• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2191
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با اينکه مرگ براي مومن رحمت است چرا از شب اول قبر به سختي ياد مي کنند.؟
پاسخ : اگر انسان، مؤمن و با تقوا باشد و ره توشه آخرت را برگيرد، نه جان دادن هولى دارد و نه شب اول قبر هراسى و نه قيامت نگرانى دارد؛ از امام حسن(ع) پرسيدند: مرگ چيست كه نسبت بدان نادانند؟ فرمود(ع): «اعظم سرور يرد على المؤمنين»؛ «بزرگترين شادمانى كه بر مومنان وارد مى‏شود...» V}(بحارالانوار، ج 6، ص 153).{V P} خرم آن روز كزين منزل ويران بروم‏{E}راحت جان طلبم از پى جانان بروم‏{P P} بر هواى لب او ذره صفت رقص كنان‏{E}تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم‏{P همچنين امام صادق(ع) فرمودند: «القيامة عرس المتقين»؛ «قيامت زفاف و عروسى اهل تقوا است» V}(همان، ج 7، ص 176.){V امام صادق(ع) فرمودند: «اذا مات المومن، شيعه سبعون الف ملك الى قبره فاذا ادخل قبره، اتاه منكر و نكر، فيقعدانه و يقولان له: من ربك؟ و ما دينك؟ و من نبيك؟ فيقول: ربى الله و محمد نبى و الاسلام دينى. فيفسحان له فى قبره مدبصره و ياتيانه بالطعام من الجنة، و يدخلان عليه الروح والريحان و ذلك قوله عزوجل: «فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان» يعنى، فى قبره «و جنة نعيم» يعنى فى الاخره»؛ «هرگاه مؤمن بميرد، هفتادهزار فرشته؛ او را تا قبرش تشييع مى‏كنند؛ سپس وقتى در قبر داخل مى‏شود، نكير و منكر به سراغش آمده، در كنارش نشسته و به او مى‏گويند: پروردگارت كيست؟ و دينت چيست؟ و پيغمبرت كيست؟ جواب مى دهد: پروردگارم خدا و محمد(ص) پيغمبرم و اسلام دينم است. [پس آن گاه ]قبرش را برايش به وسعت شعاع بصرش مى‏گشايند و به سويش از بهشت طعام مى‏آورند و روح و ريحان بر او وارد مى‏سازند و آن همان قول خداوند عزوجل است كه در قرآن كريم فرمود: «اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان برايش مى‏باشد»، يعنى، در قبرش چنين چيزى است. اما در آخرت او داخل در «بهشت هميشه پرنعمت» است». V}(همان، ج 6، ص 222، روايت 22.){V بنابراين، كسى كه قبرش روح و ريحان و آخرتش رضوان پر نعمت فراوان است، نه هولى دارد و نه هراسى. آرى اگر نگرانى و ترس از لحظه جان دادن و بعد از آن باعث تلاش و جديت در جهاد با نفس و ترك گناه و تحصيل ايمان و تقوا و تقرب شود و انسان را تحريك به عمل صالح كند، بسيار ترس خوبى است. همان گونه كه در جبهه و مقابله با دشمن قدار، رزمنده واقعى، آمادگى رزمى كافى فراهم مى‏سازد؛ مومن واقعى نيز براى قبر و قيامت خود، توشه فراهم مى‏كند. ناگفته نماند که منظور از «مرگ» رهايي از دنياست و پيوستن به نظام پس از مرگ است که تمامي دوران برزخ و قيامت را شامل مي شود که در مجموع مؤمن با ارواح مؤمنان هم نشين مي شود و به بهشت جاويدان راه مي يابد. اما منافات ندارد که در آستانه مرگ و در مدتي پس از مرگ جهت تسويه و پاکي از برخي لغزش ها، مکافات عمل را نبيند. علاوه بر اين که گذر از يک مرحله به مرحله جديد براي همگان داراي سختي است هر چند هيچ گونه گناهي هم نداشته باشد چنان که خارج شدن بچه از جنين و پا گذاشتن به دنيا همراه با فشار و سختي مي باشد.
کد سوال : 2192
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه کنيم از متعلقات دنيوي و همچنين عذاب قبر نجات يابيم و به طور اخص چه چيز باعث کاستن از عذاب شب اول قبر مي شود؟
پاسخ : مهم‏ترين علت ترس از مرگ دو امر است: يك. ترس مذموم كه همان دنيا دوستى است. كسى كه وابسته به دنيا شد و دل بدان سپرد، هرگز حاضر نيست از آن جدا شود؛ زيرا جدايى از دنيا و تعلقات آن، موجب جدايش از دوستى عزيز است و چون مرگ موجب جدايى از دنيا و تعلقات آن است، به شدت از آن مى‏ترسد كه اين ترس به اعتبار سببش (دلبستگى به دنيا) مذموم مى‏باشد. امام حسن مجتبى(ع) در روايتى علت ناخوشايند دانستن مرگ را چنين بيان مى‏كنند: «لانّكم أخرَبتُم آخِرَتَكم و عمّرتُم دنياكم، و أنتم تكرهون النّفلة من العُمرانِ الى الخَراب؛ زيرا شما آخرت خود را ويران و دنيايتان را آباد كرده‏ايد و دوست نداريد از آبادانى به ويرانه منتقل شويد» V}(معانى الاخبار، ص 390.) {V دو. ترس ممدوح كه ترس از عقاب و عذاب بعد از مرگ است. آن‏كه داراى گناهانى است كه مستحق عذاب مي باشد، خود را از عذاب الهى و خشم او ايمن نمى‏دارد. اين ترس ممدوح است؛ زيرا هميشه انسان را به ياد مرگ مى‏اندازد و ياد مرگ هم آثار بسيار مفيدى براى روح دارد. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «من صور الموت بين عينيه هان امر الدنيا عليه؛ هركس مرگ را بين دو چشمش تصور كند، امر دنيا بر او سبك مى‏گردد و دنيا را به هيچ مى‏انگارد» V} (غرر الحكم و درر الكلم، ج 5، ص 330.){V بيان اين نكته ضرورى است كه ترس از مرگ، نبايد به حدى باشد كه انسان را از رحمت خداوند متعال، مأيوس سازد؛ زيرا گناه - هر چند بزرگ باشد - رحمت خدا بزرگ‏تر و وسيع‏تر از آن است. انسان مؤمن با دو بال خوف و رجا حركت مى‏كند؛ از سويى به رفتار و كردار و گفتار خود مى‏نگرد و از آنها در پيشگاه خداوند متعال بيمناك مى‏شود و از سوى ديگر به رحمت بيكران و گسترده الهى مى‏نگرد كه به وصف نمى‏آيد و اميدوار به رحمت الهى مى‏شود. اين دو بال عامل حركت او به سوى ايمان و عمل نيكو و حسن عاقبت و بهره‏مندى در آخرت مى‏شود. ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روايى از جهت تفاوت انسان‏ها، علت‏هاى گوناگون دارد. در يك منظر كلى مى‏توان انسان‏ها را از اين جهت به تعبير حضرت امام به سه گروه: ناقصان، متوسطان و كاملان تقسيم كرد. اما دليل وحشت از مرگ در انسان‏هاى ناقص اين نكته ظريف است كه انسان به حكم فطرت خود حب به بقا و ميل به جاودانگى داشته و از فنا، زوال و نيستى متنفر مى‏باشد، ازاين‏رو به عالمى كه عالم حيات تلقى مى‏شود، عشق ورزيده و از عالمى كه به پندار خودعالم نيستى است، تنفر دارد. بنابراين چنين افرادى به دليل آن كه ايمان به عالم آخرت نداشته و قلوبشان به حيات ازلى و بقاى سرمدى اطمينان نيافته است، به اين دنيا علاقمند و به حسب آن فطرت، از مرگ هراسان و گريزانند. خداوند متعال عقيده اين گروه از انسان‏ها را چنين بيان مى‏كند: «ان هى الاحيا تنا الدنيا نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين؛ جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست، مى‏ميريم و زندگى مى‏كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد»، (مؤمنون، آيه 37). عامل ترس از مرگ در انسان‏هاى متوسط چيز ديگرى است، متوسطان كه ايمانشان به عالم آخرت و حيات قيامت كامل نيست به دليل غفلت از آخرت وعالم برتر و بالاتر و توجه به امور دنيوى و تلاش در آبادانى آنها از مرگ مى‏ترسند. امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «[روزى] مردى به سوى ابوذر آمده و پرسيد: چرا ما از مرگ كراهت داريم؟ [ابوذر در پاسخ] فرمود: به دليل آن كه شما دنيا را تعمير كرديد و آخرت را خراب، پس كراهت [و ترس] داريد كه از آبادانى به سوى خرابى انتقال يابيد»، (بحارالانوار، ج 6، ص 137، روايت 42). ريشه اين غفلت هم يا متابعت از خواسته‏هاى نفسانى و مخالفت با حضرت حق است، يا آرزوهاى دراز. در اين كلام گرانسنگ على(ع) دقت و تأمل كنيد: «... آيا كسى نيست كه از گناه توبه كند پيش از آن كه مرگش سر رسد؟... بدانيد كه شما در روزهايى به سر مى‏بريد كه فرصت ساختن مرگ است و از پس اين، روزهاى مرگ است... شما را فرموده‏اند كه بار بربنديد و توشه برگيريد. من بر شما از دو چيز بيشتر مى‏ترسم: دنبال هواى نفس رفتن و آرزوى دراز در سر پختن»، (نهج‏البلاغه، خطبه 28، ص 29، ترجمه سيد جعفر شهيدى). به فرموده خداوند متعال: اين گروه، از زندگى دنيا، ظاهرى مى‏شناسند و حال آن كه از آخرت غافلند «يعلمون ظاهرا من الحيوه الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون»، (روم، آيه 7). P} استن اين عالم اى جان غفلت است {E} هوشيارى اين جهان را آفت است {P P} هوشيارى زآن جهان است و چو آن {E} غالب آيد پست گردد اين جهان {P (مثنوى، دفتر اول، ابيات 2067 - 2066) اين متوسطان و غافلان به حدى از مرگ غافلند كه به تعبير حضرت على(ع) «گويا مرگ را در دنيا به جز ما نوشته‏اند و گويا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‏اند و گويى آنچه از مردگان مى‏بينيم، مسافرانند كه به زودى نزد ما باز مى‏آيند و آنان را در گورهاشان جاى مى‏دهيم و ميراثشان را مى‏خوريم، پندارى ما پس از آنان جاودان به سر مى‏بريم»، (نهج‏البلاغه، كلمات قصار 122، ص 382). اما گروه سوم كه انسان‏هاى كامل و مؤمنان مطمئن هستند از مرگ كراهت ندارندولى از آن وحشت و خوف دارند، اما ترس آنها يك ترس مثبت وارزشى است، چرا كه خوف آنها از عظمت خداوند متعال بوده، نه مثل وحشت ما وابستگان به دنياى مادى و دل‏دادگان به تعلقات آن. حضرت حق در قلب اولياى الهى تجلى كرده و موجب هيبت مشوب به شوق مى‏شود و در حقيقت هيبت و بزرگى خوف، از تجلى عظمت و ادراك آن است. دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق - كه با مرگ سرفصلى از آن آغاز مى‏شود - مى‏تپد و ترسناك مى‏شود ولى اين خوف غير از ترس‏هاى معمولى است، (براى اطلاع تفصيلى از اين موضوع نگا: امام خمينى، روح الله، چهل حديث، مركز نشر فرهنگى رجاء، چاپ اول، تابستان 1368، صص 307 - 303). ترس انسان‏هاى آن سويى از طول سفر، توشه كم و بزرگى و عظمت مقصد است، (نهج‏البلاغه، كلمات قصار 77، ص 372). اينان مرگ را چون زندگى امتحان بزرگ الهى مى‏دانند، [اشاره به آيه «همان كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد»، (ملك، آيه 2)] و مى‏ترسند كه از اين آزمون سربلند بيرون نيايند. P} هيچ مرده نيست پرحسرت زمرگ {E} حسرتش آن است كِش كم بود برگ {P P} ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد {E} در ميان دولت و عيش و گشاد {P P} زين مقام ماتم و تنگين مُناخ {E} نقل افتادش به صحراى فراخ {P P} مقعد صدقى نه ايوان دروغ {E} باده خاصى نه مستيى زدوغ {P P} مقعد صدق و جليسش حق شده {E} رسته زين آب و گل آتشكده {P P} ورنكردى زندگانيى منير {E} يك دو دم ماندست مردانه بمير {P (مثنوى، دفتر پنجم، ابيات، 1766 - 1771) با توضيحات اجمالى و مختصر فوق مشخص شد كه اولاً هر ترس و وحشت از مرگى بد و منفى و هر خوفى از آن هم خوب و مثبت نيست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدوديت نظر و انديشه به دنياى مادى باشد وحشتى منفى و نابخردانه است اما اگر وحشت از مرگ براساس خوف از عظمت حق‏تعالى و ترس از چگونگى رويارويى با خدا باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانيا با تفاوت انسان‏ها و نوع نگرش‏ها، عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود. اما اين كه گاهى گفته مى‏شود عده‏اى از مرگ نمى‏هراسند و نترسيدن آنها هم از سر عشق به لقاى خداوند متعال نيست، سخنى است كه به نظر نگارنده خالى و دور از حقيقت است. چرا كه هرگاه انسانى در خلوتگاه خود، به نسبت خود و مرگ بينديشيد خالى از سه نوع ترس پيش‏گفته، نخواهد بود. اگر چنين فردى را - كه مدعى عدم وحشت از مرگ است - در معرض خطر جدى قرار دهيد به صورتى كه در شرف مرگ قرار گيرد، قطعا از خودعكس‏العمل نشان خواهد داد و اين نيست مگر به دليل هراس از مرگ كه از سنخ سبب‏هاى روان‏شناختى است. اين نكته نيز نبايد مورد غفلت قرار گيرد كه توضيحات فوق در باب ترس از مرگ و همچنين تفاوت روى آوردن چهره مرگ به مؤمنان و كافران، نشانگر آن است كه از ديدگاه معارف قرآنى و روايى، انسان و اعمال، افكار، كردار و اوصافش نقش بسزايى در اين مسأله مهم دارد به نحوى كه سعادت و شقاوت بشر از درون او مى‏جوشد و در واقع آدمى بايد از خود و كرده‏هايش هراسان باشد. آموزه‏هاى دينى نيز با ارائه حقيقت مرگ و توصيف ابعاد آن مى‏خواهند نگرش انسان را به خود تغيير داده و تصحيح كنند؛ يعنى، به او ياد دهند كه در عين زندگى در جهان مادى و كوشش براى برطرف ساختن نيازهاى خود دلبستگى و وابستگى به آنها نداشته باشد. ازاين‏رو ترس از مرگ در اين حد و چارچوب امرى ارزشى و مثبت خواهد بود. پس هر كس طبيب خويش است و با نوع نگرش و عملكرد خود مى‏تواند ترسى از مرگ را كه بر اثر غفلت و تنگ‏نظرى و محدود نگرى به عالم مادى در او پديدار شده به ترس از مرگى كسي که راه را طولانى ديده و رويارويى با خداوند متعال را سخت مى‏بيند، مبدل سازد. ترس اول اگر بر جان آدمى سيطره پيدا كند، همين زندگى دنيوى را براى آدمى تيره و تار مى‏سازد اما ترس دوم موجب تقويت و تهذيب نفس شده و انسان را به انجام اعمال نيك و صالح كه از ديدگاه شريعت اسلامى گستره‏اى بس عظيم دارد، سوق مى‏دهد. پس چه خوب است دوباره در اين حديث شريف تأمل كنيم. امام صادق(ع) به مردى فرمود: «همانا تو، طبيب نفس خويش قرار داده شده‏اى، براى تو درد بيان شده و نشانه صحت و سلامتى معرفى و به دوا [و درمان] راهنمايى شده‏اى. پس بنگر كه چگونه در [اصلاح]نفس خود قيام مى‏كنى»، (كافى، ج 2، كتاب‏الايمان والكفر، باب محاسبه العمل، حديث 6 به نقل از چهل حديث، ص 306). «برگزيده از كتاب عروج روح، ص 32 - 25، محمد شجاعى، انتشارات دانش و انديشه معاصر تهران» براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- عروج روح، محمد شجاعى 2- معاد، محمد شجاعى 3- معاد، شهيد دستغيب از مجموع روايات استفاده مي شود که فشار قبر تابع گناهان است. و ميزان و مدت آن نيز تابع ميزان گناهان است . به همين جهت اختصاص به کفار و مشرکين و جنايتکاران ندارد بلکه مؤمنان و نيکان نيز به اندازه گناهان که از آنها سر زده ممکن است گرفتار فشار قبر شوند. فشار قبر براي چنين