• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2311
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اعلاميه جهانى حقوق بشر از چه موادى تشكيل شده است؟
پاسخ : اين اعلاميه، شامل يك مقدمه و 30 ماده است كه مى توان آنها رادر شش بخش اصلى زير خلاصه و طبقه بندى كرد: بخش اول: شامل ديدگاه ها، اصول و مبانى پيرامون: 1- وحدت خانواده بشرى 2- كرامت و ارزش ذاتى انسان 3- حقوق بنيادين و غير قابل انتقال مرد و زن 4- آزادى، برابرى و برادرى. بخش دوم: شامل حقوق، آزادي هاو معنويت هاى شخصى نظير، حق حيات، حق آزادى جسمانى و حقوقى، حق امنيت، اصل برائت و... بخش سوم: حقوق بنيادين فرد در رابطه با خانواده، سرزمين، اشياء و جهان خارج مواردى نظير تساوى حق ازدواج براى زن و مرد، حق مهاجرت، مالكيت، تابعيت و... بخش چهارم: حقوق و آزاديهاى عمومى و سياسى بنيادين نظير حق آزادى انديشه، عقيده، مذهب، بيان، مشاركت در اداره عمومى كشور، اشتغال و... بخش پنجم: حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى نظير، حق كار، آزادي سنديکايي، حق برخورداري از تأمين اجتماعي، حق تفريح، تعليم و تربيت و... بخش ششم: چگونگي ارتباط فرد و جامعه، تکاليف فرد در برابر جامعه، محدوديتهاى حقوق و آزادى‏هاى فردى و روش تفسير اعلاميه.
کد سوال : 2312
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : به اعلاميه جهانى حقوق بشر چه انتقاداتى از ديدگاه اسلامى وارد است؟
پاسخ : مسلماً نقد و انتقاد از اين اعلاميه، به معناى ناديده گرفتن نقاط مثبت آن نظير مفاهيم عالى اخلاقى و انسانى مذكور در آن همچون تساوى و برابرى انسانها، كرامت ذاتى انسان، وحدت خانواده بشرى، نمى‏تواند مورد انكار و نفى قرار گيرد، زيرا اين اصول از قرنها قبل مورد تأكيد و سفارش اديان الهى بوده‏اند.V} (فلسفه حقوق، قدرت الله خسرو شاهى انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمينى (ره) چاپ سوم 1378، ص 180).{V البته صرف اشتراك اعلاميه و اديان الهى در اصول مذکور نيز موجب مصونيت اعلاميه از نقد و انتقاد نمي شود؛ زيرا اعلاميه در بسياري از اصول خود از ره‏آوردهاى دينى عقب مانده و يا از آن پيش گرفته و به همين جهت با كاستى يا اشكالات متعددى مبتلا شده است. از اين رو به طور خلاصه برخى از جهات مثبت و منفى اعلاميه عبارتنداز: يک - جهات مثبت: اصلى‏ترين جهت مثبت اعلاميه اين است كه آرمانهاى عالى انسانى و فطرى كه در طول تاريخ مورد نظر پيامبران و حكيمان و مصلحان جامعه بشرى بوده و براى آن مبارزه، نموده‏اند را تدوين و بر اجراى آن تأكيد ورزيده است و از سوى ديگر، حداقل بسيارى از مظالم، تبعيضها، ستمها، محدوديتها و نابرابريهايى كه قرنها به شكلى قانونى در مغرب زمين وجود داشت، خط بطلان كشيد و در مقابل، اصل را بر آزادى و برابرى و برادرى انسان نهاد. V}(همان){V دو - جهات منفى: علاوه بر انتقادات محتوايى (كه در بخش مقايسه با اسلام بررسى مى‏شود)، از نظر شكلى چند انتقاد كلى به مجموعه اعلاميه حقوق بشر وارد است: 1- عدم صلاحيت لازم و كامل قانونگذار: از ديدگاه مكتب حقوق اسلام، انسان مستقل از خداوند و وحى، فاقد صلاحيت كامل و لازم علمى (انسان‏شناختى)، اخلاقى و معنوى (دورى از خود خواهى و منفعت‏طلبى) و عينى و واقعى (دورى از خطا و نسيان) براى قانونگذارى است. و اين موضوع نسبت به تدوين‏كنندگان اعلاميه حقوق بشر هم صادق است چون تدوين كنندگان و سياستگذاران اصلى و تصويب كنندگان آن، علاوه بر اختلاف نظر انسان شناختى، نه تنها از صلاحيت كامل اخلاقى برخوردار نبوده، بلكه بعضاً متهم رديف اول جنايات عليه بشريت نيزبوده‏اند. 2- فقدان شالوده‏هاى نظرى: اعلاميه بر يك جهان بيني و زير ساختهاى متقن و روشنى كه قدرت اثبات آن را داشته باشد استوار نيست زيرا جهان بينى مادى كه مبناى تفكر مؤسسين اعلاميه است، باعث شناختى ناقص از انسان و ساير ابعاد وجودى آن مى‏شود. از اين رو اعلاميه فاقد واقع نگرى چند بعدى و جامع بودن، است. از سوى ديگر به دليل عدم انسجام و هماهنگى بين قواعد و اجزاء با زير ساختهاى آن، يك سيستم كارآمد و مبتنى بر شالوده‏هاى نظرى قوى نيست. در واقع زير بناى اعلاميه التقامل از انديشه‏هاى مختلفى است كه نه تك تك و نه مجموعاً قدرت اثبات اصولى چون كرامت ذاتى انسان، آزادى و آزادگى او، برابرى و برادرى انسانها راندارند. تدوين كنندگان اعلاميه، اصول مذكور درآن را بسان ميوه‏هاى شيرين و گوارايى از درخت اصلى آن، - درخت دين و وحى و مكتب انبياء - جداكرده و به رعايت بردرخت مصنوعى خود نشانده‏اند كه نه تنها هرگز چنين ميوه‏اى از آن نرويد، بلكه توان حفظ و تحمل چنين ميوه‏اى رانيز ندارد. سه - عدم هماهنگى و انسجام برون سيستمى و درون سيستمى: اعلاميه از يك سو با ناديده انگاشتن اصيل‏ترين واقعيت هستى، يعنى خداوند متعال و در نتيجه عدم توجه به نقش اراده او در تدبير تكوينى و تشريعى جهان و انسان، و نيز ناديده گرفتن جهان آخرت و ابعاد جاويد روح انسان، فقط به تنظيم ناقص - و ناسازگار با اعتقادات بسياري از مردم جهان - بخشي از واقعيات مربوط به زندگى انسان پرداخته است. و از سوى ديگر برخى از مواد اعلاميه با يكديگر تعارض و تناقض دارند به عنوان نمونه در ماده 16 نقش مذهب در ازدواج را نفى مى‏كند ولى بر اساس ماده 18 همه مردم از حق داشتن دين و مذهب و رفتار مذهبى به طور مطلق برخوردارند. V}(نظريه حقوق اسلام، استاد محمد تقى مصباح يزدى، انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهش امام خمينى (ره) چاپ اول 1380، ص 276).{V چهار - عدم توجه به تكاليف: در اعلاميه فقط به بيان حقوق و آزادى‏هاى افراد بسنده شده و از تكاليف و وظايف آنان جز در يك ماده آن هم به صورت كلى و مبهم، ياد نشده است و حال آنكه هيج گاه حق از تكليف جدا نمى شوند زيرا حق حيات وقتى اثر دارد كه ديگران ملزم به رعايت آن باشند و همچنين اثبات هر حقى براى فرد در امور اجتماعى، تكليفى را نيز براى همان فرد مى آورد يعنى شخص در مقابل انتفاعى كه ازجامعه مى برد بايد وظيفه‏اى را هم بپذيرد. اسلام و اعلاميه جهاني حقوق بشر: قبل از پرداختن به نقاط اشتراك و افتراق، لازم است تا تعريف دقيقى كه هر كدام از اين دو ديدگاه از «انسان» به عنوان موضوع و محور اصلى حقوق بشر اسلامى و اعلاميه جهاني حقوق بشر دارند، ارائه نماييم. انسان موضوع اعلاميه، تنها يك حيوان متكامل است، كه آغاز و انجامش به فاصله تولد تا مرگ خلاصه مى‏شود و بنابراين حقوق و تكاليف او نيز درهمين قلمرو محدود معين مى‏گردد. اما انسان موضوع حقوق بشر اسلامى، آفريده‏اى الهى است كه از روح خداوندى در او دميده شده است «ونفخت فيه من روحى»‏V}(حجر، آيه 29).{V و لذا نه تنها ازجاودانگى برخورداراست، بلكه گوهر وجود انسانيت انسانى او، نيز در گرو اين انتساب است، و انسان خدا فراموش، انسان از خود بيگانه است «ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم»V}(حشر، آيه 19){V و در اين راستا حقوق و تكاليف انسان نيز در رابطه با خود، خدا و جهان نيز قابل تحليل و ارزيابى است. بنابراين به لحاظ كيفى و انسان شناختى، انسان موضوع اعلاميه باانسان موضوع حقوق بشر اسلامى، متفاوت است و از همين جا است كه بين اين دو اختلافات زيادى شكل مى‏گيرد. بررسى نقاط اشتراك و افتراق: مبانى و اصولى همچون كرامت انسان، اصل آزادى و برابرى انسانهاو بسيارى از حقوق و معنويتهاى مذكور در اعلاميه حقوق بشر در كلّيت خود نه تنها با اسلام ناسازگارى ندارد، بلكه اسلام عزيز 14 قرن قبل به نحو كاملتر از آنها سخن گفته است و از مسلمات تعاليم اسلام است اما على‏رغم اين نقطه اشتراك، به لحاظ دو ديدگاه متفاوت اعلاميه و اسلام به جهان و انسان و توجه كامل انسان به بعد روحانى، جاويد و آخرتى انسان علاوه بر جنبه مادى و دنيايى آن، و جهالت و غفلت و يا تغافل اعلاميه نويسان او اين واقعيت چه بسا ممكن است اين اصول، مبانى و حقوق و مصونيت هاى مشترك از دو نوع تعريف و تفسير متفاوت برخوردارگردند. افزون براين، بايد ويژگيهاو نقاط قوت حقوق بشر اسلامى رادر اين ارزيابى مورد توجه قرارداد كه عبارتنداز: 1- صلاحيت علمى و اخلاقى و عينى قانونگذار، انسجام و عدم تناقض، بهره مندى از ضمانت اجراى درونى و... 2- برخوردارى از مبانى جهان بينى و انسان شناختى لازم. 3- عنايت و توجه به تكليف در كنار حق. اكنون با توجه به اين ويژگيها ديدگاه حقوق بشر اسلامى را پيرامون برخى اصول كلى اعلاميه جهانى حقوق بشر به صورت تطبيقي به اختصار پى مى گيريم: 1- حق حيات: از ديدگاه اعلاميه، «هر كسى حق زندگى، آزادي و امنيت شخصى دارد» [ماده 3 اعلاميه حقوق بشر] در اينجا چند نكته وجود دارد: اول اينكه ؛ از آنجا كه هر صاحب‏ حقى مى‏تواند از حقش صرف نظر كند و اعلاميه هم هيچ استثنايى از اين قاعده كلى اعلام نكرده، چنين برداشت مى‏شود كه و انسانى مى‏تواند از حق حيات خويش صرف نظر و مثلاً خودكشى به عمر خود پايان دهد. دوم اين كه؛ از آنجا كه هيچ محدوديتى براى حق حيات در اعلاميه مطرح نشده، در هيچ صورتى نمى‏توان به حيات ديگران، هر چند به حيات ميليونها نفر تجاوز كرده باشند، آسيب رساند. اما ديدگاه اسلام در مورد حق حيات، بسى ارجمندتر و كاملتر مطرح شده است زيرا: اولاً: حيات را امانتى از رحمت خداوند «ونفعت فيه من روحى» و امانتى دردست انسان است نه اينكه انسان صاحب حق حيات خويش و مالك مطلق آن باشد از اين رو حيات، فقط «حق» افراد نيست، بلكه حفظ آن «تكليف» آنان نيز هست و گذشتن از آن، جز در چارچوب ضوابط الهى ممنوع است وخودكشى نيزاز مواردى است كه منع شده است. ثانياً: در اسلام نه تنها هر كسى تكليف دارد كه حق حيات ديگران را محترم شمارد و به آن تجاوز نكند، بلكه حتى وظيفه دارد در حفظ حيات ديگران نيز اقدام كند. (كاستى اعلاميه حقوق بشر) جهت اطلاع بيشتر ر.ك: مباني حقوق بشر، سيد صادق حقيقت و سيد على ميرموسوى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ص 227. ثالثا:ً اسلام براى انسان دو نوع حيات مادى و بيولوژيك و حيات معنوى و «طيبه» قائل است و حفظ يا اثبات حيات مادى را در پرتو حفظ و دستيابى به حيات طيبه توجيه مى‏كنند و در هنگام تزاحم بين اين دو حيات، مادى را به قربانگاه حيات معنوى مى‏برد. به عنوان نمونه «فتنه» كه مصداقي از تجاوز به حيات معنوى جامعه است از قتل بزرگ‏تر و شديدتر معرفى شده «الفتنه اكبر من القتل» [بقره آيه 217] خود باعث پايان حق‏ حيات براى متجاوز و فتنه گر مى‏شود. 2. اصل كرامت انسانى: توجه به اين اصل در مقدمه و ماده 1 اعلاميه هر چند در مقابل ديدگاههاى كه انسان را داراى طبيعتى گرگ صفت مى‏دانند و يا ديدگاه تبعيض‏آميز نسبت به انسانها دارند، گامى بلند در جهت ارتقاء بشريت است اما نقدها بر آن وارد است از جمله اينكه: منظور اعلاميه از كرامت ذاتى انسان، اينست كه اين صفت هيچ گاه و در هيچ حالتى از انسان جدا شدنى نيست هر چند مرتكب هزاران جنايت شده باشد اما ازديدگاه اسلام: منشأ كرامت انسان الهى است «و لقد كرمنا بنى آدم» V}( اسراء، آيه 70){Vو علاوه بر اين كرامت تكوينى و اوليه كه همه انسانها در آن مساوى اند، داراى كرامت ديگرى نيز كه اكتسابى است، مى‏باشدو انسانها در پرتو آن نسبت به كرامتى كه كسب كرده‏اند از ارزش متفاوتى برخوردار مى‏گردند: و اين كرامت در سايه تقوا حاصل مى‏شود «ان اكرمكم عند اللَّه اتقيكم» V}(حجرات، آيه 13) {Vو انسان با ترك تقوا و ارتكاب‏ جنايت كرامت تكوينى و اوليه خود را از دست داده و حتى ممكن است از حيوانات هم پست‏تر بشود. از ديدگاه اسلام كرامت هم حق و هم تكليف است و نه تنها ديگران حق ندارند به كرامت او آسيب رسانند، بلكه خودش نيز حق گذشتن از كرامت خويش را ندارد و نمى‏تواند به ذلت و خوارى تن در دهد. 3. اصل آزادى: گسترده‏ترين اصل است كه در اعلاميه حقوق بشر در موارد متعددى به آن اشاره شده است. در اين موارد هر چند بعضاً بر آزادى نوع انسان اشاره شده اما بيشتر بر آزادى فردى تكيه شده است. واين كه هر فرد انسان، در داشتن عقيده و دين، بيان عقيده و دين، اجراى مراسم دينى، ازدواج و شركت در فعاليتهاى سياسى و... آزاد است. آن نوع آزادى كه بر بنيان نگرش «اصالت فرد» استوار است. در هر صورت جهت دريافت حقيقت آزادى انسان و ديدگاه اسلام نسبت به اين اصل و شاخه‏هاى آن بايد توجه داشت كه آزادى داراى‏ مفاهيم مختلف فلسفى، روانشناختى، اخلاقى و حقوقى است كه عدم توجه به آنها باعث خلط و گمراهى مباحث مى‏شود. V}(درآمدى بر حقوق اسلامى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه ،انتشارات همت، 1376، صص 249-287).{V جهت آشنايى كامل ر.ك: درآمدى بر انديشه سياسى اسلام، سيد صادق حقيقت وجوه آزادى از ديدگاه اسلام، مصباح يزدى، انتشارات الهدى 1378، ص 373 در اين ميان دو مفهوم آزادى تكوينى وآزادى تشريعى حائز اهميت بيشترى‏ است : 3-1- آزادى تكوينى (فلسفى): يعنى انسان در چارچوب فعاليتهاى ارادى خويش طبيعتاً آزاد است. با اين نوع آزادى، اعمال ارادى انسان به صفت اخلاقى خوب بايد متصف شده و با آن از ساير حيوانان متفاوت مى‏شود و دين و دين دارى انسان و ثواب و عقاب ناشى از اعمال او معنا پيدا مى‏كند. «انا هدينا السبيل اما شاكراً و اما كفوراً» V}(انسان، آيه 3). {V و به وسيله آن انسان به كرامت‏هاى اكتسابى و مدارج عالى دست مى‏يابد. اين نوع از آزادى مبناى كرامت انسان و جوهره انسانيت است. در تمامى مواردى كه در اعلاميه حقوق بشر سخن از آزادى رفته است. تنها ماده 1 آنهم به كمك توجيهاتى، مى‏توان ناظر به اين نوع آزادى دانست. 