کد سوال : 1811
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينکه ما بايد با مطالعه و تحقيق پيرامون دين و مسائل ديني بينش و آگاهي خود را در اين زمنيه افزايش دهيم و به قول معروف فقط به خاطر مسلمان بودن پدر و مادرمان اسلام نياورده باشيم لازم است مطالعاتي داشته باشيم، لطفا مرا در مورد کتابهايي که مي توانم در اين زمينه استفاده کنم تا بتوانم يک درک خوب و درست پيدا کرده و آگاهانه به اسلام دست پيدا کنم, راهنمايي کنيد. (من از چه کتابهايي مي توانم در اين راستا استفاده کنم؟)
پاسخ : براي روشن شدن جواب، سؤال را به اصل مسأله لزوم تحقيق درباره دين و خدا بر مي گردانيم.
اساسا چه ضرورتي دارد که ما درباره دين تحقيق و پژوهش کنيم که اگر ملاک لزوم تحقيق روشن شود مقدار تحقيق و پژوهش هم روشن مي شود.
با يک مثال ساده جواب را شروع مي کنم. اگر يک کودک به شما بگويد که يک عقرب در لباس شماست فورا عکس العمل نشان داده لباس را از بدن خارج کرده همه زواياي آن را بررسي مي کنيد.
در اين مورد چرا شما واکنش نشان مي دهيد و شروع به تفحص مي کنيد و چه موقع از تفحص دست بر مي داريد روشن است که عکس العمل شما به حکم عقل و خرد شما است که حکم مي کند ضرر را ولو محتمل بايد پيشگيري يا دفع کرد. اين حکم بديهي عقل معروف است به اين که دفع ضرر محتمل به حکم عقل واجب است. اين حکم تابع 2 ملاک است که هر چه اين 2 ملاک قوي تر باشد ضرورت حکم عقل شديد مي شود. اول مقدار و درصد احتمال است که هر چه احتمال قوي تر باشد حکم عقل و واکنش شما شديدتر است و ملاک دوم قوت محتمل است يعني ضرري که از احتمال رسيدنش به شما خبر مي دهد چيست اين که لباس شما آتش گرفته يا کل منزلتان يا تنها خبر از آتش سوزي هيزم اندک شما داده شود. وقتي دست از تحقيق و تفحص بر مي داريد که به سر حد اطمينان برسيد که خطري در بين نيست و احتمال ضرر از بين برود حال وقتي انسان هاي صادق زيادي در طول تاريخ خبر از وجود خدا و قيامت و... داده اند که هم درصد احتمال بسيار بالا و هم محتمل بسيار قوي است به حکم قانون فوق بايد تحقيق را شروع کند. در اين جا ممکن است گفته شود تحقيق نمي خواهد بلکه شخص يکي از اديان و مذاهب را گرفته و عمل مي کند در جواب اين گوينده مي گوييم که با توجه به اين که اولا حقيقت واحد است و دين حق يکي است يعني نمي شود هم گفته دين مسيحيت مثلا که خدا سه تاست. هم گفته اسلام که خدا يکي است حق باشد.
قرآن کريم مي فرمايد: A}«لقد کفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلاثه{A يعني کساني که گفتند خدا سومي سه تاست کافر شدند V}(مائده، آيه 73){V.
علاوه بر اين که خود اديان و مذاهب اديان و مذاهب ديگر را نفي يا مخصوص به دوره اي از زمان مي دانند A} «من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه»{A (آل عمران، آيه 85). لذا احتمال دارد ايشان غير خدا را به جاي خدا و غير دين را به جاي دين بپذيرد و با وجود اين احتمال عقل هنوز در حکمش پابرجاست و مي گويد احتمال ضرر و خطر است پس هر شخص به نسبت به حقانيت دين و مذهب خودش بايد به سر حد يقين و اطمينان برسد و بر دعاوي خودش دليل و برهان داشته باشد. گرچه لازم نيست ادله فلسفي و عقلي دقيق ارائه کند، بلکه ملاک حصول اطمينان و داشتن حجت است. اما اين که براي دعوت آنها به اسلام و جواب دادن به سؤالات آنها تحقيق کنيم اين مرحله ديگري است که وظيفه همگان نيست بلکه بايد عده اي خاص اين مهم را به عهده بگيرند.
خلاصه سخن آن که همه موظفند در عقايد ديني خود به اطمينان برسند اگر خود توانايي علمي و امکان تحقيق دقيق علمي را دارند بايد با تحقيق و مطالعه مباحث دقيق علمي و عقلي به حقانيت عقايد برسند ولي آنان که چنين امکاني برايشان نيست به تحقيقات متخصصين تکيه مي کند. البته در حدي که به اطمينان برسند بايد آگاهي داشته باشند پس بر همه واجب است که به پاسخگويي شبهات و پرسشها اقدام کنند.
ميزان مطالعه و مراجعه به کتاب هاي متعدد وابسته به تأمين نياز تحقيق و ايمان به دين حق و رفع خطر شبهات مي باشد.
درباره تحقيق پيرامون دين از دو راه كلى (عقل و آيات قرآن كريم)، مسأله را پى مىگيريم.
T} يك. راه عقل{T
براى داورى در مورد حقانيت يك دين و مقايسه آن با اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزههاى اديان آشنا شد و آنگاه آن را به وسيله عقل - كه حجت درونى انسان است - محك زد. ما در چنين مراجعهاى، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتنى بر ادله و براهين متقن و يقينى عقلى مىيابيم؛ يعنى، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقينى اثبات مىگردد. با وجود براهينى كه درباره اصل توحيد اقامه مىشود، اديان و مكاتب غيرتوحيدى - كه اعتقاد به ثنويت (دوخدايى)، تثليث (سه خدايى) يا چند خدايى از اركان اعتقادى آنها محسوب مىشود - ابطال مىگردد. در همين زمينه، آنچه كه از ادله يقينى عقلى بر نفى جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مىشود، مكاتب و مذاهبى را كه مبتنى بر چنين عقايدى هستند، رد مىكند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت درونى؛ يعنى، احكام و براهين يقينى عقل، اگر به بررسى آموزههاى اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد.
در خصوص اديان الهى و آسمانى بايد گفت كه حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است، لكن دستور العملهاى مربوط به چگونگى تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان، كه در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد مىشود، متفاوت است؛ يعنى، با توجه به اختلاف زمان و مكان و مخاطب اين دستورالعملها، مراحل مختلى را گذرانده و متناسب با آن رو به تكامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيشترى برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدى واحد است و شرايع متعدد است: «ان الدين عند الله الاسلام؛ به درستى كه دين در نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است» V}(آل عمران (3)، آيه 19.) {V
با ظهور هر پيامبرى شريعت قبلى پالايش يافته و در شكل كاملترى عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند، و به همين جهت، يكى پس از ديگرى مژده آمدن پيامبر جديد را مىدادند و به اين مطلب در كتاب مقدس يهوديت و مسيحيت تصريح شده است. V}(تورات، كتاب هوشيع نبى.){V
بنابراين پيروى صحيح از آيين يهود، با آمدن حضرت عيسى، در تبعيت از ايشان خواهد بود و پيروى صحيح از آيين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبى اكرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسمانى به معناى درجات متكامل از يك راه و يك حقيقت است. با توجه به اين بيان عقل، با قطع نظر از مسأله تحريف در شرايع گذشته، حكم به لزوم پيروى از جامعترين و كاملترين پيام و دستورالعمل الهى كه در آخرين شريعت (اسلام) متجلى شده است، مىنمايد. همچنين عقل، در بررسى آموزههايى كه توسط يهوديت و مسيحيت امروزى تبيين مىشود، آنها را مخالف با براهين يقينى خود مىيابد. اعتقاد به تثليث V}(رساله اول به قرنتيان 6:8 و انجيل يوحنا: 20.){V تجسم و رؤيت V}(همان و سفر پيدايش.){V امورى است كه براهين عقلى آن را از هيچ مكتب و مذهبى نمىپذيرد؛ بلكه آن را نشانه عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مىداند. به پارهاى ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دو دين بزرگ اشارهاى گذرا مىكنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داورى كنيد:
T} تحريفات مسيحيت و يهود{T
1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پارهاى اتهامات ناروا و غيراخلاقى به بعضى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مىكند.
2. وجود افسانهها؛ وجود افسانههاى بىپايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبههاى تحريف آن است؛ از جمله مىتوان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبهاى او بر خدا، اشاره كرد V}(سفر پيدايش، 43/2330.){V
3. گناه فطرى؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مىشود؛ يعنى، انسان بالفطرة گناهكار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا، سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى(ع)، كفاره گناه فطرى انسان است.
4. تقويت ظلم؛ يكى ديگر از آموزههاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زميناند. V}(انجيل متى، 38:5 و اكثر نامههاى پولس به روميان.){V وجود اين گونه آموزههاى غيرعقلانى در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، V}(در كتاب «انيسالاعلام»، ج2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است.){V دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزى است.
خلاصه سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزههاى آنها و داورى است. اگر كسى مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادى «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردى و اجتماعى»، نه تنها كاملتر از ساير اديان؛ بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگى بشر، عقايد و شريعتى به اين جامعيت و عمق و اتقان و استوارى بر بنيان عقل، وجود ندارد.
امام خمينى(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مىنويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه بين آن و ساير اديان و شرايع». V}(خمينى، روحالله، چهل حديث، شرح حديث دوازدهم، ص 201.){V
در پايان اين بخش، به اين نكته اشاره مىكنيم كه داورى عقل و سنجش و حكم عقل به حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، خود دليلى بر نفى پلوراليزم است.
T} دو. راه آيات{T
آيات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و در نتيجه نفى پلوراليسم و تكثرگرايى دينى، به صراحت با برخى از اصول و مبانى پلوراليسم مخالف است و آن را ابطال مىكند. مجموع آيات در اين زمينه را در سه بخش قرار مىدهيم:
1. آياتى كه بر صراحت، تنها اسلام را دين حق و صراط مستقيم معرفى مىكند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفى كرده و آنان را به پيروى از اسلام دعوت مىكند:
الف. «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين». V}(آلعمران (3)، آيه 85.){V
ب. «و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتّبع ملّتهم، قل انّ هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءك من العلم مالك من الله من ولىّ و لا نصير». V}(بقره (2)، آيه 120.){V
ج. «و قالت اليهود عُزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الّذين كفروا من قبل قاتلهم الله انّى يؤفكون». V}(توبه (9)، آيه 30.){V
و آيات فراوان ديگر كه شما را به قرآن كريم ارجاع مىدهيم: سوره آلعمران(3)، آيه 61 (مباهله با مسيحيان)؛ سوره توبه (9)، آيه 32 و 31؛ سوره نساء(4)، آيه 157و 171؛ سوره مائده(5)، آيه 51 و 73؛ سوره فتح (48)، آيه 28؛ سوره صف (61)، آيه9؛ سوره مريم(19)، آيات 91 88؛ سوره بقره (2)، آيه 79.
2. آياتى كه با مبناى شكاكيت و نسبيتگرايى و عدم امكان دستيابى به حقيقت - كه از مبانى و پيشفرضهاى پلوراليزم دينى است - در تضاد و تقابل است و نشان مىدهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكانپذير است. اين آيات عبارت است از:
الف. آياتى كه شكاكان را مورد سرزنش قرار مىدهد. V}(نحل (16)، آيه 66؛ جاثيه (45)، آيه 32.){V
ب. آياتى كه ادله انبيا را روشن و آشكار، و شكّ شكاكان را بىوجه معرفى مىكند. V}(ابراهيم (14)، آيه 9 و 10.){V
ج. آياتى كه امر به تبعيت از علم و يقين و اجتناب از پيروى از ظن و گمان و شك دارد. V}(اسراء (17)، آيه 36؛ يونس (10)، آيه 36؛ نجم (53)، آيه 28.){V
3. پلوراليزم دينى، بر اساس برخى از مبانى جديد هرمنوتيك استوار است كه مىپندارد، عبارات و متون دينى صامت، يعنى، خالى از معانىاند و قهرا هر نوع شناختى از دين، كاملاً شخصى مىباشد. آيات و روايات بسيارى با اين مبنا به صراحت مخالفت دارند:
الف. «و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛ كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند» V} (حديد (57)، آيه 25.){V
اگر هر كسى بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتى از آن داشته باشد، معيار تمييز بين عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه عدل بر اساس آن معيار واحد در جامعه، ممكن نخواهد شد.
ب. «و نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء؛ اين كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم تا حقيقت هر چيز را بيان كند» V} (نحل (16)، آيه 89.){V
ج. «و تلك حدود الله يبينها لقوم يعلمون؛ اين است احكام خدا، بيان مىكند آن را براى قومى كه دانا هستند» V} (بقره (2)، آيه 230.){V
د. «لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى؛ هيچ اكراهى در دين نيست به درستى كه راه هدايت از گمراهى، روشن گرديد» V} (همان، آيه 256.){V
آيات بالا، قرآن كريم را بيان كننده راه راست از گمراهى و نشانگر حدود الهى و بيانگر هر چيز، معرفى مىكند و اين با مبناى هرمنوتيك جديد، يعنى، خالى بودن عبارات و متون از بار معنايى و تأثيرپذيرى از دانشهاى بشرى و در نتيجه شخصى بودن برداشتها از عبارت (و نه معرفتى بودن اين برداشتها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است.
T}حاصل سخن{T
با مراجعه به حكم عقل و آيات قرآن كريم، به هيچ وجه پلوراليسم و كثرتگرايى دينى، به معناى حقانيت همه اديان، قابل پذيرش نيست؛ لكن توجه به اين نكته ضرورى است كه دين حق و صراط مستقيم واحد است؛ ولى معذّر و حجت متعدد است. بايد مسأله حقانيت را از معذّريت و حجت جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهى هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (1. جهل به اسلام، 2. پاىبندى به آيين خود) داراى حجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم» و دين حق نيست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قيامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روشها، بهرهاى از سعادت خواهند برد و به درجهاى از سعادت نايل خواهند شد.
نكته ديگر آنكه حقيقت دين يك چيز بيش نيست؛ ولى وحدت آن، از سنخ وحدت عددى نيست،؛ بلكه از قبيل وحدت تشكيكى است؛ يعنى، داراى مراتب است كه قرآن از اين مراتب به «سبل» تعبير كرده است. صراط مستقيم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالكان و متعبدان متعدد است: «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا». V}(عنكبوت (29)، آيه 69.){V
صراط مستقيم همان شاهراه هدايت است كه سبل امن الهى به آن منتهى مىشود و هر كس به همان مقدار كه از سبل امن الهى پيروى كند، از صراط مستقيم نيز بهرهمند خواهد شد و هر كس همه سبل امن الهى را طى كند، از صراط مستقيم به طور كامل بهرهمند خواهند شد: «... قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدى به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور بإذنه و يهديهم الى صراط مستقيم». V}(مائده (5)، آيه 15و16. ر.ك: الميزان، ج 1، ذيل آيه 6و7 سوره حمد، (بحث صراط و سبيل«.{V
براى آشنايى بيشتر منابع زير معرفى مىگردد:
الف. كتاب نقد، شماره 4، ص 242، مقاله «نگاهى درون دينى به پلوراليزم دينى، عبدالحسين خسروپناه»؛
ب. قدردان قراملكى، محمدحسن، سويههاى پلوراليزم؛
پ. قدردان قراملكى، محمدحسن، قرآن و پلوراليزم.
براى بررسى تحقيقى پيرامون اسلام ناب و شناخت آن مي توان کتابهاي متعددي را معرفي کرد که ما آنها را در چند زمينه زير دسته بندي مي کنيم:
1- بررسى تاريخى: وضعيت جهان در عصر بعثت چگونگى رشد اسلام؛ شبهات دشمنان دين در اين زمينه و پاسخ آنها. در اين زمينه به كتابهاى زير مراجعه فرماييد.
فروغ ابديت، استاد جعفر سبحانى ؛ دفتر تبليغات حوزه علميه قم
جهان در عصر بعثت، شهيد باهنر
تاريخ تحليلى اسلام، دكتر سيد جعفر شهيدى
تاريخ تحليلي اسلام، رسول جعفريان
تاريخ اسلام، سيد هاشم رسولي محلاتي
تاريخ پيامبر اسلام، دکتر آيتي و ابوالقاسم گرجي
2- بررسى اعتقادى: در اين زمينه مبانى اعتقادى اسلام نبوت خاصه و جهان بينى اسلامى در تمام ابعادش قابل تحقيق و پژوهش است. رجوع كنيد به:
سرى جهان بينى توحيدى شهيد مطهرى ج 1 - 6؛ انتشارات صدرا [يکي از بهترين منابع مطالعه در زمينه آشنايي با اسلام است. در حقيقت کتابهاي استاد مطهري بهترين منبع براي مطالعه اسلام است.]
- آموزش عقايد و دستورهاى دينى علامه طباطبايى بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامى
- آموزش عقايد 3 - 1 آيتاللّه مصباح يزدى سازمان تبليغات اسلامى
سلسله درسهاى معارف قرآن (جهانشناسى، انسانشناسى، راهشناسى و راهنماشناسى) محمد تقى مصباح يزدى
در خصوص مسائل مربوط به شيعه رجوع كنيد به:
امامت و رهبرى استاد شهيد مطهرى
- شيعه در اسلام علامه طباطبايى دفتر انتشارات اسلامي
- معنويت تشيع ، علامه طباطبايي
رهبرى امام على(ع) در قرآن (ترجمه المراجعات) ترجمه سيد محمود سياهپوش
شيعه و تهمتهاى ناروا علامه سيد جواد شرى (چاپ و ترجمه آستان قدس رضوى)
آن گاه هدايت شدم تيجانى سماوى ترجمه سيد جواد مهرى
3 - آشنايي با قرآن که اولين منبع و در حقيقت مهمترين منبع شناخت اسلام است:
- تفسير نمونه آيت الله مکارم شيرازي يا خلاصه آن که در چهار جلد منتشر شده است. ناشر دارا الکتب الاسلاميه تهران است.
- تفسير نور محسن قرائتي
4- بررسى اخلاقى و تربيتى:
چهل حديث، امام خمينى
آداب الصلوة، امام خمينى
نقطههاى آغاز در اخلاق عملى محمدرضا مهدوى كنى
همچنين براى آشنايى با اديان ديگر کتابهاي زير را مطالعه فرماييد:
1- درآمدى بر تاريخ و كلام مسيحيت محمدرضا زيبايىنژاد معاونت امور اساتيد و معارف اسلامى
2- پسر خدا در عهدين و قرآن عبدالرحيم سليمانى اردستانى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى
3- كلام مسيحى توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقى، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب
4- تاريخ جامع اديان از آغاز تا امروز جان ناس، ترجمه: علىاصغر حكمت، انتشارات پيروز
اما روش مطالعه به اين شرح پيشنهاد مي شود: ابتداء از کتابهاي اعتقادي به ويژه کتابهاي استاد مطهري شروع کنيد. در مرحله دوم به بررسي تاريخي بپردازيد. به موازات آن مطالعه تفاسير نيز مناسب است. در مرحله بعدي مطالعه کتابهاي اخلاقي و تربيتي توصيه مي شود. براي مطالعه تطبيقي نيز خواندن کتابهايي که در معرفي مسيحيت معرفي شد؛ توصيه مي شود.
کد سوال : 1812
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه بايد شيطان را شناخت و از وسوسه هاي او خود را حفظ کرد و يا اصولا چگونه مي توان اراده و ايمان و تقوي خود را آن قدر محکم و استوار کرد که شيطان و افکار گناه آلود به سراغ انسان نيايد؟ و از افتادن به دام گناه و بلا مصون ماند؟
پاسخ : A} «بسم الله الرحمن الرحيم. قد افلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون. والذين هم عن اللغو معرضون...؛{A مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بيهودگي روي گردانند...» V} (مؤمنون، آيات 3 - 1){V
قبل از بررسي راه هاي تقويت ايمان، لازم است مطالبي پيرامون زمينه و جايگاه ايمان خدمتتان بيان کنيم. انسان با ذهن خود مي انديشد و علم به دست مي آورد. پس جايگاه علم و شناخت، ذهن آدمي است. اما قرآن کريم، جايگاه ايمان را قلب معرفي مي کنند. اين کتاب آسماني درباره عده اي که ادعاي ايمان مي کردند مي فرمايد: «قالت الاعداب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبکم... ؛ باديه نشينان خدمت پيامبر آمدند و گفتند ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است» V}(حجرات، آيه 14).{V
از اين رو شناخت هدف و راه سعادت زماني به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ايمان آورد. ايمان قلبي محرک انسان براي حرکت خواهد بود. به تعبير ديگر بين «ايمان» و «عمل» رابطه ضروري هست و اين دو از هم جدا شدني نيستند.
به اين ترتيب درس بزرگي که از قرآن کريم مي آموزيم اين است: اگر مي خواهيم به هدفي که براي زندگي خود شناخته ايم، ايمان بياوريم و به سوي آن حرکت کنيم، ابتدا بايد قلب خود را براي پذيرش آن هدف آماده سازيم.
T}آْمادگي قلب براي ايمان:{T
قلب در صورتي براي پذيرش حقيقت و راه زندگي آماده مي شود که به زيبايي هايي آراسته و از زشتي هايي دور گردد. قرآن کريم اين زيبايي ها و آلودگي ها را به ما نشان مي دهد که در اينجا به مواردي اشاره مي کنيم:
1- در زمين سير کنيد، آن گاه حقيقت زيبايي ديني را به وسيله قلب خود درک کنيد (حج، آيه 46).
2- در قلب خود را به وسيله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه داريد (محمد، آيه 24).
3-قلب خود را از آلودگي ها و تعلق هاي دنيايي مانند دوستي مال و فرزند، پاک سازيد (شعرا، آيه 89)
4- قلب خود را از پليدي ها پاک نگه داريد تا منزلگاه نيکي ها و زيبايي ها گردد، (بقره، آيه 283).
