کد سوال : 1661
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در همان نامه اول تصميم داشتم به صورت درد دل کردن هم که شده بيشتر بنويسم ولي منصرف شدم ولي الان که جواب نامه و تعبير خواب را دريافت کردم در حالتي که بغض در گلويم دارم با شما صحبت ميکنم
در سال 78 وارد دانشگاه صنعتي شريف شدم سه سال تمام زندگي را در بطالت گذراندم سال چهارم لطف خداوند شامل حالم شد و با تغيير دادن اتاق در خوابگاه دانشجويي با گروهي از بهترين انسانها و از جمله پاکترينها آشنا شدم هنوز نميدانم اين لطف چرا شامل حالم شد و آنرا چيزي جز لطف خدا نميدانم
در همان روزها بيشتر با عرفان و بويژه زندگي شيخ رجبعلي خياط آشنا شدم و کتاب کيمياي محبت مونس و همدم من شد طوريکه لحظه اي از من جدا نمي شد عمل به توصيه هاي ان کتاب چنان آتشي در جانم انداخت که هنوز بعد از حدود يک سال از گذشت آن روزها همچنان شعله ور است آن روزها اوقات خوشي داشتم تا اينکه در ارديبهشت امسال براي حساب خمس خدمت آقاي رشيدپور نماينده آقاي بهجت شدم و بعد از مدتي از ايشان تقاضاي استاد نمودم و ايشان آقاي خوشوقت را به من معرفي کردند يک بار خدمت ايشان رسيدم اما ديگر براي صحبت نرفتم شايد به اين دليل که ايشان چندان به من توجه نکردند يا شايد چيز ديگر
البته براي اين مطلب يک بار به قم رفتم دنبال آقاي بهجت ولي اعتراف ميکنم آن موقع نميدانستم بهجت کيست
از ماه رجب امسال ديگر کاملا متحول شده ام زياد با خودم فکر مي کنم نمي دانم اسم آنرا بايد مراقبه و محاسبه گذاشت يا هرچيز ديگر ولي الان آن سعيد سابق نيستم در روزها اکثرا استغفار ميگويم و در شبها دو ساعت مانده به اذان مشغول نماز و دعا ميشوم و ذکر يونسيه را ميخوانم اما اللن خيلي تنها هستم بعضي روزها از شدت تنهايي و بي کسي دلم ميخواهد بروم سر قبر شيخ رجبعلي و سرم را بگذارم روي قبرش و فقط گريه کنم گاهي دلم ميخواهد نجف بودم و يا مشهد و سرم را روي ستونهاي حرم ميگذاشتم و گريه مي کردم به خدا اين حرفها را نميخواستم بگويم چون قبلا اين احوالات خوش را که داشتم به يکي گفتم و تا مدتي اين حالات از دست رفت يا شايد دارم اشتباه مي کنم و گفتن اين دردها دليل آن از دست رفتنها نبود
ولي الان از شماخواهش ميکنم يک روز خواستم به آقاي بهجت نامه بنويسم و ايشانرا به حضرت فاطمه زهرا قسم بدهم ولي الان شمارا قسم ميدهم به حال من بدبخت دعا کنيد دعا کنيد يا اگر قرار است اين زندگي همينطور نکبت بار باشد و پر گناه خدا مرگم را برساند يا اگر اميدي هست بدادم برسد ؟
پاسخ : دوست عزيز، شرح حال شما حكايت از لطف خاص خداوند نسبت به شما دارد و لذت مناجات با او و شدت محبت به اهلبيت عليهم السلام نشان از قرين شدن توفيقات الهي براي شماست اين لطف و عنايت الهي را غنيمت شمرده و بدانيد تحت سرپرستي خاص خداوند هستيد. چنان كه در قرآن مجيد مي خوانيم: «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الهي النور» خداوند ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده اند آنان را از تاريكي ها به سوي نور راهبري مي كند. V}(سوره بقره، آيه 255){V
اما به شما توصيه مي كنيم جهت پايداري در طي مسير، بهترين روش تعديل احساسات لطيف است. اگر چه برخي حالات معنوي شما كم مي شود. به همين جهت گفته شده است «رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود» به ويژه براي افراد همچون شما كه در يك موقعيت تحصيلي هستيد بايد به گونه اي سير معنوي و باطني خود را طي كنيد كه در ميان اطرافيان حساسيت بوجود نيايد. از نشانه هاي مردان خدا آن است كه در ميان مردم هستند اما گمنام هستند. نه آنكه كسي نام آنان را نمي شناسد بلكه منظور اين است كه مانند ديگر مردم كار مي كنند و رفت و آمد مي كنند اما از بلنداي روح آنان و شعله هاي وصل و هجران آنان با خدا كمتر كسي آگاه است.
به خصوص در مقطعي از دوران جواني براي برخي نقطه هاي اوج روحي حاصل مي شود. اما چون در سير و سلوك كم تجربه هستند. برنامه زندگي آنان اختلال پيدا مي كنند. و حتي گاهي آرزوهاي ناهنجار به ذهن آنان مي رسد. برخي از بزرگان براي تعديل اين روحيه اين نوع جوانان پاك به آنان توصيه مي كردند «كباب بخور!» شايد در نگاه اول اين توصيه براي آن جوان شگفت آور باشد و فكر كند آن حالات معنوي را از دست خواهد داد. اما با دقت معلوم مي شود همين طور است و آن بزرگ مي خواسته كه آن جوان از جهت روحي متعادل شود و حساسيت خانواده و اطرافيان نسبت به او كم شود.
بنابراين توصيه ما اين است كه براي مدتي تنها به واجبات و ترك محرمات اكتفا كنيد. و از نظر غذا و استراحت مقداري بخود برسيد و ادامه تحصيل را جدي بگيريد. و با خانواده و دوستان خوب روابط صميمي داشته باشيد. ما هم دعاگوي شما هستيم ان شاء الله موفق باشيد. ما را از وضعيت خودتان مطلع كنيد.
کد سوال : 1662
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مورد تفسير آيه 50 آلعمران توضيح دهيد؟
پاسخ : درباره پيوستگي اديان الهي و همسويي پيامبران الهي بايد به چند نكته توجه داشت:
1. همگي پيامبران به اصول اعتقادي مشترك پايبندند و خداشناسي و معاد و پذيرفتن وحي الهي را به همه پيروان خود توصيه مي كردند.
2. همه پيامبران اهداف مشترك براي هدايت مردم و برقراري عدالت اجتماعي داشته اند.
3. تفاوت پيامبران فقط از جهت گستره فعاليت و منطقه هدايتي و عمق معارف مي باشد.
4. گذشته از اصول دين، در احكام تكليفي و فرعي نيز در ميان اديان الهي هماهنگي مشهود است.
البته بايد دانست احكام الهي بر اساس مصالح و مفاسد است يعني حلاليت نشانه مصلحت و فايده داشتن آن براي انسان است و حرمت آن نشانه مفسده و ضرري است كه براي انسان دارد.
البته احكام الهي اعتباري است و ممكن است بنا بر مصالح مهمتر و يا به دلايل ويژه ديگري مدتي براي برخي مردم ابلاغ نشود و يا واجب نشود مانند ماهي گيري كه كاري حلال است ولي روزهاي شنبه براي يهوديان بخاطر بهانه جويي و آزمايش آنها، حرام شده بود. اما اين گونه موارد با حرمت ذاتي برخي چيزها مانند گوشت خوك، خون و شراب فرق مي كند.
بنابراين اگر چه هر پيامبري تصديق كننده پيامبر گذشته است و راه او را ادامه مي دهد و در اصول دين و اهداف مشترك و احكام اساسي يكسان مي باشند اما چه بسا در برخي مسائل تكليفي فرعي تفاوت پيدا كنند. كه اين تفاوت با توجه به شرايط و مقطع زماني مي باشد.
