کد سوال : 2041
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : همسرم مدرک ديپلم دارد و من ليسانس ،و اين مسئله اصلا براي من اهميت ندارد و تنها اخلاق و ايمان خوب ايشان مورد نظر من بوده است و هست ولي احساس مي کنم شوهرم حرف من را قبول ندارد لطفا کمکم کنيد که اين اختلاف در سطح تحصيلات مشکلي براي زندگي مان ايجاد نکند و شوهرم حرف مرا قبول کند؟
پاسخ : اکنون که شما همديگر را انتخاب کرده ايد بايد دل در کف هم نهيد جان هم گرديد و آرزوي همديگر شويد، به خصوص که تنها اخلاق و ايمان خوب همسرتان ملاک انتخاب تان بوده است که در همين جا بايد چنين انتخابي را به شما تبريک گفته و شما را بر اين انتخاب ستود. طبيعي است که در زندگي زناشويي هميشه و در همه موارد توافق صد در صد وجود ندارد و خواه ناخواه به خاطر اختلاف سليقه ها و ذوق ها اختلاف نظرها و اختلاف عملکردهايي پيدا مي شود در اين موارد 2 راه وجود دارد: گذشت و تحمل، جنگ و نزاع.
طبيعي است راه جنگ و نزاع راهي است کودکانه و زندگي را به کام هر دو تلخ مي کند. شور و نشاط زندگي را از ميان مي برد غرورها را مي شکند ولي راه گذشت و تحمل شيوه مطلوب و انساني است. راهي است مورد توصيه اولياي دين، خردمندان و آزادمنشان است. چه زيباست آن لحظه اي که آدمي بتواند بر هواي نفس غالب گردد و آزادگي نشان دهد و علي رغم حقانيت تواضع و فروتني داشته باشد و محبت، همدردي، فداکاري و تحمل از خود نشان دهد.
پيامبر اکرم(ص) فرمود: بهترين زنان شما زني است که مهربان، پاکدامن و در مقابل شوهر متواضع و فروتن باشد. براي او زينت کند، نسبت به ديگران موقر و بي اعتنا باشد، حرف شوهر خود را گوش دهد، فرمانش را گردن نهد و... بنابراين:
- هرگز سطح علم و تحصيلات خود را به رخ او نکشيد.
- سطح توقعات و انتظارات خود را در حداقل ممکن قرا دهيد.
- زندگي خود و همسرتان را با زندگي ديگران و ديگر همسران مقايسه نکنيد.
- از امتيازات و نکات مثبت همسرتان هميشه به عنوان ارزش ياد کنيد و از او تعريف کنيد.
- حتي المقدور نظرات مشورتي او را در انجام کارها بخواهيد و اعمال کنيد.
- به جاي تکيه بر اختلاف نظرها و عملکردها، بر موارد توافق و مشترکات تان تأکيد ورزيد.
در پايان توصيه مي شود کتاب آيين همسرداري، ابراهيم اميني را مطالعه فرماييد.
کد سوال : 2042
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خداوند چگونه خوشحال يا خشمگين مي شود در حالي که ويژگي هاي ياد شده به موجودات زنده پيوسته است؟
پاسخ : 1. خشمگيني (و نقطه روياروي آن خوشحالي) انگاره هاي گوناگوني را بر مي تابد که تنها يکي از آنها درباره خداوند درست مي نمايد.
الف) خشم به معناي تنفر و بي زاري: با توجه به اين که همه پديده ها معلول خداوند مي باشند، چنين مفهومي از خشم درباره خداوند درست نيست؛ چرا که معلول پرتويي از وجودعلت بوده از اين رو در پيوند ميان آن دو، ويژگي مزبور جايگاهي ندارد.
به ديگر سخن با توجه به پيوستگي وجودي ميان علت و معلول، اساسا معلول با علت يک وجود؛ اما مرتبه فروتر آن بوده، به دليل همين يک پارچگي وجودي، بي زاري جويي از يکديگر در آنان پذيرفتني نيست V} (محمد بن الحسن الطوسي، تمهيد الاصول در علم کلام اسلامي، ترجمه مشکوه الديني، ص 101 به بعد).{V
ب ) خشم و انتقام جويي: اين گونه از خشم با هدف فرو نشاندن احساسات کينه ورزي دروني و دست يابي به آرامش روحي است که از سوي طرف مقابل در او پديد آمده است، باشد تا با وارد آوردن بدي، برابر يا بيشتر از آنچه به او وارد آمده، خود را آرام کنيد. پيداست وجود چنين احساس باطني درباره خداوند که ذاتي کامل و به دور از تأثير و تأثر پذيري هاي جسماني مي باشد، بي معناست V}(الميزان، ج 12، ص 86، مؤسسه الاعلمي). {V
وانگهي، درباره خداوند زيان بارگي معنا نمي دهد تا براي پوشش آن به انتقام جويي دست يازد.
لذا براي روشن شدن جواب اين سؤال بايد سؤال اساسي تري را مطرح كرد كه ما چگونه اوصاف خداوند متعال را درك مي كنيم. يعني انساني كه متناهي و محصور در زمان و مكان و متغير است چگونه اوصاف موجود نامتناهي و خارج از افق زمان و مكان را ادراك مي كند؟
در اين جا سه جواب اساسي داده شده. برخي با استناد به ظواهر برخي آيات و روايات گفته اند معناي اوصاف در خداوند متعال مانند معناي اوصاف در انسان ها است. لهذا اوصافي مثل علم و غم و شادي و غضب در خداوند مثل وجود اينها در انسان است كه اين گروه به اصطلاح مشبهه هستند كه مي گويند اوصاف در خداوند متعال شبيه اوصاف در انسان است در حالي كه مقام ربوبي و واجب الوجود نامتناهي از هر گونه مشابهت و مماثلت با موجودات امكاني منزه است و اين يك نظريه افراطي است. در مقابل برخي راه تفريط را پيش گرفته اند. اين عده به دليل آنكه نتوانسته اند تفسير مناسبي از وجود اوصاف در خداوند متعال ارائه كنند به نحوي كه به تشبيه نينجامد، مطلقا قدرت انسان را بر شناختن اوصاف خداوند نفي كرده اند و گفته اند عقل در شناخت خدا و اوصافش معطل و ناتوان است كه معروف به مسلك تعطيل است.
