کد سوال : 1931
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا صحبت کردن با دوستان در مورد پسران که ما فقط به نمرات و سوالات درسي و ايده هاي جديد آنها حساس بوده و صحبت مي کنيم اشکال دارد (البته آنهايي که شاگرد ممتاز و يا در کلاس خيلي اظهار نظر مي کنند) در مورد اخير که براي بنده در ترم قبل پيش آمده ضربات شديدي خوردم چون با شناخت پسران توسط دوستان احساس کردم که آنها مرا مي شناسند و لذا در کلاسها به راحتي سوالات خود را مطرح نکرده و مي ترسيدم که باعث کمبود شخصيتي بنده شود و حالا تصميم گرفته ام که به کسي نگاه نکرده تا از وجود کسي باخبر نشوم و به راحتي بتوانم سر کلاس هر طور که مي خواهم باشم اما مي ترسم که با وجود اين به دليل شناخت قبلي باز دچار عدم اعتماد به نفس شده و نتوانم گذشته را فراموش کنم و راحت در کلاس مطالب را فهميده و سوالات خود را بپرسم و حتي امتحانات را از روي اجبار به دليل عدم آبروريزي نخوانم که باعث شده بنده در ترم قبل علي رغم تلاش خوب به دليل اجبار نمرات خوبي کسب نکنم و سعي کنم امتحانات را براي کسب نمره کامل به دليل فهم دقيق آنها و موفقيت و خوشحالي خودم و رضاي خداوند و خشنودي پدر ومادرم بخوانم و هيچ گونه اجباري در خواندن آنها احساس نکنم.؟
پاسخ : همان طور که خودتان تصميم گرفته ايد عمل کنيد زيرا تصميم عاقلانه اي اتخاذ کرده ايد. به نظر مي آيد صحبت کردن در مورد ديگران اعم از پسر يا دختر خيلي مناسب نباشد زيرا :
اولا، ممکن است موجب غيبت کردن شود.
ثانيا، موجب مشغوليت ذهني و صرف بيهوده وقت و انرژي هاي رواني و جسماني مي شود.
ثالثا، ممکن است موجب حسادت ورزيدن به توانايي آنها شود.
رابعا، موجب خودباختگي در مقابل آنها مي شود و به اعتماد به نفس شما آسيب وارد کند بنابراين سعي کنيد وظيفه خود را بشناسيد و به خوبي آن را انجام دهيد به نظر مي آيد مهمترين وظيفه شما در حال حاضر حفظ حرمت و عفت و عفاف خود در مقابل نامحرم، اهتمام به واجبات ديني و ترک محرمات و خوب درس خواندن باشد و سعي کنيد در انجام همه اين وظايف:
1. به خدا توکل کنيد و موفقيت خودتان را در همه کارها از او مسألت کنيد.
2. با افراد مؤمن واهل درس و مطالعه معاشرت کنيد و از دوست شدن با افرادي که حريم عفاف را مراعات نمي کنند و يا اهل درس و بحث نيستند اجتناب کنيد.
کد سوال : 1932
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توان در كنار اينكه درسهاي دانشگاهي را خيلي خوب خواند وآماده كرد ارتباط معنوي خود با خداوند و قرآن و اهل بيت را تقويت نمود كه در اين زمينه بنده خيلي دوست دارم به حفظ قرآن بپردازم اما مي ترسم آن طور كه بايد نتوانم حفظ كنم و يا در درس هاي خود دچار مشكل شوم ولي بيشتر مي ترسم كه مجبور شوم براي آنكه در كلاس هاي حفظ شركت كنم واحد هاي خود را كم گرفته و يا با استاداني كه از لحاظ علمي قوت بيشتري دارند نتوانم واحد بگيرم و از اين لحاظ عقب بيفتم اما از طرفي وقتي به ياد حفظ كل قرآن مي افتم احساس مي كنم اين زمان فرصت مناسبي براي اين كار مي باشد.
لطفا بنده را راهنمايي كنيد چگونه مي توانم در كلاس حفظ شركت كنم كه در اين صورت هيچ گونه تعطيلي ميان هفته به جز جمعه ها نخواهم داشت و از طرفي براي درس هاي دانشگاه بايد تا عصر در دانشگاه بمانم؟
پاسخ : گرچه توجه به قرآن وحفظ آن فکر بسيار ارزشمندي است و اين حاکي از توجه شما به معنويت و ارزش هاي الهي است اما بايد به چند نکته توجه داشته باشيد:
1. براي اوقات شبانه روزي خود برنامه ريزي کنيد تا هر کاري را به موقع و در وقت خودش انجام دهيد.
2. ميزان توانايي خود را با توجه به رشته دانشگاهي خود در نظر بگيريد و ببينيد آيا توانايي انجام چند کار را به طور همزمان داريد يا نه؟ اگر مي توانيد در کنار دروس دانشگاه به حفظ قرآن هم بپردازيد. اشکالي ندارد حفظ را شروع کنيد منتها سعي کنيد شتابزده عمل نکنيد و به خودتان فشار نياوريد بلکه هر روز مثلا با حفظ پنج سطر از قرآن شروع کنيد و براي يک ماه خودتان را بيازماييد ببينيد مي توانيد هم قرآن حفظ کنيد و هم درس را خوب بخوانيد يا نه. اگر نتيجه ارزيابي مثبت بود حفظ را ادامه دهيد و الا فعلا به درس هاي دانشگاه بپردازيد و صرفا به خواندن چند صفحه به صورت روخواني و با توجه به معناي آن اکتفا کنيد.
3. به سلامتي خود توجه داشته باشيد و برنامه هاي خود را آنقدر سنگين نکنيد که با گذشت زمان بر اثر استرس و فشار بيش از حد دچار بيماري شويد لذا به تفريح سالم، ورزش و تغذيه خودتان نيز توجه داشته باشيد.
4. اگر در برنامه ريزي خود به اين نتيجه رسيديد که مي توانيد حفظ قرآن را شروع کنيد به نکات زير توجه کنيد:
1- انگيزه عالى و خالصانه، براى اين عمل فراهم آوريد لذا با خواندن روايات مربوطه ثواب حفظ قرآن و مانند آن سطح انگيزه خود را افزايش دهيد.
2- روخوانى و خوب خوانى (قواعد تجويد)، قرآن را به صورت كامل و دقيق فراگيريد.
3- تنظيم اوقات براى كارهاى تحصيلى و اختصاص دادن وقت مناسب بعد از انجام فريضه صبح و كمى ورزش؛ مثلا هفتهاى حداقل سه روز به مدت نيم ساعت تا يك ساعت به حفظ قرآن بپردازيد در ضمن سعى كنيد آرام ترين مكان را انتخاب نماييد.
4- استفاده كردن از يك نوع قرآن و بهترين نسخه ها و رسمالخطهاى قرآن مجيد (خط عثمان طه)،
5- به همراه داشتن يك قرآن جيبى از همان خط براى مرور در ايام فراغت،
6- توجه به معانى الفاظ قرآن و شروع كردن از سوره هاى كوتاه قرآن،
7- رعايت كردن امورى كه حافظه را تقويت مىكند؛ مانند: زدن مسواك، استعمال بوى خوش، داشتن وضو، نگاه به خط قرآن، استنشاق، پرهيز از گناه، عمل به مستحبات و خوردن كشمش و پرهيز از امورى كه حافظه را كم مىكنند؛ مانند: گناه، دروغگفتن، گوش دادن به موسيقى، غرور، لجاجت و عصبانيت.
8- ميزان مقطع حفظ را كم و كوتاه انتخاب كنيد و اندكاندك اقدام كنيد.
9- مقدار زياد را براى حفظ بر خود تحميل نكنيد تا موجب خستگى شود.
10- همت و پشتكار شرط استمرار تا رسيدن به هدف است و بايد آن را تحصيل كنيد.
براى خطا نكردن در موارد مشابه بايد از نشانهگذارىهاى مختلف استفاده كرد؛ يعنى، جمله متشابه را با يك مشخصه از موارد ديگر جداسازى كرده و آنها را مشخص نمود.
براى آگاهى بيشتر به كتاب «روشهاى حفظ قرآن، استاد پرهيزگار» مراجعه فرماييد.
در انتخاب قاري نيز ذوق و سليقه شما نقش تعيين كننده اي دارد و هر صوتي كه بيشتر مورد پسند و علاقه شما واقع شد گزينش كنيد هر چند حضور در جلسات قرائت قرآن و بهره مند شدن به طور حضوري از اساتيد اين رشته و مشورت كردن با آنها نقش زياد و مؤثري در اين زمينه خواهد داشت.
