کد سوال : 1631
موضوع : كلام و دين پژوهي>قرآن و حديث
پرسش : علما بر اين باورند كه حضرت ولي عصر (ع) فرزند و همسر ندارند؛ ولي کنيه ايشان اباالقاسم(پدر قاسم) مي باشد. توجيه کنيد؟
پاسخ : رواياتى داريم مبنى بر اين كه حضرت ازدواج كرده است در اين روايات احتمالات متعددى مطرح است. ممكن است در دوران غيبت صغرى، امام(ع) ازدواج كردهاند ولى همسر آن حضرت عمر طولانى نداشته و وفات نموده است و ممكن است حضرت در طول سالهاى غيبت ازدواجهاى متعددى انجام داده باشند. در هر صورت كيفيت دقيق اين موارد بر ما معلوم نيست چنان كه اصل ازدواج آن حضرت تنها به دليل سنّت ازدواج عمل آن حضرت به سنّت است هر چند ممكن است به دليل همان حكمت غيبت اين سنت ترك شود و گرنه دليل قطعى مبرهنى دردست نيست ؛ بنابراين به طور قاطع نمىشود در اين مورد سخن گفت، چون منابعى كه در اختيار است يا ابهام دلالى دارد يا از نظر سند مشكل دارد.
بنابراين با توجه به روايات كه بعضى اشكال سندى دارند و بعضى از نظر دلالت مبهم مىباشند، نمىشود بطور قاطع در مورد ازدواج آنحضرت و داشتن فرزند نظر داد و چنان كه گفته شد حكمت غيبت كه باعث شد انسانها از نعمت بزرگ حضور امام محروم گردند شايد همان حكمت باعث شود كه حضرت سنت ازدواج را به عمل نياورد (و الله اعلم).
براى آگاهى بيشتر رجوع شود:
1. گفتمان مهدويت جمعى / 1 / ص 118، مؤسسه فرهنگى انتظار نور
2. چشم به راه مهدى(ع) / جمعى از نويسندگان مجلّه حوزه، ص 351 تا 356
3. دادگستر جهان / ابراهيم امينى، ص 205 الى 216.
درباره كنيه «اباالقاسم» مي توان گفت كه چه بسا كنايه باشد و منظور از «قاسم» تقسيم كننده مردم به بهشتي و جهنمي است همان طور كه درباره امام علي عليه السلام گفته شده است: «قسيم النار و الجنه». لذا اين كنيه براي پيامبر صلي الله عليه و آله و امام مهدي عجل الله تعالي فرجه به اين مناسبت نيز بكار رود.
ر.ك: معاني الاخبار، ص 52، عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 91
کد سوال : 1632
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا صبح روز ظهور امام مهدي ع خورشيد _ مركز منظومه شمسي _ از غرب طلوع مي كند يا اين يك كنايه است؟ به دلايل علمي متقن خورشيد هميشه از شرق طلوع مي كند؟
پاسخ : از نظر عقلي و علمي اگر انجام كاري محال و غير ممكن باشد در اين صورت بايد تعبير روايت و يا آيه را كنايه اي فرض كنيم. اما طلوع خورشيد از مغرب محال عقلي نيست اگر چه خارق العاده است بنابراين هنگامه وقوع حادثه اي مهم انجام كار خارق العاده محال نيست. از اين رو در ديدگاه شيعه خداي متعال قادر به انجام هر كار ممكني ميباشد و امور خارقالعاده به اراده او انجامپذير است. به طريق عادي امكان طلوع خورشيد از غرب وجود ندارد ولي به اراده خدا اين كار شدني است. همان خدايي كه هنگام آفرينش خورشيد و منظومه شمسي و كيهان ارادهاش به اين تعلق گرفت كه خورشيد به اين نظم در گردش زمين به دور آن از شرق طلوع كند، ميتواند ارادهاش به اين تعلق گيرد كه در بامداد روز ظهور يا هر هنگام ديگري خورشيد از غرب بالا بيايد و هيچ نيازي به تصديق آگاهان به علم جديد و مادي و تأييد آن ندارد.
از اين گذشته ميتوان وجود مبارك امام زمان(عج) را مانند خورشيد دانست كه تاريكيها را روشن مينمايد «وأشرقت الارض بنور ربّها» او با نوري كه از پروردگار عالم كسب نموده زمين و آنچه در آن است روشن ميكند در پارهاي روايات اشاره شده كه امام زمان(عج) از مغرب ميآيد. روشن است كه با ظهور ايشان روشنايي و نور غرب را فرا ميگيرد و شرق را نيز فرا ميگيرد.
کد سوال : 1633
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : رجعت به چه معنی است و آيا تنها مختص به شيعه است؟ دلايل آن از قرآن و حديث چيست؟ و اصولا چرا رجعت انجام می شود؟
پاسخ : يكي از اعتقادات ويژهاي كه شيعه دوازده امامي آن را باور دارد، عقيده به رجعت است. رجعت در لغت به معناي بازگشت است. معني اصطلاحي رجعت از ديدگاه شيعه اين است كه خداوند (هم زمان با ظهور حضرت مهدي(عج« شماري از امت محمد(ص) را پس از مرگشان و پيش از قيامت بر مي انگيزاند واين باور از ويژگيهاي مذهب آل محمد(ص) مي باشد كه قرآن نيز بر درستي آن گواهي مي دهد.(1)
دانشمند بزرگ شيعه، مرحوم سيد مرتضي علم الهدي عقيده بر رجعت از ديدگاه اماميه را چنين توضيح مي دهد: باور شيعه اماميه اين است كه خداوند متعال به هنگام ظهور امام زمان (عج) گروهي از شيعيان راكه پيش از ظهور آن حضرت از دنيا رفته اندبه اين جهان باز مي گرداند تا آنان به پاداش ياوري و همراهي و درك حكومت آن وجود مقدس نايل گردند. همچنين خداوند برخي از دشمنان آن حضرت را زنده مي كند تا از آنان انتقام گيرد، بدين صورت كه آشكار شدن حق و بلندي مرتبت پيروان حق را بنگرند و اندوهگين شوند.(2)
از ديدگاه دانشمندان شيعه، هيچ گونه ترديدي در اصل «رجعت» وجود ندارد و همه عالمان بزرگ شيعي اعتقاد به رجعت را از ويژگي هاي پيروان اهل بيت بر شمرده اند.
مرحوم علامه مجلسي در كتاب گرانسنگ بحار الانوار مي فرمايد: عقيده به رجعت، در تمام دوران ها مورد اتفاق مذهب شيعه بوده و اين سخن چندان آشكار است كه كسي نمي تواند به انكار آن برخيزد.(3)
شيخ مفيد و سيد مرتضي نيز اعتقاد به رجعت را نزد شيعه اجماعي شمردهاند.(4)
مرحوم شيخ حر عاملي مي فرمايد: فراواني شمار نويسندگاني از شيعه كه روايات مربوط به رجعت را در كتاب هاي خويش گرد آورده اند- كه تعداد آن از هفتاد كتاب بيشتر است - دليل بر قطعي بودن اعتقاد به رجعت از ديدگاه شيعه است.(5)
شيخ صدوق نيز اعتقاد به رجعت را از ويژگي هاي پيروان تشيع دانسته است.(6)
دانشمندان شيعه براي اثبات رجعت به دلايل قرآني، روايي و اجماع تمسك جسته اند كه ما تنها به نقل نمونه هايي از اين استدلال ها بسنده مي كنيم: گواه روشن تحقق رجعت، پيش از هر چيز قرآن كريم است كه در آيه 84 سوره نمل مي فرمايد:(و يوم نحشر من كل امة افواجاً ممن يكذب بآياتنا فهم يوزعون)؛ روزي كه از هر ملتي، گروهي از آنان را كه آيات ما را تكذيب مي كردند، زنده مي گردانيم. در اين آيه شريفه كه براي اثبات رجعت مورد استناد ائمه(ع) (7) و دانشمندان شيعه قرار گرفته است، سخن از روزي است كه تنها گروهي (و نه همه مردم) برانگيخته مي شوند، در حالي كه در قيامت بنا به تصريح قرآن كريم همه انسان ها برانگيخته مي گردند، آنجا كه مي فرمايد:(و يوم ينفخ في الصور ففرغ من في السموات و من في الارض الا من شاء الله و كل اتوه آخرين)؛ روزي كه در صور دميده شود، همه كساني كه در آسمان ها و زمين هستند، مگر آن كس كه خدا را خواهد، به شدت مي ترساند و همگان با ذلت نزد او حاضر مي گردند.(8)
از مقايسه اين دو آيه شريفه چنين به دست مي آيد كه آيه نخست مربوط به روزي غير از قيامت است و آن همان روزي است كه در روايات اهل بيت به نام «رجعت» معروف گرديده است.
