کد سوال : 2061
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دور چيست و فرق آن با تسلسل و سفسطه در چيست؟
پاسخ : 1. دور به معناي ايستايي دو چيز بر يکديگر است، مانند اين که گفته شود: «الف» علت «ب» و «ب» نيز علت «الف» مي باشد. نادرست بودن چنين انگاره اي از آن روست که، عبارت نخست يعني موجود بودن «الف» پيش از «ب»؛ زيرا هموارهعلت و پديد آورنده چيزي بر آن پيشي دارد. از سوي ديگر چنان چه با وجود چنين باوري؛ يعني عليت «ب» بودن «الف»، گفته شود «ب» نيز علت «الف» مي باشد پذيرفته ايم که «ب» پيش از موجود شدن موجود بوده است؛ زيرا از آنجا که «ب» معلول «الف» مي باشد، بنابراين پيدايش او پس از «الف» است؛ وانگهي، مطرح شدن همزمان آن به عنوان علت «الف» اين نتيجه را به دست مي دهد که پيش از «الف» موجود بوده است پس «ب» پيش از پيدايش، موجود بوده و شدني نبودن چنين سخني، نمايان مي باشد. در عالم پديده ها نتيجه چنين رويکردي آن است که هيچ گاه هيچ موجودي تحقق نيابد زيرا پيدايش وجود هر موجودي به تحقق موجود ديگر بسته است.
2. تسلسل: در دنياي پديده ها، با معلول ها (موجودات نيازمند به علت) فراواني روبه روييم. انگاره درست آن است که زنجيره اين معلول ها بايد به موجودي برسد که، خود معلول نباشد. در غير اين صورت، با تسلسل علت روبه رو خواهيم بود که همانند دور امري محال است. ناشدني بودن تسلسل علل نيز از آن رو مي باشد که با پذيرفتن آن هيچ گاه هيچ موجودي تحقق نخواهد يافت زيرا فرض مجموعه اي در موجود هاي وابسته (معلول) آن هم بدون وجود ديگري که طرف وابستگي آن ها باشد، معقول نيست. فرض کنيم يک تيم دونده، جلو خط شروع ايستاده و آماده دويدن هستند ولي، هر يک از آنان تصميم گرفته است که تا ديگري ندود، او هم شروع به دويدن نکند. حال اگر اين تصميم واقعا عموميت داشته و همه آنان را در بر گيرد، هيچگاه هيچ کدام از ايشان شروع به دويدن نخواهد کرد V} (محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقايد، ص 60، شرکت چاپ و نشر بين الملل، چاپ هفتم، 1381 ؛ علامه طباطبايي، نهايه الحکمه، مرحله هشتم، فصل پنجم).{V
3. سفسطه: به کارگيري مقدمات وهمي در استدلال (قياس) را که به نتيجه اشتباهي مي انجامد، سفسطه گفته مي شود. اين امر از آن روست که قياس (استدلال منطقي) بر مقدماتي با ويژگي هاي خاصي استوار مي باشد که بي توجهي به خصوصيات مزبور در مقدمات فرايند نتيجه گيري را با چالش روبه رو مي سازد. بررسي شرايط ياد شده ضمن فني و تخصصي بودن، داراي گستره زيادي است که در گنجايش اين پاسخ نمي گنجد از اين رو شايسته است براي آگاهي از آنها به کتاب هاي منطق بازگشت نماييد V}(جعفر سبحاني، فرهنگ معارف اسلامي، ذيل عنوان هاي سفسطه و مغالطه). {V
4. خاستگاه اين رويکرد فلسفي که پيشينه آن به قرن پنجم قبل از ميلاد در يونان باز مي گردد، دو چيز بود؛ يکي آشکار شدن ديدگاه هاي فلسفي گوناگون و ناسازگار با يکديگر و ديگري روايي فراوان فني خطابه. اين گروه، به دنبال دو رويداد ياد شده تلاش مي کردند براي هر ادعايي، خواه درست و خواه نادرست، برهاني بر پاي داشته و اندک اندک کار را به جايي رساندند که، بيان داشتند حق و باطلي وجود نداشته و اساسا حقيقت دنباله رو فهم و درک انسان مي باشد. به ديگر سخن، هر کسي هر چه از امور عالم ادراک مي کند، درست است؛ حتي اگر برخلاف يکديگر باشد بدين سان، هر چند سفسطه بر پايه پس زدن واقعيت استوار گرديد، ولي به سوي انکار وجود علم؛ يعني ادراک قطعي برابر با واقع کشيده شد.
5. سقراط، افلاطون و ارسطو با پايه ريزي قواعد درست انديشي (منطق) با تندي به رويارويي با نگرش ياد شده پرداخته و نمايان ساختند که جدا از ادراک ما، اشياء واقعيت داشته و داراي چگونگي ويژه اي مي باشند.
6. رويکرد فلسفي که پايه رويارويي ياد شده را تشکيل مي داد همه ادراکات و مفاهيم ذهني را در سه دسته جاي داد:
الف - حقايق؛ يعني مفاهيمي که در بيرون مصداق واقعي دارند.
ب - اعتباريات؛ يعني مفاهيمي که در بيرون مصداق واقعي نداشته ولي عقل براي آنها مصداق اعتبار مي کند. مانند اعتبار گروه براي شمار صد نفري از افراد پيداست آن چه در بيرون واقعيت دارد، همين صد نفر مي باشند، نه گروه. در اين نمونه، ادراک ما درباره مجموع اعتباري است، زيرا مجموع مصداق واقعي ندارد.
ج - وهميات؛ يعني ادراکاتي که باطل محض بوده و در بيرون، هيچ گونه مصداقي ندارد مانند تصور غول، شانس.
