کد سوال : 2351
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دانشجوي ترم دوم فيزيك كاربردي هستم اما تا كنون هيچ علاقه اي براي رفتن به دانشگاه ندارم از محيط دانشگاه اصلا خوشم نمي آيد محيط دانشگاه خيلي بي روح است دلم نمي خواهد دانشگاه بروم فكر مي كنم دانشگاه مانع مي شود تا من در زمينه هاي معنوي رشدي داشته باشم بالاخره بر سر دو راهي قرار دارم نمي دانم چه كنم؟
پاسخ : خواهر گرامي از احساسات پاک و نوراني که داريد و از علاقه اي که به معنويات داريد، بايد به شما تبريک بگوييم و خداي بزرگ را شاکر باشيم که چنين دانشجويان مؤمني در دانشگاه هايمان داريم روح معنويت در هر محيطي بستگي به افراد آن دارد. اگر در جايي عده اي انسان بي ايمان و لاابالي جمع شوند، محيط آنجا را به رنگ خود در مي آورند، ولي اگر عده اي مؤمن و با تقوا در محيطي اجتماع کنند، آنجا را به رنگ خدايي در مي آورند.
درست است که در بعضي دانشگاه ها کمبود معنويت احساس مي شود، ولي اين سخن بدان معنا نيست که افراد متدين وحزب اللهي آنجا نروند. دانشگاه يکي از ارکان مهم فرهنگ و تمدن يک کشور است. اگر اين سنگر مهم را به دست افراد نا اهل و بي ايمان بدهيم، بدترين بلاها بر سر مملکت خواهد آمد. بنابراين بر تمام دلسوزان اسلام و بر تمام جوانان مؤمن و متدين واجب و لازم است با حضور خود در دانشگاه آن هم حضور مؤثر و مفيد، محيط آنجا را اسلامي کنند، اين طور نيست که تصور کنيم براي حل يک مسأله بايد صورت مسأله را پاک کرد. شما بايد با حضور جدي تان سعي کنيد محيط را عوض کنيد و اين را هم بدانيد که جوانان همانطور که در ايمان و معنويت، عميق نيستند، در پيروي از شيطان و هواي نفس هم عميق نيستند و به همين جهت خيلي زود مي توان در آنها تأثير گذاشت. بنابراين دانشجوياني چون شما دو وظيفه دارند: اولا لازم است خود را به نيروي ايمان و تقوا چنان قوي کنند که از حضور در محيط هاي غير اسلامي آسيبي نبينند و ثانيا با شرکت در برنامه هاي مذهبي مثل کانون نماز، کانون نهج البلاغه، کانون امر به معروف و نهي از منکر و مانند آن و نيز با تشويق دانشجويان به شرکت در اينگونه برنامه ها، قدم بزرگي در راه اصلاح دانشگاه بردارند.
اگر روزي برسد که نيروهاي ارزشي از دانشگاه دلسرد شوند و به جاي آن افراد بي تفاوت و سست ايمان بيايند، تصور کنيد چه بلاي بزرگي بر جامعه ما وارد خواهد شد. بنابراين رشد معنوي را مي توان در دانشگاه هم پيدا کرد به شرطي که به مطالب بالا توجه داشته باشيد و نيز ارتباط معنوي خود را به وسيله دعا، مناجات، زيارت عاشورا و شرکت در جلسات مذهبي، با خدايتان حفظ کنيد.
کد سوال : 2352
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من اخلاق خاصي دارم كه با يك مسئله كوچك زود برافروخته مي شوم و عصبي مي شوم خيلي سعي كرده و مي كنم كه با صبر و سكوت بر اين حالت غلبه كنم و واكنش هاي نابجا نشان ندهم. با اين حال هنوز كاملا بر اين مشكل فائق نيامده ام. مثلا وقتي از من انتقاد مي شود غالبا يا به توجيه عمل خود مي پردازم يا اگر طرف مقابل پافشاري مي كند و به نظر من حرفش غير منطقي است عصبي مي شوم البته خودم هم خيلي اهل انتقاد از ديگرانم البته با نيت سازنده .اولا چگونه در خلق و خو و واكنش هايم ثبات عقلاني و منطقي ايجاد كنم و بي جهت عصبي نشوم ثانيا چگونه از ديگران انتقاد كنم كه هم انتقادم واقعا سازنده باشد و هم در آنها تأثير مثبت ايجاد كند؟
پاسخ : براى تقويت حلم و بردبارى بايد طبق برنامهاى جدى به تقويت اراده خود بكوشيد و همواره سعى كنيد برخود مسلط باشيد، در اين رابطه راه هاى مختلفى وجود دارد ولى مهم آن است كه در راه درمان آن كاملا جدى باشيد و آنچه پيشنهاد مىشود را بدون كمترين كاستى به اجرا گذاريد:
1. كاملا به خود مطمئن باشيد كه مىتوانيد روحيه خود را تغيير دهيد ولى براى نتيجه گيرى عجول نباشيد، بلكه با خود فكر كنيد بايد حداقل يكسال بر روى رفتارهاى خود كار كنيد و اگر چنين نموديد حتما پس از آن دگرگونى رفتارى خواهيد شد.
2. از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد.
3. همواره در هر مسألهاى ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براى تحمل آن آماده كنيد. اين مسأله باعث مىشود برخوردهاى بهتر از مورد انتظار در شما ايجاد خوشنودى نمايد. در حالى كه اگر هميشه انتظار برخورد خوب داشته باشيد چه بسا نتيجه عكس خواهيد گرفت.
4. با خود شرط كنيد كه هيچ گاه و در هيچ شرايطى برخورد تند نداشته باشيد و اگر ناگهان از شما برخورد تندى سر زد خود را جريمه كنيد؛ مثلا تصميم بگيريد - يا در صورت امكان نذر كنيد - كه مثلا اگر بر سر كسى فرياد زديد فلان مبلغ صدقه بدهيد، يا شب نماز شب بخوانيد، و يا يك روز روزه بگيريد. كارآيى اين روش، بسيار بالا است و بسيارى از علماى بزرگ بدينسان تمرين عملى و خودسازى نمودهاند.
5. از تفريحات سالم و تقويت كننده اراده؛ مانند كوهنوردى، شنا، دو و پيادهروى و گردش در طبيعت و... نيز استفاده كنيد.
6. در تصميمگيرىها حتىالامكان با افراد عاقل و پخته مشورت نماييد و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد.
7. بيشتر با افراد خوش خلق و غير عصبى معاشرت كنيد.
8. از موقعيتهاى كه زمينه تندخويى در آن فراوان است اجتناب كنيد و در موقعيتهايى حضور يابيد كه رفتار پرخاشگرانه در آن جا ديده نمىشود و از موقعيتهاى كه شما را به تندى نمودن دعوت مىكند دور شويد.
9. قبل از هر عملى در مورد پيامد آن تفكّر و انديشه كنيد و آنگاه اقدام نمائيد و با تمرين اين راهكار و بكارگيرى آن در مورد تمام رفتارها، اندك اندك كنترل خويش را بر تمام رفتارها توسعه بخشيد.
10. به برخى رفتارها و حالاتى كه از افراد سر زد. و شما را به عصبانيت دعوت مىكند توجه نكنيد مثلاً اگر كسى با حرف ناروا شما را بر مىافروزد از شنيدن و گوش سپردن به سخنان وى اجتناب كنيد و حتى گوش ندهيد يا محيط را ترك كنيد و ديگر به گفتههاى او دقت و توجه نكرده و آنها را در ذهن خود مرور نكنيد نسبت به ديگر اعمال فيزيكى و رفتارهاى پرخاشگرانه و تحريك كننده نيز همين طور واكنش نشان دهيد و راه بىتوجهى و تغافل را پيش گيريد.
11. سطح شناخت خود را با مطالعه و تفكر از زشتى، ناپسند بودن، غيرقابل جبران بودن اعمال پرخاشگرانه بالا ببريد. مثلاً روايات، آيات و داستانهايى را كه در مورد اين نوع رفتارها و آثار آنها نوشته شده مطالعه كنيد و بعد در مورد آنها فكر كنيد. حتى در برخى موارد به آثار رفتار تندى كه خود مرتكب آن شدهايد توجه و آن عمل و زشتى آن را در ذهن خود مرور و بزرگ معرفى كنيد بگونهاى كه به يك حالت خود هشدارى از درون دست يابيد و آثار فردى و اجتماعى و پيامدهاى حيثيتى آن عمل زشت را لحظه به لحظه در ذهن خود مرور و قبح آن را براى خود بزرگ جلوه دهيد تا از درون از آن عمل متنفّر شويد.
12. به هنگام بروز عصبانيت و تندخوئى سريع، حالات خود را تغيير دهيد مثلاً اگر ايستادهايد بنشينيد و اگر نشستهايد دراز بكشيد و صورت خود را با آب سرد بشويد و يك ليوان آب خنك بياشاميد و خود را از موقعيت دور سازيد.
13. از خواندن قرآن به مقدار زياد و در نوبتها متعدد در طول 24 ساعت هرگز غفلت نورزيد چه قرآن تأثير عظيم در رسيدن به حالت سكينه و آرامش درونى دارد. همين طور عبادتهاى خود مانند نماز را در اول وقت و با حضور قلب كامل بجا آوريد كه تأثير بزرگى در رسيدن به اطمينان خاطر دارد و آدمى را از درون به سكوى آرامش مىسپارد.
14. بعد از استحمام و به هنگام خروج از حمام دو پاى خود را تا قوزك با آب سرد بشوييد.
15. ديگر رفتارهاى عادى و روزمره خود را نيز با تسلط كامل بر رفتار و بدون شتابزدگى انجام دهيد و آنها را آرام آرام تعقيب كنيد تا نرمخويى و پرحوصلگى بر تمام رفتارهاى شما حاكميت پيدا كند.
16. شرح موارد فوق را در جدولى بنويسيد و موارد انجام و يا تخلف از آن را يادداشت كنيد و همواره سعى كنيد موارد تخلف را كاهش داده و بيشتر از پيش خود را به انجام آنها مقيد سازيد و حتى قبل از بروز آن موقعيتها و به صورت مستمر راهكارهاى فوق را سرلوحه اعمال خود قرار دهيد و از آن به بعد بايد ميزان موارد پرخاشگرى شما كاهش يابد و آنها را نيز يادداشت كنيد و كم كم از ميزان آنها در طول روز، هفته و... بكاهيد و خود تنبيهى را بكار بگيريد.
17. از ميزان پايبندى خود به راهكارها و تأثير آنها در تسلط بر رفتارتان گزارشى براى ما ارسال نمائيد تا پيشرفت و سير حل مشكل را با همكارى همديگر پيگيرى نماييم و در صورت لزوم راهكارهاى ديگرى خدمتتان ارائه كنيم.
در پايان مطالعهى كتاب معراج السعاده، مقام سوم، بحث مربوط به غضب و حلم را توصيه مىكنم.
اما مسأله چگونگي انتقاد از ديگران براي تأثير مثبت در آنها موضوعي است که بيشتر مربوط به مسأله مخاطب شناسي و تأثيرگذاري است. اگر بتوان از اصول روانشناختي در تأثيرگذاري آگاهي کافي داشته و عملا به آن پاي بند باشيم. مطمئنا به هدف مورد نظر خواهيد رسيد. به همين دليل نکاتي را درباره نحوه تأثيرگذاري خدمتتان عرض مي کنيم.
