کد سوال : 2321
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا شما قبول داريد اسلام در خارج هست ولي مسلمان نيست و در ايران برعكس است؟ لطفا توضيح دهيد دين آنجا چرا بايد اسلام باشد؟
پاسخ : اجمالا ما با شما موافق هستيم که متأسفانه بسياري از ما مسلمانان به آموزه هاي ديني خودعمل نمي کنيم چه اين که حقيقت اسلام بايد در چشم، زبان و ساير جوارح ما تبلور يابد و در اين صورت اين همه حقه بازي و کلاهبرداري و ستم به ديگران حق و ناحق کردن و رشوه و پارتي بازي و... معني نخواهد داشت، لذا مثل شما هم از خود و هم از ساير برادران و خواهران مسلمان انتقاد
مي کنيم و همه را به گفتار نوراني امام صادق(ع) دعوت مي کنيم که با اعمالتان مردم را به دين دعوت کنيد نه صرفا با زبانهايتان. اما در عين حال لابد توجه داريد اولا جامعه آرماني بدون آلايش فقط در آخرت است. در دنيا فقط در ذهن ها، جامعه انساني از همان زمان بدو خلقت چنين اقتضاء مي کرد (به تفسير آيه 30 سوره بقره مراجعه فرماييد).
در کشورهاي خارجي نيز به برخي قواعد پرافتخار اسلام عمل مي شود. البته يا به انگيزه ترس از پليس يا به لحاظ نفع اجتماعي و يا به لحاظ فرهنگ بالا. از نظر عقلي غيرقابل باور است که به لحاظ بندگي و فرمان پذيري از خداي متعال باشد چون وقتي اصل دين را نپذيرفته باشد چگونه طبق دستور خدا عمل مي کند و وقتي چنين نبود پس در آنجا نيز اسلام نيست. با اين همه انتقاد شما را از عمل نکردن ما مسلمانان به برخي از دستورات که تأثيرات بد اجتماعي دارد قبول داريم.
تفصيل پاسخ نيازمند بررسي اين نکته است که اسلام چيست؟ و داراي چه اجزايي است؟ اسلام در لغت به معناي فرمانپذيري و انقياد است. اما در حقيقت شرعي خود اسمي عام است که بر ديانتي رباني دلالت مي کند و براي انسان پيرو خويش جنبه هاي اعتقادي و سلوکي و رفتاري قايل است.
اسلام، متشکل از اعتقادات (اصول دين)، احکام عملي (فروع دين) و اخلاقيات است. مسلمان کسي است که شهادتين را بر زبان جاري کرده باشد. از نظر انديشمندان شيعه، مرحله پس از اسلام، ايمان است که به اختصار نظرات اين انديشمندان درباره رابطه اسلام با ايمان چنين است:
1. گرچه اسلام و ايمان هر دو به معناي اعتقاد به شريعت محمدي است ولي اسلام اعتقاد غير راسخ و ايمان اعتقاد راسخ است.
2. اسلام اعتقاد به سه اصل توحيد، نبوت و معاد است، ولي ايمان افزون بر آنها متضمن اعتقاد به عدل و امامت نيز مي باشد.
3. اسلام عبارت از التزام به اموري است که موجب جاري شدن احکام ظاهري از قبيل طهارت بدن، جواز نکاح و... است، ولي ايمان چيزي است که موجب نجات و سعادت آخرت مي گردد.
4. اسلام اظهار اعتقاد و اقرار به زبان است، ليکن ايمان حقيقت اعتقاد و واقع آن است.
5. اسلام صرف اعتقاد بدون عمل است، ولي ايمان اعتقاد مقرون به عمل است V}(دايره المعارف تشيع، مدخل «اسلام»). {V
پس از ذکر اين مقدمه از شما پرسشگر گرامي مي پرسيم، مقصودتان از اين که در خارج اسلام هست ولي مسلمان نيست و در ايران بالعکس است چيست؟
چنانچه مقصود شما وجود اعتقادات يا احکام اسلام در خارج باشد، بديهي است که اين امور جز از سوي عده کمي از مسلمانان واقعي در خارج، رعايت نمي شود و چنانچه مقصود شما اخلاق ها و رفتارهايي است که اسلام به آنها مانند نظافت، کمک به هم نوعان، ايثار و... سفارش کرده است. گفتني است اين امور نه تنها خواست اسلام بلکه خواست فطري هر انساني است.
مراعات امور اخلاقي و رفتاري، با توجه به فرهنگ حاکم بر کشورها متفاوت است. در برخي کشورها به بعضي امور رفتاري، اهميت بيشتري مي دهند. در حالي که در همان کشور، شايد از امور انساني ديگر، غافل باشند.
منتها ذکر اين نکته لازم است که براساس شنيده ها - نه ديده ها - معروف است که در برخي از کشورهاي خارجي مردم، به رفتارهاي انساني، عمل به قوانين، مراعات حقوق يکديگر، بيشتر اهميت مي دهند. شايسته است پيروان اسلام، که قوانينش منطبق با فطرت انسان ها است با انطباق اعمال خود بر آموزه هاي اسلام گامي عملي در تبليغ اسلام بردارند.
کد سوال : 2322
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من خودم از قيافه ام بدم مي آيد هميشه فكر مي كنم زشت ترين دختر دنيا هستم مي خواهم اين ذهنيت را از خودم از بين ببرم چه كار كنم؟
پاسخ : جامع نگري يکي از اصول تفکر صحيح است و زماني مي توان به اين اصل مهم دست يافت که جنبه هاي مختلف هر پديده اي را مورد توجه و ملاحظه قرار داد و از تک بعد نگري اجتناب و دوري کرد. هر پديده اي داراي نقاط ضعف و قوتي است انسان نيز از اين قاعده مستثني نيست بنابراين براي اين که نگرش صحيح و جامعي چه از محيط و اطراف و چه نسبت به خود داشته باشيم بايد به هر دو جنبه مثبت و منفي آن توجه کنيم و نقاط قوت چيزي ما را به ناديده گرفتن نقاط ضعف آن نکشاند و برعکس نقاط ضعف چيزي و بزرگ جلوه دادن آن براي خود از مشاهده نقاط مثبت و ارزشمند آن محروم نکند.
آلپورت يکي از روانشناسان غرب ملاک هايي را براي انسان پخته و سالم (از نظر روانشناختي) معرفي مي کند واز جمله آن معيارها اين ويژگي را ذکر مي کند که انسان پخته کسي است که خود را آنگونه که هست بپذيرد هم نقاط قوت خود را هم نقاط ضعف خود را چه آن که با بزرگ جلوه دادن نقاط قوت خود، به يک خودبيني و بزرگ بيني منجر مي شود و با برجسته کردن نقاط ضعف و نقص ها و کمبودهاي خود به احساس کمتري و خود کوچک بيني منتهي مي شود. آنچه مطلوب و پسنديده يک انسان پخته و سالم است آن است که به هر دو جنبه به همان اندازه که ريشه در واقعيت دارد نگاه شود.