اما دليل اصلي اثبات رجعت روايات بي شماري است كه بر وقوع آن صحه مي گذارد. مرحوم علامه مجلسي نام بيش از پنجاه تن از عالمان و محدثان شيعه را ذكر مي كند كه روايات رجعت را در كتاب هاي خويش آورده اند كه اسامي برخي از آنها بدين قرار است: سليم بن قيس هلالي، حسن بن صفار، علي بن ابراهيم قمي، ثقة الاسلام كليني، عياشي، كشي، شيخ صدوق، شيخ مفيد، سيد مرتضي، ابوالفتح كراجكي، نجاشي، شيخ طوسي، ابن طاووس و ... .
مرحوم علامه مجلسي در باره روايات رجعت مي فرمايد: كسي كه به حقاينت ائمه اطهار(ع) ايمان دارد چگونه مي تواند درباره مسأله متواتري كه از آنان نقل شده و نزديك به دويست روايت صريح در اين زمينه رسيده و بيش از چهل تن از ثقات و عالمان شيعه آنها را در كتاب هاي خود آورده اند، ترديد كند؟
به راستي اگر مسألهاي مثل رجعت را نتوان از امور متواتر دانست، پس در كدامين موضوع مي توان ادعاي تواتر نمود؟(9)
شيخ حر عاملي نيز روايات رجعت را فزون از شمار دانسته و در باره آن قائل به تواتر معنوي شده است.(10) ما در اين مقام تنها به نقل دو روايت از روايات بي شمار رجعت مي پرازيم:
1. از امام صادق(ع) درباره آيه: (ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين) پرسش شد، حضرت در پاسخ فرمود: ذلك في الرجعة؛ اين آيه در مورد رجعت است.(11)
2. همچنين آن حضرت فرمود: ليس منا من لم يؤمن بكرمنا، هر كس به رجعت ما ايمان نداشته باشد، از ما نيست.(12)
افزون بر قرآن و روايات، شمار فراواني ازعالمان شيعه، عقيده به رجعت را در نزد اماميه اجماعي دانسته اند.(13)
حال با توجه به ادله قطعي اي كه رجعت را به مثابه يك عقيده درست ثابت مي كند، بايستي ديد هدف از رجعت چيست؟ آيا رجعت از جمله معجزات پيامبر اكرم(ص) است؟ آيا رجعت از نشانه هاي ظهور مهدي(عج) و يا معجزات آن حضرت است؟ و يا اصلاً رجعت مسألهاي ديگر و يا هدفي ديگر در نظام آفرينش طرح ريزي شده است؟
گر چه ممكن است به جهت محدوديت علم و ادراك ما نتوان به طور قاطع غرض و هدف اصلي از رجعت را ذكر كرد، اما با توجه به مجموع احاديثي كه در مورد رجعت به ما رسيده است شايد بتوان اهداف ذيل را از جمله مواردي دانست كه لزوم تحقق رجعت را توجيه مي كند:
1. رجعت با هدف نشان دادن عزت اسلام و ذلت كفر و شرك از سوي خداوند صورت مي گيرد، بدين معنا كه بازگشت به دنيا در زماني به وقوع مي پيوندد كه دين خدا بر سراسر جهان حاكم شده، زمين و آنچه در آن است، يكسره در اختيار مؤمنان و خدا جويان قرار گرفته و كافران و ستم پيشگان خوار و ذليل خواهند گشت.
بديهي است كه چنين حادثه اي هر انسان دينداري را شادمان و خرسند و تبهكاران و كافران را به رنج و اندوه فرو خواهد برد. از اين رو خداوند مهربان و حكيم، گروهي از مؤمنان راستين و شماري از كافران سرسخت را در آن روز به جهان باز مي گرداند، تا آنان از ديدن شكوه و عظمت اسلام و حاكميت مؤمنان به وجد آيند و كافران نيز بر اثر مشاهده شوكت و قدرت پيروان دين خدا خشمگين و اندوهناك گردند و همگان در يابند كه وعده الهي تخلف ناپذير است.
2. گذشته از اين كه ممكن است افراد با ايمان در اين بازگشت به مقاماتي دست يابند كه تنها در هنگام سيطره كامل اسلام مي توانند به آن مقامات برسند، مي توان گفت: از آن جا كه طبق روايات، كافراني كه رجعت مي كنند از جمله افرادي هستند كه بسيار در كفر خود سرسخت و لجوج بوده اند، رجعت آنان ممكن است با اين هدف انجام گيرد كه دست كم مقداري هر چند اندك، از جزاي اعمال ننگين خود را در دنيا بچشند و تا حدودي پاسخگوي پاره اي از ظلم و ستم هاي بي حد خود باشند، هر چند مجازات اصلي در سراي آخرت به آنان خواهد رسيد.
با توجه به مطالب پيش گفته بايستي اين نكته را هم يادآور شد كه نه در روايات مربوط به رجعت و نه در گفتار بزرگان شيعه هيچ گونه ملازمه اي ميان رجعت و معجزه بودن آن براي پيامبر اكرم(ص) نيامده است، مرحوم امين الاسلام طبرسي، ضمن اشاره به اين سخن ملازمه ميان رجعت و صحت نبوت پيامبر(ص) آن را باطل دانسته و فرموده است: نزد ما(شيعيان) بلكه اكثر امت اسلامي، ظهور معجزه به دست ائمه و اوليا نيز رواست.(14) بنابراين به هنگام تحقق رجعت، مي توان آن را از جمله معجزات حضرت ولي عصر(عج) به شمار آورد.
پينوشت:
1. المسائل السرويه، شيخ مفيد، ص 32، المطبعة مهر، ناشر: المؤتمر العالمي.
2. رسائل الشريف المرتضي، ج 1، ص 125،تحقيق سيد مهدي رجايي، ناشر: دار القرآن، 1405 هـ . ق، مطبعة السيد الشهداء.
3. بحار الانوار، ج 53، ص 144 - 122، الطبعة الاولي، 1405 هـ . ق، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات بيروت.
4. همان، ص 136-139.
5. به نقل از همان، ص 121.
6. الايقاظ من الهجعه، باب دوم.
7. بحار، ج 53، ص 53.
8. سوره نحل، آيه 87.
9. بحار، ج53، ص 144 - 122.
10. الايقاظ من الهجعة، باب دوم، دليل سوم.
11. بحار، ج 53، ص 56.
12. همان، ج 53، ص 92.
13. همان، ج 53، ص 139 - 136.
14. مجمع البيان، ج 1، ص 223.
کد سوال : 1634
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا درست است كه بر اين باور باشيم كه اعلام به رجعت صحيح و روا نيست , زيراباعث اغرا به جهل مردم مى گردد, و عده اي كم ايمان را به گناه سوق مي دهد كه انان عدم ارتكاب معاصي يا توبه از گناهان را به بازگشت خودموكول كنند؟
پاسخ : شبهه ياد شده را، بنا به نقل امين الاسلام طبرسي، ابوالقاسم بلخي مطرح كرده است.(1)
به نظر مي رسد كه اين شبهه، در درجه نخست، از عدم درك درست مفهوم رجعت در نزد شيعه ناشي شده، زيرا چنين پنداشته شده كه با تحقق رجعت، اولاً همه انسان ها دوباره به زندگي دنيوي باز مي گردند. ثانياً همانند مرحله نخست زندگي، انسان ها پس از رجعت هم مي توانند با پشيماني از گناهان گذشته خود توبه كرده و خداوند هم توبه آنان را خواهد پذيرفت. در حالي كه اين پندار درست نيست.
براي روشن شدن حقيقت رجعت كه به پاسخ شبهه مذكور نيز خواهد انجاميد، توجه به مسايل ذيل ضروري است:
1. از ديدگاه شيعه، رجعت تنها ويژه دو گروه است: كافران سرسخت كه در كفر به طور كامل فرو رفتهاند، و مؤمنان راستين كه به مراحل والاي ايمان دست يافته اند و غير از اين دو گروه، كسي ديگر به دنيا باز نخواهد گشت.
