• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1681
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر شروع عالم قبر و يا برزخ بلافاصله پس مرگ است چرا نماز ليله الدفن بايد شب دفن ميت خوانده شود ؟
پاسخ : هم چنان که تشييع و تلقين از آداب بخصوص دفن است. نماز ليله الدفن نيز از آداب دفن مومن مي باشد. چه بسا دفن جسد زير خاک خصوصيتي داشته باشد و براي روحي که ناظر بر جسد خويش در آن شب بسيار سخت باشد لذا بر اساس، روايات، نماز شب دفن، نماز هديه به مومني است كه از دنيا رفته است. V}(وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج 8، ص 168، تحقيق و نشر موسسه آل البيت قم){V كه در پايان نماز گفته مي شود «وابعث ثوابا الي قبر فلان» حكمت اين امر در روايتي از پيامبر اكرم(ص) چنين نقل شده است: «براي انساني كه از دنيا رفته است ساعتي سخت تر از شب اول دفن نيست. پس بر مردگان خود با صدقه ترحم كنيد و رحمت بفرستيد و اگر امكاني نداشت، دو ركعت نماز براي آنها بخوانيد... زيرا پس از اين نماز خداوند هزار فرشته را به سوي قبر او مي فرستد كه با هر فرشته لباس و زينتي است و قبرش تا روزي كه در نغمه صور دميده مي شود، از تنگي به در مي آيد و گشايش مي يابد. همچنين به نمازگزار نيز تا زماني كه خورشيد بر او مي تابد حسنه مي دهند و او را چهل درجه بالا مي برند. V}(مستدرك الوسائل، ميرزاي نوري، ج 6، ص 344، تحقيق و نشر موسسه آل البيت قم){V
کد سوال : 1682
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : كيفيت فشار قبر چگونه است؟
پاسخ : ابتدا بخشي از کتاب آيت الله شجاعي از شاگردان برجسته علامه طباطبايي را مي آوريم: T}فشار در برزخ{T «عالم برزخ در عين آنکه باطن عالم ماده و محيط بر آن است ولي داراي احکام، آثار و معيارهايي غير از احکام و آثار نظام دنيوي است. از اين رو، انسان با ورود به عالم برزخ با نظام و معيارهاي جديد و ناشناخته اي مواجه مي شود. انساني که در زندگي دنيوي موفق به تجريد و انقطاع نشده و اسير دنيا و تعلقات آن است با داخل شدن به برزخ و مواجه شدن با آن احکام و آثار نه تنها با يک نظام ناشناخته روبرو شده بلکه با از دست دادن مأنوس هاي دنيوي، در وحشت مي افتد و با فقدان آنچه که او با آنها مأنوس بوده و تنهايي خود را با آنها جبران کرده و هستي و بقاي خود را با آنها و در آنها مي ديد، در فشار قرار مي گيرد، فشار ي که توصيف کردني نيست، وضعيتي معلق توأم با وحشت و غربت، گويي در معرض خطر قرار گرفته و مثل اينکه خود را ندارد و در حال از دست دادن خويش است. اين وضعيت و حالات در بدو ورود دست به دست هم داده و دهشت ، وحشت، سختي و فشار به خصوصي را براي انسان پيش مي آورد. فشار برزخي يک مسأله عمومي است و هر انساني با آن مواجه خواهد شد، مگر براي ارباب معنا، مهذبين، اهل انقطاع و مجاهدان جهاد اکبر که به مجرد انتقال از دنيا با بهجت و سرور خاصي به نظامي که با تمام وجود مشتاق آن بوده و به سوي آن کشيده مي شدند، وارد مي شود و به شهود جمال وجه حق که مجذوب آن بودند بيش از پيش نائل شده و با کنار گذاشتن حجاب ماده و بدن بزرگترين مانع را از سر راه خود در طلب مقصود بر مي دارند. اما غير از اينان همه با فشار برزخي روبرو خواهند شد، هر چند نوع و کيفيت فشار با توجه به مراتب انسان ها متفاوت خواهد بود چرا که فردي که انس و تعلق فراواني به دنيا داشته و الفتي با آخرت ندارد و همواره در حال فرار از آخرت و مأنوسات آن بوده، از وحشت، اضطراب، سختي ها و فشار برزخي بيشتر نصيب خواهد داشت و در مقابل، کسي که ارتباط کمي با دنيا داشته و همواره از دنيا رو به سوي آخرت فرار مي کرده و گرايش به عوالم بالا و ارزش هاي والاتر داشته است، از اين فشار اول برزخ کمتر برخوردار خواهد شد و به آساني و با سرعت و بدون تکلف، دنيا و آنچه را در آن بوده فراموش کرده از آن منقطع شده و با آن نظام آشنا شده و از نعمت هاي برتر آن بهرمند و به راه خود ادامه مي دهد، به صورتي که گويا با خلاص شدن از نظام پست دنيوي از زندان رهايي يافته و پر و بالش براي پرواز و صعود باز شده است. البته با انس پيدا کردن به نظام جديد برزخي و برطرف شدن ألفت به دنيا و امور دنيوي، آن قسمت از فشارهايي که از اين جهت در برزخ وجود داشت، برطرف مي شود. همچنين با از ميان رفتن برخي از آلودگي ها و ناپاکي ها، فشارهايي نيز که از اين ناحيه در برزخ بود مرتفع مي شود. همين طور با انس روح با نظام برزخي و کم شدن ارتباط روح و بدن مادي و انصراف روح به عالم، احکام و آثار برزخ و اصل توجه روح به مسائل برزخ، فشارهايي که از ناحيه اضطراب و دهشت از جهت نا آشنا بودن به نظام جديد، رخت بر خواهد بست. بنابراين سختي ها و فشار هاي برزخي به مرور کم شده و بر طرف مي شود . البته اين در صورتي است که روح در زندگي دنيوي خود، در صراط مستقيم باشد. اما اگر روح در زندگي دنيوي آلودگي هاي زيادي داشته باشد و به بيان ديگر اگر عصيان ها و طغيان ها ي ارواح به ظاهر مؤمن به مقتضاي نظام برزخي و احکام خاص آن بيش از حد بوده و در مجموع انجذاب به سوي حضرت حق به حکم نظام برزخي بر جانب آلودگي ها حاکم نباشد در اين صورت نتيجه عصيان ها را در برزخ ديده و در عذاب برزخي قرار گرفته و اين عذاب