کد سوال : 1641
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دين افيون ملتهاست؟ چرا اين شعار باعث شك وترديد ميشود؟
پاسخ : نخست بايد به اين پرسش جواب دهيم كه آيا اصلاً دين مىتواند مانع از پيشرفت شود يا نه؟ در اينجا لازم است ميان دين اصيل و ناب و خالص _كه از طرف خداوند به عنوان برنامهاى كامل براى زندگى بشر آمده است_ با عقايد موهوم و خرافات _كه ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دين معرفى مىگرديده، (مانند عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم)_ تفكيك قائل شد؛ زيرا نفس دين كه در جهت رشد و تعالى و تكامل و پيشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى باشد و بر علم، دانش، كار و تلاش نيز توصيه و تأكيد دارد؛ هرگز نمىتواند عامل عقبماندگى و انحطاط باشد و شواهد و دلايل بسيارى را مىتوان براى اثبات اين موضوع اقامه نمود كه بعضي از آنها عبارت است از:
1. پيشينه تمدن مسلمانان در طى قرون متمادى و صدور آن به كشورهاى ديگر _از جمله كشورهاى اروپايى_ نشان مىدهد نه تنها دين موجب عقب ماندگى نمىشود، بلكه اعتقاد به دين در كنار عمل به آن سبب درجات بالايى از پيشرفت و رشد مىگردد.
2. تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلايند؛ بلكه كشورهاى غير اسلامى و غيرديني و سکولار بسيارى نيز به دلايلى _از جمله سلطه استعمار_ در فقر مطلق يا نسبى باقى ماندهاند.
3. در كشورهاى پيشرفته نيز به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى از ره آورد توسعه بهره مىگيرند و عده زيادى در فقر زندگى مىكنند.
4. به رغم رشد و ترقى تمدن غرب در بعضى از زمينهها، از ديگر سو انحطاطات و بحرانهاى جدى ديگرى در كنار آن پديد آمد كه بشريت را در ورطه خطرناكى قرار داده و فرياد متفكران و انديشمندان را بلند كرده است.
5. بسيارى از دانشمندان غربى و پديد آورندگان تمدن جديد غرب نيز دينگرا مىباشند، هر چند تمدن نوين بر پايه دينگرايى بنيان نهاده نشده است.
پس مشخص مىشود كه نه دين سبب عقبماندگى است و نه پيشرفت غرب محصول دينگريزى است. برعكس رگههايى از دينگريزى _كه در اوان پيدايش تمدن نوين غرب رخ نمود_ يكى از آسيبهاى جدى و نواقص تمدن غرب مىباشد كه متفكران و انديشمندان غربى به سرعت متوجه اين خلأ گرديده و كوشيدند گرايش به دين را همواره زنده نگه دارند؛ ليكن مشكل اساسى جهان غرب اين است كه دين حاكم بر آن، از اصالت، جامعيت، وثاقت و خردپذيرى كافى برخوردار نيست و راه يافتن تحريف در آن، مشكلات بسيارى را پديد آورده است.
اما اين سوال مطرح مي شود كه اگر دين افيون توده ها نيست پس چرا كشورهاى اسلامى به رغم برخوردارى از دين مبين اسلام، عقب افتادهاند؛ بايد گفت: اين مسأله علل و ريشههاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است. كه به صورت اختصار به بعضي از آنها اشاره مىشود:
1. ترديدى نيست كه اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نمىگرفتند و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مىكردند، هماكنون نيز مىتوانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند؛ چرا كه اگر به جاى درگيرىهاى بيهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به يكديگر بدهند و به ريسمان الهى چنگ بزنند، اينک نيز مىتوانند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فنآورى نيز به رقابت با ديگران بپردازند.
2. آنچه كه موجب عقبماندگى صنعتى و سياسى مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشتهاى بدون دليل از دين بوده است. برداشت غلط از زهد، دنيا، دعا و قدرت موجب عقبماندگى شده؛ وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پيشرفت شده است. بلى، بايد اعتراف كرد كه رواج انديشههاى صوفىگرانه و برخى انحرافات ديگر فكرى _كه معلول التقاط است_ نقش مؤثرى در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است.
3. مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايتهاى دينى، مسير رشد تعالى را پوييدند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد، دنياپرستى، سستى و كاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند.
4. وجود نظامهاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينههاى عمومى مسلمانان در جهت خوشگذرانى و... بودند، وجود اين نظامها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام پس از رحلت پيامبر عظيمالشأن و انحرافات اعتقادى و اجتماعى بعد از آن بود. اين نظامهاى سياسى، در شخصيت و منش انسانها و فرهنگ اين جوامع نيز آثار زيانبارى داشتند.
5. هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها.
6. سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگهاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسيوناليزم، پانعربيسم و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى.
بايد دانست؛ كشورهاى غربى هرگز بعد از كنار گذاشتن دين به اين همه رشد و... دست نيافتهاند؛ بلكه عوامل بسيارى مىتواند موجب پيشرفت و ركود شود كه اساسىترين آنها تلاش و فعاليت در جهت شناخت سنن و قوانين حاكم بر جهان هستى و استفاده درست از امكانات مىباشد كه خداوند در اختيار بشر نهاده است. علت پيشرفت غرب هرگز دينگريزى نبوده؛ بلكه در آنجا خرافات در لباس دين آنان را به عقبماندگى وامىداشت و پشت پا زدن به آنها نقش مانعزدايى در جهت رشد و ترقى را ايفا نمود. لذا پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مىطلبد؛ ولى مختصرا به برخى از آنها اشاره مىشود:
1. آشنايى غربىها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگهاى صليبى و نيز مسافرتهاى جهانگردان (مانند ماركوپولو)؛
2. رنسانس فكرى در اروپا (با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود؛
3. كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جديدى براى اداره آن.
گفتنى است كه اروپا در قرون وسطى، غرق در تاريكى جهل و خرافهها بود. ارباب كليسا با تلقين بعضي از عقايد موهوم، اجازه رشد علم و دانش را نمىداد؛ در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند كه تا قلب اروپا پيش رفته بود (آندلس يا اسپانياى امروزى و شبه جزيره بالكان) و... خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش شده بودند. ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديدههاى جهان را گمراهى تلقى مىكردند، چنانكه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند. اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق (مانند ساعت و لوازم جراحى و...) بود. دهها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول به تحصيل بودند. تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكّر در آفرينش دعوت مىكرد و آيات قرآنى، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان شكل داده شد. آنچه گفتيم ادعا نيست، شما مىتوانيد در اين زمينه به كتابهاى «تمدن اسلام و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوى و «تاريخ تمدن» ويل دورانت و دهها اثر ديگر مراجعه كنيد. غرض از همه اين مقدمات آن است كه، آنچه مورد انكار پيشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم بود؛ وگرنه اصل خداى جهان كمتر مورد انكار دانشمندى فرهيخته قرار گرفته است.
در هر صورت، انديشه و تمدن اسلامى امروزه جانمايه نيرومندى براى احيا دارد؛ برعكس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوالپذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند، رعايت نكات زير ضرورى است:
1. بالا بردن سطح شناخت و بينشهاى دينى در همه ابعاد آن،
2. تقويت روح ايمان، تقوا، استوارى در دين و مبارزه با كژىها،
3. ارتقاى دانش و سطح علمى،
4. ارتباط وثيق و همدلى در سطح بينالملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه،
5. از ميان برداشتن نظامهاى فاسد،
6. تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى،
7. اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى.