مرحوم علامه مجلسي، پس از ذكر روايات رجعت و گفته هاي عالمان بزرگ شيعي تصريح مي كند:
از ديدگاه (شيعيان) رجعت تنها به گروهي از مؤمنان راستين و كافران فرو رفته در گرداب كفر و الحاد اختصاص دارد و غير از اين دو گروه، كسي ديگر به دنيا باز نخواهد گشت.(2)
مرحوم شيخ مفيد نيز در اين مورد مي فرمايد: رجعت(وعده داده شده در روايات) تنها ويژه مؤمنان راستين و كافران سرسخت از اين امت است و شامل افراد امت هاي پيشين نيز نمي گردد.(3)
اين مطلب به صراحت در روايات مربوط به رجعت نيز آمده است كه ما در اين جا تنها دو نمونه از آن را نقل مي كنيم:
الف) امام صادق(ع) در باره افرادي كه( همزمان با حضور حضرت مهدي(عج« رجعت مي كنند، فرمود: «ان الرجعه ليست بعامه و هي خاصه لا يرجع الا من محض الايمان او محض الشرك محضاً»؛(4) رجعت مربوط به همه مردم نميشود، بلكه ويژه گروهي محدود است و جز مؤمنان راستين و مشركان فرو رفته در منجلاب كفر و شرك، هيچ كس به دنيا باز نخواهد گشت.
ب) از امام صادق(ع) درباره آيه(و يوم نحشر من كل امة فوجاً؛ و روزي كه از هر ملت، گروهي را محشور مي گردانيم) پرسش شد، حضرت در پاسخ فرمود: مردم درباره اين آيه چه مي گويند؟ گفتند: آنان معتقدند كه اين آيه درباره قيامت است. حضرت فرمود آيا در روز قيامت، از هر امت دسته اي برانگيخته و بقيه وانهاده مي شوند؟! هرگز چنين نيست (بلكه در قيامت همه مردم محشور ميگردند) اين آيه، مربوط به رجعت است.(5)
با توجه به مطالب پيش گفته، ديگر جايي براي شبهه مذكور باقي نمي ماند، زيرا اولاً شمار افرادي كه وعده رجعت درباره آنان داده شده، نسبت به تمام انسان ها، بسيار اندك است. ثانياً، هيچ كس از افراد غير معصوم را نمي توان به طور قطع مشمول حكم رجعت دانست و او را در شمار افرادي به حساب آورد كه در دوران رجعت باز خواهند گشت، زيرا در مورد هر كس(به جز معصومان(ع« مي توان احتمال داد كه جزء افرادي نباشد كه به آنان وعده رجعت داده شده است.
2. افزون بر اين، برخي از عالمان شيعه گفتهاند: از آن جا كه از اهل خلاف و عصيان، تنها كافران سرسخت رجعت خواهند كرد، حالت مرگ براي اين گونه افراد، حالت بي خبري و بي هوشي است و همانند كسي كه به خواب رفته باشد، چيزي از حقايق آن جهان بر او آشكار نگشته، دوباره به همان حالت پيش از مرگ باز مي گردند و اساساً سكرات موت چيزي را براي اين گونه افراد روشن نمي كند، بلكه با مردن، در حالت بي خبري فرو مي روند.(6)
علاوه بر اين، حقايقي كه در هنگام رجعت براي افراد روشن مي گردد، بيش از حقايقي نيست كه در روز رستاخيز بزرگ، براي افراد آشكار مي گردد و در آن جا خداوند خبر داده است كه اگر كافران را به دنيا بازگردانيم، باز هم بر كفر خود اصرار مي ورزند و هرگز سر تسليم فرود نمي آورند.
در سوره انعام آيه 28 - 29 مي فرمايد، كاش مي ديدي هنگامي كه اينان در برابر آتش دوزخ قرار مي گيرند، مي گويند، كاش بار ديگر باز گردانده مي شديم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمي كرديم و از زمره مؤمنان مي بوديم.
آري! اينان آنچه را پنهان داشته بودند، امروز آشكار ساختند و اگر بازگردند، باز هم به همان اعمال پيشين خود كه از آن نهي شده بودند، باز مي گردند، اينان دروغگويانند. بنابراين، آن چنان نيست كه مخالفان رجعت گمان برده اند كه كافران مورد نظر، با آشكار شدن حقايق، از اعمال بد خود پشيمان شوند و راه اصلاح در پيش گيرند.
پينوشت:
1. مجمع البيان، طبرسي، ج 1، ص 224، الطبعة الاولي، 1415، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات - بيروت - لبنان.
2. بحار الانوار، ج 53، ص 138، مؤسسة الوفا، بيروت - لبنان - 1403 هـ . ق.
3. المسائل السروية، شيخ مفيد، ص 35، ناشر؛ المؤتمر العالمي.
4. بحار الانوار، ج 53، ص 39.
5. همان، ج 53، ص 53.
6. تفسير مجمع البيان، طبرسي، ج 1،ص (223).
کد سوال : 1635
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : يكي از دليلهاي ملموس جعلى بودن احاديث دجال اين است كه « يأجوج و مأجوج » از تيروكمان كه جزو سلاحهاى قديمى است، هنگام ظهورشان در آخرالزمان حتماً استفاده خواهد كرد. در حالى كه اكنون ديگر از اين گونه سلاحها خبرى نيست!.
پاسخ : گفتني است اين گونه نتيجه گيري قطعي نيست؛ زيرا امكان دارد تير و كمان و يا شمشير نماد اسلحه باشد. و در هر زمان متناسب با پيشرفت تكنولوژي تغيير كند.
علاوه بر اينكه كاركرد تيروكمان نيز هم چنان باقي است و اكنون در مسابقات از آن استفاده
مي شود و اگر جنگلهاي چريكي و كمين گاهي را در نظر بگيريم چه بسا تير و كمان از كاربردي ترين اسلحه ها باشد كه بدون صدا و مخفيانه دشمن را غافلگير كرد و او را از پا درمي آورد و رعب و وحشت عجيبي در ميان لشكر دشمن مي اندازد. به طوري كه سلاح هاي پيشرفته توانايي مقابله با آنرا ندارد به ويژه اگر تعداد كمين ها بسيار باشد هرگونه آسايش و آرامش را از دشمن سلب مي كند.
کد سوال : 1636
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا پروژه جهاني سازي يا فرايند جهاني شدن با حكومت جهاني امام مهدي هم گرايي دارد يا واگرايي؟
پاسخ : براي رسيدن به پاسخي مناسب در اين رابطه ابتدا ميبايست ويژگيهاي جامعه مهدوي را از نظر گذراند آنچه در منابع و متون ديني و روايي ما در خصوص حكومت مهدوي وجود دارد گوياي آن است كه ركن اصلي و خميرمايه بنيادين حركت جهاني امام زمان(عج) گسترش همه جانبه و تقويت و توسعه توحيد و يگانهپرستي و در كنار آن مبارزه فراگير و مستمر با همه تفكرات و جريانات انحرافي و الحادي است. در نهضت مهدوي آموزهها و تعاليم فراموش شده پيامبران الهي زنده شده و از پيرايههاي خرافي و تحريفها پاك ميگردد. حكومتي يگانه و واحد بر اساس قوانين ومعيارهاي الهي برپا ميگردد و كليه دستگاههاي استبدادي در نهاد حكومت و قدرت زايل ميگردد و از بين ميرود. در حكومت مهدوي محرومان و مستضعفان و بندگان صالح و مؤمن خداوند از جايگاه رفيعي برخوردارند. نظام فرهنگي مركب از ارزشها و هنجارها، عقايد و باورها، آرمانها و... براساس آموزههاي قرآن كريم و سنت معصومين(ع) شكل ميگيرد و همه اجزاء و عناصر اجتماعي متأثر از اين نظام فرهنگي است. عدالتجوئي و عدالتخواهي و تلاش در راستاي برقراري عدالت و رفع كليه مظاهر ظلم و بيعدالتي از جمله اركان حكومت امام زمان(عج) است. مبارزه همه جانبه و مستمر با منكرات و عوامل اجرائي و شيوع آن از جمله برنامهها و سياستهاي اصولي در حكومت جهاني مهدوي است. رشد و توسعه همه جانبه و فراگير در همه ابعاد و شئون اعم از اقتصادي، سياسي، فرهنگي و... بهرهكشي از منابع طبيعي، توزيع عادلانه فرصتهاي اجتماعي و برقراري روابط صميمانه و صلحآميز همراه با عظمت و شوكت جامعه اسلامي در سطح بينالملل، ايجاد روابط صميمانه و دوستي متقابل در بين افراد و در سطح فرد و... همه و همه از جمله خصوصيات و ويژگيهاي جامعه آرماني اسلام است و ركن اصلي همه آنها را حكومت و مديريت سياسي واحد در سطح جهاني تشكيل ميدهد. آنچه تا كنون بيان شد گوياي آن است كه درحكومت مهدوي همه متغيرها و الگوها برآمده از دين و در راستاي تحقق و تحكيم بنيانهاي ديني ميباشد كه خصيصه اصلي جامعه مهدوي است.
