کد سوال : 1071
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دخترى 19 سالهام و دانشجوى ترم اول كامپيوتر. مىخواهم كمى صادقانه با شما حرف بزنم. دلم نمىخواهد فكر كنيد دارم از خودم تعريف مىكنم.من تا قبل از ورود به دانشگاه با هيچ پسرى ارتباط نداشتهام. اوايل كه مىخواستم به دانشگاه بروم، از محيط آن كمى مىترسيدم و بعد كم كم عادت كردم. در كلاس ما بچههاى مختلفى هستند...؛ اوايل خيلى خوب مىگذشت و بنده هم هيچ قصدى در هيچ كدام از بچهها نمىديدم؛ چون خودم در اقوام و فاميل از ماجراهاى دوستهاى خيابانى كاملاً خبر داشتم و هميشه مواظب بودم مبادا كارى كنم كه آبروى خودم و خانوادهام برود.... يك ماه كه از شروع كلاسهايمان گذشت، كم كم با بچهها خو گرفتم و سلام و احوال پرسى با آنها برايم عادى شد. در اين بين با دخترى دوست شدم كه او به راحتى با پسرها سلام و عليك داشت.... مدتى بعد سلام كردن به پسرها هم شروع شد. آنها هم به ما سلام مىكردند. يك روز كه با دوستم از دانشگاه بيرون مىرفتيم، صدايى از پشت سر، مرا جلب كرد. كسى من و دوستم را صدا مىكرد. ايستاديم؛ نزديك آمد و گفت: خانم مىخواهم با شما حرفى بزنم. اول كمى عقب نشينى كردم؛ ولى بعد گفتم: بفرماييد. گفت: نمىشود؛ بايد تنها با شما حرف بزنم. كمى از دوستم فاصله گرفتم و گفتم بفرماييد. گفت: ببخشيد؛ مدتى است شما را زير نظر دارم و از اخلاق شما خيلى خوشم آمده است. درباره شما كمى هم تحقيق كردهام. اگر لطف كنيد، مدتى با هم دوست باشيم! حالم خيلى خراب شد. خيلى سريع با او تندى كردم و بعد از آن حدود 3 ساعت فقط گريه مىكردم و افسوس مىخوردم كه او چرا بايد اين حرف را به من بزند؛ مگر من چه كار كرده بودم. دوستم در راه دلدارىام مىداد و سعى مىكرد آرامم كند. من به دوستم گفتم: برو به او بگو؛ خيلى احمقى كه از اين حرفها مىزنى و پس از آن تصميم گرفتم با او حرف نزنم و قهر كنم...! هفتهها و ماهها گذشت و من هنوز با او قهر بودم. ولى در تمام مدت به فكر او و آن جملهاى بودم كه خيلى از پسرها با آن دخترها را فريب مىدهند... دوستم چندين بار دفتر و جزوههايش را به او داده بود و پيش من خيلى از او تعريف مىكرد. كم كم حس حسادت در من به وجود آمد و حسودى مىكردم كه دوستم با او حرف مىزند، ولى من نه! روزها بود كه دوستم مىگفت: «فلانى آن جا است؛ برويم به او سلام كنيم و...» من مىگفتم: نه خودت برو، من نمىآيم؛ و او مىرفت و.... امتحانات پايان ترم تمام شد و من و او مجبور بوديم، جز وقت امتحان همديگر را نبينيم... نمىدانم چگونه شد كه با او سخن گفتم. اين كار بغض سكوت ميان ما را شكست و او شروع به حرف زدن كرد. خيلى خوشحال بودم كه با او حرف زدم. چون دلم به حالش مىسوخت و از يك نظر ناراحت بودم؛ چون ممكن بود دوباره رويش باز شود و حرف هايى كه نبايد بگويد، بر زبان براند.... از شما مشاور محترم سؤالاتى دارم. اميدوارم هر چه سريعتر جواب دهيد و مرا از اين بلا تكليفى در آوريد. 1. اصلاً كار اشتباهى كردم كه با بچههاى كلاسمان ارتباط بر قرار كردم؟ 2. در مسألهاى كه پيش آمد، اشتباهم كجا بود؟ 3. به نظر شما، خانم... مىتواند دوست خوبى برايم باشد؟ 4. به نظر شما، بايد هنوز با او قهر كنم و 4 ماه قهر كم بود؟
5. در چنين مواقعى، چگونه بايد بر خورد كنم؟6. آيا با او كلاً حرف نزنم؟ 7. آيا او را چون برادر دوست داشتن گناه است؟ 8. كمى مرا نصيحت و راهنمايى كنيد؟ خيلى ممنونم كه به درد دلم گوش داديد. خواهشمندم در يكى از شمارههاى مجله تان جواب مرا بدهيد. از شما خيلى متشكرم.
پاسخ : خواهر محترم، قبل از پرداختن به پاسخ، از حسن اعتمادتان به پرسمان تشكر مىكنيم. اميدواريم پاسخ ارائه شده راهگشاى مشكلاتتان باشد.
مشكلات و پرسشهاى شما را مىتوان در چهار محور زير خلاصه كرد:
1. ارتباط با دوستان و همكلاسىها، از جمله ارتباط با جنس مخالف، چگونه است؟
2. مشكل اصلى جريان ذكر شده در كجا ريشه دارد؟
3. راه حل درست اين مشكل و جلوگيرى از عوارض بعدى آن چيست؟
4. براى رهايى از چنين دامهاى شيطانى و گرفتار نشدن مجدد در آن چه بايد كرد؟
T}ارتباط با دوستان و جنس مخالف{T
درباره محور اول بايد يادآور شد:
الف) انسان، به ويژه جوان، به ارتباط اجتماعى نيازمند است؛ زيرا آدمى موجود اجتماعى است و ارتباط با ديگران پاسخ آن نياز درونى به شمار مىآيد. انتخاب همسالان و همكلاسىها، مىتواند نشان دهنده درايت و تعقل فرد باشد و زمينه رشد فكرى و اجتماعى و علمىاش را فراهم آورد؛ به عبارت ديگر، ما از طريق ارتباط با ديگران و انتخاب دوست كه به شكلگيرى شخصيت انسان مىانجامد، يكى از نيازهاى مهم زندگى خودرا برآورده مىسازيم.
البته آنچه بايد بيش از لزوم داشتن ارتباط با ديگران مورد توجه و حساسيت معقول قرار گيرد، ميزان و چگونگى ارتباط با همسالان و همكلاسىها و در نهايت انتخاب دوست است.
داشتن روابط ضرورت دارد؛ ولى چگونگى آن از اهميت بيشترى برخوردار است به گونهاى كه وقتى نحوه ارتباط به اصل مسأله آسيب رساند، براى حفظ امور مهمتر و حياتىتر، بايد از ارتباط چشم پوشيد. خردمند كسى نيست كه بتواند بين خير و شرّ، خير را تشخيص دهد و انتخاب كند بلكه خردمند كسى است كه بين دو شرّ، آنچه شرش كمتر است برگزيند. پس بايد در ارتباط با همكلاسىها، به ويژه انتخاب دوست واستحكام بخشيدن به روابط دوستانه، دقت واهتمام جدى داشت. از فرد تحصيل كردهاى چون شما انتظار مىرود با انديشه صحيح خود، ديگران رابه هدايت و پاكى دعوت كنيد و از كانال دوستى برديگران تأثير گذار باشيد نه آن كه از ديگران تأثير پذيريد.
ب) ارتباط با جنس مخالف موضوعى مهم و حساس است. چنان كه گذشت، اگر خطرها و زيانهاى ارتباط، اصل مسأله رابطه با ديگران را مخدوش سازد - از محدوده مجاز و صحيح ارتباط خارج شود و ارزشهاى اخلاقى را زير پا گذارد - بايد جداً از آن پرهيز كرد؛ زيرا شرايط و فضا و نيز محتواى اين رابطهها با موازين و آداب اخلاقى و مذهبى سازگار نيست و در اكثر قريب به اتفاق موارد به انتقال پيامهاى احساسى، عاطفى، جنسى و... كه ريشه شيطانى دارد، مىانجامد. بنابراين، معيار داورى درباره روابط افراد، به ويژه جنس مخالف، توجه به مقررات وموازين عقلى و شرعى ارتباط است. بايد در ارتباط با جنس مخالف دست كم به دو نكته اساسى توجه كافى شود:
1. رعايت حياو عفاف كه فراتر از پوشش و حجاب است.
2. تكبر ورزى دخترانه.
اگر صميميت، رفاقت، محبت و مهرورزى... بنياد ارتباط با جنس مخالف باشد، اين رابطه آسيبپذير و چراگاه شيطان است. پس دختر در ارتباط با جنس مخالف بايد متكبرانه برخورد كند تا از آفتهاى ارتباط كه هر لحظه ممكن است خرمن عفت و پاكىاش را به خطر اندازد، مصون ماند. هر چند اصل بر عدم ارتباط با جنس مخالف است زيرا خداوند متعال، در سورههاى مائده و نساء، مردان و زنان را از ارتباط پنهانى بايكديگر باز داشته است. امير مؤمنان على (ع) نيز به خاطر شدت پرهيزگارى از سلام كردن به زنان اجتناب مىورزيد. بى ترديد ما از على(ع) زاهدتر و با معنويتتر و مطمئنتر نيستيم. وقتى آن حضرت چنين احتياط مىكند، وظيفه ما روشن و بىنياز از توضيح است. پس، ضمن تأكيد مجدد بر حفظ حرمت انسانى، شما را به رعايت مقررات دينى و اخلاقى در ارتباطها، به ويژه رابطه با جنس مخالف، توصيه مىكنيم. مبادا با نگاهى آلوده و كلامى خلاف موازين شرعى، سرمايه انسانى و عفاف و حيا و كرامت انسانى خود را به خطر اندازيد.
T}اشتباه اصلى شما{T
ريشه مشكل واشتباه اصلى شما آن است كه به رغم آگاهى از فضاى ناسالم محيطهاى اجتماعى و... در انتخاب دوست مناسب دقت كافى مبذول نداشتهايد. شما حتى در برابر خروج دوست همكلاسىتان از حدود اخلاق و شرع وارتباط آسانش با جنس مخالف حساسيت نشان نداديد و او را از اين عمل نهى نكرديد. ممكن است بگوييد به سخن شما توجه نمىكرد، دراين صورت بايد از رابطه خويش با وى چشم مىپوشيديد. شما كه از مشكلات فرهنگى و جريانهاى اخلاقى جامعه آگاه بوديد و قبل از ورود به دانشگاه فطرت پاكتان شما را از ايجاد ارتباط با دوستان ناباب و جنس مخالف باز مىداشت، چگونه يك ماه پس از ورود به دانشگاه اين مسأله را عادى پنداشتيد و به تدريج در دامى كه از آن مىگريختيد، گرفتار آمديد؟ بى ترديد اين پديده تأثير تدريجى و ناخودآگاه دوستى را مىنماياند. در مدتى كوتاه، آنچه فطرت پاكتان زشت مىشمرد، از ياد برديد و ديدگاهتان دگرگون شد. پس بى توجهى كوچك در انتخاب دوست و ارزشمند تلقى كردن برخى از ويژگىهاى رفتارى (داشتن دوست پسر) سبب شد در پى توجيه روابط با پسران برآييد؛ هر چند در نخستين ارتباط كلامى با آن پسر، دچار شوك شديد و گمان نمىكرديد شما نيز مورد تهديد و خطر قرار گيريد. بى ترديد وقتى آن پسر دانشجو ارتباط نزديك و صميمانه شما و دوستتان را مشاهده كرد، شما را همفكر او پنداشت و به خود جرأت داد كه از دوستى و ارتباط عاطفى با شما سخن گويد. بنابراين، اشتباه اساسى شما - افزون بر انتخاب دوستى كه هنوز از انديشه و رفتارها و شخصيت اجتماعى و خانوادگى او آگاهى كامل نداشتيد - ايجاد ارتباط با جنس مخالف و ادامه ارتباط با وى به عنوان يك ارزش اجتماعى و احساس حقارت از نداشتن اين گونه روابط بود. بااين مقدمه روشن مىشود: آن دختر همكلاسىتان براى شما(كه به ارزشهاى اخلاقى - دينى پايبند و از سابقهاى روشن و ارزشمند برخوردار بوديد،) دوست خوبى نيست.