مسأله تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى در حدود كيفيت آن بستگى به توانها و قابليتهاى انسان در ابعاد مختلف دارد. مهمترين امورى كه در تأثيرگذارى دخالت دارند ويژگىهاى روحى از قبيل اراده استوار اخلاق نيكو حسن معاشرت و آگاهىها و توانهاى علمى بالا است. تأثيرپذيرى مثبت نيز تا حدودى به اين امور و نيز به ميزان انعطاف پذيرى و حقيقتطلبى شخص ارتباط دارد و تأثير پذيرىهاى منفى برخاسته از ضعف آگاهى و اراده مىباشد. بنابراين هر اندازه در تقويت اراده خود گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزونسازى آگاهىها ودانشهاى خود به ويژه در زمينه مسايل دينى فرهنگى و اجتماعى تلاش كنيد تدريجا توان تأثيرگذارى بيشترى خواهيد يافت.
بنابراين تأثيرگذارى يك مهارتى است كه به تدريج حاصل مىشود و تأثيرگذار و تأثير گيرنده و فضاى روانى از آمادگى لازم و شرائط كافى برخوردار باشد كه با تمرين و ممارست به اين مهارت دسترسى پيدا مىشود. با رعايت اصول و نكات زير فرد مىتواند ميزان تأثيرگذارىخويش را افزايش دهد.
1. كار خود را با تحسين و قدردانى صميمانه از طرف مقابل شروع كنيد.
2. با اندكى تفحص و جستجو برنامه خود را با برجسته كردن يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند در طرف مقابل و تحسين صادقانه از وى به خاطر وجود آن امر مثبت ارتباط خود را با وى پىگيرى نمائيد.
3. در صورتى كه اشتباه و لغزشى در وى مشاهده كرديد مستقيما از او گلايه نكنيد و وى را مورد انتقاد مستقيم و سرزنش خود قرار ندهيد.
4. قبل از انتقاد از ديگران درباره اشتباهات خود حرف بزنيد.
5. سعى كنيد شنونده خوبى باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود براى شما حرف بزنند.
6. صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و به آنها اين محبت باطنى خود را اعلام كنيد.
7. به ديگران اعتبار بدهيد و كارى كنيد كه احساس كنند مهم هستند.
8. در طرف مقابل نسبت به كارى كه مىخواهى انجام دهد ميل شديدى ايجاد كنيد و به عبارت ديگر فضاى روانى لازم را براى انجام آن عمل فراهم نمائيد.
9. هر رفتارى را كه از ديگران نسبت به خود انتظار داريد همان را با ايشان در پيش گيريد.
10. سعى كنيد نقطه نظرات و ديدگاههاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد زيرا مردم سخن كسى را كه بخواهد عقيدهاش را بر آنان تحميل كند نمىپذيرند و با كسى كه همچون يك سرپرست با ايشان رفتار كند دوستى نمىورزند و به او اعتماد نمىكنند.
در اين زمينه براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. آئين دوست يابى، ديل كارنگى
2. دوستى و دوستان، سيد هادى مدرسى، انتشارات آستان قدس رضوى
3. دوستى در قرآن، محمدى رى شهرى
کد سوال : 2353
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : چرا به جاسوسان دشمن ستون پنجم گفته مي شود؟
پاسخ : ستون پنجم fifthcolumn اصطلاحي است كه در مورد عناصر و نيروهايي كه در درون يك لشكر يا جبهه (در جنگ) ، يا در حزب يا سازمانهاي دولتي، مخفي مي شوند. و در لباس دوست در مي آيند و نقش خرابكاري و جاسوسي از داخل را براي دشمن ايفا مي كنند. اين اصطلاح در جنگهاي داخل اسپانيا (1936-1939 پديد آمد؛ و وجه آن نيز اين بود كه هنگامي كه «فرانكو» فرمانده سپاه ضد جمهوري ، با چهار ستون نظامي به شهر «مادريد» پايتخت اسپانيا حمله ور شد؛ اظهار داشت كه با چهار ستون از خارج شهر و يك «ستون پنجم» در داخل آن، اين حمله را انجام مي دهد. در اين جنگ آنچه بيشتر موجب شكست مدافعان مادريد (جمهوري خواهان اسپانيا شد ، همان فعاليت خرابكارانه، عوامل فرانكو در داخل مادريد بود.كه به عنوان ستون پنجم شهرت يافتند. در جريان جنگ جهاني دوم هم به عوامل جاسوسي آلمان در نقاط مختلف جهان به عنوان ستون پنجم ، شهرت يافتند.V} (ر.ك: فرهنگ جامع سياسي ، محمود طلوعي، ص 552 و ؛ دانشنامه سياسي ، داريوش آشوري ص 197){V
کد سوال : 2354
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : زياد مي خوابم با اينكه ساعت كوك مي كنم ولي وقتي زنگ مي زند خاموشش مي كنم و دوباره
مي خوابم سعي كرده ام با برنامه ريزي بر اين مشكل غلبه كنم يا شب را خيلي دير نخوابم ولي حتي در مواردي هم كه اين دو اقدام را انجام داده ام غالبا اگر صبح كلاس نداشته باشم مشكل پابرجاست و در همه موارد حل نشده است. راهنمايي براي تقويت اراده در مقابل خواب يا تنبلي يا كسل بودن؟
پاسخ : براى غلبه بر پرخوابى در اولين قدم به توصيههاى زير عمل كنيد. بايد علل زمينهاى پرخوابى را برطرف كرد كه برخى از آنها عبارتند از:
1- پرخورى در شب از مهمترين عوامل پرخوابى است، لذا سعى كنيد شبها به حداقل غذا اكتفا كنيد.
2- اگر طبع شما سرد است از خوردن غذاهايى مثل ماست، بادمجان، ترشيجات و غيره كه طبيعتا سرد هستند و موجب تشديد خوابآلودگى مىشود بپرهيزيد و اگر طبيعت شما گرم است از غذايى كه طبيعت گرم دارند نيز اجتناب كنيد كه براى اين گروه افراد اين دسته غذاها موجب پرخوابى مىگردد.
3- غذا را سرشب ميل كنيد كه تا موقع خواب هضم شده باشد.
4- در صورت امكان از خواب قيلوله (قبل از ظهر) يا خواب بعد از ظهر بهرهمند باشيد.
5- فعاليتهاى شديد بدنى در روز با خوابآلودگى و افزايش خواب همراهند و گريزى از آنها نيست، لذا اگر اين نوع فعاليتهاى شما زياد است آنها را تعديل كنيد.
6- با برنامهريزى دقيق سعى كنيد به تدريج از ميزان خواب خود بكاهيد. مثلاً جدولى نظيم كنيد كه به مدت يكماه از طول خواب خود يك ساعت كم كنيد. هر 5 روز 10 دقيقه (5 دقيقه از ابتدا و 5 دقيقه از انتها) از خواب خود بكاهيد و در 5 روز بعد اين مقدار را دوبرابر كنيد تا ظرف 30 روز 60 دقيقه از خواب شما كاسته شده باشد و به اصطلاح عادت شكنى تدريجى داشته باشيد. بعد از يك ماه اگر باز هم مدت خواب شما زياد است به همين ترتيب از طول آن بكاهيد. در عين حال ميزان كاهش نبايد از حد مورد نياز بدن افزونتر شود.
7- توجه داشته باشيد كه براى انسانهايى مانند شما 7 تا 6 ساعت خواب ضرورى است و اگر كاستن از خواب موجب افت وقت و كارآيى روزانه شما مىشود هرگز در صدد كاهش ميزان خواب خود برنياييد.
8- پس از نماز صبح يک برنامه مشترک با يکي از دوستان خود تنظيم کنيد، مثلا قرار بگذاريد با يکديگر مباحثه علمي داشته باشيد يا ورزش کنيد و يا ...
دوست عزيز! تجربه نشان داده است، براى حل اين مشكل نمىتوان تنها به رهنمودهاى كتبى و غيابى بسنده كرد و اين مساله، مانند بسيارى از مشكلات روانى ديگر، به ارتباط مستمر با مشاور نيازمند است; ولى اجراى توصيههاى زير در نابود سازى اين پديده سودمند مىنمايد .
1 . بايد علل و عوامل ضعف اراده خويش را بشناسيد . توجه كنيد ضعف اراده غالبا در عدم اعتماد به بينش و تفكر، عدم ناختخويش، با ارزش تلقى نكردن خود، عدم امنيت روانى، عدم تدبير عقلانى در تشخيص امور و تميز اهم و مهم، شكستهاى گذشته و عوامل باز دارنده رشد و قوت نفس مانند محروميت، سرزنش و رنجهاى مستمر ريشه دارد . زدودن هر يك از اين عوامل در پرتو سرمايه گزارى و برنامه ريزى ممكن است .
2 . بايد باور كنيد چون ديگر انسانها از توانمندىهاى بسيار برخورداريد و از ديگران كمتر نيستيد . فراموش نكنيد نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بيشتر است و نبايد خود را دست كم بگيرد . تصميم خوب در پرتو تكيه بر قوتها، جبران ضعفها و احساس توانمندى شكل مىگيرد .
3 . پس از مشورت با افراد ذى صلاح، با توجه به امكانات و توانمندىهاى واقعى خود، براى زندگى تان برنامه ريزى كنيد و بكوشيد هرگز بى جهت از آن برنامه و نظم سر نپيچيد . اوقات استراحت و تفريح و عبادت و همهفعاليتها را در اين برنامه بگنجانيد تا زمانى خالى نماند و توجه به فرصتبيكارى شما را سمت تاخير انداختن كارها سوق ندهد .
4 . بكوشيد براى هر رفتارى انگيزهاى قوى داشته باشيد و به ويژه از آثار مثبت تصميمگيرىها و رفتارهاى خاص خويش به طور كامل آگاه شويد .
5 . محيط زندگى و موقعيت كارى خود را تغيير دهيد و موانع بروز اراده و فعاليت را نابود سازيد; براى مثال در موقعيتى كه به سرزنش و متهم شدن به ناتوانى و ناپختگى مىانجامد، قرار نگيريد . براى تصميمگيرىها و اقدامات خويش امنيت روانى فراهم آوريد تا بتوانيد به آرامى در برابر ديگران يا همراه آنان ابراز وجود كنيد و برجستگى فكرى و فعاليتبه جا را از طريق تصميم آشكار سازيد .
6 . هر كارى را آسان تلقى كنيد; زيرا در برابر اراده پولادين انسان همه سختىها آسان مىگردد . به استقبال كارهاى به ظاهر دشوار برويد و به خود تلقين كنيد مىتوانيد در اين امور درست تصميم بگيريد و افتخار موفقيت در انجام آنها را به دست آوريد .
7 . رضايتخداوند را ملاك هر رفتار و گفتار قرار دهيد و از تسليم شدن در برابر تمايلات پوچ و هواهاى نفسانى بپرهيزيد . اين تسليم شدنها اراده را ضعيف و متزلزل مىسازد . تقوا و رعايتحرمت دستورهاى پروردگار براى آرامش روانى و تقويت نفس و اراده بسيار سودمند است .
