کد سوال : 1801
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به اينکه به نظر بنده بيشتر جوانان از جمله خودم در انجام تکاليف ديني و عقيدتي با سستي مواجه مي شويم به اين صورت که ممکن است عملي را در ابتداي امر با شوق انجام دهم ولي بعد از مدتي آن حرارت سابق را ندارم و حتي ممکن است آن را ترک کنم. لطفا بفرماييد راههايي را که بتوان ميزان معرفت را افزايش داد کدامند؟
پاسخ : نخست بايد دانست انقباض و انبساط روحي لازمه زندگي دنياست و به هر مقدار انسان در سير به سوي خداوند بيشتر کوشا باشد و در مقام معنوي سير «من الله الي الخلق في الخلق الي الله» قرار داشته باشد حالت انقباض و انبساط روحي او بيتشر خواهد بود تا آنجا که پيامبر اسلام(ص) براي جبران انقباض روحي خود روزانه 25 بار يا 70 بار استغفار داشت و خودش را به اندازه اي در مشقت و سختي قرار مي داد که آيه نازل شد. A} «طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقي؛{A طه قرآن را بر تو فرو نفرستاديم که خودت را به مشقت و سختي بياندازي» V}(طه، آيه 1 و 2).{V
علاوه بر اين که حالت انقباض و انبساط، جلوه اي از «وصل و هجران» و «خوف و رجا» مي باشد که لذت ارتباط با خداوند را دو چندان مي کند و به سير معنوي انسان عمق بيشتر مي دهد به همين جهت گفته شده است «ولاء و بلا» در دنيا براي اوليا خدا قرين همديگر مي باشد.
بنا بر آنچه گفته شد اقتضاي دنيا آميختگي انبساط و انقباض است. البته مي توان صبغه انبساط را در زندگي بيشتر کرد چنان که در نهج البلاغه از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده : »ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا«.
قلب انسان گاه اقبال به خدا و معنويات دارد و گاه پشت مي كند. در اين رابطه فرموده اند: در هنگام اقبال دل به مستحبات و مندوبات بپردازيد و در صورت ادبار به واجبات اكتفا كنيد. البته هر قدر انسان مجاهده نفس بيشتري كند و با خدا و قرآن و اهل بيت (ع ) انس بيشتري گرفته و دل از هواهاي نفساني تخليه كند به تدريج اقبالش بيشتر شده و به صورت ملكه راسخه در مي آيد. آن گاه است كه در همه حالات به ياد خدا و متوجه اوست و هيچ چيز نمي تواند او را از محبوب حقيقي باز دارد. اين همان حالتي است كه ازآن تعبير به »نماز دائم« شده است :
P} خوشا آنان كه الله يارشان بي{E}به حمد و قل هوالله كارشان بي{P
P}خوشا آنان كه دايم در نمازند{E}بهشت جاودان ماوايشان بي{P
ولي اگر بي ميلي به عبادت و تهذيب نفس طولاني گردد، نشانگر بروز مشكلي در زواياي وجودي انسان است . بعضي از اين مشكلات عبارت است از:
1- حب نفس و دوست داشتن بيش از حد خود.
2- جاي گيري حب دنيا و زرق و برق آن در دل آدمي.
3- استفاده از غذاهايي كه حلال نيستند.
4- استفاده از غذاهايي كه پاك نيستند.
5- تكرار گناه به حدي كه دل سياه گردد و شوق عبادت گرفته شود. كه با تفحص در نفس خود بايد علت را پيدا كرد و مداوا نمود. بي ميلي و بي رغبتي و عدم توجه در نماز معلول عوامل متعددي است از جمله :
الف ) نشناختن نماز و اهميت و اسرار نهفته در آن.
ب ) عدم شناخت و توجه كافي نسبت به معبود; يعني , همو كه در نماز با او سخن مي گوييم.
ج ) اشتغال ذهن و فكر و انديشه و تعلق قلب به دنيا و مسائل مادي .
براي حل اين مشكل راه هاي متعددي وجود دارد از جمله :
1- دقت در انجام مقدمات نماز; مانند وضوي با معنويت انجام مستحباتي چون اذان اقامه و ...
2- گزينش مكان مناسب و دوري از جاهاي شلوغ و پر سر و صدا و دوري از هرچه موجب انحراف از توجه به خداوند شود.
3- گزينش وقت مناسب تا آن جا كه ممكن است اول وقت خواندن نماز.
4- تا حد امكان در مسجد و با جماعت نماز خواندن (به ويژه در جماعاتي كه بعد معنوي بيشتري دارد).
5- نماز را با اشتياق و با طمائنينه و با دقت در مفاهيم و معاني آن خواندن.
6- عدم توجه به اطراف و اطرافيان؛ در حال ايستاده به مهر نگريستن و در ركوع به پايين پا و در تشهد به دامن خود نظر نمودن.
7- تخليه دل از حب دنيا و امور دنيوي و آن را مالامال از عشق خداساختن .
توضيح : ذهن انسان همواره متوجه چيزي است كه به آن عشق مي ورزد چنان كه عاشق آني از فكر معشوق خود بيرون نمي رود. اين كه ما در نمازهايمان همواره به فكر مسائل ديگر هستيم به خاطر تعلق شديد نفس به دنيا و حب آن است اما آن كه عاشق حق است در هر حال و كاري به ياد خداست به طوري كه گويي هميشه در نماز است.
8- ضبط قوه خيال , توضيح : پرنده لجام گسيخته خيال چكاوكي است كه هر آن بر شاخساري مي نشيند. از اين رو هميشه افكار انسان به اين طرف و آن طرف متوجه است و قرار و آرامي ندارد اما اگر آدمي با دقت و هوشياري در كنترل آن بكوشد پس از چند صباحي رام و مطيع شده و به هر سو كه اراده کند متوجه مي گردد. بنابراين انسان بايد درنماز از اول با قاطعيت بنا گذارد كه تمام توجه خود را به سوي پروردگار معطوف دارد و هرگاه طاير خيال از چنگ او گريخت بلافاصله آن را به همان جهت برگرداند. اگر چندين مرتبه در ايام متوالي چنين كند كم كم ذهنش عادت خواهد نمود.
9- توجه به عظمت و هيبت پروردگار و فقر وفاقه خود. بديهي است اگر آدمي بداند با چه بزرگي روبه روست و خود در مقابل او هيچ بلكه عين احتياج و فقر و فاقه است با تمام وجود و ذهن و انديشه خاضع مي گردد.
10- مطالعه پيرامون كيفيت نمازهاي اهل بيت (ع ) همچنين مطالعه كتاب هايي چون «آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت»، امام خميني و «اسرارالصلوه»، ميرزا جواد ملكي تبريزي بسيار نافع است.
11- تميز بودن بدن و لباس مسواك زدن دندان و خالي بودن معده در هنگام نماز نيز از مستحبات و موجب حضور بيشتر قلب است .
دير خوابيدن و عادت به خواب صبح، از جمله مواردى است كه ممكن است موجب قضاى نماز صبح شود. همچنين برخى گناهان توفيق نماز صبح را از انسان سلب مىكند.
مراعات موارد زير مىتواند در قضا نشدن نماز صبح مؤثر باشد:
1- زود خوابيدن شبها؛
2- خواندن سه آيه آخر سوره كهف جهت بيدار شدن در ساعت معين؛
3- نخوابيدن با شكم پر؛
4- با وضو خوابيدن؛
5- ترك معصيت؛
6- علاوه بر موارد فوق، تنظيم چرخه خواب نقش مؤثري در عملكرد كار روزانه انسان و به موقع بيدار شدن دارد. معمولا دو نوع چرخه خواب وجود دارد. يك نوع چرخه خواب بدين صورت است كه افراد تا ديرهنگام بيدار هستند در عوض صبح ها دير از خواب بيدار مي شوند و بخشي از روز را نيز خواب هستند. معمولا افرادي كه داراي شغل آزاد هستند بيشتر اين نوع چرخه خواب را دارند. نوع ديگر افرادي هستند كه شبها زود مي خوابند و صبح نيز زود از خواب بيدار مي شوند معمولا افراد اداري كه صبح ها بايد سر ساعت به اداره بروند اينگونه هستند و از چرخه نوع دوم بيشتر تبعيت مي كنند. افرادي هم هستند كه چرخه خواب منظمي ندارند و دائما وقت خواب و بيداري آنها متغير است. گاهي زود مي خوابند و دير هم بلند مي شوند و يا بالعكس. اين افراد معمولا دچار اختلال خواب هستند يا به تدريج دچار اختلال خواب مي شوند. گرچه دو نوع اول موجب اختلال خواب نمي شود، اما آنچه با فرهنگ ديني ما سازگارتر و مناسب تر است اين است كه ما كارهاي خودمان را بگونه اي تنظيم كنيم كه شب ها زودتر بخوابيم و صبح ها نيز حداقل يك ساعت مانده به طلوع آفتاب بيدار شويم. اگر بتوانيم قبل از اذان صبح بيدار شويم خيلي مطلوب تر است. در هر حال خواب به اندازه و كافي براي ترميم انرژي هاي از دست رفته و آمادگي براي فعاليت هاي مجدد روز بعد ضروري است و راهي وجود ندارد جز تنظيم يك برنامه دقيق و رعايت راهكارهائي كه در بالا به آنها اشاره شد.