7. به نظر مي رسد سفسطه پايه خود را بر مفهوم ذهني سوم استوار کرده و تلاش فلسفه نيز آن مي باشد که با ميزان هاي دقيق خود امور حقيقي را از دو دسته ديگر جدا کرده و به سوفسطي خاطرنشان سازد که چيستي عالم تنها در دسته دوم يا سوم نمي گنجد V}(علامه طباطبايي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 1، مقاله نخست و دوم، ص 37 - 88 ، صدرا، چاپ چهارم، 1374). {V
T} سرعت پاسخدهى از انتظارات پرسشگران است. خواهشمند است با اولويتبندى و پيرايش سؤالات، ما را يارى كنيد (در هر نامه بيش از 5 سؤال مطرح نفرماييد) بديهى است با ارتباط مكرر، پاسخگوى ديگر پرسشهاى شما خواهيم بود{T
کد سوال : 2062
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : اگر متعه جايز است چرا در نظام ما يك ضد ارزش است مگر خودتان تاكيد نداريد جامعه ما اسلامي است و ارزشهاي اسلامي در آن جاري است؟
پاسخ : چنين نيست که در نظام ما همه متعه و ازدواج موقت را امري ضد ارزش بدانند و لااقل در ميان اقشار متدين و پاي بند به احکام و تعاليم دين مبين اسلام چيزي که در قرآن کريم به آن اشاره شده و روايات فراواني در مورد مشروعيت آن وارد شده هرگز يک ضد ارزش به حساب نمي آيد. در واقع ديد ناخوشايندي که برخي افراد جامعه نسبت به اين حکم الهي و ضرورت اجتماعي دارند. مربوط به سوء استفاده و استفاده نادرست از اين قانون و عدم رعايت ضوابط و مقررات و شرايط آن و تجاوز از حدود شرعي و عرفي است. پس اگر امروز افرادي از اين قانون اسلامي کراهت دارند و آن را ناپسند مي شمرند، عيب قانون نيست، بلکه عيب عمل کنندگان به آن و به عبارت صحيح تر، سوء استفاده کنندگان از آن است. چنان چه اگر فرضا عده اي از زيارت خانه خدا سوء استفاده کردند و در اين سفر اقدام به فروش مواد مخدر کردند بايد جلو سوء استفاده کنندگان را گرفت نه اين که مانع مردم از شرکت در اين عبادت بزرگ و کنگره عظيم عبادي الهي شد. اگر در جامعه امروز ما ازدواج موقت به صورتي معقول و سالم درآيد و حکومت اسلامي تحت ضوابط و مقررات خاص، اين موضوع را به طور صحيح و منطقي پياده کند، هم جلو سوء استفاده ها گرفته خواهد شد و هم کسي از آن ناخشنود و ناراحت نخواهد بود. فراموش نکنيم، اجراي قوانين الهي در کشوري که سالها تحت استبداد و سلطه داخلي و خارجي بوده و ساليان دراز مردم آن را تحت شديدترين تبليغات ضد ديني و اسلامي قرار داده و احکام نوراني اسلام را در نزد آنها قديمي و ارتجاعي و تاريخ مصرف گذشته معرفي کرده بودند واضح ترين احکام آن را در نزد آنها موهوم و نادرست و غير مترقي جلوه داده بودند، اجراي قانوني مانند متعه به سادگي در آن عملي نيست و نيازمند زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي و رواني خاصي است که بدون آماده شدن اين زمينه ها، اين قانون عملي نيست و اگر هم به آن عمل شود در اثر سوء استفاده از آن و جلوه دادن اين قانون که بهترين مانع در برابر فحشا و آلودگي هاي جنسي و تعديل غريزه جنسي است به صورت قانوني که مروج هوسبازي و شهوتراني است، در انظار مردم زشت و کريه به نظر مي رسد تنها قانون متعه و ازدواج موقت نيست که در نظام ما جايگاه درست و شايسته خود را نيافته بلکه بسياري از احکام اسلامي ديگر نيز به جايگاه راستين و در خور خود نرسيده است و همه اينها محتاج برنامه ريزي و زمينه سازي هاي فراوان است. همانگونه که در صدر اسلام و آغاز نهضت اسلامي نيز بسياري از احکام چون زمينه اجرا و عمل نداشت به تدريج و کم کم و در طي سال هاي متمادي به مردم ابلاغ شد چون زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي و رواني آن فراهم نگشته بود.
کد سوال : 2063
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي سلوك الي الله دچار مشكلاتي مي شوم و مسائل شهواني زيادي به من روي مي آورد اگر مي شود برنامه اي به من بدهيد تا از اين مشكلات رها شوم.؟
پاسخ : فشار غريزي و شهواني براي جواني در سن شما طبيعي است و کوشش شما بايد در اين جهت باشد که اين نيرو و ميل طغيان نکند واز جاده عفاف و حيا خارج نگردد. توجه داشته باشيد که غريزه جنسي برخلاف غرايزي مثل تشنگي و گرسنگي از محيط و فکر و خيال تأثيرپذيري فراواني دارد. صحنه هاي ناروايي که انسان با چشم مي بيند و سخنان نامناسب و محرکي که با گوش مي شنود در تحريک و تهييج قوه جنسي تأثير به سزا و عميقي دارد. چيزهايي که از راه گوش و از دريچه چشم وارد قلب انسان مي گردد قوه خيال را به فعاليت وامي دارد و صحنه هاي زشتي را در ذهن انسا ن ايجاد مي کند و بيشتر فشارهاي غريزي و شهواني به همين علت است. برخلاف غريزه گرسنگي که تأثيرپذيري کمتري از محيط بيرون دارد، يعني اين چنين نيست که با ديدن غذايي لذيذ انسان گرسنه شود و يا با ديدن يک نوشيدني گوارا، احساس تشنگي کند. ولي معمولا اگر کنترل کاملي بر چشم و گوش و زبان و قلب و خيال انسان باشد، مسائل شهواني چندان جلوه اي ندارد. پس بهترين راه کنترل اين نيرو، مواظبت از راه ها و کانال هاي ورودي آن است. بنابراين نبايد در هر محيطي قرار گرفت و هر صحنه اي را مشاهده کرد و هر حرفي را شنيد. توصيه هاي زير در کنترل و تعادل بخشيدن به اين نيرو مفيد است.