8 . مدتى برنامه ريزى و تصميمات خود را با فردى ذى صلاح در ميان بگذاريد و از وى بخواهيد مراقب باشد تا در شما دو دلى پيش نيايد و اجراى تصميمات خويش را به تاخير نيندازيد .
9 . از خواب زياد، پرخورى و ديگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهيزيد و نگذاريد ديگران به جاى شما تصميم بگيرند .
10 . با كسانى كه روحيه و اراده قوى دارند، دوستشويد تا اراده شما نيز قوى گردد .
11 . بكوشيد تصميمهاتان را با فردى با تجربه در ميان نهيد تا از قوت و درستى شان اطمينان يابيد . پس از مشورت با اين فرد، بر اساس تدبر و انديشه خود تصميم بگيريد و بدون از دست دادن فرصت اقدام كنيد .
تصميم بايد بر تدبير و انديشه و آگاهىهاى لازم استوار باشد و به عمل بينجامد . تخلف از اين امر جز تلف كردن وقت، پيروى از افكار پوچ و سستى در عمل دستاوردى ندارد و فرد را با زيانهاى مادى و معنوى روبه رو مىسازد . از اين رو، امور ياد شده گناه به شمار مىآيد .
ترديد در تصميمگيرى و تاخير در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مىشود و زيانهاى بسيار را به ارمغان مىآورد .
12 . تصميمات به جا و پر ارزش گذشتهخود را به ياد آوريد و توجه كنيد كه چون گذشته براى انجام دادن كارهاى مهم آمادگى داريد .
13 . در تصميمها و فعاليتهاى اسوهها دقت كنيد، در همسان سازى و الگوپذيرى جدى باشيد تا جرات انجام كار يابيد و توان تصميمگيرى و اجرا در شما تقويتشود .
14 . ورزش مستمر و منظم را كه در تقويت اراده بسيار مؤثر است، فراموش نكنيد .
15 . با تصميمهاى آسان در كارهاى ساده، به تدريجخود باورى و توانمندى را در خويش پديد آوريد و راه را براى تصميمگيرى در امور مشكل و پيچيده هموار سازيد .
16 . در موضوع مورد نظر تمركز پيدا كنيدو از اشتغالات ذهنى متعدد بپرهيزيد تا تصميمگيرى آسانتر صورت پذيرد .
17 . پس از تدبير و مشورت از عواقب تصميمهاى خود هراسناك نباشيد و به خدا توكل كنيد . پيامدهاى تصميمهاتان را كه از قلمرو انديشهتان بيرون است و با سامان دادن احتمالهاى ضعيف سبب ترديد و تزلزل شما مىگردد، به خداوند متعال كه به بندگانش لطف و رحمت و محبت گسترده دارد، واگذاريد و به آنچه پروردگار پيش مىآورد، خشنود باشيد . خداوند شما را سمت صلاح و مطلوب واقعىتان رهنمون شود .
اميدواريم شما با توكل بر خداى مهربان و با به كار بستن اين توصيهها هر چه بيشتر به موفقيت و خوشبختى نزديك شويد.
کد سوال : 2355
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راههاي رسيدن به خدا و قرب خدا چيست . اين كه مي گويند راههاي رسيدن به خدا شامل راه عشق و راه عقل است آيا مطلق است. يعني آيا راه عشق از راه عقل جداست. و يعني اگر كسي راه عشق را مي رود از بهره هاي عقلي بي بهره است كساني كه راه عقل را مي روند از عشق بي بهره اند يا نه؟ آيا مي شود راهي را انتخاب كرد كه تلفيقي از عشق و عقل باشد. كه مثلا عبادت انسان هم عاشقانه باشد و هم عاقلانه؟ يعني انسان هم در امور تفكر كند هم عشق داشته باشد. و اگر مي شود روش آن چگونه است و راهي را كه ائمه مي رفتند كدام است؟
پاسخ : 1- توبه، انجام وظايف شرعى و دورى از گناه، بهترين عوامل تقرب به خداست.
آشنايى و نزديكى بيشتر با خدا از راههاى متعددى امكان پذير است؛ از جمله:
الف) سير و مطالعه در جهان (آيات آفاقى و انفسى)؛ از ديدگاه عالم هر جزء عالم نشانه و آيتى از خداى حكيم است. به قول سعدى:
P}آفرينش همه تنبيه خداوند دل است{E}دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار{P
P}اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود{E}هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار{P
ب) مطالعات فلسفى و تأملات عقلانى.
ج) عرفان نظرى و عملى و كشف و شهود باطنى از طريق تصفيه نفس انجام رياضات شرعيه و پالاييدن دل از زنگار هواها و تعلقات دنياوى.
د) مطالعه و تدبر در متون دينى؛ مانند قرآن، احاديث و دعاها كه عالى ترين و بهترين گنجينههاى معرفت الهى هستند و راههاى ارزشمند و بى نظيرى در جهت شناخت و تقرب به حق تعالى به روى انسان مىگشايند. امتياز اين راه بر ديگر راه ها چند چيز است:
- سهولت و دسترس پذيرى
- فقدان خطا
- ايجاد انس و ارتباط بين فرد و خالق علاوه بر ثمره علمى و معرفتى.
2- آري راه رسيدن به خدا شامل راه عشق و راه عقل است، اما اين دو راه - اگر چه در ابتدا با هم - در تضاد هستند، در واقع هيچ تضادي با هم ندارند و در نهايت راه به هم مي رسند. چنانکه قيام امام حسين(ع) عبادت عاشقانه و عاقلانه بود.
براي اطلاع بيشتر دو مقاله زير را که در نشريه پرسمان سال دوم شماره هاي 5 و 6 بهمن ماه و اسفند ماه 1381 (مقالات عشق و عقل اين يا آن - رابطه عقل و عشق تا کجاست؟) نگارش سيد سعيد لواساني مطالعه نماييد.
T}عشق و عقل، اين يا آن؟{T
P}عاقلان نقطه پرگار وجودند، ولى {E}عشق داند كه در اين دايره سرگردانند {P
بحث ارتباط عقل و عشق از مباحثشيرينى است كه در ادبيات فارسى و عرفان اسلامى درباره آن بسيار سخن گفته شده است .
در اين باره سه نظر عمده در ميان متفكران و عارفان مسلمان ديده مىشود:
1 . برخى از متكلمان و فلاسفه اصالت را به عقل مىدهند . در نظر اين گروه، تنها ارزشى كه انسان را به سرمنزل مقصود مىرساند عقلاست و عشق سخنانى موهوم وخيالاتى باطل است كه به علتسوء مزاج بر انسان عارض مىشود . اگر هدف معرفت الاهى و عبادت است، عقل تنها ابزار شناخت و بندگى به شمار مىآيد و عشق گم كردن راه است . (1)
2 . برخى از عرفا اصالت را به عشق مىدهند و بر اين اعتقادند كه عشق به معناى فنا در معشوق است و با منفعت و منطق منفعتطلبانه كه راه عقل شمرده مىشود سازگار نيست; بنابراين، «عقل را با عشق دعوى باطل است» ; زيرا عقل پاىبند انسان است و عشق رها شدن از اين پايبندىها . (2)
3 . در مقابل اين دو گروهى عرفاى محقق و حكماى عارف قرار دارند معتقدند عقل و عشق منافى هم نيستند، ارتباطى تنگاتنگ دارند و انسان براى رسيدن به مقصود نهايى (لقاء الله) به هر دو نيازمند است .
P}صراحى اى و حريفى گرت به چنگ افتد {E}به عقل نوش كه ايام فتنهانگيز است{P
P}حاشا كه من به موسم گل ترك مى كنم {E}من لاف عقل مىزنم اين كار كى كنم {P
P}مشورت با عقل كردم گفت: حافظ مى بنوش {E}ساقيا مىده به قول مستشار مؤتمن {P
(حافظ)
براى روشن شدن ارتباط و مصاف عقل و عشق و تبيين دليل نظريهها، تعريف عقل و عشق ضرورت دارد .
T}عقل چيست؟ {T
شايد اين ادعا صحيح باشد كه تعريف هيچ واژهاى به اندازه تعريف عقل مشكل نيست; زيرا پى بردن به حقيقت عقل بسيار مشكل است . در طول حيات بشرى تعاريف مختلفى از عقل ارائه شده است كه چه بسا در مقابل هم قرار دارند . به هر حال، در نظر متفكران اسلامى، عقل به دو بخش نظرى و عملى تقسيم مىشود . عقل نظرى عبارت است از قوهاى در آدمى كه به واسطه آن تفكر مىكند و سخن مىگويد و مطالب را از هم تميز مىدهد; (3) به عبارت ديگر، عقل نظرى قوه درك كليات است . عقل عملى قوه تدبير زندگى و سعادت اخروى يا قوه تميز خوب و بد است . عقل به اين معنا دو مرتبه دارد: يكى آنچه فقط به تدبير امور زندگى دنيوى مىپردازد و عقل مصلحتانديش (فردى يا جمعى) است و از نظر حكماى ما، به تبع قرآن و حديث، عقل بدلى، نيرنگ و شيطنت است . (4) نه عقل حقيقى; و دوم عقل ايمانى كه شهوات و تمايلات باطل را در بند مىكشد و سعادت دنيوى و اخروى انسان را حاصل مىكند .
P}عقل ايمانى چو شهنه عادل است{E}پاسبان و حاكم شهردل است . . . {P
P}عقل در تن حاكم ايمان بود {E}كه ز بيش نفس در زندان بود . . . {P
P}عقل ضد شهوت است اى پهلوان {E}آنكه شهوت مىتند، عقلش مخوان {P
(مولوى)
بنابراين، در يك نگاه كلى، عاقل كسى است كه داراى قدرت فهم و تجزيه و تحليل است; عنان زندگى خود را به دست عقل داده و شهوات و نفسانيت را در بند كرده است . (5)
P}عشق چيست؟ {P
عشق از ماده «عشق» بر گرفته شده است و در عربى نام گياهى است كه به هر چيز برسد در آن مىپيچد; آن را تقريبا محدود و محصور مىكند و در اختيار خود قرار مىدهد . اين گياه در فارسى پيچك خوانده مىشود . در انسان حالت محبتشديد كه او را منحصرا متوجه محبوب مىكند، نوعى يگانگى بين فرد و محبوبش به وجود مىآورد و همه چيز فرد را در اختيار محبوبش قرار مىدهد، عشق خوانده مىشود . (6)
عشق دو مرتبه دارد: يكى عشق مجازى كه شايد ترجمه آن به دلبستگى مناسبتر باشد; يعنى عشقى كه نفسانى و غريزى است و با رسيدن به معشوق و مقصود و اطفاى غريزه خاموش و ساكت مىشود; و ديگر عشق حقيقى و روحانى كه روح انسان و حقيقت انسان با آن همراه است; زيرا انسان عاشق خدا است و همواره مىخواهد با او متحد شود; و اين همان معناى فنا فى الله است، (7) محى الدين ابن عربى در تعريف عشق مىنويسد: «العشق و هو افراط المحبة و كنى عنه فى القرآن «بشدة الحب» فى قوله الذين آمنوا اشد حبا لله و هو قوله «قد شفقها حبا» اى صارحبها يوسف على قلبها كالشفقان و هى الجلدة الرقية التى تحتوى على القلب فهى ظرف له محيطة (8) ; عشق عبارت از افراط در محبت است و قرآن از آن به محبتشديد ياد كرده است: «الذين امنوا اشد حبا لله» (9) (كسانى كه ايمان آوردند، شديدترين محبت را به خدا دارند) و [همچنين از آن به شفاق (پرده دل) و حالتشيفتگى و جنون] ياد كرده است; [در قصه علاقه زليخا به يوسف] مىفرمايد: «قد شقفها حبا (10) (عشق اين جوان [يوسف] در اعماق قلب او [زليخا] نفوذ كرده است) و معناى آن به اين است كه حب همانند پرده و پوستهاى نازك قلب زليخا را در برگرفت و بر آن محيط گشت .