در ترك ارتباط با دوست پسر، هرگز ترديد نداشته باشيد؛ زيرا چنين ارتباط هايى هم مورد نهى عقل و شرع است و هم مخالف عرفِ جامعه سالم. مطمئناً بايد او و هر فرد ديگرى را از ذهن خود بيرون كنيد. حتى انديشيدن در اين باره، مزاحم كار اصلى شما (تحصيل علم) است. مانند سالهاى پيش از ورود به دانشگاه، ذهن و رفتارتان را از اين گونه مسائل خالى كنيد كه ارزش در حفظ عفاف و پاكى است.
T}راه حل صحيح مشكل شما{T
در پاسخ به اين مسأله توجه به امور زير ضرورت دارد:
1. محورهاى اول و دوم، به ويژه ريشه اشتباه خود را به دقت بررسى كنيد.
2. شما كه در ابتداى زندگى علمى و دانشگاهى به سر مىبريد، از توانايى و استعداد كافى جهت پيشرفت تحصيلى برخورداريد و خداوند توفيق قبولى در يك رشته خوب و كارآمد و احتمالاً مورد علاقهتان را به شما عطا كرده است، اين فرصت طلايى را قدر بدانيد و به ارزش آن توجه كنيد. بنابراين، در دوره كوتاه و حساس دانشجويى كه مىتواند زمينه خوشبختى و سعادت آيندهتان را فراهم آورد، تمام همت و تلاشتان را در تحصيل دانش قرار دهيد. تنها مسؤوليت دانشجو، دانش اندوزى است. شما نيز جز درس و مطالعه و تحقيق به چيزى نينديشيد. اين كه با فلانى چه كنم، با زندگى تحصيلى شما و دانشجويى شما سازگار نيست. هرگز اجازه ندهيد شخصى نا آشنا كه تنها چند بار او را در كلاس ديدهايد، مسير زندگى تان را تغيير دهد. پس:
الف) ذهن خود را به اين اوهام و افكار بى ثمر آلوده نسازيد.
ب) از موقعيتها و مكان هايى كه آنها حضور دارند يا به گونهاى موجب ورود انديشههاى زيانبار به ذهنتان مىشود، اجتناب كنيد و بكوشيد زندگى روزانهتان بر اساس يك برنامه ريزى درست و حساب شده پيش رود.
ج) در رفتار با جنس مخالف حيا و عفاف و تكبرورزى را اساس كار قرار دهيد.
د) در زندگى و به خصوص روابط اجتماعى، جز به رضايت خداوند نينديشيد و در انتخاب دوست دقت كافى داشته باشيد.
ه') تا وقتى تصميم به ازدواج نگرفتهايد، انديشه ارتباط با جنس مخالف را از ذهن بيرون سازيد. البته در آن زمان نيز به شكل مناسب و به طور رسمى و تحت نظر خانواده محترمتان، عمل كنيد. و از هر گونه ارتباط مستقيم، حتى براى آشنايى پيدا كردن از اوضاع و احوال فردى و خانوادگى وى جهت ازدواج، بپرهيزيد.
T}چند نكته{T
هر چند درخواست نصيحت و شنيدن پند و اندرز و گرفتن راهنمايى از افراد با تجربه و كارشناس، از انديشه بسيارى از مردم به خصوص جوانان، رخت بربسته؛ ولى تقاضاى شما را كه نشان دهنده بيدارى وجدان و سلامت فطرت است، ارج مىنهم و شما را تحسين مىكنم. اميدوارم اين نداى حق طلب و كمال جوى شما خواهر عزيز و جوياى رشد و كمال، هميشه زنده و پايدار باشد.
1. در روايت آمده است: نگاه حرام، تيرى زهر آلود از تيرهاى شيطان است و چشمها دام شيطانند. معمولاً انديشه در پى چيزى مىرود كه چشم ديده است. پس بهتر است انسان به كنترل نگاهش پردازد تا دچار انحراف فكر و انديشه نشود. بنابراين، نگاه خود را كنترل كنيد و بدانيد شيطان در ارتباط دو نامحرم شركت فعال دارد. او در پيشگاه خداوند سبحان سوگند ياد كرده است كه جز به گمراهى انسانها نينديشد و هر گاه دو نامحرم خلوت كردند، در جمع آنها شركت جويد. پس، از خلوت كردن با جنس مخالف، هر چند به بهانه گفت و گوى دوستانه يا علمى سخت بپرهيزيد. شيطان هيچگاه به طور مستقيم آدمى را به خيانت و خلاف دعوت نمىكند. انسان نيز از آغاز در پى انحراف فكرى و عملى نيست. شيطان او را در موقعيتى قرار مىدهد كه فرد به صورت ناخودآگاه به سوى زشتى گام بر دارد.
2. در تقويت حيا و عفاف خود بيشتر بكوشيد؛ زيرا رسول گرامى اسلام مىفرمايد: اگر كسى حيا نداشته باشد، به هر كارى دست مىزند. حفظ پاكى و داشتن عفاف مايه زينت انسان است.
3. در انتخاب دوست دقت كنيد. دوست خوب كسى است كه افزون بر وفادارى و تعهد و آگاهى و بينش و دور انديشى، به مقررات اخلاقى و آداب اجتماعى و خانوادگى و از همه مهمتر قوانين و دستورات شرعى پابند باشد. بى ترديد، كسى كه به مفاسد اخلاقى، آلوده و با دستورهاى دينى و اخلاقى بيگانه است، شايسته دوستى نيست. كسى كه از ارتباط با نامحرم و جنس مخالف نمىپرهيزد، معيار حيا و عفاف را زير پا نهاده و به جاى دعوت به خوبىها و پيشرفت و تعالى، انسان را به ضد ارزشها دعوت مىكند، شايسته رفاقت و مهرورزى نيست. با كسى دوست شويد كه نگاه به او شما را به ياد خدا اندازد و گفت و گو با وى سبب پيشرفت علمى و رشد معنوى شما شود.
کد سوال : 1072
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : جايگاه حجاب از ديگاه روانشناسي چه مي باشد؟
پاسخ : هر انسانى، با هر نظام فكرى، افعال اختيارىاش را به منظور رسيدن به اهدافى كه آنها را پسنديده و خوب تشخيص داده، انجام مىدهد؛ به عبارت ديگر، تمام افعال ارادى آدمى، تابع حسن و قبحى است كه تشخيص مىدهد. «حجاب و بىحجابى» نيز از اين چارچوب برون نيست. عدهاى حجاب را نيك مىدانند و بدان پايبندند و در مقابل، بىحجابى را زشت مىشمارند و از آن بيزارى مىجويند؛ چنان كه گروهى بىحجابى را پسنديده، به آن اهتمام مىورزند و حجاب را عملى زشت دانسته، دامن خود را از آن پاك مىسازند. اين نوشتار، فارغ از دليلهاى عقلى و نقلى و مقتضيات فطرى در پى بررسى آثار اين دو پديده است و خوبى و بدى و زشتى و زيبايى هر يك را مىنماياند تا هر كس با تدبير در آثار آن دو، راه صواب پيش گيرد.
T}دامنه تأثير رفتارها{T
بىترديد زندگى اجتماعى - خواه بر استدلال عقلى و خواه برخواسته فطرى و خواه بر بنيان قراردادهاى اجتماعى و... بنا شده باشد - از تأثير و تأثّر متقابل افراد و عملكرد آنها تهى نيست. خوبىها و زيبايىها براى فرد و خانواده و جامعه مفيدند و زشتىها و بدىها نيز به همه زيان مىرسانند. و تأثير خود را بر تمام اعضا و اركان جامعه به جا خواهند گذاشت.
T}همنوايى آهنگ تكوين و تشريع{T
مدبّر آفرينش كه خواهان تداوم نسل بشر است، خود، به قلم تدبير و تكوين، جاذبههاى عقلى، اجتماعى، فطرى و زيستى - جنسى را در آدميان و حتّى حيوانات و گياهان به وديعت نهاده تا در پرتو جذب و انجذاب درونى هميشگى شعله وجودشان را بر افروخته نگهدارند. خالق هستى براى بقاى ديگر موجودات تنها همين جذب و انجذاب را كافى دانسته، ولى براى بقاى نسل بشر مسؤوليت سپارى را نيز از نظر دور نداشته است؛ زيرا بشر چون جانوران و گياهان نيست كه نسل وى تنها با جاذبههاى زيستى - جنسى و عشق ورزى آزاد پايدار ماند. نوزاد انسان پس از تولّد به تغذيه، نگهدارى و پرورش درست نيازمند است و بدون مراقبتهاى بهداشتى، زيستى و... فرصت حيات نمىيابد. بر اين اساس، معمار هستى كه نهاد آدمى را آن گونه سرشت، برگنبد تشريع اين گونه نوشت كه ازدواج محبوبترين بنيادها براى بنا نهادن كانون تولّد و مهد پرورش و رشد نوع انسان است1، تاهم جذب و انجذاب به محيط خانواده محدود گردد و هم نسلى سالم و متعادل پرورش يابد. چون جذب و انجذاب لجام گسيخته هرگز به بقاى نسل تن نمىدهد و آن را مزاحم عشق ورزى خود مىبيند؛ همانگونه كه نسل ناسالم، پدر و مادرى نمىشناسد تا آن نژاد را استمرار بخشد2. به اين منظور، انتظار مىرود معمار نظام تكوين و تشريع در راه نيل به خواست خود، به تدبير و تشريع لازم دست يازد و اسباب رسيدن به آن هدف را تشريع فرمايد. «حجاب» در شمار اين اسباب جاى دارد. اينك در اين نوشتار، با پرداختن به برخى آثار تربيتى و روان شناختى اين دو پديده، سودمندى و ضرر آفرينى هر يك را هويدا مىسازيم تا هر كس خود آگاهانه تصميم گيرد.
