کد سوال : 1831
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چرا از يک خانواده فرزندي بسيار زيبا و فرزندي ديگر زشت است؟ آيا با مسايل معنوي در هنگام بارداري آميخته است؟
پاسخ : عوامل مختلفي در اين امر دخيل است. عواملي نظير کيفيت آميزش والدين، زمان، مکان، روحيات و حالات رواني، وضعيت جسماني والدين، نوع و مقدار غذاهايي که مصرف کرده اند و يا در هنگام بارداري مادر مصرف مي کند، ژن هاي غالب و مغلوبي که از اجداد خود به ارث مي برند و از طريق والدين به فرزند منتقل شده است و... همه و همه به نوعي تأثيرگذار هستند. تأکيد مي شود ژنهاي مغلوبي که در يک نسل به دلايل مختلف غالب شده و از حالت کمون و مخفي به درآمده و در يک فرزند بروز و ظهور مي کند و در نتيجه يک فرزند از آن ويژگي هاي مخفي برخوردار مي شود که خواهر يا برادر او از آن ويژگي ها بهره اي نبرده است. اين امر باعث مي شود دو فرزنداز يک خانواده با ويژگي هاي ظاهري متفاوت به دنيا آيند. وجود ژن هاي غالب و مغلوب امري است که براي دانشمندان به اثبات رسيده است و يکي از رموز تفاوت هاي فردي فرزندان و افراد يک خانواده را در همين نکته بيان کرده اند.
براي اطلاعات بيشتر ر.ک: روانشناسي رشد، جمعي از نويسندگان، انتشارات سمت.
در اينجا مناسب است اين موضوع را با مسأله نظام هستي پيوند زده و ارتباط آن با خلقت جهان و انسان جهت تقويت بنيه معرفتي تان تبيين و تشريح کنيم و توجهتان را به مطلب زير جلب کنيم:
هر كس در اين دنيا امكانات بيشترى دارد مسؤوليت بيشترى هم متوجه اوست. اگر كسى اندامى زيبا و يا استعداد خوب دارد، در قبال آن مسؤوليت بيشترى هم دارد. علاوه بر آن خطرات فزونترى نيز او را تهديد مىكند.
كسى كه در قله كوه است، اگر پرتاپ شود بيشتر آسيب مىبيند تا كسى كه چند مترى از كوه بالا رفته است. بنابراين تكليف و مسؤوليت هر فرد به ميزان عقل و ديگر امكانات خداداى او بستگى دارد. ما در مقام مقايسه دچار قضاوتهايى مىشويم كه اصولى و حساب شده نيستند. براى مثال هندوانهاى كه سى كيلو وزن دارد و هندوانهاى يك كيلو، آيا به هندوانه يك كيلويى ظلم شده است؟! آن هنداونه در شرايطى قرار داشته كه بيش از يك كيلو امكان رشد نداشته، ولى هنداونه ديگر در شرايط مناسبترى قرار داشته و رشد بيشترى كرده است. هيچ تبعيض و بىعدالتى هم صورت نگرفته است. هندوانه يك كيلويى كمال خودش را داراست. خواهيد گفت، چرا خداوند شرايط رشد را متفاوت قرار داده است؟ آيا بهتر نبود در تمامى زمين و تمامى نقاط هندوانهها يك شكل و اندازه و رنگ مىشدند ؟! روشن است كه در اين صورت بايد ما جهانى را فرض كنيم كه همه چيز آن يكنواخت و يك سطح است و هيچ حركتى هم در آن مشاهده نمىشود؛ زيرا همه چيز در رتبه اعلاى خود قرار دارند. اين جهان، جهان ماده و طبيعت و حركت است و لازمه چنين وضعيتى اختلاف مراتب و درجات است.
حال به محيط انسانى باز مىگرديم، از نظر شما معناى عدالت آن است كه همه افراد بشر در يك سطح يك شكل باشند؛ مثلا همه زيبارو و خوشگل؟ آيا در اين صورت زيبايى معنا داشت؟! وقتى همه زيبا باشند ديگر زيبايى قابل شناسايى نيست. گذشته از اين چرا فقط زيبا؟ بهتر نبود همه بوعلىسينا و انيشتن و ... بودند كه در اين صورت عالم و دانشمند نيز فاقد معنا بود و اگر چنين حالتى در موجودات عالم بود كه همه چيز مرتبهاى از كمال به صورت مساوى قرار داشتند. جهان يخبندانى بود كه هيچ حركت و تلاشى در آن تحقق پيدا نمىكرد. برادر عزيز زشتترين و ناقصترين افراد بشر نيز از هستى برخوردارند و در پلكانى از كمال ايستادهاند و به نوبه خود خانهاى از جدول حيات را پر كردهاند.
آدمي زنده به عقايد و مرام و باورهاي خويش است و براستاي آنچه باور دارد عمل مي کند. اگر باور بر عدل الهي آنگونه که گفته شد در کمون وجود و عمق جان ما رسوخ کرده باشد هرگز نه برخورداري از نعمت هاي الهي و يا آنچه نعمت مي پنداريم مي تواند موجب طغيان گردد و نه محروميت از آنچه نعمت مي شماريم مي تواند مارا انزوا طلبي و فسردگي بکشاند چه مي دانيم که آدمي جهت رسيدن به اهداف دنيوي و بهرمندي بدنيا نيامده است. هدف از خلقت او بندگي است و اين بندگي چه در موقعيت عالي اجتماعي باشد چه در پائين ترين و چه در برجسته ترين پايگاه اقتصادي باشد و چه در سافلنرين درجه بايد انجام بگيرد. چه همانگونه که بيان شده است هيچيک از اين بخورداريها و محروميت نشان برتري و پائين ترين نيست و در شخصي به آنچه دارد آزموده مي شود. لذا اگر اين انديشه بر وجود او حاکميت پيدا کند و با اين ذهنيت زندگي نمايد و به تعبير ديگر باورهاي اسلامي بر حيات او دامن گسترده داشته باشد هرگز نبايد نشاط خود را از کف دهد و سر بر زانوي غم گذارد چون مي داند که هر شخصي بي ترديد از برخي نعمت ها محروم است و اينگونه نيست همگان از تمام نعمت ها و در عاليترين مرتبه ي آن برخوردار باشند. شايد شنيده باشيد که سقراط فيلسوف يعني آنکه به انديشه خود ده ها قرن جهان انديشه را منور ساخته است زشت ترين انسان در زمان خود و حتي بنابر عقيده برخي زشت ترين فيلسوف و انديشمندي است که جهان تاکنون به خود ديده است . اگر انزوا طلبي و از کف دادن نشاط و فعاليت چاره کار بود او هرگز به اين همه يافته عقلي دست پيدا نمي کرد و جهان را اينگونه مدهوش نمي نمود به راستي اگر حتي عدالت را نپذيريم چاره کار چيست آيا با غمزدگي زيبا مي شوم و نقص مرتفع مي گردد و اگر چاره کار اين بود آن انديشمند هميشه زنده تاريخ تعقل بشري مي بايست چنين مي کرد که نکرده است.
کد سوال : 1832
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : فلسفه سربازي و خدمت سربازي چيست. مي گويند طراح خدمت سربازي رضاخان بوده است؟ چرا بايد دو سال از شيرين ترين دوران جواني را با توجه به تحصيلات دانشگاهي در خدمت سربازي که بعضا بدون توجه به رشته تخصصي بنده است بگذرانم. آيا سند يا فضيلت خدمت سربازي در روايات وجود دارد؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است:
T}الف - فلسفه سربازي و خدمت سربازي:{T
پرداختن به چرايي و ضرورت نظام وظيفه عمومي در کشور ما، نيازمند مراجعه به ديدگاه هاي قانونگذاران و بررسي نظرات موافقين و مخالفين آن مي باشد؛ اما آنچه که در اينجا به اختصار مي توان بيان داشت اين است که اگر بخواهيم از ديدگاهي کلان به اين مسأله نگاه کنيم از جهات متعدد داراي پشتوانه منطقي مي باشد:
1. اصولا مسأله تأمين امنيت براي هر کشور و جامعه اي از اهميت بسيار ويژه اي برخوردار است و اين مهم خصوصا با در نظر گرفتن مسائلي نظير احتمال تهاجم نظامي بيگانگان، شورش هاي فراگير مخالفين و...، جز با مشارکت و آمادگي عمومي تمامي اعضاي جامعه ميسر نمي باشد؛ مسلما کشوري از قدرت دفاعي بالا و آمادگي کامل در مقابل خطرات احتمالي براي حفظ کيان، هستي و ناموس خود برخوردار است که هميشه در پادگان ها و مراکز نظامي و انتظامي، نيروهاي آماده دفاع حضور فعال و جدي داشته باشند. از اين رو خدمت اجباري براي جوانان يک کشور علاوه بر اين که مي تواند در تهيه نيروي نظامي مورد نياز يک کشور براي تأمين امنيت آن و جلوگيري از خطرات احتمالي و بالاخره کاستن از بودجه هاي بالاي نظامي يک کشور مؤثر باشد، سبب مي شود تا بعد از پايان خدمت سربازي نيز کشور از افرادي آموزش ديده و آشنا به اصول و روش هاي دفاعي و نظامي در مواقع نياز برخوردار باشد. اهميت اين موضوع با در نظر گرفتن موقعيت حساس جغرافيايي و ژئوپلوتيکي کشور ما که در طول تاريخ همواره مورد هجوم نيروهاي خارجي بود، به خوبي مشخص مي شود.