5- از غفلت بپرهيزيد و قلب خود را متوجه زيبايي هاي زندگي سازيد تا سير شما راحت و هموار شود، (کهف، آيه 28).
6- توانايي قلب خود را براي تعقل و درک عميق حقايق افزايش دهيد، (حج، آيه 46).
7- قلب خود را در مقابل درستي ها و خوبي ها نرم و خاضع نگه داريد، (مائده، آيه 13).
ايمان همچون درختي است که در قلب جوانه مي زند، تناور مي گردد و بر شاخه هاي آن اعمال شايسته پديدار مي شود.
T}راه هاي تحصيل، تحکيم و تقويت ايمان: {T
1- تفکر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي کند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ک: سوره يس، آيات 23 تا 40).
2- توجه دائم به خداوند و ذکر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يکي از حکمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
A} «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا؛ {A اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد کنيد» V}(احزاب، آيه 41).{V
انجام برخي کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيکان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد.
برخي کارها نيز مانع توجه به خداوند است که بايد اين موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود.
قرآن کريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي که آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» V}(انفال، آيه 2).{V
3- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه کنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است:
P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري{P
(سعدي)
انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديک تر کند.
4- انجام نيکي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيک دل را نوراني تر مي کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تيره و کدر مي سازد. بايد بکوشيم با عمل به نيکي ها، دل خود را نوراني تر کنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم.
مطالعه کنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار)
5- گسترش فعاليتهاى فرهنگى و تبليغاتى با شيوههايى نو و جذاب.
6- تقويت جلسات و برنامه هاى مذهبى و هر چه با شكوهتر و پرمحتواتر برگزار كردن آنها.
براى اين كه انسان اعتقادات خود را مستحكمتر كند، دو حركت لازم است:
الف) حركت علمى؛ يعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقيق بپردازد و با رجوع به كتابهايى كه در اين زمينه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دريابد و يا با سؤال كردن از عالمان دينى، ابهامات و شبهاتى كه در ذهنش مطرح مىشود بازگو كند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ كند.
علم و ايمان رابطهى طرفينى ندارند و اين طور نيست كه پس از كسب علم ايمان نيز حاصل بشود، چون متعلّق علم و ايمان جداى از هم است، علم به مغز و ايمان به دل تعلّق دارد (چه بسا انسان علمى را كسب كند، ولى بر آن ملتزم نشود) علّت اين امر نيز آن است علم دين اگر براى كسى حاصل شد، حال نوبت دل مىرسد كه با اختيار و قدرت تصميمگيرى آن را به صورت ايمان در خود بپذيرد، اما بسيارى قبل از اين كه دل را جايگاه دين و ايمان بسازند - و در عمل به آن پايبند باشند - دل خود را به دنيا، لذّتهاى نفسانى و هواهاى شيطانى بستهاند، دلبستگى و دلدادگى اين مردم چيزى جداى از مقوله دين و ايمان است. لذا قرآن مىفرمايد: A}«انَّ فى ذلك لَذكرى لمن كان له قلب»{A حقاً در اين (هلاك پيشينيان) يادآورى است، براى آن كس كه داراى دل باشد V}(ق، آيهى 37){V
بنابر اين اگر مايل هستيم از علم و معرفت دينى استفاده كنيم مىبايست اول دل داشته باشيم و به فرموده خداوند «لمن كان له قلب» دل را از آلودگىها و تعلّقات بيهوده پيراسته سازيم. تا زمانى كه تمايلات حيوانى بر قلب ما تسلط دارد، جايى براى انگيزههاى متعالى باقى نمىماند. اگر ما بخواهيم به آن چه مىدانيم حقّ است مؤمن و ملتزم شويم، چيزهايى را كه ممكن است ما را از ايمان و پذيرش قلبى باز دارد، بايد از خود دور سازيم، در اين صورت آماده پذيرش و التزام نسبت به حقايقى مىشويم كه حقّانيّت آنها را از راه علم و معرفت كسب كردهايم.
قرآن شريف در سوره حجرات قضيه عدّهاى اعرابى را تعريف مىكند كه خدمت پيامبر مكرم اسلام آمدند و عرض كردند ما «ايمان» آوردهايم، ولى پيامبر مكرم اسلام به فرمان خداوند به ايشان فرمود: نگوئيد ايمان آوردهايم، بلكه بگوئيد اسلام آوردهايم و هنوز ايمان در قلبهاى شما وارد نشده است: A}«قالتِ الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمّا يدخُلِ الايمانُ فى قلوبِكُم»{A؛ V} (حجرات، آيهى 14){V.
از قسمت بعدى آيه چنين استفاده مىشود كه ايمان زمانى تحقّق پيدا مىكند كه مؤمن حقيقى، از خداوند و رسولش اطاعت و پيروى نمايد «... و ان تطيعُواللّه و رسوله... ان اللّه غفور رحيم» و اگر ايمان به مرحله عمل نرسد، اسلام است و هنوز به مرتبه ايمان راه نيافته، به عبارتى ايمان يك درجه از اسلام برتر است. لذا در حديث مىخوانيم: H}«الايمان اقرارٌ و عمل و الاسلام اقرارٌ بلاعمل»{H ايمان عبارت است از باور قلبى و عملى به آن V}(اصول كافى، ج 2، ص 24){V.
بنابر اين بر ماست كه براى فراهم آوردن ايمان در دو زمينه تلاش داشته باشيم: الف) در زمينه تقويت شناخت خويش و دوم در زمينه انگيزش ميل فطرى خويش به آوردن ايمان و انجام كارهاى شايسته. و معلوم مىشود كه راههاى كسب علم از درون انسان شروع مىشود:
1. تفكر و انديشه در كتاب تكوين (طبيعت و جهان آفرينش).
2. تفكر و تدبر در خلقت خود انسان(مبدأشناسى).
3. تفكر و تأمل در پايان زندگى انسان (معادشناسى).
4. مراجعه به كتاب تشريع (قرآن و سيره اهل بيت عليهمالسلام)
ب) حركت عملى؛ تاكنون دريافتيم كه ايمان مقتضى عمل صالح است، اين واقعيت را در آيه آيه قرآن شريف مىتوانيم به دست آوريم: A}«والّذين آمنوا و عمِلوا الصّالحاتِ سنُدخِلِهُم جنّاتٍ...»{A؛ V}(نساء، آيهى 57 و 122){V.
ايمان و عمل در ديدگاه قرآن دو جزء جدانشدنى از هم هستند، در واقع ايمان، شخص را به انجام عمل شايسته وا مىدارد، امّا در همين جا يك نكته دقيقى وجود دارد و آن اين كه ايمان، در صورتى مىتواند منشأ عمل صالح (تقوا) بشود كه زنده و فعّال باشد. به عبارتى آگاهى و تنبه همواره بايد زنده باشد تا منشأ اثر شود. توصيه شده در اين مرحله براى تشخيص كار «خوب» از كار «بد» تا آن چه كه عقل مىفهمد از عقل، و آن چه را نمىفهمد از شرع دريافت كنيم و بدانيم چه كارى را بايد انجام دهيم و چه كارى را بايد ترك كنيم. لذا موضوع انجام واجبات و ترك محرّمات مطرح مىشود.
نكتهى ديگر در سير عملى آن است كه مؤمن پيوسته به عمل صالح و كردار شايسته اهتمام بورزد، هر عمل شايسته، در تقويت ايمان و تقوا نقشى اساسى دارد و متقابلاً ايمان به دست آمده خود منشأ عمل شايستهتر مىشود و اين ارتباط ايمان و عمل صالح به صورت صعودى تحقق مىيابد. A}«والذين اهتَدوا زادهُم هُدى»{A كسانى كه هدايت الهى را بپذيرند خداوند هدايت آنها را زيادتر مىكند V}(محمد، آيهى 17){V
نكته بعد اين كه مؤمن در عمل به دين خود مىبايست ارتباطى تنگاتنگ با عالمان دينى داشته باشد تا با استفاده از سيره علمى و عملى ايشان بيش از پيش در مسير هدايت قرار گيرد و از آسيبها و شبهات بركنار و مصون باشد.
براى آگاهى بيشتر در اين باره به منابع زير مراجعه كنيد:
1. تفسير نمونه، تفسير سوره حجرات
2. تفسير سوره حجرات، محسن قرائتى
3. طهارت روح در آثار شهيد مطهرى، عباس عزيزى.
4. نشريه قرآنى «بشارت» كه يك نشريه دو ماهه و ويژه جوانان است.
در مورد شيطان و وسوسه هاي شيطاني بايد توجه داشته باشيد كه ستيز و مجاهده با شيطان کاري مستمر و دايمي است و تا انسان در اين عالم زنده است و زندگي مي کند ادامه دارد. و دام هاي شيطان براي انسان هاي با تقوا و داراي کمال و شناخت بيشتر، ظريفتر و پيچيده تر و مخفي تر است. نخستين گام در مبارزه با شيطان اين است که اطاعت از او را به تدريج کم نموده و به آهستگي از شبکه هاي دام او خارج شويم هر چند در اين مبارزه ممکن است پاي انسان بلغزد و در مورادي فريب او را بخورد. هر چقدر ارتباط انسان با خداي متعال و معرفت نسبت به او عميق تر و گسترده تر باشد، تسلط شيطان بر او کمتر است. چنانچه خداي متعال در اين مورد مي فرمايد: A}انه ليس له سلطان علي الذين آمنوا و علي ربهم يتوکلون{A ؛ M}شيطان تسلطي بر کساني که مؤمن بوده و بر پروردگارشان توکل مي کنند ندارد{M (نحل، آيه 99)و نيز مي فرمايد: A}ان عبادي ليس لک عليهم سلطان{A؛ M}تو (شيطان) بر بندگان خاص من تسلط و نفوذي نداري{M (اسراء، آيه 65)
به طور کلي کار شيطان وسوسه کردن است و با پناه بردن دائمي به خداوند و ارتباط پيوسته با او و توسل و ربط با اولياي الهي(ع) مي توان از اين وسوسه ها رها شد و يا آن را به حداقل رسانيد و شيطان را تسليم نمود، چنانچه در روايت داريم که پيامبر بزرگ اسلام(ص) فرمودند: شيطان من به دست من مؤمن و رام گرديد. پس بهترين راه حل، توجه کامل و دايمي به خداوند متعال و اوليائش و خود را در قلعه استوار و نفوذ ناپذير او و اولياي پاک او درآوردن و رعايت کامل تقواي الهي کردن است.
بنابراين براى تقويت ايمان و مبارزه با گناه و هواهاى نفسانى رعايت چند نكته لازم است:
الف) كوچك نشمردن هيچ گناهى هرچند به نظر صغيره باشد،
ب ) عزم جدى و آهنين بر ترك معصيت و مراقبت جدى و دائمى نسبت به تمام افعال خود،
ج ) شرط نمودن با خدا مبنى بر ترك معصيت و همچنين از او استعانت جستن،
د ) هر گاه فكر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج كردن و توجه خود رابه خدا و امور شريفه مشغول داشتن. جديت و موفقيت در اين امر پيروزى بزرگى است و در واقع دفع دشمن شيطان نفس از همان خاكريز اول است. قرآن مجيد در وصف پارسايان مىفرمايد: «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون ؛ پرهيزگاران چون گرفتار وسوسه شيطان شوند هماندم متذكر (ياد خدا) شده وبصيرت يابند»، (اعراف، آيه 201)،
ه ) مطالعه و تفكر پيرامون عواقب سوء و وخيم گناه. در اين رابطه مطالعه كتب پيرامون معاد بسيار نافع و لازم است،
و ) خود را همواره در محضر حق تعالى دانستن و او را به يقين در همه حال مراقب و بيناى به افعال خود نگريستن،
ز ) استمداد از خداوند و دعا و نيايش كه فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هيچ كدام به فضيلت و تزكيه روى نمىآورديد (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا..).،
ح ) جايگزين سازى اعمال و عادات نيكو؛ مانند شركت دائمى در نماز جماعت، نماز شب، زيارت اهل قبور و دعا.
«ان الحسنات يذهبن السيئات؛ خوبىها سرانجام ميدان را بر بدىها تنگ خواهد كرد و آنها را از بين خواهد برد»
ط ) توجه به چهره كريه و زشت واقعى سيئات،
ى ) براى ترك معاصى لازم است دربسيارى از موارد انسان از مكروهات و چه بسا از برخى مباحات نيز چشم پوشد تا او را به انجام زشتى ها نزديك نسازند،
ك ) در حد ممكن دورى جستن از مكانها و شرايطى كه آدمى را به گناه ترغيب مىنمايد،
ل ) تقويت اراده،
م ) محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاكمه و توبيخ نمودن و بلافاصله استغفار كردن،
ن ) مطالعه پيرامون زندگى پارسايان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقى و ... .
رعايت نكات زير نيز شما را در اين مسير تعالى يارى خواهد كرد، ان شاءالله:
- انجام يك سرى مستحبات؛ مثلا هميشه با وضو بودن و زبان را به ذكر مخصوصا «لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم» عادت دادن.
- سعى و كوشش در انجام وظايف و واجبات دينى،
- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت،
- گرفتن روزه مستحبى به ويژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته،
- تلاوت قرآن بويژه بعد از نماز صبح،
- تأمل و انديشه در آيات قرآن،
- حتى المقدور سعى در خواندن نماز شب،
- از تنهايى دورى گزينيد.
- سحر خيزى،
- تنظيم برنامه براى تمام شبانه روز و پر كردن اوقات فراغت با برنامههاى صحيح و سودمند،
- شركت در ورزشهاى فردى و دسته جمعى،
- شركت در فعاليتهاى مذهبى و اجتماعى،
- به صله رحم و ارتباطات اجتماعى بسيار بپردازيد و به نزديكان و اقوام خود بيش از پيش اظهار علاقه و محبت نماييد.
- پرهيز از نگاه نامشروع، امام صادق(ع) فرمود: «نگاه پس از نگاه، در دل بيننده شهوت را مىانگيزاند»، (وسائلالشيعه ، ج 14 ، ص 138) و باز فرمود: «نگاه، تيرى از تيرهاى شيطان است، چه بسا نگاهى كه اندوههاى دراز در پى دارد»، (وسائلالشيعه ، ج 14 ، ص 139).
- عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد،
- انتخاب دوستان مؤمن و سالم،
- به ياد خدا بودن در همه اوقات،
- از پرخورى و نيز از خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده پرهيز كنيد،
- كنترل افكار و نينديشيدن به صحنههاى شهوتانگيز،
- از مشاهده صحنههاى مهيج و تحريك كننده دورى كنيد،
- برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهيد و سعى كنيد فرصتهاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد،
همواره خود را نصيحت نموده و بر نفس خويش بانگ زنيد: «اى بيچاره! تا كى گرفتار هواى نفس باشى و سرمايه گران مايه عمر را تباه سازى و به معصيت رب الارباب پردازى؟ چرا براى اندك لذتى پوچ و گذرا خود را گرفتار دوزخ ابدى سازى؟ اگر لحظهاى ديگر فرشته مرگ تو را در رسد و جانت به حلقوم رساند، با چه وضعى به ديار برزخ رهسپار مىشوى؟ نه!نه! هرگز! بايد عزمى قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداى سبحان و پروردگار رحيم و مهربان - كه با اين همه معصيت باز هم مرا مشمول الطاف خود ساخته - پيمان بندم و سربه بندگى او سپارم و زنجير شيطان نفس بگسلم. اين بار بايد چنان ابليس لعين را از خود دورر سازم كه ديگر در من وسوسه نكند و با دست خالى از من روى برتابد!» با خود بگو:
P}با تبر بردار و مردانه بزن{E} تو على وار اين در خيبر بكن{P
تقويت ايمان و اعتقاد قلبى و عشق الهى برآيند تقوا و پرهيزگارى است. هم چنان كه در بهاران نهال ناخشكيده شكوفه مىزند تقواى الهى، انجام واجبات، ترك محرمات و تهذيب نفس نيز بوستان دل را خرم و سرسبز نگه مىدارد و جوانه عشق الهى را در آن شكوفا مىسازد. بنابراين در گام اول بايد بر انجام واجبات و ترك گناهان استوارى نمود و در گام دوم به پالودن نفس از رذايل و آراستن به فضايل پرداخت و حب دنيا و تعلقات دنيوى را از ژرفاى ضمير بيرون راند آن گاه دل كانون عشق خدا مىشود و با اخراج شيطان نفسانيت و دنياپرستى كه خانه دل را غصب نموده صاحب خانه در آن لانه مىگزيند.
کد سوال : 1813
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : وظايف زن در مقابل شوهرش چيست؟ مرد چه وظيفه هايي در مقابل همسرش دارد؟
پاسخ : خواهر محترم به منظور پاسخ به سؤال اول و دوم شما ابتدا به وظايف متقابل زن و شوهر يعني وظايفي که بر عهده هر دو نفر است مي پردازيم بعد به وظايف اختصاصي هر يک اشاره مي کنيم. همانگونه که مىدانيد اسلام براى زن و شوهر، حقوق واجب و مستحبى قرار داده كه لازم است
رعايت كنند و مراقب باشند كه اين دستورات حياتبخش را زير پا نگذارند چرا كه اين حقوق، پايهى اساسى خانواده را تشكيل مىدهد و خير و سعادت، لذّت و آرامش و بقاى زندگى مشترك را تأمين مىكند. در ذيل به مهمترين وظايف متقابل زن و شوهر زن نسبت به هم اشاره مىشود:
- حفظ حريم و احترام و خوش رفتارى با هم.
- تأمين نياز جنسى و روحي و رواني يکديگر.
- اجتناب از سوء ظنهاى بىمورد.
- تندخوى، بدزبان، درشت گفتار، ترشروى و سرسنگين نبودن در برابر يکديگر.
- اجتناب از تمجيد ديگران در مقابل يکديگر.
- تحقير نكردن يکديگر و همينطور خويشان و بستگان همديگر.
- تندخويى و گاهى بداخلاقى همديگر را تحمل نمودن.
- هرگز به هم دروغ نگفتن و رعايت صداقت، امانت، فداكارى و گذشت.
- با تمام توان از ميهمانان يکديگر پذيرايى كنيد و هيچگاه ابراز ناراحتى نكنيد.
- به خويشاوندان هم خصوصا خويشاوند نزديك او احترام فوق العاده بگذاريد.
- عيوب يکديگر را پيش هيچ كس بازگو نكنيد و به رخ هم نكشيد.
- در حق همديگر دعا كنيد و از خداوند بخواهيد كه در كارها موفقتان بدارد.
- با مشكلات زندگى به طور منطقى برخورد كردن و كمتر دچار احساسات شدن.
- در تمام مدت زندگى به هم ابراز علاقه و عشق كردن و در مناسبتها براى هم هديه (هر چند ارزان قيمت) تهيه كردن.
با توجه به اين نكات و وظائف مذكور، بعضى از خصوصيات بارز يك مرد هم بدست مىآيد از جمله غيرت و مردانگى، صداقت، راستگوئى و امانتدارى، داشتن روحيهى فداكارى، گذشت و ايثار، داشتن روحيه محبّت، همكارى و هميارى و...
T}اما وظايف اختصاصي زن در برابر شوهر عبارتند از:{T
- بدون اجازه شوهر در مال او تصرف نکردن.
- بدون اجازه و توافق شوهر از خانه بيرون نرفتن.
- توجه داشتن به مسائل محرم و نامحرم در نزد شوهر.
- خود را براى شوهر آرايش كردن.
- هنگامى كه همسرتان مىخواهد از خانه خارج شود او را تا دم در همراهى كنيد.
- هنگام ورود او به خانه سعى كنيد خود را از قبل آماده و مهيا نموده و با خونسردى و خوشبويى به استقبال او برويد.
- هيچگاه از مردان ديگر نزد او تعريف نكنيد.
- اگر مشكلى در خانه بوجود آمده در بدو ورود او مطرح نكنيد.
T}برخي از وظايف اختصاصي مرد در قبال همسرش عبارتند از:{T
در رابطه با رفتار مرد با خانم خود قرآن در (سوره نساء آيه 19)مي فرمايد: »و عاشروهن بالمعروف ; به نيكي با آنان معاشرت و زندگي كنيد«.
نيكي به همسر داراي شاخص هاي ثابت و متغير است شاخص هاي ثابت عبارت است از:
- تأمين مسكن و تهيه پوشاك و خوراك در حد شأن شخصي و خانوادگي همسر.
اما شاخص هاي متغير به تناسب شرايط زندگي طرفين متفاوت است و هر فردي در طول زندگي با همسر خود و با توجه به شرايط زندگي و روحيات طرف مقابل بهتر مي تواند موارد تعادل را شناسايي و اعمال كند, مثلا" پيامبر بزرگوار اسلام مي فرمايند: خدمت و كمك مرد به زن در امور خانه , نشانه صداقت و علاقه اوست .
براي آگاهي بيشتر ر.ك :
- آيين همسرداري , ابراهيم اميني , انتشارات سازمان تبليغات اسلامي
- جوانان و انتخاب همسر, علي اكبر مظاهري , انتشارات پارسايان
- اخلاق در خانواده، نوشته حسين مظاهري
- بهشت خانواده، مصطفوي
کد سوال : 1814
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در دستور العمل هاي تزکيه آمده که نبايد گوشت و آجيل و .. خورد. چرا. همچنين اگر نبايد خورد پس فلسفه آفرينش آنها چيست؟
پاسخ : هر حظ بردن نفس مذموم و غيرخدايى نمىباشد. حظ نفسى و هواى نفسى بر دو گونه است:
1- ممدوح: خداوند تعالى بشر را به گونهاى آفريده كه به اقتضاى عالم بشرى و مادى يك سلسله خواهشها وهواهاى نفسانى دارد مثلاً ميل به خوردن و آشاميدن، شهوت جنسى، خوابيدن و هر چيزى كه خلقت بشرى به آن نيازدارد و براى بقاء و ادامه حيات مادى از آن ناگزير است همه و همه وقتى برآورده مىشوند نفس انسان حظ مىبرد و ازروى هوا و لذت انجام مىگيرند تمام اين هواها و خواهشها و حظ بردنهاى نفس را خود خداوند تعالى با طبيعت انسان آميخته كرده است. حال اگر اين هواها و حظ بردنهاى نفس محدود به دستورات شرع مقدس و فرامين الهىشود ممدوح و خواست خداوند تعالى تحقق پيدا كرده است و بر طبق سنت رسول اكرم اسلام(ص) مىباشد.
