کد سوال : 2201
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من به فراگيري تفسير قرآن و حفظ قرآن بسيار علاقه مندم با توجه به رشته تحصيلي من که هيچ گونه سنخيتي با اين موضوع ندارد و مشکل بودن آن (مهندسي کامپيوتر) چگونه بايد آغاز کنم؟
پاسخ : تصميم به علاقه شما به تفسير و حفظ قرآن بسي مايه خوشبختي و سعادت است ما هم به دانشجويان با چنين اراده و انگيزه ارزشمندي، افتخار مي کنيم و شما را مي ستاييم و تحسين مي کنيم و براي موفقيت روز افزون تان دعا مي کنيم. شما نيز قبل از هر تدبيري از خداوند متعال بخواهيد که شما را در اين راه پايدار و موفق بدارد.
لازم به ذکر است گرچه ظاهرا اين تصميم و کار، چندان تناسبي با رشته تحصيلي تان ندارد ولي بايد گفت ضرورتي ندارد رشته تحصيلي تان با فراگيري قرآن و حفظ يا آشنايي با تفسير هم خواني داشته باشد. زيرا:
اولا، بسياري از افراد مثل شما چنين ناهمخواني اي را داشته اند ولي در عين حالا توانسته اند بين آنها جمع کنند.
ثانيا، اگر انگيزه و علاقه تان زياد باشد و مي تواند جبران کننده سختي و مشکل بودن کار را بکند. چون علاقه و انگيزه موتور حرکت انسان است اگر به اندازه کافي ذوق و علاقه داشته باشيد مطمئنا به هدف خواهيد رسيد.
ثالثا، برنامه ريزي و استفاده کردن از اوقات فراغت (و يا از اوقاتي که اگر برنامه ريزي نشود، هدر مي رود) مي تواند به شما کمک کند تا با استفاده بهينه کردن از اوقات مختلف خود، دسترسي به هدفتان را آسان تر کند.
البته لازم به ذکر است اولويت اولتان هم اکنون و در دوره کارشناسي، رسيدگي جدي و کافي به درس هاي رشته تحصيلي تان است زيرا دانشجو هستيد و از امکانات دانشگاه و فرصت به دست آمده بايد فعلا بيشترين استفاده را در رشته تحصيلي تان ببريد، ولي در عين حال اگر در فرصت باقي مانده وقت پيدا کرديد (که مطمئنا وقت پيدا مي شود) مي توان به برنامه ريزي حساب شده و درحد توان به فراگيري تفسير قرآن و حفظ قرآن نيز بپردازيد.
در ابتدا درباره تحصيل و فراهم ساختن ابزار و شرايط لازم براي استفاده از قرآن در مراحل و مراتب مختلف تلاوت , ترجمه , تفسير نکاتي را به عرضتان مي رسانيم:
الف) براي تلاوت قرآن تنها دانستن قواعد روخواني و براي مرتبه عاليتر قواعد تجويد كافي است ولي براي دست يابي به ترجمه نمودن آيات , تحصيل ادبيات عرب بويژه در شاخه هاي صرف , نحو, لغت و معاني نيز لازم است و اما براي برخورداري از فهم تفسير قرآن و توان تفسير نمودن قرآن علاوه بر دانش ادبيات عرب , تسلط كامل بر آيات قرآن , طرح سؤال , حلم در مقابل سؤال , تفكر و تدبر در آيات و مقاصد آن , توجه به آراء و نظريات مفسرين عظيم الشأن و از همه مهمتر طهارت دل و تهذيب نفس از آلودگي از جمله شرائط و ابزار ضروري براي فهم تفسيري قرآن مي باشد.
1. تسلط كامل بر آيات ) از آنجا كه در برخي موارد آيات قرآن ناظر بر يكديگر و مفسر و مبين همديگر هستند تسلط كامل بر آيات نقش مؤثري در فهم آيات ايفا كرده راه يابي به آيات هم آهنگ و هم محتوي كه در پرتو تسلط بر آيات ميسر مي گردد توضيح و تفسير واضحي از آيات را به ارمغان مي آورد. و شايد يكي از اسرار تأكيد بر تلاشهاي مكرر قرآن كه سيره اولياءاي نيز بر آن قرار گرفته است تحصيل تسلط كامل بر قرآن است .
2. طرح سؤال ) از جمله بهترين شيوه ها براي به نطق كشيدن آيات و بدست آوردن ظرافتهاي محتواي قرآن اين است كه از چينش الفاظ آيات , انتخاب واژه ها, ترتيب آيات و پرس و جو كنيم و يا اينكه با طرح سؤال هاي كلي در جستجوي پاسخ آن از قرآن باشيم . بعنوان مثال در جستجوي اين باشيم كه خداوند شگردهاي شيطان را در قرآن چگونه بيان كرده است و با اين نگاه آيات را مورد مداقه قرار دهيم . 3. حلم در مقابل سؤال ) مهمترين مسأله بعد از طرح سؤال حلم و خويشتن داري در مقابل سؤال است بدين معنا كه عجله در يافتن پاسخ بدون رعايت قواعد ادبي و لغوي ننماييم و چيزي را بدون قراين و شواهد به قرآن اسناد ندهيم كه در اين صورت در معرض خطر تفسير به رأي قرار خواهيم گرفت .
4. تفكر و تدبر در آيات و مقاصد آن ) براي پاسخ به سؤالات مطرح شده و يا قطع نظر از آن براي فهم آيات عنصر تفكر و تعقل مهمترين نقش را ايفا مي كند. عليرغم اينكه بسياري از آيات در نگاه اول براي عموم انسانها قابل درك و فهم است ولي ظرافتها و لطافتهاي آن موقوف بر تفكر و تأمل است و از اين روست كه قرآن خود به طور مكرر و مؤكد ما را دعوت به تفكر در قرآن مي كند. و پر واضح است كسي مي تواند در آيات به تفكر نشيند كه مواد اوليه براي تفكر براي او حاصل باشد كه از آن جمله است دانستن قواعد عربي - دانستن معنا و مفهوم واژه ها و الفاظ و برخي ديگر از زمينه هاي تفسيري همچون شأن نزول آيات و غيره ... لازم به يادآوري است طرح سؤال كه به توضيح آن نيز پرداختيم نقش مهمي در جهت گيري تفكر, آغاز و انجام آن است .
5. توجه به آراء و نظرات مفسران عظيم الشأن ) محصول تفكر ما نتايج و برداشتهايي خواهد بود كه مستند به مبادي لغوي و ادبي خواهد بود و براي اطمينان از اين نتايج و برداشتها سزاوار است بعد از نتايج كه در مرحله بعد به آراء و انظار مفسرين عظيم الشأن مراجعه نموده و اين نتايج و برداشتها را با آن آراء و انظار مقايسه نموده نقاط ضعف يا قوت را دريابيم .
6. طهارت دل ) تحصيل صفا و طهارت دل از جمله شرايط لازم و قطعي و ضروري است كه اساسي ترين نقش در فهم قرآن داشته تفكرات ما نيز تحت الشعاع آن قرار مي گيرند. قرآن خود از اين حقيقت پرده برداشته و تصريح مي كند كه «لا يمسه الا المطهرون» همانگونه كه تشريعا" بدون طهارت دست زدن به خطوط قرآن ممنوع است تكوينا" نيز كسي كه از طهارت و صفاي دل برخوردار نيست به آن سعادت عظيم و دقيق قرآن دست رسي نخواهد داشت .
P} عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد{E}كه دار الملك ايمان را ببيند خالي از غوغا{P
ب ) رعايت آداب تلاوت و مطالعه قرآن : از جمله اموري كه موجب كيفيت بخشيدن به اعمال و به تبع آن موجب لذت بخشي اعمال مي گردد رعات آداب مي باشد. و به عبارتي ديگر انسان نسبت به عملي شائق و مشتاق خواهد بود و از آن بهره ها خواهد گرفت كه براي او لذت بخش باشد و آن عمل لذت بخش خواهد بود كه از كيفيت عالي برخوردار باشد و آن عملي داراي كيفيت خواهد بود كه با آداب انجام شود. پس رعايت آداب موجب كيفيت و كيفيت , موجب شيرين شدن عمل و شيريني عمل , موجب جذابيت و بهره هاي بيشتري مي گردد. اينك در برخورد با قرآن هنگام تلاوت و مطالعه آن و به منظور برخورداري از بهره هاي وافر هدايتي آن مي بايست آداب لازم را رعايت كنيم كه اين آداب برخي ظاهري و برخي معنوي هستند. آداب تلاوت قرآن :
1. تحصيل طهارت كه همان وضو گرفتن يا غسل است و همچنين مسواك زدن . قرآن عظيم الشأن مي فرمايد: «لا يمسه الا المطهرون», (واقعه / 79). و پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد: «نظفوا طريق القرآن قيل يا رسول الله و ما طريق القرآن قال افواهكم قيل بماذا؟ قال بالسواك»
2. استعاذه : پناه بردن به خدا از شر شيطان و تحفظ از برداشتهاي سوء و ناصواب «فاذا قرائت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم».
3. بسمله : جاري ساختن «بسم الله الرحمن الرحيم» بر زبان
4. تعظيم و احترام : از جمله آدابي كه تأثير در استفاده از قرآن دارد عظيم شمردن قرآن در دل است به اين معنا كه حساب ويژه اي را بر آن باز كرده آن را نظير كتاب هاي معمولي ندانيم بلكه قرآن را حقيقتي زنده دانسته كه ناظر به باورهاي وجودي انسان است كه اين كتاب وجود كتبي آن است . از جمله عواملي كه موجب تعظيم و بزرگداشت قرآن مي شود اين است كه بدانيم و توجه كنيم محتواي اين كتاب سخن چه كسي است ؟ حامل آن كيست ؟ حافظ آن كيست ؟ شارحان و مفسران آن چه كساني هستند؟ پرواضح است كه بزرگ دانستن و اهتمام ويژه داشتن تأثير بسزائي در استفاده و نحوه آن دارد.
5. نظر تعليم و تعلم داشتن : گرچه تلاوت قرآن خود داراي ثوابهاي فراوان و پاداشهاي ارزشي است ولي بايد ديد تعليم و تعلم را نيز فراموش نكرد و با آن هدف زانوي ادب بر خوان قرآن زد.
6. حضور قلب و خشوع : در صورتي مي توانيم بهره هاي وافر از تلاوت قرآن ببريم كه ادب حضور و خشوع را رعايت كنيم كه اين خود محتاج لطف الهي و همت و اهتمام شخص تالي و قاري است .
7. تفكر و تدبر در آيات : كه نقش مؤثري در بيداري دل و فهم معارف دارد كه توضيح ان را ذكر كرديم .
8. تطبيق آيات بر خود و جبران كمبودها و يا درمان دردها. يعني وقتي آيات در مورد ويژگيهاي اهل ايمان تلاوت مي كنيم نظري نيز بر خود افكنده وضعيت خود را با شاخص هاي قرآني بررسي كنيم كه اگر ضعف و كمبودي داريم در صدد جبران آن با راهكارهاي قرآن برآيم و اگر نزديك به آن شاخص ها هستيم از خداوند توفيق بيشتر طلبيدن . شاكر باشيم .
د. برطرف كردن موانع فهم صحيح قرآن برخي از مهمترين موانع و حجاب هاي فهم قرآن عبارتند از:
1. حجاب غرور و خودبيني كه مانع نزديك شدن به قرآن , تلاوت و تفكر در قرآن مي گردد.
2. حجاب آراء باطله و عقايد باطلي كه از قبل در ذهن رسوخ كرده .
3. حب دنيا
4. گناهان و معاصي كه علاوه بر آثار سوئي كه در زندگي دنيوي نيز دارد جلوي فهم صحيح را نيز مي گيرد.
در اين قسمت نيز نکات لازم را براي حفظ قرآن به عرضتان مي رسانيم:
1- انگيزه عالى و خالصانه، براى اين عمل فراهم آوريد لذا با خواندن روايات مربوطه ثواب حفظ قرآن و مانند آن سطح انگيزه خود را افزايش دهيد.
2- روخوانى و خوب خوانى (قواعد تجويد)، قرآن را به صورت كامل و دقيق فراگيريد.
3- تنظيم اوقات براى كارهاى تحصيلى و اختصاص دادن وقت مناسب بعد از انجام فريضه صبح و كمى ورزش؛ مثلا هفتهاى حداقل سه روز به مدت نيم ساعت تا يك ساعت به حفظ قرآن بپردازيد در ضمن سعى كنيد آرام ترين مكان را انتخاب نماييد.
4- استفاده كردن از يك نوع قرآن و بهترين نسخه ها و رسمالخطهاى قرآن مجيد (خط عثمان طه)،
5- به همراه داشتن يك قرآن جيبى از همان خط براى مرور در ايام فراغت،
6- توجه به معانى الفاظ قرآن و شروع كردن از سوره هاى كوتاه قرآن،
7- رعايت كردن امورى كه حافظه را تقويت مىكند؛ مانند: زدن مسواك، استعمال بوى خوش، داشتن وضو، نگاه به خط قرآن، استنشاق، پرهيز از گناه، عمل به مستحبات و خوردن كشمش و پرهيز از امورى كه حافظه را كم مىكنند؛ مانند: گناه، دروغگفتن، گوش دادن به موسيقى، غرور، لجاجت و عصبانيت.
8- ميزان مقطع حفظ را كم و كوتاه انتخاب كنيد و اندكاندك اقدام كنيد.
9- مقدار زياد را براى حفظ بر خود تحميل نكنيد تا موجب خستگى شود.
10- همت و پشتكار شرط استمرار تا رسيدن به هدف است و بايد آن را تحصيل كنيد.
براى خطا نكردن در موارد مشابه بايد از نشانهگذارىهاى مختلف استفاده كرد؛ يعنى، جمله متشابه را با يك مشخصه از موارد ديگر جداسازى كرده و آنها را مشخص نمود.
براى آگاهى بيشتر به كتاب «روشهاى حفظ قرآن، استاد پرهيزگار» مراجعه فرماييد.
در انتخاب قاري نيز ذوق و سليقه شما نقش تعيين كننده اي دارد و هر صوتي كه بيشتر مورد پسند و علاقه شما واقع شد گزينش كنيد هر چند حضور در جلسات قرائت قرآن و بهره مند شدن به طور حضوري از اساتيد اين رشته و مشورت كردن با آنها نقش زياد و مؤثري در اين زمينه خواهد داشت.
کد سوال : 2202
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : لطفا واژه هاي سياسي زير را برايم توضيح دهيد در مورد اين مکاتب و انديشه ها و اهداف و مباني شان نيز توضيح دهيد؟
احزاب راديکال -گروه هاي فشار -احزاب آنارشيست- پارادايم- بوروژوازي- هرمنوتيک-ديالکتيک- اشتراکيون -امپرياليزم- ليبرال - فئودال - فراماسونري - کمونيست
پاسخ : در اصطلاح سياسي، گروه فشار يا گروههاي ذي نفوذ «Interest Groups» در مورد گروه ها و سازمان هايي به کار مي رود که براي حفظ منافع خود يا تأمين مقاصد خاصي، بدون توجه به اصول و راهکارهاي قانوني کشور بکوشند تصميمات خود را از هر راهي به دست بياورند V} (فرهنگ علوم سياسي، مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، 1374، ص 267).{V
به طور مثال گروه فشار يا «لابي» يهوديان آمريکا يکي از مهمترين و نيرومندترين گروه هاي فشار آمريکاست که با نفوذ در سازمان هاي دولتي و اقتصادي و وسائل ارتباط جمعي در آمريکا در تصميمات دولت و کنگره درباره مسائل خاورميانه مستقيما اثر ميگذارد و از اتخاذ تصميماتي که مغاير منافع اسرائيل باشد جلوگيري مي کند V}(فرهنگ جامع سياسي، محمود طلوعي، نشر علمي، 1377 ، ص 736). {V
بنابراين هدف ايجاد گروه فشار توسط جناح ها و يا احزاب و... حفظ و يا تأمين منافع و اهداف آنان با استفاده از راهکارهاي غير قانوني (عموما) و فشار بر مراجع و مسؤولين تصميم گيرنده در امور کشور و تحميل خواسته هاي غير مشروع خود بر جامعه مي باشد.