کد سوال : 1933
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : وقتي در دوره دبيرستان بوديم مشاوره هاي فراوان در مورد كنكور كارشناسي به ما مي دادند اما الان كسي زياد در مورد كارشناسي ارشد و چگونگي آماده شدن براي آن را مطرح نمي كند البته بنده سوالات ارشد رشته برق از 82 تا 67 دارم و بعضي از درس ها را نيز كار كرده ام ولي مطمئنا روش درست خواندن دروس و تست هاي آنها را نمي دانم با توجه به اينكه براي هر درسي منابع و كتب فراوان وجود دارد و از طرفي تست هاي ارشد بعضي از درسها خيلي سخت و طولاني و زمان بر مي باشند و نيز دروس دانشگاه را تا به حال آنگونه نخوانده ام كه بر آنها مسلط شوم و هرگونه نكته و سوال ممكن را بتوان حل كرد. به همين دليل از شما مي خواهم بنده را راهنمايي كنيد اولا چگونه الان كه دروس را مي خوانيم براي كنكور كارشناسي ارشد آماده شوم و ثانيا چگونه تست هاي آنها را بخوانم و ثالثا دروسي را كه خوب ياد نگرفته و فراموش كرده ام را آيا بايد دوباره سر كلاس استادان بروم و يا خودم بايد بخوانم ؟
پاسخ : اکنون که شما قصد داريد در کنکور سراسري کارشناسي ارشد شرکت کنيد يک تصميم في نفسه بسيار ارزشمندي است و حاکي از اينست که شما سعي داريد توانمنديهاي خود را شکوفا کنيد و مدارج بالاتري را از نظر علمي طي کنيد تا انشاءالله فرد موثرتري در آينده باشيد و در عين حال از موقعيت اجتماعي و علمي بالاتري برخوردار باشيد. اين تصميم شما وقتي جامه عمل مي پوشد که شما لوازم اين تصميم را بپذيريد و از عالم تخيلات بيرون بياييد و بصورت واقع بينانه و با برنامه ريزي صحيح اقدام کنيد.
به طور مسلم موقعيت فعلي شما از چند لحاظ حائز اهميت است اول اينکه ورود شما به دانشگاه آن هم با آن رقابت بسيار جدي حاکي از توانمندي شما و لياقت شماست بنابراين همانطور که شما در مرحله اول ورود به دانشگاه توانستيد از ميان هزاران داوطلب يکي از پذيرفته شدگان باشيد الان هم ورود به مرحله کارشناسي ارشد دور از انتظار نيست و اگر شما با جديت همت کنيد و مسئله را جدي تلقي کنيد خواهيد توانست، گرچه راه پيدا نکردن به دانشگاه نيز نبايد يک شکست مطلق ارزيابي شود - دوم اينکه به خود تلقين کنيد پذيرش لوازمات چنين تصميمي را يعني با خود بگوئيد صرف تصميم کافي نيست بايد من با برنامه ريزي صحيح از تمام توان و موجودي خود استفاده کنم و تمام مشکلات آنرا تحمل کنم به قول سعدي:
P}نابرده رنج گنج ميسر نمي شود{E}مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد {P
و به خود قول دهيد که اگر من امروز زحمت بکشم فردا از نتيجه و ميوه شيرين آن زحمات بهره مند خواهم شد به فرموده قرآن: A} «فان مع العسر، يسرا»{A؛ V} (سوره شرح / آيه 5).{V
سوم اينکه براي عملي ساختن آنچه گفته شد بايد اهداف و نيازهاي خود را نيز مد نظر داشته باشيد و آن اهداف را تعيين کنيد زيرا تعيين اهداف نقش مؤثري در افزايش انگيزه انسان دارد و انگيزه هاي هر فردي مي تواند موتور محرک براي او باشد و موجب تحقق برنامه ريزي هاي او شود
البته خود شما نيز مي دانيد که بايد تلاش کرد و زحمت کشيد تا به اين خواسته رسيد اما چگونه؟ در واقع سؤال شما از چگونگي و نحوه اين تلاش و کوشش است از اين رو راهکارهايي که براي دستيابي به آن هدف مفيد است خدمت شما ارائه مي کنيم سعي کنيد با جديت هر چه تمام تر آنها را عملي سازيد:
1- براي خود برنامه اي شبانه روزي تنظيم كنيد و كارهايتان را - اعم از مطالعه، خواب، عبادت، تفريح، ورزش، تغذيه و... - در زمان معين و طبق برنامه انجام دهيد.
2- براي تقويت انگيزه خود هدف نهايي و اهداف واسطه اي خود را از درس خواندن مشخص كنيد زيرا اگر انسان هدف مشخصي داشته باشد همواره آن هدف براي او ايجاد انگيزه مي كند انگيزه مانند يك موتور محركه، انسان را به پيش مي برد.
3- از پراكنده خواني اجتناب كنيد همان طور كه گفته شد، مطالعات شما بايد هدفمند و در زمان مناسب باشد.
4- بعد از غذا خوردن , بلافاصله مطالعه نكنيد.
5- سعي كنيد در كتابخانه و با نشستن صحيح پشت ميز، مطالعه كنيد.
6- بعد از 45 دقيقه مطالعه، يك ربع استراحت كنيد و اگر برايتان امكان دارد, نوشيدني يا ميوه، يا حداقل چند دانه كشمش و يا بيسكويت بخوريد. البته لازم نيست هر 45 دقيقه خوردن يا نوشيدن تكرار شود ولي استراحت لازم است هرگز چند ساعت به طور مستمر مطالعه نكنيد.
7- هنگام امتحانات، از مواد قندي و مغذي بيشتر استفاده كنيد. مانند: خرما، كشمش، انجبر، عسل، مربا و... .
8- شب ها حدود 6 ساعت استراحت و خواب داشته باشيد و در بين روز، بعد از صرف نهار، يك ساعت استراحت كنيد.
9 - حتما هر روز حداقل نيم الي يک ساعت ورزش (مورد علاقه) انجام دهيد.
10- سعي کنيد با افراد جدي و پر کار ارتباط بيشتري برقرار کنيد و در صورت امکان با يکديگر درس بخوانيد.
در پاسخ به سؤالات تستى چند اصل بايد مورد ملاحظه قرار گيرد :
الف - فهم درست و دقيق سؤال
ب - انتخاب دقيقترين گزينه
ج - مشغول نكردن ذهن در حين امتحان به سؤالاتى كه بلد نيستيد.
د - اولويت بندى در پاسخ (ابتدا سؤالهاى روشن، سپس سؤالهاى پيچيده و در مرحله سوم مشكلتر).
البته بيش از همه اينها دقت و حوصله لازم و كافى در درس خواندن و فهم صحيح و كامل مطالب و مباحثه و تكرار آنهاست كه شخص را قادر مىسازد در پاسخدهى بتواند منطقى عمل كند.
علاوه بر اين براي چگونه درس خواندن و آماده شدن براي کنکور ارشد اگر با دانشجوياني که الان ارشد را مي گذارنند سؤال کنيد واز تجارب عملي آنها استفاده کنيد بسيار سودمند است.
نکته ديگر اين که لازم نيست درس هايي را که قبلا گذرانديد دوباره سر کلاس برويد بلکه خودتان بخوانيد بهتر است.
