• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1971
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : جواب شما به سئوال 13276 بسِيار خوب وکامل بود فقط اينکه معلوم نشد حدود شأنيت تقاضاو احساس نياز زن است يا شرايط عرف آيا اگر عرف براي زني نوعي لباس پوشيدن را مناسب بداند ولي آن زن با پو شيدن لباسهاي ارزانتر احساس کمبود نکند وظيفه مرد تأمين حدود عرفي است يا حدود عرفي همسرش؟
پاسخ : رعايت شأن همسر در تهيه لباس و ساير لوازم زندگي (نفقه) يکي از حقوقي است که زن بر عهده شوهرش دارد. يعني زن حق دارد مخارج لازم خود را طبق شأنش از همسرش مطالبه کند. اما اگر زني به کمتر از آن قانع شد، در واقع از حقش صرف نظر کرده و مرد در اين زمينه وظيفه اي ندارد. بنابراين اصل در رعايت شأنيت شرايط عرف است و زن نمي تواند بيش از آن تقاضا کند اما رضايت به کمتر از آن بستگي به نظر زن دارد. بنابراين اگر خود زن به لباس ارزانتر راضي است و هيچگونه احساس کمبودي نمي کند طبعا وظيفه مرد سبکتر مي شود البته ناگفته نماند که زن در عين حال که حق دارد به کمتر از حق خود قانع باشد ولي اگر پوشيدن برخي لباس ها موجب افت شأن شوهر و خانواده مي شود بهتر است زن رعايت شأنيت خانواده را نيز بکند.
کد سوال : 1972
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا بايد همسرم را در امور کاري ام دخيل کنيم ؟
پاسخ : اين موضوع دو صورت دارد: اول اين که همسرتان توانايي همکاري با شما را در امور کاري تان دارند که در صورت تمايل شما و در نظر گرفتن ديگر شرايط، مي توانيد از ايشان کمک بگيريد و يا با ايشان در اين امور مشورت کنيد. دوم: اما اگر ايشان صرفا دوست دارد از کارهاي شما سر درآورد و به نوعي در جريان باشد، حتي اگر خوشايند شما نباشد، بايد خدمتتان عرض کنيم، برخي از زنان به دليل اين که نگران زندگي و کار شوهرانشان هستند دوست دارند به نوعي، از اين نگراني خارج شوند به همين دليل مي خواهند با مداخله کردن در کارهاي آنها از نگراني خود بکاهند. در اين موارد اگر مردي بخواهد جلوي همسرش را بگيرد نه تنها به حل مشکل کمکي نکرده بلکه آن را تشديد هم کرده است. بنابراين بهتر است با حوصله به سؤالات آنها به طور اختصار پاسخ داده شود و نيز از بازگو کردن مشکلات کاري با همسر حتي الامکان پرهيز شود تا به تدريج اعتماد آنها جلب شود و از نگراني آنها کاسته شود. البته طبيعي است که هر زني نگران کار و درآمد شوهرش باشد ولي با تدبير و برخورد صحيح مي توان اين نگراني را از بين برد.
کد سوال : 1973
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من به نوارهاي موسيقي و ترانه خصوصا خوانندهاي خارجي علاقه زيادي دارم وبا توجه به مذهبي بودن خانواده ام هميشه با مخالفت آنها روبرو هستم همسرم نيز نمي تواند اين مسئله را بپذيرد واز من مي خواهد به جاي آن قرآن گوش دهم ولي اين کار براي من خيلي سخت است چه راه حلي پيشنهاد مي کنيد؟
پاسخ : همانطور که مي دانيد از نظر شرع اسلام گوش دادن به موسيقي هاي غير مجاز حرام است و يک فرد مسلمان نه تنها به خود اجازه نمي دهد چنين کاري را انجام دهد بلکه اگر فرد ديگري هم اقدام به اين کار کند، بايد از باب نهي از منکر، او را از اين کار باز دارد و اگر قادر به اين کار نيست، حداقل از محلي که اين نوع موسيقي پخش مي شود دور شود تا صداي آن را نشنود، بنابراين اگر شما بخواهيد اقدام به اين کار کنيد، نه تنها گناه بزرگي مرتکب شده ايد و خداوند را از خود ناراضي کرده ايد، بلکه اعضاي خانواده و نيز همسرتان را هم اذيت کرده ايد، هر چند خود را پايبند به رعايت اين حکم شرعي ندانيد. پس گوش دادن به موسيقي غير مجاز در محيط خانواده و در حضور افراد مذهبي از دو جهت بد است، هم به خودي خود گناه است و هم از اين جهت که باعث آزار روحي اين افراد مي شود کار صحيحي نيست. براي اين که چنين گناهي را از زندگي خود دور کنيد بايد سعي کنيد کمي منصفانه تر بينديشيد به اين که اولا به خاطر لذت زودگذري که هنگام گوش دادن به اين گونه نوارها مي بريد، خداوند بزرگ و مهرباني که همه چيز شما از اوست را از خود ناراضي نکنيد و ثانيا به خاطر لذت بردن خود، اطرافيان تان را ناراحت نکنيد و حقوق آنها را محترم بشماريد. براي اين که از شر اين عادت بد نجات پيدا کنيد علاوه بر توجه به مطالب فوق، راهکارهاي زير را نيز پيشنهاد مي کنيم: 1. اگر الان نمي توانيد به طور کلي از گوش دادن به موسيقي هاي غير مجاز اجتناب کنيد، حداقل سعي کنيد به تدريج اين کار را کاهش دهيد وخصوصا در مواقع خاص مثل ايام عزاداري و مانند آن پرهيز کنيد. 2. سعي کنيد جايگزين مجازي براي اين کار براي خود تهيه کنيد، مانند نوارهاي مجاز و سرودهايي که از خوانندگان معروف در صدا و سيما پخش مي شود، يا سرگرمي هاي ديگري که جنبه حرام ندارد تا تدريجا کمبود رواني حاصل از گوش نکردن به نوارها و موسيقي هاي غير مجاز را برطرف کند. 3. حتي الامکان سعي کنيد در حضور اعضاي خانواده و همسرتان و کساني که از شنيدن صداي اين موسيقي ها اذيت مي شوند اقدام به اين کار نکنيد. 