اما در مورد وجود اين اصطلاح در کشور ما بايد گفت که اولا ابهامات زيادي در تعريف اين اصطلاح و تطبيق آن بر شرايط جامعه و نظام اسلامي وجود دارد، زيرا از يك سو فرهنگ و ارزش هاي اسلامي و به تبع آن نظام سياسي ما اصولا نمي تواند جايگاهي براي اين قبيل گروهها و عملكردهاي غيرقانوني آنان قائل شود. زيرا بر اساس اصول اسلامي و قانون اساسي جمهوري اسلامي «وسيله» و «روش» و نوع عملكردها هم بايد كاملا قانوني و مشروع باشد؛ در غير اين صورت علاوه بر اينكه مشروعيت نظام اسلامي زير سؤال مي رود، در طولاني مدت هم نتايج و آثار بسيار منفي و مخربي را براي نظام و جامعه اسلامي به دنبال خواهد داشت.
و از سوي ديگر، اصطلاح گروه فشار و ذي نفوذ در ادبيات سياسي _ كه به عنوان تشكيلاتي سازمان يافته و تعريف شده اي، كار ويژه هايي خاص را انجام مي دهند، V}(ر.ك: بنيادهاي علم سياست، عبدالرحمن عالم، نشر ني، 1379، 1357){V _ نمي تواند با افراد يا گروههاي خودسري كه در برخي مواقع دست به اعمال خشونت آميز مي زنند، و در جامعه مطبوعاتي ما به گروه فشار معروف شده اند، انطباق داشته باشد، از اينرو است كه برخي، از چنين جرياناتي به «لمپنيسم» ياد مي كنند. كه آنهم جاي بحث و تأمل دارد. بلكه در كشور ما هم برخي تشكيلات سياسي به نام حزب يا جناح و ... وجود دارندكه عليرغم اينكه كمتر به گروه فشار مشهورند، ولي واقعا كارويژه هاي فشار را داشته و حتي بر خط و مشي هاي دولت و سياست گذاري ها اعمال نفوذ مي كنند و با شعارهايي نظير «خروج از حاكميت» و ... ، مي خواهند اهداف و منافع غيرقانوني خود را بر نظام تحميل نمايند. كه اين پديده متأسفانه علي رغم تأکيد نظام اسلامي بر پاي بندي تمامي جناح ها و احزاب به قانون و راهکارهاي قانوني، مانعي عمده در راه تحقق کامل مردم سالاري ديني و نهادينه شدن رقابت هاي سياسي سالم و اسلامي بوده و در موارد زيادي هزينه هاي زيادي را به نظام، منافع و مصالح و امنيت کشورمان تحميل نموده است.
بورژوازى(Bourgeoisie): اين واژه در مورد طبقه سرمايهدار به كار مىرود كه مالك وسايل اساسى توليد است و از استثمار كار ديگران زندگى مىكند. سابقاً بورژوا - مشتق از كلمه بورگ به معنى شهر - به شهرنشين مرفه مىگفتند. بورژوازى بر حسب اين كه سرمايه خود را در كدام رشته به كار اندازد، به بورژوازى صنعتى، تجارى، مالى و روستايى تقسيم مىشود. از نظر قدرت مالى و نفوذ اقتصادى و سياسى، بورژوازى به بزرگ و متوسط و كوچك تقسيم مىشود. يك تقسيمبندى ديگر بورژوازى مربوط به نقش قشرهاى مختلف اين طبقه در جوامع مستعمره و وابسته است؛ بورژوازى ملى كه بر توليد داخلى متّكى است و از اينرو منافعش با انحصارات بيگانه اغلب در تضاد است و بورژوازى كُمپرادور(دلال) يعنى قشر عالى و ثروتمند. اين قبيل جوامع كه روابط محكمى با انحصارات بيگانه دارد. اين واژه همچنين براى اشاره به شيوه زندگى كسانى به كار مىرود كه آرايش و لباس خاصى دارند و به زندگى پرزرق و برق عادت كردهاند(V}فرهنگ علوم سياسى، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، بهار 1347، ص 35{V).
بر اين اساس دولت بورژوايي، دولتي است که براساس تفکرات، سرمايه داري شکل گرفته و مهمترين هدف و وظيفه خويش را حفاظت از منافع طبقه سرمايه دار مي داند.
در ادامه جهت آشنايي بيشتر شما با چگونگي شکل گيري دولت بورژوايي، مقاله اي با مشخصات ذيل آورده مي شود:
T}انقلاب بورژوايي انگليس{T
نويسنده: شهريار زرشناس -منبع: باشگاه انديشه 3/8/1382
در انگلستان قرن هفدهم، مناسبات اقتصادي سرمايهسالارانه رو به گسترش بود و اشراف و بخشي از نمايندگان سرمايهداران در پارلمان، گرد هم آمده و سعي داشتند قدرت پادشاه را محدود سازند. اربابان فئودال از حاميان اصلي پادشاه بودند. پادشاه، سرمايهداران شهرنشين را ناگزير ميساخت تا مالياتهاي سنگين بپردازند و به او هدايايي گرانبها ببخشند. او امتياز انحصاري توليد و فروش صابون، شراب، زغال و آهن را در دست داشت و بازرگان ثروتمند و بورژواها را اذيت ميكرد و در سودجويي محدود ميساخت و بعدها به دليل مخالفتهاي پارلمان با سياستهاي وي براي مدتي پارلمان را تعطيل كرد.
در سال 1640 ميلادي، پارلمان دوباره گشوده شده و عليه پادشاه و به نفع سرمايهداران و بورژواها موضع گرفت. يك سلسله شورشها سراسر انگليس را فراگرفت و مرحلة اول انقلاب بورژوايي انگليس آغاز شد. شاه دستور انحلال پارلمان را صادر كرد، اما موفق به اجراي آن نشد و پارلمان به كارش ادامه داد و به “پارلمان طولاني” معروف شد. بورژواها در رأس و پيشهوران و خرده مالكان و روستاييان در پي آن به نفع پارلمان مسلح شده و خواهان محدود كردن قدرت پادشاه شدند. پارلمان كه اينك به پايگاه بازرگانان و زرسالاران سرمايهدار تبديل شده بود، خواهان محدود كردن قدرت پادشاه به نفع خود بود. از سال 1642 ميلادي، مرحلة دوم انقلاب انگليس كه جنگ بين پادشاه از يك سو و ارتش پارلمان از سوي ديگر بود، آغاز گرديد.
فرماندهي ارتش پارلمان با خرده مالكي به نام “اليور كراموِل” بود كه با نظام فئودالي مخالف و وابسته به فراماسونري بود. ارتش پادشاه در اين جنگها شكست خورد و “چارلز استوارت اول” پادشاه انگلستان دستگير و اعدام شد (1649). به دنبال اعلام جمهوري در سال 1649 ميلادي، “كرامول” رئيسجمهور و ديكتاتور مطلقالعنان گرديد. حكومت استبدادي كرامول تا سال 1658 ميلادي (سال مرگ او) به نفع سرمايهداران و نيز همسو با سياستهاي استعماري دولت انگليس ادامه يافت اما به خواستهاي تودة مردم و محرومين توجهي نشد و اين خصيصة ذاتي انقلابهاي بورژوايي است كه سرمايهداران آن را به نفع خود رهبري ميكنند.
پس از مرگ كرامول در سال 1658 ميلادي، مردم نااميد و درمانده - كه رژيم كرامول به وضع آنها رسيدگياي نكرده بود - دست به اعتراض ميزدند و سرمايهداران و بازرگانان و بورژوازي انگليس از ترس شورش مردم خواهان بازگشت سلطنت استوارتها و سركوب جنبش مردمي ميشدند. بدينسان سلطنت در انگستان احياء گشت و تا امروز ادامه يافت.
اما اين همة ماجراي انقلاب بورژوايي انگليس نيست؛ در سال 1688 ميلادي، پارلمان كه پايگاه بورژواها و سرمايهداران و مروّج انديشههاي ليبرالي بود، كودتايي بدون خونريزي عليه خاندان استوارت انجام داد كه “انقلاب با شكوه” ناميده شد. با سرنگوني پادشاه، فردي به نام “ويليام اورانژ” كه از خويشاوندان دور خاندان سلطنتي بود به عنوان پادشاه مشروطه به قدرت رسد و قدرت به پارلمان كه پايگاه سرمايهداران و نجباي بزرگ و بورژواها بود منتقل شد.
انقلاب 1688 ميلادي انگلستان كه موسوم به “انقلاب باشكوه” است يك انقلاب بورژوا - ليبرالي بود كه به لحاظ فكري تحت تأثير آراء “جان لاك” فيلسوف ليبرال انگليسي قرار داشت. انقلابهاي 1649 و 1688 انگلستان موجب تحكيم و گسترش فوقالعادة مناسبات سرمايهدارانه و تخريب نظام فئودالي اين كشور گرديد؛ اگرچه با “انقلاب باشكوه” خرده مالكان و روستائيان بسياري كه در راه انقلاب جانفشانيها كرده بودند، دچار ورشكستگي گرديده و آوارة شهرهاي بزرگ گرديدند و سرمايهداران آنها را از هستي ساقط كردند. اكثر اينها بعداً به عنوان كارگر يا “پرولتر” در كارخانجات سرمايهداران بزرگ انگليسي به كار مشغول شدند. بدينسان با انقلاب انگلستان و به ويژه “انقلاب باشكوه”، انديشهها و ساختار مناسبات سياسي مدرن جانشين مناسبات فئودالي گرديد و بسط فوقالعادة مدرنيته در انگلستان آغاز شد. انقلابهاي انگلستان را چون در مسير تأمين منافع سرمايهداران و استقرار حاكميت روح دنيامداري و سوداگري بورژوايي طي مسير كرده است، انقلابهاي بورژوايي مينامند.
به اين ترتيب شالوده هاي دولت بورژوايي و سرمايه داري شکل مي گيرد.
پارادايم، اصطلاحي است كه در فلسفه علم به كار گرفته مي شود و مقصود از آن، اصولي است كه بر بينش ما نسبت به چيزها و جهان حاكم است. V}(ادگار مورن، درآمدي بر انديشه پيچيده، ص 16){V
علاوه بر اين معناي عام (منشاء اصول و مقررات)، معناي اخص آن «سرمشق» مي باشد. V}(ر.ك: آلن اف، چالمرز، چيستي علم، ترجمه سعيد زيبا كلام، نشر سمت، 1379، ص 109 پاورقي){V
اين اصطلاح نخستين مرتبه توسط «توماس كوهن» در كتاب «ساختار انقلاب هاي علمي» به كار رفت و مدل جديدي براي تبيين چگونگي رشد و توسعه علوم ارائه كرد؛ كوهن كه در زمينه تاريخ علم تحقيق مي نمود*، متوجه شد كه تبيين هاي سنتي از علم، خواه استقراء گرا و خواه ابطال گرا، با شواهد تاريخي تطبيق نمي كند. از اين رو كوشيد تا درباره علم نظريه اي طرح كند كه با واقعيات تاريخي، آن گونه كه او مي بيند، توافق داشته باشد.
ويژگي عمده نظريه وي تأكيدي است كه بر مميزه انقلابي پيشرفت هاي علمي دارد به طوري كه موافق آن، انقلاب متضمن طرد و رد يك ساختار نظري و جايگزيني آن با ساختار ناسازگار ديگري است. ويژگي ديگر اين نظريه تأكيد بر مميزات جامعه شناختي جوامع علمي مي باشد.
تصوير كوهن از شيوه پيشرفت يك علم را مي توان به وسيله نمودار بي پايان زير خلاصه كرد:
پيش علم ---> علم عادي ---> بحران ---> انقلاب ---> علم عادي جديد ---> بحران جديد ---> ...
فعاليت هاي پراكنده و گوناگوني كه قبل از تشكيل و پي ريزي يك علم صورت مي گيرد، نهايتا پس از اينكه به يك پارادايم مورد پذيرش جامعه اي علمي تبديل شد، منظم و هدفدار مي گردد. پارادايم مشتمل است بر مفروضات كلي نظري و قوانين و فنون كاربرد آنها كه اعضاي جامعه علمي خاصي آنها را پذيرفته و به كار مي گيرند. پژوهشگران درون يك پارادايم، خواه مكانيك نيوتني باشد، خواه علم ابصار موجي، شيمي تحليلي باشد يا هر چيز ديگر، به امري مشغولند كه كوهن آن را علم عادي مي نامد. V}(جهت توضيحات بيشتر ر.ك: ص 108 به بعد){V
مطابق تعريف كوهن، در هر دوره اي از تاريخ علم، يك جريان منسجم و يكپارچه كه از اصول و قوانين علمي نزديك به هم بهره مي برند، حاكم بر فضاي علمي آن دوره است و هرگاه اين جريان منسجم به هر دليلي توانايي خود را در تبيين و پاسخگويي به مسائل جديد و مستحدثه علمي از دست بدهد، پارادايم ديگري كه توانسته است مدل منسجم و كاملي براي تبيين و توجيه نظام مند مسائل علمي ارائه كند، جايگزين آن خواهد شد. براي نمونه فيزيك ارسطو به لحاظ ناتواني از درك و فهم مسائل جديد فيزيكي جاي خود را به فيزيك نيوتني داد. نكته مهم در رويكرد پارادايمي به علوم، خاصيت غير انباشتگي علم است كه نشان مي دهد كه در هر پارادايم صرفا يك سري قضاياي علمي مرتبط با هم هستند كه به صورت يك الگوي تبيين مورد استفاده دانشمندان قرار مي گيرد و در پارادايم بعدي همه چيز دوباره از صفر شروع مي شود و ملاك قدرت و ضعف يك جريان و نظريه علمي صرفا توان توجيه مسائل و پديده هاي علمي است. V}(تقي آزاد ارمكي، روشنفكري ايران در رويكرد پارادايمي، نشريه ايران، 1/8/81){V
و نكته آخر اينكه اصطلاح پارادايم در حوزه هاي مختلفي از علوم درجهت تحليل واقعيت ها به كار گرفته شده است و حتي عده اي با ارائه تفسير متفاوتي از پارادايم، حضور همزمان چند پارادايم موازي را در يك دوره تاريخي ممكن دانسته اند، به عنوان نمونه در حوزه سياسي، دو پارادايم «برخورد تمدنها» توسط هانتينگتون و «گفت و گوي تمدنها» توسط آقاي خاتمي از دو ديدگاه، متفاوت در صدد تبيين علل پيدايش، رشد و بالندگي و انحطاط تمدنها مي باشند. V}(رضا اسماعيلي، پارادايم گفت و گوي فرهنگ ها، روزنامه همشهري، 14/6/81){V
اصطلاح هرمنوتيك در اصل از واژه يونانى Hermeneuinگرفته شده كه فعل است و به معناى «تفسير كردن» به كار مىرود. اما برخى آن رامأخوذ از نام «هرمس»(Hermes) خداى يونانى و پيامآور خدايان مىدانند كه هم آورنده پيام بودو هم تفسير كننده آن. بدينسان هرمنوتيك نيز، عملى هرمسى است و مفسر، كارى هرمسى مىكند و مىكوشد تا به كشف معناى سخن و تفسير پيام بپردازد.
