کد سوال : 1431
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مشكل من از وقتي شروع شده كه با توجه به احساسي كه نسبت به يكي از پسرهاي دانشگاه داشتم پيشنهاد دوستي او را قبول كردم و بايد بگويم كه خيلي تمايل داشتم كه با هم ازدواج كنيم ولي ترجيح مي دادم پيشنهاد از طرف من نباشد. بنابر اين سعي كردم خواسته هاي او را قبول كنم و آن چيزي باشم كه او دوست دارد. الان حدود دو سال و نيم از دوستي ما مي گذرد و من مدتي قبل ( قبل از عيد) مرتكب اشتباهي شدم كه قابل جبران نيست. البته ما هنوز با هم دوست هستيم ولي مشكل من اين است كه به تازگي متوجه شده ام كه از او حامله ام. البته من هنوز به او چيزي نگفته ام و فكر مي كنم به اين وسيله شايد او راضي شود با من ازدواج كند چون من نمي توانم بدون او زندگي كنم. ولي ظاهرا او تمايلي به اين كار ندارد. من با يكي از دوستانم هم مشورت كرده ام و او هم با من موافق است.من واقعا به كمك شما نياز دارم چون نمي دانم اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارم.در ضمن اين ترم آخر هر دوي ماست و من هر چه زودتر بايد تكليفم راروشن كنم. بسيار احساس درماندگي ميكنتم. لطفا كمكم كنيد؟
پاسخ : به نظر مي آيد بهترين گزينه در شرايط فعلي براي شما و همچنين براي آن دانشجوي پسر اين است که مقدمات ازدواج رسمي را هر چه زودتر فراهم کنيد و با يکديگر ازدواج نماييد زيرا اشتباهي که شما مرتکب شده ايد همان طور که خودتان اعتراف به آن کرديد آن قدر بزرگ است که جبران آن بسيار مشکل است. به نظر مي آيد تا آنجا که ممکن است از طرح اين مسأله با ديگران حتي دوستان نزديک تان خودداري کنيد و مسأله را فقط با خود ايشان در ميان بگذاريد البته اگر اين حوادث اشتباه رخ نداده بود به صلاح شما نبود که خودتان براي ازدواج پيش قدم شويد زيرا بهتر است که خواستگاري اول از ناحيه پسر و خانواده او انجام شود اما شرايطي که براي شما پيش آمده و اشتباهات بزرگي که شما مرتکب آن شده ايد همه چيز را عوض کرده است و در حال حاضر اين شما هستيد که بايد مضر به ازدواج باشد بنابراين با ايشان صحبت کنيد و هر چه زودتر مقدمات ازدواج رسمي را فراهم کنيد و الا اين شما هستيد که بيشترين خسارت را خواهيد ديد زيرا در اين ارتباط غلط و نامشروع که شما با ايشان داشتيد بزرگترين و مهمترين سرمايه خود را يعني ناموس، حياء و عفت و پاکدامني خود را از دست داده ايد. اگر شما با ايشان ازدواج نکنيد همه چيز خود را از دست داده ايد و در آينده اگر اين مسأله فاش گردد نيز به عنوان يک دختر بدکاره هم جايگاه اجتماعي خود را از دست مي دهيد و هم قدر و منزلت خانوادگي شما از بين خواهد رفت علاوه بر اين تقريبا قدرت انتخاب همسر نيز از شما سلب مي شود و بايد به هر ازدواجي تن دهيد و معلوم است که افراد نجيب و پاکدامن و حتي پسراني که خود نيز چنين تجربه هايي را با دختران ديگر داشته اند هرگز حاضر نيستند با شما ازدواج کنند و شما تا پايان عمر هميشه احساس گناه مي کنيد و عزت نفس، اعتماد به نفس و همين طور اميد و نشاط را در زندگي از دست خواهيد داد و به طور قطع دچار بيماري هاي روحي خواهيد شد وقتي سلامت جسماني و رواني خود را نيز از دست خواهيد داد. بنابراين همان طور که عرض شد بهترين راه و بهترين گزينه براي شما ازدواج با ايشان است و بايد هر چه زودتر اقدام کنيد و فرصت را از دست ندهيد زيرا هر روزي که مي گذرد به ضرر شما تمام مي شود. براي تحقق ازدواج راهکارهاي زير را توصيه مي کنيم:
1. از ايشان دعوت کنيد که جلسه اي با يکديگر داشته باشيد ولي در گام نخست، حامله شدن خود را به اطلاع وي نرسانيد.
2. در آن جلسه شما پيشنهاد کنيد که من شما را دوست دارم و به هيچ کس ديگري علاقه ندارم همه اميد من در زندگي شما هستيد بنابراين اگر شما هم واقعا مرا دوست داريد پس چرا ما با هم ازدواج نکنيم.
3. اگر جواب او مثبت بود از او بخواهيد هر چه زودتر مسأله را با خانواده خود درميان گذارد تا به صورت رسمي از خانواده شما خواستگاري کرده و به صورت رسمي عقد کنيد.
4. اگر انشاءالله مراحل بالا به خوبي انجام گرفت و شما به عقد رسمي ايشان درآمديد آنگاه پيشنهاد عروسي را طرح کنيد تا هر چه زودتر عروسي کنيد آنگاه اگر با مخالفت ايشان مواجه شديد وي را از بارداري خود آگاه سازيد و بگوييد که «من از شما باردار شده ام» که اگر عروسي نکنيم مشکلاتي براي من و شما به وجود مي آيد. تأکيد مي شود در مرحله اول وي را از حامله بودن خود آگاه نسازيد بلکه در صورت مقاومت وي با پيشنهادات شما از آن به عنوان يک اهرم فشار استفاده نماييد.
5. در صورتي که با پيشنهاد عروسي موافقت نکرد و يا احتمال مي دهيد اصرار شما باعث درگيري و مشکلات جدي مي شود از اصرار خود دست برداريد زيرا وقتي شما عقد بستيد و شرعا و قانونا با هم محرم شديد ولو اين که در دوران عقد هم حاملگي شما آشکار شود هيچ جاي نگراني نيست زيرا تلقي همه اين است که اينها زن و شوهر هستند و به خاطر ناشي گري و بلد نبودن برخي مسائل در دوران عقد کار دست خود داده اند زيرا اينگونه مسائل در دوران عقد کم و بيش براي ديگران نيز پيش مي آيد و جاي نگراني نيست.
6. لازم است تأکيد کنيم در مقدار و ميزان مهريه نيز سخت گيري نکنيد همين طور ساير شرايطي که ممکن است باعث عدم پذيرش او يا خانواده وي شود اجتناب کنيد زيرا شرايط شما به گونه اي نيست که اهرم فشار دست شما باشد. سخت گيري شما يا شرايطي که ممکن است خانواده شما بخواهند قرار دهند احتمال دارد باعث انصراف ايشان از شما شود و تن به ازدواج ندهد. اينجاست که بيشترين خسارت، بي آبرويي، آينده ناگوار در انتظار شما خواهد بود و آسيب جدي به شما و خانواده تان وارد مي شود.
7. اگر با ازدواج مخالفت کرد و به هيچ وجه حاضر به ازدواج نبود آنگاه مسأله حاملگي را مطرح کنيد و به صورت جدي او را تهديد کنيد که اگر ازدواج نکني شکايت خواهم کرد و هم مهر المثل را از طريق دادگاه از شما مي گيريم و هم خطرات ديگري ممکن است شما را تهديد کند. البته تا آنجا که ممکن است سعي کنيد کار به اين مرحله نرسد و به هر نحوي که ممکن است هر چه زودتر با هم ازدواج کنيد.
در پايان از خداوند متعال مسألت مي کنيم که از گناه بزرگي که شما مرتکب شده ايد درگذرد و شما را عفو کند و زمينه ازدواج شما را فراهم نمايد و آبروي شما و خانواده تان را نيز حفظ کند.