2- مذموم: اگر همين مقتضيات طبع بشرى و هواى نفسانى در خدمت شيطان و نفس اماره دربيايد، حتما و قطعامذموم است و انسان را به ورطه هلاكت و قعر جهنم پرت مىكند. اگر مثلاً ميل به خوردن يا آشاميدن و... از راه حرام اشباع شود، اين خود پاسخگويى به شيطان و نفس اماه و بىاعتنايى به حريم الهى و پا گذاشتن بر روى هدف خلقتمىباشد. اگر كسى مىخواهد يك قدم فراتر گذارد و بيشتر از حرام را رعايت كند و بيشتر حظ نفس را محدود سازد مىتواند پارهاى از مكروهات را نيز رعايت كند.
خلاصه هر كدام از نيازهاى بدن مادى و طبع بشرى از روى هوا، لذت وحظ نفس مىباشد ولى مهم اين است كه بدانيم هر حظى منافات با مبارزه با نفس اماره و شيطان ندارد بلكه بعضى ازحظهاى نفسانى واجب شرعى هستند. فقط بايد توجه داشت كه افراط در لذتهاي نفساني و عادت كردن به آنها مي تواند مانع تلقي شود؛ بنابراين لازم است كه حظوظ نفسانى را در راستاى شرع قرار داد تا خدايى شوند و كاركرد مثبت داشته باشند.
كتب زير براى مطالعه مفيد است:
1- نردبان آسمان، ويرايش و تدوين: اكبر اسدى
2- سلوك معنوى، ويرايش و تدوين: اكبر اسدى
3- خودشناسى براى خودسازى، استاد محمد تقى مصباح يزدى{J
کد سوال : 1815
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد فراکسيون هاي مجلس (حزب مشارکت-وفاق- اکثريت- اقليت- دوم خرداد- همبستگي کارگزاران - فراکسيون هاي حقوقي و قضايي و ...) و کميسيون هاي آن مانند اصل 90 توضيح دهيد بر چه اساسي شکل مي گيرد قوانين حاکم بر آنها چگونه است و چه وظايف مستقلي دارند؟
پاسخ : T}الف - فراکسيون هاي مجلس :{T
در اصطلاح سياسي واژه فرانسوي فراکسيون(fraction) به معناي جناح يا گروهي که در داخل يک حزب، مجلس يا سازمان سياسي پديد مي آيد و اعضاي آن در زمينه چگونگي اجراي برنامه ها و سياست هاي کلي آن حزب، مجلس با سازمان، نظريات و عقايدي متفاوت از ديگر اعضا ابراز مي کنند V}(فرهنگ علوم سياسي، مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، 1374). {V
اساس شکل گيري فراکسيون ها مواضع سياسي و اشتراکات فکري نمايندگان يا اشتراکات حرفه اي آنان مي باشد که معمولا در مجالس مقننه فراکسيون هاي پارلماني، به گروه هاي نمايندگان احزاب اطلاق مي شود.
اگر بخواهيم تاريخچه شکل گيري فراکسيون در جمهوري اسلامي ايران را بررسي نماييم؛ ابتدا در مجلس ششم ظهور گسترده پيدا کرد و سپس در مجلس هفتم نيز از زمان شروع به کار آن تاکنون شاهد شکل گيري فراکسيون هاي متعدد مي باشيم با اين تفاوت که در مجلس ششم محور شکل گيري فراکسيون ها براساس مواضع سياسي بود ولي در مجلس هفتم بيشتر براساس اشتراکات حرفه اي و شغلي نمايندگان است مانند فراکسيون هاي فرهنگيان؛ کشاورزي؛ فراکسيون مطبوعات و روزنامه نگاران، ايثارگران و... هر چند فراکسيون وفاق و کارآمدي که در مقابل اکثريت سياسي مجلس (ائتلاف آبادگران) شکل گرفته، بر محور مواضع سياسي اعضاي آن مي باشد.
شکل گيري فراکسيون ها براساس درخواست و هماهنگي تعدادي از نمايندگان مجلس که داراي اشتراکات سياسي يا حرفه اي مي باشند با رئيس مجلس و موافقت ايشان مي باشد. رئيس مجلس پس از بررسي اسامي و سوابق شغلي يا سياسي (بستگي به نوع فراکسيون) داوطلبين آن و اهميت و ضرورتي که اساس آن فراکسيون مي تواند داشته باشد، نظر نهايي خود را اعلام مي نمايد.
و بالاخره بايد به اين نکته نيز توجه داشت که وجود فراکسيون هاي متعدد در مجلس در صورتي موجب پويايي و بالندگي مجلس است که تمامي فعاليت هاي فراکسيون ها بر محور اصول و ارزش هاي نظام اسلامي بوده و هدف تنها پيشرفت همه جانبه کشور و خدمت به مردم باشد، اما اگر خداي نکرده از اين اصول و محور اساسي خارج شوند و بر سر قدرت و منصب با يکديگر رقابت نمايند، موجب ناکارآمدي مجلس بوده که بايد به شدت از آن پرهيز شود.
T}ب - کميسيون هاي مجلس:{T
1. تعريف و ضرورت:
کميسيون يا هيأت (commission) مجموعه اي از افراد که انجام عملي معيني مثل بررسي طرح ها و لوايح يا بررسي موضوعي خاص يا ارائه راه حل هايي را بر عهده مي گيرند V} (همان، ص 57).{V
کميسيون هاي مجلس متشکل از تعدادي نماينده است که کارها و مطالعات مقدماتي را در موارد مختلف انجام داده و آن را براي بحث و بررسي و اتخاذ تصميم نهايي به جلسه عمومي مجلس مي سپارد. نقشي که کميسيون ها در اين خصوص ايفا مي کنند بسيار با اهميت است؛ زيرا شالوده و بنيان امور و بسياري از قوانين در همين کميسيون ها گذارده مي شود و به تصميم گيري هاي مجلس به طور قطع و يقين جهت مي دهد. هر کميسيون با بررسي طرح ها و لوايح رسيده آنها را مورد ارزيابي قرار مي دهد و در صورت لزوم به تکميل کاستي ها و حذف زوايد مي پردازد.
اصولا از آنجا که کار پارلماني و قانون گذاري نياز به تخصص هاي گوناگون دارد و نمايندگان قادر به تشخيص و بررسي تمامي موارد نيستند، تأسيس کميسيون هاي متعدد براساس تخصص و توزيع و جذب نمايندگان، با توجه به نوع آگاهي و تجربه، به کميسيون ها اين امکان را مي دهد که بررسي هاي مقدماتي براساس هر موضوع به طور آگاهانه و کارشناسانه صورت گيرد. در اين صورت، مجلس عمومي نمايندگان قادر خواهد بود پس از کسب اطمينان خاطر از جهت فني و تخصصي نسبت به موضوعات پيشنهادي اتخاذ تصميم سياسي بنمايد V} (حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، دکتر سيد محمد هاشمي، نشر دادگستر، 1380، ج 2، ص 108).{V
2. مقررات تشکيل کميسيون ها:
براي فراهم کردن مقدمات لازم براي تشکيل کميسيون ها براساس تخصص و تجربه، آيين نامه داخلي مقرراتي را به ترتيب ذيل پيش بيني نموه است:
- شناخت و بررسي تخصص نمايندگان: قبل از تشکيل کميسيون ها، اسامي نمايندگان به همراه تحصيلات و تجربه و سابقه عضويت در کميسيون ها (در صورتي که سابقه نمايندگي داشته باشند) تکثير شده و در اختيار نمايندگان گذارده مي شود. تشخيص صلاحيت اعضاء هر شعبه براي عضويت در کميسيون هاي مجلس براساس پيشنهاد نماينده و رأي اکثريت نسبي اعضاء شعبه خواهد بود. هر نماينده ملزم است براي عضويت در يک کميسيون، حداقل دو کميسيون را به ترتيب اول و دوم پيشنهاد دهد V} (ماده 46 آيين نامه داخلي مجلس).{V
- تخصيص نمايندگان به کميسيون ها: براساس مسائلي نظير توافق هيأت رئيسه، و اوليت هايي نظير تخصص، تجربه و سابقه عضويت در آن کميسيون و با رأي گيري مخفي اعضاي آن مي باشد V}(ر.ک: مواد 47 و 57 آيين نامه داخلي مجلس). {V
- اداره و طرز کار کميسيون ها: «پس از انتخاب اعضاي کميسيون ها، هر کميسيون به رياست مسن ترين عضو با حضور حداقل دو سوم اعضاء خود منعقد و فورا يک رئيس، دو نائب رئيس يک مخبر و دو منشي با رأي مخفي با ورقه با اکثريت نسبي براي مدت يک سال انتخاب مي نمايد» V} (ماده 49، آيين نامه داخلي مجلس).{V
«مناط اعتبار براي رسميت جلسه کميسيون ها حضور حداقل دو سوم اعضاء مي باشد. مصوبات کميسيون با اکثريت مطلق آراء عده حاضر خواهد بود»
«هيأت رئيسه مجلس حداقل يک نفر از کارشناسان با تجربه و مناسب مجلس را به عنوان دبير در اختيار هر کميسيون قرار مي دهد تا نسبت به امور کارشناسي و اداري مربوطه اقدام نمايند» V}(ماده 52، همان).{V
3. انواع کميسيون ها:
از آنجا که قانون اساسي دو وظيفه اصلي قانونگذاري و نظارت را براي قوه مقننه مقرر نموده، آيين نامه داخلي مجلس با در نظر گرفتن وظايف کلي مجلس پيش بيني نموده است: «مجلس داراي کميسيون هاي خاص ... و کميسيون هاي تخصصي (و کميسيون هاي موقت) با محدوده وظايف مشخص... خواهد بود» V}(ماده 29، همان). {V
- کميسيون هاي خاص؛ شامل کميسيون تحقيق، تدوين آيين نامه داخلي مجلس، اصل نودم مي باشد.
- کميسيون هاي تخصصي؛ مسؤوليت اصلي اين کميسيون ها در امور مستمر مجلس است و تشکيل نوعا متناسب با کارهاي اجرايي کشور مي باشد وظايف بررسي، اصلاح و تکميل طرح ها و لوايح قانوني، رسيدگي به طرح هاي تحقيق و تفحص و لوايح بودجه، بررسي و اظهار نظر در مورد لوايح و برنامه هاي توسعه و چگونگي اجراي قوانين و تبصره هاي آن، کسب اطلاع از کم و کيف اداره کشور و بررسي و تصويب آزمايشي طرح ها و لوايح و همچنين تصويب دائمي اساسنامه سازمان هاي دولتي و وابسته به دولت را که طبق اصل 85 قانون اساسي به آنها واگذار شده است بر عهده دارند.
کميسيون هاي تخصصي عبارتند از:
1. کميسيون آموزش و تحقيقات، 2. کميسيون اجتماعي، 3. کميسيون اقتصادي، 4. کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي، 5. کميسيون انرژي، 6. کميسيون برنامه و بودجه و محاسبات، 7. کميسيون بهداشت و درمان، 8. کميسيون صنايع و معادن، 9. کميسيون عمران، 10. کميسيون فرهنگي، 11. کميسيون قضائي و حقوقي، 12. کميسيون کشاورزي، آب و منابع طبيعي .
جهت توضيحات درباره هر کدام از اين کميسيون ها و اعضاي آن، اهداف و وظايف و تاريخچه و... ر.ک: سايت مجلس : www.mellat electronic newspapaer.htm
- کميسيون هاي موقت: در زماني تشکيل مي شوند که مسائل خاصي و استثنايي در مجلس قابل طرح باشد [ر.ک: حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص 111.]
4. کميسيون اصل نودم قانون اساسي:
از آنجا که در سؤال از اين کميسيون نام برديد به صورت اختصار درباره آن مي توان چنين گفت:
کميسيون اصل نودم قانون اساسي، يکي از مراجع اساسي تضمين کننده نظارت مردم بر روند اجراي امور در کشور و نظارت آنان بر عملکرد مسؤولان کشور در قواي سه گانه است. اين کميسيون به خاطر ارتباط آن با اصل نودم قانون اساسي «کميسيون اصل نود» ناميده مي شود؛ به موجب اين اصل: «هر کس شکايتي از طرز کار مجلس يا قوه مجريه يا قوه قضائيه داشته باشد، مي تواند شکايت خود را کتبا به مجلس شوراي اسلامي عرضه کند، مجلس موظف است به اين شکايات رسيدگي کند و پاسخ کافي دهد و در مواردي که شکايت به قوه مجريه و يا قضائيه مربوط است، رسيدگي و پاسخ کافي از آنها بخواهد و در مدت مناسب نتيجه را اعلام نمايد و در موردي که مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند.
اين اصل زمينه ساز فراهم آمدن اطلاعات گوناگون از آحاد ملت از سراسر کشور در موضوعات متنوع براي نمايندگان ملت مي شود. در واقع اين اصل تسهيل کننده مقدمات لازم براي نظارت نمايندگان و اطلاع آنان از امور جاري کشور خواهد شد.
جهت توضيحات بيشتر در مورد کميسيون اصل نود، ر.ک:
- نظارت و نهادهاي نظارتي، محسن ملک افضل اردکاني، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1382، صص 105 - 100
- حقوق اساسي، همان، صص 169 - 165
کد سوال : 1816
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد جبهه دوم خرداد و گروههاي آن توضيحات کاملي ارائه دهيد؟
پاسخ : پـس از انـتـخـابـات دوم خـرداد 1376، بـعـضـى از گـروه هـا و جـريـان هـاى سـيـاسـى ، مـتـحـول شـدنـد. گـروه هـا و جـريـان هـاى سـيـاسـى جـديـدى نـيـز تشكيل شدند، و البته ، همه اين گروه ها و جريان ها، نقش مؤ ثر و تعيين كننده اى در انتخابات داشـتـنـد. همچنين ، در اين انتخابات ، شكل مبارزه انتخاباتى ، حزبى و ائتلافى بود، و درجه و مـيـزان ائتـلاف در ايـن دوره بـيـشتر از دوره هاى قبل ارزيابى شده است . اما اين سخن به اين معنا نيست كه همه گروه هايى كه ذيل چتر جناح برنده انتخابات جمع شدند، هيچ گونه اختلافى با هـم نـداشـتـنـد. ائتـلاف ايـن گـروه هـا در آن زمـان بـيـشـتر سياسى بود؛ از اين رو، به تدريج فـروريـختن اين ائتلاف آغاز شده و هم اينك روند پرشتاب ترى گرفته است . در اينجا به بررسـى اجـمـالى احـزاب و گـروه هـايـى مـى پـردازيـم كـه از سال 1376 به بعد در صحنه سياسى كشور شكل گرفته اند.
T}حزب جبهه مشاركت ايران اسلامى{T
زمـيـنـه هـاى اوليـه شـكـل گـيرى اين حزب ، به قبل از برگزارى هفتمين دوره انتخابات رياست جـمـهورى برمى گردد. به اين معنا كه ، همفكران خاتمى در ستادهاى انتخاباتى وى گرد آمدند تـا بـه پـيـروزى وى در انـتـخـابـات كـمـك نمايند. پس از انتخاب او، يكصد و ده نفر از اعضاىِ فعّال ستادهاى انتخاباتى ، براى پشتيبانى و پيشبرد شعارها و ايده هاى خاتمى ، جبهه مشاركت را رسـمـا در آذر 1377 تـاءسـيس كردند. اعضاى اصلى اين حزب ، اغلب در دستگاه هاى اجرايى مشغول كار بودند. از اين رو، مى توان جبهه را يك حزب دولتى به شمار آورد. البته جبهه يك حـزب مـنـسـجـم نـيـسـت ، زيـرا هـمـان طـور كـه از نـام جـبـهـه بـرمـى آيـد، يـك تـشـكـل سـيـاسـى بـا سـليـقـه هـاى مـختلف است . بنابراين ، جاى تعجب نيست كه از هجده گروه فعّال دوم خرداد، چهارده گروه در جبهه عضويت دارند در اسـاسـنـامـه حزب جبهه مشاركت ايران اسلامى ، ايجاد زمينه مناسب براى مشاركت ملت ايران در فـعـاليـت هـاى سـيـاسى و اجتماعى ، حفظ دستاوردهاى انقلاب عظيم اسلامى و تداوم بخشيدن به آرمـان هاى حضرت امام خمينى (ره ) از هدف هاى جبهه به شمار آمده اند. كنگره ، شوراى مركزى ، دبـيـر كـل ، هياءت داورى ، دفتر سياسى ... از اركان ، و كنگره و شوراى مركزى ، عالى ترين ركـن جـبـهـه اند، ولى تنها، شوراى مركزى مسؤ وليت هدايت و پيشبرد هدف هاى جبهه را بر عهده دارد. دبـيـر كـلّ بـالاتـريـن مـقـام اجـرايـى جـبـهـه رئيـس شـوراى مـركـزى اسـت كـه بـه مدت دو سـال انـتـخـاب مـى شـود. التـزام به قانون اساسى ، تابعيت ايران ، اعتقاد به اسلام و داشتن حـداقـل پـانـزده سـال تـمـام ، از شـرايـط عـضـويـت در جـبـهـه اسـت . عـضويت در ساير احزاب و تشكل هاى سياسى ، مانع عضويت در حزب جبهه مشاركت ايران اسلامى نيست مـهـم تـريـن شـعـار حزب جبهه مشاركت ايران اسلامى ، توسعه سياسى و نهادينه كردن مشاركت مـردم در اداره كـشـور اسـت . البـتـه بـرخـى از اعـضـاى حـزب ، نـظـر مـعـتـدل ترى در اين باره مطرح مى كنند، به عقيده آن ها، توسعه سياسى و توسعه اقتصادى و بـه بـيـان ديـگـر، توسعه متوازن ، بايد هم زمان مورد توجه قرار گيرد، ولى در كوتاه مدت پـرداختن به توسعه سياسى لازم است و اين توسعه ، راه را براى توسعه در ابعاد ديگر مى گـشـايد. اين حزب رئوس برنامه هاى اقتصادى خود را به اين شرح اعلام كرده است : (اقتصاد بيمار ايران نياز به درمان دارد. ريشه هاى بيمارى اقتصاد ايران فراوانند: عدم ثبات سياسى ، فـقدان امنيت اقتصادى و قضايى ، اقتصاد نفتى ، اقتصاد زيرزمينى ، فرار سرمايه ها و مغزها، تـعـدد مـراكـز تـصميم گيرى و...) از نمايان ترين آن اند). گام هاى اوليه در درمان بيمارى بـايد به اصلاح ريشه ها معطوف شود اصلاحات اقتصادى نيازمند اصلاحات حقوقى و سياسى است وگرنه تزريق منابع مالى و انتخاب سياست ها و راهبردهاى مختلف اقتصادى تنها مى تواند بـه تـداوم بـيـمـارى اقـتـصـادى يـارى رساند.) امّا حزب جبهه مشاركت اسلامى و اعـضـاى آن كـه بـرخـى از آن هـا پـسـت هـاى مهم كشور را در اختيار دارند، در راستاى سياست هاى اقـتـصادى پيشنهاد مجمع تشخيص مصلحت نظام كه از سوى مقام معظم رهبرى تصويب و به دولت ابـلاغ شـد، حـركـت نـكـرده اسـت . و در نـتـيـجـه ، دولت آقـاى خـاتـمـى را بـا مشكل ناتوانى اقتصادى مواجه نموده است .
T}دفتر تحكيم وحدت {T
سـابـقـه انـجـمـن هـاى اسـلامـى دانـشـجويى به دهه بيست مى رسد. در دهه سى اختناق موجود، از فـعـاليـت سـيـاسـى ، مـذهـبـى و عـلمـى ايـن انـجـمـن هـا كـاسـت . در دهـه چـهـل ، شـكـل گـيـرى نـهـضـت امام خمينى (ره ) بر تشديد و تعميق فعاليت هاى اسلامى دانشگاهى افـزود، و در ايـن دهـه و دهـه پـنـجـاه دانـشـجويان مسلمان ، نقش مهم در ايجاد و سرانجام پيروزى انـقـلاب اسـلامـى ايـفـا كـردنـد، امـا تـاءكـيـد امـام (ره ) بـر ضـرورت وحـدت انجمن هاى اسلامى دانـشجويى ، منجر به ايجاد اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان دانشگاه هاى سراسر كشور يا دفتر تحكيم وحدت در 1358 گرديد
اسـاسـنـامـه دفـتـر تـحـكيم وحدت هشت فصل دارد كه در آن نشست ها، كميسيون ها، واحدها، شوراى مـركـزى مـهـم تـرين ارگان اتحاديه شمرده شده اند. شوراى مركزى داراى هفت عضو است كه از سـوى واحـد نـشـسـت ها به مدت يك سال انتخاب مى شوند. تعهد به ولايت فقيه ، داشتن سابقه سالم ، عدم عضويت در احزاب از شرايط عضويت در شوراى مركزى است . و نيز اعتقاد به اسلام ، اصول دين ، اسلام فقاهتى ، ولايت فقيه ، حقانيت انقلاب ، قانون اساسى و انقلاب فرهنگى از اصـول و گـسـتـرش انـقـلاب ، تـقـويـت نـظـام ، دانـشگاه اسلامى ، تحقق وحدت حوزه و دانشگاه و برآوردن نيازهاى علمى نظام از اهداف دفتر تحكيم وحدت به شمار مى رود. دفـتـر تـحـكـيـم وحـدت چـنـد دوره فـعـّاليـت را پـشـت سـر گـذاشـتـه اسـت . دوره اوّل 58 تـا 68: در ايـن دوره بـيـشـترِ اقدامات و مواضع دفتر در جهت راه امام (ره ) بود. و در اين راسـتا، به عنوان تنها تشكّل دانشجويى ، در تسخير لانه جاسوسى آمريكا، انقلاب فرهنگى ، شركت در فعّاليت هاى انتخاباتى و تقويت نهادهاى انقلابى نقش مهمى داشت .
