کد سوال : 1251
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : من يک پاکستاني هستم و شيعه. فارسي نوشتن زياد بلد نيستم. لطفا از اشتباهات من در نوشتن بگذاريد. سوال من اينه. آيا کمک خواستن از اولياء خدا (مثل يا علي و يا ابوالفضل گفتن) درست هست يا نه و سندش در قرآن و اقوال معصومين عليهم السلام چيه؟ آيا اين هم به نوعي دعا کردن نيست؟
پاسخ : نخست بايد دانست كه دعا و مناجات مستقيم ما با خداوند منافات ندارد كه امامان(ع) نيز واسطه فيض باشند، هم چنان كه وقتي ما به طور مستقيم دعا مي كنيم و از خدا مي خواهيم كه باران ببارد، اما خداوند از طريق ابرها باران را بر ما نازل مي كند، بنابراين اگر از نظر فلسفي و معرفتي ثابت شود كه پيامبر و امام واسطه فيض هستند و حلقه وصل ميان واجب و ممكن مي باشند اگر چه ما به طور مستقيم هم از خدا بخواهيم ولي خداوند با واسطه آنان فيض را بر ما نازل مي كند.
بايد توجه داشت كه مسأله شفاعت و مسأله توسل دو مطلب مستقل هستند شفاعت يكى از معارف با تعريف و شرايط خاص خود و توسل نيز يكى ديگر از معارف است ظاهرا آنچه در اين سؤال مورد نظر شماست مسأله توسل به اولياى الهى است. به همين جهت ما ابتدا به توضيحى پيرامون توسل و سپس پيرامون شفاعت مىپردازيم.
T}الف) توسل در لغت؛{T
به معناى تمسك جستن به وسيلهاى براى نيل به مقصود است. از آن جا كه خداوند، جهان هستى را بر اساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فيض خود را تنها از طريق مجارى و اسباب اعطا مىكند «أبى الله ان يجرى الاشياء الاّ بالاسباب» V}(بحارالانوار، ج 2، ص 90){V.
انسان براى رسيدن به مقصود خويش، بايد به اسباب و وسايط متوسّل شود؛ مثلاً اگر بخواهد زمين خشك و بايرى راتبديل به مزرعهاى سر سبز و يا باغى آباد كند، بايد زمين را شخم بزند، نهال يا دانه و بذر درون زمين بكارد، به موقع كود و آب بدهد، به اندازه لازم سم پاشى كند و... اگر مىخواهد به طبقه دوم يا سوم يك ساختمان برسد، بايد از پلههاى آن بالا رود، يا سوار آسانسوز يا پله برقى شود وهمينطور در ساير كارهاى روزمره زندگى، انسان به اسباب و وسايل براى رسيدن به مقصود خود تمسّك و توسّل مىجويد. بر اين اساس، توسّل لازمه زندگى انسان در جهان هستى است؛ جهانى كه بر آن قانون اسباب و مسببات حكم فرما است.
بنابراين، خداوند كه هستى عالم از او است و ادامه هستى و هر حركت و تغييرى وابسته به او و ناشى از فيض او است، خود براى اعطاى فيض خويش، مجارى و اسبابى را قرار داده است. بر همين اساس، خداوند امورى را به عنوان اسباب و وسايل در جهت تقرب ونزديكى به درگاه خويش و برآمدن حاجات، قرار داده است و ما را به توسل به آن امور، امر كرده است: A}«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله؛{A؛ اى مؤمنان پرواى الهىداشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد» V}(مائده / 35){V.
با توجه به اطلاق كلمه «وسيله» آيه شريفه، اين كلمه معنايى وسيع و گسترده دارد و شامل هر آنچه كه صلاحيت نزديك كردن انسان به پيشگاه خداوند را دارد، مىشود. همچنان كه نماز و روزه، احسان به يتيم، دستگيرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و... وسيله تقرب به خداوند هستند؛ استمداد به ارواح مطهر پيامبران و اولياى الهى و درخواست دعا از آنان نيز وسيله تقرب به خداوند است كه در روايات و سيره معصومين بر آن تأكيد شده است. پيامبر اكرم به شخصى نيازمند كه - به ايشان مراجعه كرده بود - شيوه توسل را ياد مىدهد: «اللهم انى اسألك و اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمه...» V}(سنن ابن ماجه، ج 1، ص441؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138؛ الجامع الصغير سيوطى، ص 59){V.
و روايات بسيار زيادى كه در اين زمينه وارد شده است. بنابراين، حقيقت توسّل به اولياى الهى، تمسّك به اسباب و وسايل قرب به خداوند است.تمسك به اولياى الهى، به معناى اعتقاد به استقلال آنان از خداوند، در تأثير گذارى و برآمدن حاجات نيست؛ بلكه توسّل به اولياى الهى، همراه با اين اعتقاد است كه تنها خداوند است كه مستقل از غير و بى نياز از غير، در عالم هستى تأثير مىگذارد. و غير از او، تأثيرگذارى همه اسباب و وسايل تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متكى به آن خواهد بود.
با توجه به حقيقت توسّل ضرورت آن آشكار مىشود، زيرا عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار است و تمسك به اسباب و وسايل، براى نيل به مقصود و تحصيل كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است و خداوند نيز انسان را در جهت كسب كمالات معنوىو قرب به درگاه خويش، امر به تمسك به وسايل، يعنى، امر به توسل كرده است.
در اين راستا، علاوه بر اعمال صالح و نيك مثل انفاق به مستمندان خدمت به خلق خدا، برآوردن نيازهاى همنوعان و عباداتى همچون نماز و روزه - كه مورد رضايت خداوند و به منظور تقرب به درگاه الهى تشريع شده است - مىتوان به انسانهاى پاك و معصوم و وارستهاىكه مرضى خداوند و از مقربان درگاه الهىاند، (همچون انبياى الهى و به ويژه پيامبر خاتم و ائمه معصومين(ع« توسّل جست. در حقيقت توسل به اولياى الهى، به معناى واسطه (و سبب) قرار دادن آن انسانهاى پاك و مقرب درگاه الهى و طلب دعاى خير آنان در حق متوسلان است.
هر انساني مستقيما مي تواند با خداوند ارتباط برقرار کند و طلب فيض کند ولي براي اين که قطعا از فيوضات الهي بهره مند گردد و درخواست او برآورده گردد به اولياي الهي متوسل مي شود تا به واسطه مستجاب بودن دعاي اولياي الهي، او به حاجت خود برسد چنان که فرزندان يعقوب(ع) از پدر درخواست کردند که به درگاه خداوند براي آنان طلب آمرزش کنند و حضرت يعقوب(ع) آنان را از چنين کاري باز نداشت و به آنان نگفت که خود به طور مستقيم به درگاه خداوند دعا کنيد. بلکه به آنان وعده داد که از درگاه خداوند بر آنان طلب آمرزش خواهد کرد: A}«قال سوف استغفر لکم ربي انه هو الغفور الرحيم»{A (توبه ، آيه 80).
گفتنى است علت اين كه خداوند به پيامبران و اولياى الهى، چنين نقشى را داده تا مردم به آنان به عنوان واسطه و سبب بنگرند، اين است كه اولا خداوند، با اين كار، اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار مي دهد تا در عمل، مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از آنان، به طريق هدايت و سعادت دست يابند. ثانيا از آن جا كه اولياى الهى، انسانهايى مثل خود ما هستند، خيلى زود و راحت مىتوانيم با آنان رابطه عاطفى و نزديك برقرار مىكنيم و همين ارتباط سريع، ما را به اين اسوهها نزديك مىكند و ما را در معرض هدايت آنان قرارمىدهد.
T}ب ) معناى لغوى شفاعت؛{T
شفاعت از ماده «شفع» به معناى «زوج» در مقابل ماده «وتر» به معناى «فرد» گرفته شده است و به معناى اين است كه شخصى در كنار شخص ديگر قرار گيرد و با وساطت خود، او را در رسيدن به خواسته و حاجتش يارى دهد. شفاعت در محاورات عرفى و گفتگوى روزمره مردم غالبا به معناى وساطت و در خواست شخص آبرومندى از بزرگى براى عفو مجرمى يا ترفيع درجه و پاداش خدمتگزارى، به كار مىرود.
در حقيقت شخصى كه متوسل به شفيع مىشود، نيروى خود را به تنهايى كافى نمىبيند، به اين جهت نيروى خود را با نيروى شفيع ضميمه مىكند و در نتيجه آن را مضاعف نموده تا به آنچه مىخواهد نايل شود.
T}معناى اصطلاحى شفاعت؛{T
شفاعت عبارت است از وساطت يك مخلوق ميان خداوند و مخلوقى ديگر. چه در دنيا و چه در آخرت؛ چه وساطت در رسانيدن خير و چه وساطت در دفع شر و ضرر.
يكى از مظاهر رحمت واسعه خداوند، مغفرت و آمرزش است. مغفرت و آمرزش الهى مانند هر رحمت ديگر خداوند از طريق مجارى خاص و براساس قانون و نظام اسباب و مسببات به بندگان مىرسد.
به عنوان مثال، همانگونه كه رحمت هدايت الهى، از طريق وسائط به مردم مىرسد و انبياء و وحى و كتب آسمانى كه براى هدايت مردم فرستاده شدهاند، وسائط هدايت و واسطه خروج از ظلمات به نور هستند؛ رحمتِ مغفرت و آمرزش الهى نيز از طريق مجارى خاصى به مردممىرسد. يعنى فيض مغفرت الهى نيز از قانون و نظام اسباب و مسببات مستثنى نيست و از طريق اسباب و وسائط به بندگان مىرسد. شفاعت در مغفرت، عبارت است از «وساطت در رسيدن مغفرت و آمرزش الهى به بندگان گنهكار». بنابراين حقيقت شفاعت، رسيدن فيض مغفرت وآمرزش الهى از طريق مجارى و اسباب آن، به بندگان است.
به تعبير استاد شهيد مطهرى: شفاعت، در حقيقت همان مغفرت الهى است كه وقتى به خداوند كه منبع و صاحب خيرها و رحمتهاست نسبت داده مىشود، با نام «مغفرت» خوانده مىشود و هنگامى كه به وسائط و مجارى رحمت منسوب مىگردد، نام «شفاعت» به خودمىگيرد، V}(مجموعه آثار، ج 1، ص 259){V. بنابراين در شفاعت، شفيع ميان خداوند و بنده گنهكار واسطه مىشود و سبب مىشود كه آمرزش و مغفرت الهى شامل حال انسان گنهكار بشود.
ممكن است اين شفاعت در دنيا باشد و در همين دنيا مغفرت الهى شامل حال گنهكار گردد مانند شفاعت توبه، و ممكن است در آخرت و روز رستاخيز باشد مانند شفاعت اولياى الهى براى گنهكاران در روز قيامت.
T}شرايط شفاعت:{T
شفاعت اولياى الهى در روز قيامت براى گنهكاران و واسطه شدن آنان در رساندن رحمت، مغفرت و آمرزش الهى، بدون حساب نيست، بلكه اين كه كسانى مورد شفاعت قرار گيرند، متوقف بر شرايطى است كه در آيات و روايات بيان شده است.
1- رضايت خداوند: همانگونه كه در تبيين شفاعت گذشت، شفاعت از سوى خداوند آغاز مىشود. شفاعت، فيض مغفرت الهى است كه مانند تمام فيوضات از جانب خدا اعطا مىشود و شفيعان اسباب و وسائط و مجارى اين فيض هستند. فياض و اعطا كننده اين رحمت خداوند است. به همين جهت در آيات و روايات شرط اصلى و اساسى شفاعت اين است كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد. شفيعان كسانى هستند كه خداوند آنان را براى اين امر پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است A}«يومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضى له قولا؛{A در آن روز شفاعت سودى ندارد مگر كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او رابپسندد»V}(طه، آيه 109){V.
شفاعت شوندگان نيز كسانى هستند كه مورد رضايت و پسند خداوند باشند A}«ولا يشفعون الا لمن ارتضى؛{A (شفيعان) شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه موردرضايت و پسند خداوند باشد» V}(انبياء، آيه 28){V. يعنى شفاعت شفيعان در حق كسى مؤثر واقع مىشود كه به مقام ارتضاى الهى نايل آمده باشد. يعنى هم اصل شفاعت از سوى خداوند و اعطاى اوست و هم شفيعان راخداوند براى اين مقام تعيين كرده و هم شفاعت شوندگان كسانى هستند كه خداوند مىخواهد.
2- گنهكارانى مورد شفاعت قرار مىگيرند كه گناهان آنان، اصل ايمانشان را به خطر نيفكنده باشد. به همين جهت در منابع دينى آمده است كه كافر و مشرك در روز قيامت شفاعت نمىشوند و شفاعت شفاعتكنندگان به حال آنان سودى نخواهد داشت و از کسي شفاعت مي کنند که ستون هاي دين او سالم باشد.
گفتني است اهل سنت نيز توسل به بزرگان را حتي اگر پيامبر و امام نباشد، جايز مي دانند چنان كه در كتب و مدارك معتبر اهل سنت آمده، كه هرگاه قحطى و خشكسالى پيش مىآمد، عمر از طريق توسل به عباس عموى پيامبر، طلب باران مىكرد و مىگفت: «هذا واللَّه الوسيله الى اللَّه و المكان منه؛ به خدا سوگند، عباس وسيله به درگاه الهى و داراى قرب و منزلت نزد اوست». «اللهم انّا نتوسّل اليك بعمّ نبيّنا فاسقنا؛ خدايا ما به وسيله عموى پيغمبرمان به تو روى مىآوريم، پس سيرابمان كن» (اسدالغابة، ج 3، ص 165). و يا مىگفت: «اللهم انّا نستسقيك بعمّ نبيّك و نستشفع اليك بشيبه»؛ (شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج 7، ص 274 و صحيح بخارى، ج 2، ص 16 و ج 4، ص 209؛ صحيح ابن خزيمه، ج 2، ص 338 و صحيح ابن جبان، ج 7، ص 111.) «خدايا ما به وسيله عموى پيامبرت از تو باران مىخواهيم و روى سفيد او را به درگاه تو شفيع مىآوريم».
