• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1261
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فردي كه در خواب زياد محتلم مي شود (خارج شدن مني) اين فرد بايد چه كند؟
پاسخ : در مورد موضوع مورد نظر توجه شما را به نکات زير جلب مي کنيم که عمل به راهکارهاي تقديمي انشاءالله راهگشا خواهد بود. احتلام براي جوانان در سن و سال شما پديده اي طبيعي است و در صورت عاري بودن از زمينه هاي شخصي و اجتماعي رخداد، در بيداري و مستند نبودن به عوامل برخاسته از زندگي روزانه گناه و نقص هم تلقي نمي گردد پس وجود احتلام در زندگي جوان پديده پذيرفته شده است اما سيکل تکرار آن به چندين عامل اساسي ارتباط پيدا مي کند و نمي توان براي تمام جوانان سيکل هفته اي و کمتر و يا بيشتر معين نمود عوامل مؤثر هستند که سيکل تکرار آن را رقم مي زنند. سه گروه عوامل در سيکل اين پديده مؤثرند: 1- عوامل سرشتي و ژنتيکي. 2- عوامل محيطي. 3- تغذيه. 1- از بين عوامل فوق عامل سرشتي و ژنتيکي در اختيار شما نيست و به توانايي هاي به ارث رسيده که ميزان نياز جنسي را رقم مي زند بستگي دارد يعني سيکل تکرار احتلام از ناحيه عامل ژني وابسته به ميزان نياز جنسي فرد است. 2- عوامل محيطي: منظور از عوامل محيطي آن دسته از ديدني ها، شنيدني ها و پديده هاي محيطي ديگر است که نيازهاي جنسي فرد را برمي انگيزد. بسيار از اوقات ديدن صحنه هاي محرک موجب به اوج رسيدن توان جنسي و تخليه آن در خواب مي گردد. شايد شخصي که با اين پديده هاي تحريک کننده برخورد مي کند مرتکب گناه نشود يعني نگاه طبيعي و عاري از آلودگي داشته باشد ولي آن پديده به صورت قهري اثر خود را بر سيستم زيستي گذارده و توان جنسي را افزايش مي دهد و آن را سريع غني ساخته و نيازمند تخليه مي نمايد. بنابراين يک راه، تأثير عوامل محيطي تحريک کننده است و آدمي بر اين گروه عامل سلطه دارد و مي تواند مطابق هدف خود آنها را به کارگيرد هم مي تواند از اين عوامل بهره برداري کند و ميزان نياز جنسي را افزايش دهد و هم مي تواند با حذف پديده هاي محرک از محيط زندگي خود ميزان نياز جنسي و توان جنسي را کاهش داده و به تبع آن سيکل تخليه و احتلام را به عقب بياندازد. بر همين اساس توصيه ما آن است که از تمام عوامل محيطي تحريک کننده پرهيز کنيد و چشم از محرک هاي چشمي، گوشي و محرک هاي شنيداري بسته داريد تا ميزان تأثير اين عامل را کاهش دهيد. 3- عامل سوم تغذيه است. اين عامل همانند عوامل محيطي عاملي ارادي است و تأثير قهري زيستي دارد و با مصرف غذاهاي پرانرژي و افزاينده توان جنسي، سيکل احتلام کوچک گشته و تکرار پذيري سريع و زده پيدا مي کند، لذا توصيه مي شود از غذاهايي که به سطح توان جنسي تأثير مثبت دارد و آنها را افزايش مي دهد اجتناب کنيد. مانند: پياز، تخم مرغ، ادويه هاي بسيار تند، غذاهاي پرچرب و مصرف نوشيندني در وسط غذا و گوشت قرمز و از طرف ديگر مصرف غذاهايي که تأثير منفي دارند و توان جنسي را کاهش مي دهد بيشتر استفاده کنيد مانند سبزيجات، ماست و پنير کم چرب، گوشت دريايي و... در اينجا تذکر يک نکته ضروري است که عوامل محيطي شامل عوامل برانگيزنده قوت تفکر و تخيل نيز مي شود. يعني شنيدن و ديدن صحنه ها و مطالب محرک و از جانب ديگر تفکر بر روي آنها موجب توجه ذهني و اشتغالات ذهني به اين گونه صحنه ها و مطالب خود به خود تأثير در افزايش توان جنسي دارد و بيشتر اوقات اين افکار موجب کوتاه شدن سيکل احتلام مي گردد از اين روي توصيه مي شود اکيدا ذهن و فکر خود را به اين گونه امور مشغول نسازيد که فکر پريشان خواب پريشان مي آورد.
کد سوال : 1262
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : بنيادگرايي چيست و ايا بنيادگرايي اسلامي قابل تعريف است؟
پاسخ : طرح‌ مساله‌ بنيادگرايي‌ ديني‌ به‌ ويژه‌ بنيادگرايي‌ اسلامي‌ از جمله‌ مفاهيمي‌ است‌ كه‌ در سده‌ اخير، بازتاب‌ گسترده‌اي‌ در سراسر جهان‌ يافته‌ است. اين‌ مفهوم‌ پديده‌اي‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ براي‌ آن‌ پيشينه‌اي‌ در جهان‌ اسلام‌ يافت. هر چند در سنت‌ گذشته‌ اسلامي، مفاهيم‌ مشابهي‌ براي‌ بيان‌ معاني‌ نزديك‌ به‌ آن‌ وجود داشته‌ است، اما هرگز چنين‌ تعبيري‌ در سنت‌ اسلامي‌ به‌ كار نرفته‌ است. اين‌ مفهوم‌ به‌ لحاظ‌ ريشه‌يابي‌ تاريخي، نخستين‌ بار به‌ شكل‌ لاتين‌(Fundamentalism) در اوايل‌ قرن‌ بيستم، در امريكا و درباره‌ي‌ گروهي‌ از مسيحيان‌ پروتستان‌ به‌ كار رفته‌ است‌ كه‌ با اعتقاد به‌ وحياني‌ بودن‌ واژگان‌ و عبارات‌ كتاب‌ مقدس‌ مسيحي، بر عمل‌ به‌ مضامين‌ آن‌ تاكيد كرده‌ و همچنين‌ نگرش‌ مدرنيسم‌ غربي‌ به‌ دين‌ را رد مي‌كردند. از آن‌ پس، غرب‌ در تجربه‌ رويارويي‌ خود با مسلمانان‌ نيز، بدون‌ توجه‌ به‌ تفاوتهاي‌ موجود و مباني‌ متفاوت‌ انديشه‌ و تفكر اسلامي، از اين‌ واژگان‌ استفاده‌ كرده‌ است. تعبير بنيادگرايي‌ اسلامي‌ بر اين‌ اساس، منشايي‌ غربي‌ داشته‌ و ذهنيت‌ غرب‌ مدرن‌ بر آن‌ شده‌ است. با چنين‌ ذهنيتي‌ و بر اساس‌ اصول‌ مدرنيسم‌ غربي‌ و به‌ ويژه‌ اصل‌ جدايي‌ دين‌ از سياست، دين‌ تعريف‌ و كاركرد خاصي‌ مي‌يابد. بديهي‌ است‌ كه‌ چنين‌ ذهنيتي‌ با نگرش‌ اسلامي‌ به‌ دين‌ و جايگاه‌ آن‌ در جامعه، تفاوت‌ بسيار زيادي‌ دارد كه‌ توجه‌ نداشتن‌ به‌ اين‌ تفاوتها، موجب‌ خلط‌ مفاهيم‌ مي‌گردد. از اين‌ رو ضرورت‌ دارد تا به‌ مفهوم‌شناسي‌ اين‌ واژه‌ در سده‌ي‌ اخير بپردازيم‌ و چگونگي‌ اطلاق‌ آن‌ را بر اسلام‌گرايان‌ معاصر، بررسي‌ نماييم. ضرورت‌ بررسي‌ اين‌ كاربرد بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ اين‌ واژه، به‌ دليل‌ بار معنايي‌ خاصي‌ كه‌ يافته‌ است، به‌ عنوان‌ برچسبي‌ منفي، چه‌ در داخل‌ جهان‌ اسلام‌ يا به‌ صورت‌ رايج‌تري‌ در غرب، در مورد اسلام‌گرايان‌ استفاده‌ مي‌شود، بدون‌ آن‌كه‌ بار معنايي‌ نهفته‌ در آن، مورد توجه‌ قرار گيرد. حتي‌ فراتر از آن، متاسفانه‌ برخي‌ در درون‌ جهان‌ اسلام‌ و حتي‌ در كشور ما هستند كه‌ به‌ صورتي‌ نادرست‌ و تحت‌ تاثير القايات‌ معناي‌ غربي، اين‌ واژه‌ را در مورد نيروهاي‌ ارزشي‌ و اسلام‌گراي‌ داخلي، به‌ صورت‌ منفي‌ به‌ كار مي‌برند. در چنين‌ كاربردي‌ اين‌ مفهوم‌ با تحجرگرايي‌ و عقل‌ ستيزي‌ مترادف‌ مي‌گردد. نتيجه‌ آن‌كه، اين‌ امر موجب‌ ابهام‌ و گنگي‌ خاصي‌ در اين‌ مفهوم‌ شده‌ است‌ تا آن‌جا كه‌ برخي‌ از محققان‌ را بر آن‌ داشته‌ كه‌ به‌ جاي‌ آن، از مفاهيم‌ و واژگان‌ ديگري‌ در توصيف‌ اسلام‌گرايي‌ معاصر استفاده‌ نمايند. فراتر از مناقشات‌ گوناگوني‌ كه‌ در مورد واژگان‌ و معاني‌ آن‌ها مي‌تواند مطرح‌ شود، مساله‌ مهم، بررسي‌ اطلاقات‌ آن‌ها و نيز نسبت‌ سنجي‌ آن‌ها با مفاهيم‌ مشابه‌ است‌ كه‌ مي‌تواند از خلط‌ها و اشتباهات‌ موجود جلوگيري‌ نموده‌ و زمينه‌ نظريه‌پردازي‌ صحيح‌ را فراهم‌ كرده‌ تا به‌ ايجاد فضاي‌ تفاهم‌ و گفت‌وگوي‌ علمي‌ كمك‌ كند. در نوشتار حاضر سعي‌ مي‌شود ضمن‌ كالبد شكافي‌ مفهومي‌ واژه‌ي‌ بنيادگرايي‌ اسلامي، كاربردهاي‌ مختلف‌ آن‌ و بار معنايي‌ نهفته‌ در آن‌ها، تبيين‌ شود و در مآل، با واژگاني‌ چون‌ تحجرگرايي، راديكاليسم، اصول‌گرايي‌ و امثال‌ آن‌ مقايسه‌ گردد. بديهي‌ است‌ اين‌ امر مي‌تواند نابهنجاريهاي‌ نهفته‌ در كاربرد نادرست‌ اين‌گونه‌ واژگان‌ را اصلاح‌ نمايد. در نهايت‌ سعي‌ مي‌شود مفاهيم‌ و واژگان‌ مناسب، به‌ منظور توصيف‌ جريان‌هاي‌ اسلام‌گراي‌ معاصر و شاخص‌هاي‌ آن‌ها پيشنهاد شود. T}مفاهيم‌ و كاربردهاي‌ بنيادگرايي‌ {T بنيادگرايي‌ ديني‌ در معاني‌ مختلفي‌ به‌ كار رفته‌ است. حداقل‌ چهار كاربرد مختلف‌ را براي‌ آن‌ مي‌توان‌ شناسايي‌ كرد. براي‌ اين‌ معاني‌ نمي‌توان‌ وجه‌ اشتراك‌ خاصي‌ را پيشنهاد نمود، هر چند برخي‌ از اين‌ كاربردها عام‌ بوده‌ و برخي‌ ديگر را شامل‌ مي‌شود، اما نمي‌تواند جامع‌ همه‌ي‌ كاربردهاي‌ اين‌ واژه‌ باشد. تنها ويژگي‌ مشترك‌ و كلان‌ تمامي‌ اين‌ كاربردها را مي‌توان‌ تقابل‌ آن‌ها با مدرنيسم‌ غربي‌ دانست. چه‌ در كاربرد اصلي‌ اين‌ واژه‌ در مسيحيت‌ پروتستان‌ امريكايي‌ و چه‌ در ديگر كاربردهاي‌ آن‌ در ديگر مكاتب‌ و اديان، رد و تقابل‌ با آموزه‌ها و اصول‌ مدرنيسم‌ غربي‌ وجود دارد. بر اين‌ اساس‌ بنيادگرايي، در تقابل‌ با مدرنيسم‌ غربي‌ شكل‌ گرفته‌ است. و چنان‌كه‌ گذشت،غرب‌ از طريق‌ غيريت‌سازي‌ براي‌ خود و نفي‌ آن، بنيادگرايي‌ ديني‌ را در تقابل‌ با خود تعريف‌ كرده‌ است‌ و بر اساس‌ چنين‌ شاخصي، آن‌ را با تعميم‌ از نمونه‌ نخست‌ به‌ تمامي‌ نگرش‌هاي‌ ديني‌ كه‌ در تقابل‌ با غرب‌ مدرن‌ مي‌باشند، اطلاق‌ كرده‌ است. نخستين‌ كاربرد اين‌ واژه‌ در مورد مسيحيت‌ پروتستان‌ امريكايي‌ بوده‌ است. هر چند فرقه‌ي‌ مسيحيت‌ انجيلي‌(Evangelicalism) خود ريشه‌ در پروتستانتيسم‌ اروپايي‌ سده‌هاي‌ پيشين‌ دارد، اما در دهه‌ي‌ دوم‌ قرن‌ بيستم‌ است‌ كه‌ به‌ يك‌ جريان‌ سياسي‌ و ديني‌ در برابر اصول‌ و آموزه‌هاي‌ مدرنيسم‌ تبديل‌ گرديد. بر اين‌ اساس‌ بنيادگرايي‌ ديني، يكي‌ از گونه‌هاي‌ فرعي‌ اين‌ فرقه‌ ديني‌ مي‌باشد. مهم‌ترين‌ آموزه‌هاي‌ بنيادگرايان‌ ديني‌ مسيحي‌ در امريكا عبارت‌ بود از: 1. متن‌ و الفاظ‌ كتاب‌ مقدس‌ به‌ همان‌ صورت‌ كه‌ خداوند فرستاده‌ است، مي‌باشد. بديهي‌ است، اين‌ اعتقاد بر خلاف‌ اذعان‌ و اعتقاد عموم‌ مسيحيان‌ مي‌باشد كه‌ متن‌ كتاب‌ مقدس‌ را، به‌ رغم‌ اعتقاد به‌ حجيت‌ و اعتبار آن، عينا تعابير و الفاظ‌ آسماني‌ نمي‌دانند و معتقدند اين‌ متن‌ به‌ سخنان‌ حضرت‌ مسيح‌ (ع) و اقدامات‌ وي‌ و داستان‌ رسولان‌ اختصاص‌ دارد؛ 2. مبارزه‌ آشتي‌ناپذير با الهيات‌ مدرن‌ و هرگونه‌ اقدام‌ براي‌ سكولاريزه‌ كردن‌ جامعه‌ مسيحي؛ 3. زندگي‌ تحول‌ يافته‌ي‌ معنوي‌ با شاخصه‌ي‌ رفتار اخلاقي‌ و تعهد شخصي، مثل‌ قرائت‌ كتاب‌ مقدس، نيايش، تعصب‌ به‌ مسيحيت‌ و ماموريت‌هاي‌ ديني. برخي‌ از ويژگي‌هاي‌ فوق‌ مثل‌ ويژگي‌ نخست، با سنت‌ اسلامي‌ كاملا نامانوس‌ است. چنان‌كه‌ خود متفكران‌ غربي‌ نيز اذعان‌ داشته‌اند، از اين‌ حيث‌ تمامي‌ مسلمانان‌ بنيادگرا محسوب‌ مي‌شوند چون‌ در اسلام‌ اعتقاد بر آن‌ است‌ كه‌ متن‌ قرآن‌ كريم‌ از طريق‌ وحي‌ نازل‌ شده‌ و هيچ‌ تغييري‌ در آن‌ ايجاد نشده‌ است. دومين‌ كاربرد بنيادگرايي‌ ديني، در مورد اسلام‌گرايان‌ معاصر مي‌باشد. در اين‌ كاربرد كل‌ جريان‌ اسلام‌گرايي‌ در برابر جريان‌ غرب‌گرايي، بنيادگرا خوانده‌ مي‌شود. در دو سده‌ي‌ اخير در جهان‌ اسلام، در مواجهه‌ با دو چالش‌ جدي‌ اين‌ دوران، يعني‌ انحطاط‌ و عقب‌ ماندگي‌ داخلي‌ و تهاجم‌ غربي، چند جريان‌ كلي‌ شكل‌ گرفته‌ است. جريان‌ نخست‌ با رويگرداني‌ از گذشته‌ اسلامي‌ و با مشاهده‌ پيشرفت‌هاي‌ مادي‌ و تمدني‌ غرب، راه‌ چاره‌ را در پيروي‌ از غرب‌ مي‌يافت. اين‌ جريان‌ خود به‌ دو دسته‌ غرب‌گرا و غربزده‌ تقسيم‌ مي‌شود. غرب‌زدگان‌ صرفا به‌ ظواهر تمدني‌ غرب، دل‌ مي‌بستند و از درك‌ تحولات‌ دروني‌ آن‌ كاملا غفلت‌ مي‌كردند. اما غربگرايان، به‌ شيوه‌اي‌ متفاوت، مبناي‌ فكري‌ و تمدني‌ غرب‌ را مد نظر قرار مي‌دادند. شاخصه‌ي‌ كلي‌ اين‌ جريان‌ با هر دو شاخه‌ آن، رد گذشته‌ و اعتقاد به‌ ضرورت‌ پيروي‌ از روش‌ و شيوه‌ غرب‌ بود. همچنين‌ از نظر اين‌ جريان، گذشته‌ و سنت‌ ما هيچ‌ نكته‌ي‌ روشني‌ نداشته‌ و ضرور بود تا در فرآيند نوسازي، مورد تجديد نظر قرار گيرد. جريان‌ سياسي‌ و فكري‌ دوم، جريان‌ بازگشت‌ به‌ سنت‌ ماقبل‌ اسلامي‌ يعني‌ سنت‌ قومي‌ --- ملي‌ مي‌باشد. اين‌ جريان‌ نيز راه‌حل‌ را فاصله‌گيري‌ از گذشته‌ اسلامي‌ دانسته‌ و حتي‌ در مواردي‌ تجربه‌هاي‌ تلخ‌ گذشته‌ را معلول‌ حاكميت‌ اسلام‌ مي‌داند. نمايندگان‌ اين‌ جريان‌ به‌ احياي‌ سنت‌هاي‌ ماقبل‌ اسلامي‌ در جهان‌ اسلام‌ مي‌پردازند. دو نمونه‌ بارز آن‌ را در ايران‌ و مصر مي‌توان‌ مشاهده‌ كرد. آنان‌ به‌ دليل‌ وجود تمدنهاي‌ بزرگ‌ قبل‌ از اسلام‌ در اين‌ دو منطقه، در صدد احياي‌ ميراث‌ بومي‌ كهن‌ بودند. اين‌ جريان‌ با امواج‌ ملي‌گرايي‌ كه‌ محصول‌ دوران‌ مدرن‌ بود، خود را همراه‌ ساخته‌ و در قالب‌ جديد ملي‌گرايي‌ سنتي‌ بروز نمود. پان‌عربيسم‌ ناصري‌ در مصر و احياي‌ جشنهاي‌ 2500 ساله‌ در ايران‌ توسط‌ پهلوي، نمونه‌هاي‌ بارز صورتهاي‌ دولتي‌ اين‌ جريان‌ مي‌باشند. در اين‌ نگاه‌ جريان‌ سوم، همان‌ جريان‌ اسلام‌ گرايي‌ است. كه‌ برخي‌ آن‌ را با برچسب‌ بنيادگرايي‌ ديني‌ بيان‌ مي‌كنند. اين‌ جريان‌ در صدد احياي‌ اسلام‌ بوده‌ و با رد غرب‌ و آموزه‌هاي‌ مدرن‌ آن، بر سنت‌ و گذشته‌ي‌ اسلامي‌ تاكيد مي‌كند. اين‌ جريان‌ خود بر اساس‌ جريانات‌ فكري‌ دروني‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ مي‌شود. دسته‌ي‌ نخست‌ به‌ جريان‌ عقل‌ گريز دوره‌ اسلامي‌ كه‌ عمدتا در اهل‌ حديث، حنبلي‌گري‌ و اشعري‌گري‌ ريشه‌ دارد، تعلق‌ داشته‌ و بر اين‌ اساس‌ هرگونه‌ امر جديد را نفي‌ مي‌كند. مهم‌ترين‌ نماينده‌ اين‌ جريان‌ را مي‌توان‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ و جنبش‌ وهابي‌گري‌ دانست. دسته‌ دوم‌ كه‌ به‌ جريان‌ عقل‌گراي‌ دوره‌ اسلامي، يعني‌ جريان‌ عدليه‌ و فلاسفه، تعلق‌ داشت، در مواجهه‌ با پديده‌هاي‌ جديد، به‌ برخورد گزينشي‌ دست‌ زده‌ و با تطبيق‌ برخي‌ از اين‌ دست‌آوردها با اصول‌ تفكر اسلامي، دست‌ به‌ گزينش‌ آن‌ها مي‌زده‌ است. مهم‌ترين‌ نمايندگان‌ اين‌ جريان‌ را مي‌توان‌ سيد جمال‌ الدين‌ اسدآبادي، ميرزاي‌ نائيني‌ و در نهايت، امام‌ خميني‌ (ره) دانست. چنين‌ كاربردي‌ از بنيادگرايي‌ عمدتا در نگاه‌ غربي‌ به‌ اسلام‌گرايان‌ موجود، نهفته‌ است. تعارض‌ عمده‌ اين‌ جريان‌ با مدرنيسم‌ غربي، در محوريت‌ دادن‌ به‌ دين‌ و آموزه‌هاي‌ ديني‌ است. بر اين‌ اساس‌ از نظر غرب، هر جرياني‌ كه‌ از بازگشت‌ دين‌ به‌ عرصه‌ي‌ سياسي‌ سخن‌ بگويد، بنيادگرا محسوب‌ مي‌شود. براي‌ نمونه، هراير دكمجيان در مطالعه‌ خود درباره‌ جنبش‌هاي‌ معاصر اسلامي، از اين‌ برچسب‌ استفاده‌ كرده‌ است. در مطالعه‌ وي، كل‌ جريان‌ اسلام‌گرايي‌ معاصر، بنيادگرا است. چنين‌ كاربردي‌ از بنيادگرايي‌ در مورد جريان‌ اسلام‌گرايي، در غرب‌ رايج‌ است. كاربرد سوم‌ بنيادگرايي، اطلاق‌ آن‌ بر جريان‌ عقل‌ گريز و متصلب‌ اسلام‌گرايي‌ مي‌باشد. از اين‌ منظر جريان‌ اسلام‌گرايي‌ به‌ دو شاخه‌ بينادگرا و راديكال‌ تقسيم‌ مي‌شود. از اين‌ حيث‌ مصداق‌ بارز جريان‌ بنيادگرايي‌ در عصر حاضر، همان‌ جريان‌ وهابيت‌ است‌ كه‌ با الهام‌ از جريان‌ حنبلي‌ و آموزه‌هاي‌ ابن‌ تيميه، در دو سده‌ اخير در جهان‌ اسلام‌ ظهور كرده‌ است‌ و بسياري‌ از جريانات‌ سياسي‌ --- فكري‌ جهان‌ اسلام‌ را تحت‌ تاثير قرار داده‌ است. در چنين‌ اطلاقي‌ بنيادگرايي‌ با عقل‌ گريزي‌ و رد مطلق‌ هر امر جديد و در نتيجه‌ رد كل‌ آموزه‌هاي‌ دنياي‌ مدرن، شناسايي‌ مي‌شود. ظهور مرموز جرياناتي‌ مثل‌ طالبان‌ و القاعده‌ در دو دهه‌ي‌ اخير كه‌ توسط‌ غرب‌ به‌ عنوان‌ چهره‌ كلي‌ اسلام‌ ارايه‌ شده‌ است، چنين‌ چهره‌اي‌ را از اسلام‌ سياسي‌ و اسلام‌گرايان، برجسته‌ كرده‌ است. حتي‌ مي‌توان‌ گفت‌ تحت‌ تاثير چنين‌ القائاتي‌ است‌ كه‌ شناخت‌ غرب‌ از اسلام‌گرايان‌ به‌ رغم‌ اطلاق‌ آن‌ بر تمامي‌ جريانات‌ اسلامي‌ عمدتا معطوف‌ به‌ اين‌ جريان‌ مي‌باشد. سيد احمد موثقي‌ در تحليل‌ و طبقه‌بندي‌ جنبش‌هاي‌ اسلامي، بنيادگرايي‌ را در برابر راديكاليسم‌ اسلامي‌ به‌ كار برده‌ است. جريان‌ راديكاليسم‌ از نظر وي‌ جريان‌ عقل‌گرا را در برمي‌گيرد كه‌ مهم‌ترين‌ نماينده‌ آن‌ در دوره‌ معاصر، سيد جمال‌ الدين‌ اسدآبادي‌ مي‌باشد. البته‌ چنين‌ كاربردي‌ در ديگر متون‌ رايج‌ نيست‌ و حتي‌ اطلاق‌ عبارت‌ راديكاليسم‌ بر جريان‌ عقل‌گراي‌ اسلامي‌ كه‌ در برخورد با پديده‌هاي‌ دنياي‌ جديد بر اساس‌ منطق‌ و عقلانيت‌ برخورد مي‌كند، خود حاكي‌ از سيطره‌ نگرش‌ غربي‌ بر آن‌ مي‌باشد كه‌ در صدد دين‌زدايي‌ از عرصه‌ي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ است. به‌ نظر مي‌رسد كاربردهاي‌ واژه‌ بنيادگرايي‌ ديني‌ در ادبيات‌ معاصر عمدتا در موارد فوق‌ مي‌باشد. البته‌ گاهي‌ در زبان‌ فارسي‌ اين‌ واژه‌ در برابر واژه‌ معرفت‌شناختي‌ (Foundationalism) به‌ كار مي‌رود كه‌ با تسامح‌ مي‌توان‌ آن‌ را كاربردي‌ ديگر براي‌ اين‌ واژه‌ دانست. هر چند به‌ لحاظ‌ معناي‌ لغوي، چنين‌ معادلي‌ براي‌ واژه‌ فوق‌ نادرست‌ نيست، اما موجب‌ خلط‌ بين‌ اصطلاح‌ معرفت‌شناختي‌ با اصطلاح‌ انديشه‌شناختي‌ --- جامعه‌شناختي‌ مي‌گردد، از اين‌ رو بهتر است، همه‌ چنان‌كه‌ برخي‌ از ارباب‌ تحقيق‌ توجه‌ دارند، براي‌ اصطلاح‌ معرفت‌ شناختي‌ از واژه‌ بنيان‌گرايي‌ يا مبناگروي‌ استفاده‌ شود كه‌ بيانگر قايل‌شدن‌ به‌ مباني‌ مشخص‌ و جهان‌شمول‌ براي‌ معرفت‌ بشري‌ است‌ و امكان‌ تفكر همسان‌ و در نتيجه‌ تفاهم‌ و توافق‌ را بين‌ انسانها فراهم‌ مي‌آورد. T}بررسي‌ شاخص‌ها و معيارهاي‌ بنيادگرايي‌{T بنيادگرايي‌ دركاربردهاي‌ مختلفش‌ بدون‌ ترديد مبتني‌ بر شاخص‌ها و معيارهايي‌ است‌ كه‌ هر گوينده‌اي‌ بر اساس‌ آن‌ها چنين‌ تعبيري‌ را به‌ كار مي‌برد. اما آنچه‌ اهميت‌ دارد يافتن‌ اين‌ شاخص‌ها و معيارها است. واژه‌ها به‌ لحاظ‌ زبان‌ شناختي، دست‌خوش‌ و در حصار مقاصدي‌ هستند كه‌ گوينده‌ در يك‌ فضاي‌ معنايي‌ آن‌ را به‌ كار مي‌برد. به‌ تعبير ديگر، واژه‌ها فقط‌ در درون‌ گفتمان‌ خاص‌ خود هستند كه‌ بر اساس‌ زمينه‌ و سياق‌ مربوط‌ بر معاني‌ خاص‌ خود دلالت‌ مي‌كنند. برخي‌ سعي‌ كرده‌اند بر اين‌ اساس، بر شناور بودن‌ دال‌ها و شارژ شدن‌ آن‌ها با نيات‌ كاربران‌ استدلال‌ كنند. حتي‌ اگر ما ادعاي‌ سترگ‌ زبان‌شناختي‌ در باب‌ تهي‌ بودن‌ دال‌ها را نپذيريم، حداقل‌ بر اساس‌ مباني‌ منطق‌ و فلسفه‌ ارسطويي‌ نيز اين‌ نكته‌ كاملا پذيرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ واژگان‌ مي‌توانند بر اساس‌ لحاظ‌ها و قصدهاي‌ گوينده، در معاني‌ و مفاهيم‌ مختلفي‌ به‌ كار روند. از اين‌ رو به‌ منظور جلوگيري‌ از مغالطه، ضرورت‌ دارد تا مفاهيم‌ مشتركي‌ از واژگان‌ به‌كاربرده‌ شده، قصد شود. براي‌ نيل‌ به‌ چنين‌ هدفي‌ ضروري است‌ تا شاخص‌ها و معيارهاي‌ بنيادگرايي‌ اسلامي‌ را مورد تجزيه‌ و تحليل‌ قرار دهيم‌ تا زمينه‌ي‌ درك‌ صحيح‌ اين‌ مفهوم، فراهم‌ شده‌ و تفاهمات‌ و توافقات‌ مربوط، تسهيل‌ شود. براي‌ يافتن‌ چنين‌ شاخص‌هايي‌ مي‌توان‌ از معيارهايي‌ كه‌ مطرح‌ شده، آغاز كرد. بابي‌سعيد در اثر حايز اهميت‌ خود در باب‌ اسلام‌ سياسي، به‌ ديدگاه‌هاي‌ ساگال‌ و ديويس‌ در باب‌ شاخص‌هاي‌ بنيادگرايي‌ ديني‌ اشاره‌ كرده‌ است. آنان‌ در صدد بودند يك‌ چارچوب‌ تحليلي‌ براي‌ بررسي‌ نظري‌ بنيادگرايي‌ ديني‌ ارايه‌ كنند. از نظر آنان‌ بنيادگرايي‌ سه‌ خصيصه‌ عمده‌ دارد: 1. طرحي‌ براي‌ كنترل‌ زنان‌ است. 2. شيوه‌ي‌ كار سياسي‌ كه‌ كثرت‌گرايي‌ را رد مي‌كند. 3. نهضتي‌ است‌ كه‌ به‌ طور قاطع‌ از ادغام‌ دين‌ و سياست‌ به‌ عنوان‌ ابزاري‌ براي‌ پيش‌برد اهداف‌ خود، حمايت‌ مي‌كند. از نظر آنان‌ سه‌ خصيصه‌ فوق، توامان‌ شكل‌ دهنده‌ مفهوم‌ بنيادگرايي‌ هستند. سوالي‌ كه‌ اينجا مطرح‌ مي‌شود درستي‌ و روايي‌ اطلاق‌ شاخص‌هاي‌ فوق‌ در مورد بنيادگرايان، به‌ ويژه‌ بنيادگرايي‌ اسلامي‌ و بازكاوي‌ پساذهن‌ محققان‌ مذكور در ارايه‌ چنين‌ شاخص‌هايي‌ است. براي‌ بررسي‌ اين‌ مساله‌ لازم‌ است‌ به‌ تحليل‌ موردي‌ اين‌ شاخص‌ها بپردازيم. بنيادگرايي‌ را نمي‌توان‌ بر حسب‌ مفهوم‌ ِ‌اعمال‌ كنترل‌ بر بدن‌ زنان‌ تعريف‌ كرد. بابي‌ سعيد براي‌ توضيح‌ اين‌ مطلب‌ از واژه‌ حكومت‌داري‌ ميشل‌ فوكو، انديشمند پسامدرن‌ فرانسوي استفاده‌ مي‌كند. از اين‌ حيث‌ همه‌ حكومت‌ها در اعمال‌ حكومت‌ خود با ايجاد محدوديت‌ها و قوانين‌ خاصي‌ بر بدن‌ انسان‌ها، اعمال‌ كنترل‌ مي‌كنند. از اين‌ نگاه‌ قوانيني‌ مثل‌ كشف‌ حجاب‌ زنان، در فرآيند نوسازي‌ جوامع، مثل‌ سياست‌ پهلوي‌ اول‌ در ايران‌ يا آتاتورك‌ در تركيه‌ و يا قوانين‌ منع‌ حجاب‌ در كشورهاي‌ مدعي‌ ليبراليسم‌ در اروپا، همگي‌ نوعي‌ كنترل‌ بر بدن‌ زنان‌ مي‌باشند و از اين‌ حيث، صرف‌ ايجاد محدوديت‌ بر بدن‌ زنان‌ نمي‌تواند شاخصه‌ي‌ بنيادگرايي‌ اسلامي‌ باشد. شاخص‌ دوم‌ نيز قابل‌ تامل‌ است. طبق‌ نظر ساگال‌ و ديويس، تنها بنيادگرايان‌ هستند كه‌ كثرت‌گرايي‌ را نفي‌ كرده‌ و بر انحصار حقيقت‌ در آموزه‌هاي‌ ديني‌ اصرار مي‌ورزند. هر چند چنين‌ نسبتي‌ به‌ بنيادگرايان‌ درست‌ است‌ و آن‌ها خود آن‌ را مي‌پذيرند، اما چنين‌ ملاكي‌ منحصر در بنيادگرايان‌ نيست. در واقع‌ اين‌ امر مساله‌اي‌ است‌ كه‌ بر مبناي‌ معرفت‌ شناختي‌ خاصي‌ مبتني‌ است؛ طبق‌ اين‌ مبنا كه‌ مبناگروي‌(Foundationalism) را در معرفت‌ مي‌پذيرد، يك‌ رابطه‌ تناظري‌(correspondental) بين‌ معرفت‌ و واقع‌ وجود دارد. بسياري‌ از مكاتب‌ و نظريه‌هاي‌ غربي‌ نيز چنين‌ مبنايي‌ را مي‌پذيرند. لازمه‌ي‌ چنين‌ مبنايي‌ آن‌ است‌ كه‌ كشف‌ حقيقت‌ تنها از شيوه‌هاي‌ خاصي‌ ممكن‌ مي‌باشد، از اين‌ رو هر كسي‌ كه‌ بر اساس‌ آن‌ شيوه‌ها مي‌انديشد، آن‌ را حقيقت‌ نهايي‌ تلقي‌ مي‌كند. با چنين‌ فرضي، مي‌توان‌ برخورد غرب‌ را با شرق، در كل، چنين‌ يافت. غرب‌ جديد با غرور ناشي‌ از دست‌ آوردهاي‌ فني‌ خود، جهان‌ خارج‌ از غرب‌ را نافرهيخته‌ و عقب‌ مانده‌ فرض‌ مي‌كرد و در صدد بود تا با اعزام‌ مبلغان‌ و مروجان‌ فرهنگ‌ غرب، آن‌ها را به‌ فرهيختگي‌ برساند. چنين‌ نگرشي‌ همان‌ قدر متصلب‌ و جزم‌ گرا است‌ كه‌ ما در معيار ادعايي‌ براي‌ بنيادگرايي‌ مي‌يابيم. تنها تفاوت‌ در آنجا است‌ كه‌ بنيادگرايان‌ بر آموزه‌هاي‌ مذهبي‌ تاكيد مي‌كنند، اما غرب‌ مدرن، بر اصول‌ مدرنيسم‌ خود تاكيد و اصرار مي‌ورزد. بديهي‌ است‌ كه‌ صرف‌ اصرار بر مبنا، ديگر نمي‌تواند تمايز بين‌ بنيادگرايي‌ و مدرنيسم‌ باشد. تكثرگرايي‌ مطرح‌ شده‌ در بحث‌ ساگال‌ و ديويس، در برخورد دنياي‌ مدرن‌ با شرق‌ نيز وجود ندارد. غرب‌ با ذهنيت‌ شرق‌شناسانه‌ خود، سعي‌ در فرافكني‌ ذهنيت‌ خود به‌ شرق‌ دارد. تحولات‌ اخير عراق‌ و تهاجم‌ امريكا و متحدان‌ آن‌ به‌ خاورميانه‌ و جلوگيري‌ آن‌ها از تصميم‌گيري‌ مردم‌ عراق‌ در مورد آينده‌ خود، مصداق‌ بارز چنين‌ انحصارطلبي‌ است‌ و بر اساس‌ معيار فوق، خود نوعي‌ بنيادگرايي‌ است. بر اين‌ اساس‌ تنها بنيادگرايان‌ ادعا شده‌ نيستند كه‌ مدعي‌ دستيابي‌ انحصاري‌ به‌ حقيقت‌ هستند. بلكه‌ در جهان‌ معاصر، مكاتب‌ و جريانات‌ سياسي‌ بسياري‌ ، حداقل، در مقام‌ عمل‌ چنين‌ تلقي‌ را به‌ نمايش‌ گذارده‌اند. نازي‌هاي‌ آلمان، كمونيست‌ها، ليبرال‌ها، محافظه‌كاران‌ و ديگران‌ همگي‌ ادعا دارند سياست‌ها و اقدامات‌ آن‌ها همگي‌ در خدمت‌ حقيقت‌ است. به‌ تعبير بابي‌ سعيد، اگر بنيادگرايي‌ را به‌ معناي‌ جزم‌ انديشي‌ بدانيم، واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ جزم‌ انديشي‌ را در تمام‌ جريانات‌ زندگي‌ امروز و در بسياري‌ از مكاتب‌ مشاهده‌ مي‌كنيم. شاخص‌ سوم‌ نيز قابل‌ نقد است. نفي‌ دخالت‌ دين‌ در