4. راه حل اصلي براي اين مشکل آن است که سعي کنيد طوري شويد که کارهاي غير مجاز و حرام مانند گوش دادن به اين نوع موسيقي ها برايتان ناراحت کننده باشد نه لذت بخش. در توضيح اين مطلب بايد بگوييم، انسان نيازمند لذت و خوشي و تفريح است و حق اوست که از زندگي خود لذت ببرد. به همين جهت همه ما انسان ها به طور طبيعي به دنبال لذت و راحتي و خوشي هستيم. دين و مذهب کاملا به اين نکته توجه دارد و براي بهتر شدن آن دو چيز به ما مي آموزد: - لذت هاي انسان فقط همين لذت هاي ناقص، کم و کوتاه مدت مادي در دنيا نيست بلکه لذت هاي اصلي انسان در جهان آخرت است، مشروط بر اين که لذت هاي مادي، او را از خدا غافل نکند و به حرام مبتلا نسازد. - لذت هاي معنوي در دنيا مانند لذت بردن از عبادت مثل نماز، دعا، زيارت، حج، قرائت قرآن و مانند آن بسيار قوي تر و بيشتر از لذت هاي مادي است. به همين دليل قرآن مي فرمايد اولياء و دوستان خدا هيچگونه غم و ناراحتي و ترسي در دنيا ندارند V}(يونس، آيه 62). {V اين در حالي است که بيشتر سختي ها و بلاها براي آنهاست. دليل آن اين است که آنان آن قدر از عبادت لذت مي برند که اصلا ناراحتي ها و سختي هاي مادي را درک نمي کنند. پس راه حل اصلي اين است که کاري کنيد ديد و تفکر شما خدايي شود تا عبادت خدا برايتان لذت بخش شود و جايگزين لذت هاي مادي گردد.
کد سوال : 1974
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اينجانب مدتي است در بعضي از نمازها خصوصا نماز جماعت در هنگام گفتن تکبيره الاحرام دچار لکنت مي شوم و فکر مي کنم علتش از اضطراب و استرس است زيرا مي خواهم دچار لکنت نشوم ولي اين کار برايم مشکل است و بالاخره کمي لکنت پيش مي ايد لطفا مرا ياري کنيد. تا با آرامش تکبيره الاحرام بگويم. البته من در نمازهاي مستحبي و فرادا کمتر اين مشکل را دارم اما در نماز جماعت و واجب به دوجهت اين مشکل را دارم 1. اينکه رکن نماز است و ممکن است ثواب نماز جماعت را از دست بدهم. 2. امام جماعت سريع به رکوع مي رود و از طرفي هم اطرافيان به انسان نگاه مي کنند. متأسفانه حضور قلب را کمتر حس مي کنم؟
پاسخ : همان طور که خودتان هم گفته ايد اضطراب ناشي از دقت و ترس زياد به خاطر اشتباه شدن تکبير نماز، باعث مي شود هنگام گفتن آن دچار لکنت شويد و نتوانيد به طور عادي بگوييد. راه حل مشکل هم با برطرف شدن اضطراب، امکان پذير است. مطلب مهمي که لازم است قبل از هر چيز بدانيد اين است که اين مشکل در صورت بي توجهي به درمان آن، مي تواند به سرعت گسترش پيدا کند و در گفتن ساير کلمات نيز اختلال ايجاد کند. پس بايد مواظب باشيد تا جايي که ممکن است آن را ريشه کن کنيد و حداقل اين که نگذاريد گسترده تر شود. ما براي حل اين مشکل چند توصيه به شما مي کنيم: 1. سعي کنيد خود را قانع کنيد که گفتن تکبير با گفتن کلمات ديگر هيچ فرقي ندارد و شما کاملا قادر هستيد آن را تلفظ کنيد. اگر قبل از نماز بتوانيد با اين کار، ترس و اضطراب خود را برطرف کنيد در گفتن تکبير مشکلي نخواهيد داشت. لازمه اين کار اين است که پس از کمي فکر کردن براي قانع کردن خود، بسيار عادي باشيد و اصلا ترسي نداشته باشيد. زيرا هر چه به اين فکر باشيد که آيا مي توانيد تکبير نماز را درست بگوييد يا نه، بيشتر مضطرب مي شويد و کمتر مي توانيد جلوي لکنت زبان خود را بگيريد. در واقع هر چه بيشتر سعي کنيد لکنت خودتان را متوقف کنيد به طور ناخواسته آن را بدتر مي کنيد. 2. بايد سعي کنيد نسبت به اين مشکل هيچ گونه حساسيتي نشان ندهيد و از اين که کسي متوجه اين مشکل در شما شد بسيار معمولي باشيد. زيرا ترس و خجالت باعث تشديد اين مشکل مي شود. پس هر چه آرامش بيشتري هنگام نماز داشته باشيد و لکنت پيدا کردن خود را مشکل مهمي ندانيد، آسانتر مي توانيد آن را از بين ببريد. اما اگر بخواهيد لکنت خود را مخفي نگه داريد، آن را هميشگي کرده ايد. حتي به اطرافيان بگوييد که گاهي در نماز دچار لکنت مي شويد تا ترستان بريزد. 