در موضوع جهاني شدن، متغيرها و الگوهايي را ميتوان به عنوان نمونه ذكر نمود؛ از جمله آنها شكسته شدن مرزهاي ملي و فرهنگي و به جاي آن تداخل آنها و تلاش در زمينه ايجاد و تفاهم بر اصول مشترك فرهنگي و دست كشيدن از باورها، ارزشها و هنجارهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و... افزايش ارتباطات و تعاملات جهاني و نزديك كردن آن از حيث زمان و مكان به كمك وسايل و فنآوريهاي جديد ارتباطي و الكترونيكي، تبديل نهادهاي اجتماعي و ملي به نهادهاي جهاني و توافق جهاني ملتها بر باورها و ارزشهاي مشترك و يكسانسازي جهانبينيها، كاهش و حذف سنتها و عناصر اجتماعي هويتساز، ايجاد و گسترش سازمانهاي جهاني و تأكيد بر نهادهاي سياسي ـ اقتصادي جهاني، ايجاد و تأكيد بر روابط اقتصادي جهاني و پول جهاني به عنوان ابزار مبادله اقتصادي و... دقت و تأمل در فرآيند جهاني شدن و جهانيسازي مبتني بر اصل حذف دين و باورها و سنتهاي ديني و به جاي آن تأكيد بر سكولاريسم، دموكراسي و پلوراليزم است.
با توجه به بيان خصوصيتها و ويژگيها در دو نوع حكومت و نگرش، معلوم ميگردد كه اين دو از جهاتي شبيه به يكديگر و در نتيجه همگرايي دارند. اين همگرايي و شباهت در اصل كل جهاني شدن و وحدت جهاني استوار است اما در تعيين محتوا و الگوها كاملاً مغاير با يكديگرند زيرا آنچه امروزه به عنوان جهاني شدن مطرح است فيالواقع «غربي شدن» را تبليغ و ترويج ميكند. روش و مَنشي كه بدنبال حذف دين و آموزههاي ديني و ملي جوامع و فرهنگهاي محلي و ملي است و به جاي آن حاكميت جهانبيني سكولار و عاري از اين كه از دستگاههاي تبليغاتي غرب به خورد جوامع و ملل داده ميشود. بنابراين در تعيين محتواي جهاني شدن واگرايي جدي و اصولي وجود دارد.
کد سوال : 1637
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا با استكبارجهاني مبارزه مي كنيم؟
پاسخ : پاسخ به چرايي اين موضوع نيازمند شناخت اموري نظير مفهوم استكبار، اهداف و ويژگي هاي آن و دلايل عقلي و شرعي است؛ از اينرو به اختصار نكاتي را بيان مي نماييم:
T}الف. مفهوم استكبار{T
در لغت «استكبار آنست كه انسان اظهار بزرگي كند و آنچه را كه از آن او نيست و براي او روا نيست، ابراز دارد ... [قرآن كريم] مستكبران را در مقابل ضعفا قرار داده است، به جهت آگاهي دادن به اين نكته كه استكبار آنان به جهت قوه و نيروي بدني و مالي آنها بوده است و در جاي ديگر مستكبران را در مقابل مستضعفان قرار داده است» V}(راغب اصفهاني، معجم الفاظ قرآن، ص 438){V
بنابر تعريف فوق، استكبار وصف دروني است كه لوازم و مظاهر مختلفي را مي تواند در جامعه داشته باشد. خود بزرگ بيني و نشناختن حد خود در مقابل خداوند و مردم _و به استضعاف كشيدن آنها_ از اوصاف دروني است كه شخص مستكبر به واسطه آنها موضعگيريهاي خويش را تنظيم مي كند: چنانكه در مورد نافرماني ابليس مي فرمايد: A}«ابي و استكبر و كان من الكافرين»{A؛ V}(سوره بقره، آيه 34){V و يا در مورد فرعون مي فرمايد: A}«واستكبر هو و جنوده في الارض بغير الحق»{A؛ V}(سوره قصص، آيه 39){V
در اصطلاح علوم اسلامي، استكبار در مصداق با واژه هايي نظير «ظلم» ، A}«انما السبيل علي اللذين يظلمون الناس»{A ؛ V}(سوره شوري، آيه 42){V و «طاغوت» ، A}«و لقد بعثنا في كل امه رسولا ان اعبدو الله و اجتنبوا الطاغوت»{A ؛ V}(سوره نحل، آيه 36){V همراه است.
استكبار از ديدگاه فرهنگ سياسي اسلام، وجود نوعي سلطه گري و سلطه جويي و استعمار و بهره كشي فرهنگي، سياسي و اقتصادي توسط اقليت محدودي زورگو و نفع طلب بر خيل عظيم توده هاي محروم مي باشد. اين عمل مي تواند داخلي باشد به همان طريق كه يك عده ديكتاتور و زورگو بر ملت هاي محروم تحت سلطه خود حاكميت داشته و آنها را تحت فشار و ظلم قرار دهند و همچين مي توانند بين المللي باشد، بدين معنا كه دولت و يا كشوري ساير جوامع و ملت ها را استثمار و به استضعاف بكشاند كه نمونه بارز آن در گذشته و حال اعمال سياست هاي استعمارگونه و امپرياليستي قدرتهاي بزرگ شرق و غرب در جهان مي باشد. V}(سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، منوچهر محمدي، نشر دادگستر، 1377، ص 33){V امروزه در فرهنگ سياسي دنيا، واژگاني نظير «استعمار» و «امپرياليسم» ... نيز در رساندن مفهوم فوق بكار مي رود.
T}ب. ويژگي هاي استكبار{T
1. منفعت طلبي: اصولا مبناي تمام ظلم ها و ستم هاي انسان چيزي جز منفعت طلبي نيست. و اين موضوع در قدرت هاي استكباري در حد بالايي وجود دارد. و آنان به تنها چيزي كه اهميت مي دهند نفع مادي و حيواني آنان است. و لذا در صورت به خطر افتادن اين منافع، حاضرند كه از مردم كشور خويش نيز بگذرند و دوستان و متحدان و نوكران خود را فدا كنند تا منافع آنها تامين شود.
2. جهان خواري و به دست آوردن سلطه جهاني
دست يابي به امكانات موجود در سراسر جهان يكي از ويژگي هاي كشورهاي استكباري است؛ از اين رو، كسب سلطه جهاني و تصاحب ذخاير ملت هاي ديگر و به چنگ آوردن شريان حيات اقتصادي جهان، از ويژگي هايي است كه در تمامي مستكبران ديده مي شود.
3. عقب نگه داشتن مستضعفان از رشد واقعي
يكي استراتژيهاي مهم استكبار جهاني جهت حفظ سلطه و برتري خود بر جهان و ادامهء بقاء و حيات خويش، جلوگيري از پيشرفت ملت هاي مستضعف در جنبه هاي مختلف فكري، علمي، صنعت و تكنولوژي، اقتصاد و ... است. و در اين جهت از انجام هيچ گونه اقدامي ، اعم از جذب نخبگان كشورهاي جهان سوم و يا در حال پيشرفت، كارشكني در برنامه هاي آنان، اعمال تحريم ها و محدوديت هاي بين المللي و ... به بهانه هاي مختلف ، دريغ نمي ورزند.