1. برنامه ريزي کامل و دقيقي داشته باشيد و اوقات فراغت خود را با برنامه مفيد و سودمند پر کنيد.
2. از دوستان ناباب و غير پايبند به مسائل شرعي و اخلاقي اجتناب کنيد و يا ارتباط خود را با آنها به حداقل برسانيد.
3. ورزش و در صورت امکان کوه نوردي را از برنامه هاي جدي و مستمر خود قرار دهيد.
4. هنگام خواب با ذکر خدا و دعاهاي مربوط به زمان خواب، بخوابيد.
5. از خوردن غذاهايي که انرژي زياد دارند و نيز غذاهاي بسيار چرب پرهيز کنيد.
6. ارتباط خود را با مسجد و مکان هاي مذهبي و برنامه هاي ديني بيشتر کنيد.
کد سوال : 2064
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مي دانيم كه انسان خوب كار خوب انجام مي دهد مانند نقاش ماهر و خوب كه تابلوي زيبا مي كشد پس در اين صورت كسي كه كار خوب انجام مي دهد و از قبل او را انسان خوبي مي دانيم انجام اين كار خوب ارزش اين شخص را در نزد ما بيشتر نمي كند چون او را به عنوان انسان خوب
مي دانستيم مانند اينكه مي دانيم كه كسي نقاش بزرگي است در اين صورت اگر او تابلوي ارزشمندي بكشد آيا ارزش نقاش مزبور را بالاتر ميبرد؟ چون از قبل ما او را به عنوان نقاشي بزرگ مي شناختيم و نقاش بزرگ كسي است كه تابلوي ارزشمندي بكشد؟
پاسخ : اگر منظور شما در اين مثال، مطابقت با نقاش هستي و آفريدگار جهان است. در اين باره گفتني است همان طور که شما اشاره کرده ايد. انتظاري غير از زيبايي و اجراي عدالت و حکمت از خداوند نيست و خداوند براساس علم و قدرت بي پايان جهان هستي را آفريده است.
اما اين کمال ذاتي منافات ندارد با وظيفه سپاسگزاري بندگان، زيرا تشکر و سپاس، هم نسبت به کسي که از نقص به سوي کمال رفته است سزاوار است و هم براي کسي که کمال ذاتي دارد و ديگران را بهره مند کرده است سزاوار است.
گذشته از اين که بنا بر برهان حرکت جوهري ملاصدرا جهان هستي در هر لحظه چهره جديدي به خود مي گيرد و بنا بر آيه قرآن «کل يوم هو في شأن» از اين رو در هر لحظه بر پايي انجام جهان هستي به اراده الهي و تجلي اسما و صفات باري تعالي وابسته است، لذا آفريدگار جهان با يک نقاش از اين جهت تفاوت دارد که نقاش تابلو را مي کشد و کنار مي گذارد ولي خداوند در تمام لحظات تدبير کننده هستي است که بدون نظر لطف او همه قالب ها فرو مي ريزد، لذا گفته شده است:
P} شکر نعمت نعمتت افزون کند{E} کفر نعمت از کفت بيرون کند{P
کد سوال : 2065
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دانشجوي ترم آخر دانشگاه هستم اكنون كه اين نامه را براي شما مي نويسم جشن عروسي خود را گرفته ايم و در خانه خودم هستم مشكل ديگري كه برايم اتفاق افتاده است و مرا زجر مي دهد اين است كه با شوهرم در امور ديني و خصوصا مساله حجاب اختلاف عقيده داريم. زن برادر شوهرم كه در اصطلاح جاري من است خودش را مادر شوهرم مي داند در برابر شوهرم حجاب خود را حفظ نمي كند مثلا در جشن عروسي ما خيلي بي حجاب بود و روسري نداشت و اكثر موارد نيمه آستين است و موهايش را جلوي شوهرم نمي پوشاند و مي گويد برادر شوهرم محرم من است چون ما در يك خانه بوده ايم و او پيش چشم من بزرگ شده است مثل پسرم مي باشد. شوهر من هم از من توقع دارد در برابر برادرش كه به جاي پدر او را محسوب مي كند خودم را كاملا نپوشانم و بدون چادر ظاهر شوم و گاهي اوقات روسري مرا به زور از سرم مي كشد من بارها در اين مورد و نامحرم بودن شوهرم با زن برادر شوهرم با آن دو نفر بحث كرده ام ولي آن دو معتقد هستند كه به هم محرم مي باشند و در برابر من موضع مي گيرند در اين مورد مرا راهنمايي كنيد.؟
پاسخ : براي حل مشکل فوق و آگاه ساختن همسر خود از موضوع نامحرم بودن شما با برادر شوهرتان به نکات زير توجه فرماييد:
1. حتي المقدور موضوع را با جاري تان به بحث و گفتگو نگذاريد و در اين باره با وي جر و بحث نکنيد. زيرا جايگاه خانوادگي آنها به خصوص که طبق نوشته شما آنها بزرگتر از شما هستند ايجاب مي کند از شما که کوچکتر هستيد حرف شنوي و اطاعت پذيري نداشته باشند هر چند حق با شماست ولي جايگاه شأن مانع پذيرش حق است.
2. موضوع را بيشتر در يک فضاي دوستانه و صميمي با همسرتان به گفتگو بگذاريد که اگر او را قانع کرديد بخش اعظم مشکلتان حل خواهدشد و همسرتان با خانواده برادرش و برادرش طرف حساب خواهد شد و از او بهتر حرف شنوي خواهند داشت. علاوه بر اين که شما از يک حمايت گر و پشتيبان خوبي برخوردار خواهيد شد.
