کد سوال : 1911
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : کنيه چيست؟
پاسخ : در زبان عربي معمولا هر فردي داراي اسم و کنيه و لقب است. اسم معرف هر فرد است و لقب بيانگر خصوصيت و ويژگي و صفتي ممدوح يا مذموم و مثبت در فرد است مثل صادق يا کاذب يا امين يا خائن.
کنيه در زبان عربي معمولا براي احترام و تکريم به کار مي رود. کنيه بيشتر با کلمه «اب» يا «ام» و گاهي با کلمه ابن (پسر) و اخت(دختر) شروع مي شود. مثل: ابوالحسن و ام ليلا و ام کلثوم و ابن حاجب و بنت الکرم. در مورد ائمه(ع) هر سه مورد وجود دارد. مثلا اولين امام معصوم نامش علي و لقبش اميرالمؤمنين و کنيه اش ابوالحسن است.
ذکر اين نکته لازم است که وقتي کنيه کسي مثلا ابوالفضل است معنايش اين نيست که حتما فرزندي به نام فضل دارد و اين فرد پدر اوست. هر چند معمولا چنين است، بلکه گاهي براي تفأل زدن و فال خير کنيه اي بر کسي گذاشته مي شود. مثلا فردي که کنيه اش ابوالفضل مي باشد، از همان کودکي اين کنيه را بر او مي گذارند و فال خير مي زنند که خداوند فرزندي به نام فضل به او عطا نمايد و يا صاحب فضل و احسان و کرم گردد.
کد سوال : 1912
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از وقت معلوم در مهلت دهي خدا به شيطان چيست؟
پاسخ : مسأله مهلت خواستن ابليس در سوره هاي اعراف، آيات 14 و 15 ؛ حجر، آيات 38 - 36 ؛ ص، آيات 81 - 79 ذکر شده. در ذيل آيه 36 سوره حجر علامه طباطبايي مي فرمايند در اين آيه ابليس از خداوند دو چيز تقاضا کرده يکي اين که او را مهلت دهد، ديگر اين که اين مهلت تا قيامت باشد و خداوند متعال با قسمت اول تقاضا، موافقت فرمود اما قسمت دوم تقاضا را که تا قيامت باشد قبول نکرد و فرمود تا وقت معلومي مهلت داده خواهي شد V} (ترجمه تفسير الميزان، ج 12، ص 234).{V
حال در اين که مراد از وقت معلوم چيست بين مفسران اختلاف است و وجوه متعددي را ذکر کرده اند که به دو احتمال که مناسب تر و مقبول تر است اشاره مي کنم:
1. احتمال اول که بسياري از مفسران پذيرفته اند اين که مراد آخرين روز عمر بشر است چون تا بشر زنده است تکليف است و شيطان قادر به اغواء خواهد بود و در روايتي که از امام صادق(ع) نقل شده اين معنا تأييد شده V} (نورالثقلين، ج 3، ص 13 ، ح 5 و 4).{V
2. احتمالي که علامه طباطبايي تقويت مي فرمايند اين است که مراد از وقت معلوم که سرآمد مهلت ابليس است روز اصلاح آسماني بشر است که ريشه فساد به کلي کنده مي شود و جز خدا کسي پرستش نمي گردد نه روز مرگ عمومي بشر يا نفخه اول V} (ترجمه الميزان، ج 12، ص 7 و 236، ذيل آيه 38 سوره حجر).{V
و دليل علامه اين است که ملازمه اي بين تکليف و اغواء شيطان نيست، لذا در زمان حضرت حجت که زمين پر از عدل و داد مي شود و بشر به کمال سعادت خود نائل مي شود شيطان تسلطي بر انسانها ندارد.
براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ک:
تفسير نمونه، ج 11، ذيل آيه 38 سوره حجر
تفسير نمونه، ج 19، ذيل آيه 81 سوره ص
ترجمه تفسير الميزان، ج 12 و 17، ذيل آيات فوق
کد سوال : 1913
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر پروردگار ستارالعيوب است چرا عرفا از گناهان و درون انسان خبر دارند؟
پاسخ : در اين که غير از پروردگار عالم مانند پيامبران، اوصيا و بعضي از اولياء غير معصوم و اهل معرفت به باطن و درون عالم و موجودات علم دارند جاي شک نيست؛ و براي اين که عدم منافات ميان ستارالعيوب بودن پروردگار و علم آنان به درون انسان روشن گردد، دو نکته را به اختصار توضيح مي دهيم:
نکته اول؛ از بعضي آيات قرآن کريم که سرنوشت اخروي مجرمان را مطرح مي کند وآياتي که عذاب دنيايي بعضي از تبه کاران را بيان نموده، استفاده مي شود که ستارالعيوب بودن پروردگار به طور مطلق نبوده و درباره همگان به يک معنا نمي باشد بلکه ظهور عيب بعضي از افراد معلول نوع عملکرد اختياري خود انسان است و ستارالعيوب بودن حضرت حق به چنين عيوبي تعلق نمي گيرد. علاوه آن که معقول نيست عده اي هر معصيتي را مرتکب شوند و از ظهور و آشکار شدن آن نيز ابايي نداشته باشند واز طرفي ستارالعيوب بودن حضرت حق مانع ظهور عيوب آنان باشد. پس ستارالعيوب بودن خداوند نسبت به افرادي است که عيب آنان و عمل آنها با سوء اختيار و تکرار عمدي که ابايي از آشکار بودن عيب و گناه را ندارند، نباشد.
به عبارت ديگر ستارالعيوب بودن در مراحل اوليه خطاي انسان است تا او فرصت توبه داشته باشد اما اگر بي پروا بود رسوا مي شود.
P}لطف حق با تو مدارا کند{E}چو از حد گذشت رسوا کند{P
نکته دوم؛ اولياء الهي مظهر صفات حق اند و آگاهي آنان به باطن افراد، نمونه اي از آگاهي خداوند به باطن افراد است، لذا آنها همانند روش خدايي، آگاهي خودشان را به ديگران منتقل نمي کند مگر در موارد لزوم؛ علاوه بر اين که قدرت آگاهي دارند اما گاهي و به مقدار لازم از اين قدرت استفاده مي کنند.
اما اصل اين که چگونه و به چه دليل، خبر از درون انسان دارند. اين نشأت گرفته از مجاهده آنان با نفس و عبور از ظاهر عالم مادي به باطن عالم است و به تعبير مرحوم علامه: «هرگاه براي انسان انقطاع «من» از «تن» حاصل شود ديگر هيچ مانعي باقي نمي ماند و اين انقطاع با علم مفيد و عمل نيک حاصل مي گردد و آنگاه حقيقت نفس و مراتب و موجودات و اسرار باطني آن عالم را مشاهده خواهد کرد» V} (رساله الولايه (طريق عرفان)، ص 45، علامه طباطبايي).{V
بنابراين علم به حقايق پوشيده و پنهاني که پس از مرگ طبيعي معلوم خواهد شد، پيش از آن نيز براي انسان امکان پذير است و مي توان به درون و باطن موجودات علم پيدا کند.
با توجه به آنچه گفته شد؛ علم به باطن و درون افراد نيز منافاتي با ستارالعيوب بودن پروردگار ندارد. چون انسان هايي که به اين مرتبه و درجه از قدرت نفس رسيده اند، جزء آنچه را مطلوب و مرضي الهي است نخواهند ديد. بنابراين صرف علم به باطن براي افراد کمال يافته، عيوب مستور و پنهاني افراد آشکار نخواهد شد وعالمان به غيب و باطن برخوردار از صفت ستاريت خواهند بود. علاوه آن که تمام اراده ها در طول اراده الهي است و براي چنين انسان هايي ِهرگز اراده اي که برخلاف مراد پروردگار باشد محقق نخواهد شد.