3-2- آزادى تشريعى، حقوقى و قانونى: يعنى انسان، علاوه بر آن كه به لحاظ تكوينى و طبيعى در انجام يكى از چند كار و يا اختيار يكى از چند امر آزاد است، به لحاظ حقوقي، قانونى و ياشرعى نيز در اين گزينش و انتخاب آزاد است مفهوم اين نوع از آزادى، مشروعيت و بعد از همه گزينه‏ها واطراف اختيار انسان است. اما در آزادى تكويني، آزادى در گزينش به معناى مشروعيت همه گزينه‏ها نيست V}(فلسفه حقوق، همان، ص 191).{V از سوى ديگر آزادى تشريعى و قانونى، يك اصل مطلق و فاقد هر گونه قيدي نيست، بلكه در هر مورد قلمرو خاص خود را دارد و انتخاب گزينه‏اى فرا سوى آن قلمرو، مشروعيت ندارد، بحث اصلي پيرامون اصل آزادى، در واقع مربوط به همين قلمرو آزادى و محدوديتهاى آن است (وگرنه نفس آزادى فى الجمله مورد قبول تمامى افراد و مكاتب از جمله اسلام است). در مقايسه ديدگاه اسلام با اعلاميه نسبت به اصل آزادى، و محدوديتهاى آن، بايد ديد كه آيا اعلاميه حقوق بشر فقط عامل «عدم تجاوز به حقوق و آزادى ديگران» را به عنوان تنها عامل تحديد و استثناى وارد بر آزادى مى‏داند كه در اين صورت بين دو ديدگاه اعلاميه و اسلام تفاوتى وسيع و بنيادين وجود دارد چون كه تجاوز به حق خود و خدا نيز از ديدگاه اسلام ممنوع است. يا اينكه علاوه بر اين، اعلاميه، «مقتضيات صحيح اخلاقى و...» [ماده 29 اعلاميه حقوق بشر] را نيز از محدوديتهاى آزادى مى‏داند كه در اين صورت دو ديدگاه به هم نزديك شده، هر چند ممكن است به لحاظ تشخيص مصداق و اين كه كدام رفتار مخالف كرامت انسان و ناسازگار با مقتضيات صحيح اخلاقى است اختلافاتى وجود داشته باشد و به دليل نسبيت ارزشها و عدم اتكاء اخلاقى به مبانى ثابت در نزد مؤسسين اعلاميه در اصل نزديكى بين دو ديدگاه مشكلات زيادى به وجود مى‏آيد. از سوى ديگر در شاخه‏هاى آزادى نظير آزادى تن و نفى بردگى، آزادى مذهب، بيان، اجتماعات سياسى و... اختلافات بنيادين بين اين دو ديدگاه وجود دارد كه به دليل عدم فرصت، به اين جمله بسنده مى‏شود كه همه حقوق و آزاديهاى مطرح شده در اعلاميه از ديدگاه اسلام تا آن جا پذيرفته شده كه تعارض با كرامت انساني او نداشته باشد و راه تكامل معنوى او را سد نكند. V}(فلسفه حقوق همان، ص 194-199).{V 4. اصل تساوى و برابرى انسانها: اين اصل يكى از شاخصه‏هاى مهم اعلاميه حقوق بشر است كه در مواد متعددى به انواع آن اشاره شده است. بررسى هر كدام از اين موارد به صورت تطبيق در اعلاميه و نظام ارزشى حقوقى اسلام، در اين مختصر نمى‏گنجد اما به طور خلاصه بايد گفت كه كليت اين اصل از ديدگاه اسلام كاملاً پذيرفته است. اسلام در چهارده قرن پيش و در دورانى كه انسان از انواع تبعيض‏ها و نابرابرى‏ها رنج مى‏برد، به گونه‏هاى مختلف و در ابعاد مختلف برابرى و حتى برادرى انسانها را اعلام نمود در مورد تساوى قانونى كه در اين ميان حايز اهميت بيشترى است بايد گفت كه در نظام حقوقى اسلام اصل تساوى حقوقى و قانوى افراد، صرف نظر از هر نوع تبعيض نژادى، زبانى، قومى، ملى، تاريخى و..، پذيرفته شده است و تنها دو استثناء بر آن مشاهده مى‏شود كه هر دو از توجه به واقعيت و اصل عدالت ناشى مى‏گردد: اولين استثنايى كه از واقع نگرى اسلام ناشى مى‏شود مربوط به حقوق ذاتى، اوليه و تغييرناپذير انسانها يعنى برخى تفاوتهاى حقوقى بين زن و مرد است. كه خود ناشى از تفاوت ويژگيهاى جسمى و روانى زن با مرد است. ودومين استثناء كه از اصل عدالت خواهى اسلام سرچشمه مى‏گيرد مربوط به حقوق اكتسابى، ثانويه و تحول‏ پذير انسانها است. مثلاً دستمزد مساوى در برابر كار مساوى است V}(مركز نشر اسراء مبانى حقوق بشر، همان، ص 270؛ فلسفه حقوق بشر، ايت اللَّه جوادى آملى، فلسفه حقوق، همان، ص 199).{V و يا اينكه تصدى مقامات علمى كشورى، خطوط سياسى منوط به وضعيت متساوى افراد است و استفاده از اين حق مخصوص واجدين شرايط است و مسلم است كه هيچ كس محروم شدن اكثريت جامعه از مقام رياست جمهورى را تبعيض و نابرابرى حقوق نمى‏داند. ر.ک: 1. نظريه حقوقى اسلام استاد مصباح يزدى 2. فلسفه حقوقى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) 3. درآمدى بر حقوق اسلامى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه 4. حقوق و سياست در قرآن، استاد مصباح يزدى
کد سوال : 2313
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : سياست وبرنامه ريزی فرهنگی چگونه ا ست تشكلهاي دانشجويي در چه زمينه هايي مي توانند به فعاليت در زمينه فرهنگي بپردازند؟
پاسخ : کارايي سياست فرهنگي در گرو تبديل آن به زبان برنامه است. اصول سياست فرهنگي هنگامي در عمل تحقق مي يابد که در قالب برنامه فرهنگي با اهداف مياني، کمي و خط مشي هاي اجرايي مورد توجه قرار گيرد. شايد برنامه ريزي در بخش فرهنگ نتواند دست نيافتني ها را دست يافتني کند، اما قطعأ فقدان آن مي تواند دست يافتني ها را دست نيافتني کند. برنامه ريزي فرهنگي مي تواند امکان بکارگيري دقيق تر مديريت سازمان ها و طراحي اقدام ها و فعاليت هاي فرهنگي متناسب با اهداف و اولويت ها را فراهم آورد. اصولأ برنامه ريزي براساس اين فرض انجام مي گيرد که ما با محدوديت امکانات و منابع در ابعاد مالي، انساني و زماني مواجه هستيم . هدف برنامه ريزي فرهنگي در جامعه ايران قبل از هر چيز بايد توجه داشت که هدف از برنامه ريزي فرهنگي در جامعه ايران، ارتقاي جامعه ي ايراني به مقامي است که افراد آن با شناخت تمدن و فرهنگ عظيم ايراني – اسلامي و آگاهي از فرهنگ هاي ديگر ملل جهان در حفظ ، اعتلا و اشاعه فرهنگ خودي بکوشند و جامعه را در سير به سوي توسعه فرهنگي در ارتباط با توسعه اقتصادي و اجتماعي ياري برسانند و در نهايت هر فرد ايراني بتواند در سايه ي رسيدن به چنين توسعه اي، از زندگي مادي و معنوي بهتري برخوردار گردد. براي رسيدن به چنين هدفي بايد با توجه به شرايط، مقتضيات و اهداف ، گرايش هاي اصلي در سياست فرهنگي آينده را مشخص ساخت و بررسي کرد که آنها در قالب چه نوع سياستي قابل اجرا هستند، به همين دليل گزينش سياست هاي فرهنگي مناسب، از جمله دلايل اصلي توفيق هر برنامه ريزي در اين زمينه به شمار مي آيد. گزينش سياست فرهنگي مناسب در مبحث سياست گذاري، مي توان دو نوع سياست فرهنگي را از هم تفکيک کرد. در سياست فرهنگي سنتي، هدف، ارائه ي خدمات فرهنگي به گروههاي خاص اجتماعي است، اما در سياست فرهنگي جديد، هدف، همگاني ساختن فرهنگ و افزايش مشارکت شهروندان در توليد و خلاقيت فرهنگي است. سياست فرهنگي سنتي نه با هدف ما از برنامه ريزي انطباق دارد و نه با مقتضيات و شرايط دنياي امروز، لذا بايد به فکر برنامه ريزي فرهنگي درقالب سياست فرهنگي جديد باشيم، يعني بايد به همگاني کردن فرهنگ در چارچوب برنامه ريزي جامع فرهنگي – آموزشي بينديشيم و به ويژه بايد توجه داشته باشيم که سياستي را برگزينيم که به وجوه زمينه ساز فرهنگي توجه نموده و جامعه را براي تحولاتي که در پيش دارد آماده سازد، زيرا آماده سازي جامعه براي رسيدن به اهداف فرهنگي، اقتصادي و نظاير آن، در گرو توجه به اين وجوه زمينه ساز است؛ از سوي ديگر، زمينه تحقق ارزش هاي متعالي مربوط به اين قلمرو، نه فقط در حوزه فرهنگي محصور نمي ماند، بلکه در رابطه ي تنگاتنگ با حوزه هاي ديگر به ويژه بخش هاي اقتصادي و سياسي جامعه قرار مي گيرد، از اين رو در شرايط کنوني جامعه ما، توجه به برنامه ريزي جامع فرهنگي – آموزشي در قالب سياست همگاني کردن فرهنگ و به عنوان جزئي از برنامه ي توسعه ملي که در رابطه با تمام حوزه هاي کشور است، اجتناب ناپذير مي نمايد. نکته مهم در برنامه ريزي فرهنگي آن است که در عين تأکيد بر حفظ ميراث فرهنگي و تحکيم هويت ملي و اسلامي جامعه، چگونگي جبران عقب ماندگي ها وتوسعه نيافتگي ها در جامعه دنبال گردد. در اين ميان، نکته اصلي، اتخاذ سياست هايي است که بر پيشرفت و امروزي شدن جامعه در ابعاد مختلف آن تأکيد مي کند و در ضمن، حفظ احساس تعلق و تعهد به فرهنگ بومي را اصل و اساس برنامه ها قرار ميدهد. احياي هويت فرهنگي سنتي و تداوم آن از يک سو و حضور مؤثر در عرصه ي ارتباطات فرهنگي و اتخاذ رويکردهاي نوگرايانه و دستيابي به فرهنگي جامع تر – که از ترکيب اين دو عنصر حاصل مي شود – از سوي ديگر، از مهم ترين راهبردهاي برنامه ريزي فرهنگي در جامعه به شمار مي آيد. گونه هاي مختلف برنامه ريزي فرهنگي دکتر چنگيز پهلوان ، برنامه ريزي را به گونه هاي زير تقسيم بندي کرده است: 1.برنامه ريزي آرمان گرايانه: اين نوع برنامه ريزي جامع نگر بوده و تلقي کلاني از مقوله ي فرهنگ دارد. از لحاظ روش شناختي، اين نوع برنامه ريزي اهداف بزرگ و بلند مدت را مورد توجه قرار مي دهد و به لحاظ برخورد اجتماعي - سياسي ، تکنوکراتيک است به طوري که تمرکز شديد قدرت را مد نظر قرار مي دهد. 2. برنامه ريزي واقع بينانه: فرض اصلي اين برنامه ريزي بر اين واقعيت مبتني است که تنوع بي پاياني از نيازها در برابر محدوديت وسايل قرار دارد. الگوي روش شناسي اين نوع برنامه ريزي از به کار گرفتن حداکثر بازدهي از منابع محدود ناشي مي شود. برخورد سياسي – اجتماعي اين نوع برنامه ريزي، مبتني بر تجربه است و براساس شبکه ها و ساخت هاي موجود که دردسترس هستند، شکل مي گيرد. اين برخورد نيز داراي خصلت تکنوکراتيک است زيرا بسياري داوري ها وجود دارد که نمي توان به مدد ضوابط مسلم علمي به توجيه آنها پرداخت. 3. برنامه ريزي راهبردي(استراتژيک): مشخص کردن حدود و نحوه ي دخالت بخش هاي عمومي در برنامه ريزي، فرض اصلي اين نوع برنامه ريزي است و به مديريتي بستگي دارد که برنامه را طراحي مي کند . ميدان عمل اين برنامه ريزي گزينشي است . در برنامه ريزي استراتژيک ، انتخاب ها براساس مطالعه و بررسي است، برخلاف برنامه ريزي واقع بينانه که انتخاب ها مبتني بر تجربه است . تحليل سيستم ها، مبناي روش شناسي اين نوع برنامه ريزي است. در اين تحليل، نخست شرايط سيستم مورد بررسي قرار مي گيرد و سپس سعي مي شود که ارزش ها و هدف هايي که پشتيبان اقدام بخش هاي گوناگون هستند روشن شود. برخورد سياسي اجتماعي اين نوع برنامه ريزي معطوف به قدرت است. 4. برنامه ريزي توسعه گرا(دموکراتيک): پايه اصلي اين برنامه ريزي به فرض اصلي برنامه ريزي آرمان گرايانه نزديک است. اين نوع برنامه ريزي نيازهاي اصلي مردم را مورد توجه قرار مي دهد و با مطالعه و شناخت نيازهاي مردم، برنامه مورد نظر به لحاظ قدرت، شيوه ي تحقق اهداف، ابزار و وسايل مورد نياز، به داوري افکار عمومي نهاده مي شود . برخورد سياسي – اجتماعي اين روش براساس مشاوره و سازگاري جمعي است. تقسيم بندي ياد شده به زباني ديگر مورد توجه دست اندرکاران امور فرهنگي جامعه واقع شده است. دبيرخانه ي شوراي فرهنگ عمومي به عنوان يکي از مجامع تأثيرگذار در مقوله ي فرهنگ، سرمشق(پاراديم) هاي برنامه ريزي را از يکديگر تفکيک ساخته است. مقوله ي برنامه ريزي فرهنگي و گونه هاي مختلف آن، از جهات ديگر نيز مورد توجه صاحبنظران عرصه ي فرهنگي واقع شده است که در ادامه به يک نوع آن اشاره مي کنيم. برنامه ريزي پيوسته و گسسته مي توان براساس ميزان فراگيري و پيوستگي برنامه ريزي هاي فرهنگي، به صورت بندي ديگري در زمينه ي طبقه بندي انواع برنامه ريزي فرهنگي دست يافت. برنامه ريزي گسسته و پيوسته از انواع برنامه ريزي برطبق ملاک ياد شده است. برنامه ريزي گسسته، به نوعي خاص از برنامه ريزي فرهنگي اطلاق مي شود که حاصل تلاش برنامه ريزان در هر حوزه به طور مستقل و جداگانه است لذا بين بخش هاي مختلف، هيچ نوع ارتباط و همبستگي ارگانيک(اندام وار) به چشم نمي خورد. از سوي ديگر در برنامه ريزي فرهنگي پيوسته ، برنامه ريز با مد نظر قرار دادن الگويي کلي و نظمي اندام واره ، نسبت به برنامه ريزي مبادرت مي کند که در نتيجه، حاصل کار، مجموعه اي همبسته از سلسله ي معضل بندي شده تصميمات و اقدامات خواهد بود. جايگاه دولت در برنامه ريزي فرهنگي در زمينه ي مرکزيت تصميم گيري و برنامه ريزي در حوزه ي فرهنگ، دو نظريه وجود دارد. پيروان نظريه نخست به عدم دخالت نهاد دولت در برنامه ريزي فرهنگي معتقدند. اين گروه بر اين باور هستند که گسترش فرهنگ ها از طريق برنامه ريزي نبوده است زيرا برنامه ريزي وقتي ضروري به نظر مي رسد که ما با مقاومت مواجه شويم، لذا اگر همه کارها به صورت عادي انجام شود و امور به صرافت طبع جريان يابد، کسي سراغ برنامه ريزي نمي رود. در ديدگاه دوم، دولت به عنوان بزرگ ترين نهاد در نظام موازنه ي اجتماعي، مسؤوليت سرپرستي و تکامل ساختارهاي اجتماعي را برعهده دارد، از اين رو نه تنها متولي تکميل فرهنگ بلکه سرپرست رشد و تکامل ابعاد اجتماعي حيات بشري نيز است. مراحل برنامه ريزي فرهنگي موفقيت در برنامه ريزي فرهنگي، مستلزم مراحلي است که در پي به آن اشاره مي شود: 1.تجزيه و تحليل گذشته ي پديده فرهنگي (پديده اي که مي خواهيم براي آن برنامه را طراحي کنيم). 2.طراحي ، تدوين و ترسيم دقيق اهداف فرهنگي. 3.بررسي علمي نيازها و نگرش هاي اجتماعي فرهنگي گروه مخاطب و شناسايي مناسبات حاکم بر آنها به منظور دستيابي به اولويت نيازها. 4.شناسايي قابليت ها، امکانات و توانمندي هاي ممکن در ابعاد نرم افزاري و سخت افزاري. 5.شناسايي موانع، مشکلات و محدوديت ها جهت اجراي برنامه در ابعاد نرم افزاري و سخت افزاري . 6.طراحي برنامه ها با توجه به اهداف ، سنجش نيازها، قابليت ها، و محدوديت ها. 7.ابلاغ برنامه به مجريان. 8.