• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2001
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : صراط مستقيم چه راهي است. چه نعمتي به پويندگان صراط مستقيم عطا شده. مغضوب عليهم و الضالين چه کساني اند؟
پاسخ : راه مستقيم از نظر قرآن پرستش خدا و تمسك به خداى سبحان و در راه اهل نعمت قرار گرفتن آمده است و اهل نعمت از ديدگاه قرآن و سنت همان انبياء و صديقين و شهدا و صالحين و امامان معصوم(ع) هستندV} (سوره فاتحه / 6 و 7 - آل عمران / 51 و 101 - نساء / 69 - انعام / 126).{V و اما راه راست چگونه محقق مى‏شود و انسان چگونه مى‏تواند در آن راه بيافتد. در اين باره توضيح آيت‏الله جوادى آملى تقديم مى‏گردد (قرآن در قرآن، تفسير موضوعى قرآن، رسالت قرآن، ص 199 - 203 و 214 تا 216). صراط مستقيم، تنها راه هدايت:انسان موجودى ايستا و بى‏حركت نيست بلكه سالك و رونده است و مقصود اين حركت و سلوك نيز «لقاءالله» است. قرآن كريم خطاب به همه انسان‏ها مى‏فرمايد: يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه. همه افراد بشر، مؤمن و كافر «مسافر الى الله» هستند و همگى آنان به ملاقات پروردگارشان خواهند رسيد، با اين تفاوت كه مؤمنان، جمال و مهر حق را ملاقات مى‏كنند و كافران جلال و قهر او را. يكى خدا را به وصف «ارحم‏الراحمين» ملاقات مى‏كند و ديگرى او را به وصف «اشدالمعاقبين» مى‏يابد. طريق و راه رسيدن به خداوند و ملاقات او نامحدود است و انسان از هر راهى كه برود به خدا مى‏رسد و در بين همه راه‏هايى كه انسان مى‏تواند طى كند و به خداوند برسد، تنها يك راه «صراط مستقيم» و راه هدايت است و ديگر راه‏ها، اعوجاجى و منحرفند. اگر كسى در راه درست و در صراط مستقيم حركت كند در پايان راه به خداى «ارحم‏الراحمين» مى‏رسد و اگر از بيراهه برود، باز هم به همان خدا مى‏رسد ولى با صفت «اشد المعاقبين». صراط مستقيم و نيز راه‏هاى انحرافى را كتب آسمانى و خصوصا قرآن كريم معرفى كرده‏اند «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا» و اين انسان است كه بايد خودش راه مستقيم را انتخاب كند، يا از طريق نهر بزرگ صراط مستقيم به عمق دريا برسد و يا از طريق جويبارهاى پيچ در پيچ برود و در كناره‏هاى دريا بماند. صراط مستقيم، نزديك‏ترين و سالم‏ترين راه رسيدن به خداوند است، بزرگراه آشكار هدايت است كه هيچ‏گونه شك و ترديد و ابهامى در آن وجود ندارد و اگر انسانى از صراط مستقيم خارج مى‏شود به خاطر وجود نقص در اين راه نيست بلكه به دليل ضعف خود او و وسوسه‏ى شيطان است. «صراط» همان بزرگراه آشكار و روشن را مى‏گويند و «مستقيم» به چيزى گفته مى‏شود كه نقص و كجى و اعوجاج درونى نداشته باشد. اگر راهى هموار نباشد و بخشى از آن فراز داشته باشد و بخشى نشيب، برخى از مقاطع آن قابل رفتن باشد و برخى غير قابل رفتن، يك دست و يكسان نيست و نمى‏تواند صراط مستقيم باشد. «صراط مستقيم» راهى است كه خداى سبحان براى هدايت انسان معين كرده و آغاز اين راه در درون فطرت الهى همه انسانهاست و پايان آن لقاى خداوند است. كلمه «صراط» در همه آيات قرآنى به صورت مفرد آمده و تثنيه و جمع ندارد كه اين خود قرينه‏اى بر يگانگى و وحدت صراط مستقيم است. خداى سبحان - چنان كه قبلاً گذشت - درباره اعجاز قرآن كريم فرمود: كتابى است كه اختلاف درونى و كثرت و ناهماهنگى در آن راه ندارد و سر آن را «من عندالله» بودن قرآن بيان فرمود: «افلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا». راهى كه از سوى خداوند براى هدايت بشر طراحى و تعيين شود، راهى كه از خداوند واحد است و به سوى خداوند واحد هدايت مى‏كند، چنين راهى تعددپذير نيست و لذا فرمود: «و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل» از اين صراط مستقيم من تبعيت كنيد و به دنبال سبل و راه‏هاى ديگر نرويد. مقصود از «سبل» در اين كريمه، سبل اعوجاجى و انحرافى است يعنى راه‏هايى كه برخلاف صراط مستقيم باشند. اما در مقابل راه‏هاى كج، «سبل الله» نيز هست يعنى راه‏هايى فرعى كه به صراط مستقيم منتهى مى‏شوند. صراط مستقيم مانند خورشيد است و سبل الهى نورهايى كه از جهات و زواياى گوناگون به صراط مستقيم متصلند و به همين جهت مى‏فرمايد: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛ كسانى كه در راه ما و براى رسيدن به لقاى پروردگارشان به مجاهده مى‏پردازند به يقين آنان را به سبل و راه‏هاى فرعى خود هدايت مى‏كنيم. صرف اين كه كلمه صراط در قرآن به طور «نكره» ياد شده دليل تعدد صراط مستقيم نيست و هر پيامبر، صراط مستقيم خود را دارد، بلكه همه مكاتب و همه آورندگان آن مكاتب بر يك صراط مستقيم‏اند. تصوير صراط مستقيم در قرآن: قرآن كريم «صراط مستقيم» را به دو گونه ترسيم كرده؛ در برخى از آيات آن را به صورت راهى افقى تصوير نموده است و در برخى ديگر به صورت راهى عمودى. در كريمه‏اى مى‏فرمايد: «و ان الذين لايؤمنون بالاخره عن الصراط لناكبون؛ آنان كه به قيامت ايمان ندارند از صراط مستقيم منحرفند». و در كريمه ديگرى مى‏فرمايد: «قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما مله ابراهيم حنيفا». «حنيف» در مقابل «جنيف» است. اگر كسى در راهى كه مى‏رود تمام تلاشش اين باشد كه به سمت چپ و راست جاده گرايش داده باشد، او را جنيف مى‏گويند. يعنى اهل جنف و گرايش به انحراف است و چنين شخصى اگر مراقب نشود، منحرف خواهد شد. اما رونده‏اى كه تمام تلاشش اين است كه در وسط جاده حركت كند و اين حالت را حفظ كند او را «حنيف» مى‏گويند. اين آيات كريمه، صراط مستقيم را به صورت راهى افقى ترسيم كرده كه دو طرف آن انحراف است و تنها راه وسطى راه هدايت است و لذا از حضرت اميرالمؤمنين(ع) آمده است: «اليمين والشمال مضله والطريق الوسطى هى الجاده عليها باقى الكتاب و آثار النبوه...