T}حجاب و رشد شخصيت{T
شخصيت؛ مجموعه افكار، عواطف، عادتها و اخلاقيات يك انسان است كه به تمايز وى از ديگران مىانجامد3؛ به عبارت ديگر، مجموعه صفات و ويژگىهاى جسمى، روانى و رفتارى كه هر انسان را از انسانهاى ديگر متمايز مىسازد، شخصيت نام دارد4. بر اين اساس، هر كس شخصيتى دارد كه خود را با آن معرفى مىكند. و ديگران نيز او را به همان ويژگىها مىشناسند. در، «روانشناسى كمال» انسان رشد يافته كه انسان خواستارِ تحققِ خود (actualizing person - The Self) معرفى مىگردد، اين گونه توصيف شده است: انسانى كه نيازهاى سطوح پايين (نيازهاى جسمانى، ايمنى، تعلق، محبت و احترام) را پشت سر نهاده، در صدد استفاده از توانايىها و قابليتهاى خود است و به دنبال به فعليّت رساندن خويشتن و تحقق خويش است5. اريك فروم انسان رشد يافته را انسان بارور (Productive person) معرفى مىكند و در تعريف او مىگويد: وى انسانى است كه نيازهاى روانىاش را از راههاى بارور و زايا و خلاق ارضا مىكند6. به عقيده اريك فروم مؤثرترين عامل در رشد شخصيت انسان برآوردن معقول نيازهاى روانى است كه حيوانات پست اين نوع نيازها را ندارند. انسان سالم نيازهاى روانى - نه نيازهاى جسمانى مانند گرسنگى، تشنگى، جنسى و...- خود را از راههاى خلاّق ارضا مىكند و اشخاص ناسالم از راههاى نامعقول7. اكنون بايد ديد فرصت رشد شخصيت با رعايت حجاب بيشتر فراهم مىگردد يا با عدم رعايت آن؟ انسانى كه پيوسته نگران زيبايى خود است و بيشتر در جهت معرفى پيكر خود مىكوشد، بهتر مىتواند قابليتهاى خود را بشناسد و به فعليت برساند يا آن كه سر در باغ انديشه دارد؟ آيا توجّه به نيازهاى جسمانى و سطحى به انسان امكان رشد مىدهد يا توجّه به نيازهاى عالى و مخصوص انسانها؟ آيا غرق شدن در خود نمايى و جلب توجّه ديگران مسير منتهى به يافتن خويشتن است؟ انسانى كه زندگىاش تحت فرمان و ارادهاش نيست، در حس هويّت يابى خود (of Identity A Sense) دچار شكست شده است8 تا چه رسد به آن كه هويّتش را به كمال رساند. زيرا سليقه و خواست ديگران در زندگىاش تأثير مىگذارد و چنان زندگى مىكند كه ديگران مىپسندند، نه آنگونه كه خود مىپسندد.
بىحجاب در انديشه نمايش خود و زيبايى خويش است. اين امر كه عقده حقارت (inferority complex) انسان را مىنماياند، زمينه رشد و تعالى وى را نابود مىسازد؛ در حالى كه زن مانند مرد يك انسان است و بايد از نظر انسانى رشد و تكامل يابد. كسى كه با نمايش زيبايى خود و گزينش پوششى ويژه در انديشه جلب نظر ديگران به سر مىبرد، در حقيقت مىخواهد با تكيه بر جذابيتهاى ظاهرى خويش و نه اصالتها و ارزشهاى متعالى خود، جايى در جامعه بيابد. در واقع او از اين طريق اعلام مىدارد، آنچه برايش اصل است و اهميّت دارد، «زن بودن» او است نه انسانيت و انديشه و لياقت و كارآيىاش. چنين فردى قبل از همه اسير خويش است و به مغازهدارى شبيه است كه پيوسته در انديشه تزيين ظاهر و تغيير دكور خود به سر مىبرد و فرصت پرداختن به آرزوهاى بزرگتر را نمىيابد9.
T}حجاب و حرمت خود (احساس ارزشمندى) {T
از نظر روانشناسى، قطعىترين عامل رشد انسان «ميزان ارزشى» است كه هر فرد براى خود قائل است10؛ به عبارت بهتر، نافذترين عامل رشد روانى و شخصيتىِ انسان، سطح حرمت خود (esteem - Self) او است. درجه ارزيابى فرد از خود، حرمت خود خوانده مىشود و در واقع باز خوردى از مورد قبول بودن و مورد قبول نبودن به شمار مىآيد. اين قضاوت در قالب رفتارهاى كلامى و غير كلامى بروز مىكند و گسترهاى است كه فرد خود را در آن پهنه توانا، مهم، موفق و با ارزش و يا ناموفق و بىارزش مىداند11.
چنان كه گذشت، «سطح حرمت خود» در سازش يافتگى هيجانى، اجتماعى و عاطفى تأثير بسيار دارد و از عوامل تعيين كننده اساسى در شكلدهى الگوهاى رفتارى و عاطفى است؛ به گونهاى كه ترديد افراد در ارزشمندىشان به ناتوانى در رسيدن به زندگى عاطفى موزون مىانجامد. اين افراد همواره از آشكار شدن ناتوانىهاشان هراسناكند و صحنه را ترك مىكنند. از طرفى خلاقيت با «سطح حرمت خود» رابطه كاملاً مستقيم دارد12.
به راستى آيا برهنه شدن و كشاندن رفتارهاى جنسى به كوچه و خيابان به آدمى ارزش مىدهد و انسان را از احساس ارزشمندى بهرهمند مىسازد؟ البتّه شايد احساس رضايت آنى و زود گذر پديد آورد، ولى كمتر كسى است كه بر خوردارى از اين حالت و رفتار را ارزش تلقى كند و شخص برخوردار از اين روحيه را ارزشمند بداند. افزون بر اين، تأمين هر خواستهاى هميشه با احساس رضايت همراه نيست. در جامعهاى كه برهنگى تمام شريانهاى آن را پر كرده و زن و مرد همواره در حال مقايسه داشتهها و نداشتههاى خويشند، انسانها در تشويش مستمر و دلهره هميشگى فرو مىروند؛ زيرا رقابت و مقايسه در ميدانى رخ مىنمايد كه ظرفيت رقابت ندارد و بدين سبب، آدمى به تنوع طلبى حريصانه كشيده مىشود. بىترديد تا وقتى اين انديشه فضاى ذهن آدمى را آكنده است، فرصتى براى بروز خلاقيت و ابتكار باقى نمىماند. ذهنِ مشغول به تصاحب دل ديگران و جلب نظر مردان و پسنديده شدن، هرگز انديشه علمى را بر نمىتابد و نمىتواند يافتهاى تازه عرضه كند. او در پى آن است كه در وضعيت موجود پسنديده شود نه آن كه وضعيت را تغيير دهد و با ابتكار و خلاقيت، طرحى نو در اندازد. از سوى ديگر، از آنجا كه احساس بىارزش بودن تمام وجود اين افراد را پر كرده است، در پى جبران اين كمبود بر مىآيند و چون آسانترين راه رسيدن به اين احساس، مقبول ديگران واقع شدن است، از طريق سكس و عرضه پيكر خود در اين مسير گام بر مىدارند تا به شكلى، احساس ارزشمندىِ از كف رفته خود رإ؛ ّّ جبران كنند. در حالى كه شخص بر خوردار از حجاب هرگز چنين نيازى را احساس نمىكند. در نگاه او بهترين راه جبرانِ احساسِ ارزشمندى آن است كه خود را از دسترس بيگانگان دور نگهدارد و مقام و موقعيت خود را پايين نياورد13. گويا از همين رو است كه ويل دورانت مىگويد: زنان دريافتند كه دست و دل بازى مايه طعن و تحقير است.
بنابراين، چنين افرادى هم ارزشمندى را از كف دادهاند و هم در جبران آن به بيراهه رفتهاند. راه رسيدن به احساس ارزشمندى پايدار، رفتن در پى كسب صفات ارزشمند و پايدار است.
انسان بر خوردار از حجاب، با دور نگهداشتن خود از دسترس ديگران، سطح ارزشمندى خود را ارتقا مىبخشد تا آنجا كه مرد، نيازمندانه به آستان وى روى مىآورد. بىترديد اگر زنان اين مفهوم را به طور كامل درك كنند، به پوشيده داشتن و مخفى ساختن پيكر خويش بيشتر گرايش نشان مىدهند14 و پى خواهند برد كه راه احساس ارزشمندى در دسترس و مقبول بودن لحظه به لحظه نيست. راسل مىگويد: از لحاظ هنرى، مايه تأسف است كه بتوان به آسانى به زنان دست يافت. ويل دورانت نيز مىگويد: آنچه مىجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها مىگردد15.
ويليام جيمز به صراحت توصيه مىكند: زنان عزّت و احترامشان به اين است كه به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نكنند و خود را از دسترس مردان، دور نگهدارند.
پس حجاب احساس ارزشمندى است؛ كه موقعيتى بلند مرتبه براى زنان پديد مىآورد و مردان را در محدوديت فرو مىبرد. اگر چه در بيان به زنان گفته مىشود كه پوشيده بيرون آييد؛ ولى واقعيت آن است كه به مرد گفته مىشود، بهره بردارى جنسى در همه جا ممنوع. چون راه چشم را كه نافذترين كانال حسىِ مردان است، نمىتوان سد كرد.
T}حجاب و استحكام خانواده{T
خانواده با اهميّتترين نهاد اجتماعى است. خانواده كانون عشق و اميد و تحقق آرزوهاى آدمى و مركز تولّد و پرورش نسل بشر است؛ به گونهاى كه هيچ جامعهاى نمىتواند بدون خانواده پايدار بماند. در معارف الاهى خانواده مهمترين جايگاه پرورش انسان است. قرآن كريم همسران را «لباس» يكديگر مىداند و بدين ترتيب نقش هر يك را معيّن مىكند. زن و شوهر نزديكترين افراد به يكديگرند و چون لباس، يكديگر را از آفات و آسيبهاى عفت سوز و ايمان برانداز حفظ مىكنند16. افزون بر اين، آنها مانند لباس، مايه وقار و آراستگى يكديگرند. بىترديد اين نقش در پرتو تفاوت زن و شوهر شكل مىگيرد. چنانچه زن و شوهر از تعهدات خانوادگى رها باشند، نمىتوانند براى يكديگر چون لباس به شمار آيند و عفت و وقار و شخصيت هم را پاس دارند. حجاب از لوازم سامان يافتن چنين بنيادى است و بىحجابى با آن تعارض آشكار دارد؛ زيرا بىبند و بارى در پوشش، بىبند و بارى در تحريك و احساس نياز را در پى دارد و تأمين نيازهاى شعلهور بنياد خانواده را نشانه مىرود17.