کد سوال : 1914
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به عنايت امام حسين در روز عاشورا در مورد سعه ي صدر حضرت زينب آيا صبر ايشان تکويني و جبري نبود؟
پاسخ : آنچه در اين رابطه در بعضي منابع که وقايع کربلا را ذکر کرده اند آمده است اين است که امام حسين(ع) اشاره به سينه حضرت زينب نمودند واما اين که با ولاء تصرف يک نوع تصرف تکويني در دل زينب نموده باشد تفسير بعضي از نويسندگان است.
اين که بعد از اشاره حضرت صبر حضرت زينب زياد شد را مي توان به نحوي تفسير نمود که به هيچ نحو مستلزم جبر نباشد. براي روشن شدن مطلب ذکر يک مقدمه ضروري است.
مي دانيم اعمال و رفتار انسان تابع ايدئولوژي و عقايد و جهان بيني اوست و انسانها با توجه به مباني عقيدتي متفاوت در مقابل يک واقعيت واکنش هاي متفاوت نشان مي دهند. مثلا واکنش افراد در مقابل يک عامل خوفناک قطعا متفاوت است. براي نمونه درباره مالک اشتر نقل شده که اگر در شب تاريک در جنگل شيري به او حمله مي کرد نمي ترسد و درباره حضرت امام مکرر شنيده ام که فرمودند والله در آن شب [شب 14 خرداد سال 42] من نترسيدم. اين با توجه به آن مباني عقيدتي است که خدا را هر جا حاضر و ناظر مي داند، لذا هيچ ترسي هم ندارد. همين طور ميزان مقاومت و تحمل افراد در مقابل مصائب متفاوت است و اين تفاوت ناشي از اختلاف مباني و ايدئولوژيکي آنها است حال گاهي حتي يک اشاره ممکن است موجب توجه به آن مباني شده و ميزان تحمل فرد را بالا ببرد. مثلا کسي که به خاطر واقع شدن يک زلزله و مصائب آن بي تابي مي کند يک اشاره به آسمان بدين معنا که همه اين وقايع به خواست و حکمت و مصلحت خداوند است يقينا آستانه تحمل فرد را بالا خواهد برد.
بعد از روشن شدن مقدمه عرض مي کنم که در تاريخ عاشورا موارد متعددي چه قبل از اين اشاره حضرت و چه بعدش نقل شده که امام حسين(ع) با خواهرش صحبت فرمود و او را امر به صبر و تحمل نمود. از جمله فرمود خواهرم پرهيزکاري پيشه کن وبه آن شکيبايي که خدا بهره ات سازد بردبار باش و بدان که اهل زمين مي ميرند و اهل آسمان نخواهند ماند و همه چيز هلاک مي شود جز خداوندي که آفريدگان را به قدرت خود آفريد و موارد متعددي نقل شده که زينب کبري مکرر مطالبي را به صورت مرثيه و شکوه نقل نموده تا جنايات و قساوت آن جانيان را به سراسر تاريخ برساند.
براي مطالعه کامل در اين باره ر.ک:
- زندگاني حضرت فاطمه(س) و دختران، رسولي محلاتي
- منتهي الامال، شيخ عباس قمي
- و آثار ديگر که وقايع کربلا را نقل نموده اند
حال اگر امام حسين به نحو تکويني در حضرت ايجاد صبر کرده بودند ديگر امر و دستور امام حسين به خواهرش که صبر و تحمل پيشه کن معنا نداشت. چون امر و دستور فرع اختيار است علاوه بر اين ديگر مرثيه ها و شکوه هاي حضرت زينب معنايي نخواهد داشت. از اين جا روشن مي شود که اشاره امام حسين(ع) يک امر تکويني که جبرا ايجاد صبر کند نبوده بلکه محتمل است اشاره به يک مطلبي باشد که موجب تحکيم اعتقادات حضرت زينب(س) و در نتيجه بالا بردن آستانه تحمل او شود مثل اين که اشاره به اين که قلب و سينه انسان جايگاه جلوه حق است و خداوند به همه اين وقايع آگاه است.
بدون اين که به هيچ نحوي موجب جبر باشد. علاوه بر اين که پذيرش ولاء تصرف براي ائمه که يک نوع ولايت تکويني است در امور هستي به هيچ نحو موجب جبر انسان نخواهد بود و ممکن است از جهت نظارت بر ارواح و نفوس و قلوب زمينه تکامل را در افراد ايجاد کنند که اين مسأله به هيچ نحو مستلزم جبر نيست که اين خود بحث مفصل و دقيقي است که جهت آگاهي کامل در اين رابطه مي توانيد به کتاب مجموعه آثار استاد مطهري، ج 2، ص 284 به بعد مراجعه فرماييد.
کد سوال : 1915
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اين احتمال وجود نداشت که اگر ما در خانواده مسيحي به دنيا مي آمديم مسيحي بوديم و حالا چون در خانواده اي مسلمان به دنيا آمده ايم مسلمان هستيم آيا اسلام ما ارزشي دارد؟
پاسخ : بله اين احتمال وجود داشت و ديني که به تقليد باشد چه اسلام و چه مسيحيت چه دين ديگر به حکم قطعي عقل مردود است که آيات و روايات بسياري هم مؤيد اين حکم عقل است.
اول: از منظر عقل نگاه مي کنيم که آيا عقل اجازه مي دهد که ما در اصل دين تقليد کنيم؟ حال چه از پدر و مادر که چون آنها مسلمان هستند ما هم مسلمان باشيم يا تقليد از هر شخص ديگر ولو از دانشمندان و بزرگان؟ اول بايد ديد معناي تقليد چيست؟ تقليد بر دو قسم است:
تقليد عاقلانه : يعني مراجعه در عمل به کارشناس مربوطه. مثلا در بيماري به پزشک، در ساختمان سازي به مهندس و در مسائل ديني به مرجع تقليد.
تقليد کورکورانه : يعني پيروي از ديگران بدون مطالبه دليل، که مورد بحث ماست.
با توجه به تعريف تقليد عقل به نحو قطعي حکم مي کند که تقليد در اصول دين از هيچ کس جايز نيست چون تقليد علم آور نيست و احتمال خطا و ضرر وجود دارد. و عقل هر عاقلي حاکم به وجوب دفع ضرر محتمل است، لذا عقل حکم مي کند که پذيرش يا انکار اصل دين يا نوع آن که همه حرکت هاي فردي و اجتماعي و سعادت و شقاوت انسان منوط به آن است نمي تواند مبتني بر تقليد باشد.
مرحوم مظفر از علماء بزرگ شيعه مي فرمايد شناسايي اصول عقايد از راه تفکر و تدبر پيش از آن که از راه شرع واجب باشد از راه عقل واجب است V}(عقائد الاماميه، محمد رضا مظفر، ص 32). {V
اما از نظر آيات و روايات هر کس با قرآن کريم و متون اسلامي آشنا باشد مي داند که اسلام به طور صريح و روشن تقليد در اصول عقايد را تحريم کرده است و با اصرار تمام از مردم مي خواهد که بدون تحقيق و برهان عقل از هيچ عقيده اي پيروي نکند و هيچ پيامبري هم به مردم نگفته است در اصول عقايد از وي تقليد کنند و انبياء حتي از مخالفين خود هم طلب برهان مي کردند و به آنها مي گفتند: «هاتوا برهانکم» V}(بقره، آيه 111 - نمل، آيه 62). {V و همه فلاسفه و متکلمان، تقليد در اصول دين را مردود مي دانند حتي فقها در رساله هاي عمليه تصريح مي کنند که مسلمان بايد به اصول دين يقين داشته باشد و تقليد در اصول دين جايز نيست و قرآن کريم کساني را که از پدران و گذشتگان خود تقليد مي کنند سرزنش مي کند V}(بقره، آيه 170 - مائده، آيه 104). {V
و در روايات تصريح شده که تقليد در دين نه فقط از پدر و مادر مردود است حتي تقليد در عقايد از شخصيت هاي بزرگ هم جايز نيست V} (ميزان الحکمه، ح 6296 - بحارالانوار، ج 23، ص 103).{V
پس انسان بايد اصل دين و اصول اعتقادي خود را از راه تحقيق و تفکر به دست بياورد و به آنها يقين و قطع پيدا کند. چنانچه آيات و روايات زيادي انسان ها را ترغيب به تفکر در عالم هستي مي کنند تا از اين راه به حقيقت دست يابند.