بهر حال دين در صورتي كه به آموزه هاي اصيل آن، به صورت كامل عمل شود و از خرافات و برداشت هاي غلط مصون بماند، نه تنها افيون توده ها نيست بلكه عامل مهمي در جهت پيشرفت و سعادت و تعالي دنيوي و اخروي جوامع بشري است. اما اينكه چرا از اين شعار استعماري _كه براي گرفتن هويت ملتهاي مسلمان و جوامع ديندار و استثمار آنان ترويج شد_ به شك و ترديد مي افتند، ناشي از همين مسئله مهم است كه با بينش و دركي عميق به عوامل واقعي عقب ماندگي مسلمان و جوامع متدين، نمي نگرند. بلكه با فكري سطحي و ظاهربين منفعلانه دين را مسئول اين بدبختيها مي دانند. و حال آنكه
P}اسلام به ذات خود ندارد عيبي{E}هر عيب كه هست از مسلماني ماست{P
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- زينالعابدين قربانى، علل پيشرفت و انحطاط مسلمين؛
2- سيد جمالالدين اسدآبادى، احمد موثق، علل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشههاى سياسى و آراى اصلاحى؛
3- روژه گاردى، آمريكا پيشتاز انحطاط، ترجمه: قاسم منصورى؛
4- قانع عزيزآبادى، علل انحطاط تمدنها؛
5- رجبى، ريشههاى ضعف و عقبماندگى مسلمانان؛
6- امير شكيب ارسلان، رمز عقبماندگى ما، ترجمه: محمد باقرانصارى؛
7- شكيب ارسلان، تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، ترجمه: على دوانى؛
8- حسين انصاريان، به سوى قرآن و اسلام؛
9- ويلدورانت، تاريخ تمدن، ج 4، ترجمه: گروهى از نويسندگان؛
10- زيگريد هونكه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه: مرتضى رهبانى؛
11- گوستاولوبرن، تاريخ تمدن اسلام و عرب؛
12- تمدن اسلامى پيشگام در علوم و فنون جديد، ج 1 و 2، بولتن انديشه شماره 17 و 18 نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها
13- جواهر لعل نهرو، نگاهى به تاريخ جهان؛
14- محمدتقى صرفى، تمدن اسلامى از زبان بيگانگان؛
15- جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام؛
16- مصطفى زمانى، حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمين؛
17- نگرشي تاريخي بر رويارويي غرب با اسلام، جهانبخش ثواقب، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1379.
کد سوال : 1642
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : براي كسي كه دچار شك و ترديد در دين شده چه راهي را براي شروع مراحل قرب و يقين پيشنهاد ميكنيد؟
پاسخ : پاسخ در چند عنوان تقديم مىگردد:
1ـ جايگاه سؤال و شك در رشد تقويت عقيده.
گرچه اعتقاد به خدا و آخرت در فطرت انسان نهفته است اما ذهن پرسشگر انسان و به ويژه جوان هر دم به دنبال شناخت بيشتر و عميقتر مسائل اعتقادى است. مهمترين عوامل پيدايش سؤالهاى دينى عبارتند از:
1ـ غير محسوس بودن مفاهيمى چون خدا، آخرت، روح و... از آن جا كه ذهن انسان با مفاهيم محسوس مادى مأنوس است درك اين گونه مفاهيم غير مادى و ماوراء طبيعى در وهله اول مشكل خواهد بود و لذا سؤال هايى را به وجود مىآورد. اين عامل به طور طبيعى باعث كنجكاوى ذهن نسبت به اين مفاهيم مىشود. پس اين مقدار شک زودگذر طبيعي مي باشد.
2ـ ترويج شكاكيت توسط مكاتب فلسفى ـ كلامى جديد. انديشه هايى چون پلوراليزم و نسبىگرايى در عقيده و اخلاق و... به طور مستقيم عقايد مذهبى را تهديد مىكند و سؤالها و شبهاتى را در ذهن ايجاد مىكند كه اكثر آنها به علت ترويج اين مكاتب است.
هيچ يك از سؤال هايى كه ناشى از اين دو عامل اند نشانه ضعف ايمان انسان پرسشگر نيست. بلكه نقطه حركتى است براى آغاز جستجو و تحقيق و تفكر پيرامون موضوعات دينى. لذا پيدايش سؤال و در پى آن، شك را بايد ميمون و مبارك دانست.
آرى، دو مسأله در اينجا، غير مبارك و خطرناك است:
1ـ كسانى كه به هر نحوى در فرهنگ دينى جامعه مؤثرند بايد در طرح مباحث جديد كلامى، و به ويژه مكاتب غير دينى، به گونهاى عمل كنند كه ايمان دينى عموم مردم ـ كه از اقشار غير كارشناس در اين اموراند ـ تضعيف نشود. يعنى طرح اين مباحث نخست بايد در مراكزعلمى صورت گيرد و پس از تدوين ديدگاه اسلام در هر مورد و زمينهسازى سالم ـ اين گونه مسائل همراه با ديدگاه اسلام در هر مورد مطرح شود. اما اگر افرادى با استفاده از روشهاى غير علمى مانند جوسازى، دروغ، تحريف و امثال آن اين گونه مسائل را مطرح كنند و از سوى ديگرمدافعان دين نيز آمادگى كافى را براى دفاع از عقايد دينى نداشته باشند، به طور قطع ايمان دينى مردم با خطر مواجه مىشود.
2ـ هرگاه روزمرگىهاى زندگى فرصت مطالعه و تحقيق پيرامون سؤالهاى دينى را از انسان پرسشگر بگيرد و پاسخ اين سؤالها اهميت و اولويت اصلى خود را نزد او نداشته باشد و سؤالهاى بدون پاسخ بر هم انبار شود، خطر تزلزل ايمان را فراهم مىسازد. ازاينرو، وجودسؤالهاى دينى و در پى آن شك نسبت به آن مسائل، تا زمانى كه از اين دو امر نامبارك پرهيز شود محرك خوبى براى انسان در تقويت بنيانهاى اعتقادى او است.
يقين به خداوند اقسامى دارد و براى رسيدن به هر يك، راهى ويژه را بايد پيمود:
الف) يقين عقلى و نظرى(علم اليقين): اين مرحله اولين مرتبه يقين و نيل به آن كمال قوت نظرى است. براى رسيدن به اين مرتبه بايد جهاد و خيزش علمى، كلامى و فلسفى نمود و با تحقيقات و كاوشهاى پردامنه، ادله گوناگون مربوط به وجود خدا و مباحث مربوط به صفات و اسما را بررسى و حجاب شبهات را يكى پس از ديگرى خرق نمود تا بتوان از پرتو خورشيد تابان معرفت، بهره گرفت.
در اين زمينه مطالعه كتابهاى زير سودمند است: «بهترين راه شناخت خدا» ، محمدى رى شهرى ؛«آفريدگار جهان» ، مكارم شيرازى ؛ «اثبات وجود خدا» ، چهل تن از دانشمندان، خدا در قرآن ، شهيد بهشتى ؛ «اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5» ، علامه طباطبايى - شهيد مطهرى ؛ «كليات فلسفه» ، ترجمه دكتر مجتبوى ؛ «علل گرايش به ماديگرى» ، شهيد مطهرى
ب) يقين قلبى و شهودى: در اين مرحله به جاى سير با پاى چوبين استدلال، با بال تزكيه و تصفيه نفس از جميع رذايل و خبائث؛ از جمله خودبينى و دنيا پرستى كه ام الرذائل است و با آراستن دل به جميع اوصاف محموده وعبادت و بندگى خالصانه، مىتوان خدا را با تمام وجود يافت. به قول حافظ:
P}شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس{E}ورنه هر كو ورقى خواند معانى دانست{P
از اين رهگذر به آن جا مىتوان رسيد كه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: H}«انى لم اعبد ربا لم اره{H؛ خدايى را كه نبينم بندگىاش نمىكنم». اين كشف شهودى و احساس باطنى نيز مراتبى دارد كه اول آن «عين اليقين» و آخر آن «حق اليقين»است وهر يك از آن دو را نيز درجاتى است بيشمار. آن كه به چنين جايگاه رفيعى رسيد، ديگر جهان شگفت خلقت رادليل و مقدمه بر اثبات وجود خدا قرار نمىدهد؛ بل به كشف لمى با رؤيت جمال و كمال حق، مخلوقات را كه چيزىجز فعل او و درعين ربط و تعلق به او نيستند باز خواهد شناخت. چنان كه ابا عبدالله(ع) در دعاى شريف عرفه به محضرحق عرضه داشت: H}«... كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك، ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك، عميت عين لاتراك عليها رقيبا{H؛ چگونه بر تو به چيزى استدلال شود كه در وجود به تو نيازمند است؟!آيا غير تو ظهورى افزون بر تو دارد تا آشكار كننده تو باشد؟ راستى كى پنهان گشتهاى تا نيازمند دليل براى راهنمايى به سويت باشى؟ و كى دورگشتى تا آثار و نشانهها، رساننده به سويت باشند؟ آه، چه نابيناست چشمى كه تو را مراقب خود نبيند!».