ها، سختي ها، گرفتاري ها و فشارها تا آخر نظام برزخي ادامه خواهد داشت. به بيان ديگر، وقتي فردي در حالي که رنگ هاي عصيان و مخالفت با امر حق در اوست، وارد برزخ شده باشد ، مسلما نظام برزخي روي او حساب خاصي باز مي کند و بعد از آزاد شدن از سختي ها ي اوليه برزخ که يک مسئله عمومي است، باز با عذاب ها، گرفتاري ها و فشارهايي که نتايج برزخي آلودگي ها و عصيان ها است، مواجه خواهد شد»V}(عروج روح استاد شجاعي ص 76 تا 78 کانون انديشه جوان) {V از مجموع روايات استفاده مي شود که فشار قبر تابع گناهان است. و ميزان و مدت آن نيز تابع ميزان گناهان است . به همين جهت اختصاص به کفار و مشرکين و جنايتکاران ندارد بلکه مؤمنان و نيکان نيز به اندازه گناهان که از آنها سر زده ممکن است گرفتار فشار قبر شوند. فشار قبر براي چنين مؤمنيني سبب مي شود که کفاره گناهان خود را در برزخ تحمل کنند تا در قيامت پاک باشند ولي براي جنايتکاران و کفار در قيامت عذابي سخت تر در انتظار شان است با توجه به مطالب کلي فوق، در روايات برخي امور به خصوص به عنوان چيزهائي که باعث عذاب قبر مي شوند، شمرده شده است: T}1 - حق الناس:{T حقوق مالي و غير مالي مردم را ضايع کردن از عواملي است که موجب فشار و عذاب قبر مي شود. سخن چيني ، غيبت، عيب جوئي و بد گوئي از مردم، عقوق والدين، رعايت نکردن حق همسر، خوردن مال حرام، ربا خواري.V} (بحارالانوار ، ج 5، ص 265 و ج 6، ص 222 و 240 و 245 ؛ لئالي ، ج 5، ص 88 ؛ بحار، ج 18، ص 324 ؛ محجه البيضاء ، ج 5 ، ص 235){V T}2 - بد اخلاقي:{T بد اخلاقي با مردم يا خانواده و دوست و رفيق، از جمله چيزهائي است که موجب عذاب و فشار قبر مي شود حتي اگر انسان از اولياي خدا باشد . همچنان که در داستان سعد معاذ مشهور است.V} (قابوس الرجال، ج 4، ص 343){V T}3 - اجتناب نکردن از بول و نجاست:{T مانند اين که انسان ايستاده روي زمين سخت بول کند و به بدن و لباس ترشح کند وبعدا با همان بدن و لباس نماز بخواند. پرهيز نکردن از بول به عنوان يکي از عوامل فشار قبر در روايات ذکر شده است.V} (بحار ، ج 6، ص 245 و محجه البيضاء ، ج 5 ، ص 235){V T}4 - نداشتن ولايت ائمه معصومين(ع):{T اعتقاد نداشتن به ولايت امامان معصوم از جمله چيزهائي است که موجب عذاب قبر مي شود.V} (بحارالانوار،ج 6، ص 262){V همچنان که به طور کلي گناهان و به خصوص برخي اعمال موجب فشار قبر مي شود به طور کلي کارهاي نيک و به خصوص برخي اعمال نقش به سزايي در آرامش روح در عالم برزخ و رهايي از فشار قبر دارد. مانند خدمت به مردم، نماز خواندن و به ويژه نماز شب، حج خانه خدا، صبر بر مشکلات و ... براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: 1 - انسان از مرگ تا برزخ ، نعمت الله صالحي حاجي آبادي 2 - منازل الاخره، حاج شيخ عباس قمي 3 - عروج روح، محمد شجاعي، کانون انديشه جوان
کد سوال : 1683
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چگونه مي شود خداوند رحمان و رحيم كه در اين دنيا انواع معاصي نهان و آشكار انسان را ميبيند خود بر او پرده پوشانده و بدون اينكه كوچكترين انتقامي بگيرد موجبات توبه و اصلاح را بگونه اي فراهم مي كند كه خود انسان نيز متوجه و شرمنده مي شود اما همين خداي مهربان طبق اقوال و نوشته ها چنان عذابي را در شب اول قبر بر انسان مستولي مينمايد كه حتي بسياري از علما و بزرگان دين در اثارشان با ترس و وحشت از آن ياد مي كنند . و اصولا خداوند چه نياز ي به اين همه عذاب بندگانش دارد؟.
پاسخ : در اين باره به طور مختصر بايد دانست ،نظام دنيا جايگاه فراز و نشيب و آموزش و رشد و محل اختيار و انتخاب آدمي است . به عبارت ديگر دنيا محل آمد و شد و تجربه و آزمون است تا شخصيت آدمي شكل گيرد اما جهان برزخ و قيامت هنگامه نتيجه گيري و حسابرسي است از اين رو در دنيا فرصت پشيماني اصلاح و جبران داده مي شود.اما در برزخ و قيامت بر اساس شخصيت ساخته شده انسانها با انها برخورد مي شود و خداوند كه آگاه به اسرار وجودي انسانهاست مي داند كه چنين افرادي كه گناهكار بوده اند اگر عمر طولاني هم در دنيا مي كردند باز هم به اعمال خلاف خود ادامه مي دادند.درباره اين گروه از مردم قرآن در سوره مومنون آيات 99و100 مي فرمايد «تا آنگاه كه مرگ يكي از ايشان فرا رسيد مي گويد :پروردگارا مرا باز گردانيدشايد من در آنچه وانهاده ام كار نيكي انجام دهم نه چنين است اين سخني است كه او گوينده آن است و پيشاپيش آنان برزخي است تا روزي كه برانگيخته خواهند شد» اما درباره ترس و وحشت شب اول قبر حتي براي بزرگان و علماءبايد دانست بهشت جايگاه پاكان كامل است و هر كس در دنيا با توجه به مزاحمتها و دادو ستدها و غيره حداقل كدورتهايي براي او حاصل مي شود كه اين كدورت ها بايد پاك شود خداوند با عذاب و سختي دنيا و آخرتء به مومنان لطف مي كند كه اين كدورتها را در دنيا با گرفتاريها و يا در اوايل برزخ با تحمل فشارها آنها را پاك كند. با توجه به آنچه گفته شد عذابها نتيجه اعمال خود انسان است و خداوند اين عذابها را براي مومنان در دنيا و يا برزخ پيش مي اورد تا كار آنان به قيامت كشيده نشود و اين لطف خداست البته بديهي است اصل حسابرسي و عذاب به مقتضاي عدالت و حكمت خداست و نشانه هدف مندي جهان آفرينش است.
