کد سوال : 1161
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چگونه پيدايش وهابيت و دليل خطرناک بودن اين فرقه چيست؟
پاسخ : براى شناخت وهابيت و آگاهى از خطرات آنها نسبت به دين اسلام، بايد اين مسلك انحرافى را از زواياى مختلف مورد مطالعه قرار دارد، از جمله: نحوه پيدايش و بوجود آمدن آن، و طرز تفكر آنان نسبت به دين و اولياى الهى و شعائر اسلامى، عملكرد آنها در حوزه اجتماع وسياست و...
الف) مسلك وهابيت، منسوب به محمد عبدالوهاب نجدى است و علّت اين كه آن را به خود شيخ محمد نسبت ندادهاند و نگفتهاند «محمديه» به جهت اين بوده است كه مبادا پيروان اين مذهب، نوعى شركت در نام پيامبر را پيدا كنند.
محمد بن عبدالوهاب، در سال 1115 ه.ق در شهر «عيينه» چشم به جهان گشود. از كودكى به كتابهاى تفسير، حديث و عقايد، علاقه داشت و از همان دوران جوانى، اعمال مذهبى مردم «به خدا» را زشت مىشمرد، وى به مدينه رفت و در آن جا توسل مردم به پيامبر(ص) را ناپسند شمرد. محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افكار و عقايد خود را ـ كه قبلاً از سوى ابن تيميه و شاگردش ابن قيم پىريزى شده بود ـ اظهار نمود به تبليغ و ترويج و رسميت دادن آن همت گماشت.
ب) وهابيان معتقدند: هيچ انسانى، نه موحد است و نه مسلمان؛ مگر اين كه امورى را ترك كند. اين امور عبارت است از:
1. به وسيله هيچ يك از رسولان و اوليا، به خداوند توسل نجويد. و در صورت توسل در راه شرك گام نهاده و مشرك مىباشد؛
2. زائران به قصد زيارت به آرامگاه رسول خدا نزديك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند؛
3. از پيامبر(ص) طلب شفاعت نكنند؛
4. زيارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه براى آنان، شرك است؛
5. وهابيان بر اين باورند كه مسلمانان، در طى روزگار از آيين اسلام منحرف شدهاند؛
6. هر گونه مراسم تشييع جنازه و سوگوارى حرام است.
و امثال اين موارد كه در اين مجال نمىگنجد. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه بايد كتابهاى مربوطه را مطالعه كرده اين منطق خشك و بىپايه، در تقابل با منطق وحى قرار دارد، چرا كه قرآن در موارد ياد شده نظرات صريحى و مخالف وهابيان دارد:
1. A}قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القُربى{A، V}(شورى، آيه 23){V.
يكى از مصاديق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بيت و ذى القرى، قبرهاى آنان و تعمير آنها است. اين راه و رسم در ميان ملتهاى جهان وجود دارد و يك نوع سنّت عرفى به حساب مىآيد.
2. A}... فقالوا ابنوا عليهم بنيانا... قال الذين غلبوا على امرهم لنتخذّن عليهم مسجدا{A، V}(كهف، آيه 21){V.
هنگامى كه وضع اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان دو نظر ابراز داشتند. آيه شريفه متذكر آن مىشود انتقاد يا لحن اعتراضى نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به آيه شريفه، هرگز نمىتوان تعمير قبور اولياى الهى و صالحان راعملى حرام و يا حتى مكروه قلمداد كرد، بلكه آيه شريفه، به نوعى تشويق مىكند كه براى بزرگداشت اوليا و صالحان و حفظ قبرهاى آنان، بايد كوشا بود.
3. A}و استغفر لذنبك و للمؤمنين{A، V}(محمد، آيه 19){V.
4. A}وصلّ عليهم ان صلاتك سكن لهم{A، V}(توبه، آيه 103){V.
5. A}و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما{A، V}(نساء، آيه64){V.
اين آيات بيانگر اين است كه طلب آمرزش پيامبر در حق افراد، كاملاً مؤثر و مفيد مىباشد. و موضوع شفاعت پيامبر(ص) و دعاى آن حضرت، نه تنها در آيات صريح؛ بلكه در احاديث عامه و خاصه و سيره صحابه نيز مشهود است.
براى آگاهى بيشتر در اين مورد ر.ك:
1. صحيح مسلم، ج 1، ص 54
2. صحيح بخارى، ج 1
3. سنن ترمذى، ج 4، ص 42 (باب ما جاء فى شأن الصراط)
4. مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 12
5. شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حديث، استاد جعفر سبحانى
ج. وهابيان قائل به جنگ با ديگر فرقهها و مذاهب اسلامى هستند و مدعىاند كه يا بايد به آيين وهابيت در آيند و يا جزيه دهند. آنان مخالف خود را متهم به كفر و شرك مىكنند و اموال، نفوس و ناموس و ديگران را حلال مىدانند. خلاصه اين كه آيات قرآنى وارده درباره شرك و كفر را، بر مسلمانان مخالف خود منطبق مىكنند. و اين بزرگترين ضربه به پيكر جامعه اسلامى و مسلمانان است، V}(تاريخ اديان و مذاهب جهان، مبلغى آبادانى، ج 3، ص 1432){V.
با اين تفكر بسته و خشك وهابيت بود كه وقتى كه سعودىها (در سال 1344 هجرى قمرى) بر مكه و مدينه و اطراف آن تسلّط يافتند، مشاهده متبرك بقيع و آثار خاندان رسالت و صحابه پيامبر را شكستند و از بين بردند، V}(الذريعه، ج 8، ص 261؛كشف الارتباب، ص 60 ـ 56){V.
براى عملكرد و كارهايى كه وهابيت در حوزه اجتماع و سياست انجام دادهاند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعى، بايد به كتابهاى تاريخى مراجعه كرد. چهره خشن و متعصب وهابيت، در عرصه سياست، حكومت و مردمدارى، همان بود كه طالبان را در عمر موقت سياسىخود در كشور افغانستان به منصه ظهور رساندند. خون مردم مسلمان را بى محابا به زمين ريختند. عرض و ناموس مسلمانان را هتك كردند. و از اسلام يك چهره زشت، خشن و عقب مانده براى جهانيان ترسيم نمودند.
بنابراين وهابيت، هم در نحوه پيدايش و انعقاد تفكّر، مبغوض علماى فرقههاى مختلف مسلمين بوده است و هم در نگرش نسبت به مسائل دينى مورد رد عالمان قرار گرفته است. حتى اولين كتابى كه در رد وهابيت نگاشته شده H}الصواعق الالهيه فىالرد على الوهابيه{H» به وسيله برادر محمد بن الوهاب (سليمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.
در عرصه سياست نيز جاده صاف كن دشمنان دين و اسلام بودهاند؛ اين آيين و مسلك، ساخته و پرداخته خود انگليسىها مىباشد و چه ضربه و ضررى محكمتر و بيش از اين بر اسلام و مسلمانان مىتوان تصور نمود.
در اينجا به چند عواملي از فعاليت وهابيت اشاره مي کنيم:
چند عامل را مي توان در ارتباط با گسترش اين فرقه نام برد:
1. تشديد فعاليت هاي تبليغاتي و فرهنگي وهابيت در داخل ايران و حوزه هاي مسلمان نشين خارجي (نظير حوزه قفقاز، بالكان و ساير كشورهاي مجاور ايران) كه آمادگي براي تأثيرپذيري از انقلاب اسلامي ايران مشاهده مي شود، وهابيت به عنوان جرياني انحرافي در جهان اسلام و و ابسته به استعمارگران، وظيفه جلوگيري از تداوم و گسترش جريان اسلام گرايي اصيل _ كه به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در سطح جهاني در حال پيشرفت است_ را بر عهده داشته و از اينرو تخريب و ايجاد تزلزل در مباني فكري و اعتقادي شيعيان به عنوان محور اصلي اين جريان را دنبال مي نمايد. از اين رو در سالهاي اخير در جهت همسويي با تهاجم فرهنگي و نظامي آمريكا عليه كشورهاي اسلامي و به خصوص ايران، فعاليت هاي تبليغي خود را در ايران توسعه بخشيده است. البته در مقابل اين تهاجم حوزه هاي علميه و نظام اسلامي، اقدامات و تدابير امنيتي و فرهنگي مناسبي _هر چند ناكافي_ اعمال نموده اند.
2. وهابيت به دليل افکار اعتقادي خاصي که در باب شفاعت، توسل، شرک و مانند آن دارد در تعارض کامل با مذهب شيعه است؛ هر چند که اکثريت فرقه هاي اهل سنت با تفکرات اين گروه مخالفند از اين رو گروه ياد شده همواره در تلاش است تا با تبليغات سازمان يافته (اعم از کتاب، مقاله، سخنراني و مانند آن) بيشتر شيعه را بکوبد.
3. خطر بزرگتر اين گروه، روش هاي دور از منطق اسلامي است که در برخورد با دنيا پيش گرفته است از جمله: ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبري ملاعمر و اسامه بن لادن) است که سبب بهانه جويي غربي ها شد که مسلمانان را به تروريسم و خشونت و مخالف تمدن معرفي کنند تا جايي که دست قدرت هاي استعماري غرب به خصوص آمريکا را در منطقه باز گذاشته و زمينه دخالت هاي نظامي و سياسي آنان در کشورهاي اسلامي فراهم ساخته، افغانستان و عراق دو نمونه بارز اين دخالت ها به شمار مي آيند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. آيين وهابيت، جعفر سبحانى.
2. وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى، جعفر سبحانى.
3. تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1430
4. وهابيان، على اصغر فقيهى
5. خاطرات مسترهمفر (جاسوس انگليسى در كشورهاى اسلامى، ترجمه استاد على كاظمى)
6. وهابيت از ديدگاه مذاهب اهل سنّت، استاد خالصى خراسانى
7. تاريخ عقايد وهابى، قزوينى.
کد سوال : 1162
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : معناي ذوب در ولايت شده چيست ؟ و مفهوم آن چيست ؟
پاسخ : کاربرد چنين اصطلاحي دچار ابهام مي باشد و اغلب توسط مخالفين نظام اسلامي براي وارد نمودن اتهام به نيروهاي مدافع نظام اسلامي و رکن اساسي آن يعني ولايت فقيه به کار گرفته مي شود. اصولا از ديدگاه اسلامي، ذوب در شخص - هر کسي که باشد - معنا ندارد. بلکه انسان اگر بخواهد تمام هستي خود را وقف کرده و اطاعت محض نمايد فقط بايد در برابر اسلام و اهداف والاي آن - که به وسيله خداوند متعال معين شده اند - باشد و هرگز نبايد در شخص ذوب شد بلکه اگر احترام و قداستي براي اشخاص قائل مي شود تنها بايد به دليل صبغه الهي و اسلامي بودن آنها باشد و بس.