P}عشق قهار است و من مقهور عشق {E}چون قير روشن شدم از نور عشق {P
عرفا فقط عشق حقيقى را عشق مىدانند كه همان فناى فى الله و عشق به معشوق حقيقى است و هيچ گاه خاموش نمىشود . هر دو تعبير عشق در روايات ما آمده است . در عشق مجازى كه شديدا انكار و تقبيح شده، روايات متعدد است; براى مثال امام صادق (ع) درباره عشق سؤال شد، فرمود: «دلهايى كه از ياد خدا خالى است، خداوند دوستى ديگرى را به آنها مىچشاند .» (11) اميرمؤمنان (ع) نيز فرمود: «عشق بيمارى است كه نه اجر دارد و نه بدل .» (12)
درباره عشق حقيقى و ممدوح در روايات آمده است: «قال رسولالله (ص) افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجده; با فضيلتترين مردم كسى است كه به عبادت عشق مىورزد و دستبه گردن آن مىآويزد و آن را با قلبش دوست دارد و با بدنش به آن اقدام مىورزد . . . .» (13) روشن است كه عبادت وسيله تقرب به معبود است و عشق به عبادت مقدمه عشق به معبود .
البته رسيدن به كنه عشق حقيقى و بيان آن امكان ندارد . بنابراين، ادبيات عرفانى به تمثيل روى آورده و كوشيده استبا بيان تمثيلى شمهاى از آن حقيقت را بازگو كند .
P}هر چه گويم عشق را شرح و بيان {E}چون به عشق آيم خجل مانم از آن {P
(مولوى)
P}مشكل عشق نه در حوصله دانش ماست{E}حل اين نكته بدين فكر خطا نتوان كرد {P
P}بشوى اوراق اگر همدرس مايى {E}كه علم عشق در دفتر نگنجد {P
(حافظ)
«اى درويش، از عشق حقيقى - آن چنان كه حق عشق است - نمىتوانم نوشت، كه مردم فهم نكنند و كفر دانند; اما از عشق مجازى چيزى بنويسم تا عاقلان از اين جا استدلال كنند .» (14)
T}مصاف عشق و عقل {T
به نظر مىرسد، با روشن شدن تعريف عقل و عشق، نظر دقيقتر به ارتباط آنها ممكن گرديده است . مىتوان اين بحث را در چهار بند خلاصه كرد:
1 . اگر منظور از عقل، عقل بدلى باشد كه تمام توجهاش دنيا و زندگى دنيوى است، اين عقل مصلحتانديش را با عشق كارى نيست; از بن با آن مخالف است و آن را فقط خيالات عاشقانه و هوسهاى جوانى مىپندارد; اما منظور عرفا و حكماى ما از عقل اين عقل نيست; زيرا اين عقل در حقيقتبىعقلى بزرگ است .
2 . اگر منظور از عشق، عشق مجازى يعنى دلبستگى به شهوات و نفسانيت و غرائز است، عقل خدابين و ايمانى چنين عشقى را محكوم مىكند; زيرا عقلى كه رو به سوى خدا دارد، تسلط شهوت بر انسان را نمىپسندد; مخصوصا اگر شهوت به حد افراط برسد .
3 . اگر منظور از عقل، عقل متعارف ايمانى و مراد از عشق، عشقى حقيقى و فناى فى الله باشد، اين دو در مراحلى درگيرى دارند; زيرا عقل دربند منفعت آدمى است و تمام اعضا و جوارح آدمى را به بند منفعتطلبى خود در مىآورد; و عشق كه عبارت از ايثار و از خودگذشتگى و فداكارى در راه معشوق است، به هيچ وجه با خودمحورى سازگار نيست .
P}عرضه كردم دو جهان بر دل كار افتاده {E}به جز از عشق تو باقى همه فانى دانست{P
P}اى كه از دفتر عقل آيت عشقآموزى {E}ترسم اين نكته به تحقيق ندانى دانست {P
P}راهى است راه عشق كه هيچش كناره نيست{E}آن جا جز آن كه جان بسپارند چاره نيست{P
P}ما را ز منع عقل مترسان و مى بيار {E}كان شحنه در ولايت ما هيچ كاره نيست{P
P}حريم عشق را درگه بسى بالاتر از عقل است{E}كس آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد {P
P}عاقلان نقطه پرگار وجودند ولى {E}عشق داند كه در اين دايره سرگردانند {P
امثال اين تعبيرات در اشعار فارسى فراوان است; زيرا كار عقل مصحلتانديشى و مصلحتطلبى است و كار عشق از خود بى خود شدن . عرفا كاملا منكر عقل متعارف نبوده، آن را مانند چراغ و نردبان براى ترقى در عالم معنا لازم مىدانند; البته وقتى انسان به بالا رسيد، ديگر به آن نياز ندارد; به عبارت ديگر، در مرحله اول لازم است و در مراحل بالاتر حجاب و زيان . سعدى در اين باره مىگويد: «عقل با چندين شرف كه دارد نه راه استبلكه چراغ راه هست، و اول راه ادب طريقت است و خاصيت چراغ آن است كه به وجود آن راه از چاه بدانند و نيك از بد بشناسند و دشمن از دوست فرق كنند و چون آن دقايق را بدانستبرين برود كه شخص اگر چه چراغ دارد تا نرود بمقصد نرسد .» (15)
عرفان رهروان راه عشق را دعوت مىكند از استدلالهاى خشك و خستهكننده كه چه بسا ره به جايى نمىبرد، لحظهاى فاصله بگيرند و گوش و چشم خود را به حقايق ازلى و ابدى عالم باز كنند . تلاش عرفان باز كردن راه شهود است . شهود معنوى كه آمد و روح صيقل خورد، حظ روحى حاصل مىشود و خدا بندهاش را به آن مسيرى كه لازم انسانيت او است، سوق مىدهد; زيرا در وراى قيل و قالها حقيقتى وجود دارد كه نياز است از آن سخن گفته شود; و آن معرفت عشقى است كه حكمتبه معناى حقيقى كلمه است و اگر كسى به آن (عرفان) راه نيابد، حقيقت درونى خود را نشناخته است . در روايات ما به اين مساله اشاره رفته است . امام صادق (ع) مىفرمايد: «بندگان سه گروهند: گروهى خداى عزوجل را از ترس عبادت مىكنند، آن بندگى بردگان است . گروهى خداى تبارك و تعالى را براى به دست آوردن ثواب بندگى مىكنند، اين عبادت مزد بگيران است; و گروهى خداى عزوجل را به خاطر محبت او بندگى مىكنند، آن بندگى آزادگان و بهترين و برجستهترين عبادت است .» (16)
امام على (ع) مىفرمايد: «خدايا، تو را از ترس عقابت و به طمع ثوابت پرستش نكردم، بلكه چون تو را براى عبادت شايسته يافتم، سر بر بندگيتساييدم .» (17)
روايات در اين باره بسيار است . معناى اين روايات آن است كه گروهى خدا را تنها به نفع شخص خود و براى رسيدن به مقاصد خود عبادت مىكنند . آنها به مقصود خود (فرار از عذاب و رسيدن به ثواب) مىرسند، اما به مقام عالى كه همان لقا الله و ديدار يار است، نائل نمىآيند; زيرا براى اين كار بايد از «هر چه رنگ تعلق دارد آزاد شوند» . تقبيح عابد و زاهد در اشعار نيز به همين معنا است; زيرا آنها به وجه عالى محبت نرسيدهاند .
4 . عشق حقيقى و عقل بالغ هيچ منافاتى با هم ندارند و در سير و سلوك روحانى همواره همراهند; زيرا عشق به معناى فناى فى الله است و عقل برين به معناى ذوب شدن در توحيد . «انسان آنگاه كه به مرحله عشق مىرسد تازه مىفهمند كه عقل حقيقى همان «عقل برين» است كه او دارد و ديگران گرفتار عقال و وهمند و آن را عقل مىپندارند .» . (18)
P}كوه عقل و بيابان جنونم دادهاند {E}حيرتى دارم از اين، كين هر دو چونم دادهاند {P
(فيض كاشانى)
بنابراين، در بررسى رابطه عقل و عشق سه گزاره زير رخ مىنمايد:
1 . عشق محصول شناخت است . انسان با براهين عميق عقلى (عقل نظرى) به خدا ايمان مىآورد و با عزم و شوق و عشق و اخلاص از راه عقل عملى به او راه مىيابد . اما اين مرحله اول راه است .
2 . عقل در برابر عشق باطل مىايستد و آن را كه در بند شهوات بودن است، محصور و محكوم خود مىكند . عقل شهوت و غضب و غرائز را در بند مىكشد و به خدمت انسان در مىآورد .
3 . انسان وقتى به مرحله عشق رسيد، عقل متعارف را كنار مىگذارد - چنان كه انسان مؤمن در مرحله ابتدايى عقل بدلى را كنار مىنهد - و آنگاه به مقام حقيقى عقل بار مىيابد . در اين صورت عشق فرمانرواى عقل است . عشق در وجود انسان مانند حاكم است و عقل وزير و مستشار او به شمار مىآيد . در اين مرحله، انسان سالك به مقام جمع عقل و عشق مىرسد; زيرا عقل برين همان عشق به عبادت و فقط ديدن معبود است . (19)
-------------------
پىنوشت:
V}1 . تمهيد القواعد، ابن تركه اصفهانى، ص 49; بحارالانوار، ص 67، ص 253 و 254 .
2 . انسان كامل، استاد مطهرى، ص 50 و 51 .
3 . رسائل اخوان الصفا، ج 3، ص 228 .
4 . اصول كافى، كلينى، ج1، ص 11 .
5 . براى توضيح بيشتر معناى عقل به اصول كافى «كتاب العقل و الجهل» جلد اول و شروح آن، اشارات و تنبيهات ابن سينا، نمط سوم، علم الطبيعيات، فصول 9- 15 و ترجمه و شرح فارسى آن، دكتر ملكشاهى، ص 177- 204، فرهنگ معارف اسلامى، سيد جعفر سجادى، جلد 3، ص 300- 322 و نشان از بىنشانها، على مقدادى اصفهانى، ج 1، ص 201- 209 مراجعه كنيد .