غريزه جنسى يكى از علل مهم ازدواج و به وجود آمدن خانواده است؛ امّا براى پايدارىاش كافى نيست. بعد از ازدواج به تدريج با گذر زمان اهداف جديد شكل مىگيرد؛ خواستههاى زيستى و جنسى اندك اندك جاى خود را به نيازهاى روانى و امنيتى و عاطفى و شناختى مىدهد و ديگر سرمايه عشق ورزى به تنهايى براى تأمين اهداف خانواده و خواستهها كافى نيست. نخستين شرط دستيابى بدين اهداف و تأمين خواستهاى جديد، آن است كه زن و شوهر از هويّت و خواستهاى فردى دست شويند و به سوى پى ريزى هويتى جمعى گام بردارند. چنانچه هر كس فقط خواهش خويش را پى گيرد؛ زن در جهت تجمل و خودنمايى و مورد پسند واقع شدن در اجتماع و جلب توجّه مردان گام بردارد؛ در دغدغه مقبوليت خويش فرو رود و نقش مادرى را به فراموشى سپارد؛ و از آن سوى مرد در انديشه رسيدن به تمكينهاى نوتر و پر رونقتر به سر برد و نقش پدرى را فراموش كند، بنيان خانواده بر باد مىرود. بىترديد كانون خانواده با امورى چون توجّه به لباس و بدن و روى و موى و انگشت نما شدن و مشخصتر معرفى كردن خود، پيوند تنگاتنگ دارد و پرداختن بدين امور و فراموش كردن اهداف خانواده و نيازهاى برتر، پايههاى خانواده را متزلزل مىسازد.
T}حجاب و مسؤوليت پذيرى{T
هر كس در برابر خود و ديگران مسؤول است. انجام موفقيتآميز مسؤوليت به استعداد و برخوردارى از توانمندىهاى متناسب و ظرفيتهاى روان شناختى و جسمى نياز دارد. توفيق در پارهاى از مسؤوليتها و حتّى سپردن برخى از مسؤوليتها به حجاب تكيه دارد و افرادى كه بىحجابى پيشه مىكنند، توان انجام آن را ندارند. اين گروه ناگزير بايد به خويش پردازند و - چنان كه امروزه مشاهده مىكنيم - چارهاى ندارند جز آن كه انجام آن مسؤوليتها را به ديگران و حتّى مردان بسپارند18. زنانى كه در پى دلربايى و جلب نظر ديگرانند و جز عرضه پيكر خود به چيزى نمىانديشند، هرگز نمىتوانند غمخوار همنوع خود باشند؛ در برابر خانواده و اجتماع احساس مسؤوليت كنند و به معنويت خود و اعضاى خانواده و جامعه بينديشند. اين افراد، افزون بر آن كه خود به دليل ناتوانى يا شانه خالى كردن از انجام دادن مسؤوليتهاى فردى باز مىمانند، با روحيه و وضعيت بدنى خاص خويش محيط را آلوده و موقعيت را براى فعاليت مسؤوليت پذيرانه نامساعد مىسازند. بر اين اساس، بازدهى فعاليتهاى خانوادگى و اجتماعى را كاهش مىدهند و حتّى دقّت عمل را دچار اختلال مىكنند؛ به عبارت ديگر، اين افراد خود ناتوان مىمانند و ديگران را نيز از انجام دادن تعهدات و مسئوليتهاشان باز مىدارند. تحقيقات گسترده و به ويژه پژوهشهاى ميدانى، حاكى از افت توليد و كاهش سطح كيفيت در مراكز آلوده به افراد بىحجاب، بر درستى اين سخن گواهى مىدهد.
اسلام كه عاطل و باطل ماندن نيروهاى عظيم انسانى و غير انسانى را نمىپسندد، براى رسيدن به موفقيت در انجام تعهدات و مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى، استعداد و شرايطى را لازم مىداند كه رعايت پوشش خاص يكى از آنها به شمار مىآيد. فرد بىحجاب با رعايت نكردن اين شرط در واقع از قبول مسؤوليت خوددارى ورزيده، در پى خواستههاى خود مىرود و حتّى ديگران را از انجام تعهدهاى پذيرفته شده باز مىدارد. بنابراين، حجاب هرگز به معناى محدود كردن حوزه مسؤوليت زن نيست. حجاب شرط موفقيت در انجام دادن مسؤوليتها و سپردن برخى مسؤوليتها است. انسان، با انتخاب بىحجابى از قبول مسؤوليتهاى حساس و سنگين شانه خالى مىكند؛ آزاد از هر تعهدى سر بار ديگران مىشود و مسؤوليتها را به ديگران وا مىگذارد.
V}پىنوشت:
1. الميزان، محمدحسين طباطبائى، ج 3.
2. فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، غلامعلى حداد عادل.
3. مجموعه مقالات كنفرانس زن، مقاله حجاب و آزادى.
4. روانشناسى شخصيت، يوسف كريمى،
5. روانشناسى كمال، دوان شولتس، گيتى خوشدل.
6. مكتبها و نظريههاى روانشناسى، سعيد شاملو.
7. روانشناسى كمال.
8. فلسفه حجاب، على محمدى.
9. روانشناسى حرمت خود، ناتانيل براندل، هاشمى جمال.
freeman sunfran cisco.196 .Esteem - The Antecedents of self .10
11. بررسى حرمت خود در نوجوانان...، سيد حسن سليمى، مجله روانشناسى، شماره 2.
12. مسأله حجاب، مرتضى مطهرى، صدرا.
13. نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، صدرا.
14. مسأله حجاب، مرتضى مطهرى، صدرا.
15. نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، صدرا.
16. الميزان، محمدحسين طباطبائى، ج 3.
17. فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، غلامعلى حداد عادل.
18. مجموعه مقالات كنفرانس زن، مقاله حجاب و آزادى.{V
کد سوال : 1073
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اصحاب سبت چه كسانى بودند و قرآن مجيد درباره آنها چه آياتى دارد؟
پاسخ : قرآن كريم در آياتى چون 47 نساء، 65 بقره و 165 163 اعراف به اصحاب سبت اشاره مىكند: »سبت« يعنى »شنبه« و اصحاب سبت گروهى از بنى اسرائيل بودند كه فرمان خداوند درباره ممنوعيت صيد ماهى در روز شنبه را زير پا نهادند و با خشم و عذاب الاهى روبرو شدند. بر اساس روايات، اين گروه در شهر ايله يا ايلات )بندرى كوچك در شمال بندر عقبه اردن( در كنار باريكهاى از درياى سرخ زندگى مىكردند.
خداوند، به منظور آزمايش، به آنها فرمان داد از صيد ماهى در روز شنبه خوددارى كنند. از سوى ديگر، به جهت شديدتر شدن آزمون الاهى، ماهىها در شنبه جلوه گرى خاص داشتند و بسيارى از آنها تا كنار نهرها و بركهها پيش مىآمدند.
برخى از ساكنان شهر راه نيرنگ پيش گرفتند. آنها كانالهايى احداث كردند، در روز شنبه، ماهىها را به آن جا سوق مىدادند و يكشنبه به صيد مىپرداختند. يا تورهاى صيادى را شنبه مىگستردند و يكشنبه جمع مىكردند. خداوند آنها را از اين عمل بازداشت. آنها سه گروه شدند: سركشان و گناهكاران، فرمانبران خاموش كه راه اطاعت حق مىپيمودند؛ ولى در برابر گناهكاران ساكت بودند و جمعى كه به نهى از منكر و اندرز مردم مىپرداختند. سرانجام عذاب الاهى بر آنان فرود آمد و به مجازاتى دردناك به نام مسخ دچار شدند؛ شكلهايى چون ميمون و خوك يافتند و پس از سه روز درگذشتند.
در اين رويداد، تنها اندرزدهندگان و نهى كنندگان از منكر نجات يافتند و فرمانبران خاموش نيز به كيفر گناهكاران و سركشان گرفتار شدند.
طبق نظر علامه طباطبايى، از اين آيات يك سنت عمومى الاهى نيز قابل استفاده است. بر اساس اين سنت، سكوت در برابر ستم و گناه، شركت در گناه شمرده مىشود و خاموشان فرمانبردار نيز چون گناهكاران كيفر پروردگار را تجربه خواهند كرد.
منابع: قرآن كريم و تفسيرهاى مجمع البيان، البرهان و الميزان.
کد سوال : 1074
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كنيم كه خداوند متعال گناهان گذشته ما را ببخشد و حتى آنها را به حسنه تبديل كند؟
پاسخ : پاسخ پرسش شما در آيه 70 سوره فرقان بيان شده است: A}«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً؛{A مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آوردند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را به حسنات تبديل مىكند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است».
خداوند، پيش از اين آيه، درباره ويژگىهاى بندگان خاص خويش سخن مىگويد: «بندگان )ويژه خداوند( رحمان كسانى هستند كه با خداوند معبودى ديگر را نمىخوانند و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز به حق نمىكشند و زنا نمىكنند و هر كس چنين كند، مجازاتى سخت خواهد ديد. عذاب او در قيامت مضاعف مى گردد و هميشه با خوارى در آن خواهند ماند؛ مگر كسانى كه توبه كنند» و...1
علامه طباطبايى در تفسير الميزان مىفرمايد »A}اِلاّ من تاب..{A.« يعنى كسى كه از مجازات سخت و خلود در عذاب خفت بار استثنا شده است.2 يعنى هر كس گناهى مرتكب گرديده، اگر سه كار انجام دهد، افزون بر آن كه از عذاب سخت و جاودان روز قيامت نجات مىيابد، گناهانش به حسنات تبديل مىگردد:
1. توبه يا بازگشت از گناه.
كمترين مراتب توبه پشيمانى است. اگر توبه حقيقى تحقق نيابد، انسان از گناه جدا نمىگردد و همواره آن را انجام مىدهد.
2. عمل صالح
با عمل صالح توبه در وجود انسان مستقر مىشود و به توبه حقيقى يا توبه نصوح مىانجامد.
3. ايمان
مشرك بايد در كنار توبه از گناهان گذشته خود، ايمان آورد تا گناهانش به نيكىها تبديل شود؛ ولى براى مؤمن گنهكار توبه و عمل صالح به تنهايى كافى است و گناهانش را به حسنات تبديل مىكند. از اين رو، در آيه بعد مىفرمايد: »A}وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً؛{AM} كسى كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد، به سوى خدا بازگشت مىكند{M«.3 علامه طباطبايى مىفرمايد: سياق اين آيه، با عظمت بخشيدن به توبه، استبعاد تبديل سيئات به حسنات را از ميان بر مىدارد.4 اين توبه رجوع خاص به طرف پروردگار است وعمل صالح استقرار بخش آن به شمار مىآيد. از اين رو، علامه مىفرمايد: اين توبه با عمل صالح به توبه نصوح تبديل مىگردد. امام صادق)ع( در تفسير آيه شريف »A}تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً{A؛ با توبه نصوح به خدا باز گرديد«5 فرمود: بنده توبه كند سپس به گناه باز نگردد.6 علامه طباطبايى مىفرمايد: اگر شائبه شقاوت و سوء سريده در انسان نباشد، كار زشت انجام نمىدهد؛ زيرا ذات با سعادت و پاكيزه، زشتى را بر نمىتابد. پس كار زشت يا برخاسته از ذات شقى و خبيث است، يا ذاتى كه در آن رگه هايى از شقاوت و خباثت باشد؛ و لازم چنين چيزى آن است كه هر گاه ذات با توبه و ايمان و عمل صالح پاك گردد، به ذاتى سعيد كه در آن شائبهاى از گناه و شقاوت نيست، تبديل مىشود. اگر ذات دگرگون شد، آثار آن هم دگرگون مىگردد و اعمال و آثار انسانى متناسب با ذاتى مىشود كه با مغفرت و رحمت الاهى شكسته شده است.7 مجموعه آنچه گفته شد، نشان مىدهد اين توبه )توبه نصوح( حالتى خاص است كه قابل شكستن نيست و در قاموس آن بازگشت به گناه وجود ندارد. از چنين توبهاى عمل صالح هم بى هيچ تكلفى برون مىتراود. پارهاى از روايات اركان توبه را چهار چيز شمردهاند:
1. ندامت قلبى
2. استغفار با زبان
3. كردار نيك و كنار گذاشتن گناه
4. عزم بر عدم بازگشت به گناه.8
توبهاى كه در اين آيه ذكر شده و به ضميمه عمل صالح، گناهان را به حسنات تبديل مىكند، توبهاى است كه هرگز شكسته نشود. به كار بستن اين راه كارها، براى تبديل سيئات به حسنات، دشوار مىنمايد؛ ولى ناممكن نيست و انسان نبايد از رسيدن به اين مرتبه نوميد گردد.