مؤمنيني سبب مي شود که کفاره گناهان خود را در برزخ تحمل کنند تا در قيامت پاک باشند ولي براي جنايتکاران و کفار در قيامت عذابي سخت تر در انتظار شان است با توجه به مطالب کلي فوق، در روايات برخي امور به خصوص به عنوان چيزهائي که باعث عذاب قبر مي شوند، شمرده شده است: T}1 - حق الناس:{T حقوق مالي و غير مالي مردم را ضايع کردن از عواملي است که موجب فشار و عذاب قبر مي شود. سخن چيني ، غيبت، عيب جوئي و بد گوئي از مردم، عقوق والدين، رعايت نکردن حق همسر، خوردن مال حرام، ربا خواري.V} (بحارالانوار ، ج 5، ص 265 و ج 6، ص 222 و 240 و 245 ؛ لئالي ، ج 5، ص 88 ؛ بحار، ج 18، ص 324 ؛ محجه البيضاء ، ج 5 ، ص 235){V T}2 - بد اخلاقي:{T بد اخلاقي با مردم يا خانواده و دوست و رفيق، از جمله چيزهائي است که موجب عذاب و فشار قبر مي شود حتي اگر انسان از اولياي خدا باشد . همچنان که در داستان سعد معاذ مشهور است.V} (قابوس الرجال، ج 4، ص 343){V T}3 - اجتناب نکردن از بول و نجاست:{T مانند اين که انسان ايستاده روي زمين سخت بول کند و به بدن و لباس ترشح کند وبعدا با همان بدن و لباس نماز بخواند. پرهيز نکردن از بول به عنوان يکي از عوامل فشار قبر در روايات ذکر شده است.V} (بحار ، ج 6، ص 245 و محجه البيضاء ، ج 5 ، ص 235){V T}4 - نداشتن ولايت ائمه معصومين(ع):{T اعتقاد نداشتن به ولايت امامان معصوم از جمله چيزهائي است که موجب عذاب قبر مي شود.V} (بحارالانوار،ج 6، ص 262){V همچنان که به طور کلي گناهان و به خصوص برخي اعمال موجب فشار قبر مي شود به طور کلي کارهاي نيک و به خصوص برخي اعمال نقش به سزايي در آرامش روح در عالم برزخ و رهايي از فشار قبر دارد. مانند خدمت به مردم، نماز خواندن و به ويژه نماز شب، حج خانه خدا، صبر بر مشکلات و ... براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: 1 - انسان از مرگ تا برزخ ، نعمت الله صالحي حاجي آبادي 2 - منازل الاخره، حاج شيخ عباس قمي 3 - عروج روح، محمد شجاعي، کانون انديشه جوان براي دوري از دلبستگي به دنيا چند چيز بايد در برنامه شبانه‏روزى قرار گيرد و دقيقا به آن عمل شود: 1- اجتناب از گناه و انجام واجبات: بايد توجه داشت گناه انسان را به دامن دنيا مى‏اندازد زيرا نوع گناهان با مشتهيات نفسانى و بعد حيوانى انسان سازگار است و هر قدر انسان به گناهان نزديك شود در باتلاق دنيا فرو مى‏رود و دنيا در نفسش شيرين‏تر مى‏آيد چون كرمى كه در لجن مى‏لولد و از اين لوليدن لذت هم مى‏برد و هر قدر دامن خود را از غبار تيره گناه بتكاند از بعد حيوانى و لذت دنيوى فاصله مى‏گيرد و دل را از شيرينى دنيا كه ناشى از گناه است مى‏رويد از طرفى انجام واجبات بعد انسانى و ملكوتى را جلا مى‏دهد زيرا تمامى واجبات با شرايطش انبساط و گشايش روحانى و توجه معنوى مى‏باشد و اگر دل با واجبات انس گرفت و لذت عبادات را چشيد از آن طرف لذت دنيا و دلبستگى به آن رخت بر مى‏بندد هر چه اجتناب از گناه و انجام واجبات بيشتر و دقيق‏تر باشد اثرش بيشتر است. 2- پرهيز از دوستان ناباب: بر كسى پوشيده نيست كه اثر دوست و همنشين بسيار شگرف و عميق است مخصوصا دوستان (و دقيق‏تر دشمنانى) كه انسان را به گناه بكشانند حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}صاحب السوء قطعة من النارM}{H؛ همراه (و رفيق) بد پاره‏اى از آتش است{M، V}(سر الاسراء، استاد على سعادت‏پورر، ج 2، ص 350، روايت 6){V. نه تنها بايد از دوستان معصيت‏كار و معصيت‏خوان پرهيز كرد، بلكه حضرت بالاتر از اين را مى‏فرمايند: H}ينبغى لمن اراد صلاح نفس هو احراز دينه، ان يجتنب مخالطه انباء الدنياM}{H؛ سزاوار است براى كسى كه مى‏خواهد نفس خود را اصلاح كند و دين خود را نگه دارد كه از مخلوط شدن با فرزندان (و اهل) دنيا بپرهيزد{M، V}(همان، روايت 9){V. از مهمترين اسباب اصلاح نفس جدايى دل از دنيا و غير خداست و از مهمترين اسباب جدايى دل از دنيا و غير خدا ، جدايى و پرهيز از اهل دنيا و دنيامداران و مخلوط نشدن با آنان مى‏باشد تا چه رسد به اين كه اين اهل دنيا دوست هميشگى و همراه انسان باشد و تا چه رسد به اين دوست هميشگى هم خود اهل معصيت باشد و هم ديگرى را به معصيت دعوت كند. 3- باور كردن فناء دنيا: باور دل از اعتقاد ذهن خيلى بالاتر است. بسيارى اعتقاد حتى جزمى دارند كه مرده ترس ندارد ولى باز هم از مرده مى‏ترسند اين نيست جز اين كه اين اعتقاد باور دل نشده است اما شخص غسال و مرده‏شوى علاوه بر اعتقاد، دلش هم باور كرده كه مرده ترسى ندارد. از اين‏ رو ممكن است حتى شب تا صبح كنار چندين مرده راحت بخوابد. بسيارى از ما اعتقاد به فناء دنيا داريم و معتقديم كه يك روزى از دنيا خواهيم رفت. در قرآن خوانده‏ايم:A}كل من عليها فانM}{A؛ همه كسانى كه روى زمين هستند فانى مى‏شوند{M، V}(الرحمن، آيه 26){V و نيز اعتقاد داريم: A}ما عندكم ينفد و ما عند الله باقM}{A؛ آنچه پيش شماست از بين مى‏رود و آنچه پيش خداست باقى مى‏باشد{M، V}(النحل، آيه 96){V.آنچه پيش شماست از بين مى‏رود و آنچه پيش خداست باقى مى‏باشد. اما هيچكدام از اعتقادات را باور دل نكرده‏ايم از اين ‏رو دل به دنيا بسته‏ايم، بنابراين بايد فناء دنيا را باور دل كنيم تا دل به دنيا بسته نشود و براى كسب اين باور بايد چند چيز را دقيقا و در دراز مدت عمل كرد: الف) روزى نيم ساعت در مكانى خلوت به مرگ فكر كنيد. كيفيت آن فرق مى‏كند ولى به هر گونه كه انسان بتواند حقيقت مرگ، قبر و بى‏اعتبارى دنيا را براى خود بيشتر جا بيندازد و با جان درآميزد، بهتر مى‏باشد. مثلاً مى‏تواند خاطرات تلخ و شيرين را چون فيلم از ذهن بگذراند با اين توجه كه همه اينها چه زود گذشت مخصوصا خاطرات كسانى كه با انسان مأنوس بوده‏اند و الان از اين سراى فانى كوچ كرده‏اند و اين هر چه بيشتر و دقيق‏تر و عميق‏تر باشد دل را بيشتر از اين دنياى فانى جدا مى‏سازد. ابوعبيده مى‏گويد به امام محمد باقر(ع) عرض كردم: H}حدثنى ما انتفع به فقال: يا ابا عبيدة اكثر ذكر الموت فانه لم يكثر ذكره انسان الا زهد فى الدنياM}{H؛ سخنى به من بفرما تا به سب آن بهره‏مند گردم. حضرت فرمود: اى ابوعبيده زيادت بخش ياد مرگ را (و هميشه مرگ در يادت باشد) زيرا حقيقتا هيچ انسانى ياد مرگ را فزونى نبخشيد مگر اينكه در دنيا زاهد گشت (و دلش به دنيا بى‏رغبت شد){M، V}(المحجة‏البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، ج 8، ص 241){V. ب ) يك سلسله كتب اخلاقى حداقل هر روزى نيم ساعت مطالعه شود تا در اثر مطالعه مداوم و هر روزه اين گونه كتب باور انسان شود كه آنچه اهم است و بايد همّ و غمّ را صرف آن كرد معنويت، سجاياى اخلاقى، ملكات بلند نفسانى و پرواز از دنيا و تعلقات آن مى‏باشد. شرح احوال بزرگان و فرزانگان هم مفيد و از همين باب است مثل اين كتب سفارش مى‏شود: 1- آيت بصيرت (بيان حالاتى است از آيت‏ الله‏ بهاء الدينى) 2- نردبان آسمان، ويرايش و تدوين: اكبر اسدى 3- سلوك معنوى، ويرايش و تدوين: اكبر اسدى 4- معاد، شهيد دستغيب 4- باور كردن نياز به توشه آخرت: اگر كسى باور كند كه سخت محتاج به زاد و توشه آخرت است و دنياخواه و دنيامدارى انسان را دست تهى رها مى‏سازد رغبتش به دنيا كم مى‏شود و كم كم دل هم از دنيا جدا مى‏گردد H}ايهاالناس انما الدنيا دار مجاز و الاخرة دار قرار، فخذوا من ممركم لمقركم، ولا تهتكوا استاركم عند من يعلم اسراركم، و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج ابدانكم، ففيها اختبرتم، و لغيرها خلقتم. ان المرء اذا هلك قال الناس: ما ترك؟ و قالت الملائكة: ماقدّم؟ للّه‏ آباؤكم فقدموا بعضا يكن لكم قرضا، ولا تخلفوا كلاً فيكون فرضا عليكمM}{H؛ اى مردم دنيا دار عبور و آخرت خانه قرار (و مقر شماست) از عبورگاه براى قرارگاه (توشه) برگيريد پرده‏هاى (آبرويتان را با اعمال زشتتان) نزد (خداوندى كه) از اسرار شما آگاه است نريزيد، قبل از اين كه بدن‏هايتان از دنيا خارج شود قلب‏هايتان را (از توجه و حب آن) خارج سازيد در دنيا (فقط) ازمايش مى‏شويد (ولى) براى غير دنيا آفريده شده‏ايد. هر گاه انسان وفات يابد مردم مى‏گويند: (چه ميراثى را) و چه چيزى را به جا گذاشته؟ در حالى كه ملائكه مى‏گويند چه چيز(و چه عملى و هديه‏اى) را پيش فرستاده. پس پاره‏اى از آنچه مال شماست پيش فرستيد تا قرض (سودبخشى) برايتان باشد و همه آنچه داريد باقىنگذاريد تا فرضى كه بر ضرر شماست باشد{M، V}(نهج‏البلاغه، خطبه 203){V.{J
کد سوال : 2193
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : نگهداري و نصب تمثال و مجسمه و عکس در منزل يا هر مکاني چه حکمي دارد چرا؟
پاسخ : براساس نظر بيشتر مراجع فعلي از جمله آيت الله فاضل لنکراني نصب و نگهداري تمثال، مجسمه، عکس (غير مبتذل) در منزل و مراکز عمومي و ميادين (به جز مسجد) مانعي ندارد. البته گفتني است که ساختن مجسمه هاي موجودات داراي روح به نظر مراجع حرام است V} (مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد، سيد محسن محمودي، انتشارات صاحب الزمان، ص 43).{V براساس روايات برخي از حکمت هاي حرمت ساختن مجسمه به اختصار عبارت است از: 1. همانندي به خلق خدا و بسان آفريده هاي الهي 2. همانندي به خالق و رويارويي با خدا 3. همانندي به بت پرستي و مشرکان 4. تعظيم و گرامي داشت مجسمه که در راستاي احترام و تکريم بت هاي مورد پرستش مشرکان است و اين خود ترويج و تبليغ فکر شرک آلود و جاهلي است. 5. اجتناب از گسترش دادن اسراف و دل نبستن و اسير زينت هاي دنيايي نشدن. ناگفته نماند موارد ياد شده، تنها حکمت هاي حرمت ساختن مجسمه و کشيدن نقاشي است و علت تامه نيستند؛ چه بسا اين حکم علت هاي ديگري داشته باشد که ما از آن بي خبريم، بنابراين به صرف اين که اين حکمت ها در حال حاضر وجود ندارند نمي توان حکم به حليت ساخت مجسمه داد V} (مجله فقه، شماره 4 - 5، سال 1374).{V «عن الصادق(ع) عن آبائه قال: نهي رسول الله(ص) عن التصاوير و قال من صور صوره کلفه الله تعالي يوم القيامه ان ينفخ فيها و ليس بنافخ...» V}(وسائل، ج 17، ص 297). {V «... عن محمد بن مروان عن ابي عبدالله(ع) قال: سمعته يقول ثلاثه يعذبون يوم القيامه، من صور صوره من الحيوان يعذب حتي ينفخ فيها و ليس بنافخ فيها...» V} (همان).{V از دو روايت فوق فهميده مي شود که چون کار مجسمه سازي و... در واقع خلق يک اثر است با همان ويژگي هاي ظاهري موجود بنابراين اين کار نوعي دخالت در کار خالق موجودات، يعني خداوند متعال خواهد بود، لذا همانگونه که در روايت هم وارد شد خداوند متعال شخصي را که چنين دخالتي در کار خداوند نموده و با رعايت ظرافت هاي لازم خواسته وانمود کند که مجسمه مثلا فلان حيوان مانند خود آن حيوان است از اين رو به او مي گويد پس در اين مجسمه يا تصوير روح بدم و تا وقتي که روح در آن ندمد، در عذاب خواهد بود و بديهي است که غير خدا هرگز قادر به چنين کاري نخواهد بود بنابراين عمل مجسمه سازي، تصوير گري و... تشبه به فعل خداوند است و از اين رو حرام دانسته شده است. البته شايان ذکر است که با توجه به اين که عموم افراد جز عده محدودي قبل از ظهور اسلام بت پرست بودند و نيز رواج بت پرستي حتي سال ها پس از ظهور اسلام و اين که بت، چيزي جز مجسمه يا تصويري به شکل انسان، حيوان و يا ديگر موجودات نبود، احتمال دارد گفته شود که روايت مزبور با حرمت مجسمه سازي و... ناظر به شرايط و مقتضيات آن زمان بود اما در اين زمان که بت پرستي منسوخ شده و با ديدن چنين مجسمه ها يا تصويرهايي، ذهن کسي به سوي بت پرستي نمي رود و آن عمل ناشايست در اذهان تداعي نمي شود مي توان گفت که در حرمت چنين اعمالي مي توان تأمل نمود و شايد از همين روست که برخي فتوا به کراهت و يا جواز داده اند. اگر چه نظر مشهور همان حرمت است چه اين که بت پرستي هنوز هم در بعضي از مناطق دنيا از جمله هندوستان، ژاپن و... رايج است. بگذريم از اين که درغرب نيز انسان جاي بت نشسته و اومانيسم به جاي خدا انسان را کانون و محور ارزش ها مي داند.
کد سوال : 2194
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر بسترهاي رفع حوائج انسانها به صورت طبيعي در اين عالم طبيعت وجود دارد چرا انسانها به سراغ رفع غير طبيعي مي روند؟
پاسخ : علل و اسباب همه امور عالم طبيعت، بر دو قسم است: 1. مادي و طبيعي، 2 معنوي و ماوراء طبيعت. متأسفانه ما انسان ها به دليل انس ذهني با امور طبيعي و حسي، از علل معنوي غافل هستيم و تنها به دنبال علل مادي و طبيعي براي رفع حوائج و خواسته هاي خود هستيم. اموري چون دعا و توسل و کارهاي خوب، چون نيکي به پدر و مادر و اطرافيان کمک به نيازمندان، همگي علل معنوي ريش رحمت الهي است که بسياري از افراد از آنها بهره مي برند، هر چند که خود توجه نداشته باشند به تعبير ديگر، همه موجودات عالم وابسته هستند و هيچ کدام از خود استقلالي ندارند و همه علل و اسباب که در امور طبيعي تأثيرگذار هستند چيزي جز شرايط و زمينه ها نيستند و علت حقيقي و واقعي، تنها خداوند سبحان است. هر فيضي و نعمتي که مي رسد و هر حاجت و نيازي که برطرف مي شود تنها به ربوبيت الهي باز مي گردد و آنچه را ما علت مي ناميم زمينه ساز جريان فيض الهي است. مثلا براي طول عمر، رعايت بهداشت فردي و عمومي، غذا و.. و در کنار آن صله رحم ضروري است تا خداوند نعمت عمر طولاني با عزت و سلامتي را نصيب انسان کند. اما ما به دليل انس به طبيعت و محسوسات از علل معنوي غافل هستيم. توضيح اين نکته نيز ضروري است که متأسفانه برخي افراد سودجود و فرصت طلب از ناآگاهي و عقايد خرافاني انسان ها به امور غير طبيعي، چون دعا نويسي، جن گيري و... استفاده مي کنند و آنها را به بيراهه رفع حوائج از راه هاي غير عقلاني و غير شرعي مي کشانند و اين با بهره گيري از علل معنوي و ماوراء طبيعي تفاوت جوهري دارد.
