کد سوال : 2091
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا در اسلام روايتي مبني بر استفاده از تسبيح در گفتن اذكار وجود دارد؟
پاسخ : طبق آنچه نقل شده بعد از شهادت حضرت حمزه و جمعى ديگر در جنگ احد، مسلمانان از خاك آنان تسبيح درست كردند. همچنين بعد از شهادت امام حسين(ع) و يارانشان، شيعيان از تربت آنان تسبيح ساختند.
در روايت آمده است که حضرت زهرا(س) از تربت قبر عموي شهيدش حضرت حمزه(ع) براي خود تسبيح درست کرد V} (چنان که مرحوم محدث قمي در مفاتيح آورده است، قسمت نماز حضرت فاطمه، حاشيه [فضيلت تسبيح تربت]).{V
همچنين درباره تربت امام حسين(ع) نقل است که امام رضا و امام صادق(ع) فرمودند: «سجده بر تربت حسيني(ع) و گفتن ذکر با تسبيح تربت آن حضرت داراي ثواب هاي فراوان بوده که بدان سفارش زيادي شده است V} (همان، بعد از زيارت عاشوراي غير معروفه [فوائد تربيت حسيني(ع)]).{V
از اين رو فقهاي اسلام در تعقيبات نماز فرمودند: در دست داشتن تسبيحي که درست شده از تربيت حسيني(ع) حتي بدون ذکر گفتن داراي ثواب است V} (ر.ک: عروه الوثقي، ج 1، ص 703، م 19، مرحوم سيد کاظم يزدي، چاپ اسلاميه).{V
کد سوال : 2092
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : شان نزول آيه مباركه «نسائكم حرث لكم اني شئتم »چيست ؟
پاسخ : نگاهي به شأن نزول آيه و تفسير آن و ديدگاه غرب و اسلام نسبت به خانواده، روشن مي کند که اين آيه - برخلاف پندار برخي - از آياتي است که ارزش زن و جايگاه اجتماعي او را بيان مي کند.
شأن نزول اين آيه بيان مىدارد كه يهود وقتهاى معينى را براى آميزش با زنان مطرح مىكردهاند. اين آيه نازل شد كه هر زمان كه خواستيد و مانعى نبود مىتوانيد نزديكى و آميزش كنيد، V}(مجمعالبيان){V.
در تفسير اين آيه در نورالثقلين آمده است: هر ساعتى كه خواستيد، V}(نورالثقلين، ج 1، ص 215){V.
البته تشبيه زنان به كشتزار خود زنان نيست بلكه رحم زنان و جايگاه نطفه در زن است و براى پرهيز از نام بردن مستقيم و رعايت عفت كلام در قرآن است و از اين نمونه در قرآن فراوان است و مباشرت منافاتى با تنظيم خانواده ندارد. زن و مرد مىتوانند از لذتهاى جنسىبرخوردار شوند و در عين حال از فرزنددار شدن هم جلوگيرى نمايند و فرزنددار شدن را موكول به زمان دلخواه خودشان نمايند.
ضمنا فتواى همه فقها معاصر هم آن است كه زن ومرد مىتوانند به طور موقت از بچهدار شدن جلوگيرى نمايند.
T}خانواده از ديدگاه غرب:{T
غرب، پس از رنسانس و به ويژه با ظهور «ليبراليسم»، «اومانيسم» و «فيمينيسم» نهاد خانواده را به مرور ناديده انگاشت و زنان را به مشاغل عمومي و تضعيف نقش مادران در خانواده سوق داد. از نظر برخي از دانشمندان آنان که به فيمينيسم دامن مي زنند، روابط خانوادگي نتيجه اي جز زير سلطه رفتن زنان ندارد. از اين رو آنان نظريه «زوج آزاد» را آسان ترين راه براي رهايي زن از اين سلطه دانسته اند.
نظريه زوج آزاد، نوعي هم زيستي مشترک ميان زن و مرد است که بر مبناي آن، هيچ مسؤوليت حقوقي بر عهده دو طرف نمي آيد؛ بلکه تنها پاسخي به نيازهاي جنسي بدون در نظر گرفتن ضوابط اخلاقي و وجوه عاطفي آن است.
براساس اين بينش هدف اصلي از روابط زناشويي، ارضاي غرايز جنسي زن و مرد است و فعاليت زايشي زنان ناديده انگاشته مي شود. آنان تکثير نسل را روند حيواني مي دانند تا عملي انساني و چون سرشت انساني را ندارد، کار زايشي، بلکه از طريق کار توليدي قابل تغيير مي شمارند، مي گويند کار زنان ممکن است از نظر اجتماعي ضروري محسوب شود، اما کاملا تاريخي است. از اين رو است که زن ها و مردها در غرب در عين تشکيل خانواده، با مردها و زنان ديگر رابطه برقرار مي کنند و معمولا زن در آن جوامع نقشي جز بازيچه و عروسک ندارد. قاچاق دختران و زنان از شرق به غرب مؤيد اين نظريه است(1).
T}خانواده از ديدگاه اسلام:{T
از نظر اسلام، زناشويي، يک نظم اجتماعي است که مانع روابط نامنظم و بي قاعده اجتماعي (روابط بي قاعده و آزاد دو جنس) و پيامدهاي ناپسند آن، مانند فرزندان حرام زاده و شيوع پيامدهاي جنسي و مشکلات ديگر اجتماعي مي شود.
در اسلام، زناشويي عمل عبادت آميز و مقدس به شمار آمده است که بنا بر حديث پيامبر اکرم: «من تزوج احرز نصف دينه»(2) مي تواند نصف ايمان جوان را از دستبرد شيطان حفظ کند و هدف از آن، حفظ نسل، انتقال تجربه، پرورش روحي و فکري فرزندان، انتقال فرهنگ و زبان، ايجاد آرامش رواني و هدايت غريزه و نياز جنسي است(3).
T}تفسير آيه:{T
در آيه شريفه 223 سوره بقره چند نکته آمده است:
1. تشبيه زنان به مزرعه؛
2. جواز استمتاع از آنان در هر زمان يا از هر مکان يا در هر مکان (بنا بر اختلاف تفاسير)؛
3. هدف از آميزش (پرورش فرزندان صالح و نيک) «قدموا لانفسکم»؛
4. توجه به دستورات خداوند و تجاوز نکردن از حدود و قوانين شرعي حتي در روابط زناشويي؛
تشبيه زنان به مزرعه، ممکن است براي برخي سنگين آيد که چرا اسلام درباره نيمي از نوع بشر چنين بياني کرده است، در حالي که نکته باريکي در اين تشبيه نهفته است و در حقيقت قرآن کريم مي خواهد با اين بيان ضرورت وجود زن در اجتماع انساني را مجسم کند که زن يک وسيله ارضاي شهوت ها نيست؛ بلکه وسيله اي براي حفظ حيات نوع بشر! همان طور که انسان براي ادامه زندگي به تغذيه نياز دارد و بدون کشت و زرع مواد غذايي، حيات او تأمين نمي شود، همچنين براي ادامه نوع خود نيز نيازمند به وجود زن است(4).
علامه طباطبايي در اين باره مي فرمايند: «حاصل معناي آيه اين است که: موقعيت زنان در جامعه انساني همانند زراعتي است که آدمي براي تحصيل غذايي که مايه حفظ زندگاني و بقاء آن است و نيز براي ابقاء تخم بدان احتياج دارد. همچنين جامعه انساني براي دوام نوع و بقاء نسل محتاج به زنان است؛ زيرا خداوند متعال تکون انسان و مصور شدن او را به اين صورت در طبيعت رحم قرار داده و طبيعت مردان را که جزيي از آن ماده اصلي در ايشان است مايل به زنان فرموده و ميان مردان و زنان دوستي و مهرباني برقرار کرده است»(5).
به اين واقعيت نه تنها مفسران مسلمان، بلکه فلاسفه غرب نيز اعتراف کرده اند. ويل دورانت در کتاب «لذات فلسفه» مي نويسد: «در نوع انسان عمل توالد در جسم زن است و عمل مرد تبعي و سطحي است و حتمي و ناگزير نيست. طبيعت و آزمايشگاه ها هر دو زايد بودن مرد را به طور قطع نشان داده اند. اين يک حقيقت تلخ است که در انواع حيوان اصل و اساس ماده است و مرد فرع و تابع است. در نمايش بزرگ توالد که محور حيات است، عمل نر حقير است و فقط سياهي لشکر است. در بحران وضع حمل مرد با دستپاچگي و از روي حيرت در کنار زن مي ايستد و سرانجام به حقارت و غيرضروري بودن هستي خود در پهنه رشد نوع پي مي برد. در اين لحظه است که مي فهمد زن از او به نوع نزديک تر و وابسته است و جريان عظيم حيات در وجود زن است و خلقت از خون و جسم و به تدريج در مي يابد که چرا اقوام ابتدايي و اديان بزرگ سامري را مي پرستيدند»(6).
حاصل آن که از تشبيه زن به مزرعه چند نکته مهم فهيمده مي شود:
1. از تعبير حرث، فهميده مي شود که ارتباط مردان با زنان در اشباع غريزه منحصر نيست؛ بلکه ارتباط تنگا تنگ زمينه و محصول عمل را دارد. همان گونه که دنيا مقدمه آخرت است. زنان نيز به نوع بشر بقاء مي دهند و آخرت انسان و فرزندان با زنان سامان مي يابد. هم چنان که اين نکته را از ذيل آيه «قدموا لانفسکم» فهميده مي شود.
2. انتخاب همسر مناسب همچون انتخاب مزرعه مناسب است و انتخاب بذر نيز شرط توليد بهتر است.
3. بذر و زمين هر دو در توليد، نقش مهمي دارند و زن و مرد بيشتر در نسل آينده نقش دارند.
4. هدف مقدس به هر کاري قداست مي دهد. اگر هدف آميزش ذخيره روز قيامت باشد آن نيز رنگ الهي مي گيرد.
5. زن نه کالا است و نه منشأ «تاريکي» بلکه او بنيان گذار آبادي ها و سرمايه گذار تاريخ و فرستنده هداياي اخروي است(7).
در واقع اين آيه سخن پندار آناني را که زن را تنها بازيچه و وسيله هوس بازي مي دانند باطل کرده است و ارزش واقعي زن را در درجه اول حفظ نسل، انتقال تجربه و پرورش فکري و روحي فرزندان دانسته است.
بخش دوم آيه نيز، جواز مطلق استمتاع را از همسر مي فهماند برخلاف برخي اديان که قيدهايي را براي اين امر قرار داده بودند. چرا که اگر «اني» در آيه زمانيه باشد، توسعه زماني مسأله آميزش جنسي را بيان مي کند؛ يعني در هر ساعتي از شب و روز مجاز هستيد و اگر مکانيه باشد، توسعه در مکان را مي فهماند؛ يعني در هر مکان که خواستيد در آييد(8).
اين احتمال نيز وجود دارد که اشاره به هر دو جنبه باشد و به اين ترتيب دو همسر مي توانند هرگونه و در هر زمان و مکان، از لذت جنسي بهره بگيرند.
شايد اين پرسش به ذهن خطور کند که چرا در اين مسأله مخاطب مردان هستند و زنان چنين خطابي ندارند و تابع هوس هاي مردان قرار گرفته اند؟
پاسخ با توجه به دو نکته زير روشن مي شود:
1. با توجه به شأن نزول آيه که در مورد استمتاع مرد از زن و نفي برخي قيدهايي که بعضي اديان گذاشته بودند، مي باشد(9) مخاطب بودن مردان بديهي است و از اين خطاب تحت اراده مرد بودن زن و بهره نجستن زن به هنگام آميزش فهميده نمي شود.
2. اساسا قرآن کريم به خاطر حفظ حيا و عفت زن چنين خطاب هايي را به زنان نمي کند، هم چنان که براي مردها پاداش حورالعين ذکر شد؛ اما براي زنان چنين پاداشي به صراحت نيامده است و از اين، وجودنداشتن چنين پاداشي براي زنان استنباط نمي شود. حاصل آن که توجه به صدر و ذيل آيه که زن به عنوان مزرعه و هدف از آميزش و روابط زناشويي تربيت فرزند صالح دانسته شده، معلوم مي شود که اسلام زن را به عنوان طفيلي ندانسته و انسانيت را در روابط زناشويي و آميزش ملاک قرار داده است و زن را اساس خلقت به شمار آورده است. برخلاف عقيده برخي که هدف از روابط زناشويي و آميزش را ارضاي غريزه هاي جنسي - همانند حيوانات - پنداشته و براي زن ارزشي جز کالا قائل نيستند و از آنان استفاده ابزاري براي تبليغات و مايکن ها مي کنند.
---------------
پي نوشت ها:
V}1. فصلنامه کتاب نقد، ش 17، ص 167؛ فيمينيزم عليه زنان، سيد ابراهيم حسيني.
2. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 383، انتشارات جامعه مدرسين.
3. زن، خانواده و اسلام، سيد محمد خامنه اي، همان، ص 96.
4. آيت الله مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلاميه، ج 2، ص 96.
5. علامه طباطبايي، الميزان، دفتر نشر اسلامي، ج 2، ص 212.
6. ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، نشر انديشه، چاپ چهارم، ص 139.
7. ر.ک: قرائتي، محسن، تفسير نور، ذيل آيه 223 سوره بقره.
8. سيدعلي اکبر قرشي، قاموس قرآن، مدخل «اني».
9. طبرسي، مجمع البيان، منشورات دار مکتبه الحياه، ج 1، ص 215.{V
کد سوال : 2093
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي متمركز كردن ذهن و دور كردن افكار نامربوط از آن مثلا در هنگام مطالعه ،خواندن دعا يا نماز خواندن و خيلي از كارهاي ديگر چه بايد كرد؟(لطفا به طور مفصل توضيح دهيد)
پاسخ : P}هرگز حديث حاضر غايب شنيدهاى{E}من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است {P
دوست عزيز!
پاسخ به اين پرسش را با يك سؤال آغاز مىكنم:
T}تمركز حواس چيست؟ {T
يكى از مهمترين عوامل يادگيرى و ياد سپارى و باز يافت اطلاعات، تمركز حواس است. اساس تمركز حواس هماهنگى ذهنى است، يعنى اراده معطوف به هدف؛ و به زبان سادهتر، به خود ياد آورى كنيم چه كار يا هدفى را پى مىگيريم. پاسخگو خود به ياد دارد اين مسأله در عبادت و نيايش بارها برايش اتّفاق افتاده است. هرگز فراموش نمىكنم، حدود 22 سال پيش وقتى نوجوان بودم، عدم حضور قلب در نماز يا نداشتن حواس متمركز بر عبادت نگرانم مىساخت. اين مشكل را با بزرگى كه مدرّس قرآن بود، در ميان گذاشتم. فرمود: قبل از نيت و تكبيرة الاحرام، به خود تلقين كن در اين لحظات در برابر مهمترين كار قراردارى و بايد آن را در مدّت معيّن و شرايط خاص به نحو احسن انجام دهى. در وسط عبادت و نماز هم چند بار به خودياد آورى كن. بعد از مدتى اين رفتار يا تلقين درونى مىگردد. سپس تمرين دوم را انجام بده و آن تامل بر كلمات و عبارات نماز يا دعا است. بنده سالها است از اين تجربه گرانبها استفاده مىكنم و لذّت مىبرم. نتيجه بحث تا اينجا چنين است: اگر ما حواس خود را براى انجام كارى هماهنگ كرده، به آن كار معطوف كنيم، تمركز حواس ايجاد كردهايم و هر چه تمركز بيشتر باشد، يادگيرى دقيقتر و كاملتر و ماندگارتر خواهد بود. تمركز كم به گسستگى مطالب و بىنظمى ذهنى و آشفتگى روانى و فراموشى مىانجامد.
T}عوامل ايجاد تمركز حواس{T
1. قصد
تا انگيزه و نياز به چيزى نباشد، تمركز حواس و توجّه به آن امر دقيق نخواهد بود. براى آن كه به چيزى توجّه پيدا كنيم، بايد انگيزهاى نسبت به آن در ما پديد آيد. در خصوص امور درسى و تحصيلى مقاصدى چون پيشرفت، موفقيت، رقابت سالم، اتمام تحصيل، يافتن شغل، مقام و منزلت اجتماعى، رفع نيازهاى مادّى زندگى، ازدواج و... مىتواند موجب تمركز حواس گردد.
2. زمان و مكان و شرايط مطالعه
مطالعه منظم در زمانهاى تعيين شده در مكان ويژه اين كار، به شرط تداوم، در ايجاد تمركز تأثير به سزا خواهد داشت. وقتى در مكان تعيين شده يا مثلاً پشت ميز كار خود قرار گرفتيم، به آرامى تمركز در ما شكل مىگيرد. البتّه اگر شرطهاى زير رعايت شود:
الف) لَم ندهيم.
ب) از شل شدن بيش از حد عضلات جلوگيرى كنيم.
ج) از لباس خواب و راحتى بهره نگيريم.
د) ارتباط خود را با دنياى خارج قطع كنيم.
ه') گرماى مكان مطالعه را طبيعى و متوسط نگهداريم.
و) از سر و صدا دورى كنيم.
ز) از برنامههاى تلويزيونى دور بمانيم.
3. پرهيز از خيالبافى
خيالبافى، غرق شدن در خاطرات گذشته و ياد كرد مشكلات از عوامل مُخلّ تمركز است و سراغ مطالعه گرانى مىآيد كه مجال لازم را به آنها مىدهند. عبادت ارجمند و مطالعه هدفمند اجازه خيالبافى نمىدهد.
4. تعارض انگيزهها
براى داشتن تمركز حواس، بايد به بلا تكليفى خود پايان دهيم؛ از ميان انگيزههاى مختلف و متنوعى كه ما را احاطه كردهاند، با انتخاب درست، يكى را برگزينيم و بقيه را به حاشيه ذهن برانيم.
5. مرور ذهنى
مرور فعاليت قبل از انجام آن كه اصطلاحاً نقشه ذهنى خوانده مىشود، تمركز زا است؛ چنان كه آغاز كار با اضطراب و بدون برنامه و مقدمه تمركز زدا است. وقتى سير فعاليت علمى را در ذهن به سرعت مرور مىكنيم، آموختهها و اطلاعاتِ نهفته در حافظه دراز مدّت به صفحه هشيار حافظه حاضر مىشوند و در نتيجه براى تمركز حواس در يادگيرى، آمادگى فزونتر به دست مىآوريم.
تمرينات تقويت حافظه و تمركز بسيار سومند است. اين تمرينات بارها در كارگاههاى فراوان به فراگيران آموزش داده شده و به رضايت بسيار آنها انجاميده است. مطالعه آن مىتواند خوانندگان را در موفقيت بيشتر تحصيلى يارى دهد. در اين نوشتار ياد كرد نكات زير كافى مىنمايد:
الف) متخصصان فراروان (Meracognation) معتقدند بهترين روش، براى يادگيرى بهتر و دقّت بيشتر، برخورد سؤالى با موضوع، متن يا محتواى مورد مطالعه است.
ب) تمركز، تابع مستقيم نوع حافظ است. در مقاله شمارههاى بعدى پرسمان از انواع حافظه بحث خواهد شد.
ج) مطالعه چند كتاب در اين زمينه سودمند است؛ از جمله كتاب مديريت زمان، اثر لوتار جى سى ورت (ترجمه توكلى نيا) و كتاب 57 راه براى تقويت حافظه
«عدم تمركز حواس»، موضوعى است كه بسيارى از جوانان از آن رنج مىبرند و دلايل مختلف و متعددى دارد. همان طور كه خود مىدانيد، تمركز حواس در هر كارى از جمله مطالعه و درس خواندن - از ضروريات قطعى است. تمركز حواس، حالتى ذهنى و روانى است كه در آن حالت، تمام قواى حسى، روانى و فكرى انسان روى موضوع خاصى متمركز مىشود و تضمين كننده امر يادگيرى و انجام صحيح كارها و رهايى از خطرات احتمالى است. به هر حال در يك جمعبندى كلى، مىتوان گفت: بيشتر افراد به دلايل عمده زير، با عدم تمركز فكر و حواس مواجه مىشوند:
1. كسانى كه خود را به انجام دادن كار يا مطالعه درسى مجبور مىكنند؛ در حالى كه تمايل درونى چندانى به آن ندارند. در اين صورت تمام قواى ذهنى و روانىشان به طور خودكار از آن موضوع پرت مىشود و دچار حواسپرتى مىگردند. چنين افرادى ممكن است مدتها با بىعلاقگى كارهايى انجام مىدهند يا به دنبال درس يا رشته تحصيلى خاصى، تلاشهايى كنند و به عبارت ديگر خود را مجبور به انجام دادن آن كار يا مطالعه مىبينند.
2. فشارهاى روانى نيز از عوامل عمده تشتت فكرى است. بيشتر افراد زمانى كه با مسألهاى مواجه مىشوند، اگر معتقد باشند زمان كافى براى حل آن ندارند و يا توانايى حل مسأله و كسب توفيق را در خود نبينند، دچار نگرانى و اضطراب مىشوند و در نتيجه اين نگرانىها، ترس از شكست، افكار منفى عدم اعتماد به نفس و خيالبافىهاى منفىگرايانه، توان عمل و ابتكار و خلاقيت را از آنان سلب مىكند و به جاى اينكه روى موضوع خاص تمركز كنند، بر ترس و احتمال شكست خود تمركز مىكنند و يأس و نااميدى بر آنها چيره شده و موجب حواسپرتى مىشود.
3. گاهى برخى حوادث و اتفاقات، فضاى روانى فرد را دچار اختلال مىكند (نظير آنچه در زندگى شخصى، تحصيلى، خانوادگى، اجتماعى و اقتصادى و... رخ مىدهد)، امكان تمركز حواس را از بين مىبرد.
4. گاهى عدم رعايت بهداشت مطالعه و اصول و قوانين آن و بهره نگرفتن از روش مناسب مطالعه، باعث خستگى جسمى و روانى شده و آمادگى روانى لازم براى مطالعه و درس خواندن از بين مىبرد. در نتيجه احساس بىعلاقگى و به دنبال آن عدم تمركز حواس بر او مستولى مىشود.
5. تكثر و تعدد فعاليتهاى فرد مخصوصا اگر در توان انسان نباشد، باعث عدم تمركز حواس مىشود.
T} راههاى مقابله با عوامل حواسپرتى:{T
براى مقابله با هر يك از عوامل فوق كه هر كدام به گونهاى مانع تمركز حواس مىشود - بايد به راهكار خاص و مناسب با آن توجه نمود. در عين حال نكات زير مىتواند به عنوان راهكارهاى كلى، مؤثر واقع شود:
1. در ابتدا و قبل از هر چيز، براى تمام فعاليتهاى درسى و غيردرسى برنامهريزى كنيد. اوقات شبانهروز را در يك جدول زمانبندى شده از هنگام بيدارى تا موقع خواب، يادداشت نموده و براى هر كارى، زمان خاصى و مناسب آن را معين نماييد، سعى كنيد طبق همان برنامه تنظيم شده به انجام دادن همان فعاليت مشخص (كلاس، مطالعه، استراحت، عبادت، ورزش و...) بپردازيد. حتى زمان معين و مشخصى را در طول روز، براى انديشيدن درباره موضوعات مختلف با تخيلات و افكار مزاحم، اختصاص دهيد. اين كار حداقل دو فايده مهم دارد:
الف. نظم و انضباط در تمام فعاليتها حتى در انديشهها و افكارتان - راه پيدا مىكند كه خود بسيار ارزشمند است.
ب. اگر افكار مزاحم در غير زمان معين، به سراغتان آمد و باعث حواسپرتى شما شد، مىتوانيد به خود وعده بدهيد كه زمان انديشيدن در اين باره، فلان زمان خاص و معين است. تأكيد مىكنيم براى هر كار و فعاليتى وقت مشخص معين كنيد و در آن وقت به هيچ امرى غير از آن كار نپردازيد.
2. اصول و قوانين لازم براى يك مطالعه سودمند را بشناسيد و آن را به دقت رعايت فرماييد. ما نيز در اينجا به چند مورد اشاره مىكنيم:
الف. با مد نظر قرار دادن هدف خويش از مطالعه و درس خواندن، احساس نياز به مطالعه را در خودتان افزايش دهيد.
ب. به هنگام مطالعه يا حضور در كلاس، از افكار نااميدكننده، كسل كننده و غيرمنطقى بپرهيزيد و همواره اميد، قدرت و توانايى را در ذهن خود حفظ كنيد.
ج. هميشه براى مطالعه يا سر كلاس، كاغذ و قلمى داشته باشيد و نتبردارى كنيد يا خلاصهاى از مطالب را يادداشت كنيد تا در فضاى روانى درس و مطالعه قرار داشته باشيد، نه اينكه به دنبال افكار و ذهنيات خود باشيد.
د. با پيشمطالعه وارد كلاس شويد و پرسشهايى كه درباره درس به ذهنتان مىرسد، بلافاصله از استاد بپرسيد و به خود اجازه ندهيد سؤال مطرح شده، ذهنتان را به خود مشغول دارد و به تدريج از فضاى روانى كلاس خارج شويد. با اين روش ساده، مىتوانيد فرايند تدريجى و محتواى درسى كلاس را پىگيرى كنيد و خود را در فضاى درسى يا مطالعه قرار دهيد.
