کد سوال : 2081
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : به نظر شما چرا خداوند اساس خوشبختي يا بدبختي انسانها را بر مبناي ايمان قرار داده است ايماني كه نه مي توان آن را به درستي تعريف يا مشخص كرد؟.
پاسخ : مبناي اشکال شما اين است که چگونه خداوند متعال اساس و پايه خوشبختي يا بدبختي انسان را ايمان قرار داده که نه قابل تعريف است و نه مي توان براي آن مشخصه اي ذکر کرد. حال اين که اين مبناي صحيح نيست چون ايمان هم قابل تعريف است و هم داراي نشانه ها و مشخصاتي است لکن قبل از تبيين اين مطلب لازم است اين نکته را يادآور شوم که خداوند متعال مطلق ايمان را ملاک سعادت و شقاوت قرار نداده بلکه ملاک سعادت را ايمان به خودش و رسولش و آنچه که فرو فرستاده به شرط تقارن با عمل صالح قرار داده و شقاوت را در نبود يکي از اينها V} (بقره، آيات 2 و 282 - آل عمران، 179 - نساء، 136 و آيات متعدد ديگر).{V
اما در رابطه با اصل مطلب:
اولا، تحولات اجتماعي، سياسي پس از جنگ صفين از ناحيه خوارج سبب شد که پژوهشگران کلامي و فلسفي از همان زمان به تحقيق در زمينه چيستي ايمان، گوهر و ارکان و شرايط و لوازم ايمان بپردازند. متکلمان اماميه به طور عمده ايمان را تصديق قلبي خدا و رسالت رسول او دانسته و ايمان را حاصل دليل و برهان شمرده اند V} (کلام جديد، خسروپناه، ص 282).{V
خواجه نصيرالدين طوسي علاوه بر تصديق قلبي اقرار زباني را از ارکان ايمان قرار دادهV} (کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 93).{V
عموم فقها نيز ايمان را تصديق قلبي با اقرار زباني دانسته و يکي از اين دو را به تنهايي کافي ندانسته اند و بعضي از قدماي اهل سنت علاوه بر تصديق قلبي و اقرار زباني عمل به ارکان را نيز در حقيقت ايمان دخيل دانسته اند. مطابق همه اين تعاريف و تعاريف ديگري که شده تصديق قلبي را همه جزء ارکان ايمان دانسته اند اما اين که اقرار به زبان و عمل به ارکان آيا داخل در حقيقت ايمان بوده يا اين که از لوازم و شرايط ايمان هستند اختلاف است لکن کاملا واضح است که طبق جميع مباني وقتي در شخصي هر سه محقق باشد يقينا ايمان محقق است و در تحققش ترديدي نيست. چنانچه علي(ع) در حديثي مي فرمايند: «الايمان تصديق بالجنان و اقرار باللسان و عمل بالارکان» V} (نقل از کلام جديد، ص 283).{V
قرآن کريم گرچه حقيقت ايمان را امري قلبي مي داند نه زباني و فعلي لکن پيروي عملي را نشانه و کاشف و از لوازم ايمان مي داند که اگر اين لوازم نباشد معلوم مي شود حقيقت ايمان هم محقق نشده. علامه طباطبايي در ذيل اولين آيه سوره مؤمنون مي فرمايند: «کلمه ايمان به معناي اذعان و تصديق به چيزي و التزام به لوازم آن است مثلا ايمان به خدا در واژه هاي قرآن به معناي تصديق به يگانگي او و پيغمبرانش و تصديق به روز جزا و بازگشت به سوي او و تصديق هر حکمي است که فرستادگان او آورده اند. البته تا اندازه اي با پيروي عملي نه اين که هيچ پيروي نداشته باشد... پس صرف اعتقاد ايمان نيست مگر آن که به لوازم آن چيزي که بدان معتقد شده ايم ملتزم شويم و آثار آن را بپذيريم» V}(ترجمه تفسير الميزان، ج 15، ص 4 و 5). {V
ثانيا، بر فرض که نتوانيم به کنه و جوهر ايمان پي ببريم و در اصطلاح نتوانيم يک تعريف به حد نامي از ايمان ارائه کنيم. در آيات متعدد [بقره، 41، 186، 86، 256 - زمر، 55 و 56- روم، 29 - سبأ، 21 - توبه، 45 و آيات ديگر] و روايات کثير [بحارالانوار، ج 66] علائم و خصائص و ويژگي هايي براي ايمان و مؤمنان ذکر شده که مي توان از روي اين علائم به تحقق ايمان در وجود خودمان يا ديگران پي ببريم.
ثالثا، نکته دقيقي که بعضي از محققان در اين زمينه بيان فرموده اند اين است که رکن اصلي ايمان يا به اصطلاح گزاره پايه در ايمان که تصديق به وجود خداوند باشد يک امر فطري است که انسان با وجدان آن را مي يابد که در اين زمينه چهار تبيين شده که يکي از آنها اين است که همه انسان ها با علم حضوري خدا را مي شناسند. يعني انسان در عمق جان خويش معرفتي حضوري نسبت به خداوند دارد معرفتي که از طريق مفاهيم ذهني و استدلال عقلي حاصل نشده بلکه ملاک آن وابستگي وجودي انسان به خداوند است. براساس اين معرفت، آدمي با کاوش در درون خويش خدا را مي يابد و او را با چشم دل مشاهده مي کند. در اينجا ديگر سخن از تصور، تصديق، تعريف و... که همه از سنخ علم حصولي هستند نيست بلکه پاي مشاهده و يافتن در ميان است. گرچه ممکن است اين اعتقاد فطري در پس حجاب هاي انس و الفت انسان به دنيا پنهان گردد و چراغ فطرت کم فروغ گردد که در اين حال انسان نياز به امور بيدار کننده دارد. چنانچه قرآن به بهترين صورت اين مطلب را بيان فرموده که «فاذا رکبوا في الفلک دعوا لله مخلصين له الدين فلما يخلصه الي الله اذاهم يشرکون؛ هرگاه در کشتي سوار شوند خداي خود را با اخلاص بخوانند و چون [خدا] آنان را به سوي خشکي نجات دهد آنان به او شرک ورزند» V}(عنکبوت، آيه 65). {V
وقتي شخصي از امام باقر(ع) در رابطه با معناي حنيف مي پرسد حضرت مي فرمايند: «... فظرهم عمل المعرفه؛ خداوند مردمان را به فطرت معرفت خويش آفريد» V} (نقل از آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص 36).{V
اين بحث فطرت بحث دقيق و دامنه داري است. جهت مطالعه کامل در اين زمينه مي توانيد به آثار ذيل مراجعه فرماييد:
1. فطرت، استاد مطهري
2. معارف قرآن (3 - 1)، مصباح يزدي
3. پژوهشي در خداشناسي فطري، علي شيرواني
4. آموزش کلام اسلامي، ج 2، محمد سعيدي مهر
خلاصه مطلب اين شد که اولا ايمان قابل تعريف است و ثانيا ولو ماهيت آن را درک نکنيم ويژگي هاي آن به صورت واضح در کتاب و سنت بيان شده و ثالثا، ما فطرتا و به علم حضوري آن را مي يابيم و در يک جمله ساده با يقين به اصول دين از روي براهين متعدد که محققان ذکر کرده اند و عمل بر فروع انجام اوامر و نواهي خداوند حقيقت ايمان محقق است و هيچ ابهامي در آن نيست و مؤمنان و کافران تاريخ شاهد عيني اين مدعاست.
جهت مطالعه کامل در اين زمينه علاوه بر منابع فوق مي توانيد ر.ک:
- کلام جديد، عبدالحسين خسرو پناه
- نظريه ايمان در عرصه کلام و قرآن، محسن جوادي
- حقائق الايمان، زين الدين عاملي با تحقيق مهدي رجايي
کد سوال : 2082
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : دليل اينكه در دين مقدس اسلام عدد 7 هفت داراي اهميت است و در خيلي از امور جمله طواف كعبه صفا و مروه و غيره .... و همچنين علت اينكه در فرهنگ ملي ما نيز به آن اهميت داشته اند چيست؟.
