• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2171
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : طرح اشکالات منکرين نماز و عبادات مثل تکراري بودن و عادت بودن ان و000 در جواب چه بايد گفت ؟
پاسخ : فلسفه نماز فقط شكرگزارى نيست و آثار مهم ديگرى نيز دارد. افزون بر اين، شكر خداوند وقتى عملى خواهد شد كه آنچه او خواسته است انجام دهيم نه آنچه دلمان مى‏خواهد؛ چه اين كه روح عبادت عبوديت و بندگى است؛ يعنى تسليم فرمان بودن. طبيعتاً بايد انضباط و مقرراتى باشد تا بنده را به آن امتحان كنند و روح بندگى را در او پرورش دهند. در پاسخ اين پرسش بايد گفت: نخستين لازمه عبادت شناخت معبود و بازشناسى اين نكته است كه چگونه عبادتى شايسته مقام او است؛ و چون خداوند بهتر از هركس حقيقت خويش و چگونگى عبادت شايسته را مى‏شناسد، پس او بهتر مى‏تواند ما را به اين امر هدايت فرمايد. از همين رو، ما را به بهترين نوع عبادات رهنمون مى‏شود. افزون بر اين، در نماز راز و رمز و اهدافى چند نهفته كه بعضى از آن‏ها عبارت است از: 1. ياد خدا انسان موجودى فراموشكار است. بنابراين، هر چند ساعت يك بار، با خواندن نماز خداى سبحان را ياد كرده، متذكر وجود لايتناهاى او مى‏شود. 2. وقتى انسان متذكر خدا بود و خدا را مراقب خويش ديد، قهراً از انجام گناه و منكرات شرم مى‏كند. بنابر اين، يكى از اهداف نماز جلوگيرى از فحشا و منكرات است: A}«ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر».{A 3. هدف ديگر نماز عبوديت و خشوع و خضوع در پيشگاه مقام ربوبيت است. مؤدب ايستادن، ركوع كردن، جبين به خاك ساييدن، سجده و نشستن دو زانو و... همه نشانه‏هاى خضوع است. اين حق خداى سبحان است كه هر انسانى موظف به اداى آن است. توجه داشته باشيد كه اين خشوع و خضوع به تدريج در روح و جان ما اثر گذاشته، انسان را در برابر ساير افراد متواضع مى‏كند. امام على(ع) مى‏فرمايد: «H}ومن تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا{Hً ؛ خداى سبحان نماز را مقرر داشت تا پيشانى از روى تواضع به خاك ماليده شود.»(نهج‏البلاغه). حضرت فاطمه(س) نيز مى‏فرمايد: «H}جعل اللَّه الصلاة تنزيها لكم من الكبر{H ؛ خداوند نماز را مقرّر داشت تا دامن انسان را از كبر و منيّت پاك گرداند.» 4. راز ديگرى كه در نماز نهفته، تشكيل جماعت‏ها است. ويل دورانت مى‏نويسد: بر هيچ انسان منصفى پوشيده نيست كه شركت مسلمان‏ها در نمازهاى جماعت روزانه چه اثر خوبى در وحدت و تشكّل آن‏ها دارد. با كمى دقت مى‏توان دريافت كه در سايه همين جماعت‏ها و جمعه‏ها انسجام و اتحاد در گروه‏هاى مختلف ايجاد مى‏شود و در سايه آن بركات و ارزش‏هايى وجود دارد، از كارهاى عمرانى يك منطقه گرفته تا راه حل ساير مشكلات افراد و جامعه. آنچه ذكر شد، بيانگر اين حقيقت است كه يكى از اهداف نماز، پاك و منزه ساختن روح انسان از كبر و منيت است؛ همچنان كه نماز بازدارنده انسان از لغزش‏ها و گناهان به شمار مى‏آيد. نقش نماز در ساحت روح انسان، مانند نقش نرمش و ورزش در ساحت جسم انسان است. اگر كسى ورزش را براى مدت طولانى ترك كند، كم‏كم بدنش دچار نوعى سستى و كسالت مى‏شود و چه بسا سلامت خود را از دست مى‏دهد. بنابراين، انسان بايد روزانه يا دست كم هفته‏اى چند ساعت به راهپيمايى و ورزش بپردازد تا به تدريج جسم را سلامت و شاداب سازد. روح انسان نيز چنين نيازى دارد. بايد هر روز اين نيايش و سرود مذهبى و اسلامى تكرار گردد تا به تدريج سلامت و شادابى روح انسان در سايه ياد حق احراز گردد. 5. براى اين كه در نماز، به ويژه در ركوع و سجود، حالت خشوع و خضوع فراموش نشود، شايسته است قبل از نماز با خود پيمان بنديم كه به غير خدا توجه نكنيم و نيز در حين نماز با مراقبت شديد نگذاريم ذهن ما به انحراف‏كشيده شود. به تدريج آثار مثبت و مفيد پايبندى بر اين نكته‏آشكار مى‏گردد. براى پايدار ماندن حالت خضوع در نماز رعايت نكات زير ضرورت دارد: الف) نماز خواندن در محيط آرام و بى‏سر و صدا ب) برطرف ساختن موانع؛ چنان كه نماز در برابر عكس، درِ باز، آتش و آيينه كراهت دارد. ج ) در حال نشاط و اعتدال نماز خواندن. خواب آلودگى، گرسنگى زياد، محيط خيلى گرم يا خيلى سرد و... مانع از حضور دل خواهد شد. از نگاه روان‏شناختى و جامعه‏شناسى نيز به تجربه ثابت شده است، حداقل نظم در زندگى فردى و التزام به قانون در رفتار اجتماعى موجب فرهنگ‏سازى هنجارها مى‏شود؛ از ناهنجارى‏ها مى‏كاهد و در بهره‏ورى بهينه از فرصت‏ها براى رشد مادى و معنوى سودمند است. ناگفته نماند برپايى نماز با آداب خاص حداقل چيزى است كه بايد فرد مسلمان رعايت كند؛ چنان كه رعايت قانون حداقل چيزى است كه يك شهروند انتظار مى‏رود. بى‏ترديد هر قدر انسان بتواند بيش‏تر با خداوند مناجات كند، بهره معنوى بيش‏ترى مى‏برد و براى اين منظور وقت مشخص و حالت خاص مطرح نيست. هرگاه نشاطى داشت و با هر زبانى مى‏تواند با خداى خويش نيايش كند و حتى از راه تفكر برترين عبادت‏ها را انجام دهد. A}«الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار{A؛ [خردمندان‏] همانان كه خدا را [در همه احوال‏] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمان‏ها و زمين مى‏انديشند [كه:] پروردگارا، اين‏ها را بيهوده نيافريده‏اى، منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار»V} (آل عمران(3): 191){V توضيح بيشتر: بعضى مى‏گويند عادت، ارزش اخلاقى يك كار را از ميان مى‏برد و هيچ نمى‏تواند ملاك انسانيت و ايمان باشد و هر چيزي هر چند بهترين كارها و فضائل انسانى باشد همين قدر كه به صورت عادت درآمد ارزش خود را از دست مى‏دهد. زيرا در اين صورت آن ملكه است كه برانسان حكم مى‏كند و در واقع عادت بشر را به صورت ماشين در مى‏آورد و اختيار و اراده و حريت را از او سلب مى‏كند. ولى به نظر مى‏رسد اين نظريه صد در صد درست نيست. البته اين كه انسان نبايد كارى كند كه چيزى برايش به صورت عادت درآيد به آن انس بگيرد به طورى كه ترك كردنش برايش دشوار باشد و كار را نه به حكم عقل و اراده انجام دهد بلكه به حكم عادت انجام دهد، به صورت كلى درست است ولى اين دليل نمى‏شود كه عادت مطلقا بد باشد چون عادات بر دو قسم است: 1. عادات فعلى 2. عادات انفعالى. عادت فعلى آن است كه انسان تحت تأثير يك عامل خارج قرار نمى‏گيرد بلكه كارى را در اثر تكرار و ممارست، بهتر انجام مي ‏دهد. هنرها، فنون مثل نوشتن، خواندن و... عادت است كه در اثر تمرين، عادت به نوشتن، خواندن و... مى‏كنيم. بسيارى از ملكات نفسانى مثل شجاعت، سخاوت، عفت و... عادت فعلى است. بنابراين خاصيت اين عادات آن است كه انسان تا وقتي كه عادت نكرده است اراده‏اش در مقابل محركات خلاف، ضعيف است و وقتى عادت كرد قدرت مقاومت پيدا مى‏كند همان طور كه درباره تقوا و عدالت چنين است و به گونه‏اى است كه انسان اسير آن نمى‏شود علاوه بر اين عادت كارى را كه بر حسب طبيعت براى انسان دشوار است، آسان مى‏كند و اين نه تنها ناپسند نيست بلكه پسنديده و نيكوست. اما عادت انفعالى آن است كه انسان تحت تأثير يك عامل خارجى، عمل را انجام مى‏دهد و با ايجاد انس با آن، انسان اسير آن مى‏شود مثلاً انسان عادت مى‏كند كه روى تشك پر قو بخوابد يا به غذاى خاصى عادت مى‏كند به طورى كه اگر آن غذا به او نرسد هر چند غذاى ديگر مقوّى باشد، نمى‏تواند بخورد. اين عادات انفعالى در هر موردى بد است ولى عادات فعلى را نمى‏توان به دليل اينكه عادت است گفت بد است. اكنون با توجه به اين توضيح كه برگرفته از نظريات شهيد مطهرى است روشن مى‏شود كه در صورتى عادت به نماز خواندن ناپسند است و بايد با آن مبارزه كنيد كه احساس كنيد اسير آن شده‏ايد و آزادى در عمل را از شما گرفته و به عبارتى با شور و اشتياق آن را بجانمى‏آوريد و انگيزه خوبى براى اداى آن نداريد و يا تأثيرى در اعمال و رفتار روزانه شما ندارد و شما را از خلاف و گناه باز نگه نمى‏دارد و شما را به خداوند نزديك‏تر نمى‏كند. در اين صورت است كه مى‏توانيد با استفاده از راهكارهاى زير به نماز خواندن خويش عمق بيشترىببخشيد. الف. با مطالعه بيشتر درباره نماز و اهميت آن شناخت خود را درباره اين عبادت مهم و اساسى كه ستون دين شمرده شده گسترش دهيد. ب. حالات معنوى و عرفانى پيامبر اكرم(ص) ائمه معصومين و اولياء الهى و عرفاء و بزرگان دينى قبل و در حال نماز خواندن را مطالعه و مورد دقت قرار دهيد و از آنها الگو بگيريد. ج. با استفاده از راهكارهاى مختلف سعى كنيد در نماز حضور قلب پيدا كنيد.
