها يکي از سه کار و در صورت امکان هر سه کار را انجام دهيد:
1. سعي کنيد با دقت در آيات و متن نهج البلاغه در اين مرحله، جواب را از خود قرآن و نهج البلاغه بگيريد زيرا ممکن است شما با يک مطلبي در قرآن برخورد مي کنيد که سؤالي براي شما ايجاد
مي شود چه بسا قرآن در آيات بعدي پاسخ شبهه شما را داده باشد.
2. از افراد کارشناس در علوم قرآن ونهج البلاغه کمک بگيريد و در وقت هاي مقتضي سؤالات را با کارشناسان مربوطه در ميان بگذاريد.
3. به کتاب هايي که در زمينه علوم قرآني و نهج البلاغه نوشته شده مراجعه کنيد اين کار به مطالعات شما عمق بيشتري مي بخشد و مطالعات شما را جهت دار و هدفمند مي سازد.
9. شتاب زده و عجولانه مطالعه نکنيد. سعي کنيد با صبر، پشتکار، دقت و به تدريج به اهداف خود برسيد.
10. بعد از اين که يک دور قرآن و نهج البلاغه را اينگونه مطالعه کرديد اگر هنوز نسبت به ظواهر قرآن و نهج البلاغه احساس مي کنيد مشکل داريد و خيلي احاطه بر آنها پيدا نکرده ايد يک دور ديگر با همان شيوه اي که بيان شد مطالعه خود را تکرار کنيد.
در مرحله دوم با توجه به سؤالاتي که براي شما مطرح شده و همچنين موضوعاتي که يادداشت کرده ايد علاوه بر ترجمه مراجعه به تفسير را نيز شروع مي کنيد. در اين مرحله فقط به يک تفسير از قرآن و نهج البلاغه بيشتر مراجعه نکنيد چه اين که سرعت کار شما را خيلي کند مي کند به نظر مي رسد تفسير نمونه از ناصر مکارم شيرازي و شرح و ترجمه نهج البلاغه از همان مؤلف در وهله اول براي شما بسيار مفيد باشد بعد از طي دو مرحله فوق مي توانيد مرحله سوم را شروع کنيد که انشاءالله در مکاتبات بعدي راهنمايي هاي لازم ارائه خواهد شد.
در پايان توصيه مي شود از پشتکار و استمرار به صورت جدي غفلت نکنيد بعد از مدتي احساس خواهيد کرد که اطلاعات شما نسبت به اين دو کتاب ارزشمند روز به روز بيشتر خواهد شد. البته مطالعه تخصصي تر مستلزم يک سلسله پيش نيازهايي است که با مشغله کاري شما و وقت کمي که داريد امکان عملي سازي آن دور از واقعيت است و اگر واقع بينانه بخواهيد برنامه ريزي کنيد به نظر مي رسد بهترين برنامه، عملي سازي راهکاري است که ارائه شد.
کد سوال : 2610
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اول از همه بگويم كه اعتماد به نفس ندارم بيشتر از اين موضوع رنج مي برم. خيلي دوست دارم در كارهاي جمعي دانشگاه يا جاهاي ديگر شركت كنم اما به خود مي گويم من كه اطلاعات كافي ندارم حتما جلوي بقيه كم مي آورم .در واقع همين طور است من خيلي اطلاعات عمومي ندارم حق در مورد كوچكترين مسائل را كه بچه ها مي دانند من متاسفانه نمي دانم گاهي اوقات به خاطر اين موضوع آن قدر به اعصابم فشار مي آورم كه اشك شرمندگي از چشمانم جاري مي شود.
خواهرم كه 3 سال از من كوچكتر است عقل و فهمش بيشتر از من است هميشه حسرت او را مي خورم و همچنين خجالت مي كشم كه من از او بزرگترم ولي فهمم كمتر از او.
سعي مي كنم كه در مقابلش حرفهاي بزرگ بزنم اما در برابر حرفهايش تسليم مي شوم . نمي دانيد چقدر از اين موضوع رنج مي برم.