؛ چپ و راست گمراهى است و راه وسطى همان جاده و صراط مستقيم است و دو طرف آن ضلالت است و تمام كتاب‏هاى آسمانى و آثار نبوت پيامبران بر همان صراط است». و در سوره «طه» به جاى صفت «مستقيم» صفت «سوى» را براى صراط ذكر مى‏فرمايد: «قل كل متربّص فتربصوا فستعلمون من اصحاب الصراط السوى و من اهتدى ؛ اى پيامبر بگو به مخالفان كه: مترصد و منتظر باشيد كه به زودى خواهيد دانست چه كسى از اصحاب صراط سوى است و چه كسى هدايت يافته است». «صراط سوى» يعنى بزرگراه هدايتى كه در حالت توسط و اعتدال قرار دارد و عارى از هرگونه انحراف است. در كريمه ديگرى نيز مى‏فرمايد: «افمن يمشى مكبا على وجهه اهدى امن يمشى سويا على صراط مستقيم ؛ آيا آن كه بيراهه مى‏رود و افتان و خيزان و بر روى خود حركت مى‏كند هدايت يافته‏تر است يا آن كه به صورت سوى و در صراط مستقيم حركت مى‏كند؟». قرآن كريم تصوير دقيق‏ترى را نيز از صراط مستقيم ارائه كرده كه همان تصوير «عمودى و صعودى» آن است. در آيه‏اى مى‏فرمايد: طغيان و تجاوز نكنيد؛ زيرا هر كس طغيان كند، غضب من بر او حلال مى‏گردد و در او حلول مى‏كند و هر كس كه مستحق عذاب من گردد، سقوط خواهد كرد «ولا تطغوا فيه فيحل عليكم غضبى و من يحلل عليه غضبى فقد هوى». «هُوِى» كه مصدر فعل «هوى» است، به معناى سقوط و فرو افتادن است و سقوط در مسير و طريق عمودى رخ مى‏دهد نه در راه افقى. مثلاً وقتى كه انسان از طنابى بالا مى‏رود اگر رها شده بيفتد مى‏گويند سقوط كرده و آنگاه كه بر جاده افقى حركت مى‏كند، رهايى و جدايى وى را انحراف مى‏گويند. قرآن كريم، انسان را در حال صعود به سوى خداوند مى‏داند لذا مى‏فرمايد: «واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا» چون خداوند عَلىّ و متعالى است و طنابى كه از طرف او آويخته شده از بالا به پايين است، اعتصام به آن طناب براى صعود به بالاست. البته در طناب صاعد نيز انحراف به چپ يا راست مطرح است، ليكن انحراف از آن همراه با سقوط است. تعبير قرآن درباره كلمه طيبه نيز همين است كه صعود مى‏كند و به سوى خدا بالا مى‏رود «من كان يريد العزه فلله العزه جميعا اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه» يعني اگر كسى عزت و بزرگى را مى‏خواهد بايد بداند كه همه عزت از خدا و نزد خداست و اگر كسى مى‏خواهد به اين عزت برسد، عقايد پاك و طوبى و عمل صالح است كه راه تكامل عمودى را مى‏توان با آن طى كرد و بالا رفت تا عنداللهى شد و به نزد خداوند رسيد و آنگاه جلوه‏اى از عزت خداوند نصيب او مى‏شود. قرآن وعترت، دو ظهور صراط مستقيم: قرآن كريم، صراط مستقيم را دين قيمى مى‏داند كه خود ايستاده و پيروان خود را به ايستادگى مى‏رساند. خداى سبحان به پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «قل انى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما مله ابراهيم حنيفا ؛ اى پيامبر بگو به درستى كه پروردگارم مرا به صراط مستقيمى دعوت نموده كه دين قيم است به دينى كه خود ايستاده و هم پيروانش را به ايستادگى مى‏رساند كه همان روش حنيف و متعادل و ميانه ابراهيم خليل(س) باشد». همه اديان الهى صراط مستقيم هستند، ليكن چون برجسته‏ترين روش را ابراهيم خليل(ع) نشان داده، قرآن كريم دين را به روش او نسبت مى‏دهد و چون صراط مستقيم دين الهى است.قرآن كريم كه بيان كننده دين الهى است، و امام معصوم(س) كه قرآن ناطق و قرآن ممثّل است هر دو صراط مستقيم‏اند وازاين‏رو در روايات، صراط مستقيم بر قرآن و بر امام تطبيق شده است. همان‏طور كه گفته شد، صراط مستقيم بزرگراه آشكار و نزديكترين راه حنيف و متعادل به سوى خداوند است و اگر بر قرآن و امام معصوم تطبيق شده براى آن است كه هر كس به دنبال اين دو حركت كند، يقينا با سلامتى به مقصدش مى‏رسد. از امام صادق(ع) درباره صراط سؤال شد. آن حضرت فرمودند: «هو الطريق الى معرفه الله و هذا صراطان صراط فى الدنيا و صراط فى الاخره و اما الصراط الذى فى الدنيا فهو الامام المفترض الطاعه، من عرفه فى الدنيا و اقتدى بهداه مر على الصراط الذى هو جسر جهنم فى الاخره و من لم يعرفه فى الدنيا ضلّت قدمه عن الصراط فى الاخره و تردى فى جهنم ؛ صراط راه رسيدن به معرفه‏الله است. صراطى در دنيا داريم و صراطى در آخرت. آن صراطى كه در دنياست، همان امام واجب‏الاطاعة است كه هر كس در دنيا او را بشناسد و به هدايت او اقتدا كند، در آخرت از روى صراطى كه پلى است بر روى جهنم عبور مى‏كند و كسى كه امام را در دنيا نشناسد، پايش از صراط آخرت مى‏لغزد و به جهنم مى‏افتد». صراط در قيامت به صورت پلى در خواهد آمد كه بر روى جهنم قرار دارد و انسان به ناچار بايد از روى آن عبور كند. آن كس كه در دنيا صراط مستقيم را به آسانى و با رغبت در درون خود پيمود، پيرو قرآن و مطيع امام و از اصحاب صراط السوى بود، آنجا هم «كالبرق الخاطف» (برق جهنده) از اين پل مى‏گذرد و مشكلى ندارد ولى اگر در دنيا گاهى اهل ديانت بود و گاهى اهل انحراف نتيجه‏اش، اين است كه در آن صراط هم گاهى مى‏افتد و گاه برمى‏خيزد. در دنيا چنين است، تا رحمت الهى در آخرت با او چه كند. لازم است توجه شود كه صراط مستقيم بيش از يكى نيست، ليكن آن واحد حقيقى گاهى به صورت كتاب تدوينى ظهور مى‏كند مانند قرآن و زمانى به صورت كتاب تكوينى جلوه‏گر مى‏شود، مانند عترت، چون معصومين(ع) يك نورند و حقيقت قرآن هم خلق رسول اكرم است، پس حقيقت قرآن همان خلق اهل بيت عصمت(ع) خواهد بود و عصاره آن در قيامت ظهور ويژه اي دارد كه براى اهل محشر متمثل مى‏شود. قرآن و عترت، حبل الهى‏اند: سير تكاملى انسان به سوى خداوند سيرى صعودى است، از همين‏رو خداى سبحان مى‏فرمايد: «واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا ؛ همه با هم به حبل خدا معتصم شويد. كوهنوردان براى صعود بر صخره‏هاى بلند، نيازمند طناب و دستگيره هستند تا سقوط نكنند». در آيه كريمه ديگرى مى‏فرمايد: «و من يعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقيم ؛ هر كس به خداوند و به حبل و دين او اعتصام جويد به طور قطع به صراط مستقيم هدايت مى‏شود». «حبل‏الله» همان دين خداست كه از عقايد و اخلاق و احكام تشكيل شده است و دين، حقيقت واحدى است كه در قرآن و عترت ظهور كرده و قرآن و عترت بيان تفصيلى رسول اكرم(ص) هستند در بعضى از نقل‏هاى حديث متواتر و مشهور «ثقلين» آمده است كه «هما حبلان» يعنى اين دو، كتاب و عترت، حبل الهى هستند. بيشتر مفسران، معتقدند كه منظور از كسانى كه خداوند به آنان نعمت داده (H}انعمت عليهم{H) افرادى هستند كه داخل در «صراط مستقيم»اند اين اشخاص پيامبران، صديقين، شهيدان و صالحان‏اند كه خداوند لزوم دوستى و وجوب متابعت از آنانرا در پيمودن راه به مسلمانان گوشزد كرده است: A}و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين وحسن اولئك رفيقا{A؛ M}كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، [در روز رستاخيز [همنشينى كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمامكرده است؛ از پيامبر و صدّيقان و شهيدان و صالحان؛ و آنان رفيق‏هاى خوبى‏اند{M، V}(نساء، آيه 69){V. از كلمه «مع» و H}حسن اولئك رفيقا{H استفاده مى‏شود كه مرتبه آنان، بالاتر از مرتبه مؤمنان است؛ زيرا امر به متابعت مؤمنان از ايشان، بدون علوّ درجه آنها، امكان‏ناپذير است. بنابراين جا دارد دينداران، از خدا بخواهند كه آنان را به مسيررهروان راه راست، هدايت فرمايد، V}(ر.