اما در اصطلاح، از هرمنوتيك تعريفهاى مختلفى ارائه شده است كه در اين مختصر، مجالى براى طرح آنها وجود ندارد؛ ولى تعريف اصطلاحى رايج آن است كه هرمنوتيك «نظريّه يا فلسفه تفسير معنى» و نوعى روش پژوهشى است كه ويژه علوم انسانى و علوم اجتماعى مىباشد. مطابق اين تعريف، بحث اصلى هرمنوتيك عبارت است از اين كه جريان «فهميدن» چگونه صورت مىگيرد؟ معنى چگونه از عالم شخصى به عالم شخص ديگر منتقل مىشود و به دنبال اينگونه پرسشهاست كه مباحثى درباره معرفت عينى، نسبيت معرفت يا فهم، زبانمندى فهم، تاريخ مندى زبان و فهم، تجربه زيست يا جهانزيست، فهم قبلى، امتزاج افقها، پيشساخت معنايى و نقش پيشفرضها در فهم، بهتر فهميدن و فهم كامل، تكامل و رشد معرفت، نقادى متن، نيت مؤلف و دهها مسأله ديگر در اين علم مورد طرح و بررسى قرار مىگيرد.
ناگفته نماند كه نظريههاى هرمنوتيكى متفاوتى وجود دارند مثل هرمنوتيك زبانشناختى، هستىشناختى، معرفتشناختى، تاريخگرايانه، دينى، فلسفى، جامعهشناختى، روانشناختى و... كه نبايد از وجود تمايز و تفاوت آنها غفلت كرد. علاوه بر آن كه بايد دانست به دليل آن كه هرمنوتيك با نشانهها، پيام و متن سر و كار دارد، به قلمرو الهيات، فلسفه، هنر، زيبايىشناسى، نقد ادبى، نقادى متون، شناخت و تفسير كتابهاى مقدس دينى، روششناسى علوم و معرفتشناسى نيز گسترش مىيابد. V}براى آشنايى بيشتر با اين علم منابع ذيل مفيد و مغتنم است: ساختار و تأويل متن (2 جلد)، بابك احمدى، نشر مركز، چاپ دوم، 1372، كتاب ترديد از همان نويسنده نشر مركز، چاپ اول 1374، حلقه انتقادى، ديويد كورنزهوى، ترجمه مراد فرهادپور، انتشارات گيل با همكارى انتشارات روشنگران، چاپ اول 1371، مبانى كلامى اجتهاد، مهدى هادوى تهرانى، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، چاپ اول، 1377 و...{V
«گادامر» فيلسوف معاصر آلمانى كه از شاگردان خصوصى «مارتين هايدگر» و تحت تأثير انديشههاى اوست، بنيانگذار مكتب جديد هرمنوتيك و مطالبش محور تمام مباحث هرمنوتيكى تلقى مىشود، اطلاع از ديدگاههاى وى و نقد آنها مىتواند تا اندازهاى شما را به اين موضوع و مبانى آن آشنا سازد. او مىخواهد با توجه به مجموعه تحقيقات پيشگامان هرمنوتيك همچون شلايرماخر، ديلتاى و به ويژه هايدگر، مشكل مسائل پيچيده و غامض اين علم را حل كند. مهمترين اثر وى كتاب حقيقت و روش (Truth And Method) است. اساسىترين ديدگاههاى وى را به طور فشرده مىتوان در موارد ذيل خلاصه كرد. V}براى آشنايى با اين ديدگاهها مراجعه كنيد به منابع گذشته.{V
1- او حقيقت را لايه لايه و ذوبطون مىداند و شناخت يك متن را تنها در سايه قرار گرفتن در «موقعيت گفتوگو» مىداند. ازاينرو به اعتقاد وى در علوم انسانى، ما با آنچه آن را مورد شناسايى قرار مىدهيم، يك نوع مشاركت وداد و ستد داريم. به نظر وى گفتوگو ميان خواننده و متن، فرايندى يك سويه نيست.
2- ما در گفتوگو با متن، پرسشها و پاسخهايى را رد و بدل مىكنيم. اين پرسشها گاه در ابتدا از سوى ما مطرح مىشود و آن گاه به سراغ متن مىرويم و گاه در برخورد ما با متن پديد مىآيند. اين پرسش و پاسخ، منطق ويژه خود را مىطلبند كه گادامر از آن به «منطق مكالمه» تعبير مىكند. به اعتقاد وى، بايد توجه داشت كه دريافت پاسخ و برداشت ما از متن و در واقع فهمى كه اكنون براى ما حاصل مىشود، فهمى امروزى و برداشتى متناسب با ذهنيت خاص خود ما است.
3- فهم در اثر پيوند افق معنايى مفسر با افق معنايى متن حاصل مىشود. يعنى پيشفرضها، پيشفهمها، پيشداورىهاى مفسر (افق معنايى) با افق معنايى متن (ديدگاه تاريخى متن) همخوان مىشود و مجموعهاى از معانى را كه بار امروزى دارند و مناسب با فهم امروز است، در اختيار مفسر قرار مىدهند. بنابراين، به اعتقاد وى ميان تفسير متن و شناخت آن تمايزى وجود ندارد.
4- «چشمانداز فهم» با «سنت» مرتبط است و چون به اعتقاد گادامر اين سنت ثابت نيست و دائم در جريان است، لاجرم تفسير و شناخت نيز ثابت نخواهد بود.
5- به اعتقاد و نظر گادامر «معناشناسى» كاوش در پوسته زبان و «هرمنوتيك» سرايت به باطن و متن زبان است.
6- ما از يك سو در حصار «سنت» قرار داريم و از سوى ديگر گرفتار «زبان» هستيم. چون فهمها و انديشههاى خود را در قالب زبان بيان مىكنيم، به نظر گادامر ما حتى در انديشيدن نيز در قلمرو زبان مىانديشيم. به همين دليل مىگويد: فهم، زبانگونه است و تسلّط زبان بر ما شرط شناخت ما از جهان است. بنابراين، بار معنايى الفاظ - كه نتيجه سنتى است كه ما در آن متولد مىشويم - فكر و فهم ما را با خود هماهنگ مىكند و هر فهمى وابسته به زبان و گرهخورده با جريان سنت است.
از مهمترين و فشردهترين مبانى ديدگاههاى گادامر، مىتوان اين نتيجه را گرفت - چنان كه خود بدان معتقد است - كه هميشه فهم ما از يك متن، فهمى زمانهاى و وابسته به فضاى خاص عصر و روزگار مفسر است وما نمىتوانيم جزم به معناى يك متن پيدا كنيم؛ يعنى هيچ تفسير و شناخت قطعى، همواره درست و عينى نيست و همانند تجربه در جريان زمان و در حال «شدن» است. به عبارت ديگر، فهم درست و نادرست در مكتب گادامر وجود ندارد. يعنى هر فهمى در موقعيت خاص خود درست و در شرايط ديگر، نادرست است. البته برخى معتقدند كه مقصود گادامر «نسبيت» نيست چرا كه او هر فهمى را به هر شكلى كه باشد، درست نمىداند. گادامر مىگويد: فهم، گفتوگو با متن است به طورى كه معيار شناخت و ضابطه فهم، از يك سو طرحريزى و كاركرد خود متن و از سوى ديگر موقعيت ذهنى شناسنده است؛ و هر فهمى با توجه به ضابطه همخوانى متن با شرايط ويژه ذهن شناسنده، صورت مىپذيرد. البته اين فهم ايستا و مطلق نيست و در جريان سنت قرار دارد، V}مبانى كلامى اجتهاد، صص 225 - 226. {Vولى اين فرار از نسبيت نيست، بلكه در واقع ايجاد ضابطه براى آن است.
چنان كه ملاحظه شد، يكى از نتايج آراى گادامر نسبىگرايى فرهنگى است كه منجر به تعدّد و تكثّر فرهنگى مىگردد؛ علاوه بر آن كه در درون يك فرهنگ نيز همواره مفاهيم متحول و بسته به پيشفرضها، پيشداورىها و انتظارات و پرسشهاى مفسر و در يك كلمه جريان پويا و متحول سنت، گوناگون و نسبى است. به عبارت ديگر، «نسبىگرايى فرهنگى» كه از نسبىگرايى مفهومى اتخاذ و بر آن بنا مىشود، منجر به «سيّاليت» يك فرهنگ نيز مىشود. البته اگر اين سياليت به معناى پالايش، تعميق، توسعه و بازنگرى در ويژگىهاى فرهنگ باشد، هيچ ايرادى ندارد؛ اما اگر اين تحول به معناى تغيير در تار و پود يك فرهنگ باشد، جاى تأمل و سخن دارد كه در نقد اين نگرش سخن خواهيم گفت.
بر طبق اين انديشه، مثلاً مفهوم «خداوند» بسته به سنتهاى مختلف، گوناگون تفسير مىشود و نمىتوان گفت كدام درست و كدام نادرست است؛ چرا كه هر كدام براساس يك سلسله سنتها و باورهاى ما به وجود آمده و شكل گرفته است. ازاينرو به گفته جان هيك: «يهوه كتاب مقدس عبريان در رابطه متقابل با قوم يهود شكل پذيرفته است. او بخشى از تاريخ آنان و آنان جزيى از او هستند. او را نمىتوان از اين پيوستگى خاص انضمامى تاريخى منتزع و جدا نمود. از سوى ديگر، كريشنا شخصيت الهى كاملاً متفاوتى است كه در ارتباط با جامعه دينى متفاوتى وجوددارد، جامعهاى با آداب دينى متمايز خود. با توجه به اين فرضيه بنيادين در باب واقعيت خداوند، مىتوان گفت كه يهوه و كريشنا (و همينطور شيوا، الله و پدر عيسى مسيح) ذوات متشخص مختلفىاند كه براساس آن واقعيت الهى در متن جريانهاى متفاوت حيات دينى به تجربه درمىآيد و موضوع تفكر قرار مىگيرد. ازاينرو، اين ذوات متفاوت تا حدى تجليات واقعيت الهى در آگاهى و وجدان بشرى و تا حدى فرافكنىهاى خود آگاهى و ذهن بشرى آنگونه كه فرهنگهاى تاريخى خاص به آن صورت داده، هستند. از جنبه بشرى، آنها تصاوير خود ما از خداوندند؛ از جنبه الهى آنها تشخصهاى خداوند در ارتباط با سنتهاى بشرى دينى هستند». V}جان هيك، فلسفه دين، ترجمه: بهرام راد، ص 247، همچنين نگاه كنيد به صفحات 227 - 229.{V
اما اين ديدگاه با مشكلات و پرسشهاى جدى مواجه است كه اگر پاسخ معقول و منطقى براى آن فراهم نياورد، تنها به صورت يك فرضيه در كنار فرضيههاى ديگر خودنمايى خواهد كرد. اما نقدهاى اين بينش:
1- اين ديدگاه ضابطهاى براى شناخت دقيق ارائه نكرده، بلكه اعتبار هر تفسير را تقليل داده يا به كلى از ميان برده است؛ و به بيان ديگر، نوعى نسبىگرايى عام در قالب ضابطه ارائه شده است. اين بينش نتوانسته است چارچوبى براى معرفت يقينى به دست دهد. گادامر، گرچه كوشيده است تا فاصله ميان نومن «شىء فى نفسه» و فنومن «شىء براى ما» را - كه در افكار كانت پديد آمد - با جايگزينى «افق معنايى مفسر» و «افق معنايى متن» كم كند ولى با ادعاى تأثير سنتها، مواريث فرهنگى، پرسشها، انتظارات و پيشفرضها در تفسير مفسران، به نوعى ديگر در «نسبيت عام در فهم» گرفتار آمده است V}حلقه انتقادى، ص 88 - 25 و ساختار و تأويل متن، ج 2، صص 604 - 605.{V هر چند برخى كوشيدهاند تا بگويند اين نسبىگرايى نيست بلكه زمينهگرايى است؛ يعنى تفسير و شناخت يك متن وابسته به شرايطى است كه در آن تحقق مىيابد و از لحاظ زمينه تفسير - كه چارچوبهاى خاصى را شامل مىشود - نسبى به شمار مىرود. اما اين پاك كردن صورت مسأله است نه حل آن؛ چرا كه در اين صورت هم باز راهى براى تطابق معرفت با واقع ارائه نمىشود؛ بلكه نسبى بودن شرايط به طور غيرمستقيم، فهم ما را از واقع نسبى خواهد كرد. V}حلقه انتقادى، ص 72.{V
عدهاى ديگر مدعى شدهاند كه گادامر نمىخواهد بگويد هر فهمى از هر متنى، يا نسبت به هر پديدارى به هر شكلى كه باشد، درست است؛ بلكه او اعتقاد دارد گرچه فهم، محدودههايى دارد و با معيار و ضوابط خاصى سنجيده مىشود، ولى بايد توجه داشت كه اين فهم، ايستا و مطلق نيست، هر فهمى دامنهاى دارد و مىتواند در موقعيتى ديگر فهم ديگرى از متن پيدا كرد. از سوى ديگر، فرايند فهم - چنان كه اشاره شد - در انديشه گادامر يك فرايند يك سويه نيست بلكه دوسويه است.
در پاسخ بايد گفت كه آيا كاركرد متن، موقعيت خاص فاعل فهم، شرايط ذهنى او، مكالمه ميان متن و مفسر، در فهم تأثير دارد، يا خير؟ اگر دارد، بىگمان بسته به شرايط، اين فهم متفاوت و گوناگون خواهد بود و اين، همان «نسبيت عام»است. شما تنها اين نسبيت عام را ضابطهمند ساختهايد و آن را حل نكردهايد. بله، اگر مراد گادامر اين باشد كه هر فهمى به مقدارى از واقعيت مىرسد و فهم ديگرى فراتر از آن فهم به كشف واقعيت دست مىيازد؛ و به عبارت ديگر، مدعى فهم طولى بود نه عرضى، شايد بتوان ادعاهاى او را پذيرفت، V}مبانى كلامى اجتهاد، صص 225 - 226.{V ولى با توجه به ديدگاهها و سخنان وى، بسيار بعيد است كه چنين نظرى داشته باشد.
2- آيا گريزى از يك تفسير خاص هست و مىتوان تفاسير ديگرى داشت يا تفاسير ديگر را نيز فهميد؟ يا اين كه آدمى مجبور است، چنان تفسير كند و بفهمد كه با اطلاعات وى همخوان باشد؟ آيا اين جبر در فهم، معيار درستى و نادرستى است؟ به نظر مىرسد محدوديت شناخت بشر تنها مبيّن وجود تعدد معرفتهاى بشر نسبت به واقعيت است؛ ولى معيار درستى و نادرستى نخواهد بود. مانند آن كه تزاحم منافع و تمايلات بشرى و محدوديت دادههاى طبيعى و دستمايههاى معيشتى، علت بروز اختلاف در جوامع بشرى قلمداد مىشود؛ ولى آيا دليل بر درستى و حق بودن همه طرفهاست؟
بايد توجه داشت كه يك پديده يا يك متن، واقعيت معينى در خود دارد كه اگر انسان به آن دست يابد، به فهم درست رسيده و در غير اين صورت، به راه خطا رفته است. بنابراين، مىتوان گفت هر چند فهمهاى متفاوتى از يك پديده يا متن، در جريان تغيير اطلاعات بيرونى و تحول سنّت به وجود آمده باشد، نمىتوان همه اين فهمها را در موقعيت خاص خويش درست تلقى كرد و همه تفاسير در فهم واقع و كشف حقيقت، در ظرف خاص خود خواند. بلكه بايد اذعان كرد كه همه يا بسيارى از آن فهمها، غلط بوده، به اشتباه نام فهم بر آن گذاشته شده است. V}همان، ص 229.{V
3- اگر هر فرد محدود و محصور در حصار افق معنايى خود - كه برخاسته از سنت اوست - باشد، راه مفاهمه، گفتوگو و نقد بسته خواهد شد؛ چرا كه لازمه اين نگرش، پذيرش انديشههاى جدا جدا و تكهتكهاى است كه هيچ راهى براى ارتباط با يكديگر ندارند و حال آن كه ما مشاهده مىكنيم كه انتقادهاى فراوانى به تفاسير و فهمهاى متفاوت صورت مىگيرد؛ علاوه بر آن كه نظارهگر گفتوگو ميان انديشمندان مختلف از مكاتب گوناگون با فرهنگهاى مختلف و از جوامع متفاوت بر سر اساسىترين مسائل و اصول حيات بشرى هستيم.