ه. زمان و مكان مطالعه، بايد از نظر فيزيكى و روانى از شرايط مناسب برخوردار باشد و هرگونه عاملى را كه مىتواند باعث حواسپرتى شود (نظير سر و صداها، سرما و گرما، نور كم يا خيلى شديد و...) از محيط مطالعه خود حذف كنيد.
3. در صورتى كه تعدد كارها و فعاليتهاى غيردرسى، باعث عدم تمركز مىشود، آنها را به حداقل ممكن برسانيد و به خود بگوييد: در اين دوره و زمان، مهمترين وظيفه و كار من مطالعه و درسخواندن و ارتقاى سطح علمى است و فعاليتهاى جانبى متعدد، مزاحم وظيفه اصلى من است.
4. اگر مشكلات شخصى، اجتماعى، خانوادگى و... باعث عدم تمركز حواستان مىشود؛ بدانيد كه:
الف. زندگى فردى هيچكس، خالى از مشكل نيست و ذهن هيچ فردى خالى محض نيست. از طرف ديگر با صرف فكر كردن و مشغوليت ذهنى درباره چنين مشكلاتى، هيچ دردى دوا نخواهد شد. پس به خود تلقين كنيد كه هنگام درس يا مطالعه، ذهن خود را از آن مسائل برهانيد.
ب. به هنگام مزاحمت آن افكار، به خود قول بدهيد در اين باره خواهم انديشيد (و زمانى را براى اين كار در شبانهروز اختصاص دهيد).
ج. در صورت امكان به اتفاق يكى از دوستان خود، مطالعه يا مباحثه كنيد.
5. در صورتى كه موضوع يا موضوعات خاص و محدودى، باعث حواسپرتى شما مىشود، به دنبال راه حل مناسب آن باشيد؛ چرا كه آن موضوع خاص، در حكم علت عدم تمركز حواس شما است. پس براى مقابله با آن بايد ابتدا علت و عامل اصلى را شناسايى كنيد و در پى حذف يا تقليل آن برآييد، ولى اگر موضوعات متعدد مختلف باعث حواسپرتى مىشود. به نكات چهارگانه بالا توجه نماييد.
افكار بد و آلوده بدون شك امرى مذموم و نامطلوب است و بايد به اين نكته توجه داشت كه افكار ذهنى انسان خود نوعى عمل محسوب مىشوند كه اعمال درونى و يا جوانحى ناميده مىشوند در مقابل اعمال خارجى كه توسط اعضاى انسان مثل دست و پا و چشم و گوش و زبان انجام مىشود و به آنهااعمال جوارحى گفته مىشود.
اولياى الهى در اثر توجه كامل به مبدأ قدرت و هستى، خداوند را در تمام حالات حاضر و ناظر اعمال مي بينند و حتى فكر گناه و انديشه بد نيز در آنها راه نمىيابد تا چه رسد به گناه بيرونى و خارجى ولى چنين توجهى براى ما عملاً ممكن نيست و لذا گاهى اوقات در اثر غفلت ازياد خداوند و فراموش كردن حضور او گاهى افكار آلوده به ذهنمان خطور مىكند ولى خداوند متعال كه به همه اعمال درونى و بيرونى ما آگاه است به لطف و كرمش اين گونه افكار ناشايست را برما مىبخشد و اگر لطف او نمىبود استحقاق عقاب و مجازات را بر چنين افكارى داشتيم چون او تبارك و تعالى از سوداى قلب ما و پنهانترين خطورات قلبى ما كه گاهى خود نيز از آن بى خبريم آگاه است چنانچه در آيه 284 بقره مىفرمايد: A}«و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله{A؛ امور درونى و افكار و نيات شما بر خداوند آشكار است چه آنها را پنهان كنيد و چه آشكار سازيد و خداوند در مورد آنها از شما حسابرسى مىكند».
البته روايات متعددى كه مىگويند: فكر گناه، گناه نيست در حكم استثنا از اين آيه كريمه است و احتمال دارد مورد آيه آن گونه افكارى است كه خود نوعى عمل قلبى به شمار مىآيند در مقابل اعمالى كه فكر، مقدمه انجام آنها در خارج و بيرون است مثلاً سوء ظن گناهي است كه مربوط به درون و قلب و فكر انسان است و مستقيما ربطى به بيرون و خارج ندارد و بر خلاف حسادت كه ظهور آن در خارج گناه است و فكر درونى در باره آن و لو مذموم و زشت است ولى گناه محسوب نمىگردد مثلاً اگر من در ذهنم براى كسى توطئهچينى كنم تا آبرويش را بريزم و يا ضربهاى به او بزنم به خاطر حقد و كينه و حسادت اين فكر به خودى خود تا در خارج پياده نشده گناه محسوب نمىگردد و لذا خداوند متعال در پايان آخرين سوره قرآن كريم يعنى سوره ناس مىفرمايد: A}«و من شر حاسد اذا حسد{A؛ اى پيامبر ما بگو به خداوند پناه مىبرم از شر انسان حسود وقتى كه حسادتش را آشكار سازد و بروز دهد»
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه غالبا افكار مشوش و آلوده از بازىهاى شيطان و وسوسههاى نفس است كه هدف از آن سرگرم كردن انسان و باز داشتن او از توجه به عبادت خدا و انجام اعمال نيك است و انسان بايد در برابر اين نوع افكار و هجوم آن بى اعتنا باشد و با پركردن فضاى قلب و سينه از ياد خداوند و ذكر او و تفكر در شگفتىهاى خلقت او جايى خالى براى شيطنت شيطان در قلب خود باقى نگذارد.
كنترل افكار (خواطر) راه هاي متعددي دارد ولي نبايد پنداشت كه با اولين گام همه چيز درست مي شود. كسي كه مي خواهد زمام افكار خويش را به كف گيرد بايد با تمام توان به خودسازي بپردازد و با جديت اين راه را دنبال نموده تا تدريجا به هدف نزديك گردد:
1- راه دل و عشق : ذهن و فكر انسان همواره متوجه چيزي است كه به آن عشق مي ورزد چنان كه عاشق آني از فكر معشوق خود بيرون نمي رود. اين كه مثلا ما هميشه در نمازهاي خود به ياد ديگر مسائل مي افتيم به جهت تعلق نفس به آنها و عدم آشنايي با محبوب حقيقي است . ليكن عاشق دلباخته ذات جميل علي الاطلاق در همه حال به ياد خداست چنان كه گويي هميشه درنماز است . پس بايد دل را از تعلق به كثرات پالاييد و منزلگه عشق ربوبي ساخت تا انديشه نيز بدان سوي توجه يابد.
2- ضبط قوه خيال : پرنده لجام گسيخته خيال چون چكاوكي است كه هر دم بر سرشاخساري نشسته و به زودي به شاخه ديگر پرواز مي كند. از اين رو افكار انسان خود ناساخته قرار و آرامي ندارد. آن گاه اگر آدمي با دقت در كنترل آن بكوشد; يعني , همواره از آن مراقبت نموده و هرگاه به اين سوي و آن سوي گريخت بلافاصله آن را به امور شريفه متوجه گرداند, كم كم رام و مطيع مي گردد.
3- انس دادن ذهن : با داشتن برنامه منظم و پيوسته , مي توان ذهن را به سمت خاصي جهت داد; مثلا" داشتن برنامه هاي منظم همه روزه دعا و قرآن , مطالعه كتاب هايي پيرامون : اخلاق , معاد, خداشناسي , عواقب گناه و حداقل روزي يك ساعت شركت منظم و پيوسته در مجالس ديني .
4- كنترل حواس: گرچه ذهن انسان اين توانايي را دارد كه حتي بدون استفاده از حواس ظاهري افكاري را توليد كند ولي عمده آن چيزهايي كه انسان در مورد آن فكر مي كند اعم از چيزهاي خوب يا بد. داده هاي حواس ظاهري او است لذا بايد مجاري ورودي ذهن را كه همان حواس ظاهري است كنترل كرد؛ يعني چشم، گوش، زبان و لامسه و...
قرآن در اين زمينه مي فرمايد: «ولا تقف ما ليس لك به علم ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولا؛ و هرگز آنچه را علم و اطمينان به آن نداري دنبال مكن كه (در پيشگاه حكم خدا) چشم و گوش و دل ها همه مسؤولند» V} (اسراء، آيه 36).{V
بنابراين يكي از مهمترين راه هاي كنترل فكر، كنترل حواس ظاهري است.
براي آگاهي بيشتر ر.ك :
- آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت امام خميني
- مراحل اخلاق در قرآن , آيت الله جوادي آملي
کد سوال : 2094
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : بهانه اي كه اهل سنت در رد جريان شهادت حضرت زهرا(س) دارد چيست؟
پاسخ : در مورد هجوم به خانه حضرت فاطمه، علماي اهل سنت چند دسته شده اند. يک دسته روايات را قبول کرده اند و آنها را در کتاب هاي خود آورده اند. يک دسته از علماي اهل سنت مي گويند: اين روايات را شيعيان ساخته اند. به عنوان مثال نويسنده ملل و نحل مي گويد: اين افتراء است که عمر بن خطاب به حضرت فاطمه زهرا آسيب رساند واو را زد و در نتيجه بچه آن حضرت سقط کرد V}(الملل والنحل، شهرستاني، ج 1، ص 59).){V
بايد به شهرستاني گفت که اين روايات را علماي اهل سنت نوشته ا ند نه اين که فقط شيعه نوشته باشند.
برخي از علماي اهل سنت مي گويند حمله به خانه فاطمه و آتش به در زدن از طريق راويان مورد اعتماد روايت نشده است V}(شرح قوشچي تجردي، ص 483، س 6، چاپ رحلي).{V
بايد به ايشان گفت که اکثر مطالب تاريخي، راويانش ثقه نيستند و اگر بنا باشد در هر مسأله تاريخي، راويان ثقه و مورد اعتماد پيدا کنيم در اين صورت هيچ مسأله تاريخي، قابل قبول نخواهد بود. مسائل تاريخي روش خاص خود را دارد و بايد با آن روش به تحقيق پرداخت.
مسأله اي که اين همه روايات شيعه آن را مطرح کرده و از سوي ديگر علماي اهل سنت هم آن را نقل کرده اند با اين که آنان مخالف اين مسايل هستند، در اين صورت چنين مسأله اي را نمي توان به آساني رد کرد.
قاضي عبدالجبار در کتاب مغني بخش امامت ، ص 29 مي گويد: اصلا نبايد به اين مسأله پرداخته شود که عمر بن خطاب به خانه فاطمه هجوم آورد. مطرح کردن اين مسايل حلال نيست چون اگر اين گونه عيب ها را عيب بدانيم و آن را ذکر کنيم در اين صورت هيچ صحابه اي در امان نخواهد بود.
برخي از منابع اهل سنت را در اين باره ذکر مي کنيم:
در کتاب انساب الاشراف بلاذري، ج 2، ص 12، داراليقظه العربيه آورده است: ابوبکر کسي را به دنبال علي بن ابيطالب فرستاد تا بيايد و بيعت کند ولي علي(ع) بيعت نکرد. پس از آن عمر در حالي که آتشي به همراه داشت به خانه علي بن ابي طالب رفت. فاطمه عمر را در خانه ملاقات کرد و گفت: آيا مي خواهي در خانه ام را آتش بزني؟ عمر گفت: بله.
در تاريخ طبري ج 3، از ده مجلدي ها، ص 202، چاپ بيروت، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم آمده است: عمر بن خطاب به خانه علي آمد. طلحه، زبير و عده اي از مهاجران در خانه علي بودند. عمر گفت: به خدا سوگند خانه را بر سرتان آتش مي زنم مگر اين که براي بيعت با ابوبکر به مسجد برويد.
در کتاب العقد الفريد، ج 5، ص 12 چاپ دوم، مصر، تحقيق محمد سعيد العريان، سال 1372 قمري، مي گويد: آنان که بيعت نکردند عبارت بودند از علي، عباس، زبير و سعد بن عباده. علي، عباس و زبير در خانه فاطمه نشستند. ابوبکر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه بيرون بيايند. ابوبکر به عمر گفت: اگر امتناع کردند با آنان مقاتله کن. عمر به همراه آتش به خانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را ديد و گفت: اي پسر خطاب! آيا آمده اي خانه ما را آتش بزني؟! عمر گفت: بله، مگر اين که بيعت کنيد.
ابن قتيبه دينوري در کتاب الامامه والسياسه ، ج 1، ص 30، تحقيق علي شيري، منشورات رضي، مي گويد: ابوبکر عمر را به سوي آنان که بيعت نکردند و در خانه علي بودند، فرستاد.عمر به خانه علي آمد و صدا زد. ولي کسي براي بيعت کردن بيرون نيامد. عمر هيزم خواست و گفت: قسم به آن که جان عمر در دست اوست يا بايد بيرون بياييد و بيعت بکنيد و يا خانه را بر سر آنان که در آن هستند، آتش مي زنم. به او گفتند: اي عمر! فاطمه در آن خانه است. عمر گفت: ولو فاطمه در آن باشد.
