• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2131
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا در مورد ازدواج مي توان با دختر مورد نظر درباره عشق گذشته اش يعني دختري كه دوست داشته حرفي زد يا خير؟در مورد تحصيلات چطور؟
پاسخ : در گفتگوهاي بين پسر و دختر قبل از ازدواج که براي آشنايي و شناخت بيشتر يکديگر صورت مي گيرد، بايد به مطالبي اشاره شود که حاکي از شخصيت، علايق، باورها و اخلاق يکديگر است. طرح موضوعاتي که ممکن است سبب سوء تفاهم طرف مقابل شود درست نيست و بايد از آن اجتناب کرد. به هر حال همه افراد ممکن است در گذشته در اثر نپختگي، اشتباهاتي داشته باشند ولي لزومي ندارد که هنگام خواستگاري و معرفي خود به اين اشتباهات يا تجارب اشاره کنند. مهم آن است که الان چگونه هستند. اگر کسي در زندگي صداقت داشته باشد يعني در تضمينش براي ازدواج و در پيماني که به خاطر آن با همسر آينده اش مي بندد، صادق باشد، در شرافت و مردانگي او کفايت مي کند. اما در مورد تحصيلات، اگر منظورتان مشکلات تحصيلي گذشته و مانند آن باشد باز هم لزومي در طرح آن نيست. پسر و دختر بايد هنگام خواستگاري اگر تصميم به ازدواج گرفتند، با يکديگر عهد و پيمان ببندند که با يکديگر مهربان باشند، گذشت و فداکاري داشته باشند و اجازه ندهند که هيچ چيز و هيچ کس بين آنها اختلاف و جدايي بيفکند. بنابراين حاصل سخن اين شد که در مراسم خواستگاري و ازدواج پسر و دختر از همان ابتدا نبايد سفره دلشان کاملا باز کنند و سير تا پياز بگويند بلکه فقط به اموري بپردازند که مربوط به خواستگاري و ازدواج مي شود يعني توجه به معيارها و ملاک هاي مهم و اصلي مثل توجه به ايمان و اعتقادات و تفکرات يکديگر و همين طور توجه به سلامت فکري و روحي همديگر و مسائلي از اين قبيل.
کد سوال : 2132
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آقايان عزيز چگونه مي توانم فردي با ادب (الهي) و با تقوي و با ورع باشم .توضيح دهيد؟
پاسخ : واژه تقوا از ماده «وقى» به معناى حفظ، صيانت و نگهدارى است. راغب در كتاب مفردات در ذيل «ماده وقى» مى‏نويسد: «وقايه، عبارت است از محافظت يك چيز از هر چه بدان زيان مى‏رساند و تقوا يعنى نفس را در حفاظ قرار دادن از آنچه بيم مى‏رود. تحقيق مطلب همين است؛ اما گاهى بنا به قاعده استعمال لفظ مسبب در سبب و استعمال لفظ سبب در مسبب، خوف به جاى تقوا و تقوا به جاى خوف استعمال مى‏گردد. تقوا در عرف شرع، به معناى نگهدارى نفس از آنچه انسان را به گناه مى‏كشاند، مى‏باشد و با ترك اين امور ممنوع شرعى و محرمات صورت مى‏پذيرد. در آثار دينى، بويژه در نهج‏البلاغه، تقوا به معناى ملكه‏اى مقدس كه به روح قوت و قدرت مى‏بخشد و نفس اماره و احساسات سركش را مطيع و رام مى‏سازد، به كار رفته است. امام على(ع) در خطبه 114 نهج‏البلاغه مى‏فرمايند: H}«إِن تَقوَى اللَّهِ حَمَت أَولياءَ اللَّهِ مَحارِمَهُ وَ أَلزَمَت قُلُوبَهُم مَخافَتَهُ حَتّى اَسْهَرَت لَيالِيَهُم وَ أَظمَأَتْ هَواجِرَهُمْ»{H؛ همانا تقواى الهى، دوستان خدا را از انجام محرمات باز مى‏دارد، و قلب‏هايشان را پر از ترس خدا مى‏سازد؛ چنان‏كه شب‏هاى آنان با بى‏خوابى و روزهايشان با تحمل تشنگى و روزه‏دارى سپرى مى‏گردد».V}نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 114، (مؤسسه فرهنگى تحقيقاتى اميرالمؤمنين).{V در اين عبارات، با صراحت تمام، تقوا را حالتى معنوى و روحانى دانسته است كه حافظ و نگهبان انسان از گناه مى‏گردد و ترس از خدا را در وجود انسان تثبيت مى‏كند. از اين جا مى‏توان دريافت كه تقوا به معناى ترس نيست؛ بلكه يكى از آثار تقوا اين است كه خوف را ملازم دل قرار مى‏دهد. در خطبه 16 نهج‏البلاغه نيز مى‏فرمايند: H}«أَلا و إِن التقوى مَطايا ذُلُل حُمِلَ عَلَيها أَهلُها وَ أُعطُوا أَزِمتَها فَأَورَدَتهُمُ الجَنةَ»{H؛ V}نهج‏البلاغه، همان، خطبه 16.{V همانا تقوا مركب‏هاى فرمانبردارى را مي ماند كه سواران خود را، عنان بر دست، وارد بهشت جاويدان مى‏كند. سخنان اميرالمؤمنان(ع) درباره تقوا بسيار است كه نقل همه آنها از عهده اين پاسخ خارج است؛ بنابراين در اين جا تنها به يكى از خطبه‏هاى آن حضرت درباره ويژگى‏هاى متقين اشاره مى‏كنيم: يكى از ياران امام به نام «همام» به حضرت على(ع) عرض كرد: اى اميرالمؤمنين! پرهيزكاران را براى من آن چنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى‏نگرم! حضرت در پاسخ او درنگى كرد و فرمود: «اى همام! از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است». همام كه مردى مشتاق و مستعد كمالات معنوى بود، قانع نشد و در تقاضاى خود اصرار ورزيد. سرانجام امام(ع) تصميم گرفت تا صفات پرهيزكاران را براى همام بيان فرمايد. پس بعد از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر، سيماى پرهيزكاران را چنين ترسيم فرمود: T}* سيماى پرهيزكاران {T پرهيزكاران، در دنيا داراى فضيلت‏هاى برترند: سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه‏روى، و راه رفتنشان همراه تواضع و فروتنى است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده است، مى‏پوشانند، و گوش‏هاى خود را وقف دانش سودمند كرده‏اند. و در روزگار سختى و گشايش، حالشان يكسان است. و اگر نبود مرگى كه خدا بر ايشان مقدر فرموده است، روح آنان از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم حتى به اندازه چشم بر هم زدنى در بدن‏هايشان قرار نمى‏گرفت. خدا در جانشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده و در نعمت‏هاى آن به سر برده‏اند و جهنم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديده و در عذابش گرفتار گشته‏اند. دل‏هاى پرهيزكاران اندوهگين، و مردم از آزارشان در امان، درخواست‏هايشان اندك و نفس و دامنشان پاك است. در روزگار كوتاه دنيا چندى صبر پيشه كردند تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند... .V}نهج‏البلاغه، همان، خطبه 193، (معروف به خطبه همام).{V T}* شب پرهيزكاران {T پرهيزكاران شب هنگام بر پا ايستاده مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه مى‏خوانند و با آن جان خود را محزون مى‏دارند و داروى درد خود را در آن مى‏يابند. وقتى به آيه‏اى برسند كه تشويقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند و با جان پر شوق در آن خيره شوند و گمان مى‏برند كه نعمت‏هاى بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد، و هرگاه به آيه‏اى مى‏رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مى‏سپارند و گويا بر هم خوردن شعله‏هاى آتش، در گوششان طنين افكن است. پس قامت، به شكل ركوع خم كرده و پيشانى و دست و پا بر خاك ماليده، از خدا آزادى خود را از آتش جهنم مى‏طلبند.V}همان.