ليكن در اين بين نظريه سومي وجود دارد كه راهي است متعادل در ميان افراط و تفريط كه مختار بسياري از متكلمان و فلاسفه مسلمان و بعضي از دانشمندان بزرگ مسيحي و موافق عقل و مورد تأييد پيشوايان معصوم عليهم السلام است كه براي روشن شدن اين مبنا ذكر دو مقدمه ضروري است.
الف- مفاهيمي را كه ما به كار مي بريم دو گونه هستند. بعضي مفاهيم صدقشان بر همه افراد و مصاديقشان به يك نحو است كم و زياد شدت و ضعف در انطباق آن مفهوم بر مصاديقش معنا ندارد مثلا مفهوم منطقي كلمه انسان بر همه انسان هاي عالم به يك نحو صدق مي كند و اينگونه نيست كه انساني حيوان ناطقتر از انسان ديگر باشد كه در اصطلاح به اين مفاهيم متواطي مي گويند.
دسته ديگر مفاهيم، مفاهيمي هستند كه در صدق بر افرادشان تفاوت دارند مثل مفهوم نور كه هم بر نور شمع صدق مي كند و هم بر نور خورشيد. لكن صدقش بر نور خورشيد قوي تر از صدقش بر نور شمع است كه اصطلاحا مشكك ناميده مي شوند. نكته مهم در اين مقدمه اين است كه اختلاف مصاديق يك مفهوم باعث تفاوت مفهوم نمي شود. لهذا معنا و مفهوم نور در تمام مصاديق يكي است. الظاهر لنفسه المظهر لغيره؛ چيزي كه خود ظاهر و ظاهر كننده امور ديگر است.
ب- مفاهيم در يك تقسيم بندي ديگر باز 2 قسم مي شوند. مفاهيمي كه از موجودات محدود حكايت مي كنند به گونه اي كه اگر از جهت محدوديت آنها صرف نظر شود آن مفهوم از بين مي رود مثل مفهوم جسم يعني شيئي كه داراي طول و عرض و عمق است كه اگر بخواهد جسمي باشد كه اين محدوديت ها (طول و عرض و عمق) را نداشته باشد ديگر جسم نخواهد بود. دسته ديگر از مفاهيم، مفاهيمي هستند كه از كمالات وجودي حكايت مي كنند و متضمن هيچ نقص و محدوديتي نيستند و هيچ محدوديتي در صدق ندارند لهذا هم بر وجودات متناهي صدق مي كنند و هم بر وجودات نامتناهي مانند وجود، علم، قدرت.
بعد از ذكر اين دو مقدمه به بيان چكيده نظريه مقبول مي پردازيم. اين نظريه مي گويد اگر اوصاف از قبيل مفاهيم دسته اول باشدكه ملازم با محدوديت هستند اين قبيل اوصاف را نمي توان به خداوند متعال نسبت داد. چون يا دست از محدوديت اين مفاهيم بر نمي داريم كه مستلزم محدود شدن خداوند است (تعالي الله عنه) يا از محدوديت و نقص آنها دست بر مي داريم كه ديگر آن مفهوم نيست بلكه به مفهوم ديگري تبديل مي شود. اما اگر اوصاف از مفاهيم دسته دوم بودند مي توان آنها را به خداوند متعال نسبت داد.
بدين نحو كه ما در آغاز صفاتي مانند علم و قدرت و حيات و ... را در خود يا موجودات ديگر پيرامون خويش مي يابيم و علاوه بر اين درك مي كنيم كه اين اوصاف در مقايسه با اموري چون جهل، عجز، ... نوعي كمال محسوب مي شوند در مرحله بعد تمام قيود و لوازمي كه باعث محدوديت اين اوصاف مي شود از قبيل حدوث، امكان، محدود بودن در زمان و مكان نياز به ابزار و آلات خطاپذيري و ... را سلب مي كنيم يعني معنا و مفهوم اوصاف را از هر قيدي كه سبب محدوديت مي گردد تجريد مي نمائيم كه در نتيجه مي شود مفهومي كه از يك سو حاكي از كمالات وجودي است و از سوي ديگر هيچ شائبه نقصان و محدوديت در آن راه ندارد و در اين صورت اسناد آن به خداوند متعال هيچ اشكالي نخواهد داشت. لهذا مي توان گفت الله عالم و قادر و حي و اگر بفرمائي كه علم و قدرت و حيات خداوند يا اين اوصاف در ما قابل مقايسه نيست چون اين اوصاف در ما در اضعف مراتب و در خداوند در اقوي مراتب است. مي گوئيم چنانچه در مقدمه اول اشاره شد اختلاف در مصاديق در ضعف و قوت باعث اختلاف در مفهوم نمي شود لهذا معناي عالم يعني من له العلم كه هم بر انسان ها صدق مي كند و هم بر خداوند متعال كه اين معنا بصورت زيبا و مختصر در روايات آمده كه مثلا فرموده اند عالم لا كعلمنا، يعني مي توان بر خداوند اطلاق عالم كرد و مفهوم عالم در خدا همان مفهوم عالم در انسان است ولي بايد توجه داشت كه مصداق اين مفهوم در مورد خداي متعال با ساير مصاديق تفاوت دارد تفاوتي كه به هيچ وجه قابل اندازه گيري نيست زيرا تفاوتي است بين متناهي و نامتناهي.
