• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2031
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا نداشتن ارتباط عمومي قوي يک مشکل اخلاقي است و بايد برطرف شود چگونه؟ من اصولا آدمي هستم که خيلي مايل به برقراي روابط اجتماعي با ديگران نيستم در ارتباط با ديگران احساس مي کنم غفلتي از ياد خدا وجود دارد که در تنهايي وجود ندارد لذا اگر با ديگران در جمعي باشم خيلي ميلي به شوخي و خوش گذراندن ندارم حتي اگر هم ميل داشته باشم توانايي کافي ندارم هميشه سخنان امام سجاد که مي فرمايند: از هر خوشي که بي ياد تو بوده استغفار مي کنم از هر آرامشي که بدون انس با تو بوده است و ... حدود روابط اجتماعي ام نمي دانم چقدر بايد باشد آيا يک وظيفه است يا بود و نبودش فرق ندارد. وقتي که نيت کارهايم را نمي توانم با رضاي خدا تطبيق دهم خيلي اعصابم خرد مي شود لطفا راهنمايي ام کنيد؟
پاسخ : عدم تمايل به برقراري روابط اجتماعي با ديگران نمي تواند يک مشکل اخلاقي باشد بلکه بيشتر به يک ويژگي شخصيتي به نام درون گرايي مربوط مي شود. روانشناسان افراد را از نظر داشتن روابط اجتماعي با ديگران به 2 گروه درون گرا و برون گرا تقسيم کرده اند. درون گراها تحت تأثير عوامل ارثي و محيطي تمايل چنداني به روابط قوي اجتماعي با ديگران نيستند و بيشتر اهل تفکر تحقيق و مطالعه اند به خلاف برون گراها که زود با ديگران ارتباط برقرار مي کنند و ظاهري با نشاط و پرتحرک اند. بله اگر احساس تنهايي مي کنيد، براي مدت زمان طولاني (6 ماه) تغييري در خواب، اشتها به غذا برايتان ايجاد شده، تاريکي را دوست داريد و نظاير اين ويژگي ها (که نيازمند کار کارشناسي شده است) در اين صورت مي تواند نشانگر يک نوع بيماري باشد وگرنه صرف چنين عدم تمايل که شما از خود سراغ داريد نمي تواند مشکل اخلاقي باشد و نه نشانگر بيماري. از طرف ديگر از نظر اخلاقي ما مؤظف هستيم با ديگران به حسن اخلاق معاشرت کنيم. به همين خاطر است که پيامبر اکرم(ص) هميشه تبسم بر لب داشتند. در سلام کردن به ديگران پيشي مي گرفتند، به ديدار اصحاب و ياران خود مي رفتند به ملاقات اقوام و فاميل مي رفتند صله رحم انجام مي دادند (که آن يک واجب ديني نيز هست) با دوستان خود مصافحه مي کردند، از احوال اصحاب خود پرس و جو مي کردند. به عيادت افراد مريض مي رفتند، مردم را به حضور در اجتماعات ديني مثل نماز جماعت و جمعه دعوت مي کردند و خود شرکت فعال داشتند. از تنهايي مردم را بر حذر مي داشتند مثلا تنها غذا خوردن، تنها خوابيدن و تنها مسافرت کردن را مکروه معرفي کرده اند و هزاران دستورالعمل ديگر که همگي نشان دهنده آن است اصل داشتن روابط اجتماعي مثبت و پسنديده است و اگر کسي به همين اندازه عمل مي کند وظيفه اش را درست شناخته و انجام وظيفه کرده. هر چند ممکن است در مقايسه با ديگران از چنان تحرک و نشاط بالايي برخوردار نيست و ان هم به خاطر ويژگي هاي شخصيتي است که البته مي توان با تمرين و تکرار اين توانايي را در خود ايجاد يا تقويت کرد. اين توانايي يک نوع مهارت است که به تدريج حاصل مي شود. لازم به ذکر است وقتي اين امور براي انجام وظيفه اخلاقي و ديني باشد از ارزش بالايي برخوردار است و منافاتي با سخنان ائمه معصومين(ع) ندارد. اما اين که در پايان فرموده ايد «وقتي نيت کارهايم را نمي توانم با رضاي خدا...» اين حکايت ازعشق و علاقه شما به کمال است. چه خوب است از اين روحيه عالي بهره گرفته و براي آينده و فعاليت هاي بعدي تان برنامه ريزي کنيد و در پي اصلاح و تغيير لازم برآييد. شکي نيست که هميشه شيطان در کمين است و در صدد تخريب و به انحراف کشاندن انسان است. اگر مقاومت کنيد واز خداوند متعال کمک بطلبيد خواهيد توانست به قله رشد و کمال دست يابيد و اگر اظهار عجز کنيد به همان چيزي رسيده ايد که شيطان در پي آن بوده است. پس بايد بر پشتکار خود بيافزاييد و هرگز خسته نشويد و گذشته را وسيله و ابزار موفقيت خود قرار دهيد. لازم به ذکر است گاهي نيز همين گمان شما يک وسوسه شيطاني است و آفتي است که شيطان فراروي برخي افراد حساس و زودرنج قرار مي دهد که مانع انجام فعاليت ها و کارهاي مثبت آنها بشود که بايد از اين نکته باريک نيز غفلت نکرد و بر عمل صحيح و ارزشمند خود پافشاري کرد تا در درازمدت و به تدريج درجه اخلاص را درک کرد.
