• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1111
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا پس از توبه انجام اعمال حسنه اي که از انسان سلب توفيق شده است و به سبب گناه انجام انها غير ممکن شده ممکن مي شود؟
پاسخ : نقش توبه در بازگشايي در سعادت و قرار گرفتن در مسير حق و اصلاح عملکردهاي غلط گذشته و گشودن دريچه اميد به روي انسان بسيار اساسي است. بسيار مي شود که از انسان در طول زندگي و به ويژه در آغاز تربيت و اصلاح نفس، لغزش هايي سر مي زند، اگر درهاي بازگشت به روي او بسته شود مأيوس مي گردد و براي هميشه از راه مي ماند و لذا در مکتب تربيتي اسلام، توبه به عنوان يک اصل تربيتي با اهميت زياد مطرح است و اسلام از تمام گنهکاران دعوت مي کند که براي اصلاح خويش و جبران گذشته از اين در وارد شوند. براساس آيات قرآن مجيد هر نوع بازگشتي از سوي بندگان، موجب بازگشت توفيق و يا سلب توفيق از سوي خداوند متعال مي شود؛ «عسي ربکم ان يرحمکم و ان عدتم عدنا؛ اميد است که پروردگارتان شما را رحمت کند و اگر بازگرديد باز مي گرديم» V}(اسرا، آيه 8). {V و درباره کساني که توبه کرده اند خداوند مي فرمايد: «فاولئک يبدل سيئاتهم حسنات؛ پس خداوند بديهايشان را به نيکي ها تبديل مي کند» V} (فرقان، آيه 70).{V از اين آيات به خوبي استفاده مي شود توفيقات الهي پس از توبه رو به سوي انسان مي آورد. البته بايد توبه را به درستي و با جديت انجام داد که در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم. حضرت سجاد(ع) در مناجات تايبين از مناجات هاي پانزده گانه (خمسه عشر) که در مفاتيح الجنان مرحوم شيخ عباس قمي نيز آمده است به پيشگاه خداوند چنين عرضه مي دارد: خدايا! تو کسي هستي که دري به سوي عفوت بر روي بندگانت گشوده اي و نامش را توبه گذاشته اي و فرموده اي؛ بازگرديد به سوي خدا و توبه خالص کنيد. اکنون عذر کساني که از ورود به اين در بعد از گشايش آن غافل شوند چيست؟ در روايات به قدري بر مسأله توبه تأکيد شده که در حديثي از حضرت امام باقر(ع) مي خوانيم: «ان الله تعالي اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده في ليله ظلما و فوجدها؛ خداوند از توبه بنده اش بيش از کسي که مرکب و توشه خود را در بيابان در يک شب تاريک گم کرده و سپس آن را مي يابد، شاد مي گردد» V} (تفسير نمونه، ج 24، ص 295).{V و باز در روايتي ديگر از آن حضرت آمده است: H}«التائب من الذنب کمن لاذنب له والمقيم علي الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء؛ {H کسي که از گناه توبه کند، همچون کسي است که اصلا گناه نکرده است و کسي که به گناه خود ادامه دهد در حالي که استغفار مي کند مانند کسي است که مسخره مي کند» V} (همان، ص 296).{V حقيقت توبه همان پشيماني و ندامت از گناه است که لازمه آن تصميم بر ترک گناه در آينده است و اگر گناه گذشته کاري بوده که قابل جبران است بايد در صدد جبران برآيد و به اين ترتيب ارکان توبه را مي توان در پنج چيز خلاصه کرد: 1. ترک گناه، 2. ندامت، 3. تصميم بر ترک در آينده، 4. جبران گذشته، 5. استغفار و طلب بخشش و مغفرت از خداوند. پس توبه تنها استغفار يا پشيماني از گذشته و حتي تصميم به ترک در آينده نيست، بلکه علاوه بر همه اينها بايد شخص گنهکار در مقام جبران برآيد و فسادي را که مرتکب شده جبران نمايد. اين صحيح نيست که مثلا در جلوي ديگران فردي را به دروغ و حيله متهم کنيم و بعد در خانه خلوت استغفار نمايد. پس بايد حقوقي از خداوند مثل نماز و روزه و عبادات و تکاليفي را که ضايع و ترک کرده و نيز حقوقي از مردم را که تباه ساخته جبران نمايد و آنها را تدارک کند و حقوق مردم را به آنها برگرداند و در صورت امکان و دسترسي از آنها رضايت و حلاليت بطلبد.