4- اين نسبيت در فهم، تنها دامنگير فرهنگهاى گوناگون نمىشود؛ بلكه سلايق مختلف و رنگارنگ درون يك فرهنگ را نيز دربر مىگيرد. البته هر چند، فضاى ذهنى و تاريخى يك جامعه كه داراى يك فرهنگ خاص است، تا اندازهاى از همسانى برخوردار است؛ ولى در عين حال ما درون هر جامعه، خردهفرهنگهايى داريم كه فضاى ذهنى خاصى بر انديشههاى آنان حاكم است و بعيد نمىنمايد كه از يك پديده در درون يك فرهنگ، تلقىهاى گوناگونى ارائه شود. در اين صورت، مفاهمه حتى در درون يك جامعه نيز مشكل خواهد بود وحال آن كه چنين نيست.
5- يكى از اشكالات مهم و عام به نسبى بودن فهم، آن است كه نسبيت فهم، مستلزم شكاكيت ساختارى در معرفت و زوال «يقين» در حوزه علم است. با حفظ نسبيت، اصل حقيقت و واقعيت نيز در قالب ذهنيت انسان به صورت امرى فرضى و مشكوك درمىآيد. علاوه بر آن كه نسبت به اعتبارات ذهنى ديگر انسانها نيز گرفتار ترديد و شك مىشود. اگر مفهوم هر پديدهاى به تناسب جايگاه تاريخى و پيشفرضها و شرايط ذهنى فاعل فهم تعيين شود، هيچ كس به متن واقع، دست نمىيابد؛ حتى هيچكس به متن فهمى كه ديگران از واقع دارند و بالاتر، به متن پيامى كه از ديگران به او القاء مىشود، نمىرسد؛ بلكه همگان در حاشيه متون و پيامهايى نشستهاند كه بر آنها وارد مىشود و كار آنها تنها قرائت متن از حاشيه آن است و اين همان «شك مطلق» درباره همه معارف بشرى است.
شايد در الفاظ بتوان از شك گريخت و از عدم آن سخن راند، ولى دفاع منطقى از عدم پذيرش شك با اتخاذ زبان تحليلى و تبيينى كه سر از نسبيت برمىآورد، هرگز ممكن نيست. V}نسبيت فرهنگى، (مبانى و نقدها)، محمد رضا كاشفى (در فصلنامه قبسات، سال چهارم، شماره چهارم. زمستان 78)، صص 84 - 79.{V
اصطلاح ديالكتيك (Dialectic) به معناى:
1. وجود دو عامل متضاد در يك پديده.
2. كاربرد بحث منطقى هنگام بررسى حقيقت يك عقيده يا تئورى.
3. شيوه بررسى در منطق و فلسفه كه همهى اشياء و پديدهها را در حركت و تغيير و دگرگونى مداوم مىداند و پيشرفت را در مبارزه اضداد و تبدل از دگرگونى كمى به كيفى مشاهده مىنمايد.
4. شاخهاى از منطق فلسفى كه حالات بنيادى استدلال دقيق را آن چنان كه پياپى در آثار سقراط، افلاطون، ارسطو، رواقيان، كانت، هگل، ماركس و انگلس آمده است، منعكس مىسازد(V}فرهنگ علوم سياسى، مركز مطلاعات و مدارك علمى ايران، بهار 1374، ص 60{V).
هگل دانشمند شهير آلمانى منطق مخصوص و روش خاصى را براى راه بردن عقل در كشف حقايق انتخاب نمود و نام آن را ديالكتيك گذاشت كه (تناقض) را وارد مفهوم دياكلتيك كرد. از نظر هگل تناقض شرط اساسى فكر و موجودات است و جريانى است كه تمام هستى را دربرمىگيرد، هم جريان فكر و هم جريان طبيعت و تناقض شرط اساسى اين جريان است.
برحسب دياكلتيك هگل كه متضمن مفهوم (جمع ضدين و نقيضين) است دو نكته را بايد وارد فكر و انديشه خود كنيم تا طرز فكر ما، ديالكتيكى گردد: اول اين كه بدانيم هر چيزى هم هست و هم نيست. ديگر اين كه بدانيم همين تناقض درونى و واقعى اشياء پايه حركت و تكامل آن هاست. هگل معتقد است هر چه ذهن است واقعيت است و هر چه واقعيت است ذهن است، يعنى به نوعى تطابق ميان ذهن و واقعيت معتقد است. آن چه هگل آن را ديالكتيك مىنامد جز حركت اشياء در ذهن و در واقعيت بر طبق مثلث (تز، آنتىتز، سنتز) نيست(V}تفكر فلسفى غرب از استاد مطهرى، على دژكام، ص 265{V).
از اين تفسير ديالكتيك برداشتهاى مختلفى شده است. به عنوان نمونه ماترياليسم ديالكتيك(Dialictical Materialism)، نظريهى مبتنى بر درك پديدههاى طبيعت و جامعه از روى اصول ارتباط، تحول، جهش و تضاد كه جهانبينى و اسلوب و مبناى تئوريك احزاب كمونيستى است. اين نظريه با اعتقاد به تقدم ماده بر شعور، شعور را بازتاب جهان مادى در مغز انسان مىداند، و اين كه علت اصلى تكامل اشياء و پديدهها در خود آنها قرار دارد و هر شيئى يا پديده در اثر مبارزهاى كه بين جنبههاى متضاد آن وجود دارد از ساده به بغرنج، از يك مرحله نازل به مرحلهاى عالىتر تكامل مىيابد، قانون تضاد يا قانون وحدت ضدين، هسته ديالكتيك ماترياليستى است. ماركس به كمك اين تئورى مىخواست ثابت كند كه سوسياليسم در دنياى جديد حتمىالوقوع است. به نظر او، تاريخ تمام جوامع بشرى، تاكنون تاريخ مبارزه آشتىناپذير دو طبقه استثمارگر و استثمارشونده بوده است. تقابل يا تضاد بين فئودالها(تز) و رعيتها(آنتىتز) جامعه بورژوايى (سنتز) را پديد آورد و تضاد بين بورژوايى(تز) و پرولتاريا(آنتىتز) سرانجام سنتز جديدى را كه سوسياليسم است، به وجود مىآورد(V}جهت اطلاع بيشتر ر.ك: نظريههاى نظام سياسى، ويليام تى. بلوم، ترجمه احمد تدين{V).
در هر صورت تمامى كوشش منطق ديالكتيك بر اين اساس كه عالم طبيعت را كه عالم حركت است، طورى تفسير بكند كه نيازى به ماوراى طبيعت نباشد. اين فلسفه غلط است و محال است كه با منطق قرآن جور دربيايد(V}شناخت در قرآن، شهيد مطهرى، ص 177، به نقل از تفكر فلسفى غرب از منظر استاد مطهرى، ص 265{V).
===========================
کلمه امپرياليسم Imperidlism در لغت از ريشه امپراطوري مشتق شده است؛ يعني تشکيل امپراطوري دادن و در معني وسيع، هر نوع گسترش، توسعه ارضي و سلطه قوي بر ضعيف را در بر مي گيرد. اين نوع امپرياليسم در طول تاريخ هميشه وجود داشته است مانند امپراطوري هاي ايران، رم، عثماني و...
در اصطلاح، امپرياليسم يک مفهوم جديدتر را نيز شامل مي شود و آن گسترش گرايي کشورهاي پيشرفته اروپايي در بقيه جهان در 500 سال اخير است. اين نوع گسترش و توسعه، از نزديک به زايش و بلوغ سرمايه داري نسبت داده شده است. به اين معني که تطور سرمايه داري و تحولات تکنولوژيک و نيازهاي ناشي از پويايي و ضرورت دروني اين شيوه توليد (نياز به انباشت)، گسترش ارضي و سلطه به سرزمين هاي ديگر را باعث شده است.
نکته قابل توجه اين که شيوه هاي امپرياليسم بر حسب نيازهاي مراحل مختلف تطور جامعه سرمايه داري، متفاوت مي باشد، از اين روست که حتي پس از پايان استعمار کلاسيک و کسب استقلال ملت ها و سرزمين هاي ديگر، باز امپرياليسم که جوهر آن بهره کشي و استثمار ملت ها و سرزمين هاي ديگر است، از راه حفظ وابستگي هاي اقتصادي و مالي ادامه يافته است. در سيستم جهاني سرمايه داري يک تقسيم کار بين المللي وجود دارد که نتيجه آن تداوم وابستگي مناطق حاشيه و تجمع مازاد (يا انباشت سرمايه) در کشورهاي غربي مديون گسترش آنها در سرزمين هاي ديگر بوده است تا از طريق يک مازاد فزاينده در کشور مادر، ثروت و قدرت خود را به زيان کشورهاي تحت سلطه افزايش دهند.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
امپرياليسم، هاري مگداف، تام کمپ، ترجمه هوشنگ مقتدر، انتشارات کوير، 1374
مسائل سياسي - اقتصادي جهان سوم، احمد ساعي، انتشارات سمت، 1377
================
واژه Liberal در لغت به معناى مختلف به كار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفكر، سخاوتمند، لاابالى، بىبند و بار و... اما در اصطلاح به يك گونه طرز تفكر در زمينههاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و دينىگفته مىشود كه تكيه اصلى آن بر آزادى هر چه بيشتر و توجه به حقوق طبيعى افراد است. اين مكتب كه اولين بار به عنوان يك حزب سياسى در سال 1850 م در انگليس مطرح گرديد داراى اصول و ويژگىهايى است از قبيل:
1- فردگرايى: فرد و حقوق او بر همه چيز مقدم است. اگر دولت هم تشكيل شده است بايد در خدمت خواستههاى افراد جامعه باشد و نفع جامعه، موهوم است.
2- ارزش مطلق آزادى: تنها حد آزادى در نظر ليبرالها، آزادى افراد ديگر است. ديگر هيچ مقولهاى از قبيل عدالت اجتماعى و اقتصادى، حفظ بنيان خانواده، اخلاق و... نمىتواند آن را محدود كند. همه بايد قربانى اين آزادى مطلق شوند.
3- انسان محورى و امانيسم: با توجه به نگرش مادى اين انديشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همين دليل در وضع قوانين و ارائه خطوط اصلى سياست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است ديدگاه انسان و اراده اوست. برخلاف اديان الهى و توحيدى كه خدامحور هستند و مقنن اصلى را خداوند مىدانند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- پرسشها و پاسخها، آيتالله مصباح يزدى، ج 4
2- فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات و جمعي از نويسندگان، مؤسسه انديشه و فرهنگي ديني
3- فرهنگ سياسى، دكتر بهروز شكيبا
==============
واژه كمونيسم (commuonism) از ريشه لاتين (commons) به معنى اشتراك گرفته شده است كمونيسم از قديمىترين مكاتب سياسى دنيا است در سال 1848 «كارل ماركس» و «فردريك انگلس» در آلمان در سال 1848 با انتشار مانيفستكمونيست حركت تازهاى در نهضت كمونيسم جهانى به وجود آوردند. از نظر فلسفى و اقتصادى كمونيسم و سوسياليسم داراى ريشه واحدى هستند و هر دو بر مالكيت عمومى وسائل توليد تكيه مىكنند، با اين تفاوت كه كمونيسم مرحله پيشرفت يا مرحله نهايى سوسياليسم به شمارمىآيد. ماركس در آثار مختلف خود از «مانيفست» كمونيست گرفته تا كتاب «كاپيتال» تاريخ تحولات جهان را بر مبناى ماترياليسم تاريخى، يا فلسفه مادى ديالكتيكى بيان مىكند ماركس تكامل وسايل توليد و نحوه تملك و بهرهبردارى از اين وسايل را زير بناى تحولات اجتماعىمىداند و تاريخ بشر را به صورت تاريخ جنگهاى طبقاتى و منازعه بين ظالم و مظلوم و استثمار كننده و استثمار شونده بررسى و تجزيه و تحليل مىنمايد. از نظر ماركس دورههاى تاريخى عبارتند از: 1ـ كمون اوليه كه در اين جامعه بدون طبقه هيچ گونه تملك بر وسايل و ابزار توليدوجود نداشته است، 2ـ بردهدارى 3ـ فئودالية 4ـ بورژوازى و سرمايهدارى 5ـ سوسياليسم 6ـ كمون ثانويه. به طور مختصر مىتوان اساس تفكر ماركسيستى را در موارد ذيل خلاصه نمود، الف = اقتصاد تعيين كننده مسير تاريخ است و تاريخ جز جنگهاى طبقاتى و مبارزه بين گروههايىكه منافع اقتصادى آنها با هم متعارض است چيز ديگرى نيست. بر اساس اين تعبير جنگهاى طبقاتى در مراحل مختلف تاريخى ابتدا بين بردگان و بردهداران، سپس ميان فئودالها و «سرفها» يا دهقانان فقير و بىزمين و بالاخره بين كارگران و سرمايهداران در مىگيرد و سرانجام بهپيروزى طبقه كارگر يا پرولتار يا و نفى كامل طبقات اجتماعى منتهى مىگردد.
ب ـ دولتها نقشى جز تأمين طبقه حاكم ندارند و در جوامع سرمايهدارى دولت حافظ منافع صاحبان سرمايهها و استثمار طبقه كارگر است اين فشار و استعمار فقط هنگامى خاتمه خواهد يافت كه مالكيت خصوصى، به ويژه مالكيت ابزار توليد از ميان برداشته شود و طبقه كارگرحكومت را به دست خود بگيرد. و...، V}(محمود طلوعى، فرهنگ جامع سياسى، ص 703 و 779){V.
با توجه به مطالب گفته شده باز مىگرديم به مطالب استاد مطهرى كه در نقد كتاب «حسين وارث آدم» نوشته دكتر على شريعتى، نگاشته شده، همچنانكه خود استاد بيان مىدارند، اين جزوه نوعى توجيه تاريخ است بر اساس نگرشى مادى و ماترياليسم تاريخى، يعنى نوعىروضه ماركسيستى است براى امام حسين(ع). طبق اين جزوه آغاز تاريخ بشر اشتراكيت و برابرى است (مرحله كمون اول) سپس نابرابرى و حق و باطل بر اساس محوريت اقتصادى و مادى يعنى مالكيت آغاز مىگردد و از اينجا جامعه بشر به دو بخش مىشود (گروهى برده كه هيچندارند و گروهى صاحب زمين و وسايل توليد كه منجر به پيدايش طبقات مىگردد) و... تا اينكه دوباره بعد از گذران مراحل تاريخى، مرحله اشتراك و برابرى و جامعه بى طبقه در كمون ثانويه به وجود مىآيد. همچنانكه استاد مطهرى توضيح مىدهند از ديدگاه نويسنده اين كتابهمانطور كه در ادوار تاريخى ماركسيسم تا زمانى كه زير بناى طبقاتى در جامعه وجود داشته باشد هر گونه تلاش از سوى انقلابيون بى حاصل است، تلاش امام حسين(ع) نيز تعصبى بى حاصل است. امام حسين(ع) هيچ نقشى در تاريخ ندارد زيرا بر اساس نگرشى مادى گرايانه ماركسو ديدگاه جبرگرايانه تاريخى او (ماترياليسم ديالكتيك: يك مكتب الحادى است كه وجود هر گونه نيروى ماوراء الطبيعى را نفى و انكار مىكند. ماترياليسم تاريخى: يا تفسير تاريخ از نظر فلسفه مادى نيز، سير تحولات تاريخى را از نظر مادى بررسى مىنمايد و براى تمامى تحولاتجهان در طول تاريخ حتى پيدايش اديان ريشههاى اقتصادى و مادى جست و جو مىكند. سير و روند تاريخ به سوى اشتراكيت و برابرى و مساوات و نفى طبقات و حتى نفى دولت يقين تحقق كمون ثانويه است از اين ديدگاه ماركسيسم تحقق اين مسأله امرى حتمى و جبرى مىباشد وآينده تاريخ جز اين نخواهد بود. اين نگرش و مبانى آن داراى اشكالات متعددى است.