کد سوال : 2032
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : گروه معتزله طايفه اي از متکلمين بودند ايشان عقل گراياني بودند که مي خواستند هر آنچه از طريق وحي رسيده به محک عقل ببرند و در اين راه افراط ورزيدند و هر آنچه را که نتوانستند با عقل خود تطبيق دهند آن را انکار کردند اين حقير قبول دارم که بعضي از مسائل را نمي شود با عقل تطبيق کرد ولي يک مثالي که اين گروه زده اند و براي خود دليل آورده اند فکر مرا مشغول کرده است در مورد الکاتبين يعني فرشتگان را که ثبت اعمال بندگان بر عهده آنهاست انکار مي کردند به اين دليل که مي گفتند خداوند از همه اعمال بندگان کاملا آگاه است و نيازي به حضور فرشتگان نيست لطفا از شما خواهش مي کنم با استفاده از آيات قرآن و احاديث و از نظر عقل اگر مي شود جواب دهيد؟
پاسخ : 1. به کارگيري ابزارهايي به عنوان واسطه در تدبير امور جهان از سوي خداوند، رويکردي پذيرفته شده در آموزه هاي ديني مي باشد. ملائکه از جمله واسطه هاي يادشده بوده و در قرآن کريم نيز از آن سخن به ميان آمده است: «و النزعات غرقا والنشطت نشطا والسبحت سبحا فالسبقت سبقا فالمدبرات امرا؛ سوگند به فرشتگاني که (جان مجرمان را به شدت از بدن هايشان) بر مي کشند و فرشتگاني که (روح مؤمنان را) با مدارا و نشاط جدا مي سازند و سوگند به فرشتگاني که (در اجراي فرمان الهي) با سرعت حرکت کرده و سپس بر يکديگر پيشي مي گيرند و آنها که امور را تدبير مي کنند» V} (نازعات، آيات1 - 5).{V واسطه گري در فرو فرستادن وحي، ياري پيامبر(ص) و جلوگيري از رويدادهاي ناگوار درباره آن حضرت، تأييد مؤمنين و پالايش آنان از راه استغفار و... از جمله موارد ديگري نقش واسطه گري ملائکه مي باشد. نگاهباني از آدميان و ثبت و ضبط رفتارهاي نيک و بر آنان نيز از جمله واسطه گري هاي ياد شده است: «و ان عليکم لحفظين کراما کتبين؛ بي ترديد نگاهباني بر شما گمارده شده، والامقام و نويسنده (اعمال نيک و بدتان) » V} (انفطار، آيات 11 - 10).{V به گواهي عبارت «يعلمون ماتفعلون؛ مي دانند شما چه مي کنيد». در ادامه آيه مراد از کتابت، نوشتن اعمال مي باشد V}(الميزان، ج 20، ص 226، مؤسسه الاعلمي). {V 2. پيداست که واسطه گري مزبور، هيچ گاه بدان معنا نمي باشد که خداوند از رفتارهاي بندگان خود آگاه نبوده و اين آگاهي از راه مزبور به دست مي آيد زيرا: الف) ملائکه در زنجيره علل طولي قرار داشته و اين زنجيره به علت نخستين؛ يعني خداوند پايان مي يابد از اين رو آنها علت مستقلي نبوده و درعليت خود به خداوند وابسته مي باشد؛ نه علتي عرضي و به عنوان سببي مستقل در کنار او. بنابراين ملائکه در اين ميان تنها يک وسيله انجام کار مي باشند و خداوند از راه آنها، تدبير امر ثبت و ضبط رفتارهاي آدميان را انجام مي دهد. اين فرآيند به آگاه نبودن خداوند از رفتار انسان ها پيوندي ندارد. خداوند با احاطه وجودي خود به عالم، ناظر همه رويدادهاي عالم بوده و هيچ يک از آنها از ديد او پنهان نيست، همان که در قرآن آمده است: «عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذره في السموات ولا في الارض؛ خداوندي که از غيب آگاه بوده و به اندازه سنگيني ذره اي در آسمان ها و زمين از علم او دور نخواهد ماند» V} (سبأ، آيه 3).{V سخن در اين است که گردآوري اعمال انسان ها در مجموعه اي به نام لوح محفوظ از سوي ملائکه انجام مي گيرد اين امر به عدم آگاهي خداوند به اعمال انسان ها چه ربطي دارد. ب ) چون ملائکه از پديده هاي خداوند بوده و نيز همه کارهاي خود را به اذن و دستور او انجام مي دهند، گويي اين کار در واقع به وسيله خود خداوند انجام گرفته است. درست همانند علل طبيعي که در عالم مادي نتايجي چون باران، آفتاب، خوردني ها، پوشيدني ها و ساير نعمت هاي دنيايي را در پي دارند. آيا درباره آنها مي توان گفت علت مستقل بوده و خداوند نقشي ندارد يا هم چنان نقش اصلي و علت حقيقي خداوند بوده و آنها تنها نقش واسطه گري را بر عهده دارند. تعابيري در قرآن کريم وجود دارد که رويکرد مزبور را درباره همه کارهاي ملائکه و از جمله نگارش و ثبت و ضبط اعمال را نشان مي دهد از جمله: «و يفعلون ما يؤمرون؛ (ملائکه) آن چه را که مأموريت دارند انجام مي دهند» V}(نحل، آيه 50). {V نيز از آيه 29 سوره مبارک جاثيه که درباره موضوع مورد پرسش؛ يعني نوشتن اعمال انسان ها به وسيله ملائکه مي باشد، به گونه اي سخن گفته است که موضوع لوح محفوظ و مجموعه اي که اعمال بندگان در آن ثبت مي باشد را در روز قيامت به خود نسبت داده است: «هذا کتبنا ينطق عليکم بالحق انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون؛ اين کتاب ما است که به حق با شما سخن مي گويد (و رفتارهاي شما را بازگو مي کند) ما آنچه را انجام مي داديد مي نوشتيم» در حقيقت چون لوح مزبور به امر و دستور الهي انجام گرفته بود، به خود او نسبت داده شده است نه به ملائکه» V} (الميزان، ج 18، ص 178، مؤسسه الاعلمي).{V
کد سوال : 2033
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : حديث:الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق . به نظر بنده اين حديث فاقد سند و مدرک معتبر است اما در برخي تفاسير به آن اشاره شده است از شما خواهش مي کنم از نظر تقسيم بندي احاديث اين حديث در کدام طبقه وجود دارد از شما خواهش مي کنم اين حديث را با آيات قرآن تطبيق کنيد؟