لازم به ذکر است براي تأثيرگذاري روي همسرتان و اصلاح انديشه وي و دادن شناخت صحيح نسبت به محرميت و نامحرم بودن بايد از سياست تدريج و قدم به قدم استفاده کنيد و در ابتدا رابطه عاطفي و صميمانه اي بين خود و وي ايجاد نماييد چه اين که اگر قلب او را به سوي خود جلب کنيد فکر و انديشه او نيز در دست شما خواهد بود. پس رابطه عاطفي تان را با وي بهبود بخشيد و تقويت نماييد. هرگز او را به خاطر داشتن چنين عقيده غلطي، سرزنش نکنيد بلکه با زبان خوش و صميمانه اشتباه بودن انديشه او را به وي به طور غير مستقيم ياد آور شويد.
3. رگ غيرت همسرتان را برانگيزيد و اختصاصي بودن زن براي همسرش را به طور غير مستقيم يادآور شويد و گفته شود که چه خوب است در برابر پدر و برادر واقعي اش زن خودش را آرايش نکند و زيبايي هاي خود را فقط و فقط براي همسرش آشکار سازد.
4. از افراد مسن و با تجربه و داراي نفوذ اجتماعي بين فاميل و اقوامتان کمک بگيريد تا موضوع را به طور غير مستقيم به همسرتان تذکر دهند به گونه اي که همسرتان از اين موضوع مطلع نشود که شما از وي خواسته ايد وي را راهنمايي کند.
5. در گفتگوهاي دوستانه و صميمانه بحث را به جايي بکشانيد تا موضوع را از فردي که به مسائل شرعي آشنايي دارد بپرسيد و نظر شرعي او براي شما حجت باشد و طبق آن عمل کنيد.
6. تأکيد مي شود براي متقاعد کردن همسرتان و اصلاح طرز تفکرش، بهتر است در قالب تعريف و تمجيد از وي و ذکر ويژگي ها و خصوصيات مثبت او به وي بگوييد من به شما بسيار علاقه دارم، اين ويژگي هاي مثبت و ارزشمند را داريد و آنها را برشماريد ولي اگر اين نکته را نيز رعايت کنيد و در اين مورد نيز طبق نظر عقل و شرع عمل کنيد. علاقه ام به شما صد چندان مي شود چرا که گفته خدا و رسول خداست و من مي خواهم با رفتاري صحيح، مختص تو باشم و...
کد سوال : 2066
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با توجه به اينكه نماز اصول دين است و سفارش شده به آن چرا در قرآن درباره كيفيت نماز خواندن چيزي نيامده است و اين همه اختلاف نظر به وجود آمده است.؟
پاسخ : قرآن كريم خود مىفرمايد:« هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين »(جمعه، آيه 2).
اين آيه مىگويد يكى از وظايف و مسؤوليتهاى پيامبر اكرم(ص) تعليم كتاب و حكمت است معلوم مىشود كه قرآن نياز به تعليم دارد و اين طور نيست كه هر كسى بتواند قرآن را بفهمد و مطالب و احكام آن را درك كند، قرآن مىفرمايد: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا و اتقو اللّه ان اللّه شديد العقاب ؛ هر آنچه كه پيامبر به شما دستور مىدهد عمل كنيد و آنچه كه شما را نهى مىكند اجتناب كنيد و تقواى خدا داشته باشيد. خدا شديد العقاب است و به سختى مجازات مىكند» V}(حشر، آيه 7).{V
بنابراين خود قرآن به ما دستور مىدهد كه از اوامر و دستورات پيامبر بايد اطاعت كنيم و پيامبر خود فرمود: «صلوا كما رأيتمونى اصلى ؛ نماز بخوانيد همان طور كه مىبينيد من نماز مىخوانم» V} (بحار، ج 82، ص 279، چاپ بيروت).{V
و فرمود: « انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى لن تضلوا ان تمسكتم بها ؛ من در بين شما دو چيز گرانبها قرار مىدهم كتاب خدا و عترتم اهل بيتم كه اگر تمسك به اين دو كنيد هيچگاه گمراه نمىشويد» V}(بحار، ج 23، ص 147). {V
و فرمود « انا مدينه العلم و على بابها ؛ كه من شهر علمم، على در آن است» V} (بحار، ج 40، ص 210، ب 94، ح 4).{V
بنابراين ما بايد احكام دين و علوم و دانشهاى دينى و علوم نبوى را از طريق اهل بيت و على و اولاد على دريافت نماييم.
قرآن به ما دستور داده است: « اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم » ؛ از خدا و از رسول خدا و اولى الامر اطاعت كنيد (نساء، آيه 59)
بنابراين خود قرآن به ما دستور اطاعت از پيامبر و اولىالامر (كه مصداق بارز و درجه اول آن امامان معصوم است) را داده است.
از طرف ديگر پيامبر اكرم(ص) فرمودند: « صلوا كما رأيتمونى اصلى » ؛ همين طور كه من نماز مىخوانم شما نيز به جاى آوريد 0 بنابراين آنچه از احكام و دستورات نماز است همان دستوراتى است كه خدا به پيامبر داده است و پيامبر براى ما بيان نموده است و احاديث پيامبر(ص) به وسيله اهل بيت آن بزرگوار و اصحاب و تابعين و علاقهمندان و ارادتمندان و دانشمندان حديث و روايت با تحمل سختىها و دشوارىها و با زحمتهاى فراوان محفوظ مانده است و در اين راه سختىهاى فراوان كشيدهاند و دانشهايى را براى درك و فهم و تجزيه و تحليل و نقد و بررسى احاديث و روايات بنا نهاده و تأسيس نمودند.
در كتاب شريف وسايل الشيعه كه بر اساس جمعآورى و ترتيب احاديث اهل بيت(ع) نوشته شده است و از جوامع روايى ثانوى به حساب مىآيد و مرجع علمى براى فقها و علما و دانشمندان است و براى مباحث علمى و فقهى به آن استناد مىشود بيش از هفت هزار روايات درباره نماز و خصوصيات و جزئيات آن از طريق اهل بيت پيامبر(ص) نقل نموده است.