کد سوال : 1112
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا ثبات شخصيت به عنوان يک واقعيت خارجي وجود دارد يا نه؟ اگر وجود دارد ايا نشانگر رضايت فرد نسبت به شرايط موجود و در واقع توقف رشد و پيشرفت نيست چون اگر فردي ثبات شخصيت داشته باشد در حقيقت خود را کامل مي پندارد و تصور مي کند به آن مطلوب و کمالي که مي خواسته رسيده است و ديگر هيچگونه تغيير را نمي پذيرد در حالي که هيچ گاه هيچ کس نمي تواند ادعا کند که به کمال مطلوب رسيده؟
پاسخ : در مورد نحوه شکل گيري شخصيت دو نظريه وجود دارد: يک نظريه اين است که شخصيت انسان در همان آغاز زندگي و دوران طفوليت شکل مي گيرد و تغييرات چشمگيري در مراحل بعدي زندگي رخ نمي دهد. ديدگاه دوم اين است که شخصيت انسان تغيير پذير است و تا پايان عمر اين تغيير پذيري ادامه دارد، تحقيقات و شواهد تجربي ديدگاه دوم را تأييد مي کند؛ يعني شخصيت انسان دائما در حال تغيير است و اين تغيير پذيري اعم از اين که در جهت کمال باشد يا در جهت ضد کمال، تا پايان عمر ادامه دارد البته تغيير پذيري در دوران کودکي و نوجواني سريعتر و آسان تر است و با افزايش سن کندتر و دشوارتر مي شود. البته معناي تغييرپذيري اين نيست که انسان هيچگونه ثبات شخصيتي ندارد بلکه منظور اين است که شخصيت انسان در عين حال که مي تواند از ثبات و استحکام برخوردار باشد امکان رشد کماکان وجود دارد چنانچه امکان افول و سقوط نيز منتفي نيست بنابراين نه معناي تغييرپذيري بي ثباتي شخصيت است و نه منظور از ثبات يعني اين که راه رشد و پيشرفت و کمال بسته شده وانسان به پايان راه رسيده است. بنابراين منظور از ثبات شخصيتي يعني اين که وقتي انسان به مطلب حقي دست يافت بدون دليل تزلزلي در او ايجاد نشود و همواره مقلد چشم و گوش بسته نسبت به ديگران نباشد. نوسان خلقي و فکري نداشته باشد بدرفتاري هاي خود تسلط داشته باشد و به عبارت ديگر از يک حالت خود کنترلي و خود نظم دهي برخوردار باشد ولي در عين حال انساني منطقي، انتقادپذير و انعطاف پذير باشد. بنابراين اگر دقت کنيم ثبات به اين معنا که بيان شد با تغييرپذيري منافات ندارد و به نظر مي آيد يک فردي که از سلامت رواني برخوردار باشد هم ثبات شخصيت دارد و هم دائما در حال رشد و کمال است. شخصيت انسان مانند يک نهالي است که در عين حال که ثبات دارد ولي دائما در حال رشد و تنومند شدن است و شاخ و برگ هاي خود را افزايش مي دهد. بنابراين ثبات شخصيت وجود خارجي دارد و معناي آن هم تقويت و ايستايي نيست و هيچ فرد سالمي که داراي ثبات شخصيت است معتقد نيست که به پايان راه رسيده و از رشد و ترقي نيز باز نمي ايستد. البته فرد سالم در هر مرحله اي که قرار داشته باشد يک نحوه رضايت از وضعيت موجود خود دارد ولي رضايت داشتن نيز به معناي توقف نيست مگر اين که فرد دچار مشکل اخلاقي شود و به آنچه دارد مغرور شود و اين غرور باعث سقوط او شود.