ك: علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج 1، ص 28، مجمع البيان، ج 1، ص 70){V. علت برترى اين افراد، شايد به دليل «علم» آنان است كه در قرآن به آن اشاره شده است: A}يرفع الله الذين امنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات{A؛ M}خداوند مؤمنان وافرادى را كه داراى علم‏اند، به درجاتى بر سايرين ترفيع مى‏دهد{M، V}(مجادله، آيه 11){V. شايد به دليل دارا بودن صفات مذكور در آيه 55 سوره «مائده» است: A}انما وليكمالله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون{A؛ M}سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنانكه ايمان آورده‏اند؛ همان‏ها كه نماز را بر پاى مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند{M، V}(تفسير الميزان، ج 1، صص 29 و 32){V. در آيات ديگر قرآن، نشانه اصلى صادقان چنين بيان شده است: ايمان كامل به همه مقدسات و اطاعت از فرمان خدا در تمام زمينه‏ها (به خصوص نماز، زكات، انفاق)، استقامت در جهاد، بردبارى در مقابل مشكلات و... از مجموع اين آيات نتيجه مى‏گيريم كه مسلمانان موظف‏اند با كسانى باشند كه از نظر ايمان و تقوا، در درجه برتر، و از نظر علم، عمل، استقامت و جهاد، در بالاترين سطح قرار دارند. بديهى است كه روشن‏ترين مصاديق اين اوصاف، جز معصومين(ع) كسى ديگر نمى‏تواند باشد. و بنا بر قولي؛ نعمت، نعمت «ولايت» است V}(الميزان، ج 1، ص 33 و ج 4، ص 418، ذيل آيه 69 سوره نساء). {V براي آگاهي بيشتر از معناي ولايت ر.ک: ولايت در قرآن، آيت الله جوادي آملي. T}اما مغضوب عليهم و ضالين کيانند؟{T از موارد استعمال اين دو کلمه در قرآن مجيد استفاده مي شود که «مغضوب عليهم» مرحله اي سخت تر و بدتر از «ضالين» است. به تعبير ديگر «ضالين» گمراهان عادي هستند و «مغضوب عليهم» گمراهان لجوج و يا منافقان. به هر حال «مغضوب عليهم» آنها هستند که علاوه بر کفر، راه لجاجت و عناد و دشمني با حق را مي پيمايند و در صورت امکان حتي از اذيت و آزار رهبران الهي و پيامبران نيز فروگذار نمي کنند. گروهي از مفسران عقيده دارند که «ضالين» منحرفين از نصارا و «مغضوب عليهم» منحرفين از يهودند. اين برداشت به خاطر موضع گيري هاي خاص اين دو گروه در برابر دعوت اسلام مي باشد. زيرا منحرفان يهود، کينه و عداونت خاصي نسبت به دعوت اسلام نشان مي دادند ولي منحرفان از نصارا که موضعشان در برابر اسلام تا اين حد سرسختانه نبود، تنها در شناخت آيين حق گرفتار گمراهي شده بودند و لذا از «ضالين» مي باشند. البته اين تعبير از قبيل تطبيق کلي بر فرد است نه انحصار مفهوم مغضوب عليهم و يا ضالين در اين دسته از يهود و نصارا. در احاديث نيز در موارد زيادي «مغضوب عليهم» به يهود و «ضالين» به منحرفان نصارا تفسير شده است. اين احتمال نيز وجود دارد که «ضالين» به گمراهاني اشاره مي کند که اصراري بر گمراه ساختن ديگران ندارند در حالي که «مغضوب عليهم» کساني هستند که هم گمراهند وهم گمراهگر و با همه قوا مي کوشند ديگران را همرنگ خود سازند.
کد سوال : 2002
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : «القلب حرم الله» آيت الله امجد مي فرمايند که حرم امام رضا رفتن مهم و اصل نيست بلکه حرم در دل شماست (اگر بدانيد معناي اين حرف چيست.) چطور قلب يک بنده گناهکار حرم انسان کامل و حرم الهي مي شود؟
پاسخ : انسان، گل سرسبد آفرينش و شاهکار مهندسي خلقت و رکورد دار همه کمالات و فضايل الهي است. خداوند همه اسماء را به او آموخته و او را با همه حقايق آشنا ساخته است: «و علم ادم الاسماء کلها» V} (بقره، آيه 31).{V روح انسان داراي ظرفيت و گنجايش بي نهايت است و هيچ موجودي به اين اندازه ظرفيت ندارد. به همين خاطر است که انسان جانشين خداوند و آينه دار کمالات الهي مي باشد. در روايت آمده است: «قلب المؤمن عرش الرحمان؛ قلب و روح انسان مؤمن، عرش خداي رحمان است». و در روايتي قدسي خداوند مي فرمايد: «لايسعني ارضي و لاسمائي بل يسعني قلب عبدي المؤمن؛ زمين و آسمان من گنجايش مرا ندارد، بلکه قلب بنده با ايمانم مرا در خود جاي مي دهد». اين قابليت ها و توانايي ها به صورت بالقوه و به نحو صلاحيت و استعداد در همه انسان ها وجوددارد ولي تنها در عده اي خاص به فعليت و عينيت مي رسد و نمونه هاي کامل آن پيامبران و ائمه معصوم(ع) هستند که اين ويژگي ها به نحو کامل و تمام در آنها متبلور شده و در آنها ظهور يافته است. اما بسياري از انسان ها اين سرمايه هاي فطري و خداداد را ضايع کرده اندو از تکامل و پيشروي به سوي اهداف الهي و انساني بازمانده اند. گرد و غبار عصيان و گناه آينه فطرت انسان را که همه کمالات به صورت نهفته و پنهان در آن وجود دارد مي پوشاند و آن را از نور افشاني و درخشش و بازتاب حقايق در آن باز مي دارد. پس قلب بنده گنهکار هم مي تواند حرم الهي باشد اگر گرد و غبار گناه را از آن بزدايد و آن را با آب توبه شستشو دهد و آن را صيقلي و صافي نمايد معناي حرف آقاي امجد اين است که اگر دل انسان آمادگي زيارت انسان کامل و دريافت فيض از او را نداشته باشد و آمادگي دروني و قلبي براي زيارت نداشته باشد. زيارت حرم و مرقد آن بزرگواران آن اثر عميق و شايسته را در انسان ندارد. يعني بايد پيوند دروني و قلبي با اولياي الهي و سنخيت با آنها برقرار گردد تا زيارت آنها آن تحول عميق و ريشه دار را در انسان ايجاد کند. پس مراد ايشان ترک زيارت آن بزرگواران نيست بلکه ايجاد آمادگي روحي و قلبي از طريق شناخت آنها و سنخيت روحي و عملي با آنها است. در روايت از حضرت صادق(ع) آمده است: «القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غير الله؛ دل جايگاه محترم و ارزشمند خداوند است پس نبايد غير خدا را در چنين جايگاهي نشاند». به طور خلاصه تطهير روح و قلب که حرم اختصاصي خداوند است سرچشمه همه سعادت ها و برکات است و بدون اين کار، اعمال جسماني و عبادات بدني، نتيجه و ثمره مطلوب را در پي ندارند. چون اين عبادت ها و اعمال مانند آب زلال و گوارايي است که وارد استخر وجود انسان مي گردد. اگر اين استخر که دل و روح انسان است پاک و تميز و لايروبي شده باشد اين عبادات و اعمال مفيد و قابل استفاده است. اما اگر اين استخر متعفن و پر از گل و لاي باشد، اين آب ها نيز مي گندد و آلوده مي شود و اثر خود را از دست مي دهند. براي مطالعه بيشتر ر.ک: تهذيب نفس يا خودسازي، استاد ابراهيم اميني.