3. وقتي دچار لکنت مي شويد، راحت و آرام باشيد وهيچگونه فشاري به خود نياوريد. اگر بخواهيد به زور لکنت به وجود آمده هنگام تکبير را از بين ببريد، وضعيت بدتر مي شود. پس بهتر است آرام باشيد و به راحتي تنفس کنيد. 4. هنگامي که دچار لکنت مي شويد بايد مواظب باشيد حرکات اضافي و عادات نامطلوبي از خود نشان ندهيد. حرکات اضافي مثل کج کردن صورت و دهان، گذاشتن دست جلوي دهان، تکان دادن يا خاران سر، گشاد کردن سوراخ بيني، کشيدن گوش، حرکات دست و... ممکن است اين حرکات زايد به طور موقت و براي مدت کوتاهي سبب کاهش لکنت شود ولي در طولاني مدت آن را تشديد هم مي کند زيرا سبب انگشت نما شدن و در نتيجه خجالت بيشتري مي شود و بدين ترتيب لکنت را افزايش مي دهد. 5. آخرين نکته و خلاصه مطلب اين که بهترين راه درمان اين مشکل اين است که قبل از تکبيره الاحرام نماز کاملا آرام و عادي باشيد و اصلا نگران درست گفتن يا نگفتن تکبير نباشيد و يقين صد در صد داشته باشيد که هيچ مشکلي در گفتن تکبير نداريد. چنانچه کلمه الله اکبر را در غير نماز و يا نمازهاي مستحبي و مانند آن بدون هيچ نگراني مي گوييد چنين حالتي را در نماز واجب و جماعت هم داشته باشيد. لازمه اين کار اين است که اولا بدانيد دستگاه صوتي شما هيچ مشکلي براي اداي اين کلمه ندارد و ثانيا تمام علت به وجود آمدن اين مشکل آن است که خيال مي کنيد تکبير را نمي توانيد درست بگوييد و همين خيال سبب ترس و اضطراب مي شود و خود را به شکل لکنت نشان مي دهد. پس راه حل اصلي رفع اين مشکل ساده آن است که هنگام نماز اصلا به آن فکر نکنيد و حتي اگر اين فکر ناخودآگاه به ذهن شما آمد به وسيله توجه به خدا و عظمت او و اين که مي خواهيدبا مالک تمام عالم صحبت کنيد هم حضور قلب خود را بيشتر کنيد و هم فکرتان را از اشتغال به اين مشکل منحرف سازيد.
کد سوال : 1975
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به حديثي از امام علي (ع) که علاقه شيعه واقعي را بيان کرده اند که : شيعه واقعي کسي است که از زيادي روزه شکمش به پشتش چسبيده . از زيادي نماز شب خواندن رويش زرد شده و از زيادي عبادت قامتش خميده شده باشد و ... ما که همه عشق علي داريم و عباداتم را هم در حد توانم انجام مي دهم ولي هيچيک از اين ويژگي ها را نداريم پس يعني شيعه علي نيستيم.؟
پاسخ : از جهت معناي لغوي , واژه شيعه به معناي پيروي كردن و دنباله رو بودن است و از نظر كلامي و اعتقادي , شيعه به كسي گفته مي شود كه اولين خليفه و جانشين پيامبر(ص) را علي(ع) بداند. و در اصطلاح اخلاقي شيعه علي(ع) بودن به معني پيرو آن حضرت بودن , يعني اين كه انسان شيوه زندگي و رفتار و اخلاق خود را بر اساس زندگي علي (ع) تنظيم نمايد; يعني آن حضرت و اولاد طاهرينش(ع) را عملا" راهنما و الگوي زندگي خويش قرار دهد و بكوشد تا كيفيات نفساني , اخلاقي و همچنين ظواهر زندگي خود را به كيفيات و كمالات آن حضرات (ع) نزديك نمايد; يعني اين كه انسان در زندگي فردي و اجتماعي اش و همچنين در زندگي طبيعي و معنوي , پايش را جاي پاي آن اولياي معصوم(ع) بگذارد و شيعه و دنباله رو ايشان باشد; منتهي نكته قابل توجه اين است كه اين تشيع , دنباله روي و همانند سازي , بدون محبت , عشق , دلبستگي و ارادت قلبي به ايشان هرگز ميسر نمي باشد و از لوازم بسيار ضروري و اساسي شيعه بودن همانا محبت و علاقه قلبي به ايشان است. نكته ديگري كه توجه به آن ضرورت دارد اين است كه شيعه بودن يك امر تشكيكي است يعني داراي مراتب است . بنابر اين هر كس به هر مقدار كه دنبال رو و تابع اهل بيت (ع) باشد شيعه ايشان محسوب مي شود. آنچه از مجموعه روايات درباره صفات شيعه مى‏توان فهرست نمود به شرح زير است: 1- محافظت بر وقت نمازها 2- حفظ اسرار 3- بذل اموال و مواسات با برادران دينى 4- عبادت و شب زنده‏دارى و روزه فراوان 5- گريه و زارى بسيار در برابر خداوند 6- دورى از شهوات و پرخورى همان طور که اشاره شد شيعه بودن داراي مراتب مختلفي است و همه شيعيان در يک رتبه و جايگاه قرار ندارند. در حديث مورد نظر ويژگي ها و خصايصي که امير مؤمنان(ع) براي شيعه معرفي کرده مربوط به شيعيان کامل و در مرتبه بالا است نه هر شيعه اي. چنان چه خود روايت اين ويژگي ها را مربوط به شيعه واقعي مي داند که همان شيعه کامل و داراي رتبه عالي است. از طرفي اين نشانه ها بيانگر شدت عبادت و بندگي خدا و عمل به وظايف بندگي است و خودش خصوصيتي ندارد. يعني ممکن است فردي به لحاظ خصوصيات فيزيکي و جسماني با وجود زيادي روزه و بيداري در شب و عبادت دايم و هميشگي اين علائم و نشانه ها در او ظاهر نشود ولي آن چيزي که اين نشانه ها بر آن دلالت دارد يعني تعبد و بندگي و عشق به خداوند و علاقه به عبادت حق همه وجودش را پر کرده باشد. پس اين علايم دايمي و هميشگي نيست تا نبودن و فقدان آن نشانه شيعه نبودن باشد. 7- اطاعت و پيروى كامل از ائمه (ع) و اوامر آنها براى توضيح بيشتر به بحارالانوار جلد 68 صفحه 149 مراجعه نمائيد. براي توضيح بيشتر به ترجمه كتاب «صفات الشيعه» شيخ صدوق مراجعه نماييد.