همه بيرون آمدند و بيعت کردند ولي علي بيرون نيامد. عمر نزد ابوبکر آمد و گفت: آيا نمي خواهي از اين متخلف بيعت بگيري؟ ابوبکر به قنفذ گفت: برو علي را بياور. قنفذ آمد و علي به او گفت: چه کار داري؟ قنفذ گفت: خليفه پيامبر تو را مي خواهد. علي گفت: زود بر پيامبر دروغ بستيد. قنفذ برگشت و پيام علي را به ابوبکر رساند. ابوبکر بسيار گريه کرد. عمر دوباره به ابوبکر گفت: اين متخلف را رها مکن. ابوبکر به قنفذ گفت: دوباره نزد علي برو و بگو با خليفه پيامبر بيعت بکند. قنفذ آمد و پيام ابوبکر را رساند. علي با صداي بلند گفت: سبحان الله آنچه را که براي او نيست براي خودش ادعا کرده است. قنفذ نزد ابوبکر برگشت. ابوبکر باز هم گريه کرد. پس از آن عمر برخاست و گروهي با عمر برخاستند و به در خانه فاطمه آمدند. در زدند، وقتي فاطمه صداي آنان را شنيد با صداي بلند فرياد کرد: «يا ابتاه! يا رسول الله!» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابي قحافه مصيبت ها کشيديم. وقتي که گروه مهاجم صداي فاطمه را شنيدند با گريه برگشتند و دلشان به حال فاطمه سوخت ولي عمر و عده اي ماندند. علي را بيرون آوردند و گفتند: بيعت بکن. علي گفت: اگر بيعت نکنم چه مي کنيد؟ گفتند: به خدا قسم گردنت را مي زنيم.
در کتاب الملل والنحل، ج 1، ص 59، س 8، چاپ دوم، قاهره، تخريج محمد بن فتح الله بدران آمده است: نظام مي گويد: در روز بيعت عمر بن خطاب فاطمه را زد و فاطمه در اثر ضربت عمر بچه اش سقط شد و عمر فرياد مي زد: خانه او را با آنان که در آن هستند آتش بزنيد و در آن خانه جز علي، حسن، حسين و فاطمه کسي نبود.
اين چند مورد را براي نمونه آورديم و همه اين موارد را اهل سنت ذکر کرده اند. اگر مي خواهيد تمام روايات مربوط به اين موضوع را ملاحظه بکنيد مي توانيد به کتاب «مأساه الزهرا»، ج 2، نوشته سيد جعفر مرتضي عاملي لبناني و «الهجوم علي بيت فاطمه» نوشته عبدالزهرا مهدي مراجعه کنيد.
در اين کتاب ها همه روايات اهل سنت را آورده اند. روايات مربوط به هجوم به خانه حضرت فاطمه بسيار زياد است و يکي دو تا نيست که احتمال ساختگي بودن آن را بدهيم. بسياري از علماي اهل سنت اين روايات را نقل کرده اند و اگر اين روايات را در کنار روايات شيعه قرار بدهيم، اطمينان ما به صدق اين روايات بيشتر مي گردد. در مورد اهانت به فاطمه زهرا اگر شيعيان روايت نقل بکنند، اهل سنت مي توانند انکار کنند ولي اگر خود آنها هم اين مطلب را نقل بکنند ديگر نمي توان انکار کرد.
درباره علت هجوم به فاطمه زهرا بايد گفت: در آن شرايط حساس که خلافت را غصب کرده بودند، اگر بني هاشم و به خصوص علي(ع) بيعت نمي کردند کار غاصبان خلافت پيش نمي رفت. بنابراين يکي از انگيزه هاي آنان اين بود که خلافتشان تثبيت بشود گرچه انگيزه هاي ديگر هم در بين بود.
کد سوال : 2095
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا 4 امام اهل سنت (حنبلي و... ) از تمام علماي اهل سنت اعلم و اعدل هستند كه اهل سنت فقط از آنها اطاعت مي كنند چرا از علماي ديگر كه اعلم از آنها بودند پيروي نكردند؟.
پاسخ : علماء اهل سنت معتقد به اعلم و اعدل بودن ائمه اربعه نيستند و اساسا اين مسأله حتي اگر به نسبت به علماء مقارن يا قبل از آنها قابل اثبات باشد به نسبت به علماء بعد از آنها قابل اثبات نيست. اما اين سؤال اساساي که با اين که خود اينها قائل به اعلميت و اعدليت آنها نيستند چرا در فروعات فقط از اين 4 نفر پيروي مي کنند بايد گفت:
P}خشت اول چون نهد معمار کج{E} تا ثريا مي رود ديوار کج{P
اينها چون از روز اول از ثقل اصغر يعني ائمه(ع) که پيامبر اکرم(ص) به عنوان مصدر تشريع و مفسر ثقل اکبر (قرآن کريم) قرار داد جدا شدند و خود را از سر چشمه جوشان علم ائمه(ع) محروم ساختند تشنه لبان در کوير بهر سرابي پناهنده و به مثل «الغريق يتشبث بکل حشيش» به هر ريسماني چنگ زدند و اين باعث انحرافات متعددي شد.
از جمله: با توجه به اين که احکام و فروعات فقهي بسيار زياد است و آيات قرآن که بيانگر احکام فقهي باشد [آيات الاحکام] بسيار محدود و روايات نبوي هم در اين زمينه وافي نبود اين امر سبب شد که علماء اهل تسنن که دستشان از خرمن علم و ديوار عصمت ائمه کوتاه بود به راه هاي انحرافي بردند، لذا از جهت مصادر تشريع گاهي قائل به حجيت قياس و گاه استحسان و گاه مصالح مرسله و... که هيچ يک يقين آور نبود متوسل شدند و بعضي از آنها بدون هيچ برهان و دليل براي انسداد اين خلأ گفتند «الصحابه کلهم عدول» معتقد به عدالت مطلق صحابه شدند و از جهت ديگر اجماع را به عنوان دليل بر احکام ابداع کردند و در تفسير اجماع، آراء مختلف و متعددي ذکر کردند - و از جهت ديگر قائل به تصويب شدند - بدين معنا که مجتهد هر حکمي بيان کند حکم الله است که اين مسائل موجب مي شد که به تعداد مجتهدها حکم باشد و موجب اختلاف عظيمي مي شد لذا بزرگان اهل سنت از باب دفع افسد به فاسد گفتند براي جلوگيري از اختلاف، به رأي معين چهار نفر اکتفا شود و باب اجتهاد را بستند که اين اشکال عمده اي به فقه اهل سنت است که براي مسائل مستحدثه جوابي ندارند.
در اين زمينه ر.ک:
- الامام الصادق والمذاهب الاربعه، اسد حيدر
- مباني کلامي اجتهاد، استاد هادوي تهراني
کد سوال : 2096
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : منظور از آيه من شر الوسواس الخناس در سوره ناس از وسواس خناس چه كساني هستند و چه خصوصياتي دارند؟
پاسخ : از جمله صفات منسوب به شيطان در قرآن کريم «خناس» مي باشد V} (تفسير نمونه، آيت الله مکارم، ج 7، ص 53، دارالکتب الاسلاميه).{V
«وسواس» معني مصدري دارد ولي گاهي به معني «فاعل» (وسوسه گر) نيز ميآيد و در آيه به همين معنا است. «خناس» صيغه مبالغه از ماده «خنوس» به معني جمع شدن و عقب رفتن است اين به خاطر آن است که شياطين هنگامي که نام خدا برده مي شود عقب نشيني مي کنند و از آنجا که اين امر غالبا با پنهان شدن توأم است اين واژه به معني «اختقاء» نيز آمده است. بنابراين مفهوم آيات چنين است: «بگو من از شر وسوسه گر شيطان صفتي که از نام خدا مي گريزد و پنهان مي گردد به خدا پناه مي برم.
اصولا شياطين برنامه هاي خود را با مخفي کاري مي آميزند و گاه چنان در گوش جان انسان مي دمند که انسان باور مي کند فکر، فکر خود او است و از درون جانش جوشيده و همين باعث اغوا و گمراهي او مي شود. کار شيطان تزيين است و مخفي کردن باطل در لعابي از حق، و دروغ در پوسته اي از راست، و گناه در لباس عبادت، و گمراهي در پوشش هدايت.
خلاصه هم خودشان مخفي هستند و هم برنامه هايشان پنهان است و اين هشداري است به همه رهروان راه حق که منتظر نباشند شياطين را در چهره و قيافه اصلي ببينند يا برنامه هايشان را در شکل انحرافي مشاهده کنند، هرگز چنين نيست، آنها وسواس خناسند و کارشان حقه و دروغ و نيرنگ و ريا کاري و ظاهر سازي و مخفي کردن حق V}(تفسير نمونه، آيت الله مکارم، ج 27، ص 473 - 472). {V
کد سوال : 2097
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اعضاي شوراي انقلاب كه به دستور امام تشكيل شد چه كساني بودند و علت انحلال يا كناره گيري اعضاي آن از قدرت چه بود؟
پاسخ : T}الف - چگونگي تشکيل شوراي انقلاب:{T
با اوج گيري نهضت اسلامي در سال 1357 انديشه طرح «شوراي انقلاب» در ميان روحانيون معتمد امام پديد آمد که در سفر شهيد مطهري به پاريس، اين طرح با امام در ميان گزارده شد.
آيت الله هاشمي رفسنجاني در اين باره چنين نوشته است V}(صورت مذاکرات شوراي انقلاب، مقدمه به قلم اکبر هاشمي رفسنجاني، ج 1) {V: «... آقاي مطهري در مراجعت از سفر پاريس، دستور رهبر عظيم الشأن انقلاب را مبني بر تشکيل شوراي انقلاب آوردند. حضرت امام آقايان شهيد مطهري، شهيد بهشتي و موسوي اردبيلي و شهيد باهنر و اينجانب هاشمي رفسنجاني را به عنوان هسته اول شوراي انقلاب تعيين و اجازه داده بودند که افراد ديگر با اتفاق نظر اين پنج نفر اضافه شوند و در جلسات ابتدايي تصميم بر اين شد که حتي الامکان ترکيب شورا از اعضاي روحاني و غير روحاني به نسبت مساوي و نزديک به هم باشد. ترتيب انتخاب اعضاي ديگر و تکميل شورا تا آنجا که حافظه ياري مي کند و با استمداد از حافظه ديگران چنين بود: پيش از پيروزي انقلاب، آقايان سيد محمود طالقاني، سيد علي خامنه اي [مقام معظم رهبري]، [محمد رضا] مهدوي کني، احمد صدر، حاج سيد جوادي، مهندس مهدي بازرگان، دکتر يدالله سحابي، مهندس مصطفي کتيرايي، سرلشگر ولي الله قرني، سرتيب علي اصغر مسعودي به اتفاق آرا به عضويت انتخاب شدند.
پس از پيروزي انقلاب و تشکيل دولت موقت، آقايان بازرگان و سحابي و کتيرايي و حاج سيد جوادي و قرني به دولت و ارتش منتقل شدند و به جاي آنها آقايان دکتر حسن حبيبي، مهندس عزت الله سحابي، دکتر عباس شيباني، ابوالحسن بني صدر و صادق قطب زاده انتخاب گرديدند و در مرحله بعد پس از شهادت استاد مطهري، آقايان مهندس مير حسين موسوي، احمد جلالي و دکتر حبيب الله پيمان انتخاب شدند و آقاي مسعودي به کار اجرايي رفت...».
و در رابطه با نقش استاد مطهري چنين مي نويسد V} (مجله سروش، يادنامه شهيد مطهري، ارديبهشت 1362){V: «طبعا چون امام حرف ها را براي ايشان زده بودند، مرجع براي ما ايشان بودند. بيشتر نص امام را از ايشان بايست مي شنيديم... ايشان بيشتر از ما مسائل فکري برايشان مطرح بود تا عملي و در گذشته هم اين طوري بود. در شوراي انقلاب هم اين طوري بود. خيلي مواظب بود که خطوط انحرافي فکري که آن روز در جامعه ما وجود داشت و سر و صدا هم زياد داشت. اينها در شوراي انقلاب راه پيدا نکنند».
در پيام 22 دي 1357 امام تشکيل شوراي انقلاب بدين گونه اعلام شد V} (صحيفه نور، ج 4، صص 208 - 207 - 22/10/1357).{V «... به موجب حق شرعي و براساس رأي اعتماد اکثريت قاطع مردم ايران که نسبت به اين جانب ابراز شده است در جهت تحقق اهداف اسلامي ملت، شورايي به نام شوراي انقلاب اسلامي مرکب از افراد با صلاحيت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق، موقتا تعيين شده و شروع به کار خواهند کرد. اعضاي اين شورا در اولين فرصت مناسب معرفي خواهند شد. اين شورا موظف به انجام امور معين و مشخصي شده است از آن جمله مأموريت دارد تا شرايط تأسيس دولت انتقالي را مورد بررسي و مطالعه قرار داده و مقدمات اوليه آن را فراهم سازد.