نظارت، ارزشيابي، رفع موانع احتمالي و در صورت نياز، تجديد نظر در برنامه وطراحي برنامه علمياتي. براي تحقق هر برنامه فرهنگي، مقدمات و شرايطي لازم است. در سطح کلان، ثبات و اقتدار نظام اجتماعي از جمله شرايط اوليه برنامه ريزي است. همچنين تأمين حداقل نيازهاي اقتصادي گروههاي هدف، باعث افزايش اثربخشي و کارآيي برنامه ريزي فرهنگي خواهد شد. عدم خنثي سازي فعاليت هاي فرهنگي توسط نهادها و مؤسسات فرهنگي موجود در جامعه از جمله الزامات برنامه ريزي فرهنگي مؤثر مي باشد، در غير اين حالت، ماحصل برنامه ريزي فرهنگي، به حداقل ممکن، يعني نزديک به صفر خواهد رسيد. سير اجمالي تحولات برنامه ريزي فرهنگي در ايران سابقه ي برنامه ريزي در ايران به سال 1327 يعني سال شروع نخستين برنامه عمراني کشور باز مي گردد. در برنامه ريزي هفت ساله ي اول و دوم عمراني که تا پايان سال 1341 به طول انجاميد، فرهنگ به امور آموزشي اطلاق مي شد. در برنامه ي پنج ساله ي سوم (1341 تا 1346) بخش فرهنگ، در برگيرنده ي امور آموزشي، تربيت بدني، پيشاهنگي، کتاب و کتابخانه بود. پس از تأسيس وزارت فرهنگ و هنر در سال 1343 فعاليت هاي فرهنگي و هنري در قالب آن وزارتخانه متمرکز شد و بتدريج سازمان هاي ديگري نيز براي انجام بهتر برنامه هاي فرهنگ و هنر مانند سازمان ملي حفاظت آثار باستاني، شوراي عالي فرهنگ ، سازمان ملي فولکلوريک ايران و هيأت امناي کتابخانه ها ايجاد شد. از برنامه ي عمراني چهارم (1347 تا 1351) به بعد بخش فرهنگ و هنر به صورت فصلي مستقل در برنامه هاي عمراني مورد توجه قرار گرفت و 3 درصد از کل اعتبارات برنامه به آن اختصاص يافت که صرف مرمت برخي بناهاي تاريخي، تأسيس خانه هاي فرهنگ، آموزش هنر و کمک به انتشار کتاب هاي بنياد فرهنگ ايران شد. در برنامه ي پنجم عمراني کشور(1352 تا 1356) اعلام شد که توجه ويژه اي به بخش فرهنگي خواهد شد و براين اساس در برنامه ي مذکور چنين آمده بود.که " هدف اين بخش تعيين و تضمين خصلت ايراني، توسعه ي ملي و حراست از ارزش ها و خصايل پسنديده اي است که از تاريخ کهن و درخشان خود به ميراث گرفته ايم." در برنامه پنجم در مجموع 1/10 ميليارد ريال سرمايه گذاري ثابت در امر افزايش امکانات و فضاهاي فرهنگي – هنري از جمله کتابخانه هاي عمومي ، موزه ها، واحدهاي سيار آموزش سمعي و بصري و کاوش هاي باستان شناسي و تحقيقات مردم شناسي انجام شد. در برنامه پيشنهادي ششم که تصويب آن با بروز انقلاب اسلامي مقارن بود و اجراي آن بدليل پيروزي انقلاب متوقف شد، قرار بود بخش فرهنگي با هدف عدم تمرکز و رفاه اجتماعي و توسعه فرهنگي و با اعتباري حدود 14 ميليارد ريال به اجرا درآيد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، فرهنگ به عنوان يک عامل اساسي و زيربنايي در ارتقاي کيفيت زندگي انسان ها و زيستن مبتني بر انديشه مطرح شد. لايحه ي برنامه ي اول توسعه ي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران (1362 تا 1366) با هدف فوق در ضرورت پيراستن جامعه ايراني از مظاهر ضد اسلامي و معرفي فرهنگ غني اسلام به عنوان سر چشمه ي زلال ولايت به همه جهانيان تدوين شد و در سال 1362 به تصويب هيأت وزيران رسيد، اما به علت شرايط جنگ تحميلي به اجرا در نيامد. پس از انقلاب اسلامي، مهم ترين کارکرد مورد انتظار از فرهنگ و برنامه ريزي فرهنگي، انتقال پيام انقلاب به مردم و حفظ و ترويج ارزش هاي ناب اسلامي و انقلابي بود. تشويق نيروهاي انقلابي مسلمان به انجام فعاليت هاي فرهنگي و حمايت از توليدات فرهنگي حاوي پيام هاي انقلابي و اسلامي، به رشد قشر وسيعي از کارگزاران و توليد کنندگان جديد در حوزه فرهنگ و هنر انجاميد. توليد کالاها و فرآورده هاي فرهنگي در کانون توجه نهادهاي فرهنگي و حتي غير فرهنگي قرار گرفت و اين تلاش، بيشتر برگروههاي محروم تر اجتماعي اعم از شهري و روستايي – متمرکز گرديد. وظيفه ي توزيع و ارتباط کالاها و خدمات فرهنگي ميان توليد کننده و مصرف کننده، اغلب از سوي سازمان هاي دولتي و نهادهاي انقلابي صورت مي گرفت. پيامد کاربرد سياسي فرهنگ، همگاني کردن فرهنگ و افزايش مصرف آن در ميان مردم بويژه اقشار محروم جامعه و علي القاعده افزايش تقاضاهاي فرهنگي بود. اين افزايش تقاضا را مي توان ناشي از برخي تحولات اجتماعي دانست که گسترش آموزش و تعميم آن، کاهش ميزان بي سوادي، گسترش مراکز و موسسات آموزش عالي، گسترش رسانه هاي جمعي و نفوذ آن به دورترين مناطق کشور، توسعه ي راه هاي ارتباطي و تحرکات بيشتر جمعيتي از آن جمله اند. در پي چنين تحولات اجتماعي وپس از خاتمه يافتن جنگ تحميلي است که برنامه ي اول توسعه ي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران(1368 تا 1372) با توجه به راهبردهاي اساسي زير تدوين شد: - اتکا به مشارکت عمومي و توسعه ي فعاليت هاي مردمي؛ - بازنگري ظرفيت هاي موجود و جلوگيري از کاهش ظرفيت ها ونهايت بهره برداري از آن؛ به طور کلي برنامه ي اول سعي داشت تا با سياست محوري اتکا بر مشارکت عمومي و توسعه ي فعاليت هاي مردمي، دست کم مانع کاهش ظرفيت هاي موجود و افول وضعيت فرهنگي شود، بنابراين چشم انداز ده ساله اين بخش را مي توان به طور خلاصه در دو مرحله ي بازسازي ظرفيت هاي موجود و حداکثر بهره برداري از آن و سپس توسعه ي ظرفيت هاي جديد، بيان کرد و"بازسازي" و " توسعه " را به عنوان استراتژي (راهبرد) اساسي آن، برشمرد. برنامه ي دوم توسعه (1373 تا 1377) همزمان با گسترش مبحث تهاجم فرهنگي تنظيم شد، اما اين موضوع در هدف هاي کمي برنامه، تجلي ويژه اي نيافت و به هر حال برنامه دوم، راهبردي معين را براي توسعه فرهنگي ارائه نداد . از جمله نکات مورد تأکيد در اين برنامه مي توان به ترسيم خط مشي هاي کلي و تأکيد بر آموزش هاي اخلاقي، معنوي، اعتقادات، علوم و فنون و پرورش روحيه مسؤوليت پذيري و صرفه جويي و سازماندهي و هماهنگي اشاره کرد. اما با گذشت دو دهه اخير و در سال پاياني برنامه دوم توسعه، جامعه اسلامي ايران با تحولاتي بنيادين مواجه نشده است. تشديد فرايند تفکيک گروه هاي اجتماعي و ظهور قشر وسيع جوانان، زنان، افزايش جمعيت ، جواني جمعيت، افزايش با سوادي، گسترش تحصيلات عالي، تحولات فن آوري جهاني، واقع شدن در مسير جهاني شدن فرهنگي و ... به ظهور علايق متفاوت و در نتيجه پيدايش تقاضاهاي گوناگون فرهنگي منجر شده است. در پي اين تحولات: - دستگاههاي دولتي در تأمين نيازهاي فرهنگي شهروندان، موقعيت انحصاري خود را از دست داده اند؛ - فرايند جهاني شدن و پيشرفت هاي فن آوري ، کالاهاي فرهنگي غير بومي را با سهولت و به گونه اي گسترده در اختيار تمامي گروه ها قرار مي دهد؛ - قدرت اقتصادي دولت، امکان و توان توليد کالاهاي متناسب با اين تقاضا را فراهم نمي کند؛ - سياست هاي کنترل و نظارت بر صدور مجوز فعاليت ها و توليدات فرهنگي، با پيشرفت فن آوري، اثر بخشي خود را به ميزان زيادي از دست داده است به طوري که قدرت نظارتي حکومت بر نحوه توليد و مصرف کالاهاي فرهنگي به شدت کاهش يافته است؛ افزون بر مسائل ياد شده، در سالهاي پاياني برنامه دوم توسعه و به دنبال انتخابات دوم مرداد سال 1376 در عرصه تحولات اجتماعي ، شاهد دگرگوني هايي گسترده در سطح جامعه بوده ايم که در اينجا به برخي از آنها اشاره مي شود: •توسعه ي سياسي – اجتماعي با ايجاد احزاب و تشکل هاي صنفي و گروهي. •افزايش انتظار تحقق حقوق اجتماعي فرهنگي فردي و گروهي در سايه ي جامعه مدني و حکومت قانون. •گسترش روابط فرهنگي با ساير ملل در سايه سياست تنش زدايي و گفت و گوي تمدن ها. •برخورداري از امکانات بيشتر خبري و اطلاع رساني. •ضرورت رعايت شفافيت در گفتار و صداقت در رفتار و کردار از سوي متوليان و مسؤولان سياسي، اجتماعي و فرهنگي و امکان نقد منصفانه اعمال و رفتار مسؤولان و کارگزاران از سوي مردم. به اين ترتيب ، هم کانون مسأله فرهنگ در جامعه ايران دگرگون شده و هم دستگاه فرهنگي موقعيتي متفاوت را نسبت به سالهاي گذشته پيدا کرده است. اکنون با ملاحظه ي تحولات اجتماعي – فرهنگي جامعه ي ايران، لازم است در وهله ي نخست نيازهاي واقعي فرهنگي جامعه را شناسايي کرد، در قالب سياست گذاري هاي فرهنگي آنها را طبقه بندي و اولويت گذاري کنيم و آنگاه با برنامه ريزي واقع بينانه ، نسبت به حل معضلات فرهنگي و رسيدن به رشد متوازن و توسعه ي فرهنگي مورد نيازجامعه امروز ايران، همسو و هماهنگ با تلاش براي توسعه ي سياسي، اقتصادي و اجتماعي کشور دست به اقدام مقتضي بزنيم. يادداشت ها: 1.پهلوان، چنگيز. فرهنگي برنامه ريزي، انتشارات پژوهشکده ي علوم ارتباطي و توسعه ي ايران ، 1358، ص 41 تا 46. 2.اکبري، محمد علي. تجربياتي از برنامه ريزي فرهنگي، مجموعه مقاله هاي ساماندهي فرهنگي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، 1379، ص 52. 3.داوري، رضا. در تفسير برنامه ريزي فرهنگي، مجله فرهنگ عمومي ، شماره ي 7، 1357، ص 25 تا 26. 4.رضايي، عبدالعلي . جايگاه دولت در برنامه ريزي فرهنگي و الزامات برنامه اي آن، مجموعه مقاله هاي ساماندهي فرهنگي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1379، ص 231. (منبع:سياست فرهنگی رضا اسماعيلي سايت باشگاه انديشه، به نقل از هفته نامه فرهنگ و هنر شماره 33 بهمن ماه 1382)
کد سوال : 2314
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : تاريخچه شوراي عالي انقلاب فرهنگي، اهداف و وظايف، مؤسسات وابسته، شوراهاي اقماري و اعضاي آن را بيان نماييد؟
پاسخ : T}الف_ نگاهي به تاريخچه شوراي عالي انقلاب فرهنگي{T: پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در بهمن 1357 و بدنبال آن استقرار نظام جمهوري اسلامي بجاي نظام ستمشاهي پهلوي تغيير و تحول بنيادين در عرصه هاي گوناگون اجتماعي را ايجاب مي كرد چراكه تحول در نظام از طريق تحول در بنيادها و ساختارها تحقق مي يابد . در اين راستا مقوله «فرهنگ» از جايگاه ويژه و پايگاه ممتازي برخوردار است و تصور تغيير در نظام بدون تغيير در فرهنگ حاكم بر آن ، تصوري ناموجّه است. صدور پيام نوروزي امام خميني « ره » در اول فروردين 1359 را بايد نقطه عطفي در تاريخ انقلاب فرهنگي دانست ايشان در بند يازده اين پيام بر ضرورت ايجاد «انقلاب اساسي در دانشگاه‏ هاي سراسر كشور»، «تصفيه اساتيد مرتبط با شرق و غرب» و «تبديل دانشگاه به محيطي سالم براي تدوين علوم عالي اسلامي» تأكيد كردند.شوراي انقلاب به دنبال ملاقات با امام « ره » در بيانيه 29/1/59 خود مقرر كرد كه دانشگاه بايد از حالت ستاد عملياتي گروه‏ هاي گوناگون خارج شود. در اين بيانيه، سه روز مهلت براي برچيده شدن دفاتر و تشكيلات گروه‏ ها در دانشگاه‏ ها تعيين و افزوده شده بود كه امتحانات دانشگاهي بايد تا 14 خرداد به پايان برسد و از 15 خرداد دانشگاه‏ ها تعطيل و هرگونه اقدام استخدامي و مانند آن در دانشگاه متوقف گشته و نظام آموزشي كشور براساس موازين انقلابي و اسلامي طرح ريزي شود. پس از تعطيل رسمي دانشگاه ها ، امام خميني « ره » در 59/3/23 فرماني را مبني بر تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي صادر نمودند . در قسمتي از فرمان ايشان آمده است : «مدتي است ضرورت انقلاب فرهنگي كه امري اسلامي است و خواست ملت مسلمان مي‏باشد اعلام شده است و تاكنون اقدام مؤثري انجام نشده است و ملت اسلامي و خصوصاً دانشجويان با ايمان متعهد نگران آن هستند و نيز نگران اخلال توطئه گران كه هم اكنون گاه گاه آثارش نمايان مي ‏شود و ملت مسلمان و پايبند به اسلام خوف آن دارند كه خداي نخواسته فرصت از دست برود و كار مثبتي انجام نگيرد و فرهنگ همان باشد كه در طول مدت سلطه رژيم فاسد كارفرمايان بي‏ فرهنگ، اين مركز مهم اساسي را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند. ادامه اين فاجعه كه مع الاسف خواست بعضي گروه هاي وابسته به اجانب است، ضربه اي مهلك به انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي وارد خواهد كرد و تسامح در اين امر حياتي، خيانتي عظيم بر اسلام و كشور اسلامي است. بر اين اساس به حضرات آقايان محترم محمدجواد باهنر، مهدي رباني املشي، حسن حبيبي، عبدالكريم سروش، شمس آل احمد، جلال الدين فارسي و علي شريعتمداري مسؤوليت داده مي ‏شود تا ستادي تشكيل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بين اساتيد مسلمان و كاركنان متعهد با ايمان و ديگر قشرهاي تحصيل كرده، متعهد و مؤمن به جمهوري اسلامي دعوت نمايند تا شورايي تشكيل دهند و براي برنامه‏ ريزي رشته‏ هاي مختلف و خط مشي فرهنگي آينده دانشگاه ها، براساس فرهنگ اسلامي و انتخاب و آماده سازي اساتيد شايسته، متعهد و آگاه و ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشي اسلامي اقدام نمايند». ستاد انقلاب فرهنگي طبق فرمان امام (ره) ملزم بود كه در برخورد با مسايل دانشگاهي فعاليت‏هاي خود را بر چند محور متمركز كند: 1ـ تربيت استاد و گزينش افراد شايسته براي تدريس در دانشگاه‏ ها 2ـ گزينش دانشجو 3ـ اسلامي كردن جو دانشگاه‏ ها و تغيير برنامه‏ هاي آموزشي دانشگاه‏ ها، به صورتي كه محصول كار آنها در خدمت مردم قرار گيرد. بر اين اساس، ستاد از صاحبنظران مختلف دعوت به همكاري نمود و در اولين گام گروه‏ هاي برنامه‏ ريزي در رشته‏ هاي پزشكي، فني و مهندسي، علوم پايه كشاورزي، علوم انساني و هنر تشكيل شد. از آنجايي كه مديريت دانشگاه‏ ها در گذشته هماهنگ با فرهنگ اسلامي جامعه نبود، بايد تغييراتي در مديريت دانشگاه‏ ها به عمل مي آمد، سازمان دانشگاه‏ ها بايد دگرگون مي‏شد و مهمتر از همه، محيط دانشگاه‏ ها اسلامي مي‏شد. براي اين منظور، كميته‏ اي در ستاد با عنوان " كميته اسلامي كردن دانشگاه‏ ها " ، تشكيل شد. با توجه به ناهماهنگي ضوابط و مقررات حاكم بر دانشگاه‏ ها با شرايط انقلابي جامعه، قسمت اعظم فعاليت‏هاي ستاد بر اسلامي كردن دانشگاه‏ ها و تعيين ضوابط و مقرراتي منطبق با موازين اسلامي متمركز شد. در شهريور ماه سال 62 با توجه به نظر