کد سوال : 2195
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : در مورد زندگي نامه شيخ جعفر مجتهدي تبريزي که در صحن آزادي آستان قدس رضوي دفن هستند اطلاعاتي را در اختيار قرار دهيد؟
پاسخ : در بهار سال 1382 کتابي به نام «کيمياي معرفت» به چاپ رسيد. اين کتاب نوشته کريم فيضي و حميد مجتهدي است. کتاب 449 صفحه دارد و از انتشارات تهذيب (قم) است. از صفحه 263 تا 374 درباره شيخ جعفر مجتهدي تبريزي است. شما براي اطلاعات کامل درباره اين شخصيت به اين کتاب مراجعه کنيد و ما در پاسخ سؤال شما مواردي از اين کتاب را مي آوريم. توجه داشته باشيد که در تبريز به جاي شيخ، کلمه ميرزا را به کار مي برند. ولادت: حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي در سال 1303 شمسي به دنيا آمد (هشتاد سال پيش). پدر و مادر: پدرش حاج ميرزا يوسف مجتهدي تبريزي است که در سال 1325 درگذشت (پنجاه و هشت سال پيش) در زمان درگذشت حاج ميرزا يوسف مجتهدي، حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي 22 سال داشت و در همين سال 1325 بود که حزب دموکرات تبريز را به تسلط خود درآورد. مادر حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي بانويي به نام فاطمه و داراي مقامات معنوي بالايي بود. دوران کودکي و نوجواني: ميرزا جعفر در دوران کودکي مؤذن محله خود بود. خودش به اين کار علاقه داشت و صداي بسيار خوبي داشت. در بازار مغازه داشت و لوازم کفاشي مي فروخت. ميرزا جعفر ورزش هم مي کرد و بدن موزون و قوي داشت. روزي ميرزا جعفر در نانوايي به پخت بد نان اعتراض کرد. نانوا به جاي پذيرش اعتراض ميرزا جعفر گفت: نان ما همين است مي خواهي بخر، نمي خواهي برو بيرون. ميرزا جعفر او را گرفت، از زمين بلند کرد و مي خواست داخل تنور بيندازد. مردم مانع شدند. ميرزا جعفر کفش هاي چرمي به پا مي کرد، کفش هاي چرمي مخصوصي داشت و با آنها راه مي رفت. او بسيار سفر مي کرد. ميرزا جعفر در دوران نوجواني و جواني مداحي اهل بيت و ذکر مصائب مي کرد. ميرزا جعفر از همان دوران جواني شروع به تهذيب نفس کرد و با اميال نفساني مبارزه کرد. در داستان زندگي او آورده اند که روزي گرفتار دام شيطان شد و او را به بهانه کمک به پير زن به خانه اي بردند. ناگهان ميرزا جعفر ديد در دام شيطان است و همچون يوسف گرفتار شده است. ناگهان راه چاره را يافت. چشمش به پله هايي افتاد که به پشت بام مي رساند. از ميان شياطين فرار کرد به پشت بام و از پشت بام خود را به پايين انداخت. ساختمان سه طبقه بود و ميرزا با اين که خود را از آن بالا به پايين پرت کرد ولي هيچ آسيبي نديد و فرار کرد و از دست آن شياطين انسي رها شد. در آن حال که از پشت بام ساختمان سه طبقه اي پايين مي آمد، دست غيبي به کمک او آمد و ميرزا جعفر آن را احساس مي کرد و آن دست غيبي همواره ميرزا جعفر را نگهداشت. وفات: حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي پس از چهار سال اقامت در جوار حرم حضرت امام رضا(ع) ظهر روز جمعه ششم رمضان 1416 ه.ق مطابق با 1374 ه.ش (نه سال پيش) وفات کرد. برخي از کرامات او: در ص 325 کيمياي معرفت به نقل از آيت الله بهاءالديني آورده است که روزي عده اي از علماء در فيضيه نشسته بودند. حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي هم آمد و نشست. چند دقيقه بعد ناگهان چهره حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي دگرگون شد ودر آن حال مرتب مي گفت: وور، وور (بزن، بزن) کسي نمي دانست که او چه مي گويد و در چه حالتي است ولي معلوم بود که با کسي حرف مي زند و به او دستور مي دهد. حالت منقلب او ادامه پيدا کرد و در آخر گفت: دنن يا علي، وور (بگو يا علي، بزن) همه تعجب مي کردند. پس از چند لحظه به حالت عادي برگشت. پرسيدند: چه اتفاقي افتاد و با چه کسي گفتگو مي کرديد؟ گفت: کسي در آمريکا مي خواست جان اف کندي را بکشد ولي دستانش مي لرزيد و مي ترسيد بزند. من دوبار به او گفتم: بزن بزن ولي او باز هم مي ترسيد. من بار سوم گفتم: بگو يا علي، بزن او هم يا علي گفت و زد و رئيس جمهور آمريکا را کشت. علماي حاضر گفتند: آقا اين چه حرفي است. اينجا فيضيه است، آنجا آمريکا. فيضيه کجا، آمريکا کجا. حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي گفت: بله آقا جان کندي به قتل رسيد. شما راديو را باز کنيد تا خبر قتل او را بشنويد. پس از دقايقي خبر قتل کندي از راديو پخش شد و تاکنون راز قتل کندي فاش نشده است. در ص 329 آورده است که روزي حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي سوار قطار شد تا به مشهد برود. در سبزوار از قطار پياده شد و به مدرسه اي در سبزوار رفت و به مدير مدرسه گفت: همه بچه ها را هر چه زودتر به حياط مدرسه بياور تا برايشان سخنراني کنم. مدير مدرسه گفت: شما چه کسي هستيد و از طرف چه کسي آمده ايد؟ حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي گفت: اين حرفها را کنار بگذار و بچه ها را بيرون بياور. مدير گفت: الان همه بچه ها در کلاس ها هستند ودرس مي خوانند. حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي آن قدر اصرار کرد که مدير مدرسه راضي شد زنگ مدرسه را زد و همه بچه ها و معلم ها بيرون آمدند وقتي همه در حياط جمع شدند و حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي «بسم الله» را گفت، ساختمان فرو ريخت و پس از فرو ريختن ساختمان حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي گفت: «والسلام عليکم و رحمه الله» و رفت و به اين ترتيب جان چهارصد نفر کودک و معلم ها را نجات داد. در ص 335 آورده است: حاج ميرزا جعفر مجتهدي تبريزي مي گفت: هر وقت چشمانم را بر هم مي گذارم به همت مولايم علي همه عالم را مي بينم. در ص 335 مي گويد: حاج ميرزا مجتهدي تبريزي مي گفت: چنانچه مولايم علي به من اذن بدهند همه بيماران را با يک يا علي شفا مي دهم.
کد سوال : 2196
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اينکه عالم طبيعت بر اساس قوانين رياضي به وجود آمده است صحيح است؟
پاسخ : قوانين رياضي قوانين انتزاعي و عقلي است که اگر خوب به آنها نگاه شود از قوانين طبيعي گرفته شده است. به عبارت ديگر ابتداءا طبيعتي و عالم طبيعي هست و سپس از اين طبيعت و نظم طبيعي، قواينن رياضي استخراج مي شود. پس در واقع قوانين رياضي مبتني بر عالم طبيعت است. اين که گفته مي شود که عالم طبيعت براساس قوانين رياضي است منظور ا ين است که نظم و هماهنگي دقيقي بر جهان ماده و طبيعت حاکم است که البته سخن درستي است. پس: 1. قوانين رياضي برگرفته و انتزاع شده است از عالم طبيعت است. 2. بر همين اساس عالم طبيعت داراي نظم و منطقي محکم است که از آن به قوانين رياضي تعبير مي کنيم.