کد سوال : 1802
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : شوهرم سخت گيري زيادي در مورد حجاب و رفتارم دارد به طوري که اين سخت گيري بيش از حد او مرا خسته کرده است و باعث مي شود که به او بي تفاوت و علاقه ام به او کم شود نظر شما در اين رابطه چيست؟
پاسخ : اميدواريم راهنمايي هاي ما مفيد واقع گردد، گرچه راهنمايي در اينگونه مسائل نياز به مشاوره حضوري زن و شوهر دارد، اما چون شما سؤال فرموده ايد نکاتي چند را در اين زمينه خدمت شما عرض مي کنيم اميدواريم مؤثر واقع گردد.
نکته اول: منشأ اين سخت گيري ها چند چيز مي تواند باشد:
1. ممکن است ايشان نسبت به مسائل ناموسي حساسيت زيادي داشته باشد و بيش از حد غيرتي باشد.
2. ممکن است در خانواده ايشان اين سخت گيري ها معمول است و ايشان نيز با خانواده همانند سازي کرده است.
3. احتمال دارد حجاب شما در حد نصاب نيست يعني در آ ن حدي که بايد حجاب را مراعات کنيد نيست در نتيجه ايشان ناراحت مي شوند و به شما تذکر مي دهند و شما خيال مي کنيد او مي خواهد سخت گيري کند، بنابراين از نزديک بايد اين گونه مسائل در يک جلسه مشاوره خانوادگي مورد بررسي قرار گيرد تا روشن شود قضيه از چه قرار است.
نکته دوم: بر فرض که ايشان سخت گيري در زمينه حجاب داشته باشد اما اين دليل نمي شود که شما نسبت به او بي تفاوت و بي علاقه شويد. اين به ضرر هر دوي شما تمام مي شود و پيوندهاي خانوادگي را سست مي کند و استحکام خانواده آسيب مي بيند. با توجه به دو نکته اي که گفته شد به نظر مي آيد بهترين کار براي شما اين است که سعي کنيد با رفتارتان اعتماد شوهرتان را به خود جلب کنيد. اگر او به شما اعتماد کند زمينه هاي سوء ظن و حساسيت هاي بيش از حد کاهش پيدا مي کند. به جاي اين که در مقابل او موضع گيري کنيد يا لجبازي نماييد و يا با ناراحتي و عصبيت با او برخورد کنيد سعي کنيد حجاب خودتان و همين طور ساير رفتارهايتان را به گونه اي مراعات کنيد که همسرتان دوست دارد. اين کار باعث مي شود شما در نزد او از شخصيت مثبت و دوست داشتني برخوردار شويد و اعتماد او به شما افزايش پيدا مي کند. علاوه بر اين سعي کنيد در دلتان نيز نسبت به او بدبين و ناراحت نباشيد زيرا باعث بي علاقگي شما مي شود و متقابلا او نيز نسبت به شما بي علاقه مي گردد و اين باعث آسيب جدي به روابط خانوادگي و زناشويي شما مي شود و شيريني زندگي را از هر دوي شما سلب مي کند. علاوه بر اين براي استمرار زندگي شما تهديدي جدي مي باشد و در صورت استمرار زندگي صفا و صميميت از بين مي رود و عواطف شما آسيب مي بيند و نه تنها زن و شوهر خوبي براي هم نمي توانيد باشيد حتي پدر و مادر خوبي نيز براي فرزندان خود نخواهيد بود. مطمئن باشيد اگر اعتمادسازي کنيد زمينه بسياري از مشکلات از بين مي رود و با آرامش و نشاط بيشتري در کنار هم زندگي خواهيد کرد و براي کاهش تنش و افزايش سازگاري به 40 نکته اي که بسيار مفيد است توجه کنيد و آنها را در روابط خودتان با همديگر مراعات کنيد.
در ضمن مطالعه کتاب آيين همسرداري، ابراهيم اميني در اين زمينه مفيد است.
1 . با مطالعه كتب مربوط به انتخاب همسر، آيين همسردارى، چگونگى ايجاد ارتباط با ديگران و نيز شركت در جلسههاى آموزش خانواده دانش و مهارت خود را در اين زمينه افزايش دهيد .
2 . با همدلى، همفكرى، همكارى و مشورت با يكديگر درباره مسائل مختلف ميان اعضاى خانواده روابط سالم پديد آوريد .
3 . هر يك از زوجين ديگرى را نزديكترين و محرمترين فرد بداند و او را نيمه تن، حامى و پشتيبان خود تلقى كند .
4 . با يادگيرى مهارتهاى ارتباطى نظير فعالانه به حرفهاى يكديگر گوش كردن، احترام به نظرها و عقايد يكديگر و تشريك مساعى و مشورت كردن روابط خود را بهبود بخشيد .
5 . بكوشيد، باايجاد كانونى گرم و صميمى، تمام اعضاى خانواده به ويژه زن و شوهر مسؤوليت رسيدن به تفاهم را پذيرا شوند .
P}تا كه از جانب معشوق نباشد كششى {E}كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد {P
6 . هنگام اختلاف نظر يا سوء تفاهم، به جاى سرزنش كردن يكديگر يا تفسير نادرست، به شناسايى مساله و يافتن راه حل آن بپردازيد و در صورت لزوم كمك و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب كنيد .
7 . براى رسيدن به ا منيت روانى وعاطفى در روابط زناشويى داشتن صداقت، پذيرش، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهيد .
8 . در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستين فرصت ممكن به حل و فصل آن بپردازيد تا به فرآيندى مخرب و پيشرونده تبديل نشود .
9 . به هر طريق ممكن رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تاييد قرار دهيد; به گونهاى كه همسرتان بفهمد برايش ارزش قائل هستيد .
10 . تشويق و تاييد و بيان نكات مثبتبه طور آشكار يا در جمع باشد و تذكر نكات منفى و انتقاد به طور محرمانه و در تنهايى صورت گيرد .
11 . براى خصوصيات و نيازمندىهاى يكديگر ارزش قائل شويد و در روابط كلامى، عاطفى، اقدامها و تصميمگيرىها به افكار و خواستههاى همسرتان توجه كنيد .
12 . اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، سادهترين راه اين است كه از همسرتان هدف و علت آن رفتار را بپرسيد و با روش مسالمتآميز، صميمانه و خوش بينانه موضوع را روشن كنيد .
13 . خشونت همسرتان را با خشونت پاسخ ندهيد . خشونت را با سكوت پاسخ گوييد و در موقعيتى مناسب درباره مساله مورد نظر به بحث و گفت و گو بپردازيد .
14 . بكوشيد در سراسر زندگى، به خصوص در روابط بين خود و همسرتان، به جاى هر گونه پيشداورى يا مشاهده اشكالات و ضعفها نقاط مثبت و قوت را ببينيد; به عبارت ديگر، به جاى توجه به نيمه خالى ليوان به نيمه پر آن توجه كنيد .
15 . سعى كنيد در برنامه ريزى براى فعاليتهاى اجتماعى، اوقات فراغت، ديد و بازديدهاى خانوادگى و نظاير آن به مشورت كردن با يكديگر بپردازيد و از يك جانبه نگرى بپرهيزيد .
16 . در هر فرصتى كه پيش مىآيد، با همسر و اعضاى خانوادهتان ارتباط كلامى و عاطفى برقرار كنيد . شايان ذكر است زنها از صحبت كردن با همسرشان بيشتر لذت مىبرند . بنابراين، مردان بايد فعالانه به سخنان همسرانشان گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند .
17 . اگر هر يك از زوجين در شرايط خاصى نمىتواند به سخنان همسرش گوش كند، بايد صادقانه و صميمانه اين موضوع را به وى انتقال دهد، و تقاضا كند صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصتى ديگر واگذارد .
18 . هر از چند گاهى زوجين در فضايى محرمانه، محبتآميز و صميمانه به ارزيابى رفتار و روابط يكديگر بپردازند و از يكديگر بپرسند، چه بايد كرد تا روابطمان بهتر و بانشاطتر شود؟
19 . هميشه، در رويارويى با مسائل و مشكلات خانوادگى، خود را در وضعيت طرف مقابل قرار دهيد و با قبول مسؤوليتخود و شناخت انتظارات متقابل به حل و فصل اختلافات روى آوريد .
20 . در روز يا در هفته زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشكلات و به اصطلاح درد دل كردن با همسرتان اختصاص دهيد .
21 . از داشتن نگرشهاى آرمان گرايانه و شاعرانه در مساله ازدواج و روابط زناشويى و نيز انتظارات غير واقع بينانه اجتناب كنيد .
22 . ارتباط زوجين بايد از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست وغير واقع بينانه دور باشد . اگر موضوع و مسالهاى ذهن يكى از زوجين را به خود مشغول كرده است، بايد آن را به صراحت و صادقانه مطرح كند و درستى و نادرستى اش را با همسرش مورد بررسى قرار دهد .
23 . هر يك از زوجين بايد زمينههاى بروز سوء تفاهمها و سوء ظنها را از بين ببرد و از رفتارهايى كه موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مىشود، خوددارى كند .
24 . هر يك از زوجين بايد بكوشد با روانشناسى همسرش آشنا شود تا بداند زن يا مرد به چه امورى بها مىدهد و نظام ارزشىاش چگونه است; براى مثال معمولا زن به وابسته بودن، كسب امنيت عاطفى و مورد حمايت واقع شدن اهميت مىدهد و مردان مىخواهند مستقل و خود مختار باشند و آزادى عمل را داراى ارزش مىدانند .
25 . زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنهآميز و دو پهلو جدا پرهيز كنند .
26 . از رفتارهايى نظير متلك، تحقير، سرزنش و به رخ كشيدن يكديگر كه موجب افزايش مقاومتهاى روانى در طرف مقابل است، جدا بايد پرهيز شود .