دوم اينكه من دختري پر ادعا هستم هر وقت خواستم كاري بكنم فقط ادعا مي كنم و آن كار را انجام نمي دهم. دوست دارم در رشته هاي هنر مثل موسيقي ،سفالگري ،... شركت كنم و مهارت كسب كنم . ولي هيچ وقت كسي من را در اين زمينه تشويق نمي كند و نسبت به اين مسائل بي اهميت هستند. دوست دارم در يك رشته اي موفق شوم و در نظر ديگران كس مهمي باشم و به من احترام بگذارند. هميشه اين چيزها را در خيالتم تجسم مي كنم من بيش از اندازه خيالبافي مي كنم .به آن چيزهايي كه مي خواهم برسم فقط در ذهنم با آنها لذت مي برم. البته اين رشته ها را تا يكي دو جلسه رفتم ولي چه فايده كه در نظر خانواده اينها چيزهايي پوچ و بيهوده اي هستند شايد اين مسائل از نظر شما چيزهاي مهمي نباشد و به خاطر اين حرفها به من بخنديد ولي به خدا قسم من اين موضوعات برايم مهم هستند.
سوم: از اين موضوع رنج مي برم كه چه جوري در بين جمع دوستان ،اقوام و آشنايان طوري با آنها صحبت كنم كه در بين حرفهايم گير نكنم گاهي حرفهايي مي زنم كه در سطح فهم و شعور يك بچه دبستاني يا راهنمايي است.
هميشه مي خواهم كه مثل هم سن و سالهاي خودم در مورد مسائل سياسي و اجتماعي و... بحث كنيم از استادهايم سئوال بپرسم ،كنفرانس بدهم و...
سعي مي كنم با خواندن كتابهاي مختلف اطلاعات عمومي به خودم كمك كنم اما چه فايده كه زود فراموش مي كنم هميشه چيزهاي مهم در ذهنم نمي ماند جز حرفاهي چرت.
خوش به حال شما كه مي توانيد با صراحت كامل حرف بزنيد و مشكلات ديگران را حل كنيد به خدا آرزو داشتم مثل شماها باشم.
اين را هم عرض كنم كه من گاهي اوقات بسيار شاد هستم و بدون كم رويي با بقيه برخورد مي كنم اما گاهي وقتها يك دفعه توي خودم مي روم با كوچك ترين موضوع به فكر مي روم طوري كه انگار بزرگترين غم دنيا روي دلم است.خودم از اخلاقم متنفرم .ترا به علي كمكم كنيد.باور كنيد از اين موضوع رنج مي برم راه و چاره را نشانم بدهيد كه مغرور نباشم حسرت زندگي ديگران را نخورم با ديگران راحت صحبت كنم.روي صحبتهايم با تسلط كامل سخن بگويم از اعتماد به نفس قوي برخوردار باشم.گاهي كاري كه انجام مي دهم بلافاصله پشيمان مي شوم با اينكه ديگران مي فهمند كارم اشتباه بوده است و نصيحتم مي كنند ولي چه فايده كه مغرورم و بايد روي حرفم بايستم و چوبش را هم خودم بخورم.هميشه در نمازها و دعاهايم از خدا خواستم كه اخلاق بد ،كم رويي بي اعتماد به نفس و چيزهاي ديگر را از من بگيرد.يك ماه پيش كه به لطف خدا به مكه مشرف شده بوديم هر چه از خداي خود خواستم كه كمك كند تا اين اخلاق و رفتارم عوض شود ولي متاسفانه برطرف نشد.عجب حرف احمقانه اي زدم خوب معلومه كه بايد خودم هم تلاش كنم بعد از خدا اميدم به شما عزيزان است كه بتوانم در زندگي ام موفق باشم.و سرم را با افتخار در اجتماع بالا بگيرم ببخشيد كه سرتان را به درد آوردم؟
پاسخ : مسائل و مشکلاتي که شما در نامه تان مطرح کرده ايد در چند بخش خلاصه مي شود:
1. خود را فاقد اعتماد به نفس و اراده قوي مي دانيد و در نتيجه احساس خود کم بيني مي کنيد و خود را کمتر از ديگران مي دانيد.