6 . مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج 3، رساله فى حقيقة العشق، ص 286 و 287; فطرت، استاد مطهرى، براى تعريف تفصيلى عشق و نظرات درباره آن به كتاب عشق در ادب فارسى، دكتر ارژنگ مدى، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى مراجعه شود . همچنين به كتاب نشان از بىنشانها، ج اول، ص 220- 229 و والانسان الكامل، عزيز الدين فمنى، ص 118- 112 .
7 . فطرت، استاد مطهرى، ص 91- 95 .
8 . الفتوحات المكيه: ج 2، ص 323 .
9 . البقره (2): 165 .
10 . يوسف: 30 .
11 . علل الشرايع، شيخ صدوق، ج 1، ص 140 .
12 . شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 20، ص 253 .
13 . الكافى: 2، ص 83 .
14 . الانسان الكامل، ص 115 .
15 . كليات سعدى، ص 889 .
16 . الكافى، ج 2 . ص 833 .
17 . بحارالانوار، ج 41، ص 14 .
18 . تفسير موضوعى قرآن، آيتالله جوادى آملى، ج 11، ص 71 و 72 .
19 . آيتالله جوادى، همان، ص62- 72; نشان از بىنشانها، ج 1، ص 206 . {V
------------------------------
------------------------------
T}رابطه عقل و عشق تا كجا است؟ {T
P}مشورت باعقل كردم گفتحافظ مى بنوش {E}ساقيا مى ده به قول مستشار مؤتمن{P
رابطه عقل و عشق تا كجا است؟ امام حسين (ع) روز عاشورا كارى عاقلانه انجام داد يا عاشقانه؟ آيا در جنگ موارد غيرقابل درك عقلى وجود داشت؟ اگر واقعا اين طور است، ملاكهاى اين نوع پديدهها چيست؟
چنان كه گذشت، عقل متعارف و عشق حقيقى در مراحل اوليه با يكديگر درگير مىشوند; اما سالك در مراحل نهايى عقل متعارف راكنار مىگذارد و به عقل برين مىرسد . در اين مرحله، عقل كاملا با عشق هماهنگ مىشود . نمونه كامل اين هماهنگى را در قيام حسينى مىبينيم . بنابراين، مناسب مىنمايد در اين مجال هر چند به اختصار چگونگى ارتباط عقل و عشق سالك راه يافته به كوى دوستبررسى شود .
T}چگونگى ارتباط عقل و عشق {T
عرفا در كتب خود رابطه عقل و عشق را به خوبى تبيين كردهاند . از آن جا كه تحليل همه اين آثار ممكن نيست، () تنها يك كتاب به اجمال تحليل مىگردد .
داستان دلانگيز «حسن و دل» سيبك نيشابورى از روش بهتر و دقتبيشتر بهره مىبرد . از اين رو، تحليل اجمالى آن سودمند است . درباره اين كتاب بايد يادآور شد، عشق واقعى ديدنى و چشيدنى است نه گفتنى . بله، مىتوان راه را نشان داد كه اين هم كار عقل است . بنابراين، عرفا به تمثيل و داستان متوسل شدهاند . «حسن و دل» در قالب داستان نگارش يافته است . سيبك نيشابورى اعضا و جوارح آدمى را كه جهان صغير است، جهان كبير فرض كرده و داستان را در محور دو قهرمان اصلى، دل (فرزند عقل) و حسن (دختر عشق) نگاشته است . عقل پادشاه كشور مغرب تن است و عشق پادشاه مشرق تن كه آب حيات در آن قرار دارد . دل به دنبال چشمه آب حيات است كه در شهر ديدار نهان است و حسن حاكم آن شهر . دل پس از دشوارىهاى فراوان به شهر ديدار مىرسد; اما در اين شهر در دستان «غمزه جادو» ، سرور تيراندازان حسن، اسير مىشود . آنها در اين گير و دار در مىيابند با هم برادرند و حسن، دختر پادشاه عشق، خواستار دل مىشود . دل نيز با دلالتخيال و نظر به عشق حسن گرفتار مىآيد . عقل با دلالت وزيرش «وهم» دل و نظر و خيال را به زندان مىافكند . نظر خود را رها مىسازد و به شهر ديدار نزد حسن باز مىگردد . در اين ميان بين سپاه عقل و حسن درگيرى روى مىدهد و حسن قلعهها و شهرهاى عقل را تسخير مىكند . عقل، براى مقابله با سپاه حسن، دل را از بند آزاد مىكند; او را براى تسخير شهر عشق بدان ديار رهسپار مىسازد و خود در پىاش روان مىشود . حسن از عشق يارى مىجويد . در جنگ، دل اسير حسن مىشود . ابتدا او را به «چاه ذقن» مىافكند و آنگاه با دست تبسم آزاد مىسازد . عقل نيز اسير زلف شده، در سرزمين چين به زنجير كشيده مىشود . بدين ترتيب، مغرب بدن به تصرف مشرق آن در مىآيد .
حسن و دل به وصال هم مىرسند; اما «غير» كه همان «وهم» در قصه عقل و عشق ابن تركه و قوه واهمه از نظر فلاسفه است، با نيرنگ اين دو را از هم جدا مىسازد و بار ديگر دل در سرزمين فراق در بند مىگردد . در اين ميان، نيرنگ غير آشكار مىشود; حسن از كرده خود پشيمان مىشود; همتبه مدد عقل و دل مىآيد; اين بار انديشه جاى جنگ را مىگيرد; عشق عقل را به وزارت و دل را به دامادى خود برمىگزيند .
«القصه مهر عقل را از چين به شهر بدن رسانيد، عشق را بر مسند وزارت نشاند و همتسپاه به قلعه هجران كشيد و دل را از بند و قيد برهانيد و رقيب را به جاى او بند نهاد و آتش غيرت بر افروخت و غير جادو را بسوخت و از آنجا به شهر ديدار پيوست و ميان حسن و دل عقد وصلتبست .»
اين داستان سمبليك و عرفانى ارتباط عقل و عشق را به خوبى بيان مىدارد . دل فرزند عقل رمز و نهاد قلب است كه در قرآن با الفاظى چون «قلب» و «اولو الالباب» و در ادب فارسى به نام «صاحب دل» مورد تاييد قرار گرفته است . دل طالب شناخت و شهود ذات حق تعالى است كه چشمه آب حيات جاودانى انسان است . واقعيت اين است كه عقل در عين حال كه چراغ هدايت است و مسير را روشن مىكند، خطاپذير و مانند پاى چوبين سختبىتمكين است . دل كه راه اشراق و شهود و عقل قدسى است، از خطا مصون و همواره در پى محبوب و معشوق خويش است . حسن كنايه از آيات و نشانههاى الاهى در درون آدمى است كه براى هدايت وى به وديعت نهاده شدهاند . جنگ و تعقيب در جايى است كه عقل متعارف در بند وهم و استدلال است . اما دل خود را در بند جنگ نمىبيند، عاقبت تمكين مىكند، راه جنگ و تفرقه در مملكتبدن به راه انديشه منتهى مىشود و عشق و عقل همراه مىگردند . عقل وزير عشق مىشود و دل به وصال حسن مىرسد . بدين ترتيب، عقل با عشق منافات ندارد و چون هر دو ارزش وجودى انسان و هديه خداى تبارك و تعالى به اويند، اگر با هم همراه شوند، انسان كامل به مقصد و مقصود خود كه همان سير الى الله و لقاء الله و ديدار يار است، نائل مىآيد .
T}عقل و عشق در قيام حسينى (ع) {T
در جامعه بشرى، افراد عاقل و تيزبين كه با عقل خود راه بشر را روشن كردهاند، كم نيستند; اما آنها نتوانستند تمام راه را نشان دهند . بدين دليل است كه ما نيازمند انبيا و اولياى الاهى هستيم; بزرگانى كه راه را به وسيله عقل قدسى و عقل برين و عقل حقيقى پيدا كردهاند نه از طريق عقل متعارف . جريان كربلا از جهتى جنگ بين عقل و عشق بود و از جهتى هماهنگى كامل عقل و عشق .
بسيارى از مؤمنان و علما و عقلاى زمان امام حسين (ع)، وى را از حضور در صحنه كربلا بازمىداشتند يا به او توصيه مىكردند خاندان خود را در اين سفر بدون بازگشت همراه نبرد . اينان عاقلانى بودند كه به فضائل اخلاقى ايمان داشتند; ولى همه امور را بر اساس عقل مصلحت انديش مىسنجيدند و مرگ و آوارگى و اسارت را كه رهاورد اين سفر بود، خوش نداشتند . از جانب ديگر، امام حسين (ع) نيز مرگ و آوارگى و اسارت را مىديد، اما او عاشق بود; به نداى «ارجعى الى ربك» پاسخ مىداد و به وسوسههاى عقل دورانديش توجه نداشت . امام حسين (ع) كه در مرحله عشق حقيقى در حق تعالى مستغرق بود، دفاع از حق را تنها در مرگ و آوارگى و اسارت خود و خاندانش مىديد; و چنين هم كرد . حافظ مىگويد:
P}هشدار كه گر وسوسه عقل كنى گوش {E}آدم صفت از روضه رضوان به درآيى {P
P}تا فضل و عقل بينى بىمعرفت نشينى {E}يك نكتهات بگويم خود را مبين كه رستى {P
P}در كارخانهاى كه ره عقل و فضل نيست{E}وهم ضعيف اى فضولى چرا كند؟ {P
اين همان جهاد اكبر است كه نبرد عقل متعارف و عشق حقيقى نيز خوانده مىشود . جهاد اكبر به معناى جانبازى در ميدان عشق براى رسيدن به ديدار يار است .
در اين موقعيت، كسانى كه در حصار عقل متعارف گرفتار بودند و با برهان و استدلال قدم بر مىداشتند، مىگفتند: در شرايطى كه يار و ياور نيست و دشمن در اوج اقتدار است، بايد تقيه كرد و سكوت; اما در نظر امام حسين (ع) كه از اين حصار بيرون رفته و به مرحله عقل برين و قدسى رسيده بود، عقل و عشق يك فتوا مىدادند: در حريم دفاع از محبوب بايد از جان و فرزند و خاندان گذشت; و اين تفسير سخن امير مؤمنان (ع) است . آن حضرت، وقتى در جريان جنگ صفين به سرزمين كربلا رسيد، فرمود: «اينجا اقامتگاه سواران و آرامگاه عاشقان شهيد است .» ()
آرى، در قيام حسينى عقل متعارف متحير است و فتوا به سكوت مىدهد; اما عقل برين و قدسى كه به قله عشق و شهود رسيده، با محاسبه دقيق و ارزيابى كامل، راه درست را از نادرستبه احسن وجه تشخيص مىدهد و هرگز در بند عقل متعارف كه در حقيقت همان وهم است; محدود و محصور نمىشود .
امروزه بر همگان روشن است كه اگر امام حسين (ع) نصيحت عاقلان آن روز را مىپذيرفت، از اسلام تنها اسمى باقى مانده بود; واقعيت و حقيقت آن در بند بنى اميه اسير مىشد و به دست ما نمىرسيد; فداكارى حسينى كه آميختگى عشق و عقل برين بود، اسلام را از خطر نابودى و سقوط به دست اراذل بنى اميه محفوظ داشت; زيرا عقل در قلمرو عشق به محاسبه و برنامه ريزى پرداخت و راه را از چاه نشان داد; و اين است معناى هماهنگى عقل و عشق در قيام حسينى .