از آن جا که سؤال شما بيشتر راجع به قسم دوم است (يعني تبديل علم به باورهاي قلبي) چند راه به شما توصيه مي کنيم:
1- تفکر راجع به دانسته هاي خود.
2- تضرع به درگاه حق - از خداوند بخواهيد شما را به مرحله باور برساند.
3- توسل به اهل بيت.
4- نماز اول وقت و نماز شب.
5- رعايت تقواي الهي
اهميت اين امور به اين جهت است که قلب انسان در دست خدا است او مقلب القلوب است و تا کمک و عنايات حق تعالي نباشد انسان به مراتب حق اليقين و عين اليقين نمي رسد.
قرآن مي فرمايد: A}«اتقوا الله و يعلمکم الله{A؛ تقواي الهي پيشه کنيد. خدا شما را عالم مي کند» V} (بقره، آيه 282).{V علم در اين آيه شامل هر سه قسم (علم اليقين و حق اليقين و عين اليقين) مي گردد.
براى مطالعه و خودسازى در اين زمينه نگاشتههاى زير سودمند است:
«چهل حديث» ، امام خمينى(ره)
«آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت» ، امام خمينى
«نامه حضرت امام» به مرحوم سيد احمد خمينى و به فاطمه (عروسش)
«اسرار عبادات» ، آيت الله جوادى آملى
«كليات اخلاق اسلامى» (ترجمه جامع السعادات) ، ترجمه دكتر مجتبوى.{J
کد سوال : 1643
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ضع ابنك يلعب سبع سنين"اين عبارت اصلا كاربرد عملي ندارد و بچه هاي ما بسيار علاقه به بچه سالاري پيدا مي كنند و دوست دارند هر چه مي گويند انجام شود و خيلي وقتها مجبور مي شويم آنها را تنبيه بدني كنيم. تكليف چيست؟
پاسخ : شكي نيست بازي سببي براي تربيت است به شرطي كه انديشيده و برنامه ريزي شده باشد. بازي به كودك آزادي فكري مي دهد . سبب تقويت اراده و وسعت ديد و جهان بيني مي شود. آزادي بيان و عمل را براي طفل به ارمغان مي آورد. محدوده امكاني عملكردش را مشخص مي سازد و او را براي موضع گيري انديشيده در زندگي حال و آينده آمادگي مي بخشد.
بازي براي كودك كار نيست بلكه گذري است از مرحله بي سازماني به سوي سازمان يافتن. طفل در سايه آن، مفاهيم كار، مسئوليت، آزادي و شرائط زندگي با جمع را مي فهمد. در عين حال بايد نكات زير مورد توجه قرار گيرد:
1. بايد بازي ها به تناسب سن و رشد باشد تا كودك مرزهاي لازم را در آزادي و منع آن دريابد.
2. آزاد گذاري خوب است ولي فراموش نكنيم كودكان قبل از اين كه صاحب فكر و اراده اي شوند نبايد از استقلال دم بزنند.
3. اگر بناست در ضمن بازي مقرراتي مورد رعايت قرار گيرد قبلا بايد آن را به تناسب درك و فهم و ظرفيت كودكان بيان داريم.
4. اصل را در بازي بر اين مبنا قرار دهيد كه تشخص طلبي را در كودك تحت كنترل درآوريد تا زمينه براي انطباق تعديل شده او فراهم آيد.
5. در هر بازي بايد كودك از روي فهم و اراده، تعهدي را پذيرا گردد و تا حدود امكان در آن چارچوب و نظام عمل كند.
6. در ضمن بازي بايد به كودكان فهماند كه حقوق ديگران را هم رعايت كرده و نقشه هاي ديگران هم مورد نظرش باشد.
اما اينكه هفت سال اول كودكي را دوران سيادت و اقايي نام نهاده اند منظور اين نيست كه كودك به طور مطلق آزاد است و هر كاري را كه خواست بايد انجام دهد و در برابر او نبايد سد و مانعي تراشيد بلكه اسلام آزادي مطلق را براي هيچ كس و در هيچ شرايطي پذيرا نيست. اصل در سيادت آن است كه وظيفه اي مسئوليت آور براي او نيست و احيانا اگر كاري را از او خواستيم و انجام نداد مورد بازخواست قرار نگيرد. و به همين خاطر اسلام آموزش هاي رسمي را در هفت سال دوم براي او مي خواهد و بازخواست ها را در آن سن براي او مطرح مي سازد.
همچنين اصل اين است كه در كارش مداخله اي نباشد بويژه كه كار و رفتارش براي او و ديگران صدمه آفرين و مزاحم نيست اگر هم مداخله اي است براي همه موارد نباشد و هم صورت آن غير مستقيم باشد به گونه اي كه والدين تنها بر كار او اشراف داشته باشند.
كودك بايد آزاد باشد ولي نه به گونه اي بي بند و بار. حق دويدن و جهيدن و دست كاري دارد ولي نه به هر گونه اي كه خود هوس كند. تدابيري بايد انديشيد كه به سويي مثبت در حركت باشد و از آزادي خود بهره اي مناسب اتخاذ كند و آري كودك در شرائطي از نظر عقلي و فكري است كه نمي تواند مصالح خود را تشخيص دهد و چه بسيار از كودكاني كه قرباني آزادي هاي بند و بار خويش شده اند و دچار نقص، سوختگي، برق گرفتگي و حتي خفه شدن در آب گشته اند.
بنابراين منع ها ضرورت دارند از آن بابت كه مصونيت وجودي شان درمعرض خطر است و يك بعد صلاحيت پدران در تربيت، توفيق در كنترل است. هر چند كودكان در برابر هر عاملي كه مانع و جلوگيري او را از خواسته هايش باشد عصباني مي كند، فرياد مي كشد، ستيزه جويي مي كند، بهانه گيري مي كند براي وصول به آزادي خود را به آب و آتش مي زند ، لجاجت مي كند و ... ولي در تمام اين موارد والدين بايد بر خود مدير و مسلط باشند و با نرمش و مدارا راه او را به سوي خطر سد كنند و در آنجا كه دارا نتيجه نبخشد به راههاي ديگري متوسل شوند.
شيوه هاي زير پيشنهاد مي شود:
1. شيوه تذكر
2. شيوه تقبيح و تحكم
3. شيوه محروم كردن
4. شيوه توبيخ و ملامت كردن
5. شيوه قهر و تهديد
6. شيوه تعزير و تنبيه
روشن است كه روشهاي فوق به ترتيبي كه ذكر شد بايد رعايت شود يعني در مرحله نهايي مي توان از شيوه تنبيه استفاده كرد. علاوه بر اين هر كدام از روشهاي فوق نيازمند آگاهي و شناخت بيشتري است و بر اساس اصول و قوانين و دستوالعمل هاي روش معرفي شده در تربيت فرزندان عمل شود.