نتيجه مطالب تا بدين جا اين شد كه مفاهيمي كه نشانگر محدوديت هاي موجودات امكاني هستند قابل اطلاق بر خداوند متعال نيستند اما ديگر مفاهيم عقلي كه از كليت برخوردارند اگر آنها را از شوائب نقص و امكان تجريد كنيم مي توان آنها را به خداوند متعال اسناد داد حال اينكه اوصافي از قبيل خشنودي يا خشم را مي توان به خداوند نسبت داد يا خير بايد ديد اين اوصاف در كدام قسم از اقسامي كه ذكر كرديم قرار مي گيرند. از نظر تقسيم اول روشن است كه خشنودي و خشم مفاهيمي مشكك هستند يعني داراي شدت و ضعف مي باشند و از اين جهت مشكلي پيش نمي آيد. اما اينكه اين مفاهيم در تقسيم دوم در كدام قسم قرار مي گيرند بايد گفت كه خشنودي و خشم دو قسم است: الف) خشنودي و خشم حسي كه از جمله كيفيات نفسانيه اند كه در اين صورت در تقسيم دوم جزء قسم اول هستند كه ملازم با جسميت و امكان هستند و قابل اسناد به خداوند متعال نيستند. ب) خشنودي و خشم عقلي به معناي ادراك امر ملائم موافق و يا مخالف. درباره خشنودي بدين معنا كه همان لذت عقلي باشد گرچه محل اختلاف است اما نوع متكلمان و حكما پذيرفته اند و از نظر عقلي هم هيچ اشكالي پيش نمي آيد چنانچه علامه حلي در شرح تجريد الاعتقاد مي گويد اما لذت به معناي ادراك ملائم مورد اتفاق [حكماي] اوليه است.V}(كشف المراد، ص320، علامه حلي){V اما خشم عقلي كه به معناي ادراك منافر باشد حكما گفته اند اين معنا در مورد خداوند متعال ممتنع است زيرا همه هستي معلول و مخلوق اوست و هيچگاه بين معلول و علت يا مخلوق و خالق تباين و تنافري نخواهد بود. ممكن است بفرمائيد كه هم در قرآن كريم و هم در روايات خشم و غضب به خداوند اسناد شده است مثلا در سوره فاطر مي خوانيم «ولا يزيد الكافرين كفرهم عند ربهم الا مقتا»V}(فاطر، آيه 30){V كفر كافران در نزد پروردگار چيزي جز خشم و غضب نمي افزايد. ميگوئيم خشم و غضب در خداوند متعال نه به معناي اول است زيرا خشم به معناي اول يك نوع هيجان و برافروختگي دروني است كه سرچشمه حركات خشن مي شود كه در خداوند معنا ندارد و نه به معناي دوم چون هيچ امري منافر با علت و خالق خويش نيست بلكه خشم الهي به معناي برچيدن دامنه رحمت و دريغ داشتن لطف از كساني است كه مرتكب اعمال زشتي شده اند.
پس خشم و خشنودي به آن معناي اول كه ملازم با جسميت باشد را نمي توان به خداوند نسبت داد اما خشنودي به معناي ادراك امر ملائم و موافق با ذات حق و خشم به معناي منع و سد لطف و رحمت اسنادش به خداوند هيچ اشكالي ندارد و اسناد اين اوصاف در آيات و روايات هم ظاهرا به همين معنا است. والله هو العالم.
کد سوال : 2043
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان به آزادي دروني در حد کمال و خداپسندي دست يافت و حکومت تعقل و تفکر را در وجود خود تحکيم کرد؟
پاسخ : در اين مسير دو کوشش به طور موازي و همزمان بايد انجام پذيرد:
الف) جهاد علمى: در اين راستا انسان بايد آگاهى و معارف خويش را با مطالعات دينى در بعد عقايد، اخلاق، احكام و دستورات الهى افزون سازد، تا با بصيرت و شناخت و آگاهى در راه خداوند قدم نهد و در صراط مستقيم گام بردارد. چه اين که بدون آن انسان دچار قشرىگرى، درويشمآبى و صوفى مسلكى خواهد شد.
ب) جهاد عملى: در اين زمينه انسان بايد:
1- در وهله اول بكوشد واجبات الهى را بدون اندك كم و كاست انجام دهد و از محرمات و معاصى با تمام وجود چشم پوشد.
2- در مرتبه دوم به مستحبات و نوافل بپردازد و از مكروهات دورى گزيند.
3- در مرتبه سوم تمامى اوصاف رذيله را از خويش دور سازد و خود را به زيور اخلاق حسنه وملكات فاضله بيارايد.
4- در مرحله چهارم بايد از آنچه او را از خدا دور مىدارد - هر چند مباح باشد. دورى گزيند و سراپاى وجود خويش و همه اعمال خود را الهى كند. حتىخواب و خوراك و لباس خويش را براى خدا وطبق آنچه او مىپسندد انجام دهد. براى انجام اين امور اولين چيزى كه سالك نياز دارد تنبه و بيدارى وتوجه و مراقبت دائمى نسبت به خود و افعال و احوال خويش و از همه مهمتر حضور قلب و توجه به معبود در نماز است.
همچنين براي تمرين و ممارست براي رسيدن به کمال و آزادي دروني، رعايت ضوابط شرعي بسيار مناسب است پيشنهاد مي شود که هر عملي - بيروني و دروني - را چهل روز تمرين کنيد. مثلا چهل روز تمرين کنيد که نماز خود را در اول وقت بجا بياوريد. چنانکه پيامبر اكرم(ص) فرمود: من اَخلَص للّه اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمة من قلبه الى لسانه. مقصود از اين سخن آن است كه اگر كسى در چهل روز تمام رفتار و فعاليتها وانديشههايش را براى رضاى خدا و در راستاى خشنودى او انجام دهد و نه تنها هيچ گناهى انجام ندهد، بلكه هيچ سخنى و كارى بدون قصد قربت نداشته باشد، پاداشى كه خداوند به او عنايت مىكند آن است كه پردهها و حجابها را از مقابل ديده و گوش او بر خواهد داشت تا حقايق عالم را بشنود و ببيند، و هنگامى كه حقايق عالم و حكمتهاى خلقت را شناخت، قلب او آيينه حكمت الهى مىشود و آن حكمت همچون آب زلال كوثر بر زبان او جارى شده و ديگران را از عطش معنوى نجات خواهد داد.
P}آب كمجو تشنگى آور به دست {E} تا بجوشد آبت از بالا و پست {P
P}تو به هر حالى كه باشى مى طلب {E} آب مى جو دائما اى خشك لب {P
P}كان لب خشكت گواهى مىدهد {E}كو به آخر بر سر منبع رسد {P
اگر در منطقهاى كه هستيد از استادان اخلاق كسى يافت مىشود در صدد جستوجو برآييد. شايسته است استاد اخلاق از ابعاد فراوانى برخوردار باشد كه با اختصار به برخى از آنها اشاره مىشود:
اول: نكات مربوط به شخص اوست نظير:
1- برخوردار از آراستگى ظاهر باشد؛
2- خودساخته و مهذب باشد؛
3- وقار و ادب در وجودش نمودار باشد؛
4- زهد و ساده زيستى را رعايت نمايد؛
5- بهره كافى از حكمت و معارف داشته باشد.