بنابراين به طور خلاصه براى آنكه خداوند گناهان گذشته ما را ببخشد و آنها را به حسنه تبديل كند بايد اولاً از انجام گناهان گذشته پيشمان بود؛ ثانياً با اعمال صالح اثرات توبه را در وجود خود مستقر سازيم.
پى نوشتها:
1. فرقان(25): آيه 70 63.
2. الميزان، ج 16، ص 242.
3. الميزان، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 15، ص 242.
4. الميزان، ج 15، ص 243.
5. تحريم(8 :(66.
6. ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ج 1، ص 552.
7. الميزان، ج 15، ص 243.
8. ميزان الحكمه، ج 1، ص 548.
کد سوال : 1075
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مىتوان عاشق خدا شد؟ و اشارههاى مستقيم او را مشاهده كرد؟
پاسخ : عشق حقيقى، عشق اكبر يا محبت اول1، عشق به معشوق حقيقى و منحصر به فردى است كه با عشق به خود جهان را آفريد و عشق را در تمام هستى، از جمله انسان، قرار داد2؛ محبوبى كه قرآن كريم وى را محبوب حقيقى و اصلى مىداند3 و روايات بر محبت و عشق وى بسيار تأكيد ورزيدهاند.4؛ يعنى خداوند متعال.
P}ملامتم به خرابى مكن كه مرشد عشق{E}حوالتم به خرابات كرد روز نخست{P
P}عهد الست من همه با عشق شاه بود{E}و ز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم{P
اين عشق حقيقى از دو راه كلى حاصل مىشود: نظرى و عملى.
T} الف) نظرى : {Tاز آنجا كه عشق فرع معرفت و شناخت است5،نخستين قدم در تحصيل عشق به خدا، شناخت و معرفت به خالق بى همتا است. معرفت به سه روش حاصل مىشود:
1 - دل (فطرت)
2 - حس و علم (طبيعت)
3 - عقل (استدلال و فلسفه)
T} ب ) عملى:{T آيات و روايات و گفتار عارفان در قالب رعايت موارد ذيل، انسان را به اين عشق مىرساند:
1 - ترجيح دادن خداوند بر همه محبوبهاى ديگر، به ويژه حبّ دنيا7
2 - اطاعت ظاهرى و باطنى از اوامر و نواهى خداوند8
3 - ترجيح لقاى پروردگار بر بقاى خود9
4 - دوستى با اولياى خدا و دشمنى با معاندان به خاطرِ خداوند10 (به ويژه دوستي و عشق نسبت به پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) وخلاصه چهارده معصوم و دشمني و بيزاري از دشمنان ايشان).
5 - مجاهده با مال و جان در راه خدا11
6 - خشنودى و رضايت كامل از حضرت حق12
7 - حريص بودن بر خلوت و مناجات با پروردگار13
8 - اُنس با كلام خدا )قرآن(14
9 - در همه اوقات مستغرق در ياد پروردگار بودن15
10 - حقير شمردن هر چيز ديگر در برابر محبت خداوند16
11 - دوست داشتن و مهربان بودن با همه بندگان مطيع و دشمنى با همه كافران و گنهكاران17
از آنجا كه در عشق حقيقى معشوق يگانه است، انحصار معشوق در خداوند متعال از شرايط اصلى و اصيل حصول عشق به خدا است.
P}عاشقان را شادمانى و غم اوست{E}دستمزد و اجرت خدمت هم اوست{P
P}غير معشوق ار تماشايى بود{E}عشق نبود هرزه سودايى بود{P
P}عشق آن شعله است كاو چون برفروخت{E}هر چه جز معشوق باقى جمله سوخت{P
P}تيغ «لا» در قتل غير حق براند{E}درنگر ز آن پس كه بعد «لا» چه ماند{P
P}ماند «الا الله» باقى، جمله رفت{E}شاد باش اى عشق شركت سوز رفت18{P
با توجّه به آنكه عشق امرى دو سويه است، در قبال عشق انسان به خداوند، خداوند نيز به آدمى عشق مىورزد؛ البته عشق خداوند به بندگان خويش تفسيرى خاصّ دارد كه پرداختن بدان مجالى ديگر مىجويد.19 در آيات و روايات از نشانههاى عشق حق به بنده بسيار سخن رفته است. اين نشانهها كه مىتوان آنها را معيار موفقيت در تحصيل عشق به خداوند دانست، به اجمال عبارت است از:
1. محبوب دوستان خدا شدن
2. توفيق اطاعت يافتن
3. برداشته شدن سنگينى خدمت از دوش
4. برخوردارى از عطاى خداوند به قدر نياز
5. فزونى آزمونهاى الاهى
6. آشكار نشدن معايب و كاستىهاى انسان
7. برخوردارى از قلب سليم و اخلاق نيك
8. مبغوض گشتن دنيا
9. برخوردارى از بردبارى و آرامش
10. بهره مندى از صدق و راستى
11. خطور دانش در ذهن
12. برخوردارى از عبادت نيكو
13. دوست داشتن امانت20
P}يا رب ز شراب عشق سر مستم كن{E}و زعشق خودت نيست كن و هستم كن{P
P}از هر چه جز عشق خود تهى دستم كن{E}يكباره به بند عشق پابستم كن21{P
V}پى نوشتها:
1. الاسفار الاربعه، صدرالدين شيرازى، ج 7، ص 184؛ شرح منازل السائرين عبدالرزاق كاشانى، على شيروانى، ص 222 و 223.
2. مقالات، محمد شجاعى، ج 2، ص 176 - 166.
3. بقره(165 :(2؛ توبه (24 :(9؛ هود(113 :(11؛ عنكبوت(4 (29؛ زمر(3 :(39؛ شورى (9 - 6 :(42.
4. المحبة فى الكتاب و السنة، محمد محمدى رى شهرى. ص 199؛ الاخلاق القرآنية، زهير الاعربى، ج 2، ص 15 - 11.
5. الاسفار الاربعة، ج 7، ص 152؛ رساله عشق، ابن سينا، تصحيح سيد محمد مشكوة، ص 24 - 9.
6. ر. ك: اصول فلسفه و روش رئاليزم، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 5، ص 70 - 51.
7. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ج 2، ح 3167 - 3156 - 3162؛ شرح منازل السائرين، ص 168.
8. آيين مهروزى، محمد رضا كاشفى، ص 86 و 87؛ نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدى، نامه 69، ص 354.
9. ميزان الحكمة، ج 8، حديث 18030؛ آيين مهرورزى، ص 89 و 90.
10. اصول كافى، ج 3، ص 189.
11. مائده(54 :(5.
12. الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج 9، ص 375؛ آيين مهرورزى، ص 94 - 92.
13. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3152 و 3160.
14. قوت القلوب، ابوطالب مكى، ص 8 و 105.
15. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3156.
16. نهج البلاغه، خطبه 193.
17. كيمياى سعادت، محمد غزالى، تصحيح حسين خديوجم، ج 2، ص 603 - 600؛ آيين مهرورزى، ص 98 - 85.
18. مثنوى.
19. احياء علوم الدين، محمد غزالى، ج 4، ص 302 و 303؛ چهل حديث، سيد روح الله خمينى)ره(، ص 391 - 390؛ رساله عشق، ص 6 - 4.
20 - ر. ك: آيين مهرورزى، ص 103 - 102؛ عطف الالف، ابوالحسن ديلمى، ص 94 - 89؛ احيا ءعلوم الدين، ج 4، ص 304؛ ميزان الحكمة ج 2، ص 224 - 222.
21- بابا طاهر.{V
کد سوال : 1076
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : يك انسان قلدر چگونه مىتواند از اخلاق زشت خود دست بدارد؟
پاسخ : پاسخ اين پرسش در سه محور بيان مىشود:
الف( تعريف لغت قلدر)
قلدر واژهاى تركى و به معناى مرد پر زور و گردن كلفت و خودسر است. در آيات و روايات، شايد ظلم و جور نزديكترين واژه به قلدر باشد. از اين رو بحث را در اطراف ظلم پى مىگيريم.
ب( ريشههاى قلدرى يا ستم بر ديگران
مهمترين ريشههاى ستم عبارت است از: عجب، كبر، غضب، فخر، احساس نياز به قلدرى، شجاعت دانستن قلدرى، غفلت از سلطه و قدرت الاهى و ضعف و بيچارگى خود و غفلت از فرجام بد ستم.
ج( درمان
براى قطع شاخ و برگهاى اين صفت زشت، به كار بستن راهكارهاى زير ضرورت دارد:
1. انديشيدن در آيات و رواياتى كه قلدرى را نكوهش مىكند و عدل، انصاف، تواضع و بردبارى را مىستايد.
اين تأمل اگر هر روز در ساعتى مخصوص انجام گيرد، به تدريج به باور كردن زشتى اين صفت مىانجامد؛ و وقتى چيزى به سر حد باور برسد، رفتار و گفتار انسان را تحت تأثير قرار مىدهد. در اين خصوص، تأمل در كتابهايى مثل »گناهان كبيره«، اثر شهيد دستغيب، سودمند مىنمايد.
2. انديشيدن در گردش روزگار و فرجام ستمكاران
نبايد فراموش كرد كه ناموس طبيعت براى هميشه ظلم و قلدرى را بر نمىتابد.
P}چون بد كردى مباش ايمن ز آفات{E}كه واجب شد طبيعت را مكافات{P
با مطالعه سرگذشت قلدران پيشين در مىيابيم چرخ گردون هميشه بر مراد ستمگرنمى گردد. گاه انسان ظالم و قلدر در همين دنيا چنان خوار مىشود كه هرگز قابل تصور نيست. حضرت على)ع( مىفرمايد: مركب ظلم سوارِ خود را نگونسار مىسازد.1
3. ياد كرد همواره سلطه و قدرتِ الاهى
لقمان حكيم مىفرمايد: هرگاه قدرت، تو را به ظلم بر مردم فرا خواند، قدرتِ خدا بر خود را يادآر.2 براى ياد آورى هرچه بيشتر سلطه و قدرت الاهى دست كم مىتوان آيات و روايات مرتبط با اين بحث را درشت نوشت، در تابلويى نهاد و هر روز با تأمل در آن نگريست.