دوره دوم 68 تـا 72: واكـنـش نسبت به تشكل هاى موازى ، مخالفت با دولت و دفاع از منتظرى از اهم فعاليت هاى دفتر تحكيم بود.
دوره سـوم 72 تـا 76: در اين مقطع زمانى دفتر در انزواى سياسى قرار گرفت . و نيز تغيير شـعـار عـدالت بـه آزادى از سوى تحكيم وحدت مشاهده شد. همچنين ، كم رنگ شدن حمايت از ولايت فقيه و انتقاد عريان نسبت به هاشمى رفسنجانى .
دوره چهارم (76 تا 80): در دوره جديد، همانند جناح موسوم به چپ ، بر قانون گرايى ، تعميق گفت وگو، نقد منصفانه ، نرمش در برابر آمريكا و... تاءكيد مى ورزد دفتر تحكيم وحدت در منشور انتخابات مجلس ششم ديدگاه هاى خود را مطرح كرده است كه حذف چـارچـوب هـاى تـنـگ نظرانه در روابط اجتماعى جوانان ، اصلاح قوانين محدودكننده فعّاليت هاى اجـتـمـاعـى ، سـيـاسـى و فـرهـنـگى زنان ، تغيير قانون نظارت در عرصه هاى فرهنگى ، لغو گـزيـنـش هـاى سـيـاسـى ، نـفـى اقتصاد رانتى ، بررسى كارشناسانه تنش زدايى با آمريكا، بـرقـرارى امـنـيـت سـرمـايـه گـذارى خارجى ، ايجاد پارلمان دانشجويى ، گسترش جريان آزاد اطـلاعـات ، حـذف انـحـصار در صدا و سيما، به رسميت شناختن قرائت هاى مختلف از دين ، تعريف جرم سياسى و... از آن جمله اند.
T}سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران{T
بـر اسـاس مـرامـنـامـه سـازمـان ، سـازمـان مـجـاهـديـن انـقـلاب اسـلامـى يـك تـشـكـل عـقـيـدتـى و سـيـاسـى اسـت ، و با اعتقاد به اسلام و ضرورت اجتهاد زنده و زمان شناس فـعـاليـت مى كند. فعاليت سازمان كه به صورت علنى صورت مى گيرد، در چارچوب قانون اسـاسـى ايـران و با پذيرش اصل ولايت فقيه انجام مى پذيرد. اين سازمان براى تحقق اهداف زير تلاش مى كند:
1 ـ پاسدارى از انقلاب اسلامى ، نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى
2 ـ تداوم ، گسترش و تعميق انقلاب اسلامى در ايران و جهان
3 ـ رشد و ارتقاى سطح آگاهى عقيدتى و سياسى
4 ـ ايجاد جامعه اى آباد و آزاد و مستقل
البـتـه ايـن شـعـارها در عمل به طور كامل تحقق نيافته اند، بلكه گاه عكس آن نيز اتفاق افتاده اسـت ! بـه عـنـوان مـثـال ، اين سازمان اقدام مؤ ثرى براى شفاف سازى پروژه پتروپارس كه يـكـى از اعـضـاى اصـلى سـازمـان در آن دسـت دارد، انـجـام نـداده اسـت ؛ و ايـن عمل با شعار لزوم ارتقاى سطح آگاهى سياسى مردم مخالفت آشكار دارد بـا استناد به اساسنامه ، مهم ترين اركان سازمان عبارتند از: كنگره ، شوراى مركزى و هياءت اجرايى . اساسنامه سازمان مى افزايد، اين ساختار بر مبناى ارزش هاى اسلامى همچون شورى ، امر به معروف ، نهى از منكر، تواصى به حق و صبر، تعاون بر خير و تقوى و ولايت مؤ منانه نـسـبـت بـه يـكـديـگـر در روابـط مـتـقـابـل اعـضـا و حـاكـمـيـت اخـلاق اسـلامـى و احـكـام شـرعـى شكل گرفته است و در جهت تحقق اين ارزش ها گام برمى دارد سـازمـان در بـعـد سـيـاسى مدعى نهادينه شدن رقابت گروه ها، توسعه مشاركت سياسى مردم ، اعـتـلاى فـرهـنـگ سـيـاسـى ، شـفاف سازى مواضع جناح ها، حاكميت قانون و رشد عقلانيت ، تقدم تـوسـعـه سـيـاسـى بر توسعه فرهنگى و اقتصادى ، لزوم تحقق اصلاحات و... است . در بعد اقـتـصـادى ، بـه ايـجـاد و حـفـظ اسـتقلال اقتصادى ، خود اتكايى ، رفاه اجتماعى ، جلوگيرى از شكاف طبقاتى ، سمت گيرى به سوى عدالت اجتماعى مى انديشد. در عرصه فرهنگ عقيده دارد، با ايجاد فضا براى گفتگوى انتقادى ، آزادى بيان و... بهتر مى توان از ارزش هاى ملى ، دينى و انقلابى پاسدارى كرد ولي آيا با تمامي اين ادعاها توانسته است ارزش هاي ملي، ديني و انقلابي را در بعد داخلي وخارجي پاسداري نمايد يا اين که متأسفانه برخي از افراد آن عملکردهاي متفاوتي داشته اند؟
T}مجمع نيروهاى خط امام (ره ){T
سـيـد هـادى خـامـنـه اى ، رحمت اللّه خسروى و احمد حكيمى پور در آبان 1377 با اخذ پروانه از كـمـيـسـيـون مـاده 10 وزارت كـشـور مـوجـوديـت گروه جديد (مجمع نيروهاى خط امام (ره ) را اعلام كـردنـد. ايـن مـجـمع به همراه دفتر تحكيم وحدت ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران ، حزب اسلامى كار، حزب جبهه مشاركت اسلامى ، خانه كارگر، حزب همبستگى و... ائتلاف بزرگى را بـه نـام ائتـلاف جـبـهـه دوم خـرداد را تشكيل مى دهند. البته اين ائتلاف جنبه رسمى ندارد، يعنى حاصل مذاكره و برنامه ريزى رهبران اين گروه ها نيست ، بلكه به طور خودجوش به وجود آمده است بـر اسـاس مـرامـنـامـه ، مـجـمع نيروهاى خط امام (ره )، تشكيلاتى است اسلامى ، سياسى كه بر پايه اعتقادات ، اهداف و خط مشى هاى زير تشكيل شده است :
الف ـ مـبـانـى اعـتـقـادى : اعـتـقـاد و التزام به اسلام ناب محمدى (ص )، مبانى تفكرات امام (ره ) قـانـون اسـاسـى و ولايـت فـقـيـه ب ـ اهداف : تحقق حاكميت اسلام ، پاسدارى از ارزش ها، اجراى عـدالت اجـتـمـاعـى ، حـراسـت و دفـاع از جمهوريت نظام ج ـ خط مشى ها: ريشه كنى فقر، افزايش آگـاهـى ، گـسـتـرش آزادى ، مبارزه با آمريكا، ايجاد فضاى سالم سياسى . مجمع مدعى است كه قصد دارد با هدايت و سازمان دهى به نيروهاى معتقد به اسلام ناب محمدى (ص ) و تفكر حضرت امام (ره ) به تحقق آرمان هاى انقلاب اسلامى كمك نمايد
شرايط عضويت در اين مجمع ، تابعيت جمهورى اسلامى ، اعتقاد و التزام عملى به اسلام و مبانى تـفكرات حضرت امام (ره )، قانون اساسى ، اصل ولايت فقيه و عدم عضويت در ساير گروه هاى سـيـاسـى اسـت . كـنـگـره ، عـالى تـريـن مـرجـع مـجـمـع اسـت ، و قـرار اسـت چـنـان چـه حداقل هزار نفر به عضويت مجمع درآيند، نخستين كنگره آن برگزار شود. شوراى مركزى ، مسؤ وليـت رهـبـرى و بـرنـامـه ريـزى مـجـمـع را بـر عـهـده دارد، و دبـيـر كـل و هـياءت اجرايى را انتخاب مى كند و به تصويب خطمشى ها و سياست ها مى پردازد. يكى از ويـژگـى هـاى مـجـمـع ، تـاءسـيـس شـوراى ايـدئولوژى اسـت كـه حـداقـل سه تن انديشمندِ صاحب نظر در علوم اسلامى كه از صلاحيت اخلاقى و علمى و ديد وسيع اجـتـمـاعـى و سـيـاسـى بـرخـوردارنـد، تـشـكـيـل مـى شـود. ادعـا مـى شـود مـجـمـع يـك تـشـكـل سـيـاسـى غـيـر انـتـفـاعـى اسـت . از ايـن رو، بـه هـيـچ گـونـه عمليات بانكى و تجارى اشتغال ندارد.
(به نقل از جريان شناسي، مرکز تحقيقات سپاه ، سايت طوبي)
کد سوال : 1817
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : لطفا توضيح دهيد که چرا در گذشته هم نخست وزير داشتيم و هم رئيس جمهور . وظايف هر يک چه بوده است و چگونه انتخاب مي شدند؟
پاسخ : T}الف - بررسي فلسفه نخست وزيري در قانون اساسي مصوب 1358:{T
اينکه چرا در گذشته هم نخست وزير داشتيم و هم رئيس جمهور، نيازمند مراجعه به مذاکرات خبرگان قانون اساسي و ديدگاه ها و نظرات مختلفي است که در اين زمينه وجود داشت و بر اساس آن مديريت غير متمرکز در قوه مجريه انتخاب گرديد. اما به صورت خلاصه مي توان چنين گفت تدوين کنندگان قانون اساسي به دليل سابقه نداشتن حکومتي مشابه نظام جمهوري اسلامي ايران در دنياي معاصر، به دنبال استفاده از تجارب ساير نظام هاي سياسي در بعد مديريت اجرايي و تقنيني کشور بودند.
و از سوي ديگر به دليل اهتمام زياد نظام مقدس جمهوري اسلامي و رهبران آن به اعمال حق حاکميت مردم در تمامي زمينه ها از ميان دو نوع برداشت متفاوتي که از تفکيک قوا در دنيا مرسوم است - برخي کشورها رژيم رياستي و برخي رژيم پارلماني را برگزيده اند - گرايش به سمت رژيم پارلماني در چگونگي شکل دادن به قوه مجريه غالب شد که براساس اين نظريه، حاکميت ملي از سوي مردم و از رهگذر انتخابات به نمايندگان پارلمان سپرده مي شود واز طريق پارلمان به دستگاهي و اشخاص کارگزار و ساير قوا منتقل مي گردد V}(بايسته هاي حقوق اساسي، دکتر ابوالفضل قاضي، تهران، نشر دادگستر، 1375، ص 193). {V
به عبارت ديگر در رژيم هاي پارلماني تکيه بر پارلمان است و قوه مجريه در چنين نظام هاي سياسي - مانند انگلستان، فرانسه و بسياري از ممالک اروپايي - معمولا دو رکني است؛ رياست کشور (پادشاه يا رئيس جمهور يا شوراي مجريه) که قاعدتا رکن غير مسؤول است و رياست هيأت دولت (نخست وزير) و کابينه که کليه مسؤوليت هاي سياسي را بر عهده دارند و همگي پاسخگوي اعمال خود در برابر نمايندگان مردم مي باشند V}(همان، ص 194). {V
بر اين اساس در قانون اساسي مصوب 1358 قوه مجريه غير متمرکز و دو رکني - يعني هم رئيس جمهور و هم نخست وزير - در نظر گرفته شد و تا زمان بازنگري قانون اساسي در سال 1368 اين سيستم حاکم بود.
T}ب - وظايف و مسؤوليت هاي نخست وزير در قانون اساسي مصوب 58:{T
يکم - رياست هيأت وزيران که موجب مسؤوليت هاي ذيل است: (براساس اصل يکصد و سي و چهارم)
1. نظارت بر کار وزيران.
2. اتخاذ تدابير لازم براي هماهنگ ساختن تصميم هاي دولت.
3. همکاري با وزيران.
4. برنامه ريزي و تعيين خط و مشي دولت براي اجراي صحيح قوانين کشور.
دوم - پيشنهاد وزراء به رئيس جمهور براي تصويب و اخذ رأي اعتماد از مجلس (براساس اصل يکصد و سي و سوم)
سوم - مسؤوليت اقدامات هيأت وزيران در برابر مجلس (براساس اصل يکصد و سي و چهارم).
چهارم - ادامه عمل به وظايف، پس از استعفا تا تعيين دولت جديد (براساس اصل يکصد و سي و پنجم).
پنجم - هرگاه پس از ابراز اعتماد مجلس به دولت نيمي از اعضاي هيأت وزيران تغيير کند، دولت بايد مجددا از مجلس تقاضاي رأي اعتماد نمايد (براساس اصل يکصد و سي و ششم).
ششم - عزل و نصب مجدد وزيران توسط نخست وزير بايد با تصويب رئيس جمهور و اخذ رأي اعتماد از مجلس باشد (براساس اصل يکصد و سي و ششم).
هفتم - نخست وزير نمي تواند بيش از يک شغل دولتي داشته باشد و در موارد ضرورت مي تواند به طور موقت تصدي برخي از وزرات خانه هارا که وزير مسؤول ندارد بپذيرد. (براساس اصل يکصد و چهل و يکم).
هشتم - وضع تصويبنامه و آيين نامه منطبق با متن و روح قوانين در هيأت وزيران (براساس اصل يکصد و سي و هشتم) V} (فقه سياسي، حقوق اساسي و مباني قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، عباسعلي عميد زنجاني، تهران، انتشارات اميرکبير، 1377، ص 345).{V
طبيعي است در چنين سيستمي با توجه به دامنه وسيع اختيارات نخست وزير و حوزه وظايف او، براي رئيس جمهور نقش نظارتي و تشريفاتي باقي مي ماند و عملا همه کارهاي در دست نخست وزير بود.
جهت آشنايي با وظايف رئيس جمهور در قانون اساسي مصوب 1358 ر.ک: فقه سياسي، حقوق اساسي و مباني قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، عباسعلي عميد زنجاني، تهران، انتشارات اميرکبير، 1377، ص 332 - 331.
T}ج - نحوه انتخاب رئيس جمهور و نخست وزير براساس قانون اساسي مصوب 1358:{T
در قانون اساسي مصوب 58 انتخاب رئيس جمهور همانند زمان کنوني است که با اکثريت مطلق آراء مردم انتخاب مي شد (براساس اصل يکصد و هفتم قانون اساسي) و براساس اصل يکصد و بيست و چهارم «رئيس جمهور فردي را براي نخست وزيري نامزد مي کند و پس از کسب رأي تمايل از مجلس شوراي ملي حکم نخست وزيري براي او صادر مي نمايد».
T}د - حذف نخست وزير در بازنگري قانون اساسي 1368:{T
در نظر گرفتن قوه مجريه دو رکني در قانون اساسي 1358، ابهامات و مشکلات بسيار عديده اي هم در حوزه حقوقي و هم در حوزه عمل به وجود آورد به عنوان نمونه؛ يکي از مشکلات قانون اساسي مصوب 58 در زمينه رابطه رئيس جمهور با هيأت دولت، عدم توافق نظر احتمالي رئيس جمهور با مجلس شوراي اسلامي اين بود که هرگاه افرادي که به عنوان نخست وزير از طرف رئيس جمهور به مجلس معرفي مي شدند، نمي توانستند رأي اعتماد مجلس را کسب نمايند و رئيس جمهور نيز نمي توانست افراد مورد اعتماد مجلس را معرفي کند، در تعيين نخست وزير بن بست غير قابل حلي به وجود مي آمد و يا بن بست احتمالي در انتخاب وزراء که از عدم توافق احتمالي رئيس جمهور و نخست وزير از يکسو و بين رئيس جمهور و مجلس از سوي ديگر ناشي مي شد و...
و يا اين که در حوزه عملي نيز اختلافات مهم و متعددي بين رئيس جمهور و نخست وزير (که از همان آغاز رياست جمهوري ابوالحسن بني صدر و نخست وزيري شهيد رجايي پديد آمده بود و تا سال هاي پس از آن هم تداوم يافته بود) بر سر تسهيم قدرت اجرايي (که از ابهام و کاستي هاي قانون اساسي ناشي مي شد و موجبات برداشت هاي گوناگون از قانون اساسي را فراهم مي آورد). و يا ساير بن بست هاي اجرايي و کم کاري هاي اداري همگي بازنگري قانون اساسي را در اين مورد مي طلبيد V}(ر.ک: مقايسه بازنگري در دو قانون اساسي مشروطه و جمهوري اسلامي، محسن خليلي، فصلنامه متين، ش 5). {V
چنانکه حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني در اين زمينه مي گويد: «در مورد رياست جمهوري هم، درد بزرگ ما تا آن تاريخ اختلاف نخست وزير و رئيس جمهور بود. واقعا توجيهي نداشت كه رئيس جمهور اين همه رأي بياورد و بعد هم اختياري نداشته باشد. همه كارها در دست دولت بود. اين فلج كننده بود. بحث اينكه من باشم يا نباشم، اصلا مطرح نبود. البته درمقابل اين، بحث ديگري بود و آن اينكه ما اصلا رياست جمهوري انتخابي نداشته باشيم و نظام پارلماني باشد. نمايندگان مجلس انتخاب شوند و نخست وزير را هم مجلس انتخاب كند و اگر رئيس جمهوري هم بخواهد باشد كه درقانون اساسي هست، مثل جاهاي ديگرباشد. اين بحث بسيار جدي بود. پنج نفر هم كه از مجلس آمده بودند، نوعا طرفدار اين نظريه بودند و بحث هايشان هم قوي بود. در آن بحث آقاي عبدالله نوري به ما كمك كرد. با اينكه از مجلس آمده بود، ولي نظر ما را قبول كرد و رأي ايشان هم موثر شد كه اين پذيرفته شود. يعني همه قبول داشتيم كه سبك موجود -كه رياست جمهوري انتخاب شود و نخست وزير را معرفي كند و اختيارات در دست دولت باشد- درست نيست. اختيارات در دست رئيس جمهور باشد، در غير اين صورت دولت شكل غيرمعقولي دارد» V}(رك :كيهان، گفتكو با هاشمي رفسنجاني، بهمن 82){V
بر اين اساس در بازنگري قانون اساسي 1368 يکي از محورهاي اساسي بازنگري، حذف نخست وزيري بود که با سپردن اختيارات و وظايف نخست وزير به رئيس جمهور و وسعت بخشيدن به حوزه اختيارات رئيس جمهوري، مشکلات حقوقي و عملي پيشين مرتفع گرديد.
کد سوال : 1818
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد مجلس موسسان مجلس اعلا و مجلس سنا توضيح دهيد. هر کدام در چه زماني و دستور چه کسي و با چه هدف و وظايفي تشکيل شدند؟
پاسخ : T}الف - مجلس مؤسسان:{T
در اصطلاح سياسي مجلس مؤسسان (constituent assembly) به مجمعي از نمايندگان ملت گفته مي شود که با انتخابات عمومي تشکيل و مأمور تهيه قانون اساسي و يا تغيير بعضي از اصول آن مي شود.
T}تاريخچه مجلس مؤسسان در ايران:{T
نخستين مجلس مؤسسان در ايران در سال 1304 ه.ش جهت تغيير اصول 36 و 37 و 38 متمم قانون اساسي وقت تشکيل شد. اين اصول که در ارتباط با سلطنت قاجاريه بود و سلطنت را الي الابد، در آن خاندان قرار مي داد، توسط مجلس مذکور عوض شد و سلطنت را در خاندان رضاخان موروثي گرداند V} (ر.ک: حقوق اساسي و نهادهاي سياسي جمهوري اسلامي ايران، دکتر سيد جلال الدين مدني، تهران، نشر همراه، 1370، ص 36).{V
عامل اصلي شکل گيري اين مجلس مؤسسان در واقع حزب تجدد بود که در انتخابات مجلس پنجم به کمک نظاميان و رضاخان اکثريت مجلس را به دست آورده بود V} (ر.ک: انقلاب اسلامي و چگونگي رخداد آن، جمعي از مؤلفان، نشر معارف قم، 1380، ص 53).{V
دومين مجلس مؤسسان در سال 1318 ه.ش براي هموار شدن موضوع ازدواج وليعهد وقت (محمد رضا پهلوي) با فوزيه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر و تابعيت غير ايراني وليعهد آينده، بود که براساس آن مجلس مؤسسان تصويب کرد پادشاه مي تواند تابعيت ايراني الاصل بودن به اتباع بيگانه اعطاء کند و لذا به سادگي هر بيگانه اي مي توانست به فرمان شاه ايراني الاصل تلقي شود.
مجلس مؤسسان بعدي در سال 1328 ه.ش براي تغيير اصولي از قانون اساسي در جهت تقويت سلطنت و تضعيف حقوق ملت، مطرح گرديد و توانست علاوه بر اين هدف، يک اصل در خصوص نحوه تجديد نظر در قانون اساسي به آن ملحق نمايد. به علاوه مقرر گرديد که چندين اصل از قانون اساسي (اصول 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 49 متمم) به وسيله مجلس واحد مرکب از مجلس سنا و شورا مورد تجديد نظر قرار گيرد که در 1336 با چند سال تأخير انجام گرفت.