دوم: نكات مربوط به محتواى سخن اوست نظير:
1- آموزنده و مفيد باشد؛
2- در انتخاب و گزينش خوشذوق باشد؛
3- نظم و تناسب در كلام را رعايت كند؛
4- عباراتش بليغ و رسا باشد؛
5- تعبيراتش خوش آهنگ، نرم و دلنشين باشد؛
6- استوار و توجيهپذير باشد؛
7- در مجموع جذّاب و گيرا باشد؛
8- و در نهايت در انسان انگيزش ايجاد كند.
در صورتى كه دسترسى مستقيم به چنين استادانى نداريد، از آثار مكتوب بزرگان بهرهمند شويد.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
- نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، آيت الله محمد رضا مهدوي کني، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ ششم 1375
- مقالات، استاد محمد شجاعي، 3 جلد، انتشارات سروش، چاپ چهارم 1378
- رساله سير و سلوک، سيد بحرالعلوم، انتشارات حکمت
- رساله لقاء الله، آيت الله ميرزا جواد آقا ملکي، ترجمه و تصحيح سيد احمد فهري، انتشارات فيض کاشاني، چاپ دهم، 1376 تهران
کد سوال : 2044
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه عواملي انسان را از مرز حيوانيت دور مي کند و به انسانيت نزديک و تا کمال انسانيت پيش مي برد؟
پاسخ : در تعريف انسان گفته اند: انسان حيواني ناطق است. حيوانيت فصل مشترک بين انسان و همه حيوانات ديگر است و فصل مميز انسان از حيوانات را تعقل و تفکر دانسته اند. طبق اين نظر، دوري از مرز حيوانيت به تفکر و تعقل است. اين سخن درست است اما همه حقيقت را در بر ندارد. بلکه بايد در تعريف انسان بايد گفت: «انسان حيواني ناطق پرستشگر است» يعني فصل مميز انسان از حيوانات ديگر تعقل و تفکر و فطرت خداجويي و بندگي اختياري است. راه رسيدن به کمال انسانيت، پرستش و بندگي از روي تعقل و تأمل است. در اين عبارت دقت شود: اولا، پرستش و بندگي و ثانيا اين پرستش و بندگي از روي تعقل و تأمل مي باشد. پس انسان در حد طبيعي، در مرز حيوانيت است که مي خورد، مي پوشد و توليد مثل مي کند و به جنگ و گريز مي پردازد و ديگر مسائل از اين قسم. اما براي حرکت و پران شدن از مرز حيوانيت، ناگريز بايد به فطرت خود رجوع کند و براي قرب الهي تلاش کند و اين تنها از راه پرستش آگاهانه و متأملانه امکان دارد. چنانکه در تفسير آيه شريفه: «ما خلقت والجن والانس الا ليعبدون؛ که ما جنيان و انسان ها را فقط براي بندگي آفريده ايم» V} (الذاريات، آيه 56).{V
«اي ليعرفون» يعني خدا را بشناساند، زيرا شناخت و معرفت به خداوند مقدمه پرستش آگاهانه است. پس براي پران شدن از مرز حيوانيت، لازم است ابتدا معرفتي صحيح پيدا کنيم که از آن به جهاد علمي تعبير مي شود و سپس مراحل معنويت و بندگي را از ابتدا تا انتها طي کنيم که از آن به جهاد عملي تعبير مي شود.
توصيه مي کنيم در اين زمينه ر.ک به کتاب : «سير و سلوک، سيد بحرالعلوم» که حقيقت سير و سلوک به سوي خدا را بازگو مي کند و «لب اللباب در سير و سلوک اولي الالباب» تقرير درس اخلاقي استاد علامه آيت الله طباطبايي به قلم آيت الله طهراني (هر دو از انتشارات حکمت) را مطالعه فرماييد که مراحل و منازل مختلف سير معنوي انسانيت را بازگو کرده اند. هر دو کتاب به قلمي روان و شيوا به نگارش درآمده اند و در عين اختصار براي آنهايي که مي خواهند مدارج انسانيت را طي کنند بسيار مفيد است.
کد سوال : 2045
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه چيزهايي مانع حقيقت گويي و حقيقت بيني مي شود؟
پاسخ : انسان فطرتا رو به حق و حقيقت دارد و آنچه مانع اصلي حق مي شود. گناهان است که انسان را از فطرت دور مي کند. زيرا انسان بر حسب فطرت حقيقت بين و حقيقت جو است اما به دليل گناهان دچار انحراف در فطرت مي شود: «و قد خاب من دسها؛ و هر که [فطرت] را آلوده اش ساخت، قطعا درباخت» V}(شمس، آيه 10). {V
«دسها» به معناي زنده به گور کردن است. دسيسه کردن يعني حق را زير خروارها گناه پوشاندن، چنين انساني نمي تواند حق را ببيند. پس مانع حقيقت بيني گناهان است که چشم حقيقت بين ما را نابينا مي کند اما مانع حقيقت گويي نيز همين گناهان است. انسان تصور مي کند که با دروغ گويي مي تواند جلب منفعتي بکند و اين تصور باطل باعث مي شودکه به جاي بازگويي حقيقت، به باطل گويي روي بياورد. اما در واقع بايد به اين نکته توجه کرد که دروغ گويي نه تنها موجب نجات و رستگاري انسان نمي شود، بلکه باعث بدبختي و آبروريزي در دنيا و آخرت مي گردد.