کد سوال : 1934
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : از طرفي بنده بايد دروس تئوري را خود به طور عملي ياد يگيرم يعني سعي كنم با رفتن به كلاس هايي غير از دانشگاه نرم افزارهاي دروس و نيز قطعات الكترونيكي و بستن مدارات را ياد بگيرم كه در اين مورد نيز با مشكل مواجه هستم چون مجبورم با وجود اينكه دخترم و از طرفي گاهي به تنهايي با يك فرد نامحرم كار كنم مي ترسم از لحاظ شرعي مشكل داشته باشد و من از آن اطلاع نداشته باشم كه اگر ممكن است مرا در اين مورد نيز راهنمايي كنيد. كه چگونه رفتار كنم كه هيچ گونه سوء تفاهمي پيش نيامده و از طرفي خداوند نيز راضي باشد.؟
پاسخ : ارتباط کاري و علمي با نامحرم در صورتي که موازين شرعي مراعات شود اشکالي ندارد ولي در عين حال جانب احتياط را مراعات کنيد و حتي الامکان در يک مکان خلوت و تنها با نامحرم نباشيد زيرا اولا جمع شدن دو فرد نامحرم در يک مکان که فرد ديگري نباشد مکروه است و اگر احتمال آلوده شدن به گناه باشد، حرام است. بنابراين براي پيشگيري از هرگونه خطري و براي جلب رضايت خدا سعي کنيد اينگونه کارها را با افراد همجنس خودتان يا در محيط هايي که غير شما افراد ديگري نيز مغشول کار هستند و رفت و آمد دارند، انجام دهيد. معصومين به ما سفارش کردند در جايي که مظان تهمت است قرار نگيريد و يکي از مواردي که ممکن است به انسان تهمت ناروا بزنند تنها بودن با يک فرد نامحرم است. علاوه بر اين پيامبر(ص) فرمود: من از دو چيز نسبت به امتم مي ترسم که يکي از آنها حب الشهوات است و مسأله شهوت جنسي دردوره جواني به اوج خود مي رسد بنابراين بايد خيلي مراعات کرد که مبادا انسان به دام شهوات نيفتد و هيچ کس نيز نمي تواند ادعا کند من از نفس اماره در امان هستم زيرا قرآن از زبان حضرت يوسف مي فرمايد نفس اماره همواره مرا به بدي امر مي کند و... بنابراين در يک جمع بندي کلي به اين نتيجه مي رسيم که قرار گرفتن در يک مکان خلوت با نامحرم کار معقول و مشروعي نيست و بسيار خطرناک است.
کد سوال : 1935
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تفاوت بين مکاشفهْ عارفان و وحي پيامبران را از کجا بايد در يابيم ؟
پاسخ : سخن گفتن از حقيقت وحي براي ما بسيار مشکل است. زيرا راه وحي راهي فکري نيست که ما نيز از آن سر در بياوريم. بلکه وحي نزد ما مرموز است و ما از حقيقت آن اطلاعي نداريم. در حقيقت ادراک هر چيزي در هر موطني بايد با قوه مناسب با آن صورت گيرد. اشياء مادي با حواس پنجگانه ؛ امور خيالي با قوه خيال؛ کليات و امور عقلي با قوه عقل ادراک مي شوند.
اما حقايق الهي که فوق طور حس و خيال و عقل هستند ، بايد با قوه مناسب آن ادراک شوند، قوه برتري که از حس و خيال و انديشه و عقل برتر است و اصطلاحاً از آن به «شهود» تعبير مي شود. شهود در انسانهاي عادي از راه سير و سلوک و رياضت هاي شرعي حاصل مي شود و همان است که در روايت اميرالمومنين(ع) به «تدرکه القلوب بحقايق الايمان» تعبير شده است. روش درک حقايق الهي را در اصطلاح «تلقي» مي گويند. «و انک لتلقي القران من لدن حکيم عليم ؛ يقييناً قرآن از سوي حکيم دانا بر تو القا مي شود» (نمل: 6) تلقي به معناي روبرو ساختن و عطا کردن و القاء کردن است.
اما چنانچه درباره تفاوت فکر و حدس گفته مي شود که فکر آن چيزي است که از راه مقدمات حاصل مي شود؛ مرتب کردن و منظم کردن معلومات براي کشف مجهول و برداشتن حجاب حقيقي از چهره مجهول و معمول کردن آن فکر ناميده مي شود و در مقابل آن حدس قرار دارد که بدون مقدمه حاصل مي شود و صاحب آن به دليل آمادگي عقلي و روحي به يکباره مطلب را بدون کنکاش عقلي در مي يابد، ادراک شهودي نيز بر دو حالت است:
يکي از راه سير و سلوک و ديگري از راه جذبه آنگاه که شدت صفا باشد و هيچ قيدي بر جان انسان ننشسته باشد ، قلب چنان پاک و صاف مي شود که حقايق الهي را چنانچه هستند، درک مي کند و از آن فرايند تعبير با وحي مي شود.
توضيح بيشتر اينکه حقايق همه اشياء و امور در علم الهي که از آن به حضرت علميه و حقايق اشياء در علم الهي تعبير مي شود به نحو بسيط وجود دارند و هيچ گونه کثرتي در آنها راه ندارد و ادراک آنها، فقط زماني ميسر است که انسان به مقام بساطت و صفاي باطن برسد. اما ما انسانها که داراي وجود خاص و حيات و زندگاني خاص و علم خاص هستيم، در حقيقت در بند قيودي گرفتاريم که نمي توانيم با آن حقايق راه بياييم.
اما انبيا که قيود را پاره کرده اند و به مقام بساطت رسيده اند چنان صفاي باطني دارند که به يک جذبه حقايق را ادراک مي کند. به اين دليل وحي ، شعور مرموز است که حقيقتش براي ما انسانها عادي روشن نيست. بنابراين بهترين راه براي شناخت حقيقت وحي استفاده از زبان وحي و شنيدن ويژگي هاي آن از زبان وحي است و عقل درک مي کند که به حقيقت آن راه ندارد.
عقل اجمالاً مي بايد به يک سري حقايق که برتر از طور عقل است برايش قابل دسترسي نيست و تنها مي تواند ويژگي ها و آثار آن را درک کند و به همين دليل لزوم وجود نبي را اثبات مي کند تا انسان از طريق وي به اين حقايق نائل شود. بحث درباره وحي بسيار است که چند کتاب را براي مطالعه بيشتر معرفي مي کنيم:
براي اطلاع بيشتر نگا:
ـ طباطبايي، علامه سيد محمد حسين، مباحثي در وحي و نبوت، ص 5 ـ 85 بنياد علوم اسلامي، 1360، تهران
ـ مطهري استاد شهيد مرتضي . وحي و نبوت، ص 7 ـ 23 ، انتشارات صدرا، قم
ـ سعيدي روشن، محمد باقر، تحليل وحي، ص 73 ـ 98 مؤسسه فرهنگي انديشه ارشاد، 1375 ، قم
ـ مجموعه سخنراني ها و مقالات دومين کنفرانس تحقيقاتي علوم و مفاهيم قرآن کريم، ص 12 تا 147( به ويژه مقاله آقاي مهدي هادوي تهراني)، درالقرآن الکريم قم
ـ مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه ج 13، ص 173 به بعد و پيام قرآن، ج 1 ، ص 218 به بعد
ـ مطهري استاد شهيد مرتضي نبوت ص: 69 ـ 96 انتشارات صدرا، قم
1. مكاشفه به معنى آشكار شدن اسرار و امور غيبى است و خشيت و هيبت هم از صفات اهل مكاشفات است. آنچه در كشف و شهود به عنوان ركن اصلى نمود دارد، داشتن «چشم حقيقتبين» است تا از مهمترين حقيقت غيبى! يعنى حقايق الهيه و اسماء پنهان در اين گنجينه پرده بر دارد. حقيقت مذكور برتر از آن است كه دست انديشه به دامنش برسد و اجازه داده شود كه احدى به سرا پرده او داخل شود و از اين رو، چارهاى جز اين نبود كه براى ظهور و بروز اسماء و كشف گنجينههاى اسرار آنها، خليفهاى الهى تعيين شود تا جانشين آن حقيقت غيبى در ظهور اسماء باشد.