آخرين مجلس مؤسسان در ارتباط با اصلاح قانون اساسي رژيم سلطنت در شهريور 1346 مقارن جشن هاي تاج گذاري معروف، تشکيل گرديد وليعهد هنوز به سن قانوني سلطنت نرسيده بود و شاه از آن بيم داشت که بين مرگ او و سلطنت وليعهد فاصله اي بيافتد و به فکر افتاده بود که با نيابت سلطنت مادر وليعهد، اين فاصله را پر نمايد و هم وي صاحب عنواني در قانون اساسي باشد و به هنگام تاج گذاري شاه او هم تاجي بر سر گذارد از اين جهت باز هم به سراغ تشکيل مجلس مؤسسان افتادند و اصول 38 و 41 و 42 متمم قانون اساسي را تغيير دادند و مادر وليعهد عنوان نايب السلطنه را پيدا کرد V} (حقوق اساسي و نهادهاي سياسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص 37).{V
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران جهت تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي از اصطلاح «مجلس خبرگان قانون اساسي» به جاي مجلس مؤسسان استفاده شد و اعضاي اين مجلس که متخصص و کارشناس در مسائل اسلامي يا حقوقي بودند.
در تاريخ 12 مرداد 1358 توسط انتخابات عمومي برگزيده شدند و در سال 1368 نيز براي تجديد نظر در برخي از اصول قانون اساسي جهت برطرف نمودن پاره اي از نواقص و مشکلاتي که در برخي اصول وجود داشت و در طي سال هاي پس از انقلاب تجربه شده بود با دستور حضرت امام مسأله بازنگري مطرح و اعضاي مجلس بازنگري در قانون اساسي توسط رأي مستقيم مردم برگزيده شدند V} (مقايسه مسأله بازنگري در دو قانون اساسي مشروطيت و جمهوري اسلامي ايران، محسن خليلي، فصلنامه متين، ش 5).{V
T}ب - مجلس سنا:{T
در اصطلاح سياسي، مجلس سنا (senate assembly) به مجلس مرکب از نمايندگان شاه و ملت در کشورهاي سلطنتي و يا نمايندگان طبقات حاکمه و مردم در کشورهاي جمهوري، اطلاق مي شود. امروزه در کشورهايي که در قانون اساسي آنها بيش از يک مجلس مقننه پيش بيني شده يکي از آنها معمولا مجلس سنا است که به طور کلي جنبه محافظه کارانه دارد. به عضو مجلس سنا، سناتور (senator) گفته مي شود که معمولا کهن سال است V} (فرهنگ علوم سياسي، علي آقا بخشي، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، 1374، ص 308).{V
T} تاريخچه مجلس سنا در ايران {T ( نويسنده: رقيه مالكي_خ برگزاري ميراث فرهنگي)
_ ترور نافرجام شاه در چهاردهمين سالگرد افتتاح دانشگاه تهران يعني در تاريخ 15 بهمن 1327 به دست ناصر فخرآرايي، آغازي بود براي تاسيس مجلسي به نام مجلس سنا كه بيشتر جنبه تشريفاتي داشت و مختص و تامين كننده منافع خاندان سلطنتي بود. اما در واقع جرقه تاسيس آن به افتتاح مجلس موسسان در تاريخ نهم آبان ماه 1304 باز مي گردد (1) كه خود سندي رسمي براي انتقال سلطنت از قاجاريه به پهلوي و خلع قدرت خاندان قاجار بود. در اين جلسه، نايب رييس مجلس موسسان سيد محمد تدين و رياست جلسه را به عهده داشت و دستور كار جلسه تغيير سلطنت بود. در سه اصل 36، 37 و 38 قانون اساسي تغييراتي داده شد. سه اصل درباره مساله ولايتعهدي و تفويض سلطنت مشروطه از طرف ملت به وسيله مجلس موسسان به شخص رضاشاه بود. محمدرضا شاه در پي مشورت با برخي سياستمداران قديمي در زمينه انجام اصلاحات در برخي اصول قانون اساسي به خصوص اصول قدرت دهنده به مجلس و به منظور فلج كردن كار وزيران دست به تاسيس مجلس موسسان زد. سياستمداراني كه به رضا شاه مشاوره دادند از نسل سياسي تقي زاده بودند. انتخابات مجلس موسسان در 9 اسفند 1327 انجام شد. اين مجلس 3 تصميم بزرگ گرفت: 1- تاسيس مجلس سنا طبق اصول قانون اساسي 2- اختيار انحلال مجلسين توسط شاه 3- تصويب نظامنامه هاي جديد از سوي مجلس سنا و شورا (2). اين مجلس 7 دوره تشكيل شد.
دوره اول مجلس سنا در 20 بهمن 1328 افتتاح شد و 28 آبان ماه 1332 خاتمه يافت.
دور دوم مجلس در بيست و هفتم اسفند 1332 افتتاح و در بيست و پنجم اسفند 1338 اختتام يافت. دور سوم در تاريخ سوم فروردين 1339 افتتاح و در تاريخ نوزدهم ارديبهشت 1342 اختتام يافت. دور چهارم در تاريخ 14 مهرماه 1342 افتتاح و در تاريخ 12 مهر ماه 1346 پايان يافت. دور پنجم در تاريخ 14/7/1346 افتتاح و در تاريخ نهم شهريور 1350 خاتمه يافت. دور ششم در تاريخ نهم شهريور 1350 افتتاح و در شانزدهم شهريور 1354 خاتمه يافت و در نهايت دور هفتم در هفدهم شهريور 1354 افتتاح و با سقوط رژيم سلطنت پهلوي پايان گرفت.
در مورد علل تشكيل سنا بايد گفت كه تاسيس سنا در واقع پشتوانه اي براي شاه محسوب ميشد، چرا كه نمايندگان آن مستقيما از جانب شخص شاه انتخاب مي شدند و اين نمايندگان را سلطنت طلبان و هواخواهان سينه چاك سلطنت تشكيل مي دادند و شاه با اين عمل مي توانست سپري در برابر مخالفت هاي مجلس ايجاد كند. عامل ديگر محكم كردن پايه هاي سلطنت پهلوي و تامين منافع شخصي و وابستگان به سلطنت بود. پس از شهريور 1320 به شدت اقتدار سلطنت پهلوي از بين رفته بود و رو به قهقرا مي رفت. از جمله دلايل ديگر براي تاسيس مجلس سنا، وابستگي شاه به بيگانگان و تقليد شاه از مجموعه نظام قدرت و سياست در دول اروپايي بود. البته در تمام اين دورهها جنبه تشريفاتي سنا به شكل بارزي نمايان بود. (4)
تشكيل سنا و اختيارات مربوط به آن بنابر اصول 43 و 44 و 45 و 46 متمم قانون اساسي انجام شد. مهمترين وظايف سنا عبارت بودند از: 1- وضع قوانين 2- تصويب قوانين مالي و بودجه كل كشور و قوانين مربوط به درآمد و هزينه 3- نظارت بر عمليات وزرا 4- استماع قسم شاه 5- انتخاب وليعهد 6- تفسير قوانين 7- اعطاي امتياز تشكيل شركت هاي عمومي 8- تصويب عهدنامه ها 9- اعطاي امتيازات 10- معاملات استقراضي -11 احداث راه آهن 12- استخدام بيگانه 13- نظارت بر اندوخته اسكناس 14- انتخاب اعضاي شوراي عالي و هيات نظارت سازمان برنامه 15- اجازه صدور اسكناس 16- اعلام حكومت نظامي در صورت بروز ضرورت 17- صدور اجازه تعقيب وزرا به عهده مجلسين و محاكمه آنان به عهده ديوان كشور.(5)
سناتورها يا نمايندگان سنا 60 نفر بودند كه برخي انتصابي بودند و برخي انتخابي. دوره نمايندگي هر كدام از سناتورها 6 سال بود كه بنابر اصلاحيه اي در ماده 29 قانون انتخابات مجلس سنا به تاريخ بيست و سوم خرداد ماه 1345؛ در دوره چهارم از 6 سال به 4 سال تقليل يافت. البته در مورخ بيست و هفتم اسفند 1338 نيمي از نمايندگان به حكم قرعه خارج شدند و تنها 29 نفر باقي ماندند كه 14 نفر از آنها انتصابي بودند و به دور سوم راه يافتند. در دوره اول انتخابات سنا، دكتر مصدق، دكتر شايان، محمود نريمان و چند نفر ديگر از طرف مردم تهران به نمايندگي اين مجلس انتخاب شدند. در جناح مخالف مصدق افرادي نظير تقي زاده، نيك پور و وكيلي به سنا راه يافتند. در دوره دوم بايد برگزيده شدگان از ميان خود عده لازم را براي به حد نصاب رساندن تعداد اعضاي انتخاب مجلس سنا انتخاب ميكردند و اين راي گيري سخنان اعتراض آميز چندتن از ياران مصدق را در پي داشت. سرانجام غير از دكتر مصدق و دوستان او، ديگر افراد مثل تقي زاده، نيك پور و وكيلي دوباره انتخاب شدند. (6)
انتخابات سنا همزمان با انتخابات مجلس شورا شروع مي شد و اخذ راي بايد يك روزه انجام مي شد. شرايط انتخاب شوندگان عبارت بودند از: 1- داشتن لااقل 40 سال تمام 2- مسلمان بودن 3- معروف بودن در محل زندگي و محل انتخابات 4- معروف بودن به امانت داري و درستكاري 5- بصيرت در امور مملكتي. اعضا بايد جزو افراد يكي از گروههاي زير ميبودند: 1- روحانيون طراز اول 2- كساني كه طي 3 دوره، نماينده مجلس شورا بودند 3- مقامات صدرات و سفارت، استاندارها، دادستان ها و رييس ديوان كشوري با داشتن 2 سال سابقه خدمت قضايي 4- امراي بازنشسته ارتش 5- اساتيد دانشگاه با داشتن 10 سال سابقه تدريس در دانشگاه 6- مالكين و تجاري كه ساليانه 500 هزار تومان ماليات مي دادند 7- وكلاي پايه 1 دادگستري با داشتن لااقل 15 سال سابقه وكالت. انتخاب در دو مرحله بود: در انتخاب مرحله اول اكثريت نسبي و در انتخاب مرحله دوم اكثريت تام ضروري بود. در صورت تساوي آرا سناتور به حكم قرعه معين مي شد. (7)
از ميان 30 نفر سناتور انتصابي، 15 نفر نماينده از تهران بودند و از شهرهاي تبريز و شيراز و مشهد هر كدام 2 نماينده داشتند. از شهرهاي اصفهان، اهواز، رشت، كرمان، رضاييه، ساري، كرمانشاه و قزوين و همدان هر كدام يك نماينده به مجلس سنا راه مي يافتند. روساي مجلس سنا در طي 7 دوره به شرح زير بودند: دوره اول و دوم سيد حسن تقي زاده در دوره دوم تقيزاده در تاريخچهارم مهر 1336 استعفا داد و حسن صدر به رياست انتخاب شد. در دوره سوم: سيد حسن صدر (صدرالاشراف) و در دوره چهارم دكتر سعيد مالك و پس از وي از دوره پنجم تا دوره هفتم شريف امامي، رييس سنا بود. البته بعد از انتخاب سناتورها در دوره اول و قبل از راي گيري انتخاب رييس مجلس، هيات رييسه سنا به رياست ابراهيم حكيمي بود اما بعد از راي گيري براي هيات رييسه، سيد حسن تقي زاده انتخاب شد. (8)
پي نوشت ها:
1- قرباني، زهرا، مجله تاريخ پژوهي، سال چهارم - شماره 10 و 11 بهار و تابستان 81، ص 34.
2- آوري، پيتر، تاريخ معاصر ايران، جلد دوم، محمد رفيعي مهرآبادي، صص 330 و 328.
3- فرهنگ قهرماني، عطا الله، اسامي نمايندگان شوراي ملي صص: 333، 397، 387، 377، 366، 358، 343.
4- قرباني، زهرا، مجله تاريخ پژوهي، سال چهارم، شماره 10 و 11 بهار و تابستان 81، صص 36 و 37.
5- پيشين ص 37 به نقل از قاسم زاده، قاسم، حقوق اساسي صص 413، 412، 411، 410، 409، 408، 404، 403.
6- همان، ص 38، به نقل از نجمي، ناصر، دولت هاي ايران از سيد ضيا تا بازرگان ص 867.
7- همان،ص 39.
8- همان، همان صفحه
T}ج_ مجلس اعلا در ايران: {T
مشروطهخواهان با همدستى و كوشش بسيار تهران را فتح كردند، بدون درنگ پانصد نماينده از ميان مجلس منحله، عموم علما و وجوه وكلا و وزرا و شاهزادگان و اعيان و اشراف و تجار و نيروهاى چريك و بختيارى در تهران جمع شدند و خود را مجلس اعلا يا عالى خواندند ولى چون كثرت جمعيت مانع از تصميمگيرى مىشد كميسيون فوق العاده يا هيات مديره بيست و پنج نفرهاى را تعيين كردند تا آنها به امهات امور رسيدگى كنند. آنان نيز شبانه در عنوان و هيات مؤسسان محمد على شاه را از امر خطير سلطنت معاف كردند و به نصب احمدشاه به سلطنت راى دادند اما چون پادشاه جديد به سن قانونى نرسيده بود عضدالملك را به نيابتبرگزيدند.
رجوع كنيد به: عطاءالله فرهنگ قهرمانى، همان، صص 17 و 18; مجيد سائلى كردده، همان، صص 162 - 168. [تدوين كنندگان قانون جديد عقيده داشتند فعلا براى رفع هرج و مرج، جلوگيرى از تنشها و خشونتهاى سياسى و اجتماعى قانونى تهيه گردد كه به واسطه آن مجلسى تشكيل بشود تا بتواند جو و فضاى سياسى را آرام كند: مجيد سائلى كردده، همان، صص 203 و 204]
کد سوال : 1819
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد اين گروهها توضيح دهيد. ملي مذهبي ها(آيا در هر طيف و جبهه اي ملي و مذهبي وجود دارد مباني فکري آنها چيست)؟ افراطيون، طيف مصلحت انديش، انقلابيون، گروههاي اقتدار گرا، محافظه کاران.
پاسخ : تعابير و اصطلاحاتي همانند گروه هاي افراطي، يا طيف مصلحت انديش، انقلابيون و گروه هاي اقتدارگرا، شديدا دچار ابهام مفهومي بوده و در اوضاع و شرايط سياسي جامعه ما و تشکل هاي سياسي آن نمي توان مصداق مشخصي براي آن نام برد. بهترين دليل براي اثبات اين موضوع توجه به عملکردها و شعارهاي برخي جناح ها و تشکل هاي مطرح شده در سال هاي اخير است که چنانکه شاهد بوديم به صورت حيرت آوري بين شعارها و عملکردهاي آنها تناقض اساسي وجود داشت، دم از اصلاحات، منافع ملي، استقلال و پيشرفت کشور مي زنند اما در عين حال همين که منافع شخصي يا جناحي آنان اقتضا نمايد، به شدت افراطي، اقتدارگرا و خشونت طلب شده و يا آنجا که بايد سفت و محکم در مقابل دشمنان منافع ملي و استقلال کشور بايستند، مصلحت انديشي و محافظه کاري را پيشه خود کرده و دم از عقب نشيني از پيشرفت ها و دستاوردهاي عظيم و افتخار آميز انقلاب و نظام اسلامي مي زدند.
البته از آنجا که در سؤال از طيف و جبهه ملي مذهبي ها نام برديد و اين جريان از قبل از انقلاب تاکنون به عنوان يک تشکل سياسي مشخص حضور داشته و دارد مطالبي را درباره تاريخچه، تفکرات و انديشه ها، عملکردهاي اين جريان تحت عنوان جبهه ملي و نهضت آزادي آورده مي شود، پيشاپيش از طولاني بودن مطالب يا تکراري بودن برخي موارد عذرخواهي مي نماييم:
T}الف _جبهه ملى {T
پس از كودتاى 28 مرداد و بازگشت شاه به سلطنت، گرچه همه مخالفين، قلع و قمع شدند، ولى جامعه به سادگى تسليم پيامدهاى كودتا نشد و تحركات و فعاليتها كم و بيش ادامه يافت. از جمله جريانهاى مخالف رژيم، جبهه ملى بود كه اعضاى آن بعضاً محكوم به اعدام و زندان شدند و جبهه نيز كم كم متلاشى شد. با وجود اين، جبهه ملى همانند حزب توده، قلع و قمع نشد و در سالهاى پس از كودتا، «نهضت مقاومت ملى» در عالم ظاهر، مركز ثقل مقاومت عليه رژيم بود، ولى در عالم واقع، به تعبيرى نه نهضتى بود و نه مقاومتى توانست از خود نشان بدهد;(ر.ك به: زيبا كلام، پيشين، صص 223 ـ 221. ) به گونه اى كه از نيمه دوم سال 1332 تا آخردهه 1330، اهم فعاليتهاى نهضت مقاومت ملى، محدود به صدور چند اعلاميه و انتشارناموفق روزنامه «راه مصدق» بود و اعضاى فعال و اصلى نهضت مقاومت ملى به 20 نفر هم نمى رسيد.
با تغيير اوضاع سياسى جامعه در سال 1339، بازماندگان جبهه ملى دوره مصدق، جبهه ملى دوم را تشكيل دادند كه مهدى بازرگان، يدالله سحابى و آيت الله طالقانى در شوراى عالى آن حضور داشتند.( تقوى، پيشين، ص 210. ) اما تشكيلات جديد، به دليل فقدان استراتژى منسجم و نيز اختلافهاى داخلى از جمله برخورد ملايم با دولت نتوانست در تجديد حيات سياسى جبهه ملى گام مؤثرى بردارد. در نتيجه، مهندس بازرگان با همكارى آيت الله طالقانى، تشكيلات جديدى را تحت عنوان «نهضت آزادى ايران» تأسيس كرد كه در مورخه 27/2/1340 رسماً افتتاح شد. با اينكه اعضاى نهضت آزادى را جناح مذهبى و راديكال تر جبهه ملى تشكيل مى دادند و رهبرش نيز مذهبى بود، محدود به اقشار تحصيل كرده و دانشگاهى بود و نتوانست در ميان توده هاى مذهبى طرفدار پيدا كند و سرانجام نيز پس از موضع گيرى در مقابل رفراندوم بهمن ماه 1341 (انقلاب سفيد) سران آن زندانى شدند، و پرونده نهضت آزادى هم بسته شد.(زيبا كلام، پيشين، ص 223)پس از سركوبى قيام 15 خرداد 42 و احياى مجدد ديكتاتورى با اقتدار و استحكام بيشتر، فشار بر مخالفين بيشتر شد و همه ملّيون، چه مذهبى و چه غير مذهبى به گوشه انزوا پناه برده، مجبور به سكوت شدند. برخى در خارج اقامت گزيدند، برخى به سياست صبر و انتظار متوسل شدند و برخى نيز به تدريس و امور آموزشى پرداختند. بااينكه در سال 1344، جبهه ملى سوم هم تشكيل شد، باز هم به دليل عدم انسجام فكرى و بى برنامگى و فقدان رهبرى، عملاً راه به جايى نبرد و شاه نيز با پشت سر گذاشتن بحران سالهاى 42 ـ 1339 و قلع و قمع مخالفين، قدرتمندتر از گذشته به صحنه بازگشت. بازرگان كه در سال 1344 محكوم به زندان شده بود، در سال 1346 آزاد شد و زندگى بى سر و صدايى را آغاز كرد( تقوى، پيشين، ص 213. ) تا اينكه نهضت آزادى، در آستانه انقلاب اسلامى، فعاليت خود را از سرگرفت.
تا اوايل سال 1357، اثرى از فعاليتهاى سياسى نهضت آزادى و بازرگان نبود و از اواخر بهار همان سال بود كه كم كم صداهاى مخالف از ليبرالها و بقاياى جبهه ملى مصدق به گوش رسيد. آنها كه عمدتاً در سنين بالاى عمر بودند، پس از خروج از انزوا، ابتدا شروع به دادن اعلاميه يا فرستادن نامه هاى بدون امضاء به مقامات داخلى يا سفارتخانه ها و خبرگزاريهاى خارجى كردند و سپس اعلاميه هاى امضا شده به شاه و ساير مقامات ارسال كردند و بعضى از آنها هم با معرفى سفير امريكا در تهران، اظهار تمايل كردند كه با سفارت امريكا در تماس باشند( ويليام سوليوان، مأموريت در ايران، ترجمه محمود مشرقى، صص 101 ـ 100 ) و اين رويه را تا 13 آبان 1358 ادامه دادند
الف. اصول تفكر و انديشه ها
دهه 1330، دوره تزلزل و بى ثباتى فكرى جريان ملى است و پيدايش جبهه ملى دوم، نهضت آزادى و جبهه ملى سوم در عرض چند سال، مبين ناكامى ملّيون، در ارائه يك خط مشى منسجم و مؤثر در مخالفت با رژيم بود.(زيبا كلام، پيشين، ص 224 ) با اين وجود، نهضت آزادى در ابتداى تأسيس خودش، حدّاقلى از اصول را ارائه داد كه با بسط آنها مى توان به اصول تفكر و انديشه هاى آن پى برد.
در مراسم افتتاحيه نهضت آزادى در سال 1340، رسماً اعلام شد كه: «ما مسلمانيم و ايرانى و مصدقى».( نهضت آزادى ايران، صفحاتى از تاريخ معاصر ايران: اسناد نهضت آزادى ايران، ص 31 به نقل از: تقوى، پيشين، ص 211.) بدين ترتيب، سه اصل اسلام، ايران و مصدق، مبين مرام و شيوه نهضت آزادى است و نهضت آزادى، اسلام را به عنوان يك مكتب مبارز و پيشرو و
مترقى كه جوابگوى احتياجات مادى و معنوى است (نظام اجتماعى)، به رسميت شناخت و از تز و راه مصدق دفاع كرد.
