• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1281
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من به دختري علاقه مند شدم او هم به من علاقه دارد و هر دو دانشجو, آيا حرف زدن ما با هم ايراد دارد و متاسفانه من و او بنا به دلايلي تا حدود 5 سال ديگر امكان ازدواج رسمي نداريم خانواده او هم ميدانند خواهشمندم كمكم كنيد ممنون؟
پاسخ : از حسن اعتماد شما به اين نهاد فرهنگي و از اينکه مسائل خودتان را با ما در ميان گذاشتيد خرسنديم و اميدواريم پاسخهاي ما مفيد واقع گردد. بدون ترديد دوران جواني تمايل به جنس مخالف به اوج خود مي رسد و اين بدليل نياز عاطفي - جنسي است که در اين دوره شدت پيدا مي کند در واقع هم نياز يک نياز طبيعي است و هم تمايل به ارضاي او امري طبيعي است بدون ترديد علاقه شما به دختر مورد نظر و متقابلا علاقه او به شما در راستاي همين نيازي است که دو جنس مخالف به يکديگر دارند اما نحوي تاْمين و ارضاي اين نياز چگونه بايد باشد؟ آيا ارضاي اين نياز را مي توان بتأْخير انداخت؟ بدون ترديد بهترين راه و سالمترين راه براي ارضاي اين نياز ازدواج است و تجربه نشان داده کسانيکه از غير اين راه مي خواهند به اين نياز پاسخ دهند دچار مشکلات جدي شده اند و جز احساس گناه، افسردگي، عدم تمايل به ازدواج و در صورت ازدواج نيز معمولاٌ بخاطر تجربه هاي نامشروع گذشته از زندگي مشترک خود لذت نمي برند و يا به جدايي و طلاق کشيده مي شود از اين رو خداوند در قران از روابط دختر و پسر در قالب دوستي نهي کرده است و مي فرمايد اين روابط را با يکديگر برقرار نکنيد و حتي از آنچه زمينه ساز اينگونه روابط است مانند نگاه کردن به جنس مخالف بشدت مورد نهي واقع شده و خداوند در قرآن آيه 30 و 31 سوره نور هم مردان مؤمن را از نگاه کردن به زنان نهي کرده و فرموده است مردان مؤْمن نگاه خود را فرو بندند و هم زنان مؤْمن را از نگاه به مردان نهي نموده و فرموده زنان مؤْمنه نگاه خود را از نامحرم فرو بندند. بنابراين دانشجوي عزيز حرف زدن با يک دختر آنهم دختري که مورد علاقه شما بتدريج توأْم با نگاه کردن از روي شهوت به يکديگر مي شود و شما کم کم حريم هاي حياء و عفاف را خواهيد شکست و زمينه مسائل ديگر نيز فراهم خواهد شد و اين مسايل اگر در قالب ازدواج نباشد علاوه براينکه حرام است و گناه محسوب مي شود آثار سوء بسياري بد و جبران ناپذيري براي هر دوي شما دارد. نکته ديگري توجه به آن لازم است اينست که هر فردي داراي يک نيرو و انرژي عاطفي محدودي است که اين عواطف را بايد در قالب صحيحي هزينه کرد. و اسلام بخاطر جلو گيري از هدر رفتن اين نيروهاي عاطفي از طرفي نهي از روابط حرام و نامشروع دختر و پسر مي کند و از سوي ديگر توصيه مي کند هر چه زودتر ازدواج کنند و هيچ امري نزد پروردگار زيباتر از ازدواج نيست کسانيکه به اين مسئله مهم توجه مي کنند و انرژيهاي عاطفي خود را قبل از ازدواج در روابط نامشروع هزينه مي کنند در زندگي مشترک خود دچار مشکلات جدي مي شوند. بنابراين چه بهتر که اين عواطف در مسير صحيح هزينه شود يعني از همان اول در قالب ازدواج دختر و پسر عواطف خود را نثار همسر واقعي خود کنند تا پيوند زناشويي آنها استحکام پيدا کند و پايه هاي خانواده که کانون پرورش فرزندان آنها ست آکنده از مهر ومحبت و صفا و عواطف باشد بنابراين ما به عنوان مشاوري دلسوز به شما دانشجوي عزيز توصيه مي کنيم نسبت به دختر مورد علاقه يکي از دو راه انتخاب کند. 1. راه اول ازدواج و در صورتيکه طرفين چنين آمادگي را داريد ابتدا عقد کنيد و لازم نيست مراسم هم بگيريد بلکه با توافق خانواده ها صيغه محرميت به طور عقد دائم جاري کنيد اما مراسم عروسي را چند سال به تاْخير بيندازيد انتخاب اين گزينه فوايد بسياري دارد: يک. نياز جنسي_عاطفي هر دو نفر شما را تأْمين مي کند. دو. هزينه اي فعلا براي هيچکدام شما ايجاد نمي کند زيرا در زمان عقد هر کدام از شما در خانواده پدري و تحت نظارت خانواده هاي خود زندگي مي کنيد و طبعا هزينه شما بعهده خانواده هاست. سه. نيازي فعلاْ به مسکن نداريد. چهار. هيچگونه احساس گناهي براي شما بوجود نمي آيد زيرا در قالب ازدواج و بصورت مشروع از يکديگر لذت مي بريد و خلاصه از همهْ مزاياي دوران عقد و نامزدي با کمترين هزينه بر خورداريدو اين بهترين راه است. 2. راه دوم اينست که در صورت عدم امکان انتخاب راه اول شما ارتباط تان را قطع کنيد و هيچگونه تماسي با يکديگر نداشته باشيد . قطع ارتباط کامل گرچه در ابتدا کمي دشوار است اما بتدريج باعث مي شود آن علايقي که به يکديگر داريد کم شود.
کد سوال : 1282
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : منظور از حديث «دل حرم خداست در حرم خدا غير خدا را منشان» چيست؟ آيا دوست داشتن بندگان خدا جايز نيست؟
پاسخ : هر چيزي که خداوند در وجود انسان قرار داده، به حق و به جاست و اگر به جا نبود هرگز در وجود انسان قرار داده نمي شد. خداوند انسان را به گونه اي آفريده که به ناچار به اموري وابستگي و دلبستگي و نياز دارد. نياز به آب و غذا و ازدواج، نيازهاي بر حق و درست و واقعي مي باشند که بر طبق مصلحت و حکمت در وجود انسان قرار گرفته اند. محبت به پدر و مادر و برادر و خواهر و همسر و دوستان و وابستگان و حتي به حيوانات و گياهان، پرتوي از محبت بي کران الهي و شعاعي از آن خورشيد تابناک مهر و محبت و لطف است. هرگز اين گونه محبت ها مذموم و نکوهيده نمي باشد، بلکه برعکس اين محبت ها، امري ممدوح و شايسته است و به نحو کامل در پيامبران و اوليا و انسان هاي برگزيده و برجسته وجود داشته است. در روايات مي خوانيم که پيامبر(ص) به همه موجودات عشق و محبت مي ورزيدند و اين محبت تا اندازه اي بود که براي همه اسب ها و شترها و عمامه ها و حتي شمشيرهاي خود نام خاصي گذاشته بودند و حتي به کوه ها نيز محبت مي ورزيدند و در حديثي مي فرمايد: کوه احد، کوهي است که ما را دوست دارد و ما نيز او را دوست داريم. در حديثي مي خوانيم: شخصي محضر پيامبر(ص) رسيد. در وقتي که امام حسن(ع) يا امام حسين(ع) در دامن پيامبر(ص) بود و حضرت او را پي در پي مي بوسيد. آن مرد تعجب مي کند و مي گويد: يا رسول الله(ص) من از اين کار شما شگفت زده شدم، من ده فرزند دارم و تا به حال هيچ کدام از آنها را نبوسيده ام. پيامبر(ص) او را سرزنش کرد و فرمود: «من لا يرحم لا يرحم؛ آن کس که رحمت نورزد مورد رحمت خداوند واقع نمي گردد». محبت به پدر و مادر و فرزندان و همسر، شاخه اي از محبت الهي است و از آن جدا نمي باشد و محبتي در طول محبت خداوند و در ادامه آن است نه محبتي در مقابل محبت خدا و در عرض و کنار آن و بايد به اين محبت ها با اين چشم نگريست و به آن چنين اعتقاد داشت. خداوند متعال اين گونه محبت ها و علاقه ها را به حق در وجود انسان قرار داده تا زندگي دنيوي انسان استوار گردد و سامان پذيرد و نظم اين جهان گسيخته نگردد. روشن است که اگر اين گونه علاقه ها و محبت ها در دل انسان نبود، آدمي براي حفظ و نگهداري آن نمي کوشيد و در اين صورت بقاي نوع او دچار خطر و نيستي مي گرديد. مهم اين است که انسان به چيزهايي که مورد علاقه و محبت اوست به چشم استقلال ننگرد، بلکه به چشم وسيله و ابزاري که وسيله سعادت اخروي اوست نگاه کند، چون استقلال دادن به آن و آن را تمام مقصد و هدف و محبوب اصلي دانستن، و راه را به جاي مقصد و وسيله را به جاي هدف دانستن است که مذموم و نکوهيده است و موجب دور شدن انسان از خداوند و غفلت از او و گم کردن راه سعادت مي گردد. هنر مردان خدا اين است که با وجود زندگي در دنيا و محبت ورزيدن به مظاهر آن، لحظه اي از ياد خداوند غافل نمي شوند: P}آشنايان ره عشق در اين بحر عميق{E}غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده{P آنها کمال و جمال خداوند را در همه آفريده ها و مخلوقات او متبلور و نمايان مي بينند و همه عالم را آيت و نشانه او مي دانند و به هيچ موجودي استقلال نمي دهند و همه را آيينه گردان جمال و جلال خداوند مي دانند و به همگي با اين چشم نگاه مي کنند و عشق مي ورزند: P}به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست{E}عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست{P امير مؤمنان(ع) در مورد دنيا و چگونگي نگريستن و رفتار با آن مي فرمايد: «من ابصر بها بصرته و من ابصر اليها اعمته؛ کسي که با چشم بصيرت و وسيله به دنيا بنگرد، دنيا او را آگاهي مي بخشد و آن کس که به چشم خواستاري به آن چشم بدوزد، دنيا او را کور مي کند» V}(نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 82){V. بنابراين محبت به زن و شوهر و فرزند و وابستگان با اين حديث که دل انسان را تنها جايگاه و حرم خدا مي داند منافاتي ندارد، چون همان طوري که گفته شد، اين گونه محبت ها خود از محبت الهي سرچشمه گرفته و شعبه اي از آن محبت اصيل است و مستقل و بريده از آن نمي باشد تا با آن منافاتي داشته باشد. از اين بالاتر خود خداوند متعال ما را به محبت به پدر و مادر و همسر و فرزند ترغيب نموده و اين گونه محبت ها در واقع اطاعت از فرمان الهي است و در راستاي محبت داشتن به خداوند متعال است.
