کد سوال : 1301
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : .براي مقطع كارشناسي ارشد تصميم دارم در رشته "علوم قراني و حديث "(البته بعد از كمي پرس و جو ) ادامه مسير دهم(اگر خدا خواست). اگر مقدور است مي خواهم در مورد خطرات و حجابهاي اين راه توضيح بفرماييد زيرا در يكي از نامه هايتان از قول امام (ره) فرموده بوديد:"علم توحيد براي برخي حجاب اكبر است...". از بيشترين چيزي كه مي ترسم اين است كه در نور قران فرو بروم اما پس از عمري خوش باوري به اينكه راه را از چاه تشخيص داده ام با برداشته شدن حجاب جسم پس از مرگ تا ابد حسرت فرصت از دست رفته را بخورم و از حسرت چه سود...í!
پاسخ : مشهور آن است که شرافت هر علمي به شرافت موضوع آن است از اين رو انتخاب شما را تبريک مي گوييم. آن چه در اين مسير مهم است تلاش در جهت فراگير ساختن آموزه هاي قرآن و حديث در جامعه است که نياز به همت بلند افراد خوش استعداد و خوش ذوق دارد که با اخلاص فطري هم چنان در مراحل بعدي زندگي انگيزه خود را پويا و بي ريا حفظ کنند. از اين رو توجه شما را به چند نمونه از احاديثي که آسيب عالمان را مطرح کرده جلب مي کنيم:
1- براى دوستى دنيا و شيفته شدن آن، (الحياة، ج 2، ص 343) رسول اكرم(ص) مىفرمايد: «هر كس براى دنيا و مقام پيدا كردن در چشم مردمان و مورد توجه قدرتها شدن به جستجوى علم برآيد به بابى از آن نمىرسد مگر آن كه عظمت و كبريايى او در نزد خودش افزون مىشود و زبان و دست درازى او بر مردمان افزايش پيدا مىكند و بىتوجهى او به خدا و دورى او از دين بيشتر مىشود»، (همان).
2- ادعا و خودبزرگبينى، (همان، ص 344).
3- كتمان علم، (همان).
4- گرفتن مزد و كار درست نكردن. امام صادق(ع) فرمود: «عيسى بن مريم به ياران خود گفت: واى بر شما علماى بد، مزد مىگيريد و كار نمىكنيد، نزديك است كه صاحب كار از شما خواستار كارش شود و شما نزديك آنيد كه از دنيا بيرون رويد و وارد تاريكى گور شويد»، (الحياة، ج 2، ص 345، بخش «ه»).
5- رياستطلبى، پيامبر(ص) فرمود: «اى اباذر هر كس علم را براى آن بخواهد كه مردمان رو به سوى او كنند، بويى از بهشت به مشام او نخواهد رسيد»، (همان، ص 347، حديث اول).
در پايان، اين حديث شريف را كه از روايات ممتاز است تقديم كرده و به تفكر در آن توصيه مىكنم: حضرت على(ع) مىفرمايد: «سر علم، فروتنى و تواضع است و چشم آن، تهى بودن از رشك [و حسد] و گوش آن، فهم و زبان آن، راستگويى و قلب آن، نيت نيكو و عقل آن، شناخت اسباب امور و از ثمرات آن است: تقوا و دورى گزيدن از هوس و هوا و پيروى از هدايت و پرهيز كردن از گناهان و دوست داشتن برادران و گوش دادن به سخنان دانشمندان و پذيرفتن از ايشان. نيز از ثمرات آن است، فروگذاشتن انتقام با قدرت و قبيح شمردن ارتكاب باطل و پسنديدن پيروى از حق و گفتار راست و دورى گزيدن از شادى به غفلت و از انجام دادن هر كارى كه مايه پشيمانى شود. علم بر عقل مىافزايد و در آموزنده خود صفات پسنديده مىآفريند... و آز را سركوب مىكند و مكر را از كار مىاندازد و بخل را مىكشد و جانور وحشى را به بند مىاندازد و آدمى را به درستى در گفتار و كردار مىرساند»، (الحياة، ج 2، ص 335، حديث 8).
P}ليك چون اين بار را نيكوكشى{E} بار برگيرند و بخشندت خوشى{P
P}هين مكش بهر هوا آن بار علم{E} تا ببينى در درون انبار علم{P
(مثنوى، دفتر اول، ابيات 3450 - 3451)
کد سوال : 1302
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من از خون مي ترسم يعني اگه از دماغ يه كسي خون بياد انگار كه شوكي به من وارد ميشه و بي حال ميشم سرم گيج ميره دست و پام شل ميشه و هر كار كردم و با خودم كلنجار رفتم كه در مقابل اين شوك و ترس مقاومت كنم نشد. به نظر شما من بايد به روانشناس يا روانبزشك مراجعه كنم؟
پاسخ : ترس شما از خون که يک ترس غيرمعمولي است, دلايل مختلفي مي تواند داشته باشد, که ريشه آن احتمالا به گذشته و يک حادثه در زمان کودکي شما بر مي گردد. صرف نظر از اينکه دليل آن چيست, راه هاي درمان زيادي براي اين مشکل وجود دارد يکي از آسان ترين آنها اين است که شما سعي کنيد به تدريج و به طور عملي اين ترس را در خود از بين ببريد. البته بهتر آن است که در اين کار يک نفر به عنوان درمانگر يا مددکار به شمار کمک کند (و ترجيحا يک مشاور روان درمانگر باشد). روش کار به اين صورت است که ابتدا درباره خون و آثار آن مطالعاتي داشته باشيد و در ضمن آن عکس ها و تصاويري که از افراد مجروح گرفته شده و در حد معمولي است, را مشاهده کنيد. اين کار آنقدر بايد ادامه پيدا کند تا کاملا ترس و اضطراب احتمالي به وجود آمده از ديدن تصاوير از بين برود. وقتي توانستيد کاملا به اعصابتان مسلط شويد بايد سعي کنيد کم کم با مشاهده صحنه هاي واقعي تمرين کنيد. براي اين کار وجود مددکار يا فرد ديگري که شما را کمک کند لازم است, به اين ترتيب که فرد مذکور سعي مي کند خون ريزي هاي معمولي مثل يک زخم سطحي در بدن يا مثلا شکستگي هاي معمولي را در بيمارستان ها و يا صحنه هايي چون ذبح حيوانات کوچک مثل مرغ را به شما نشان دهد. اين برنامه بايد همواره با آرامش بخشي, و تلقين دهي از طرف خود يا مددکار صورت گيرد. در ابتدا هم اگر توان روبرويي مستقيم را نداريد, مي توانيد از طريق تماشاي فيلم يا تجسم ذهني و خيالي صحنه هاي خونين اين کار را بکنيد و بعدا از صحنه هاي واقعي استفاده کنيد. اين کار آنقدر بايد ادامه پيدا کند تا شما کاملا بتوانيد هيجان هاي خود را کنترل کنيد و در ديدن خون به صورت عادي واکنش نشان دهيد.
نکته اي که لازم است به آن دقت داشته باشيد اين است که هرگز نبايد براي پنهان کردن ترس و اضطراب خود هنگام ديدن خون تلاش کنيد, زيرا اين کار سبب بدتر شدن وضعيت شما خواهد شد.
نکته ديگر اينکه در مواجهه با صحنه هاي ترس آور, بايد به ترتيب از موقعيت هايي که کمترين ترس را ايجاد مي کند شروع کيند و تا به موقعيتهايي که بيشترين ترس را دارد ادامه دهيد. در هر موقعيت هم مواجهه را بايد آنقدر ادامه دهيد تا کاملا ديدن آن صحنه برايتان عادي شود. رعايت اين ترتيب هم در مواجهه واقعي لازم است و هم در مواجهه خيالي و ذهني. يعني شما بايد صحنه هاي ترس انگيز را به ترتيب از کمترين ترس تا بيشترين ترس ابتدا در ذهن و خيال خود تصور کنيد و اين کار را آنقدر تکرار کنيد که موقعيت برايتان عادي شود, سپس همين ترتيب را در صحنه واقعي به تنهايي يا با کمک مددکار انجام دهيد.
نکته آخر اينکه روشي که در بالا براي درمان ترس شما پيشنهاد کرديم يک روش عمومي است که براي تمام ترس هاي نامعقول مفيد است, ولي در خصوص ترس از خون روش ديگري هم وجود دارد که تجربه موفقي در درمان داشته است. در اين روش فرد هنگام مواجهه با خون, بايد عضلات دست ها , پاها و سينه خود را منقبض کند تا اينکه صورتش آکنده از گرما شود و سعي کند مدتي در همين حالت بماند. با استفاده از اين روش در 90 درصد موارد مشکل فرد از بين مي رود. البته لازم است قبل از مواجهه شدن با ترس اين کار را تمرين کنيد. يعني ابتدا عضلات بدن را منقبض کند و وقتي صورتش گرم شد, عضلات خود را رها کند و از انقباض در آورد. بعد دوباره اين کار را تکرار کند و آنقدر ادامه دهد تا مهارت کافي بدست آورد و بتواند از آن در هنگام ترس به راحتي استفاده کند.
کد سوال : 1303
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من مدتي است که سوالي ارسال کرده ام ولي پاسخي دريافت نکرده ام.براي دومين بار نامه اي مي نويسم اميدوارم هر چه زودتر پاسخ من را بدهيد.من دانشجوي رشته مهندسي مکانيک دانشگاه شهيد چمران اهواز هستم که شديدا به استمنا مبتلا شده ام. در خانه ما تصاوير مبتذل ماهواره اي وجود دارد و من در تنهايي تحريک مي شوم و کانال هاي مبتذل را تماشا مي کنم و مرتکب گناه استمنا مي شوم. تا الان چندين بار خواسته ام که آن را ترک کنم ولي نتوانسته ام. مشکل و محرک اساسي من کانال هاي ماهواره اي است که در خانه ما هميشه روشن است و من مجبور به تماشاي آن هستم. در خانه ما افرادي رفت و آمد ميکنند که حجاب را رعايت نمي کنند. و من در تنهايي در تابستان ودر تعطيلات در خانه روزانه 7 تا 8 بار به اين گناه مبتلا مي شوم. ولي در مدتي که در خوابگاه هستم اصلا به آن فکر نمي کنم وآن را انجام نمي دهم. لطفا من را راهنمايي کنيد که چگونه اين گناه را با وجود اينکه تصاوير ماهواره هميشه از تلويزيون ما پخش مي شود و اگر هم بخواهم نگاه نکنم به طور اتفاقي نظرم به تلويزيون مي افتد در ضمن من که نمي توانم مثلا در سر سفره يا زماني که همه اهل خانواده دور هم در حال تماشاي تصاوير ماهواره هستند آنها را ترک کنم.آيا ممکن است زماني که خانواده و جمع مهمان ها در کنار هم تلويزيون تماشا ميکنند آنها را ترک کنم؟ لطفا من را راهنمايي کنيد که چگونه در خانه بتوانم اصلا تصاوير تحريک کننده نبينم و به من يک برنامه زمانبندي شده بدهيد تا اين عادت زشت را ترک کنم اگر موفق بشوم تا آخر عمر شما را دعا خواهم کرد. من دوست دارم هميشه با شما در تماس باشم. لطفا هر چه سريعتر و زودتر جواب نامه ام را بدهيد که ديگر از اين زندگي باگناه خسته شده ام. با تشکر و به اميد دريافت هر چه سريعتر پاسخ نامه. ايميل من amir2920@yahoo.com است. با تشکر
پاسخ : قبل از هر چيز از حسن اعتمادتان به اين مركز تشكر مي كنيم؛ و تصميم جدي شما را براي ترك اين ناهنجاري تبريك مي گوييم؛ گفتني است تحريك غريزه در دوران جواني طبيعي است و نشانه سلامتي بدن است.
اما مشكل از آنجا شروع مي شود كه اين تحريك نابهنگام و به طور ناهنجار انجام بگيرد. از اين رو بايد با عزمي راسخ و تصميمي جدي براي پيشگيري از آسيب ها اقدام كرد. و در اين باره ترديد به خود راه ندهيد كه «مي توانيد»؛ زيرا از جهت روان شناختي و تجربه هاي ديگر جوانان به خوبي ثابت شده است همان گونه كه دوران جواني، آماج هجوم غرايز و اوج نشاط تحريك هاست، اما از سوي ديگر دوران جواني قله اوج اراده و تصميم سازي ها نيز مي باشد. به همين جهت جواناني همانند يوسف و ابن سيرين در طول تاريخ كم نبوده اند و حتي خانم هايي مانند آسيه در بدترين شرايط فرعوني توانستند ايمان خود را نگه دارند.