با اين مقدمه کوتاه به عرضتان مي رسانيم که اولا بايد ديد که اين ذهنيت و تصويري که از خود داريد چقدر در واقعيت ريشه دارد يعني تا چه حدودي واقعي است زيرا چه بسا افراد با منفي نگري و عينک خاصي، نمي توانند واقع را آنگونه که هست مشاهده کنند. پس ممکن است اين نگرش شما واقعي نباشد چه خوب است در اين باره خوب بيانديشيد و از هرگونه مبالغه در اين باره اجتناب کنيد.
ثانيا بر فرض که از نظر ظاهري اين نقطه ضعف در شما وجود دارد ولي بايد ديد که آيا تمام انسان و هستي شما در همين مطلب خلاصه مي شود و هيچ نقطه قوتي در شما يافت نمي شود به نظر نمي رسد که از نعمت هاي وجودي ديگري برخوردار نباشيد. اگر فقط اندکي در اين باره و ويژگي هاي خود بيانديشيد صدها بلکه هزاران خصوصيت مثبت و ارزشمند در خودتان مي يابيد که به سادگي تاکنون از کنار آن گذشته ايد و توجه چنداني به او نکرده ايد. بنابراين توصيه مي شود آنها را به ياد آورده و براي خود بازگويي کنيد، به زبان آوريد و يا روي کاغذي يادداشت کنيد و به خود بباورانيد که من از اين امتيازات و ارزش هاي مثبت بهره مند هستم.
ثالثا، شما خوب مي دانيد زيبايي ظاهري ملاک تام و تمام در موفقيت، سعادت و خوشبختي انسان ندارد. بسياري از افراد هستند که از وضعيت ظاهري بسيار نامطلوب برخوردارند ولي احساس سلامتي و خوشبختي و موفقيت دارند و با آرامش کافي زندگي مي کنند و با تکيه بر جنبه هاي مثبت و ارزشمند خود و محيط اطراف، بسيار شاد و با نشاط هستند. با مطالعه زندگي همين افراد که در اطراف من و شما زياد به چشم مي خورند اين واقعيت را مي توان به خوبي شناخت و با الگو قرار دادن آنها (عليرغم وجود مشکلات و نقاط ضعف زيادشان) به ذهنيت خودتان سر و سامان بدهيد.
رابعا، بسياري از شرايط و موقعيت هايي که در آن واقع هستيم در اختيار ما نيست و بر طبق ذوق و سليقه و خواست ما شکل نگرفته و الان هم با آرزوهاي ما مطابقت ندارد و در واقع نمي توان آنگونه که ما مي خواهيم شرايط و امکانات را تغيير دهيم. ولي مي توان خود را با آن موقعيت ها منطبق کنيم و با انعطاف به خرج دادن و اصلاح نگرش خود و پذيرفتن واقعيت هاي خارجي که بسياري از آنها از اختيار ما خارج است، به سازگاري با خود و اطراف خود بيانديشيم و عمل کنيم.
به طور خلاصه ما نکات راهبردي زير را بيان مي کنيم اميد است با به کار بستن آنها از اين ذهنيت خارج شويد:
1. از ورود افکار منفي به ذهنتان جلوگيري کنيد و به محض ورود چنين افکاري، با موضوعي ديگر و تغيير آن در صدد جايگزين کردن انديشه ديگري در ذهن باشيد.
2. فهرستي از نقاط مثبت و ارزشمند خود را در کاغذي يادداشت کنيد و هر روز آن را بخوانيد.
3. موفقيت هاي گذشته، توانمندي هاي مختلف خود را در ذهن تان مرور کنيد.
4. از نظر جسماني و ظاهري خود را با ديگران مقايسه نکنيد.
5. هرگاه جلو آينه قرار گرفتيد خود را به داشتن ويژگي هاي مثبت ظاهري تلقين کنيد.
6. درباره خوشبختي و سعادت مطالعه کنيد و خوب درباره ملاک ها و معيارهاي آن بيانديشيد.
7. درباره انواع زيبايي ها اعم از ظاهري و معنوي و ارزش و اهميت هر کدام و نقش هر يک در موفقيت و خوشبختي انسان ها بيشتر بيانديشيد و مطالعه کنيد.
مطمئنا در خواهيد يافت زيبايي هاي معنوي بسيار متنوع تر است و نقش آفريني آن در زندگي بيشتر و عميق تر است.
کد سوال : 2323
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : علت پهن كردن سجاده هنگام نماز خواندن چيست؟
پاسخ : نماز پاکترين و عميق ترين ارتباط انسان با خداوندگار هستي و پاک است و يکي از اموري که در نماز مورد اهتمام فراوان است رعايت نظافت و پاکي است. پاک بودن لباس نمازگزار از شرايط نماز است و پاک بودن مکان نماز از آداب .آن به لحاظ شرعي پاک بودن محل ايستادن در نماز واجب نيست، ولي چه نيکوست که آدمي در مکان پاک بايستد و به سوي خداي پاک توجه نمايد و از او تزکيه نفس و پاکي روح طلب نمايد.
گاهي مي شود که پاي خود را مي شوييم يا هنگام وضو خيس مي شود و يا عرق مي کند، در اين صورت ايستادن در سجاده اي که به پاکي آن اطمينان داريم مطمئن تر است.
به لحاظ حرمت نهادن به نماز که معراج مؤمن است و تقويت روحيه معنوي در آن کساني که سجاده اي پاک مي گسترند بر آن مي نشينند، سپس آن را با احترام جمع مي نمايند و در مکان مناسبي قرار مي دهند، با کساني که مهري مي گذارند نماز مي خوانند و سپس آن مهر را به گوشه طاقچه پرتاب مي کنند برابر نيستند.
پهن نمودن سجاده کاري عقلايي است که براي هر کس و در شرايط گوناگون فوايد متفاوتي دارد و لازم نيست حتما علت خاصي داشته باشد.
کد سوال : 2324
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : صحبت با هم كلاسي هاي پسر آيا اشكال دارد كه خيلي ها به اين موضوع گير مي دهند؟
پاسخ : با توجه به شرايط خاص دوران جواني , طولاني بودن دوران تجرد غالب دانشجويان و خطرات جدي تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفساني , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمي و كيفي تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراين , توصيه اكيد ما اين است كه : اولا", اگر ضرورتي ايجاب نمي كند حتي الامكان چنين روابطي با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نا محرم , رفتاري متكبرانه داشته باشند نه رفتاري صميمانه . اينكه در احكام شرعي مي فرمايند در غير ضرورت مثلا" مكروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا" مرد و زن جوان , به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدن ها, غرايز جنسي افراد را تحريك كند و يك الفت و محبت شهواني بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازي براي غوطه ور شدن در انحراف و فساد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا" درون خود را بكاود و باطنش را عميقا" مطالعه كند كه مثلا" صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتي براي او دارد. ثانيا": در صورت ناچاري و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهي منجر نشود, اشكالي ندارد. بنابراين , گفتگو و نگاه هاي متعارف بدون قصد لذت و ريبه , اشكالي ندارد. اما با اين حال , حتي الامكان لازم است در كلاسها به گونه اي باشند كه كمترين اختلاط پديد آيد و در برخورد و گفتگو, هنجارهاي شرعي زير رعايت شود:
1- از گفتگوهاي تحريك كننده پرهيز شود.
2- از نگاه هاي آلوده و شهواني خودداري شود.
3- حجاب شرعي رعايت شود.
4- قصد تلذذ و ريبه در كار نباشد.
