• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2261
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : برخي از روايات درماني كه از ناحيه امامان معصوم وارد شده است و بسياري از آنها در طب الصادق و حليه المتقين و مكارم الاخلاق و ... موجود است با يافته هاي پزشكي در تناقص است آيا اين روايات جعلي است ؟يا ممكن است علم اشتباه كند؟
پاسخ : حکم به صحت تمامي رواياتي که در کتاب هاي ياد شده آمده است مشکل است و نمي توان گفت تمامي اين روايات صد در صد از معصومين(ع) صادر شده است. همچنان که حکم به جعلي بودن آن هم نمي توان کرد. هر کدام از اين روايات به صورت مستقل نياز به بررسي دارد. چنانکه مورد خاصي در نظرتان است در نامه هاي بعدي بنويسيد تا از جهت سندي و مفاد آن در حد امکان مورد بررسي قرار گيرد. نکته قابل توجه در برخي از اين روايات که در خصوص درمان بيماري ها وارد شده اين است که برخي از آنها عموميت ندارد و دارويي که در آن تجويز شده است به مناسبت حال سؤال کننده از امام(ع) براي او تجويز شده است. به همين جهت استفاده از اين دارو را نمي توان براي همگان توصيه کرد.
کد سوال : 2262
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : غلو چيست و غالي كيست؟
پاسخ : غلو در لغت گذشتن از حد و خارج شدن از حد اعتدال است V}(تصحيح الاعتقاد، شيخ مفيد، ص 109). {V در اصطلاح عبارت است از اين که انساني خواه ائمه(ع) يا پيامبران يا افراد ديگر را از مقام مخلوق و بنده بودن بالاتر برده و قائل به مشارکت آنها با خداوند در الوهيت، معبوديت، خالقيت و رازقيت شويم يا اين که معتقد به چيزي شويم که ملازم با يکي از اينها است مثل حلول روح خدا در اينها و يا اين که خداوند بعد از خلق اينها امر خلق را به آنها تفويض کرده يا اين که آنها نمرده و به آسمان عروج کرده اند. علامه مجلسي مظاهر غلو را در اعتقاد به امور زير شمرده : الف) الوهيت پيامبر و ائمه(ع) ب ) در معبوديت يا خالقيت و رازقيت شريک خدايند. ج ) حلول خداوند در آنها يا اتحاد خداوند با آنان. د ) آنان بدون وحي و الهام الهي از غيب آگاهند. ه ) اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرين(ع). و ) تناسخ ارواح ائمه در بدن هاي يکديگر. ز ) با معرفت آنان اطاعت خداوند و ترک معصيت الهي لازم نيست V}(بحارالانوار، ج 25، ص 346). {V غالي کسي است که به معناي اصطلاحي و لغوي که در بالا ذکر شد معتقد باشد. مثل فرقه نصيريه که قائل بودند علي بن ابي طالب خداست يا الوهيت در او حلول کرده [فرق و مذاهب کلامي، علي رباني گلپايگاني، ص 326] و يا مثل فرقه منصوريه که معتقدند امام باقر(ع) به آسمان عروج کرد. يا مثل فرقه جناحيه که معتقد بودند روح خدا حلول در آدم و پيامبران بعد از او کرد تا به عبدالله ابن معاويه رسيد. و فرقه هايي چون تشبيه، حلاجيه، غرابيه، حماريه و... [الفرق بين الفرق، عبدالقاهر بغدادي، ص 230 به بعد] که خوشبختانه همه منقرض شده اند. تنها فرقه هايي مانند اهل حق (علي اللهي) دروزيه به صورت پراکنده در بعضي کشورها پيرواني دارند. ذکر اين نکته لازم است که نوعا اصطلاح غالي بر افرادي که ائمه و پيامبران را از مقامشان بالاتر ببرند اطلاق مي شود ولي گاهي به کساني که افراد غير معصوم را هم از حد عبد و مخلوق بودن بالاتر ببرند اطلاق غالي مي شود. مثل فرقه دروزيه که درباره الحاکم بامرالله (متوفاي 411 ه) که از خلفا بود قائل شدند به آسمان رفته و دوباره باز خواهد گشت [فرق و مذاهب کلامي، ص 318] و يا مثل فرقه منصوريه که بيانش گذشت. T}موضع اهل البيت و فقها درباره غلات:{T امامان شيعه به شديدترين وجه غلو را مردود دانسته و غاليان را نکوهش و تکفير کرده اند. علامه مجلسي حدود 100 روايت از ائمه در اين باره در کتاب بحارالانوار ذکر نموده از جمله: امام علي(ع) فرمود: «اللهم اني بريء من الغلاه کبرائه عيسي بن مريم من النصاري؛ خداوندا من از غلات بيزاري مي جويم همانگونه که عيسي بن مريم از نصارا بيزاري جست» V}(بحارالانوار، ج 25، ص 365). {V امام صادق(ع) فرمود: «بر جوانان خود از خطر غلات برحذر باشيد مبادا عقيده آنان را تباه سازند» و در حديث ديگر حتي از معاشرت و همنشيني با آنها نهي فرموده است V}(بحارالانوار، ص 296). {V T}حکم غلات از نظر فقها:{T فقها مي فرمايند اگر غلو به نحوي باشد که به يکي از اقسام توحيد ضرر بزند غالي کافر است، لذا تاريخ نويسان اين گروه را تحت فرق مسلمانان ذکر نمي کنند بلکه مي گويند فرقي که منسوب به اسلام هستند و از مسلمانان نيستند V} (الفرق بين الفرق، ص 230).{V و کلام شيخ مفيد که مي فرمايد: اعتقاد ما درباره غلات اين است که کافرند و بدتر از يهود و نصارا و مجوس و... و ديگر فرقه هاي گمراه مي باشند[الاعتقادات في دين الاماميه، ص 71] ناظر به همين گروه است. اما اگر اعتقاد آنها مستقيما به توحيد ضرر نزند گرچه ملازم با آن است لکن خود شخص به اين ملازمه آگاه نيست يا مطلبي درباره ائمه بگويد که دليلي بر آن نداريم بلکه دليل بر نفي اش داريم مثل نبوت ائمه(ع) اينها موجب کفر نمي شود. چنانچه ميرزا علي تبريزي در شرح عروه مي فرمايد: به طور کلي غلوي که به توحيد در خالقيت و ربوبيت تکويني و تشريعي و توحيد در الوهيت و عبوديت ضرر نزند هر چند مردود است اما موجب کفر نمي شود V} (التنقيح في شرح عروه الوثقي، ج 2، ص 73، ميرزا علي غروي تبريزي).{V جهت تحقيق بيشتر در اين زمينه مي توانيد به آثار ذيل مراجعه فرماييد: - فرق و مذاهب کلامي، علي رباني گلپايگاني - الفرق بين الفرق، عبدالقادر بغدادي اسفرائيني - ترجمه بدايه المعارف الهيه في عقايد الاماميه، ج 2، آيت الله سيد محسن خرازي، ترجمه مرتضي متقي نژاد
کد سوال : 2263
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مگر آدم و حوا بعد از خلقت در بهشت جا نگرفتند و شيطان نيز از درگاه خدا رانده نشد؟پس چگونه شيطان رجيم توانست به بهشت راه يابد و يا حتي در فكر و نظر آنها رخنه كرده و آنها را به گمراهي بكشاند؟
پاسخ : 1. بهشتي که آدم و حوا پس از آفرينش در آن جاي گرفتند، نه بهشت موعود بلکه بهشتي برزخي جلوه گر شده در قالب زندگي غير دنيوي V}(محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 14، ص 219، مؤسسه الاعلمي). {V و حتي به باور برخي يکي از باغ هاي پرنعمت و روح افزاي منطقه اي سرسبز از زمين بوده است زيرا، بهشت موعود قيامت، نعمتي جاوداني مي باشد که بيرون رفتن از آن شدني نيست؛ وانگهي در اين عالم سراسر نيکي و پاکي ابليس آلوده و بي ايمان، وسوسه هاي شيطاني او و نيز نافرماني خداوند را راهي نيست V} (ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 1، ص 186، دارالکتب الاسلاميه).{V از اين رو راهيابي شيطان به چنين بهشتي؛ خواه به عنوان نخست و خواه معناي دوم، دور از ذهن نمي نمايد. اين دور از ذهن نبودن در بهشت به معناي نخست، امري نمايان مي باشد و در معناي دوم نيز، از آنجا که مراد از برزخ، نه برزخ پس از مرگ، بلکه حالتي ميانه بين دنيا وعالم غير مادي بود و نيز به دليل اين که عالم مزبور، عالم تکليف براي آدم را تشکيل مي داد، بنابراين ورود ابليس در بهشت به معناي ياد شده نيز پذيرفتني است. 2. ماجراي گمراه کنندگي ابليس براي آدم، از يک جريان تکويني و وجود پيوستگي حقيقي ميان انسان و ملائکه از يک سو و انسان و ابليس از سوي ديگر حکايت داشته و مراد از پيوند ياد شده نيز پيوستگي آفرينش ملائکه و جن (که ابليس از گروه اخير مي باشد) نسبت به نيک بختي يا نگون بختي انسان است و منظور از تکوين بودن جريان مزبور نيز همين نکته مي باشد. به ديگر سخن، چون انسان براي آزمايش آفريده شده از اين رو، لازمه جدايي ناپذير تحقق اين امر، وجود دو بستر فکري و عملي به نام سعادت و شقاوت مي باشد؛ وانگهي ملائکه و شيطان نيز هر يک، نماد دو بستر ياد شده مي باشند. 3. افزون بر وجود رابطه اي حقيقي ميان آفرينش انسان و ملائکه و جن (ابليس)، نکته ديگري که از ماجراي ورود ابليس به جايگاه زندگي انسان فهميده مي شود، استوار شدن قضاي الهي بر تشريع دين به دنبال ماجراي مزبور بود V}(محمد حسين طباطبايي، پيشين، ص 218). {V تا پيروان دين به سعادت و روي گردانان از آن به شقاوت گرفتار شوند چرا که هدف آفرينش انسان، رهپويي آزادانه انسان ها در دو مسير ياد شده بود و لازم بود زواياي گوناگون اين امر، طراحي شود. هر چند امر مزبور نيز در يک حرکت اختياري از سوي ابليس و آدم، محقق شد.