حفظ خود در اين گونه شرايط پاداش جهاد در راه خدا را دارد و بدانيد كافي است چند مرتبه خود را كنترل كنيد. رفته رفته تجربه پايداري شما در ايمان و تنفر شما از گناه رو به فزوني مي گذارد و خداوند نيز نظر لطف ويژه به شما مي كند. چنان كه در قرآن مجيد مي خوانيم: A}«والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا»{A «كساني كه در راه ما تلاش كنند آنان را به راههاي خود هدايت مي كنيم»
تا زمان فراهم شدن شرايط ازدواج رعايت نكات زير را توصيه مي كنيم:
1- سعى كنيد به هنگام خواب شكم شما بيش از حد معمول پر نباشد.
2- از پوشيدن لباسهاى تنگ و چسبان اجتناب كنيد.
3- از نگاه كردن به مناظر، فيلمها و تصاوير تحريك كننده جدا خوددارى كنيد و به محض مواجه شدن با اين امور چشم خود را بسته و يا به زمين و يا آسمان نگاه كنيد.
4- از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخىهاى جنسى و تحريككننده و فكر كردن در اين امور جدا پرهيز كنيد.
5- از خوردن مواد غذايى كه محرك است مانند: خرما، پياز، فلفل، تخممرغ، گوشت قرمز، غذاهاى پرچرب، حتىالمقدور اجتناب و به ميزان ضرورت اكتفا كنيد.
6- قبل از خواب حتما مثانه خود را تخليه نماييد.
7- از نوشيدن افراطگونه آب و مايعات پرهيز كنيد (به خصوص شبها و قبل از خوابيدن).
8- هيچگاه بدن عريان خود را در آينه نگاه نكنيد.
9- از دستورزى اندام جنسى خود اجتناب كنيد و در هيچ شرايطى دستورزى نكنيد.
10- هرگز به رو نخوابيد.
11- به منظور تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
12- هيچگاه بيكار نباشيد، براى اوقات فراغت خود برنامه داشته باشيد و آن را با مطالعه، ورزش، زيادت عبادت و... پر كنيد.
13- هرگز در مكانى خلوت و تنها و دور از نظر ديگران نباشيد.
14- هرگاه مورد هجوم افكار جنسى واقع شديد، در مكان خلوت و دور از نظر ديگران بسر نبريد بلكه در مجالس عمومى وارد شويد و در آنجا به سر بريد.
15- هفتهاى يكى دو روز روزه مستحبى بگيريد و اگر توان آن را نداريد روزه اخلاقى بگيريد؛ يعنى، ميزان صرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزايش و تعداد دفعات غذا را كاهش دهيد و به حداقل خوراك اكتفا كنيد.
16- با نامحرم رفتار متكبرانه داشته باشيد و از سخنان ملايمتآميز با آنها خوددارى كرده واز نرمى و لينت در كلام با آنها اجتناب ورزيد.
17- هيچگاه با نامحرم و جنس مخالف در مكان خلوت و دور از نگاه ديگران باقى نمانيد، حتى براى آموزش و...
18- قرآن زياد بخوانيد و درباره معانى آيات آن فكر كنيد.
از رحمت الهي هرگز مأيوس نباشيد كه خود بزرگترين گناه است همه ي انسانها در معرض خطر و خطا هستند و اين خطا پذيري نبايد مانع ارتباط با خدا و درخواست از درگاه ربوبي گردد چون خود اين يأس و نااميدي مسير رفتن به سمت گناه را بيشتر باز مي کند. بنابر اين با اميد به عفو و رحمت الهي عمل کنيد و بندگي کردن را سر لوحه اعمال خود قرار دهيد. نماز در اول وقت همراه با حضور قلب، را فراموش نکنيد.
کد سوال : 1304
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يك سوال داشتم من ترم پيش اولين ترم ورودم بود و با وجود تمام مشكلات معدلم 17.57شد ولي متاسفانه اين ترم به عشق امام و شهدا وارد بسيج شدم و فعاليت كردم (فقط براي خدا)ولي
برخورد مسئول بسيج دانشجويي ---و ...با ما بسيار بد بود كه علاوه بر اينكه از درس و زندگي افتاديم دچار حرف هاي لغو و بيهوده شديم و عملا از درس خواندن افتادم به طوري كه شب امتحان درس خواندم و براي نمره 10 سر جلسه امتحان مي رفتم حال پرسشي داشتم به نظر شما من درس بخوانم بهتر است و يا در بسيج فعاليت كنم در ضمن هر دو اينها كنار همديگر عملا براي من مقدور نيست
چون در شهر غربت هستيم و مشكلات خاص خودش و درس ها بسيار سنگين است و عملا مسئولين بسيج دانشجويي هيچ حمايتي نمي كنند و فقط گزارش مي خواهند نه كار خوب و با كيفيت البته ما تنها هم از پس كارها بر مي آييم ولي عملا از درس و زندگي مي افتيم به نظر شما فعاليت در بسيج و يا درس خواندن كدام واجب تر است با اين وجود كه من بايد هزينه هر ترم را خودم تامين كنم چون دانشگاه غير انتفاعي مي باشد و پدرم در فشار است با تشكر ؟
پاسخ : از ارتباط شما با بخش مشاوره اين نهاد فرهنگي خرسنديم و اميدواريم پاسخهاي ما مؤثر واقع شود. سؤال شما را در دو بخش مجزا مورد بررسي قرار داده و نهايتا راهکارهاي لازم را ارائه مي کنيم در بخش اول سؤال صحبت از کاستيها و ناراحتيها کرديد مثل اينکه خوب حرف نمي زنم, خوب نمي توانم بنويسم و چيزهايي از اين قبيل. بخش دوم سؤال مربوط نحوه فعاليت علمي و فعاليتهاي فرهنگي در بسيج دانشجويي است گرچه تلقي ما از شما بهتر از آنچيزي است که شما از خودتان تصوير مي کنيد چه اينکه از سؤال شما بخوبي استفاده مي شود که شما خوب مي نويسيد و خوب ارتباط برقرار مي کنيد کما اينکه با نوشته خود به خوبي با ما ارتباط برقرار کرديد و خوب هم حرف مي زنيد چه اينکه نوشته هاي شما گويا منطق دروني شما است و حر ف زدن چيزي جز بکارگيري منطق دروني و بيان افکار نيست. البته همه ما انسانها کاستيها و نقصهايي داريم که بتدريج مي توانيم از ميزان آنها بکاهيم و بر توانائيهاي خود بيفزاييم و يکي از مهمترين اهداف ما در زندگي همين است يعني رشد و تکامل در ابعاد گوناگون وجودي. اما اينکه فرموديد خوب حرف نمي زنم شايد منظورتان اين باشد وقتي در ارتباط با ديگران قرار مي گيريد يا در يک جمع و گروه مانند همکلاسيها قرار مي گيريد نمي توانيد براحتي حرف هاي خودتان را بيان کنيد اگر اينچنين باشد منشاء آن کم رويي و نوعي اضطراب اجتماعي است . اضطراب اجتماعي از عدم يادگيري مهارت هاي اجتماعي ناشي مي شود. يكي از ابعاد وجودي انسان كه بايد در محيط خانه و مدرسه متناسب با ساير ابعاد رشد كند, بعد اجتماعي است . انسان موجودي اجتماعي است و بايد در بستر اجتماع با هم نوعان خود زندگي كند. براي اين كه بعد اجتماعي انسان رشد كند و در صحنه هاي گوناگون بتواند با ديگران روابط مناسبي داشته باشد بايد مهارت هاي اجتماعي را ياد بگيرد. بعضي خانواده ها و يا بعضي از معلمان و مربيان دوران كودكي و نوجواني , زمينه رشد و شكوفايي كودك را آن طور كه بايد, فراهم نمي كنند و يا قادر به آن نيستند, يا امكانات لازم را ندارند و يا خودشان نيز در اين زمينه دچار مشكل هستند. به هر دليل , اين فرايند اجتماعي شدن و يادگيري مهارت هاي ارتباطي با ديگران به درستي تحقق پيدا نمي كند وقتي نوجوان وارد صحنه هاي بزرگ اجتماعي مي شود, فشار و ناراحتي هاي كم رويي را در خود بيش تر حس مي كند; زيرا مي خواهد دوست يابي كند, با همكلاسان خود صميمي باشد, در كلاس درس در مقابل جمع كنفرانس دهد و... علي رغم اين كه توانايي لازم را براي يادگيري مطالب دارد و آنها را نيز خوب مي داند, ولي از ارائه آنها در مقابل جمع عاجز است و دچار اضطراب , خجالت و كم رويي و عوارض ناشي از آن مي شود. خوشبختانه يادگيري مهارت هاي اجتماعي و بر طرف كردن اضطراب و ترس در مقابل جمع , كاري است كه امكان عملي آن وجود دارد و تجربه نيز آن را ثابت كرده است . بنابراين اگر كسي تصميم جدي داشته باشد, مي تواند با اين مشكل مقابله كند و خود را درمان نمايد و از حصار كم رويي رها شود و از توانمندي هايي كه دارد بهره ببرد. در فرهنگ ملي و ديني ما ايرانيان , مانند ساير ملل , آداب و رسومي وجود دارد كه اگر خوب رعايت شوند, فرايند اجتماعي شدن به آساني تحقق پيدا مي كند. از جمله اين آداب , سلام كردن و احوال پرسي از دوستان و خويشاوندان است در برخورد و معاشرت با ديگران سعي كنيد:
1- در دادن سلام پيش قدم باشيد.
2- بعد از سلام با جملات مرسوم , احوال پرسي كنيد و تا از شما جدا نشده اند سعي كنيد از آن ها جدا نشويد.
3- تلاش كنيد كه در كارهاي اجتماعي در محيط خانه , مدرسه و دانشگاه مانند اردو و بازي هاي دسته جمعي شركت كنيد و نقش فعالي را بپذيريد.
4- هنگام صحبت با ديگران يا در مقابل جمع به اعضاي بدن خود (دست , پا, نحوه صحبت و...) هيچ توجهي نكنيد و توجه خود را بر مطلبي كه مي گوييد متمركز كنيد.
5- قبلا" مطلبي را كه مي خواهيد در مقابل جمع بازگو كنيد چندين بار در مقابل آينه تكرار كنيد و فرض كنيد كه در مقابل جمع مي باشيد.
6- سعي كنيد بر آنچه مي خواهيد بگوييد تسلط كافي داشته باشيد.
7- اگر با شكست مواجه شديد, خود را نبازيد و براي بار ديگر خود را آماده انجام آن كار بكنيد.
8- قبل از اين كه در مقابل جمع قرار گيريد به خودتان تلقين كنيد كه »مي توانم در مقابل جمع صحبت كنم «.
9- وقتي حالت اضطراب پيدا مي كنيد سعي كنيد همه ماهيچه هاي بدنتان را آرام و شل كنيد.
10- براي شكستن جو حاكم بر جمع و آرامش در صحبت كردن سعي كنيد داستان هاي كوچك , طنز, لطيفه هاي شيرين و مناسب را كه افراد خبره در جلسات سخنراني بيان مي كنند, در دفترچه اي يادداشت كنيد و شما نيز در شرايط مقتضي از آنها استفاده كنيد. مطمئن باشيد با جديت , پشتكار و تمرين به خوبي مي توانيد بر مشكل اضطراب اجتماعي و كم رويي پيروز شويد.
در پايان لازم به ذكر است كسب چنين مهارتي نيازمند تمرين و گذشت زمان است و نبايد انتظار داشت كه يك شبه و بطور دفعي بر اضطراب اجتماعي فايق آيند بنابراين از تمرين و ممارست و سعي و تلاش بيشتر خسته نشويد. مطالعه و عمل به راهكارهاي دو كتاب معرفي شدهء زير مفيد و سودمند است، تأكيد مي شود صرف مطالعه كتاب ها و مقالات و ... اين مشكل را حل نمي كند بلكه عمل به راهكارهاي پيشنهادي طي يك دوره زماني لازم و ضروري است:
1. روانشناسي كمرويي ، دكتر غلامعلي افروز، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي
2. آئين سخنراني ، ديل كارنگي
- اما اينکه فرموديد خوب حرف نمي زنم :
خوب سخن گفتن و سخنورى مهارتى است كه با داشتن برخى ابزارهاى لازم با تمرين و ممارست بدست مىآيد. و همانطور كه يكى از سخنرانان زبر دست گفته يك هنر است طبيعى است در هر هنرى اصول خاص خود و شيوههاى مشخص دارد. ما در اينجا به برخى اصول و روشهاى لازم براى تقويت قدرت نطق و سخن گفتن اشاره مىكنيم و اميدواريم مفيد واقع شود.
