• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1391
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ميزان سنديت كتاب شريف منتهي الامال چه اندازه است و جريان فطرس از لحاظ روايي صحيح است؟
پاسخ : کتاب منتهي الامال از جمله کتاب هاي قابل استفاده در زمينه تاريخ و سرگذشت معصومين(ع) است. اکثر مطالب اين کتاب از روايات ائمه معصومين(ع) است گرچه بعضا از تاريخ نويسان اهل سنت نيز مطالبي که منافاتي با اصول اعتقادي ما ندارد نيز آمده است، درمجموع گرچه اين کتاب کتاب معتبري مي باشد ولي نمي توان تمام آنچه در اين کتاب آمده را تأييد و هر کدام نياز به بررسي دارد. جريان فطرس در چند روايت از معصوم(ع) روايت شده و در کتب مختلفي نقل شده از جمله در کامل الزيارات ابن قولويه که از کتب معتبر حديث مي باشد V}(کامل الزيارات، 140). {V همچنين در ضمن دعاي مربوط به روز سوم شعبان که شيخ طوسي در مصباح المتهجد از قاسم بن علاء همداني وکيل امام هادي(ع) از امام زمان(عج) نقل کرده است اين جمله آمده است که «وعاذ فطرس بمهده...؛ و پناه آورد فطرس به گهواره او [امام حسين(ع)]... » V}(مصباح المتهجد، ص 826 - 827). {V جهت توضيح بيشتر در فرشتگان و فطرس توجه شما را به مطالب زير جلب مي نماييم: با بررسى آيات و روايات متعدد، مى‏توان ويژگى‏هاى زير را براى فرشتگان برشمرد: 1. موجودات شريف و ارزشمندى هستند كه واسطه بين خداوند متعال و عالم محسوس به شمار مى‏آيند و در همه حوادث بزرگ و كوچك جهان نقش دارند؛ بر هر امرى با توجه به ابعاد و جنبه‏هاى مختلف آن يك يا چند فرشته گمارده شده است، نقش فرشتگان در حوادث و جريان‏ها، اجراى فرمان الاهى و تثبيت آن در جايگاه ويژه‏اش است. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: «لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون؛1 آن‏ها در هيچ سخنى بر خداوند پيشى نمى‏گيرند و مطيع امر خداوندند.» 2. در فرشتگان سركشى و نافرمانى وجود ندارد؛ چون اراده‏اى مستقل از اراده خداوند ندارند تا چيزى خلاف خواست او بخواهند. قرآن در اين مورد مى‏فرمايد:«لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون؛2 فرمان خداوند را مخالفت نمى‏كنند و امر او را اطاعت مى‏كنند.» 3. فرشتگان، با وجود فراوانى و كثرت، از نظر مقام و درجه مختلفند. برخى برتر از برخى ديگرند و عده‏اى فرمانده و عده‏اى فرمانبردارند. آن كه فرمانده است به امر الاهى امر مى‏كند و فرمان مى‏دهد و آن كه فرمانبر است نيز به دستور الاهى مطيع و فرمانبردار است و همگى در اين ويژگى كه از خود اراده و اختيارى ندارند، مشتركند؛ چنان كه قرآن مى‏فرمايد: «و ما منّا اِلاّ له مقام معلوم؛3 هر كدام از ما فرشتگان داراى رتبه و جايگاه معين و مشخصى است.» 4. چون كارهاى فرشتگان به امر خداوند و اراده او است و خداوند در همه امورش غالب و چيره است - «و الله غالبٌ على امره؛4 خداوند بر كارش مسلط و چيره است - و هيچ چيز در آسمان‏ها و زمين او را عاجز و مغلوب نمى‏سازد،5 فرشتگان نيز كه فرمانبرداران حق بوده، اراده و خواستى جز اراده و خواست او ندارند و همواره چيره و پيروزند.6 در مورد فطرس كه يكى از فرشتگان الاهى است، روايات متعددى داريم كه مضمون و محتواى آن‏ها يك‏سان است. در روايتى مى‏خوانيم: فطرس فرشته‏اى بود كه گردا گرد عرش الاهى در گردش بود و درباره دستورى از اوامر خداوند كوتاهى و سستى ورزيد. بالش به كيفر اين نافرمانى چيده شد و به يكى از جزيره‏ها تبعيد گرديد. هنگامى كه امام حسين(ع) متولد شد، جبريل(ع) براى عرض تبريك به پيامبر(ص) به سوى زمين فرود آمد و در راه با فطرس ديدار كرد. جبريل(ع) به وى پيشنهاد كرد، براى عرض تبريك و تهنيت، با او نزد پيامبر(ص) برود. هنگامى كه جبريل(ع) او را به حضور پيامبر(ص) برد، به امر پيامبر(ص)، بالش را به بدن پاك امام حسين(ع) ماليد و سلامتش را باز يافت.7 عده‏اى از بزرگان معتقدند، داستان فطرس با آيات صريح قرآن كه ويژگى‏هاى فرشتگان را برشمرده، آن‏ها را بندگان مطيع و كريم و شايسته خداوند معرفى مى‏كند و از هر نوع سرپيچى و نافرمانى پيراسته مى‏داند، سازگارى ندارد؛ پس بايد اين گونه روايات را نادرست شماريم؛ و به فرض درستى‏شان، بدان سبب كه نكته‏اى فراتر از ادراك ما دارند، بايد علمش را به اهلش يعنى اولياى برگزيده الاهى واگذاريم و خود را در فهم آن ناتوان بدانيم. در مقابل عده‏اى بر اين باورند كه فرشتگان اصناف و درجه‏هاى گوناگون دارند. گروهى مقرّبند و گروهى در درجه پايين‏تر جاى گرفته‏اند. آياتى كه هر گونه نافرمانى و سرپيچى را از فرشتگان نفى مى‏كنند، به فرشتگان مقرب مربوط است. فطرس از فرشتگان مقرب نبود تا از هر نوع سركشى پيراسته باشد؛ به ويژه آن كه تخلّف و سرپيچى فطرس در برخى روايات كندى و سستى ورزيدن خوانده شده كه نوعى ترك اولى است نه گناه. چنان كه پيامبران(ع) نيز درجات مختلف دارند: «تلك الرسل فضّلنا بعضهم على بعض؛8 بعضى پيامبران را بر بعضى برترى بخشيديم.» عده‏اى از انبياء ترك اولى داشتند؛ ولى جمعى مانند پيامبر بزرگوار اسلام(ص) و خاندان پاكش جز اراده الاهى اراده‏اى نداشتند و حتى از ترك اولى نيز پيراسته بودند. -------------- پى‏نوشت: 1. انبيا(21):27. 2. تحريم(66): 6. 3. صافات(37):164. 4. يوسف(12):21. 5. فاطر(35): 44. 6. ر.ك: الميزان، ج‏17، ص‏12، ذيل آيه اول سوره فاطر. 7. ر.ك: سفينه البحار، شيخ عباس قمى(ره)، ج‏3، ص‏930؛ بحارالانوار، ج‏26، ص‏340، روايت 10 و ج‏43، ص‏243، روايت 8 و ج‏4، ص‏182، روايت 7. 8. بقره(2): 253.