برخي از اهل سنت تنها توسل به اولياي الهي در حال حيات را قبول دارند اما شيعيان و بسياري از اهل سنت توسل به اولياي گذشته را نيز جايز مي دانند. چنان كه انس بن مالك مىگويد: روزى كه فاطمه بنت اسد فوت كرد، پيامبر دستور دادند قبرى را حفر كنند، آنگاه خود حضرت وارد قبر شد، و در آن خوابيد و چنين دعا كرد: «اللهم اغفر لامّى فاطمة بنت اسد، و وسّع عليها مدخلها، بحق نبيّك و الانبياء الذين من قبلى؛ خدايا مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز، و جايگاه او را وسعت بخش، به حق پيامبرت و پيامبران قبل از من». (وفاء الوفاء سمهودى، ج 3، ص 898؛ كنزالعمال، ج 12، ص 148، ح 34425 و المعجم الكبير، ج 24، ص 352).
کد سوال : 1252
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : من از افراد مطلع شنيده ام كه بعضي يا فرقه اي از اهل سنت يك يا چند ايه از ايات قران كريم را قبول ندارند يعني مي گويند كه شيعه ها خود آنها را وارد قرآن كرده اند (يعني تحريف قرآن) لطفا ابتدا درستي اين مطلب را با بله يا خير جواب دهيد سپس يك توضيح قانع كننده و مستدل بدهيد؟
پاسخ : درباره قرآن موجود همه اهل سنت و شيعيان اتفاق نظر دارند. اما برخي از اهل سنت و برخي از شيعيان معتقدند که آيات فراوان ديگري قرآن داشته که اکنون از آن حذف شده چنان که حتي در صحيح بخاري از خليفه دوم نقل کرده که آيات فراواني از قرآن حذف شده است اما واقعيت اين است که هر دو گروه اشتباه مي کنند و بنابر تحقيق آيات قرآن بدون کاستي و فزوني همين است که الان موجود است.
براي اثبات مصونيت قرآن کريم از تحريف ادله متعددي که از زواياي گوناگون اين مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بيان مي کنيم و تفصيل آن را به کتبي که در اين زمينه تأليف شده واگذار مي کنيم:
T} الف) شواهد تاريخي:{T
1- دستورها و توصيه ها و اهتمام ويژه پيامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کريم که سبب توجه و عنايت خاص مسلمانان به اين امر به عنوان يکي از وظايف مهم ديني گرديد.
2- علاقه زايدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کريم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساي آن، در کنار توصيه هاي نبي اکرم، عامل مضاعفي در انس هر چه بيشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن مي گرديد.
3- با توجه به مبارزه طلبي قرآن مبني بر اين که اگر قادريد «يک آيه مثل آيات قرآن بياوريد» اگر دست جعل و تحريف در قرآن راه پيدا مي کرد به عنوان دستاويز کافران چه از اهل کتاب (يهود و نصارا) و چه غير آنان مورد تمسک قرار مي گرفت و به تواتر تاريخي نقل مي شد. چون انگيزه براي نقل آن قوي بود و مي توانست مهم ترين دستاويز عليه اسلام باشد.
4- حساسيت ويژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغيير در قرآن کريم. با توجه به توصيه هاي پيامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کريم و با توجه به مقدس و احترام ويژه اي که براي قرآن کريم به عنوان منبع و مرجع اصلي و قانون مدون براي تمام شؤون حيات فردي و اجتماعي خويش قائل بودند براساس شواهد تاريخي مسلمانان حساسيت ويژه اي نسبت به حفظ و صيانت قرآن از هرگونه تغييري از خود نشان مي دادند. به گونه اي که حتي نسبت به حذف يک «واو» از قرآن کريم شديدترين عکس العمل ها را نشان مي دادند و شمشير را از نيام بيرون مي کشيدند V}(همچنان که در مورد واو «والذين يکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث في التاريخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - الميزان، ج 9، ص 256){V
5- اگر به هر شکل دست جعل و تحريف به قرآن راه مي يافت به تواتر نقل مي شد. زيرا انگيزه براي نقل آن قوي بود. چرا که مي توانست به عنوان مهم ترين دستاويز کفار اعم از اهل کتاب (يهود و نصارا) و غير آنان، عليه اسلام به کار گرفته شود. به ويژه تحريف به زياد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدي و مبارزه طلبي قرآن و اين که اگر مي توانيد يک آيه مانند قرآن بياوريد، در دوراني که عرب از سخنوران و شاعراني در اوج فصاحت و بلاغت بهره مي برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخي دهد و هرگونه تلاشي در اين زمينه شکست خورد. چرا که آيات قرآن از نظر بلندي و اوج محتوايي و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگين، آن چنان بود که هيچ سخني توان برابري با آن را نمي توانست داشته باشد و همچنان اين گونه است به طوري که به آساني کلام بزرگان دين چون امير بيان علي(ع) نيز از آيات قرآني متمايز وجه است.
6- در هيچ مقطعي از تاريخ، قرآن مفقود نشده است و همچنين هيچ گاه کساني به جاي قرآن رايج، ادعاي وجود قرآني ديگر به عنوان قرآن اصلي، نکرده اند و يا هيچ گاه نزاعي و دعوايي بر سر تغيير، حذف يا زيادت آيات قرآن در ميان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه هاي فراواني که در بين مسلمانان پيدا شده با همه اختلافاتي که با يکديگر دارند هيچ کدام بر سر قرآن کريم و اين که اين قرآن، قرآن نازل شده بر پيامبر اکرم است کوچک ترين اختلافي ندراند. بلکه همواره در تمام استدلال هاي خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلي استدلال مي کرده اند.
و در طول تاريخ، بالاتفاق سينه به سينه و نسل به نسل قرآن رايج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترين تغيير و تحريفي صورت مي گرفت. با توجه به اهتمام مسلمين به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونريزي مي گرديد و به تبع اگر هر يک از امور فوق رخ مي داد با توجه به انگيزه کفار و اين که مي توانست دستاويز خوبي براي آنان باشد، آن را نقل مي کردند. در حالي که هيچ يک از امور فوق حتي توسط مشرکين و کفار و يهود و نصارا نقل نشده است.
7- کتابت قرآن در زمان حيات رسول گرامي اسلام. يکي از عواملي که موجب حفظ و مصونيت قرآن کريم از تحريف شد، اين بود که با اهتمام نبي اکرم، عين الفاظ وحي در زمان خود حضرت نوشته شد V} (القرآن و دعاوي التحريف، رسول جعفريان، فصل سوم، ص 29){V
کتابت قرآن کريم در زمان نبي اکرم از عوامل مهم و اساسي بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجيل دستخوش تحريف شود. درست برخلاف انجيل که به گفته خود مسيحيان مجموعه مکتوباتي است که سال ها پس از حضرت عيسي، توسط شاگردان وي نوشته شده است V}(کلام مسيحي، توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقي، ص 26){V
به علاوه مؤلفين انجيل نيز، عين کلام وحي را ننوشته اند. بلکه با محدوديت هاي زباني خود و با نگارش مخصوص خود چيزهايي را که به ذهنشان خطور مي کرده، نوشته اند V}(همان) {V
T} ب ) بررسي محتوايي:{T
يکي از راه هاي شناخت اين که آيا کتاب الهي دستخوش دگرگوني و تحريف گرديده يا نگرديده است بررسي محتوايي آن است. يکي از دلايلي که انديشوران آن را به عنوان محکم ترين ادله بر عدم تحريف قرآن دانسته اند، مضامين عاليه و مستحکم و عميق با بياني در اوج فصاحت و بلاغت است که خود قرآن هم بر همين اساس تحدي و مبارزه طلبي کرده است. قرآن از مباحث دقيق و معارف بلند توحيدي گرفته تا ساير آموزه هاي آن، همگي از انسجام استحکام و دقت و ظرافت و عمق و ژرف نگري خاصي برخوردار است. توحيدي که در قرآن تبيين شده با خداشناسي تورات و انجيل قابل مقايسه نيست. خداي تورات با يعقوب کشتي مي گيرد، پيامبر تورات و انجيل مرتکب افعال زشت مي شود و...
T} ج ) تواتر قرآن:{T
يکي از اموري که موجب قطع و يقين است تواتر در نقل است. يکي از ادله اي که براي عدم وقوع تحريف در قرآن اقامه مي شود نقل قرآن کريم به صورت متواتر در تمام اعصار در طول چهارده قرن تا به امروز است.
T} د ) دليل عقلي:{T
اين دليل از دو مقدمه تشکيل شده است. مقدمه اول: خداوند، قرآن را براي هدايت بشر فرستاده است. مقدمه دوم: با توجه به خاتميت دين و پيامبر اسلام، اگر قرآن تحريف شود، پيامبر ديگري که راه صحيح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد. بدون آن که در اين گمراهي تقصيري متوجه آنان باشد. بلکه اين گمراهي مستند به عدم حفظ قرآن از سوي خداوند خواهد بود و اين نقض غرض و مخالف با حکمت الهي است.
حکمت الهي اقتضا مي کند خداي تعالي کاري انجام دهد که بندگانش را به طاعت نزديک و از معصيت دور سازد. ديني که پايان بخش اديان آسماني و جاويدان است مي بايست بنياد و پايه هاي آن چنان محکم و استوار باشد که طوفان حوادث روزگار آن را نلرزاند. بر اين اساس، خداوند ضمانت نموده تا قرآن را همواره از تحريف مصون و محفوظ نگه دارد. A} «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون{A V} (حجر، آيه 9){V
کد سوال : 1253
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دارم خراب مي شوم از اينترنت منزل بد استفاده مي كنم گناهم تداوم يافته خواهش مي كنم كمكم كنيد اين جوري نبودم اينترنت داره خرابم مي كنه جوابم را زودتر بديد تو دانشگاه جوابش را مي بينم ؟
پاسخ : برادر گرامي! توجه شما به اشتباه و خلافي كه مرتكب مي شويد و احساس ناراحتي و شرمندگي بعد از آن نشانه بيداري وجدان و انفعال و تأثر شما از انجام گناه است. خود بيداري و توجه به زشتي عمل و ملامت كردن نفس خود در واقع پيمودن نيمي از راه اصلاح نفس و دوري از گناهان است. براي مقابله با اين ناهنجاري راه هاي زير توصيه مي شود:
1- مسايل جنسي برخلاف ساير نيازها، اگر زمينه تحريك آن فراهم نگردد، كمتر مزاحمت ايجاد مي كند، بنابراين بايد زمينه تحريكات جنسي را به هر صورت كه باشد از بين برده و يا به حداقل برسانيد.
2- به محض راه يافتن فكر گناه، فورا آن را از تابلو انديشه و فكر خود دور سازيد و با ذكر خداوند و يادآوري حضور او و استمداد از ذكر شريف «لا حول ولا قوه الا بالله» انديشه گناه را از ذهن بزداييد و فورا استغفار و طلب آمرزش كنيد.
3- دوري از اين ناهنجاري روحي، امري تدريجي است و هر گام دور شدن از آن، يك پله بالا رفتن از نردبان موفقيت است.
4- در عواقب بد گناه فكر كنيد و در اين رابطه كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب شيرازي را مطالعه نماييد.
5- تصميم بگيريد اين عمل تكرار نشود به اين صورت كه بر روي كاغذي بنويسيد: «من مي توانم، من موفق مي شوم، ديگر بس است» و اين نوشته را هميشه با خود داشته باشيد و در وقت انجام گناه آن را به ياد آوريد و به مضمون آن پاي بند باشيد.
6- امير مؤمنان(ع) در يكي از كلمات قصار نهج البلاغه مي فرمايد: «من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته؛ هر كس نفسش در نزدش عزيز و گرامي باشد، شهوت ها در نظرش خوار و پست مي گردد» تفكر در ارزش والاي انسان و گوهر ارزنده جان و حقيقت او و بهاي او كه لقاي خداوند و قرب به اوست و توجه به هدف آفرينش و قله اوج مقام انساني، گناهان را در نزد انسان بي مقدار و حقير مي نمايد.
7- براي مدتي اگر ضرورتي ندارد از اينترنت فاصله بگيريد و يا در حضور برخي دوستانتان از آن استفاده كنيد تا وقتي كه حال شما عادي گردد و كنترل بر اراده و خواست خود پيدا نماييد.
8- برنامه منظم مطالعاتي براي خود قرار دهيد و سعي كنيد فرصت هاي خود را با مطالعه و تفكر مناسب پر كنيد. همواره خودر ا نصيحت كنيد و بر نفس خويش بانگ زنيد: «اي بيچاره! تا كي گرفتار هواي نفس باشي و سرمايه گران مايه عمر را تباه سازي و به معصيت رب الارباب بپردازي؟
چرا براي اندك لذتي خيالي و موهوم و پوچ و گذرا، خود را گرفتار عذاب ابدي سازي و تيشه بر ريشه سعادت جاودانگي خود بزني؟ اگر لحظه اي ديگر فرشته مرگ در رسد و جانت به حلقوم برسد، با چه وضعي به ديار برزخ رهسپار مي گردي؟ نه! نه! هرگز من سعادت ابدي خويش را با لذتي آني و بي ارزش عوض نمي كنم، من بايد عزمي قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداي سبحان و رحيم و مهربان كه با اين همه گناه باز لطف و عنايت خود را از من دريغ نداشته با او پيمان ببندم و سر بر آستان بندگي او مي ستايم تا با كمك او زنجير شيطان نفس را بگسلم و بنده خالص و پاك او باشم.
براي اين که در اين کار عزم و اراده خود را قوي کنيد راه كارهاي زير پيشنهاد مي شود.