T} سرعت پاسخدهى از انتظارات پرسشگران است. خواهشمند است با اولويتبندى و پيرايش سؤالات، ما را يارى كنيد (در هر نامه بيش از 5 سؤال مطرح نفرماييد) بديهى است با ارتباط مكرر، پاسخگوى ديگر پرسشهاى شما خواهيم بود{T
کد سوال : 2046
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اصالت وجود و حرکت جوهري چيست و چه فرقي باهم دارند؟
پاسخ : هر فاعل شناسايى آن گاه كه با واقعيّات برمىخورد، از آن دو چيز مىفهمد، يكى هستى آن واقعيت و شىء و ديگرى چيستى آن واقعيت و شىء كه در اصطلاح به هستى، وجود و به چيستى ماهيت گويند. مثلاً وقتى كه به يك انسانى برمىخوريم، از آن دو چيز مىفهميم. يكى چيستى و ماهيت انسانى او ديگرى به هستى او و وجود. بنابر اين همهى واقعيات امكانى دور و بر ما داراى دوجهت وجودى و ماهوى هستند. حال سؤالى به ذهن خطور مىكند كه آيا جهت وجودى متن تك تك اين واقعيّات را پر كرده و ماهيت از آن انتزاع مىشود و يا اين كه نه، جهت ماهوى متن تكتك اين واقعيات را پر كرده و وجود از آن انتزاع مىشود. به تعبيرى آيا وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى؟ يا ماهيت اصيل است و وجود اعتبارى؟ پاسخ با توجه به براهين متعدد بر اصالت وجود است، نه اصالت ماهيت. ما يكى از مهمترين و در عين حال سادهترين برهان اصالت وجود را در اينجا متذكر مىشويم:
هرگاه به ماهيت اشياء توجه كنيم، درخواهيم يافت كه ماهيت فى حد نفسها به خودى خود، وجودى را براى خويشتن خويش اقتضاء نمىكند و در ذات خود وجودى نهفته ندارد. هم چنان كه اقتضاى عدم خويش را ندارد و به تعبيرى فنّى از ماهيت «من حيث هى هى ليست الاّ هى لاموجوده و لامعدومه» و هنگامى لباس واقعيت در آن ديده مىشود كه از ناحيه علّتى چون خدا به او وجود داده شود. پس ماهيت فى حد نفسه واقعيت پيدا نمىكند و بلكه با وجود، واقعيتدار مىشود. پس ماهيت نمىتواند متن واقع را پر كرده باشد و اصيل باشد. بنابر اين چون ماهيت نفس واقعيت نيست و به بركت وجود واقعيتدار مىشود، پس وجود به واقعيّت بودن سزاوارتر است و تنها خودش متن واقع را پر كرده و اصيل مىباشد و البته در اين فضا اشكالات مختلفى طرح مىشود كه از ناحيه اصالت ماهويها عنوان شده و با زبان محكم و شيرين صدرالمتألهين و اصالت وجودىها پاسخ داده شد كه چون در اين گفتمان گروهها اصطلاحات فنى به كار مىرود از بيان اين اشكالات معذورم.
براي آگاهي بيشتر ر.ك :
- نهايةالحكمة، علامه طباطبايي
- مجموعه آثار، ج 6، شهيد مطهري
- اصول فلسفه و روش رئاليسم، شهيد مطهري
طبق نظر ملاصدرا تمام حركات عرضيه، معلول حركات طبايع و جواهر خويش است تا زمانى كه جوهر يك شى درحركت نباشد اعراض آن ممكن نيست حركت كند. اين حركت همچنان كه در طبيعت جريان دارد در انسان نيز موجوداست. اين حركت در طبيعت مادى بدن در جريان است بدين صورت كه جواهر مادى انسان با حركات عرضى آن درحركت است. اين تكامل و حركت طبيعى بدن خارج از اختيار انسان مىباشد مثل قواى هاضمه، قلب، عروق... كه اصطلاحا از آن به حركات قسرى ياد مىشود. البته ايشان مبدأ حركات طبيعى بدن را نفس انسانى مىداند كه بحثىجدا دارد.
اما حركت ديگر انسان كه مربوط به كمالات نفسانى است كاملاً در اختيار او قرار دارد كه حركت جوهرى نفس ناميده مىشود.
نفس انسانى به سبب قواى عقل نظرى در حيطه تفكر و عقل عملى در حيطه عمل تكامل جوهرى پيدا مىكند.بدين صورت كه هر آنچه مىانديشد و بدان ملتزم مىشود و عقيدهاى كه بدان ايمان دارد طبق نظر ملاصدرا در جوهرنفس انسان تغيير حاصل مىشود و هكذا در انديشهاى كه موج صدور عمل از او مىشود و فعلى را كه به سبب اعتقادى انجام مىدهد باز جوهر نفس انسانى است كه در آن تغيير و تحول رخ مىدهد و حركتى از او به سوى مرحلهاى جديد انجام مىشود كه از آن به تكامل نفس و حركت جوهرى نفس ياد مىشود، پس حركت جوهرى نفس به اختيار خود انسان است بلكه مىتوان گفت اختيار انسان حركت نفس را جهت مىدهد يا او را در راه سعادت و يا در مسير شقاوت مىداند و در هر دو حال نفس انسان وارد مرحله جديدى شده و از قوه به فعليتى جديد رسيده و تكاملىكسب كرده، حال اين تكامل يا به سوى سعادت او ختم مىشود يا موجب شقاوت او مىگردد. لذا ملاصدرا در توجيه تنزل نفس به مراحل پست در عين اين كه او متوجه كمالات عالى است مىگويد: انتقال نفس به وجه نزول منافاتى باتوجه نفس به كمالات مافوق ندارد چون كه خروج از قوه به فعل در شيئى از كمالات حيوانى نه تنها منافى شقاوت اخروى نيست بلكه مؤكد او نيز قرار مىگيرد، چرا كه طرق آخرت متفاوت است يك راه طريق سعادت و رسيدن به نشئه كرامت و قرب به خدا است و راه ديگر طريق شقاوت و رسيدن به نشئه انتقام و دورى از رضوان خدا است»،V}(اسرارالايات، ص 149).{V
کد سوال : 2047
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : رحمت خداوند چگونه است آيا اين رحمت حدود و ثغور دارد؟
پاسخ : درباره رحمت خدا، دو ويژگي «بيش تر»ي و «پيش تر»ي بسيار نمايان و مشهود است H}«يا من سبقت رحمته غضبه»{H و جلوه هاي رحمت خدا را در نظام تكوين، نظام تشريع و نظام آخرت به خوبي مي توان مشاهده كرد كه اصل در آفرينش فراواني نعمت ها و گستردگي بهره مندي هاست و ويراني ها و آسيب از عوارض بعدي به شمار مي آيد.
و اصل در راهنمائيهاي الهي و فرستادن پيامبران، هدايت و رشد و تعالي انسان هاست و اجراي حدود و محدوديت ها به منظور كنترل و پيشگيري مي باشد.