کد سوال : 1663
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مورد علم نافع و عشق به خدا حديثي در اين رابطه بفرماييد؟
پاسخ : در علم نافع از پيامبر(ص) روايت شده است:
قال رسول الله(ص): العلم علمان علم في القلب فذالك العلم النافع و علم في اللسان فذالك حجه علي العباد و قال العلم علمان علم الاديان و علم الابدان. V}(كنز الفوائد، كراجكي، ص 239){V
درباره عشق به خدا، قابل ذكر است كه اين حديث در هيچ يك از كتب روايي معتبر (دسته اول روايي) نيامده است. لذا از كتب ديگر روايت مي كنيم؛ (از جمله در كتاب قره العيون مولفي با نام فيض، صفحه 369): من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته و انا ديته
حديث قدسي: من احبني عشقني و من عشقني قتلته و من قتلته فانه ديته،
اللمعه البيضاء، تبريزي انصاري؛
في شرح خطبه الزهرا ، دفتر نشر الهادي؛
در شرح اسماء الحسني ملاهادي سبزواري، ج 1، ناشر مكتب بصيرتي.
کد سوال : 1664
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ايا ازواج با كسي كه از طريق چت با او آشنا شده ايم اشكال دارد؟
پاسخ : از نظر فقهي و شرعي ازدواج با چنين فردي بلامانع است. ولي از آنجا كه ازدواج نقطه عطف زندگي است و خوشبختي و بدبختي انسان تا حدود زيادي بستگي به موفقيت و يا شكست در اين امر مهم و حياتي است بهتر آن است در انتخاب همسر و شريك زندگي دقت زيادي كرد و تا زماني كه از شايستگي و لياقت وي اطمينان پيدا نكرده ايم، اقدام صورت نگيرد. بنابراين اگر آشنايي تان در حد و سطح همان چت است به نظر نمي رسد براي چنين تصميم سرنوشت سازي ، كافي باشد بلكه تحقيق هاي بيشتري در اين زمينه لازم و ضروري است و با مراجعه مستقيم و حضوري به خانواده وي و اطلاع از سطح فرهنگي اجتماعي، ديني اخلاقي وي و خانواده اش اطمينان بيشتري حاصل نماييد و نيز با شناسايي دوستان نزديك و نيز كسب اطلاع از همكاران و محل كار وي، ميزان آشنائي تان را بيشتر كنيد. و به طور كلي با چشمي باز و آگاهي كامل از وضعيت وي و خانواده محترمشان اقدام به چنين عمل مهم و سرنوشت سازي كنيد تا در آينده دچار پشيماني نشويد و نگوييد اي كاش تحقيق بيشتري مي كردم و از تناسب وي با خود اطلاع پيدا مي كردم. بنابراين توصيه مي شود براي انتخاب همسر و شريك زندگي براي يك عمر، ابتدا ملاكها و معيارهاي همسر لايق و شايسته را مطالعه كنيد و از والدين محترم تان نيز كمك بگيريد و نظرات مشورتي آنها را نيز بشنويد و درباره فرد مورد نظر تحقيق كافي (چه توسط خود و چه توسط خانواده محترمتان) بعمل آوريد و به صرف برخي گفته ها و شنيده ها يا نوشته هايي كه از طريق چت بدست آورده ايد اكتفا نكنيد.
کد سوال : 1665
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در كشور ما براي محاسبه اوقات نماز از چه سيستمي استفاده مي شود؟ من در حال حاضر جدول زمان از آنها را از اسلاميك فيندر دريافت مي كنم؛ ولي جدول زماني اذان مغرب با محل ما دقيقا تطبيق نمي كند. در سايت روش هاي محاسبه متفاوتي براي ساعات نماز وجود دارد كه ما مي توانيم از ميان آنها انتخاب كنيم . من نمي دانم كه در ايران از چه شيوه اي استفاده مي كرديم. شايد اگر سيستم درستي را انتخاب كنم بتوانم اوقات نماز را در محل خود را به درستي به دست آورم.؟
پاسخ : اختلاف ما با اهل سنت فقط در زمان نماز مغرب است كه آنان غروب را كافي مي دانند ولي مراجع شيعه مغرب را لازم مي دانند يعني حدود 15 دقيقه بعد از اذان مغرب اهل سنت بايد بنابر نظر شيعه نماز خواند و روزه را افطار كرد اما در اذان صبح و ظهر با اهل سنت اختلاف نداريم. لذا شما مي توانيد از يكي از سايت هاي اسلامي قابل اطمينان وقت اذان ها را محاسبه كنيد و تنها درباره نماز مغرب با 15 دقيقه تاخير نماز بخوانيد و روزه را افطار كنيد.
در ايران زاويه فجر 18 درجه و زاويه اذان مغرب 4 درجه و 48 دقيقه محاسبه مي شود و لازم به ذكر است اين سيستم مخصوص محدودهء جغرافيايي ايران مي باشد و نمي توان از اين سيستم در همه كشورها استفاده كرد.
در صورتي كه در اين زمينه سوالات ديگري داريد مي توانيد با مركز تحقيقات فلكي ، نجومي مكاتبه نماييد.(arc@rafed.net)
کد سوال : 1666
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : يکي از دانشمندان معاصر توروستوي (ايتاليايي) مي گويد: علت پيشرفت غرب در تکنولوژي اين بود که آنها دست از دينشان برداشتند وعلت عقب ماندگي شرق مسلمان اين بود که آنان نيز دست از دينشان برداشتند آيا اين جمله صحيح است؟
پاسخ : دين ناب به ويژه دين ناب محمدي (ص) نه تنها مانع از پيشرفت نيست بلکه رشد همه جانبه انسان را عهده دار است. زيرا نفس دين که برنامه اي کامل براي زندگي بشر است هم از رشد و تکامل بشري سخن مي گويد و هم او را به فراگيري علم ودانش و کار و تلاش تشويق مي کند و هرگز نمي توان عامل عقب ماندگي علمي و فرهنگي امتي را در داشتن برنامه اي منسجم و کامل دانست. از اين رو پيشينه تمدن مسلمانان در طي قرن هاي متمادي، نشان مي دهد نه تنها دين موجب عقب ماندگي نيست بلکه اعتقاد به دين در کنار عمل به آن سبب درجات بالائي از پيشرفت و رشد مي شود.
علل عقب ماندگي مسلمانان را مي توان در موارد زير خلاصه کرد:
1) بي ترديد اگر مسلمانان از تعاليم وحي فاصله نمي گرفتند، و قوام سياسي و وحدت اجتماعي خود را حفظ مي کردند، هم اکنون نيز مي توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند؛ زيرا هم اکنون نيز اگر به جاي درگيري هاي بيهوده و اتلاف منابع خود به وحدت بينديشند، به قدرتي بزرگ با امکاناتي وسيع در جهان تبديل مي شوند و در پرتو برنامه ها و استفاده از استعدادها، از نظر فن آوري نيز به قدرتي قابل اعتماد مبدل مي شدند و از نظر فرهنگي رتبه اي عالي کسب مي کردند.
2) گرچه اصل دين جامع است اما متأسفانه برداشت هاي غير کارشناسانه از دين همانند برداشت هاي غلط از زهد، دنيا، دعا، انتظار و ... موجب عقب ماندگي شده است وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتي در غرب موجب پيشرفت شده است. البته بايد اعتراف کرد که رواج انديشه هاي صوفي گرانه و برخي انحرافات ديگر - که معلول التقاط است - نقش مؤثري در عقب ماندگي مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است و از نظر فرهنگي هم خسارت هاي خاص خود را به دنبال
داشته اند.
3) مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت هاي ديني، مسير رشد را پيمودند و بر اثر انحراف از دين و آلودگي به مفاسد، دنيا پرستي، سستي و کاهلي، به انحطاط و عقب ماندگي گرائيدند.
4) سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ هاي داخلي و جانشين ساختن شعارهاي استعماري همچون ناسيوناليسم، پان عربيسم و به جاي تکيه بر اصول گرائي و اتحاد بين الملل اسلامي، شعارهايي که جز عقب ماندگي فرهنگي و علمي و ... ارمغان ديگري ندارند.
5) هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براي عقب نگاه داشتن کشورهاي جهان سوم براي استثمار منابع انساني و طبيعي و تداوم سلطه غرب بر اين کشورها، و به غارت رفتن سرمايه هاي ملي و آتش سوزي کتابخانه هاي بزرگ اسلامي.
6) وجود نظام سياسي فاسد و استبدادي که به جاي همت در جهت رشدو پيشرفت مسلمانان فقط به فکر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه هاي عمومي مسلمانان در جهت خوش گذراني و ... بودند، وجود اين نظام ها و حاکمان فاسد خود ناشي از انحرافات سياسي صدر اسلام پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) و انحرافات اعتقادي و اجتماعي بعد از آن بود، اين نظام هاي سياسي، در شخصيت و منش انسان ها و فرهنگ اين جوامع نيز آثار زيانباري داشتند.
7) تنها مسلمانان و کشورهاي اسلامي به اين گرفتاري مبتلا نيستند، بلکه کشورهاي غير اسلامي و سکولار نيز در فقر مطلق يا نسبي باقي مانده اند.
8) انديشه و تمدن اسلامي امروزه جانمايه نيرومندي را براي احياء دارد در حالي که تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگي و زوال پذيري شده است، و هم اکنون نيز اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند رعايت نکات زير ضروري است:
1- بالا بردن سطح شناخت و بينش هاي ديني درهمه ابعاد آن
2- تقويت روح ايمان، تقوا، استواري در دين و مبارزه با تهاجم فرهنگي و همه کژي ها
3- ارتقاي دانش و سطح علمي
4- ارتباط وثيق و همدلي در سطح بين الملل اسلامي و تعاون و همکاري گسترده و همه جانبه
5- از ميان برداشتن نظام هاي فاسد
6- تلاش همه جانبه و همگاني در جهت ايجاد و احياي تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامي
7- اعتماد به نفس و دوري از خود باختگي
T}اما عوامل پيشرفت غرب:{T
کشورهاي غربي هرگز بعد از کنار گذاشتن دين به اين همه رشد و ... دست نيافته اند، بلکه عوامل بسياري مي تواند موجب پيشرفت شود که اساسي ترين آنها تلاش و فعاليت در جهت شناخت سنن و قوانين حاکم بر جهان هستي و استفاده درست از امکانات مي باشد که خداوند در اختيار بشر نهاده است. علت پيشرفت غرب هرگز دين گريزي نبوده؛ بلکه در آنجا خرافات در لباس دين آنان را به عقب ماندگي وا مي داشت و پشت پا زدن به آنها نقش مانع زدائي در جهت رشد و ترقي را ايفا نمود. لذا پيشرفت علمي صنعتي غرب مرهون عوامل بسياري است که به برخي از آنها اشاره مي شود:
1) آشنائي غربي ها با تمدن اسلامي و شرقي در طول جنگهاي صليبي و نيز مسافرت هاي جهانگردان (مانند مارکو پولو)
2) رنسانس فکري در اروپا (با توجه به مجموعه عواملي که اين تحول فکري را ايجاد کرد) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومي که در بين مردم آن ديار رايج بود.
3) کنار گذاشتن کليسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاي جديدي براي اداره آن
4) به فرموده سيد جمال الدين اسد آبادي، آنجا (غرب) اسلام هست، مسلمان نيست؛ و اينجا مسلمان هست، اما اسلام نيست.V}(حضرت آيت الله جوادي آملي در ضمن درسهاي خارج فقه فرمودند: مقصود وي يقينا عمل نمودن به آموزه هاي اسلامي از قبيل وجدان کاري، ساده زيستي دانشمندان، انضباط کاري و اقتصادي و مديريت اجتماعي که از جمله عوامل آن گرامي داشتن و ارج نهادن به دانشمندان است ولو اينکه در جهت مادي و احيانا در کارهاي ناشايسته از داده هاي علمي يا دانشمندان استفاده مي کنند.){V يعني پيشرفت غرب الهام گرفته از قانون هاي اجرا شده در اسلام در آن سرزمين است.
گفتني است اروپا در قرون وسطي غرق در تاريکي جهل و خرافه ها بود. ارباب کليسا با تلقين بعضي از عقايد موهوم، اجازه رشد علم و دانش را نمي داد، در حالي که در همان قرون دانشمندان اروپائي تحت تأثير تمدن اسلامي قرار داشتند که تا قلب اروپا پيش رفته بود (آندلس يا اسپانياي امروزي و شبه جزيره بالکان) و ... خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش شده بودند. ارباب کليسا با تفتيش عقايد حتي اظهار نظر درباره پديده هاي جهان را گمراهي تلقي مي کردند چنان که گاليله در همين رابطه محاکمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محکوم گرديدند. اين در حالي بود که مراکز علمي جهان اسلام در آن زمان محل فراگيري دانش و ساخت ابزارهاي دقيق (مانند ساعت و لوازم جراحي و ...) بود و ده ها دانش پژوه اروپائي در اين مراکز مشغول به تحصيل بودند.
تعاليم اسلامي همگان را به عمل و دانش و تفکر در آفرينش دعوت مي کرد و آيات قرآني، خود پيشگام در بيان حقايق هستي و چگونگي رخدادهاي آن بود. در همين شرايط اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشي علمي در آن سامان شکل داده شد؛ براي اثبات اين اعدا مي توانيد به کتاب هاي «تمدن اسلام و غرب» نوشته گوستاو لوبون فرانسوي و «تاريخ تمدن» نوشته ويل دورانت و دهها اثر ديگر مراجعه کنيد.
گفتني است غرب هيج گاه به طور عام و گسترده منکر ماوراء الطبيعه نبوده و اکنون نيز نيست. بيشتر ياهمه دانشمندان اروپا - که از قرن شانزده به بعد پايه گذاران پيشرفت علمي در اروپا بوده اند - معتقد به خدا و اديان الهي بوده اند.
5) در کشورهاي پيشرفته نيز به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسي به ارقام بالائي از رشد اقتصادي، رفاه همگاني تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصي از ره آورد توسعه بهره مي گيرند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- علل پيشرفت و انحطاط مسلمين، زينالعابدين قربانى
2- علل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشههاى سياسى و آراى اصلاحى، سيد جمالالدين اسدآبادى، احمد موثق
3- آمريكا پيشتاز انحطاط، روژه گاردى، ترجمه: قاسم منصورى
4- علل انحطاط تمدنها، قانع عزيزآبادى
5- ريشههاى ضعف و عقبماندگى مسلمانان، رجبى
6- رمز عقبماندگى ما، امير شكيب ارسلان، ترجمه: محمد باقرانصارى
7- تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، شكيب ارسلان، ترجمه: على دوانى
8- به سوى قرآن و اسلام، حسين انصاريان
9- تاريخ تمدن، ج 4، ويلدورانت، ترجمه: گروهى از نويسندگان
10- فرهنگ اسلام در اروپا، زيگريد هونكه، ترجمه: مرتضى رهبانى
11- تاريخ تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبرن
12- تمدن اسلامى پيشگام در علوم و فنون جديد، ج 1 و 2، بولتن انديشه شماره 17 و 18 نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها
13- نگاهى به تاريخ جهان، جواهر لعل نهرو
14- تمدن اسلامى از زبان بيگانگان، محمدتقى صرفى
15- تاريخ تمدن اسلام، جرجى زيدان
16- حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمين، مصطفى زمانى
17- پرسش ها و پاسخ ها، دفتر هفتم، گروه مؤلفان، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها، ص 48 تا 52
کد سوال : 1667
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : نظر رهبري در مورد بيانيه تهران چيست؟
پاسخ : رهبرمعظم انقلاب عصر روز(11/8/82) در ديدار مسئولان نظام
با تبيين علل تصميم گيري اخير جمهوري اسلامي در قبال پروتكل الحاقي تاكيد كردند: آنچه اتفاق افتاد كاري درست و تدبيري براي درهم شكستن توطئه آمريكا و صهيونيست ها بود و اگر طرفهاي گفت وگو با ما يا مراكز قدرت جهاني زياده خواهي كنند و ما به نقطه اي برسيم كه منافع كشور و ارزش هاي نظام بخواهد مورد خدشه قرار گيرد بدون هيچ ترديدي اين روند را قطع خواهيم كرد.