بنابراين براي كسب اطلاعات بيشتر مي توانيد به كتاب حدود آزادي در تربيت نوشته دكتر علي قائمي از انتشارات انجمن اولياء و مربيان مراجعه نماييد.
معناي روايت که ذکر نموده ايد هم اين نيست که به بچه سالاري مبتلا شويم بلکه مراد اين است که امر و نهي تا سن 7 سالگي تا حد امکان کم باشد و با روش هاي ديگر مثل بازي و زبان کودکانه کارها را از بچه ها ي خود بخواهيم و آموزش دهيم.
کد سوال : 1644
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دليل شيعه بر اينكه امام دوازدهم آنها هنوز زنده است چيست؟ در حاليكه در همان سردابي كه مدعياند غيبت صغري از آنجا شروع شده است از دنيا رفته است؟
پاسخ : دلايل فراواني را ميتوان از قرآن و سنّت اقامه كرد كه بخشي از آنها عبارتند از:
الف- قرآن
1- يكي از دلايل حيات حضرت حجت(عج) در عصر غيبت، آيات سوره قدر است آنجا كه خداوند ميفرمايد: «فرشتگان و روح به اذن خدا، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود ميآورند». نكته مهم، واژه «تنزل الملائكة و الروح» است كه فعل مضارع معناي استمرار را ميرساند و قيدي براي آن معين نشده تا بگوييم نزول در سال خاصي بوده و تمام شده، بلكه هر سال شب قدري دارد(1) و هر شب قدر ملائكه و روح، امر پروردگار را نازل مي كنند و جايگاه نزول امر و مهبط مطهر قلب مقدس ولي عصر(عج) ميباشد.
امام جواد عليه السلام ميفرمايد: «امر خداوند بر همه پيامبراني كه پس از آدم مبعوث شدهاند در شب قدر، نازل ميگشت و هر پيامبري، اين مرتبت را، به وصي خويش ميسپرد،(2)
2- اِنّا انزلناه في ليلة مباركة، انّا كنّا منذرين فيها يفرق كلّ امر حكيم امراً من عندنا، اِنّا كنّا مرسلين(3)
«ما قرآن را در شبي با بركت فرو فرستاديم تا هشدار دهنده باشيم(مردم را) در اين شب، هر كاري، بر طبق حكمت، پايان يافته و تعيين ميگردد اين همه به فرمان ماست و ما فرشتگان را ميفرستيم.»
در اين آيه نيز واژه «يفرق» به صورت مضارع و به معناي استمرار به كار رفته است يعني اين جدا ساختن و تحكيم كارها همواره در شب خاصي تحقق ميپذيرد.
امام جواد (ع) به شيعيان چنين توصيه كردهاند كه بوسيله اين آيه با آنها (مخالفان امامت) استدلال كنيد. «اي شيعيان به آيه انا انزلناه في ليلة مباركه استدلال كنيد: اين سوره (دخان) پس از رسول خدا، خاصّ ولي امر در هر عصري است.»(4)
آيات ديگري نيز وجود دارد كه دلالت بر زنده بودن امام زمان(عج) مي كند «مائده / 56، مجادله / 22، صافات / 173، انفال / 7، قصص/ 5، نور/ 55، توبه / 32 - 33، فتح / 28 ، صف / 8 - 9 و .... (5)،
ب: سنّت
از نظر روايات و براي شيعيان قطعي و يقيني است كه امام زمان زنده است و جاي كوچكترين شبههاي نيست و از ضروريات مذهب شيعه مي باشد. امّا نظر اهل سنت نيز در اين خصوص قابل تأمل است: حافظ ابو نعيم در كتاب حليةالاولياء دوازده حديث، به اسناد صحيحه معتبره از رسول خدا(ص) در نص بر امامت و خلافت حضرت مهدي(عج) روايت كرده كه سيد انبياء (ص) به امت خود اخبار فرموده است. ابن اثير در جامع الاصول ده حديث در خصوص خروج مهدي، و اوصاف او ذكر كرده است و شافعي نيز گفته است كه اخبار در خصوص مهدي(عج)، از رسول خدا(ص) به حدّ تواتر رسيده است. و ثعلبي اخبار در خصوص مهدي(ع) را به پنج سند و روايت نقل كرده است. ابو نعيم در كتاب «اربعين» و «عوالي» و «فوائد» قريب به چهل روايت، درباب خروج مهدي(عج) و اوصاف آن بزرگوار روايت كرده است.(6)
نتيجه اخبار و آيات همه نشان دهنده ريشه كن شدن ظلم و جور به وسيله حضرت مهدي(عج) است كه با قدرت الهي پس از تولد زنده نگاه داشته مي شود(7) تا بشريت طعم شيرين عدالت و انسانيت را بچشد گرچه از عمر دنيا يك روز باقي مانده باشد.
T}پي نوشتها:{T
1- در بعضي از روايات تصريح شده كه شب قدر هر سال هست و پس از در گذشت پيامبر(ص) نيز اين شب، صاحباني دارد، حديث(1) - اصول كافي، كتاب الحجه، باب في شأن انا انزلناه فياليلة القدر و تفسيرها ، حديث (2) - مجمع البيان، ج 10 / 518.
حديث (3) - كشف الاسرار، ج 10/ 559، به نقل از خورشيد مغرب محمد رضا حكيمي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي زمستان 60، ص 159-160.
2- اصول كافي، پيشين، ج 2.
3- دخان/ 3 - 5 .
4- اصول كافي همان حديث 6.
5- ر.ك: امامت و مهدويت، ج 2 - 1، ج 2، لصف ا... صافي گلپايگاني انتشارات جامعه مدرسين، ص 156 - 160
6ـ به نقل از كتاب: كفاية الموحدين، طبرسي نوري، سيد اسماعيل، انتشارات علميه اسلاميه، تهران ، بيتا، (ج 3، ص 281 - 297)
7- در بحث زنده بودن حضرت و غيبت طولاني وي رجوع كنيد به همان، ص 287 - 288.
کد سوال : 1645
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا غيبت امام(عليه السلام) دليل و عذر بر عدم شناخت آن حضرت مى تواند باشد í نظر به حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» مردم چگونه مى توانند امامى كه غايب است را بشناسند در حالى كه با دليل فطرى، حضور امام در جامعه لازم و واجب است؟
پاسخ : نظر به حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية» مردم چگونه مي توانند امامي را كه غايب است, بشناسند در حالي كه با دليل فطري، حضور امام در جامعه لازم و واجب است؟
در پاسخ به اين سؤال ذكر نكاتي لازم است:
1- غائب بودن امام به معني عدم حضور او در ميان مردم و جامعه نيست بلكه به اين معني است كه او را مشاهده ميكنند ولي نميشناسند. نظير اين كه برادران حضرت يوسف او را مشاهده ميكردند ولي نشناختند. لذا در روايت امام صادق(ع) ميفرمايد: مثل حضرت مهدي(عج) مثل يوسف(ع) است، او در ميان مردم است و او را مشاهده ميكنند ولي نميشناسند تا اينكه خداوند به او اذن دهد و او خودش را معرفي كند(1) و نيز عمري (يكي از نواب حضرت در عصر غيبت صغري) ميفرمايد به خدا قسم صاحب الامر هر سال در مراسم حج شركت ميكند و مردم را مشاهده مي كند و آنها را ميشناسد و مردم هم او را ميبينند ولي او را نميشناسند.(2) بنابر اين حضرت در جامعه حضور دارد و حضور او منشأ آثار و بركات فراوان است.