2. گرچه در تبيين مفهوم مكاشفه، به پى بردن به اسرار امور غيبى تعبير شد، اما حقيقت آن است كه از ناحيه خداوند، هيچ حجابى در عالم وجود نيست. ذات او به ذات خودش در اشياء ظهور يافته و زمين و آسمان را روشن نموده است: «و اشرقت الارض بنور ربها؛ و زمين با نور پروردگارش روشن شد»، (زمر/69). و اين تجلى، تجلّى ذاتى است. هيچ حجابى ميان او و خلقش نيست. او در همهى آئينهها نمايان است. آن حقيقت غيبى كه از تلبّس به اسماء و صفات نيز مقدستر است، ديگر جايى از تلبّس به «بود»هاى زائد فانى، براى او نمىماند. آن حقيقت با همان حقيقت شريفش ظاهر است و باطن و اوّل است و آخر، (حديد/3). سخن امام حسين(ع) در دعاى عرفه نيز به همين مطلب اشاره دارد؛ آنجا كه فرمود: «ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتّى يكون هو المظهرُ لك، مَتى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك؛ مگر غير از تو چه ظهورى دارد كه تو ندارى تا بتواند نمايانگر تو باشد. كى غايب شدى تا به دليلى كه بر تو دلالت كند، نياز داشته باشى؟ حافظ شيرازى نيز در بيت زير به موضوع فوق اشاره كرده است:
P} مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز {E} دست غيب آمد و بر سينهى نامحرم زد {P
محى الدين عربى نيز مىگويد: «عالم همواره در غيب است و هرگز ظاهر نشده است و حق تعالى هميشه ظاهر است و هرگز غايب نشده است پس آنچه در دار تحقق و وجود و در محفل غيب و شهود است، چه در ظاهر و چه در باطن، چه در اوّل و چه در آخر، هر چه هست، همه حقّ است و به جز او همه بافته وهم و ساخته خيال است»V}(امام خمينى، مصباح الهدايه، ترجمه احمد فهرى، ص 146){V
و به قول خواجه عبدالله انصارى وحى و مكاشفه از يك وادى هستندV}(به اسناد آيه 10 سوره مباركه نجم: فأوحى الى عبده ما اَوحى){V
زيرا معناى وحى اشاره خفى است و معناى مكاشفه آن است كه شخص با همراز خود ديدار كند و سر خود را برايش بازگويد كه جز با اشارهى خفى نخواهد بود. مكاشفه آن است كه دو همراز، سرّ خود را با هم تبادل كنند و در اين باب مكاشفه عبارت است از آن كه بنده با مشاهده به ماوراى حجاب عالم برسد و آن چه را پنهان و مستور است شهود كند. ايشان مكاشفه را به سه درجه تقسيم مىكنند: درجه نخست: مكاشفهاى است كه دلالت بر تحقيق درست (مطالعهى تجليات اسماء الهى) مىكند و تحقيق صحيح آن است كه مكاشفه هميشگى باشد. اما هنگامى كه مشاهده مستمر نيست و هر از چند گاهى رخ مىدهد، به خاطر آن است كه صاحب مكاشفه، در اثر ديدن مقام خود، در تَلْوين واقع مىشود. يعنى بنده مادامى كه در طريق باشد از حالى به حال ديگر تحوّل و تغيير مىيابد.
با آن كه او در شهود مقصود به حدّى رسيده است كه هيچ سبب قاطعى نمىتواند توجّه مكاشف را، منصرف كند و هيچ سببى او را بازنمىگرداند، و هيچ لذّت نفسانى او را از مقصود خود جدا نمىكند. و اين درجهى قاصد است و هرگاه استمرار يابد درجه دوّم خواهد بود.
درجه سوم، مكاشفه با چشم حقيقت است، نه مكاشفه با علم كه حجاب معلوم است و نه مكاشفه با حال كه غير دائم است و اين مكاشفهاى است كه رسوم و آثار را محو مىكند و هيچ اثر و نشانهاى از بقيه نمىگذارد تا لذّتى احساس كند.
سخن را با اين كلام به پايان مىبريم كه وهم و گمان و خيال در مكاشفه دخل و تصرّفى ندارند و «كشف» و «شهود و مشاهده» از حقايق عالم عرفان مىباشد.
براى مطالعه بيشتر ر.ك:
شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى بر اساس شرح عبدالرّزاق كاشانى، انتشارات الزهراء.
در پايان به طور خلاصه تفاوت «وحي با کشف عرفاني» را به اين شرح مي آوريم:
1. فرق وحي با مکاشفه عرفاني نظير فرق بين معجزه با سحر است به اين معني که وحي و يا معجزه جز براي پيامبران و اولياي معصوم(ع) بر نمي آيد ولي سحر و جادو يا مکاشفه با توجه به راهکارهايي که دارد از غير معصوم(ع) هم ساخته است.
فرق ديگر آن که وحي و معجزه، هيچگاه در آن خطا و اشتباه - البته با نشانه هايي که دارد - امکان ندارد ولي در مکاشفه و مانند آن احتمال خطا و تخيل هم مي رود و به همين دليل مکاشفه نمي تواند حجت شرعي و ملاک تکليف قرار گيرد مگر براي خود صاحب مکاشفه اما وحي و معجزه هم حجت شرعي و هم ملاک تکليف همه است چنان که در داستان ذبح حضرت اسماعيل(ع) توسط حضرت ابراهيم خليل(ع) در قرآن کريم آمده است .
فرق ديگر آن وحي و معجزه از سنخ علوم متعارف و معمولي نيست تا با مدرسه و تحصيل و تدريس به دست بيايد بلکه لدني و آسماني است. برخلاف مکاشفه و مانند آن با تحصيل و تهذيب اخلاق و جهاد اکبر قابل دسترسي است
براي مطالعه بيشتر ر.ک:
- وحي يا شعور مرموز، علامه طباطبايي
- تفسير الميزان، ج 2 (عربي) ، ص 163 (علامه طباطبايي
- پيام قرآن، ج 7، ص 317 - 327، آيت الله مکارم شيرازي و ديگران
کد سوال : 1936
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : براي وجوه اعجاز قرآن هميشه کار هاي بشري در برابرم جلوه مي کند
الف) فصاحت و بلاغت : هميشه کساني هستند در عالم شعر که هيچ کس نمي تواند همانند آنها شعر بگويد
ب) اخبار غيبي : گذشته از آنکه اين منقولات مسلمانان و معتقدين است نه تاريخ قطعي اسلام . آدمهاي پاک و عادي روياي صادقانه مي بينند مرتاضان و کاهنان همين کارها را مي کنند.
ج- معارف ربوبي و بلند . مکاشفه عارفان و کساني که رياضت مي کشند و تفکر زياد مي کنند.
د- اعجاز علمي. عارفان نيز به حقايق عالم پي مي برند.
پاسخ : يک - هر چند واژه معجزه در قرآن کريم نيامده ولي به جاي آن کلمه «آيه» به کار برده شده است.
دو - آيه در لغت به معناي علامت و نشانه مي باشد؛ خواه نشانه اي حسي يا چيز چشمگيري که روي انسان را به خود مي کشاند و خواه نشانه اي عقلي که انديشه او را به کام خود فرو مي برد.
سه - در آينه قرآن، همه پديده هاي جهان، آيات الهي اند؛ يعني درنگ در آنها، انسان را به خداوند متعال و ويژگي هاي او، همچون علم، قدرت، حکمت، عظمت و... متوجه مي کند.
به ديگر سخن، کساني که بينايي کافي و بصيرت باطني داشته باشند، وراي اين جلوه ها، متجلي و صاحب جلوه را مي بيند، ولي چنين چشمي براي همه نيست. امام علي(ع) در اين باره مي فرمايند: «ما رأيت شيئا الا و رأيت الله قبله؛ هيچ چيز را نديدم مگر آن که پيش از آن، خدا را ديدم» V} (محمد تقي مصباح يزدي، راه و راهنماشناسي، ص 74 ، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382).{V
چهار - در قرآن کريم افزون بر آن که به دليل راهبرد به پروردگار جهان، به همه پديده هاي جوي و کيهاني، آيه گفته شده [يوسف/ 105 - انبيا/ 32 - يس/ 33 ، 37 ، 41 و...] سخناني را که خداوند متعال به پيامبران وحي فرموده نيز آيه مي نامد؛ زيرا کلام، نشانه گوينده است: «تلک آيات الله نتلوها عليک بالحق؛ اين ها آيات خداست که به حق بر تو فرو مي خوانيم» V} (بقره / 252 - آل عمران / 108).{V
از اين آيه و آيات مشابه آن [آل عمران / 7 - يوسف / 1 - شعرا / 2 - قصص 2 و...] فهميده مي شود که مراد از «آيه» پديده هاي تکويني نمي باشد بلکه چيزي تلاوت کردني است. از اين رو، آيات قرآن در رديف ساير معجزه هاي الهي قرار داشته و همچون آنها بر آن، آيه گفته شده است؛ از سوي ديگر از آنجا که اصل داده شدن معجزه به پيامبران، براي اتمام حجت بود، قرآن کريم نيز چنين جايگاهي را به خود اختصاص داده است.