مشروح بيانات رهبر فرزانه انقلاب در اين باره در پي مي آيد:
اولاً بايد بگويم كه اين گونه حوادث در كشور نبايد به هيچ وجه وسيله ي بگو مگو و اختلاف بين مسؤولان، آحاد يا جناح هاي كشور شود؛ از اين پرهيز كنيد. ايشان درست گفتند كه نقد و انتقاد و. . . ايرادي ندارد، و حتّي برخي از بي تابي هايي كه انسان در اين قضيه از دانشجوها، آحاد مردم و يا بعضي از مطبوعات ديد كه دغدغه داشتند، خوب هم هست و نشان دهنده ي اين است كه روي عزت و استقلال ملي در جامعه حساسيت زياد است؛ اما هيچ كدام از اينها نبايد به دعوا، اختلاف و كشمكش منتهي شود. آنچه اهميت دارد اين است كه شما نخبگان و مسؤولان و بخصوص افرادي كه تريبون دارند و نقش آنها بسيار مهم است - چه مجلس، چه مطبوعات، چه نمازهاي جمعه و چه بقيه ي جاها - بدانند كه وقتي كشور با چنين مسأله يي - كه يك مسأله از دهها و صدها مسأله يي است كه كشور با آن مواجه مي شود - روبه رو مي شود، بدترين روش اين است كه خود اين مسأله در داخل به وسيله يي براي بگومگو تبديل شود؛ اين خيلي بد است.
اوايلي كه عراق حمله كرده بود، وظيفه ي همه معلوم و مشخص بود كه چه كار بايد بكنند؛ اما منافقين كه در آن وقت در تهران و در شهرهاي ديگر فعال بودند و آزادانه حركت و سخنراني مي كردند، دايماً مي گفتند آزادي نداريم! مثل حالا كه بعضي هرچه به ذهنشان مي آيد، مي گويند و هر طور هم كه دلشان مي خواهد، كار مي كنند، آن وقت يكي از شعارهايشان اين است كه آزادي نداريم! نمي فهمند كه خود اين ادعا موجب تمسخر آنها مي شود. آن وقت هم همين طور بود و عروسكهاي منافقين سر چهار راهها تابلو به دست مي ايستادند و مردم را نسبت به اصل مسأله ي دفاع دچار ترديد و اضطراب مي كردند. بعد كه به آنها تذكر داده و تشر زده شد، دست و پايشان را جمع كردند. مطلقاً نبايد اين طور حوادث كه در كشور پيش مي آيد، به بگومگو، دو دستگي، شكاف، جدا كردن افراد از يكديگر و جناحي كردن مسائل منتهي شود؛ اين خيلي بد است.
همه توجه داشته باشند كه خلاصه ي آنچه اتفاق افتاد اين است كه صهيونيست هاي غاصب سرزمين فلسطين و هيأت حاكمه ي كنوني امريكا كه كينه و حقدشان نسبت به جمهوري اسلامي نهايت ندارد و حاضرند از هر وسيله ي رذالت آميزي براي رسيدن به هدف خود استفاده كنند، شعاري را در سطح دنيا درست كردند كه: ايران دنبال سلاح اتمي است. براي اين كار افكار عمومي و خيلي از دولتها را حساس كردند و بعد از جنجال، هدفشان اين بود كه اجماع جهاني برسد به اين جا كه تلاش علمي و فناوري اتمي ايران، موجب بيم عمومي در دنيا شده است. اين جا چه كار بايد كرد؟ بايد اجازه داد كه صهيونيست ها و امريكايي ها تبليغات خود را تكرار كنند؛ يا نه، بايد نشان داد و روشن كرد كه نخير، اين طور نيست. مسؤولان محترم نظام اين درايت و تدبير را انتخاب كردند كه روشن كنند و بگويند نخير، بياييد قضيه را ببينيد. آنچه كه تاكنون جمهوري اسلامي قبول كرده اين است كه بيايند و عمليات غني سازي يي را - كه در نقطه ي مشخصي است - ببينند؛ كه آنها هم آمدند و ديدند كه وجود دارد و اجازه هم داشتند كه هرجاي ديگري هم كه خيال مي كنند عمليات غني سازي هست، بروند و ببينند، تا بدانند كه تبليغات صهيونيست ها دروغ است؛ اين يك راه مسالمت آميز براي حفظ فناوري هسته يي است.
ما به هيچ قيمتي حق نداريم اين فناوري را از دست بدهيم. اين كه بعضي تبليغ مي كنند كه چيز زيادي به دست نيامده، اين هم درست نيست. اين را بدانيد كه آنچه به دست آمده، بسيار برجسته و زياد است. اگر زياد نبود، دشمنان ما را اين قدر حساس نمي كرد. كارشناس ها و انسان هاي وارد و مطلع داوري درستي در اين مورد دارند. ما به فناوري يي رسيده ايم كه در كشور ما بومي است؛ مهم اين است. اگر امروز همه ي دستگاه هايي را كه در اختيار جمهوري اسلامي است، دشمنان ما بتوانند - كه البته نخواهند توانست - از بين ببرند، اين فناوري از بين نمي رود؛ چون آن را از كسي عاريه و وام نگرفته ايم و متخصصان هوشمند خود ما توانسته اند به آن دست پيدا كنند. البته اگر به ميل غربي ها و مراكز قدرت جهاني بود، تا صد سال ديگر هم نمي گذاشتند كه جمهوري اسلامي به چنين فناوري يي دست پيدا كند و اين كار، علي رغم آنها و تحريم ما انجام گرفته است. بنابراين آنچه به دست آمده، ارزشمند است و اين دانش ارزشمند را نه دولت، نه مسؤولان، نه سازمان انرژي اتمي و نه هيچ فردي از افراد اين كشور حق ندارد كه از دست بدهد و روي آن معامله كند؛ قطعاً معامله يي هم صورت نگرفته و نخواهد گرفت. البته اگر آنهايي كه وارد اين گفتگو با مسؤولان جمهوري اسلامي شدند، بخواهند با جمهوري اسلامي سر اين قضيه به چالش بيفتند و زياده طلبي كنند، همه چيز به هم خواهد ريخت و قطعاً از جمهوري اسلامي تو دهني خواهند خورد و بلاشك ما در اين زمينه مطلقاً حاضر به دادن هيچ امتيازي نخواهيم بود. ما اين فناوري و آنچه را كه بحمدالله در بخشهاي مختلف كشور عزيزمان از پيشرفتهاي چشمگير علمي و تحقيقي به دست آورده ايم، بايد حفظ كنيم. البته هنوز تا رسيدن به خطوط مقدم فناوري و علم خيلي فاصله داريم كه علتش اين است كه از زير صفر - نمي شود گفت صفر - شروع كرده ايم. با اين كشور كاري كرده بودند كه نه فقط دستاورد علمي و فناوري، بلكه حتّي اميد آن را هم نداشته باشد. بنابراين، ما از نقطه ي «هيچ» شروع نكرديم، بلكه از «هيچ همراه با نوميدي» شروع كرديم. انقلاب اسلامي از اين جا وارد ميدان شد و بحمدالله امروز پيشرفت كرده است.