2- غيبت امام مانع از معرفت و شناخت او نيست و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمي تواند باشد. در معرفت و شناخت لازم نيست حضرت را به صورت و قيافه بشناسد، بلكه شناخت او به نام و صفات و فضائل و ويژگيها كافي است. اُويس قرني اهل يمن بود در زمان پيامبر زندگي ميكرد او بسيار علاقه داشت كه پيامبر را مشاهده كند ولي به خاطر اينكه مادر پيري داشت و از او نگاه داري مي كرد نتوانست پيامبر را در مدينه زيارت كند، ولي در عين حال بالاترين شناخت و معرفت را نسبت به پيامبر داشت و پيامبر به اميرالمؤمنين(ع) در مورد اويس قرني سفارش ميكرد. لذا شناخت به صفات و كمالات و فضائل لازم است. غيبت مختص به حضرت حجت(عج) نيست. حضرت موسي بن جعفر عليه السلام مدتها در زندان بودند و عده زيادي از شيعيان موفق نشدند كه حضرت را به صورت وقيافه بشناسند ولي اين مانع از معرفت و شناخت نسبت به مقام حضرت نبود.
3- مي دانيم هدف اصل و اوّلي از بعثت پيامبران كامل كردن شرايط براي رشد و تكامل آزادانه انسانها ميباشد كه بوسيله وحي اين هدف تأمين شده است و مردم امكان رسيدن به رشد عقلاني و تربيت روحي و معنوي را به دست آوردهاند. با توجه به اين كه امامت، متمّم و تكميل كننده نبوت و تحقق بخش حكمت خاتميّت است، اين هدف بوسيله سلسله امامان محقق مي شود كه آخرين آنها امام مهدي(عج) تحقق بخش اين اراده خدا خواهد بود. چنان كه در آيه 105 سوره انبياء فرموده: «ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أنّ الأرض يرثها عبادي الصالحون» همانا در زبور پس از ذكر (تورات) نوشتيم كه زمين را بندگان صالح من به ارث خواهد برد. و در روايتي از ابن عباس از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرمود: همانا علي امام امّت پس از من مي باشد و از فرزندانش، قائم منتظر مي باشد و وقتي كه ظهور كند زمين را پر از عدل و داد ميكند چنان كه پر از ظلم و جور شده است.(3)
پينوشتها:
1- بحار الانوار، ج 51، ص224 و ص 142.
2- وسائل الشيعة، ج 11، ص 135 ب 46 ابواب وجوب حج.
3- القندوزي، ينابيع المودّة، ص 494.
کد سوال : 1646
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : در برخي از روايات كه زمان ظهور امام منتظر را بيان مي دارد دارد: 1. يصير للرجل منهم (اصحاب المهدى) قوة اربعين رجلا 2. لو قد قام قائمنا يجمع اليه شيعتنا من جميع البلدان يملأ الارض عدلا كما ملئت ظلماً و جوراً اين ها با عقل ناسازگارند. مراد از نيروي 40 مرد داشتن هر يك از اصحاب حضرت مهدى (عج) چيستí چگونه ممكن است همه شيعيان نزد امام زمان (عج) جمع شوند؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال فوق، نكاتي به طور مختصر بيان ميشود تا بتواند به فهم درست معناي حديث كمك نموده و استبعاد عقلي آن از ميان برود.
در مورد حديث اول، ميتوان گفت: لزومي ندارد حديث را اين گونه معنا كنيم كه قدرت بدني ياران حضرت مهدي(عج) با قدرت چهل تن از دشمنان برابري ميكند (گرچه اگر هم چنين گفته شود بعدي ندارد). ممكن است مقصود اين باشد كه ياران امام قادرند بر چهل تن از دشمنان غلبه نمايند. روشن است كه پيروزي در جنگها فقط از قدرت بدني به دست نميآيد. به عبارت ديگر، قدرت نظامي غير از قدرت بدني است. آشنايي با فنون جنگي، برخورداري از تجهيزات مدرن، ايمان به هدف، شجاعت، فرماندهي آگاه و باتجربه، صبر و بردباري و... عواملي هستند كه پيروزي را به ارمغان خواهند آورد. قرآن كريم ميگويد: «ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مئتين وان يكن منكم مئة يغلبوا الفاً من الذين كفروا بانهم قومٌ لايفقهون ـ (انفال / 6)». معناي اين آيه اين است كه اگر از شما بيست نفر بردبار باشند، بر دويست نفر غلبه خواهد كرد و اگر از شما صد نفر باشند، بر هزار نفر غلبه خواهند كرد.
علاوه بر آن، نقش امدادهاي غيبي الهي را نبايد ناديده گرفت. براساس روايات موجود، خداوند امام عصر(عج) را به سه نيرو مدد خواهد رساند: فرشتگان، مؤمنان و رعب و وحشت.(1) منظور از نيروي رعب و وحشت اين است كه خداي سبحان ترس و وحشت در دل دشمنان ايجاد خواهد كرد. بديهي است كه لشكر زبون و ترسو و وحشت زده، توان رويارويي با سپاهي شجاع، مؤمن و مقاوم را نخواهد داشت.
امّا حديث دوم؛ اين حديث نيز با عقل سرناسازگاري ندارد؛
اولاً، ما در دنيايي زندگي ميكنيم كه با وجود هواپيماهاي سريعالسير، انسان قادر است در زماني كم، مسافت طولاني را طي كند و بدون شك در آينده نيز ما شاهد اختراعات پيچيده تري خواهيم بود كه سرعت سير را افزايش ميدهد.
با اين وجود، اينكه ياران حضرت مهدي(عج) در عصر ظهور بتوانند در يك شب خود را به او برسانند هيچ استبعادي ندارد.
بعيد نيست آنچه كه در بعضي روايات آمده كه «آنان بر ابرها راه ميروند»(2) نيز اشاره به همين مطلب باشد. ثانياً، از آثار تقوا و پارسايي اين است كه انسان از اين طريق ميتواند به مقامي برسد كه راههاي طولاني را در زمان كم طي كند. اين همان است كه از آن به «طيّ الارض» تعبير ميشود و ما داستانهاي بسياري از طيالارض اولياء خدا شنيدهايم. بدون شك، مقايسه ياران امام عصر(عج) و توانايي آنان با توانايي امثال ما موجب اين استبعاد شده است.
ثالثاً، امام عصر(عج) به عنوان ولي خدا داراي ولايت تكويني است و قادر است در عالم طبيعت تصرّف كند و يارانش را از گوشه و كنار جهان در وقت ظهور جمع كند. اعتقاد به اين مسأله از لوازم ايمان به امامت است. رابعاً، در متن حديث آمده است كه خدا آنان را جمع ميكند «يجمع الله اليه». آيا اينكه خداوند بتواند ياران امام عصر(عج) را در نزد او شبانه حاضر كند، استبعادي دارد؟
به هر حال، اين قبيل احاديث بسيارند و اگر فهم آن بر ما دشوار است، نبايد انكار كنيم.
پينوشتها:
1. «يؤيّده الله بثلاثة اجنادٍ: الملائكة، والمؤمنون، والرُّعب؛ محمد بن ابراهيم النعماني، كتاب الغيبة، مكتبة الصدوق، تهران، [بيتا]، ص 242.
2. در قرآن ميخوانيم: «اينما تكونوا يأت بكم الله جميعاً ـ بقره: 148 ـ هر جا باشيد، خداوند همه شما را حاضر ميكند». امام صادق(ع) اين حديث را بر ياران حضرت مهدي(عج) تطبيق داده و راجع به آنان فرمود: «وبعضهم يسير في السحاب نهاراً»؛ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1403 ق، جلد 52، ص 286.