4. تفكر در مرگ و رهاورد تلخ ستم و قلدرى
مرگ حق است و رفتن از دنيا انكارناپذير مىنمايد. دنيا بر مظلوم و ظالم هر دو مىگذرد. مولا على)ع( مىفرمايد: »روز عدل ]الاهى[ بر ظالم از روز ستم ظالم بر مظلوم سختتر است.3
تفكر در مرگ و فرجام ستمگران سبب مىشود دل بلرزد و اشتياق به ستم از ميان برود. آنكه به ظلم و قلدرى علاقهمند است، مىتواند هر روز در مكانى خلوت نيم ساعت به حقيقت مرگ، قبر، قيامت و فرجام ستم بينديشد تا ترس از مرگ سراسر وجودش را فرا گيرد و از ستم بازش دارد. البته افراط و اصرار در اين تفكر اكيداً ممنوع است؛ زيرا ملاك، باز دارندگى آن از ظلم و قلدرى است.
5. نابود سازى اسباب ستم و قلدرى
گاه زمان خاصّ، مكان خاصّ، گفتنى خاصّ، شنيدنى خاصّ، برخورد با فردى خاصّ، وضعيت جسمانى خاصّ مانند ضعف اعصاب و دخيره شدن انرژى بسيار در بدن يا صفاتى چون فخر، عجب، كبر، غضب سبب بروز ظلم و قلدرى مىشود. هر كس بايد خود تشخيص دهد كدامين سبب او را به ستم و قلدرى وا مىدارد و همان را درمان كند.
6. بردبارى و خويشتن دارى
چنانچه ستم و قلدرى از كسى سرزد، بايد در برابر واكنشهاى نابخردانه نفس بايستد. برخى بر اين عقيدهاند كه اِعمال ستم و آشكار ساختن قلدرى و غضب نشان شجاعت و مردانگى است؛ ولى چنين نيست. گاه قلدرى با شدت خشم آميخته است و با كارهايى همراه مىگردد كه در خور اطفال و ديوانگان است؛ افعالى چون دشنام، هرزه گويى، سخنهاى ركيك، شكستن اشيا و دريدن جامه. در اين مرحله، بايد به نفس آموخت چنين افعالى زيبنده وى نيست.
7. پرهيز از موعظه
گاه وقتى انسان خشمگين است و به ظلم و قلدرى دست مىيازد، موعظه ديگران سبب فزونى خشم مىشود؛ مگر اينكه موعظهگر روش ويژه برخورد با ستمگر را بداند يا در نظر قلدر انسانى وجيه و نافذ باشد.
8. همنشينى با كسانى كه از اين صفت زشت پيراستهاند و از صفاتى چون عدل، انصاف، تواضع، حسن خلق و بردبارى بهره مىبرند.
9. مراقبه و محاسبه
مدار اين مراقبه و محاسبه همان راهكار پنجم و ششم است؛ يعنى انسان از اول روز )در آغاز هر كارى( بايد مراقب باشد اسباب بروز ظلم و قلدرى نابود شود و اگر احياناً اسباب آن فراهم شد و بر نفس چيره گشت، شب، قبل از خواب بايد به محاسبه روى آورد. اگر از راه درست منحرف نگشته و ستم نكرده است، خدا را سپاس گزارد؛ و گرنه استغفار كند و از خدا يارى جويد. تمام راهكارها بايد دقيق و هر روز انجام گيرد تا نتيجه حاصل شود. در اين راه نبايد دغدغه انسان زود به نتيجه رسيدن باشد. مهم خوب و دقيق عمل كردن است.
V}
1. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ج 5، ص 598.
2. همان، ص 605.
3. همان، ص 608.{V
کد سوال : 1077
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا موسيقى عرفانى مىتواند ما را به خدا نزديك كند، اشعار عارفانه چطور؟
پاسخ : پاسخ از :: حضرت آيت اللّه جوادى آملى
انسان يك بخش بينش و علم دارد و يك بخش گرايش. از نظر بينش و علم، بسيارى از افراد ممكن است ترقّى كنند. اين استعداد در ما هست كه با استدلال، عدل و ظلم و خوب و بد را بفهميم. در فهميدن بد و خوب، در مرز مشترك هستيم؛ يعنى هم بدها و هم خوبها را به خوبى تشخيص مىدهيم. اين به بينش و دانش مربوط است.
امّا گرايش ما اين طور نيست. به كارهاى خوب گرايش كامل داريم و به كارهاى بد اصلاً گرايش نداريم. در درون ما گرايش به بد و خوب يكسان نيست. بنابراين، بينش و دانش ما در برابر بد و خوب يكسان است؛ يعنى ما هم مىتوانيم بدىها را به خوبى تشخيص دهيم و هم خوبىها را؛ امّا
گرايش ما با ساختار درونى ما متناسب است. بدين سبب، ما به طرف خوبى ميل داريم و تمايل به بدى در ما وجود ندارد. براى روشن شدن بحث توجّه به اين مثال سودمند است:
1. ما، از نظر دانش و بينش، غذاى مسموم و غير مسموم و زيانبار و سودمند را تشخيص مىدهيم. تشخيص ما درباره غذاى سودمند و زيانبار يكسان است.
2. گرايش ما در دستگاه گوارش يكسان نيست؛ يعنى دستگاه گوارش ما غذاى سالم را خوب هضم مىكند و در برابر غذاى زيانبار يا مسموم واكنش نشان مىدهد و آن را برمى گرداند. پس گرايش ما دربرابر غذاها يكسان نيست. اگر كسى كودكى را، با اندكى مواد سمى و مخدر تغذيه كند، در كودك حالت تهوع پديد مىآيد؛ چون دستگاه گوارش او با سم سازگار نيست.
3. اگر دستگاه گوارش را با بد آموزى منحرف كرديم و شخص معتاد شد، تربيت غلط سبب مىشود دستگاه گوارش سم را بپذيرد.
همين سه كار در روح هم وجود دارد. روح ما عدل و ظلم، خوب و بد، امانت و خيانت، صدق و كذب و... را به خوبى تشخيص مىدهد. گرايش جان ما به طرف هر دو يكسان نيست. گرايش ما به طرف صدق و صفا و عدل است. بدين سبب، وقتى كودك مىخواهد براى نخستين بار دروغ بگويد، تمام بدنش مىلرزد؛ امّا راست گفتن را با دستگاه فطرتش هماهنگ مىيابد.
ما، براى تنظيم دستگاه دانش و بينش خويش، راههاى برهانى داريم. بهترين راه منطق و رياضيات است كه مىتواند ذهن را شكوفا كند تا انسان بالاتر برود و به حكمت و كلام برسد. بخش گرايش غير از دانش است و كارهاى عملى مربوط به عقل عملى را شامل مىشود. عقل عملى مدير عاملى است كه تمام تصميمگيرىها به عهده او است و كارهايى چون عزم، اراده، محبت، نيت و اخلاص دارد. اگراين مدير عامل را نرمخو و معتدل كرديم، ديگر گريز پا نيست و برابر فتواهايى كه عقل يا نقل (شريعت) دارد، خاضع است؛ چون معتدل است و خود سر نيست. اگر خود سر باشد، براى تصميماتش از غضب (دافعه تعديل نشده) و شهوت (جاذبه تعديل نشده) كمك مىگيرد نه از مركز فرهنگى و فكرى خود. اين مدير عامل از عقل نظرى و دانش خود استفتا نمىكند و از زير مجموعه خود يعنى شهوت و غضب مىپرسد، چه ميل دارند؟ ما براى نرم كردن اين مدير عامل راههاى فراوان داريم. در دعاى كميل آمده است: H}«و سلاحه البكا...؛»{H يعنى مؤمن اسلحهاش در مقابل دشمن بيرونى آهن و در مقابل دشمن درونى آه است؛ يعنى اهل اشك و ناله است. انسان ناله كننده در تنهايى ديگر خود سر نيست. اگر اين مدير عامل اهل گريه و ناله نبود، يعنى به اين سلاح مسلح نبود، شهوت و غضب بر او مسلط مىشوند و مىگويند: طبق خواسته ما تصميم بگير. آنگاه نيروى تصميم گيرنده انسان طبق ميل آنها تصميم مىگيرد. اينكه بعضىها مىگويند من هر چه بخواهم مىكنم، هر چه بخواهم مىگويم؛ يعنى من از آن مركز فكرى - فرهنگى نمىپرسم چه كنم؛ من هر چه شهوت و غضبم گفت، انجام مىدهم.
اينكه مىگويد: اگر او يك حرف بزند، ده تا جواب مىگويم يا اگر او يكى بزند، ده تا خواهم زد؛ يعنى مركز تصميم گيرنده من رها است و از هيچ كس فرمان نمىبرد.
موسيقى و خواندن مىتواند اين مدير عامل را رام كند. البته رام كردن دو گونه است. اين مدير عامل يا با دعاى كميل نرم مىشود كه نرمش صادق است و يا با حشيش كه نرمش كاذب است. آنكه با دعا و مناجات نرم شد، با خدا رابطه دارد و بر خلاف رضاى خدا هيچ كارى نمىكند، نرمش او حقيقى است؛ ولى كسى كه با حشيش نرم شد، نرمش كاذب و زودگذر دارد.
ادبيات از بهترين ابزارهاى تعديل اين مدير عامل است. خواندن و گفتن شعر و نثرهاى دلپذير براى اين كار بسيار سودمند است. «H}ان من الشعر لحكمة{H» را از پيامبر عليه آلاف التحية و الثناء نقل كردهاند. آشنا بودن با اشعار پر مغز را حكمت مىدانند. اشعار پر مغز انسان را نرم مىكند.
ما شرقىها، به خصوص ما ايرانيان شيعه، از ادبيات و شعر موزون و خوش آهنگ بيشتر لذت مىبريم. بهتر است سعى كنيم از نواختن به خواندن منتقل شويم؛ چون نواختن نرمش يا اشك كاذب مىآورد. گاه انسان حادثه غمبارى را مىشنود و گريه مىكند و گاه فقط با شنيدن مارش عزا مىگريد. وقتى انسان با شنيدن مارش عزا مىگريد، نمىداند چه اتفاقى افتاده است. اين گريه كاذب است. پس هر اشكى صادق نيست. چنان كه هر خندهاى صادق نيست. آهنگها مىتوانند نرمش كاذب ايجاد كنند. خواندن با صداى خوب، اگر غنا نباشد، از بهترين بركتها است. خدا رحمت كند مرحوم فيض و مرحوم حكيم سبزوارى را. اين بزرگان غرق احسان حافظ بودهاند.
P}هزاران آفرين بر جان حافظ{E}همه غرقيم از احسان حافظ{P
مرحوم فيض مىگويد: «P}اى يار مخوان ز اشعار الا غزل حافظ{P».
شعر حافظ حالى صادق در آدم پديد مىآورد و يك سلسله معارف است. البته حافظ در ابهام گويى وارد است و دركش براى هر فهمى مقدور نيست. حضرت امير(ع) مىفرمايد: اگر بخواهيد از صوت داوود در بهشت استفاده كنيد و او براى شما قرآن بخواند، مواظب گوشتان باشيد كه چه مىشنود.