2. از سوي ديگر از منظر آموزه هاي ديني، همه مسلمانان موظف به کسب آمادگي دفاعي در مقابل هجوم احتمالي دشمنان هستند، چنانکه قرآن کريم مي فرمايد: «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عبدوالله وعدوکم» و مسلما يکي از آثار مثبت سربازي کسب آمادگي هاي نظامي و دفاعي براي اکثريت افراد کشور اسلامي ماست و در بازدارندگي از خطرات احتمالي از جانب دشمنان نقش مهمي ايفا مي نمايد. از اين رو خدمت سربازي امري مقدس محسوب مي شود و حضرت امام درباره آن مي فرمايد: «خدمت سربازي از عبادات اسلام است» و مقام معظم رهبري نيز مي فرمايند: «خدمت وظيفه عمومي واقعا خدمت مقدسي است که در جنگ و صلح در صف اول نيازهاي ملت و کشور قرار دارد».
3. خدمت سربازي علاوه بر مسأله آمادگي دفاعي و ورزيدگي جسماني جوانان، از نظر اجتماعي و فردي نيز مي تواند آثار بسيار مثبتي براي جوانان داشته باشد، روحيه نظم، انضباط و اطاعت از قانون را به آنان آموخته و از عوامل مهم جامعه پذيري اعضاي جامعه محسوب مي گردد و در ميزان آگاهي هاي سياسي - اجتماعي و تقويت بينش سياسي جوانان، مؤثر مي باشد.
4. اين چنين نيست که خدمت سربازي مخصوص کشور ما باشد بلکه در بسياري از کشورهاي جهان وجود دارد. مثلا در کشور سوئيس تمامي اهالي موظف به خدمت سربازي هستند؛ بدين معنا که پس از گذرانيدن دوره آموزشي مقدماتي در سن 21 سالگي تا پنجاه سالگي اين دوره ها تجديد مي گردد. بدين ترتيب، همگي افراد کشور تا سن مذکور سرباز محسوب مي شوند و در صورت فراخواني به خدمت نيروهاي مسلح در مي آيند V} (سيد محمد هاشمي، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، نشر دادگستر، 1380، ج 2، ص 347).{V
5. شايد با نگاهي سطحي اين چنين تصور کرد که خدمت سربازي باعث هدر رفتن دو سال از شيرين ترين دوران جواني مي شود ولي اگر با نگاهي عميق و واقع بينانه خصوصا با توجه به نکات مثبتي که اين دوران براي جوانان و جامعه دارد به اين مسأله بنگريم به اهميت و ضرورت آن پي مي بريم. البته ما منکر اين موضوع نيستيم که ممکن است برخي از روش ها و برنامه هاي موجود پيرامون سربازي داراي اشکالات و نواقصي باشد و بتوان با برنامه ريزي دقيق تر از جوانان به تناسب تخصص هايشان بهره جست، کما اين که اقداماتي نيز انجام شده و يا در حال انجام است.
T}ب - تاريخچه دوران سربازي در ايران:{T
به درستي اطلاع دقيقي موجود نيست که در چه زماني سربازگيري براي جنگ هاي منظم موضوعيت يافته و آغاز گرديده است. مي توان گفت تفکر سربازگيري در حدود 300 سال پيش از ميلاد مسيح شروع شده است اما به خاطر موقعيت سياسي و اجتماعي آن زمان اين تفکر به مرحله عمل در نيامد وهمان اصول ابتدايي يعني استخدام افراد مزدور و داوطلب شيوه هاي اوليه سربازگيري بوده است. سربازگيري در ايران که در طول تاريخ خود به نام هاي گوناگون (محافظ - گارد جاويدان - ياران فناناپذير - قزلباش) خوانده شده تاريخچه بالنسبه طولاني دارد که ذکر تمام آن از حوصله اين نگارش خارج است اما شرح مختصري از سربازگيري بر مبناي (بنيچه) که چندان قدمتي هم ندارد ضروري است.
لغت «بنيچه» از کلمه (بن) به معني اصل و ريشه مشتق شده است اما بهتر آن است که آن را مأخوذ از کلمه بنه به معني جفت بدانيم که واحد تقسيم کشاورزي است و به مقدار زمين اطلاق مي شود که با يک جفت گاو مي توان آن را شخم زد و چون تقسيم بندي در دهات بر مبناي جفت گاو و زمين بوده است ميزان اين نوع ماليت را بر آن استوار نموده و به سبب اين که مبناي سربازگيري قاعده ثابت و مشخص داشته باشد از اين رويه استفاده شد. بدين ترتيب مقرر شد هر دو به تناسب و تعداد بنه و جفت داير خود که بر همان اساس ماليات مي پرداخت تعدادي هم سرباز بدهد و در اين مورد تعيين گرديد که از هر سرباز بدهد و در اين مورد تعيين گرديد که از هر 10 نفر اهل ده يکي به خدمت سربازي برود. علت هم اين بوده است که در آن هنگام جمعيت ايران حدود 10 ميليون نفر بوده که از اين عدد پنج ميليون را زن و از پنج ميليون نيمي را بچه ها و يک نيم ميليون را اعيان و اشراف و طبقه علما و روحانيون تشکيل داده بودند.
سرانجام يک ميليون نفر مرد قابل خدمت سربازي باقي مي ماند و چون احتياجات در حدود يکصد هزار نفر بود مقرر گرديد که از هر ده نفر مرد واجد شرايط خدمت فقط يک نفر که جوان تر، علاقه مند تر و باقواره تر بود به نام سرباز انتخاب گردد. البته تلاش مي شد که سرباز خود داراي ملک و حشم باشد در غير اين صورت آن چند نفر ديگر که به سربازي نمي رفتند مي بايست مبلغ صد تومان به طور سرشکن جمع آوري نموده و براي خريد ملک و باغ و حشم و يا در واقع براي ايجاد علاقه به سرباز تعيين مي دادند. جالب است بدانيم که ملک و دارايي خريداري شده تا خاتمه خدمت در رهن دولت باقي مي ماند تا بدين وسيله از فرار او جلوگيري کرده باشد و در صورت وارد آوردن ضرر و زيان به اسلحه و ديگر اموال دولتي وثيقه اي در دست دولت باشد. خدمت سربازي نمي توانستند با پول معاوضه نمايند و اگر سربازي مايل به خدمت نبود مي توانست شخص ديگري را با پرداخت مبلغي به او برگزيند و اين مبلغ بستگي به رضايت طرفين و طمع شخصي داشت که به خدمت مي رفت.
اين روش تا سال 1300 هجري شمسي که ارتش منظم تري يافت برقرار بود. از ابتداي تشکيل ارتش، مسأله سربازگيري و نحوه احضار سربازان تغيير يافت و ضوابط جايگزين شد. در نخستين سازمان ارتش شعبه اي به نام (جديدگيري) يا (سربازگيري) تأسيس شد. در سال 1301 شمسي موقتا مقرراتي هم براساس ضوابط قبلي براي سربازگيري وضع و به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد تا قانون کامل تري موافق مقتضيات اوضاع و احوال زمان تهيه گردد.
در سال 1304 شمسي اداره اي به نام (اداره کل احصائيه و سجل احوال) تشکيل شد. قانوني هم براي تعيين جمعيت حقيقي کشور و ثبت احوال آنها وضع و قانون (خدمت اجباري) نيز از تصويب دولت گذشت و شعبه سربازگيري نيز از 28 بهمن 1304 شمسي به (دايره خدمت اجباري) تبديل و از سال 1305 تشکيلات دايره مذکور به (اداره نظام اجباري) ارتقاء يافت که از عناصر متشکل ارکان حزب بود.
اداره نظام اجباري در 15 خرداد 1307 به اداره (نظام وظيفه عمومي) تغيير نام يافت و از اين پس هر چند زمان گاهي تغييراتي در سازمان اداره و افزايش نواحي و حوزه ها روي مي داد به نحوي که در سال 1313 تعداد نواحي و حوزه ها مستقلا مطابق سازمان لشکرهاي 17 گانه به 17 منطقه سربازگيري تبديل شد. مناطق و نواحي نظام وظيفه تا سال 1314 از نظر تشکيلات و امور فني تابع اداره مرکزي (اداره نظام وظيفه عمومي) بودند ولي از آن تاريخ به بعد از نظر کادر سازمان جزء پادگان ها و از لحاظ کارهاي فني تابع اداره مرکزي باقي مانند.
در سال 1335 امور سربازگيري از ارتش منتزع و به وزارت کشور واگذار شد اما اجراي قانون به علت عدم آمادگي وزارت کشور تا مهر ماه 1341 به تعويق افتاد و سرانجام از تاريخ 29 اسفند 1343 امور نظام وظيفه به ژاندارمري کل کشور محول گرديد و در سال بعد هم لايحه قانوني انتقال افسران و درجه داران و اموال نظام وظيفه به وزارت کشور (ژاندارمري کشور) به تصويب مجلسين شورا و سنا رسيد (10/3/1344) و از اين تاريخ به بعد اداره کل مرکزي به نام (اداره وظيفه عمومي) خوانده شد.
مطابق تغييرات سازماني و تشکيلاتي و متناسب با اوضاع و احوال تغييراتي در قوانين و مقررات وظيفه عمومي نيز به وقوع پيوست پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني با برخورداري از تجربيات گذشته و ملاحظه شرايط روز (به سر بردن مملکت اسلامي در ايام دفاع مقدس) آخرين قانون خدمت وظيفه عمومي مشتمل بر 67 تبصره در جلسه روز يکشنبه بيست و نهم مهرماه يکهزار و سيصد و شصت و سه در مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 8/8/1363 به تأييد شوراي نگهبان رسيد V}(به نقل از سايت اطلاع رساني نيروي انتظامي ايران و جهت اطلاعات بيشتر ر.ک : عبدالحميد ابوالحمد، مباني علم سياست، انتشارات توس، 1380، صص 524 - 505).{V
کد سوال : 1833
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينکه در جهان فردي با حداکثر صد و خورده اي (سال ) زندگي در اين دنيا با تمام فسق و فجور و کفر ،و با توجه به اينکه در آخرت انسان جاودانه خواهد بود و از لحاظ زماني قابل مقايسه با اين دنيا نمي باشد چرا از لحاظ عقلي با رحمت بي انتهاي الهي قابل مقايسه نمي باشد؟
پاسخ : درباره عدم تناسب ميان چند دهه زندگي در دنيا و زندگي جاوداني در آخرت گفتني است:
يک - آنچه مهم است شکل گيري شخصيت انسان و سمت و سوي زندگي اوست که بهشت و جهنم آدمي نيز براساس آن مشخص مي شود و اين شکل گيري در چند دهه جواني و ميان سالي به وقوع مي پيوندد و طولاني شدن عمر تفاوت چنداني را ايجاد نمي کند.