عرصه‌ سياست، صرفا نگرش‌ دنياي‌ مدرن‌ به‌ انسان، جامعه، سياست‌ و مذهب‌ است. اين‌ نگرش‌ در صدد است‌ تا مسيحيت‌ مدرن‌ غربي‌ را كه‌ مدرنيسم‌ توانست‌ آن‌ را به‌ عرصه‌ي‌ خصوصي‌ براند، به‌ عنوان‌ الگويي‌ براي‌ ماهيت‌ دين‌ قرار دهد. بديهي‌ است‌ كه‌ حتي‌ مسيحيت‌ قرون‌ وسطا يا قرائت‌هاي‌ غير مدرن‌ از دين‌ در جهان‌ مسيحيت‌ نيز چنين‌ تفسيري‌ را از مسيحيت، نمي‌پذيرند. حتي‌ نخستين‌ انديشمندان‌ دوره‌ مدرن‌ مثل‌ هابز و روسو نيز چنين‌ ذهنيتي‌ نسبت‌ به‌ دين‌ نداشتند. هابز در اثر معروف‌ خود، لوياتان، تلاش‌ مي‌كند حاكم‌ مدني‌ را هم‌ به‌ عنوان‌ رييس‌ كليسا و هم‌ به‌ عنوان‌ رييس‌ دولت‌ معرفي‌ نموده‌ و از اين‌ طريق‌ دوگانگي‌ دين‌ و سياست‌ را كه‌ در مسيحيت‌ كاتوليك‌ وجود داشت، از بين‌ ببرد. روسو نيز در اثر حايز اهميت‌ خود، قرارداد اجتماعي، دين‌ و سياست‌ را از همديگر تفكيك‌ناپذير مي‌داند. از نظر وي‌ هيچ‌ جامعه‌اي‌ نيست‌ كه‌ مذهب‌ اساس‌ آن‌ نبوده‌ باشد. حتي‌ جالب‌ است‌ كه‌ غرب‌ مدرن‌ با رد نقش‌ مسيحيت‌ در عرصه‌ي‌ سياسي، با ايجاد دين‌ مدني‌ به‌ گونه‌اي‌ ديگر دين‌ را در سياست‌ دخالت‌ داده‌ است. آموزه‌ي‌ دين‌ مدني،سراسر قرون‌ نوزدهم‌ و بيستم‌ را فراگرفته‌ است. به‌ جاي‌ دين‌ وحياني‌ پيشين‌ اين‌ دين‌ بشرساخته‌ جديد در قالب‌ ناسيوناليسم‌ قرن‌ نوزدهم‌ يا دين‌ بشري‌ پوزيتيويستي‌ اگوست‌ كنت‌ در دهه‌هاي‌ آغازين‌ قرن‌ بيستم بود كه‌ عرصه‌ي‌ سياست‌ را جولانگاه‌ خود قرار مي‌داد. حتي‌ در امريكاي‌ قرن‌ بيستم‌ نيز، اين‌ دين‌ مدني‌ انسان‌ سفيد برتر امريكايي‌ بود كه‌ خود را منجي‌ جهان‌ فرض‌ نموده‌ و براي‌ خود اين‌ مسووليت‌ را احساس‌ مي‌كرد كه‌ ديگران‌ را نيز به‌ سعادت‌ برساند. رابرت‌ بلا(R. Bellah) در دهه‌ 1960 سعي‌ نمود اين‌ نوع‌ دين‌ مدني‌ را كه‌ در عرصه‌ سياسي‌ امريكاييان‌ رسوخ‌ كرده‌ و عجين‌ شده‌ بود، تبيين‌ نمايد. داستان‌ جدايي‌ دين‌ و سياست‌ بر اين‌ اساس، صرفا از آرمان‌ها و انديشه‌هاي‌ غرب‌ مدرن‌ نشات‌ گرفته‌ است. از اين‌ رو همانند بسياري‌ از مفاهيمي‌ است‌ كه‌ غرب‌ كوشيده‌ به‌ دليل‌ سيطره‌ هژمنوتيك‌ خود، آن‌ها را بر سراسر جهان‌ تحميل‌ نمايد. جدايي‌ دين‌ از سياست‌ در جهان‌ اسلام، كاملا ناسازگار و غيرمناسب‌ مي‌باشد، چنانكه‌ محققان‌ مختلف‌ غربي‌ نيز اذعان‌ داشته‌اند. مساله‌ سياست‌ در اسلام، كاملا با مسيحت‌ تفاوت‌ دارد. هر چند مسيحيت‌ در فرآيند عرفي‌سازي‌(Secularization) قرار گرفت‌ و منزلت‌ خصوصي‌ بودن‌ را براي‌ خود پذيرفت، اما اسلام‌ اين‌ چنين‌ نيست، اسلام‌ از آغازين‌ روزهاي‌ خود با سياست‌ در ارتباط‌ بوده‌ است‌ و پيامبر اسلام‌ خود نخستين‌ دولت‌ اسلامي‌ را تاسيس‌ نمود، از اين‌ رو اسلام‌ برخلاف‌ مسيحيت، در فرايند عرفي‌شدن‌ قرار نمي‌گيرد. با گذر از دوران‌ مدرن، در اواخر قرن‌ بيستم، از چنين‌ جزم‌گرايي‌ مدرنيسمي‌ در باب‌ جدايي‌ دين‌ و سياست‌ نيز فاصله‌ مي‌گيريم. ظهور پسامدرنها در دو سه‌ دهه‌ي‌ اخير و نيز پيدايش‌ پديده‌ي‌ جهاني‌ شدن، دو عاملي‌ است‌ كه‌ موجب‌ شكسته‌ شدن‌ اين‌ جزم‌ گرايي‌ مدرنيسمي‌ شده‌ است. انديشمندان‌ پسامدرن‌ با زير سوال‌ بردن‌ مباني‌ مدرنيسم، به‌ ويژه‌ مباحثي‌ چون‌ عقلانيت‌ غربي، ايده‌ پيشرفت‌ و نگاه‌ خطي‌ --- تكاملي‌ به‌ پيشرفت‌ انسانها و جوامع‌ بر اساس‌ تجربه‌ غرب، و نفي‌ روايت‌ كلان‌ غربي‌ از انسان‌ و جامعه، عملا زمينه‌ را به‌ صورت‌ سلبي براي‌ بازگشت‌ دين‌ فراهم‌ كرده‌اند. مي‌توان‌ ظهور پديده‌ جهاني‌ شدن‌ را در اواخر قرن‌ بيستم‌ ميلادي‌ به‌ نوعي‌ مكمل‌ نقدهاي‌ پسامدرن‌ بر مدرنيسم‌ دانست. جهاني‌ شدن، چنانكه‌ برخي‌ نيز به‌ آن‌ به‌ خوبي‌ اشاره‌ كرده‌اند، خود به‌ جهاتي، خصلتي‌ پسامدرن‌ دارد. به‌ تعبير جف‌ هينس، يكي‌ از محققان‌ جهاني‌ شدن، "اين‌ احتمال‌ وجود دارد كه‌ قرن‌ بيستم، آخرين‌ قرن‌ مدرن‌ باشد و جهان‌ فرانوگراي‌ قرن‌ بيست‌ و يكم، حداقل‌ از منظر عقل‌گرايي‌ عصر روشن‌گري، در قالب‌ جهاني‌ پساسكولار جلوه‌گر شود. اين‌ بدان‌ معنا است‌ كه‌ تجديد حيات‌ كنوني‌ دين‌ و معنويت، شمول‌ بنيادي‌تري‌ از احياي‌ ادواري‌ آن‌ها درطول‌ تاريخ‌ داشته‌ باشد." عصر جهاني‌ شدن، عصر بازگشت‌ اديان‌ نيز خوانده‌ شده‌ است. شايد بهترين‌ تبيين‌ آن‌ را بتوان‌ در كلام‌ براون‌ يافت‌ كه‌ به‌ ابداع‌ مفهوم‌ قدرت‌ انگاره‌پردازي‌(Ideational Power) دست‌ يازيده‌ است. از نظر براون، "توانايي‌ يك‌ دولت‌ در كسب‌ برتري‌ در منازعات‌ با رقباي‌ خود، به‌ قدرت‌ خيره‌ كننده‌ي‌ انديشه‌ هايي‌ بستگي‌ دارد كه‌ ضمن‌ پيوند افراد متعلق‌ به‌ اجتماعات‌ مختلف، آنان‌ را وادار مي‌كند تا تمايلات‌ امنيت‌ شخصي‌ و حتي‌ زندگي‌ خود را در راه‌ دفاع‌ از دولت‌ خود فدا كنند. اين‌ كه‌ چه‌ كسي‌ در تمامي‌ موضوعات‌ و مسايل‌ به‌ تبعيت‌ از چه‌ انديشه‌ي‌ فردي‌ مي‌پردازد، تنها از طريق‌ جوامع‌ انگاره‌پردازي‌ كه‌ در سراسر پهنه‌ گيتي‌ گسترش‌ يافته‌ و با در نورديدن‌ مرزها، برخي‌ از منسجم‌ترين‌ جوامع‌ را در جهان‌ تشكيل‌ داده‌اند، مشخص‌ مي‌شود." بديهي‌ است‌ كه‌ قدرت‌ انگاره‌پردازي، قدرتي‌ از سنخ‌ نرم‌افزاري‌ مي‌باشد كه‌ به‌ توان‌ توجيه‌كنندگي‌ ايده‌ها و انديشه‌ها برمي‌گردد. از اين‌ رو است‌ كه‌ اديان‌ در عصر جهاني‌ شدن‌ كه‌ فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي‌ مختلف‌ در ارتباط‌ تنگاتنگ‌ با يكديگر قرار مي‌گيرند، به‌ دليل‌ برخورداري‌ از ايده‌هاي‌ جهان‌ شمول‌ اهميت‌ مي‌يابند. براي‌ بنيادگرايي، شاخص‌ها و معيارهاي‌ ديگري‌ نيز ذكر شده‌ است. به‌ عنوان‌ نمونه، هراير دكمجيان‌ تلاش‌ نموده‌ است‌ تا براي‌ بنيادگرايان‌ مسلمان، صفات‌ و ويژگي‌هايي‌ را شناسايي‌ كند. او هشت‌ ويژگي‌ رفتاري‌ و صفات‌ مربوط‌ به‌ سيماي‌ ظاهري، براي‌ يك‌ بنيادگرا معرفي‌ مي‌كند. شاخص‌هاي‌ مطرح‌ شده‌ نمي‌تواند شاخص‌ نظري‌ بنيادگرايي‌ اسلامي‌ باشد و بيشتر آن‌ها، شاخص‌هاي‌ رفتاري‌ هستند نه‌ فكري‌ و نظري. در كل‌ به‌ نظر مي‌رسد بنيادگرايي، خصيصه‌اي‌ است‌ كه‌ بر هر مكتب‌ و نظريه‌اي‌ كه‌ داراي‌ اصول‌ و مباني‌ خاص‌ باشد. و بر حفظ‌ آن‌ها تاكيد ورزد، صدق‌ مي‌كند. از اين‌ رو بنيادگرايي‌ در معناي‌ ريشه‌اي‌ و عميق‌ خود، بر حفظ‌ اصول‌ و مباني‌ تاكيد مي‌كند. نامطلوب‌ قلمداد شدن‌ يك‌ مكتب‌ يا ديدگاه‌ با اين‌ برچسب، صرفا بر اساس‌ جريان‌ مسلط‌ غير است. از اين‌ رو ما در جهان‌ اسلام‌ نيز مي‌توانيم‌ به‌ همين‌ ميزان، غرب‌ را كه‌ در صدد است‌ به‌ صورت‌ تحكم‌آميزي‌ ايده‌ها و انديشه‌ها و اصول‌ خود را بر ديگران‌ تحميل‌ نمايد، بنيادگرا بدانيم. غرب‌ در عمل‌ نيز نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ همواره‌ چنين‌ رويه‌اي‌ را نسبت‌ به‌ جهان‌ غير غربي‌ داشته‌ است. با چنين‌ نگرشي‌ بهتر آن‌ است‌ كه‌ ما در تحليل‌ و شناسايي‌ ديدگاه‌ها و مكاتب‌ از چنين‌ عنوان‌ و برچسبي‌ استفاده‌ نكنيم. در واقع‌ چنين‌ واژگاني‌ به‌ دليل‌ اشراب‌ شدن‌ بارهاي‌ ارزشي‌ خاصي‌ بر آن‌ها، ديگر، واژگان‌ مناسبي‌ براي‌ تحليل‌هاي‌ علمي‌ نيستند و بيشتر، خصلتي‌ ژورناليستي‌ و ارزشگذاري‌ شده‌ يافته‌اند. از اين‌ رو ناگزير مي‌بايست‌ از واژگان‌ ديگري‌ براي‌ توصيف‌ جريانات‌ فكري‌ و به‌ ويژه‌ اسلام‌گرايي‌ استفاده‌ كنيم. البته‌ اين‌ بدان‌ معني‌ نيست‌ كه‌ جريانات‌ فكري‌ سياسي‌ هيچ‌ تفاوتي‌ با يكديگر نداشته‌ و امكان‌ طبقه‌ بندي‌ آن‌ها وجود ندارد، بلكه‌ مراد آن‌ است‌ كه‌ در تحليل‌هاي‌ علمي‌ لازم‌ است‌ ما از واژگان‌ مناسب‌ استفاده‌ كنيم‌ و اين‌ واژگان‌ بار ارزشي‌ فرهنگ‌ و تفكر خاصي‌ را، به‌ ويژه‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ بيگانه‌ را، به‌ همراه‌ نداشته‌ باشد. T}اسلام‌گرايي‌ و مساله‌ بنيادگرايي‌ ديني‌ {T از جمله‌ جريانات‌ ديني‌ كه‌ متهم‌ به‌ بنيادگرايي‌ شده‌اند، جريانات‌ مختلف‌ اسلام‌گرا در دو سده‌ي‌ اخير به‌ ويژه‌ پس‌ از احيا، فعال‌ شدن‌ و گسترش‌ جريان‌ اسلام‌گرايي‌ تحت‌ تاثير انقلاب‌ اسلامي‌ در سه‌ دهه‌ي‌ اخير مي‌باشد. رشد اسلام‌گرايي‌ با بحران‌هاي‌ مختلف‌ دروني‌ در دنياي‌ مدرن‌ غربي‌ همراه‌ شده‌ است. و اينك‌ در آغازين‌ سال‌هاي‌ قرن‌ بيست‌ويكم، ما شاهد رشد جريانات‌ ديني‌ به‌ ويژه‌ اسلام‌گرا هستيم. مساله‌اي‌ كه‌ اين‌ جا مطرح‌ است‌ ابتدا بررسي‌ تلقي‌ خود اسلام‌گرايان‌ از اين‌ واژه‌ و در نهايت‌ طبقه‌ بندي‌ دروني‌ اسلام‌گرايان‌ است‌ تا امكان‌ تمييز اين‌ جريان‌ها از يكديگر فراهم‌ آيد. اهميت‌ مساله‌ اخير بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ فعال‌ شدن‌ برخي‌ از جريانات‌ اسلام‌گرا كه‌ حتي‌ برخي‌ از آن‌ها به‌ نحو مرموزي‌ در دوره‌هايي‌ تحت‌ حمايت‌ غربيان‌ نيز بوده‌اند، موجب‌ بدنامي‌ جريان‌ اصلي‌ اسلام‌گرايي، كه‌ مي‌تواند راه‌كارهاي‌ مناسبي‌ براي‌ معضلات‌ جهان‌ امروز ارايه‌ كند، گشته‌ است. اما ابتدا لازم‌ است‌ تلقي‌ خود اسلام‌ گرايان‌ را از مفهوم‌ بنيادگرايي‌ بررسي‌ كنيم. پيش‌ از اين‌ امر لازم‌ است‌ اين‌ مفهوم‌ را در سنت‌ اسلامي‌ بررسي‌ كنيم. اسلام، چنانكه‌ در آيات‌ و روايات‌ مختلف‌ ذكر شده‌ با تسليم‌ آغاز شده‌ است، خداوند از مومنان، تسليم‌ در برابر فرامين‌ الهي‌ را خواسته‌ تا زمينه‌ سعادت‌ خود را فراهم‌ كنند. ماده‌ "س‌ل‌م" با مشتقات‌ مختلف‌ خود 140 بار در قرآن‌ كريم‌ به‌ كار رفته‌ است. واژه‌ "اسلام" نيز خود 4 بار در قرآن‌ به‌ كار رفته‌ است. طبق‌ تصريح‌ قرآن‌ كريم‌ (آل‌ عمران/19 و 85) دين‌ حق‌ نزد خداوند، فقط‌ اسلام‌ است‌ و هر كس‌ ديني‌ غير از اسلام‌ خواهد، از وي‌ پذيرفته‌ نيست. اين‌ آيات‌ شريف‌ نشان‌ مي‌دهند كه‌ اسلام‌ در ذات‌ خود، تسليم‌ در برابر خداوند را خواهان‌ است. بديهي‌ است‌ كه‌ چنين‌ تسليمي‌ مستلزم‌ عمل‌ بر اصول‌ و روش‌ خاصي‌ است‌ كه‌ توصيف‌ آن‌ در شريعت‌ اسلامي‌ آمده‌ است، از اين‌ رو اصول‌ گرايي‌ از اين‌ حيث‌ در ذات‌ دين‌ اسلام‌ نهفته‌ است. سيره‌ عملي‌ پيامبر گرامي‌ اسلام‌ و امامان‌ معصوم‌ (ع) حاكي‌ از چنين‌ پايبندي‌ مي‌باشد. مهم‌ترين‌ مفاهيم‌ ديني‌ كه‌ مي‌توانند بر اين‌ پايبندي‌ به‌ اصول‌ ايماني‌ دلالت‌ كنند، عبارتند از واژگان‌ "تقوي" و "تولي‌ و تبري". تقوي‌ كه‌ از مهم‌ترين‌ صفات‌ و ويژگي‌هاي‌ يك‌ مومن‌ است، او را بر آن‌ مي‌دارد كه‌ از محرمات‌ دوري‌ و بر واجبات‌ ديني‌ پايبند باشد، بنابراين‌ تقوي‌ همانند يك‌ عنصر كنترل‌ دروني، مومن‌ را همواره‌ در مسير اصول‌ ديني‌ --- ايماني، نگاه‌ مي‌دارد و از وي‌ مي‌خواهد كه‌ هرگز از آن‌ها عدول‌ نكند. مومن‌ تسليم‌ شده‌ در برابر خداوند، همواره‌ با رعايت‌ تقوي، چنين‌ تسليمي‌ را نشان‌ خواهد داد. دومين‌ مفهومي‌ كه‌ در واژگان‌ اسلامي‌ مي‌تواند بر اصول‌گرايي‌ ديني‌ و ايماني‌ يك‌ مومن‌ دلالت‌ كند، واژه‌ "تولي‌ و تبري" است‌ كه‌ طبق‌ اين‌ اصل، مومن‌ مسلمان‌ وظيفه‌ اكيد ديني‌ دارد تا در روابط‌ خود با ديگران‌ و در رفتار اجتماعي‌ خود، بر اساس‌ تعاليم‌ اسلامي‌ با هم‌كيشان‌ خود دوستي‌ و مودت‌ پيشه‌ كند و از بيگانگاني‌ كه‌ دعوت‌ الهي‌ را نپذيرفته‌ و دشمني‌ مي‌كنند، دوري‌ و بيزاري‌ جويد. بر اساس‌ اين‌ آموزه‌ ديني، مسلمانان‌ از دلبستگي‌ به‌ كفار و مشركان‌ و پذيرش‌ سرپرستي‌ آن‌ها منع‌ شده‌اند. قرآن‌ كريم‌ بارها مومنان‌ را از پذيرش‌ توليت‌ كافران، منع‌ كرده‌ است. چنين‌ تدابيري‌ همانند تدابير ديگري‌ چون‌ اصل‌ "امربه‌معروف‌ و نهي‌ازمنكر" همگي‌ مي‌كوشند تا كيان‌ ايماني‌ و عقيدتي‌ جامعه‌ اسلامي‌ را