کد سوال : 1684
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در ديگر مذاهب اسلامي مانند اهل تسنن شفاعت و ولايت وجود دارد؟
پاسخ : در رابطه با سوال فوق به نظر مي رسد مناسب باشد سوال را به صورت دو سوال مجزا مطرح كرده و جواب هر يك بصورت مجزا مطرح شود. T}مسئله شفاعت در ساير مذاهب اسلامي{T به طور مقدمه بايد خاطر نشان سازيم كه مسئله شفاعت در فرهنگ قرآن كريم بعنوان يك اصل معتبر پذيرفته شده و موارد مختلفي از آيات كتاب عزيز مانند آيه 23 سوره سبا و 109 طه و 255 بقره و 3 يونس و 48 مدثر و آيات ديگر بيانگر اين است كه در قسمت معظم اين آيات پروردگار متعال اصل شفاعت شافعين را تاييد كرده و آنها را در شفاعت ماذون خود قرار داده است كه براي احاطه كامل در اين زمينه بسيار مناسب است به ترجمه تفسير گرانسنگ علامه طباطبايي جلد اول ذيل آيه 48 سوره بقره مراجعه فرماييد. و با توجه به همين آيات و روايات بسيار زياد كه در همين زمينه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده تمام علماء اسلامي مسئله شفاعت در قيامت را قبول داشته و دارند. V}(فخر رازي از علماء بزرگ اهل سنت در تفسير كبير، ج 3، ص 55 مي گويد: «اجمعت الامه علي أن لمحمد من شفاعه في الاخره» يعني امت اسلام اجماع دارند كه در آخرت براي پيامبر حق شفاعت است و دانشمند بزرگ شيعه علامه حلي در كتاب تجريد الاعتقاد، ص 262 مي فرمايد: اتفقت العلماء علي ثبوت الشفاعه للنبي(ص).){V چنانچه آيت الله سبحاني در اين زمينه مي فرمايند از زمان پيامبر گرامي(ص) تا زمان هاي بعد روش مسلمانان درخواست شفاعت از شافعان راستين بوده و پيوسته از آنان در حال حيات طلب شفاعت مي كردند و بسياري حتي بعد از ممات اوليا درخواست شفاعت مي كردند و چنين درخواستي را هيچيك از دانشمندان اسلامي با هيچيك از مباني و اصول اسلامي مخالف نمي دانستند. V}(آئين وهابيت، استاد سبحاني، ص 259){V كه ما براي مستند سازي مطلب به چند روايت كه علماء اهل تسنن در كتابهاي معتبرشان ذكر كرده اند اشاره مي كنيم. در كتاب سنن ابن داوود كه از كتابهاي مهم و معتبر اهل تسنن است بابي دارد بنام باب شفاعت كه در آن باب اين حديث را ذكر مي كنند. كه پيامبر(ص) فرمود: شفاعتي لاهل الكبائر من امتي. يعني شفاعت من براي مرتكبين گناهان كبيره از امتم مي باشد. V}(سنن ابن داود، جلد 4، ص 379){V در كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم كه معتبرترين كتب اهل تسنن است اين حديث را نقل كرده كه جابر ابن عبدالله از حضرت مي پرسد: ان الله يخرج قوما من النار بالشفاعه؟ قال نعم V}(مختصر سنن ابي داود، جلد 7، ص 132_130){V كه معناي حديث روشن است. و محدث معروف عامه ترمذي كه نويسنده يكي از صحاح اهل سنت است اين حديث را نقل كرده كه انس مي گويد از پيامبر درخواست كردم كه در روز قيامت در حق من شفاعت كند وي پذيرفت و گفت شفاعت خواهم كرد. گفتم تو را كجا پيدا كنم فرمود كنار صراط V}(سنن ترمذي ، ج 4، ص 42){V و سواد ابن قارب از ياران پيامبر(ص) در ضمن اشعاري از پيامبر درخواست شفاعت مي كند. مي گويد اي پيامبر روز رستاخيز شفيع من باش روزي كه شفاعت ديگران بحال سواد ابن قارب سودمند نخواهد بود. V}(قاموس الرجال، ذيل ماده سواد){V كه براي اطلاع كامل از اين روايات مي توانيد به صحيح ابن حبان جلد 14 مراجعه فرماييد. و چنانچه متذكر شديم تمام علماي مسلمان از جميع فرق با توجه به آيات و اين روايات مسئله شفاعت را از مسلمات دانسته اند. تا اينكه فرقه وهابيت پيدا شد كه ريشه اين فرقه به شخصي بنام ابن تيمه بر مي گردد كه در قرن هشتم پيدا شد كه با اين اصل و بسياري از اصول مسلم اسلامي بخاطر شبهات و طرز تفكر خاصي كه داشت مخالفت كرد و سه قرن بعد از او محمد ابن عبدالوهاب با حمايت آل سعود همان افكار ابن تيمه را ادامه داد. V}(براي اطلاع كامل در اين زمينه و چگونگي پيدايش وهابيت به كتاب توسل نوشته سيدمحمد ضياء آبادي مراجعه فرماييد.){V كه اين فرقه با اينكه مانند ديگر مسلمانان شفاعت را به عنوان يك اصل اسلامي پذيرفته اند و مي گويند كه روز قيامت شافعان درباره گناهكاران امت شفاعت خواهند كرد و پيامبر گرامي در اين قسمت سهم بزرگتري دارد در عين حال مي گويند اما هرگز ما حق نداريم در اين جهان از آنان طلب شفاعت كنيم و مي گويند هر گاه چنين چيزي را از پيامبر كه در برزخ بسر مي برد بخواهيم شرك است. V}(كشف الارئياب، ص 239، نقل از الهديه السنيه، ص 240){V خلاصه اينكه وهابي ها با يك رشته پندارها درخواست شفاعت را تحريم كرده و در خواست كننده را مشرك و عملش را شرك مي دانند. و به زعم خود بر اين مدعا ادله اي ذكر كرده اند كه حضرت آيت الله سبحاني در كتاب آئين وهابيت اين ادله را بررسي و نقد نمود. V}(آئين وهابيت، استاد سبحاني، ص 270 به بعد){V كه مهمترين دليل آنها اين است كه مي گويند شفاعت فعل خداست و درخواست فعل خدا از غير خدا شرك است. در صورتي كه هيچ مسلماني از شفعاء نمي خواهد كه آنها مستقلا و بدون اذن خداوند شفاعت كنند بلكه شفاعت تمام شفعاء باذن الله است نه استقلالا پس از حقيقت فعل اله است و هيچ گونه شركي نيست. و براي روشن شدن بطلان ساير ادله آنها و منشا لغزش افكار اين فرقه در اين زمينه مي توانيد به كتاب آئين وهابيت آيت الله سبحاني و يا كتاب بناي بر قيور حسين غيب غلامي و كتاب توسل سيدمحمد ضياء آبادي و كتاب شفاعت در قلمرو عقل، قرآن و حديث استاد سبحاني مراجعه بفرماييد. T}و اما در باره مسئله ولايت{T، علماء بزرگ ساير مذاهب اسلامي به ولايت اذعان دارند. درباره آيه شريفه: A}انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه{A ؛ V}(سوره مائده، آيه 55){V زمخشري و فخر رازي كه از بزرگترين