2. از شرکت در برنامه هاي اجتماعي مثل حضور فعال در جمع دانشجويان و برنامه هاي درسي و نيز در بين اقوام و آشنايان هراس داريد و احساس شرم مي کنيد.
3. کمي خيال باف هستيد و حالات رواني متضادي چون شادي و غم داريد.
ما به ترتيب به سؤال هاي شما پاسخ مي دهيم و از شما مي خواهيم پاسخ ها را با دقت مطالعه کنيد و آنها را عملا به کار بنديد.
T}پاسخ سؤال اول:{T
P}زكوشش به هر چيز خواهي رسيد{E}به هر چيز خواهي كما هي رسيد{P
داشتن اراده قوي مستلزم اعتماد به نفس است وقتي ما مي توانيم براي انجام كارهايمان اراده اي قوي داشته باشيم كه مقدمات آن فراهم باشد و مقدمه اراده قوي اعتماد به نفس است بنابراين بهتر است قبل از هر چيز روشن شود که اعتماد به نفس واقعي چيست. آن گاه بفهميم چه چيزي به ما اعتماد به نفس مي دهد. اکثر ما فکر مي کنيم اعتماد داشتن به خود يعني اطمينان به توانايي خود در انجام دادن کارهايي خاص مثلا اگر يک هنرمند شوم آن گاه اعتماد به نفس پيدا مي کنم. حال آن که ما نبايد اعتماد به خود را صرفا بر پايه کارهايي قرار دهيم که مي توانيم انجام دهيم چه اين که در اين صورت فقط وقتي اعتماد به نفس پيدا مي کنيم که آن کار به خصوص را مي توانيم انجام دهيم. حال آن که اعتماد به نفس احساسي است که بايد از آنچه مي دانيم يا انجام مي دهيم فراتر رود. بنابراين اعتماد به نفس واقعي وقتي در انسان به وجود مي آيد که باور کنيم به توانايي ها در درون خود که ما را قادر مي سازد تا آنچه را که مي خواهيم انجام دهيم.
به عبارت ديگر اعتماد به نفس باور به قابليت انساني خويش است يعني اعتماد به خود را براساس وجود خود بنا مي نهيم نه بر اساس آنچه انجام داده ايم در اين صورت اعتمادي را به وجود
مي آوريد که هيچ کس و هيچ شرايطي نمي تواند آن را از شما بگيرد و اين نوع اعتماد به نفس معنايش اين نيست که ما در کارهايمان هيچ گاه شکست نمي خوريم. چه اين که هر شکستي مي تواند درسي باشد براي ما و خود اين درس گرفتن از شکست ها يک نحوه احساس رضايت در ما ايجاد مي کند.
توجه به نکات زير و عملي ساختن آن در صحنه زندگي موجب تقويت اعتماد به نفس مي شود:
1- از تضعيف خود و صرفا توجه به جنبه هاي منفي بايد اجتناب شود، هيچ گاه شکست هايي که در کارهاي خود با آن مواجه مي شويد شما را از تلاش براي دستيابي به هدفي که داريد نبايد باز بدارد چه اين که براي موفقيت در کارها بايد شکست هايي را تجربه کرد و اين شکست ها مي تواند نردبان ترقي و پيشرفت انسان در کارهاي بعدي شود.
2- هيچ گاه خود را به صورت مشروط دوست نداريد بلکه خود را بدون شرط دوست بداريد و هيچ گاه نگوييد که اگر من فلان کار را انجام دادم فقط احساس خوبي از خودم دارم و الا خودم را دوست ندارم. سعي کنيد اين فکر را: «وقتي واقعا احساس خوبي نسبت به خود دارم که...» را با اين فکر: «همين حالا نسبت به خود احساس خوبي دارم زيرا...» عوض کنيد. مي توانيد فهرستي با اين مثال ها تهيه کنيد:
همين حالا نسبت به خود احساس خوبي دارم، چون ... با خود صادق هستم. «امروز صبح احساس خود را به دوستم ابراز کردم»، «علاقه به خود را در حال حاضر و همان گونه که هستيم فرا
مي گيرم».