کد سوال : 2197
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : خواستگاري دارم که قبلا با دختر خانمي دوست بوده است از عمق ارتباط خواستگارم و آن خانم اطلاعي ندارم اما اين مسئله براي من که چنين مسئله اي را تجربه نکرده ام غير قابل هضم است و با اينکه خواستگارم به لحاظ اخلاقي و شخصيتي فردي مقبول است و همچنين تا حد زيادي شرايط مناسبي براي ازدواج دارد ولي اگاهي من از دوستي او با آن دختر به من اجازه نمي دهد که درباره او به طور جدي فکر کنم.اين در حالي است که او نيز از آگاهي من در باره دوستي اش با آن دختر اطلاع دارد حال مي خواهم بدانم که ارتباطات قبل از ازدواج تا چه اندازه اهميت داردو آيا اينکه صرفا به دليل ارتباط خواستگارم با آن خانم به او جواب منفي بدهم درست است. چطور مي توانم از نوع و عمق رابطه خواستگارم با آن دختر اطلاع کسب کنم . به طور کلي آيا ارتباطات سطحي قبل از ازدواج مانند ارتباط دانشجويي ،همکاري و... مي تواند در شناخت کلي روحيات و دنياي جنس مخالف موثر باشد؟
پاسخ : ازدواج و تشکيل زندگي مشترک به جهت اهميت زيادي که دارد، نيازمند دقت و برنامه ريزي است. اولين قدم و مهمترين مرحله اين برنامه انتخاب همسر است. اگر ملاک هايي که عقل و دين براي ما تعيين کرده که اصل آن ايمان وا خلاق است، رعايت نشود، نمي توان به موفقيت ازدواج خوش بين بود. شما در نامه تان دو مطلب را مطرح کرده ايد: اول، اين که آيا ارتباط قلبي خواستگارتان با جنس مخالف در ارزيابي وي و نهايتا در تصميم شما براي ازدواج تأثير دارد. دوم، اين که راه هاي شناخت و تحقيق از خواستگار چيست و آيا ارتباط سطحي دانشجويي براي اين هدف کافي است؟ اما در مورد مطلب اول بايد بگوييم ملاک در ارزيابي افراد حال کنوني آنهاست. گذشته افراد تا زماني که در خلق و خوي قبلي آنها تأثير دارد قابل توجه است به صرف اين که فردي گذشته مشکوکي داشته نمي توان درباره او اظهار نظر کرد. ممکن است آن فرد به خاطر بي تجربگي اش يا محيط نامناسبي که در آن بوده دچار انحرافاتي شده باشد ولي الان که مدتي گذشته، ديدگاهش عوض شده و کارهاي قبلي را کنار گذاشته است. علاوه بر اين، اين مطلب را هم بايد در نظر داشت که کشش طبيعي و غريزي که بين پسر و دختر در زمان بلوغ به وجود مي آيد عامل مهمي در برقرار کردن ارتباط هاي خام و نپخته بين آنان مي شود، ولي به مرور زمان عده اي از آنها به خطاي اين روش پي مي برند و سعي مي کنند نياز عاطفي خود به جنس مخالف را از طريق صحيح و عاقلانه يعني خواستگاري و ازدواج برطرف کنند. البته حساسيت شما کاملا بجاست و لازم است درباره او تحقيق کنيد؛ اما اگر الان به توضيحاتي که از ايشان کرده ايد به اين که شرايط مناسب ازدواج را دارد و از نظر اخلاقي فردي مقبول است اطمينان داريد، به گذشته او فکر نکنيد و هيچگاه هم در صدد تفحص از آن نباشيد. اما اين که از چه راهي بايد درباره خواستگار تحقيق کرد، بايد بگوييم مسلما ارتباطات سطحي دانشجويي کافي نيست و بايد از راه هاي ديگري نيز براي شناخت افراد بهره جست. در ذيل توجه شما را به چند نکته کلي در اين باره جلب مي کنيم: 1ـ در انتخاب همسر آينده‏تان عجله نكنيد بلكه تا مطمئن نشده‏ايد كه ويژگى‏هاى يك همسر خوب را دارد، اقدام نكنيد. 2ـ براى اين كه در مورد ويژگى‏هاى همسر آينده‏تان مطمئن شويد بايد تحقيق كنيد. يعنى به وسيله پرسش، زير نظر گرفتن، بررسى محل زندگى و خانواده و امثال آن و نيز با در نظر گرفتن تناسب‏هاى سنى، فرهنگى و اقتصادى و غيره درباره او تحقيق كنيد. 3ـ در انتخاب همسر كمتر اتفاق مى‏افتد كه يك فرد تمام حسن‏ها و ويژگى‏هاى مثبت را دارا باشد، چنانچه ما درباره خودمان هم نمى‏توانيم ادعا كنيم كه هيچ عيب و نقصى نداريم. پس بهتر است امتيازبندى كنيم و در مجموع كسى را كه از امتيازات بالاترى نسبت به بقيه است انتخاب كنيم. 4ـ در امتيازبندى به افراد، بالاترين امتياز را به اخلاق و ايمان و تقواى فرد بدهيم و بعد به موقعيت شغلى و ميزان تحصيلات و موقعيت خانوادگى و زيبايى ظاهر و امثال آن. 5ـ يك همسر مناسب هرگز نمى‏تواند جداى از خانواده‏اش در نظر گرفته شود. زيرا به دليل علقه‏هاى خانوادگى پسر و دختر هر چه هم كه خواهان يكديگر باشند كافى نيست و نظر خانواده‏هايشان بسيار مهم است و بايد جلب رضايت آن‏ها بشود. 6ـ در تحقيق و شناخت از همسر آينده هرگز نبايد به گفتگوهاى مستقيم با طرف مقابل اكتفا كرد، زيرا معمولاً كشش و جاذبه جنس مخالف مانع از اين مى‏شود كه افراد بتوانند درك صحيحى از يكديگر داشته باشند. غير از اين كه در اين گونه ملاقات‏ها هر يك از طرفين سعى مى‏كند بهترين تصوير را از خود نشان دهد و نقطه ضعف‏هايش را پنهان نمايد. به همين جهت زود به نتيجه مى‏رسند و يكديگر را انتخاب مى‏كنند. علاوه بر اين كه اين گونه مراوده‏ها و گفتگوها خالى از اشكال شرعى نيست هر چند انسان تصور كند رعايت شئونات را كرده است و معلوم است در چيزى كه بخواهيم با خلاف شرع به آن برسيم عنايتى از خدا نمى‏شود.
کد سوال : 2198
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اين جمله را توضيح دهيد حکومت آمريکا«بيزنسوکرات»است يعني چه؟
پاسخ : اصطلاح «بيزنسوکراسي» به معناي تجارت سالاري و يا سرمايه سالاري است بيزنسوکرات بودن ايالات متحده نمايانگر نفوذ شديد و گسترده طبقه سرمايه دار و تجارت پيشه بر قدرت سياسي حاکم در کشورهايي نظير آمريکاست. در اين قبيل حکومت ها طبقه حاکم ابزاري براي تأمين منافع طبقه سرمايه دار به حساب مي آيد نيرومندترين و مهمترين گروه هاي نفوذ بر هيأت حاکمه آمريکا، از درون طبقه سرمايه دار برخواسته اند. مثلا شرکت هاي نفتي بزرگ آمريکا همواره نفوذ گسترده اي بر شوراي ملي نفت، وزارت خارجه و مجالس قانونگذاري ... اين کشور داشته و دارند و حتي برخي از اعضاي هيأت حاکم خود از مديران يا سهامداران شرکت هاي عمده نفتي مي باشند. به طور کلي نظام سياسي و اداري آمريکا در مقابل سازمان ها و گروه هاي نفوذ در بخش سرمايه بسيار نفوذ پذير است. «بخش عمده اي از دستگاه اداري در معرض نفوذ از «خارج» قرار دارد. ايالات متحده فاقد دستگاه اداري نيرومندي است که بتواند ضعف کنترل رئيس جمهوري بر نظام اداري را جبران کند» V} (جامعه شناسي سياسي، حسين بشريه، نشر ني، 1378، ص 154).{V طبيعي است در چنين نظامي که بر پايه تفکر آدام اسميت و تجارت آزاد شکل گرفته است نه تنها هيچ گونه کنترل و نظارتي را بر نمي تابد، بلکه هيأت حاکمه و قدرت سياسي بايد در خدمت صاحبان ثروت بوده و منافع آنها را به هر قيمتي ولو ارتکاب فسادهاي مالي کلان و گسترده و يا ناديده گرفتن مصالح و منافع ساير طبقات و گروه هاي اجتماعي آن کشور، تأمين نمايد V}( آدام اسميت، برخيز و ببين، گالوادو مينگ، نشريه همشهري، 26/4/81 ؛ ميهمانان ضيافت رئيس جمهور، جمشيد سلمانيان، رسالت، 7/4/81 ). {V آنگونه که در دوران حاضر در آمريکا و سياست خارجي آن کشور در قبال ساير کشورها و جنگ افروزي هاي آن شاهد مي باشيم.