1. قبل از هر چيز بايد خزينهى لغات خود را گسترش داد. در صورتى كه انسان از واژهها، كلمات و جملات تركيبى و اصطلاحات زيادى در حافظهى خود داشته باشد هنگام سخن گفتن به دنبال كلمه و جملهاى نخواهد گشت و از كلمات مختلف و متكثرى كه در حافظه خود دارد استفاده كرده و متوقف نخواهد شد. و اين امر در گرو مطالعه زياد است بنابراين بايد زياد مطالعه كرد مطالعه در زمينههاى مختلف و مورد علاقه.
2. آشنايى با ادبيات فارسى كه نقش زيادى در جملهبندى و تركيب جملات دارد، شرط دوم پيدا كردن اين مهارت است. در اين زمينه خواندن متون ادبى مثل گلستان و بوستان سعدى و نظاير آن در فصاحت و بلاغت مؤثر است.
3. تمرين و تكرار شرط اساسى اين هنر و مهارت است. در هر موقعيتى هر چند كوچك و با تعدادى اندك موضوعى را آماده كرده دربارهاش با ديگران به گفتگو و تبادل نظر، بپردازيد و با شهامت كامل دربارهى آن موضوع (كه قبلاً دربارهاش خوب فكر كردهايد و يا مطالعه داشتهايد) سخن بگوئيد. مثلاً درسهاى خود را براى همكلاسى خود بيان كنيد (اصطلاحا به قول طلاب حوزوى مباحثه كنيد) و يا در كلاس درس، بطور پيشنهادى موضوعى را انتخاب نموده و كنفرانس بدهيد و يا حتى در اتاقتان با دوست و هم اتاقى خود مطلبى را آماده كرده براى آنها بازگو كنيد و... و به طور كلى به هر مناسبتى و در هر موقعيتى به ايراد سخن بپردازيد. البته لازمهى اين امر تسلّط نسبى شما بر موضوع و مطلب مورد نظرتان است.
4. اعتماد به نفس شرط موفقيت در خوب سخن گفتن و سخنرانى است اگر فرد از اعتماد به نفس كافى برخوردار نباشد در سخن گفتن ناتوان است و خجالت كشيده و نمىتواند در حتى گفتگوهاي كوتاه با دوست جديد و ناآشناى خود موفق شود.
5. قبل از حرف زدن، خوب فكر كنيد و جملات و كلمات را آماده كرده و در ذهن خود به آنها ترتيب منطقى دهيد.
6. با افرادى كه از اين مهارت برخوردارند ارتباط نزديكترى داشته باشيد و يا به نوارهاى آنها گوش داده و دربارهى چگونگى ورود و خروج به سخنرانى و صحبتهاى او خوب دقت كنيد.
7. دو كتاب آئين سخنرانى نوشتهى ديل كارنگى و سخن و سخنورى نوشتهى مرحوم محمدتقى فلسفى را مطالعه كنيد.
- اما اين که فرموديد «يک دانشجوي مذهبي بيشتر بايد وقتش را صرف درسش کند يا به امور فرهنگي بپردازد؟» به نظر ما هر دو مهم هستند يعني هم خوب درس خواندن و هم اهتمام به مسائل فرهنگي و ارزشي.
اما با توجه به اين که هر فصلي از دوران زندگي انسان از جهتي مي تواند سرنوشت ساز باشد بايد عرض کنيم دوره دانشجويي يک دوره زودتر گذر، موقتي و محدود است يعني ديري نمي پايد که شما اين فرصت را از دست مي دهيد و بايد به صورت قهري بعد از چند سال با دانشگاه خداحافظي کنيد و جاي خود را براي ورودي هاي جديد بدهيد و فصل ديگري در زندگي شما گشوده مي شود که آن فصل کار، تلاش، فعاليت هاي اجتماعي و بالاخره پذيرش مسؤوليت هاي شغلي، خانوادگي و اجتماعي - سياسي است از اين رو دوره دانشجويي از جهت رشد و پيشرفت علمي براي يک دانشجو دوره سرنوشت ساز است بنابراين هدف اصلي او بايد دانش افزايي و کسب مهارت هاي لازم علمي و عملي باشد البته نبايد از مسائل فرهنگي ، ارزشي و اجتماعي، سياسي نيز غفلت کند بلکه بايد در عين حال که خوب درس مي خواند و وظيفه اصلي خويش را انجام مي دهد به اين گونه مسائل نيز توجه داشته باشد تا در دام جريان هاي سياسي و انحرافات فکري و ديگر مسائل نيفتد و در مواقع حساس بتواند با بصيرت و بينش لازم موضع گيري صحيح داشته باشد و مورد سوء استفاده گروه ها قرار نگيرد و انجام چنين کاري مستلزم برنامه ريزي صحيح و استفاده بهينه از اوقات شبانه روزي است.
نکته ديگر اين که اگر شما يک متخصص و متعهد باشيد بهتر مي توانيد تغييرات اساسي در جامعه به وجود آوريد و الا شما چندان مؤثر نخواهيد بود به عنوان مثال: اگر امام خميني توانست يک تحول بزرگ در کل جامعه ايران و حتي در جهان به وجود آورد بدين خاطر بود که او از نظر علمي و معنوي در يک جايگاه رفيع يعني مرجعيت قرار داشت و اگر يک روحاني ساده بود هرگز قادر به انجام اين تحول عظيم نبود بنابراين وظيفه اصلي شما فعلا در دانشگاه خوب درس خواندن و متخصص شدن است و در عين حال مي توانيد با صرف بخشي از وقت و انرژي خود به ساير جنبه هاي فرهنگي و ارزشي نيز بپردازيد.
بله، اگر يک شرايط استثنايي به وجود بيايد که رهبران فکري و سياسي جامعه اعلان خطر کنند و مردم را دعوت به يک قيام همگاني براي مقابله با فساد يا تهديد داخلي و خارجي کنند در آن صورت نه تنها درس خواندن وظيفه اصلي نيست بلکه بايد براي مدتي حتي تعطيل شود همچنان که در سال 1357 اتفاق افتاد در هر صورت شما با جديت تمام درس بخوانيد و هيچگونه ترديدي به خود راه ندهيد.
کد سوال : 1305
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : .غسل كردن چه ارتباطي با سيستم فيزيكي بدن دارد مثلا چرا خوردن و يا اشاميدن بعد از محتلم شدن مكروه استíتوضيح دهيد ؟
پاسخ : اين که چرا اسلام دستور مي دهد که به هنگام جنب شدن تمام بدن را بشويند در حالي که فقط عضو معيني آلوده مي شود و آيا ميان بول کردن و خارج شدن مني تفاوتي هست که در يکي فقط محل را بايد شست و در ديگري تمام بدن را؟
اين سؤال يک پاسخ اجمالي دارد و يک پاسخ مشروح:
پاسخ اجمالي آن اين است که خارج شدن مني از انسان، يک عمل موضعي نيست (مانند بول و ساير زوائد) به دليل اين که اثر آن در تمام بدن آشکار مي گردد و تمام سلول هاي تن به دنبال خروج آن در يک حالت سستي مخصوص فرو مي روند و اين خود نشانه تأثير آن روي تمام اجزاء بدن است.
توضيح اين که: طبق تحقيقات دانشمندان در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتي وجود دارد که تمام فعاليت هاي بدن را کنترل مي کنند «اعصاب سمپاتيک» و «اعصاب پاراسمپاتيک» اين دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه ها و جهازات داخلي و خارجي گسترده اند، وظيفه اعصاب سمپاتيک «تند کردن» و به فعاليت واداشتن دستگاه هاي مختلف بدن است، و وظيفه اعصاب «پاراسمپاتيک» «کند کردن» فعاليت آنهاست، در واقع يکي نقش «گاز» اتومبيل و ديگري نقش «ترمز» را دارد و از تعادل فعاليت اين دو دسته اعصاب نباتي، دستگاه هاي بدن به طور متعادل کار مي کند.
گاهي جريان هايي در بدن رخ مي دهد که اين تعادل را به هم مي زند، از جمله اين جريان ها مسأله «ارگاسم» (اوج لذت جنسي) است که معمولا مقارن خروج مني صورت مي گيرد.
در اين موقع سلسله اعصاب پاراسمپاتيک (اعصاب ترمز کننده) بر اعصاب سمپاتيک (اعصاب محرک) پيشي مي گيرد و تعادل به شکل منفي به هم مي خورد.
اين موضوع نيز ثابت شده است که از جمله اموري که مي تواند اعصاب سمپاتيک را به کار وادارد و تعادل از دست رفته را تأمين کند تماس آب با بدن است و از آن جا که تأثير «ارگاسم» روي تمام اعضاي بدن به طور محسوس ديده مي شود و تعادل اين دو دسته اعصاب در سراسر بدن به هم مي خورد دستور داده شده است که پس از آميزش جنسي، يا خروج مني، تمام بدن با آب شسته شود و در پرتو اثر حيات بخش آن تعادل کامل در ميان اين دو دسته اعصاب در سراسر بدن برقرار گردد.
[و اين که مي بينيم که در خبري از امام علي بن موسي الرضا(ع) نقل شده که فرمود: «ان الجنابه خارجه من کل جسده فلذلک وجب عليه تطهير جسده کله؛ جنابت از تمام بدن بيرون مي آيد و لذا بايد تمام بدن را شست» (وسائل الشيعه، ج 1، ص 466) گويا اشاره به همين موضوع است.]
البته فايده غسل منحصر به اين نيست بلکه غسل کردن علاوه بر اين به خاطر همراه بودن با نیت و تقرب الی الله، يک نوع عبادت و پرستش نيز مي باشد که اثرات اخلاقي آن قابل انکار نيست و به همين دليل اگر بدن را بدون نيت و قصد قربت و اطاعت فرمان خدا بشويند غسل صحيح نيست در حقيقت به هنگام خروج مني يا آميزش جنسي، هم روح متأثر مي شود و هم جسم، روح به سوي شهوات مادي کشيده مي شود و جسم به سوي سستي و رکود، غسل جنابت که هم شستشوي جسم است و هم به علت اين که به قصد قربت انجام مي يابد شستشوي جان است، اثر دو گانه اي در آن واحد روي جسم و روح مي گذارد تا روح را به سوي خدا و معنويت سوق مي دهد و جسم را به سوي پاکي و نشاط و فعاليت.
از همه اينها گذشته، وجوب غسل جنابت يک الزام اسلامي براي پاک نگه داشتن بدن و رعايت بهداشت، در طول زندگي است زيرا بسيارند کساني که از نظافت خود غافل مي شوند ولي اين حکم اسلامي آنها را وادار مي کند که در فواصل مختلفي خود را شستشو دهند و بدن را پاک نگاهدارند، اين موضوع اختصاصي به مردم اعصار گذشته ندارد، در عصر و زمان ما نيز بسيارند کساني که به علل مختلفي از نظافت و بهداشت تن غافلند (البته اين حکم به صورت يک قانون کلي و عمومي است حتي کسي را که تازه بدن خود را شسته شامل مي شود).