کد سوال : 1113
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به ضرورت آموزشها در دوران كودكي ،آيا آموزش مسائل جنسي در سنين كودكي پايين تر از 7 سالگي ضرورت دارد و به چه شيوه هايي مي توان اين آموزش ها را به كودكان داد؟
پاسخ : به نظر نمي رسد در دوران کودکي و در سنين کودکي پايين تر از 7 سالگي ضرورتي براي آموزش مسائل جنسي وجود داشته باشد. توصيه هاي پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين(ع) به والدين اين است که کودک در معرض ديد و يا حتي شنيدن صداي تنفس والدين در هنگام مقاربت جنسي آنان نباشد. اين سفارش ها بيانگر آن است که اولا مرحله اي از تمايلات جنسي در آغاز دوره کودکي وجود دارد، گرچه کودک از آن آگاه نيست و ثانيا عوامل بيروني ناهشيار بر رفتار جنسي تأثير مي گذارد. در اين سن کودکان بسياري از اعمال و گفتار را تقليد مي کنند و با والدين خود همانند سازي مي نمايند. با آلت جنسي خود بازي مي کنند و مي خواهند جنسيت خود را شناخته از تفاوت هاي جنسي مذکر و مؤنث آگاه شوند. در اين مرحله هر پسر يا دختري به طور حتم از جنسيت خود آگاه مي شود و در پايان اين مرحله (حدود 6 سالگي) نقش جنسي خود را بايد به خوبي ايفا نمايد. يکي از جلوه هاي تشخيص و شناخت نقش جنسيت در طول سنين مزبور به ويژه شش تا 7 سالگي، ظهور و درک انگيزه هاي جنسي است گويا در اين دوران غريزه جنسي کودکان تا اندازه اي هر چند کم رنگ خودنمايي مي کند و کودکان به تدريج آثار آن را به گونه اي احساس مي کنند. از اين رو برخي از روايات اسلامي بر اين نکته تأکيد دارد که بستر کودکان و به ويژه کودکان ناهمجنس را از شش سالگي به بعد از يکديگر جدا سازيد در مواردي نيز مادر از خوابيدن در کنار دختر 6 ساله خود منع شده است. در واقع اسلام مي خواهد که غريزه جنسي در دوران شکوفايي خود رشدي طبيعي داشته باشد زيرا در غير اين صورت بيم آن مي رود که کودک به بلوغ زودرس مبتلا گرديده براي خود و اوليا و مربيان مشکلاتي به بار آورد.
کد سوال : 1114
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : آيا علت هاي بيان شده در كتب علل الشرايع علمي است يا با استناد به سنت است و بدون دلايل علمي؟
پاسخ : علت هاي بيان شده در کتاب علل الشرايع، حکمت هايي است که براساس نقل و روايت بيان شده اند و به سنت استناد داد. اما منظور شما از دلايل علمي چيست؟ اگر منظور از علم، علوم تجربي است که اصلا علوم تجربي صلاحيت تبيين و بيان علل احکام و دستورهاي ديني را ندارند. اما اگر منظور از دلايل علمي، دلايل يقيني است. يقينا همه دلايلي که در قرآن و سنت آمده است علمي ترين و يقيني ترين دلايل هستند. البته درباره روايات به دو نکته بايد توجه کرد: 1. برخي از روايات وارد شده مشکل سندي دارند و به اصطلاح علماء رجال و حديث، مورد اطمينان نيستند. احتمال اين که برخي از روايات جزء اسرائيليات باشد يعني از جعلياتي باشد که برخي از پيروان يهود وارد روايات و احاديث کرده اند نيز است. علماء ما براي مشخص کردن صحت و سقم روايات، روش علمي و دقيق دارند. بنابراين صحت و سقم هر روايت را بايست از اهل فن پرسيد. 2. فهم برخي روايات نيز مشکل است و حتما بايد از اهل فن معنا و مفاد آنها را پرسيد و بدون استاد آشنا با علوم اسلامي و فلسفه احکام نمي توان آن را فهميد.