الگوى نهضت آزادى در اين زمينه به طور اساسى، تأليفات مؤسسين آن، مانند بازرگان و طالقانى در باب مباحث دينى است; آيت الله طالقانى مبتكر نگرش نو نسبت به اسلام در ايران بود كه با تعمق در بطن قرآن، نگرش خود را بنا مى كرد، ولى مهندس بازرگان با استفاده از علم جديد وارد مى شد و با طالقانى، تفاوت داشت. با وجود اين، نهضت آزادى را بايد با افكار و انديشه هاى بازرگان شناخت; زيرا محصولِ انديشه ها و عملكرد بازرگان است.(ر.ك به: تقوى، پيشين، صص 207 و214)
بازرگان كه از دهه 1320 با همكارى در «كانون اسلام» و انجمنهاى اسلامى دانشگاه وارد فعاليتهاى اجتماعى شده بود، تا قبل از كودتاى 28 مرداد، از ورود به عرصه سياست ابا داشت، اما پس از كودتا وارد صحنه سياست شد و پس از محكوم شدن به زندان در سال 1334، به اين نتيجه رسيد كه بايد به تربيت دمكراسى پرداخت و براى فعاليت اجتماعى آماده شد.( ervand abrahamian, radical islam: the iranian mojahedin, p.164) بازرگان كه از پيروان و طرفداران تز و راه مصدق و جبهه ملى بود و تجربه تلخ شكست نهضت ملى ـ مذهبى را داشت، مكتب فكرى جديدى را در قالب نهضت آزادى بنيان نهاد كه نمود عينى تلفيق مذهب و ناسيوناليسم بود و اين تلفيق، در مرام نهضت آزادى با عنوان «مسلمان، ايرانى و مصدقى» نهفته بود.
1. تلفيق علم و دين;
اسلام براى بازرگان به مفهومى كه خودش از راه علم تجربى استنباط و استنتاج كرده بود، مطرح بود. وى تحت تأثير ليبراليسم غربى و انديشه هاى مدرنيسم و با توسل به علم تجربى، سعى داشت بين نهادها و مفاهيم جديد غربى، با تشيع سازگارى و تلفيق ايجاد كند. بر همين اساس، وى را مهمترين چهره پارادايم اصلاح گرى و احياى فكر دينى در نيم قرن اخير ايران دانسته اند.(رزاقى سياهرودى، پيشين، صص 6 ـ 95، براى مطالعه مفصل راجع به نمودهاى اصلاح طلبى در انديشه بازرگان ر.ك به: تقوى، پيشين، صص 280 ـ216 )عمده تلاش وى صرف اين شد كه بين مذهب و مقتضيات و الزامات زمانى، سازگارى ايجاد كند.در اين راستا تلاش وى به طور مشخص، معطوف به آشتى دادن بين دين و علم، و دين وناسيوناليسم بود و اغلب كتابهايش نيز در همين راستا نوشته شده است. علم و ناسيوناليسم دو جلوه از حقيقت عقل در عصر جديد بودند كه بازرگان سعى در آشتى آنها با اسلام داشت. به لحاظ تعداد زياد كتابها و مقاله هاى بازرگان در اين زمينه، برخى وى را پربارترين و مؤثرترين نويسنده ادبيات تجدّدطلبى دينى در ايران ناميده اند.(تقوى، پيشين، ص 215)بر اين اساس، اسلام به عنوان يك مكتب مترقى، مبارز و پيشرو، مدّ نظر بازرگان بود.مهمترين جنبه اصلاح طلبى انديشه هاى بازرگان كه در بحث ما كاربرد دارد، نگرش به دين در پرتو علم تجربى(ر.ك به: همان، صص 244 ـ 235) و آشتى بين دين و ناسيوناليسم است. تحليل علمى و عصرى دين، بدين منظور انجام مى شود كه ثابت كند على رغم فهم علماى سنتى، دين اسلام يك دين عصرى و منطبق با مقتضيات زمان بوده، مطابق هر شرايطى، قابل تطبيق و تحليل است. در همين راستا، وى تلاش زياد مى كند كه صحت و درستى احكام اسلامى را بر مبناى علمى نشان بدهد. وى با توجه به تجربه تحصيل در غرب و آشنايى با اسلام، در صدد برمى آيد تا تعارضى را كه ذهن وى را مشغول كرده بود (تعارض علم و دين)، حل كند. با اين هدف و مقصود است كه كتاب راه طى شده را مى نويسد و سعى دارد نشان دهد كه راهى را كه بشر با پاى عقل خود مى رود، همان راهى است كه انبيا نشان داده اند(مهدى بازرگان، راه طى شده، ص124)و در واقع، در تداوم همان راه است و اين هماهنگى و همسويى به نظر وى، ناشى از هدف واحد آن دو; يعنى حقيقت جويى است.اين كتاب كه در واقع مهمترين كتاب بازرگان و مبين اصول فكرى اوست، حاكى از آن است كه بشر به بسيارى از چيزهايى كه انبيا از راه وحى آورده اند، از طريق تجربى و عقلى رسيده است. به عبارت ديگر، با پيشرفت علم و تكامل بشر، انسان كار ويژه انبيا را هم انجام خواهد داد و بى نياز از وحى خواهد شد و در واقع، علم جاى وحى را خواهد گرفت.(تقوى، پيشين، ص 251) در كتاب مطهرات در اسلام(بازرگان، مطهرات در اسلام) نيز مى كوشد از طريق علم بيوشيمى و با كمك قوانين فيزيك و شيمى و فرمولهاى رياضى، احكام طهارت آب كر را ثابت كند.
همين طور در كتاب عشق و پرستش يا ترموديناميك انسان(بازرگان، عشق و پرستش يا ترموديناميك انسان) تلاش مى كند كه عشق و پرستش را ماشين حرارتى محرك انسان به سوى خدا قلمداد كند. در كتاب دوجلدى سير تحول قرآن(بازرگان، سير تحول قرآن، 2 جلد به اهتمام محمدمهدى جعفرى) هم با كمك رياضيات اثبات مى كند كه طول هر آيه قرآن بر حسب موضوع و زمان نزول آن متفاوت است و بدين ترتيب با محاسبات رياضى (نه اخبارى) مى توان زمان نزول آيات را فهميد.بدين ترتيب، بازرگان به شدت تحت تأثير علم گرايى است و مى خواهد هر حقيقتى را جامه علمى بپوشاند و با كمك فرمول و ترسيم منحنى، مقصود خود را بيان كند.( تقوى، پيشين، ص 297)بهره گيرى از علوم تجربى و دقيقه، مهمترين و برجسته ترين ويژگى بازرگان است و او تنها متفكر ايرانى است كه به طور وسيع از علوم دقيقه، بخصوص ترموديناميك، براى تفهيم و تفهم دين بهره مى جويد و اين شيوه در آثار اوليه وى به شدت مشاهده مى شود. وى علوم را هم در تأييد دين و هم در فهم و استنباط دين به كار مى گيرد و معتقد است همان گونه كه در زندگى روزمره و عملى از دستاوردهاى علمى استفاده مى كنيم،در قلمرو دين هم بايد آن را مدّ نظر قرار(بازرگان، گمراهان: حديثى مفصل از قرون وسطاى مسيحيّت در ارتباط با سوره حمد، ص 149، به نقل از تقوى، پيشين، ص 269) دهيم. كمترين فايده اين كار، آن است كه علم، اشتباهها و خرافه هاى دين را پاك مى كند(بازرگان، راه طى شده، ص 75) ومسلمانان را از انحطاط و قهقرا رهايى مى بخشد.
بدين لحاظ، نوعى ادعاى رنسانس اسلامى يا دين پيرايى در وى مشاهده مى شود كه در جهت احياى انديشه ها و مفاهيم اسلامى است. پيوند دين و دنيا، نقد سنت و روحانيت و بازنگرى در مفاهيم دينى در همين راستاست. براى بازرگان، هر مسأله اى كه در ارتباط با مصالح دين و دنياى مردم باشد، مسأله اى شرعى است و اسلام نمى تواند نسبت به آن بى نظر باشد. به نظر وى، تفكيك دين و دنيا و عدم توجه به عمل اجتماعى، موجب زايل شدن دنيا شده و دين را به بيراهه برده است. بر اين اساس، تفكيك مذكور را نمى پذيرد، ولى تداخل دين را در سياست، به طور مطلق نمى داند و آن را فقط در حد نظارت عاليه و مشخص كردن اصول و اهداف كلى مى داند كه جزئيات را دربر نمى گيرد.(بازرگان، مرز بين دين و سياست، ص 47)
2. بازگشت به قرآن;
در كنار استفاده فراوان از علوم تجربى و دقيقه، بازرگان از آيات قرآن نيز بهره جويى بسيار مى كند و در واقع، روش او بازگشت به قرآن است و بعيد نيست كه شيوه تجربى وى نيز ناشى از دعوت مكرر قرآن به سير در آفاق و انفس و طبيعت باشد. وى براى اكثر نكات ذكر شده در آثارش، به قرآن استناد مى جويد و متقابلاً توجه بسيار اندكى به احاديث و روايات دارد. بازرگان معتقد است كه قرآن بدون ابهام و به منظور تفكر و تعقل مردم نازل شده و مردم چون صاحب عقل هستند، قادر به فهم و درك آن هستند و بدين لحاظ پذيرفته نيست كه قرآن را نامفهوم و خارج از دسترس فهم و انديشه مردم بدانيم.(بازرگان، حكومت واحد جهانى، ص 81)بر همين اساس، وى كتاب بازگشت به قرآن را مى نويسد و مفروض وى در روش بازگشت به قرآن، كامل بودن قرآن و اسلام است و در كتاب باد و باران در قرآن با تطبيق تعبيرهاى قرآن در مورد باد و باران، و اكتشافات هواشناسى و نظريات علمى، حقانيت قرآن را مسلم مى گيرد و نازل كننده قرآن را همان فرستنده باران مى داند.(بازرگان، باد و باران در قرآن، صص 16ـ15، به نقل از: تقوى، پيشين، صص 250 ـ 249) به نظر وى، قرآن مرجع ماست و چون از منشأ ازلى و ابدى نازل شده، احتياج به تكميل و تغيير ندارد و اين ما هستيم كه بايد بر اساس حوادث و مسايل از آن استنباط كنيم.(بازرگان، بازگشت به قرآن، ج 1، مقدمه، صص 15 ـ 14) بازگشت به قرآن، هم بدين معنى است كه جواب مسايل و ايدئولوژيها و دستورها و رويه ها را سعى كنيم از خود قرآن در بياوريم.(بازرگان، بازيابى ارزشها، ج1، ص55)تلاش بازرگان در علمى نشان دادن احكام اسلامى، براى اثبات حقانيت دين و در واقع، عصيانى عليه قالبهاى سنتى فهم دين بود(رزاقى سياهرودى، پيشين، ص 99) و بر همين اساس، افكار وانديشه هايش، على رغم تازگى براى مسلمانها، مقبوليت توده اى نيافت و فقط در ميان تحصيل كردگان دانشگاهى محصور ماند. وى با اثبات علمى بودن احكام اسلامى مى خواست نشان دهد كه برخلاف فهم علماى سنتى، دين اسلام يك دين عصرى و منطبق بر مقتضيات همه زمانهاست. اما نتيجه ديگرى كه بر سازگارى دين و علم مترتب مى شود، اثبات دمكراسى اسلامى است كه در چارچوب حل تعارض بين اسلام و ناسيوناليسم انجام مى گيرد; به گونه اى كه يك مسلمان هم مى تواند با حفظ مسلمانى خود، دمكراسى مشروطه و پارلمانى را بپذيرد.
3. تلفيق ناسيوناليسم و دين;
اگر سازگارى علم و دين در حوزه انديشه و تفكر ظاهر مى شد، اثبات سازگارى دين و ناسيوناليسم اثر مستقيم سياسى ـ اجتماعى دارد و در حوزه عمل ظاهر مى شود. گرچه آشتى ناپذيرى بين اسلام و ناسيوناليسم، ناشى از خصيصه ذاتى اسلام بود و نهضت آزادى هم بر آن واقف بود، ولى تجربه عملى ائتلاف ملّيون ـ مذهبيون و همكارى عملى علما با نيروهاى ملى، نهضت آزادى و برخى از متفكرين ملى را به اين تلاش واداشته بود كه سعى كنند، براى چنين اتحاد و ائتلافى، مبانى نظرى و فكرى هم درست كنند.البته نهضت آزادى و بخصوص مهندس بازرگان در اين چارچوب، فقط به نهضت ملى مصدق نظر مى كرد و فقط جنبه هاى آزادى طلب و دمكراتيك ناسيوناليسم را مدنظر داشت و جنبه هاى قدرت طلبى و قومى آن، چندان مورد توجه نبود و همين تفاوت باعث مى شد كه على رغم آشتى ناپذيرى اسلام وناسيوناليسم، مهندس بازرگان بخواهد بين اسلام و آموزه هاى دمكراتيك آشتى ايجاد كند; بخصوص كه شباهتهاى نظرى ظاهرى بين اسلام و دمكراسى وجود داشت و مجوز اين هماهنگى، برخى واژه ها و مفاهيم اسلامى بود كه با مفاهيم دمكراتيك شباهت معنايى داشت.از جمله مفاهيمى كه در اين زمينه قابل اشاره است، مفاهيم برابرى، آزادى و دمكراسى در نظام اسلام است كه مورد تأكيد نهضت آزادى و بازرگان قرار مى گيرد. در اين ميان، آزادى مهمترين مقوله اى است كه بازرگان آن را مقتضاى اطاعت از خدا و عبوديت وى مى داند و معتقد است كه گرچه عين كلمه آزادى و حريت در قرآن و منابع اسلامى نيامده است، ولى در فرمايشات پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه(عليهم السلام) و نيز در آيات قرآن، مفاهيم و نتايج آن آمده است.(. بازرگان، بازيابى ارزشها، ج3، ص 364) به نظر
وى، اگر اين آزادى را در روابط بين دولت و مردم در نظر بگيريم، همان دمكراسى و حكومت مردم بر مردم است; زيرا در روابط بين دولت و مردم هم نظارت بر دولت وجود دارد، هم ليبراليسم خدمتگذارانه دولت نسبت به مردم در حقوق و آزاديهاى افراد و هم رعايت صادقانه شرايط متقابل و قراردادهاى اجتماعى، اطاعت از مقررات مصوّب و تمكين به ضوابط و حدود و كيفرهاى دولت.(همان، ص 411) اين در واقع، برداشتى است كه بازرگان از اسلام كرده و آن را واجد دمكراسى دانسته است. با توجه به اين برداشت، وى دوره پيامبر، خلفاى راشدين و على(عليه السلام) را عالى ترين و كامل ترين، نمونه دمكراسى و آزادى مى داند.(بازرگان، چهار مقاله، ص 128)گرچه اين مطلب در سالهاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نوشته شده، ولى موضع اساسى و ثابت نهضت آزادى، تأكيد بر مفهوم آزادى است و اين امر حتى در عنوان رسمى تشكيلات آن نيز وارد شده است. ظلم و استبداد طولانى مدت پادشاهان در ايران، همواره زمينه ضداستبدادى را در ايران روشن نگه داشته است و نهضت آزادى نيز، همان گونه كه گفتيم، محصول فضاى خفقان آلود و ديكتاتورى مطلقه سالهاى پس از كودتاى 28 مرداد است و ذهنيت رهبران آن نيز در چنين شرايطى شكل گرفته و پرورش يافته است .مهمترين مسأله تاريخ معاصر ايران از نظر نهضت آزادى، سيطره استبداد بوده كه بيش از هر عامل ديگرى بر وضعيت جامعه اثر گذاشته و حتى مهم تر و مقدم تر از استعمار و استيلاى خارجى بوده است!
ب. شيوه سياسى مبارزه
بر همين اساس، نهضت آزادى در مبارزه خود با شاه يك شيوه سياسى و مسالمت آميز در قالب قانون اساسى در پيش مى گيرد و وجهه ضدامپرياليستى و ضداستعمارى ندارد. هدف اصلى نهضت آزادى، مبارزه با امريكا نبود و مى خواست در چارچوب حفظ حاكميت و سلطه امريكا در ايران و در چارچوب رژيم سلطنتى شاه از يك سو، و مبارزه به شيوه دمكراسى غربى و به اصطلاح مبارزه پارلمانى و اتخاذ شيوه هاى مسالمت آميز از سوى ديگر،
فعاليت كند.به عبارت ديگر، هدف اساسى نهضت آزادى، مبارزه در جهت محو استبداد و اجراى قانون اساسى مشروطه بود. بر همين اساس هيچ گاه نظام سلطنتى موجود را نفى نكرد و حتى در آخرين ماههاى حكومت شاه در حالى كه شعله هاى انقلاب همه جا را فرا گرفته بود، نهضت آزادى بر اين موضع اساسى استوار بود و بازرگان، كميته ايرانى «آزادى و حقوق بشر» را تشكيل مى داد.جالب است كه برخى از تحليل گران انقلاب اسلامى كه عمدتاً در خارج از كشور هستند و نيز حاميان غربى رژيم شاه بر اين ديدگاه نهضت آزادى صحّه گذاشته اند و بر اساس آن به تحليل مسايل انقلاب اسلامى پرداخته و به لحاظ همين تحليل غلط به خطا رفته اند. فريده فرهى كه از ايرانيان مقيم امريكاست، به نظر بازرگان اشاره مى كند كه جنبش اعتراضى مردم ايران عليه ظلم و ستم، استبداد شاه و روابطش با امريكا بود، نه در جهت برقرارى نظام جمهورى اسلامى.مضحك تر اينكه، وى براى تأييد ديدگاه بازرگان، به حزب جمهورى اسلامى اشاره مى كند كه قبل از انقلاب حتى وجود نداشت، ولى حالا قدرت را به دست دارد. با اينكه مقاله فرهى در سال 1988 نوشته شده، وى هنوز خبر ندارد كه حزب جمهورى اسلامى وجود ندارد، علاوه بر اين حزب جمهورى اسلامى را با نظام جمهورى اسلامى، يكسان مى گيرد.
1. بحران آزادى و دمكراسى;
امريكا به عنوان حامى اصلى رژيم شاه گول چنين تحليلها و نظرياتى را خورد و تا مدتها پس از پيروزى انقلاب اسلامى، عمق ماجرا را درك نمى كرد. در اواسط آذر ماه 1357 كه شيرازه رژيم از هم مى پاشيد و امريكا در تدارك آلترناتيو بود، جيمز بيل از تحليل گران و محققان سياست خارجى امريكا طى مقاله اى، عنصر اساسى در انقلاب اسلامى را «طبقه متوسط حرفه اى» مى داند كه پاى بند ارزشهاى غربى است و «ستون فقرات» نظام سياسى پس از انقلاب را تشكيل خواهد داد; بر همين اساس معتقد بود كه امريكا نبايد نگران باشد.سفارت امريكا در تهران نيز، به تماسها و روابط فعال با نهضت آزادى و بازرگان دل خوش كرده و بازرگان را ترغيب كرده بود كه با قره باغى رئيس ستاد ارتش وارد مذاكره و به هدف سياسى (فرار شاه) اكتفا كند;زيرا تصور آنها هم اين بود كه مردم براى كسب آزادى سياسى و دمكراسى انقلاب كرده اند و اين برداشت را عمدتاً از تحليلهاى نهضت آزادى داشتند و حتى انتخاب مهندس بازرگان به نخستوزيرى، ابتدا آنها را به درستى تحليل مزبور اميدوار كرد.
پس از سرنگونى رژيم شاه نيز، ناظران غربى اميدوار بودند كه ليبرالهاى متمايل به غرب، نظام جديد را شكل دهند; زيرا تصور مى كردند كه انقلاب اسلامى در اصل مبارزه اى براى دمكراسى ليبرال بوده است.در اين مورد مى توان به مايكل فيشر اشاره كرد كه در مقاله اى نوشت:اميد است كه رهبرى آيت الله خمينى به ايجاد يك انقلاب بورژوازى كه قبلاً دوبار آغاز شده بود، كمك كند و در بلندمدت، شيوه دمكراتيك و ليبرالى روشنفكران به توفيق دست يابد.
انتصاب مهندس بازرگان به نخستوزيرى، ابتدا ناظران غربى را به درستى تحليل مزبور اميدوار ساخت، امّا پس از سقوط دولت بازرگان نيز نااميد نشدند و به روشنفكران موجود در حزب جمهورى اسلامى چشم دوختند و تصور مى كردند كه روحانيون، قرون وسطايى بوده، داراى توان و كارايى لازم براى اداره نظام سياسى مدرن نيستند.و بر همين اساس، به طور طبيعى نوبت به روشنفكران ليبرال مى رسد، همان گونه كه رسيد و بنى صدر ظهور كرد.
يكى از دلايل ناكامى امريكا را در مقابل انقلاب اسلامى، مى توان برداشت خطا از مسايل ايران دانست كه تصور مى كردند مردم براى كسب آزادى و دمكراسى قيام كرده اند. بر همين اساس بود كه برخى از جناحهاى تصميم گيرى امريكا سعى مى كردند با توسل به ليبرالها و دمكراتهاى ايران و بخصوص نهضت آزادى و نيز فشار به شاه براى امتيازدادن و اعطاى آزاديهاى سياسى، موج انقلاب را خنثى كنند. برژينسكى در خاطرات خود، به برخى از جناحهاى وزارت خارجه و نيز سوليوان، سفير امريكا كه تصور مى كردند كاهش اقتدار شاه و حركت به سوى يك حكومت متكى بر قانون اساسى و دمكراسى يك راه حل مقابله با انقلاب است، حمله مى كند و با تعجب مى نويسد:من هرگز نفهميدم كه تبديل شاه به يك پادشاه متكى به قانون اساسى از نوع سوئيس و انگلستان چگونه مى تواند توده هاى بپاخاسته را آرامكند».با اينكه برژينسكى اعتراف مى كند كه مردم با امتيازهاى سياسى مانند ايجاد حكومت آشتى ملى، از صحنه خارج نمى شدند و در يك كشمكش اراده وقدرت، مصمّم بودند كه يك انقلاب كامل و تمام عيار را تحقق بخشند، ولى علت انقلاب را عدم وجود مشاركت سياسى و مدرنيزاسيون سريع مى داند و معتقد است شاه قدم در ايجاد جامعه اى گذاشته بود كه نيروهاى اجتماعى جديد مى طلبيد و اين كار، بدون وجود چارچوبهاى دمكراتيك سياسى، ممكن نبود.