امام (ره) مبني بر لزوم ترميم و تقويت ستاد و مخصوصاً حضور مسئولين اجرايي در آن، به دنبال نامه رئيس جمهور وقت (حضرت آيت الله خامنه ‏اي)، امام امت در تاريخ 8/6/62 طي نامه‏ اي به پيشنهاد رئيس جمهور مبني بر ترميم و تكميل ستاد انقلاب فرهنگي پاسخ دادند و از اين تاريخ ستاد با تركيب ذيل به فعاليت خود ادامه داد: نخست وزير، وزراي فرهنگ و آموزش عالي و فرهنگ و ارشاد اسلامي، دو نفر دانشجو به انتخاب جهاد دانشگاهي و آقايان علي شريعتمداري، احمد احمدي، عبدالكريم سروش و مصطفي معين. با بازگشايي دانشگاه ها و توسعه مراكز آموزشي و گستردگي فعاليت ستاد انقلاب فرهنگي ضرورت تقويت اين نهاد بيش از پيش احساس شد بطوريكه در 19 آذر 1363 دومين ترميم عمده ستاد انقلاب فرهنگي توسط حضرت امام خميني (ره) انجام گرفت و به اين ترتيب شوراي عالي انقلاب فرهنگي با تركيبي جديد تشكيل شد. در بخشي از اين فرمان آمده است: «خروج از فرهنگ بدآموز غربي و نفوذ و جايگزين شدن فرهنگ آموزنده اسلامي، ملي و انقلاب فرهنگي در تمام زمينه ها در سطح كشور آن چنان محتاج تلاش و كوشش است كه براي تحقق آن ساليان دراز بايد زحمت كشيد و با نفوذ عميق ريشه دار غرب مبارزه كرد. اينك با تشكر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگي براي هر چه بارورتر شدن انقلاب در سطح كشور، تقويت اين نهاد را لازم ديدم بدين جهت علاوه بر كليه افراد ستاد انقلاب فرهنگي و رؤساي محترم سه قوه، حجج اسلام آقاي خامنه ‏اي، آقاي اردبيلي و آقاي رفسنجاني و همچنين جناب حجه الاسلام آقاي مهدوي كني و آقايان سيدكاظم اكرمي وزير آموزش و پرورش و رضا داوري و نصرالله پورجوادي و محمدرضا هاشمي را به آنان اضافه نمودم». به دنبال استفسار مورخ 29/11/63 رئيس جمهور وقت درباره اعتبار مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي، حضرت امام در تاريخ 6/12/63 پاسخ فرمودند: «ضوابط و قواعدي را كه شوراي محترم عالي انقلاب فرهنگي وضع مي نمايند بايد ترتيب آثار داده شود». سومين ترميم عمده شوراي عالي انقلاب فرهنگي به سال 1375 برمي‏گردد. حضرت ‏آيت ‏الله ‏خامنه ‏اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در تاريخي 14/9/75 با صدور پيامي ضمن تعيين تركيب جديد اعضاي شوراي عالي بر اهميت جايگاه و وظايف خطير آن نيز تأكيد نمودند، در اين پيام آمده است: «شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه با تدبير حكيمانه امام راحل عظيم الشان به جاي ستاد انقلاب فرهنگي پديد آمد، نقش فعال و مؤثري را در عرصه هاي امور فرهنگي كشور به خصوص دانشگاه‏ ها ايفا كرد و بركات زيادي از خود به جاي گذارد. اكنون با پيشرفت كشور در كار سازندگي و گسترش دامنه نياز به دانش و تخصص و لزوم فراگيري علوم و فنون و پرورش محققان و نوآوران و استادان و متخصصان كارآمد، اهميت اين بخش از مسايل فرهنگي تأكيد مضاعف يافته است. توسعه دانشگاه‏ ها و پژوهشگاه‏ ها و ديگر مراكز آموزش و آموزش عالي كه پاسخ طبيعي به آن نياز است و افزايش چشمگير كميت دانشجويي، به نوبه خود تكاليف تازه‏يي را بر عهده مسؤولان امور فرهنگي كشور مي‏گذارد كه برتر از همه آنها اولاً كيفيت بخشيدن به مايه هاي علم و تحقيق در اين مراكز و ثانياً پرداختن به تربيت معنوي دانشجويان و هدايت فكر و عمل آنان است». در بخشي ديگر از اين پيام، با اشاره به هجوم فرهنگي همه جانبه دشمنان به ارزش‏هاي اسلامي، فرهنگ اصيل ملي و باورهاي مردم آمده است: «همه اين حقايق مهم و هشدار دهنده مسؤولان فرهنگي كشور را به تدبيري برتر و اهتمامي بيشتر و تلاشي گسترده تر فرا مي خواند و به ويژه شوراي عالي انقلاب فرهنگي را كه در جهاد ملي با بي‏سوادي و عقب ماندگي علمي و تبعيت فرهنگي، در حكم ستاد مركزي و اصلي است، به تحرك و نوآوري و همت گماري برمي‏ انگيزد». بدين ترتيب شوراي عالي انقلاب فرهنگي وارد مرحله جديد از حيات تشكيلاتي ‏شد. در اين مرحله شوراي عالي انقلاب فرهنگي موظف گرديد در رأس فعاليتهاي خود به «مديريت فرهنگي» جامعه در عرصه هاي مختلف بپردازد و با سياستگذاري‏هاي اصولي خود زمينه را براي پيدايش جامعه‏اي بهره ‏مند از حيات طيبه الهي فراهم سازد. T}ب _«اهداف شوراي عالي انقلاب فرهنگي»:{T 1_ گسترش و نفوذ فرهنگ اسلامي در شئون جامعه و تقويت انقلاب فرهنگي و اعتلاي فرهنگ عمومي 2_ تزكيه محيطهاي علمي و فرهنگي از افكار مادي و نفي مظاهر و آثار غربزدگي از فضاي فرهنگي جامعه 3_ تحول دانشگاه ها، مدارس و مراكز فرهنگي و هنري براساس فرهنگ صحيح اسلامي ، گسترش و تقويت هر چه بيشتر آنها براي تربيت متخصصان متعهد ، اسلام شناسان متخصص، مغزهاي متفكر و وطن خواه ، نيروهاي فعال و ماهر ، استادان ، مربيان و معلمان معتقد به اسلام و استقلال كشور 4_ تعميم سواد ، تقويت و بسط روح تفكر و علم آموزي و تحقيق و استفاده از دستاوردها و تجارب مفيد دانش بشري براي نيل به استقلال علمي و فرهنگي 5_ حفظ و احياء و معرفي آثار و مآثر اسلامي و ملي 6_ نشر افكار و آثار فرهنگي انقلاب اسلامي ، ايجاد و تحكيم روابط فرهنگي با كشورهاي ديگر به ويژه با ملل اسلامي T}ج_«وظايف شوراي عالي انقلاب فرهنگي»:{T 1_ تدوين اصول سياست فرهنگي نظام جمهوري اسلامي ايران و تعيين اهداف و خط مشي هاي آموزشي، پژوهشي، فرهنگي و اجتماعي كشور 2_ تجزيه و تحليل شرايط و جريانات فرهنگي جهان و تبيين تأثير كانون ها و ابزارهاي مهم در اين زمينه و اتخاذ تدابير مناسب 3_ بررسي و تحليل شرايط و جريانات فرهنگي، ارزشي و اجتماعي جامعه به منظور تعيين نقاط قوت و ضعف و ارائه راه حل هاي مناسب 4_ بررسي الگوهاي توسعه و تحليل آثار و پيامدهاي فرهنگي سياست ها و برنامه هاي توسعه سياسي، اقتصادي و اجتماعي كشور و ارائه پيشنهادهاي اصلاحي به مراجع ذي ربط 5_ تبيين و تعيين شاخص هاي كمّي و كيفي براي ارزيابي وضع فرهنگي كشور 6_ بررسي و ارزيابي وضع فرهنگ، آموزش و تحقيقات كشور 7_ تدوين و تصويب سياست هاي اساسي تبليغات كشور 8_ تهيه و تدوين مباني و شاخص هاي دانشگاه متناسب با نظام اسلامي و طراحي راه كارهاي تحقق آن 9_ تعيين سياست هاي نظام آموزشي و پرورشي و آموزش عالي كشور 10_ تهيه و تصويب طرح هاي مناسب در جهت تقويت و ارتقاء تبليغات ديني و حمايت از فعاليت هاي مردمي به ويژه احيا و عمران مساجد 11_ تهيه و تصويب طرح هاي راهبردي و كاربردي براي ايجاد مناسبات سالم و سازنده اجتماعي و اصلاح « ناهنجاري ها » 12_ تهيه و تصويب سياست ها و طرح هاي لازم براي رشد و تقويت باورها و گرايش هاي ديني، معنوي و فرهنگي در جامعه و گسترش فرهنگ عفاف 13_ سياستگذاري و تصويب طرح هاي مناسب براي گسترش روحيه تعهد و احساس مسئوليت فرهنگي در جامعه و تشويق مردم به مشاركت در صحنه هاي مختلف فرهنگي، سياسي و انقلابي 14_ شناخت نيازهاي فكري و معرفتي ضروري و تهيه طرح هاي لازم براي فعاليت انديشمندان و ب كارگيري امكانات پژوهشي حوزه و دانشگاه براي پاسخ گويي به آن نيازها 15_ تهيه و تصويب طرح هاي مناسب براي شناسايي و معرفي مظاهر، مجاري و شيوه هاي هجوم فرهنگي دشمنان به مباني انديشه، فرهنگ و ارزش هاي اسلامي و انقلابي و طراحي راهبردها و تدابير لازم براي دفع آن 16_ برنامه ريزي و تهيه طرح هاي خاص براي شناسايي، جذب و تعالي فكري نخبگان و تربيت و پرورش علمي و معنوي استعدادهاي درخشان و بهره گيري از توانايي ها و ابتكارات و خلاقيت هاي آنان 17_ تهيه و تصويب برنامه ها و طرح هاي همكاري حوزه و دانشگاه در زمينه هاي علمي، آموزشي و پژوهشي 18_ طراحي سياست هاي مناسب براي اصلاح نگرش جامعه نسبت به شأن و منزلت زن (براساس تعاليم عاليه اسلام) و تدوين برنامه هاي كارآمد به منظور تحكيم بنيان خانواده و ارائه الگوي زن مسلمان 19_ سياستگذاري تدوين كتب درسي و تعيين ضوابط نشر كتاب و توليدات هنري و فرهنگي 20_ سياستگذاري و ساماندهي نظام اطلاع رساني كشور و نحوه نظارت برآن تهيه و تصويب اصول فرهنگي سياست هاي سياحتي و زيارتي 21_ تصويب اصول كلي و سياست هاي توسعه روابط علمي، پژوهشي و فرهنگي با كشورهاي ديگر 22_ موضع گيري در سطح بين المللي نسبت به تحريفات فرهنگي عليه اسلام و جمهوري اسلامي ايران 23_ تصويب ضوابط تأسيس مؤسسات و مراكز علمي، فرهنگي، تحقيقاتي، فرهنگستان ها، دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي و تصويب اساسنامه هر يك و تجديد نظر در اساسنامه هاي مؤسسات مشابه عنداللزوم 24_ تصويب ضوابط كلي گزينش مديران، استادان، معلمان و دانشجويان دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي و فرهنگي و مدارس كشور و تعيين مرجع براي گزينش آنان تبصره: نامزد رياست دانشگاه ها را وزراي فرهنگ و آموزش عالي و بهداشت، درمان و آموزش پزشكي براي تأييد به شورا معرفي مي كنند. 25_ سياستگذاري به منظور ريشه كن كردن بيسوادي 26_ تعيين مرجع براي طرح، تدوين و تصويب برنامه هاي فرهنگي، پژوهشي آموزشي، علمي و تحقيقاتي 27_ نظارت و پي گيري مستمر بر اجراي مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ارزيابي نتايج و حمايت از اجراي آنها و نيز نظارت بر عدم مغايرت طرح ها و برنامه هاي آموزشي، پژوهشي و فرهنگي - به اجرا در آمده توسط وزارتخانه ها، مؤسسات و سازمان ها - با اصول سياست ها و خط مشي هاي مصوب فرهنگي كشور. T}د_«مؤسسات وابسته»:{T مؤسساتي كه توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي تأسيس شده اندعبارتند از: 1_ سازمان تهيه و تدوين كتب علوم اسلامي و انساني دانشگاه‏ها (سمت) سازمان "سمت" با مصوبه سيزدهمين جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در اسفند ماه سال 1363 تأسيس گرديد. هدف از تشكيل سازمان سمت رفع نياز آموزش عالي كشور به بررسي و تحقيق جهت تدوين و ترجمة كتب و ماخذ درسي در رشته هاي مختلف علوم اسلامي و انساني مي باشد. 2_ سازمان مدارس غيرانتفاعي و مشاركت‏هاي مردمي بنا به پيشنهاد وزير محترم آموزش و پرورش مبني بر اينكه به منظور ايجاد تسهيلاتي مناسب و كارآمد براي اجراي قانون تأسيس مدارس غيرانتفاعي و جذب مشاركت مردم در امر آموزش و پرورش سازماني وابسته به وزارت آموزش و پرورش تشكيل شود كه رئيس آن در حد معاون وزير آموزش و پرورش باشد ... 3_جهاد دانشگاهي با فرمان امام خميني - قدس سره - مبني بر تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي ، ستاد مزبور در مردادماه سال 1359 به منظور تحقق بخشيدن به اهداف انقلاب فرهنگي ، جهاددانشگاهي را تأسيس كرد . پس از تبديل ستاد به شوراي عالي انقلاب فرهنگي ، اساسنامه جهاد در آذرماه سال 1365 مورد تجديدنظر قرار گرفت ... 4_ مركز نشر دانشگاهي مركز نشر دانشگاهي طبق مصوبه 5003/7 ستاد انقلاب فرهنگي در اسفند ماه سال 1359 تأسيس گرديد. اهداف تشكيل مركز نشر دانشگاهي موارد زير مي باشد : الف)تهيه و نشر كتاب‏هاي درسي و كمك‏درسي و مراجع دانشگاهي به منظور تسهيل امر آموزش براي استادان و دانشجويان دانشگاهها و ... 5_ فرهنگستان زبان و ادب فارسي جمهوري اسلامي ايران فرهنگستان زبان و ادب فارسي با مصوبه جلسات 208 و209 شوراي عالي انقلاب فرهنگي در بهمن ماه سال 1368 تأسيس گرديد. فرهنگستان زبان و ادب فارسي كه عالي‌ترين مرجع سياستگذاري و رسيدگي به مسائل زبان و ادب فارسي است ، داراي شخصيت حقوقي مستقل و از لحاظ اداري و استخدامي ... 6_فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ايران فرهنگستان علوم با مصوبه جلسه 136 شوراي عالي انقلاب فرهنگي در دي ماه سال 1366 تأسيس گرديد. 7_فرهنگستان علوم پزشكي جمهوري اسلامي ايران فرهنگستان علوم پزشكي با مصوبه جلسه 127 شوراي عالي انقلاب فرهنگي در مرداد ماه سال 1368 تاسيس گرديد. هدف از ايجاد فرهنگستان علوم پزشكي نيل به استقلال علمي و فرهنگي و توسعه علوم و فنون پزشكي و تقويت روح پژوهش و ارتقاي سطح علوم پزشكي كشور و دستيابي به آخرين يافته‏ها و ... 8_فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران فرهنگستان هنر با مصوبه جلسه 439 شوراي عالي انقلاب فرهنگي در اسفند ماه سال 1377 تشكيل گرديد. هدف فرهنگستان هنر پاسداري از ميراث و هنر اسلامي و ملي و پيشنهاد سياست‌ها ، راهبردها و دستيابي به آخرين يافته‌ها و نوآوري‌ها و نيز ارتقاء فرهنگ اسلامي براي مقابله با تهديدات تهاجم فرهنگي مي‏باشد. 9_ انجمن آثار و مفاخر فرهنگي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي با مصوبه جلسات 124 و 128 شوراي عالي انقلاب فرهنگي در مهر ماه سال 1366 تاسيس گرديد. هدف از تأسيس انجمن معرفي و بزرگداشت عالمان و متفكران عرصه فرهنگ و تمدن اسلام و ايران و احياء و انتشار آثار ارزنده آنان و همچنين معرفي آثار فرهنگ و تمدن اسلام و ايران و نقش و سهم ايرانيان در اعتلاء و ارتقاي آن مي‌باشد. 10_ دفتر جذب نخبگان دفتر جذب نخبگان با مصوبه جلسات 127 و 128 شوراي عالي انقلاب فرهنگي در مهر ماه سال 1366 تشكيل گرديد. هدف از راه‏اندازي دفتر ايجاد هماهنگي در حفظ دانشمندان و استادان مبرز مراكز آموزشي و پژوهشي داخل و جذب دانشمندان و نخبگان علمي خارج از كشور كه تمايل خدمت به جمهوري اسلامي را دارند تعيين گرديد ... 