کد سوال : 1231
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد اثبات خدا که فکر مي کنم گاهي شک مي کنم که شايد با تعصب و از روي تقليد دارم تصميم مي گيرم چه کنم مطمئن باشم؟
پاسخ : مهمترين محورهاى مطرح شده در نامه شما، عبارت است از:
1ـ شك و ترديد در همه چيز: توحيد و... ،
2ـ دلتنگى و اضطراب و اندوه مداوم،
قبل از پرداختن به موضوعات، لازم است اين نكته را يادآور شويم كه «شك و ترديد مقدمهاى براى رشد و كمال فكرى است». بنابراين از بروز آن نبايد نگران بود.
شك و ترديد انگيزهاى است كه موجب تلاش فكرى مىشود و آدمى را از نقاط تاريك، به وادى نور و روشنايى سوق مىدهد. پس بايد از اين انگيزه استقبال كرد و در جست و جوى راه كارهاى مناسب جهت حل مشكلات بود. البته اگر آدمى تسليم ترديدها بشود و براى رسيدن به حقيقت تلاش نكند، بديهى است كه در گرداب اوهام و ترديدهاى خويش غرق خواهد شد.
بنابراين از بروز اين حالت ـ كه تقريبا مسألهاى متناسب با سن شماست ـ نگران نباشيد و با برنامهاى منظم و حساب شده، به رفع ترديدها و كشف حقيقت بپردازيد.
ريشه اضطراب و دلتنگى شما را نيز در همين حيطه بايد جست و جو كرد. مىدانيد كه فطرت آدمى حقيقت طلب است و تا آن را نيابد، آرام نمىگيرد. به گفته مولوى :
P}كز نيستان تا مرا ببريدهاند{E}از نفيرم مرد و زن ناليدهاند{P
P}سينه خواهم شرحه شرحه از فراق{E}تا بگويم شرح درد اشتياق{P
P}هر كسى كو دور ماند از اصل خويش{E}باز جويد روزگار وصل خويش{P
آدمى آن روز آرام مىگيرد كه جرعهاى از زلال حقيقت بچشد و حلاوت آن را در دل خويش احساس كند. حال چگونه بايد حركت كرد تا اين ترديدها برطرف شده و جاى خود را به اطمينان بدهد. به گفته بزرگان براى كشف حقيقت و وصول به آن، دو كار لازم است.
بايد دانست پس از اعتقاد به اصول دين آنچه در «پيدايي» و «پايداري» و «يقين» مهم است «قلب پاك»، «انجام عبادات» و «رفتار خداپسندانه اجتماعي» است. چرا كه با عبادت و عمل صالح است كه ايمان و يقين عمق پيدا مي كند و آثار ايمان به طور نمايان آشكار مي شود و اعتقادات در قلب نقش مي بندد به طوري كه در ناملايمات زندگي و سختي ها هنگام مرگ و پس از مرگ، همچنان ملكه ايمان آدمي پابرجا مي ماند. البته هر چه معرفت نظري بالاتر باشد كيفيت عمل نيز كامل تر و پايدارتر خواهد بود.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم:
- يقين به خداوند اقسامى دارد و براى رسيدن به هر يك، راهى ويژه را بايد پيمود:
الف) يقين عقلى و نظرى (علم اليقين): اين مرحله اولين مرتبه يقين و نيل به آن كمال قوت نظرى است. براى رسيدن به اين مرتبه بايد جهاد و خيزش علمى، كلامى و فلسفى نمود و با تحقيقات و كاوشهاى پردامنه، ادله گوناگون مربوط به وجود خدا و مباحث مربوط به صفات و اسما را بررسى و حجاب شبهات را يكى پس از ديگرى پاره نمود تا بتوان از پرتو خورشيد تابان معرفت، بهره گرفت. در اين زمينه مطالعه كتابهاى زير سودمند است:
«بهترين راه شناخت خدا» ، محمدى رى شهرى ؛ «آفريدگار جهان» ، مكارم شيرازى ؛ «اثبات وجود خدا» ، چهل تن از دانشمندان «خدا در قرآن»، شهيد بهشتى ؛ «اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5» ، علامه طباطبايى - شهيد مطهرى ؛ «كليات فلسفه» ، ترجمه دكتر مجتبوى ؛ «علل گرايش به ماديگرى» ، شهيد مطهرى
ب ) يقين قلبى و شهودى: در اين مرحله به جاى سير با پاى چوبين استدلال، با بال تزكيه و تصفيه نفس از جميع رذايل و خبائث؛ از جمله خودبينى و دنيا پرستى كه ام الرذائل است و با آراستن دل به جميع اوصاف محموده و عبادت و بندگى خالصانه، مىتوان خدا را با تمام وجود يافت. به قول حافظ:
P}شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس {E}ورنه هر كو ورقى خواند معانى دانست{P
از اين رهگذر به آن جا مىتوان رسيد كه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «انى لم اعبد ربا لم اره؛ خدايى را كه نبينم بندگىاش نمىكنم». اين كشف شهودى و احساس باطنى نيز مراتبى دارد كه اول آن «عين اليقين» و آخر آن «حق اليقين» است و هر يك از آن دو را نيز درجاتى است بىشمار. آن كه به چنين جايگاه رفيعى رسيد، ديگر جهان شگفت خلقت را دليل و مقدمه بر اثبات وجود خدا قرار نمىدهد؛ بلكه به كشف لمى با رؤيت جمال و كمال حق، مخلوقات را كه چيزى جز فعل او و درعين ربط و تعلق به او نيستند باز خواهد شناخت. چنان كه ابا عبدالله(ع) در دعاى شريف عرفه به محضر حق عرضه داشت: H}«... كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك، ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك، عميت عين لاتراك عليها رقيبا ؛ {Hچگونه بر تو به چيزى استدلال شود كه در وجود به تو نيازمند است؟! آيا غير تو ظهورى افزون بر تو دارد تا آشكار كننده تو باشد؟ راستى كى پنهان گشتهاى تا نيازمند دليل براى راهنمايى به سويت باشى؟ و كى دور گشتى تا آثار و نشانهها، رساننده به سويت باشند؟ آه، چه نابيناست چشمى كه تو را مراقب خود نبيند!»
براى مطالعه و خودسازى در اين زمينه نگاشتههاى زير سودمند است:
«چهل حديث» ، امام خمينى(ره)
«آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت» ، امام خمينى (ره)
«نامه حضرت امام» به مرحوم سيد احمد خمينى و به فاطمه (عروسش)
«اسرار عبادات» ، آيت الله جوادى آملى
«كليات اخلاق اسلامى» (ترجمه جامع السعادات) ، ترجمه دكتر مجتبوى
«نامهها و برنامهها» ، حسن زاده آملى؛
«ترجمه المراقبات»، ميرزا جواد ملكى تبريزى.
114 نکته درباره نماز، استاد محسن قرائتي
هزار و يک نکته درباره نماز، محمد حسين ديلمي
يكى از مهمترين عوامل ايمان آفرين و يقينآور، عبوديت واقعى خداوند تعالى است. از اين رو خصوصيات يك عبد واقعى را بايد بدانيد و سپس آن را به كار گيريد تا در سايه دانستن و عمل كردن، ايمانتان محكم گردد.
خصوصيات بنده واقعى خداى تبارك و تعالى:
1- شناخت خدا: امام رضا(ع) مىفرمايند:H} «اول عباده الله معرفته...»{H اولين مرتبه عبادت خدا معرفت و شناخت خدا مىباشد بنابراين يك بنده واقعى اول بايد شناخت خدا پيدا كند.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: توحيد، استاد مطهري.
2- ايمان به خدا: از شناخت و اعتقاد بالاتر و با ارزشتر ايمان به خدا مىباشد امام على(ع) مىفرمايند: H}«الايمان شجره اصلها اليقين...»{H ايمان درختى است كه ريشه آن يقين است پس بر حسب اين روايت ريشه ايمان همان يقين قلبى است نه صرف اعتقاد و شناختى كه در معرض رد واثبات است و در روايتى ديگر امام رضا(ع) مىفرمايند: H}«لا عباده الا بيقين»{H عبادتى نيست مگر با يقين پس اصل شجره ايمان يقين است و يقين قوام بخش عبادت واقعى است در نتيجه ايمان به خدا عبادت واقعى را محقق مىسازد بنابراين بنده واقعى خدا بايد علاوه بر شناخت خداايمان به خدا هم داشته باشد اين نكته قابل ذكر است كه مهمترين چيزى كه ايمان را در قلب پا برجا و مستحكم مىكند ورع است كه در كلام امام صادق(ع) آمده: H}«سئل الصادق(ع) ما الذى يثبت الايمان» قال: الذى يثبته فيه الورع والذى يخرجه منه الطمع» {Hاز حضرت سؤال شد چه چيزىايمان را در قلب تثبيت مىكند؟ فرموند: چيزى كه ايمان را در قلب تثبيت مىكند ورع (اجتناب از معاصى و شبهات حرام) مىباشد و چيزى كه ايمان را از قلب خارج مىكند طمع (نسبت به گناهان و انجام معاصى) مىباشد.
3- شناخت دستورات خدا: شناخت دستورات خدا بعد از شناخت و ايمان به خدا شناخت فرستادگان الهى را نيز مىطلبد زيرا اول بايد آنها را بشناسيم تا بعد به رسالت آنها پى ببريم و در زمان غيبت امام معصوم(ع) به شأن و رسالت علما و فقهاى عظام واقف گرديم كه در اين باب ازجهت نظرى و بحثهاى كلامى و اعتقادى بايد به بحث نبوت و امامت رجوع كرد ولى از جهت شناخت دستورات عملى كافى است كه به رسالههاى عمليه مجتهدين كرام رجوع شود بنابراين بارجوع به رساله مىتوان واجب و حرام الهى را شناخت تا بنده واقعىخدا تحقق يابد.
4- ترجيح دستورات خدا: دستورات خدا را بايد بر دستورات نفس، شيطان و هر چيز ديگرى در عمل ترجيح داد امام سجاد(ع) مىفرمايند: H}«من عمل بما افترض الله عليه فهو من اعبد الناس»{H؛ هر كس به آنچه خدا بر او واجب كرده عمل كند از عابدترين مردم مىباشد V} (اصول کافي، ج 3، ص 132، ح 7، باب العباده).{V
امام على(ع) مىفرمايند: H}«لا عباده كاداء الفرائض»{H؛ هيچ عبادتى مثل انجام واجبات نيست. بنابراين انجام واجبات و ترك محرمات بر هر چيزى ترجيح دارد و نشانه ديگرى از بندگى واقعى خدا مىباشد.
5- استقامت در بندگى: بندگى خدا مادام العمرى و هميشگى است خداوند تبارك و تعالى به پيامبر اكرم(ص) در قرآن چنين خطاب مىكند: A}«فاعبده واصطبر لعبادته...»{A؛ او را عبادت كن و در راه پرستش او شكيبا باش، V}(مريم، آيه 65){V.
خستگى و عبادت و بندگى مقطعى از ساحت بنده واقعى خدا بدور است حضرت على(ع) مىفرمايند: H}«دوام العباده برهان الظفر بالسعاده»{H؛ عبادت دوام دار و هميشگى دليل قاطع ظفر و دستيابى به سعادت و خوشبختى است، V}(الغرر والدرر، باب العباده، ص 24 و 318){V.
اين نكته درخور يادآورى است كه مراد از عبادت فقط نماز و روزه نيست بلكه يعنى طاعت و فرمانبردارى از دستورات خدا كه در مرحله اول فعل و انجام واجبات و ترك محرمات است زيرا مولا على(ع) مىفرمايند: H}«غايه العباده الطاعه»{H؛ نهايت عبادت طاعت است، V}(همان، 30){V. بنابراين بندگى و سرسپردگى دائم نسبت به خداى تعالى از ويژگىهاى مهم بنده واقعى خدا مىباشد.
6- بندگى با آزادگى: بنده واقعى خدا بايد به حدى برسد كه فقط لذت و محبت و عشق او را به بندگى وادارد از شوق بهشت و ترس جهنم آزاد باشد.
امام صادق(ع) مىفرمايند: H}«ان العباد ثلاثه: قوم عبدوا الله عزوجل خوفا فتلك عباده العبيد و قوم عبدوالله تبارك و تعالى طلب الثواب فتلك عباده الاجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلك عباده الاحرار و هى افضل العباده»{H؛ بندگان سه گونهاند:
1- گروهى از روى ترس (از جهنم و عذاب الهى) خداى عز وجل را عبادت مىكنند كه اين عبادت از آن بردگان مىباشد.
2- گروهى با دلخواهان ثواب (و دريافت پاداش و بهشت) خداى تبارك و تعالى را عبادت مىكنند كه اين عبادت ازآن مزدبگيران مىباشد.
3- گروهى به خاطر حب وعشق (حقتعالى) خداى عزوجل را عبادت مىكنند كه اين عبادت، بهره آزادگان (و وارستگان از بند غيرعشق) مىباشد و همين عبادت هم برترين عبادتها مىباشد، V}(ميزانالحكمه، ج 6، ص 17، روايت 11346){V.
تذكر: اين قسم اخير عبادت را نبايد از خود انتظار داشت زيرا وصول به آن حال بلند معنوى، سالهاى دراز و پياپى را مىطلبد البته اگر انسان استقامت در بندگى داشته باشد به مرور زمان شمهاى از آن حال را در خود مىيابد. در اين قسم اخير نه تنها عبادت از ريا و عجب خالص است بلكه از ترس جهنم و اراده ثواب هم خالص است آزاد از هر قيد غيرخدايى است).
7- چشم به كرم خدا نه عمل خود: بنده واقعى خدا هميشه خود را مقصر مىبيند و عمل خود را به هيچ مىانگارد براى عمل خود قدرى قائل نيست و پيوسته چشم به كرم كريم دوخته نه از غرور عمل باد در پوست انداخته امام صادق(ع) مىفرمايند: H}«عليك بالجدولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عباده الله تعالى و طاعته، فان الله تعالى لايعبد حق عبادته»{H؛ بر تو باد كوشيدن (و جد و جهد در عبادت) و نفس تو از حد تقصير در عبادت و طاعت خداى تعالى خارج نشود (و خويش را مقصر بداند) زيرا خداوند تعالى آن گونه كه شايسته پرستش است عبادت نمىشود، V}(همان، ص 25، روايت 11407){V.