5- دو نفر نامحرم در محيط بسته , تنها نمانند. بنابراين , سعي كنيد خود را عادت دهيد كه :
1- در صحبت با نامحرم به او نگاه نكنيد و به هيچ قسمتي از بدن او خيره نشويد و قسمت هاي باز و پوشيده برايتان كاملا" مساوي فرض شوند, اين مسأله را با تكرار و تلقين بايد ادامه دهيد.
2- در همه حال , خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانيد و عفت و حيا را فراموش نكنيد.
قرآن در دو جا يعني يکي در سوره مائده آيه 5 و ديگري در سوره نساء آيه 25 زنان و مردان را از داشتن روابط دوستانه با جنس مخالف برحذر داشته است و آن را مورد مذمت قرار داده است. آيه 25 سوره نساء به مردان مي گويد با دختراني که روابط دوستي مخفيانه اي با ديگران داشته اند ازدواج نکنيد... A}«فانکحوهن باذن اهلهن و اتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غير مسافحات و لا متخذات اخدان»{A يعني آنان را با اجازه خانواده هايشان به همسري خود در آوريد و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد [به شرط آنکه] پاکدامن باشند و زناکار و دوست گيران پنهاني نباشند.
در آيه 5 سوره مائده نيز به مردان خطاب مي کند و مي فرمايد شما با زنان پاکدامن مسلمان ازدواج کنيد و خود نيز پاکدامن باشيد نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهاني دوست خود بگيريد A}«... ولا متخذي اخدان ...»{A
بنابراين يک دختر يا يک پسر مسلمان که هر روز با ياد خدا روز را آغاز مي کند و معتقد به دستورات الهي و قرآن کريم است هرگز اين سخن خداوند را زير پا نخواهد گذاشت، و اين که قرآن يکي از شرايط ازدواج را همين قرار داده است شايد به اين خاطر باشد که هر کدام که قبل از ازدواج چنين تجربياتي داشته باشد و با فرد يا افراد ديگري رابطه دوستي داشته است مطمئنا پس از ازدواج و در روابط عاطفي و نزديک خود با همسرش، آن تجربيات به يادش خواهد آمد ويژگي هاي رفتاري، اخلاقي و شخصيتي دوست جنس مخالف قبل از ازدواج به خاطرش مي آيد و در يک مقايسه بين همسر فعلي و دوست قبلي اش خواهد پرداخت و در برخي موارد به احساس شکست در اين ازدواج يا برتر بودن تجربه قبلي نتيجه گيري کند و اين بزرگترين لطمه اي است که در همان اوايل ازدواج به خود وارد مي کند زيرا همانطور که خوب مي دانيد ازدواج بايد به آرامش بيانجامد و اصلا فلسفه ازدواج هم همين رسيدن به آرامش است که قرآن نيز به آن اشاره مي کند ولي وقتي چنين تجربه اي به چنين مقايسه اي و سپس به چنين سرخوردگي بيانجامد چگونه ازدواج مي تواند آرامش بخش باشد و زن و شوهر (زوجين) به تکميل و رشد همديگر بپردازند و اين آغاز اضطراب است. اضطرابي که در تمام وجود و هستي آنها لانه مي کند و به جاي داشتن يک زندگي مشترک لذت بخش به ياد تجربه اي احساسي و موقت گذشته مي انديشند و افسوس انتخاب فعلي و در نتيجه شالوده زندگي در هم پيچيده مي شود.
آنچه ذکر مي شود تحليل ذهني من نويسنده نيست بلکه تجربه بسياري از جوانان است که پس از رسيدن به اين مرحله، به دنبال راه حل مناسب و رهائي از چنين بن بست هائي است که هميشه آنها را مي رنجاند. شما نيز مي توانيد مستقيما دست نوشته هاي چنين دختران و پسراني را مطالعه فرمائي که پس از چنين تجربه هاي تلخي ديگران (ما و شما) را به هوشيار بودن دعوت مي کنند که در همين جا مناسب است يکي دو کتاب که در همين زمينه تدوين شده معرفي شود:
1- دختران، دوستيها و عبرتها؛ محمد کريمي نيا؛ انتشارات روحاني
2- تحليلي تربيتي بر روابط دختر و پسر؛ علي اصغر احمدي؛ انجمن اولياء و مربيان
علاوه بر اين چنين دختران و پسراني که به صورت نا مشروع و غير قانوني با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند بسياري از انرژي هاي عاطفي خود را که خداوند به عنوان سرمايه اي بزرگ در وجود آنها به وديعه نهاده تا صرف همسر حقيقي خود و همچنين تربيت فرزندان خود کنند در اين دوران دوست بازي از دست مي دهند و در فرداي زندگي خود نه تنها احساس گناه مي کنند، نمي توانند از نظر عاطفي همسر خود و فرزندان خود را خوب اشباع و ارضاء کنند در نتيجه همواره زندگي آنها از يک کمبود شديد عاطفي که بايد هيچ چيز ديگر قابل جبران نيست مواجه مي شود و اي کاش مسئله همين جا فيصله پيدا مي کرد. قضيه مهمتر از اينهاست. وقتي يک خانواده از نظر عاطفي دچار مشکل شد نه تنها آرامش واقعي در آن خانواده نيست نسل سالمي نيز از آنها بوجود نخواهد آمد و فرزندان آنها نيز که دچار کمبودهاي عاطفي شده اند بسيار آسيب پذير مي شوند در گير و دار زندگي طعمه شيادهائي مي شوند که همواره در کمين آنها نشسته اند و اين قضيه به نسلهاي بعدي نيز سرايت مي کند بنابراين بايد به اين مسئله خيلي توجه داشته باشيد.
کد سوال : 2325
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : داداش من يك دوست داره كه ماهي يك ميليون حقوق مي گيره و وضع خيلي خوبي دارد و از موقعيت خانوادگي بسيار بالايي هم برخوردار است و نماز و روزه اش هم هيچ وقت ترك
نمي شود و نهايت يك فرد عاقل و مؤمن است . علت اينكه افرادي هم اين دنيا را دارند و هم آخرت را چيست. و بعضي در تمام زندگي شان سختي مي بينند ولي آخرت هم ندارند مثلا كارهايي مثل دزدي .... را انجام مي دهند فلسفه اين چيست.
پاسخ : نخست بايد دانست در انتخاب و اختيار انسان،و وضعيت زندگي او سه عامل مهم «وراثت»، «محيط» و «تلاش» خود شخص دخالت دارد.تنوع وتفاوت انسانها بر اساس عوامل گفته شده،نشانه «حكمت» خدا واستواري وزيبايي نظام افرينش است.اما خداوند از هر كس به اندازه امكانات او انتظار دارد. وبه هر كس به اندازه تلاش او پاداش مي دهد ويا مجازات مي كند.كه اين نشانه«عدالت»اوست.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم؛
هر نوع آسايش و گشايش، هر نوع رنج و سختي كه ما مشاهده مي كنيم، به دنبال عوامل و علت هاي ويژه خود پديد مي آيد . عوامل و علت ها هم متعدد است ،برخي علت ها مادي و حاصل تلاش جسمي است و برخي علت هاي معنوي و حاصل صفات روحي مي باشد. به طور مثال کساني که خيرخواه ديگران هستند و به دنيا لبخند مي زنند به طور معمول خير و بركت فراواني به آنان مي رسد. اما کساني که گرفته هستند و از رشد و آسايش ديگران دلگير مي شوند و خودخوري مي کنند. به طور معمول زندگي سختي دارند.