پاسخ : عده اي از بزرگان اهل فن گفته اند چنين حديثي در منابع روايي وجود ندارد. البته سخنان حکيمانه فراواني وجود دارد که هر چند از معصوم(،) صادر نشده است ولي با احاديث معصومين(ع) و اصول قرآني هيچ گونه منافاتي ندارد و گاه با آنها کاملا هماهنگ و سازگار است. در مورد اين حديث گفته شده مراد از انفاس خلايق، جمعيت مردم و تعداد آنهاست و معناي اين عبارت بنابراين احتمال اين است که به تعداد فرد فرد مردم به سوي خداوند راه وجود دارد. يعني راهي که هر فرد با آن به خدا مي رسد ويژه خود او است و با راه رسيدن ديگران به خداوند متفاوت است. دليل اين امر اين است که خداوند هر انساني را با ويژگي هاي ظاهري و باطني و جسماني و روحاني ويژه خود آفريده و راهي که او به سوي خدا مي پيمايد متناسب با اين ويژگي هاي منحصر به فرد اوست. معناي ديگري که براي اين عبارت شده اين است که انفاس برخلاف معناي اول که جمع نفس به معناي فرد و شخص بود، جمع نفس است و معناي آن اين است که به تعداد نفس هاي مردم راه به سوي خداوند وجود دارد. اين حديث با آيات قرآني نه تنها منافاتي ندارد بلکه با آنها هماهنگ و هم جهت است. چون آيات قرآني دلالت دارد که عده اي از مردم خداوند را با آيات و نشانه هاي او در پهنه آفرينش و ديدن عجايب خلقت وضع ربوبي مي شناسند. گروهي با چراغ عقل و استدلال و برهان هاي عقلي و فلسفي راه خود به سوي خداوند را هموار مي سازند و به خداوند مي رسند. گروهي ديگر از راه دل و اشراقات باطني و دروني و با مشاهده جلوه هاي جمال و جلال ربوبي حضور او را در همه عرصه وجود و آفرينش مي يابند. خداوند در آيه پاياني سوره مبارکه فصلت مي فرمايد: «سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق؛ به زودي آيات خود را در پهنه هستي و در درون جانشان به آنها مي نمايانم تا براي آنها روشن گردد که او حق است». از نظر قرآن کريم و روايات پيشوايان دين، بهترين و سودمندترين راه شناخت خداوند، راه شناخت نفس است: «من عرف نفسه عرف ربه؛ هر کس خود را بشناسد، خدايش را شناخته است» و يا «معرفه النفس انفع المعارف؛ شناخت خويشتن، سودمندترين شناخت است» V} (از علي(ع) در غررالحکم).{V قرآن کريم نيز مي فرمايد: «عليکم انفسکم لا يضرکم من ضل اذا اهتديتم» V}(مائده، آيه 105). {V ملازم و مراقب نفس خود باشيد؛ اگر چنين کنيد و از راه نفس خود هدايت شويد، گمراهي ديگران به شما ضرري نمي رساند. پس هر کس از راه نفس خود با خداوند ارتباط دارد و از اين راه مي تواند به خداوند برسد و نفس هر کس با ديگري متفاوت و مختلف است پس تعداد راه هاي وصول به خداوند به تعداد نفس هاي انسان ها است.
کد سوال : 2034
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : خوردن مشروب در اوايل اسلام آزاد بود و بعد حرام شد لطفا دليل آنرا با آيات قرآني و احاديث و از نظر عقل جواب دهيد؟
پاسخ : خوردن مشروب در همه اديان الهي حرام بوده و اگر در مسيحيت اين عمل رايج و جايز است در اثر انحراف از تعاليم آسماني انجيل و حضرت عيسي(ع) مي باشد. در اسلام نيز خوردن شراب از اول حرام بوده ولي زمينه هاي رواني و اجتماعي و فرهنگي براي بيان حکم حرمت فراهم نبوده و به همين خاطر حکم قطعي تحريم شراب يک باره براي اعراب جاهلي و مشرک نازل نگرديد بلکه به تدريج و در طي مراحلي با فراهم کردن زمينه هاي روحي و فکري و اجتماعي حکم قطعي حرمت شراب براي مردم بيان شد. نخست در بعضي سوره هاي مکي اشاراتي به زشتي شرب خمر شده است چنان که در آيه 67 سوره نحل آمده است: «و من الثمرات النخيل والاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا؛ از ميوه هاي درخت نخل و انگور، مسکرات و روزي هاي پاکيزه فراهم مي سازيد» در اينجا «سکر» يعني مسکر و شرابي را که از انگور و خرما مي گرفتند، درست در مقابل رزق حسن قرار داده است و آن را نوشيدني ناپاک و آلوده شمرده است. ولي عادت زشت شرابخواري عميق تر و ريشه دار از آن بود که با اين اشاره ها ريشه کن شود به علاوه شراب بخشي از درآمدهاي اقتصادي آنها را تشکيل مي داد، به همين خاطر وقتي که مسلمانان به مدينه منتقل شدند و نخستين حکومت اسلامي تشکيل شد، دومين دستور در زمينه منع شراب خواري به صورت قاطع تري نازل گشت تا افکار را براي تحريم نهايي آماده تر سازد: «يسئلونک عن الخمر والميسر قل فيهما اثم کبير و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما؛ از تو درباره شراب و قمار مي پرسند. به آنها بگو در اين دو گناه بزرگ و منفعت هايي براي مردم است ولي گناه و زيان آنها از نفع و سودشان بيشتر است» V}(بقره، آيه 219).{V به دبنال آن در آيه 43 سوره نساء به مسلمانان صريحا دستور داده شد که در حال مستي هرگز نماز نخوانند تا بدانند با خداي خود چه مي گويند: «يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوه و انتم سکاري حتي تعلموا ما تقولون» البته مفهوم اين آيه آن نبود که در غير نماز، نوشيدن شراب مجاز بود، بلکه برنامه همان تحريم تدريجي و گام به گام بود. آشنايي مسلمانان با احکام اسلام و آمادگي فکري آنها براي ريشه کن کردن اين مفسده بزرگ اجتماعي که در اعماق وجود آنها نفوذ کرده بود سبب گرديد دستور نهايي با صراحت کامل و بيان قاطع نازل گردد: «يا ايها الذين امنوا انما الخمر والميسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون؛ اي کساني که ايمان آورده ايد، شراب و قمار و بت ها و ازلام (که نوعي بخت آزمايي بوده) پليد و از عمل شيطان مي باشند از آنها دوري کنيد تا رستگار شويد» V}(مائده، آيه 90). {V در آيه بعد يعني آيه 91 سوره مائده برخي زيان هاي آشکار شراب و قمار بيان شده است: «انما يريد الشيطان ان يوقع بينکم العداوه والبغضاء في الخمر و الميسر و يصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون؛ شيطان مي خواهد از راه شراب و قمار بذر دشمني و کينه و عداوت را در ميان شما بکارد و از نماز و ياد خدا باز دارد، آيا شما خودداري خواهيد کرد؟»