پاسخ : عدد شوط هاي طواف، هفت مرتبه است، مثل عدد رمي جمرات و سعي صفا و مروه، عدد زمين و آسمان نيز هفت است. تعداد روزها هفته نيز هفت است. يعني مجذور عمر انسان است و انسان به نيابت هر روز هفته يک شوط طواف (تولي) و يا يک سنگ به شيطان (تبري) و يک سعي ميان صفا و مروه (فرار از غير خدا به سوي خدا) دارد. پرسش شما تنها در عدد هفتاد خلاصه نمي شود، همين پرسش نسبت به اعداد 5 و 12 و 40 و هفتاد نيز مطرح است.
واقعيت اين است که اسرار و خواص اين اعداد به خوبي براي ما روشن نيست هر چند در مورد هر کدام احتمالاتي داده شده است ولي حقيقت آن را به درستي نمي دانيم. ممکن است چون عدد 7 در مورد برخي امور واقعي و تکويني مثل طبقات آسمان و زمين به کار رفته است، سعي شده در امور تشريعي نيز اين سنخيت و هماهنگي حفظ شود و به ويژه در فرهنگ ملي و آداب و سنن ملي مثل سفره هفت سين شايد اين احتمال قوي تر باشد.
عدد 12 ريشه قرآني و روايي دارد. حضرت موسي(ع) با زدن عصا به سنگ، 12 چشمه براي طوايف دوازده گانه بني اسرائيل جاري ساخت. حواريون حضرت عيسي(ع) نيز دوازده نفر بوده اند، جانشينان پيامبر گرامي اسلام(ص) نيز 12 نفرند و يا مثلا در مورد عدد 5، انبياء بزرگ و صاحب شريعت 5 تا است و يا اصحاب کساء 5 تن مي باشد.
در مورد عدد 40 شايد توجه به اين ويژگي باشد که «چهل» بار تکرار کاري موجب ريشه دار شدن و ملکه شدن آن در وجود انسان مي گردد مانند حديثي که از پيامبر گرامي اسلام(ص) رويات شده که مي فرمايد: ُمن اخلص لله اربعين يوما فجرالله ينابيع الحکمه من قلبه علي لسانه؛ هر کس چهل روز تنها براي خداوند متعال اخلاص ورزد، خداوند چشمه هاي حکمت را از قلب بر زبانش جاري مي سازد» V}(ميزان الحکمه، ج 4، ص 1930). {V
و نيز در حديثي ديگر مي فرمايد: «هر کس براي نفع امت من چهل حديث حفظ کند، خداوند او را در روز حساب فقيه و دانشمند بر مي انگيزد» V} (همان، ص 1931).{V
عدد 70 معمولا براي تکثير و فراواني و زيادي به کار مي رود. مثلا خداوند متعال درباره منافقين در آيه 80 سوره مبارکه توبه مي فرمايد: «ان تستغفرلهم سبعين مره فلن يغفر الله لهم؛ حتي اگر هفتاد بار براي آنها استغفار کني هرگز خداوند آنها را نمي آمرزد. اين گونه تعبير در واقع براي تأکيد مطلب است، يعني هر قدر براي آنها استغفار کني خداوند آنها را نمي آمرزد و منظور تعداد و شمارش نيست که معنا و مفهوم آيه اين باشد که اگر مثلا 71 بار استغفار کردي، خداوند آنها را مي آمرزد، درست مثل اين که کسي به ديگري مي گويد: اگر صد بار هم اصرار کني قبول نخواهم کرد، مفهوم اين سخن آن نيست که اگر 101 بار اصرار کني مي پذيرم بلکه منظور اين است که مطلقا و هرگز نخواهم پذيرفت.
کد سوال : 2083
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : عقد موقت بهتر است باشد يا نباشد و دليل اجرا نشدن آن و توجه نكردن جوانان به آن چيست و چه راهكاري براي آن وجود دارد؟
پاسخ : نخست بايد توجه داشت، مسأله ازدواج موقت بايد به گونه اي باشد که زندگي آينده و دايم را موجب اختلال نکند، لذا انجام چنين کاري بايد در ارتباط با خانم هايي باشد که مراحلي از زندگي را طي کرده اند و با ازدواج موقت آينده آنان به خطر نمي افتد. ازدواج موقت کساني که از نظر غريزي تحت فشار هستند با چنين خانم هايي اشکال ندارد. آن چه از نظر شرعي نياز به اجازه پدر و از نظر عرفي قابل پذيرش خانواده ها نيست، ازدواج موقت با دختران جواني است که اميد به تشکيل زندگي و کانون گرم خانواده سالم و صميمي هستند و مسلما در فضاي فکري و فرهنگي جامعه ما ازدواج موقت چنين دختراني پسنديده نيست و باعث مشکلات فردي و اجتماعي متعددي در آينده براي اين قبيل افراد مي شود که به هيچ وجه مورد رضايت شرع مقدس اسلام و مصالح فرد و جامعه نمي باشد و مسلما در فضاي فکري و فرهنگي جامعه ما ازدواج موقت چنين دختراني پسنديده نيست و باعث مشکلات فردي و اجتماعي متعددي در آينده براي اين قبيل افراد مي شود که به هيچ وجه مورد رضايت شرع مقدس اسلام و مصالح فرد و جامعه نمي باشد.
علاوه بر اين که ترويج بحث ازدواج موقت در جامعه گذشته از اين که آمار ازدواج دايم را چه بسا پايين بياورد. بيشتر دست آويز مردان زن دار و سست شدن بنيان خانواده ها مي شود تا جوانان مجردي که تحت فشار غريزي هستند، زيرا بيشتر مردان متأهل و کساني که سني از آنها گذشته هستند که داراي امکانات و پول و پيگيري اين گونه امور مي شوند.
دوست گرامى اگر چه ازدواج موقت شرعى بوده و حرام نيست، ليكن در جامعه ما به دلايل فراوانى رواج ندارد. بنابراين نظر کارشناسي ما اين است که جوانان سعى كنند ازدواج دائم داشته باشند. البته امكان دارد بگوييد شرايط آن وجود ندارد. ولي تجربه ثابت کرده اگر توقعات را پايين آورديم مي توان شخصى را انتخاب كرد كه شرايط جوانان را درك كند و چند مدتى به صورت نامزد رسمى و شرعى باشند و از يكديگر لذت ببرند و بعد كه شرايط مهيا شد رسما زندگى مشترك را آغاز كنند.
به دليل اين كه صيغه در كشور ما جايگاهى ندارد معمولاً افرادى كه اين عمل را انجام دهند به نوعى مورد سرزنش واقع مىشوند. بنابراين اگر خودتان در آينده بخواهيد ازدواج دائم داشته باشيد با فردي که قبلا تجربه ازدواج موقت داشته است چه نگرشي خواهيد داشت؟ آيا به عنوان يك نقص براى وي مطرح نمي کنيد!
افرادى كه در دوران جواني اقدام به ازدواج موقت مي کنند معمولاً به اميد ازدواج دائم اين كار را انجام مىدهند و عمدتا مشكلساز مىشوند. مثلاً بعد از ازدواج با شما انتظار دارند مانند ازدواج دائم شما او را رسما به اقوامتان معرفى كنيد يا مىخواهند بچهدار شوند و... كه اينها خود مشكلات عديدهاى به وجود مىآورد و افرادي هم که به چنين اميدي نيستند مشکلات ديگري نظير مخفي بودن و دلهره برملا شدن و... را به دنبال دارد.
در ضمن همان مقدار پولى كه بايد هزينه ازدواج موقت كنند مىتوانند به عنوان مقدمات اوليه نامزدى استفاده كنند و از مشكلات بعدى در امان باشند.
باز هم تأكيد مىكنم ازدواج موقت از نظر عرف پسنديده نيست ولى در شرع مطرح شده؛ به هر حال موقعيت كنونى جامعه را بايد مد نظر گرفت.