نکته اي که تذکرش لازم است اين که لازم نيست هر مسلماني به تمام ادله مفصل که بر اصول عقايد يک دين ارائه مي شود آگاهي يابد بلکه ملاک حصول يقين به درستي دين و اصول عقايد است ولو مانند دليل آن پير زن که براي اثبات وجود خدا به حرکت چرخ ريسندگي استدلال کرد و يا ممکن است از مطالعه اجمالي آموزه هاي يک دين يقين به صحت آن دين پيدا کرد و اگر ما يک نگاه اجمالي به آموزه هاي دين اسلام کنيم که همواره در طريق به سعادت رساندن انسان و مطابقت با فطرت انسان ها است داشته باشيم و مقايسه اي اجمالي با آموزه هاي ساير اديان داشته باشيم به درستي اصول عقايد اسلام يقين پيدا خواهيم کرد و به همين علت است که بسياري از روشنفکران اديان و مذاهب ديگر وقتي بدون غرض به مطالعه اسلام و تشيع پرداختند به حقانيت اين مکتب يقين پيدا کردند که نمونه هاي زيادي دارد و يکي از نمونه هاي بارزش در زمان ما دکتر محمد تيجاني است که کتابي با عنوان ثم اهتديت (آنگاه هدايت شدم) نوشته و اين که چگونه به حقانيت شيعه پي برده که مناسب است مطالعه شود. پس اسلام ما و اعتقادات ما وقتي ارزش واقعي دارند که عالمانه و محققانه باشند.
براي مطالعه بيشتر در اين زمينه مي توانيد به منابع ذيل مراجعه فرمايد:
- مباني شناخت، محمدي ري شهري
- ترجمه بدايه المعارف الالهيه، سيد محسن خرازي، ج 1
- اصول عقايد، مصباح يزدي، ج 1
کد سوال : 1916
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چطور يک سنگ نمي تواند در اين دنيا هيچ مسئوليتي نداشته باشد؟
سنگي که با پيامبر با رسول خدا,کسي که به معراج مي رود و کسي که اسرار خداوند تبارک و تعالي خالق جهان را مي داند و با او گفتگو (خداوند رحيم )مي کند, سخن مي گويد و بعثت او را تبريک مي گويد پس بنابراين سنگ نيز جان دارد و مسئوليت, سنگي که بتواند سخن بگويد حتمآ شعور دارد سنگي که مامور کشتن جالوت (بدست حضرت داوود)باشد مطمئنا روز محشر بازخواست دارد سنگي که مسئوليت خطير داشتن روح اللهي را نپذيرفت. پس بنابراين کوه, سنگ کوه و ... و همه اشياء بي جان (البته به نظر ما بي جان هستند) جان دارند و مي فهمند و خوب را از بد تشخيص مي دهند و تنها اختيار ندارند و گويي اين هم جز اسرار آفرينش الهي است .
حال سئوال اين است که اشياء به ظاهر بي جان اطراف ما در روز محشر چگونه بازخواست مي شوند ؟
پاسخ : از آيات و روايات برمي آيد که حشر براي موجودات مادي و دنيوي در قيامت تنها مخصوص انسان ها و حيوان است V} (نگا: مقاله حشر حيوانات، نشريه پرسمان سال سوم، ش 23، مرداد 1383، ص 19 - 18).{V
اما اين که سنگ در دستان پيامبر اکرم(ص) به سخن مي آيد اين از معجزات الهي است که به دست پيامبر اکرم(ص) انجام مي شود. البته همه موجودات عالم - اعم از جاندار و بي جان - خداوند را تسبيح مي کنند و اما ما آن را نمي فهميم. «و ان من شيء الا يسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبيحهم؛ هيچ موجودي نيست جز آن که تسبيح و ستايش او - الله - مي کند اما شما تسبيح آنها را درنمي يابيد» V} (اسراء، آيه 44).{V
نکته اي که بايد به آن توجه کرد اين است که همه موجودات روز قيامت برانگيخته مي شوند و در صحنه قيامت حاضر مي شوند. اما قرآن کريم درباره انسان ها و حيوانات از واژه «حشر» استفاده کرده است و درباره موجودات بي جان و غير ذي شعور، از اين واژه استفاده نکرده است زيرا ملاک حشر هدفداري است. مدتي در دنيا زندگي کردي و سرانجام به سوي مقصد نهايي - خداوند متعال - بازگشتن است.
جمادات چون داراي چنين ملاکي نيستند و داراي اختيار هم نيستند محشور نمي شوند و بازخواست نمي گردند.
کد سوال : 1917
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينكه در حديث هايي كه از ائمه داريم در آن گفته شده است هر ناراحتي كه انسان مومن مي بيند كفاره گناهان اوست . آيا شامل هم رنج ها و ناراحتي هاست يا نه؟ يا اينكه تنها رنج ها ناراحتي هايي كه در راه دين مي كشند جز كفاره مي باشد؟ كمي توضيح دهيد.؟
پاسخ : از ظاهر آيات و روايات بر مي آيد که رنج هايي که انسان مي کشد بر دو نوع است:
1. کيفر و همچنين کفاره گناهان است. مؤمن، شايستگي ورود به بهشت برين و از آن مهم تر لقاء الله را پيدا نمي کند مگر اين که کاملا پاک باشد و گناهان انسان را آلوده مي کند و تا از آنها پاک نشود نمي تواند به هدف نهايي برسد. برخي در دنيا به واسطه سختي ها و رنج ها، اعم از هر سختي و بلايي - ديني و دنيوي - پاک مي شوند و برخي که گناهانشان بيشتر است و مي بايد در برزخ پاک شوند يا در قيامت و صحنه حشر يا مدتي گذران در جهنم پاک شوند (که خداوند از همه اين بلايا ما را حفظ کند) «و ما اصابکم من مصيبه فبما کسبت ايديکم؛ هر مصيبتي به شما رسد به سبب دستاورد خود شماست» V} (شوري، آيه 30).{V
2. رنج ها و بلاها وسيله آزمايش بندگان و به ويژه مؤمنان است. مؤمن به بلا و رنج گرفتار مي شود تا هم آزمايش شود و هم در پس آن مورد بخشش و آمرزش الهي قرار گيرد. در اين ديدگاه بلا و رنج نعمتي است که هر کس که در طول زندگي خود بلا و رنج نبيند مبغوض خداوند است. آري بلاها و رنج ها نعمتي بس عظيم است که در پس آن مؤمن آزمون مي شود و مورد اوج و تکريم الهي قرار مي گيرد. گناهانش آمرزيده مي شود و از خواب غفلت بيدار مي شود و مؤمن را تکامل مي دهد و يکي از نشانه هاي محبت الهي بلا است.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: ميزان الحکمه، محمدي ري شهري، ترجمه حميد رضا شيخي، ج 20، باب 50 (البلاء آزمايش) ص 564 - 589، انتشارات دارالحديث).