کد سوال : 1283
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : سؤال من راجع به سوره نساء است که در قرآن در يکي از آيه هاي آن ميفرمايد که تعداد زناني که مرد مي تواند داشته باشد دو وسه و چهار نه بيشتر جايز ميباشد وکلمه اي که بکار برده (الا تعدلوا) يعني اگر توانستيد بين آنها عدالت برقرار کنيد ودر جايي ديگر از همين سوره (چند آيه بعد) ميفرمايد (لن تستطيعوا أن تعدلوا) يعني شما نمي توانيد بين زنانتان به عدالت رفتار کنيد. آيا منظور از کلام خدا اين نبوده که مردان تنها بايد يک زن اختيار کنندو دليل اينکه پيامبر و ديگر امامان تعداد زيادي زن داشته اند چيست؟
پاسخ : درآيه سوم سوره نساء آمده است : ‌‌ A}«وان خفتم الا تقسطوا في اليتامي فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثني و ثلث و رباع فان خفتم ألا تعدلوا فواحده او ما ملکت ايمانکم ذلک ادني ألا تعولوا»{A خداوند در آيه قبل مي فرمايد :اموال يتيمان را به خو دشان بدهيد و اموال بد خودتان را با اموال خوب آنان عوض نکنيد و اموال آنان را با اموال خودتان مصرف نکنيد زيرا که اين عمل گناه بزرگي است . خداوند در اين آيه مي فرمايد: اگر مي ترسيد از اينکه به هنگام ازدواج با دختران يتيم رعايت عدالت را درباره آنها نکنيد با آنها ازدواج نکنيد بلکه با زنان ديگر ازدواج کنيد . دو زن بگيرد يا سه زن بگيريد و يا چهار زن بگيريد واگر مي ترسيد دربارهء اين چند زن عدالت را رعايت نکنيد در اين صورت يک زن بگيريد و يا کنيزاني که مالک آنها هستيد زن انتخاب کنيد اين کار براي دوري از ستم خوبتر است . با آمدن اين آيه مسلمانان موظف شدند بيش از چهار زن نگيرند ولي پيش از آمدن آيه تعدد زوجات حد و حدودي نداشت و هر کس هر چه قدر مي توانست مي گرفت ولي قرآن به چهار زن محدود ساخت و از اين هم بالا تر رفت و فرمو د : اگر بين اين چهار زن عدالت نکنيد يک زن ا نتخاب کنيد . عدالتي که در اين آيه آمده است مربوط به رفاه ، آسايش ، وسايل زندگي ، رفتارهاي زناشويي ، احترام به يکديگر ، مراعات شخصيت آنان و مانند اينها است و انسان مي تواند در ميان چهار همسر ، در تاْمين زندگي آنان و ادارهْ زندگي آنان به عدالت رفتار کند . به عنوان مثال امسال اين همسر را به مکه مي برد و سال آينده همسر ديگر را و هر دو را با هواپيما مي برد ولي اگر يکي را با هواپيما ببرد و ديگري را با اتوبوس ببرد ، اين عدالت نيست و يا از يکي با چلوکباب پذيرايي کند و از يکي با آبگوشت، اين عدالت نيست. ولي مهر و محبت قلبي در اختيار انسا ن نيست ، ممکن است انسان يکي را بيشتر دوست بدارد و يکي را کمتر دوست بدارد . V}(تفسير اين آيه در الميزان ج چهارم و در نمونه ج سوم آمده است){V در آيه 129 سوره نساء آمده است : A}« و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم فلا تميلوا کل الميل فتذروها کالمعلقه و ان تصلحوا و تتقوا فان الله کان غفورا رحيما»{A خداوند مي فرمايد : شما هرگز نمي توانيد بين زنان خودتان به عدالت رفتار کنيد گر چه بسيار علاقه مند به عدالت ورزي باشيد ولي کاري نکنيد که همه علاقه قلبي شما متوجه يکي شود و آن يکي را بصورت بلا تکليف در آوريد اگر شما راه اصلاح و تقوي را در پيش بگيريد براي شما بهتر است و خداوند آمرزنده و مهربان است . در آيه سوم سوره نساء فرموده : بين زنان خود به عدالت رفتار کنيد ممکن است انسان چنين بپندارد که نمي توان در برابر چهار نفر زن به عدالت رفتار کرد و چون اين چهار زن مساوي نيستند و ممکن است برخي از آنان داراي خصوصياتي باشند که دل مرد بيشتر به او متوجه باشد و اين ميل قلبي با عدالت نمي سازد و بايد کاري بکني که حتي همه را يکسان دوست بداري تا عدالت کامل و واقعي تحقق بيابد اگر انسان چنين بپندارد در اين صورت هيچ کس نمي تواند بيش از يک زن بگيرد. در حاليکه بايد اين همه زن در جامعه شوهر داشته باشند. قرآن کريم با اين آيه به مسلمانان فهمانيد که اگر شما بخواهيد از هر جهت عادل باشيد اين نشدني است ولي شما زنان زياد بگيرد و عدالت اقتصادي، اجتماعي و خانوادگي را دربارهء آنان مراعات بکنيد و آنها را دوست هم داشته باشيد ولي لازم نيست که همه را مساوي دوست داشته باشي چون در اختيار انسان نيست و ممکن است برخي از آنان را بيشتر دوست داشته باشي ولي آنچه لازم است اين است که شما بايد علاوه بر تامين زندگي آنان ، آنها را دوست بداري و چنين نباشد که برخي از آنان را دوست داشته باشي و برخي را اصلا دوست نداشته باشي . اگر يکي از آنان را اصلا نخواهي او ديگر نه زن تو حساب مي شود و نه زن ديگران . اگر اين کار را کردي ستم کرده اي. بنابراين مراد از اين عدالت که در اين آيه 129 نفي شده عدالت قلبي است و مراد از عدالت در آيه سوم عدالت اقتصادي و اجتماعي و خانوادگي است . V}(تفسير آيه 129 در الميزان ج 5 ص 101 و در تفسير نمونه ج 4، ص 153 بطور مفصل آمده است.){V T}علت تعدد همسران پيامبر و امامان{T پيامبر و امامان معصوم انسانهاي کامل، معصوم و محبوبترين فرد در محضر خداوند هستند خداوند از آنان راضي و آنان از خداوند راضي هستند . پيامبران و امامان هر کاري انجام دهند ، حق و مورد رضايت خداوند متعال است . دربارهء تعدد همسران پيامبر بايد گفت : آن حضرت در سن 25 سالگي با حضرت خديجه ازدواج کرد . و تا او زنده بود با کسي ازدواج نکرد ، پس از وفات حضرت خديجه(س) ، پيامبر اسلام همسران متعددي اختيار کرد . اين ازدواج ها هر کدام مصلحت خاصي داشت به عنوان مثال دختر يکي از روساي قبايل را به عنوان همسر انتخاب کردند . پدر اين دختر و خود او و بسياري از قبيلهء او اسير شده بودند . اين د ختر شوهرش مرده بود ، وقتي که اين ها را به مدينه آوردند پيامبر اين دختر را به همسري گرفت و پس از آن پدر آن دختر که رئيس قبيله بود مسلمان شد . و مسلمانان اسيران آن قبيله را آزاد کردند و گفتند حالا که پيامبر با اين قبيله فاميل شده ما نمي توانيم آنان را اسير نگه داريم و اسيران آن طايفه در اثر رفتار خوب پيامبر و مسلمانان مسلمان شدند اين ازدواج به نفع اسلام و مسلمين شد و چه مصلحتي بزرگتر که اسلا م قوت پيدا بکند. شما درباره مطالعه مفصل درباره ازدواجهاي پيامبر به کتابهاي زير مراجعه کنيد: 1. الصحيح من سيره النبي ج 4 ص 68 چاپ جامعه مدرسين . 2. تفسير نمونه ج 17 ص 316 چاپ جامعه مدرسين 3. نگرش کوتاه به زندگي پيامبر اسلام ، مو سسه در راه حق چاپ پنجم ،سال 1361 4. الميزان ج 4 ص 195 چاپ بيروت، در ضمن تفسير آيه 2 تا 6 سوره نساء 5. همسران رسول خدا ، عقيقي بخشايشي ، چاپ چهارم 6. ازدواج النبي ، دکتر موسي شاهين لا شه ، چاپ اول ، 1407 قمري ، رياض البته توجه داشته باشيد که در آن عصر اکثر مردها زنان متعدد داشتند نه اينکه مختص به پيامبر باشد. در هر زماني اگر انسان مطابق مقررات الهي رفتار کرد ، محبوب خداوند است . و اگر بر اساس مقررات الهي عمل نکرد ، محبوب خدا نيست.
کد سوال : 1284
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با وجود تمام كششها ،رغبت ها و انگيزه هايي كه خانواده و دوستانم براي ادامه تحصيل حتي تا مقطع دكترا در من ايجاد مي كنند ولي وقتي با خودم خلوت مي كنم مي بينم اين براي من بهتر نيست.وبه علوم ديني وحوزه علاقه دارم مرا راهنمايي كنيد.
