• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1891
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا تحدي در معجزات دليل بر صدق انبياء مي شود؟ و اگر تحدي عجز مردم را ثابت مي کند آيا عجز مردم دليل بر صدق ادعاي مدعيان نبوت است؟ با توجه به اينکه عجز مردم از طريق استقراء ناقص به دست مي آيد آيا اين استقراء ناقص دليل بر ناتواني همه مردم در همه زمانهاست؟ اگر در پيشرفت علم بعضي از کارهاي معجزه انجام بگيرد آيا سوء استفاده کردن انبياء از ناآگاهي مردم را در زمان خود ثابت نمي کند؟ نقش قانون عليت در بحث معجزه (علت وجودي و داراي ضرورت فلسفي) چيست؟چه ارتباط وجودي بين ادعاي مدعي نبوت و معجزه انجام گرفته در عالم خارج وجود دارد؟
پاسخ : يک - جاى بحث و گفتگو نيست كه هر پديده‏اى داراى علتى است كه آن را بوجود مى‏آورد و قانون عليت و معلوليت از قوانين محكم و استوار عقل است كه ابدا قابل استثناء نيست بنابراين معجزه پيامبران كه خود پديده‏اى محسوب مى‏شود. بايد داراى علتى باشد كه سرچشمه وجودآن بشمار مى‏رود اكنون بايد ديد معجزه پيامبران در سايه چه علتى پديد مى‏آيد. براى معجزه پيامبران يكى از سه علت زير را مى‏توان نام برد: 1ـ علل طبيعى؛ 2ـ تأثير نفوس و ارواح پيامبران؛ 3ـ علل مجرد از ماده مانند فرشتگان T}الف ـ علت طبيعى ناشناخته:{T مقصود از آن اين است كه ممكن است براى پيدايش يك پديده دو راه وجود داشته باشد يكى از آن دو راه معروف و شناخته شده باشد و ديگرى مجهول و ناشناخته باشد ولى از آنجا كه پيامبران با سرچشمه علم نامتناهى خدا ارتباط دارند ممكن است از راه وحى به اين قسم ازعلل آشنا شوند و پديده‏اى را به وجود آورند. اتفاقا در اجتماع ما شبيه و مانند آن وجود دارد مثلاً يك مهندس كشاورزى بر اثر آگاهى از عوامل رشد و نمو و موانع آن نهال درختى را ظرف سه سال به ثمر مى‏رساند در صورتى كه يك باغبان عادى و غيرمطّلع از اصول گياه‏شناسى اين راه را در مدت ده سال طى مى‏كند. از اين نظر هيچ منعى نيست كه پيامبران بر اثر ارتباط با جهان غيب و در پرتو داشتن حس و شعور مرموزى بنام وحى از يك سلسله علل طبيعى مجهول و ناشناخته آگاهى داشته باشند كه نوع انسانها از آن غافل و بى‏اطلاع باشند و از اين طريق در ايجادپديده‏هاى مورد نظر كمك بگيرند. T}ب ـ تأثير نفوس و ارواح پيامبران:{T ممكن است برخى از پديده‏ها معلول تأثير نفوس پيامبران و اثر مستقيم ارواح نيرومند آنها باشند زيرا ما مرتاضان را مشاهده مى‏كنيم كه در پرتو رياضت و مجاهدت به مقامى مى‏رسند كه قادر به انجام كارهاى عجيب و حيرت‏انگيزى مى‏گردند كه از حيطه توانايى افراد عادىبيرون است به كارهايى دست مى‏زنند كه جز اينكه آنها را معلول اراده نيرومند و نيروى مرموز نفوس آنها بدانيم تفسير ديگرى ندارد. بنابراين چه مانعى دارد كه بگوئيم نفوس پيامبران بر اثر توجه و عنايت بى‏پايان خداوند قادر به انجام كارهايى مى‏گردند كه از حيطه قدرت بشر بيرون است. البته با اين تفاوت که معجزه با اجازه و اذن الهي صورت مي گيرد اما کارهاي خارق العاده ديگر با تمرين و ممارست هاي سخت حاصل مي شود. به عبارت ديگر در معجزه نفس پيامبر(ص) چنان قوي شده است که با عالم اله ارتباط برقرار مي کند و به عنوان مجراي فيض الهي عمل مي کند، اما در امور خارق العاده نفس در جهت انجام برخي امور خارق العاده تقويت مي شود و اين تقويت مي شود و اين تفاوت بسيار مهمي است. T}ج ـ علل مجرد از ماده: {T ممكن است در پيدايش پديده‏اى عوامل مجرد از ماده مانند فرشته مؤثر باشد. يعنى فرشته از طرف خداوند مأمور گردد كه دهكده‏اى را ويران كند و يا پس از خواست پيامبر به دست او معجزه ظاهر سازد چرا كه فرشتگان مظاهر قدرت الهى و مأموران تدبير و جنود و سپاه حق در جهان خلقت مى‏باشند و از اين نظر قرآن از آنان به لفظ فالمُدَبّراتِ اَمرا؛ تدبيركنندگان امور خلقت و آفرينش (سوره نازعات، آيه 5) تعبير كرده است. خلاصه اينكه يك پديده طبيعى علاوه بر علت مادى مى‏تواند در پرتو يكى از اين عوامل سه‏گانه نيز محقق شود و هرگز علت يك پديده منحصر به همان عامل طبيعى عادى شناخته شده نيست كه منكران اعجاز تصور كرده‏اند بلكه هر يك از اين عوامل مى‏تواند پديده‏اى رابوجود بياورند و اگر در پيدايش پديده‏اى علت عادى را نديديم نبايد فورا تصور كنيم كه اين پديده بدون علت بوجود آمده است. و لذا در هر حال هيچ معجزه‏اى معلول بدون علت نيست بلكه فاقد علت عادى مى‏باشد. نه علت واقعى و حقيقى (ر.ك: الهيات ومعارف اسلامى، آيت‏الله جعفر سبحانى، ص 203) دو - ارتباط وجودي بيش ادعاي مدعي نبوت و معجزه، همان اثبات صدق اوست. يعني وقتي ما مشاهده کرديم شخصي که ادعاي نبوت دارد چنين کار خارق العاده اي را از خود بروز داد که مختص اوست و ديگران از انجام آن ناتوانند پي به صداقت او در مدعايش مي بريم. سه - اما تحدي پيامبران تنها براي مردم زمان و مکان خودشان است. زيرا براي همان است مبعوث شده اند. بنابراين وقتي معجزه اي آورد و همه اهل زمان را به تحدي و مبارزه فرا خواند و آنها از مقابله عاجز شدند، دليل بر عجز آنهاست و اين با استقراء ناقص اثبات نمي شود بلکه با دليل عقلي ثابت مي شود که شخصي ادعاي نبوت کرده و معجزه اي آورد و همه اهل زمان را به مبارزه طلبيد و اهل زمان او از مقابله عاجز شدند. عقل در اين حالت حکم به صداقت او مي دهد. تنها معجزه پيامبر اکرم(ص) جهاني و ابدي است، زيرا دين او جهاني و ابدي است و همه جهانيان از آوردن مثل آن عاجز مانده اند و تحدي قرآن نيز براي همه جهانيان است و مدت 1400 سال از نزول قرآن گذشته و هنوز - با وجود مخالفان سرسخت و جدي - کسي نتوانسته به مثل و مانند آن را ارائه دهد. 4. عجز مردم دليل بر صدق نبوت نيست بلکه معجزه دليل بر صدق نبوت است زيرا صاحب معجزه ادعا دارد که او از جانب خداوند آمده و معجزه را نيز با اجازه خداوند انجام داده است. اگر او دروغگو باشد بايد ديگران هم بتوانند آن را انجام دهند. ضمن اين که پيامبران از ناآگاهي مردم سوء استفاده نمي کردند بلکه با اين کار، آگاهي آنها را بالا مي بردند و نشان مي دادند که اصل و اساس در جريان همه امور خداوند متعال است. 5. مطلبي که در بند 3 گفته شد که معجزه پيامبران مربوط به زمان و مکان خود آنها بوده است به اين معني نيست که در زمان ها و مکان هاي ديگر مي توان مثل آن را انجام داد. در هر حال هيچ گاه عصا تبديل به اژدها نخواهد شد و يا رود نيل براي گروهي خاص - بدون وسايل و امکانات - شکافته نمي شود و... و عقل آدمي در برابر چنين کارهايي پي مي برد که کسي که چنين کاري را انجام داده است حتما با منبع لايزال الهي در ارتباط بوده است. منظور ما از زمان و مکان خاص اين بود که در هر حال معجزه اي چون تبديل عصا به اژدها، تنها در همان زمان استفاده شده و مردم آن زمان آن را ديده اند و ديگران حکايت آن را شنيده اند. تنها قرآن است که از ابتداء نزول تا قيامت در دسترس بشر است و از آن استفاده مي کند.
کد سوال : 1892
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : يکي از شرايط شخص مدعي نبوت اين است که در بين مردم انسان راستگويي شناخته شده باشد حال اگر احتمال داده شود که اين شخص در تمام مدت عمر خود راستگو بوده است ولي در همين يک مورد ادعاي نبوت دروغ مي گويد آيا عقلا مي شود به اين شخص به عنوان مدعي نبوت اعتماد کرد؟ آيا محال ذاتي است که نبي با وصف اختيار و عصمت دروغ بگويد؟ آيا بر راستگو بودن نبي مي شود استدلال فلسفي ارائه کرد. و به طور کلي آيا بر کارهاي اختياري مي شود برهان فلسفي ارائه کرد؟
پاسخ : 1. حتي اگر يک مورد پيدا شود که مدعي نبوت دروغ گفته است نمي توان او را در ادعاي نبوت صادق دانست، زيرا نبوت از امور بسيار مهم بشری بلکه مهمترين امر در جامعه بشری است و براي تبعيت در کسی که ادعای نبوت دارد, يقين لازم است و اگر کسي يک بار دروغ گفت ديگر نمي توان به سخنان او يقين حاصل کرد پس اگر کسی فقط يک بار دورغ گفت و در يک مورد خلاف کرد, عقل اجازه اعتماد به او را نمی دهد. زيرا کسی که يک بار به گناه آلوده شد, امکان اينکه بار ديگر نيز آلوده شود, در او وجود دارد و عقلاٌ اعتماد و تبعيت از او در چنين امر مهمی که دنيا و آخرت ما به آن بستگی دارد قبيح و ناپسنديده است. 2. براساس ادله فراوان پيامبران دارای ملکه عصمت هستند و اصولا يکی از ادله اثبات صدق نبوت همين ملکه عصمت است و دروغ گويي با وصف عصمت محال ذاتي است زيرا معصوم يعنی کسي که در محضر خداوند متعال است و با علم شهودي خود با حقيقت عالم ارتباط دارد چنين کسي محال است که گناه و خلاف کند زيرا خلاف و گناه نشانه ناداني است و چنين انساني که از حقيت عالم با خبر است به علم شهودی به جهان داناست و نيازی به گناه و دورغ ندارد. درباره عصمت نگا: - آموزش عقايد، استاد مصباح يزدي - پژوهشي در عصمت معصومان(ع)، حسن يوسفيان و احمد حسين شريعتي، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران، چاپ اول، 1377.
کد سوال : 1893
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در جمله « هي تلقف ما تافکون» آيا سحر سحره در عالم خارج واقعيت داشت؟ اگر واقعيت داشت چرا بعد از باطل شدن سحرها مردم مشتي از طناب وجوب روي هم ريخته را مشاهده کردند؟کار سحره چه بود؟ آيا کار سحره پرتاب کردن چوب و طناب در ميدان بود و همزمان کار کردن روي قوه تخيل مردم بود؟ يعني در واقع مردم خيال مي کردند که سحري اتفاق افتاده و در عالم خارج واقعا اتفاقي نيفتاده بود؟ عمل ساحران با دقت چه بود؟ عصاي موسي چه چيز را بلعيد؟ آيا تخيل مردم را به هم زد. يا چيز خارجي را بلعيد. آيا ايمان ساحران به موسي ايمان عقلاني بود يا ايمان از باب اضطرار مقابله با کار موسي؟
پاسخ : 1. حقيقت سحر نشان دادن آنچه را حق و واقع نيست به صورت حق و واقع در حواس و ديدگان مردم است V}(تفسير الميزان، ج 10، ص 112، ذيل آيه 8 سوره يونس).{V به عبارت ديگر سحر امر واقعي نيست بلکه تصرف در ديدگان و حواس بينندگان است و از ابتداء باطل و دروغ است. به همين دليل وقتي حضرت موسي عصايش را انداخت، همگان - به ويژه خود ساحران فرعون - دروغ و باطل بودن سحر را آشکارا فهميدند و حق بودن و واقعي بودن تبديل شدن عصا به اژدها را دريافتند. 2. ساحران مقداري ريسمان و چوبدستي (شعراء، آيه 44) را بر زمين انداختند و در ديدگان و حواس مردم تصرف کردند و آنها را به صورت مار و موجودات زنده جلوه دادند (طه، آيه 66) و اين امر در خيال مردم رخ داد. اما در مقابل حضرت موسي، عصايش را به زمين انداخت و سحر ساحران را بلعيد و نشان داد که اين سحر از اصل ناواقعي و دروغين بوده است. آري کار ساحران تصرف در قوه تخيل مردم بوده است [(طه، آيه 66) که تعبير از يخيل اليه دارد؛ يعني، در خيال او چنين مي نمود که اين طناب ها و عصاها با شتاب مي خزند] و مردم خيال مي کردند که اين طناب ها و عصاها، حقيقتا تبديل به مار شده اند و حضرت موسي اين خيال را باطل کرد. 3. اين که حضرت موسي تخيل مردم را به هم زد يا چيز خارجي را بلعيد، با هم منافات ندارد. حضرت موسي سر ساحران را بلعيد. يعني به همگان نشان داد که آنچه ساحران انجام مي دادند، کار واقعي و حقيقي نيست بلکه تصرف در حواس و ديدگان مردم است. اما آيا با اين کار آن طناب ها و عصاها را هم بلعيد يا آنها را به صورت واقعي نشان داد. قرآن به آن متعرض نشده است. اما در روايت آمده است که اژدها طناب ها و چوبدستي هاي آنها را که به شکل مار و خزنده درآمده بودند به سرعت و در يک نگاه بلعيد. مردم ترسيدند و فرار کردند به گونه اي که برخي زير دست و پا هلاک شدند. سپس موسي به سوي آن دست دراز کرد و آن عصا شد. ساحران گفتند: اگر کار او سحر بود طناب ها و چوب دستي هاي ما باقي مي ماند V} (تفسير صافي، ج 2، ص 602، ذيل آيه 17 سوره اعراف) .{V به عبارت ديگر اگر کار حضرت موسي نيز سحر بود - هر چند که سحر او قوي تر باشد - نمي توانست آن طناب ها و چوبدستي ها را ببلعد و از صحنه خارج کند و چون حقيقت آنها را نشان داد که طناب و چوب دستي هستند نه مار و خزنده و آنها را در يک چشم به هم زدن بلعيد و سپس در دست موسي عصا شد، ساحران که کارشناسان اين امر بودند حقيقت را دريافتند و دانستند که حقيقتا حضرت موسي(ع) پيامبر برگزيده خداست، لذاست که گفتند به پروردگار موسي ايمان مي آوريم. 4. ايمان ساحران عقلاني و واقعي بوده است و آنها به خداوند ايمان آوردند زيرا آنها کارشناس بودند و بهتر از هر کس سحر و جادو را از واقعيت تشخيص مي دادند و مي دانستند که کار خودشان تصرف در حواس و ديدگان مردم است و در اين امر هم بسيار ماهر هستند و وقتي معجزه حضرت موسي(ع) را ديدند به دو مطلب پي بردند: - تبديل شدن عصا به اژدها واقعي است نه خيالي و دروغين. - اين کار از دست بشر بر نمي آيد بلکه کار الهي است. به اين دليل تا معجزه حضرت موسي و باطل شدن سحر خود را ديدند به سجده افتادند و گفتند ما به پروردگار موسي وهارون ايمان مي آوريم و در برابر تهديد و شکنجه شديد فرعون - که شايد بدتر از آن تصور نشده ايستادگي کردند و بيان کردند که ما به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهان ما و آن سحري که ما را بدان واداشتي به ما بخشايد و سخناني بسيار دقيق و عاقلانه و شجاعانه اي در برابر فرعون ايراد کردند.