4. اضطراب و ترس دروني
استكبار همواره در صدد تجاوز به حقوق ديگران است و اصولا با تجاوز به حقوق ديگران رشد مي كند. ديگراني كه حقوق آنها پايمال شده است درصدد بازگرداندن حقوق از دست رفته خود و ضربه زدن انتقامجويانه به مستكبران اند. از اين رو، مستكبر همواره در خوف و اضطراب به سر مي برد. از سوي ديگر، تلاش روز افزون استكبار در به دست آوردن هر چه بيشتر منافع و منابع ديگران، خواب راحت را از چشمان آنان خواهد ربود. از اين جهت همواره دلهره و نگراني با مستكبران همراه است. V}(انديشه هاي فقهي _ سياسي امام خميني(ره)، كاظم قاضي زاده، 1377، ص 609){V
استكبار جهاني جهت دستيابي به اهداف شوم خود از زمينه ها و راهكارهايي نظير، ايجاد اختلاف بين مردم كشورهاي مستضعف، ترويج فساد و فحشا منزوي كردن نيروهاي كارآمد و متعهد V}(همان){V استفاده از عناصر داخلي وابسته و روشنفكران غرب گرا استفاده مي كنند.
T}ج . دلايل مبارزه با استكبار{T
هر فرد مسلمان و هر دولت اسلام بر اساس منطق و آموزه هاي ديني، موظف به مقابله با ظلم و استكبار جهاني است . توضيح آنكه:
1. از نظر عقلي: نمي توان «براي حيات زير سلطه غير» ارزشي قائل شد زيرا «ارزش حيات به آزادي و استقلال است» V}(صحيفه نور، ج 5، ص 114){V لذا حضرت امام(ره) تاكيد دارند بر اين كه «اين مطابق هيچ منطقي نيست كه سي ميليون جمعيت، هميشه تحت فشار [باشد] و هميشه اين جمعيت كار بكنند و حاصل كارشان را ديگران ببرند» زيرا «زندگاني اي كه در آن استقلال نباشد [و يك ملتي] به زحمت كار بكنند براي استفاده دشمن ها ، اين كه زندگاني نيست» V}(همان، ج 2، ص 138 و ج 6، ص 233){V
2. از نظر شرعي : در آيات و روايات متعدد، مستضعفين يعني كساني كه مورد ظلم و تهاجم استكبار، قرار گرفته اند، موظف به دفاع و مقابله با مستكبرين شده اند. به عنوان نمونه قرآن كريم مي فرمايد: A}«و لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا»{A؛ V}(سوره نساء، آيه 141){V ؛ A}«و ما لكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان»{A؛ V}(سوره نساء ، آيه 75){V ؛ A} «قاتلو في سبيل الله الذين يقاتلونكم و لاتعتدوا»{A ؛ V}(سوره بقره، آيه 190){V و كساني كه در راه حمايت از مستضعفين كوتاهي و سستي مي كنند ، مورد مواخذه قرار مي دهد: A}«ما لكم لا تناصرون»{A ؛ V}(سوره صافات، آيه 25){V همان گونه كه حضرت علي(ع) فرمودند: H}«كونوا لظالم خصما و للمظلوم عونا»{H ؛ V}(نهج البلاغه، نامه 47){V
بر اين اساس طبق قانون اساسي «جمهوري اسلامي ايران سعادت انسان در كل جامعه بشري را آرمان خود مي داند و استقلال و آزادي و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مي شناسد. بنابراين در عين خودداري كامل از هرگونه دخالت در امور داخلي ملت هاي ديگر، از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مي كند» V}(قانون اساسي، اصل 154){V
در هر صورت اصل وقوع انقلاب اسلامي براي رهايي از يوغ استكبار بود و حفظ آن و همچنين تامين اهداف و منافع كشور ادامه اين مبارزه را مي طلبد. عمل به آموزه هاي دين مبين اسلام ، حكم عقل و منطق و قانون اساسي ما را بر آن مي دارد كه در جهت حفظ عزت استقلال و رعايت منافع كشور خود و همچنين دستيابي به پيشرفت و توسعه همه جانبه از يكسو و دفاع از حقوق همه ستمديدگان و مستضعفان جهان، مبارزه با استكبار جهاني را تا سر حد پيروزي نهايي ادامه دهيم. البته پر واضح است كه منظور از مبارزه با استكبار، فقط مبارزه نظامي نيست. بلكه ضمن عدم مداخله در امور ساير كشورها و رعايت قوانين بين المللي، بيشترين تاكيد بر مبارزه فرهنگي و تلاش براي بيداري و رشد سياسي ملل مظلوم جهان است چنانكه حضرت امام(ره) مي فرمايد: «اگر ملتي بخواهد سر پاي خود بايستد، لازم است كه اول بيدار شود» V}(صحيفه نور، ج 14، ص 1){V و در جاي ديگر مي فرمايد: «بيدار شويد و خفتگان را بيدار كنيد، زنده شويد و مردگان را حيات بخشيد و در تحت پرچم توحيد براي درهم پيچيدن استعمار سرخ و سياه و خود فروختگان بي ارزش، فداكاري كنيد» V}(همان، ج 1،ص 254){V
در پايان جهت ملموس تر شدن موضوع، نكاتي را در مورد چرايي مبارزه ايران با آمريكا به عنوان سر كرده استكبار جهاني بيان مي نماييم:
يكم. بررسي مباني تشكيل دهنده سياست خارجي آمريكا در قبال ساير كشورها:
براساس ديدگاه ماترياليستي و ماديگرانه كشورهاي غربي از جمله آمريكا، تأمين منافع ملي و دستيابي به سود بيشتر اصلي ترين اصل حاكم بر سياست خارجي آنان بوده كه در جهت تحقق آن اقدام هر عملي هر چند غير اخلاقي جايز و پسنديده است (و اگر مواقعي دم از حقوق بشر يا ارسال كمك هاي بشر دوستانه و... مي زنند، همه تاكتيكي است در جهت تحقق آن استراتژي اساسي يعني تأمين هر چه بيشتر منافع خويش در دراز مدت) بر اين اساس منافع ملي آنان جز از راه وابستگي ساير كشورها خصوصا كشورهاي جهان سوم و جلوگيري از استقلال و خودكفايي آنان، حاصل نمي شود و با انجام اين عمل دو عنصر اساسي چرخه اقتصادي و بازار سرمايه داري آنان يعني دستيابي به مواد خام ارزان قيمت از يك سو و در دست داشتن بازار مصرف جهت كالاهاي توليدي خود از سوي ديگر فراهم مي آيد.
از اين رو مشاهده مي شود كه كشورهايي جهان سوم كه اكثرا داراي روابط سياسي، اقتصادي و... با آمريكا هستند عليرغم سوابق تمدني خود و برخورداري از منابع غني طبيعي و انساني، همچنان در زمره كشورهاي توسعه نيافته و شديدا وابسته به غرب محسوب مي شوند و اگر معدود كشورهايي مشاهده مي شود كه توانسته اند خود را از اين معركه نجات داده و به توسعه يافتگي نايل آيند نتيجه سعي و تلاش و اتكاي به خود بوده است نه اتكاء به غرب و آمريكا.
نتيجه آن كه آمريكا جهت تأمين منافع و حفظ و گسترش هژموني و سلطه خويش بر ساير جهان و تحقق دهكده اي جهاني با كدخدايي خود از انجام هر اقدامي جهت عقب ماندگي كشورهاي توسعه نيافته و عدم پيشرفت آنان دريغ نخواهد ورزيد.
دوم. بررسي عملكرد و اقدامات آمريكا در قبال ملت ايران در گذشته و حال:
بررسي اقدامات خصمانه دولت آمريكا در قبال ملت ايران از گذشته هاي دور تاكنون، به وضوح دشمني و جلوگيري و ممانعت از پيشرفت ملت ما را در عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، نظامي، علمي و... به اثبات مي رساند پاره اي از اين خصومت ها عبارتند از:
1- در بعد سياسي: به راه انداختن كودتاي 28 مرداد 1332 و ساقط نمودن حكومت مردمي و قانوني دكتر مصدق، ارائه طرح انقلاب سفيد و كاپيتولاسيون به رژيم وابسته پهلوي، كارشكني و تلاش در جهت سرنگوني نظام اسلامي ايران كه با خواست و اراده اكثريت قاطع ملت ايران شكل گرفت از راه هايي نظير تقويت و سازماندهي گروهك هاي ضد انقلابي در جهت اختلال در امنيت و تماميت ارضي كشور، راه اندازي كودتاي نوژه، تحريك كشورهاي همسايه به عمليات نظامي بر عليه ايران و تحميل جنگ هشت ساله، ايجاد تحريم هاي سياسي بين الملل با طرح اتهاماتي مانند نقض حقوق بشرف حمايت از تروريسم و... عليه ايران و اخلال در روابط ايران با ساير كشورهاي منقطه و جهان و هم اكنون نيز با صراحت دشمني خود را با نظام اسلامي و مردم مسلمان ايران بيان مي كنند.