اينها پارهاى از خصوصيات مهم بنده واقعى خدا مىباشد كه فقط با عمل دقيق به آن مىتوان بنده واقعى حضرت دوست شد.
اين كه ما انسان ها با خود مى انديشيم كه خداوند چگونه ماهيتي دارد به خاطر آن است كه ما در دنياى خود همواره با ماهيات سر و كار داريم. از همينرو ذهنمان عادت كرده است كه هر چيز را در قالب ماهيتى بنگريم و چون سخن از خدا به ميان مىآيد بلافاصله به دنبال قالبى ماهوى مىگرديم تا خدا را بدان سان و در آن شكل و قالب تصور نماييم. البته اين ويژگى ذهن ناورزيده و نا آشنا به حقايق فلسفى و وجود شناختى است ولى خرد ورزى فلسفى بر اين رهبرد خط بطلان مىكشد و اعلام مىدارد كه اين گونه خداانگارى از اساس نادرست است. زيرا خداوند وجود و هستىمحض و مطلق است و داراى ماهيت و چيستى نيست تا از چگونگى او سؤال شود. بنا براين خداوند وجود صرف و داراى جمله كمالات وجودى است. عين بلكه آنهاست و چند و چونى برايش متصور نيست.
فكر و انديشه بشر, به ذات غيبي او راه ندارد و به جز تحير و سرگرداني يا انحراف و ضلال , بهره ديگري نخواهد داشت . ذات حق كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهي هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مي شود, وجود صرف است ; هيچ گونه حدي ندارد; از جميع تعينات - چه مفهومي , و چه مصداقي - مبراست ; نه نامي دارد و نه نشاني ; نه اسمي دارد, و نه رسم و صفتي ; نه با اسم يا صفتي مقيد است و نه با عدم آن اسم يا صفت ; نه با تعين خاصي متعين است و نه با عدم همان تعين . حتي با «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيد نيست ; زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاي خود, نوعي تعين و قيد است و مقام ذات از آن هم منزه و مبرا است . اما تعينات اسمي و وصفي (اسما و صفات حق ) همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلي به ظهور مي رسند. از اين رو به مقام ذات خداوند راهي نيست ; نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همهء اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملا" عاجزاند. اگر قدم پيش بگذارند, حيران مي گردند و يا به راه ضلالت و خطا مي روند, علاوه بر نرسيدن , از آن دورتر هم مي شوند: «يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما», (طه, آيه 110).
ادراك بشر, به آنچه متعين است راه دارد; نه به ذاتي كه از همهء تعين ها بالاتر است و تعين ها همه متأخر از آن , بعد از آن و مخلوق آن هستند. اشاره نيز بدان مقام راه ندارد; چه اشارهء حسي باشد و چه اشاره ذهني, عقلي و وهمي . چگونه مي توان به ذاتي كه تعين ندارد, اشاره نمود؟ به همين جهت از فكر در «ذات حق» نهي شده است . امام علي بن موسي الرضا(ع) مي فرمايد: «... فليس الله عرف من عرف بالتشبيه ذاته , و لا اياه و حد من اكتنهه , و لا حقيقته اصاب من مثله , و لا به صدق من نهاه , و لا صمد صمده من اشار اليه ; پس , خداي را نشناخته , آن كس كه ذات او را به چيزي تشبيه كرده است و به توحيد او نايل نگشته , آن كس كه خواسته است به كنه ذات او برسد, و به حقيقت او نرسيده , آن كس كه ذات او را تصوير ذهني نموده است و به او تصديق نكرده است آن كس كه ذات او را حدي قائل شده و به جانب او روي نياورده است ; آن كس كه به ذات او اشاره نموده است ...», (كتاب التوحيد صدوق , باب التوحيد و نفي التشبيه , ص 34).
حتي اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازي هاي خود بخواهند, به سوي مقام ذات اوج بگيرند, راه به جايي نبرده، به حيرت خواهند افتاد، و بر عجز و قصور خود در اين ميدان با كمال شرمساري اعتراف خواهند كرد.
ناگفته نماند براي قانع ساختن ذهن درباره حقايقي که فراتر از حس و قالب مادي هستند مي توان از روش مقايسه اي و فرض عکس و برهان عقلي محض استفاده کرد. مثلا وقتي مي گوييم خداوند از چه به وجود آمده، باز سؤال را نسبت به آن چيز قبلي ادامه بدهيم، تا آنجا که از نظر برهان عقلي به اين نتيجه مي رسيم که تسلسل باطل است و بايد به سرچشمه هستي معتقد شد و به تسلسل سؤال ها پايان داد و يا از فرض عکس استفاده کنيم که بر فرض که نتوانيم تصوري از خدا داشته باشيم آيا مي توانيم نبود خدا را اثبات کنيم؟ آيا حتي از نظر مادي ما به تمام منظومه ها و کهکشان ها دسترسي پيدا کرده ايم؟ و آيا از نظر عقلي اگر سرچشمه هستي فراتر از ماده نباشد آيا مي شود که ماده خود به خود به وجود آيد؟ و يا ازطريق مقايسه اي مي توانيم خودمان را قانع کنيم که حقيقت بسياري از واقعيت ها را به طور کامل درک نمي کنيم اما مطمئن هستيم وجود دارند.
به طور مثال آيا حقيقت روح و گستره فعاليت هاي آن براي انسان به طور کامل آشکار است؟ اما با وجود کم اطلاعي ما نسبت به روح، وجود آن را به عنوان يک واقعيت مي پذيريم و برخي آثار آن براي ما مشهود است.
نسبت به خداوند نيز بهترين روش تفکر در آثار و آيات اوست و روش روشن تر، رابطه محبتي و کشف شهودي با خداست که در حديث قدسي آمده است «قلب المؤمن عرش الرحمن» V}(مجلسي، محمد باقر، بحار، ج 55، ص 39).{V
براي آگاهي به صفات خدا و قانع ساختن ذهن خود مي توانيم تصوري از صفات خدا در ذهن داشته باشيم و سپس «او» را از هر آنچه که در محدوده آمده منزه و پاک بدانيم تا به توحيد ناب دست بيابيم.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: مطهري، مرتضي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 138.
فلاسفه و متكلمان دلايل و راههاى متعددى را درباره خداشناسى و اثبات وجود حق تعالى اقامه كردهاند كه به طور اختصار به برهانهاى عقلى، شبه علمى و فطرت تقسيم مىشوند. دليل اينكه اين بزرگان دلايل متعددى اقامه كردهاند، اين است كه هر كس با توجه به خصوصيات فردى و اجتماعى و علمى خود، با برخى دلايل زودتر به يقين مىرسند. براى برخى دلايل علمى يقينآور است، كه براى برخى دلايل عقلى و براى برخى راه دل و فطرت يقينآور است. اما اصل كلى در تمام دلايل و براهين اين است كه آنها تنبيهاتى در جهت توجه به امرى روشن وبديهى هستند. يعنى اصل وجود خداوند متعال جزء روشنترين مفاهيم و حقايق است و تمام اين دلايل به منزله تابلوهاى راهنمايى هستند كه ما را از جهات گوناگون به سوى او راهنمايى مىكنند.
توضيح بيشتر اينكه مراحل و درجات شناخت خدا و خداشناسى بر اساس معرفت و شناخت هر كس متفاوت است. و اكثر دلايل و راههاى خداشناسى نيز معمولاً از پايين به بالاست. يعنى از راه موجودات و نشانههاى آفرينش (به اصطلاح قرآن آيات انفسى و آفاقى،فصلت/53) است. اما در وراى اين دو راه يعنى راه خداشناسى آفاقى ـراه شبهه علمى كه مخصوص عموم مردم است و راه انفسى ـاز راه دل كه راه خواص است، راه سومى نيز وجود دارد كه راه اولياء خدا و عرفان است كه قرآن و روايات ما به اين راه تأكيد فراوان دارند، كه اين راه ازخدا به خدا رسيدن است، و معلوم است كه اين روش شناخت ما را به يقين واقعى و خداشناسى ناب مىرساند. زيرا اين راه شهود مستقيم و بلاواسطه است كه هرگونه مشكلى را از آدمى زائل مىكند و تفاوت عمدهاى با دلايلى دارد كه خدا را به عنوان غيب و پنهان مطرح و اثباتمىكند.
در اين بحث به راه اول اشاره نمىكنيم. اما بر اساس راه دوم لحظهاى در خود بيانديشيم، نزديكترين چيز به ما دل ماست؛ اما آيا ما قدرت تصرف در دل خود را داريم؟ و حتى بر خنده و گريه خود تصرف داريم؟ نه، زيرا دل ما در تصرف ديگرى است، آيا همين دليل بر وجود اوكافى نيست؟ اين راه فطرت است و راه فطرت راهى پردامنه و دقيقى است كه ما در اين بحث به آن اشاره نمىكنيم. براى اطلاع بيشتر به كتاب مقالات، استاد محمدشجاعى، ج سوم، انتشارات سروش و معارف قرآن، استاد مصباح يزدى، ج 1 تا 3. ص: 37 ـ 36. انتشارات در راه حقمراجعه فرماييد.
راه سوم، راه شناخت خداست به خدا، H}«يا من دل على ذاته بذاته؛ {H اى كسى كه خود بر ذات خود گواهى مي دهد» V}(دعاى صباح امام على(ع«{V
امام سجاد: H}«بك عرفتك و انت دللتنى عليك و لو لا انت لم اعرف ما انت ؛{H تو را به تو شناختم و تو بر خود گواهى و اگر تو نبودى، نمىدانستم تو كيستى» V}(دعاى ابوحمزه ثمالى){V
يا در دعايى كه توصيه شده است در عصر غيبت بخوانيم: H}«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك....»{H؛ V}(امام صادق(ع)، بحارالانوار، 52/146){V يعنى شناخت پيامبر با خداست، بلكه شناخت هر چيز با خداست و اگر خدا را نشناسيم هيچ كس و چيزى را نمىتوانيم بشناسيم، زيرا خدا شاهد و حاضر است.
A}«الا انه بكل شىء محيط»{A؛ V}(فصلت/54){V
A}«و كان اللهُ بكل شىء محيطا»{A؛ V}(نساء/126){V
A}«ان الله كان على كل شىء شهيدا»{A ؛V}(نساء/33 و احزاب/55){V
و همه موجودات در پرتو او موجودند و اگر او را در ابتداى امر نشناسيم، علم و شناخت به موجودات ديگر امكان ندارد.
چنانچه روشن است، هر معلومى براى ما دوگونه است: يا نزد ما حاضر است يا از ديدگان ما غايب. اگر معلوم از نظر ما غايب باشد. اول بايد اوصاف و صفاتش را بشناسيم و آنگاه از راه صفات به شناخت خود او نائل شويم. مثلاً در شناخت آتش اول بايد گرما و حرارت يا دوررا ديد و شناخت و سپس وجود آتش را ادراك نمود كه به اين نوع شناخت معرفت حصولى مىگويند. اما در شناخت آنكه نزد ما حاضر است، خود او را مىبينيم و مىشناسيم و آنگاه به اوصاف و صفات او پىمىبريم و به اين نوع معرفت شناخت و علم حضورى مىگويند. مثل علم هركس به حالات درونى (ترس و شادى و...خود) و هيچ كس به ما از خدا نزديكتر نيست. A}ان الله يحول بين المرء و قلبه{A؛ M}همانا خداوند بين انسان و دلش حائل است{MV}(انفال/24) {Vبنابراين از قلب ما به خود ما نزديكتر است. چنين است كه هرگاه به خود نظر مىافكنيم، ابتدا او را مىبينيم و باعلم حضورى مىيابيم كه تمام وجود ما را احاطه كرده است و تمام شئون ما در دستان قدرتمند اوست. پس او از ما نهان نيست تا به دنبال نشانهها برويم. بلكه ما در حضور او هستيم و او در مشهد ماست و اين علم حضورى خداوند است كه اگر كسى به آن نائل آيد، به يقين تمام رسيده است و چنين است كه رسول گرامى اسلام(ص) فرمودند: H}من عرف نفسه فقد عرف ربه{H V}(البحار/2/32){V
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ الميزان، ج 6، ص 238 به بعد ذيل آيه 105 سوره مائده
2ـ الميزان، ج 14، ص 193 به بعد ذيل آيه 14 سوره طه.
3ـ تحرير تمهيد القواعد، آيةالله جوادى آملى، ص 761 757، انتشارات الزهراء، اين كتاب شرحى از استاد بزرگوار معاصر بر يكى از كتابهاى مهم عرفانى است.
4ـ نشان از بىنشانها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 153.
توحيد اعتقاد به يكتايى خداوند عزوجل و نفى شريك براى او در آفرينش و تدبير و ديگر صفات خاصه پروردگار است.
از نظر عقلى در نظام هستى هر آنچه اثر و كمال وجودى است و اصل وجود داراى درجات و مراتبى است. همچون نور كه قسمى از آن ضعيف است و قسمى ديگر شديد و قوى وجود نيز داراى شدت و ضعف است و اين مراتب وجودى به واسطه شدت و ضعف در يك سلسله طولى واقع مىگردند به طورى كه هر چه رو به بالا برويم (منظور ارتقاء وجودى است نه بالا رفتن جسمانى و فيزيكى) وجود قوىتر و شديدتر و وسيع تر مىگردد و بالعكس هر چه رو به پائين برويم وجود ضعيفتر و سنگتر مىشود. و هر مرتبه از مراتب بالا واجد كمال مراتب پايين است. اما مراتب پائين كمالات مراتب مافوق را دارا نمىباشند. از اينرو همچون حقيقت و مراتب نور كه مثلاً نور با صد درجه قوّت. واجد كمال نوريت درجه 90 مىباشد به علاوه كمالى افزون اما نور درجه 90 داراى همه كمال نوريت درجه صد نمىباشد چون مادون آن رتبه است.