آيا اين چيزها احساس بهترين به شما نمي دهد تا اين که قدرداني از خود را به زماني در آينده دور به تعويق بياندازيد؟ استحقاق آن را داريد که همين حالا احساس خوبي نسبت به خود داشته باشيد و هر لحظه که به خاطر موقعيتتان به خود مي باليد، به خود قدرت خواهيد دارد که قدم بعدي به سوي موفقيت برداريد (البته اعتماد به خود به معني يک نفس انباشته از خودبيني نيست. اعتماد به خود يعني خود را باور داشتن، حال آن که خود بيني يعني لزوم اثبات برتري خود نسبت به ديگران).
3- همين حالا قدم اول را برداريد به عبارت ديگر سعي کنيد کارهايي که مي خواهيد انجام دهيد و اهدافي را که براي خود ترسيم کرده ايد به تعويق نيندازيد. اگر همين الان کاري که شما را به هدفتان يک قدم نزديک مي کند شروع کنيد يک گام شما به اعتماد به نفس قوي تر به پيش برده است.
در اينجا توجهتان را به مطلبي كه درباره تقويت اراده تهيه شده جلب مي كنيم. اميدواريم با مطالعه آن و عمل به راه كارهاي آن بتوانيد گامي در اين جهت برداريد.
1. بايد علل و عوامل ضعف اراده خويش را بشناسيد. توجّه كنيد ضعف اراده غالباً در عدم اعتماد به بينش و تفكر، عدم شناخت خويش، با ارزش تلقى نكردن خود، عدم امنيت روانى، عدم تدبير عقلانى در تشخيص امور و تميز اهم و مهم، شكستهاى گذشته و عوامل باز دارنده رشد و قوت نفس مانند محروميت، سرزنش و رنجهاى مستمر ريشه دارد. زدودن هر يك از اين عوامل در پرتو سرمايه گزارى و برنامه ريزى ممكن است.
2. بايد باور كنيد چون ديگر انسانها از توانمندىهاى بسيار برخورداريد و از ديگران كمتر نيستيد. فراموش نكنيد نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بيشتر است و نبايد خود را دست كم بگيرد. تصميم خوب در پرتو تكيه بر قوتها، جبران ضعفها و احساس توانمندى شكل مىگيرد.
3. پس از مشورت با افراد ذى صلاح، با توجّه به امكانات و توانمندىهاى واقعى خود، براى زندگى تان برنامه ريزى كنيد و بكوشيد هرگز بى جهت از آن برنامه و نظم سر نپيچيد. اوقات استراحت و تفريح و عبادت و همهفعّاليّتها را در اين برنامه بگنجانيد تا زمانى خالى نماند و توجّه به فرصت بيكارى شما را سمت تأخير انداختن كارها سوق ندهد.
4. بكوشيد براى هر رفتارى انگيزهاى قوى داشته باشيد و به ويژه از آثار مثبت تصميمگيرىها و رفتارهاى خاصّ خويش به طور كامل آگاه شويد.
5. محيط زندگى و موقعيت كارى خود را تغيير دهيد و موانع بروز اراده و فعّاليّت را نابود سازيد؛ براى مثال در موقعيتى كه به سرزنش و متهم شدن به ناتوانى و ناپختگى مىانجامد، قرار نگيريد. براى تصميمگيرىها و اقدامات خويش امنيت روانى فراهم آوريد تا بتوانيد به آرامى در برابر ديگران يا همراه آنان ابراز وجود كنيد و برجستگى فكرى و فعاليت به جا را از طريق تصميم آشكار سازيد.
6. هر كارى را آسان تلقى كنيد؛ زيرا در برابر اراده پولادين انسان همه سختىها آسان مىگردد. به استقبال كارهاى به ظاهر دشوار برويد و به خود تلقين كنيد مىتوانيد در اين امور درست تصميم بگيريد و افتخار موفقيت در انجام آنها را به دست آوريد.