دو - نکته قابل توجه ديگر اين که از ويژگي هاي دنيا زودگذر بودن و تغيير و تحولات آن است که در اصطلاح به نظام «کون و فساد» و يا «سلب و ايجاد» مشهور است. بنابراين طولاني شدن عمر انسان نه تنها مفيد نخواهد بود بلکه چه بسا از نوگرايي نسل جديد جلوگيري کند و اختلال در نظام زندگي به وجود آيد.
چنان که از گذشته هاي دور اين داستان بازگو شده؛ مردماني نزد پيامبر زمان خويش آمدند و درخواست کردند که متحمل داغ مرگ خويشاوندان خود را ندارند و از خدا بخواهد که کسي نميرد.
پس از اين که چند نسل متراکم شوند بيشتر زحمت و تلاش بزرگان را نسل سوم و چهارم انجام مي دادند و زندگي براي آنها بسيار سخت شد. از اين رو از خداوند خواستند همان نظام زندگي سابق برقرار شود. اين داستان واقعي باشد يا افسانه؛ بيانگر يک واقعيت در زندگي بشري است و نشان دهنده نظام احسن آفرينش الهي است.
و اما درباره اين که چگونه گناه کوتاه مدت عذاب جاودانه را در پي دارد و يا ايمان وعمل صالح در زمان کوتاه، چگونه بهشت جاوداني را به ارمغان مي آورد؟!
پاسخ آن است که: مجازاتها بر سه گونه است:
1. مجازات قراردادى،
2. مجازاتى كه با گناه رابطه تكوينى و طبيعى دارد،
3. مجازاتى كه تجسم خود گناه است.
مجازاتهاى اخروى، ويژگىهاى مجازاتهاى قراردادى (مانند تنبيه، عبرت، تربيت و...) را ندارد؛ زيرا آخرت جاى عمل نيست، بلكه جاى حساب است. مجازاتهاى اخروى يا رابطه تكوينى با گناه دارد كه پارهاى از آيات و روايات بر اين مطلب دلالت دارند. امام على(ع) كه مىفرمايد: «عمل صالح كشت آخرت است»V}(نهجالبلاغه، خطبه 22.){V
در اين گونه مجازاتها، تناسب بين عمل و نتيجه، از لحاظ كمى شرط نيست؛ چنان كه يك لحظه غفلت در رانندگى، نقص عضو هميشگى به دنبال خواهد داشت. و يا اينكه مجازاتهاى اخروى، تجسّم خود گناه است كه پارهاى ديگر از آيات و روايات بر اين حقيقت تأكيد دارند.
امام صادق(ع) در جواب پرسشى درباره خلود در بهشت و جهنّم مىفرمايد: «علت هميشه بودن دوزخيان در دوزخ، اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هر گاه در دنيا جاودانه بمانند، خدا را نافرمانى كنند و جهت هميشه بودن بهشتيان در بهشت نيز اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هرگاه در اين دنيا جاودانه بمانند، اطاعت خدا كنند. پس تصميمهاى اين دو گروه، آنان را بهشتى دائم و دوزخى هميشگى كرده است». V}(بحارالانوار، ج 8، ص 347.){V
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم.
1. نعمت ها و عذاب هاي عارض شونده بر نفس انساني ، همان ملكات و حالات رسوخ كرده بر نفس انسان است كه جز ذات نفس شده ، و نفس را به صورتي خاص و به نوع جديدي تناسب با آن خلق و خوي ذاتي تبديل كرده است آن گاه اين نفس، با همان حالت وارد عالم برزخ مي شود، در نتيجه به همان شكل، جاودانه خواهد ماند.
به عنوان نمونه ، چنان چه شخصي به بيماري ماليخوليا يا يك كابوس مستمر، مبتلا شده باشد، در اين صورت تخيلات هولناكي او را محاصره مي كند . عذاب دائم نيز، هر چند با تفاوت بسيار، مانند مثال ياد شده است؛ چرا كه اين عذاب ْآثار صورت شقاوتي است كه، لازمه يك نفس شقي است، از اين رو، ديگر پرسش از اين كه چرا آثار و لوازم متناسب با استعداد تام نفس نمايان شده است، بي معناست آن چه كه در زبان عربي در معناي واژه «خلود» گفته شده؛ يعني بقا چيزي بر حالتي كه بوده است ، همين ادعا را ثابت و تأييد مي كند.
2. همان گونه كه گفته شد چنين وضعيتي به استعدادهاي تام و كاملي مربوط است كه در نفس حاصل شده ، و در نتيجه صورت هاي متناسب با آن به طور قطع صادر مي شوند، و از جمله اين صورت ها، احساس وضعيت زجر آور عذاب است، از اين رو ، اگر شقاوت حاصله در نفس، تا بدين ميزان نبوده، بلكه تنها حالات و هيئت هاي شقاوتمندانه به صورت بالعرض بر نفس عارض شده باشند، چنين نفسي، در رديف شقي ذاتي نبوده، و مي تواند از آن وضعيت خارج شود. عبارت «الا ما شاء ربك» در انتهاي آيه شريفه105-107 سوره مبارك هود آمده نيز همين مطلب را تأييد مي كند .
در روايتي از امام صادق(ع) آمده كه منظور از اين گروه استثناء شده ، گناهكاراني از اهل توحيدند كه ، به وسيله شفاعت از آتش جهنم رهايي مي يابند .
3. از آنچه گفته شد مفهوم رحمت الهي نيز روشن مي شود و آن اين كه منظور از رحمت الهي اين نيست كه رقت قلب يا تأثير باطني از خداوند سرزند؛ چرا كه چنين چيزي از لوازم ماده است؛ بلكه منظور اين است كه خداوند ، به تناسب استعداد تام و كاملي كه در نفس حاصل شده، بر او افاضه مي كند؛ چرا كه مستعد تام الاستعداد، زمينه آن را در خود فراهم آورده است.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: الميزان في تفسير القرآن ، علامه طباطبايي ، ج 1، ص 412 به بعد چاپ مدرسين.
در پايان گفتني است: عذاب ابدي شامل کساني مي شود که با حق ستيزي به مرز شرک رسيدند و با جسارت و بي باکي هيچ گونه مرزي براي ظلم و گناه خود نمي شناسند. و به اصطلاح کفر اعتقادي و عملي دارند.
چنين کساني اگر چه عمر طولاني کنند باز هم به روش خود ادامه خواهند داد. لذا در روايتي از معصوم (ع ) سؤال شد: »چرا افرادي مخلد در عذاب و يا نعمت اند; حال آن كه مدت زمان درنگ آنان در دنيا محدود بوده است . آن حضرت فرمود: چون آنان اگر هميشه در دنيا مي ماندند, همين گونه عمل مي كردند و به همين نيت مي بودند«. (كافي , ج 2, ص 85)
خداوند نيز به باطن اين افراد آگاه است. و مي داند ادعاي اينان تنها به زبان است A}«قال رب ارجعون لعلي اعمل صلحاً فيما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها؛ {A M} مي گويد پروردگارا مرا بازگردانيد، شايد من در آنچه وانهاده ام کار نيکي انجام دهم. نه چنين است. اين سخني است که او گويند، آن است.{M V} (سوره مؤمنون، آيه 99 و 100){V
اما به هر ميزان آدمي از شرکت آشکار و ظلم عمدي دور باشد به همان مقدار از عذاب او کاسته مي شود، A}«ان الله لا يغفر ان يشرک به و يغفر مادون ذلک لمن يشاء»{A ؛ M}خداوند اين را که به او شرک آورده شود، نمي آمرزد و فروتر از آن را بر هر که بخواهد مي بخشايد.» {M؛ V} (سوره نساء، آيه 116){V
کد سوال : 1834
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : زيارت قبر علما و بزرگان هم توصيه شده همچنين امامزاده ها وقتي به زيارت اينها مي رويم آيا بايد دعاهاي يکساني را که در مفاتيح آمده بخوانيم يا اينکه به مقام علمي يا عبادي و ... آن افراد مورد زيارت هم توجه کنيم؟ مثلا زيارت علامه مجلسي با زيارت شيخ بهايي يا امامزاده عبدالله چه فرقي دارند؟ هم از نظر چگونگي روش زيارت هم از نظر آثار زيارت و نوع حاجت (در صورت توسل) و..؟
پاسخ : در زيارت علما و بزرگان و همچنين امامزاده ها اگر دعاي خاصي در کتب معتبر مانند مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي براي امامزاده اي وارد شده باشد و يا از طرف افراد عالم و معتبر زيارتنامه اي در قبور متبرکه اين بزرگان نصب شده باشد بهتر است به همان صورت زيارت صورت بگيرد. اما اگر زيارت خاصي وارد نشده باشد و يا در حرم آن امامزاده زيارت مخصوص جهت زائرين از طرف علماء معتبر تدوين و تهيه نشده باشد بهتر است زائرين به زيارات عامي که براي زيارت ائمه اطهار وجود دارد مانند زيارت وارث و يا زيارت جامعه و مانند آن مشغول شوند و بدين طريق ارتباط خود را با اهل بيت پيامبر اکرم(ص) برقرار نمايند فرقي که در زيارت امامزاده ها و علما و بزرگان وجود دارد، انتساب نسبي و نزديک امامزاده ها به ائمه اطهار و رسول گرامي اسلام است که در واقع زيارت آنها به منزله زيارت ائمه اطهار و رسول اکرم(ص) مي باشد. همچنين زيارت علما و بزرگان با نيت انتساب آنها به ائمه اطهار موجب آثار و برکاتي در زندگي افراد مي گردد.