{V T}* روز پرهيزكاران {T پرهيزكاران در روز، دانشمندانى بردبار و نيكوكارانى با تقوايند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده، لاغر كرده است. كسى كه به آنها مى‏نگرد، پندارد كه بيمارند، اما آنان را بيمارى نيست و گويد خردهاشان آشفته است، در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان نشأت گرفته از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند و طاعت فراوان خود را بسيار نمى‏شمارند. نفس خود را متهم مى‏كنند و از كردار خود ترسناكند. هر گاه يكى از آنان را بستانيد، از آنچه در تعريف او گويند، در هراس افتد و گويد: «من خود را از ديگران بهتر مى‏شناسم و خداى من، مرا بهتر از من مى‏شناسد. بار خدايا! مرا به آنچه مى‏گويند محاكمه نفرما! و بهتر از آنم قرار داده كه مى‏گويند! و گناهانى را كه از من نمى‏دانند، بيامرز!».V}همان.{V T}* نشانه‏هاى پرهيزكاران {T از نشانه‏هاى پرهيزكاران اين است كه او را در ديندارى‏اش نيرومند، نرم‏خو و دور انديش مى‏يابى كه داراى ايمانى پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگرى ميانه‏رو، در عبادت فروتن، در تهيدستى آراسته، در سختى‏ها بردبار، در جست‏جوى كسب حلال، در راه هدايت شادمان، و پرهيز كننده از طمع‏ورزى مى‏باشد... . هر يك از پرهيزكاران را چنين مى‏بينى كه آرزويش نزديك، لغزش‏هايش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرد و خشمش فرو خورده است. مردم به خيرش اميدوار و از آزارش درامانند. اگر در جمع بى‏خبران باشد، نامش در گروه يادآوران خدا ثبت مى‏گردد و اگر در يادآوران باشد، نامش در گروه بى‏خبران نوشته نمى‏شود. ستمكار در حق خود را، عفو مى‏كند. به آن كه محرومش ساخته است، مى‏بخشد به آن كس كه با او بريده است، مى‏پيوندد. از سخن زشت دور، گفتارش نرم، بدى‏هاى او پنهان، كار نيكش آشكار، نيكى‏هاى او به همه رسيده و آزار او به كسى نرسيده است. در سختى‏ها آرام، در ناگوارى‏ها بردبار و در خوشى‏ها سپاس‏گزار است... مردم را با لقب‏هاى زشت نمى‏خواند، همسايگان را آزار نمى‏رساند، در مصيبت‏هاى ديگران شاد نمى‏شود و... .V}(همان).{V تقوا؛ يعنى، قدرت كنترل نفس به گونه‏اى كه محرمات را ترك كرده و به واجبات عمل نمايد. براى تقويت تقوا بايد در دو بعد نظرى و عملى اقدام نمود. در بعد نظرى با تقويت مبانى عقيدتى، به ساختمان وچهارچوب عقايد استحكام بخشيد و سپس با عمل، در راسخ‏تر شدن آنها كوشيد. و در بعد عملى : عمل به تكاليف دينى،( انجام واجبات و ترك محرمات) بهترين و كامل‏ترين راه براى نيل به درجه تقوا است. قرآن مجيد درباره روزه مى‏فرمايد: «روزه بر شما واجب شد چنان كه بر پيشينيان شما واجب گشت، باشد كه تحصيل تقواكنيد». البته ورع كه در تعريف عبارت است از: انجام مستحبات و ترك مكروحات، فوق تقوي است و مربوط به مرتبه اوج عبوديت است و آثار بالاتري نيز بر آن مترتب است. در اين زمينه مطالعه منظم كتاب‏هاى زير توصيه مى‏شود: 1ـ گناهان كبيره شهيد دستغيب 2ـ جهان‏بينى اسلامى شهيد مطهرى 3ـ نامه‏ها و برنامه‏ها حسن زاده آملى 4ـ نقطه‏هاى آغاز در اخلاق عملى مهدوى كنى
کد سوال : 2133
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : خانه ما داراي دو طبقه است كه در طبقه پائين آن خواهرم سكونت دارد .اين خواهر ما كه چند سالي است ازدواج كرده داراي شوهري است كه عقايد و نظراتي بر خلاف عقايد من دارد .به عنوان مثال چند سال قبل كه هواپيماي حامل عده اي از سپاهيان در جنوب شرق كشور سقوط كرده ايشان خدا را شكر مي كرد كه در اين حادثه دانشمندان و استادان دانشگاهي كشور حضور نداشتند .از طرف ديگر با اينكه ايشان بعضا به راحتي بر خلاف قانون عمل مي كند اما تا مشكلي هر چند ناچيز و كوچك را در جامعه مشاهده مي كند كل نظام را زير سئوال مي برد و مي گويد در مملكت ما هيچ قانوني نيست؟همچنين نظرات جالبي در مورد همه مسئولين كشور چه جناح راستي و چه جناح چپي و چه رهبري دارد كه معلوم نيست آنها را از كجا آورده است .من نيز به عنوان يك نوجوان كه نسبت به ارزشهاي انقلاب و رهبري و ساير مسئولين كشور حساس هستم و چون از طرف خانواده براي عكس العمل در مقابل دامادمان منع مي شوم معمولا دچار ناراحتي و عصبانيت مي شوم و با اينكه امسال كنكور دارم نمي توانم درس بخوانم؟لطفا مرا راهنمايي نمائيد؟
پاسخ : دانش آموز عزيز؛ گرچه احساس مسؤوليت شما نسبت به نظام مقدس جمهوري اسلامي امري پسنديده و ارزشمند است به نظر مي آيد در حال حاضر وظيفه شما درگيري لفظي با افراد و بحث کردن پيرامون مسائلي که فعلا به ديگران مربوط است، نيست. به نظر مي آيد الان شما مهمترين وظيفه اي که داريد مطالعه جدي و آماده شدن براي کنکور است. سعي کنيد با برنامه ريزي صحيح و حضور بيشتر در کتابخانه هاي عمومي محل يا کتابخانه خصوصي خودتان يا پيدا کردن يک جاي دنج و خلوت همه توان و انرژي خود را صرف مطالعه کنيد. وارد شدن در اين مباحث فعلا وظيفه شما نيست تا انشاءالله امتحان کنکور را با موفقيت پشت سر گذاريد بعد از فارغ شدن از امتحان آن قدر فرصت داريد که به اين مباحث بپردازيد. لازمه اين که شما در اينگونه مسائل و مباحث دچار مشکل نشويد به نکات زير توجه کنيد: 1. با مطالعه بيشتر سعي کنيد سطح معلومات خود را افزايش دهيد از اين رو کتاب هايي که در مورد تاريخ انقلاب، مسائل سياسي و اجتماعي است بيشتر مطالعه کنيد. 2. از کليت نظام اسلامي دفاع کنيد نه از افراد زيرا مسؤولين ممکن است دچار اشتباه شوند. 3. از شنيدن نظرات افراد ولو مخالف شما باشد عصباني نشويد و به ديگران حق بدهيد که آنها نيز افکار و عقايد خودشان را داشته باشند کما اين که اين حق را براي خودتان قائليد. 4. سعي کنيد از اينگونه افراد سؤال کنيد نگذاريد آنها از شما سؤال کنند. 5. سعي کنيد با رفاقت با دامادتان از اطلاعات و تجربيات او استفاده کنيد. 6. از بحث هاي جدلي با او پرهيز کنيد و طرف مقابل خود را مجبور به برخوردهاي تند نکنيد. 7. در مقابل پدر ومادرتان متواضع باشيد و همواره احترام آنها را حفظ کنيد. 8. مجددا تأکيد مي کنيم با مطالعه بيشتر سعي کنيد اطلاعات خود را افزايش دهيد.
کد سوال : 2134
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : معني و مفهوم فلسفي بيت زير چيست: P}وجود اندر کمال خويش جاري است}E{ تعين ها امور اعتباري است{P
پاسخ : 1. اين شعر به يکي از رويکردهاي پذيرفته شده در فلسفه (اسلامي)؛ يعني رويکرد اصالت وجود و اعتباري بودن ماهيات، پيوسته است. 2. به پايه ديدگاه ياد شده، حقيقت عيني و واقعيت خارجي موجودات را وجود ساخته و ماهيات تنها نمودي از آن مي باشند. 3. ماهيت که همچون مرزي موجودات کشور وجود را از يکديگر جدا مي سازد تنها براي پديده هاي ممکن الوجود بايستني است زيرا هر امر ممکني، ترکيبي مي باشد از ماهيت و وجود. 4. امکان، در اعيان خارجي به وجود موضوع خود موجود مي باشد زيرا در غير اين صورت ناگزير يا بايد واجب بالذات باشد که بطلان آن ضروري عقل است و يا ضروري العدم که آن نيز امر محالي مي باشد. 5. با توجه بر اين، وجود که همه موجودات پديد آمدن خود را از آن به عاريت برده اند، داراي فروغي مي باشد که در تعين و تحقق خود به مرزبندي هاي ياد شده نيازمند نمي باشد، بلکه تعين در ذات آن نهفته است. هر چند اين تعين در سرچشمه خود به بيشترين حد ممکن خود رسيده و با فاصله گرفتن در آن سرچشمه اصلي، اندک اندک از شدت مزبور کاسته مي شود.