27 . در سراسر زندگى، از جمله در زندگى خانوادگى، بكوشيد به نقاط مثبت، موهبت و نعمت هايى كه در اختيار داريد بينديشيد نه به امورى كه در اختيار نداريد .
28 . از خطاهاى يكديگر سريعا بگذريد و خطاهاى همديگر را تحمل كنيد .
29 . بايادآورى برخى ايام مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظاير آن و دادن هديههايى هر چند كوچك (مثل يك شاخه گل) به طور نمادين يا سمبليك عشق و علاقه خود را به همسرتان اعلام كنيد .
30 . خود را در برابر همسرتان آراسته و پاكيزه و جالب توجه نگه داريد از پريشانى و وضع نامرتب بپرهيزيد .
31 . در انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه و معاشرتهاى خانوادگى با زوجهاى ديگر دقت كنيد و اين امور را با توافق يكديگر انجام دهيد .
32 . از هر گونه رفتارى كه به مرد سالارى يا زن سالارى مىانجامد، پرهيز كنيد .
33 . خطاى يكديگر را در حضور ديگران، فرزندان، آشنايان، والدين يكديگر و . . . بازگو نكنيد .
34 . هرگز همسرتان را با زن يا مرد ديگر مقايسه نكنيد .
35 . از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشكر كرده، او را تشويق كنيد و انگيزه تكرار آن رفتار را بيشتر سازيد .
36 . از تصميمهاى نادرست و غير منطقى و كلىگويىهاى منفى و شكلگيرى افكار منفى درباره همسرتان شديدا پرهيز كنيد .
37 . حتىالمقدور به قولهايى كه به همسرتان دادهايد عمل كنيد تا به سلب اعتماد و احساس فريب خوردگى نينجامد .
38 . از نسبت دادن القاب و زدن برچسبهاى ناگوار و نامطلوب مانند بدقول، زرنگ، شلخته، كلهشق، يك دنده، لجباز و خودخواه به يكديگر پرهيز كنيد .
39 . در مواردى كه غمگينى و افسردگى و يا عصبانيت زن يا شوهر شدت مىيابد و احتمال اختلال در كار سيستم عصبى يا غدد درونريز به ويژه غده تيروئيد وجود دارد، در نخستين فرصتبه پزشك متخصص مراجعه كنيد تا از عادى بودن ترشح غدد از جمله غده تيروئيد مطمئن شويد .
40 . براى داشتن يك زندگى با نشاط و موفق خوب بينديشيد، وقتبگذاريد، احساس مسؤوليت كنيد، موانع ارتباط سالم را از ميان برداريد و به عوامل ايجاد كننده روابط سالم توجه كنيد .
کد سوال : 1803
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا اطاعت از همسر هم پايه عبادت است توضيح دهيد؟
پاسخ : ما در اسلام دو نوع اعمال عبادي داريم:
1. اعمالي که از همان ابتدا به عنوان عمل عبادي وضع شده است و بايد با قصد قربت انجام گيرد مانند نماز، روزه، حج و... و اگر اين اعمال به قصد قربت و يا نيت خالص انجام نگيرد باطل است.
2. اعمالي که ابتدائا جنبه عبادي ندارد و نياز به قصد قربت نيز ندارد اين اعمال در واقع براي اين است که ما براساس يک برنامه صحيح زندگي کنيم و همه ابعاد زندگي ما را شامل مي شود مانند معاملات، مسائل حقوقي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي و.. در اسلام صحت اين اعمال دسته دوم منوط به قصد قربت و نيت خالص نيست همين که ما آن عمل را براساس دستورات اسلام انجام دهيم کافي است و مهر صحت بر آن مي خورد از جمله اين اعمال مسائل حقوقي خانواده است که بخشي از آن مربوط به حقوق زوجين (زن و شوهر) نسبت به يکديگر مي شود. اسلام حقوقي را براي زن و متقابلا حقوقي را براي مرد وضع کرده است و زن و مردي که با هم ازدواج مي کنند بايد اين حقوق را نسبت به يکديگر رعايت کنند. مثلا زن حق نفقه (خرجي) دارد در مقابل در برخي از امور بايد از شوهر خود اطاعت کند. اگر زن حقوق شوهر را رعايت نکند طبعا حقي به عهده شوهرش نيست و مثلا حق نفقه ديگر بر شوهر واجب نيست. اينگونه امور در اسلام به خاطر تسهيل زندگي خانوادگي و استمرار پيوند زناشويي است و همچنين به خاطر کيفيت بخشيدن به نظام خانواده است. بنابراين اطاعت شوهر از زمره عبادات محسوب نمي شود، لذا مقايسه اطاعت از شوهر با اطاعت از خدا قياس مع الفارق است يعني يک مقايسه بدون ارتباط و بدون سنخيت.
اما اگر کسي اينگونه احکام اسلام يعني احکام غير عبادي را نيز به قصد قربت انجام دهد ارزش عبادي پيدا مي کند مثلا اگر زني از شوهرش اطاعت مي کند صرفا به خاطر اين نيست که حقي بر عهده شوهرش داشته باشد بلکه اطاعت مي کند به خاطر اينکه خداوند فرموده و با نيت و قصد قربت اين عمل را انجام مي دهد در اين صورت اطاعت از شوهر نيز علاوه بر جنبه حقوقي ارزش عبادي نيز پيدا مي کند و مي شود عبادت خدا در اين صورت همان ارزشي را پيدا مي کند که اعمال عبادي دارد بنابراين اطاعت شوهر به قصد قربت و رضايت خدا البته در اموري که خداوند اجازه داده (نه اطاعت به صورت مطلق حتي در امور حرام و مکروه) جنبه عبادي پيدا مي کند و مي شود اطاعت از خداوند و همان ارزشي را دارد که ساير عبادات دارد.
کد سوال : 1804
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : طرح مسائل سياسي تا چه حدي در دانشگاه ممکن است ؟ چرا اجازه چنين کاری داده نمی شود؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است:
T}يکم - {T در يک تقسيم بندي کلي مسائل سياسي در ارتباط با نظام اسلامي به دو بخش تقسيم مي شود:
1. مباحث نظري و مباني فکري و انديشه اي و حقوق نظام اسلامي و ارکان تشکيل دهنده آن از جايگاه رهبري و مسؤولين گرفته تا مردم و حقوق آنان اگر قضاوتي منصفانه و واقع بينانه داشته باشيم مشخص مي شود که هيچ گونه محدوديتي در اين زمينه ها براي اظهار نظر علمي و منطقي و طرح آن خصوصا در محيط هاي علمي دانشگاه وجود ندارد و اساتيد دانشگاه، دانشجويان، مطبوعات و بالاخره تمامي صاحبان فکر و انديشه کاملا از اين حق برخوردارند که به صورت علمي و منطقي به طرح و اظهار نظر پيرامون مسائل و موضوعات ياد شده بپردازند و اصلا چنين حقي از مباني اساسي نظام اسلامي بوده و در قانون اساسي در اصول متعدد بر آن تأکيد شده است. کافي است براي اثبات اين موضوع سري به کتابخانه ها، مجلات علمي و تخصصي، مطبوعات و کتاب فروشي ها بزنيد که پر است از اظهار نظرهاي گوناگون صاحب نظران پيرامون مسائل ياد شده و اساسا نظام اسلامي ترويج و گسترش چنين اظهار نظرهايي را باعث تقويت و استحکام مباني خود مي داند.
بله، همچنان که به صورت مبسوط در ادامه مي آيد بايد بين طرح علمي و منطقي مباني و اصول يک نظام سياسي از سوي افراد داراي تخصص با اظهار نظرهاي غير علمي و فاقد کارشناسي لازم که باعث ايجاد شبهه و ابهام براي افراد جامعه شده و به تضعيف مباني عقيدتي و فکري نظام سياسي مي انجامد، تفاوت قائل شد، همانگونه که در مباحث پزشکي و بهداشتي از انتقال و شيوع ويروس ها و بيماري هاي مسري به افراد آسيب پذير جلوگيري مي کنند، ولي در عين حال در آزمايشگاه ها آن ويروس ها و بيماري ها را تکثير و بر روي آنها کار کارشناسي انجام ميدهند.
در هر صورت اگر منظورتان از طرح مسايل سياسي، اين قبيل موضوعات است بايد گفت نظام اسلامي در اين زمينه ها نسبت به قبل از انقلاب و ساير نظام هايي که مدعي آزادي و دموکراسي اند، از نظر کمي و کيفي، داراي امتيازات و دستاوردهاي بسيار ارزنده اي مي باشد. به عنوان نمونه کافي است به تشکل هاي مختلف و بسيار متعدد دانشجويي در دانشگاه هاي کشور اشاره نمود که هر کدام با سلايق و ديدگاه هاي مختلف، فکري، سياسي و...، به صروت کاملا آزادانه به فعاليت مي پردازند، نظرات خود را پيرامون مسائل و موضوعات جامعه از خدا و دين و ... گرفته تا مسايل سياسي و... بيان مي نمايند. يا اين که در جلسه هاي پرسش و پاسخ با مسؤولين عالي رتبه نظام و... آن بدون هيچ گونه ترس و واهمه اي ديدگاه هاي خود را مطرح و از رسانه ها نيز منتشر مي شود.