در روايتي از امام موسي کاظم(ع) نقل شده است که هر که قادر نباشد بر زيارت ما پس زيارت کند صلحاء از مواليان ما را تا نوشته شود براي او ثواب زيارت ما.
همچنين از امام رضا(ع) نقل شده است که هر که بيايد به نزد قبر برادر مؤمن خود و دست بر قبر گذارد و هفت مرتبه بخواند سوره قدر را ايمن گردد در روز فزع اکبر يعني از ترس بزرگ روز قيامت V}(مفاتيح الجنان، ص 1025). {V
در سنت اسلامي زيارت هاي عامي براي زيارت قبور مؤمنين وجود دارد که با مراجعه به کتاب مفاتيح الجنان در بخش زيارت قبور مؤمنين مي توان آن را ملاحظه کرد.
به هر حال زيارت همه اين بزرگواران داراي آثار و برکاتي است که بسته به درجات معنوي و احاطه اي که بر عالم دارند تأثير گذار در حالات زائرين و برآورده شدن حاجات آنهاست.
کد سوال : 1835
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اصلا آيا در زيارت و توسل ، شناخت فرد مورد زيارت چه نقشي دارد؟
پاسخ : در زيارت و توسل، شناخت فرد مورد زيارت نقش اساسي و تعيين کننده اي دارد. زيارت فقط يک امر ظاهري نيست بلکه بخش عمده و قابل توجه آن باطن زيارت است که از معرفت زائر ناشي مي شود.
همانطور که نماز بدون معرفت ارزشي چنداني ندارد و مقبول درگاه الهي قرار نمي گيرد، زيارت نيز که يک امر باطني است بدون توجه باطني لازم و معرفت شايسته تأثير چنداني نخواهد داشت.
در زيارت بزرگان دين ابتدا بايد يک شناخت قابل قبولي از آنان داشته باشيم تا براساس آن معرفت، ارادت خاصي به آنان پيدا کنيم. معرفت و ارادت حاصل از آن در کنار شرايط ديگر چون طهارت نفس و تضرع و انابه و توبه، نورانيتي براي زائر به وجود مي آورد و گاهي موجب برآورده شدن حوايج او مي گردد و در اين ميان شفاعت و درخواست فرد زيارت شونده نقش اساسي را دارد و در حقيقت او واسطه ايصال فيض الهي به شخص زائر مي شود و چون او از باطن زائر با خبر است، عدم معرفت و عدم ارادت زائر سبب مي شود که توجه لازم و خاص به او صورت نگيرد گرچه به طور عام خيرات متوجه همه زائرين بزرگان دين مي شود. در اين رابطه روايتي از يکي از امامان(ع) وارد شده است که در مورد زيارت حضرت معصومه(س) فرموده اند: «من زارها عارفا بحقها فله الجنه؛ هر کس او را زيارت کند در حالي که عارف به حق او باشد بهشت بر او واجب مي شود».
معلوم مي شود معرفت به بزرگان دين نقش اساسي در تأثير گذاري زيارت آنها چه در جهات مادي و چه در جهات معنوي دارد.
کد سوال : 1836
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : همچنين گفته شده که هر حاجت کوچکي را از اهل بيت نخواهيد براي حاجت کوچک به شاگردانشان متوسل شويد. در اين مورد هم توضيح دهيد؟
پاسخ : ما بايد همه نيازهاي خودمان را از خداوند بي نياز مسألت کنيم. زيرا اين فقط خداوند متعال است که مي تواند حاجات ما را تأمين کند و دعاهاي ما را به درجه استجابت برساند و متوسل شدن به اهل بيت فقط از باب «وابتغوا اليه الوسيله؛ ما اهل بيت و اولياء الهي را در پيشگاه خداوند واسطه مي کنيم و آنها فقط وسيله هستند ما از آنها حاجتي را طلب نمي کنيم چون که آنها نيز بنده خدا هستند ونيازمند به او هستند و اما از آنجا که اهل بيت و اولياي الهي به واسطه بندگي خدا آبرومند در خانه خدا هستند ما آنها را واسطه مي کنيم و دست توسل به ذيل دامن آنها مي زنيم تا خداوند به خاطر آنها حاجت ما را برآورده کند و اين که فرموديد آيا در حاجات کوچک بايد به شاگردان آنها متوسل شويم؟ خود آنها گفته اند در همه حاجات خود به ما متوسل شويد حتي حاجات کوچک. بنابراين لزومي ندارد با وجود ائمه و اهل و بيت به ديگران متوسل شويم به قول معروف تا آب را مي شود از سرچشمه برداشت چرا از جاهاي ديگر تهيه کنيم اهل بيت (ائمه اطهار) سلام الله عليهم اجمعين سرچشمه هاي جوشان رحمت الهي هستند و واسطه فيض بي منتهاي او و سزاوار است که در همه حوايج خود اعم از کوچک و بزرگ به آنها متوسل شويم و از خداوند بخواهيم به حق آنها حوايج ما را برآورده کند.
کد سوال : 1837
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : لطفا دلايل قرآني در رابطه با معصوميت پيامبر اسلام(ص) و 13 معصوم ديگر را بفرماييد؟
پاسخ : معصومين(ع) به جهت «علم خدادادى» و «اراده محكم شخصي» به مقام مصونيت كامل از گناه يعنى عصمت رسيدهاند؛ موهبت علم خدادادى ناشي از قابليت و شايستگىهاى آنان است، لذا اين اعطا بدون حساب نيست. البته حكمت اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آنان، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسانها نيز هست.
امام صادق(ع) در همين زمينه مىفرمايند: «ان الله اختار من ولد آدم اناسا طهّر ميلادهم، و طيّب ابدانهم و حفظهم فى اصلاب الرجال و ارحام النساء، اخرج منهم الانبياء و الرسل، فهم ازكى فروع آدم؛ ففعل ذلك لا لأمر استحقوه من الله عزوجلّ و لكن علم الله منهم حين ذرأهم انّهم يطيعونه و يعبدونه و لا يشركون به شيئا فهولاء بالطاعة نالو من الله الكرامة و المنزله الرفيعة عنده؛ به درستى كه خداوند متعال، انسانهايى را از فرزندان آدم انتخاب كرد و تولد آنها را پاك و بدنهاى آنان را پاكيزه گردانيد و آنها را در پشت مردان و رحم زنان نگهداري كرد نه به جهت طلبى كه از خداوند داشته باشند؛ بلكه از آنجا كه خداوند، در هنگام خلقت مىدانست كه از او فرمانبردارى مىكنند و او را عبادت مىنمايند و هيچ گونه شركى نسبت به او روا نمىدارند. پس اينان به واسطه فرمانبردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا در نزد خداوند، نايل شدهاند» V}(مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 10، ص 170.){V
روشن شد كه عصمت، نتيجه دو امر است 1. علم خدادادى 2. اراده قوى و محكم.
بنابراين صرف علم و شناخت و آگاهى خاص به ضرر و مفسدهى گناهان عامل عصمت نيست؛ زيرا علم، تنها واقعيت را آن طور كه هست، نشان مىدهد؛ ولى تحقق يا عدم تحقق يك عمل ارادى از رهگذر ارادهى انسان انجام مىگيرد. انسان با وجود ميل شديدى كه از نظر غرايز به انجام برخى محرمات دارد، گاه داراى ارادهى نيرومندى است كه مانع از انجام گناه مىگردد، و گاه در نتيجه ضعف اراده، تسليم تمايلات سركش مىشود. شاهد بر اين مطلب كه علم، حتى در بالاترين مراتب خود، علت تامه تحقق عمل نيست، داستان بلعم باعوراست كه در قرآن كريم آمده است: «واتل عليهم نبأ الذى ءاتيناه آياتنا فانسلخ منها؛ خبر آن كسى را كه آيات خود را به او داده بوديم امّا از آن عارى گشت (مرتكب گناه كبيره شد) براى آنان بخوان» V}(اعراف (7)، آيه 175.){V
با توجه به آنچه گفته شد براى پاسخ به پرسش شما بايد به سه واقعيت مهم، معرفت پيدا كرد.
نخست آنكه پيامبران و امامان(ع) داراى اراده بشرى مىباشند و براى تحصيل هر چه بيشتر مقامات معنوى، به سعى و تلاش مىپردازند و اهل صبر و جهاد و زهد و تقوا و... مىباشند.
واقعيت نورانى دوم آنكه خداوند متعال به قابليت پيامبران وامامان براى تحصيل مقامات معنوى و شايستگى آنان براى عهدهدارى مسؤوليت هدايت جامعه علم دارد و در حقيقت همان قابليت و شايستگى آنان است كه موجب برگزيدگى آنان براى امامت شده است. آيات وروايات فراوانى بر اين دو واقعيت گواهى مىدهد كه به چند نمونه آن اشاره مىشود.
«وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لمّا صبروا و كانوا بايتنا يوقنون؛ و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را ]هدايت مىكردند»V} (سجده (32)، آيه 24.){V
«الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ خداوند بهتر مىداند رسالتش را كجا قرار دهد» V}(انعام (6)، آيه 124.){V
واقعيت سوم كه بايد به آن توجه كرد آن است كه «سپردن هر مسؤوليتى همراه با دادن امكانات لازم است» و امامت جامعه از اين قاعده مستثنى نيست. ازاينرو خداوند آنان را از علم لازم براى عهدهدارى مسؤوليت امامت بهرهمند مىگرداند.