2- در بعد اقتصادي: ملي شدن صنعت نفت ايران (1329) پيروزي چشمگيري براي ملت ايران محسوب مي شد ولي متأسفانه با كارشكني هاي دولت آمريكا همچنان عوايد و مزاياي صنعت نفت ايران به جيب شركت هاي بزرگ نفتي جهان كه اكثرا آمريكايي يا انگليسي بودند سرازير مي شد و نفع چنداني نصيب ملت ايران نمي گرديد. دولت آمريكا جهت وابسته نمودن اقتصاد ايران به محصولات خارجي، اقتصاد ايران را شديدا وابسته به درآمدهاي نفتي كرده و رژيم پهلوي را جهت انجام اقداماتي نظير اصلاحات ارضي، تحت فشار گذاشته و خودكفايي اقتصادي ايران خصوصا در زمينه مواد غذايي را از بين ببرد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز با ايجاد جنگ تحميلي از بين بردن صنايع زير بنايي خصوصا در بعد صنعت نفت و پتروشيمي و كارشكني در بازار نفت، ايجاد تحريم هاي اقتصادي عليه ايران در عرصه بين الملل و طرح هايي نظير داماتو و... در روند پيشرفت و رشد اقتصادي ايران اخلال به وجود آورده و فشارهاي بسيار زيادي را بر مردم ايران تحميل كرد.
3- در بعد علمي و تكنولوژيكي: دولت آمريكا با جذب نخبگان فكري ايران، جلوگيري از دستيابي ايران به تكنولوژي هاي پيشرفته نظير آنچه كه هم اكنون در مورد انتقال دانش هسته اي به ايران هستيم و... در رشد و پيشرفت ملت ايران اخلال به وجود آورده است.
4- در بعد فرهنگي: دولت آمريكا جهت بسط و سيطره فرهنگ ليبرال دموكراسي خود و مبارزه با فرهنگ حيات بخش اسلام و ساير فرهنگ ها، از گذشته هاي دور تا كنون با اقدامات متعددي نظير استفاده از عناصر فكري وابسته به خويش در داخل، استفاده از تكنولوژي ارتباطاتي و... تهاجم گسترده اي را عليه فرهنگ اصيل اسلامي و ملي ملت ايران به كار گرفته است.
اكنون با توجه به اين قبيل اقدامات، آيا باز هم مي توان آمريكا را خيرخواه و مدافع پيشرفت ملت ايران دانست؟! و دست از مبارزه با آن برداشت؟
مسلما پاسخ منفي است. آمريكا هرگز با توجه به مباني فكري و اصول نظام ليبرال سرمايه داري خويش نمي تواند به فكر خير خواهي براي ملت هاي ديگر باشد.
كافي است گوشه نگاهي به سرنوشت كشورهاي همسايه مان (عراق و افغانستان) بياندازيم كه با اسم اعطاي آزادي و دموكراسي بر سر ملت بي دفاع آنان بمب هاي چند تني ريخته و اولين اقدام در جهت آباداني كشورشان، چپاول منابع نفتي آن (عراق) توسط شركت هاي آمريكايي و انگليسي بود «فاعتبروا يا اولي الابصار».
کد سوال : 1638
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بهترين راه شوهر داري چيست؟
پاسخ : مسئله ازدواج و به دنبال آن رفتار متقابل با همسر به گونهاى كه باعث گرمى كانون خانواده شود يكى از اساسىترين مسائل زندگى هر فردى است چه اينكه اگر كانون خانواده با رفتارهاى سنجيده زن و شوهر از گرمى صميميت و استحكام برخوردار باشد نه تنها موجب آرامش زوجين بلكه بهترين شرايط را براى پرورش فرزندان فراهم مىكند و زندگى را براى همه اعضا خانواده لذت بخش مىشود.
رعايت نكات زير در كاهش تنش در خانواده و بهبود روابط زوجين بسيار مفيد و مؤثر است:
1- احترام گذاردن به همسر بويژه در مقابل ديگران.
2- تعريف نكردن از مردان ديگران در مقابل شوهر.
3- تقدم در سلام كردن.
4- بدگويى نكردن از اعضاء خانواده او.
5- احترام گذاردن به خانواده او بويژه پدر و مادر شوهر.
6- ميهمانى كردن خانواده او و ترش رويى نكردن نسبت به آنها.
7- طرح نكردن بعضى از مشكلات در بدو ورود شوهر به خانه.
8- آرايش و پوشيدن لباسهاى مناسب در مقابل شوهر.
9- رعايت حجاب و عفت و پاكدامنى در مقابل نامحرمان.
10- بدرقه كردن شوهر تا درب منزل هنگاميكه براى كار يا امور ديگر از خانه خارج مىشود.
11- نظافت، تميزى نظم در كارها، مرتب كردن منزل.
12- انتظارات و توقعات خود را متناسب باتوانايى شوهر خود قرار دهيد و از توقعات بيجا و يا فوق توانايى او نداشته باشيد.
13- پرستارى كردن از او هنگام مريضى.
14- ابراز محبت و علاقه و بكار بردن اين جمله «من حقيقتا تو را دوست دارم و اميدوارم كه تا پايان عمر اين دوستى و صميميت استمرار پيدا كند.»
15- اجتناب از لجبازى و مشاجره و حرفهاى نيشدار به ويژه هنگاميكه او به هر دليلى ناراحت و عصبانى است.
16- اشتباهات او به رخ نكشيدن چه اينكه هر انسانى ممكن است دچار اشتباه شود.
17- توجه به جنبههاى مثبت او.
رعايت نكاتى كه بيان شد هيچگونه منافاتى با حفظ شخصيت انسان ندارد و به اين نكته بايد توجه داشت كه بهترين راه براى حفظ شخصيت خود نزد شوهر و خويشاوندان او رعايت همين نكاتى است كه ذكر شد مطلب ديگرى كه حائز اهميت است و در استحكام روابطخانوادگى نقش مؤثرى دارد اين است كه زوجين علاوه بر روابط زن و شوهر بايد دوست و رفيق يكديگر باشند سعى كنيد با طرح نكردن جنبههاى منفى يكديگر روز به روز دوستى و صميميت خود را افزايش دهيد و در همه فراز و نشيبهاى زندگى همراه هم باشيد تواضع و فروتنى درمقابل شوهر نه تنها غرور شما را نمىشكند بلكه باعث عزت و احترام و بزرگى شخصيت شما نزد شوهرتان مىشود زن كانون عاطفه است و شما مىتوانيد با عواطف خود آنچنان همسر خويش را مجذوب خود گردانيد و در دل او جاى گيريد به گونهاى كه شما را بر هر كس ديگرترجيح دهد.
کد سوال : 1639
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چرا برخي بچه ها ي زير 2 سال پرخاشگر هستند؟ و هيچ روشي براي ارام كردن انها مفيد نيست؟
پاسخ : به نظر مي رسد تعبير پرخاشگري در كودكان زير 2 سال معنا نداشته باشد بهتر است تعبير ناسازگاري و ناآرامي در مورد كودكان بكار برده شود ناسازگاري در كودكان عوامل گوناگوني مي تواند داشته اما بهترين عامل احساس عدم امنيت است چه اينكه يكي از مهمترين نيازهاي كودكان بعد از تغذيه امنيت رواني است اگر كودك در آغوش خانواده به هر دليلي احساس امنيت نكند تبديل به يك كودك وابسته ناايمن مي شود و اين ناايمني بيان رفتاريش بصورت ناسازگاري و ناآرامي بروز و ظهور پيدا مي كند. اضطراب مادر مخصوصا هنگام بارداري، نگراني هاي او در زندگي، افسردگي ، عدم آرامش در خانواده، عدم ارضاء نيازهاي كودك، يا به موقع ارضاء نكردن او يا صحيح ارضا نكردن او مانند نامنظم بودن در پاسخ به نيازهاي جسماني و عاطفي كودك همه اينها مي تواند موجب اين اختلال در كودك شود علاوه بر اين گاهي اوقات بيماريهاي جسماني، سوء تغذيه نيز در بروز اين مشكل نقش دارد بنابراين با مراجعه به متخصص كودكان در مرحله اول بايد وضعيت جسماني كودك كاملا مورد بررسي قرار گيرد اگر عامل جسماني يافت نشد به روان شناس باليني يا روان پزشك بايد مراجعه كرد تا علل روان شناختي آن مورد بررسي قرار گيرد. بنابراين علت اين ناآرامي ها مي تواند به خودكودك مربوط باشد و مي تواند به اطرافيان و محيط زندگي كودك نيز مربوط باشد. پس درمان اين مشكل نيز نيازمند ريشه يابي اين عدم امنيت مي باشد با بر طرف كردن عوامل ناامني در صورت امكان وضعيت كودك بهبود پيدا مي كند. در عين حال رعايت راهكارهاي زير در بهبود وضعيت رفتاري كودك مي تواند موثر باشد.