علماء اهل سنت هستند تصريح مي كنند كهاين آيه در شان علي(ع) نازل شده است. V}(تفسير كشاف، زمخشري، ج 1، ص 505، چاپ مصر، تفسير كبير، فخر رازي، ج 12، ص 30){V و در تفسير طبري روايات متعددي ذكر مي كنند كه اين آيه درباره علي(ع) نازل شده است. V}(تفسير طبري، ج 6، ص 288){V و آيات متعدد ديگر كه در اين زمينه مي توانيد به كتاب الغدير، ج 2 و يا كتاب اصول عقايد عبدالرضا حجازي ص 500 به بعد مراجعه فرماييد. لكن در اينكه مراد از ولاء ائمه(ع) چيست بين شيعه و مذاهب ديگر اختلاف است چون ولاء اقسامي دارد «ولاء محبت» «ولاء امامت» «ولاء زعامت» «ولاء تصرف» كه استاد مطهري اين اقسام را بصورت كامل مورد بحث قرار داده اند.V}(مجموعه آثار، ج 3، ص 268){V درباره نظر علماء ساير مذاهب نسبت به اين چهار قسم ولاء خاص بايد گفت به ولاء محبت همه آنها چون شيعه معترفند و خود ناقل روايات متعددي در اين زمينه هستند چنانچه زمخشري و فخر رازي نقل مي كنند كه پيامبر فرمود هر كس بر دوستي آل محمد بميرد شهيد مرده و هر كس به دشمني آنها بميرد كافر است. V}(تفسير كبير، ج 27، ص 166 و تفسير كشاف ، ج 4 ذيل آيه 23 شوري){V و امام شافعي كه از ائمه چهارگانه اهل سنت است اشعار بسيار زيبايي در اين زمينه دارد كه به ذكر 2 بيت اكتفاء مي كنيم. مي گويد: P}يا آل بيت رسول الله جئتكم{E}فرض من اله في القرآن انزله{P P}يكفيكم من عظيم الفخر انكم{E}من لم يصل علكيم لا صلاه له{P V}(نورالابصار، ص 104){V يعني اي اهل بيت رسول دوستي شما فريضه اي است از جانب خدا كه در قرآن آنرا نازل كرده از فخر و بزرگي شما همين بس كه درود بر شما جزء نماز است و هر كس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است و حتي امام شافعي صراحتا مي گويد كه اگر دوستي اهل بيت(ع) باعث مي شود كه من رافضي (شيعه) شمرده شوم پس حسين و انس شهادت دهند كه من رافضي هستم. V}(مجموعه آثار استاد مطهري، ج 3، نقل از تفسير كبير فخر رازي، جلد 27، ص 166){V و زمخشري تصريح مي كند كه پيامبر فرمود هر كس بغض اهل بيت را داشته باشد بوي بهشت را استشمام نخواهد كرد. V}(تفسير كشاف زمخشري، ج 4، ذيل آيه 23 سوره شوري){V بنابراين بايد گفت در مسئله ولاء محبت بين شيعه و ساير مذاهب هيچ اختلافي نيست و مورد قبول همه است. اما درباره اقسام سه گانه ديگر ولايت يعني ولاء امامت به اين معنا كه ائمه(ع) داراي مقام امامت و پيشوائي و رهبري ديني بگونه اي كه همچون پيامبر قول و فعل آنها محبت بر ما است و ولاء زعامت به معناي داشتن حق رهبري اجتماعي و سياسي و مسلط به شئون و مقدرات جامعه و مسلمانان و ولاء تصرف به اين معنا كه ائمه نمونه بارز انسان كامل كه در اثر پيمودن صراط عبوديت و وصول به مقام قرب الهي ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب مي باشند و حجت حق كه زمين هيچگاه از چنين اوليائي كه واسطه فيض هستند خالي نيست. علماء ساير مذاهبV}(براي اگاهي كامل در اين زمينه مي توانيد به الغدير علامه اميني، ج 2 و يا كتاب اصول عقايد دكتر عبدالرضا حجازي صفحه 500 به بعد مراجعه فرماييد){V با اين كه مي پذيرند كه آياتي همچون آيه زكات 55 مائده، آيه اولوالامر 59 نساء، آيه اكمال 3 مائده، آيه تبليغ 67 مائده، آيه تطهير 33 احزاب، آيه ذكر 43 نحل و آياتي ديگر درباره ائمه(ع) و بعضي فقط درباره علي(ع) است و بعضي با قرائن اثبات ولايت مطلق براي ائمه(ع) مي كند با اين حال ولايت آنها را در اين سه زمينه قبول نكرده اند و به توجيه اين آيات و روايات پرداخته اند.كه براي نمونه به بعضي اشاره مي كنيم مثلا در آيه (انما وليكم الله) كه معروف به آيه زكات و يا ولايت است با اينكه به بيان علامه اميني نزديك چهل نفر از علماء عامه اعتراف دارند آيه در شان علي(ع) نازل شده V}(نقل از كتاب خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت، ص 190، الغدير، جلد 2، ص 52){V آيه را حمل بر ولاء و محبت مي كنند و مي گويند آيه فقط اثبات ولاء محبت مي كند يعني خدا و رسول(ص) و علي(ع) را دوست بداريد حال آنكه اين رداشت قطعا درست نيست چون اولا آيه شريفه با كلمه انما بكار رفته كه در عربي براي حصر است به معناي فقط و در اين صورت معناي آيه اين مي شود كه محبوب شما مسلمانان فقط خدا و رسول و علي(ع) است كه اين برداشت به طور بديهي باطل است و حصر بي معناست و ثانيا قرار گرفتن علي(ع) در كنار خدا و رسول(ص) بيانگر اين است كه همان نوع ولايتي كه خدا و رسول دارند كه هر چهار نوع باشد همان انواع ولايت را علي(ع) نيز دارد و رواياتي كه خود اهل سنت ذكر كرده اند مويد اين مطلب است. چنانچه علامه اميني در الغدير از مدارك اهل سنت نقل مي كند كه پيامبر گفت خدايا برادرم موسي ابن عمران از تو خواست كه هارون را وزير او كني منهم نيز همين مطلب را مي خواهم كه علي را وزير من قرار دهي و دعاي پيامبر تمام نشده بود كه جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد V}(الغدير، جلد 2، ص 52 و 53){V با قرينه اين نوع روايات روشن مي شود كه انحصار آيه شريفه در ولاء محبت درست نيست. و در زمينه روايات هم خود اينها روايات بسيار زيادي در اين زمينه نقل مي كنند لكن به توجيه آنها مي پردازند كه در اينجا از يك نكته مهم نبايد غافل بود و آن اينكه علماء اهل تسنن روي سابقه تاريخي خود را مي بينند كه ديگران مقام خلافت را در دست گرفتند يا بايد دست از اين سابقه تاريخي و اعتقادات خود بردارند و يا به توجيه روايات بپردازند و روشن است كه دومي براي آنها كم هزينه تر است . لهذا فخر رازي با اينكه ناقل حديث ثقلين است V}(تفسير مفاتيح الغيب، فخر رازي، نقل از صحيح مسلم، جلد 7، ص 122){V و امام احمد ابن حنبل كه ناقل حديث علي مع الحق و الحق مع علي است V}(غايه المرام، ص 539){V و ابن صباغ مالكي با اينكه ناقل حديث انت مني بمنزله هارون من موسي و حديث انت اخي و وصيي و خليفتي هستندV}(الفصول المهمه نورالدين مالكي){V كه اين احاديث صريح در ثبوت همان ولايتي است كه خود رسول داشت به توجيه اين روايات پرداخته اند. والسلام علي من اتبع الهدي