کد سوال : 2264
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در شرايط حال حاضر جامعه كه متاسفانه فساد اخلاقي زياد گشته خواهشمندم مرا ياري دهيد كه چگونه بتوانم انتخابي درست داشته باشم من مدت يكسال است كه به دختر خانمي علاقه مند شده ام و بسيار دوست دارم كه بعد از فارغ التحصيلي با ايشان ازدواج نمايم خواهشمندم مرا در اين مورد ياري و كمك نماييد تا بتوانم با شناختي كامل با شخص مورد علاقه ام ازدواج نمايم؟
پاسخ : مطمئنا شما خوب مى‏دانيد كه ازدواج بزرگ‏ترين و مهم‏ترين حادثه زندگى انسان است و موفقيت‏يا شكست در آن سرنوشت‏ساز خواهد بود. دختران و پسران ميوه‏هاى باغ زندگى انسان‏هايند و دست آفرينش نوعى جاذبه و كشش درونى در آن‏ها به وديعت نهاده است . اضطراب و ناآرامى آنان در اين سنين از طريق ازدواج به سكونت و آرامش تبديل مى‏گردد و قرآن كه راز آفريدن همسر را (لتسكنوا اليها) مى‏داند، بدين نكته اشاره دارد . البته ازدواج و زندگى مشترك وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است كه روحيه‏ها و طرز تفكر دو طرف، همسو و نزديك باشد . در غير اين صورت، ريسمان وحدت و يگانگى به ضعف و سستى مى‏گرايد و سرانجام گسسته مى‏شود. در زندگى خود شاهد پديده‏هاى تلخ و درد آورى هستيم كه دختران و پسران و خانواده‏هاشان را مى‏آزارد و كاخ زندگى مشترك زوجين را فرو مى‏پاشد . بى‏ترديد محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خيالات و توهمات بى‏اساس عامل اصلى تحقق اين پديده‏ها به شمار مى‏آيد . بنابراين، اگر در گزينش همسر اصول صحيح رعايت‏شود، بخش عظيمى از ناگوارى‏ها و نابسامانى‏ها و مشكلات از ميان مى‏رود و زندگى جوانان پربارتر و زيباتر مى‏شود . اسلام درباره ازدواج و انتخاب همسر آن قدر قانون و مطلب و تاكيد دارد كه انسان در شگفتى فرو مى‏رود . استاد محمد تقى جعفرى مى‏فرمود: «برتراند راسل، فيلسوف مشهور اروپايى، به من نوشت: چرا اسلام اين قدر به ازدواج بها داده و براى آن قانون وضع كرده است؟ در جواب نوشتم: مساله انسان است . با ازدواج مى‏خواهد انسان به وجود آيد» . بنابراين، پيش از هرگونه تصميم‏گيرى توجه به نكات زير ضرورت دارد: 1 . اگر انديشه ازدواج با كسى در سر مى‏پرورانيد، قبل از ابراز علاقه به وى، درباره معيارهاى ازدواج و شرايط همسر ايده‏آل شناخت كافى پيدا كنيد . بدين منظور مى‏توانيد از راهنمايى‏هاى افراد با تجربه و خبره و مشاوران مورد اعتمادتان بهره ببريد. 2 . سعى كنيد، بر اساس اطلاعات دقيق، به شناخت كافى و صحيحى از فرد مورد نظر دست‏يابيد و دقت را فراموش نكنيد . مبادا عشق چشم، انديشه‏تان را كور سازد و شما را از تحقيق كامل و همه جانبه درباره وى باز دارد . 3 . اگر بر اساس بند 1 و 2 پس از بررسى‏ها و مشورت‏هاى لازم فرد مورد علاقه را فردى صالح و مناسب تشخيص داديد، بهترين راه آن است كه به طور رسمى و از طريق خانواده محترمتان از وي خواستگارى كنيد تا ان شاء الله هر چه زودتر با توافق شما و وى و خانواده‏هاى محترمتان مقدمات ازدواج فراهم شود . از هرگونه ارتباط مستقيم و دور از نظارت بزرگ‏ترها جدا بپرهيزيد. 4 . اگر با بررسى‏هاى به عمل آمده فرد مورد نظرتان را مناسب تشخيص نداديد احساسات خود را كنترل و از ابراز محبت‏خوددارى كنيد; زيرا علاقه يك سويه راه به جايى نمى‏برد . P}خوش آن بى مهربانى هر دو سر بى {E}كه يك سر مهربانى درد سر بى {P گمان نكنيد چيز بسيار گرانبهايى را از دست داده و زيانى جبران‏ناپذير را تجربه كرده‏ايد; زيرا چه بسا خداوند فردى مانند وى يا بهتر از او به شما ارزانى دارد . بنابراين، به او دل نبنديد; هر چند فكر مى‏كنيد تمام شرايط مورد نظرتان در او جمع است . موفقيت در ازدواج در گرو علاقه دو طرف به يكديگر است و نمى‏توان بازور و فشار كسى را دوستدار ديگرى ساخت . در اين موقعيت، براى كنار آمدن با احساسات خود، مى‏توانيد از راهكارهاى زير بهره جوييد: الف) اوقات خود را، با اشتغالات درسى و خلاقيت‏ها و برنامه‏هاى مورد علاقه تان نظير كارهاى هنرى و ورزشى، چنان تنظيم كنيد كه فرصت فكركردن درباره وى نداشته باشيد . ب) هرگاه ياد او در ذهنتان نقش بست، بى‏درنگ به موضوعات جديد درسى و غير درسى فكر كنيد و از اشتغال ذهنى درباره او بپرهيزيد . ج) ديدارهايتان را به حداقل رسانيد; براى مثال در مكان‏هايى كه احتمال مى‏هيد او حضور دارد كم‏تر رفت و آمد كنيد . د) با بر شمردن نكات منفى وى كه احتمالا در تحقيق و بررسى تان به دست آورده‏ايد، از ميزان علاقه خود به او بكاهيد . ه) به خود تلقين كنيد او نمى‏تواند همسر شايسته و بايسته شما باشد . ما نيز در اينجا ملاک ها و معيارهاي لازم و شايسته در امر ازدواج را مختصرا توضيح مي دهيم. اميد است بتوانيد با مطالعه و دقت در آن يک انتخاب مناسب و شايسته اي داشته باشيد. معيارها و ملاك هايي كه در انتخاب همسر بايد در نظر گرفته شود دو نوع است . الف . آنهايي كه ركن و اساس اند و براي يك زندگي سعادتمندانه حتما" لازم اند. ب . آنهايي كه شرط كمال هستند و براي بهتر و كاملتر شدن زندگي اند و بيشتر به سليقه و موقعيت افراد بستگي دارد. ملاك هاي دسته اول عبارتند از: 1. تدين و دين دار بودن فرد. زيرا انساني كه دين ندارد هيچ ندارد انسان بي دين در حقيقت مرده ي متحرك است و كسي كه پاي بند به دين (كه اصلي ترين مسأله زندگي است) نباشد هيچ تضميني وجود ندارد كه پاي بند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار هرگز نمي تواند با همسر بي دين كنار بيايد و با هم زندگي سعادتمندانه اي داشته باشند. 2. اخلاق نيك داشتن كه منظور داشتن صفات و خلق و خوهاي پسنديده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دين دو ملاك و معيار اصل در ازدواج و انتخاب همسر است . اگر بخواهيم نمونه هايي از اخلاق خوب و بد را اشاره كنيم مي توان موارد زير را ذكر كرد. الف . خوش زباني و بدزباني زبان ترجمان و بيانگر احوال درون است و زبان دريچه اي است از محتويات درون فرد, زبان انسان آينده ي دل اوست ب . بزرگواري و حسادت ج . خوش خلقي و كج خلقي د. حق پذيري و لجاجت 3. شرافت و اصالت خانوادگي كه منظور نجابت و پاكي خانواده است زيرا ازدواج دختر و پسر تنها پيوند و تركيب دو فرد نيست بلكه پيوند دو خانواده است و نمي توان گفت من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و فاميلش ندارم . زيرا اين فرد شاخه اي است از اين خانواده و از ريشه هاي همان درخت خانواده تغذيه كرده است و صفات اخلاقي , روحي عقل و جسمي آن خانواده را از راه وراثت و محيط و عادات به اين فرد منتقل كرده است . 