مجموع جهات سه گانه فوق روشن مي سازد که چرا بايد به هنگام خروج مني (در خواب يا بيداري) و همچنين آميزش جنسي (اگر چه مني خارج نشود) غسل کرد و تمام بدن را شستV} (تفسير نمونه، ج 4، ص 294 - 292 [فلسفه غسل]){V
لذا براي روشن تر شدن موضوع به يک روايت اشاره مي کنيم: محمدبن سنان مي گويد امام رضا(ع) در جواب سؤالاتي که مکتوبا از محضرش نمودم، مرقوم فرمودند: «علت غسل جنابت نظافت و تطهير انسان، نفس خودش را از آلودگي آن و پاک نمودن جسد از قذرات و خباثتش مي باشد زيرا جنابت از تمام جسد خارج مي گردد. از اين رو بر شخص واجب است تمام بدن را تطهير کند و علت مخفف بودن حکم در ادرار و غائط اين است که اين دو بيشتر از جنابت و مداومتر از آن است. لذا شارع مقدس به خاطر کثرت و مشقت و اخراجشان بدون اراده و شهوت به وضو راضي شده است ولي جنابت بيرون نمي آيد مگر با لذت زياد و اجبار نفس از اين رو در مورد آن، غسل را واجب کرده است V}(علل الشرايع، شيخ صدوق، باب 195). {V
اما اين که چرا خوردن و آشاميدن در حال جنابت مکروه است توجه به نکات زير پاسخ را روشن مي سازد:
1. با توجه به مطالبي که در قسمت اول پاسخ بيان کرديم به خاطر فعل و انفعالات خاصي که در بدن انجام مي گيرد، يک حالت خمودگي در بدن ايجاد مي شود و اين حالت موجب عدم آمادگي سلول هاي بدن خواهد بود. از اين رو اگر در اين حالت شخص اقدام به خوردن يا آشاميدن نمايد، با توجه به عدم آمادگي سلول ها، در جذب و پذيرش آب و غذا مشکلاتي پديد مي آيد و شايد علت کراهت همين باشد اما اگر شخص جنب دستش را بشويد و يا با آب مضمضه نمايد و يا استنشاق کند و يا اين که وضو بگيرد، کراهت خوردن و آشاميدن مرتفع خواهد شد. بنابراين همانطور که ملاحظه مي نماييد رساندن جايي از بدن در ايجاد تعادل در سيستم اعصاب بدن (که قبلا بيان شد) و آمادگي سلول ها مؤثر است.
2. يکي از دستورات مهم اسلام در مورد خوردن و آشاميدن، رعايت طهارت است. هم طهارت چيزي که مي خورد يا مي آشامد و هم طهارت بدن. لذا استحباب خوردن غذا با وضو، پاک بودن سفره، حرمت نشستن بر سر سفره اي که در آن شراب است (اگر چه خودش مصرف ننمايد) و... حکايت از دقت دين مبين اسلام بر اين نکته است که طهارت غذا و طهارت نفس به هنگام خوردن و آشاميدن بايد رعايت شود. لذا در روايتي از امام صادق(ع) وارد شده است که حضرت فرمودد: «وضوء پيش از طعام و بعداز آن فقر و تنگدستي را مي برد. راوي گفت: عرض کردم: فقر را؟ فرمود: فقر را از بين مي برد» V}(علل الشرايع، شيخ صدوق، باب 198). {V
اين حديث شريف را مي توان دو گونه تفسير کرد يکي اين که از نظر بهداشتي هم ثابت شده که قبل از طعام و بعد از آن بايد بهداشت و نظافت ظاهري را رعايت کرد و وضو يکي از مصاديق بهداشت و نظافت ظاهري است و ديگر اين که از آنجا که وضو گرفتن همراه نيت است و نيت يک ارتباط و توجه قلبي به خداوند است لذا قبل از طعام و بعداز آن، انسان در پرتو وضو، توجهي به منعم واقعي يعني خداوند پيدا مي کند و شايد علت زدوده شدن فقر هم همين باشد يعنی توجه به منعم قبل از طعام موجب مي شود که انسان تنها خدا را رازق بداند و توجه به منعم بعد از طعام نيز روح سپاسگزاري و شکر را در وي به وجود مي آوردو اين هر دو عامل، موجب زدوده شدن فقر و تنگدستي مي شوند. بنابراين يکي از نکات مهمي که در باب خوردن و آشاميدن بايد مد نظر قرار بگيرد عبارت است از رعايت بهداشت ظاهري و رواني از اين روست که خوردن و آشاميدن در حال جنابت، کراهت دارد. مگر آن که حداقل بهداشت ظاهري حاصل شود.
کد سوال : 1306
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : کتب مناسبي در مورد فلسفه ي حجاب مي خواستم ترجيحا مختصر و جذاب براي جوانان ؟
پاسخ : براي آگاهي بيشتر در اين زمينه ر . ك :
1- فلسفه حجاب , شهيد مرتضي مطهري
2- فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي , غلامعلي حداد عادل
3- مجله پرسمان , دي ماه 1380 (مقاله اي درخصوص چرائي پوشش )
4- كتاب هاي تفسير قرآن در ذيل آيات 31, 32, 59 و 60 سوره نور و 32 و 33 سوره احزاب
در اينجا نکاتي را در باره فلسفه حجاب به عرضتان مي رسانيم:
اولا: چون ما درعقايد خويش براي وحي جايگاهي ويژه قائل هستيم آنچه را كه از اين طريق به ما برسد با منت مي پذيريم ; زيرا مي دانيم كه خداوند جز به مصلحت بندگان خويش فرمان نمي راند. ثانيا: بسياري از حكمت ها و فلسفه هاي حجاب امروزه روشن شده است :
الف ) پوشش , امري غريزي و فطري براي بشر است ; كاوش هاي باستان شناسي نشان مي دهد كه از دير زمان بشر در حد امكان نسبت به مساله پوشش اهتمام ورزيده است و همه صاحبان اديان نيز آن را سرلوحه عمل قرار داده اند.
ب ) مستور بودن زيباييها و جذبه هاي جنسي زن و مرد آنها را از معرض ديد و طمع ورزي شهوت پرستان هرزه محافظت مي كند و امنيت و بهداشت رواني جسمي آنان را تامين مي نمايد.
ج ) برهنگي , راهبر به سوي بي بند و باري و لجام گسيختگي جنسي است كه عواقب شوم و زيانباري دارد; از جمله :
1- گسترش فساد و ناهنجاري هاي اجتماعي ,
2- شيوع بيماري هايي چون سفليس , سوزاك , ايدز و...,
3- سست شدن پيمان مقدس خانواده , گسترش آمار طلاق و بالا گرفتن عقده هاي روحي در كودكان ,
4- زياد شدن فرزندان نامشروع .
اينها و ده ها مشكل اجتماعي ديگر عواقب شومي است كه جهان غرب را سخت برآشفته و ستاره تمدنش را به افول مي كشاند تا آن جا كه حتي فرياد متفكرين ماترياليستي چون راسل را برآورده و جهان را سخت بر آنان تنگ كرده است . ولي مكتب گرانقدر اسلام در پرتو هدايت هاي نوراني اش همچون حجاب از اساس با اين جريان ويرانگر به مبارزه برخاسته و حجاب را دژي استوار براي صيانت فرد وجامعه از آسيب هاي بي شمار قرار داده است . از همين روست كه استعمارگران براي تخدير جوانان , در بند كشيدن آنان و گسترش اهداف ظالمانه خويش از بي حجابي و برهنگي به عنوان ابزاري قوي سود مي جويند.
آنچه که اهداف فوق را تأمين مي کند حجاب برتر يعني چادر است چه اين که چادر حجم بدن و برجستگي هاي آن را پوشانده، تحريک و انگيزش جنسي را در طرف مقابل ايجاد نمي کند. آرايش گرچه في نفسه خوب است اما نبايد به نحوي باشد که نامحرم را به سوي او بکشاند. اين است که گفته اند زن بايد تمام بدن را از نامحرم بپوشاند و فقط صورت و دست ها تا مچ را در صورتي که فاقد زينت باشند مي تواند نپوشاند.
براي تکميل بحث ر.ک: مجله پرسمان، پيش شماره پنجم، مقاله چرايي پوشش بانوان، (مقاله ذيل).
1) كاركردهاى پوشش لباس چيست؟
2) مفهوم حجاب و رابطه آن با پوشش اسلامى (مقرر براى بانوان) را توضيح دهيد.
3) حجاب يا پوشش اسلامى بانوان ريشه ايرانى دارد يا اسلامى؟
4) آيا در قرآن كريم، دستور خاصى درباره پوشش بانوان وجود دارد يا فقط بر اساس يكى دو روايت چنين حكمى به اسلام نسبت داده مىشود؟
5) به چه دليل پوشش اسلامى بانوان از احكام ضرورى اسلام است؟
6) آيا حجاب به بانوان صدر اسلام اختصاص دارد يا حكمى عام و غير قابل تغيير است؟ آيا با از ميان رفتن مسأله بردهدارى اين حكم نيز منتفى است؟
7) آيا براى مردان نيز حكم پوشش وجود دارد؟ در اين صورت، آيا پوشش مردان و زنان متفاوت است؟
8) فلسفه پوشش اسلامى، تابو (محروميت بى منطق) است يا طهارت روح و ايجاد متانت و قار؟
9) به چه دليل، پوشش اسلامى مو را نيز شامل مىشود؟
10) آيا اسلام با خود آرايى كه بر اساس تمايل به زيبايى خواهى امرى فطرى است، مخالفت دارد؟ پس چرا با آشكار كردن زينتها مخالفت كرده است؟
11) فلسفه مخالفت اسلام با آرايش غليظ و استفاده بانوان از عطرهاى تند چيست؟
12) آيا اسلام فُرم خاصى از چادر يا روسرى يا مانتو و... را در پوشش بانوان مد نظر قرار داده است؟ مقصود از جلباب چيست؟ فرق روسرى و مقنعه با جلباب چيست؟
13) آيا هر كس چادر بپوشد، پوشش اسلامى را رعايت كرده است؟ نحوه صحيح پوشش اسلامى چيست؟
14) پوشش اسلامى بانوان با چشم چرانى مردان چه ارتباطى دارد؟
T}پوشش بانوان و چرايى آن{T
اشاره:
لباس پوشيدن سابقهاى به اندازه حيات انسان دارد و جز پيروان يكى از مكاتب فكرى كه بر لزوم برهنه زيستى پاى مىفشارند،(1) همه افراد به نوعى آن را تجربه مىكنند. اين پديده، به رغم ارتباطش با خصوصيات مختلف فردى و اجتماعى انسان، دست كم به سه نياز وى پاسخ مىدهد:
1. حفاظت در سرما و گرما و برف و باران(2)
2. حفظ عفت و شرم(3)
3. آراستگى، زيبايى و وقار(4)
اين نوشتار به بررسى معناى حجاب اسلامى و دليلهاى ضرورت آن مىپردازد. «حدود پوشش در اسلام» و نيز نوع پوششهايى كه پيشوايان دين سفارش يا نكوهش كردهاند، در شمارههاى آينده بررسى خواهد شد.
T} رابطه حجاب و پوشش اسلامى{T
«حجاب» به معناى پرده، حاجب، پوشيدن و پنهان كردن و منع از وصول است.(5) اين واژه تنها به معناى پوشش ظاهرى يا پوشاندن زن نيست و در اصل به مفهوم پنهان كردن زن از ديد مرد بيگانه است. بدين سبب، هر پوششى حجاب نيست. حجاب پوششى است كه از طريق پشت پرده واقع شدن تحقق يابد؛ ولى بر خلاف تصور عموم و نيز آنچه مشهور است، آيه حجاب(6) در قرآن «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ...؛(7) چون از زنان پيغمبر(ص) متاعى خواستيد، از پس پرده بخواهيد». درباره زنان آن حضرت و بيشتر به منظور مسائل سياسى و اجتماعى فرود آمده است(8) نه پوشش زن در مقابل نامحرم. به كارگيرى كلمه «حجاب»(9) در خصوص پوشش زن اصطلاحى نسبتاً جديد است و همين سبب گرديده بسيارى گمان كنند اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود؛(10) يا مثل «ويل دورانت» بگويند: «اين امر خود مبناى پرده پوشى در ميان مسلمانان به شمار مىرود»؛(11) و يا مدّعى شوند حجاب به وسيله ايرانيان به مسلمانان و اعراب سرايت كرده است؛ در حالى كه آيات مربوط به حجاب (پوشش اسلامى زنان در مقابل نامحرمان) قبل از مسلمان شدن ايرانيان نازل شده است. در عهد جاهليت نيز - همان طور كه ويل دورانت مىگويد(12) و كتب تفسير شيعه و سنى(13) تأييد مىكند - اعراب چنين پوششى نداشتند و عادتشان تبرّج و خودنمايى بود كه اسلام آن را ممنوع ساخت: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى.»(14)
آنچه از قديم به ويژه نزد فقها در بحث نماز (كتاب الصلوة) و ازدواج (كتاب النكاح) رواج داشته، واژه «ستر» و «ساتر» به معناى پوشش و وسيله پوشش زن در مقابل نامحرمان بوده است. بنابراين، وظيفه پوشش اسلامى بانوان به معناى حبس و زندانى كردن و قرار دادن آنان پشت پرده و در نتيجه عدم مشاركت اين گروه عظيم در فعاليتهاى اجتماعى نيست. اين وظيفه بدان معنا است كه زن در معاشرت با مردان بدنش را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمايى نپردازد و مشاركتش در فعاليتها بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد.(15)
T} ضرورت پوشش اسلامى در قرآن{T
پوشش اسلامى از احكام ضرورى اسلام(16) است و هيچ مسلمانى نمىتواند در آن ترديد كند؛ زيرا هم قرآن مجيد به آن تصريح كرده است و هم روايات بسيار بر وجوب آن گواهى مىدهند. به همين جهت، فقيهان شيعه و سنى به اتّفاق به آن فتوا دادهاند. همان طور كه نماز و روزه به دورانى خاص اختصاص ندارد، دستور پوشش نيز چنين است و ادعاى عصرى بودن آن بىدليل و غير كارشناسانه مىنمايد.