و همين طور تفاوت دو مرتبه نور و اشتراك آن دو به نور است يعنى اختلاف دو منبع نورانى به نور است (در نور با هم اختلاف دارند) و همچنين اشتراك آنها نيز به نور است. در باب حقيقت وجود نيز ماجرا از همين قرار است تفاوت مراتب وجود به خود وجود است يعنىشدت و ضعف وجودى بين آنها تمايز ايجاد كرده. در عين اينكه اشتراك آنها نيز به وجود است.
حال با تبيين اين مقدمه يك سر اين سلسله طولى وجود منتهى مىگردد به ضعيفترين مراتب وجود كه در مرز عدم و نيستى است. و طرف ديگر اين سلسله وجود مطلق و شديد و بى نهايت و بى كرانهاى است كه آن را واجب الوجود يا خداى متعال مىناميم و چون در رأس سلسله است و اين سلسله طولى است كمالات همه موجودات پائينتر را داراست به علاوه كمالاتى كه اختصاص به وجود واجب حضرتش دارد. و اين شدت وجود و بى حدّى را وجوب وجود و محدوديت موجودات غير حق تعالى را امكان مىناميم.
نتايج اين بحث (متناسب با مقدمات) اينست كه اولاً هيچ كمالى در موجودات امكانى نيست كه وجود حق تعالى آن را فاقد باشد.
ثانيا همه كمالات موجودات امكانى برگفته از وجوب واجب حق تعالى است.
ثالثا عدم نهايت و بى كرانگى وجود حضرت حق فرض شريك برايش باقى نمىگذارد و همين است معناى توحيد.
T}اما آثار توحيد به نحو اجمال{T
انسان موحّد در مىيابد كه همه كمالات از آن خداست. و هر كمالى را در وجود خويش مىبيند آن را معلول خداوند و لطف پروردگار مىشمارد جز به درگاه حق به هيچ كس نظر استقلالى نمىنمايد. چرا كه همه در وجود و آثار وجوديشان معلول خدايند. همه موجودات امكانى را محتاج و نيازمند مىيابد و فقط حضرت حق را غنى و بى نياز و همين امر تثبيت ماجراى بندگى است. در مىيابد كه بنده است و بايد مولاى حقيقى را بندگى كند و اين هدف خلقت است.
T}اقسام توحيد{T
توحيد اقسام فراوانى دارد كه مهمترين آنها عبارتست از توحيد خالقى، توحيد ربوبى، توحيد عبادى. وقتى انسان معتقد شد نظام آفرينش را اللّه آفريده و اوست كه اين نظام را مىپروراند فقط در برابر فرمان الله اطاعت مىكند و بس اين قسم توحيد را در اصطلاح توحيد عبادى گويند. در توحيد عبادى معبود و آنچه ستايش مىكنيم يكى است. توحيد خالقى يعنى خالق و آفريدگار يكى است و توحيد ربوبى به معناى يگانگى رب و پروردگار است. موحد كسى است كه در مقام توحيد ربوبى معتقد باشد كه تمام جهان امكان آفريده خداى واحد ودر تحت تدبير و پرورش اوست. رب يكى است (رب يعنى مالك و مدبر و پرورنده. خالق يعنى آفريننده)، V}(تفسير سوره ابراهيم، آيه الله جوادى آملى، ص 15){V.
T}آثار توحيد به نحو تفصيل{T
خاصيت توحيد آن است كه انسان از خداوند بترسد و از احدى غير از او هراس نداشته باشد انبياء چنين بودند كه از خدا مىترسيدند و از احدى هراسناك نبودند وارثان انبياء هم اينچنين هستند. اما آنها كه هم از خدا مىترسند و هم از آبروى خود حساب مىبرند هرگزراهى كوى نبوّت و رسالت نيستند. اگر آبروست چه بهتر كه در راه دين ريخته شود و اگر خون است چه بهتر كه به پاى نهال مذهب ريخته شود. اگر كسى متاع گران قدرى دارد چه بهتر كه نثار دين كند. آنكه مىگويد من از آبرويم مىترسم يعنى اين سرمايه را در راه دين صرف نمىكنم. اوهم از خدا مىترسد و هم از خلق خدا. او در ترس ثنوى (مشرك) است و موحد نيست چرا كه بتها بر دو قسم است بت غليظ و بت لطيف. غليظترين و ستبرترين بتها همين سنگ و چوبهاى تراشيده شده و لطيفترين بتها هوى و هوسهاى درونى است بت بتكده دل به قدرىظريف و لطيف است كه خود بت تراش و بت فروش و بت پرست هم آنرا نمىشناسند. انسان چه در مورد بت برون و چه در مورد بت درون مشمول نفرين ابراهيم خليل است كه فرمود: A}«اف لكم و لما تعبدون من دون الله»{A ؛V}(انبياء، آيه 67){V.
سخن خليل حق سلام الله عليه تنها درباره بتهاى برونى و ساخته از چوب و سنگ نبود. فرمود اُف بر شما و چيزى كه غير خداست آن را مىپرستيد و اين سخن همه انبياى ابراهيمى است و همچنان زنده است و اگر كسى در ترس و اميد اهل توحيد باشد يقينا از جهت اعتقاد درونى و بينش دل هم موحد است ابتدا موحدانه جهان و جهان آفرينش را مىشناسد و سپس موحدانه از چيزى مىترسد يا به چيزى دل مىسپارد.
(خَشْيت) وصف موحدان است اما يك وقت انسان از خداى غايب مىترسد و يك وقت از خداى شاهد حاضر. ترس هميشه يكسان نيست خصوصيت آن بينش درونى است كه مايه خصوصيت ترس است ما اگر خدا را غايب بپنداريم و بگوئيم خدايى را كه از اومىترسيم بعدها او را خواهيم ديد و در محكمهاش حاضر مىشويم اين ترس از غايب است و ترس از غايب آن چنان موثر نيست لكن اگر خدا را حاضر و شاهد و ناظر بدانيم و بدانيم كه در محضر او هستيم و بدانيم فردا داور است و امروز شاهد و بدانيم كه در محكمه عدل خدا گذشته ازشهادت دست و پا فرشتهها، خود خداوند نيز شاهد است بهتر او را عبادت مىكنيم در اين حال اگر از او بترسيم اين ترس از شاهد است.
امام على(ع) فرمود: H}«اتّقوا المعاصى فى الخلوات فان الشاهد هو الحاكم ؛ {H از گناهان پنهانى بترسير زيرا آن كس كه امروز مىبيند، فردا قاضى و داور خود اوست» V}(نهجالبلاغه، حكمت رقم 324 - عرفان و حماسه آيه الله جوادى آملى، گفتار سوم، ص 82 - 80).{V
T}وصف ديگر موحد{T
عمل توحيدى آن است كه كار را نه به خودت واگذار كن و نه به غير خودت كار را تنها از آن خدا بدان و بدان كه تنها او عالم را تدبير مىكند هيچ نعمتى بالاتر از نعمت توحيد نيست و هيچ گناهى هم بدتر از شرك نخواهد بود A}«ان الشرك لظلم عظيم»{A ؛ V}(سوره لقمان، آيه 13).{V
حال آيا رواست كه انسان در تمام حالات هستى در كنار سفره خداى واحد بنشيند و غير خدا را به عنوان رب مبدأ اثر بداند؟! اين شرك، رسوايى در جهان را به دنبال خواهد داشت، V}(عبادات، آيه الله جوادى آملى، بخش اول، ص59).{V
T}مقام توحيد:{T
در اين مرحله كه مرحله A}«لا تجعل مع الله الها آخر»{A؛ V}(سوره اسراء، آيه 22){V است شخص مىگويد غير از ذات اقدس خداوند احدى مالك و تملك چيزى نيست A}«قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممنّ تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انك على كل شىء قدير»{A ؛ V}(سوره آل عمران، آيه 26).{V
انسان مىيابد كه هر گونه قدرتى ملك خداست او نه تنها مالك سماوات و ارض است مَلِك هم هست و نه تنها مالك انسان است بلكه مالك ملك و سلطنت و نفوذ هم هست و به هر كس كه بخواهد اين نفوذ را عطا مىكند و از هر كس كه بخواهد آن را مىگيرد. آنگاه اشياء و اشخاص در برابر خداوند جنبه مظهريّت مىيابند.
T}مراحل توحيد{T
توحيد دو مرحله دارد در ابتدا توحيد يكى گفتن است يعنى مؤمن «لا اله الاّ اللّه» مىگويد و به آن ايمان دارد و غير الله موجودى را شايسته عبادت نمىداند. اما از اين مرحله بالاتر يكى كردن است و آن اين است كه بداند جز خدا هيچ موجودى مالك چيزى نيست، V}(مراحل اخلاق در قرآن، آيه الله جوادى آملى، ص 387 - 385).{V
خلاصه سخن آنكه اگر توحيد در انسان رسوخ يابد در تمام اعتقادات و اعمال او تأثير مىگذارد لذا انبياء ابتدا به اصلاح اين عقيده اهتمام مىورزيدند و مراتب ايمان شخص به مراتب توحيد اوست پس توحيد اساس و پايه تمام اعتقادات و اعمال انسان مىباشد.
براى اطلاعات بيشتر مراجعه شود به:
1. بيست گفتار استاد شهيد مرتضى مطهرى گفتار هفدهم، جهانبينى توحيدى استاد شهيد مرتضى مطهرى - مبدأ و معاد، آيه الله جوادىآملى
2. ولايت در قرآن آيتالله جوادى آملى، ص 119، تأثير توحيد در رفتار انسان.
3. پيام قرآن، ج 2 و 3 (تفسير موضوعي)، آيت الله مکارم
4. راه خداشناسي، استاد جعفر سبحاني
5. راه شناخت خدا، محمدي ري شهري
کد سوال : 1232
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از کجا معلوم در ثبوت محمول چيز ممتنع امکان وجود نمي يابد شايد شرايطي پيش بيايد که چيز محال به وجود بيايد؟
پاسخ : 1. در پاسخ بايد گفت: محال، پديد آمدني نمي باشد، اين امر از آن روست که در مباحث هستي شناسي يا فلسفي، به سه عنوان ضرورت، امکان و امتناع، بر مي خوريم. ضرورت، شأن وجود است، زيرا نسبت موجوديت با وجود، ضرورت بوده و فرض وجودي که موجود نباشد، فرض محال است.امکان، شأن ماهيت است؛ يعني نسبت موجوديت و معدوميت با ماهيت، برابر بوده و هيچ يک از آن دو براي ماهيت، ضرورت ندارد. بالاخره، امتناع، شأن عدم مي باشد؛ يعني نسبت معدويت با عدم، ضرورت بوده و امتناع، جز ضرورت عدم، چيزي نيست. V}علامه طباطبايي (پاورقي شهيد مطهري)، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 3، ص 108_107، صدرا، 1374{V. با چشم پوشي از تفاوت هاي باريک اصطلاحات ياد شده در دو رويکرد فلسفي اصالت وجود و ماهيت، به پايه مطالب ياد شده، شدني نبودن پيدايش چيز ممتنع، امري نمايان و بي نياز از هر گونه توضيحي است.
2. چنان چه مراد پرسش گر واژه ياد شده، حال باشد، در اين صورت،نکات زير، درنگ شدني است:
الف: حال، در منابع کلامي و فلسفي، به معاني گوناگون آمده است که به برخي از آن ها، اشاره مي شود:
الف_1. به باور برخي از معتزله و اشاعره، ميان موجود و معدوم، واسطه اي است که ثابت است و آن را حال ناميده اند. به ديگر سخن، حال، موجودي است که هيچ يک از دو ويژگي وجود و عدم درباره آن درست نمي باشد از اين رو، ثابت را اعم از موجود و معدوم را،اعم از منفي مي دانند. حال، بدين معنا، مورد پذيرش نبوده و عقيده درستي نيست؛ زيرا ثابت و وجود و نيز عدم و منفي، هم معنا بوده و در داوري آشکار عقل، چيزي که واسطه ميان وجود و عدم باشد، جايگاهي ندارد.V} [علامه حلي،کشف المراد في شرح تجربه الاعتقاد، ص 35، جامعه مدرسين، 1415 ق]. {Vحال به معناي ياد شده، رويکردي کلامي است.
الف_2. حال، در نگرش فلسفي، ويژگيي است که موجب پابرجايي محل مي شود؛ به گونه اي است که محل، بدون آن هستي نخواهد يافت، مانند هيولي، و چنانچه محل، نيازي اينچنين به حال نداشته باشد، ان محل، موضوع ناميده مي شود. البته، چنانچه نياز حال به محل، در هر دو وجود شخصي و حقيقت نوعي خود باشد، عرض و در صورتيکه تنها در وجود شخصي خود به محل نيازمند باشد، نزد مشائين، صورت ناميده مي شود.V}[صدر الدين محمد شيرازي، الحکمه المتعاليه في الاسفار الحقليه الاربعه، ج 4، ص 233_232، دار احياء التراث العربي. ]{Vبرخي، تفاوت عرض و صورت را به گونه اي ديگر بيان کرده اند:
«حال، دو گونه مي باشد؛ يا حالي است که سبب پابرجايي محل مي باشد؛ به گونه اي که محل، بدون آن پا برجا و موجود بالفعل نتواند بود، مانند امتداد جسماني چيزي که کشش پذير است؛ چرا که چنين چيزي، بي امتداد، نمي تواند موجود شود، چنين حال را صورت گويند و محل آن را ماده. و يا جايي مي باشد، که محل،بدون او پابرجا و بالفعل، موجود بوده و سپس حال در آن حلول کرده است، مانند سياهي و جسم؛ چرا که جسم، بدون سياهي، جسم و موجود بالفعل مي باشد. چنين حالي را عرض و محل آن را موضوع مي گويندV}.[ جعفر سجادي، فرهنگ علوم فلسفي و کلامي، ص 258، امير کبير، 1375]{V.