کد سوال : 1918
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من مدتي است كه در دانشگاه آزاد كار مي كنم و مسئول خوابگاه مي باشم تعدادي از دانشجويان هستند كه رعايت حجاب نمي كنند و هر چه به آنها تذكر داده مي شود موثر نمي باشد. به نظر شما ما بايد چگونه عمل كنم كه اثر داشته باشد و مثمر ثمر باشد و ديگر اينكه تذكر دادن ما آيا با اين وجود باز هم لازم هست كه ادامه داشته باشد؟
پاسخ : مسأله امر به معروف و نهي از منكر, از وظايف مهم ديني هر مسلمان است . البته برخي از مراتب امربه معروف از وظايف نظام اسلامي است و از همين رو رهبر معظم انقلاب مراتب دوم و سوم را كه نوعا منجر به برخورد عملي مي شود به عهده نيروهاي انتظامي و قضايي نهاده اند, ليكن مرتبه اول آن - كه جنبه ارشادي و راهنمايي دارد - به دوش همگان است . درعين حال در اين رابطه بايد چند نكته را درنظر داشت :
1- جوانان عزيز بايد به دقت احكام شرعي مربوط به امربه معروف و نهي از منكر, موارد معروف و منكر يا شرايط وجوب مراتب آن و كيفيت اجراي نيكوي آن را دقيقا فراگيرند.
2- آمر به معروف و ناهي از منكر, خود را به زيور اخلاق والتزام عملي بيارايد و حتي الامكان از شيوه هاي رفتاري آموزنده و خلاق استفاده كند.
3- بهتراست امربه معروف و نهي از منكر, به طور متشكل و گروهي همراه با آموزش هاي لازم انجام گيرد.
4- عدم تأثير آني و فوري , نبايد ما را از انجام وظايف خود بازدارد.
5- حتي الامكان بايد كوشيد تا فرهنگ و پذيرش عمومي نسبت به امر به معروف و نهي از منكر را بالا برد. انسان ها در برخورد با حق , چند گونه اند:
گونه اول- انسان هاي حق گرا. چنين افرادي در صورتي كه اشتباه خود را دريابند, نه تنها ناراحت نمي شوند, بلكه بسيار خرسند و شادمان مي شوند.
گونه دوم- انسان هاي بي تفاوت در مقابل حقيقت . چنين افرادي از اينكه كسي روي اشتباهاتشان انگشت بگذارد, استقبال نمي كنند.
گونه سوم - انسان هاي حق ستيز. اين گونه افراد مسلما" در برابر حرف حق , واكنش منفي نشان مي دهند. البته اين گروه اندكند و غالب افراد جزو گروه اول و دوم هستند.
در اينجا يك نكته اساسي وجود دارد و آن نحوه امر به معروف و نهي از منكر است . مسلما" اگر آمر به معروف، با درك درستي از طرف مقابل و ويژگي هاي روحي , اخلاقي و تربيتي او, شيوه اي كارساز و جذاب در امر به معروف برگزيند, عكس العمل مثبت طرف مقابل , بسيار بالا خواهد بود. در امر و نهي شرايط ويژه اي حاكم است كه بايد رعايت گردد و چقدر به جا است كه در اين زمينه به تحريرالوسيله يا ترجمه آن از حضرت امام (ره ) مراجعه فرماييد ولي در عين حال به برخي از شرايط اشاره مي كنيم :
1- نسبت به حرمت موضوعي كه در نظر داريد يقين داشته باشيد.
2- تذكر و يادآوري شما بايد به تدريج و با مقدمات باشد.
3- حتي الامكان از صراحت اجتناب نموده و با كنايه واشاره گوشزد كنيد.
4- گاهي مطلب را به صورت سؤال درآورده و در لباس شاگردي به تنبه ايشان بپردازيد.
5- خودتان در پيرامون موضوع مايه مطالعاتي داشته باشيد كه به مناسبت بتوانيد از بازده شوم آن گناه سخن بگوييد.
6- از تندي و خشونت به شدت پرهيز كنيد و با حفظ احترام در اين رهگذر ملايمت را شعار خود سازيد.
7- اگر زمينه ي مساعدي مي بينيد پيشنهاد كنيد موضوع را به صورت سؤال درآورده و در همين نامه ها از فتواي مرجع و عواقب سوء چنين حرامي بپرسيد و پاسخ را به ايشان ارائه دهيد.
8- اگر اهل مطالعه هستند كتابي مربوط به حرمت آن موضوع و آثار شوم گناه را در دسترس ايشان قرار دهيد.
9- مطمئن باشيد كه يادآوري و تذكر بي تأثير نخواهد بود. «فذكر فان الذكري تنفع المؤمنين», (ذاريات , آيه 55). ازاين رو تا آنجا كه احتمال تأثير مي دهيد از وظيفه خود دست نكشيد و مأيوس نباشيد.
10- و در نهايت اگر به فرض نتيجه نگرفتيد, شما وظيفه خويش را به انجام رسانده ايد كه «و ما علي الرسول الا البلاغ المبين ; پيامبر وظيفه اي جز ابلاغ آشكار ندارد»، (نور, آيه 54).
شرايط شرعي امر به معروف و نهي از منکر به طور خلاصه اين است:
الف. کسي که امر يا نهي مي کند خودش عالم به معروف و منکر باشد يعني بداند چيزي که طرف مقابل ترک کرده شرعا واجب است انجام دهد مانند نماز و همين طور چيزي که فرضا انجام مي دهد شرعا حرام است مانند قمار.
ب. شخص گناهكار اصرار بر گناه خود داشته باشد يا احتمال بدهد كه قصد دارد كار خود را تكرار كند.
ج. احتمال تأثير بدهد.
د. ضرر مهم جاني يا مالي براي امر کننده يا نهي کننده در کار نباشد.
مطالعه كنيد: حكايت هاي امر به معروف و نهي از منكر «مؤسسه فرهنگي قدر ولايت».
در مورد مشكل بدحجابى بايد گفت كه اين معضل در ايران ريشه در عوامل متعددي دارد که بايد آن عوامل را در جامعه مورد شناسايى قرار داد و با توجه به آنها اقدامات اساسى و حسابشده انجام داد. بر اين اساس عوامل بدحجابى در جامعه به دو دسته تقسيم مىشود:
الف) عوامل درونى: منظور از عوامل درونى، مجموعه مؤلّفههايى است كه به وجود آوردن اين پديده دخالت داشته و ناشى از عملكرد افراد يك جامعه و سيستم سياسى، اجتماعى و فرهنگى حاكم بر آن است. مهمترين آنها عبارت است از:
1. از نظر انسانشناختى و روانشناختى انسان موجودى است كه داراى قدرت اختيار مىباشد، يعنى، هم توانايى انتخاب راه درست و طى كردن مراتب كمال انسانى را دارد و هم توانايى پيروى از اميال و هواهاى نفسانى و طى كردن مدارج انحطاط و سقوط را. قرآن مىفرمايد:A}«انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا»{A، V}(انسان، آيه 3){V.
بر اين اساس در جامعهاى مانند جامعه اسلامى ما ـ كه بسيارى از احكام، ارزشها و معارف اسلامى براى اداره جامعه تبيين شده و جاى هيچگونه عذر و بهانهاى نيست ـ بعضى از احكام الهى (مانند حجاب) از سوى برخى افراد ناديده گرفته مىشود، به اين اصل و عنصر روانشناختى باز مىگردد. به عبارت ديگر يكى از مهمترين عوامل بدحجابى در جامعه، پيروى از هواهاى نفسانى است كه خود ناشى از ضعف ايمان و تقوا،تزلزل شخصيت است و... مىباشد و در مظاهرى از قبيل تجملگرايى، خودنمايى در مقابل بيگانگان و... نمود پيدا مىكند.
در بسياري از موارد خودباختگي و تزلزل شخصيت و عدم اعتماد به نفس موجب تقليد و تظاهر به رفتارهاي ناصحيح ديگران مي گردد. بر اثر خودباختگي ملاک در کرامت و شايستگي اجتماعي را محبوب بودن و مطرح بودن در چشم ديگران مي دانند. البته اگر انسان با تقوا و پاکدامن و مقيد به رعايت ارزش هاي الهي باشد هم محبوب خواهد بود و هم در چشم و دل و زبان اولياء مطرح خواهد بود، ليکن اين مسأله نياز به خودباوري و ايمان قوي و انگيزه هاي عالي و معرفت صحيح از حيات طيبه دارد. چنين انساني براي خود رسالتي عظيم را قايل است که به رفتارهاي او جهت مي دهد.