پنج - راه هاي بسياري وجود دارد که معجزه بودن قرآن از آنها فهم پذير است. به برخي از آنها اشاره مي شود:
T}الف) مبارزه طلبي قرآن در آوردن مشابه آن:{T موارد زيادي در قرآن مي باشد که ادعا مي فرمايد کسي مانند آن را نمي تواند بياورد. در اين کتاب الهي، ادعاي آوردن چنين کتابي از سوي برخي بيان شده است: «و اذا تتلي عليهم آياتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطير الاولين؛ چون آيات ما بر آنان خوانده شد، گفتند: شنيديم و اگر بخواهيم همانند آن مي گوييم، اين چيزي جز افسانه هاي پيشينيان نيست» V}(انفال، آيه 31). {V
آنگاه قرآن کريم با واکنشي استوار و نيرومند، انجام چنين کاري را ناشدني مي شناساند: «قل لئن اجتمعت الانس والجن علي ان يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله ولوکان بعضهم لبعض ظهيرا؛ بگو اگر جن و انس گرد هم آيند تا همانند اين قرآن را بياورند، نمي توانند؛ هر چند که يکديگر را ياري دهند» V} (اسراء، آيه 88).{V
اين دسته از آيات در قرآن کريم فراوانند [طور/ 34 - هود / 13 - بقره / 24 و 23 و...]. رساترين گويش در اين باره در آيه هاي 23 و 24 سوره مبارک بقره آمده است؛ چرا که در آنها قرآن کريم به اين اندازه بسنده نمي کند که اگر حق با شماست، پس مشابه قرآن بياوريد؛ بلکه پس از واداشتن و تشويق آنان به انجام حتمي اين کار، با زبان تهديد مي گويد، اين که تنها نپذيريد و مثلا بگوييد: مي توانيم بياوريم ولي، چنين نمي کنيم کافي نيست، بلکه يا بايد اثبات کنيد که اين کلام، سخن خدا نيست و يا اگر اثبات نکرديد بايد بپذيريد. حال، چنان چه نه اثبات کرديد و نه پذيرفتيد، بدانيد که سرانجام وخيمي داشته و کيفر ابدي الهي پيش روي شماست. هر عاقلي در برابر چنين رويکردي از قرآن، تحت تأثير قرار مي گيرد، زيرا اگر وجدان بيداري دارد، بايد در برابر آن، پاسخ قانع کننده اي براي خود بيابد؛ يا بايد آيه اي مشابه آن بياورد تا آشکار شود اين، کلام خدا نيست و يا دست کم براي خودش دليل داشته باشد و يا بپذيرد که کلام خداست.
يادآوري اين نکته بايستني مي باشد که بيان قرآن اين است که خود قرآن معجزه مي باشد و کسي نمي تواند مثلش را بياورد، نه آن که خدا نمي گذارد.
قرآن در سطحي از بلاغت قرار گرفته که نيروي انسان هاي عادي که به تأييدات الهي مؤيد نباشند، براي رسيدن به آن، کافي نيست. پس اگر کسي بتواند کتابي و يا سوره اي مانند قرآن بياورد، نشانه اين است که از سوي غيب و خدا تأييد شده پس خود قرآن معجزه است.
T}ب ) کران ناپذيري خداوند و چيرگي او بر همه جهات وجودي انسان:{T بلاغت، تنها به اين نمي باشد که الفاظ از لحاظ زيبايي و شيوايي ارزيابي شوند بلکه افزون بر اين، هدف گوينده و حال شنونده نيز بايد در نظر گرفته شود. چون خداي متعال هدفش را بهتر از همه شناخته و حال بندگانش را هم بهتر از همه مي داند، از اين رو احاطه او بر ترکيبات لفظ نيز از همه بيشتر مي باشد، پس اوست که مي تواند هدف خود را بر پايه مقتضاي حال، به بهترين روي بيان کند. اما ديگران به دليل نداشتن چنين احاطه اي، نمي دانند چه نکته هايي را بايد دقيقا رعايت کرده، چگونه حال همه مخاطبان را در نظر بگيرند و بالاخره براساس چنين فرمول پيچيده اي سخن بگويند. راز اين که کسي نمي تواند مانند قرآن را بياورد نيز همين مي باشد. زيرا انسان هر اندازه بخواهد نکته هاي گوناگوني را در نظر بگيرد، بالاخره ذهنش محدود است، از اين رو تنها به يک يا چند مطلب خاص روي مي آورد.
از سوي ديگر، چون تفاوت هاي کيفي در کمال و امور معنوي، سنجش پذير نبوده و آنها را با عدد نمي توان نشان داد، از اين رو قرآن نيز در تعيين برتري آيات خود از نظر شيوايي سخن، از عدد استفاده نکرده و تنها از ناتواني در آوردن مانند آن، سخن گفته است. بدين سان، يکي از چهره هاي اعجاز قرآن، همين بلاغت مي باشد و شاهدش هم آن است که با همه انگيزه هايي که براي اين کار بوده، کسي نتوانسته است مانندش را بياورد و لطف قضيه در اين مي باشد که به ما نگفته اند: شما ارزيابي کنيد که قرآ ن چقدر بهتر است، بلکه گفته اند اگر مي توانيد مثلش را بياوريد وگرنه اگر ارزيابيش را به عهده ما مي گذاشتند، هيچ گاه به انجام آن توانمند نبوديم. ما تنها همين اندازه مي توانيم بفهميم که نمي شود مانند آن را آورده حتي همين اندازه را هم بايد خبرگان و کارشناسان تشخيص دهند.
T}ج ) دگرگوني ناپذير بودن:{T از آن جا که انسان، مانند همه موجودات مادي همواره در اين عالم در حال دگرگوني مي باشد، در نتيجه چيزهايي را ياد مي گيرد که پيش از آن نمي دانسته است؛ وانگهي حالت هايي مانند شادي و غم در سخن او تأثير مي گذارد، از اين رو يک فرد نمي تواند در طول عمر خود، آنچنان سخن بگويد که همه آن از نظر رسايي، يکنواخت باشد. اين، در حالي است که قرآن، در اثناء بيست و سه سال زندگي پيامبر که مانند هر انسان ديگري، فراز و فرودهاي فراواني همچون سختي، پيروزي، شکست، فقر، غني، بيماري و... را در بر داشت، از نظر بلاغت، يکنواخت سخن گفته است. به ويژگي ياد شده در قرآن کريم اشاره شده است: «افلا يتدبرون القرآن ولوکان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا کثيرا؛ آيا در قرآن نمي انديشند که اگر از سوي کسي جز خدا بود، در آن اختلاف بسيار مي يافتند» V} (نساء، آيه 82).{V
T}د ) امي بودن پيامبر(ص):{T اين که قرآن کريم از کسي آورده مي شود که درس نخوانده و با دانشمندان سر و کاري نداشته است، آشکار مي شود که اين کار، کاري ناگهاني و الهي است: «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب ولا تخطه بمينک اذا لارتاب المبطلون؛ تو پيش از فرو فرستاده شدن قرآن، هيچ کتابي را نمي خواندي و به دست خويش هيچ کتابي نمي نوشت. اگر چنان بود، اهل باطل به شک افتاده بودند» V} (عنکبوت، آيه 48).{V
بدين سان، کساني که در صدد ابطال ادعاي پيامبر(ص) بودند، از اين نظر دستاويزي نداشتند.
T}ه ) فراگير بودن آموزه هاي قرآن :{T در همه زمينه هاي مورد نياز بشر در زندگي، همچون ؛ عقايد، سياست، اقتصاد، اخلاق، فنون نظامي و...، بيان مطالب علمي، خبرهاي غيبي (روم، 4 - 2 / آل عمران، 44 / فتح، 27 و...) از چهره هاي ديگر اعجاز قرآن است که به دليل رعايت اختصار، از توضيح آنها چشم پوشي شد.