کد سوال : 1976
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : علت اينکه بعد از دفن ميت روي قبر آب مي ريزند يا شمع روشن مي کنند و چوب تر همراه ميت مي گذارند چيست و فلسفه آن چيست؟
پاسخ : در کتابهاي فقهي آمده است: «مستحب است که بر قبر آب بپاشند و خلافي در اين نيست V} (جواهر، ج 4، ص 319، چاپ ايران، 1392 ق).{V در تحريرالوسيله (ج 1، ص 91، س 7) آمده است: «يکي از مستحبات دفن اين است که پس از دفن ميت، روي قبر آب بپاشند . در وسائل الشيعه (ج 2، ص 859، باب 32، از ابواب دفن) شش حديث از امامان معصوم نقل کرده است که همه اين حديث ها درباره پاشيدن آب روي قبر است. بنابراين يکي از مستحبات دفن پاشيدن آب روي قبر است. يکي از مستحبات دفن اين است که به همراه ميت دو چوب تر از شاخه خرما قرار بدهند و اين مسأله اجماعي است و کسي در آن اختلاف ندارد و روايات فراواني بر اين دلالت دارند V} (جواهر، ج 4، ص 233).{V در تحريرالوسيله آمده است: از مستحبات مهم اين است که همراه ميت دو چوب تر بگذارند، چه مرد و چه زن، چه کوچک و چه بزرگ. و بهتر است که اين دو چوب از خرما باشد، اگر خرما نشد از سدر باشد. اگر سدر پيدا نشد از درخت خلاف (يک نوع بيد است) و اگر بيد پيدا نشد از درخت انار و اگر درخت انار هم پيدا نشد از هر درختي مي توان استفاده کرد V}(ج 1، ص 77). {V پس يکي از آداب دفن گذاشتن دو چوب تر به همراه ميت است. يکي ديگر از مستحبات اين است که وقتي کسي شبانه درگذشت بهتر است که چراغي نزد ميت روشن بکنند V}(وسائل، ج 2، ص 673، ب 45، ح 1). {V و تا صبح روشن بماند V} (جواهر، ج 4، ص 21، س 10).{V در حديث آمده است: وقتي که حضرت امام باقر(ع) وفات کرد، امام صادق(ع) دستور داد در خانه اي که امام باقر(ع) سکونت داشت چراغ روشن کنند و وقتي امام صادق(ع) وفات کرد، امام موسي بن جعفر(ع) دستور داد که چراغي در خانه مسکوني امام صادق(ع) روشن کردند V}(جواهر، ج 4، ص 20). {V البته اگر کسي شب بميرد، معمولا چراغي در آن خانه روشن مي کنند چون خواندن قرآن هم نزد ميت مستحب است و لازمه خواندن قرآن در شب وجود چراغ استV}(همان). {V بنابراين روشن کردن چراغ در نزد ميت در صورتي مستحب است که ميت شب بميرد و بخواهند تا صبح دفن نکنند. البته اگر امامان و انسان هاي صالحي که محبوب مردم هستند وفات کنند، چون مردم براي زيارت آنها به محل قبر مي روند، در اين صورت مستحب است که مردم محل قبر را روشن کنند تا زائران در تاريکي نمانند و يا احتياج نباشد که هر زائري با خود چراغ بياورد ولي آيا روشن کردن چراغ بر سر قبرها در قبرستانها هم مستحب باشد معلوم نيست. آنچه مي توان گفت اين است که اگر ميت شبانه بميرد بهتر است چراغي نزد او روشن کنند. البته اين را هم قاطعانه نمي توان گفت بلکه ممکن است که اين عمل مستحب باشد نه يقينا. فلسفه اين کارها چيست؟ در برخي روايات، براي اين امور فلسفه هايي گفته شده است ولي در اينجا به برخي از مطالب دانشمندان جديد اشاره مي کنيم. براي روشن شدن اين مطالب بايد به اين امور توجه کرد: بيش از چهارده قرن است که دين اسلام دستوراتي براي رعايت حال محتضر داده است. محتضر کسي است که در حال جان کندن است و مي خواهد بميرد و اين جهان را ترک کند. از ديدگاه اسلام حتي اهميت کفن کردن مرده به اندازه اهميت لباس پوشيدن است و در دفن مرده هم دين اسلام اصول اجتماعي، اقتصادي و بهداشتي را به طور کامل مراعات کرده است. دانش جديد هم در اين اواخر درباره کساني که در حال احتضار هستند، دستوراتي داده است و اگر به اين دستورات عمل شود، در اين صورت چنين نخواهد بود که محتضر را به اتاق ايزوله و از آنجا به مسجد و از آنجا به گورستان ببرند بلکه حال محتضر را رعايت خواهند کرد. امروزه مرده ها را يا مي سوزانند يا موميايي مي کنند يا در دخمه مي گذارند و يا به صندوقي مي گذارند و دفن مي کنند ولي دستور دين اسلام سوزاندن مرده و يا موميايي کردن آن نيست بلکه زير خاک دفن کردن با شرايط مخصوص مورد نظر اسلام است. برخي ايراد مي کنند که چرا مردگان