4. عقل ; در واقع همان نور افكني است كه جاده زندگي را روشن مي كند و بايد زن و شوهر براي اداره ي زندگي و تربيت فرزندان از نيروي عقل و فهم مجهز برخوردار باشند و رشد عقلي كافي پيدا كرده باشند همان طور كه ائمه اطهار ما را از ازدواج با افراد احمق و كم عقل نهي فرموده اند. 5. تناسب , همتايي و كفو همديگر بودن كه از حساس ترين نكاتي است كه بايد در انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد همتايي و تناسب از نظر و جنبه هاي مختلف مثل الف . ميزان پاي بندي به دستورات شرع ب . همتايي و هماهنگي فرهنگي و فكري ج . همتايي اخلاقي و پاي بندي به آداب اخلاقي د. كفو همديگر بودن از نظر تحصيلات علمي ه. تناسب در زيبايي و. تناسب سني ز. تناسب مالي و سطح اقتصادي و... به هر مقدار اين مناسبات نزديکتر باشد، توافق ها بيشتر و ناسازگاري ها کمتر خواهد بود. هر چند برخي از موارد ياد شده رکن اساسي نيستند و بدون آنها نيز زندگي قابل قبول ممکن است. براي اينكه بتوانيد به يك تصميم صحيح و عاقلانه اي برسيد بهتر است با افراد مورد اعتماد خويش، والدين، يا اقوام نزديك دلسوز و عاقل و داراي تجربه مشورت كرده و با دقت كافي تصميم مناسبي اتخاذ فرماييد. اما اقدام براي شناسايي ملاک هاي فوق و اطلاع يافتن از وجود آنها در يک فرد از راه هاي زير امکان پذير است: 1- تحقيق و بررسي از خانواده و چگونگي روابط خانوادگي و فاميلي. چون هر فردي تحت تأثير محيط خانواده به دنيا آمده و رشد کرده است و از آن فضاي فرهنگي و اجتماعي تأثير پذير بوده و هست. 2- تحقيق و شناسايي دوستان و نزديکان و رفقاي صميمي در محل زندگي و سکونت، محل درس و محل کار. 3- گفتگوي مستقيم (ولي تحت نظارت خانواده هاي دو طرف) با يکديگر و اطلاع يافتن از نقطه نظرات همديگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آينده مي تواند در زندگي مشترک تان تأثيرگذار باشد و کسب اطلاع از ميزان اهتمام وي نسبت به ملاک ها و معيارهاي معرفي شده. در پايان توصيه مي شود جهت اطلاعات بيشتر و دقيق تر و تصميم گيري واقع بينانه تر براي مهمترين تصميم دوران زندگي و نقطه عطف عمر خود بهتر است در اين زمينه هم تفکر بيشتري داشته باشيد و هم با خانواده محترمتان به گفتگو و مشورت بپردازيد و هم از نظرات مشورتي افراد با تجربه استفاده نمايند و کتاب هاي معرفي شده را نيز مطالعه فرماييد. 1- جوانان و انتخاب همسر، علي اکبر مظاهري، انتشارات پارسايان 2- انتخاب همسر، آيت الله ابراهيم اميني، سازمان تبليغات اسلامي 3- تشکيل خانواده از سري آموز خانواده، جمعي از مؤلفان، انجمن اولياء مربيان
کد سوال : 2265
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : راههاي افزايش تمركز بر درس و تقويت حافظه را بيان كنيد؟
پاسخ : «عدم تمركز حواس»، موضوعى است كه بسيارى از جوانان از آن رنج مى‏برند و دلايل مختلف و متعددى دارد. همان طور كه خود مى‏دانيد، تمركز حواس در هر كارى از جمله مطالعه و درس خواندن - از ضروريات قطعى است. تمركز حواس، حالتى ذهنى و روانى است كه در آن حالت، تمام قواى حسى، روانى و فكرى انسان روى موضوع خاصى متمركز مى‏شود و تضمين كننده امر يادگيرى و انجام صحيح كارها و رهايى از خطرات احتمالى است. به هر حال در يك جمع‏بندى كلى، مى‏توان گفت: بيشتر افراد به دلايل عمده زير، با عدم تمركز فكر و حواس مواجه مى‏شوند: 1. كسانى كه خود را به انجام دادن كار يا مطالعه درسى مجبور مى‏كنند؛ در حالى كه تمايل درونى چندانى به آن ندارند. در اين صورت تمام قواى ذهنى و روانى‏شان به طور خودكار از آن موضوع پرت مى‏شود و دچار حواس‏پرتى مى‏گردند. چنين افرادى ممكن است مدت‏ها با بى‏علاقگى كارهايى انجام مى‏دهند يا به دنبال درس يا رشته تحصيلى خاصى، تلاش‏هايى كنند و به عبارت ديگر خود را مجبور به انجام دادن آن كار يا مطالعه مى‏بينند. 2. فشارهاى روانى نيز از عوامل عمده تشتت فكرى است. بيشتر افراد زمانى كه با مسأله‏اى مواجه مى‏شوند، اگر معتقد باشند زمان كافى براى حل آن ندارند و يا توانايى حل مسأله و كسب توفيق را در خود نبينند، دچار نگرانى و اضطراب مى‏شوند و در نتيجه اين نگرانى‏ها، ترس از شكست، افكار منفى عدم اعتماد به نفس و خيال‏بافى‏هاى منفى‏گرايانه، توان عمل و ابتكار و خلاقيت را از آنان سلب مى‏كند و به جاى اينكه روى موضوع خاص تمركز كنند، بر ترس و احتمال شكست خود تمركز مى‏كنند و يأس و نااميدى بر آنها چيره شده و موجب حواس‏پرتى مى‏شود. 3. گاهى برخى حوادث و اتفاقات، فضاى روانى فرد را دچار اختلال مى‏كند (نظير آنچه در زندگى شخصى، تحصيلى، خانوادگى، اجتماعى و اقتصادى و... رخ مى‏دهد)، امكان تمركز حواس را از بين مى‏برد. 4. گاهى عدم رعايت بهداشت مطالعه و اصول و قوانين آن و بهره نگرفتن از روش مناسب مطالعه، باعث خستگى جسمى و روانى شده و آمادگى روانى لازم براى مطالعه و درس خواندن از بين مى‏برد. در نتيجه احساس بى‏علاقگى و به دنبال آن عدم تمركز حواس بر او مستولى مى‏شود. 5. تكثر و تعدد فعاليت‏هاى فرد مخصوصا اگر در توان انسان نباشد، باعث عدم تمركز حواس مى‏شود. T} راه‏هاى مقابله با عوامل حواس‏پرتى:{T براى مقابله با هر يك از عوامل فوق كه هر كدام به گونه‏اى مانع تمركز حواس مى‏شود - بايد به راه‏كار خاص و مناسب با آن توجه نمود. در عين حال نكات زير مى‏تواند به عنوان راه‏كارهاى كلى، مؤثر واقع شود: 1. در ابتدا و قبل از هر چيز، براى تمام فعاليت‏هاى درسى و غيردرسى برنامه‏ريزى كنيد. اوقات شبانه‏روز را در يك جدول زمان‏بندى شده از هنگام بيدارى تا موقع خواب، يادداشت نموده و براى هر كارى، زمان خاصى و مناسب آن را معين نماييد، سعى كنيد طبق همان برنامه تنظيم شده به انجام دادن همان فعاليت مشخص (كلاس، مطالعه، استراحت، عبادت، ورزش و...) بپردازيد. حتى زمان معين و مشخصى را در طول روز، براى انديشيدن درباره موضوعات مختلف با تخيلات و افكار مزاحم، اختصاص دهيد. اين كار حداقل دو فايده مهم دارد: الف. نظم و انضباط در تمام فعاليت‏ها حتى در انديشه‏ها و افكارتان - راه پيدا مى‏كند كه خود بسيار ارزشمند است. ب. اگر افكار مزاحم در غير زمان معين، به سراغتان آمد و باعث حواس‏پرتى شما شد، مى‏توانيد به خود وعده بدهيد كه زمان انديشيدن در اين باره، فلان زمان خاص و معين است. تأكيد مى‏كنيم براى هر كار و فعاليتى وقت مشخص معين كنيد و در آن وقت به هيچ امرى غير از آن كار نپردازيد. 2. اصول و قوانين لازم براى يك مطالعه سودمند را بشناسيد و آن را به دقت رعايت فرماييد. ما نيز در اينجا به چند مورد اشاره مى‏كنيم: الف. با مد نظر قرار دادن هدف خويش از مطالعه و درس خواندن، احساس نياز به مطالعه را در خودتان شعله‏ور سازيد. ب. به هنگام مطالعه يا حضور در كلاس، از افكار نا اميد كننده، كسل كننده و غيرمنطقى بپرهيزيد و همواره اميد، قدرت و توانايى را در ذهن خود حفظ كنيد. ج. هميشه براى مطالعه يا سر كلاس، كاغذ و قلمى داشته باشيد و نت‏بردارى كنيد يا خلاصه‏اى از مطالب را يادداشت كنيد تا در فضاى روانى درس و مطالعه قرار داشته باشيد، نه اينكه به دنبال افكار و ذهنيات خود باشيد. د. با پيش‏مطالعه وارد كلاس شويد و پرسش‏هايى كه درباره درس به ذهنتان مى‏رسد، بلافاصله از استاد بپرسيد و به خود اجازه ندهيد سؤال مطرح شده، ذهنتان را به خود مشغول دارد و به تدريج از فضاى روانى كلاس خارج شويد. با اين روش ساده، مى‏توانيد فرايند تدريجى و محتواى درسى كلاس را پى‏گيرى كنيد و خود را در فضاى درسى يا مطالعه قرار دهيد. ه. زمان و مكان مطالعه، بايد از نظر فيزيكى و روانى از شرايط مناسب برخوردار باشد و هرگونه عاملى را كه مى‏تواند باعث حواس‏پرتى شود (نظير سر و صداها، سرما و گرما، نور كم يا خيلى شديد و...) از محيط مطالعه خود حذف كنيد. 3. در صورتى كه تعدد كارها و فعاليت‏هاى غيردرسى، باعث عدم تمركز مى‏شود، آنها را به حداقل ممكن برسانيد و به خود بگوييد: در اين دوره و زمان، مهم‏ترين وظيفه و كار من مطالعه و درس‏خواندن و ارتقاى سطح علمى است و فعاليت‏هاى جانبى متعدد، مزاحم وظيفه اصلى من است. 4. اگر مشكلات شخصى، اجتماعى، خانوادگى و... باعث عدم تمركز حواستان مى‏شود؛ بدانيد كه: الف. زندگى فردى هيچ‏كس، خالى از مشكل نيست و ذهن هيچ فردى خالى محض نيست. از طرف ديگر با صرف فكر كردن و مشغوليت ذهنى درباره چنين مشكلاتى، هيچ دردى دوا نخواهد شد. پس به خود تلقين كنيد كه هنگام درس يا مطالعه، ذهن خود را از آن مسائل برهانيد. ب. به هنگام مزاحمت آن افكار، به خود قول بدهيد در اين باره خواهم انديشيد (و زمانى را براى اين كار در شبانه‏روز اختصاص دهيد). ج. در صورت امكان به اتفاق يكى از دوستان خود، مطالعه يا مباحثه كنيد. 5. در صورتى كه موضوع يا موضوعات خاص و محدودى، باعث حواس‏پرتى شما مى‏شود، به دنبال راه حل مناسب آن باشيد؛ چرا كه آن موضوع خاص، در حكم علت عدم تمركز حواس شما است. پس براى مقابله با آن بايد ابتدا علت و عامل اصلى را شناسايى كنيد و در پى حذف يا تقليل آن برآييد، ولى اگر موضوعات متعدد مختلف باعث حواس‏پرتى مى‏شود. به نكات چهارگانه بالا توجه نماييد. 