جهت توضيح بيشتر درباره نظام مند بودن آسايش ها و سختي ها توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
1. عقل نيروي محاسبه، دورانديش و عاقبت انديش در انسان است و عاقل کسي را گويند که نسبت به بازتاب عمل و عاقبت زندگي خويش انديشناک است.
عقل بزرگترين نعمتي است که خداي تعالي به تمامي انسان ها عطا نموده و راه تقويت آن را نيز که تحصيل دانش و تجربه عملي است در اختيار ايشان قرار داده است. نيرويي که در صورت شکوفايي و کارکرد صحيح قادر است زندگي طبيعي و معنوي انسان را به صورت متعال و دلخواه سامان دهد. موفقيت و بهروزي هر کسي در گرو عقل او است و هر کس قادر است با توجه عقلاني به زندگي، به خوشبختي و سعادت مورد نظر خويش دست يابد.
2. وضعيت موفقيت آميز زندگي برخي انسان ها حاصل تلاش و کوشش ايشان است. به فرموده قرآن کريم «و ان ليس للانسان الا ما سعي؛ آدمي جز از نتيجه سعي و کوشش خود بهره نمي گيرد» V}(نجم، آيه 39). {V
و به قول شاعر: «مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد» خوشبختي و سعادت مندي در انحصار کسي نيست و هر کس قادر است با سعي و تلاش از زندگي رضايت بخشي برخوردار شود. هيچ کس مجبور نيست که سختي بکشد و زندگي نامطلوبي داشته باشد.
به طور قطع کساني که از زندگي خوبي برخوردار نيستند و به لحاظ حيات دنيوي و اخروي دچار خسران و زيانکاري مي شوند، افرادي اند که در هنگام جواني و زماني که بايد با تحصيل علم و معنويت خويش را مي ساخته اند، در اين زمينه دچار کم کاري گشته و از آمادگي لازم براي زندگي برخوردار نيستند.
نبايد تصور نماييم که خداي تعالي در ميان بندگان خود تبعيض قائل شده، به برخي از آنها امکانات مادي و معنوي خوبي عطا نموده و برخي ديگر را سرگردان و گرفتار رها ساخته است، زيرا خداي متعال تمامي بندگان خويش را که ظهورات او هستند، دوست مي دارد و استعداد زندگي سعادتمندانه را در فطرت تمامي آنها به وديعت نهاده است. اين خود انسانها هستند که با اختيار خود راه زندگي خويش را انتخاب مي نمايند و به قدر سعي و تلاش خود از آن بهره مي گيرند و هيچ کس در انتخاب نوع و کيفيت زندگي مجبور نيست.
3. يکي از سنت هاي الهي حاکم بر زندگي انسان سنت امتحان است و انسان در نتيجه موفقيت در امتحان هاي الهي است که به درجات بالاتري از انسانيت و کمال راه مي يابد. در قرآن کريم مي خوانيم که ابتدا خداي متعال حضرت ابراهيم(ع) را به امتحان هاي سختي، همچون ذبح اسماعيل(ع) آزمود و سپس مقام امامت را به آن حضرت عنايت فرمود.
تمامي انسان ها خصوصا مؤمنين در معرض امتحان الهي هستند. خداي متعال ايشان را به دو صورت امتحان مي نمايد. آنگاه که انسان از نعمت هاي الهي برخوردار مي شود، بايد بداند که در معرض امتحان به «شکر» قرار گرفته و هنگامي که گرفتار بلا و مصيبت مي گردد با «صبر» امتحان مي شود.
صبر و شکر هر دو در سازندگي و ارتقاء درجه انسان نقش دارند، ولي اين که تحمل کدام يک آسانتر است و يا اين که احتمال موفقيت در کدام يک بيشتر است، نياز به تحقيق و تفحص دارد.
شايد بتوان گفت: امتحان به شکر در مقابل نعمت هاي الهي بسيار دشوارتر از امتحان به صبر در قبال سختي ها و مصيبت ها است، زيرا انسان در تمام زندگي خود غرق در نعمت هاي الهي است و به کارگيري تمامي آنها در جهت خير و صلاح و رضايت پروردگار بسيار دشوار است، ولي تنها گاهي در زندگي خود دچار بلا و سختي مفرط مي گردد و نياز به صبر و تحمل دارد. به طور قطع کساني که از نعمت هاي فراوان الهي برخوردارند، وظيفه دشوارتري در شکرگزاري و به کارگيري آنها دارند، نسبت به کساني که اين چنين برخوردار نيستند.
بسياري از اصحاب پيامبر(ص) و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) در زندگي خود از برخورداري اضافي نسبت به امکانات مادي پرهيز مي نمودند، آنها با انفاق اموال اضافي خود سعي در سبک نمودن تکليف و محاسبه اعمال خود در قيامت داشته اند.
کد سوال : 2326
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : من ترم چهارم هستم و در اين مدت به دختراني برخورد كرده ام كه از نظر قيافه خوب نيستند مجبور هستند آرايش كنند مردم پشت سر اين افراد حرف مي زنند چرا اين افراد نبايد آرايش كنند مگر اين افراد چه گناهي دارند كه ديگران به خاطر قيافه شان به آنها نگاه نمي كنند و گاهي هم آنها را مسخره مي كنند ولي در حالي كه اين فرد زيبا باشد ديگران دوست دارند با آنها صحبت كنند و از آنها خيلي هم خوششان مي آيد فلسفه اين موضوع چيست؟
پاسخ : درباره علل تفاوت ها در بين افراد بشر بايد دانست . تفاوت در كيفيت خلقت انسان ها نتيجه و لازمه حتمي نظام مندي و قانونمندي جهان هستي است . يعني :
1) نظام خلقت نظام علت و معلول است . هيچ معلولي بدون علت به وجود نمي آيد و تخلف هيچ معلولي از علت تامه اش ممكن نيست (اصل ضرورت علي ).
2) رابطه علت و معلول داراي قوانين و قواعد معين است ; يعني چنان نيست كه از هر علتي , هر معلولي قابل ايجاد باشد. به تعبير ديگر هر علت معيني معلول معيني دارد; مثلا از علف خوردن گوسفند, بوعلي سينا درست نمي شود و آمريكايي ها به خاطر خوردن قهوه , به كره ماه نرفتند (اصل سنخيت علت و معلول ).
اگر دو اصل فوق با ژرفكاوي دقيق فلسفي مورد بررسي قرار گيرد, مشخص خواهد شد بينا يا نابينا تولد يافتن يك فرد لازمه حتمي مجموعه عللي است كه در به وجود آوردن وي مؤثر بوده اند. در اين امور عوامل بسيار متعددي دخيل اند, حتي كيفيت آميزش والدين , زمان , مكان , روحيات و حالات رواني , وضعيت جسمي , نوع و مقدار غذاهايي كه مصرف كرده اند و ... هر يك به سهم خود نقشي در كيفيت تكوين جنين ايفا مي كنند.