را که آلوده به انواع ميکروبها هستند نسوزانيم. به اينها بايد گفت که اگر هدف از سوزاندن از بين بردن ميکروب ها است، در اين صورت بايد حيوانات را هم بسوزانيم چون در بيش از چهارصد بيماري با انسان مشترک هستند و اگر چنين باشد بايد حتي فضولات و اخلاط حيوانات هم بلافاصله سوزانده شود چون آلوده به ميکروب است و اگر چنين است در اين صورت بايد برگ درختاني که محتوي قارچ ها و باکتري هاست سوزانده شود و چيزهاي ديگري هم بايد سوزانده شود و اين کارها نشدني است و همه چيز را سوزاندن درست نيست. اشتباه اينگونه افراد در اين است که قدرت فوق العاده ميکروب کشي و پاک کنندگي زمين را فراموش کرده اند. قدرت ميکروب کشي زمين از آتش کمتر نيست و نافع تر هم هست. اگر بخواهيم همه چيز را بسوزانيم اين يک فاجعه بشري است. منابع علمي دنيا حتي از سوزاندن مرده ها هم اظهار بيزاري مي کنند و بر آن ايراد مي گيرند V}(مجله دانشکده پزشکي، تهران، سال 39، ش 219). {V دستورات کفن کردن و دفن ميت، در دين اسلام آنچنان مطابق اصول بهداشتي است که جنبه اعجاز دارد و اسلام 15 قرن پيش اين دستورات را داده است و دستورات اسلامي در دفن و کفن مرده ها اگر به درستي عمل شود هيچگونه آلودگي پيش نمي آيد و ميکروب اجساد مرده ها در محيط منتشر نمي شود. مهمترين اين دستورات به اين صورت است: 1. بدن مرده را با مواد ضد عفوني کننده سدر و کافور مي شويند. 2. بدن مرده را بايد سه نوبت شست. 3. پس از آن که بدن ميت يک بار با سدر و يک بار با کافور ضدعفوني شد و يک بار هم با آب خالص شست و شو شد، بايد دوباره با کافور او را ضدعفوني کرد. اين بار کافور را در آب حل نمي کنند بلکه خود کافور را به برخي از اعضاي ميت مي مالند و اين، يک نوع ديگري از ضد عفوني است. اين عمل را حنوط مي گويند. 4. کسي که مرده را غسل مي دهد و مي شويد، پس از هر غسل دست هاي خود را مي شويد تا بر آلودگي نيفزايد V}(جواهر، ج 4، ص 154){V 5. آبي که ميکروب ها و آلودگي ها را از بدن ميت جدا مي کند بايد در چاله اي فرو برود تا با خاک ميکروب کش سر و کار پيدا کند نه با مردمي که در آن اطراف رفت و آمد دارند. 6. از سوراخ هاي بدن ممکن است ترشحات آلوده اي بيرون بيايد. اين سوراخ ها را با پنبه ضدعفوني شده مي گيرند تا قبل از متلاشي شدن جسد، چيزي از آن خارج نشود ولي وقتي که بدن متلاشي شد خروج ترشحات اشکالي ندارد زيرا که ميکروب هاي ساپروفيت و بي آزار و آنهايي که مواد آلي بدن را تبديل مي سازند بر ميکروب هاي مضر غلبه مي يابند. 7. جسد را در دو پارچه تميز مي پيچند و پس از آن در يک پارچه سراسري قرار مي دهند و پارچه سراسري را از بالا و پايين مي بندند تا بدن در پارچه متلاشي شود. 8. پارچه اي که به عنوان کفن انتخاب مي شوند سفيد است زيرا رنگ سفيد خاصيت فرار دهنده ميکروب ها را دارد و اگر ميکروب بخواهد از بدن خارج شود وقتي به پارچه سفيد مي رسد، به جاي خودش بر مي گردد. چند سال قبل در مصر وبا پيدا شد. ارسال مراسلات پستي به اروپا ممنوع شد. يکي از دانشمندان پاريس اعلام کرد که اگر پاکت ها سفيد باشد اشکال پيش نمي آيد و آلودگي به بار نمي آيد. 9. مستحب است مرده را در زميني که تا حال در آن کاري انجام نشده دفن کنند تا نيروي ميکروب کشي خاک آن بيشتر باشد. 10. قبر بايد عميق باشد تا به آساني ورود و خروج حشرات صورت نگيرد. اگر قبر عميق نباشد حشرات درون قبر به بيرون مي آيند و آلودگي ايجاد مي کنند و حشرات بيروني به درون قبر مي روند و آلودگي بيرون مي آورند. 11. براي اين که حشرات داخل قبر نتوانند بيرون بيايند مستحب است روي خاک قبر آب بپاشند تا سوراخ ها مسدود شود و علاوه بر اين آب پاشي باعث مي شود که گرد و غبار به وجود نيايد و در نتيجه مردم از طريق تنفس مبتلا به بيماري نمي شوند. بنابراين فلسفه آب پاشيدن مي تواند همين باشد که خاک قبر محکم شود و حشرات نتوانند به داخل قبر نفوذ کنند و يا از داخل قبر به بيرون بيايند. 