کد سوال : 1647
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : در آية 55 / نور: ، «وعد الله الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم ...» طبق نظر مفسران در مورد خلافت خلفاي راشدين است كه در آن زمان ترس و وحشتي را كه قبلاً مسلمانان از ناحية دشمنان خارجي احساس ميكردند و مجبور بودند همراه خود اسلحه حمل كنند فرو ريخت؛ و دين اسلام كه ابتدا مخفي و محدود بود ظاهر و فراگير شد و طبق ادعاي عالمان شيعه علي الظاهر نبايد ربطي به حكومت امام مصلح كل امام مهدي داشته باشد؟
پاسخ : علاوه بر برداشتي كه پرسشگر محترم درباره آيه شريفه كرده است، مفسران ديدگاههاي متفاوت ديگري نيز در اين خصوص دارند.
بعضي مفسرين گفتهاند: اين آيه شريفه درباره اصحاب رسول خدا(ص) نازل شده، و خدا وعدهاي را كه به ايشان داده بود منجّز كرد زمين را در اختيار ايشان قرار داد، دين ايشان را تكميل كرد، ترس ايشان را مبدل به امنيت كرد، و پس از درگذشت رسول خدا (ص) در ايام خلافت خلفاي راشدين، اسلام را پيش برد، و عزت داد. پس آن ترسي كه مسلمين از كفار و منافقين داشتند، از ميان رفت. و مراد از استخلاف ايشان استخلاف خلفاي چهارگانه پس از رسول خدا(ص)، ويا تنها خلفاي سه گانه اول است.V}(الطبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، دارالمعرفه، ج 4، ص 272، براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به ترجمه تفسير الميزان ذيل آيه شريفه.) {V
بعضي ديگر گفتهاند كه : اين آيه شامل عموم امت محمد(ص) مي شود، و مراد از استخلاف امت وي و تمكين دين ايشان و تبديل خوفشان به امنيت اين است كه زمين را به ايشان ارث داد، آن چنان كه به امت هاي قبل از اسلام ارث داد. يا مراد از استخلاف، استخلاف خلفاي پس از رسول خدا(ص) و تمكين اسلام و شكست دادن دشمنان دين ميباشد، كه خداي تعالي بعد از رحلت پيامبر(ص) وعده خود را وفا كرد، و اسلام و مسلمين را ياري نموده و شهرها و اقطار عالم براي آنان فتح شد. بعضي ديگر از مفسرين گفتهاند: اين آيه شريفه مربوط به مهدي موعود(ع) است، كه اخبار متواتر از ظهورش خبر داده، و فرموده: زمين را پر ازعدل و داد ميكند همان طور كه پر از ظلم و جور شده باشد، و مراد از «الذين آمنوا و عملوا الصالحات» رسول خدا(ص) و ائمه اهلبيت او (عليهمالسلام) است.V}(القمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، ج 3، ص 46.){V
امّا آنچه از سياق آيه شريفه به نظر ميرسد، اين است كه بدون شك آيه شريفه درباره بعضي از افراد امت است نه همه امت و نه اشخاص معيني از امت، و اين افراد عبارتند از كساني كه مصداق« الذين آمنوا و عملوا الصالحات» بوده باشند، و آيه نص در اين معنا است، و هيچ دليلي نه در الفاظ آيه و نه از جهت عقل وجود ندارد كه دلالت كند بر اينكه مقصود از «الذين» تنها صحابه رسول خدا(ص)، يا شخص خود رسول خدا(ص) يا تنها ائمه اهل بيت(عليهم السلام) باشند و نيز هيچ دليلي نيست بر اينكه مراد از «الذين» عموم امت بوده باشد.
از اين رو مراد از استخلاف آنان در زمين كه نظير استخلاف نياكان و امتهاي پيشين باشد اين است كه اجتماعي صالح از آنان تشكيل شود، كه زمين را ارث ببرند، آن طور كه امتهاي گذشته كه صاحبان قوت و شوكت بودهاند ارث بردند، و اين استخلاف قائم به اجتماع صالح ايشان است، نه به افراد معيني از ايشان.
اما اينكه مراد از استخلاف، خلافت الهي به معناي ولايت و سلطنت الهي، نظير سلطنت داوود و سليمان و يوسف(عليهمالسلام) بوده باشد، يا مراد برطرف شدن ترس مسلمانان صدر اسلام از كفار و مشركين پس از خلافت خلفاي راشدين باشد ادعاي درستي نيست، و دليلي بر آن وجود ندارد، چون لفظ آيهمطلق است، و هيچ قرينه اي بر اثبات آن نيست. علاوه بر اين آيه شريفه در مقام امتنان است، و اين چه منّتي است كه خدا بر جامعه اي بگذارد و دشمن خارجي را بر آنان مسلط نكرده باشد، در حالي كه داخل آن جامعه را فساد احاطه كرده باشد، و از هر سو بلاهاي گوناگون آن جامعه را تهديد كند، و هيچ امنيتي بر جان و عرض و مال خود نداشته باشند و تنها قدرت حاكمه بر آن اجتماع حريت داشته، و طبقه ستمگر در رفاه و پيشرفت باشند؟
مراد از اينكه فرمود: «خدا را عبادت ميكنند و چيزي را شريك او نمي گيرند»، همان معنايي است كه لفظ به طور حقيقت بر آن دلالت ميكند، و آن عبارت است از اينكه اخلاص در عبادت عموميت پيدا كند و بنيان هر كرامتي غير از كرامت تقوي منهدم گردد. نتيجه اين شد كه خداي سبحان به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام ميدهند، وعده ميدهد كه بزودي جامعهاي بر ايشان تكوين ميكند كه به تمام معنا صالح باشد، و از لكه ننگ كفر و نفاق و فسق پاك باشد، زمين را به ارث برده و در عقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق، چيزي حاكم نباشد، ايمن زندگي كنند، ترسي از دشمن داخلي يا خارجي نداشته باشند، از كيد نيرنگ بازان و ظلم ستمگران و زور گويي زورگويان آزاد باشند.
و اين جامعه طيب و طاهر با صفاتي كه از فضيلت و قداست در خود دارد هرگز تاكنون در دنيا پديد نيامده و دنيا از روزي كه پيامبر(ص) مبعوث به رسالت گشته تاكنون، چنين جامعهاي به خود نديده است. ناگزير اگر مصداقي پيدا كند، در روزگار امام مهدي( ع) خواهد بود. چون اخبار متواتري كه از رسول خدا(ص) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام) در ويژگيهاي آن جناب وارد شدهV}(در اين روايات مصداق كامل اين وعده در زمان ظهور ولي عصر(عج) دانسته شده است. (ر.ك: بحارالانوار، ج 51، ص 58 و ص 54«{V از تشكيل چنين جامعه اي خبر مي دهد. پس حق مطلب اين است كه آيه شريفه جز با اجتماعي كه به وسيله ظهور حضرت مهدي(عج) تشكيل ميشود قابل انطباق با هيچ اجتماع ديگري نيست.
کد سوال : 1648
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با سلام آيا اگر فرضا روزي بشر بتواند انسان مرده را زنده نمايد آيا اگر فرد زنده شود روح او نيز باز خواهد گشت وآيا چنين چيزي با حكمت خداوندي سازگاري دارد يا نه زيرا به نظر من عقيده ما شيعيان اينست كه ما وقتي مرديم روحمان از ما جدا خواهد شد حالا اگر روزي دانش بشري توانست جسم را زنده نمايد آيا آن روح ميتواند به جسم زنده شده يرگردد يا خير؟
پاسخ : 1. يقينا اگر موجودي زنده است، داراي روح است و حيات جسم به وجود روح در آن است. چنانكه در مسئله رجعت اين چنين است كه در پس ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عده اي از مردگان به دنيا بازگردانده مي شوند و زنده مي شوند. آنها با روحشان زنده مي شوند ، زيرا در مرگ روحشان _كه همه حقيقتشان است_ به طور كامل گرفته شده است و به عالم برزخ رفته است.