شش - با رويکرد به جنبه هاي پيش گفته که معجزه بودن قرآن کريم را ثابت مي کند، اين کتاب را در رديف کارهاي فراتر از توانمندي هاي بشر قرار مي دهد، از اين رو ديگر نه شعر شاعران را ياراي رويارويي با جنبه فصاحت و بلاغت آن مي باشد، نه رؤياي صادقانه آدم هاي پاک در رديف اخبار بلند غيبي قرآن قرار مي گيرد، نه مکاشفات عارفان به پاي آموزه هاي ربوبي آن مي رسد و بالاخره نه عرفان را توان برابري با جنبه اعجاز علمي آن است و اين همه، با ريزبيني در مطالب يادآوري شده به هنگام بررسي جنبه هاي اعجاز قرآن، شدني است. جنبه هاي علمي ياد شده داراي آن چنان پشتوانه نيرومندي مي باشند که امام صادق(ع) در سخن، هرگونه ترديد و گمانه زني هاي شک آلود را درباره قرآن، دروغ شناسانده است: «کل زغم في القرآن کذب؛ هرگونه گمان ناروا درباره قرآن، دروغ مي باشد» V} (اصول کافي، ج 2، ص 342، دار صعب).{V
هفت - افزون بر توجه به بررسي هاي علمي جنبه هاي اعجاز قرآن، همراهي و پيوستگي با قرآن از ديگر راهکارهاي هرگونه شبهه زدايي درباره اين کتاب الهي است، خواندن دنباله دار و همراه با انديشه ورزي در مفاهيم قرآن به جان انسان، آن چنان طراوتي مي بخشد که نه تنها از هم نشيني آن دلزده وخسته نمي شود، بلکه بريدن اين پيوند براي او جانکاه و رنج آور است. انس با قرآن از چنان ارزش والايي برخوردار مي باشد که امام صادق(ع) اين گونه کسان را جز پيامبران، در رديف برترين انسان ها برشمرده است: «ان اهل القرآن في اعلي درجه من الادميين ما خلا النبيين ولامرسلين فلا تستضعفوا اهل القرآن حقوقهم فان لهم من الله العزيز الجبار لمکانا عليا؛ به درستي که اهل قرآن در برترين رتبه از انسان ها جاي دارند، جز پيامبران و رسولان، پس، حقوق آنان را کوچک نشماريد چرا که آنان نزد خداوند جايگاهي بس بلند مرتبه دارند» V}(همان، ص 603). {V
امام علي(ع) نيز در اين باره مي فرمايند: «انتفعوا ببيان الله، واتعظوا بمواعظ الله، واقبلوا نصيحه الله، فان الله قد اعذر اليکم بالجليه، واتخذ عليکم الحجه، و بين لکم محابه الاعمال و مکارهه منها، لتتبعوا هذه و تجتنبوا هذه؛ از گفتار خداوند سود بريد، از نصايح او پند گيرد و بدان رو آوريد، زيرا خداوند سبب هاي کيفر خود را آشکارا بيان کرده و حجت را بر شما تمام نموده است. رفتارهاي شايسته و ناروا را بيان کرده تا از گونه نخست، دنباله روي و از گروه دوم، دوري نماييد» V}(نهج البلاغه، خ 176 ، 183، 193 و...).{V
برخي از منابع براي مطالعه بيشتر :
- مسجد جامعي، عليرضا، پژوهشي در معارف اماميه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات تهران، 1380، ج 1، ص 539 به بعد
- مالک بن نبي، پديده قرآني، ترجمه علي حجتي کرماني، حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت، مشعر، 1371
- خليفه، رشاد، اعجاز قرآن، ترجمه محمد تقي آيت اللهي، دانشگاه شيراز، 1365
کد سوال : 1937
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : آيا اسلام اجازه نمي دهد شأن و منزلت مرد و زن در حد يک کالاي جنسي پايين بيايد اگر اين طور است چرا يک زن بعد از اتمام عده در ازدواج موقت مي توان به عقد يک مرد ديگر درآيد. يا اينکه مردان هر چقدر که دلشان خواست ازدواج موقت کنند. ممکن است شما بگوييد حديث داريم که خداوند مرد و زن تنوع طلب را دوست ندارد در جواب مي گويم موعظه اخلاقي فايده ندارد اگر دين به کرامت انساني اهميت مي دهد بايد حرام شرعي بکند؟
پاسخ : بنياد حقوق در جهان بيني اسلامي، با توجه به علم و قدرت و حکمت الهي مبتني بر مصالح و مفاسد است. ازدواج موقت يا متعدد بنا به شرايط مختلف افراد و جامعه يک ضرورت اجتماعي است. اين که اين حق براي مردان است و بهره مندي جنسي دو طرفه است ليکن بنا به دلايل خاصي برخي تفاوت ها وجود دارد آن دلايل خاص هم ريشه در بيولوژيک زنان ومردان دارد و هم در روح و روان آنان و هم متأثر از بازتاب اجتماعي.
براي مثال اگر براي زنان تعدد همسر (به طور همزمان) جايز بود، آيا مسأله انتساب و هويت نسلي فرزندان چه مي شد؟ علاوه بر روحيه غيرت که در مردان نکوست و در زنان ناپسنديده. چه اين که غيرت مرد ناشي از عفت او از يک طرف و علاقه به همسرش از سوي ديگر است، اگر کسي به همسرش علاقه اي نداشته باشد يا چشم و دلش پاک نباشد و از راه هاي ديگر ارتزاق نشود، از نگاه ديگران به همسرش ناراحت مي شود اما غيرت زن به همسرش ناشي از تنگ نظري و خودپسندي است.
البته اشتباه نشود ما منکر اين نيستيم که برخي از مردان نه تنها به دليل نياز جسمي و روحي بلکه به دليل آلودگي و هرزگي و به تعبير روايات دل بودن (ذواق) به اين کار مبادرت مي ورزند که هم از جهت اخلاقي نکوهش شده است و هم زنان (وقتي اوضاع و احوال اجتماعي را بررسي کرد و چنين فرهنگ و با روحياتي را حاکم بر مردان جامعه مي بينند مي توانند با شرط ضمن عقد به شکل قانوني جلوي اين سوء استفاده را بگيرند و هم حکومت اسلامي مي تواند و در شرايط خاص موظف است با ابزارهاي قانوني مانع سوء استفاده گردد. به هر صورت در نگاه اسلام به مسايل جنسي بايد به نکات ذيل توجه داشت:
1- انسان موجودي است آميخته با انواع تمايلات و غرايز يکي از آن غرايز، غريزه جنسي است که مي توان گفت نيرومندترين غريزه اي که حتي مي تواند به تنهايي با تمام غرايز برابري کند غريزه جنسي است. از اين رو بايد گفت که سرپوش گذاشتن روي اين غريزه و تعطيل کردن آن ارمغاني جز تباهي نخواهد داشت. در برخورد با چنين غريزه اي سه نظريه وجود دارد: نخست آن که سدي محکم جلوي آن به وجود آورند و اساسا در صدد از بين بردن آن برآييم به اين معنا که ازدواج و روابط زناشويي زن و مرد را تحريم نماييم. اين نظريه به حدي پيش رفته بود که حتي برخي از طرفداران آن به اربابان کليساها فشار مي آوردند تا ازدواج را تحريم نمايند. البته اگر چه اين نظريه دوامي نيافت اما هنوز هم اربابان کليساها و کشيش ها ازدواج نمي کنند زيرا ازدواج و روابط جنسي زن و مرد را منافي زهد و کمال مي پندارند. اين نظريه اگر چه در ابتداي امر طرفداراني پيدا کرد اما در عمل با مشکل مواجه شد زيرا منع چنين غريزه اي آن چنان طغياني در افراد به وجود آورد که در خفا تن به هر عمل زشتي مي دادند و امروزه شاهديم که هر از گاهي حتي برخي از کشيش ها نيز به چنين اعمالي تن در مي دهند.
2- کساني قائل شدند که بايد جلوي اين غريزه را بازگذاشت و در واقع ولنگاري جنسي را ترويج مي کردند. اين عده معتقد بودند که براي آنکه مشکلات نظريه اول به وجود نيايد بايد تمام راه هاي ارضاي غريزه جنسي را باز گذاشت و براي انسان ها هيچ منعي قائل نشد. آنان بر اين تصور بودند که چنين کاري مي تواند جلوي طغيان گري هاي جنسي را گرفته و آمار تجاوزات به عنف را پايين آورد. اما غافل از اين که غريزه جنسي از غرايزي است که فقط مربوط به جسم باشد نيست بلکه جنبه روحي نيز دارد و علت سيري ناپذيري انسان از آن نيز به همين دليل مي باشد. به هر حال امروزه شاهديم که افراد و جوامعي که به ولنگاري جنسي و لجام گسيختگي در آن روي آورده اند نه تنها غريزه جنسي آنان اشباع نشده است بلکه از جنس مخالف به جنس موافق و حتي به حيوانات روي آورده اند و به انواع آلودگي ها و انحرافات آلوده شده اند.