کد سوال : 2003
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اعمالي که انسان به آنها مکلف شده است بي شمار و سازنده است. اما در زندگي روزمره ما تنها به اعمالي چون نماز و روزه و قرائت قرآن و دعا و پرهيز از دروغ و ... اکتفا مي کنيم و نيز با توجه به اينکه ما خانم ها بنا به شرايطي نمي توانيم کار کنيم و از آن خمس و زکات و کمک به فقرا و نيازمندان را انجام دهيم و يا حتي جهاد. پس چطور مي توانيم به مراحل بالاتري از ايمان دست يابيم و دچار سکون و توقف در يک نقطه نشويم؟
پاسخ : آنچه مهم است تکامل معنوي است. اگر کسي تکامل معنوي نيافت هيچ عملي از او ارزشمند نخواهد بود. تکامل معنوي با صفات خوب و معرفت هاي خوب است. صفت و معرفت خوب، اساس کار است. اگر کسي صفات خوب و معرفت خوب ندارد کارهايش ارزش معنوي ندارد. به عنوان مثال: اگر کسي هر سال زکات اموال خود را مي دهد و هر سال ميليون ها تومان صدقه مي دهد ولي نسبت به خدا، بهشت، جهنم و به طور کلي نسبت به دين اسلام هيچ نوع شناختي ندارد، زکات و صدقه دادن اين فرد ارزش معنوي ندارد و براي او عامل نجات نيست ولي اگر کسي نسبت به دين اسلام شناخت کامل دارد، اين فرد داراي تکامل معنوي است و اين تکامل نجات بخش است گرچه اين فرد اصلا مال ندارد تا زکات يا خمس بدهد. بنابراين دادن زکات و خمس و امثال آن که اعمال هستند، نشانه تکامل معنوي نيست و آنچه خداوند آن را مي خواهد خود تکامل معنوي است. بر اين اساس، زن يا مرد هر کدام که تلاش کرد و تکامل معنوي يافت اهل بهشت است و هر کدام که تلاش نکرد و تکامل معنوي نيافت، اهل بهشت نيست. ممکن است رزمنده اي سال ها در جبهه بجنگد ولي آن همه تلاش براي او سودمند نباشد. مثلا اگر اين رزمنده نسبت به خدا و پيامبر بي شناخت باشد و يا داراي صفات روحي بدي باشد، عمل او ارزش معنوي ندارد ولي اگر زن آن رزمنده داراي صفات خوب خدايي و معرفت درستي باشد، اهل بهشت مي شود. زن و مرد هر کدام که از اين صفات خوب و معرفت ديني بيشتر داشته باشد مقامش بالاتر است. به اين مطلب توجه داشته باشيد که کسب يک صفت خوب و کسب يک معرفت الهي، ساليان سال تلاش مي خواهد و به اين آساني به دست نمي آيد. بنابراين براي کسي که مي خواهد به سوي خدا برود توقف و سکوني در کار نيست.
کد سوال : 2004
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : خوهرزاده ام استعداد زيادي در حفظيات دارد و با توجه به اينکه سه ساله است مي تواند شروع به حفظ قرآن کند روش مناسب را با توجه به اينکه در شهر کوچکي در جنوب خراسان هستيم را بيان کنيد؟
پاسخ : از آنجا که خواهر زاده تان در سه سالگي به سر مي برد و روانشناسان معتقدند بازي در کودکي نقش مهمي در فرايند رشد شناختي اش ايفا مي کند و تأکيد زيادي بر لزوم تحرک بدني کودک دارند پيشنهاد مي شود بخش زيادي از اوقات شبانه روزي وي را با تحرک بدني و سرگرمي ها و بازي هاي مختلف پر کنيد و نخواسته باشيد به خاطر استعدادي که در وي يافته ايد وي را از روي اجبار و اکراه به حفظ قرآن وادار کنيد. در اين سنين است که بايد هم عضلات بدني کودک رشد خوب و مناسبي داشته باشد و هم با اشتغال به بازي هاي مختلف، زمينه رشد فکري وي فراهم شود. معروف و مشهور است که بازي تفکر کودک است. بنابراين از اين نکته مهم و اساسي غفلت نکنيد. علاوه بر اين اگر تمايلي در کودک وجود نداشته باشد و با تحميل والدين يا ديگران وي را به حفظ قرآن سوق دهند چه بسا نتيجه عکس خواهد داد و در آينده نه تنها با قرآن مأنوس نخواهد بود بلکه با آن مخالفت خواهد کرد. بنابراين علاقه، شوق و ذوق خود کودک نقش عمده اي ايفا مي کند و اجازه بدهيد که اگر علاقه مند هست در اين زمينه فعاليت کند نه با تحميل و اکراه. هر چند شما مي توانيد با تشويق و ترغيب و استفاده از برخي روش هاي رفتاري اين علاقه را در وي ايجاد و يا تشديد و تقويت کنيد. نکات زير در اين امر مؤثر است: 1. فضاي منزل قرآني باشد والدين خودشان به قرائت و حفظ قرآن اهتمام ورزند و در حضور فرزندشان قرآن تلاوت و حفظ کنند. 2. در مراکز فرهنگي قرآني حضور بيشتر و فعال تري داشته باشند. 3. والدين با خانواده هايي که به قرآن اهتمام بيشتري مي دهند و يا فرزندان حافظ قرآن دارند ارتباط بيشتري برقرار کنند و رفت و آمد کنند. 4. تحت نظر يک مربي با تجربه به حفظ قرآن بپردازند. 5. در موقعيت هاي شاد و با نشاط به حفظ قرآن بپردازد. 6. حتي المقدور حفظ قرآن همراه با بازي و سرگرمي انجام گيرد. 7. حتي المقدور حفظ قرآن در جمع هم سن و سالان او و با همکاري آنها انجام گيرد. 8. از نوارهاي چند بار تکرار استفاده کنيد. 9. در صورت اشتباه کردن او را هرگز سرزنش نکنيد. 10. به دنبال هر موفقيتي به تناوب از تشويق هاي کلامي و غير کلامي و آنچه براي وي خوشايند است بهره بگيريد. براي آگاهي بيشتر ر.ک: روش هاي حفظ قرآن، استاد پرهيزکار.