الف_3. بالاخره حال، در علم اخلاق، يکي از کيفيات نفساني بوده و به آن چنان هيئتي گفته مي شود که بر نفس عارض شده ولي، هنوز در آن ريشه نداونيده است. و در صورت رسوخ کردن در نفس، ملکه ناميده مي شود.
ب. با رويکرد و انديشه ورزي در معاني ياد شده از حال، چنين بدست مي آيد که هيچ يک از آن ها، منظور شما را در پرسش برآورده نمي کند؛ يعني ممتنع را به امري وجودي تبديل نمي سازد. تا پاسخ دهي براي ما، ممکن باشد.
در پايان يادآوري مي شود پرسش هاي خود را شفاف و بدون ابهام بنويسيد. تا پاسخ دهي براي ما، ممکن باشد.
کد سوال : 1233
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از کجا معلوم موجودي که به موجود ديگر نياز ندارد ازلي و ابدي است شايد زماني نبوده بعد خود به خود به وجود آمده؟ به عبارت ديگر چرا معدوم بودن يک چيز در يک زمان نشانه ي نبودن وجودش از خودش مي باشد؟
پاسخ : پرسش شما، داراي دو محور، جدا از يکديگر مي باشد. ابتدا محور دوم را پي مي گيريم، سپس بخش نخست آن را
اما پاسخ به بخش دوم پرسش
1. پديد آمدن خود به خود يک موجود، رويکردي است که عقل آن را بر نمي تابد.
2. نادرست بودن رويکرد مزبور، نزد عقل، از آن روست که با پذيرش آن، به فرض محال و ناشدني، تن داده ايم؛ چرا که معناي پديد آمدن خود به خود يک موجود از دو صورت، بيرون نمي باشد:
الف. هيچ علتي آن را پديد نياورده است.
ب. خودش علت هستي بخش به خود مي باشد.
نادرست بودن انگاره نخست،نمايان تر از آن است که به توضيح، نيازمند باشد؛ چرا که هيچ موجود، پديده و معلولي، بدون علت، پديد نمي آيد، اين نگرش، از داوريهاي آشکار و بي نياز از دليل عقل است:
P}خشک ابري که بود ز آب نهي{E} نايد از وي صفت آب دهي{P
درباره گزينه دوم نيز بايد گفت :هر موجود و معلولي، زماني مي تواند پديد آورنده خود باشد که پيش از آن که پديدار شود، موجود باشد تا بتواند چنين نقشي را بر عهده گيرد. به داوري روشن عقل، پيداست که چنين چيزي، شدني نمي باشد؛ همان که در اصطلاح، از آن به محال، ياد مي شود.
پاسخ محور نخست پرسش
1. ازلي بودن خداوند نيز به ممکن الوجود بودن پديده هاي جهان، بسته است؛ چرا که در اين باره گفته مي شود:
الف. موجودات اين جهان، ممکن الوجود مي باشند.
ب. هيچ ممکن الوجودي، ذاتا، ضرورت وجود ندارد؛ يعني هنگامي که عقل، ماهيتش را در نظر مي گيرد، آن را نسبت به وجود و عدم، يکسان پنداشته و با چشم پوشي از وجود علت، براي وجودش، ضرورتي نمي بيند،
ج. نيز ممکن الوجودي براي موجود شدن، به علتي نيازمند است که آن را پديد آورد.
د. دور و تسلسل در علل، ناشدني است.
ه. محال بودن دور در علل، از آن روست که يک موجود، نسبت به ديگري، نمي تواند هم علت باشد و هم معلول؛ به ديگر سخن، هيچ علتي، معلول معلول خودش و از نظر ديگر، علت براي علت خودش نخواهد بود. البته بايد توجه داشت که يک موجود، از همان جهتي که در پيدايش چيز ديگري، علت و مؤثر مي باشد، در همان جهت عليت و تأثيرش محال است معلول و نيازمند به آن باشد از اين رو، ديگر اين پرسش روي نمي کند که پس چرا مثلا حرارت، موجب پيدايش آتش مي شود، در صورتي که آتش نيز علت حرارت است؛ زيرا در پاسخ گفته مي شود: حرارتي که علت پيدايش آتش مي شود، غير از حرارتي مي باشد که در اثر آتش به وجود مي آيد.
و. محال بودن تسلسل: اگر سلسله اي از موجودات را فرض کنيم که هر يک از حلقه هاي آن، بر ديگري وابسته باشد؛ به گونه اي که بدون موجود نشدن زنجيره پيشين، حلقه وابسته به آن هم محقق شدني نباشد، نتيجه مي گيريم که کل اين سلسله، به موجود ديگري، بايد وابسته باشد؛ زيرا فرض اين است که همه زنجيره هاي آن، داراي اين ويژگي مي باشد از اين رو، به ناچار، بايد در رأس اين سلسله، موجودي را فرض کرد که خود، به چيز ديگري وابسته نبوده و تا آن موجود محقق نشود، حلقات سلسله، به ترتيب، پديد نخواهند آمد. پس، چنين سلسله اي از آغازين سوي نمي تواند بي پايان باشد.
ز. در پرتو مقدمات پيش گفته مي توان يادآور شد: هر يک از موجودات اين جهان که ممکن الوجود هستند، به علت فاعلي نيازمند بوده و محال است که سلسله علل تا بي نهايت پيش رود، يا ميان آن ها رابطه دور برقرار باشد؛ پس به ناچار، از جهت آغاز، به علتي منتهي خواهد شد که خودش نيازمند به علت نبوده يعني واجب الوجود باشد.
ح. با ثابت شدن واجب الوجود، ازليت و ابديت نيز از گونه وجود آن فهم پذير است؛ چرا که با درنگ در معناي واجب الوجود در مي يابيم که اساسا واجب الوجود، يعني موجودي که موجود بودن از ذاتيات آن مي باشد از اين رو، فرض عدم هيچ گاه درباره او تصور شدني نيست. چنين رويکردي نيز به خودي خود، ازلي و ابدي بودن را نتيجه مي دهد. به ديگر سخن آن گاه که گفته مي شود موجودي، واجب الوجود بوده و در آن ، نيستي راه ندارد، بدين معناست که وجود مزبور، از جهت زمان گذشته، همواره بوده است و نيز در چشم انداز آينده، جاودانه بوده و کران ناپذير مي باشد، و اين دو يعني ازليت و ابديت.
در ميان تقسيم بندي هاي گوناگوني که فلاسفه براي ضرورت، بيان داشته اند، ضرورت ذاتي فلسفي هم به چشم مي خورد. ضرورت بالذات از نگاه آنان عبارت از موجودي است که بدون استناد به هيچ علتي موجود بوده و به خود، پابرجا و نسبت به عدم درباره آن، محال باشد.
شهيد مطهري(رض) درباره ازلي و ابدي بودن چنين موجودي مي نويسد: «لازمه ضرورت ذاتي فلسفي، ازلي و ابدي بودن است؛ يعني اگر موجودي به گونه ضرورت ذاتي، موجود و ذاتي قائم به نفس و غير معلول بوده باشد، خواه ناخواه، ذاتي است ازلي و ابدي و صفت موجوديت، برايش ازلا و ابدا ثابت خواهد بود».
1. علامه طباطبايي، نهايه الحکمه، المرحله الرابعه، الفصل الاول، تنبيه (ص 44).
2. علامه طباطبايي (پاورقي به قلم شهيد مطهري)، اصول و فلسفه و روش رئاليسم، ج 3، ص 101، صدرا 1374.
کد سوال : 1234
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا در اثبات خدا از مردود شدن نظريه ي خلق الساعه استفاده نمي کنيم؟
پاسخ : خداوند، دو گونه آفرينش دارد؛ پديدآوردن خلقي و امري.
گونه نخست از آفرينش، به معناي پديدآوردن موجودات در ساختار روند طبيعي و معمولي آن مي باشد، مانند آفرينش انسان طي مراحل نطفه، علقه، مضغه،... کودکي، نوجواني، جواني، پيري و ... . اين روند، درباره ساير پديده هاي هستي نيز روي داده است.
در نوع دوم از پديدآورندگي؛ يعني گونه امري آن، در آفرينش برخي از پديده ها، چنين روندي سپري نشده؛ بلکه پديدآوردن آنها، ناگهاني و بدون هيچ زمينه اي بوده است، مانند اژدها شدن عصاي حضرت موسي(ع)، پديدآمدن جاده در وسط دريا به منظور عبور ياران حضرت موسي(ع) و ... . در قرآن کريم نيز به اين دست از آفرينش الهي اشاره شده است که چند نمونه از آن را يادآور مي شويم:
« انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيکون(يس، 82)؛ چون به چيزي اراده فرمايد، کارش همين بس که مي گويد: باش آنگاه (آن چيز بي درنگ) موجود مي شود». درباره چگونگي رويداد قيامت نيز مي فرمايد: « و ما امرالساعه الا کلمح البصر او هو اقرب ان الله علي کل شيئ قدير(نحل، 77) و کار قيامت، جز مانند يک چشم برهم زدن يا نزديکتر (از آن) نيست؛ زيرا خداوند بر هر چيزي تواناست».
بايد توجه داشت كه هر دو نظام دفعي و تدريجي آفرينش اثبات كننده وجود خداي قادر متعال است و نيازي نيست كه چيزي مردود شود
کد سوال : 1235
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا مي گويند در امور اخلاقي و ديني فقط از يک استاد استفاده کنيم (يا مثلا مي شنويم علماي حوزه به شاگردان اجازه نمي دادند غير از کتب خودشان کتب ديگر اساتيد را بخوانند) آيـــــا در حوزه ي دين پژوهي چنين است؟
پاسخ : در مورد علماي حوزه ما نديده ايم و نشنيده ايم که استادي اجازه استفاده از کتاب هاي ديگران را به شاگردانش ندهد و اگر به فرض چنين چيزي واقعيت داشته باشد، شايد مقصودشان جلوگيري از تداخل مطالب و مفاهيمي است که هنوز به درستي در ذهن و انديشه رسوخ نکرده و جايگاه مناسب خود را نيافته است.
يعني مي خواهند مطالب براي شاگردانشان جا بيفتد و کاملا فهميده و مفهوم شود و سپس مطالب ديگري از کتاب هاي ديگر به فضاي ذهن و انديشه شان راه يابد. اما در امور اخلاقي و مسائل تربيتي و سلوکي وضع به گونه اي ديگر است. چون در مسائل اخلاقي و معرفتي شاگرد، استـــادي را پيدا مي کند که با روحيات و شرايط و زمينه هاي رواني و فرهنگي و علمي خود متناسب باشد تا بتواند خود را با راهنمايي ها و ارشادها و دستورات او هماهنگ سازد و از آنها استفاده نمايد.
استاد اخلاق نيز معمولا شاگرداني متناسب با نوع هدايت و ارشاد خود بر مي گزينند تا ثمره زحمت ها و کوشش هاي آنها به هدر نرود. حال اگر شاگرد، استادي شايسته و هماهنگ با روحيات و استعدادها و زمينه ها و شرايط روحي و رواني خود پيدا کرد و خود را زير چتر هدايت و ارشاد او در آورد و از او دستور خاصي که متناسب با شرايط و حالات و وضعيت خاص او است دريافت کرد، اگر بخواهد از محضر استادي ديگر استفاده کند و خود را نيز با او و روحيات و خواسته هاي او هماهنگ و سازگار کند، چه بسا منجر به نوعي تضاد روحي و کشمکش دروني گردد و آرامش و سکون و تمرکز را از او سلب نمايد. چون اساتيد راه تربيت و اخلاق برخي اهل خوف و برخي اهل رجا و برخي در حد وسط هر دو و برخوردار از هر دو هستند.
برخي به بعضي امور اهميت بيشتري مي دهند و آنها را در راه سلوک و بندگي و معرفت مفيدتر و کارگشاتر مي يابند و برخي امور ديگر را در اولويت قرار مي دهند. برخي جنبه هاي اجتماعي قوي تري دارند و برخي خير، برخي بيشتر اهل ذکر هستند و برخي اهل فکر و ....
نکته مهم اين است که انسان در ابتدا که به دنبال استاد راه و تربيت مي گردد بايد مطالعه اي عميق در مورد خود و روحيات و زمينه ها و توانايي هاي خود داشته باشد و با سعي و کوشش و دقت و بررسي دقيق استادي متناسب و سازگار با اين روحيات و شرايط پيدا کند و وقتي به استادي متناسب و قابل اطمينان و اعتماد رسيد بايد ايستادگي و ثبات قدم در پيروي از او داشته باشد و سراغ استاد ديگري نرود چون با همه نقش موثري که استاد دارد، اين همت و تلاش و اخلاص خود شاگرد است که او را به پيش مي برد و موجب تعالي و تکامل او مي گردد و استاد تنها راه را نشان مي دهد.
کد سوال : 1236
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : گفتمان چيست؟
پاسخ : قبل از پرداختن به پاسخ بايد به اين موضوع اشاره شود که سوال ابهام دارد و مشخص نيست که منظور معناي گفتمان است يا منظور از ان نظريه گفتمان مي باشد. در هر صورت مطالبي را درباره معنا و کاربرد گفتمان و توضيح نظريه گفتمان بيان مي نماييم:
الف_تعريف و توضيح گفتمان: اصطلاح گفتمان يکي از مقولاتي است که در چند دهه اخير مورد توجه نظريه پردازان قرار گرفته است و در عرصه نظريه سياست، جامعه شناسي، فلسفه، ادبي، اجتماعي، فرهنگي، روانکاوي و روان شناسي اجتماعي کاربرد زيادي يافته است.