T}ب - فعاليت هاي شوراي انقلاب پس از پيروزي: {T
از اولين روز ورود امام بحث هاي مهمي از قبيل تشکيل دولت، تشکيل مجلس، ايجاد مجلس مؤسسان [خبرگان] در اين شورا مطرح شد.
در اولين گام، شورا، مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزير دولت موقت پيشنهاد و امام نيز ايشان را منصوب کردند. بعد از پيروزي انقلاب در 22 بهمن 1357 شوراي انقلاب و دولت موقت تحت لواي رهبري امام و مشروعيت حاصله از حمايت هاي مردمي، زمام امور را به دست گرفتند. دومين تصميم مهم شوراي انقلاب، تصويب اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دوم ارديبهشت 1358، بود. شوراي انقلاب، ملي شدن بانک ها، سامان بخشيدن به دادگاه هاي انقلاب، برگزاري همه پرسي در رابطه با نظام جمهوري اسلامي، بررسي پيش نويس قانون اساسي و انتشار آن در جرايد، تصويب قانون شوراهاي محلي، تصويب ملي شدن صنايع بزرگ، تصويب آيين نامه مجلس خبرگان و برگزاري انتخابات رياست جمهوري و انتخابات مجلس شوراي اسلامي و ... را انجام داد.
آيت الله طالقاني، چهره محبوب مردمي و دومين رئيس شوراي انقلاب در 19 شهريور همان سال درگذشت V}(اولين رئيس شوراي انقلاب استاد شهيد مطهري که در شب يازدهم ارديبهشت همان سال توسط گروهک فرقان به شهادت رسيد). {V
به دنبال تسخير لانه جاسوسي آمريکا در 13 آبان 1358 دولت بازرگان فرداي آن روز استعفاي خود را تسليم امام کرد. شوراي انقلاب بيانيه مهمي خطاب به ملت صادر کرد و يادآور شد که مصمم است در فرصت محدودي، برگزاري همه پرسي درباره قانون اساسي، انتخابات مجلس شوراي ملي و رياست جمهوري و... را به انجام برساند. متعاقب اين بيانيه اعلام شد که شورا ترکيب تازه اي خواهد داشت و با ادغام دولت در شورا اعضاي جديد شورا انتخاب شدند و در اداره مملکت بدين ترتيب تقسيم کار شد.
«خامنه اي ؛ دفاع و پاسداران - هاشمي رفسنجاني؛ وزارت کشور - باهنر؛ آموزش و پرورش - مهدوي کني؛ کميته و دادگستري - بهشتي؛ جهاد سازندگي - بني صدر؛ وزارت امور خارجه - معين فر؛ نفت - حبيبي؛ آموزش عالي - عزت الله سحابي؛ برنامه و بودجه - ميناچي؛ ارشاد ملي - قدوسي؛ دادگاه انقلاب»
اين افراد فعاليت هاي خود را آغاز نموده و در مدت کوتاهي نسبتا موفق شدند بر خلأ سياسي موجود فايق آيند.
همه پرسي قانون اساسي در 12 آذر 1358 و متعاقب آن انتخابات رياست جمهوري در بهمن 1358 برگزار شد و مجلس شوراي اسلامي در 7 خرداد 1359 افتتاح گرديد.
T}ج - پايان کار شوراي انقلاب :{T
با شروع کار مجلس و شوراي نگهبان و ديگر نهادها، مسؤوليت و ضرورت وجودي شوراي انقلاب به پايان رسيد. لذا در 12 تير 1359 آيت الله بهشتي اعلام کرد: «مسؤوليت شوراي انقلاب دو هفته ديگر پايان مي يابد». سپس آخرين جلسه شورا در 26 تير 1359 برگزار شد. دکتر حسن حبيبي سخنگوي شوراي انقلاب، در آخرين مصاحبه خود گفت: «امروز با رسميت يافتن مجلس شوراي اسلامي و کامل شدن اعضاي شوراي نگهبان قانون اساسي، کار شوراي انقلاب که تاکنون وظيفه قانونگذاري را بر عهده داشت نيز به پايان رسيد».
آخرين اعضاي شورا عبارت بودند از آيت الله بهشتي، آيت الله خامنه اي، آيت الله موسوي اردبيلي، دکتر محمد جواد باهنر، آيت الله هاشمي رفسنجاني، دکتر حسن حبيبي، دکتر عباس شيباني، مهندس مهدي بازرگان، مهندس عزت الله سحابي، صادق قطب زاده، مهندس علي اکبر معين فر و ابوالحسن بني صدر.
(مأخذ: کتاب روزها و رويدادها، مرکز فرهنگي تربيتي نور ولايت، 1379، صص 505 - 502)
کد سوال : 2098
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : انتخاب نام نيك يكي از حق مسلم پدر و مادر است و سؤالي كه مي خواهم بپرسم اين است كه انتخاب نام زينب كه به معني زينت پدر مي باشد آيا اشكالي دارد چون از انتخاب اين نام اقوام و خويشاوندان بچه ناراحتند. كه نام زينب طوري است كه همه اش زجر و مصيبت و دربه دري است اين جمله گفته فاميل هاست در حالي كه ما معتقديم بهترين نام بوده و بعد از هزار و سيصد سال كه مي گذرد باز هم زنده و گيرايي بيشتري دارد توضيح دهيد؟.
پاسخ : از توجهي که شما در نام گذاري فرزند خود داريد و مي خواهيد نامي را بر فرزند خود نهيد که نيکو و پسنديده باشد خرسنديم و به شما احسنت و آفرين مي گوييم. همان طور که مي دانيد در احکام اسلام نکات بسيار دقيق و ظريفي درباره اهميت دادن به کودکان و توجه به آنان ذکر شده که در خور بسي دقت و بررسي است. اين امر که به ظاهر سطحي و ساده به نظر مي رسد در واقع بسيار مهم و از نظر رواني داراي نتايج مفيدي است. شما اگر در برخورد دوستتان مورد بي اعتنايي قرار بگيريد ممکن است احساس ناراحتي کنيد. اما اين ناراحتي به زودي برطرف مي شود و پس از چندي آن را به کلي فراموش مي نماييد. اما اگر امري که به شخصيت شما لطمه مي زند دائما در همه عمر تکرار شود، پيوسته در عذاب و رنج و نگراني به سر مي بريد و سرانجام نهال فضيلت و سعادت در وجودتان خواهد خشکيد. کساني که نام هاي ناخوشايند و ناپسند دارند يا اين که به کشور يا شهر و يا محله اي بدنام منسوبند از وضعيت خود در رنج و عذابند، لذا آيين مقدس اسلام اين موضوع را مورد توجه قرار داده و اکيدا سفارش نموده که بر پدر و مادر است که نام نيکو براي فرزند خود برگزينيد واضح است که نام بزرگان و قهرمانان برجسته با فضيلت، براي کودکان و حتي خانواده ها خاطره انگيز است و از اثر تلقيني و تربيتي چنين نام ها که خاطراتي پر افتخار براي فرد و محيط خانواده ايجاد مي کند نمي توان چشم پوشي کرد و نام زينب از زمره نام هاي نيکي است که بر تارک تاريخ همه قهرمانان بشر همچون خورشيد مي درخشد و تداعي کننده شجاعت، شهامت، عفت و پاکدامني، ايمان، تقوا و بالاخره تداعي کننده قهرماني است آن کساني که نام زينب را تداعي کننده زجر و مصيبت و در به دري مي دانند به خاطر عدم شناختي است که نسبت به حضرت زينب و حادثه کربلا دارند آنها زينب را در حد يک روضه ايام محرم مي شناسند کما اين که از امام حسين(ع) نيز يک شناخت چند ساعته دارند که مربوط به روز عاشورا است. حال آن که حضرت زينب يک شخصيت بزرگ، يک زن عالمه و اهل فضيلت و دانش، اهل ايمان و پاکدامني، اهل صبر و شجاعت و بالاخره زينب يک قهرمان است. بنابراين شايسته است که نام فرزندان خود را از همين نامه هاي منسوب به ائمه اطهار و فرزندان آنها انتخاب کنيم.
به شما دوست عزيز و گرامي پيشنهاد مي کنيم که اولا نام زينب را بر فرزند خود بگذاريد و در صورت تمکن يک مجلسي هم به نام حضرت زينب و مراسم نام گذاري ترتيب دهيد و از يک سخنران برجسته نيز دعوت کنيد که در مورد شخصيت و ابعاد وجودي حضرت زينب صحبت کند و نهايتا مجلس را با جشن و سرور خاتمه دهيد (در اين جلسه روضه خواني نشود). اين باعث احياء شعار الهي و به طور قطع مورد رضايت خداوند و ائمه اطهار مي شود و اين کار هم الگودهي به ديگران است و هم باعث اهميت دادن به فرزندتان و هم شناخت بيشتر نسبت به بزرگان دين به ويژه حضرت زينب کبري(س) مي شود.
کد سوال : 2099
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : لطفا بفرماييد كار نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري چه مي باشد. و آيا مي توانيم در آن فعاليت كنيم؟.
پاسخ : جهت آشنايي کامل با نهاد رهبري؛ اهداف وظايف واختيارات أن ؛توجه به مطالب ذيل حايز اهميت مي باشد:
الف _نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها :
نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها حسب عنايت و دستور حضرت آيتالله خامنهاي (مدظله العالي) با هدفي متعالي و در راستاي ايجاد دانشگاه مؤمن و متعبد به هدايت الهي و در راستاي تبيين ارزشهاي اسلامي و تعميق آگاهيهاي ديني و اعتقادي دانشجويان و دانشگاهيان و بر اساس مصوبة نهايي اسفندماه سال 1372 شوراي عالي انقلاب فرهنگي مبني بر ايجاد سازماني جديد براي تحقق منويات معظم له، بر اساس اهداف و وظايف معين تشكيل گرديد كه در كلية دانشگاهها و مراكز آموزش عالي به انجام وظايف مصرح در اساسنامه ميپردازد.
نهاد نمايندگي در دانشگاهها در جهت نيل به اين اهداف و وظايف الهي دو اصل مهم و اساسي را فراروي خود قرار داده است :
1ـ تأكيد و تلاش جدي بر حركتهاي زيربنايي و عميق فرهنگي در راستاي رشد و توسعه انديشهها و آگاهيهاي ديني و اسلامي دانشجويان و دانشگاهيان.
2ـ ايجاد و تقويت روحيه تحرك و مشاركت فعال دانشجويان و دانشگاهيان در عرصه فعاليتهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي در سطح جامعه و دانشگاهها.
بر همين اساس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها با اهتمام و جديت تمام نسبت به برنامهريزي و ايجاد هماهنگي و ارتباط با نهادها و تشكلهاي دانشجويي اقدام نموده و در جهت ايجاد ارتباط با اساتيد و نيروهاي فرهنگي و مذهبي گامهاي مؤثري برداشته است.
ب _اساسنامه نهاد:
مصوب جلسات 322 ، 323 و 324 مورخ 5/11/72 ، 19/11/72 و 3/12/72
مقدمه
بر اساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيتا... خامنهاي مدظله العالي مبني بر تجديد نظر در اساسنامة شوراي نمايندگان و دفاتر آنها در دانشگاهها (موضوع مصوبة شمارة 1368/ دش مورخ 28/6/69 شوراي عالي انقلاب فرهنگي و اصلاحيههاي آن) و ايجاد سازمان جديدي براي تحقق اهداف مورد نظر معظم له “نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها” با اين اهداف، وظائف و سازمان تشكيل ميشود:
ماده 1 ـ نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها كه در اين اساسنامه اختصاراً نهاد نمايندگي ناميده ميشود نهادي است كه زير نظر معظم له در كلية دانشگاهها و مراكز آموزش عالي به انجام وظائف مصرح در اساسنامه ميپردازد.
ماده 2 ـ اهداف:
1 ـ توسعه و تعميق آگاهيها و علائق اسلامي دانشجويان و دانشگاهيان و تبيين ارزشهاي اسلامي.
2 ـ ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در دانشگاهها و رشد فضائل اخلاقي در دانشگاهيان.
3 ـ رشد بينش سياسي در محيط دانشگاه.
4 ـ حمايت و هدايت فكري تشكلهاي دانشجوئي و دانشگاهي.
5 ـ حاكميت بخشيدن به ارزشهاي اسلامي و انقلابي در سطوح اجرائي و علمي.
6 ـ مقابله با ترويج عقائد و افكار انحرافي و هجوم فرهنگي و تقويت روح خود باوري و استقلال فكري.
