• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2161
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اين حديث از پيامبر است که مي فرمايد ازدواج سنت من است و هر کس از سنت من روي گرداند از من نيست و اين حديث مسئله را براي انسان حل مي کند که بايد ازدواج کند و چاره اي جز اطاعت ندارد اما سوالي که من دارم اين است آمديم يک جواني بود و به دليل مشکلات متفاوتي که در جلوي راهش است نتواند به اين آساني به اين امر خداپسندانه روي بياورد مثلا باشد کسي که براي خود چندين سابقه قضايي درست کرده باشد که اين سابقه ها يا به دليل حضور دوستي ناباب بود که از او سوء استفاده کرده باشد و يا خود فرد منحرف شده باشد خوب اين چنين فردي مشخص است که چهره خوبي در بين افرادي که او را مي شناسند ندارد و حتي اگر از کارهاي قبلي خود پشيمان باشد اما با يک ديد منفي به او نگاه مي کنند و مسلما به اين فرد کسي دختر نمي دهد خوب تکليف او چيست و شما بهتر به اين مسئله آگاه هستيد که بسياري از خانواده ها با اين مسئله دست به گريبان هستند؟
پاسخ : تصميم تان مبني بر ازدواج بسيار نيکوست و قابل تقدير، ولي با توجه به وضعيت موجود و سابقه هاي خواسته تا ناخواسته تان پيشنهاد ما يکي از دو راه حل زير است: 1. براي مدتي صبر کنيد و باايجاد تحول جدي در خود، اعمال و رفتارتان را اصلاح کنيد و رويکرد جديدي به زندگي پيدا کنيد و در عمل اثبات کنيد که تغيير کافي در روش زندگي تان ايجاد شده تا مردم تصوير مثبتي از شخصيت شما پيدا کنند و به تدريج گذشته ها را فراموش کنند در اين صورت امکان ازدواج بيشتر فراهم خواهد شد. زيرا گذر زمان، بسياري از وقايع و اتفاقات گذشته را به فراموشي مي سپارد و عملکرد مثبت شما نيز جبران رفتارهاي سوء را خواهد کرد و زمينه کافي براي ازدواج فراهم خواهد شد. 2. براي ازدواج به خواستگار فردي برويد که از محل خودتان نباشد به عبارت ديگر از خانواده اي دختر بگيريد که کمتر از سوابق و گذشته شما اطلاع داشته باشند از شهري ديگر يا از روستايي ديگر و يا از محله اي ديگر دختر انتخاب کنيد تا اين ديد منفي را به شما نداشته باشند چه لزومي دارد از همان محل و شهرستاني دختر بگيريد که در آنجا به دنيا آمده ايد يا زندگي مي کنيد. هر چند در اين صورت نيز بايد براي مدتي عملکردتان به گونه اي باشد که تغيير اساسي و اصلاح لازم در روش زندگي تان روشن شده باشد. اميد است در اين امر مهم موفق باشيد.
کد سوال : 2162
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر مادري با وضو نوزاد خود را شير بده و يا خيلي کارهاي ديگر که اسلام به آن سفارش کرده است اين وضو تاثير خودش را مي گذارد و زندگي و اينده او را تغيير مي دهد که چنين مادري چون احکام اسلامي را رعايت کرد فرزندش با تقوا مي شود و حال اگر مادري در گناه باشد و نوزاد در دامان او تربيت شود تاثير منفي خودش را مي گذارد و آينده او را به طريقي تغيير مي دهد هر دو نوزادند اما با دو مادر متفاوت . توضيح دهيد؟
پاسخ : رعايت هاي پدر و مادر به ويژه مادر در دوران بارداري و شيردهي کودک تأثير بسزايي در کودک دارد. اما اين همه حقيقت کودک و انسان نيست. انسان موجودي آزاد و با اراده مختار است که پدر و مادر و شرايط محيطي و خانوادگي و تربيت در سازندگي يا تخريب او تأثير دارد. اما همه اين موارد زمينه سازها هستند. نه علت رفتار آينده ساز او. به عبارت ديگر اصل در انسان اختيار و آزادي اوست که در کنار فطرت و عقل خدا داده و چشمه هاي هدايت چون پيامبران و ائمه و دانشمندان و صالحان، انسان را به خوبي و راه درست راهنمايي مي کنند. آن که از تربيت خوبي برخوردار است زمينه بهتري دارد و آن که از تربيت درستي برخوردار نيست، زمينه پذيرشش کمتر است. اما در هر حال، هر دو داراي فطرت و نفس الهام کننده هستند که آنها را به خوبي و رفتار سازنده دعوت مي کنند و آنها با حسن يا سوء اختيار خود، راه درست يا کژ راهه هاي نادرست را انتخاب مي کنند. بسيار افراد را ديده ايم که داراي پدر و مادر صالح هستند که همه جوانب را رعايت مي کنند اما به سوء اختيار خود به بيراهه رفته اند. پسر نوح يکي از اين افراد است و بسيار افراد هستند که در محيط ناسالم پرورش يافته اند. اما به حسن اختيار خود به راه درست مي روند مثل همسر فرعون که از بهترين پيروان حضرت موسي شد. پس پدر و مادر و عوامل محيطي و تربيتي در حد زمينه مؤثر هستند. اما اصل اختيار آدمي است. چنان که زياد بن نخعي داراي دو پسر بود. يکي به نام کميل که از اصحاب سر امام علي(ع) شد و ديگري حارث که از قاتلان و جانيان کربلا و قاتل شقي و بي رحم دو پسر نوزاد مسلم بن عقيل شد که حتي مورد تنفر ابن زياد نيز قرار گرفت. بنابراين اصل اختيار و اراده آدمي است. البته کسي که داراي زمينه بهتري است و مسؤوليت بيشتري دارد، بنابراين کيفر و عذاب او بيشتر و سخت تر است و آن که داراي زمينه مساعدي نيست مسؤوليتش کمتر است و ثواب و اجرش در پيروي از حق بيشتر.
کد سوال : 2163
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چند ماهي است که در بسياري از کارها حالت وسواس به من دست داده است در نمازهايم بسيار شک مي کنم و در وضو . در مسائل پاک بودن يک چيز ( مثلا قسمت هايي از فرش ها را مدتها قبل ديده ام که نجس شده و چون نمي دانم کجا بوده تمام فرشها را نجس مي دانم و اين برايم خيلي مشکل ساز شده است) و مورد ديگر اينکه جوش هايي که به بدنم زده است و ناخودآگاه به آنها دست مي زنم و گاهي چرک يا خون از آنها خارج مي شود و چون هوا گرم است و بدن عرق مي کند فورا مي خواهم آب بکشم و روزي يکي دو بار مي خواهم اين کار را بکنم در حالي که مادر مي گويد به خاطر همين است که چند روز يک بار سرفه هاي شديد به من دست مي دهد و من نبايد اينها را آب بکشم چون باعث مريضي ام مي شود اما در اين ميان مانده ام چه کار کنم از يک طرف مي ترسم نجاست خون اين جوشها براي نمازم مشکل ساز شود و از طرفي اعصابم از کارهاي خودم خيلي خرد شده است و فکر مي کنم هدف از خلقت انسان را از ياد برده ام و به مسائل بي خودي چسبيده ام. از نظر فقهي و شرعي در مورد مسائل ذکر شده مورد به مورد و ديگر از نظر مشاوره اي و اينکه من بايد چه کار کنم تا اين عادات بسيار بد را از خود دور کنم؟