به مجموعه اين سه واقعيت نورانى در اوايل دعاى ندبه اشاره شده است. آنجا كه درباره دليل «برگزيدگى امامان» مىخوانيم: «بعد ان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدمت لهم الذكر العلى والثناء الجلىّ واهبطت عليهم ملائكتك و كرمتهم بوحيك و رفدتهم بعلمك»؛ [آنان را برگزيدى...] بعد از آنكه بر آنها شرط كردى نسبت به دنيا و زينت زيورها زهد بورزند، آنان نيز اين شرط را پذيرفتند و دانستى كه آنان به آن شرط وفا دارند. پس آنها را پذيرفتى و به خود نزديك ساختى و ياد بلندو ستايش ارجمند را براى ايشان پيش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خود ميهمان كردى ...»
در پايان بايد به نكته مهم معرفتى ديگر توجه داشت كه اين «علم و عصمت موهبتى» به عنوان پايه و (Base) مىباشد و معصومان با اراده خويش و با سعى و تلاش و عبادت و دعايى كه به درگاه خداوند دارند به مقامات عالىترى از علم و عصمت دست مىيابند. چنان كه درقرآن مجيد از زبان پيامبر(ص) مىخوانيم: «و قل رب زدنى علما؛ و بگو پروردگارا بردانشم بيفزايى».V}(طه (20)، آيه 114.){V
و همين عبادتها و صبر و جهادهاى بيشتر است كه با اختيار و اراده انجام مىشود و موجب برترى برخى از پيامبران بر ديگر پيامبران مىشود.
«تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض؛ برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم...».V}(بقره (2)، آيه 253.){V
بنا بر آن چه گفته شد علم و عصمت موهبتى امامان، به جهت مسؤوليتى است كه براى هدايت جامعه بر عهده آنان گذاشته شده است و اين يك اصل عمومى و يك سنت الهى است، بدون آنكه تبعيض ناروايى باشد چنانچه هر مسؤولي متناسب با گستره مسؤوليت خويش به او امكانات لازم داده مي شود امامان نيز به جهت مقام امامت برخى مقامات ويژه معنوى را دارا مي باشد، چنان كه درباره هنگامه به امامت رسيدن امام هادى(ع) مىخوانيم: «يكى از ياران ايشان به نام «هارون بن فضيل» در كنارشان بود كه ناگاه امام فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون» ابى جعفر [امام جواد(ع) ]درگذشت. به حضرت عرض شد: از كجا دانستنيد؟ فرمودند: زيرا فروتنى و خضوعى نسبت به خدا در دلم افتاد كه برايم سابقه نداشت». V}(كلينى، اصول كافى، ج 3، ص 218، ح 984.){V اين نشانه همان علم موهبتي ويژه است. كه در زمان تصدي امامت ظهور بيشتري پيدا مي كند.
ناگفته نماند، دسترسى به مقام «عصمت» و راهيابى به مقامات «علمى و معنوى» اختصاصى به پيامبران و امامان ندارد؛ بلكه براى همگان ميسر است. چنان كه حضرت زينب(س) تا مرز عصمت پيش رفته بود و حضرت عباس(ع) به مقامات عالى معنوى دست يافته بود و درباره بسيارى از علما و اوليا به عنوان «تالى تلو معصوم» [نزديكان به مرز عصمت ]از آنان ياد مىشود.
نكته آخر آنكه پيامبر اكرم(ص) يا امام معصوم (ع) به دليل بهره وري از علوم اعطايي خداوند نيازي به پيمايش راههاي عادي كسب علم و دانش را نداشتند زيرا علم گذشته و حال و آينده در اختيار آنها ست و حد مجهولي از علوم بر ايشان وجود ندارد تا مانند عموم مردم نياز به كسب دانش داشته باشند.
براي آشنايي بيشتر به كتاب «بصائر الدرجات مرحوم ابن صفار قمي » رجوع شود.
به عبارت ديگر جايگاه علمي پيامبر (ص) و امام(ع) نظير منزلت عصمت آنان ، از راههاي متداول بشري (كتاب ، مدرسه ، كتابخانه و معلم بشري ) به دست نيامده است زيرا آنان به دليل مسئوليت رهبري جامع انساني به سعادت كامل دنيوي و اخروي تحت تعليم و تربيت مستقيم الهي قرار دارند. قرآن مي فرمايد: «خداوند عالم به غيب است و كسي را بر غيب خود آگاه نمي كند، جز پيامبري را كه از او خشنود باشد كه [در اين صورت] براي او از پيش رو و از پشت سرش نگاهباناني بر خواهد گماشت تا معلوم بدارد كه پيامهاي پروردگار خود را رسانيده اند. (سوره جن (72) آيات 28-26) و نظير اين آيات در سوره انبيا (21) آيه 24 و 79 يوسف (12) آيه 22، نمل (27) آيه 79 و 15 ، قصص (28) آيه 14؛ خلاصه كلام : پيامبر(ص) و امام(ع) هم به علم و تربيت رسيده اند اما از نوع و تربيت ساير مردم كه از راه مدرسه و مكتب و معلم بشري و تلاش و كوشش عادي و تدريجي به دست مي آيد. براي آشنايي بيشتر به تفسير نمونه از راه فهرست موضوعي آن مراجعه فرماييد.
عصمت امامان(ع)، از طريق ادله عقلى و آيات قرآنى و روايات معتبر در نزد شيعه و سنّى، قابل اثبات است. كه ما در اينجا صرفا به بيان يكى از ادله عقلى عصمت امامان اكتفا مىكنيم و در مورد ساير ادله منابع موجود را معرفى خواهيم كرد.
T{دليل عقلى عصمت امام}T
همان طور كه اشاره شد، براهين عقلى گوناگونى براى اثبات لزوم عصمت امام اقامه شده است كه ما تنها به ذكر يكى از ادله عقلى مىپردازيم. اين دليل را در دو مرحله به صورت اجمالى و تفصيلى بيان مىكنيم.
بيان اجمالى: امامت، به معناى استمرار وظايف و شؤون نبوت به جز تلقى وحى است. يعنى امام جانشين و خليفه پيامبر در همه شؤون و وظايف پيامبر به جز شأن تلقى وحى و ابلاغ آن به مردم است. يكى از مهمترين شؤون پيامبر اكرم، مرجعيت دينى مردم است.
امام با چنين شأنى، بايد در مقام تبيين و توضيح احكام الهى و سنّت نبوى، از هر گونه خطا و انحراف عمدى و سهوى معصوم باشد، و گرنه نقض غرض پيش آمده، و هدف تشريع احكام و بعثت انبيا تحقق نخواهد يافت. بنابراين، همان ادلهاى كه عصمت انبيا را اثبات مىكند، بر عصمت امام نيز دلالت دارد.
بيان تفصيلى: بيان تفصيلى، دليل فوق مبتنى بر ذكر چند مقدمه است: 1. وظايف و شؤون نبى گرامى اسلام 2. سرنوشت اين وظايف بعد از رحلت پيامبر 3. معناى امامت
مقدمه 1 ـ وظايف و شؤون نبى اكرم:
الف) تلقى وحى و ابلاغ آن به مردم
ب) مرجعيت دينى: يعنى تفسير وحى و تشريح مقاصد آن، بيان حكم الهى در موضوعات مستحدثه، تبيين و تشريح جزئيات مسائل اعتقادى و ردّ شبهات و تشكيكات اعتقادى و محافظت از دين و جلوگيرى از وقوع تحريف در آن.
ج) رهبرى اجتماع: يعنى حكومت و اداره جامعه
مقدمه 2ـ سرنوشت اين وظايف بعد از نبى اكرم(ص):
بدون شك، پس از ارتحال رسول اكرم(ص) وحى آسمانى قطع شد. اما دو شأن ديگر، چه وضعيتى پيدا كردند؟ سه احتمال وجود دارد:
الف ـ خداوند، در اين زمينه هيچ دستورى و سخنى بيان نكرده است و آن را مهمل گذاشته است.
ب ـ امت اسلامى، خود صلاحيت اين امور را دارد و نيازى به نصب جانشينى از ناحيه خداوند، نيست از اين رو، خداوند امت اسلامى را شايسته در جبران و پر كردن جاى نبى اكرم در اين دو شأن دانسته است.
ج ـ پيامبر اكرم، موظف بوده كه شخصى را كه از ناحيه خداوند منصوب شده است، به عنوان جانشين خود در اين دو شأن معرفى كند و او موظف به استمرار وظايف پيامبر باشد.
احتمال اول مردود است، چون با هدف بعثت انبيا منافات دارد و نقض غرض محسوب مىشود.
احتمال دوم نيز مردود است چون مطالعه وضعيت امت اسلامى از صدر تا به امروز نشان مىدهد كه امت اسلامى به ويژه در مورد شأن «مرجعيت دينى» به هيچ وجه توانايى انجام وظايف نبى اكرم را نداشته است.
به عنوان نمونه، قرآن كريم در مورد دزد مىفرمايد: دست دزد بايد قطع شود اما اينكه دست دزد از كجا بايد قطع شود، اختلافات فراوانى وجود دارد. خوارج، محل قطع را، محل اتصال بازو و كتف دانسته و برخى ديگر (ابو حنيفه، مالك و شافعى) از مچ دست پنداشتهاند. و شيعه اماميه به استناد سخن ائمه معتقد است كه تنها چهار انگشت دست بايد قطع گردد.