توصيه مي شود که توبه کنيد و از خداوند صادقانه بخواهيد که شما را ببخشد و با توسل به اهل بيت(ع) و واسطه قرار دادن آنها در خانه خدا بخواهيد که هر چه زودتر وسيله ازدواج آبرومندانه شما را با ايشان فراهم کند و با خود و با خداي خويش عهد کنيد که پايان عمر حدود و ثغور الهي را رعايت کنيد و بنده خالص او باشيد مطمئن باشيد اگر توبه کنيد و از عمل خود پشيمان باشيد و اصرار بر گناه نورزيد و به دستورات الهي را نصب العين خود قرار دهيد خداوند شما را کمک مي کند و آبروي شما را حفظ خواهد کرد انشاءالله.
کد سوال : 1432
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا ما مثل اول انقلاب در موضع گيري هاي جهاني خود محكم نيستيم؟
پاسخ : اصولا در همه انقلاب ها، به صورت طبيعي بعد از گذشت مدتي، التهاب و موج هاي ناشي از وقوع انقلاب فروكش نموده و با استفاده از تجربيات حاصله و شرايط پيراموني و امكانات خود، در چارچوب اصول و اهداف مه اوليه خويش نهادينه شده و يا حتي در برخي نظام هاي انقلابي در اثر بروز مشكلات و موانع و يا تعارض با منافع و مصالح رهبران انقلاب، اين اصول و اهداف به فراموشي سپرده مي شود وجايشان را به اهداف ديگري مي سپارد، يا اينكه حداقل كمرنگ مي شود. اما نظام انقلابي ايران به دليل مكتبي بودن و متكي بودن بر شالوده ها و بنيانهاي مستحكم الهي و مردمي، اصول و اهداف اصلي و اوليه خود را حفظ نموده و همچنان بر آنان مستحكم باقي مانده است.
بله ممكن است در اثر گذشت زمان و كسب تجارب از يك سو و تغيير شرايط و اوضاع محيطي و بين المللي و ...، در شيوه و روش ايفاي اين اصول و اهداف بر اساس مقتضيات زمان و مصالح جامعه اسلامي، تغييراتي به وجود آمده باشد اما اصل اين اهداف و اصول اوليه، همچنان پابرجا و باقي است. جهت تبيين دقيق تر اين موضوع لازم است تا اصول و اهداف اوليه انقلاب را دسته بندي نماييم:
الف. اصول و اهداف ظاهري و ادعايي كه از سوي برخي گروهها و افراد تندرو و تحت تأثير احساسات و هيجانات ناشي از انقلاب اسلامي، القاء مي شد؛ نظير صدور فيزيكي انقلاب به كشورهاي ديگر كه تا حدود زيادي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را با خود درگير نموده بود.
حضرت امام(ره) به شدت در مقابل اين جريان ايستادگي نموده ودر تبييني از صدور انقلاب مي فرمايند: «ما كه مي گوييم مي خواهيم انقلابمان را صادر كنيم، مي خواهيم همين معنويتي كه در ايران پيدا شده است را صادر كنيم، اين انقلاب فرهنگي مان را، انقلاب اسلاميمان را به همه ممالك اسلامي صادر كنيم». V}(صحيفه نور، ج 12، ص 283){V
و در جاي ديگري نيز مي فرمايند: «صدور انقلاب به لشكركشي نيست» V}(همان، ج 19، ص 242){V
و با بيانات حكيمانه خويش، جلوي تندروي هاي افراد و گروهها را مي گيرند:
و يا اينكه بعد از تهديد نظامي لبنان توسط اسرائيل، عده اي با اعزام نيروي نظامي به لبنان، در صدد مواجهه با اسرائيل و تلاشي براي آزادي قدس برآمدند، كه حضرت امام(ره) با اعلام «راه قدس از كربلا مي گذرد» اين جريان را به مسير اصلي خويش هدايت نمودند.
بنابراين هر چند در چنين مسائل و موضوعاتي تحول ديده مي شود و در سياست خارجي نظام اسلامي ديگر از طرح و پرداختن به چنين مسائلي خبري نيست، ولي موضوع فوق هرگز به معناي تحول در اصول و اهداف اساسي انقلاب نمي باشد.
T}ب. اصول و اهداف واقعي انقلاب اسلامي{T
اين اصول كه بر اساس مباني مذهبي نظام از ابتدا در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، متبلور گرديد، نظير استكبار ستيزي، حمايت از مسلمانان و مستضعفان جهان و ... ، همچنان محور اساسي سياست خارجي نظام اسلامي مي باشد؛ نگاهي واقع بينانه به سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران و موضع گيري هاي خرد و كلان نظام اسلامي در ارتباط با ساير كشورها، و ملتهاي مظلوم جهان و نهضت هاي آزادي بخش، به خوبي بيانگر اين حقيقت است كه كوچكترين عدولي از اين موضوع نبوده، به عنوان نمونه از ابتداي انقلاب اسلامي تا كنون همچنان ايران اسلامي به عنوان تنها كانون استكبارستيزي در جهان بوده و همچنان مي باشد و در ايفاي اين مسؤوليت از تمامي ظرفيت ها و امكانات ديپلماسي و سياسي، فرهنگي و تبليغاتي، ارسال كمك هاي انساني و بشردوستانه و ... استفاده مي نمايد. كمك و حمايت از مسلمانان فلسطين و عدم به رسميت شناختن رژيم غاصب اسرائيل تاكنون، كه هزينه هاي بسيار زيادي را براي نظاماسلامي تحميل نمودهاست و همچنين عدم رابطه با آمريكا، حمايت مادي و معنوي از مسلمانان بوسني و هرزگووين، افغانستان، عراق و ... همه دراين راستا قابل تحليل و ارزيابي است.
نتيجه آنكه در قاطعيت نظام اسلامي در مقابل استكبار جهاني و تأمين مصالح و منافع خويش و حفظ استقلال و آزادي كشور هيچگونه تزلزل و خللي در آن به وجود نيامده است، هر چند در نوع روشها بستگي به مقتضيات زمان، شرايط و امكانات محيط داخلي و بين المللي و ...، تغييراتي به وجود آمده است.
کد سوال : 1433
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : در مورد سى دى جديد كه ادعا مي شود در آن سيماي واقعي حضرت ابوالفضل (ع) ديده ميشود چه نظري داريد؟
پاسخ : در اين باره و موارد مشابه، از يك سو روشن بيني لازم است و از سوي ديگر مصونيت از خرافات و دوري افراط و تفريط سزاوار است.
مشاهده معصومان(ع) در رؤياهاي صادقه و در حالت كشف و شهود قابل انكار نيست. چنان كه از زبان همسر شهيد مطهري گفته شده است: «چند شب قبل از شهادت استاد، ديده شد نيمه شب استاد از خواب بيدار شده و با شور و شوق در حال قدم زدن است. ما كه شگفت زده شده بوديم وقتي دليل آن را پرسيديم، استاد گفتند همين الان پيامبر اسلام را در خواب ديدم كه مرا در آغوش گرفت و گونه هاي مرا بوسيد و هنوز گرمي لبهاي پيامبر را بر صورت خودم احساس مي كنم». و براي بسياري ديگر از بزرگان مشابه اين ارتباطات اتفاق افتاده است.
اما از سوي ديگر نبايد اين واقعيات نوراني دست آويز افراط گريها و خرافات شود. و با اعتقادات مردم بازي شود. به ويژه نقل برخي حالات و احوال كه با شأن و مقام معصومان و اولياي الهي سازگار نيست. زيرا تطبيق برخي صحنه ها بر اولياي الهي نياز به علم و آگاهي و اطمينان است در صورتي كه اين گونه سي دي ها هيچكدام از شرايط اطمينان بخش را ندارد.