کد سوال : 1392
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به اينکه راه و روش رسيدن به خدا بايد از يک طريق باشد چرا ما اين همه عارف داريم که حتي بعضي از آنها ظواهر ديني را اهميت نمي دهند؟
پاسخ : رسيدن به خداوند منحصر در يك راه و طريق نمي باشد، بلكه راه هاي متعدد و فراواني براي رسيدن به حق وجود دارد كه هر كس از يكي از آن راه ها مي تواند به خداوند برسد. به طور كلي راه هاي رسيدن و شناخت خداوند، سه نوع است: الف- راه دل يا راه فطرت. ب - راه حس و علم يا راه طبيعت. ج- راه عقل يا راه استدلال و فلسفه. كساني كه از طريق فطرت و راه دل قصد رسيدن به خداوند و معرفت پروردگار را دارند، آنها نيز راه يكساني را نمي پيمايند، آنها هر كدام به حسب نوع استعداد و ذوق و حالات دروني خويش راهي به سوي خداوند مي پيمايند و سلوك خاصي دارند. نوع استاد و مشرب و ذوقيات او نيز در تبيين اين راه نقش فراواني دارد. عده اي با ذكر و عده اي با فكر اين راه را طي مي كنند. گروهي اهل محبت به خداوند و دسته اي اهل خوف از خدايند. عده اي در متن جامعه به سلوك مشغولند و گروهي ميلشان به انزوا و گوشه نشيني بيشتر است. گروهي مظهر جمال حق و جمعي مظهر جلال اويند. البته اين بدين معنا نيست كه هر كس هر روش و طريقي را كه انتخاب و اختيار نمايد، كار و برنامه اش مورد تأييد و امضا مي باشد. عده زيادي از كساني كه ادعاي معرفت و سير و سلوك دارند، روح عمل و برنامه و كارشان با روح شريعت مقدس ناسازگار و گاهي در تضاد كامل است. كساني كه ادعاي عرفان دارند ولي به ظواهر دين و شريعت عمل نمي كنند و براي آن ارزشي قايل نيستند، با روح عرفان و توحيد و معرفت بيگانه اند و گاهي هواپرستي و خودنمايي و مريد پروري را با توحيد و خداپرستي اشتباه مي كنند و هوا را به جاي خدا مي پرستند. بايد عرفان ناب را از قرآن كريم و آيات توحيدي آن و خطبه هاي نوراني و پرمحتوا و آكنده از توصيه خالص نهج البلاغه و صحيفه سجاديه گرفت. نمونه هاي صادق معرفت و عرفان در زمان ما بزرگاني چون امام خميني، علامه طباطبايي و حضرت آيت الله بهجت مي باشند كه كمال تعبد و پيروي از شريعت را در همه جنبه هاي آن داشته و دارند و عرفان خود را از سرچشمه زلال و زاينده قرآن و سنت گرفته اند.
کد سوال : 1393
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در دين مبارك ما آمده كه زن نبايد با صداي بلند در بين نامحرم بخندد و بهتر است كه نامحرم صداي او را نشنود.تا شيطان بين آنها وسوسه ايجاد نكند در اين صورت در رسانه ها و تلويزيون به شدت عكس اين مطلب مشاهده مي شود توضيح دهيد؟
پاسخ : مسأله حضور و عدم حضور زن در اجتماع و چگونگي آن، يکي از مسايل بسيار حساس و ظريف است که کم دقتي درباره آن، پيامدهاي نامطلوبي را به دنبال دارد. به قول استاد شهيد مطهري: «صراط مستقيم باريک است، کمي از اين طرف برويم، پرت مي شويم، کمي از آن طرف برويم هم پرت مي شويم، اگر به نام عفت، عصمت و پاکي، زن را بکشانيم به گوشه صندوق خانه ها، ناصواب است همان طور که متاسفانه امروز به بهانه و تحت عنوان دخالت خانم ها در اجتماعات و فعاليت ها حريم را می شکنند و این کار نيز نادرست تر است.»V}(باقري، مجيد، 110 سؤال از استاد مطهري، سازمان بسيج دانشجويي، ص 86). {V با پذيرش مذموم بودن برخورد افراطي و تفريطي در مورد حضور زن در اجتماع بر اين باوريم که تعادل در اين زمينه بهترين گزينه است، منتهي همين قسم نيز داراي مراتب گوناگوني است. حداقل انتظار آن است که زن با حضور خود واجبات و محرمات اسلام را مانند حجاب، صحبت با عشوه و ناز و... زير پا نگذارد و حداکثر انتظار آن است که زني که در صحنه اجتماع حاضر مي شود، همه احکام والاي اسلامي، مانند وقار، متانت، عفت را رعايت کند. آنچه که در تلويزيون مشاهده مي شود، حداقل انتظار و البته در برخي موارد خلاف انتظار از نحوه حضور زن در جامعه است. هر چند حضور زن در برخي رسانه ها، همراه با زير پا گذاشتن احکام مترقي اسلام است که ما نيز با آن مخالفيم. خلاصه اين که بسياري از واقعيت هاي تلخ را بايد اعتراف کرد و براي رفع آن چاره اي انديشيد. هرگاه ارزش هاي اسلامي بر جامعه بيشتر حاکميت يابد، اين ناهنجاري ها کاهش مي يابد.
کد سوال : 1394
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا عبادت صرف نماز و روزه و...است؟
پاسخ : عبادت داراي دو معناي خاص و عام است - عبادت به معناي خاص همان نماز و روزه و حج و امثال آن است که به دو بخش واجب و مستحب تقسيم مي گردند و اما عبادت به معناي گسترده و عام بندگي خدا است - هر عملي که در راستاي رضايت خداوند و انجام وظيفه صورت گيرد حتي اگر تجارت در بازار باشد بندگي خدا است - بچه داري و شوهرداري خانم ها نيز جزء عبادت محسوب مي گردد و اين که خداوند در قرآن فرموده «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون؛ جن و انسان را خلق نکردم مگر براي عبادت» منظور همين معنا است يعني هدف از خلقت بندگي خدا است - بندگي و تابع خداي حکيم بودن براي انسان معرفت و کمال مي آورد و غرض و هدف خلقت چيزي جز به کمال رسيدن انسان و جن نيست.
کد سوال : 1395
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با منافقين چگونه بايد رفتار كرد؟
پاسخ : در قبال هر گناه و گنهکاري وظيفه يک مؤمن امر به معروف و نهي از منکر است در قبال شخص منافق نيز بايد امر به معروف و نهي از منکر را با رعايت شرايط آن اجرا نمود که عبارتند از: 1. شناساندن معروف و منکر: اول بايد سعي کنيم حق را به شخص گنهکار بشناسانيم - ممکن است شخص منافق از حقيقت کار خود بي اطلاع باشد. 2. تبيين قبح و بدي نفاق: اگر منافق زشتي کار خود را بفهمد ممکن است به راحتي از اين عمل زشت دست بردارد. 3. تحويل نگرفتن و صميمي نشدن با او. 4. ناراحت شدن از او و ابراز اين ناراحتي. 5. طرد او از جامعه مسلمين و مؤمنين. و اگر در هر مرحله آن شخص اصلاح شد مجاز به اجراي مرحله بعد نيستيم.