7. رضايت خداوند را ملاك هر رفتار و گفتار قرار دهيد و از تسليم شدن در برابر تمايلات پوچ و هواهاى نفسانى بپرهيزيد. اين تسليم شدنها اراده را ضعيف و متزلزل مىسازد. تقوا و رعايت حرمت دستورهاى پروردگار براى آرامش روانى و تقويت نفس و اراده بسيار سودمند است.
8. مدتى برنامه ريزى و تصميمات خود را با فردى ذى صلاح در ميان بگذاريد و از وى بخواهيد مراقب باشد تا در شما دو دلى پيش نيايد و اجراى تصميمات خويش را به تأخير نيندازيد.
9. از خواب زياد، پرخورى و ديگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهيزيد و نگذاريد ديگران به جاى شما تصميم بگيرند.
10. با كسانى كه روحيه و اراده قوى دارند، دوست شويد تا اراده و انگيزه شما نيز قوى گردد.
11. بكوشيد تصميمهاتان را با فردى با تجربه در ميان نهيد تا از قوت و درستى شان اطمينان يابيد. پس از مشورت با اين فرد، بر اساس تدبر و انديشه خود تصميم بگيريد و بدون از دست دادن فرصت اقدام كنيد.
تصميم بايد بر تدبير و انديشه و آگاهىهاى لازم استوار باشد و به عمل بينجامد. تخلف از اين امر جز تلف كردن وقت، پيروى از افكار پوچ و سستى در عمل دستاوردى ندارد و فرد را با زيانهاى مادى و معنوى روبه رو مىسازد. از اين رو، امور ياد شده گناه به شمار مىآيد.
ترديد در تصميمگيرى و تأخير در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مىشود و زيانهاى بسيار را به ارمغان مىآورد.
12. تصميمات به جا و پر ارزش گذشتهخود را به ياد آوريد و توجّه كنيد كه چون گذشته براى انجام دادن كارهاى مهم آمادگى داريد.
13. در تصميمها و فعاليتهاى اسوهها دقّت كنيد، در همسان سازى و الگوپذيرى جدى باشيد تا جرأت انجام كار يابيد و توان تصميمگيرى و اجرا در شما تقويت شود.
14. ورزش مستمر و منظم را كه در تقويت اراده بسيار مؤثر است، فراموش نكنيد.
15. با تصميمهاى آسان در كارهاى ساده، به تدريج خود باورى و توانمندى را در خويش پديد آوريد و راه را براى تصميمگيرى در امور مشكل و پيچيده هموار سازيد.
16. در موضوع مورد نظر تمركز پيدا كنيدو از اشتغالات ذهنى متعدد بپرهيزيد تا تصميمگيرى آسانتر صورت پذيرد.
17. پس از تدبير و مشورت از عواقب تصميمهاى خود هراسناك نباشيد و به خدا توكل كنيد. پيامدهاى تصميمهاتان را كه از قلمرو انديشهتان بيرون است و با سامان دادن احتمالهاى ضعيف سبب ترديد و تزلزل شما مىگردد، به خداوند متعال كه به بندگانش لطف و رحمت و محبت گسترده دارد، واگذاريد و به آنچه پروردگار پيش مىآورد، خشنود باشيد. خداوند شما را به سمت صلاح و مطلوب واقعىتان رهنمون مي کند.
T}پاسخ سؤال دوم:{T
پاسخي که به مشکل دوم شما مي توانيم بدهيم اين است که ريشه اين مشکل، همان چيزي است که در مسأله اول مطرح شد؛ يعني نداشتن اعتماد به نفس. بنابراين با به کار بستن راه حلهاي مسأله قبل، اين مشکل نيز خود به خود برطرف مي شود. علاوه بر اين، ما در اينجا به بعضي از راهکارهايي که براي برطرف شدن اين مشکل مفيد است اشاره مي کنيم، اما قبل از آن توجه شما را به مقدمه اي در اين باره جلب مي کنيم:
اضطراب و ترس از شرکت در برنامه هاي جمعي علل زيادي دارد. يکي از آنها داشتن افکار منفي است و چون زير بناي احساسات انسان افکار اوست، اگر اين افکار منفي باشد احساسات او نيز منفي و تخريب گر خواهد بود. اگر شما بتوانيد افکار منفي را تبديل به افکار مثبت کنيد ترس شما از بين مي رود.