يكى از راههاي اصلاح جامعه از اين معضل، مقابله با عوامل روانشناختى آن و تقويت ايمان و تقواى افراد جامعه و تقويت انگيزه، عزم و اراده آنان در اجراىاحكام الهى و موازين و مقررات اسلامى در سطح جامعه مىباشد. قرآن كريم مىفرمايد: A}«ان الله لا يغير ما بقومٍ حتى يغيروا ما بأنفسهم...»{A؛ خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغييرنمىدهد، مگر آن كه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند، V}(رعد، آيه 11){V.
اين عامل دروني اختصاص به جامعه اي خاص يا پيروان دين مخصوصي ندارد اما در هر جامعه اي عوامل تشديد كننده يا كنترل كننده وجود دارد كه بايد پيشينه تاريخي و وضعيت فرهنگي را بررسي كرد. در خصوص جامعه ايراني به ريشه هاي تاريخي آن اشاره مي كنيم.
2. ريشههاى تاريخى اين مسأله كه به اقدامات رژيم پهلوى براى گسترش فرهنگ برهنگى، بىبند و بارى و كشف حجاب بر مىگردد، كه توانست بخشى از جامعه ما را دچار اين انحراف كند و بىحجابى را در خانوادهها به صورت يك هنجار و ارزش درآورد. روند گسترشاين معضل، هر چند با وقوع انقلاب اسلامى و فضاى ناشى از دوران دفاع مقدس، تا حد زيادى كنترل شد؛ ولى به دلايل متعددى، رگهها و ريشههاى خود را همچنان حفظ نمود و بعد از تغيير محيط ارزشى جامعه و فاصله گرفتن از فضاى معنوى حاصل از انقلاب و دفاع مقدس، دوبارهمجال ظهور و بروز پيدا كرد.
3. كوتاهى و بىتوجهى برخى از مسؤولان فرهنگى كشور در تثبيت ارزشها و احكام اسلامى و تعميق بخشيدن به آن، از وسايل ديگر گسترش بدحجابى است.
گفتنى است كه به علت وجود مشكلات ناشى از تثبيت انقلاب اسلامى، جنگ تحميلى، فشارهاى خارجى محاصرههاى گوناگون اقتصادى، سياسى و... باعث شد كه بيشترين وقت و انرژى مسؤولان و دستگاههاى دولتى به اين امور صرف شود و توجه چندانى به مسائل فرهنگى جامعه و اجراى راهكارها و برنامههايى در جهت تثبيت و تعميق ارزشها و احكام اسلامى مبذول نگردد.
4. بعضى از اقدامات انجام گرفته بعد از سال 1368 (از قبيل سياستهاى پولى و ارزى و...) كه به منظور تسريع در روند توسعه و رشد اقتصادى، صنعت و... انجام گرفت، ناخواسته موجب تغيير ارزشهاى جامعه، به سوى هنجارهاى مادى، مدركگرايى، تجمل پرستى و...گرديد.
5. عملكرد منفى و نامطلوب برخى از دستگاههاى فرهنگى (از جمله وزارت ارشاد و مطبوعات وابسته در سالهاى اخير) و ميدان دادن به افراد و عناصرى كه هيچ اعتقادى به نظام اسلامى ندارند و با استفاد از تسهيلات مادى و معنوى وزارت ارشاد و فضاى باز و بدون نظارت جامعه، موجبات نشر و ترويج فرهنگ فاسد منحط دوران پهلوى و ارزشهاى حاكم بر جوامع غرب را فراهم و اوضاع فرهنگى كشور را به شدت مسموم و آلوده نمودند به گونهاى كه مقام معظم رهبرى هشدارهاى شديد به مسئولين فرهنگى داده، نارضايتى خود را از عملكرد وزارت ارشاد اعلام نمودند كه در نهايت منجر به استعفاى وزير ارشاد گرديد.
6. برخى از افراط و تفريطهايى كه در سالهاى اوليه انقلاب و بعد از آن در مبارزه با بى حجابى و بد حجابى شد از قبيل استفاده روشهاى خشونتآميز و فيزيكى و... باعث بوجود آمدن تنفر و انزجار و بدبينى به اين حكم الهى گرديد.
7. اجرا نشدن فريضه مهم امر به معروف و نهى از منكر يا نظارت ملى به صورت فراگير و گسترده و نظاممند از طرف آحاد جامعه، كه در روايات متعدد ضامن حفظ و سلامت جامعه از فساد، نا امنى و... شمرده شده است.
ب) عوامل بيرونى: مهمترين عامل بيرونى تهاجم فرهنگى گسترده و همه جانبه غرب به ارزشهاى اسلامى و ملّى ما، براى بى هويت نمودن نسل جوان، تضعيف باورهاى عقيدتى در مردم و در نهايت شكست نظام اسلامى در ايران با استفاده از پيشرفتهترين وسايل تكنولوژى ـاعم از نرمافزارى و سختافزارى، عناصر وابسته داخل در عرصههاى فرهنگى و اقتصادى و... در جهت حاكم نمودن فرهنگ و ارزشها و مظاهر تمدن غرب.
مجموعه عوامل فوق سبب گرديده كه متأسفانه عليرغم گذشت بيش از دو دهه از انقلاب اسلامى، معضل بد حجابى در جامعه اسلامى ما وجود داشته باشد. اما در مورد راههاى برخورد و مقابله با اين پديده زشت دو راهكار قابل پيشبينى مىباشد:
1. راهكارهاى فيزيكى و برخورد از موضع قدرت با متخلفين البته اين برخورد بايد حساب شده و هنجارمند باشد.
2. كار بنيادى فرهنگى. مسلما برخورد با اين پديده به صورت فيزيكى و از طريق دستگاههاى دولتى، بسيار دشوار و تا حدّى ناممكن است. زيرا اگر ما در مسئله لباس و پوشش اسلامى صرفا بخواهيم از طريق زور وارد شويم، استدلال و منطق نداشته باشيم و نتوانيم حقانيت و لزوم پوشش اسلامى، آثار مثبت و فوايد و بركات اجراى اين فريضه الهى در ابعاد مختلف زندگى شخصى و اجتماعى افراد و فلسفه حجاب و... را با كار فرهنگى مستمر عميق و ريشهاى با استفاده از دستگاههاى فرهنگى و رسانههاى جمعى و مطبوعات و... به زيباترين و بهترين صورت، ارائه دليل و برهان، ثابت كنيم، متأسفانه بايد منتظر رواج و گسترش بدحجابى و رواج ارزشهاى غربى به صورت گسترده در جامعه اسلاميمان باشيم. عامل مهم ديگرى كه مىتواند ما را در مقابله با اين معضل اجتماعى يارى نمايد اهتمام جدى جامعه و دانشجويان به انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر است. بديهى است اگر جامعه در اين زمينه به صورت جدى وارد عمل شود و اين فريضه الهى را منطبق با شرايط و مراتبى كه در شرع مقدس معين گرديده، عملى سازد دستگاههاى فرهنگى و مراكز موجود در دانشگاهها نيز بهتر مىتوانند در حل اين معضل اجتماعى اقدام نمايند و ضمن تشويق و ترغيب دانشجويان به انجام شؤونات اسلامى، راهكارها و اقدامات بنيادى فرهنگى را در جهت گسترش ارزشهاى اسلامى در بين دانشجويان فراهم سازند. به اميد روزى كه با همكارى مسؤولين و دانشجويان شاهد محيطى سرشار از پاكىو صفا و اهتمام جدى به رعايت ارزشهاى اسلامى در دانشگاهها باشيم، انشاءالله.