کد سوال : 2135
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : لطفا فهرستي از کتابهايي که در زمينه بحران اخلاق در غرب منتشر شده بخصوص از نويسندگان غربي آنها را نام ببريد؟
پاسخ : T}الف - کتب:{T - عصر امام خميني، مير احمد رضا حاجتي، بوستان کتاب قم ، 1382 - تجارت شيطاني، ايرج تبريزي، تهران، کيهان، 1379 - ليبراليسم غرب، آنتوني آربلاستر، ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر مرکز، 1377 - فرهنگ و مسيحيت در غرب، محمد رضا کاشفي، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر تهران، 1380 - انسان و بحران، آرتگا اي گاست، خوسه، ترجمه احمد تدين، تهران، علمي و فرهنگي، 1376 - افول سکولاريزم، برگر، پيتر .ال، ترجمه افشار اميري، تهران، مازيار، 1380 - تکنوپولي، پست من نيل، ترجمه صادق طباطبايي، تهران، سروش، 1372 - خارج از کنترل، برژينسکي، زي بيگنو، ترجمه عبدالرحيم، نوه ابراهيم، تهران، اطلاعات 1372 - بحران جامعه مدرن، سيد علي اصغر کاظمي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377 - موج سوم، ناظر، الوين، ترجمه شهيندخت خوارزمي، تهران، نشر مترجم، 1371 T}ب - مقالات:{T - بنيان هاي متزلزل، فوکوياما، فرانسيس، ترجمه محمد رضا ظفري، سايت باشگاه انديشه - محدوديت هاي ماترياليسم،ساموئل سان، روبرت، ماهنامه سياحت غرب، سال دوم، ش 9، فروردين 1383 - افول اخلاق آمريکايي فرهنگ کلبيون، استيورز، ريچارد، ترجمه طاهر رحماني، نشريه غرب در آينه فرهنگ، ش 22 T}ج - سايت هاي فرهنگي مفيد:{T - سايت باشگاه انديشه که حاوي مقالات بسيار مفيدي در اين زمينه است: www.bashgah.net - سايت کانون: www.canoon.org - سايت آويني: www.aviny.com - سايت احيا: www.ehyaa.net
کد سوال : 2136
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : لطفا در زمينه ستاد امر به معروف و نهي از منکر و همچنين مراکز اجرايي آنها و دامنه اختياراتي که اين مرکز دارند توضيح دهيد؟
پاسخ : جهت آشنايي بيشتر با چگونگي شکل گيري اين ستاد، وظايف و چگونگي فعاليت هاي آن، گفتگويي توسط يکي از نشريات با دبير آن انجام شده است که در ذيل مي آيد. T}گفتگو با دبير ستاد احياي امر به معروف و نهي از منکر {T سوال:اصلا ايده تشکيل ستاد احياي امر به معروف و نهي از منکر از کي بوجود آمد و هدف تشکيلش چه بود؟ امر به معروف و نهي از منکر با تعريف صحيح آن يک چيز جديدي نيست که ما آورده باشيم يا حتي اسلام آن را آورده باشد، در طول تاريخ امر به معروف و نهي از منکر وجود داشته. اين مساله اختصاص به يک دوره و زمان خاص يا حتي اختصاص به يک دين خاص ندارد، در تمام اديان الهي و حتي غير الهي وجود داشته است و اسلام تنها اين فرضيه را تاييد و تاکيد کرده است. اما اين تعريف صحيحي که از اين مسئله بايد بشود و اسلام آن را تاييد مي کند و عقلي و فطري هم هست ، اين است که اين مساله به معناي نظارت همگاني است ، نه اينکه يک گروه باشند که دايم به ديگران امر ونهي کنند. بايد يک نظارت همگاني در جامعه شکل بگيرد. اگر آن نظارت همگاني وجود داشته باشد، زمينه احياي کارهاي خوب فراهم مي شود و جلوي بسياري از مفاسد هم گرفته مي شود. احياي امر به معروف و نهي از منکر، يعني اينکه ما اين فرهنگ نظارت همگاني را زنده کنيم. اما در مورد تشکيل ستاد احياي امر به معروف و نهي از منکر، اين کار بر مبناي نظر مقام رهبري صورت گرفت. ايشان فرمودند همانطوري که در مورد نماز و روزه کار شده است ، در مورد اين فريضه هم کار بشود. اين طور بود که تعدادي از افراد متدين و مذهبي تصميم گرفتند تا در اين مورد در يک مجموعه و محور مشترک کار کنند و تمامي فعاليتهايشان را در اين زمينه متمرکز کنند. ما چند بار به اين دليل خدمت مقام رهبري رفتيم و گفتيم که نظرمان اين است که ستاد امر به معروف و نهي از منکر را تشکيل بدهيم. حتي برخي از اين هم جلوتر رفتند و گفتند «ستاد اجراي امر به معروف و نهي از منکر» را مي خواهيم پايه گذاري کنيم. اما ايشان روي اين مسأله تأکيد کردند که اگر مي خواهيد کار کنيد بايد ستاد «احيا»ي امر به معروف ونهي ازمنکر باشد نه ستاد اجراي آن. مگر با 20 يا 30 نفر مي شود کاري به اين بزرگي را انجام داد؟ نظر ايشان اين بود که فرهنگ امر به معروف و نهي از منکر بايد در ميان مردم بوجود بيايد نه اينکه ما خودمان برويم مستقيما اين کار را انجام دهيم. ايشان معتقد بودند که بايد آنقدر کار فرهنگي انجام بدهيم که اين فرهنگ در ميان مردم جا بيفتد که همانطوري که نماز و روزه واجب است ، اين کار هم واجب است. بر اساس رهنمودهاي ايشان کار ما از همان اول به صورت يک کار کاملا فرهنگي تعريف شد. سؤال: اما ذهنيت بعضي مردم اين است که شما کار اجرايي مي کنيد. نمونه اي هم که مد نظر آنهاست برخي برخوردهايي است که در سطح شهر شاهد آن بوده اند؟ ما به هيچ وجه کار اجرايي نمي کنيم. کار ما فرهنگ سازي است. ما در زمينه اجرايي وارد نشده ايم. به اعتقاد ما برخوردهاي انتظامي و قضايي صرف درست نيست ، نمي شود که تمام کارها را با برخورد يا دستگيري حل کرد و يا براي احياي معروفها به فشار متوسل شد. انسان به اين نوع برخورد به طور طبيعي عکس العمل نشان مي دهد و مقاومت مي کند. اما اگر با اين ديد نگاه کنيم که مردم وظيفه دارند براي امر به معروف و نهي از منکر اقدام کنند، همانطوري که براي نماز و روزه وظيفه دارند، خيلي از مسايل و مشکلات حل مي شود. روي اين اصل ما در تمام معاونتهاي ستاد، يعني معاونتهاي فرهنگي ، تشکلهاي مردمي ، سازمانهاي اجرايي ، معاونت ادارات و کارخانجات خودمان تنها اين کار را انجام مي دهيم که گروهها و تشکلهاي درون سازماني و مردمي را و حتي خانواده هاي آنها را براي امر به معروف و نهي از منکر فعال کنيم. آنچه که در اولويت اول ما قرار دارد اين است که نظارت همگاني مردم فرهنگ بشود که اگر اين انجام شود خيلي از معضلات را نخواهيم داشت. سوال: فکر مي کنيد اين کار چقدر زمان و انرژي مي برد؟ هدف خيلي بزرگي نيست؟ ببينيد يک مثال ساده اي که در مورد هدف خودمان مي توانم بزنم اين است که من خودم شاهد بودم که در آن زماني که مقررات تردد پلاکهاي زوج و فرد براي تردد ماشينها در روزهاي مختلف اجرا مي شد، ماشيني که در روز تردد ماشينهاي زوج با پلاک فرد به خيابان آمده بود، همه مردم بهش نگاهش مي کردند و اين مي شد که خود فرد دايم در عذاب بود و سرش را مي انداخت پايين وزير چشمي نگاه مي کرد و اين باعث مي شد تا دفعه بعد اين مساله را تکرار نکند و اگر هم کرد سرش را بيندازد پايين و اين آنقدر تکرار بشود تا او اين کار را ديگر نکند. اين همان چيزي است که ما از احياي امر به معروف ونهي از منکر دنبال آن هستيم. اين که امر به معروف و نهي از منکر فرهنگ شود. اين فرهنگ که 10 تا چشم به فرد خاطي جوري نگاه کند که او سرش را بيندازد پايين و ديگر آن کار را تکرار نکند. ما معتقديم کدام پيامبر تا به مردم چيزي گفت حرفش را فورا گوش دادند که حرف ما را گوش بدهند؟ نوح (ع) 950سال گفت فقط يک عده کمي شنيدند. اما اگر اين فرهنگ در ميان خود مردم بوجود بياييد که به فرد خاطي فشار اجتماعي بياورند که او عمل ناپسندش را ترک کند يا به عمل صالح و معروف تشويق شود، آن وقت است که فعاليت ما مثمر ثمر بوده است. سوال:طبيعتا شما براي ايجاد اين فرهنگ و فرهنگ سازي ، پيش از همه با ذهنيتهاي نامناسب موجود در اين زمينه مواجهيد. در اين زمينه چه کارهايي انجام داده ايد؟ متاسفانه ذهنيتهاي نامناسب قبلي در اين مورد مشکل بزرگي است که ما به آن مواجه ايم ، اصلا سختي کار ما همين است. ما نه تنها در زمينه آموزش نيروهايمان با دشواري هاي زيادي مواجه هستيم ، بلکه ذهنيت منفي و حداقل نادرستي که نسبت به اين ستاد و حتي اين فريضه در جامعه ايجاد شده است نيز به ما به ارث رسيده است. متاسفانه در اوايل انقلاب عده اي با احساس وظيفه نسبت به اقامه اين فريضه وارد کار شدند. بالاخره آنها دغدغه اين کار را داشتند، نظرشان اداي تکليف بود، ديده و شنيده بودند که بايد امر به معروف و نهي از منکر بشود، اما درست نفهميده بودند، آموزش نديده بودند، فکر مي کردند که وظيفه آنها زدودن کامل منکرهاست ، درگير مي شدند و مشکلاتي را بوجود مي آوردند. در حالي که وظيفه امر به معروف ، گفتن و رفتن است. به تعبير رهبر معظم انقلاب نه اينکه يک نفر 10دفعه بگويد، بلکه 10 نفر يک دفعه بگويند. آنها نمي دانستند که کار آمر به معروف و نهي از منکر مبارزه با مفاسد و زدودن آنها نيست ، آن کار نيروي انتظامي و ضابطان است.برخورد هم با قوه قضاييه است ، آن هم تحت ضوابط قانوني و مشخص. متاسفانه اين فرهنگ در آنجا بوجود نيامده بود و باعث بوجود آمدن ذهنيت منفي شد، اما ما در سالهاي گذشته با آموزشهايي که شروع کرده ايم سعي کرده ايم تا اين آموزشها را به افراد بدهيم که معنا و مفهوم صحيح امر به معروف و نهي از منکر چيست. سوال:مثلا چه آموزشهايي؟ ببينيد علاوه بر آموزش و ياد گرفتن مسايل مذهبي و اعتقادي ، خود شيوه امر به معروف و نهي از منکر هم آموزش مي خواهد. نماز را يک بار ياد مي گيريد، تا همان آخر همين است. شرايطش يکسان است ، روزه هم همين طور، اما امر به معروف اين طوري نيست که تا آخر به يک صورت باشد. فرد بايد با توجه به زمان و مکان خودش اين وظيفه را انجام دهد، هر جا و موقعيتي شرايط خاص خودش را دارد. ما بايد علاوه بر آموزش احکام به افراد، به آنها نحوه بيان احکام را هم ياد بدهيم. يک آدم يک جا مي تواند امر به معروف کند و نتيجه بگيرد و در همان جا با شرايط ديگر يک فرد ديگر امر به معروف مي کند و نتيجه عکس مي دهد، چرا که نه تنها شرايط را در نظر نمي گيرد که حتي نحوه بيان صحيح را هم نمي داند. شرايط مکان و زمان روي اين مسأله تأثير مي گذارد. توي کوچه يک جور بايد امر به معروف کرد و توي خانه يک جور ديگر. طرف مي گويد در خانه ميهمان بوديم ، 50 نفر ديگر هم بودند، ديدم منکر انجام مي شود، با صاحبخانه برخورد کردم ، اما در اينجا بايد به او گفت تو ممکنست که منکر شرعي را بتواني تشخيص بدهي ، اما آموزش نديده اي ، نمي داني اينجا که در خانه مردم نمي شود درگير شد. اگر با اخم شد، که شد وگرنه تو پاشو برو. اين را اسلام مي گويد، من نمي گويم. پاشو برو، با اخم هم برو، اگر تو رفتي و 10 يا 15 نفر ديگر هم اين کار را کردند، طرف مي فهمد، اين واقعا اثر مي گذارد. اين بايد اساس کار ما باشد، اين يک نمونه از آموزشهاي ريز وظريفي است که ما بايد به اعضايمان که تمام مردم هستند بدهيم. ظاهرا هنوز هم در زمينه امر به معروف و نهي از منکر چارچوب خاصي وجود ندارد و اين مي شود که در بسياري از موارد اعمال سليقه مي شود. سوال: از جمله اينکه در برخي از موارد با مسايلي برخورد مي شود که از ديد جامعه و عرف ممکنست منکر و تخلف نباشد يا اينکه لااقل در آن شرايط نباشد؟ همانطوري که گفتم ما در اين زمينه با مشکل مواجهيم ، آموزش نديده ايم. ببينيد ما حرام اجتماعي و واجب اجتماعي داريم ، حرام عرفي ، شرعي و فردي داريم. نمي شود که يک حرام عرفي را يک نفر بگويد که حرام شرعي است. اگر ما مي گوييم امر به معروف و نهي از منکر کنيد، منظورمان حرام بين (آشکار) است. نمي خواهيم برويم دنبال آن چيزهايي که شک در موردشان وجود دارد. يکي از مسايل امر به معروف اين است که بداند که اين قطعا و شرعا منکر است و اگر شک دارد نبايد وارد عمل بشود، ما کاري به شبهات نداريم. خيلي وقتها که مي گوييم چرا اين مسئله بوجود آمد، مي گويند که مردم منکر را نمي شناسند و درگيري ايجاد مي شود. منظورما از منکر بين (آشکار) آن حرامي است که وقتي خود فرد هم انجام مي دهد هم خودش و هم جامعه بدانند که مطمئنا اين مساله حرام است. کاري که فرد وقتي کرد و به او انتقاد کردي سرش را بيندازد پايين. کاري که اگر فرد کرد تمام مردم نگاهش کنند. تفکر اساسي که ما به دنبال آن هستيم اين نگاههاي انتقادي مردمي است. امر به معروف و نهي از منکر اين است که مردم احساس کنند که چشمهايي آنها را نگاه مي کنند و آنهايي که اشتباه کردند مردم نگاهشان مي کنند. در اين صورت اگر فرد اشتباه کرد پيش خودش ناراحت مي شود. اما شايد بعضي مردم به اين خاطر کمتر به اين فريضه توجه مي کنند که خيلي از منکرها را کساني انجام مي دهند که در ساختار قدرت هستند. به اين ها نمي شود چيزي گفت ، نمي پذيرند و ممکن است براي کسي که دارد وظيفه اش را انجام مي دهد مشکل پيدا شود. خودتان بهتر مي دانيد که منکر فقط بدحجابي و اين حرف ها نيست. سوء استفاده از منصب و مقام و اموال عمومي هم منکر بزرگي است... خب البته مشکل امر به معروف ونهي از منکر همين است. مثل نماز و روزه نيست که طرفت خداوند بخشنده باشد. طرفت انساني است که ممکن است قدرتمند باشد.اين است که امام علي وقتي بين تمام خوبي ها و جهاد قضاوت مي کند، مي گويد جهاد از همه برتر است ، اما وقتي بين تمام خوبي ها باضافه جهاد با امر به معروف و نهي از منکر مقايسه مي کند، مي گويد امر به معروف و نهي از منکر. سوال:بله اين مشکل وجود دارد که طرف عکس العمل نشان بدهد، در اين شرايط انتقاد وحتي تشويق سخت مي شود. بعضي وقتها هست که شما به خاطر يک کار خوب هم از طرف تشکر مي کني و تشويقش مي کني و طرف مي گويد به تو چه؟ مگر براي تو کردم؟ اصلا تو چه کاره اي؟ کار امر به معروف اين دشواري را دارد. يعني هم انتقاد کنده و آمر به معروف و ناهي از منکر و هم کسي که به او انتقاد مي شود بايد آموزش ببينند. اين کار مهمي است. ما بايد اين را جا بيندازيم که در جامعه فرد تنها نيست ، او در يک اجتماع زندگي مي کند که يک سري شرايطي را دارد. يک سري امر و نهي هايي دارد، اينها بايد جا بيفتد. اما من به اين مساله فرهنگ سازي خوش بينم. تا چند سال قبل ، خيلي از مردم از گلهاي پارک مي کندند و مي بردند خانه شان. اما حالا اين فرهنگ جا افتاده است که اين گلها مال پارک است و نه تنها بقيه افراد آن را درست نمي دانند که فردهم خودش از اين کار معذب است ، خب حالا ديگر اين يک فرهنگ شده است ، يک فرهنگ عمومي. اين فرهنگ انتقاد کردن و انتقاد پذيري هم فرهنگي است که کم کم جا مي افتد. البته ممکن است به خاطر ذهنيتهاي قبلي کمي مشکل باشد. متاسفانه جايگاه اين فريضه در ميان مردم روشن نيست. خيلي از مردم متدين در مورد وجوب فريضه نماز، روزه ، حج ، وهيچ ترديدي ندارند. اما در مورد امر به معروف و نهي از منکر اين طوري نيست ، واقعا جا نيفتاده است. هنوز هم خيلي از مردم حتي متديينين وقتي کار منکر و خلافي را مي بينند ممکنست با خودشان بگويند به ما چه ربطي دارد، در صورتيکه در مورد ساير فرايض خيلي دقيق هستند. اين دقت را بايد همگاني کرد. (روزنامه جام جم، 8 اسفندماه 1382)
کد سوال : 2137