پاسخ : قبل از هر چيز بزرگي و بزرگواري روح معنوي شما را مي ستاييم و اميدواريم با تلاش بيش از پيش و تصميم گيري منطقي مسير زندگي سعادتمندي را پيش رو داشته باشيد در اين باره گفتني است؛ گرايش به يادگيري علوم به انگيزه هاي مختلف صورت مي گيرد و به طور معمول نيازهاي اوليه حياتي و طبيعي و محسوس جاذبه هاي بيشتري براي انسان ها دارد. لذا براي فراهم سازي بيشتر آسايش و تسلط بيشتر بر طبيعت، گرايش هاي مختلف علمي و تخصص هاي فراوان به وجود آمده است. اما تنها وارستگان و ژرف انديشان هستند كه فراتر از نيازهاي اوليه طبيعي و محسوسات به ارتباط نهاني دانش ها و ارتباط جهان هستي با آفريننده آن فكر مي كنند و از هدفمندي اين همه جنب و جوش ها سخن به ميان مي آورند. مهمترين رسالت دين ايجاد انگيزه فراطبيعي در ميان انسان ها و جهت دهي صحيح به تلاش هاي روزانه است به طوري كه علاوه بر تأمين نيازهاي روزمره زندگي، به هدفمندي و تلاش براي دستيابي به مقصود هستي اقدام كند. از اين رو در فرهنگ اسلامي تمام دانش هاي مورد نياز براي زندگي بشري داراي اهميت است و توصيه شده به مقدار لازم و نياز جامعه، مردم براي فراگيري آن اقدام كنند و از آن به «واجب كفايي» تعبير شده است. اما براي همه انسان ها در هر مرتبه علمي كه قرار دارند توجه به هدف و هدفمندي جهان و ايمان به مبدأ و معاد لازم و «واجب عيني» شمرده شده است و غفلت اكثريت جامعه بشري جاي تأسف دارد زيرا حتي از علوم تجربي و مهندسي نيز مي توان به آن هدف مقدس دست يافت و منافاتي با زندگي روزمره ندارد، لذا از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيله‏اى كه انسان را به كمال مى‏رساند و دنيا و آخرت او را آباد مى‏كند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدين‏معنا نيست كه علوم ديگر بى‏اهميت و بدون ارزش است و علم نيست. در نگاه كلى قرآن، هر علمى كه انسان را به دنياپرستى سوق دهد و به چنگال ماديات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عيش و نوش بكشاند هدف نهايى او را تنها وصول به ماديات قرار دهد، چيزى جز ضلالت و گمراهى نيست. در قرآن كريم آمده است: «ذلك مبلغهم من العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله؛ اين آخرين حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن كه از راه حق گمراه شده آگاه است»، (نجم، آيه 30). پس علوم غيردينى نيز مى‏تواند نقش‏آفرين بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم كند. اين در صورتى است كه هدف تلقى نشود، بلكه وسيله پيشرفت و رسيدن به كمال باشد. از طرف ديگر علوم دينى نيز اگر طالب آن قصد رسيدن به دنيا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مى‏شود. خلاصه اين که علمي که در روايات و آيات بر آن تأکيد شده و از آن تمجيد گشته و به عنوان اشرف علوم محسوب مي گردد علم خداشناسي است زيرا معلوم اين علم از معلوم ساير علوم برتر و اشرف است و هر علمي به اندازه معلوم خود ارزش دارد و روشن است که کسب معرفت و جهان بيني و خداشناسي منحصر به يک رشته نيست. شخصي ممکن است از علم شيمي آن چنان خدا را بشناسد که از مطالعه کتاب هاي ديني نشناسد - پس آن چه مهم است شناخت کيمياي هستي است - البته بايد پذيرفت بعضي از علوم و رشته ها به اين هدف نزديک تر و کم واسطه ترند. در غير اين صورت از علوم مختلف به عنوان فضل نام برده شده نه کمال. اما درباره ورود به حوزه: به نظر مى‏رسد شما براى ورود به حوزه علميه مشكل چندانى نداشته باشيد، در عين حال لازم است در تصميم‏گيرى خود شناخت، آگاهى و تدبير لازم را معمول داريد. در اين رابطه به اختصار، نكاتى را به اطلاع مى‏رساند. ولى لازم است خود شما با مراجعه به حوزه و دوستان حوزوى، اطلاعات افزون‏ترى كسب كنيد. پيش از هر چيز بايد هدف اصلى خود از تحصيل در حوزه علميه را مشخص نماييد. احتمالا انگيزه و محرك شما در اين رابطه يك يا چند از موارد زير است: 1) جست وجوى كمالات نفسانى و معنوى. در صورتى كه انگيزه اين باشد بايد گفت: هر چند حوزه علميه محيط مساعدترى براى كسب فضايل روحانى است، ولى چنان نيست كه در محيط دانشگاهى نتوان بدان رسيد. به عبارت ديگر، رسيدن به آنها بيش از هر چيز به عزم و همت و اراده جدى شما و عنايات حق تعالى بستگى دارد، نه به محيط. 2) افزايش اطلاعات دينى. نيل به اين هدف نيز با برنامه‏ريزى مطالعاتى منظم در كنار دروس دانشگاهى ميسر است. حتى در كنار آنها مى‏توان از نوار يا دوستان روحانى براى گرفتن برخى از دروس ابتدايى حوزوى استفاده نمود و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى نيز مى‏توان در كنار فعاليت‏هاى شغلى اين گونه مطالعات و دروس جانبى را استمرار بخشيد. 3) تخصص يابى در علوم مختلف دينى و خدمت در مسير اعتلاى دانش و فرهنگ دينى جامعه. اگر چنين آرمان بلند و ارزشمندى را منظور داريد مى‏توانيد پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى حداقل تا مرحله كارشناسى، به حوزه وارد شويد و در مدرسه‏هاى مربوط به فارغ‏التحصيلان دانشگاهى شركت كنيد. حال اگر جدا با توجه به بند (3) خواستار تحصيل در حوزه علميه هستيد، ورودتان را ميمون و مبارك مى‏شماريم وليكن اين نكته را نيز خاطر نشان مى‏سازيم كه دروس حوزوى بر اثر گستردگى بسيار، خيلى ديرتر از آنچه در دانشگاه‏ها مشهود است، آثار و ثمرات خود را ظاهر مى‏سازد؛ البته با عمق و ژرفاى بيشتر. بنابراين علاقه‏مندان به دانش‏هاى حوزوى بايد با همت و استوارى، عمرخود را وقف علم و دانش سازند و با جان و دل و چشم پوشى از يك‏سرى تمايلات مادى و دنيايى؛ مانند: عنوان، پول و ... در مسير دين و علوم دينى ره سپارند و تنها در اين صورت دست حق يار و مددكارشان خواهدبود. P}با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم {E}يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن{P در پايان گفتني است دانشجوي عزيز، شرح حال شما حكايت از لطف خاص خداوند نسبت به شما دارد و لذت مناجات با او و شدت محبت به اهلبيت عليهم السلام نشان از قرين شدن توفيقات الهي براي شماست اين لطف و عنايت الهي را غنيمت شمرده و بدانيد تحت سرپرستي خاص خداوند هستيد. چنان كه در قرآن مجيد مي خوانيم: «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الهي النور» خداوند ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده اند آنان را از تاريكي ها به سوي نور راهبري مي كند. V}(سوره بقره، آيه 255){V اما به شما توصيه مي كنيم جهت پايداري در طي مسير، بهترين روش تعديل احساسات لطيف است. اگر چه برخي حالات معنوي شما كم مي شود. به همين جهت گفته شده است «رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود» به ويژه براي افراد همچون شما كه در يك موقعيت تحصيلي هستيد بايد به گونه اي سير معنوي و باطني خود را طي كنيد كه در ميان اطرافيان حساسيت بوجود نيايد. از نشانه هاي مردان خدا آن است كه در ميان مردم هستند اما گمنام هستند. نه آنكه كسي نام آنان را نمي شناسد بلكه منظور اين است كه مانند ديگر مردم كار مي كنند و رفت و آمد مي كنند اما از بلنداي روح آنان و شعله هاي وصل و هجران آنان با خدا كمتر كسي آگاه است. و در اين مقطع، فعاليت هاي فرهنگي و مطالعات متفرقه را به حداقل برسانيد و تنها به گذراندن موفقيت آميز دوره دانشگاه تلاش کنيد. با توجه به شرايط سني شما پس از پايان دوره دانشگاه و حتي بعد از - ازدواج و اشتغال - درس هاي حوزه اگر چه به طور پاره وقت و يا نيمه حضوري آغاز کنيد و رفته رفته در صورت تست ذوق و سليقه خود براي ادامه تحصيل از مقدار کار بکاهيد و به ساعات درسي اضافه کنيد. انتخاب اين مسير داراي فوايدي به شرح ذيل است: 1. بدون حساسيت و مزاحمت از سوي اطرافيان مي توانيد به مقصود خود برسيد [اگر چه در مدت زمان طولاني تر]. 2. قدرت انتخاب خود را براي شغل و يا ادامه تحصيل هم چنان حفظ کرده ايد بدون اين که پل هاي پشت سر خود را خراب کنيد و راه بازگشت نداشته باشيد. 3. به نيازهاي عاطفي و مادي خود در کنار مسائل معنوي پاسخ داده ايد و ريسک لغزش و پشيماني براي شما کمتر مي باشد. لازم به ذکر است تعداد بسياري از فارغ التحصيلان دانشگاهي پس از کارشناسي و ارشد به حوزه وارد شده اند و با امکانات ويژه با شتاب خوبي دروس حوزوي را مي گذرانند، لذا نگران دير آمدن به حوزه نباشيد بلکه کساني که با تحصيلات دانشگاهي به حوزه مي آيند به طور معمول از کارآيي بيشتري براي جامعه برخوردارند. براي شما آرزوي موفقيت داريم و منتظر مکاتبات بعدي شما هستيم.