کد سوال : 1894
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در داستان حضرت موسي که سراغ فرعون مي رود موسي تقاضاي خروج بني اسرائيل را از شهر مي کند در ظاهر آيات خطاب به موسي از طرف خدا چنين ماموريتي براي موسي نسبت به خروج بني اسرائل از شهر نشده بود از کجا موسي چنين درخواستي کرد؟ آيا اين تقاضا عاقلانه است؟ آيا اين تقاضا در برخورد با فرعون درست است؟ آيا موسي احتمال 100 در 100 نمي داد که اين تقاضا نادرست و غير عاقلانه است و هرگز فرعون اجازه خروج بني اسرائيل را نمي داد؟ حال اگر فرعون دستور خروج بني اسرائيل را مي داد موسي آنها را با خود به کجا مي برد؟ و آيا با اين بردن موسي به وظيفه اش عمل کرده بود؟ چرا ساير پيامبران در برخورد با ستمگران تقاضاي اخراج قوم را نمي کردند؟ چرا موسي ايمان مردم را از طريق عقلاني محکم نکرده بود که آنها به محض ديدن بت پرستي بت پرستان تقاضاي خداي مجسم نکنند. آيا کيفيت ايمان آوردن براي انبياء مهم نيست و فقط ايمان آوردن مهم است؟
پاسخ : 1. رسالت حضرت موسي چند بعد داشت: الف) ابلاغ پيام الهي و هدايت مردم. به اين دليل به سراغ فرعون رفت تا با دعوت او پيام خود را به گوش همه قبطيان برساند «و قال موسي يا فرعون اني رسول من رب العالمين؛ و گفت: فرعون! من پيام آوري از جانب پروردگار جهانيان هستم» V}(اعراف، آيه 104). {V ب ) مبارزه با برتري جويي هاي فرعون: «ولا تعلموا علي الله اني اتيکم بسلطان مبين ؛ و بر خدا برتري مجوييد که من براي شما حجتي آشکار آورده ام» V} (دخان، آيه 19).{V ج ) آزاد سازي بني اسرائيل از چنگال فرعونيان «ان ادوا الي عبادالله اني لکم رسول امين؛ بندگان خدا را به من بسپاريد زيرا من بر شما فرستاده اي امين هستم» V} (دخان، آيه 18 - طه، آيه 47).{V فرعون خود را در مقام خداوندي و پروردگاري مي دانست و به هيچ وجه حاضر نبود که بر حق و توحيد گردن نهد. از سوي ديگر بني اسرائيل زير چنگال خشن فرعونيان اسير بودند. اين قوم که به موسي ايمان آورده بودند مي بايست از زير سلطه فرعونيان آزاد شوند. به همين دليل حضرت موسي هم قوم خود را به صبر و مقاومت دعوت مي کرد (اعراف، آيه 129 - 128) و هم با فرعون اتمام حجت مي کرد که لازم است که بندگان خدا را که خداوند آزاد آفريده و تو آنها را اسير کرده اي، سريع تر آزاد کني و اين روش منطقي در مبارزه است. 2. يکي از اهداف عمده رسالت حضرت موسي، آزاد کردن بني اسرائيل بود و اين حقيقتي است که قرآن بدان توجه داده است (قصص، آيه 6 - 2) در عين حال حضرت موسي مأمور شده بود که در ابتدا با زباني نرم و دلپذير با فرعون سخن بگويد (طه، آيه 44 - 43) و طبيعي بود که در ابتدا او حالت مبارزه جويي به خود نگيرد. اين که حضرت موسي احتمال بدهد که فرعون به سخنان او ترتيب اثر بدهد در ابلاغ پيام و روش او جايگاهي ندارد. او وظيفه داشت تا آرام و دلپذير هدف خود را براي فرعون تشريح کند. اگر فرعون پذيرفت و پند گرفت که بهتر وگرنه حجت بر او و پيروانش تمام مي شود. 3. بر فرض که فرعون درخواست موسي را قبول مي کرد و قوم بني اسرائيل را آزاد مي کرد تا از مصر کوچ کنند. هر جا بروند - حتي در بيابان خشک - بهتر از زندگي زير سلطه فرعون بود. در آنجا موسي مي توانست پيام الهي را با آسودگي بر قوم خود تبليغ کند و سطح آن را بالا بياورد، امري که زير سلطه فرعون امکان نداشت. 4. موسي و قوم بني اسرائيل در وضعيتي ويژه به سر مي بردند که با بقيه پيامبران فرق داشت. قوم بني اسرائيل در بند فرعونيان - قومي ديگر - اسير و گرفتار بود و در وضعيت اسفباري به سر مي برد. اما چنين حالتي براي پيامبران ديگر نبود. بنابراين حضرت موسي(ع)، با اين کار دقيقا به وظيفه خودعمل کرد زيرا چنانکه ديديم يکي از اهداف وي آزادسازي قوم بني اسرائيل بود. 5. قوم بني اسرائيل مردمي شديدا حس گرا بودند واقعيت اين است که اکثر مردم حس گرا هستند تا عقلگرا. اما اين خصوصيت و ويژگي در اين قوم بيشتر است. حضرت موسي از ابتداي رسالت خود، بر اصل مهم توحيد تأکيد فراوان داشت (طه، 57 - 50 ؛ شعراء، 27 - 23 ؛ يونس، 84 ؛ اعراف، 129 - 128) و سعي داشت با دليل و برهان بني اسرائل را به حقيقت توحيد آشنا کند. اما اين قوم حس گرا که سال ها زير سلطه قبطيان بودند و دچار استضعاف فکري شده بودند هنوز از حقيقت توحيد مطلع نشده بودند به همين دليل به محض اين که به سلامت از رود نيل عبور کردند به دنبال خداي مجسم گرديدند. در اين هنگام نيز موسي آنها را نادان ناميد و بر بيهودگي بت پرستي و اصل توحيد استدلال کرد (اعراف، آيات 14 و 138). براي همه پيامبران و از جمله حضرت موسي کيفيت ايمان مهم است. يعني آنها تلاش مي کنند که در ابتدا مردم را از حالت بت پرستي نجات دهند و انگاه به نور ايمان وارد سازند و سپس سطح آنها را بالا ببرند و به حقيقت توحيد آشنا کنند و حضرت موسي نيز چنين کرد V}(ابراهيم، آيه 5). {V حضرت موسي نيز در مرحله اول وظيفه خود را در جذب و هدايت بني اسرائيل و نجات آنها از دستان فرعونيان انجام داد و بني اسرائيل را از شرک و بت پرستي نجات داد. در اين مرحله بني اسرائيل - که اسير چنگال فرعونيان بودند - به طور گسترده به موسي ايمان آوردند. در مرحله دوم، با آزاد سازي و نجات بني اسرائيل، تلاش کرد با دريافت تورات آنها را به مراتب بالاتري از توحيد برساند. اما اکثريت قوم بني اسرائيل به دليل حس گرايي و مادي گرايي که ساليان متمادي گرفتار آن بودند خدا را جسم مي پنداشتند و روزي از موسي درخواست مي کردند که براي آن اله اي را معين کند (اعراف، آيه 138) و زماني درخواست ديدار و رؤيت خدا را داشتند (بقره، 56 - 55 ؛ ا عراف، 143) و هر بار نيز توبيخ شدند و زماني گوساله سامري را پرستيدند (اعراف، 145 - طه، 85). آري اين قوم حس گر و بهانه جو بود اما در هر حال حضرت موسي سعي مي کرد که به بهترين نحو توحيد ناب را براي آن ارائه دهد (طه، آيه 98) پس در همه مراحل حضرت موسي به وظيفه خود عمل مي کرد. اما اين قوم که در لجاجت و بهانه جويي و حس گرايي گوي سبقت را از اقوام ديگر ربوده بود. کمتر توان درک معارف بلند الهي و مقام شامخ حضرت موسي را داشت. قرآن از حضرت موسي نقل مي کند که خطاب به قوم خود فرمود: «و اذ قال موسي لقومه يا قوم لم توذونني و قد تعلمون اني رسول الله اليکم، فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم والله لاي هدي القوم الفاسقين؛ هنگامي که موسي به قوم خود گفت: اي قوم من! چرا آزار مي دهيد با اين که مي دانيد من فرستاده خدا به سوي شما هستم؟ هنگامي که آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت و خدا نافرمايان را هدايت مي کند» V} (صف، آيه 5).{V
کد سوال : 1895
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دعا نسبت به تلاش شخصي انسان در رسيدن به هدف چه جايگاهي دارد ؟ آيا ممکن است فردي با تلاش کمتر نتيجه بهتر بگيرد چون علاوه بر آن دعا کرده يا توسل به معصومين نموده است؟
پاسخ : نخست بايد دانست که عوامل معنوي دو نقش اساسي دارند: 1. به عنوان عامل مستقل حتي فراتر از عوامل مادي عمل مي کنند مانند شکافته شدن رود نيل با عصاي موسي(ع) و يا دعاي بزرگان براي شفاي برخي بيماران غير قابل درمان. 2. به عنوان عامل جبران کننده و کمک کننده مانند امداد غيبي در جنگ بدر در کنار تلاش مسلمانان در جنگ. اما اصل اوليه بر اين اساس است که اهرم هاي معنوي جايگزين اهرم هاي مادي نشود و خداوند متعال، اِبا دارد که کارها از غير مجاري آن سامان دهد، لذا آنچه مهم است آن است که نبايد تنها به ابزار مادي و يا تنها به عوامل معنوي اکتفا کرد. اما ترديدي نيست. البته بايد ديد خود را گسترده تر کرد و براي بالا بردن ضريب اطمينان جهت رسيدن به مقصد در کنار عوامل مادي از عوامل معنوي نيز بهره گرفت زيرا عوامل معنوي مانند دعا و صدقه در استفاده بهينه از ابزارهاي مادي و رفع موانع غير قابل پيش بيني بسيار مؤثر است. البته گفتني است آنگاه عوامل معنوي جبران کننده برخي کاستي هاي مادي مي شود. کاستي ها برخاسته از سستي و کوتاهي انسان نباشد، زيرا سستي و تنبلي و مغرور شدن به عوامل معنوي خود از موانع تأثير عوامل معنوي است. لذا بهتر است در اين باره اين طور گفته شود که اگر دو نفر با شرايط مادي يکسان و تلاش مساوي اقدام کنند اما يکي از آن دو نفر از دعا و عوامل معنوي نيز بهره مند باشد ضريب اطمينان او براي رسيدن به مقصد بيشتر خواهد بود اما اگر به طور عمدي تلاش کمتري کند و با تکيه بر عوامل معنوي سستي کند اطميناني به موفقيت او نخواهد بود.
کد سوال : 1896
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : الفباي ابجد چيست. اينکه برخي کلمات را با استفاده از اين رمز معادل يابي مي کنند و نتيجه مي گيرند چه جايگاهي دارند؟
پاسخ : حروف ابجد، اولين صورت از صور هشت گانه حروف جمّل بوده است. نام مجموع صور هشت‏گانه مزبور، حروف الفباي مردم فينيقه بوده و آنها عبارت است: 1. ابجد 2. هوز 3. حطى 4. كلمن 5. سعفص 6. قرشت 7. ثخذ 8. ضظغ و در حساب جمّل، الف تا طاء بترتيب نماينده يك تا نه، و يا تا صاد، بترتيب نماينده دو تا نود و قاف تا غين، بتريتب نماينده صد تا هزار مى‏باشد. عرب حروف الفباى خود را بتوسط آنها ياد مى‏كند. ترتيب حروف (مراد حروف بى‏صداست) در اين فسق همان ترتيب عربى ـ آرامى است. و اين امر با دلايل ديگر ـ مويد آنست كه عرب الفباى خود را از آنان بوساطت نبطيان اقتباس كرده است. اما دليل اين نامگذارى عرب كه در افسانه‏هاى خرافى ساختن و اشعار متناسب با دعاوى باطله لغوى و تاريخى خويش به جعل كردن معروف مى‏باشند، گاه به هر يك از اين هشت صورت معناى خاص داده است. (ابجد، يعنى آغاز كرد ـ هوز، يعنى در پيوشت ـ حُطى، واقف شد ـ كلمن، سخن‏گو شد ـ سعفص، از او آموخت ـ قرشت، ترتيب كرد ـ ثخذ، نگاه داشت ـ ضظغ، تمام كرد. و يا بجهت تعصب قومى براى كلمات معموله (ابجد...) كه از طريق روايت بديشان رسيده و براى آنان نامفهوم بوده تأويلات ديگرى قائل شده‏اند بر طبق گفتار بعضى از علماء شش پادشاه مدين حروف هجائى را بترتيب اسامى خود مرتب كرده‏اند. و بر حسب روايت ديگر، شش كلمه اول نامهاى هفته است و بر حسب روايت ديگر شش كلمه اول از كلمات هشتگانه مزبور اسماء شش ديو بوده است. با وجود اين در بين علماى نحو عرب، كسانى مانند مبرد و سيرافى بوده‏اند كه بروايات مذكور قانع نشده صريحا گفته‏اند كه كلمات هشتگانه ابجدى از مأخذى بيگانه اقتباس شده است. براى آگاهى بيشتر ر.ك شود: 1. لغت‏نامه دهخدا، على‏اكبر دهخدا، جلد 1، ص 287 و 288 2. برهان قاطع، محمدحسين بن خلف تبريزى، جلد 1، ص 77 و 78 3. دائرة المعارف اسلام. بايد دانست اسرار جهان هستي فراوان است از آن جمله اسرار اعداد مي باشد که برخي با احاطه علمي و از طريق تهذيب نفس پيگيري مي کنند و نتيجه هم مي گيرند. اما درباره تأثير اين گونه روش ها به سه نکته بايد توجه داشت: - احاطه علمي. - تهذيب نفس و دوري از استفاده ابزاري. - تأثير اين گونه موارد به نحو مقتضي است و در صورتي که موانع ديگر نباشد و مصلحت الهي اقتضا کند مؤثر خواهد بود.