الان در بسياري از دانشگاه هاي ما، جوانها فعالند و آن طور كه افراد خبره و وارد به من گزارش داده اند، سطح كار علمي و تحقيقي در بيست، سي دانشگاه بزرگ كشور از لحاظ استعداد، كار، كوشش و پيگيري استادان و داشتن استادهاي خوب، برابر با دانشگاه هاي خوب و پيشرفته ي دنياست؛ بحمدالله پيشرفتها خوب است. اينها چيزهايي نيست كه كسي براي اين كشور به ارمغان آورده باشد؛ متعلق به اين كشور است، منتها مستبدان داخلي از يك طرف و استثمارگران خارجي از طرف ديگر نمي گذاشتند. حالا كه بحمدالله كشور هم مستقل است و هم آزاد، اين دانشها يواش يواش بيشتر بروز خواهد كرد. كاري كه مسؤولان كردند، كار درستي بود، كه با تدبير و بدون پذيرش تسليم و قبول حرف زور انجام شد، تا توطئه يي كه از طرف امريكايي ها و صهيونيست ها عليه جمهوري اسلامي طراحي شده بود، شكسته شود. البته اين آغاز قضيه است و كار تمام نشده است. اگر ادامه ي اين كار به همين روالي كه تاكنون طراحي شده، ادامه پيدا كند، هيچ ايرادي ندارد؛ اما اگر قرار باشد دشمن ها يا مراكز قدرت فزون خواهي كنند و سنگر به سنگر جلو بيايند و ما هم عقب نشيني كنيم، اين، مي شود تسليم، كه به هيچ وجه درست نيست و اجازه ي چنين كاري هم داده نخواهد شد.
به نظر بنده هر دو نوع نظريه يي كه درباره ي مذاكرات انجام گرفته وجود دارد، غير منطبق با واقع است. يك طرز فكر اين است كه افراد مؤمن و غيور ما تصور مي كنند كه دولت تسليم شد، كه بايد گفت اين طور نيست و هيچ تسليمي تا اين جا وجود نداشته است. اين يك حركت سياسي و كار ديپلماسي است. طرز فكر ديگر كه در نقطه ي مقابل طرز فكر اوّلي است، اين است كه عده يي خيال مي كنند كه ديگر نبايد معطل كرد و هرچه آنها مي خواستند، داد؛ تا نبادا بهانه گيري كنند؛ اين هم درست نيست و دستپاچه شدن است. از طرف ديگر اين تفكر هم كه عده يي از دشمنان جمهوري اسلامي دارند و خيال مي كنند كه ديگر قلاب در دهان جمهوري اسلامي گير كرده و چاره يي ندارد، درست نيست؛ نخير، اين طرز فكر هم خوش خيالي و خيال خام است.
ما در هر جا حركتي كرده باشيم كه به نقطه يي برسد كه به منافع جمهوري اسلامي خدشه و ترديد وارد شود، همان جا آن حركت را بدون هيچ ترديدي قطع مي كنيم. بنابراين ما راههاي مسالمت آميز و همراه با عزت جمهوري اسلامي را براي حفظ كشور و اين دستاورد طي مي كنيم، كه خط قرمزش اين است كه بخواهند در امور داخلي ما دخالت كنند. اگر بخواهند بگويند كه ما مي خواهيم اطمينان پيدا كنيم، ما حرفي نداريم و همين كاري كه تا الان اتفاق افتاده است، بعد از اين هم همين كار در حدي انجام خواهد گرفت. البته تصميم گيري نهايي طبق قانون، بر عهده ي مجلس شوراي اسلامي است و بعد هم شوراي نگهبان كه بايستي آن را با شرع و قانون بسنجد. تاكنون دولت هيچ تصميمي نگرفته و نمي تواند هم بگيرد؛ الان مسؤولان محترم كار مقدماتي انجام داده اند. آنچه كه تاكنون مسؤولان محترم - چه آقاي دكتر روحاني و چه خود آقاي رئيس جمهور و مسؤولان ديگر - حقيقتاً زحمت كشيدند، اين است كه با دقت و ملاحظه ي جوانب كار كرده اند و حواسشان جمع است كه كاري برخلاف مباني و اصول انجام نگيرد؛ بنده هم مطلع هستم و هرجا احساس كنم كه برخلاف ضوابط، اهداف و عزت ملي و جهتگيري نظام اسلامي كاري انجام مي گيرد، مطمئناً نخواهم گذاشت و جلويش را مي گيرم. البته تاكنون چنين مسأله يي پيش نيامده و به فضل الهي اميدواريم بعد از اين هم بتوانند با همه ي جهات اين كار را پيش ببرند.
مسأله عمده اين است كه طرفهاي خارجي اين قضايا - چه اين مسأله و چه مسائل گوناگوني كه جمهوري اسلامي با طرفهاي خارجي ارتباط و برخورد دارد - بفهمند كه جمهوري اسلامي آن جايي نيست كه بتوانند خواستها و اطماعي را كه در گذشته با ايران استعماري داشته اند، عمل كنند. جمهوري اسلامي ماهيت و هويت ديگري است. اين ايران اسلامي آن ايران استعماري انگليسي تقسيم شده بين قدرتها نيست كه بخواهند به آن زور بگويند و درباره ي هر مسأله در امورش دخالت كنند. امروز جمهوري اسلامي مسلح به سلاحي است كه از سلاح اتمي بالاتر و برنده تر است و آن، سلاح اراده و ايمان مردم و حضور و همراهي آنها با دولت است، كه سلاح بزرگ ماست. البته سعي و تبليغ مي كنند و آن قدر پر رو هستند كه مي خواهند حتّي به خود ماها بباورانند كه ما مسلح به اين سلاح نيستيم و مردم از اسلام و انقلاب برگشته اند! اما ما مي دانيم كه اين مطالب خلاف واقع است.
طرفهاي جهاني ما، چه اروپايي ها باشند و چه غيراروپايي ها - كه البته درباره غير اروپايي ها مسائلي چون زياده خواهي و. . . را نديده ايم؛ اما اروپايي ها ولو از گذشته غالباً اهداف و مطامع استعماري در ذهنشان هست - بايد بدانند كه جمهوري اسلامي در مبادله ها، قراردادها و رفت و آمدهاي خود زور، تحميل و دخالت را قبول نمي كند؛ به اين هم غرّه نشوند كه عده يي از داخل كه تأثيرشان در فضاي عمومي و سياسي كشور نزديك به صفر است - اگر نگوييم صفر - گاهي خبرهاي خوشي به آنها بدهند. آن كساني كه با نظام جمهوري اسلامي سر و كار دارند، بايد باور كنند كه مردم در متن نظام جمهوري اسلامي هستند و آنها مريد و سرباز نظامند؛ اسلام و استقلالشان را دوست دارند و از آن پاسداري مي كنند.