در اين جا ممكن است سؤال شود كه آيا خداوند نمي تواند با تفاوت چشمگيري كه همه اين عوامل دارند, ولي تأثير همه را يكسان سازد؟ پاسخ آن است كه چنين چيزي سر از تناقض درمي آورد, زيرا لازمه آن اين است كه علت پديده اي محقق باشد, ولي تأثير نكند و علت بودن و تأثير نكردن تناقض آميز است . و يا معلولي بدون علت پديد آيد, كه لازمه آن اين است كه كل طرح نظام آفرينش به هم بخورد, زيرا در اين صورت پديد آمدن هر چيز از هر امر نامربوطي محتمل مي شود و آن گاه است كه از علف خوردن گوسفند بايد ابوعلي سينا پديد آيد!
براي آگاهي بيشتر ر . ك : عدل الهي , شهيد مطهري , بحث راز تفاوت ها.
در قيامت نيز خداوند هر كس را به اندازه نعمتي كه به او داده , بازخواست مي كند. در روايت است كه در قيامت سه ديوان براي هر فرد گشوده مي شود: ديوان حسنات , ديوان سيئات و ديوان نعمت ها. نيز در بحارالانوار, ج 81 , ص 182 آمده است : خداوند از گناه كسي كه يك چشم و يا دو چشم خود را از دست داده است , بازخواست نمي كند. پس اگر كسي از نعمتي محروم است , در قبال آن از مزايايي و تخفيفاتي برخوردار است و به هر نحو ممكن عدالت برقرار است .
نکته ديگري که بايد به آن توجه شود اين است که يک اصل مهم اسلامي را فراموش کرديد و آن اين که زن يا دختر در محافل عمومي و اجتماعي که مردان بيگانه و نامحرم هستند مثل محيط دانشگاه حتما بايد از هر نوع حرکتي (اعم از آرايش و طرز لباس و رفتارهاي تحريک آميز که قطعا به پايه هاي عفاف و متانت و ارزش والاي زن لطمه وارد مي کند) خودداري کند حال چه انسان زيبارو باشد يا زشت رو و اگر منظور از سؤال ياد شده، براي توجه و جلب محبت همجنس هاي خود و دوستان دختر است که در اين صورت هيچ مانعي براي آرايش و لباس شيک پوشيدن و جلب نظر کني، وجود ندارد تا وقتي که نامحرمي در بين نباشد به هر حال براي زيبا جلوه کردن در نظر ديگران اگر در ميان خانم هاست که نه تنها بد نيست که مطلوب است همچنان که زيبا کردن خود براي شوهر يا شوهر براي زن، کاري بسيار خوب است که در اسلام هم مورد تأکيد واقع شده است ولي اگر براي جلب نظر نامحرم و مردان بيگانه باشد که در اين صورت حتما حرام است چه فرد زيبا باشد و آرايش کند و زشت باشد بخواهد با آرايش جلب نظر کند فرقي ندارد.
نکته آخر آن که براي محبوب شدن در نزد ديگران، زيبارو بودن يکي از عواملي است بسياري از کمالات حقيقي آدمي مثل اخلاق خوب داشتن، ديانت، متانت شخصيتي، تواضع، تحصيل موفق و ... ابزاري نيرومندتر از زيبارويي است که نقش به سزايي در جلب دوستي ديگران دارد که اگر به آن اهميت داده و در راه کسب و پرورش آن بکوشيم؛ حتي آن نقص ظاهري (زشت رويي) کم مي شود و سراسر وجودمان سرمشق ديگران قرار مي گيرد؛ خلاصه کلام آن که اگر کمالات فراوان الهي را که در سراسر حيات متجلي است بنگريم، هيچگاه نگران يک کمبود ظاهري - که در جاي خود واقعا خير است - نخواهيم بود.
سخن در اين باره فراوان است که به همين مقدار بسنده مي کنيم بار ديگر نظرتان را به عظمت کمالات معنوي و زيبايي هاي پايدار ايماني که از بلال حبشي، مقداد (صحابي بزرگوار پيامبر خدا و امير مؤمنان(ع« جون (غلام سياه ابي ذر) که از شهداي پرافتخار امام حسين(ع) در عاشورا بودند و آن حضرت بر گونه هايش بوسه زد و بدنش با گذشت ده روز بوي عطر بهشتي مي داد، جلب مي کنيم که در تاريخ بشر بسان تابلويي روشن نورافشاني مي کنند حال آن که از زيبايي هاي ظاهري جسمي چندان بهره اي نداشتند. داستان «جويبر» و «زلفا» که در کتاب داستان راستان (ج 2، ص 78) استاد شهيد مطهري آمده است خواندني و سازنده است مراجعه کنيد.
کد سوال : 2327
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من گاهي اوقات دروغ مي گويم كه بعد خيلي عصبي و ناراحت مي شوم و يا غيبت مي كنم همين طور هر بار توبه مي كنم ولي باز ... شما بگوييد من چه كار كنم؟
پاسخ : براى پرهيز از غيبت، بايد راهكارهاى زير به دقت عمل شود:
الف. شناخت ريشههاى غيبت و مبارزه با آنها: ابتدا بايد ريشههاى غيبت را بشناسيد، سپس با آنها مبارزه كنيد. امام صادق(ع) مىفرمايند كه ريشه غيبت ده گونه مىباشد كه ما به تعدادى از آنها اشاره مىكنيم:
1. شفاى غضب، شخص به خشم مىآيد و به وسيله غيبت خشم خود را فرو مىنشاند در واقع خشم او را به غيبت سوق مىدهد.
2. هميارى با ديگران؛ يعنى عدهاى مشغول غيبت باشند و ما به هر دليلى آنان را كمك مىكنيم.
3. تهمت: اين مورد حداقل مىتواند دو معنا داشته باشد:
يك. اين كه شخصى به ما تهمت زند و ما هم غيبت او را بكنيم؛ مثلاً بگوييم: «اگر فلانى اين عيب و آن عيب را نداشت به ما تهمت نمىزد».
دو. اين كه ما مىخواهيم به شخصى تهمت بزنيم، ولى اوّل با غيبت، جاده را صاف مىكنيم؛ مثلاً مىگوييم: «فلانى چنين حرف زشتى را زد. اصلاً او آدم بد زبان و كينهتوزى است».
4. سوء ظن، 5. حسد، 6. سخريه (ميزان الحكمة، ج 7، ص 348، روايت 15229)
پس بايد ابتدا غيبت را ريشهيابى كنيد، سپس با شيوههاى مناسب، ريشه غيبت را از بين ببريد.
ب. تفكر در آيات و روايات مذمت غيبت: بايد هر روز اين آيات و روايات را به قصد پندگيرى مطالعه كنيد. هرگز گذرا و بى تأمل نگذريد؛ اين مطالعه كم و مستمر، به مرور زمان، مذمت غيبت را از اعتقاد به باور تبديل مىكند و وقتى باور آمد، جرأت بر غيبت يا از بين مىرود و يا كم مىگردد.
ج. تفكر در مرگ: بنابر روايات، انديشيدن به مرگ، براى تهذيب و خودسازى بسيار سودمند است. انسان مرگ انديش، نه تنها از گناه دست مىكشد، بلكه از تجملات و زوايد دنيا نيز متنفر مىشود.