کد سوال : 2172
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : بالاخره سهم ايران در درياي خزر چه شد؟
پاسخ : هنوز در اين زمينه اتفاق نظر قطعي ميان ايران با ساير کشورهاي ساحلي درياي خزر به وجود نيامده است. جهت آشنايي کامل با ديدگاه ها و ادعاهاي اين کشورها و اقدامات ايران در اين زمينه، دو مقاله آورده مي شود: T}الف - بر سر خوان خزر {T (به نقل از خبرگزاري مهر 11/3/82) لزوم تعيين رژيم حقوقي درياي خزر ، مسئولان کشور هاي ساحلي اين دريا را در 10 سال گذشته بارها دور هم نشانده است ، اما اختلاف نظرهاي ريشه دار بر سرسهم ، دورنماي توافق را مبهم مي نمايد . اندکي پس از فروپاشي اتحاد شوروي ، در نشست آلماتي ترکمنستان همه همسايگان تازه استقلال يافته ايران پذيرفتند که در تنظيم روابط بين المللي خويش ، قرار داد هاي اتحاد جماهير شوروي را محترم بشمارند و به آنها متعهد بمانند . اما داروي نهفته درخزر پيش روي اقتصاد بيمار همسايگان و نبود قوانين بين المللي در بخش حقوق درياها براي بهره برداري از اين درياچه بزرگ ، نشان داد اين پذيرش چندان آسان نيست . از ابتدا جمهوري قزاقستان مدعي شد از آنجا که در ياي خزر از طريق کانالهاي تعبيه شده در رودخانه ولگا به درياهاي آزاد بالتيک و سياه راه دارد لذا حکم درياهاي آزاد در نظام حقوقي کنوانسيون ملل متحد 1982 بر اين دريا قابل تسري است . يعني پس از ترسيم خط مبدا 12 ميل دريايي به عنوان درياي سرزميني ، 24 ميل منطقه نظارت يا مجاور و 200 ميل (البته تامحل تلاقي با کشور هاي همسايه ) به عنوان منطقه انحصاري اقتصادي در نظر گرفته شود ، البته با رعايت آزادي کشتيراني ، پرواز و استقرار لوله و کابلهاي زير دريايي در منطقه انحصاري اقتصادي براي کشورهاي ثالث . جمهوري ترکمنستان هم خواهان برقراري رژيم حقوقي مشاع محدود شد . بدين معني که تا 45 ميل به عنوان منطقه انحصاري و ملي هريک ازکشورها و ماوراي آن بعنوان منطقه مشترک يا مشاع زير نظر نهادي منطقه اي استفاده شود . چندي بعد يوگني پريماکف نخست وزير وقت روسيه شکل ديگري از نظام حقوقي مشاع را مطرح کرد . بدين ترتيب که تا45 ميل از بستر آبها ي مجاور هريک از کشورهاي ساحلي جهت کاوش و بهره برداري انحصاري مورد استفاده قرار گيرد اما آب و آسمان دريا مشاع تلقي شود . در اين ميان تاکيد تهران بر تقسيم برابر و سهم 20 درصدي ايران از دريا قرار گرفت . آقاي خاتمي رييس جمهور در نشست سران کشور هاي ساحلي درياي خزر در اوايل ارديبهشت ماه سال 81 در عشق آباد ، با تاکيد بر اصل اتفاق آرا براي اعتبار بخشيدن به توافقات و لزوم پرهيز از اقدامات يک جانبه از همسايگان شمالي خواست تا زمان تکميل رژيم حقوقي در ياي خزر از فعاليت در 20 درصد از دريا که ايران آن را حد اقل سهم خود از سطح و بستر دريا در صورت تقسيم مي داند ، خود داري کنند . اين در شرايطي بود که پيشتر 3 کشور روسيه قزاقستان وآذربايجان برسر تقسيم براساس طول ساحل و استفاده مشاع از سطح دريا کم وبيش هم عقيده شده بودند. براساس طرح آنان بيشترين سهم از منابع سرشار نفت و گاز درياي خزر به ترتيب به کشورهاي آذربايجان ، روسيه و قزاقستان تعلق مي گرفت و جمهوري اسلامي ايران با توجه به کم عمق بودن آبهاي جنوبي خزر کم نصيب ترين از اين خوان گسترده مي شد . يکسال بعد در اواخر ارديبهشت 1382 در پي دست نيافتن به اتفاق آرا براي تکميل رژيم حقوقي درياي خزر در نشست نمايندگان 5 کشور ساحلي ، سه کشورهم راي از انعقاد توافقنامه اي خبر دادند که براساس آن ، سهم روسيه و آذربايجان هرکدام 19 درصد و سهم قزاقستان 29 درصد از زير بستر بخشهاي شمالي و مرکزي درياي خزر تعيين شده است . طبق نظر برخي کارشناسان براساس تساوي حاکميت ميان ايران و شوروي با تکيه برعهدنامه هاي 1921 و1940 و نيز رويه هاي عرفي حاکم بين دوکشورپس از تقسيم شوروي بطور منطقي شرايط قبل از فروپاشي براي جمهوري اسلامي ايران حفظ مي شود . به اين ترتيب در حاکميت درياي خزر حق راي ايران با حقوق آراي 4 کشور ديگر برابر است . دکتر حسن قشقاوي عضو کميته خزر جمهوري اسلامي ايران دراين مورد مي گويد : " بر سر اين تفسيراز عهد نامه هاي 1921و 1940 بين حقوقدانان اجماع نيست . متاسفانه اين عهد نامه ها جامع و فراگير نيستند و برخي مسايل جديد ازجمله منابع بستر و زير بستر را در بر نمي گيرند . همين امر مورد استناد مخالفان حق 50 درصدي ايران در تصميم گيري در خزر قرار مي گيرد . درشرايط کنوني ما با چهار کشورمستقل روبرو هستيم که بر همين عقيده اند . " وي مي افزايد : " ما طبق دلايل کارشناسانه از آنچه حداقل حق قانوني خود مي دانيم دفاع مي کنيم . خط قرمز مصوب شوراي امنيت ملي براي چانه زني بر سر سهممان از در ياي خزر 20 در صد از درياست که ما در حال حاضردر نشستها با بحثهاي فني و کارشناسي براساس خط مبدا و خط مياني تلاش مي کنيم به آن دست يابيم . " اين عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس از استقبال مسوولان از نظرات کارشناسان حقوقي و سياسي کشور براي پيشبرد بحثهاي فني قابل ارائه خبرمي دهد و با تاکيد بر اعتبارنداشتن توافقنامه همکاري سه کشور روسيه قزاقستان و آذربايجان در مجامع حقوقي بين المللي مي افزايد: "ما عملا در دوسال گذشته از منطقه 20 درصدي سهم خود حفاظت کرده ايم به عنوان مثال چندي پيش جلو فعاليت شرکت بريتيش پتروليوم که طبق قراردادش با آذربايجان قصد فعاليت درمنطقه مورد خواست ايران را داشت ، گرفتيم و تا تعيين رژيم نهايي اجازه تجاوز به حريم مورد اشاره را نخواهيم داد . " تاريخ انتشار، تهران: 11/3/1382 T}ب - خزر، از مسكو تا تهران {T ( به نقل از سايت باشگاه انديشه، نويسنده: حميد ضيايي پرور ، منبع: http://ziaiy.persianblog.com 18/1/1383) چهارمين اجلاس پنج جانبه وزراي خارجه كشورهاي ساحلي خزر شامل ايران، روسيه، آذربايجان، قزاقستان وتركمنستان در فروردين 1383 برگزار شد. دستور كار اصلي اين اجلاس يك روزه 2 چيز بود: 1- بررسي روند مذاكرات مربوط به تدوين كنوانسيون رژيم حقوقي درياي خزر 2- بررسي امكان برگزاري نشست آتي سران كشورهاي ساحلي درياي خزر در تهران براي پي بردن به هر يك ا ز دو موضوع فوق، لازم است به روند و پيشينه آنها اشاره شود. تدوين كنوانسيون رژيم حقوقي خزر آرزوي ديرينه همه كشورهاي ساحلي اين دريا است، اما با اين وجود تلاش هاي ديپلماتيك و سياسي و حقوقي كارشناسان 5 كشور مذكور طي 14 سال اخير به نتيجه ملموسي نرسيده است. شايد بتوان امضاي كنوانسيون زيست محيطي خزر در تاريخ 13 آبان 1382 در تهران و امضاي كنوانسيون هواشناسي درياي خزر در تاريخ 25 و 26 اسفند 1382 در باكو را تنها دستاوردهاي 5 جانبه 14 سال مذاكرات فشرده اين كشورها تلقي كرد. به عقيده برخي تحليل گران اين دو كنوانسيون مي تواند راه را براي دستيابي به كنوانسيون رژيم حقوقي خزرهموار سازد. اما در خصوص اين كنوانسيون با وجود برگزاري حدود 11 دور مذاكرات، پيشرفت، ميليمتري است و احتمالا هنوز هم بايد سالها منتظرماند تا اين كنوانسيون به صورت نهايي تصويب شود. حياتي ترين مسئله در خزر، انرژي آن است و بعد ازتحولات 11 سپتامبر، مسايل امنيتي نيز به آن اضافه شده است. گره اساسي در اين مذاكرات، پافشاري هر يك از كشورها بر مواضع خود است. متاسفانه بايد اذعان كرد كه موضع ايران عليرغم برخورداري از مباني استدلالي، منطقي، تاريخي و حقوقي، از طرفداران اندكي در اجلاس برخوردار است. 3 كشور روسيه، آذربايجان و قزاقستان عملا با تصويب قراردادهاي 2 و 3 جانبه، خزر شمالي را ميان خود تقسيم كرده و شايد چندان نيازي به تصويب كنوانسيون رژيم حقوقي در آن منطقه نداشته باشند. اما با اين حال در خزر جنوبي 2 چالش اصلي وجود دارد: 1-ميان ايران و آذربايجان 2-ميان تركمنستان و آذربايجان ايران در سالهاي اخير با منطقي كردن مواضع خود، به سمت حمايت از سهم 20درصدي خود در خزر گام برداشته و با تدابير ويژه اي از اين سهم دفاع كرده است، انعقاد قرارداد با شركتهاي اروپايي براي بهره برداري از منابع انرژي خزر گام دوم منطقي ايران بوده است، چرا كه تا زمان تصويب نهايي كنوانسيون رژيم حقوقي خزر نبايد دست روي دست گذاشت. تمركز دستگاه ديپلماسي كشور بر مسئله خزر، از سويي نشان دهنده قوت و قدرت ديپلماتيك ايران است به خصوص كه ايران در نيمه دوم سال گذشته تجربه موفق برگزاري اجلاس امضاي كنوانسيون زيست محيطي خزر را پشت سر گذاشته است، از سوي ديگر امتياز ميزباني ايران مي تواند، در نزديكتر كردن مواضع سران 4 كشور ديگرموثر باشد. صفر مرادنيازاف رئيس جمهور تركمنستان درجايي گفته بود مشكل اصلي عدم امضاي رژيم حقوقي خزر، كارشناسان هستند، اگر سران كشورها، در جلساتي دور هم گرد آيند، امكان حل و فصل نهايي موضوع بيشتر فراهم مي شود اجلاس خزر، عرصه چالش منافع ملي كشورها است، هيچ كشوري حاضرنيست از آنچه كه منافع ملي خود مي پندارد قدمي كوتاه بيايد، اين نشست و برخاستها، گامي به سوي نزديكتر شدن ديدگاهها و فهم نظرات و استدلالهاي ديگران است. چالش خزر هيچ راه حلي به جز گفتگو ندارد، منتهي گفتگوهايي كه مبتني بر واقع بيني و با پشتوانه مطالعات كارشناسي و حقوقي باشد.