کد سوال : 1396
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من هنگام عضو شدن و مشترك شدن با اين مجله ترم آخر بودم و مشغول انجام كار پايان نامه و اين زمان كه اين نامه را مي نويسم فارغ التحصيل . با اينكه خانواده ما يك خانواده مذهبي است يعني واجبات را اعضاي خانواده انجام مي دهند ولي از زماني كه كامپيوتر خريديم من يك نگراني دارم كه روز به روز هم بر آن اضافه مي شود برادر من 19 سال سن دارد و دانشجوي ترم آخر كامپيوتر است و علت خريد كامپيوتر هم همين بود.حدود 4 الي 5 ماه از خريد كامپيوتر مي گذشت كه چند مرتبه بدون اينكه برادرم متوجه شود او را كنترل مي كردم و مي ديدم كه فيلم هاي خوانندگان غير مجاز را مي بيند به نظر مي رسيد كه روي خود كامپيوتر ذخيره شده بود . بدون اينكه متوجه شود بعضي از فايلها را حذف كردم و اين امر سرآغاز نگراني هاي شديد من شد. هميشه با نام امام زمان كامپيوتر را روشن مي كردم و از ايشان مي خواستم مرا كمك كند تا چيزي كه ايشان دوست ندارد در زندگي ما نباشد. ولي متاسفانه حدود دو سال است بعضي مواقع از حالت هاي برادرم متوجه مي شوم كه سراغ آنها رفته است ترفندهاي مختلفي پيش رو گرفتم غير مستقيم با او صحبت كردم ولي فايده اي نداشت حال من از شما مي پرسم من بايد چه كار كنم هميشه از خدا مي خواهم كه خداوند امر ازدواج را براي من آسان كند و با فردي كه ولايت را قبول دارد و متدين است ازدواج كنم و بروم و از اين مسائل راحت شوم و زندگي خودم را تشكيل دهم ولي بعد از مدتي متوجه مي شوم كه شايد خداوند مي خواهد من در اين زمينه و در اين صحنه باشم. نمي دانم چه كار كنم مي ترسم ايمانم روز به روز ضعيف شود مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : در ابتدا بايد دلسوزي و احساس مسؤوليت در مقابل برادرتان را بستاييم. مطمئنا خداوند در اين مسير به شما کمک خواهد کرد و گمان نشود که رها کردن وي و به فکر خود بودن و فرار از اين صحنه وظيفه شماست، بلکه همان طور که خودتان نيز پس از اندکي تأمل به آن رسيده ايد، بايد تا آنجا که ممکن است تلاش کرد تا به او کمک کرد و براي او خيرخواهي نمود و از هرگونه تلاش دريغ نکرد. بنابراين براي اصلاح و نجات وي از خطراتي که وي را تهديد کرده و مي کند از روي دلسوزي تلاش کرد اما از آنجا که اين تلاش ها و دلسوزي ها بايد متناسب با اصول خاص خود باشد تا بتوانيد تأثير مناسب را داشته باشيد ما کلياتي را در زمينه چگونگي تأثيرگذاري و راهکارهاي آن خدمتتان عرض مي کنيم و اميدواريم با بهره گرفتن از آن اصول و راهکارها بتوانيد به برادرتان کمک کنيد. مسأله تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى در حدود كيفيت آن بستگى به توان‏ها و قابليت‏هاى انسان در ابعاد مختلف دارد. مهم‏ترين امورى كه در تاثيرگذارى دخالت دارند ويژگى‏هاى روحى از قبيل اراده استواراخلاق نيكو حسن معاشرت و آگاهى‏ها و توانهاى علمى بالا است. تأثيرپذيرى مثبت نيز تا حدودى به اين امور و نيز به ميزان انعطاف پذيرى و حقيقت‏طلبى شخص ارتباط دارد و تاثير پذيرى‏هاى منفى برخاسته از ضعف آگاهى و اراده مى‏باشد. بنابراين هر اندازه در تقويت اراده خود گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزون‏سازى آگاهى‏ها ودانش‏هاى خود به ويژه در زمينه مسايل دينى فرهنگى و اجتماعى تلاش كنيد تدريجا توان تاثيرگذارى بيشترى خواهيد يافت. بنابراين تأثيرگذارى يك مهارتى است كه به تدريج حاصل مى‏شود و تأثيرگذار و تأثير گيرنده و فضاى روانى از آمادگى لازم و شرائط كافى برخوردار باشد كه با تمرين و ممارست به اين مهارت دسترسى پيدا مى‏شود. با رعايت اصول و نكات زير فرد مى‏تواند ميزان تأثيرگذارىخويش را افزايش دهد. 1. كار خود را با تحسين و قدردانى صميمانه از طرف مقابل شروع كنيد. 2. با اندكى تفحص و جستجو برنامه خود را با برجسته كردن يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند در طرف مقابل و تحسين صادقانه از وى به خاطر وجود آن امر مثبت ارتباط خود را با وى پى‏گيرى نمائيد. 3. در صورتى كه اشتباه و لغزشى در وى مشاهده كرديد مستقيما از او گلايه نكنيد و وى را مورد انتقاد مستقيم و سرزنش خود قرار ندهيد. 4. قبل از انتقاد از ديگران درباره اشتباهات خود حرف بزنيد. 5. سعى كنيد شنونده خوبى باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود براى شما حرف بزنند. 6. صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و به آنها اين محبت باطنى خود را اعلام كنيد. 7. به ديگران اعتبار بدهيد و كارى كنيد كه احساس كنند مهم هستند. 8. در طرف مقابل نسبت به كارى كه مى‏خواهى انجام دهد ميل شديدى ايجاد كنيد و به عبارت ديگر فضاى روانى لازم را براى انجام آن عمل فراهم نمائيد. 9. هر رفتارى را كه از ديگران نسبت به خود انتظار داريد همان را با ايشان در پيش گيريد. 10. سعى كنيد نقطه نظرات و ديدگاههاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد زيرا مردم سخن كسى را كه بخواهد عقيده‏اش را بر آنان تحميل كند نمى‏پذيرند و با كسى كه همچون يك سرپرست با ايشان رفتار كند دوستى نمى‏ورزند و به او اعتماد نمى‏كنند. در اين زمينه براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1. آئين دوست يابى، ديل كارنگى 2. دوستى و دوستان، سيد هادى مدرسى، انتشارات آستان قدس رضوى 3. دوستى در قرآن، محمدى رى شهرى در پايان، توجه به اين نکته لازم است، که برادر شما يک جوان است و بهترين راه براي تأثير گذاري درسي جوانان ايجاد رابطه عاطفي است و براي دوست شدن با آنها و ايجاد ارتباط عاطفي سعي کنيد با او همدردي کنيد و در حل مشکلات او همراه او باشيد. او را درک کنيد و به نيازهاي روحي او توجه داشته باشيد، از سرزنش کردن او خودداري کنيد به او احترام بگذاريد و او را بدون شرط بپذيريد؛ يعني پذيرش شما نسبت به او مشروط نباشد و به گونه اي رفتار کنيد که او احساس کند شما دلسوز او هستيد رعايت نکات فوق باعث مي شود بين او و شما يک ارتباط صميمي و عاطفي برقرار شود آنگاه مي توانيد در قالب صميميت و دوستي مشکلات او را گوشزد کنيد و در حل آنها به او کمک کنيد. اگر برخوردي غير از اين با او داشته باشيد و بخواهيد از طريق تهديد و امر و نهي با او برخورد کنيد قطعا نمي پذيريد و در تکرار اشتباهات اصرار مي ورزد و حتي طغيان مي کند.