البته متعه (صيغه) و نياز شديدى كه جوانان به آن دارند از مسائل بسيار مهمى است كه بايد موانع روانى و اجتماعى آن را شناخت به نظر ما مانع اجراى اين سنت پسنديده در جامعه ما رسوبات فكرى غلط و جاهلانه و هم چنين تبليغات سوء غربىها و عوامل آن در گذشته وحال است. ترديدى نيست كه بايد راه صحيح و معقولى براى ارضاى غريزه سركش جنسى براى جوانانى كه تا مدتها قادر بر ازدواج نيستند وجود داشته باشد. گرچه آحادى از جوانان ممكن است به درجهاى از تقوا رسيده باشند كه در سخت ترين شرايط نيز خود را حفظ نمايند ولى اكثرا در چنين وضعيتى نيستند. بنابراين متعه با حفظ شرايط خود آن مي تواند راه مناسبي براى ارضاى سالم اين غريزه تلقي شود. اميدواريم با برنامهريزى هايى كه براى جوانان در كشور صورت مىگيرد موانع روانى و اجتماعى اين مساله از سر راه آنها برداشته شده و آنان بتوانند به صورت مشروع غريزه خود را ارضا نمايند.
لازم به ذکر است نكاح غير دائم، داراى شرايطى است كه در رسالههاى عمليه ذكر گرديده است؛ از جمله آن كه دختر باكره تنها به اذن پدر مىتواند نكاح غير دائم انجام دهد. با اين همه اگر بخواهيم مصالح جامعه و خصوصا دختران جوان و آينده آنان را در نظر بگيريم، بايد گفت که در شرايط کنوني، ازدواج موقت به هيچ وجه به صلاح دختران جوان نمي باشد، از اين رو تأکيد مي شود که جوانان از فکر ازدواج موقت در شرايط و موقعيت فرهنگي، اجتماعي جامعه امروزي بيرون بيايند و براي کنترل غريزه جنسي يا با کاهش توقعات و انتظارات در صدد ازدواج دائم باشند و هرگز نبايد تصور کرد که ازدواج دائم با شرايط کنوني دانشجويان (نظير تحصيل، مشکلات مسکن، اشتغال و...) قابل جمع نمي باشد، بلکه با انتخابي دقيق و تشريح شرايط براي خانواده ها و کسب موافقت آنان مي توان دوران عقد را تا فراهم آمدن شرايط، طولاني نمود و از اين طريق هم به نيازهاي روحي و عاطفي خود پاسخ داده و از افتادن در دام انحرافات جلوگيري کرد و هم عزم و اراده خويش را براي تلاش مضاعف و جدي براي فراهم نمودن شرايط مصمم نمود.
البته راه ديگر اين که، با راهکارهاي عملي به طور موقت آن را کنترل کنيد و پاکي، عفاف و پاکدامني خود را حفظ کنيد که مطمئنا در اين دوران سخت و مشکل آفرين پاداش و ارزش جواناني نظير شما در حفظ عفت و اجتناب از گناه بيش از هر زمان ديگر است.
کد سوال : 2084
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا در جهان امروز مخالفت قدرت هاي بزرگ بر سر مذهب و دين است يا بر سر منافع اقتصادي و تسلط ديكتاتوري است آيا اسلام با يهوديت در ستيز است يا با مسيحيت يا با هر دو چرا؟
پاسخ : آنچه که هم اکنون (خصوصا بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي) در روابط ميان قدرت هاي بزرگ مشاهده مي شود بيشتر مبني بر تعامل و همکاري است نه مخالفت. البته اگر جهان اسلام را به عنوان يک قدرت ايدئولوژيک و بالقوه به حساب آوريم در اين صورت مي توان از تعبير مخالفت استفاده نمود.
T}الف - برخورد اسلام با مسيحيت و يهود:{T
در انديشه سياسي اسلام صلح و همزيستي به عنوان اساسي ترين اصل در مناسبات بين المللي منظور گرديده است و به همين دليل در حقوق اسلامي، بهره برداري از فرصت هاي مناسب براي تحکيم و برقراري شرايط و پيمان هاي صلح در روابط خارجي بر جامعه اسلامي پيش بيني شده است V} (فقه سياسي، عميد زنجاني، ج 3، صص 505، 377 و 378).{V
قرآن کريم دين مسيحيت و يهود را از اديان توحيدي دانسته و بر وجود زندگي مسالمت آميز ميان مسلمانان با آنان تأکيد مي ورزد:
«ان الذين آمنوا والذين هادوا والصابئون والنصاري من آمن بالله واليوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف عليهم ولاهم يحزنون....» V}(مائده، آيه 69). {V
«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها» V} (انفال، آيه 61).{V
يعني اگر به صلح گراييدند، تو نيز بدان روي آور و بر خدا توکل نما که او شنواي داناست.
بر اين اساس در طول تاريخ پيشوايان اسلام و مسلمانان هميشه به اين اصل پاي بند بوده و تا آنجا که مي توانسته اند از ايجاد جنگ و درگيري با پيروان مسيحيت و يهوديت اجتناب مي ورزيده اند و در زمان حاضر نيز همچنان بر اساس اين اصل اسلامي سياست خارجي خويش را ترسيم مي نمايند. حضرت امام خميني به عنوان يکي از بزرگترين نظريه پردازان مسلمان در عصر حاضر در اين زمينه مي فرمايد: «اسلام يک نظام اجتماعي و حکومتي است و مي خواهد با همه عالم روابط داشته باشد» V} (صحيفه نور، ج 19، ص 242).{V
و در جاي ديگر چنين بيان مي دارد: «ما به تبع اسلام، هميشه با جنگ مخالفيم و ميل داريم که بين همه کشورها آرامش و صلح باشد، لکن اگر جنگ را بر ما تحميل کنند، همه ملتمان جنگجوست و با تمام قوا مقابله مي کنيم، ولو اين که همه ابرقدرت ها هم به دنبال او باشند» V} (در جستجوي راه از کلام امام، جنگ و جهاد، دفتر 2، تهران، اميرکبير، ص 1361).{V
و نظام جمهوري اسلامي ايران از ابتدا تاکنون به جز در مواردي که حالت تدافعي و مقابله با مداخلات و تجاوزات بيگانگان داشته نظير اشغال لانه جاسوسي آمريکا و يا دفاع مقدس، همواره در جهت تنش زدايي و داشتن روابط دوستانه و صلح آميز با ساير دولت ها و ملت هاي جهان گام برداشته و به پيش مي رود.
بر اين اساس علت درگيري و مخالفت ميان قدرت هاي جهاني با جهان اسلام به هيچ وجه مربوط به اسلام و رابطه آن با يهوديت و مسيحيت نيست چون همچنان که گذشت هم بر اساس مباني اعتقادي و هم واقعيات تاريخي، اسلام هيچ گونه سر ستيز و ناسازگاري با اين اديان ندارد.
T}ب - برخورد مسيحيت و يهود با اسلام:{T
با اين که در کتب آسماني مسيحيان و يهوديان آيات متعددي پيرامون پيامبر اکرم(ص) و نشانه هاي ايشان و حقانيت دين اسلام و لزوم پيروي از آن وجود داشت، اما متأسفانه تعصبات مذهبي و پيروي از هواهاي نفساني آنان را واداشت تا از ابتداي اسلام تاکنون همواره از ديدگاهي خصومت آميز به اسلام و مسلمانان نگريسته و از هر فرصتي براي ضربه زدن به مسلمانان بهره بجويند. البته در اين ميان سهم يهوديان در ايجاد خصومت و کينه توزي خصوصا در صدر اسلام، بيشتر بود و همچنان ادامه دارد. جنگ هايي که توسط يهوديان چه به صورت مستقيم و يا غير مستقيم در صدر اسلام به وجود آمد و جنگ هاي صليبي و بالاخره تهاجم جديد جهان غرب بر عليه اسلام، نمونه هايي از اين خصومت ديرينه مي باشد V} (ر.ک: نگرشي تاريخي به رويارويي غرب با اسلام، جهان بخش ثواقب، دفتر تبليغات اسلامي).{V
T}ج - جايگاه منافع اقتصادي و سياسي در اختلافات ميا ن قدرت هاي بزرگ:{T
گذشته از اختلافات مذهبي، منافع اقتصادي و سياسي نقش بسيار زيادي در اختلافات ميان قدرت هاي جهاني داشته و دارند، کافي است نگاهي تاريخي به جنگ هاي خونين که در حوزه غرب ميان کشورهاي مسيحي - يهودي روي داده است نظير جنگ هاي جهان اول و دوم و همچنين دوران جنگ سرد داشته باشيم که به خوبي نقش منافع اقتصادي و سياسي و توسعه طلبي هر کدام از اين قدرت ها علي رغم اين که از نظر ديني مشکلي با هم نداشتند مشخص مي شود. از اين رو در بررسي علل جنگ افروزي ها در جهان کنوني علاوه بر نقش مذهب بايد به متغيرهاي اقتصادي، سياسي و... توجه داشت.