و همچنين اصل در نظام آخرت؛ بهره مندي از لطف و بخشش و شفاعت الهي است مگر كسي كه قابليت نداشته باشد. به همين جهت خداوند متعال پاداش نيكان را ده برابر و مجازات زشت خويان را يک برابر مي دهد. A}«من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسيئه فلا يجزي الا مثلها و هم لا يظلمون»{A ؛ V}(سوره انعام (6)، آيه 16){V
در پايان به يك نكته معرفتي نيز توجه شما را جلب مي كنيم:
رحمت حق تعالى دوگونه قابل نگرش و بررسى مىباشد: گونه نخست ملاحظه عنايت بارىتعالى از جهت فاعلى صرف و بدون لحاظ جهت قابلى است. در اين مرتبه رحمت و فياضيت حق تعالى نسبت به همه ممكنات مساوى است زيرا او «تامالفاعليه» است و هيچ بخل و كمبودى در افاضه ندارد. نگرش دوم ملاحظه رحمت حق تعالى با توجه به شرايط قابلى و پذيرش فيض است. در اين مرحله قطعاً قابليتها متفاوتند و عنايت حق تعالى نيز نسبت به هر موجودى متناسب باپذيرش و قابليت قابل مىباشد.
پاسخ ديگري که مي توان گفت اين که: گردش شب و روز و نزول بركات آسماني و روزي و رشد و پرورش موجودات همگي از مظاهر رحمت خداست. A}«فانظر الي آثار رحمه الله كيف يحي الارض بعد موتها ...»{A ؛ V}(سوره روم، آيه 50){V
البته رحمت خدا علاوه بر نظام تكوين در نظام تشريع و در آخرت داراي جلوه هاي متعدد و فراوان است.
چنان كه درباره قرآن گفته شده است: A}«و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين»{A ؛ V}(سوره اسراء(17)، آيه 82){V و درباره آمرزش گناهان داريم: A}«و ربك الغفور ذوالرحمه ...»{A ؛ V}(سوره كهف، (18)، آيه 58){V
در آيات فراوانى از قرآن كريم، سخن از رحمت خداوند به ميان آمده است: A}فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليط القلب لأنفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فى الأمر فاذا عزمت فتوكل على الله ان الله يحب المتوكلين؛ {A اى پيامبر! از پرتو رحمت الهى با آنان نرم ومهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مىشدند. بنابراين آنها را ببخش و براىشان آمرزش بخواه و در كارها با ايشان مشورت كن. اما هنگامى كه تصميمت را گرفتى، بر خدا توكل كن؛ زيرا خدا توكل كنندگان را دوست دارد» V}(آل عمران، آيه 159){V.
در ديگر آيات قرآن و نيز سيره پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) آنچه نمايان است، تجلى «رحمت» است؛ چنان كه در قرآن بيش از هزار بار از «ربوبيت» و پرورش دهندگى خداوند ياد شده است و تنها يك بار از «جباريت» خداوند نام سخن به ميان آمدهاست.
علاوه بر كتاب تشريع (قرآن) در كتاب گسترده تكوين (جهان هستى) نيز آنچه فراگير است، «گرمى خورشيد»، «لطافت باران»، «سبزى گياهان» در هم كوبيدن «سيل» و «زلزله» و «آتشفشان» در خبرهاى كوتاه و به طور مقطعى مطرح گشته است.
و در هنگام حسابرسى به اعمال بندگان نيز، خداوند در برابر نيكى حداقل «ده برابر» پاداش مىدهد و در برابر خطا و زشتى، به همان مقدار كيفر مىكند. اين همه نشان از سبقت رحمت خداوند بر غضب او در «نظام تكوين»، «نظام تشريع» و «صحنه قيامت»دارد.
اولياى خدا يكتا پرستان نيز گوى سبقت را در «رحمت»، «مدارا» و «لطف» به ديگران از همه ربودهاند و نزد آنان تمام انسانها محترماند و مستضعفان - كه پشتوانه و پناهگاهى ندارند - از احترام ويژهاى برخوردارند، چنان كه پيامبر(ص) در طول زندگانى خود، به پيامبررحمت مشهور بود. آن حضرت به اندازهاى گذشت داشت كه «وحشى» قاتل بىرحم حمزه سيدالشهدا را بخشيد. اما تمام اين لطف و رحمتها، براى عموم مردم و دشمنان ناآگاه است؛ ولى در برابر عده كمى - كه سردمدار كفر و شرك و توطئه هستند - با قهر و خشونت برخورد مىشدتا آلودگى آنها به جامعه سرايت نكند. و اگر جنگى اتفاق مىافتاد، تا هنگام رفع فتنه ادامه مىيافت. در اين باره قرآن مجيد مىفرمايد: A}«و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه؛ {A آنها را بكشيد تا فتنه و آشوبى از بين برود» V}(بقره، آيه 193).{V
کد سوال : 2048
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سوفيسم چه نوع فرقه يا گروهي هستند و اهداف و کارهايشان چگونه است؟
پاسخ : سوفيسم يکي از مکاتب فلسفي است که در قرن پنجم قبل از ميلاد توسط برخي از دانشمندان يوناني که (سوفسطائي) يا (سوفيست) خوانده مي شوند به وجود آمد.
T}الف - چگونگي پيدايش سوفيسم:{T
پيدايش سفسطه در يونان در قرن پنجم قبل از ميلاد در اثر دو چيز صورت گرفت، يکي ظهور آراء و عقايد فلسفي گوناگون و ضد و نقيض و حيرت آور و ديگري رواج فوق العاده فن خطابه يعني از يک طرف مکاتب فلسفي مختلف که هر يک نظريه خاصي درباره جهان اظهار مي نمود و عقايد ديگران را ابطال مي نمود پديد آمد و از طرف ديگر با جذب گروهي از دانشمندان به سمت وکالت در محاکم عمومي و رونق زياد اين شغل، به تدريج کار خطابه بالا گرفت و اساتيد فن، کلاس ها براي تعليم خطابه افتتاح کردند و به تدريس اصول آن پرداختند.