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1ـ جعفر سبحانى، فلسفه اسلامى و اصول ديالكتيك
2ـ سيد محمدباقر صدر، اقتصاد ما، ج 1
3ـ سيد محمدباقر صدر، انسان معاصر و مشكلات اجتماعى
4ـ سيد محمدباقر صدر، فلسفه تاريخ در قرآن
5ـ شهيد مطهرى، جامعه و تاريخ
6ـ شهيد مطهرى، نقدى بر ماركسيسم
7ـ محمدتقى مصباح، جامعه و تاريخ از ديدگاه قران.
================
جهت آشنايى با برخى از زواياى مختلف فراماسونرى به منابع ذيل مراجعه نماييد:
1- معماران تباهى، ج 1 تا 4، دفتر پژوهشهاى مؤسسه كيهان، انتشارات كيهان، 1368
2- اسرار انجمنهاى محرمانه، رنه آللو، ترجمه ناصر موفقيان، نشر شباويز 1368
3- درآمدى بر تاريخ فراماسونرى در ايران، حامد الگار، ترجمه يعقوب آژند، نشر گسترده، 1360
4- فراماسونرى در ايران، محمود كتيرايى، نشر اقبال، 1347
5- فراموشخانه و فراماسونرى در ايران، اسماعيل رايين، نشر اميركبير، 1357
6- جهان زير سلطه صهيونيسم، دفتر سياسى سپاه
کد سوال : 2203
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آشنايي جوانان با مسائل بلوغ جنسي چه فوايد و ضررهايي دارد؟
پاسخ : در زمينه تربيت جنسي، نوجوانان و جوانان و آشنايي آنان با مسائل مربوط به امور جنسي در سطح جهاني، نظرات گوناگوني وجود دارد. برخي از آنها به ويژه عده اي معتقدند که بايد جلوي تمام تحريم هاي جنسي گرفته شود و آزادي جنسي در مدارس و اجتماع برقرار باشد و مسائل مربوط به بلوغ جنسي و اطلاعات مربوط به آن بدون هيچ حد و مرزي در اختيار جوانان باشد. توصيه اين گروه آن است که بايد عقايد مربوط به شرم و اخلاق از ميان برود. در برابر اين ها گروهي قرار دارند که مسأله جنسي و غريزي را با شرم ياد کرده و اصرار دارند براي حفظ ارزش و قداست بشري ضروري است که اصلا نامي از آن به ميان نيايد. ولي واقعيت اين است که آموزش امور جنسي و دادن آگاهي هاي لازم در اين رابطه از مسائل ضروري و مورد نياز خانواده هاست. آموزش جوانان درباره چگونگي رفتار صحيح جنسي و بيماري هاي ناشي از انحرافات جنسي داراي اهميت زيادي است. شواهد گوناگوني حاکي از آن است که مردم و به خصوص نوجوانان و جوانان در اين مورد اطلاعات درستي ندارند و منابع يادگيري رفتار جنسي در بين آنان منابع قابل اطميناني نيست. معمولا آن چه جوانان در اين باره مي دانند اطلاعات خياباني است که از اين يا آن فرد غير صلاحيت دار آموخته اند. نه پدر و مادرها، نه مدرسه و دانشگاه، نه رسانه هاي گروهي و نه مطلعين ديني، عموما هيچ مطلب مهمي در اين باره به جوانان نمي آموزند. حتي جنبه هاي بهداشتي و چگونگي مقابله با بيماري هاي عفوني مقاربتي و ايدز نيز به آنها آموخته نمي شود. آموزش هاي انحرافي کانال هاي تلويزيوني ماهواره اي و فيلم ها و مجلات مبتذل و غير اخلاقي، خطر شيوع ايدز و بيماري هاي ناشي از رفتارهاي نادرست جنسي را افزايش داده است. بايد با آموزش صحيح به نوجوانان و جوانان، در ضمن دروس بهداشت و فيزيولوژي بدن و روان شناسي و تربيت بدني و امور خانواده و اخلاق و تعليمات ديني و يا از طريق برنامه هاي ويژه توسط تيم هاي متشکل از پزشک و روانشناس و متخصصين علوم تربيتي و ديني و اخلاقي، زمينه مناسبي براي مقابله با اين خطر ها فراهم شود. بديهي است تا در مورد امور مربوط به امور جنسي آگاهي هاي مورد نياز به جوانان داده نشود، آمادگي لازم براي مقابله با انحرافات جنسي و مفاسد و عواقب سوء ناشي از آن و نيز بيماري هاي مختلف جنسي و راه هاي انتقال آن حاصل نخواهد شد. پدران و مادران شرعا وظيفه دارند آداب اسلامي را در اين رابطه به فرزندانشان بياموزند و آنها را در اين رابطه تقويت کنند تا شيادان و آلودگان نتواند فرزندان آنها را بفريبند و آنها را به وادي فنا و سقوط بکشانند.
در امر پرورش و تربيت و آموزش جنسي نوجوانان و جوانان بايد به چند مسأله توجه کافي داشت:
1. در دادن اطلاعات:
الف) اين مسأله مهمي است که فرزندان و جوانان ما بدانند در چه وضع و موقعيتي هستند و در رابطه با زندگي شخصي شان چگونه موضع بگيرند و به چه صورت و شيوه اي از خود و عفت و شرافت و شخصيت خود دفاع و حراست کنند. خطر روابط ممنوع و معاشرت هاي آلوده بايد از دوران کودکي به دختران و پسران آموخته شود. پدران بايد محرم راز پسران خود باشند و در اين زمينه رابطه تنگاتنگي با فرزندان پديد آورند و گفتني هاي لازم را در جهت حفظ خود از خطر و رعايت عفت و پاکدامني به پسران بگويند. از سنين نوجواني پدر بايد شيوه غسل را به پسر بياموزد و در اوان بلوغ و احتلام، حالت ها و وقايع اين دوران را به او تفهيم نمايد و احکام شرعي غسل و چگونگي آن را به فرزندش بياموزد. مادر بايد از طريق پدر، درباره دگرگوني حالات پسر و غسل و احتلام و جنابت او با خبر شود و از قبل لباس و جامه زير او را جدا و حتي محل خواب او را تفکيک نمايد.
ب ) آگاهي از خطرات وامراض: در طول جريان تربيت و رشد، پدران و مادران بايد به فرزندان خود تفهيم کنند چه خطراتي در انتظار آنها است. در سر راه خانه تا مدرسه و برعکس چه آلودگي هايي ممکن است برايشان پديد آيد. چه افرادي در سر راه شان ممکن است سبز شوند و چه رسوايي هايي برايشان به وجود آورند. بخشي از آگاهي هايي که بايد به نوجوانان و جوانان به طور مستقيم يا غير مستقيم داده شود درباره بيماري هاي مقاربتي است. اين گونه مسائل بايد به گونه اي به آنها تفهيم شود که احساس نفرتي از آن در دل ها پديد آيد و از فرجام آن نگران و بيمناک شوند و ضرورت حفظ خود را از آلودگي ها به خوبي دريابند و اين آموزش ها بهتر است در لابه لاي داستان ها و اتفاقاتي که براي ديگران پيش آمده بيان شود تا مايه عبرت و پند آنها گردد.
2. تقويت ايمان و اخلاق: بخشي از آموزش هايي که در زمينه تربيت جنسي بايد مورد نظر باشد، آموزش هايي در رابطه با تقويت ايمان و اخلاق است. پرورش ايماني و اخلاقي مي تواند در حفظ فرزندان و جوانان از خطرات و تأمين سعادت آنها خيلي مؤثر باشد. بخشي از اين آموزش ها بايد در رابطه با حجب و حياي متعادل و موزون و عاقلانه باشد. از علل انحرافات در کودکان گاهي حجب و حياي شديد و زماني هم جرأت و جسارت و بي پروايي فوق العاده است.
3. اشباع کردن از محبت: از مسائل مهم در امر تربيت نوجوان و جوانان، اشباع کردن آنها از محبت به ويژه در زمان کودکي آ نها است. اشباع نشدن آنها موجب پيدايش نارسايي ها و کمبودهاي عاطفي است که موجب هر نوع اختلال است و زمينه ساز بسياري از انحرافات جنسي جوانان است و اثر آن تا پايان عمر در افراد باقي مي ماند و کودکاني که از محبت سيراب نشده اند در همان اوان و يا در نوجواني و جواني به شدت در معرض خطرند. البته زياده روي در محبت و وابستگي شديد کودکان به پدر و مادر نيز موجب نوع ديگري از خطر است. پس بايد فرزندان را به گونه اي متعادل اشباع کرد تا دچار لغزش و خطر نشوند.
4. آمادگي براي زندگي: به تدريج که پسران و دختران رشد مي کنند و بزرگ مي شوند بايد با دنياي متفاوت زندگي زن و مرد و به وظايفي که اين دو در زندگي دارند آشنا شوند. البته اين به معناي بيدار کردن نيرو و قوه خفته و نهفته جنسي نمي باشد، بلکه هدف آن است که پيش از اين که فرزندان ما به فکر مسأله اي بيفتند و يا چيزي را از زبان ديگران بشنوند بايد به گونه اي سالم و معقول و همراه با وقار و عفت و منطقي، خطرات احتمالي و انحرافات را از آنان دور کرد. بررسي ها نشان مي دهد که طرح اين گونه مسائل در قالب هايي مناسب و همراه با وقار و اخلاق که از هر نوع وقاحت دور باشد از طرف افراد دلسوزي چون پدر و مادر، از لغزش هاي آينده آنها جلوگيري خواهد کرد.
در واقع آموزش اين مسائل توسط والدين و مربيان دلسوز به خاطر جلوگيري از بدآموزي و سوء استفاده در اين زمينه است. والدين براي برخي از آموزش ها مي توانند از وجود معلمان و مربياين که مجهز به تعاليم و ضوابط اخلاقي و انساني بوده و بدآموز و منحرف کننده نباشند، استفاده کنند.
آموزش هايي که به فرزندان و جوانان و نوجوانان در رابطه با زندگي غريزي و جنسي شان داده مي شوند ممکن است به صورت مستقيم و يا غير مستقيم باشد. در آن چه که مربوط به دستورات و تعاليم شرعي است سعي بر اين است که مستقيما مطالب به آنها آموخته شود همان گونه که در رساله هاي عملي مراجع تقليد وجود دارد ودر آن چه که ناشي از تحريکات و کنجکاوي ها است بايد سعي شود راه و روش غير مستقيم به کار بسته شود. مثلا برگزاري جشن تکليف براي دخترها و پسرها و تبريک وقت بلوغ آنها نوعي از آموزش هاي غير مستقيم است. بايد توجه داشت که آموزش مستقيم نيازمند پختگي و توانايي و تيزهوشي و دلسوزي خاصي است، چون از يک طرف بايد آگاهي هاي لازم را به فرزندان داد و از طرفي ديگر بايد مراقب بود اين امر سبب بيداري زودرس و بي موقع جنسي نگردد و موجب تحريکات زيانبار و باز شدن بيش از حد ضرورت چشم و گوش آنها نگردد.
ضوابط کلي در پرورش جنسي عبارتند از:
1. تعديل: براساس تعاليم اسلامي مسأله غريزه را نبايد طرد کرد ولي بايد کوشيد که به آن پر و بال نيز نداد؛ يعني اصل به تعديل است. بايد سعي کرد اين غريزه بي موقع بيدار نشود و بي قيد و شرط اعمال نگردد و تابع هوا و هوس فرد نباشد. حتي در مسأله ازدواج که در بين بسياري از انسان هاي روي زمين، مبناي کار فرو نشاندن التهاب و آتش غريزه است در اسلام اهداف ديگر هم وجود دارند که زمينه را براي تعديل غريزه فراهم مي آورند.
2. هدايت: ميل جنسي از عمومي ترين ميل ها و از انگيزه هاي مهم زندگي است ولي امکان انحراف آن از مقصد و هدف اصلي خود زياد است. به همين خاطر بخشي از تلاش هاي والدين و مربيان امور تربيتي بايد در جهت پاسخ به نداي فطرت، اجراي سنت اسلامي، ارضاي تکميل و تکامل زوجين، تداوم و بقاي نسل، رسيدن به رحمت و مودت و در مجموع يافتن آرامش و سکون براي امکان دستيابي به انديشه اي است که آدمي را به لقا و قرب پروردگار نزديک سازد.
3. پيشگيري: اسلام توصيه هاي فراواني جهت جلوگيري از انحرافات غريزي و جنسي وارد شده که خودداري از نگاه به نامحرم و رعايت پوشش مناسب و خلوت نکردن با نامحرم و چشم پوشيدن از ديدن صحنه ها و عکس هاي مبتذل و رعايت موازين در روابط پدران و مادران و صدها دستور و حکم ديگر همگي جهت پيشگيري از اين انحرافات و آلودگي ها است.
4.درمان: در صورت بروز غفلت و پيدايش انحراف در اين زمينه، بايد سعي در درمان آن نمود و همه امکانات و زمينه ها را در اين راه بسيج نمود. در طريق درمان بايد از همه شيوه هاي مشروع سود جست مثل اعمال محبت، هدايت و راهنمايي، ملاحظات واخلاق، اخطار و انذار، تهديد و تنبيه و راه هاي ديگر استفاده نمود تا انحراف و آلودگي در افراد تثبيت و ريشه دار نگردد.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
1. رشد جسمي و جنسي در نوجواني، دکتر حسين لطف آبادي، ص 86
2. خانواده و مسائل جنسي کودکان، دکتر علي قائمي، بخش 12، تربيت جنسي کودکان و نوجوانان، ص 250
کد سوال : 2204
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دانشجوي رشته شيمي ورودي 78 بودم که بعد از چهار و نيم سال فقط توانستم 81 واحد پاس کنم و مدرک فوق ديپلم گرفتم. به دليل مشروطي هاي زيادي که داشتم و علت آن به نظر خودم حساسيت زياد به مسائل ديني و نداشتن راهنما و کسي که واقعا به من بگويد راه و رسم زندگي پيامبران چگونه بوده است و من چگونه مي توانم در مسير زندگي آنان قرار بگيرم به طوري که وقتي روز قيامت از نعمت ولايت از من سوال مي شود شرمنده نباشم و در زمينه اخلاقي چگونه استاد پيدا کنم تا بهتر راه سلوک عرفاني را طي کنم.