حفظ‌ و فراتر از آن، به‌ بسط‌ و گسترش‌ ايمان‌ ديني‌ و تداوم‌ آن‌ مدد رسانند. چنين‌ مكانيسمي‌ خود مي‌تواند در عمل‌ به‌ فرآيند جامعه‌پذيري‌ و انتقال‌ ارزش‌ها و هنجارهاي‌ ديني‌ بين‌ نسل‌ها و گروه‌هاي‌ جامعه‌ اسلامي‌ كمك‌ نمايد. آموزه‌هاي‌ اسلامي‌ بر اين‌ اساس، نوعي‌ اصول‌گرايي‌ را در درون‌ خود دارند. چنين‌ ويژگي‌ را مي‌توان‌ به‌ اشكال‌ مختلف‌ در ديگر اديان‌ نيز مشاهده‌ كرد. هر ديني‌ از پيروان‌ خود مي‌خواهد تا اصول‌ خاصي‌ را بپذيرند و آن‌ها را در زندگي‌ خود مبنا قرار دهند. حتي‌ فراتر از اديان‌ در مكاتب‌ بشري‌ نيز چنين‌ اصول‌گرايي‌ كاملا وجود دارد. از اين‌ حيث، هر مكتب‌ و ديني‌ براي‌ احراز هويت‌ و تداوم‌ خود، يك‌ سري‌ اصول‌ را مبنا قرار داده‌ و از ديگر مكاتب‌ يا اديان، متمايز مي‌سازد. اسلام‌گرايان‌ نيز، چنين‌ تلقي‌ از خود دارند. در اين‌ نوشتار سعي‌ مي‌شود به‌ دو نمونه‌ از چنين‌ تلقي‌ها اشاره‌ شود. نخستين‌ نمونه‌ را از بنيان‌گذار حركت‌هاي‌ اسلامي‌ معاصر، سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ مطرح‌ مي‌كنيم. بدون‌ ترديد سيد جمال‌ به‌ دليل‌ حضور در كشورهاي‌ مختلف‌ اسلامي‌ و مجاهدت‌ها و تلاش‌هاي‌ بسيار، در همه‌ نقاط‌ جهان‌ اسلام‌ شناخته‌ شده‌ و فردي‌ تاثيرگذار محسوب‌ مي‌شود، از اين‌ رو بررسي‌ ديدگاه‌ وي‌ در اين‌ زمينه، مي‌تواند شاخصي‌ از تلقي‌ ديگر اسلام‌گرايان‌ سده‌ي‌ اخير باشد. سيد جمال‌ در تحليل‌ خود از وضعيت‌ نابسامان‌ جهان‌ اسلام‌ بر دو نكته‌ اساسي‌ تاكيد نموده‌ است. نكته‌ اول‌ استبداد و عقب‌ ماندگي‌ داخلي‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ دليل‌ دوري‌ از تعاليم‌ اسلامي‌ است‌ و نكته‌ دوم‌ تهاجم‌ غرب‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ است‌ كه‌ موجب‌ خودباختگي‌ برخي‌ در برابر آن‌ و فاصله‌ گرفتن‌ آن‌ها از انديشه‌ي‌ اسلامي‌ شده‌ است. سيد جمال‌ بر خلاف‌ غربزدگاني‌ چون‌ تقي‌زاده‌ و سيد احمد خان‌ هندي، بر ضرورت‌ بازگشت‌ به‌ سنت‌ اسلامي‌ تاكيد مي‌كرد. از نظر وي‌ در بازگشت‌ به‌ سنت‌ اصيل‌ اسلامي‌ مي‌بايست‌ نخست‌ به‌ پيرايش‌ اسلام‌ از خرافات‌ و بدعت‌هايي‌ كه‌ در طول‌ تاريخ‌ بر اسلام‌ تحميل‌ شده‌ است، پرداخت‌ و سپس‌ به‌ اصلاح‌ و احياي‌ تفكر ديني‌ مبادرت‌ نمود. بازگشت‌ به‌ اسلام‌ در برابر غرب، بيانگر تاكيد بر سنت‌ها و هنجارهاي‌ اسلامي‌ و به‌ تعبير ديگر بازگشت‌ به‌ اصول‌ اسلامي‌ است. البته‌ سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ دانشمند نوانديش‌ مسلمان، به‌ دليل‌ پذيرش‌ حجيت‌ عقل، برخي‌ از پديده‌هاي‌ دنياي‌ جديد را نيز مي‌پذيرفت، اما با اين‌ حال، محوريت‌ اصول‌ اسلامي‌ در انديشه‌ وي‌ كاملا محرز مي‌باشد. نمود اين‌ امر را به‌ خوبي‌ مي‌توان‌ در نگرش‌ سيد جمال‌ به‌ ديدگاه‌ها وعملكرد سيداحمدخان‌ هندي‌ مشاهده‌ كرد. سيد احمدخان‌ كه‌ پس‌ از سفرش‌ به‌ انگلستان، شيفته‌ي‌ غرب‌ مي‌شود، تعصب‌ بر سنت‌هاي‌ ديني‌ را مذموم‌ مي‌دانست. اما سيدجمال‌ در رد وي‌ و دفاع‌ از تعصب‌ ديني‌ مي‌نويسد: "آيا امكان‌ دارد كسي‌ كه‌ عقلش‌ سالم‌ است‌ و خللي‌ به‌ آن‌ وارد نشده‌ باشد، معتقد شود كه‌ ميانه‌ روي‌ در تعصب‌ ديني، نشانه‌ي‌ نقص‌ عقل‌ و عقب‌ ماندگي‌ براي‌ يك‌ جامعه‌ تلقي‌ شود؟ آيا شخص‌ عاقل‌ ميان‌ تعصب‌ ديني‌ و تعصب‌ ملي‌ فرق‌ مي‌گذارد؟ مگر اين‌ كه‌ منصفانه‌ تعصب‌ ديني‌ را پاك‌تر و پرفايده‌تر از تعصب‌ ملي‌ بداند…. پس‌ چه‌ شده‌ اين‌ غرب‌زده‌ها برخلاف‌ موازين‌ عقلي، از صفتي‌ تنقيد و مذمت‌ مي‌كنند كه‌ ابدا از آن‌ آگاه‌ نيستند و با اتكاي‌ به‌ كدام‌ اصل‌ از اصول‌ عقلي، تعصب‌ ملي‌ كه‌ به‌ نام‌ ميهن‌دوستي‌ از آن‌ ياد مي‌برند، بزرگ‌ترين‌ فضيلت‌ اخلاقي‌ بشر مي‌باشد؟" در اين‌ باب‌ مقايسه‌اي‌ كه‌ حميد عنايت‌ بين‌ سيد احمد خان‌ هندي‌ و سيد جمال‌ نموده‌ است، جالب‌ توجه‌ است: "اگر سيد احمد از اصلاح‌ دين‌ سخن‌ مي‌گفت، سيد جمال، مسلمانان‌ را از فريب‌كاري‌ برخي‌ مصلحان‌ و خطرات‌ افراط‌ در اصلاح‌ برحذر مي‌داشت‌ و اگر سيد احمد، ضرورت‌ فراگرفتن‌ انديشه‌هاي‌ نو را براي‌ مسلمانان‌ تاكيد مي‌كرد، سيد جمال‌ بر اين‌ موضوع‌ اصرار داشت‌ كه‌ اعتقادات‌ ديني، بيش‌ از هر عامل‌ ديگر افراد انسان‌ را به‌ رفتار درست‌ رهنمون‌ مي‌كند. و اگر سيد احمد مسلمانان‌ را به‌ پيروي‌ از شيوه‌هاي‌ نو در تربيت‌ تشويق‌ مي‌كرد، سيد جمال‌ اين‌ شيوه‌ها را طبعا براي‌ دين‌ و قوميت‌ مردم‌ هند، زيان‌ آور مي‌دانست. بدين‌ سان‌ سيد جمال‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ به‌ جانبداري‌ از انديشه‌ها و دانش‌هاي‌ نو نامبردار شده‌ بود، به‌ هنگام‌ اقامت‌ در هند، در برابر متفكر نوخواهي‌ چون‌ سيد احمد ناگزير به‌ پاسداري‌ از عقايد و سنن‌ قديمي‌ مسلمانان‌ شهرت‌ يافت. با اين‌ وصف…در اين‌ دوره‌ نيز از راي‌ پيشين‌ خود درباره‌ ضرورت‌ تحرك‌ فكر ديني‌ روبرنتافت." در عباراتي‌ كه‌ از سيد جمال‌ الدين‌ اسدآبادي‌ نقل‌ شد، نگرش‌ اصول‌گرايي‌ و تاكيد بر اصول‌ و آموزه‌هاي‌ اسلامي‌ كاملا مشهود و بارز است. اگر سيدجمال‌ به‌ درستي، مسلماني‌ نوانديش‌ محسوب‌ مي‌شود، با اين‌ حال‌ به‌ عنوان‌ يك‌ اسلام‌گرا هنوز بر اصول‌ و آموزه‌هاي‌ ديني‌ تاكيد دارد، از اين‌ حيث‌ تلقي‌ وي‌ از دين‌ و مبارزه‌ خود يك‌ تلقي‌ اصول‌گرايانه‌ محسوب‌ مي‌شود. نمونه‌ دوم‌ را مي‌توان‌ از آرأ و ديدگاه‌هاي‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌ آيت‌ا خامنه‌اي‌ مطرح‌ كرد. آيت‌ا خامنه‌اي‌ فراتر از مسووليت‌ فعلي‌ به‌ عنوان‌ رهبري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران، يكي‌ از شخصيت‌هاي‌ مبارز و نظريه‌پرداز اسلام‌گرا نيز مي‌باشد. از اين‌ رو تلقي‌ ايشان‌ از واژه‌ي‌ بنيادگرايي، در مطالعه‌ي‌ برداشت‌ اسلام‌گرايان‌ از اين‌ واژه، حايز اهميت‌ خواهد بود. ايشان‌ بارها به‌ اين‌ واژه‌ اشاره‌ كرده‌اند. در ذيل‌ نمونه‌هايي‌ از عبارات‌ وي‌ را در اين‌ زمينه‌ مرور مي‌كنيم: "اصول‌گرايي‌ يعني‌ اصول‌ مستدل‌ منطقي‌اي‌ را قبول‌ داشتن‌ و به‌ آن‌ها پايبند ماندن‌ "ان‌ الذين‌ قالواربنا ا ثم‌ استقاموا"؛ استقامت‌ كردن، اين‌ اصول‌گرايي‌ است، و رفتارهاي‌ خود را با آن‌ اصول‌ تطبيق‌ كردن؛ مثل‌ شاخص‌هايي‌ كه‌ در يك‌ جاده‌ انسان‌ را هدايت‌ مي‌كند." در عباراتي‌ ديگر بين‌ بنيادگرايي‌ صحيح‌ اسلامي‌ و آنچه‌ غرب‌ از آن‌ قصد مي‌كند، تمييز قايل‌ مي‌شوند: "ملت‌ ايران‌ به‌ لحاظ‌ پايبند بودن‌ به‌ اصول‌ و مباني‌ ديني‌ و شرافت‌ اخلاقي، راستگويي، عدالت‌ وعدم‌ خيانت‌ --- كه‌ هر يك‌ از اين‌ها يك‌ اصل‌ و بنياد اخلاقي‌ محسوب‌ مي‌شود --- بنيادگرا است‌ و به‌ آن‌ افتخارمي‌كند؛ اما غربي‌ها "بنيادگرايي" را با تحجر، نفهميدن‌ منطق‌ و ناديده‌ گرفتن‌ پيشرفت‌هاي‌ دنيا، برابر دانسته‌اند وبر همين‌ اساس‌ اين‌ تهمت‌ و دروغ‌ را به‌ ايران‌ اسلامي‌ نسبت‌ داده‌اند، تا اسلام‌ را از چشم‌ جوامع‌ مسلمان‌بيندازند و مانع‌ از گرايش‌ توده‌هاي‌ غربي‌ به‌ سوي‌ اسلام‌ شوند. الان‌ امريكاييها، محافل‌ صهيونيستي‌ عالم، محافل‌ سرمايه‌داري‌ عمده‌ عالم، وقتي‌ نگاه‌ مي‌كنند به‌ اين‌ حركت‌هاي‌ مومنانه‌ مردم، به‌ چشم‌ دشمن، خطر، به‌ او نگاه‌ مي‌كنند، اسمش‌ را مي‌گذارند بنيادگرايي. البته‌ بنيادگرايي، مقصودي‌ كه‌ آن‌ها از كلمه‌ بنيادگرايي‌ دارند، آن‌ التزام‌ به‌ اصول‌ مرادشان‌ نيست. كه‌ التزام‌ به‌ اصول، التزام‌ به‌ پايه‌هاي‌ فكري‌ و ارزشهاي‌ اساسي‌ --- اين‌ را نمي‌خواهند بگويند. از كلمه‌ بنيادگرايي‌ مرادشان‌ اين‌ نيست. مرادشان‌ از كلمه‌ بنيادگرايي‌ يعني‌ واپس‌نگري، كهنه‌پرستي، متحجر به‌ مسايل‌ نگاه‌ كردن، وقتي‌ مي‌گويند بنيادگرايي‌ اين‌ را مي‌گويند. يعني‌ به‌ عنوان‌ يك‌ دشنام، بنيادگرايي‌ را پرتاب‌ مي‌كنند به‌ طرف‌ ملت‌ها. اينها بنيادگرايند. يعني‌ متحجر و عقب‌افتاده‌ و دگم‌ و اينهايند." ايشان‌ در عبارتي‌ ديگر كساني‌ را كه‌ از هياهوي‌ تبليغاتي‌ غرب‌ در زدن‌ برچسب‌ بنيادگرايي‌ بر حركت‌ اسلامي‌ مرعوب‌ شده‌اند و در نتيجه‌ سعي‌ مي‌كنند از اين‌ واژه‌ بيزاري‌ بجويند، مورد سرزنش‌ و ملامت‌ قرار مي‌دهند: "كار به‌ جايي‌ رسيد كه‌ در بين‌ خود ما كساني‌ پيدا شدند كه‌ در دنيا در مجامع‌ جهاني‌ قسم‌ حضرت‌ عباس‌ بخورند كه‌ وا با ما به‌ اصولمان‌ پايبند نيستيم، تا آن‌ها باور كنند. حالا امريكاييها براي‌ اين‌ كه‌ تهديد عليه‌ كشورهايي‌ را كه‌ اسم‌ برده‌اند، عملي‌ كنند، مي‌گويند ما به‌ خاطر دفاع‌ از اصولمان‌ داريم‌ اين‌ كار را مي‌كنيم؛ حالا شد اصول‌گرايي، خوب(!) ببينيد! يك‌ ملت‌ را وادار مي‌كنند كه‌ از اصول‌ خودش‌ توبه‌ كند، بعد معلوم‌ مي‌شود كه‌ نه، اصول‌گرايي‌ يك‌ چيز خوبي‌ است؛ آن‌ها خودشان‌ براي‌ حمله‌ي‌ به‌ دنيا، يك‌ اصولي‌ براي‌ خودشان‌ دارند، مي‌خواهند از آن‌ اصول‌ دفاع‌ كنند. اين‌جوري‌ با ملت‌ها، با سرنوشت‌ ملت‌ها، با افتخارات‌ ملت‌ها، با باورهاي‌ ملت‌ها، با عناصر مولفه‌ي‌ شخصيت‌ ملت‌ها، اين‌جوري‌ بازي‌ مي‌كنند." بررسي‌ ديدگاه‌هاي‌ دو انديشمند اسلام‌گراي‌ فوق، حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ آن‌ها خود بر تمسك‌ بر اصول‌ ديني‌ در برابر انديشه‌ي‌ غربي‌ تاكيد دارند. از اين‌ رو بنيادگرايي‌ ديني‌ در صورتي‌ كه‌ به‌ معناي‌ تمسك‌ به‌ اصول‌ و باورهاي‌ ديني‌ باشد، از نظر اسلام‌گرايان، امري‌ بهنجار و مطلوب‌ و بلكه‌ ضروري است. آنان‌ هرگز در برابر اتهام‌ به‌ اصول‌ گرايي‌ يا بنيادگرايي‌ ديني‌ به‌ معنايي‌ كه‌ آن‌ها خود قصد مي‌كنند و بيانگر پايبندي‌ آن‌ها به‌ مباني‌ ديني‌ اعتقادي‌ است، هرگز واهمه‌اي‌ به‌ خود راه‌ نمي‌دهند. تلقي‌ آن‌ها از اين‌ واژه‌ همچنين‌ حاكي‌ از ذهنيت‌ القا شده‌ غربي‌ بر آن‌ است‌ كه‌ با حضور باورها و اعتقادات‌ ديني‌ در عرصه‌ سياسي‌ --- اجتماعي‌ مخالفت‌ دارد. T}نگاهي‌ به‌ طبقه‌بندي‌ دروني‌ جريانات‌ اسلام‌گرا {T آن‌ چه‌ گذشت، حاكي‌ از اين‌ بود كه‌ تعابيري‌ چون‌ بنيادگرايي‌ ديني‌ نمي‌تواند به‌ نحو درست‌ و كامل، جريان‌ اسلام‌گرايي‌ معاصر را توضيح‌ دهد. عمده‌ترين‌ دليل‌ آن‌ را نيز مي‌توان‌ اشراب‌شدن‌ ذهنيت‌ غرب‌ مدرن‌ بر آن‌ دانست. غرب‌ بدون‌ توجه‌ به‌ تفاوت‌هاي‌ بنيادي‌ ديگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها با اصول‌ و مباني‌ غربي‌ و با معيار قرار دادن‌ باورهاي‌ خود، به‌ ارزيابي‌ آن‌ها مي‌پردازد كه‌ نمونه‌ بارز آن‌ را در اطلاق‌ واژه‌ي‌ بنيادگرايي‌ مي‌توان‌ ديد. اما فارغ‌ از برچسب‌ بنيادگرايي‌ ديني، بدون‌ ترديد جريان‌ اسلام‌گرايي‌ در طول‌ تاريخ‌ اسلام‌ به‌ ويژه‌ در روزگار حاضر، داراي‌ دسته‌بندي‌هاي‌ مختلفي‌ است‌ كه‌ در مطالعه‌ حاضر نيز، توجه‌ به‌ آن‌ها مفيد است. قبل‌ از بررسي‌ طبقه‌بندي‌ اسلام‌گرايي، لازم‌ است‌ تا ويژگي‌هاي‌ مقسمي‌ اسلام‌گرايي‌ را مورد توجه‌ قرار دهيم. اگر بخواهيم‌ بر جريانات‌ اسلام‌گراي‌ معاصر تمركز نماييم، به‌ نظر مي‌رسد واژه‌ي‌ "اسلام‌ سياسي" به‌ خوبي‌ مي‌تواند عنوان‌ مناسبي‌ براي‌ جريانات‌ مختلف‌ اسلامي‌ معاصر باشد. البته‌ لازم‌ است‌ توجه‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ اين‌ واژه‌ خود پديده‌اي‌ جديد است‌ و تاريخچه‌ پيدايش‌ و استعمال‌ آن‌ نيز به‌ دنياي‌ جديد و مدرن‌ تعلق‌ دارد. توصيف‌ اسلام‌ با وصف‌ سياسي، امري‌ است‌ كه‌ ذاكره‌ تاريخي‌ مسلمانان‌ آن‌ را به‌ ياد ندارد. تفكيك‌ اسلام‌ به‌ سياسي‌ و غيرسياسي‌ نيز چنانكه‌ اين‌ اصطلاح‌ حاكي‌ از آن‌ است، از ذهنيت‌ غربي‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ كه‌ دين‌ را به‌ دو نوع‌ سياسي‌ و غيرسياسي‌ تقسيم‌ مي‌كند. اما بر خلاف‌ ذهنيت‌ غربي، اسلام‌ همواره‌ جامع‌ بوده‌ و هرگز از عرصه‌ي‌ سياسي‌ جدا نبوده‌ كه‌ نياز به‌ توصيف‌ مجدد آن‌ به‌ قيد سياسي‌ باشد. با چنين‌ ذهنيتي‌ اين‌ وصف‌ عبث‌ و بي‌معنا است. اسلام، برخلاف‌ مسيحيت‌ با حكومت‌ آغاز شده‌ و پيامبر گرامي‌ اسلام‌ (ص) خود بنيان‌گذار نخستين‌ دولت‌ اسلامي‌ بوده‌ است. مسلمانان‌ نيز در طول‌ تاريخ‌ اسلام، همواره‌ چنين‌ ذهنيتي‌ از اسلام‌ داشته‌ و انتظار داشته‌اند تا دولت‌هاي‌ وقت، تمثل‌ عيني‌ دولت‌ اسلامي‌ باشند؛ حتي‌ جالب‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از خود انديشمندان‌ غربي‌ نيز در مواجهه‌ با اسلام، چنين‌ برداشتي‌ از اسلام‌ داشته‌اند. براي‌ نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ روسو اشاره‌ كرد كه‌ در كتاب‌ قرارداد اجتماعي، در مقايسه‌ اسلام‌ با مسيحيت‌ معتقد است: "حضرت‌ محمد (ص) از حكومت، برداشت‌ بسيار درستي‌ داشت‌ و نظام‌ سياسي‌ خود را كاملا با نظام‌ مذهبي‌ يكي‌ كرد و تا زماني‌ كه‌ ساختار حكومت‌ او در دوران‌ فرمانروايي‌ خلفا و جانشينان‌ آن‌ها برقرار بود، حكومت‌ خوب‌ اداره‌ مي‌شد." مراد روسو از اين‌ عبارت، وحدت‌ نظام‌ سياسي‌ و نظام‌ مذهبي‌ در اسلام‌ است، در حالي‌ كه‌ در مسيحيت‌ كاتوليك، دوگانگي‌ وجود داشت‌ كه‌ خود موجب‌ مشكلاتي‌ در نظام‌ سياسي‌ مي‌گرديد. اما به‌ رغم‌ وجود ذهنيت‌ غربي‌ در اصطلاح‌ "اسلام‌ سياسي"، به‌ نظر مي‌رسد در بين‌ واژگان‌ موجود، اين‌ واژه‌ از مزاياي‌ نسبي‌ بهتري‌ برخوردار است. مهم‌ترين‌ مزيت‌ نسبي‌ آن، امكان‌ مشخص‌ كردن‌ برخي‌ از جريانات‌ اسلامي‌ در جهان‌ اسلام‌ معاصر است‌ كه‌ تحت‌ تاثير ذهنيت‌ مدرن‌ غربي‌ معتقدند اسلام‌ به‌ عرصه‌ي‌ زندگي‌ خصوصي‌ و فردي‌ تعلق‌ دارد و از اين‌ حيث‌ جريان‌ سكولاريسم‌ اسلامي‌ يا آنچه‌ را كه‌ اخيرا به‌ پروتستانتيسم‌ اسلامي‌ مشهور شده‌ است، تشكيل‌ مي‌دهند. مزيت‌ نسبي‌ ديگر، تهي‌ بودن‌ آن‌ از بار منفي‌ است‌ كه‌ هم‌اينك‌ در واژگاني‌ چون‌ بنيادگرايي‌ وجود دارد. اصطلاح‌ "اسلام‌ سياسي" مي‌تواند جريان‌ كلي‌ اسلام‌گرايي‌ را در قالب‌ يك‌ گفتمان‌ تعريف‌ نمايد كه‌ تشكيل‌ دهنده‌ يك‌ هويت‌ متمايز از گفتمان‌هاي‌ ديگر و به‌ويژه‌ گفتمان‌ غربي‌ است. بر اين‌ اساس، اسلام‌ سياسي‌ را مي‌توان‌ چنين‌ تعريف‌ كرد: "اسلام‌ سياسي‌ گفتماني‌ است‌ كه‌ هويت‌ اسلامي‌ را در كانون‌ عمل‌ سياسي‌ قرار مي‌دهد. اسلام‌گرايان‌ كساني‌ هستند كه‌ براي‌ تعبير از سرنوشت‌ و آرمان‌هاي‌ سياسي‌ خود از تعابير اسلامي‌ استفاده‌ مي‌كنند." به‌ بيان‌ ديگر، اسلام‌گرايان‌ واژگان‌ نهايي‌(Final Vocabulary) خود را در اسلام‌ مي‌جويند. مراد از واژگان‌ نهايي‌ به‌ تعبير رورتي، آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ وقتي‌ از افراد خواسته‌ شود تا اميدها و آمال‌ نهايي‌ خود را بيان‌ كنند، از اين‌ واژگان‌ استفاده‌ مي‌كنند. با نگاه‌ گفتماني‌ به‌ اسلام‌ سياسي‌ و اسلام‌گرايان‌ معاصر مي‌توان‌ جريانات‌ فرعي‌ آن‌ را با عنوان‌ خرده‌ گفتمان‌هاي‌ اسلام‌گرا شناسايي‌ و معرفي‌ كرد. براي‌ تقسيم‌ بندي‌ اسلام‌گرايان‌ معاصر مي‌بايست‌ به‌ جريانات‌ فكري‌ گذشته‌ اسلامي‌ برگشت‌ و تبار فكري‌ جريانات‌ موجود را در آن‌ها جستجو كرد. بر اين‌ اساس‌ بايد به‌ دو جريان‌ اصلي‌ عقل‌ گرا و عقل‌ ستيز در گذشته‌ي‌ اسلامي‌ اشاره‌ كرد. مهم‌ترين‌ نماينده‌ جريان‌ عقل‌ستيز را بايد در جريان‌ فكري‌ اهل‌ حديث‌ جستجو كرد. اهل‌ حديث‌ كه‌ شخصيت‌هايي‌ چون‌ احمدبن‌حنبل‌ و مالك‌بن‌انس‌ از مهم‌ترين‌ متفكران‌ آن‌ هستند، عقل‌ را كلا رد كرده‌ و در مقابل‌ بر حجيت‌ حديث‌ معتقد بودند. از اين‌ رو هر امر جديدي‌ كه‌ در آيات‌ و روايات‌ اسلامي‌ نبود، غير قابل‌ قبول‌ تلقي‌ مي‌شد. اين‌ جريان‌ عمدتا با حربه‌ي‌ تكفير، به‌ رد هر امر جديدي‌ به‌ عنوان‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌پرداخت. از ديگر آموزه‌هاي‌ اين‌ جريان‌ فكري‌ مي‌توان‌ به‌ جبرگرايي‌ و نفي‌ اختيار انسان‌ اشاره‌ كرد. هر چند اين‌ جريان‌ فكري‌ بعدها به‌ دست‌ ابوالحسن‌ اشعري‌ تا حدي‌ تعديل‌ گرديد اما اشعري‌ كه‌ خود در جواني‌ گرايشات‌ معتزلي‌ داشت، تنها عقل‌ را به‌ عنوان‌ ابزار دفاعي‌ پذيرفت‌ و هيچ‌ نقشي‌ براي‌ آن‌ در تبيين‌ و درك‌ امور اعتقادي‌ قائل‌ نگشت. از اين‌ رو جريان‌ اشعري‌گري‌ نيز همانند جريان‌ اهل‌ حديث، عقل‌ گريز باقي‌ ماند. نتيجه‌ي‌ چنين‌ موضعي‌ درباره‌ي‌ عقل، در جريانات‌ بعدي‌ اسلامي‌ نيز بروز يافت. ابن‌ تيميه‌ و شاگرد وي‌ ابن‌ قيم‌ جوزي‌ نيز به‌ تبعيت‌ از آموزه‌هاي‌ اهل‌ حديث، در ستيز با عقل، با تمسك‌ به‌ ظواهر شرعي‌ مجددا حربه‌ تكفير را در رد مخالفان‌ در قرن‌ هشتم‌ هجري‌ به‌ كار بردند. اين‌ جريان‌ در عصر حاضر در وهابيت‌ و شاخه‌هاي‌ فرعي‌ آن، احيا شده‌ است. از اين‌ رو اين‌ جريان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ جريان‌ متصلب‌ و عقل‌ ستيز در عصر حاضر، به‌ رد مطلق‌ دست‌آوردهاي‌ بشري‌ به‌ عنوان‌ بدعت‌ مي‌پردازد و از اين‌ حيث‌ يك‌ جريان‌ متصلب‌ و به‌ تعبير ديگر متحجر را تشكيل‌ داده‌ است. نمونه‌هاي‌ بارز آن‌ را مي‌توان‌ در جريان‌هاي‌ سلفي‌گراي‌ معاصر در عربستان‌ سعودي، پاكستان، افغانستان‌ و ديگر نقاط‌ جهان‌ اسلام‌ مشاهده‌ كرد. پديده‌ طالبانيسم‌ و القاعده، دو نمونه‌ بارز اين‌ جريان‌ هستند. درمقابل‌ طيف‌ عقل‌ستيز اهل‌ حديث، مي‌توان‌ به‌ جريان‌ عقل‌گراي‌ عدليه‌ كه‌ معتزليان‌ و شيعيان، مهم‌ترين‌ نمايندگان‌ آن‌ هستند، اشاره‌ كرد. اين‌ جريان‌ كه‌ با روح‌ علم‌گرا و جستجوگر اسلامي‌ سازگاري‌ بيشتري‌ دارد، با تمسك‌ به‌ عقل‌ به‌ عنوان‌ رسول‌ باطني، در صدد استنباط‌ و درك‌ آموزه‌هاي‌ ديني‌ و در نتيجه‌ تبيين‌ پديده‌هاي‌ جديد مي‌باشد. هر چند جريان‌ معتزلي، جرياني‌ افراطي‌ بود و تحت‌ تاثير سياست‌هاي‌ وقت‌ خلفاي‌ عباسي‌ چند صباحي‌ بيش‌ دوام‌ نياورد و كل‌ جهان‌ تسنن‌ را جريان‌ عقل‌گريز اشعري‌گري‌ فراگرفت، اما در جهان‌ تشيع، به‌ دليل‌ ماهيت‌ عقل‌ گرا و استدلالي‌ اعتقادات‌ شيعي، اين‌ جريان‌ تداوم‌ يافته‌ و در طول‌ تاريخ‌ نيز بالنده‌تر گرديد. البته‌ مي‌توان‌ به‌ فلاسفه‌ي‌ مغرب‌ اسلامي‌ نيز اشاره‌ كرد كه‌ مباحث‌ عقلي‌ و فلسفي‌ را در اين‌ منطقه‌ كه‌ بخشي‌ از جهان‌ تسنن‌ بود، رونق‌ بخشيدند. دو جريان‌ فوق، تبار جريانات‌ اسلام‌گراي‌ فعلي‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. از اين‌ رو مي‌توان‌ در تقسيم‌ بندي‌ جريانات‌ فعلي‌ به‌ جاي‌ تقسيم‌بندي‌هايي‌ چون‌ راديكاليسم‌ يا بنيادگرايي، از آن‌ استفاده‌ كرد. اين‌ امر داراي‌ مزاياي‌ در خور توجهي‌ است. مزيت‌ نخست‌ آن‌ فاصله‌گرفتن‌ از اصطلاحات‌ و تعابير مبتني‌ بر ذهنيت‌ غربي‌ است، از اين‌ حيث‌ ملاك‌ طبقه‌بندي‌ جريانات‌ داخلي‌ جهان‌ اسلام، ديگر ملاك‌هاي‌ بيگانه‌ نيستند. اساس‌ اين‌ مزيت‌ تعلق‌ آنها به‌ تاريخ‌ و گذشته‌ اسلامي‌ است. و براي‌ همين‌ مي‌تواند تعلق‌ و تبار گذشته‌ آن‌ها را نيز بيان‌ كند. مزيت‌ ديگر اين‌ طبقه‌بندي، توجه‌ به‌ تنوع‌ و طيف‌هاي‌ مختلف‌ جريانات‌ اسلام‌گرا مي‌باشد. بر اساس‌ اين‌ طبقه‌بندي‌ مي‌توان‌ جريانات‌ اسلام‌گراي‌ معاصر را در درون‌ طيفي‌ لحاظ‌ نمود كه‌ يك‌ سر آن‌ را جريانات‌ عقل‌ ستيز افراطي‌ همانند جريان‌ اهل‌ حديث‌ و سر ديگر آن‌ را جريانات‌ افراطي‌ عقل‌گرا مثل‌ جريان‌ افراطي‌ معتزلي‌ تشكيل‌ مي‌دهد. حد وسط‌ دو طيف‌ را ديگر جريانات‌ اسلام‌گرا تشكيل‌ مي‌دهد، كه‌ به‌ تناسب‌ فاصله‌شان‌ از مركز اين‌ طيف‌ كه‌ نقطه‌ اعتدال‌ را تشكيل‌ مي‌دهد، متصف‌ به‌ يكي‌ از دو جريان‌ عقل‌گرا يا عقل‌ستيز مي‌شوند. T}فرجام‌ سخن‌ {T ظهور و گسترش‌ جريان‌ احياي‌ فكر ديني‌ در جهان‌ اسلام‌ در دو سده‌ اخير در برابر تهاجم‌ فكري‌ و فرهنگي‌ غرب‌ مدرن، يكي‌ از پديده‌هاي‌ حايز اهميت‌ در جهان‌ اسلام‌ است. چنين‌ جرياني‌ كه‌ پس‌ از مدتي‌ ركود در جهان‌ اسلام‌ فرآيند رستاخيز اسلامي‌ را رقم‌ زده‌ است، با ظهور انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران‌ توان‌ مضاعفي‌ يافت. دنياي‌ مدرن‌ غرب‌ نيز كه‌ تحمل‌ جرياني‌ برتر را در مقابل‌ خود نداشت، از دو سده‌ پيش‌ با ذهنيتي‌ مملو از غرور و تفاخر به‌ دست‌ آوردهاي‌ فني‌ خود به‌ ديگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها نگريسته‌ است‌ و بر اين‌ اساس‌ با نگاه‌ منفي‌ و عقب‌مانده، جريان‌ اسلام‌ گرايي‌ معاصر را ارزيابي‌ نموده‌ است. نتيجه‌ اين‌ امر، استفاده‌ از برچسب‌ها و عناويني‌ چون‌ بنيادگرايي‌ ديني‌ يا راديكاليسم‌ اسلامي‌ بود كه‌ با ديده‌ تحقيرآميز و عقب‌مانده‌ و تاريك‌ انديش، اسلام‌گرايان‌ را توصيف‌ مي‌كند. چنان‌كه‌ در متن‌ پژوهش‌ نيز اشاره‌ شد، چنين‌ ذهنيتي‌ كاملا با نگرش‌ اسلامي‌ بيگانه‌ است‌ و جريانات‌ مختلف‌ اسلام‌گرا خود را به‌ اين‌ جهت، البته‌ به‌ معناي‌ تمسك‌ به‌ اصول‌ اساسي‌ اسلامي، اصول‌گرا تلقي‌ مي‌كنند. از اين‌ رو بهتر آن‌ است‌ تا ما اسلام‌گرايان‌ را با تعابير بومي‌ --- اسلامي‌ نام‌گذاري‌ كنيم‌ كه‌ اولا خالي‌ از ارزش‌داوري‌هاي‌ غرب‌ مدرن‌ مي‌باشد و ثانيا، تبار فكري‌ آن‌ها را نشان‌ مي‌دهد. تعابير اسلام‌گرايي‌ متصلب‌ و عقل‌گريز/ ستيز و اسلام‌گراي‌ عقل‌گرا/ معتدل‌ از اين‌ قبيل‌ است. برگرفته از:«درنگي‌ در مفهوم‌شناسي‌ بنيادگرايي‌ اسلامي‌» نويسنده: غلام‌ رضا بهروزلك‌؛ منبع: باشگاه انديشه 12/7/1382
کد سوال : 1263
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : گروهاي محافظه كار و اصلاح طلب را برايم توضيح دهيد؟