کد سوال : 1434
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در حديثي در ابتداي صحيفه سجاديه امام صادق فرموده اند: هر كس تا قيام قائم ما اگر قيام نمايد باطل است و در راه ما كشته نشده است. برخی با اين گونه احاديث مي خواهند القا كنند كه انقلاب ما و قيام مردم ما مردود است و شهدا نفعي از اين كشته شدن ندارند و با وضع فعلي جامعه و مسائل و مشكلات ايران به نتيجه مي رسند كه كار حضرت امام (قدس) و مردم باطل بوده و نبايد قيام مي كردند؟
پاسخ : نخست بايد دانست آمادگي مؤمنان راستين براي ظهور امام زمان(عج) منافات با فساد سراسري در آخر الزمان ندارد بلكه بر حسب روايات در آخر الزمان سراسر زمين را ظلم و ستم و فساد در بر مي گيرد و در عين حال گروهي از شيعيان و مؤمنان چون كوهي استوار هستند كه انتظار ظهور امام را مي كشند تا در زير پرچم ايشان عدالت و معنويت و صلاح در سراسر گيتي گسترش دهند.
علاوه بر اين كه لزوم تشكيل حكومت اسلامي امري مهم و آشكار است زيرا كه بخش عظيمي از قوانين اسلامي، برنامه هايي سياسي اجتماعي است كه جز در سايه يك تشكيلات و حكومت قابل اجرا نيست. و چون اين احكام دائمي است و در زمان غيبت هم لازم الاجرا است بنابراين هر گاه تشكيل حكومت امكان داشته باشد به عنوان مقدمه اجراي احكام الهي ، واجب است به آن اقدام گردد . V}(ر.ك به «حكومت اسلامي» از آثار امام خميني) {V
ثانيا آنچه در روايات به عنوان نهي از قيام پيش از قيام حضرت مهدي(عج) آمده معني و مفهوم خاصي دارد كه نياز به تحقيق جامع دارد. روشن است كه احاديث در هر موضوعي هم از حيث سند و راويان بايد مورد بررسي قرار گيرند و هم از جهت محتوا و مضمون، در بحث قيام پيش از ظهور مهدي(عج) نيز چنين است . بسياري از روايات اين بخش غير قابل اعتمادند و آنها كه معتبرند تنها قيام هايي را مردود مي شمارد كه رهبر آن مدعي مهدويت باشد و به عنوان قائم آل محمد (ص) قيام كند V} (ر.ك. طاهري، حبيب الله ، سيماي آفتاب.){V يا هدف غير الهي داشته باشد يا بدون تهيه مقدمات و اسباب لازم و قبل از فرا رسيدن زمان مناسب اقدام شود. اما گر رهبر قيام نه به عنوان مهدويت و نه به منظور تأسيس حكومتي در برابر حاكميت الله، بلكه به منظور دفاع از اسلام و قرآن و مبارزه با ظلم و استكبار و به قصد تأسيس حكومت اسلامي و اجراي كامل قوانين آسماني قيام كرد و مقدمات نهضت را نيز پيش بيني نمود و مردم را به ياري طلبيد، روايات مذكور چنين نهضت و انقلابي را مردود نمي شمارد و پرچم چنين نهضتي را پرچم طاغوت نمي شمارد. تأسيس چنين حكومتي به منظور حاكميت الله و در مسير حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) و زمينه ساز آن مي باشد. بنابر اين احاديث مذكور مخالف چنين قيام و نهضتي نخواهد بود. V} (ر.ك به دادگستر جهان نوشته ابراهيم اميني){V
اين احاديث(مخالف قيام) در شرائطي صادر شده است كه عده اي از علويان و يا حتي از عباسيان ، براي مقابله با حكومت اموي و با استفاده از جهل مردم، خود را به عنوان مهدي موعود كه پيامبر(ص) وعده ظهور او را بشارت داده بود، قلمداد مي كردند و از مردم براي خود بعنوان مهدي منتظر بيعت مي گرفتند. در چنين اوضاعي ائمه(ع) با موضع گيري بجا جلوي سوء استفاده آنان را گرفتند . شاهد اين قضيه اين است كه «مهدي عباسي» كه يكي از خلفاي ظالم عباسي است بهمين جهت لقب مهدي به خود داده و از مردم بيعت گرفت و نيز محمد بن عبدالله بن الحسن _ معروف به نفس زكيه، به نام مهدي موعود براي خود از مردم بيعت مي گرفت و حتي از امام صادق(ع) نيز خواست كه بنام مهدي آل محمد (ص) با او بيعت كند و همراه او در جنگ با بني اميه شركت نمايد! وقتي امام صادق(ع) حاضر به بيعت با اين عنوان نشد «عبدالله» پدر محمد، سخت عصباني شد و به حضرت، سخناني ناروايي نيز گفت .V}(سيماي افتاب - ص 142 _ نوشته دكترحبيب الله طاهري «به نقل از ارشاد مفيد ص 260») {V و در اين مناظره حضرت به عبدالله مي فرمايد: نه پسر تو آن مهدي موعود است و نه الان وقت قيام است و اگر مي خواهيد براي خدا غضب كرده و امر به معروف و نهي از منكر نماييد شما پدر محمد، شيخ ما هستي و بفرماييد رهبري قيام را بر عهده بگيريد ما نيز با شما بيعت مي كنيم.V}(همان، ص 143، به نقل از ارشاد مفيد ص 277) {V اين روايت خود دليل بر اين است كه از نظر ائمه هر قيامي محكوم نبوده بلكه امام(ع) براي شركت در قيامي كه براي امر به معروف و نهي از منكر باشد اعلام همكاري نيز نموده است و اين گونه قيام و انقلاب را امضا نموده و مشروع اعلام فرموده است. غالب روايات نهي از قيام كه مخالفين به آن استناد نموده اند، از اين نوع روايات و در چنين فضايي صادر شده است و منع از قيام مشروط و ناظر به افراد خاص است نه مطلق.
انقلاب اسلامي ايران نيز به رهبري فقيهي جامع شرايط و آگاه به شرايط زمان و مكان شكل گرفته است. رهبري كه انگيزه الهي او و اخلاص او مورد اعتراف دوست و دشمن بود. همگان مي دانستند كه او جز براي اهداف الهي و اسلامي و اجراي قوانين الهي قيام نكرده و در راه نهضت نيز بر همه قوانين خدايي پايبند است. او در اين مسير پيوسته مورد تاييد عالمان ديني و متفكران اسلامي شيعه و سني بود و حتي علمايي كه معتقد به تلاش براي تآسيس حكومت اسلامي نبودند نيز پس از تشكيل حكومت اسلامي تآييد و حمايت از حكومت اسلامي را لازم مي دانند. تأييدات الهي همواره همراه اين انقلاب بوده، از اين رو در عرصه داخل و خارج به موفقيت هاي فراوان دست يافته است . بعضي ناكامي هايي كه ديده مي شود معلول كارشكني ها و دشمني هاي فراوان زورمداران شرق و غرب و مرتجعان منطقه بوده است. اين انقلاب نقطه مقابل منافع شرق و غرب بوده و هميشه مورد هجوم دشمنان خدا و مسلمين بوده است و با اين همه چون شجره اي طيبه و بارور ايستاده است و چون شمعي فراروي مسلمين عالم و آزادگان جهان است.
گذشته از اينها روايات متعددي درباره آخر الزمان و علائم ظهور است كه اشاره دارد پيش از قيام و ظهور مقدس حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه، در ايران و بين حكومت هاي شيعي و مورد تأييد امام تشكيل مي شود و در دنياي پر از ظلم و جور آن زمان، مردم را به حق و عدالت دعوت مي كنند. در اين روايات به قيام ايرانيان و حكومت آنها تأييد بسياري شده است. آقاي علي كوراني از علماء لبناني مقيم ايران، روايات مربوطه را جمع آوري و دسته بندي كرده اند و با توضيحاتي جامع درباره اين روايات توضيح داده است. (كوراني علي، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي، ص 217 - 275، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم 1379، تهران).