کد سوال : 2173
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : امارات متحده عربي بر چه اساسي مدعي جزاير سه گانه ايراني است؟
پاسخ : بررسي ادعاهاي امارات درباره جزاير سه گانه بحث جزاير سه گانه ايراني ابوموسي، تنب بزرگ و کوچک که هر از گاهي اماراتي ها ادعاي تکراري خود را درباره آن مطرح مي کنند از مسائلي است که بايد به عنوان يکي از محورهاي اساسي سياست خارجي و امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران مورد اهتمام مسئولان کشورمان قرار گيرد. درحاليکه شرايط جهاني بويژه منطقه خاورميانه همدلي و همسويي کشورها با يکديگر را مي طلبد اما متاسفانه در برخي از مقاطع همچنان زمزمه هايي از جدايي و تفرقه شنيده مي شود.ادامه اين روند نه تنها منافع کشورهاي منطقه را به دنبال نخواهد داشت بلکه زمينه هاي حضور بيش از پيش قدرتهاي بزرگ را فراهم مي اورد. تاکيد بر مسائلي که نه تنها مستنداتي را در بر ندارد بلکه زمينه را براي ظهور و بروز تحولات و نااراميهاي جديد فراهم مي آورد. به رغم اين که جمهوري اسلامي ايران امادگي خود را براي مذاکره بااماراتيها دررابطه باحل مسئله جزايرسه گانه بارها اعلام داشته است اما هراز چند گاهي مقامات اين جزيره سخن ازمالکيت اين جزايررا مطرح مي کنند. در رابطه با سابقه ادعاي مالکيت امارات و به طور خاص شارجه بر اين جزايرنظرات متفاوتي وجود دارد، سيد مصطفي ابطحي از اساتيد دانشگاه وتحليلگر مسايل سياسي دراين باره مي گويد: مسايل تنب بزرگ وکوچک و ابوموسي به سال 1904 بر مي گردد.انگلستان تقريبا بعد از نفوذ آلمانها وروسها در ايران به اهميت اين 3 جزيره واقف شد چرا که در واقع اين جزاير، کنترل تنگه هرمزرا در دست داشتند.انگستان آن زمان معتقدبودکه حتي با جنگ هم اجازه نخواهد داد هيچ کشور ديگري در خليج فارس پايگاه داشته باشد. بنابراين در ابتدا بااستفاده از روش استعمارنوين به دنبال پيدا کردن شيخي ازافراد بومي بود که از طرف انها ادعاي عدم تعلق اين جزاير به ايران را مطرح کند ولي چون چنين شيخي را پيدا نکرد در نهايت حاکم بندر لنگه را که ايراني بودعلم کرد و ادعا کرد که وي ازاعراب و داراي ريشه جاسمي است. انگليسي ها با اين بهانه که تبار حاکم بندر لنگه به عربها مي رسد وباتوجه به اينکه در آن زمان اداره جزاير سه گانه نيز به عهده او بود ادعا کردند اين جزاير متعلق به شيوخ عرب جاسمي است . امااين ادعاي انگلستان از لحاظ حقوقي قابل قبول و مسموع نبود زيرا در مقاطع مختلفي ازتاريخ حاکم بندر لنگه غير جاسمي بود وازطرف ديگردر تمام نقشه هاي جغرافيايي اين نقاط همواره متعلق به ايران بوده است وحتي در نقشه وزارت جنگ انگليس که از طرف ملکه ويکتوريا به ناصرالدين شاه هديه شده اين جزاير متعلق به ايران نشان داده شده است وحتي در تمام گزارشهاي ماموران بريتانيايي هم تنب بزرگ و کوچک و ابوموسي به نام ايران بوده است. از طرف ديگر چون ميان شيوخ عرب برسرمرزها زد وخورد وجنگ پديد مي امد براي جلوگيري ازبرخوردآنها قلمروشارجه وراس الخيمه را در نقشه 20 مايل زير ابوموسي تعيين کردند و اين خود نشانگر آن است که در آن زمان هم اين جزاير جزيي ازايران محسوب شده است . در سال 1944 کشتيهاي انگليسي اين جزاير را به نام شيخ شارجه و راس الخيمه اشغال مي کنند. درسالهاي بعد که براساس قرارداد موقت1945مقرر شد تازماني که مشکل از طريق مذاکره حل نشده است هيچ يک از دوطرف اقدامي نکند ، يعني انگليس نيروهايش رااز جزاير بيرون ببرد و ايران نيز ماموري به اين مناطق نفرستد. وي در پاسخ به اين سوال که تعاملهاي منطقه اي وروابط دوستانه ايران با کشورهاي همسايه تاچه حدي مي توانددرکمرنگ کردن ادعاي امارات بر سر مالکيت اين جزاير نقش داشته باشد گفت: با توجه به فقدان مستندات حقوقي در خصوص ادعاي امارات مبني بر حاکميت بر اين سه جزيره مسئولان اين شيخ نشين درصدد سياسي کردن مسئله هستند و سعي مي کنند با کشاندن آن به ديوان بين المللي لاهه ايران را با فشارهاي بين المللي مواجه کنند. وي افزود از طرف ديگر اماراتي ها با طرح متعدد اين ادعا در نشستهاي سران کشورهاي عرب درصدد ايجاد موضع واحدي از سوي کشورهاي عربي در خصوص اين مسئله هستند و طبيعي است هر گونه ارتقاء سطح روابط ايران با کشورهاي منطقه اي و عرب و تشکيل پيمان هاي دو جانبه يا چند جانبه با کشورهاي عربي در تعديل فضاي سياسي حاکم بر روابط ميان ايران و اين کشورهاو بي نتيجه ماندن تلاش هاي امارات موثر خواهد بود . اين تحليلگر مسائل سياسي در ادامه تصريح کرد : با توجه به سياست تنش زدايي رئيس جمهورو احتمال سفر شيخ زايد حاکم امارات به ايران اين اميد وجود دارد که مسئله جزاير سه گانه به صورت مسالمت اميز ، در سطح سران دو کشور و بدون دخالت هيچ عامل خارجي حل و فصل شود. وي در پاسخ به اين سوال که درصورت پافشاري اعراب در اين قضيه آيادولت ايران به فکر جايگزين کردن شرکاي جديد تجاري براي خودش مي افتد پاسخ داد : طبيعي است رفتار اقتصادي هميشه تابعي از ملاحظات سياسي است و اگر فضاي گفتمان سياسي کشورها تغيير يابد روابط اقتصادي هم تحت تاثير قرار خواهد گرفت و فضاي حسن اعتماد پيشين از بين خواهد رفت . اين استاد دانشگاه در پايان در مورد آينده اين منازعه تصريح کرد : تلاش هاي ايران براي تحکيم پيوندهاي دوستي بين کشورهاي عربي و اسلامي و ايجاد موضع واحد در سطح کلان جهان اسلام ، موضوع اعراب و اسراييل قابل تقديراست و با توجه به حضور ملموس امريکا در منطقه ، تلاش ايران دربرابر تهديد مشترک جديدي که معطوف به عملکرد محافظه کاران نو آمريکا و لابي صهيونيستي است در تقليل اختلافات منطقه اي موثر است و به نظر مي رسد کشورهاي عربي و ايران بايد بااحرازعقلانيت در شرايط متقابل تنشهاي موجود مرزي و ارضي را در چارچوب ملاحظات تاريخي ،حقوقي و سياسي حل و فصل کنند. مجتهدزاده : ادعاهاي امارات در خصوص جزاير ايراني غيرقانوني است پيروز مجتهدزاده استاد دانشگاه و رييس موسسه‌ يوروسويك لندن گفت : اتحاديه عرب تا هر زماني که مي خواهد در قبال جزاير سه گانه ايراني عربده بکشد . اين عربده ها شبيه عربده هاي ناسيوناليستي صدام است . رييس موسسه‌ يوروسويك لندن درگفتگو با خبرنگار سياسي مهر با بيان اين مطلب افزود : قرارگرفتن مسئله جزاير سه گانه در دستور کار نشست اخير اتحاديه عرب، به خاطر ناراحتي اين اتحاديه از ايران در خصوص درخواست عضويت در اين اتحاديه بود به اين معنا که ايران ابتدا تقاضاي عضويت در اتحاديه عرب را مطرح ولي در نهايت اين مسئله را متوقف کرد و اين باعث دلخوري اتحاديه عرب شد . وي با اشاره به اينکه مساله جزاير سه گانه درچارچوب اتحاديه عرب که يک تشکيلات ناسيوناليستي عرب است ، طرح مي شود گفت : وضع اين اتحاديه به گونه اي درآمده است که ديپلمات عاقل و واردي مانند عمروموسي هم ديگر اختيار خود را از دست داده است . مجتهدزاده تاکيد کرد : ادعاهاي امارات در خصوص خاک لاينفک ايران غيرقانوني و خلاف تمامي اصول بين المللي است چون جزاير مورد بحث از ابتدا متعلق به ايران بوده است . وي تصريح کرد : بريتانيا براي مدت 68 سال اين جزايررا به نام شيوخ شارجه و راس الخيمه اشغال کرده بود و پس از 68 سال مبارزات قانوني ايران اين جزاير طبق قراردادهاي رسمي به ايران بازگردانده شد . اگر شيوخ زياده خواه ابوظبي معلومات کافي ندارند که اين مسئله را به ياد آورند حداقل شوراي همکاري خليج فارس و اعضاي آن و اتحاديه اروپا بايد توجه داشته باشند که جزيره ابوموسي طبق توافقنامه 8 نوامبر سال 1971به حاکميت مشترک ايران و شارجه درآمد و اين تفاهم نامه زير نظر دولت بريتانيا که در آن زمان قيم دولت امارات بود به امضاي ايران و شارجه رسيد . اين قرارداد ، قراردادي قانوني و رسمي است که انتقال جزيره ابوموسي به ايران را بطورقانوني رسميت مي بخشد. مجتهدزاده افزود : دوجزيره تنب کوچک و تنب بزرگ نيز براساس توافق رسمي بين ايران و بريتاينا که در آن زمان قيم دولت راس الخيمه بود به ايران بازگشت داده شد . اين جزاير ملک ايران هستند و امضاي هرگونه قراردادي در اين خصوص حاکميت ايران را به ترديد مي اندازد. رييس موسسه‌ يوروسويك لندن با اشاره به اينکه با توافق رسمي بريتانيا که قيم دولت امارات بود اين دو جزيره به ايران برگشت داده شد گفت : نماينده بريتانيا در سازمان ملل متحد نه تنها اين توافق را تاييد کرد بلکه اين توافق را سرمشقي براي حل همه مسائل سرزميني درجهان قرار داد . بنابراين ادعاي امارات نسبت به اين جزاير در درجه اول غيرقانوني و خلاف حقيقت و فقط براي ماجراجويي است و اقدام شوراي همکاري خليج فارس در زمينه ايجاد جنجال سياسي و يا در زمينه تقويت جنجال آفريني هاي امارات اقدامي غيرقانوني و خلاف اصول و اخلاق است . وي تصريح کرد: حيرت انگيز است که رهبران کشورهايي مانند عربستان، بحرين ، قطر و عمان اجازه مي دهند که دبيرکل شوراي همکاري خليج فارس دست به اين ماجراجويي بزند. مجتهدزاده تصريح کرد : امارات عربي متحده اکنون تنها حکومت حامي ادعاهاي واهي خود نسبت به خاک ايران، يعني رژيم بعث صدام را از دست داده و در انزواي مطلق قرار گرفته است. اين کشو به دلايل نامشخص درصدد ماجراجويهاي سياسي در اين زمينه و دامن زدن به ادعاهاي خود از طريق سياسي و بين المللي کردن ادعاهاي خود است. وي تاکيد کرد : امارات تلاش مي کند تا با توجه به روابط ويژه اي که بين ايران و اتحاديه اروپا و حساسيتهاي که در اين روابط ايجاد شده است از اين وضع خاص و حساس براي پيشبرد اهداف سرزميني خود در قبال خاک ايران بهره برداري کند. رييس موسسه يوروسويک لندن تاکيد کرد : امارات عربي متحده حدود دو سال پيش کميسيون مشترک اتحاديه اروپا و شوراي همکاري خليج فارس را وادار کرد تا در يک برخورد نسنجيده و و ناپخته در اطلاعيه اي از ايران بخواهند که موضوع ادعاي امارات را در قبال خاک ايران مورد توجه قرار دهد و با امارات متحده عربي وارد بحث و گفتگو شود . منصوري: ايران درباره سرزمين خود با کسي مذاکره نمي کند دکتر جواد منصوري استاد دانشگاه و کارشناس روابط بين الملل گفت : جزاير سه گانه جزء خاک لاينفک ايران است و جمهوري اسلامي ايران در قبال خاک و بخشي از سرزمين خود با کسي مذاکره نمي کند . اين استاد دانشگاه و کارشناس روابط بين الملل در گفتگو با خبرنگار سياسي مهر با بيان اين مطلب افزود : اتحاديه اروپا به خوبي مي داند که سوابق ، مدارک و مستندات تاريخي و حقوقي و آنچه که در سازمانهاي بين المللي به ثبت رسيده است کاملا موضع