3- نظريه سوم، نظريه اسلام است. اسلام نه مانع روابط جنسي زن و مرد شده است و نه آن را رها و آزاد گذاشته است بلکه اسلام به روابط زن و مرد در چارچوب قانون و شرع پاي بند است. از اين رو پيامبر(ص) رهبانيت را در اسلام نفي مي کردند و قائل بودند که من که پيامبر شما هستم ازدواج مي کنم و با همسرانم همبستر مي شوم. از سويي ديگر اسلام شديدا مخالف تجاوز به حريم ديگران است و براي کساني که به روابط غير مشروع و غير قانوني تن در دهند مجازات سختي در نظر گرفته است. اسلام با اين شيوه خواسته است اين غريزه نيرومند را مهار نمايد و آن را در مسير صحيح به کار گيرد. لذا اسلام همواره به ازدواج بهنگام توصيه مي کند. اما گاهي اوقات عواملي چون فقر، بيکاري، تحصيل، طلاق، مرگ و مير و.. موجب مي شود تا عده اي زنان و مردان از نعمت داشتن همسر محروم بمانند لذا براي آن که چنين افرادي بتوانند مشکلات ناشي از غريزه جنسي و نيز بي ساماني را مرتفع نمايند، اسلام تعدد زوجات و نيز ازدواج موقت را به رسميت شناخته است. بنابراين ازدواج موقت به معناي پايين آوردن شأن و منزلت زن در حد يک کالاي جنسي نيست بلکه اين راهي است معقول و مشروع و متناسب با خواسته هاي طبيعي انسان و نيز جلوگيري از انواع انحرافات جنسي.
نکته دوم اين است که دين و خداوند بيش از هر چيز و هر کسي به کرامت انسان مي انديشند بنابراين اگر ما با روحيات خاص خويش در پذيرش حکمي ديني، مشکل داشتيم دليل بر اين نيست که آن حکم با کرامت انساني منافات دارد. آنچه که مهم است اين که مسائل اطراف خويش را به صورت واقع گرايانه ببينيم و به بررسي آنها بپردازيم. بحث ازدواج موقت تنها در کشورهاي اسلامي به عنوان راه حل به حساب نمي آيد بلکه برخي از کشورهاي غربي مانند فرانسه نيز با تأسي از احکام اسلام چنين برنامه هايي را به اجرا درآورده اند و بدان عمل مي کنند.
کد سوال : 1938
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مدتي است که ذهن و فکرم بسيار مشغول شده است به ازدواج نه به چيزهاي دنيوي بلکه اسير روحيه اي هستم که پيدا کرده ام اين حقير از زماني که به سربازي رفتم و دوران آموزشي را شروع کردم تا اکنون که مدت نزديک به دو ماه و نيم مي گذرد بسيار حساس شده ام بر اعمالم. از برخورد پوتين خويش با پوتين هم دوره اي هايم خودداري مي کردم اگر برخورد مي کرد سهوا به دنبال عذرخواهي و يا خودخوري و ... از گرد و خاک کردن هاي سهوي از دست دادن به بچه ها اگر قبلا دستم به کفش يا جاي غير پاکيزه اي تماس داشت ،از نشستن روي تخت بچه ها از ريختن آب بي مورد و حتي لحظه اي ، از خاموش نکردن چراغ و مهتابي که بي مورد روشن بود از اينکه در خيابان راه بروم و باعث ترمز گرفتن بيهوده و يا پيچ دادن فرمان خودرويي که سبب استهلاک و ... مي شود با چند نفر مشورت کرده ام. گفته اند که نبايد از اصل غفلت کني و به جزئيات بپردازي و اين چيزهاي جزئي شما را از اصل دور مي کند ولي از طرفي اصرار بر گناه صغيره ،کبيره است گناه هر چقدر باشد نبايد آنرا انجام داد از طرفي در مورد امام شنيدم يک بار قصد سخنراني داشتند ولي چون رفتن به آنجا مستلزم پا گذاشتن روي کفشهاي مردم بود و حق الناس نرفت . مي دانم امام در بالاترين درجه بود و ما در پايين ترين درجات ولي گناه حق الناس اگر باشد بايد آن را ترک کرد. به نظر شما من چه کنم تا راحت شوم از اين تشتتها . چه کنم که مانع تقرب به خدا نباشد؟
پاسخ : هر چند رعايت حقوق ديگران و توجه به قوانين و دستورالعمل هاي ديني و اخلاقي براي هر فردي لازم و ضروري است ولي همانطور که ديگران نيز به شما گفته اند حساسيت وسواس گونه نسبت به جزئيات و به خصوص آنچه در اختيار شما نيست، خوب و پسنديده نيست و چه بسا ناشي از وجود مشکلي در شما مي کند و بايد به تدريج به حل آن بپردازيد. اظهار نظر دقيق در اين باره نيازمند مشاوره حضوري و ريشه يابي مشکل است ولي مي توان سخت گيري هاي دوران کودکي يا مشکلاتي که در دوران آموزشي مطرح بوده، منشأ به وجود آمدن اين روحيه ظريف و شکننده شما باشد هر چه که باشد براي حل آن (که نيازمند زمان و تدريج است) به نکات زير توجه فرماييد:
1. دقت و حساسيت نسبت به رفتار و آنچه در اختيار خودتان هست دور از انتظار نيست و رعايت حقوق ديگران لازم است ولي مشروط بر اين که به طور عمدي انجام گيرد به عبارت ديگر زماني شما مورد مؤاخذه قرار مي گيريد که عمدا بخواهيد حقي از ديگري ضايع کنيد اما اگر سهوا انجام داديد و بدون اختيار شما انجام گرفت وظيفه اي جز عذرخواهي ساده نداريد بنابراين در درجه اول بايد حدود وظايف شخصي و اجتماعي تان را ياد بگيريد و بدانيد چه زماني مسؤوليت داريد و چه زماني نه. شايد يکي از دلايل حساسيت تان همين نکته باشد که هنوز از وظايف عملي تان آگاهي کافي نداريد. پس هر جا که احساس مي کنيد دقت و حساسيت تان زياد شده و يا شما را رنج مي دهد موضوع را از افراد آگاه بپرسيد که اگر وظيفه اي دارد انجام داده وگرنه فکر و ذهنتان را آزاد کنيد.
2. اما دقت و حساسيت نسبت به آنچه خارج از اختيار شماست مثل اعمال و رفتاري که ديگران انجام مي دهند و به قول شما ممکن است گناه باشد مثلا اسراف است يا سبب استهلاک ... مي شود. اولا بايد بدانيد که مسؤوليتي نسبت به آن امور نداريد. ثانيا اين شما نيستيد که اصرار بر عمل خاصي داريد. در عين حال براي کاهش حساسيت نسبت به اين گونه امور مي توانيد از اين روش استفاده کنيد. هر روز براي مدتي و تا آنجا که مي توانيد از آنچه که باعث رنجش خاطرتان مي شود خود را روبرو سازيد. مثلا اگر از صداي ترمز کشيدن ماشين ها رنجيده خاطر مي شود، صداي ترمز کشيدن را ضبط کرده و تا آنجا که مي توانيد به آن گوش دهيد در دفعات اول کمتر و به تدريج در دفعه هاي بعد بيشتر. در واقع به اندازه که تحمل آن برايتان ممکن باشد تا به تدريج حساسيت تان به آن امر جزئي کاهش يابد. يامثلا اگر از برخورد پوتين ها احساس ناراحتي مي کنيد، آن قدر اين عمل را تکرار کنيد تا حساسيت تان کاهش يابد.
3. هميشه در ذهنتان موضوع قابل توجه و مهمي را داشته باشيد تا هرگاه در طول شبانه روز ذهنتان به امور جزئي جلب شده بلافاصله روي همان موضوع قابل توجه تمرکز کنيد و از توجه کردن به جزئيات صرف نظر کنيد و اجازه ندهيد فکرتان به آن امر جزئي مشغول شود.
4. هرگاه ذهنتان به جزئيات مشغول شد به خود بگوييد تمرکز روز آن هر چند مهم است ولي مهمتر از آن وقت و ارزش فرصت هايي است که صرف چنين امور جزئي مي کنم پس بايد به امر مهمتر بيانديشيم و از تمرکز روي يک امر جزئي آن هم آنچه در اختيار من نيست و يا سهوا انجام شده، بايد منصرف شوم و با يک محاسبه و مقايسه بين ارزش اين دو امر (توجه به امور جزئي و ارزش زمان) به چيزي توجه کنيد که شايسته آن است.
در پايان تأکيد مي شود در صورت امکان به يک مشاوره حضوري نيز مراجعه نماييد تا قبل از آنکه اين مشکل گسترش يابد حل شود.
کد سوال : 1939
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من يه پسر 16 ساله هستم مي دونيم که بعضي چيزا برا يه انسان لذت بخشه. من احساس کردم که در حال حاضر يکي از مشکلات ما در زمينه نوجوونا و جوونا شايد اين باشه که اونا دوست دارن تو زندگي شون تنها به چيزايي بپردازن که براشون لذت بخشه . مثلا براي دخترا لذت بخشه که در انظار عمومي جلوه کنند. و چون به اين کار علاقه دارن پس انجام مي دن. يعني شايد يه قسمت از نسل جديد دوست نداره قبول کنه که تو زندگي يه کارايي هم هست که لذت بخش نيست ولي بايد انجامشون داد. خوب حالا اگر اينطور باشه به نظر من طبيعيه که گناه انجام بشه چون خيلي از گناها لذت بخشه و از اون طرف بعضي از واجبات انجام نشه چون يه کم زحمت داره.