6. براي اطلاعات بيشتر ر.ک: - تقويت و تمرکز فکر، ترجمه هوشيار - رزم آزما، انتشارات سپنج - اسرار تمرکز فکر، علي اکبر محمدزاده، انتشارات طلايه راهکارها و نکات زير مي تواند در تقويت حافظه مؤثر باشد: 1. با قصد و نيت قبلي اقدام به يادگيري کنيد. همه آزمايش ها نشان مي دهد که يادگيري ارادي مؤثرتر از يادگيري اتفاقي است. منظور از يادگيري اتفاقي اين است که شما بدون انگيزه و بدون نيت قبلي چيزي را ياد بگيريد پس بايد با انگيزه قوي و نيت يادگيري مطالعه کنيد يا در کلاس درس حاضر شويد. 2. به هنگام مطالعه و خواندن يک مطلب، سعي کنيد تمرکز حواس داشته باشيد اگر در کلاس يا هنگام مطالعه حواس خود را جمع کنيد و به مطالب کتاب يا گفته هاي استاد خوب گوش دهيد يادگيري شما بهتر خواهد شد. هرگز چيزي را همراه با چرت زدن و به خواب رفتن مطالعه نکنيد يا چند کار را با هم انجام ندهيد. همچنين مکاني را انتخاب کنيد که کمترين محرک مزاحم را براي شما نداشته باشد. 3. سعي کنيد از آنچه مي خوانيد يک تصوير ذهني براي خود بسازيد. 4. بين آموخته هاي خود ارتباط برقرار کنيد. 5. هرگاه چيز تازه اي را مي آموزيد آن را با آموخته هاي پيشين خود مرتبط نماييد با انجام اين کار، شما اطلاعات تازه را چنان دسته بندي خواهيد کرد که به سادگي مي توانيد آنها را بازيابي کنيد. 6. مطالب را با فاصله زماني ياد بگيريد تا از پراکندگي وقت شما در اثر خستگي جلوگيري شود. آزمايش ها نشان مي دهد که ياديگري با فاصله زماني بهتر از يادگيري بدون فاصله زماني است. 7. پس از آن که مطلبي را ياد گرفتيد سعي کنيد در فرصت هاي مناسب آن را براي خود تکرار کنيد. 8. آموخته هاي خود را به همکلاسي هاي خود منتقل کنيد و براي آنها بازگو نماييد. 9. مطالب ياد گرفته شده را در قالب پرسش از هم کلاسي هاي خود يا ديگران مطرح کرده و از آنها بپرسيد. 10. ذهن خود را با مطالب غير ضروري انباشته نکنيد. 11. هنگام مطالعه يک فصل يا يک کتاب اول به کل آن نظر بياندازيد و سپس به مطالعه جزئيات و زير عنوان ها بپردازيد نه آن که از همان آغاز فصل، پاراگراف به پاراگراف و بدون يک نگاهي کلي به تمام فصل يا کتاب مطالعه را شروع کنيد. 12. پس از مطالعه هر فصلي، خلاصه فصل را به دقت بخوانيد، عنوان هاي درشت را از نظر بگذرانيد آنها را روي يک صفحه کاغذ بنويسيد. 13. به مقدرا کافي بخوابيد زيرا در هنگام خواب است که اطلاعات جديد پردازش و اندوزش مي شوند. 14. معنادار كردن: اين روش بهتر از هر شيوه ديگر به حافظه كمك مى‏كند و هر چه معنا عميق‏تر يا با جزئيات بيش‏ترى رمزگردانى شود، مطلب بهتر به ياد مى‏ماند. بنابراين، وقتى مى‏خواهيد نكته‏اى را از كتابى به خاطر بسپاريد، احتمال يادآورى آن در صورتى بيش‏تر است كه توجه خود را بيش‏تر بر معناى آن متمركز كنيد. هر چه عميق‏تر و كامل‏تر به معنا توجه كنيد، بهتر آن را به ياد مى‏آوريد. 15. سازماندهى: با سازماندهى مطالب مى‏توان به راحتى آن‏ها را ياد گرفت، حفظ كرد و سپس به ياد آورد؛ براى يادگيرى و حفظ موضوع و مطلبى كه داراى زير مجموعه و زيرشاخه‏هاى متعدد و متكثر است، آن را در سلسله مراتبى منطقى قرار دهيد و از كل به جزء و از بالا به پايين به زيرشاخه‏هاى جزئى‏تر تقسيم كرده، به خاطر بسپاريد. 16. بافت: ما معمولاً مطالب را در شرايط زمانى، مكانى و... خاص ياد مى‏گيريم. مجموعه شرايط حاكم بر فضاى يادگيرى بافت نام دارد. ما وقتى مى‏توانيم به آسانى مطالب را بازيافت كنيم كه بافت حاكم بر بازيابى همان بافت زمان وقوع يادگيرى باشد؛ مثلاً اگر قرار باشد شما نام همكلاسى‏هاى دوران راهنمايى خود را به ياد آوريد، گردش در راهروهاى مدرسه‏اى كه دوره راهنمايى را در آن گذرانيده‏ايد بازيابى اسامى دوستان همكلاسى را آسان‏تر مى‏سازد. 17. روش پس ختام: نام اين روش متشكل از حروف اول شش مرحله آن است: پيش‏خوانى، سؤال كردن، خواندن، تفكر، حفظ كردن و مرور كردن. فرض كنيد مى‏خواهيد بخشى از يك كتاب را به خاطر بسپاريد و سپس بازيابى كنيد. ابتدا بايد با پيش‏خوانى برداشت كلى از موضوعات مهم انجام دهيد. اين نوع پيش‏خوانى سبب مى‏شود مطالب مهم فصل را سازماندهى كنيد. در مرحله دوم، بايد درباره هر بخشى پرسش‏هايى طرح كنيد. در مرحله سوم، بايد هر بخش را باهدف پاسخ دادن به پرسش‏هاى طرح شده بخوانيد. در مرحله چهارم، بايد هنگام خواندن، ساختن پرسش و ايجاد ارتباط بين دانسته‏هاى خود درباره مطلب بينديشيد و به مطالب خوانده شده معنا دهيد. سپس در مرحله پنجم و ششم، يعنى مراحل از حفظ گفتن و مرور كردن، بايد بكوشيد واقعيت‏هاى اصلى مطالب خوانده شده را به ياد آوريد و به پرسش‏هايى كه خود طرح كرده‏ايد، پاسخ دهيد. 18. اگر مي خواهيد اعداد را به حافظه خود بسپاريد از روش تقطيع استفاده کنيد به اين گونه که اعداد و ارقام را به اعداد معنادار تبديل کنيد مثلا زنجيره عددي 83، 619، 2177، 149 را به زنجيره 1492، 1776، 1983 که سال هاي ميلادي است تبديل کنيد. 19. از مواد حاوى گلوكز (خرما، عسل و شيرينى‏جات طبيعى)، مواد داراى كلسيم و فسفر و ويتامين‏هاى D، C، B و A؛ مانند لبنيات، روغن ماهى، پرتقال، گوجه فرنگى، سبوس گندم، سبزيجات تازه، هويج و جگر به مقدار کافي استفاده کنيد. 20. با توجه به آموزه هاي ديني روشن مي شود اجتناب از گناه و دوري از محرمات شرعي و اخلاقي نقش مؤثري در تقويت حافظه دارد. در پايان براي اطلاعات بيشتر ر.ک: - 57 درس براي تقويت حافظه - 500 نکته درباره مطالعه
کد سوال : 2266
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از كلمه ابد در قران كريم چيست؟ آيا ابدي كه در قرآن به كار رفته با اين ابدي كه در اين دنيا به كار مي رود يكي هستند در قران گفته شد كافران تا ابد معذب خواهند بود كه اين جمله نيز فضل و بخشش بي انتهاي خداوند نفي مي كند؟