کد سوال : 1685
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا هر حاكم اسلامي مي تواند مدعي ولايت و شفاعت بر مردم تحت حكومت خود شود؟
پاسخ : بررسى همه جانبه و نظر نمودن به تمام ابعاد مسأله شفاعت، كه يكى از اصول مسلم در معارف دينى است، ما را به حقايقى رهنمون مى‏كند كه پاسخ سؤال فوق را به خوبى تبيين مى‏كند. بدين جهت توجه شما را به نكات ذيل جلب مى‏كنيم: T} 1- حقيقت شفاعت:} يكى از مظاهر رحمت واسعه خداوند، مغفرت و آمرزش است. اين رحمت الهى مانند ساير فيوضات خداوند، بر اساس قانون اسباب و مسببات، از طريق اسباب خاص به بندگان مى‏رسد. همان گونه كه رحمت هدايت از طريق انبيا و وحى و كتب آسمانى به مردم مى‏رسد و اينان واسطه‏هاى هدايتند؛ مغفرت و آمرزش الهى نيز از طريق اسباب خاصى اعطا مى‏شود، آنگاه كه اين فيض الهى به اسباب و واسطه‏هاى فيض نسبت داده مى‏شود، نام شفاعت به خود مى‏گيرد و اسباب و وسائط فيض، شفيعان ناميده مى‏شوند. در نظام اسباب و مسببات، خداوند است كه اسباب را اسباب و واسطه فيض قرار داده، و هرگونه سببيّت و تأثير گذارى اسباب نشأت گرفته از اداره و قدرت او، و وابسته به او، و پرتوى از فيض اوست. به همين جهت خداوند تحت تأثير شفيعان نيست بلكه اين شفيعانند كه تحت تأثير خدايند و شفاعت‏گرى آنان تجلّى خواست و اراده اوست. بر اين اساس، خداوند بندگان صالح خود را واسطه و سبب در فيض مغفرت خويش قرار داده است و آنان با اذن و خواست او در حق كسانى كه او بپسندد، طلب مغفرت خواهند كرد و واسطه مغفرت و بخشش الهى خواهند شد. قرآن كريم مى‏فرمايد: «در آن روز شفاعت كسى سودمند نيست، مگر آن كسى كه خداى رحمان به او اجازه داده است»(1) و مى‏فرمايد: «و [شفيعان ]شفاعت نمى‏كنند مگر براى كسى كه خداوند مى‏پسندد»(2) يعنى درست بر خلاف پارتى‏بازى، كه در آن جريان از شخص مجرم آغاز مى‏شود، او شفيع و واسطه را برمى‏انگيزد و شفيع نيز به واسطه نفوذ و قدرت تأثيرگذارى كه بر حاكم دارد، در او تأثير گذاشته و سبب مى‏شود كه در نهايت حاكم مجرم را ببخشد؛ در شفاعت اخروى جريان به عكس است همه چيز تنها و تنها برخواسته از اراده حكيمانه خداوند است. اوست كه بر اساس ليافت و استحقاق برخى مجرمين اراده كرده است تا آنان را مورد عفو و بخشش خود قرار دهد و هم اوست كه در اين راستا، اولياى الهى را به عنوان شفيع و واسطه فيض برمى‏انگيزد تا بر اساس اراده و خواست خداوند در مورد برخى بندگان كه استحقاق عفو الهى را دارند، شفاعت كنند. T} 2- شفاعت، بر پايه ايمان و عمل استوار است.{T شفاعت اولياى الهى در آخرت براى برخى از گنهكاران، بى حساب و گتره نيست. تأمل و درنگ در شرايط شفاعت، آشكار مى‏سازد كه شفاعت تنها شامل حال كسانى مى‏شود كه در دنيا تمام تلاش و سعى خود را در راه عمل به دستورات و وظايف الهى و رسيدن به قرب حق و جلب رضايت او به كار بسته‏اند ودر اين مسير با اولياى الهى هم عقيده و همراه گشته‏اند. در حقيقت، شفاعت پاداش و جايزه الهى است به كسانى كه در دنيا اهل ايمان و عمل صالح بوده‏اند. در آيات و روايات، شرط اساسى شفاعت، تحصيل رضايت خداوند بيان شده است كه جز از طريق اطاعت و بندگى و عمل به دستورات او و پيروى از فرستادگان و خلفاى او حاصل نمى‏شود.(3) يعنى بر خلاف پارتى‏بازى كه امرى ناحق و نارواست و برپايه استحقاق افراد نيست. شفاعت، بر مبناى استحقاق افراد استوار است. استحقاقى كه به واسطه عقيده و عمل خويش در دنيا آن را تحصيل كرده‏اند. T} 3- شفاعت، قانون است.{T شفاعت، قانونى است كه در مورد برخى از گنهكاران وضع شده است. بر اساس اين قانون، خداوند به انسانها وعده داده است كه اگر شرايط مذكور اين قانون را، كه در ايمان و عمل نيك خلاصه مى‏شود، در دنيا تحصيل كنند، به پاس اعمال خوب شان، خطاهايى را كه ممكن است به حكم انسان بودن گاهى گرفتار آن شوند و موفق به توبه و جبران آن نشوند مورد عفو و بخشش قرار خواهد داد. در حقيقت، شفاعت قانونى است حاكم و مقدم بر قانون كيفر و عذاب مجرمين؛ كه بر اساس آن، مجرمينى كه به واسطه عمل خود در دنيا، قابليت و استحقاق شفاعت را تحصيل كرده‏اند، مورد عفو و بخشش خداوند قرار گرفته و ديگر مشمول قانون عذاب و كيفر الهى نخواهند بود. همانند قوانين موجود در كشورها، كه طبق يك ماده و بند قانون، كسى كه مرتكب جرم خاصى شود بايد پنج سال زندانى بكشد و طبق ماده قانونى ديگر كه حاكم و مقدم بر قانون قبلى است، هر مجرمى كه واجد شرايط عفو باشد، قبل از تحمل دوره كامل حبس كه براى او پيش بينى شده، مورد عفو قرار گرفته و آزاد مى‏شود. عفو چنين مجرمى، نه تبعيض است و نه نقض قانون؛ بلكه بر اساس قانون ديگرى است كه مقدم و حاكم بر قانون اوليه كيفر مجرمين و برخواسته از استحقاق و قابليت شخص مجرم است. قانون شفاعت و بخشش مجرمين خاصى كه شرايط آن را در دنيا تحصيل كرده‏اند، نسبت به قانون اوليه كيفر و عذاب مجرمين، نيز همين وضعيت را دارد. شفاعت، نقض قانون و تبعيض نيست بلكه قانونى است حكيمانه كه مقدم بر قانون اوليه كيفر مجرمين است و خداوند آن را بر اساس استحقاق و قابليت افراد وضع كرده است. بر خلاف پارتى‏بازى كه نقض و تبعيض و قانون‏شكنى است. T} 4- همه انسانها در برابر قانون شفاعت، يكسانند.