پس نه تنها حكومت جمهوري اسلامي، مصداق رواياتي كه نهي از قيام و احيانا تشكيل حكومت مي كند نيست، بلكه به دليل عقل و نقل مصداق واقعي حكومت زمينه ساز حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه است و همين امر نشان مي دهد رواياتي كه نهي از قيام مي كنند بررسي دقيق تري شوند و درباره آنها بيشتر انديشه شود. حداقل اينكه اين روايات قيامهاي برحق و مطابق برنامه ائمه را شامل نمي شوند.
تفسير صحيح روايات باطل بودن قيام هاي قبل از ظهور چنين است:
1- اگر روايات مذكور به معناي ظاهري آنها كه برخي خيال كرده اند، گرفته شود، معناي آن و جوب سكوت در برابر همه ظلم ها و طاغوت ها و بي عدالتي ها است و اين مخالفت نص صريح قرآن و روايات مكرر اهل بيت عليهم السلام است كه اسلام دين عدالت است و مردم را به عدالت و زندگي عادلانه دعوت كرده و سكوت در برابر اهل ظلم و كفر را جايز ندانسته است. بنابراين قيام امام حسين عليه السلام تنها براي ايشان جايز بود و عملي نيست كه بشود از آن پيروي كرد و كلام امام حسين عليه السلام خطاب به كوفيان كه فرمود «فلكم في اسوه» همانا من براي شما الگو هستم،(تحف العقول، ص505) لغو مي گردد و ما تنها موظفيم براي امام حسين عزاداري كنيم و پيروي از سنت و روش ايشان براي ما جايز نيست. ضمن اينكه قيام عليه طاغوت و ظلم مقدمه تشكيل حكومت عدل است و اگر ما پيش از ظهور دعوت به سكوت شده باشيم به آياتي كه دلالت بر جامعيت اسلام دارد (مائده، 33-38؛ نور، 2؛ حجرات، 9؛ انفال، 39-60) و همچنين روايات متعددي كه بر اين واقعيت دلالت دارند لغو مي گردند. بنابراين معناي روايات غير از آن است كه برخي با وجوب سكوت برداشت كرده اند.
2- امام علي(عِ در وصف مردم در آخر الزمان مي فرمايند: «... تضل فيها اقوام و يهتدي فيها اخري؛ در آن زمان گروههايي گمراه مي شوند و گروهي ديگر بر هدايت ثابت قدم مي مانند...»
بعد امام(ع) در وصف گروه هدايت شدگان مي فرمايند: «اولئك خيار هذه الامه مع ابرار هذه العتره؛ آنها بهترين اين امت هستند كه با خوبان اين خاندان (پيامبر اكرم(ص« به سر مي برند» (بحارالانوار، ج 51، ص 118).
روايت شريف صريح است در اين كه مردم آخر الزمان دو گروه هستند گروهي به بيراهه گمراهي كشانده مي شوند اما بهترين اين امت در شاهراه خير و صلاح و هدايت ثابت قدم مي مانند. در اين دوران هر چه اهل باطل و شر و ستم در رفاه و آسايش هستند اهل حق در سختي به سر مي برند زيرا حاكميت با ظلم و ستم است و اهل حق در اقليت به سر مي برند.
3- امام سجاد(ع) مي فرمايند: «ان اهل زمان غيبته القائلين بامامته والمنتظرين لظهوره... الدعاه الي دين الله عزوجل سرا و جهرا» معتقدان به مهدي و منتظران ظهور او در عصر غيبت .... (داراي چنين صفاتي هستند كه) در پنهان و آشكار مردم را به دين خدا فرا مي خوانند. (كمال الدين، شيخ صدوق، ص 320)
4- امام صادق(ع) مي فرمايند: «... و رايت اصحاب الايات يحقرون و يحتقر من يحبهم» مردمان حق را مي نگري كه خوار شمرده مي شوند و هر كس به آنها علاقه داشته باشد نيز كوچك شمرده مي شود. (بحارالانوار، ج 52، ص 256)
برخورد امروز دولت مستكبر آمريكا و دنباله روان آن با مردم ايران و مسلمانان نمونه اي از تحقق اين روايت است. آري در اين زمان حفظ دين بسيار سخت است.
5- پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: «لاحدهم اشد بقيه علي دينه من خرط القتاد في الليله الظلماء او كالقابض علي جمر الغضاء» هر يك از آن (مؤمنان) دين خويش را به سختي نگاه مي دارد چنان كه گويي درخت خار مغيلان را در شب تاريك با دست پوست مي كند يا آتش پر دوام را در دست نگاه مي دارد(همان، ص 124).
آري حفظ و نگهداري دين، بسيار سخت است و به اين دليل است كه انتظار فرج بهترين عبادت است.
6- پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: «افضل اعمال امتي انتظار الفرج من الله عز وجل» انتظار فرج از جانب خداوند متعال برترين عمل امت من است (همان، ص 128).
7- امام علي(ع) مي فرمايد: «المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه في سبيل الله» منتظر امر ما، بسان كسي است كه در راه خدا به خون خود غلطيده است (همان، ص 123).
در چنين زمان پر فتنه اي است كه به ما دستور داده اند كه هوشيار باشيم و مواظب دين خود باشيم زيرا از هر طرف براي گمراهي ما تلاش مي شود.
زور و زر و تزوير و تبليغات و سياست بازي ها و تهديدها و هزار و يك اقدام ديگر در سر راه ماست تا ما را از دين حق جدا كند.
خلاصه كلام اين كه در برابر ظلم و فساد سراسري كه جهان را پر كرده است گروهي مؤمن واقعي هستند كه انتظار عدالت گستر را مي كشند و زمينه ساز ظهورند.
«آنها پولاد دل اند و همه وجودشان را يقين به خدا پر كرده است. مردماني سخت تر از صخره ها» (به نقل از امام صادق(ع) همان، ص 308).
«آنها در حالي كه پيامبر را نديده اند و امامشان هم پنهان است به سبب يقين قلبي، داراي ايماني مستحكم هستند» (از پيامبر اكرم(ص)، همان، ص 125).
«آنها برادران پيامبر(ص) هستند كه او را نديده اند، اما به او ايمان دارند و او را از صميم قلب دوست مي دارند و با تمام وجود او و دين او را ياري مي رسانند» (از پيامبر اكرم(ص)، همان، ص 132).
«آري چنين مردماني برترين مردم همه زمان ها هستند زيرا خداوند عقل ها و فهم ها و شناخت آنها را قوت بخشيده است به حدي كه امام غائب نزد آنها همچون امام حاضر است و به نهايت درجه اخلاص رسيده اند» (كمال الدين، ص 320).
«چقدر مقام آنها بالاست كه پاداش يك نفر اين گروه همانند پاداش پنجاه صحابه پيامبر(ص) است كه در ركاب آن حضرت در جنگ هاي بدر و احد و حنين جنگيده اند، زيرا سختي ها و آزار ها و رنج هايي كه بر آنان وارد مي شود، فوق طاقت اصحاب پيامبر(ص) است و اگر چنين رنج ها و آزارهايي به اصحاب پيامبر(ص) مي رسيد شكيبايي نمي داشتند» (بحارالانوار، ج 52، ص 130).
پس بكوشيد جزء اين گروه باشيد تا نامتان را در فهرست ياران با اخلاص امام مهدي حضرت بقيه الله الاعظم(عج) ثبت كنند و جزء برادران ودوستان پيامبر بزرگوار اسلام(ص) و شهدا در ركابش شمرده شويد.