کد سوال : 1115
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : عدل الهي را توضيح دهيد؟
پاسخ : عدل به معاني از قبيل؛ قصد، ميانه در امور، وضع و قرار دادن هر چيزي در جايگاهش، موزون بودن و تساوي به کار مي رود که در هيچ يک از اين معاني در مقابلش ظلم نيست. معناي ديگر عدل عبارت است از رعايت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذي حق او را اين معناي از عدل گرچه در مقابل ظلم قرار مي گيرد و ظلم در مقابلش عبارت از پايمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق ديگران، لکن اين معناي از عدل هم به خداوند متعال اطلاق نمي شود و عنوان «عدل الهي» به خود نمي گيرد. استاد مطهري در اين زمينه مي فرمايد اين معني از عدل و ظلم به حکم اين که از يک طرف براساس اولويت ها است و از طرف ديگر از يک خصوصيت ذاتي بشر ناشي مي شود که ناچار است يک سلسله انديشه هاي اعتباري استخدام نمايد و بايدها و نبايدها بسازد و حسن و قبح انتزاع کند از مختصات بشري است و در ساحت کبريايي راه ندارد زيرا... او در هر چه هرگونه تصرف کند در چيزي تصرف کرد که به تمام هستي بر او تعلق دارد و ملک طلق اوست. اما براي عدل به معنايي که بر خداوند متعال اطلاق مي شود «عدل الهي» معاني متعددي ذکر کرده اند: 1. عدل در خداوند يعني دوري آفريدگاري از انجام هر عملي که برخلاف مصلحت و حکمت است. 2. عدل در خداوند يعني همه انسانها در پيشگاه خداوند از هر جهت يکسان و برابرند و هيچ انساني نزد او بر ديگري برتري ندارد مگر به تقوا. 3. قضاوت و يا دانش به حسن: يعني خداوند هيچ عملي را هر چند خيلي ناچيز و کوچک باشد از هيچ کس ضايع نمي کند. 4. يعني اين که خداوند هر پديده و مخلوقي را در جاي خود آفريده و مواد ترکيبي هر موجودي را به اندازه لازم آن معين کرده و تعادل و تناسب در تمام پديده هاي جهان آفرينش وجود دارد. 5. عمل بر مبناي هدف: يعني تمام آفرينش در جهان هستي بر مبناي هدف است و هيچ چيز بيهوده و بي هدف نيست و براي هر يک از اين معاني به آياتي تمسک جسته اند V} (اصول اعتقادات، اصغر قائمي، ص 46- 44).{V لکن همه اين موارد در حقيقت بيان بعضي مصاديق عدل الهي است و جامع ترين تعرف در اين زمينه که شامل همه موارد فوق مي شود تعريف استاد مطهري است که مي فرمايند [عدل الهي به معناي] رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود يا کمال دارد و در توضيح اين تعريف مي فرمايند هر موجودي در هر مرتبه اي که هست از نظر قابليت استفاضه استحقاقي خاص به خود دارد ذات مقدس حق که کمال مطلق و خير مطلق و فياض علي الاطلاق است به هر موجودي آنچه را که براي او ممکن است از وجود و کمال وجودعطا مي کند و امساک نمي نمايد عدل الهي در نظام تکوين طبق اين نظريه يعني هر موجودي هر درجه از وجود کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دريافت مي کند. از نظر حکماي الهي صفت عدل آنچنان که لايق ذات پروردگار است و به عنوان يک صفت کمال براي ذات احديت اثبات مي شود به اين معناست... حکما معتقدند که هيچ موجودي بر خدا حقي پيدا نمي کند که دادن آن حق انجام وظيفه و اداء دين شمرده شود و خداوند از آن جهت عادل شمرده شود که به دقت تمام وظايف خود را در برابر ديگران انجام مي دهد. عدل خداوند عين فضل و عين جود اوست يعني عدل خداوند عبارت است از اين که خداوند فضلش را از هيچ موجودي در حدي که امکان تفضل به آن موجود باشد دريغ نمي دارد V} (مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 1، صص 82 - 81).