حالا سوال من اين است که چه جوري مي شه اين قسمت از نسل جديدو طوري ارشادشون کنيم که قبول کنن بي خيال بعضي لذايذشون باشن.و چه کارايي بايد در اين زمينه انجام بشه. همانطور که قبل از انقلابم شايد بالاخره وضع به همين طور بوده. ولي يه باره جوونا را به دين آوردن و انقلاب کردن . اميدوارم که پاسخ کامل به من بدين؟
پاسخ : اين که فرموديد جوانان دنبال انجام کارهايي هستند که لذت بخش است و گناه چون لذت بخش است پس انجام گناه طبيعي است. به نظر مي آيد اين صغرا و کبرا و نتيجه گيري از نظر منطقي دچار اشکال است. زيرا:
اولا، لذت طلبي و دنبال لذت بودن اختصاص به جوانان ندارد بلکه همه انسانها در هر سطحي که باشند از امور خوشايند ومطلوب لذت مي برند و دنبال لذت نيز هستند.
ثانيا، لذت اختصاص به انجام گناه ندارد. بسياري از کارهاي خوب و پسنديده نيز وجود دارد که انجام آنها لذت بخش است بنابراين براي رسيدن به لذت کسي مجبور نيست گناه کند.
ثالثا، همه گناهان لذت بخش نيست مثلا کسي که به ديگران بد دهني مي کند يا فحاشي مي کند معلوم نيست از اين کار خود لذت ببرد بلکه ممکن است لحظاتي بعد دچار عذاب وجدان شود.
رابعا، لذت اختصاص به کارهاي مادي وجسماني ندارد بلکه لذت هاي معنوي نيز وجود دارد که اگر کسي ذائقه سالم داشته باشد هرگز حاضر نيست لذت هاي معنوي را با همه لذت هاي ظاهري و مادي مبادله کند.
بنابراين دوست عزيز! مشکل جاي ديگر است بايد علت اصلي مشکل را شناخت و سپس راه حل اساسي براي آن انديشيد. يکي از مهمترين علل تمايل انسان به ويژه جوانان به گناه جهل و عدم شناخت آنها از عملي است که انجام مي دهند. به عنوان مثال اگر کسي يک شربت بسيار گوارا تهيه کرده باشد ولي آن را با ميکروبي آلوده کرده باشد ولي کسي که مي خواهد اين شربت را بنوشد نداند اين شربت به ظاهر گوارا و لذتبخش آلوده است و به محض خوردن مبتلا به بيماري مي شود. طبيعي است که اين فرد تشنه و نيازمند به شربت آن شربت را مي نوشد و در آن لحظات اول نيز براي او بسيار لذتبخش است اما دقايقي بعد روي تخت بيمارستان با درد، دست و پنجه نرم مي کند و هنگامي که پزشک معالج علت بيماري او را آلودگي آن شربت اعلان مي کند با خودش مي گويد اي کاش آن شربت لعنتي را نخورده بودم. بنابراين اي دوست عزيز همه رفتارهاي گناه آلود به ظاهر شيرين و گوارا همان شربت مسموم و آلوده است به نظر شما براي اين که جوانان اين نوشابه ها و شربت هاي آلوده را مصرف نکنند چه بايد کرد. حتما در پاسخ خواهيد گفت بايد به آنها آگاهي و شناخت داد و آنها را از ميکروب گناه وخطراتي که براي سلامت روحي و رواني وجسماني وسعادت انسان دارد مطلع ساخت. بنابراين بهترين کاري که مي توانيم براي جوانان امروز انجام دهيم اين است که به آنها آگاهي و شناخت بدهيم و از خطرات گناه و عاقبت بدي که در کمين آنهاست و بسياري ازدوستانشان به آن مبتلا شده اند آگاه کنيم. کار ديگري که مي توانيم انجام دهيم راه استفاده از لذت هاي حلال که مشابه لذت هاي حرام است به آنها ياد بدهيم. مثلا ازدواج براي کساني که در سن ازدواج هستند و نيازمند به ازدواج هستند، تفريحات سالم و فرح بخش، مسافرت به جاهاي ديدني براي کساني که امکان مسافرت براي آنها وجود دارد و بالاخره آشنا کردن آنها به لذت هاي معنوي که لازمه اين کار آشنا کردن آنها با دين و آموزه هاي ديني است و تقويت ايمان آنها به دين. آنگاه هر عمل خيري که انجام مي دهند اعم از اعمال عبادي و غير عبادي براي آنها لذت بخش مي شود خيلي از جوانان که با دين آشنا شده اند با خواندن نماز و دعا با خدا و معشوق واقعي خودشان عشق بازي مي کنند. افرادي نيز هستند که لذت خودشان را در کمک کردن به ديگران و دستگيري از فقرا مي دانند و افرادي نيز لذت را در ترک گناه مي دانند. بله، اينگونه لذت ها به کساني اختصاص دارد که اولا ايمان به امور معنوي دارند و ثانيا ذائقه آنها با گناه خراب نشده است البته هر گناهکاري مي تواند با توبه و تقويت ايمان خود دوباره ذائقه اي سالم پيدا کند و از امور لذتبخش معنوي لذت ببرد. بنابراين بهترين راهکار براي سوق دادن جوانان به لذت هاي واقعي و دوري از گناه و لذت هاي مسموم آگاهي دادن به آنهاست به اضافه راهکارهاي ديگري که در لابلاي مطالب فوق به آنها اشاره کرديم.
البته ريشه گرايش به گناه علاوه بر جهل امور ديگري نيز هست که انشاءالله در نامه هاي بعدي به آنها اشاره خواهيم کرد.
کد سوال : 1940
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در اين دنيا که از زمان امامان و پيامبران مي گذرد و ديگر از پيامبر و راهنما حاضر نيست و اين دنيا پر از ظلم و فساد و خراب کاري شده است و قرآن هم هست ولي کسي به دستورات آن عمل نمي کند چرا خداوند هيچ معجزه اي نمي آورد که اين مردم را از خواب غفلت بيدار کند تا مردان کمتر دنبال عرق و شراب و ترياک بروند و زنان کمتر دنبال آرايش براي مردان نامحرم -بي حجابي - دنبال فيلم هاي مستهجن و ماهواره اي بروند. راهنمايي کنيد؟.
پاسخ : 1. دنيا و زمان هيچگاه از حجت خالي نيست و اکنون نيز حضرت ولي الله الاعظم - سلام الله عليه - امام بر روي زمين هستند.
2. در زمان پيامبران و امامان، بارها ديده شده که علي رغم ظهور معجزات متعدد، اهل گناه و عصيان، آنها را تکذيب مي کردند. چنانکه حضرت موسي و عيسي و پيامبر گرامي اسلام - سلام الله عليهم - را ساحر و مجنون مي شمردند. آري معجزه مي تواند مقدمه اي براي بيداري از خواب غفلت باشد، اما اين بيداري نياز به هوشياري دارد که در بسيار کسان نيست.
3. در روايات متعدد ما وارد شده است که در دوره آخر الزمان فساد و ستم به نهايت خود مي رسد، گناه به صورت امري عادي در مي آيد. دينداري بسيار مشکل مي شود. در اين صورت انتظار فرج بسيار ثواب دارد زيرا کسي که منتظر ظهور مصلح است لاجرم خود بايد صالح و پاک و ديندار باشد، بنابراين در کنار اين اکثريت گناهکار، اقليتي قرار دارند که زندگيشان براساس دين و آموزه هاي ديني هستند.
4. معجزه نهايي الهي، ظهور حضرت حجت - سلام الله عليه - است که به ما توصيه شده است که براي ظهور ايشان بسيار دعا کنيم که اگر چنين اتفاقي بيافتد، توحيد و معنويت و عدالت و در يک کلام همه اسلام برسرتاسر جهان حاکم مي شود و بساط ظلم و ستم و فساد و تباهي برچيده مي شود. اين معجزه با همه معجزات فرق دارد زيرا پشتوانه آن اراده قطعي و حتمي الهي بر تحقق آرمان همه پيامبران و امامان - سلام الله عليه - و بسط عدالت و معنويت بر روي صحنه گيتي است.