و در هر يك از جوامع ديگر، جوامع اولى مثل كافى، فقيه، تهذيب و جوامع ثانوى مانند: بحار ـ وسايل ـ وافى نيز به همين ترتيب مقدار قابل توجهى از روايات درباره نماز و شرح و توضيح آن آمده است.
از جمله در وسايل ج 3 ص 5، (چاپ اسلاميه ـ حديث شماره 4383) از جوامع اولى (فروع كافى ـ من لايحضره الفقيه و تهذيب) باضافه كتابهاى علل الشرايع و معانى الاخبار و تفسير عياشى نقل مىنمايد.
از زراره نقل شده است كه گفت از امام باقر از آنچه از نماز كه خداى عز و جل واجب نموده است پرسيدم فرمود: پنج نماز در شب و روز.
گفتم آيا خدا آنها را نام برده و در كتابش بيان كرده؟ فرمود: آرى، خداى تعالى به پيامبرش فرمود:« اقم الصلاة لدلوك الشمس الى غسق الليل »(سوره اسراء، آيه 78) و دلوك شمس موقع زوال آن است و بين دلوك شمس تا نيمه شب چهار نماز است كه خدا آنها را نام برده و بيان كرده و بر ايشان وقت قرار داده. و غسق ليل نصف شب است. سپس خداى تبارك و تعالى فرمود: «و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا »(سوره اسراء، آيه 78)
پس اين نماز پنجم است. و خداى تبارك و تعالى فرمود: « أقم الصلاة طرفى النهار »(سوره هود، آيه 114) و دو طرف روز مغرب و صبح است.
« و زلفا من الليل »(سوره هود، آيه 114) كه نماز عشاء است و خداى تعالى فرمود: « حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى »(سوره بقره، آيه 238) و صلوة وسطى نماز ظهر است و آن اول نمازى است كه رسول خدا(ص) گذارد و ظهر وسط روز و وسط دو نماز صبح و عصر است « و قوموا للّه قانتين » (سوره بقره، آيه 238) و اين آيه در روز جمعه نازل شد و رسول خدا(ص) در سفر بود پس پيامبر(ص) در نماز قنوت خواند (و دستها را براى قنوت و دعا بالا برد).
خوب است توجه داشته باشيم كه اگر قرار است شخص مذكور مستقيما از قرآن كريم استفاده نمايد اين آيات را چگونه عمل مىنمايد؟
«و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا »(سوره انسان، آيه 26)
« و اسجد »(سوره علق، آيه 19)
« و من الليل فسبحه و ادبار السجود » (سوره ق، آيه 40)
« الراكعون الساجدون »(سوره توبه، آيه 112)
«فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين » (سوره حجر، آيه 98)
« انما يومن بآياتنا الذين اذا ذكروا بها خرّوا سجدا »(سوره سجده، آيه 15)
«تراهم ركعا سجدا » (سوره فتح، آيه 29)
« و تسبحوه بكرة و اصيلاً » (سوره فتح، آيه 9)
«يسبح له فيها بالغدو و الآصال »(سوره نور، آيه 36)
« و اذكر ربك كثيرا و سبّح بالعشى و الابكار »(سوره آلعمران، آيه 41)
«و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل غروبها »(سوره طه، آيه 130)
« و من آناء الليل فسبح و اطراف النهار »(سوره طه، آيه 130)
« و استغفر لذنبك و سبح بحمد ربك بالعشى و الابكار »(سوره غافر، آيه 55)
« و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب »(سوره ق، آيه 39)
«فسبح باسم ربك العظيم »(سوره واقعه، 74 و 96 و سوره الحاقه، آيه52)
« سبح اسم ربك الاعلى »(سوره اعلى، آيه 1)
«فسبح بحمد ربك و استغفره » (سوره نصر، آيه 3)
«و من الليل فسبحه و ادبار النجوم »(سوره طور، آيه 49)
«و سبحوه بكرة و اصيلا » (سوره احزاب، آيه 42)
« ان لك فى النهار سبحا طويلا »(سوره مزمل، آيه 7)
« و من الليل فتهجد به نافلة لك »(سوره اسراء)
« قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلا او زد عليه و رتل القرآن ترتيلا ان ناشئة الليل هى اشدّ وطا و اقوم قيلاً »(سوره مزمل)
«قد افلح من تزكى و ذكّر اسم ربه فصلى »(سوره اعلى، آيه 15)
« الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم » (آلعمران، آيه 191)
« و اذا قاموا الى الصلاة قاموا كسالى يراءون الناس و لايذكرون الله الا قليلا »(سوره نساء، آيه 142)
«و اذكر اسم ربك بكرة و اصيلا »(سوره انسان، آيه 25)
« فاذا قضيتم الصلاة فاذكروا اللّه قياما و قعودا و على جنوبكم »(سوره نساء، آيه 103)
به طور خلاصه با توجه به اين آيات و ديگر آيات قرآن كريم ايشان بايد اهل تهجد و نماز شب و تلاوت قرآن درشب و ذكر و عبادت و سجده و تسبيح به هنگام صبح و شب و... باشند و همان چيزى را كه خودش نماز مىداند ، دائما در همان حال باشد « فى صلاتهم دائمون»(سوره معارج، آيه 23) و عمل خاصى را به عنوان نماز انجام مىدهد و براى آن برخيزد و ذكر كثير داشته باشد وگرنه به بيان صريح آيه قرآن منافق خواهد بود. « و اذا قاموا الى الصلاة قاموا كسالى و لايذكرون الله الا قليلا »(سوره نساء، آيه 142)و تمام اوامر قرآنى را بايد انجام دهد. به هر حال خوب است روشن شود كه اين همه آيات قرآن درباره ذكر و تسبيح و تلاوت قرآن و سجده و ركوع و قنوت و طهارت و مواقع خاصى سجده و ذكر و تسبيح و مانند اينها را چگونه عمل مىكند؟! و اگر مىگويد نمىدانم كه چه بايد بكنم در اين صورت جواب دهد كه بااين آيه قرآن « فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون»(نحل، آيه 43 - انبياء، آيه 7) چه مىكند اگر خود او اهل ذكر و قرآن ومعارف دينى نيست) بايد برود و از اهل ذكر بپرسد.