اکنون سردر گم شده ام که بايد به حوزه بروم يا يک بار ديگر کنکور بدهم يا اهدافي که من دارم فقط با انجام واجبات و ترک گناه به دست مي آيد لطفا من را راهنمايي کنيدو کتابهايي در اين زمينه به من معرفي کنيدکه بهتر بتوانم به اسلام و دستورات آن عمل کنم و جزو ياران امام زمان باشم؟
پاسخ : اظهار نظر درباره چنين موضوعي با اين سطح از اطلاعات که شما در اختيار ما گذاشته ايد سخت است. زيرا به طور دقيق معلوم نيست که چرا مشروط شده ايد و به فوق ديپلم اکتفا شده است و... شرايط فردي، خانوادگي و اجتماعي تان چگونه است؟ بنابراين ما در اين نامه به دو مسأله مي پردازيم.
اول، چگونه بايد بود و از استاد اخلاق چگونه بايد بهره گرفت و نقش راهنماي با تجربه در زندگي تا چه حدودي است.
دوم، درباره حوزه و انگيزه هاي مختلفي که فرد براي ورود به حوزه دارد و يا مي تواند داشته باشد. و در پايان تصميم گيري را به عهده خودتان واگذار مي کنيم.
آنچه در ابتدا بايد به آن اشاره شود آن است که اگر به رشته تحصيلي خاصي علاقه داريد آن را اولويت اولتان قرار دهيد زيرا يکي از رموز اصلي موفقيت انسان ذوق و علاقه فرد است. انگيزه انسان موتور حرکت انسان است وقتي علاقه و انگيزه وجود نداشته باشد کاري صورت نخواهد گرفت و از طرف ديگر اگر علاقه زياد باشد، توانايي او هم کم باشد پشتکار و تلاش او جبران کننده است و آن هم ناشي از علاقه فرد به آن موضوع و رشته تحصيل است. پس از ابتدا و قبل از هر چيز موضوع و رشته مورد علاقه خود را پيدا کنيد و در همان مسير قرار گرفته و حرکت کنيد.
نکته دوم اين که حساسيت زياد به مسائل ديني هيچ منافاتي و تضادي با رشته تحصيلي تان نمي تواند داشته باشد. مي توانيد علاوه بر ادامه تحصيل در رشته شيمي يا هر رشته ديگر، با يک برنامه ريزي مناسب و متناسب با سطح توان خود به مطالعه در آن زمينه هم بپردازيد و به پرسش ها و مسائل ديني خود پاسخ دهيد و رشد اخلاقي پيدا کنيد.
بله، اگر رشته شيمي يا هر رشته ديگري اصلا مورد علاقه تان نيست در انتخاب رشته تجديد نظر کنيد و با يک ارزيابي صحيح و ذوق سنجي علاقه خودتان را شناسايي کنيد و به ادامه تحصيل در آن رشته بپردازيد.
نکته سوم اين که داشتن پشتکار و شک و ترديد نکردن در تصميم گيري و پس از تعيين و تشخيص آن، شرط لازم و ضروري است اينگونه نباشد که کمبود اراده يا ضعف اراده و به قول معروف تنبلي و سستي کردن مانع پيشرفت شده باشد و به بهانه هاي مختلف اين شرط اساسي را به طور ناخودآگاه از نظر دور داشت و بخواهيم با شک و ترديد و بهانه گيري هاي مختلف از زير بار تلاش علمي و تحمل سختي هاي تحصيل کنار رفت که گاهي ممکن است ناخودآگاه بر فکر و روح فرد سلطه پيدا کند و از زير بار مسؤوليت خود را خارج کند.
اما آنچه که درباره چگونگي استفاده از استاد در رشد اخلاقي به عرضتان مي رساند:
نقش استاد در سير و سلوك بسيار تعيين كننده است و عرفا به آن تأكيد فراوان كردهاند. بدون داشتن استاد، قدم نهادن در مسير سلوك مىتواند آفتهايى براى انسان داشته باشد كه گاهى جبرانناپذير است. مانند وارد آوردن فشار بيش از حد بر خود و خروج از تعادل روحى و روانى بر اثر رياضتهاى شديد و غلبه اوهام بر ذهن انسان يا گرفتار شدن در دام كبر و عجب و يا عدم تشخيص القاءات شيطانى از الهامات غيبى و آفات و مفاسد ديگر كه هر يك از آنها براى سقوط معنوى انسان كافى است.
البته در سير و سلوك كار اصلى را خود سالك انجام مىدهد اما استاد نقش يك راهنماى با تجربه را دارد كه از اين راه آگاهى دارد و از خطرات و خصوصيات آن مطلع است و وسيله حركت را به خوبى مىشناسد و آن را در اختيار سالك قرار مىدهد. گاهى انسان سالك نيازمند ذكر خاصى است تا حالت ومقام معنوى خاصى در او ايجاد شود كه استاد آن را تشخيص مىدهد. همچنين مراقبتهايى كه سالك بايد انجام دهد كه داراى مراتب مختلف است تشخيص آن با استاد است. اگر مراقبه سالك بيش از توان روحى و معنوى او باشد نمىتواند دوام بياورد و از ادامه راه منصرف خواهد شد. فوائد وجود استاد فراوان است و به همين اندازه اكتفا مىشود.
البته اين بدين معنا نيست كه انسان بدون استاد نمىتواند به سعادت برسد، بلكه عمل به دستوراتى كه به صورت كلى و عمومى در قرآن كريم و روايات آمده است و عمل خالصانه و تقوا داشتن و پاك بودن و وظيفه خود را به نحو شايسته انجام دادن و احترام به والدين همگى زمينهساز سعادت انسان مىباشند و كم نبودهاند بندگانى كه از اين راهها به قرب الهى رسيدهاند و شايسته لطف ويژه خداوند گشتهاند.
دسترسى به استاد سير و سلوك از طريق كسانى ميسر است كه در اين راه گام برداشتهاند و اساتيد اين راه را مىشناسند لذا پرسش از اهل سلوك و تحقيق از آنان مىتواند استاد مناسب را براى انسان آشكار سازد. البته شناخت كامل استاد سلوك براى سالك ميسر نيست زيرا شرايط استاد كامل طبق آنچه بزرگان اين راه گفتهاند بسيار نادر است و تشخيص آن هم از افق فهم افراد مبتدى خارج است. لذا تنها راه شناخت استاد سلوك، تأييد افراد سالك و شهرت خوب استاد در بين سالكين است و نيز تأييدى كه استاد سلوك از استاد خود دارد و از طرف او اجازه راهنمايى سالكين يافته است. اما با اين همه بايد دقت نمود كه استاد سير و سلوك نبايد سر سوزنى از دستورات شرع تخطى نمايد كه در اين صورت نمىتوان به او اعتماد كرد.
براى اطلاع از شرايط استاد سلوك به كتاب سير و سلوك علامه بحرالعلوم به همراه تعليقه مرحوم علامه محمد حسين حسيني تهرانى مراجعه فرماييد.
و نكته مهم در اين رابطه اين است كه كسانى كه به اسم ارشاد و هدايت و داشتن منصب استادى در راه معنويت، جوانان را فريب داده و آنان را از مسير حق منحرف كرده، در طول تاريخ اندك نبودهاند. كسانى كه خود بويى از حقيقت و بندگى خداوند نبردهاند و قدمى در اين راه برنداشتهاند و با كتاب و سنت آشنايى ندارند و تنها به قصد منافع دنيوى و كسب شهرت و دكان باز كردن خود را استاد راه معرفى كرده و دلهاى پاك و با صفا و خداجوى جوانانى را كه به دنيال نداى فطرت خدايى در جستجوى حقيقت مىباشند، منحرف نمودهاند. بنابراين نمىتوان به سادگى و بدون تحقيق كافى و اطمينان به كسى سرسپرد و او را به عنوان استاد انتخاب نمود.
پس در سير و سلوک ملازمت به دستورات شرع مقدس اساس کار مي باشد از آيه شريفه سوره عنکبوت استفاده مي شود: هر کس در راه رسيدن به رضايت و خشنودي الهي تلاش کند، خداوند او را به راه هاي خود هدايت مي نمايد «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ان الله لمع المحسنين» و کساني که در ما مجاهده کنند ما به سوي راه هاي خود هدايتشان مي کنيم و خدا همواره با نيکوکاران است.
به فرموده علامه طباطبايي: معيت با محسنين يعني خدا ياريشان مي کند. «مع» را به معيت رحمت و عنايت اگر تفسير کنيم بهتر است چون وقتي رحمت و عنايت خداوند با محسنين باشد، نصرت و ياري او نيز با بندگان محسن او خواهد بود، چون او کمال عنايت را نسبت به مؤمنان دارد (تفسير الميزان، ذيل آيه شريفه آخر سوره عنکبوت).
اين که مي فرمايد بعد از مجاهده و تلاش، مؤمن مشمول هدايت الهي مي شود اشاره به اين است که خداوند اسباب و وسايل هدايت و به عبارتي سير در طريق صراط مستقيم را برايش فراهم مي نمايد يکي از اين وسايل، همان استاد و مرشد است که طبق وعده الهي نصيب تلاشگران خواهد شد.
قدم هاي نخستين اين راه، عهد و پيمان و سپس مراقبت و محاسبه مي باشد. وقتي از آيت الله بهجت (دامت برکاته) پرسيده شد استادي به ما معرفي کنيد فرمودند: «به هر آنچه مي دانيد صحيح است عمل کنيد اگر ديديد در سيرتان وقفه اي رخ داده است بدانيد از دانسته هاي خود عدول نموده ايد».
در هر حال اگر استاد حضوري يافت نشد با مكالمه يا مكاتبه بايد از اهل فن استفاده نمود و اگر اين هم ممكن نيست بايد از كتاب هاي مربوط بهره جست.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي، نشر آثار علامه جعفري، چاپ 1378
طباطبايي، محمد حسين، طريق عرفان، نشر بخشايش
محمود حقيقي، كريم، آداب و مراحل سلوك الهي، انتشارات فلاح
اما درباره ورود به حوزه: به نظر مىرسد شما براى ورود به حوزه علميه مشكل چندانى نداشته باشيد، در عين حال لازم است در تصميمگيرى خود شناخت، آگاهى و تدبير لازم را معمول داريد. در اين رابطه به اختصار، نكاتى را به اطلاع مىرساند. ولى لازم است خود شما با مراجعه به حوزه و دوستان حوزوى، اطلاعات افزونترى كسب كنيد. پيش از هر چيز بايد هدف اصلى خود از تحصيل در حوزه علميه را مشخص نماييد. احتمالا انگيزه و محرك شما در اين رابطه يك يا چند از موارد زير است:
1) جست وجوى كمالات نفسانى و معنوى. در صورتى كه انگيزه اين باشد بايد گفت: هر چند حوزه علميه محيط مساعدترى براى كسب فضايل روحانى است، ولى چنان نيست كه در محيط دانشگاهى نتوان بدان رسيد. به عبارت ديگر، رسيدن به آنها بيش از هر چيز به عزم و همت و اراده جدى شما و عنايات حق تعالى بستگى دارد، نه به محيط.
2) افزايش اطلاعات دينى. نيل به اين هدف نيز با برنامهريزى مطالعاتى منظم در كنار دروس دانشگاهى ميسر است. حتى در كنار آنها مىتوان از نوار يا دوستان روحانى براى گرفتن برخى از دروس ابتدايى حوزوى استفاده نمود و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى نيز مىتوان در كنار فعاليتهاى شغلى اين گونه مطالعات و دروس جانبى را استمرار بخشيد.
3) تخصص يابى در علوم مختلف دينى و خدمت در مسير اعتلاى دانش و فرهنگ دينى جامعه.
اگر چنين آرمان بلند و ارزشمندى را منظور داريد مىتوانيد پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى حداقل تا مرحله كارشناسى، به حوزه وارد شويد و در مدرسههاى مربوط به فارغالتحصيلان دانشگاهى شركت كنيد. حال اگر جدا با توجه به بند (3) خواستار تحصيل در حوزه علميه هستيد، ورودتان را ميمون و مبارك مىشماريم وليكن اين نكته را نيز خاطر نشان مىسازيم كه دروس حوزوى بر اثر گستردگى بسيار، خيلى ديرتر از آنچه در دانشگاهها مشهود است، آثار و ثمرات خود را ظاهر مىسازد؛ البته با عمق و ژرفاى بيشتر. بنابراين علاقهمندان به دانشهاى حوزوى بايد با همت واستوارى، عمرخود را وقف علم و دانش سازند و با جان و دل و چشم پوشى از يكسرى تمايلات مادى و دنيايى؛ مانند: عنوان، پول و ... در مسير دين و علوم دينى ره سپارند و تنها در اين صورت دست حق يار و مددكارشان خواهدبود.
P}با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم {E}يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن{P
کد سوال : 2205
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : حق وتو را توضيح دهيد و بگوييد چرا فقط چند کشور مانند امريکا اين حق را دارند تا هر چيزي را که خواستند تصويب يا رد کنند و چرا تمام کشورهاي دنيا به اين امر اعتراض نمي کنند؟
پاسخ : T}الف - توضيح حق وتو:{T
از نظر لغوي «وتو» Veto واژه لاتيني است به معناي «من منع مي کنم» و «حق وتو» حق يا توانايي جلوگيري است بر اين اساس وتو يا حق وتو، قدرت قانوني يک دستگاه يا اعضاي دستگاه براي جلوگيري از يک عمل يا سياست، از طريق يک رأي منفي است V}(فرهنگ علوم سياسي مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، 1374، ص 358 ؛ دانش نامه سياسي، داريوش آشوري، ص 324). {V
و در اصطلاح، امتيازي است که به موجب آن هرگونه اتخاذ تصميم مهمي که موافق با نظر يکي از اعضاي دائمي شوراي امنيت نباشد غير ممکن مي گردد. توضيح آن که شوراي امنيت از 15 عضو تشکيل شده است، پنج عضو آن يعني چين، فرانسه، انگلستان، روسيه و آمريکا دائم و ده عضو ديگر غير دائم هستند که براي مدت دو سال از طرف مجمع عمومي انتخاب مي گردند. نحوه تصميم گيري در شوراي امنيت به اين صورت است که شوراي امنيت با اکثريت 9 رأي نسبت به 15 رأي تصميم مي گيرد، مشروط به اين که پنج رأي اعضاي دائم شورا در موقع تصميم گيري مثبت باشد. در نتيجه هرگاه يکي از اعضاي دائم رأي منفي دهد، فعاليت شورا دچار وقفه خواهد شد. در حقيقت با اعمال حق وتو توسط هر يک از اعضاي دائم 14 رأي ديگر اعضا ولو اين که همگي مثبت باشد، خنثي مي شود. حق وتو، اختياري است که در کنفرانس يالتا بنا به پيشنهاد ايالات متحده آمريکا و اتحاد جماهير شوروي به رسميت شناخته شد V} (حقوق بين الملل عمومي، محمدر ضا ضيائي بيگدلي، انتشارات گنج دانش، 1383، ص 219).{V
T}ب - علت انحصاري بودن حق وتو:{T
هر چند قدرت هاي داراي حق وتو، در ظاهر استدلال مي کنند که سنگيني مسؤوليت حفظ صلح و امنيت بين المللي به دوش آنهاست و اگر خطر صلح و امنيت جهاني را تهديد نمايد، آنها هستند که بايد پا به ميان گذاشته و مانع از بروز جنگ جهاني ديگري شوند و يا در صورت وقوع چنين موضوعي، آن را خاموش نمايند؛ اما واقعيت اين است که در نظر گرفتن حق وتو چيزي نيست جز تأمين منافع و امنيت کشورهاي استعمارگر و تداوم سيطره آنها بر ساير کشورها البته در پوششي قانوني. از اين روست که مشاهده مي نماييم اين قدرت هاي بزرگ که خود سابقه تاريخي طولاني در تهديد نظم و امنيت بين الملل داشته و همواره جهت تأمين منافع نامشروع خود، بخش هاي زيادي از جهان را در آتش جنگ هاي خانمان برانداز، سوزانيده اند، باز هم مدعي تأمين امنيت و صلح جهاني بوده و طبيعي است اين حق تبعيض آميز را که وسيله تأمين و تداوم منافع آنان است را به ديگر کشورها ندهند.