{V براي دقيق تر بودن تعريف با توجه به حوزه هاي اصلي عدالت خداوند مي توان عدل الهي را به اقسام کلي زير تقسيم کرد: 1. عدل تکويني: خداوند به هر موجودي به اندازه شايستگي هاي او از مواهب و نعمت ها عطا مي کند. به بيان ديگر خداوند متعال به هر يک از بندگان خويش به اندازه ظرفيت وجودي و به قدر قابليتشان از کمالات بهرمند مي سازد. 2. عدل تشريعي: خداوند از يک سو در وضع تکاليف و جعل قوانيني که سعادت انسان در گروه آن است فروگذاري نمي کند و از سوي ديگر هيچ انساني را به عملي که بيش از طاقت و استطاعت اوست مکلف نمي سازد. 3. عدل جزائي به خداوند در مقام پاداش و کيفر بندگان خود جزاي هر انساني را متناسب با اعمالش مقرر مي کند. نکته اي که در آخر تذکرش لازم است اين که عدل مانند علم و قدرت يکي از اوصاف خداوند متعال است ولي به دليل اهميت وصف ناپذير آن جايگاه ويژه اي در مباحث اعتقادي و کلامي دارد تا آنجا که از عدل به عنوان يکي از اصول پنجگانه دين يا مذهب ياد مي شود و اين اولا به خاطر نقش اساسي اين اصل در جهان بيني ما. ثانيا، به خاطر اين که از همان سده هاي نخست محل بحث بوده و ثالثا، به خاطر شبهات زيادي که در رابطه يا اين اصل شده و مباحث مفصل درباره اين اصل مطرح شده که جاي تفصيل نيست. در رابطه با اين موضوع منابع زيادي موجود است که مناسبتر از همه کتب ذيل مي باشد: - عدل الهي، استاد مطهري - آموزش کلام اسلامي، محمد سعيدي مهر
کد سوال : 1116
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : شنيده ام كه هر كس در عالم ذر پاسخ هل من ناصر من ينصرني امام حسين را داده است به زيارت ايشان مي رود آيا درست است؟ اگر درست است پس اختياري نيست؟
پاسخ : در رابطه با اين مطلب که نقل فرموده ايد مناسب بود منبع اين جمله ذکر شود که آيا روايت و حديث است يا خير چون: اولا، تا آنجا که مقدور بود و ما تفحص کرديم در هيچ يک از کتب روايي جمله اي بدين مضمون پيدا نکرديم. ثانيا، بر فرض که حديث معصوم باشد بايد دو نکته را متذکر شويم: الف. آيت الله مکارم شيرازي مي فرمايند: احاديثي که در باب عالم ذر وارد شده چون معارض و مخالف با يکديگر هستند و بسياري از اين روايات نقل کنندگان آنها ضعيف هستند قابل استناد نمي باشند V}(پيام قرآن، ج 2، ص 119). {V ب. علما شيعه يک قاعده مهم دارند که اگر يک خبر مخالف با قرآن کريم با مخالف با يک حکم قطعي عقلي بود. آن حديث قابل قبول نخواهد بود حال بر فرض که اين گفته حديث باشد و به بيان شما مستلزم جبر و نفي اختيار باشد چون مخالف با آيات قرآن کريم است که ايشان را موجودي مختار مي داند و همين طور مخالف با حکم قطعي عقلي است که انسان يقينا مختار است. اين حديث قابل قبول نبود. ثالثا، نکته اساسي اين است که درباره عالم ذر اقوال زيادي در بين محققان و مفسران و متکلمان است و عالم ذر بدين معنا که رايج در اذهان است که خداوند متعال انسان ها را به صورت ذرات کوچکي از پشت آدم خارج کرد به نحوي که داراي عقل و شعور و قدرت پاسخگويي بودند و سپس آنها مورد پرسش هايي از اين قبيل قرار داد مورد قبول محققان و مفسران بزرگ مانند علامه طباطبايي و آيت الله مکارم و شيخ طوسي و ديگران نيست و آيت الله مکارم در کتاب پيام قرآن پنج اشکال به اين تفسير از عالم ذر وارد مي کند و بعد تفسيري از عالم ذر ارائه مي کند که منافات با اختيار انسان نداشته باشد V} (پيام قرآن، آيت الله مکارم شيرازي، ج 2 ، ص 112).{V جهت مطالعه بيشتر در اين زمينه رک: - تفسير الميزان، ج 8، ذيل آيه 172 سوره اعراف - پيام قرآن، مکارم شيرازي، ج 3، ص 107 به بعد