پس براى نرمش مدير عامل، اول نواختن است. بعد نوبت خواندن مىرسد. خواندن با صداى رسا و مليح، بسيارى از سركشىهاى مدير عامل را تعديل مىكند. بعدها گاه با مطالعه اشك مىآيد و اشكى كه با مطالعه اين اشعار بر چهره مان جارى مىشود، خيلى بيشتر از اشكى است كه با شنيدن آن مىريزيم. انسان تا ننالد اين مدير عامل نرم نمىشود. اين خوى سركش در همه هست.
بنابراين، بايد مواظب باشيم نواختن، آثار سوء در ما بر جاى نگذارد. شعر خوب خواندن منزّه از غنا خيلى چيز خوبى است؛ بعد انسان با اشعار مأنوس مىشود و زمزمه مىكند و بعد هم مطالعه اشعار اثر دارد. اگر دشمن درونى با آه نرم شود، آدم آرامش پيدا مىكند و گرفتار نرمش كاذب نخواهد شد. نرمش كاذب تخدير مىكند نه تشويق.
کد سوال : 1078
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دخترى هستم 23 ساله و دانشجوى سال سوم. مشكل من اين است كه احساس مىكنم براى ادامه زندگى انگيزهاى محكم ندارم و به همه چيز بىعلاقهام. در واقع هميشه منتظر رسيدن آينده هستم
تا شايد تحولى در زندگىام رخ دهد و اين بىحوصلگى را از من دور كند. از زندگى خستهام و هميشه در پى يك نيروى محرك، انگيزه يا عشق مىگردم؛ زيرا احساس مىكنم تنها به اين وسيله شور و گرمى به زندگىام باز مىگردد؛ به عبارت ديگر، دوست دارم هر چه زودتر ازدواج كنم. البتّه در اين زمينه آدم سختگيرى نيستم. راستش هميشه مىترسم به گناه بيفتم. بسيارى از دانشجويان كم كم تحت تأثير محيط قرار گرفتهاند و انسانهاى ديگرى شدهاند. من خودم دانشجو هستم و در خوابگاه زندگى مىكنم. از نزديك مشاهده مىكنم كه بسيارى از دوستانم كم كم راه خيابانى شدن و گشت و گذار در پارك و... پيش گرفتهاند. فقط و فقط به اين دليل كه فكر مىكنند عفت و حجاب صحيح مانع ازدواج آنها مىشود. خواهش مىكنم راهنمايىام كنيد؛ قبل از آن كه خداى نكرده دير شود، مشكلم را حلّ كنم.
پاسخ : بىترديد آنچه مطرح شد، مشكل بسيارى از جوانان جوياى آرامش عصر حاضر است؛ هر چند گروهى جرأت پرسيدن و چاره جويى ندارند. احساس مسؤوليت شما خواهر گرامى قابل تقدير و تحسين مىنمايد. ناگفته پيداست، پرداختن به علل و عوامل وضع موجود در حوصله اين چند سطر نمىگنجد. آنچه مسلم است و شما نيز در نامهتان به آن اشاره كردهايد، سبب مهم بىحوصلگى، خستگى، نداشتن شور و اشتياق به درس و برنامههاى مختلف، احساس تنهايى و عدم تأمين يكى از نيازهاى اساسى است. روان شناسان بر اين باورند كه انسان در هر مرحلهاى از حيات خويش به محبت نياز دارد و علاقهمند است ديگران دوستش بدارند. اين نياز، پس از سن بلوغ، تبلور فزونتر مىيابد و لزوم ارتباط با جنس مخالف آشكار مىگردد. تنها راه قابل قبول ابراز محبت و برقرارى دوستى ميان زن و مرد، ازدواج است. پس ازدواج پاسخ يكى از نيازهاى اساسى انسان در مرحلهاى خاص از زندگى است. با ازدواج كانونى ايجاد مىشود كه در آن زن و مرد احساس آرامش مىكنند؛ انگيزه ادامه زندگى مىيابند و بىحوصلگى، خستگى، و احساس تنهايىشان از ميان مىرود. نياز به امنيت خاطر، نياز به معاشرت، نياز به درد دل كردن، نياز به تشويق و تمجيد، نياز به مقبوليت و جلب توجّه و نياز به محبت در سايه ازدواج تأمين مىشود. اين نيازها، اگر به درستى و به موقع ارضا نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، نابسامانىها و زيانهاى فراوان پديد مىآورند. بنابراين، ازدواج از عوامل اصلى آرامش و سكون و تعادل است. ازدواج به زندگى زن و مرد جهت مىبخشد و مرد و زن نگران، مضطرب و سركش را رام ساخته، اسباب حفظ سلامت تن و روانشان را فراهم مىآورد. ويل دورانت، دانشمند معروف مغرب زمين، درباره ازدواج مىنويسد: «اگر راهى پيدا شود كه ازدواج در سالهاى طبيعى انجام گيرد، بيمارىهاى روانى و فحشا، احساس تنهايى و گوشهگيرى ناپسند و انحرافات جنسى كه زندگى را لكه دار كرده است، تا نصف تقليل خواهد يافت.»
پس وقتى انسان، از نظر زيستى و فكرى و روانى و اجتماعى براى ايفاى نقش همسرى آمادگى پيدا مىكند، هرگونه احساس و رفتار ازدواج گريزى بىدليل است. به تعويق انداختن غير منطقى اين امر مهم، آرامش فكرى و بهداشت روانى را از ميان مىبرد و به تدريج احساس نا امنى، نگرانى و اضطراب را بر فرد چيره مىسازد. اين همان حقيقتى است كه چهارده قرن قبل قرآن با بيانى ساده، عميق و پر معنا در آيه صد و هشتاد و نهم اعراف1 بيان داشته است.
بنابراين، پيمودن طريق رشد، نيل به كمال انسانى و تقرب به ذات حق تعالى در گرو ارضاى نيازهاى غريزى و فطرى انسان است؛ به شرط آن كه تأمين آنها از طريق صحيح و مورد تأييد عقل، شرع و عرف صورت گيرد. از طرف ديگر، قرآن، در آيه سى و دوم سوره نور2 به مردم دستور مىدهد مردان و زنان بىهمسر را همسر دهند. بنابراين، مىتوان طرح و برنامه ريزى و تلاش در جهت ازدواج جوانان را از وظايف خانوادهها، جامعه و مسؤولان فرهنگى اقتصادى و اجتماعى دانست.
طبيعى است، در اين گستره، هر كس مسؤوليت خاصى دارد. خانوادهها بايد با اجتناب از تشريفات، كاهش سطح انتظارات و فراهم كردن امكانات اوليه در اين راه گام بردارند و جامعه و نهادهاى اجتماعى با ايجاد تسهيلات مالى و غيره.
امّا اگر به هر دليلى خانوادهها، افراد، مسؤولان، نهادها و ديگران به وظيفه خويش عمل نكنند يا امكانات و موقعيت به آنها اجازه فعاليت ندهد، شما و ديگر جوانان چه بايد بكنيد؟ آيا انسان مىتواند براى رسيدن به آرامش روانى و تأمين يكى از نيازهاى اساسىاش به هر اقدامى دست بزند؟ آيا بايد براى پيدا كردن شريك زندگى، از بسيارى هنجارهاى صحيح و مورد پسند عرف و عقل و شرع دست كشيد و در هر محل و كوى و برزن در پى اين و آن دويد؟ به عبارت ديگر، آيا مىتوان براى به دست آوردن آرامش روانى آرامش خود را از ميان برد!! بىترديد پاسخ منفى است؛ ولى بهتر آن است به تجربههاى تلخ جوانانى كه گمان مىكردند مىتوان با زير پا گذاشتن عفت و حجاب و ساير هنجارهاى پذيرفته شده جامعه و مورد تأكيد دين به آرامش رسيد و به همسر دلخواه دست يافت ، توجّه كنيم. يكى مىنويسد:
«... آرى، اكنون دريافتهام پسر غريبهاى كه در كوچه و بازار با دخترى طرح آشنايى مىريزد، قصد ازدواج با او ندارد و سرانجام دوستىهاى خيابانى چيزى جز ندامت و رسوايى نيست.» ديگرى براى ما نوشته است: «... اكنون پى بردهام حتّى پستترين پسرها دنبال سنگينترين و باوقارترين دخترها مىگردند.» بنابراين، راهى كه ديگران پيش گرفتهاند نه مورد تأييد علم و تجربه دانشمندان جديد است و نه عقل و شرع و عرف جامعه مىپذيرد. از طرف ديگر، تجربههاى تلخ و اندوهبار بسيارى از جوانان شكست خورده و پشيمان نادرستى اين روش را ثابت مىكند. همه بر اين باورند كه بيشتر اين روابط و عشقها به ازدواج نمىانجامد؛ و اگر به ازدواج انجامد، پس از مدتى به طلاق مىكشد؛ و چنانچه به طلاق منجر نشود، زندگى آرام و سالم به ارمغان نمىآورد؛ زيرا خاطره روابط نامشروع گذشته سبب از ميان رفتن آرامش روحى مىشود؛ به طور ناخودآگاه فرد را رنج مىدهد و نمىگذارد واقعاً به همسرش عشق ورزد.
در نتيجه ازدواجى كه بايد آرامش به ارمغان آورد، تهديد كننده آرامش خواهد شد. ممكن است بپرسيد. افرادى چون من چگونه مشكل خود را حلّ كنيم؟ براى رسيدن به پاسخ، توجّه به نكات زير ضرورت دارد:
1. سن ازدواج در جامعه كنونى، با توجّه به وضعيت فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى، بالا است. بنابراين، زياد نگران به تأخير افتادن آن نباشيد. اين مشكل بسيارى از جوانان كشور است كه اميدواريم با تدابير لازم در دراز مدّت حلّ شود.
2. مطمئن باشيد با حفظ شؤون اخلاقى و دينى و رعايت وقار، متانت و حجاب كامل بهتر خواهيد توانست خود را از دام خطا و گناه حفظ كنيد. بىترديد جوانان غيرتمند و اهل زندگى و هم شأن شما سراغ افرادى چون شما خواهند آمد و براى ازدواج از شانس بيشترى برخورداريد. پس در حفظ متانت و وقار خود بيشتر دقّت كنيد.
3. چنانچه در دانشگاه يا شهرستان محل سكونتتان مركز يا كانون ازدواج مورد اعتماد وجود دارد، به آنجا مراجعه و شرايط خود را براى ازدواج ارائه كنيد تا اسباب ازدواجتان فراهم گردد. تأكيد مىشود آن مركز بايد كاملاً شناخته شده، مورد اعتماد و تأييد مسؤولان رسمى دانشگاه باشد.
4. به منظور كاهش موقت اين نياز غريزى و پيشگيرى از سقوط در دام گناه و لغزشهاى احتمالى، رعايت نكات زير سودمند است:
الف) حتّى المقدور روزى يك ساعت ورزش كنيد تا انرژى زائد بدنتان كاستى پذيرد.
ب) اگر توان جسمى داريد، هفتهاى يك يا دو روز روزه بگيريد.
ج) انديشههاى خويش را كنترل كنيد و از فكر كردن درباره مسائل جنسى بپرهيزيد.
د) مراقب نگاههايتان باشيد و به روابط افراد متأهل با يكديگر و چهره و اندام جنس مخالف و فيلمهاى تحريك كننده نگاه نكنيد.