با اينكه در طول سلطنت شاه فساد سياسى ـ اجتماعى شايع و آزادى مفقود بود، اين عوامل را نمى توان علل واقعى شركت مردم در فرآيند انقلاب دانست. برخى براى اثبات اين نظر، شاهد مى آورند كه در دهه هاى 1340 و 1350، آرمانهاى سياسى از قبيل آزادى، دمكراسى و عدالت مشغوليت ذهنى عمده هيچ يك از طبقات اجتماعى ايران نبود; زيرا همه مملكت در اين دو دهه غرق در تحولات اقتصادى و پيشرفت مادى بود و مردم به دليل فساد سياسى، به سياست نزديك نمى شدند و بيشتر متوجه منافع اقتصادى خود بودند.بر اين اساس، نه تنها عدالت و آزادى، مشغوليت ذهنى مردم نبود، بلكه حتى طرفداران آزادى و عدالت، همانند نهضت آزادى و بازرگان نيز، سازمان سياسى نيرومندى نداشتند و از مردم جدا بودند.
2. تطبيق دمكراسى بر اسلام;
مفهوم ديگرى كه مورد نظر بازرگان است، برابرى و عدالت است; وى معتقد بود كه تمامى تلاشهاى سياسى ـ اجتماعى بشر در طول تاريخ، به منظور دستيابى به جامعه اى عادلانه بوده و تجربه انواع و اشكال حكومتهاى فئودالى، سلطنتى، ناسيوناليسى، دمكراتيك و سوسياليستى و حتى برپايى نظامهاى پارلمانتاريستى در همين راستا بوده است، امّا هيچ يك از اينها نتوانسته اند، قسط و عدل را براى بشر به ارمغان آورندو بشر هنوز در تلاش مستمر است تا اينكه در حكومت حضرت مهدى (عج) به چنين آرمانى برسد. بر اين اساس، نبايد تعجب كرد كه بازرگان از حريت، شورا، بيعت و عدالت، آزادى و برابرى را برداشت مى كند و سعى دارد كه از درون اسلام، دمكراسى استنتاج كند.وى تحت تأثير افكار ليبراليستى اروپا، اصول سه گانه آزادى، برابرى و دمكراسى را ارج مى نهد و آنها را جزو وجوه مشترك اسلام و ليبراليسم مى داند و سعى دارد با جمع بين اسلام و دمكراسى، اثبات كند كه حكومت اسلامى تفاوتى با دمكراسى ندارد.با اينكه در اسلام، حاكميت، الهى است و حاكم طبق اصول مذهبى بايد عمل كند و حق وضع قانون را ندارد، نهضت آزادى و بازرگان با پذيرش مبانى غرب، حاكميت الهى را به طور نظرى نفى كردند و به يك نوع دمكراسى غربى كه حاكميت غربى كه حاكميت مردم بر مردم بود، متوسل شدند.
حاكميت مردم بر مردم كه تبلور آن در پارلمانتاريسم است، نوعى از حكومت مبتنى بر اومانيسم است كه بشر را به جاى خدا نهاده و براى وى حق قانونگذارى و اجرا قايل است. بازرگان با تأويل و تفسير كلام قرآن در تأكيد بر كرامت و شرافت انسانى، اسلام را هم مكتب اومانيستى مى داند.كه به اصالت بشر نظر دارد. بر همين اساس، برخى معتقدند جستجوى لفظ دمكراسىدر اسلام، يا ناشى از التقاط است و يا بانيان آن،دمكراسى را به معناى آزادى استعمال كرده اند.
كار بازرگان در اين زمينه اساساً معادل سازى واژه هاى دمكراتيك غربى با مفاهيم اسلام است و يافتن اصول و معادلهاى دمكراسى در متون اسلامى مانند قرآن و احاديث در همين راستا بايد توجيه شود. حميد عنايت اين سطحى نگرى و اخذ و اقتباس بى پايه را مورد توجه قرار داده و اشاره كرده كه به دليل شباهتهاى ظاهرى بين اسلام و دمكراسى، برخى از محققان كوشيده اند كه طرحى از نظريه دمكراسى اسلامى به دست دهند و سرشت دمكراتيك اسلام را ثابت كنند. به نظر وى، برخى با اتخاذ موضع فلسفى، به مسايلى مانند جهانواحد و وحدانى، كليت قوانين و حرمت فرد مى پردازند و خود را درگير مسايل سياسى ـ اجتماعى نمى كنند، ولى برخى ديگر به مسايل ملموس تر مانند عوامل بازدارنده استبداد توجه كرده، به كندوكاو در متون و منابع دينى مى پرداختند تا مجوزهاى حقوقى نظارت فرد را بر قدرت دولت پيدا كنند.بازرگان و نهضت آزادى در چارچوب اين دسته اخير مى گنجند كه به استخراج اصول و معادلهاى دمكراسى در متون اسلامى مى پرداختند.
مرحوم عنايت در همين رابطه، به يك خلأ اساسى در آثار مسلمانان معاصر راجع به دمكراسى اشاره مى كند و آن اخذ و انطباق موازين اخلاقى و حقوقى ـ قانونى اسلام و يا مواضع و مؤسسات جامعه سنتى با دمكراسى است.به نظر وى، چنين كارى بسيار مهم تر و دشوارتر از بازگوئى صرف اصول دمكراسى با اصلاحات اسلامى بود و متفكران مسلمان به جاى اينكه اسلام را اصل قرار دهند و موازين اخلاقى ـ حقوقى و قانونى را از آن استخراج كنند و بر مبناى آن حكومتى ارائه دهند، دمكراسى را مبنا قرار دادند و آن را بر اسلام تطبيق كردند و بدين لحاظ، اميد به ارائه نظريه اى منسجم از دمكراسى كه با متن و مقتضاى اسلامى مناسب باشد، برآورده نشد. توجيه مرحوم عنايت آن است كه اين غفلت، احتمالاً عمدى يا اجتناب ناپذير بوده است; زيرا تلاش براى جمع بين اسلام و دمكراسى بايد بر شالوده مجموعه هايى از عقايد ابدى و لايتغير نهاده شود و بر اين اساس، متفكرانى كه بدون مجامله با مسأله برخورد مى كردند، به اين نتيجه مى رسيدند كه اسلام و دمكراسى به طور صريح ناسازگارند.به عبارت ديگر، تعارض اسلام با اصول موضوعه دمكراسى، به لحاظ خصلت دين است و هر دينى هم به علت آنكه مبتنى بر حداقلى از اصول لايتغير و بى چون و چرا است، ناگزير با دمكراسى برخورد خواهد كرد;زيرا يكى از لوازم ذاتى دمكراسى، چون و چراى مداوم در اصول است. بر همين اساس، دمكراسى بر اصولى مبتنى است كه در تمام زواياى زندگى جامعه دمكراتيك، نمود مى يابد. مهمترين اين اصول عبارتند از: به رسميت شناختن ارزش هر موجود انسانى قطع نظر از صفاتش، پذيرفتن ضرورت قانون، برابرى شهروندان در مقابل قانون، توجيه پذيرى تصميمات دولت بر مبناى رضايت عموم و نيز تساهل در افكار و عقايد نامعهود و مخالف.قبل از انقلاب اسلامى، بازرگان صرفاً به بازگويى و معادل يابى برخى اصول دمكراسى با مفاهيم اسلامى پرداخته و نهضت آزادى او هيچ طرحى از حكومت براى جامعه بعد از انقلاب ارائه نداد;چون در مبارزه سياسى خود، قصد تغيير سلطنت و جايگزينى آن با نظام ديگر را نداشت. امّا پس از پيروزى انقلاب اسلامى، بازرگان نظر خود را راجع به حكومت از ديدگاه اسلام بيان كرده است; به اعتقاد وى، در هيچ جاى قرآن و سنت، نوع و خصوصيات حكومت اسلام مشخص نشده و دستورى در اين مورد نيامده است كه البته اين به معناى عدم توجه نيست، بلكه ناشى از حكمت است و مى خواهد بگويد مسلمانان در هر دوره بر حسب شرايط و زمان و مكان، خود عهده دار حكومت شوند.
بر همين اساس به نوعى حكومت شورايى ملى معتقد است كه در واقع حاصل سازش بين دين و ناسيوناليسم است. منظور از حكومت شورايى ملى، نظامى است كه قوانين اساسى، اهداف و اصول آن مأخوذ از مشيت و احكام الهى است، ولى مقررات
اجرايى و مباشرت و مديريت امور مردم با مشورت مردم و حاكميت ملى انجام مى شود.(1)در جاى ديگر به طور صريح اظهار عقيده مى كند كه قرآن، حكومت و خلافت را از آن مردم مى داند و مردم بايد عامل و انتخاب كننده و اداره كننده آن باشند. حكومت موردنظر بازرگان، همان است كه در اوان پيروزى انقلاب اسلامى، تحت عنوان «جمهورى دمكراتيك اسلامى» مطرح شد و مقبوليت نيافت.
3. تحليل مشكل جامعه;
مسلماً حكومتى كه بازرگان پيشنهاد مى كند، مرتبط با درك و دريافت وى از مسايل و مشكلات جامعه است; زيرا آن را به عنوان راه حلى براى دردهاى جامعه ارائه مى دهد و هر كس متناسب با تشخيص مشكل به دنبال علاج آن مى رود. روشنفكران ملى گراى دهه 1320، مشكل ايران را عقب ماندگى و دورماندن از قافله پيشرفتهاى اقتصادى دنيا مى ديدند، امّا بازرگان ريشه مشكل جامعه را به فساد اقتصادى و اجتماعى ارجاع مى دهد و معتقد است كه وجود تبعيضها، پارتى بازيها، دلاليها و فساد اجتماعى، شرايط نابهنجار اجتماعى را بهوجود آورده و موجب سياسى شدن جوانها شده است. وى درد و مشكل ايران را نه اقتصادى، بلكه اجتماعى و ناشى از عدم وجود عدالت، آزادى و فقدان حكومت ملى و قانونى مى داند و بر همين اساس است كه حكومت مورد نظر خود را (شوراى ملى) پيشنهاد مى كند. اين موضوع كه مشكل جامعه، اقتصادى تلقى نمى شود، در اين دوره عموميت دارد و همه جريانهاى فكرى ايران چنين برداشتى دارند و اين امر يكى از وجوه امتيار دوره57 ـ 1332 از دوره ماقبل آن است. در اين دوره مشكل جامعه در
جارچوب مقولات فرهنگى و اجتماعى طرح مى شود و علت آن نيز، نافرمانى از اصول و احكام اسلامى و عدم پيروى از ارزشهاى فرهنگى اسلام است و بر همين اساس است كه بازگشت به اسلام و قرآن مطرح مى شود.به لحاظ همين برداشت نظرى از مشكل جامعه در اين دوره، تقليد و اقتباس از غرب نيز كمتر از دوره قبل است و برخلاف روشنفكران تحصيل كرده قبل از 1332 كه به نفى فرهنگ خودى و تقليد از غرب مى انديشيدند، بازرگان با اينكه غرب را به طور مطلق نفى نمى كند، تقليد صرف و سطحى از اروپا را بى ثمر مى داند و معتقد است كه هر جامعه اى براى اداره خود بايد بر اساس مقتضيات و احتياجات خاص خود، راه كارهايى مناسب پيدا كند. البته همان گونه كه گفتيم، اين به منزله نفى كامل غرب نيست، بلكه وى صرفاً اقتباس و تقليد از ظواهر غرب را رد مى كند و در اخذ مبانى و ريشه ها، اشكال نمى بيند. بر همين اساس است كه به طور افراط آميزى از علوم و فنون جديد و نگرشها و مكتبهاى غربى در فهم دين استفاده مى كند و تقليد را در اصول و علوم مجاز مى داند،ولى در امور مربوط به انسان و اجتماع نفى مى كند و در زمينه هاى اجتماعى و اقتصادى معتقد به ابتكار است.
ج. تطبيق و ارزيابى;
در يك جمع بندى و ارزيابى مختصر از اين جريان فكرى مى توان نقاط ضعف و قوت آن را دريافت و مشخص كرد كه افكار و انديشه هاى آن تا چه حد بر مدل انديشه انقلاب اسلامى تطبيق مى كند. بدين منظور شاخصهاى هشتگانه مذكور را در نهضت آزادى مى سنجيم تا ميزان تطابق آن معلوم شود:
1. در نحوه ورود به مسأله كه در اينجا مشكل جامعه و انقلاب اسلامى است، نهضت آزادى هيچ گاه يك ديدگاه فلسفى و ياكلامى ارائه نداد و ورودى كاملاً جامعه شناختى به مشكل داشت و مشكل جامعه را در استبداد و فقدان آزادى مى ديد; يعنى در ديدگاه بازرگان و نهضت آزادى، ساختار سياسى ـ اجتماعى ايران نقطه عزيمت تحليل بود و آنها تصور مى كردند كه با اصلاح ساختار، مشكل حل مى شود. بنابراين، امتياز اين شاخص، براى جريان فكرى مذكور، منفى خواهد بود.
2. ايدئولوژى جريان فكرى التقاطى اصلاح طلب، همان گونه كه گفتيم، التقاطى بود و آنها براى توانمند كردن اسلام در مقابله با مسايل مستحدثه و جديد، قايل به تلفيق و تركيب اسلام با آموزه ها و ايدئولوژيهاى جديد بودند كه به طور عمده مى توان از تلفيق دين و علم و دين و ناسيوناليسم نام برد. اين امر حاكى از آن است كه نهضت آزادى و بازرگان، اسلام را به تنهايى قادر به پاسخگويى به مسايل جديد نمى ديدند و نمى توانستند از دستاوردهاى عصر جديد چشم پوشى كنند. بدين لحاظ امتياز اين شاخص نيز بينابين است.
3.در مورد شاخص نفى وضع موجود كه يكى از اركان اساسى همه انديشه هاى انقلاب است، جريان التقاطى اصلاح طلب، به شدت محافظه كار و اصلاح طلب بود و هيچ گاه نظام سلطنتى را نفى نكرد و همچنان بر آن پاى بند ماند و معتقد بود كه مى توان يك نظام مشروطه سلطنتى و در عين حال اسلامى داشت كه شاه در آن سلطنت (نه حكومت) كند و حدود آزاديها نيز محفوظ باشد. بنابراين، امتياز اين شاخص منفى است و جريان مذكور، يكى از اركان انديشه انقلاب اسلامى را فاقد است و افكار آن نمى تواند مبناى فكرى انقلاب اسلامى باشد.
4. در مقابل نفى نظام موجود، ارائهنظام جايگزين هم، ركن ديگر انديشه انقلاب است و هر انقلابى بايد نظام جايگزين آينده را ترسيم و اجرا كند، اما جريان فكرى مذكور چون نظام موجود را نفى نكرده بود، پيشنهاد و ارائه نظام جايگزين نيز خود به خود منتفى بود; منتهى آنها براى اصلاح وضع موجود، پيشنهاداتى در اجراى قانون اساسى مشروطه داشتند كه اين حاكى از پاى بندى آنها به سلطنت مشروطه بود و مخالفت آنها حاكى از انحراف نظام از مسير اصلى بود.
آنها خواستار بازگشت به اصل بودند، نهضت آزادى و بازرگان به طور مشخص در سالهاى قبل از انقلاب هيچ طرحى براى نظام بعد از انقلاب ترسيم نكرده بودندو تنها در نوشته هاى بعد از انقلاب اسلامى بازرگان، اشاراتى به حكومت از ديدگاه اسلام و نيز حكومت شوراى ملى وجود دارد. بدين لحاظ، امتياز اين شاخص هم منفى است و نهضت آزادى را سازنده انديشه انقلاب اسلامى نمى نماياند.
5 . بيشتر خاستگاه انديشه جريان التقاطى اصلاح طلب، داخلى بود و با اينكه بازرگان تحت تأثير غرب و افكار غربى بود، يك جريان تقريباً مستقل داخلى را ايجاد كرد كه به مراتب موفق تر از ملى گرايان قبل از كودتا بود و به لحاظ نظرى گام بسيار بزرگى به جلو بود، گرچه تجلّى عمل سياسى ـ اجتماعى آن بسيار كم بود. با كمى اغماض و تسامح، امتياز اين شاخص را مى توان مثبت ارزيابى كرد.
6 . در مورد ارتباط انديشه ها و افكار جريان مذكور با عصر جديد، بايد گفت مهمترين و قوى ترين شاخصِ اين جريان است و آنها به قدرى نو و جديد فكر مى كردند كه در صدد تحول دين به يك دين عصرى و علمى بودند و اساس كارشان مدرنيسم بود; از اين نظر، امتياز اين شاخص هم مثبت است.
7. پايگاه اجتماعى و مقبوليت مردمى اين جريان، بسيار ضعيف بود و هيچ گاه در دل توده مردم راه نيافت و ايده آلها و آرمانهاى آن، بسى با اصول و معيارهاى مورد نظر مردم فاصله داشت. بر همين اساس، اين جريان هيچ گاه قادر نبود و قادر نشد كه يك حركت مردمى را در مخالفت با شاه سازماندهى كند. جامعه ايران، به طور سنتى و طبيعى، فقط با انگيزشها و معيارهاى مذهبى تحريك مى شوند و در همه جريانهاى اجتماعى دوره معاصر ايران، مردم به تبعيت از علما (نه روشنفكران) به صحنه آمده اند. بنابراين، امتياز شاخص مذكور نيز منفى است.
8 . در مورد رهبرى و شبكه ارتباطى نيز بايد گفت، جريان مذكور از اين نظر بسيار ضعيف بود و فردى مثل مهندس بازرگان، عمدتاً به لحاظ كتابها و نظراتش، شاخص شده بود، وگرنه در حد يك رهبر به مفهومى كه بتواند فرمانده يك عمليات انقلابى باشد، نبود و اصلاً به تيپ و طرز فكر وى نمى خورد كه رهبرى انقلاب را بتواند به دست گيرد. نهضت آزادى هم، علاوه بر اينكه خودش تشكيلات چندان منسجمى نداشت، هيچ شبكه و شعبه اى نيز در شهرهاى ديگر ايران نداشت كه در موقع لزوم بتواند مردم را براى انقلاب، بسيج و سازماندهى كند، بدين لحاظ، امتياز اين شاخص نيز منفى است.
در مجموع، جريان فكرى التقاطى اصلاح طلب، نه مبادى فكرى و نظرى لازم براى انديشه انقلاب اسلامى را داشت و نه پايگاه توده اى و نه حتى يك رهبرى مقبول. گرچه برخى معتقدند اصلاح طلبى دينى اين جريان نقش مهمّى در ايجاد انقلاب اسلامى داشته است،(1) امّا همان گونه كه ملاحظه شد، اصول تفكرات اين جريان فكرى با طرح نظرى ما از انديشه انقلاب اسلامى، تناسبى ندارد و از مجموع شاخصها، پنج نقطه ضعف و امتياز منفى و دو نقطه قوت و امتياز مثبت و يك امتياز خنثى را به خود اختصاص مى دهد و نمى تواند در بناى بنيادهاى فكرى انقلاب اسلامى سهم موثرى كسب كند. به عبارت ديگر، سهم اين جريان فكرى در تدوين مبانى فكرى انقلاب اسلامى، بسيار اندك بوده است.
(برگرفته از:درآمدى بر مبانى فكرى انقلاب اسلامى‘ محمد شفيعى فر‘ناشر: نهاد نمايندگى مقام معظّم رهبرى در دانشگاهها
معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى‘چاپ اول، زمستان 1378)
T}ب _نهضت آزادى {T
براى آشنايى با وضعيت نهضت آزادى مرورى بر چگونگى پيدايش، اهداف، عملكرد و مواضع آن در برابر انقلاب و اصول و آرمانهاى اسلامى و انقلابى لازم است. چنين تحقيقى طبيعتا در اين مختصر نمىگنجد؛ ليكن به اختصار و فشرده، نكاتى را به آگاهى مىرساند:
1- اين تشكيلات اساسا بر پايه انديشههاى دكتر مصدق و با كسب نظر از وى به وجود آمده است. مهندس بازرگان در اينباره مىگويد: «تشكيلات و پايههاى اصلى نهضت را با كسب نظر از آقاى دكتر مصدق ريختهاند...»، (مجله روشنفكر، 25 خرداد سال 40).
در مرامنامه نهضت آمده است: «ما مسلمان، ايرانى، تابع قانون اساسى [زمان شاه] و مصدقى هستيم»، (خط سازش 1/252) بازرگان.
2- گرايش دينى و اسلامى در نهضت نقش درجه دوم و ابزارى دارند و مليت گرايى بر آن تقدم و پيشى دارد. بازرگان يكى از تفاوتهاى حساس و ظريف بين نهضت آزادى و نيروهاى انقلابى را اين مىدانست كه امام و انقلابيون خواستار اسلام و خدمت به دين بودند؛ ولى نهضت آزادى ايرانگرا بود. گروه اول از امكانات و ابزارهاى موجود در ايران جهت اعتلاى دين استفاده مىكردند و گروه دوم دين را وسيله خدمت به ايران و اهداف اساسى خود قرار مىدادند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: اطلاعيه نهضت آزادى 27 خرداد 1360 و نيز: خط سازش، ج 1، ص 288.
3- نهضت آزادى داراى شيوهاى سازشكارانه بوده و هرگز موافق با مبارزه انقلابى و سرنگونى رژيم طاغوت نبوده است؛ بلكه معتقد بود شاه بايد سلطنت كند نه حكومت و هماكنون هم بزرگترين منادى سازش با آمريكا مىباشد.