د. ترك زمينه غيبت: گاهى دوستان خاص، حرفهايى خاص، مجلسى خاص يا... زمينه غيبت كردن يا شنيدن آن را فراهم مىكنند. اگر نمىتوانيد از غيبت نهى كنيد و يا با زيركانه مسير حرفها را عوض كنيد، بايد چنين محيطهايى راترك كنيد و گرنه غيبت كردن برايتان عادى مىشود.
ه. مراقبه و محاسبه: پيش از سخن گفتن بر آنچه مىخواهيد بگوييد، دقت و تأمل كنيد اگر غيبت است، ترك كنيد. اين مراقبه را بايد تا وقتى انجام دهيد كه غيبت ترك شود. شبانگاه به محاسبه بپردازيد. اگر غيبتى از شما صادر نشده است، خدا را شاكر باشيد و اگر ـ پناه بر خدا ـ غيبتى كردهايد، هم براى خود و هم براى غيبت شونده استغفار كنيد و دوباره تصميم بر ترك غيبت بگيريد.
در آخر تأكيد مىكنيم كه اين راهكارها را دقيقا به كار گيريد تا به نتيجه مطلوب برسيد و گرنه بدون عمل بهترين راهكارها هم عقيم مىماند.
در پايان چه خوب است براي اين که شناخت بيشتري در زمينه اين دو گناه داشته باشيم به نکات و مطالب زير دقت کرده و خوب درباره آنها بيانديشيد:
غيبت و دروغ از گناهان كبيره است و كسى كه اينها را ترك نمىكند در واقع پايه اعتقاد او به توحيد و معاد سست است؛ وگرنه چنانچه كسى معتقد باشد كه همه چيز بشر در اختيار خداست و او با اندك اشارهاى مىتواند انسان را از هستى ساقط كند و نيز به همه كارها و گفتارهاى وى آگاهى دارد و همه را ضبط مىكند. همچنين در روز معاد به همه اين اعمال رسيدگى مىكند و سر مويى از قلم نمىافتد و براى گناهكاران واهل غيبت و دروغ عقوبت شديد آماده كرده است و... باز چگونه جرأت بر غيبت و دروغ پيدا مىكند؟!
در روايتى آمده است: غيبت از زنا بدتر است و وقتى علتش را از امام معصوم(ع) سؤال مىكنند، مىفرمايد: چون آدم زناكار با توبه بخشيده مىشود؛ ولى آدمى كه غيبت مىكند تا رضايت آن شخص غيبت شده را فراهم نكند توبه او پذيرفته نمىشود؛ مگر در جايى كه اگر بخواهد رضايت طرف را حاصل كند، فساد بيشترى مثل خونريزى پيش آيد كه در اين صورت لازم نيست به طرف بگويد؛ بلكه بايد براى آن شخص طلب مغفرت كند. همچنين در حديثى آمده است: «آدمى كه غيبت مىكند اگر با توبه و حاصل كردن رضايت صاحب غيبت بميرد، آخرين كسى است كه وارد بهشت مىشود و اگر بدون توبه بميرد اولين كسى است كه داخل جهنم مىشود».
در رابطه با دروغ نيز در روايت آمده است: «كليد همه گناهان دو چيز است: يكى دروغ و ديگرى شراب». همچنين از امام سؤال شد كه آيا ممكن است مؤمن بعضى از گناهان مثل زنا، قمار و شرابخوارى را انجام دهد؟ امام مىفرمايد: بلى ممكن است. و وقتى سؤال مىشود كه آيا ممكن است مؤمن دروغ بگويد؟ امام(ع) مىفرمايند: نه ممكن نيست، براى اين كه دروغگويى با ايمان به خدا سازگار نيست.
دروغگويى نه تنها گناهى است كه هر انسانى به فطرت خود آن را زشت مىشمارد و در نهايت موجب رسوايى انسان مىشود. بلكه توفيق كسب ايمان را از انسان مىگيرد. حضرت على(ع) در اين مورد مىفرمايند: «بنده مزه ايمان را نمىچشد مگر اينكه دروغگويى را رها كند؛ چه دروغ جدى و چه شوخى» (اصول كافى ج 2 ص 340) مىتوان گفت كه انسان با شناخت عيب خود به نيمه راه درمان آن رسيده است.
ضمنا لازم به ذکر است مبارزه با رذائل اخلاقي نيازمند تلاش مضاعف و هميشگي است و به همين دليل است که به آن جهاد اکبر گفته اند و هرگاه مرتکب غيبت يا دروغي شديد نبايد احساس يأس و نااميدي کنيد و از توبه کردن و اظهار پشيماني، مأيوس شويد زيرا خود اين اظهار يأس، مشکل را مضاعف مي کند، بنابراين نبايد خسته شد و اگر پس از هر توبه اي مجددا ناخودآگاه و يا از روي غفلت دچار خلاف شديد توصيه شده ايم باز هم اظهار پشيماني کنيم و از کرده خود توبه نماييم. انسان مؤمن کسي نيست که اصلا گناه نکند، مؤمن کسي است که اگر غفلتا گناهي مرتکب شد بلافاصله توبه کند که الحمدلله اين روحيه در شما زنده است و اين نشان دهنده نور ايمان است.
آنچه در اين باره بايد بيشتر بر آن تأکيد ورزيم آن است که؛ همه گناهان , در اين دنيا قابل اصلاح و جبران و در نتيجه قابل بخشش و آمرزش الهي است در اين ميان نقش توبه در بازگشايي در سعادت و قرار گرفتن در مسير حق و اصلاح عملکردهاي غلط گذشته و گشودن دريچه اميد به روي انسان بسيار اساسي است. بسيار مي شود که از انسان در طول زندگي و به ويژه در آغاز تربيت و اصلاح نفس، لغزش هايي سر مي زند، اگر درهاي بازگشت به روي او بسته شود مأيوس مي گردد و براي هميشه از راه مي ماند و لذا در مکتب تربيتي اسلام، توبه به عنوان يک اصل تربيتي با اهميت زياد مطرح است و اسلام از تمام گنهکاران دعوت مي کند که براي اصلاح خويش و جبران گذشته از اين در وارد شوند.
حضرت سجاد(ع) در مناجات تايبين از مناجات هاي پانزده گانه (خمسه عشر) که در مفاتيح الجنان مرحوم شيخ عباس قمي نيز آمده است به پيشگاه خداوند چنين عرضه مي دارد:
خدايا! تو کسي هستي که دري به سوي عفوت بر روي بندگانت گشوده اي و نامش را توبه گذاشته اي و فرموده اي؛ بازگرديد به سوي خدا و توبه خالص کنيد. اکنون عذر کساني که از ورود به اين در بعد از گشايش آن غافل شوند چيست؟
در روايات به قدري بر مسأله توبه تأکيد شده که در حديثي از حضرت امام باقر(ع) مي خوانيم: «ان الله تعالي اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده في ليله ظلما و فوجدها؛ خداوند از توبه بنده اش بيش از کسي که مرکب و توشه خود را در بيابان در يک شب تاريک گم کرده و سپس آن را مي يابد، شاد مي گردد» V} (تفسير نمونه، ج 24، ص 295).{V
و باز در روايتي ديگر از آن حضرت آمده است: H}«التائب من الذنب کمن لاذنب له والمقيم علي الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء؛ {H کسي که از گناه توبه کند، همچون کسي است که اصلا گناه نکرده است و کسي که به گناه خود ادامه دهد در حالي که استغفار مي کند مانند کسي است که مسخره مي کند» V} (همان، ص 296).{V
اميدواريم با توجه به آنچه بيان شد بهتر و بيشتر بتوانيد در مسير رشد و کمال با موانع راه مجاهدت و تلاش کنيد و از سالکين واقعي باشيد.