T{معناى امامت}T
امامت به معناى جانشينى در جميع شؤون انبيا به جز دريافت و تلقى وحى است. يكى از شؤون انبيا مسأله رهبرى اجتماع و حكومت است و شأن ديگر مرجعيت دينى است، اين شأن به تعبير شهيد مطهرى به معناى كارشناسى اسلام است، اما نه در حد يك مجتهد بلكه كارشناسى كه از طرف خدا علوم اسلامى را از پيغمبر اكرم گرفته و از او به معصوم بعدى منتقل شده است. با توجه به خاتميت دين اسلام و اينكه تمامى آنچه را كه سعادت دنيوى و اخروى بشر تا روز قيامت مورد نياز است، اسلام تأمين مىنمايد و با
توجه به اينكه پيامبر اكرم در طول رسالت خويش، شخصا چنين فرصتى را نداشتند كه اسلام را به تمام و كمال با عمق معارف اعتقادى آن و دستور العملها و احكام فقهى آن كه شامل جميع شؤون مختلف زندگى بشر مىشود، بيان كنند و از طرفى ديگر، امكان ندارد كه پيامبر اكرم، دين خدا را به صورتى ناقص بيان كرده باشند در حالى كه قرآن، اسلام را به عنوان دين جامع و كامل معرفى مىكندA{اليوم اكملت لكم دينكم...}A
نتيجهاى كه از مقدمات فوق به دست مىآيد اين است كه بايد در بين اصحاب پيامبر اكرم انسان يا انسانهايى باشند كه اسلام را به صورت كامل از آن حضرت فرا گرفته و بعد از او به توضيح و تبيين آن بپردازند و چنين اشخاصى بايد معصوم باشند بدون وجود چنين اشخاصى كه با برخوردارى از عصمت به تبيين و توضيح احكام دين بپردازند، سخن از دسترسى مردم به دين خالص و كامل الهى نمىتوان به ميان آورد و غرض از بعثت تحقق نخواهد يافت به همين جهت اهل سنت در مسائل جديدى كه براى آنها پيش مىآيد، از آنجا كه به اسلامشناس معصوم اعتقاد نداشتند به استفاده از قياس و استحسانات ظنى و گمانى روى آوردند.
براى اطلاع از ساير ادله عقلى عصمت و نيز ادله قرآنى و نيز ادله روائى عصمت، مراجعه كنيد به كتاب «پژوهشى در عصمت معصومان، حسن يوسفيان و احمد حسين شريفى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.
کد سوال : 1838
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : دليل قرآني خمس چيست؟ (لازم به ذکر است که علاوه بر رفع شدن سئوال خودم, مي خواهم پاسخم در برابر اهل تسنن نيز که به روايات اهميت زيادي نمي دهند محکم باشد)
پاسخ : نخست بايد دانست که زکات گاهي به معناي عام است که شامل تمام انفاق ها و از ان جمله پرداخت خمس مي شود و گاهي زکات به معناي خاص مي باشد و شامل پرداخت درصدي از اقلام نه گانه مي باشد که در اين صورت با خمس تفاوت دارد.
جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
يكى از واجبات مهم مالى در اسلام «خمس» است كه از فروع دين و جزء عبادات شمرده مىشود. از اين رو بايد با قصد قربت انجام گيرد. تمام مذاهب اسلامى (شيعه و سنى) در اصل وجوب خمس، اتفاق نظر دارند. تنها اختلاف ميان آنان، موارد و مصارف آن است؛ لذا بيشتر اهل سنت بر اين باورند كه تنها به غنايم جنگى و گنج خمس تعلق مىگيرد.V}ر.ك: مغنيه، محمدجواد، الفقه على المذاهب الخمسة، ص 186 و خويى، سيدابوالقاسم، مستند العروة الوثقى، كتاب الخمس، ص 197.{V امّا فقيهان شيعى معتقدند: خمس در هفت چيز واجب است: 1. غنايم جنگى، 2. غواصى (اشيايى كه با فرورفتن در آب درياها به دست مىآيد)، 3. گنج، 4. معدن، 5. سود تجارت، 6. مال حلال مخلوط به حرام، 7. زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد. پنج قسم اول مورد اتفاق شيعه و دو قسم اخير نظر مشهور آنان مىباشد.
آنچه كه اكنون مورد بحث و پژوهش است، خمس سود و درآمد كسب مىباشد. خداوند متعال مىفرمايد: «و اعلموا انما غنمتم من شىء فان لله خمسه و للرسول و ...».V}متن كامل آيه با ترجمه در پرسش 1 ذكر شده است.{V اين آيه - كه به آيه خمس معروف است - به نظر فقيهان شيعى نه تنها بر وجوب خمس غنايم جنگى دلالت مىكند؛ بلكه شامل هر گونه درآمد كسب نيز مىباشد. واژه «غنيمت» از نظر لغت معناى گستردهاى دارد و به هرگونه درآمد و فايدهاى كه به انسان مىرسد، گفته مىشود.V}ر.ك: مجمع البحرين، لسان العرب، تاج العروس، ماده «غنم».{V
غنيمت جنگى و سود تجارت، هر دو غنيمت شمرده مىشوند و مشمول آيه مىگردند. البته هر چند شأن نزول آيه در مورد غنايم جنگى است، ولى اين سخن معروف است كه شأن نزول، هيچ گاه مخصص نيست و نمىتواند آيه را به آن محدود كند. در تقريرات درس حضرت آيتالله بروجردى چنين آمده است:
درست است كه آيه در مورد خاص نازل شده است؛ ولى هيچگاه مورد، مخصِص نيست و دانشمندان اهل سنت هم - كه خمس را در غير غنايم جنگى انكار نمودهاند - در اين آيه، مورد را تخصيص دهنده و محدود كننده ندانستهاند، در حالى كه آيه در غزوه بدر نازل شده، آن را شامل تمامى جنگها شمردهاند و اگر قرار بود مورد خاص، در آيه مخصص باشد، بايد آن را محدود به جنگ بدر بدانند.V}زبدة المقال، ص 5.{V
گذشته از همه اينها، در روايت معتبرى (معروف به صحيحه على بن مهزيار)، امام جوادعليه السلام غنيمت در آيه را به معناى گستردهاى در نظر گرفته و آن را به درآمد كسب تفسير نموده است. در بخشى از آن آمده است: «فاما الغنائم و الفوائد فهى واجبة عليهم فى كل عام قال الله تعالى: و اعلموا انما غنمتم من شىء فان لله خمسه...».V}وسائل الشيعه، ج 6، باب 8، ابواب ما يجب فيه الخمس، ح 5.{V
در اين حديث امامعليه السلام واژه «الفوائد» را در كنار «الغنائم» جاى داده و هر دو را مصداق آيه قلمداد نموده است و ترديدى نيست كه منظور از «فوايد» هر گونه سود و درآمدى است كه به انسان مىرسد. بنابراين از مجموع موارد و قراين ياد شده، به دست مىآيد كه خمس درآمد در قرآن، به صراحت از آن ياد شده و بر وجوب آن دلالت مىكند؛ به ويژه آنكه حضرتعليه السلام نيز از آن معناى وسيعى را دريافته و براى ما تبيين و تفسير كرده است. چنانچه كسى در تمام آنچه كه بيان شد، اشكال كند و آيه را در خمس غنايم جنگى منحصر كند، در پاسخ خواهيم گفت: به جز قرآن، روايات متعددى از ائمهعليهم السلام وارد شده است كه به خوبى بر وجوب خمس درآمد دلالت مىكند.V}ر.ك: وسائل الشيعه، ابواب ما يجب فيه الخمس و ابواب الانفال.{V و تمامى فقيهان شيعى نيز به آنها استناد جسته و در كتابهاى فقهى خود ذكر كردهاند.
گفتنى است كه از سويى اكثر اهل سنت، خمس در غير غنايم جنگى را انكار نمودهاند و از ديگر سوى، دسترسى به صندوق زكات بر سادات بنىهاشم حرام شمردهاند در حالى كه در بين اين دسته نيز، همانند سايرين يتيم و مسكين به چشم مىخورند. اكنون اين سؤال پيش مىآيد، كه فقراى سادات بنىهاشم، از چه بودجهاى امرار معاش كنند؟ با اين اعتقاد كه جنگ در تمام دوران زندگى و در همه جوامع پا بر جا و هميشگى نيست كه بتوانند از خمس غنايم جنگى ارتزاق كنند V}(مستند العروة الوثقى، كتاب الخمس، ص 343).{V
ترديدى نيست كه آيه خمس در عصر رسالت نازل شده و پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله اين فريضه را به اجرا درآوردهاند و آنچه مسلّم است اينكه حضرت رسولصلى الله عليه وآله خمس غنايم جنگى را اخذ مىكرد. اما خمس سود تجارت بنا به ضرورت و مصالحى تا عصر امامانعليهم السلام به تأخير افتاد. شايد اين ضرورت را بتوان در چند امر خلاصه كرد:
1. خمس با زكات اين تفاوت را دارد كه منفعت زكات به عموم مسلمانان بر مىگردد؛ ولى موضوع خمس به شخص پيامبر اكرم و خويشان او اختصاص دارد؛ لذا مصلحتى بر اجراى آن نمىديدند.V}خويى، سيدابوالقاسم، مستند العروة الوثقى، كتاب الخمس، ص 196.{V
2. در عصر رسالت، فقر عمومى بر جامعه حاكم بود و مسلمانان به جهت تنگدستى، قدرت پرداخت خمس را نداشتند. از اين رو پيامبر گرامىصلى الله عليه وآله از بيان و جمعآورى خمس درآمد صرف نظر كردند.