4- نهضت آزادى به تدريج در طول حيات خود از روحانيت فاصله گرفت و نه تنها در مسائل سياسى و اجتماعى؛ بلكه اساسا در دينشناسى و تفسير قرآن و فهم دين، رويكردى گسسته از عالمان و دينشناسان برگزيده و به جاى مطالعه در دين از طريق متدلوژى خاص خود به تأويل و تفسير قرآن از طريق تأويل و متدلوژى علوم تجربى و تفسير به رأى پرداخت و بدينوسيله نوعى انديشه التقاطى در دين را رواج داد كه اولين ثمره آن پيدايش سازمان مجاهدين خلق و گرايش آنان به سوى انديشههاى ماركسيستى بود. البته در عين حال اين نهضت با روحانيونى مانند مرحوم شريعتمدارى رابطه خود را مستحكم ساخته و او را به عنوان مرجع معرفى مىكردند؛ ولى هرگز حضرت امام را به عنوان مرجع دينى معرفى نكردند.
5- در جريان اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در واكنش به توطئههاى آمريكا در براندازى نظام صورت گرفت و پس از افشاى اسناد ارتباط برخى از رهبران نهضت آزادى با آمريكا (مانند بازرگان، يزدى، ميناچى، امير انتظام، سنجابى، نزيه، مقدم مراغهاى و قطبزاده) نهضت آزادى دانشجويان پيرو خط امام را پيرو خط شيطان خواند، (اسناد نهضت آزادى، ج 11، ص 207).
6- در جريان جنگ تحميلى عليه انقلاب، نهضت آزادى به جاى پيوستن به صفوف جنگ و مبارزه و يا تشويق مجاهدان جان بر كف، برعكس با دشمنان همسويى نموده و حضرت امام را جنگ طلب معرفى مىكردند.
گذشته از اختلافهاى فكرى، عقيدتى و نحوه برداشت از اسلام، بين رهبران نهضت آزادى با امام (ره) و نيروهاى انقلاب، اختلافهاى سياسى در نحوه اداره حكومت، قضاياى انقلاب و حوادث سياسى پس از انقلاب سبب گرديد كه هر روز جدايى و اختلاف بين امام(ره) و نيروهاى انقلاب با نهضت آزادى و رهبران آن در قالب دولت موقت بيشتر شود.
در اين جا به برخى از اين اختلافها اشاره مىنماييم:
1ـ عدم توجه بازرگان به فرمان نخست وزيرى حضرت امام(ره) مبنى بر استفاده از تمام نيروها و پرهيز از انتخاب اعضاى كابينه از يك گرايش سياسى و گروهى خاص؛ اين اقدام سبب گرديد كه نيروهاى حزب الله، به مخالفت با بازرگان برخاسته و عمل او را غير قابل تحمل قلمداد نمايند.
2ـ امام (ره) نوع حكومت را جمهورى اسلامى مطرح نمودند؛ اما بازرگان و نهضتىها بر حكومت جمهورى دموكراتيك تاكيد داشتند. پس از تصويب جمهورى اسلامى،در 12 فروردين 1358 به وسيله مردم و بعدها تصريح قانون اساسى، بر كلمه جمهورى اسلامى و تأييد مردم؛ نهضتىها حتى تا زمان حال نيز، در فراق حكومت دموكراتيك (جمهورى دموكراتيك) سوگوار هستند و اين اختلافِ برداشت بازرگان و نهضتىها در مقابل امام (ره) و انقلابيون درباره جمهورى اسلامى، شكافى عميق براى آغاز اختلافها محسوب مىشد.
3ـ مخالفت بازرگان و نهضتىها با مجلس خبرگان و تأكيد و ارائه طرح تشكيل مجلس مؤسسان به جاى آن؛ اين طرح با مخالفت صريح امام، به شكست انجاميد.
4ـ مخالفت با اصل ولايت و حاكميت فقيه و فقه در جمهورى اسلامى ايران.
5 ـ مخالفت با برخى از اصول حقوقى و جزايى اسلام، مانند اصل قصاص و يا حدود و... به دليل مغايرت با حقوق بشر و سازمانهاى جزايى بينالمللى!
6ـ مخالفت با شعار صدور انقلاب.
7ـ مخالفت با حمايت از نهضتهاى آزادىبخش.
8 ـ مخالفت با چگونگى برخورد با ضد انقلاب و نيز مخالفت با اعدام ژنرالهاى خونريز و سران فاسد رژيم گذشته.
9ـ مخالفت بر سر چگونگى ارتباط و برخورد با آمريكا و نيز مخالفت با اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در نهايت، سبب استعفاى بازرگان و انحلال دولت موقت گرديد.
10ـ اختلاف بر سر تفسير سياست نه شرقى و نه غربى امام(ره)؛ ( بازرگان از اين سياست امام، برداشت موازنه منفى دكتر مصدق را داشت).
11ـ مخالفت رهبران نهضت آزادى و دولت موقت با سپاه پاسداران، كميتهها و نهادهاى انقلابى.
12ـ ملاقات وزير امور خارجه دولت موقت (ابراهيم يزدى) با برژيسنكى، مشاور امنيت ملى كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا، سبب گرديد كه نيروهاى انقلابى به مخالفت صريح با اين جريان برخيزند؛ چرا كه اين ملاقاتها سبب خرد شدن چهره ضد استكبارى جمهورى اسلامى مىگرديد.
13ـ شركت برخى از نهضتىها (مانند قطبزاده، امير انتظام و ديگران) در كودتاى طبس و نوژه.
با توجه به وجود چنين اختلافهايى بين امام، نيروهاى انقلابى و حزب الله با رهبران نهضت آزادى، دولت موقت، ملى گرايان و ليبرالها؛ موفقيت و پيروزى با امام(ره) و نيروهاى انقلابى بود، و پس از طى يك بحران، نهضت آزادى، بازرگان و ياران و هواداران او به صورت رسمى از صحنه حكومت ،قدرت و سياست بركنار شدند.
اما اين پايان كار نهضت آزادى نبود؛ زيرا پس از قضاياى دولت موقت و بركنارى جناح ميانهروى ليبرال از صحنه سياسى كشور و حاكميت رسمى حزب الله بر كشور از سال 1360، نهضت آزادى رفته رفته از انقلاب، امام و نيروهاى انقلاب دور گشته و تبديل به يك نيروى اپوزيسيون شد و به نوعى در وحدت تاكتيكى و عملى به نيروهاى ضد انقلاب و منافقين نزديك شد و اين نزديكى تا آن جا ادامه يافت كه اعلاميهها و سخنرانىهاى رهبران نهضت در روزنامهها، مجلات و راديو و تلويزيونِ ضد انقلاب عراق و آمريكا پخش مىگرديد. گرچه نهضت آزادى با ديگر نيروهاى ضد انقلاب، اعم از چپ و راست، داراى اختلاف فكرى و بينشى بود، اما داشتن هدف مشترك؛، يعنى، مقابله و مخالفت با انقلاب و رهبران آن و به خصوص روحانيت، همه نيروهاى اپوزيسيون را در عمل، به مواضع واحد و مشترك رسانيد. بنابر اين، در اين مواضع مشترك، نهضت آزادى، در كنار منافقين، ملى گرايان، سلطنتطلبها، تودهاىها و ديگر چپىها قرار گرفت. البته بايد انصاف داد كه اگر نهضت آزادى در مقابله با رژيم گذشته به مبارزه مسلحانه اعتقادى نداشت، در مقابله با جمهورى اسلامى نيز بر عقيده خود ثابت قدم مانده و به روش مبارزه مسلحانه مجهز نشد و تنها به مبارزه سياسى بر ضد جمهورى اسلامى پرداخت.
برخى از ويژگىهاى فكرى نهضت آزادى عبارت است از:
1ـ شيفته و مجذوب فرهنگ و تمدن مغرب زمين.
2ـ گرايش و تمايل به ارتباط با آمريكا و غرب.
3ـ اعتقاد به اصالت فرد و آزادىهاى فردى.
4ـ علم گرايى و تأكيد بر علوم تجربى و حسى و بى اعتنايى به علوم عقلى و فلسفى.
5 ـ تفسير علمى، تجربى و حسى از قرآن، روايات و متون دينى و تأكيد بر روش تجربى در فهم متون دينى.
6ـ اعتقاد به دين و مذهب، به عنوان امرى فردى، جزيى و تجربى.
7ـ اعتقاد به جدايى دين از سياست ( به خصوص پس از حوادث سالهاى بعد از انقلاب)
8 ـ نفى حكومت دينى و نظام ولايت فقيه.
9ـ پيروى از انديشههاى دكتر مصدق در عرصه سياست و حكومت.
10ـ پيروى از انديشه تسامح و تساهل در تمام ابعاد.
11ـ ملى گرايى و ناسيوناليسم افراطى و اعتقاد به مليت و ايران، در مقابل اسلام و به عبارت ديگر تقدم ايران بر اسلام.
12ـ اعتقاد به دموكراسى و آزادى به شيوه غربى.
در پايان لازم به ذكر است كه حضرت امام(ره) طى نامهاى به وزير كشور وقت (آقاى محتشمى) نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب حجت الاسلام آقاى محتشمى، وزير محترم كشور، ايده الله تعالى
در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى، مسائل فراوانى است كه بررسى آن محتاج به وقت زياد است. آن چه بايد اجمالاً گفت، آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت مىدهد كه نهضت به اصطلاح آزادى، طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است كه شايد آمريكاى جهان خوار را ـ كه هر چه بدبختى ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاى تحت سلطه او دارند از ستم كارى او است ـ بهتر از شوروى ملحد مىدانند و اين از اشتباهات آنها است. در هر صورت به حسب اين پروندههاى قطور و نيز ملاقاتهاى مكرر اعضاى نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آن چه من مشاهده كردم از انحرافات آنها كه اگر خداى متعالى عنايت نفرموده بود و مدتى در حكومت موقت باقى مانده بودند، ملتهاى مظلوم، به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مىزدند و اسلام عزيز چنان سيلى از اين ستمكاران مىخورد كه قرنها سر بلند نمىكرد و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادى، صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانون گذارى يا قضايى را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بى مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويلهاى جاهلانه، موجب فساد عظيم ممكن است شوند، از ضرر گروهكهاى ديگر حتى منافقين ـ اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان ـ بيشتر و بالاتر است.
نهضت آزادى و افراد آن، از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نيستند، از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاى آنها كه منتشر كردهاند، مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولى الموالى، اميرالمؤمنين، را در نصب ولات و اجراى تعزيرات حكومتى كه گاهى بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را ـ نعوذ بالله ـ تخطئه، بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحى الهى بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتيجه آن كه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مىگردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.
والسلام على من اتبع الهدى
توفيق جناب عالى را از خداوند تعالى خواستارم
روح الله الموسوى الخمينى
آقاي ابراهيم يزدي دبير کل گروهک غيرقانوني نهضت آزادي مي باشند و در دوران دولت موقت نيز وزير امور خارجه بودند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
- مجتبى سلطانى، خط سازش، نشر سازمان تبليغات اسلامى
- شهيد سيد عبدالحسين دستغيب، گروهكها، نشر كانون تربيت شيراز
- دفتر تبليغات اسلامى، نهضت آزادى در انديشه و عمل
کد سوال : 1820
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من از زماني که احکام و نماز خواندن را فرا گرفتم تاکنون نماز هاي قضاي زيادي دارم حتي نمازهاي عيد فطر و آيات و ... حتي چندين سال در ماه رمضان روزه کامل نگرفتم و چند سال اول که زياد مايل به دين شيعه نبودم نماز ماه رمضان و روزه آن را انجام ندادم اما از آن موقع تا جايي که توانستم نماز و روزه را گرفتم .
اما باز احساس مي کنم که خيلي اوقات کوتاهي کردم. حس مي کنم با وجود اينکه کتابهاي زيادي خوانده ام و قرآن خواندم و حقيقت جز شيعه بودن نيست و با اينکه قيامت و آخرت را قبول دارم اما باز ايمانم کامل نيست يعني حس مي کنم شيطان وجودم هنوز هست و مرا وسوسه گناه و سرپيچي مي کند موقع اذان وسوسه مي شوم که نماز نخوانم من هميشه آرزو مي کردم که به دانشگاه بروم اما در ورودي 82 که در دانشگاه قبول شدم حس کردم در طي اين يک سال خيلي از خدا دور شدم. و گناهان زيادي کردم در حالي که هميشه در روياهايم رفتن به دانشگاه عامل مهم در تقويت ايمانم مي ديدم.
در تابستان 83 که مادرم بر اثر سکته قلبي فوت کرد پدرم مرا از ادامه تحصيل منع کرد و اجازه رفتن به دانشگاه را به من نداد و حالا مرا مجبور مي کند که انصراف دهم. اما مي خواهم بدون اجازه پدرم يک سال مرخصي تحصيلي بگيرم تا شايد سال آينده شرايط برايم عوض شود.
خلاصه مي گويم لياقت شيعه بودن را ندارم با اينکه عهد کردم با شيعه مذهب ازدواج کنم اما باز ايمانم ضعيف و از کارهاي ديني امتناع مي کنم حتي رساله را تا حدودي مطالعه کردم اما هر بار که خودم را آماده مي کنم که از فردا مانند يک فرد کامل شيعه رفتار کنم باز شکست مي خورم و از اين مي ترسم که قبل از اينکه نماز و روزه هاي قضا را بگيرم از دنيا بروم و اين گونه آخرتم را تباه کنم.مرا راهنمايي کنيد؟
پاسخ : درباره حکم و نماز و روزه گفتني است: شما بايد به آن اندازه كه يقين داريد نماز و روزهتان فوت شده است نماز و روزه قضا بجا آوريد ولى در مقدارى كه ترديد داريد واجب نيست؛ (مثلاً اگر يقين داريد پنج سال قطعا نماز و روزه شما قضا شده همين مقدار واجب است و اگر در اينكه آيا شش ماه ديگر نيز چنين بوده يا نه ترديد داريد؟ قضاى اين شش ماه واجب نيست) و آنها را به تدريج به جا آوريد؛ مثلاً با هر نماز يك نماز قضا هم بخوانيد و لازم نيست خود را خسته كنيد. و مقداري از آن را که يقين داريد در مسافرت قضا شده به صورت شکسته به جا آوريد .
لازم به ذکر است که چنانچه روزه ها را عمداً و با توجه به مسئله و بدون عذر شرعي نگرفته و يا باطل کرده ايد علاوه بر قضا براي هر روز کفاره نيز بر شما واجب است و کفاره عبارت از گرفتن 60 روز روزه براي هر روز که بايد 31 روز آن پي در پي باشد و يا طعام دادن به 60 فقير براي هر روز است.
اگر كفاره روزه در توان كسى نباشد (يعنى، واقعا نمىتواند انجام دهد) ساقط است و به جاى آن هر مقدار مىتواند روزه بگيرد. برخى از فقها گفتهاند 18 روز، روزه بگيرد و اگر اين هم برايش مقدور نيست هر چه مىتواند استغفار و توبه نمايد و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفاره بدهد V}(توضيح المسائل آيت الله فاضل، مسائل 1727 و 1732 - جامع المسائل، ج 1، ص 105، س 360 و ص 155، سؤال 591). {V
درباره تصميم بر مرخصي تحصيلي، راه خوبي است و اين کار را انجام دهيد و درباره عهد ايماني گفتني است اين گوهر الهي يک شبه به دست نمي آيد بلکه بايد با تصميم و اراده جدي پيگيري کنيدو از اين که گاهي موفق نمي شويد نااميد نشويد.
جهت موفقيت در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
A} «بسم الله الرحمن الرحيم. قد افلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون. والذين هم عن اللغو معرضون...؛{A مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بيهودگي روي گردانند...» V} (مؤمنون، آيات 3 - 1){V
قبل از بررسي راه هاي تقويت ايمان، لازم است مطالبي پيرامون زمينه و جايگاه ايمان خدمتتان بيان کنيم. انسان با ذهن خود مي انديشد و علم به دست مي آورد. پس جايگاه علم و شناخت، ذهن آدمي است. اما قرآن کريم، جايگاه ايمان را قلب معرفي مي کنند. اين کتاب آسماني درباره عده اي که ادعاي ايمان مي کردند مي فرمايد: «باديه نشينان خدمت پيامبر آمدند و گفتند ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است»V} («قالت الاعداب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبکم..» (حجرات، آيه 14).{V
از اين رو شناخت هدف و راه سعادت زماني به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ايمان آورد. ايمان قلبي محرک انسان براي حرکت خواهد بود. به تعبير ديگر بين «ايمان» و «عمل» رابطه ضروري هست و اين دو از هم جدا شدني نيستند.
به اين ترتيب درس بزرگي که از قرآن کريم مي آموزيم اين است: اگر مي خواهيم به هدفي که براي زندگي خود شناخته ايم، ايمان بياوريم و به سوي آن حرکت کنيم، ابتدا بايد قلب خود را براي پذيرش آن هدف آماده سازيم.
T}آْمادگي قلب براي ايمان:{T
قلب در صورتي براي پذيرش حقيقت و راه زندگي آماده مي شود که به زيبايي هايي آراسته و از زشتي هايي دور گردد. قرآن کريم اين زيبايي ها و آلودگي ها را به ما نشان مي دهد که در اينجا به مواردي اشاره مي کنيم:
1- در زمين سير کنيد، آن گاه حقيقت زيبايي ديني را به وسيله قلب خود درک کنيد (حج، آيه 46).
2- در قلب خود را به وسيله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه داريد (محمد، آيه 24).
3-قلب خود را از آلودگي ها و تعلق هاي دنيايي مانند دوستي مال و فرزند، پاک سازيد (شعرا، آيه 89)
4- قلب خود را از پليدي ها پاک نگه داريد تا منزلگاه نيکي ها و زيبايي ها گردد، (بقره، آيه 283).
5- از غفلت بپرهيزيد و قلب خود را متوجه زيبايي هاي زندگي سازيد تا سير شما راحت و هموار شود، (کهف، آيه 28).
6- توانايي قلب خود را براي تعقل و درک عميق حقايق افزايش دهيد، (حج، آيه 46).
7- قلب خود را در مقابل درستي ها و خوبي ها نرم و خاضع نگه داريد، (مائده، آيه 13).
ايمان همچون درختي است که در قلب جوانه مي زند، تناور مي گردد و بر شاخه هاي آن اعمال شايسته پديدار مي شود.
T}راه هاي تحصيل، تحکيم و تقويت ايمان: {T
1- تفکر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي کند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ک: سوره يس، آيات 23 تا 40).
2- توجه دائم به خداوند و ذکر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يکي از حکمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
A} «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا؛ {A اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد کنيد» V}(احزاب، آيه 41).{V
انجام برخي کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيکان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد.
برخي کارها نيز مانع توجه به خداوند است که بايد اين موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود.
قرآن کريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي که آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» V}(انفال، آيه 2).{V
3- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه کنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است:
P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري{P
(سعدي)
انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديک تر کند.
4- انجام نيکي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيک دل را نوراني تر مي کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تيره و کدر مي سازد. بايد بکوشيم با عمل به نيکي ها، دل خود را نوراني تر کنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم.
مطالعه کنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار)
توجه داشته باشيد که حفظ ايمان در ميان عوامل نامساعد و ناسازگار و يا مخالف، از اهميت و ارزش بيشتري برخوردار است. اگر انسان در محيطي کاملا مناسب و مساعد زندگي کند نمي تواند ايمان و استواري عقيده و باور خود را محک بزند و از صلابت و راسخ بودن آن اطمينان حاصل کند ولي در محيط نامساعد، انسان مي تواند ميزان ايمان خود را بسنجد و با حرکت برخلاف جو موجود و فضاي ناسالم ريشه هاي ايمان و باور خود را تحکيم بخشد. هنر مردان خدا و زنان با صلابت و خداباور اين است که با وجود زندگي در اجتماع و در بين مردم، از آنها رنگ و بو نمي گيرند و برنامه هاي غلط و روش نادرست آنها را نمي پذيرند و با حرکت در سايه ايمان به سوي هدف هاي الهي و انساني خود گام بر مي دارند. ايماني که در چنين فضا و شرايطي شکل گيرد و بارور شود به سادگي از انسان گرفته نمي شود و با هر تندبادي ريشه کن نمي گردد. فراموش نکنيم اگر ما يک قدم براي خدا و در راه عمل به دين او و جلب رضايت او برداريم، حق تعالي ده قدم براي ياري و کمک ما بر مي دارد. اگر بنده اي در راه عمل به وظايف الهي خود کوشا باشد لشکريان حق و فرشتگان الهي و امدادهاي غيبي خداوند، پشتيبان و ياور او خواهد بود و او را در اين مبارزه سنگين و جهاد مقدس تنها نخواهند گذاشت. خداوند خود چنين وعده داده است: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛ کساني را که در راه ما کوشش و مجاهده نمايند به راه هاي خود راهنمايي و هدايت مي کنيم» V} (عنکبوت، آيه 69).{V
در روايات فراواني به کساني که در زمان غيبت ولي عصر(عج) ايمان خود را حفظ کنند، بشارت هاي عجيبي داده شده و آنها را مدح کرده و ستوده اند.
در روايتي زين العابدين(ع) در اين باره چنين مي فرمايد: کساني که در روزگار غيبت ولي عصر(عج) زندگي مي کنندو قائل به امامت آن بزرگوار هستند و منتظر ظهور آن حضرت(ع) مي باشند از اهل هر زماني برترند. چون خداوند به آنها چنان عقل و درک و معرفتي عطا فرموده که زمان غيبت در نزد آنها مانند زمان حضور است. اينان همانند مجاهداني هستند که پيشاپيش پيامبر(ص) شمشير زده و مبارزه کرده اند. اينان مخلصان واقعي و شيعه راستين ما و دعوت کنندگان به دين خدا در پنهاني و آشکار مي باشند V} (الشموس المضيئه، علي سعادت پرور، ص 78 ، ح 10).{V