خداوند متعال در آيه 30 سوره نور نخست به مردان مسلمان و سپس در آيه بعد به زنان مسلمان فرمان مىدهد از چشم چرانى اجتناب كنند و در رعايت پوشش بدن از نامحرمان كوشا باشند: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ.
[اى پيامبر] به مردان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه نامحرمان بپوشانند. اين كار براى پاكى و پاكيزگىشان بهتر است و خداوند بدانچه مىكنند، آگاه است».
«غضّ» در لغت عرب - چنان كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان(17) و راغب اصفهانى در مفردات(18) گفتهاند - به معناى «كاستن» است و «غضّ بصر» يعنى كاهش دادن نگاه نه بستن چشم. البتّه متعلق اين فعل و اينكه از چه چيز چشمان خود را فرو بندند، ذكر نشده است؛ امّا با توجّه به سياق آيات، به ويژه آيه بعد، روشن مىگردد مقصود آن است كه خيره خيره زنان نامحرم را تماشا نكنند و از چشم چرانى(19) بپرهيزند. از سوى ديگر، ممكن است مقصود از «حفظ فرج» در اين آيه پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به زنا و فحشا باشد؛ ولى عقيده مفسران اوليه اسلام و نيز مفاد روايات از جمله سخن امام صادق(ع)(20) اين است كه مراد از «حفظ فرج» در همه آيات قرآن كريم پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به فحشا است؛ جز در اين دو آيه كه به معناى حفظ از نظر و وجوب پوشش در مقابل نامحرم است. آنگاه خداوند متعال فلسفه اين آموزه را نظافت و پاكى روح مىداند و بر خلاف اهل جاهليت قديم و جديد - مانند «برتراند راسل» كه اين ممنوعيت را يك نوع محروميت و اخلاق بىمنطق و به اصطلاح «تابو» (تحريمهاى ترس آور رايج در ميان ملل وحشى) مىداند - مىگويد: اين پوشش به منظور طهارت روح بشر از اينكه پيوسته درباره مسائل مربوط به اسافل اعضا بينديشد،(21) واجب شده است. سپس در آيه بعد مىفرمايد:
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛
[اى پيامبر] به زنان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه بيگانگان بپوشانند و زيور خويش را جز براى شوهران و ساير محارم آشكار نكنند، مگر آنچه پيدا است؛ و روسرىهاى خويش را به گريبانها اندازند تا سر و گردن و سينه و گوشها پوشيده باشد و پاهاشان را به زمين نكوبند تا آنچه از زينت پنهان مىكنند، معلوم شود. اى بندگان مؤمن، همه به سوى خدا توبه كنيد تا رستگار شويد».
در اين آيه خداوند تعالى، در خصوص پوشش بانوان، آنچه را بر مردان مؤمن لازم است، به دو شكل گسترش مىدهد:
1. پوشيدگى سر و گردن؛ 2. پوشاندن زينتها.
«خُمُر» جمع «خِمار» و به معناى روسرى و سرپوش(22) است. «جيوب» از واژه «جيب» به معناى قلب و سينه و گريبان است.(23) در تفسير مجمع البيان چنين مىخوانيم: زنان مدينه اطراف روسرىهاى خود را به پشت سر مىانداختند و سينه و گردن و گوشهاى آنان آشكار مىشد. بر اساس اين آيه، موظف شدند اطراف روسرى خود را به گريبانها بيندازند تا اين مواضع نيز مستور باشد.(24) فخر رازى ياد آور مىشود: خداوند متعال با به كارگرفتن واژههاى «ضَرب» و «عَلى» كه مبالغه در القا را مىرساند، در پى بيان لزوم پوشش كامل اين نواحى است.(25) ابن عبّاس در تفسير اين جمله مىگويد: «يعنى زن مو و سينه و دور گردن و زير گلوى خود را بپوشاند».(26)
برخى ادّعا مىكنند، حجاب به معناى مقابله با برهنگى را قبول داريم؛ ولى در هيج جاى قرآن از پوشش مو سخن به ميان نيامده است؛ نا درستى اين سخن آشكار مىنمايد؛ زيرا، با چشم پوشى از گفتار ابن عبّاس و نيز شأن نزول آيه، اين واقعيت كه زنان مسلمان حتّى قبل از نزول اين آيه موهاى خود را مىپوشاندند و آشكار بودن گردن و گوش و زير گلو و گردنشان تنها مشكل به شمار مىآمد، ترديدناپذير است. در آيه از رو سرى سخن به ميان آمده است، بايد پرسيد: آيا روسرى جز آنچه بر سر مىافكنند و موها را مىپوشانند، معنايى دارد. افزون بر اين، حكم ميزان پوشش در روايات متعدد وارد شده است.(27) اگر قرار باشد مانند برخى از صحابه يا گروهى روشنفكر مآبان جديد فقط به قرآن اكتفا كنيم، در كشف جزئيات ضرورىترين احكام مانند ركعات نماز نيز ناكام مىمانيم.
در خصوص «زينت» پرسشى مهم مطرح است. آيا مفهوم آن واژه «زيور» فارسى (زينتهاى جدا از بدن مانند جواهرات) را نيز در بر مىگيرد يا تنها آرايشهاى متصل به بدن، مانند سرمه و خضاب، را شامل مىشود.؟(28) در پاسخ بايد گفت: حكم كلى آن است كه خودآرايى جايز و خودنمايى در مقابل نامحرم ممنوع است.
آرايش امرى فطرى و طبيعى است(29) و حسّ زيبايى دوستى سرچشمه پيدايش انواع هنرها در زندگى بشر شمرده مىشود. اين گرايش طبيعى، افزون بر آن كه آثار مثبت روانى در ديگران پديد مىآورد، به تحقق آثار گرانبهاى روانى در شخص آراسته نيز مىانجامد. آراستن خود و پرهيز از آشفتگى و پريشانى در نظام فكرى و ذوق سليم انسان ريشه دارد. پرهيز از خودآرايى نه دليل وارستگى از قيد نفس است و نه علامت بىاعتنايى به دنيا. وضع ژوليده و آشفته و عدم مراعات تميزى و نظافت ظاهرى، خود به خود شخصت افراد را در نگاه ديگران خوار مىسازد و زبان طعن و توهين دشمن را مىگشايد.(30) بر اين اساس، پوشيدن جامه زيبا، بهرهگيرى از مسواك و شانه، روغن زدن به مو و گيسوان، معطر بودن، انگشتر فاخر به دست كردن و سرانجام آراستن خويش هنگام عبادت و معاشرت با مردم از مستحبات مؤكد و برنامههاى روزانه مسلمانان است.(31) حضرت امام حسن مجتبى(ع) بهترين جامههاى خود را در نماز مىپوشيد و در پاسخ كسانى كه سبب اين كار را مىپرسيدند، مىفرمود: «اِنَّ اللَّهَ جَميلٌ وَ يُحِبُّ الْجَمالَ فَاَتَجمَّلُ لِرَبّى؛ خداوند زيبا است و زيبايى را دوست دارد. پس خود را براى پروردگارم زيبا مىسازم».(32)
بنابراين، خداوند زينت و خودآرايى را نهى نمىكند؛ آنچه در شرع مقدس ممنوع شده است، تبرّج و خودنمايى و تحريك و تهييج به وسيله آشكار ساختن زينت در محافل اجتماعى است؛ چنان كه مىفرمايد: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى.»(33)
و نيز مىفرمايد: «وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ.»(34)
اين آيه زنان عرب را كه معمولاً خلخال به پا مىكردند و براى اينكه بفهمانند خلخال گرانبها دارند، پاى خود را محكم به زمين مىكوفتند، از اين كار نهى مىكند. فقيه بزرگوار علامه مطهرى مىگويد: «از اين دستور مىتوان فهميد هر چيزى كه موجب جلب توجّه مردان مىگردد، مانند استعمال عطرهاى تند و همچنين آرايشهاى جالب نظر در چهره، ممنوع است. به طور كلى زن در معاشرت، نبايد كارى بكند كه موجب تحريك و تهيج و جلب توجّه مردان نامحرم گردد.»(35)
در آيه 31 سوره نور مىفرمايد: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها». زينتهاى زن دو گونه است: يك نوع زينتى كه مانند لباس و سرمه و انگشتر و دست بند آشكار است و پوشانيدن آن واجب نيست؛ و نوع ديگر زينتى كه پنهان است مگر آن كه عمداً بخواهد آن را آشكار سازد؛ مانند گوشوار و گردن بند. پوشانيدن اين نوع زينت واجب است. البتّه استثناهايى دارد كه بعداً بيان خواهد شد.(36) قرآن كريم، با همين معيار، در خصوص پوشش بانوان سالمند و از كار افتاده كه اميد زناشويى ندارند، سهلگيرى كرده، به آنها اجازه داده است روى سرها را برگيرند؛(37) ولى در عين حال آنها نيز اجازه خودنمايى و تهييج ندارند: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ».(38)
آيات ديگرى كه با صراحت كامل دستور پوشش اسلامى و فلسفه آن را بيان مىكنند، چنين است:
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً.
اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوششهاى (روسرى و چادر) خود را برخود فروتر گيرند. اين براى آن كه شناخته گردند و اذيت نشوند، [به احتياط] نزديكتر است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.(39)
با اين حال، ممكن است گروهى از ارازل و اوباش به هتك حيثيت زنان مؤمن ادامه دهند. در اين صورت، حاكم اسلامى وظيفه دارد با شدت تمام با اين افراد بيمار دل برخورد كند. بنابراين، مسأله حفظ پوشش و عدم مزاحمت براى بانوان تنها يك توصيه اخلاقى نيست و حكمى اسلامى و حكومتى به شمار مىآيد: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاَّ قَلِيلاً * مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً؛ اگر منافقان و بيماردلان و كسانى كه در شهر نگرانى به وجود مىآورند، از كارهاى خود دست برندارند، ما تو را عليه آنها بر خواهيم انگيخت و تو را سخت بر آنان مسلط مىكنيم تا جز مدتى اندك در همسايگى تو زندگى نكنند؛ از رحمت خدا دور گرديدند و هر كجا يافت شوند دستگير و به سختى گشته خواهند شد».(40)
در اين آيات، سه مطلب مهم قابل توجّه مىنمايد:
1 - «جلباب» چيست و نزديك كردن آن يعنى چه؟
2 - فلسفه پوشش اسلامى
3 - مجازات افراد مزاحم(41)
T} چه نوع پوششى توصيه شده است؟{T
در مفهوم جلباب اختلاف نظر وجود دارد. آنچه، با توجّه به كتب لغت(42) و گفتار مفسران شيعه مانند علامه طباطبايى(43) و فيض كاشانى(44) و اهل سنّت مانند قرطبى(45) صحيحتر به نظر مىرسد، آن است كه «جلباب» ملحفه و پوششى چادر مانند است نه روسرى و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روايت شده كه منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچهاى است كه همه بدن را مىپوشاند. ضمناً همان طور كه مفسران بزرگ مانند شيخ طوسى و طبرسى فرمودهاند، در گذشته دو نوع روسرى براى زنان معمول بود: روسرىهاى كوچك كه آنها را «خِمار» يا «مقنعه» مىناميدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مىكردند؛ و روسرىهاى بزرگ كه مخصوص بيرون خانه به شمار مىآمد. زنان با اين روسرى بزرگ كه جلباب خوانده مىشد و از «مقنعه» بزرگتر و از «رداء» كوچكتر است و به چادر امروزين شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را مىپوشاندند.(46)
نزديك ساختن جلباب - «يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ» - كنايه از پوشيدن چهره و سر و گردن با آن است.(47) يعنى چنان نباشد كه چادر يا رو پوشهاى بزرگ (مانتو) تنها جنبه تشريفاتى و رسمى داشته باشدو همه پيكرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند كه نشان دهد اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند؛ از نگاه چشمهاى نامحرم نمىپرهيزند و از مصاديق «كاسيات عاريات»(48) شمرده مىشوند. قرآن فرمان مىدهد: بانوان با مراقبت جامهشان را بر خود گيرند و آن را رها نكنند تا نشان دهد اهل عفاف و حفظ به شمار مىآيند. تعليل پايانى آيه نيز بيانگر همين امر است؛ يعنى آن پوششى مطلوب است كه خود به خود دورباش ايجاد مىكند و ناپاكدلان را نوميد مىسازد.(49)
T} 2. چرا پوشش ضرورت دارد؟{T
خداوند متعال درباره علت ضرورت پوشش اسلامى مىفرمايد: «ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ.» برخى اين آيه را چنين معنا كردهاند: «بدين وسيله شناخته مىشوند آزادند نه كنيز؛ پس با آزار و تعقيب جوانان رو به رو نمىشوند. بنابراين، در عصر حاضر كه مسأله بردگى از ميان گرفته، اين حكم نيز منتفى مىشود؛ ولى بايد گفت:(50) ايجاد مزاحمت و آزار كنيزان نيز روا نيست. حقيقت آن است كه وقتى زن پوشيده و با وقار از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاك دامنى را رعايت كند، فاسدان و مزاحمان جرأت هتك حيثيت او را در خود نمىيابند. بيمار دلانى كه در پى شكار مىگردند، فرد داراى حريم را شكارى مناسب نمىبينند. در روايات آمده است: «المرأة ريحانه؛(51) زن همچون ريحانه يا شاخه گلى ظريف است.» بىترديد اگر باغبان او را پاس ندارد، از ديد و دست گلچين مصون نمىماند. قرآن كريم، زنان ايده آل را كه در بهشت جاى دارند، به مرواريد محجوب و پوشيده در صدف تشبيه مىكند: «كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ.»(52) افزون بر اين، گاه آنها را به جواهرات اصيلى چون ياقوت و مرجان كه جواهر فروشان در پوششى ويژه قرار مىدهند تا همچون جواهرات بَدَلى به آسانى در دسترس اين و آن قرار نگيرند و ارزش و قدرشان كاستى نپذيرد، تشبيه مىكند.(53) بر اين اساس، مرحوم علامه طباطبايى(54) همين تفسير را بر مىگزيند. استاد شهيد مطهرى در اين باره مىفرمايد: «حركات و سكنات انسان گاهى زباندار است. گاهى وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا دار است و به زبانِ بىزبانى مىگويد: دلت را به من بده، در آرزوى من باش، مرا تعقيب كن؛ گاهى بر عكس، با زبان بىزبانى مىگويد: دست تعرّض از اين حريم كوتاه است.»(55)
البته بايد اعتراف كرد تاكنون بيشتر نوشتههاى مربوط به پوشش، نقطه نظر را بر حجاب زن معطوف كرده و كمتر به پوشش مرد توجه نمودهاند كه البته اين يك امر عادى و طبيعى است چرا كه زن مظهر جمال و زيبايى و مرد مظهر شيفتگى است. ولى پوشش مردان نيز در ابعاد مختلف فرهنگى، اجتماعى حائز اهميت است. ازاينرو اسلام براى ثبات و پايدارى جامعه درباره پوشش زن و مرد توجه بسيار نموده خداوند متعال مىفرمايد: «يا بنى آدم قد انزلنا عليكم لباسا يوارى سوءاتكم و ريشا؛ اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستاديم كه اندام (عورت) شما را مىپوشاند و مايهى زينت شماست، (اعراف / 26).
خداوند متعال در حق مردان مىفرمايد: A}(قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم){A؛ M}«به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند و عفاف (عورت) خود را حفظ كنند»{M ، (نور / 30) . و در حق زنان نيز مىفرمايد: A}(و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهنّ){A؛ M}«و به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان (عورت) خويش را حفظ كنند»{M، (نور / 31).
در رابطه با حجاب مطالعه كتاب هاي زير مفيد است:
1- پاسداران حجاب محمد مهدى تاجلنگرودى
2- فلسفه حجاب شهيد مطهرى
3- حجاب از ديدگاه قرآن و سنت فتحيه فتاحىزاده
4- حجاب محمد مهريزى
5- حجاب بيانگر شخصيت زن مهدى اشتهاردى
6- مسأله حجاب محمدى آشنانى
7- حجاب در اديان الهى محمدى آشنانى
8- حجاب غنچهها، ج 1 - 4 (كودكان) رضا شيرازى
9- حجاب ميوه شناخت سيد مسعود آقايى
10- حجاب و كشف حجاب در ايران فاطمه استاد ملك
11- مرواريد عفاف - فرهنگ حجاب جعفر شيخالاسلامى
12- واقعه كشف حجاب مطالعات تاريخ معاصر ايران
13- واقعه كشف حجاب سازمان مدارك انقلاب اسلامى
--------------------------
پى نوشتها:
V} 1. انسانيت از ديدگاه اسلامى، مصطفوى، ص 129.
2. نحل (16): 80.
3. سوره نور (24): 31 و 30 و 59؛ احزاب (33): 59 و 60.
4. سوره اعراف (7): 26.
5. ر. ك: المفردات فى غرائب القرآن، راغب اصفهانى و قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى.
6. در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامى، هر جا نام «آيه حجاب آمده است مقصود اين است نه آيات سوره نور كه در خصوص پوشش اسلامى است.
7. احزاب (33): 53.
8. مسأله حجاب، مرتضى مطهرى، ص 74.
9. واژه حجاب هفت بار در قرآن كريم به كار رفته است؛ ولى هرگز به معناى حجابِ اسلامى مصطلح نيست.
10. مسأله حجاب، ص 73.
11. تاريخ تمدن؛ ويل دورانت، مترجمان احمد آرام (و ديگران)، ج 1، ص 433 و 434.
12. مسأله حجاب، ص 22.
13. ر. ك: تفاسير مجمع البيان (طبرسى) و كشّاف (ز مخشرى) ذيل آيات 33 احزاب و 60 نور.
14. سوره احزاب (33): 33.
15. مسأله حجاب، ص 73. نيز ر. ك: تفسير نمونه، ج 17، ص 401 - 403.
16. اصل قانون حجاب اسلامى، صرفاً از ضروريات فقه نيست؛ بلكه از ضروريات دين مبين است؛ چه اينكه نصّ صريح قرآن بر آن گواهى مىدهد و تنها ظهور آيات قرآن دليل بر آن نيست تا جاى اختلاف برداشت و محل ترديد باشد.
17. مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى، ج 7 - 8، ص 216.
18. المفردات فى غريب القرآن؛ راغب اصفهانى، ص 361.
19. مسأله حجاب، ص 125 - 128.
20. تفسير مجمع البيان، ص 216 و 217.
21. مسأله حجاب، ص 129.
22. المفردات فى غرائب القرآن، ص 159؛ مجمع البيان، ص 217.
23. مجمع البيان، ص 217.
24. همان.
25. التفسير الكبير، ج 23، ص 179.
26. مجمع البيان، ص 217. (قال ابن عبّاس: تفطّى شعرها و صدرها و ترائبها و سوالفها).
27. ر. ك: تفسير الصافى، فيض كاشانى، ج 3، ص 430 و 431.
28. مسأله حجاب، ص 131.
29. علامه طباطبائى(ره) در تفسير آيه 32 سوره اعراف مىفرمايد: خداى متعال در اين آيه زينتهايى را معرفى مىكند كه براى بندگان ايجاد و آنان را فطرتاً به وجود آن زينتها و استعمال و استفاده از آنها ملهم كرده است؛ و روشن است كه فطرت جز به چيزهايى كه وجود و بقاى انسان نيازمند آن است، الهام نمىكند. (ر. ك: الميزان، ج 8، ص 79)
30. آيين بهزيستى در اسلام، احمد صبور اردوبادى، ج 1 (جنس پوشاك)، ص 57.
31. حلية المتقين، محمدباقر مجلسى، ص 3 - 5 و 10 - 12 و 91 - 107.
32. مجمع البيان، ج 4 - 3، ص 673.
33. سوره احزاب(33): 33.
34. سوره نور(24): 31.
35. مسأله حجاب، ص 146 - 147.
36. ر. ك: تفسير الصافى، ج 3، ص 430 و 431.
37. وسايل الشيعه، حر عاملى، ج 14، ص 140.
38. سوره نور (24): 60.
39. سوره احزاب(33): 59.
40. سوره احزاب (33): 60 و 61.
41. مجازات اين گونه افراد از نظر اسلام بسيار شديد است و بعد از ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر، چنانچه اين بيماردلان از عمل زشت خويش دست برندارند، بايد از جامعه اسلامى تبعيد شوند؛(مسأله حجاب، ص 164) و در صورت استمرار، در رديف محاربان با حكومت اسلامى جاى مىگيرند و به حكم قرآن اعدام مىگردند. (الميزان فى تفسير القرآن، ج 8، ص 361 و 362)
42. ر. ك: مسأله حجاب، ص 158 و 159؛ قاموس قرآن، قرشى، ج 2، ص 41 و 42. (اين كتابها كلمات اهل لغت را ذكر كردهاند؛ مانند تعبير به «الجلباب: القميص أوالثواب الواسع» يا «الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الردّاء تُغطّى به المرأة رأسها و صدرها)
43. الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، ص 361. (هو ثوب تشتمل به المرأة فيغطّى جميع بدنها)
44. تفسير الصافى، فيض كاشانى، ج 4، ص 203.
45. الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، ج 14؛ ص 156.
46. درباره جلباب گفتهاند: آن روسرى خاصى كه بانوان هنگامى كه براى كارى به خارج از منزل مىروند، سر و روى خود را با آن مىپوشند؛ «الجلباب خمارالمرأة الذى يفطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة» (التبيان فى تفسير القرآن، طوسى ج 8، ص 361؛ مجمع البيان، ج 8 - 7، ص 578)
47. مجمع البيان، ص 580؛ الميزان، ج 16، ص 361.
48. زنانى كه ظاهراً پوشيده هستند ولى در واقع برهنهاند، روى عن رسول اللّه(ص): صنفان من اهل النار لم أرهما قوم معهم سياط كأذناب البقر يضربون بها الناس و نساء كاسيات عاريات، مميلات مائلات، رؤسهنّ كأسنمة البُخت المائلة....» (ميزان الحكمة، رى شهرى، ج 2، ص 259)
49. مسأله حجاب، ص 160 و 161.
50. آسيبشناسى حجاب، ص 19
51. وسائل الشيعة، ج 14، ص 120.
52. سوره واقعه(56): 23.
53. گستره عفاف به گستردگى زندگى، حميده عامرى، كتاب زنان، شوراى فرهنگى اجتماعى زنان، ش 12، ص 117.
54. الميزان، ج 8، ص 361.
55. مسأله حجاب، ص 163.{V
کد سوال : 1307
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : جاهل متنسك كه در روايات داريم چيست í
پاسخ : جاهل متنسک کسي است که در انجام عبادات و تکاليف به حسب کميت بسيار کوشا مي باشد ولي از نظر معرفت و معلومات تهي مي باشد.
بنا به رواياتي که از امير المومنين (ع) نقل شده است حضرتش مي فرمايد: دو کس پشت مرا شکستند عالم متهتک (عالم بي پروا که اهل عمل نمي باشد و از انجام گناه پروايي ندارد) و جاهل متنسک ( جاهلي که در عبادت کوشا مي باشد) چنين جاهلي با سلوک و عبادتش مردم را فريب مي دهد و چنين عالمي با بي پروائيش مردم را فريفته و گمراه مي کند.(بحار 2/111)
در روايتي نيز نزديک به همين مضمون از امام صادق عليه السلام نقل شده که حضرت مي فرمايد: دو کس پشت مرا شکستند عالم متهتک و جاهل متنسک اولي مردم را از علم خود به سبب عملکردش باز مي دارد و دومي به سبب جهلش مردم را از عبادت باز مي دارد.
سخن امام در مورد جاهل متنسک دو گونه معني شده است اول اينکه جهل چنين فردي باعث مي شود مردم به سراغ عبادت او نروند و از عبادت زده شوند و يا اينکه عبادت او باعث مي شود مردم به او روي آورند و او به جهت تهي بودن از علم مردم را گمراه کند و از حقيقت عبادت و عبادت حقيقي باز دارد.