{T همان گونه كه بيان شد، شفاعت امرى بى حساب و گتره نيست و خداوند با هيچ كس رابطه قوم و خويشى ندارد. بلكه مبتنى بر حصول شرايطى است كه براى عموم مردم بيان شده است و هيچ تبعيضى بين بندگان در امكان بهره‏مندى از اين قانون وجود ندارد. هر انسانى مختار و قادر است تا با تحصيل آن شرايط، از شفاعت بهره‏مند شود و خود را در معرض بخشش و عفو اخروى قرار دهد. بر خلاف پارتى‏بازى كه تبعيض محض و غيرمبتنى بر پايه استحقاق افراد است. T} 5- نقش اولياى الهى در شفاعت‏{T با توجه به مطلب مذكور در بند 1، شفاعت، همان مغفرت الهى است كه از طريق اسباب خاصى، كه خداوند آنان را سبب و واسطه فيض خود قرار داده است، اعطا مى‏شود. اولياى الهى از سوى خداوند به عنوان اسباب مغفرت و واسطه‏هاى فيض منصوب شده‏اند. به همين جهت، جز طبق خواست و اراده او، نه سخن مى‏گويند و نه توان دم زدن و شفاعت گرى دارند. شفاعت آنان تنها براى كسانى است كه شرايط آن را در دنيا تحصيل كرده‏اند و در نتيجه خداوند اراده بخشش آنان را كرده است. قرآن كريم: «لايشفعون الاّ لمن ارتضى؛ شفاعت نمى‏كنند مگر براى كسانى كه مورد رضايت و پسند خداوند باشند»(4). بنابراين، چنين نيست كه خداوند در روز قيامت ناگهان با وساطت و شفاعت اولياى الهى مواجه شود و تحت تأثير آنان و به منظور جلب رضايت آنان و بدون استحقاق مجرمين، آنها را ببخشد. بلكه خداوند بر اساس قانون شفاعت اراده عفو و بخشش اين مجرمين را داشته است و بدين جهت شفيعان را به عنوان اسباب و واسطه قرار داده است تا براى اين مجرمين درخواست بخشش كنند. واسطه قرار دادن اولياى الهى به عنوان اسباب مغفرت مبتنى بر اراده خداوند بر جريان امور عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات است و نكته‏انتخاب اولياى الهى به عنوان اسباب و وسائط فيض، علاوه بر تكريم و بزرگداشت آنان و نيز جلب توجه مردم و روى آوردن و بهره‏مند شدن از اين اسوه‏هاى هدايت، به نوعى تجلّى ارتباط معنوى و سنخيّت فكرى و عملى است كه در دنيا ميان آنان و شفاعت شوندگان وجود داشته است. T} حاصل سخن:{T الف) شفاعت، قانونى است كه خداوند بر اساس آن عده خاصى از مجرمين، كه شرايط مذكور در اين قانون را تحصيل كرده‏اند، مورد مغفرت و بخشش خود قرار مى‏دهد. يعنى اين قانون حاكم و مقدم بر قانون كيفر مجرمين است. ب) بر اساس اين قانون، عفو و بخشش مجرمين، بر پايه استحقاق افراد خواهد بود وتنها كسانى مورد بخشش و آمرزش قرار مى‏گيرند كه در دنيا با عمل خود، قابليت اين رحمت را تحصيل كرده‏اند. ج) همه انسانها در برابر اين قانون مساوى اند، و مختار وقادرند تا با تحصيل شرايط آن، در آخرت از آن بهره‏مند شوند. و هيچ فرق و تبعيض بين بندگان وجود ندارد. د) خداوند تحت تأثير شفيعان نيست، بلكه آنان تحت تأثير اراده و خواست او شفاعت مى‏كنند و شفاعت آنان، تجلّى اراده حكيمانه اوست. و اين درست، بر خلاف پارتى بازى و شفاعت‏هاى مرسوم دنيوى است كه نقض قانون است و هرگز بر پايه استحقاق افراد نيست بلكه تبعيض ناحق و نارواست كه كه در آن شخص مجرم، شفيع و واسطه را برمى انگيزد و شفيع نيز به واسطه نفوذ و قدرت تأثير گذارى كه برحاكم دارد، در او تأثير گذاشته و در نهايت حاكم تحت تأثير شفيع، مجرم را مى‏بخشد. ناگفته نماند شفيعان كساني اند كه به مقام «راضيه مرضيه» نزد خداوند رسيده باشند تا قابليت شفاعت براي ديگران را داشته باشند و اين مقام حقيقي است و با ادعا يا شخصيت حقوقي تنها قابل دست يابي نيست. T}پي نوشت ها:{T 1) سوره طه (20)، آيه 109. 2) سوره انبياء (21)، آيه 28. 3) سوره انبياء (21)، آيه 28؛ بحار الانوار، ج 78، ص 220. 4) سوره انبياء (21)، آيه 28.
کد سوال : 1686
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : از نظر اسلام زن حق حضور اجتماعي با رعايت حفظ حجاب را دارد و همچون مردان در فعاليت هاي جامعه اسلامي و رهبري آن مشاركت مي کند. اگر چنين است ، پس چرا حضرت زهرا(س) مي فرمايند بهترين چيز براي زن اين است كه كسي در جامعه او را نشناسد؟
پاسخ : در ارتباط با سؤال و روايت نقل شده از فاطمه زهرا(س)، نکاتي چند به عرض مي رسانيم: الف) اين روايت در بر دارنده يک حکم شرعي قطعي نيست، و در بيان يک حکم کلي استثناءناپذير نمي باشد. بسياري از روايات شبيه روايت فوق (ذکر شده) وجود دارد که شايد در نگاه اول ظاهري مطلق و کلي دارند ولي با توجه به روايات و مستندات ديگر، حکم تخصيص خورده و يا مقيد به قيودي مي شود که يک بحث تفصيلي است. ب) فرمايش حضرت زهراي مرضيه(س) در روايت ذکر شده، به معناي الزام و وجوب نيست، به عبارت ديگر، در عين حال که خروج زن از منزل و حضور او در صحنه اجتماع با رعايت موازين و حدود شرعي جايز شمرده شده است، اما در مواقع غير ضروري براي زنان بهتر آن است که از اختلاط با مردان اجتناب کنند. و اين امر منافاتي با حضور علمي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي زنان (با حفظ شئونات و موازين اسلامي) ندارد. کما اينکه حضرت زهرا(س) خود به جبهه جنگ مي رفتند و در غزوه هاي متعددي همراه با پيامبر(ص) شرکت مي کردند و در دفاع از ولايت حضور فعال داشتند و حتي سخنراني نمودند تا جايي که در همين راه به شهادت رسيدند. ج) بعضي از قيود و محدوديتهايي که در احکام و روايات در مورد زنان وارد شده است به منظور پاسداشت حريم عفاف و سلامت جامعه و از همه مهمتر حفظ کرامت و شخصيت واقعي زن متناسب با رسالت همسري و مادري مي باشد. و تجربه جهان غرب در آزاديهاي نامحدود براي ارتباط زنان و مردان در جامعه (به اعتراف انديشمندان جامعه غرب) تجربه بسيار تلخي است که زمينه انحطاط خانواده و بدنبال آن سقوط جامعه در منجلاب شهوات را فراهم نمود، که از اين رهگذر بيشترين ضرر و زيان نسيب زنان جامعه شد و در نتيجه کرامت و شخصيت زن به پايين ترين حد خود تنزل نمود.