11_ شوراي جذب خبرگان بدون مدرك دانشگاهي آيين نامه ارزشيابي صلاحيت علمي خبرگان بدون مدرك دانشگاهي ( اهل تشيع و اهل تسنن) با مصوبه جلسات 186ـ 188ـ 190ـ 191 ـ 194 -223 و مصوبه تكميلي جلسه 267 مورّخ 26/9/70 شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تصويب رسيد. 12_هيئت مركزي گزينش استاد اين تشكيلات نيز در سالهاي آغازين تأسيس ستاد و شوراي عالي انقلاب فرهنگي تشكيل و انجام امور مربوط به بررسي صلاحيتهاي عمومي استادان و داوطلبان عضويت در هيأت علمي دانشگاههاي دولتي را برعهده داشت. 13_ هيئت مركزي گزينش دانشجو گزينش دانشجو در آغاز (سال 3-1361) با عنوان "دفتر تحقيق و بررسي" در تشكيلات وزارت علوم قرار داشت و با تأسيس اداره كل گزينش دانشجو، بمرور دفتر مذكور به "دبيرخانه گزينش دانشجو" تغيير نام داد و انجام امور اجرايي مربوط به صلاحيتهاي عمومي داوطلبان در بدو ورود به دانشگاه را بر عهده داشت. 14_ كميته مركزي انضباطي دانشجويان كميته مركزي انضباطي دانشجويان با مصوبه جلسه 354 شوراي عالي انقلاب فرهنگي در تير ماه سال 1374 تأسيس گرديد. توجه به قداست علم، اخلاق و محيط‏هاي آموزشي و پژوهشي با جلوگيري از ارتكاب هر عملي كه خلاف شئون و حيثيت دانشجو باشد هدف اصلي تشكيل كميته‏ هاي انضباطي است. 15_ كميته مطالعه و برنامه‏ريزي آزمون ورودي دانشگاه بنا به پيشنهاد وزير محترم فرهنگ و آموزش عالي و به منظور بررسي و ارزيابي مستمر علمي كيفيت گزينش دانشجو كميته ‏اي بنام "كميته مطالعه و برنامه ‏ريزي آزمون ورودي دانشگاه" زير نظر وزير فرهنگ و آموزش عالي با تركيب ذيل تشكيل گرديد ... 16_كميته بررسي و ارزيابي دائمي وضع آموزش در كشور شوراي عالي انقلاب فرهنگي در جلسه 474 مورخ 11/11/79 به پيشنهاد رييس فرهنگستان علوم درخصوص تأسيس مركزي براي ارزيابي و آينده نگري علوم، فناوري و توسعة كشور تصويب كرد: به فرهنگستان‏هاي چهارگانه علوم، علوم پزشكي، هنر، زبان وادب فارسي اجازه داده مي‏شود با همكاري سازمان مديريت و برنامه ‏ريزي كشور، تشكيلات و اعتبارات لازم ... 17_ سازمان دانش‏آموزي جمهوري اسلامي ايران به منظور اعتلاي شخصيت ديني، اخلاقي، عقلاني، عاطفي، علمي و اجتماعي دانش آموزان و ايجاد زمينه مشاركت همه جانبه آنها در زمينه هاي اعتقادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، ورزشي و هنري، سازماني عمومي و غير دولتي با عنوان سازمان دانش آموزي جمهوري اسلامي ايران و با مقررات خاص تحت نظارت وزارت آموزش و پرورش تشكيل گرديد. 18_ مركز تأليف و ترجمه و نشر آثار هنري T}ه _نهادهايي كه زير نظر دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي فعاليت مي كنند{T 1_ كميسيون مشورتي شوراي عالي انقلاب فرهنگي كميسيون مشورتي با مصوبه جلسه 296 شوراي عالي انقلاب فرهنگي در آذر ماه سال 1371 تشكيل گرديد. هدف از ايجاد كميسيون انجام امور مشورتي به شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي‏باشد. اين كمسيون وابسته به دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي است. 2_ هيأت نظارت و ارزيابي فرهنگي و علمي شوراي عالي انقلاب فرهنگي براساس بند 6 وظايف شوراي عالي انقلاب فرهنگي و به منظور ارزيابي و ارائه تصويري روشن از روند تحولات فرهنگي، علمي، آموزشي و پژوهشي كشور، هيئت نظارت و ارزيابي فرهنگي و علمي شوراي عالي انقلاب فرهنگي در دبيرخانه شوراي عالي تشكيل گرديد. 3_ هيأت نظارت و بازرسي شوراي عالي انقلاب فرهنگي به منظور مراقبت از جريان صحيح و سالم انقلاب فرهنگي و رسيدگي به مسائل و مشكلاتي كه در طي بسط و پيشرفت آن پيش مي آيد هيأتي به نام هيأت نظارت و بازرسي تشكيل مي شود. 4_ مركز دريافت گزارش عملكرد دستگاه‏هاي مشمول اصل 50 اصول سياست فرهنگي كشور شوراي عالي انقلاب فرهنگي در جلسه 475 مورخ 25/11/79 براي اجراي اصول سياست فرهنگي كشور تصويب كرد: براي دريافت گزارش عملكرد دستگاههاي مشمول اصل 50 اصول سياست فرهنگي كشور تشكيلات منسجمي زير نظر دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي تأسيس شود. T}و_«شوراهاي اقماري»كه توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي تأسيس شده اند:{T شوراهاي اقماري وابسته: 1_ شوراي فرهنگ عمومي 2_ شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان 3_ شوراي اسلامي شدن مراكز آموزشي 4_ شوراي معين شوراي عالي انقلاب فرهنگي 5_ شوراي هنر شوراهاي اقماري مرتبط: 1_ شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي 2_ شوراي عالي برنامه ريزي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي 3_ شوراي عالي جوانان 4_ شوراي عالي اطلاع رساني 5_ شوراي عالي آموزشهاي علمي - كاربردي 6_ شوراي پژوهشهاي علمي كشور 7_ شوراي عالي برنامه ريزي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري 8_ شوراي هدايت استعدادهاي درخشان 9_ شوراي تدوين كتابهاي تعليمات ديني مدارس 10_ شوراي تغيير بنيادي نظام آموزش و پرورش 11_ شوراي نظارت بر ساخت، طراحي، واردات و توزيع اسباب بازي كودكان 12_ شوراي هماهنگي تشكل هاي دانش آموزي 13_ شوراي نظارت بر انتخاب، ساخت و نصب مجسمه و يادمان در ميدان ها و اماكن عمومي T}ز_«اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي»:{T 1. سيد محمد خاتمي 2. سيد محمود هاشمي شاهرودي 3. غلامعلي حداد عادل 4. محمد علي كي نژاد 5. احمد مسجد جامعي 6. جعفر توفيقي داريان 7. مسعود پزشكيان 8. مرتضي حاجي 9. حميد رضا برادران شرکا 10. سيد عزت الله ضرغامي 11. سيد مهدي خاموشي 12. محسن قمي 13. علي منتطري مقدم 14. منيره نوبخت 15. عبدالله جعفر علي جاسبي 16. عماد افروغ 17. علي عباس پور تهراني 18. اميدوار رضايي مير قائد 19. احمد جنتي 20. علي لاريجاني 21. علي اكبر رشاد 22. احمد احمدى 23. عليرضا صدر حسيني 24. حسن ابراهيم حبيبي 25. علي اكبر ولايتي 26. ايرج فاضل 27. علي شريعتمداري 28. رضا داوري اردكاني 29. حسن رحيم پور ازغدي 30. مهدي گلشني 31. مير حسين موسوي خامنه اي 32. محمدرضا عارف 33. محمدرضا مخبر دزفولي 34. صادق واعظ زاده ( ماخذ: سايت شوراي عالي انقلاب فرهنكي)
کد سوال : 2315
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با توجه به اينكه قرآن در شرايط گوناگوني بر پيامبر نازل مي شده معناي نزول قرآن با اندوه در اين حديث چيست؟ امام صادق (ع): همانا قرآن همراه با اندوه فرود آمده است پس انرا همراه با حزن بخوانيد. و اصولا چرا لحن اندوهگين در تلاوت قرآن مورد توجه قرار گرفته است؟
پاسخ : معناي دقيق و قابل توجهي براي نزول قرآن به حزن نيافتيم مرحوم مجلسي در ذيل روايت مي گويد: قرآن به حزن نازل شده يعني به جهت حزن و متاثر شدن نفوس نازل شده در حقيقت ايشان باء را در «نزل بالحزن» به معناي لام دانسته است و نزول به حزن را نزول براي حزن معني كرده است. مرحوم ملا صالح مازندراني در ذيل اين روايت مي گويد : به حزن نازل شده مشتمل بودن قرآن بر چيزهايي كه موجب حزن است مانند احوال حشر و نشر و ثواب و عقاب و حالات پيشينيان و هلاكت آنان . در هر صورت در روايات به خواندن قرآن همراه با حزن تأكيد شده است. در روايات ديگري امام صادق(ع) مي فرمايد: خداوند وحي كرد به حضرت موسي كه هر گاه در برابر من (به عبادت) مي ايستي به مانند شخص ذليل و فقير بايست و هر گاه تورات را مي خواني آن را با صداي محزون به من بشنوان. و در روايت ديگري امام باقر(ع) مي فرمايد كه خواندن و شنيدن قرآن بايد همراه با نرمي ،رقت ، اشك و ترس باشد. بنابراين روايات به نظر مي رسد خواندن قرآن با حزن موجب عبوديت و توجه بيشتر به خداوند مي باشد.
کد سوال : 2316
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا خدا را مي پرستيم؟ مي دانم كه خدا آفريننده ماست ما بايد شكر گذار باشيم ولي يقين قلبي ندارم و يا بهتر بگويم دلم حالت خاصي دارد و هر چه به خودم مي گويم كه اين خداي من است و بايد او را بپرستم يقين و ايمانم افزايش نمي يابد حال از شما كمك مي خواهم كه براي افزايش ايمان و غلبه بر نفس اماره چه كار كنم؟
پاسخ : بايد دانست پس از اعتقاد به اصول دين آنچه در «پيدايي» و «پايداري» و «يقين» مهم است «قلب پاك»، «انجام عبادات» و «رفتار خداپسندانه اجتماعي» است. چرا كه با عبادت و عمل صالح است كه ايمان و يقين عمق پيدا مي كند و آثار ايمان به طور نمايان آشكار مي شود و اعتقادات در قلب نقش مي بندد به طوري كه در ناملايمات زندگي و سختي ها هنگام مرگ و پس از مرگ، همچنان ملكه ايمان آدمي پابرجا مي ماند. البته هر چه معرفت نظري بالاتر باشد كيفيت عمل نيز كامل تر و پايدارتر خواهد بود. براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم: - يقين به خداوند اقسامى دارد و براى رسيدن به هر يك، راهى ويژه را بايد پيمود: الف) يقين عقلى و نظرى (علم اليقين): اين مرحله اولين مرتبه يقين و نيل به آن كمال قوت نظرى است. براى رسيدن به اين مرتبه بايد جهاد و خيزش علمى، كلامى و فلسفى نمود و با تحقيقات و كاوش‏هاى پردامنه، ادله گوناگون مربوط به وجود خدا و مباحث مربوط به صفات و اسما را بررسى و حجاب شبهات را يكى پس از ديگرى خرق نمود تا بتوان از پرتو خورشيد تابان معرفت، بهره گرفت. در اين زمينه مطالعه كتاب‏هاى زير سودمند است: «بهترين راه شناخت خدا» ، محمدى رى شهرى ؛ «آفريدگار جهان» ، مكارم شيرازى ؛ «اثبات وجود خدا» ، چهل تن از دانشمندان «خدا در قرآن»، شهيد بهشتى ؛ «اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5» ، علامه طباطبايى - شهيد مطهرى ؛ «كليات فلسفه» ، ترجمه دكتر مجتبوى ؛ «علل گرايش به ماديگرى» ، شهيد مطهرى ب ) يقين قلبى و شهودى: در اين مرحله به جاى سير با پاى چوبين استدلال، با بال تزكيه و تصفيه نفس از جميع رذايل و خبائث؛ از جمله خودبينى و دنيا پرستى كه ام الرذائل است و با آراستن دل به جميع اوصاف محموده و عبادت و بندگى خالصانه، مى‏توان خدا را با تمام وجود يافت. به قول حافظ: P}شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس {E}ورنه هر كو ورقى خواند معانى دانست{P از اين رهگذر به آن جا مى‏توان رسيد كه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «انى لم اعبد ربا لم اره؛ خدايى را كه نبينم بندگى‏اش نمى‏كنم». اين كشف شهودى و احساس باطنى نيز مراتبى دارد كه اول آن «عين اليقين» و آخر آن «حق اليقين» است و هر يك از آن دو را نيز درجاتى است بى‏شمار. آن كه به چنين جايگاه رفيعى رسيد، ديگر جهان شگفت خلقت را دليل و مقدمه بر اثبات وجود خدا قرار نمى‏دهد؛ بلكه به كشف لمى با رؤيت جمال و كمال حق، مخلوقات را كه چيزى جز فعل او و درعين ربط و تعلق به او نيستند باز خواهد شناخت. چنان كه ابا عبدالله(ع) در دعاى شريف عرفه به محضر حق عرضه داشت: H}«... كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك، ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك، عميت عين لاتراك عليها رقيبا ؛ {Hچگونه بر تو به چيزى استدلال شود كه در وجود به تو نيازمند است؟! آيا غير تو ظهورى افزون بر تو دارد تا آشكار كننده تو باشد؟ راستى كى پنهان گشته‏اى تا نيازمند دليل براى راهنمايى به سويت باشى؟ و كى دور گشتى تا آثار و نشانه‏ها، رساننده به سويت باشند؟ آه، چه نابيناست چشمى كه تو را مراقب خود نبيند!» براى مطالعه و خودسازى در اين زمينه نگاشته‏هاى زير سودمند است: «چهل حديث» ، امام خمينى(ره) ؛ «آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت» ، امام خمينى (ره) ؛ «نامه حضرت امام» به مرحوم سيد احمد خمينى و به فاطمه (عروسش) ؛ «اسرار عبادات» ، آيت الله جوادى آملى ؛ «كليات اخلاق اسلامى» (ترجمه جامع السعادات) ، ترجمه دكتر مجتبوى؛ «نامه‏ها و برنامه‏ها» ، حسن زاده آملى؛ «ترجمه المراقبات»، ميرزا جواد ملكى تبريزى. يكى از مهم‏ترين عوامل ايمان آفرين و يقين‏آور، عبوديت واقعى خداوند تعالى است. از اين رو خصوصيات يك عبد واقعى را بايد بدانيد و سپس آن را به كار گيريد تا در سايه دانستن و عمل كردن، ايمانتان محكم گردد. خصوصيات بنده واقعى خداى تبارك و تعالى: 1- شناخت خدا: امام رضا(ع) مى‏فرمايند:H} «اول عباده الله معرفته...»{H اولين مرتبه عبادت خدا معرفت و شناخت خدا مى‏باشد بنابراين يك بنده واقعى اول بايد شناخت خدا پيدا كند. براي آگاهي بيشتر ر.ک: توحيد، استاد مطهري. 2- ايمان به خدا: از شناخت و اعتقاد بالاتر و با ارزش‏تر ايمان به خدا مى‏باشد امام على(ع) مى‏فرمايند: H}«الايمان شجره اصلها اليقين...»{H ايمان درختى است كه ريشه آن يقين است پس بر حسب اين روايت ريشه ايمان همان يقين قلبى است نه صرف اعتقاد و شناختى كه در معرض رد واثبات است و در روايتى ديگر امام رضا(ع) مى‏فرمايند: H}«لا عباده الا بيقين»{H عبادتى نيست مگر با يقين پس اصل شجره ايمان يقين است و يقين قوام بخش عبادت واقعى است در نتيجه ايمان به خدا عبادت واقعى را محقق مى‏سازد بنابراين بنده واقعى خدا بايد علاوه بر شناخت خداايمان به خدا هم داشته باشد اين نكته قابل ذكر است كه مهمترين چيزى كه ايمان را در قلب پا برجا و مستحكم مى‏كند ورع است كه در كلام امام صادق(ع) آمده: H}«سئل الصادق(ع) ما الذى يثبت الايمان» قال: الذى يثبته فيه الورع والذى يخرجه منه الطمع» {Hاز حضرت سؤال شد چه چيزىايمان را در قلب تثبيت مى‏كند؟ فرموند: چيزى كه ايمان را در قلب تثبيت مى‏كند ورع (اجتناب از معاصى و شبهات حرام) مى‏باشد و چيزى كه ايمان را از قلب خارج مى‏كند طمع (نسبت به گناهان و انجام معاصى) مى‏باشد. 3- شناخت دستورات خدا: شناخت دستورات خدا بعد از شناخت و ايمان به خدا شناخت فرستادگان الهى را نيز مى‏طلبد زيرا اول بايد آنها را بشناسيم تا بعد به رسالت آنها پى ببريم و در زمان غيبت امام معصوم(ع) به شأن و رسالت علما و فقهاى عظام واقف گرديم كه در اين باب ازجهت نظرى و بحث‏هاى كلامى و اعتقادى بايد به بحث نبوت و امامت رجوع كرد ولى از جهت صرف شناخت دستورات عملى كافى است كه به رساله‏هاى عمليه مجتهدين كرام رجوع شود بنابراين بارجوع به رساله مى‏توان واجب و حرام الهى را شناخت تا اين ويژگى ديگر بنده واقعىخدا تحقق يابد. 4- ترجيح دستورات خدا: دستورات خدا را بايد بر دستورات نفس، شيطان و هر چيز ديگرى در عمل ترجيح داد امام سجاد(ع) مى‏فرمايند: H}«من عمل بما افترض الله عليه فهو من اعبد الناس»{H؛ هر كس به آنچه خدا بر او واجب كرده عمل كند از عابدترين مردم مى‏باشد. امام على(ع) مى‏فرمايند: H}«لا عباده كاداء الفرائض»{H؛ هيچ عبادتى مثل انجام واجبات نيست. بنابراين انجام واجبات و ترك محرمات بر هر چيزى ترجيح دارد و نشانه ديگرى از بندگى واقعى خدا مى‏باشد. 5- استقامت در بندگى: بندگى خدا مادام العمرى و هميشگى است خداوند تبارك و تعالى به پيامبر اكرم(ص) در قرآن چنين خطاب مى‏كند: A}«فاعبده واصطبر لعبادته...»