براي اطلاع بيشتر نگا: كوراني، علي؛ عصر ظهور؛ ترجمه عباس جلالي؛ شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي؛ تهران؛ چاپ دوم 1379 (همه كتاب خواندني است اما بحث ايرانيان و نقش آنان در ظهور و زمينه سازي ظهور را در صفحات 275 - 211 مطالعه كنيد)
کد سوال : 1435
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اصل برائت در قانون اساسي به چه معناست؟
پاسخ : برائت، يعنى پاك و مبرا بودن از عيب؛ اما در احكام وقتى مىگويند ذمّه شما برىء است؛ يعنى، مسؤوليتى در قبالآن حكم يا موضوع نداريد و يا وقتى مىگويند: اصل برائت است؛ يعنى، وقتى شك مىشود كه آيا فلان چيز در اسلام حرام است يا حلال، تا زمانى كه دليل روشنى از قرآن و روايات بر حليّت يا حرمت آن پيدا نگردد، حكم به مباح بودنمىشود. و يا اگر در گناهگار بودن كسى شك داريد، تا وقتى كه سندى روشن و شاهدى قوى بر مجرم بودن او پيدانگردد، حكم به بىگناهى او مىشود. البته بحث در رابطه با اين مسأله خيلى مفصل است؛ چون يكى از ادله فقهى است و بحث گسترده آن در كتابهاى مربوطه بيان شده است.
اصل برائت محدوده اجرايي آن، در محاكم و هنگام اتهام است بدين معني كه اصل بر برائت و عدم ارتكاب جرم است مگر آن كه جرم اتهامي نسبت به متهم اثبات شود. پس صرف اين كه يك نفر متهم به قتل يا فلان جرم يا تخلف باشد نمي شود او را محكوم و مجازات كرد، گرچه با وجود قرائن و امارات اتهامي، براي اثبات ارتكاب يا عدم ارتكاب جرم مي توان او را محاكمه (نه محكوم) كرد.
بنابراين مفاد اصل برائت، نسبت ندادن جرم يا تخلف به افراد است مادامي كه جرم يا تخلف آنها اثبات نشود و اين معناي اصل سي و هفتم قانون اساسي است كه مي گويد: «اصل برائت است و هيچ كس از نظر قانون مجرم شناخته نمي شود، مگر اينكه جرم او در دادگاه ثابت گردد».
کد سوال : 1436
موضوع : حقوقي
پرسش : مقاوله نامه و حضانت فرزند يعني چه؟
پاسخ : مقاوله نامه «Convention» نوعي از معاهدات بين المللي است كه معمولا براي اسنادي كه جنبه رسمي و چند جانبه دارند به كار مي رود، همچنين معاهدات چند جانبه كه توسط اركان سازمان هاي بين المللي مانند كنفرانس سازمان بين المللي كار و مجمع سازمان هواپيمايي كشوري بين المللي به تصويب مي رسد مقاوله نامه مي گويند.
معاهدات چند جانبه معروف به قانوني «Law-making» نيز عنوان مقاوله نامه دارند. مانند مقاوله نامه هاي مصوب كنفرانس هاي اول و دوم لاهه (1907-1899)، مقاوله نامه هاي دين درباره حقوق معاهدات (1969 و حقوق كنسولي و حقوق ديپلماتيك (1963-1961) و مقاوله نامه حقوق درياها مورخ 1982.
حضانت به معناي سرپرستي و نگهداري اطفال است كه بر پدر و مادر هم حق و هم تكليف مي باشد. و حضانت از نظر حقوقي برابر مواد 1168 تا 1178 قانون مدني بشرح ذيل مي باشد.
(ماده 1169) براي نگاهداري طفل مادر تا دو سال از تاريخ ولادت و اولويت خواهد داشت. پس از انقضاء اين مدت حضانت با پدر است مگر نسبت به اطفال اناث «دختر» كه تا سال هفتم حضانت آنها با مادر خواهد بود.
كه طبق قانون اگر مادر در مدتي كه حضانت طفل با اوست، مبتلا به جنون شود يا بديگري شوهر كند حق حضانت با پدر خواهد بود و نيز با فوت يكي از ابوين حضانت طفل با آنكه زنده است خواهد بود.
و طبق ماده 1172 قانون مدني هيچيك از ابوين حق ندارند در مدتي كه حضانت طفل بعهده آنهاست از نگهداري او امتناع كنند در صورت امتناع يكي از ابوين حاكم بايد بتقاضاي ديگري يا تقاضاي قيم يا يكي از اقربا و يا به تقاضاي مدعي العموم «كه دادستانها و يا رئيس دادگستري هر شهر» باشند، نگهداري و حضانت طفل را به هر يك از ابوين كه حضانت بعهده اوست الزام مي كند. در صورتيكه الزام ممكن يا مؤثر نباشد حضانت با خرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد بخرج مادر تأمين مي شود.
برابر قوانين حقوقي هرگاه در اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي پدر يا مادري كه طفل تحت حضانت اوست، صحت جسماني و يا تربيت اخلاقي طفل در معرض خطر باشد، محكمه مي تواند به تقاضاي اقرباي طفل يا به تقاضاي قيم او يا به تقاضاي رئيس حوزه قضائي هر تصميمي را كه براي حضانت طفل مقتضي بداند، اتخاذ كند. لذا موارد ذيل از مصاديق عدم مواظبت و يا انحطاط اخلاقي هر يك از والدين است.
1. اعتياد زيان آور به الكل، مواد مخدر و قمار
2. اشتهار به فساد اخلاقي و فحشا
3. ابتلا به بيماريهاي رواني با تشخيص پزشكي قانوني
4. سوء استفاده از طفل يا اجبار او به ورود در مشاغل ضداخلاقي مانند فساد و فحشاء، تكدي گري و قاچاق، تكرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.
و از نظر شرعي نيز بنا بر نظر اكثريت فقهاء، حضانت و سرپرستى طفل در مدت شيرخوارگى يعنى تا دو سال با مادر است چه او را شير بدهد يا نه و چه دختر باشد يا پسر و پدر در اين مدت حق گرفتن او را ندارد. اما پس از دو سال اگر طفل پسر باشد پدر براى حضانت احق و سزاوارتر است و اگر دختر باشد تا هفتسالگى مادر احق به حضانت اوست، حتى اگر زن را طلاق داده باشند تا شوهر نكرده حق سرپرستى او محفوظ است ، (جامعالمسائل آيتالله فاضل، ج 2، ص 438 - تحريرالوسيله امام خمينى، ج 3، ص 556).
حضانت و نگهدارى پسر بچه تا دو سال و دختر بچه تا هفت سال با مادر است و بعد آنها را بايد به پدر تحويل دهد ، (مجمعالمسائل آيتالله گلپايگانى، ج 3، س 1045).
تا دو سال پسر يا دختر تمام نشده پدر نمىتواند او را از مادرش جدا كند زيرا نگهدارى بچه (در اين مدت) حق مشترك پدر و مادر است و احوط و اولى آن است كه بچه را تا هفت سال از مادرش جدا نكند ، (توضيحالمسائل آيتالله سيستانى، س 2417).
حق سرپرستى طفل پسر باشد يا دختر، بنا بر اظهر تا دو سال براى مادر است اما بعد از دو سال تا هفت سال پدر هم حق سرپرستى دارد و در اين پنج سال احوط آن است كه حق سرپرستى پسر با پدر و دختر با مادر است ولى بعد از هفت سال حق سرپرستى، فقط از آن پدر است ، (توضيحالمسائل آيتالله بهجت، مسأله 1984).
کد سوال : 1437
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : صيرورت و سيرورت در كتب اسلامي به چه معناست؟
پاسخ : انسان در اين جهان يك زندگي ظاهري دارد كه به جسم و تن او مربوط است. مي خورد و مي آشامد و مي خوابد و حركت و كار مي كند لي در همين حال در باطن ذات يك زندگي نفساني نيز دارد. در حالي كه در دنيا زندگي ميكند در باطن ذات، يا به سوي سعادت و كمال و نورانيت سير مي كند، يا به سوي بدبختي و شقاوت و تاركي رهسپار مي باشد، يا در صراط انسانيت و سير و صعود الي الله حركت مي كند، يا از جاده مستقيم انسانيت منحرف شده و در وادي هاي تاريك و پست حيوانيت دست و پا مي زند. يا در مدارج كمال به سوي نور و سرور و كمال و جمال طي طريق مي كند، يا به سوي عذاب و سقوط روان است. گرچه اكثر مردم از اين زندگي باطني غافلند ولي واقعيت دارد.