ناگفته نماند بسياري از ناهنجارهاي اجتماعي از جمله بدحجابي به بي ساماني اقتصادي نيز گره خورده است، معضل بيکاري، تورم و... مولد بسياري از مفاسد اجتماعي هستند که ظهور و بروزهاي آن در شکل هاي مختلف صورت مي پذيرد. از اين رو نظام اسلامي و همه علاقه مندان به اين نظام مقدس بايد در جهت کارآمدي نظام و حل معضلات اقتصادي و اجتماعي تلاش جدي انجام دهند. فرمايشات و رهنمودهاي مقام معظم رهبري در زمينه مبارزه با مفاسد اقتصادي و اجتماعي به شکل قاطع و نيز نهضت خدمت رساني به مردم، در اين راستا ارزيابي مي شود.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ حداد عادل، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى
2. فرامرز رفيعپور، توسعه و تضاد
3. على ذوعلم، انقلاب و ارزشها
4. شهيد مطهرى، مسأله حجاب
کد سوال : 1919
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در کتاب نهج البلاغه حکمت 351 آمده است «چون سختي به نهايت درجه رسيد گشايش حاصل مي شود آيا اين جمله نشان دهنده آن است که حتما آدمي بايد به نهايت درجه نااميدي و گناه برسد بعد فرجي حاصل شود؟
پاسخ : عن اميرالمؤمنين(ع): عند تناهي الشده تکون الفرجه و عند تضايق حلق البلاء يکون الرخاء»
رواياتي مانند اين روايت نوراني که فراوان هم مي باشند مثل:
«اضيق الامر ادناه الي الفرج؛ دشوارترين کار به گشايش نزديک تر است».
«عند تناهي البلاء يکون الفرج؛ وقتي بلا به نهايت رسد، گشايش حاصل مي شود».
«اذا اضيفت البلاء کان من البلاء عافيه؛ هنگامي که بلا بر بلا افزوده گردد به دنبالش راحتي و عافيت است».
همه اين روايات در صدد اميدوار ساختن و پرهيز دادن از يأس و نااميدي مي باشد. يعني هر سختي و دشواري سرانجام به پايان مي رسد و هر چند طولاني هم باشد ولي داراي نقطه اوجي است که وقتي به آنها برسد به دنبالش گشايش و راحتي است. پس اين احاديث در صدد بيان مطلب نيست که هر مشکلي و بلا و گرفتاري بعد از نااميدي برطرف مي گردد و تا انسان نااميد نگردد فرج حاصل نمي شود بلکه برعکس به انسان مي آموزند که در سخت ترين بلاها و شديدترين گرفتاري ها نااميد نشويد چون اين بلا دايمي و هميشگي نمي باشد و سرانجام به گشايش تبديل مي شود.
قرآن کريم مطلب را بسيار ظريف بيان کرده است: «فان مع العسر يسرا. ان مع العسر يسرا» V} (سوره انشراح){V. يعني همراه با هر سختي و در درون و شکم هر بلا و گرفتاري، راحتي و گشايش نهفته است نه اين که بلا و گرفتاري وقتي به پايان برسد، گشايش متولد مي شود، خير، بلکه سختي و راحتي مانند بچه هاي دوقلو با هم متولد مي شوند و دو روي يک سکه اند، ولي معمولا وقتي سختي به پايان برسد انسان متوجه آن روي سکه که راحتي و گشايش است مي شود وگرنه از ابتدا اين گشايش با سختي همراه و همگام بوده است.
البته بايد توجه داشت که در انسان ها، سختي ها و گرفتاري ها مقدمه کمال ها و پيشرفت ها است. ضربه ها، جمادات را نابود مي سازد و از قدرت آنها مي کاهد ولي موجودات زنده را تحريک مي کند و نيرومند مي سازد: «بس زيادت ها که اندر نقص ها است».
مصيبت ها و شدائد براي تکامل بشر ضرورت دارند. اگر محنت ها و رنج ها نباشد بشر تباه مي گردد. قرآن کريم مي فرمايد: «لقد خلقنا الانسان في کبد؛ همانا انسان را در رنج و سختي آفرينش داده ايم» V}(بلد، آيه 4). {V
انسان بايد مشقت ها را تحمل کند و سختي ها بکشد تا هستي لايق خود را بيابد. تضاد و کشمکش، شلاق تکامل است. موجودات زنده با اين شلاق راه خود را به سوي کمال مي پيمايند اين قانون در جهان نباتات، حيوانات و به ويژه انسان صادق است:
P} زندگي در مردن و در محنت است{E}آب حيوان در درون ظلمت است{P
کساني که در دامان بلا و گرفتاري رشد مي کنند از کساني که در آغوش ناز و نعمت بزرگ شده اند، روحي ظريف تر و استواري و صلابت بيشتري دارند. امير مؤمنان(ع) در نامه خود به عثمان بن حنيف، فرماندار خويش در بصره که در ميهماني اشراف و ثروتمندان بصره شرکت کرده بود چنين مي فرمايد: «درختان بياباني (که از مراقبت و رسيدگي باغبان محروم و بي بهره اند و بيشتر در معرض طوفان و عوامل نامساعد قرار دارند) چوب محکم تر و دوام بيشتري دارند و برعکس درختان باغ ها (که دايما تحت مراقبت و رسيدگي باغبان قرار دارند) پوست نازکتر و کم دوامتري دارند» V}(نهج البلاغه، نامه 45). {V
يعني بلاها و سختي ها براي کساني که مقاومت مي کنند و ايستادگي نشان مي دهند، سودمند است و اثرات خوبي در آنان به وجود مي آورد. خداوند براي تربيت و پرورش جان انسان ها دو برنامه تشريعي و تکويني دارد و در هر برنامه شدائد و سختي ها را گنجانيده است. در برنامه تشريعي، عبادات را قرار داده و در برنامه تکويني، مصائب را در سر راه بشر قرار داده است. روزه، جهاد، حج، انفاق و نماز شدائدي است که با تکليف ايجاد گرديده و صبر و استقامت در انجام آنها موجب تکميل نفوس و پرورش استعدادهاي عالي انساني است. گرسنگي، ترس، تلفات جاني و مالي، شدائدي است که در تکوين پديد آورده است و به طور قهري انسان را در بر مي گيرد: «ولنبلونکم بشيء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس والثمرات و بشر الصابرين؛ حتما شما را با اندکي از ترس، گرسنگي و آفت در مال ها و جان ها و ميوه ها مي آزماييم و به انسان هاي صبور و با استقامت مژده بده» V} (بقره، آيه 155).{V
خداوند وقتي نسبت به بنده اي از بندگانش لطف خاصي داشته باشد او را گرفتار سختي ها مي کند. در حديثي حضرت باقر(ع) مي فرمايد: خداوند از بنده مؤمنش تفقد و دلجويي مي کند و براي او بلاها را هديه مي فرستد همان طوري که انسان در سفر براي خانواده خود هديه مي فرستد V} (عدل الهي، دفتر انتشارات اسلامي، ص 159).{V
در حديث ديگري از حضرت صادق(ع) آمده است: «خداوند زماني که بنده اي را دوست بدارد او را در درياي شدائد غوطه ور مي سازد» V}(عدل الهي، ص 159). {V
در حديث ديگري از حضرت صادق آمده است: «گرفتارترين مردم پيامبران هستند. در درجه بعد کساني که از نظر فضيلت بعد از ايشان قرار دارند و سپس هر کس که با فضيلت تر است» V}(عدل الهي، ص 160). {V
بلا براي دوستان خدا لطفي است که سيماي قهر دارد، همچنان که نعمت ها و عافيت ها براي گمراهان و دشمنان خدا ممکن است عذاب هايي باشد که سيماي لطف دارد. سختي و بلا بيدار کننده انسان هاي خفته و تحريک کننده عزم ها و اراده ها است. سختي ها چون صيقلي است که به آهن و فولاد مي دهند که هر چه بيشتر با روان و روح انسان تماس گيرد او را مصمم تر و فعال تر و کارسازتر مي سازد.