{A؛ او را عبادت كن و در راه پرستش او شكيبا باش، V}(مريم، آيه 65){V. خستگى و عبادت و بندگى مقطعى از ساحت بنده واقعى خدا بدور است حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}«دوام العباده برهان الظفر بالسعاده»{H؛ عبادت دوام دار و هميشگى دليل قاطع ظفر و دستيابى به سعادت و خوشبختى است، V}(الغرر والدرر، باب العباده، ص 24 و 318){V. اين نكته درخور يادآورى است كه مراد از عبادت فقط نماز و روزه نيست بلكه يعنى طاعت و فرمانبردارى از دستورات خدا كه در مرحله اول فعل و انجام واجبات و ترك محرمات است زيرا مولا على(ع) مى‏فرمايند: H}«غايه العباده الطاعه»{H؛ نهايت عبادت طاعت است، V}(همان، 30){V. بنابراين بندگى و سرسپردگى دائم نسبت به خداى تعالى از ويژگى‏هاى مهم بنده واقعى خدا مى‏باشد. 6- بندگى با آزادگى: بنده واقعى خدا بايد به حدى برسد كه فقط لذت و محبت و عشق او را به بندگى وادارد از شوق بهشت و ترس جهنم آزاد باشد. امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}«ان العباد ثلاثه: قوم عبدوا الله عزوجل خوفافتلك عباده العبيد و قوم عبدوالله تبارك و تعالى طلب الثواب فتلك عباده الاجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلك عباده الاحرار و هى افضل العباده»{H؛ بندگان سه گونه‏اند: 1- گروهى از روى ترس (از جهنم و عذاب الهى) خداى عز وجل را عبادت مى‏كنند كه اين عبادت از آن بردگان مى‏باشد. 2- گروهى با دل‏خواهان ثواب (و دريافت پاداش و بهشت) خداى تبارك و تعالى را عبادت مى‏كنند كه اين عبادت ازآن مزدبگيران مى‏باشد. 3- گروهى به خاطر حب وعشق (حق‏تعالى) خداى عزوجل را عبادت مى‏كنند كه اين عبادت، بهره آزادگان (و وارستگان از بند غيرعشق) مى‏باشد و همين عبادت هم برترين عبادت‏ها مى‏باشد، V}(ميزان‏الحكمه، ج 6، ص 17، روايت 11346){V. تذكر: اين قسم اخير عبادت را نبايد از خود انتظار داشت زيرا وصول به آن حال بلند معنوى، سال‏هاى دراز و پياپى را مى‏طلبد البته اگر انسان استقامت در بندگى داشته باشد به مرور زمان شمه‏اى از آن حال را در خود مى‏يابد. در اين قسم اخير نه تنها عبادت از ريا و عجب خالص است بلكه از ترس جهنم و اراده ثواب هم خالص است آزاد از هر قيد غيرخدايى است). 7- چشم به كرم خدا نه عمل خود: بنده واقعى خدا هميشه خود را مقصر مى‏بيند و عمل خود را به هيچ مى‏انگارد براى عمل خود قدرى قائل نيست و پيوسته چشم به كرم كريم دوخته نه از غرور عمل باد در پوست انداخته امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}«عليك بالجدولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عباده الله تعالى و طاعته، فان الله تعالى لايعبد حق عبادته»{H؛ بر تو باد كوشيدن (و جد و جهد در عبادت) و نفس تو از حد تقصير در عبادت و طاعت خداى تعالى خارج نشود (و خويش را مقصر بداند) زيرا خداوند تعالى آن گونه كه شايسته پرستش است عبادت نمى‏شود، V}(همان، ص 25، روايت 11407){V. اينها پاره‏اى از خصوصيات مهم بنده واقعى خدا مى‏باشد كه فقط با عمل دقيق به آن مى‏توان بنده واقعى حضرت دوست شد. A} «بسم الله الرحمن الرحيم. قد افلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون. والذين هم عن اللغو معرضون...؛{A مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بيهودگي روي گردانند...» V} (مؤمنون، آيات 3 - 1){V قبل از بررسي راه هاي تقويت ايمان، لازم است مطالبي پيرامون زمينه و جايگاه ايمان خدمتتان بيان کنيم. انسان با ذهن خود مي انديشد و علم به دست مي آورد. پس جايگاه علم و شناخت، ذهن آدمي است. اما قرآن کريم، جايگاه ايمان را قلب معرفي مي کنند. اين کتاب آسماني درباره عده اي که ادعاي ايمان مي کردند مي فرمايد: «باديه نشينان خدمت پيامبر آمدند و گفتند ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است»V} («قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبکم..» (حجرات، آيه 14).{V از اين رو شناخت هدف و راه سعادت زماني به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ايمان آورد. ايمان قلبي محرک انسان براي حرکت خواهد بود. به تعبير ديگر بين «ايمان» و «عمل» رابطه ضروري هست و اين دو از هم جدا شدني نيستند. به اين ترتيب درس بزرگي که از قرآن کريم مي آموزيم اين است: اگر مي خواهيم به هدفي که براي زندگي خود شناخته ايم، ايمان بياوريم و به سوي آن حرکت کنيم، ابتدا بايد قلب خود را براي پذيرش آن هدف آماده سازيم. T}آْمادگي قلب براي ايمان:{T قلب در صورتي براي پذيرش حقيقت و راه زندگي آماده مي شود که به زيبايي هايي آراسته و از زشتي هايي دور گردد. قرآن کريم اين زيبايي ها و آلودگي ها را به ما نشان مي دهد که در اينجا به مواردي اشاره مي کنيم: 1- در زمين سير کنيد، آن گاه حقيقت زيبايي ديني را به وسيله قلب خود درک کنيد (حج، آيه 46). 2- در قلب خود را به وسيله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه داريد (محمد، آيه 24). 3-قلب خود را از آلودگي ها و تعلق هاي دنيايي مانند دوستي مال و فرزند، پاک سازيد (شعرا، آيه 89) 4- قلب خود را از پليدي ها پاک نگه داريد تا منزلگاه نيکي ها و زيبايي ها گردد، (بقره، آيه 283). 5- از غفلت بپرهيزيد و قلب خود را متوجه زيبايي هاي زندگي سازيد تا سير شما راحت و هموار شود، (کهف، آيه 28). 6- قلب خود را در مقابل درستي ها و خوبي ها نرم و خاضع نگه داريد، (مائده، آيه 13). ايمان همچون درختي است که در قلب جوانه مي زند، تناور مي گردد و بر شاخه هاي آن اعمال شايسته پديدار مي شود. T}راه هاي تحصيل، تحکيم و تقويت ايمان: {T 1- تفکر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي کند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ک: سوره يس، آيات 23 تا 40). 2- توجه دائم به خداوند و ذکر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يکي از حکمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است. A} «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا؛ {A اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد کنيد» V}(احزاب، آيه 41).{V انجام برخي کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيکان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد. برخي کارها نيز مانع توجه به خداوند است که بايد اين موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود. قرآن کريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي که آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» V}(انفال، آيه 2).{V 3- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه کنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است: P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري{P (سعدي) انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديک تر کند. 4- انجام نيکي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيک دل را نوراني تر مي کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تيره و کدر مي سازد. بايد بکوشيم با عمل به نيکي ها، دل خود را نوراني تر کنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم. مطالعه کنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار)
کد سوال : 2317
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خدا كيست. انسان كيست. چرا خدا انسان را آفريد؟(لطفا جوابها كليشه اي نباشد)
پاسخ : پرسش شما سه بخش دارد: خدا کيست؟ دوم انسان کيست؟ و سوم چرا خداوند انسان را آفريد؟ که ما هر بخش را جداگانه پاسخ می دهيم. اما بخش نخست؛ پرسش شما پرسش از چيستی خداوند است و با خود مى انديشيم كه خداوند چگونه ماهيتي دارد. و دليل آن نيز آن است كه ما در دنياى خود همواره با ماهيات سر و كار داريم. از همين‏رو ذهنمان عادت كرده است كه هر چيز را درقالب ماهيتى بنگريم و چون سخن از خدا به ميان مى‏آيد بلافاصله به دنبال قالبى ماهوى مى‏گرديم تا خدا را بدان سان و در آن شكل و قالب تصور نماييم. البته اين ويژگى ذهن ناورزيده و نا آشنا به حقايق فلسفى و وجود شناختى است ولى خرد ورزى فلسفى بر اين رهبرد خط بطلان مى‏كشد و اعلام مى‏دارد كه اين گونه خداانگارى از اساس نادرست است. زيرا خداوند وجود و هستى محض و مطلق است و داراى ماهيت و چيستى نيست تا از چگونگى او سؤال شود. بنا براين خداوند وجود صرف و داراى جمله كمالات وجودى است. عين بلكه آنهاست و چند و چونى برايش متصور نيست. فكر و انديشه بشر, به ذات غيبي او راه ندارد و به جز تحير و سرگرداني يا انحراف و ضلال , بهره ديگري نخواهد داشت . ذات حق كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهي هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مي شود, وجود صرف است ; هيچ گونه حدي ندارد; از جميع تعينات - چه مفهومي , و چه مصداقي - مبراست ; نه نامي دارد و نه نشاني ; نه اسمي دارد, و نه رسم و صفتي ; نه با اسم يا صفتي مقيد است و نه با عدم آن اسم يا صفت ; نه با تعين خاصي متعين است و نه با عدم همان تعين . حتي با «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيد نيست ; زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاي خود, نوعي تعين و قيد است و مقام ذات از آن هم منزه و مبرا است . اما تعينات اسمي و وصفي (اسما و صفات حق ) همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلي به ظهور مي رسند. از اين رو به مقام ذات خداوند راهي نيست ; نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همهء اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملا" عاجزاند. اگر قدم پيش بگذارند, حيران مي گردند و يا به راه ضلالت و خطا مي روند, علاوه بر نرسيدن , از آن دورتر هم مي شوند: «يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما», (طه, آيه 110). ادراك بشر, به آنچه متعين است راه دارد; نه به ذاتي كه از همهء تعين ها بالاتر است و تعين ها همه متأخر از آن , بعد از آن و مخلوق آن هستند. اشاره نيز بدان مقام راه ندارد; چه اشارهء حسي باشد و چه اشاره ذهني, عقلي و وهمي . چگونه مي توان به ذاتي كه تعين ندارد, اشاره نمود؟ به همين جهت از فكر در «ذات حق» نهي شده است . امام علي بن موسي الرضا(ع) مي فرمايد: «... فليس الله عرف من عرف بالتشبيه ذاته , و لا اياه و حد من اكتنهه , و لا حقيقته اصاب من مثله , و لابه صدق من نهاه , و لا صمد صمده من اشار اليه ; پس , خداي را نشناخته , آن كس كه ذات او را به چيزي تشبيه كرده است و به توحيد او نايل نگشته , آن كس كه خواسته است به كنه ذات او برسد, و به حقيقت او نرسيده , آن كس كه ذات او را تصوير ذهني نموده است و به او تصديق نكرده است آن كس كه ذات او را حدي قائل شده و به جانب او روي نياورده است ; آن كس كه به ذات او اشاره نموده است ...», (كتاب التوحيد صدوق , باب التوحيد و نفي التشبيه , ص 34). حتي اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازي هاي خود بخواهند, به سوي مقام ذات اوج بگيرند, راه به جايي نبرده، به حيرت خواهند افتاد، و بر عجز و قصور خود در اين ميدان با كمال شرمساري اعتراف خواهند كرد. ناگفته نماند براي قانع ساختن ذهن درباره حقايقي که فراتر از حس و قالب مادي هستند مي توان از روش مقايسه اي و فرض عکس و برهان عقلي محض استفاده کرد. مثلا وقتي مي گوييم خداوند از چه به وجود آمده، باز سؤال را نسبت به آن چيز قبلي ادامه بدهيم، تا آنجا که از نظر برهان عقلي به اين نتيجه مي رسيم که تسلسل باطل است و بايد به سرچشمه هستي معتقد شد و به تسلسل سؤال ها پايان داد و يا از فرض عکس استفاده کنيم که بر فرض که نتوانيم تصوري از خدا داشته باشيم آيا مي توانيم نبود خدا را اثبات کنيم؟ آيا حتي از نظر مادي ما به تمام منظومه ها و کهکشان ها دسترسي پيدا کرده ايم؟ و آيا از نظر عقلي اگر سرچشمه هستي فراتر از ماده نباشد آيا مي شود که ماده خود به خود به وجود آيد؟ و يا ازطريق مقايسه اي مي توانيم خودمان را قانع کنيم که حقيقت بسياري از واقعيت ها را به طور کامل درک نمي کنيم اما مطمئن هستيم وجود دارند. به طور مثال آيا حقيقت روح و گستره فعاليت هاي آن براي انسان به طور کامل آشکار است؟ اما با وجود کم اطلاعي ما نسبت به روح، وجود آن را به عنوان يک واقعيت مي پذيريم و برخي آثار آن براي ما مشهود است. نسبت به خداوند نيز بهترين روش تفکر در آثار و آيات اوست و روش روشن تر، رابطه محبتي و کشف شهودي با خداست که در حديث قدسي آمده است «قلب المؤمن عرش الرحمن» V}(مجلسي، محمد باقر، بحار، ج 55، ص 39).{V براي آگاهي به صفات خدا و قانع ساختن ذهن خود مي توانيم تصوري از صفات خدا در ذهن داشته باشيم و سپس «او» را از هر آنچه که در محدوده آمده منزه و پاک بدانيم تا به توحيد ناب دست بيابيم. براي آگاهي بيشتر ر.