مقام معظم رهبري در تبيين اين موضوع مي فرمايد: «ذوب در رهبري ذوب در شخص است؛ اين اصلا معنا ندارد. رهبري مگر کيست؟ رهبري هم بايد ذوب در اسلام باشد تا احترام داشته باشد. احترام رهبري در سايه همين است که او ذوب در اسلام و ذوب در همين هدف ها بشود؛ پايش را يک قدم کج بگذارد ساقط مي شود. هيچ کس در شخص و در جهت ذوب نمي شود در آن هدف ها بايد ذوب شد؛ در واقع در ملت بايد ذوب شد؛ در اهداف والاي اسلامي - که خداي متعال براي ما معين کرده - بايد ذوب شد؛ در استقلال، عدالت اجتماعي و کم کردن فاصله ها بين طبقات جامعه...» V} (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار نمايندگان مجلس شوراي اسلامي 27/3/83).{V
البته گاهي مواقع شرايط اقتضا مي نمايد که در شخص و فرد شايسته و تام الشرايطي ذوب شد و آن جايي است که آن شخص محور و اساس تشخيص حق از باطل باشد. مانند زمان حضرت امام و حوادث مربوط به پيروزي انقلاب و اوائل آن چنان که شهيد بزرگوار آيت الله صدر مي فرمود: در امام خميني ذوب شويد همان گونه که او رد اسلام ذوب گرديده است. در هر صورت در شرايط کنوني معناي ذوب در اسلام همان است که از مقام معظم رهبري بيان گرديد.
کد سوال : 1163
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : داستان غرانيق به چه صورتي است آيا واقعيت تاريخي دارد و سرچشمه اين داستان چگونه است؟
پاسخ : عمرو بن لحي، رئيس قبيله خزاعه اولين کسي است که بر کعبه بت نصب کرد و اولين بتي که او در داخل کعبه نهاد بتي به نام هبل بود و پس از آن بت هاي ديگري در داخل خانه خدا قرار دادند. همين عمرو بن لحي بود که مردم مکه را براي عبادت بت دعوت کرد و او بت هبل را در زماني که متولي کعبه بود از شام آورد V}(الميزان، ج 3، ص 362 - سيره ابن هشام، ج 1، ص 79 - بحارالانوار، ج 51، ص 291، ح 5).{V
بت منات را هم عمرو بن لحي از شام آورد V} (بحار، ج 51، ص 291، س 9).{V
عمرو بن لحي در ميان قبيله خود محترم و مطاع بود و مردم سخن او را مي پذيرفتند (البدايه والنهايه، ج 2، ص 187) و براي همين عمل او در ميان قبيله مورد پذيرش بود. عمرو بن لحي اولين کسي است که دين حضرت اسماعيل(ع) را تغيير داد و در ميان مردم بت پرستي را رواج داد V} (سيره ابن هشام، ج 1، ص 79).{V
اهل هر خانه از عرب بتي داشت که آن را در منزل عبادت مي کردند، هنگامي که به سفر مي رفتند خود را براي تبرک به آن مي چسباندند و وقتي که از سفر برمي گشتند، اول آن بت را مسح مي کردند V} (سيره ابن هشام، ج 1، ص79).{V
يکي از بت هاي معروف عرب جاهلي بت عزي است. اين بت متعلق به قريش و بني کنانه بود و در محلي در مسير مکه به عراق نزديک «ذات عرق» قرار داشت.
بت عزي نگهبانان و خادماني از بني شيبان داشت V}(سيره ابن هشام، ج 1، ص 86 و بلوغ الارب في معرفه احوال العرب، ج 2، ص 202). {V
قبيله ثقيف بتي به نام لات داشت و در طائف قرار داشت. لات نگهباناني از بني معتب داشت و بني معتب شاخه اي از ثقيف هستند V} (سيره ابن هشام، ج 1، ص 87 - بحار، ج 9، ص 157).{V
قبيله هاي اوس و خزرج بت منات را مي پرستيدند. محل بت منات ساحل درياي سرخ در ميان مکه و مدينه بود V} (سيره ابن هشام، ج 1، ص 87){V
عرب جاهليت پيش از اسلام به بت هاي لات، منات و عزي اهميت خاصي قائل بودند. آنان به هنگام طواف خانه خدا از آن بت ها به اين صورت ياد مي کردند: «واللات والعزي و مناه الثاله الاخري فانهن الغرانيق العلي و ان شفاعتهن لترتجي؛ لات، عزي و منات پرندگان زيبا و والامقامي هستند که ما اميد شفاعت آنان را داريم» V}(بلوغ الارب في معرفه احوال العرب، ج 2، ص 202 و 203). {V
در قرآن اين سه بت ذکر شده و مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است. در قرآن مي خوانيم: «أفرأيتم اللات والعزي. و مناه الثاله الاخري. ألکم الذکر و له الانثي. تلک اذا قسمه ضيزي. ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آبائکم ما انزل الله بها من سلطان؛ آيا بت هاي لات، عزي و منات، تمثال دختران خدا هستند و منشأ سود و زيان براي شما مي باشند؟ آيا سهم شما پسر است و سهم خدا دختر؟! اين که تقسيمي غيرعادلانه است. اين بتها فقط نام هايي هستند که شما و پدرانتان ساخته ايد و خداوند دليل و حجتي بر آن نازل نکرده است» V} (نجم، آيات 19 - 23 - ترجمه از تفسير نمونه، ج 22، ص 516 ).{V
همانطوري که ملاحظه مي کنيد خداوند با اين آيات بت هاي سه گانه لات، عزي و منات را نکوهش مي کند و مي گويد که اينها نام هاي بي محتوا هستند و قرآن مي گويد: «ان يتبعون الا الظن و ما تهوي الانفس و لقد جائهم من ربهم الهدي؛ اين کافران پيرو گمان و هواهاي نفساني خود هستند در حالي که خداوند براي هدايت اينها پيامبر فرستاده است و بايد گوش به حرف او بدهند». [اين آيه در ادامه همان آياتي است که بتها را محکوم مي کند].
افسانه غرانيق مربوط به همين آيات است واصل افسانه به اين صورت است که وليد بن مغيره، عاص بن وائل، اسود بن مطلب، و اميه بن خلف با پيامبر خدا ملاقات کردند و گفتند: اي محمد! بياييد خدايان يکديگر را عبادت بکنيم، ما خداي تو را و تو هم خدايان ما را و ما تو را در همه کارهاي خود شريک مي کنيم. در اين صورت اگر آنچه تو آورده اي بهتر از دين ما باشد ما هم در اين امر خير شريک شده ايم و اگر آنچه ما داريم بهتر از دين تو باشد، تو در اين امر خير شريک شده اي».
وقتي که مشرکان چنين پيشنهادي مطرح کردند از سوي خدا سوره کافرون نازل شد و جواب مشرکان را داد. «قل يا ايها الکافرون. لا اعبد ما تعبدون. ولا انتم عابدون ما اعبد. ولا انا عابد ما عبدتم. ولا انتم عابدون ما اعبد. لکم دينکم ولي دين؛ بگو اي کافران! آنچه را که شما مي پرستيد من نمي پرستم. شما نيز پرستنده معبود من نيستيد. من نيز پرستنده معبود شما نيستم. شما را دين خود و مرا دين خودم».
وقتي پيامبر اسلام اين سوره را خواند کافران نااميد شدند و رفتند. سازندگان افسانه غرانيق مي گويند: پيامبر اسلام علاقه زيادي به خير و صلاح قوم خود داشت و آرزو مي کرده که به هر وسيله اي شده قومش به او نزديک شوند و فرار نکنند. وقتي پيامبر اعراض قوم خود را ديد بر او خيلي سخت آمد و در دل خود آرزو مي کرد کاش آيه اي نازل شود و بين او و قومش را اصلاح کند. به دنبال اين آرزو، آيه هاي سوره نجم نازل شد و پيامبر اسلام سوره نجم را براي مردم مشرک مي خواند. از اول سوره نجم شروع به خواندن کرد تارسيد به اين آيات: «أفرأيتم اللات والعزي. و مناه الثاثه الاخري» وقتي که پيامبر اين آيات را خواند شيطان فوري دو جمله معروف ميان بت پرستان را به زبان پيامبر جاري ساخت و از دهان پيامبر آن دو جمله توسط شيطان خارج شد و آن دو جمله اينها هستند: «تلک الغرانيق العلي و ان شفاعتهن لترتجي» اين جمله ها را بت پرست ها درباره بت هاي سه گانه لات، عزي و منات مي گفتند. وقتي مشرکان مکه اين دو جمله را شنيدند فکر کردند که پيامبر پيشنهاد آنان را پذيرفته و به بت هاي آنها احترام مي کند. به اين جهت آنان بسيار خوشحال شدند. رسول خدا آيات سوره نجم را خواندند تا به آيه سجده رسيدند، همه مسلمانان و مشرکان به سجده افتادند و وليدبن مغير در اثر پيري نتوانست خم شود تا سجده کند بلکه مشتي از خاک را برداشت و بر آن سجده کرد.
قريش شادمان شدند و گفتند: محمد خدايان ما را به نيکي ياد کرده است. جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! چه کار کردي؟! چرا آنچه را که از سوي خدا نياورده بودم براي مردم خواندي؟! پيامبر بسيار ناراحت شد و ترسيد و خداوند آيه اي نازل کرد و پيامبر از ترس رها شد V}(تاريخ طبري، هشت مجلدي، ج 2، ص 75 و 77). {V
داستان غرانيق طولاني است و ما همين قدر را آورديم. اين داستان را مخالفان پيامبر و اسلام ساخته اند تا بلکه از امواج گسترش دين اسلام بکاهند و هيچ محقق و دانشمندي در ساختگي بودن آن ترديدي ندارد. برخي از دلايل ساختگي بودن به اين صورت است:
1. قرآن مي گويد: «ان عبادي ليس لک عليهم سلطان؛ خداوند به شيطان مي گويد: تو بر بندگان من هيچگونه سلطه اي نداري» V} (اسراء، آيه 65).{V
اين آيه مي رساند که شيطان نمي تواند در دل بندگان کامل خدا نفوذ کند و خداوند همواره حافظ دل آنان است.
2. در قرآن آمده است: «انه ليس له سلطان علي الذين آمنوا و علي ربهم يتوکلون؛ شيطان بر بندگان مؤمن و آنان که بر خدا توکل مي کنند، هيچگونه سلطه اي ندارد» V}(نحل، آيه 99). {V
براساس اين آيه آنان که در مرحله ايمان به خدا و توکل هستند از دسترس شيطان دور هستند و شيطان نمي تواند در آنها نفوذ داشته باشد.
3. قرآن از زبان شيطان چنين نقل مي کند: «لأغوينهم اجمعين. الا عبادک منهم المخلصين؛ خدايا همه انسانها را گمراه مي کنم جز بندگان مخلص تو» V}(حجر، آيه 39 و 40). {V
اين آيه هم مي رساند که شيطان نمي تواند بندگان مخلص خدا را گمراه کند و در دل آنان نفوذ کند. در ميان انسان ها کسي در بندگي خدا، ايمان به خدا، توکل بر خدا و اخلاص به مقام پيامبر اسلام نمي رسد پس او که کاملترين انسان است، از فريب شيطان محفوظ است.
4. آيات اول همين سوره به صراحت اين داستان را رد مي کند. چون اين آيات مي گويد: «و ما ينطق عن الهوي. ان هو الا وحي يوحي؛ پيامبر بر اساس هواي نفس سخن نمي گويد او فقط آنچه را که به او وحي مي شود مي گويد» V}(نجم، آيه 3 و 4). {V
اين آيه هم نشان مي دهد که پيامبر جز وحي چيز ديگري نمي گويد.