ايران را در قبال جزاير سه گانه تاييد مي کند و هيچ جاي بحثي در اين خصوص وجود ندارد . منصوري تاکيد کرد : به لحاظ حقوقي در مورد ادعاهاي ديگران در خصوص جزاير سه گانه مدرکي وجود ندارد و تلاش مي شود که اين ادعا از جوانب سياسي مطرح شود که سرانجامي نخواهد داشت . وي تصريح کرد : پس از خروج نيروهاي انگليسي در سال 1349 از خليج فارس اين جزاير به ايران به عنوان صاحب اصلي برگردانده شد و طبق معمول انگليسيها از هرنقطه دنياکه خارج مي شد مشکلي را از خود به جاي مي گذاشت ولي طبق توافقات به عمل آمده و مدارک قانوني اين جزاير در نملک ايران بوده و به ايران بازگردانده شد. منصوري تصريح کرد : تاکنون هيچ کس نتوانسته است مستندات حقوقي خلاف مالکيت ايران در قبال جزاير سه گانه را اعلام و منتشر سازد تمام تلاشهاي صورت گرفته در اين زمينه سياسي بوده و برخي ها صرفا مي خواهند از طريق فشارهاي سياسي اين مسئله را حل کنند. اين استاد دانشگاه تاکيد کرد : جزاير سه گانه جزء تماميت ارضي ايران است و مستقيما با منافع و امنيت ملي ايران در ارتباط است و جمهوري اسلامي ايران در اين زمينه هيچ گونه انحطاط و ضعفي نداشته و ندارد و اتحاديه اروپا نيز بايد بداند که اين مسئله حقوق بشر نيست که بخواهند با چانه زني يا با مصداق تعيين کردن و شعار دادن به مسئله خاصي برسند زيرا خاک ايران جاي بحث ندارد . وي افزود : خود امارات نيز مي داند که اين جزاير جزء خاک ايران هستند و معلوم نيست که با اين تبليغات و جنجال آفرين ها چه چيزي را دنبال مي کنند. حاج بابايي :درخواست ميانجي گري اروپا درجزاير سه گانه سرآغاز پروسه اي مشکوک است عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس گفت : ايران همواره تاکيد کرده است که براي رفع سوءتفاهمات برسر جزاير سه گانه آماده گفتگو با امارات است و براين اساس به نظرمي رسد درخواست کمک از اروپا براي ميانجي گري آغاز پروسه اي مشکوک براي فشار به ايران باشد . حميدرضا حاجي بابايي در گفتگو با خبرنگار سياسي "مهر" با تاکيد بر اينکه درخواست ميانجي گري شوراي همکاري خليج فارس از اتحاديه اروپا بر سر جزاير سه گانه ريشه اي فرامنطقه اي دارد ، ياد آورشد : همواره ادعاي تکراري امارات در شرايطي مطرح مي شود که زمينه مناسبي براي آن توسط آمريکا فراهم آمده باشد تا اين کشور بتواند بر ادعاهاي خود پابفشارد. وي با بيان اينکه بين المللي شدن موضوع جزاير سه گانه به هيچ عنوان به نفع کشورهاي منطقه نيست ، گفت: دخالت برخي کشورها از جمله آمريکا در فرامنطقه اي شدن ادعاي امارات ، در آينده اي نزديک آشکار خواهد شد و اولين بازتابهاي منفي آن به کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس خواهد رسيد. وي با بيان اينکه تنها راه حل پيشگيري از پيامدهاي منفي فرامنطقه اي شدن ادعاي امارات گفتگوي ديپلماتيک ايران و امارات و حل ماجراست افزود : هرچند اگر پروسه اي مشکوک آغاز شده و ادعاي امارات بخشي ازآن باشد ، صحبت از اين شيوه بيهوده است . وي تقويت ديپلماسي ايران در شوراي همکاري خليج فارس و کشورهاي عضو آن را براي اثبات حقانيت ايران ضروري دانست . شهابي : ضعف ديپلماسي ايران در رابطه باشوراي همکاري خليج فارس ، امارات رابه اروپا متوسل کرد يک تحليلگر امور بين الملل معتقد است : ضعف ديپلماسي ايران در نفوذ در شوراي همکاري خليج فارس ، سبب ساز فرامنطقه اي شدن موضوع سوء تفاهم امارات در خصوص جزاير سه گانه شد . دکترسيف الرضا شهابي در گفتگو با خبرنگار سياسي مهر، شوراي همکاري خليج فارس را شورايي ناقص خواند و گفت : اين شورا که در پي حمله عراق به کويت تشکيل شد با توجه به نامگذاري اش در حال حاضر دو کشور ايران و عراق را کم دارد . وي با انتقاد از ضعف ديپلماسي ايران در عضويت و تاثير گذاري بر شوراي همکاري خليج فارس به عنوان کشوري که بيشترين مرز آبي را در خليج فارس دارد ، گفت : با توجه به رابطه خوب ايران با کشورهاي مهم عضو اين شورا از جمله عربستان انتظار مي رود با فعال کردن ديپلماسي خود اجازه ندهد پاي کشورهاي فرا منطقه اي در حل سوء تفاهم با امارات باز شود . اين استاد دانشگاه افزود : ايران ميتواند در اجلاس شوراي همکاري خليج فارس براي کشورهاي عضو اين شورا حقانيت خود را رد جزاير سه گانه توضيح دهد . شهابي سازمان کنفرانس اسلامي را به عنوان يکي ديگر از تريبونهايي که ايران مي تواند از آن براي دفاع از حق خود استفاده کند نام برد . اين تحليلگر مسائل بين الملل با بيان اينکه عربها از تجربه هاي گذشته خود در آشکارشدن نتايج بهره گيري از کمک هاي فرامنطقه اي براي حل مشکل ناتواني و ضعف خود درس نميگيرند ، يادآور شد: عربها اسرائيل را نيز در پي کمک خواستن از انگليس براي مقابله با عثماني ، به خاورميانه کاشتند همانطور که پاي آمريکا را به منطقه خليج فارس بازکردند. گفتگوی) ( خبرگزاري «مهر» با صاحب نظران 29/2/1383
کد سوال : 2174
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چه کنيم تا در حوادث ناگوار از جمله مرگ نزديکان از طمانينه و آرامش خاصي برخوردار باشيم؟
پاسخ : يکي از ابعاد وجودي انسان، بعد عاطفي و هيجاني انسان است و تحت تأثير عوامل مختلف دروني و بيروني در طول عمر دچار حالات متفاوت شادي و غمگيني مي شود و چه بسا در طول زمان هر انساني دوره هايي از غمگيني و حتي افسردگي را تجربه کند و اين امري طبيعي و عادي است و همانطور که فرموده ايد تحت تأثير عواملي نظير از دست دادن عزيزان و حوادث ناگوار ديگر که منجر به از دست دادن مال و ثروتي مي شود حالات عادي انسان دگرگون شود. آنچه که مهم است و شما نيز در سؤالتان اشاره فرموده ايد نبايد اين حوادث ناگوار باعث از دست دادن تعادل فرد شود و به گونه اي باشد که ديگر نتواند بر زندگي عادي خود براي يک مدت طولاني مسلط باشد و به عبارت ديگر آرامش و طمأنينه کافي را از دست بدهد وگرنه در صورتي که تأثرات و تألمات ناشي از جدايى و قطع محبت و گسست عاطفى باشد نظير اين كه انسان همسفر، شريك، انيس و محبوبى را از دست بدهد و محزون و غمگين شود اشکالي ندارد، حتي گفته شدهً مستحب است در مفارقت از مؤمن، براى او بگريند اما اين گريه نبايد به جزع و بى‏قرارى بيانجامد. همچنين با بررسى تاريخ اسلام به شواهد درباره حالات روحي اهل‏بيت(ع) در فراق عزيزان خود برخورد مى‏كنيم كه مى‏تواند الگويى مناسب براى هر مسلمان باشد. مثلاً نقل شده كه پيامبر مكرم اسلام در وفات حضرت ابوطالب و نيز همسر خود خديجه كبرى مى‏گريست و بعدها هرگاه به ياد حضرت خديجه مى‏افتاد متأثر مى‏شد و دعا مى‏كرد: خدايا خديجه را بيامرز يا نقل شده حضرت زهرا(س) بر مزار عمويشان حضرت حمزه مى‏رفت و ساعت‏ها در آنجا عزادارى، گريه و ندبه مى‏نمود، همچنين آن حضرت در فراق پدر بزرگوارشان ناله‏ها و گريه سر داد يا مى‏خوانيم كه حضرت على(ع) در هنگام وفات حضرت زهرا به شدت گريست و صورت بر خاك قبر نهاد به طورى كه اشک ديدگان حضرت با خاك آغشته شد. يا گريه اباعبدالله‏الحسين(ع) در شهادت برادران، فرزندان و اصحاب و نيز گريه حضرت زينب(س) بر كنار نعش به خون غلتيده برادر... تا گريه‏هاى صبح‏گاهى و شامگاهى مولايمان حضرت مهدى(عج) در مصيبت جدشان مشهور است. درباره ساير مردم نكته قابل توجه اين است كه فوت عزيزان عامل تنبه و بيدارى ايشان است و روان شدن اشك و تأثرات روحى سبب مى‏شود پرده‏هاى غفلت دريده شود، هر چقدر تألمات و تأثرات شديدتر باشد، انسان بهتر مى‏تواند به مشاهده و مناظره حقيقت عالم بپردازد. اساتيد اخلاق معتقدند كسانى كه از ياد مرگ غافلند همچون كسانى هستند كه در خانه‏اى با ديوارهاى ضخيم به سر مى‏برند به طورى كه هرگز طرف ديگر ديوار (مرگ) را نمى‏توانند درك كنند و ببينند؛ ياد مرگ، تضرع، گريه و زارى اين ديوارهاى قطور و ضخيم را به شفاف مى‏نمايد تا شخص با وضوح آن طرف حيات خود را ببيند و دل از جهان بركند و متوجه شود كه دير يا زود مى‏بايست رخت بربندد و در نتيجه مهيا شود. و نيز وقتى سرشك غم از ديدگان جارى مى‏شود، اتصال با عالم غيب برقرار مى‏گردد، لذا توصيه شده اگر حالت حالت تأثر و شكستگى دل به شما دست داد، آن حال را غنيمت بشماريد ودعا كنيد كه انشاءالله به اجابت نزديك است. مردم نيز عموما ناخواسته وقتى متأثر مى‏شوند درباره ديگران - حتى در مورد افراد ناشناس - طلب خير مى‏نمايند اين دعا و توجه باطنى مسلما از قوانين و سنن الهى پيروى نموده و سبب بهبود حالات مرده و خود بازمانده مى‏شود و شايد اين مهمترين تأثير اشك و گريه بر مفارقت احبّا، دوستان و ساير مردم باشد. در مجموع هيچ مانعى براى ابراز احساسات وعواطف قلبى و ريختن اشك در فراقت ياران وجود ندارد. خلاصه آن که اگر انسان در مشكلات و مصائب خويشتن را از دست ندهد، يعنى سخنى و حركتى برخلاف رضاى خدا نگويد و نكند و پيمانه صبرش لبريز نگردد و سفره مشكلات و سختى‏ها را پيش اين و آن باز نكند، صبر نيكو دارد. خداى سبحان در قرآن كريم پيامبران را خصوصا مؤمنين را عموما به صبر دعوت مى‏كند. «فاصبر صبرا جميلاً». در اين آيه پيامبر اكرم(ص) را مخاطب ساخته مى‏فرمايد: صبر جميل پيشه كن و در برابر استهزاء و تكذيب و آزار آنها شكيبا باش. اما آنچه که مي تواند در چنين موقعيت ها، آرامش کافي را حفظ و يا تقويت کرد امور زير است: 1. تخليه هيجاني که با گريه کردن به خصوص در همان روز هاي اول به انسان کمک مي کند از آن فضاي غم بار بيرون آييد. 2. ياد خداوند که قرآن فرموده است «الا بذکر الله تطمئن القلوب (رعد، 38). 3. ياد کردن از مصائب و مشکلات زياد و شديدي که بر اولياء الهي وارد شده است، به خصوص ياد مصائب امام حسين(ع) که فرموده اند اگر مي خواهيد گريه کنيد به ياد امام حسين(ع) گريه کنيد «ان کنت باکيا فابک علي الحسين(ع)». 4. مقايسه کردن مصيبت وارد شده و از دست دادن عزيز خود با مصائب امام حسين(ع) در روز عاشورا و احساس اين که هرگز هيچ مصيبتي و سختي اي با مصائب امام حسين(ع) قابل مقايسه نيست. 5. به ياد آوردن اين که اين گونه حوادث براي تمام افراد چه پير و چه جوان و چه کودک و در هر زمان و براي تمام انسان ها در هر پست و مقام و مسؤوليت و داراي هر مقام علمي و عملي و تقوايي باشد رخ مي دهد گفته شده هرگاه انسان اين را دريابد که مصيبت و گرفتاري و سختي براي تمام افراد هست يک بلاي عمومي است، سختي بلا و مصيبت وارد شده کاسته مي شود «البليه اذا عمت قلت». 6. بروز و اظهار احساسات و هيجانات خود براي ديگران راه ديگري براي کاستن فشار و سختي مرگ يکي از عزيزان است.