کد سوال : 1397
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا در جامعه دين گريزي وجود دارد؟
پاسخ : اثبات اصل اين موضوع يعني وجود دين گريزي و يا دين ستيزي در جامعه کنوني ما نيازمند ارائه تحقيقات دقيق ميداني و پژوهش هاي آماري با ذکر مصاديق و نمادهاي دين گريزي و ميزان آن در جامعه است؛ زيرا افراد بسياري وجود دارند که در ظاهرشان حرکت ها و اعمالي مغاير با ارزش ها و آموزه هاي ديني مشاهده مي شود، ولي اگر به صورت عميق تر به بررسي ساير رفتارهاي آنها بپردازيم مشخص مي شود که همان افراد، در بسياري از اعمال و رفتار خويش پاي بند، مقيد و معتقد به دين مي باشند. از اين رو به نظر مي رسد دين گريزي مطلق - که افراد به طور کامل هيچ گونه پاي بندي به دين نداشته باشند - در جامعه ما بسيار محدود است، لذا به سادگي نمي توان گفت، نسل امروز جامعه ما دين گريز و احيانا دين ستيز هستند. اينان نسبت به واقعيات موجود جامعه، ديدگاه‏هاى متفاوتى دارند و چه بسا بخشى از آن ديدگاه‏ها و نارضايتى‏ها، وارد باشد؛ ولى ممكن است، بعضى از افراد جامعه و جوانان با توجه به شرايط محيطى و خانوادگى، از نارضايتى بيشترى برخوردار باشند و بعضي از نارسايي‏ها را ناشى از قوانين دينى بدانند و در نتيجه اشكالات خويش را متوجه دين بكنند. البته كارآمدى دين بحثى است و كارآمدى برخي از مديران بحث ديگر. اتفاقا در گفت‏وگو با اين قبيل افراد، غالبا تصريح مي‏كنند كه اشكالات آنان نه به اصل دين؛ بلكه به مديران و كارگزاران بر مى‏گردد. بنابراين، بى‏ترديد مى‏توان گفت: جوانان كشور از بهترين جوانان از حيث سلامت فكرى، روحى و دينى مى‏باشند البته سرمايه‏گذارى کلان دشمنان دين و كشور، براى تسخير اين دژ مستحكم و انحراف جوانان، خطري بزرگ است؛ که بايد نسبت به آن هوشيار بود. به هر حال، دين‏گريزى _هر چند در حد خيلي ضعيف_ عوامل متعددى دارد؛ از جمله: 1. تبليغات سوء دشمنان و ايجاد و القاى شبهه درباره دين، 2. روش‏هاى نادرست در آموزش دينى در دوران كودكى و نوجوانى، 3. ضعف و سستى بنيان‏هاى دينى در خانواده، 4. گرايش به سوى تمايلات و هواهاى نفسانى، 5. ضعف بينش و نداشتن آگاهى درست از ماهيت دين و نقش و كاركرد آن در تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان. 6. ناكارآمدى برخى از مديران جامعه در اجراى برنامه‏هاى اعلام شده‏ حكومت دينى، در نتيجه، بى‏پاسخ ماندن نيازهاى اوليه اجتماعى جوانان (ازدواج، اشتغال، مسكن و...)، 7. عدم توزيع عادلانه امكانات و فرصت‏ها در برخى از ادارات و دستگاه‏هاى كشور، 8. درگيرى برخى گروه‏ها و جناح‏هاى سياسى براي کسب قدرت سياسى و در نتيجه، ايجاد يأس و نااميدى جوانان براى نيل به خواسته‏هاى مشروع خويش. براى مبارزه با دين‏گريزى بايد پس از بررسى همه جانبه علل و عوامل آن، راه‏كارهاى مناسب را برگزيد. آنچه در جامعه امروز ما بسيار مهم است، ايجاد موجى سهم‏گين و توفنده در برابر تهاجم فرهنگى دشمنان و ارايه چهره زيباى دين و زدودن غبار خرافات و كژانديشى‏هاست، در اين صورت دين با جذابيت فوق‏العاده‏اى كه دارد، با توان‏مندى جوانان را به سوى خود فرا مى‏كشاند. از طرف ديگر شديدا بايد مواظب خطر دگرگونى در هويت فرهنگى و گرايش‏هاى نسل جوان بود. يكى از خطرات جدى فرهنگ مهاجم غرب اين است كه جوانان را چنان به سوى تمايلات شهوانى و آزادى‏هاى جنسى سوق دهد كه اساسا گرايش به دين و ديانت در آنان رنگ بازد و ديگر براى آنان حق و باطل چندان اهميتى نداشته باشد. به هر حال، جوانى، از بزرگ‏ترين نعمت‏هاى الهي به بشر است و مثل هر نعمت خداداد ديگر، بايد از آن استفاده‏اى بهينه‏ كرد. جوانان، گران‏بهاترين سرمايه‏هاى كشورها به هنگام جنگ و صلح بوده و به عنوان سربازان و مديران بالقوه در عرصه‏هاى سياسى، اجتماعى، علمى، فرهنگى و... به شمار مى‏آيند. بنابراين، بايد با برنامه‏ريزى دقيق، موانع پيش‏روى نسل حاضر (عوامل دين گريزى پيش گفته) را زدود و براى مشكلات آنان، راه‏كارهاى عملى ارائه كرد.
کد سوال : 1398
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بنده دانشجوي سال چهارم رشته الهيات هستم سال گذشته با يكي از بچه هاي رشته مهندسي هم اتاق شدم ايشان به بنده گفت كه تغيير رشته بدهم و عرفان را كفر مي دانست همچنين معتقد بود فلسفه و عرفان كفر هستند و بسياري از فيلسوفان و عارفان همچون ابن سينا و ملا صدرا و علامه طباطبايي امام خميني و همچنين ابن عربي حافظ و مولوي ... را تكفير مي كرد. و در اين زمينه احاديثي از اهل بيت نقل مي كرد. همچنين معتقد بود كه امام خميني حوزه هاي علميه را گمراه كرده و در اين زمينه بر حديث ثقلين تاكيد مي كرد.و معتقد بود كه فلسفه و عرفان را خلفاي عباسي وارد دين كردند تا مردم به جاي پرداختن به علوم اهل بيت به اين علوم ضاله روي آورند.در اين زمينه نظر مراجع را بدانم همچنين خواهان منابع در اين زمينه هستم؟
پاسخ : در خصوص عرفان اسلامي خواندن مطالب ذيل سودمند است: T} يك. عرفان‏{T عرفان در لغت به معناى شناخت و شناسايى است و در اصطلاح روش و طريقه ويژه‏اى است كه براى دستيابى و شناسايى حقايق هستى و پيوند ارتباط انسان با حقيقت بر شهود، اشراق و وصول و اتحاد با حقيقت تكيه مى‏كند و نيل به اين مرتبت را نه از طريق استدلال و برهان و فكر، بلكه از راه تهذيب نفس و قطع علايق از دنيا و امور دنيوى و توجّه تام به امور روحانى و معنوى و در رأس همه مبدأ و حقيقت هستى، مى‏داند. به بيان ديگر، تكيه‏گاه منحصر عرفان «علم حضورى» است، از اين رو از دانش شهودى، مدد مى‏جويد و بر آن اعتماد و به آن استناد مى‏كند. اگر گاهى پس از اثبات شهودى و احراز حضورىِ مطلب، از برهان عقلى يا دليل نقلىِ معتبر سخن به ميان مى‏آورد؛ فقط براى تأييد و تقويت و ايجاد انس است و براى اثبات اصل مطلب نيست. «عرفان» خود به دو گونه يا دو بخش است: 1. عرفان عملى؛ يعنى سير و سلوك و وصول و فنا، 2. عرفان نظرى؛ يعنى؛ ضوابط و روش‏هاى كشف و شهود. T} دو. تصوف‏{T تصوف مقام «صوف» يا «صفا» است؛ يعنى، صافى شدن از تعلق به ما سوى اللَّه و رذايل نفسانى. صوف در اينجا در سه حرف «صبر»، «وفا» و «فنا» تعريف