و نمونه بسيار گوياي ديگر براي اثبات آزادي بيا ن در جامعه دانشگاهي ما، وجود بيش از 6000 نشريه دانشجويي است که هر کدام با ديدگاه ها و سلايق مختلفي که دارند به ارائه نظرات خود پيرامون مسائل مختلف جامعه مي پردازند که در دنيا بي نظير مي باشد. تا جايي که بسياري از دلسوزان انقلاب نسبت به تسامح و سعه صدر بيش از اندازه نظام اسلامي در مقابل عدم رعايت محدوديت هاي قانوني و شرعي توسط برخي افراد فاقد صلاحيت هاي علمي لازم در ميان جوانان و دانشجويان به شدت هشدار داده و احساس خطر مي کنند.
2. عملکردهاي نظام اسلامي در حوزه سياست داخلي و خارجي:
در اين زمينه ها هم واقعا نه تنها هيچ گونه محدوديتي نيست بلکه فضاي دانشگاه ها، رسانه ها و مطبوعات و... پر است از اظهار نظرهاي کارشناسي و غير کارشناسي افراد مختلف و به قول معروف «آنچه عيان است چه حاجت به بيان است».
بله در مواردي رعايت مصالح، منافع، امنيت و استقلال يک کشور، ايجاب مي کند که برخي موضوعات که ازدرجه اهميت بسيار بالايي برخوردار بوده و مستقيما با منافع حياتي کشور مرتبتند، به صورت رده بندي و سلسله مراتب قرار بگيرد و توسط هر شخصي و در هر مکاني قابل طرح نباشد؛ اين ديگر در واقع محدوديت نبوده بلکه رعايت منافع و مصالح يک جامعه و کشور است که در تمام کشورهاي جهان به صورت اساسي بر آن تأکيد دارند.
T}دوم -{T در اينجا مناسب ست تا جايگاه آزادى بيان و عقيده را از منظر دينى مورد بررسى قرار دهيم.
در اسلام نه تنها «بيان» آزاد است، بلكه بعضا بر «عالم» و «داننده»، بيان كردن واجب است. از مصاديق والاى آزادى «بيان» امر به معروف و نهى از منكر است. امر به مشورت و ترغيب به آن، يكى ديگر از احكام ملازم آزادى بيان و اظهار رأى و نظر افراد جامعه است. آن چه در روايات به طور خاص، آزادى بيان را يكى از وظايف مردم در قبال حاكم، مطرح كرده، عبارت «النصيحة لائمة المسلمين» است. امير مؤمنان(ع)، در اين باره مىفرمايند: «و اما حقّى عليكم فالوفاء بالبيعة و النصيحة فى المشهد و المغيب؛ حق من بر شما اين است كه به بيعت وفا نمايند و در حضور و غيب نسبت به من خالص خير خواه باشيد»، (نهجالبلاغه، خطبهى 34).
مسلما وجود آزادى بيان در جامعه، براى خيرخواهى از حاكم و مصاديق آن (مانند انتقاد صحيح و سازنده همراه با شرايط آن) لازم است. مواردى نظير امر به جدال احسن «ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن»، (نحل، آيه 125) و «ولا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتى هى احسن»، (عنكبوت، آيه 46) و امر و ترغيب به گزينش بهترين كلام «فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه»، (زمر، آيه 17 و 18) و مواردى كه از مخالفان درخواست برهان شده «قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين» همه با بيانى روشن، به لزوم آزادى بيان در جامعهى اسلامى نظر دارد. بنابراين در انديشه اسلامى، در اصل ضرورت «آزادى بيان» و ثمراتى كه بر آن مترتب است و ضررهاى ناشى از منع آن، هيچ ترديدى نيست. اما سؤال اساسى آن است كه آيا براى اين «آزادى» حد و مرزى هست يا نه؟ آيا هر كس هر چه بخواهد، مىتواند بگويد؟ و هر نظر و انديشه يا هنر، رمان و... را مىتواند آزادانه پخش كند؟
گفتنى است در هيچ نظامى، آزادى بيان به صورت مطلق و بدون حد و مرز وجود ندارد؛ بلكه آزادى محدود و در چارچوب ارزشهاى پذيرفته شده در هر جامعه است، اين چارچوبها از هر نظام و جامعهاى تا نظام و جامعه ديگر، متفاوت است و مبتنى بر جهانبينى و نظام فكرى آن جامعه مىباشد.
«موريس دوورژه» دربارهى چارچوب «آزادى» در دموكراسى مىنويسد: «آيا با اعطاى آزادى به دشمنان آزادى، به آنها اجازه داده نمىشود كه آزادى را در هم بكوبند؟... دموكراسى به مخالفان خود اجازه بيان عقايدشان را مىدهد؛ ولى تا وقتى كه اين كار را در چارچوب روشهاى دموكراتيك انجام دهند»، (جامعهشناسى سياسى، ص 343).
در متن اعلاميه «حقوق بشر فرانسه» آزادى از اطلاق افتاده و مقيّد به حدود قانونى شده است: «آزادى آگاهى از افكار و عقايد از گرانبهاترين حقوق بشر است. بنابراين هر يك از افراد كشور، مىتوانند آزادانه هر چه مىخواهند بگويند، بنويسد و به چاپ برسانند؛ مگر مواردى كه قانون معين كرده باشد. در آن صورت تجاوز از آزادى مزبور، مستلزم مسؤوليت خواهد بود»، (مادهى يازده قانون مزبور؛ حقوق اساسى در جمهورى اسلامى ايران، ج 7، ص 30).
آزادى بى حدّ و حصر و بدون كنترل، آسيبها و تباهىهاى گوناگونى را متوجه جامعه مىكند؛ مانند:
1. تحريك و تهييج عموم به اعمال و افعال و يا خوددارىهايى كه مضرّ به حال جامعه و دولت است (نظير آنارشيسم)؛
2. هتّاكى و فحّاشى به مقامات مذهبى، ملّى و سياسى و افراد مردم؛
3. افشاگرى و انتشار اسرار خصوصى افراد و مقامات و نيز اسرار نظامى و سياسى كشور؛
4. انتشار و القاى اخبار نادرست و شايعه پراكنى و ايجاد اختلال در امنيت فكرى جامعه، (حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج 2، ص 455) بنابراين هيچ منطقى، آزادى لجامگسيخته و بدون حد و مرز را در هيچ عرصهاى از جمله در عرصه «بيان» و امثال آن تأييد نمىكند، ليكن آنچه در اينجا مهم است اصول و ارزشهايى است كه مىتواند دايره آزادىها را محدود كند و در اين عرصه بين انديشه اسلامى و تفكر ليبرالى تفاوت بسيار است.
در ديدگاه دينى، گرچه آزادى بيان جايگاه مهمى دارد؛ اما با توجه به احكامى چون حرمت غيبت؛ تهمت و دروغ، اين نكته روشن مىشود كه آزادى مطلق در گفتن وجود ندارد؛ بلكه گفتار بايد صادق باشد و موجبات اذيت و آزار ديگران و تضييع حقوق عمومى را فراهم نسازد. از ديدگاه اسلام آزادى بيان مقيد به مصالح شخصى و جامعهى اسلامى و مصالح عاليه دينى است. ازاينرو در مواردى كه احتمال فساد در كار است، يا آزادى بيان انحراف عقيدتى و اخلاقى و امثال آنها را پديد مىآورد، جايى براى آن وجود ندارد. از منظر حضرت امام(ره)، مهمترين قيود آزادى بيان عبارت است از:
1. آزادى تا مرز فساد؛ يعنى آنجا كه از آزادى فساد خيزد دايره آن محدود به حدى مىشود كه سلامت معنوى جامعه حفظ شود.
2. آزادى در چارچوب اسلام و قوانين كشورى؛
3. آزادى تا مرز اضرار مردم؛
4. آزادى تا مرز توطئه بر ضد نظام اسلامى، (صحيفهى نور، ج 7، ص 232؛ ج 22، ص 283؛ و ج 6، ص 270؛ و ج 22، ص 169)
از ديدگاه آيتالله خامنهاى رهبر معظم انقلاب اسلامى، اختلاف نظر و سليقه امرى كاملاً طبيعى و مايه پيشرفت كشور و طرح مطالبى كه مخالف نظر مشهور باشد، اشكال ندارد، «به شرط آن كه نحوهى مطرح كردن و پرداختن به آن علمى باشد». به نظر ايشان، بررسى همه مسائل از جمله مسائل سياسى در فضاى «آرام و با ديد علمى» امرى كاملاً ضرورى است؛ «ضديت با نظم و جهتگيرى آنارشيستى، شايسته محيطهاى دانشگاهى نيست و صددرصد مخالف لوازم و ضروريات محيطهاى علمى است»ر.ك: روزنامه كيهان، 9/9/81، ص 2).
در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، انواع آزادىها به رسميت شناخته شده است و دولت نيز موظف به تهيه و تدارك تمامى زمينههاى لازم براى تحقق اين نعمت الهى است؛ مشروط به آن كه مخلّ به مبانى اسلام يا حقوق عمومى نباشد: «نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند؛ مگر آن كه مخلّ به مبانى اسلام يا حقوق عمومى باشد...»، (اصل 24 قانون اساسى).
T}آزادى عقيده از ديدگاه اسلام{T
از آن جايى كه اسلام صاحب مكتب و جهانبينى ويژه است، هرگز آزادى عقيده مطرح در غرب را نمىپذيرد؛ يعنى، نمىگويد: هر كس مادام كه زيانى به ديگران نرساند آزاد است، هر عقيدهاى داشته باشد(1). در عين حال كسى را مجبور به پذيرفتن مكتب خود نمىكند؛ بلكه اصول پايه آن را با دلايل روشن عقلى و نقلى (قرآن و حديث)، مشخص مىكند و سپس همگان را به پذيرش عقيده اسلامى دعوت مىنمايد.