پاسخ : وسواس عبارت است از افكار و انديشه‏ها يا اعمال و رفتارهاى ناخواسته و غيراختيارى كه پى‏در پى و بدون اراده شخص به ذهن فرد مى‏آيد و نمى‏تواند به سادگى آن فكر يا عمل را از خود دور كند. اين حالت باعث ايجاد اضطراب شده و شخص جهت خنثى كردن آن و رسيدن به آرامش، به اعمال يا افكارى روى مى‏آورد و مكرراً در عمل يا در ذهن خود آن را تكرار مى‏كند و خود را در برابر آن اعمال و يا افكار مجبور احساس مى‏كند مثل تكرار افكارى اذيت‏كننده در ذهن يا تكرار آب كشيدن دست خود يا ترديد در طهارت و نجاست لباس يا بدن خود و نظاير آن. بنابراين دقت در طهارت و نجاست اگر از حد عادى خارج شود و بدون اختيار فرد دست يا ظرفى را آب مى‏كشد و اين عمل به گونه‏اى تكرار شود كه غيرمتعارف باشد، وسواس است و بايد درمان شود. گام اول براى غلبه بر اين بيمارى، شناخت آن به عنوان يك روند مزاحم است. براى از بين رفتن حالت وسواس راه‏هايى وجود دارد كه از جمله آنها مى‏توان عوامل زير را برشمرد: 1) يادگيرى مسائل شرعى به نحو صحيح (دقت شود). 2) توجه به مفاسدى كه وسواس به دنبال دارد؛ مانند از بين رفتن تمركز فكرى و اختلال در امور زندگى و بازماندن از انجام تكاليف شرعى. 3) در صورتي که مسأله اي و سؤالي در زمينه مسائل فقهي مثل نماز، طهارت و نجاست و غيره برايتان پيدا شد بلافاصله حل کنيد به توضيح المسائل مراجعه کنيد يا از فرد آگاهي بپرسيد و اجازه ندهيد سؤال در ذهنتان باقي بماند و يا باعث دردسر بيشتري شود چه بسا در همان لحظه اول بتوانيد با يک راه حل ساده مشکل را برطرف کنيد و به جاي ديگري سرايت نکنند و در همان لحظه اول به وظيفه خود آگاه شده و بر طبق آن عمل کنيد. 4) توجه داشته باشيم كه گمان به نجاست تكليف آور نيست بلكه در صورتى اجتناب لازم است كه انسان يقين به نجاست داشته باشد. 5) همان طور كه مى‏دانيم در زمان پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) با اين كه آب لوله‏كشى و امكانات بهداشتى فعلى موجود نبوده است مسلمانان به طورعادى زندگى مى‏كردند و در خصوص طهارت و نجاست مشكل خاصى نداشتند. 6) توجه به اين كه يقين شخص وسواس براى وى معتبر نيست بلكه در پاك شدن و نجس شدن اشياء بايد به نظر عرف مراجعه كند و در آب كشيدن اشياء و انجام غسل به طور عادى و مانند عرف عمل كند. ضمنا بايد به عرضتان برسانيم که درمان کامل وسواس نيازمند جلسات مشاوره حضوري است تا با ريشه يابي عوامل به وجود آورنده آن و با عمل کردن به راه کارهاي ارائه شده توسط مشاور به حل و درمان آن پرداخت. با توجه به آنچه بيان شد تا زماني که اطمينان به نجاست چيزي نداشته باشيد بايد حکم به طهارت کرد. . پس چه بهتر در اين امور دقت زيادي نکنيد و با بي اعتنايي از کنار اين گونه موارد رد شويد تا شما را دچار مشکل نسازد. اما از نظر فقهي چنان که در پاسخ بالا نيز اشاره شد به شک ها و احتمالات هرگز اعتنا نکنيد زيرا همانگونه که در روايات آمده وسواس از شيطان است مثلا در روايتي آمده که وقتي درباره شخصي نزد امام صادق(ع) صحبت شد و گفته شد که شخص عاقلي است ولي در وضو و نمازش مشکل دارد (يعني وسواس است) حضرت فرمودند چگونه عاقل است و حال آن که پيرو شيطان است. به هر حال اين فتواي همه فقها اسلام است که آدم وسواس بايد به شک و يقين خود اعتنا نکند و مانند معمول مردم در مسأله طهارت بجاست و نماز و غيره عمل نمايد تا وقتي به حال عادي برگردد و تنها راه معالجه بي اعتنايي به وسوسه شيطان است. گفتني است که اسلام طبق فرمايش پيامبر گرامي ديني سهل و آسان است بنابراين اگر يک مسأله طهارت بخواهد اين قدر مشکل ايجاد نمايد اين امر با سهولت دين سازش ندارد. گفتني است خون اگر کمتر از يک درهم (يعني به اندازه سطح يک 2 ريالي) به بدن يا لباس باشد نماز خواندن با آن اشکال ندارد. همين طور اگر در بدن زخم يا دملي باشد که مرتبا خون از آن مي آيد به طوري که شستن آن به طور مرتب مشقت دارد تا وقتي آن زخم يا دمل خوب نشده نماز خواندن با همان حالت اشکال ندارد. در مورد فرش نيز اگر مواظب باشيد بدن و لباس شما با رطوبت به آن برخورد نکند ولي نماز خواندن روي فرش نجس اگر خشک باشد اشکال ندارد و فقط جايي که پيشاني قرار مي گيرد يعني مهر بايد پاک باشد V}(توضيح المسائل آيت الله فاضل، م 860 و 861 - جامع المسائل ، ج 1، س 106). {V
کد سوال : 2164
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : دست کردن انگشتر عقيق در دست يا به هر حال انگشتر ديگري با توجه به اينکه طبق آيه 31 سوره نور «ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها ...» چه حکمي دارد. پس خداوند خود فرموده که از نعمت هايي که بر شما حلال کردم استفاده کنيد پس زنان چگونه از اين نعمت جهت آرايش و زيبايي استفاده کنند. حال اگر اين انگشتر عقيق را جهت بردن ثواب در دست کرده باشد اما جلب توجه کند آن وقت چه حکمي دارد؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال بايد به نكات زير توجه داشته باشيد : 1- همانطور كه شهيد مطهرى فرمودند واژه زينت در عربى با زيور فرق مى‏كند زينت از زيور است زيرا زيور به زينت‏هايى گفته مى‏شود كه از بدن جدا باشد مانند طلاجات و جواهرات ولى زينت هم شامل اين دسته زيور آلات مى‏شود و هم شامل آرايشهايى كه به بدن متصل است نظير سرمه و خضاب ، (مطهرى، مرتضى، مسأله حجاب، تهران، انتشارات صدرا، چاپ 32، سال 1369 ص 146) بلكه بر اساس نظر شيخ طوسى در تفسير تبيان ،(الطوسى شيخ الطائفه ابو جعفر بن الحسن، التبيان فى تفسيرالقرآن ج 7 بيروت داراحياء التراث العربى، ص 429) و نيز مرحوم امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان ،(الطبرسى الشيخ ابو على الفضل بن الحسن، مجمع البيان فى تفسيرالقرآن ج 8-7 بيروت دارالمعرفه للطباعة والنشر، ص 17) و نيز فخررازى از مفسرين بزرگ اهل سنت در تفسير كبير ،(مطهرى پيشين ص 148) واژه زينت علاوه بر هر دو قسم زيور الات فوق كه همان زيباييهاى مصنوعى است شامل زيبايى‏هاى طبيعى نيز مى‏شود يعنى خود دست و صورت كه موضع زينت است بنابراين مقصود از جواز ظاهر كردن (عدم وجوب پوشش) زينت‏هاى آشكارا چهره و دو دست تا مچ است در زنها كه به مقتضاى سهل و آسان بودن شريعت اسلام پوشانيدن اين قسمت‏ها واجب نشده است و اين حكم جواز شامل سرمه و انگشتر و... نمى‏شود. 2- اما روايات وارده گر چه سند آنها نيز صحيح است و لكن در مقابل آن نير رواياتى وجود دارد كه آنها نيز صحيح هستند واستنباط فقها از جمع بين اين روايات گوناگون است آنگونه كه شهيد مطهرى استنباط نمودند براى زن