کد سوال : 2175
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مباني طراحي سازه هاي اسلامي چيست.و جايگاه اهل بيت در نوع و سبک طراحي اسلامي چيست. با ذکر منابع و مراجع؟
پاسخ : 1. اسلام داراي نظام هماهنگ و هندسي است که به طور خلاصه به اصول، فروع و اخلاق تقسيم مي شود. 2. اصول اسلامي و اصول دين به منزله پايه ها و ستون هاي اسلام هستند که دين بر اساس آنها قوام گرفته است. فروع به منزله سازه هاي دروني اسلام هستند که بر اين پايه ها بنا شده اند و آنها را محافظت مي کنند و اخلاق به منزله تزئينات داخلي اين ساختمان است که به آن جلوه و زيبايي مي بخشد. 3. پايه اصلي دين اسلام، اصل توحيد است. اسلام دين خدا محور است که اصل و اساس آن را توحيد تشکيل مي دهد. به عبارت ديگر زندگي بشري در دنيا و آخرت براساس خدامحوري اداره مي شود و در جهان خداست که خدايي مي کند، منتها اين مطلب براي بسياري از ما انسان ها مشخص و روشن نيست و در قيامت به خوبي واضح مي شود. اما اولياء الهي در همين دنيا اين نکته را در مي يابند که اساس عالم بر محور الهي دور مي زد و به اصطلاح امروزي خداوند تبارک و تعالي مدير عامل جهان است. 4. پس در هرم هستي و عالم وجود، اصل و اساس توحيد است که همه عالم را - از صدر تا ذيل - فرا گرفته است. اما خداوند همه امور جهان را براساس نظام سبب و مسببي انجام مي دهد: «ابي الله ان يجري الاشياء الا باسبابها؛ خداوند ابا دارد که چيزها را مگر با سبب هايش انجام دهد». «فجعل لکل شيء سببا؛ پس براي هر چيزي سببي قرار داد» V}(امام صادق(ع)، شرح الزياره الجامعه، سيد علي شبر، ص 63 - 62). {V 5. سبب ابزار دست الهي است که ابزار اصلي فعل الهي اهل بيت عصمت و طهارت هستند: «امام صادق(ع): نحن السبب بينکم و بين الله عزوجل؛ ما سبب بين شما و خداوند عزوجل هستيم» V}(مستدرک سفينه البحار، ج 4، ص 423 -422، شيخ علي نمازي). {V و در دعاي ندبه خطاب به امام زمان(عج) مي گوييم: «اين السبب المتصل بين اهل الارض والسماء؛ کجاست سبب متصل بين اهل زمين و آسمان؟». به عبارت ديگر نظام هستي به گونه اي - از سوي خداوند متعال - چيده شده است که واسطه فيض الهي، اهل بيت عصمت و طهارت هستند که پا برجاست عالم وجود به دليل وجود ائمه اطهار است و بدون آنها زمين و زمان از هم مي پاشد «لو بقيت الارض بغير امام لساخت؛ اگر زمين بدون امام باقي بماند از هم مي باشد» V} (امام صادق(ع)، کافي، ج 1، ص 179).{V و به همين دليل اگر دو نفر در روي زمين باقي باشند يکي از آنها امام است: «لوبقي اثنان لکان احدهما الحجه علي صاحبه؛ اگر دو نفر باقي باشند يکي از آنها حجت بر دوست خود است» V}(امام صادق(ع)، همان). {V پس مبناي اصلي طراحي سازه هاي اسلامي توحيد است که اين توحيد در ولايت تجلي پيدا مي کند که جانشين خداوند بر روي زمين است و سبب متصل بين اهل زمين و آسمان است.
کد سوال : 2176
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا مرجعيت در مقابل اين همه ظلم و ستم و ارتشاء و بي عدالتي جامعه سکوت کرده اند و هيچ کار عملي نمي کنند. مگر فقط تذکر دادن کافي است. آيا واقعا اين جامعه را اسلامي مي دانيد.؟
پاسخ : گذشته از ميزان و عوامل معضلاتي که نام برديد و در ادامه به آن مي پردازيم، درباره قسمت اول سؤال گفتني است: بررسى عمل‏كرد و اقدامات مراجع عظام تقليد، در مقابل مشكلات و معضلاتى كه متأسفانه گريبانگير جامعه اسلامى شده و به هيچ وجه زيبنده نظام اسلامى نيست؛ اين واقعيت را آشكار مى‏سازد كه اين موضوع يكى از دغدغه‏هاى اصلى آنان بوده و به كرات ـ به صورت مستقيم و غيرمستقيم ـ به مسؤولان تذكرات لازم را داده و نارضايتى خود را از وضعيت موجود اعلام كرده‏اند. به عنوان نمونه مى‏توان از تحصن و اجتماع اعتراض‏آميز علما و طلاب حوزه علميه قم در قبال اوضاع اسفناك فرهنگى جامعه اشاره كرده اين اقدام با حضور تعدادى از مراجع همراه بود و منجر به استعفا و كناره‏گيرى وزير فرهنگ و ارشاد وقت شد يا اخيرا آيت الله مکارم، آيت الله فاضل و... در مورد مشکلات و معضلات جامعه به مسؤولين هشدار داده اند. موارد متعدد ديگري هم هست كه معمولاً از طريق رسانه‏ها به اطلاع عموم مى‏رسد. بنابراين مراجع عظام تقليد تا آنجا كه احساس وظيفه كرده و انجام برخى اقدامات را در راستاى بهبود معضلات و مشكلات جامعه مفيد ارزيابى نموده، كوتاهى نكرده‏اند هر چند ما نيز منكر اين مطلب نيستيم كه نهاد «مرجعيت» با اتخاذ ساز و كارها و تدابير مناسب‏ترى، مى‏تواند وظايف و كار ويژه‏هاى خود را به نحو بسيار مؤثرى انجام دهد. درباره چرايى عدم اتخاذ اقدامات شديدتر از سوى مراجع و تلاش بر عليه وضع موجود گفتنى است كه مى‏توان دو كار ويژه مهم و اساسى را براى مراجع در قبال مشكلات و معضلات جامعه در نظر گرفت: يكم. نظارت بر عملكرد مسؤولان انتقاد و ارشاد نسبت به عملكرد آنان و مشكلات و معضلات؛ اين كار ويژه محدوده وسيع و گسترده‏اى داشته و تمامى زمان‏ها را در برمى‏گيرد؛ يعنى هم در زمان تشكيل حكومت اسلامى از سوى حاكم اسلامى (مانند ولى‏فقيه واجدالشرايط در زمان غيبت) و هم در حكومت‏هاى جور (البته تا آن‏جا كه شرايط اجازه بدهد). مراجع عظام شيعه در عمل نيز ـ چه قبل از انقلاب اسلامى و چه بعد از آن ـ به اين وظيفه مهم مبادرت ورزيده‏اند. T}دوم. قيام و تلاش براى تغيير سيستم سياسى حاكم، {T اين كار ويژه، محدوده خاص و شرايط ويژه‏اى دارد و مسلمااز آنجا كه قيام عليه حاكم مسأله مهم و سرنوشت‏سازى بوده و تأثيرات و نتايج مهمى را به دنبال دارد، داراى شرايط و ويژگى‏هاى خاصى نيز است. مهم‏ترين آن اين است كه سيستم حكومتى حاكم حكومتى نامشروع بوده و علت و عامل اصلى اين معضلات و ناهنجارى‏ها باشد. پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «من رأى سلطانا جائرا مستحّلاً لحرام الله، ناكثا عهده، مخالفا لسنة رسول‏الله، يعمل فى عبادالله بالاثم و العدوان...» از اين رو مى‏بينيم كه امام حسين(ع) عليه يزيد، و امام راحل(ره) عليه حكومت طاغوتى شاه، قيام كردند. بنابراين شرط اصلى براى قيام، اين است كه ثابت شود كسى كه خلافت و حكومت را در دست دارد، علّت اصلى اين همه جور و فساد است. اما اگر اين شرط وجود نداشته باشد؛ بلكه برعكس سيستم سياسى حاكم، حكومتى كاملاً مشروع و قانونى بوده و در رأس آن «ولى فقيهى» واجدالشرائط و مورد قبول و اعتماد اكثريت مردم قرار دارد و خود ضمن اعلام نارضايتى از اين معضلات، بيشترين سعى و كوشش خود را در جهت بسيج قواى سه‏گانه و امكانات كشور، براى مقابله و مبارزه با مفاسد سياسى و اقتصادى و حل معضلات فرهنگى و اجتماعى دارد؛ در اين‏جا نه تنها قيام عليه چنين حاكمى مخالف اصول و اهداف اسلامى است، بلكه به پاخاستن و قيام مراجع در كنار او براى مبارزه با مفاسد جامعه، امرى واجب و بايسته است. همانگونه که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مراجع عظام تقليد با تمام توان در کنار ولي فقيه ايستاده و از مسؤولين اجرايي، قانونگذار، نظارتي، خواهان حل اساسي مشکلات و معضلات جامعه مي باشند. اما در مورد قسمت دوم سؤال و اين که آيا علي رغم وجود معضلات نامبرده، باز هم جامعه ما اسلامي است يا نه، در ابتدا لازم است به مسأله فساد و معضلات با ديدي واقع بينانه برخورد شود و از هرگونه تغافل يا بزرگ نمايي - که هر دو مضر براي پيشرفت و تکامل جامعه اسلامي است - پرهيز شود. در اين که در بخش هايي از بدنه نظام يا جامعه مفاسد و معضلات وجود دارد شکي نيست و مسؤولين عالي رتبه نظام ضمن اعتراف به آن، شديدا به دنبال حل اساسي آن هستند که اين خود نيازمند بررسي و مطالعات دقيق و وسيع و برنامه هاي طولاني مدت همراه با همکاري و جديت تمامي بخش هاي دولت است. اما كليدى‏ترين تكيه‏گاه آن، وجود مشكلات و معضلات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى نظير مفاسد اقتصادى، تبعيض، عدم اجراى كامل عدالت اجتماعى و... در سطح جامعه‏ى اسلامى است كه به هيچ وجه زيبنده‏ى نظام اسلامى نيست. در اين موضوع ما نيز با شما موافق هستيم. اما در مورد اين كه آيا با وجود اين قبيل مشكلات مى‏توان به جامعه‏ى ما جامعه‏ى اسلامى گفت يا نه؟ نيازمند شناخت دقيق جامعه‏ى اسلامى، ويژگى‏هاى آن و تطبيق آن بر جامعه‏ى كنونى ماست: الف) تعريف جامعه‏ى اسلامى و ويژگى‏هاى آن: جامع‏ترين تعريفى كه از جامعه‏ى دينى وجود دارد اين است: جامعه‏ى دينى، جامعه‏اى است «دين‏باور»، «دين مدار»، «دين‏داور» و «مطلوب دين»V}(جامعه‏ى برين، سيد موسى ميرمدرسى، چاپ اول، 1380، صص 209 - 210).{V. جامعه‏ى دينى جامعه‏اى است كه شبكه روابط اجتماعى، اقتصادى، سياسى، حقوقى و اخلاقى آن بر اساس دين و آموزه‏هاى آن تنظيم شده باشد. جامعه‏ى دينى جامعه‏اى است كه در آن داورى با دين باشد و افراد آهنگ خود را هميشه با دين موزون كنند. جامعه‏ى دينى دغدغه‏ى دين دارد و اين دغدغه و احساس نياز به همسو كردن خود با دين، تنها به امور فردى و عباديات و اخلاق فردى محدود نمى‏شود: بلكه نسبت ميان دين و كليه‏ى امور و روابط اجتماعى بايد سنجيده شود و داورى دين در همه خطوط و زواياى تمامى شبكه‏ى روابط اجتماعى نافذ باشد(V}جامعه‏ى دينى، جامعه‏ى مدنى، احمد واعظى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه‏ى اسلامى، چاپ اول، 1377، صص 88 - 90).{V بر اين اساس ويژگى‏هاى جامعه‏ى دينى عبارتند از(V}حكومت دينى، حميدرضا شاكرين، انتشارات معارف).{V : 1ـ دين‏باورى و اعتقاد به آموزه‏هاى دينى. 2ـ تنظيم نظام حقوقى خود بر اساس دين (شريعت‏مدارى). 3ـ داراى نظام دينى است و جز حكومت دينى را برنمى‏تابد(نظام دينى). 4ـ در جامعه‏ى دينى، مردم سلوك و رفتار فردى و اجتماعى خود را با دين موزون مى‏كنند و داورى دين را در اين باره پذيرايند(دين‏داورى). 