5. آيات اول اين سوره، در نکوهش بت هاي لات، عزي و منات است و اين سه بت را محکوم مي کند و اين آيات که نکوهش بت هاي سه گانه است با آن دو جمله که در مدح اين بتهاست نمي سازد و به سخن ديگر سياق سوره با اين دو جمله نمي سازد V} (حياه محمد، ص 128، محمد حسين هيکل).{V
کدامين انسان عاقل مي تواند چنين بگويد: «اين بت هاي سه گانه، ساختگي هستند، ارزش و اعتباري ندارند، بي محتوا و بي واقعيت هستند، اين بتها زاييده گمان شما و پدران شماست. اين بت ها والا مقام مي باشند وما را به بهشت مي برند»
آيا هيچ عاقلي به اين صورت سخن مي گويد؟! اگر آن دو جمله (فانهن الغرانيق العلي و ان شفاعتهن لترتجي) به آيات سوره نجم اضافه شود، آن آيات، مانند اين جمله ها مي ماند. پيامبر فصيح ترين انسان است و به آن صورت سخن نمي گويد و شنوندگان، سخن شناسان قوي و ماهر بودند و اگر آنان از پيامبر چنين سخني مي شنيدند پيامبر را محکوم مي کردند.
6. راستي و درستي حضرت محمد(ص) زبانزد خاص و عام بود و اگر کسي پيامبر اسلام را بشناسد يقين مي کند که پيامبر اسلام هيچ گاه به خدا دروغ نمي بندد و آنچه از خدا نرسيده به خدا نسبت نمي دهد. اصلا کمالات پيامبر اجازه صدور چنين نسبتي را نمي داد.
7. پيامبر اسلام دست از همه چيز برداشت، همه منصب ها و ثروت هايي را که به او پيشنهاد مي شد، رد کرد، آزار و اذيت بي حد مشرکان را به جان خريد، شکنجه ها را تحمل کرد و در برابر همه کافران ايستاد، آيا چنين فردي مي شود يک مرتبه از بت پرستي ترويج کند و بت ها را مدح کند؟!
8. راويان داستان ضعيف و خود داستان از سوي دشمنان اسلام پخش شده است همان طوري که خود محمد بن اسحاق گفته است V}(تفسير کبير، ج 23، ص 50 - حياه محمد، ص 125). {V
کد سوال : 1164
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : واقعه ميدان« تيان آن من» چين چيست و علت آن چه بود؟
پاسخ : اين واقعه مربوط به سال 1989 مي شود که موج جنش دموکراسي در ميدان «تيان آن من» (صلح آسماني» پکن توسط نيروهاي ارتش و پليس چين با شدت هر چه تمام تر سرکوب شد. هر چند دولت چين تعداد کشته شدگان را هيچ وقت اعلام نکرد اما منابع غربي تعداد آن را بين 300 تا 400 نفر تخمين زده بودند.
متعاقب اين حادثه اسفناک، رهبر حزب «دموکراتيک چين» به سرعت و براي سال هاي طولاني روانه زندان شد. شبکه بزرگي از اردوگاه هاي کار اجباري در کشور احياء شد و فعالان مسيحي، بودايي و مسلمان مورد تعقيب قرار گرفتند و دادگاه ها مجرمان را به اندک دليلي به اعدام محکوم کردند.
از سوي ديگر اين قبيل اقدامات باعث ايجاد فشارهاي بين المللي بر چين شد؛ نخست وزير وقت اين کشور از سوي محافل مطبوعاتي و تبليغاتي غرب به «قصاب پکن» ملقب شد و در مجموع رهبران چين مورد نکوهش ساير کشورها قرار گرفتند و چين از نظر سياسي، اقتصادي، تسليحاتي و.. در جامعه بين المللي در تنگناي سختي قرار گرفت و اما مهمترين علت اين قضيه مربوط به مباني فکري و انحصارگرايي حزب کمونيست چين باز مي گردد زيرا اين حزب هر آن چه را که ثبات و امنيتش را تهديد مي کرد مستوجب سرکوب مي دانست V} (روزنامه ايران، 26 خرداد 1382).{V
کد سوال : 1165
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : شما به عنوان يک عالم ديني و جامعه شناس دين را چگونه تعريف مي کنيد؟ آيا مي توانيم به تعريف واحد و عموما پذيرفته شده اي از دين برسيم؟ و يا نه ، فقط مي توانيم ويژگي ها و يا کارکردهاي دين را برشمريم؟ دينداران و دين شناسان هر يک پاسخي به سوال مزبور مي دهند حتي در ميان دين شناسان هم اتفاق نظري در اين مورد وجود ندارد. آيا مي توانيم با پاسخ به اين دو سوال که دين چه هست و دين چه نيست مسئله را ساده تر کنيم؟
پاسخ : نخست بايد دانست با توجه به اشتراک ريشه دِين و دُين؛ مي توان گفت: «دين آن چيزي است که انسان در گرو آن است» که شامل اعتقادات و بايدها و نبايدهاي دنباله آن است و درباره معيار دينداري مي توان گفت: از يک حداقل شروع مي شود که شامل رعايت واجبات و ترک محرمات است تا به حداکثر که رعايت مستحبات و مکروهات و دستيابي کامل به عدالت اجتماعي و مقام رضا و تسليم از نظر سير و سلوک فردي است.
در اين باره گفتني است که مرز واجبات و محرمات، حداقل مقدار دينداري است و اضافه بر آن به عنوان «منطقه فراغ» از آن ياد مي شود که با توجه به تجربيات بشري و ذوق و سليقه هاي اختياري قابل قبض و بسط است. البته درباره منطقه فراغ و روش هاي زندگي فردي و اجتماعي نيز به هر مقدار انديشمندان اسلامي به کاووش در الگوگيري از سنت پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) اقدام کنند و از سفارش هاي الهي در قرآن و عقل سليم بشري استفاده نشود. رفتارهاي ديني پررنگ تر مي شود، لذا دينداري معياري است که از حداقل تا حداکثر قابل تصور و ترسيم است.
با توجه به اين که برخي رفتارها به عنوان شاخص رفتار ديني و عمود دين مطرح است مانند: نماز، حجاب، دوري از ربا و رشوه و... و اصل ولايت پذيري که نهادينه شدن اين رفتارها به عنوان شاخص هاي دينداري در جامعه قابل ارزيابي است. براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
1. دين واژه اي است عربي که در لغت به معناي به ملکيت، تصرف، چيرگي، فرمانبري خود درآوردن، داوري، پاداش و کيفر دادن، فرمانبري و فروتني کردن و باور به موضوعي آمده است V} (محمد عبدالله دراز، الدين، ص 31 - 30، دارالعلم، کويت 1970).{V
به ديگر سخن، همچون دُين که گونه اي الزام مالي مي باشد، دين نيز الزامي ادبي است V} (همان، ص 32).{V
2. معناي اصطلاحي دين عبارت است از باور به آفريننده اي براي جهان و سفارش هاي عملي هم سو با اين باور، از اين رو کساني که مطلقا به آفريننده اي باور نداشته و پيدايش پديده هاي جهان را تصادفي و يا تنها معلول اثرگذاري و اثرپذيري هاي مادي و طبيعي مي دانند «بي دين» ناميده مي شوند. در مقابل، کساني که به آفريننده اي براي جهان باورمندند؛ هر چند باورها و آيين دين آنان با کج روي ها و خرافه هايي همراه باشد، «با دين» شمرده مي شوند V} (محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقايد، دوره کامل سه جلدي، ص 11، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1381).{V
البته آميختگي دين با نارسايي هاي ياد شده موجب مي شود که اديان موجود در ميان انسان ها به دو دسته حق و باطل يا الهي و بشري تقسيم شوند. دين حق يا الهي، مجموعه باورها و رفتارهاي استوار بر آن ها و قوانين اجرايي است که خداوند آن را براي رسيدن بشر به سر منزل مقصود از آفرينش خود فرو فرستاده است V} (آيت الله جوادي آملي، انتظار بشر از دين، ص 26، نشر اسراء، 1380).{V
يا آيين داراي باورهاي درست و برابر با واقع همراه با سفارش به رفتارهايي برخوردار از ضمانت کافي براي درستي و اعتبار V}(محمد تقي مصباح يزدي، همان). {V
و بالاخره دين باطل يا بشري؛ يعني مجموعه باورها و قوانين و مقررات فرآورده انديشه بشر و آميخته با هوس مداري ها و با ادعاي ربوبيت بر عالم V}(آيت الله جوادي آملي، همان، ص 24). {V
در تبيين معناي اصطلاحي دين، برخي بر اين باورند که انسان داراي دو گونه زندگي است؛ حيات طبيعي معمولي و حيات معقول. آن گاه چنين مي گويند که در زندگي به معناي نخست به دين نيازي وجود ندارد، بلکه حتي با آن در چالش مي باشد ولي حيات معقول انسان وامدار دين است. اينان در توصيف حيات معقول آورده اند: «حيات معقول عبارت است از تکاپويي آگاهانه، به گونه اي که با سپري کردن هر گام در آن، درباره گام بعدي اشتياق و نيروي حرکت فزوني مي گيرد. رهبر تکاپوي ياد شده نيز شخصيت انسان مي باشد؛ آن هم شخصيتي که ازليت سرچشمه آن، اين جهان معنادار گذرگاهش و جاي گرفتن در مدار جاذبيت کمال مطلق در ابديت، مقصد نهاييش، کمال مطلقي که نسيمي از محبت و جلالش، واقعيات هستي را به حرکت درآورده و فراروي راه پرفراز و فرود تکامل ماده و معنا، چراغي را برافروخته است» V} (محمد تقي جعفري، فلسفه دين، ص 94، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1375).{V
3. در بازيابي رويکرد قرآن کريم به دين، با اين جهت گيري روبه رو مي شويم که اين کتاب الهي، دين را نه تافته اي جدا از چيستي انسان؛ بلکه آميخته و درهم تنيده با سرشت و ژرفاي وجود او مي داند، چرا که در اين باره فرموده است: «فاقم وجهک للدين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلک الدين القيم ولکن اکثر الناس لايعلمون؛ پس روي خود را به آيين خالص خداوند متوجه کن. اين فطرتي است که خداوند انسان ها را بر آن آفريده، در آفرينش الهي، دگرگوني نيست، اين است آيين استوار، ولي بسياري از مردم نمي دانند».
در اين آيه شريف، آشکارا آمده است که اين ديني که مي گوييم بايد با توجه و غفلت زدايي تمام بدان روي آوري، همان ديني است که فطرت؛ يعني گونه آفرينش دگرگون ناپذيرت، تو را بدان فرا مي خواند. اين امر از آن روست که، دين چيزي جز شيوه زندگي نمي باشد؛ روشي که براي دست يابي به نيک بختي، پيشه کردن آن بر انسان، بايستني است. به ديگر سخن، هم چون ساير گونه هاي آفريده ها، نوع انسان به گونه اي آفريده شده که به ابزاري هم سو با هدف آفرينش خود مجهز مي باشد، به گونه اي که او را به سودها وز يان هايش رهنمون مي شود. اين رويکرد که در آيات ديگر از جمله (طه، 50 - اعلي، 3 - عبس، 20 و...) بدان اشاره شده است، دين نام دارد و در يک کلام يعني راه و رسم زندگي و راهکارهاي دست يابي به نيک بختي و کمال حقيقي يا هدف آفرينش انسان V} (علامه طباطبايي ، الميزان، ج 16، ص 179 - 178 ، مؤسسه الاعلمي).{V
از آيات ديگر قرآن نيز چنين استفاده مي شود که فرو فرستاده شدن وحي الهي و کارکرد پيامبران(ع) نيز، نه به رنج افکندن خود و ترسيم راهي نو؛ بلکه يادآوري حقايق نهفته در همين فطرت انساني بود که با جدايي از آن و دنباله روي هواها و هوس ها به دست فراموشي سپرده شده بود: «ما انزلنا عليک القرآن لتشقي الا تذکره لمن يخشي؛ ما قرآن را بر تو فرو نفرستاديم که خود را به زحمت بيفکني [بلکه] آن را تنها براي يادآوري کساني که (از خدا) مي ترسند، نازل کرديم» V} (طه، آيه 3 -2).{V
پيداست اين گونه سخن گفتن، به ويژه بهره گيري از کلمه «لمن يخشي» نشان از آن دارد که دين يا راهکار بالندگي انسان با هستي او سرشته است اما رويکرد انسان به دنيا و سرگرم شدن او به خواسته هاي آن، دل و جان او را از اين سرشت مصفا دور کرده و آن راه و روش چگونه زيستن آميخته با هستيش را زير پرده فرو برده است. آن گاه همين معماري که چنين سرشتي را به او ارزاني داشته، از روي دلسوزي و مهرباني، ديگر بار پيام آوري را فرستاده تا پرده ها را به کناري زده و غبارهاي برنشسته بر فطرت او را بزدايد، باشد تا در آيينه هستي خود، آيين دست يابي به بالندگي و کمال حقيقيش را نظاره کند و در همان راه گام بردارد V} (همان، ج 14، ص 120 - 119 در تعريف دين ر.ک: علامه طباطبايي، پيشين، ج 1، ص 424 و ج 4، ص 369).{V
ولي دريغ که انسان، حتي به اين پيام آور برخاسته از رحمت و شفقت الهي نيز پشت کرده و راه هوس مداري را در پيش مي گيرد.