باز نزديک به مضامين ياد شده در روايتي ديگر از امير المومنين اين گونه نقل شده است که: دو کس در دنيا پشت مرا شکستند شخص سخن دان فاسق و جاهل ناسک(اهل سلوک و عبادت )يکي به زبان خود فسق خود را مي پوشاند و ديگري به عبادتش جهل خود را پنهان مي کند پس بپرهيزيد از عالم فاسق و جاهل متعبد اينان سبب گمراهي هر گمراه شونده اي مي باشند چرا که من شنيدم رسول خدا مي فرمود: هلاکت امت من به دست منافقي است که عليم اللسان [سخنور] است.
کد سوال : 1308
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با سلام من زن دارم ولي زنم با من به سردي رفتار مي كند توان مالي من خوب است و براي اين كه به فساد كشيده نشوم آيا مي توانم زن ديگري كه اين مشكل را ندارد بگيرم ؟ مسلما زن فعلي من از آوردن زن ديگري ناراحت مي شود و نيز نمي دانم چطور با سردي او رفتار كنم ؟ چون به نظر من اين يك رفتار شخصيتي است؟آيا بايد به دادگاه صالحه مراجعه كنم ؟آيا در اين حالت آبروي او را نبرده ام؟از طرفي او را دوست دارم.
پاسخ : چه خوب بود مرادتان را از سردي رفتار همسرتان روشن تر بيان مي كرديد. آيا سردمزاجي وي در عمل زناشويي است يا در روابط عاطفي؟
علاوه بر اين بايد روشن گردد كه آيا دلي يا عوامل اين سردي در رفتار وي چيست و نمونه هايي از آن را در سؤالتان ذكر كنيد در آن صورت خواهد بود كه خواهيم توانست دقيق تر و كاملتر به آن پاسخ دهيم. در عين حال ما در اين پاسخ فرض را بر آن قرار مي دهيم كه روابط خانوادگي و عاطفي دچار مشكل هستيد كه مي توان با راهكارهاي پيشنهادي ما، مسأله را حل كنيد بخصوص كه فرموديد وي را دوست دارم، همين موضوع به خوبي مي تواند زندگي مشتركتان را رونق ونشاط بيشتري بخشد و نيازي به مراجعه به دادگاه نباشد.
قبل از مراجعه به دادگاه به مشاوره حضوري برويد تا كم و كيف و ريشه سردي رفتار روشن شود و علل آن خشكانده شود و شادي و نشاط به زندگي تان برگردد. زماني بايد به دادگاه مراجعه كرد كه از طريق هاي عادي نظير همين مشاوره كتبي يا مشاوره حضوري با متخصصان در امر خانواده نتوان به يك نتيجه مطلوب رسيد بنابراين در صورت تمايل با تفصيل بيشتر و ذكر نمونه هايي از سردي رفتار همسرتان براي ما يا براي يك مشاور به طور حضوري، موضوع را دنبال كنيد تا نه نيازي باشد كه ازدواج مجدد كنيد و نه نيازي به مراجعه به دادگاه باشد.
اميدواريم با تفاهم و تشريك مساعي و رعايت حقوق يكديگر ، زندگي پربركت و توأم با آرامشي داشته باشيد و همانطور كه زندگي مشترك خود را با توكل به خدا آغاز كرديد، با توكل به او در همه امور، زندگي آن را ادامه دهيد ، و مطمئن باشيد كه هر چقدر توكل و اميد شما در زندگي به خداوند بيشتر باشد و رعايت احكام و آداب اسلامي را بيشتر رعايت كنيد و به حقوقي كه اسلام براي شما تعيين كرده بيشتر ملتزم باشيد ، زندگي شما شيرين تر ، با صفاتر و آرامش بخش تر خواهد بود.
نكته اي كه بسيار حائز اهميت است و بايد به آن توجه كنيد اينست كه وقتي دو نفر با هم ازدواج كردند ديگر «من» و «تو» وجود ندارد و هر دو يك زندگي دارند و بايد با هفكري همديگر اين زندگي مشترك را پر بار و زيبا و ثمربخش كنند . اگر زن و شوهر بخواهند دو زندگي براي خود فرض كنند يك زندگي شخصي و يك زندگي مشترك و بعد هم بگويند كه ما فقط در زندگي زناشويي و مشتركمان حق نظر دادن و دخالت كردن داريم ولي در زندگي فردي يكديگر حق دخالت نداريم اشتباه بزرگي مرتكب شده اند و اين اشتباه مي تواند منشأ مشكلات بسياري جدي شود و حتي زندگي مشترك آنها را تهديد كند . بنابراين همان طور كه در بالا اشاره شد. زن و مرد وقتي پيمان زناشويي و ازدواج بستند و متعهد شدند كه يك زندگي مشتركي داشته باشند بايد فرديت را كنار بگذارند و همه رفتارهاي اجتماعي، اخلاقي، مذهبي علمي و شغلي خود را با زندگي مشترك خود هماهنگ كنند و هيچ چيزي نبايد زندگي مشترك آنها را تحت الشعاع قرار دهد. نكته ديگري كه حائز اهميت است و بايد در زندگي مشترك رعايت شود رفاقت ، دوستي و صميميت زن و شوهر است درست است كه زن و مرد هر كدام حقوقي دارند و اين حقوق بايد رعايت شود ولي بايد توجه داشت كه زندگي زناشويي يك اداره نيست كه افراد آن فقط ملزم به رعايت قوانين اداري هستند بلكه زندگي بايد كانون محبت، صميميت و عشق باشد آنگاه رعايت حقوق در چينن شرايطي هم راحت تر انجام مي گيرد و هم از حالت خشك اداري خارج مي شود و رنگ عاطفي بخود مي گيرد، مطلب ديگري که توجه به آن هم موجب جلب توجه همسر شما مي شود و هم از نظر روانشناختي تأثير مثبتي در محبوبيت شما نزد همسرتان دارد و اسلام نيز به آن توصيه فرموده است. مسئله آراستگي و طرز لباس پوشيدن است. رعايت اين مسئله هم باعث جلب توجه همسرتان مي شود .
در پايان توجه شما را به رعايت 40 نكته كه موجبات جلب توجه همسر و كاهش تنش در خانواده و استحكام زندگي نقش مؤثري دارد، توصيه مي كنيم.
1 . با مطالعه كتب مربوط به انتخاب همسر، آيين همسردارى، چگونگى ايجاد ارتباط با ديگران و نيز شركت در جلسههاى آموزش خانواده دانش و مهارت خود را در اين زمينه افزايش دهيد .
2 . با همدلى، همفكرى، همكارى و مشورت با يكديگر درباره مسائل مختلف ميان اعضاى خانواده روابط سالم پديد آوريد .
3 . هر يك از زوجين ديگرى را نزديكترين و محرمترين فرد بداند و او را نيمه تن، حامى و پشتيبان خود تلقى كند .
4 . با يادگيرى مهارتهاى ارتباطى نظير فعالانه به حرفهاى يكديگر گوش كردن، احترام به نظرها و عقايد يكديگر و تشريك مساعى و مشورت كردن روابط خود را بهبود بخشيد .
5 . بكوشيد، با ايجاد كانونى گرم و صميمى، تمام اعضاى خانواده به ويژه زن و شوهر مسؤوليت رسيدن به تفاهم را پذيرا شوند .
P}تا كه از جانب معشوق نباشد كششى {E}كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد {P
6 . هنگام اختلاف نظر يا سوء تفاهم، به جاى سرزنش كردن يكديگر يا تفسير نادرست، به شناسايى مساله و يافتن راه حل آن بپردازيد و در صورت لزوم كمك و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب كنيد .
7 . براى رسيدن به ا منيت روانى و عاطفى در روابط زناشويى داشتن صداقت، پذيرش، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهيد .
8 . در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستين فرصت ممكن به حل و فصل آن بپردازيد تا به فرآيندى مخرب و پيشرونده تبديل نشود .
9 . به هر طريق ممكن رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تاييد قرار دهيد; به گونهاى كه همسرتان بفهمد برايش ارزش قائل هستيد .
10 . تشويق و تاييد و بيان نكات مثبتبه طور آشكار يا در جمع باشد و تذكر نكات منفى و انتقاد به طور محرمانه و در تنهايى صورت گيرد .
11 . براى خصوصيات و نيازمندىهاى يكديگر ارزش قائل شويد و در روابط كلامى، عاطفى، اقدامها و تصميمگيرىها به افكار و خواستههاى همسرتان توجه كنيد .
12 . اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، سادهترين راه اين است كه از همسرتان هدف و علت آن رفتار را بپرسيد و با روش مسالمتآميز، صميمانه و خوش بينانه موضوع را روشن كنيد .
13 . تندخويي همسرتان را با سكوت پاسخ گوييد و در موقعيتى مناسب درباره مساله مورد نظر به بحث و گفت و گو بپردازيد .
14 . بكوشيد در سراسر زندگى، به خصوص در روابط بين خود و همسرتان، به جاى هر گونه پيشداورى يا مشاهده اشكالات و ضعفها نقاط مثبت و قوت را ببينيد; به عبارت ديگر، به جاى توجه به نيمه خالى ليوان به نيمه پر آن توجه كنيد .
15 . سعى كنيد در برنامه ريزى براى فعاليتهاى اجتماعى، اوقات فراغت، ديد و بازديدهاى خانوادگى و نظاير آن به مشورت كردن با يكديگر بپردازيد و از يك جانبه نگرى بپرهيزيد .
16 . در هر فرصتى كه پيش مىآيد، با همسر و اعضاى خانوادهتان ارتباط كلامى و عاطفى برقرار كنيد . شايان ذكر است زنها از صحبت كردن با همسرشان بيشتر لذت مىبرند . بنابراين، مردان بايد فعالانه به سخنان همسرانشان گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند .
17 . اگر هر يك از زوجين در شرايط خاصى نمىتواند به سخنان همسرش گوش كند، بايد صادقانه و صميمانه اين موضوع را به وى انتقال دهد، و تقاضا كند صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصتى ديگر واگذارد .
18 . هر از چند گاهى زوجين در فضايى محرمانه، محبتآميز و صميمانه به ارزيابى رفتار و روابط يكديگر بپردازند و از يكديگر بپرسند، چه بايد كرد تا روابطمان بهتر و با نشاط تر شود؟
19 . هميشه، در رويارويى با مسائل و مشكلات خانوادگى، خود را در وضعيت طرف مقابل قرار دهيد و با قبول مسؤوليت خود و شناخت انتظارات متقابل به حل و فصل اختلافات روى آوريد .
20 . در روز يا در هفته زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشكلات و به اصطلاح درد دل كردن با همسرتان اختصاص دهيد .
21 . از داشتن نگرشهاى آرمان گرايانه و شاعرانه در مساله ازدواج و روابط زناشويى و نيز انتظارات غير واقع بينانه اجتناب كنيد .
22 . ارتباط زوجين بايد از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست و غير واقع بينانه دور باشد . اگر موضوع و مسالهاى ذهن يكى از زوجين را به خود مشغول كرده است، بايد آن را به صراحت و صادقانه مطرح كند و درستى و نادرستى اش را با همسرش مورد بررسى قرار دهد .
23 . هر يك از زوجين بايد زمينههاى بروز سوء تفاهمها و سوء ظنها را از بين ببرد و از رفتارهايى كه موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مىشود، خوددارى كند .
24 . هر يك از زوجين بايد بكوشد با روانشناسى همسرش آشنا شود تا بداند زن يا مرد به چه امورى بها مىدهد و نظام ارزشىاش چگونه است; براى مثال معمولا زن به وابسته بودن، كسب امنيت عاطفى و مورد حمايت واقع شدن اهميت مىدهد و مردان مىخواهند مستقل و خود مختار باشند و آزادى عمل را داراى ارزش مىدانند .
25 . زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنهآميز و دو پهلو جدا پرهيز كنند .
26 . از رفتارهايى نظير متلك، تحقير، سرزنش و به رخ كشيدن يكديگر كه موجب افزايش مقاومتهاى روانى در طرف مقابل است، جدا بايد پرهيز شود .
27 . در سراسر زندگى، از جمله در زندگى خانوادگى، بكوشيد به نقاط مثبت، موهبت و نعمت هايى كه در اختيار داريد بينديشيد نه به امورى كه در اختيار نداريد .
28 . از خطاهاى يكديگر سريعا بگذريد و خطاهاى همديگر را تحمل كنيد .