براي مطالعه بيشتر ر.ک: عدل الهي، شهيد مطهري.
کد سوال : 1920
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در مورد تفاوت ديه اقليت هاي مذهبي با ديگران و مباني و پايه هاي ديني آن توضيح دهيد؟
پاسخ : T}نكته اول: اهميت جان انسانها از نظر اسلام{T
اصل مهمى كه در اسلام به آن توجه شده و در قرآن كريم به عنوان يك قانون براى تمام انسانها در تمام دورهها قرار داده شده است احترام به جان هر انسانى و حق حيات اوست. قرآن كريم پس از آنكه جريان كشته شدن هابيل توسط قابيل را بيان مىكند مىفرمايدV: «به همين جهت بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين، بكشد چنان است كه گويى همه انسانها را كشته و هر كس انسانى را از مرگ رهايى بخشد چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است.» V}(مائده (5)، آيه 32){V
آمدن نام بنى اسرائيل هم در اين آيه به اين جهت است كه اولين بار اين حكم الهى در آن قوم تثبيت شد چون قتل و خونريزى مخصوصا قتلهايى كه از حسد و برترىطلبى سرچشمه مىگيرد در ميان آنها فراوان بوده و هم اكنون نيز قربانيان بىگناهى كه به دست آنها كشته مىشوند كم نيستند.V}(تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ج 4، ص 357، دار الكتب الاسلاميه، چاپ هفتم، 1361 ش).{V
بنابراين بر اساس اين قانون الهى اصل اولى اين است كه خون همه انسانها محترم است و هيچ كس بدون جهت قانونى حق تعرض به احدى را ندارد تا بدانجا كه اگر كسى انسانى را بكشد گويا حيات بشريت را مورد تهديد قرار داده است.
T}نكته دوم: اهميت اسلام به حفظ حقوق هموطنان غيرمسلمان{T
پيامبر گرامى اسلام(ص) در ابتداى تشكيل حكومت اسلامى، با اهل كتاب ـ خداپرستان غير مسلمان ـ قراردادهاى همكارى متقابل منعقد نمود و بر اساس آن احترام به حقوق آنان را به عنوان يك قانون در حكومت اسلامى قرار داد. V}(تاريخ سياسى اسلام، سيره رسول خدا(ص)، رسول جعفريان، ص 385، چاپ اول، مهر 1373). {V
پس از آن نيز همواره در احكام و قوانين اسلامى براى چنين افرادى كه قصد جنگ و تعرض به مسلمانان نداشتند حقوق اجتماعى قرار داده شد. و بر طبق اين قوانين دولت اسلامى متعهد مصونيت مطلق و همه جانبه آنهاست و جان و مال و ناموس آنان مورد حمايت و حفاظت كامل دولت اسلامى مىباشد و هر فرد مسلمان يا غيرمسلمانى كه مرتكب قتل يا جرح و يا آزار هموطن خود گردد مطابق قوانين قضايى و جزايى اسلام به مجازات خواهد رسيد. V}(حقوق اقليتها، عباسعلى عميد زنجانى، ص 136، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، پاييز 1362). {V
در مورد اموال هموطنان غيرمسلمان بايد اين نكته را اضافه كنيم كه مقصود تنها كالاها و اجناسى كه از نظر قانون اسلام ارزش مالى دارد نيست بلكه شامل هر آنچه كه آنان مطابق مقررات خود براى آن ارزش مالى قائلند نيز مىشود مگر آنكه قانون خاصى در اين جهت وضع شده باشدV}(همان، ص 139).{V
از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمودند: «آگاه باشيد كسى كه بر معاهدى ـ همپيمان غيرمسلمان ـ ستم كند و يا پيمانش را بشكند و يا او را به كارى بيش از قدرت و امكانش وا دارد و يا از او چيزى بدون رضايت خاطرش بگيرد من در روز باز پسين او را به محاكمه و بازخواست خواهم كشاند» V}(همان، ص 138){V
T}نكته سوم: ماهيت احكام و قوانين اسلام{T
با اندك تأملى در قوانين و مقررات اسلامى به اين حقيقت مىرسيم كه اسلام دينى است جامع كه براى كوچكترين تا بزرگترين مسائلى كه يك انسان در جهان هستى ممكن است بدان نياز پيدا كند قانون وضع كرده است. و قوانين آن ساخته فكر بشر نيست كه در آن خطا و اشتباه رخ بدهد و يا توجه به دوره و جامعهاى خاص زمينه ساخت آن قوانين باشد كه با تغيير آن جامعه و يا محيط و يا دوره نياز به قوانين جديد داشته باشيم بلكه قوانين اسلامى نشأت گرفته از سرچشمه وحى است كه هرگز اشتباهى در آن رخ نمىدهد و كلامى است براى تمام انسانها در تمام دورانها و قوانين الهى بر اساس مصالح و حقائقى است كه ممكن است بشر با فكر محدود خود نتواند آن را دريابد.
براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد: قرآن كريم، سوره نجم (53)، آيه 4 و 3.
T}نكته چهارم: مسأله تفاوت ديه مسلمان با غير مسلمان{T
يكى از مقررات مفصل اسلام قانون ديات مىباشد. چنان كه گفتهاند در شريعت يهود قانون ديه وجود ندارد اما در مسيحيت وجود دارد و الزامى است V}(مبسوط در ترمينولوژى حقوق، محمدجعفر جعفرى لنگرودى، ج 3، ص 1996، چاپ اول، 1378 ش، كتابخانه گنج دانش).{V
اسلام ضمن امضاى نهاد ديات آن را بر نظام خاصى مبتنى كرد و مقدار آن را به طور دقيق مشخص و تعيين نمود V}(ماهيت حقوقى ديات، سيد منصور ميرسعيدى، ص 18 و 19، چاپ اول، پاييز 73 ش، نشر ميزان).{V
يكى از احكام مقرر در ديات، لزوم متساوى بودن جانى و مجنى عليه در دين براى يكى بودن ديه پرداختى مىباشد كه بر اساس آن اگر هر دو آنها مسلمان و يا غيرمسلمان باشند ديه آنها يكى است. V}(تحرير الوسيله، امام خمينى(ره)، ج 2، ص 468، مؤسسه نشر اسلامى، قم 1363 ش).{V
اما اگر مسلمانى غيرمسلمانى را بكشد مقدار ديه او كمتر از ديه يك مرد مسلمان است V} (همان، ج 2، ص 503).{V
البته در اين جهت ديگر فرقههاى اسلامى نيز همين عقيده را دارند V}(ديه، عوض احمد ادريس، ترجمه عليرضا فيض، ص 184 و 183، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، 1377 ش).{V
البته برخى از فقهاى بزرگ ما اين حكم را در همه احوال يكى ندانستهاند بلكه آن را متغير و تابع شرايط گوناگون دانستهاند كه در بعضى مواقع ديه چنين شخصى همسان با ديه يك فرد مسلمان خواهد بودV}(جواهر الكلام، محمدحسن نجفى، ج 43، صص 41 ـ 38، دار الكتب الاسلاميه، چاپ سوم، بهار 62).{V
علاوه بر آن برخى از فقهاء مقدار اين ديه را در اختيار حاكم دولت اسلامى قرار دادهاند كه به صلاحديد خود مىتواند آن را برابر با ديه قتل مسلمانان قرار دهد V}(شرايع الاسلام، محقق حلى، ج 4، ص 1018، نشر استقلال، چاپ امير قم، چهارم، 1373 ش، مقاله ديه اهل ذمه و شهروندان غيرمسلمان، سيد محمود هاشمى شاهرودى، فصلنامه فقه اهل بيت(ع)، شماره بيست و هشتم (زمستان 380)، ص 53 و 54).{V