4. از باريک انديشي در شناسه قرآن وانديشمندان اسلامي از دين، به دست مي آيد که در آنها، دين از هرگونه دوگانگي و جدايي از ساير زندگي انسان پيراسته و با همه چيستي و زندگي روزمره او آميخته و جداناپذير برشمرده شده است. در اين رويکرد، ويژگي مزبور درباره دين از چنان برجستگي اي برخوردار مي باشد که برخي، تلاش براي تعريف دين؛ يعني يافتن ماهيت جدايي پذير يا شايد بيگانه آن از بقيه زندگي انسان را پيامد گرايش روشنفکرانه و علمي غرب مي دانند V}(بهاء الدين خرمشاهي، دين پژوهي، ص 81، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي). {V
دوگانگي ياد شده در شناخت دين از نگاه انديشمندان غربي تاکنون جلوه هاي گوناگون به خود گرفته است که از جمله مي توان به ناسازگاري علم و دين، تلقي دين تنها به عنوان امري قدسي، احساسي و دروني، جاي دادن دين تنها در قلمرو نيازهاي روحي و فردي، و... که پيامدهاي ناگوار آن تفسيرهاي گوناگون اگزيستانسياليستي، نو ارتدکسي، تحليل زباني، نگرش اومانيستي و... بود. رهيافت مزبور که از عصر روشنگري در مغرب زمين آغاز شد، به دليل شدني نبودن دفاع عقلاني از آموزه هاي ديني و چيرگي تجربه گرايي بر انديشه ورزان اروپا و آمريکا موجب گرديد تا نگرش حق جويانه و پرسش گرانه از درستي و نادرستي آموزه هاي ديني، جاي خود را به نگرش کارکرد گرايانه و فوايد دين دهد، تا هم جلوي سيل خروشان دين ستيزي و ناسازگاري تجدد و سنت گرفته شود و هم نامي از دين بماند V} (عبدالحسين خسروپناه، انتظارات بشر از دين، ص 158 - 157، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي).{V
5. براي دور ماندن از پيامدهاي خطاآلود بر نشسته بر پيکره دين، چاره کار آن است که در بازشناسي تعريف، قلمرو، بايستني و هرگونه پرسش درباره دين، به خود آن بازگرديم و همه آن ها را در متن آموزه هاي دين جست و جو کنيم. در اين صورت هم به تعريفي درست و فراگير از دين دست يافته؛ وانگهي از پيامدهاي ناگوار ياد شده ايمن مانده ايم. با چنين رويکردي، هرگونه مرزبندي ميان آموزه هاي دين و نيازهاي آدمي ناروا بوده و بايد گفت: دين با همه هويت انسان و در همه عرصه هاي فردي، اجتماعي، اقتصادي و... آميخته بوده و در يک کلام آيينه تمام نماي هستي انسان است، زيرا به دليل پيوستگي دنيا و آخرت، ناگزير بايد حتي پيوند دين و دنيا را نيز پذيرفت. در يک سخن کوتاه، براي رهايي از هرگونه خطا آلودگي در تعريف و فهم دين، بايد دين را از خود دين بازشناخت.
6. از آموزه هاي آشکار و ترديد ناپذير دين، فراخواندن دينداران به گردهمايي ها و برپايي همايش هاي ديني است. اين امر از يک سو پيوستگي، يکدلي و هم گرايي جامعه ايماني را فزوني مي بخشد و از سويي ديگر توانش هاي آن را در رويارويي با خطر آفريني هاي دشمن، سامان مي دهد. همچنان که در رديف هاي پيش يادآوري شد، دين حقيقتي است که همه چارچوب آن در خود آن آمده و واژه هايي همچون کارکرد حداقلي و حداکثري را برنمي تابد. دين، يک ساختار اندامواره است که همه اجزاي آن در پيدايش دين گرايي، نقش آفرين اند، از اين رو نمي توان دين گرايي را به سليقه و گزينش اشخاص وانهاد. اصلا شرکت در همايش هاي ديني هم چون نماز جماعت، نماز جمعه و... برخي واجب و بعضي ديگر مستحب بوده و جزيي از دين مي باشد. بحث حداقل و حداکثر مطرح نيست. موارد واجب را ضرورتا بايد انجام داد و موارد مستحب نيز گرچه انجامش حتمي نيست ولي نزد خداوند پاداش معنوي خواهد داشت که آن هم موجب نورانيت انسان و شتابگيري او در حرکت تکامليش مي شود.
7. معيارهاي ديني نيز چيزي نيست که مورد پذيرش جامعه قرار گيرد، چه جامعه آنها را بپسندد و چه نپسندد، معيارهاي ديني که در متن دين آمده ارزش خود را دارند. جامعه تنها بايد با اخلاص و از روي صدق و راستي به دستورها و سفارش هاي ديني عمل کند. اصلا جامعه نيست که قلمرو معيارهاي ديني را تعيين مي کند. اين قلمرو در خود دين بي مداخله جامعه از سوي خداوند تعيين شده است. حتي اگر شرکت در مراسم و گردهمايي هاي ديني با اين انگيزه باشد که چون معياري پذيرفته شده در جامعه است و تنها با نگرش هم سويي با فرم هاي اجتماعي انجام گيرد، از عنصر اساسي درستي رفتارهاي ديني، يعني انجام عمل تنها به نيت نزديکي به خداوند و گردن نهي به دستورات او انجام گرفته و در نتيجه رفتاري تهي از ارزش ديني و بالاخره از نگاه موازين ديني، رفتاري باطل است.
خلاصه بايد توجه داشت که دين مقوله اي نيست که خاستگاه آن معيارهاي پذيرفته شده اجتماعي باشد. حقيقت دين از عالم ملکوت و با واسطه وحي براي انسان فرو فرستاده شده و انسان تنها براي دستيابي به کمال حقيقي خود، آنها را انجام مي دهد.
کد سوال : 1166
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حضور دين در صحنه اجتماع ، به عنوان اصلاح گر اجتماعي ،بيانگر تاريخي طولاني و پر فراز و نشيب در جهان است. از مبارزه مصلحان مسيحي در تاريخ قرون وسطي تا جنبش اسلامي قرن بيستم و انقلاب اسلامي ايران و ظهور جنبش هاي بنياد گرايانه در تاريخ بشر همچون ظهور سازمان القاعده ،با وجود تفاوت هاي بسيار در نگرش و قرائت ديني ، همه را در بر مي گيرد . گاهي اين اصلاحات در مسير سازندگي است و گاه در مسير ويرانگري (القاعده)تلقي شما از حضور دين در اجتماع به عنوان اصلاح گر اجتماعي چيست؟
پاسخ : 1. اصلاحات و به سازي جامعه، واژه اي است که در تاريخ، فراز و فرودهاي گوناگوني به خود ديده و دستاويز گروه هاي حق و باطل بسياري قرار گرفته است. پيشينه ناميمون و سياه آن را در تاريخ خود گواهيم، آن گاه که در زمان آيزن هاور، رئيس جمهور اسبق آمريکا و به دستور وي، چيرگي اين کشور بر پايه هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشورمان، زير عنوان اصلاحات آغاز شد. دستاويز قرار گرفته شدن نابه حق پديده اصلاحات، حتي در زمان آغاز شکل گيري اسلام مطرح بوده و قرآن کريم با سرزنش از آن ياد کرده است: «واذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون؛ و هنگامي که به آنان گفته مي شود در زمين فساد نکنيد، مي گويند: ما تنها اصلاح کننده ايم»V} (بقره، آيه 11).{V
اين رويکرد، جداسازي اصلاحات درست را از نادرست، با دشواري هايي روبه رو ساخته است.