و با اين آيه قرآن كه مىفرمايد: « و ما كان المومنون لينفروا كافة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلّهم يحذرون »(سوره توبه، آيه 122)
چه مىكند؟ آيا از آنهايى است كه براى تفقه در دين رفته است و فقه دين يادگرفته؟ يا از آنهايى است كه از كلام و گفتار كسانى كه علم دين ياد گرفتهاند بهرهمند مىگردد؟
قرآن كريم خطاب به پيامبر گرامى(ص) مىفرمايد: «و انزلنا عليك الذكر لتبيّن للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون» V}(سوره نحل، آيه44){V
معلوم مىشود كه آنچه كه خداوند برپيامبر نازل فرمود نياز به تبيين و توضيح دارد.
قرآن مجيد كتابى است كه در اغلب موارد اصول و اركان را بيان داشته و بيان جزئيات را به پيامبر(ص) واگذار كرده است به اين آيه توجه كنيد: A}«و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون؛{A و بر تو قرآن را نازل كرديم تا بر امت آنچه فرستاده شده بيان كنى باشد كه عقل و فكر به كار گيرند» V}(نحل، آيه44){V.
و در آيه ديگر فرموده است: A}«و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبين لهم الذى اختلفوا فيه؛ {A و ما قرآن را نازل نكرديم مگر براى اين كه حقيقت آنچه را كه مردم درباره آن اختلاف مىكنند را براى آنان روشن كنى» V}(نحل، آيه 64){V.
بنابراين پيامبر(ص) در كنار و همراه قرآن و به نص صريح صدها آيه آن وظيفهدار تبين آيات خدا و جزئيات امور براى مردم است، لذا فرمود نماز بخوانيد آن گونه كه من نماز مىخوانم. و او نماز صبح را دو ركعت و... قرار داد و قرآن مجيد ما را به اطاعت از آن حضرت فرا خوانده است. A}«ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا؛ {A آنچه پيامبر براى شما آورده بگيريد و عمل كنيد و آنچه را كه نهى كرده ترك كنيد» V}(حشر، آيه 7){V.
کد سوال : 2067
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر كسي يكي را دوست داشته باشد و پدر دختر ناراضي باشد چه بايد كرد؟ و اگر اصرار زياد كند باز هم پدر دختر راضي نشود چه بايد كرد؟
پاسخ : در ابتدا از نظر فقهي و وظيفه شرعي موضوع و مسأله را مورد بررسي قرار مي دهيم و سپس توضيحي در اين باره عرض مي کنيم:
بنا بر فتواى اكثر مراجع، اجازه پدر يا پدربزرگ پدرى براى دختر بكر شرط صحت عقد ازدواج (دائم يا موقت) است و بدون اجازه آنها عقد صحيح نيست؛ مگر در مورد خاصى مثل اين كه دختر بالغ و رشيد بوده و نياز به ازدواج داشته باشد و همسرى مناسب و هم كفو خود پيدا كند كه در اين صورت اگر پدر و يا جد پدرى بدون دليل اذن ندهند، مىتواند خودش ازدواج كند و همينطور در صورتى كه پدر يا جد پدرى غايب بوده و دسترسى به آنها نباشد و دختر هم نياز به ازدواج فورى داشته باشد كه در اين صورت هم اگر شوهر مناسب و متدين باشد اجازه لازم نيست ، (توضيحالمسائل مراجع، ج 2، ص 387).
حضرت آيت الله بهجت مي فرمايند: دختري که به حد بلوغ رسيده و رشيده است؛ يعني مصلحت خود را تشخيص مي دهد اگر بخواهد شوهر کند چنانچه باکره باشد بنا بر احتياط تکليفا بايد از پدر يا جد پدري خود اجازه بگيرد V}(توضيح المسائل ، مسأله 1891).{V
توضيح آن که: ازدواج دختر و پسر پيوند دو فرد نيست بلکه پيوند دو خانواده است. بنابراين نظرات خانواده هاي دو طرف در موفقيت و خوشبختي زوج جوان بسيار مؤثر است و حتي المقدور سعي شود نقطه نظرات آنها مورد توجه جوانان قرار گيرد. علاقه و دوستي ايجاد شده معلوم نيست از کجا و چگونه به وجود آمده است. چه بسا اين دوستي ناشي از احساسات زودگذر است و پس از مدت زمان کوتاهي از بين خواهند رفت. بنابراين ملاک و معيار انتخاب همسر را که نقش اساسي در خوشبختي آينده تان دارد، مبتني بر چنين محبت هاي احساسي و غير عقلاني قرار داد. هر چند عشق و علاقه بين دختر و پسر پس از ازدواج لازم و ضروري است و نقش مثبت و مهمي در تداوم زندگي مشترک دارد ولي قبل از ازدواج و قبل از پيوند چنين عشق هايي رهزن است. مطمئنا پدر دختر دليل يا دلائلي براي عدم رضايت خود دارد. چه خوب است دلائل وي را جويا شويد که اگر دلائل وي منطقي و قابل قبول است جايي براي اصرار شما باقي نخواهند ماند و بهتر آن است شما نيز خود را کوچک نکنيد. بدانيد دختري که بتواند شما را خوشبخت کند و زندگي سعادتمندانه اي داشته باشيد و از کمالات کافي و لازم برخوردرا باشد، در جامعه زياد است و اين دختر مورد نظرتان تنها دختري نيست که معيارهاي شايسته و بايسته را دارا باشد. دختران با کمال فراواني در جامعه هست که مي توانيد با وي تشکيل خانواده بدهيد. بنابراين اصرار ورزيدن تان بيشتر مايه شکست و احساس حقارت شما خواهد شد. علاقه به وجود آمده نيز مطمئنا پس از مدتي به خصوص پس از ازدواج با فرد شايسته ديگري از بين خواهد رفت.