کد سوال : 2328
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كار كنيم در زمان دعا حال بهتري داشته باشيم و اشكمان جاري باشد؟
پاسخ : نخست بايد دانست آنچه در دعا مهم است ارتباط قلبي با خدا و قطع وابستگي و دلبستگي به غير خداست و جاري شدن اشک معيار اساسي نيست، اگرچه اشک چشم يکي از ثمرات نرمي دل است و از کم شروع مي شود و رفته رفته افزايش مي يابد. اما جاري نشدن اشک به ويژه در مراحل اوليه ارتباط با خدا و در روزهاي نخست دعا دليل بر قساوت قلب نيست بلک هنوز تجربه دعا و مناجات را به دست نياورده ايم، لذا اگر اشکمان جاري نشد نبايد نگران باشيم که حال دعا پيدا نکرديم، بلکه همين قدر که ارتباط قلبي با خدا حاصل شود کفايت مي کند و رفته رفته تجربه دل شکستگي و جاري شدن اشک را پيدا مي کنيم. ناگفته نماند دعاي برخي از اولياي خدا همراه با اشک بوده اما مناجات و دعاي بسياري از اولياي خدا همراه با تفکر و انبساط و نشاط بوده است.
کد سوال : 2329
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من دختري هستم كه تا قبل از قبولي در دانشگاه اصلا از اوضاع جامعه خبر نداشتم ولي وقتي در دانشگاه با اوضاع بحراني وضعيت جوانان روبرو شدم تصميم گرفتم تا با آن بچه هايي كه تا حدودي آشنايي داشتم كمك كنم ولي شايد به خاطر فراموشي ياد خدا خودم نيز گرفتار شدم و ناخواسته در جريانات خلاف شرعي شركت كردم بدون اينكه رضايتي داشته باشم و چند بار توبه كرده و باز توبه را شكستم الان مدتي است كه خودم را با خدا رفيق كرده ام و تا حدي رسيده ام كه آن قدر خودم در ياد خدا غرق مي شوم كه از اوضاع اطرافم بي خبر مي گردم از كارهايم پشيمان شده ام اكنون خدا دستم را گرفته و از جاهايي كه فكرش را نمي كنم به ياريم مي شتابد رابطه من با خدا به شدت قوي شده اما به خاطر اتفاقات گذشته مي ترسم دوباره كوتاهي از من سر زند و از گناهانم رنج مي برم مرا راهنمايي كنيد كه ديگر به راه شيطان نروم (بنده فرزند شهيد هستم)؟
پاسخ : قبل از هر چيز بايد تلاش و مجاهدت شما را براي بازگشت به مسير اصلي و صحيح و پشت پا زدن به برخي انحرافاتي که در اثر غفلت کوتاه مدت تان رخ داده است، تحسين و تعظيم کنيم و از خداوند متعال توفيق بيشتري را براي شما طلب و آرزو کنيم.
مطمئنا با اين تلاش تان و حفظ خود از هرگونه کژي ثابت کرديد که همچون پدر شهيدتان پاسدار کرامت انساني و ارزش هاي اخلاقي هستيد ولي همان طور که فرموده ايد بايد در اين مسير ثابت قدم ماند و اين کار فقط در پرتو تلاش مضاعف خود و استعانت از خداوند متعال و توسل به روح ائمه اطهار(ع) و شهداي راه حق و فضيلت و از جمله پدر بزرگوار و شهيدتان شدني و امکان پذير است و ما مطمئن هستيم که روح بلند آن عزيز در اين موفقيت شما نقش بسيار مهمي داشته و دارد. در اينجا مناسب بلکه لازم است مقداري درباره توبه و نقش آن و نيز لطف و رحمت واسعه الهي با شما صحبت کنيم. شما خوب مي دانيد که همه گناهان , در اين دنيا قابل اصلاح و جبران و در نتيجه قابل بخشش و آمرزش الهي است در اين ميان نقش توبه در بازگشايي در سعادت و قرار گرفتن در مسير حق و اصلاح عملکردهاي غلط گذشته و گشودن دريچه اميد به روي انسان بسيار اساسي است. بسيار مي شود که از انسان در طول زندگي و به ويژه در آغاز تربيت و اصلاح نفس، لغزش هايي سر مي زند، اگر درهاي بازگشت به روي او بسته شود مأيوس مي گردد و براي هميشه از راه مي ماند و لذا در مکتب تربيتي اسلام، توبه به عنوان يک اصل تربيتي با اهميت زياد مطرح است و اسلام از تمام گنهکاران دعوت مي کند که براي اصلاح خويش و جبران گذشته از اين در وارد شوند.
حضرت سجاد(ع) در مناجات تايبين از مناجات هاي پانزده گانه (خمسه عشر) که در مفاتيح الجنان مرحوم شيخ عباس قمي نيز آمده است به پيشگاه خداوند چنين عرضه مي دارد:
خدايا! تو کسي هستي که دري به سوي عفوت بر روي بندگانت گشوده اي و نامش را توبه گذاشته اي و فرموده اي؛ بازگرديد به سوي خدا و توبه خالص کنيد. اکنون عذر کساني که از ورود به اين در بعد از گشايش آن غافل شوند چيست؟
در روايات به قدري بر مسأله توبه تأکيد شده که در حديثي از حضرت امام باقر(ع) مي خوانيم: «ان الله تعالي اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده في ليله ظلما و فوجدها؛ خداوند از توبه بنده اش بيش از کسي که مرکب و توشه خود را در بيابان در يک شب تاريک گم کرده و سپس آن را مي يابد، شاد مي گردد» V} (تفسير نمونه، ج 24، ص 295).{V
و باز در روايتي ديگر از آن حضرت آمده است: H}«التائب من الذنب کمن لاذنب له والمقيم علي الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء؛ {H کسي که از گناه توبه کند، همچون کسي است که اصلا گناه نکرده است و کسي که به گناه خود ادامه دهد در حالي که استغفار مي کند مانند کسي است که مسخره مي کند» V} (همان، ص 296).{V
حقيقت توبه همان پشيماني و ندامت از گناه است که لازمه آن تصميم بر ترک گناه در آينده است و اگر گناه گذشته کاري بوده که قابل جبران است بايد در صدد جبران برآيد و به اين ترتيب ارکان توبه را مي توان در پنج چيز خلاصه کرد: 1. ترک گناه، 2. ندامت، 3. تصميم بر ترک در آينده، 4. جبران گذشته، 5. استغفار و طلب بخشش و مغفرت از خداوند.