واژه گفتمان معاني مختلف و متعددي دارد؛ برخي از محققان و مترجمان گفتمان را معادل (Discourse)، بررسي سيستماتيک يک موضوع مشخص به کار برده اند. و برخي ان را به معناي کلام، راي و عقيده مي دانند و ...فرهنگ علوم سياسي، سازمان اطلاعات و مدارک کلي کشور، ص 17. در يک بيان کلي و مورد اجماع اکثر نظريه پردازان ، گفتمان به تمامي آنچه که گفته و نوشته مي شود اطلاق مي گردد: اعم از مقولات، موضوعات و مطالب گفتاري و نوشتاري و هر آنچه که به گفتگو، (ديالوگ) ، تبادل آرا و مذاکره فرا مي خواند. چنانکه «دايان مک دانل» در کتاب نظريه هاي گفتمان ، گفتگو يا همپرسي (ديالوگ) واژه ها مقدماتي هر گفتمان مي داند. از آنجا که هر نوع گفتار، کلام و يا نوشتار جرياني اجتماعي محسوب مي شوند و داراي ماهيت و ساختار اجتماعي هستند، لذا گفتمان نيز پديده اي اجتماعي است و داراي زمينه ها و بستر هاي اجتماعي است، به بيان ديگر بستر زماني، مکاني، موارد کاربرد، وشوره هاي استفاده کننده هر مطلب يا گزاره و قضيه، تعيين کننده شکل، نوع و محتواي هر گفتمان به شمار مي رود. V}(ر.ک: فصلنامه سياسي_اجتماعي گفتمان، شماره 2 پاييز 1377، صص 25_58){V
ّب_ نظريه گفتمان در پست مدرنيسم
يکي از کاربردهاي اصل واژه گفتمان توسط نظريه پردازان پست مدرن است که وارد فضا و عرصه سياسي و مطبوعاتي کشور ما خصوصا بعد از دوم خرداد شده است. V}(ر.ک: «فرا مدرنيسم و تحليل گفتمان» محمد رضا تاجيک، تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، 1378، و «جامعه امن در گفتمان خاتمي» محمد رضا تاجيک، تهران: نشر ني 1379){V از اين رو به اختصار نکاتي در توضيح گفتمان از ديدگاه پست مدرنيسم مي پردازيم:
در پست مدرنيسم، معرفت و ذهنيت انسان سرشتي گفتماني دارد. از نظر پست مدرنها هيچ موضعي برتر (استعلايي) و خارج از گفتمان و زبان و فرهنگ وجود ندارد تا از ان موضع برتر به صورت فارغ انه به جهان و اجتماع بنگريم؛ و براي ان راهکارهاي کلي و کلان بدهيم. بنابراين در فضاي زبانها و افق گفتمان و فرهنگ هاي متفاوت، واقعيت به گونه اي خاصي و متفاوت بازتابنده مي شود؛ و معرفت به هيچ وجه بازتاب واقعيت نيست. بنابراين حقيقت را نمي توان در يک معرفت و عقلانيت و گفتمان خاص (مثلا گفتمان مدرن) محبوس و محسور کرد.تاريخ مجموعه اي از جزيره هاي گفتماني مسکره است که هر يک براي خود مستقل و معتبرند.
به تعبير کاملا اشکار و صريح از نظر پست مدرنها، زبان صرفا ابزار نيست، بلکه شکل دهنده انسان و کردارهاي او و حقيقت او است. معرفت شناسي بر اساس پرده زباني و شبکه گفتماني تحقق مي بندد؛ و از انجا که زبان و گفتمان پديده هاي تاريخمند هستند، انسان فرا تاريخي و نيز زبان واقع نما، قابل تصور نيست.
همچنان که پيداست اين توضيحات کاملا در ستيز با نظريات افراطي پوزيتيويست هايي است که به خاطر اعتلاي مدرنيته، براي احيا مباني علوم مي کوشيدند. خصوصا پوزيتيويست هاي قرن20 با الهام از ويتگنشتاين، داعيه دار شناخت يقيني و معتقد به همسان بودن ساختار زبان و ساختار جهان بودند؛ و معرفت تجربي و گزاره هاي زبان آن را نمايش دهنده واقعيت جهان و جامعه مي دانستند. اما در نزد پست مدرنها، جهان، انسان، معاني، متون، تاريخ، جامعه، فرد و ... همگي فاقد وحدتند V}(فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات، قم: مؤسسة انديشه و فرهنگ ديني، 1381، ص 125. و جهت آشنايي کامل ر.ک:صورت بندي پست مدرنيته و پست مدرنيته، حسينعلي نوذري، تهران: نقش جهان، 1379).{V در يک جمع بندي دربارة گفتمان از نظر پست مدرنها مي توان چنين گفت: گفتمان 1. اساسا انسداد طلب نيست، 2. سيال است و هميشه آمادة تحول است، 3- گفتمانها مرکزيت ندارند، انقياد طلب و حقيقت محور نيستند، 4. گفتمانها محلي اند.
بر اين اساس پست مدرنها با طرح مساله گفتمان اساس هر نوع ايدئولوژي را انکار و گفتمان را به جاي آن مي نشانند. V}(فرا مدرنيسم و تحليل گفتمان، پيش، ص 23){V.
ج_ بررسي و نقد گفتمان: هر چند بررسي و نقد واژه گفتمان، به دليل معاني متعدد و کاربردهاي مختلفي که در علوم گوناگون دارد، کاري دقيق و گسترده است اما به اختصار مي توان به چند مطلب مهم اشاره نمود:
يکم: مسلما تبادل آرا و مذاکره پيرامون مقولات و موضوعات چه از طريق گفتار و يا نوشتاري، امري بسيار پسنديده و مثبت در پيشرفت فکري، مادي و معنوي جامعه و افراد آن در عرصه هاي مختلف است. و چنين شيوه اي در دين مبين اسلام از جايگاه با ارزشي برخوردار است.
دوم: هر چند زمينه ها و بستر هاي اجتماعي در تعيين شکل و نوع گفتمانها (گفتار) کلام يا نوشتاري تاثير گذارند، اما به هيچ وجه نبايد تصور کرد که محتواي گفتمانها نيز تماما معلول چنين بسترهايي است. بلکه برعکس محتواي گفتمانها مي تواند بر اساس يکسري اصول و قواعد ثابت و غير قابل تغيير باشد و يا حداقل محورهاي اساسي آن و يا بخشهايي از آن چنين ويژگي برخوردار باشد و گفتار و نوشتار در صورتي که بر اساس اصول و ظوابط قاعده مند و علمي شکل گرفته باشد مي تواند حقايق ثابت و ابدي را باز گو نمايد.
سوم: گفتمان در نظريه پست مدرنيسم و مروجان آن در ايران علاوه بر آنکه با برخي اصول معرفتي اسلام تضاد کامل دارد، به هيچ وجه از مباني و اصول مستحکم و دقيق علمي نيز برخوردار نيست و اشکالات بسيار زيادي بر آن وارد است. و اساسا طرح چنين مولفه هايي توسط پست مدرنها را يک پيامد و بازتاب يا به تعبيري فريادي بر دردهاي و مشکلات ناشي از اصول مدرنيسم و مدرنيته مي دانند و نسبت به اينکه بتوانند راه حل خروج از مشکلات و ميراث به جامانده از مدرنيته را برطرف کند و يا اينکه نسخه اي براي پيشرفت و تکامل ساير جوامع انساني باشد، ترديدهاي جدي وجود دارد. V}(جهت آشنايي ر.ک: فرهنگ واژه ها، همان، صص 141_131 ؛ و پرسشها و پاسخ ها، محمد رضا کاشفي قم: نشر معارف، ج 2 صص 43_24 ، نگاهي به معرفت شناسي در فلسفه اسلامي، حسن معلمي، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1378){V.
کد سوال : 1237
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در مورد ستاد احيا امر به معروف و نهي از منكر توضيح دهيد؟
پاسخ : گفتگو با دبير ستاد احياي امر به معروف و نهي از منکر
سوال:اصلا ايده تشکيل ستاد احياي امر به معروف و نهي از منکر از کي بوجود آمد و هدف تشکيلش چه بود؟
امر به معروف و نهي از منکر با تعريف صحيح آن يک چيز جديدي نيست که ما آورده باشيم يا حتي اسلام آن را آورده باشد، در طول تاريخ امر به معروف و نهي از منکر وجود داشته. اين مساله اختصاص به يک دوره و زمان خاص يا حتي اختصاص به يک دين خاص ندارد، در تمام اديان الهي و حتي غير الهي وجود داشته است و اسلام تنها اين فرضيه را تاييد و تاکيد کرده است. اما اين تعريف صحيحي که از اين مسئله بايد بشود و اسلام آن را تاييد مي کند و عقلي و فطري هم هست ، اين است که اين مساله به معناي نظارت همگاني است ، نه اينکه يک گروه باشند که دايم به ديگران امر ونهي کنند. بايد يک نظارت همگاني در جامعه شکل بگيرد. اگر آن نظارت همگاني وجود داشته باشد، زمينه احياي کارهاي خوب فراهم مي شود و جلوي بسياري از مفاسد هم گرفته مي شود. احياي امر به معروف و نهي از منکر، يعني اينکه ما اين فرهنگ نظارت همگاني را زنده کنيم.
اما در مورد تشکيل ستاد احياي امر به معروف و نهي از منکر، اين کار بر مبناي نظر مقام رهبري صورت گرفت. ايشان فرمودند همانطوري که در مورد نماز و روزه کار شده است ، در مورد اين فريضه هم کار بشود.
اين طور بود که تعدادي از افراد متدين و مذهبي تصميم گرفتند تا در اين مورد در يک مجموعه و محور مشترک کار کنند و تمامي فعاليتهايشان را در اين زمينه متمرکز کنند. ما چند بار به اين دليل خدمت مقام رهبري رفتيم و گفتيم که نظرمان اين است که ستاد امر به معروف و نهي از منکر را تشکيل بدهيم.
حتي برخي از اين هم جلوتر رفتند و گفتند «ستاد اجراي امر به معروف و نهي از منکر» را مي خواهيم پايه گذاري کنيم. اما ايشان روي اين مسأله تأکيد کردند که اگر مي خواهيد کار کنيد بايد ستاد «احيا»ي امر به معروف ونهي ازمنکر باشد نه ستاد اجراي آن. مگر با 20 يا 30 نفر مي شود کاري به اين بزرگي را انجام داد؟ نظر ايشان اين بود که فرهنگ امر به معروف و نهي از منکر بايد در ميان مردم بوجود بيايد نه اينکه ما خودمان برويم مستقيما اين کار را انجام دهيم. ايشان معتقد بودند که بايد آنقدر کار فرهنگي انجام بدهيم که اين فرهنگ در ميان مردم جا بيفتد که همانطوري که نماز و روزه واجب است ، اين کار هم واجب است. بر اساس رهنمودهاي ايشان کار ما از همان اول به صورت يک کار کاملا فرهنگي تعريف شد.
سؤال: اما ذهنيت بعضي مردم اين است که شما کار اجرايي مي کنيد. نمونه اي هم که مد نظر آنهاست برخي برخوردهايي است که در سطح شهر شاهد آن بوده اند؟
ما به هيچ وجه کار اجرايي نمي کنيم. کار ما فرهنگ سازي است. ما در زمينه اجرايي وارد نشده ايم.
به اعتقاد ما برخوردهاي انتظامي و قضايي صرف درست نيست ، نمي شود که تمام کارها را با برخورد يا دستگيري حل کرد و يا براي احياي معروفها به فشار متوسل شد. انسان به اين نوع برخورد به طور طبيعي عکس العمل نشان مي دهد و مقاومت مي کند. اما اگر با اين ديد نگاه کنيم که مردم وظيفه دارند براي امر به معروف و نهي از منکر اقدام کنند، همانطوري که براي نماز و روزه وظيفه دارند، خيلي از مسايل و مشکلات حل مي شود.
روي اين اصل ما در تمام معاونتهاي ستاد، يعني معاونتهاي فرهنگي ، تشکلهاي مردمي ، سازمانهاي اجرايي ، معاونت ادارات و کارخانجات خودمان تنها اين کار را انجام مي دهيم که گروهها و تشکلهاي درون سازماني و مردمي را و حتي خانواده هاي آنها را براي امر به معروف و نهي از منکر فعال کنيم.
آنچه که در اولويت اول ما قرار دارد اين است که نظارت همگاني مردم فرهنگ بشود که اگر اين انجام شود خيلي از معضلات را نخواهيم داشت.
سوال: فکر مي کنيد اين کار چقدر زمان و انرژي مي برد؟ هدف خيلي بزرگي نيست؟
ببينيد يک مثال ساده اي که در مورد هدف خودمان مي توانم بزنم اين است که من خودم شاهد بودم که در آن زماني که مقررات تردد پلاکهاي زوج و فرد براي تردد ماشينها در روزهاي مختلف اجرا مي شد، ماشيني که در روز تردد ماشينهاي زوج با پلاک فرد به خيابان آمده بود، همه مردم بهش نگاهش مي کردند و اين مي شد که خود فرد دايم در عذاب بود و سرش را مي انداخت پايين وزير چشمي نگاه مي کرد و اين باعث مي شد تا دفعه بعد اين مساله را تکرار نکند و اگر هم کرد سرش را بيندازد پايين و اين آنقدر تکرار بشود تا او اين کار را ديگر نکند. اين همان چيزي است که ما از احياي امر به معروف ونهي از منکر دنبال آن هستيم. اين که امر به معروف و نهي از منکر فرهنگ شود. اين فرهنگ که 10 تا چشم به فرد خاطي جوري نگاه کند که او سرش را بيندازد پايين و ديگر آن کار را تکرار نکند. ما معتقديم کدام پيامبر تا به مردم چيزي گفت حرفش را فورا گوش دادند که حرف ما را گوش بدهند؟ نوح (ع) 950سال گفت فقط يک عده کمي شنيدند.
اما اگر اين فرهنگ در ميان خود مردم بوجود بياييد که به فرد خاطي فشار اجتماعي بياورند که او عمل ناپسندش را ترک کند يا به عمل صالح و معروف تشويق شود، آن وقت است که فعاليت ما مثمر ثمر بوده است.