از ديدگاه اسلام، عقيدهى مطلق، آزاد نيست؛ بلكه حد و مرز دادن به آزادى عقيده، با توجه به موارد زير امرى لازم و ضرورى است. يكم. عقيدهاى كه انسان انتخاب مىكند، هميشه بر مبناى تفكر و انديشه نيست؛ بلكه اغلب اين عقايد، بر اساس تقليد و بررسى كوركورانه از نياكان و پدر و مادر و يا از محيط است. گاهى نيز بر اساس احساسات، عقيدهاى شكل مىگيرد. و از آن جايى كه دلبستگىها، موجب تعصّب، جمود، خمود و سكون مىشود، بشر نمىتواند در عقيده به طور مطلق آزاد باشد.
دوم. عقيده، مانع تفكر و آزادى انديشه مىشود؛ زيرا وقتى به امرى دلبسته شد، چشم و گوش بصيرت، كور و كر مىگردد، (ر.ك: شهيد مطهرى، پيرامون جمهورى اسلامى، ص 8 و ص 97 ـ 98).
سوم. عقايد غلط، باعث اسارت انسانها و خروج از مسير انسانيت مىشود و بايد اين زنجيرها را از دست و پاى او باز كرد؛ مانند طبيبى كه آزادى انسانهايى را كه از خارش بدن لذت مىبرند، مىگيرد و به طبابت آنان مىپردازد، (شهيدمطهرى، آشنايىبا قرآن، ج 3، ص 228 ـ 225).
چهارم. از آن جهت كه لازمهى محترم شمردن بشر، هدايت نمودن او در راه ترقى و تكامل است، بايد جلوى هر عقيدهاى كه انسان را از تكامل باز مىداد، گرفته شود، (شهيد مطهرى، پيرامون جمهورى اسلامى، ص 100). بنابراين جواز آزادى در مورد عقايدى است كه مبناى آن تفكر و انديشه باشد؛ در واقع آزادى چنين عقيدهاى به آزادى فكر مستند است.
علاوه بر مطالب ياد شده، مهمترين نكاتى را كه در مورد آزادى عقيده از متون اسلامى حاصل مىشود، مىتوان به صورت مختصر در نكات ذيل بيان كرد:
1. اسلام هرگز اجازهى تفتيش عقايد را نمىدهد و كسى را از اين نظر، تحت فشار نمىگذارد. اگر كسى اظهار قبول اسلام كرد، اين اظهار را محترم مىشمارد و بدبينى و سوء ظن را در اين زمينه مجاز نمىداند: «و لا تقولوا لمن القى اليكم السلام لست مؤمنا»، (نساء، آيهى 94).
2. در نظر اسلام، اصولاً عقيدهى دينى، چيزى نيست كه با اجبار و اكراه درست شود؛ بلكه بايد از ديدگاهى منطقى و دلايل مستحكم سرچشمه گيرد: «لا اكراه فى الدين قد تبيّن الرشد من الغى»، (بقره، آيه 256).
3. پيروان اديان آسمانى، هر چند با آمدن اسلام منسوخ شدهاند، حق دارند به عنوان يك اقليت مذهبى (طبق شرايط اهل ذمه كه در كتابهاى فقهى آمده است، در كشور اسلامى زندگى كنند و با رعايت شرايط زير تحت حمايت حكومت و قوانين اسلامى باشند.
الف. عدم قيام مسلحانه عليه مسلمين و عدم همكارى با دشمنان كشور اسلامى؛
ب. عدم تظاهر به منكرات اسلامى؛
ج. محترم شمردن احكام دادگاههاى اسلامى؛
د. عدم ايذا نسبت به مسلمانان و خوددارى از فحشا، سرقت اموال و جاسوسى، (امام خمينى(ره)، تحريرالوسيله، ج 2، ص 505).
در صورتى كه اقليتهاى مذهبى، شرايط حكومت اسلامى را رعايت كنند، نمىتوان آنان را به ترك عقيده و يا حتى ترك مراسم مذهبى خويش، مجبور ساخت.
امام على(ع) در نامهى معروفش به مالك اشتر مىفرمايد: «و اشعر قلبك الرحمة للرّعية و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكوننّ عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم، فانهم صنفان؛ اما اخ لك فى الدّين او نظير لك فى الخلق»، (نهجالبلاغه، نامه 53).
5. اسلام به همگان اجازهى تحقيق مذهبى مىدهد تا آن جا كه هرگاه فرد مشرك و بتپرستى، براى تحقيق به رهبر حكومت اسلامى پناه آورد، بايد از او حمايت كند و در پايان نيز او را تحت حفاظت به وطنش برساند: «و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه ذلك بانهم قوم لا يعلمون»، (توبه، آيه 6).
براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1. كاظم قاضىزاده، انديشههاى فقهى ـ سياسى امام خمينى(ره)، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهورى، چاپ اول خرداد 1377.
2. دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر حقوق اسلامى، انتشارات سمت، تهران 1368.
3. دكتر سيد محمد هاشمى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج 1، نشر دادگستر، 1378.
4. عبدالحسين خسروپناه، جامعه مدنى و حاكميت دينى، انتشارات وثوق، 1379.
------------------------
پي نوشت :
V}1 .آزادى عقيده در غرب بر مبانى متعددى استوار است كه يكى از آنها، فردگرايى (Individualism) است. فردگرايى براى جامعهى غرب، علاوه بر نقش متافيزيكى و هستىشناختى، نقش اخلاقى و ارزشى نيز دارد؛ يعنى، به مثابه مبنايى فلسفى براى اخلاق، سياست، حقوق، فرهنگ و اقتصاد قرار مىگيرد. از منظر اين ايدئولوژى، انسانها به صورت اتمهاى مستقل و خود بنياد ـ كه از خدا و آسمان و از ديگر مردمان مستقل و بىنيازند ـ فرض مىگردند. هر انسان واحد كانونى از گرايشها و خواستهها است و با تكيه بر «عقل تجربى» ـ كه تنها منبع فهم و شناخت فرض مىشود ـ خود قادر به شناخت و تشخيص راه تأمين گرايشها، تمايلات و ارزشهاى خود است و در اين روند نيازمند هدايت ديگران نيست. بنابراين تنها حقيقت (truth) فرد و خواست و تشخيص او است كه مبناى شناخت، عقايد، اخلاق، حقوق و سياست و... است. هيچ ملاك و معيار بيرونى نداريم كه بگويد اين بهتر است يا آن، هر كس مستقلاً گرايشهايى دارد و از عقل كافى براى رسيدن به خواستههايش برخوردار است و ديگر نهادها بايد از قضاوت دربارهى اين امور پرهيز كنند. چنين ديدگاهى كه در بستر «امانيسم» (انسان محورى) شكل گرفته و منتهى به نفع انگارى مطلق مىشود، داراى اشكالات اساسى متعددى است و هرگز در اسلام جايگاهى براى خود ندارد. براى اطلاع بيشتر ر.ك:
- شهريار زرشناس، اشاراتى دربارهى ليبراليسم، انتشارات كيهان، 1378.
- مجله انديشهى حوزه، شماره 21 و 20، ويژهى آزادى.
- احمد واعظى، جامعه دينى، جامعه مدنى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1377، ص 96.{V
کد سوال : 1805
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : ما به عنوان مسلمان که در کشور اسلامي زندگي مي کنيم چرا در مدارس ما فقط قرآن در حد روخواني تدريس مي شود و از تفسير آن در مدارس کشور بي بهره ايم؟
پاسخ : بحمدالله جامعه اسلامي ما به برکت پيروزي انقلاب اسلامي و تلاش هاي مخلصانه مسؤولين عالي رتبه نظام و حوزه هاي ديني و ساير برنامه هاي ارزنده اي که بخش هاي مختلف فرهنگي کشور انجام داده اند در مجموع رويکرد خوبي - هر چند ناکافي - به قرآن و ساير معارف اسلامي داشته است و تحت تأثير اين اقدامات قرآن تا حدي از محجوريت و غربتي که در زمان پهلوي در مدارس و دانشگاه ها پيدا کرده بود خارج شد. بحمدالله در زمان حاضر علاوه بر اقشار فرهنگي، بسياري از اقشار ديگر نظير نيروهاي مسلح و...، رويکرد قابل توجهي به قرآن دارند.
اما با اين همه، همانگونه که مشاهده مي کنيم فرهنگ قرآن آنگونه که شايسته و زيبنده يک جامعه و نظام اسلامي است در بخش ها و سطوح مختلف جامعه نهادينه نشده است و در ريشه يابي اين موضوع مي توان به کوتاهي و يا تغافل بخش هايي از دستگاه هاي قانونگذار يا عوامل فرهنگي و برنامه ريز يا عوامل اجرايي به عنوان مهمترين عامل اين موضوع اشاره نمود که نتيجه آ ن بي توجهي يا کم توجهي مراکز آموزشي کشور اعم از مدارس و دانشگاه ها به گسترش و تعميق مفاهيم قرآني در ميان دانش آموزان و دانشجويان است. چنانکه مقام معظم رهبري مي فرمايد: «ما در جامعه خودمان مبالغ زيادي از آموزش قرآن عقب افتادگي داريم؛ اگر جوان مسلمان با قرآن انس پيدا کند و فرصت تدبر در قرآن را به خود بدهد بسياري از شبهات دشمنان بي اثر خواهد شد. البته همه دستگاه هاي فرهنگي کشور بايد کمک کنند. بايد مفاهيم قرآني به وسيله خبره هاي اين کار دسته بندي شود و به تناسب در جاي خود در کتاب هاي درسي - چه مدرسه ها، چه دانشگاه ها - گنجانده شود؛ اين ارتباط بايد دايمي باشد» V}(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار جمعي از حافظان و قاريان قرآن نونهال و نوجوان کشور، 28/6/1380). {V
کد سوال : 1806
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در حکومت ديني مسولان و کساني که در رأس حکومتند بايد از نظر زندگي در سطح مردم معمولي و شايد محروم ترين آنها زندگي کنند در حالي که در کشور ما مسولان حقوقهاي گزافي مي گيرند و از زندگي بسيار مرفهي برخوردارند چرا خودمان به آنچه مي گوييم عمل نمي کنيم؟
پاسخ : هرچند اصل اين موضوع كه برخى مسؤولين از امكانات دولتى و بيتالمال سوء استفاده مىكنند صحت دارد ولى به هيچ وجه كليت
ندارد بلکه اكثريت مسؤولين نظام، خصوصا مسؤولين عالىرتبه، با توجه به ويژگىها و صلاحيتهاى اخلاقى و همچنين نظارت دقيق بر اعمال آنان توسط مراكز مختلف، از اين اتهام مبرا مىباشند.