عده يي از ورشكستگان سياسي و مطرودان امام و انقلاب هستند كه از اين كه خيال كنند كه بحراني براي جمهوري اسلامي پيش آمده، خوشحال مي شوند: «ان تصبك حسنه تسوءهم»؛ هر خيري به شما برسد، آنها بدشان مي آيد. اگر شري به شما برسد: «يفر حوالها»؛ خوشحال مي شوند. آنها از احتمال اين كه ممكن است شري براي نظام جمهوري اسلامي پيش بيايد، خوشحال مي شوند و خوشحالي خودشان را هم بروز مي دهند. گفت: «وقاحت به شادي گشوده دهن!». اين عده كساني هستند كه تا بالاي سرشان زير بار منت جمهوري اسلامي و مردم انقلابي و مسلمان است و جمهوري اسلامي و اين مردم به اينها آزادي داد و آنها را از محنت هاي سنگين و شديد رهانيد؛ اما آنها نسبت به امام، انقلاب و مردم قدرناشناسي كردند؛ نمك خوردند و نمكدان شكستند و الان دلشان را به اين خوش مي كنند كه امريكا ايران را تهديد كند. اينها كساني هستند كه هر بهانه و تهديدي كه امريكايي ها و صهيونيست ها عليه جمهوري اسلامي مطرح و علم كنند، از پيش خوشحال مي شوند؛ فردا هم كه حقوق بشر عليه جمهوري اسلامي مطرح شود، خوشحالي مي كنند. اين عده كسي نيستند و نكند كه مراكز سياسي دنيا و بخصوص اروپا را فريب دهند؛ اينها ورشكستگان به تقصيرند در نظام جمهوري اسلامي، و كساني هستند كه با مردم قهرند، مردم هم با اينها قهرند و نسبت به آنها بي اعتماد. البته نظام جمهوري اسلامي تا وقتي از اينها شرارتي نبيند، كاري به كارشان ندارد؛ برخلاف آنچه تبليغ مي كنند كه ما چون طور ديگري فكر مي كنيم، با ما برخورد مي كنند. اين عده اسم محترمانه يي براي خودشان درست كرده اند به نام «دگرانديش». بنده يك وقت گفتم دگرانديش تعبير غلطي است؛ زيرا در جامعه ي اسلامي اين همه دگرانديش هست و دگرانديشي به معني دشمني نيست. جمهوري اسلامي هيچ وقت با دگرانديش برخورد نمي كند. در بين جمعي كه الان اين جا تشريف داريد، برادران مسلمان غير شيعه و غيرمسلمان هم هستند كه همه هم اعضاي نظام اسلامي اند و براي آن كار مي كنند. بحث عناد و مخالفت و شرارت است كه جمهوري اسلامي با اينها مقابله مي كند. البته اگر كسي عناد و شرارت كرد، جمهوري اسلامي بدون هيچ ترديد و ملاحظه به آن شخص ضربه مي زند.
يكي از مسائلي در اين مذاكرات جهاني مطرح شد و آن را بعضي از اروپايي ها و ديگران گفتند، اين بود كه ما نه تنها با انرژي اتمي صلح آميز در ايران مخالفتي نداريم، بلكه خودمان برايشان نيروگاه مي سازيم و خوراكش را هم مي دهيم. از نظر ما اين موضوع قابل قبول نيست؛ زيرا آن نيروگاهي كه غربي ها بخواهند براي ما بسازند و سوختش را هم بدهند، به درد ايران نمي خورد؛ آن به گروگان دادن ايران و ايراني است. من يك وقت راجع به نفت گفتم اگر اين نفتي كه دست كشورهاي اين منطقه است، در دست اروپايي ها بود و بنا بود آنها به شما مردم ايران و مردم ساير كشورهايي كه امروز نفت توليد مي كنند، بفروشند، براي هر استكانش جان شما را مي گرفتند؛ حالا ميليون ها بشكه را به قيمت ثمن بخس مي خرند و پولي كه بابت آن مي دهند، مثل ندادن است. اگر غربيها بخواهند سوخت نيروگاه ما را بدهند، آن را به هزاران شرط مي دهند: چرا فلان حرف را گفتيد، نمي دهيم؛ چرا فلان حرف را نگفتيد، نمي دهيم. جمهوري اسلامي زير بار اين حرف ها نمي رود. ما سوخت نيروگاه را خودمان توليد مي كنيم، كه از لحاظ مقررات بين المللي هم مجاز است. البته تهيه سوخت داراي فناوري بالا و فرايند بسيار مهم، پيچيده، حساس و اثرگذار در سطح عام و فناوري كشور است.
کد سوال : 1668
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بشر ذاتا خير است يا شر؟
پاسخ : 1.انسان با فطرت الهي خلق شده است «فاقم و جهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها»
«پس روي خود را با گرايش تام به حق، به سوي اين دين كن، با همان سرشتي كه خدا مردم را بر آن سرشته است»(روم (30)، آيه 30)
2.سرمايه فطرت به انسان الهام مي كند: «و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها» «سوگند به نفس و آن كسي كه آن را درست كرد سپس پليدكاري و پرهيزكاريش را به آن الهام كرد»(شمس (91)، آيات7و8) اين نفس ملهمه كه همان راه فطرت است، هم راه پرهيزكاري را نمايان مي كند و هم پليدكاري را نشان مي دهد و زشتي آن را تبيين مي كند. «و هديناه النجدين» «و هر دو راه [خير و شر] را بدو [انسان] نموديم». (بلد (90)، آيه 10)
پس انسان با سرمايه فطرت آفريده شده است و در فطرت الهي راه خير و شر با او باز نموده شده است كه راه خير راه مستقيم الهي است و راه شر، بيراهه كژ راهه اي است كه انسان را به تباهي مي كشاند. اما فطرت به تنهايي كافي نيست و لازم است كه براي هدايت بايد به وسيله پيامبران و ائمه اطهار (سلام اله عليهم) شكوفا شود. امام علي(ع) يكي از اهداف ارسال پيامبران را همين شكوفا كردن فطرت انسانها مي داند. «و يثيروا لهم دفائن العقول» «و براي آنها [انسان ها] عقول مدفون شده [فطرت] را شكوفا مي كند
V}(نهج البلاغه، ج 1، ص 23، با شرح محمد عبده){V
پس در پاسخ به پرسش شما بايد گفت كه بنابر نظر آيات قرآن، انسان ذاتا رو به سوي خير دارد و با سرمايه فطرت متولد مي شود. امام صادق(ع) در روايتي مي فرمايند: «ما من مولد ولد الا علي الفطره فابواه يهودانه و ينصرانه و يمجسانه» «هيچ فرزند متولد نمي شود، مگر اينكه به فطرت تولد يابد، اما پدر و مادر او، وي را يهودي و نصراني و زرتشتي مي كنند» V}(بحارالانوار، ج 100، ص 65){V اين روايت از پيامبر اكرم(ص) نيز نقل شده است. نگا: مسند احمد، ج 2، ص 315 و 410.
معناي فطرت هم همان دين حق الهي است. زيرا پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: كل مولد يولد للدين و من اجل الدين» «هر فرزندي براي دين و به خاطر دين متولد مي شود» V}(مستدرك سفينه البحار، ج 8، ص 239){V
بنابراين در پاسخ جنابعالي بايد گفت:
1. انسان ذاتا رو به خوبي دارد و اگر بر اساس فطرت عمل كند و به دليل انحرافات بيروني، به بيراهه نرود، گرايش به خوبي و خير دارد.
2. سرمايه فطرت به تناسب براي هدايت انسان به خوبي ها و نيكي ها كافي نيست، بلكه نيازمند تقويت است و تقويت توسط انبياء و اولياء الهي و در يك كلام دين انجام مي شود.
3. بسياري از افراد، فطرت خود را زنده بگور مي كنند و بر روي فطرت زنده بگور شده ، كاخ نفسانيت را بنا مي كنند و به اين دليل است كه مي بينيم بسياري از مردم به شر و بدي تمايل دارند.