شده است. اين واژه به كسانى اطلاق مى‏شود كه پشمينه پوش (همانند با اصحاب صفه)، برخوردار از صفاى باطنى، قرار داشتن در صف اول مقربان مقام قرب حضرت حق و قناعت ورز به گياها صحرايى (همچون صوفانه)، بوده‏اند. T} سه. تصوف و عرفان‏{T اين دو واژه، بيانگر نگاهى است كه بر اهميّت شناخت قلبى و كشف و شهود درونى تأكيد كرده، تزكيه باطن را يك اصل اساسى تلقى مى‏كند. رياضت‏هاى جسمانى و روحانى را راهى مهمّ و اساسى در دستيابى به تطهير درون مى‏داند و بر عزلت و خلوت نشينى، تساهل و تسامح، اخلاق مدارى و عشق و محبت اصرار مى‏ورزد. به همين دليل بسيارى از اوقات اين دو واژه مترادف يكديگر به كار مى‏رود؛ ولى در عين حل تفاوت‏هايى در كاربرد اين دو واژه وجود دارد. گاهى عرفان هدف نهايى تلقى مى‏گردد كه صوفيان بدان بار نيافته‏اند: P} عالم و عابد و صوفى همه طفلان ره‏اند{E}مرد اگر هست به جز عارف ربانى نيست{P گاه تصوف ناظر به فرقه‏اى است كه خود را به عنوان يك گروهى از طبقات و اصناف متفاوت جامعه مطرح كرده است؛ از اين رو «عرفان» به جنبه فرهنگى و علمى اهل شهود و كشف اطلاق مى‏گردد و تصوف به جنبه اجتماعى آنان. گاه نيز تصوف به گروهى اطلاق مى‏شود كه عرفان و آموزه‏هاى آن را همچون ابزارى براى مطامع دنيوى و اين سويى قلمداد مي كنند و با اين كار خود معنايى ناخوشايند به آن مى‏بخشند. T} چهار. عرفان و تصوف در اسلام‏{T اصطلاح «عارف» و «عرفان» - كه ناظر به رويكردى خاص با مسائلى ويژه مي باشد - در قرن سوّم هجرى معمول گشته و در كلمات جنيد (از عارفان برجسته قرن سوّم) مطرح بوده است. هر چند محتمل است كه ريشه اين كلمه، در قرن دوّم هجرى پاگرفته باشد. اولين كسى كه از حكماى اسلامى عرفان را به معناى مصطلح داخل حكمت و فلسفه كرد، شيخ الرئيس ابوعلى سينا است. وى دو فصل مهم كتاب اشارات (نمط نهم و دهم) را به شرح مقامات عارفين و اسرار كرامات و خرق عادات تخصيص داده است. از اين رو آنچه كه ما در سطور بعدى بيان مى‏كنيم، عرفان به معناى رشته و يا يك سلسله مسائل - كه از ديگر علوم متمايز است - نمى‏باشد؛ بلكه مقصود از عرفان و تصوف، رويكرد و شيوه‏اى است كه قبل از مصطلح شدن به عرفان و تصوف وجود داشته و آن عبارت است از نورى الهى كه حق به تجلّى خود، آن را در دل‏هاى دوستان خويش مى‏افكند كه بدان حق را از باطل مى‏شناسند؛ بي آنكه اين شناسايى را از كتابى بجويند. در واقع هدف غايى عرفان و تصوف حقيقى، وصول به مرتبه «توانايى نفس به معرفت حق» است و اين معرفت منبعث از «عمل» است، نه بحث و مبتنى بر «مجاهده و رياضت» است، نه نتيجه استدلال و چون و چرا كردن! چنين عرفانى و تصوّفى، مورد تأييد اسلام و آموزه‏هاى قرآنى و روايى است؛ چه اينكه اسلام معرفت حضرت حق را اولين فريضه و واجب تلقّى كرده و گاه آن را با فضيلت‏ترين فريضه‏ها دانسته است از سوى ديگر اين معرفت را در حوزه معرفت حصولى و مفهومى، محصور نساخته است؛ بلكه با اصل تأييد معرفت حضورى كه در آن ميان عالم و معلوم واسطه‏اى وجود ندارد (نظير معرفت انسان به خود افكار و انديشه‏اش) - شناخت حقيقى خداوند متعال را در همين نوع محدود كرده است؛ همان طريقى كه ابراهيم خليل آن را طى نمود: «و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض» اينجا «رؤيت» است، نه «روايت». درك ابراهيم‏عليه السلام جنبه مفهومى نداشت؛ بلكه شهودى بود و اين شهود غير از شهادتى است كه آدمى در عالم ماده، نسبت به اجسام دارد. چنين معرفت و علمى، خواسته امامان معصوم‏عليهم السلام نيز بود؛ چنان كه در دعاهاى معروف و مشهور به اين عبارت‏ها بر مى‏خوريم: «و اني ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك»؛ «و ارزقنى النظر الى وجهك الكريم»؛ «لاتحرمنى النظر الى وجهك» و... چنين معرفت شهودى، بر اساس ديدگاه اسلام امكان دارد و بر اين جواز جمله معروف حضرت على‏عليه السلام دلالت دارد: «ما رأيت شيئاً الا و رأيت اللَّه قبله و معه و بعده»؛ «هيچ چيز را نديدم مگر آنكه با آن و قبل از آن و بعد از آن خدا را ديدم». P} در ديده ديده ديده‏اى مى‏بايد{E}وز خويش، طمع بريده‏اى مى‏بايد{P P} تو ديده ندارى كه ببينى او را{E}ورنه همه اوست، ديده‏اى مى‏بايد{P از سوى ديگر عرفان و تصوف حقيقى، دستيابى به اين معرفت را از طريق معرفت نفس مى‏داند و اين شيوه‏اى است كه اسلام نيز آن را تأييد كرده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»؛ «كسى كه خود را شناخت خداى خود را شناخته است». در روايت ديگرى آمده است: «سئل رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله كيف الطريق الى معرفة الرّب؟ قال معرفة النفس»؛ «از پيامبرصلى الله عليه وآله سؤال شد: طريق معرفت خدا چيست؟ فرمودند: شناخت نفس». حاصل سخن آنكه آيات و روايات، ادراك و شهودى را كه از سنخ ادراك و شهود عرفانى است. و مغاير با شناخت حسى، عقلى و نقلى و ساير معرفت است، براى هر انسانى اثبات مى‏كند و اين تأييد رويكرد عرفان و تصوف حقيقى است. T} پنج. چند نكته:{T براى تكميل پاسخ توجه به نكات ذيل ضرورى است: 1 - 5. عرفان و تصوف حقيقى در اسلام، مراحلى را پشت سر گذاشته است: يك مرحله فراگيرى زمينه هايى (در خصوص برخى از آموزه‏هاى اسلام (مانند ترجيح آخرت بر دنيا، مبارزه با نفس و هواهاى نفسانى و اخلاق و توكل) مرحله ديگر پس از رحلت رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله يعنى، زمان امام على‏عليه السلام است. آن حضرت در عرفان و تصوف اسلامى، نقش مهمى ايفا كرد و به همين دليل، تمامى عرفا و صوفيان حقيقى، سرسلسله خود را به ايشان مى‏رسانند و خود را وامدار و شاگرد او تلقى مى‏كنند. مرحله ديگر، دوران پس از امام على‏عليه السلام است كه مى‏توان آن را به «عصر اهل صفه» نام نهاد؛ وجود عارفانى چون: ابن عباس، سلمان فارسى، ابوذر، بلال، اويس قرنى، حسن بصرى، سعيد بن جبير و... 2 - 5. گرايش و بينش عرفانى در اسلام، مراحل جوانى خود را با شخصيت‏هايى چون رابعه عدويه (م‏135ق)، پشت سر گذاشت و با عارفانى چون بايزيد بسطامى (م بين 261 و 264ق) مرحله رشد و رواج خود را طى نمود و با صوفيان حقيقى‏اى چون ابن فارض (م‏632ق) و ابن عربى (م‏638ق) مرحله نظم و كمال خود را به انتها رساند. 