2. براي بازشناسي کارکرد درست گروه هاي مدعي اصلاح طلبي از شيوه هاي نادرست آن نکاتي درنگ شدني است:
الف) برخلاف پندار برخي که رويدادهاي تاريخي را قانونمند ندانسته و به عواملي همچون تصادف و دنباله روي از شرايط خاص جوامع پيوند مي دهند، ديدگاه درست آن است که تحقق هر پديده اجتماعي، وامدار علت تامه خود بوده؛ وانگهي جوامع گوناگون نيز داراي قوانين جامعه شناختي مشترکي مي باشند V}(محمد تقي مصباح يزدي، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، ص 160 - 113 ، شرکت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، چاپ چهارم، 1379 - و نيز ر.ک: مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 2، ص 343 به بعد [مبحث جامعه و تاريخ]). {V
ب ) معناي وجود قوانين جامعه شناختي مشترک در جوامع گوناگون آن است که جامعه هاي متعدد، شبيه افراد يک نوع واحدند؛ يعني هويت، ذات و مقومات يکسان دارند. بنابراين، هم مي توان فرهنگ ها و نظام هاي ارزشي گوناگون را با يکديگر سنجيد و هر يک از آنها را مطلقا بهتر يا بدتر از ديگري دانست، و هم مي توان به پيدايش يک جامعه جهاني واحد، اميد بست که در آن، يک فرهنگ و نظام ارزشي معين، حاکميت داشته باشد V}(محمدتقي مصباح يزدي، پيشين، ص 146). {V
خاستگاه چنين رويکردي آن است که واقعيات و تکوينياتي هست که همه انسان ها در آن مشترکند. در اين صورت، انگاره نظام ارزشي برابر و قانون مندي هاي معيني که بتواند همه آدميان را به خير، نيک بختي و کمال رهنمون شود، فرضي منطقي است V} (همان، ص 148).{V
ج ) آياتي از قرآن کريم نيز به رويکرد ياد شده اشاره دارند؛ همچون يوسف / 111 ، شعرا / 67 ، فاطر / 21 و... در اين آيات و آيه هاي مشابه فراوان ديگر، قرآن کريم آدميان را به پند آموزي از آن چه بر جامعه هاي پيشين رفته است فرا مي خواند. بدين سان، آشکار مي شود که از ديدگاه قرآن، ميان گذشتگان و آيندگان وجوه اشتراک تکويني است و همين موضوع، پند آموزي آنان را از يکديگر شدني و سودمند مي سازد؛ وگرنه از رويدادهاي جزئي و شخصي و تکرار ناپذير، چه درسي مي توان گرفت و چه بهره اي مي توان جست؟ V} (مانند آل عمران / 13 ، حشر / 2 ، يوسف / 109 ، غافر / 21 و 82 ، محمد / 10 ، انعام / 11 ، نحل / 36 و 69 و...).{V
د ) با چشم اندازي زودگذر، برخي از قانونمندي هاي حاکم بر جوامع (سنت ها) از ديدگاه قرآن را که رگه هاي اصلاح طلبي درست را نيز مي توان در آن ها يافت، مي توان به قرار زير برشمرد: فراگير و تخلف ناپذير بودن (احزاب / 62 - اسراء / 77)، خدايي بودن (انفال / 10 - 9) ، آزادي اراده و اختيار انسان (رعد / 11 - جن / 16 - کهف / 59) V}(شهيد محمد باقر صدر، تفسير موضوعي (سنت هاي تاريخ در قرآن)، ص 147 - 139 ، ترجمه جمال موسوي اصفهاني، انتشارات اسلامي). {V
اجتماعي بودن قوانين (جاثيه / 28)، تکرار پذيري (احزاب / 38 - بقره / 214)، تغييرناپذيري (انعام / 34 - فتح / 23) ، سفارش به امر به معروف و نهي از منکر (آل عمران / 104) ، جهاد در راه خدا (توبه / 73 - انفال / 65)، هجرت در راه خدا (نساء / 97)، نکوهش تقليد کورکورانه (شعرا / 138 - 136)، نکوهش کافران و منافقان (مائده / 51 - نساء / 144)، نفي اکثريت گرايي (انعام / 116 - 115)، توجه به خودسازي (مائده / 105) ، نفي جبر اجتماعي (مؤمن / 31 - 28) و موارد فراوان ديگري از اين دست V} (عبدالحسين خسروپناه ، پيشين، 501 - 500).{V
و نيز اصولي همچون مبارزه با شرک، طبيعت پرستي، مادي گرايي و نفي نژاد پرستي و... V}(عزت الله رادمنش، تاريخ در قرآن، ص 86 - 85، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، 1368). {V
3. با چنين نگرشي از اصلاح طلبي که تنها به مواردي از آن اشاره شد، ديگر سخن گفتن از وجود تفاوت در نگرش و شگفت تر از آن، گوناگوني در قرائت ديني در حرکت هاي اصلاح طلبانه بي معناست، چرا که در منطق قرآن و آموزه هاي ديني، ساختار آنها، ساختاري روشن و مشخص مي باشد و نيز در اين چارچوب روشن و آشکار از اصلاحات ديني، نمي توان از رويکرد در مسير ويرانگري بودن آنها سخن گفت، زيرا حرکت هاي اصلاح طلبانه ديني، در ذات خود، عنصر پيدايش دگرگوني در مسير نادرست حاکم بر جامعه، بالندگي و سير رو به کمال انسان ها را در بر دارند، چرا که اساسا به باور دين، تاريخ قانون مند بوده و آن نيز به معناي هويت حقيقي؛ و نه اعتباري داشتن تاريخ مي باشد. اين هويت حقيقي مستقل، از جايي آغاز کرده است، از راهي مي گذرد و سرانجام به مقصدي مي رسد. قانونمندي هاي برشمرده در دين که تا اندازه اي بدان ها اشاره شد نيز نشان مي دهد که اين رفتن و باليدن چگونه صورت مي گيرد و آن نقطه نهايي که بارانداز تاريخ است، کجاست و بالاخره محرک حرکت تاريخ چيست؟ V} (محمد تقي مصباح يزدي، پيشين، ص 153).{V
درست به همين دليل است که قرآن کريم ادعاي اصلاح دروغين منافقين را تخطئه مي کند (بقره، 12 - 11)، هر چند رهبران آن در ظاهر، مدعي اصلاح طلبي باشند V}(محمد جواد صاحبي، انديشه اصلاحي در نهضت هاي اسلامي، ص 17). {V
انديشه اصلاحي در امامان شيعه نيز که پيشگامان و پرچمداران نهضت هاي اصلاحي و اجتماعي بودند، جدا از هرگونه نشان قدرت طلبي، زياده خواهي و تنها به هدف بازگرداندن سنت هاي الهي بر عرصه جامعه بود V} (همان، ص 18).{V
پيشينه مسيحيت در غرب نيز چنين رويکردي را گواهي مي دهد V} (يوآخيم واخ، جامعه شناسي دين، ترجمه جمشيد آزادگان، ص 339 - 336 ، انتشارات سمت، 1380).{V
با وجودي که فرآيند اصلاح گرايي در دين از اصول ويژه برشمرده شده در آن الهام مي گيرد، برخي از جامعه شناسان، هم چون اميل دورکهايم بر اين باورند که دين، تنها مجموعه اي برگرفته از انديشه ها، ارزش ها يا تجربه هاي فراگير فرهنگي است که در حوزه و قالب آن رشد کرده است. اين گروه از جامعه و مردم شناسان، برآنند که بسياري از باورها، آداب، مراسم و شعائر ديني، تنها در پيوند با اين قالب فراگير، درک و دريافته مي شوند V} (بهاءالدين خرم شاهي، دين پژوهي، دفتر اول، ص 86).{V
اين نگرش تا آن جا از سوي برخي، امري مسلم پنداشته شده که حتي در تعريف دين آورده اند: دين در برگيرنده مجموعه اي از عناصر اجتماعي و فرهنگي است که به بازتوليد تجربه امر قدسي معطوف مي شود به گونه اي که حول چنين تجربه اي، يک نظام نمادين، نهادها و نقش ها، رفتارها و آيين هايي شکل مي گيرد که مجموعا يک نظام فرهنگي ديني را مي سازد V}(حسن محدثي، دين و حيات اجتماعي، ص 119 - 118، فرهنگ و انديشه، تهران، 1381). {V
غافل از اين که دين، مجموعه اي از آموزه هاي وحياني و الهي است که بيرون از انديشه بشري و از سوي عالمي فرامادي براي هدايت انسان ها فرو فرستاده شده و البته با فطرت و ژرفاي وجودي او همسوست. آنان که چنين تعاريف نادرستي از دين ارايه مي دهند، دگرگوني هاي اجتماعي را نيز بر پايه آنها استوار مي سازند. نتيجه آن که حتي دگرگوني هاي غير سازنده و ويرانگر را نيز تحولي ديني برمي شمرند. در حالي که همه تحولات ديني، به دليل بهره جويي از سنت هاي الهي، تحولاتي رشد آفرين، سازنده و شتاب دهنده به حرکت تکاملي تاريخ است.
4. حزب القاعده يا طالبان نيز به دليل دوري از آموزه هاي اصيل ديني، در گذار از عمر چندين ساله خود، به کارهاي ناشايستي دست يازيده است که نمي تواند نماينده يک حرکت ديني باشد V}(براي آگاهي بيشتر از جزئيات عملکرد ناشايست اين گروه ر.ک: احمد رشيد، طالبان (زنان، تجارت مافيا و پروژه عظيم نفت در آسياي مرکزي)، ترجمه نجله خندق، بقعه، تهران، 1381).{V
برخي از نارسايي هاي اين گروه را مي توان در موارد زير برشمرد: داشتن مطالعات اندک در تاريخ اسلام، شريعت اسلام و قرآن و توسعه هاي تئوريک و سياسي در جهان اسلام، نداشتن دورنماي تاريخي و سنتي، افراط گرايي اسلامي، پيوند با برخي از گروه هاي افراطي پاکستان، مخالفت شديد با گروه شيعه و ايران، انعطاف ناپذيري و گناه دانستن هر مفهومي از شبهه و بالاتر از ارتداد دانستن هرگونه مباحثه و گفت و گو در مسايل ديني، مخالفت با تجدد گرايي و پيشرفت يا توسعه اقتصادي، بار کردن کيفرهاي ديني هم چون سنگسار نمودن و بريدن اعضاي بدن در اعتراض به نظام قانوني و مواردي جزيي از جمله استفاده از تلويزيون و ويدئو و... که به اصول گرايي اسلام، چهره و هويت ناپسندي داده است. آنها پذيرش هر سازش يا قبول هر سيستم سياسي را به جز آن چه به خود آن ها پيوسته است، رد مي کنند V}(همان، ص 196 - 194). {V
کد سوال : 1167
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مقايسه اديان بزرگ توحيدي، اسلام احکام مدني بيشتري نسبت به آيين مسيحيت و يهود دارد. نوع رفتار و کنشي هم که مسلمين دارند ،گوياي اين نظر است. اين احکام نظر عمده اي از صاحب نظران را به اين نکته جلب کرده است که اسلام ديني سياسي است. در اينجا بحث معروف دين و سياست پيش مي آيد . عمل علماي ديني ما در جنبه هاي گوناگون در تاريخ معاصر ، به نقش مهم دين در صحنه سياسي جامعه اشاره دارد. اما گروهي اين نظر را ابراز مي دارند که نبايد با اختلاط دين و سياست، دامن دين حنيف را آلوده کرد. فکر نمي کنيد اگر به جاي دين سياسي، سياست ديني را مطرح کنيم، نظر هر دو گروه را جلب کرده و به يکي از مؤلفه هاي مهم سلامت اجتماع دست يافته ايم؟
پاسخ : يک. هر چند رويکرد کجروي و دورافتادگي از مسير اصلي، سيماي برخي از اديان الهي همچون مسيحيت و يهود را، بيشتر بر مدار رستگاري فردي و غير سياسي جلوه داده است ولي از ديدگاه فلسفه ديني، همه اديان الهي که زير عنوان نظام بر بشر فرو فرستاده شده است را بايد سياسي برشمرد V} (محمد هادي معرفت، جامعه مدني، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد، 1378، ص 9).{V
از اين رو به نظر مي رسد هرگونه جداسازي ميان اديان در فراواني يا اندک بودن رويکرد به پديده هاي سياسي و اجتماعي، گونه اي داوري نادرست و نيز ناسازگار با حقيقت و واقعيت آنهاست.
دو. همچون ساير اديان الهي، اسلام نيز تنها ديني براي به دست دهي رستگاري فردي نبوده و آموزه هاي آن با مسايل گروهي و همزيستي اجتماعي، پيوسته است. آميختگي دو دسته از مسايل فردي و اجتماعي در اسلام نيز از آن روست که اساسا دين آمده است تا راه دنياداري درست را ارايه دهد، يا دست کم اشتباهاتي را که ممکن است انسان در زندگي اجتماعي خود بدان دچار شود، به او گوشزد نمايد، از اين رو دين، رهنمود مدنيت سالم و سعادت بخش مي باشد V}(همان، ص 6). {V
رويدادهاي داراي چهره سياسي، همچون قراردادهاي بيعت ميان قبايل و پيامد، ايجاد پيوند برادري ميان مهاجر و انصار، بستن پيمان حديبيه با اهل مکه به منظور ترک دشمني موقت و... بالاخره مسأله مهم و مناقشه برانگيز جانشيني و رهبري سياسي - ديني مسلمانان در واپسين روزهاي زندگي آن حضرت نيز گواه ادعاي مزبور است.