1. ارضاء نيازهاي كودك به صورت منظم
2. ايجاد محيطي آرام و بدور از سروصداهاي مزاحم براي كودك
3. اجتناب از رفتارهاي متعارض توسط اطرافيان با كودك
4. خودداري از برخوردهاي خشن و تند با كودك.
حتي اگر اضطراب و ناراحتي هاي زمان بارداري مادر عامل اين مشكل باشد با برخورد آرام و به دور از عصبيت و عمل به توصيه هاي بزرگان دين و روايات كه راجع به برخورد با كودك بيان فرموده اند مي تواند در بهبود رفتار كودك موثر باشد.
کد سوال : 1640
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : استدلالات عقلي در مورد دين وخدا خيلي قابل تشكيك هستند براي اطمينان دل به صحت دين تشيع كه بر ان هستيم ايا راهي وجود دارد؟
پاسخ : درباره اين گونه پرسش ها و تشكيك ها نخست بايد يك پاسخ كوتاه و واقعي يافت و سپس به طور مشروح و استدلالي موارد ابهام را برطرف كرد.
امام علي عليه السلام جهت اطمينان يافتن برخي افراد نسبت به وجود خدا؛ به طور خلاصه فرموده اند: H}«لولا اله غيرالله لاتتك رسله»{H اگر خداي ديگر غير از پروردگار جهان بود پيامبران او نيز به سوي تو مي آمدند! V}(ميزان الحكمه، ج 3، ص 190 و بحار ، ج 74، ص 221){V
از اينكه در طول تاريخ انسانهاي پاك و امين و وارسته از وجود خدا خبر داده اند مي توان اطمينان به وجود خدا پيدا كرد. و در مقابل كساني كه خدا را رد كرده اند با گمان و احتمال اين نظريه را مطرح كرده اند بلكه چون نتوانسته اند خدا را اثبات كنند و وجود خداوند را درك كنند. چنين ديدگاهي پيدا كرده اند. و اما درباره حقانيت تشيع به طور مختصر مي توان گفت:
هنگامي كه خداوند حكيم و آگاه را شناختيم بخوبي مي توانيم نتيجه بگيريم كه چنين خدايي بندگانش را بدون هدايت رها نمي سازد و خود او مي داند چه كسي اين مسئوليت را بهتر مي تواند به عهده بگيرد. بنابراين هم پيامبر مي فرستد و هم مي داند چه كسي را بفرستد.
هم چنين هنگامي كه پيامبر صلي الله عليه و آله نيز به عنوان شخصيت دلسوز و دورانديش شناختيم. به آساني مي توانيم اطمينان پيدا كنيم كه ايشان امت خويش را بدون امام شايسته رها نمي سازد. و زخم هاي خود را بدون نتيجه نمي گذارد.
لذا هم امام معين مي كند و هم مي داند چه كسي بهتر از ديگران چنين وظيفه را مي تواند به عهده بگيرد. لذا حقانيت شيعه بر پيروي از امام علي عليه السلام و معصومان پس از ايشان ثابت مي شود.
آنچه گفته شد مضمون روايتي است كه از امام صادق عليه السلام بيان شده: H}«اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني»{H؛ V}(كافي، ج 1، كليني، ص 337){V
براي آگاهي بيشتر توجه شما را به مطلب زير جلب مي كنيم:
خداوند متعال كه آفريدگار جهان است، خود را با دلايل كافى معرفى كرده است، دلايلى كه هم عقل مىپذيرد و هم علم آن را تأييد مىكند. اين دلايل برخى در كتاب آفرينش است يعنى هر موجودى، مستقلاً دليلى بر وجود آفريدگار خود است: A}سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحقM}{A؛ به زودى نشانههاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان نشان مىدهيم تا براى آن آشكار گردد كه او (خداوند متعال) حق است{M V}(فصلت، 53){V
وجود خود ما ـ چه بدنمان و چه نفسمان ـ شاهد و نشانهاى از خالق و آفريدگار حكيم و تواناست. وجود موجودات زمينى و آسمانى نيز شاهد و نشانهاى از خالق و آفريدگارى حكيم است. من شما را براى نمونه فقط به دو كتاب ارجاع مىدهم تا ببينيد آيا آفرينشى اين چنين بدون خالقى حكيم و توانا امكان دارد؟ «اول: راز آفرينش انسان نوشته كرسى موريسن، ترجمه محمد سعيدى، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم كه در آن درباره راز خلقت و مخصوصا خلقت انسان با تفصيل سخن گفته است. دوّم: از زندگى زنبورها نوشته پرفسور كارل فون فريش (استاد كرسى جانورشناسى و برنده جايزه نوبل)، ترجمه دكتر نعمتالله شهرستانى، انتشارات اميركبير، چاپ دوم، 1366، كه درباره زندگى پر راز و رمز زنبور عسل بحث كرده است.
پس خدا در مخلوقات خود عيان و آشكار است. گذشته از اين در كتابهاى آسمانى، خداوند متعال خود را معرفى كرده است، متأسفانه در تورات و انجيل (كتاب مقدس) به اصطلاح مسيحيان، تحريفات فراوانى صورت گرفته است كه پذيرش مطالب اين كتابها را غيرممكن كردهاست. اما قرآن كه مصون از تحريف باقى مانده است بنحوى درصدد معرفى خداوند متعال است. كتاب قرآن و علوم طبيعى اثر دكتر مهدى گلشنى فيزيكدان معاصر ايرانى انتشارات اميركبير در اين جهت منبع بسيار خوبى است . آيات فراوانى كه مردم را به تدبر و تفكر در آفرينش الهى و مخلوقات زمينى و آسمانى دعوت كرده است. نشانه از اين واقعيت است كه خداوند متعال خود را با دلايل فراوان به مردم معرفى كرده است. گذشته از اين دلايل فراوان عقلى كه توسط فلاسفه و متكلمان ايراد شده است، دلايلى براى اثبات وجود خدا هستند اين دلايل برخى شبهه علمى و برخى فلسفى و برخى نيز فطرى هستند. (براى اطلاع بيشتر از اين دلايل به كتاب توحيد استاد مطهرى، ص 222 ـ 11، و آموزش عقايد، استاد مصباح يزدى،ص 62 ـ 49 مراجعه شود).
راه علم نيز، همين راه ايمان به خالقى يكتاست كه در اين باره از سوى دانشمندان غربى كتابهاى متعددى نگارش يافته است علاوه بر اين دو كتاب مذكور، به اثبات وجود خدا ـ ويراستار جان كلوورمونسها ـ ترجمه احمد آرام و ... سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى كه به قلم برخى از برجستهترين دانشمندان غربى است و علم و ايمان در گفتگو با دانشمندان تدوين جواد محقق ـ انتشارات مدرسه كه كتاب كم حجم و پرفايده است و تصوير جهان در فيزيك جديد نوشته ماكس پلانك ترجمه مرتضى صابر مخصوصا مقالات اول، ص 3 ـ 1 و هفتمصص: 178ـ156 مراجعه شود.
از مجموع آنچه بيان شد موارد ذيل بدست مىآيد: 1ـ خدا خود را معرفى كرده است و با دلايل قطعى و يقينى معرفى كرده است. برخى از اين دلايل موجودات و مخلوقات او هستند كه در اصطلاح قرآن به آيات آفاقى معروفند بخشى خود انسان و فطرت اوست كه به آيات انفسى معروف هستند و بخشى دلايل عقلى است كه به دلايل فلسفى و كلامى معروفند.
2ـ اين دلايل همگى مبتنى بر عقل است و عقل سليم آنها را تأييد مىكند. اصولاً عقل از اينكه جهان بدون آفريدگار آفريده شده باشد، سرباز مىزند.