در اينجا چند نمونه از افکار منفي را که منجر به ترس از سخن گفتن در حضور جمع مي شود
مي آوريم. «اگر من صحبت کنم، مي ترسم عصبي و مضطرب شوم و نتوانم نظراتم را به روشني بيان کنم» «من نبايد مضطرب شوم». «اگر نتوانم درست صحبت کنم، همه مرا مورد تمسخر قرار
مي دهند» «اين اتفاق نشان مي دهد من آدم بي عرضه و حقيري هستم».
در اينجا چهار نمونه از افکار منفي را آورديم که نتيجه آنها دچار اضطراب و هراس شدن شما
مي شود. اگر شما بتوانيد افکار بالا را با افکار مثبت عوض کنيد يقينا مشکلتان حل مي شود؛ يعني به جاي اينها اين طور فکر کنيد: «اگر من صحبت کنم ممکن است ابتدا عصبي شوم، اما اين طبيعي است وقتي شروع کردم آرامش بيشتري پيدا مي کنم. من بزرگترين جلسه گردان و سخنران دنيا نيستم، اما مي توانم نقطه نظرهايم را ارائه دهم».
در مورد فکر «نبايد مضطرب باشم» به خود بگوييد: «هيجان داشتن اشکال ندارد همه ما در اين موقع چنين احساسي پيدا مي کنيم».
اما اين که چرا بايد اين طور فکر کنيم به اين دليل است که ما اگر در مقابل اضطراب خود مقاومت کنيم وضع بدتر مي شود پس بايد آن را بپذيريم ولي بزرگ نمايي نکنيم.
در مورد اين که ممکن است شما را مسخره کنند به خود بگوييد: «لازم نيست همه مردم دنيا مرا قبول داشته باشند، زيرا من هرگز انسان کاملي نيستم؛ پس طبيعي است که مورد تمسخر عده اي باشم».
در مورد اين که آدم بي عرضه و حقيري هستيد به خود بگوييد: «هيچ رابطه اي بين خوب حرف زدن در جمع و اين که من يک انسان حقير و بي ارزش و بي عرضه باشم وجود ندارد. اين فرض غلط است که اگر عده اي مرا قبول ندارند و حقير پندارند، همه مردم مرا حقير پندارند و هيچ کس مرا دوست نداشته باشد».
بنابراين ما مي توانيم با اصلاح افکار منفي خود، بسياري از احساسات نادرستمان را که برخواسته از اين افکار منفي است از بين ببريم. حال با توجه به اين مقدمه، پيشنهادات زير را براي تقويت روحيه تان به هنگام حضور در جمع دوستان و آشنايان به شما ارائه مي کنيم:
1. هرگز خود را سرزنش نكنيد.
2. بر اساس شناختى كه از خود داريد، براى خويش هدفى در نظر بگيريد و براى رسيدن به آن برنامه ريزى كنيد؛ مثلاً بر اساس شناخت از خود، ارائه يك گزارش را به عهده گيريد؛ براى تهيه و كيفيت ارائه آن برنامه ريزى كنيد و با تمرين در خلوت و نيز ارائه آن نزد دوستان صميمى و گروهاى كوچك خود را براى ارائه در كلاس آماده سازيد.
3. هنگام سخن گفتن، خود را گرفتار آداب و رسوم و تكلفهاى بى مورد نسازيد. ساده، راحت و عارى از هرگونه آداب خاصّ هدفتان را بيان كنيد. در فعّاليّتهاى آغازين، خواسته و هدف خود را به صورت يك جمله بنويسيد و نوشته را بخوانيد.
4. پرسشها و مطالب اوليه را كوتاه و مختصر انتخاب كنيد.
5. ارتباط بصرى با مخاطب را حفظ كنيد.