T}د - در ادامه جهت تبيين بيشتر موضوع، بررسي علل تهاجم غرب به جهان اسلام بعد از حوادث 11 سپتامبر مي پردازيم:{T
آن چه كه از نوع برخورد سردمداران آمريكا با اسلام و مسلمانان و هجم عظيم تبليغاتى رسانههاى غرب بلافاصله بعد از وقوع اين حادثه نشان داد، حاكى از اين واقعيت است كه مسلماً يكى از مهمترين هدفهاى طراحان اين حادثه مقابله با اسلام و جهان اسلام است. هر چند هدفهاى ديگرى نيز مىتواند در كنار اين هدف اصلى مد نظر آنها باشد كه عبارتند از:
1ـ تحقق جهان تكقطبى به رياست آمريكا با نظامى كردن جهان به بهانه مقابله با تروريسم و تجديد هژمونى آمريكا در سطح جهانى در رقابت با اتحاديه اروپا، روسيه، چين و جهان اسلام كه در حال تقويت مىباشند.
2ـ تسلط بر منابع انرژى خاورميانه و حضور مستقيم در آن.
3ـ تضمين امنيت اسرائيل.
واقعيت اين است كه حوادث 11 سپتامبر عمق كينه غرب به ويژه آمريكا از «اسلام» را آشكار ساخت. جنگ عليه اسلام و مسلمانان در دو حوزه انديشه و عمل در داخل (با شهروندان مسلمان) و در خارج (با كشورهاى اسلامى) شدت يافته است. اين جنگ در حوزه انديشه، تحت سياستهاى دين زدايانه، سكولاريستى و تفرقهافكنى فكرى شكل گرفته است. اين امر در حوزه عمل نيز به گونهاى شكل گرفته كه گويا طرف اصلى اين جنگ بزرگ مسلمانان و دولتهاى اسلامى مىباشند. نمادهاى چنين ستيزى عبارتند از:
الف) حمله به انديشههاى اسلامى: برخى از تحليلگران «فرانسيس فوكوياما» و «ساموئل هانتينگتون» را از پشتوانههاى فكرى استراتژى آمريكا براى استيلا بر جهان مىدانند. آنان براى تحقق هدف مورد نظر خود، «اسلام» را به عنوان دشمن جدى تمدن غرب معرفى مىكنند. اين افراد بر خلاف واقعيات تاريخى مدعىاند كه غرب در قالب گفتوگو نمىتواند با اسلام به همزيستى مسالمتآميز بيانديشد. آن دو نقش ويژهاى براى دشمنى مسلمانان با غرب و در نهايت امر توجيه جنگ صليبى، قائل مىباشند. چنان كه اين رويكرد از سوى بوش پس از حوادث 11 سپتامبر تكرار مىشود. هانتينگتون «اسلام را با تروريسم» يكسان جلوه داده و با نگرانى مىگويد: «يكى از برجستهترين تحولات اجتماعى، فرهنگى و سياسى در چند دهه اخير، تجديد حيات خودآگاهى اسلامى، جنبشها و هويت در بين مسلمانان تقريباً در همه جاى دنيا بوده است.
در سراسر جهان اسلام، مخصوصاً در بين اعراب، حسّ شكايت، رنجش، حسادت و دشمنى با غرب و ثروت و قدرت و فرهنگ آن كشور وجود دارد. بعد از حوادث 11 سپتامبر فعاليتهاى فرهنگى و اقتصادى زيادى جهت سكولار نمودن دولتهاى كشورهاى مسلمان نظير آن چه كه در تركيه صورت پذيرفت، در جريان است. براى تحقق اين منظور، همچنين سياست تخريب وجهه اسلام، نزد مسلمانان و ناكارآمد و منفى نشان دادن نقش و چهره آن ادامه يافته است. فوكوياما مدعى مىشود: «عاملى در اسلام (و يا حداقل اسلام بنيادگرا كه در دوران اخير غالب بوده است) موجود است كه موجب مقاومت خاص آن در برابر مدرنيته مىگردد. در تمامى سياستهاى فرهنگى معاصر، دنياى اسلام داراى كمترين تعداد از دموكراسىها است. (تنها تركيه نمره قبولى مىگيرد) و هيچ كشور اسلامى موفق نشده، وارد جرگهى كشورهاى توسيعه يافته شود». البته ايشان چهار مرتبه كودتاى نظامى تركيه را در نظر نمىگيرد و از دموكراسى و مردمسالارى دينى در جمهورى اسلامى ايران، به عمد تغافل مىورزد. او به طور توهينآميزى مىگويد: «به نظر مىرسد اسلام تنها سيستم فرهنگى است كه مرتباً افرادى از قبيل بنلادن يا طالبان را باز توليد مىكند. آنها تلاش مىكنند تا مدرنيته را از بيخ و بن بركنند. مناطق اسلامى؛ انعطافناپذيرترين حوزه فرهنگى به شمار مىرود». در اين جا نيز ايشان از اين نكته تغافل مىورزد كه فرهنگ اسلامى طالبان و بنلادن را به وجود نياورد، بلكه عامل اصلى در اين ميان سياستهاى غلط آمريكا و سازمانهاى اطلاعاتى آن كشور بود.
ب) حمله به مسلمانان: بعد از حادثه 11 سپتامبر اذيت و آزار مسلمانان در آمريكا و برخى كشورهاى اروپايى غربى تشديد شد و حمله خشونتآميز به اتباع مسلمان به جرم مسلمان بودن، بيش از 100 درصد افزايش يافت و به صورت همزمان يكى از كمسابقهترين فضاسازىهاى تبليغات عليه اصل دين اسلام و مسلمانان ايجاد گرديده است. «اريك رولو» در مقالهاى تحت عنوان تقابل اسلام و غرب، اعلام داشت كه تلاش برخى از غربىها براى دو قطبى كردن جهان موضوعى خطرناك است كه آينده جهان را تهديد مىكند.
در هر صورت با در نظر گرفتن واقعياتى و توجه به گفته بوش كه از «جنگ صليبى» نام مىبرد، و از سوى ديگر نظريهپردازان سياست خارجى آمريكا كه از «برخود تمدنها» سخن به ميان آورده و فوكوياما مدعى است كه «تنها در قالب تعاليم غرب مسيحى مىتوان با حيات توأم با آرامش دست يافت و جهان شمول حقوق دموكراتيك، جلوهاى از جهان شمولى مسيحيت سكولار است» و...، مىتوان تا حدود زيادى از اهداف اصلى آنان يعنى تقابل مسيحيت با اسلام، پرده برداشت.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
آمريكا دنيا را به كدام سو مىبرد، بنياد فرهنگى پژوهشى غربشناسى، نشر طرح روز، 1380
جنگ جهاني چهارم، دکتر حسن عباسي، انتشارات پارساني، 1382
کد سوال : 2085
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : دليل مخالفت آمريكا و همدستانش بر سر مسئله هسته اي ايران چيست و چرا نمي خواهد ايران در اين نوع از علم و فن آوري پيشرفت كند؟
پاسخ : T}دلايل مخالفت آمريكا با پيشرفت هاي هسته اي ايران: {T
دولت آمريكا و خصوصا رژيم صهيونيستي اسرائيل در حالي ايران را متهم به پيگيري سلاح هاي هسته اي و كشتار جمعي مي كند كه خود به قوانين و كنوانسيون هاي بين ا لمللي مربوط به منع توليد و گسترش سلاح هاي كشتار جمعي متعهد نبوده و حتي سابقه به كارگيري اين قبيل سلاح ها و عدم پاي بندي به اصول اخلاقي، انساني و بين المللي را در اعمال خود به اثبات رسانيده اند و در زمان كنوني نيز با تمام توان به دنبال گسترش زرادخانه هاي اتمي خويش بوده و به صورت علني از آن دفاع مي كنند.