کد سوال : 2005
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دختري هستم 19 ساله که دو سال است پشت کنکور هستم سال اول در رشته خودم تجربي شرکت کردم و امسال رشته زبان انگليسي را در کنکور انتخاب کردم چرا که به رشته خودم اصلا علاقه ندارم باوجود سعي و تلاشي که داشته ام قبول نشدم حالا در اين باره مي خواهم با شما مشورت کنم پس از ديدن نتيجه کنکور تصميم گرفتم که کنکور را کنار بگذارم و يکي از رشته هاي فراگير پيام نور را انتخاب کنم و در آن رشته تحصيل کنم اما با بعضي از دوستان و آشنايان که مشورت کردم گفتند که يکسال ديگر هم سعي و تلاش خود را ادامه بده اما از اين مي ترسم که سال ديگر هم قبول نشوم حالا از شما نظر مي خواهم که آيا ادامه بدهم يا اينکه فراگير شرکت کنم . اگر بخواهم دوباره کنکور بدهم چه کتابها يا جزوه هايي را بخوانم چه موسساتي را شما در نظر داريد منظور اموزشگاه انگليسي و اصلا آيا توصيه ميکنيد فقط به کتابهاي درسي بپردازم؟به نظر شما در مورد جزوات تستي و چگونگي شروع تست زدن چيست؟
پاسخ : در پاسخ به نامه شما نکات زير را يادآور مي شويم: 1. در صورتي که به رشته خودتان (تجربي) علاقه نداريد و اين عدم علاقه ناشي از عدم موفقيت در کنکور نيست، چه خوب است بار ديگر در رشته زبان که مورد علاقه تان هست شرکت کرده و با تلاش بيشتر در پرتو انگيزه و علاقه اي که داريد توان خود را بار ديگر آزمايش کنيد. زيرا تلاش در زمينه مورد علاقه تان باعث خسران نخواهد شد. موفقيت هر فردي در گرو 2 امر مهم است يکي علاقه ديگري تلاش و پشتکار بنابراين توصيه همان دوستان و آشناياني که مورد مشورت شما قرار گرفته اند توصيه خوب و مناسبي است و ما نيز اميدواريم خداوند متعال به شما کمک کند، لذا خسته نشويد و گمان نکنيد با يک بار تلاش بتوانيد به قله موفقيت و کمال دسترسي پيدا مي کنيد. لازم به ذکر است عدم قبولي شما در کنکور نشانه ضعف و يا شکست شما نيست بلکه کنکور ميدان رقابتي است بين تمام شايسته ها و افراد لايق ولي به خاطر عدم وجود امکانات و شرايط لازم از طرف دانشگاه، برخي در اين مسابقه اندکي عقب مي افتند و اگر بار ديگر يا بارهاي ديگر تمرين کنند، خواهند توانست در اين مسابقه موفق شوند. پس نگران اين مسأله هم نباشيد. 2. اگر هم مي خواهيد در يکي از رشته هاي فراگير پيام نور را انتخاب کنيد بهتر است بلکه ضرورت دارد که رشته مورد علاقه تان باشد. نه آن که هدفتان را صرف قبول در دانشگاه قرار دهيد. زيرا در آن صورت و پس از اندک زماني و حتي پس از فارغ التحصيل شدن، تحصيل يا مدرک تحصيلي آن رشته برايتان بي معني و پوچ خواهند بود بنابراين در انتخاب رشته حرف اول را همان علاقه فرد است هر چند موفقيت در آن رشته نيازمند تلاش بيشتر و صرف زمان و هزينه بيشتر باشد که در آن صورت انگيزه و علاقه دروني به شما نيرو و توان لازم را عطا خواهد کرد و در نتيجه موفقيت تان را نيز تضمين مي کند. 3. اما اين که چه کتاب ها يا جزوه هايي را بخوانيد، به نظر مي رسد همان کتاب هاي درسي دوران دبيرستان را به خوبي مطالعه کنيد و با يک روش مطالعه مناسب مطالعات تان را تعميق بخشيد و از پراکنده کاري بپرهيزيد موفق خواهيد بود. لازم به ذکر است متناسب با ضريبي که هر يک از درس ها دارد بايد وقت بيشتري روي درس هاي با ضريب بالاتر صرف کنيد و اگر مي خواهيم از مؤسسات علمي کمک بگيريد بايد مورد اعتماد باشند و فريب برخي تبليغات موهوم آنها را نخوريد که تشخيص اين موضوع نيز مشکل است. هر چند لازم است براي آشنايي با روش تست زدن، از تجارب افراد مجرب بهره گرفت و مقدار زيادي با انواع تست ها آشنايي پيدا کرد. بنابراين معجوني از دروس درسي و تست هاي مختلف مورد نياز فردي مثل شماست و اين مديريت خود شماست که با آگاهي يافتن از نقطه ضعف خود تلاش تان را در همان زمينه متمرکز کنيد و با توکل بر خداوند متعال هدفتان را دنبال کنيد.
کد سوال : 2006
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مادي شدن دين يعني چه؟
پاسخ : 1. در چشم اندازي کوتاه، دين به مجموعه اي از باورها درباره جهان هستي و ارزش هاي استوار بر آنها گفته مي شود. گستره اين شناسه از دين همه حوزه هاي زندگي انسان همچون حقوق، اقتصاد، سياست، فرهنگ و... را در بر مي گيرد. 2. دين در معناي ياد شده، دو گونه است: بشري و الهي. دين بشري مجموعه باورها و ارزش هاي ساخته شده با بهره جويي از انديشه انسان مي باشد؛ از اين رو ساز و کاري است در خدمت خواسته هاي او، اسير هوس هايش و بالاخره ابزاري در دست او، اما دين الهي مجموعه باورها و ارزش هايي مي باشد که خداوند آن را براي رهروي بشر فرستاده تا وي در پرتو آموزه هاي آن خود را بپروراند. چنين ديني با توجه کامل به حقيقت انسان و نيازهاي او، برنامه فراگيري را ارايه داده است که همه انتظارات او را برآورده مي سازد V}(آيت الله جوادي آملي، انتظار بشر از دين، ص 26 - 24، اسراء، قم، 1380). {V 3. در رويکرد دين الهي، گرچه همه انتظارات او برآورده شده است ولي معيار فهم دين نه انتظاراتمان از آن؛ بلکه ا ين انتظارات خود دنباله رو فهم دين است؛ به ديگر سخن، اين گونه نيست که براي فهم متون ديني و شناخت اهداف و قلمرو آن، پيشاپيش به مرزبندي انتظارات خود از دين همت گماريم بلکه در رهيافت تبيين گوهر دين، بايد از خود دين پرسيد که اهدافش چيست؟ قلمرو هدايتش کجا و تواني هايش کدام است؟ اين امر از آن روست که انسان گاه از جاده انتظارات راستين به دور افتاده و به وادي گونه هاي دروغين آن فرو مي افتد زيرا وجود انتظارات حق و باطل بشري، انسان شناس ماهري را مي طلبد تا اين انتظارات را از يکديگر جدا کرده و به گونه هاي راستين آن پاسخ دهد. ابزار جداکنندگي مزبور، دين الهي است V} (همان، ص 28).{V 4. انتظار اصلي انسان از ديدگاه دين، باورهاي او و گونه فرعي آن اخلاق، بهداشت، اقتصاد و مسايلي از اين دست است. از اين رو در دين الهي که در هر دو جنبه انتظارات فرعي و اصلي انسان چگونگي باروري و شکوفايي گوهر ملکوتي او؛ يعني حيات و الهي گري و نيز راه رسيدن وي به کمالات وجودي و در نهايت دست يابي او به نيک بختي جاودانه را هدف قرار داده است، ماديت جايگاهي ندارد. 5. برخي به بهانه هماهنگ سازي دين با روح زمانه؛ يعني روح غير ديني آن، چنين گفته اند که دين تنها راهکاري براي بهتر شدن دنياي ماست زيرا روح زمانه ما مي گويد هر چيز هنگامي ارزش پيدا مي کند که وضع دنياي ما را بهتر سازد، پس دين هم اگر بخواهد بماند، بايد چنين باشد V} (هادي صادقي، درآمدي بر کلام جديد، ص 303، معارف، قم 1382).{V اين رويکرد که در حقيقت به مسخ و از ميان تهي کردن دين پرداخته، با مادي انگاري دين هم سوست. باطل بودن آن نيز از گفته هاي پيش که حقيقت دين را سرچشمه گرفته از وحي الهي و پرداختن به نيازهاي اصيل او مي داند، پيداست.