بله، به دلايلى كه در پى مىآيد، متأسفانه در برخي از لايههاى نظام، شاهد برخى سوء استفادهها از بيتالمال آن هم توسط برخى افرادى كه واقعا به ارزشهاى اسلامى معتقد نيستند مىباشيم و البته مخالفين نظام چه در داخل و چه در خارج، براى ناكارآمد جلوهدادن نظام اسلامى و از بين بردن اعتماد مردم به مسؤولين سعى در گسترش و تعميم اين موارد منفى به ساير مجموعه نظام و دستاوردهاى مثبت آن دارند. بنابراين بايد با واقعبينى به بررسى موضوع پرداخت و از بزرگنمايى مشكلات و تضعيف نظام اسلامى كه خواست دشمنان مىباشد پرهيز نمود.
مسأله اشرافىگرى، ناديده گرفتن بيتالمال، اسراف و تجملگرايى، پارتىبازى و رشوهخوارى يكى از مشكلات كشور و مانع تحقق عدالت اجتماعى بوده و همواره يكى از دغدغههاى مسؤولين نظام خصوصا مقام معظم رهبرى مىباشد. معظم له مكررا نارضايتى خود را از اين مسأله ابراز داشته و از موليان امر خواستار رسيدگى جدى براى حل اين معضل شدهاند زيرا تداوم نظام و انقلاب اسلامى نيز وابسته به پيوند، همراهى و اعتماد مردم به مسؤولين اداره كننده نظام مىباشد ازاينرو رابطه اخلاق با مردم،
رابطه مخصوصى است، مردم را در همه كارها و صاحب ايشان به كارگزاران نظام اسلامى مىفرمايند: «شما چگونه مىخواهيد محبت و اطمينان مردم را جلب كنيد؟ مردم بايد به من و شما اعتماد داشته باشند اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتيم در خرج كردن بيت المال هيچ حدى براى خودمان قائل نشديم مگر حدى كه دردسر قضايى درست بكند و هرچه توانستيم خرج كرديم مگر اعتماد مردم باقى مىماند؟». اما در علت يابي اين پديده شوم و ارايه پاسخى مناسب و منطقى و واقعبينانه لازم است. از منظر جامعهشناختى بايد اين مسأله را مورد بررسى و تحليل قرار داد. مهمترين دلايل وجود اين موضوع عبارتند از:
1- ادامه و بقاى فرهنگ فاسد و منحوس 2500 ساله پادشاهى در ايران از قبيل رشوهخوارى، پارتى، روابط را مقدم بر ضوابط دانستن، استبداد رأى جاهپرستى و سلطهپذيرى و... .
2- عدم تثبيت ارزشهاى اسلامى و قانون گرايى و پايبندى به ضوابط در حدى كه مسؤول يا مدير اداره خودش را خدمتگزار بداند نه سوار بر مردم و... كه اين خود ناشى از عوامل مختلفى از قبيل: فقدان برنامهاى جامع و همه جانبه براى تربيت، آموزش و توجيه آنان، كم كارى يا بعضا عملكردهاى غلط نهادهاى فرهنگى كشور، سردر گمى مسؤولان امور فرهنگى و عدم ارائه برنامه منسجم فرهنگى، فقدان اجماع نظر دولتمردان در كيفيت برخورد با اين مسأله و... مىباشد.
3- عدم تصفيه كامل افراد در سطوح پايين بعد از وقوع انقلاب از يك سو و رعايت ننمودن مسائل اصيل اسلامى از قبيل: لياقت و شايستگى، تعهد و تقوا، تجربه و مهارت و تخصص و... در گزينشها چنانچه حضرت على (ع) در عهد نامه خود به مالك اشتر مىفرمايد: «ثم انظر فى امور عمالك فاستعملهم اختيارا و لاتولهم محاباة و اثرة فانهما جماع من شعب الجور و الخيانة و توخّ منهم اهل التجربة و الحياء من اهل البيوتات الصالحة والقدم فى الاسلام المتقدمه...؛ در امور و كارهاى كارمندان و كارگزاران خود دقت كن و پس از اينكه آنها را امتحان نمودى به كار بگمار و در تعيين آنان چنين كن: قبل از اين كه آنها را به كارى بگمارى آنانرا مورد آزمايش و امتحان قرار بده به خاطر تمايل خاص به شخصى كسى را به كارى منصوب مكن خود سرانه و بدون مشورت و يا استبداد رأى آنها را به كار مگمار زيرا اينگونه انتخاب و منصوب نمودن يعنى از روى تمايل شخصى و بدون مشورت و آزمايش خود ستمگرى و ظلم و خيانت است و براى انتخاب كارمندان و كارگزاران دولت اينگونه افراد را انتخاب نما افرادى كه اهل تجربه هستند و دركشاكش كارها ساخته و پرداخته شدهاند اهل شرم و حياء و عفت هستند از خاندانهاى پاك دامن و صالح باشند سابقه و حسن سابقه آنها در اسلام بيش از ديگران باشد...»، (نهجالبلاغه، نامه 53) و از طرف ديگر ضعف در بازرسى نظارت، حراست و مراقبت دولتى، حضرت آيت الله خامنهاى مىفرمايند: «بايد در گزينش كارمندان دولت دقت لازم صورت گيرد و به دنبال گزينش خوبان نظارت بر كار آنان نيز ضرورت است چون مقام و قدرت غالبا اخلاق و رفتار مسؤولان را تغيير مىدهد بنابراين اگر بعد از گزينش حتى افراد پارسا و كاردان از بالا بر عمل كرد آنان نظارت دقيق نشود ممكن است به تدريج تغيير رويه داده و به سبب سستى در انجام وظيفه، موجب بى اعتمادى ملت نسبت به دستگاه حكومت اسلامى شوند. لذا نظام انقلابى در چگونگى انجام امور توسط كارگزاران و مسؤولان بايد نظارت مستمر به كار آنان داشته باشد.» (فجر انقلاب در بهار قرآن ص 203و ص 205).
4- تهاجم فرهنگى و تغيير ارزشها پس از دوران دفاع مقدس مانند با ارزش شدن پول شهرت، مدرك گرايى، رفاهطلبى، و تجملپرستى و... .
5- اجرا نشدن امر به معروف ونهى از منكر يا نظارت ملى و همگانى كه در روايات متعدد ضامن حفظ و سلامت
جامعه و اجزاء ادارى و... مىباشد حضرت على(ع) در بستر شهادت به فرزندان خويش امام حسن و امام حسين(ع) چنين سفارش مىنمايند «امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه در اين صورت اشرار شما بر شما حاكم مىشوند سپس شما براى دفع آنها دعا كنيد اما دعاى شما اجابت نمىشود»، (نهجالبلاغه، نامه 47) و در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز اين فريضه الهى در اصل هشتم در سه قسم مردم نسبت به يكديگر دولت نسبت به مردم ومردم نسبت به دولت در نظر گرفته شده هر چند متأسفانه راهكارها عملى شده اين فريضه مهم و اساسى در جامعه تبيين و اجرا نشده است.
6- ضعت دستگاههاى نظارتى و قوه قضاييه در برخورد قاطع با متخلفين.
7- پس از دوران دفاع مقدس و آغاز دوران بازسازى كشور، مدلى براى توسعه اقتصادى و اجتماعى در پيش گرفته شد كه اين مدل موجب بروز تضادهاى ارزشى و فاصله گرفتن جامعه از شاخصهاى مطلوب گرديد. به گونهاى كه توسعه نتايج عكس خود را ظاهر ساخت و فاصلهها را تشديد نمود و باعث تغيير ارزشها و با ارزش شدن پول و ثروت در نزد افراد جامعه گرديد.
با توجه به عوامل فوق و عوامل ديگرى از اين قبيل مىتوان به اين نتيجه رسيد كه: تحت شرايط كنونى ايران، وقتى كه پول و ثروت با ارزش شود و از طرف ديگر ارزشهاى اسلامى، ايمان و تقوا و سيستم كنترل درونى (مذهب) آنها و سيستم كنترل بيرونى (نظارت دستگاههاى مربوطه، امر به معروف و نهى از منكر) ضعيف باشد، آنها براى ارضاء اميال نفسانى خود به راههاى نامشروع از قبيل رشوهخوارى، پارتىبازى، اشرافىگرى و ريخت و پاش بيتالمال روى مىآورند. علت مفاسد ادارى فقط به خاطر عدم نظارت مسؤولين حكومتى و فقدان برخورد قاطع آنان نمىباشد، بلكه مسأله بسيار ريشهاىتر و حل كامل آن نيز راهكارهاى مناسب و بسيار دقيق، آن هم در طولانىمدت مىطلبد، اما بايد با متخلفين برخورد بشود و اين كار هم به كرّات توسط دادگاهها با متخلفين شده و مىشود ولى در هر صورت بايد به ريشههاى آن پرداخت و اميد مىرود انشاءالله با انجام اصلاحات اقتصادى، اجتماعى، ادارى و... به هيچ وجه شاهد اينگونه ناهنجارىها و تخلفات در جامعه اسلامى نباشيم.