اما با اين حال چرا به نظام اسلامي ايران كه پاي بندي خود را به تعهدات بين الملل و اصول انساني حتي در سخت ترين شرايط به اثبات رسانده است، چنين اتهامات واهي ايراد مي كنند؟! پاسخ اين موضوع در موارد ذيل قابل تبيين و بررسي است:
1. پيروزي انقلاب اسلامي ايران و شكل گيري ايدئولوژي قدرتمند اسلامي، يكي از مهمترين دلايل اصلي خصومت آمريكا با نظام اسلامي ايران است، مسلما فهم و شناخت اين مسأله مي تواند عنصر مهمي در شناخت و تحليل دقيق رفتارهاي آمريكا در قبال ايران باشد؛ بسط و گسترش ايدئولوژي اسلامي در منطقه و جهان، ايدئولوژي ليبرال - سرمايه داري غرب را با چالش هايي جدي مواجه نمود V} (جنگ جهاني چهارم، دكتر حسن عباسي، انتشارات پارسايان، 1382).{V
تمامي مباني فكري و اصولي بنيادين آن را به رويارويي و مبارزه فرا خواند. از آنجا كه نظام سلطه جهاني و دنيايي غرب به سركردگي آمريكا به هيچ وجه تاب تحمل هيچ گونه ايدئولوژي اي مغاير با نظام ارزشي و فكري خود ندارد، با تمام امكانات در صدد نابودي نظام اسلامي ايران برآمد؛ مخالفت با انقلاب اسلامي ايران و حمايت از شاه مخلوع، راه اندازي توطئه هاي بيشمار عليه انقلاب ايران، كودتاي نوژه، جنگ تحميلي و مداخلات نظامي امنيتي، اطلاعاتي آمريكا به نفع عراق، اعمال تحريم ها و فشارها بين المللي بر عليه ايران به بهانه هاي مختلفي از قبيل دفاع از تروريسم، سلاح هاي كشتار جمعي، حقوق بشر و... همگي در اين راستا قابل ارزيابي است. نظام سلطه جهاني به هيچ وجه تاب تحمل نظام اسلامي ايران را نداشته و با تمامي توان در جهت تضعيف و نابودي آن كوشيده است از اين رو طبيعي است كه با به كارگيري ابزارهاي مختلف از جمله ايراد اتهامات واهي نظير نقض حقوق بشر، دفاع از تروريسم، تلاش ايران براي دستيابي سلاح هاي كشتار جمعي و... در صدد جهت دهي به افكار عمومي جهان و اعمال فشارها و محدوديت هاي بين الملل عليه ايران بر آمده و از پيشرفت هاي چشم گير ايران در زمينه هاي مختلف علمي، اقتصادي، صنعتي و... جلوگيري به عمل آورد و از اين طريق ايدئولوژي اسلامي را در كانون شكل گيري خود از بين ببرد و از اين طريق بر موج عظيم بيداري اسلامي در جهان خصوصا آمريكا و اروپا فائق آيد.
2. اگر به اهداف و برنامه هاي بلند مدت نظام سلطه جهاني در منطقه خاورميانه نگاهي بياندازيم به خوبي اين واقعيت روشن مي شود كه غرب به سركردگي آمريكا تنها به دنبال تقويت و تسلط رژيم صهيونيستي اسرائيل در منطقه به عنوان حامي منافع خود از يك طرف و مقابله با جهان اسلام، بوده و از اين رو به هيچ وجه تقويت و رشد علمي، تكنولوژيكي و صنعتي، اقتصادي و... هيچ كدام از كشورهاي منطقه را بر نمي تابند. در واقع آمريكا و اسرائيل در تلاشند تا برتري و تفوق تسليحات نظامي و هسته اي رژيم صهيونيستي را نسبت به كشورهاي اسلامي حفظ نمايند. از اين رو پيشرفت هاي علمي ايران حتي در زمينه استفاده صلح آميز از تكنولوژي هسته اي را هم مغاير با اهداف و برنامه هاي منطقه اي خويش مي دانند و با طرح چنين ادعاهايي خواهان جلوگيري از پيشرفت هاي علمي و فني نظام اسلامي ايران هستند.
3. و نکته آخر اين که غرب به سرکردگي آمريکا به هيچ وجه نمي خواهد به کشوري در حال توسعه که منادي يک ايدئولوژي قدرتمند رقيب در مقابل ايدئولوژي آنان است، اجازه دهد تا به صورت مستقل و با دانش و امکانات بومي و بدون اتکاء به آنان به چنين دانشي و فناوري پيش رفته اي دست بيابد زيرا علاوه بر اين که در درازمدت باعث افول سيطره و اقتدار جهاني آنان مي شود، در کوتاه مدت نيز وجهه جهاني آنان را زير سؤال برده و اين تفکر استعماري را که هيچ کشوري بدون اتکاء به غرب نمي تواند گام هاي پيشرفت و توسعه را بپيمايد با چالشي جدي مواجه مي سازد و مي تواند الگويي براي ساير کشورهاي جهان سوم و در حال توسعه محسوب گردد که اين موضوع به هيچ وجه مطابق با اهداف و منافع قدرت هاي غربي نمي باشد. از اين رو به شدت با آن مقابله مي کند با اين که به خوبي مي دانند که ملت عظيم ايران با اتکاء به ايمان الهي و وحدت و همدلي خويش همانگونه که در صحنه هاي مختلف انقلاب و جنگ تحميلي و سازندگي نشان داده است به خوبي قادر است در اين عرصه از علم و فناوري پيشرفته نيز پيروز بيرون آمده و طعم شکستي ديگر به دشمنان داخلي و خارجي خويش بچشاند. انشاءالله.
کد سوال : 2086
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راه توبه نصوح كردن چگونه است؟
پاسخ : توبه يا بازگشت از گناه.
كمترين مراتب توبه پشيمانى است. اگر توبه حقيقى تحقق نيابد، انسان از گناه جدا نمىگردد و همواره آن را انجام مىدهد.
سپس در مرحله بعد با عمل صالح توبه در وجود انسان مستقر مىشود و به توبه حقيقى يا توبه نصوح مىانجامد.
البته انسان مشرك بايد در كنار توبه از گناهان گذشته خود، ايمان آورد تا گناهانش به نيكىها تبديل شود؛ ولى براى مؤمن گنهكار توبه و عمل صالح به تنهايى كافى است و گناهانش را به حسنات تبديل مىكند. از اين رو، قرآن كريم مىفرمايد: »A}وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً؛{AM} كسى كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد، به سوى خدا بازگشت مىكند{M«.3 علامه طباطبايى مىفرمايد: سياق اين آيه، با عظمت بخشيدن به توبه، استبعاد تبديل سيئات به حسنات را از ميان بر مىدارد.
اين توبه رجوع خاص به طرف پروردگار است وعمل صالح استقرار بخش آن به شمار مىآيد. از اين رو، علامه مىفرمايد: اين توبه با عمل صالح به توبه نصوح تبديل مىگردد. امام صادق)ع( در تفسير آيه شريف »A}تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً{A؛ با توبه نصوح به خدا باز گرديد«5 فرمود: بنده توبه كند سپس به گناه باز نگردد.
علامه طباطبايى مىفرمايد: اگر شائبه شقاوت و سوء سريده در انسان نباشد، كار زشت انجام نمىدهد؛ زيرا ذات با سعادت و پاكيزه، زشتى را بر نمىتابد. پس كار زشت يا برخاسته از ذات شقى و خبيث است، يا ذاتى كه در آن رگه هايى از شقاوت و خباثت باشد؛ و لازمه چنين چيزى آن است كه هر گاه ذات با توبه و ايمان و عمل صالح پاك گردد، به ذاتى سعيد كه در آن شائبهاى از گناه و شقاوت نيست، تبديل مىشود. اگر ذات دگرگون شد، آثار آن هم دگرگون مىگردد و اعمال و آثار انسانى متناسب با ذاتى مىشود كه با مغفرت و رحمت الاهى شكسته شده است.