T}ج - ساير کشورهاي دنيا و حق وتو:{T
مسأله حق وتو موجب انتقادهاي شديدي به سازمان ملل متحد گرديده است. کشورهاي کوچک از آغاز در کنفرانس «سان فرانسيسکو» مخالف با داشتن چنين اختياري براي کشورهاي بزرگ بودند و آن را با روح منشور سازمان ملل مغاير مي دانستند، زيرا ابرقدرت ها با استفاده از اين حق ممکن است کليه فعاليت هاي صلح جويانه سازمان ملل را دچار وقفه ساخته و فلج نمايند V} (همان).{V
البته کشورهايي که از استقلال بيشتري در سياست خارجي خود برخوردارند، اعتراضات شديدتري به اين موضوع داشته و دارند، به عنوان نمونه، جمهوري اسلامي ايران همواره اين حق ناصحيح و تبعيض آميز را مورد اعتراض خود قرار داده و حتي مقام معظم رهبري ضمن اعتراض به اين موضوع به سران ساير کشورهاي اسلامي اعلام مي نمايند که اگر قرار است اين حق باشد، نبايد به عده اي خاص از کشورهاي ابر قدرت منحصر شده بلکه «کنفرانس اسلامي به نمايندگي از پنجاه و پنج کشور اسلامي و يک ميليارد و چند صد ميليون نفوذي، يکي از اعضاي ثابت شوراي امنيت سازمان ملل متحد باشد و تا وقتي حق وتو باقي است، ششمين عضو داراي حق وتو در آن شورا باشد» V} (مراسم گشايش هشتمين اجلاس سران کشورهاي اسلامي، 18/9/1376).{V
هر چند متأسفانه به دليل وجود اختلافات سياسي و اعتقادي در ميان کشورهاي اسلامي و وابستگي برخي حاکمان آن به قدرت هاي بيگانه و... راهکارهاي مناسبي براي اجراي اين طرح که مي توانست به نوعي تعديل کننده سياست هاي استعماري قدرت هاي بزرگ باشد اتخاذ نگرديد.
کد سوال : 2206
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بنا بر براهين عقلي و نقلي قبول داريم که خداوند محدود به مکاني نيست يعني همه جا هست اما در مقابل روايات بسياري را مي شنويم که مثلا فرشته وحي براي گرفتن پيام و يا آوردن پاسخ پيامبر الهي به آسمان مي رود تا بعد از کسب تکليف و دستورات لازم نزد پيامبر آمده و آنها را از جانب خداوند ابلاغ نمايد .
اگر فرشتگان وحي مسافتي را که طي مي نمايند براي اين است که به خداوند متعال برسند نتيجه اش اين مي شود خداوند از آنچه واقع شده خبر ندارند و ثانيا در آنجا حضور نداشته که اين فرشته مسافتي را طي مي کند تا به او برسد و اين مسئله دقيقا نقض تمامي براهين عقلي و نقلي مي باشد.
و اگر اين گونه نباشد فرشتگان وحي به کجا مي روند و چه نيازي وجود دارد که مسافت
آسمان هاي هفتگانه را طي نمايند.؟
پاسخ : 1. به دليل فرامادي بودن ملائکه، چگونگي وجودي آنان براي ما ناشناخته است. ناشناختگي مزبور تا بدان جاست که حتي تعابيري به ظاهر جسماني مانند جناح و بال از آنها در قرآن، به معناي خاص خود مي باشد. به عنوان نمونه، آن چه در سوره مبارک فاطر، آيه نخست در اين باره آمده است «الحمد لله فاطر السموات والارض جاعل الملائکه رسلا اولي اجنحه مثني و ثلاث و رباع؛ ستايش مخصوص خداوندي است آفريننده آسمان ها و زمين که، فرشتگان را رسولاني داراي بال هاي دوگانه، سه گانه و چهارگانه قرار داد».
لزوما بال به مفهوم گونه آن در پرندگان نبوده، بلکه وسيله اي است که، کار بال پرندگان را انجام ميدهد از اين رو، گمان به اين که در بال فرشتگان نيز هم چون بال پرندگان مواردي مانند پر و ساير ويژگي هاي بال پرندگان وجود داشته باشد، تصوري نادرست است V}(محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 17، ص 7، مؤسسه الاعلمي). {V
قرآن کريم نيز از ملائکه تنها به موجوداتي نمونه بشر ياد کرده است و نه شبيه او، آنجا که مي فرمايد: «فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا» V} (مريم، آيه 17).{V
پيداست که نمونه بشر، موجودي است که تنها در ظرف تصور و ادراک نه بشر مانده و خارج از چنين ظرفي، ملک مي باشد V} (همان، ص 17).{V
از اين رو در تصور ملائکه بايد نهايت دقت به عمل آيد تا آنها را از هر نوع ويژگي هاي مادي و جسماني به دور بدانيم.
2. منظور از آسمان هاي هفتگانه و طي مسافت، نيز امور مادي نيست نه آسمان هاي هفتگانه همين آسمان مادي ماست و نه طي مسافت توسط فرشتگان، همين مسافت مادي است. متأسفانه انس ما با مفاهيم مادي و مکان مند و زماندار باعث شده است که همه معاني را بر امور مادي و حسي تطبيق کنيم. در واقع واژگان براي ذات معاني وضع شده اند نه معاني به اضافه خصوصيات و ويژگي ها. مثلا واژه «سما» به معناي بالاست و از آنجا که آسمان مادي نسبت به زمين بالا قرار دارد به آن «سما» مي گويند. متأسفانه بسيار افراد اين اشتباه رامي کنند و واژگان قرآن و روايات را بر معاني حسي و مادي تطبيق مي کنند و دچار برداشت هاي نادرست مي شوند.
3. با توجه به نکات پيش گفته روشن مي شود که فرشتگان براي ارسال پيام الهي از مرکز ثقل عالم وجود - که عالم اله و عالم سماء و بالاترين بخش آفرينش و وجود است. و حي را تلقي مي کنند و پس از طي مسافت معنوي آن را بر قلب مبارک پيامبر نازل مي کنند و اين نه تنها موجب مادي بودن و مادي شدن فرشتگان و جريان ابلاغ وحي نيست بلکه بيان سير معنوي تلقي وحي است.
کد سوال : 2207
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : اگر متلک گويي مردان به زنان گناه است علت به کار بردن اين کلمات و انجام اين عمل چيست.براي رفع اين مسئله و اينکه اين مسئله به طور کامل در جامعه ريشه کن شود چه بايد کرد؟
پاسخ : متلک گويي نوعي تجاوز به حقوق و حريم ديگران و مردم آزاري است و در غالب موارد نوعي عکس العمل و رفتار جنسي و راهي براي آزاد کردن فشارهاي جنسي و تسکين عقده ها و کمبودهاي غريزي است. در واقع متلک گويي مربوط به لغزش جنسي است و انگيزه آن ارضا و اقناع است که اگر کنترل نگردد و ريشه کن نشود ممکن است به نوع ساديسم (حالت آزار رساني) تبديل گردد چون به گفته برخي صاحب نظران تمايلات غريزي در مواردي ممکن است سبب شقاوت و بي رحمي گردد. ساديسم نوعي حالت تعرض براي فردي است که از طريق اعمال آن احساس لذت مي کند به فردي که پيرامون او است آزار مي رساند و اين آزار رساني براي او لذت بخش است. در جنبه لغزش جنسي ساديسم نوعي اقناع جنسي از راه آزار رساندن و داشتن رفتاري ستمگرانه و پرخاشجويانه براي اقناع خويش و در کل يک بيماري است. هر چند متلک گويي حالت ضعيف اين بيماري است ولي اگر کنترل و درمان نگردد ممکن است تبديل به حالت هاي شديد و حاد آن گردد که کنترل و درمان آن بسيار دشوار است V} (خانواده و مسائل جنسي کودکان، دکتر علي قائمي، ص 202).{V
براي حل اين مشکل در جامعه و ريشه کردن آن بايد مجموعه اي از برنامه ها و اقدامات فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي را در سطحي گسترده اجرا نمود و پرواضح است که اين کاري تدريجي و درازمدت است و محتاج به شکيبايي و استقامت فراوان است. فراهم آوردن زمينه ازدواج و تشکيل خانواده براي جوانان و ايجاد شغل و کار مناسب براي آنها و پر کردن اوقات فراغت آنها و کنترل و نظارت بر ارتباط دوستانه جوانان و روابط اجتماعي آنان و تقويت بنيه مذهبي و عقيدتي و اخلاقي آنان و گاهي تنبيه و مجازات کساني که در اين کار جسارت مي ورزند وحد و مرزي نمي شناسند و بيان آثار سوء فردي و اجتماعي اين عمل و کنترل و نظارت بر آنها در مورد استفاده از اينترنت و کانال هاي ماهواره اي نامناسب و غير اخلاقي مي تواند راه را براي از بين بردن اين پديده ناگوار و حل اين معضل اخلاقي و اجتماعي فراهم سازد.
کد سوال : 2208
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چگونه مي توان تشخيص داد که اين تصميمي که مي گيريم بر اساس نظر تفکر خودمان و يا خواست خداوند و همچنين نتيجه آن تصميم گيري؟
پاسخ : در چشم اندازي کوتاه، فرآيند تصميم گيري انسان را مي توان در ترتيب گام به گام زير به نظاره نشست:
الف) تصور کار و رفتاري که قرار است انجام دهد.
ب) پديد آمدن شوق نسبت به انجام آن. يادآوري اين نکته بايسته است که شوق مزبور در اصل به نتيجه کار پيوند مي خورد. آن گاه به دنبال پديد آمدن چنين شوقي، درباره خود کار نيز در انسان، رغبت به دست مي آيد.
ج ) پس از سپري شدن دو مرحله پيش گفته، بر انجام کار تصميم مي گيرد.
خلاصه آن که، آگاهي به چند و چون کار و دوست داشتن نتيجه آن که، دوست داشتن خودکار را در پي دارد، پايه تصميم گيري هر فاعل مختار را تشکيل مي دهد.
2. در اصطلاح علمي، به زمينه هاي دوگانه نخست، «مرحله تقدير علمي» و به مرحله نهايي سوم، «قضاء» گفته مي شود.
3. بي ترديد در سپري شدن مراحل سه گانه ياد شده در فرآيند تصميم گيري، با بازگشت به وجدان و دريافت دروني، انسان خود را آزاد و از هر گونه عوامل تأثير گذار در بيرون کردن او از روند گزينشي تحميلي، فارغ و رها مي بيند.
4. نکته درنگ شدني در فرآيند ياد شده از تصميم گيري انسان آن است که پس جايگاه خداوند در زنجيره اين تصميم گيري کجاست و ميزان نقش آفريني آن چه اندازه مي باشد؟
5. رگه هاي تأثيرگذاري خداوند بر فرآيند تصميم گيري انسان را مي توان در مدارهاي زير آشکارا ديد.
الف) افزون بر آفرينندگي اصل وجود و جهان، اداره و چاره انديشي هاي آن نيز، آن به آن در گرو اراده الهي است. از اين رو در کنار اصل پديد آيندگي، حتي در ادامه حيات و دستمايه هاي آن پيوسته به آن نيز، موجودات از خود استقلالي ندارند. به چنين رويکردي در آموزه هاي اسلامي، توحيد در خالقيت و ربوبيت گفته مي شود، همان گونه که مورد نخست، توحيد در آفرينش و افاضه وجود نام دارد.
ب ) در فرآيند تصميم گيري، هر دو عامل اراده انسان و خداوند نقش گذار مي باشد بدين بيان که، تأثيرگذاري عوامل مزبور در دو لايه بوده و چنان نيست که لزوما بايد به يکي از اراده هاي ياد شده پيوسته باشد. به ديگر سخن، اين کار ها در همان حال که به اراده و اختيار انسان باز مي گردد؛ در سطحي بالاتر در اراده الهي ريشه دارد. اگر اراده الهي نباشد، نه انساني است، نه آگاهي و نه قدرتي و نه اراده و اختياري و نه کار و نتيجه کاري اما با اين وجود، عنان اختيار و گزينش آزادانه از انسان ربوده شده نيست.
کد سوال : 2209
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا مردم حاضر نيستند تفکراتشان را تغيير دهند اين قدر که به تغيير و تعويض لباس و وسايل و تجملات اهميت مي دهند؟ارتقاء سطح فکري و تغيير و رشد عقلي اهميت قائل نمي شوند.راه درمان چيست؟
پاسخ : انسان در دامان مادر طبيعت و عالم ماده چشم به جهان مي گشايد و از همان لحظه نخستين و آغازين زندگي، با طبيعت و محسوسات ارتباطي تنگاتنگ دارد. لذت هاي گوناگون مادي را بارها تجربه مي کند و با آنها انس و الفت عميق داشته و گاه اين انس و الفت در او دلبستگي و وابستگي شديد ايجاد مي کند به گونه اي که هر واقعيتي جز آن را انکار مي کند و حقيقتي جز دنيا و محسوسات و ماديات در نزد آنها وجود ندارد. اين نوع تفکر و انديشه اصالت را به ماده و محسوسات مي دهد و تمام هدف انسان را بهره مندي هر چه بيشتر از دنيا و مواهب آن مي داند. توجه به مدهاي جديد و تنوع در بهره مندي از زندگي و تجملات آن و صرف گوهر ارزنده عمر که سرمايه حيات ابدي انسان است در غوطه ور شدن در لذت هاي فناپذير و ناپايدار دنيا ثمره چنين تفکر و عقيده اي است. واقعيت اين است که در يک نظر سطحي و کوتاه، لذت هاي دنيا نقد و در دسترس انسان است و لذت هاي آخرتي و معنوي و روحي نسيه و دور از دسترس است و انسان عاقل هرگز نقد را با نسيه سودا و معامله نمي کند. علم و تعقل و انديشه از سنخ مجردات و عالمي وراي ماده و محسوسات است و ورود در اين عالم و انس با تفکر و تعقل براي کساني که در گرداب دنيا و محسوسات و تعلقات مادي غوطه ور شده اند و همه نيروي خود را در اين راه صرف کرده اند کار دشوار و ناگواري است.
امير مؤمنان علي(ع) در سخني زيبا و کوتاه در اين باره مي فرمايد «الناس ابناء الدنيا ولايلام الرجل علي حب امه؛ مردم فرزندان دنيايند و نبايد کسي را به خاطر علاقه به مادرش سرزنش نمود» V} (نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 303).{V
راه درمان اين بيماري و حل اين مشکل تصحيح باور و عقيده و اصلاح جهان بيني و بينش اين گونه افراد است. بيان ارزش و اهميت تفکر و تعقل و جايگاه محوري و اساسي آن و تأثير عميق آن در سعادت و شقاوت انسان مي تواند اين نوع انديشه و تفکر را تا حد زيادي تغيير دهد. انسان چون فطرتا به دنبال سود و منفعت است و همه فعاليت هاي او در زندگي براي رسيدن به سود و نفع بيشتر است اگر اين آگاهي و توجه را پيدا کند که بالاترين سود و منفعت براي يک انسان رسيدن به قرب خداوند و کمال انساني است که با ترقي و عروج روح ممکن مي شود و عروج و تعالي روح نيز در سايه تفکر و انديشه و تعقل که زمينه ساز ايمان است حاصل مي گردد و ايمان و عمل صالح دو بال براي پرواز به عالم ملکوت است. انسان طبعا لذت گرا است و اگر لذت ها را منحصر در همين لذت هاي مادي و محسوس بداند و انسي با لذت هاي معقول و معنوي مانند تفکر و انديشه و تحقيق علمي و کشف حقايق نداشته باشد. تحقق لذتهايش را تنها در سايه امور مادي و چنگ زدن به آنها مي بيند و کاري با تعقل و معقولات نخواهد داشت ولي اگر عمق لذت مادي علمي و عقلي و معنوي براي او تشريح شود و عميقا با آنها آشنا گردد و با همه وجودش آنها را لمس کند بدون شک همه عمر و سرمايه خود را صرف دنيا و لذت هاي ناپايدار و سطحي آن نخواهد کرد بلکه از آنها به اندازه نياز و براي اداره زندگي مادي و دنيوي خود استفاده خواهد کرد و اصالت و ارزش را به دنيا و امور دنيوي نخواهد داد.