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: A}«يعلمون ظاهرا من الحياه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون»{A ؛ V}(روم، آيه 7){V، تنها ظاهري از زندگي دنيا را دانند ولي از زندگي آخرت (باطني) غافل مي باشند. از اين آيه شريفه استفاده مي شود كه امور مربوط به آخرت در همين جهان و باطن ذات وجود داشته داشته، ليكن انسان از آن غافل بوده ولي در جهان آخرت كه پرده هاي غفلت برداشته مي شود همه را مشاهده خواهد كرد. از آيات و روايات چنين بر مي ايد كه نفس انسان در اين جهان چيزهايي را كسب مي كند و آن چه را كسب كرده همواره با او خواهد بود و براي آينده اش در عالم آخرت سرنوشت ساز مي باشد. انسان در همين جهان به پرورش نفس و تأمين زندگي اخروي خويش اشتغال دارد. به وسيله عقايد و افكار، ملكات و خلق و خو ها، محبت و علاقه ها، توجهات و انس ها و كارهايي كه در نفس اثر مي گذاردند، تدريجا ساخته مي شود و پرورش مي يابد و چگونه شدنش (صيرورت) به اينها بستگي تمام دارد. معارف و عقايد حق و درست، فضايل و مكارم اخلاق، محبت و دلبستگي به خدا، توجه و انس با پروردگار، اطاعت از خداوند و جلب رضايت و خشنودي او و انجام اعمالي كه خداوند به آنها فرمان داده است، روح ملكوتي انسان را در مدارج كمال سير و صعود مي دهد و به مقام قرب الهي مي رساند. انسان به وسيله ايمان و عمل صالح در همين جهان حيات جديد و پاكيزه اي پيدا مي كند كه در جهان آخرت آشكار خواهد شد.
خداوند در ايه 97 از سوره مباركه نحل مي فرمايد: A}«من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيينه حياه طيبه»{A ؛ «هركس عمل صالح و نيكي انجام داد، مرد باشد يا زن، در حالي كه ايمان دارد، او را به زندگي پاك و زيبايي زنده خواهيم كرد. بهشت و نعمت هاي بهشتي يا دوزخ و عذاب هاي دوزخي انسان، در همين جهان و به وسيله عقايد و اخلاق و اعمالش درست مي شود گرچه از آنها غافل باشد ولي در جهان آخرت كه جايگاه آشكار شدن حقايق و امور پنهاني است، حقيقت آشكار خواهد شد.
در حكمت متعاليه و علوم عالي به اثبات رسيده كه روح انسان جسماني الحدوث و روحاني البقا مي باشد. يعني روح ملكوتي همان صورت جسماني سابق است كه به تدريج حركت و تكامل يافته (سيرورت) تا به مرتبه نازل روح انساني يعني انسان بالقوه رسيده است و حركت و تكامل او در آن مرحله نيز متوقف نخواهد شد، بلكه تا آخر عمر همچنان ادامه خواهد يافت.
جالب اينجاست كه افكار و عقايد و ملكات نه تنها در وجود انسان تأثير دارند بلكه در چه بودنش نيز مؤثر مي باشند. يعني چنانچه افكار و عقايد وي صحيح و مكارم اخلاق و خوها و ملكاتي كه دراثر عمل صالح به وجود مي آيند، تدريجا انسان را در مراتب كمال سير و حركت مي دهند و به مرتبه انسان كامل و قرب خدا مي رسانند، هم چنين جهالت ها و عقايد باطل و رذايل اخلاقي و ملكات و قساوت هايي كه در اثر كارهاي زشت به وجود مي آيد، روح انسان را به ضعف و انزوا مي كشاند و تدريجا او را در مراحل حيوانيت سير مي دهند، و در نهايت در وادي ظلماني حيوانيت ساقط مي سازند. در اثر استحكام و نفوذ ملكات و صفات حيواني و تراكم جهالت ها و قساوت ها، در باطن ذات به يك حيوان تبديل مي شود. آري ذات او واقعا حيوان مي شود و شخصيت حيواني پيدا مي كند و بلكه بدتر از حيوان مي شود زيرا انسان است كه حيوان شده است ولي خودش نمي داند. حيوانيت حيوانات به شكل و قيافه مخصوص آنها نمي باشد بلكه به واسطه نفوس حيواني و پيروي بي قيد و شرط از غرايز و تمايلات حيواني است. گرگ بودن گرك به قيافه و شكل خاص او نيست بلكه در اثر درنده خويي و پيروي از غريزه درندگي و عدم درك و تعقل است. اگر درنده خويي بر كسي غلبه كرد و چشم عقل و دركش را كور نمود، چنين شخصي در باطن به يك گرگ واقعي تبديل مي شود. گرگي كه از گرگ هاي بيابان و صحرا نيز خطرناكتر خواهد بود زيرا درك و عقلش را نيز به استخدام صفت درنده خويي درآورده است.
در قيامت كه A}«يوم تبلي السرائر»{A ؛ «روز آشكار شدن رازها و امور نهاني» است و پرده از چشم ها برداشته شده باطن افراد آشكار مي گردد و انساني كه تنها قيافه انسان را دارد ولي باطنش، باطن گرگ است چون نمي تواند در بهشت با اولياي خدا همنشين باشد بايد در محيط تاريك و دردناك دوزخ در شكنجه و عذاب زندگي كند.
پس به طور خلاصه: انسان در اين جهان موجودي است نامتعين و غيرمشخص كه شخصيت آينده اش را خودش مي سازد. يا انسان مي شود و از فرشتگان الهي برتر خواهد بود، يا در باطن از حيوان نيز پست تر مي گردد. اين مطلبي است كه هم در علوم عالي به اثبات رسيده، هم اولياي الهي مدعي كشف و شهود آن هستند و هم پيامبر و امامان معصوم(ع) كه انسان شناسان واقعي مي باشند از آن خبر داده اند. اميرمؤمنان(ع) درباره عالم فاسد مي فرمايد: صورت او مانند صورت انسان ولي قلبش، قلب حيوان است. راه هدايت را نمي شناسد تا از آن پيروي كند و طريق گمراهي را نمي داند تا از آن اجتناب نمايد و چنين كسي، مرده اي در بين زندگان است. V}(نهج البلاغه، خطبه 87){V
پس از بيانات، عرض مي كنيم، سيرورت مصدر سار يسير به معناي حركت كردن و سير نمودن است و منظور سير انسان به وسيله اعمال و افكار و عقايد اوست و لحظهاي درنگ و توقف در اين حركت وجود ندارد و اين حركت چه در جاده سعادت و نور و چه در جاده شقاوت و ظلمت حد و اندازه اي ندارد و به سوي بي نهايت در حركت است و راه و راهرو و مسير و سائر (سيركننده) خود انسان است يعني انسان در عالم نفس خود سير مي كند و راه مي پيمايد.
صيرورت، مصدر «صار يصير» به معناي شدن و گشتن و تحول يافتن است كه اين شدت و گشتن انسان نسبت مستقيم با ملكات و اخلاق و اعمال و نيات او دارد و در واقع انسان با اعمال و عقايد و اخلاق و ملكاتش مهندس و سازنده چگونه بودن و چه شدن خود است و چگونه شدن و بودنش را خود تعيين و ترسيم مي نمايد.
البته از منظر بزرگاني مانند صدرالمتألهين، جوهر انسان و ذات او در حال شدن و تحول است و بلكه تمام جهان هستي به طور دايم در حال سيرورت و صيرورت است، زيرا كه جوهر اشياء پيوسته در حال حركت و تحول و دگرگوني است و حركت تكاملي و سيرورت و صيرورت انسان نيز قسمتي از اين سيرورت و صيرورت كلي و دايمي است.