1. بهتر است كمي در باره آثار زيانبار دنيوي و خصوصا اخروي پيروي از شهوات مطالعه و فكر كنيد و سعي كنيد عذاب هايي را كه خداوند به گناهكاران وعده كرده است در نظر آوريد تا بدينوسيله باورهاي مذهبي شما تقويت شود و دست برداشتن از عادت هاي گذشته براي شما آسان مي گردد.
2. از تمام چيزهايي كه به نوعي غريزه جنسي او را تحريك مي كند مانند خوردن بيش از حد غذاهاي پروتئيني مثل گوشت ، خرما، عسل، تخم مرغ، فلفل، پياز و غيره پرهيز كند، همچنين از گوش دادن به موسيقي ها و اشعار عاشقانه يا صحبت كرن و فكر كردن در امور جنسي و بطور كلي هر چيز كه در او احساسات شهوي را تقويت مي كند بپرهيزد.
3. به تنهايي و بي تحركي ، روي نياورد و در عوض به ورزش و تفريحات سالم بپردازد و از اين طريق انرژي هاي خود را تخليه كند.
4. از شركت در مجالس مختلط و ايجاد رابطه با جنس مخالف ، هر چند ظاهري سالم داشته باشد، جدا بپرهيزد زيرا طبق روايات اسلامي نگاه و صحبت با نامحرم تيري مسموم و شيطاني است كه آدمي را به انحراف مي كشاند.
5. در جلسات دعا و مناجات و مراسم مذهبي شركت فعال داشته باشد و نيز براي خود يك برنامه منظم مذهبي مثل زيارت عاشورا ترتيب دهد تا ضمن تقويت احساسات مذهبي خود، از نيروي ايمان و امداد غيبي پروردگار در مهار نفس اماره برخوردار شود.
6. از مراوده و ارتباط با افراد لاابالي و بي بند و بار بپرهيزد و در عوض با افراد مؤمن و ارزشي رابطه دوستي برقرار كنيد.
7. اسباب و وسايل ازدواج خود را فراهم كند و اگر هم از نظر اقتصادي توان تشكيل خانواده به صورت مستقل را ندارد، سعي كند با مشورت و توافق خانواده همسري مناسب براي خود انتخاب كند و با اجراي عقد شرعي به صورت نامزدي رابطه اي سالم و عاشقانه با او داشته باشد.
کد سوال : 1254
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تکليف افرادي مثل شهيد شيخ ياسين و شهيد دکتر عبدالعزيز رنتيسي چيست؟ برادراني که جان خود را براي اسلام مي دهند ولي اهل تسنن هستند؟
پاسخ : همه ما انسان ها يك بار به دنيا مي آييم و يك بار زندگي مي كنيم و اين حادثه بزرگ عادتا" قابل تكرار نيست . در اندرون هر كس قله اي است و مهلتي مقرر و از ما خواسته اند كه قله وجود خويشتن را فتح كنيم و تنها راه صعود بر قله شكوهمند نفس پيروي از حق است و در مقابل شيطان هوا و هوس و دنيا گردنه ها و دره هاي سهمگين اين كوهسار مي باشند كه لحظه اي غفلت از حق موجب حسرت و تلخ كامي ما مي گردد. از اين رو هر انسان عاقل و انديشمند وقتي سختي طريق و رفعت قله سعادت و عمق دره هولناك فريب و آلودگي به گناهان را مشاهده مي كند. با كمال جديت هر لحظه خود را با حقيقت و درستي مي سنجد كه آيا در طريق مستقيم است يا اين كه در جاده انحراف واقع شده است ؟ هر كس مسئول ايمان و اعتقادات خويش است و اين وظيفه ماست كه حق را بشناسيم و از مسير حق فاصله نگيريم . به فرموده حضرت رسول اكرم (ص ), هيچ گاه حقيقت از اميرالمؤمنين علي (ع ) جدا نمي گردد و هيچ گاه آن بزرگوار از حق فاصله نمي گيرد و همواره علي (ع ) و حق قرين همند »علي مع الحق و الحق مع علي يدور حيثما دار«, (شرح نهج البلاغه , ابن ابي الحديد, ج 2, ص 297). حال هر كس كه ادعاي رهبري انسان ها را در سر دارد و آشناي اين مسير دشوار سعادت مي باشد: اولا", خود بايد فاتح قله خويش باشد چرا كه راهبر قبلا" بايد راهرو باشد (تا راهرو نباشي كي راهبر شوي ) يعني انسان ناآشناي به طريق چگونه مي تواند راهنما باشد. ثانيا", اگر او در همان مسير حق اميرالمؤمنين (ع ) كه او نيز شيعه اي از اين خاندان است و اگر مسيري ديگر را سراغ دارد از حيث عقلي غير از مسير حق مسيري نيست و تنها راه باطل است . از اين رو اگر طالب حق باشيم شناخت آن بسيار روشن و واضح است . اما نكته حائز اهميت اين است كه پيروان حق (شيعيان خاندان عصمت و طهارت (ع « مسئوليتشان نيز همچون رفعت مقامشان بسيار سنگين و دشوار است . به صرف گفتار انسان نمي تواند شيعه و پيرو حق باشد. به فرموده امام صادق (ع ) شيعه ما نيست كسي كه به زبان شيعه باشد اما در عمل با ما مخالفت نمايد, (البحار, ج 68, ص 164, روايت 13). شيعه را نه از طريق گفتار بلكه از شخصيت , وقار, ادب , تواضع , عفت , كرامت و... مي توان شناخت .
خلاصه اين كه به گونه اي نباشد كه اگر خداي ناخواسته به كسي خارج از مرام ما ايراد يا انتقادي در زمينه هاي اخلاقي , شخصيتي , رفتاري و... داشتيم به ما پاسخ دهد. آنچه درباره من مي گويي قبول دارم اما شما به آنچه مي نماييد عامل هستيد؟! خلاصه اين كه رستگاري دنيا و آخرت صرفا" در تبعيت از حق است و حق و حقيقت قرين و هماهنگ با طريق اميرالمؤمنين علي (ع ) مي باشد و غير از اين مسير هيچ مسيري راه به نيك بختي و سعادت ندارد و دليل بر اين سخن همان فرمايش رسول مكرم اسلام (ص ) است كه علي و حق دائرمدار همند. اگر آن بزرگوار فرموده بودند علي (ع ) با حق است . ممكن بود بگوييم شايد ديگران نيز با حق باشند اما حضرت رسول (ص ) حقيقت و ولايت را به صورت حصر بيان نموده اند; يعني , فقط مي توان حق را در كنار علي (ع ) يافت و اين سخن بسيار راهگشا و بلندي است . اما آنان كه در دل تابع حق اند يعني به دنبال حق مي گردند اما در ظاهر راه را گم كرده اند (جاهل قاصر) به عبارت ديگر دوستدار حق اند و از صميم دل آرزوي تبعيت از حق را دارند اما در ظاهر گمراهند. چنين افرادي را همان پاكي دل و دوستي حقيقت دستگيري مي نمايد و خداوند مهربان به هر صورت اسباب نيك فرجامي آنها را فراهم مي سازد.
به ويژه اگر زندگي خويش را با پاکي و قلب سليم گذرانده باشند و در مقابله با دشمنان دين جان خويش را تقديم کرده باشند.
کد سوال : 1255
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من اين «خودسازي » که امام مي فرمودند خودسازي کنيد قبل از اين که جامعه به شما روي بياورد انجام نداده ام و هنوز به گناهان گذشته مشغولم که تلاش هم کردم از آن ها رهايي يابم اما در موارد زيادي هنوز موفق نشده ام. آورند باز طرفي مدرسه ي محل تحصيلم از من خواسته اند براي کار با بچه ها به سنين راهنمايي به مدرسه برگردم.از طرفي مي بينم اگر که من نروم در سيستم هاي آموزشي افرادي هستند که موجبات اضلال بچه ها را فراهم مي اورند از طرفي مي بينم که رفتن من ممکن است باعث شود چون صادرات و واردات رفتاري من کنترل شده نيست خود راه آنها را در پي گيرم يا مانند عده اي از مذهبيون که وارد اين راه شده اند باعث زده شدن بچه ها از دين شوم. لطفا مرا راهنمايي بفرماييد چگونه تصميم بگيرم؟
پاسخ : انسان بايد از خود شروع كند و تكليف را بايد با خود يكسره سازد؛ ازاينرو ابتدا تعابير «خودسازى را تا حدودى دوست دارم»، «دچار روز مرگى هستم» را تجزيه و تحليل و اصلاح نماييم.
P} من نمىگويم كه عاقل باش يا ديوانه باش{E}چون به جانان آشنايى از جهان بيگانه باش{P
طبق روايات، عاقل كسى است كه آخرت را بر دنيا ترجيح دهد و بر عكس ديوانه كسى است كه دنيا را بر آخرت ترجيح دهد. پس «رهرو» نيتش خداوند است و بس و پروردگارش را بر همه چيز ترجيح مىدهد.
P} گر سر مقصود دارى مو به مو جوينده شو{E}گر وصال گنج خواهى سر به سر ويرانه باش{P
انسان بايد درون خود را نظاره كند، جهت دل را بنگرد، تمايلات و علاقههاى روحى و جسمى خود را بررسى كند. ببيند آهنگِ كجا دارد و به كجا ره مىپويد؟ اعضا و جوارح خود را در راه چه اهدافى به كار مىگيرد؟ تمايلات و كششهاى گوناگون، برآيند مستقيم نخواهد داشت! افتان و خيزان رفتن شخص را به مقصد نمىرساند! اگر مقصود خودسازى شد، با اين هدف نمىرسد. اگر طبيعت ما جوينده آب و نان است و ما را وادار به تهيه آن مىنمايد، روح كه اشرف از جسم است، خواهان راهيابى به معنا و حقيقت عالم است و حقيقت عالم فقط «لقاء الله» است (رسيدن به مقصود واقعى و محبوب حقيقى).
P} گر مقام خوشدلى مىجوئى از جام سپهر{E}شام در مستى سحر در نعرهى مستانه باش{P
بعد از قصد و اراده نوبت به عمل مىرسد. محبوب و مقصود (ذات اقدس الهى(، دو چيز را در رأس امور انسان قرار داد:
1. عبادت خدا
2. عدم پيروى از شيطان؛ « الَم اَعهد اليكم يا بنى آدم أن لا تعبدوا الشّيطان انّه لكم عدو مبين * و أن اعبدونى هذا صراط مستقيم ؛ اى آدمزادگان آيا با شما عهده نبستم كه شيطان را نپرستيد، زيرا روشن است كه او دشمن بزرگ شما است و مرا پرستش كنيد كه اين راه مستقيم است؟!» V}(يس (36)، آيه 60 و 61.){V
P} گر شبى در منزل جانانه مهمانت كنند{E}گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش{P
انسان در دنيا هر شأن و مقام، هر عنوان و اعتبار، هر كار و پيشه اي كه دارد، بايد بداند كه در مهمانخانه و سراى عاريتى است و بايد از آن كوچ كند و آنچه به آن تعلّق دارد بگذارد و برود! پس سنگينى چيزى كه نتوان برد. نبايد بر خود بنهد؛ بلكه خود را سبكبال سازد.
P} يا مسلمان باش يا كافر دو رنگى تا به كى{E}يا مقيم كعبه شو يا ساكن بتخانه باش{P
خودسازى موفق
براى خودسازى موفق به چند نكته بايد توجه داشت:
1. خودشناسى درست؛ بايد استعدادها، قابليتها و توانمندىهاى خود را به خوبى شناخت و بر اساس اين شناخت به يك برنامهريزى اصولى رسيد.
2. برنامهريزى دقيق بر اساس خودشناسى؛ در برنامهريزى نيز بايد به امور زير توجه نمود:
الف. واقعگرايى: سالك و رهرو توان واقعى خود را مىسنجد و حال و روز خود را مىنگرد و بر اساس آن به تنظيم برنامه خودسازى مىپردازد. انسانها داراى تفاوتهاى فردى روحى و جسمى هستند و هر يك بايد براى خود - به تناسب حال - برنامهاى برگزينند كه سنگين و طاقتفرسا نباشد؛ بلكه پيوسته حال و نشاط ايشان در طول برنامه محفوظ بماند و به عنوان يك دستور العمل كلى بايد حال نشاط را پيوسته در خود نگه داشت و از اجبار و اكراه بايد در مراحل ابتدايى پرهيز كرد.
ب. جذابيت: در برنامهريزى به كيفيت بيش از كميت بايد اهتمام داشت؛ مثلاً به جاى اينكه انسان تصميم بگيرد هر روز صبحگاهان يك جزء قرآن بخواند، مىتواند آن را حتّى به يك صفحه تقليل دهد؛ ولى كوشش كند تلاوتش در جاى خلوت، با حال و توجه كامل و تدبر و ژرف انديشى در معانى باشد. همچنين بكوشد نمازهايش را با حضور قلب و توجه بخواند.
ج. تدريج: از حداقل شروع كنيد؛ ولى در انديشه افزون سازى آهسته باشيد؛ مثلاً اگر از اول خواندن نماز شب بر او سخت است، بنا داشته باشد كه فقط يك ركعت وتر بخواند. پس از يك هفته دو ركعت شفع را هم اضافه كند و پس از مدتى هشت ركعت ديگر نافله شب را.
د. رعايت مراتب حال: در روند خودسازى بايد مرحله به مرحله پيش رفت و از اول نمىتوان تمام مدارج كمال را يك مرتبه سپرى نمود؛ مثلاً بهتر است انسان ابتدا از انجام واجبات و تحفّظ بر شرايط و جزئيات آنها شروع كند و در كنار آنها به ترك محرمات بپردازد و همواره كوشش نمايد و بر نيفتادن در دامهاى شيطان و هواى نفس جديت به خرج دهد و پس از مدتى كه سراسر وجودش تسليم شد و ايمان را در روح و جسم غلبه داد، به انجام دادن مستحبات و ترك محرمات بپردازد. از اين مرحله به بعد، عنايات ربوبى رهرو و سالك را راهنمايى خواهد كرد ان شاء الله: «و الّذين جاهدوا فينالنهدينّهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين ؛ و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند محقّقا آنها را به راه خويش هدايت مىكنيم و هميشه خدا يار نكوكاران است.» V}(عنكبوت (29)، آيه آخر.){V
ه. عزم و استوارى: پس از تنظيم برنامه، با اراده قاطع بر انجام آنها ايستادگى كند و نفس خود را از طفره رفتن و كسالت ورزيدن، با جديت تمام باز دارد.