5ـ چنين جامعه‏اى قطعاً مطلوب و مورد رضايت دين نيز هست (مطلوب دين). جامعه‏اى كه بر اساس مؤلفه‏ها و ويژگى‏هاى فوق شكل گرفته باشد، جامعه‏اى دينى است. بر اين اساس مى‏توان دو معيار اصلى براى جامعه‏ى اسلامى نام برد: 1ـ افراد جامعه به دين مبين اسلام باور داشته و آن را در رفتار فردى و اجتماعى خود متجلى سازند. 2ـ كليه نظام‏هاى حقوقى و ساختارهاى سياسى بر اساس دين مبين اسلام تنظيم شده باشد. نكته‏ى مهمى كه در اين جا قابل ذكر است، توجه به مراتب متعدد جامعه‏ى اسلامى است. يعنى اين كه به هر مقدار اين دو معيار فوق در جامعه‏اى رعايت شود، درصد و ميزان اسلاميّت آن جامعه بالاتر مى‏رود. ب) بررسى اسلامى بودن جامعه‏ى كنونى ايران: با نگاهى به واقعيات جامعه‏ى كنونى ايران مشخص مى‏شود كه بحمدالله جامعه ما از دو معيار اصلى جامعه‏ى اسلامى برخوردار است. زيرا اولاً اكثر افراد جامعه به دين مبين اسلام عقيده و باور دارند. و ثانياً نظام حقوقى و ساختار سياسى جامعه نيز بر اساس آموزه‏هاى دين مبين اسلام شكل گرفته است. بنابر اين در اصل اسلامى بودن جامعه‏ى ما هيچگونه ترديدى نيست. اما اين كه به چه ميزان از اسلاميّت برخوردار هستيم نيازمند بررسى عملكرد اركان و عناصر تشكيل دهنده‏ى جامعه‏ى اسلامى اعم از افراد جامعه، مسؤولين، نهادها و دستگاه‏هاى دولتى و... و ميزان انطباق آن با آموزه‏هاى دين مبين اسلام است. در اين زمينه به صورت مختصر بايد گفت: نظام جمهورى اسلامى كه بر اساس آموزه‏هاى دين مبين اسلام تشكيل شد، از ابتدا تاكنون تمامى سعى و تلاش خود را در جهت تحقق و اجراى كامل تعاليم و ارزش‏هاى اسلامى در سطح جامعه به كار بسته است. و در اين راه تا آن جا كه امكانات مادى و معنوى اجازه داده از هيچ تلاشى دريغ نكرده است. اما بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه وجود نظام سياسى و حقوقى منطبق با دين در صورتى در اجراى كامل تعاليم و ارزش‏هاى اسلامى در سطح جامعه موفق خواهد بود كه ساير شرايط و زمينه‏هاى لازم (از قبيل وجود منابع انسانى مورد نياز، كارگزاران و مديرانى صالح، مردم وفادار و هميشه در صحنه، كفايت منابع مادى و اقتصادى و..). مهيا بوده و به علاوه موانع و مشكلات (از قبيل تهديدات خارجى و تهاجمات نظامى و فرهنگى، محاصره‏هاى اقتصادى و سياسى و نظامى، بدعت‏ها و سنت‏هاى غلط، دنياگرايى تجمل پرستى و..). وجود نداشته باشد؛ وگرنه هرگز آن حكومت دينى در اصلاح كامل جامعه موفق نخواهد بود. اين موضوع درباره حكومت اميرالمؤمنين(ع) نيز مطرح است. حضرت على(ع) از سوى خداوند متعال به عنوان ولى جامعه اسلامى و هم‏تراز پيامبر اكرم(ص) معرفى شده و هيچ ترديدى در حقانيت و مشروعيت حكومت ايشان وجود ندارد. در قرآن كريم ابلاغ ولايت ايشان به وسيله پيامبر اكرم(ص)، موجب اكمال دين و اتمام نعمت و راضى بودن به دين اسلام دانسته شده است. (مائده، آيه 3) اما با نگاهى به تاريخ پنج‏ساله حكومت مولاى متقيان و اوضاع اجتماعى حاكم بر آن دوران، روشن مى‏شود كه موانع زياد فراروى آن حضرت بوده است. جنگ‏هاى داخلى صفين، جمل و نهروان، تهديدات دشمنان خارجى، كمبود نيروى انسانى توانمند و تربيت يافته، كثرت مشكلات، گستردگى بدعت‏ها و سنت‏هاى فاسد و آلودگى‏هاى مزمن اجتماعى، تغيير چارچوب نظام ارزشى و... تنها گوشه‏اى از مشكلات ايجاد شده در حكومت عدل امام على(ع) است. دنياگرايى مردم، خيانت و يا نافرمانى برخى كارگزاران و فرماندهان آن حضرت و... از مسائلى بودند كه آن حضرت در تمام دوران حكومت خود با آن روبه‏رو بودند؛ ولى در همان حال آن حضرت شايسته‏ترين فرد براى حكومت و زمامدارى جامعه اسلامى در اوضاع آن روز بود و اين نابسامانى‏ها هيچ‏گاه ترديدى در اصل مشروعيت ولايت آن حضرت ايجاد نمى‏كند. حال آيا مى‏توان بدليل وجود آن مشكلات، حكومت امام على(ع) را نالايق و ناكارآمد معرفى كرد و يا اين كه آن جامعه را غيراسلامى دانست در هر صورت براى حل اساسى اين شبهه لازم است، فلسفه اصلى و اهداف تشكيل حكومت اسلامى و نهايت چيزى كه مى‏توان از حكومت اسلامى انتظار داشت، مشخص نمود. بر اين اساس مهم‏ترين فلسفه و اهداف تشكيل حكومت اسلامى عبارت است از: 1. استقرار توحيد و خداپرستى در زمين و رهانيدن مردم از بندگى و فرمانبردارى غير خدا: «و لقد بعثنا فى كل امةٍ رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت...»V}نحل، آيه 36).{V روشن است تحقق اين هدف بسيار خطير و بزرگ، نيازمند سازمان و قدرت سياسى ـ اجتماعى است. 2. رشد و تعالى علمى، فرهنگى و تربيتى انسان‏ها و رهايى و.... آنان از نادانى و جهل. «هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يُعلّمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلالٍ مبين»، (جمعه، آيه 2). 3. آزادسازى و رهايى توده‏هاى مردم و انسان‏هاى مستضعف از چنگال ظالمان و ستمگران و از زنجيرهاى اسارت و بردگى: «... و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم...»، (اعراف، آيه 157). 4. برپايى جامعه نمونه و مدينه فاضله آرمانى از راه اقامه قسط و عدل اسلامى: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...»، (حديد، آيه 25). 5. اجراى كامل قوانين آسمانى اسلام با تمام ابعاد آن (اعم از قوانين اقتصادى، حقوقى، اجتماعى، سياسى، نظامى و..). پس فلسفه تشكيل حكومت، تأمين نيازهاى مادى و معنوى و فراهم نمودن زمينه و بستر رشد و تكامل انسان و در نتيجه سعادت و خوشبختى او در دنيا و آخرت است. حكومت اسلامى موظف است، با تمامى امكانات و در حد توان خود، زمينه‏هاى كمال انسان‏ها را فراهم نموده، زمينه‏هاى فساد را از ميان بردارد. اما آيا اينكه با فراهم بودن تمامى اين زمينه‏ها و بسترسازى‏ها، همه افراد جامعه اصلاح و جامع كاملاً اسلامى خواهد شد، در جواب مى‏توان به اين آيه اشاره كرد كه: «انّ الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم...؛ خداوند هيچ قومى را تغيير نمى‏دهد؛ مگر آنان حال خود را تغيير دهند»، (رعد، آيه 11). بر مبناى اين اصل مهم هرگونه تغييرى در سرنوشت انسان‏ها و اصلاح يا انحطاط اجتماعى و فردى يك جامعه، منوط به خواست و اراده انسان است. افراد يك جامعه، زمانى به طور كامل اصلاح مى‏شوند كه بر اساس اراده، گزينش و كنش اختيارى خود بتوانند از شرايط محيطى ـ كه به بركت حاكمانى عادل و الهى، قوانين به احكام و ارزش‏ها و معارف اسلامى به وجود آمده ـ استفاده كنند و راه تعالى و تكامل خود را در پيش گيرند. بنابراين وجود حاكمانى الهى و ساير شرايط محيطى (قوانين اسلامى، تأمين نيازهاى مادى و رفاه، امنيت و..). هر چند در روند تكاملى و اصلاح جامعه امرى كاملاً ضرورى و لازم است؛ اما به هيچ وجه كافى نيست؛ بلكه اراده و گزينش و كنش اختيارى خود افراد يك جامعه نيز، شرط ديگر اين مجموعه است. از اين رو شاهديم كه در طول تاريخ، با اين كه پيشوايان الهى (مانند پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) در جامعه بوده‏اند و تمام شرايط و زمينه‏هاى رشد و تعالى براى مردم فراهم بوده است؛ اما چون همه افراد آن جامعه، به چنان درك و شناختِ عميق ـ نرسيده بودند، كه اصلاح كامل و فراگير در جامعه محقق نشد. به علاوه، همان طور كه پيشوايان معصوم ما، هرگز مدعى اصلاح كامل جامعه نبودند؛ هيچ يك از مسؤولان جامعه اسلامى ما نيز هرگز چنين ادعايى را ندارند و نخواهند داشت. البته آنان موظف‏اند زمينه‏هاى اصلاح جامعه را فراهم آورند؛ اما تا زمانى كه خودِ افراد جامعه اراده نكنند، اين برنامه عملى نخواهد شد. در هر صورت مسأله مفاسد اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى از قبيل وجود فقر، تبعيض و عدم رعايت عدالت اجتماعى، به هيچ وجه منطبق با تعاليم دينى مقدس اسلام و اصول و ارزش‏ها و آرمان‏هاى نظام جمهورى اسلامى نبوده و همواره يكى از دغدغه‏هاى مسؤولين نظام خصوصا مقام معظم رهبرى بوده است. معظم‏له مكررا نارضايتى خود را از اين مسأله ابراز داشته و از متوليان امر خواستار رسيدگى جدى براى حل اين معضل شده‏اند زيرا تداوم نظام و انقلاب اسلامى نيز وابسته به اصلاح ساختارهاى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه و مبارزه با مظاهر فساد و پيوند، همراهى و محبت بين مردم و مسؤولين اداره كننده نظام مى‏باشد. به عنوان نمونه معظم له در ديدار با نمايندگان مجلس هفتم، در تأکيد با مسأله فساد و اهتمام نظام به اين مسأله و راهکارهاي اجراي آن مي فرمايد: از جمله ى مهمترين کارها، مبارزه ى با فساد است. مبارزه ى با فساد، يک جنبه ى اخلاقىِ محض نيست؛ اداره ى کشور متوقف به مبارزه ى با فساد است. بنده دو سه سال پيش که آن نامه را درباره ى مبارزه ى با فساد به مسؤولان کشور نوشتم، به دنبال يک کار طولانى و يک بررسى و مطالعه ى وسيع و همه جانبه بود. از هر طرف مى رويم، مى بينيم اگر با فساد مبارزه نشود، همه ى کارها لنگ خواهد ماند. اين همه کار خوب دارد در کشور انجام مى گيرد - کارهايى که انجام گرفته، کم نيست - اما وجود فساد، بعضى از آنها را خنثى مى کند. استخرى را در نظر بگيريد که از چند چاه عميق با لوله هاى چند اينچى مرتب در آن آب ريخته مى شود، اما استخر پُر نمى شود. وقتى نگاه مى کنيد، مى بينيد بدنه ى استخر ترک خورده و ته آن سوراخ است؛ هرچه از اين طرف آب مى ريزيد، از آن طرف بيرون مى رود؛ به کانالهايى که شما در نظر گرفته ايد آبيارى کنيد، اصلاً آب نمى رسد.