2. بازگشت مجدد انسان به دنيا نه تنها با حكمت الهي ناسازگار نيست، بلكه بر اساس آيات قرآني و روايات، امكان وقوع هم دارد. به عبارت ديگر در گذشته اتفاق افتاده است، چنانكه يكي از معجزات حضرت مسيح عليه السلام زنده كردن مردگان بوده است و هم در آينده با رجعت مومنان خالص و سران كفر و نفاق رخ خواهد داد.
3. علم و دانش انساني كه علم و دانشي اكتسابي است، معلول علم الهي است. يعني همانگونه كه اصل وجود انسان معلول حق تعالي است، علم او نيز معلول حق تعالي است و اگر علم انسان به جايي برسد كه بتواند، مرده را زنده كند، كاري كه حضرت عيسي با معجزه انجام مي داد، نشان دهنده قدرت و حكمت الهي است يعني انسان به مرحله اي از علم رسيده است كه مي تواند زمينه ساز بازگشت روح به جسم و زنده شدن مردگان شود. بازگشت روح امر محالي نيست و خداوند بر آن تواناست، و حضرت عيسي با اجازه خداوند چنين كاري را انجام مي داد و در رجعت نيز چنين اتفاقي مي افتد و علم انسان نيز مي تواند به جايي برسد كه بر اساس حكمت الهي رفتار كند و مرده اي را زنده كند، البته علم انسان، هنوز در ابتداي راه است و براي رسيدن به چنين مرحله اي راه طولاني بايد طي كند و هنوز هم معلوم نيست كه بتواند بدان برسد.
4. براي روشن شدن نظريه قرآن و روايات درباره زنده شدن مردگان و رجعت _بازگشت مردگاني به دنيا و زنده شدن آنها در پس ظهور حضرت مهدي عليه السلام_ چند آيه را نقل مي كنيم:
الف: زنده شدن برخى از مردگان در امتهاى پيشين:
1. رجعت عدهاى از بنى اسرائيل: A}«و اذ قلتم يا موسى لن نؤمن لك حتى نرى الله جهره فاخذتكم الصاعقه و انتم تنظرون * ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلّكم تشكرون» {A؛ و [ياد كنيد] هنگامى را كه گفتيد اى موسى هرگز به تو ايمان نمىآوريم مگر آنكه خدا را آشكارا ببينيم پس صاعقه شما را فراگرفت در حالى كه مىنگريستيد * سپس شما را پس از مردنتان برانگيختيم، شايد سپاسگزارى كنيد»، V}(بقره / 55 و 56).{V
2. رجعت هزاران نفرى كه از شهر خود بيرون آمدند: A}«الم تر الى الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احياهم ان الله لذو فضل على الناس و لكن اكثر الناس لا يشكرون»{A؛ آيا به كسانى كه براى گريز از مرگ از شهر خود بيرون آمدند در حالى كه هزاران نفر بودند، ننگريستى. پس خدا به آنان گفت بميريد سپس آنها را زنده ساخت. بىترديد خداوند بر مردم بخشش فراوانى دارد و لكن بيشتر آنان سپاسگزارى نمىكنند»، V}(بقره / 243).{V
3. رجعت و زنده شدن مردگان به دست عيسى(ع): A}«و رسولا الى بنى اسرائيل أنّى قد جنتكم بآيه من ربكم... و احى الموتى باذن الله»{A؛ و [او را] فرستادهاى به سوى بنى اسرائيل [قرار داد كه مىگفت] من از طرف پروردگارتان نشانهاى براى شما آوردهام... و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم»، V}(آل عمران / 49).{V
ب) آياتي که دلالت بر زنده شدن مردگان دارد و در اصطلاح به رجعت معروف است:
1- «و يوم نحشر من كل امه فوجا؛ روزي كه از هر امتي گروهي را محشور كنيم» V}(نمل، آيه 83) {V واضح است كه در قيامت همه مردم مبعوث مي شوند اما آيه دلالت دارد كه پيش از قيامت، روزي است كه از هر امتي، گروهي محشور مي شوند و اين همان رجعت است.
2- «و حرام علي قريه اهلكنها انهم لا يرجعون؛ و بر هر قريه اي كه آنها را نابود ساختيم، حرام است و آنها باز نمي گردند» V} (انبياء، آيه 95){V اين آيه نيز به رجعت بر مي گردد، زيرا روشن است كه در قيامت همه مردم باز مي گردند. پس در رجعت است كه اين گروه درمانده مي شوند و بازگشتي ندراند.
مرحوم علامه طباطبايي در ذيل آيه 210 سوره مباركه بقره، (الميزان، ج 2، ص 106) به تفصيل درباره رجعت بحث كرده اند. همچنين آقاي علي سعادت پرور در كتاب ظهور نور، ترجمه: سيد محمدجواد وزيري فرد، روايات باب را به تفصيل آروده اند، صص 257 - 219. و ما از نقل روايات خودداري مي کنيم.
کد سوال : 1649
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا ما مجبوريم به كمال برسيم؟
پاسخ : نخست بايد دانست، كه اجبار گاهي به معناي تكويني و غيراختياري و تحميلي است، و گاهي به معناي تشريعي و دستور سزاوار است. كه درباره كمال و رشد معنوي، معناي دوم مراد مي باشد.
يعني اگر ما مي خواهيم زندگي پرثمري داشته باشيم و بهره كافي از زندگي ببريم سزاوار است كه در مسير رشد و كمال قدم بگذاريم در غير اين صورت پيشرفتي نخواهيم داشت؛ مانند دانشجويي كه براي ساماندهي يك پروژه مجبور است زحمت بكشد، اما اين اجبار اختياري است.
چنانچه پرسيده شود، اگر رشد و كمال خوب است چرا خداوند از همان اول به همه انسانها نداد؟ در پاسخ بايد گفت زيبايي نظام دنيا و امتياز انسانها نسبت به همديگر اين است كه با اختيار خود به كمال برسند لذا كمال انسان رسيدني است نه دادني، و ظرفيت انسان ساختني است نه قالب زدني. و اما درباره چگونگي به كمال رسيدن توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
محور اصلي در تحصيل كمال معنوي توجه به خداوند و درك حضور او و تلاش در قرب و نزديكي معنوي و روحي به او است و اين ميل به كمال و كمال خواهي در نهاد هر انساني قرار داده شده و فطري هر انساني است. غفلت از خداوند به هر دليل و با هر عاملي كه باشد باعث شكوفا نشدن و عدم ظهور و بروز خواست هاي فطري انسان مي گردد و هر چيزي كه انسان را از ياد خداوند منصرف كند سد و مانعي در راه تكامل و سعادت او است. اگر انسان از فرآورده هاي علم و پيشرفت و فن آوري در راستاي آشنايي بيشتر با فطرت خدا خوي خود و آشتي با خداوند و آشنايي عميق تر با صفات و كمال و جمال و جلال او گردد و پيشرفت در علم همراه با پيشرفت در شناخت خداوند و انس و ارتباط با او باشد. اگر گشوده شدن افق هاي تازه علم و تكنيك و صنعت انسان را متوجه بي مقدار بودن علم و آگاهي اش نسبت به علم و آگاهي حاكم بر دستگاه آفرينش و هستي نمايد و توفيق خود در علم و دانايي و فن آوري را از نعمت هاي بزرگ الهي بداند كه براي پي بردن بيشتر به راز خلقت و اسرار نهفته در جهان خلقت است، آن گاه اين علم و آگاهي چراغ روشني بخش مي گردد كه در راه شكوفايي فطرت و حس خداجويي و خداطلبي به ياري او مي شتابد و حركت او را به سوي سعادت و تكامل و رسيدن به مقصد والاي انساني و الهي كه همان قرب و نزديكي به خداوند است تسريع مي بخشد. ولي اگر علم و دانش و پيشرفت، زمينه رشد هوا و هوس و ابزاري براي تأمين خواسته هاي ناروا و زياده خواهي هاي بي حد و حساب او گرديد و مانعي بر سر راه تكامل و رشد فضايل و كمالات او گرديد، در اين صورت طفل فطرت پاك را در رحم انسان خفه مي كند و اين آغاز همه زيان ها و تباهي ها و ضلالت ها است.