کد سوال : 2035
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيه اي که در قرآن به آيه نفر معروف است و به اين نکته اشاره ميکند که از هر گروه عده اي براي تفقه در دين تلاش مي کنند و بقيه مردم از آنها پيروي نمايند را نام ببريد لطفا با توضيح کاملتر؟
پاسخ : «و ما کان المؤمنون لينفروا کافه فلولا نفر من کل فرفه منهم طائفه ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون؛ شايسته نيست مؤمنان همگي (به سوي ميدان جهاد) کوچ کنند، چرا از هر گروهي طايفه اي از آنان کوچ نمي کند تا در دين (معارف و احکام اسلام) آگاهي پيدا کنند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها را انذار نمايند تا (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداري کنند» V}(توبه ، آيه 122). {V اين آيه به خاطر وجود کلمه «نفر» به آيه نفر معروف است. اين آيه که با آيات گذشته در زمينه جهاد پيوند دارد، اشاره به واقعيتي مي کند که براي مسلمانان جنبه حياتي دارد و آن اين که گرچه جهاد بسيار پراهميت است و تخلف از آن گناه و ننگ است ولي در مواردي که ضرورتي ايجاب نمي کند که همه مؤمنان در ميدان جهاد شرکت کنند، مخصوصا در مواقعي که پيامبر(ص) شخصا در مدينه باقي مانده، نبايد همه به جهاد بروند بلکه لازم است هر جمعيتي از مسلمانان به دو گروه تقسيم شوند گروهي فريضه جهاد را انجام دهند و گروه ديگري در مدينه بمانند و معارف و احکام دين و اسلام را بياموزند و هنگامي که ياران مجاهدشان از ميدان بازگشتند احکام الهي را به آنها تعليم دهند و از مخالفت آن انذارشان نمايند تا اين برنامه موجب گردد که آنها از مخالفت فرمان خدا بپرهيزند و وظايف خويش را انجام دهند. البته مراد از تفقه دين در آيه شريفه تنها ياد گرفتن مسائل شرعي و فروع دين نمي باشد بلکه فهم عميق دين و فراگيري همه معارف و احکام اعم از فروع و اصول مراد است. بنابراين آيه فوق دليل روشني است بر اين که همواره گروهي از مسلمانان به عنوان انجام يک واجب کفايي بايد به تحصيل علم و دانش در زمينه همه مسايل اسلامي بپردازند و پس از فراغت از تحصيل براي تبليغ احکام اسلام به نقاط مختلف، به ويژه به قوم و طايفه خود برگردند و آنها را با مسايل و معارف اسلامي آشنا سازند. در نتيجه اين آيه دليل روشني است بر وجوب تعليم و تعلم در مسايل اسلامي يعني هم تحصيل را واجب مي کند و هم ياد دادن را و اگر دنياي امروز به تعليمات اجباري افتخار مي کند، قرآن در چهارده قرن پيش علاوه بر آن بر معلمين نيز اين وظيفه را فرض کرده است. گروهي از علماي اسلامي از آيه فوق جواز تقليد را استفاده کرده اند، زيرا فراگيري تعليمات اسلام و رساندن آن به ديگران در مسائل فروع دين و احکام و لزوم پيروي شنوندگان از آنها همان تقليد است. مطلب ديگري که از اين آيه استفاده مي شود احترام و اهميت خاصي است که اسلام براي مسأله تعليم و تعلم قائل است، تا آنجا که مسلمانان را ملزم مي سازد که همه در ميدان جنگ شرکت نکنند، بلکه گروهي بمانند و معارف اسلام را بياموزند يعني جهاد با جهل همانند جهاد با دشمن بر آنها فرض است و اهميت يکي کمتر از ديگري نيست، بلکه تا مسلمانان در مسأله جهاد با جهل پيروز نشوند در جهاد با دشمن پيروز نخواهند شد زيرا يک ملت جاهل همواره محکوم به شکست است.
کد سوال : 2036
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا من به عنوان يک انسان داراي اختيار ،حق ندارم بدون توجه به اعلم تر بودن مرجع تقليد خود را عوض کنم؟
پاسخ : تغيير دادن مرجع تقليد, در صورتي كه يقين يا حتي گمان به اعلميت يك مجتهد ديگر پيدا كنيد واجب است . اما اگر همه از نظر علمي مساوي باشند, برخي از مراجع (مانند آيت الله بهجت ) در اين صورت هم عدول را جايز مي دانند; گرچه برخي ديگر در همين صورت هم احتياط مي كنند كه عدول نشود. آيت الله زنجاني نيز مي فرمايد: فقط در صورتي بايد عدول كرد كه مجتهد ديگري را اعلم بدانيد و در غير اين صورت عدول جايز نيست. بنابراين اصل اين سؤال ناصواب مي نمايد. چون برعکس آنچه فرموديد نه تنها مي توانيد بلکه واجب است در صورتي که مرجع تقليد ديگري اعلم باشد، از مرجع تقليد قبلي يا فعلي عدول نموده و از مرجع اعلم تقليد کنيد. اما توجه داشته باشيد ملاک اعلميت، آسان بودن نظريه فقهي او در عمل و يا شهرت و آوازه و يا ملاحظات سياسي و... نيست، از اين رو براي تشخيص مصداق مرجع اعلم و به منظور پرهيز از اشتباه در مصداق در موضوعي که خود متبحر در آن نيستيد به کارشناسان اين رشته مراجعه کنيد.