فساد در جامعه، اين طورى است. فساد مالى، مثل خوره، ايدز و سرطان است؛ بايد با آن مبارزه کرد. البته نبايد بزرگنمايى کرد. بعضى ها جنجال و بزرگنمايى مى کنند و طورى حرف مى زنند که کانّه اين سرطان همه جا را گرفته؛ نخير، اين طورى نيست. اين همه ما دستهاى پاکيزه، چهره هاى پاکيزه و انسانهاى پاکيزه در دستگاه هاى گوناگون از بالا تا پايين داريم؛ اکثريت هم با اينهاست؛ منتها يک نقطه ى فساد، همه ى بدن را آلوده مى کند. وقتى يک جاى بدن بيمار مى شود و درد مى گيرد - مثلاً وقتى دندان فاسد مى شود - انسان شب خوابش نمى برد. قلب، سالم؛ معده، سالم؛ ريه، سالم؛ جريان خون، سالم؛ اما يک دندانِ ناسالم خواب را از انسان مى گيرد. فساد، اين طورى است؛ بايد با فساد مبارزه ى جدى کرد. يک پايه ى مبارزه، شماييد. آن روزى که بنده مسأله ى مبارزه ى با فساد را گفتم، توقعم اين بود که مجلس شوراى اسلامى سينه سپر کند و جلو بيايد و در اين ميدان حرکت کند تا ما ديگر احتياج نداشته باشيم دنبال کنيم؛ اما متأسفانه اين طور نشد. آنها نکردند، شما بکنيد. البته به قول برادر ظريف و نکته سنج مان، با دستمال کثيف نمى شود شيشه را تميز کرد. اگر انسان بخواهد با فساد مبارزه کند، بايد در درجه ى اول مراقب باشد که فساد دامن خودش را نگيرد. داخل خودتان و درون مجلس مراقب باشيد. دست پاک، دامن پاک، زبان پاک و چشم پاک خواهد توانست در حوزه ى اقتدار وسيعى که شما داريد، همه چيز را پاک کند. به دنبال اين توصيه، اين را هم عرض کنم که از لغزشگاه ها بترسيد. امام سجاد (عليه الصّلاةوالسّلام) در دعاى صحيفه ى سجاديه، وقتى براى سربازان اسلام دعا مى کنند، از جمله ى چيزهايى که روى آن تکيه مى کنند، اين است که خدايا! ياد و محبت و علاقه ى به «المال الفتون» - مال فتنه انگيز - را از دل اينها بگير. مال و پول، خيلى خطرناک و فتنه انگيز است و خيلى ها را مى لغزاند. ما آدمهاى درشتى را در تاريخ ديديم که وقتى پايشان به اين جا رسيد، لغزيد؛ بنابراين خيلى بايد مراقب باشيد. در شرع مقدس، اسم اين مراقبت چيست؟ تقوا. اين که در قرآن از اول تا آخر اين همه به تقوا توصيه شده، معنايش همين مراقبت و مواظبت از خود است. نفس انسان، زياده خواه است. من وقتى در مطبوعات خواندم که شماها تصميم گرفته ايد در بعضى از مسائل مجلس و برخى از برخوردارى هاى بيخودى تجديدنظر کنيد، حقيقتاً خوشحال شدم و به بانيان اين کار دعا کردم. مثلاً فرض بفرماييد آدمى خانه دارد، باز خانه مى خواهد؛ امتياز دارد، باز امتياز مى خواهد. واقعاً من تشکر مى کنم از اين که شما در اين راه وارد شديد و همت گماشتيد. اين راه را ادامه دهيد و بر سر اين کارها پاى بفشريد. هرچه مى توانيد، منطقى و صحيح رفتار کنيد. البته ما توصيه نمى کنيم و توقع هم نداريم که مثلاً در مجلس، نمايندگان گشنگى و تشنگى بکشند و زهد به خرج دهند - نه ما اين طوريم، نه شما اين گونه ايد - ما مى گوييم زياده روى و اسراف نشود و کارهاى بى قاعده و خرجهاى بيخودى انجام نگيرد. ممکن است سرجمع همه ى اين خرجها مبلغ خيلى کلانى هم در مجلس نشود؛ اما وقتى شما اين راه را قطع کرديد، دست مردم و دستگاه ها الگو مى دهيد و راه و جهت را مشخص مى کنيد. کار شما خيلى ارزش دارد و بسيار خوب است؛ اين را دنبال کنيد. (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى27 / 03 / 1383). بنابر آن چه كه گذشت مشخص مى‏شود كه در جامعه‏ى اسلامى همه افراد جامعه از مردم گرفته تا زمامداران و كارگزاران، همه مسؤولند و به نسبت مسؤوليّت خويش پاسخگو هستند. بنابر اين نمى‏توان همه‏ى مشكلات و معضلات جامعه را متوجه فرد يا دستگاهى خاص نمود و از آن انتظار حلّ همه مسائل را داشت. مسلماً زمانى كه همه مردم و مسئولين جامعه به دين باور داشته باشند و در راه اجراى آن در تمام عرصه‏ها تلاش جدّى نمايند، مى‏توان انتظار زدودن مظاهر غيراسلامى از جامعه را داشت.
کد سوال : 2177
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : همانطور که مي دانيم براي حضرت مريم و نيز حضرت فاطمه (س) طعام بهشتي مي رسيده است فلسفه اينکه در روز عاشورا چرا آب به عنوان طعام بهشتي براي امام حسين (ع) و اهل بيتش نرسيد چيست؟
پاسخ : کار جهان آفرينش براساس حساب دقيق رياضي و هندسي است. طعام براي حضرت مريم و حضرت فاطمه و بي‏آبي در روز عاشورا، در اين نظام قابل بررسي است. زيرا چه ارسال طعام بهشتي و چه منع آب براي آزمون بوده است. در برخي موارد، اولياء الهي از طعام بهشتي سيراب مي شوند تا هم خود بهره ايماني و يقينيشان بيشتر شود و هم شخصيت آنها براي ديگران جلوه گر گردد. چنان که درباره طعام بهشتي حضرت مريم و حضرت فاطمه چنين بود. اما در روز عاشورا چون عرصه آزمون بود، آزمون امام حسين(ع) و خاندان و يارانش که تا کجا ايستادگي مي کنند و آزمون دشمنان خاندان پيامبر که تا چه حد شقاوت مي کنند، لازم بود که همه امور براساس مجاري طبيعي پيش برود و ديديم که در اين صحنه از نظر زينب کبري(س) که از ابتدا تا انتها در متن همه حوادث بود جز زيبايي رخ نداد «ما رأيت الا جميلا؛ من جز زيبايي نديدم» زيرا چشم الهي زينب کبري در آن صحنه ديد که گروهي عاشق پاک باخته به رهبري امام حسين(ع) در آن بيابان عاشقانه ترين سرودها را نواختند و در محضر دوست به خون خود غلتيدند. P}بي حسرت هيچ کس نرود زين جهان{E}الا شبهه عشق به تير از کمان دوست{P و حقيقتا اين زيباترين صحنه هاست و تشنگي و عطش نيز بخشي از صحنه آداب اين صحنه زيبا و دل انگيز است که اولياء الهي به اختيار خود و دشمنان خدا با سوء اختيار خود آفريدند.
کد سوال : 2178
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در جواب کودکي که مي پرسد چرا نمي توان خدا را ديد و با اين جواب که خدا جسم نيست پس نمي توان او را ديد زياد راضي نمي شود چگونه اين مساله را برايش باز کنيم و او را روشن نماييم؟
پاسخ : نبايد پاسخ غيرواقعى و غلط به كودكان داد؛ بلكه پاسخ در عين سادگى، بايد زيربناى فهم صحيح مسأله در آينده باشد (درست مثل رياضيات در دبستان نسبت به سطوح عاليه). كارشناسان علوم تربيتى معتقدند در اين مواقع، بهتر است ذهن كودك را متوجه مسائل ديگر كنيم تا سؤال خود را فراموش كند. البته بايد سعى كنيم به جاى اين كه فرزندانمان از جنس خدا و ماهيت او سؤال كنند، متوجه صفات الهى شوند؛ يعنى، با بيان داستان‏هاى آموزنده، محبت، لطف، بخشش، غنا و مهربانى خداوند را به آنان القا نماييم. در نتيجه سؤال آنها را به سمت فهم و بيان صفات سوق دهيم. راه ديگري که براي راهنمايي کودکان درباره خداشناسي مي توان ارائه کرد اين که با بيان مثال هاي ساده و قابل فهم، ذهنشان را قانع کرد مثلا گفته شود که بعضي از چيزها وجود دارند ولي با چشم ما که فقط اجسام و جسم را مي تواند مشاهده کند ديده نمي شوند ولي ما به حقيقت و وجود آنها باور داريم. مثلا عقل و محبت و دوستي از اموري هستند که با چشم ظاهري ديده نمي شدند ولي ما از راه نشانه هايي به وجود آنها پي مي بريم مثلا وقتي مي بينيم فردي با نظم و انضباط است به رفتار سنجيده و سخنان حساب شده اش پي مي بريم که داراي عقل و شعور است وگرنه آدم بي عقل و ديوانه هيچگانه از او گفتار يا رفتاري معقول سر نمي زند . در مورد خداوند هم اينگونه است که ما با ديدن نظم شگفت انگيز در خلقت عالم و عظمت آفرينش به راحتي به وجود مبدأي بزرگ به نام «الله» منتقل مي شويم هر چند که او را با چشم ظاهري و مادي نتوانيم مشاهده کنيم ولي با چشم باطني و قلبي و دروني به حقيقت آن يقين پيدا مي کنيم همانطوري که درباره وجود عقل و محبت و دوستي گفته شد.
کد سوال : 2179
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : زندگي خوب چه تفريحي دارد و از ديدگاه اسلام يک زندگي خوب بايد چه معيارهايي داشته باشد.؟
پاسخ : در پاسخ به بخش اول سؤالتان توجهتان را به مقدمه اي در اين زمينه جلب مي كنيم: انسان موجودى است كه از دو بعد، جسم و روح، پديد آمده است و هر كدام نيازها و آسيب‏هاى خاص خودش را دارد. همان گونه كه بدن انسان به انواع غذاها احتياج دارد، روح آدمى نيز به شادابى و تفريحات سالم نيازمند است. بنابر اين غذاى روحى و روانى، همواره در كنار غذاى جسم مطرح بوده است. ضرورت شادى و شادمانى: همه‏ى انديشمندان (بلكه همه‏ى انسان‏ها) به اين نتيجه رسيده‏اند كه شادى‏ها و تفريحات سالم براى تقويت روح آدمى، از ضروريات زندگى است و زندگى بدون استراحت و نشاط، ايجاد استرس و عصبانيت مزمن، گرفتگى دائمى، بداخلاقى و كاهش شوق نسبت به زندگى كرده و موجب افسردگى و ناراحتى مى‏شود. چاره چيست؟ بنابر اين، به نظر مى‏رسد، خنديدن و خندان، شادى كردن و شادى آفريدن، دلشاد و مسرور بودن، بشّاش و خنده رو بودن و لبخند بر لب داشتن، همه اين‏ها به عنوان يك «ضرورت» در زندگى انسان نقش تعيين كننده دارد.. با توجه به اهميت تفريحات سالم و لذت‏هاى حلال در رشد و ارتقاء كمى و كيفى زندگى يك انسان مسلمان، و براى تقويت جنبه‏هاى روحى و احياناً شكستن بن‏بست‏هاى پيش‏آمده، پيشوايان دين و دنيا، از پيروانشان خواسته‏اند كه علاوه بر عبادت و كار و تلاش، به لذت‏ها و تفريحات سالم هم در زندگى روزمرّه‏شان توجه ويژه داشته باشند كه در صورت توجه قانونمند به آن، به نهادينه‏گى آن تفريحات منتهى خواهد شد در فقه اسلامى، به برخى از تفريحات و سرگرمى‏ها(ى سالم)، توجه بيشترى شده است و به نظر مى‏رسد با تأكيد به آن، اهداف و جهت‏هاى خاصى تعقيب مى‏شود. از جمله اين كه، تأكيد شده است كه به فرزندانتان شناگرى، تيراندازى و اسب‏سوارى بياموزيد. ورزش‏هاى ياد شده علاوه بر اين كه مى‏تواند به عنوان يك تفريح سالم مطرح باشد، همچنين مى‏تواند در شرايط اضطرارى و حتى جنگى به عنوان يك حربه از آن استفاده كرد. البته اسب سوارى در روايات، استعداد انطباق با تغييرات تكنولوژيك در عصر حاضر را دارد. يعنى امروزه مى‏تواند در قالب انواع رانندگى‏ها و حتى خلبانى را دربربگيرد. اكنون پس از بيان اين مقدمه عرض مي شود: تفريحات سالم پيشنهادى براى محيط‏هاى كوچك و خوابگاه‏ها: ورزش‏هاى مفيد، جلسات دوستانه (با حفظ تمام جهات اخلاقى)، تهيه كارگاه‏هاى فردى و جمعى، گردش‏هاى دسته جمعى با دوستان خوش‏اخلاق، ايجاد نمايشگاهى از نقاشى‏هاى زيبا و منظره‏هاى طبيعى، عيادت بيماران، ديد و بازديد از دوستان در خوابگاه‏هاى ديگر و نيز بستگان مورد نظر (در صورت امكان). خطاطي و تمرين خط هم نوعي پر كردن اوقات فراغت است و هم فراگيري نوعي مهارت