کد سوال : 2068
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در جامعه اي كه انسان صحنه هاي تأسف باري از فساد مانند اختلاط زن و مرد نامحرم پوشيدن لباسهاي مبتذل بي حجابي و آرايش غليظ زنان و ... را مي بيند گاهي احساس پوچ گرايي زندگي، احساس دوري از خدا و آخرت را مي كنيم چه كنيم تا بنيه اعتقاديمان همچنان استوار بماند.؟
پاسخ : A} «بسم الله الرحمن الرحيم. قد افلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون. والذين هم عن اللغو معرضون...؛{A مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بيهودگي روي گردانند...» V} (مؤمنون، آيات 3 - 1){V
قبل از بررسي راه هاي تقويت ايمان، لازم است مطالبي پيرامون زمينه و جايگاه ايمان خدمتتان بيان کنيم. انسان با ذهن خود مي انديشد و علم به دست مي آورد. پس جايگاه علم و شناخت، ذهن آدمي است. اما قرآن کريم، جايگاه ايمان را قلب معرفي مي کنند. اين کتاب آسماني درباره عده اي که ادعاي ايمان مي کردند مي فرمايد: «باديه نشينان خدمت پيامبر آمدند و گفتند ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است»V} («قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبکم..» (حجرات، آيه 14).{V
از اين رو شناخت هدف و راه سعادت زماني به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ايمان آورد. ايمان قلبي محرک انسان براي حرکت خواهد بود. به تعبير ديگر بين «ايمان» و «عمل» رابطه ضروري هست و اين دو از هم جدا شدني نيستند.
به اين ترتيب درس بزرگي که از قرآن کريم مي آموزيم اين است: اگر مي خواهيم به هدفي که براي زندگي خود شناخته ايم، ايمان بياوريم و به سوي آن حرکت کنيم، ابتدا بايد قلب خود را براي پذيرش آن هدف آماده سازيم.
T}آْمادگي قلب براي ايمان:{T
قلب در صورتي براي پذيرش حقيقت و راه زندگي آماده مي شود که به زيبايي هايي آراسته و از زشتي هايي دور گردد. قرآن کريم اين زيبايي ها و آلودگي ها را به ما نشان مي دهد که در اينجا به مواردي اشاره مي کنيم:
1- در زمين سير کنيد، آن گاه حقيقت زيبايي ديني را به وسيله قلب خود درک کنيد (حج، آيه 46).
2- در قلب خود را به وسيله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه داريد (محمد، آيه 24).
3-قلب خود را از آلودگي ها و تعلق هاي دنيايي مانند دوستي مال و فرزند، پاک سازيد (شعرا، آيه 89)
4- قلب خود را از پليدي ها پاک نگه داريد تا منزلگاه نيکي ها و زيبايي ها گردد، (بقره، آيه 283).
5- از غفلت بپرهيزيد و قلب خود را متوجه زيبايي هاي زندگي سازيد تا سير شما راحت و هموار شود، (کهف، آيه 28).
6- توانايي قلب خود را براي تعقل و درک عميق حقايق افزايش دهيد، (حج، آيه 46).
7- قلب خود را در مقابل درستي ها و خوبي ها نرم و خاضع نگه داريد، (مائده، آيه 13).
ايمان همچون درختي است که در قلب جوانه مي زند، تناور مي گردد و بر شاخه هاي آن اعمال شايسته پديدار مي شود.
T}راه هاي تحصيل، تحکيم و تقويت ايمان: {T
1- تفکر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي کند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ک: سوره يس، آيات 23 تا 40).
2- توجه دائم به خداوند و ذکر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يکي از حکمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
A} «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا؛ {A اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد کنيد» V}(احزاب، آيه 41).{V
انجام برخي کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيکان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد.
برخي کارها نيز مانع توجه به خداوند است که بايد اين موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود.
قرآن کريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي که آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» V}(انفال، آيه 2).{V
3- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه کنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است:
P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري{P
(سعدي)
انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديک تر کند.
4- انجام نيکي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيک دل را نوراني تر مي کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تيره و کدر مي سازد. بايد بکوشيم با عمل به نيکي ها، دل خود را نوراني تر کنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم.
مطالعه کنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار)
توجه داشته باشيد که حفظ ايمان در ميان عوامل نامساعد و ناسازگار و يا مخالف، از اهميت و ارزش بيشتري برخوردار است. اگر انسان در محيطي کاملا مناسب و مساعد زندگي کند نمي تواند ايمان و استواري عقيده و باور خود را محک بزند و از صلابت و راسخ بودن آن اطمينان حاصل کند ولي در محيط نامساعد، انسان مي تواند ميزان ايمان خود را بسنجد و با حرکت برخلاف جو موجود و فضاي ناسالم ريشه هاي ايمان و باور خود را تحکيم بخشد. هنر مردان خدا و زنان با صلابت و خداباور اين است که با وجود زندگي در اجتماع و در بين مردم، از آنها رنگ و بو نمي گيرند و برنامه هاي غلط و روش نادرست آنها را نمي پذيرند و با حرکت در سايه ايمان به سوي هدف هاي الهي و انساني خود گام بر مي دارند. ايماني که در چنين فضا و شرايطي شکل گيرد و بارور شود به سادگي از انسان گرفته نمي شود و با هر تندبادي ريشه کن نمي گردد. فراموش نکنيم اگر ما يک قدم براي خدا و در راه عمل به دين او و جلب رضايت او برداريم، حق تعالي ده قدم براي ياري و کمک ما بر مي دارد. اگر بنده اي در راه عمل به وظايف الهي خود کوشا باشد لشکريان حق و فرشتگان الهي و امدادهاي غيبي خداوند، پشتيبان و ياور او خواهد بود و او را در اين مبارزه سنگين و جهاد مقدس تنها نخواهند گذاشت. خداوند خود چنين وعده داده است: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛ کساني را که در راه ما کوشش و مجاهده نمايند به راه هاي خود راهنمايي و هدايت مي کنيم» V} (عنکبوت، آيه 69).{V
در روايات فراواني به کساني که در زمان غيبت ولي عصر(عج) ايمان خود را حفظ کنند، بشارت هاي عجيبي داده شده و آنها را مدح کرده و ستوده اند.