از مجموعه آنچه گفته شد، روشن مي شود كه اين توبه )توبه نصوح( حالتى خاص است كه قابل شكستن نيست و در قاموس آن بازگشت به گناه وجود ندارد. از چنين توبهاى عمل صالح هم بى هيچ تكلفى برون مىتراود.
پارهاى از روايات اركان توبه نصوح را چهار چيز شمردهاند:
1. ندامت قلبى
2. استغفار با زبان
3. كردار نيك و كنار گذاشتن گناه
4. عزم بر عدم بازگشت به گناه.8
توبهاى كه در اين آيه ذكر شده و به ضميمه عمل صالح، گناهان را به حسنات تبديل مىكند، توبهاى است كه هرگز شكسته نشود. به كار بستن اين راه كارها، براى تبديل سيئات به حسنات، دشوار مىنمايد؛ ولى ناممكن نيست و انسان نبايد از رسيدن به اين مرتبه نوميد گردد.
بنابراين براى آنكه خداوند گناهان گذشته ما را ببخشد و آنها را به حسنه تبديل كند بايد اولاً از انجام گناهان گذشته پيشمان بود؛ ثانياً با اعمال صالح اثرات توبه را در وجود خود مستقر سازيم.
کد سوال : 2087
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا راست است كه مي گويند فرزندان هم مي توانند والدين خود را عاق كنند؟
پاسخ : تعبير به «عاق» تنها در مورد والدين به کار رفته است و عاق تنها از طرف پدران و مادران نسبت به فرزندانشان آن هم در صورت آزار دادن و ناراحت کردن آنها مي باشند. البته والدين و فرزندان نسبت به يکديگر حقوقي متقابل دارند. حق والدين بر فرزندان، رعايت کمال احترام و نيکي و احسان و تواضع و خاکساري است و حق فرزندان بر والدين کوشش در راه تربيت درست آنها و آشنا ساختن آنها با آداب و احکام و تعاليم دين و شرع مقدس و آراستن آنها به زيور اخلاق و ادب و فضايل و انتخاب نام نيک و زيبا براي آنها و آموزش قرآن کريم به آنهاست. حال اگر پدر و مادري در انجام حقوقي که خداوند نسبت به فرزندان بر عهده آنها گذاشته است کوتاهي کنند و از انجام آن سر باز زنند و سستي به خرج دهند بدون شک مسؤول و مؤاخذه الهي خواهد بود چون فرزندان امانت هاي خداوند و گل هاي زيبايي در دستان والدين هستند که بايد در حفظ و پرورش و به کمال رساندن آنها نهايت تلاش و کوشش را داشته باشند و اگر اين گونه نباشند در امانت الهي خيانت کرده و مورد خشم و عذاب الهي خواهند بود ولي به اين در اصطلاح عاق فرزندان گفته نمي شود بلکه کوتاهي در انجام وظيفه و عمل نکردن به حقوق که بر عهده آنهاست به حساب مي آيد.
از پيامبر اکرم(ص) نقل شده که فرمودند: «يلزم الوالدين من العقوق لولدهما - اذا کان الولد صالي - ما يلزم الولد لهما؛ همچنان که فرزند نبايد به والدين خود بي احترامي کند پدر و مادر نيز نبايد به فرزند خود - در صورتي که فرزند صالح باشد - بي حرمتي روا دارند» V}(ميزان الحکمه، ج 14، ص 7018). {V
کد سوال : 2088
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا راست است كه مي گويند والديني كه از دنيا رفته اند در عالم برزخ هم مي توانند فرزندان خود را عاق نمايند اگر راست است به چه علت آنها كه در دنيا نيستند كه از طرف فرزندان خود آزار و اذيت ببينند.؟
پاسخ : در وجوب احسان به پدر و مادر و نيکي و احترام نسبت به آنها فرقي بين زمان زندگي و حال مرگ آنها نيست. يعني با مردن حق آنها ساقط نمي گردد و اگر پس از مرگ فراموش شوند و نيکي به آنها و فرستادن هدايا مثل صدقه و فاتحه و خيرات و مبرات ترک شود، عاق والدين محسوب مي شود هر چند در حال زندگي حق آنها ادا شده باشد و مورد احترام و تکريم باشند. حق والدين پس از مرگ آن است که اولا، واجباتي که از آنها در حال حيات فوت شده مثل نماز و روزه و حج و بدهي هاي آنها ادا گردد. ثانيا، به آن چه وصيت کرده اند عمل شود. ثالثا، آنها را تا آخر عمر نبايد فراموش کرد و بايد برايشان طلب آمرزش و رحمت کرد و به نيابت از آنها صدقه داد و اعمال مستحب به قصد و نيت آنها به جا آورد و هداياي معنوي براي آنها فرستاد.
از حضرت باقر(ع) روايت شده که فرمود: بنده اي که در حيات و زنده بودن پدر و مادرش به حال آنها نيکوکار است. اگر پس از مرگ، آنها را فراموش کند وحقوق و بدهي آنها را ادا نکند و براي آنها طلب رحمت نکند، خداوند او را عاق والدين به شمار مي آورد و بنده اي که در زمان زنده بودن پدر و مادرش به آنها نيکي و احترام و احسان نکرده، عاق والدين مي باشد اگر پس از مرگ جبران کند و قرض و بدهي آنها را ادا کند و با دعا و طلب رحمت آنها را ياد کند، خداوند متعال او را نيکوکار، نسبت به پدر و مادرش به شمار مي آورد و ثبت مي کند V}(گناهان کبيره، شهيد دستغيب شيرازي، بخش 6، حقوق والدين). {V
البته اين روايت دلالت دارد که اگر فرزندي در حق والدينش و يا دوري آنها و اداي حقوق آنها پس از مرگ کوتاهي کند، خداوند او را عاق والدين به شمار مي آورد و او را همرديف کساني که عاق والدين هستند قرار مي دهد و دلالتي ندارد که خود پدر و مادر او را عاق مي کنند ولي در عين حال اگر خود پدر و مادر هم اين کار را بکنند اشکالي ندارد چون انسان پس از مرگ آگاهي و ديد وسيع تري پيدا مي کند و رشته ارتباط او با عالم دنيا کاملا گسسته نمي گردد بلکه ارتباطي هر چند ضعيف برقرار است.
روايات زيادي داريم که کساني که از دنيا مي روند از وضع خانواده خود و اعمال خوب و بد آنها آگاهند. از اعمال خوب آنها خوشحال و شادان و از اعمال بد آنها دلگير مي شوند به ويژه در مورد والدين روايت داريم که ارتباط آنها با اعمال فرزندانشان برقرار است و اعمال خوب و بد فرزندان باعث خوشي يا عذاب و ناراحتي آنها در عالم برزخ مي گردد. بي توجهي فرزندان وفراموش کردن پدر و مادر پس از مرگ آنها و سهل انگاري در پرداخت حقوقي که در دنيا بر گردن آنها بوده و عمدا يا سهوا پرداخت نکرده اند، باعث آزردگي و اذيت شدن و ناراحتي آنها مي گردد و همين به معناي عاق والدين است و برعکس جبران کوتاهي ها و بي احترامي ها و بي توجهي هايي که نسبت به پدر و مادر در زمان زنده بودنشان روا داشته شده باعث شادي و خرسندي آنها در عالم برزخ مي گردد و موجب مي شوند فرزنداني که در زمان زنده بودنشان عاق آنها بوده اند، در اثر نيکي پس از مرگشان، پدر و مادر از آنها راضي شوند و مورد دعاي خير و لطف آنها قرار بگيرند.
کد سوال : 2089
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : فرد بداخلاقي كه به بداخلاقي عادت كرده چگونه مي توان او را راهنمايي كرد تا اين عادت را از خود دور كند؟
پاسخ : براى تحصيل خوش اخلاقى و مبارزه با بداخلاقى و علاج آن، لازم است به موارد زير توجه شود.