کد سوال : 2007
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : نمودها و معيارهاي سلامت روحي و اجتماعي افرادي که در سنين 22 سالگي قرار دارند را بيان کنيد؟
پاسخ : سلامتي رواني و روحي و نيز اجتماعي به معناي تعادل و به دور بودن از هرگونه افراط و تفريط است. يک انسان از زماني که متولد مي شود داراي نيازهاي جسمي و رواني زياد است که اگر اين نيازها به طور طبيعي ارضا شود سلامتي آدمي در اين دو بعد تأمين مي شود. علامت سلامتي فرد اين است که دستگاه هاي مختلف جسمي و رواني او در حد تعادل کار کند. در بعد رواني انسان سالم کسي است که داراي قدرت فکر و تعقل خوبي باشد و بتواند به کمک اين نيرو در مواقع لازم تصميمات صحيح بگيرد. يعني وقتي که در خود نيازي را احساس کرد بتواند از راه صحيح اين نياز را ارضا کند. انسان اگر در ارضاي نيازهاي خود دقت نکند و بخواهد با ناديده گرفتن و سرکوب کردن به اين نيازها پاسخ دهد سلامت رواني خود را از دست خواهد داد؛ چنانچه ارضاء بي رويه و لجام گسيخته آن نيز مشکلاتي را براي انسان بوجود مي آورد لذا عقل و منطق و همچنين علم و دين همگي بر اين حقيقت اذعان دارند که اولا نيازهاي انسان اعم از مادي و رواني بايد به موقع ارضاء شود و ثانيا، لجام گسيخته و نامشروع و غلط نبايد ارضاء نمود. بنابراين به حکم عقل براي اين که انسان به رشدو تکامل و اهداف زندگي خود دست يابد بايد بر اساس يک چارچوب صحيح نيازهايش را ارضاء کند و خارج از آن چارچوب که در واقع نوعي هرج و مرج و بي بند و باري و لاابالي گري و افسارگسيختگي نفساني و رواني است نبايد حرکت کند بنابراين اگر گفته شده است که با اميال دروني بايد مبارزه کرد منظور عدم ارضاء نيازهاي واقعي نيست بلکه مقابله و مبارزه با افسارگسيختگي رواني براي ارضاء نيازهاست و اين حرف منطقي و صحيحي است که هيچگونه پيامد منفي و بيماري رواني براي انسان ندارد بلکه موجب آرامش رواني و سلامت جسماني و رواني انسان مي شود. بعنوان مثال اميال جنسي که هم بعد جسماني و هم بعد رواني دارد در واقع يکي از نيازهاي انسان مي باشد. اسلام اصل اين نياز را پذيرفته است و براي ارضاء آن بهترين راهکار عملي يعني سنت ازدواج را توصيه کرده است و اصلا هدف و غايت ازدواج را نه تنها ارضاء نياز جنسي انسان بلکه دست يابي به آرامش دانسته است. در بعد اجتماعي نيز معيار سلامتي همين است که فرد در تعامل و ارتباط خود با ديگران ارتباط سازنده اي داشته باشد يعني هم به نيازها و حقوق خود توجه داشته باشد و هم حقوق ديگران را در نظر داشته و به آنها احترام بگذارد. حال با توجه به مطالب فوق، يک جوان در سن شما در صورتي به عنوان فردي سالم شناخته مي شود که بتواند با محيط زندگي خود سازگاري خوبي پيدا کند و به اين نکته توجه داشته باشد که چه وظيفه اي دارد و چگونه بايد به وظايف خودعمل کند. يعني اگر موقعيت تحصيل دارد آن را از دست ندهد و عمر خود را تباه نسازد و اگر موقعيت ازدواج دارد معطل نکند و زندگي مشترک خود را آغاز کند و در عين حال دائما به هدف بزرگي که از زندگي دارد و آن خودسازي و رسيدن به کمال در سايه شرع و دين و عقل است نيز توجه داشته باشد. به نظر ما کسي که به اين امور توجه دارد و سنين جواني را بهترين زمان براي رشد و تکامل بداند از سلامت روحي و اجتماعي برخوردار است.
کد سوال : 2008
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : اصول و روش اجتهاد ثابت است و نيازي به تعدد مراجع نيست و بايد شوراي فقهي استفتا تشكيل شود و مردم به نظر آنها عمل كنند و بايد اجتهاد تخصصي شود.
پاسخ : در جواب نکات ذيل را خاطرنشان مي سازيم: 1. کليات روش اجتهاد ثابت است اما در جزئيات شيوه هاي آن تفاوت هايي به چشم مي خورد مثلا آيا روايات نقل شده از بزرگاني همچون شيخ صدوق با آن ورع و تقواي فوق العاده اي که داشتند و هر سخني و هر شنيده اي را به نام روايت نقل نمي کردند، ولو آن که از جهت سند اشکال داشته باشد يا اصلا بدون سند (مرسل) نقل شده باشد مي توان پذيرفت يا مانند ساير روايات فاقد اعتبار و حجيت است. در اينجا مباني مختلف است. فقهايي مانند حضرت امام خميني نظرشان بر اين بود که روايات مرسل مرحوم صدوق دوگونه است. گاهي ايشان با واژه «عن الصادق» يا «عن الباقر» و يا «عن...» نقل مي کند، چنين روايات فاقد سند معتبر، حجت نيست اما گاهي ايشان با واژه «قال الصادق» يا «قال...» نقل مي کند در اين صورت چون ايشان اين حديث را نسبت به امام معصوم(ع) مي دهند که امام معصوم اين گونه فرمودند: «قال» پس مشخص مي شود روايت معتبري بوده است که شيخ صدوق به آن اعتماد داشته اند. ولي بسياري از فقها اين مبنا را نمي پذيرند. طبعا قبول يا عدم قبول اين روايت در نوع فتوا و مفاد آن تأثير گذار است. 2. اگر مقصود از تشکيل شوراي فقهي، اطلاع علما و دانشمندان اسلامي از طريق بحث و استدلال روي ادله احکام و فتاوا باشد که اين کار مبسوطا در کتب درس خارج اين فقها منتشر شده و موجود است و اطلاع از آراء و نظريات، متوقف بر نشست فيزيکي دانشمندان و صاحب نظران با هم نيست چه اين که الان ما با فاصله اي حدود 2500 سال به نقد و بررسي اقوال و آراء و نظريات افلاطون، ارسطو و... مي نشينيم. ناگفته نماند اگر مشکلات و موانع (به دلايل و علل مختلف) نبود، گاهي جلسات حضوري ثمرات بيشتري دارد. 3. تخصصي کردن اجتهاد گرچه طرفداران زيادي دارد وليکن يک امر مسلمي نيست برخلاف آن نيز نظرياتي مطرح است از جمله اين که چون فقه يک سيستم است تمام ابواب آن به هم مرتبط است. با وجود اين به نظر ما اين دو نظر قابل جمع با هم مي باشد مثلا تعليم و تعلم در دو سطح باشد تا چند سال، همه طلاب، دروس خارج فقه و اصول که همان دروس اجتهادي است به نحو عمومي و مربوط به همه ابواب را بخوانند و يا کليتي از آن را به گونه اي که شامل گونه هاي مختلف از ابواب فقهي مثل عبادات،معاملات، مسايل قضايي و ... بشود و در ادامه به عنوان فوق تخصص، چند سال ديگر را در باب خاصي تمرکز نمايند.