7 ـ تقويت پيوند حوزه و دانشگاه.
ماده 3 ـ وظائف:
1 ـ تبيين مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي از طريق برگزاري جلسات، سخنراني و بحث و مناظره، نشر مقالات و جزوات و مانند آن.
2 ـ انجام دادن مسئوليتهاي روحانيت در محيط دانشگاه مانند اقامة جماعت و برپائي مجالس و محافل مذهبي و اهتمام به تعظيم شعائر اسلامي و مراسم ديني.
3 ـ اجراي برنامههاي آموزشي، پژوهشي و تربيتي در زمينة علوم و معارف اسلامي از قبيل برگزاري گردهمائيها و نشستهاي تخصصي، جلسات پاسخ به سئوالات، نشر مقالات و جزوات و فعاليتهاي فوق برنامه و مانند آن.
4 ـ حضور فعال در ميان دانشجويان و دانشگاهيان به منظور راهنمائي و ارشاد فكري و اخلاقي و پاسخگوئي به مسائل شرعي.
5 ـ هدايت تشكلها و نهادها و حركتهاي اسلامي دانشجوئي و دانشگاهي و تقويت فعاليتهاي اسلامي در دانشگاه.
6 ـ مطالعه و بررسي وضع ديني و اعتقادي و گرايشهاي فرهنگي و سياسي در محيط دانشگاه و علل ضعفها و نارسائيها براي دستيابي به راهحلهاي مناسب.
7ـ بسط فرهنگ امر به معروف و نهي از منكر و اقامة نماز در دانشگاهها.
8 ـ همكاري با نهادها و مراكز حوزهاي و دانشگاهي و پشتيباني از آنها براي تقويت پيوند حوزه و دانشگاه.
9 ـ گزينش علمي و عمومي استادان دروس معارف اسلامي و نظارت بر كيفيت ارائه آن دروس و ارزيابي عملكرد آنان.
10 ـ تائيد رئيس پيشنهادي گروه معارف اسلامي قبل از معرفي به رئيس دانشگاه.
11 ـ نظارت بر رعايت موازين اسلامي و ارزشهاي انقلاب در امور ادارة دانشگاهها، تتشكلها و فعاليتهاي فرهنگي و سياسي ـ اجتماعي مراكز هنري و ورزشي و خوابگاههاي دانشگاهي و نيز نشريات داخلي دانشگاه.
12 ـ بررسي مقررات، آئيننامهها و بخشنامههاي راجع به امور فرهنگي در مراكز آموزش عالي و مؤسسات وابسته از نظر انطباق با معيارها و ارزشهاي اسلامي و انقلاب اسلامي.
13 ـ حمايت از نيروهاي متخصص و متعهد در دانشگاه.
14 ـ اعلام نظر كتبي دربارة خلافهاي بين متون جزوات درسي و مباحث راجع به مباني ارزشها و ديدگاههاي ديني و اسلامي از طرف دفتر مركزي نهاد، به مسئولان ذيربط، براي اصلاح.
تبصره 1 : درمواردي كه اجراي بندهاي اين ماده نياز به حضور مسئول نهاد در يكي از شوراها، هيئتها يا كميتههاي وزارتخانه، دانشگاه يا دانشكده داشته باشد از وي براي شركت در جلسه دعوت خواهد شد.
تبصره 2 : به منظور اجراي وظايف ناشي از اين ماده، صورت جلسات شوراها و هيئتها و كميتههاي تبصره 1 به اطلاع مسئول نهاد ميرسد.
تبصره 3 : مسئول نهاد در هر دانشگاه نظرها و تذكرات خود را در هر يك از موارد بررسي و اقدام لازم كتباً به رئيس يا مسئولان دانشگاه يا مركز آموزش عالي اعلام ميدارد، در صورت عدم موفقيت يا عدم اعتنا، موضوع به شوراي نمايندگان احاله ميشود تا با حضور طرفين بررسي و تصميم نهايي اتخاذ شود.
15 ـ عضويت نمايندهاي از نهاد در شوراي عالي برنامهريزي و نمايندهاي در هيئت نظارت و بازرسي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و نمايندگاني در هيئتهاي عالي گزينش استاد وزارت فرهنگ و آموزش عالي و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، اين چهار نماينده به پيشنهاد رئيس نهاد و تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي انتخاب خواهند شد.
ماده 4 ـ اركان نهاد نمايندگي عبارتند از:
1 ـ شوراي نمايندگان مقام معظم رهبري.
2 ـ رياست نهاد.
3 ـ دفاتر نمايندگان در دانشگاهها.
ماده 5 ـ شوراي نمايندگان مقام معظم رهبري عاليترين مرجع سياستگذاري نهاد است و اعضاي آن را رهبر معظم انقلاب اسلامي منصوب ميكنند.
ماده 6 ـ رئيس نهاد برترين مسئول اجرائي نهاد است و با پيشنهاد شوراي نمايندگان توسط مقام معظم رهبري براي مدت 3 سال تعيين ميشود.
ماده 7 ـ مسئول دفتر نمايندگي در دانشگاه مسئوليت ادارة دفتر و اجراي وظايف نهاد در حيطة دانشگاه را بر عهده دارد و زير نظر رئيس نهاد و در چارچوب برنامهها و آييننامههاي ابلاغ شده از سوي وي فعاليت ميكند.
ماده 8 ـ نصب و عزل مسئولان دفاتر نمايندگي در دانشگاهها پس از مشورت با رئيس دانشگاه به پيشنهاد رئيس نهاد و تصويب شوراي نمايندگان و حكم رئيس شورا صورت ميگيرد.
ماده 9 ـ وظايف شوراي نمايندگان:
1 ـ تصويب سياستها و خط مشيها، نمودار تشكيلاتي و شرح وظائف قسمتها.
2 ـ پيشنهاد رئيس نهاد به مقام معظم رهبري.
3 ـ تصويب برنامه و تهيه و تنظيم بودجه و ترازنامه سالانه و ارائه آن براي تصويب به مراجع ذيصلاح.
4 ـ نظارت بر حسن اجراي مصوبات شوراي نمايندگان و عملكرد نهاد.
5 ـ نصب و عزل مسئولان دفاتر نمايندگان در دانشگاه با امضاي رئيس شوراي نمايندگان پس از پيشنهاد رئيس نهاد و مشورت با رئيس دانشگاه.
6 ـ تصويب تشكيلات دفاتر نمايندگي و محدودة وظايف شعب وابسته در چهارچوب اساسنامه.
ماده 10 ـ وظائف و اختيارات رئيس نهاد:
1 ـ ادراة كلية امور نهاد در چهارچوب اساسنامه و مقررات.
2 ـ اجراي مصوبات شوراي نمايندگان.
3 ـ نظارت بر حسن اجراي وظايف دفاتر و واحدها و فعاليتهاي جاري نهاد در دانشگاهها و پيگيري اشكالات و تخلفات احتمالي.
4 ـ پيشنهاد برنامة محتوائي و طرحهاي اجرايي براي تصويب در شوراي نمايندگان.
5 ـ تهيه و ابلاغ آييننامهها و بخشنامهها به دفاتر نمايندگي در دانشگاهها براي انجام وظائف محول.
6 ـ پيشنهاد نصب و عزل مسئولان دفاتر در دانشگاهها پس از مشورت با رئيس دانشگاه در هر مورد به شوراي نمايندگان براي صدور حكم.
7 ـ تهية سياستها، خط مشيها، نمودار تشكيلاتي و شرح وظائف قسمتها و ارائه به شوراي نمايندگان براي تصويب.
8 ـ تهيه و تدوين برنامه، بودجه و ترازنامه سالانه و ارائه به شورا.
9 ـ نصب و عزل معاونان و مسئولان داخلي نهاد.
10 ـ تشكيل شورائي از صاحب نظران حوزه و دانشگاه به منظور بررسي طرحها و برنامههاي محتوائي نهاد.
11 ـ جذب و تربيت فضلاي روحاني براي تصدي مسئوليتها در نهاد نمايندگي.
تبصره: با تصويب شوراي نمايندگان، رئيس نهاد ميتواند برخي از وظائف دفاتر نمايندگي را به طور متمركز اجراكند.
مادة 11 ـ هيأت رئيسة دانشگاه با حضور مسئول دفتر نمايندگي نسبت به هرگونه پشتيباني و تأمين نيازهاي دفتر اعم از نيروي انساني و فضا و تجهيزات در چهارچوب امكانات دانشگاه، تصميمگيري و اقدام ميكند.
مادة 12 ـ بودجة نهاد همه ساله در رديف مستقل در بودجة كل كشور پيشبيني مي شود و دفتر نمايندگي ميتواند علاوه بر اعتباراتي كه از نهاد نمايندگي دريافت ميكند، از بودجهاي كه در رديف راجع به مسائل فرهنگي، همه سالها در بودجه دانشگاه منظور ميشود استفاده كند.
تبصره: اجراي اين اساسنامه براي دانشگاههاي غيردولتي موكول به تهية متمم جداگانهاي براي اين قبيل مؤسسات و تصويب در شوراي عالي انقلاب فرهنگي خواهد بود.
مادة 13 ـ اين اساسنامه كه در 13 ماده و 5 تبصره در تاريخ 3/12/72 به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده است بند 15 مادة 3 آن در جلسة 374 مورخ 25/2/75 تكميل شد.
ج_آييننامه اجرايي دستورالعمل اخير مقام معظم رهبري در خصوص فعاليتهاي فرهنگي كه جنبه ديني دارند:
ماده 1 ـ مسئوليت كليه امور مربوط به فعاليتهاي فرهنگي ديني كه به لحاظ موضوع و ماهيت، ديني و مذهبي هستند و مستقيماً در جهت تبيين و ترويج معارف و ارزشهاي اسلامي ميباشند، اعم از برنامهريزي و اجراي آنها به عهده نهاد ميباشد
اين فعاليتها عبارتند از :
ـ اقامه نماز جماعت و امور مساجد و نمازخانهها
ـ دعوت از روحانيون و مبلغين
ـ برگزاري مراسم و مناسبتها و سخنرانيهاي مذهبي
ـ برگزاري برنامههاي قرآني حفظ ـ قرائت و مفاهيم
ـ امور مربوط به هيأت و محافل و مجالس مذهبي
ـ امور مربوط به تبيين احكام شرعي
ـ برگزاري مسابقات ديني و اسلامي
ـ برگزاري برنامهها، سمينارها و محافل بحث و بررسي مسائل ديني و اسلامي
ـ برگزاري آموزش فوق برنامه، متون ديني و معارف اسلامي و علوم حوزهاي
ـ امور مربوط به تدوين و انتشار نشريات و جزوات ديني
ـ امور مربوط به كتابخانهها و نوارخانههاي خاص مذهبي
ـ برگزاري اردوهاي تربيتي، ديني و سفرهاي زيارتي
ـ امور مربوط به امر به معروف و نهي از منكر در چارچوب ضوابط و مقررات
ـ برگزاري برنامههاي ادبي و هنري ويژه موضوعات مذهبي
ـ انجام مشاورههاي ديني، معنوي و اخلاقي
تبصره : اجراي برنامههاي فوق با هماهنگي فيمابين نهاد و مديريت دانشگاه خواهد بود.
ماده 2 ـ مسئوليت بخش ديني فعاليتهاي فرهنگي عام به عهده نهاد بوده و اجراي آنها نيز با هماهنگي فيمابين نهاد و مديريت صورت ميگيرد.
ماده 3 ـ كليه تشكلهاي دانشگاهي كماكان متناسب با شرح وظايفشان مجاز به برنامهريزي و اجراي فعاليتهاي خود ميباشند.
ماده 4 ـ نهاد نمايندگي ميتواند اجراي برخي از فعاليتهاي فرهنگي ديني را به مديريتهاي دانشگاه واگذار نمايد.
ماده 5 ـ امكانات و تسهيلات لازم براي انجام وظائف مستمر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري از قبيل فضاي كار ـ لوازم اداري ـ سرويس نقليه بر اساس آئيننامههاي دانشگاه تأمين ميشود.
ماده 6 ـ بر اساس هماهنگيهاي صورت گرفته با مديريت اجراي برنامههاي فرهنگي ديني نهاد ـ اعم از آن كه خود نهاد مجري باشد و يا اجراي آنها را به مديريت، تشكلها و نهادها واگذار نمايد ـ با استفاده از امكانات، اعتبارات و تسهيلات موجود دانشگاه صورت ميگيرد و امكانات و تسهيلات غير موجود نيز در حد امكان از سوي دانشگاه تهيه ميگردد.
ماده 7 ـ جهت هماهنگي اجرائي كليه فعاليتهاي فرهنگي در دانشگاه شورائي با رياست رئيس دانشگاه و مركب از مسئول نهاد ـ معاون فرهنگي نهاد معاون دانشجويي دانشگاه و بر حسب مورد نمايندگان تشكلها و نهادهاي انقلابي و مسئولين دانشگاه تشكيل ميشود.