3ـ راه علمى محض نمىتواند خداوند را به ما معرفى كند. زيرا علم تجربى با پديدههاى جهان مادى سرو كار دارد، با عناصر طبيعى و مادى، اما ماوراء طبيعت كه خدا نيز جرء آن است، نمىتواند معلوم علوم تجربى باشد. زيرا اين علوم در بند تجربه و آزمايش و عناصرمحسوس و طبيعى اسير هستند و امورى كه محدود به حدود مذكور نيستند. از دايره شمول علوم تجربى بيرونند. البته علوم تجربى غيرمستقيم به كمك عقل و دين مىآيند. راه شناخت خداوند از طريق آفريدهها و پديدههاى طبيعى و مادى و حسى كه ما مستقيما با آنها ارتباط داريم،راهى است كه ما را به سرعت به اصل مبدأ آفرينش مىرساند. بنابراين علوم تجربى از سه راه ما را به خالق يكتا مىرساند.
1ـ از راه نظم موجودات كه با برهان نظم معروف است.
2ـ از راه خلق، اينكه جهان حادث و مخلوق است.
3ـ از راه هدايت (تكوينى) اينكه مخلوقات در مسير خودشان حركت مىكنند و قدرتى است كه آنها را به مسير خودشان هدايت مىكنند (در اين باره توصيه مىكنم حتما كتابهايى را كه دانشمندان نوشتهاند و قبلاً يادآورى كردم، مطالعه فرمائيد) پس مسائل علوم تجربى صغراىاستدلالات فلسفى و قرآنى مىباشند.
در پايان اين بحث فقط استدلالى از اميرمؤمنان در نهجالبلاغه در اثبات حق تعالى و نيازمندى مخلوقات يادآور مىشوم ـ البته با اختصار:
T}كل قائم فى سواه معلول ـ خطبه 186{T ـ
هر موجودى كه وجودش به ديگر قائم است. او معلول است (و نيازمند علت) يعنى هر موجودى كه هستى او عين ذات او نيست، نيازمند علت است و تنها خداست كه هستى اوعين ذات اوست. او عين هستى است و ديگر سبب و علت و دليل نمىخواهد اما غيرخدا، همگى هستيشان عين ذاتشان نيست. پس حتما علت مىخواهد. پس كل قائم فى سواه معلول ـ يعنى فلسفه علت.
الف. راه اثبات حقانيّت شيعه دوازده امامى تنها از طريق شيعه بمعناى عام و يا شيعه اثنى عشر به معناى خاص نيست. بلكه در كتب روائى و سنن اهل سنت نيز به امامت دوازدهگانه بعد از رسول خدا(ص) تصريح شده است. بر اساس روايات زيادى كه از رسول الله(ص) بر دوام امامت مهدى(ع) و استمرار آن تا قبل از قيامت آمده است اين موضوع را آشكار مىسازد كه امامت مهدى تنها در دايره معتقدات شيعه اثنى عشر نمىگنجد. براى روشن شدن مسئله به بعضى از رواياتى كه در كتب عامّه در مورد ائمه اثنى عشر آمده است اشاره مىشود.
1. قال رسولالله(ص): H}انّ هذا الامر لا ينقضى حتّى يمضى فيهم اثنا عشر خليفة{H؛ M}اين امر (دين اسلام) به سر نيايد تا دوازده خليفه وجانشين را پشت سر گذارد{M»
2. قال رسولالله(ص): H}لا يزال امر الناس ماضيا ما وليهم اثنا عشر رجلاً... كلّهم من قريش{H؛M} تا آن كه دوازده مرد بر آنها فرمان برانندكار مردم پيوسته بگذرد... كه همگى آنان از قريش هستند.{M».
3. قال رسولالله(ص): H}انّ عدة الخلفاء بعدى عدة نقباء موسى{H؛M} شمار جانشينان من به تعداد نقباى موسى است{M».
4. H}لا يزال هذا الدين قائما حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفه{H؛M} تا وقتى كه دوازده خليفه و جانشين بر شما حكومت كنند دينپيوسته برپاست{M».
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك: صحيح مسلم، ج 3، كتاب الامارة.
5. در منتخب كنز العمال از جابر بن سمره چنين نقل شده كه «بر اين امت دوازده خليفه حكومت خواهند كرد به عدد نقباء بنى اسرائيل»، V}(منتخب كنز العمال){V.
6. پيامبر اسلام(ص) در مورد ائمه دوازدهگانه بيان صريح دارند H}الائمة بعدى اثنى عشر، تسعة من صلب الحسين و التاسع مهديّهم{H، V}(كفاية الاثر 23، نقل ازموسوعه الامام على بن ابيطالب، ج 2، ص 48){V.
نظير اين روايات را كه از اهل سنت در مورد تعداد ائمه(ع) وارد شده است مىتوانيد در كتب ذيل مطالعه كنيد.
1. ينابيع المودة، ص 44.
2. البداية و النهاية، ج 6، ص 247.
3. سنن ابن ماجه، ج 2 / 1367 / 4085.
4. مسند احمد بن حنبل، ج 1 / 183 / 645.
5. سنن ابى داود، 4 / 107.
بنابراين نصوصى كه از پيامبر اكرم(ص) در مورد تعداد ائمه(ع) وارد شده است و اهل سنت و شيعه آن را نقل كرده است، حقانيت شيعه اثبات مىشود. و اضافه بر آن در مورد امامت ائمه دوازدهگانه(ع) چه بصورت دسته جمعى و چه به صورت فردا به فرد نصى وارد شده است وهر يك از امامان امام بعد از خود را معرفى كرده است و امام بدون نص امام نيست.
ب. اكثريت شيعه كه اقليتهاى (زيديه و اسماعيليه) از آن منشعب و جدا شدهاند؛ شيعه اماميّه و دوازده امامى است، پس از رحلت امام سجاد(ع) اكثريت شيعه به امامت، امام محمدباقر(ع) معتقد شدند، و اقليّتى به پسر ديگر امام سجاد يعنى زيد شهيد گرويدند. و پس از رحلت امام محمدباقر(ع) شيعيان به امامت جعفر صادق(ع) معتقد شدند و پس از درگذشت امام صادق(ع) اكثريت فرزندش امام موسى كاظم(ع) را امام هفتم دانستند و جمعى اسماعيل پسر بزرگ امام صادق(ع) را كه در حال حيات پدر خود درگذشته بود امام گرفتند و از اكثريت شيعه جدا شده و به نام اسماعيليه معروف گشتند و بعضى پسر ديگر آن حضرت عبدالله افطح» و بعضى فرزند ديگرش «محمد» را پيشوا گرفتند و بعضى در خود آن حضرت توقف كرده آخرين امامش پنداشتند. و پس از شهادت امام موسى كاظم(ع) اكثريت شيعه فرزندش امام رضا(ع) را امام هشتم دانستند و برخى در امام هفتم توقف كردند كه به «واقفيه» معروفند بعد از امام هشتم تا امام دوازدهم انشعاب قابل توجهى به وجود نيامد، V}(شيعه در اسلام، علامه طباطبايى){V.
بنابراين شيعه در تاريخ اسلام در زمان پيامبر(ص) و بعد از آن به كسانى اطلاق مىشود كه به امامت على و اولاد آن امام(ع) اعتقاد داشتهاند. و شاخههاى زيدى و اسماعيليه و امثال اينها به مرور زمان به علل مختلف و انگيزههاى متعدد (سياسى، اقتصادى) بوجود آمدهاند. وبراىپى بردن به حقانيت آنها اطلاع از اصول و عقايد و فروع آنها لازم است.
براى آگاهى بيشتر در اين مورد ر.ك: (شيعه در اسلام، علاّمه محمدحسين طباطبايى)
خلاصه سخن آن كه عدد 12 در روايات اهل سنت و شيعه براى ائمه بعد از پيامبر(ص) ذكر شده است و فرقههاى شيعى غير از دوازده امامى توجيهى براى نظر خود ندارند اضافه بر اينكه پس از اثبات امامت على(ع) امامت ائمه بعدى به تصريح امام قبل مىباشد و هر يك ازفرقههاى شيعه (غير از دوازده امامى) در صورتى كه به كلمات امام مورد قبول خود مثلاً امام صادق(ع) رجوع كنند خواهند ديد كه تصريح به امامت امام بعد خود كرده و راويان اين روايات منحصر در شيعه دوازده امامى نيست. به عنوان نمونه نگاه كنيد V}بحارالانوار، ج48، ص 12 تا ص 28.{V