کد سوال : 1669
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : . بلکه من در کل فردي اجتماعي هستم و در ميان دوستان در مدرسه و دانشگاه خوب ارتباط برقرار مي کنم . يعني در ميان دختران فردي کاملا اجتماعي هستم. از اجتماع هم گريزان نيستم . بالعکس از بودن در اجتماع استقبال مي کنم .مشکل من در ارتباط با همسرم است. يعني با اينکه او بارها و بارها ابراز محبت کرده است من هنوز نتوانسته ام به او حتي يک کلمه بگويم که دوستش دارم. ولي او را دوست دارم البته نه به اندازه پدر و مادر و برادر. در حقيقت هنوز عاشق او نشده ام.. مشکل من در مورد ازدواج هست...فکر مي کنم زود ازدواج کردم ... اصلا گاهي اوقات که با خودم فکر مي کنم دوست داشتم هميشه مجرد بمانم و کسي در تنهايي من وارد نشود... ديگر اينکه فکر مي کنم عمده ازدواج براي کنترل غريزه هست و اصولا دوست ندارم هيچگاه براي ارضاي غريزه فرد ديگري استعمال شوم و نيز هيچگاه دوست ندارم غريزه ام فعال شود و نيز لذت اين غريزه را از زمان بلوغم تاکنون حتي در خواب هم نچشيده ام و دوست ندارم که حتي با همسر خود اين مساله را تجربه کنم. همچنين فکر مي کنم ازدواج جلوي آزادي مرا مي گيرد به عنوان مثال در انتخاب رشته ام همسرم بسيار اصرار داشت که همه رشته ها را تهران بزنم زيرا او مي گفت نمي تواند 4 سال دوري مرا تحمل کند و نيز مي خواستم در نيروي انتظامي ثبت نام کنم ولي به دليل اينکه گفتم عقد کرده ام مرا ثبت نام نکردند و گفتند که 4 سال بايد مجرد باشي... لطفا در مورد اين مسائل مرا راهنمايي نماييد. از سايت بسيار خوبتان نيز سپاسگزارم و اميدوارم که خداوند شما را ياري نمايد؟
پاسخ : از اينكه مجددا با ما مكاتبه كرديد و مشكل خود را شفاف تر بيان فرموديد خرسنديم، هر چند هنوز ريشه آن براي ما روشن نيست در عين حال نكاتي را خدمتتان عرض مي كنيم شايد به حل مشكل نزديك شويم:
البته به نظر مي رسد از فلسفه ازدواج و حقيقت آن شناخت دقيقتر و كامل تري داشته باشيم اين موضوع را با سخنى از مرحوم علامه محمد تقى جعفرى(ره) آغاز مىكنيم. وى درجواب فيلسوف شهير اروپايى برتراند راسل كه چرا اسلام اين قدر به ازدواج بها داده و برايش قانون وضع كرده است، نوشت:
«با ازدواج مىخواهد انسان به وجود آيد، مسأله انسان مطرح است.»
بنابراين، ارضاى غريزه جنسى و تأمين نيازهاى فيزيولوژيك انسان از آثار مثبت ازدواج است؛ ولى مىتوان فلسفه و حقيقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو كرد: تكميل، تسكين و توليد.
T} 1.تكميل{T
هيچ انسانى به تنهايى كامل نيست و پيوسته در جهت جبران كمبود خويش تلاش مىكند. جوان در پى رسيدن به استقلال فكرى است؛ براى جبران نواقص و تأمين نيازهاى بى شمار خود به سوى ازدواج سوق داده مىشود و با گزينش همسرى مناسب و شايسته موجبات رشد و تكامل خويش را فراهم مىكند. مرحوم شهيد مطهرى در اين باره مىفرمايد: «تشكيل خانواده يعنى يك نوع علاقهمند شدن به سرنوشت ديگران.... و يكى از علل اين كه در اسلام ازدواج يك امر مقدس و عبادت تلقى شده است همين است... ازدواج اولين مرحله خروج از خود طبيعى فردى و توسعه پيدا كردن شخصيت انسان است... پختگى اى كه در پرتو ازدواج و تشكيل خانواده ايجاد مىشود، در هيچ جاى ديگر نمىتوان به آن رسيد. و آن را فقط در ازدواج و تشكيل خانواده بايد بدست آورد.»1
شخصيت انسان پس از ازدواج به يك شخصيت اجتماعى تبديل مىشود؛ زيرا در پرتو ازدواج و زندگى مشترك خود را شديداً مسؤول حفظ همسر و تأمين وسائل زندگى و تربيت فرزندان آينده تلقى مىكند و تمام هوش، ابتكار و استعدادهاى خود را به كار مىگيرد؛ به عبارت ديگر، احساس مسؤوليت اجتماعى در او شكل مىگيرد و بسيارى از شايستگىها و توانمندىهاى نهفته در درونش را شكوفا مىسازد.
بنابراين، مىتوان ازدواج را مايه رشد و كمال يافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونهاى آفريده كه بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف كامل مىشود. مرد به زن نيازمند است و زن به مرد. هر كدام از دو جنس از نظر روحى و جسمى به هم وابستهاند و با قرار گرفتن در كنار هم يكديگر را تكميل مىكنند.
T} 2. تسكين{T
مهمترين نيازى كه بر اثر ازدواج تأمين مىشود، نياز به آرامش و احساس امنيت و آسودگى است اين نياز كه در سرشت آدمى ريشه دارد، چنان مهم است كه خداوند در بيان فلسفه ازدواج مىفرمايد: «از آيات و نشانههاى خداوند اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داديم تا در كنار آنان آ رامش يابيد.»2 بنابراين، همسر موجب آرامش و امنيت خاطر و محيط خانه وسيله آرامش روحى زن و مرد قرار داده شده است. در اوايل جوانى احساس تنهايى، بيهودگى و نداشتن پناهگاه انسان را فرا مىگيرد. ازدواج و قرار گرفتن در كنار همسرى شايسته و دلسوز اين احساس را از بين مىبرد و او را به آرامش روحى مىرساند. اين احساس آرامش به ثبات فكرى و روحى، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت مىانجامد. در واقع دست آفرينش نوعى كشش درونى ميان زن و مرد به وديعت نهاده تا هر كدام در سنين خاص خواهان يكديگر شوند و اضطراب وپريشانىشان از طريق ازدواج به سكونت و آرامش تبديل گردد. دانشمندان علوم تجربى و انسانى نيز ارضاى صحيح و به موقع غريزه جنسى و ترشح معتدل غدد جنسى را براى سلامت جسم و روان آدمى لازم دانسته، عدم آن را سبب پارهاى از بيمارىهاى روانى و گاه جسمانى شمردهاند.
T} 3. توليد{T
يكى از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقاى نسل آدمى است. توليد و تكثير نسل را نبايد كوچك و بى اهميت شمرد؛ زيرا هدف آفرينش جهان وجود انسان و پرورش و تكامل او است. توليد و پرورش انسانهاى خدا پرست و موحد و نيكوكار و صالح، مطلوب خداى جهان آفرين است. از ديدگاه اسلام، وجود فرزند صالح براى پدر و مادر يك عمل صالح شمرده مىشود و در سعادت دنيا و آخرت آنها مؤثر است به همين جهت، معصومان توليد و تكثير نسل را از اهداف ازدواج خواندهاند. پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «چه مانع دارد كه مؤمن براى خودش همسرى برگزيند. شايد خدا فرزندى به او عطا كند كه با گفتن لااله الاالله زمين را سنگين سازد.» در حقيقت زوجها از طريق فرزندان خود رشته پيوند ميان اعضاى يك نسل را به وجود مىآورند. اين امر از اهداف اساسى ازدواج است؛ وجود فرزندان به گرمى، پويايى و صفاى كانون خانواده مىانجامد و انگيزه ادامه زندگى را در انسان تقويت مىكند.
البته روشن است كه در پرتو ازدواج يكى از نيازها و غرايز مهم انسان (غريزه جنسى) تأمين و به روشى درست ارضا مىشود.
با تأمين اين نياز جسمانى، فرد از نظر روانى، ذهنى و اخلاقى به آرامش مىرسد و مسير بسيارى از انحرافات جنسى و اخلاقى و اجتماعى بسته مىشود.
1. تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مطهرى. ص 252.
2. سوره روم (30): آيه 21.