پاسخ : اصلاح طلبي مذهبي در سه بخش عمده قابل بررسي است: T}الف. اصلاح طلبي مذهبي در مسيحيت «Reformation»{T جنبش مذهبي در اروپاي غربي قرن شانزدهم ميلادي، كه به عنوان نهضت اصلاح مذهب كاتوليك شروع شد و به نهضت پروتستان انجاميد. اين نهضت به وسيله يك كشيش آلماني به نام «مارتين لوتر» آغاز شد. او عليه پاپ و كليسا به پا خواست. اصل بنيادي مذهب پروتستان اين عقيده بود كه اعتقادات انسان موجب بخشودگي او مي شود نه اعمالش. پروتستانها، فردگرايي و آزادي فردي و تساهل مذهبي را محترم مي دانستند و اعتقاد داشتند كه فرد مسيحي در مقابل خدا مسؤول است و نه كليسا. تعاليم كليساي كاتوليك، رستگاري را در اعمال انسان مي دانست كه اغلب به معناي شركت در مراسم مذهبي بود. آيين پروتستان در اروپاي شمالي و آمريكا رواج يافت. مذهب پروتستان، كار را عبادت مي خواند، رابطه انسان و خدا را بدون واسطه كليسا و روحانيت و آداب ديني مي شناخت، ثروت را موهبت خدا مي داند و خلاقيت را تشويق مي كند. فرقه لوتري، فرقه آتگيكن، فرقه كالوينيست، فرقه كنگرگاسيونيست، فرقه متوديست، فرقه مراو از مهمترين فرقه هاي اصلاح طلب مذهبي به شمار مي آيند. مسلما بررسي تاريخچه و روند كار اصلاح طلبي مذهبي، آراء و افكار آنان در اين مختصر نمي گنجد. از اينرو منابع ذيل جهت مطالعه معرفي مي شود: 1. تاريخ تمدن، ويل دورانت، اصلاح ديني، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ج 6. 2. تاريخ فلسفه سياسي غرب، عبدالرحمن عالم، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، ج 2. 3. فرهنگ و مسيحيت در غرب، محمدرضا كاشفي، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر. 4. سكولاريسم در مسيحيت و اسلام، محمد حسن قدردان قراملكي، انتشارات دفتر تبليغات. 5. غرب شناسي، سيداحمد رهنمايي انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهشي امام خميني(ره). T}ب. اصلاح طلبي مذهبي در اسلام{T اصلاح طلبي مذهبي در اسلام، جزء لاينفك آموزه هاي ديني و ارزش هاي آن مي باشد، از اين رو از نظر تاريخي قدمتي به درازاي تاريخ اسلام دارد. چنانكه شهيد مطهري مي نويسد: «اصلاح طلبي يك روحيه اسلامي است. هر مسلماني به حكم اينكه مسلمان است خواه نا خواه اصلاح طلب و لااقل طرفدار اصلاح طلبي است، زيرا اصلاح طلبي، هم به عنوان يك شأن پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعي اسلام است». V}(ر.ك: نهضت هاي اسلامي، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، ص 7){V از اين رو علاوه بر سيره و روش ائمه معصومين(ع) كه سراسر، تعليم و ارشاد و جنبش هاي اصلاحي است، در تاريخ اسلام حركت هاي جنبش هاي اصلاحي فراوان مي توان يافت كه هر كدام نيازمند بررسي و تحقيق مستقل مي باشند. نظير قيام علويين در دوره اموي و عباسي، سربداران، سيد جمال، اقبال، حضرت امام (ره) و ... . به طور كلي اصلاح طلبي مذهبي، عبارت است از بازپيرايي و واخواني گزاره ها و آموزه هاي ديني، در جهت مهجوريت زدايي از آن و رفع اجمال و اهمال از آن، و تصحيح سيردين داري و مسير دين داران، بر اساس انگيزه و رهيافت و روشي معين. V}(دين پژوهي معاصر، علي اكبر رشاد، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1382، ص 120){V رهيافت ها و روش هاي اصلاح طلبان ديني عبارتند از: 1. فلسفي، عقلاني 2. نقلي، اسنادي 3. اجتماعي، سياسي 4. معنوي، عرفاني 5. پديدار شناختي و كاركردي. توضيح و بررسي تاريخچه، روش، اهداف و ...، اصلاح طلبان مذهبي مسلمان را مي توانيد در منابع ذيل مطالعه نماييد: 1. بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي، استاد مرتضي مطهري، انتشارات صدرا. 2. دين پژوهي معاصر، علي اكبر رشاد، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه معاصر 3. پيشگامان مسلمان تجددگرا در عصر جديد، احمد امين، ترجمه حسن يوسفي اشكوري، انتشارات علمي و فرهنگي 4. مباني نهضت احياي فكر ديني، محمد جواد صاحبي، بوستان كتاب قم. 5. اصلاحات و فروپاشي، حسن واعظي، انتشارات سروش 6. عصر امام خميني(ره)، ميراحمدرضا حاجتي، بوستان كتاب قم 7. تأملات سياسي در تاريخ تفكر اسلامي، موسي نجفي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي 8. نهضت روحانيون ايران، علي دواني، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي T}ج. جريان انحراف از اصلاحات اصيل اسلامي:{T اين جريان كه توسط روشنفكران و تحصيل كردگان تحت تأثير فرهنگ غربي تعقيب مي شود، معتقد به ضرورت مدرنيزاسيون در ايران يا ساير كشورهاي اسلامي مي باشد. و از سوي ديگر به تعارض بافت مذهبي _ سنتي جامعه ايران و ديگر جوامع اسلامي با مقتضيات مدرنيته آگاهند. اين گروه به جاي توليد علم بومي با استفاده از تجربه هاي خوب و بد جهان غرب خواستار اصلاح يا رفورميسم مذهبي و به عبارت ديگر ارائه قرائني از دين كه سازگار با مباني مدرنيته باشد به عنوان پيش بنياد تجدد در ايران مي باشند. نكته مهم قابل توجه اين جاست كه تجدد ديني و رفورميسم مذهبي كه توسط اين طبقه ترويج مي گردد، بر خلاف رفورميسم اروپا، هرگز خواسته بومي يا مطالبه خود جوش مردم نبود. مردم اروپا در نهضت رفورميسم ابتداء در پي حذف سلطه استبدادي كليسا آمرزش نامه فروشي و عقل ناپذيري برخي آموزه هاي كليسا بودند ليكن اين سير به حذف دين از صحنه اجتماع و سكولاريزاسيون جامعه انجاميد. ولي مسلمانان ايران، برخلاف مسيحيان اروپايي به متوليان دين خود، خصوصا به خاطر ويژگي هاي علمي و شخصيتي مربوط به دنيا گريزشان و تفاوت هاي اساسي بين نهاد روحانيت و ديگر نهادهاي ديني اسلام با كليسا و همچنين ويژگي هاي آييني مربوط به عقل پذيري آموزه هاي اسلامي، و انعطاف پذيري آنها در پروسه اجتهاد _كه موجب انطباق احكام ديني در برابر مقتضيات زمان و مكان مي شود_ اعتماد كامل دارند. همچنين كتاب آسماني پيراسته از تحريف و شواهد تاريخي اين خوش بيني و اعتماد را تثبيت مي نمايد. از اين رو نهضت هاي تارخي و اصيل مسلمانان ايراني هرگز به عنصري از عناصر و داعيه هاي روشنفكران تجددگرا، آميخته نشده است. عمده ترين ويژگي هاي رفورميسم غربگرايانه را در امور زير مي توان يافت: 1. شخصي سازي دين 2. گرايش به پلوراليسم ديني و نفي برتري اسلام بر ديگر اديان 3. سكولاريزاسيون و جداسازي دين از جامعه و سياست 4. تثبيت قرائت پذيري دين 5. نفي مرجعيت ديني عالمان و متخصصان دين شناس 6. شناورسازي معارف ديني و نسبي انگاري آن و ... . روشنفكران تجددگرا بر اصلاح دين به معناي «عصري شدن معرفت ديني» و يا «التقاط تجدد با اسلام» به عنوان ضرورت وارداتي و پيش قراول مدرنيته بر آن پاي مي فشردند. ليكن آنان از يك سو ناگزير از پذيرش جايگاه تعيين كننده و نقش مؤثر دين در جهت يابي سلوك اجتماعي جامعه دين مدار و دين باور ايران هستند و از سوي ديگر فرايندهاي اصلاحي آنان به دليل تعارض ماهوي مباني ديني با مباني مدرنيته آنان را گرفتار پارادوكسي حل نشدني كرده است. اين تعارض دو جانبه سبب مي شود كه اين افراد براي نيل به تجدد و به منظور بهره گيري از زبان دين و نقش مؤثر آن در سلوك مردم، خواستار تغيير و رفورم دين در جهت هماهنگي با مقتضيات مدرنيته شوند. جهت آگاهي بيشتر نگا: فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات، قم، نشر مؤسسه انديشه و فرهنگ ديني، 1381. محافظه گرايي در ادبيات سياسي، به معاني مختلف و مبهم به كار رفته است، بر اساس يك تعريف مي توان گفت: «محافظه گرايي مجموعه اي از افكار و نگرشهاي سياسي است كه حفظ و نگهداري از نظم و سنت ها و قانونها و نهادهاي ريشه دار و قدمت دار را بر امور نو كه هنوز به محك تجربه نيامده است، ترجيح مي دهد» V}(فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات){V در اصطلاحات مربوط به جناح هاي سياسي داخل ايران از برخي جناحها به عنوان محافظه كار نام برده مي شود كه به شدت دچار ابهام مفهومي بوده و قابل انطباق با اصول و كاركردهاي جناحهاي مذكر نمي باشد. در حوزه ديني هم شايد بتوان اين چنين گفت؛ محافظه كاري مذهبي را مي توان در مقابل تفكر رايج در حوزه هاي علميه كشور _كه طرفدار اجتهاد و نوانديشي در چارچوب منابع ديني، و بر اساس اصول و موازين خاص و طبق مقتضيات زمان و مكان مي باشد_ قرار داد.
کد سوال : 1264
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در زمينه ي امر به معروف و نهي از منكر در چنين وضع جامعه بسيار مشكل دارم -با انكه شرايط آن را مي دانم وقتي با شرايطي مواجه مي شوم كه احتمال تاثير مي دهم (زيرا دليلي نمي بينم كه تاثير نداشته باشد)يك حس بسيار بدي به من دست مي دهد با خود كمي ور مي روم چيزي به من مي گويد برو و چيزي مخالفت مي كند .تشويش فكري بدي مي گيرم از خودم نا اميد مي گردم . نمي دانم كه آيا اين تشويش هم جزو مفسده محسوب مي شود يا خير .البته در انتها وظيفه ام را انجام مي دهم و احساس مي كنم كه راحت شدم .اما درك مي كنم كه نيروي زيادي را هدر داده ام .اين حالت طوري شده كه من حتي قبل سوار شدن به تاكسي حالت دلهره به من دست مي دهد و مرا بسيار اذيت مي كند. شيرهايي كه چكه مي كند توجهم را جلب مي كند و مرا وا مي دارد به مسول مغازه با آن حالت دلهره كه گفتم تذكر دهم .يا خيلي به چراغ هاي روشن توجه مي كنم و مرا وا مي دارد به مسول مغازه با آن حالت دلهره كه گفتم تذكر دهم. لطفا مرا در مورد اين مشكل كمك كنيد و آيا اين تشويش فكري خود مفسده اي هست يا خير؟
پاسخ : برادر گرامي از ارتباط شما که زمينه ساز ارائه خدمت مي باشد تقدير و تشکر مي کنيم و اميدواريم در انجام اين مسئوليت الهي_به دعاي خيرتان_ موفق باشيم. اما در مورد موضوع مد نظرتان يعني تشويش فکري و کلنجار شناختي توجه شما را به راهکارهاي زير جلب مي کنيم . توجه داريد عمل به راهکارهاي ارائه شده_به ياري خداوند_ مشکل گشاست و صرف آگاهي از آنها جز نااميدي تاثيري نخواهد داشت. لذا بايد به آنچه بيان مي شود عمل کنيد تا اندک اندک مقصود بدست آيد و تشويش دل به آرامش خاطر بدل شود. دوست عزيز خوب بود توضيح مي داديد اين تشويش بيشتر درمورد چه موضوعاتي است؟ آيا بيشتر در مسائل شرعي است يا مسائل اجتماعي؟ ترس و دلهره از انجام تکاليف شرعي داريد يا از قضاوت مردم و يا عدم رعايت يافته هاي علمي آلودگيهاي ميکروبي و...؟ بهر حال به امور زير حداقل براي مدت 20 روز عمل کنيد و گزارشي بفرستيد و به سئوالات بالا به صورت مشروح پاسخ دهيد تا دوره درمان را به لطف خداوند کامل کنيم: 1. مدت زمان ترديد را طولاني نکنيد بر اساس يک تصميم قطعي هر چند به کمک شير يا خط کردن و يا گل يا پوچ نمودن سريع يک طرف قضيه را انتخاب و به همان عمل کنيد. 2. بعد از عمل به آنچه برگزيده ايد ديگر به طرف ديگر و خوب و بد بودن تصميم خود فکر نکنيد و مسير زندگي عادي و اعمال بعدي را پي بگيريد. 3. چنانچه در فضاي ذهنتان سؤالات متعددي بروز مي کند سريع آن را يادداشت کنيد و از دامن زدن به سؤالات و ابهامهاي ذهني پرهيزکنيد . 4. به سوالهاي يادداشت شده پاسخ دهيد و جواب آن را نيز بنويسيد و اگر جواب آن را نمي دانيد از کسانيکه آگاهي دارند بپرسيد و پاسخ را مجددا بخوانيد. 5. بعد از يادداشت سؤال ديگر به آن فکر نکنيد چون خودتان پاسخش را نمي دانيد_و اين موجب دامن زدن به تشويش ذهني شما مي شود. 6. مسائل کوچک و جزيي و پيش پا افتاده که دانستن و ندانستن تأثيري ندارد مانند چکه کردن يا نکردن شير آب، دلهره به هنگام تاکسي و... توجه نکنيد. راه عدم توجه اين است که فکر جايگزين براي ذهن خود داشته باشيد و به اموري ذهن خود را مشغول سازيد که اهميت و تأثير دارد. 7. مطالعه را فراموش نکنيد . در مباحث و مسائلي که ذهن شما را مشغول کرده و مي کند مطالعه علمي و دقيق انجام دهيد و اگر در مسئله اي اين گونه منابع در اختيارتان نيست و يا ندارد معلوم مي شود که اهميت ندارد و نبايد خودتان را سرگرم آن سازيد. 8. به اين سخن بيشتر از اين بينديشيد شما برتر از آن و بهتر از آن هستيد که سرمايه عمر خود را صرف امور پيش پا افتاده نمائيد لذا تفکر کنيد توجه سماجت گونه همراه با دل مشغولي طولاني به اين امور آيا ارزش دارد؟ آيا در خور يک انسان جوياي کمال و پيشرفت معنوي هست؟ آيا راه تکامل از اين مسير مي گذرد و يا اينها مانع حرکت شما هستند؟ 9. در مورد امر به معروف و نهي از منکر و تعيين تکليف شرعي خود در ديگر مسائل شرعي فقط به رساله مرجع خودتان مراجعه کنيد و بعد از مطالعه مطابق آنچه او گفته عمل کنيد مثلا ببينيد آيا شما موظف هستيد به مغازه داري در مورد اسراف ها و روشنايي لامپها و... تذکر دهيد؟ پس مردم بايد دائم در حال تذکر دادن باشند و زندگي عادي خود را رها کنند، ذهن و فکر خود را به صورت صحيح با تکاليفتان آشنا سازيد و آنگاه اقدام نماييد، براساس تصور ذهني خودتان عمل نکنيد و بر پايه تشخيص خودتان، خودتان را موظف و مکلف ندانيد. 10. ورزش شنا، کوهنوردي، پياده روي و دو را فراموش نکنيد يقينا به يکي از آنها بصورت متناوب مشغول باشيد. 11. طي روز با حفظ اشعار حافظ، حفظ قرآن و حديث، فکر کردن در مورد مسائل تحصيلي و علمي خود را سرگرم امور عالي نماييد و اجازه ندهيد ديگران و حوادث روزمره برايتان محتواي ذهني تعيين کنند.