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دختري هستم 28 ساله و هشت سال است که تحصيلاتم را به اتمام رسانده ام و در حال حاضر مشغول تدريس در دبستان کودکان استثنايي هستم، مشکلات کاري و فرهنگي مرا رنج مي دهد اما رنج بزرگترم عدم ازدواج تا اين سن که روح و جسم مرا آزار مي دهد به علاوه به علت عدم ازدواج من و رد کردن خواستگارهايم وضع زندگي خانوادگي و پدر و مادرم که به بيماري جسمي و روحي دچارند و ترس و ترديد خودم مي باشد عدم آشنايي با روحيات و شخصيت افراد و باطن آنها و در کل احساس آمادگي نداشتن براي پذيرفتن شرايط جديد است .در حال حاضر دچار نوعي سردرگمي و پوچي شده ام از سويي پشيماني از رد کردن خواستگاران که البته برخي را به دليل وضع خانواده ،تفاوت سني ،خوش قيافگي ،سطح تحصيل،سطح خانواده،و...نپذيرفتم و از سوئي ترس و ترديد در پذيرش موارد بعد که پيش مي آيد و خلاصه در بدترين وضع ممکن به سر مي برم در ظاهر خود را در انظار و جامعه و همکاران حفظ مي کنم عاقل و سنگين و گوشه نشين و معتقد و اين موجب سرزنش بسياري از همکاران در محيط کارم شده که البته رفتار حقيرانه آنها را نمي پذيرم و روش خود را ترجيج مي دهم اما در محيط منزل آن قدر عصبي و کم حوصله ام که عرصه را برخودم و اطرافيان و پدرم که در آستانه هفتاد سالگي است تنگ کرده ام ،تحصيل کرده اما با افکار پنجاه سال قبل است و صحبت و بحث با او هميشه بي نتيجه و با قهر جدل همراه است هيچ کس را قبول ندارم هيچ چيز برايم مفهومي ندارد زندگي ،عشق و همسر و فرزندان حتي عبادت و نمازم از اجبار است و هميشه صبح و شام قضا مي شود خودم را به هر کاري توانسته ام سرگرم کرده ام باز مشکل برطرف نشد تدريس کودکان استثنايي هم مشکل حادي است چه کنم؟
پاسخ : بدون ترديد بعد از اتمام تحصيلات، فرصت هاي بسيار خوبي براي انتخاب همسر و يک زندگي مناسب داشته ايد و به هر دليلي از اين فرصت ها آن طور که بايد استفاده نکرده ايد اما اين بدين معنا نيست که شما به آخر خط رسيده ايد و در بن بست قرار گرفته ايد هرگز اين طور نيست شما الان فرد شاغل، باتجربه و ساخته شده براي پذيرش زندگي هستيد. البته بالا رفتن سن ميدان مانور و انتخاب را کمي محدود کرده است اما با توجه به اين که در جامعه ما سن ازدواج بالا رفته است و در حال حاضر ميانگين سن ازدواج در دختران حدود 24 سال است شما با ميانگين فاصله کمي داريد و هنوز شرايط شما خوب است بنابراين دليلي ندارد نگران باشيد. شما در حال حاضر امتيازات فراواني داريد که بسياري از دختران ندارند. همچنين شما تجارب بسيار خوبي داريد که بسياري از دختران جوان فاقد آن هستند. البته سر و کار داشتن با کودکان استثنايي و تعليم و تربيت آنها دشوارتر از کودکان عادي است اما اجر و پاداش آن نيز قابل مقايسه با کارهاي معمولي نيست کار شما در واقع يک نوع ايثار و فداکاري است. شما يک معلم فداکار هستيد و ارزش چنين معلمي در پيشگاه خداوند فوق العاده است چنانچه بزرگان دين ما فرمودند : «افضل الاعمال احمضها؛ با فضيلت ترين اعمال سخت ترين آنهاست» و خداوند چنين توفيقي را به هر کس نمي دهد لذا به جاي اين که احساس خستگي کنيد خداي را شکر و سپاس گوييد که شما را شايسته چنين مسؤوليتي قرار داد. اما اين که فرموديد به خاطر عدم آشنايي با روحيات و شخصيت افراد آمادگي پذيرش شرايط جديد زندگي را نداريد بايد عرض کنيم که شناخت واقعي افراد و پي بردن به باطن انسان ها کار آساني نيست و براي زندگي کردن با افراد هرگز ما موظف نيستيم که کنه وجود آنها را بشناسيم اين امر تحقق ناپذيري است. آنچه مهم است اين است که ما براي ازدواج مقداري از وضعيت اخلاقي، ديني و خانوادگي افراد آگاه شويم و اگر با روحيات و شرايط ما نزديک هستند جواب مثبت دهيم و بقيه امور را به خداوند واگذار کنيم وسواس بيش از حد در هر کاري مشکل آفرين است کما اين که وسواس هاي سال هاي گذشته شما باعث شده حداقل 5 سال ازدواج خودتان را به تأخير بيندازيد. نکته ديگر اين که ما انسانها بايد ظرفيت و ميزان سازگاري خودمان را افزايش دهيم و سعي کنيم خودمان را با شرايط گوناگون زندگي وفق دهيم زيرا نه افراد و نه زندگي يک امر کليشه اي آن هم کليشه مورد نظر و مطلوب ما نيست انسانها دائما در حال تغيير هستند و زندگي نيز پر از فراز و نشيب است و ما بايد خودمان را آماده حرکت در اين مسير پر از فراز و نشيب کنيم و هرگز توقع و انتظار نداشته باشيم که در يک اتوبان صاف و بدون کوچکترين دست انداز قرار بگيريم. زندگي واقعي اينگونه نيست بلکه زندگي واقعي پر از تلخي ها و شيريني هاست، پر از فراز و نشيب هاست، پر از شکست ها و پيروزي هاست و بالاخره زندگي مملو از تجربه هاي خوشايند و ناخوشايند است و ما بايد خودمان را براي چنين زندگي آماده کنيم. به نظر مي آيد سردرگمي و حالت پوچي شما ناشي از همين وسواس هايي است که تاکنون به آن مبتلا بوده ايد و دنبال ايده آل ها مي گشته ايد. اين حالت را کنار بگذاريد. براي تغيير در سبک زندگي به راهکارهاي زير عمل کنيد: 1. در اسرع وقت اگر خواستگاري آمد که به طور نسبي متناسب با شما و خانواده شماست بعد از تحقيقات لازم جواب مثبت دهيد و زندگي خود را از اين حالت يکنواختي خارج کنيد. مطمئن باشيد شادابي، نشاط و تنوع به زندگي شما برخواهد گشت. 2. سعي کنيد با همکاران گرم بگيريد و در عين حال که رفتارهاي عاقلانه و سنگين داريد از معاشرت و صميميت با ديگران غفلت نکنيد زيرا در کلمات بزرگان دين آمده که بخشي از وقت خود را صرف معاشرت با مؤمنين و همنوعان خود کنيد و بخشي را صرف لذت هاي حلال. 3. پيشنهاد مي شود از اين به بعد در رفتار خودتان تجديد نظر کنيد يعني صميمي تر و با خوشرويي با ديگران (افراد محرم) برخورد کنيد و به گونه اي صحبت کنيد که آنها احساس کنند شما فرد با نشاطي هستيد و هيچ اشکالي هم ندارد که به صورت غير مستقيم به آنها بفهمانيد که اگر مورد مناسبي پيدا شود حاضر به ازدواج هستيد چه اين که ازدواج يکي از سنت هاي زيبا و شايسته نظام خلقت است. 4. هر روز حداقل نيم ساعت ورزش کنيد (ورزش متناسب با بانوان). 5. هنگامي که احساس کسالت مي کنيد يک دوش آب ولرم بگيريد. 6. از قرار گرفتن در تنهايي و بيکاري اجتناب کنيد. 7. اگر از تدريس کودکان استثنايي احساس خستگي مي کنيد حتي المقدور سعي کنيد در همان حوزه کاري خودتان براي مدتي کارتان را تغيير دهيد مثلا براي مدتي کار اجرايي مثل مديريت، دفترداري، ناظم و کارهايي از اين قبيل را به عهده بگيريد تا تنوعي در روال شغلي شما ايجاد شود. بعد از اين که خستگي برطرف شد دوباره به کار و حرفه اصلي خود برگرديد. 8. از بحث هاي بي فايده با والدين جدا اجتناب کنيد سعي کنيد در خدمت والدين باشيد. در مقابل اشتباهات آنها سکوت اختيار کنيد. بايد اين حقيقت را بپذيريد که آنها حداقل يک نسل با شما فاصله دارند و واقعا انسان هاي نسل قبل هستند و ساختار شخصيتي آنها با نسل فعلي فرق مي کند، کما اين که ما هم براي نسل آينده و فرزندانمان اين چنين خواهيم بود. بنابراين درگيري با آنها و جر و بحث هاي بي فايده جز ايجاد کدورت و ناراحتي و خداي ناکرده نارضايتي والدين چيزي به همراه ندارد. سعي کنيد به هر صورتي که امکان دارد رضايت والدين را فراهم کنيد که دعاي خير آنها حلال مشکلات و پشتوانه بسيار ارزشمندي براي ادامه زندگي است. اميدواريم در نامه بعدي با خبرهاي خوش مواجه شويم، شما را در خانه بخت ببينيم و با تغييرات اساسي در رفتار و زندگي نشاط و شادابي را دوباره به زندگي خود بازگردانيد انشاءالله. دعا و توسل را فراموش نکنيد چه اين که رفع برخي از گرفتاري ها جز از طريق توسل به اهل بيت و توکل به خداوند حل نخواهد شد.