6. هميشه سخن را با مقدمه، كلام يا يك كلمه جالب آغاز كنيد، از به كارگيرى كلمات پيچيده بپرهيزيد. كلمات آغازين بايد متدوال و جذاب باشند.
7. قبل از سخن گفتن، مطلب مورد نظر را نوشته، در ذهن مرور و تمرين كنيد و شكل بيان و مهارت لازم را فراهم آوريد.
8. به درستى علمىِ سخنى كه مىگوييد و به جا بودن آن يقين داشته باشيد و با مطالعه و پشتوانه علمى قبلى به ميدان گفتار گام نهيد.
9. هنگام سخن گفتن، به ديگران و قضاوت و حركات و سكناتشان هرگز توجّه نكنيد. گفتارتان را پىگيريد و با خونسردى به هدف بينديشيد.
10. موانع احتمالى و افكار و اعمال مزاحم را شناسايى و ذهن خود را براى مقابله با آن آماده سازيد؛ مثلاً اگر خنده حاضران از ادامه سخن بازتان مىدارد، شما نيز بخنديد.
11. به كار خود پاداش دهيد. يك نفس عميق، به خود آفرين گفتن يا باز گفتن تفصيلى و با آب و تاب آن براى نزديكان مىتوانند پاداش به شمار آيند.
12. از جزئيات بكاهيد و اصل سخن را به صورت خلاصه و گويا بيان كنيد.
13. اجازه سوء استفاده به ديگران ندهيد. كافى است به كار خود ادامه داده، در صورت روبهرو شدن با واكنش آنان خود را در برابرشان احساس نكنيد.
14. در انجام رفتارهاى اجتماعى كوچك و در محيطهاى ديگر كه بيشتر احساس راحتى مىكنيد، فعال باشيد. اين كار را از سلام كردن، احوالپرسى، جواب سلام دادن، نگاه كردن، تعارف كردن و تعارف شنيدن آغاز كنيد. و با تمرين به كارهاى بزرگتر و مهمتر گسترش دهيد.
15. با افراد فعال و پر تحركى كه احساس خجالت نمىكنند، بيشتر مأنوس باشيد و از خجالتىها فاصله بگيريد.
16. هميشه كلامى براى گفتن و عمل يا هنرى براى ارائه به جمع داشته باشيد و آن را ارائه كنيد. در جاهايى كه كمتر احساس كمرويى مىكنيد و شبيه كلاس است، فعالتر باشيد.
17. توجه داشته باشيد تا زمين نخوريد راه رفتن نمىآموزيد. پس بايد نقد ديگران و تمسخر آنها باشد تا شما مجال رشد يابيد. بنابراين، اگر با عكس العمل ديگران روبهرو شديد يا در فعاليتهاى آغازين احساس ناتوانى كرديد، از ادامه سخن يا عمل چشم پوشيد؛ هر چند مىتوانيد آن را ارائه كنيد و از اين راه براى ارائه بهتر و كاملتر مطالب آماده شويد.
اميد واريم با توجّه به اهميت و حساسيت موضوع، با همت عالى و بلند، راهكارهاى عملى و روشهاى تغيير شناخت اهتمام كامل و دقيق و مستمر داشته باشيد. تا به هدف نائل آييد. در پايان بايد ياد آور شد، اين مقصود اندك اندك به دست مىآيد نه با چند جلسه تمرين و خواندن چند جلد كتاب. اجراى پيوسته دستور العملها، تكنيكها و رفتارها در رسيدن به هدف سودمند است. موفقيت روز افزون شما جوانان جوياى دانش و دوستدار پاكى آرزوى ما است.
T}مشکل سومتان:{T
به نظر مي رسد احتمالا شما دچار نوعي افسردگي شده باشيد، زيرا اين حالات يکي از نشانه هاي افراد افسرده است. بنابراين بهتر است به يک متخصص روان شناس باليني يا روان پزشک ماهر مراجعه کنيد تا با مصرف محدود دارو مشکلتان برطرف شود. منتظر نامه هاي ديگرتان هستيم.