3 - 5. از قرن دهم به بعد، عرفان و تصوف در اسلام شكل ديگرى پيدا مى‏كند و همه يا اغلب اقطاب صوفيه، آن برجستگى علمى و فرهنگى پيشينيان را ندارند. تصوف رسمى، از اين به بعد غرق در آداب و ظواهر و احياناً بدعت‏هاى گوناگون مى‏شود. از سوى ديگر عده‏اى كه داخل در هيچ يك از سلسله‏هاى تصوف و عرفان نيستند، در عرفان نظرى محى الدين ابن عربى متخصص مى‏شود؛ مثل صدرالمتألهين شيرازى (م‏1050ق)، ملامحسن فيض كاشانى (م‏1091ق)، قاضى سعيد قمى (م‏1103ق) و... T} شش. تصوف دروغين‏{T تصوف حقيقى در آغاز كار، روش كسانى بود - كه مسجد و مدرسه، آتش طلبِ ايشان را فرو نمى‏نشاند و سيرابشان نمى‏كرد. آنان بيرون از رسومِ متداول در صفوف نماز و حلقه‏هاى تدريس، راهى به سوى حقيقت مى‏جستند و گروهى بودند كه خوشى‏هاى اين جهانى - مانند رياست و حكومت و نشستن بر مسند قضا، فصل دعاوى و منبر و كرسي تدريس، داشتنِ مال فراوان و زنان زيبا رو دام فريب بر سرِ راهشان نمى‏گسترد - آنان عارفانى بلند همت بوده و تنها در سر، سرّ سويداى دوست داشتند. از اين رو عامه از ايشان مى‏رميدند و دنياداران از ديدارشان دورى مى‏گزيدند! امّا هنگامى كه اين طريقت رواج يافت و مردم از علماى بدون عمل سرخوردند، صاحبان قدرت به تصوّف و صوفيان روى آوردند و به سبب نفرت از علماى ظاهر و رهايى از جور حاكمان به طرف صوفيان دست دراز نمودند و نذور و تقاضايشان را با آنان طرح كردند؛ اين روى آورى و اهميت يافتن تصوف، موجب شد عده‏اى سودجو خرقه درويشى به تن كنند و با حيله و فريبكارى، بر مسند ارشاد و تعليم و تربيت بنشينند. از اين رو، از آغاز قرن چهارم هجرى، اين دگرگونى در تصوف حقيقى راه يافت و به تدريج بالا گرفت. از سوى ديگر در قرن هفتم هجرى، تصوّر خاصى در ميان عده‏اى از تصوف به وجود آمد. اين گروه خود را بر جمع برترى داده و او را از جمع جدا مى‏كردند و به خود مشغول مى‏داشتند! و توصيه مى‏كردند كه به اطراف خويش نگاه نكند؛ چون تمركزش را از انديشه درباره خدا از دست مى‏دهد اين گروه با برداشت افراطى از آيات «مذمت دنيا» و نيز آياتى كه تحريص بر زهد و تقوا است؛ بخش عمده‏اى از فقه اسلامى را - كه دانش اجتماعى زيستن اسلام است - بى اعتبار ساختند! بريدن از خلق خدا، گريز از مسؤليت‏هاى اجتماعى، فاصله گرفتن از قدرت سياسى جامعه و فرو رفتن در خود با غفلت از اطراف، كمترين آموزه‏هايى بود كه اين طيف بر آن پاى مى‏فشردند. اين دو جريان بستر را براى پديد آمدن «تصوف دروغين» و «خانقاه سازى» و فاصله گرفتن از مسجد فراهم ساخت. برخى از اين گروه، پيامبر(ص) و مردم عصر بعثت را چنان وانموده‏اند كه گويى آن حضرت شخص درويشى بوده است كه در خانقاهى در مكه مى‏نشست و براى درويش‏هاى ديگر درس تصوف مى‏داده! تصويرى كه اينان از قرآن و شخصيت پيامبر(ص) و امام على‏(ع) عرضه كرده‏اند، تحريف عمدى در تعليمات اسلامى نبود؛ بلكه ريشه در نگرش يكسويه به دين و آموزه‏هاى آن داشت. چنين نگاهى به دين بى اعتنايى مطلق به دنيا و به فكر خود بودن را تقويت مى‏كردو بى اعتنايى توأم با ترحم را نسبت به مردم افتاده در چاه طبيعت به دنبال مى‏آورد! البته متصوفان حقيقى، با هر دو رويكرد معارضه كرده‏اند؛ مثلاً ابوالقاسم قشيرى در آغاز كتاب معروف خود (رساله قشيريه) از اين نابسامانى (رويكرد اوّل) شكايت مى‏كند و ناصر خسرو (م‏481ق) از تظاهر به صوفيگرى انتقاد مى‏كند و در طى قصيده‏اى، صوفى را به صفاى باطن مى‏داند؛ نه به ظاهر صوفيانه: P} فوطه بپوششى تا عامه گفت‏{E}شايد بودن كاين صوفيستى‏{P P} گرت به فوطه شرفى نو شدى‏{E}فوطه فروشِ تو بهشتيستى‏{P آموزه‏هاى اسلامى، با تصوف دروغين - با رويكردى كه در قسمت‏هاى اخير بيان شد - به شدّت مخالف است؛ ولى با عرفان و تصوف حقيقى كاملاً موافق. علامه طباطبايى‏رحمه الله در اين خصوص مي نويسد: «و از سوى ديگر مى‏بينم قرآن كريم با بيانى جالب، روشن مى‏سازد كه همه معارف حقيقيه، از توحيد و خداشناسى واقعى سرچشمه مى‏گيرد و استنتاج مى‏شود؛ و كمالِ خداشناسى از آنِ كسانى است كه خداوند آنان را از هر جاى جمع‏آورى كرده و براى خود اختصاص داده است. آنان هستند كه خود را از همه كنار كشيده و همه چيز را فراموش كرده‏اند در اثر اخلاص و بندگى، همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته، ديده به نور پروردگار پاك روشن ساخته‏اند و با چشم واقع بين، حقايق اشياء و ملكوت آسمان و زمين را ديده‏اند؛ زيرا در اثر اخلاص و بندگى به يقين رسيده‏اند و در اثر يقين، ملكوت آسمان و زمين و زندگى جاودانى جهان ابديت بر ايشان مكشوف شده است». T} هفت. تدوين و تنسيق عرفان نظرى و عملى‏{T تصوف با آنكه با استدلال و عقل رابطه خوبى نداشت؛ امّا بر اثر جدال‏ها و مناظره‏هاى علمى و كشمكش‏هاى فرقه‏اى، به تدريج به استدلالى كردن آرا و نظريات خويش روى آورد. قوت القلوب از ابوطالب مكى و «اللمع» از ابونصر سراج طوسى در قرن چهارم، اسرار التوحيد (در خصوص حالات ابوسعيد ابوالخيرى) در قرن پنجم، كشف المحجوب اثر ابواسحاق هجويرى در همان قرن، الرسالة القشيرية از ابوالقاسم قشيرى و منازل السائرين نوشته خواجه عبداللَّه انصارى در قرن پنجم، «تمهيدات» اثر عين القضاة همدانى و شرح شطحيات روزبهان بقلى شيرازى در قرن ششم، مرصادالعباد نوشته شيخ نجم‏الدين رازى و «عوارف المعارف» اثر شهاب الدين سهروردى در قرن هفتم، سير تدوين تنسيق و تبويب تصوف و عرفان اسلامى است. اين حركت با ظهور محى الدين ابن عربى در قرن هفتم به اوج رسيده و تصوف كاملاً مبانى نظرى قويمى يافت. T} هشت. نفوذ عرفان اسلامى‏{T گفتنى است عرفان اسلامى آن چنان جذاب و نيروبخش است كه ديگر سرزمين‏هاى اسلامى را تحت نفوذ خويش قرار داد. هند، مالى، نيجر، كنيا، غنا، سنگال، چاد، سودان، ليبى، تونس، مراكش، الجزاير و مصر از سرزمين‏هايى است كه اسلام با عرفان آنها را فتح كرد و در آن مناطق پايگاه‏هاى قدرت‏مندى براى جهان در اسلام به وجود آورد. اين نفوذ تا حدى است كه انديشمندان غربى را نيز از 700 سال پيش تاكنون، واداشته تا تلاش‏هاى خويش