3. رويكرد سياسى مهمترين عاملى بود كه نگذاشت، ائمه معصومين تا زمان امام باقرعليه السلام به بعد، اين فريضه الهى را به اجرا درآورند، زيرا جلب و جمع اموال، از وظايف سلطان بوده و هر كس با آنان رقابت مىكرد، به عنوان فرد متمرد از قانون و مخالف حاكميت و به اتهام جمعآورى سلاح و توطئه عليه رژيم، تحت تعقيب قرار مىگرفت. اما پس از برقرارى آزادى نسبى در عصر عباسيان و شرايط موجود بر ائمهعليهم السلام، اين امكان را داد تا به طور غيرعلنى خمس را از مسلمانان دريافت كنند.V}مدرسى، محمدتقى، احكام الخمس، ص 16.{V
4- پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله از يك سو به جهت ارتباطش با غيب مىدانستند كه درآينده نه چندان دور، امر خلافت و حكومت از مسير اصلى خود - كه شايسته آنان است - منحرف شده و به دست نااهلان و غاصبان زورگو مىافتد و از ديگر سوى خمس «وجه الامارة» است و بايد به دست حاكم و سلطان سپرده شود و اگر حضرت رسولصلى الله عليه وآله وجوب خمس درآمد كسب را بيان و آشكار مىكردند؛ اين امر فرصتى را براى حاكمان جور پيش مىآورد تا با دستاويز شرعى، اموال مسلمانان را به غارت برند و بر ظلم و ستم خود بيفزايند. اين پيشبينى و تيزبينى حضرتصلى الله عليه وآله باعث شد كه اين حكم الهى در پرده خفا پنهان بماند.V}(هاشمى شاهرودى، سيد محمود، كتاب الخمس، ج 2){V
آنچه بيان مىشود، تنها بر اساس فهم ما از كتاب و سنت است و چه بسا وجوب خمس، حكمت و علل زيادى داشته باشد كه از ديدما مخفى مانده است:
1. ترديدى نيست كه اسلام به صورت يك مكتب اخلاقى، فلسفى و يا اعتقادى محض ظهور نكرد؛ بلكه به عنوان يك آيين جامع - كه تمام نيازمندىهاى مادى و معنوى در آن پيشبينى شده - پا به عرصه ظهور گذاشت. از سوى ديگر، اين مكتب از همان عصر پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله با تأسيس حكومت همراه بود؛ در نتيجه براى اداره آن نياز به يك پشتوانه مالى غنى و منظم داشت كه بتواند در سايه تشكيل حكومت اسلامى از بينوايان، بيماران، بىسرپرستان، معلولان و يتيمان جامعه دستگيرى نمايد و اين خلأ اقتصادى را پر كند. خداوند متعال با نزول آيات زكات، دست يارى و رحمت بىپايانش را به كمك نبى اكرمصلى الله عليه وآله فرستاد و با واجب ساختن زكات، اين نقص و كاستى را برطرف كرد. اين فريضه الهى از مالياتهايى است كه در حقيقت جزو اموال عمومى جامعه اسلامى محسوب مىشود و نيز به غير بنى هاشم (سادات) اختصاص دارد و لذا مصارف آن عموماً موارد ياد شده است. ولى امامعليه السلام به عنوان رئيس حكومت نيز هزينههايى دارد كه بايد تأمين شود. او براى پيشبرد نظام اسلامى و اداره جامعه، به بودجه فراوانى نياز دارد. فريضه خمس براى تأمين اين منظور، بر متمكنان جامعه واجب گرديده است.V}مكارم شيرازى، ناصر، يك صد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص 423 - 425 و تعليقات على العروة، كتاب الخمس، ص 392.{V لذا در روايت از خمس به عنوان «وجه الاماره» ياد شده است.V}ر.ك: وسائلالشيعه، ج 6، كتابالخمس، باب 2، ح 12.{V
2. خداوند متعال براى حفظ كرامت و عزت پيامبر اسلام، محل تأمين بودجه فقرا از بنىهاشم و منسوبان به آن حضرت را از خمس قرار داد و سهم آنان را قرين سهم خود و رسول فرمود تا زمينه تحقير نسبت به آنان را از بين ببرد؛ چون ممكن است برخى از مردم در پرداخت زكات به فقيران، يك نوع برترى براى خود و حقارتى نسبت به گيرنده احساس كنند. در حالى كه در پرداخت خمس و آنچه كه به عنوان «وجه الاماره» تلقى مىشود، قضيه عكس آن است و برترى براى گيرنده مىباشد.V}ر.ك: وسائل الشيعه، ج 6، ابواب قسمة الخمس، باب 1، ح 4 و 8.{V
3. خمس براى تأمين بودجه هر كار خيرى است كه امام بخواهد انجام دهد و براى هر موردى كه صلاح بداند، مصرف كند.V}«فما كان للّه فهو لرسوله يضعه حيث شاء»؛ «آنچه خاص خدا است، براى پيامبر اسلام است، هر جا صلاح بداند قرار مىدهد»: همان، ابواب الانفال، باب 1، ح 12.{V
4. خمس وسيلهاى براى رشد و كمال انسان محسوب مىشود. همچنان كه هر فرد با انجام دادن هر وظيفهاى، مرحلهاى از كمال را مىپيمايد؛ با اداى خمس به قصد قربت و بريدن از دنيا نيز وظيفهاش را انجام داده و خود را از گناهان پاك نموده و به سوى كمال ترقى مىكند.V}در مكاتبه امامرضاعليه السلام به يكى از يارانش آمده است: «ان اخراجه (خمس) مفتاح رزقكم و تمحيص ذنوبكم»؛ «پرداخت خمس كليد جلب روزى و وسيله آمرزش گناهان است»: همان، ابواب الانفال، باب 3، ح 2.{V
5. تحقق احياى دين خدا و پياده كردن حكومت اسلامى - كه هدف اصلى اين مكتب است -V}در همان مكاتبه آمده است «انّ الخمس عوننا على ديننا»؛ «خمس، كمك ما در پياده كردن دين خداست»: همان، ابوابالانفال، باب 3، ح 2.{V نياز به بودجه مستقل و جداى از بودجه زكات دارد. خمس ثروت بسيار عظيمى براى تأمين هزينههاى يك انقلاب جهت رسيدن به حكومت عدل الهى است.
«قدرت» موجوديت دينى تشيع و زنده ماندن اين مكتب در طول عصر حضور و غيبت، بر اساس خمس استوار بوده است و به اهلبيتعليهم السلام و علما - كه وارثان آنان هستند - اين توانايى را داد تا با فشار و اختناق دستگاه ظلم در راه خدا ايستادگى كنند.
کد سوال : 1839
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : عقايد و اصول فرقه وهابيت را ذکر فرماييد و موارد مورد اختلاف آنها را با مکتب تشيع ذکر فرماييد و بفرماييد که تاريخ تأسيس اين فرقه کي بوده و دلايل تشکيل آن را ذکر فرماييد؟
پاسخ : براى شناخت وهابيت و آگاهى از خطرات آنها نسبت به دين اسلام، بايد اين مسلك انحرافى را از زواياى مختلف مورد مطالعه قرار دارد، از جمله: نحوه پيدايش و بوجود آمدن آن، و طرز تفكر آنان نسبت به دين و اولياى الهى و شعائر اسلامى، عملكرد آنها در حوزه اجتماع وسياست و...
الف) مسلك وهابيت، منسوب به محمد عبدالوهاب نجدى است و علّت اين كه آن را به خود شيخ محمد نسبت ندادهاند و نگفتهاند «محمديه» به جهت اين بوده است كه مبادا پيروان اين مذهب، نوعى شركت در نام پيامبر را پيدا كنند.
محمد بن عبدالوهاب، در سال 1115 ه.ق در شهر «عيينه» چشم به جهان گشود. از كودكى به كتابهاى تفسير، حديث و عقايد، علاقه داشت و از همان دوران جوانى، اعمال مذهبى مردم «به خدا» را زشت مىشمرد، وى به مدينه رفت و در آن جا توسل مردم به پيامبر(ص) را ناپسند شمرد. محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افكار و عقايد خود را ـ كه قبلاً از سوى ابن تيميه و شاگردش ابن قيم پىريزى شده بود ـ اظهار نمود به تبليغ و ترويج و رسميت دادن آن همت گماشت.
ب) وهابيان معتقدند: هيچ انسانى، نه موحد است و نه مسلمان؛ مگر اين كه امورى را ترك كند. اين امور عبارت است از:
1. به وسيله هيچ يك از رسولان و اوليا، به خداوند توسل نجويد. و در صورت توسل در راه شرك گام نهاده و مشرك مىباشد؛
2. زائران به قصد زيارت به آرامگاه رسول خدا نزديك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند؛
3. از پيامبر(ص) طلب شفاعت نكنند؛
4. زيارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه براى آنان، شرك است؛
5. وهابيان بر اين باورند كه مسلمانان، در طى روزگار از آيين اسلام منحرف شدهاند؛
6. هر گونه مراسم تشييع جنازه و سوگوارى حرام است.
و امثال اين موارد كه در اين مجال نمىگنجد. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه بايد كتابهاى مربوطه را مطالعه كرده اين منطق خشك و بىپايه، در تقابل با منطق وحى قرار دارد، چرا كه قرآن در موارد ياد شده نظرات صريحى و مخالف وهابيان دارد:
1. A}قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القُربى{A، V}(شورى، آيه 23){V.
يكى از مصاديق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بيت و ذى القرى، قبرهاى آنان و تعمير آنها است. اين راه و رسم در ميان ملتهاى جهان وجود دارد و يك نوع سنّت عرفى به حساب مىآيد.
2. A}... فقالوا ابنوا عليهم بنيانا... قال الذين غلبوا على امرهم لنتخذّن عليهم مسجدا{A، V}(كهف، آيه 21){V.
هنگامى كه وضع اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان دو نظر ابراز داشتند. آيه شريفه متذكر آن مىشود انتقاد يا لحن اعتراضى نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به آيه شريفه، هرگز نمىتوان تعمير قبور اولياى الهى و صالحان راعملى حرام و يا حتى مكروه قلمداد كرد، بلكه آيه شريفه، به نوعى تشويق مىكند كه براى بزرگداشت اوليا و صالحان و حفظ قبرهاى آنان، بايد كوشا بود.