بنابراين اگر طبق نکات فوق واقعا از عمل گذشته خود پشيمان شده ايد و هستيد، نگران نباشيد و بيشتر سعي و تلاشتان در اين زمينه باشد که باه راه کارهاي ارائه شده، زمينه مجدد ارتکاب گناه را از بين ببريد و به تقويت ايمان خود بپردازيد که ما در اينجا به آن راهکارها اشاره مي کنيم:
T}راه هاي تحصيل، تحکيم و تقويت ايمان: {T
1- تفکر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي کند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ک: سوره يس، آيات 23 تا 40).
2- توجه دائم به خداوند و ذکر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يکي از حکمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
A} «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا؛ {A اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد کنيد» V}(احزاب، آيه 41).{V
انجام برخي کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيکان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد.
برخي کارها نيز مانع توجه به خداوند است که بايد اين موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود.
قرآن کريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي که آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» V}(انفال، آيه 2).{V
3- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه کنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است:
P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري{P
(سعدي)
انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديک تر کند.
4- انجام نيکي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيک دل را نوراني تر مي کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تيره و کدر مي سازد. بايد بکوشيم با عمل به نيکي ها، دل خود را نوراني تر کنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم.
5- در انتخاب دوستان مذهبي و متدين و پاي بند به اصول اخلاقي و ارزشي دقت بيشتري کنيد، در عين حال اين افراد، شاد، با نشاط و اجتماعي باشند زيرا بيشترين عاملي که معمولا در دوران جواني تأثيرگذار است گروه همسالان است. بنابراين دقت کافي در اين زمينه مبذول شود.
6- براي اوقات شبانه روز خود برنامه مناسبي بريزيد و سعي کنيد هرگز بيکار و يا براي مدت زيادي تنها نباشيد زيرا در زمان بيکاري و تنهايي شيطان بيشتر به سراغ افراد مي آيد.
7- نسبت به نماز به خصوص نماز اول وقت (به ويژه به جماعت) اهميت بيشتري دهيد. همان طور که مي دانيد نماز انسان را از فحشاء و منکرات باز مي دارد و اين وعده حق الهي است.
8- هر روز سعي کنيد آياتي از قرآن را تلاوت کنيد (حداقل يک حزب قرآن) و ثواب آن را به روح پدر شهيدتان هديه کنيد.
9- مطالعه کتب اخلاقي و تفکر در آيات قرآن نقش تعيين کننده اي در بازداري انسان از ارتکاب گناه دارد.
10- در پايان هر روز به محاسبه رفتار و افکارتان بپردازيد. در صورت موفقيت خود را تشويق کنيد و در صورت مشاهده هرگونه کژي، خود را تنبيه يا سرزنش کنيد و تصميم بگيريد بلافاصله آن را جبران کنيد.
کد سوال : 2330
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بنده فرزند شهيد مي باشم مادرم را به شدت دوست مي دارم بعد از سالها مواظبت از ما با يكي از كارمندان بنياد صيغه محرميت خوانده اند من اين موضوع را مي دانستم اما مادر به خاطر اينكه شايد با برخورد نادرستي از جانب ما روبرو شود موضوع را از ما مخفي مي كرد تا اينكه يك روز برايم موضوع را گفت و چون تا حدودي چيزهايي را حدس زده بودم با خونسردي با موضوع برخورد كردم اكنون نمي دانم با آن آقا چگونه رفتار كنم (و مادرم به خاطر اصرار پدر در خواب اين خواسته را پذيرفته است) من مي ترسم كسي كه اين موضوع را بفهمد و چون محيط زندگي مان طوري است كه مردم از يك كاه كوه مي سازند و مي ترسم آبرويمان را زير سؤال ببرند لطفا بگوييد چگونه با اين قضيه برخورد كنم؟
پاسخ : يکي از مسائلي که رعايت آن مورد تأکيد اسلام است و آن قدر مسأله از نظر خداوند مهم است که در سوره لقمان آيه 13 و 14 بعداز اين که خداوند از زبان لقمان نهي مي کند شرک ورزيدن به خداوند را سفارش به والدين مي کند به ويژه سفارش به تشکر از مادر به دليل زحماتي که در دوران حمل (بارداري) و بعداز آن متحمل شده است بنابراين اولين و اساسي ترين وظيفه شما نسبت به مادرتان رعايت احترام به او و ارتباط عاطفي و صميمي با مادر است امامسأله اي که در مورد ازدواج مادرتان مطرح کرديد به نظر مي آيد يک امر کاملا طبيعي و مشروع است و آثار بسيار مثبتي براي مادرتان و زندگي او و فرزندانش دارد چه اين که اولا ازدواج يک نياز طبيعي است و بهترين راه براي ارضا اين نياز ازدواج است (دائم يا موقت) مادرتان با اين عمل مشروع ايمان خود را حفظ نموده است و از احتمال آلوده شدن به گناه يا طمع ورزي شيادان خودش را حفظ نموده است سعي کنيد با اين مسأله خيلي ساده، طبيعي برخورد کنيد و نحوه برخوردتان با مادر به گونه اي نباشد که حاکي از عدم رضايت شما و يا ناراحتي شما از مادر باشد حال که مادرتان مسأله را با شما مطرح کرده اند به نظر مي آيد با مشورت با هم و همفکري راه کارهايي را پيدا کنيد که هيچگونه آسيبي به حيثيت خانواده شما وارد نشود مثلا اگر شرايط زندگي شما و آن مرد که با مادر شما ازدواج نموده به گونه اي است اگر اين کار علني شود آسيبي به زندگي ايشان و همچنين شما وارد نمي شود مسأله را علني کنيد چه اشکال دارد ديگران خصوصا فاميل بدانند که مادر شما ازدواج کرده است. فهميدن مردم به ويژه افرادي که با شما ارتباط خويشاوندي و رفت و آمد دارند اگر بدانند، ديگر احتمال تهمت به مادرتان منتفي مي شود و اضطراب ناشي از مخفي بودن نيز کاهش پيدا مي کند يا به طور کلي از بين مي رود. اما اگر شرايط شما و همچنين شرايط آن مرد مذکور به گونه اي است که اگر اين مسأله علني شود و همسر آن مرد بفهمد باعث به هم خوردن زندگي او و درگيري و مشکلات جدي مي شودو از طرفي خويشاوندان شما نيز اگر بفهمند براي شما و مادرتان مشکلاتي ايجاد مي کنند سعي کنيد مسأله مخفي نگهداريد اما رفت و آمد آن مرد به خانه شما و همچنين رفتار مادرتان با آن مرد به گونه اي باشد که مورد اتهام واقع نشوند.
به نظر مي آيد راه اول اگر امکان آن وجود داشته باشد خيلي بهتر است و آسيب کمتري دارد البته ممکن است در ابتداء مشکلاتي را ايجاد کند ولي در درازمدت مسأله عادي مي شود و همه نگراني ها برطرف مي شود. به هر حال با مسأله عاقلانه برخورد کنيد و احساسات و عواطف خودتان را کنترل کنيد تا بهتر بتوانيد تصميم بگيريد اما وظيفه شما اعم از اين که راه اول را انتخاب کنيد يا راه دوم را، اين است که احترام مادر را کما في السابق کاملا رعايت کنيد و از سرزنش او جدا خودداري کنيد و با اين مسأله کاملا طبيعي و آرام و خونسرد برخورد کنيد، زيرا هيچ تخلفي و هيچ خلاف شرعي رخ نداده است.