کد سوال : 2037
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : روح کي به جسم انسان (به غير از حضرت آدم) اضافه مي شود آيا از زماني که خداوند در دنياي ديگر همه انسانها را آفريد وجود داشته و اگر روح قبل از تولد وجود داشته در کجا بوده و چه کارهايي کرده و اصلا آيا توانسته است کاري بکند؟
پاسخ : 1. آياتي از قرآن کريم از جمله: سجده، 9 - حج، 5 - مؤمنون، 14 بدين نکته اشاره دارند که پس از پايان يافتن مراحل آفرينش انسان در رحم، روح در آن دميده مي شود. مرحوم علامه طباطبايي در توضيح آيه چهاردهم سوره مبارک مؤمنون روايتي رااز امام رضا(ع) مي آورند که هم مراد از تعبير به «ثم انشأناه خلقا آخر» در آيه ياد شده را به دميده شدن روح پيوسته مي داند و هم مدت زمان سپري شده از پيدايش نطفه در رحم و تبديل آن به علقه و مضغه را مجموعه چهار ماه (هر مرحله چهل روز) بر مي شمارد V}(الميزان، ج 15، ص 24، مؤسسه الاعلمي). {V 2. به باور فلاسفه اسلامي، روح جوهري غير مادي (مجرد) است که جداي از بدن بوده (1) و شخصيت و هويت انسان بدان وابسته مي باشد؛ به گونه اي که بدن دنباله رو آن و ابزاري بيش نيست(2). اين جوهر غير مادي پس از پيوستن به جوهر مادي (بدن انسان) در فرآيند يک همزيستي در بستر آن به بالندگي خود ادامه داده و فراز و فرودهايي را سپري مي کند. آنگاه از بدن جدا شده و جاودانه باقي مي ماند. 3. درباره جايگاه پيش از وابستگي روح به بدن مادي انسان، نکاتي درنگ شدني است: الف) در برخي آيات قرآن از جمله سوره ص، آيه 72 در اين باره، «از روح خدا بودن» سخن به ميان آمده است: «فاذا سويته و نفخت فيه من روحي؛ هنگامي که آن را سامان بخشيده و از روح خود در آن دميدم». معناي سخن مزبور آن مي باشد که آن چه در بدن انسان دميده شده، از روح خداست و نه عين روح خدا. به ديگر گفته، عين آن نيست و غير آن هم نيست. به گويش سوم، صورت تنزل يافته و فرود آمده آن مي باشد که در پوشش زندان تن انسان قرار گرفته است، از اين رو با وجودي که خود آن نمي باشد ولي، خبري از آن و نشاني از جمال و کمال آن دارد (3). همين تعبير «از روح من» گوياي اين نکته نيز مي باشد که روح نزديک ترين آفريده به مبدأ متعال و نخستين آن بوده وجلوه تمام و کامل اسماء و ويژگي هاي حق مي باشد و به همين دليل به آن منسوب بوده و «روح خدا» ناميده مي شود(4). ب ) روح از پديده هاي عالم امر بوده «و يسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربي» V} (اسراء، آيه 85).{V و به همين دليل ديگر به زمينه هايي همچون قوه و استعداد پيشين نيازي ندارد و تنها امر و اراده در تحقق آن بس بوده و جلوه اي از اراده حضرت حق مي باشد چرا که «انما امرنا واحده کلمح بالبصر؛ يعني حقيقت اين مي باشد که امر ما يکي بوده و همانند چشم به هم زدن است» V}(قمر، آيه 51). {V افزون بر ويژگي از روح خدا و امري بودن روح انساني، در آيات ديگر به خصوصيت ديگر، يعني پاکي از نارسايي هاي وجودي آن اشاره شده است به عنوان نمونه در آيه 87 سوره مبارک بقره مي خوانيم: «و آتينا عيسي بن مريم البينات و ايدناه بروح القدس». در آيه 110 سوره مائده نيز تعبير مشابهي آمده است نيز در آيه 32 سوره مجادله، همين آفريده را وسيله تأييد الهي و راه دست يابي به بخشش ها و عنايت هاي ويژه الهي درباره مؤمنين و بندگان شايسته، شناسانده است: «اولئک کتب في قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه؛ اينان کساني هستند که خداوند متعال در دل هاي آنان ايمان را استوار ساخته و به روحي از خود، تأييدشان کرده است». ج ) با ژرف انديشي در برخي آيات؛ از جمله «قدر، آيه 4 و نبأ، آيه 38» اين نکته به دست مي آيد که ميان روح و ملائکه گونه اي پيوستگي وجود داشته حتي اصل و باطن آنها را تشکيل مي دهد، هر چند به دليل جدا ذکر شدن غير از ملائکه مي باشد. 4. حقيقت آن است که زمينه خودسازي شناخت چيستي خود بوده و آن چه در بدن مادي انسان دميده شده صورت تنزل يافته همين روح با ويژگي هاي برشمرده شده در رديف پيش مي باشد. اين موجود امري و الهي با آراستگي از هرگونه عيب و نقصان که در انسان دميده شده و ريشه و اصل او را تشکيل مي دهد هر چند در تنزل به دليل قرار گرفتن در بدن، تنزل يافته و به دليل فرو رفتگي در حجاب آن، ويژگي هاي وجوديش نيز زير پوشش جاي گرفته و گويي اين، آن نيست و چهره اصلي «روح خدا» يا حقيقت انسان بسيار جزئي و ناچيز مي باشد ولي معناي تنزل انسان از مرتبه نخستين و چهره اصلي به چهره نازل بعدي مبدل شده باشد، بلکه بدين معناست که، انسان در حيات دنيوي خود که در مرحله فروتري از وجود و کمالات وجودي قرار گرفته است، در همان حال از جايگاه نخستين و چهره اصلي بالاتري که در پشت حجاب هاست نيز برخوردار بوده و مرتبه دنيوي او جلوه و تابشي است در اصل و چهره اصلي او(5). آنگاه او مي تواند با درنورديدن و پشت سر گذاشتن حجاب هايي که آن نور اصلي از آنها گذشته و به اين مرحله تنزل يافته رسيده است، به همان نور صاف و بي رنگ و پاک برسد. به ديگر سخن، انسان در فرآيند حرکتي «از خود» و «در خود» و «به سوي خود» تا «من» نخست و فرود آمده را کنار زده و به «من» بالاتري مي رسد و همين طور هر چه حجاب ها را کنار زده و کامل تر شود، به «من» بالاتر و بالاتري مي رسد و در نهايت هم، اصل خود را مي يابد که از نقطه آغاز سر زده و ميان او و نقطه مزبور، فاصله و حجابي نيست(6). -------------------------- V}پي نوشت ها: 1. محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقايد (دوره کامل سه جلدي)، ص 355، چاپ هفتم، چاپ و نشر بين الملل، 1381 - آموزش فلسفه، ج 2، ص 167، چاپ و نشر بين الملل، 1382. 2. الميزان، ج 16، ص 252، مؤسسه الاعلمي. 3. محمد شجاعي، مقالات، ج 1، مباني نظريه تزکيه، ص 21، سروش 1364. 4. همان، ص 26. 5. همان، ص 35. 6. همان، ص 37. {V