سوال:طبيعتا شما براي ايجاد اين فرهنگ و فرهنگ سازي ، پيش از همه با ذهنيتهاي نامناسب موجود در اين زمينه مواجهيد. در اين زمينه چه کارهايي انجام داده ايد؟
متاسفانه ذهنيتهاي نامناسب قبلي در اين مورد مشکل بزرگي است که ما به آن مواجه ايم ، اصلا سختي کار ما همين است. ما نه تنها در زمينه آموزش نيروهايمان با دشواري هاي زيادي مواجه هستيم ، بلکه ذهنيت منفي و حداقل نادرستي که نسبت به اين ستاد و حتي اين فريضه در جامعه ايجاد شده است نيز به ما به ارث رسيده است. متاسفانه در اوايل انقلاب عده اي با احساس وظيفه نسبت به اقامه اين فريضه وارد کار شدند. بالاخره آنها دغدغه اين کار را داشتند، نظرشان اداي تکليف بود، ديده و شنيده بودند که بايد امر به معروف و نهي از منکر بشود، اما درست نفهميده بودند، آموزش نديده بودند، فکر مي کردند که وظيفه آنها زدودن کامل منکرهاست ، درگير مي شدند و مشکلاتي را بوجود مي آوردند.
در حالي که وظيفه امر به معروف ، گفتن و رفتن است. به تعبير رهبر معظم انقلاب نه اينکه يک نفر 10دفعه بگويد، بلکه 10 نفر يک دفعه بگويند. آنها نمي دانستند که کار آمر به معروف و نهي از منکر مبارزه با مفاسد و زدودن آنها نيست ، آن کار نيروي انتظامي و ضابطان است.برخورد هم با قوه قضاييه است ، آن هم تحت ضوابط قانوني و مشخص. متاسفانه اين فرهنگ در آنجا بوجود نيامده بود و باعث بوجود آمدن ذهنيت منفي شد، اما ما در سالهاي گذشته با آموزشهايي که شروع کرده ايم سعي کرده ايم تا اين آموزشها را به افراد بدهيم که معنا و مفهوم صحيح امر به معروف و نهي از منکر چيست.
سوال:مثلا چه آموزشهايي؟
ببينيد علاوه بر آموزش و ياد گرفتن مسايل مذهبي و اعتقادي ، خود شيوه امر به معروف و نهي از منکر هم آموزش مي خواهد. نماز را يک بار ياد مي گيريد، تا همان آخر همين است. شرايطش يکسان است ، روزه هم همين طور، اما امر به معروف اين طوري نيست که تا آخر به يک صورت باشد. فرد بايد با توجه به زمان و مکان خودش اين وظيفه را انجام دهد، هر جا و موقعيتي شرايط خاص خودش را دارد.
ما بايد علاوه بر آموزش احکام به افراد، به آنها نحوه بيان احکام را هم ياد بدهيم. يک آدم يک جا مي تواند امر به معروف کند و نتيجه بگيرد و در همان جا با شرايط ديگر يک فرد ديگر امر به معروف مي کند و نتيجه عکس مي دهد، چرا که نه تنها شرايط را در نظر نمي گيرد که حتي نحوه بيان صحيح را هم نمي داند. شرايط مکان و زمان روي اين مسأله تأثير مي گذارد. توي کوچه يک جور بايد امر به معروف کرد و توي خانه يک جور ديگر. طرف مي گويد در خانه ميهمان بوديم ، 50 نفر ديگر هم بودند، ديدم منکر انجام مي شود، با صاحبخانه برخورد کردم ، اما در اينجا بايد به او گفت تو ممکنست که منکر شرعي را بتواني تشخيص بدهي ، اما آموزش نديده اي ، نمي داني اينجا که در خانه مردم نمي شود درگير شد.
اگر با اخم شد، که شد وگرنه تو پاشو برو. اين را اسلام مي گويد، من نمي گويم. پاشو برو، با اخم هم برو، اگر تو رفتي و 10 يا 15 نفر ديگر هم اين کار را کردند، طرف مي فهمد، اين واقعا اثر مي گذارد.
اين بايد اساس کار ما باشد، اين يک نمونه از آموزشهاي ريز وظريفي است که ما بايد به اعضايمان که تمام مردم هستند بدهيم. ظاهرا هنوز هم در زمينه امر به معروف و نهي از منکر چارچوب خاصي وجود ندارد و اين مي شود که در بسياري از موارد اعمال سليقه مي شود.
سوال: از جمله اينکه در برخي از موارد با مسايلي برخورد مي شود که از ديد جامعه و عرف ممکنست منکر و تخلف نباشد يا اينکه لااقل در آن شرايط نباشد؟
همانطوري که گفتم ما در اين زمينه با مشکل مواجهيم ، آموزش نديده ايم. ببينيد ما حرام اجتماعي و واجب اجتماعي داريم ، حرام عرفي ، شرعي و فردي داريم. نمي شود که يک حرام عرفي را يک نفر بگويد که حرام شرعي است. اگر ما مي گوييم امر به معروف و نهي از منکر کنيد، منظورمان حرام بين (آشکار) است. نمي خواهيم برويم دنبال آن چيزهايي که شک در موردشان وجود دارد. يکي از مسايل امر به معروف اين است که بداند که اين قطعا و شرعا منکر است و اگر شک دارد نبايد وارد عمل بشود، ما کاري به شبهات نداريم. خيلي وقتها که مي گوييم چرا اين مسئله بوجود آمد، مي گويند که مردم منکر را نمي شناسند و درگيري ايجاد مي شود. منظورما از منکر بين (آشکار) آن حرامي است که وقتي خود فرد هم انجام مي دهد هم خودش و هم جامعه بدانند که مطمئنا اين مساله حرام است. کاري که فرد وقتي کرد و به او انتقاد کردي سرش را بيندازد پايين. کاري که اگر فرد کرد تمام مردم نگاهش کنند.
تفکر اساسي که ما به دنبال آن هستيم اين نگاههاي انتقادي مردمي است. امر به معروف و نهي از منکر اين است که مردم احساس کنند که چشمهايي آنها را نگاه مي کنند و آنهايي که اشتباه کردند مردم نگاهشان مي کنند. در اين صورت اگر فرد اشتباه کرد پيش خودش ناراحت مي شود. اما شايد بعضي مردم به اين خاطر کمتر به اين فريضه توجه مي کنند که خيلي از منکرها را کساني انجام مي دهند که در ساختار قدرت هستند. به اين ها نمي شود چيزي گفت ، نمي پذيرند و ممکن است براي کسي که دارد وظيفه اش را انجام مي دهد مشکل پيدا شود. خودتان بهتر مي دانيد که منکر فقط بدحجابي و اين حرف ها نيست. سوء استفاده از منصب و مقام و اموال عمومي هم منکر بزرگي است... خب البته مشکل امر به معروف ونهي از منکر همين است. مثل نماز و روزه نيست که طرفت خداوند بخشنده باشد. طرفت انساني است که ممکن است قدرتمند باشد.اين است که امام علي وقتي بين تمام خوبي ها و جهاد قضاوت مي کند، مي گويد جهاد از همه برتر است ، اما وقتي بين تمام خوبي ها باضافه جهاد با امر به معروف و نهي از منکر مقايسه مي کند، مي گويد امر به معروف و نهي از منکر.
سوال:بله اين مشکل وجود دارد که طرف عکس العمل نشان بدهد، در اين شرايط انتقاد وحتي تشويق سخت مي شود. بعضي وقتها هست که شما به خاطر يک کار خوب هم از طرف تشکر مي کني و تشويقش مي کني و طرف مي گويد به تو چه؟ مگر براي تو کردم؟ اصلا تو چه کاره اي؟
کار امر به معروف اين دشواري را دارد. يعني هم انتقاد کنده و آمر به معروف و ناهي از منکر و هم کسي که به او انتقاد مي شود بايد آموزش ببينند. اين کار مهمي است. ما بايد اين را جا بيندازيم که در جامعه فرد تنها نيست ، او در يک اجتماع زندگي مي کند که يک سري شرايطي را دارد. يک سري امر و نهي هايي دارد، اينها بايد جا بيفتد. اما من به اين مساله فرهنگ سازي خوش بينم. تا چند سال قبل ، خيلي از مردم از گلهاي پارک مي کندند و مي بردند خانه شان. اما حالا اين فرهنگ جا افتاده است که اين گلها مال پارک است و نه تنها بقيه افراد آن را درست نمي دانند که فردهم خودش از اين کار معذب است ، خب حالا ديگر اين يک فرهنگ شده است ، يک فرهنگ عمومي. اين فرهنگ انتقاد کردن و انتقاد پذيري هم فرهنگي است که کم کم جا مي افتد. البته ممکن است به خاطر ذهنيتهاي قبلي کمي مشکل باشد.
متاسفانه جايگاه اين فريضه در ميان مردم روشن نيست. خيلي از مردم متدين در مورد وجوب فريضه نماز، روزه ، حج ، وهيچ ترديدي ندارند. اما در مورد امر به معروف و نهي از منکر اين طوري نيست ، واقعا جا نيفتاده است. هنوز هم خيلي از مردم حتي متديينين وقتي کار منکر و خلافي را مي بينند ممکنست با خودشان بگويند به ما چه ربطي دارد، در صورتيکه در مورد ساير فرايض خيلي دقيق هستند.
اين دقت را بايد همگاني کرد.
V}(روزنامه جام جم، 8 اسفندماه 1382){V
کد سوال : 1238
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : بنده يك دانشجوي دانشگاه هستم بنده و جمعي از دوستان كه نسبت به ترويج بدحجابي در دانشگاه اعتراض داشتيم اين اعتراض را نزد مسئول دفتر فرهنگي دانشگاه مطرح كرديم كه ايشون پس از شنيدن اعتراض ما گفتند دانشگاه هاي ما از بسياري از دانشگا ها بهتر مي باشد و ما خيلي كار كرديم و از اين حرف ها و.... ولي وقتي ما پرسيديم چه كار ايشان گفتند پخش فيلم و تشكيل كانون موسيقي و ... كه در جوا ب گفتيم اين مسائل چه ربطي به بدحجابي داره در ضمن اگر نتيجه منفي نداشته باشه روند مثبت نخواهد داشت و ناگهان ايشان يك برگه مقابل ما گذاشتند و گفتند من هيچي به عقلم در اين زمينه نمي رسه شما يك برنامه براي من بنويسيد و من نتيجه آنها را ارزيابي خواهم كرد ما تصميم گرفتيم كه يك برنامه كلي و جامع خدمت اين آقايون بدهيم الان ما در اين باره در حال كار كردن هستيم ولي خوب چون تحصيلاتمان در اين زمينه نيست تصميم بر آن شد كه از يك موسسه فرهنگي سوال كنيم تا يك برنامه خوب و مفيد به ما عرضه كند كه دست جمعي شما را انتخاب كرديم از شما كارشناسان محترم نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها خواهش داريم كه يك برنامه مفيد و كلي درباره مبارزه فرهنگي با بدحجابي و نهادينه كردن حجاب در محيط دانشگاه شود از شما خواهشمنديم يک طرح مفيد و کامل را براي ما ارسال كنيد فقط خواهشمنديم اين برنامه را در اسرع وقت براي ما ارسال كنيد با تشكر فراوان از شما
التماس دعا؟
پاسخ : در مورد سؤالي كه مطرح فرموديد نكات ذيل را به عرض مي رسانم البته مطالب ارائه شده شما نمايي از يك طرح است .
براي فرهنگ سازي در يك محيط ابتدا بايد فرهنگ مورد نظر را به صورت كامل شناخت و نسبت به مباني اعتقادي و علمي آن آگاهي كسب كرد زيرا كه لازمه نشر و اشاعه يك فرهنگ آن است كه ابتدا آن فرهنگ و مباني آن را بشناسيم و به آن معتقد بوده وايمان داشته باشيم و با تصميم و اراده جدي به لوازم آن عمل كنيم و آنگاه براي تبليغ و انتشار و گسترش آن تلاش نماييم در واقع اگر هر كسي به آيين و آداب و رسوم فرهنگ مور نظر پايبند باشد خود موجب ترويج و نشر آن فرهنگ مي شود. بنابراين راهكارهاي زير به طور كلي توصيه مي شود:
- نسبت به فرهنگ مورد نظر به صورت مشخص آگاهي كسب كند و مثلا" با فرهنگ اسلام آشنايي پيدا كنيد.
- با دقت , تأمل , مطالعه و تحقيق ايمان خود را به آن فرهنگ تقويت و تعميق بخشيد.
- راهكارهاي تحقق و دست يابي به اهداف فرهنگي خود را با مطالعه و تفكر و جلسات مشورتي و بحث و تبادل نظر مشخص كنيد (اهداف عيني , قابل تعريف و اندازه گيري نه كلي مبهم نامعلوم ).
- سعي كنيد هدف كلي را به اهداف جزئي تر و به صورت مرحله به مرحله تجزيه نماييد.
- با مشخص شدن نحوه اجراي كار و دست يابي به اهداف با توكل بر خدا كار را به تدريج آغاز كنيد و ضمن آنكه خود صميمانه به آنها عمل مي كنيد با روش هاي پسنديده ديگران را نيز تشويق و ترغيب نماييد. به عنوان مثال براي گسترش فرهنگ اسلامي :
1- ابتدا اعتقاد وايمان خود به اسلام و اعتقادات ديني اسلامي را تقويت كنيد.
2- مظاهر فرهنگ و تمدن اسلامي را مشخص كنيد مثل : اعتقادات صحيح , نماز, حجاب , احكام شرعي , شكل روابط صحيح فردي و اجتماعي , اخلاق اسلامي و...
3- پيدا كردن راهكارهاي عملي براي اجرا و ترويج هر يك از آن اهداف مشخص شده مثلا": براي گسترش اعتقادات صحيح اسلامي در محيط خود چه كارهايي مي توانيم انجام دهيم ؟
- تشويق و ترغيب افراد به مطالعه و در اختيار گذاشتن منابع صحيح و موردپسند.