ک: مطهري، مرتضي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 138. فلاسفه و متكلمان دلايل و راههاى متعددى را درباره خداشناسى و اثبات وجود حق تعالى اقامه كرده‏اند كه به طور اختصار به برهانهاى عقلى، شبه علمى و فطرت تقسيم مى‏شوند. دليل اينكه اين بزرگان دلايل متعددى اقامه كرده‏اند، اين است كه هر كس با توجه به خصوصيات فردى و اجتماعى و علمى خود، با برخى دلايل زودتر به يقين مى‏رسند. براى برخى دلايل علمى يقين‏آور است، كه براى برخى دلايل عقلى و براى برخى راه دل و فطرت يقين‏آور است. اما اصل كلى در تمام دلايل و براهين اين است كه آنها تنبيهاتى در جهت توجه به امرى روشن وبديهى هستند. يعنى اصل وجود خداوند متعال جزء روشن‏ترين مفاهيم و حقايق است و تمام اين دلايل به منزله تابلوهاى راهنمايى هستند كه ما را از جهات گوناگون به سوى او راهنمايى مى‏كنند. توضيح بيشتر اينكه مراحل و درجات شناخت خدا و خداشناسى بر اساس معرفت و شناخت هر كس متفاوت است. و اكثر دلايل و راههاى خداشناسى نيز معمولاً از پايين به بالاست. يعنى از راه موجودات و نشانه‏هاى آفرينش (به اصطلاح قرآن آيات انفسى و آفاقى،فصلت/53) است. اما در وراى اين دو راه يعنى راه خداشناسى آفاقى ـ راه شبه علمى كه مخصوص عموم مردم است و راه انفسى ـاز راه دل كه راه خواص است، راه سومى نيز وجود دارد كه راه اولياء خدا و عرفان است كه قرآن و روايات ما به اين راه تأكيد فراوان دارند، كه اين راه ازخدا به خدا رسيدن است، و معلوم است كه اين روش شناخت ما را به يقين واقعى و خداشناسى ناب مى‏رساند. زيرا اين راه شهود مستقيم و بلاواسطه است كه هرگونه مشكلى را از آدمى زائل مى‏كند و تفاوت عمده‏اى با دلايلى دارد كه خدا را به عنوان غيب و پنهان مطرح و اثبات مى‏كند. من در اين بحث به راه اول اشاره نمى‏كنم. اما بر اساس راه دوم لحظه‏اى در خود بيانديشيم، نزديكترين چيز به ما دل ماست؛ اما آيا ما قدرت تصرف در دل خود را داريم؟ و حتى بر خنده و گريه خود تصرف داريم؟ نه، زيرا دل ما در تصرف ديگرى است، آيا همين دليل بر وجود اوكافى نيست؟ اين راه فطرت است و راه فطرت راهى پردامنه و دقيقى است كه ما در اين بحث به آن اشاره نمى‏كنيم. براى اطلاع بيشتر به كتاب مقالات، استاد محمدشجاعى، ج سوم، انتشارات سروش و معارف قرآن، استاد مصباح يزدى، ج 1 تا 3. ص: 37 ـ 36. انتشارات در راه حق مراجعه فرماييد. راه سوم، راه شناخت خداست به خدا، H}«يا من دل على ذاته بذاته؛ {H اى كسى كه خود بر ذات خود گواهى مي دهد» V}(دعاى صباح امام على(ع«{V امام سجاد: H}«بك عرفتك و انت دللتنى عليك و لو لا انت لم اعرف ما انت ؛{H تو را به تو شناختم و تو بر خود گواهى و اگر تو نبودى، نمى‏دانستم تو كيستى» V}(دعاى ابوحمزه ثمالى){V يا در دعايى كه توصيه شده است در عصر غيبت بخوانيم: H}«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك....»{H؛ V}(امام صادق(ع)، بحارالانوار، 52/146){V يعنى شناخت پيامبر با خداست، بلكه شناخت هر چيز با خداست و اگر خدا را نشناسيم هيچ كس و چيزى را نمى‏توانيم بشناسيم، زيرا خدا شاهد و حاضر است. A}«الا انه بكل شى‏ء محيط»{A؛ V}(فصلت/54){V A}«و كان اللهُ بكل شى‏ء محيطا»{A؛ V}(نساء/126){V A}«ان الله كان على كل شى‏ء شهيدا»{A ؛V}(نساء/33 و احزاب/55){V و همه موجودات در پرتو او موجودند و اگر او را در ابتداى امر نشناسيم، علم و شناخت به موجودات ديگر امكان ندارد. چنانچه روشن است، هر معلومى براى ما دوگونه است: يا نزد ما حاضر است يا از ديدگان ما غايب. اگر معلوم از نظر ما غايب باشد. اول بايد اوصاف و صفاتش را بشناسيم و آنگاه از راه صفات به شناخت خود او نائل شويم. مثلاً در شناخت آتش اول بايد گرما و حرارت يا دود را ديد و شناخت و سپس وجود آتش را ادراك نمود كه به اين نوع شناخت معرفت حصولى مى‏گويند. اما در شناخت آنكه نزد ما حاضر است، خود او را مى‏بينيم و مى‏شناسيم و آنگاه به اوصاف و صفات او پى‏مى‏بريم و به اين نوع معرفت شناخت و علم حضورى مى‏گويند. مثل علم هركس به حالات درونى خودش (ترس و شادى و...خود) و هيچ كس به ما از خدا نزديكتر نيست. A}ان الله يحول بين المرء و قلبه{A؛ M}همانا خداوند بين انسان و دلش حائل است{MV}(انفال/24) {Vبنابراين از قلب ما به خود ما نزديكتر است. چنين است كه هرگاه به خود نظر مى‏افكنيم، ابتدا او را مى‏بينيم و باعلم حضورى مى‏يابيم كه تمام وجود ما را احاطه كرده است و تمام شئون ما در دستان قدرتمند اوست. پس او از ما نهان نيست تا به دنبال نشانه‏ها برويم. بلكه ما در حضور او هستيم و او در مشهد ماست و اين علم حضورى خداوند است كه اگر كسى به آن نائل آيد، به يقين تمام رسيده است و چنين است كه رسول گرامى اسلام(ص) فرمودند: H}من عرف نفسه فقد عرفربه{H V}(البحار/2/32){V براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1ـ الميزان، ج 6، ص 238 به بعد ذيل آيه 105 سوره مائده 2ـ الميزان، ج 14، ص 193 به بعد ذيل آيه 14 سوره طه. 3ـ تحرير تمهيد القواعد، آية‏الله جوادى آملى، ص 761 757، انتشارات الزهراء، اين كتاب شرحى از استاد بزرگوار معاصر بر يكى از كتابهاى مهم عرفانى است. 4ـ نشان از بى‏نشان‏ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 153. اما در پاسخ به اين سؤال که چرا خداوند انسان را آفريد؛ بايد دانست، هدف مندى هميشه با نياز تلازم ندارد، بلكه به هر ميزان موجودى كامل تر و بى نيازتر باشد به رفع نياز ديگران بيشتر اقدام مى‏كند و اين از ويژگى ها و نشانه‏هاى موجود كامل و مهربان است. براى آگاهى بيشتر در اين باره خوب است به مطالب زير توجه كنيد: درباره خدا اين سؤال روا نيست كه خدا هدفش از خلقت چه بود؟ براى اين كه اگر فاعل ناقص باشد حتماً هدفى دارد كه براى رسيدن به آن هدف كارى را انجام مى‏دهد، بين اين فاعل و آن هدف «كار» واسطه است، تا فاعل كمال خود را بازيابد. اما اگر آن فاعل نامتناهى و كمال محض بود، كمبودى ندارد تا كارى انجام دهد و بوسيله آن به مقصد برسد. در سوره ابراهيم فرمود: «إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ»(1)؛ اگر همه مردم روى زمين كافر بشوند نقصى بر خدا وارد نيست و كمبودى براى خدا ايجاد نمى‏شود. بعضى‏ها كارى را انجام مى‏دهند براى اين كه سودى ببرند، مثلاً كسى خانه‏اى را مى‏سازد كه در آن سكونت كند يا خانه‏اى مى‏سازد كه بفروشد و از آن سود ببرد. غرض از خانه‏سازى در اينجا، سود بردن صاحب خانه است. گاه هدف از ساختن اين بنا سود بردن نيست، جود كردن است، مثل كسى كه وضع مالى‏اش از راه حلال درست است، مسكن دارد و در عين حال براى دانشجويان خوابگاه مى‏سازد. او سودى نمى‏برد ولى جود مى‏كند، اگر اين كار را نكند ناقص است، سخاوت ندارد، چون مى‏خواهد به جود و سخاوت كه يك كمال است برسد خوابگاه مى‏سازد. پس بعضى‏ها ناقصند، كار انجام مى‏دهند تا سود ببرند، بعضى‏ها ناقصند كارى انجام مى‏دهند تا به كمال برسند. ذات اقدس اله نه از قسم اول است نه از قسم دوم، نه جهان را آفريد كه سودى ببرد و نه جهان را آفريد كه به كمال برسد. او «غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ» است. كسى كه هستى محض و كمال صرف است كمبودى ندارد تا كارى را انجام دهد و آن كمبود را رفع كند؛ بلكه چون عين كمال است، جود و سخاوت از او ترشح مى‏كند و نشأت مى‏گيرد. او خودش هدف است و منزّه از آن است كه هدف داشته باشد.(2) اما درباره اين كه هدف خلقت انسان چيست؟ انسان موجودى است كه هم مى‏انديشد و هم كار مى‏كند، بنابراين بايد براى انديشه و كار انسان هدف در نظر گرفته شود. درباره انديشه، قرآن كريم فرمود: هدف از آفرينش انسان اين است كه او جهان را با ديدگاه الهى ببيند و بشناسد. «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً»(3)؛ اين مجموعه آفريده شد تا شما با ديد الهى جهان را ببينيد و بدانيد همه اين‏ها مخلوق يك مبدأ است، مبدأيى بنام خدا كه عين قدرت است و بكل شى‏ء قادر است، عين علم است و بكل شى‏ء عليم است، چيزى از علم و قدرت او خارج نيست. اعتقاد به مبدأيى كه علم و قدرتش نامتناهى است براى ما سازنده است، به اين صورت كه چون او به همه چيز عالِم است پس مواظبيم كه آلوده نشويم و چون به همه چيز تواناست مواظبيم كارها را با او در ميان بگذاريم و فقط از او بخواهيم. در آيه مذكور فرمود: يكى از اهداف آفرينش انسان اين است كه عالِم و آگاه بشود به علمى كه به درد او مى‏خورد، علمى كه او را به غيرخداوند واگذار نكند، نه به خودش متكى كند نه به غيرخدا، اين هدف بخش «علمى» انسان است. در مورد بخش «عملى» در قسمت‏هاى پايانى سوره «ذاريات» آمده كه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ».(4) يعنى آفرينش جن و انسان براى اين است كه خداپرست شوند و غيرخدا را نپرستند، چون ممكن نيست بشر دين نداشته باشد. هر كسى بالاخره يك دينى دارد يعنى يك قانونى را احترام مى‏كند، حرف كسى را گوش مى‏كند، اگر آن كس خدا بود دين اين شخص اسلام است كه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»(5) و او مسلّماً اوامر خدا را اطاعت مى‏كند، از نواهى پرهيز مى‏كند و از ارشادات خدا كمك مى‏گيرد. اگر اين راه را طى نكرد و نفس خود را به جاى خدا نشاند، مى‏شود هواپرست. اينكه بعضى‏ها مى‏گويند من هر چه مى‏خواهم مى‏كنم يعنى هواى من خداى من است، من هر جا بخواهم مى‏روم، هر چه بخواهم مى‏كنم يعنى دين من برابر هوس من تنظيم مى‏شود، اين همان است كه ذات اقدس اله در قرآن فرمود: «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»(6) چنين كسى هواپرست است و اگر مشكلى براى او پيدا شد اين هواپرست آهش به جايى نمى‏رسد. نتوان زدن به تير هوايى نشانه را. بنابراين هيچ كس بى‏دين نيست، يا خداپرست است يا هواپرست. لذا قرآن كريم فرمود: انسان بايد در بخش عمل خداپرست و در بخش نظر خدابين باشد. مجموعه اين دو هدف علمى و عملى آفرينش را تشريح مى‏كند.(7) ------------------ پي نوشت ها: 1) ابراهيم (14)، آيه 8.) 2) جوادى آملى، عبدالله، توصيه‏ها، پرسش‏ها و پاسخ‏ها، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، ص 61 و 62.) 3) طلاق (65)، آيه 12.) 4) ذاريات (51)، آيه 56.) 5) آل‏عمران (3)، آيه 19.) 6) فرقان (25)، آيه 43.) 7) جوادى آملى، عبدالله، توصيه‏ها، پرسش‏ها و پاسخ‏ها، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، ص 58-61.)
کد سوال : 2318
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر مردي ابتدا به دختري علاقه فراوان داشته باشد ولي مشكلات زيادي جلوي پايش قرار بگيرد و تا حدودي احساس خود را از دست بدهد چگونه مي توان احساس را در او زنده كرد؟
پاسخ : علاقه فرد به ديگران دلايل گوناگوني مي تواند داشته باشد و مشکلاتي که باعث کاهش اين علاقه مي شود نيز متعدد و متنوع مي توانند باشند، مضافا بر اين که تفاوت هاي فردي نيز وجود دارد، بنابراين بايد ديد آن علاقه اوليه چگونه بوده است و چقدر عمق داشته است و مشکلاتي که در کاهش اين علاقه نقش داشته چگونه است. علاقه و دلبستگي افراد گاهي اوقات از يک نياز واقعي ناشي مي شود اگر اينگونه باشد تا آن نياز ارضا نشود اين علاقه وجود دارد و گاهي اوقات عليرغم اين که جنبه هوس بازي دارد که در اين صورت فرد هوس باز هر روز يا ساعتي ممکن است علاقه و دلبستگي او به فردي معطوف شود که اين امر خطرناکي است هم براي خود فرد و هم براي افرادي که مورد علاقه او قرار مي گيرند در هر حال بايد ديد که علاقه اوليه آن فرد به شما چگونه بوده است اگر از نوع اول بوده بايد موانع را شناسايي و برطرف کرد و اگر از نوع دوم باشد که شما هيچگاه در صدد احياء چنين علاقه اي در آن فرد نباشيد و دعا کنيد که شما از ميدان ديد و تير سهمگين آن خارج شويد. اگر فرض را بر اين بگذاريم که علاقه ايشان واقعي و براساس نياز واقعي بوده و دوست داشته است که با فرد مورد علاقه ازدواج کند و يک زندگي مشترکي را داشته باشد در اين صورت بايد ديد آيا اين کاهش علاقه به خاطر مشکلاتي است که به خود اين فرد برمي گردد مانند توقعات و انتظارات بالا يا برخي مسائل ديگر يا اين که کاهش علاقه او به خاطر مشکلاتي است که به اموري غير از خود اين فرد مورد علاقه بر مي گردد. در صورتي که کاهش علاقه خود فرد باشد طبيعي است که بايد ببيند چه رفتاري انجام داده يا چه انتظاراتي داشته که با سطح توانايي او همخواني نداشته چه بسا از آن فرد شغل پردرآمد، مدرک تحصيلي بالا و امکانات اقتصادي خيلي زياد توقع دارد و آن فرد احساس مي کند نمي تواند (حداقل در حال حاضر) اين شرايط و امکانات را فراهم کند. در اين صورت اگر آن دختر واقعا زندگي با آن فرد را دوست دارد بايد سطح توقعات خود را کاهش دهد و از او چيزي نخواهد که در توان او نيست و همين طور خانواده خود را نيز راضي کند و متقاعد سازد که من خود اين فرد را دوست دارم و هدف من مدرک او يا وضعيت اقتصادي و شغلي او نيست و ما مي توانيم در آينده با همکاري و همدلي زندگي خوبي داشته باشيم و به خيلي از چيزهايي که الان نداريم در آينده برسيم. به نظر مي آيد اگر چنين کاري را انجام دهد علاقه او که پشت ابرهاي توقعات و انتظارات آنچناني مخفي شده بود با کنار رفتن آن ابرها دوباره به اين فرد معطوف مي شود و گرمي آن را در وجود خود احساس مي کند اما اگر مشکلات ناشي از عواملي است که ربطي به اين فرد ندارد بلکه به عوامل ديگري برمي گردد در اين صورت بايد ديد آن مشکلات چيست و چگونه است و چطور مي شود آنها را برطرف نمود. در هر حال ما اميدواريم که شرايط مساعدي به وجود آيد که دوباره آن علاقه اوليه احيا شود و به دنبال ازدواجي خوب و با استحکام تحقق پذيرد. انشاءالله.