و نکته آخر را از زبان مقام معظم رهبري در اين زمينه بشنويم: «اين که بگوييد با کساني که دچار فساد شده اند برخورد قاطع نمي شود, اين را قبول ندارم, نه برخورد مي شود اين که بگوييد با کساني که قاطع برخورد نمي کنند, چرا برخورد نميشود, جواب اين است که با آن کساني که قاطع برخورد نمي کنند, چگونه برخورد کنيم؛ برخورد همين است که تذکر و هشدار بدهيم و به آنها بگوييم, برخورد لازم در آن جا اين است؛ اما شفافيت لازم در اين مورد براي مردم صورت نمي گيرد. يک وقت انتظار هست که مرتب اعلاميه داده شود و بگويند فلان کسي را گرفتيم, پدر فلان کسي را در آورديم, فلان کسي اين فساد را کرده, اين درست نيست, ... يک نفر جرمي مي کند آدم خيلي بدي هم هست بايست مجازات بشود, اما اگر اسم او را اعلام کرديد, اين پسر يا دخترش در دانشگاه, خانه, محله, مي دانيد با اين اعلان چند نفر مجازات مي شوند؟ چه لزومي دارد؟...»
نظام اسلامي و خصوصاً مقام معظم رهبري در برخورد با مفاسد، هيچ گونه تبعيض و دوگانگي را تحمل نکرده و نخواهد کرد. و در صورت اثبات جرم در مورد هر شخص و يا هر مسئولي با هر موقعيتي، با قاطعيت برخورد مي شود. چنانکه ايشان در پاسخ سؤالي در اين زمينه مي فرمايد: «نسبت به مسئولان اغماض نمي شود اما بايد جرم و ميزان آن را به طور دقيق شناخت ضمن آنکه اگر يقين کنيم فسادي در مسئولي وجود دارد و مسائل مطرح شده شايعه نيست قطعاً برخورد مي کنيم.»، (ديدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي، روزنامه کيهان، 23/2/82):
کد سوال : 1807
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : با توجه به اينکه قشر دانشجوي ما اکثر اوقاتش را به بطالت مي گذراند وقتي فارغ التحصيل مي شود چندان بار علمي ندارد آيا به فکر پرورش روحي فکري و علمي دانشجويان هستيد؟
پاسخ : اگر با ديدي واقع بينانه و منصفانه به بررسي موضوع فوق بپردازيم با دو واقعيت روبرو مي شويم:
واقعيت اول اين که؛ به برکت انقلاب اسلامي و ساير اقداماتي که بعد از آن در زمينه دانشگاه انجام شد، دانشگاه ما دچار تحولي اساسي شد و پيشرفت هاي کمي و کيفي خيره کننده اي در بسياري از زمينه ها داشت؛ مجموعه دانشگاه ما در قبل از انقلاب که قرار بود در راستاي وابستگي هر چه بيشتر کشورمان به بيگانگان حرکت کند، بحمدالله بعد از انقلاب اسلامي، گام هاي اساسي در جهت استقلال و خودکفايي کشورمان در زمينه هاي متعدد برداشته و حتي توانسته در زمينه هاي بسيار مهم و حساس هم رديف کشورهاي برتر جهان قرار گيرد. پيشرفت هاي سريع و حيرت آور کشورمان در موضوعاتي نظير علوم پايه دانش هسته اي، علوم پزشکي و مسأله سلول هاي بنيادي، کشاورزي، دامداري، صنعت و تکنولوژيک مسائل نظامي و دفاعي و... همه به خوبي مؤيد اين واقعيت است، که همه با همت و تلاش متخصصان داخلي کشورمان که عموما از تحصيل کردگان و فارغ التحصيلان دانشگاه هاي کشور پس از انقلاب هستند، به وقوع پيوسته و در حال انجام است.
اما واقعيت دوم اين که مجموعه دانشگاهي ما علي رغم پيشرفت هاي درخشان، دچار برخي نقاط ضعف و کاستي ها خصوصا در زمينه علوم انساني و رشته هاي مختلف آن است و متأسفانه بعد از گذشت بيش از دو دهه از انقلاب اسلامي نتوانسته آنچنان که شايسته نظام اسلام است در راستاي تحقق اهداف و آرمان هاي آن گام بردارد و نيازهاي اساسي جامعه و کشور را در اين زمينه ها پاسخگو باشد و اگر متأسفانه مشاهده مي شود که برخي دانشجويان از کارآيي لازم برخوردار نيستند و يا از وقتشان استفاده بهينه نمي کنند بيشتر مربوط به همين رشته است که اميد مي رود با برنامه هايي که دستگاه هاي مربوطه کشور در راستاي تحقق به منويات مقام معظم رهبري در زمينه نهضت توليد علم و نظريه پردازي ما در دست اقدام دارند، گام هاي مثبت و اساسي در اين زمينه نيز برداشته شود.
مقام معظم رهبري در اهميت علم در دانشگاه ها همراه با تقويت بعد معنوي دانشجويان مي فرمايد: «دانشگاه ها امروز نسبت به گذشته قابل مقايسه نيست ممکن است در سياست گذاري ها و اجراي آن سياست ها اشتباهاتي وجود داشته باشد - از گسترش کمي به اين شکل دفاع، من به طور مطلق دفاع نمي کنم - ليکن نکته اصلي اين است که به علم اهميت داده شد. ... عزيزان من به علم اهميت دهيد. کليد اصل باز کردن قفل هاي گوناگون اهميت دادن به علم است. البته در کنار آن اين امر بديهي را در نظر داشته باشيد که علم و عالم همان قدر که مي توانند مفيد باشند مي توانند مضر هم باشند؛ «چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد کالا». اگر کسي که علم در وجود او هست تقوا و پرهيزگاري و امانت و صداقت در وجود او نباشد، مي تواند موجود مضري باشد؛ مي تواند عليه کشور و مصالح کشور، علم خودش را مورد استفاده قرار دهد. بنابراين در کنار علم، فرهنگ و تزکيه و اخلاق و معنويت هم لازم است؛ در اين هيچ شبهه نکنيد. حرکت هايي که انجام مي دهند براي اين که محيط دانشگاه و دانشجو را محيط بي ديني و بي معنويتي کنند، به نظر من گرچه يک مقدارش از روي غفلت است، اما يک مقدارش هم حساب شده است. در اين قضيه خيلي ها مقصرند؛ هم در دانشگاه ها مقصر وجود دارد، هم درخود دستگاه هاي وزارتي و دولتي، عده اي حساب شده مي خواهند محيط هاي دانشجويي و دانشگاه را - که محيط علم و گسترش علمي و رشد علمي و پرورش علمي و آينده علمي کشور است - از معنويت تهي کنند تا در آن، ايمان و تقوا و معنويت و خدا و تعهد ديني وجود نداشته باشد؛ اين قطعا حرکتي است به ضرر مصالح کشور» V}(بيانات مقام معظم رهبري در ديدار دانشجويان در ماه مبارک رمضان 10/8/1383). {V
و بالاخره علاوه بر اين که مسؤول فرهنگي کشور و شوراي عالي انقلاب فرهنگي در حال برنامه ريزي هاي اساسي براي حل اين قبيل کاستي ها و معضلاتند، بدنه دانشجويي کشور و دانشجويان آگاه، متعهد و دلسوز نيز بايد در صحنه حضور جدي داشته و به صورت کاملا منطقي و قانوني از اجراي اين برنامه ها در دانشگاه ها حمايت و دفاع نمايند.
کد سوال : 1808
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يک شب يکي از دوستانم آمد و به من گفت من مشکلي دارم و آن هم اين است که احساس مي کنم از من قطرات بول خارج مي شود ولي وقتي بررسي مي کنم چيزي نمي بينم به او گفته شد که اينها وسواس است و اعتنا نکن و او هم چنين کرد و مشکلش حل شد.
بعد از مدتي خود من در اثر دقت و وسواس همين احساس را پيدا کردم يک شخصي به من گفت اگر جلويش را نگيري اين فکر باعث بيماري جسمي تو مي شود و شما در واقع به اين مرض مبتلا مي شوي.
(يعني نمي تواني جلوي ادرار خود را بگيري) و همين مسأله باعث نگراني بيشتر من شد و هر لحظه احساس مي کردم که در آستانه بيمار شدنم و اضطراب من را فرا گرفته بود. و نمي توانستم اين افکار را از خود دور کنم.
تا اينکه اين افکار را به تدريج از خود دور کردم اما به زحمت . (شما توضيح دهيد که چگونه مي توان اين اضطرابها را در اين شرايط از خود دور کرد.)
اما همچنان يک مشکل باقي است و آن هم اين است که نسبت به استبراء از بول خيلي وسواسي ام. و اگر احساس کنم آن را به درستي انجام نداده ام دچار همان حالات مي شوم که مثلا الان از من قطره اي خارج مي شود و من نجس مي شوم.