کد سوال : 1285
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : شبهاتي راجع به حجاب مطرح شده از جمله: 1_حجاب جنبه اسطوره اي دارد يا اينكه براي حفظ عفت باشد. 2_ پوشش را يك عرف و تفسير پذير دانست 3- اگر حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصيت زن شود قطعا مضر است مشكل اين نيست كه زنان چگونه لباس بپوشندمشكل اين است كه زنان بتوانند در عرصه هاي مختلف حضور داشته باشند 4- با اين وضعيت ديگرحكومت حق ندارد در مساله اي كه مربوط به امور شخصي مردم است دخالت کند؟
پاسخ : براي پاسخ به شبهات مطرح شده و روشن شدن مطلب توجه به نکات ذيل ضروري است؛ 1. فطري و ديني بودن حجاب؛ همانطور که مستحضريد ، عامل اصلي گرايش انسانها ، مخصوصا زنان به حجاب و پوشش ، تأمين يک نياز فطري و دروني بنام حيا و شرم است. شرم ، يکي از صفات مخصوص انسان است. و انسان تنها حيواني است که اصرار دارد دست کم، بعضي از اندامهاي خود را بپوشاند . پروفسور اسوالد شوارتز ، طبيب و روان شناس اتريشي در کتاب روان شناسي جنس درباره احساس شرم _ در انسانها مي نويسند؛ علاوه بر مردم شناسي ، تجزيه و تحليل روان شناسي نيز ثابت مي کند که احساس شرم ، يکي از صفات عمده نوع بشر است. هيچ قبيله اوليه اي ، هر قدر هم بدوي بوده باشد، شناخته نشده است كه از خود شرم بروز ندهد و بچه اي كوچك نيز شرم دارند. در طي دوران رشد بشر و همچنين در خلال رشد افراد، بر وسعت موضوعاتي كه موردحمايت شرم قرار مي گيرند افزوده مي شود. حمايت ، وظيفه مخصوصي است به عهده شرم گذارده شده است. كاملا معلوم است كه شرم، قبل از همه چيز از اعضاي تناسلي و وظايف آنها حمايت مي كند. .. ادعاي پيشرفت و مدرنيزم خرقه اي بر تن بي خبري از ارزشهاي اساسي است. و شرم، نخستين قرباني اين گمراهي اخلاقي است، مثلا نهضت اعتقادبه لختي ، نمونه وحشتناكي از اين ادعاست» V} (به نقل از غلامعلي حدادعادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگ ، ص 68){V. علاوه بر مطالعات مردم شناسي و روان شناسي جنسي، از مطالعات تاريخي نيز استفاده مي شود كه انسان در هيچ مقطعي بدون پوشش زندگي نكرده است . V} (براي آگاهي بيشتر ر.ك: روت ترنرويل كاكس، تاريخ لباس، ترجمه شيرين بزرگمهر){V. و اين مطلب حاكي از وجود شرم و حياي ذاتي انسان است. از آيات مربوط به خلقت حضرت آدم و حوا نيز فطري بودن پوشش و حجاب استفاده مي شود. حتي زماني كه اين دو انسان نخستين در بهشت بودند پوشش داشته اندلذا قرآن در مورد آنان مي فرمايد وقتي آندو در برابر وسوسه هاي شيطان تسليم شدند و ازدرخت ممنوعه خوردند، لباسهاي آنان فرو ريخت و آن دو اقدام به پوشاندن بدن خود با برگ درختان كردند: «فلما ذاقا اشجره بدت لهما سوآتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنه»V} (اعراف / 22).{V . از اين آيه فهميده مي شود كه انسان قبل از ارتكاب خطا در بهشت داراي پوشش بوده است و نيز اين معنا فهميده مي شود كه دليل برخورداري آدم و حوا ازحيا و شرم فطري ، پس از برهنه شدن، فورا بدن خود را با برگ درختان پوشاندند. البته، علاوه بر عامل فطري كه در پيدايش اصل پوشش دخالت اساسي داشته است عوامل ديگري مانند محفوظ ماندن بدن از سرما و گرما، گرايش به تجمل و زيبايي شرايط محيطي، جغرافيايي،قومي و ... در پيدايش تعدد و تنوع و مدل هاي مختلف پوشش مؤثر بوده اند. حجاب يكي از احكام مسلم همه اديان الهي است زيرا همانگونه كه گذشت حجابو پوشاندن بدن و نيز بهره مندي از شرم و حيا،امري فطري است و اديان الهي نيز منطبق با فطرت اصيل انسانها است از اينرو در تمام اديان الهي مسأله حجاب امري ضروري بوده است. (اگر چه با تحريف برخي از اديان الهي بسياري از احكام الهي و امور فطري ناديده گرفته شده اند) در اسلام نيز اصل حجاب از ضروريات مي باشد و آيات و روايات فراوانيبر آن دلالت دارد و حكم اين مسأله به قدري در اين دين الهي روشن است كه حتي شايد نيازي به بحث هم نداشته باشد. و با مراجعه مختصر و گذرا به قرآن، روايات و متون ديني ميتوان به وضوح آن پي برد. در طول تاريخ مبارزات زيادي با حجاب شده است و اوج اين مبارزات در ايران، مسأله كشف حجاب ازسوي رضاخان بوده است. كه براي مقابله با آن علما و روحانيت بشدت موضع گرفتند و حتي زنان آگاه و متدين ايران نيز درمقابل كشف حجاب رضاخان ، قيام كردند. امام خميني (ره) در اين باره مي فرمايند: زن هاي ايراني هم قيام كردند بر ضدش و تو دهني به او زدند كه ما نمي خواهيم اين طور چيزي (كشف حجاب ) را ».V} (صحيفه نور، امام خميني ، ج 2 ، ص 630 V}. وامروزه نيز شاهد جنگ روسري هادر كشورهاي به اصطلاح متمدني كه ادعاي دمكراسي دارند، هستيم. آنچه كه غربي ها را ز حجاب مي ترساند اين است كه زنان به هويت انساني خويش بازگردند و خود را از اسارت بهره كشي مردان، برهانند. اما همانگونه كه شاهديم ، امروزه موج داشتن حجاب تهديدي جدي براي كشورهاي غربي است زيرا براي آگاهي زنان و حجاب رابطه اي ناگسستني وجود دارد. دكتر علي شريعتي دراين باره مي گويد: «حجاب مال نسل آگاهي است كه به پوشش اسلامي بر مي گردد، اين نسلي است كه با اين پوشش اسلامي مي خواهد به استعمار غربي و به فرهنگ اروپايي بگويد: پنجاه سال كلك زدي ، كار كردي، نقشه كشيدي كه مرا فرنگي مآب كني ، من با اين لباس به تو مي گويم نه، و به تمام پنجاه سال كارت، فاتحه مي خوانم» V} (علي شريعتي، مجله زن روز، ش 1659 ، ص 77){V بنابراين حجاب جنبه اسطوره اي ندارد بلكه امري فطري و ديني است . و مهم آن است كه فطرت بشر بيردار شود و اين كار هم با آگاهي بخشي انجام خواهد گرفت. 2. اما اينكه گفته شود حجاب امري عرفي و تفسير پذير است . اين سخن به نظر درست نمي آيدزيرا همانگونه كه قبلا اشاره شد ممكن است (و حتي طبيعي است) كه شرايط محيطي ، جغرافيايي ، قومي و گرايش به زيبايي و .... موجب تعدد و تنوع مدلهاي مختلف پوشش شود اما آنچه كه مهم است ايناست كه حفظ حجاب و پوشاندن بدن امري فطري و ديني است. بنابراين نمي توان گفت كه درمنطقه اي حجاب كامل را لازم و ضروري مي دانند و در منطقه اي ديگر بي حجابي امري ضروري است زيرا عرف در اين دو منطقه متفاوت است. زيرا وقتي مسأله اي فطري شد، فطريات از اموري نيستند كه با عرف تغيير نمايند و نيز امور فطري در همگان وجود دارد و امري نسبي نيست كه در بعضي باشد و در بعضي ديگر نباشد و يا اينكه شدت و ضعف داشته باشد. بنابراين اصل بر پوشاندن بدن در مقابل ديگران است . اما اينكه حدود آن چقدر است رادين تعيين كرده است: پيامبرص مي فرمايد: يا ايها الناس اتخذوا السراويلات فانها من استر ثيابكم حصنوا بها نسائكم اذا خرجنV} (محمدي ري شهري ، ميزان الحكمه، ج 2، ص 259، واژه حجاب){V. يعني اي مردم از شلوار هاي (كه در قديم بسيار گشاد بوده اند) براي پوشش استفاده كنيد. زيرا از پوشاننده ترين لباس ها هستند و زنان خود را هنگامي كه از منزل خارج مي شوند از طريق استفاده از شلوار حفظ كنيد. از اين روايت استفاده مي شود كه زنان درخارج از منزل بايد پوشش كامل داشته باشند (اما در درون خانه و نزد همسر، داشتن حجاب كامل نه تنها مطلوب نيست بلكه ناپسند نيز مي باشد) امير المومنين ع نيز حجاب و پوشش كامل زنان را باعت حفظ عفت و پاكي آنان قلمداد نموده است. «ان شده الحجاب ابقي عليهن»V} (نهج البلاغه / نامه 31){V همچنين قرآن در آيات متعددي به حدود و چارچوب حجاب پرداخته است از جمله در آيه 31 سوره نور تعبير خمر كه جمع خمار است را آورده و خمار به معناي مقنعه مي باشد و نيز در آيه 59 سوره احزاب تعبير جلابيت را آورده كه جمع جلبات است و جلباب به معناي چادر است. بنابراين آنچه ذكر شد، شواهد، و قراين مستحكم و روشني است كه مطلوبيت حجاب و پوشش اكثر و بيشتر را براي بانوان و دختران جوان اثبات مي نمايد. پس حجاب امري عرفي نيست تا بتوان ادعا كرد كه هر عرفي تفسيري متفاوت از عرف ديگر دارد. بلكه حجاب امري فطري است و دين، حدود و چارچوب آن را مشخص كرده است. 3. هدف از تشريع حكم الهي وجوب حجاب، دستيابي به تزكيه نفس، طهارت، عفت و پاكدامني است. سوره نورآيه 30 و 60 و نيز سوره احزاب آيه 53 مراجعه شود. 4. آثار و فوايد حجاب در ابعاد مختلف: الف) در بعد فردي: غريزه جنسي، غريزه اي نيرومند، عميق و دريا صفت است كه هر چه بيشتراطاعت شود بيشتر سركش مي شود همچون آتشي كه هر چه هيزم آن زيادتر شود، شعله ور تر مي گردد. بهترين شاهد بر اين مطلب اين است كه جهان غرب كه با اوج بي حيايي و برهنگي ، اطاعت از غريزه جنسي بيشتر شده است، هجوم مردم به مسأله سكس نيز زيادتر شده و تيراژ مجلات و كتب سكسي بالاتر رفته است. اين مطلب پاسخ روشن و قاطع به افرادي است كه قائلند همه گرفتاري هايي كه در كشورهاي اسلامي و شرقي بر سرغريزه جنسي وجود دارد ناشي از محدوديتهاست. بنابراين فايده حجاب، در بعد فردي ، ايجاد آرامش رواني بين افراد جامعه است كه يكي از عوامل آن عدم تهييج و تحريك جنسي است. ب) در بعد خانوادگي: يكي ديگر از فوايد حجاب در بعد خانوادگي ، اختصاص يافتن التذاذهاي جنسي،به ميحط خانواده و در كادر ازدواج مشروع است. اخصاص مذكور، موجب پيوند و اتصال قوي تر زن و شوهر و در نتيجه استحكام بيشتر كانون خانواده مي گردد. و بر عكس فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده است. ج) در بعد اجتماعي: يكي ديگر از فوايد حجاب در بعد اجتماعي است يعني حفظ و استيفاي نيروي كار در سطح جامعه است. در مقابل ، بي حجگابي و بدحجابي باعث كشاندن لذتهاي جنسي از محيط خانواده به اجتماع و در نتيجه، تضعيف نيروي كار افراد است. بدون ترديد، مردي كه در خيابان ، بازار، اداره ، كارخانه و ... همواره با قيافه هاي محرك و مهيج زنان بدحجاب و آرايش كرده مواجه باشد، تمركز نيروي كار او كاهش مي يابد. اسلام مي خواهد با رعايت حجاب و پوشش، محيط اجتماعي از اين گونه لذتهاي نامشروع پاك شده و لذتهاي جنسي فقطدر محيط خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود. بنابراين اسلام ضمن اينك حضور زن را دراجتماع جايز مي داند اما براي آن حد و مرزي قائل شده و هرگز رضايت نمي دهد كه حضور زن در اجتماع به قيمت از دست دادن شخصيت و شرف زن و نيز از هم پاشيدن خانواده گردد. اميدواريم زنان جامعه ما با آگاهي كامل از حجاب و نقش سازنده آن در ابعاد مختلف حضوري سالم و بدون دغدغه در صحنه هاي گوناگون اجتماعي داشته باشند. منابع براي مطالعه بيشتر : 1. حريم عفاف ، روح الله حسينيان ، ج 1، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، تابستان 1372. 2. فرهنگي برهنگي و برهنگي فرهنگ، غلامعلي حداد عادل، ج ششم ، انتشارات سروش، تهران 1374. 3. حجاب شناسي، حسين مهدي زاده، چ اول ، نشر مركز مديريت حوزه علميه قم ، 1381. 4. آيين بهزيستي اسلام، احمد صبوري اردوباري ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ اول ،تهران 1367 5. فلسفه حجاب، مرتضي مطهري ، انتشارات صدرا ، 1377.