مراجعه نماييد به:
1. خودسازي (تزكيه و تهذيب نفس): استاد ابراهيم اميني؛
2. اسفار اربعه، مرحوم ملاصدرا، ج 8 و ج 9؛
3. فلسفه اخلاق، شهيد مرتضي مطهري (ره)؛
4. شيعه در اسلام، علامه طباطبايي(ره).
کد سوال : 1438
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : آيا در مورد حرمت شراب يا ساير مواد الكلي آيات يا روايات خاصي وجود دارد يا نه؟ با توجه به اين كه الكل قرن ها پس از عصر نزول و حتي قرن ها پس از حضور معصومين(ع) كشف شد چگونه مي توان باور كرد كه در زمان حضور، آنان نسبت به چيزي كه اصلا وجود نداشته است حكم صادر كرده باشند؟
پاسخ : اما در خصوص مواد الكلي بايد به نكات ذيل توجه شود:
1. تحت عنوان «الكل» نه در قرآن و نه در سنت، آيه يا روايتي وارد نشده است.
2. در احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عناويني ذكر شده است كه كاملا منطبق بر مواد الكلي است. مثل اينكه هر آنچه كه موجب مستي انسان گردد (مسكرات) حرام است. حال اگر در زمان رسول اكرم(ص) فقط شراب وجود داشت كه مست كننده بود اما در زمان هاي بعدي ساير مواد الكلي و حتي غيرالكلي مانند بنگ و ... نيز تحت همين عنوان مندرج شده و مشمول حرمت مي شوند.
درست است كه زمان پيامبر اكرم(ص) هروئين يا مرفين يا بنگ (بر فرض مثال) نبود اما يكي از رمز و رازهاي جاودانگي شريعت اسلامي اين است كه در بيان نحوه مقررات، در مواردي كه لازم بود يك عناوين كلي موضوع حكم قرار داده مي شد كه به مرور زمان مصداق هاي آن پيدا مي شود مثلا در مورد مذكور عنوان H}«لاضرر و لاضرار في الاسلام»{H و يا هر آنچه كه براي انسان ضرر داشته باشد حرام است و ... وارد شده است.
3. اگر كسي بخواهد نظر اسلام را در مورد چيزي بداند نمي تواند صرفا به قرآن مراجعه و بدان بسنده كند چه اينكه در اين صورت در مسلم ترين احكام اسلام مانند نماز و روزه خواهد ماند مثلا بر اساس كدام آيه قرآن نماز صبح 2 ركعت و نماز ظهر 4 ركعت است و يا ... از اين رو اهل بيت عصمت و طهارت مفسر و مبين قرآن هستند و لذا رسول خدا كتاب و عترت را با همديگر «ثقلين» و دو يادگار گرانبهاي خود معرفي كرده اند.
آثار زيان بارى كه مصرف الكل و شراب بر جسم و جان و اجتماع دارد بر كسى پوشيده نيست و آثار الكل نه تنهامتوجه مصرف كننده بلكه متوجه فرزندان اشخاص الكلى نيز مىباشد. قرآن كريم در آيه 90 و 91 سوره مائده آن را در رديف پرستش بتها، يك نوع پليدى درونى، موجب كينه و نفاق و دورى از ياد خدا و نماز مىداند. A}«يا ايها الذين ءامنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون * انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه و البغضاء في الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون»{A
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1ـ شراب و قمار دو عامل فساد
2ـ سمپوزيوم الكل
بيان احكام در صدر اسلام به صورت تدريجى بوده است. چون پذيرش لازم براى بيان دفعى وجود نداشته است. از همينرو در آيه 219 سوره بقره، A}«يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منفع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما و يسئلونك ما ذا ينفقون قل العفو كذلك يبين الله لكم الايات لعلكم تتفكرون»{A ابتدا نفع و ضررهاى مسكرات و اين كه مضار آن بيشتر از منافع آن است بيان گرديده ولى بعدا در آيه 90 سوره مائده حرمت آن به طور كلى بيان گرديده است.
بايد گفت كه مسئله حرمت خمر و شراب، در همه اديان الهي حرام بوده، و هيچ آييني كه از تحريف بشر مصون مانده باشد، شرب خمر را جايز نميداند. روايتي از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: ما بعث الله نبيا الا بتحريم الخمر... (صدوق، التوحيد) خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد، مگر آنكه شراب را در شريعت اوحرام نمود. بنابراين تصور اين كه حرمت شراب فقط مربوط به دين اسلام است، تصوري نادرست ميباشد واينكه امروزه در برخي اديان شرب خمر را حلال ميشمارند، اين خود يكي از نشانههاي تحريفهايي است كه در آيينهاي الهي به دست بشر صورت گرفت (ر.ك: ذبيح الله محلاتي، ساحل نجات در مضرات شراب، ترياك، قمار، موسيقي، تهران، 1332.) كه نمونة بارز آن را ميتوان در دين يهود، و همين طور در تحريفاتي كه در دين مسيح توسط پولس قديس صورت يافت، پيگرفت.
البته بايد دانست احكام الهي براساس مصالح و مفاسد است يعني حلاليت نشانه مصلحت و فايده داشتن آن براي انسان است و حرمت نشانه مفسده و ضرري است كه آن براي انسان دارد.
البته احكام الهي اعتباري است و ممكن است بنا بر مصالح مهمتر و يا به دلايل ويژه ديگري مدتي براي برخي مردم ابلاغ نشود و يا واجب نشود مانند ماهي گيري كه كاري حلال است ولي روزهاي شنبه براي يهوديان حرام شده است. اما اين گونه موارد با حرمت ذاتي برخي چيزها مانند گوشت، خون و شراب فرق مي كند.
خلاصه کلام؛ ضرر و زيان فردي و اجتماعي شراب بر کسي پوشيده نيست، هر چند ممکن است منافع زودگذر و اندکي داشته باشد چنان که قرآن کريم هم تصريح فرموده است: A}«يسئلونک عن الخمر والميسر قل فيهما اثم کبير و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما»{A؛ درباره شراب و قمار از تو مي پرسند، بگو: در آن دو گناهي بزرگ و سودهايي براي مردم است و[لي] گناهشان از سودشان بزرگتر است» V} (بقره، آيه 219).{V
براي پاسخ به اين پرسش چندين مسئله بايد مورد توجه قرار بگيرد كه به برخي از آن موارد اشاره ميگردد:
الف: اولا بايد گفت كه مسئله حرمت خمر و شراب، در همه اديان الهي حرام بوده، و هيچ آييني كه از تحريف بشر مصون مانده باشد، شرب خمر را جايز نميداند. روايتي از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: ما بعث الله نبيا الا بتحريم الخمر... (صدوق، التوحيد) خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد، مگر آنكه شراب را در شريعت اوحرام نمود. بنابراين تصور اين كه حرمت شراب فقط مربوط به دين اسلام است، تصوري نادرست ميباشد واينكه امروزه در برخي اديان شرب خمر را حلال ميشمارند، اين خود يكي از نشانههاي تحريفهايي است كه در آيينهاي الهي به دست بشر صورت گرفت (ر.ك: ذبيح الله محلاتي، ساحل نجات در مضرات شراب، ترياك، قمار، موسيقي، تهران، 1332.) كه نمونة بارز آن را ميتوان در دين يهود، و همين طور در تحريفاتي كه در دين مسيح توسط پولس قديس صورت يافت، پيگرفت.
علاوه بر آن صورت واقعي عمل در قيامت برمي گردد به باطن عمل و انگيزه انجام دهنده عمل در دنيا، لذا اگر شخصي عمل زشتي را به خاطر ناآگاهي و غفلت انجام دهد. اگر چه آثار وضعي و آسيب هاي آن در دنيا دامنگير او مي شود . اما چون انگيزه او زشت کاري نبوده، در باطن آن شخص، زشتي نقش نمي بندد و همانند توبه ، آثار زشتي از او محو مي شود و در قيامت عذاب نخواهد شد.