کد سوال : 2009
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه دانسته هاي خود را در زندگي پياده كنيم، مثلا بنده در عرصه ي رفتار شناسي، چگونگي برخورد با ديگران در موقعيت هاي گوناگون و ... مطالب زيادي مي دانم ولي در هنگام بروز رفتارها آن دانسته ها را فراموش مي كنم و بعد از آن كه با خود به رفتار نادرستم را مرور مي كنم، مدام مورد سرزنش وجدان قرار مي گيرم چرا كه به من مي گويند تو كه مي دانستي اين موقع، اين كار را شايسته است انجام دهي پس چرا نادرست انجام دادي مثلا چرا دل يك نفر را بي جهت شكستي و ... چه كنم تا بتوانم دانسته هايم را در عرصه هاي گوناگون به كار بگيرم؟
پاسخ : يکي از مشکلات بيشتر ما انسانها اين است که به دانسته هاي خود کمتر موفق مي شويم عمل کنيم چرا؟ عوامل گوناگوني باعث اين ناکامي مي شود: يک - بسياري از دانسته هاي ما به باور و اعتقاد تبديل نشده است بايد دانسته هاي خودرا تبديل به باور کنيم اگر تبديل به باور شد در واقع جزء وجود ما مي شود و با شخصيت ما عجين مي شود آنگاه در مقام عمل ما مي توانيم به آنها عمل کنيم. دو - دنياطلبي، لذت خواهي و دنبال ارضاء غرايز حيواني بودن يکي ديگر از موانع عمل به دانسته هاست همه ما مي دانيم نگاه به نامحرم حرام است، دروغ گفتن يا تهمت زدن کار بدي است ولي هنگامي که اسير شهوت و لذت هاي نفساني شديم برخلاف دانسته هاي خود به همه اين گناهان آلوده مي شويم در اينگونه موارد بايد با هواي نفساني خود مبارزه کنيم و خود را از چنگال نفس اماره نجات دهيم و الا نفس اماره همواره ما را به بدي ها دعوت مي کند و ظواهر دنيا را در نظر ما زيبا و لذت بخش جلوه مي دهد ودر اين حالت ما دچار نوعي غفلت مي شويم. سه - وسوسه هاي شيطان يکي ديگر از عوامل فريب و غفلت و فراموشي ما مي شود لذا بايد دائما با اين وسوسه ها مقابله کنيم. علاوه بر آنچه گفته شد راهکارهاي زير را نقش مؤثري در حل اين مشکل دارد سعي کنيد به طور جدي راهکارهاي زير عملي سازيد. 1. ايمان خود را تقويت کنيد و بهترين راه براي تقويت ايمان عمل به آموزه هاي ديني يعني انجام تکاليف واجب و ترک محرمات و گناهان است. 2. يک دفترچه اعمال براي خودتان تهيه کنيد و هر شب حدود 10 دقيقه اعمال روزانه خود را کنترل کنيد، اشتباهات و موفقيت هاي خود را يادداشت کنيد. 3. بدون اين که خود را سرزنش کنيد و نگاه منفي نسبت به خود پيدا کنيد نقاط ضعف رفتاري خود را شناسايي کنيد. 4. يک برنامه هفتگي يا ماهانه براي خود طراحي کنيد مثلا برنامه ريزي کنيد که من مي خواهم نمازم را سر وقت بخوانم يا در سلام کردن پيش قدم شوم و زودتر به ديگران سلام کنم يا هر رفتار ديگري که عملي ساختن آن به نظر خودتان آسان است اصلاح آن را آغاز کنيد مطمئن باشيد اگر از رفتارهاي کوچک و آسان شروع کنيد و پشتکار داشته باشيد به تدريج بعد رفتاري خود را هم تقويت و هم اصلاح مي کنيد. 5. از تصميم هاي خيلي بزرگ و عملي کردن کار دشوار پرهيز کنيد. 6. به خود تلقين کنيد و اطمينان بدهيد که من مي توانم در خودم تغيير رفتاري ايجاد کنم. 7. با خود تعهد اخلاقي ببنديد که اگر از انجام رفتار مورد نظر کوتاهي کرده ايد جريمه پرداخت کنيد مثلا 500 تومان به صندوق صدقات بيندازيد يا يک روز روزه بگيريد. 8. در پايان هفته اگر بعد ارزيابي احساس کرديد در عمل به برنامه در طول هفته موفق بوده ايد به علامت مثبت به خودتان بدهيد و بلافاصله وضو بگيريد دو رکعت نماز شکر به پاس اين موفقيت به جا آوريد و از خداوند بخواهيد در ادامه کار شما را کمک کند. 9. اگر به هر دليلي در اجراي برنامه شکست خورديد مأيوس نشويد و دوباره تصميم بگيريد آن را عملي سازيد آن قدر تکرار کنيد تا موفق شويد. 10. با افراد مؤمن و اهل عمل و در عين حال منظم و جدي بيشتر معاشرت داشته باشيد و از تجارب آنها استفاده کنيد.