- برگزاري جلسات سخنراني به مناسبت هاي مختلف .
- برگزاري كلاسهاي عقيدتي.
- برگزاري جلسات پرسش و پاسخ با حضود افراد متبحر.
- تشكيل گروه هاي مطالعاتي و جلسات بحث و بررسي چند نفري .
- مسابقه كتاب خواني و مقاله نويسي در موضوعات ريز معرفي شده .
4- اجراي يك يك راههاي بدست آمده .
5- امتحان و ارزيابي نمودن هر يك از راه ها.
6- تشويق و پاداش دادن به افرادي كه در ارزيابي امتياز بالا آورند.
در مورد مشكل بدحجابى بايد گفت كه اين معضل در ايران ريشه در عوامل متعددي دارد که بايد آن عوامل را در جامعه مورد شناسايى قرار داد و با توجه به آنها اقدامات اساسى و حسابشده انجام داد. بر اين اساس عوامل بدحجابى در جامعه به دو دسته تقسيم مىشود:
الف) عوامل درونى: منظور از عوامل درونى، مجموعه مؤلّفههايى است كه به وجود آوردن اين پديده دخالت داشته و ناشى از عملكرد افراد يك جامعه و سيستم سياسى، اجتماعى و فرهنگى حاكم بر آن است. مهمترين آنها عبارت است از:
1. از نظر انسانشناختى و روانشناختى انسان موجودى است كه داراى قدرت اختيار مىباشد، يعنى، هم توانايى انتخاب راه درست و طى كردن مراتب كمال انسانى را دارد و هم توانايى پيروى از اميال و هواهاى نفسانى و طى كردن مدارج انحطاط و سقوط را. قرآن مىفرمايد:A}«انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا»{A، V}(انسان، آيه 3){V.
بر اين اساس در جامعهاى مانند جامعه اسلامى ما ـ كه بسيارى از احكام، ارزشها و معارف اسلامى براى اداره جامعه تبيين شده و جاى هيچگونه عذر و بهانهاى نيست ـ بعضى از احكام الهى (مانند حجاب) از سوى برخى افراد ناديده گرفته مىشود، به اين اصل و عنصر روانشناختى باز مىگردد. به عبارت ديگر يكى از مهمترين عوامل بدحجابى در جامعه، پيروى از هواهاى نفسانى است كه خود ناشى از ضعف ايمان و تقوا،تزلزل شخصيت است و... مىباشد و در مظاهرى از قبيل تجملگرايى، خودنمايى در مقابل بيگانگان و... نمود پيدا مىكند.
در بسياري از موارد خودباختگي و تزلزل شخصيت و عدم اعتماد به نفس موجب تقليد و تظاهر به رفتارهاي ناصحيح ديگران مي گردد. بر اثر خودباختگي ملاک در کرامت و شايستگي اجتماعي را محبوب بودن و مطرح بودن در چشم ديگران مي دانند. البته اگر انسان با تقوا و پاکدامن و مقيد به رعايت ارزش هاي الهي باشد هم محبوب خواهد بود و هم در چشم و دل و زبان اولياء مطرح خواهد بود، ليکن اين مسأله نياز به خودباوري و ايمان قوي و انگيزه هاي عالي و معرفت صحيح از حيات طيبه دارد. چنين انساني براي خود رسالتي عظيم را قايل است که به رفتارهاي او جهت مي دهد.
يكى از راههاي اصلاح جامعه از اين معضل، مقابله با عوامل روانشناختى آن و تقويت ايمان و تقواى افراد جامعه و تقويت انگيزه، عزم و اراده آنان در اجراىاحكام الهى و موازين و مقررات اسلامى در سطح جامعه مىباشد. قرآن كريم مىفرمايد: A}«ان الله لا يغير ما بقومٍ حتى يغيروا ما بأنفسهم...»{A؛ خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغييرنمىدهد، مگر آن كه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند، V}(رعد، آيه 11){V.
اين عامل دروني اختصاص به جامعه اي خاص يا پيروان دين مخصوصي ندارد اما در هر جامعه اي عوامل تشديد كننده يا كنترل كننده وجود دارد كه بايد پيشينه تاريخي و وضعيت فرهنگي را بررسي كرد. در خصوص جامعه ايراني به ريشه هاي تاريخي آن اشاره مي كنيم.
2. ريشههاى تاريخى اين مسأله كه به اقدامات رژيم پهلوى براى گسترش فرهنگ برهنگى، بىبند و بارى و كشف حجاب بر مىگردد، كه توانست بخشى از جامعه ما را دچار اين انحراف كند و بىحجابى را در خانوادهها به صورت يك هنجار و ارزش درآورد. روند گسترشاين معضل، هر چند با وقوع انقلاب اسلامى و فضاى ناشى از دوران دفاع مقدس، تا حد زيادى كنترل شد؛ ولى به دلايل متعددى، رگهها و ريشههاى خود را همچنان حفظ نمود و بعد از تغيير محيط ارزشى جامعه و فاصله گرفتن از فضاى معنوى حاصل از انقلاب و دفاع مقدس، دوبارهمجال ظهور و بروز پيدا كرد.
3. كوتاهى و بىتوجهى برخى از مسؤولان فرهنگى كشور در تثبيت ارزشها و احكام اسلامى و تعميق بخشيدن به آن، از وسايل ديگر گسترش بدحجابى است.
گفتنى است كه به علت وجود مشكلات ناشى از تثبيت انقلاب اسلامى، جنگ تحميلى، فشارهاى خارجى محاصرههاى گوناگون اقتصادى، سياسى و... باعث شد كه بيشترين وقت و انرژى مسؤولان و دستگاههاى دولتى به اين امور صرف شود و توجه چندانى به مسائل فرهنگى جامعه و اجراى راهكارها و برنامههايى در جهت تثبيت و تعميق ارزشها و احكام اسلامى مبذول نگردد.
4. بعضى از اقدامات انجام گرفته بعد از سال 1368 (از قبيل سياستهاى پولى و ارزى و...) كه به منظور تسريع در روند توسعه و رشد اقتصادى، صنعت و... انجام گرفت، ناخواسته موجب تغيير ارزشهاى جامعه، به سوى هنجارهاى مادى، مدركگرايى، تجمل پرستى و...گرديد.
5. عملكرد منفى و نامطلوب برخى از دستگاههاى فرهنگى (از جمله وزارت ارشاد و مطبوعات وابسته در سالهاى اخير) و ميدان دادن به افراد و عناصرى كه هيچ اعتقادى به نظام اسلامى ندارند و با استفاد از تسهيلات مادى و معنوى وزارت ارشاد و فضاى باز و بدون نظارت جامعه، موجبات نشر و ترويج فرهنگ فاسد منحط دوران پهلوى و ارزشهاى حاكم بر جوامع غرب را فراهم و اوضاع فرهنگى كشور را به شدت مسموم و آلوده نمودند به گونهاى كه مقام معظم رهبرى هشدارهاى شديد به مسئولين فرهنگى داده، نارضايتى خود را از عملكرد وزارت ارشاد اعلام نمودند كه در نهايت منجر به استعفاى وزير ارشاد گرديد.
6. برخى از افراط و تفريطهايى كه در سالهاى اوليه انقلاب و بعد از آن در مبارزه با بى حجابى و بد حجابى شد از قبيل استفاده روشهاى خشونتآميز و فيزيكى و... باعث بوجود آمدن تنفر و انزجار و بدبينى به اين حكم الهى گرديد.
7. اجرا نشدن فريضه مهم امر به معروف و نهى از منكر يا نظارت ملى به صورت فراگير و گسترده و نظاممند از طرف آحاد جامعه، كه در روايات متعدد ضامن حفظ و سلامت جامعه از فساد، نا امنى و... شمرده شده است.
ب) عوامل بيرونى: مهمترين عامل بيرونى تهاجم فرهنگى گسترده و همه جانبه غرب به ارزشهاى اسلامى و ملّى ما، براى بى هويت نمودن نسل جوان، تضعيف باورهاى عقيدتى در مردم و در نهايت شكست نظام اسلامى در ايران با استفاده از پيشرفتهترين وسايل تكنولوژى ـاعم از نرمافزارى و سختافزارى، عناصر وابسته داخل در عرصههاى فرهنگى و اقتصادى و... در جهت حاكم نمودن فرهنگ و ارزشها و مظاهر تمدن غرب.
مجموعه عوامل فوق سبب گرديده كه متأسفانه عليرغم گذشت بيش از دو دهه از انقلاب اسلامى، معضل بد حجابى در جامعه اسلامى ما وجود داشته باشد. اما در مورد راههاى برخورد و مقابله با اين پديده زشت دو راهكار قابل پيشبينى مىباشد:
1. راهكارهاى فيزيكى و برخورد از موضع قدرت با متخلفين البته اين برخورد بايد حساب شده و هنجارمند باشد.
2. كار بنيادى فرهنگى. مسلما برخورد با اين پديده به صورت فيزيكى و از طريق دستگاههاى دولتى، بسيار دشوار و تا حدّى ناممكن است. زيرا اگر ما در مسئله لباس و پوشش اسلامى صرفا بخواهيم از طريق زور وارد شويم، استدلال و منطق نداشته باشيم و نتوانيم حقانيت و لزوم پوشش اسلامى، آثار مثبت و فوايد و بركات اجراى اين فريضه الهى در ابعاد مختلف زندگى شخصى و اجتماعى افراد و فلسفه حجاب و... را با كار فرهنگى مستمر عميق و ريشهاى با استفاده از دستگاههاى فرهنگى و رسانههاى جمعى و مطبوعات و... به زيباترين و بهترين صورت، ارائه دليل و برهان، ثابت كنيم، متأسفانه بايد منتظر رواج و گسترش بدحجابى و رواج ارزشهاى غربى به صورت گسترده در جامعه اسلاميمان باشيم. عامل مهم ديگرى كه مىتواند ما را در مقابله با اين معضل اجتماعى يارى نمايد اهتمام جدى جامعه و دانشجويان به انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر است. بديهى است اگر جامعه در اين زمينه به صورت جدى وارد عمل شود و اين فريضه الهى را منطبق با شرايط و مراتبى كه در شرع مقدس معين گرديده، عملى سازد دستگاههاى فرهنگى و مراكز موجود در دانشگاهها نيز بهتر مىتوانند در حل اين معضل اجتماعى اقدام نمايند و ضمن تشويق و ترغيب دانشجويان به انجام شؤونات اسلامى، راهكارها و اقدامات بنيادى فرهنگى را در جهت گسترش ارزشهاى اسلامى در بين دانشجويان فراهم سازند. به اميد روزى كه با همكارى مسؤولين و دانشجويان شاهد محيطى سرشار از پاكىو صفا و اهتمام جدى به رعايت ارزشهاى اسلامى در دانشگاهها باشيم، انشاءالله.
ناگفته نماند بسياري از ناهنجارهاي اجتماعي از جمله بدحجابي به بي ساماني اقتصادي نيز گره خورده است، معضل بيکاري، تورم و... مولد بسياري از مفاسد اجتماعي هستند که ظهور و بروزهاي آن در شکل هاي مختلف صورت مي پذيرد. از اين رو نظام اسلامي و همه علاقه مندان به اين نظام مقدس بايد در جهت کارآمدي نظام و حل معضلات اقتصادي و اجتماعي تلاش جدي انجام دهند. فرمايشات و رهنمودهاي مقام معظم رهبري در زمينه مبارزه با مفاسد اقتصادي و اجتماعي به شکل قاطع و نيز نهضت خدمت رساني به مردم، در اين راستا ارزيابي مي شود.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ حداد عادل، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى
2. فرامرز رفيعپور، توسعه و تضاد
3. على ذوعلم، انقلاب و ارزشها
4. شهيد مطهرى، مسأله حجاب
کد سوال : 1239
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بسياري ازدانشجويان اين گونه ابراز مي كنند كه نيروي جنسي به شدت به آنها فشار مي آورد . من معتقدم با تصحيح روش تغذيه مي توان تا حدود زيادي مانع از انحرافات جنسي شد . خواهش مي كنم در صورت امكان راهكارهايي (عملي) در اين مورد يعني تصحيح تغذيه جهت كنترل نيروي جنسي بفرماييد؟
پاسخ : راهکارهايي که در ذيل ارائه شده براي کنترل و هدايت صحيح غريزه جنسي مناسب باشد و قطعا اگر به آنها عمل شود تا حدود زيادي مي شود بر حل مشکلات خود فايق آمد.
چنان كه مىدانيد غريزه جنسى يكى از غرايزى است كه خداوند در وجود انسان قرار داده است و بايد در زمان مناسب و از طريق صحيح و مشروع به آن پاسخ داده و به ارضاى آن پرداخته شود تا دچار فشارهاى روحى و روانى و جسمى ناشى از عدم تأمين آن نشود. نه بايد آن را كاملاً سركوب كرد و نه مىتوان آن را رها كردم. ازدواج راه طبيعى و مشروع ارضاى غريزه جنسى است با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعى كرد به آن پاسخى صحيح داد. گر چه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان عزيز مىشود ولي در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات و پرهيز از تشريفات غير ضرورى و كنار گذاشتن بعضى رسومات فرهنگى و اجتماعى منفى، به تأخير انداختن مراسم عروسى در دوران نامزدى و عقد و بعضى تدابير ديگر مىتوان از مشكلات مادى واقتصادى كه فراروى بسيارى از جوانان مىباشد نجات يافت. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «كسانى كه تنگ دست مىباشند دلهره فقر و عدم امكانات مادى نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندى در امر نكاح وازدواج كمك خواهد شد».
وعده خداوند قطعى است و كسى نمىتواند به آن بدبين باشد پيامبر اكرم(ص) نيز مىفرمايد: «اگر كسى به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد به خداوند سوء ظن دارد آن ظلم و گناه بزرگى است».
نبايد به دليل فقر و عدم امكانات مادى، اخلاق و ارزشهاى معنوى را از دست داد و با انجام بعضى كارها تمام قواى جسمى، روحى و روانى خود را نابود كرد و دچار عواقب سوء و پيامدهاى جبرانناپذير آن شد.