استفاده از تجملات دنيا و زر و زيور آن در حد معقول و معتدل نه تنها مذموم و ناپسند نيست بلکه موردتأييد شرع و عقل است و آراستگي و زيبايي و برخورداري معقول از مواهب دنيا و لذت هاي آن از سفارش هاي دين مبين و شرع مقدس است اين افراط و زياده روي و اصالت دادن در بهره مندي از دنيا و لذت هاي آن و غفلت از مقصد نهايي و هدف عالي انساني است که مذموم و نکوهيده است.
کد سوال : 2210
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آنچه مدت هاست مرا آزار مي دهد و بلکه شخصيت مرا زير سؤال برده است و گويا عزت نفس مرا مورد هدف قرار داده است اين است که نمي دانم چرا هر وقت از يک انسان وجيه و تحصيل کرده در طي صحبت هايم دوبار جواب سؤالي را پرسيدم يعني شايد خواستم که دوباره برايم تکه اي از کلام را بازگو کند او عصباني شده و به ديده تحقير حرفي را زده که مرا آزار داده مثلا گفته تو چه جور دانشجويي هستي و.. البته اين را هم بگويم که لحن سخن من عادي بوده و البته هميشه بعد از اين طور مسائل و قضايا کلي در خودم فرو مي روم و گريه مي کنم مرا راهنمايي کنيد؟
پاسخ : برقرار کردن ارتباط کلامي مؤثر با ديگران نياز به يادگيري و تمرين دارد. انسان مي تواند منظور خود را طوري بيان کند که فرد مقابل به سخن او توجه کند، به او به ديده احترام بنگرد و تحت تأثير کلام او واقع شود. چنانچه گاهي هم بر اثر عدم رعايت اصول سخن گفتن وارتباط با ديگران، کلام خود را طوري بگويد که نه تنها در مخاطب تأثيري ندارد بلکه او را خشمگين کند و به عکس العمل نامناسب چون تمسخر، اعتراض يا بي اعتنايي منجر نمايد.
ما در اينجا توجه شما را به چند نکته اساسي جلب مي کنيم تا با رعايت آنها بتوانيد از تکرار مشکل به وجود آمده بکاهيد:
1. سعي کنيد قبل از سؤال کردن درباره آن خوب فکر کنيد و خصوصا اگر سؤال علمي است درباره پاسخ آن مطالعه مختصري داشته باشيد تا با آمادگي بيشتري به پاسخ استاد گوش دهيد.
2. هنگامي که استاد به سؤال شما براي اولين بار پاسخ مي دهد تمام حواس خود را به آن معطوف داريد تا نيازي به سؤال مجدد نباشد. چه بسا اساتيد به خاطر مشغله زياد، خسته و کم حوصله باشند و از سؤال مجدد ناراحت شوند.
3. اگر لازم شد که سؤالي را مجددا بپرسيد بهتر است قبل از طرح آن براي استاد توضيح دهيد که پاسخ ايشان دقيق و کامل بوده است ولي با اين حال شما نتوانسته ايد آن را خوب درک کنيد و خواهش کنيد که اگر امکان دارد با کمي وضوح بيشتر مجددا آن را بيان کند.
4. هرگز سؤالي را که يکبار پرسيده ايد دوباره به همان صورت اول تکرار نکنيد، بلکه سعي کنيد بخشي از پاسخ ايشان را که فهميده ايد براي استاد تکرار کنيد و مثلا بگوييد با توجه به مطلب «الف» مي خواستم درباره موضوع «ب» توضيح بيشتري بدهيد.
5. اگر مخاطب شما در پاسخ خود حرف تحقير آميزي به شما گفت نبايد سکوت کنيد و در خود فرو رويد، بلکه بايد با سخن مناسبي او را خلع سلاح کنيد و اجازه ندهيد شما را مورد حمله قرار دهد.
مثلا اگر در پاسخ شما گفته شود: «چقدر کند ذهن هستي؟» يا «حواست کجاست؟» يا «مگر ما بيکاريم که دائم براي شما توضيح دهيم» و از اين قبيل کلمات، شما مي توانيد پاسخ دهيد: «حق با شماست مثل اين که من کمي کند ذهن هستم» يا بگوييد: «حواسم کمي پرت شده سعي مي کنم حواسم را بيشتر جمع کنم» يا بگوييد: «از اين که وقت شما را گرفتم متأسفم» مطمئن باشيد با اين کار او را شرمنده مي کنيد واو نيز پاسخ مناسبي به شما خواهد داد.
اما اگر توهين زيادي به شما شد علاوه بر استفاده از روش بالا يعني روش خلع سلاح، لازم است ناراحتي خود را با اين جمله بيان کنيد: «من احساس مي کنم مورد بي اعتنايي قرار گرفتم».
اگر بتوانيد احساس ناراحتي خود را به مخاطب منتقل کنيد نه تنها از خود خوري و ناراحتي خود کاسته ايد، بلکه طرف مقابل را نيز متوجه اشتباهش کرده ايد، فقط بايد شجاع باشيد و رابطه فعال داشته باشيد نه رابطه منفعلانه.
مطمئنا اگر به نکات فوق، خصوصا نکته آخر توجه کنيد، ديگر اين خاطرات ناخوشايند برايتان به وجود نمي آيد.
در پايان مطالعه کتاب «از حال بد به حال خوب» ترجمه مهدي قراچه داغي، بخش چهارم را به شما توصيه مي کنيم. همچنين توصيه مي شود مقاله اي را در همين رابطه در مجله پرسمان شماره 18 تهيه و تدوين شده است که در ذيل آورده شده مطالعه کنيد.
H}احساس مىكنم انسان اجتماعى و برونگرا نيستم؛ زيرا هنگام حضور در جمع دوستانه يا مهمانى حرف زيادى براى گفتن نمىيابم. اگر هم حرفى داشته باشم، نمىتوانم صريح و با آرامش بيان كنم و مجبور مىشوم در گوشهاى ساكت بنشينم و فقط به صحبتهاى ديگران گوش داده، جواب آرى يا نه بگويم. اين سكوت بيش از حد باعث نارضايتى و ناراحتى طرف مقابل مىشود؛ زيرا به قول خودشان من يك فرد با حال نيستم. فرق من با كسى كه صحبتهايش روان است و به راحتى مىتواند در دل ديگران نفوذ كند و سخنان ارزشمند بگويد در چيست؟ چرا او با آرامش و راحتى نظرش را ابراز مىكند؛ ولى من با خجالت و احتياط....احساس مىكنم وقتى كسى بار اول با من برخورد مىكند، مرا بهتر از آنچه هستم مىبيند؛ ولى بعد از مدتى برخوردش دگرگون مىشود و حتى سعى مىكند خود را كنار بكشد.
در كلاس ديگر از استاد سؤالى نمىپرسم؛ چون فكر مىكنم سؤالم ريشه فكرى ندارد و ضعيف است. از سوى ديگر، هنگام پرسيدن آرامش روحى ندارم؛ به همين علت ارائه كنفرانس را قبول نمىكنم.
آيا مواردى كه ذكر كردم از مصاديق عدم اجتماعى بودن است؟ اصلاً انسان اجتماعى كيست؟ آيا يك انسان با حالت و خوش صحبت و شوخ طبع مىتواند جمعى را سرگرم صحبتهاى خود كند؟ نمىدانم مشكل چيست و راه درمان آن چگونه است. شايد به خاطر اين باشد كه خودم را نشناختهام يا شايد به خاطر عواملى باشد كه در گذشته بر من تأثير گذاشته است. آيا اين نظريه درست است كه مىگويند غالب افراد مذهبى گوشهگيرند و نمىتوانند اجتماعىباشد؟{H
در ابتدا لازم است توجهتان را به چند نكته روان شناختى جلب كنم:
1. برخى روان شناسان انسان را موجودى «زيستى، روانى، اجتماعى» مىدانند؛ ولى همه در اين نكته توافق نظر دارند كه يكى از ابعاد وجودى انسان بعد اجتماعى او است؛ به گونهاى كه گفتهاند انسان موجودى اجتماعى است. چنين موجودى بايد در بستر اجتماع با همنوعان خود زندگى كند. پس همانطور كه در ديگر ابعاد شناختى و زيستى از رشدى مناسب برخوردار مىشود، بعد اجتماعى انسان نيز لازم است به رشد و تكامل كافى برسد تا بتواند به تدريج در صحنههاى گوناگون با ديگران روابط مناسب داشته باشد؛ مهارتهاى اجتماعى را ياد بگيرد و در تكامل با همنوعان خود به يك رشد هماهنگ در تمام ابعاد وجودى خود دست يابد. حال اگر به هر دليلى فرايند اجتماعى شدن و يادگيرى مهارتهاى ارتباطى با ديگران و اطرافيان به درستى تحقق پيدا نكند، فرد دچار اضطراب و فشارهاى روانى ناشى از آن مىشود و زمانى كه به صحنههاى متنوع و مختلف اجتماعى گام مىنهد، فشار و ناراحتى و كمرويى را بيشتر احساس مىكند. بنابراين، از همان ابتداى كودكى بايد به اين بعد مهم توجه كافى مبذول شود و خانوادهها، معلمان و مربيان براى رشد و شكوفايى كودك در زمينه اجتماعى شدن و ايجاد ارتباط با همسالان و ديگران از هيچ تلاشى دريغ نورزند. متأسفانه بعضى از خانوادهها يا معلمان و مربيان به دليل عدم آگاهى، نداشتن امكانات و قدرت چنين زمينهاى را براى كودك فراهم نمىكنند. در نتيجه رشد اجتماعى كودك به خوبى تحقق نمىيابد و وقتى فرد به صحنههاى بزرگتر اجتماعى گام مىنهد، احساس مىكند نمىتواند دوست بيابد، با همكلاسىهايش صميمى باشد، در مقابل جمع مطلبى بخواند يا كنفرانس ارائه دهد و... . بدين ترتيب، به رغم توان علمىاش، اظهار عجز مىكند و به تدريج گوشهگير مىشود.
2. انسانها همان طور كه، از نظر ويژگىهاى ظاهرى متفاوت آفريده مىشوند و هيچ دو فردى حتى دوقلوهاى همسان يكسان نيستند، از نظر خصوصيات شخصيتى و ويژگىهاى اخلاقى و رفتارى نيز تفاوتهاى بسيار دارند و هر فرد تحت تأثير عوامل وراثتى و محيطى تقريباً به شخصيتى منحصر به فرد و متمايز از ديگران تبديل مىشود. به همين سبب، روان شناسان بر تفاوتهاى فردى انسان تأكيد بسيار مىورزند. درونگرا و برونگرا بودن افراد نيز در شمار اين تفاوتها جاى دارد. هر يك از اين دو حالت كلى منشأ مجموعهاى از رفتارهاى ظاهرى مىشود و به فعاليتهاى ويژه مىانجامد. البته تا وقتى از حد اعتدال و سطح بهنجار خارج نشود، نمىتوان يكى از اين دو حالت كلى را غلط و ناصحيح خواند. بنابراين، انسان درونگرا تا وقتى گوشهگير، كمرو و بدون اعتماد به نفس نشود، برچسب نابهنجارى نخواهد خورد.
3. گاه افراد، به خاطر عدم اعتماد به نفس، نمىتوانند ارتباطهاى اجتماعىشان را توسعه دهند و به تدريج دچار خودكمبينى يا احساس كمترى مىشوند و در نتيجه احساس مىكنند نمىتوانند در روابط اجتماعى خود موفق باشند و انتظارات ديگران را در تعاملات اجتماعى برآورند.
بنابراين، مىتوان مشكلي را كه مطرح فرمودهايد نشان دهنده وجود نوعى اضطراب اجتماعى يا كمرويى و خجالت دانست.
براى درمان اين پديده مىتوان به راهكارهاى عملى زير توجه كرد. البته ضرورى است اين راهكارها به طور جدى و پىگير دنبال شود. در برخى موارد با مشاهده حضورى و مستمر همراه گردد.
الف) قبل از هر چيز، شناخت خود را از توانمندىها و نقاط قوت و خصوصيات مثبت خويش اصلاح كرده، گسترش دهيد و در نتيجه خود را مثبت ارزيابى كنيد.
ب) به تجارب تلخ و شكستهاى گذشته و نيز احساسات و تخيلات منفى درباره خود نينديشيد و بكوشيد آنها را از فضاى ذهنتان بيرون بريزيد.
ج) در انتخاب دوستان همدرسىها و هم اتاقىهاى خود دقت كنيد. بكوشيد با افراد بانشاط و اجتماعى بيشتر رفت و آمد كرده، و از نحوه برخورد و روابط اجتماعى آنها الگو بگيريد.
د) براى رسيدن به وضعيت مطلوب (ارائه كنفرانس) بايد از يك روشى تدريجى استفاده كنيد؛ يعنى ابتدا با طرح سؤال و ارائه مقاله به مرحلهاى برسيد كه با شهامت كافى به ارائه كنفرانس بپردازيد. طبيعى است مطالعه قبلى و تسلط نسبى بر محتواى علمى آن موضوع با ايجاد اعتماد به نفس براى پرسيدن به شما كمك خواهد كرد.
ه') اگر در ابتدا دچار اضطراب شديد، نبايد نگران شويد. تا به زمين نخوريد راه رفتن را نمىآموزيد.
جهت آگاهى بيشتر مىتوانيد به پيش شماره 5 پرسمان(صفحه 13ù12) و نيز پيش شماره 7(صفحه17ù16) يا كتاب روانشناسى كمرويى و روشهاى درمان نوشته دكتر غلامعلى افروز از انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى مراجعه كنيد.
اما اين كه آيا افراد مذهبى غالباً گوشهگيرند؟ در پاسخ بايد يادآور شد، يكى از ويژگىهاى مؤمنان «الف و مألوف بودن» است؛ يعنى مؤمنان بايد در روابط اجتماعىشان با ديگران الفت گيرند و چنان رفتار كنند كه ديگران با آنها الفت يابند و در پرتو حسن سلوك و رفتارشان به سوى ايمان جذب شوند. روايات اخلاقى نشان مىدهد، رهبران دينى ما و ائمه اطهار(ع) چقدر بر حسن خلق و داشتن روابط اجتماعى مثبت تأكيد مىورزيدند و پيروانشان را به صميميت با ديگران و تلاش براى حل مشكلات آنها سفارش مىكردند؛ براى مثال گفته شده: «H}المؤمن آلف مألوف يا المؤمن حزنه فى قلبه و بُشرُه فى وجهه»{H. از حضرت على(ع) نيز نقل شده است: H}«خالطوا الناس مخالطة ان عشتم حنوا اليكم و ان متّم بكوا عليكم؛{H چنان با مردم معاشرت كن كه در زمان حيات گرد شما بگردند و اگر مرديد، در غم از دست دادنتان بگريند.» اين روايات لزوم داشتن ارتباط اجتماعى فعال و با نشاط با ديگران را نشان مىدهد.