را براى آشنايى با عرفان و تصوف اسلامى مضاعف سازند. اما علل طرد برخي از عملکرد صوفيان در لسان اهل بيت با توجه به مطالب ذيل روشن مي شود: چنانکه گفته شد، تصوف، به عنوان يك گرايش خاص، در اواسط قرن دوّم هجرى آغاز شد و در نيمه دوّم قرن چهارم، به صورت يك مكتب مطرح گرديد؛ امّا بسيارى از اصول و مسائل آن در قرن ششم و هفتم تبلور يافت و تازه همين اصول هم داراى ابهام بود. از اين رو برخورد امامان‏عليهم السلام عمدتاً با رفتارها و كردارهايى بود كه با روح اصيل اسلام منافات داشت و اين قبيل رفتار و عمل را نبايد به پاى گرايشى خاص چون عرفان و تصوف راستين و حقيقى گذاشت. در احاديث مستند و موثق، روايتى وجود ندارد كه به طور مستقيم اين مشرب فكرى را با همين عنوان مطرح و تخطئه كند، چرا كه اصلاً اين گرايش در جهان اسلام به تدريج شكل گرفت. امّا در عين حال برخى از كسانى كه با روح و جامعيت اسلام چندان آشنايى نداشتند، دست به اعمالى مى‏زند كه در اسلام تخطئه شده است. «اسلام» دين عملى حقيقت بين معتدلى است كه پيروان خويش را به «ميانه‏روى» و «اعتدال» توصيه مى‏كند؛ يعنى دستور، مى‏دهد كه مسلمانان به نعمت‏هاى اين دنيا به حد اعتدال متنعم شوند؛ ولى آخرت را هم فراموش نكنند در ضمن حكومت بشر را هم مى‏خواهد در دست داشته باشد و جامعه مسلمين را اداره كنند. به هر روى منظور نظر اسلام سعادت دنيوى و اخروى است؛ «ابتغ فيما آتاك اللَّه الدار الآخرة ولاتنس نصيبك من الدنيا...»؛ و با آنچه خدايت داده، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن. «و قل من حرّم زينةاللَّه التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هى للذين آمنوا فى الحيوة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون»؛ «[اى پيامبر! ]بگو: زيورهايى كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و [نيز ]روزى‏هاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيدى؟" بگو "اين [نعمت‏ها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‏اند و روز قيامت [نيز ]خاص آنان مى‏باشد" اين‏گونه آيات [خود ]را براى گروهى كه مى‏دانند به روشنى بيان مى‏كنيم». بر اين اساس احاديث فراوانى وجود دارد كه دلالت مى‏كند بر اينكه پيامبر(ص) و امامان معصوم‏(ع) از افراط و مبالغه در زهد و رياضات سخت و عبادات به حد افراط - كه با روح عرفان و تصوف راستين منافات دارد - جلوگيرى مى‏فرموده‏اند؛ مثلاً وقتى عثمان بن مظعون به تقليد برخى از زهّاد مسيحى، مى‏خواست خود را اخصاء نموده و زنش را طلاق دهد و سر به بيابان‏ها بگذارد؛ پيمبرصلى الله عليه وآله مانع كار او شد و او را به اعتدال دعوت فرمود. يا وقتى ابن عمر روزه‏هاى طولانى مى‏گرفت و تمام شب را به مناجات مى‏گذرانيد، پيامبر(ص) او را از افراط نهى كرد. امام صادق‏(ع) نيز روزى سراغ يكى از صوفيان افراطى را ‏گرفت كه در جواب گفتند: «وى گفته است در خانه‏ام مى‏نشينم، روزه مى‏گيرم و عبادت خداى مى‏كنم روزى من ‏خواهد آمد!!» امام فرمود: «اين از كسانى است كه دعايشان مستجاب نمى‏شود» به حضرت گفتند: فلانى نيازمند شده، فرمود: اينك چه مى‏كند؟ گفتند: در خانه‏اش مانده، خدا را عبادت مى‏كند. پرسيد: غذا و خوراك از كجا مى‏آورد؟ گفتند: يكى از دوستانش به او مى‏دهد. فرمود: «به خدا سوگند! آن كه غذا مى‏دهد، از او عابدتر است»(7). به هر روى هدف از تخطئه کردن ائمه(‏ع) و معصومين‏(ع) روش چنين افرادى، اين بود كه مردم از راه هدايت و صراط مستقيم خارج نشده و به دنبال افرادى كه اسلام را در تمام ابعاد آن مطرح نكرده و برداشت درستى از آن نداشته‏اند، نروند و راهبران اصلى را - كه همان ائمه‏عليهم السلام بودند - فراموش نكنند چنان كه بعدها در تاريخ تصوف دروغين رشد نموده و مردم را از روح اصلى آموزه‏هاى دينى و اسلامى دور نگه داشتند. بايد توجه داشت كه اين شيوه برخورد نبايد به صورت عام و فراگير نسبت به عرفان راستين و تصوف حقيقى مطرح شود؛ چراكه بسيارى از آموزه‏هاى اصيل عرفانى، ريشه در گفتار ائمه و معصومان(ع) دارد. ----------------------- پي نوشت ها: 1. دانشنامه امام على‏عليه السلام، ج‏4، ص‏18 - 21. 2. فرهنگ اصطلاحات عرفانى، 577. 3. نگا: جامعه‏شناسى نظرى اسلام، ص‏149 و 150 و نيز نگا: فصل هفتم تا دهم، عرفان نظرى، ص‏64 - 59؛ مصباح‏الهداية، ص‏82 - 63؛ عوارف المعارف، ص 64 - 59 و... 4. عرفان عارفان مسلمان، ص‏174. 5. سعدى (بخش مواعظ)، ص‏708. 6. آشنايى با علوم اسلامى (كلام و عرفان)، ص‏186. 7. ابعاد عرفان اسلام، ص‏66. 8. شرح بر مقامات اربعين، ص‏43. 9. الاشارات و التيهات، ج‏3. 10. شرح منازل السائرين، ص‏192. 11. از امام صادق‏عليه السلام روايت شده است: «قال اللَّه عز و جل: اختر صفت على عبادى عشرة فرائض اذاء وفرها امكنتهم ملكوتى خبانى. ادلها معرفتى»، وسائل الشيعه، ج‏4، ص‏674. 12. همان. 13. انعام (6)، آيه/75. 14. مناجات شعبانيه. 15. در اين خصوص نگا: درآمدى بر سير و سلوك، ص‏13 - 35. 16. علم اليقين، ج‏1، ص‏49. 17. غررالحكم، ج‏5، ص‏194. 18. مستدرك الوسائل، ج‏11، ص 138. 19. براى مطالعه بيشتر نگا: درآمدى بر سير و سلوك، ص‏439؛ ولايت نامه، ص‏48 - 57. 20. تفسير نهج‏البلاغة ابن ابى الحديد، ج‏1، ص‏17. 21. نگا: عرفان نظرى، ص‏121 - 123 و 183؛ تصوف در اسلام، ص‏60 - 61. 22. عرفان نظرى، ص‏193؛ خدمات متقابل اسلام و ايران، ص‏664 - 665. 23. شرحى بر مقامات اربعين، ص‏283 - 284. 24. نگا: مقالات تاريخى، ج‏1، ص‏260 - 272. 25. ديوان ناصر خسرو، ص‏248 - 249، قصيده 115. 26. شيعه در اسلام، ص‏33. 27. تاريخ تصوف اسلامى، ص‏46 - 48. 28. ابعاد عرفانى اسلام، ص‏42 - 48. 29. پژوهشي در نسبت دين و عرفان، ص 41 - 43. 30. نگا: سفينةالبحار، ج‏2، ص 64 - 56 و 296. 31. قصص (28)، آيه/ 77. 32. اعراف (7)، آيه/ 32. 33. نگاه به تاريخ تصوف در اسلام، ص 10 و 11. 34. 7. امام صادق و تصوف اسلامى، صائب عبدالحميد، ترجمه عبداللَّه امينى؛ نگا: روزنامه جام جم، صفحه‏انديشه شماره 871. 35. در اين خصوص نگا: تصوف و تشيع، ص‏548 - 550. 36. نگا: تاريخ ايران اسلامى، ج‏2، ص 208، 213، 234 و 237.