1. توجه به ارزش خوش اخلاقى و آثار نيك آن و همچنين زشتى بداخلاقى و آثار بد آن. براى اين منظور بهترين راه موجود، مطالعهى روايات و آياتى است كه در زمينه حسن خلق و سوء خلق وارد شده است. برخى از روايات به شرح زير است:
الف) حسن خلق: رسول خدا(ص) فرمود: خداوند هنگامى كه ايمان را خلق كرد آنرا به خوش اخلاقى و سخاوت تقويت نمود و همچنين هنگامى كه كفر را آفريد آنرا نيز به بد اخلاقى و بخل تقويت نمود.
على(ع) فرمود: چه بسيار انسانهاى عزيزى كه اخلاق بد ايشان را ذليل ساخته است و چه بسيار انسانهاى ذليلى كه با اخلاق خوش به عزت رسيدهاند.
رسول خدا(ص) فرمود: اسلام يعنى حسن خلق. امام صادق(ع) فرمود: هيچ زندگىاى گواراتر از زندگى همراه با خوش اخلاقى نيست. رسول خدا(ص) فرمود: خوش اخلاقى، اولين، سنگينترين، نيكوترين، با فضيلتترين چيزى است كه روز قيامت در ترازوى عمل انسان قرار داده مىشود. در قرآن كريم آمده است: A{انك لعلى خلق عظيم}A افتخار پيامبر اسلام(ص) به عظمت خوش اخلاقى آن حضرت(ع) بوده است. رسول خدا(ص) فرمود: كاملترين مردم از حيث ايمان و شبيهترين آنها به من، خوش اخلاقترين آنها است. امام صادق(ع) فرمود: حسن خلق روزى را زياد مىنمايد، بر عمر انسان مىافزايد و گناهان را آب مىنمايد؛ همانگونه كه آفتاب يخ را آب مىكند.
ب) بد اخلاقى: امام صادق(ع) فرمود: بد اخلاقى عمل و عبادت انسان را باطل مىنمايد همانگونه كه سركه عسل را فاسد مىكند. على(ع) فرمود: اخلاق بد، بدترين همنشين انسان است، دوستان انسان را فرارى مىدهد و چيزى وحشتناكتر از بداخلاقى نيست. رسول خدا(ص) فرمود: به راستى ممكن است بندهاى به خاطر بداخلاقى به پائينترين درجات جهنم سقوط نمايد. على(ع) بداخلاقى روزى انسان را كم مىنمايد.
2. راه بنيادين تحصيل خوش اخلاقى، توجه به توحيد است؛ يعنى توجه به اين معنى كه تمامى انسانها مظاهر حق تعالى هستند
و هر گونه برخوردى با آنها، در واقع برخورد با مُظهر و صانع آنها محسوب مىشود. احترام و مهربانى با هر پديدهاى، در واقع احترام و مهربانى با پديدآورندهى آن است و ترش روئى و نامهربانى با آن پديده نيز به پديد آوردندهى آن بر مىگردد. بايد به اين نكته توجه نماييم كه هرگونه معامله با خلق از جهتى معامله و برخورد با خالق آنها نيز به حساب مىآيد و هرگز خداى تعالى راضى نيست كه با بندگان و مظاهرش برخوردى نامناسب و ناشايست شود. گشادهروئى با خلق خدا و تحصيل رضايت مخلوق، موجب كسب رضايت خالق آنها مىشود. همان طور كه در روايات وارد شده است كسى كه از مخلوق تشكر نكند از خالق آنها نيز تشكر نكرده است. همچنين كسى كه نسبت به مخلوقات الهى ترش روئى نمايد، اين نوع برخورد، به خاطر رابطهى بسيار عميقى كه ميان خلق و خالق، مَظهر و مُظهر وجود دارد، به خالق و مُظهر آنها نيز سرايت خواهد نمود.
3. يكى از ابعاد مهم وجودى انسان عواطف طبيعى، انسانى و ايمانى او است. ايجاد رابطه عاطفى با ساير انسانها قابل رشد و تربيت است. قسمت بزرگى از لذت و شادى زندگى انسان از طريق ايجاد ارتباط عاطفى با ديگران تأمين مىشود. بايد توجه نمود كه اين شادى و لذت از طريق خوش اخلاقى يعنى ايجاد رابطهى عاطفى مثبت بدست مىآيد و بد اخلاقى كه در واقع همان رابطهى عاطفى منفى است، موجب كدورت و عذاب زندگى مىباشد و ديگران را از گرد انسان مىپراكند.
على(ع) فرمود: بداخلاقى زندگى را سخت مىكند و موجب عذاب نفس است.
4. از راههاى ديگر تحصيل خوش اخلاقى و رفع بداخلاقى تمرين عملى خوش اخلاقى هنگام برخورد با ديگران است. هر كس قادر است با يك تصميم قوى عزم جزم و با رعايت اصل تدريج، به تمرين عملى در اين زمينه بپردازد. اگر كسى تصميم بگيرد حداقل به مدت چهل روز در برخورد خود نسبت به اطرافيان تجديد نظر نمايد و در اين مدت باروئى گشاده، لبى خندان و رابطهاى صميمى برخورد نمايد، قطعا نتايج خوبى خواهد گرفت. تمامى روايات بحث از ميزان الحكمة، ج 3، ص 137 به بعد يادداشت شده است.
براي اصلاح عادات بد اخلاقي بايد در دو بعد نظري و عملي تلاش كرد.
بعد نظري: بايد در آن آثار سو اخلاق بد و نتايج نامطلوب و زيانبار فردي و اجتماعي و دنيوي و اخروي انديشه كرد و به اصطلاح بايد عاقبت انديشي نمود. مرد آخر بين مبارك بنده اي است.
اگر انسان به ارزش هاي وجودي خود پي ببرد و متوجه گوهرهاي ارزنده درون خود گردد و بفهمد تا چه مرحله اي مي تواند پيش رود و درك كند جايگاه او از فرشتگان مقرب الاهي نيز مي تواند فراتر باشد، آن گاه خود را رايگان نمي فروشد و كشور وجودش را تسليم سپاه صفات بد و اخلاق ناپسند نخواهد كرد.
اگر فردي درك كند، عادات و اخلاق بد، روح ملكوتي او را آلوده مي سازد و سعادت جاويد و ابدي را از او سلب مي كند و با اين اخلاق و اعمال در واقع وجود خود و شخصيت حقيقي خود را مي سازد و سپس با همين اخلاق بد محشور مي گردد و اين اخلاق و رفتار هرگز از او جدا نمي شود و همنشين دايمي او است مسلما در اخلاق و اعمالش تجديد نظر مي كند و به فكر اصلاح مي افتد پس مرحله اول شناخت درست و واقعي آثار اخلاق و اعمال بد است كه فهم آن به منزله نيمي از درمان و اصلاح آنها است.
بعد عملي: چون اخلاق بد به تدريج و به طور نامحسوس كشور ارزنده وجود انسان را اشغال كرده اند، نمي توان اين مهمانان نامبارك و بد قدم را يك دفعه و ناگهاني از خانه بيرون كرد. بلكه بايد به تدريج و با مدارا و دقت به اين كار اقدام كرد.
مراقبت از اعمال و اخلاق به طور پيوسته و محاسبه نفس و حساب كشيدن از فرد، در كم رنگ شدن و ريشه كني صفات و اخلاق بد نقش اساسي دارند.
هر اقدامي در اين راه ، گامي به سوي پيروزي و رسيدن به هدف است.