کد سوال : 1897
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مايکل مور نويسنده منتقد آمريکاي چگونه آدمي است؟ وابسته به چه حزب يا سازماني است ؟ در مورد فيلم فارنهايت توضيح دهيد؟
پاسخ : در پاسخ به اين سوال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است: T}الف _زندگينامه و آثار مايکل مور:{T وي در دهه 50 در حومه ميشيگان متولد شد. او به يك مدرسه كاتوليك رفته و در آغاز سعي داشت كشيش شود، اما بعد پشيمان شد. اولين ناراحتي وي زماني بود كه شركت جنرال موتورز (GM) در دهه 80، اكثر فعاليت‌هاي خود را به مكزيكو منتقل كرد. دنياي روياهاي مور با اين كار به كابوس تبديل شده كابوسي از بيكاري و دلتنگي و با اين زمينه شروع به انتقاد از GM در يك روزنامه راديكال كرد. اما اين كافي نبود. مور مي‌گويد: «پس از چند سال نوشتن، به اين نتيجه رسيدم كه ديگر چكار مي‌توانم بكنم؟ خوب، سينما را دوست دارم. شايد بتوانم يك فيلم بسازم» و همين كار را هم كرد گرچه هيچ تجربه قبلي در اين زمينه و پولي نداشت همه چيزش را فروخت و زير قرض رفت و موفق شد «من و راجر» را بسازد. اتهامي داغ بر شركت GM و مديرعامل آن راجر اسميت.متعاقب آن راجر اسميت از هرگونه برخورد با مور امتناع مي‌كرد. در نهايت اين فيلم منجر به معروفيت مور و اعتبار امضاي وي شد.اما به رغم موفقيت وي، مور اصرار دارد كه دوست ندارد همه توجه‌ها به او جلب شود.مور مي‌گويد: «من از اين كار متنفرم. افرادي مثل من و از اين كلاس كاري نبايد نمايش‌هاي مخصوص به خود را داشته باشند». اما منظور وي نمايش‌هاي شبكه‌اي است نه در مورد فيلم‌هايش كه نهايتا وي را در مراسم اسكار به خاطر فيلم «بولينگ براي كلمباين» روي صحنه برد و در آنجا در كنار چارلتون هستون قرار گرفت. هنگامي كه بوش از حمايت 70 درصدي مردم آمريكا برخوردار بود، كنايه‌هاي مور به دولت بوش، همچون كتاب «مرد سفيد احمق»، توجه همه را به خود جلب كرد، اما به خاطر 11 سپتامبر، اين كتاب نتوانست به كتا‌ب‌فروشي‌ها راه پيدا كند. ناشران به وي مي‌گفتند، اينك آمريكا عضو شده و در اين روزها، انتشار كتابي با نام «مرد سفيد احمق» ناممكن است. ما توصيه مي‌كنيم كه 50 درصد كتاب را بازنويسي كني و همه آن طعنه‌ها به بوش را برداري، همچنين مي‌گفتند كه ما نمي‌خواهيم، عقيده خود را نسبت به بوش تغيير دهي، اما اين كنايه‌هاي كتاب را به حداقل برسان. آمريكا وارد دوره جديدي شده است. مور بازنويسي كتابش را رد كرد و انتشارات هارپركالينز هم از انتشار آن خودداري كرد. مور ديگر چيزي براي از دست دادن نداشت، بنابراين تصميم گرفت كه چند فصل از آن را براي عده‌اي در نيوجرسي بخواند. وي يك كتابدار را در اتاق پشتي منزلش در پاي كامپيوتر به كار گماشت. وي به چت‌روم‌هاي كتابداري مي‌رفت و به آنها مي‌گفت كه كتاب مايكل‌مور در حال توقيف شدن است. چند روز بعد، از طرف هارپركالينز تماسي گرفته مي‌شود و به اين طريق، آنها پيام‌هاي تنفرآميزي را از سوي كتابداران دريافت مي‌كنند. مور در پاسخ مي‌گويد: «اين كار يكي از گروه‌هاي تروريستي است كه شما نمي‌خواهيد با آن درگير شويد»، نتيجه اينكه هارپركالينز كتاب را منتشر كرد. آخرين فيلم وي «فارنهايت 11/9» در سراسر جهان به نمايش درآمد و جايزه اول جشنواره فيلم كن را نيز به خود اختصاص داد. فيلم مستند قبلي وي، «بولينگ براي كلمباين» نيز برنده جايزه اسكار بهترين فيلم مستند در سال 2003 شد. «بولينگ براي كلمباين» اين پرسش اساسي را مطرح مي‌كند كه ‍«چرا بسياري از آمريكايي‌ها يكديگر را مي‌كشند؟» فيلم در حالي آغاز مي‌شود كه بانك به خاطر افتتاح حساب، به جاي جايزه دادن يك توستر يا مانند آن، يك قبضه تفنگ را به مشتري خود جايزه مي‌دهد. اين فيلم به نوبه خود يك فيلم عشقي هم هست؛ عشق آمريكا به تفنگ.مور در فيلم خود مي‌گويد: «هر ساله چند نفر به وسيله تفنگ كشته مي‌شوند؟ در فرانسه 255 نفر، در كانادا 165 نفر، در انگليس 68 نفر، در استراليا 65 نفر ولي در آمريكا 11127 نفر.اما آيا مشكل، تفنگ‌هاي موجود در آمريكاست؟ مور تا هنگامي كه به كانادا رفت، همين فكر را مي‌كرد، ولي در آنجا متوجه شد كه در كانادا اسلحه به تعداد زيادي در دسترس است، اما به دلايلي مردم در منزلشان را قفل نمي‌كنند. اما چه چيزي باعث مي‌شود آمريكايي‌ها اين‌قدر به هم تيراندازي كنند؟ مور اين استعداد آمريكايي‌ها را مرتبط با ترس مي‌داند؛ ترس از يكديگر و از همه جهان.او مي‌گويد: «من فكر مي‌كنم ما يك نوع بيماري رواني داريم؛ يك بيماري رواني اپيدمي. هنگامي كه اين بيماري اثر مي‌كند، دنيا در نظرمان عوض مي‌شود و ما از يكديگر مي‌‌ترسيم».گزارشگر «سي.بي.اس» مي‌گويد: اين واقعيت كه آمريكايي‌ها از بقيه جهانيان مي‌ترسند، شايد تا پيش از حادثه 11 سپتامبر نامعقول بود، اما هم‌اكنون اين‌گونه به نظر نمي‌رسد. به هر حال مور با اين نظر مخالف است: «3 هزار آمريكايي [در 11 سپتامبر] كشته شده‌اند، ما 290 ميليون آمريكايي هستيم، شانس كشته شدن ما در يك عمليات تروريستي، بسيار بسيار كم است».وي اضافه مي‌كند: «شما مي‌بينيد كه دولت بوش از اين حادثه به شكلي توهين‌آميز و غيراخلاقي استفاده مي‌كند و از مرگ آن افراد براي محاكمه و از بين بردن آزادي‌هاي مدني ما، تغيير قانون اساسي و... استفاده مي‌كند. اين احترام به قربانيان نيست، بلكه استفاده ابزاري از آنها براي تغيير مسير زندگي ما به عنوان كشوري آزاد است». (رك :افشاي حقيقت وحشتناك درباره آمريكا‘بازخواني پرونده مايكل مور‘مترجم: فراز شهلايي‘ منبع: سايت باشگاه انديشه,15/4/1383 به نقل از سي.بي.اس) T}ب_تحليل فيلم فارنهايت و ديدگاههاي متفاوت نسبت به آن:{T T}يکم _ديدگاه مثبت:{T اکثر ديدگاه هايي که در موردمايکل مور و فيلم او يعني فارنهايت وجود دارد، او را يک منتقد جدي سياست هيا نظام سياسي آمريکا مي دانند تا يک نوع فعاليت هاي حزبي، در اينجا به بررسي يکي از اين ديدگاه ها مي پردازيم: فيلم مستند «فارنهايت11/9» حاوي دو نوع پيام است، سياسي و احساساتي. قسمت هاي سياسي آن همه مبتني بر اسناد عمومي و دولتي و اظهارات رسمي و عكس ها و نوارهاي تلويزيوني است كه قبلا موجود بوده ولي مقامات دولتي و رسانه هاي مسلط از انتشار و افشاي آن به جهاتي خودداري كرده اند. قسمت هاي احساساتي گفت وگوي عادي مردم و زندگي روزمره و آرزوها و مصيبت هاي وارده از جنگ و سياست بازي و اغفال در سطح ملي و بين المللي را نشان مي دهد و اين صحنه ها «فارنهايت11/9» را يك فيلم حقيقي مي سازد. بزرگترين شوك براي تماشاكننده عادي اين فيلم مشاهده شبهات و دسترسي به حقايقي است كه از آنها محروم بوده است. «مور» در عقايد و باورهاي خود اصرار ندارد و به مخاطب اجازه مي دهد كه با مشاهده اسناد و مدارك خود درباره وقايع موجود قضاوت كند. در سراسر فيلم هفت موضوع بيش از هر چيز ديگر نمايان است: موضوع اول سكوت و رضايت مصلحتي بين نخبگان سياسي آمريكا از دو حزب دموكرات و جمهوريخواه است. مور نشان مي دهد كه در بازي انتخابات چگونه ال گور كانديداي حزب دموكرات و ديگران بدون چالش و بازپرسي نظام تخلفات موجود در انتخابات رياست جمهوري را قبول كرده و طبق مقررات حزبي و سياسي در مقابل رقيب سر فرود مي آورند. در آخرين جلسه مشترك مجلس سنا و مجلس نمايندگان و مطابق قانون اساسي، معاون رياست جمهوري رياست اين مجلس مشترك را عهده دار است، ال گور به هيچ يك از اعضاي مجلس نمايندگان كه سياهپوست هستند و مي خواهند عليه جريان انتخابات رياست جمهوري بوش صحبت كنند، اجازه نمي دهد، زيرا هيچ يك از يكصدنفر عضو مجلس سنا كه مطابق آئين نامه بايد با اين امر موافقت كنند، حاضر به حمايت از اين گروه نيستند. نمايندگان سياهپوست كنگره آمريكا يك به يك پشت تريبون حاضر مي شوند ولي هيچ كدام اجازه صحبت ندارند و حتي يك سناتور حاضر نيست كه اين اجازه را به مخالفان عضو كنگره بدهد! اين جريان اسف انگيز دموكراسي را كه در جلسه علني كنگره صورت گرفت، هيچ كدام از تلويزيون و مطبوعات مسلط آمريكا گزارش ندادند و فقط در فيلم مستند «فارنهايت11/9» است كه مردم آمريكا با تعجب فوق العاده اين نوع آزادي بيان را مشاهده مي كنند. موضوع دوم در اين فيلم مستند، آگاهي بوش و مشاوران او از حمله احتمالي بن لادن به آمريكا، چند هفته قبل از انفجارات نيويورك و واشنگتن و بي اعتنايي كاخ سفيد در جدي گرفتن اين خبر است. «مور» ادعاي توطئه نمي كند ولي اظهار مي دارد كه غفلت بوش انگيزه هاي ديگري داشته است و از آن جمله رابطه مالي و اقتصادي او و پدرش با كمپاني هاي بزرگ نفت و انرژي از جمله نخبگان اقتصادي عربستان سعودي و خاندان بن لادن و سازمان هاي مالي وابسته به آنها. موضوع سومي كه در فيلم مورد تاكيد قرار مي گيرد، شبكه نخبگان سياسي و اقتصادي بين المللي و نحوه تماس آنها با كاخ سفيد و نقش خاندان سعودي در اين جريان است. مور انتقال بيش از يكصد نفر از مقامات عربستان سعودي از جمله خانواده بن لادن را با هواپيماي دولتي آمريكا از واشنگتن به خارج از كشور، به ويژه در ساعات اولي كه پس از انفجارات وارده تمام فرودگاه هاي كشور بسته شده بودند، غيرعادي دانسته و مورد سؤال قرار مي دهد. آيا وجود اين عده از نخبگان عربستان سعودي در آمريكا براي كاخ سفيد و شخص رئيس جمهور و رابطه او با عربستان، مشكلات و مسائلي به وجود مي آورد؟ آيا اطلاعات از اين مقامات سعودي براي رسيدگي به وقايع حمله به آمريكا براي كنگره آمريكا و ادارات مربوطه و مطبوعات و رسانه نمي توانست مفيد باشد؟ علت حضور شاهزاده بندر از عربستان سعودي در كاخ سفيد در 13 سپتامبر 1002 دو روز پس از انفجارات واشنگتن و نيويورك چه بود؟ فيلم مستند ادعا دارد كه سرمايه گذاري عربستان سعودي در زمان وقوع اين وقايع در آمريكا از 800ميليارد دلار تجاوز مي كرد و اين مبلغ چيزي نزديك به هفت درصد ثروت كل آمريكاست. موضوع چهارم در فيلم رابطه آمريكا با رژيم طالبان در افغانستان است. «مور» نشان مي دهد كه چگونه گروهي از رژيم طالبان چند هفته قبل از انفجارات از واشنگتن ديدن كرده و دولت آمريكا از آنها پذيرايي مي كرد. مدت ها بود كه طالبان در مورد احداث خط لوله نفت از طريق افغانستان كه بتواند منابع و محصولات انرژي آسياي مركزي را به خليج فارس منتقل كند با آمريكا در مذاكره بودند و كمپاني هاي آمريكايي در اين معاملات سهم اصلي را به عهده داشتند. طبق ادعاي «مور» تسخير افغانستان كه فقط با يازده هزار سرباز آمريكايي و با كمك گروه هاي مخالف صورت گرفت، در حقيقت يك مقدمه براي حمله و اشغال به شمار مي رفت و مبارزه با تروريسم عذري بود براي سرنگوني صدام و تصرف عراق و منابع انرژي و سوق الجيشي آن منطقه. رئيس جمهور كنوني افغانستان و سفير آمريكا در آن كشور كه يك افغاني الاصل است، از مشاوران شركت نفت آمريكايي مأمور لوله كشي در آن كشور بودند. موضوع پنجم و قابل توجه در فيلم «مور» جريان تصويب فوري لايحه «وطن پرستي» در آمريكا و محدوديت آزادي هاي مدني و بازجويي و تفتيش از خارجيان و شهروندان خود آمريكاست. او اين لايحه و مواد آن را بزرگترين تهديد به آزادي هاي فردي و يكي از فصول تاريك رياست جمهوري بوش مي داند. مطابق اين لايحه، دولت آمريكا و سازمان هاي انتظامي و امنيتي ايالات متحده مي توانند بدون اطلاع افراد و شهروندان، خانه ها، ادارات، حساب هاي بانكي، نامه ها و مراسلات و پيام هاي اينترنتي آنها را كنترل كند. موضوع ششم در اين فيلم مستند، كنترل و سانسور مطبوعات و رسانه ها در آمريكاست. مايكل مور ادعا دارد كه اغلب سردبيران و ناشران رسانه هاي ايالات متحده در حقيقت با سياست هاي دولت خود هماهنگي دارند، به ويژه در مواقع جنگ و در مطالب مربوط به سياست خارجي. پوشش ناقص اين رسانه ها به گمراهي مردم و افكار عمومي مي انجامد. تا چه حد مخاطبان رسانه هاي آمريكا از نزديك با چهره هاي كودكان عراقي، با زندگي روزمره آنها و مصيبت هاي وارده بر آن كشور در نتيجه جنگ آگاهي دارند؟ موضوع هفتم و تكان دهنده ترين قسمت فيلم «فارنهايت11/9» صحنه هاي مايكل مور با مردم عادي آمريكا و عراق است، با مادراني كه فرزندان و عزيزان خود را در جنگ از دست داده اند، بدون اين كه بدانند اين جنگ براي چيست، با جوانان و به ويژه با طبقه پايين و سياهپوستان آمريكا كه از طرف ارتش به اميد روزهاي بهتري تربيت و پرورش مي يابند. اينجاست كه قدرت بيان و اطلاعات و تبليغاتي اين فيلم بيش از هر موقع ديگر نمايان مي شود. (فريبكاري و دموكراسي؛ داستان يك فيلم مستند‘نويسنده:حميد مولانا‘منبع: روزنامه كيهان 18/4/1383) T}دوم _ ديدگاه منفي:{T در مقابل ديدگاه هاي مثبت به اين فيلم، برخي ديدگاه هاي منفي نيز وجود دارد که به يکي از آنها مي پردازيم: محمدعلي رامين، كارشناس مسائل فرهنگي در جلسه نقد و بررسي مستند «فارنهايت 11/9» كه در خبرگزاري فارس برگزار شد، با اشاره به پركشش و پرجاذبه بودن اين فيلم، گفت: فيلم مايكل مور از نظر موضوع، تصاوير و اسنادي بسيار پرجاذبه دارد و اينكه او توانسته فيلمي دو ساعته را به صورت مستند بسازد و مخاطب را خسته نكند، نشان مي‌دهد كه مايكل مور فيلمسازي توانمند است. وي افزود: مايكل مور به غير از هنر كارگرداني، هنر پردازش به موضوعات را دارد و اين كار را با تبحر انجام مي‌دهد. رامين با عنوان اينكه آيا مور يك منتقد بحران‌هاي اجتماعي و سياسي كشورش است يا منتقد جناح و حزب جمهوري‌خواه گفت: مايكل مور به عنوان يك مستندساز، در حالي ‌اين تصاوير و اسناد را جمع‌آروي كرد ‌كه پشتوانه عظيم اطلاعاتي، امنيتي و سياسي را با خود به همراه داشت. وي افزود:‌ موضوع فيلم «فارنهايت 11/9» يك حادثه واقعي و نزديك به زمان فعلي يعني 11 سپتامبر 2001 است. بالاترين هنر مايكل مور در اين فيلم، سانسور حقيقت است و به هيچ عنوان به اصل ماجرا نمي‌پردازد، مثلاً در يك صحنه نمادين فيلم كه مربوط به برخورد هواپيماها به برج‌هاست، جز سياهي چيز ديگري ديده نمي‌شود و فقط صداست كه تماشاگر را در اين لحظات همراهي مي‌كند. احتمالاً او در اين صحنه در پي گفتن اين مسأله بوده است كه هنوز هم اصل اين ماجرا در ابهام است و يا اينكه مايكل مور نمي‌خواهد مخاطب از خود ماجرا چيزي دريافت كند. اين كارشناس امور فرهنگي گفت: در اين فيلم، مايكل مورد نمي‌پرسد كه آيا اين مملكت اين قدر بي‌صاحب بود كه كسي درباره اين حادثه محاكمه نمي‌شود و نمي‌پرسد كه مسؤولان امر در آن زمان چه مي‌كردند و كجا بودند. در آن زمان اين حادثه از تلويزيون پخش مي‌شد اما مايكل مور نمي‌پرسد چرا هيچ نيروي امنيتي يا گارد ملي يا مسؤولان برج‌هاي مراقبتي در محل حضور نداشته‌اند. وي افزود: اين فيلم در ظاهر عليه جورج دبليو بوش و حزب جمهوري‌خواه است ولي واقع امر اين است كه مايكل مور متهمان اصلي را از درون به بيرون كشورش منتقل و متهم اصلي را خاندان سعودي معرفي مي‌كند. رامين با بيان اينكه فرضيه اصلي فيلم اصلاً عليه بوش نيست،‌ بلكه اثبات‌كننده ادعاهاي بوش است، اضافه كرد: اگر كل فيلم را با دقت در تمام جزئيات دنبال كنيم، بايد اعتراف كرد كه رِژيم آمريكا در اين فيلم تبرئه شده است و متهمان اصلي، مسلمانان و القاعده معرفي مي‌شوند. وي تصريح كرد: مور كشتار مردم عراق را نشان مي‌دهد، اما ادعاهاي جورج بوش را زير سوال نمي‌برد و بيننده از همه كشته‌هاي مرم عراق، چيز قابل‌توجهي نمي‌بيند. در صحنه ديگري سرباز آمريكايي از مردم عراق عذرخواهي مي‌كند و مي‌گويد، ببخشيد مزاحم شما شديم. بايد گفت تمام فيلم، نظاميان آمريكا در عراق را تأييد مي‌كند و آنها را موجه جلوه مي‌دهد. رامين با بيان اينكه كدام هنرمند ديگري مي‌توانست جنايتكارترين ارتش جهان را توجيه كند گفت: ‌مايكل مور به شكل هنرمندانه‌اي در اين فيلم واقعيت 11 سپتامبر و ماجراهاي حواشي آن را تحريف و سانسور كرده است ولي اين سؤال را بي‌جواب مي‌گذارد كه چرا اين حادثه اتفاق افتاد و بايد گفت، آنچه در اين فيلم مي‌گويد، پوششي است بر آنچه كه نمي‌خواهد بگويد و به بسياري سوال‌ها هم پاسخ نمي‌دهد. وي عواقب 11 سپتامبر را عليه مسلمانان عنوان كرد و گفت: اروپايي‌ها متعاقب همين فضا توانستند مسلمانان را محدود كرده و حجاب را ممنوع كنند. رامين اظهار داشت: مايكل مور وقتي به اصل ماجراي 11 سپامبر نپردازد، تحريف واقعيت كرده است، به اين دليل كه حرف‌هاي واقعي را پنهان مي‌كند و به مخاطب اجازه دريافت واقعيت ماجرا را نمي‌دهد. وي خاطرنشان كرد: ‌اين فيلم يك شاهكار هنري است، شاهكاري كه واقعيت را انكار مي‌كند و آن را برعكس نشان مي‌دهد، همچنين بسياري از انتظارات مخاطب را ناديده مي‌گيرد و مسائل اصلي را به حاشيه مي‌كشاند و با اين شيوه همه فرضيه‌هاي فيلم را موجه نشان مي‌دهد. به همين جهت فيلم از نظر ساختار، قوي و متنوع جلوه مي‌كند ولي در محتوا يك تصلب و تحريف تاريخ است. اين كارشناس امور فرهنگي در پايان گفت: اميدواريم كه هنرمندان ما بتوانند با استفاده از هنر، حقايق نظام و جامعه اسلامي كشورمان را به جهانيان نشان دهند و يا حقايق تلخ مسلمانان در مقابل جنايتكاران را در قالب فيلم به تصوير بكشند. (ر.ک:اكتشافات تازه يك منتقد ايراني از ارتباطات بوش و مايكل مور!سايت بازتاب)
کد سوال : 1898
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آياتي در قرآن آمده است که اشاره دارد ذره ذره موجودات به تسبيح خداوند مشغولند ولي ما از آن آگاه نيستيم اين ذره ذره آيا به ذرات بي جان هم باز مي گردد؟ آيا ذرات و اندام هاي بدن انسان هاي گناهکار هم تسبيح خدا را مي گويند. و آيا حيوانات به راستي اختيار دارند و ممکن است خلاف خواست الهي حرکت کنند. اگر داراي سطحي از اختيار باشد لاجرم نياز با شريعت و دين و پيامبر مي يابند و ... آيا چنين است؟
پاسخ : يک - همه موجودات - اعم از جاندار و غير جاندار - خداوند را تسبيح مي کنند. البته تسبيح ملازم با اختيار نيست. موجودات به صورت تکويني خداوند را تسبيح مي کنند لذاست در روايات داريم که سايه کافر خداوند را سجده مي کند اما خودش سجده نمي کند. دو - درباره حيوانات، وارد نشده که اختيار داشته باشند. بله نوعي اختيار و به طبع آن حشر درباره آنها آمده است. اما آنها نياز به شريعت و دين و پيامبر ندارند زيرا براساس طبيعت و غريزه خود عمل مي کنند و به همين اساس خداوندرا پرستش مي کنند. براي اطلاع بيشتر مقاله حشر حيوانات از مجله پرسمان، ش 233، سال سوم، صص 18 - 19 که در ذيل آمده مطالعه نماييد. T} حشر حيوانات {T (سيد سعيد لواسانى‏) همان طور كه مى‏دانيم، روح فناناپذير است؛ چون روح خدايى است و براى حشر و نشر روز قيامت بايد برانگيخته شود و به همين علت، جاودانى است. حال سؤال اين است كه اگر روح حيوانات هم فناناپذير باشد و در آن نابودى و فنا راه نداشته باشد، آيا روح حيوانات در آن دنيا محشور مى‏شود و حساب و كتاب دارد يا با از بين رفتن جسم، از بين مى‏رود؟ سؤال شما را از دو ديدگاه مى‏توان پاسخ گفت؛ يكى ديدگاه تفسيرى و كلامى و ديگرى فلسفى. ما در پاسخ شما، ديدگاه تفسيرى و كلامى را مطرح مى‏كنيم و ديدگاه فلسفى را به آينده موكول مى‏كنيم. در قرآن دو آيه است كه مستقيماًبه مسئله حشر حيوانات اشاره دارد: 1. «و ما من دابة فى الارض ولا طائر يطير بجناحيه الا امم أمثالكم ما فرّطنا فى الكتاب من شى‏ء ثمّ الى ربّهم يحشرون؛ هيچ جنبنده‏اى در زمين و هيچ پرنده‏اى كه با دو بال خود پرواز مى‏كند، نيست؛ مگر اين كه امت‏هايى همانند شمايند. ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم؛ سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏شوند».1 «دابه هر جنبنده‏اى را كه بر روى زمين بجنبد، گويند و در قرآن كريم، به تمام جنبده‏ها اعم از انسان و حيوانات اطلاق شده است و هرگاه در برابر انسان آمده - مثل اين آيه - به معناى حيوانات است».2 امت، جماعتى را مى‏گويند كه در هدفى يگانه اشتراك داشته باشند. حشر نيز به معناى كوچ دادن جمعى از جايى به جاى ديگر است».3 2.«و اذا الوحوش حشرت؛ هنگامى كه حيوانات وحشى محشور مى‏شوند».4 در قرآن، به حشر انسان و حيوانات اشاره شده، اما در مقابل، براى موجودات ديگرى، چون آسمان، زمين، ماه، سنگ و خلاصه موجودات بى‏جان و غير ذى‏شعور، از واژه «حشر» استفاده نشده است و اين نشانه دقت خاص قرآن در اين موضوع است كه انسان و حيوانات - جانداران و موجودات ذى‏شعور - را در يك طرف قرار داده و براى آنها از واژه «حشر» استفاده كرده و موجودات غير جاندار را نيز در طرف ديگر قرار داده و از اين لفظ براى آنها استفاده نكرده است. پرسش مهم اين است كه ملاك حشر در انسان چيست؟ اگر ما ملاك حشر در انسان را دريابيم، مى‏توانيم درباره حيوانات واضح‏تر بحث كنيم. مقصد و مقصود انسان، حشر او به سوى پروردگار جهانيان است و نه زندگى كوتاه در اين دنيا. امت بودن انسان، هدفدار بودن است و اين هدف‏دارى، در سايه حشر او به سوى خدا حاصل مى‏شود. مرگ، هجرت از خانه نابودى به خانه جاودانگى‏است و مقصد و مقصود انسان نيز ديدار خداى سبحان است كه با حشر تأمين مى‏شود. از اين‏جا ثابت مى‏شود كه انسان روحى فناناپذير دارد كه به سوى پروردگار محشور مى‏شود. انسان داراى ادراكات متعدد و گرايش‏هاى متنوع است؛ به دليل همين بينش‏ها و گرايش‏هاى خير و شر را تشخيص مى‏دهد؛ تكليف دارد؛ با اراده و اختيار خود، به يكى از دو راه «نيكى و عدالت» يا «گمراهى و زشتى و ظلم» مى‏رود و هر كدام را كه انتخاب كرد، به مقصد و مقصود خود مى‏رسد؛ يا به لقاى رحمت و بركت - كه نمود و نماد آن بهشت پرنعمت و رضوان خداوند است - مى‏رسد و يا به لقاى غضب و سَخَت الهى - كه نمود و نماد آن دوزخ پرزحمت است - نايل مى‏شود. در قرآن، آيات متعددى وجود دارد كه نشان مى‏دهد حيوانات هم شعور و ادراك دارند. برخى از اين آيات عبارت است از: 1.«و قال يا ايها الناس علمنا منطق الطير5؛ و (سليمان نبى) گفت: اى مردم! به ما زبان پرندگان را آموزش داده‏اند». اين آيه اشاره دارد كه پرندگان سخن و نطق دارند و نطق و سخن و زبان، بدون انديشه و ادراك امكان‏پذير نيست. 2.