کد سوال : 2199
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بنده دانشجوي سال دوم هستم و الان در اين شرايط خواستگاري دارم که احتمال زياد بر معتاد بودن ايشان مي دهند ولي اصلا در ظاهر ايشان نشان نمي دهد هر کجا براي تحقيق مي روند جواب درستي نمي دهند و همه از خوبي او دم مي زنند خودم علاقه زيادي به ايشان دارم و هميشه احساس مي کردم ايشان را دوست دارم هيچ وقت احتمال خواستگاري ايشان را نمي داد اما اکنون که چنين فرصتي پيش آمده اين مشکل به وجود آمده است در ضمن ايشان در بوشهر کار مي کنند و فعال هستند نمي دانم چه کنم و يا چگونه تحقيق کنيم که مطمئن شويم آيا مي توانم اين علاقه اي که به ايشان دارم را در خود از بين ببرم . مرا راهنمايي کنيد؟
پاسخ : ازدواج و تشکيل زندگي از مهمترين و حساس ترين فصل هاي زندگي انسان است. هدف ازدواج انتخاب يک همسفر و همراه و ياوري است که به وسيله او به کمال برسيم همان طور که امام علي(ع) درباره ازدواجش با حضرت فاطمه(س) فرمود: «نعم العون علي طاعه ا...؛ همسرم فاطمه ياور خوبي براي من در اطاعت و عبادت خداست». اگر بخواهيم به چنين هدفي نائل شويم بايد براي انتخاب همسر ملاک هاي خاصي در نظر بگيريم که مهمترين آنها ايمان، تقوا و اخلاق است. پيامبر اسلام(ص) فرمود: «لاتصاحب الا مؤمنا؛ جز با مؤمنين و پرهيزکاران همنشين و همسر نشويد و نيز فرمود به جواني که ايمان و اخلاقش به حد کافي است زن بدهيد حال با توجه به اين احاديث و نيز با توجه به سؤالي که در نامه تان مطرح کرده ايد، توجه شما را به نکات زير جلب مي کنيم: 1. به نظر ما ازدواج شما که دختري با ايمان و تحصيل کرده اي هستيد، با يک پسري که به احتمال زياد معتاد است، اشتباه است. همين مشكل اعتياد کافي است که فرد عاقل به چنين وصلتي تن ندهد و آن را مجاز نداند. مگر شما چه چيزي کم داريد که مي خواهيد همسر چنين فرد معتاد شويد. ايمان گوهر گرانقدري است و نمي توان آن را با چيزي مثل يک عشق معمولي عوض کرد. 2. عشق و علاقه شما به اين فرد کافي و بلکه واقعي نيست، حتي اگر بگوييد عشقتان پاک و الهي است. زيرا عشق واقعي و حقيقي آن عشقي است که از تفکر و انديشه زاييده شود نه از روي احساسات. توضيح اين مطلب اين است که پسر و دختر وقتي به سن بلوغ و جواني مي رسند به طور طبيعي و بي اختيار به طرف يکديگر جذب مي شوند و از برقرار کردن ارتباط عاطفي با هم لذت مي برند.عده اي اين کشش طبيعي و غريزي را به اشتباه عشق و علاقه مي نامند و فکر مي کنند اين حالت يک علاقه اي است که خداوند در بين آنها قرار داده تا سبب شود که اين دو نفر مي توانند با هم ازدواج کنند. در حالي که اين يک حالت طبيعي بيش نيست. عشق و علاقه واقعي زماني به وجود مي آيد که از روي انديشه و اختيار باشد و افراد بر اساس معيارها و ارزش هايي که دارند فرد مقابل را شناسايي کنند و پس از اين که او را مطابق معيارهاي خود ديدند از يکديگر خواستگاري کنند و پس از ازدواج به يکديگر عشق بورزند. علاقه اگر بدون انديشه و تفکر باشد يا مخالف انديشه و تفکر انسان باشد، دوامي نخواهد داشت و چون صرف احساس است، پس از گذشت مدتي سرد مي شود چنانچه مولوي مي گويد: P}عشق هايي کز پي رنگي بود{E}عشق نبود عاقبت ننگي بود{P و نيز اين همان عشقي است که باباطاهر از دست آن مي نالد ومي گويد: P}زدست ديده و دل هر دو فرياد{E}که ديده هر چه بيند دل کند ياد{P P}بسازم خنجري نيشش زپولاد{E}زنم بر ديده تا دل گردد آزاد{P اگر شما امروز مي بينيد به او علاقه مند هستيد، مطمئن باشيد به زودي در درون خود دچار تضاد مي شويد و بر سر دو راهي مي رسيد که يا دست از علاقه هاي واقعي خود، يعني خدا و پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) برداريد و يا دست از همسرتان که مخالف علاقه واقعي شما است. در اينجا مناسب است مختصرا به ملاک ها و معيارهايي که در انتخاب همسر بايد مورد توجه قرار گيرد اشاره کنيم تا در روند تصميم گيري شما مفيد باشد. يک همسر خوب بايد از دو گروه صفتها برخوردار باشد. يک گروه صفاتي که هر انساني در پي آن است و گروه ديگر صفاتي که به تناسب سليقه، اهداف شخصي و حتي تشخيص فردي تفاوت پيدا مي کند. در يک جمع بندي کلي مي توان گفت: معيارها و ملاك هايي كه در انتخاب همسر خوب بايد در نظر گرفته شود دو نوع است: الف . آنهايي كه ركن و اساس اند و براي يك زندگي سعادتمندانه حتما" لازم اند. ب . آنهايي كه شرط كمال هستند و براي بهتر و كاملتر شدن زندگي اند و بيشتر به سليقه و موقعيت افراد بستگي دارد. ملاك هاي دسته اول عبارتند از: 1. تدين و دين دار بودن فرد. زيرا انساني كه دين ندارد هيچ ندارد انسان بي دين در حقيقت مرده ي متحرك است و كسي كه پاي بند به دين (كه اصلي ترين مسائله زندگي است ) نباشد هيچ تضميني وجود ندارد كه پاي بند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار هرگز نمي تواند با همسر بي دين كنار بيايد و با هم زندگي سعادتمندانه اي داشته باشند. 2. اخلاق نيك داشتن كه منظور داشتن صفات و خلق و خوهاي پسنديده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دين دو ملاك و معيار اصل در ازدواج و انتخاب همسر است. 3. شرافت و اصالت خانوادگي كه منظور نجابت و پاكي خانواده است زيرا ازدواج دختر و پسر تنها پيوند و تركيب دو فرد نيست بلكه پيوند دو خانواده است و مي توان گفت من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و فاميلش ندارم . زيرا اين فرد شاخه اي است از اين خانواده و از ريشه هاي همان درخت خانواده تغذيه كرده است و صفات اخلاقي، روحي، عقلي و جسمي آن خانواده را از راه وراثت و محيط و عادات به اين فرد منتقل كرده است . 4. عقل ; در واقع همان نور افكني است كه جاده زندگي را روشن مي كند و بايد زن و شوهر براي اداره ي زندگي و تربيت فرزندان از نيروي عقل و فهم مجهز برخوردار باشند و رشد عقلي كافي پيدا كرده باشند همانطور كه ائمه اطهار ما را از ادواج با افراد احمق و كم عقل نهي فرموده اند. 5. تناسب , همتايي و كفو همديگر بودن كه از حساس ترين نكاتي است كه بايد در انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد همتايي و تناسب از نظر و جنبه هاي مختلف مثل الف . تدين و ميزان پاي بندي به دستورات شرع ب . همتايي و هماهنگي فرهنگي و فكري و سياسي ج . همتايي اخلاقي و پاي بندي به آداب اخلاقي د. كفو همديگر بودن از نظر تحصيلات علمي يعني اين طور نباشد كه يك فرد تحصيل كرده با فردي بي سواد و يا خيلي كم سواد ازدواج كند هرچه از نظر تحصيلات سطح آنها به هم نزديكتر باشد بهتر است. ه. تناسب در زيبايي و. تناسب سني يعني بين 4 تا 6 سال مرد بزرگتر باشد بهتر است. البته اگر همه شرايط ازدواج را همسر دارد مقداري سن شوهر كمتر يا بيشتر هم باشد اشكال ندارد. ز. تناسب مالي و سطح اقتصادي و... 6. سلامت جسماني و رواني نيز نقش بسيار مهمي در زندگي مشترك دارد لذا قبل از