سه. درباره هم بستگي دو عنصر فرد و اجتماع و به ديگر سخن دين و سياسيت در اسلام، نکاتي درنگ شدني است:
الف) اسلام با وجود ارج گذاري به يافته هاي تجربي يا عقلاني دانش بشري درباره قدرت، دولت، حکومت، حاکميت، آزادي و... مشروعيت فلسفي و حقانيت الهي را نيز بايستني مي شمرد V}(عبدالحسين خسروپناه، جامعه مدني و حاکميت ديني، انتشارات وثوق، 1379، ص 21). {V
از اين رو، اگر پژوهشگر سياسي درباره جهان و انسان نگرشي ويژه و از نگاه هستي شناسي به آفرينندگي، مالکيت و ربوبيت تکويني و تشريعي خداوند باور داشته و از نظر معرفت شناسي نيز به حجيت و اعتبار عقل و تجربه از يک سو و محدوديت و ناتواني آن ها در درک همه مصالح و مفاسد انسان ها از سوي ديگر اعتراف کند، به ناچار به پيروي از پيامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع)، تن در داده و دستورها و بينش هاي سياسي آنان را سرلوحه خود قرار مي دهد و اصولا حق خود مي داند که از خداوند متعال که هدايتگر دنيا و آخرت اوست، درباره کيستي حاکم و چيستي و اهداف حکومت بپرسد؛ بدين سان، نگاه منطقي به آموزه هاي ديني از اين حقيقت پرده بر مي دارد که جهت گيري هاي فردي و اجتماعي آنها در هم تنيده شده اند؛ چرا که روشن است که اسلام به عنوان ديني فراگير، به همه نيازهاي انسان پرداخته؛ وانگهي نيازهاي انسان نيز در دو محور بايستني هاي فرد و اجتماعي با هستي او سرشته است. اين همان حقيقتي مي باشد که از آن به «مدني بالطبع» بودن انسان ياد مي شود. در چنين رويکردي، ديگر سخن از آلوده کردن دامن دين حنيف از راه آميزش آن با سياست و مدنيت، جايي نخواهد داشت، زيرا همچنان که گفته شد، به دليل همسويي با سرشت انسان، دين اين دو جنبه نيازهاي فردي و گروهي را در متن خود به همراه دارد.
ب ) به پايه مطلب پيش گفته، برخلاف نگرش برخي، با تفسير دين به تنظيم کننده رابطه انسان با خدا، نمي توان دين را از صحنه سياست رانده و به مرز مسايل شخصي و فردي، فروکش داد؛ وانگهي، از آن جا که ارايه تعريفي فراگير از دين با روش بيروني از آن، شدني نيست، از اين رو با نگاه درون ديني، به گونه اي آشکار حضور سياست را در درون آموزه هاي ديني اثبات شده مي يابيم. اين در حالي است که برخي بر اين باورند: ديني شدن سياست، تنها آنگاه شدني است که فهمي غير مقدس از دين را با شيوه علمي مديريت، هم نشين و آميخته کنيم؛ وگرنه، دين مقدس را با سياست غير مقدس آميختن، آب در هاون کوبيدن است V} (عبدالکريم سروش، مدارا و مديريت، ص 429، مؤسسه فرهنگي صراط، 1376).{V
اين سخن که زاييده نظريه قبض و بسط شريعت به شمار مي رود، با فرو ريختگي و ناپايداري آن، متزلزل مي شود؛ به علاوه، با رويکرد نفي نسبيت معرفت شناختي و تأکيد بر ملاک هاي درستي و نادرستي آموزه هاي ديني، برابري فهم ديني با حقايق آن موجب سرايت تقدس دين به معرفت ديني شده، از اين رو از فهم ديني مقدس نيز مي توان سخن گفت. نتيجه آن که فهم ديني مقدس با سياست، جمع شدني است؛ زيرا سياست، نه تنها با معرفت ديني که با حقايق ديني نيز آميخته است V} (عبدالحسين خسروپناه، همان، ص 65).{V
آميختگي مزبور، بارها در سخنان بزرگان دين از جمله امام خميني تکرار شده است V} (ولايت فقيه، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1376، ص 25 - 20 - صحيفه نور، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1369، ج 1، ص 235، ج 21، ص 91).{V
ج) راهکار اجرايي آموزه هاي سياسي دين، حکومت ديني است. اين حکومت، به دليل آميختگي سياست و ديانت، داراي ويژگي هايي است که چهره آن را از ساير حکومت ها جدا مي سازد. برخي از اين ويژگي ها به قرار زيرند:
1.هدف نهايي حکومت، نيک فرجامي انسان و دست يابي او به قرب الهي است، از اين رو کسي شايسته حاکميت انسان ها را دارد که بيش از همه به مصالح و منافع واقعي انسان آگاه بوده و زواياي وجودي او را بشناسد و او کسي جز خداوند نيست V} (محمد تقي مصباحي يزدي، نظريه سياسي اسلام، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1378، ص 14 و 111).{V
2. فرآيند اجرايي حاکميت الهي در زمان پيامبر(ص) و معصومين(ع) با مشکلي روبرو نبوده و معصوم نماينده خداوند در راستاي تحقق قوانين اوست.
3. در زمان غيبت معصوم، حاکم اسلامي بايد داراي مشروعيت سياسي باشد.
4. افزون بر شرايط کلي، همچون عقل و تدبير، دو شرط بايستني براي زمامدار اسلامي عبارت است از علم به قانون (فقاهت) و عدالت V} (امام خميني، ولايت فقيه، ص 37، به نقل از عبدالحسين خسروپناه، همان).{V
5. درباره مبناي مشروعيت سياسي حاکم اسلامي، که مي خواهد با ارايه ترسيمي نظام مند از اسلام، فقاهت را در عمل متجلي سازد V} (علي اکبر نوايي، نظريه دولت ديني، پژوهشکده فرهنگ و معارف وابسته به نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، تهران 1381، ص 56).{V
ديدگاه هاي گوناگوني وجود دارد. مهمترين اين نگرش ها عبارتند از: ديدگاه نصب (مشروعيت الهي)، نظريه انتخاب (مشروعيت مردمي) و بالاخره ديدگاه مشروعيت دو گانه (الهي - مردمي) V} (داود فيرحي، نظام سياسي و دولت در اسلام، انتشارات سمت، 1382، ص 288 - 275 - محسن کديور، نظريه هاي دولت در فقه شيعه، نشر ني، تهران، ص 50 - 47).{V
6. امام خميني که معمار جمهوري اسلامي و پشتيبان بسيار جدي آميختگي دين و سياست در سده اخير است، از ميان ديدگاه هاي سه گانه ياد شده، بر نگرش نخست پافشاري مي کرد. به موجب اين ديدگاه به هنگام غيبت امام معصوم(ع)، فقهاي عادل از سوي او عهده دار اداره جامعه بوده و ولايت الهي مستقيما به آنان واگذار شده است V}(محسن کديور، پيشين، ص 48). {V
به ديگر سخن، مشروعيت حکومت در زمان غيبت از آراء مردم به دست نمي آيد، بلکه پشتوانه آن، نصب و جعل از سوي امام معصوم(ع) مي باشد V}(محمد تقي مصباح يزدي، پرسش ها و پاسخ ها، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1377 ، ج 1، ص 24 - همو، حکومت اسلامي و ولايت فقيه، سازمان تبليغات اسلامي، 1369، ص 161، به نقل از داود فيرحي، پيشين، ص 275). {V
بدين سان، بي آن که مشروعيت ولي فقيه به آراء مردم پاي بند باشد، اساسا مشروعيت نظام، به امضاي ولي فقيه است. بزرگان ديگري از جمله آيت الله جوادي آملي (1)، ناصر مکارم شيرازي(2)، لطف الله صافي گلپايگاني(3) و... بر اين باورند.
7. با چشم پوشي از دو ديدگاه ديگر که مرزهاي مشترک داشته و به گونه اي به هم باز مي گردند و انتقادات وارد بر آن، تا آن جا که برخي آن را يادگار سقيفه و ماجراهاي پيش آمده در صدر اسلام مي دانند V} (محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقايد (دوره سه جلدي) شرکت چاپ و نشر بين الملل، 1381، ص 297).{V
به هر حال ديدگاه نخست، برخلاف دو نگرش ديگر که معدود اشخاصي آن را مطرح کرده اند (4) داراي طرفداران جدي و فراواني مي باشد، به گونه اي که مي توان گفت، ديدگاه غالب و اکثري در ميان انديشمندان مسلمان شيعه را تشکيل مي دهد. برابر با اين نگرش، سياست و حکومت، جزء جوهره دين بوده و از آن جدانشدني است، از اين رو، دين راهکار آن را تعيين کرده و اين امر مهم را از نگاه تئوري و نظري به مردم واگذار نکردن است، هر چند از نظر اجرايي و پذيرش همگاني، گزينش و روي آوري مردم به آن، دوري ناپذير مي باشد. البته، فقيه عادل در صورت نبودن زمينه چنين پذيرش همگاني، بايسته است که به کناري ننشسته و براي تحقق آن، بسترسازي کند.
چهار. با توجه به نکات پيش گفته که با نگاهي گذرا و بدون بررسي تفصيلي از آنها گذشتيم، به ويژه جوهر دين پنداشتن مسايل سياسي، ديگر انگاره جداسازي دين سياسي و سياست ديني، توجيهي منطقي نخواهد داشت، زيرا از يک سو دين در ذات خود به سياست پرداخته است، از اين رو نمي توان از دين غير سياسي سخن به ميان آورد؛ وانگهي، سياست ما نيز نمي تواند با آموزه هاي ديني ناسازگار باشد، چرا که در اين صورت، حاکميت، سيماي ديني خود را از دست خواهد داد. البته دنباله روي از مصلحت ها در کنش هاي سياسي؛ مشروط بر آن که با آموزه هاي مسلم و قطعي ديني در چالش قرار نگيرد، رويکردي منطقي است که نمي توان در پيش گرفتن آن را دور افتادگي از قلمرو دين به شمار آورد. پس، هم دين سياسي درست است و هم سياست بايد ديني باشد.
پنج. انديشه سياسي اسلام، در کنار باور به مشروعيت فلسفي و حقانيت الهي، به کار آيي نظام سياسي و حکومتي نيز توجه کامل دارد، به گونه اي که مي توان گفت: حکومت ناتوان، ضعيف و غير کارآمد که از روي کوتاهي به وظايف شرعي و خدمتگزاري نپردازد، نه تنها از مقبوليت، بلکه از مشروعيت به معناي حقانيت نيز برخوردار نيست، ولي درباره کارآيي يا ناکارآ بودن حکومت و حاکم، بايد قضاوتي منصفانه داشت و نبايد واقعيت هاي انجام شده در طول عمر حکومت را ناديده گرفت V}(عبدالحسين خسروپناه، جامعه مدني و حاکميت ديني، ص 21). {V
-----------
پي نوشت ها:
1. پيرامون وحي و رهبري، قم، الزهرا، 1368، ص 163 - 162.
2. انوار الفقاهه، قم، انتشارات مدرسه اميرالمؤمنين(ع)، 1411ق، ج 1، ص 486 به بعد.
3. ضروره وجود الحکومه او ولايه الفقهاء في عصر الغيبه، قم، دارالقرآن الکريم، 1415ق.
4. داود فيرحي، نظام سياسي و دولت در اسلام، ص 288، 279.
کد سوال : 1168
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دنيوي شدن يا سکولاريسم ،فرايندي است که اخيرا بسيار مورد توجه قرار گرفته است. اين مفهوم جدا از بار سياسي که روشنفکران سکولار همراه خود آوردند مفهومي جامعه شناختي است و به فرايندهايي سه بعدي اطلاق مي شود که وجه ديني را از وجه غير ديني متمايز مي کند. يک بعد آن به جدايي نهادهاي ديني از نهادهاي غير ديني ،از جمله نهادهاي سياسي مربوط مي شود.