کد سوال : 1286
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چنانچه زن بدليل عمل جراحي نتواند آميزشي داشته باشد وظيفه مرد چيست ؟
پاسخ : در صورتي که در کوتاه مدت (که به طور معمول پس از هر عمل جراحي براي طي کردن اوقات نقاهت مريض) اين مشکل به وجود آمده است چاره اي جز صبر و تحمل نيست و با تقويت عفت و تقوا همان طور که قرآن دستور مي دهد به حفظ پاکي و پاکدامني خود بپردازيد. قرآن پس از توصيه به ازدواج مي فرمايد کساني که به هر دليلي نمي توانند ازدواج کنند بايد راه پاکدامني و عفت را پيش کشند و از هر گونه بي بند و باري اجتناب کنند چرا که ضرر و زيان آن بسيار بيشتر است. بنابراين براي چند صباحي بايد مقاومت کرد و اين نياز طبيعي را به طور موقت کنترل کرد. انسان موجود با اراده و اختياري است که با نظارت و حکومت عقل و انديشه مي تواند رفتارهاي خودش سامان بخشد. همانطور که ديگران نيز در موقعيت هاي مختلف اين غريزه را کنترل مي کنند و اين امر نشدني نيست با برخي تدابير مثل روزه گرفتن (حداقل يکي دو روز در هفته) و ورزش کردن به طور مرتب و کمتر انديشيدن درباره موضوعات جنسي و زناشويي و... فکر و انديشه خود را کنترل کنيد که البته راهکارهاي عملي بيشتر در اين زمينه را بايد جدي گرفت و به آن پاي بند بود. اما در صورتي که عمل جراحي باعث شده در درازمدت يا براي هميشه مانع امکان آميزش شده است مي توان با جلب رضايت همسر به تجديد فراش اقدام نمود (يعني ازدواج مجدد) ولي بايد ازدواج مجدد در مرحله اول به طور موقت باشد نه دائم آن هم با جلب رضايت همسر تا موجب کدورت و اختلاف و مشاجره نشود. زيرا در غير آن صورت و عدم رضايت همسر که مدتها شريک زندگي تان بوده و در غم و شادي و مشکلات مختلف با شما همراه بوده، چندان زيبا نيست بدون رضايت او به ازدواج مجدد به خصوص به طور دائم اقدام شود. بنابراين توصيه مي شود: اولا، با جلب رضايت کامل همسرتان اقدام شود. ثانيا، به طور ازدواج موقت باشد نه ازدواج دائم. ثالثا، حتي المقدور به طور غير علني و غير رسمي که حرمت و احترام همسرتان بيشتر حفظ شود.
کد سوال : 1287
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : سوال من اين است از انجا كه امري مهم تر از هدايت انسان وجود ندارد چرا در قران صراحتا اعلام نشده است كه راه رستگاري اين است؟چرا در سوره حمد بعد از آيه " صراط الذين انعمت عليهم ..." به طور مستقيم به اين نكته اشاره نشده است كه منظور از اين افراد چه كساني است؟
پاسخ : گفتني است راه هدايت به روش هاي متعدد بيان شده است و حتي الگوهاي آن معرفي شده اند. وجدان و فطرت آدمي به عنوان پيامبر دروني قدرت تشخيص خوبي از بدي را دارد و به طور مرتب به آدمي پيام مي دهد. در قرآن نيز در آيات بسياري نشانه هاي افراد مؤمن و با تقوا را بيان کرده که به سوره مؤمنون مي توانيد مراجعه کنيد و حتي الگوهاي عملي را نيز معرفي کرده است. از آن جمله درباره کساني که خداوند نعمت ويژه خويش بر آنها ارزاني داشته است. در قرآن مجيد مي خوانيم«فاولئک مع الذين انهم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين» V} (نساء آيه 69).{V براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم: T}اقسام هدايت :{T 1- هدايت تكويني عام : و آن همان نظام و مكانيسمي است كه خداوند موجودات را طبق آن آفريده به طوري كه تمام هستي هماهنگ و منسجم به سوي غايتي در حركت و تكاپويند: «ربنا الذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي» V}(طه، آيه 50).{V در برابر اين گونه هدايت هيچ گونه ضلالتي وجود ندارد. 2- هدايت تكويني اولي خاص : و آن هدايت همه انسان ها از طريق عقل و فطرت به سمت يك سري از حقايق و اصول و ارزش ها است كه از آن به «حجت باطني» تعبير شده است . چنين هدايتي چند خصوصيت دارد: الف ) منحصر به انسان ها است . ب ) در ميان انسان ها عمومي و استثنا ناپذير است . ج ) ذاتي و درون بود است . د) در برابر آن هيچ گونه ضلالتي نيست ; يعني , خداوند هيچ كس را با فطرت خداگريز و عقلي گمراه كننده نيافريده است . 3- هدايت تشريعي عام : اين گونه هدايت مخصوص انسان ها و طايفه جن است ; زيرا تشريع و قانون گذاري در ظرف اختيار و توان كنش هاي انتخابي و گزينش موضوعيت دارد و بدون آن بي معنا است . چنين هدايتي نيز از نظر قرآن در ظرف خود فراگير و همگاني است ; يعني , خداوند پيامبران را براي همه انسان ها فرستاده و كتاب آسماني خود را براي جميع بشر نازل فرموده است : «ولكل قوم هاد» و «انا ارسلناك كافه للناس». در برابر اين گونه هدايت نيز هيچ ضلالتي نيست ; زيرا ضلالت تشريعي به اين معناست كه - نعوذ بالله - خداوند پيامبراني را هم براي گمراه سازي برخي از مردم مبعوث سازد و معارف و احكام و قوانين گمراه كننده اي بر آنان نازل فرمايد; در حالي كه خداوند هرگز چنين نمي كند و از او جز سخن حق نازل نمي گردد «ما يقول الا الحق ». در اين جا چند نكته مهم وجود دارد: الف ) اولا خداوند به عنوان هادي و شارع , خواستار هدايت همه انسان ها مي باشد و از همين رو دين حق را براي همگان نازل كرده است . ب ) اراده الهي در اين زمينه اين است كه انسان ها با اختيار خود راه درست را برگزينند نه جبرا وگرنه مي توانست همه را جبرا به راه درست بكشاند و نيازي هم به بعثت و رسالت نبود. از اين رو فرمود: «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا» V} (دهر، آيه 3).{V ج ) انسان ها در برابر هدايت تشريعي عام - با توجه به اختياري كه دارند - دوگونه موضع اتخاذ مي كنند: برخي در برابر آن راه تسليم و انقياد پيش مي گيرند و برخي به سرپيچي وطغيان مي پردازند. دقيقا از همين جا است كه به مرحله بعد و نوع ديگري از هدايت گذر مي كنيم . 4) هدايت تكويني پاداشي (ثانوي ): اين هدايت مخصوص مؤمنان است ; يعني , كساني كه با اختيار خويش در برابر هدايت رسولان الهي و نورافشاني هاي عقل و فطرت تسليم گشتند, خداوند باب هدايت ديگري برتر از هدايت هاي قسم پيشين بر روي آنان مي گشايد. به عبارت ديگر چون آنان با اختيار خود از هدايت هاي مراتب پيشين استفاده كردند, لذا اين نوع هدايت را پاداشي و ثانوي (يعني مترتب برپذيرش هدايت هاي اولي ) مي نامند. فرق اساسي اين هدايت با مراتب قبلي آن است كه وجه غالب آنها جنبه راهنمايي «ارائه الطريق» داشت، ولي اين مرتبه افزون بر آن خاصيت راهبردي «ايصال الي المطلوب» نيز دارد. اين هدايت تكويني با دو قسمي كه قبلا" بيان شد (هدايت تكويني عام و هدايت تكويني اولي خاص) در اين نكته متفاوتند كه آن دو قسم براي همه انسانها خاصل بوده و از هيچ كس دريغ نمي شد ولي اين قسم اختصاص به مؤمنين دارد براي توضيح بيشتر اين نوع هدايت تكويني اضافه مي كنيم كه اگر كسي بعد از آشكار شدن حق و باطل راه پيامبران الهي را با اختيار خود برگزيند و در آن راه گام بردارد براي تداوم و تكميل اين هدايت يافتگي او خداوند فيض خاص تكويني خود را شامل حال او مي گرداند و راه را براي او روشن تر و امكان سير را هموارتر مي گرداند و موانع تكامل او را برطرف مي كند «فسنيسره لليسري» (ليل آيه 7) «والذين اهتدوا زادهم هدي و آتاهم تقواهم» (محمد آيه 17). پس اين هدايت ويژه هدايت يافتگاني است كه به اختيار خود طريق هدايت را پيمودند. در مقابل اين نوع هدايت «اضلال مجازاتي» قرار دارد يعني هرگاه فردي با بهره مندي از تمام امكانات هدايت اعم از تكويني و تشريعي عقل و فطرت به همراه پيامبر بيروني عمدا" از راه حق منحرف شود و كتاب الهي را پشت سر گذارد به عنوان مجازات خداوند او را گرفتار گمراهي مي كند يعني توفيقات از او سلب شده و نورانيت اهتدا به او داده نمي شود. به تعبير ديگر او را به حال خود وا مي گذارد و هيچگونه كمكي به او نمي كند تا به راه انحراف خود ادامه دهد و به دوزخ منتهي گردد «و ماكان الله ليضل قوما" بعد اذ هداهم حتي يبين لهم ما تتقون» (توبه آيه 115) اين آيه به وضوح بيان مي كند كه اضلال الهي بعد از هدايت تشريعي و تكويني و ارائه طريق است . تذكر اين نكته لازم است كه صرف گناه موجب چنين مجازاتي (اضلال الهي ) نيست بلكه كثرت گناه و بخصوص عناد و دشمني با خدا و طريق حق موجب چنين اضلالي است اضافه بر اين كه اضلال مجازاتي دائمي نيست و اگر شخص تحول دروني پيدا كند لطف خدا دوباره او را فرا مي گيرد «ان عدتم عدنا» (اسراء، آيه 8) بنابراين هرگز خداوند در ابتدا كسي را گمراه نمي كند بلكه اساس كار خداوند رحمان بر آن است كه ناقص ها را كامل كند وكامل را به مراحل نهايي كمال رهنمون شود پس هدايت تكويني پاداشي و اضلال مجازاتي منافاتي با اراده انسان نداشته و منجر به جبر نمي شود بلكه در واقع نتيجه عمل اختياري انسان مي باشد كه در عين