کد سوال : 2038
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به مطالبي که درنامه قبلي به عرضتان رساندم راجع به موضوع ازدواج با پسر عمويم ،بايد بگويم وقتي که همه مشکلات جانبي حل شد ما به مشاوره ژنتيک رفتيم دکتر فرمودند 8-10 درصد احتمال به وجود آمدن بچه ناسالم است ما با توجه به اينکه به يکديگر علاقه مند بوديم ناچار شديم از اين ازدواج دست بکشيم (البته نتيجه اين مشاوره بسيار معتبر بود) هر دوي ما بسيار نارحت و افسرده شديم خودم دچار سرخوردگي شدم و فکر مي کنم هيچ وقت ديگر اينطور مورد مناسبي براي ازدواج نخواهم داشت با توجه به اينکه بيکار هستم تحمل اين رنج برايم بسيار دشوار است فکر مي کنم اگر شاغل بودم راحت تر با اين مسئله کنار مي آمدم او به من بسيار علاقه مند بود و من خيلي ناراحتم که چنين موقعيتي را از دست دادم. خواهش مي کنم مرا راهنمايي کنيد ديگر حوصله انجام هيچ کاري را ندارم از جمله ورزش و مطالعه و انجام کارهاي هنري و ... من تحمل اين رنج را ندارم؟
پاسخ : قبل از هر چيز بايد خدا را شاکر باشيد که قبل از هرگونه اقدامي نظر مشورتي مشاوره ژنتيک مبني بر احتمال به وجود آمدن بچه ناسالم در تصميم گيري تان تجديد نظر کرديد و جلوي مشکلات آينده را گرفتيد و عاقلانه و به دور از هرگونه احساسات و هيجانات زودگذر تصميم گرفته ايد هر چند شنيدن اين مطلب در ابتدا براي شما سخت و ناگوار بود اما با اندکي تأمل درباره پيامدها و عوارض سوء و سخت و طاقت فرساي مشکلات بعدي درخواهيد يافت که راه غلط و اشتباهي را انتخاب نکرده ايد و هرچه باشد اين ناراحتي و غمگيني کوتاه مدت است و به تدريج از بين خواهد رفت بنابراين جهت کاهش ناراحتي تان به نکات زير توجه فرماييد: 1. به آثار مثبت اين تصميم گيري خود و مشاوره ژنتيکي انجام گرفته بيشتر بيانديشيد. 2. به آثار منفي ازدواج احتمالي تان با پسرعمويتان فکر کنيد که چه گرفتاري ها و سختي هاي جسمي و رواني براي خود و فرزند احتمالي تان پيش مي آمد و... 3. در صورت داشتن خواستگار مناسب هر چه زودتر ازدواج کنيد. 4. حتي المقدور براي مدت زيادي در جايي تنها نباشيد. 5. مطمئنا همانطور که خودتان نيز فرموده ايد بيکاري عامل مهم ديگري براي افزايش ناراحتي شما است بنابراين توصيه مي شود حتي المقدور به فعاليت هاي مختلف خود را (به زور هم که شده) مشغول کنيد.
کد سوال : 2039
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر شما دختري که زياد روابط ندارد و بيشتر مدت در خانه است مي تواند موقعيت خوبي براي ازدواج به دست آورد؟ من خيلي عصبي و پرخاشگر شده ام و دوست دارم گريه کنم البته نمي توانم ولي سعي کردم با اين مشکل کنار بيايم اما با مشکل بيکاري ام ديگر نمي توانم . اي کاش شما مي توانستيد براي بيکاري ما هم کاري بکنيد. در زمينه کار هم اگر مي توانيد مرا راهنمايي کنيد . چه کار کنم.؟
پاسخ : با توجه به آنچه در جواب سؤال اول بيان شد چنين حالتي ممکن است اخيرا و پس از حوادث و مسائل جديد به وجود آمده است که مطمئن باشيد اگر بتوانيد موضوع را براي خودتان حل کنيد و موقعيت به وجود آمده را پذيرا باشيد به تدريج نشاط روحي تان را مجددا کسب خواهيد کرد. به خصوص که اگر با پاسخ مثبت به يکي از خواستگارهاي شايسته و هم شأن خود زندگي مشترکتان را آغاز کنيد. اما اگر سابقه روحيه عصبانيت و پرخاشگري تان به قبل از اين ماجرا و نظر منفي مشورتي مشاور ژنتيک بوده و هست چه خوب است موضوع را جدي تر بگيريد و در صدد رفع آن باشيد و گمان نشود اين مشکل حل شدني نيست بلکه اراده و خواست انسان قوي تر از هر مشکلي است که بر او وارد مي شود توانايي انسان بيش از آن است که خود تصور مي کند اين نگاه هاي منفي انسان است که خود را محدود و محصور مي کند و با خودکم بيني و نگرش منفي به خود به احساس حقارت مي انجامد و به آفت بزرگي در مسير رشد و کمال تبديل مي شود. بدين منظور نکاتي را براي تقويت صعه صدر و کنار آمدن با روحيه خاص خود يادآور مي شويم. براي تقويت بردباري بايد طبق برنامه‏اي جدي در تقويت اراده خود بكوشيد و همواره سعي كنيد برخود مسلط باشيد. در اين‏باره راه‏هاي مختلف وجود دارد؛ ولي مهم آن است كه در مسير درمان كاملا جدي و قاطع باشيد و آنچه پيشنهاد ميشود بدون كم‏ترين كاستي به اجرا گذاريد: 1. كاملا به خود مطمئن باشيد كه ميتوانيد روحيه خود را تغيير دهيد؛ ولي براي نتيجه گيري عجول نباشيد. با خود فكر كنيد بايد دست كم يك‏سال روي خود كار كنيد. اگر چنين كنيد حتما پس از آن دگرگون خواهيد شد. 2. از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد. 3. همواره در هر مسأله‏اي ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براي تحمل آن آماده كنيد. اين مساله سبب ميشود برخوردهاي بهتر از مورد انتظار در شما خشنودي پديد آورد. در حالي كه اگر هميشه انتظار برخورد خوب داشته باشيد، چه بسا نتيجه عكس خواهيد گرفت. 4. با خود شرط كنيد كه در هيچ موقعيتي برخورد تند نداشته باشيد؛ و اگر ناگهان از شما چيزي سرزد خود را جريمه كنيد؛ مثلا تصميم بگيريد يا در صورت امكان نذر كنيد، اگر بر سر كسي فرياد زديد، فلان مبلغ صدقه بدهيد، و يا يك روز روزه بگيريد. كارآيي اين روش بسيار بالا است و بسياري از بزرگان بدين‏سان خودسازي ميكردند. 