کد سوال : 1117
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چرا شاگردان امام صادق(ع) هر يك فرقه اي را به وجود آورند ولي خود امام صادق اين كار را نكرد؟
پاسخ : پس از فشارهاي شديد بني اميه، در عهد امامت امام صادق(ع) بر اثر قيام ها و انقلاب هايي که در کشورهاي اسلامي بر عليه بني اميه بر پا شده بود و جنگ هاي خونيني که در نهايت منجر به سقوط خلافت بني اميه گرديد، و نيز زمينه خوبي که امام باقر(ع) با نشر حقايق و معارف اسلامي مهيا کرده بود، براي امام صادق(ع) امکانات بيشتري و محيط مناسب تري براي نشر تعاليم ديني پيدا شد. آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود که مصادف با آخر خلافت بني اميه و اول خلافت بني عباس بود از فرصت استفاده نمود به نشر تعاليم ديني پرداخت و شخصيت هاي علمي بسياري در فنون مختلف عقلي و نقلي مانند زراره، محمد بن مسلم، هشام بن حکم، جابر بن حيان و... پرورش داد. در حوزه علمي امام ششم(ع)، چهار هزار نفر محدث و دانشمند شرکت مي کردند که عده اي از بزرگان و رجال علمي اهل سنت نيز مانند «ابو حنيفه»، سفيان ثوري، قاضي سکوني، قاضي ابوالبختري و... افتخار شاگردي آن حضرت را پيدا کردند. از اين رو، عوامل ذيل را مي توان براي اين نامگذاري ذکر کرد: 1- مجال و زمينه مناسبي که سبب شد مجموعه عظيمي از معارف و تعاليم و احکام ديني در حوزه علمي امام صادق(ع) تبيين شود. 2- چهره شاخص و سرشناس و شناخته شده حضرت در ميان تمام فرق و گروه هاي مسلمان. 3- با توجه به اين که برخي از ائمه چهارگانه، شاگرد امام صادق(ع) و برخي شاگرد شاگردان آن حضرت بوده اند، پيروي شيعه از فقه و مذهب اهل بيت با نام «جعفري» نامي شناخته شده و معتبر، در برابر مذاهب چهارگانه فقهي اهل سنت بوده است. 4- علاوه بر اين که عنوان «مذهب جعفري» شيعيان پيرو مکتب فقهي اهل بيت را از شيعه زيديه که از فقه اهل بيت پيروي نمي کنند جدا مي سازد. فرصتي که در عصر امامت امام صادق(ع) به دست آمد در عصر امامان قبلي مهيا نشد. براي آشنايي با نقش امامان قبل از امام صادق(ع) ر.ک: حيات فکري و سياسي امامان شيعه، رسول جعفريان.
کد سوال : 1118
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علت نگرويدن مسيحيان و اقليت هاي مذهبي به اسلام با وجود حقانيت دين اسلام در گذشته و حال چيست؟
پاسخ : J}اسلام نياوردن غير مسلمانان علل مختلفى دارد؛ از جمله: 1- برخى اصلاً دنبال دين نيستند و دين را مانع پى‏جويى هواها و هوس‏هاى شخصى فرد مى‏دانند؛ ازاين‏رو از اساس هر دينى را منكرند. 2- عده‏اى هستند كه براى آنان مهم نيست كه پيرو چه دينى باشند. 3- برخى بر اثر عناد و لجاجت در عين شناخت حقيقت در مقابل اسلام سر فرود نمى‏آورند. اين مسأله در قرآن مجيد بسيار مورد توجه قرار گرفته است. در واقع بخش عظيمى از تاريخ مبارزات پيامبران را انكار و عناد كسانى تشكيل داده است كه در عين آفتابى بودن حقيقت، با آن به ستيزه و مبارزه برخاسته‏اند. 4- بعضى به درستى پيام اسلام را نشنيده و نفهميده‏اند و لاجرم بر اثر ناآگاهى از حقايق اسلام به راه پيشينيان خود ادامه مى‏دهند. اين دسته نيز به دو گروه: جاهل قاصر و مقصر تقسيم مى‏شوند. 5- گروهى نيز انسان‏هاى حق‏مدار و منطقى هستند كه بسيارى از آنان با اندك آشنايى با حقايق اسلام به آن روى آورده و در برابر آن تسليم مى‏شوند (دانشمندانى مانند: پرفسور روژه گارودى، حامد الگار، رنه گنون، دكتر ساشا دينا، خانم دكتر واكليرى و... از اين گروه افراد هستند كه با تحقيق و آشنايى دقيق با اسلام، به آن گرويده‏اند).