امام راحل و سلحشوران جبهههاى نور نيز رشحهاى از رشحات عشق حسينى را با خود همراه داشتند . عقل متعارف نه تنها آنها را از راه خود باز مىداشت، بلكه شماتت هم مىكرد; اما عشق و عقل برين آنها را راه مىبرد . اگر عشق الاهى نبود، هيچگاه انقلاب اسلامى به ثمر نمىرسيد و هيچگاه جنگ و دفاع مقدس نتيجه نمىداد; زيرا هيچ گاه عقل به رفتن روى مين فتوا نمىدهد . عشق است كه از خودگذشتگى را نزديكترين طريق رسيدن به «لقاءالله» مىداند . از خودگذشتگىاى كه در عين حال با محاسبه دقيق براى فتح و پيروزى اسلام همراه است . () نسفى مىگويد: «اى درويش، عشق براق سالكان و مركب روندگان است . هر چه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد، عشق در يك دم آن جمله را بسوزاند و عاشق را پاك و صافى گرداند . سالك به صد چله آن مقدار سير نتواند كرد كه عاشق در يك طرفة العين كند . از جهت آنكه عاقل در دنيا است و عاشق در آخرت است و نظر عاقل در سير به قدم عاشق نرسد .» ()
آرى، بهترين تفسير از واقعه عاشورا از زبان عقل برين و عشق كامل حضرت زينب كبرا (س) شنيده شد . ابن زياد به روش جبرگرايان كردار خود و سربازانش را به خدمت نسبت داد و گفت: «چگونه ديدى كارى كه خدا با برادر و خاندانت انجام داد؟» حضرت زينب فرمود: «ما رايت الا جميلا، هولاء قوم كتب الله عليهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم; جز خوبى چيزى نديدم . آنها گروهى بودند كه خداى سرنوشتشان را شهادت قرار داده بود و به خوابگاه ابدى خود رفتند .» () اين سخن تنها بر زبان كسانى جارى مىشود كه سوار بر مركب عشق قلههاى كمال را در نورديدهاند . شيخ اشراق مىگويد:
P}گر عشق نبودى و غم عشق نبودى {E}صدها سخن نغز كه گفتى كه شنودى؟ {P
P}گر باد نبودى كه سر زلف ربودى {E}رخساره معشوق به عاشق كه نمودى؟ {P
كربلا و عاشورا نهايت زيبايى است و دست عقل متعارف از ادراك سر جاودانگى آن كوتاه است; چنان كه عطار مىگويد:
P}عقل كجا پى برد شيوه سوداى عشق {E}باز نيابى به عقل سر معماى عشق {P
P}خاطر خياط عقل گرچه بسى بخيه زد {E}هيچ قبايى ندوخت لايق بالاى عشق {P
اسرار نور عشق در گنجينهاى است كه تنها «طائفة الله» از آن با خبرند . «طائفة الله» همان اهل ولايتند كه به نور متابعتحضرت قرآن و عترت، آيينه عقل را از ظلمات طبيعت پاك كرده و از پوسته وهم و خيال در آوردهاند . آنها عقل پاك و قدسى را كه هيچ غبارى در آن نيست، وزير دادگر وجود خود قرار دادهاند و به نور آن، به بالاترين مدارج رسيدهاند; و اين مرحلهاى است كه فقط در سايه عنايت امام هر زمان حاصل مىشود . عاشوراييان و كربلاييان در سايه نور حسينى به اين مقام رسيدند . اين مقام مختص كسانى است كه عشق برين و عقل قدسى را با هم جمع كردهاند .
----------------
پىنوشت:
V}1 . رساله عقل و عشق، سعدى، چاپ شده ضمن كليات سعدى، تصحيح فروغى، ص 888- 891; عقل و عشق يا مناظرات خمس، ابن تركه، تصحيح اكرم جودى نعمتى، دفتر ميراث مكتوب; مقامات عقل و عشق، خواجه عبدالله انصارى، اين كتاب در مجموعه سه روايت از حكايت عشق به اهتمام فرزانه نيكوكارى به وسيله انتشارات طهورى چاپ شده است; فى حقيقه العشق يا مونس العشاق، شيخ اشراق، چاپ شده در همان، ص 29- 53 و همچنين مجموعه آثار شيخ اشراق، جلد سوم; رساله حسن و دل، محمد بن يحيى سيبك نيشابورى، به كوشش دكتر غلامرضا فرزانهپور .
2 . بحارالانوار، ج 41، ص 295 .
3 . آيتالله جوادى آملى، همان و بنيان مرصوص امام خمينى، ص 38- 69 .
4 . الانسان الكامل، ص 114 و 115 .
5 . بحارالانوار، ج 45، ص 115 و 116 .{V
کد سوال : 2356
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سوالي از محضر شما داشتم كه عامه آن را بختك مي نامند نيرويي كه در هنگام خواب كل بدن را احاطه كرده و در فرد احساس خفگي ايجاد مي كند حتي شخص نمي تواند فرياد بزند و يا حتي از خواب بيدار شود اين نيرو چيست؟ و در صورتي كه چندين بار شخص به اين حالت دچار شود بايد چه كار كند تا از دست آن رها شود؟
پاسخ : بسياري از افراد گاهگاهي دچار کابوس يا خوابهاي نامطبوعي مي شوند که به بيداري آنها منجر مي شود. اين خوابديده هاي ترسناک معمولا نادر و کوتاه مدت اند و مشکل مهمي در رفتار فرد ايجاد نمي کنند. اما اگر مکرر و به مدت طولاني باشد و به قطع مکرر جريان خواب منجر شود، اختلال محسوب مي شود و بايد درمان شود. تحقيقات و بررسي ها نشان مي دهد، کابوس ها در زنان 2 تا 4 برابر مردان است و فشارها و ناراحتي ها مي تواند بروز آن را افزايش دهد.
بختک نيز نوعي کابوس است که گاهي افراد دچار آن مي شوند. اما اين که بختک چيست و چه درماني دارد تا به حال توضيح دقيق و قطعي از طرف روان شناسان ارائه نشده است. تنها چيزي که درباره آن مي گويند اين است که بختک صورت رمزي شده احساساتي چون ترس، جدايي، تهاجم يا تنبيه است که فرد در خواب با آن مواجه مي شود، بدين معنا که وقتي فرد در طول روز با اين احساسات اضطراب انگيز روبرو مي شود، در خواب به صورت بختک ظاهر مي گردد.
درباره درمان آن نيز گفته اند: حفظ آرامش قبل از خواب و نداشتن استرس و خيال پردازي هاي ذهني و نيز اهميت ندادن به محتواي کابوس، مي تواند تا حدودي در درمان بختک مؤثر باشد.
در منابع اسلامي نيز براي خوابيدن آدابي ذکر شده است و تجربه ثابت کرده که در درمان اين مشکل مؤثر است. بعضي از اين آداب از قرار زير است:
1. خواندن بعضي از سوره هاي قرآن مثل سوره توحيد و فلق و ناس و آيت الکرسي قبل از خوابيدن.
2. تنها نخوابيدن در اتاق، خصوصا مرد تنها نخوابد.
3. نوشتن آيه «بسم الله الرحمن الرحيم» بر روي يک کاغذ و نصب آن در بالاي سر (روي ديوار اتاق) هنگام خواب که تأثير فراواني دارد.
4. قبل از خواب وضو داشتن.
5. امام صادق(ع) فرمود: هر کس در خواب دچار ترس مي شود، قبل از خواب ده مرتبه بگويد: «لا اله الا الله وحده لا شريک له يحيي و يميت و يميت و يحيي و هو حي لا يموت».
کد سوال : 2357
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : از طرفي مي دانيم كه آقاي هاشمي سردار سازندگي در دوره رياست جمهوري خود بوده اند ولي عده اي بر اين عقيده اند كه ايشان ايران را به زير خط فقر برده اند لطفا جوانب مساله را روشن نماييد؟
پاسخ : قضاوت پيرامون اين موضوع نيازمند توجه به چند مسأله مهم مي باشد:
1. بررسي وضعيت اقتصادي ايران در ابتداي شروع سازندگي با در نظر گرفتن تمامي شرايط، امكانات و محدوديتهاي داخلي و بين المللي و ... در آن زمان .
2. بررسي دقيق وضعيت اقتصادي و نتايج حاصل از دوران سازنگي در پايان دوره رياست جمهوري ايشان با تكيه بر شاخصها و آمارهاي صحيح و مبتني بر واقعيات.
3. مقايسه نتايج حاصل از دوران سازندگي با وضعيت پيش از انقلاب اسلامي.
4. مراجعه به آمارهاي سازمانهاي بين المللي پيرامون وضعيت اقتصاد ايران.
5. پرهيز از تحليلهاي مغرضانه، سياسي جناحها كه براي بيرون راندن رقيب حاضر به ناديده گرفتن و سياه جلوه دادن ، دستاوردهاي انقلاب و تخريب وجهه شخصيتهاي مؤثر در انقلاب و پيشرفت كشور مي باشند.
مسلما اين موضوع نيازمند تحقيقاتي گسترده و همه جانبه است كه از گنجايش يك نامه خارج
مي باشد، از اين رو به اختصار مطالبي را بيان مي نماييم:
الف. نگاهي گذرا به وضعيت شروع سازندگي:
علاوه بر مشكلات ساختاري بر جاي مانده از قبل از انقلاب اسلامي وقوع انقلاب و متعاقب آن جنگي گسترده و طولاني، وضعيت اقتصادي ما را با بحراني كامل مواجه ساخته بود؛ كشور ما به خاطر مشكلاتي كه به واسطه وقوع انقلاب در ساختار اقتصادي و اجتماعي به وجود آمده بود، شديدا نياز اساسي به ترميم و بازسازي داشت اما اين فرصت نه تنها دست نداد بلكه شرايط جنگ و محاصره اقتصادي بر بار مشكلات وگرفتاريهاي گذشته افزود، كه هر يك از اين عوامل به تنهايي براي به زانو درآوردن يك انقلاب كفايت مي كرد.
ايران بعد از جنگ در زمينه انرژي و نيروگاه مشكل اساسي داشت و با ساعتها خاموشي روبرو بود. ناوگان حمل و نقل درون شهري و بي شهري مكفي نبود، اكثر معادن به دليل آسيب از جنگ و ساير شرايط ، ديگر فعال نبودند، در زمينه صنايع ، اكثر صنايع به دليل ماهيت وجودي مشتركشان كه مونتاژ بود، براي تداوم فعاليتشان و اشتغال كارگرانشان به واردات مواد اوليه نياز داشتند و به همين دليل توليدات كافي نداشتند و توليدات آنها به طور سهميه اي و كاناليزه در اختيار جامعه قرار مي گرفت كه تبعا بازار سياه و فساد ناشي از سيستم چند نرخي بودن اجناس را به دنبال داشت.