در روايتي زين العابدين(ع) در اين باره چنين مي فرمايد: کساني که در روزگار غيبت ولي عصر(عج) زندگي مي کنندو قائل به امامت آن بزرگوار هستند و منتظر ظهور آن حضرت(ع)
مي باشند از اهل هر زماني برترند. چون خداوند به آنها چنان عقل و درک و معرفتي عطا فرموده که زمان غيبت در نزد آنها مانند زمان حضور است. اينان همانند مجاهداني هستند که پيشاپيش پيامبر(ص) شمشير زده و مبارزه کرده اند. اينان مخلصان واقعي و شيعه راستين ما و دعوت کنندگان به دين خدا در پنهاني و آشکار مي باشند V} (الشموس المضيئه، علي سعادت پرور، ص 78 ، ح 10).{V
کد سوال : 2069
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در قرآن ذكر شده است كه خداوند كار شاقي را به عهده بنده اش نمي گذارد در حالي كه بعضي امور واقعا سخت است مثلا اگر فردي يك روزه واجب را نگيرد بايد 60روزه بگيرد و 60 فقير را سير كند پس مفهوم اين كار شاق چيست.؟
پاسخ : 1. اين سخن که خداوند کار شاقي را بر گردن بنده اش نمي گذارد در قرآن کريم نيامده، بلکه در اين باره تعبيري مشابه بيان شده است.
2. نمونه اي از تعبير مشابه ياد شده اين آيه شريف مي باشد: «لا يکلف الله نفسا الا وسعها ؛ خداوند هيچ کس را جز به اندازه توانايي اش تکليف نمي کند» V} (بقره، آيه 286).{V
در اين آيه شريف، نکاتي درنگ شدني است:
الف - معناي اصلي وسع، گنجايش مکاني مي باشد. آن گاه توانايي انسان همچون ظرفي براي رفتارهاي اختياري او تصور شده است. گويي آن چه را انسان مي تواند انجام دهد، توانايي وي گنجايش آن را داشته و آنچه را نمي تواند انجام دهد قدرت او ظرفيت آن را ندارد. از اين رو، وسع انسان عبارت است از طاقت و گنجايش قدرت وي.
ب - از آيه پيش از آيه ياد شده که در آن آمده «وقالوا سمعنا و اطعنا» اين نکته استفاده مي شود که همه حق خدا بر بنده اش آن است که بشنود و فرمان ببرد. پيداست شنيدن در جايي تصور مي شود که فهم پذير بوده و مورد فرمان برداري نيز توانايي اعضا و جوارح انسان مي باشد، چرا که ابزار کار است. بدين سان، دادن پاسخ مثبت به دستورات الهي تنها در چيزهايي تحقق مي يابد که، زير توانايي و اختيار انسان مي باشد. کوتاه سخن آن که تکليف نکردن تکليفي فراتر از توانايي انسان، سنتي الهي است که ميان بندگان او روان مي باشد V}(علامه طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 2، ص 443، مؤسسه الاعلمي). {V
3. سنت الهي ياد شده در فرض پرسش نيز روان مي باشد زيرا هر چند به دليل جايگاه ويژه روزه در آموزه هاي ديني؛ يعني نفس جايگزين نشدني آن در پديد آوردن تقواي الهي، براي شخص بي توجه به آن جريمه سنگيني در نظر گرفته شده است ولي اولا، انجام اين جريمه در هر صورت در توانايي آدمي مي باشد؛ وانگهي در شرع اسلام براي کسي که به هيچ روي بر انجام آن توان مند نيست، جايگزين در نظر گرفته شده است. اين جايگزين ها به ترتيب عبارت مي باشند از صدقه دادن به اندازه توانايي و استغفار کردن از خداوند حتي يک مرتبه در صورت ناتواني در پرداخت صدقه، هر چند در فرضي که حتي صدقه نداده و تنها استغفار کرده بود، چنان چه پس از آن توانايي پيدا کرد، احتياطا بايد کفاره را به جاي آورد V}(امام خميني، تحريرالوسيله، ج 1، ص 291 [القول فيما يترتب عليه الافطار، مسأله 11]، دارالتعارف للمطبوعات، 1981 م). {V
کد سوال : 2070
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در کتاب مفاتيح الجنان آمده (در بخش فضيلت شب و روز جمعه) خداوند در روز جمعه جماعت بسياري را از آتش جهنم نجات خواهد داد و اين مسئله چگونه انجام مي شود؟
پاسخ : خداوند عالم از لطف و رحمت بي پايان خويش بر بندگان اسباب مختلفي رابراي نجات آنان از دوزخ قرار داده است که از جمله آنها اين است که در برخي ايام متبرکه مانند روز و شب جمعه ماه رمضان به ويژه شب هاي قدر، روز عرفه و ديگر ايام ويژه و همچنين در برخي مکان هاي ويژه مانند اطراف خانه کعبه، صحراي عرفات و مشاهد مشرفه به ويژه کربلاي معلي توجه بيشتري به بندگان نموده و ابواب رحمت خود را براي توبه و انابه به سوي خود گسترده تر قرار داده که اين زمان ها و مکان ها نسبت به ساير اوقات و مکان ها فرصت هاي مناسب تري مي باشد.
چنانچه در روايتي از پيامبر اکرم(ص) اين گونه آمده است که: «ان لربکم في ايام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها ؛ براي پروردگار شما در ايام روزگارتان نسيم هاي رحمتي است که مي ورزد، پس خودتان را در معرض آن قرار دهيد» V} (بحارالانوار، ج 68 ، ص 221 -ج 74، ص 166).{V
و با مطابق نقلي ديگر مترصد آنها باشد يعني سعي کنيد اين فرصت ها را از دست ندهيد