5. از تفريحات سالم و تقويت كننده اراده، مانند كوهنوردي، نيز استفاده كنيد. 6. در تصميم‏گيريها حتي الامكان با افراد عاقل و پخته مشورت كنيد و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد. 7. بيش‏تر با افراد خوش خلق و غير عصبي معاشرت كنيد. 8. شرح موارد فوق را در جدولي بنويسيد؛ موارد موفقيت يا شكست را در هر روز يادداشت كنيد و در تقليل موارد تخلف بكوشيد. 9. در مواردي كه ناراحتي عصبي بر شما فشار ميآورد، در فضاي آزاد يا دربسته فرياد بكشيد و با مشت زدن به بالشت يا اشياي ديگر فشار عصبي را تخليه كنيد. 10. صحنه هايي که احساس مي کنيد ممکن است شما را به خشم آورد و موجب عصباني شما شود ترک کنيد. 11. هنگام عصبانيت هر چه زودتر در وضعيت خود تغيير ايجاد کنيد يعني اگر امکان دارد صحنه را ترک کنيد، در غير اين صورت وضعيت خود را تغيير دهيد يعني اگر ايستاده ايد بنشينيد و اگر نشسته ايد بلند شويد. 12. هنگام عصبانيت هيچگونه تصميمي نگيريد. 13. دست و صورت خود را با آب خنک بشوييد و در صورت امکان يک دوش آب ولرم (نه سرد و نه گرم) بگيريد (حدود 10 دقيقه). 14. زياد صلوات بفرستيد. ذکر صلوات و استمرار آن در کاهش تنش هاي روحي و خوش خلقي مؤثر است. اما در انتخاب همسر معمولا پسرها روي نجابت، سلامت فکري و متانت دختر مورد نظر بيشتر تأکيد مي کنند و سعي مي کنند با دختري ازدواج کنند که در روابط اجتماعي و حفظ خود از فسادهاي اجتماعي کوشاتر و حساس تر باشد واين تجربه اي است که بسياري از جوانان به خصوص دخترها نقل کرده اند و آن را از نزديک لمس مي کنند که بدترين پسرها به دنبال سالم ترين دخترها هستند بنابراين نگران اين موضوع نباشيد به خصوص اين که اين ويژگي يک ويژگي شخصيتي است که برخي افراد حالت درون گرايي بيشتري دارند و از روابط اجتماعي قوي برخوردار نيستند. هر چند مي توان با تمرين و تکرار آن را بهبود بخشيد و از درون گرايي به برون گرايي تغيير رفتار داد ولي اين طور نيست که دختران درون گرا موقعيت کمتري در ازدواج داشته باشند همان طور که دختران داراي اين دو گرايش متقابل هستند پسران نيز از اين دو گرايش برخوردارند و کشش و تمايل آنها نيز به همين ترتيب متفاوت خواهد بود. مهم آن است که به شخصيت خود ثبات بيشرتي بخشيد و در شرايط مختلف به آنچه اخلاق و ارزش هاي اخلاقي ايجاب مي کند عمل کنيد.
کد سوال : 2040
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من با يکي از همکلاسي هايم عقد نموده ام ايشان 32 سال و بنده 23 سال سن داريم ايشان فردي بسيار واقع گرا و منطقي است ولي من تا حدودي رومانتيک و احساساتي ،من شوهرم را بسيار دوست دارم و واقعا خدا را به خاطر اين شريک در زندگي ام شکر مي کنم و اما مشکل من: من هر موقع به خاطر موضوعي از دست ايشان ناراحت مي شوم خيلي زود ناراحت شده و عصباني مي شوم و کاري که نبايد بشود مي شود من نمي خواهم ذره اي از احترام بين من و ايشان کم شود شوهرم ان چنان با اين اخلاق من منطقي وصبور رفتار مي کند که خيلي از اوقات از رفتار خودم ناراحت مي شوم با اين که مي دانم که اگر موضوعي مرا ناراحت مي کند ايشان تمام سعيشان را انجام مي دهند تا من راضي و خشنود شوم ولي متاسفانه هر موقع مي خواهم با قضايا و مشکلات منطقي برخورد کنم قبل از آن احساساتم را جلو قرار مي دهم و موقعي متوجه مي شوم که اوقات خودم و شوهرم را تلخ مي کنم به من کمک کنيد که چگونه بر احساساتم غلبه کنم منطقي فکر کنم عصباني نشوم مقاوم تر باشم جنبه منفي قضايا فکرم را مشغول نکند و به شوهرم بدبين نشوم چون هنوز ازدواج نکرده ايم لااقل از اين شهر به آن شهر دوريش را تحمل کنم و افکار منفي سراغم نيايد و چگونه خودم را قانع کنم که در مقابل حرکت يا حرفي از او سريع احساساتي برخورد نکنم و همه چيز را بسنجم بعد جرف بزنم . مرا راهنمايي کنيد.؟
پاسخ : براى گريز از كنش‏هاى احساسى و نسنجيده رعايت موارد زير و تمرين دادن خود به تداوم آن در عملكردها لازم است: 1- قبل از اقدام بايد به جستجوى اطلاعات لازم در رابطه با موضوع مورد نظر پرداخت. 2- پس از كسب اطلاعات لازم به سنجش و برنامه‏ريزى پرداخت. 3- در برنامه‏ريزى عاقبت‏انديشى و بررسى فرجام كار را مورد توجه قرار داد. 4- در مرحله چهارم در مورد برنامه تنظيم شده با افراد آگاه و مطمئن مورد مشورت قرار داد ودر صورت نقص يا اشتباه به اصلاح آن پرداخت. 5- پس از طى مراحل بالا به تصميم‏گيرى واقدام مبادرت ورزيد. استاد مطهرى در اين باره مى‏گويد در انسان حالت‏هايى وجود دارد به نام احساسات، هيجانات و تحريكات كه منشأ آن روح و روان آدمى است كه در بعضى افراد به طور قوى و در بعضى نيز متوسط و ضعيف مى‏باشد و به مجرد برخورد با حادثه تلخ و شيرين آن احساسات و هيجانات از درون آدمى سربرمى‏آورد و آشكار مى‏شود، منتهى در نهاد انسان چيز ديگرى نيز وجود دارد به نام عقل كه اگر آن احساسات و هيجانات تحت كنترل عقل درآيد مسلم از افراط و تفريط احساسات كاسته مى‏شود و به صورت منطقى ظاهر و آشكار مى‏شود. در بعضى افراد احساسات و هيجاناتشان تحت كنترل عقل قرار نمى‏گيرد و در برابر حوادث خارجى به طور سريع و افراطى ظاهر مى‏شود و يك نحوه بى‏انضباطى روحى و روانى در آدمى به وجود مى‏آورد