پوشانيدن چهره ودست‏ها تا مچ واجب نيست حتى آشكار بودن آرايش‏هاى عادى و معمولى كه در اين قسمتها وجود دارد نظير سرمه و خضاب كه معمولاً زن از آنها خالى نيست و پاك كردن آنها يك عمل فوق‏العاده به شمار مى‏رود نيز مانعى ندارد ، (همان، ص 151) . اما بسيارى ديگر از فقها از جمله خود مرحوم شيخ حر عاملى مؤلف وسايل الشيعه كه يك اخبارى مسلك است و اهتمام خاصى به روايات دارد بر اين عقيده هستند كه مقصود از جواز آشكار كردن زينت‏هاى ظاهرى همان عدم پوشانيدن چهره و دست‏ها تا مچ است و شامل سرمه و... نمى‏شود ، (الحر العاملى، الشيخ محمدبن الحسن، وسايل الشيعه الى تحصيل مسايل الشريعه بيروت داراحياءالتراث العربى، ج 14 ص 145-146 (روايات باب 109 من ابواب مقدمات النكاح) پس: اولاً خود واژه زينت با آنچه در زبان فارسى از آن به زيور ياد مى‏كنند متفاوت است و ثانيا در مسأله‏اى كه روايات مختلف وجود دارد ترجيح يك دسته از روايات بر دسته ديگر به ذوق و سليقه بستگى ندارد وناشى از سخت‏گيرى يا تسهيل افراد نيست بلكه فهم كار شناختى لازم است و طبيعتا در اين امور هر كس به مرجع تقليد خود به عنوان كار شناس دين مراجعه نموده و ضمن احترام به ساير فتاوى به فتواى مرجع تقليد خود عمل مى‏نمايد. بنابراين با توجه به مطالب فوق پاسخ سؤال روشن مي شود که انگشتر چه عقيق باشد و چه غير آن جزء زيور آلات محسوب شده و بايد پوشانده بشود به خصوص اگر جلب توجه نمايد. اينک نظر شما را به فتاواي فقها جلب مي کنيم که از محضر مراجع سؤال شده است: سؤال: خانمي هستم که حلقه ازدواج خود را (که بسيار ساده هست) نه براي زينت بلکه براي يادگاري و وفاداري به شوهر به دستم کرده ام آيا پوشيدن آن از نامحرم واجب است؟ جواب: به دست کردن هرگونه حلقه اي که زينت محسوب مي شود، پوشيدن آن از نامحرم واجب است V}(آيات عظام امام ، اراکي و گلپايگاني){V آيت الله بهجت: اگر مهيج و محرک باشد بايد بپوشاند و در غير اين صورت احتياط است. آيت الله تبريزي: پوشانيدن انگشتري که به طور متعارف زنان به دست مي کنند از نامحرم واجب نيست. آيت الله خامنه اي: اگر عرفا زينت محسوب مي شود بايد از نگاه نامحرم پوشيده باشد اما چنانچه از آنهايي است که چشم گير نيست و صدق زينت نمي کند اشکال ندارد. آيت الله سيستاني: انگشتر وحلقه در دست داشتن در مقابل نامحرم چنانچه به هدف خودنمايي در مقابل نامحرم نباشد و نيز تحريک کننده نباشد و از واقع شدن در حرام نيز ايمن باشد اشکالي ندارد. آيت الله فاضل: در صورتي که عرفا زينت محسوب شود پوشش آن لازم نيست. آيت الله مکارم: اشکالي ندارد. (احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعي آنان، سيد مسعود معصومي، چاپ 27، بوستان کتاب قم 1381) بنابراين با توجه به مورد سؤال در استفتا که حلقه نامزدي است و براي زينت هم نيست و صرفا براي يادگاري و وفاداري به شوهر است آراء و نظرات فقهاء همان است که نقل شد. از اين کلام فقهاء مي توان نتيجه گرفت که اگر عرفا زينت محسوب شود اگر چه خودش چنين قصدي نداشته باشد پوشاندن آن لازم است و اگر جلب توجه هم نمايد که به طريق اولي پوشاندن آن واجب خواهد بود و فرقي هم نمي کند که نوع انگشتر چه باشد. پس داشتن النگو، دستبند، انگشتر (اگر چه حلقه ازدواج باشد) بلند کردن ناخن، لاک زدن، حنا گرفتن، بعضي ساعت هاي مچي که براي زينت استفاده مي شوند، پوشيدن دستکش هاي توري براي زينت، همگري از زينت هاي دست هستند و بايد آنها را از نامحرم بپوشانند. آخرين نکته درباره آيه شريفه اي که اشاره نموديد با توضيحي که بيان شد اين نکته نيز روشن مي شود که آيه شريفه در صدد بيان حکم کلي هستند اما اگر مزاحمتي در کار باشد اين مورد از موارد استثناء خواهد شد کما اين که مثلا انگشتر براي جلب توجه يا خودنمايي باشد اين مورد از موارد استثناء بوده و حکم آيه مربوط به آن نمي شود بلکه حکم آن همان است که گفته شد.
کد سوال : 2165
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره>احكام
پرسش : اگر دختر خانمي بدنش سوخته باشد قسمتي از دست راست و نيمي از پشت کمر و اگر خواستگاري داشته باشد آيا لزومي دارد که ماجرا را به خواستگارش بگويد. در اين صورت چه زماني بايد ويا از لحاظ روانشناسي بهتر است گفته شود قبل از صحبت هاي ازدواج، در حين آن و يا بعد از آن. اگر خودش در خواست کند که ببيند چه حکمي دارد. و به نظر شما اگر خانواده اش مانند مادر و خواهرش ببينند کافي است يا حتما بايد خودش ببيند. در ضمن اگر بعد از ديدن منصرف شد آن وقت حکم بدن دختر که توسط وي ديده شده است چيست؟
پاسخ : اگر مواضع سوخته شده تأثيري در ويژگي ها و خصوصيات ظاهري فرد نگذاشته و نمايان نيست و به گونه اي است که يک نقص جسماني و يا زشتي ظاهري تلقي نمي شود، لزومي ندارد به اطلاع خواستگار برسانيد. البته اگر خواستگار سؤالي در اين زمينه به طور خاص مطرح کرد صداقت ايجاب مي کند کم و کيف آن را به او اطلاع دهد تا هم صداقت شما به اثبات رسد و هم خواستگار با بينش کافي تصميم بگيرد. اما اگر مواضع سوخته شده نمايان است و يا به گونه اي است که در خصوصيات ظاهري شما تأثير منفي ايجاد کرده بايد به خواستگار گفته شود تا بعدا موجب کدورت نشود. ضمنا به نظر مي رسد پس از گفتگوهاي اوليه که توسط خانواده خواستگار انجام مي گيرد و تا حدودي به توافق رسيده اند بيان شود. اما از نظر فقهي: نگاه کردن مرد به صورت زني که مي خواهد با او ازدواج کند جايز است به شرط آن که بداند مانع شرعي از ازدواج با او نيست و احتمال هم بدهد که زن ازدواج را قبول مي کند و احتمال بدهد که با اين نگاه کردن اطلاع تازه اي پيدا مي کند و با اين شرايط نگاه کردن فقط براي اين مرد جايز است اگرچه چند مرتبه باشد، بلکه چنين نگاه کردني براي جلوگيري از نزاع بعد از عقد مستحب است و اجازه زن هم در آن لازم نيست و بنا بر اظهر نگاه کردن به مو و محاسن ديگر آن زن هم با همين شرايط جايز است و وجهي دارد که زن هم بتواند به مردي که مي خواهد با او ازدواج کند با شرايطي که گفته شد نگاه کند V} (توضيح المسائل آيت الله بهجت، س 1944).{V توضيح: بنابراين با شرايطي که گفته شد آن مرد مي تواند اگر قصد ازدواج جدي با شما را دارد بدن شما را ببيند (بدون قصد لذت) تا بعدا موجب نزاع نشود و در اين کار گناهي متوجه شما نيست. البته اگر آن مرد راضي باشد که مادر و خواهرش بدن شما را ببينند و براي او تعريف کنند اين کار بهتر است.