سودمند براي حال و آينده مي باشد. تهيه دفترچه خاطرات و ثبت خاطره هاي زيبا و به يادماندني، نوشتن نامه به والدين، اقوام و دوستان صميمي كه اكنون دور از شما هستند و بيان احساسات خود در وضعيت فعلي كه به تقويت قوه تخيل و نويسندگي نيز مي انجامد و... لازم به ذكر است مصاديق تفريحاتي كه در بالا ذكر شد اگر متناسب با ذوق و سليقه شخصي تان باشد موفق تر خواهيد بود پس چه بهتر كه ذوق و علاقه خودتان را شناسايي كنيد و اوقات فراغتتان را با تفريحات متناسب پر كنيد تا از زمان، استفاده بهينه را نيز برده باشيد. ولي ورزش در هر زماني به خصوص در ايام جواني ضرورت ويژه اي دارد و لازم است جوانان بخشي از اوقات خود را به ورزش بدني مورد علاقه خود اختصاص دهند كه زمينه سلامت بدني و سلامت روحي و رواني را بيشتر فراهم كنند. امروزه به تجربه علمى نيز ثابت شده، اوقاتى كه انسان به تفريح مى‏پردازد، سبب انبساط خاطر اوست و آمادگى براى ساير فعاليت‏هاى زندگى از طريق همين تفريحات سالم به دست مى‏آيد و اگر زندگى را در نظر بگيريم كه يكسره فعاليت، كار، درس و نظاير اين‏ها باشد طولى نخواهد كشيد كه تعادل روحى و جسمى انسان به هم خواهد خورد و شالوده‏ى وجود به سستى خواهد گرائيد. در زمان ائمه معصومين(ع) تفريح‏هايى مانند گردش، شنا، سواركارى، كشتى و مواردى از اين دست بوده است. ولى اين را بايد در نظر گرفت كه تفريح‏هاى سالم در هر زمان متناسب با شرايط آن زمان بوده است. حتى مردم هر كشور و هر منطقه‏اى براى خود تفريح خاص دارند كه ممكن است براى ساير مردم در مناطق ديگر عجيب به نظر رسد. براى بهره‏ورى و بازده مثبت از اوقات فراغت و پرداختن به تفريحات سالم توجه به موارد زير مى‏تواند مفيد شد: الف) طبيعت؛ تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت، بايد در محيط طبيعى، نشاط‏آور و سرورانگيز باشد. وجود كوهستان‏ها، جنگل‏ها، گل‏ها، گياهان، رودها، آبشارها، روح و روان آدمى را آرام كرده و به فرد شادى و نشاط مى‏بخشد. هر چه محيط فرد، به محيط طبيعى نزديك‏تر و شبيه‏تر باشد، آرامش و آسايش خاطر بيشترى را براى او به همراه مى‏آورد و بر عكس هر چه تضادها بيشتر باشد، ناآرامى روانى بيشتر رخ مى‏نمايد. اولين ثمره استفاده از طبيعت كاستن از صدمات جسمى و روانى است. ب) سير و سفر؛ يكى از لذت‏بخش‏ترين تفريحات سالم كه بعض از مردم را واداشته تا اولين فرصت تعطيلى را به آن اختصاص دهند، مسافرت است. قرآن مردم را به گردش در زمين فرمان داده تا از طريق آن، با وضع گذشتگان آشنا شوند و علل انحراف و انحطاط جوامع را به خوبى دريابند و به هدفمندى زندگى پى ببرند. گردش چون جارى شدن آب است كه از آلودگى و فساد آن مانع مى‏شود. ولى سكون و در جاماندن موجب آلودگى است. البته همان طور كه ذكر شد سير و سفر و مطالعه دنياى طبيعت يا دفتر تكوين علاوه بر جنبه تفريحى آثار تربيتى و معرفتى كم‏نظيرى نيز دارد تا جائى كه خلقت آسمان‏ها و زمين، شب و روز، ماه و خورشيد و... نشانه‏هايى از علم و قدرت و حكمت خداوند است. ج) نقش ادبيات و شعر؛ مردم ايران از ديرباز، مردمى ادب دوست بوده‏اند. «بوستان»، «گلستان»، «شاهنامه»، «ديوان حافظ» از پرطرفدارترين كتب ادبى به حساب مى‏آمد و اكنون نيز همتايى براى آن‏ها نيست. سخن از مقوله‏هاى ادبى، اجتماعى، سياسى، فلسفى، اعتقادى، اخلاقى و گاهى اوقات در قالب طنز، در تركيب‏هاى نظم و نثر وجود دارد كه اهل خود را جذب مى‏كند و مجالسى خوش و خاطره‏انگيز فراهم مى‏نمايد و همه اين‏ها از ديرباز از مظاهر تفريحات سالم بوده و هست. د) ورزش و بازى؛ ورزش و بازى از تفريحات سالم، سودمند و نشاط‏انگيزى است كه در تأمين سلامت و بهداشت جان و تن، تأثيرات زيادى دارد. اسلام حفظ بدن و سلامتى آن را وظيفه اوليّه هر مسلمانى مى‏داند و به آن همان اهميت را مى‏دهد كه براى سلامتى روح، ارزش قايل است. در حدى كه علم «ابدان» را هم‏رديف علم «اديان» برمى‏شمرد. چنان كه پيامبر مى‏فرمايد: H}«العلمُ عِلمانِ: علمُ الاديان و علمُ الابدان ؛ {H علم بر دو نوع است: دين‏شناسى و بدن‏شناسى» V}(بحار، ج 1، ص 220).{V اما درباره بخش دوم سؤال براي آگاهي از معيارهاي مورد نظر اسلام براي يک زندگي خوب و موفقيت آميز که به تمام ابعاد وجودي انسان توجه کافي شده به کلام ائمه معصومين مراجعه مي کنيم. خوشبختانه ائمه عليهم السلام كه كلامشان نور و راهنماي انسانهاست در اين زمينه دستور العمل جامعي را در اختيار ما قرار داده اند. امام موسي كاظم (عليه السلام) مي فرمايد: «بكوشيد كه اوقات شما چهار قسمت باشد؛ بخشي را براي مناجات با خدا، بخشي را براي كار و زندگاني و معاش و قسمتي را براي معاشرت با افراد مورد اعتماد كه عيوب شما را به شما مي فهمانند و از صميم قلب به شما اخلاص مي ورزند و قسمتي از وقتتان را نيز اختصاص دهيد به بهره وري از لذتهاي حلال» و در پايان حضرت مي فرمايد: «و بوسيله اين بخش آخر است كه بر انجام وظايف آن سه بخش نيز توانا مي شويد.» V}(تحف العقول، ص433، حكمت ها و مواعظ امام موسي كاظم (عليه السلام«{V اگر بخواهيم از سخن گهربار امام معصوم بهره بيشتري ببريم و راهكارهاي عملي مناسبي را برگيريم بايد بخشهاي چهارگانه گفتار و توصيه امام را تبيين كنيم. همان طور كه بيان شد امام (عليه السلام) اوقات شبانه روزي را به چهار قسمت تقسيم مي كند. يك قسمت مربوط به امور عبادي مي شود كه تقريبا مشترك بين همه سطوح سني نوجوان، جوان، ميان سال و پير مي باشد و منظور از عبادات همان نمازهاي يوميه واجب و مستحبات مانند خواندن ادعيه، تلاوت قرآن و كلا پرداختن به امور معنوي و عبادي است. اما قسمت دوم كه امام مي فرمايد بخشي از وقت خود را صرف كار و زندگاني و معاش كن، اين قسمت در مورد جوانان دانشجو به معناي همان تحصيل و جديت در امر دانش افزائي است زيرا بيشتر دانشجويان در اين سنين اولا مجرد هستند ثانيا به كاري غير از تحصيل مشغول نيستند. بنابراين معناي اين بخش از سخن امام در مورد دانشجو اين است كه بخشي از اوقات خود را صرف كار كه همان تحصيل باشد كن زيرا شغل دانشجو همان تحصيل و گذراندن دوره دانشجوئي است. اما قسمت سوم كه امام مي فرمايد قسمتي از وقت خود را صرف معاشرت با افراد قابل اعتماد كن، بسيار مهم است زيرا در اين سنين (دوره جواني) نقش دوست و همنشين در زندگي انسان فوق العاده زياد است و بيشترين تأثير پذيري را از دوستان و هم سن و سال هاي خود دارد. بنابراين دانشجو بايد دوستاني را براي خود برگزيند كه اخلاق، رفتار و افكار آنها موجب پيشرفت و رشد او شود و از انتخاب دوستاني كه او را به بيراهه سوق مي دهند و موجب اتلاف وقت و هدر رفتن انرژي او مي شوند اجتناب كند. و قسمت چهارم اينكه امام مي فرمايد بخشي از وقت خود را صرف لذات حلال كن و مهمتر اينكه امام مي فرمايد اگر از اين بخش چهارم بهتر استفاده كنيد روي بهره برداري سه بخش ديگر نيز تأثير مي گذارد. طبيعي است كه انسان يك سلسله نيازها دارد كه بايد اين نيازها به موقع تأمين شود و الا نيرو و توان براي ادامه كار و حركت به سوي موفقيت امكان پذير نيست. از جمله اين لذات حلال خواب، استراحت، تفريح، غذا خوردن، ... مي باشد. بنابراين برنامه كاري و اوقات شبانه روزي خود را به گونه اي طراحي كنيد كه خواب به اندازه كافي و تفريح و ورزش به خوبي در آن لحاظ شده باشد. به غذا و وعده هاي غذا، سالم بودن و مغذي بودن آن و حلال بودن آن اهميت بدهيد. اگر كسي اين سخن گهربار امام (عليه السلام) را سرلوحه زندگي خود قرار دهد، بطور قطع به همه امور زندگي خود مي تواند بپردازد و از اوقات شبانه روزي خود و همچنين امكاناتي كه در اختيار دارد اعم از امكانات مادي و معنوي بيشترين بهره را مي تواند ببرد و به سر منزل مقصود كه همان قرب و رضوان الهي است دست يابد.
کد سوال : 2180
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا سطح تحصيلات و مسائل مالي و رفتارهاي اجتماعي در طبقات مختلف مي تواند باعث عدم انتخاب فردي شود اگر امکان دارد توضيح دهيد؟
پاسخ : همانطور که در پاسخ به سؤال اول بيان شد يکي از ملاک هاي اساسي در انتخاب همسر کفو هم بودن دو همسر يعني تناسب، همتايي، هم شأني و هم طرازي دختر و پسر و خانواده هاي آنهاست. ازدواج نوعي ترکيب بين دو انسان بلکه دو خانواده است. هر قدر بين اين دو عنصر هماهنگي و تناسب بيشتر باشد اين پيوند محکم تر، شيرين تر جاودانه تر و لذت بخش تر خواهد بود. از جمله اين تناسب ها، کفو هم بودن و تناسب داشتن دختر و پسر در سطح تحصيلات علمي است. بنابراين بهتر است زن و شوهر از نظر معلومات و تحصيلات علمي خيلي با هم فاصله نداشته باشند تا تفاهم بيشتري در زندگي شان وجود داشته باشد. البته اين خصوصيت را بايد با صفات و ويژگي هاي ديگر بررسي کرد. به اين معني که مثلا اگر زن تکبر و غرورهاي بي جا دارد و کم ظرفيت است نبايد سواد و تحصيلاتش بيش از مرد باشد. زيرا مشکلات فراواني در زندگي شان به وجود خواهد آمد. اما اگر زن متواضع باشد احتمال بروز اين مشکل کمتر است. در مورد مرد هم مسأله به همين شکل است با کمي تفاوت. از نظر سطح مالي و اقتصادي نيز اعتقاد بر آن است که صلاح نيست که دختر و پسر و خانواده هايشان تفاوت زيادي داشته باشند. انسان - به خصوص اگر خود ساخته نباشد - معمولا با مقداري ثروت و توانگري خود را گم مي کند و تکبرها، غرورها، تحقير کردن ها، منت گذاشتن ها به سراغ او مي آيد. اگر پسر فقير يا متوسط از نظر مالي، با خانواده اي ثروتمند وصلت کند معمولا بايد نوکر و برده آنان باشد و يا دختر فقير، عروس خانواده اي ثروتمند شود معمولا بايد به عنوان کنيز در خدمت آنها باشد. هر چند استثناهايي نيز وجود دارد که البته نبايد ملاک عمل ما موارد استثناء باشد. بنابراين توصيه ما آن است که هم از نظر تحصيلات و هم از نظر مسائل مالي و اقتصادي از تناسب کافي برخوردار باشند و در يک سطح يا نزديک به هم باشند.