اين گروه سعي مي کردند براي هر مدعايي، اعم از حق و باطل، دليل بياورند و برهان اقامه نمايند و گاهي براي هر دو طرف دعوا دليل مي آوردند و کم کم کار به جايي کشيد که معتقد شدند حق و باطل و راست و دروغي در واقع نيست که گاهي با رأي و نظر انسان مطابقت کند و گاه نکند بلکه حق آن چيزي است که انسان او را حق بداندو باطل آن چيزي است که انسان او را باطل پندارد و به تدريج اين عقيده در ساير امور عالم سرايت کرد و گفتند: حقيقت به طور کلي تابع شعور وادراک انسان است و هر کس از امور عالم هر چه ادراک مي کند درست است و اگر دو نفر برخلاف يکديگر ادراک کنند هر دو درست است. اين گروه را به واسطه آن که در همه علوم و فنون عصر خود ماهر بودند (سوفيست) مي گفتند. يعني دانشمند، و کلمه سوفسطائي از کلمه (سوفيست) تعريب شده است. بعدها اين کلمه را به کليه کساني مي گفتند که روش فوق را داشتند يعين به هيچ اصل ثابت علمي پايبند نبودند. در هر صورت چنين مسلک و مکتبي را (سوفيسم) مي نامند V} (تفکر فلسفي غرب از منظر شهيد مطهري، علي دژاکام، مؤسسه فرهنگي انديشه معاصر، 1377، ص 59).{V
پروتاگوراس (485 - 410 ق.م) و گرگياس (483 - 375 ق.م) دوتن از معروف ترين سوفيست هاي آن دوران مي باشند.
T}ب - مهمترين اصول و مباني تفکري اين مکتب: {T
مهمترين اصلي که اين مکتب دارد مسأله «عدم امکان شناخت» است؛ سوفسطائيان اين سؤال را طرح کردند که آيا عالم طبيعت همانگونه است که ما به آن علم داريم؟ شکاکيت افراطي اين گروه به اينجا انجاميد که گرگياس معتقد شد اساسا چيزي به عنوان واقعيت وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد ما از شناختش ناتوانيم؛ و اگر هم قادر به شناختش بوديم، توان انتقال به ديگران را نداشتيم V}(فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات، مؤسسه انديشه و فرهنگي ديني، ص 356). {V
اصل مهم ديگري که اين مکتب بدان معتقد بود اصل «تساوي حق با زور» است. از ديدگاه سوفسطائيان حق يعني زور و هرجا که زور هست حق هم هست و هر جا که قدرت هست، حق همان قدرت است و ضعف مساوي است با بي حقي و ناحقي. براي اين مکتب اساسا عدالت و ظلم معني و مفهوم ندارد. اينها معتقدند انسان تمام تلاشش بايد براي کسب زور و کسب قدرت و قوت باشد و هيچ قيد و حدي هم - حتي رعايت ضعيفان - نبايد براي قدرت خود قائل باشد. از اين رو انسان برتر و کامل همان انسان قوي و مقتدر است. اين مکتب را در يکي دو قرن اخير نيچه فيلسوف معروف آلماني احيا کرد.
T}ج - برخورد با سوفيسم و نقد تفکرات آنان:{T
از ابتداي پيدايش اين مکتب همواره انديشمندان به نقد و مقابله جدي با تفکرات آن اشتغال داشته اند؛ سقراط و افلاطون و ارسطو به شدت به مبارزه با سوفسطائيان پرداختند و مغلطه هاي آنان را آشکار ساختند و ثابت کردند که اشياء قطع نظر از ادراک ما واقعيت دارند و داراي کيفيت مخصوصي مي باشند و اگر انسان به طرز صحيحي فکر خود را راه ببرد مي تواند حقايق را دريابد. ارسطو به همين منظور قواعد منطق را که براي درست فکر کردن و تميز دادن خطا از صواب است جمع و تدوين نمود. شهيد مطهري نيز در اين زمينه مي نگارد: «پاره اي از ادراکات ما اشتباه است، پاره اي ديگر قطعا درست است، برويم سراغ چاره ادراکات غلط. اينجاست که علم منطق به وجود آمد. علم منطق علمي است که پايه نظريه شناخت است؛ يعني در همين نظريه امکان شناخت وعدم امکان شناخت، آن که گفت شناخت ناممکن است، حسابش را يکسره کرد و آن که گفت شناخت ممکن است دنبال يک معيار رفت و تا شناخت غلط را از شناخت صحيح تشخيص دهد و آن معيار منطق بود» V} (مجموعه آثار، ج 13، صص 346 - 348 - همان، ج 6، صص 77 - 194 - شناخت در قرآن، صص 31 - 66).{V
مسلما بررسي و نقد تمامي تفکرات مکتب سوفيسم در اين مختصر نمي گنجد، از اين رو توصيه مي شود در اين زمينه به منابع متقن و معتبري که وجود دارد مراجعه نماييد. به عنوان نمونه:
1. فلسفه قدرت، سيد عباس نبوي، انتشارات سمت، 1379
2. تفکر فلسفي غرب، علي دژاکام، صص 385 - 365
3. معرفت شناسي، محمد حسين زاده، مؤسسه آموزشي امام خميني، 1378
کد سوال : 2049
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه وسوسه شيطان را متوجه شويم و چگونه پيروي از نفس اماره در اعمالمان تشخيص دهيم؟
پاسخ : آنچه به اجمال مي توان در پاسخ به پرسش ياد شده آورد اين که شيطان از آنجا که راه و هدف او دور ساختن انسانها از خدا و راه حق و سعادت است همواره تلاش مي کند تا افراد آدمي به گناه و فساد و نافرماني خداوند رو بياورند و اين هدف در رتبه نخست با زينت دادن اعمال بد و لذايذ فريبنده اش چنان که قرآن در آيات متعددي بدان تصريح فرموده است از جمله درباره نافرماني برخي از امت هاي گذشته مي فرمايد: «ولکن قست قلوبهم و زين لهم الشيطان ماکانوا يعملون؛ ... ولي دل هاي آنها قساوت پيدا کرد و شيطان هر کاري را که مي کردند در نظرشان زينت داد» V}(انعام، آيه 43). {V
همچنان که خود شيطان بر آن پاي فشرده است: «قال رب بما اغويتني لا زينن لهم في الارض؛ گفت پروردگارا! به خاطر آن که مرا گمراه ساختي من نعمت هاي مادي را در زمين در نظر آنها زينت مي دهم و همگي را گمراه خواهم کرد» V} (حجر، آيه 39).{V
بنابراين شيطان از آن رو که هيچگاه اعمال نيک و خير را تشويق نمي کند که اگر هم چنين هدفي را بخواهد سعي دارد اعمال خير را آلوده کند مثل ريا، توجيهات فريبنده خودخواهي هاي پنهان - که ظاهر خدا پسندانه داشته باشد - و مانند آن از اينجا مي توان فهميد که ملاک تشخيص وسوسه شيطان و پيروي از نفس اماره به همين است که هر کجا انسان احساس مي کند ميل به گناه و هواپرستي اش بر ميل به طاعت و بندگي خداوند و به تعبير ديگر غفلت از ياد خدا بر توجه به پروردگار متعال و بندگيش غلبه دارد؛ بايد بداند که دچار وسوسه شيطاني و پيروي از نفس اماره شده است. البته براي در امان ماندن از وساوس شيطاني؛ گام نخست براي همگان آن است در انجام واجبات الهي و محرمات اسلامي اهتمام بورزند هر چند که راه هايي نيز وجود دارد که به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
1. مراقبت دائمي بر اعمال داشتن و پرهيز از هرگونه گناه و يا عمل شبهه ناک.