کد سوال : 2166
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : دليل حمايت مجدد كاشاني از مصدق در مرحله دوم با وجود سابقه منفي مصدق چه بود؟
پاسخ : آيت الله کاشاني و ساير نيروهاي مذهبي نقش بسيار مؤثري در نهضت ملي شدن نفت و نخست وزيري مصدق داشتند تا جايي که اين دو به هيچ وجه بدون حمايت ها و مجاهدت هاي بي دريغ آنان، ميسر نبود. از سوي ديگر آيت الله کاشاني و نيروهاي مذهبي، انتظارات و اميدهاي بسيار زيادي را در جهت کسب استقلال ملي و کوتاه نمودن دست شاه و بيگانگان از سرنوشت مردم مسلمان ايران و حاکميت احکام اسلامي در کشور داشتند، که همه اين انتظارات به دليل نقاط ضعف دکتر مصدق و عدم اعتقاد به ابعاد سياسي و اجتماعي اسلام، به يأس مبدل شد. اما با اين همه اين نهضت نمي توانست بدون رهبري باشد و در آن مقطع تاريخي - که نيروهاي مذهبي به حاشيه رانده شده بودند - هيچ آلترناتيو و جايگزين مناسبي براي آن غير از جبهه ملي - که علي رغم تمامي مشکلات باز هم برخواسته از مردم بود - وجود نداشت. از اين رو تمام سعي آيت الله کاشاني - مانند مادري دلسوز - براي نهضت آن بود که اوضاع از اين بدتر نشود و به شرايط قبل از وقوع نهضت و ديکتاتوري مطلق شاه و بيگانگان باز نگردد و دستاوردهاي حداقل نهضت که با هزينه هاي زيادي به وجود آمده بود حفظ شود. نامه مورخ 27/5/1332 آيت الله کاشاني به مصدق به خوبي بيانگر اين واقعيت است. ( ر.ک2005/03/31 کتاب حديث پيمانه، حميد پارسانيا، نشر معارف، صص 279 - 278 و : سياست و ديانت و آيت الله کاشاني، غضنفر رکن آبادي، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر 1379 )
کد سوال : 2167
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : زيارت خانه خدا و ائمه معصومين به عنوان نهادهاي بت پرستي جديد و تشکيک در اين امر و پرداختن به مسائل اصلي تر محسوب نمي شود؟
پاسخ : اگر مراسم حج نظرتان به نفس آن عمل باشد بدون توجه به اسرار هر يک از آنها، شايد برخي از آنان مانند آنچه که مثال زديد باشد گرچه برخي ديگر از آنها از جمله دعاي روز عرفه، عبادت در مشعر، قرباني در مني، عبادت در مسجد الحرام قطعا حسن ذاتي دارند، اما مهم اين است که اين نگاه اصلا نگاه درستي نيست، حج را بايد با توجه به اسرار و رموز آن به جا آورد و با توجه به همان اسرار راجع به آن به داوري نشست، طواف يا رمي جمرات يا سعي اصلا جزئي از برنامه هدايت بخش انسان به سمت کمال است. حج بدون توجه به اسرار، عبادت بي روح است که بر حسب تعبد مجزي است ولي اثري عميق در زندگي انسان ندارد. طواف به عنوان يک رمز، آموزه اي است که به انسان مي گويد بايد در تمام زندگي خدا محور همان طور که جسم او به دنبال خانه گلي و سنگي مي چرخد، دل او همراه با فرشتگان در عالم ملکوت طواف مي کنند (مستفاد از رواياتي) همان طور که بدن خود را به تعب مي اندازد و سعي انجام مي دهد به خود تلقين مي کند و در آنجا تمرين را شروع مي کند که بايد براي رسيدن به هدف صحيح سعي و تلاش جدي نمايد تا خدا او را ياري کند. T}فلسفه حج و ثمره هاي آن:{T راز معنوي بسياري عبادات بر انجام دهندگان آنها پوشيده نيست نماز ذکرهايي دارد که معناي آن روشن است و رکوع و سجودي که تعظيم را تفهيم مي کند و تشهدي که همراه با اعتراف به وحدانيت حق و رسالت رسول اکرم(ص) است روزه پرهيز از غذا خوردن است. تأثير آن در هم دلي و هم دردي و هماهنگي با مستمندان و يادآوري فشار گرسنگي و تشنگي بعد از مرگ، مشهود است. لکن پي بردن به راز مناسک حج، دشوار است و اسرار بسياري از آنها با عقل بشري قابل تبيين نيست از اين رو تعبد در حج بيش از ساير دستورهاي ديني است چنان که از رسول خدا(ص) نقل شده است که به هنگام لبيک گفتن به خدا عرض کرد: خدايا من با رقيت و عبوديت محض لبيک مي گويم و مناسک حج را انجام مي دهم. درباره فلسفه حج با بهره گيري از روايات مي توان گفت: سفر حج در حقيقت يک هجرت بزرگ است، يک سفر الهي است، يک ميدان گسترده خودسازي و جهاد اکبر است. مراسم حج در واقع، عبادتي را نشان مي دهد که به طور عميقي با خاطره مجاهدت هاي ابراهيم و فرزندش اسماعيل و همسرش هاجر آميخته است. ما اگر در مطالعه اسرار حج از اين نکته غفلت کنيم بسياري از مراسم آن به صورت معما در مي آيد. دقت در هر يک از مناسک حج، ما را به اين نکته رهنمون مي سازد که اين مناسک، افزون بر ظاهرشان باطني نيز دارند. براي مثال، هنگامي که به «صفا» و «مروه» مي آييم و مي بينيم گروه گروه مردم از اين کوه کوچک به آن کوه ديگر مي روند و از آن باز مي گردند شايد تعجب کنيم که اين ديگر چه کاري است و چه مفهومي مي تواند داشته باشد؟ اما هنگامي که به عقب بر مي گرديدم و داستان سعي و تلاش «هاجر» آن زن با ايمان را براي نجات فرزند شيرخوارش اسماعيل در آن بيابان خشک و سوزان به خاطر مي آوريم که چگونه بعد از اين سعي و تلاش خداوند او را به مقصودش رسانيد وچشمه زمزم از زير پاي نوزادش جوشيدن گرفت، به اين واقعيت پي مي بريم که در راه خدا بي سعي و تلاش کسي به جايي نمي رسد V}(تفسير نمونه، آيت الله مکارم، ج 19، ص 126). {V در روايتي از امام صادق(ع) که به اسرار باطني حج اشاره شده درباره سر صفا و مروه آمده است ... با وقوف خويش بر کوه صفا روح خود را براي ديدار خداوند در روزي که ديدارش خواهي کرد پالوده ساز و در کوه مروه با پيراستگي از گناهان، نسبت به خداوند صاحب مروت باش» V} (بحار، ج 96، ص 124).{V علامه جوادي آملي در توضيح اين روايت مي فرمايند: »سعي بين صفا و مروه، هروله اي مخصوص، «من الله» و «الي الله» است . همچنين فرار از خدا به سوي خدا و هجرت از او به سوي اوست... سعي زائر آن گاه که رو به جانب صفا دارد اين است که خود را تصفيه کرده از صفاي الهي برخوردار شود و وقتي به سوي مروه مي رود، سعي مي کند تا مروت و مردانگي به دست آورد زيرا «مروه» رمز مروت و مردانگي و «صفا» نشان تصفيه و تهذيب روح است« V} (صهباي حج، ايت الله جوادي آملي، ص 402، نشر اسراء).{V دور كعبه گرديدن و به آن سجده كردن آيا شرك است؟ دور كعبه گرديدن، دور خدا گشتن است. به عاشقش مى‏گويد: حالا كه از عشق من كلافه‏اى، مى‏خواهى مرا در آغوش بگيرى، من كه جسم ندارم بيا كعبه را بغل كن. اگر مى‏خواهى با من دست دهى و دست‏هايمان را در هم بفشاريم، بيا حجرالاسود را لمس كن. بيا دور كعبه بگرد؛ تا دور من گشته باشى‏ در فيلم «از كرخه تا راين» دوست سعيد جانباز كه در لحظات آخر عمرش بود مى‏گفت: سعيد هر كارى بگى مى‏كنم بنشينم - پاشم - دورخودم بچرخم... فقط تو راضى بشو از من! وقتى ديدم كارگران مسجدالحرام با چه عشقى، با سوزن و نخ پايين‏هاى پرده كعبه را مى‏دوزند؛ به ذهنم آمد آن چوپان رفيق موسى هم بى‏حساب نمى‏گفت. او مى‏فهميد خدا جسم ندارد؛ ولى چه كند عاشق مى‏خواهد با معشوق حرف بزند: P} ديد موسى يك شبانى را به راه‏{E}كو همى گفت اى خدا و اى اله‏{P P} تو كجايى تا شوم من چاكرت‏{E}چارقت دوزم زنم شانه سرت‏{P P} اى خداى من! فدايت جان من‏{E}جمله فرزندان و خان و مانِ من‏{P P} دستكت بوسم بمالم پايكت‏{E}وقت خواب آيد بروبم جايكت‏{P P} اى فداى تو همه بزهاى من‏{E}اى بيادت هى هى و هيهاى من‏{P موسى كه اين حرف‏ها را شنيد ناراحت شد گفت: اى شبان! تو كافر شدى‏ P} گفت اى موسى دهانم دوختى‏{E}وز پشيمانى تو جانم سوختى‏{P P} جامه را بدريد و آهى كرد و تفت‏{E}سر نهاد اندر بيابانى و رفت‏{P P} وحى آمد سوى موسى از خدا{E}بنده ما را چرا كردى جدا؟{P P} تو براى وصل كردن آمدى‏{E}نى براى فصل كردن آمدى‏{P عاشق وقتى از صفا به طرف مروه مى‏رود، در مروه كارى ندارد، در صفا هم كارى ندارد. او حيرانِ دوست است: P} رشته‏اى بر گردنم افكنده دوست‏{E}مى‏كشد هر جا كه خاطر خواه اوست‏{P پس فلسفه مهم حج تقويت روحيه بندگي و جمع شدن مسلمانان گرد يكديگر در يك كنگره عظيم بين المللي است تا شايد مشكلات جهان اسلام مورد توجه قرار گيرد. T} تذكرات‏:{T 1. برخى مى‏گويند: آيا بهتر نيست به جاى آمدن به مكّه و مدينه، كارهاى خير و عام المنفعه انجام دهيم؟ پاسخ اين است كه: اولاً. هر كار نيكى در جاى خود، مفيد و لازم است. روح آدمى در اثر زنگارها و غبارهاى زندگى مادى، نياز به پالايش و تصفيه دارد و حج و عمره، تأثير فراوانى در اين زمينه دارد كه عبادات ديگر تا آن اندازه مؤثر نيستند. از پيامبرصلى الله عليه وآله پرسيدند يك بار حج برتر است يا آزاد كردن بنده؟ فرمود: حج افضل است. گفتند: دو تا؟ فرمود: حج تا رسيدند به سى بنده، باز فرمود: حج افضل است V}( تهذيب، ج 5، ص 21، ح 60). {V ثانياً. اگر ما مردم را نسبت به حج و عمره بى علاقه كنيم، معلوم نيست هزينه آن را خرج كارهاى خوب ديگر كنند در نتيجه از همه خيرات محروم شده‏اند! بله اگر شخصى واقعاً به نيازهاى مؤمنين رسيدگى كند در برخى از شرايط از حج ثوابش بيشتر است. ثالثاً. مدينه شهر پيامبر ما و مكّه ام القراى جهان اسلام است. كسى كه به اين دو شهر سفر مى‏كند، عملاً به مطالعه تاريخ و جغرافياى دين خود مى‏پردازد.