کد سوال : 2319
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينكه مي گويند در روز قيامت دست و پا و زبان شهادت مي دهند اين شهادت دادن چگونه است آيا به زبان حال شهادت مي دهند و يا اينكه به صورت فيزيكي صحبت مي كنند؟
پاسخ : 1. اين موضوع، در آياتي چند از قرآن کريم مطرح شده است از جمله: نور، 24 - حم سجده (فصلت)، 20 - اسري، 36 - يس، 65 که با محور قرار دادن آيه شريف موضوع سجده [= فصلت]، 20 درباره آن توضيح داده مي شود. در آيه مزبور آمده است: «يوم يحشر اعداء الله الي النار فهم يوزعون، حتي اذا ماجاءوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا يعملون و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الذي انطق کل شيء و هو خلقکم اول مره و اليه ترجعون ؛ به خاطر بياوريد روزي را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوي دوزخ مي برند، و صفوف پيشين را نگه مي دارند (تا صف هاي بعد به آنها ملحق شوند) وقتي به آن مي رسند، گوش ها و چشم ها و پوست هاي تنشان به آن چه مي کردند گواهي مي دهند. آنان به پوست هاي تنشان مي گويند: چرا بر ضد ما گواهي داديد؟ آنها جواب مي دهند: همان خدايي که هر موجودي را به نطق درآورده ما را گويا ساخته و او شما را نخستين بار آفريد و بازگشتتان به سوي اوست» V} (فصلت، 21 - 19).{V 2. برخلاف ديدگاه هاي همچون: الف) خداوند در روز قيامت براي اعضاي بدن انسان ها علم و قدرت بر سخن گفتن آفريده و در نتيجه خبر مي دهند که صاحبشان چه گناهاني کرده است. ب ) خداوند در کنار اعضاي بدن صدايي مي آفريند که معناي آن آواز شهادت به رفتار صاحب عضو باشد. ج ) اصلا کلمه شهادت در اين آيه به معناي مجازي حال مي باشد؛ يعني حال و روز هر کس شهادت مي دهد که او فلان گناه را کرده است، برخلاف همه ديدگاه هاي مزبور، شهادت اعضاي بدن عبارت است از گواهي دادن به مشهوداتي که در دنيا تحمل کرده بودند؛ هر چند معصيت خود آن اعضاء نباشد؛ يعني افزون بر معصيت ارتکاب يافته از سوي صاحب عضو به وسيله خود آن عضو، به گناهان ساير اعضاء نيز شهادت مي دهند. 3. موضوع به نطق درآمدن اعضا که در عبارت «قالوا انطقنا الله الذي انطق کل شيء» از آيه شريف آمده، تأييدي است بر گونه شهادت اعضاء که در رديف پيش بدان اشاره شد؛ زيرا: اولا، به دليل قرايني همچون به کار بري واژه هايي مانند قول، تکلم، شهادت و نطق در آيه، نطق به معناي حقيقي خود به کار رفته است و نه مفهوم مجازي. ثانيا، هر جا نطق در مفهوم حقيقي خود به کار رود بدان معناست که ناطق و سخن گو، از راه زبان و سخن گفتن، محتويات دروني خود را نمايان مي سازد. نتيجه آن که، شهادت اعضاء در آيه شريف ياد شده، نطق و تکلم حقيقي بوده و از علمي که قبلا آن را تحمل کرده سرچشمه گرفته است. در حقيقت در پاسخ به پرسش مجرمين که چرا عليه ما شهادت داديد، اعضا با عبارت ياد شده در آغاز همين رديف، آن سببي را که موجب به زبان درآمدنشان شده بيان کرده و مي گويند: ما در دنيا داراي علم بوديم؛ علمي پنهان و ذخيره شده در باطن خود و همين موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمي نمي داشتيم، به زبان آمدنمان فايده اي نداشت. حال که به همين دليل ما را به زبان درآورد، ما نيز چاره اي نداشتيم جز اين که آنچه را مي دانستيم بگوييم. البته چون چيزي برخلاف نگفته اند از اين رو، اجباري بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرري وارد نمي آورد V} (محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 17، ص 378 (مؤسسه الاعلمي) و نيز ترجمه الميزان، ج 17، ص 607 - 604).{V 4. خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن به معناي ياد شده نيز آن است که اولا، به دليل آياتي همچون «ان من شيء الا يسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبيحهم؛ هيچ موجودي نيست مگر آن که خداي را تسبيح مي کند ولي شما آن را در نمي يابيد» V} (اسري، آيه 44).{V و نيز فصلت، 11 - احقاف، 6 - زلزال، 5 که در آنها به موجودات غير زنده گونه اي آگاهي نسبت داده شده، فهميده مي شود، غير از انسان و حيوان، ساير موجودات از جمله نباتات و جمادات نيز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، داراي شعور و اراده و آگاهي اند. [اين شعور و آگاهي از بخش هاي ديگر آيات آدرس داده شده، بيشتر فهم پذير است؛ مثلا در ادامه آيه 44 سوره مبارک اسري آمده است «ولکن لا تفقهون تسبيحهم» که اين تعبير خود بهترين دليل است بر اين که مراد از تسبيح موجودات، تسبيح ناشي از علم و به زبان قال و گفتار است، نه زبان حال زيرا اگر مراد دومي بود؛ يعني زبان حال موجودات و دلالت آنها بر وجود صانع، در اين صورت ديگر معنا نداشت آيه شريف بفرمايد: شما تسبيح آنها را نمي فهميد. در آيات ديگر آدرس داده شده نيز در اين باره نکات جالبي وجود دارد که با مراجعه به تفاسير به عنوان نمونه تفسير ارزشمند الميزان، مي توانيد آنها را به دست آوريد. تذکر اين نکته لازم است که نطق و سخن گفتن و شهادت دادن، تنها به زبان ظاهر نيست. بلکه زبان ها يکي از ابزار سخن گفتن است و ما در دنيا با اين ابزار آشنا هستيم. اما قيامت که ظرف ظهور حقايق است به حقيقت نطق و شهادت بروز مي کند]. وانگهي به دليل اين که پديد آورنده همه موجودات خداوند بوده و در نتيجه ميان او و پديده ها هيچ مانعي وجود ندارد تا او را از آنها بي خبر سازد از اين رو، او با يک يک موجودات در هر حال و هر جا هست (حج، 17 - احزاب، 52 - حديد، 4 - رعد، 33). نتيجه آن که شهادت اعضاي بدن هم در پرتو دو دليل ياد شده توجيه شدني است.
کد سوال : 2320
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينكه در قرآن آمده ما بعد از مرگ دوباره زنده مي شويم اين زنده شدن به چه صورتي است در صورتي كه امروزه علم ثابت كرده كه پس از مرگ اعضاي ما به صورت مواد كاني مورد استفاده گياهان قرار ميگيرند و انسانها هم به صورت مستقيم و يا غير مستقيم از اين گياهان استفاده مي كنند. يعني به طور خلاصه اعضاي ما پس از مرگ به صورت مواد كاني به گياهان منتقل مي شوند و اين گياهان هم به طور مستقيم يا غير مستقيم به ما انسان ها منتقل مي شوند به عبارت ساده تر اعضاي بدن ما از اعضاي مردگاني تشكيل شده است كه در زمان گذشته مرده اند. پس اينكه قرآن مي فرمايد :پس از مرگ حتي سر انگشتان شما هم به همان شكل اوليه برمي گردانيم منظور چيست؟
پاسخ : اين شبهه يکي از عمده ترين شبهات در باب معاد جسماني است که از ديرباز مطرح بوده و در اصطلاح متأخران شبهه آکل و مأکول نام گرفته و بيشتر مفسران در ذيل آيه 260 سوره بقره وجود همين شبهه را براي حضرت ابراهيم(ع) نقل مي کنند که ديد بدن مرداري کنار دريا افتاده مقداري در آب و مقداري در خشکي و پرندگان آن را طعمه خود قرار داده اند. اين حادثه حضرت ابراهيم را به فکر انداخت که اگر نظير اين حادثه براي جسد انساني رخ دهد و بدن او جزء بدن جانداران ديگر شود مسأله رستاخيز که بايد با همين بدن جسماني صورت گيرد چگونه خواهد شد؟ و امروزه تقريرات جديدتر و علمي تري از اين شبهه شده مثل اين که گفته مي شود امکان دارد جزئي از بدن انسان مؤمني از طريق تغذيه به بدن کافر منتقل شود يا بالعکس که در صورت اول لازم مي آيد که با عذاب کردن کافر دست کم بخشي از بدن شخص مؤمن مورد تعذيب قرار گيرد که اين امر مصداق ظلم است و جديدترين تقرير اين شبهه تقريري است که بعضي براساس قانون لاوازيه بيان کرده اند که در اين زمينه مي توانيد به کتاب معاد در نگاه وحي و فلسفه از محمد باقر شريعتي مراجعه فرماييد. از اين شبهه پاسخ هاي متعددي توسط فلاسفه و متکلمان اسلامي داده شده که ما به يکي از اين جواب ها که به نظر کاملتر است اشاره مي کنيم اصل اين جواب از فيلسوف بزرگ ملاصدرا است که بعدا شاگردان او به تفصيل و شرح اين جواب پرداخته اند که اگر مايل هستيد تفصيل کامل اين جواب و جواب هاي ديگر را مطالعه بفرماييد. مي توانيد به کتاب معاد از ديدگاه امام خميني و معادشناسي علامه سيد محمد حسين طهراني، ج 6، مراجعه بفرماييد. حضرت امام به تبعيت از ملاصدرا اين جواب را مبتني بر ده اصل مسلم در فلسفه ملاصدرا کرده که به اختصار به بعضي مقدمات که لازم است اشاره مي کنيم: الف) اين شبهه بر کساني وارد است که قائل به معاد جسماني باشند. حال يا جسماني فقط - يا جسماني و روحاني - اما اگر کسي قائل به معاد روحاني فقط شود اين اشکال وارد نيست و علماي شيعه با استناد به آيات و روايات متواتر قائل به معاد جسماني و روحاني هستند و مي گويند همين شخص در دنيا محشور مي شود. ب ) حال وقتي گفتيم همين شخص است که محشور مي شود بايد روشن شود که هويت و شيئيت شيء به چيست؟ به ماده يا به صورت. در حکمت متعاليه به ثبوت رسيده که شيئيت اشياء به صورت آنها است نه به ماده آنها، لهذا اگر چيزي ماده خود را از دست بدهد و ماده ديگري جايگزين شود شيء باقي است. حضرت امام مي فرمايند از توضيح اين اصل معلوم مي شود که اگر صورت اخير ماده منضمه را از دست بدهد و جز صورت چيزي باقي نماند شيئيت شيء (با برهان قاطع) محفوظ است. براي روشن شدن اين مقدمه به اين مثال دقت فرماييد که اگر کسي ده سال قبل به شما سيلي زده الان شما مي خواهيد تقاص کنيد سيلي بزنيد و يا دزدي کرده مي خواهيم دستش را قطع کنيم. حال آن که امروزه در علم ثابت شده که تمام سلول هاي بدن در مدت حدود 7 سال به کلي عوض مي شوند لکن شما مي گوييد همين شخص و همين دست بود که به من سيلي زد و يا دزدي کرد و در استحقاق کيفر هيچ شکي نداريد. ج ) صورت که بقاء شيئيت شيء به آن است هرگز منقلب نمي شود چون مستلزم انقلاب در ماهيت است که محال است. به قول حکيم سبزواري: «و شبهه الآکل و المأکول يدفعها من کان من فحول، اذ صوره بصوره لا تنقلب علي الهيولي الانحفاظ و منسحب ؛ شبه اکل و مأکول را کسي دفع مي کند که از فحول علما باشد چون صورتي به صورت ديگر منقلب نمي شود بلکه صور مختلفه بر روي ماده محفوظ هستند» V}(منظومه سبزواري، ص 345). {V د ) طبق مبناي ملا صدرا که وجود داراي مراتب طوليه است و طبق مبناي حکومت جوهري و اين که تمام موجودات تکوينا به سمت کمال [به معناي فلسفي] در حرکت هستند انسان هم به عنوان بخشي از اين جهان در حرکت به سمت کمال از عالم طبيعت به عالم برزخ و به عالم قيامت است که در هر مرحله اي از مراحل اين حرکت جسمي متناسب با همان عالم دارد که تکامل يافته مرحله قبل است. حال با توجه به اين مقدمات و با عنايت به مثالي که قبل زديم مطلب روشن مي شود که با اعتقاد به جسماني و روحاني بودن معاد و اين که بدن انسان غذاي انسان هاي ديگر شده باشد هيچ اشکالي متوجه ما نخواهد شد چون آنچه در بناء شخصيت شخص در قيامت مطرح است صورت آن است در ضمن هر ماده و هيولايي که مي خواهد باشد. چنانچه در مثال قبل وقتي که شما مثلا شخصي را که در 20 سالگي گناه دزدي انجام داده دستش را در 80 سالگي قطع مي کنيد و او را کيفر مي دهيد حال آن که گوشت هاي بدن حين ارتکاب جرمش خاک و تبديل به گياه شده معلوم مي شود که بقاء شخصيت نسبت به بقاء ماده لابشرط است اشکال نشود که اين ديگر معاد جسماني نخواهد بود، چون مي گويد بقاء جسم به صورت جسميه است که عينا متناسب با عالم قيامت باقي است. براي کامل شدن مطلب جواب حضرت امام را به عينه ذکر مي کنيم، مي فرمايند: «يک هويت انساني داريم که صورتش نفس ناطقه [فصل و صورت انسان] و ماده اش بدن است. اگر فقط بدن انساني را ملاحظه کنيم [نه خود انسان که صورتش نفس ناطقه بود] صورت بدن صورت جسميه است و مراد آخوند [ملا صدرا] اين است که صورت بدن يعني صورت جسميه در روز حشر عينا خواهد آمد و باقي است... البته هيچ مانعي ندارد که صورت جسميه باقي باشد و هيولا و [ماده] از بين برود و با وجود باقي نماندن هيولا صورت جسميه همان باشد که با هيولا همراه بوده چرا که هيولا در حقيقت صورت جسميه دخالت ندارد... و شيئيت شي به صورتش است نه به ماده اش... و [جسم در آن عالم] همان جسمي است که در اين عالم بوده و عينا داراي همان هويت است به طوري که اگر آدم داراي چشم بصير باشد و بتواند مراتب و نهايت عالم طبيعت و افق وراي عالم طبيعت را ببيند مي بيند که همان جسم که در طبيعت بوده به تدريج کامل مي شود و هم سنخ با اجسام آنجا مي شود که ديگر ماده ندارد [و گفتيم که ماده در حقيقت شيء دخيل نيست] V} (معاد از ديدگاه امام خميني، ص 241).{V و ملاصدرا در جواب اين شبهه مي گويد: «... و لازم نمي آيد از اين که مثلا بدن زيد محشور مي شود آن جسمي که مأکول حيوان درنده يا انسان ديگري واقع شده است محشور گردد... آنچه در اعتقاد به حشر بدن ها در روز قيامت لازم است آن است که بدن هايي که از قبر برانگيخته مي شوند به طوري باشد که اگر کسي يکي از آنها را ببيند بگويد اين فلان کس است و لازم نمي آيد کسي که دستش بريده يا کسي کور و پير باشد با همان نقصانها محشور گردد V} (اسفار اربعه، ج 9، بحث معاد، ص 200).{V خلاصه کلام اين که اين پندار که بدن انسان در قيامت بايد دقيقا از همين مواد اين عالم باشد پندار باطلي است و شاهد هم چنانچه گفته شد در اين دنيا در کمتر از حدود هفت سال کل سلول هاي بدن عوض مي شود بنابراين اگر قرار باشد با همان ماده بدن دنيايي که حين ارتکاب جرائم يا اطاعت داشته محشور شود بايد يک انسان هشتاد ساله با بدني حدود يازده برابر بدن معمولي محشور شود و کوهي ازگوشت ها و سلول ها روي هم انباشته باشند و آياتي هم که تصريح به زنده شدن مردگان دارند هيچ يک تصريح نکرده اند که حتما بدن از همان اجزاء دنياي ساخته مي شود بلکه همگي دلالت دارند که خداوند مانند همين را مي تواند بار ديگر بسازد و ما گفتيم که صورت محفوظ و به نسبت ماده لابشرط است و آيه شريفه اي هم که به آن تمسک فرموده ايد. «بلي قادرين علي ان نسوي بنانه؛ آري قادريم که حتي (خطوط سر) انگشتان او را مرتب و موزون کنيم» V}(قيامت، آيه 4) {V و نمي گويد همان ماده و جرم هم بر مي گردد. جهت مطالعه جواب هاي ديگر علاوه بر منابع مذکور مي توانيد به کتاب هاي زير مراجعه نماييد: 1. الهيات، آيت الله سبحاني، ج 4 2. معاد و جهان پس از مرگ، آيت الله مکارم شيرازي 3. و آثار ديگر در معاد شناسي