تبصره : تشكلها و نهادهاي مدعو با توافق رئيس دانشگاه و مسئول نهاد تعيين ميشوند.
د_تشكيلات نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها :
1 ـ معاونت فرهنگي
2 ـ معاونت سياسي
3 ـ معاونت آموزش و پژوهش
4 ـ معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي
5 ـ معاونت امور دفاتر و نظارت و بازرسي
6 ـ معاونت اداري مالي
7 ـ دفتر طرح و برنامه و امور مجلس
8 ـ دفتر هم انديشي اساتيد و نخبگان دانشگاهي
9 ـ مركز فرهنگي
10 ـ نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه آزاد اسلامي
(به نقل از سايت نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها Nahad.net )
کد سوال : 2100
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در طول دوران دفاع مقدس چند مرتبه از بمباران شيميايي استفاده شد در چه محل هايي و در چه تاريخي؟ و علت تغيير استراتژي دشمن و روي آوردن به سلاح هاي شيميايي چه بود؟ در مورد علت بمباران شيميايي حلبچه هم توضيح دهيد؟.
پاسخ : سلاحهاي شيميايي در طول جنگ ايران و عراق بعنوان يكي از مؤثرترين ابزارهاي بازدارندگي و مقابله و نيز اهرم فشاري در دست رژيم عراق بود كه با كيفيت و كميت دلخواه آن رژيم استفاده شد كه نتايج وحشتناكي را به بار آورد .اين نتايج ناشي از سكوت مجامع بين المللي و همسوئي قدرتهاي استكباري با سياست هاي رژيم عراق بود، براي تبيين بيشتر اين موضوع تاريخچه مختصر حملات شيميايي عراق از آغاز تا پايان جنگ مورد بررسي قرار گرفته كه در ذيل ارائه ميشود:
اولين حمله شيميايي ثبت شده توسط سازمان ملل در جنگ ايران و عراق مربوط به تاريخ 23/10/59 برابر با 13 ژانويه 1981 مي باشد كه در منطقه اي بين هلاله و ني خزر واقع در 50 كيلو متري غرب ايلام توسط عراق عليه نيروهاي ايراني انجام شد كه به شهادت ده تن از اين نيروها انجاميد. عامل مورد استفاده در اين حملات گازهاي مختل كننده اعصاب گزارش شده است. براساس گزارشهاي منتشر شده، عراق در سال 60 نيز چهار بار در مناطق هويزه، ارتفاعات الله اكبر، پل نادري و خرمشهر اقدام به استفاده از گلوله هاي شيميايي نمود كه عمدتاً توسط توپخانه يا خمپاره انداز پرتاب گرديد.(1) در سال 61 عراق يازده بار از اين سلاح استفاده گاز اعصاب بود و توسط توپخانه و خمپاره انداز پرتاب مي شد. مناطق مورد استفاده شامل مناطق آبادان، ساوجي (در شمال مريوان)، ارتفاع 175، موسيان، تنكاب (در منطقه شمال غرب)، شلمچه، گردنه بايو (در كردستان)، شهرهائي در جنوب بوده كه در برخي از اين مناطق موارد استفاده مكرر گزارش شده است .در سال مجموعاً 13 نفر در اثر اين حملات شهيد و 21 نفر مجروح گرديدند. .(2)
در سال 62 ميزان بكارگيري اين سلاح توسط عراق از افزايش قابل توجهي برخوردار شد كه از نمونه هاي آن عمليات والفجر 6 در جبهه مركزي و عمليات خيبر در جبهه جنوبي مي باشد. در اين حملات نوع عناصر مورد استفاده و عوامل پرتاب كننده، تنوع بيشتري را شامل گرديد.
در اين سال مجموعاً 45 مورد استفاده عراق از اين سلاح گزارش شده است كه بيش از چهار برابر سال قبل بود و عناصر شيميايي مورد استفاده شامل عوامل تهوع زا، تاول زا، خردل، اعصاب و تركيبي از خردل و تاول زا بوده است. همچنين در اين سال علاوه براستفاده از توپخانه بعنوان وسيله پرتاب كننده از هواپيما نيز استفاده شده است .محل حملات انجام شده عمدتا ًتا دي ماه بدليل تحريك نيروهاي خودي در جبهه هاي شمال غرب و مياني (عمليات والفجر6) در اين مناطق گزارش شده است كه شامل سومار، رودخانه دويرج، نفرچين، شيوه رش، حاج عمران، پيرانشهر، ارتفاعات قمطره، ساوجي، سردشت، سومار، ارتفاعات بازي دراز، خراطها، مريوان، روستاي سيدلو، سردوش، روستاي باينجان (در نزديكي بانه) ،گرماب، پنجون و پاوه بوده اندكه مجموعاً در اين حملات 22 نفر شهيد و 2793 نفر مجروح شدند. اين حملات بترتيب در شهر پيرانشهر، ارتفاعات قمطره، حوالي پنجون و هور الهويزه از شدت بيشتري برخوردار بود، در اين رابطه شهر پيرانشهر و چند روستاي مجاور آن در 18/5/62 توسط دو فروند هواپيما بمباران شيميايي شدند.
اين تهاجمات رژيم عراق كه با استفاده از بمباران هوايي حامل گاز«موستارد» انجام شد، يكصد نقر مجروح باقي گذاشت كه 10 نفر از آنها آسيب شديد در اعضاي اساسي بدن داشتند و براي مداوا در بيمارستان بستري گرديدند، بقيه نيز از تورم و سوزش شديد در چشمها رنج مي بردند، در اين تهاجم وحشيانه، گزارش منجر به شهادت مجروحين نداشتيم. .(3)
همچنين در تاريخ 8 و 5 آبان 1362 شهر بانه و روستاهاي اطراف آن مورد حمله قرار گرفت .در اين تهاجمات يكبار ديگر گاز موستارد مورد استفاده رژيم عراق قرار گرفت كه نتيجه آن 9 نفر شهيد و 50 نفر مجروح بود . همچنين حوالي پنجون درتاريخ 16/8/65 توسط هواپيما بمباران شد كه به شهادت 17 تن و مجروح شدن 60 تن انجاميد، در اين حمله هواپيماهاي عراقي از گاز اعصاب استفاده كردند. بمباران ارتفاعات قمطره با گاز تاول زا در 23/5/65 با200 زخمي نيز، در اين رابطه قابل توجه است. .(4)
در خصوص حمله به پيرانشهر كارشناسان سازمان ملل كه از محل حمله ديدن كردند مشاهدات خود را چنين گزارش كردند:
ما اثرات گاز موستارد را بر روي يك خانواده روستايي به ويژه مادر و دختران دو و چهار ساله اش ديديم. ما شاهد مرگ دلخراش كودك چهارساله اي از دو ساعت قبل از مرگش بوديم. ما اثرات وحشتناك و دلخراش گاز موستارد را بر بدن زن باردار جواني كه جنين چهار ماهه در شكم داشت از نزديك مشاهده كرديم.” .(5)
با آغاز عمليات خيبر توسط نيروهاي خودي در اسفند ماه62 مرحله جديدي از جنگ آغاز شد. در اين ماه نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قسمت بزرگي از جزاير مجنون را كه يكي از مراكز استخراج نفت عراق بود به تصرف خود در آوردند ،و پدافند مستحكمي را در آنجا سازمان دادند. تصرف اين مناطق در مقايسه با عمليات زميني در ساير مناطق براي رزمندگان ايران اهميت برجسته اي داشت.
عراقيها به علت اهميت استراتژيكي اين منطقه تصميم گرفته بودند كه اجازه ندهند جزاير مجنون در دست نيروهاي ايران باقي بماند. به علاوه نگران اين مسئله بودند كه مقادير قابل ملاحظه اي از ذخاير نفتي خود را با ادامه اشغال اين جزاير به وسيله رزمندگان ايران در اين منطقه از دست بدهند. آنها بمنظور عقب راندن نيروهاي ايراني ابتدا با استفاده از جنگ افزارهاي معمولي چندين پاتك اجرا كردند ولي كاري از پيش نبردند و سرانجام به كاربرد عامل عصبي تابون عليه نيروهاي مستقر در سنگرها اقدام كردند. با اجراي تك شيميايي عراق جمهوري اسلامي ايران اعلام داشت كه نزديك به 1700 تن بر اثر پاتك در جزاير مجنون كشته و مجروح شده اند در واقع اگر رزمندگان ايران اقدامات پدافندي خود را بهبود نمي بخشيدند و از جمله مجهز به ماسك ضد گاز، آمپولهاي آتروپين خودكار و لباسهاي محاظ، نشده بودند، و باد شديد نيز نمي ورزيد تلفات آنها از اين ميزان هم فراتر مي رفت .ضايعات كم نيروهاي ايران در بهمن ماه سال مزبور مؤيد اين وضع متحول بوده است .به هر روي عراقيها با وجود تلاشهاي زياد موفق نشدند كه رزمندگان ايران را از جزاير مجنون خارج سازند. .(6)
جنگ در جزاير مجنون، شايد گسترده ترين كاربرد جنگ افزارهاي شيميايي را تا آن زمان توسط عراق درجنگ تحميلي در برداشته بود.