حال سلب اختيار نمي كند. براي تأكيد بيشتر بيان مي كنيم كه هدايت به دو قسم است گاه «ارائه الطريق» است كه همان هدايت تشريعي عام الهي است و گاه «ايصال الي المطلوب» است يعني دستگيري سالك در راه، كه هدايتي برتر از قسم قبل است و هدايت تكويني پاداشي مورد بحث از اين نوع مي باشد تذكر اين نكته نيز مفيد است كه برخورداري از هدايت پاداشي شرايط و موازيني دارد كه در كتب اخلاق و سير و سلوك بيان شده است به طور خلاصه عواملي براي جلب توفيقات الهي و همين طور سلب آنها وجود دارد كه گاه مربوط به عمل انسان است و گاه مربوط به عقيده دل انسان مي باشد نسبت به اضلال مجازاتي اضافه مي كنيم كه ضلالت همان نبود هدايت است يعني همين مقدار كه هدايت از شخص دريغ شده اضلال صورت گرفته است چه راه خطا به او نشان داده شود و چه صرفا" سلب هدايت شود و در اضلال مجازاتي صرفا" همين رخ مي دهد كه خداوند شخص را از نعمت هدايت ويژه و خاص مؤمنين محروم مي كند و عوامل بيداري او را فراهم نمي كند چراكه شخص بواسطه برگزيدن باطل و غوطه خوردن در عمق آن باطل در وجودش ريشه دوانده و ديگر لياقت عنايت الهي وتوفيقات او را ندارد وگر نه هدايت تكويني عام و تشريعي براي او حاصل است . T} خلاصه سخن:{T 1- هدايت تكويني و هدايت تشريعي عامي وجود دارد كه خداوند از هيچ كس دريغ نكرده يعني همگان از پيامبر دروني و بروني بهره مند مي باشند و در مقابل چنين هدايتي هيچ ضلالتي از ناحيه خدا صورت نگرفته است . 2- هدايت تكويني ويژه اي وجود دارد كه پاداش كساني است كه به اختيار خود راه خق را پيموده اند و در مقابل اضلال تكويني وجود دارد كه كيفر آناني است كه راه باطل رابرگزيده و در آن غوطه ور گشته اند هدايت و ضلالتي كه به خواست خدا مي توان نسبت داد به همين معنا مي باشد و اين نوع هدايت و ضلالت با اختيار آدمي منافاتي ندارد. T}هدايت به امر:{T انسان و اعمالش دو چهره دارد: 1- چهره ملکي (صورتي که در عالم ملک يا ماده يا خلق دارد) 2- چهره ملکوتي (صورتي که در عالم ملکوت، يا امر دارد)H} «الا له الخلق والامر»{H امام با سيطره اي که بر عالم ملکوت (عالم امر) دارد، دلها و قلوب را به سوي غايات هدايت مي کند، اين هدايت، هدايت به امر ناميده مي شود H}«وجعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا»{H براي مطالعه بيشتر ر.ك: جبر و اختيار، بحث هاي استاد جعفر سبحاني نگارش علي رباني گلپايگاني فصلهاي 8و7و6و انتشارات مؤسسه تحقيقاتي سيد الشهدا قم هدايت در قرآن آيت الله جوادي آملي مركز نشر فرهنگي رجا- تهران
کد سوال : 1288
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : باتوجه به اينكه پيامبر در فرمايشاتشان تاكيد كرده اند كه حاكم حكومت اسلامي بايد هم سطح با پايين ترين قشر مردم زندگي كنند چرا در مملكت ما اين موضوع اصلا رعايت نمي شود؟
پاسخ : سؤال شما از جنبه هاي مختلف قابل بررسي و تحليل مي باشد که به اختصار پيرامون هر کدام مطالبي را بيان مي نماييم: اولا، همانگونه که بيان نموديد در آموزه هاي مبين اسلامي تأکيدات بسيار زيادي بر ساده زيستي حاکم و مسؤولين نظام اسلامي و هم سطح بودن آنان با پايين ترين اقشار مردم شده است و سيره عملي حکومت پيامبر اکرم(ص)، امام علي(ع) و ساير بزرگان ديني مؤيد آن مي باشد. اما نکته مهمي که حتما بايد بدان توجه شود شناخت نوع و ماهيت اين ساده زيستي و زندگي در سطح اقشار مستضعف جامعه است؛ به عبارت ديگر اين آموزه گهربار دو نوع قابل تحليل و تبيين است: حالت اول اين که بگوييم مراد از اين آموزه، زندگي شخصي فرد حاکم يا مسؤول و خواسته ها انتفاعاتي است که يک صاحب منصب در دوران عهده داري يک مسؤوليت در نظام اسلامي مي تواند داشته باشد. اما حالت دوم اين است که منظور از آن، پايين آوردن سطح وسايل، ابزار و شيوه هاي حکومت داري باشد. از ميان اين دو حالت قطعا حالت اول منظور و مراد آموزه هاي ديني است و از پشتوانه هاي منطقي و عقلي بسيار متعددي برخوردار مي باشد، اما حالت دوم به هيچ وجه منظور اين آموزه ها نيست و نه تنها پشتوانه منطقي و عقلي ندارد بلکه آموزه هاي اسلام، سيره حکومتي پيامبر اکرم(ص) و ساير بزرگان اسلام مخالف آن مي باشد. توضيح اين که: دين مبين اسلام همانگونه که بر ساده زيستي جنبه هاي شخصي حاکم و مسؤولين تأکيد دارد در طرف مقابل بر استفاده حکومت از پيشرفته ترين، منطقي ترين ابزار و شيوه هاي لازم حکومتي براساس مقتضيات زمان و مکان اهميت بسيار ويژه اي قائل است، کافي است براي اثبات اين موضوع نگاهي به سيره حکومتي پيامبر اکرم(ص) داشته باشيم: T}الف - اقدامات اداري:{T يکي از اولين اقدامات آن بزرگوار در بدو ورود به مدينه ارائه برنامه اي براي هر چه اداره بهتر وکارآمدتر آن شهر و در نظر گرفتن ساز وکارهاي لازم براي اين موضوع بود: «شهر مدينه به چندين ناحيه يا بخش تقسيم مي شد، به طوري که جمعيت هر قبيله در يک محل با يکديگر و به دور از ديگران زندگي مي کردند. در هر ناحيه يا بخشي يک رئيس (نقيب) چندين نايب رئيس (عريف) و يک محل اجتماع (سقيفه) نيز وجود داشت. پيامبر(ص) براي اداره کل نقبا رئيسي تعيين کردند که به او «نقيب النقباء» گفته مي شد. به اين ترتيب مجموعه شوراي سياسي دولت مدينه از 49 نفر تشکيل مي يافت. هر نقيب داراي سه عريف بود که بر امور مالي، اجتماعي و اطلاعاتي رسيدگي مي کردند. شخص پيامبر(ص) در رأس قدرت قرار گرفته بود و تمامي مسائل اجتماعي در نهايت با تصميم گيري شخص حضرت محمد(ص) حل مي شد» V} (ساختار اجتماعي و سياسي نخستين حکومت اسلامي، سيد محمد ثقفي، انتشارات هجرت، 1376، ص 91).{V اقدامات بسيار متعدد ديگري نظير تدوين قانون اساسي دولت مدينه، نصب فرمانروايان و استانداران، تشکيل ديوان رسايل، صدور بخشنامه هاي دولتي براي فرمانروايان و... در اين راستا قابل تحليل و ارزيابي است. T}ب - اقدامات فرهنگي:{T پيامبر(ص) براي گسترش اسلام و آموزش قرآن در مدينه خانه مخرمه بن نوفل را به عنوان «دارالقراء» (خانه قاريان) و مرکز اعزام معلم قرار دادند و از اين مرکز معلمان قرآن را به خارج از مدينه و به ديگر شهرها اعزام مي کردند و يا اين که براي گسترش سطح فرهنگي و انتقال آموزه هاي اسلامي به ساير ملل به برخي افراد نظير زيد بن ثابت دستور دادند که زبان عبري و سرياني را بياموزد و... V}(همان، ص 153 - 151). {V T}د - در زمينه اقتصادي:{T بيشتر درآمدهاي مالي دولت اسلامي در حکومت پيامبر اکرم(ص) از راه جزيه، خمس غنايم، زکات، صدقات واجبه و خراج يا ماليات بر زمين ها تأمين مي شد. پيامبر(ص) براي تنظيم «عايدات مالي» يک سازمان مالي تشکيل داد که مرکب از عاملان صدقات، نگهبانان، نويسندگان اموال و... بود V}(همان، ص 188). {V و مرکزي براي جمع آوري اين اموال به نام بيت المال يا «خانه صدقات» با مسؤوليت شخص معيني به وجود مي آيد و حتي آن بزرگوار در خارج مدينه براي نگهداري اسب هاي مسلمانان، از انصار و مهاجر، چراگاه مخصوصي ساخته بود و... V}(احکام السلطانيه، ماوردي، ص 233). {V T}ج - در زمينه قضايي:{T پيامبر اسلام(ص) علاوه بر اين که شخصا به اختلافات رسيدگي و حکم صادر مي کرد تشکيلاتي براي اجراي حدود، داشت و حتي براي زنان مجرم، زمان خاصي داشتند V}(التراتب الاداديه، عبدالحمي الکتاني، ج 1، ص 294 و 300). {V و يا تشکيل نظامي به نام «حسبه» و «محتسب» براي بازرسي و نظارت بر روابط اجتماعي و اقتصادي و... T}د - در زمينه نظامي و امنيتي و سياست خارجي:{T پيامبر اکرم(ص) تشکيلات و نظام اداري خاصي داشتند فرماندهان سپاه را انتخاب و به بالا بردن نظم و انضباط و سطح قدرت نظاميان و تعليم آنان و داشتن نقشه ها و طرح ها و تاکتيک هاي جنگي و اعزام مأموران اطلاعاتي و تحقيقاتي، اعزام سفير و عقد پيمان هاي سياسي و... همت مي گماردند. همانگونه که از نمونه هاي فوق مشخص مي شود، پيامبر(ص) در آن جامعه ساده (در مقابل جوامع پيچيده کنوني) تشکيلاتي پيشرفته و متناسب با مقتضيات زماني و مکاني آن روز به وجود آورده بود و همچنين حکومت امام علي(ع) نيز بر مبناي همين اصل جريان داشت و حتي در موارد زيادي از تشکيلاتي پيشرفته تر استفاده مي نمودند مانند تأسيس مکان خاصي به نام زندان و يا استفاده از مرکزي خاص به نام دارالحکومه و... بنابراين منظور از ساده زيستي و در سطح پايين زندگي کردن ارتباطي با شيوه هاي حکومتي و استفاده از امکانات لازم براي اداره جامعه ندارد. بله، حاکم و مسؤولين نظام اسلامي بايد در ضمن اين که از شيوه ها و راه کارهاي مطلوب براي اداره جامعه بهره مي جويند، از هرگونه استفاده غير ضروري از امکانات دولتي و حيف و ميل بيت المال خودداري نمايند. ثانيا، در زمان ما قطعا اداره جامعه نسبت به زمان پيامبر اکرم(ص) بسيار پيچيده