کد سوال : 2138
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ما چگونه بفهميم که تمام چيزهايي را که در مورد اسلام مي گويند صحيح است چون تمام دين ها از ديدگاههاي خود دفاع مي کنند و اکثرا درست است و چون مي ترسم که يک نوع تقدس گرايي در ما به وجود آمده باشد اگر مي شود کتابهايي در مورد اصول اعتقادي به من معرفي کنيد چهت آگاهي بيشتر چون بيشتر عقايد ما از روي تقليد است هر چند عقل ما هم در آن مؤثر مي باشد. اما خيلي از مطالب براي ما روشن نيست؟
پاسخ : براى پاسخ به اين سؤال از دو راه كلى (عقل و آيات قرآن كريم)، مسأله را پى مى‏گيريم. يك. راه عقل‏ براى داورى در مورد حقانيت يك دين و مقايسه آن با اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزه‏هاى اديان آشنا شد و آن‏گاه آن را به وسيله عقل - كه حجت درونى انسان است - محك زد. ما در چنين مراجعه‏اى، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتنى بر ادله و براهين متقن و يقينى عقلى مى‏يابيم؛ يعنى، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقينى اثبات مى‏گردد. با وجود براهينى كه درباره اصل توحيد اقامه مى‏شود، اديان و مكاتب غيرتوحيدى - كه اعتقاد به ثنويت (دوخدايى)، تثليث (سه خدايى) يا چند خدايى از اركان اعتقادى آنها محسوب مى‏شود - ابطال مى‏گردد. در همين زمينه، آنچه كه از ادله يقينى عقلى بر نفى جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مى‏شود، مكاتب و مذاهبى را كه مبتنى بر چنين عقايدى هستند، رد مى‏كند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت درونى؛ يعنى، احكام و براهين يقينى عقل، اگر به بررسى آموزه‏هاى اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد. در خصوص اديان الهى و آسمانى بايد گفت كه حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است، لكن دستور العمل‏هاى مربوط به چگونگى تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان، كه در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد مى‏شود، متفاوت است؛ يعنى، با توجه به اختلاف زمان و مكان و مخاطب اين دستورالعمل‏ها، مراحل مختلى را گذرانده و متناسب با آن رو به تكامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيشترى برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدى واحد است و شرايع متعدد است: «ان الدين عند الله الاسلام؛ به درستى كه دين در نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است» V}(آل عمران (3)، آيه 19.) {V با ظهور هر پيامبرى شريعت قبلى پالايش يافته و در شكل كامل‏ترى عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند، و به همين جهت، يكى پس از ديگرى مژده آمدن پيامبر جديد را مى‏دادند و به اين مطلب در كتاب مقدس يهوديت و مسيحيت تصريح شده است. V}(تورات، كتاب هوشيع نبى.){V بنابراين پيروى صحيح از آيين يهود، با آمدن حضرت عيسى، در تبعيت از ايشان خواهد بود و پيروى صحيح از آيين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبى اكرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسمانى به معناى درجات متكامل از يك راه و يك حقيقت است. با توجه به اين بيان عقل، با قطع نظر از مسأله تحريف در شرايع گذشته، حكم به لزوم پيروى از جامع‏ترين و كامل‏ترين پيام و دستورالعمل الهى كه در آخرين شريعت (اسلام) متجلى شده است، مى‏نمايد. همچنين عقل، در بررسى آموزه‏هايى كه توسط يهوديت و مسيحيت امروزى تبيين مى‏شود، آنها را مخالف با براهين يقينى خود مى‏يابد. اعتقاد به تثليث V}(رساله اول به قرنتيان 6:8 و انجيل يوحنا: 20.){V تجسم و رؤيت V}(همان و سفر پيدايش.){V امورى است كه براهين عقلى آن را از هيچ مكتب و مذهبى نمى‏پذيرد؛ بلكه آن را نشانه عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مى‏داند. به پاره‏اى ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دو دين بزرگ اشاره‏اى گذرا مى‏كنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داورى كنيد: تحريفات مسيحيت و يهود 1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پاره‏اى اتهامات ناروا و غيراخلاقى به بعضى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مى‏كند. 2. وجود افسانه‏ها؛ وجود افسانه‏هاى بى‏پايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبه‏هاى تحريف آن است؛ از جمله مى‏توان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبه‏اى او بر خدا، اشاره كرد V}(سفر پيدايش، 43/2330.){V 3. گناه فطرى؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مى‏شود؛ يعنى، انسان بالفطرة گناه‏كار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا، سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى(ع)، كفاره گناه فطرى انسان است. 4. تقويت ظلم؛ يكى ديگر از آموزه‏هاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زمين‏اند. V}(انجيل متى، 38:5 و اكثر نامه‏هاى پولس به روميان.){V وجود اين گونه آموزه‏هاى غيرعقلانى در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، V}(در كتاب «انيس‏الاعلام»، ج‏2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است.){V دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزى است. خلاصه سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزه‏هاى آنها و داورى است. اگر كسى مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادى «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردى و اجتماعى»، نه تنها كامل‏تر از ساير اديان؛ بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگى بشر، عقايد و شريعتى به اين جامعيت و عمق و اتقان و استوارى بر بنيان عقل، وجود ندارد. امام خمينى(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مى‏نويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه بين آن و ساير اديان و شرايع». V}(خمينى، روح‏الله، چهل حديث، شرح حديث دوازدهم، ص 201.){V در پايان اين بخش، به اين نكته اشاره مى‏كنيم كه داورى عقل و سنجش و حكم عقل به حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، خود دليلى بر نفى پلوراليزم است. دو. راه آيات‏ آيات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و در نتيجه نفى پلوراليسم و تكثرگرايى دينى، به صراحت با برخى از اصول و مبانى پلوراليسم مخالف است و آن را ابطال مى‏كند. مجموع آيات در اين زمينه را در سه بخش قرار مى‏دهيم: 1. آياتى كه بر صراحت، تنها اسلام را دين حق و صراط مستقيم معرفى مى‏كند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفى كرده و آنان را به پيروى از اسلام دعوت مى‏كند: الف. «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين». V}(آل‏عمران (3)، آيه 85.){V ب. «و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتّبع ملّتهم، قل انّ هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءك من العلم مالك من الله من ولىّ و لا نصير». V}(بقره (2)، آيه 120.){V ج. «و قالت اليهود عُزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الّذين كفروا من قبل قاتلهم الله انّى يؤفكون». V}(توبه (9)، آيه 30.){V و آيات فراوان ديگر كه شما را به قرآن كريم ارجاع مى‏دهيم: سوره آل‏عمران(3)، آيه 61 (مباهله با مسيحيان)؛ سوره توبه (9)، آيه 32 و 31؛ سوره نساء(4)، آيه 157و 171؛ سوره مائده(5)، آيه 51 و 73؛ سوره فتح (48)، آيه 28؛ سوره صف (61)، آيه‏9؛ سوره مريم(19)، آيات 91 88؛ سوره بقره (2)، آيه 79. 