29 . بايادآورى برخى ايام مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظاير آن و دادن هديههايى هر چند كوچك (مثل يك شاخه گل) به طور نمادين يا سمبليك عشق و علاقه خود را به همسرتان اعلام كنيد .
30 . خود را در برابر همسرتان آراسته و پاكيزه و جالب توجه نگه داريد از پريشانى و وضع نامرتب بپرهيزيد .
31 . در انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه و معاشرتهاى خانوادگى با زوجهاى ديگر دقت كنيد و اين امور را با توافق يكديگر انجام دهيد .
32 . از هر گونه رفتارى كه به مرد سالارى يا زن سالارى مىانجامد، پرهيز كنيد .
33 . خطاى يكديگر را در حضور ديگران، فرزاندن، آشنايان، والدين يكديگر و . . . بازگو نكنيد .
34 . هرگز همسرتان را با زن يا مرد ديگر مقايسه نكنيد .
35 . از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشكر كرده، او را تشويق كنيد و انگيزه تكرار آن رفتار را بيشتر سازيد .
36 . از تصميمهاى نادرست و غير منطقى و كلىگويىهاى منفى و شكلگيرى افكار منفى درباره همسرتان شديدا پرهيز كنيد .
37 . حتىالمقدور به قولهايى كه به همسرتان دادهايد عمل كنيد تا به سلب اعتماد و احساس فريب خوردگى نينجامد .
38 . از نسبت دادن القاب و زدن برچسبهاى ناگوار و نامطلوب مانند بدقول، زرنگ، شلخته، كلهشق، يك دنده، لجباز و خودخواه به يكديگر پرهيز كنيد .
39 . در مواردى كه غمگينى و افسردگى و يا عصبانيت زن يا شوهر شدت مىيابد و احتمال اختلال در كار سيستم عصبى يا غدد درونريز به ويژه غده تيروئيد وجود دارد، در نخستين فرصت به پزشك متخصص مراجعه كنيد تا از عادى بودن ترشح غدد از جمله غده تيروئيد مطمئن شويد .
40 . براى داشتن يك زندگى با نشاط و موفق خوب بينديشيد، وقت بگذاريد، احساس مسؤوليت كنيد، موانع ارتباط سالم را از ميان برداريد و به عوامل ايجاد كننده روابط سالم توجه كنيد.
کد سوال : 1309
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در جامعه امر روضه خواني از دير باز به عنوان يك سمبل ديني حفظ شده ولي در حال حاضر در تمامي طول سال به انحاي مختلف روضه هاي زنانه باب شده و متاسفانه بيشتر به ظواهر و فخر فروشي تبديل شده است ؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است:
اولا فلسفه و هدف اصلي روضه خواني و برپايي مراسم وعظ و ..., همانطور که اشاره کرده ايد تبليغ آموزه ها و معارف اسلامي و در نتيجه هدايت و رشد و ارتقاء فکري و معنوي مخاطبين در ابعاد مختلف زندگي فردي و اجتماعي است. و تا زماني که اين مراسم داراي چنين کارکردهايي باشند, از جايگاه ارزشمند و با اهميتي برخوردارند. اما اگر وضعيت و شرايط به گونه اي شد که نه تنها چنين کارکرد و نتايجي نداشت, بلکه از هدف اصلي خود منحرف گرديده و ارزشهاي غير اسلامي را ترويج نمود, ديگر نه تنها برپايي و شرکت در اين مجالس به هيچ وجه ارزشي ندارد, بلکه منکري است که بايد به دنبال اصلاح آن بود.
ثانيا: از ديدگاه اسلامي خانواده کانون مقدس و پر از مهر و محبتي است که هر کدام از اعضاي آن بايد شديدا در استحکام آن کوشيده و از هر گونه اقدامي که بنيانهاي اين کانون را متزلزل مي نمايد خودداري کنند. از اين رو اهتمام جدي افراد خانواده به انجام وظايف و کار ويژه هاي خود حائز اهميت مي باشد و زن و مرد نمي توانند حتي به خاطر برخي امور مذهبي که در مقايسه با وظايفشان در قبال خانواده از اولويت کمتري برخوردارند, از زير بار مسئوليت هاي خويش شانه خالي کنند. خصوصا با توجه به اينکه اصولا از ديدگاه فقهي و قانوني خروج زن از منزل حتما بايد با اجازه شوهر خود باشد, از اين رو شرکت زن در مراسمي که نام برديد حتي اگر از همه جهت خوب باشد, باز هم در صورت عدم رضايت شوهر مشکل شرعي داشته و گناه محسوب مي گردد.
ثالثا: نمي توان يک ارزيابي و قضاوت کلي پيرامون همه مجالس روضه خواني زنانه و يا سخنرانان آنان داشت, بلکه بايد به صورت موردي و با شناخت دقيق از انگيزه هاي برپاکننده اين قبيل مجالس, نوع رفتارهاي افراد شرکت کننده, ماهيت صحبتهاي سخنران و بالاخره نتايج و تأثيرات فردي و جمعي اين جلسات به قضاوت نشست. زيرا علي رغم وجود اين قبيل جلسات که به هيچ وجه با فرهنگ و ارزشهاي اسلامي همخواني ندارند و متأسفانه نتايج منفي هم به دنبال دارند, جلسات بسيار زيادي نيز وجود دارد که واقعا جو غالب در آنها کاملا مذهبي و با نيات و اهداف خالص برگزار مي گردد و نتايج مثبتي هم به همراه دارد.
رابعا: متأسفانه رويکرد بخشهاي زيادي از جامعه به فرهنگ ماديگرايي و تجملات, واقعيتي غيرقابل انکار است که مقابله اصولي با آن نيازمند اهتمام جدي و پي گير متوليان فرهنگي جامعه از بخشهاي فرهنگي دولت گرفته, تا حوزه هاي علميه, صدا و سيما و نشريات و ..., مي باشد. اما با اين همه افراد دلسوز جامعه نيز داراي يکسري وظايف مي باشند و بايد در قبال مشکلات فرهنگي و اجتماعي احساس مسئوليت داشته و حداقل در حفظ سلامت و هدايت خود و خانواده خويش بکوشند. و در مواردي که احساس خطر و انحراف مي کنند با استفاده از راههاي صحيح منطقي از بروز انحرافات جلوگيري نمايند. به عنوان نمونه در مورد مذکور در نامه, استفاده از روش هايي نظير گفتگو, هديه کتابهاي مفيد, شرکت در مجالس مذهبي که داراي بازدهي مثبت مي باشد و همچنين طرح موضوع با حضور همسر خويش در مقابل شخصيتهاي مورد قبول دو طرف (اعم از فاميل و غيرفاميل) و مشورت و راهنمايي خواستن از آنها و ... مي تواند در رفع اين مشکلات مؤثر باشد.
خامسا: علماء و بزرگان حوزه هاي علميه بيشترين اهتمام را نسبت به تبيين احکام الهي و هدايت و اصلاح جامعه و ... دارند و در اين راه آنچه که مورد نياز جامعه است بيان مي نمايند. مراجع عظام تقليد و مقام معظم رهبري از گذشته تاکنون به کرات نسبت به وجود برخي انحرافات در مراسم مذهبي و لزوم اصلاح آنها هشدار داده اند و اخيرا نيز کتابهاي زيادي پيرامون آسيب شناسي عزاداريها و مراسم مذهبي از محققان حوزه هاي علميه منتشر گرديده ولي متأسفانه عادتهاي غلط و منافي با دين رسوباتي است که اصلاح آنها نيازمند مدت زمان طولاني همراه با کار فرهنگي مستمر و دقيق است؛ بنابراين اگر مشاهده مي نماييم افراد جامعه عمل نمي کنند, اين ديگر به حوزه هاي علميه بر نمي گردد. بلکه بايد علت را در جاي ديگر جستجو نمود.
و نکته آخر اينکه؛ بحمدالله به برکت انقلاب اسلامي حوزه هاي علميه در شهرهاي مختلف رشد کمي و کيفي خوبي داشته اند, از اين رو توصيه مي شود جهت سخنراني و برگزاري مجالس با مراکز اعزام مبلغ حوزه هاي علميه, سازمان تبليغات و ..., هماهنگ شود تا ضمن جلوگيري از انحرافات به رشد فکري و معنوي جامعه کمک شود.
کد سوال : 1310
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : نسبت به دختري در دانشگاه احساس علاقه و احترام زياذي ميكنم.وخيلي علاقه دارم با او صحبت و تبادل نظر كنم.شما چه راهنمايي ميكنيد. مطمئن با شيد جز علاقه و احترام به او احساس ديگري ندارم؟
پاسخ : نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مىدهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مىتوان راهى براى گريز از آن پيدا كرد.
آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارىهاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد. به همين جهت اگر چه در گام هاي نخست در حد گفت و گوست ولي پيامدهاي آن قابل پيش بيني نيست. به همين جهت از نظر شرعي اظهار دوستي به جنس مخالف گناه محسوب مي شود و گفت و گو در حد ضرورت اشکال ندارد.
در حال حاضر براى رهايى از اين مشكل، چند راه وجود دارد:
1ـ چنانچه اين علاقه در راستاي امر ازدواج باشد رسما از دختر مورد نظر براى ازدواج خواستگارى كنيد؛ يعنى، با خانواده خود صحبت كرده و به خواستگارى ايشان اقدام كنيد و از چيزى هراس نداشته باشيد. اگر جواب مثبت شنيديد كه با توكل به خدا چند مدتى ايشان را به صورت نامزد به عقد خود درآوريد و بعد ازرفع مشكلات و كمبودها، به خانه خود بياوريد. البته در اين زمينه عجول نباشيد و تحقيقات لازم را انجام دهيد.
2ـ اگر پاسخ طرف منفى بود و يا اين كه شرايط شما براى چنين اقدامى مناسب نبود، در اين صورت تصميم جدى بگيريد كه او را فراموش كنيد و قاطعانه به تحصيل خود ادامه دهيد. براى اين كه بتوانيد برخورد فائق آييد:
اولاً، مطمئن باشيد كه در صورت اراده حتمى و قطعى، خواهيد توانست او را فراموش كنيد و حتما موارد بهتر و مناسبترى در آينده،براى ازدواج خواهيد يافت.
ثانيا، رابطه و پيوند خود را با خداوند - كه مظهر همه زيبايىها و كمالها است - محكم كنيد.
بدانيد كه همه زيبايىها از اوست و تمامى موجودات، مظهر و شعاعى از جمال و جلال اويند. پس عشقورزى به او، عشق حقيقى است وبقيه عشقها و محبتها همه فانى و گذرا هستند.
ثالثا، سعى كنيد با مطالعه، ورزش و اشتغالات ديگر، مجالى براى فكر كردن به موضوعى كه براى شما فايدهاى ندارد، باقىنگذاريد.
رابعا، بدانيد اين شوقها گذرا است و با اندك بهانهاى از بين مىرود.
چنانچه تصميم داشته باشيد با دختر مورد علاقه تان ازدواج نماييد ، توجه به چند نكته ضرورى است:
1ـ لازم است قبل از هر اقدامى، در مورد خانواده و شرايط ديگر ايشان تحقيق كنيد چه بسا كه با تحقيق در اين موارد نظر شما دگرگون شود. بنابراين با اطلاع از شهر و محل سكونت خانواده ايشان، با كمك آشنايان و افراد مورد اعتماد خود، تحقيق كنيد و به نتيجه برسيد. زيرا با يكى دو بار مشاهده ظاهرى فرد نمىتوان دقيقا او را شناخت و بايد تحقيق در اين مسأله حساس و سرنوشتساز همهجانبه و از دقت كافى برخوردار باشد.
2ـ آنچه كه تاكنون تجربه شده، دادن پيشنهاد مستقيم به دختر، چندان مطلوب آنان نيست و نوعا با برخوردى تند و منفى پاسخ مىدهند. بنابراين پيشنهاد مستقيم، توصيه نمىشود.
3ـ شما اگر قصد ازدواج داريد و مورد را پسند كردهايد، با پدر و مادرتان صحبت كنيد تا از طريق خانواده، با خانواده دختر تماس بگيريد.
4ـ در صورتى كه پيشنهاد فوق برايتان مقدور نبود. از طريق دوستان متأهل اقدام كنيد و نظر دختر را جويا شويد، اگر مثبت بود در آن صورت اقدام نماييد.
اميد است زندگى خوبى را در آينده داشته باشيد، انشاءالله.