انبارها تقريبا خالي از جنس بود و به طور كلي كشور هم در توليد و هم در توزيع دچار بحران اساسي شده بود اكثر روستاهاي كشور فاقد برق ، بهداشت، آب آشاميدني سالم، راه، مدرسه، مخابرات و... بودند. كشاورزي آسيب جدي ديده بود، و به دليل فقدان ابزارهاي كشاورزي، سالانه ميليونها تن گندم، جو، ذرت، شكر اقلام ديگر وارد مي شد و بدتر از همه كسري بودجه كه در سال 67 دولت 51% بودجه را از بانكها استقراض نمود. دانشگاهها در تمامي مسائل رفاهي وآموزشي مشكلات اساسي داشت نزديك به نيمي از مردم كشور از امتياز سواد محروم بودند و فقدان مدارس در روستاها سبب افزايش نرخ بيسوادي در كشور مي شد.
علاوه برهزار ميليارد دلار معادل بودجه هفتاد سال كشور خسارات ناشي از جنگ بود زيربناهاي مخروبه و مشكلات بين المللي و منطقه اي ناشي از انقلاب و تحريم هاي مختلف و همه جانبه نيز به آن افزوده شد.
شروع دوران سازندگي در چنين شرايطي شكل گرفت و كمتر شخصي بود در چنين شرايطي مسئوليت سازندگي را بر عهده بگيرد.
ب. نتايج دوران سازندگي:
بررسي آمار ها و واقعيات اقتصادي ايران در پايان دوران سازندگي به خوبي مبين اين حقيقت است كه دوران سازندگي، اقتصاد معيوب، ناكارآمد و بحراني ايران را به اقتصادي حداقل سالم ، با ثبات تبديل نموده و در بسياري از زمينه ها به سطح استانداردهاي بين المللي و حتي خودكفايي رساند. به اختصار به بررسي برخي از شاخص هاي اقتصاد سالم و تطبيق آن با وضعيت پايان دوران سازندگي مي پردازيم:
1. بودجه : شروع دولت سازندگي با 51% كسر بودجه همراه بود ، يعني بيش ازنصف بودجه كشور از بانك مركزي قرض مي شد، كه هيچ وقت هم پرداخت نمي شد.
در پايان دوران سازندگي نه تنها كسر بودجه اي نبود بلكه درآمدهاي اضافي صرف كارهاي عمراني اضافه مي شد.
2. توليد ناخالص ملي:
در دوران هشت ساله سازندگي معدل رشد توليد ناخالص ملي 6.4 درصد بود از ديدگاه اقتصادي ، هر كشوري كه بتواند هشت سال متوالي اين رشد را حفظ كند ، نشانه سلامت اقتصاد آن كشور است.
3. تورم: شروع دوران سازندگي با 30% تورم و پايان آن با 17% تورم بود.
4. سرمايه گذاري: در تشكيل سرمايه كه مهمترين عنصر سازندگي ، اشتغال و تقويت اقتصاد است، سالانه يازده درصد رشد سرمايه گزاري در اين دوران وجود داشت كه بخش خصوصي قسمت عمده آن را انجام مي داد.
5. مصرف: مصرف خصوصي كه نشان بهتر شدن زندگي مردم است، 6.6 درصد در سال رشد كرد.
6. بهبود وضعيت اقتصادي طبقات پايين:
بر اساس ضريب جدول چيني - معتبرترين مقياس _ مرم به ده دهك تقسيم مي شوند؛ فقير، بهتر و همچنين تا عالي ترين درآمد. در دوران سازندگي درآمد دو دهك بالا كم شد و درآمد دو دهك پايين بالا آمد . يعني جامعه به طرف تقويت قشر متوسط رفت. به گونه اي كه نسبت به قبل از انقلاب كه 47% مردم زير خط فقر بودند ، در پايان دوره سازندگي به 17% رسيد يعني سي درصد به قشر متوسط آمد.
اقشار فقير علاوه بر كالاهاي روزانه نظير نان و غذا و سوخت و ... قدرت تهيه كالاهاي ماندني و بادوام را نيز پيدا كردند و در سبد كالاهاي مصرفي خانواده هاي كم بضاعت نيز، فرشي، يخچال ، تلويزيون و .. قرار گرفت. و به علاوه به مناطق محروم و روستاها از نظر برق، آب آشاميدني ، بهداشت ، مواد، تلفن و ارتباطات و ... توجه بسيار جدي و بي سابقه شد.
7. توسعه زيربنايي به شدت رشد بسيار گسترده اي در تمامي زمينه ها اعم از مواد اوليه ، برق، بنادر، سدها، فولاد، پتروشيمي، ارتباطات و ... ، داشت به گونه اي كه در بسياري از زمينه ها خودكفا شد ، و يا حتي صادر كننده نيز شديم.
8. ساير زمينه ها كه براي آگاهي كامل ر.ك:
-1-8- نقد ناتمام، حبيب الله حميدي ، تهران: نشر فرنود، 1379.
-2-8 - حقيقت ها و مصلحت ها ، مسعود نصيري ، تهران، نشر ني، 1378.
-3-8- 25 گفتار پيرامون انقلاب اسلامي شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي، تهران: نشر هماهنگ ، 1382 ، كه تصوير صفحات 319 تا 356 آن به ضميمه نامه ارسال مي گردد.
ج - وضعيت اقتصادي ايران از ديدگاه مجامع بين المللي:
برنامه هاي زير بنايي و مديريت صحيح دوران سازندگي، اقتصاد ايران را به سوي اقتصادي پويا و رو به رشد هدايت نمود، به گونه اي كه سازمانهاي بين المللي آمارهاي مطلوبي در مورد اقتصاد ايران ارائه مي دهند به عنوان نمونه: صندوق بين الملل پول، رشد توليد ناخالص داخلي ايران در سال جاري را به اندازه رشد اقتصادي چين ، ارزيابي كرد كه بر اين اساس اقتصاد ايران در سال جاري 8 درصد رشد خواهد داشت. و همچنين شاخص سهام بورس تهران در سال 2003 ميلادي بيش از دو برابر افزايش يافته است. V} (به نقل از سايت بازتاب83.2.2){V
د. عدالت اجتماعي :
بررسي وضعيت اقتصادي ايران به خوبي بيانگر اين واقعيت است كه علي رغم دستاوردهاي بسيار مثبت دوران سازندگي و بعد از آن متأسفانه در كنار توسعه ، توجه جدي به بحث توزيع عادلانه و عدالت اجتماعي نشده است، از اين رو بسياري از اقشار كم درآمد بهره مناسبي از توسعه و رشد اقتصادي نداشته و مشكلات و معضلات اقتصادي و اجتماعي، مربوط به اشتغال، مسكن ، ازدواج و ... آنچنان آنان را به خود مشغول كرده كه مجالي براي انديشيدن و لمس دستاوردهاي انقلاب باقي نگذارده است. از اين مشاهده مي نماييم كه مقام معظم رهبري سياستهاي كلان و راهبردي نظام را بر توزيع عادلانه ثروت، تحقق عدالت اجتماعي و توجه جدي سياستگذاري دولت به اقشار محروم جامعه، گذاشته و در سالهاي اخير شديدا بر آن اصرار دارند.
در هر صورت وجود پاره اي از مشكلات و نواقص ، نبايد باعث ناديده گرفتن دستاوردهاي عظيم انقلاب اسلامي و تلاشهاي مسئولين متعهد و خدمتگزار و در نتيجه سواستفاده دشمنان داخلي و خارجي نظام شود بلكه بايد با ديدي منصفانه به نقادي دستاوردها پرداخت و با تكيه بر نقاط قوت به درمان كاستيها پرداخت.
کد سوال : 2358
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر فردي از بچگي با نامحرمي مثلا دختر دايي خود بزرگ شده باشد و همديگر را مثل خواهر و برادر مي دانند و دوست دارند و حتي رازهاي زندگي شان را با هم در ميان مي گذارند و هيچ و قصد وغرضي هم ندارند فقط به خاطر دوست داشتن فاميلي با هم صحبت مي كنند آيا گناه دارد؟ و مثلا در بحث هاي مذهبي و سياسي و اجتماعي با هم حرف مي زنند لطفا شرح لازم را ارائه دهيد؟
پاسخ : از نظر دين اسلام ارتباط با نامحرم، هر چند با هم دختر دايي و پسر عمه باشند، بايد محدود و در حد ضرورت و با رعايت اصول اخلاقي و شرعي و حفظ حجاب و عفت انجام گيرد، زيرا اين محدوديت جنبه پيشگيري دارد؛ يعني پيشگيري از گناه وا نحراف ولو در حد يک نگاه با قصد لذت باشد. خصوصا وقتي اين دو نفر جوان و مجرد باشند، به دليل اين که انسان بعد از سن بلوغ به طور طبيعي و غريزي، به طرف جنس مخالف کشش پيدا مي کند. به همين جهت جوانان مجرد بايد بيشتر مواظب باشند. چنانچه در روايتي از امام علي(ع) رسيده که فرمودند: رسول خدا(ص) بر همه مردم چه مرد و چه زن سلام مي کردند، ولي من بر زنان و دختران جوان سلام نمي کنم زيرا مي ترسم. اين کار (سبب ايجاد ارتباط با آنها شود) و انسان را به گناه بيندازد.
گرچه صحبت کردن با نامحرم در حد تعارفات معمولي اشکال ندارد ولي هنگامي که اين دو نامحرم جوان و مجرد هستند بايد احتياط بيشتري کرد. همانطور که ايجاد ارتباط عاطفي و خلوت کردن با نامحرم نيز حرام است. علاوه بر اين که پسر و دختر اگر در آينده تصميم داشته باشند با هم ازدواج کنند، اين گونه ارتباط هاي قبل از ازدواج، شيريني و تازگي دوران عقد و نامزدي را از بين مي برد يا کم مي کند.
بنابراين , توصيه اكيد ما اين است كه :
اولا", اگر ضرورتي ايجاب نمي كند حتي الامكان روابطي با نامحرم برقرار نشود و خواهران جوان در مقابل افراد نا محرم , رفتاري متكبرانه داشته باشند نه رفتاري صميمانه . اينكه در احكام شرعي مي فرمايند در غير ضرورت مثلا" مكروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا" مرد و زن جوان , به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدن ها, غرايز جنسي افراد را تحريك كند و يك الفت و محبت شهواني بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازي براي غوطه ور شدن در انحراف و فاسد شود.
ثانيا": در صورت ناچاري و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهي منجر نشود, اشكالي ندارد. بنابراين , گفتگو و نگاه هاي متعارف بدون قصد لذت و ريبه , اشكالي ندارد. اما با اين حال , حتي الامكان لازم است در برخورد و گفتگو, هنجارهاي شرعي زير رعايت شود:
1- از گفتگوهاي تحريك كننده پرهيز شود.
2- از نگاه هاي آلوده و شهواني خودداري شود.
3- حجاب شرعي رعايت شود.
4- قصد تلذذ و ريبه در كار نباشد.
5- دو نفر نامحرم در محيط بسته , تنها نمانند. بنابراين , سعي كنيد خود را عادت دهيد كه :
1- در صحبت با نامحرم به او نگاه نكنيد و به هيچ قسمتي از بدن او خيره نشويد و قسمت هاي باز و پوشيده برايتان كاملا" مساوي فرض شوند, اين مسأله را با تكرار و تلقين بايد ادامه دهيد.