کد سوال : 2168
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : حکم حکومتي آيا يک ناهنجاري براي دموکراسي نيست؟آيا اين همان ديکتاتوري نيست؟
پاسخ : T}الف- حکم حکومتي و ويژگي هاي آن:{T «احكام حكومتي» تصميماتي است كه ولي امر، در سايه قوانين شريعت و رعايت موافقت آن ها به حسب مصلحت وقت گرفته ، طبق آن ها مقرراتي وضع نموده ، به اجرا در مي آورد، مقررات نام برده لازم الاجرا و مانند شريعت داراي اعتبار مي باشند، با اين تفاوت كه قوانين آسماني، ثابت و غيرقابل تغيير و مقررات وضعي، قابل تغيير و در ثبات و بقاء تابع مصلحتي مي باشند كه آن ها را به وجود آورده است و چون پيوسته، زندگي جامعه انساني در تحول و رو به تكامل است، طبعا اين مقررات تدريجا تغيير و تبدل پيدا كرده، جاي خود را به بهتر از خود خواهند داد. بنابراين مي توان مقررات اسلامي را بر دو قسم دانست: قسم نخست احكام آسماني و قوانين شريعت كه مواردي ثابت و احكامي غير قابل تغيير مي باشند و قسم دوم مقرراتي كه از كرسي ولايت سرچشمه گرفته، به حسب مصلحت وقت وضع شده و اجرا مي شود». (سيدمحمدحسين طباطبايي، بحثي درباره مرجعيت و روحانيت، مقاله «ولايت و زعامت»، صص 83_85)در انديشه سياسي اسلام ولي فقيه داراي اختيارات تامي است كه مي تواند در تمام امور سياسي، اقتصادي، فرهنگي، قضايي و ... ، حكم حكومتي كند و اطاعت از حكمش واجب است. بنابراين دايرهء اختيارات ولي فقيه در صدور حكم حكومتي گسترده و حتي آنچنان كه حضرت امام (ره) مي فرمايد: «حكومت، اهم احكام الهي است و بر جميع احكام فرعيه الهيه تقدم دارد» (صحيفه نور، ج 20، ص 170) و «حكم حكومتي از احكام اوليه است» (همان، ج 20، ص 174) و «به عناوين ثانويه محدود نيست» (جهت مطالعه كامل ر.ك: دين و دولت در انديشه اسلامي، محمد سروش، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1378، صص 614_670). حكم حكومتي به پشتوانه مشروعيت اصل حكومت و ولايت و جايگاه ارزشي آن، همه احكام اولي و ثانوي و يا واقعي و ظاهري را در بر مي گيرد. يعني مجموعه احكامي كه براي حفظ كيان اسلام و نظام سياسي _ اجتماعي مسلمانان مفيد و تاثير گذار است مي تواند به عنوان اولي يا ثانوي اش با تشخيص ولي فقيه در قالب احكام حكومتي جعل و صادر شود و اجرايش بر همگان واجب گردد. (ولايت فقيه، جوادي آملي، ص 87-88) به عنوان نمونه، امام راحل(ره) مي فرمايد: «حاكم مي تواند مسجد و يا منزلي كه در مسير خيابان است خراب كند... همچنين مي تواند هر امري چه عبادي و يا غيرعبادي كه جريان آن مخالف اسلام است از آن مادامي كه چنين است جلوگيري كند، حكومت مي تواند از حج كه از فرائض مهم الهي است در مواقعي كه مخالف مصالح كشور اسلامي است موقتا جلوگيري كند». (صحيفه نور، ج 20، ص 170_171) بنابراين حکم حکومتي اختياري قانونمند و داراي ضوابط است که در موارد خاصي که اقتضا مي نمايد جهت حفظ و تأمين مصالح جامعه به حاکم اسلامي سپرده شده است و به هيچ وجه تحت تأثير انگيزه هاي شخصي و حزبي و امثال آن - که در حکومت هاي ديکتاتوري وجود دارد - نمي باشد. T}ب - دموکراسي و ويژگي هاي آن:{T از دموکراسي تعاريف بسيار متنوعي ارائه شده است ولي با اين همه مي توان در تعريف آن چنين گفت: «فرصت شهروندان کشور براي مشارکت آزادانه در تصميم هاي سياسي» V} (فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات، مؤسسه انديشه و فرهنگي ديني، 1381، ص 272).{V مهمترين مؤلفه هاي آن عبارتند از: 1. اصل رضايت شهروندان در تبعيت از حکومت، 2. اصل مشارکت شهروندان در تصميم گيري ها، 3. اصل برابري شهروندان در برابر قانون، 4. حاکميت قانون، 5. وجود درجه اي از آزادي، 6. حاکميت مردم، 7. سيستم نمايندگي... از سوي ديگر دموکراسي داراي انواع و مدل هاي بيشماري است که هر کدام از نظام هاي مدعي دموکراسي و مردمسالاري به تناسب نظام ارزشي و فرهنگي جامعه خويش تنها مي توانند با برخي از اين گونه ها انطباق داشته باشند. به عنوان نمونه دموکراسي ليبرال با دموکراسي سوسياليستي تضادهاي اساسي دارد. با اين همه کشورهايي که از چنين دموکراسي هايي برخوردارند خود را نظامي کاملا دموکرات مي دانند. به طور کلي اگر بخواهيم جمع بندي از انواع متعدد دموکراسي داشته باشيم مي توان آنها را در دو دسته مشخص نمود: يک - رويکردها و قرائت هايي که دموکراسي را تنها به مثابه يک «روش» براي توزيع قدرت سياسي و ابزار و ساز و کاري صوري براي تصميم گيري مي دانند. دو - مدل هايي که دموکراسي را نوعي هدف و «ارزش» مي دانند. در اين تفکر دموکراسي بر مبناي اصول و ارزش هاي خاص استوار است و انتخاب و رأي اکثريت تنها مصلحت عمومي جامعه شمرده مي شود. در هر صورت دموکراسي، تعاريف، انواع و مدل هاي متعددي دارد و در بررسي و تطبيق يک موضوع با دموکراسي بايد به اين نکته مهم توجه داشت به عنوان نمونه حکومت ديني از اساس نمي تواند با دموکراسي ليبرال و مباني ارزش هاي آن همخواني داشته باشد. T}ج - مقايسه نظام جمهوري اسلامي ايران در استفاده از حکم حکومتي با نظام هاي مدعي دموکراسي:{T همانگونه که از تعريف حکم حکومتي مشخص شد، حکم حکومتي سپردن نوعي اختيار قانوني به حاکم اسلامي است تا در تنگناهاي قانوني براساس مقتضيات زمان و مکان براي حفظ مصالح جامعه اسلامي، در چارچوب اصول کلي شريعت اقدام نمايد. وجود چنين اختياري نه تنها با دموکراسي - روشي - و مردمسالاري منافاتي ندارد بلکه کاملا براساس اصول و مؤلفه هاي آن مي باشد. به عنوان نمونه اختيارات رهبري در قانون اساسي از جمله صدور حکم حکومتي، کاملا براساس مباني اعتقادي و ارزشي اسلام که مورد قبول و رضايت اکثريت جامعه ماست و با رأي مستقيم مردم به قانون اساسي به ولي فقيه سپرده شده است و اقدامي کاملا قانوني است. از سوي ديگر شبيه چنين اختياراتي حتي بسيار فراتر از آنها و بعضا متضاد با شاخصه هاي دموکراسي به دور از معيارهاي منطقي و عقلي، قابل قبول به مسؤولين عالي رتبه ساير نظام هاي سياسي دموکراتيک سپرده شده است که در ادامه به برخي از آنان اشاره مي شود: 1. اختيارات عالي ترين مقام ايالات متحده آمريکا: رئيس جمهور اين کشور - به عنوان عالي ترين مقام اين کشور - فرمانده کل قواي زميني، هوايي و دريايي ايالات متحده آمريکا مي باشد و عفو مجرمان و تخفيف مجازات محرومان و بزهکاران، انعقاد عهدنامه با کشورهاي خارجي با مشورت و موافقت مجلس سنا، را بر عهده دارد. رئيس جمهور اين کشور «حق