اين حملات بترتيب اسكله 13 آبان، حسينيه، اروندرود، العزير، شط علي، هورالهويزه، طلائيه، مجنون، البيضه و جفير را شامل گرديد. از بين اين حملات، حمله روز 19/12/62 به مجنون، روز 23/12/62 به البيضه و روز 30/12/62 به هور الهويزه از شدت بيشتري برخوردار بود .در اين حملات كه با هواپيما انجام شد بترتيب543 ، 153 ،370 نفر از نيروهاي خودي با عوامل تركيبي از خردل و تاول زا و همچنين گاز اعصاب مجروح شدند. .(7)
در سال 63 ميزان حملات شيميايي نسبت به سال قبل از كاهش نسبي برخوردار بود و به 34 مورد رسيد عموماً در منطقه عملياتي جنوب مخصوصاُ در جزاير مجنون انجام شد و هواپيماها نقش غالبي را در پرتاپ بمبهاي شيميايي ايفا نمودند. در اين حملات، تنوع عوامل شيميايي بكار گرفته شده افزايش يافت و از عوامل خفه كننده، اشك آور، سيانور، تاول زا، اعصاب، خون و خردل استفاده شد. مجموعا ً در اين سال در اثر اين حملات 1593 نفر از نيروهاي خودي مجروح و 23 نفر شهيد شدند. .(8)
حملات متعدد به جزيره شمالي مجنون در22/12/63 كه به شهادت 19 تن و مجروح شدن 35 تن انجاميد و همچنين حمله به اسكله شمالي شط علي از شديدترين حملات بود. حملات شيميايي عراق در فروردين سال 64 نيز ادمه يافت. در سال 64 علي رغم اين كه تعداد موارد حمله شيميايي گزارش شده در اين سال10.273 نفر از نيروهاي خودي مجروح و 36 نفر شهيد شدند كه ميزان مجروح نسبت به سال قبل تقريبا نه برابر شد .بيشتر حملات در اين سال در ماههاي فروردين و بهمن و اسفند انجام شد كه فروردين ماه ادامه عمليات بدر و در بهمن ماه انجام عمليات والفجر8 و فتح فاو توسط نيروهاي ايراني مي باشد .مناطق مورد حمله در فروردين ماه 64 شامل آبادان، خرمشهر، جفير، پادگان حميد، جزاير مجنون و عين خوش مي باشند، كه بدفعات مورد حمله قرار گرفت حمله روز 19/1/65 به پادگان حميد كه منجر به شهادت 10 تن و مجروح شدن 1.100 نفر از نيروهاي خودي گرديد شديدترين حمله در اين ماه بوده است. .(9)
در اين حمله دكتر «مانوئل دومينگوئن» يكي از چهار كارشناس سازمان ملل كه مجروحين را مورد بازديد قرار داد در 8 آوريل اعلام كرد كه از گاز «ايپريت» و «ميدردسيانيك» استفاده شده است. .(10)
با شروع عمليات والفجر 8 در منطقه فاو در تاريخ 20/11/64 عراق بار ديگر استفاده از سلاح شيميايي را تشديد كرد.(11) بطوري كه در بهمن و اسفند ماه 64 مجموعا ً17 مورد عمليات آفند شيميايي توسط عراق عليه نيروهاي خودي گزارش شده كه عموماً درمنطقه فاو، آبادان و خسروآباد بوده است. در اين ماهها همچنين از مناطق جفير، عين خوش، بانه و سردشت نيز بعنوان مناطق مورد حمله ياد شده است كه شديدترين حمله در جاده فاو – بصره، در تاريخ 24/11/64 انجام شد كه منجر به شهادت 23 تن و مجروح شدن 8.477 تن از نيروهاي خودي شد.(12) در اين عمليات هواپيماهاي عراقي از بمبهاي حاوي گاز خردل، سيانور، اعصاب و خون استفاده كردند. (13)
بي ترديد وسعت تهاجمات شيميايي رژيم عراق در بهمن 1364 در تاريخ جنگهاي شيميايي در جهان بي سابقه است. با آفند والفجر 8 در 21 بهمن 1364 كه منجر به سقوط شهر بندري فاو عراق گرديد نيروهاي عراقي به كاربرد مواد سمي شيميايي انبوه كه تا آن زمان نظير آن با چنين ابعاد گسترده اي ديده نشده بود، اقدام كردند. از شروع عمليات آفندي والفجر 8 تا اواسط اسفند 1364 متجاوز از 7.000 گلوله توپ و خمپاره حاوي مواد سمي بر عليه مواضع نيروهاي ايراني شليك گرديد و در طول 20 روز به طور مداوم هواپيماهاي عراقي بيش از 1000 بمب شيميايي در صحنه عمليات. والفجر 8 فرو ريختند كه همزمان با تجاوزات وحشيانه عراق به ايران در بسياري از مواضع، تكهاي شيميايي عراق عليه مواضع، خود نيروهاي عراقي، اجرا گرديد كه در نتيجه نيروهاي بعثي تحت تأثير مقادير قابل ملاحظه اي مواد سمي شيميايي قرار گرفتند. يك اسير جنگي عراق به نام مهدي حبيب جمعي گردان 196 از گارد رياست جمهوري عراق كه در 25 بهمن 1364 در اثر بمباران شيميايي عراق مجروح شده و در فاو به اسارت نيروهاي ايران در آمده بود به خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران گفت:
زماني كه گردان ما در خط مقدم جبهه به محاصره نيروهاي ايران درآمده، ناگهان شماري از هواپيماهاي عراق بر بالاي سر ما ظاهر شدند و بمبهاي شيميايي خود را بر روي مواضع نيروهاي ايراني و ما كه در محاصره آنها بوديم فرو ريختند كه در اثر آن تعداد قابل ملاحظه اي از گردان ما مجروح گرديدند كه من يكي از آنها هستم .”(14)
حملات شيميايي عراق در سال 65 با افزايش حملات ايران در اين سال افزايش يافت بطوري كه موارد بمباران تقريباً دو برابر سال قبل و به 79 مورد رسيد .در اين حملات از عوامل تاول زا، اعصاب، خفه كننده، خردل، خون و برخي موارد تركيبي از اينها استفاده گرديد كه ميزان حملات انجام شده در زمستان همزمان با انجام دو عمليات مهم كربلاي چهار و پنج در شرق بصره از شدت بيشتري برخوردار بود. عموماً جغرافياي مناطق بمباران شده نشان مي دهد كه مناطق مورد بمباران در اين سال تابعي از مناطق عملياتي مي باشد، بطوري كه در فروردين ماه همزمان با ادامه عمليات كربلاي 8 محور فاو عموماً مورد حمله قرار گرفت و در ارديبهشت و خرداد منطقه مهران و حاج آباد در جبهه هاي مياني و در شهريور ماه منطقه عملياتي كربلاي دو و در محور عمومي حاج عمران و همچنين محورهاي عملياتي كربلاي چهار در جزيره مينو و خرمشهر و آبادان مورد حمله شيميايي واقع شده است كه با توجه به عمليات ارتش (كربلاي6) در محور سومار اين منطقه نيز مورد بمباران قرار گرفت و در بهمن و اسفند نيز همزمان با كربلاي پنج در شلمچه و شرق بصره عمدتاً اين محور بمباران شيميايي گرديد. از نظر حجم صدمات وارده، مهمترين حملات در 4/3/65 در مهران و صالح آباد كه منجر به مجروحيت 750 نفر گرديد و همچنين عمليات روز4/10/65 در محور خرمشهر به محور عرايض– شلمچه كه منجر به مجروح شدن 1160 نفر گرديد. عمليات روز 20/10/65 در جاده خرمشهر با 3000 مجروح و حمله روز 23/12/65 در ضلع جنوب شرقي جزيره مجنون كه منجر به 11 كشته و 540 زخمي شد را مي توان از مهمترين حملات شيميايي اين سال دانست.(15) در اين حملات عمدتا ًاز گاز اعصاب و تاول زا استفاده شده است .(16)
لازم بذكر است كه شرايط جوي، سمت و سرعت باد، ميزان رطوبت و حرارت محيط، شكل زمين و عوامل مورد استفاده در ميزان تلفات بمباران شيميايي بسيار موثر مي باشد.(17) در فروردين سال 66 و بدنبال عمليات پي در پي قواي جمهوري اسلامي ايران در جبهه هاي غرب و جنوب، بار ديگر عراق سلاحهاي شيميايي را در مقياس وسيع به خدمت گرفت .در اين سال هر چند ، دفعات تك شيميايي نسبت به سال قبل كاهش نسبي را نشان مي دهد اما ميزان شهدا و مجروحين از افزايش بالايي برخوردار است بيشترين تعداد آنها در شهر حلبچه مي باشد .در فروردين اين سال 8 مورد بمباران شيميايي توسط عراق گزارش شده است كه 6 مورد آن در منطقه عملياتي كربلاي 8 در شرق بصره مي باشد. انجام اين عمليات در محدوده استراتژيك شرق بصره كه براي عراق از اهميت حياتي برخوردار بود عكس العمل شديد عراق را به دنبال داشت، كه به بمبارانهاي گسترده شيميايي موجب گرديد بطوري كه بين تاريخ هاي 18 تا21 فروردين اقدام به 6 مورد بمباران گسترده شيميايي منطقه با هواپيما و خمپاره انداز نمود كه در مجموع به شهادت 21 تن و مجروح شدن بيش از 134 تن از نيروهاي خودي منجر شد، يكي از دلايل كاهش صدمات نيروهاي خودي در اين عمليات افزايش كيفي و كمي تجهيزات پدافندي آنها بود. در اين عمليات از گازهاي تاول زا ،خون و خردل استفاده شد.(18)
بدنبال اين عمليات و با تغيير تاكتيك نظامي ايران مبني بر تغيير منطقه عملياتي از جنوب به شمال و ادامه عمليات در مناطق شمال غرب و كردستان عراق، بعد از اين تاريخ ما شاهد بمباران گسترده شيميايي اين مناطق توسط عراق هستيم بطوري كه با مهرماه 66 مجموعاً 11 مورد بمباران شيميايي در روستاهاي كردنشين استان سليمانيه و اربيل عراق، منطقه عملياتي كربلاي 10 (ماؤوت)، روستاي بوالحسن و سرول و جومه، بانه، روستاي قره باغ در شمال عراق، روستاي كله وش در حومه سردشت، مناطق عملياتي نصر4 (ارتفاعات ماؤوت )، فتح 7(حلبچه) انجام شده كه اين حملات عمدتاً با هواپيما صورت گرفته است. در اين حملات در مجموع 97 نفر به شهادت رسيدند و حدود 5200 نفر مجروح شدند. در اين حملات از عناصر گاز اعصاب و خردل استفاده شده بود.(19) شديدترين حملات در 27/1/66 در استان سليمانيه و اربيل عراق و در 7/4/66 در چهار نقطه حومه سردشت انجام گرديد.
در حمله 7 تير 66 كه يكي از فجيع ترين حملات عراق عليه مناطق مسكوني محسوب مي شود، حداقل 4500 نفر از جمعيت دوازده هزارنفري اين شهر مجروح شدند. اين حمله كه بوسيله گاز موستارد (تاول زا) روسي در مناطق مسكوني و مخصوصاً بازار شهر انجام شد منجر به شهادت 130 تن از مردم اين شهر شد. به گزارش يكي از كارشناسان سازمان ملل، مجروحين شيميايي زن و مرد سالخورده 70 ساله تا اشخاص جوان و بچه ها و كودكان را شامل مي گرديد .اين منبع افزود:
نوزادان در شكم مادران قبل از تولد از اثرات گاز موستارد آسيب ديده بودند. يك زن باردار 7 ماهه، 5 روز بعد از تهاجم وحشيانه شيميايي عراق همراه با نوزادش شهيد شد. زن باردار ديگري چند روز پس از تهاجم شيميايي رژيم عراق وضع حمل نمود كه در همان روز نوزاد و 12 روز بعد مادر به علت عفونت و تحريكات عفوني در حالي كه در بخش آي سي يو تحت مراقبت بودند شهيد شدند.(20)
در نيمه دوم سال 66 بخاطر تداوم عمليات نيروهاي خودي در شمال عراق استفاده از سلاح شيميايي ادامه يافت كه اوج آن در عمليات والفجر 10(اسفندماه 66) در شهر حلبچه بود. استقبال بي سابقه مردم شهر حلبچه از ورود نيروهاي ايراني به آن رژيم بعثي را آن چنان عصباني ساخت كه تصميم به قتل عام سراسري شهر با استفاده از گاز سيانور گرفت.
نويسنده كتاب سوداگري مرگ درباره اين بمباران مي نويسد: «بعد از بمباران، گزارشگران با صحنه هاي روبرو شدند كه مو بر اندامشان راست شد. نه سربازي در تيررس نگاه بود و نه اثري از آن همه بمباران به چشم مي خورد. خيابانهاي شهر هفتادهزار نفري حلبچه پر از اجساد مردم بود . زن و مرد و كودك و سالخورده در هنگام فرار از فاجعه، از پاي در آمده بودند و نقش خيابانهاي شهر شده بودند.(21)
در اين بمباران پنج هزار نفر به شهادت رسيدند و هفت هزار نفر مادام العمر معيوب و فلج شدند. در سال 67 نيز حملات شيميايي عراق ادامه يافت كه از جمله حمله گسترده شيميايي عراق براي تصرف فاو بود، همچنين در 17 و18 مه 1988 (27 و 28 ارديبهشت 67) ايران اعلام كرد كه عراق عليه چند دهكده در منطقه غرب و جنوب ايران از اين سلاح استفاده كرده است.(22) در16 ژوئن (26 خرداد67) نيز مجدداً ايران خبر از استفاده عراق از سلاحهاي شيميايي را داد.(23) كه كارشناسان سازمان ملل در بازديد محل مورد اصابت ضمن تأييد استفاده را گاز خردل و عناصر غالب استيدكولين استرليسن عنوان كردند.(24)
در 3 اوت 1988 (12 مرداد 67) نيز ايران اعلام كرد كه منطقه شيخ عثمان (مجاورشهر اشنويه) توسط عراق بمباران شده است.(25) كارشناسان سازمان ملل ضمن تأييد حمله، از گاز خردل به عنوان عامل مورد استفاده عليه نظاميان و غير نظاميان نام بردند و آنرا حمله به وجدان بشري دانستند.(26)
به اين ترتيب بكارگيري سلاح شيميايي تا پايان جنگ ادامه يافت و به عنوان سلاحي استراتژيك در جنگ ايران و عراق هميشه مد نظر و مورد استفاده حكام عراقي بود».
---------------------
منابع و مأخذ
V}(1) علائي، حسين، جنگ شيميايي و تهديد فزاينده تهران (انتشارات اطلاعات ، 1367، ص 122)
(2) همان
(3) همان
(4) همان ص123
(5) همان ص 118
(6) دافوس، فصلنامه بررسي هاي نظامي، شماره 14، ص 221
(7) علائي، پيشين، ص 124
(8) علائي ، همان ، ص 132-124
(9) علائي، همان، ص 125،133
(10) S/17127- 24- AP- 1985
(11) معاونت سياسي ستاد كل مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، از خرمشهر تا فاو ، تهران، نشر سپاه پاسداران ، 1367 ص 194
(12) S/ 17911. 12 march 1986
(13) دافوس، فصلنامه بررسيهاي نظامي، شماره 14، ص 216
(14) علائي، پيشين ، ص 126
(15) همان ص 126
(16) S/ 17911. 12 march. 1986
(17) خواجه كاوسي، پيشين ، ص 30
(18) علائي، پيشين ، ص 127
(19) همان
(20) علائي ، پيشين ، ص 120
(21) تيرمن، كنت آر- سوداگراي مرگ، ترجمه احمد تدين، تهران موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373-ص 562،566
(22) S/ 19892. 16. May. 1988
(23) S/ 19942. 16. june. 1988
(24) S/ 20060. 20 july. 1988. P.2
(25) S/ 20084. 3> Aug. 1988
(26) S/ 20134. 19. Aug. 1988. P.11{V
(این مقاله برگرفته از:چگونگي كاربرد سلاح شيميايي در جنگ توسط عراق :يحيي فوزي ؛
76/04/ 1 ؛ به نقل از سايت كتابخانه تخصصي جنگ WWW.Ciw8.netمیباشد.)