کد سوال : 1687
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از نظر اسلام آيا حضرت عيسي با توجه به اينكه زنده است و با حضرت مهدي ظهور خواهد كرد بر پيروان كنوني مسيحي خود ولايت و شفاعت دارد؟
پاسخ : اينكه حضرت عيسي كشته نشده و خداوند او را به آسمانها برده است از مواردي است كه دربرخي آيات قرآن اشاره شده است. و در روايات فراواني نيز آمده است كه در زمان ظهور حضرت او نيز به زمين فرود خواهد آمد و به امام زمان(عج) اقتداء خواهد كرد. نكته ديگر اينكه براساس اعتقادات ما در هر برهه از زمان تنها يك ولي بر مردم ولايت دارد. پس در زمان ظهور حضرت حجت تنها ولايت ايشان بر مردم جهان حاكم است حتي با حضور حضرت عيسي و ديگران. نظير اين موضوع را مي‌توان در زمان حيات امام حسن (ع)‌ و امام حسين (ع) بيان كرد كه با وجود امام حسن(ع) ولايت از ناحيه وي بر مردم اعمال مي‌شده است و در صورت رجوع مردم به امام حسين(ع) ايشان مي‌فرمود‚ هرچه كه امام مجتبي(ع)‌ بفرمايند همان است . يعني ولايت در هر زمان به عهده يك نفر است. علاوه اينكه رواياتي داريم كه امام زمان(عج)‌پس از ظهور به طور كامل بر مسيحيان و يهوديان اشراف دارد و بر آنها براساس تورات و انجيل حكم خواهد كرد و بر طبق آنها با ايشان سخن خواهد گفت. در نتيجه تنها ولايت امام زمان (عج)‌ حاكم خواهد بود.
کد سوال : 1688
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه ما حضرت عيسي(ع) را پيامبر و آورنده آيين مسيحيت مي دانيم، آيا اين درست است كه وقتي حضرت مسيح با حواريون بر زمين فرود آيد همه مسيحيان را خواهد كشت و تنها مسلمانان بر زمين زنده خواهند ماند و نيز اينکه او مسيحي نيست و از مسيحيت برائت مي جويد و مسلمان بوده و طريق مسلماني پيش مي گيرد؟
پاسخ : در اينكه حضرت عيسي (ع)‌ در زمان ظهور حجت (ع)‌ از آسمان فرود خواهد آمد و در كنار حضرت مهدي(عج) خواهد بود از اعتقادات ماست و در كتب شيعه و اهل سنت رواياتي نقل شده است . براي نمونه به چند روايت اشاره مي‌شود: قندوزي در كتاب «ينابيع المودة» از پيامبر (ص)‌ نقل مي‌كند : H}«منا الذي يصلي عيسي بن مريم خلفه»{H كسيكه عيسي بن مريم در پشت سر او نماز مي‌خواند از ماست.(1) همچنين از امام باقر (ع)‌ منقول است:‌ پسر مريم، عيسي روح الله (ع)‌ نازل شده و پشت سر او نماز مي‌خواند .(2) (و ينزل روح الله ...) در پاسخ به سئوال مطرح شده اين نكته حائز اهميت است كه محور اصلي قيام آخرالزمان حضرت مهدي(ع) و زنده كردن احكام اسلام و دين پيامبر خاتم است كه به تصريح قرآن دين مرضي خداوند است. در نتيجه اصول حاكم بر جهان در زمان ظهور،‌اصول اسلام خواهد بود و حضرت مسيح نيز به دنبال حضرت حجت(عج) حركت خواهد كرد. روايت ذيل مؤيد همين مطلب است: H}قال رسول الله (ص)‌ :«ينزل عيسي علي ثنية بالارض المقدسه يقال لها: افيق فيأتي بيت المقدس و الناس في صلاة الصبح فيتأخر الأمام...{H؛ عيسي (ع)‌ در گردنه‌اي به نام «افيق» در سرزمين مقدس فرود مي‌آيد ،‌وارد بيت المقدس مي‌شود در حالي كه مردم براي نماز صبح صف كشيده باشند پس امام (حضرت مهدي) عقب مي‌رود، ولي عيسي (ع)‌ او را جلو مي‌اندازد و خود به او اقتداء كرده پشت سرش طبق شريعت محمدي(ص) نماز مي‌خواند و مي‌فرمايد: شما اهل بيتي هستيد كه احدي نمي‌تواند بر شما پيشي بگيرد»(3) علاوه بر اينكه: تمام انبياء(ع) و خاتم آنها و اوصياء و جانشينان پيامبر(ص) در اصول كلي با يكديگر هم عقيده و همراه هستند. در نتيجه اگر فرض كنيم كه همه آنها در يك زمان كنار هم جمع شوند هرگز با هم اختلاف نخواهند داشت. به تعبير قرآن هر پيامبري در مسائلي متفاوت با ديگر انبيا بوده است. لكل جعلنا منكم شرعته و مزاجا (مائده، 48) و گرنه در اصول كلي (توحيد ،‌ معاد و ...) همه با هم، هم عقيده و همراه هستند. در نتيجه نزول حضرت مسيح(ع) براي داوري به حق والزام خصم و اتمام حجت بر پيروان همه اديان مي‌باشد . و نزول او، آنچنان است كه كسي را ياراي تكذيب نيست. مخصوصاٌ يهودي‌هاي عنود لجوج. امام باقر در حديثي جالب مي‌فرمايد: H}«ان عيسي قبل يوم القيامه ينزل الي الدنيا، فلا يبقي اهل ملة، يهودي و لا غيره، الا آمن به قبل موته و يصلي خلف المهدي{H.‌ به طور مسلم عيسي (ع)‌ پيش از قيامت به اين جهان فرود خواهد آمد، پيروان هيچ آئيني از يهود و غير آن در روي زمين نمي‌ماند جز اينكه پيش از وفاتش به او ايمان مي‌آورد و او در پشت سر مهدي(عج) نماز مي‌خواند!(4) پي‌نوشتها: 1. ينابيع المودة، ج 3،‌ ص 110؛‌ جلال‌الدين سيوطي،‌الجامع الصغير، ج 2، ص 546؛ بحارالانوار، ج 14، ص 349؛ شيخ علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي،‌ج.1،‌ ص 535. 2. الامام المهدي ص 226؛ شيخ صدوق، كمال‌الدين و تمام‌النعمة ، مؤسسه النشرالاسلامي ، ص 231. 3. صحيح مسلم، ج 1،‌ ص 107 و 108 ؛‌كشف الغمة‌في معرفة الائمة ،‌ج.3، ص279 ؛‌ تفسيرالقرطبي،‌ج.16، ص 106؛ كنزالعمال ،‌ ج 14، ص 618 (مؤسسةالرسالة -بيروت) 4. تفسير القمي، ج 1، ص 158 (مؤسسة دارالكتب)؛ بحارالانوار، ج 53، ص 50 (مؤسسةالوفاء - بيروت) ؛‌نيابيع المودة ،‌ ج 3، ص 77.