وتو»ي مصوبات مجالس قانون گذاري را دارد و... V}(قانون اساسي آمريکا، مواد 1 و 2). {V 2. اختيارات عالي ترين مقام حکومتي در انگلستان: عالي ترين مقام حکومتي در اين کشور، پادشاه يا ملکه آن است. انعقاد معاهدات و يا فسخ قراردادهاي بين المللي، فرماندهي نيروهاي مسلح، اداره امور خارجه و اجراي قوانين به نام او انجام مي گيرد. عزل و نصب نخست وزير و وزيران، انحلال پارلمان و يا دعوت به تشکيل آن و يا تعطيل پارلمان و انتصاب اعضاء مجلس لردها تعيين عالي ترين مقام قضايي، صدور فرمان عفو و... از اختيارات پادشاه است. توشيح لوايح يا طرح هاي مصوب پارلمان انگلستان از اختيارات پادشاه اين کشور است و او مي تواند از تأييد و توشيح مصوبات دو مجلس اجتناب ورزد. پادشاه انگلستان در برابر هيچ يک از قواي سه گانه حاکم در انگلستان مسؤول و پاسخگو نمي باشد و انتصاب پادشاه موروثي است و عزل و برکناري او نيز در حقوق اساسي انگلستان پيش بيني نشده است و هيچ مرجعي به عنوان ناظر، مرجع تشخيص ناتواني و عزل پادشاه از مقام سلطنت در اين کشور نمي باشد V}(حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، مرتضي مرندي، انتشارات پارسايان، 1382، ص 120). {V 3. اختيارات عالي ترين مقام جمهوري فرانسه: براساس قانون اساسي فرانسه، عالي ترين مقام رياست جمهوري اين کشور است که ضامن استقلال ملي، تماميت ارضي و احترام به پيمان نامه هاي جمعي و عهدنامه ها مي باشد. تعيين نخست وزير و پذيرش استعفاي او، عزل و نصب وزيران با پيشنهاد نخست وزير و با پذيرش رئيس جمهور است، توشيح مصوبات پارلمان فرانسه، انحلال مجلس ملي اين کشور، انتصاب و عزل و نصب اشخاص در مشاغل کشوري و لشکري، سياست خارجي، فرماندهي نيروهاي مسلح و رياست شوراهاي عالي و کميسيون هاي دفاع ملي بر عهده رئيس جمهور است V} (قانون اساسي فرانسه، مواد 8، 9، 12 و 13).{V حق عفو خصوصي مجرمان، اعلان جنگ و صلح و انجام هر اقدامي که در شرايط مقتضي و بحراني به عمل مي آيد مطابق با ماده 17 و 16 قانون اساسي بر عهده رئيس جمهوري اين کشور است. مهمتر از همه مصونيت رييس جمهور فرانسه در انجام وظايف خود و عدم مسؤوليت وي در برابر قوه قضائيه به جز در مورد اقدام به خيانت عليه کشور است. T}نتيجه گيري:{T اولا؛ همانگونه که مشاهده نموديد، صرف اعطاي بعضي اختيارات خاص براي تصميم گيري در شرايط حساس و ويژه به عالي ترين مقام رسمي هر نظامي به تنهايي نمي تواند با اصول و معيارهاي دموکراسي و مردم سالاري منافات داشته باشد، زيرا علاوه بر منطقي بودن آن، امري متداول در ساير نظام هاي سياسي دنيا است. ثانيا؛ آنچه که منافات با اصول و معيارهاي دموکراسي و مردم سالاري دارد، سپردن اختيارات ويژه به يک فرد و پيش بيني نکردن مکانيزم هاي کنترلي دقيق بر عملکردهاي آن مسؤول مي باشد. توضيح آن که: مکانيزم هاي کنترلي به دو دسته «دروني» و «بيروني» تقسيم مي شوند. مکانيزم هاي کنترل دروني نظير: تقوا، عدالت، علم و بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت کافي، پرهيز از خودرأيي و جاه طلبي، احترام به رأي کارشناسان و متخصصان و... و تأکيد بر وجود اين شرايط در عالي ترين مقام کشور مي باشد. مکانيزم هاي کنترل بيروني عبارتند از کليه ساز و کارهاي نظارتي بر آن مسؤول و پيش بيني چگونگي کنترل و عزل آن در صورت سوء استفاده از قدرت از قبيل تفکيک قوا، لزوم پاسخگويي در مقابل ساير نهادها، لزوم مشورت و... V} (فلسفه قدرت، سيد عباس نبوي، تهران، سمت، 1379، صص 441 - 396).{V اگر بخواهيم نگاهي مقايسه اي در اين زمينه بين نظام جمهوري اسلامي ايران و نظام هاي آمريکا، انگلستان و فرانسه داشته باشيم مشخص مي شود که شرايط رهبري در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نسبت به کشورهاي نامبرده به مراتب دقيق تر و متناسب با مسؤوليت سنگين رهبري و مديريت يک نظام سياسي و اصول و معيارهاي مردم سالاري است؛ تکيه و تصريح بر عدالت و علم و تقوا به همراه شروطي همچون بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت کافي براي رهبري که در اصل 109 قانون اساسي جمهوري اسلامي پيش بيني شده است، در هيچ يک از قوانين اساسي کشورهاي غربي مورد لحاظ قرار نگرفته است. در اين کشورها، هر فرد عامي صرف نظر از صلاحيت علمي، بينش سياسي و قدرت مديريت کافي مي تواند تصدي رياست جمهوري و رهبري سياسي اين کشورها را تنها مشروط به کسب اکثريت آراء به دست آورد. از سوي ديگر هر چند ادعاي کشورهاي مدعي دموکراسي در کنترل قدرت، تأکيد بر کنترل هاي بيروني است ولي بررسي ساختار حقوقي اين کشورها و عملکرد سران آنها به خوبي حاکي از ناکارآمدي اين مکانيزم هاي کنترل در سوء استفاده مسؤولين آنها و جلوگيري از تضييع معيارهاي دموکراسي است: به عنوان نمونه در برخي کشورها مانند انگلستان هيچ مرجع ناظري بر اعمال ملکه وجود ندارد و در قانون اساسي آن هيچ مرجعي براي عزل و رسيدگي به تخلفات وي پيش بيني نشده است و پادشاه مادام العمر داراي قدرت مي باشد. يا در فرانسه و آمريکا تنها رئيس جمهور اين کشور به جرم خيانت و ارتشاء قابل محاکمه و عزل است و طبيعي است اثبات چنين موضوعي بسيار مشکل و عملا غير ممکن است. اما در قانون اساسي جمهوري اسلامي ما نه تنها رهبري مادام العمر نيست، بلکه در صورت اثبات ناتواني در انجام وظايف رهبري سريعا برکنار مي شود و از سوي ديگر براساس مفاد اصل 111 قانون اساسي جمهوري اسلامي موارد متعددي به صورت قانوني براي عزل رهبري توسط مجلس خبرگان پيش بيني شده است و تنها به خيانت و ارتشاء بسنده نشده است. ثالثا؛ مردم سالاري حقيقي تنها در نظامي ممکن است که به مردم و جايگاه آنان باور داشته باشد و تنها هدف خود را از پذيرفتن قدرت، خدمت به مردم بداند و بتواند با تکيه بر مباني صحيح هستي شناختي و معرفتي، نيازهاي اساسي و واقعي افراد جامعه را تشخيص و در راستاي تأمين سعادت مادي و معنوي مردم گام بردارد نه اين که کسب قدرت و تأمين منافع خود و حزب خود را هدف اصلي قرار داده و در اين راه از تحميق مردم گرفته تا ارتکاب جنايت و نسل کشي در ساير کشورها، فروگذاري نکرده و جامعه خويش را از شناخت واقعيات خود و جهان، محروم نمايد و نهايتا به سوي تباهي و فساد سوق دهد V} (عصر امام خميني، مير احمد رضا حاجتي، نشر بوستان کتاب).{V آنگونه که هم اکنون در کشورهاي مدعي دموکراسي شاهد مي باشيم که در واقع مناديان ديکتاتوري و استبداد جديدند.