چنان که اگر شخصي کار درستي را به انگيزه نادرست انجام دهد. جرأت او بر نادرستي ، چه بسا نقش زشتي را در باطن او مجسم مي کند. و اين باطن زشت در قيامت موجب عذاب او خواهد شد.
بنابر آنچه گفته شد اولا تباهي شراب و تباهکاري شراب خوار براي هر انساني مشهود است. لذا انسان هاي عادي پاک در زمان جاهليت نيز شراب نمي خوردند.
ثانيا آن چه موجب عذاب مي شود جرأت اشخاص بر ارتکاب جرم است که نشانه سياهي باطن آنهاست از اين رو گفته شده است خداوند بدون اتمام حجت کسي را عذاب نمي کند.
کد سوال : 1439
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : امامان(عليهم السلام)تمام علوم را نمي دانندمثلا فيزيک کوانتوم ودرصورت لزوم آن علم مورد نظر دراختيار ايشان قرار مي گيرد به عبارتي بالفعل ايشان برهمه علوم مسلط نيستند؟
پاسخ : بر اساس آنچه در روايات آمده است , پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) به امور گذشته و آينده (تا قيامت ) آگاهند. گفته هاي ائمه و اخباري كه در مورد آينده و گذشته داده اند, شاهد اين مدعا است . بايد توجه داشت كه مقصود از جمله «ماكان و مايكون» (علم به گذشته و آينده) كه در روايات آمده , تمامي علم نيست ; چرا كه احاطه بر همه دانسته ها مخصوص خداوند است : A}«و عنده مفاتح الغيب لايعلمها الا هو»{A. البته خداوند از علم خويش به پيامبران و اوليا عطا مي كند: A}«عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول»{A. اين خلاصه اي است از آنچه در آيات و روايات آمده است ; ولي ترسيم دقيق محدوده علم ائمه (ع ) براي ما ميسر نيست . آنچه مسلم است آن است كه حيطه دانش آنان با ديگر افراد قابل مقايسه نيست . راه اثبات اين مدعا, مراجعه به كلمات و سخنان آنان است. به تعبير ديگر امامان(ع) به همه علوم بالفعل علم دارند، اما اين علم به صورت يكپارچه در صحنه نفس آنها حاضر است. در اين حالت امامان امكان مي يابند كه معقولات و علوم را يكجا و به نحو بسيط دارا باشند. توجه به اين نكته ضروري است:
اجمال در اينجا به معناي ابهام نيست، بلكه به معناي بساطت و يكپارچگي است.
توضيح مطلب اينكه ما از راه درس و بحث علوم را فرامي گيريم و تك تك مسائل علوم را آموزش مي بينيم و ادراك مي كنيم تا جايي كه با تمرين و ممارست، علوم ملكه ما مي شود و به مرحله اي مي رسيم كه دانشمند مي شويم و مانند چشمه اي جوشان همه مسائل علوم را به نحو اجمالي در خود داريم و هر زماني بخواهد مي توانيم به صورت تفصيل در آن نظر افكنيم.
اما امامان، همه علوم را به نحو اجمال _يعني يكپارچگي_ از نزد حق تعالي مي گيرند. A}«و علم آدم الاسماء كلها»{A و همه معاني نام ها (يعني علوم) را به آدم آموخت. V}(بقره، آيه 31){V و هرگاه بخوانند به صورت تفصيل در آن نظر مي افكنند. بنابر اين فيزيك كوانتوم و بلكه همه علومي كه هنوز بشر توان درك آنها را ندارد در نزد امام(ع) است. البته برخي كشفيات علمي بنام كشف كننده و يا فرضيه پرداز آن مشهور شده، ولي لزوم ندارد كسي كه به حقيقت آن علم در زمان هاي گذشته پي برده، نامگذاري خاصي كرده باشد.
براي آگاهي بيشتر ر . ك : علم پيامبر(ص ) و امامان (ع ), مصباح يزدي , موئسسه در راه حق.
کد سوال : 1440
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : عقل ابزاري ( عقل معاش ) و عقل معاد ... آيا عقل در حوزه هاي ديگر هم ميتواند دخالت كند...نظر اسلام چيست؟
پاسخ : عقل از واژگان كاملا پيچيده و مشكلي است كه در طول تاريخ بشري در معاني متعددي به كار رفته است. در معناي اول عقل، غريزه و سرشتي است كه انساني را از حيوانات جدا مي كند و او را براي دريافت علوم و فنون آماده مي نمايد. اين عقل كه در اصطلاح به عقل فطري معروف است، فصل مميزه انسان از حيوان است. اما در اسلام «عقل نيرويي است كه انسان از آن در امور ديني بهره مند مي شود و او را به معارف حقيقي و اعمال شايسته رهبري مي كند و در صورتي كه از اين مجرا منحرف شود، ديگر عقل ناميده نمي شود ... منظور از عقل در قرآن و اسلام ادراكي است كه در صورت سلامت فطرت به طور تمام براي انسان حاصل مي شود» V}(تفسير الميزان، ج 2، ص 254_255، ذيل آيه 242 سوره مباركه بقره، انتشارات اعلمي، بيروت){V
در روايتي از امام صادق(ع) وارد شده است: ... عقل است كه خدا انسان ها را به آن آراسته و روشني بخش آنان قرار داده است. پس بندگان به واسطه عقل آفريدگار خود را شناختند ... و خوب را از بد تمييز داده اند و شناخته اند كه تاريكي در ناداني و روشنايي در آگاهي است. اين آن چيزي است كه عقل آنان را به آن رهنمون شده است. ...» V}(اصول كافي، ج 1، ص 21){V
پس عقل در انديشه اسلامي همانند نورافكن قوي اي است كه حقيقت عالم را به آدمي نشان مي دهد وي را آماده فهم و پذيرش توحيد و دانايي مي كند و دنيا و امور زندگي مادي و اجتماعي را در سايه امور معنوي و الهي تأمين و برنامه ريزي مي كند. و ير آن اگر چه در اصطلاح عامه مردم نام عقل بر خود گيرد، عقل نيست. زيرا در عرف مردم، فهم دقيق و سرعت استنباط را عقل مي نامند، هر چند كه اين فهم دقيق دراهداف و هواهاي نفساني كاربرد داشته باشد. چنين است كه امثال معاويه را عاقل مي دانند. اما در انديشه ديني، اين حالت عقل نيست، بلكه نوعي ذكاوت ذهني و شيطنت است كه شبيه عقل است. چنانكه كسي از امام صادق(ع) از معنا و چيستي عقل پرسش كرد. امام فرمودند: «عقل آن چيزي است كه به وسيله آن خدا بندگي مي شود و بهشت كسب مي گردد». پرسشگر با تعجب از عقل امثال معاويه پرسيد. امام فرمودند: « اين نيرنگ و منكر و شيطنت است! و (چيزي) شبيه عقل است و در حقيقت عقل نمي باشد» V}(اصول كافي، ج 1، ص 11){V
آري از نظر اسلام، عقلي كه در بند دنيا و هواهاي نفساني باشد عقل نيست. بلكه وهم است كه پايبند انسانيت انسان است و چنين انساني نادان و سفيه است، هر چند در علوم وفنون و سياست بازي سرآمد دوران باشد.
A}«و من يرغب عن مله ابراهيم الا من سفه نفسه»{A ؛ «جز افراد سفيه و نادان چه كسي از آيين ابراهيم رويگردان خواهد شد؟» V}(بقره، ايه 130){V
آيين ابراهيم، همان توحيد ناب اسلامي است و سفيه و نادان، صفتي ضد عقل و عاقل است. درباره عقل و همچنين عقل در اسلام بحث بسيار است، مثل تقسيمات و مراتب و كاربرد و كاركردآني كه اگر مايل بوديد، در نامه هاي بعدي توضيح بيشتري خدمتتان ارسال خواهد شد. منتظر نامه شما هستيم.