T}نكته پنجم: توجيه تفاوت{T
با صرف نظر از مطالبى كه گذشت و با فرض وجود چنين تفاوتى آيا مىتوان براى آن از آيات و روايات توجيهى يافت؟ در پاسخ بايد گفت كه برخى از آيات قرآن كه در صدد معرفى دين اسلام و تطبيق آن با اديان ديگر هستند بيان گر اين مطلب هستند كه دين اسلام تنها دين پذيرفته شده و پسنديده نزد خداوند مىباشد «ان الدين عندالله الاسلام» V}(آل عمران (3)، آيه 19).{V
و اينكه با ظهور اسلام تمام اديان حتى ديگر اديان الهى كه خداوند در زمانهاى سابق براى بشريت فرستاده بود ملغى گرديده و اگر كسى بخواهد نجات و رستگارى را دريابد بايد به دين اسلام بگرود «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و كفى بالله شهيدا ؛ او خدايى است كه رسول خود را با قرآن و دين حق به عالم فرستاد تا او را بر همه اديان دنيا غالب گرداند و بر حقيقت اين سخن گواهى خدا كافيست»V}(فتح (48)، آيه 28){V
«و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه؛ و هر كس غير از اسلام دين ديگرى را اختيار كند هرگز از او پذيرفته نيست» V} (آل عمران (3)، آيه 85){V
و در آيهاى ديگر خداوند كفار اهل كتاب را مورد عتاب قرار مىدهد كه شما در عين آگاهى به حقانيت دين اسلام آن را نپذيرفتيد «ان الدين عندالله الاسلام و ما اختلف الذين اتوا الكتاب الا من بعد ما جاءهم بغيا بينهم و من يكفر بآيات الله فان الله سريع الحساب؛ همانا دين پسنديده نزد خداوند اسلام است و اهل كتاب در آن راه مخالفت نپيمودند مگر پس از آنكه به حقانيت آن آگاه شدند و اين خلاف را از راه رشك و حسد در ميان آوردند و هر كس به آيات خداوند كافر شود بترسد كه محاسبه خدا زود خواهد بود» V}(آلعمران (3)، آيه 19) {V
با توجه به اين دسته از آيات مىتوان گفت چنين احكامى با فرق گذاشتن بين كافر و مسلمان و امتياز دادن به فرد مسلمان در صدد توجه دادن به عزت و برترى دين اسلام و باطل بودن هر آئينى جز آن مىباشد و طبعا فرد مسلمان به سبب عقيده سالم و صحيحش از فرد كافر امتياز و برترى پيدا مىكند.
پس طبق منطق قرآن كفار در هيچ زمينهاى نبايد هم شأن مسلمانان قرار داده شوند بلكه همواره بايد مسلمانان از آنان برترى داشته باشند چون دين حق اسلام است و اين حقيقت بايد در هر زمينهاى آشكار باشد. چنانكه امام باقر(ع) فرمودند: «خداوند بزرگ به خاطر مسلمان شدن ما جز بر عزت و افتخار ما نيافزود»V}(وسائل الشيعه، حر عاملى، ج 26، ص 12،)ح 4، چاپ آلالبيت، سوم، 1416 ق). {V
و نيز پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «اسلام به شخص مسلمان جز خير و نيكى نمىافزايد»V}(همان، ص 14، حديث 10).{V
و نيز امام صادق(ع) فرمودند «اسلام در حقوق فرد مسلمان همواره عزت و زيادتى افزوده است» V}(همان، ص 15، حديث 14){V
مسألهى ديهى مسيحيان، يهوديان و زرتشتيان از ديدگاه علماى شيعه اماميه و اهل سنت، مورد اختلاف است.
از ديدگاه اهل سنت، ديهى مسيحي و يهودى با ديه زرتشتى فرق دارد و در ديهى مسيحى و يهودى هم اختلاف نظر دارند. برخى از آنان ديهى اين دو امر را يك سوم ديهى مسلمان مىدانند، برخى يك دوم ديهى مسلمان گفتهاند، برخى ديهى آن دو را ديهى كامل مىدانند و برخى هم مىگويند: اگر كسى مسيحى يا يهودى را به عمد بكشد بايد ديهى كامل بدهد و اگر به خطا بكشد بايد نصف ديهى مسلمان، ديه بدهد و در مورد زرتشتيان، مالكىها و شافعىها گفتهاند كه ديهى آنان هشتصد درهم است( V}مفتاح الكرامة، ج 21، ص 176، چاپ اول، دارالتراث، لبنان، بيروت، 1418 ق{V).
از ديدگاه اكثريت علماى شيعهى اماميه، ديهى اهل كتاب (مسيحيان، يهوديان و زرتشتيان) هشتصد درهم است( V}جواهر الكلام، ج 43، ص 38؛ تحريرالوسيله، ج 2، ص 559، مسأله 30؛ وسائل الشيعه، ج 19، ص 160، باب 13 از ابواب ديات النفس{V).
و بر اساس برخى از روايات، در زمان پيامبر هم ديه اهل كتاب هشتصد درهم بوده و با ديه مسلمان يكسان نبوده است. ديهى مسلمان بر اساس درهم، ده هزار درهم است (000/10) V}تحرير، ج 2، ص 55، م 1{V).
سماعة بن مهران از امام صادق(ع) چنين نقل كرده است: پيامبر اسلام(ص)، خالد بن وليد را به بحرين فرستاد، خالد خون عدهاى از اهل كتاب را ريخت و به پيامبر(ص) نامه نوشت. در آن نامه به اطلاع پيامبر رسانيد كه گروهى از يهود و نصارا را كشتم و براى اوليايشان هشتصد درهم ديه دادم. گروهى از زرتشتيان را هم كشتم. ولى به آنان چيزى ندادم. چون درباهى آنان چيزى به من نگفتهايد. پيامبر اسلام در جواب نامهى خالد نوشت: ديهى رزتشتيان مانند ديه مسيحيان و يهوديان است و آنان اهل كتاب هستند V}(وسائل الشيعه، ج 19، ص 161، باب 13، ح 7، ابواب ديات النفس){V.
اين روايت، به روشنى مىفهماند كه در زمان خود پيامبر اسلام هم ديهى اهل كتاب با مسلمان فرق داشت.
در برخى از روايات آمده است كه ديه اهل كتاب، با ديه مسلمان فرق ندارد. ابان بن تغلب از حضرت امام صادق(ع) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: ديهى يهودى، نصرانى و مجوسى، مانند ديهى مسلمان است V}(وسائل الشيعه، ج 19، ص 163، باب 14، ح 2){V.
از نظر شيخ طوسى، اين روايت مربوط به كسانى است كه عادت به كشتن اهل كتاب دارند. اگر كسى عادت به كشتن اهل كتاب داشته باشد بايد ديهى كامل بدهد تا دست به اين عمل نزند V}(جواهر، ج 43، ص 39){V.
در روايتى آمده است كه از حضرت امام صادق(ع) از قتل اهل كتاب سؤال شد. آن حضرت فرمود: قتل اهل ذِمّه (اهل كتاب) كار سختى است و مردم آن را تحمل نمىكنند. پس بايد به اولياى مقتول، عينِ ديهى مسلمان را بدهد تا اين قاتل دست از كشتن مردم عراق و اهل كتاب بردارد. اگر بنا باشد مسلمان بر اهل كتاب خشم بگيرد، او را بكشد، زمينهاى او را تصاحب كند و هشتصد درهم به اوليايش بدهد. در اين صورت، كشتار در ميان اهل كتاب بيشتر مىگردد V}(وسائل الشيعه، ج 19، ص 163، باب 14، ح 1){V.
در ميان بزرگان شيعه، شيخ صدوق، در مورد روايات ديه، نظر خاصى دارد. براى اطلاع مىتوانيد به كتاب من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 91، چاپ آخوندى، چاپ پنجم، 1390 ه ق مراجعه كنيد.