کد سوال : 1399
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : با توجه به آيه شريفه «ولا تزروا وازره ورز اخري»مسئله تقليد را براي بنده روشن فرماييد.؟(سوره انعام)
پاسخ : احتمالا پرسش شما پرسشگر گرامي بر اين فرض مبتني است که در مسأله تقليد و اجتهاد مقلديني که از مراجع گوناگون، تقليد مي کنند، اشتباه و صحت عمل خود را به عهده مرجع مي گذارند؛ در حالي که آيه شريفه هر کسي را مسؤول کار خويش مي داند. پس از توضيح پرسش، گفتني است: در پنج موردي که در قرآن کريم آيات «ورز» آمده است ضمن آن که همه آنها مربوط به تأثير اعمال افراد عليه يا له خودشان و غالبا مربوط به قيامت است، مي خواهد يک اصل کلي را تفهيم کند که ظلم و خوبي انسان در دنيا و آخرت براي خودش است و به سان سايه، از او جدا نشدني است. اين برداشت از آيات، نه تنها تنافي با اجتهاد و تقليد ندارد؛ بلکه اجتهاد و تقليدي که در شيعه مطرح است، در راستاي همين آيات است. در اجتهاد و تقليد، وظايف هر کسي تفکيک شده است. وظيفه مرجع، استنباط صحيح احکام از منابع معتبر است و در اين راه چنانچه واقع را کشف کند دو پاداش براي او در نظر گرفته مي شود؛ پاداشي براي تلاش و کوشش او و پاداش ديگري به خاطر رسيدن به واقع و اگر به واقع نرسد، تنها پاداشي که به او داده خواهد شد به خاطر تلاش و کوشش او است. ضمن آن که عمل به اين استنباط از سوي مرجع اجر خاص خودش را دارد. اما وظيفه مقلد، پس از تعيين مرجع اعلم، عمل به فتواي مرجع است. چنانچه به آن فتوا عمل کند (خواه مطابق با واقع باشد يا نباشد) به خاطر تعبدي که داشته، اجرش را خواهد ديد و اگر از روي سستي و تنبلي به وظيفه خود عمل نکند، جزايش را نيز مي بيند از نکات ياد شده، معلوم مي شود که خداوند حکيم و مهربان، هيچ موقع خطاي مجتهد را به پاي مقلد و عمل يا عمل نکردن مقلد را به پاي مجتهد نمي نويسد تا تنافي با آيات ياد شده پديد آيد. در واقع هر کس در گرو عمل خود و پاسخ گوي آن است، ليکن عمل هر کسي بايد آگاهانه و مبتني بر شناخت و آگاهي باشد که يا اين آگاهي تفصيلي و با کارشناسي خود طرف است (اجتهاد) و يا با رهنمود گرفتن از نظرات کارشناسي ديگران (تقليد)، بنابراين چه مقلد و چه مجتهد، هر کس پيامدهاي اعمال خود را خواهد ديد. بله، اگر مجتهد در نظر کارشناسي خيانت کند و نظر حق را نگويد و مقلد بدان پي نبرده باشد پاسخگوي پيامدهاي اعمال نادرست مقلد نيز خواهد بودو بايد وزر و وبال آن را نيز تحمل کند.
کد سوال : 1400
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا نام هاي سوره ها يا ترتيب آنها در زمان حضرت علي گذاشته شده است يا در هنگام نزول آيه با عنوان سوره نازل شده است؟
پاسخ : T}نامگذاري سوره ها:{T بيشتر دانشمندان علوم قرآن عقيده دارند که نام هاي سوره هاي قرآن کريم توقيفي است و اجتهاد را در آن نقشي نيست و براي مستدل ساختن ديدگاه خويش به احاديثي از رسول خدا(ص) استناد مي جويند که در آنها نام سوره ها مذکور است چنان که در حديث مشهوري آمده است که آن حضرت به محض نزول آيه يا آياتي فرمان مي داد که آن را در جايگاهش در فلان سوره بنويسند V}(معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، مؤسسه التمهيد، ص 112 ؛ حجتي، محمد باقر، تهران، دفتر نشر اسلامي، 1376، چاپ نوزدهم، ص 98). {V پس از وفات پيامبر اکرم(ص) در طي مرور زمان، هر سوره و حتي بسياري از آيات به خاطر خصوصيات و مزايا و يا به جهت مشتمل شدنشان بر موضوع خاصي داراي عناويني و اسم هاي ديگري از جانب دانشمندان شدند. البته به نظر علامه طباطبايي بسياري از نام هاي سوره ها، در زمان پيامبر اکرم بر اثر کثرت استعمال تعيين پيدا کرده و هيچ گونه جنبه توقيف شرعي ندارد. ايشان در رابطه با نامگذاري سوره هاي قرآني معيارهاي زير را ارايه دادند: 1. تسميه سوره را گاهي با اسمي که در آن سوره واقع شده يا با موضوعي که در آن سوره از آن بحث شده در نظر مي گيرند مثلا نامگذاري سوره نساء به اعتبار بيان احکام زنان در آن و سوره مائده به لحاظ سخن رفتن از مائده آسماني در آن و سوره انعام به جهت سخن از چهارپايان و سوره نحل به علت تکيه بر زنبور عسل و سوره نمل به خاطر به ميان آمدن مورچگان در آن است. 2. گاهي جمله اي از اول سوره را معرف و نام آن سوره قرار مي دهند چنان که گفته مي شود سوره «اقرا بسم ربک»، «انا انزلناه» و «لم يکن» و نظاير آنها. 3. گاهي با وصفي که سوره دارد به معرفي آن مي پردازند. مثلا سوره حمد به مناسبت اين که در اول قرآن گذاشته شده فاتحه الکتاب و به مناسبت هفت آيه بودنش سبع مثاني ناميده مي شود و يا سوره «قل هو الله» به لحاظ اين که مشتمل بر توحيد خالص است سوره اخلاص و به جهت اين که خداي تعالي را توصيف مي کند «سوره نسبه الرب» ناميده مي شود. 4. گاهي تسميه سوره به لحاظ نوع حروف مقطعه موجود در آن است مانند: سوره «ق، ص، حمسق» و... حاصل سخن اين که درباره نام گذاري سوره بايستي گفت اين عمل به صورت طبيعي شکل گرفته و نمي توان گفت به دستور رسول الله(ص) مي باشد و براي همين نکته است که بسياري از سوره ها بيش از يک اسم دارند مانند بقره آل عمران نحل توبه غايشه و... براي آگاهي بيشتر ر.ک: 1. طباطبايي، محمد حسين، قرآن در اسلام، ص 147، دفتر انتشارات اسلامي 2. زرکشي البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 339، انتشارات دارالکتب العلميه T}ترتيب سوره ها:{T درباره نظم و ترتيب سوره ها، ميان اهل نظر اختلاف است. سيد مرتضي علم الهدي و بسياري از محققان، بر آنند که قرآن همچنان که هست، در زمان حيات پيامبر اکرم(ص) شکل گرفته است. اما بيشتر تاريخ نويسان براساس روايات وارد شده در اين باره، بر آنند که جمع و ترتيب سوره ها پس از وفات پيامبر اکرم(ص) به دست اصحاب ايشان صورت گرفت V} (معرفت، محمد هادي، تاريخ قرآن، انتشارات سمت، ص 84).{V