بعد دوم ،کاهش و تنزل احساس وابستگي ديني و حضور کم رنگ در مراسم ديني ،و بعد سوم، مربوط به اعتقادات و ارزش هاست. اينکه چگونه و چقدر جهان بيني غير ديني جايگزين جهان بيني ديني شده است. اين سه بعد هر يک استثنائاتي هم دارند.با اين تقسيم بندي ،تلقي شما نسبت به هر يک از اين سه بعد چيست؟
پاسخ : در اين زمينه نظرتان را به مطالب زير جلب مي نماييم:
يک - واژه سکولاريسم در لغت به معاني مخالفت با شرعيات و مطالب ديني، روح دنياداري، جانبداري از اصول دنيوي و عرفي، وابستگي به دنيا، غير روحاني، جنبه دنيوي دادن به باورها يا مقام کليسايي(1) و جدا انگاري دين و دنيا، غير مقدس، علم گرايي، نوگرايي و...(2) آمده است.
دو - در جست و جوي رگه هاي سکولاريسم و پيشينه آن، جاي پاي مسايل بسياري را مي بينيم از جمله:
الف) به دنبال دگرگوني هاي پديد آمده در اروپاي قرون وسطي، همزمان با رنسانس، درباره مذهبيون اين گرايش به دست داد که آنان، مسايل انساني را کوچک مي شمارند. سکولاريسم واکنشي بود در برابر گرايش پديد آمده مزبور (3).
ب ) اروپا با دين تحريف و از محتواي الهي خالي شده اي روبه رو شد که نارسايي هاي بسياري را در خود به نمايش گذارد. اين کمبودها که بيشتر رويکرد انديشه اي داشته و بر باورهاي بي پايه استوار بود، کليسا را واداشت تا براي نگهداشتن موقعيت برتر خود، راه را بر انديشيدن ببندد و اين امر پس از راهيابي دانش از جهان اسلام از راه ترجمه به اروپا، شتاب بيشتري به خود گرفت. خلاصه، آيين مسيحيت به دست کليسا و انديشمندان مسيحي، به غل زنجيري تبديل شد که زندگي را تباه کرده و از رشد شايسته بازداشت. مسيحيت به ديني تبديل شد که با ادعاي بي ارزشي و کوچک بودن، زندگي دنيا را وانهاد و اعلام کرد براي اصلاح انسان که سرشتي خطاکار دارد و بازداشتن او از گناه، چاره اي نيست جز آن که با رهبانيت او را از زندگي بازدارند. با اين پندار نادرست که تلاش، مردم را به گناه مي افکند، جسم را تحقير و از تلاش فطري اش بيزار نمود و... تا بالاخره اروپا به اين جمع بندي رسيد که ديني که براي بزرگداشت خدا، انسان را تحقير مي کند، مردم را از آباداني و ترقي و رشد زندگي باز مي دارد، راه انديشه را بر انسان مي بندد، مردم در سايه آن، احساس امنيت نداشته و به خاطر اين که پيوسته احساس گناه يا ترس افتادن به دام آن را دارند، از درون تهديد مي شوند و... پس بايد از آن گريخت. البته اشتباه بزرگ اروپا آن بود که به جاي گريختن از چنين ديني، تصميم گرفت، کليت دين را به کناري نهد. خطايي غير منطقي که در را به روي دين صحيح هم بست و به سکولاريزم؛ يعني دور ساختن دين از صحنه زندگي و به گونه خاص، برکنار نهادن آن از نفوذ سياسي و به رسميت شناختن الحاد و بي ديني و دفاع از آن و اجازه دادن به هر کس که بخواهد بر ضد دين و مفاهيم ديني هجوم آورد و... گرفتار آمد V} (محمد قطب، سکولارها چه مي گويند، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1379، ترجمه جواد محدثي، ص 37 - 13).{V
بدين سان، سکولاريسم در شيوه خاص اجتماعي، معلول تعارض شديد مقامات کليسايي و سياسي و اجتماعي با يکديگر بوده است V} (محمد تقي جعفري، پيشين، ص 16).{V
ج ) رويکرد به سکولاريسم به اروپا اختصاص نداشته و پيشينه آن در اسلام نيز به چشم مي خورد، برخي، نخستين پايه گذار آن را معاويه مي دانند V} (محمد حسن قدردان قراملکي، پيشين، ص 116 - 115).{V
امام خميني نيز در اين باره فرمود: «طرح مسأله جدا بودن سياست از روحانيت، چيز تازه اي نيست. اين مسأله در زما ن بني اميه طرح شد و در زمان بني عباس قوت گرفت» V} (صحيفه نور، ج 16، ص 248، مرکز مدارک فرهنگي انقلاب اسلامي، تهران، 1361).{V
سه - در بررسي چنين رويکردي در اروپا، نکاتي درنگ شدني است:
الف) غوغايي که سکولاريست ها به دليل کارکرد اشتباه کليسا به راه انداختند، مغالطه هايي را به دنبال دارد:
1. آنان پنداشتند نتيجه حتمي حکومت ديني، استبداد سياسي مي باشند، در حالي که دين راستين خدا از بدعتي که زندگي اروپا را تباه ساخت و آن همه نابساماني به آن چشاند، بيزار است. آيات بسياري از قرآن کريم، گواه ادعاي مزبور مي باشد از جمله: مائده، آيات 47 - 44.
2. حکومت «تئوکراسي»، آنگونه که اروپا آن را شناخت، حکومتي همسو با آن چه که خداوند بر حضرت عيسي(ع) فرو فرستاده، نبود بلکه همان قانون روحي ناپيوسته با شريعت بود ولي، با اين وجود طبقه حاکم، قداست دروغين خود را به سخن آن حضرت منسوب مي کردند. پس اين طغيان سياسي از دين، سرچشمه نگرفته بود.
3. استبداد به نام دين، تنها استبدادي نبود که در تاريخ اروپا و غير آن پيش آمده باشد، تا درمان آن، دور ساختن دين از حاکميت در صحنه زنديگ باشد، مانند استبداد حاکم بر اروپا پيش از انقلاب فرانسه، بلکه بايد گفت: پديد آورنده استبداد مزبور و مشابه آن، سکولاريست هايي بودند که هدفشان، محو دين و نابود ساختن دينداران بود و برخي از آنان در اين حرکتشان، شاگردي کمونيست هايي را مي کردند که اساسا براي پي ريزي بي ديني و از بين بردن دين به پا خاسته بودند V} (محمد قطب، پيشين، ص 71 - 68).{V
چهار - افزون بر نکات پيش گفته، به منظور کالبد شکافي پرسش شما، کند و کاو در معناي اصطلاحات دين، سياست و زندگي در دو نگرش اسلام و غرب، بايستني است. اين امر در داوري نسبت به سازگاري يا ناسازگاري دين و سياست ما را ياري مي دهد.
T}الف - دين:{T
دين عبارت است از راهکار شکوفايي همه توانمندي هاي عالي انسان در راه دست يابي به جاذبيت کمال اعلاي خداوندي [محمد تقي جعفري، پيشين، ص 22] اين، در حالي است که دين در نگاه غرب امروزي، عبارت است از پيوندي روحاني شخصي ميان انسان، خدا و ساير حقايق فرامادي؛ بي آن که کمترين نقش را در زندگي دنيوي او داشته باشد V}(همان، ص 26). {V
دين در نگرش اسلام، داراي سه رکن اصلي است:
رکن نخست: باور به وجود خداوند يکتا، نگريستن و چيرگي او بر جهان هستي و دادگري مطلق او به گونه اي که هيچ هوا و هوسي به آن، راه ندارد.
رکن دوم: قوانين و برنامه عملي حرکت در زندگي، با رويکرد به هدف برتر حيات با دو محور قضاياي اخلاقي، يعني احکامي که به دست آوردن شايستگي ها، پابرجاست و تکاليف (بايستگي هاي انسان در عرصه زندگي اجتماعي و سياسي) و حقوق (اختصاص امتياز بهره رسان براي انسان).
رکن سوم: موضوعاتي که همه واقعيت ها و پديده هاي برپا دارنده زندگي را در بر مي گيرد. به جز چند مورد محدود، اسلام در همه موضوعات مزبور، اختيار را به خود انسان ها داده است تا با حواس، انديشه ورزي، توانايي عضلاني و خواسته هاي مشروع خود، آنها را فراچنگ آورد.
باورها و قوانين عملي اسلام نيز، براي آرايش انسان در پيوندهاي چهارگانه او؛ يعني پيوند با خويشتن، خدا، جهان هستي و هم نوع خود، او را ياري مي دهد V}(همان، ص 30 - 28). {V
پيداست دين در نگرش تنگ غربي، راهکارهاي فراگير ياد شده را در دسترس انسان نگذاشته و او را در مداري محدود، آن هم با مفهومي سراسر مبهم، وانهاده است.
T}ب - سياست:{T
سياست، عبارت است از مديريت زندگي اجتماعي انساني در مسير هدف هاي عالي حيات V} (همان، ص 23).{V
اين در حالي است که در غرب امروزي، سياست عبارت است از روي آوري به زندگي طبيعي و مديريت آن در مساحت اجتماع، به سوي هدف هايي که در ظاهر، بيشترين آنها را براي خود بر مي گزينند. بدين سان، کارکرد سياست ديني در هر دو حوزه زندگي فردي و گروهي، از نگاه غرب، امري بايسته نيست؛ زيرا پديده دين در قلمروهاي ياد شده هيچ گونه ضرورتي براي انسان ندارد. به ديگر سخن، او که دين را تنها گونه اي ارضاي احساس شخصي آن هم با احتمال پيوستگي به علل غيرواقعي مي داند، ديگر براي همبستگي دين و سياست در عرصه زندگي بشر، جايي باز نگذاشته است V} (همان، ص 27).{V
T}ج - حيات:{T
حيات در نگرش اسلام، عبارت است از پديده اي داراي زمينه بالندگي که با بهره گيري از تکاپوهاي آگاهانه براي دستيابي به هدف هاي عالي و برتر به فعليت مي رسد. سپري شدن هر يک از گام هاي زندگي، اشتياق حرکت به مرحله بعدي را افزون مي کند. شخصيت انساني نيز رهبر اين تکاپوست؛ آن که ازليت، سرچشمه اش، اين جهان معنادار، گذرگاهش و قرار گرفتن در جاذبيت کمال مطلق در ابديت، مقصد نهايي اش، کمال مطلقي که نسيمي از محبت، شکوه و جلالش، واقعيات هستي را به حرکت واداشته و فرا راه پرنشيب و فرود تکامل ماده و معني, چراغي بر افروخته است V}(همان, ص 28 - 27). {V
اين در حالي است که معناي حيات در نگرش غرب امروزي, جز همين زندگي معمولي که در ساحت عالم طبيعت به وجود مي آيد و بر پايه خودخواهي آزاد در سير کردن غرايز طبيعي مهار و قالب ريزي شده به سوي زندگي اجتماعي بدون پاي بندي به باورهاي ويژه براي حيات و رويکرد آن به سوي هدف اعلا و بدون احساس تکليف براي آراستگي به رفتارهاي عاليه انساني (براي خودسازي در گذرگاه ابديت) ادامه مي يابد, چيزي ديگر نيست V}(همان, ص 26). {V
اسلام با نگاهي پرف به موجوديت انساني و تصوير مرزي فراتر از جسمانيت و لوازم طبيعي آن همچون زندگي دنيوي گروهي, کارکردهاي مغزي و رواني همچون انديشه ورزي, اراده, اختيار, احساسات, عواطف و... و توانش هاي کمالجوي او و در نظر گرفتن واقعيت هاي پيوسته با آنها, براي پوشش دادن و پاسخ گويي به نيازهاي هر يک ازمراحل ياد شده به ويژه مراحل سه گانه اخير, آموزه هايي را در دسترس او قرار داده است.