کد سوال : 2169
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بهترين راه قرب الي الله و چگونگي برنامه ريزي اسلامي در زندگي چيست؟
پاسخ : 1- توبه، انجام وظايف شرعى و دورى از گناه، بهترين عوامل تقرب به خداست. آشنايى و نزديكى بيشتر با خدا از راه‏هاى متعددى امكان پذير است؛ از جمله: الف) سير و مطالعه در جهان (آيات آفاقى و انفسى)؛ از ديدگاه عالم هر جزء عالم نشانه و آيتى از خداى حكيم است. به قول سعدى: P}آفرينش همه تنبيه خداوند دل است{E}دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار{P P}اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود{E}هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار{P ب) مطالعات فلسفى و تأملات عقلانى. ج) عرفان نظرى و عملى و كشف و شهود باطنى از طريق تصفيه نفس انجام رياضات شرعيه و پالاييدن دل از زنگار هواها و تعلقات دنياوى. د) مطالعه و تدبر در متون دينى؛ مانند قرآن، احاديث و دعاها كه عالى ترين و بهترين گنجينه‏هاى معرفت الهى هستند و راه‏هاى ارزشمند و بى ‏نظيرى در جهت شناخت و تقرب به حق تعالى به روى انسان مى‏گشايند. امتياز اين راه بر ديگر راه ها چند چيز است: - سهولت و دسترس پذيرى - فقدان خطا - ايجاد انس و ارتباط بين فرد و خالق علاوه بر ثمره علمى و معرفتى. 2- آري راه رسيدن به خدا شامل راه عشق و راه عقل است، اما اين دو راه - اگر چه در ابتدا با هم - در تضاد هستند، در واقع هيچ تضادي با هم ندارند و در نهايت راه به هم مي رسند. چنانکه قيام امام حسين(ع) عبادت عاشقانه و عاقلانه بود. براي اطلاع بيشتر دو مقاله زير را که در نشريه پرسمان سال دوم شماره هاي 5 و 6 بهمن ماه و اسفند ماه 1381 (مقالات عشق و عقل اين يا آن - رابطه عقل و عشق تا کجاست؟) نگارش سيد سعيد لواساني مطالعه نماييد. گفتني است قرب به خدا داراي مراتب بي شماري است و هر انسان مؤمني داراي مرتبه خاصي از قرب است و کامل ترين و بالاترين مرتبه آن از آن پيامبران و به ويژه آخرين پيامبر خداوند، حضرت محمد(ص) و خاندان و اهل بيت پاک او مي باشد. بزرگان فرموده اند: در سير و حرکت به سوي خداوند و در قرب به او «طفره» محال است يعني امکان ندارد بدون طي کردن مراحل و منازل و مراتبي که در اين راه وجود دارد به مرحله و مرتبه و منزل بعد وارد شد. البته گاه مي شود که بعضي از مراحل به سرعت طي مي شود و انسان سالک در اثر انجام عمل خالصانه اي مثل ايثار و احسان و عبادت خالصانه و خدمت به پدر و مادر و دستگيري از انساني افتاده و محتاج و حتي خدمت به حيوان گرسنه اي مثل سگ و گربه و نيز آب دادن به گياهي پژمرده، جذبه و کشش معنوي خاصي در او ايجاد مي کند که مراحل و منازل قرب را به سرعت طي مي کند و وارد مرحله منزل بالاتري مي شود به گونه اي که خودش نيز متوجه نمي گردد ولي گاهي طي مراحل و پيمودن منازل، به تدريج و گام به گام است و منازل يکي پس از ديگري پشت سر گذاشته مي شود که اصطلاحا به آن سير و سلوک مي گويند. به هر حال بندگي و سير و حرکت در راه خداوند نيز قوانين ويژه خود را دارد و چون حرکت از پايين به بالا و از نزول به صعود است تا مراحل قبل پيموده نشود ممکن نيست وارد مرحله بعد شد. معناي راه ميانبر همان انجام اعمال خالصانه و خداپسندي است که به سير انسان سرعت و شتاب زيادي مي بخشد و انسان مراحل را به سرعت مي پيمايد ولي اين که کدام عمل چنين اثري را دارد، اين بستگي کامل به انگيزه و نيت و خلوص انسان در عمل دارد. گاه مي شود دو نفر يک نوع کار و عمل را انجام مي دهند ولي اثر و نتيجه آن تفاوت فراواني با هم دارد با اين که شکل و ظاهر آن عمل در هر دو يکسان و مشابه است ولي چون نوع نيت و خلوص و انگيزه در اين دو فرد مختلف است، اثر و نتيجه آن نيز گوناگون است و از اينجاست که نقش نيت در جهت دادن و اثر بخشيدن به کارها و اعمال روشن مي گردد. بايد دانست که چون آثار اعمال براي ما روشن نمي باشد و ما نمي دانيم کدام عمل نيک ما را به قرب الهي نزديک تر مي سازد بايد از هيچ کار خير و شايسته اي فرو گذار نکنيم و هيچ کار خيري را کوچک و ناچيز نشمريم، چنانچه روايات فراواني در اين باره داريم و انسان مؤمن زيرک از هر عملي براي رسيدن به قرب الهي استفاده شايان مي کند. درباره چگونگي برنامه ريزي گفتني است: يكى از تفاوت‏هاى اساسى ميان انسان و حيوان اين است كه حيوان فقط در زمان حال زندگى مى‏كند و انسان در سه زمان: گذشته، حال و آينده. گذشته محل تجارب است، حال منزلگاه تصميم‏گيرى است، و آينده سكوى رشد و ارتقاء. انسان با تجزيه و تحليل رويدادهاى گذشته، دست به برنامه ريزى زمان حال مى‏زند و آينده را رقم مى‏زند. متخصصان برنامه ريزى مى‏گويند: نگرش انسان نسبت به آينده بايد از زاويه سه افق صورت گيرد: افق باز؛ افق دور و افق روشن. افق باز: افق باز ضامن مانورِ فكرى آدمى نسبت به مصالح و مسائل پيرامونى و يكى از عوامل دورى آدمى از انديشه‏هاى محدود و برنامه‏هاى جزئى نگرى است. هر انسانى كه از افق باز بهره‏مند است، در برابر معادلات زندگى، به صورت خطى نمى‏انديشد؛ بلكه نگرش او حالت شبكه‏اى و گسترده دارد و راه‏حل‏هاى مختلف را فقط از زاويه يك راه نمى‏بيند و به اصطلاح پژوهش‏گران، به ورطه تك سبب بينى نمى‏افتد، لذا راه‏هاى مختلف را آزمايش مى‏كند. افق باز روش مؤثرى در نگرش است و در همه فعاليت‏هاى هدفمند به كار مى‏آيد. T}افق دور:{T يكى از خصلت‏هاى ممتاز انسان، خصلت دور انديشى (Proridence) است. افق دور در نگاه و نگرش آدمى، ضامن شفاف شدن ابهامات آينده است و تصميمات آتى را رقم مى‏زند. افراد دور انديش در مقايسه با ديگران، تصويرى شفاف‏تر در مسائل، رفتارها، عكس العمل، رويدادها و اتّفاقات دارند. T}افق روشن:{T بهره مندى انسان از زاويه روشن و كم ابهام، با استفاده از دو افق قبلى ميسّر است. افق روشن محصول دو افق دور و باز است. افقِ روشن، ميوه انسان در اصل برنامه ريزى بهينه و كارآمد براى آينده در حال اتّفاق است. محصول اين سه افق، بحث شناخت (Recognition) است. بنابراين سه افق، اساس برنامه ريزى عبارت است از: 1. خودشناسى. 