«قالت نملة يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنّكم سليمان و جنوده و هم لايشعرون 6؛ مورچه‏اى گفت: اى مورچگان! به خانه‏هاى خود وارد شويد تا سليمان و سپاهيانش نادانسته شما را پايمال نكنند». اين آيه آشكارا نشان مى‏دهد كه مورچه، سليمان و سپاهيانش را مى‏شناسد و هر شناختى مسبوق به انديشه و ادراك است. 3.قرآن از زبان هدهد - پرنده‏اى كه در محضر حضرت سليمان است - چنين نقل مى‏كند: گفت: من به چيزى كه تو از آن خبر ندارى، آگاه شده و از سرزمين سبأ به طور يقينى خبرى آورده‏ام. من زنى را يافتم كه بر مردم حكومت مى‏كرد و به او هر گونه نعمتى عطا شده بود و او داراى تختى بزرگ بود. من آن زن و قومش را يافتم كه خدا را از ياد برده‏اند و خورشيد را پرستش مى‏كنند و شيطان رفتار زشتشان را برايشان زينت داده است و آنها را از راه خدا باز داشته است تا هرگز به راه‏حق هدايت نشوند.7اين سخنان، نشانه ادراك بالاى اوست و تنها موجودى با درك و شعور بالا مى‏تواند با مشاهده يك ملت، اوضاع اجتماعى و دينى آن را چنين روشن گزارش كند. 4. هدهد سپس براى اثبات توحيد و نفى شرك، به استدلال روى مى‏آورد. وى با تحليل روان‏شناسانه، ساختار فكرى و رفتارشان را تحليل كرد و سلطه شيطان را بر آنان باز گفت. اين امر نشان مى‏دهد كه وى از نظر عقلى و استدلالات كلامى و فلسفى نيز سطح ادراك خوبى دارد. در استدلال او آمده است: «چرا آنها خداوندى را كه هر پنهانى را در آسمان‏ها و زمين ظاهر مى‏كند و به نهان و آشكار آگاه است، سجده نمى‏كنند؛ خداوندى كه معبودى جز او نيست و او پروردگار عرش عظيم است». برهان هدهد، برهانى است كه اكثر انسان‏ها از تبيين و بيان آن عاجزند. او تحت تعليم سليمان نبى، به مقامى رسيد كه توانست چنين برهان عميقى را تبيين كند. 5. «الم‏تر انّ الله يسبح له من فى السموات و الارض و الطير صافّات كل قد علم صلاته و تسبيحه و الله عليم بما يفعلون؛8 مگر نمى‏بينى كه هر كس در آسمان‏ها و زمين است تا پرندگانى كه در آسمان پر مى‏گشايند، خداوند را تسبيح مى‏كنند و همه آنها به تسبيح و نماز خود آگاهند و خداوند به هر چه مى‏كنند، آگاه است». اين آيه شريف به چند مطلب اشاره دارد: الف) هر موجود جاندار و ذى‏شعورى كه در زمين و آسمان است، حتى پرندگان، خداوند متعال را تسبيح مى‏كنند و براى او نماز مى‏گذارند. «من» به موجودات جاندار و ذى‏شعور اشاره دارد. ب) آنها به تسبيح و نماز خود علم دارند. اين بخش آيه، پاسخ به اين توهم است كه آنها از روى غريزه خداوند سبحان را تسبيح مى‏كنند و نماز مى‏گزارند. برخى معتقدند كه تمام كارهاى حيوانات غريزى است؛ از آن‏چه مى‏كنند، خبر ندارند و همه رفتارشان بدون ادراك و علم است. آيه تصريح دارد كه آنها به تسبيح و نماز خود علم دارند و چون علم دارند، كارشان غريزى نيست. ج) هر كس چون پيامبر اكرم - صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم - داراى علم شهودى و قلبى باشد، تسبيح و نماز آنها را مى‏بيند. د) خداوند متعال به رفتار آنها علم دارد. با جمع بندى آيات بالا، چند مطلب روشن مى‏شود: 1. حيوانات اهل تسبيح و نمازند و اين تسبيح و نمازگزارى، آگاهانه است. 2. حيوانات از ادراك حسى و ادراك عقلى و توان درك معارف عقلى برخوردارند و تعليم و تربيت مى‏پذيرند؛ چنان كه سگ شكارى، در سايه تعليم و تربيت، در حالى كه گرسنه است، گوشت شكار را بى‏هيچ چشم‏داشتى به دندان مى‏كشد و به شكارچى تحويل مى‏دهد و اگر قرار بود بر اساس غريزه كار كند، بايد شكار را مى‏خورد؛ اما او امانت‏دارى و عدم خيانت در امانت را آموخته، طبق آن عمل مى‏كند؛ به عبارت ديگر، او خوب و بد را ادراك كرده، مى‏داند خيانت در امانت، ستم در حق مربى و صاحبش مى‏باشد و به سوى خوبى گرايش نشان داده است. 3. حيوانات، ادراك و گرايش‏هايى دارند و به وسيله اين ادراكات، براى خود جلب منفعت و دفع ضرر مى‏كنند و با اراده خود به سمت آن‏چه براى خود خير مى‏پندارند، مى‏روند. رفتار حيوانات در مواقع شكار، خطر، جفت‏گيرى و زندگى اجتماعى، نشانه ادراك و هدف‏مندى و رفتار بر اساس اراده و براى جلب منفعت و دفع ضرر است كه زيست‏شناسان به برخى از اسرار آن پى‏برده‏اند. 4. هر موجودى كه ادراك خوب و بد دارد، يقيناً عدالت و ظلم را نيز تشخيص مى‏دهد؛ زيرا از مصاديق بارز خير و شر، عدل و ظلم است و شناخت خير و شر و عدل و ظلم، مقدمه رفتار است. 5. حيوانات، شعور و اختيار دارند؛ البته سطح شعور و اختيار آنها به سطح انسان نمى‏رسد؛ اما همان مقدار شعور، ادراك، اختيار و اراده، سبب مى‏شود كه داراى تكليف‏9 باشند و بر اساس همان تكليف، تسبيح حق بگويند و نماز بگزارند. 6. آنها همانند انسان، هدف، مقصود و مقصدى دارند. 7. هدف، مقصود و مقصد حيوانات، حشر به سوى خداوند متعال است و چرا چنين نباشد؟ موجودى كه چنين كمالات، بينش و گرايشى دارد، اگر با مردن نابود شود، در حقيقت موجودى عاطل و باطل است و آفرينشى عبث و بيهوده دارد؛ زيرا با مرگ همه اين كمالات نابود شده است. اين كمالات، امورى وجودى و مجردند و تنها روح مجرد مى‏تواند داراى چنين كمالاتى باشد. پس حيوانات روح مجرد دارند و با مرگ نابود نمى‏شوند و تا قيامت باقى‏اند و به سوى پروردگار جهانيان محشور مى‏شوند و اين حشر، هدف، مقصود، و مقصد آنهاست. آيه «ثم الى ربهّم يحشرون» دلالت دارد كه حيوانات مانند انسان داراى روحى فناناپذيرند و به سوى خداوند محشور مى‏شوند و در قيامت جمع مى‏شوند و بنابراين بر اساس رفتارشان حكم مى‏شود.10 ----------------------- پى نوشت: V} 1.انعام (6) آيه 38. 2.سيد على اكبرقرشى، قاموس قرآن، ج 2 ص 323. 3.سيد محمد حسين طباطبايى، تفسيرالميزان، ترجمه موسوى همدانى، ج‏7، ص 71 و 102. 4.تكوير (81) آيه 51. 5.نمل (27) آيه 16. 6.نمل (27) آيه 18. 7.نمل (27) آيه 22 - 25. 8.نور (24) آيه 41. 9. نشانه تكليف‏دارى حيوانات اين است كه سليمان نبى، هنگام غيبت هدهد، گفت: اگر او عذر موجه نداشته باشد، عذابى دردناك يا مرگ در انتظار اوست. اگر هدهد بر اساس ادراك و درك خوبى و بدى عمل نمى‏كرد و صرفاً رفتار غريزى داشت، مجازات سنگين او قبيح بود. انبيا معصومند و همه كارهايشان بر اساس عصمت و دستورهاى خداى سبحان است. همين اشاره است به علم و آگاهى و ادراك و گرايش و تكليف‏دارى هدهد كه يك نوع پرنده است. 10. ر.ك: تفسير الميزان، ج 7، ص 71.{V
کد سوال : 1899
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد کشمير و چچن مطلب بنويسيد که علت درگيري ها در اين مناطق چگونه است؟
پاسخ : T} الف کشمير:{T (نگاهى به روند مناقشات كشمير .مترجم: رضا ثابتي .به نقل از سايت باشگاه انديشه.منبع: روزنامه شرق 11/9/82 ) چرا كشمير محل دعواي هند و پاكستان است؟ مناقشه بر سر كشمير موضوع جديدي نيست. حتي قبل از استقلال هند و پاكستان از بريتانيا در آگوست 1947، اين منطقه مورد مناقشه بوده است. طبق طرح جدايي لحاظ شده در قانون استقلال هند مصوب سال 1947، كشمير مختار شد كه براي الحاق به هند يا پاكستان آزادانه تصميم بگيرد. «مهاراجه هاري سينگ» كه در آن زمان براي استقلال كشمير تلاش مي كرد، نهايتا تصميم گرفت كه به هند بپيوندند. او قدرت منطقه را در اختيار هند قرارداد و در عوض از دولت آن كشور قول كمك هاي نظامي و برگزاري همه پرسي در منطقه را گرفت. از آن زمان، كشمير محل دو جنگ از سه درگيري بين هند و پاكستان بوده است: اولي در سال هاي 1948 _ 1947 و دومي سال 1965. در سال 1999 نيز درگيري كوتاه اما تلخي بين ارتش هند و نيروهايي كه از جانب پاكستان حمايت مي شدند و مخفيانه وارد منطقه تحت كنترل هند شده بودند رخ داد. علاوه بر ادعاهاي هند و پاكستان بر سر تصاحب منطقه، گروه هاي جدايي طلب نيز كه با حاكميت هند بر منطقه مخالف هستند از سال 1989 با نظاميان هند درگير هستند. اين جنبش ها در حال رشد و گسترش هستند. ادعاهاي دو كشور چيست؟ اسلام آباد اعتقاد دارد كه كشمير از همان سال 1947 بايد به خاك پاكستان اضافه مي شد، چرا كه مسلمانان غالب جمعيت منطقه را تشكيل مي دهند. پاكستان همچنين معتقد است كه كشميري ها بايد اين حق را داشته باشند كه در يك رفراندوم بي طرف براي تصميم گيري درباره آينده شان شركت كنند و در اين باره به چندين قطعنامه مصوب سازمان ملل استناد مي كنند. اما دهلي علاقه اي به دخالت هاي بين المللي در منطقه ندارد. هند به پيمان جدايي كه در سال 1947 با هاري سينگ، مهاراجه منطقه، امضا كرده استناد مي كند. در عين حال هر دو كشور «راه سوم» يعني استقلال كشمير را به شدت رد مي كنند. «خط كنترل» چيست؟ خط مرزي دو كشور با عنوان خط آتش بس اولين بار در سال 1949 بعد از اتمام جنگ اول كشمير مشخص شد. در ماه ژولاي سال 1972، بعد از درگيري دوم، خط مرزي جديد با عنوان «خط كنترل» (LOC) با تغييرات اندكي نسبت به مرزبندي اوليه و طي «توافقنامه سيملا» بين دو كشور شكل گرفت. خط كنترل از منطقه اي كوهستاني با ارتفاع 5000 متر مي گذرد. شرايط به شكلي است كه ادعاهاي مكرر و جدال هاي مقطعي خيلي بيشتر از درگيري هاي نظامي پراكنده بين دو كشور است. در شمال خط كنترل، نيروهاي رقيب از سال 1984 در مرتفع ترين منطقه جنگي جهان يعني يخچال هاي طبيعي سياچن (با ارتفاع بيش از 6000 متر) سنگربندي كرده اند. خط كنترل، منطقه كشمير را به نسبت تقريبي دو به يك تقسيم مي كند. منطقه تحت كنترل هند قسمت شرقي و جنوبي كشمير را با جمعيت حدود 9 ميليون شامل مي شود كه به ايالت جاموو كشمير هند متصل است. قسمت هاي غربي و شمالي نيز با 3 ميليون جمعيت در منطقه تحت كنترل پاكستان است كه پاكستان آن را «كشمير آزاد» ناميده است. چين هم بخش كوچكي از منطقه را در اختيار دارد. نقش سازمان ملل چيست؟ سازمان ملل از سال 1949 در منطقه حضور دارد. در حال حاضر نيز خط كنترل توسط «گروه ناظران نظامي سازمان ملل در هند و پاكستان» (Unmogip) نظارت مي شود. بنا به گفته سازمان ملل ماموريت آنها اين است كه «تا حد امكان بر اجراي آتش بس دسامبر 1971 و پيشرفت آن نظارت كند.» دليل افزايش تنش بين دو كشور در سال 2001 چه بود؟ پس از اينكه هند، گروه هاي تحت حمايت پاكستان را به دست داشتن در حمله به مجلس دهلي در دسامبر سال 2001 متهم كرد، دو كشور نيروهاي خود را در منطقه مرزي پياده كردند. هند ادعا كرد كه سرويس هاي اطلاعاتي پاكستان به سازماندهي حمله كمك كرده اند. اين اتهام به شدت از سوي اسلام آباد تكذيب شد و پاكستان مدعي شد كه حمايت معنوي و ديپلماتيك از اين گروه ها تنها كاري است كه انجام مي دهد. وقوع حمله ديگري در ماه مه منجر به استقرار حدود يك ميليون نيروي نظامي در منطقه شد و جامعه جهاني را از جهت وقوع يك جنگ تمام عيار نگران كرد. طرفين در اثر فشار همه جانبه بين المللي به رهبري آمريكا عقب نشيني كردند. گروه هاي نظامي منطقه چه كساني هستند؟ چندين گروه در كشمير فعال هستند، همه آنها مسلح نيستند، اما از زمان شروع شورش مسلمانان در سال 1989 تعداد جدايي طلبان مسلح از چند صد نفر به هزاران تن افزايش يافته است. «حزب المجاهدين» شاخص ترين گروه منطقه و طرفدار پاكستان است. اسلام آباد فراهم كردن تجهيزات و تسليحات براي اين گروه ها را تكذيب مي كند. «جبهه آزادي بخش جامو و كشمير» (Jklf) نيز بزرگ ترين گروه طرفدار استقلال منطقه بود كه نفوذ آنها در سال هاي اخير كمرنگ شده است. بقيه گروه ها زير چتر «كنفرانس حريت» كه به صورت مسالمت آميز براي پايان بخشيدن به سلطه هند بر كشمير مبارزه مي كند، فعاليت مي كنند. نوامبر سال 2000 نيروهاي هندي آتش بس يك جانبه اي را با گروه هاي نظامي اعلام كردند، اما خشونت ها ادامه يافت. تلاش براي ادامه مذاكرات بين دولت هند و گروه هاي جدايي طلب با درخواست اين گروه ها مبني بر لزوم حضور پاكستان در اين مذاكرات، با شكست مواجه شد. هند اعتقاد دارد هيچ جايي براي حضور پاكستان در نشست ها وجود ندارد چرا كه اين كشور حامي خشونت در كشمير است. سال 2001 در نشست شهر آگرا در هند نيز طرفين در كاهش مناقشه و رسيدن به توافق بر سر اين منطقه شكست خوردند. از آن به بعد نيز دهلي و اسلام آباد مرتبا يكديگر را به دامن زدن به خشونت و بحران در كشمير متهم مي كنند. اخيرا همزمان با عيد فطر و پس از يك دوره كوتاه افزايش درگيري، پاكستان آتش بس يك طرفه اعلام كرد و هند نيز با اين پيشنهاد موافقت كرد. انتظار مي رود در آينده نزديك گفت وگوهايي بين سران دو كشور براي كاهش بحران و مناقشه بر سر منطقه كشمير انجام شود. T} ب _چچن:{T در اين زمينه جهت آشنايي با اوضاع داخلي چچن و علت درگيري ها، دو مقاله آورده مي شود: T}يکم: (جنگ و روند عادي سازي در چچن،نويسنده: Gween ROCHE ،منبع: لوموند ديپلماتيك ژوئن 2003 به نقل از سايت باشگاه انديشه){T علي رغم عمليات انتحاري که در طي چند روز 75 کشته به جا گذاشت، ولاديمير پوتين در نامه اي خطاب به مردم روسيه در 16 ما مه 2003 خطوط سياست خود را در چچني، چنين ترسيم ميکند: انتقال مسئوليت برقراري نظم به نيروهاي انتظامي محلي، انجام انتخابات رياست جمهوري و مجلس، امضاي معاهده اي براي تنظيم حدود قدرت فدراسيون روسيه و جمهوري قفقاز و عفو عمومي. اما اوهيچ اشاره اي به رفتارافراطي سربازان روسي نکرد، که فجايع ناشي از آن عطش انتفام جوئي را در نسلهاي تازه چچني بر مي انگيزد. هنگام ورود به گروسني، پايتخت چچني ، اين پاسگاهاي کنترل و ارتشيان صورت پوشيده روي تانکها نيستند، که تکان دهنده اند؛ حتي شليک مسلسل، تپه ويرانه ها، جاده هاي خراب شده ، درختان سوخته ، ساختمانهاي درب و داغان ، نماهاي تکه پاره شده، غافلگير کننده نيستند. چون همه اينها، به نوعي، جزو تصاوير عادي جنگي اند، و چندان هم غير منتظره نيستند. آنچه شگفت آور است حضور زندگي است. اين رد پاي حيات است، نشانه هاي کار انساني و سرريز شدن زندگان در شهر ارواح است که آدم را منقلب مي کند. هر چقدر هم که اين غافلگيري به نظر حيرت آور برسد، ديدن بعضي چيزها در اين ميان پوچ مي نمايد مثل : رختهاي آويزان که در حفره ي ديوارها خشک مي شوند يا ملافه هاي که جاي پنجره ها را گرفته اند و دکه هاي نوشيدني و دستفروشي هايي که کنار خيابان اند.... حدود سه سال پيش، در فاصله سپتامبر 92 تا مارس 2000 ، گروسني1 به شدت بمباران شد. اکثر اهالي اين شهر، فرار کردند اما بقيه ماندند، عده اي هم بازگشته اند؛ و در قلب اين ويرانه ها ، زندگي همچنان ادامه يافته است. در بعضي نقاط ، زندگي جريان دارد و حتي شکوفا است. اين زندگي، مثل خود اين ويرانه ها ، متلاشي و از هم گسيخته است. براي اين سرزمين کوچک ، اين دومين جنگ در مدت ده سال است : اولين درگيري، از سال 94 تا 96 ، خسارات شديدي به بار آورد که به نابودي بنياد هاي مدني و کشته شدن صد هزار نفر منجر شد. در تلاقي واقعيت هاي همزمان ، چچني، شايد، در شرف چرخش بزرگي است. اگر از بهار 2000 عمليات نظامي وسيع ( بمباران هاي شديد شهر ها و دهات ) در دشت ها قطع شده اند ، ولي در مناطق کوهستاني ( آبادي هاي شاتويي ، ايتوم کالنسکي و ودنسکس ) همچنان ادامه دارد. و در عين حال ، اين کشور متحمل عمليات شوم پاکسازي شده است که هدفش جستجوي تروريستها در ميان مردم غير نظامي است. عملياتي که با غارت ، بد رفتاري ، دستگيري هاي خود سرانه ، شکنجه و اعدامهاي سريع همراه بوده است .... تعداد قربانيان غير نظامي، از سال 99 تا به امروز، هفت هزار نفر تخمين زده شده است. اما اينها مانع از اين نمي شوند که مسئولين روسي، عادي شدن موقعيت را اعلان نکنند. و اين در حالي است که مي کوشند تا جهانيان و افکار عمومي روس ها را به بر حق بودن عمليات ضد تروريستي متقاعد کنند. در يازده فوريه 2003 ، ولاديمير پوتين، در برنامه اخبار کانال يک فرانسه، اعلان کرد که : " همه بنياد هاي تشکيلاتي مبارزان چچن نابود شده است و امروز ديگر فقط چند گروه منزوي، که اعمال تروريستي انجام مي دهند، باقي مانده اند؛ يعني تنها کاري که از دستشان بر مي آيد. و وظيفه ما، از بين بردن آنها است." معهذا، فشار و خشونت عليه مردم عادي، همچنان ادامه دارد: در ماههاي اخير، بخصوص از زمان گروگان گيري تئاتر " دوبروکا " در مسکو، در اکتبر 2002 ، ارتش فدرال " عمليات هدفمند" را شدت داده است . اين دستگيري هاي خود سرانه که به ناپديد شدن يا اعدام سريع منجر مي شوند ، در شب و به وسيله گروههاي مرداني با صورتهاي پوشيده انجام مي گيرد. اينها، اغلب، خود را معرفي نمي کنند اما مي دانند که دنبال چه کساني آمده اند. بهمين علت، انجمن دفاع از حقوق بشر روس، " مموريال " ، عقيده دارد که اين جنايات توسط تشکيلات سازمان يافته اي انجام مي شود که اعضا واحدهاي مختلف را در يک گروه جمع کرده و به مثابه جوخه هاي مرگ عمل مي کنند. " ک " در روستايي از ناحيه اوروس مارتان ( جنوب غربي گروسني ) زندگي مي کند، مي گويد : " من پنج پسر دارم . در شب بيست تا بيست و يک اکتبر 2002 ، ارتشي ها با يک ماشين ضد گلوله وارد باغ من شدند. آنها مسلح بودند و صورتهايشان نيز پوشيده بود. و اعلام کردند که عضو "ژ. ر. يو." ( سرويس اطلاعات ارتش ) هستند؛ بدون آنکه حتي فرصت لباس پوشيدن به چهار پسر من ( بين 22 تا 28 ساله ) بدهند، آنها را با خود بردند. از آن تاريخ، پسرها ناپديد شده اند و عليرغم همه تلاشها و اقداماتي که از طريق نهادها انجام دادم ( " ف. اس. ب. " که جانشين کا. گ . ب. است. پليس ، دادسرا و ارتش ) هيچ اطلاعي از محل زنداني شدن آنها به دست نياورده ام." در حال حاضر، هزاران نفر که بيشتر مردها هستند، ناپديد شده اند. حتي، گاهي پيش مي آيد که اجسادي در گورهاي جمعي کشف مي شوند که دخالت نيروهاي فدرال را افشا مي کند؛ زيرا، در آنجا اجساد کساني که به وسيله واحدهاي مسلح پليس يا اف اس پ. دستگير شده اند، پيدا مي شوند. ارتش روسيه در چچني، در کمال مصونيت از هر مجازاتي، مشغول ارتکاب به جنايات خود است : از آغاز جنگ ، تنها پنجاه ارتشي، به جرمهاي مختلف عليه مردم عادي محاکمه شده اند. اما تا به امروز، هيچ پيگرد قانوني، مثلا عليه مسئولان عمليات "پاکسازي" يعني آل خان لورت و نووي آلدي ( دسامبر 99 و فوريه 2000 ) انجام نگرفته است؛ عملياتي که به علت تعداد بالاي قربانيان غير مسلح، متاسفانه، شهرت يافته اند. در چچني، دو دولت موازي با هم وجود دارد: " اصلان مسکادوف" در ژانويه 97 ، در انتخاباتي که تحت نظر سازمان او. اس. ث. اي. انجام شد، به رياست جمهوري انتخاب شد. و رهبري مقاومت را در مقابل کساني که او آنها را متجاوزين روسي مي نامد، به دست گرفت. و از ژوئن 2000 احمد کادريف، مفتي چچني، نيز از طرف کرملين به رياست تشکيلات چچن طرفدار روس گمارده شد؛ مليشياي تحت فرماندهي مستقيم مفتي هم، از چند ماه پيش، دست به دستگيري هاي خودسرانه دست زده و ترس و وحشت را بر مردم حاکم کرده است . و شايد با اين کار مي خواهد، به نوعي، لشکر فدرال روس را از بخشي از عمليات معموليش معاف کند. اما بدون شک، اين هجوم و غارتها، به دليل انتقامجويي هاي شخصي و حتي با اهداف کاملا جنايتکارانه انجام مي شود. جنبش مقاومت چچن ها، در موقعيت حساسي قرار گرفته است : فعاليت نظامي روسها، که از يازده سپتامبر 2001 شدت گرفته، بخشي از اين مقاومت را در هم شکسته است . به علاوه، فعاليت شبکه هاي تجهيزاتي داخلي کاهش يافته است. کمک منابع ترکي و سعودي، که قبلا اين جريان مقاومت را، از لحاظ مالي و تجهيزاتي، حمايت مي کرد، قطع شده است. علاوه بر اين ، مردم بعد از سه سال و نيم جنگ، به زانو درآمده اند و حاضر به قبول صلح ظاهري مسئولين روسيه شده اند؛ تا جايي که، عضوگيري براي جنبش مقاومت بسيار مشکل شده است. جنبش مقاومت بي جان چچن که دچار پراکندگي و گروهک گرايي است ، و گاه دچار مواضع افراطي مي شود؛ همچنان به اعمال چريکي خود عليه اهداف نظامي ادامه مي دهد. آخرين حمله هايي که به نيروهاي روسي شد، گواه بر اين امر است . منزوي شدن اين جنبش مقاومت ، ماسکادوف را که هميشه بين دور و يا نزديک شدن به اسلام گرا ها در نوسان بود، بالاخره به راه دوم کشاند. و از تابستان 2002 تظاهر به اسلام گرايي کرد: او کاميل باسايف را به رياست مرکز فرماندهي چچن در مجلس شورا انتخاب کرد و از اينجاست که روساي سابق اسلامگراي افراطي، مثل مولادي اودوگف يا زليم خان لانداربيف دوباره مورد لطف و عنايت قرار گرفتند. وانگهي، ماسکادوف که هميشه ادعادي لائيک بودن داشت، از ماهها پيش ، به ويژه وقتي که در برنامه هاي راديو و تلويزيون شرکت مي کند، از سمبل هاي اسلام گرايان استفاده مي کند. از قرار، اين تمايل، نزد مبارزان چچن رايج است ( همانطور که در رفتار گروگانگيرهاي تئاتر مسکو مشهود بود.) و بنظر مي رسد که بيشتر از آنکه افراطي شدن واقعي مواضع آنها باشد، تظاهر به آن است. بنا به تحليلشان، آنها ديگر هيچ انتظاري از غرب ندارند و اميد وارند از اين سمبل ها بهره برداري کنند. و در حقيقت، اين لغزشي تدريجي است در ارائه تصويري که از خود مي سازند و به دنيا ارائه مي دهند؛ و بهمين سبب کار آنهايي که سعي دارند مبارزين چچن را دنباله جريان بن لادن معرفي کنند، آسان مي کند. ( آيا ديگر براي آنها اهميتي دارد؟ ) گروگانگيري اکتبر 2002 در تئاتر دوبروفکا که به وسيله کماندوهاي چچني انجام شد، بهترين دستاويز را به دولت روس داد که هميشه ، به ويژه بعد از 11 سپتامبر، پرچم خطر تروريسم چچن را علم مي کند. اين گروگانگيري ، هم به برکناري ماسکادوف کمک کرد که با استدلال روسها، او ديگر به اردوگاه بن لادن رانده شده است ؛ و هم اينکه هر گونه دورنماي مذاکره سياسي با چچن ها را از بين برد؛ تا جايي که براي عده اي، درباره ارتباطات سيرويس هاي مخفي روسي با گروگانگيرها سئولاتي طرح شده است. " آنا پوليتکو سکايا" مورد بسيار نگران کننده اي را، در هفته نامه " نوايا گازتا" ، آشکار کرد. 2 : يکي از گروگانگيرها که نماينده سابق ماسکادوف در اردن بود، و در جريان گروگانگيري زنده ماند، در بخش مطبوعاتي ولاديمير پوتين به کار مشغول است. وانگهي، همه از کشف حقيقت راضي نيستند : 17 آوريل، سرگئي يوشنکف که يکي از اعضاي هيات تحقيق در مورد اين گروگانگيري بود، به دست افراد ناشناسي به قتل رسيد. هم چنين، در مورد بمب گذاري هاي 1999 در ساختمانهاي مسکوني مسکو و " ولگودونوسک " که به مبارزين چچن نسبت داده شده، و پوتين براي توجيه از سرگيري عمليات نظامي در چچن، به آن استناد کرده است؛ شک و ترديد بسيار وجود دارد: تا اينجا، هيچ يک از چچن هاي دستگير شده مجرم شناخته نشده اند، و اين در حالي است که شهادتهاي متعددي، سرويس مخفي " اف. اس. ب. " را متهم مي کند. همه مي دانند که بوريس برزوسکي، متنفذ روسي، که در آن زمان با خانواده يلسين نزديک بود، از سال 99 ببعد که به لندن پناهنده شد، سرکرده جنگجويان چچن "کاميل باسايف" و يا "مولادي ادوگف" اسلامگرا را از لحاظ مالي تامين مي کرده است.... دولت روس. که مصمم بود تا از هر گونه مصالحه اي امتناع بورزد، راه ديگري نداشت؛ يعني تصور روندي سياسي، بدون مذاکره با طرف مقابل. و در راستاي همين هدف بود که در مارس 2003 ، همه پرسي عمومي بر سر مسئله قبول قانون اساسي جديد ( که بنا به اولين ماده آن : سرزمين چچن بخش جدا نشدني از فدراسيون روسيه مي باشد ) و برگزاري انتخابات مجلس و رياست جمهوري در پايان 2003 برنامه ريزي شد. بر اساس شواهدي که در دست است ، مي توان گفت که اين همه پرسي در شرايطي غير دموکراتيک انجام شده است. روز 23 مارس ، در خيابانهاي گروسني پرنده پر نمي زد. تنها فرياد باندرول هاي رنگي آويزان بر ويرانها بود که مردم را گاه با جملاتي تهديد آميز دعوت به شرکت در اين همه پرسي مي کرد: ( همه پرسي شانسي براي ادامه حيات . ... اگر مي خواهي سرنوشت خود را تعيين کني در همه پرسي شرکت کن ... قانون ضعيف بهتر از فقدان آن است. ) تنها عده کمي، دور از چشم ديگران ، خود را به حوزه هاي راي رساندند. در طول خيابان خالي و غمگيني که نام مضحک " خيابان پيروزي " را دارد ، دهها تظاهر کننده ي با جرات، با حمل پلاکاردهايي که رويشان عکس هاي نزديکان کشته يا مفقود شده بود ، مخالفت خود را با اين همه پرسي بيان مي کردند. فضاي عجيبي بود ، آميزه اي از تنش ، ترس و تهديد از يک سو ؛ و از سمت ديگر، تعطيلي پاسگاهاي پليس و کاهش ظاهري کنترل از طرف سرويس هاي امنيتي بود. ميان سرمستي اعلام شده توسط وسائل ارتباط جمعي روسي ( چچن ها، در حال رقص و پايکوبي و موسيقي و فعاليت شديد ) و شهر خالي گروسني، که هر از گاهي، در اينجا يا در آنجا، صداي انفجار يا رگبار مسلسل به گوش مي رسيد، چه تضاد غريبي وجود داشت ...... يگ روز پيش از همه پرسي، تعداد زيادي از مردم عادي قرباني انفجار مين و يا خمپاره شدند. در روز 22 مارس، کارکنان يک واحد درماني غير دولتي " پزشکان جهان" در گروسني ، براي معالجه دختر جواني که، براثر اصابت خمپاره اي به حياط خانه اش، زخمي شده بود، به حومه گروسني رفتند. همان روز، چهار نفر نيز ، که به علت انفجار تانکي بر روي يک مين زخمي شده بودند، در بيمارستان شماره 9 بستري شدند. و بالاخره در روزهاي قبل از همه پرسي، چندين حوزه راي گيري هدف بمب گذاري هاي مبارزين چچني قرار گرفتند. بنابراين، همه پرسي، بر زمينه جنگي بي پايان انجام گرفت. و براي سازمانهاي غير دولتي و خبرنگاران مستقل، چچني سرزميني است که دسترسي به آن بسيار محدود است . حضور پاسگاه هاي نظامي متعدد که همه جاده ها و خيابانها را زير کنترل دارند، رفت و آمد را در آنجا غير ممکن ساخته است. وانگهي، در مدت سه سال جنگ ، مردم آموخته اند که از حضور در خيابانها بترسند. با اينکه روز 23 مارس ، به وضوح ديده مي شد که به ارتشي ها دستور داده اند تا کمتر کنترل کنند ، ولي مردم ترجيح دادند که در خانه هايشان بمانند، در حاليکه اتوبوسها، خالي و بي سرنشين، در خيابانها حرکت مي کردند. آخرين نشانه آلت دست قرار دادن مردم، فشارهايي است که به راي دهندگان، براي رفتن به پاي صندوق هاي راي، وارد شد. مثل تهديد به اقدامات تلافي جويانه جمعي ، در صورت پايين بودن سطح مشارکت مردم در حوزه هاي راي گيري؛ و ارعاب فردي، که با قول و قرار هاي گوناگون همراه بود. در چنين شرايط خطرناکي، و در فضاي بسته فشار و تهديد، چه کسي مي تواند جرات کند که از آزادي بيان سخن بگويد؟ همه اينها، مانع از اين نشد که مقامات روسي، از سر صبح، رضايت خود را به طور علني از استقبال وسيع مردم در حوزه هاي راي گيري بيان نکنند. همان شب، ارقام رسمي اعلان شده، حاکي از مشارکت حدود هشتاد و پنج در صد و تائيد راي همگاني در قانون اساسي جديد ( حدود نود و شش در صد) بود. اما اين ارقام، خلاف واقعيت است. در گروسني، مردم وحشتزده، خيابانها و حوزه هاي راي گيري را کاملا خالي گذاشتند. همانطور که " ک " عضو هيات انتخابات در يکي از مراکز راي گيري محل " استارو پرو ميسلوسکي" گواهي مي دهد، تقلبات بزرگي رخ داده است : " به من گفتند در جاي خود بنشينم و با هيچکس صحبت نکنم. من هم چون کاري نداشتم ، تعداد آدمهايي که براي راي دادن آمده بودند را مي شمردم. در ساعت سه بعد از ظهر حدود 243 نفر را شمردم ، در حاليکه در ساعت 11 صبح، مامورين حوزه راي گيري اعلام کردند که تا اين ساعت 1457 نفر به پاي صندوق راي آمده اند. پس از ساعت سه بعد از ظهر، فقط 20 نفر راي دادند ، اما آخر وقت، هيات ، رقم 2185 راي دهنده را اعلام کرد. بعضي، چندين بار راي دادند و من شاهد بودم که افرادي با يک دسته کارت شناسايي آمده بودند و براي 15 تا 20 نفري راي مي دادند. در هر صورت، برگه هاي راي با علامت آري از پيش آماده شده بود . " سازمانهاي غير دولتي چچن و بين المللي، در صد مشارکت اين همه پرسي را، حدود سي در صد تخمين مي زنند. اما جداي از اين کلک و تزوير، چيزي که از طرف بسياري از چچن ها به صورت تحقير و حتي نوعي اقدام جنگي تلقي شد ، همانا نفي اراده مردم در روندي بود که بعنوان مردم سالاري معرفي شده بود. اين گفتار هاي رسمي روسها ست که از همه بي شرمانه تر به نظر مي رسد. فرداي اين همه پرسي، پوتين ، مشارکت گسترده مردم را تبريک گفت و اعلام کرد که چچن ها ميل خود را براي ماندن در آغوش فدراسيون روسيه به وضوح تصريح کرده اند. و مسئله تماميت ارضي روسيه ، به شکل قطعي حل شده است . از نظر رهبر کرملين ، اين همه پرسي ، اجازه مي دهد که به طور رسمي به رياست جمهوري ماسکادوف پايان داده شود . او گفت : " آنهايي که هنوز سلاح بر زمين نگذاشته اند، عليه مردم خود و براي ايده آل هاي پوچ مي جنگند." 3 "راه حل " پوتين، در حقيقت ، نفي هرگونه حاکميت مردمي در تمام سطوح آن است : پوتين از اينکه مردم را در بيان دموکراتيک خود آزاد بگذارد ، سر باز مي زند ، همچنان که از مذاکره و گفتگو با نمايندگان انتخابي آنها امتناع مي ورزد. اين امر، براي او هيچ اهميتي ندارد : او در تصويري که از خود به افکار روس مي دهد ، مي خواهد خود را به عنوان مدافع منافع استعماري روسيه در قفقاز و مبتکر "راه حل سياسي" اين نزاع ، بدون قبول مذاکره با کساني که او آنها را تروريست مي نامند، معرفي کند. به همين دليل، هرگز به طرحهاي مختلف صلح که از طرف وزراي تبعيدي کابينه "اصلان ماسکادوف" پيشنهاد شد اعتنايي نکرد . به ويژه طرحي که پيشنهادش استقرار تشکيلاتي در چچني، تحت سرپرستي انتقالي بين المللي بود. همه پرسي 23 مارس، در زمينه تحولي که از چند ماه پيش آغاز شده است، انجام مي شود. با روي کار آوردن دولت چچن طرفدار روس، و اعلام هاي متعددي که در جهت عادي سازي بيان شد، دو دنياي مختلف در چچني همزيستي مي کنند. از يک سو، شرايط واقعي جنگي است و ارتش اشغالگر به عمليات چريکي عليه اهداف نظامي ، با ضد حمله هاي گسترده عليه مردم بي سلاح جواب مي دهد و از طرف ديگر کفتمان رسمي روس هاست که به نظر سوررآليستي مي آيد؛ اما در عين حال، در حال ريشه دواندن در زندگي روزمره چچن هاست. آيا اين عادي سازي ، بالاخره شکل خواهد گرفت؟ مشکل بتوان به آن جواب داد . در هر صورت مقامات روسي، همه پرسي را به عنوان يکي از مراحل تحولات در محل، تلقي مي کنند . به اين ترتيب، همانطور که معاون وزير داخله، در 22 آوريل 2003 اعلان کرد: " رهيري عمليات چچن که تا ژانويه 2001 به اف. اس. ب. محول شده بود ، از اين پس ، به وزارت داخله انتقال خواهد يافت." بدون شک، تصميم کنار گذاشتن تدريجي ارتش فدرال از عمليات، تبلور اراده چچني کردن اين جنگ است. در اين صورت ، در راستاي روندي که از چند ماه پيش به اين سو در حال انجام است، عمليات به دست پليس محلي خواهد افتاد. خطري که وجود دارد، رکود و گنديده شدن موقعيت است. يعني از يک طرف، جنايتکار جلوه دادن گروه هاي مسلحي است که نماينده قدرت چچن هستند، و از طرف ديگر ادامه عمليات پراکنده مقاومتي است که شايد ديگر قدرت سازمان دهي اش از دست داده و بدون امکانات مانده است، و فقط چند گروه فعال مانده اند. و همه اينها بر زمينه عادي سازي ظاهري صورت مي گيرد. اين استراتژي، مسلما، روي سکوت جامعه بين المللي حساب مي کند که هيچ اقدامي براي تشکيل جلسه يا مذاکره و آشتي دادن انجام نداده است. البته، جامعه بين الملل، از خلال ماموريت هاي مختلف، واقعيت جامعه چچن را زير نظر دارد؛ ولي از لحاظ سياسي، هيچ اقدامي نمي کند. بنا به خواست مقامات روسي، سازمان همکاري و امنيت اروپا مجبور به ترک چچني در مارس 2003 شد. سازمان ملل نمي تواند هيچ فشاري بر دولت روس اعمال کند و مراکز مربوط به آن در محل ( کميسارياي عالي پناهندگان ، برنامه تغذيه جهاني و سازمان جهاني بهداشت ) تنها به فعاليت هاي بشر دوستانه بسنده مي کنند. حتي سازمان حقوق بشر ، در پنجاه و نهمين نشست خود ، در آوريل 2003 ، براي دومين سال متوالي، از صدور قطعنامه براي محکوم کردن روسيه ، به علت جناياتش در چچني، سر باز زد. و اما مجمع پارلمان شوراي اروپا، بعد از سرزنش هاي مودبانه ( روسيه از آوريل 2000 تا ژانويه 2001 از حق راي محروم شد. ) به مدت دو سال سکوت کرد. در آخرين نشست، قطعنامه اي را تصويب کرد که در آن، خواستار به وجود آوردن دادگاه جزاي بين الملل براي رسيدگي به جنايات مرتکب شده در چچني شده بود. اين ، بيشتر تصميمي نمادين است : زيرا ، برپايي چنين دادگاهي، فقط، مي تواند توسط شوراي امنيت سازمان ملل تصويب شود که در آنجا، روسيه عضو دائمي است و از حق " وتو " برخوردار است. و بالاخره اينکه ، چه زماني اين کميسيون بين المللي مستقل تحقيق ، که بعضي از نمايندگان پارلمان اروپا درخواست مي کنند، تشگيل خواهد شد؟ جامعه بين المللي ، دست کم ، مي تواند از مقامات روسي بخواهد که به شکل واقعي، عليه مصونيت مسئولين جنايتهاي ضد مردم غير نظامي، که نخستين قربانيان اين جنگ هستند، مبارزه کند. T}دوم: (دردسرهاي قفقاز براي پوتين، نويسنده: جفري توماس، مترجم: مجيد مختاري، منبع: باشگاه انديشه 22/1/1383):{T ادامه بحران در چچن نشان مي‌دهد كه خشونت‌هاي مذهبي و قومي در كنار يكديگر چگونه به‌سرعت و با شدت زياد به بحران‌هاي موجود گسترش يافته است. عامل قوميت در جنگ سال 1994 - 1996 نقش مهمي داشت و بيشتر مردم چچن از رهبر ملي‌گراي خود، دودايف، براي مقابله با دخالت‌هاي ارتش روسيه حمايت مي‌كردند. رهبر چچن، بعد از دست‌يابي اين كشور به استقلال غيررسمي در سال 1996، نتوانست قدرت خود را تثبيت كند و رهبران گروه‌هاي چريكي از پذيرش قدرت دولت مركزي اجتناب ورزيدند. پس از اين كه قدرت اصلان مسخدوف، رئيس‌جمهور منتخب چچن، در سال 1997 تضعيف شد، مسلمانان تندرو پايگاه‌هايي در مناطق مختلف اين جمهوري تأسيس كردند. اسلام‌گرايان در اوت و سپتامبر سال 1999،‌ حمله‌هايي به داغستان كردند تا نيروهاي روسي را از منطقه خارج كنند و دولت اسلامي تأسيس نمايند. اين حمله‌ها در كنار بمب‌گذاري در مسكو و ساير شهرهاي روسيه، ارتش روسيه را به چچن بازگرداند و آتش جنگ تجزيه‌طلبي را شعله‌ور ساخت. جنگ دوم چچن، جنگجويان تجزيه‌طلب را كه براي استقلال ملي و تعهدهاي مذهبي و سياسي مي‌جنگيدند، رو در روي ارتش روسيه قرار داد و هيچ نشانه‌اي از توقف اين عمليات ديده نمي‌شود. اگرچه ارتش روسيه شهر گروزني را در اوايل سال 2000 تسخير كرد و تقريبا بر همه مناطق شهري و روستايي چچن كنترل كامل داشت، ولي نتوانست از حمله‌هاي جنگ و گريز چريك‌ها به مواضع روس‌ها جلوگيري كند. فرماندهي ستاد مشترك ارتش روسيه در گزارشي تعداد تلفات ارتش روسيه را از اكتبر سال 1999 در حدود 2728 كشته و 7971 زخمي اعلام كرد. حمله‌هاي چريكي در چچن، با اقدام‌هاي تروريستي توأم بود. در اواخر ژوئن سال 2000 بمب‌گذاري مهيبي در مواضع پليس و ارتش روسيه صورت گرفت و به جان شخصيت‌هاي سياسي نيز سوء قصدهايي شد. مسكو استراتژي نظامي جديدي اعمال نمود و پوتين اعلام كرد كه فرماندهي نيروهاي نظامي در چچن را از وزارت دفاع به نيروهاي امنيت داخلي انتقال داده و نيكولاي پاتروشف، فرمانده اين نيرو، مسئوليت هماهنگي عمليات‌هاي نظامي را در اين جمهوري به عهده گرفته است. سخنگوي اين نيرو تأكيد كرد هدف عمده در چچن نابودي كامل رهبران چريك‌هاست. اين تغييرها در فرماندهي و استراتژي با خروج تعداد نامعلومي از نيروهاي نظامي روسيه از منطقه همراه خواهد شد؛ اگرچه تيپ موتوري پياده‌نظام 42 (15 هزار نيروي نظامي) و بيش از 7 هزار نيروي وزارت كشور، مدام در اين جمهوري مستقر خواهند بود. تعداد نيروهاي روسي در چچن در حال حاضر در حدود 80 هزار نفر است. روشن نيست تغييراتي كه در استراتژي اعلام شده است، تغيير تاكتيك‌ها در صحنه جنگي است، يا تغيير مسئوليت‌ها خواهد بود. به هر صورت، اگر نيروهاي امنيتي بتوانند رهبران چريك‌ها را قلع و قمع كنند،‌ روسيه شايد بتواند در پايان دادن يا كاهش مقاوت چريك‌ها موفق شود. در حقيقت، دو قيام تاريخي عمده در چچن، يكي به رهبري شيخ منصور و ديگري امام شميل، در قرن‌هاي 18 و 19، پس از دستگيري رهبران آن سركوب شد. مقاومت چريك‌ها در حال حاضر با قيام‌هاي گذشته متفاوت و بسيار غيرمتمركز است. رهبران گروه‌هاي مستقل، از فرماندهان مختلف حمايت مي‌كنند و هدف‌ها نيز متفاوت است. اگرچه ماهيت غيرمتمركز، هماهنگي بين چريك‌ها را دشوار ساخته است، ولي وظيفه نيروهاي امنيتي را نيز براي دستگيري و نابودي رهبران گروه‌هاي پراكنده در سطح جمهوري مشكل كرده است. در اين شرايط، مخالفت چچن با حاكميت روسيه، كه در نتيجه ملي‌گرايي چچني و انگيزه‌هاي تندروي اسلامي شعله‌ور شده است، به احتمال زياد در آينده به‌عنوان مشكلي جدي و غيرقابل مهار در قفقاز شمالي براي پوتين باقي خواهد ماند.
کد سوال : 1900
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد تحريم هايي که آمريکا عليه برخي کشورها اعمال کرده است مطلب بنويسيد؟
پاسخ : اصولا، دولت ها جهت دست يابي به اهداف خارجي و تأمين منافع خود در سطح بين المللي از مکانيزم هاي متعددي از قبيل مذاکره و ديپلماسي، انعقاد قراردادها و پيمان هاي چندجانبه، برقراري يا قطع رابطه، جنگ و... استفاده مي نمايند که يکي از معمولي ترين مکانيزم ها اعمال سياست تحريم در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، نظامي، صنعتي و تکنولوژيکي و... بر عليه کشور يا کشورهاي مقابل مي باشد. به صورت طبيعي کشورهاي ابرقدرت که در زمينه هاي مختلف اقتصادي، نظامي و.. از توانايي بيشتري برخوردارند در بکارگيري شيوه هاي مختلف در سطح بين المللي در جهت تأمين منافع خويش، از امتيازات بيشتري برخوردار بوده و مي توانند در مواقع نياز از آنها استفاده نمايند. بر اين اساس ايالات متحده آمريکا که از يک سو گستره منافع خويش را در سطح جهاني تعريف مي نمايد و از سوي ديگر از توانايي ها بالايي در زمينه هاي مختلف برخوردار است در صورت بروز تعارض و اصطکاک با ساير کشورها از مکانيزم هاي فوق استفاده مي نمايد. از آنجا که شناخت دقيق چرايي اعمال هر يک از مکانيزم ها از سوي آمريکا بر عليه کشورهاي جهان، نيازمند بررسي موردي است به اختصار مطالبي را در خصوص سياست تحريم اقتصادي آمريکا بر عليه ايران و اثرات آن بيان مي نماييم: اتخاذ و اعمال سياست تحريم از سوي دولتمردان آمريکايي در ابعاد مختلف اقتصادي، سياسي، نظامي، علمي و تکنولوژيکي و.. عليه ايران به جهت جلوگيري از تثبيت و گسترش نظام اسلامي بود که به طور طبيعي، محدوديت ها و فشارهاي زيادي را خصوصا با توجه به مؤلفه هايي از قبيل: سابقه وابستگي کامل ايران به آمريکا در ابعاد مختلف اقتصادي، سياسي، نظامي و... در زمان قبل از انقلاب از يک سو و نوپا بودن انقلاب و نياز شديد آن به منابع اقتصادي، تکنولوژيکي و... در مواجهه با مشکلات ناشي از قبل از انقلاب و جنگ تحميلي از سوي ديگر آن هم در شرايطي که اکثريت قريب به اتفاق کشورهاي دنيا به تبع از سياست هاي آمريکا و متحدين آن، از برقراري روابط مسالمت آميز و دوستانه با ايران، اجتناب مي ورزيدند به وجود آورد. اين تحريم ها باعث شد تا علي رغم بسياري مشکلات و محدوديت ها، کشور ما از وابستگي کامل به آمريکا رهايي يابد و زمينه هاي تقويت اعتماد به نفس و اتکاء به خود و تلاش جهت خودکفايي و استقلال سياسي، اقتصادي علمي و... را فراهم آورد. برخي از محدوديت هاي ناشي از تحريم هاي آمريکا عليه ايران عبارتند از: 1- افزايش هزينه هاي ايران در اثر خريد مايحتاج خود از واسطه هاي متعدد و خريد اجناس با قيمت بيشتر. 2- عدم دستايبي آسان به نتايج مالي قطعنامه 598. 3- عدم دستيابي آسان ايران به کمک هاي سازمان ها و بانک هاي بين المللي. 4- موانع موجود بر سر انتقال لوله هاي گاز و نفت از طريق خاک ايران. 5- عدم دستيابي آسان به علوم و تکنولوژي پيشرفته. 6- ايجاد موانع مختلف بر سر راه صادرات غير نفتي و گرانتر شدن واردات ايران و... عليرغم اين قبيل محدوديت ها، ملت عظيم ايران با اتکاء به خداوند متعال و با همت و تلاش خويش توانسته است بر بسياري از اثرات اين تحريم ها فائق آيد و راه دستيابي به پيشرفت و تحقق اهداف و آرمان هاي انقلاب اسلامي را در پيش گيرد و نه تنها اين تحريم ها باعث انزواي ايران نگرديد بلکه حقانيت ايران را براي ساير ملت ها به اثبات رساند و باعث مشکلاتي براي خود ايالات متحده گرديد چنان که «لي هاميلتون» نماينده دموکرات مجلس نمايندگان آمريکا در شوراي روابط خارجي آمريکا در اين باره مي گويد: «تلاش هاي ما براي منزوي کردن و مهار ايران نه تنها ناموفق بوده، بلکه نتايج معکوسي داشته است. اينها موجب تنش هاي بزرگي با همپيمانان ما در اروپا و دوستان عربمان در خليج فارس شده است. کشورهاي کليدي عرب، نشست اقتصادي در قطر را که ايالات متحده از آن پشتيباني مي کرد تحريم کردند، اما تمام کشورهاي عربي در کنفرانس اسلامي تهران شرکت کردند. ... در واقع سياست ما ايران را منزوي نمي کند. اين سياست، ايالات متحده را منزوي مي سازد» (لي هاميلتون، ارزيابي مجدد سياست آمريکا در قبال ايران، مجله خاورميانه، سال پنجم، شماره يک، بهار 1378، شماره 13، صص 164 - 165). يکي از مقامات ارشد دولت کلينتون در اين زميه اظهار مي دارد: «اگر هدف آمريکا اين است که ايران را به لحاظ اقتصادي ضعيف و به لحاظ سياسي منزوي نمايد، اين امر نتايج بي حاصلي را ايجاد خواهد کرد» (مجله اطلاعات سياسي - اقتصادي، شماره 116 - 115، 1376، صص 139 - 138). متأسفانه برخي تصور مي کنند که تنها راه فائق آمدن بر مشکلات اقتصادي و... برقراري رابطه با آمريکاست، زيرا رابطه با آمريکا از جنبه اقتصادي شايد تا حدي مشکل کوتاه مدت و مقطعي ما را حل کند، لکن عملکرد آمريکا در ارتباط با ديگر کشورها و مروري بر اين رابطه - حتي با ايران قبل و بعد از انقلاب - به خوبي خوي استکباري و منافع استيلاء طلبانه آن کشور را نشان مي دهد: از طرف ديگر، با توجه به اين که بسياري از کشورهايي که با آمريکا داراي روابط نزديک سياسي و اقتصادي هستند نيز با مشکلاتي شبيه و يا حتي شديدتر از مشکلات ما مواجه هستند، چه تضميني دارد که مشکلات اقتصادي ما در صورت برقراري رابطه حل شود خصوصا رابطه با کشور استعمارگري که به صراحت اعلام کرده است که «ريشه ملت ايران را بايد خشکاند» و به هيچ وجه توان تحمل موجوديت ما را ندارد تا چه رسد به رشد و پيشرفت ما را. بحمدالله در شرايط کنوني جمهوري اسلامي ايران از وجهه بسيار خوبي در بين کشورهاي دنيا برخوردار بوده و با اعمال سياست هايي که در مقابل تحريم هاي آمريکا در پيش گرفته است مي تواند اثرات ناشي از آنها را خنثي نمايد. اين سياست ها عبارتند از: 1- ايران در مقابله با سياست تحريم محتاطانه عمل کرده و از هرگونه تنش زدايي خودداري کرده است. 2- رشد و توسعه اقتصادي در برنامه هاي دولت به حد قابل قبولي رسيده و بسياري از پروژه هاي عظيم ساختاري و زيرساختي انجام گرفته است. 3- ايران توانسته جهت رابطه را به سوي جنوب شرق آسيا، کشورهاي منطقه و کشورهاي اروپايي تغيير دهد و قراردادهاي اقتصادي و تجارتي بسياري را منعقد کند. 4- با روي کار آمدن دولت آقاي خاتمي و با حمايت مقام معظم رهبري از دولت ايشان، ايران با ارائه سياست گفتگوي تمدن ها و سفر مقامات کشورهاي اروپايي و غربي توانست راندمان سياست هاي تحريم را خنثي کند. 5- با اتحاد دولت، ملت و مديريت همراه با استقامت مردم براي فائق آمدن بر برخي نابساماني هاي داخلي، کوشش هاي لازم به عمل آمده است (علي اکبر جعفري، تحريم ايران از سوي آمريکا، اقدامي بي اثر، روزنامه اطلاعات، 23/9/1379، ص 12). جان کلام در حل مشکلات اقتصادي، پيامدهاي تحريم آمريکا و... همان است که رهبر معظم انقلاب فرموده اند: «ملت ايران اگر بخواهد وضع مالي و اقتصادي خود را اصلاح کند، اين به عزم، به اراده، به تصميم، به کار همه طبقات، به همکاري با دولت وحمايت از مسؤولان کشور، به شجاعت در اقدام، به تأثير نپذيرفتن از سياست هاي خارجي خصمانه، به تأثير نپذيرفتن از تبليغات بيگانه احتياج دارد. اينهاست که وضع يک کشور را درست مي کند نه رابطه با آمريکا» (روزنامه کيهان، 13/8/1377، ص 2). جهت آگاهي بيشتر ر.ک: - ارزيابي رابطه با آمريکا (از ديد اقتصادي)، حسن دادگر، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر - چالش هاي ايران و آمريکا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، حميد معبادي، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1381 - ايران و آمريکا، حسن واعظي، انتشارات سروش 1379 - بررسي ماهيت قدرت و سياست خارجي آمريکا و موضوع برقراري رابطه، دکتر علي ولايتي، قم، دفتر نشر معارف، 1382