و. استعانت و توسّل: براى موفقيت در امر جهاد اكبر از خداوند بزرگ، استمرار جويد و به ائمه اطهار متوسل شود.
ز. پيوسته از طريق اركان چهارگانه سلوك با خداوند مرتبط باشد (مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه).
ح. پيروى از الگوهاى راستين، ائمه اطهار و بزرگان اخلاق.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: ملكى تبريزى، ميرزا جواد آقا، لقاء الله و اسرار الصلوه و المراقبات.
داشتن استاد اخلاق در پيشبرد انسان به قله معرفت و معنويت نقش ويژه اي دارد ولي بايد کمال توجه را داشت که انسان در دام مدعيان عرفان و کمال نيفتد و گول کساني را که با ادعاي عرفان و تصوف، بويي از معرفت و کمال نبرده و جوانان پاک دل و خداجو را به انحراف مي کشانند، نخورد. استاد اخلاق بايد شناخته شده و مورد اعتماد باشد و بايد از افراد خبره و مورد اطمينان سراغ او را گرفت. البته در صورت نبودن يا نيافتن چنين استادي از چند طريق مي توان جايگزين مناسبي براي آن بيابيد:
1. توسل دائم به ائمه(ع) به ويژه ولي عصر(عج) که هر هدايتي از مجراي ايشان انجام مي گيرد و هر لطفي به برکت ايشان شامل حال انسان مي گردد.
2. انس فراوان با قرآن کريم و تلاوت آن و آشنايي با ترجمه قرآن و تفسير آن و تدبر و انديشه در معاني عميق آن.
3. ارتباط پيوسته و ناگسستني با دعاهايي که مشتمل بر بلندترين معارف عاليه و بيانگر فضايل والاي اخلاقي مي باشد به ويژه دعاهايي مانند مکارم الاخلاق، دعاي خمسه عشر، کميل، مناجات شعبانيه و امثال اينها.
4. ارتباط و رفت و آمد با پاکان و انسان هاي باتقوا و خودساخته و علماي برجسته.
5. داشتن حالت مراقبه و محاسبه اعمال هنگام خواب که اين دو امر در راه کمال و بندگي خداوند داراي نقش کليدي مي باشند.
نکته مهمي که لازم به تذکر است اين است که در اعمال بايد توجه به کيفيت و اخلاص اعمال داشت نه کميت آن. مهم اين است که انسان در ميان جامعه و در عين اشتغال به کار و برنامه و مسؤوليت خود، به ياد خداوند باشد و از توجه به او غفلت نورزد وگرنه پناه بردن به غار و جنگل و گوشه نشيني و فاصله گرفتن از مردم و مسؤوليت ها کار دشواري نمي باشد. اين شيوه پيامبران(ع) و به ويژه پيامبر خاتم(ص) و خاندان پاک و گرامي اوست که در عين بودن با مردم و رسيدگي به امور و انجام وظايف شخصي و اجتماعي کمال توجه به خداوند را داشتند و دمي از ياد او غافل نبودند و پيروان خود را نيز به همين روش و سنت دعوت کرده اند.
کد سوال : 1256
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اساسا منظور از معرفت که در روايات و دعاها آمده چيست يقين، باور، يا کشف و شهود؟
پاسخ : پرسش شما ناظر به روايت مشهورى از حضرت على(ع) است كه فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر كه خود را شناخت، خداى خويش را شناخته است» » V}(عبدالواحد بن محمد تميمى، شرح غررالحكم و دررالكلم، ص 232.){V
اين حديث شريف و روايات ديگرى از اين دست كه حاكى از ملازمه اكيد ميان شناخت انسان و شناخت خداوند است، تفسيرهاى فراوانى را در بر داشته و بحثهاى دامنهدارى را فراروى انديشمندان نهاده است كه طرح تفصيلى آن خارج از حوصله اين مقال مىباشد؛ ولى در عين حال مىكوشيم نقاط اساسى را در حد پرسش حضرتعالى، روشن سازيم.
در يك نگاه كلى، شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دوگونه است:
1. شناخت حصولى؛ كه مقصود از آن شناخت از راه عقل، تفكر، انديشه و استدلال و برهان است.
2. شناخت حضورى؛ كه خود دوگونه است:
يكم. درك فطرى يا خداشناسى فطرى؛ كه يك علم حضورى غيراكتسابى در نهاد انسان و بيرون از محدوده اختيار او است. اين شناخت فطرى - كه در قلمرو اخلاق قرار نمىگيرد - در بيشتر انسانها تنها استعداد و مايهاى است كه آدمى با تلاش خود مىتواند آن را از استعداد به فعليت واز حالت ابهام به مرحلهدرك حضورى آگاهانه برساند. اين دو آيه از قرآن شريف به اين نوع معرفت ناظر است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها...؛ پس روى خود را با گرايش تمام به حق، به سوى اين دين كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است» » V}(روم (30)، آيه 30.){V
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛ و چون پروردگارت فرزندان بنى آدم را از پشتهاى ايشان برگرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و پرسيد] آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا شهادت مىدهيم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [حقيقت ]بىخبر بوديم. يا مبادا بگوييد همانا پدران ما در گذشته شرك آورده بودند و ما فرزندانى از پى ايشان بوديم، آيا ما را به خاطر كارى كه باطل انديشان كردند هلاك مىكنى» V}(اعراف (7)، آيه 172 و 173.){V
P} آن ندايى كَاصْل هر بانگ و نواست{E}خود ندا آن است و اين باقى صداست{P
P} ترك و كرد و پارسىگو و عرب{E}فهم كرده آن ندا بىگوش و لب{P
P} خود چه جاى ترك و تاجيك است و زنگ{E}فهم كردست آن ندا را چوب و سنگ {P
(مولوى، جلال الدين، مثنوى، دفتر اوّل، ابيات 2107 - 2109.)
دوّم. علم حضورى اكتسابى؛ كه يك علم حضورى روشن و آگاهانه است و آدمى با تلاش و پس از پيمودن مراحل تكامل، اين شايستگى را مىيابد كه خداوند آن را به او افاضه نمايد. اين نوع معرفت، داراى مراتب گوناگونِ شديد و ضعيف است كه آخرين مرحله آن همان هدف نهايى آفرينش و بالاترين مرتبه كمال انسانى مىباشد. هر چند دريافت اين معرفت حضورى، مانند گونه قبل، مستقيماً در اختيار آدمى نيست؛ مقدمات دستيابى به آن، از افعال اختيارى است. در حقيقت، افاضه اين كمال - معرفت به خداوند - پاداش بخشى از افعال اختيارى انسان است كه به صورت تام و كامل در آخرت به او داده مىشود؛ گرچه مراتب ديگرى از اين معرفت حضورى براى برخى از اولياى خدا در اين دنيا فراهم مىآيد. در قرآن مجيد از اين معرفت به «رؤيت»، «شهود»، «نظر» و مانند آن ياد شده است: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ؛ رخسارهايى در آن روز برافروخته [و به چشم دل] به سوى [جمال ]پروردگارشان نظر كنندهاند»V}(قيامت (75)، آيه 22 و 23.){V
«وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِين؛ و اين گونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين كنندگان باشد» V}(انعام (6)، آيه 75.){V
با توجه به اينكه شناخت خدا از راه خودشناسى، در قلمرو علم حضورى مذكور قرار مىگيرد، پاسخ به اين دو پرسش شما كه: 1. مقصود از معرفت نفس چيست؟ 2. چطور مىتوان به آن دست پيدا كرد؟ متفاوت خواهد بود؛ هر چند ميان آن دو، تمايز كامل نباشد.
T} شناخت نفس{T
اما مراد از شناخت نفس در گونه اول درك حضورى، معرفت به فطرت و سرشت انسان است. اينكه بداند و بفهمد: فطرت چيست؟ بينش و گرايشهاى فطرى كدامند؟ فطرت در منظر قرآن چگونه تحليل مىشود؟ آيا اساساً ميان همه انسانها مشتركاتى يافت مىشود؟ چه ضابطه و ملاكى براى تشخيص آنها وجود دارد؟ آيا بهرهورى آغازين انسانها از اين مشتركات يكسان است؟ فطرى بودن خداشناسى به چه معناست؟ آيا خدا در نهاد انسان هست؟ اگر هست، پس چگونه پارهاى از انسانها خدا را انكار كرده، از او اعراض مىكنند؟ و...
(براى آگاهى بيشتر در اين زمينه، نگا: شيروانى، على، سرشت انسان.)
دستيابى به اين معرفت و به عبارت ديگر بازشناسى امور فطرى، از روشهاى گوناگون ميسّر خواهد شد:
1. روش تجربى يا تاريخى؛ در اين روش با مراجعه به جامعه و تاريخ و تحولات گوناگون آن، عناصرى كه در همه جا بوده و هميشه حضور داشتهاند ولو با شدت و ضعف [شاخصها و نشانهاى امور فطرى ]كشف مىشود. البته اين عناصر، بايد عناصرى باشد كه در قلمرو انسانيت انسان قرار داشته باشد، از اين رو، روحيه استخدام ديگران در جهت منافع خود، تجاوز به غير، ظلم و عدالتستيزى كه همواره در طول تاريخ ظهور كرده، در اين عناصر جاى نمىگيرند.
2. روش تعقلى؛ در اين روش كوشش مىشود تا به مدد برهان اصالت عموم، گرايشهاى انسانى (مانند علم دوستى، فضيلتخواهى و...) اثبات گردد؛ يا گرايش به خدا و حس پرستش يا فطرى بودن دين مبرهن شود.
3. روش شهودى؛ در اين روش، با مراجعه به وجدان و شهود، گرايشها و بينشهاى فطرى شناخته مىگردد. اگر انسان در درون خود، فارغ از همه ويژگىها و شرايط، احساس كرد كه زيبايى را دوست دارد، علم را دوست دارد، به فضايل اخلاقى عشق مىورزد ودارنده آنها را مىستايد و در پى آن است كه آنها را در خود احياء نمايد، مىتواند به گرايشهاى فطرى انسان دست يازد.
4. روش نقلى؛ در اين روش با مراجعه به كتاب و سنت (منابع روايى) امورى كه به عنوان گرايشها و بينشهاى فطرى انسان طرح شده، شناسايى و طبقهبندى مىشود.
اما منظور از معرفت نفس در گونه دوم معرفت حضورى، معرفت به نفس و شناخت شخصيت و انسانيت انسان است. اينكه دريابد و علم پيدا كند: نفس چيست؟ خصوصيات آن كدام است؟ مراتب آن چگونه است و به چه شكل با يكديگر در ارتباطند؟ رابطه نفس و بدن به چه كيفيتى است؟ نفس، عقل و قلب آيا يكى هستند و اگر خير، وجه تمايز آنها از يكديگر چيست؟ نفس از ديدگاه قرآن و روايات چگونه تفسير مىشود؟ هبوط و عروج نفس چيست؟ مراد از تهذيب نفس چيست؟ ارتباط نفس و عمل چگونه است؟ نفس داراى چه استعدادها و قابليتهايى است؟ تجرد نفس به چه معنا است؟ قواى آن كدام است؟ آيا مىتوان از راه شناخت نفس به شناخت و معرفت خدا دست يازيد؟ اين معرفت در چه حد و مراتبى است؟ و در يك كلام آدمى بايد «نفس» يا «روح» يا «حقيقت» خود را بشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مىتواند باشد؟
(براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك : حسنزاده آملى، حسن، دروس معرفت نفس؛ شجاعى، محمد، مقالات، ج 1.)
خداوند متعال در اين آيه شريفه با لحنى تأملبرانگيز به اين معرفت تأكيد فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به خود و حقيقت خود توجه داشته باشيد و خود و حقيقت خود را بيابيد. اگر شما به صراط مستقيم هدايت يافتيد، منحرف شدن ديگران به شما ضرر نمىرساند و برگشت همه شما به سوى اللَّه است و در آن روز خداوند متعال شما را از اعمال و راه و روشتان آگاه خواهد كرد» V}(مائده (5)، آيه 105.){V
با توجه به اينكه آخر آيه از برگشتِ همه به سوى حضرت حق و نايل گشتن همه به نتايج حركات و اعمالشان در روز لقاء پروردگار خبر مىدهد، توصيه به معرفت نفس و شناخت حقيقت خود معناى عميقترى مىيابد. با اين ديدگاه معناى روايت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اين خواهد شد كه هر كس خود را آن چنان كه هست و مظهر و مجلاى وجه حق است بشناسد، پروردگار خود را خواهد شناخت و ناظر وجه او خواهد بود.
قبل از بررسى چگونگى دستيابى به معرفت نفس به گونه دوّم، تذكر چند نكته ضرورى است:
1. تهذيب نفس و حصول كمال آن، متوقف بر معرفت نفس و شناخت عوامل انحطاط و سعادت است.
2. شناخت نفس در حقيقت شناخت «راه» و «راهرو» مىباشد، چرا كه نفس انسانى است كه به سوى خدا سلوك مىكند (رهرو) و راهى را كه آدمى بايد در رسيدن به خدا طى كند نيز همان مراتب نفس خويش است كه با گذر از هر مرتبه از آن، به مرتبه بالاتر صعود مىكند (راه). مهمتر آنكه بر طبق آيه شريفهاى كه پيشتر نقل شد، غايت اين راه خداوند متعال است. پس بايد آدمى مدام در ياد خدا باشد؛ چرا كه اگر آدمى غايت راه را فراموش كند خود راه را نيز فراموش مىكند. پس فراموشى خدا، فراموشى نفس را به دنبال خواهد داشت.