كه قهرا خوب نخواهد بود. غلبه بر احساسات فرايندى است كه نيازمند آگاهى و تلاش مستمر و جهاد دائمى است. بنابراين بايد: الف) شخص همواره بر بنيه علمى، عقلى و ايمانى خود بيفزايد. ب ) بناى جدى بگذارد كه تحت تأثير احساسات نامعقول، هيچ عملى را انجام ندهد. ج ) هرگاه احساسات بر او غالب شد، بلافاصله وضعيت خود را تغيير دهد. مثلاً در هنگام خشم، اگر ايستاده است، بنشيند يا كمى راه برود، يا آببنوشد و يا صلوات بفرستد. د ) نوعى نظام تشويق و تنبيه براى خود تنظيم و بر طبق آن عمل نمايد. مثلاً اگر براساس احساسات خود كار خاصى را انجام داد، به عنوان تنبيه يكروز تفريحات خود را ترك كند؛ يا اگر در موردى برخلاف احساسات نامعقول خود عمل كرد، به عنوان تشويق با دوستانش به تفريح برود ياساعتى فوتبال بازى كند و... . عصبانيت مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد كه برخى عبارتند از: 1. حسادت. 2. كم‏حوصلگى و كم‏ظرفيتى. 3. ضعف و ناتوانى مزاج. 4. عدم اعتماد به نفس و خودكم‏بينى. 5. حساسيت‏هاى افراطى. 6. منفى‏بافى و سوء ظن به ديگران. 7. همانندسازى و تقليد از والدين، همسالان، همكلاسان و... . دليل عصبانيت هر چه باشد، با راه‏كارهاى زير تا حدود زيادى مى‏توان از آن پيش‏گيرى نمود: 1. هنگامى كه عصبانى مى‏شويد، در خودتان يك تغيير حالت فيزيكى‏ايجاد كنيد؛ مثلاً مقدارى قدم بزنيد و سعى كنيد در آن لحظات تصميم نگيريد و اگر آب در دست‏رس شماست، مقدارى آب خنك ميل كنيد و دست و صورت خود را با آن شست‏وشو دهيد. 2. اگر امكان دارد، هنگام عصبانيت يا بى‏حوصلگى و كسالت، يك دوش آب ولرم بگيريد. 3. چند لحظه دراز بكشيد و چشمان خود را ببنديد و همه ماهيچه‏هاى خود را شل كنيد تا آرامش عضلانى پيدا كنيد و فكر خود را از آنچه موجب عصبانيت شما شده است، منصرف كنيد و به عضلات بدن خود تمركز دهيد. 4. به خودتان تلقين كنيد كه اتفاق خاصى نيفتاده است؛ بقيه در چنين مواردى چه مى‏كنند؟ آيا همه عزا مى‏گيرند؟ هر كسى به كارى مشغول مى‏شود و اعتنايى به اين گونه موارد نمى‏كند. 5. هميشه فضاى ذهنى و روانى خود را براى شنيدن و دريافت رفتارهاى ناشايست و خلاف انتظار آماده سازيد؛ به اين معنا كه هميشه اين انتظار را داشته باشيد تا ديگران با شما به بدترين شكل برخورد داشته باشند و خود را براى تحمل اين حالت آماده كنيد. 6. اگر برخى موارد سريع سخن گفتيد و عجولانه تصميم گرفتيد و رفتار ناشايست از شما سرزد، سريع خود را سرزنش و حتى در لفظ اظهار پشيمانى نماييد و وعده‏ها و قولى را كه با خود داشتيد، در ذهن خويش حاضر سازيد. 7. از ارزش قائل شدن بى‏جا و شخصيت قائل شدن بيش از اندازه براى خود اجتناب ورزيد و تنها هنجارها را رعايت كنيد و لذا به سراغ رفتارهاى متواضعانه همانند تقدم در سلام، همنشينى مناسب با افراد پايين‏تر، ابراز ارادت به كوچك‏ترها، مصافحه و احوال‏پرسى با ديگران - به خصوص طبقه پايين‏تر - تفريح و صحبت با ديگران اقدام كنيد. 8. ذكر «لا حول و لا قوة الا بالله» را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره والعصر را زياد بخوانيد و ذكرهاى «استغفرالله ربى و اتوب اليه» و «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» را تكرار كنيد». 9. به هنگام احساس عصبانيت، سريع تغيير وضعيت و موقعيت دهيد و از آن محيط دور شويد؛ مثلاً اگر در منزل اين حادثه رخ داد، لباس پوشيده، منزل را ترك كنيد. 10. وقتى كه با امور عصبانيت آفرين مواجه هستيد، براى مدتى (حدود 10تا 15 دقيقه) راه دريافت‏هاى حسى خود را سد سازيد؛ مثلاً جلوى گوش خود را بگيريد و چشمان خود را ببنديد و سر خود را پايين اندازيد تا دريافت‏هاى عصبانيت‏زا تحت كنترل شما در آيند و موجب تحريك بيشتر شما نشوند. 11. اگر رفتار و يا صفتى كه در شخصى هست كه موجب عصبانيت شما شده است، آن رفتار را شوخى تلقى كرده، به شكلى خود را از تيررس آن دور در نظر بگيريد؛ يعنى به گونه‏اى از مخاطب در نظر گرفتن خويش در برابر رفتارهاى ديگران پرهيز كنيد؛ مثلاً از مشاهده كسى كه فحش مى‏دهد، با خود بگوييد مخاطب او من نيستم و در اين هنگام از صحنه دور شده، راه دريافت‏هاى حسى را سد سازيد تا بيشتر مورد هجوم قرار نگيريد. 12. براى توجيه رفتارهاى خلاف انتظارى كه از ديگران سر مى‏زند، توجيه مناسب داشته باشيد و آنها را مقصر تلقى نكنيد تا به خود اجازه عكس العمل ندهيد؛ مثلاً بگوييد خودم از اين فرد بدتر رفتار مى‏كنم. او اشتباه كرده، مقصر نيست. اشتباه من باعث رفتار نامناسب او شده است. 13. به نظرات و عقايد ديگران احترام بگذاريد و به ديده احترام به آنها بنگريد و حتى محترمانه با آنها رفتار كنيد. 14. در برخى كارهاى مهم با مشورت خواستن از ديگران، تصميمات خود را استحكام بخشيد و از اقدامات عجولانه و خام بپرهيزيد. 15. بيشتر با افراد حليم، صبور و غيرعصبى و خوش‏بين معاشرت كنيد و از دوستى و حرف‏شنوى افراد تند مزاج پرهيز كنيد. 16. هميشه خودتان و رفتارتان را درست و صحيح تلقى نكنيد و احتمال خطا در كارهاى خود را بدهيد. 17. سعى كنيد به عنوان تمرين، گاهى با افرادى كه سليقه آنها را نمى‏پسنديد، برخورد كوتاه مدت داشته باشيد و با افراد مختلف معاشرت كوتاه مدت داشته باشيد. 18. موارد فوق را در يك جدول تنظيم كنيد و با برنامه‏اى مرتب به عمل كرد خودتان نمره بدهيد و با رعايت اين امور، سعى در تقليل موارد تخلف داشته، همت خود به افزايش صبر و تحصيل سعه صدر معطوف بداريد.