کد سوال : 2010
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : باتوجه به اينكه مدت اندكي است حدود6ماه شاغل شده ام به اين مهم رسيده ام كه فردي بسيارساده وبي تدبيرهستم.البته نقاط مثبت زيادي دارم وليكن چون مي خواهم نقاط منفي خود را از بين ببرم ياكمرنگ كنم خدمتتان مطرح كردم.درادامه مطلب بالابايدبگويم به واقع دريافته ام كه اگرديگري به خط وجهت دادومرادرمسيري درست قراردادمي توانم موفق شوم يعني نيازبه يك هادي قوي دارم به ويژه درعرصهء زندگي بيشتر براي آينده نگرانم مثلا"اگردرآينده فردمقابل من بسياركاردان وباسياست وزيرك باشدباداشتن خانمي ساده وبي تدبيرشايدبنيان زندگي اندكي ويافراترازآن سست شود.علت اين امرراخودم مي دانم طي نامهءقبلي هم بصورت تذكري وگذرااشاره كردم اين مسئله خانوادگي است يعني مابه واقع ودرعمل يادنگرفته ايم زيرك باشيم همهءاعضاي خانواده خيلي دوست داشتيم كه زيرك وباسياست باشيم .ليكن چون به طور عملي تجربه نكرده ايم حتي درمحدودهءخودمان براي همين شايدانجام آن برايمان سخت باشد.منظورم ازسياست وتدبيروزيركي يك زن اين است كه او بايدبتواندگاهي اوقات خط مشيءيك خانواده راتعيين كند.اگرنيك بنگريم مي بينيم اكثرخانوادهها زيربناي فكري آن مادرخانواده است.اين مادرخانواده است كه راه درجلوي پاي همه حتي همسرخودمي گذارد البته اين گفتهءمن مديريت مردرازيرسئوال نمي بردومقصودمن ازگفتهءبالازن سالاري ومادرسالاري نيست به هيچ وجه .چنانچه زودباوروساده لوح وخيلي خيلي صادق باشيم ضربه مي خوريم خيلي هاقدرخوبيهارانمي دانند البته ماخوبيهارابراي رضاي خداانجام ميدهيم نه براي افرادولي موءمن بايدزيرك باشدخواهشمندم بطورگسترده وواضح جواب مرادهيد.اگركتاب مرجع خاصي سي دي آموزشي واستادويامشاوره باافرادخاصي راحتي اگرزمان زيادي راببردنيازمي بينيدسپاسگزارتان خواهم بودمرامطلع كنيد.رسيدن من به اينكه فردي بسيار ساده لوح وبي سياست هستم راهم ازجانب خودم به اين امررسيده ام وهم بارها دوستان دلسوزوفداكارم به من متذكرشده اندكه چنانچه اين رويه راپيش بگيرم دچارضربه هايي عميق درزندگي خواهم شدپس مرادرست وحسابي راهنمايي كنيد.؟.
پاسخ : شکل گيري شخصيت انسان تحت تأثير عوامل گوناگون محيطي، وراثتي و تربيتي است. بدون ترديد نقش خانواده در دوران کودکي در تربيت و شکل دهي به شخصيت فرزندان نقش بسيار زيادي دارد سپس نقش مدرسه، هم کلاسي ها، معلمين و مهمتر از همه اينها خود انسان در پذيرش نقش ها و انجام رفتارها و انتخاب مسير حرف آخر را مي زند. انسان هر چه بزرگتر مي شود تعاملات اجتماعي او بيشتر مي شود و به موازات آن بر آگاهي و تجربه هاي او افزوده مي شود و به همين ميزان توانايي او در کنترل رفتارهاي خود بيشتر مي شود بنابراين اگر در دوران کودکي خانواده دچار ضعف هايي بود در دوره نوجواني و جواني که انسان وارد محيط اجتماعي مي شود مي تواند آن کاستي ها را شناسايي و سپس با تمرين و ممارست نقص هاي خودش را برطرف کند و به شخصيت خودش انسجام و يکپارچگي بيشتري دهد. البته با بالا رفتن سن ايجاد تغيير کمي دشوار است ولي در عين حال امر ممکن است. نکته بعدي که قابل تأمل و توجه است اين است که گاهي اوقات صداقت و صفاي دروني را ما با سادگي مساوي مي گيريم فکر مي کنيم ساده هستيم در حالي که صادق هستيم و اين صداقت و صفاي دروني را از خانواده و والدين خود آموخته ايم و گاهي اوقات زيرکي را با مکاري و دغل بازي اشتباه مي گيريم چه بسا افرادي مکار و دغل باز باشند ولي ما فکر مي کنيم که اينها افراد زيرک و هوشمندي هستند در حالي که اينچنين نيست بنابراين بايد مراقب باشيد بين صداقت و سادگي، زيرکي و مکاري دچار اشتباه نشويد. نکته ديگري که بايد مد نظر قرار دهيد اين است که دچار خود کم بيني و منفي بافي نسبت به خود نشويد يعني هرگز خود و خانواده خود را دست کم نگيريد و هميشه خود را عقب تر از ديگران تلقي نکنيد قطعا خانواده شما از ويژگي هاي بسيار مثبتي برخوردار است و در تربيت فرزندان نيز موفقيت داشته است و بهترين دليل بر اين مدعا پرورش و تربيت خود شماست چه اين که شما محصول همين خانواده ايد و توانسته ايد تحصيلات دانشگاهي را با موفقيت انجام دهيد و سپس موفق شده ايد در اين شرايط دشوار بيکاري، کاري براي خود دست و پا کنيد بنابراين معلوم مي شود کمتر از ديگران نيستند بلکه از بسياري از افراد و خانواده ها نيز جلوتر هستيد. در عين حال ما راهکارهايي را براي تقويت ويژگي هاي شخصيتي شما را ارائه مي کنيم با به کارگيري آنها سعي کنيد نقاط ضعف را جبران کنيد: 1. در برخورد با افراد جانب احتياط را مراعات کنيد. 2. خيلي سريع تصميم نگيريد، خصوصا در آنجايي که ديگران چيزي را به شما پيشنهاد مي کنند. 3. قبل اين که شروع به سخن گفتن کنيد چند لحظه اي تأمل کنيد و با فکر و سنجيده سخن بگوييد. 4. در تعامل و روابط اجتماعي و دوست شدن با ديگران محتاط باشيد. 5. مسائل زندگي خود را طبقه بندي کنيد و سعي کنيد هنگام گفتگو با ديگران همه اسرار زندگي خود و خانواده را براي ديگران ولو دوستان بازگو نکنيد. به عبارت ديگر يک فيلتري براي بيان مسائل زندگي خود قرار دهيد و فقط آن بخش هايي از زندگي خود را براي ديگران بازگو کنيد که ضرورت دارد و هيچگونه آسيب پذيري براي شما و خانواده تان ندارد. 6. به ديگران سوء ظن نداشته باشيد ولي در عين حال خيلي در برخوردها احتياط کنيد. 7. از ضعف ها و کاستي ها هراس نداشته باشيد زيرا: اولا بسياري از ضعف ها را مي توان با تمرين و ممارست برطرف کرد و ثانيا هيچ کس نيست که هيچ گونه ضعفي نداشته باشد همه افراد نقاط ضعف و کاستي هايي دارند بنابراين دليلي ندارد شما از وجود ضعف ها نگران باشيد. 8. با افراد با تجربه و با هوش و در عين حال اجتماعي بيشتر معاشرت داشته باشيد واز طريق مشاهده رفتار آنها، جنبه هاي مثبت رفتار آنها را يادداشت کنيد و به تدريج آنها را به کار گيريد. 9. با تهيه يک دفترچه رفتارهاي خود را در مواقع مختلف در پايان هر روز يادداشت کنيد و با يک بررسي چند دقيقه اي به ارزيابي رفتارهاي خود بپردازيد. سپس آن رفتارهايي که سنجيده تر انجام داده ايد نمره دهيد و با علامت مثبت مشخص کنيد و رفتارهاي نابجا و نسنجيده را نيز مشخص کنيد و سعي کنيد در روزهاي بعد از ميزان رفتارهاي نسنجيده و ساده بکاهيد. مطمئن باشيد اگر مدتي (حدود يک سال) راهکارهاي فوق را به کار گيريد به تدريج تجربه هاي بسيار زيادي را به دست خواهيد آورد و بسياري از کاستي ها برطرف خواهد شد. لطفا بعد از شش ماه تمرين گزارشي از تغييرات رفتاري خود براي ما بفرستيد و ما را در جريان پيشرفت خود قرار دهيد. در عين حال موانعي که با آن مواجه مي شويد را نيز گزارش کنيد . به اميد موفقيت شما، منتظر ارتباط بعدي شما هستيم.