کد سوال : 1265
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سوال من در مورد چگونگي هدايت جوانان است اميدوارم كه جوابي كاملاً كاربردي به سوال من داده شود حتماً در مورد تهاجم فرهنگي از طريق اينترنت اطلاعات كافي داريد و اينكه چه مطالب و عكس هاي مستهجني در آن وجود دارد و اينكه چه اثرات مخربي بر روح و جان جوانان ما دارد و من فكر مي كنم اين اثر مخرب بر پسران خيلي بيشتر از دختران خواهد بود اين سوال در مورد يكي از اقوام من كه پسري است كه اهل نماز و مسجد است و دوستانش هم فكر نمي كنم از افراد بدي باشند، مي باشد ابتدا چندين ماه قبل در يادداشت هايش به نام چند سايت كه سايت هاي خوبي نبود پي بردم آن آدرس ها را جمع كردم و بعد از مدتي كه به گم شدن آن سايتها پي برد به دنبال انها گشت و بعد از آن موضوع را با او در ميان گذاشتم و به او گفتم كه با اين كارها فقط به روح خود ضربه مي زند البته او رفتن به اين سايتها را انكار كرد البته آنها در خانه هم اينترنت دارند ولي در استفاده از اينترنت در خانه براي او محدوديت وجود دارد و به راحتي نمي تواند از آن استفاده كند مگر در زمينه هاي درسي. البته من هروقت از كامپيوتر آنها استفاده مي كنم سايتهايي را كه افراد داخل ان شده اند مورد بررسي قرار مي دهم تا مدتي اثري از سايت بدي نديدم تا اينكه امروز وارد سايتي شدم كه داشتم دق مي كردم آخر چرا پسر مسجدي و نماز خوان ما بايد به اين را ه ها كشيده شود .. . واقعاً ديگر نمي دانم چه كنم هر چه فكر كردم كسي را نيافتم كه از او راهنمايي بخواهم . خواستم بروم و با او صحبت كنم اما با خود گفتم اگر اين روش و اين حرف زدن ها تا الان درست مي بود بايد اثر خود را مي كرد. خواهشمندم يك روش واقعاً عملي براي رفع مشكل اين جوان جلوي پاي من قرار دهيد چون هر روز كه اين جوان ها وارد اجتماع مي شوند كنترلشان سخت تر و لغزشهايشان بيشتر خواهد بود ؟
پاسخ : دوست گرامي ابتدا از احساس تعهد و مسئوليت پذيري شما بسيار تقدير و تشکر مي کنيم و به اين روحيه آفرين مي گوييم و سپس در مورد موضوع مد نظر نکاتي را تقديم مي داريم همانگونه که خود مي دانيد گناه نکردن و بندگي کردن دو روي يک سکه هستند و هر يک در ديگري اثر دارد و از آن اثر مي پذيرد اگر گناه رخ دهد ديگر نماز نمي چسبد و از کيفيت مي افتد و اگر نماز از کيفيت لازم خود کاهش يافت مسير گناه کردن هم هموار مي شود. لذا شما براي برخورد با اينگونه پديده ها بايد بر روي هر دو روي قضيه کار کنيد موجبات انجام تکاليف را در سطح بالا فراهم آوريد و وي را به انجام امور عبادي و مشغول شدن به فعاليتهاي مطلوب و خير سرگرم سازيد و هم از سوي ديگر از ارتکاب اعمال نابجا بازداريد. بعداز اين بايد ديد که علت کارگر نبودن تذکرات قبلي چه بوده؟ چه بسا او حرف شما را قبول دارد اما در گير و دار بين خوب و بد به ناچار از شيطان فريب خورده و مغلوب او مي شود. در اينجا بايد پيامدهاي زشت اين اعمال را به او هشدار دهيد. او را تنها نگذاريد. براي او کار مطلوب و رفتار جايگزين صحيح انتخاب کنيدو به او بگوييد آيا قبول دارد اين اعمال را و رجوع به اين سايت ها و استفاده از اين دست اطلاعات و برنامه ها زشت، مهلک و خانمانسوز و ايمان برانداز هست يانه؟ اگر اين امور و پيامدها را قبول ندارد بايد از نظر شناختي و افزايش قدرت تشخيص خوب از بد با وي کار کنيد ولي اگر قبول دارد و در عمل مغلوب حيطه شيطان مي شود سطح انگيزه و کنترل بر اعمال او را با اجازه خودش بالا ببريد. مانند اينکه کسي مي داند گوش دادن به نوارهاي ... حرام و باعث تخريب ايمان و ... مي شود اما نمي تواند از آنها دل بکند.او در يک لحظه تمام آن را مي شکند و با يک اقدام عملياتي خود را از وسوسه شيطان رها مي سازد حال در مورد دوستان نيز بايد از اين تدابير عملي بهره بگيريد. با اجازه او تمام و سائل و کانالهاي ارتباط غير صحيح را از بين ببريد تا تحت يک استرس و جنگ مستمر دچار شکست نشويد. آنچه گفته شد راهکارهاي کلي بود ارائه راهکارهاي جزيي و کوچک نيازمند اطلاعاتي بيشتر از آنچه بيان نموديد مي باشد که بايد در اختيار بگذاريد تا در خدمتتان باشيم در ضمن دقت کنيد که: 1_او از شما زده نشود و به چيزي کاري روي نياورد. 2_از سرزنش، تحقير،و اهانت (به خصوص در جمع) جدا اجتناب کنيد. 3_او را به همراه خود ب محيط ها و اعمال پاک بکشانيد و با اين عمل به صورت غير مستقيم وي را تحت کنترل در آوريد. 4_براي اين رفتار زشت يک رفتار خوب جايگزين بايد مورد علاقه او و سهل الوصول باشد. 5_از طريق ديگران به خصوص دوستان ديگر او را به سمت خوبيها بياوريد. 6_اصرار و سماجت نداشته باشيد زمينه انجام اعمال نيک را براي او فراهم آوريد 7-او را با پيامدهاي ناگوار اين نوع اعمال بصورت شفاف آگاه سازيد و اين سخنان را در قالب هاي مختلف به او بگوييد. 8_اجازه ندهيد او ارتباطش را با شما قطع کند که زمينه هرگونه تاثير گذاري از بين مي رود 9_هرگز اجازه ندهيد او نماز خود را ترک کند هر چند با خجالت زدگي او را به نماز وا داريد و در محيطهاي ديني بيشتر وارد شويد 10_در تمام اعمال و قبل از همه دو رکعت نماز بخوانيد و با هديه کردن به پيشگاه اهل بيت(عليهم السلام) از آنها مدد بگيريد.
کد سوال : 1266
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يكي از خانه هاي اطراف منزل ما مواد مخدر توزيع مي كند. با توجه به بي اعتنايي ساير همسايه ها وحتي مامورين نيروي انتظامي شهر خودمان (كه با تماس هاي گرفته شده كاري از پيش نبرده اند) و با توجه به مخالفت هاي زياد پدر و مادر و اينكه اگر آنها دستگير شوند به اولين كساني كه مشكوك مي شوند ما هستيم و ممكن است مشكلاتي را براي ما به وجود آورند مرا در مورد چگونگي برخورد با آنها راهنمايي كنيد؟
پاسخ : برادر عزيز و گرامي قبل از پرداختن به پاسخ لازم است از حسن اعتمادتان به اين دفتر و کارشناسان مربوطه تقدير و تشکر کنيم و به اين احساس مسئوليت و تعهد ايماني شما آفرين بگوييم. اگر در جامعه ايراني و اسلامي ما 20 درصد مردم اين چنين احساس مسئوليت مي نمودند هرگز منکري رخ نمي داد و معروفي ترک نمي شد اما افسوس ولي اميدواريم که افراد مانند شما که بسيار اندک هستند کاري کارستان نمايند چه هر يک نفر آنها برابر با صدها و هزارها نفر از افراد عادي مفيد و اصلاح گر هستند. دوست عزيز سؤال شما از دو زاويه قابل بررسي و پاسخ است يکي از ديدگاه فقهي و حکم تکليفي الهي و ديگري از رهگذر تأثيرات تربيتي و اخلاقي. از ديدگاه نخست يعني وظيفه ديني و فقهي با توجه به عدم تأثيرپذيري متخلفين و فراهم نبودن شرائط ديگر همانند تأمين جاني و خانوادگي و حتي نهي و مخالفت والدين ‍[که تأمين رضايت آنها بسيار مهم مي باشد‍‍] انجام اين امر به معروف و نهي از منکر بر شما لازم و واجب نيست. يعني لازم نيست با خود آنها موجه شده و آنها را از منکر مبتلا شده باز داريد. اما از نظر تربيتي و اخلاقي شما تکليف و وظيفه ديگري داريد: الف. بدون توجه به مقررات و وظائف نيروهاي انتظامي جريان را با يک پير مرد خوش برخورد و وجيه در ميان بگذاريد و از او بخواهيد تا اين افراد را ارشاد کند (هر چند که خود مي دانيد امر به معروف و نهي از منکر اثر ندارد و حتي مضر است) و آنها با پيامدهاي شخصي و اجتماعي اين گونه اعمال آشنا سازد. البته اين پيرمرد بايد از اين محله نباشد و از طرفي ارتباط شما را با ايشان به افراد خاطي گزارش ندهد و مخفي نگهدارد و بر ملاء نسازد که از کجا متوجه شده است فقط چند بار به صورت دوستانه و خيرخواهانه خطر اين نوع خلافکاري ها را گوشزد کند و به آنها تذکر دهد. و اين کار را بدون تهديد و صرفا با زباني دوستانه و خيرخواهانه بيان کند بعد از مدتي که اين شکل برخورد را ادامه داد در آخرين برخورد با آنها بگويد که من خيرخواهتان بودم و بعد از اين ديگر خودتان مي دانيد اگر خداي ناکرده حادثه ناگواري رخ داد من وظيفه خيرخواهي خود را انجام دادم [يعني تهديد نکند ولي هشدار بدهد که بعد از اين ديگر من خير خواهتان نيستم نه آنکه دشمن شما هستم و شما را لو مي دهم] البته اين شخص نبايد آدرس و نشاني به آنها بدهد. آنگاه که مأموريت پيرمرد به پايان رسيد شما از طريق دائره عقيدتي سياسي نيروي انتظامي و حتي ارائه گزارش به مأمورين نيرو در سطح استان نسبت به لو دادن آنها اقدام کنيد. و در اين مدت رفتار خود را با اين افراد تغيير ندهيد تا به شما مشکوک شوند. منتهي از گزارش دادن به طرق مختلف (تلفن، گزارش کتبي ، زدن ايميل و ...) هرگز کوتاهي نکنيد و در يک بمباران اطلاعاتي توسط افراد متهد و از کانال هاي مختلف اقدام کنيد. در اين مدت زندگي و ارتباط طبيعي و قبلي خود را ادامه دهيد. بعد از اين شما به وظيفه تربيتي خود نيز عمل کرده ايد. اگر کارگر واقع نشد تماس مجدد بگيريد تا اقدامات بعدي بيان شود.