3. A}و استغفر لذنبك و للمؤمنين{A، V}(محمد، آيه 19){V.
4. A}وصلّ عليهم ان صلاتك سكن لهم{A، V}(توبه، آيه 103){V.
5. A}و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما{A، V}(نساء، آيه64){V.
اين آيات بيانگر اين است كه طلب آمرزش پيامبر در حق افراد، كاملاً مؤثر و مفيد مىباشد. و موضوع شفاعت پيامبر(ص) و دعاى آن حضرت، نه تنها در آيات صريح؛ بلكه در احاديث عامه و خاصه و سيره صحابه نيز مشهود است.
براى آگاهى بيشتر در اين مورد ر.ك:
1. صحيح مسلم، ج 1، ص 54
2. صحيح بخارى، ج 1
3. سنن ترمذى، ج 4، ص 42 (باب ما جاء فى شأن الصراط)
4. مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 12
5. شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حديث، استاد جعفر سبحانى
ج. وهابيان قائل به جنگ با ديگر فرقهها و مذاهب اسلامى هستند و مدعىاند كه يا بايد به آيين وهابيت در آيند و يا جزيه دهند. آنان مخالف خود را متهم به كفر و شرك مىكنند و اموال، نفوس و ناموس و ديگران را حلال مىدانند. خلاصه اين كه آيات قرآنى وارده درباره شرك و كفر را، بر مسلمانان مخالف خود منطبق مىكنند. و اين بزرگترين ضربه به پيكر جامعه اسلامى و مسلمانان است، V}(تاريخ اديان و مذاهب جهان، مبلغى آبادانى، ج 3، ص 1432){V.
با اين تفكر بسته و خشك وهابيت بود كه وقتى كه سعودىها (در سال 1344 هجرى قمرى) بر مكه و مدينه و اطراف آن تسلّط يافتند، مشاهده متبرك بقيع و آثار خاندان رسالت و صحابه پيامبر را شكستند و از بين بردند، V}(الذريعه، ج 8، ص 261؛كشف الارتباب، ص 60 ـ 56){V.
براى عملكرد و كارهايى كه وهابيت در حوزه اجتماع و سياست انجام دادهاند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعى، بايد به كتابهاى تاريخى مراجعه كرد. چهره خشن و متعصب وهابيت، در عرصه سياست، حكومت و مردمدارى، همان بود كه طالبان را در عمر موقت سياسىخود در كشور افغانستان به منصه ظهور رساندند. خون مردم مسلمان را بى محابا به زمين ريختند. عرض و ناموس مسلمانان را هتك كردند. و از اسلام يك چهره زشت، خشن و عقب مانده براى جهانيان ترسيم نمودند.
بنابراين وهابيت، هم در نحوه پيدايش و انعقاد تفكّر، مبغوض علماى فرقههاى مختلف مسلمين بوده است و هم در نگرش نسبت به مسائل دينى مورد رد عالمان قرار گرفته است. حتى اولين كتابى كه در رد وهابيت نگاشته شده H}الصواعق الالهيه فىالرد على الوهابيه{H» به وسيله برادر محمد بن الوهاب (سليمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.
در عرصه سياست نيز جاده صاف كن دشمنان دين و اسلام بودهاند؛ اين آيين و مسلك، ساخته و پرداخته خود انگليسىها مىباشد و چه ضربه و ضررى محكمتر و بيش از اين بر اسلام و مسلمانان مىتوان تصور نمود.
در اينجا به چند عواملي از فعاليت وهابيت اشاره مي کنيم:
چند عامل را مي توان در ارتباط با گسترش اين فرقه نام برد:
1. تشديد فعاليت هاي تبليغاتي و فرهنگي وهابيت در داخل ايران و حوزه هاي مسلمان نشين خارجي (نظير حوزه قفقاز، بالكان و ساير كشورهاي مجاور ايران) كه آمادگي براي تأثيرپذيري از انقلاب اسلامي ايران مشاهده مي شود، وهابيت به عنوان جرياني انحرافي در جهان اسلام و و ابسته به استعمارگران، وظيفه جلوگيري از تداوم و گسترش جريان اسلام گرايي اصيل _ كه به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در سطح جهاني در حال پيشرفت است_ را بر عهده داشته و از اينرو تخريب و ايجاد تزلزل در مباني فكري و اعتقادي شيعيان به عنوان محور اصلي اين جريان را دنبال مي نمايد. از اين رو در سالهاي اخير در جهت همسويي با تهاجم فرهنگي و نظامي آمريكا عليه كشورهاي اسلامي و به خصوص ايران، فعاليت هاي تبليغي خود را در ايران توسعه بخشيده است. البته در مقابل اين تهاجم حوزه هاي علميه و نظام اسلامي، اقدامات و تدابير امنيتي و فرهنگي مناسبي _هر چند ناكافي_ اعمال نموده اند.
2. وهابيت به دليل افکار اعتقادي خاصي که در باب شفاعت، توسل، شرک و مانند آن دارد در تعارض کامل با مذهب شيعه است؛ هر چند که اکثريت فرقه هاي اهل سنت با تفکرات اين گروه مخالفند از اين رو گروه ياد شده همواره در تلاش است تا با تبليغات سازمان يافته (اعم از کتاب، مقاله، سخنراني و مانند آن) بيشتر شيعه را بکوبد.
3. خطر بزرگتر اين گروه، روش هاي دور از منطق اسلامي است که در برخورد با دنيا پيش گرفته است از جمله: ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبري ملاعمر و اسامه بن لادن) است که سبب بهانه جويي غربي ها شد که مسلمانان را به تروريسم و خشونت و مخالف تمدن معرفي کنند تا جايي که دست قدرت هاي استعماري غرب به خصوص آمريکا را در منطقه باز گذاشته و زمينه دخالت هاي نظامي و سياسي آنان در کشورهاي اسلامي فراهم ساخته، افغانستان و عراق دو نمونه بارز اين دخالت ها به شمار مي آيند.
براى مطالعه و تحقيق پيرامون وهابيت، كتابهاى معرفى شده ذيل را مطالعه نماييد:
1ـ آيين وهابيت جعفر سبحانى
2ـ برگى از جنايات وهابىها مرتضى رضوى ترجمه: ضيايى
3ـ وهابيان على اصغر فقيهى
4ـ آيا اين است اسلام واقعى ابوالفضل حسينى
5ـ فتنه وهابيت زينى دهلان ترجمه: همتى
6ـ نقدى بر انديشه وهابيان موسوى قزوينى ترجمه: طارمى
7ـ تحليلى نو بر عقايد وهابيان حسن ابراهيمى
8ـ فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها قزوينى ترجمه: دوانى
9ـ نقد و تحليلى پيرامون وهابيگرى همايون همتى
10ـ اشتباه بزرگ وهابىها عيسى اهرى
11ـ پيشينه سياسى فكرى وهابيت درّى
12ـ تاريخ مكه هادى امينى ترجمه: آخوندى
13ـ ترجمه كشف الارتياب، ج 4 علامه سيد محسن امين ترجمه: تهرانى
14ـ سخنى چند با موحدين مصطفى نورانى
15- وهابيت آيتالله جعفر سبحانى
{J
کد سوال : 1840
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در زمان پيامبر با آنکه مردمي جز حکومت اسلامي و در زير لواي اسلام بسر مي بردند با زور به جبهه مي رفتند يا نه با توجه به اينکه اقليت هاي مذهبي هم در زمان جنگ وظايفي دارند پس چرا منافقان از جبهه رفتن در زمان پيامبر سر باز مي زدند و گرمي هوا را بهانه قرار مي دادند؟
پاسخ : با عنايت به جواب سؤال قبلي (13348/2) نکات ذيل را متذکر مي شويم:
1. هم براساس دستورات اسلامي که آيات و روايات فراواني در اين زمينه وجود دارد و هم براساس قانون، دفاع و حفظ امنيت و استقلال کشور بر همه واجب است. با اين تفاوت که در زمان صدر اسلام، اهل کتاب (اقليت هاي مذهبي) از جهاد معاف بودند (به حکم اولي) ولي به جاي آن، جزيه مي دادند که در روايات متعدد وارد شده است بخشي از اين جزيه به خاطر تأمين مسائل مالي راجع به امنيت کشور است و چه بسا علت معاف بودن آنان از جهاد، ترس از نفوذي بودن آنان در ميان سپاه اسلام بود زيرا حکومت اسلامي تازه شکل گرفته بود و هنوز خيلي از امور و وضعيت افراد مشخص نبود و يک معضل مهم که بخش قابل توجهي از آيات قرآن را به خود اختصاص داده است معضل منافقين بود گرچه منافقين هميشه براي مسلمانان و حکومت اسلامي معضل هستند.
2. شرايط جامعه آن روز با شرايط امروزه تفاوت هايي يافته است و به مقتضاي احکام حکومتي که در حوزه «منطقه الفراغ» و مربوط به اختيارات ولي امر مسلمين و حکومت اسلامي است تصميم گيري و مکانيسم عمل متناسب شرايط روز هماهنگ مي شود. در گذشته شايد نياز به ارتش و سربازي نبود و صرفا با وجود مرزبان مسأله دفاع را سر و سامان داد ولي امروز در تمام دنيا لشکرهاي منظم و منسجم با آموزش مستمر وجود دارد.
3. گفتني است روش پيامبر(ص) در برابر کساني که از حضور در جبهه خودداري مي کردند؛ داراي مراحل بوده است؛ قبل از قدرت يافتن حکومت، لحن آيات الهي و رفتار پيامبر براساس بيان ارزش ها و ضد ارزش ها و اشاره به ثواب ها بوده است اما پس از قدرت يافتن حکومت علاوه بر روش هاي فوق، بحث محروميت از برخي موقعيت هاي اجتماعي و حتي مجازات شديد مطرح شد.