12. قبرها همه مرتب و منظم و رو به يک جهت هستند تا علاوه بر رعايت نظم، زمين کمتري اشغال و آلوده شود. 13. قانون قبرسازي در اسلام چنين است که اول زمين را به اندازه قامت انسان مي کنند. پس از آن در انتهاي گودال رو به قبله به موازات قبر، قسمتي از خاک را بر مي دارند تا مرده را کاملا در آنجا قرار بدهند و با چند خشت جانب حفر شده را مسدود مي سازند تا آن مقدار زمين که در برابر جسد است سفت و محکم شود و زمين سست برابر سخت ترين اعضا يعني پشت و ستون فقرات، قرار بگيرد و در اين حال بدن فقط از يک طرف با زمين سست سر و کار دارد آن هم طرفي که کاملا مسدود و پوشيده شده است. 14. بهتر است دو قطعه چوب تر هم با ميت همراه بکنند. در درجه اول از خرما باشد چوب خرما اسانسي دارد که حشرات از آن گريزانند. در درجه دوم چوب انار است. در چوب درختان و به خصوص خرما و انار موادي وجود دارد که در برابر تاريکي محفوظ مي ماند و اين دستور يک نوع ضد عفوني کردن فضاي قبر است. 15. قبر را با همان خاکي که از قبر بيرون آورده اند پر مي کنند و همين مستحب است چون اين خاک احتمال آلودگي ندارد و دست نخورده است. 16. داخل قبر را سفيد کردن و قيراندود کردن ممنوع است و بدن بايد با خاک در تماس باشد نه با موادي که آتش ديده و قدرت دفاعي خود را از دست داده است. 17. نبش قبر ممنوع است چون احتمال آلودگي زياد است جز در موارد ضروري. 18. بايد مرده پاک و تميز در قبر دفن شود و اگر پس از غسل ها و کفن کردن، جايي از بدن يا کفن آلوده شود بايد شستشو داده شود. 19. کسي که با بدن مرده تماس دارد بايد خودش هم غسل مس ميت بکند تا خطر آلودگي برطرف شود. از آنچه گذشت معلوم شد که فلسفه پاشيدن آب روي قبر مرده مسدود ساختن سوراخ ها و سفت کردن خاک است و فلسفه گذاشتن چوب تر اين است که ميکروب هاي بدن مرده توسط حشرات به جاهاي ديگر برده نشود چون حشرات از اسانس موجود در خرما مي گريزند و وقتي که ميکروب هاي مفيد بدن مرده بر ميکروب هاي مضر غلبه يافتند از آن به بعد، خطر برطرف مي گردد V}( اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج 11، دکتر پاک نژاد، ص 31 - 42 و نيز در جلد دوم اين کتاب در زمينه اين مسائل بحث کرده است). {V درباره فلسفه چراغ روشن کردن بر سر قبرها مي توان گفت: قبرهايي که هميشه زائر دارد، مانند قبر پيامبران، امامان و صالحان بدون شک روشن نگه داشتن اين قبرها در شب ها مستحب است. در زمان قديم بيشتر مردم از شمع استفاده مي کردند. در آن زمان مردم براي روشن کردن حرم پيامبر و امامان از شمع استفاده مي کردند و اکنون که خانه ها را با برق روشن مي کنيم، حرم پيامبر و امامان را هم با برق روشن مي کنيم. در استحباب اينگونه روشن کردن شکي نيست. اگر قبرستان، قبرستاني است که زائران زيادي دارد، در اين صورت هم مستحب است که مردم اين قبرستان را روشن نگه دارند تا مردم در شب ها راحت باشند. چراغ ها را هم مي توان بر سر قبرهاي شخصي روشن کرد و هم مي توان به صورت همگاني روشن کرد. حالا فرض مي کنيم کسي مرده و او را در يک قبرستان متروک دفن کرده ايم و گاهي روزها براي خواندن فاتحه به آن قبرستان مي رويم و هيچ وقت شب به زيارت آن نمي رويم. روشن کردن چراغ بر سر قبر اين مرده چگونه است؟ براساس يافته هاي جديد علمي مي توان گفت: بهتر است شب ها در قبر اين مرده تازه دفن شده چراغ روشن بکنند و روز خاموش کنند چون اين قبر، فعلا آلوده به ميکروبها است و ميکروب ها در تاريکي رشد مي کنند و از تاريکي لذت مي برند و از نور و روشنايي آسيب مي بينند. همين الان دانشمندان علوم پزشکي و ... براي پرورش و رشد ميکروب، جاي آن را تاريک و مرطوب مي کنند. مناسب ترين مکان براي رشد ميکروب، محل تاريک و مرطوب است. براي اين که از اين قبر خطري متوجه انسان ها نشود مي توان به مدت چند ماه يا يک سال و يا بيشتر، شب ها اين محل را روشن نگه داشت تا ميکروب ها نتوانند از داخل قبر به بيرون بيايند اين کار، اشکال علمي ندارد ولي در روايات، اين را نديده ايم. به اين نکته هم توجه بکنيم که حساب بدن پيامبر و امام معصوم(ع) و حتي برخي از انسان هاي صالح با بدن افراد يکي نيست.