2. آياتى كه با مبناى شكاكيت و نسبيت‏گرايى و عدم امكان دستيابى به حقيقت - كه از مبانى و پيش‏فرض‏هاى پلوراليزم دينى است - در تضاد و تقابل است و نشان مى‏دهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكان‏پذير است. اين آيات عبارت است از: الف. آياتى كه شكاكان را مورد سرزنش قرار مى‏دهد. V}(نحل (16)، آيه 66؛ جاثيه (45)، آيه 32.){V ب. آياتى كه ادله انبيا را روشن و آشكار، و شكّ شكاكان را بى‏وجه معرفى مى‏كند. V}(ابراهيم (14)، آيه 9 و 10.){V ج. آياتى كه امر به تبعيت از علم و يقين و اجتناب از پيروى از ظن و گمان و شك دارد. V}(اسراء (17)، آيه 36؛ يونس (10)، آيه 36؛ نجم (53)، آيه 28.){V 3. پلوراليزم دينى، بر اساس برخى از مبانى جديد هرمنوتيك استوار است كه مى‏پندارد، عبارات و متون دينى صامت، يعنى، خالى از معانى‏اند و قهرا هر نوع شناختى از دين، كاملاً شخصى مى‏باشد. آيات و روايات بسيارى با اين مبنا به صراحت مخالفت دارند: الف. «و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛ كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند» V} (حديد (57)، آيه 25.){V اگر هر كسى بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتى از آن داشته باشد، معيار تمييز بين عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه عدل بر اساس آن معيار واحد در جامعه، ممكن نخواهد شد. ب. «و نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء؛ اين كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم تا حقيقت هر چيز را بيان كند» V} (نحل (16)، آيه 89.){V ج. «و تلك حدود الله يبينها لقوم يعلمون؛ اين است احكام خدا، بيان مى‏كند آن را براى قومى كه دانا هستند» V} (بقره (2)، آيه 230.){V د. «لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى؛ هيچ اكراهى در دين نيست به درستى كه راه هدايت از گمراهى، روشن گرديد» V} (همان، آيه 256.){V آيات بالا، قرآن كريم را بيان كننده راه راست از گمراهى و نشانگر حدود الهى و بيانگر هر چيز، معرفى مى‏كند و اين با مبناى هرمنوتيك جديد، يعنى، خالى بودن عبارات و متون از بار معنايى و تأثيرپذيرى از دانش‏هاى بشرى و در نتيجه شخصى بودن برداشت‏ها از عبارت (و نه معرفتى بودن اين برداشت‏ها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است. حاصل سخن‏ با مراجعه به حكم عقل و آيات قرآن كريم، به هيچ وجه پلوراليسم و كثرت‏گرايى دينى، به معناى حقانيت همه اديان، قابل پذيرش نيست؛ لكن توجه به اين نكته ضرورى است كه دين حق و صراط مستقيم واحد است؛ ولى معذّر و حجت متعدد است. بايد مسأله حقانيت را از معذّريت و حجت جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهى هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (1. جهل به اسلام، 2. پاى‏بندى به آيين خود) داراى حجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم» و دين حق نيست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قيامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روش‏ها، بهره‏اى از سعادت خواهند برد و به درجه‏اى از سعادت نايل خواهند شد. نكته ديگر آنكه حقيقت دين يك چيز بيش نيست؛ ولى وحدت آن، از سنخ وحدت عددى نيست،؛ بلكه از قبيل وحدت تشكيكى است؛ يعنى، داراى مراتب است كه قرآن از اين مراتب به «سبل» تعبير كرده است. صراط مستقيم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالكان و متعبدان متعدد است: «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا». V}(عنكبوت (29)، آيه 69.){V صراط مستقيم همان شاهراه هدايت است كه سبل امن الهى به آن منتهى مى‏شود و هر كس به همان مقدار كه از سبل امن الهى پيروى كند، از صراط مستقيم نيز بهره‏مند خواهد شد و هر كس همه سبل امن الهى را طى كند، از صراط مستقيم به طور كامل بهره‏مند خواهند شد: «... قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدى به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور بإذنه و يهديهم الى صراط مستقيم». V}(مائده (5)، آيه 15و16. ر.ك: الميزان، ج 1، ذيل آيه 6و7 سوره حمد، (بحث صراط و سبيل«.{V براى آشنايى بيشتر منابع زير معرفى مى‏گردد: الف. كتاب نقد، شماره 4، ص 242، مقاله «نگاهى درون دينى به پلوراليزم دينى، عبدالحسين خسروپناه»؛ ب. قدردان قراملكى، محمدحسن، سويه‏هاى پلوراليزم؛ پ. قدردان قراملكى، محمدحسن، قرآن و پلوراليزم. براى بررسى تحقيقى پيرامون اسلام ناب و شناخت آن مي توان کتابهاي متعددي را معرفي کرد که ما آنها را در چند زمينه زير دسته بندي مي کنيم: 1- بررسى تاريخى: وضعيت جهان در عصر بعثت چگونگى رشد اسلام؛ شبهات دشمنان دين در اين زمينه و پاسخ آنها. در اين زمينه به كتاب‏هاى زير مراجعه فرماييد. فروغ ابديت، استاد جعفر سبحانى ؛ دفتر تبليغات حوزه علميه قم جهان در عصر بعثت، شهيد باهنر تاريخ تحليلى اسلام، دكتر سيد جعفر شهيدى تاريخ تحليلي اسلام، رسول جعفريان تاريخ اسلام، سيد هاشم رسولي محلاتي تاريخ پيامبر اسلام، دکتر آيتي و ابوالقاسم گرجي 2- بررسى اعتقادى: در اين زمينه مبانى اعتقادى اسلام نبوت خاصه و جهان بينى اسلامى در تمام ابعادش قابل تحقيق و پژوهش است. رجوع كنيد به: سرى جهان بينى توحيدى شهيد مطهرى ج 1 - 6؛ انتشارات صدرا [يکي از بهترين منابع مطالعه در زمينه آشنايي با اسلام است. در حقيقت کتابهاي استاد مطهري بهترين منبع براي مطالعه اسلام است.] - آموزش عقايد و دستورهاى دينى علامه طباطبايى بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامى - آموزش عقايد 3 - 1 آيت‏اللّه‏ مصباح يزدى سازمان تبليغات اسلامى سلسله درس‏هاى معارف قرآن (جهان‏شناسى، انسان‏شناسى، راه‏شناسى و راهنماشناسى) محمد تقى مصباح يزدى در خصوص مسائل مربوط به شيعه رجوع كنيد به: امامت و رهبرى استاد شهيد مطهرى - شيعه در اسلام علامه طباطبايى دفتر انتشارات اسلامي - معنويت تشيع ، علامه طباطبايي رهبرى امام على(ع) در قرآن (ترجمه المراجعات) ترجمه سيد محمود سياهپوش شيعه و تهمت‏هاى ناروا علامه سيد جواد شرى (چاپ و ترجمه آستان قدس رضوى) آن گاه هدايت شدم تيجانى سماوى ترجمه سيد جواد مهرى 3 - آشنايي با قرآن که اولين منبع و در حقيقت مهمترين منبع شناخت اسلام است: - تفسير نمونه آيت الله مکارم شيرازي يا خلاصه آن که در چهار جلد منتشر شده است. ناشر دارا الکتب الاسلاميه تهران است. - تفسير نور محسن قرائتي 4- بررسى اخلاقى و تربيتى: چهل حديث، امام خمينى آداب الصلوة، امام خمينى نقطه‏هاى آغاز در اخلاق عملى محمدرضا مهدوى كنى همچنين براى آشنايى با اديان ديگر کتابهاي زير را مطالعه فرماييد: 1- درآمدى بر تاريخ و كلام مسيحيت محمدرضا زيبايى‏نژاد معاونت امور اساتيد و معارف اسلامى 2- پسر خدا در عهدين و قرآن عبدالرحيم سليمانى اردستانى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى 3- كلام مسيحى توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقى، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب 4- تاريخ جامع اديان از آغاز تا امروز جان ناس، ترجمه: على‏اصغر حكمت، انتشارات پيروز اما روش مطالعه به اين شرح پيشنهاد مي شود: ابتداء از کتابهاي اعتقادي به ويژه کتابهاي استاد مطهري شروع کنيد. در مرحله دوم به بررسي تاريخي بپردازيد. به موازات آن مطالعه تفاسير نيز مناسب است. در مرحله بعدي مطالعه کتابهاي اخلاقي و تربيتي توصيه مي شود. براي مطالعه تطبيقي نيز خواندن کتابهايي که در معرفي مسيحيت معرفي شد؛ توصيه مي شود.