تر شده و ابزارها و امکانات پيشرفته تر و حتي متفاوتي نسبت به آن زمان مي طلبد و با توجه به گسترش جامعه بشري و تنوع نيازهاي آن ديگر نمي شود از يک مسجد يا يک دارالحکومه و امثال آن به اداره جامعه پرداخت. همانگونه که پيامبر(ص) و امام علي(ع) در آن زمان تنها به مسجد اکتفا نکردند و تشکيلات مورد نياز آن روز را به وجود آوردند، در اين زمان به طريق اولي چنين کار ويژه اي از مساجد ساخته نيست و به هيچ وجه نمي توان به آن اکتفا کرد. البته اين موضوع به معناي ناديده گرفتن اهميت و جايگاه مهم مسجد و مکان هاي مذهبي در نظام جمهوري اسلامي نيست، بلکه برعکس نظام اسلامي ايران به دليل ماهيت مذهبي خويش همواره به کانون هاي مذهبي و مساجد وابسته و وامدار مي باشد، جرقه هاي انقلاب اسلامي از مساجد برخواست و به تمامي سطوح جامعه منتشر شد. قطعا تداوم آن نيز بايد با تکيه بر نقش مسجد و کانون هاي مذهبي باشد، البته هر جايگاه و نهادي کار ويژه اي دارد که کار ويژه مسجد فرهنگ سازي، تبليغ و گسترش آموزه ها و ارزش هاي اسلامي در ساير ابعاد مختلف جامعه و امور سياسي، اقتصادي، اجتماعي، نظامي، امنيتي و... مي باشد - چنان که مقام معظم رهبري از حسينيه امام خميني بسياري از سياستگذاري هاي کلان نظام و هدايت هاي لازم براي جامعه را بيان مي نمايد و بر اين اساس مسؤولين نظام اسلامي مي توانند با اهميت دادن به اين موضوع و جلب افکار جوانان به اين کانون هاي نوراني گام هاي اساسي در راه اصلاح و تکامل مادي و معنوي جامعه بردارند. البته متوليان مساجد هم بايد با برنامه هاي مفيد و جذاب و متناسب با شرايط زماني و مکاني، جاذبه هاي لازم را براي رويکرد گسترده و مجدد طبقات مختلف جامعه به سوي مساجد را فراهم آورند. ثالثا، مقام معظم رهبري در زندگي شخصي خويش همواره و در طي تمام مسؤوليت هايي که در دوران انقلاب داشته اند به اصل مهم ساده زيستي و زندگي در سطح اقشار مستضعف جامعه، پاي بند بوده و هستند و حتي از امکانات قانوني و شرعي هم در حد بسيار کم استفاده مي نمايند V}(پرتوي از خورشيد، علي شيرازي، بوستان کتاب قم 1382). {V در مسائل رهبري عليرغم گستردگي وظايف با ابتدايي ترين و کمترين وسايل و امکانات مورد نياز به انجام مسؤوليت خويش مي پردازند و نهادها و بخش هاي وابسته به ايشان عموما در اين سطح هستند و اگر تخلفي مشاهده شود به شدت برخورد مي نمايند و همانگونه که بسياري از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و مسؤولين نظارتي کشور بارها اعلام کرده اند، اين مجموعه از سالم ترين و کم هزينه ترين بخش هاي نظام جمهوري اسلامي است. اما متأسفانه علي رغم تأکيدات مکرر مقام معظم رهبري و اهتمام ويژه ايشان بر ساده زيستي مسؤولين و پرهيز از تجملات و ريخت و پاش هاي دولتي خصوصا در شرايط کنوني که بسياري از اقشار جامعه با مشکلات اقتصادي مواجه هستند، در بخش هاي دولتي و برخي وزارت خانه ها مواردي مشاهده مي شود که به هيچ وجه زيبنده نظام اسلامي نيست و نظام اسلامي آنها را بر نمي تابد. از اين رو برخورد اساسي با اين پديده که خطر اساسي براي مشروعيت و تداوم نظام اسلامي محسوب مي گردد، در دستور کار جدي مجموعه کلان نظام قرار دارد که اميد مي رود با همکاري و همياري تمامي بخش هاي نظام و قواي سه گانه و دور شدن از آفات جناحي، ديگر شاهد اين قبيل تجاوزات به اموال عمومي نباشيم و بودجه هاي دولتي به سمت رفع مشکلات مردم و پيشرفت جامعه سوق داده شود، انشاءالله.
کد سوال : 1289
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : خودم بعضي شبها كه توفيق نماز شب پيدا مي كنم بجاي اينكه حضور در نماز داشته باشم حواسم بيشتر به اين است كه مبادا جن از پشت سرم بيايد؟
پاسخ : اصل وجود موجودي خاص به نام «جن» که داراي ويژگي هاي متفاوت با انسان است قابل شک و ترديد نمي باشد و آيات قرآن کريم و روايات معصومين(ع) وجود چنين موجودي را تأييد مي کنند. در قرآن کريم سوره اي به نام اين موجود وجود دارد و برخي خصوصيات آن را بيان کرده است. آنها موجوداتي پنهان از چشم انسان و در عين حال مکلف به تکليف الهي هستند. برخي اهل ايمان و برخي کافر هستند. از عهده کارهاي عجيب و سنگيني که از طاقت و عهده انسان خارج است به خوبي بر مي آيند. ولي در کنار اين حقيقت، مسائل عجيب و غريبي به جنيان نسبت داده شده که ساخته اوهام و خيالات مردم است و هيچ بهره اي از حقيقت ندارد. دم داشتن و سم داشتن و در آمدن به اشکال عجيب و غريب و ترس و خوف خيالي و غير معقول از اين موجود بيشتر ارضا کننده ميل مردم به اغراق گويي و افسانه سازي است. موذي و پرآزار بودن و کينه توز و بد رفتار بودن به گونه اي ممکن است از ريختن يک ظرف آب داغ در يک نقطه خالي، خانه هايي را به آتش بکشند و موهوماتي ديگر از اين قبيل واقعيتي ندارد و تنها با ذهن خيال پرداز و قصه دوست مردم مناسبت دارد. اگر قرار بود جن اذيت و آزاري بي مورد و بي حساب و کتاب داشته باشد، بايد هيچ يک از مردم آرامش و قراري در زندگي نداشته باشند و از دست اجنه شب و روز نداشته باشند. خود شما چقدر از دست جن آزار ديده ايد که اين مورد، بار دوم باشد. اين گونه وسوسه ها از شيطان است که توفيق بيداري شب و حضور در نماز را از انسان بگيرد و او را با اين خيالات واهي از سعادت محروم کند. به هر حال جن نيز مخلوق از مخلوقات خداوند است و بدون اذن و خواست او قادر به انجام هيچ کاري نيست و همان طوري که در ساير موارد و شرايط از هر گزند و بلايي به خداوند پناه مي بريم و خود را از شر وسوسه هاي شياطين در پناه او در مي آوريم، در اين موارد نيز بايد به او پناهنده شويم و کسي که در پناه خداوند و حمايت او باشد، هيچ خوف و ترسي ندارد. براي آگاهي بيشتر ر.ک: تفسير نمونه، ج 25، ص 156).
کد سوال : 1290
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خدا را چگونه مي توان شناخت ؟
پاسخ : در اين باره قبل از هر چيز شايسته است مقداري تفکر و تأمل کنيم که آيا مي توان با استدلال و دليل خدا را انکار کرد؟! حتي با تحليل حسي و مادي، در صورتي که ما به چند سياره و ستاره بيشتر دسترسي پيدا نکرديم آيا مي توانيم بگوييم خداوند در جهان هستي نيست؟! و با تحليل زيست شناسي آيا مي توان گفت تک سلولي اوليه خود به خود به وجود آمده است؟! البته اين در حالي است که با نگاه معرفت شناسي تمام موجودات هستي در هر لحظه نيازمند ارتباط با آفريدگار خويشند همانند پرتوهاي نور که در هر لحظه نيازمند به اتصال به منبع نور است به طوري که با يک لحظه قطع ارتباط خاموشي و فروريزي قالب ها حتمي خواهد بود. اين كه ما انسان ها با خود مى انديشيم كه خداوند چگونه ماهيتي دارد به خاطر آن است كه ما در دنياى خود همواره با ماهيات سر و كار داريم. از همين‏رو ذهنمان عادت كرده است كه هر چيز را در قالب ماهيتى بنگريم و چون سخن از خدا به ميان مى‏آيد بلافاصله به دنبال قالبى ماهوى مى‏گرديم تا خدا را بدان سان و در آن شكل و قالب تصور نماييم. البته اين ويژگى ذهن ناورزيده و نا آشنا به حقايق فلسفى و وجود شناختى است ولى خرد ورزى فلسفى بر اين رهبرد خط بطلان مى‏كشد و اعلام مى‏دارد كه اين گونه خداانگارى از اساس نادرست است. زيرا خداوند وجود و هستى محض و مطلق است و داراى ماهيت و چيستى نيست تا از چگونگى او سؤال شود. بنا براين خداوند وجود صرف و داراى جمله كمالات وجودى است. بلكه عين آنهاست و چند و چونى برايش متصور نيست. فكر و انديشه بشر, به ذات غيبي او راه ندارد و به جز تحير و سرگرداني يا انحراف و ضلال , بهره ديگري نخواهد داشت . ذات حق كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهي هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مي شود, وجود صرف است ; هيچ گونه حدي ندارد; از جميع تعينات - چه مفهومي , و چه مصداقي - مبراست ; نه نامي دارد و نه نشاني ; نه اسمي دارد, و نه رسم و صفتي ; نه با اسم يا صفتي مقيد است و نه با عدم آن اسم يا صفت ; نه با تعين خاصي متعين است و نه با عدم همان تعين . حتي با «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيد نيست ; زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاي خود, نوعي تعين و قيد است و مقام ذات از آن هم منزه و مبرا است . اما تعينات اسمي و وصفي (اسما و صفات حق ) همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلي به ظهور مي رسند. از اين رو به مقام ذات خداوند راهي نيست ; نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همهء اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملا" عاجزاند. اگر قدم پيش بگذارند, حيران مي گردند و يا به راه ضلالت و خطا مي روند, علاوه بر نرسيدن , از آن دورتر هم مي شوند: «يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما», (طه, آيه 110). ادراك بشر, به آنچه متعين است راه دارد; نه به ذاتي كه از همهء تعين ها بالاتر است و تعين ها همه متأخر از آن , بعد از آن و مخلوق آن هستند. اشاره نيز بدان مقام راه ندارد; چه اشارهء حسي باشد و چه اشاره ذهني, عقلي و وهمي . چگونه مي توان به ذاتي كه تعين ندارد, اشاره نمود؟ به همين جهت از فكر در «ذات حق» نهي شده است . امام علي بن موسي الرضا(ع) مي فرمايد: «... فليس الله عرف من عرف بالتشبيه ذاته , و لا اياه و حد من اكتنهه , و لا حقيقته اصاب من مثله , و لا به صدق من نهاه , و لا صمد صمده من اشار اليه ; پس , خداي را نشناخته , آن كس كه ذات او را به چيزي تشبيه كرده است و به توحيد او نايل نگشته , آن كس كه خواسته است به كنه ذات او برسد, و به حقيقت او نرسيده , آن كس كه ذات او را تصوير ذهني نموده است و به او تصديق نكرده است آن كس كه ذات او را حدي قائل شده و به جانب او روي نياورده است ; آن كس كه به ذات او اشاره نموده است ...», (كتاب التوحيد صدوق , باب التوحيد و نفي التشبيه , ص 34). حتي اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازي هاي خود بخواهند, به سوي مقام ذات اوج بگيرند, راه به جايي نبرده، به حيرت خواهند افتاد، و بر عجز و قصور خود در اين ميدان با كمال شرمساري اعتراف خواهند كرد. ناگفته نماند براي قانع ساختن ذهن درباره حقايقي که فراتر از حس و قالب مادي هستند مي توان از روش مقايسه اي و فرض عکس و برهان عقلي محض استفاده کرد. مثلا وقتي مي گوييم خداوند از چه به وجود آمده، باز سؤال را نسبت به آن چيز قبلي ادامه بدهيم، تا آنجا که از نظر برهان عقلي به اين نتيجه مي رسيم که تسلسل باطل است و بايد به سرچشمه هستي معتقد شد و به تسلسل سؤال ها پايان داد و يا از فرض عکس استفاده کنيم که بر فرض که نتوانيم تصوري از خدا داشته باشيم آيا مي توانيم نبود خدا را اثبات کنيم؟ آيا حتي از نظر مادي ما به تمام منظومه ها و کهکشان ها دسترسي پيدا کرده ايم؟ و آيا از نظر عقلي اگر سرچشمه هستي فراتر از ماده نباشد آيا مي شود که ماده خود به خود به وجود آيد؟ و يا ازطريق مقايسه اي مي توانيم خودمان را قانع کنيم که حقيقت بسياري از واقعيت ها را به طور کامل درک نمي کنيم اما مطمئن هستيم وجود دارند. به طور مثال آيا حقيقت روح و گستره فعاليت هاي آن براي انسان به طور کامل آشکار است؟ اما با وجود کم اطلاعي ما نسبت به روح، وجود آن را به عنوان يک واقعيت مي پذيريم و برخي آثار آن براي ما مشهود است. نسبت به خداوند نيز بهترين روش تفکر در آثار و آيات اوست و روش روشن تر، رابطه محبتي و کشف شهودي با خداست که در حديث قدسي آمده است «قلب المؤمن عرش الرحمن» V}(مجلسي، محمد باقر، بحار، ج 55، ص 39).{V براي آگاهي به صفات خدا و قانع ساختن ذهن خود مي توانيم تصوري از صفات خدا در ذهن داشته باشيم و سپس «او» را از هر آنچه که در محدوده آمده منزه و پاک بدانيم تا به توحيد ناب دست بيابيم. براي آگاهي بيشتر ر.ک: مطهري، مرتضي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 138. فلاسفه و متكلمان دلايل و راههاى متعددى را درباره خداشناسى و اثبات وجود حق تعالى اقامه كرده‏اند كه به طور اختصار به برهانهاى عقلى، شبه علمى و فطرت تقسيم مى‏شوند. دليل اينكه اين بزرگان دلايل متعددى اقامه كرده‏اند، اين است كه هر كس با توجه به خصوصيات فردى و اجتماعى و علمى خود، با برخى دلايل زودتر به يقين مى‏رسند. براى برخى دلايل علمى يقين‏آور است، براى برخى دلايل عقلى و براى برخى راه دل و فطرت يقين‏آور است. اما اصل كلى در تمام دلايل و براهين اين است كه آنها تنبيهاتى در جهت توجه به امرى روشن وبديهى هستند. يعنى اصل وجود خداوند متعال جزء روشن‏ترين مفاهيم و حقايق است و تمام اين دلايل به منزله تابلوهاى راهنمايى هستند كه ما را از جهات گوناگون به سوى او راهنمايى مى‏كنند. توضيح بيشتر اينكه مراحل و درجات شناخت خدا و خداشناسى بر اساس معرفت و شناخت هر كس متفاوت است. و اكثر دلايل و راههاى خداشناسى نيز معمولاً از پايين به بالاست. يعنى از راه موجودات و نشانه‏هاى آفرينش (به اصطلاح قرآن آيات انفسى و آفاقى،فصلت/53) است. اما در وراى اين دو راه يعنى راه خداشناسى آفاقى ـ راه شبهه علمى كه مخصوص عموم مردم است - و راه انفسى ـ از راه دل كه راه خواص است - ، راه سومى نيز وجود دارد كه راه اولياي خدا و عرفان است كه قرآن و روايات ما تأكيد فراوان دارند، كه اين راه ازخدا به خدا رسيدن است، و معلوم است كه اين روش شناخت ما را به يقين واقعى و خداشناسى ناب مى‏رساند. زيرا اين راه شهود مستقيم و بلاواسطه است كه هرگونه مشكلى را از آدمى زائل مى‏كند و تفاوت عمده‏اى با دلايلى دارد كه خدا را به عنوان غيب و پنهان مطرح و اثبات مى‏كند. ما در اين بحث به راه اول اشاره نمى‏كنيم. اما بر اساس راه دوم لحظه‏اى در خود بيانديشيم، نزديكترين چيز به ما دل ماست؛ اما آيا ما قدرت تصرف در دل خود را داريم؟ و حتى بر خنده و گريه خود تصرف داريم؟ نه، زيرا دل ما در تصرف ديگرى است، آيا همين دليل بر وجود اوكافى نيست؟ اين راه فطرت است و راه فطرت راهى پردامنه و دقيقى است كه ما در اين بحث به آن اشاره نمى‏كنيم. براى اطلاع بيشتر ر.ک: مقالات، استاد محمدشجاعى، ج سوم، انتشارات سروش معارف قرآن، استاد مصباح يزدى، ج 1 تا 3. ص: 37 ـ 36 انتشارات در راه حق فطرت، شهيد مطهري راه سوم، راه شناخت خداست به خدا، H}«يا من دل على ذاته بذاته{H؛ اى كسى كه خود بر ذات خود گواهى» V}(دعاى صباح امام على(ع«{V امام سجاد: H}«بك عرفتك و انت دللتنى عليك و لو لا انت لم اعرف ما انت{H؛ تو را به تو شناختم و تو مرا به خود راهنمايي کردي و اگر تو نبودى، نمى‏دانستم تو كيستى» V}(دعاى ابوحمزه ثمالى){V يا در دعايى كه توصيه شده است در عصر غيبت بخوانيم: H}«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك....» V{H؛}(امام صادق(ع)، بحارالانوار، 52/146){V يعنى شناخت پيامبر با خداست، بلكه شناخت هر چيز با خداست و اگر خدا را نشناسيم هيچ كس و چيزى را نمى‏توانيم بشناسيم، زيرا خدا شاهد و حاضر است. A}«الا انه بكل شى‏ء محيط»{A؛ V}(فصلت/54){V A}«و كان اللهُ بكل شى‏ء محيطا»{A؛ V}(نساء/126){V A}«ان الله على كل شى‏ء شهيد»{A ؛ V}(نساء/33 و احزاب/55){V و همه موجودات در پرتو او موجودند و اگر او را در ابتداى امر نشناسيم، علم و شناخت به موجودات ديگر امكان ندارد. چنانچه روشن است، هر معلومى براى ما دوگونه است: يا نزد ما حاضر است يا از ديدگان ما غايب. اگر معلوم از نظر ما غايب باشد. اول بايد اوصاف و صفاتش را بشناسيم و آنگاه از راه صفات به شناخت خود او نائل شويم. مثلاً در شناخت آتش اول بايد گرما و حرارت يا دود را ديد و شناخت و سپس وجود آتش را ادراك نمود كه به اين نوع شناخت معرفت حصولى مى‏گويند. اما در شناخت آنكه نزد ما حاضر است، خود او را مى‏بينيم و مى‏شناسيم و آنگاه به اوصاف و صفات او پى‏مى‏بريم و به اين نوع معرفت شناخت و علم حضورى مى‏گويند. مثل علم هركس به حالات درونى (ترس و شادى و...خود) و هيچ كس به ما از خدا نزديكتر نيست. A}«ان الله يحول بين المرء و قلبه{A؛ همانا خداوند بين انسان و دلش حائل است»V}(انفال/24) {V بنابراين از قلب ما به خود ما نزديكتر است. چنين است كه هرگاه به خود نظر مى‏افكنيم، ابتدا او را مى‏بينيم و باعلم حضورى مى‏يابيم كه تمام وجود ما را احاطه كرده است و تمام شئون ما در دستان قدرتمند اوست. پس او از ما نهان نيست تا به دنبال نشانه‏ها برويم. بلكه ما در حضور او هستيم و او در مشهد ماست و اين علم حضورى خداوند است كه اگر كسى به آن نائل آيد، به يقين تمام رسيده است و چنين است كه رسول گرامى اسلام(ص) فرمودند: H}«من عرف نفسه فقد عرف ربه»{H؛ V}(البحار/2/32){V براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1ـ الميزان، ج 6، ص 238 به بعد ذيل آيه 105 سوره مائده 2ـ الميزان، ج 14، ص 193 به بعد ذيل آيه 14 سوره طه. 3- دعاي امام حسين(ع) در صحراي عرفات، علامه محمد تقي جعفري 4ـ نشان از بى‏نشان‏ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 153. 5- آموزش كلام اسلامى، محمد سعيدى‏مهر 6- آموزش عقايد، آيت‏الله مصباح 7- آفريدگار جهان، آيت‏الله مكارم شيرازى 8- خدا را چگونه بشناسيم، آيت‏الله مكارم شيرازى 9- اصول عقايد، استاد محسن قرائتي 10- پيام قرآن، ج 2، آيت الله مکارم شيرازي 11- منشور جاويد، ج 2، استاد جعفر سبحاني 12- خدا در قرآن، شهيد بهشتي 13- دوره پنج جلدي مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري 14- توحيد، شهيد دستغيب شيرازي.