کد سوال : 1977
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر کسي مدت طولاني عشق دختري را داشته باشد ولي بعدا به اين نتيجه برسد که آن دختر براي او مناسب نيست و يا مشکلاتي وجود دارد که آن دختر را به او ندهند چگونه مي تواند عشق آن دختر را از دل بيرون کند و بر اساس عقل و منطق عمل نمايد؟
پاسخ : نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‏دهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مى‏توان راهى براى گريز از آن پيدا كرد. آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد. اگر جوان کنترلي بر اين احساسات نداشته باشد گرفتار عشقي ناخواسته و آزار دهنده مي شود. عشق زماني سازنده و نشاط آور است که بعد از ازدواج يا حداکثر در آستانه ازدواج و عقد شرعي به وجود آيد. اما اگر بر اثر بي بند و باري و عدم رعايت آداب و رسوم شرعي و عرفي به وجود آمد، جز دردسر و ناراحتي نتيجه ديگري نخواهد داشت. حال اگر کسي مراقب خود نبود و گرفتار شد بايد راه کارهاي زير را مد نظر بگيرد تا به تدريج بتواند خود را از اين گرفتاري نجات دهد: 1. بايد به طور جدي تصميم بگيرد هيچگونه ارتباطي با طرف مقابل برقرار نکند، حتي بايد از مکان ها و زمان هايي که احتمال مي دهد ممکن است به صورت غير منتظره ملاقات يا ديداري بين آنها اتفاق افتد پرهيز کند. همچنين از تمام چيزهايي که ياد و خاطره او را برايش زنده مي کند دوري کند، مثل عکس و دفترچه خاطرات يا گذر کردن از کنار منزل يا محل درس يا کار او. اگر مدتي به اين ترتيب سپري کند و همراه با آن صبر و تحمل به خرج دهد پس از گذشت زمان و به تدريج اين مشکل برطرف مي شود. 2. در حديثي آمده است که عشق هاي باطل و حرام به اين خاطر در قلب انسان مي آيد که محبت و عشق الهي در آن نيست. اگر انساني در قلبش عشق به معنويات و خدا باشد و لذت عبادت و مناجات با خدا را درک کند، هرگز گرفتار عشق هاي دنيايي نمي شود. بنابراين توصيه ما اين است که سعي کنيد با توجه دادن خود به معنويات و برقرار کردن ارتباط قلبي با خداي مهربان و شرکت کردن در مجالس دعا و موعظه، قلب خود را متوجه عالم آخرت کنيد و به اين وسيله عشق هاي مجازي را از آن خارج سازيد. 3. اگر برايتان امکان پذير است، هر چه زودتر مقدمات ازدواج خود را فراهم کنيد و با انتخاب همسري خوب و مؤمن و جاري کردن صيغه عقد شرعي، عشق و محبت به يکديگر را در قلبتان جاي دهيد و به اين ترتيب عشق هاي مزاحم را از خود دور سازيد. براي يک جوان در سن شما ازدواج بهترين نسخه است که هم نيمي از ايمانتان کامل شود و هم افکارتان از درگيري هاي بي مورد خلاصي يابد.
کد سوال : 1978
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : حرم يكي از دختران امام حسين (ع ) در مصر است لطفا راجع به زندكي ايشان و دليل دفنشان در مصر توضيح دهيد.
پاسخ : يکي از دختران امام حسين(ع) جناب سکينه است. نام او آمنه و مادرش رباب مي باشد. امام حسين(ع) نسبت به سکينه محبت خاصي داشت. سکينه در کربلا حاضر بود و به همراه اسيران به شام رفت و بعد به مدينه برگشت و در مدينه وفات يافت V}(منتهي الامال، ج 1، ص 854 - سفينه البحار، ج 1، ص 638، ماده سکن - منتخب التواريخ، محمد هاشم خراساني، ص 244). {V در مصر زيارتگاهي است که معروف به زيارتگاه حضرت سکينه دختر امام حسين(ع) مي باشد. برخي معتقدند که حاکم مصر او را به همسري خود انتخاب کرد و حضرت سکينه در بين راه مصر بود که آن حاکم از دنيا رفت. حضرت سکينه به مصر آمد و در مصر وفات کرد و بنا بر اين نظريه قبر ايشان الان در مصر است. علت اين که حاکم اموي مصر «اصبغ بن عبدالعزيز بن مروان» سکينه را به مصر مي آورد اين بود که مي خواست مردم خيال بکنند که حاکمان اموي با اهل بيت رفتار خوبي دارند. البته در مصر زيارتگاه هاي زيادي به عنوان اهل بيت پيامبر اسلام مشهور است V} (مراقد اهل البيت في القاهره، محمد زکي ابراهيم، ص 83، چاپ پنجم، 1997 - 1417).{V اگرچه در صحت استناد برخي اختلاف نظر وجود دارد.