به طور مثال در مورد صفت زشت تكبر: اگر انسان آثار سو تكبر را مورد مطالعه قرار دهد كه از جمله آلودگي به كفر و شرك و محروم شدن از علم و دانش و زمينه فراهم شدن براي بسياري از گناهان ديگر و تنفر مردم و دور شدن آنها از فرد متكبر است ، قدري به خود مي آيد و در فكر درمان آن مي شود. سپس در مقام عمل با تواضع در عمل (هر چند در ابتدا به صورت مصنوعي و غير واقعي باشد) و سلام كردن به ديگران و نشست و برخاست با فقرا و ضعيفان و امتياز قايل نشدن براي خود، كم كم تواضع را عادت خود و سپس آن را در وجودش ريشه دار و به صورت ملكه در مي آورد و ساير عادات و اخلاق بد نيز به همين ترتيب ولي به تدريج و بامدارا قابل درمان و معالجه است. شركت در مراسم مذهبي و مراسم دعا و توسل و تلاوت قرآن كريم و نيز معاشرت با دوستان صلاح و با تقوا و با اخلاق و مطالعه سيره امامان (عليهم السلام) و اخلاق بزرگان از علماي دين در رفع مشكل و اصلاح فرد تأثير به سزايي دارند.
کد سوال : 2090
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سئوال اساسي اين است كه دايره روابط اجتماعي بين زن و مرد و يا به عبارتي دختر و پسر در اسلام چگونه تعريف مي شود ، مباني نظري و اصول حاكم بر اين روابط چيست مخصوصا با عنايت به اين كه گاه اظهار نظرهاي متناقضي ديده مي شود به عنوان مثال حضرت علي (ع)در فرازهاي پاياني نامه31 نهج البلاغه ،امام حسن(ع)را نهي مي كند تا اين كه سعي كند زنانشان غير از او كسي را نشناسد و بيرون رفتن زنان را معادل آوردن فرد غير صالح در ميانشان مي داند و از طرفي تبليغ مي شود كه زن داراي جايگاه اجتماعي است و مي تواند مسئوليت هاي اجتماعي را به عهده گيرد.اين تناقض چگونه حل و فصل مي گردد؟
پاسخ : بدون ترديد اسلام دين جامع و کاملي است که به همه ابعاد وجودي انسان و به همه نيازها توجه اساسي دارد مشکلي که ما انسانها عليرغم داشتن چنين برنامه جامعي (اسلام) داريم به چند امر بر مي گردد:
1. عدم آگاهي و شناخت کامل از برنامه هاي اسلام.
2. ضعف ايمان: داشتن باورهاي صحيح و التزام عملي به باورهاي ديني از بسياري از مشکلات مي کاهد.
3. نداشتن راهکارهاي مناسب براي عملي ساختن برنامه هاي ديني.
اما اين که فرموديد دايره روابط اجتماعي بين زن و مرد يا دختر و پسر در اسلام چگونه است؟ و اصول حاکم بر اين روابط چيست؟ و در پايان سؤال نيز فرموده ايد بين بعضي از آموزه هاي ديني که زنان را از رفتن ميان مردان نهي مي کند با اين مطلب که اسلام براي زنان جايگاه اجتماعي قائل است تناقض وجود دارد.
براي پاسخ به اين سؤال بيان چند نکته در قالب سؤال لازم است:
1. منظور از روابط بين زن و مرد چيست؟
2. منظور از روابط اجتماعي چيست؟
3. آيا روابط اجتماعي حتما مستلزم رابطه زن با مرد است و اگر چنين است اين روابط چگونه بايد باشد.
روابط بين زن و مرد چند صورت دارد: 1. رابطه زن و شوهري، 2. رابطه علمي، 3. رابطه حرفه اي و شغلي، 4. رابطه دوستانه.
T}الف - رابطه زن و شوهري:{T
اسلام رابطه زن و شوهر را که براساس موازين شرعي و عقد رسمي تحقق پيدا مي کند مورد تأکيد قرار داده و ده ها آيه و صدها روايت از معصوم در مورد اهميت ازدواج و روابط زناشويي شاهد بر مدعاست و مهمترين کانون و نهاد اجتماعي خانواده است که با ازدواج و رابطه زن و مرد شکل مي گيرد بنابراين از نظر اسلام اين نوع رابطه اجتماعي مشروع و مورد تأکيد است و زن و مرد هر دو در شکل گيري آن سهيم اند.
T}ب - رابطه علمي بين زن و مرد:{T
اين نوع رابطه با حفظ موازين شرعي و رعايت حدود الهي از ناحيه زن و مرد مجاز است و بهترين مصداق بارز آن رابطه بين استاد و شاگرد است اعم از اين که استاد زن باشد و شاگرد مرد، يا شاگرد زن باشد و استاد مرد. آنچه مهم است رعايت موازين شرعي است، اگر احکام الهي مراعات شود اين نوع رابطه نه تنها مجاز است بلکه مورد تأکيد اسلام است و اگر حدود الهي مراعات نشود و حريم هاي بين محرم و نامحرم شکسته شود اسلام از اين رابطه ناخشنود است و آن را نهي مي کند زيرا به ضرر زن و مردم و جامعه است.
T}ج - رابطه شغلي و حرفه اي: {T
فعاليت هاي شغلي موجود در جامعه به سه دسته تقسيم مي شود:
1. شغل هايي که الزاما به عهده زنان است و با وجود زنان مردان جايز نيست آن شغل هايي را انتخاب کنند مثل شغل مامايي و کارهايي که جنبه زنانه محض دارد. در اين گونه موارد اسلام تأکيد دارد که شغل هاي حساس و مهمي که مربوط به بانوان مي شود خودشان به عهده گيرند. طبعا نوع رابطه شغلي در اينجا بين زنان است و مردان حق ورود به اين مشاغل را ندارند مگر در شرايط ضروري.
2. شغل هايي که به مردان اختصاص دارد مثل کارهاي شاق و سختي که با فيزيک بدن زن و روحيات او سازگار نيست طبعا پذيرفتن کارهاي شاق و طاقت فرسا که براي زن يا جنين او در شکم ضرر داشته باشد جايز نيست.
3. شغل هايي که مشترک بين زنان و مردان است که اکثر موارد و بيشتر کارها تقريبا بين زن و مرد مشترک است. در اينگونه کارها اگر زن و مرد ضوابط شرعي را رعايت کنند و مرتکب عمل حرامي نشوند مي توانند هم زنان و هم مردان مشارکت فعال داشته باشند مانند بسياري از کارها از جمله نمايندگي مجلس، معلمي و صدها کار ديگر.
T}د - رابطه دوستي بين دختر و پسر:{T
اين نوع رابطه از نظر اسلام حرام است و قرآن از دوستي بين دختر و پسر و اينگونه روابط نهي کرده است زيرا عفت عمومي جامعه با اينگونه روابط آسيب جدي مي بيند پايه هاي ازدواج و خانواده سست مي شود و صدها مفسده اخلاقي براي دختر و پسر و جامعه دارد. بدون ترديد اگر ائمه(ع) از حضور زنان در جامعه نهي کرده اند اينطور نيست که اين نهي کلي و مطلق باشد بلکه سيره عملي آنها به اين امر مطلق تخصيص مي زند و نشان مي دهد که منظور ائمه اين نيست که زنان مطلقا نبايد در امور اجتماعي مشارکت داشته باشند بلکه منظور آنها اين است که زنان اولا، بدون دليل موجه نبايد در ميان مردان و مقابل چشم آنها قرار گيرند. ثانيا، در صورت لزوم بايد حضورشان در حد نياز و ضرورت باشد و زائد بر آن به صلاح زنان و جامعه نيست چه اين که مفسده هاي زيادي مي تواند داشته باشد.
نکته ديگري که بايد به آن توجه نمود اين است که اجتماعي بودن زنان و داشتن جايگاه اجتماعي مستلزم حضور بي رويه و بدون دليل در ميان مردان نيست بلکه خود زنان مي توانند تشکل هاي اجتماعي - فرهنگي داشته باشند و در اين تشکل ها حضور فعال در زمينه هاي گوناگون داشته باشند. بنابراين اسلام از حضور و مشارکت زنان در مسائل اجتماعي نهي نمي کند و صرفا ضوابط و قوانين و حدود اين حضور را مشخص مي نمايد و اين به خاطر مصونيت زنان از آسيب هاي اجتماعي است و از سوي ديگر به خاطر مصون ماندن جامعه از آسيب هايي است که از ناحيه زنان و مردان فرصت طلب به وجود مي آيد بنابراين هيچ تناقضي بين آموزه هاي ديني وجود ندارد بلکه همه آنها هماهنگ با يکديگر و متناسب با نياز جامعه انساني است.