اين خود انسان است كه بايد با تعقل و درايت و كارداني، علم و دانش و نوآوري خود را در راستاي رشد فطرت و هماهنگ با آن قرار دهد و فطرت خود را محجوب و پوشيده نسازد. اگر قرار بوده پيشرفت بشر و تعالي علمي و فني او با كمال معنوي منافاتي داشته باشد بايد از وجود كمال معنوي و رشد روحي در هيچ كس اثري باقي نباشد. در روايت آمده است كه در زمان ظهور مهدي آل محمد(عج) كه زمان شكوفايي فطرت و به اوج رسيدن كمالات معنوي است، علم و دانش به اوج خود مي رسد و آن مقدار از علم و دانش تا قبل از زمان ظهور به اندازه دو حرف از علوم و اسرار و دانش است ولي بعد از ظهور 25 حرف ديگر به آن افزوده مي گردد، يعني علم و آگاهي بشر جهش مي كند و به اوج خود مي رسد و اين دليل بر اين مطلب است كه پيشرفت علم و دانش و آگاهي هاي بشر، اگر در مسير درست هدايت گردد و تحت تدبير و حاكميت عقل و انديشه الهي باشد نه هواها و هوس ها و صفات زشت و ناشايست، زمينه ساز تعالي معنوي و روحي است.
در هر حال هيچ كس مجبور نيست به كمال برسد. اختيار با خود انسان است اگر بخواهد مي تواند راه انحطاط را پيش گيرد ولي توصيه خداوند اين است كه بشر با بندگي و دوري از هوا و هوس راه كمال را پيش گيرد.
کد سوال : 1650
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دليل دعا کردن براي سلامتي امام عصر چيست؟ در حالي که خداي منان اراده دارد ايشان زنده و سلامت بمانند آيا اصلا امکان دارد آن وجود مبارک دچار کسالت شوند؟
پاسخ : P} آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست{E}هر کجا هست خدايا به سلامت دارش{P
(ديوان حافظ، ص 223)
دعا از هر حيث مخصوصا براي سلامتي امام زمان(عج) آثار و برکات فراواني دارد از جمله:
1- نشانگر علاقه و محبت مسلمانان به ايشان است. اگر چه دوستي تمام ائمه معصومين بخشي از ايمان و شرط قبولي اعمال است، در عين حال دعا کردن در حق امام زمان(عج) موجب ازدياد محبت آن حضرت در دل و در نتيجه موجب تقويت ايمان مي گردد.
2- اظهار تجديد عهد و پيمان با آن حضرت است و محتواي پيمان با آن حضرت را دين داري و شريعت محوري و تصميم قلبي بر اطاعت امر امام(ع) و ياري رساندن او با نثار جان و مال تشکيل مي دهد.
تجديد بيعت با آن حضرت(ع) کاري است که بعد از هر نماز از فرايض پنجگانه، يا در هر روز يا در هر جمعه انجام مي شود مستحب است. هر روز بعد از نماز صبح دعاهايي که مربوط به وجود مبارک امام عصر(عج) است خوانده شود.
دعاي شريف H}«اللهم بلغ مولاي صاحب الزمان صلوات الله عليه عن جميع المؤمنين...» {H و نيز «دعاي عهد» V} (مفاتيح الجنان، ص891 و 892){V شاهدي براي اين سخن است.
3- سبب زنده نگه داشتن ياد امام غايب در دل منتظران مي گردد. ياد امام زمان(عج) توجه به ارزش هاي
دين و اصول اخلاقي را در دلها جوانه مي زند و برعکس غفلت از ياد و خاطره امام يکي از دلايل عمده پژمردگي و سستي ارزش هاي الهي وانساني در جوامع مسلمان است.
P}دلت گر که يک لحظه غافل نشيند{E}خدنگ بلا بر دل دل نشيند{P
4- کسي که سلامتي امام زمانش برايش مهم است، مسلما آزردن آن حضرت برايش سخت است در نتيجه دعا براي سلامتي آن حضرت، انسان را بر انجام کارهايي وامي دارد که موجب خشنودي آن حضرت و در نتيجه سبب رسيدن به مقام رضوان الهي مي گردد.
5- دعا بسيار مؤثر است و موجب فرج آن حضرت و نيز فرج و گشايش در زندگي مؤمنان مي شود.
6- موجب قرب الهي است. امام مهدي (عج) در خصوص زيارت آل يس مي فرمايند: «هرگاه خواستيد به وسيله ما به خداوند و به ما توجه کنيد اين زيارت را که از جانب خداوند انشاء شده است بخوانيد» V} (مفاتيح الجنان، ص 863).{V
اين زيارت که از جهات مختلف، محتوايي عميق دارد بسيار مورد تأکيد و سفارش قرار گرفته است. از جمله سلام هايي که در اين زيارت ادا مي شود، از ابتدا تا انتها، دعاي براي سلامتي و تندرستي و بهروزي امام زمان(عج) است. H} «السلام عليک يا خليفه الله و ناصر حقه... السلام عليک حين تصبح و تمسي، السلام عليک في اليل اذا يغشي و النهار اذا تجلي ... السلام عليک بجوامع السلام...{H؛ سلام بر تو اي جانشين خدا و ياري کننده حق... درود و سلام بر تو هنگامي که بامداد و شام کني، درود و تهيت الهي بر تو در شب که همه جا را فراگيرد و در روز، در وقتي که نور دهد (يعني سلام بر تو در هر صبح و شام)...، درود بر تو درودي همه جانبه...».
در دعاي بعد از اين زيارت نيز معاني بلندي نهفته است. از جمله عرض مي کنيم: خدايا او (امام زمان(عج« را از شر هر متجاوز و سرکشي و از شر همه خلق خود پناه ده و او را از حوادث يوميه، از پيش رو، و از پشت سر و از طرف چپ، حفظ و نگهداري کن و از اين که آسيب و گزندي به او برسد جلوگيري کن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مبارکش عدل و داد را پديدار نما! H} «اللهم اعذه من شر کل باغ و طاغ و من شر جميع خلقک و احفظه من بين يديه و من خلقه و عن يمينه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان يوصل اليه بسوء واحفظ فيه رسولک و آل رسولک واظهر به العدل...{H
در پايان سخن لازم است يادآور شويم که دعا کردن براي سلامتي و فرج آن حضرت، اطاعت از امر خداوند و نيز اهل بيت پيامبر اکرم(ص) است.
«و هر که خدا و رسولش را اطاعت کند و خداترس و پرهيزکار باشد چنين کسي به فوز و سعادت خواهد رسيد» V} (نور، آيه 52).{V
آخرين نکته اين است که هر چند طبق وعده الهي حضرت زنده و باقي هستند تا زماني که پرچم توحيد و عدل را در همه جهان به اهتزاز درآورند ولي بالاخره بشر هستند ودر معرض آفات جسماني و بلاهاي طبيعي. مثلا حضرت ممکن است مريض شوند و دچار کسالت گردند و از اين نظر دعاي ما براي سلامتي حضرت و حفظ ايشان از اين آفات و حوادث بدون شک در سلامتي وجود آن عزيز عالم وجود و آخرين در صدف امامت و ولايت مؤثر و مفيد است.