مثلا به جاي 3 بار 7 بار آن را انجام مي دهم همچنين مي خواهم بدانم وقتي که آلت تناسلي حالت سفتي به خود مي گيرد يا وقتي زخم مي شود استبراء به چه شکلي انجام مي شود؟
پاسخ : آبى كه بعد از استبراء از انسان خارج مىشود پاك است مگر آن كه يقين به بول يا منى بودن آن داشته باشيم و چنانچه شك داريد خارج شده يا نه اساس را بر عدم خروج بگذاريد و حكم به طهارت نماييد.- فايده استبراء اين است كه رطوبتى كه بعد از آن بيرون مىآيد و شك در بول بودن آن است محكوم به طهارت مىگردد. بنابراين اگر كسى بعد از بول استبراء كرد و سپس رطوبتى از او خارج شد و يقين به بول بودن آن نداشت، پاك است.
لازم به ذکر است که نحوه انجام دادن استبراء را در رساله با دقت مطالعه کنيد و فقط به همان سبکي که در رساله آمده عمل کنيد واز تکرار بيش از آنچه گفته شده خودداري کنيد زيرا هم احتمال خطر وسواسي شدن تقويت مي شود و هم بيشتر از حد معمول دست کشيدن براي آلت تناسلي ضرر دارد و هنگامي که آلت تناسلي سفت مي شود سعي کنيد با ريختن آب سرد روي آن و عدم دست ورزي و کنترل افکار خود زمينه پيدا کردن حالت معمول و طبيعي را براي آن فراهم کنيد و در صورت زخم شدن به پزشک مراجعه کنيد. در هر صورت عمل استبراء را آرام و مطابق آنچه رساله ها گفته اند انجام دهيد و از افراط و تفريط در عمل استبراء اجتناب کنيد. اگر زياد شک مي کنيد که آيا درست استبرا کردم يا نه به شک خود اعتنايي نکنيد يعني هيچ ترتيب اثري به آن ندهيد و به همان استبرائي که انجام داده ايد اکتفا کنيد و در صورت بيرون آمدن رطوبت محکوم به طهارت است و نيازي به طهارت مجدد ندارد.
کد سوال : 1809
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : نامه شما به دست من رسيد با تشکر. در مورد پاسخي که به سوال دوم داديد و اينکه گفته بوديد که نبايد هيچ ترسي به خود راه دهيد و حساسيت نداشته باشيد. و هر چه بيشتر سعي کنيد لکنت خود را متوقف کنيد آن را بدتر مي کنيد.بايد بگويم که دقيقا همين طور است که شما مي گوييد حالا تنها ترس من اين است که اگر بدون لکنت کلمات را ادا نکنم نمازم باطل مي شود خلاصه اينکه اگر به من بگويند لازم نيست که جلو لکنت را بگيري و با لکنت هم نماز صحيح است من به آرامش مي رسم و به سرعت مشکلم حل مي شود حال سوال من اين است که اگر شما مي گوييد اعتنا نکن و من هم خيلي دلم مي خواهد اين کار را بکنم آيا داشتن لکنت باعث ابطال نماز مي شود يا نه؟
پاسخ : دانشجوي گرامي؛ ما نيز متقابلا از عنايتي که جنابعالي به پاسخ ما داشتيد متشکريم. همان طور که قبلا نيز گفتيم در مورد لکنت زبانتان حساسيت زياد نشان ندهيد و با مسأله به صورت عادي برخورد کنيد به گونه اي که به يک آرامش نسبي برسيد. آرامش باعث مي شود که لکنت شما کاهش پيدا کند و زمينه بهبودي شما فراهم مي کند و داشتن لکنت در نماز موجب ابطال نماز نمي شود و شما هر طوري که مي توانيد نمازتان را بخوانيد. خداوند از هر کسي به اندازه وسع و توانش تکليف مي خواهد و هيچ کس را مجبور به انجام تکليفي فوق توانش نمي کند. در ضمن قبل از نماز به راهکارهاي زير توجه کنيد:
- نمازتان را سعي کنيد سر وقت بخوانيد.
- وقت به اندازه کافي براي نماز بگذاريد.
- از نماز خواندن با عجله و شتاب پرهيز کنيد.
- قبل از نماز هنگام وضو ذکر بگوييد و با خواندن سوره هايي مانند «انا انزلناه في ليله القدر» خود را براي نماز مهيا کنيد.
- به خودتان بگوييد با کسي مي خواهم حرف بزنم که هر جوري و با هر زباني با او صحبت کنم به حرف هاي من گوش مي دهد و از منظورم مطلع مي شود.
- هنگام خواندن نماز به معناي جملاتي که مي گوييد بيشتر توجه داشته باشيد تا به الفاظ.
کد سوال : 1810
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با اينکه به همه اصول دين اعتقاد دارم ولي نمي دانم چرا ايمانم ضعيف است خواهشمندم کمکم کنيد که بتوانم پايه هاي ايمانم را قوي کنم به نظر شما چه کتابها يا نوارها يا سي دي هايي را بخوانم يا گوش دهم يا اصلا چه کار کنم که ايمانم قوي تر شود؟
پاسخ : A} «بسم الله الرحمن الرحيم. قد افلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون. والذين هم عن اللغو معرضون...؛{A مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بيهودگي روي گردانند...» V} (مؤمنون، آيات 3 - 1){V
قبل از بررسي راه هاي تقويت ايمان، لازم است مطالبي پيرامون زمينه و جايگاه ايمان خدمتتان بيان کنيم. انسان با ذهن خود مي انديشد و علم به دست مي آورد. پس جايگاه علم و شناخت، ذهن آدمي است. اما قرآن کريم، جايگاه ايمان را قلب معرفي مي کنند. اين کتاب آسماني درباره عده اي که ادعاي ايمان مي کردند مي فرمايد: «باديه نشينان خدمت پيامبر آمدند و گفتند ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است»V} («قالت الاعداب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبکم..» (حجرات، آيه 14).{V
از اين رو شناخت هدف و راه سعادت زماني به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ايمان آورد. ايمان قلبي محرک انسان براي حرکت خواهد بود. به تعبير ديگر بين «ايمان» و «عمل» رابطه ضروري هست و اين دو از هم جدا شدني نيستند.
به اين ترتيب درس بزرگي که از قرآن کريم مي آموزيم اين است: اگر مي خواهيم به هدفي که براي زندگي خود شناخته ايم، ايمان بياوريم و به سوي آن حرکت کنيم، ابتدا بايد قلب خود را براي پذيرش آن هدف آماده سازيم.
T}آْمادگي قلب براي ايمان:{T
قلب در صورتي براي پذيرش حقيقت و راه زندگي آماده مي شود که به زيبايي هايي آراسته و از زشتي هايي دور گردد. قرآن کريم اين زيبايي ها و آلودگي ها را به ما نشان مي دهد که در اينجا به مواردي اشاره مي کنيم:
1- در زمين سير کنيد، آن گاه حقيقت زيبايي ديني را به وسيله قلب خود درک کنيد (حج، آيه 46).
2- در قلب خود را به وسيله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه داريد (محمد، آيه 24).
3-قلب خود را از آلودگي ها و تعلق هاي دنيايي مانند دوستي مال و فرزند، پاک سازيد (شعرا، آيه 89)
4- قلب خود را از پليدي ها پاک نگه داريد تا منزلگاه نيکي ها و زيبايي ها گردد، (بقره، آيه 283).
5- از غفلت بپرهيزيد و قلب خود را متوجه زيبايي هاي زندگي سازيد تا سير شما راحت و هموار شود، (کهف، آيه 28).
6- توانايي قلب خود را براي تعقل و درک عميق حقايق افزايش دهيد، (حج، آيه 46).
7- قلب خود را در مقابل درستي ها و خوبي ها نرم و خاضع نگه داريد، (مائده، آيه 13).
ايمان همچون درختي است که در قلب جوانه مي زند، تناور مي گردد و بر شاخه هاي آن اعمال شايسته پديدار مي شود.
T}راه هاي تحصيل، تحکيم و تقويت ايمان: {T
1- تفکر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي کند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ک: سوره يس، آيات 23 تا 40).
2- توجه دائم به خداوند و ذکر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يکي از حکمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
A} «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا؛ {A اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد کنيد» V}(احزاب، آيه 41).{V
انجام برخي کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيکان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد.
برخي کارها نيز مانع توجه به خداوند است که بايد اين موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود.
قرآن کريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي که آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» V}(انفال، آيه 2).{V
3- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه کنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است:
P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري{P
(سعدي)
انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديک تر کند.
4- انجام نيکي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيک دل را نوراني تر مي کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تيره و کدر مي سازد. بايد بکوشيم با عمل به نيکي ها، دل خود را نوراني تر کنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم.
بهترين روش براى تقويت اعتقاد و راسخ ساختن ايمان همانا مطالعه دقيق و عميق كتابهاى اعتقادى است، مانند:
مجموعه كتابهاى شهيد مطهرى
كتاب آموزش عقايد نوشته استاد مصباح يزدى
آموزش دين نوشته علامه طباطبايى
بخش خداشناسى از كتاب آموزش فلسفه نوشته استاد مصباح يزدى
آموزش عقايد نوشته غرويان و ميرباقرى
همچنين استفاده از سي دي هاي آقاي الهي قمشه اي، آقاي رحيم پور ازغدي، نوارهاي ترتيل و صوت قرآن و برخي مداحي هاي مناسب و پرمفهوم و سي دي آقاي امجد در تقويت ايمان و به عنوان جايگزين بنرامه هاي ديگر مناسب است.