کد سوال : 1267
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : نظر شما در مورد قرار ملاقات رسمي با كسي كه با او مدتهاست چت مي كنيم (با رعايت حريم در چت و خارج چت) چيست؟ (هر دو طرف سنگين و موقر).... عكس با حجاب چي؟
پاسخ : با توجه به شرايط خاص دوران جواني , طولاني بودن دوران تجرد غالب دانشجويان و خطرات جدي تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفساني , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمي و كيفي تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراين , توصيه اكيد ما اين است كه : اولا", اگر ضرورتي ايجاب نمي كند حتي الامكان چنين روابطي با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نا محرم , رفتاري متكبرانه داشته باشند نه رفتاري صميمانه . اينكه در احكام شرعي مي فرمايند در غير ضرورت مثلا" مكروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا" مرد و زن جوان , به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدن ها, غرايز جنسي افراد را تحريك كند و يك الفت و محبت شهواني بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازي براي غوطه ور شدن در انحراف و فساد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا" درون خود را بكاود و باطنش را عميقا" مطالعه كند كه مثلا" صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتي براي او دارد. ثانيا": در صورت ناچاري و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهي منجر نشود, اشكالي ندارد. بنابراين , گفتگو و نگاه هاي متعارف بدون قصد لذت و ريبه , اشكالي ندارد. اما با اين حال , حتي الامكان لازم است در كلاسها به گونه اي باشند كه كمترين اختلاط پديد آيد و در برخورد و گفتگو, هنجارهاي شرعي زير رعايت شود: 1- از گفتگوهاي تحريك كننده پرهيز شود. 2- از نگاه هاي آلوده و شهواني خودداري شود. 3- حجاب شرعي رعايت شود. 4- قصد تلذذ و ريبه در كار نباشد. 5- دو نفر نامحرم در محيط بسته , تنها نمانند. بنابراين , سعي كنيد خود را عادت دهيد كه : 1- در صحبت با نامحرم به او نگاه نكنيد و به هيچ قسمتي از بدن او خيره نشويد و قسمت هاي باز و پوشيده برايتان كاملا" مساوي فرض شوند, اين مسأله را با تكرار و تلقين بايد ادامه دهيد. 2- در همه حال , خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانيد و عفت و حيا را فراموش نكنيد. قرآن در دو جا يعني يکي در سوره مائده آيه 5 و ديگري در سوره نساء آيه 25 زنان و مردان را از داشتن روابط دوستانه با جنس مخالف برحذر داشته است و آن را مورد مذمت قرار داده است. آيه 25 سوره نساء به مردان مي گويد با دختراني که روابط دوستي مخفيانه اي با ديگران داشته اند ازدواج نکنيد... A}«فانکحوهن باذن اهلهن و اتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غير مسافحات و لا متخذات اخدان»{A يعني آنان را با اجازه خانواده هايشان به همسري خود در آوريد و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد [به شرط آنکه] پاکدامن باشند و زناکار و دوست گيران پنهاني نباشند. در آيه 5 سوره مائده نيز به مردان خطاب مي کند و مي فرمايد شما با زنان پاکدامن مسلمان ازدواج کنيد و خود نيز پاکدامن باشيد نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهاني دوست خود بگيريد A}«... ولا متخذي اخدان ...»{A بنابراين يک دختر يا يک پسر مسلمان که هر روز با ياد خدا روز را آغاز مي کند و معتقد به دستورات الهي و قرآن کريم است هرگز اين سخن خداوند را زير پا نخواهد گذاشت، و اين که قرآن يکي از شرايط ازدواج را همين قرار داده است شايد به اين خاطر باشد که هر کدام که قبل از ازدواج چنين تجربياتي داشته باشد و با فرد يا افراد ديگري رابطه دوستي داشته است مطمئنا پس از ازدواج و در روابط عاطفي و نزديک خود با همسرش، آن تجربيات به يادش خواهد آمد ويژگي هاي رفتاري، اخلاقي و شخصيتي دوست جنس مخالف قبل از ازدواج به خاطرش مي آيد و در يک مقايسه بين همسر فعلي و دوست قبلي اش خواهد پرداخت و در برخي موارد به احساس شکست در اين ازدواج يا برتر بودن تجربه قبلي نتيجه گيري کند و اين بزرگترين لطمه اي است که در همان اوايل ازدواج به خود وارد مي کند زيرا همانطور که خوب مي دانيد ازدواج بايد به آرامش بيانجامد و اصلا فلسفه ازدواج هم همين رسيدن به آرامش است که قرآن نيز به آن اشاره مي کند ولي وقتي چنين تجربه اي به چنين مقايسه اي و سپس به چنين سرخوردگي بيانجامد چگونه ازدواج مي تواند آرامش بخش باشد و زن و شوهر (زوجين) به تکميل و رشد همديگر بپردازند و اين آغاز اضطراب است. اضطرابي که در تمام وجود و هستي آنها لانه مي کند و به جاي داشتن يک زندگي مشترک لذت بخش به ياد تجربه اي احساسي و موقت گذشته مي انديشند و افسوس انتخاب فعلي و در نتيجه شالوده زندگي در هم پيچيده مي شود. آنچه ذکر مي شود تحليل ذهني من نويسنده نيست بلکه تجربه بسياري از جوانان است که پس از رسيدن به اين مرحله، به دنبال راه حل مناسب و رهائي از چنين بن بست هائي است که هميشه آنها را مي رنجاند. شما نيز مي توانيد مستقيما دست نوشته هاي چنين دختران و پسراني را مطالعه فرمائي که پس از چنين تجربه هاي تلخي ديگران (ما و شما) را به هوشيار بودن دعوت مي کنند که در همين جا مناسب است يکي دو کتاب که در همين زمينه تدوين شده معرفي شود: 1- دختران، دوستيها و عبرتها؛ محمد کريمي نيا؛ انتشارات روحاني 2- تحليلي تربيتي بر روابط دختر و پسر؛ علي اصغر احمدي؛ انجمن اولياء و مربيان علاوه بر اين چنين دختران و پسراني که به صورت نا مشروع و غير قانوني با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند بسياري از انرژي هاي عاطفي خود را که خداوند به عنوان سرمايه اي بزرگ در وجود آنها به وديعه نهاده تا صرف همسر حقيقي خود و همچنين تربيت فرزندان خود کنند در اين دوران دوست بازي از دست مي دهند و در فرداي زندگي خود نه تنها احساس گناه مي کنند، نمي توانند از نظر عاطفي همسر خود و فرزندان خود را خوب اشباع و ارضاء کنند در نتيجه همواره زندگي آنها از يک کمبود شديد عاطفي که با هيچ چيز ديگر قابل جبران نيست مواجه مي شود و اي کاش مسئله همين جا فيصله پيدا مي کرد. قضيه مهمتر از اينهاست. وقتي يک خانواده از نظر عاطفي دچار مشکل شد نه تنها آرامش واقعي در آن خانواده نيست نسل سالمي نيز از آنها بوجود نخواهد آمد و فرزندان آنها نيز که دچار کمبودهاي عاطفي شده اند بسيار آسيب پذير مي شوند در گير و دار زندگي طعمه شيادهائي مي شوند که همواره در کمين آنها نشسته اند و اين قضيه به نسلهاي بعدي نيز سرايت مي کند بنابراين بايد به اين مسئله خيلي توجه داشته باشيد. و مقام معظم رهبري مي فرمايند: ارتباط و گفتگو با نامحرم در رابطه با مسائل درسي و معمولي چه از طريق عادي و چه از طريق اينترنت اگر حجاب کامل از طرف زن رعايت شود و قصد لذت در کار نبوده و موجب فتنه و فساد نشود اشکال ندارد. V}(ترجمه اجوبه الاستفتائات مقام معظم رهبري، چاپ وزيري، ص 426، س 1183){V
کد سوال : 1268
موضوع : قرآن و حديث>اخلاق و عرفان
پرسش : مي خواستم درمورد ريشه كلمه، وجه نام گذاري، معني و توضيحاتي در مورد دو كلمه ليله الرغائب و ايام البيض آگاه شوم؟
پاسخ : اولين شب جمعه از ماه عظيم رجب را ليله الرغائب گويند که شبي با ارزش و با عظمت است و از دو جهت داراي اهميت است : 1. از اين جهت که اصولاّ شب جمعه ،خود داراي ويژگي و ارزش خاصي است و اعمال عبادي فراواني در آن وارد شده و زمان عبادت و مناجات و عرض حاجات با قاضي الحاجات است 2. ماه رجب اولين ماه از ماه هاي حرام (ماه هاي حرام عبارتند از : رجب،ذي القعده،ذي الحجه،محرم) و ماه خدا و هنگام عبادت و دعا و استغفار است و رحمت الهي در اين ماه در حال ريزش و نزول است به همين جهت اين ماه را رجب الاصب گويند،چون "صب" به معناي ريختن است .پس ليله الرغاب شرافت و ارزش شب جمعه و ماه رجب هر دو را در خود جمع نموده پس ارزشي دو چندان دارد . کلمة "رغائب" جمع "رغيبه" به معناي چيزي که مورد رغبت و ميل است و نيز به معناي عطا و بخشش فراوان مي باشند. بنابر بر معناي اول "ليله الرغائب" يعني شبي که ميل و توجه به عبادت و بندگي در آن فراوان است و بندگان خوب و شايسته خداوند در اين شب تمايل زيادي به رفتن به در خانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خويش دارند. بنابر معناي دوم "ليله الرغاب" يعني شبي که در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با رو آوردن به بارگاه قدس ربوبي و خاکساري در برابر عظمت حق،شايسته دريافت انعام وعطاوبخشش بي کرانه حق مي گردند . "معناي و وجه نامگذاري "ايام البيض":روزهاي 13و14و15 از هر ماه را ايام البيض مي نامند و دربارهْ علت نامگذاري آن دو مطلب گفته شده است: الف: چون شب هاي اين سه روز،دراثر کامل بودن و درخشندگي ماه،روشن و سفيد است،روزهاي اين سه شب را ايام البيض يعني روزهاي سفيد ناميده اند و در واقع يعني روزهايي که شب هايي سفيد و نوراني و درخشان دارد ‌‌[ايام جمع يوم به معناي روز و بيض جمع ابيض به معناي سفيد و درخشان است] ب: در روايتي از پيامبر بزرگوار اسلام (ص) آمده است: وقتي حضرت آدم (ع) دچار آن خطا که ترک اولي بود گرديد،بدنش سياه شد. سپس به دلش الهام گرديد که اين سه روز يعني روزهاي 13و14و15 را روزه بگيرد . هر روز از اين سه روز را که روزه گرفت،يک قسمت از بدنش سفيد گرديد،يعني پس از سه روز تمام بدنش سفيد گشت،به همين علت به اين سه روز،روزهاي سفيد گفته شد. [رجوع کنيد به کتاب: شرح لمعه،شهيد ثاني،کتاب الصوم،روزه هاي مستحب]
کد سوال : 1269
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نظريه حركت جوهري اشيائ ملا صدرا چيست؟
پاسخ : طبق نظر ملاصدرا تمام حركات عرضي، معلول حركات طبايع و جواهر خويش است تا زمانى كه جوهر يك شى درحركت نباشد اعراض آن ممكن نيست حركت كند. اين حركت همچنان كه در طبيعت جريان دارد در انسان نيز موجوداست. اين حركت در طبيعت مادى بدن در جريان است بدين صورت كه جواهر مادى انسان با حركات عرضى آن درحركت است. اين تكامل و حركت طبيعى بدن خارج از اختيار انسان مى‏باشد مثل قواى هاضمه، قلب، عروق... كه اصطلاحا از آن به حركات قسرى ياد مى‏شود. البته ايشان مبدأ حركات طبيعى بدن را نفس انسانى مى‏داند كه بحثىجدا دارد. اما حركت ديگر انسان كه مربوط به كمالات نفسانى است كاملاً در اختيار او قرار دارد كه حركت جوهرى نفس ناميده مى‏شود. نفس انسانى به سبب قواى عقل نظرى در حيطه تفكر و عقل عملى در حيطه عمل تكامل جوهرى پيدا مى‏كند.بدين صورت كه هر آنچه مى‏انديشد و بدان ملتزم مى‏شود و عقيده‏اى كه بدان ايمان دارد طبق نظر ملاصدرا در جوهرنفس انسان تغيير حاصل مى‏شود و هكذا در انديشه‏اى كه موج صدور عمل از او مى‏شود و فعلى را كه به سبب اعتقادى انجام مى‏دهد باز جوهر نفس انسانى است كه در آن تغيير و تحول رخ مى‏دهد و حركتى از او به سوى مرحله‏اى جديد انجام مى‏شود كه از آن به تكامل نفس و حركت جوهرى نفس ياد مى‏شود، پس حركت جوهرى نفس به اختيار خود انسان است بلكه مى‏توان گفت اختيار انسان حركت نفس را جهت مى‏دهد يا او را در راه سعادت و يا در مسير شقاوت مى‏داند و در هر دو حال نفس انسان وارد مرحله جديدى شده و از قوه به فعليتى جديد رسيده و تكاملي كسب كرده، حال اين تكامل يا به سوى سعادت او ختم مى‏شود يا موجب شقاوت او مى‏گردد. لذا ملاصدرا در توجيه تنزل نفس به مراحل پست در عين اين كه او متوجه كمالات عالى است مى‏گويد: انتقال نفس به وجه نزول منافاتى باتوجه نفس به كمالات مافوق ندارد چون كه خروج از قوه به فعل در شيئى از كمالات حيوانى نه تنها منافى شقاوت اخروى نيست بلكه مؤكد او نيز قرار مى‏گيرد، چرا كه طرق آخرت متفاوت است يك راه طريق سعادت و رسيدن به نشئه كرامت و قرب به خدا است و راه ديگر طريق شقاوت و رسيدن به نشئه انتقام و دورى از رضوان خدا است»،V}(اسرارالايات، ص 149).{V نتيجه که از ابحاث گذشته بدست مي آيد, آن است که کل جهان ماده و عالم جسماني يک حقيقت واحد است, که سر تا پا حرکت و سيلان و دگرگوني است. مبدآ اين حرکت قوه صرف است, که هيچ فعليتي جز قوه بودن ندارد (ماده اولي): و منتهايش فعليت محض است که از هر گونه قوه اي منزه مي باشد (تجرد تام) . علامه طباطبايي_قدس سره_ در {نهايه الحکمه}در بيان اين مطلب مي گويد: [ماده اولي, از آنجا که قوه محض است, فاقد هر گونه فعليتي که دارد همان فعليت قوه بودن است. و بنابراين, هر گونه فعليتي که بر ماده اولي درآيد, تابع و پيرو فعليت صورتي است که آن را به پا مي دارد؛ و نيز تميز آن به تميز صورتي است که با آن متحد مي گردد؛ و همچنين تشخيص به تشخص آن صورت بوده, و در وحدت و کثرت خود تابع آن صورت مي باشد. آري ماده في نفسه از يک وحدت ابهامي, نظير وحدت ماهيت جنسي برخوردار است. [يعني يک نوع وحدت که مي تواند امور متکثري را در بر گيرد؛ همانگونه که ماهيت حيوان مثلا, در عين حال که يک ماهيت واحد است, و وحدت جنسي دارد, انواع گوناگوني را دربر مي گيرد.] و چون همين ماده اولي موضوع حرکت جوهري عمومي عالم راتشکيل مي دهد, پس سراسر عالم ماده [با همه جواهر و اعراضي که در آن است], يک حقيقت واحد و گذرا خواهد بود که از مرحله قوه محض به سوي فعليتي که هيچ قوه اي ندارد, در حرکت مي باشد. چنان که از بيان فوق بدست مي آيد, تکيه مولف_قدس سره_ در اثبات وحدت حرکت عالم,بر وحدت موضوع آن, يعني ماده اولي است . براي مطالعه دقيق تر و آشنايي بيشتر به صفحات 161 - 188 شرح بدايه الحکمه آقاي شيرواني مراجعه فرمائيد.
کد سوال : 1270
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چراتعداد الگوههاي اعتقادي و عملي در فرايند اسلامي شدن دانشگاهها اندك هست؟
پاسخ : آنچه كه از دانشگاه در نظام اسلامي انتظار مي رود و مطلوب مي باشد اينست كه دانشگاه اسلامي باشد. و اين قيد اسلامي بودن آن با توجه به نقش و جايگاه و كاركردهاي مهم دانشگاه در جامعه بسيار با اهميت و قابل توجه همه مسئولين از امام راحل گرفته تا مقام معظم رهبري و ساير مسئولين فرهنگي بوده و مي باشد. زيرا دانشگاه نقطه اساسي هر جامعه و كشور است . اگر دانشگاه اصلاح شود, آينده آن جامعه اصلاح خواهد شد. و اگر خداي نكرده دانشگاه پرورشگاه متخصصان مسلمان و متعهد نباشد, دانشگاه مطلوب انقلاب نبوده و موجب عدم توسعه و پيشرفت و به فساد و تباهي كشاندن جامعه و وابستگي و استيلاي استعمارگران خواهد بود. بر اين اساس دانشگاه مطلوب انقلاب با دو شاخص علم و ايمان سنجيده و مشخص مي شود. رهبر معظم انقلاب مي فرمايند: »در دانشگاه اسلامي , علم با دين , تلاشگري با اخلاق و تضارب افكار با سعه صدر و تنوع رشته ها با وحدت هدف و كار سياسي با سلامت نفس , تعمق و ژرف نگري با سرعت عمل و خلاصه دنيا با آخرت همراه است « (روزنامه رسالت , 5/7/1375) يا در جاي ديگر مي فرمايند »از شاخصه هاي اسلامي شدن دانشگاه ها, علمي شدن آنها است , عميق شدن خود باور بودن و اتكا به نفس داشتن دانشجو و استاد, از جمله نكات بارز دانشگاه اسلامي است , در دانشگاه اسلامي تدين و دين باوري وجه غالب است و در آن ايستادگي بر روي اصول , تسليم ناپذيري در برابر دشمن و عزم و اراده در برابر تهاجم فرهنگي به زير بناي مستحكم فكري است . دانشگاه اسلامي شكوفا و پر نشاط است و در آن علم و عالم عزيز و باكرامتند, دانشجو به قصد قربت درس مي خواند و مظاهر فسق و فساد در آن وجود ندارد. بنابراين لازمه علمي شدن دانشگاه ها اسلامي شدن آنهاست , (روزنامه جمهوري , 7/12/1376) بنابراين دانشگاه مطلوب بايد اين چنين محلي باشد. اما آيا در عمل اين ايده آلها و ارزشها تحقق يافته است ؟ متأسفانه عليرغم تلاش ها برنامه ريزي ها و مجاهدت هايي كه توسط مراكز و نهادها و مسوئولين مربوطه و عناصر خدوم و فداكار در اين زمينه صورت گرفته و دستاوردهاي بسيار مثبت و ارزنده اي كه به همراه داشته , هنوز تا رسيدن و دستيابي به آن هدف و جايگاه مطلوب راه طولاني مانده است . رهبر معظم انقلاب در اين زمينه مي فرمايد: »دانشگاه هنوز اسلامي نشده است ... اين نمي شود مگر با يك تحول عميق , بنيادي , دل سوزانه , بلند مدت , برنامه ريزي شده و همه جانبه «, (فصلنامه فرهنگي , شماره 21, بهار 1375, ص 174) البته هر چند بررسي عوامل جلوگيري و ممانعت از اسلامي كردن دانشگاهها, بحثي مفصل و خارج از موضوع ما مي باشد ولي بصورت اختصار بايد گفت كه : بدليل اهميت و جايگاه دانشگاه در پيروزي انقلاب و آينده انقلاب : دشمنان داخلي و خارجي نظام اسلامي از اين موضوع مهم غفلت نداشته و با تمام توان سعي در جلوگيري از اسلامي شدن دانشگاه و دانشجويان از طرق و روش هاي گوناگون داشته و دارند. البته عوامل متعدد ديگري از قبيل عوامل تاريخي , نواقص و نارسائيهاي نظام آموزشي , عدم تحقق كامل وحدت حوزه و دانشگاه , تهاجم فرهنگي و... در اين امر موثر مي باشند. در اين ميان آنچه که به نظر مي رسد در اين فرآيند نقش اساسي داشته و دارد، عدم اجماع فکري ميان مسئولين اجرايي کشور با مسئولين و دست اندرکاران دانشگاههاست. که متاسفانه بخشهايي از اين مجموعه کلان يا اصلا به اسلامي شدن دانشگاهها معتقد نبوده و يا اينکه درک درستي از ضرورت اين موضوع ندارند. نتيجه طبيعي اين مسآله، ناکارآمدي و عدم موفقيت نظام اسلامي در اسلامي کردن دانشگاههاست. مسلما تا زماني که تمامي مجموعه تاثير گذار بر دانشگاهها از مسئولين عالي رتبه گرفته تا هيئت هاي علمي دانشگاهها، به اسلامي کردن دانشگاهها نيانديشند و براي آن ارزش قائل نشوند، توفيق کامل حاصل نمي شود. بنابراين اولين قدم هماهنگي کامل و اجماع فکري و حدت نظر تمامي مسئولان و دست اندرکاران دانشگاهها است که در صورت تحقق اين مساله قطعا مي توانيم جهش عظيمي در مساله اسلامي شدن دانشگاهها داشته باشيم ، البته مسأله برنامه ريزي و يافتن الگوهاي مناسب و مفيد نيز به عنوان گام بعدي اقدام ضروري و مهم است که بايد توسط کارشناسان متعهد و متخصص صورت پذيرد. که اميد مي رود با توجه به به منابع عظيم اسلامي و تجارب و نظرات ساير انديشمندان، اين مرحله نيز با موفقيت کامل انجام شود. در آخر ذکر اين نکته هم لازم است که با همه اين مشكلات, بحمد لله دانشگاه و دانشجويان ما چه نسبت به قبل از انقلاب و چه در مقايسه با ساير كشورهاي ديگر از وضعيت بسيار بهتري برخوردار بوده و دانشگاههاي ما پر است از جوانان متعهد و انقلابي و پاي بند به اصول و ارزشهاي اسلامي و اساتيد متعهد و متخصص كه غير قابل انكار مي باشد.