بنابراين نمي توان فلسفه ازدواج را صرفا در كنترل غريزه جنسي جستجو كرد. همچنين نمي توان گفت زن وسيله و ابزاري است براي ارضاء غريزه جنسي مرد. زيرا همانطور كه بيان شد حقيقت ازدواج در اين مطلب خلاصه نمي شود علاوه بر اين هر دو جنس مذكر و مونث به اين نياز فيزيولوژيك كه خداوند در نهاد همه انسانها اعم از زن و مرد قرار داده است بايد پاسخ مناسب و صحيح بدهند هر چند ممكن است زمان ارضاء و تامين آن در انسانها متفاوت باشد و گرنه هر دو جنس نيازمند به آن هستند.
اكنون اين سوال ممكن است مطرح شود كه آيا نسبت به همسر فعلي خودتان چنين حالتي داريد يا نسبت به هر فردي كه از جنس مخالف است. كه بايد مورد بررسي قرار گيرد يا حداقل شما به آن پاسخ دهيد و اگر به ايشان حساسيت خاصي داشته ايد يا اكنون بخاطر برخي عدم تفاهم ها به اين بينش و حالت خاص رسيده ايد، به نظر مي رسد قابل حل باشد و نمي تواند مسئله بغرنجي باشد. بهترين راه آن است كه در يك محيط عاطفي و منطقي با همسرتان به گفتگو بنشينيد و نقطه نظرات خودتان را بيان نمائيد و به يك توافقي برسيد. مسلما هيچ دو انساني نيستند كه در تمام مسائل، تفاهم صد در صد داشته باشند سلايق و علايق افراد متفاوت است. ولي براي يك زندگي مشترك آن هم در ابتداي زندگي كه دوران عشق و علاقه بين زوجين بيشتر مي تواند باشد (بخصوص كه همسرتان به شما علاقه بيشتر نشان ميدهد) بهتر مي توانيد انعطاف داشته باشيد و در پرتو محبت و احترام به يكديگر پايه هاي تفاهم را بيشتر كنيد. بنابراين توصيه مي شود:
1. در اولين فرصت و ملاقات با وي، به وي اظهار علاقه كنيد و هر چند سخت هست ولي به او بگوييد «من شما را دوست دارم»
2. ويژگي ها و خصوصيات پسنديده و خوب وي را به ذهن خود بسپاريد و اگر احتمالا نقاط ضعفي در وي يافت مي شود فراموش كنيد.
3. در صورت امكان هديه اي تهيه كنيد و در اولين فرصت و ملاقات به وي بدهيد.
4. بيشتر به آرامشبخشي و تكميل شدن انسان در پرتو ازدواج بيانديشيد و درباره شيريني دوران عقد و آغاز زندگي مشترك فكر كنيد.
5. در صورت امكان و توافق خانوادهء محترمتان به مسافرت هاي كوتاه مدت در دوران عقد برويد و حتي المقدور در جلسات و گفتگوهاي خصوصي خود با همسرتان به بيان نقطه نظرات شخصي و علايق و سلايق همديگر بپردازيد تا هم از لذت هاي دوران عقد بهره مند شويد و هم به ويژگي ها و خصوصيات همديگر آگاه گرديد. اين كار مي تواند در ايجاد علاقه نسبت به همديگر و ارتقاء آن موثر واقع شود. مطمئنا علاقه مطلوب و مورد نظرتان به تدريج حاصل خواهد شد.
6. به همسرتان به نگاه يك دوست صميمي و نزديك بنگريد و او را هم راز و دلسوز خود بدانيد.
در پايان توصيه مي شود كتاب «آيين همسرداري» نوشته ابراهيم اميني را هم خودتان مطالعه كنيد و به همسرتان نيز توصيه كنيد مطالعه كنند.
کد سوال : 1670
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ايا با ظهور امام زمان (ع) همه مسلمان شده و اختيار از مردم صلب مي شودí
پاسخ : پرسش فوق دو بخش دارد: 1. سلب اختيار از مردم در دوران ظهور؛2. مسلمان شدن همگان در آن دوره.
در پاسخ به بخش نخست توجه پرسشگر محترم را به اين اصل مسلّم و پذيرفته شده جلب ميكنيم كه انسان دراين دنياداراي اختيار است و بدون آن جايي براي تكليف ، پاداش و عقاب باقي نميماند. لازمه تكليف و امر و نهي ، پاداش و كيفر درباره بندگان ، داشتن اختيار آنان ميباشد. آن چنان كه از پارهاي از آيههاي قرآن مجيد(1) ، برخي از روايتها و براهين عقلي بدست ميآيد ، هدف خداي متعال از آفرينش انسان ، به مقام قرب و كمالات رسيدن او ميباشد و اين شايستگي از راه اختيار و اراده انسان بدست ميآيد . هرگاه اختيار از انسان گرفته شود، ديگر شايسته دريافت مقام قرب و رضوان خدا نميباشد. مردم در سايه فاعليت اختياري كه دارند، داراي مسؤوليت و تكليف ميشوند. به بيان ديگر هنگامي كه انسان در مقام تزاحم ميان خواستهاي گوناگون ، براي رسيدن به كمال و رضوان خداي متعال ، از خواستهاي زشت و حيواني خود بگذرد ، شايسته قرب الهي و مستحق دريافت پاداش ميشود. اين اصل مسلم در دوران ظهور امام زمان (عج) نيز صادق است . از آن جا كه با ظهور حجت حق (عج) عقلهاي مردم كامل ميشود و زمينههاي ارتكاب گناهان و جرايم كاهش مييابد يا از بين ميرود ، جامعه آرماني كه در آن همه مردم موحد هستند و هيچ كس مشرك نيست، شكل ميگيرد و اين به معني سلب اختيار از مردم نيست بلكه مردمان آن عصر ، با اراده و اختيار خود در برابر اميال دروني و وسوسههاي شيطان مقاومت ميكنند و به مقامي ميرسند كه اميال خود را كنترل ميكنند و مرتكب معاصي و جرايم نميشوند.
زيرا آن چنان رشد كردهاند كه به عاقبت نافرماني از دستورهاي خداي منان آگاه هستند . مانند فردي كه آگاه است جامي كه روبروي اوست ، جام زهر است و نوشيدن آن هلاك كننده ، پس با اختيار و اراده نمينوشد. از اين گذشته هر كار خير يا هر پرهيز از ارتكاب كار شر كه با اراده بيشتر و انتخاب آگاهانهتر و اختيار عالمانهتر همراه باشد، اثر بيشتري در تكامل روحي و تقرب به درگاه الهي و جلب رضوان الهي خواهد داشت و استحقاق فزون تري را براي دريافت پاداش خواهد داشت. از اين رو اولياي خدا آرزوي زندگي در دوران شكوفا و جامعه آرماني امام مهدي (عج) را دارند و خداي سبحان مؤمنان محض را كه اين اشتياق را داشتهاند ، در دوران ظهور حجتالهي (عج) دوباره به دنيا بازميگرداند تا با رجعت ، زمينه كمال آنان بيش از پيش فراهم آيد.
در پاسخ به بخش دوم يعني مسلمان شدن همگان در عصر ظهور ،بايد گفت از ابتداي ظهور تا استقرار حكومت سراسري عدل امام مهدي (عج) دورههاي مختلفي سپري ميشود . مثلا نعماني از جابر از امام باقر(ع) نقل ميكند كه فرمود وقتي قائم قيام كند ميان اهل تورات به تورات و ميان اهل انجيل به انجيل حكم ميكندو ميان اهل زبور به زبور و ميان اهل قرآن به قرآن (2). اين مربوط به مراحل آغازين ظهور است ولي تكامل بشر به حدي ميرسد كه همگان موحد ميشوند و هيچ كس به خدا شرك نميورزد : وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فيالارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدونني لايشركون بي شيئاً(3)
1- ر.ك : آيه 7 سوره هود ، آيه 2 سوره ملك ، آيه 7 سوره كهف و آيه 56 سوره ذاريات .
2- الغيبة للنعاني ، ص 124
3- نور، 55.