2- در همه حال , خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانيد و عفت و حيا را فراموش نكنيد.
ضمنا براي اطلاعات بيشتر و دقيق تر به دو کتاب معرفي شده مراجعه کنيد:
- احکام روابط زن و مرد، سيد مسعود معصومي، انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم
- جوانان و روابط، ابوالقاسم مقيمي حاجي، مرکز مطالعات پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم
کد سوال : 2359
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مشاور عزيز بنده 22 سال است تحصيلاتم تا فوق ديپلم است كارت معافيت گرفته ام (كفيل مادر ) يك بار در كنكور دانشگاه شركت كرده ام و به علت قبول نشدن ديگر شركت نكرده ام.
در حال حاضر در پتروشيمي هستم به عنوان قراردادي .
مدت سه سال است كه به دختري علاقه مند شده ام كه اين دختر دانشجوي رشته حسابداري است بعضي وقت ها كه با او صحبت مي كنم به من مي گويد كه به او دل نبندم شايد ممكن است كه ما به هم نرسيم و اگر هم كه مي خواهي با هم باشيم بايد با من راجع به آينده صحبت نكني و خيلي وقتها هم مي گويد بايد بر سر كار دولتي بروم.
از شما خواهشمندم مرا در اين زمينه راهنمايي كنيد. و چگونه مي توانم با او بهتر باشم و او ديگر با من سرد برخورد نكند؟
پاسخ : ازدواج و انتخاب همسر مهمترين فصل زندگي انسان را تشكيل مي دهد. زن گرفتن مثل خريدن كالا و اتومبيل و خانه نيست كه اگر خوشمان نيامد يا كلاه سرمان رفت ، عوضش كنيم. ازدواج يك پيمان مقدس و خدايي است كه با روح و روان انسان ارتباط دارد و موفقيت يا شكست در آن بر تمام زندگي انسان تأثير گذار است. به همين جهت توجه به معيارهاي صحيح در انتخاب همسر بسيار مهم است ممكن است دختري كه شما به او علاقه مند شده ايد مناسب همسري شما نباشد و فقط به صرف اين كه از ظاهري زيبا و تحصيلات دانشگاهي برخوردار است، دل شما را ربوده و شما را گرفتار خود كرده است. بنابراين اول بايد ببينيد آن دختر به درد شما مي خورد ، بعد در مورد جلب علاقه او باشيد. خصوصا اين كه از نامه تان فهيمده مي شود او قصد ازدواج با شما را ندارد و به دليل بالا تر بودن تحصيلاتش خود را از شما برتر مي داند و فقط مي خواهد براي مدتي شما دوست او باشيد و رابطه سطحي داشته باشيد. به همين جهت از شما خواسته درباره آينده صحبتي نكنيد به او دل نبنديد تا برايش گرفتاري درست نشود.
به نظر ما شما بايد كارتان را با ايشان يكسره كنيد و از اين حالت شك و دودلي خارج شويد. يعني از همين الان تصميمتان را بگيريد و تا دير نشده براي زندگي آينده خود برنامه ريزي درستي بكنيد. براي اين كار بهتر است ابتدا به وسيله تحقيق و بررسي هاي زياد از وجود معيارهاي همسر خوب مثل ايمان، اخلاق، ريشه خانوادگي ، سلامتي رواني و جسمي و غيره در ايشان مطمئن شويد سپس به طور جدي با ايشان صحبت كنيد و نظر ايشان را جويا شويد. اگر او هم شما را به عنوان همسر خود پسنديد، به كمك خانواده تان بطور رسمي به منزل ايشان برويد و او را از خانواده اش خواستگاري كنيد، تا در صورت توافق خانواده ها با يكديگر ازدواج كنيد.
توجه داشته باشيد كه هر يك از مراحل فوق بايد مو به مو اجرا شود تا ازدواجي موفق داشته باشيد. ولي اگر در تحقيق از ايشان به اين نتيجه رسيديد كه ايشان مناسب شما نيست چنانچه ظاهر نامه شما هم همين مطلب را تأييد مي كند يا اينكه ايشان حاضر به ازدواج با شما نيست، فورا ارتباط خود را با او قطع كنيد و به دنبال مورد مناسبي باشيد زيرا ادامه اين كار نه تنها از نظر شرعي حرام است، بلكه از نظر عاطفي و اجتماعي نيز به ضرر هر دو نفر شما خواهد بود. الان سه سال است كه اين مسأله تمام فكر و ذهن شما را به خود مشغول كرده و هر روز شما را تحت فشار قرار مي دهد. به هر حال ادامه وضعيت كنوني نه به صلاح شماست و نه به صلاح آن دختر.
اين نكته را نيز توجه داشته باشيد كه عشق و علاقه بايد بعد از ازدواج به وجود آيد، نه قبل از آن ، زيرا اگر قبل از آشنايي و ازدواج به كسي علاقهمند شويم، نمي توانيم درباره او تصميم عاقلانه اي بگيريم چون عشق و محبت مانع از آن مي شود كه طرف مقابل را به درستي بشناسيم و از نقاط منفي او آگاه شويم.
کد سوال : 2360
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ديدگاه هاي معتزله و اشاعره با هم چه تفاوت هايي دارد و برادران اهل سنت و تشيع از كدامين ديدگاه پيروي مي كنند؟
پاسخ : معتزله و اشاعره دو گروه كلامي و عقيدتي محسوب مي شوند از اين رو بايد تفاوت ديدگاه هاي آنها را در مسائل عقيدتي جستجو كرد . از اين رو به اختصار به برخي از عقايد در مورد اختلاف دو گروه اشاره مي نماييم.
الف. هر دو گروه به قدميت و ازليت خداوند متعال قائلند و لي اشاعره ذات خدا را داراي صفاتي مي دانند كه آنها نيز مانند ذات خدا قديم است. اين ديدگاه به «قديم هاي هشتگانه»V} (ذات خدا، حيات، قدرت، علم، سمع، بسير، اراده، كلام){V معروف استV} (تفتازاني ، شرح المقاصله 72.2 و طباطبايي ، محمد حسين ، بدايه الحكمه المرحله الثانيه عشره، الفصل الراجع .{V در حالي كه معتزله صفات قديم را به هيچ وجه نمي پذيرندV} (شهرستاني، محمد بن عبدالكريم، الملل و النحل ، ص 49.){V ولي اعتقادشان بر آن است كه خداي متعال گر چه به صفاتي متصف مي شود و گفته مي شود او عالم ، قادر و ... است ولي در همه اين موارد مراد آن است كه فعل خدا عالمانه و قادرانه و كار كسي است كه علم دارد ، نه اينكه خداوند داراي صفتي به نام علم و قدرت باشد.V} (طباطبايي ؛ محمد حسين، بدايد الحكمه، المرحله الثانيه عشره ، الفصل الرابع).{V
ب. هر دو گروه اعتقاد دارند كه يكي از صفات خدا، كلام است؛ معزله اعتقاد دارند كه كلام خدا اصوات و حروفي است كه در ذات خدا نيست بلكه خدا كلام خود را در بيرون از ذات خود مانند لوح محفوظ ، جبرئيل و يا پيامبر قرار مي دهد در حالي كه اشاعره آن را جزو صفات ذاتي خدا دانسته و به كلام نفسي اعتقاد دارند.V} (سبحاني؛ جعفر، الالهيات ج 1، ص 197 و 193 ) {V آنها كلام خدا و قرآن را قديم مي دانند در حالي كه اشاعره آن را حادث مي دانند.V} (همان، ج 1، ص 205){V
ج. اعتقاد ديگري كه مورد اختلاف اين دو گروه است، مسأله عدل الهي است آيا خداوند عادل است؟ اين مسأله به بحث ديگري مربوط مي شود كه به نام «حسن و قبح ذاتي» نام بردار است: آيا حسن و قبح افعال يعني خوب و بد بودن آنها به امر و نهي خدا ارتباط دارد يعني هر كاري كه خداوند متعال به آن فرمان دهد خوب و هر كاري كه خدا از آن منع شود و نهي كند بد است. آيا اين گونه است و يا نه ، كارها ذاتا خوب يا بدند و خداوند به كاري فرمان مي دهد كه ذاتا خوب و از كاري نهي مي كنند كه ذاتا زشت و پليد است ، معتزله به حسن و قبح ذاتي كارها تأكيد دارند در حالي كه اشاعره شديدا مخالف اين معنا هستند و مي گويند : «هر چه را خسرو كند ، شيرين بود» ؛ بنابراين اگر خدا امر و نهي نكند نه هيچ كاري نيكو مي شود و نه هيچكدام زشت . اين بحث رهاوردهاي مثبت و منفي زيادي دارد كه يكي از آنها مسأله جبر و اختيار است به گونه اي كه اشاعره به خاطر انكار عقيده حسن و قبح ذاتي راهي جز پذيرش جبر ندارند بر اين اساس انسان از خود اختياري ندارد و به اصطلاح فاعل مجبور و موجب است در حالي كه معتزله با اعتقاد به حسن و قبح ذاتي مجبور بودن انسان را بر خلاف حكمت خدا ، بعثت پيامبران و ثواب و عقاب در آخرت دانسته اند. آنها معتقدند ، خدا انسان را پس از آفرينش به حال خود گذاشته ،او را كاملا مختار آفريده ، در كار او دخالت نمي كند. (ديدگاه تفويض)V} (ر.ك، همان ، ج 1، ص 257 تا 261){V
برادران اهل سنت نسبت به اين ديدگاه عمدتا روي كرد موافق دارند؛ زيرا با حمايت حاكمان و خلفاي به ظاهر مسلمان ، معتزله سركوب شده؛ فكر اشعري رواج يافت گر چه دانشمنداني نيز در ميان اهل سنت از اعتقاد به عقائد اشاعره دست يازيده به نقد آن پرداختند كه به عنوان نمونه مي توان از دانشمند معاصر محمد بن عبده نام برد.
دانشمندان شيعه در مسأله صفات خدا ديدگاه هر دو گروه را باطل دانسته در سايه تعاليم علوي، صفات خدا را عين ذات دانسته و در بقيه مسائل نيز ديدگاه هاي ويژه اي ارائه نموده از افراط و تفريط اجتناب كردند از اين رو در مسأله جبر و اختيار نه راه جبر را پذيرفتند و نه به تفويض تن دادند . متكلمان شيعه و فلاسفه راهي ميانه را برگزيدند كه جبر مورد انكار قرار گرفته ، انسان داراي اختيار است ولي نه به صورت تفويض كه خدا دخالتي دركارش نداشته باشد.V}(ر.ك: بدايه الحكمه المرحله الثانيه عشره، الفصل السادس و نهايه الحكمه المرحله الثانيه عشره الفصل... و مطهري، مرتضي، انسان و سرگذشت، و جعفري؛ محمدتقي، جبر و اختيار و ... {V
اين ديدگاه با پشتوانه عقل و نقل برگزيده شده و پاسخ بسياري از شبهاتي است كه در تفسير و توضيح برخي از آيات قرآن مطرح شده است.