3. اصل معرفت نفسى كه مورد تأكيد منابع اصيل اسلامى قرار گرفته، معرفتى است كه وسيلهاى براى معرفت خداوند قرار مىگيرد، نه شناختى كه براى ترتب آثار ديگر مقصود باشد.
4. براساس منابع قرآنى و روايى، اين شناخت بايد به عنوان يك اصل عملى تلقى شود؛ يعنى، حركت به سوى كمال باشد وگرنه، صرف شناخت نفس از جهت علمى و نظرى تنها آشنايى با مفاهيم است، نه عين واقع در مرحله عمل و كمال V}(طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان، ج 6، ص 163 - 169.){V
در حقيقت، امرى كه انسان را به شهود وجه حق مىرساند، شناخت حقيقت خود و حركت به سوى مقام اصلى خود است و اين امر، جز با تحصيل تقوا ميسر نخواهد بود.
براى آگاهى بيشتر نگا: شجاعى، محمد، مقالات، ج 2 و 3.
عطار خيلى زيبا در چند بيت، شرايط تحصيل تقوا را بيان كرده است:
P} چون فرود آيى به وادىّ طلب{E}پيشت آيد هر زمانى صد تعب{P
P} صد بلا در هر نفس اينجا بود{E}طوطىِ گردون مگس اينجا بود{P
P}جدّ و جهد اينجات بايد سالها{E}زانكه اينجا قلب گردد حالها{P
P} مِلك اينجا بايدت انداختن{E}مُلك اينجا بايدت در باختن{P
P} در ميان خونْت بايد آمدن{E}وزهمه بيرونْت بايد آمدن{P
P} چون نماند هيچ معلومت به دست{E}دل ببايد پاك كرد از هر چه هست{P
P} چون دل تو پاك گردد از صفات{E}تافتن گيرد ز حضرت نورِ ذات{P
P} چون شود آن نور بر دل آشكار{E}در دل تو يك طلب گردد هزار{P
(عطار، منطق الطير، صص 180 - 181.)
علاوه بر آنچه گفته شد، معرفت نفس از دو سو مىتواند به معرفت ربّ بيانجامد نخست آن كه بدانيم:
حقيقت وجودى انسان عين ربط، وابستگى و نيازمندى محض به خداى متعال است و از خود هيچ استقلالى ندارد، از اين رو تمام وجود ما و متعلقات آن از خدا و متعلق به خداست «انّا للّه» V}(بقره (2)، آيه 156.){V و او حقيقت پايدارى است كه هستىبخش مطلق و عطاكننده همه كمالات به موجودات از جمله انسانهاست «هو الحىّ القيّوم» V}(بقره (2)، آيه 255؛ آلعمران (3)، آيه 2؛ طه (20)، آيه 111.){V بدون آن كه نيازى به كسى يا چيزى داشته باشد «يا ايهاالناس انتم الفقراء الى اللّه و اللّه هو الغنى الحميد» V}(فاطر (35)، آيه 15.){V
اينها حقايقى است كه با دريافت حضورى و شهودى با رفع موانع معرفت از قبيل غفلت ناشى از سرمستى و غوطهور شدن در شهوات و دنياطلبى و دنيادوستى، قابل وصول است. V}(اعراف (7)، آيه 179.){V
دوم آن كه با شناخت توانمندىهاى ظاهر و باطن آدمى و اعتراف به ناشناخته ماندن گستره توانمندىهاى او و سرگشگى در درك حقيقت روح او، مىتوان به جلوهاى از شناخت خداوند دستيافت زيرا در انسان نفخهاى از روح خدا دميده شده است و مىتواند خليفه خداوند در روى زمين باشد.
«يقين» نقطه مقابل «شک» است. همان گونه که علم نقطه مقابل جهل است و به معناي وضوح و ثبوت چيزي آمده است، و طبق آنچه از اخبار و روايات استفاده مي شود به مرحله عالي ايمان «يقين» گفته مي شود. حضرت امام باقر -عليه السلام- فرمود: ايمان يک درجه از اسلام بالاتر است و تقوا يک درجه از ايمان بالاتر و يقين يک درجه برتر از تقوا است. سپس افزود: در ميان مردم چيزي کمتر از يقين تقسيم نشده است. راوي مي پرسد: يقين چيست؟ مي فرمايد: «التوکل علي الله و التسليم لله و الرضا بقضاء الله و التفويض الي الله» حقيقت يقين توکل بر خدا و تسليم در برابر ذات پاک او و رضا به قضاي الهي و واگذاري تمام کارهاي خويش به خداوند است.V}(بحار، ج70 ص138 ح4){V
در حديث ديگري از امام صادق -عليه السلام- مي خوانيم: از نشانه هاي درستي يقين مردم مسلمان اين است که مردم را با خشم الهي از خود خوشنود نکند و آنها را بر چيزي که خداوند به او نداده است ملامت ننمايد (آنها را مسئول محروميت خود نشمارد) ... خداوند به خاطر عدل و دادش آرامش و راحت را در يقين و رضا قرار داده است و اندوه و حزن را در شک و ناخشنودي.V}(تفسير نمونه، ج27 ص384){V
براي يقين مراتبي است که در آيه سوره تکاثر (ثم لترونها عين اليقين) و آيه 95 سوره واقعه (ان هذا لهو حق اليقين) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است:
1- علم اليقين: و آن در صورتي است که انسان از دلايل مختلف به چيزي ايمان آورد، مانند کسي که به ديدن دود ايمان به وجود آتش پيدا مي کند.
2- عين اليقين: و آن در جائي است که انسان به مرحله مشاهده مي رسد و آتش را مشاهده مي کند.
3- حق اليقين: و آن همانند کسي است که وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس کند و اين بالاترين مرحله يقين است.
مرحله اول جنبه عمومي دارد و مرحله دوم براي پرهيزکاران است و مرحله سوم ويژه خاصان و مقربان
علامه طباطبائي در الميزان ج6 ص200 (ذيل آيه 105 مائده) مي فرمايد: همه چيز بر محور يقين به خداوند سبحان و محو کردن اسباب جهان تکوين از استقلال در تأثير دور مي زند. بنابراين هر قدر اعتقاد و ايمان انسان به قدرت مطلقه الهي بيشتر گردد اشياي عالم به همان نسبت در برابر او مطيع و منقاد خواهد شد و لذا در حديثي آمده که به پيامبر عرض کردند: شنيده ايم بعضي از ياران حضرت عيسي -عليه السلام- بر آب راه مي رفتند. حضرت فرمود: اگر يقينش از آن محکمتر بود بر هوا راه مي رفت.
پس يقين به خدا اقسامي دارد و براي رسيدن به هر يک بايد راهي ويژه پيمود:
الف) يقين عقلي و نظري (علم اليقين): اين مرحله اولين مرتبه يقين و نيل به آن کمال قوت نظري است. براي رسيدن به اين مرتبه بايد کوشش علمي و تلاش کلامي و فلسفي نمود و با تحقيقات و کاوش هاي دامنه دارد ادله گوناگون مربوط به وجود خدا و مباحث مربوط به اسماء و صفات و ذات حق را بررسي نمود و شبهات را يکي پس از ديگري بر طرف نمود تا بتوان از پرتو خورشيد تابان معرفت بهره گرفت. در اين زمينه مطالعه کتابهاي زير سودمند است:
1- بهترين راه شناخت خدا، محمدي ري شهري 2- آفريدگار جهان، مکارم شيرازي 3- اثبات وجود خدا، چهل تن از دانشمندان 4- خدا در قرآن، شهيد بهشتي
ب) يقين قلبي و شهودي: در اين مرحله به جاي سير و حرکت با پاي چوبين استدلال، با بال تزکيه و تصفيه نفس از همه رذايل و پليدي ها از جمله خود بيني و دنيا پرستي که مادر همه پستي ها و رذيلت هاست و با آراستن دل به جميع اوصاف پسنديده و عبادت و بندگي صادقانه و خالصانه و مراقبت دائمي از قلب و اعمال و نيت ها و محاسبه پيوسته اعمال و تضرع و التجاء به بارگاه ربوبي مي توان خدا را با تمام وجود يافت. البته رسيدن به اين درجه از کمال و يقين نيازمند سالها زحمت و تمرين و رياضت شرعي و الهي است و کاري است که بايد به تدريج و با بصيرت و با راهنمائي استادي با تجربه و راه رفته در طول ساليان دراز انجام گيرد و محتاج اراده قوي و عزمي راسخ و صبر و شکيبائي فراوان است و اين خود داراي درجات فراواني است که بالاترين درجه آن ويژه اولياي بزرگوار الهي است و ديگران به تبعيت و با پيروي از آنها و عمل به دستورات و سفارشات آنان به اندازه ظرفيت وجودي خود و به ميزان مجاهده و تلاش خود مي توانند به مراتبي از آن برسند.
محور اصلي اين راه دشوار عمل به واجبات و وظايف الهي و دوري از محرمات و مراقبه نفس و محاسبه آن و ياد و ذکر دائمي خداوند است و به تعبير قرآن کريم: «و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا»V}(عنکبوت، آيه آخر){V و کساني را که در راه ما تلاش و جهاد کنند به راه هاي خود راهنمائي مي کنيم. در اين راه بايد مواظب بود به دام انسانهاي فريب کار و دکاندار و آناني که ذره اي از معرفت و بندگي خداوند بهره ندارند ولي ادعاهاي بزرگ دارند گرفتار نگرديد و بايد به سراغ کساني رفت که اعمال و گفتارشان دقيقا با کتاب الهي و سنت پيامبر -صلي الله عليه و آله- و اولياي خداوند مطابقت داشته باشد و ذره اي از اين روش انحراف نداشته باشد.
کد سوال : 1257
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آزمايش گربه ي شرودينگر که بعضي در مورد نسبي بودن اخلاق به آن استناد مي کنند چيست و چگونه مي توان آن را نقد کرد؟
پاسخ : اروين شرودينگر(1) يكى از پايهگذاران مكانيك كوانتومى است كه در عين حال از ديدگاه پوزيتويستى و تعبير يا تفسير كپنهاكى(2) و وضعيت دشوارى كه در نظريه كوانتومى به وجود آمده است ناراضى است. توضيح اينكه فيزيك كوانتوم پديدههاى طبيعى را در سطوح زير - اتمى (همانند الكترونها، فرتونها، كواركها، نئوترينوها و ساير تقسيمات زير - اتمى) و جهان خرد (دنياى ميكروفيزيك و ميكروسكپى) توجيه مىكند. زيرا در اين سطوح، فيزيك كلاسيك اعتبار و كارايى خود را از دست داده است. تا قرن نوزدهم، مبناى توضيح طبيعت، فيزيك كلاسيك بوده كه توسط گاليله پايهگذارى شده و نيوتن آن را به نهايت رسانده و با نظريه الكترو مغناطيسى ماكسول به اوج خود رسيد. اما پس از اينكه مشخص شد، اين فيزيك نمىتواند پاسخ مناسبى به جهان خرد بدهد، با ظهور نظريه نسبيت اينشتن و نظريه كوانتوم از رواج افتاد. با رواج فيزيك كوانتومى، مكانيك كوانتومى نيز جايگزين مكانيك نيوتنى شد تا توصيف دقيقترى از رفتار نظامهاى اتمى و درون اتمى ارائه دهد. نقطه مهم در اين مكانيك آن است كه به برخى پرسشها، پاسخى احتمالى مىدهد. اما اين تنها ثمره نظريه جديد نبود، بلكه اين نظريه، مبانى فلسفى مكانيك كلاسيك را نيز درهم ريخت و اساسى نو براى فيزيك ميكروسكوپى بنياد نهاد كه به تعبير يا تفسير كپنهاكى معروف است.
ديدگاه اصحاب كپنهاك، ديدگاهى فلسفى است كه مهمترين اركان آن نفى موجبيت و قطعيت است. اين ديدگاه از همان ابتداء - 1920 - مورد مخالفت اينشتن و شرودينگر قرار گرفت. اينشتن با بيان جمله معروف كه «خدا تاس نمىاندازد» و شرودينگر با آزمايش خيالى - ذهنى گربهاى در جعبهاى دربسته، بيهودگى اين ديدگاه فلسفى را نشان دادند. شرودينگر در بيانى تعرضآميز مىگويد:
«مكانيك كوانتومى ادعا مىكند كه نهايتاً و مستقيماً با چيزى جز مشاهدات عملى سروكار ندارد. زيرا آنها اشياء واقعى هستند. تنها منبع اطلاعات...«تئورى اندازهگيرى» بيان شده است كه از لحاظ معرفتشناسى، تعريفناپذير باشد. اما اين همه سر و صداى معرفتشناختى بر سر چيست، اگر ما با خود يافتههاى حقيقى سر و كار نداريم. بلكه با يافتههاى تصور شده سروكار داريم؟!»(3)
در فيزيك كوانتومى در حالت كلى نتيجه يك آزمايش دقيقاً قابل پيش بينى نيست. بلكه مىتوان احنمالات مشخصى را اختيار كند. تنها چيزى كه مىتوان پيشبينى كرد، احتمالى است كه از يك نتيجه خاص به دست مىآيد. در آنجا احتمال حاكم است. اما اين نظريه كه موجبيت را طرد مىكند، نظريهاى مبتنى بر فيزيك نيست، بلكه نظريهاى فلسفى است و بر مبناى نظرگاه پوزيتويستى قرار دارد، چنانكه بور از طرفداران جدى اين نظريه بدان تصريح دارد.(4) درست اينجاست كه اينشتن و شرودينگر با ديدگاههاى فلسفى فيزيكدانان كوانتومى به معارضه برخاستهاند و آن فلسفه را ناقص يافتهاند و اعلام كردهاند كه با اين ديدگاه، امكان اينكه اصول متقن و پرثمر فلسفى نفى شود، وجود ندارد. شرودينگر نقص فيزيك و مكانيك كوانتومى را با پارادوكس (5)EPR توضيح مىدهد. توضيح ساده اين پارادوكس در پارادوكس گربه شرودينگر(6) آمده است كه يكى از غامضترين مسائل فيزيكى است كه شرودينگر به سال 1935 آن را بيان و ابداع كرد كه تاكنون، فيزيكدانان با آن مواجه هستند و تلاش بسيارى براى حل آن كردهاند.(7)
براساس نظريه كوانتومى ذرات زيراتمى و جهان خرد - ميكروسكپى -، تنها در صورتى وجود دارند كه بتوان آنها را مشاهده كرد. هر چند واقعيات روزمره ما خلاف اين نظريه را بيان مىكند. و اين تقابلى واضح بين واقعيتهاى ملموس و دنياى كوانتوم است.