کد سوال : 1119
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چه شرايطي اقتضا مي كرد كه بعد از حضرت محمد(ص) پيامبر ديگري با اين نام و نشان نيايد و نبوت ختم شود؟
پاسخ : در رابطه با تجديد نبوّت‏ها در دوران قبل از خاتميت، علل متفاوتى ذكر گرديده است؛ از جمله اين كه: الف) پيش از عصر خاتميت، بشريت به حدى از بلوغ فكرى نرسيده بود كه بتواند تمام برنامه تكاملى براى همه ادوار تاريخى را يك‏جا دريافت كند؛ ليكن در دوران خاتميت بلوغ لازم در اين رابطه حاصل گرديد. ب ) در عصر قبل از خاتميت، بشريت قادر به حفظ كامل كتاب آسمانى و مصون داشتن آن از تحريف نبوده است؛ ولى در دوران خاتميت بشر چنين بلوغ و توانايى را يافته است. تاريخ كتاب‏هاى آسمانى، بهترين شاهد بر اين مدعا است. دلايل ديگرى نيز در اين رابطه وجود دارد كه با توجه به آنها به خوبى مى‏توان دريافت كه تجديد نبوت پس از بعثت حضرت ختمى مرتبت، هيچ لزومى نداشته است؛ بلکه امری محال است. زيرا دين كامل با ابزارهاى لازم جهت صيانت و بلوغ فكرى آمد و زمينه براى پيدايش عالمان و مجتهدانى فراهم گرديد تا در هر عصرى بر تبيين و تفسير دين و استنباط احكام آن توانا باشند. با چنين شرايطى نه تنها تجديد نبوت سودى نمى‏بخشد كه چه بسا زيانبار و موجب اختلاف و پراكندگى بيشتر ارباب اديان مى‏شود. بنابراين ختم نبوت نشانه رشد و كمال و بلوغ فكرى اجتماع بشرى است نتيجه اي که از خاتميت اسلام حاصل مى‏شود اين كه اسلام بايد از همه اديان گذشته كاملتر باشد، همه مصالح انسانها در آن رعايت شده باشد و نيز احكام آن به گونه تشريح شده باشد كه پاسخگوى تمام نيازهاى ثابت و متغير و مادى و معنوى انسانها در طول دورانهاى مختلف باشد - همانطورى كه چنين نيز هست - در حديثى از پيامبر اكرم مى‏خوانيم: «ما من شى‏ء يقربكم من الجنه و يباعدكم من النار الا وقد نهيتكم منه و امرتكم به؛ به تمام آنچه شما را به بهشت نزديك مى‏كند، دعوت كردم و شما را از تمام چيزهايى كه از آتش دور م كند آگاه كرده و از انجام آن نهى نمودم». اين حديث شريف در اواخر عمر پيامبر (ص) از ايشان صادر شده است. حضرت على (در ضمن خطبه‏اى در مذمت اختلاف در مبانى دين و تحميل آراء شخصى به كامل بودن اسلام اشاره كرده و مى‏فرمايد: «ام انزل اللّه دينا ناقصا فاستعان بهم على اتمامه - ام انزل اللّه سبحانه دينا تاما فقصر الرسول (ص) عن تبليغه و ادائه؛ آيا خدا دينى ناقص فرو فرستاده و در تكميل‏آن از آنان استمداد جسته است، و يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده اما پيغمبر (ص) در تبليغ و اداى آن كوتاهى ورزيده؟ همچنين در آيه 3 سوره مائده به تماميت و كامل بودن اسلام اشاره شد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام دينا؛ امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شماپذيرفتم» و در جاى ديگر به اين نكته اشاره شده كه ما هيچ نكته را در قرآن فروگذار نكرديم و آنچه لازم بوده به شما ابلاغ شده است «مافرّطنا فى الكتاب من شى‏ء». براى آگاهى بيشتر ر.ك: ختم نبوت، شهيد مطهرى
کد سوال : 1120
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علت اصلي به وجود آمدن شيعه و سني از كجاست و سبب آن چه كسي بوده است؟