کد سوال : 1689
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مي توان با دعا به پيشگاه خداوند پس از مرگ به هنگام ظهور حضرت مهدي زنده شد و يا تا ظهور آن حضرت براي ياري ايشان زنده ماند همچنانكه خود آن حضرت و حضرت عيسي زنده مانده اند؟
پاسخ : برخي افراد بخصوصه نامشان در روايات جزو رجعت‌كنندگان ذكر شده است. مانند سلمان فارسي1 و جناب مقداد2 و برخي ديگر افرادي هستند كه صفت كلّي آنان در روايات بيان شده كه هر كه اين صفت را داشته باشد رجعت مي‌كند. مثلاً امام صادق (ع) فرمود: «رجعت امري عمومي نيست، بلكه اختصاصي است و تنها كساني رجعت مي‌كنند كه به ايمان خالص يا شرك خالص رسيده باشند.»3 از روايات و برخي ادعيه استفاده مي‌شود مؤمنان و پاك‌سرشتاني كه چهل روز با ايمان دعاي عهد را صبح هنگام بخوانند، اگر پيش از ظهور امام عصر (عج) بميرند، خدا آنان را در زمان ظهور زنده مي‌كند و از رجعت‌كنندگان خواهند بود. در قسمتي از دعاي عهد كه در كتاب شريف مفاتيح الجنان ذكر شده است، چنين آمده است: «اللّهم إن حال بيني و بينه الموت الذي جعلته علي عبادك حتماً مقضيّاً فأخرجني من قبري موتزراً كفني شاهراً سيفي مجرّداً قناتي ملبّيا دعوة الدّاعي في الحاضر والبادي؛ خدايا، اگر ميان من و (ظهور) او (مهدي(عج« مرگي كه بر همه بندگانت مقرّر فرموده‌اي فاصله انداخت، با قدرت بي‌اندازه‌ات به گونه‌اي مرا از قبر بيرون آور (و زنده بگردان) كه كفنم را به خودم پيچيده، شمشيرم را از غلاف درآورده، نيزه‌ام را در دست گرفته باشم تا دعوت‌كننده‌اي را كه در شهر و بيابان (مردم را به حق) دعوت مي‌كند اجابت كنم.» هم‌چنين در ديگر دعاها نيز اين خواسته از خداي متعال مطرح مي‌شود كه مرا از رجعت‌كنندگان قرار ده. در جمله‌اي از زيارت شريف جامعه كبيره چنين از امامان معصوم طلب مي‌كنيم: «وجعلني ممّن يقتص آثاركم ويسلك سبيلكم ويهتدي بهداكم ويحشر في زمرتكم ويكرّ في رجعتكم ويملّك دولتكم ويشرّف في عافيتكم ويمكّن في ايّامكم وتقرّ عينه غداً برويتكم؛ خدا مرا از آناني قرار دهد كه از راه شما پيروي مي‌كنند و گام در جاي پاي شما مي‌گذارند و از شما هدايت مي‌گيرند و در زمره شما محشور مي‌شوند و در رجعت شما باز مي‌گردند و در دولت شما نصيبي دارند و در دولت امن و عافيت شما فضيلت مي‌يابند و در روزگار شما به اقتدار مي‌رسند و ديدگانشان به جمال شما روشن مي‌گردد.» در بخشي از زيارت حضرت ولي عصر (عج) كه در روز نيمه‌شعبان در مفاتيح‌الجنان وارد شده است چنين آمده است: «فإن أدركني الموت قبل ظهورك فإنّي أتوسّل بك وبآبائك الطاهرين الي الله تعالي وأسئله أن يصلّي علي محمد وآل محمد وأن يجعل لي كرّةً في ظهورك ورجعةً في أيّامك لِأبلغ من طاعتك مرادي وأشفي من أعدائك فؤادي؛4 اگر پيش از ظهورت بميرم، به تو و پدران بزرگوارت متوسل مي‌شوم كه از خدا بخواهيد و از خدا مي‌خواهم كه به محمد و دودمانش درود بفرستد و براي من بازگشتي در ظهور تو و رجعتي در روزگار تو قرار دهد تا به مراد خود در زمينه اطاعت از تو نائل شوم و با انتقام از دشمنان تو آرام و قرار گيرم.» اين درخواست در زيارت‌هاي ديگري مانند زيارت مخصوص سرداب مقدس(5)، زيارت رجبيّه6 و... نيز آمده است. پي‌نوشت‌ها: 1. رسول خدا (ص) به سلمان فرمود: «اي سلمان، تو آنها را درك مي‌كني و هركه مانند تو نيز كه آنها را از روي معرفت بشناسد و دولت بدارد و پيروي كند، آنان را درك مي‌كند». (علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 143) 2. اميرالمؤمنين فرمود: «20 تن از ياران قائم (عج) از اهل يمن مي‌باشند كه يكي از آنان مقداد پسر اسود است». (همان، ص 86) 3. سيد هاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، تهران، آفتاب،ج 2، ص 408. 4. ر.ك: تقي الدين ابراهيم بن علي كفعمي، مصباح كفعمي، تهران، 1349، ص 496. 5. ر.ك: شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان؛ علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 102، ص 103. 6. علامه محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 94.
کد سوال : 1690
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : آيا به هنگام قيام حضرت مهدي(عج) شهدا براي ياري آن حضرت زنده مي شوند؟
پاسخ : از آن جا كه در روايت‌ها، معيار كلي رجعت كنندگان را ايمان خالص و شرك محض بيان كرده‌اند، استفاده مي‌شود كه هر مقدار از شهدا كه به مقام ايمان محض رسيده باشند زنده مي‌شوند. مفضل بن عمرو مي‌گويد روزي در جمع اصحاب امام صادق (ع) درباره قائم (عج) و از دنيا رفتگان از اصحاب كه منتظر ظهور بودند بحث مي‌كرديم. امام صادق (ع) فرمودند: «اذا قام أتي المؤمن في قبره فيقال له: يا هذا إنّه قد ظهر صاحبك فان تشأ أن تلحق به فألحق وإن تشأ أن تقيم في كرامة ربّك فأقم؛ هنگامي كه او قيام كند، (فرشتگان) روي قبر مؤمنان واقعي به او مي‌گويند: اي فلاني، صاحب و مولايت ظهور كرده است، اگر مي‌خواهي به او ملحق شوي، اختيار داري و چنان‌چه بخواهي در كرامت پروردگارت باشي، آزاد هستي». (علامه محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 53).