2. دور شدن از مکان هايي که زمينه گناه و معصيت در آنجا ها مزاحم است و نيز عدم معاشرت با افرادي که کم تدين بوده و احيانا لااباليگري دارند.
3. انجام به موقع فرائض ديني (مثل نماز اول وقت خواندن) و نيز هميشه با وضو بودن.
4. علاوه بر اشتغال مفيد داشتن؛ در ايام فراغت و بيکاري به کارهاي مفيد ديگر پرداختن؛ مثل خواندن کتاب هايي که در رشد و ارتقاي اخلاقي و معنوي انسان تأثير گذار است.
5. خواندن قرآن و دعاهايي که در مفاتيح آمده است؛ البته به قدر حال و آمادگي روحي و نيز حضور در اماکن مذهبي مثل مسجد، بارگاه امامزادگان(ع).
6. سعي شود از بيکاري، تن پروري و پرخوابي و پرخوري، پرهيز شود.
براي مطالعه و استفاده بيشتر ر.ک:
- بحث هوي پرستي که در مجلدات گوناگون تفسير نمونه آمده است، فهرست موضوعي تفسير نمونه، ص 414
- معراج السعاده، مرحوم ملا احمد نراقي (از بهترين کتاب هاي مربوط به اخلاق)
کد سوال : 2050
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : حديث امام رضا(ع)را که در جلد 88 بحار ص 12 مي باشد را شرح دهيد؟
پاسخ : «عن الفضل بن شاذان فيما رواه من العلل عن الرضا(ع) فان قال: فلم جعلت الجماعه؟ قيل: لأن لا يکون الاخلاص والتوحيد و الاسلام والعباده لله الا ظاهرا مکشوفا مشهودا، لان في اظهاره حجه علي اهل المشرق والمغرب لله عز وجل وليکون المنافق والمستخف موديا لما اقربه يظهر الاسلام والمراقبه و ليکون شهادات الناس بالاسلام من بعضهم لبعض جائزه ممکنه، مع ما فيه من المساعده علي البر والتقوي والزجر عن کثير من معاصي الله عز وجل»
حضرت رضا(ع) در اين حديث نوراني به فلسفه نماز جماعت و آثار و برکات آن اشاره مي فرمايد و اين آثار عبارتند از:
1. خداوند با قرار دادن نماز جماعت خواسته است اخلاص در عمل و يگانه پرستي و مسلماني و بندگي و عبادت واضح و روشن و آشکار باشد زيرا در اين صورت حجت بر ديگران تمام مي شود و کسي نمي توان بگويد ما با آداب اسلامي و مقررات دين آشنا نبودم. وقتي نماز جماعت که از شعائر ديني و اسلامي است و از ويژگي هاي دين مقدس اسلام است در بين مسلمانان رواج داشته باشد و آنان در هر نقطه و سرزميني که به سر مي برند اين عمل پسنديده را به جا آورند، همه با ديدن آن متوجه مسلمانان مي شوند و از اين طريق با آنان ارتباط برقرار کرده و با معارف و دستورات و احکام دين آشنا مي گردند و در اين صورت حجت بر آنها تمام است يعني نمي توانند بعدا عذر بياورند که چون ما با اسلام و احکام آن آشنا نبوديم، موفق نشديم مسلمان شويم.
2. با برپا داشتن نماز جماعت فرد منافق و کسي که در انجام وظايف ديني خود کوتاهي و سستي مي کند به ناچار بايد در اين جماعت ها شرکت کنند و با خواندن نماز به طور جماعت اسلام و مسلمان بودن خود را براي مردم اظهار و آشکار سازد و نسبت به وظايف خود مراقبت و مواظبت داشته باشند و در واقع نماز جماعت باعث مي گردد اين گونه افراد هر چند در ظاهر به نحوي تحت کنترل ديني قرار گيرند به عنوان مسلمان شناخته شوند و در صورتي که عملي برخلاف مقررات و تعاليم ديني انجام دادند به عنوان منافق و پيمان شکن شناخته شوند.
3. مسلمان بودن و آثار و احکامي که بر آن مترتب مي گردد و از لوازم آن است داراي نشانه هايي است و اقامه جماعت و شرکت در جماعات مسلمين از نشانه هاي آن است. اگر فردي در نماز جماعت شرکت کند و ديگران او را ببينند و بشناسند در هنگامي که لازم مي شود مسلماني او ثابت شود و ديگران شهادت به مسلماني او بدهند، چون در جماعت مسلمانان شرکت داشته اين شهادت به راحتي و سهولت انجام مي يگرد.
4. نماز جماعت آثار فردي و اجتماعي فراواني دارد و به همين خاطر است که در روايات اسلامي تأکيد و پافشاري فراواني بر آن شده است. نماز جماعت بيانگر عزت و شکوه و اتحاد و همدلي مسلمانان است. صفوف متراکم نماز جماعت دل دشمن را مي لرزاند و آنها را از توطئه بر عليه مسلمانان باز مي دارد. در جماعات مسلمانان از وضعيت و نيازها و کمبودهاي يکديگر آشنا مي شوند و به ياري و مدد يکديگر مي شتابند و روح الفت و برادري و مهرباني و احسان در آنها زنده مي گردد.
5. نماز بازدارنده از فحشاء و منکر است و اين اثر در نماز جماعت بيشتر و نمايان تر است چون فردي که اهل نماز جماعت است و مردم او را به تقوا و نمازگزار بودن شناخته اند نسبت به معاصي و گناهان به ويژه گناهان آشکار و علني که باعث ريختن آبروي او و رسوا شدن او مي گردد توجه ويژه اي دارد و بدين ترتيب چنين فردي بسياري از گناهان را به برکت نماز جماعت ترک مي کند.