شرودينگر در آزمايش خيالى - ذهنى، گربهاى را در درون جعبهاى دربسته قرار مىدهد كه در آن يك اسلحه كشنده قرار داده شده كه ماشهاى حساس دارد و يك اتم راديو اكتيو هم در آن جعبه قرار دارد. احتمال اينكه اتم راديو اكتيو طى مدت يك ساعت از خود پرتوى ساطع كند 50% است. اگر اتم راديو اكتيو تجزيه شود، انرژى آزاد مىشود و اين انرژى آزاد شده، طى فرايندى ماشه را مىچكد و گربه كشته مىشود و اگر اتم راديو اكتيو تجزيه نشود، طبيعتاً انرژى آزاد نمىشود و ماشه نيز كشيده نمىشود و گربه نيز زنده مىماند. در اين صورت پرسش اين است كه گربه مرده است يا زنده؟ مىتوان گفت: پس از يك ساعت در جعبه را باز مىكنيم و مشاهده مىكنيم كه گربه زنده است يا مرده. به تعبير ديگر تا زمانى كه در جعبه باز نشده است گربه به احتمال 50 - 50 يا زنده است يا مرده. اما پاسخ داده شده صحيح نيست. زيرا براساس قواعد مكانيك كوانتوم، از آنجا كه ذرات زير - اتمى غير قابل پيشبينى هستند، گربه - تا زمانى كه در جعبه باز نشده است، حالتى غير قطعى و نامعين دارد و هم مرده است و هم زنده يا نه زنده است و نه مرده. اصل «برهم نهى كوانتومى» يا «اصل تركيب» كه اين آزمايش آن را تبيين مىكند، با درك بشر از واقعيات جهان مغايرت دارد. و اينجاست كه براساس نظريه كوانتوم، معمايى لاينحل بر سر راه فيزيكدان پيش مىآيد. بنابراين اصل مذكور در نظامهاى ماكروسكپى كارايى ندارد. ممكن است گفته شود كه راه حل مشاهده است. اما پارادوكس اينجاست كه در جعبه را نمىتوان باز كرد و با نگاه به درون آن از زنده يا مرده بودن گربه اطمينان حاصل كرد. زيرا طبق قواعد كوانتوم خود عمل مشاهده گربه را خواهد كشت. به تعبير ديگر، طبق مكانيك كوانتوم، خود عمل اندازهگيرى بر روى سيستم، براى سيستم محدوديت به وجود مىآورد. در واقع اندازهگيرى يك سيستم موجب مىشود كه واقعيت سيستم از بين برود.
اين آزمايش فرضى، اننقادى بر عدم قطعيت و عدم موجبيت تعبير كپنهاكى - به ويژه در سطح ماده ماكروسكپى - از مكانيك كوانتوم است. زيرا اينكه گفته شود كه اصل عليت بر حوداث ماكروسكپى صادق است بدون اينكه بر جهان ميكروسكپى صادق باشد، تنها به اين دليل است كه انسان هنوز قادر نيست كه فرايند ميكروسكپى را با جزئيات تفصيليش به مشاهده دربياورد. بنابراين نمىتواند به رابطه على و معلولى بين آنها پى ببرد. به تعبير ديگر فيزيكدان كوانتومى از حيث مشاهده و تجربه در مضيقه است و اين اشتباه محض است كه به مكانيك كوانتومى جهت بيشترى از آنچه دارد، بدهيم و آن را به جاى اصول مسلم و بديهى فلسفى - چونان اصل علت و قطعيت - بنشانيم.
چنانكه اينشتن تذكر مىدهد، نقص ظاهرى موجبيت، تنها ناشى از ناقص بودن توصيف كوانتومى است. پس نبايد نظريه كوانتومى را - در عين حال كه موفقيتهاى شگرفى به دست آورده است - نظر نهايى دانست، زيرا چنانكه همگى مىدانيم، پيشرفت علوم تنها در صورتى ميسر است كه به نظريات پيشين بسنده نكنيم و اگر قرار بود كه به نظريات پيشينيان بسنده كنيم، تاكنون طبيعتشناسى ارسطو بر جهان علم حاكم بود و نوبت به فيزيك كلاسيك و نسبيت اينشتن و نظريه كوانتوم نمىرسيد.
اين مطلبى است كه اينشتن و شرودينگر بجد به آن اعتقاد دارند و بيان مىكنند كه ما براى توصيف واقعيات نياز به راههاى جديدى داريم و اينكه تاكنون به آن موفق نشدهايم، دليل بر تمام شدن قضيه نيست.(8) زيرا در وراى نظامهاى فيزيكى - كلاسيك و كوانتوم و... - واقعيتى مستقل از هر گونه مشاهده يا اندازهگيرى وجود دارد و منظور از تحقيقات فيزيكى شناخت اين واقعيات طبيعى - آنچنانكه هستند - است.
بنابراين معما و پارادوكس شرودينگر، تلاشى در نقد ديدگاهها حاكم پوزيتويستى و مبتنى بر نفى موجبيت و قطعيت فيزيكدانان - در اوايل قرن بيستم بود. در زمانه اخير، فيزيكدانان تلاش زيادى براى حل اين معما كردهاند و به نتايجى نيز رسيدهاند. اما همچنان جوهره آن باقى است و آن اينكه فيزيك كوانتومى، داراى نواقص جدى است كه مىبايست برطرف شود. البته و صد البته، نظريههاى مطرح شده نظريه هاى علمى در سطح فيزيكدانان است و تعميم آنها به رشتههاى ديگر غير معقول و ناممكن است. اينكه كسى از اين نظريه، نسبيت اخلاق را نتيجه بگيرد، يا بگويد كه واقعيات براى افراد مختلف، بسته به تجربه اجتماعى آنها متفاوت است، زيرا در سطوح زير - اتمى، ذرات تنها در صورتى وجود دارند، كه بتوانيم آنها را مشاهده كنيم؛ همانقدر عجيب است كه بخواهيم شترى را از سوراخ سوزنى عبور دهيم. زيرا فيزيكدانان تصريح دارند كه مكانيك كوانتوم با حقيقت و واقعيت سروكار ندارد، و اندازهگيرى ملاك عمل آن است. اما مسائل اخلاقى ريشه در درون حقيقت دارد.
مسائل اخلاقى، مسائلى در حوزه عقل عملى هستند و هيچ ارتباطى به دادههاى تجربى و مشاهدات، آن هم در سطح ميكروسكپها و سطوح زير - اتمى ندارند. گذشته از اين، براساس معماى شرودينگر، گربه نه مرده است و نه زنده و هيچ راهى جزء مشاهده نيز براى فهم آن ممكن نيست و صد البته مشاهده نيز امكانپذير نيست. اين معما در صدد نقد استلزامات فلسفى مكانيك كوانتوم است و حتى اگر روزى بتوان آن را حل كرد، باز هيچ ربطى به حوزه مسائل اخلاقى ندارد.
مسائل اخلاقى چون «عدالت نيكو است.» و «ستم بد است.» ماوراء تجربه و مشاهده و احتمال است. بلكه امرى كاملاً عقلى - در حوزه عقل عملى - و بايدها و نبايدهاى اخلاقى است. پس از مسائل فيزيكى نه مىتوان نسبيت اخلاق را نتيجه گرفت و نه مطلق بودن آن را. چنانكه از نيكويى عدالت و زشتى ستم، نمىتوان صحت يا سقم نظريات فيزيكى را نتيجه گرفت. بلكه تنها علوم در حوزه خود كاركرد و كارائى دارند.
اينكه كسى از يك معماى مشكل فيزيكى نسبيت اخلاق را نتيجه بگيرد، نشان از سادهلوحى او دارد، آرى در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، كمونيستها سعى زيادى داشتند كه نظريات علمى را به نفع مبارزه طبقاتى خود توجيه يا نقد كنند، اما واقعيت چيز ديگرى است و خيلى زود، اين سخنان از رونق افتاد. زيرا اخلاق و مسائل اخلاقى مبتنى بر اختيار آدمى هستند و از خواص اتم به دست نمىآيند، بلكه از تجربه انسانى به مثابه موجودى مختار و تصميمگيرنده برمىخيزند. اختيار شرط مسئوليت اخلاقى است كه بين كردار مختلف، فعلى را ترجيح مىدهد. اما اگر اختيار براساس عقل اعمال شود، اخلاق مطلق مىشود، زيرا عقل، انسان را به تصميمات و گزينشهاى ثابت و عقلانى و مبتنى بر واقعيات و حقايق مىكشاند. اما اگر اختيار تابع نفس و شهوات نفسانى باشد، اخلاق نسبى مىشود، زيرا شهوات، هر روز در جايى قرار دارد و روشن است كه زندگى شهوانى و نفسانى، حيات انسانى نيست، بلكه زندگى حيوانى و مادون انسانى است. «اولئك كالانعام بل هم اضل» (اعراف: 179)
در پايان اشاره به يك مطلب را لازم مىدانيم و آن اينكه در هر حال، علم نيازمند فلسفه است. زيرا مشاهدات هر قدر تكرار شوند، بيان قانونى به صورت « Bبستگى به Aدارد» - به تعبير «بورن» - همواره از تجربه فراتر مىرود(9) و فيزيك نيز نيازمند قوانين كلى فلسفى است كه به منزله اصول راهنما يا تنظيم كننده به كار مىروند و به تعبير شرودينگر:
«متافيزيك بخشى از خانه دانش را تشكيل نمىدهد، بلكه چارچوبى است كه بدون آن ساختن بيشتر ميسر نيست.»(10) و باز به قول او «علم خودكفا نيست، آن به يك اصل بنيادى نياز دارد، اصلى كه از خارج آن مىآيد.»(11)
...................) Anotates (.................
1) Erwin Schrodinger -
2) Copenhagen Interpretaion Of Quatum Mechanics -
3) گلشنى، مهدى، تحليلى از ديدگاهاى فلسفى فيزيكدانان معاصر، انتشارات اميركبير، چاپ اول 1369، ص: 42
4) همان ص: 44 - 45
5) اين پارادوكس توسط اينشتن و پودولسكى و روزن تحت عنوان استدلال EPR - - EPR Argument مطرح شده است كه طبق آن توصيف كوانتومى بعضى از سيستمهاى فيزيكى ناقص است. (نگا: گلشنى، ص: 256)
6) صSchrodingers Cat Paradox
7) نمونههايى از تلاشهاى حل اين معضل و موفقيتها و ناكامىها را در مقالات زير بخوانيد:
ويلسون، جيم، در تعليق ميان بودن و نبودن گربه شرودينگر، ترجمه سليمان فرهاديان، روزنامه همشهرى شماره 3047، 22 ارديبشهت 1383
گربه شرودينگر، تارنماى HUPAA.COM انجمن فيزيك دانشگاه هرمزگان.
حل معماى گربه شرودينگر. همان. البته اين تلاشها در اول راه است و هنوز موفقيت خاصى از آنها حاصل نشده است.
8) همان ص: 112 - 111
9) گلشنى، ص: 226
10) همان ص: 239
11) همان ص: 240
کد سوال : 1258
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد تثليث مسيحي و دلايل آن ها بر اثبات و دلايل ما بر رد آن توضيح دهيد.
پاسخ : قطعا" مسيحيت اصيل (دين حضرت عيسي (ع ) ديني توحيدي است و از شرك و تثليث مبرا است ; مسيحيت به جاي مانده - چه قبل از اسلام و چه پس از آن - آلوده به انديشه تثليث بوده است . مسيحيت , از يك سو خداوند را واحد مي داند و از سوي ديگر, براي ذات او سه »اقنوم « (جلوه وجود) قائل است : 1- خداي پدر, كه خالق جهان است , 2- خداي پسر, كه همان مسيح است , 3- خداي روح القدس , كه خداي فعال است و در دل هاي بندگان حيات مي دمد. مسيحيت پس از اسلام , سعي كرده است خود را از شرك و تثليث پاك و پيراسته معرفي كند و براي سه گانگي - در عين يگانگي خدا - توجيهاتي بياورد. اما اين توجيهات هرگز شرك را از عقايد آنان نزدوده است . بخشي از اين توجيهات , به يگانگي ذات و سه گانگي در خاصيت و آثار اشاره دارد و بخشي از آنها, وحدت را در وحدت هر يك از سه خدا مي داند و... از آنجا كه اين توجيهات راه به جايي نمي برد; در نهايت مي گويند: راز سه گانگي خداوند, با عقل توجيه نمي شود و قابل فهم نيست . با الفاظ بشري نيز قابل بيان نيست و فقط بايد به آن ايمان آورد. اما اين ادعا (غيرقابل توجيه عقلي بودن تثليث ) در كنار اعتراف به وحدانيت خداوند, زماني مي تواند شائبه شرك را بزدايد كه اعتراف به وحدانيت خداوند. به معناي وحدانيت او در الوهيت , خالقيت , ربوبيت و... باشد; به گونه اي كه هيچ موجود ديگري - به طور مستقل از خداوند يكتا - الوهيت , خالقيت و ربوبيت نداشته باشد. در حالي كه مسيحيت هرگز حاضر نيست الوهيت مستقل خدايان سه گانه خويش را انكار كند. گرچه برخي از متفكران مسيحي , اين توجيه را پذيرفته و سه اقنوم را مظاهر يك خدا مي دانند. اما اين توجيه هرگز از سوي ارباب كليسا پذيرفته نشده است و در واقع عقيده اين متفكران , خارج از عقيده عام مسيحيت است .