پاسخ : دين اسلام مجموعه‏اى از آموزه‏ها در سه بخش 1. عقايد 2. اخلاق 3. احكام (دستورات عملى) است شيعه و سنّى، در اصول عقايد، كه شرط مسلمانى است، يعنى توحيد و نبوت و معاد و همچنين در حقانيت قرآن كريم و كعبه به عنوان قبله واحد مسلمين و نيز در بسيارى از اصول اخلاقى و احكام، با هم اتفاق نظر دارند. اما در بسيارى از جزئيات و شاخه‏هاى مسائل مربوط به هر سه بخش عقايد و اخلاق و به ويژه احكام فرعى شرعى مانند كيفيت اعمال عبادى و احكام عبادى و معاملات، اختلاف نظر و فتوا دارند. منشأ و ريشه‏ى اين اختلاف نظرها و اختلاف فتاوا به يك اختلاف اساسى و بنيادين بر مى‏گردد، و آن مسأله «امامت و جانشينى پيامبر اكرم(ص) است. هم از نظر مفهوم امامت «شأن و جايگاه امام» و هم از نظر تعيين مصداق آن. از ديدگاه شيعه، نقش امام كه جانشينى پيامبر است، در دو ناحيه متجلى مى‏شود: 1. حكومت و اداره‏ى جامعه 2. مرجعيت دينى، يعنى تبيين و تفسير معصومانه‏ى آموزه‏هاى دين در سه بخش عقايد و اخلاق و احكام. بر همين اساس، امامت از ديدگاه شيعه منصبى الهى است و امام كسى است كه از سوى خداوند و بر زبان نبى اكرم، منصوب شده باشد. شيعيان با استناد به ادله متعدد از قرآن و عقل و سنت معتقدند كه على(ع) و يازده فرزند ايشان از سوى نبى اكرم به اين مقام منصوب شده‏اند. بنابراين، پذيرش امامت ائمه معصومين(ع) از سوى شيعه تنها به معناى جانشينى آنان از نبى اكرم در مسأله حكومت و اداره‏ى جامعه نيست بلكه جلوه‏ى مهم ديگرى نيز دارد و آن اينكه آنان، پس از نبى اكرم(ص) مهمترين منبع و مأخذ برخوردار از عصمت، براى كسب حقايق دينى و تعاليم اسلامى‏اند. اما اهل سنت كه خلافت و جانشينى پيامبر اكرم را در مسأله حكومت و اداره‏ى جامعه خلاصه مى‏كنند، به ترتيب به خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و على(ع) معتقدند و در ناحيه‏ى مرجعيت دينى و فراگيرى آموزه‏هاى دينى به منابع ديگرى از جمله قول صحابه پيامبر و احكام ظنى عقل همچون قياس و استحسان پناه برده‏اند. بنابراين، اگر در ناحيه‏ى جزئيات مسائل اعتقادى، همچون صفات و افعال خداوند (عدل، تعدد و زائد بودن صفات بر ذات، جبر و تفويض)، صفات انبيا و ويژگى‏هاى معاد و به ويژه در ناحيه احكام شرعى همچون وضو و نماز و روزه و حج و... اختلاف نظر و فتوا ميان شيعه و اهل سنت وجود دارد، بدين جهت است كه شيعه به سخن و عمل امامان منصوب از ناحيه پيامبر اكرم استناد مى‏كنند، اما اهل سنت به قول صحابه و اجتهادات مبتنى بر قياس و استحسان و... عمل مى‏كنند. قابل ذكر است كه شيعه براى اثبات امامت على(ع) و يازده فرزندش، به ادله يقينى متعددى از جمله احاديث متواتر تمسك مى‏كند. مقصود از حديث متواتر اين است، كه يك سخن يا عمل نبى اكرم، توسط افراد بسيارى زيادى نقل شود، به گونه‏اى كه براى انسان يقين به صدور آن حاصل شود. احاديث يوم الانذار، ثقلين، غدير خم، منزلت، مدينة العلم، از جمله احاديثى است كه به شكل متواتر توسط شيعه و سنّى نقل شده است و بر هر دو نقش و شأن على(ع) در جانشينى نبى اكرم(ص) دلالت مى‏كند. بر اين اساس، بسيارى از آموزه‏ها و احكام شرعى كه ا هل سنت به آن معتقدند و بر پايه آن عمل مى‏كنند مستند نمى‏باشد و قهرا ممكن است به سبب ناسازگارى با حق و واقع، در جامعه قابل اجرا نباشد و با مشكل مواجه شود. براى آشنايى بيشتر و مستدل‏تر با مذهب شيعه و سنى ر.ك: شيعه در اسلام، علامه طباطبايى.