بهره گيري انسان از آموزه هاي ديني در بعد چهارم شخصيت خود؛ يعني حيات معقول که بر پايه اخلاقي و مذهبي وجود آدمي استوار است تا بدان اندازه بايستني مي نمايد که حذف دين يا سکولاريزم که بر پايه خودخواهي مشروط به دست اندازي نکردن جبري بر حق زندگي ديگران استوار شده هيچ محلي براي شخصيت و اخلاق سازنده آن باقي نمي گذارد.
اختصاص دادن آرمان هاي جدي شخصيت بشري و کارکردهاي آن به نمودهاي گسيخته و زودگذر زندگي دنيوي و حذف مذهب از آنها, درست مانند قانع ساختن شخصيت به مشاهده محسوساتي جزيي است که به وسيله حواس و آزمايشگاه ها, وارد مغز انساني مي شود.
زندگي بشر با حذف مذهب, توانايي ارايه قوانين و روش اصلي حيات هدفدار را از کف مي دهد. بزرگترين آسيبي که با حذف مذهب به زندگي انساني روي مي کند تجزيه حيات و شخصيت آدمي به دو قطعه دنيوي و اخروي مي باشد. در صورتي که حيات معقول که ريشه اصلي آن از عالم بالا شروع شده است امکان ندارد در عالم پايين پايان پذيرفته يا تجزيه شدني شود به گونه اي که يک جزء آن در اين دنيا در اختيار خود انسان باشد و برابر با خواسته ها و آرمان هاي خود, آن را اداره کند و جزء ديگرش را به عنوان جزئي اخروي, با مقداري حرکات و اذکار تلقي و تامين نمايد, بلکه تنها يک توجه و خودآگاهي سالم است که انسان مي تواند از دريچه آن يگانگي حيات و شخصيت خود را در دو قلمرو دنيا و آخرت ببيند و گواه باشد V} (همان, ص 45 - 43).{V
خلاصه آن که با حذف دين از عرصه زندگي بشر, «من» عالي او قرباني شده و از مسير بالندگي باز مي ماند و تنها به نيازهاي پايين ترين بخش وجودي او, يعني من طبيعي اش پرداخته مي شود. زيرا اساسي ترين عامل انتقال انسان از خود طبيعي به من عالي, قرار گرفتن بر مدار جاذبه کمال مطلق مي باشد که خداوند متعال است. سکولاريزم اين زنجيره پيوستگي را از انسان باز مي ستاند؛ وانگهي, سکولاريسم با بريدن اين زنجيره پيوستگي, آدمي را از آزادي واقعي محروم مي سازد, زيرا ضخيت انسان تنها در هنگامي قرار گرفتن در مدار ياد شده است که از آزادي واقعي برخوردار مي شود؛ چرا که همان عامل بسيار بزرگ که او را از بند و زنجير خواسته هاي دنيايي زودگذر و نسبي رهانيده است, نمي گذارد شخصيت آدمي پديده آزادي را هدف مطلق زندگي قرار دهد, از اين رو تا پايايي در جاذبه کمال مطلق, او را رهنمون مي شود.
با اين حرکت تکاملي است که انسان از آزادي به اختيار که بهره برداري از آزادي در مسير و هدف برتر است, دگرگون مي شود. روشن است که با رها شدن آزادي از ميدان امتيازات مادي, خودخواهي به خداخواهي دگرگون مي گردد زيرا هيچ حقيقتي جز خداخواهي و خدايابي نمي تواند خودخواهي را تعديل کرده و به وسيله اي براي پاسداري از تکامل و بالندگي نفس, تغيير دهد V} (همان, ص 49 - 48).{V
و اين همه در انگاره سکولاريزم نه دست يافتني؛ بلکه از ميان رفتني است. اساسا نياز بشر به وحي نيز از آن روست که با قرار دادن موانعي برسد راه عقل و در نتيجه گرفتار آمدن به غفلت زدگي و خودفراموشي, حقايق ياد شده در ژرفاي هستي خود را از ياد مي برد؛ از اين رو به باور برخي, عقل, آدمي را به خدا نمي رساند مگر اين که درست و سالم باشد و دقيقا وحي, يعني اين تجلي عيني عقل شهودي است که سلامت عقل را تضمين کرده و به او امکان مي دهد تا به گونه اي صحيح عمل نموده, شهوات و عواطفع سد راهش نشوند V} (حسين نصر, آرمان ها و واقعيت هاي اسلام, انتشارات جامي, تهران, 1382, ترجمه انشاءالله رحمتي, ص 25).{V
پنج - خلاصه آن که ما اينک با دو نگرش روياروييم؛ جرياني که بر اين باور است اسلام همه چيز را به همراه دارد «لارطب و لايابس الا في کتاب مبين؛ هيچ تر و خشکي وجود ندارد جز اين که در کتابي آشکار [در کتاب علم خداوند] ثبت مي باشد» V}(انعام, آيه 59). {V
و بدين پايه, براي ايستاديگ در برابر مدعيان و مهاجمان به دين, با جست و جوگري در منابع و ادله, تلاش مي کند تا براي هر چيزي در اسلام, نمونه اي بيابد و جريان ديگري که با گرايش هاي گوناگون ضد دين, بي دين, آزاد انديش, و... مي کوشد تا مذهب را نه تنها از سياست؛ که از تربيت, اخلاق, تشکل و تحزب, مديريت, حقوق, اقتصاد و... جدا کرده و آن را در مبدا و معاد خلاصه کند. ما هم اين دو رويکرد فکري را پيش رو داريم و هم آزمون معاصر و تاريخي دين را و نيز مسايل و مشکلات سياسي, اجتماعي, اقتصادي و حتي حقوقي را. پاسخ هاي علمي و غير ديني کشورهاي صنعتي و فرا صنعتي و نيز مديريت هاي غير ديني و مشکلات آنها را هم مي بينيم. هر چند بتوانيم بدون دين, پاسخ هاي زودگذر به اين فضاي حاکم بر دنياي کنوني خود بدهيم, ولي بي ترديد اين پاسخ ها, براي طرحي بنيادين کافي نبوده و نظام سازي اساسي بدون دين, چاره کار بشر امروز نيست V} (علي صفايي حائري, از معرفت ديني تا حکومت ديني, انتشارات ليله القدر, قم, 1382, ص 171 به بعد).{V
شش - مشکل فراروي برخي از انديشمندان امروز آن است که از نوانديشي و نوآوري علمي, معنايي نادرست دريافته اند قاعده کلي آن است که نقد بدون نو آوري, منفي بافي و نوآوري بدون نقد, تکاپويي است در معرض زوال و انزوا؛ نوآوري که بال ديگر نهضت علمي است مي بايد از ويژگي هاي مشخصي برخوردار باشد. از جمله نظريه پردازي به معناي دقيق کلمه, طراحي و بنيانگذاري دانش هاي جديد و بالاتر و کاراتر از همه. نقد, لزوما به معناي نفي هر آن چه هست و به دور افکندن هر آن چه از گذشتگان بازمانده نيست. شايد بزرگترين آسيبي که در فرآيند کار نقد و نوآوري ممکن است به يک حرکت علمي روي کند زياده روي در آن و کم گذاري در حق آموزه هاي پيشين و در نتيجه بريدگي تاريخي است که عملا رفته رفته نقد و نوآوري را به ضد خود تغيير مي دهد V} (علي اکبر رشاد, دين پژوهي معاصر, پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي, 1382, ص 85 - 84).{V
----------------
پي نوشت ها:
1. محمد تقي جعفري، سکولاريسم يا حذف دين از زندگي دنيوي، دفتر نظر فرهنگ اسلامي، 1377، گردآوري، تنظيم و تلخيص، محمد رضا جوادي، ص 8.
2. محمد حسن قدردان قراملکي، سکولاريزم در مسيحيت و اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1379، ص 13.
3. The new eneyclo padia britannica, library of conyress catalog, u.s.a 1994, V 10, p 594.
کد سوال : 1169
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : زماني که امام مهدي ظهور نمايد و بعد از آن حکومت جهاني تشکيل دهند دو مقوله امنيت و صلح جهاني چه وضعيتي پيدا مي کنند به عبارت ديگر رابطه امام زمان با امنيت و صلح جهاني چگونه است؟
پاسخ : امنيت مقوله اي است که دو پايه دارد:
1. پايه خارجي که مقابله و برنامه ريزي در جهت مقابله با تهديدهاي خارجي است.
2. پايه داخلي که مقابله با آسيب هاي اجتماعي داخلي است.
حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) بساط حکومت ها و دولت هاي مختلف که يکي يا چند کشور قدرتمند باشند و بقيه کشورها ضعيف و زير دست و به طور کامل برچيده مي شود. بنابراين هيچ گونه تهديدي در روابط خارجي وجود ندارد و صلح جهاني مبتني بر عدالت و معنويت در سراسر جهان برقرار مي شود. در اين حکومت، حاکمان و دولتمردان سراسر جهان و مليت ها، نمايندگان و کارگزاران حضرت هستند.
از سوي ديگر به دليل برقراري کامل عدالت در سراسر گيتي و از آنجا که حکومت جهاني براساس تدبير و عقل و معنويت اداره مي شود. آسيب هاي اجتماعي نيز در داخل جامعه بشري به صفر مي رسد زيرا علت اساسي آسيب هاي اجتماعي ظلم اجتماعي با احساس ظلم است که در اين حکومت منتفي است. بنابراين به دليل استقرار کامل معنويت و عدالت در سراسر جهان، بساط جنگ برچيده مي شود و امنيت (خارجي و داخلي) و صلح جهاني جهان را پر مي کند.
کد سوال : 1170
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مديريت امروز کشورهاي مختلف قائل به جدايي دين از سياست و حکومت و مديريت است اما در انديشه مهدويت اين دو در کنار هم هستند بفرماييد چه تعامل يا تعاملاتي بين مديريت و دين برقرار است البته در انديشه مهدويت و در حکومت جهاني؟
پاسخ : براساس آموزه هاي ديني، به ويژه اسلامي، همه شؤون اجتماعي و فردي انسان بر آمده از دين است و حکومت و مديريت جامعه نيز يکي از شؤون اجتماعي انسان است که لزوما بايست از دين برخيزد. در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) اين مسأله عينيت پيدا مي کند يعني انسانها در همه مسائل فردي و اجتماعيشان راهنمايي زندگاني و قوانين خود را از شريعت اسلامي مي گيرد و حکومت و مديريت نيز براساس قوانين شريعت خواهد بود.
به تعبير ديگر بين دين و دولت ارتباط تنگاتنگي دارند. دولت و قدرت اصول و خاستگاه و قوانين خود را از دين مي گيرد و دين نيز به جز در دولت ديني، پيشرفت کامل را ندارد. اين اصل اوليه اسلامي است و تنها در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) است که دين و دولت به صورت کامل با هم همبسته و همراه مي شوند.