2. جهت بخشى فعاليت‏ها. 3. بهبود كيفيت زندگى در ظرف زمان. تا شناخت موجود نباشد، ضمانتى براى آينده وجود ندارد. مى‏توان آينده را به زمان حال منتقل نمود، يعنى مى‏توان زمينه ساختن پله‏هاى آينده را در زمان حال بررسى نمود و آن‏ها را شكل داد. تعداد بسيار اندكى از مردم وقت كافى در اختيار دارند. همه از كمبود وقت مى‏نالند. طبق تخمين‏ها و برآوردهاى انجام شده، حدود 30 الى 40 درصد توان انسان‏ها به كار گرفته مى‏شود و محاسبات نشان مى‏دهد كه افراد 60% از زندگى كارى خود را هدر مى‏دهند. بيشتر وقت‏ها، انرژى‏ها، توانايى‏ها و استعدادها به هدر مى‏روند، چون شناخت كافى وجود ندارد، هدف‏ها روشن نيست و برنامه ريزى‏ها و اولويت گذارى‏ها دقيق نمى‏باشد. عمر ما محدود است. ما يك‏بار فرصت زندگى كردن داريم. امروزه طبق محاسبات انجام شده، يك انسان با اميد به زندگى طولانى، حداكثر 200/000 ساعت از زمان را، به عنوان وقت قابل استفاده، در اختيار دارد. T}استفاده از سرمايه عمر:{T استفاده بهينه و بهتر از «زمانِ» محدود و ارزشمند، تنها از طريق برنامه ريزى و «مديريت زمان» كه هوشيارانه، مستمر و پايدار تدوين شده باشد، فراهم مى‏شود. مديريت زمان كه در واقع، همان برنامه ريزى است، به معناى تسلط و كنترل بر فرصت‏ها و جهت دادن به فعاليت‏هاست. T}برنامه ريزى فرصت‏ها:{T براى طراحى برنامه مناسب جهت استفاده از فرصت‏ها، لازم است كه هر فرد شبانه روز خود را به سه بخش تقسيم نمايد: بخش اول: صبح تا ظهر بخش دوم: بعد از ظهر بخش سوم: شب‏ بايد هر كدام از اين بخش‏ها را دو قسمت كرد و هر قسمت را به فعاليت‏هاى دو ساعته تقسيم كرد. بهتر است فعاليت‏هاى علمى، اجرايى، شغلى و تفريحى خود را در قالب اين زمان‏ها تعريف كنيم و هر قسمت را بين يك الى يك‏ونيم ساعت و حداكثر تمام شش قسمت را در 9 ساعت تقسيم نماييم. افراد شاغل يا در حال تحصيل ممكن است كل صبح يا بعد از ظهر يا صبح و بخشى از بعد از ظهر را به شغل و تحصيل خود اختصاص دهند. آن‏ها روى وقت باقيمانده مى‏توانند برنامه ريزى نمايند. با اين تقسيم بندى، در هر هفته ما مى‏توانيم 42 قالب زمان را احياء كنيم و فعاليت‏هاى خود را در قالب آن تعريف كنيم و اگر اين قالب‏ها يك ساعتى باشند، باز هم در هر شبانه روز 18 ساعت از 24 ساعت آزاد خواهد ماند؛ يعنى با احتساب اين‏كه 2 ساعت صبح، 2 ساعت عصر و 2 ساعت شب را براى فعاليت‏هاى علمى، پژوهشى و... خارج كرده باشيم، باقيمانده هر روز 18 ساعت و در هفته 126 ساعت آزاد خواهد ماند. لذا مى‏بينيم كه در هفته، چقدر ما زمان را قربانى و فدا كرده‏ايم. و اين يعنى ذبح زمان! يعنى نابودى فرصت‏ها؟ سرمايه عمر آسان به كف نيامده است، كه آسان از دست رود. برنامه ريزى كمك مى‏كند كه به فعاليت‏هاى خويش، نظام يافته بنگريم و اين نكته را مد نظر داشته باشيم كه: «زمان در عصر ما، ساعت‏ها و روزها و هفته‏ها نيست؛ بلكه زمان، با دقيقه و ثانيه و لحظه مورد بحث و بررسى قرار گرفته و فعاليت‏ها در قالب آن تعريف مى‏شوند». يك جوانِ پشت كنكورىِ رشته رياضى سؤال‏هاى متعددى از من پرسيد. از او سؤال كردم: چند وقت ديگر به كنكور باقى‏مانده است؟ او پاسخ داد: 75 روز، يعنى 1700 ساعت كه با ساعت‏هاى باقيمانده امروز تا شب كه 11 ساعت است، مى‏شود 1711 ساعت. ضمن تشويق، به نگرش او آفرين گفتم و اضافه كردم: انشاءا... از اين به بعد، زمان را در قالب دقيقه و ثانيه ببين و بنگر چه فرصت‏هايى‏دارى و چه فرصت‏هايى را هر روز ما از بين مى‏بريم. بايد در «امروز»، فرداها را ديد و ماه‏هاى بعد را به تصوير كشيد، حتّى سال آينده را در قالب زمان حال به تماشا نشست. بعد از شهادت آيت ا... دكتر بهشتى، كه به وقت تقويم ايشان نگريستند، فهميدند كه او برنامه ريزى خود را تا 6 ماه آينده ترسيم كرده بود. از آن‏جا كه قصدمان اين است كه سخن به درازا كشيده نشود، پيش در آمد اين مقاله را در اين‏جا به پايان مى‏رسانيم و اميدواريم كه در فرصت‏هاى ديگر، ادامه بحث را در خصوص: سارقين زمان؛ برنامه ريزى زخمى؛ برنامه ريزى بيولوژيك؛ تكثير زمان تا 2 برابر و غيره ادامه دهيم. منابعى براى مطالعه بيش‏تر: 1. مديريت برتر زمان، راجيو ستى، ترجمه نازلى سيد گرگانى. 2. چگونه برنامه ريزى كنيم، كيت كنان، ترجمه قاسم كريمى. 3. مديريت زمان، لوتارجى بسى ورت، ترجمه منصور توكلى‏نيا.
کد سوال : 2170
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : معماي قدرت مطلقه خدا؟آيا ممکن است خدا سنگي را بيافريند که نتواند آن را حرکت دهد يا جهان را در تخم مرغي جاي دهد؟
پاسخ : براي پاسخ خوب است نخست از شما يك سؤال بديهي بپرسيم؛ آيا مي شود به يك پرفسور رياضي گفت: اگر رياضي دان قوي هستي طوري محاسبه كن كه [7 = 2 * 2] شود!! در اين صورت آيا صحيح است به او نسبت عدم توانايي بدهيم؟! براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطلب زير جلب مي كنيم. ابتدا لازم است تعريف قدرت مشخص شود. قدرت يعنى «توانايي فاعل مختار براى كارى كه ممكن است از او سر بزند» پس قدرت مربوط به فاعل است و فاعل به حيثى است كه فعلى را كه ممكن است انجام شود مى‏تواند انجام بدهد و مى‏تواند انجام ندهد، اما متعلق قدرت چيست؟ آيا هر چيزى متعلق قدرت است؟ مسلما چنين نيست، متعلق قدرت، كارى است كه امكان تحقق داشته باشد و چيزى كه ذاتا محال يا مستلزم محال باشد، مورد تعلق قدرت واقع نمى‏شود؛ زيرا مقدور نيست. پس اين كه مى‏گوييم خداوند بر هر كارى تواناست، منظور ما اين نيست كه بر چيزهايى كه محال هستند نيز تواناست. زيرا آنها كار نيستند تا قدرت به آنها تعلق بگيرد. مثالى كه ذكر كرديد كه خداوند سنگى را خلق كند كه نتواند بلند كند، نيز محال ذاتى است؛ و اصلاً قدرت خدا بر آن تعلق نمى‏گيرد. با دقت در اين گونه ها مثال ها معلوم مي شود که اصل سؤال بي معني است يعني خود سؤال نافي خودش مي باشد. توضيح مطلب آن که وقتي گفته مي شود «خدا سنگي را بيافريند که نتواند آن را حرکت دهد» معنايش آن است که خدا موجودي فراتر از قدرت خود بتواند خلق کند و حال آن مخلوق (همان موجود فراتر از قدرت خدا) نمي تواند از خالق و قدرتش فراتر باشد وگرنه مخلوق نمي تواند باشد زيرا اگر مخلوق است پس نمي تواند فراتر از خالق باشد و اگر فراتر است پس مخلوق نيست، به ديگر سخن اگر خدا بتواند سنگي را بيافريند حتما مي تواند آن را حرکت هم بدهد زيرا حرکت دادن سنگ از خلقت سنگ که مهمتر نيست وقتي که خلقت چنين سنگي ممکن باشد حرکت دادن هم به آساني امکان پذير است. مثال تخم مرغ هم چنين است، خدا مي تواند جهان را در تخم مرغ جاي دهد در صورتي که تخم مرغ را بزرگ کند اما اگر خواست خداوند بر وجود تخم مرغ به همين اندازه فعلي باشد، ديگر معني دارد که جهان را (با همه بزرگيش) در آن جاي داد زيرا يا جهان بايد کوچک شود و يا تخم مرغ بزرگ شود تا فرود يکي در ديگري امکان پذير گردد. خلاصه کلام آن که با اعتقاد به اين که خداوند برتر از هر چيز است ديگر نمي توان چيزي را گفت که فراتر از خدا و صفات او باشد. اين بدان معنا نيست كه قدرت خداوند محدود است. بلكه قدرت خداوند نامتناهى است؛ اما قدرت مقدور مى‏خواهد كه اصطلاحا به آن متعلق و مورد قدرت مى‏گويند و محالات ذاتى از دايره مقدورات خارجند. بنابراين سؤال از اين كه «آيا خداوند تواناست به اين كه سنگىبسازد، خودش نتواند بلند كند» سؤال غلطى است. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- آموزش عقايد، مصباح يزدى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى، ص 77 2- آموزش فلسفه، مصباح يزدى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى، ج 2، ص 380 3- الهيات شفا، شهيد مطهرى، انتشارات حكمت، ج 2، ص 434 4- عقايد، استاد محسن قرائتي