در عين حال در صورتى كه به هر دليلى امکان ازدواج نبود تا زمان فراهم شدن شرايط و امكانات ازدواج براى كنترل اين غريزه سركش كه اگر رها شود دين و دنياى فرد را تباه مىكند راهكارهاى عملى زير را مورد توجه قرار دهيد:
1- هفتهاى يكى دو روز روزه مستحبى بگيريد.
2- هر روز به منظور تخليه انرژى جسمانى خود به مقدار زياد ورزش كنيد.
3- اوقات فراغت خود را با انجام كارهاى هنرى، فنى، و كمك به هم اطاقىها و... پر كنيد.
4- در خوردن مواد غذايى انرژىزا و محرك مثل، خرما، پياز، فلفل، تخممرغ و... به حداقل لازم اكتفا كنيد.
5- از تماشاى رفتارها و برجستگىهاى بدن ديگران و صحنههاى تحريك كننده جدا خود دارى كنيد امام صادق(ع) فرمود: «نگاه تيرى از تيرهاى شيطان است و چه بسا نگاهى اندوههاى زيادى در پى داشته باشد».
6- براى تمام اوقات شبانه روز خود برنامهاى منظم و تدوين كنيد و هيچ زمانى را بدون برنامه قبلى سپرى نكنيد زيرا براى آن اوقات شيطان برنامهريزى مىكند.
7- با شركت در مجالس مذهبى، دعا، خواندن نمازهاى نافله و نافله شب پيوسته در صدد تقويت نيروى ايمان خود باشيد.
دوست عزيز طبيعى است براى نجات از اين وضعيت لازم است با عزمى راسخ و ارادهاى محكم به راهكارهاى فوق پاى بند باشيد كه در پرتو عمل به آن نكات و بدون هيچ گونه تنبلى، سستى، اهمالكارى موفقيت خود را تضمين خواهيد كرد و گرنه دردى دوا نخواهد شد.
لازم است در همينجا عشق و محبت شما به رشد و كمال و معنويت را ستايش كنيم و براى حفظ اين روحيه و گسترش آن بين تمام جوانان و دانشجويان از خداوند متعال طلب كمك و يارى كنيم. علاوه بر آنچه گفته شد بيان موارد ذيل نيز به عنوان الگو مهم و کارساز است:
1. مسلما حفظ ايمان و ارزشهاى آن در محيط نامساعد بسى دشوار است ولى ارزش افزونترى دارد. خداوند در سوره «تحريم» آيه 11 نمونهاى را براى اين گونه افراد يادآورى مىنمايد. خداوند براى مؤمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مىآورد هنگامى كه از شوهرش بيزارى جست و عرضه داشت: خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاى دنيوى گذشتم و تو خانهاى در بهشت براى من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجاتبخش. حفظ ارزشها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست. هنر آن است كه در تندباد ضد ارزشها ارزشها مطرح شود.
2. كنترل مثبت: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوبترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنهها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مىانجامد.
اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبهى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بىزيان و بلكه مفيد و راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليهاى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار آن زحمت چندانى ندارد و بىزيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمىكند تا به آن صدمهاى وارد شود و مفيد است چون موجب مىشود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايههاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند. برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و معمول خود سير مىكند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتهايى به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند» V}(نور، آيه 33).{V
با تأمل معلوم مىشود كه عفت در اين آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمىشمريم:
1-2. پرهيز از فكر و ترسيم صحنههاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مىكند كه حضرت(ع) فرمود: H}«ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن اوقد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت؛{H عيسى به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مىدهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانهاى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمىسوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مىكند» V}وسائلالشيعه، ج 14، ص 240).{V
2-2. دورى از نگاههاى مسموم و مناظر تحريكآميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوسآلود داده است. در آيه اول مىفرمايد: A}«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...؛{A به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرونشانند و نهانگاههاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند». و در آيه بعدى مىفرمايد: A}«و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...؛{A به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاههاى خويش را محافظت كنند» V}(نور، آيه 30 - 31).{V
جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مىدهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است.
رسول اكرم(ص) مىفرمايند: H}«النظره سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه؛{H نگاه هوسآلود - تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان - هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مىبخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مىكند» V}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127).{V
3-2. گوش ندادن به آوازها و موسيقىهاى تحريككننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}«ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛ V}(اسراء، آيه 36).{V
H} «و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عما ابصر؛{H مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد» V}(مستدركالوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80).{V
4-2. اجتناب شديد از نشستهاى غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريكآميز.
از حضرت امام باقر(عِ اينگونه روايت شده است: H}«من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛{H هر كس به سخن گويندهاى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده است» V}(وسائلالشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236).{V
5-2. اعتدال در خوردن. بىترديد پرخورى و بىنظمى در خوردن در ذخيرهسازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كمخورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مىشود.
در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مىكنند مىفرمايند: «هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مىكند» V}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531).{V
6-2. اشتغال، ورزش و سرگرمىهاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مىرسد و همفكر و خيال مصروف چارهسازى در تفريغ آن مىشود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مىفرمايند: H}«... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه...؛{H ... و همينگونه انسان اگر بىكار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مىشود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مىشود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...» V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87).{V
7- 2.تلاوت قرآن. بىشك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مىبرد و زخمهاى پنهان را التيام مىدهد و همتها را تا آسمانها بالا مىبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مىبخشد.
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايند: H}«و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص؛{H قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينههاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصههاست» V}(وسائلالشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائه القرآن، باب 1، ح 7).{V
خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان ازدواج، كنترل غريزه با وجود همه مشکلات آن، بهترين گزينه است زيرا بىبند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه، زيان هاي به مراتب خسارتبارتر و ويرانگرتر دارد.
برادر عزيز و دردمند! درد و سوز و فرياد شما کاملا به جا و قابل درک است و پاک ماندن و پاک زيستن در اين عصر و زمان هر چند بسيار سخت است ولي اگر توکل به خدا و توسل به اهل بيت(ع) داشته باشيم و براي خود مثلثي از توکل و توسل و اعتماد به نفس داشته باشند، اين کار چندان دشوار نيز نمي باشد. مي توان چشم خود را کنترل کرد و گوش خود را بست و ديگر اعضاء و جوارح را به لجام عقل پيوند زد و در يک جمله مي توان غريزه سرکش جنسي را در اوج شهوت مهار کرد. زمينه هاي فساد فراوان است و دغدغه آن بسياري از جوانان را آزرده مي سازد ولي خروش شهوت و لهيب آن در برابر عزم و اراده جوانان و جوان دلان نه تنها قابل فروکش است، بلکه حتي با يک بار ايستادگي در برابر آن مي توان چون يوسف پيامبر(ع) و ابن سيرين به مقاماتي دست يافت و از رسوايي ها دور ماند و خاطره خوش آن تجربه نوراني را در زندگاني ماندگار ساخت. در اين مسير لطف خداوند و امدادهاي غيبي او نيز هميشه همراه و راه گشا است و فراموش نکنيم که اين مقاومت و مبارزه از مقدس ترين نوع جهاد در راه خداست و خداوند مي فرمايد «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين؛ و کساني که در راه ما کوشيده ا ند به يقين راه هاي خود را به آنان مي نمايانيم و در حقيقت خدا با نيکوکاران است».
کد سوال : 1240
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : حقيقت اينه كه از يه چيزي دارم مي ميرم ولي روم نمي شه رو در روي كسي بهش بگم به همين خاطر تصميم گرفتم با شما صحبت كنم ، خيلي وقته شايد 4 سال باشه كه اين اتفاق برام افتاده . يعني شايد ريشة اصلش توي عوالم و فكرهاي دوران كودكيم و نوجوانيم باشد . شايد اين حالت مرض گونة عشقه. الآن چند ساله كه عاشق يه فوتباليست خيلي مطرح ايران شدم و تمام فكر و ذهنم در تمام اين دوران فقط او بوده اول خيلي كم و در حد تفريح بود ولي بعد مجنون شدم مجنون اونقدر مجنون كه حاضر شدم خودمو يكي ديگه تصور كنم با يه خونوادة ديگه با يه فرهنگ و با شهر ديگر يعني يه جورايي نزديك مي شدم ( البته رؤيايي ) . اون فوتباليست تمام زندگيم شده بود حالا ازدواج كردم با خود گفتم ازدواج كنم از فكرش بيرون مي يام ولي نه ، انگار نه انگار . شوهرمو خيلي دوست دارم حتي الآن وقتي پاي تلفن يا خونه با شوهرم كه خيلي دوستش دارم صحبت مي كنم دلم مي لرزه مي دونين من انگار دو تا عشقو تو دلم جمع كردم ، البته يه چيزي رو بگم من قبل از ازدواج خيلي شوهرمو مي خواستم ولي حالا چون ازش دورم از همون اول خواستم كه فقط به تنها عشق زندگيم فكر كنم ولي وقتي ديدم غم غربت و دلتنگي امانم نمي ده بازم رفتم دربارة اون پسرة فوتباليست فكر كردم . حالا چند وقتي هست كه فهميدم اون پسره يكي از بدترين و بي بند و بارترين فوتباليست هاست ولي از اون روز تا حالا احساس بدي دارم شايد براتون مسخره باشه ولي باورم نمي شه ، احساس مي كنم شكست خوردم توي زندگيم ، خنده داره نه ، مي دونم ، آره خيلي خنده داره ولي از ديوونگي ديگه زندگي برام غير قابل تحمل شده هم از اون پسره و از همة پسرا غير از داداش و شوهرم بدم مي ياد و هم يه جورايي هنوزم پسره را دوستش دارم وقتي پوستراشو مي بينم دلم مي لرزه حتي وقتي اسم شهرشو مي شنوم دلم
مي لرزه حتي اگه كسي اسمش يا فاميلش مثل اون باشه باز همين اتفاق مي افته و حسابي به هم ريخته ام . راهنمائيم كنيد و البته با ذكر اين نكته كه سعي كنيد منو درك كنيد و مثل روانشناس هاي ديگه نگيد مريضي ، فكرشو نكن ، يه راه ديگه جلوي پاهام بذاريد حاضرم هر وقت خواستيد در جواب مكاتبتون مكاتبه كنم و از شما كمك بخوام اطلاعات ريزتري هم بدم ولي خواهش مي كنم و اميد دارم بعد از خدا به شما . يه چيزي رو بگم از تون خواهش مي كنم اگر خواستيد توي يه جمعي كه مثلاً با آدماي مثل من برخورديد از من و صحبت من حرف نزنيد. با رمز عشق كور نيست ! شايدم باشه؟
پاسخ : قبل از هر چيز ازدواج شما را تبريک عرض مي کنيم و اميدواريم گام مثبتي در رفع نيازهاي شما و عاملي براي رها شدن از آن افکار مزاحم و خيالي. البته بايد توجه داشته باشيد بدليل طولاني بودن آن عشق خيالي و کاذب (از دوران جواني تا الان) مدتي بايد تلاش کنيد تا ذهن و دل خود را از ان تخيلات پاک کنيد مطمئن باشيد اگر همت و پشتکار داشته بر اين مشکل غلبه پيدا کنيد سعي کنيد راهکارهايي که خدمت تان عرض مي کنيم دقيقا بکار گيرد.
ا_هرگونه چيزي مانند عکس فوتباليستها حتي فوتباليستهاي ديگر که نزد شماست يا در اتاق مطالعه شما يا پشت جلد کتابها يتان است, همه را از بين ببريد بگونه اي که هيچ آثاري از آن فرد ترد شما نباشد
2_ سعي کنيد براي مدتي حداقل شش ماه مسابقات فوتبال و خبرهاي مربوط به فوتبال را کاملا رها کنيد
3_ارتباط عاطفي خود را با شوهرتان بيشتر کنيد و بيشتر با او در تماس باشيد.
4_به خود تلقين کنيد که بهترين همسر را داريد و همه انرژي عاطفي خود را در زندگي خانوادگي خودتان هزينه کنيد.
5_ ليستي از کلمات زشت و بد معني مثل دزد, لعنتي,بي آبرو, حيله گر و مکار و خيانت کار و نامرد, بي شخصيت و لاابالي و ... را در يک صفحه کاغذ يادداشت کنيد و هر وقت فکر او به شما هجوم آورد اين کلمات بد را مرور کنيد ويک شخصيت صد در صد منفي و مورد تنفر از او درست کنيد.
6_به تصوير او اصلا نگاه نکنيد
7_هنگام تنهايي حتما خودتان به کاري مثل مطالعه مشغول کنيد که به فکر شما خطور نکند.
8_قبل از خواب و هنگام قرار گرفتن در بستر خواب آياتي از قران را که حفظ هستيد مثل سوره کوچک قران آنقدر بخوانيد تا خوابتان ببرد.
9_خود را با واقعيت هاي زندگي مواجه سازيد و از عالم خيال و رويا خود را خارج کنيد شرايط سني شما بگونه اي است که ديگر نبايدخيالاتي باشيد و با اين حالت بايد مقابله کنيد و الا دچار مشکل خواهيد شد.
10_به امور معنوي مانند نماز, دعا و قرائت قران اهتمام بيشتري بورزيد.
11_ ايمان خود را تقويت کنيد و عشق خود را به معشوق واقعي که داراي همه خوبيها و کمالات است متوجه کنيد و به خود بگوييد ساير عشق ها همه مجازي و زود گذر و بد فرجام است بقول شاعر
P}عشق ها کز پي رنگي بود{E}عشق نبود عاقبت ننگي بود.{P
راهکارهاي فوق را براي 5 هفته متوالي بصورت جدي بکار گيريد سپس نتيجه آنرا براي ما هر چه سريعتر ارسال کنيد تا در مکاتبه بعدي بيشتر با هم صحبت کنيم و راهکارهاي بهتري و بيشتري را متناسب با وضعيت روحي شما خدمت تان عرض کنيم موفق باشيد.