براي مطالعه بيشتر ر.ك :
- اسلام شناسي , دين تطبيقي , دكتر منوچهر خدايار محبي , انتشارات توس
- كلام مسيحي , توماس ميشل , حسين توفيقي , مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب
- تحقيقي در دين مسيحي , جلال الدين آشتياني , نشر نقاش
- سر التثليث و التوحيد, قمص فليمون الانبا بيشوي , دار نوبار
- مقارنه الاديان (المسيحيه ) احمد شلبي , مكتبه لنهضه المصريه
- حقيقت مسيحيت , موئسسه در راه حق
مسيحيان در مناظرات خود با مسلمانان سعي مي كنند انديشه تثليث را با برخي از مسائل كلامي آنان مقايسه و تشبيه كنند (براي نمونه ر.ك : كلام مسيحي , توماس ميشل , حسين توفيقي ) اما پاسخ مسلمانان با پاسخ مسيحيان به آن متفاوت است . مسلمانان درباره آياتي كه موهم تجسيم است , موضعي روشن و صريح دارند; به گونه اي كه در تفسير آنها, توحيد در تمام مظاهر آن مايان است ; ولي مسيحيان در برخورد با آنچه در كتاب مقدسشان مفيد تجسيم و شرك است , برخوردي اين چنين ندارند.
از يك سو ادعاي توحيد مي كنند و از سوي ديگر در تفسير و توجيه آن امور, لوازم توحيد را نمي پذيرند. عبارت »يدالله « نيز چنان كه گفته شد, تعبيري كنايي است و به معناي »قدرت « مي باشد; در حالي كه مسيحيان »خداي پسر« يا »پسر خدا« بودن را كنايه ندانسته و معناي حقيقي مي دانند. مسلمانان حضرت مسيح (ع ) را بنده , مخلوق و پيامبر خدا مي دانند; ولي مسيحيان حقيقت او را خدا مي دانند (خداي پسر - پسر خدا). البته اگر چنين اعتقادي نداشته باشند و براي آن حضرت هيچ شأن الوهي قائل نباشند, با مسلمانان در توحيد هم آوا خواهند بود; در حالي كه برخي از مسيحيان مانند »ويليام زروت « اسپانيايي - كه دست از انگاره تثليث برداشت و به توحيد گراييد - از جامعه مسيحي طرد و مرتد معرفي گرديد و اعدام شد.
كتاب «پسر خدا درعهدين و قرآن»، عبدالرحيم سليماني اردستاني به پيوست ارسال مي گردد و در ضمن يادآور مي شويم كه كتاب «در آمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت»، محمد رضا زيبايي نژاد، انتشارات اشراق، چاپ اول 1375 در اين مورد يكي از منابع قابل استفاده است.
همچنين كتاب «مسيحيت و بدعت ها»، تأليف جوان ا. گريدي، ترجمه: عبدالرحيم سليماني اردستاني، مؤسسه فرهنگي طه، قم، چاپ اول 1377 نيز كتاب مناسبي در جهت شناخت مسيحيت است.
کد سوال : 1259
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : تقوا و قلب سليم مي گوييم نتيجه اش پيدا کردن فرقان مي شود ما که نداريم چگونه حق را تشخيص دهيم؟
پاسخ : بر اساس فرموده قران کريم که مي فرمايد: «ان تقوا الله يجعل لکم فرقانا» اگر تقوا پيشه کنيد، خداوند براي شما (قدرت تمييز حق از باطل) قرار مي دهد.
انسانهاي با تقوا با عنايت اللهي از قدرت تشخيص خاصي بر خوردار مي شوند که بر اساس آن حق را از باطل تمييز مي دهند. اما از سوي ديگر مي خوانيم قران کتابي است که از طرف خداوند براي هدايت همه انسانها نازل شده است و به تعبير خود قران «هدي للناس» است. يعني هدايت گر همه انسانها است، نه فقط بعضي انسانها.
از اين رو در يک جمع بندي مي توان به اين نتيجه رسيد که تقوا داراي مراتب و درجات است و انسانها به طور عموم با اختلافي که دارند از درجات مختلف تقوا بهره مندند. مگر کساني که به کلي سياهي و قساوت قلب آنها را فرا گرفته باشد.
گفتني است که تشخيص حق از باطل داراي مراتبي است و همه افراد در تشخيص حق از باطل در يک حد و اندازه نيستند. برخي از افراد در پايين ترين مرحله آن و برخي ديگر در عاليترين مرحله قرار دارند.مثلا يک کودک دبستاني قدرت تشخيص صحت و يا بطلان يک رفتار محبت آميز و يا خشونت بار را دارد و يا مسايل علمي را در همان حدي که در دبستان به او ياد داده اند مي تواند تشخيص دهد. اما او هيچگاه نمي تواند مسايل علمي مربوط به مراتب بالاتر مانند مقطع کارشناسي ارشد را تشخيص دهد. زيرا قوه تمييز او فقط در همان حد تربيت شده است. گر چه او آمادگي آن را دارد که با ادامه تحصيل به مراتب بالاتر برسد اما فعلا قدرت تشخيص علمي او در حد دبستان است.
بر اين اساس قدرت تشخيص حق از باطل در افراد مختلف متفاوت است. برخي افراد از عقل کاملتر و ذهن پرورش يافته تري برخوردار هستند و به همان ميزان قدرت تشخيص بالاتر و دقيق تري دارند. اما حداقل قدرت تشخيص که خداوند متعال به انسانهاي مکلف عنايت فرموده است براي تشخيص حقانيت دين و عقايد صحيح ديني لازم کفايت مي کند و انسان در تشخيص مسير حق از باطل در نمي ماند.
البته گاهي تبعيت از هواهاي نفساني و غوطه ور شدن در شهوات، به تدريج حجاب غليظي بر فطرت و قدرت تشخيص عقل مي پوشاند و او را در گمراهي قرار مي دهد. چنانچه حضرت امير(ع) مي فرمايد: « کم من عقل اسير تحت هوي امير» غرر الحکم چه بسا عقلي که اسير دست هواي نفس حاکم بر انسان باشد.
اگر پيروي انسان از هواي نفس فراوان باشد نور عقل به خاموشي گراييده و از هدايت آن محروم مي گردد. از طرف ديگر انسانهاي با تقوا به تدريج از نورانيت بيشتري در عقل و فطرت خود بهره مند مي شوند و از هدايت هاي خاصي برخوردار مي گردند. هدايتي که مخصوص متقين است، هدايت ويژه اي است که ديگران از آن بهره اي ندارند. زيرا بر اثر تقوا، عقل آنها از نورانيت بيشتري برخوردار شده و در نتيجه از هدايت بيشتري بهره مند مي شوند. از اينروست که قران هم کتاب هدايت مردم است، «هدي للناس» و هم کتاب هدايت متقين است. «هدي للمتقين» بقره 2
هدايت امري ذو مراتب است که افراد با تقوا از مراتب بالاي آن برخوردار مي شوند و در مسير زندگي بر اساس بصيرت و بينش ويژه اي که به آنها عنايت شده است بهتر از ديگران حق را از باطل تشخيص مي دهند و از هدايت ويژه اي برخوردار هستند که متناسب با شان آنهاست.
درنتيجه مي توان گفت عموم انسانها از تقواي نسبي برخوردارند و متناسب با نياز خود و در حد شان خود و تلاش خود در مسير بدست آوردن حق، از آن بهره مند مي شوند. اما بدست آوردن مراتب بالاي هدايت و بصيرت را فقط از راه کسب درجات بالاي تقوا مي توانند بدست بياورند.
از همين مطلب نکته لطيفي استفاده مي شود که حاصل آن؛ اين است که تا زماني که انسانها به مرحله تقوا عالي نرسيده اند، پيروي از متقين وارسته لازم است. يعني در مواردي که تشخيص حق براي کساني که در قدمهاي اول تقوا هستند؛ سخت و دشوار است پيروي و عدم مخالفت آنها با متقين که از هدايت ويژه اللهي برخوردار هستند يکي از راه هاي اطمينان آور است.
کد سوال : 1260
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من نسبت به تمام مباني اعتقادي خودم شك دارم و مي خواهم به قول معروف اين دين تقليدي را كنار بگذارم و از صفر همه چيز را با تحقيق كسب كنم لطفا بفرماييد چه كنم و در صورت امكان منبع معرفي بفرماييد(در صورت امكان نام اساتيد پاسخ دهنده ذكر شود تا اگر حل نشد به ايشان رجوع كنم)؟
پاسخ : براي روشن شدن جواب، سؤال را به اصل مسأله لزوم تحقيق درباره دين و خدا بر مي گردانيم.
اساسا چه ضرورتي دارد که ما درباره دين تحقيق و پژوهش کنيم که اگر ملاک لزوم تحقيق روشن شود مقدار تحقيق و پژوهش هم روشن مي شود.
با يک مثال ساده جواب را شروع مي کنم. اگر يک کودک به شما بگويد که يک عقرب در لباس شماست فورا عکس العمل نشان داده لباس را از بدن خارج کرده همه زواياي آن را بررسي مي کنيد.
در اين مورد چرا شما واکنش نشان مي دهيد و شروع به تفحص مي کنيد و چه موقع از تفحص دست بر مي داريد روشن است که عکس العمل شما به حکم عقل و خرد شما است که حکم مي کند ضرر را ولو محتمل بايد پيشگيري يا دفع کرد. اين حکم بديهي عقل معروف است به اين که دفع ضرر محتمل به حکم عقل واجب است. اين حکم تابع 2 ملاک است که هر چه اين 2 ملاک قوي تر باشد ضرورت حکم عقل شديد مي شود. اول مقدار و درصد احتمال است که هر چه احتمال قوي تر باشد حکم عقل و واکنش شما شديدتر است و ملاک دوم قوت محتمل است يعني ضرري که از احتمال رسيدنش به شما خبر مي دهد چيست اين که لباس شما آتش گرفته يا کل منزلتان يا تنها خبر از آتش سوزي هيزم اندک شما داده شود. وقتي دست از تحقيق و تفحص بر مي داريد که به سر حد اطمينان برسيد که خطري در بين نيست و احتمال ضرر از بين برود حال وقتي انسان هاي صادق زيادي در طول تاريخ خبر از وجود خدا و قيامت و... داده اند که هم درصد احتمال بسيار بالا و هم محتمل بسيار قوي است به حکم قانون فوق بايد تحقيق را شروع کند. در اين جا ممکن است گفته شود تحقيق نمي خواهد بلکه شخص يکي از اديان و مذاهب را گرفته و عمل مي کند در جواب اين گوينده مي گوييم که با توجه به اين که اولا حقيقت واحد است و دين حق يکي است يعني نمي شود هم گفته دين مسيحيت مثلا که خدا سه تاست. هم گفته اسلام که خدا يکي است حق باشد.
قرآن کريم مي فرمايد: A}«لقد کفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلاثه{A يعني کساني که گفتند خدا سومي سه تاست کافر شدند V}(مائده، آيه 73){V.
علاوه بر اين که خود اديان و مذاهب اديان و مذاهب ديگر را نفي يا مخصوص به دوره اي از زمان مي دانند A} «من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه»{A (آل عمران، آيه 85). لذا احتمال دارد ايشان غير خدا را به جاي خدا و غير دين را به جاي دين بپذيرد و با وجود اين احتمال, عقل هنوز در حکمش پا برجاست و مي گويد احتمال ضرر و خطر است پس هر شخص به نسبت به حقانيت دين و مذهب خودش بايد به سر حد يقين و اطمينان برسد و بر دعاوي خودش دليل و برهان داشته باشد. گرچه لازم نيست ادله فلسفي و عقلي دقيق ارائه کند، بلکه ملاک حصول اطمينان و داشتن حجت است. اما اين که براي دعوت آنها به اسلام و جواب دادن به سؤالات آنها تحقيق کنيم اين مرحله ديگري است که وظيفه همگان نيست بلکه بايد عده اي خاص اين مهم را به عهده بگيرند.
خلاصه سخن آن که همه موظفند در عقايد ديني خود به اطمينان برسند اگر خود توانايي علمي و امکان تحقيق دقيق علمي را دارند بايد با تحقيق و مطالعه مباحث دقيق علمي و عقلي به حقانيت عقايد برسند ولي آنان که چنين امکاني برايشان نيست به تحقيقات متخصصين تکيه مي کند. البته در حدي که به اطمينان برسند بايد آگاهي داشته باشند پس بر همه واجب است که به پاسخگويي شبهات و پرسشها اقدام کنند.
ميزان مطالعه و مراجعه به کتاب هاي متعدد وابسته به تأمين نياز تحقيق و ايمان به دين حق و رفع خطر شبهات مي باشد.
از دو راه كلى (عقل و آيات قرآن كريم)، مسأله را پى مىگيريم.
يك. راه عقل
براى داورى در مورد حقانيت يك دين و مقايسه آن با اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزههاى اديان آشنا شد و آنگاه آن را به وسيله عقل - كه حجت درونى انسان است - محك زد. ما در چنين مراجعهاى، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتنى بر ادله و براهين متقن و يقينى عقلى مىيابيم؛ يعنى، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقينى اثبات مىگردد. با وجود براهينى كه درباره اصل توحيد اقامه مىشود، اديان و مكاتب غيرتوحيدى - كه اعتقاد به ثنويت (دوخدايى)، تثليث (سه خدايى) يا چند خدايى از اركان اعتقادى آنها محسوب مىشود - ابطال مىگردد. در همين زمينه، آنچه كه از ادله يقينى عقلى بر نفى جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مىشود، مكاتب و مذاهبى را كه مبتنى بر چنين عقايدى هستند، رد مىكند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت درونى؛ يعنى، احكام و براهين يقينى عقل، اگر به بررسى آموزههاى اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد.