پاسخ : بعد از برپايى قيامت و حاضر شدن انسان‏ها و جنيان در پيشگاه عدل الهى و رسيدگى به كردار خوب و بد آنان، هر كس به نتيجه و سزاى عمل خود مى‏رسد؛ در نتيجه عده‏اى وارد بهشت و برخى وارد جهنم مى‏شوند. حال پرسش اين است كه آيا جهنميان تا ابد در جهنم باقى مى‏مانند و يا سرانجام از آن خلاصى مى‏يابند و در نتيجه همه وارد بهشت مى‏شوند وبالاخره بساط جهنم برچيده مى‏شود. به عبارت ديگر؛ آيا عذاب جاويدان و هميشگى است يا روزى به پايان مى‏رسد و عذابى در بين نخواهد بود؟ در پاسخ بايد گفت: اصل جاودانگى عذاب و برپا بودن هميشگى دوزخ و داخل بودنِ ابدى عده‏اى از انسان‏ها و جنيان در آن، با توجه به آيات و روايات، قطعى و مسلم است. آيات قرآن كريم با تعابير مختلف به روشنى و بدون ابهام؛ اين ادعا را ثابت مى‏كند بعضى از اين تعابير عبارت است از: 1. A}خالدين فيها ابدا{A، A}خالدين فيها{A، A}هم فيها خالدون{A(V}}احزاب / 64؛ جن / 23؛ بينه / 6؛ آل عمران / 86-88؛ تغابن / 10؛ مؤمن / 70-76؛ انعام / 128؛ هود / 106-107؛ بقره / 275؛ زمر / 72؛ غافر / 76{V). Mجاودانه در آتش خواهند بود{M. 2. A}يخلد فيهM}{Aپيوسته در عذاب مى‏ماند{M(V}فرقان، آيه‏ى 68-69{V). 3. A}ذوقوا عذاب الخلدM}{Aعذاب جاويد را بچشيد{M(V}يونس، آيه‏ى 52 و سجده، آيات 12-14{V). در اين آيات هم واژه‏ى «خلود»(به معناى هميشه ماندن، جاودان شدن، جاويدان ماندن و مقيم گرديدن در جايى و جاودانه كردن) و هم لفظ «ابداً» كه در بعضى آيات همراه A}خالدين فيها{A استعمال شد، نشان‏دهنده‏ى اين است كه گروه‏هاى ياد شده تا ابد در عذاب مى‏مانند و جهنم هميشه برقرار است. علاوه بر اين دو واژه عبارتى در قرآن است كه تصريح بيشترى در اين معنى دارد، نظير: A}... ما هم بخارجين من النارM}{Aايشان به هيچ وجه از آتش بيرون نخواهند شد{M(V}بقره، آيه‏ى 167{V). A}يريدون أن يخرجوا من النار و ما هم بخارجين منها و لهم عذاب مقيم{A(كافران) پيوسته مى‏خواهند از آتش خارج شوند، ولى نمى‏توانند از آن خارج گردند و براى آن‏ها عذابى پايدار است(A}... لايحفّف عنهم العذاب در عذاب{A ؛ V}مائده، آيه‏ى 37{V). آن‏ها (كافران) هيچ تخفيف و كاستى داده نمى‏شود{M(V}آل عمران، آيات 86-88{V). علاوه بر تعابير بالا و تعابير ديگرى كه در قرآن آمده، روايات و احاديث فراوانى از طريق اهل بيت(ع) وارد شده است كه مانند آيات قرآن كريم به طور صريح و روشن دلالت بر جاودانگى عذاب و برپايى هميشگى دوزخ دارد. ما در اينجا ـ جهت اختصار و طولانى نشدن اين نوشته ـ به ذكر چند حديث بسنده مى‏كنيم: 1. امام رضا(ع) در نوشته‏ى خود به مأمون، مى‏فرمايد: H}انَّ اللّه‏ لايدخل النارَ مؤمناً و قد وعده الجنّة و لايخرج من النار كافراً و قد أوعده النار و الخلودَ فيها...M}{Hخداوند هيچ مؤمنى را وارد آتش نمى‏كند، در حالى كه به او وعده‏ى بهشت داده است و هيچ كافرى را هم كه تهديد به عذاب و آتش كرده و جايگاه او را آتش جهنم قرار داده، از آن خارج نمى‏كند{M(V}بحار، ج 8، ص 361، ح 33{V). 2. يكى از ياران امام صادق(ع) به امام گفت: شنيدم كه روزى درهاى جهنم باز خواهد شد (كنايه از خالى بودن جهنم). امام فرمود: H}لا واللّه‏ انّه الخلودM}{Hبه خداوند قسم هرگز درهاى جهنم باز نمى‏شود، بلكه جهنم هميشگى و تا ابد برقرار است{M. با بررسى آيات و روايات فوق و همچنين آيات و رواياتى كه در اينجا ما به خاطر رعايت اختصار، از ذكر آن‏ها خوددارى شد، اصل وجود عذاب جاودان و هميشگى بودن جهنم، ثابت مى‏شود. بعد از اثبات اصل جاودانگى عذاب، از روايات اهل بيت(ع) ـ به عنوان مفسران واقعى قرآن ـ فهميده مى‏شود كه اولاً، همه‏ى جهنميان در دوزخ باقى نمى‏مانند، بلكه عده‏اى ـ بعد از چشيدن عذابى كه مدت و كيفيت آن متناسب با اعمال بد آن‏ها است ـ پاك شده و سرانجام از آن خارج گشته و وارد بهشت مى‏شوند؛ مانند گناه‏كاران از اهل توحيد و ايمان(V}بحار، ج 8، ص 351 و 358 و 362{V). و شيعيان على(ع) و اهل بيت(ع)(V}بحار، ج 8، ص 353{V). ثانياً عده‏اى به طور حتم و يقين در آتش جهنم تا ابد باقى مى‏مانند و معذب هستند؛ مثل كافران، اهل شرك(در صورتى كه بدون توبه از دنيا بروند)(V}بحار، ج 8، صص 363-361{V). همچنين مى‏توان راز و علت جاودانگى عذاب و مبتلا شدن ابدى اين گروه به آتش را از حديثى كه از حضرت رسول اكرم(ص) در جواب فرد يهودى نقل شده فهميد؛ يكى از عالمان يهودى از ايشان سؤال مى‏كند: اگر پروردگارت ظلم و ستم روا نمى‏دارد، پس چرا كسى را كه جز چند روزى گناه (مدت محدودى) نكرده براى ابد در آتش جاودان مى‏كند؟ پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمود: H}يخلّده على نيّتهM}{Hبه خاطر نيّتش دچار عذاب جاويدان است{M. زيرا نيت چنين فردى اين بود كه اگر عمر جاويدان مى‏داشت گناه كند و چنين نيتى بدتر از عملش مى‏باشد و همچنين كسى كه در بهشت جاويدان خواهد ماند، به دليل اينكه قصد داشت اگر براى هميشه در دنيا مى‏ماند از اطاعت خداوند دست نمى‏كشيد، چنين انديشه و نيتى بهتر از عمل اوست. بنابر اين، جاودانه بودن بهشتيان در بهشت و جهنميان و اهل آتش در آتش، برخاسته از نيت و انديشه آن هاست، حضرت رسول اكرم(ص) دليل اين سخن خويش را اين آيه مى‏داند كه خداوند مى‏فرمايد: H}قل كلٌّ يعمل على شاكلتهM}{Hاى پيامبر بگو و اعلام كن كه هر كس بر اساس شاكله و ساختار ذاتى و سرشت و طبيعت خود كارها را انجام مى‏دهد{M. از استدلال عقلى پيامبر اكرم(ص) به آيه‏ى بالا، به دست مى‏آيد كه اساس جاودانگى بهشت و دوزخ تنها در انديشه خلاصه نمى‏شود؛ يعنى مراد از «نيت» در اين حديث صِرف به ذهن آوردن گناه نيست، زيرا كسى را با صرف اين كه تصور انجام گناه كرد مؤاخذه نمى‏كنند؛ بلكه مراد از «نيت» آن شاكله و ساختار ذاتى و سرشت و طبيعت و عقيده‏ى انسان است، يعنى چون ذات و طبيعت انسانِ گنهكار تا ابد او را به گناه مى‏خواند و فرمان به گناه مى‏دهد، لذا تاابد در آتش معذب است و شاكله‏ى او اين گونه است كه به فرض محال اگر هميشه در دنيا بماند و مرگى در كار نباشد، گناه مى‏كند؛ كنايه از اين كه هيچ تغيير و بازگشت و توبه‏اى براى خودش در نظر ندارد. از اين رو، چنين انسانى را اگر بعد از مرگ به دنيا برگردانند باز به اعمال زشت خود ادامه مى‏دهد، به همين جهت سزاى چنين انسانى آتش ابدى و دوزخ جاويدان است. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1. معاد در قرآن، حضرت آية‏اللّه‏ جوادى آملى (تفسير موضوعى، ج 5)، از ص 467 تا ص 538 2. جهنم چرا؟ محمد حسن قدردان قراملكى، از ص 163 تا ص 170
کد سوال : 2267
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : ما چه وظيفه اي در قبال گذشتگانمان داريم چطور روح آنها را شاد كنيم؟
پاسخ : انجام كار خير براى مردگان و گذشتگان از امورى است كه در روايات بر آن تأكيد فراوانى شده و آثار فراوانى براى آن ذكر كرده‏اند و جاى هيچ گونه شك و ترديدى وجود ندارد كه اين خيرات به آن‏ها مى‏رسد و موجب شادى و خوشحالى آن‏ها مى‏گردد و آن‏ها نيز براى ما در آن عالم دعا مى‏كنند و دعاى آن‏ها در حالات ظاهرى و باطنى ما مأثير فراوان دارد. در كتاب جامع‏الاخبار از پيامبر خدا(ص) روايت شده كه فرمود: براى مردگان خود هديه بفرستيد. پرسيدند: هديه براى مردگان چيست؟ فرمود: صدقه و دعا. و فرمود: ارواح مؤمنان هر شب جمعه به آسمان دنيا مى‏آيند و مقابل خانه‏هاى خود مى‏ايستند و با صداى محزون و گريه مى‏گويند: اى اهل من! اى اولاد من! اى پدر و مادر من! اى خويشان من! خدا شما را رحمت كند! بر ما مهربانى كنيد با چيزى كه الان عذاب و حسابش با ما و نفع و بهره آن براى غيرماست. بر ما به درهمى يا قرص نانى يا لباسى مهربانى كنيد... و خلاصه روايات آن است كه: هر كس هر عمل خيرى از نماز و روزه و حج و صدقه براى مرده به جا آورد، خداوند اجر و ثواب آن را به او مى‏رساند و چندين برابر آن را به شخص عمل كننده مرحمت مى‏كند. حضرت صادق(ع) مى‏فرمايد: گاه مى‏شود كه مرده در فشار و ناراحتى است، پس براى او گشايشى مى‏شود و به او مى‏گويند: اين نتيجه هديه‏اى است كه فلان شخص در دنيا براى تو فرستاده است و گاه به خاطر بعضى انفاق‏ها، اجرها و پاداش‏هاى بزرگى نصيب مرده مى‏گردد. البته بايد توجه داشت كه بهترين هديه براى اموات در درجه اول، اداى قرض و قضاى نماز و روزه‏هاى فوت شده مرده است و نيز انجام حج واجبى كه موفق به انجامش نشده و در درجه بعد، صدقه دادن در راه خدا براى مرده و دعا و طلب آمرزش براى آن‏ها مى‏باشد.