کد سوال : 1979
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : أيه اي كه امام حسين(ع) بعد از شهادت بر سر نيزه خواند كدام أيه است؟ و چرا اين آيه؟
پاسخ : آنچه که از تاريخ نقل شده اين است که سر بريده و مقدس حضرت ابي عبدالله الحسين(ع) به هنگامي که در شهر دمشق عبور داده مي شد پيشاپيش سر، کسي - که نامش هم مجهول است - سوره کهف تلاوت مي کرد، آنگاه که به اين آيه شريفه رسيد که مي فرمايد: «ام حسبت ان اصحاب الکهف والرقيم کانوا من آياتنا عجبا؛ آيا پنداشته اي که ياران آن غار و آن سنگ نبشته از نشانه هاي ما شگفت بوده اند؟» V}(کهف، آيه 9). {V سر شريف امام به تکلم آمد و با زبان فصيح و گويا فرمود: «جريان من از داستان اصحاب کهف عجيب تر است» V}(منتهي الامال، ج 1، ص 424، فصل هفتم «در بيان ورود اهل بيت(ع) و سرهاي شهدا(ع) به شام»). {V
کد سوال : 1980
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا در عقد موقت لعان جاري نيست طبق کدام سوره و آيه و يا حديث، بعضي از آيات عظام در نکاح موقت لعان را جاري نمي دانند ؟
پاسخ : در مورد اين که در کدام آيه و حديث آمده است که در عقد موقت لعان جاري نيست بايد گفت که با توضيحاتي که در ادامه خواهيم داد بحث قرآني آن روشن مي شود اما در روايات بايد گفت که وسائل الشيعه، ج 15، کتاب اللعان، باب 10، ص 605 روايات مورد نظر آمده است. امام صادق(ع) مي فرمايد: «لا يلاعن الرجل المرأه التي يتمتع بها؛ مرد نمي تواند زني را که متعه کرده لعان نمايد» و نيز از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «لا يلاعن الحر الأمه ولا الذميه ولا التي يتمتع بها؛ مرد آزاد نمي تواند کنيزش را لعان نمايد، همچنين مرد نمي تواند همسر ذمي اش را لعان کند و نيز مرد نمي تواند زني را که متعه کرده لعان کند». مرحوم شيخ حر عاملي - مؤلف وسائل الشيعه - بعد از نقل اين حديث مي گويد: حکم عدم لعان در کنيز و کافر ذمي قبلا گذشت و مقصود ما از نقل اين حديث در اين باب، عدم لعان در متعه مي باشد. فقها نيز حکم به عدم جريان لعان در عقد موقت داده اند. حضرت امام خميني در تحريرالوسيله، کتاب لعان، مسأله 4 مي گويد: در ثبوت لعان شرط است که زن مورد قذف، زوجه دائمي باشد پس در قذف زن بيگانه لعاني نيست بلکه با نبود بينه قذف کننده حد مي خورد و همچنين لعاني در زن منقطعه بنا بر اقوي نيست. همچنين در مسأله 7 مي گويند: وقتي لعان براي نفي فرزند مشروعيت دارد که زن دائمي داشته باشد و اما فرزند زن متعه به نفي او بدون لعان منتفي مي شود... همانگونه که ملاحظه مي شود لعان در متعه جاري نمي شود. ممکن است علت آن اين باشد که مقصود از لعان آن است که وقتي مردي فرزندي که همسرش زاييده را از خود نفي نمود يا نسبت فحشاء به متعلقه اش داد و شاهدي براي اثبات آن نداشت حکم آن است که مرد براي حدي که به واسطه اين نسبت به او متوجه شده مي تواند لعان کند يعني چهار مرتبه خدا را شاهد بگيرد که در نسبتي که داده صادق است سپس در مرتبه پنجم بگويد لعنت خدا بر من اگر از دروغگويان باشم. سپس زن هم چهار مرتبه خدا را شاهد بگيرد که همسرش در اين نسبتي که به وي داده است دروغ مي گويد و سپس در مرتبه پنجم بگويد خشم و غضب خدا بر من اگر همسرم از راستگويان باشد (در اين نسبتي که به من داده است). بنابراين لعان نوعي طلاق است و بعد از لعان، زن و شوهر بر يکديگر حرام ابدي خواهند شد. از امام موسي کاظم(ع) سؤال شد: «چرا زني که با شوهرش لعان نموده براي ابد و هميشه با هم حرام مي شوند؟ حضرت فرمود: به خاطر آن که قسم هايي که به ذات جلاله خورده اند قولشان را تصديق و تثبيت مي کند زيرا لفظ و قولشان اقتضا دارد براي هميشه از هم جدا شوند و بديهي است قسم هايي که هر دو خورده اند اين معنا را ثابت مي نمايد V} (علل الشرايع، شيخ صدوق، ترجمه و تحقيق سيد محمد جواد ذهني تهران، ج 2، باب 278، ص 624).{V همانگونه که ملاحظه مي شود، لعان نوعي طلاق است و فقط در دو جا مشروع است: يکي در جايي که شوهر زنش را رمي به زنا کند و دوم جايي است که فرزند بودن فرزندي را که در فراش او متولد شده با امکان الحاق او به زوج، نفي نمايد. بنابراين مي توان گفت که طلاق در عقد دائم است و يا فراش در عقد دائم تحقق دارد نه در عقد منقطع. پس يکي از حکمت هاي عدم جريان لعان در عقد منقطع، اين است که در عقد منقطع طلاق وجود ندارد. نکته ديگري که مي توان در حکمت عدم جريان لعان در عقد موقت گفت اين است که در عقد دائم وقتي صيغه عقد جاري شد زن و مرد حلال يکديگر محسوب شده و آثاري نيز بر آن ازدواج مترتب مي شود از جمله ارث بردن، نفقه و... و جدا شدن آنها از همديگر نيز به سادگي نخواهد بود يعني آن عقد بايد با طلاق متلاشي گردد حال خود طلاق هم انواعي دارد: طلاق بائن، رجعي، خلع، مبارات، ظهار، ايلاء، لعان. همانگونه که ملاحظه مي شود لعان يکي از انواع طلاق است. اما در عقد موقت چنين نيست زيرا اولا عقد موقت بسياري از آثار عقد دائم را ندارد و ثانيا کيفيت جدا شدن زن و مرد در عقد موقت، طلاق (با انواع آن) نيست بلکه به اتمام مدت يا بخشودن مدت آن است پس اگر زني که با صيغه موقت به زوجيت مردي در آمده است، زنا بدهد و همسر او نيز به اين مسأله آگاه شود، لازم نيست که مرد متوسل به دادگاه شود و در نهايت همسرش را لعان نمايد زيرا با بخشودن مدت مي تواند از وي جدا شود چون هدف در لعان هم جدا شدن زن و شوهر بوده است که در بخشودن مدت از سوي مرد، محقق مي شود. بنابراين عقد موقت و دائم تفاوت هايي با هم دارند که بايد مورد توجه قرار بگيرد.