در خصوص اديان الهى و آسمانى بايد گفت كه حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است، لكن دستور العملهاى مربوط به چگونگى تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان، كه در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد مىشود، متفاوت است؛ يعنى، با توجه به اختلاف زمان و مكان و مخاطب اين دستورالعملها، مراحل مختلى را گذرانده و متناسب با آن رو به تكامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيشترى برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدى واحد است و شرايع متعدد است: «ان الدين عند الله الاسلام؛ به درستى كه دين در نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است» V}(آل عمران (3)، آيه 19.) {V
با ظهور هر پيامبرى شريعت قبلى پالايش يافته و در شكل كاملترى عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند، و به همين جهت، يكى پس از ديگرى مژده آمدن پيامبر جديد را مىدادند و به اين مطلب در كتاب مقدس يهوديت و مسيحيت تصريح شده است. V}(تورات، كتاب هوشيع نبى.){V
بنابراين پيروى صحيح از آيين يهود، با آمدن حضرت عيسى، در تبعيت از ايشان خواهد بود و پيروى صحيح از آيين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبى اكرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسمانى به معناى درجات متكامل از يك راه و يك حقيقت است. با توجه به اين بيان عقل، با قطع نظر از مسأله تحريف در شرايع گذشته، حكم به لزوم پيروى از جامعترين و كاملترين پيام و دستورالعمل الهى كه در آخرين شريعت (اسلام) متجلى شده است، مىنمايد. همچنين عقل، در بررسى آموزههايى كه توسط يهوديت و مسيحيت امروزى تبيين مىشود، آنها را مخالف با براهين يقينى خود مىيابد. اعتقاد به تثليث V}(رساله اول به قرنتيان 6:8 و انجيل يوحنا: 20.){V تجسم و رؤيت V}(همان و سفر پيدايش.){V امورى است كه براهين عقلى آن را از هيچ مكتب و مذهبى نمىپذيرد؛ بلكه آن را نشانه عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مىداند. به پارهاى ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دو دين بزرگ اشارهاى گذرا مىكنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داورى كنيد:
تحريفات مسيحيت و يهود
1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پارهاى اتهامات ناروا و غيراخلاقى به بعضى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مىكند.
2. وجود افسانهها؛ وجود افسانههاى بىپايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبههاى تحريف آن است؛ از جمله مىتوان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبهاى او بر خدا، اشاره كرد V}(سفر پيدايش، 43/2330.){V
3. گناه فطرى؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مىشود؛ يعنى، انسان بالفطرة گناهكار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا، سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى(ع)، كفاره گناه فطرى انسان است.
4. تقويت ظلم؛ يكى ديگر از آموزههاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زميناند. V}(انجيل متى، 38:5 و اكثر نامههاى پولس به روميان.){V وجود اين گونه آموزههاى غيرعقلانى در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، V}(در كتاب «انيسالاعلام»، ج2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است.){V دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزى است.
خلاصه سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزههاى آنها و داورى است. اگر كسى مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادى «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردى و اجتماعى»، نه تنها كاملتر از ساير اديان؛ بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگى بشر، عقايد و شريعتى به اين جامعيت و عمق و اتقان و استوارى بر بنيان عقل، وجود ندارد.
امام خمينى(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مىنويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه بين آن و ساير اديان و شرايع». V}(خمينى، روحالله، چهل حديث، شرح حديث دوازدهم، ص 201.){V
در پايان اين بخش، به اين نكته اشاره مىكنيم كه داورى عقل و سنجش و حكم عقل به حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، خود دليلى بر نفى پلوراليزم است.
دو. راه آيات
آيات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و در نتيجه نفى پلوراليسم و تكثرگرايى دينى، به صراحت با برخى از اصول و مبانى پلوراليسم مخالف است و آن را ابطال مىكند. مجموع آيات در اين زمينه را در سه بخش قرار مىدهيم:
1. آياتى كه بر صراحت، تنها اسلام را دين حق و صراط مستقيم معرفى مىكند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفى كرده و آنان را به پيروى از اسلام دعوت مىكند:
الف. «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين». V}(آلعمران (3)، آيه 85.){V
ب. «و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتّبع ملّتهم، قل انّ هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءك من العلم مالك من الله من ولىّ و لا نصير». V}(بقره (2)، آيه 120.){V
ج. «و قالت اليهود عُزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الّذين كفروا من قبل قاتلهم الله انّى يؤفكون». V}(توبه (9)، آيه 30.){V
و آيات فراوان ديگر كه شما را به قرآن كريم ارجاع مىدهيم: سوره آلعمران(3)، آيه 61 (مباهله با مسيحيان)؛ سوره توبه (9)، آيه 32 و 31؛ سوره نساء(4)، آيه 157و 171؛ سوره مائده(5)، آيه 51 و 73؛ سوره فتح (48)، آيه 28؛ سوره صف (61)، آيه9؛ سوره مريم(19)، آيات 91 88؛ سوره بقره (2)، آيه 79.
2. آياتى كه با مبناى شكاكيت و نسبيتگرايى و عدم امكان دستيابى به حقيقت - كه از مبانى و پيشفرضهاى پلوراليزم دينى است - در تضاد و تقابل است و نشان مىدهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكانپذير است. اين آيات عبارت است از:
الف. آياتى كه شكاكان را مورد سرزنش قرار مىدهد. V}(نحل (16)، آيه 66؛ جاثيه (45)، آيه 32.){V
ب. آياتى كه ادله انبيا را روشن و آشكار، و شكّ شكاكان را بىوجه معرفى مىكند. V}(ابراهيم (14)، آيه 9 و 10.){V
ج. آياتى كه امر به تبعيت از علم و يقين و اجتناب از پيروى از ظن و گمان و شك دارد. V}(اسراء (17)، آيه 36؛ يونس (10)، آيه 36؛ نجم (53)، آيه 28.){V
3. پلوراليزم دينى، بر اساس برخى از مبانى جديد هرمنوتيك استوار است كه مىپندارد، عبارات و متون دينى صامت، يعنى، خالى از معانىاند و قهرا هر نوع شناختى از دين، كاملاً شخصى مىباشد. آيات و روايات بسيارى با اين مبنا به صراحت مخالفت دارند:
الف. «و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛ كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند» V} (حديد (57)، آيه 25.){V
اگر هر كسى بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتى از آن داشته باشد، معيار تمييز بين عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه عدل بر اساس آن معيار واحد در جامعه، ممكن نخواهد شد.
ب. «و نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء؛ اين كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم تا حقيقت هر چيز را بيان كند» V} (نحل (16)، آيه 89.){V
ج. «و تلك حدود الله يبينها لقوم يعلمون؛ اين است احكام خدا، بيان مىكند آن را براى قومى كه دانا هستند» V} (بقره (2)، آيه 230.){V
د. «لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى؛ هيچ اكراهى در دين نيست به درستى كه راه هدايت از گمراهى، روشن گرديد» V} (همان، آيه 256.){V
آيات بالا، قرآن كريم را بيان كننده راه راست از گمراهى و نشانگر حدود الهى و بيانگر هر چيز، معرفى مىكند و اين با مبناى هرمنوتيك جديد، يعنى، خالى بودن عبارات و متون از بار معنايى و تأثيرپذيرى از دانشهاى بشرى و در نتيجه شخصى بودن برداشتها از عبارت (و نه معرفتى بودن اين برداشتها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است.
حاصل سخن
با مراجعه به حكم عقل و آيات قرآن كريم، به هيچ وجه پلوراليسم و كثرتگرايى دينى، به معناى حقانيت همه اديان، قابل پذيرش نيست؛ لكن توجه به اين نكته ضرورى است كه دين حق و صراط مستقيم واحد است؛ ولى معذّر و حجت متعدد است. بايد مسأله حقانيت را از معذّريت و حجت جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهى هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (1. جهل به اسلام، 2. پاىبندى به آيين خود) داراى حجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم» و دين حق نيست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قيامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روشها، بهرهاى از سعادت خواهند برد و به درجهاى از سعادت نايل خواهند شد.
نكته ديگر آنكه حقيقت دين يك چيز بيش نيست؛ ولى وحدت آن، از سنخ وحدت عددى نيست،؛ بلكه از قبيل وحدت تشكيكى است؛ يعنى، داراى مراتب است كه قرآن از اين مراتب به «سبل» تعبير كرده است. صراط مستقيم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالكان و متعبدان متعدد است: «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا». V}(عنكبوت (29)، آيه 69.){V
صراط مستقيم همان شاهراه هدايت است كه سبل امن الهى به آن منتهى مىشود و هر كس به همان مقدار كه از سبل امن الهى پيروى كند، از صراط مستقيم نيز بهرهمند خواهد شد و هر كس همه سبل امن الهى را طى كند، از صراط مستقيم به طور كامل بهرهمند خواهند شد: «... قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدى به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور بإذنه و يهديهم الى صراط مستقيم». V}(مائده (5)، آيه 15و16. ر.ك: الميزان، ج 1، ذيل آيه 6و7 سوره حمد، (بحث صراط و سبيل«.{V
براى آشنايى بيشتر منابع زير معرفى مىگردد:
الف. كتاب نقد، شماره 4، ص 242، مقاله «نگاهى درون دينى به پلوراليزم دينى، عبدالحسين خسروپناه»؛
ب. قدردان قراملكى، محمدحسن، سويههاى پلوراليزم؛
پ. قدردان قراملكى، محمدحسن، قرآن و پلوراليزم.
براى بررسى تحقيقى پيرامون اسلام ناب و شناخت آن مي توان کتابهاي متعددي را معرفي کرد که ما آنها را در چند زمينه زير دسته بندي مي کنيم:
1- بررسى تاريخى: وضعيت جهان در عصر بعثت چگونگى رشد اسلام؛ شبهات دشمنان دين در اين زمينه و پاسخ آنها. در اين زمينه به كتابهاى زير مراجعه فرماييد.
فروغ ابديت، استاد جعفر سبحانى ؛ دفتر تبليغات حوزه علميه قم
جهان در عصر بعثت، شهيد باهنر
تاريخ تحليلى اسلام، دكتر سيد جعفر شهيدى
تاريخ تحليلي اسلام، رسول جعفريان
تاريخ اسلام، سيد هاشم رسولي محلاتي
تاريخ پيامبر اسلام، دکتر آيتي و ابوالقاسم گرجي
2- بررسى اعتقادى: در اين زمينه مبانى اعتقادى اسلام نبوت خاصه و جهان بينى اسلامى در تمام ابعادش قابل تحقيق و پژوهش است. رجوع كنيد به:
سرى جهان بينى توحيدى شهيد مطهرى ج 1 - 6؛ انتشارات صدرا [يکي از بهترين منابع مطالعه در زمينه آشنايي با اسلام است. در حقيقت کتابهاي استاد مطهري بهترين منبع براي مطالعه اسلام است.]
- آموزش عقايد و دستورهاى دينى علامه طباطبايى بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامى
- آموزش عقايد 3 - 1 آيتاللّه مصباح يزدى سازمان تبليغات اسلامى
سلسله درسهاى معارف قرآن (جهانشناسى، انسانشناسى، راهشناسى و راهنماشناسى) محمد تقى مصباح يزدى
در خصوص مسائل مربوط به شيعه رجوع كنيد به:
امامت و رهبرى استاد شهيد مطهرى
- شيعه در اسلام علامه طباطبايى دفتر انتشارات اسلامي
- معنويت تشيع ، علامه طباطبايي
رهبرى امام على(ع) در قرآن (ترجمه المراجعات) ترجمه سيد محمود سياهپوش
شيعه و تهمتهاى ناروا علامه سيد جواد شرى (چاپ و ترجمه آستان قدس رضوى)
آن گاه هدايت شدم تيجانى سماوى ترجمه سيد جواد مهرى
3 - آشنايي با قرآن که اولين منبع و در حقيقت مهمترين منبع شناخت اسلام است:
- تفسير نمونه آيت الله مکارم شيرازي يا خلاصه آن که در چهار جلد منتشر شده است. ناشر دارا الکتب الاسلاميه تهران است.
- تفسير نور محسن قرائتي
4- بررسى اخلاقى و تربيتى:
چهل حديث، امام خمينى
آداب الصلوة، امام خمينى
نقطههاى آغاز در اخلاق عملى محمدرضا مهدوى كنى
همچنين براى آشنايى با اديان ديگر کتابهاي زير را مطالعه فرماييد:
1- درآمدى بر تاريخ و كلام مسيحيت محمدرضا زيبايىنژاد معاونت امور اساتيد و معارف اسلامى
2- پسر خدا در عهدين و قرآن عبدالرحيم سليمانى اردستانى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى
3- كلام مسيحى توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقى، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب
4- تاريخ جامع اديان از آغاز تا امروز جان ناس، ترجمه: علىاصغر حكمت، انتشارات پيروز
اما روش مطالعه به اين شرح پيشنهاد مي شود: ابتداء از کتابهاي اعتقادي به ويژه کتابهاي استاد مطهري شروع کنيد. در مرحله دوم به بررسي تاريخي بپردازيد. به موازات آن مطالعه تفاسير نيز مناسب است. در مرحله بعدي مطالعه کتابهاي اخلاقي و تربيتي توصيه مي شود. براي مطالعه تطبيقي نيز خواندن کتابهايي که در معرفي مسيحيت معرفي شد؛ توصيه مي شود.
براي پاسخ به پرسشهاي ديني مي توانيد از طريق ايميل q_a@nahad.net يا نشاني ما قم صندوق پستي:4141 تماس بگيريد تا پژوهشگران ما پاسخ مناسب ارسال کنند.