کد سوال : 2268
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لطفا در مورد عالم برزخ توضيح دهيد؟ ايا انسان تا زمان قيامت همچنان در عالم برزخ بودن عذاب و لذت باقي خواهد بود يا بهشت و جهنم هايي نيز در اين عالم وجود دارد؟
پاسخ : مسأله عالم برزخ و چگونگى آن از مباحث دقيق در فرجام‏شناسى مى‏باشد و آيات و روايات متعددى به اين بحث پرداخته است. انس با محسوسات و امور مادى، تصورى غلط از مسائلى مثل عالم برزخ ايجاد كرده، لذا نيازمند طرح مقدمات مختلفى براى توضيح مسأله مى‏باشيم. براى پاسخ به سؤال شما طى چند بند مطالبى عرضه همى‏شود. اميد آن كه مفيد واقع شود: 1. بسيارى از حقايق ستى و خصوصا حقايقى كه در ماوراء جهان طبيعت وجود دارد، براى ما مجهول است. البته اين ندانستن، بيشتر در كم و كيف و چگونگى آن حقايق است؛ ولى اصل آن حقايق را عقل و وحى در جاى خود اثبات كرده‏اند و ما نسبت به آن آگاهى داريم. البته علم ما به كنه و ماهيت آن حقايق بسيار محدود است؛ مگر براى عده كمى كه با سلوك عملى در همين دنيا به آن عوالم راه يافته باشند و علم اجمالى آنها به علم تفصيلى تبديل شده باشد. از اين رو، سنخيت و چگونگى بدن‏هاى برزخى براى ما به صورت كامل و دقيق روشن نيست؛ ولى در عين حال از مجموعه آيات و روايات و تحليل‏هاى عقلى مى‏توان دورنمايى از كم و كيف بدن برزخى را تصوير كرد. قبل از تفسير اجمالى مطلب، توجه به چند مطلب ضرورى است: الف) در تمام عوالم هستى (عالم مادى، برزخ و قيامت) انسان داراى بدن است و در هيچ عالمى بى‏بدن نيست؛ به دليل اين كه روح حقيقتى است عين تعلق به بدن و در متن و ذات روح، تعلق به بدن خوابيده است. از اين رو، ممكن نيست كه روح باشد و بدنى در كار نباشد. پس اگر انسان در عالم طبيعت، برزخ و قيامت، داراى روح است ـ كه هست ـ واجد بدن نيز خواهد بود. ب ) هر يك از عوالم هستى داراى نظام، احكام، آثار و قوانين مخصوص به خود است؛ يعنى، در عالم طبيعت قوانينى حاكم است غير از سننى كه بر عالم برزخ حكم‏فرماست؛ و در عالم برزخ نظامى وجود دارد كه در عالم قيامت وجود ندارد و در عالم قيامت، آثارى است كه در دو عالم برزخ و ماده نيست. از اين رو، بدنى كه در عالم طبيعت است هم سنخ با قوانين حاكم بر اين دنيا است؛ و اين بدن غير از بدن برزخى است. بدن برزخى، هم سنخ با احكام و آثار عالم برزخ است. هم‏چنين بدن در قيامت غير از بدن برزخى و بدن مادى است و بدنى است كه هم سنخ با سنن ويژه عالم قيامت و آماده پذيرش آن قوانين مخصوص است. مثلاً بدن قيامتى، بدنى است كه در عين سوختن مدام، از بين نمى‏رود؛ يا مثلاً بدن قيامتى يك فرد بهشتى، به صورتى است كه در عين خوردن و آشاميدن، نيازى به تخليه مواد تغذيه شده از بدن ندارد؛ و بدن طورى ساخته شده است كه نيازمند چنين امرى نيست. بنابراين نبايد تصور كرد كه بدن مادى، برزخى و قيامتى يكسان هستند. در جاى خود مستدل شده است كه عالم تجرد و قيامت، عالم بالاتر و نزديك‏تر به مبدأ متعال است و از اين رو موجودات آن از مراتب وجودى بالاتر و كامل‏ترى برخوردارند. قبل از آن (يعنى در مرتبه فروتر) عالم مثال و برزخ است كه مترتب بر عالم تجرد و متأخر از آن است. عالم آخر، عالم جسم و جسمانيات و يا نظام مادى است كه دورترين عالم از مبدأ متعال است. از اين رو، موجودات آن نيز از مراتب ضعيف‏تر و ناقص‏ترى برخوردارند. بنابراين، موجودات عالم برزخ از موجودات عالم مادى، كامل‏تر؛ ولى نسبت به موجودات عالم قيامت و تجرّد ناقص‏ترند. براى اطلاع تفصيلى از سه نكته فوق نگا: استاد محمد شجاعى، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج اول، صص 141 ـ 128 و 226 ـ 212. با دقت در مطالب پيشين، مشخص مى‏شود كه: اولاً، بدن برزخى غير از بدن مادى و غير از بدن قيامتى است. ثانيا، بدن برزخى متناسب با احكام و آثار و قوانين عالم برزخ است. ثالثا، بدن برزخى از بدن مادى كامل‏تر و بالاتر و از بدن قيامتى ناقص‏تر و پايين‏تر مى‏باشد. بنابراين، بدن برزخى از آن جا كه از بدن مادى بالاتر است، از سنخ ماده و جسم طبيعى نيست كه احكام ماده بر آن غالب باشد. ولى از آن جا كه از بدن قيامتى پايين‏تر است، واجد برخى لوازم ماده چون، شكل، اندازه و مقدار مى‏باشد. روايات نيز به صراحت بيانگر اين حقيقتند كه بدن برزخى شبيه بدن دنيوى است. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «ارواح مؤمنان (در برزخ) در بدن‏هايى شبيه بدن‏هاى دنيوى آنان است» (بحارالانوار، ج 6، ص 268، روايت 119). و در جمله‏اى ديگر مى‏فرمايد: «ارواح انسان‏ها (در برزخ) به صورت جسدهاى دنيوى‏اند» (همان، ص 269، روايت 121). امّا هر چند بدن برزخى بالاتر و كامل‏تر از بدن مادى است، در عين حال، از بدن قيامتى ناقص‏تر است. امام صادق(ع) فرمودند: «بدن‏هايى شبيه بدن‏هاى دنيوى» يا «در صورت جسدهاى دنيوى» كه بيانگر شباهت، است نه يكسان بودن. شبيه آن است چون شكل، مقدار و اندازه دارد، و هر فرد مرده‏اى، مرده ديگر را در اين قالب مشاهده كرده، او را مى‏شناسد؛ چنان كه در خواب، آدمى صورت خود را به شكل دنيوى با ديگران در سرور يا رنج مى‏بيند. اما عين شكل دنيوى خود نيست؛ چون مى‏تواند بدون وسايل و ابزار مادى مثلاً مسافت طولانى را سير كند و با اراده‏اى خود را در جاى ديگر قرار دهد چنان كه در خواب، آدمى بدون استفاده از ابزار مادى سير و سفرها مى‏كند. به همين جهت، در بسيارى از روايات خواب را نشان خوبى براى عالم برزخ و بدن برزخى دانسته‏اند. در اين باب نگا: استاد محمد شجاعى، خواب و نشان‏هاى آن، صص 62 ـ 58. پس بدن برزخى، نه مادى محض است مانند بدن دنيوى؛ نه غير مادى محض است مانند بدن قيامتى؛ بلكه بدنى است كه در قالب جسم طبيعى دنيوى نمى‏باشد؛ و در عين حال، برخى از آثار جسم طبيعى چون شكل و اندازه و مقدار را دارد. 2. روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى، خود را با بدن برزخى و قالب مثالى مى‏يابد و مى‏بيند. در واقع، روح آدمى با رفتن از حيات دنيوى به حيات برزخى، بدن مادى خود را رها كرده و با بدن مثالى خود متحد مى‏گردد؛ بدنى كه متناسب با نظام برزخى بوده، اتحادش با روح، قوى‏تر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنيوى است. قالب مثالى موجود در خواب، مى‏تواند ما را به بدن برزخى تا حدودى هدايت كند چرا كه هنگام خواب كه تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى كم مى‏شود و از حدود مادى تا اندازه‏اى آزاد مى‏گردد، روح خود را با يك نوع تن مثالى ـ با بدنى شبيه بدن مادى و دنيوى ـ مى‏بيند و اين، دليل روشنى است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى يا تعلق كمتر، قدرت تمثّل به بدن مثالى را دارد. انسان در هنگام خواب ديدن، خودش را با همان بدن مى‏بيند با همان شكل و تصوير؛ و اين حكايتگر وجود بدن مثالى و قالب برزخى است كه با انتقال روح از اين عالم مادى به نظام برزخى به وجود نيامده، بلكه قبلاً هم در آن نظام وجود داشته، ولى ما از آن محجوب بوده‏ايم و اگر اين حجاب را ـ كه تعلق و توجه به نظام مادى و ماديات است ـ كنار زنيم هم اكنون نيز خود را در آن قالب مثالى متمثّل مى‏بينيم؛ چنانكه درخواب تا حدودى كه تعلق روح به بدن مادى كم مى‏شود، در حالى كه بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است، خود را با بدنى مشابه با اين بدن يافته و سيرها و حركت‏ها و فهم‏ها و ديدنى‏ها و شنيدنى‏ها و خوردنى‏ها و خواستن‏ها با آن داريم. (نگا: استاد محمد شجاعى، خواب و نشان‏هاى آن، صص 58ـ62). ناگفته نماند كه از نظر