کد سوال : 2139
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد چگونگي به وجود آمدن دنيا و اداره کردن آن توسط خداوند سوال داشتم؟
پاسخ : خداوند قديم ذاتى است، به اين معنا كه «هستى عين ذات اوست و در وجود خود به هيچ چيز نياز ندارد». و جهان بر اساس ديدگاه فلاسفه قديم زمانى است؛ يعنى، مسبوق به عدم زمانى نيست، ولى حدوث ذاتى دارد، به اين معنا كه چون در ذات خود ممكن الوجود است، نيازمند آفريننده و هستى بخش مى‏باشد و خداوند آن را از ازل آفريده است.بنابراين مانعى ندارد كه خدا و جهان هر دو ازلى باشند؛ ليكن خداوند ازلى ذاتى و ناوابسته به ديگرى است، اما جهان ازلى زمانى و وابسته و متعلق به وجود خداست. نمي توان زماني را تصور كرد كه خداوند متعال در آن زمان خلقي نداشته باشد; يعني , هر زماني را كه تصور بكنيم , خداوند در آن زمان مخلوقي داشته است ; زيرا خداوند متعال دائم الفيض است و هميشه بايد فيض داشته باشد. پس نمي توان زماني را فرض كرد كه خداوند بوده ; ولي فيضي نداشته است . صدرالمتألهين در اسفار مي فرمايد: »فالفيض من عندالله باق دائم و العالم متبدل زائل في كل حين و انما بقاؤه بتوارد الامثال ...; فيض از طرف خداوند متعال دائمي و باقي است «, (اسفار اربعه , صدرالمتائلمين , ج 7, ص 328). در شرح نهايه الحكمه در ذيل اين جمله اسفار آمده است : »و الحاصل انه سلم ان مقتضي وجوب الوجود من جميع الجهات و دوام فيضه سبحانه عدم تناهي سلسله الحوادث من حيث البداء«, (شرح نهايه الحكمه , مصباح يزدي , ج 2, ص 404). خلاصه اين كه ملاصدرا قبول كرده كه مقتضاي واجب الوجود بودن خداوند از جميع جهات و دائم الفيض بودن او, اين است كه سلسله حوادث از حيث ابتدا متناهي نباشد«; يعني , نمي توانيم زماني را تصور كنيم خداوند در آن زمان خلقي نداشته است . پس فيض و خلق الهي , در آن زمان هم بوده است و سلسله حوادث از نظر زماني بي آغاز است ; يعني , مسبوق به عدم در زمان نيست . جابر بن يزيد گويد: از امام باقر(ع ) درباره معناي آيه »افعيينا بالخلق الاول بل هم في لبس من خلق جديد«, (ق , آيه 15) پرسيدم . آن حضرت فرمود: »يا جابر تأويل ذلك ان الله عزوجل اذا افني هذا الخلق و هذا العالم و سكن اهل الجنه الجنه و اهل النار النار جدد الله عالما" غير هذا العالم و جدد خلقا" من غير فحوله ولا اناث يعبدونه و يوحدونه ; اي جابر! تأويل آيه اين است كه خداي عزوجل چون آفريدگان و اين جهان را فاني نمود و بهشتيان را در بهشت و دوزخيان را در دوزخ جاي داد ; جهاني از نو مي آفريند كه غير اين عالم است و خلقي را بدون پدر و مادر مي آفريند كه او را عبادت كنند و موحد باشند«. بعد مي فرمايد: » لعلك تري ان الله انما خلق هذا العالم الواحد و تري ان الله لم يخلق بشرا" غيركم . بلي والله لقد خلق الله الف الف عالم و الف و الف آدم انت في آخر تلك العوالم و اولئك الآدميين ; شايد تو مي پنداري خداوند فقط همين يك جهان را آفريده است ؟ و معتقدي كه خداي عزوجل به جز شما بشري را نيافريده است ؟ به خدا قسم ! همانا خداي - تبارك و تعالي - هزار هزار (يك ميليون ) عالم و هزار هزار آدم آفريده است و تو در آخر آن جهان ها و آن آدميان مي باشي «, V}(التوحيد, صدوق , ص 277 - الميزان , علامه طباطبايي , ج 18, ص 356){V
کد سوال : 2140
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : گاهي توي حرف زدن با دوستان ، هم اتاقي و توي خونه اونقدر حرف ميزنم (فرقي نمي كنه حالا چه حرف علمي باشد چه حرفاي وقت پركن و در واقع وقت گير) که هم خودم و هم اطرافيان احساس مي کنيم که بالاي منبر رفتم مخصوصا بين هم اتاقي ها که به بالاي منبر رفتن مشهورترم اما در کل اينکه چطور و چه مقدار بايد حرف زدن کنترل شود چقدر بايد حرف زد چقدر بايد حرف نزد مخصوصا توي خوابگاه که اگه ساکت باشيم يه هاله اي از افسردگي اتاقو مي گيره و اگر خيلي حرف بزنيم ديگه وقت کاراي ديگر رو نداريم مرا راهنمايي کنيد.در کل چطور ميشه اعتماد به نفس پيدا کرد و چطور ميشه به خود شناسي رسيد؟
پاسخ : سكوت همواره امر مطلوبى نيست؛ چنانچه سخن گفتن نيز اين طور است. پس بايستى سخنان را طبقه‏بندى كرد و در موارد لزوم سخن گفت. در موارد غيرضرورى نيز از سخن باز ايستاد؛ مثلاً اگر سخن گفتن براى هدايت كسى يا براى ابراز محبت به همسر و فرزند باشد، بسيار نيكو است. هم‏چنين احوال‏پرسى از ديگران و...؛ ولى اگر سخن لغو و بيهوده و يا خداى ناكرده مشتمل بر گناه باشد، در اين صورت بايستى از آن پرهيز كرد. سعدي نيز در اين باب سروده است: P}اگر چه پيش خردمند خامشي ادب است{E}به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشي{P P}دو چيز طيره عقل است: دم فرو بستن{E}به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي{P و نيز گفته است: P}سخن گرچه دلبند و شيرين بود{E}سزاوار تصديق و تحسين بود{P P}چو يکبار گفتي، مگو باز پس{E}که حلوا چو يکبار خوردند، بس{P در رابطه با پرحرفى چند نكته را مى‏توان مطرح كرد: الف) پرحرفى خصلت نكوهيده‏اى است و حتى‏الامكان تا ضرورتى پيش نيايد، نبايد به سخن گفتن مبادرت ورزيد؛ اما گاهى افراد در زمينه كم‏حرفى و سكوت، زياده‏روى مى‏كنند. كم‏حرفى و سكوت بيش از حد نيز به تدريج از انسان يك موجود عبوس و منزوى مى‏سازد همان طورى كه پرحرفى مذموم است سكوت بى‏مورد نيز مذموم مى‏باشد. گفتنى است كه برخى با عنوان كم‏حرفى و سكوت، از ارتباط با ديگران احتراز مى‏كنند و كم‏كم به انزوا كشيده مى‏شوند؛ در حالى‏كه لازمه همكارى و تعاون، برخورد گرم و صميمى با ديگران است. ب) در مقابل اهانت ديگران گاهى بايد سكوت كرد و گاهى نيز بايد از خود دفاع نمود. ج) در محافل و برخوردها آن سكوتى ممدوح است كه برخاسته از تسلط بر نفس و براى پرهيز از اتلاف وقت ديگران و پرحرفى باشد به عبارت ديگر دو سكوت داريم: سكوت از روى قدرت و سكوت از روى عجز و آن سكوتى ممدوح است كه از روى قدرت باشد نه از روى عجز و ناتوانى. در حديثي از حضرت على(ع) آمده است: «لا خير فى الصمت عن الحكم كما انه لاخير فى القول بالجهل؛ آنجا که بايد سخن درست گفت، در خاموشي خيري نيست، چنان که در سخن ناآگاهانه نيز خيري نخواهد بود» (نهج‏البلاغه، كلمات قصار 173). حضرت امير در جايى ديگر با صراحت فرموده‏اند: «تكلّموا تعرفوا؛ حرف بزنيد تا شناخته شويد [ زيرا مرد زير زبانش پنهان است]»، (همان، 3845). د ) گاهي پرحرفي نوعي مکانيزم رواني ناخودآگاه است که فرد براي مقابله با کم رويي و نداشتن اعتماد به نفس کافي از آن سود مي جويد تا نقيصه خود را به اين طريق جبران کند. براي عادت کردن به سکوت مفيد بايد: اولا، ارزش و آثار سکوت را دانست و در اين باره روايات بسياري داريم مثل (ميزان الحکمه، ج 5، ص 435): 1. سکوت طولاني را رعايت کن چون شيطان را از تو مي راند و در امر دين ياور و مددکار توست. 2. سکوت دري از درهاي حکمت است؛ سکوت محبت مي آورد و راهنما به هر کار خير است. 3. انسان ساکت هيبتش زياد است. 4. اگر سخن گفتن نشانه سخنوري است در سکوت سلامت و ايمني از لغزش است. 5. هيچ نگهباني چون سکوت نيست. ثانيا، بايد با تمرين و تکرار و مراقبه و محاسبه مي توان از پرگويي زبان و آفات آن جلوگيري کرد. اگر انسان متوجه و بيدار باشد و مراقب اعمال و گفتار خود باشد و کلام خود را سبک و سنگين نمايد و عواقب و آثار آن را بسنجد و قبلا درباره آن انديشه کند و سپس آن را بر زبان آورد و اگر از روي غفلت و سهل انگاري گناه و خطايي از زبانش سر زد با محاسبه اعمال، در هنگام خواب و طلب مغفرت و توبه آن را جبران نمايد و کم کم عملا زمينه تکرار آن گناهان را از بين ببرد.