اين كه مراسم عقد انجام شود حتما سلامت همسر هم از نظر روحي و هم از نظر جسمي بايد احراز شود حتي مشكلات ژنتيكي نيز در خانواده همسر بايد مد نظر قرار گيرد يعني اگر خانواده اي هستند كه بعضي از افراد آن به صورت مادرزادي معلوليت ذهني يا جسمي دارند بايد با احتياط بيشتر و با مشاوره پزشكي و روانپزشكي ازدواج انجام شود. رسول خدا فرمود اذا جائكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه؛ هرگاه خواستگاري كه اخلاق و دين او را مي پسنديد نزد شما آمد، با ازدواج او موافقت كنيد» V}(فروع كافي، ج 5، ص 347). {V ملاك ها و مسائل ديگري كه بيشتر مربوط به سليقه و موقعيت افراد دارد. در دسته ي دوم قرار مي گيرد و مي توان از آن صرف نظر كرد. ولي براي اينكه بتوانيد به يك تصميم صحيح و عاقلانه اي برسيد بهتر است با افراد مورد اعتماد خودش والدين , يا اقوام نزديك دلسوز و عاقل و داراي تجربه مشورت كرده و با دقت كافي تصميم مناسي اتخاذ فرماييد. در رواياتي متعدد، نهي شده كه: به شرابخوار همسر ندهيد و كسي كه دخترش را همسر شرابخوار كند، به دخترش جفا نموده و پيوند خويشاوندي خود را با او قطع كرده است» V}(همان). {V و مطابق با بعضي روايات، ازدواج با مرداني كه از نظر اعتقادات ديني، منحرف يا سست هستند نهي شده و علت آن چنين بيان گرديده كه: «لان المرأه تأخذ من ادب زوجها و يقهرها علي دينه» زيرا زن تحت تأثير اخلاق شوهرش قرار مي گيرد و شوهر او را بر دينش مقهور مي سازد» (همان، ص 348 و 349). در واقع بيان اين روايات به خاطر تأكيد بر مطالبي است كه در انتخاب همسر بايد مد نظر باشد. اما اقدام براي شناسايي ملاک هاي فوق و اطلاع يافتن از وجود آنها در يک فرد از راه هاي زير امکان پذير است: 1- تحقيق و بررسي از خانواده و چگونگي روابط خانوادگي و فاميلي. چون هر فردي تحت تأثير محيط خانواده به دنيا آمده و رشد کرده است و از آن فضاي فرهنگي و اجتماعي تأثير پذير بوده و هست. 2- تحقيق و شناسايي دوستان و نزديکان و رفقاي صميمي در محل زندگي و سکونت، محل درس و محل کار. 3- گفتگوي مستقيم (ولي تحت نظارت خانواده هاي دو طرف) با يکديگر و اطلاع يافتن از نقطه نظرات همديگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آينده مي تواند در زندگي مشترک تان تأثيرگذار باشد و کسب اطلاع از ميزان اهتمام وي نسبت به ملاک ها و معيارهاي معرفي شده. در پايان توصيه مي شود جهت اطلاعات بيشتر و دقيق تر و تصميم گيري واقع بينانه تر براي مهمترين تصميم دوران زندگي و نقطه عطف عمر خود بهتر است در اين زمينه هم تفکر بيشتري داشته باشيد و هم با خانواده محترمتان به گفتگو و مشورت بپردازيد و هم از نظرات مشورتي افراد با تجربه استفاده نمايند و کتاب هاي معرفي شده را نيز مطالعه فرماييد. - جوانان و انتخاب همسر، علي اکبر مظاهري، انتشارات پارسايان - انتخاب همسر، آيت الله ابراهيم اميني، سازمان تبليغات اسلامي - تشکيل خانواده از سري آموز خانواده، جمعي از مؤلفان، انجمن اولياء مربيان تأکيد مي شود اگر به احتمال زياد وي دچار اعتياد است پس از پاسخ منفي تان به وي مطمئن باشيد وي را فراموش خواهيد کرد و مشکلي برايتان پيش نمي آيد و مي توانيد با نکات زير علاقه به وي را نيز از ذهنتان پاک کنيد: 1. درباره زندگي افراد معتاد و خانواده هايي که مرد خانواده دچار اعتياد است خوب بيانديشيد و زندگي شان را مطالعه کنيد درخواهيد يافت که چه زندگي پرتنش و سختي دارند. 2. آنچه از وي در ذهنتان داريد به فراموشي بسپاريد و در طول روز درباره وي فکر نکنيد و ذهنتان را به مسائل و موضوعات ديگر و جايگزين پر کنيد. 3. حتي المقدور بيکار و تنها نباشيد زيرا معمولا اين انديشه در هنگام تنهايي و بيکاري بيشتر به سراغتان مي آيد. 4. به نکات منفي ديگري که از وي سراغ داريد بيشتر فکر کنيد. 5. مطمئن باشيد وي تنها کسي نيست که مي تواند سعادت و خوشبختي شما را فراهم کند، بلکه افراد بهتر از وي يافت مي شوند و فقط مقداري تحمل و صبر نيازمند است. 6. آنچه به ذهنتان در مورد علاقه تان به وي مي رسد، گذرا و موقت و ناشي از احساسات و عواطف زودگذر است و اگر صبر کنيد پس از مدتي از بين رفتني است و با ازدواج با فرد شايسته و مناسبي، کاملا از بين خواهد رفت.
کد سوال : 2200
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با توجه به نص صريح قرآن کريم که زنان پيامبر را امهات مؤمنين مي داند و با توجه به شدت عداوت و دشمني که عايشه همسر رسول خدا با امير المومنين و احاديث داشت (که بر هيچ شيعه اي پوشيده نيست) آيا لعن او جايز است؟
پاسخ : در پاسخ به اين پرسش نکات ذيل را بايد لحاظ نمود: 1. زنان پيامبر امهات المؤمنين دانسته شده اند (احزاب، آيه 6) اما نه به لحاظ شخصيت خودشان (مثبت يا منفي) بلکه به لحاظ انتسابي که به رسول خدا(ص) دارند. با وجود اين مقصود از اين دستور نيز حرمت ازدواج با آنان بعد از رسول خدا(ص) است به لحاظ حرمت نگهداشتن حريم رسول خدا(ص)، وگرنه براساس آيه 2 مجادله مادر هر کس همان شخصي است که او را به دنيا مي آورد «ان امهاتهم الا اللائي ولدنهم». 2. عايشه برخلاف دستور رسول خدا(ص) دشمني هايي نسبت به اهل بيت آن حضرت نمود که حتي مورد اعتراض ساير همسران رسول خدا(ص) از جمله ام سلمه شد و حتي موجب شد بسياري از مسلمانان در تشخيص راه حق دچار سرگرداني و انحراف شوند. 3. تولي و تبري از دستورات مسلم اسلام بوده و در کنار نماز و روزه و حج قرار دارد. يکي از محورهاي مهم تولي اظهار محبت به ائمه اهل بيت(ع) و حضرت فاطمه الزهرا(س) مي باشد و تبري از مخالفان و آزار دهندگان اهل بيت(ع) يک فريضه است. 4. با وجود اين سب و لعن وي به ويژه به لحاظ امور ذيل شايد پسنديده نباشد؛ اولا، همسر رسول خدا(ص) است. ثانيا، متأسفانه جايگاه بسيار بالايي در نزد اهل سنت دارد و اين کار باعث رفتار متقابل آنها و در نتيجه تفرقه ميان امت اسلامي مي گردد و دستور به تقيه و حفظ وحدت از آموزه هاي مسلم اسلامي در فرهنگ شيعي است. ثالثا، دليل خاصي بر لعن نداريم جز در مواردي همانند آنچه که در زيارت عاشورا آمده است، گرچه براساس فرهنگ قرآني ستمگران مخصوصا ستمگران به رسول خدا و اهل بيت(ع) وي مستحق لعن الهي است مثل اين آيات که: 1. «الا لعنه الله علي الظالمين» (هود، 18). 2. «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا والاخره» (احزاب، 57). با ضميمه نمودن روايت شريف نبوي که هر کس حضرت زهرا(س) را بيازارد مرا آزرده است و کسي که مرا اذيت کند خدا را اذيت کرده است و در اين صورت سزاوار لعن و نفرين الهي خواهد شد. «خرج النبي(ص) و هو آخذ بيد فاطمه فقال: من عرف هذه فقد عرفها و من لم يعرفها فهي فاطمه بنت محمد و هي بضعه مني و روحي التي بين جنبي فمن آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذي الله تعالي. السيده الزهرا(س)» V}(دکتر محمد بيومي مهران، چاپ دوم 1418، چاپخانه سفير اصفهان).{V