روايات، وجود بدن برزخى امرى مسلم و قطعى است چنان كه امام صادق(ع) فرمودند: «اما [ارواح مؤمنان [در بدنهايى شبيه بدنهاى دنيوى آنان است» (بحارالانوار، ج 6، ص 268، روايت 119). يا در جاى ديگرى فرموده‏اند: «ارواح انسان‏ها به صورت جسدهاى دنيوى در درختى در بهشت‏اند»( كه هر دو حكايتگر وجود بدن برزخى و همان، ص 269، روايت 121. مثالى در عالم برزخ است. 3. ميان قبر برزخى و قبر خاكى ارتباط خاصى حاكم است؛ يعنى ميان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاكى ارتباط وجود دارد و اين ارتباط، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى كه در طول زندگى دنيوى با يكديگر يك نوع اتحاد داشته‏اند، سرچشمه مى‏گيرد كه با قطع تعلق روح از بدن، پس از مرگ به كلى از ميان نمى‏رود؛ بلكه يك نوع ارتباط در حد پايين‏ترى ميان روح برزخى و بدن خاكى و مادى وجود دارد؛ البته نه در حد و اندازه‏اى كه در زندگى دنيوى و در دوران تعلق روح به بدن بود و نه با آن كيفيت و كميت؛ بلكه در ميزانى ضعيف‏تر و با كم و كيفى ديگر. از همين رو قبر خاكى با قبر و عالم برزخى روح، ارتباطى دارد كه در نقاط ديگر اين ارتباط را ندارد؛ و به همين جهت است كه على‏رغم حضور روح در عالمى فوق ماده، زمان و مكان (برزخ) توجه خاصى به بدن مادى و به نقطه‏اى كه بدن خاكى او در آن است، دارد؛ و بر اساس همين ارتباط ميان قبر برزخى و قبر خاكى است كه دستورها و احكام خاصى در باب قبر خاكى، تشييع جنازه، كفن، دفن، حرمت قبور، استحباب زيارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظاير آنها در شريعت اسلامى وجود دارد. ناگفته نماند كه اين ارتباط ميان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاكى در ساعت و روزهاى اول مرگ، بيش از روزها و اوقات بعدى است و اين به دليل الفت شديدى است كه روح با بدن مادى در اين دنيا داشته كه البته به تدريج با انس گرفتن روح با بدن برزخى و قالب مثالى، از اين توجه و ارتباط كاسته مى‏شود و ارتباط ضعيفى ميان روح و بدن خاكى باقى مى‏ماند. با توجه به اين دو نكته، روشن مى‏شود كه روح ما بعد از انتقال به عالم برزخ با بدن برزخى، يا در عذاب است اگر اهل عذاب باشد؛ يا در نعمت و بهجت است، اگر اهل نعمت باشد. عذاب و نعمت، متوجه به روح ما در قالب بدن برزخى است، نه به بدن مادى و خاكى ما كه در اين عالم مادى در زير خاك مدفون مى‏باشد. اين بدن مادى، پس از مرگ نه حركتى دارد و نه احوالى؛ اما روح با قالب مثالى در همان حال، در عالم برزخ يا در عذاب وحشتناكى به سر مى‏برد و فريادش بلند است كه تصورش بسيار مشكل است؛ يا در نعمت و ابتهاج بسر مى‏برد كه تصوير آن هم بسى مشكل است. اما از آن جا كه گفتيم ميان بدن مادى در زير خاك با روح در قالب مثالى در عالم برزخ، ارتباط ضعيفى وجود دارد، آن عذاب‏ها يا نعمت‏ها تأثير ضعيف و ناچيزى بر بدن مادى مى‏گذرد؛ ولى آنچه در اصل در عذاب يا در نعمت است روح با قالب مثالى در عالم برزخ است. برخى مى‏گويند: اين كه گفته مى‏شود انسان پس از مرگ، يا معذب است يا متنعم؛ چرا هنگامى كه بدن مادى را در قبر مى‏گذاريم و روى آن را مى‏پوشانيم، پس از مدتى قبر را مى‏شكافيم، هيچ خبرى نمى‏يابيم، نه از سوختن بدن و سوزش قبر خبرى است و نه از مصفّا گشتن آن. آنچه مى‏بينيم، تنها همان بدن خاكى است كه در قبر با سكون كامل افتاده، هيچ اثرى از آثار وحشت يا نعمت در آن نيست. برخى نيز دوربين در درون قبر كار مى‏گذارند و مسائل آن را از هنگام دفن تا مدتى بعد دنبال مى‏كنند؛ ولى هيچ اثر و تغيير و تحولى كه دلالت بر رنج يا شادى داشته باشد، نمى‏يابند. تنها آنچه آنها از طريق دوربين فيلم‏بردارى مشاهده مى‏كنند، همان بدن خاكى است كه در كمال سكوت و سكون آرميده است. آيا اين امور دلالت مى‏كند بر اينكه هيچ عِقابى (چه خوب و چه بد) در كار نيست؛ و فشار قبر، سؤال منكر و نكير، عذاب‏ها و نعمت‏ها، پوچ است و غيرواقعى؟ با توجه به توضيحات گذشته، پاسخ اين پرسش روشن است؛ ولى در عين حال براى بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و نيز پاسخ به اين پرسش، توجه به خواب ديدن بسيار راهگشاست. اگر در خواب ديدن تأمل كنيم، در خواهيم يافت كه خواب ديدن چه حكايتگر عجيبى است از نسبت ميان قبر خاكى و قبر برزخى؛ بدن شخصى كه مى‏خوابد و خواب وحشتناكى مى‏بيند، به صورتى كه اگر از خواب برخيزد، خدا را شكر مى‏كند كه خواب بوده است، آيا بدن مادّى در اين حالت كه خواب مى‏بيند در سكون و آرامش نيست؟ البته چنين است. كسانى كه كنار بدن اين خواب بيننده حضور داشته باشند، بدن او را در هنگام خواب، در كمال سكون و سكوت مى‏يابند، به صورتى كه اگر خواب بيننده، از خواب وحشتناك خود آنها را مطلع نكند، اينان آگاه نخواهند شد كه در آن زمانى كه آنها نظاره‏گر بدن ساكن و آرام اين شخص بوده‏اند، او در چه عذاب و دهشتى بوده است. بر عكسش را هم حساب كنيد؛ بدن كسى كه خواب فرحناك و دلپذير مى‏بيند نيز در كمال آرامش و سكون است و افرادى كه در كنار او حضور دارند اين امر را تصديق خواهند كرد. اين بهترين نشان است ميان نسبت قبر خاكى و قبر برزخى كه به ما مى‏فهماند، انسان مى‏تواند در برزخ در حال نعمت يا وحشت باشد و در عين حال، اثرى در بدن خاكى او در قبر از عذاب يا ابتهاج نباشد. البته گاهى كه انسان خواب ترسناك و ناراحت كننده‏اى مى‏بيند، بدن او عرق مى‏كند كه اثرى از خواب او بوده است؛ ولى اولاً اين امر هميشگى نيست. ثانيا ميان عالم خواب و برزخ تفاوت است. در عالم خواب، ارتباط روح با بدن مادى كاملاً قطع نشده است؛ ولى در عالم برزخ، ارتباط روح با بدن مادى به كلى منقطع است؛ مگر ارتباط بسيار محدود و ناچيزى كه حتى در صورت معذّب بودن روح در عالم برزخ نيز، تأثير چندان قابل مشاهده بر بدن مادى در زير خاك نخواهد گذاشت. (نگا: استاد محمد شجاعى، خواب و نشان‏هاى آن، صص 71ـ75). 4. براساس روايات و همچنين با توجه به ارتباط نسبى كه بدن برزخى با بدن مادى پنهان در زير خاك دارد؛ ارواح انسانى در برزخ، براساس منزلت و فضايلى كه در دنيا داشته‏اند، امور دنيوى را درك كرده، حتى به خانواده خود سر مى‏زنند و آنها را زيارت مى‏كنند. اين امر مى‏تواند در هر زمانى و براى هر فردى باشد؛ ولى روز جمعه كمترين و مشخص‏ترين زمانى است كه در روايات وجود دارد. در اين باب، تنها به ذكر دو روايت بسنده مى‏كنيم: 1 . اسحق‏بن عمار از امام كاظم(ع) پرسيد: آيا مؤمن خانواده خويش را زيارت مى‏كند؟ فرمود: آرى. گفتم: چقدر؟ فرمود: بر حسب فضايلشان. پاره‏اى از آنان هر روز و پاره‏اى هر سه روز، خانواده خود را زيارت مى‏كنند. اسحق بن عمار مى‏گويد: در اثناى كلام حضرت، دريافتم كه مى‏فرمود: كم‏ترين آنان هر جمعه (خانواده خود را زيارت مى‏كنند) پس گفتم: در چه ساعتى؟ فرمود: هنگام زوال خورشيد، يا مثل آن؛ پس خداوند فرشته‏اى را با او روانه مى‏كند تا چيزهايى را به او نشان دهد كه شاد شود و از وى چيزهايى را بپوشاند كه او را غمگين سازد. (محمد بن ابراهيم كلينى، كافى، به تصحيح على‏اكبر غفارى، ج 3، كتاب الجنائز، ص 231، روايت پنجم). 2 . امام صادق(ع) فرمود: «به درستى كه مؤمن خانواده خويش را زيارت مى‏كند. پس آنچه را دوست دارد، مى‏بيند و آنچه را ناخوشايند دارد از او پوشيده مى‏شود؛ و به درستى كه كافر خانواده خويش را زيارت مى‏كند. پس مى‏بيند آنچه ناخوشايند اوست و از او پوشيده مى‏شود آنچه را دوست دارد. امام(ع) فرمود: پاره‏اى از ايشان هر جمعه زيارت مى‏كنند و پاره‏اى بر حسب عمل خود زيارت مى‏كنند».(همان، ص 230، روايت اوّل).
کد سوال : 2269
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد بهشت و جهنم و اينكه در معاد گروهي به عنوان نيكو كار و اهل بهشت شناخته مي شوند و گروهي بد كار و اهل جهنم توضيح دهيد در ضمن در مورد عدم يا موجوديت مادي بهشت و جهنم كلي توضيح دهيد؟
پاسخ : براي روشن شدن بحث در گام نخست، ناگزير به بيان مقدمه اي هستيم. مقدمه: پاسخ به سؤال مذکور متوقف بر تبيين کيفيت معاد است که آيا معاد جسماني است و يا روحاني، در صورتي که معاد روحاني باشد مسأله ي استفاده و احتياج انسان به وسايل مادي در سراي ديگر به کلي منتفي خواهد بود و اگر معاد جسماني باشد، پاي ابزارهاي مادي نيز به ميا ن کشيده مي شود نفي کامل آنها پذيرفتني نخواهد بود، البته در اين صورت سخن درباره ي کيفيت و چگونگي اين ابزارها، باب جديد از بحث را پيش روي ما مي گشايد. بايد توجه داشت که نظريه ي مشهور ميان علماي جهان اسلام اعم از اهل سنت و شيعيان مؤيد معاد روحاني توأم با جسماني است که بر طبق آن، نفس و روح انسان به همراه بدن ولي در سراي ديگر حاضر شده و هماهنگ با صفات و دستاوردهاي دنيوي، مشمول نعمت هاي بهشتي و يا عذاب هاي تلخ دوزخي خواهد شد. از اين روست که آيات قرآن کريم در مقام بيان اوصاف بهشت و دوزخ به دو دسته از نعمت ها و عذاب هاي مادي و معنوي اشاره مي کند که متناسب با معاد جسماني و روحاني انسان استV} (ر.ک: سبحاني، جعفر، منشور جاويد، ج 9، فصل هفتم و هشتم، مؤسسه امام صادق قم، 1369، چاپ اول).{V از آنجا که سؤال پرسشگر محترم پيرامون بهشت است بحث را حول همين محور متمرکز مي کنيم. خداوند متعال در برخي از آيات قرآن از لذت خشنودي خداV}(توبه، آيه 72){V و لقاء محبوب به عنوان برخي نعمت هاي روحاني بهشت نام مي برد و در آيات فراوان ديگر نعمت هاي مادي و جسماني بسيار ديگري را از قبيل باغ ها، جويبارها، تخت ها، ميوه ها، خدمتکاران، قصرها، حوريان، لباس هاي فاخر و... بر مي شمردV} (الرحمن- واقعه){V که بدون شک استفاده از اين نعمت ها همراه با به کار بردن ابزارهاي مادي خواهد بود اما بايد توجه داشت که آن سرا با جهان کنوني تفاوت بسيار زياد دارد و نحوه ي استفاده از ابزارهاي مادي و کيفيت آنها نيز با وسايل کنوني بسيار متفاوت است که البته فهم قاصر ما از درک اين امور عاجز است. اينک از باب نمونه دو حديث در اين باره ذکر مي کنيم که نشان دهنده تفاوت ها در استفاده از ابزارهاي مادي در آن سراست. پيامبر گرامي اسلام در تفسير آيه ي بيست و يکم سوره ي واقعه «ولحم طير مما يشتهون؛ و گوشت پرندگان از آنچه خوش دارند» فرمودند: «انک لتنظر الي الطير في الجنه فتشتهيه فيخربين ذلک مشويا؛ همانا تو نگاه مي کني به پرنده در بهشت و ميل به خوردن آن پيدا مي کني همان حال بريان شده در نزد تو مي افتد» V} (طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 19، ص 127، انتشارات اسماعيليان قم).{V همچنين در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه ي چهاردهم سوره ي الحاقه «و ذللت قطوفها تذليلا؛ و ميوه هايش براي چيدن رام است» مي خوانيم که منظور از اين آيه آن است که ميوه هاي بهشتي مسخر آنها مي شود و اخذ ميوه هايش آنان است اگر بلند شود ميوه به اندازه او بلند مي شود و بالا مي آيد و اگر بنشيند ميوه پايين مي آيد تا دستش برسد و اگر بخوابد پايين مي آيد تا دستش برسدV}(طبرسي، مجمع البيان، ج 10، ص 621، دارالمعرفه). {V يكم. از نظر قرآن كريم و روايات اسلامى، همان طورى كه اهل جهنم به تناسب بدى‏هاى‏شان سختى و عذابشان گوناگون است؛ اهل بهشت نيز به فراخور اعمال‏شان داراى درجات و كمالات مختلف‏اند. از اين رو بهشت داراى مراتب و درجات متفاوت است: «فأولئك لهم الدرجات العلى ؛ اهل ايمان و عمل صالح داراى درجات عالى هستند» V}(طه (20)، آيه 75.){V «والآخره اكبر درجات ؛ درجات آخرت و برترى‏هايش از اين هم بيشتر است» V}(اسراء (17)، آيه 22.){V دوم. با عنايت به مطلب نخست، در بهشت نعمت‏هاى گوناگونى وجود دارد كه اهل ايمان و عمل صالح از آن بهره‏مند مى‏شوند. اما برترين و بهترين لذت‏ها، محبت و خشنودى خداوند متعال است. و به تعبير ديگر هيچ لذتى در بهشت به درجه خشنودى و محبت الهى براى انسان بهشتى شادى بخش نيست و حتى لذتهاى ديگر در پرتو اين لذت ارزشمند مى‏نمايد. قرآن در آيات متعددى بدان اشاره مى‏كند كه در اينجا به ذكر يك آيه مى‏پردازيم: (وعد الله المؤمنين و المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبة و جنات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم ؛ خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغ‏هايى از بهشت وعده داده كه نهرها از زير درختانش جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند، و مسكن‏هاى پاكيزه اى در بهشت‏هاى جاويدان [نصيب آنان ساخته‏] و [خوشنودى‏] و رضاى خدا [از همه اينها] برتر است و پيروزى بزرگ همين است» V}(توبه (9)، آيه 72.){V البته اين لذت و رضوان الهى، از آنِ كسانى است كه در دنيا همه اعمال خود را بر پايه رضاى خداوند قرار داده باشند، يعنى، عبادات‏شان بر اصل حب و حمد الهى استوار شده باشد. چنان كه در كلام نورانى امير مؤمنان(ع) آمده است: «ان قوما عبدوا الله رغبه فتلك عباده التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلك عباده العبيد، و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عباده الاحرار»؛ «همانا گروهى خدا را به انگيزه بهشت مى‏پرستند كه اين عبادت تاجران و سوداگران است، و گروهى نيز خدا را به جهت هراس و عذاب جهنم عبادت مى‏كنند كه اين شيوه بردگان است، و نيز گروهى خدا را به خاطر شكر و سپاسش مى‏پرستند كه اين شيوه عبادت آزادگان است» V}(نهج البلاغه، حكمت 237؛ اصول كافى، ج‏2، ص‏68، ح‏5.){V امام على عبادت خود را از نوع گروه سوم مى‏داند و مى‏فرمايد: «الهى ما عبدتك خوفا من عقابك و لا طمعا فى ثوابك و لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك»؛ «معبودا! هيچ گاه تو را به جهت ترس از عذاب و يا طمع به پاداش نپرستيدم؛ بلكه چون تو را شايسته عبادت يافتم، بندگى مى‏كنم» V}(بحارالانوار، ج‏41، ص‏14.){V در روايات امامان معصوم نيز محبت و خشنودى خداوند به عنوان پاك‏ترين و زيباترين لذت اهل بهشت خوانده شده است. امير مؤمنان(ع) در بيان علت آن مى‏فرمايد: اهل بهشت هنگامى كه با نعمت‏هاى گوناگون در بهشت روبه رو مى‏شوند، دل‏هايشان چنان از وجد و سرور افروخته مى‏گردد كه زبان به سپاس و شكر الهى مى‏گشايند و همه آن نعمت‏ها را در برابر رضوان خداوند ناچيز مى‏نگرند و هدف نهايى را در اين مى‏دانند كه قرآن بازگو مى‏فرمايد: «و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين»؛ «و آخرين سخنان اهل بهشت اين است كه حمد مخصوص پروردگار عالميان است» V}(يونس (10)، آيه، 10.){V امام سجاد(ع) نيز با تكيه بر بيان قرآن مى‏فرمايد: «خداوند به اهل بهشت در بهشت مى‏فرمايد: بهترين لذت براى شما، رضايت و محبت من است» V}(ميزان الحكمه، ج‏1، ص‏433، باب 557، ح‏2613.){V نكته پايانى آنكه قرب الهى - كه موجب رضا و رضوان عظيم خداوند است - در واقع بالاترين كمالى است كه فطرت انسان در پى آن مى‏رود. پس همان طورى كه ارتباط با خدا در دنيا، زندگى آدمى را در همه ابعادش آرامش بخش مى‏كند؛ در آخرت برترين آرزوها همين رضايت الهى است كه هر نعمت ديگرى در پرتو آن لذت آفرين خواهد بود. راه رسيدن به بهشت نيز چيزى جز كسب رضايت الهى از طريق اطاعت پروردگار و ترك معاصى نيست.
کد سوال : 2270
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چند نوع مرگ داريم ، با ذكر نام و هر دو توضيح دهيد؟ خدادادي _ تصادف.
پاسخ : با استفاده از آيات و روايات، معلوم مى‏شود كه انسان داراى دو نوع مرگ است: يكى مرگ حتمى (و به تعبير قرآن مرگ مسمّى) و ديگرى مرگ مشروط (و به تعبير قرآن مرگ معلّق). مرگ حتمى، هرگز تأخير و تقدم ندارد و صله رحم، صدقه و... هم تأثيرى بر آن نخواهد داشت. آنچه در روايات وارد شده كه صدقه، صله رحم، تشييع جنازه مؤمن و... عمر انسان را طولانى مى‏كند و با برخى امور آن را كاهش مى‏دهد، مربوط به اجل معلق است. به اين مثال توجه كنيد: اگر فانوسى را كه در مخزن آن مقدارى نفت وجود دارد، روشن كنيم دو نوع خاموشى براى آن متصور است: يكى آن كه آن قدر روشن باشد تا نفت آن تمام شود و به طور طبيعى خاموش گردد. دوم آن كه قبل از تمام شدن نفت، كسى آن را خاموش كند يا فانوس بر زمين افتد و... خاموش شود. بيشتر مرگ‏ها با اجل معلق تحقق مى‏پذيرد نه با اجل حتمى؛ يعنى، يك‏سرى عوامل، در تقديم و يا تأخير آن دخيل است؛ مثلاً اگر كسى از بدن خود مراقبت نكند و غذاهاى ناسالم و مضر تناول نمايد، در اثر مسموميت و يا انسداد شريان‏ها و... عمرش به پايان مى‏رسد؛ حال آن كه اگر مراقبت مى‏كرد، ممكن بود عمرش طولانى‏تر باشد. تأثير برخى از اعمال نيز به همين شكل است. صله رحم آن را افزايش مى‏دهد و قطع رحم آن را كاهش مى‏دهد؛ ولى دامنه تأثير در محدوده اجل معلق است نه اجل مسمى. صدقه مسلما اجل را به تأخير مى‏اندازد؛ ولى بايد بدانيم كه يك حادثه مرهون علل و عوامل مختلفى است كه مجموع آنها حادثه‏اى را پيش مى‏آورند. بنابراين چه بسا اگر صدقه در كار نبود پيش از اين حوادث منجر به آن واقعه مى‏شد و يا حادثه ناگوارترى پيش مى‏آمد. بالاخره محاسبه دقيق اين امور از عهده بشر خارج است. ولى خواهر عزيز! فكر كردن به اين امور و مشغول ساختن ذهن به آنها، فايده‏اى ندارد. بنابراين بهتر است بيشتر آينده را ببيند و سعى كنيد با شكرگزارى به درگاه خداوند و عمل به توصيه‏هاى دينى، بر مشكل خويش فايق آييد.