ه') اوقات فراغت خود را با شركت در برنامههاى مختلف جمعى علمى، فرهنگى، دينى و انجام دادن كارهاى شخصى، هنرى، علمى پر كنيد. بكوشيد هيچ گاه بيكار و تنها نباشيد.
و) در انتخاب دوستان صميمى و هم اتاقى تان دقّت كرده، با افراد متين، باوقار، با عفت، متدين و با ادب و نزاكت ارتباط داشته باشيد و در فرصتهاى آزاد درباره مسائل علمى، تحصيلى، اخلاقى، دينى گفتوگو كنيد.
ز) سعى كنيد نمازهاى روزانه را اول وقت و حتّى المقدور به جماعت بخوانيد.
ح) پس از نماز صبح، آياتى از قرآن را تلاوت كنيد؛ در معانىاش بينديشيد و براى حلّ مشكلات خود، از خداوند متعال يارى جوييد.
اميدواريم، ضمن رعايت راهكارهاى ارائه شده، همسرى شايسته بيابيد و زندگى اى شاد و سعادتمند در انتظارتان باشد.
V}پىنوشت:
1. «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها...».
2. «وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ...».{V
کد سوال : 1079
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مىخواستم بدانم از لحاظ اخلاقى، رابطه پسر و دختر چگونه بايد باشد؟ چگونه يك دختر مىتواند با همجنس خود دوست باشد، ولى با وجود سلامت اخلاقى و اجتماعى اجازه ندارد با يك پسر دوست شود؛ يعنى چرا جامعه، از نظر اخلاقى اين رابطه را - حتّى اگر طرفين هيچگونه نظر سوء به هم نداشته باشند و فقط در حد آنچه جامعه و اسلام مىپذيرند با هم رابطه برقرار كنند - مطرود مىداند. اگر دختر از خودش و طرف مقابل اطمينان كامل داشته باشد و هيچ يك از طرفين از جاده عصمت و تقوا دور نشوند، ارتباط چه صورت دارد؟!
پاسخ : ارتباط انسانها با يكديگر تنوع فراوان دارد. همان گونه كه خود مشاهده و گاه تجربه مىكنيد برخى افراد ارتباط تحصيلى و برخى ارتباط خانوادگى دارند و بعضى ديگر ارتباط اقتصادى و برخى ارتباط اجتماعى در سطح محله و شهر. به راستى چه چيز سبب مىشود رابطهاى را اقتصادى، تحصيلى، اجتماعى يا خانوادگى بناميم؟ آيا بى هيچ معيارى مىتوان هر رابطهاى را به هر اسمى نامگذارى كرد؟ چه چيز موجب تنوع و تكثر ارتباط انسانها با يكديگر و حتّى ارتباط انسان با ديگر موجودات مىشود؟ معيار نامگذارى روابط چيست؟ بى ترديد هر نوع ارتباطى هميشه «درست» يا «نادرست» نيست. بر اين اساس، ارتباطها قابل ارزيابى و داورىاند؛ ولى پيش از داورى درباره درستى يا نادرستى ارتباط بايد معيار تفاوت ارتباطهاى متنوع و نامگذارىهاى گونه گون آنها را دريافت.
پرواضح است آنچه يك ارتباط را شكل و نامى ويژه مىبخشد، محتواى آن است. محتواى ارتباطها يكسان نيست. در هر شكلى از ارتباط، چيزى معين و به شيوهاى خاصّ مبادله مىگردد؛ و همين عنصر سبب تنوع روابط مىگردد. ارتباط مادر با فرزند خردسالش، قبل از هر چيز، يك رابطه عاطفى است و پيامى كه مبادله مىشود محبت است. آيا رابطه معلّم و شاگرد نيز بر همين اساس استوار است؟ پس معيار تنوع ارتباطها و قضاوت دربارهشان محتواى آنها است.
شكل ارتباط و وظايف و نقش افراد در آن، بر اساس محتوا معين مىگردد. بنابراين جنسيت هرگز تعيين كننده محتواى ارتباط نيست تا بر پايه آن درباره درستى و نادرستى يك رابطه داورى كنيم و بگوييم آيا ارتباط دختر و پسر خوب است يا نه؟
چه بسيار زنانى كه با مردان ارتباط اقتصادى دارند و در خريد و فروش روزانه شركت مىكنند. آيا در صحت يا غلط بودن اين ارتباطها مىتوان با نگاه به جنسيت قضاوت كرد؟!
آنچه سبب مىشود اين روابط استحكام يافته، سالم بماند، اهداف مورد نظر طرفين را تأمين كند و رابطهاى درست تلقى گردد، رعايت قوانين حاكم بر آن و فراتر نرفتن دو طرف از آن محدوده ويژه است. هر ارتباطى، اگر قانونمند نباشد، رفتارها از محدوده ويژه آن رابطه فراتر رود، مرزها شكسته شود و مقرراتش رعايت نگردد، نادرست است و به زيان دو طرف مىانجامد؛ براى مثال، اگر در روابط اقتصادى مرزها شكسته شده، ارتباطهاى عاطفى رخ نمايد، محبتِ صرف مبادله شود و رفتارهاى اقتصادى از زمينههاى عاطفى متأثر گردد، افزون بر ناسودمندى به از كف رفتن سرمايه و فراهم آمدن زمينه سوء استفاده مىانجامد.
بنابراين، ارتباط انسانها بايكديگر بر اساس معيارى خاصّ كه محتواى آن ارتباط را بيان مىكند، تعيين مىشود و بر همين اساس، مىتوان درباره درستى و نادرستى آن قضاوت كرد. وقتى از ارتباط دختر و پسر سخن مىگوييد، مرادتان چه نوع ارتباطى است؟ بايد نوع آن مشخص گردد تا بتوان درباره درستى و نادرستى اش داورى كرد. آيا مراد ارتباط آموزشى و تحصيلى است يا اقتصادى يا اجتماعى و يا...؟ اختلاف جنسيت طرفين ارتباط در مقررات كلى و برخى از شرايط روابط انسانى مؤثر است؛ ولى محتواى روابط را تعيين نمىكند. بدين سبب، ارتباطى خاصّ به نام ارتباط دختر و پسر نداريم. ما در كلاس درس شركت مىكنيم و از محضر استادى كه از جنس مخالف است، بهرمند مىشويم و ارتباط آموزشى برقرار مىگردد؛ ولى هرگز در درستى اين ارتباط كه بر مقررات ياد دهى و يادگيرى استوار است، ترديد نداريم. البته اگر در همين كلاس پيامى جز ياددهى و يادگيرى مبادله شود - حتّى اگر موعظه باشد - ما را از تحصيل كه هدف اصلى است، دور مىسازد و چه بسا سبب زيانهاى جبرانناپذير مىگردد. در عالم معرفت و علوم بشرى و روابط انسانى هزاران نوع ارتباط مشروع و صحيح مطرح است كه جنسيت در محتواى آنها مؤثر نيست و يا تأثيرى اندك دارد. اين روابط هرگز حساسيت آفرين و تنش برانگيز و ممنوع و مطرود به شمار نمىآيد؛ زيرا شكل روابط معين است و از چارچوب خود تجاوز نمىكند؛ به بيانى دقيقتر، حد و مرزها رعايت مىگردد و بدين سبب از آفات و آسيبها مصون مىماند. بنابراين، نمىتوان داورى درباره روابط را بر جنسيت استوار ساخت. هر رابطهاى اگر از مسير خود منحرف گردد، آفت آفرين و زيانبار مىشود؛ هر چند دو طرف آن همجنس باشند.
با اين سخن، اينك خود بايد درباره درستى و نادرستى ارتباط با جنس مخالف نيك داورى كنيد. ارتباط با جنس مخالف چه نوع ارتباطى است و در پى برقرارى چه نوع ارتباطى هستيد؟ اگر اين ارتباط آموزشى است و نقش هر يك تعريف و معين شده است - براى مثال شما معلّم هستيد و طرف ديگر دانشآموز و در اين ارتباط جز پيام آموزشى مبادله نمىشود و جز ياددهى و يادگيرى هدفى تعقيب نمىگردد - هرگز مطرود نيست و كاملاً درست و پسنديده است. ناگفته پيدا است، اگر در ضمن همين ارتباط آموزشى، ارتباطى ديگر شكل گيرد؛ براى مثال استاد و دانشآموز به مبادله كالا (خريد و فروش) يا محبت روى آورند، ارتباط آموزشى آنها سالم و قابل اعتماد و صحيح نخواهد بود و از اهداف آموزشى باز مىمانند. بى ترديد اين نوع ارتباط آموزسى نادرست است و افزون بر شرع مقدس، هر عاقلى آن را مردود مىشمارد.
بنابراين، آنچه درستى يا نادرستى ارتباط را تعيين مىكند رعايت مقررات و شرايط حاكم بر ارتباط و پايبندى به نقش و حدود رفتارى تعيين و تعريف شده دو طرف است نه جنسيت آنها.
نكتهاى كه ياد كرد آن ضرورت دارد، دقّت و توجّه مستمر به عوامل تهديد كننده ارتباط سالم است. اين عوامل با توجّه به نوع ارتباط تغيير مىكنند؛ براى مثال عوامل آسيب رسان به ارتباط اقتصادى با يك مسلمان با عوامل تهديدگر ارتباط اقتصادى با غير مسلمان تفاوت دارد. مهمتر از آن، ارتباط اقتصادى با انسان غير مسلمان به دقّت و احتياط بيشترى نيازمند است. از آنجا كه غير مسلمان به بسيارى از مقررات اقتصادى دينى معتقد نيست، بايد در ارتباط با وى به ويژگىهاى شخصيتى، آيين و نظام اعتقادى و ويژگىهاى طبيعى و زيستى و روانى و اخلاقىاش توجّه داشت تا ارتباط از ناحيه اين عوامل آسيب نبيند. همان گونه كه ارتباط اقتصادى با غير مسلمان حساسيت بيشتر مىجويد، هر نوع ارتباط با جنس مخالف نيز به حساسيت و مواظبت خاصّ نياز دارد؛ زيرا جاذبه طبيعى و زيستى دختر و پسر، به ويژه در سنين جوانى، زمينه انحراف ارتباطهاى انسانى را فراهم مىسازد و ارتباطها را تحت تأثير قرار مىدهد. بنابراين، حتّى در روابط آموزشى نبايد از آفاتى كه در جاذبههاى زيستى ريشه دارد، غفلت كرد؛ زيرا روابط انسانى سخت از اين ناحيه آسيب مىپذيرد و به انحراف مىگرايد. بر اين اساس، شارع مقدس به ما هشدار مىدهد كه هر گاه دو غير همجنس، در قالب هر ارتباطى، در مكانى خلوت و دور از ديد ديگران قرار گيرند شيطان نيز با آنها خواهد بود و روابط صحيح را تهديد مىكند.
افزون بر مطالب ياد شده، نكته ديگرى كه حساسيت اين نوع ارتباط را فزونى مىبخشد، پيامد منفى شكست يا منحرف شدن روابط انسانى از ناحيه جاذبه جنسى و زيستى است. اگر ارتباط درستى از اين ناحيه به انحراف گرايد، سبب از دست رفتن آبرو و حيثيت اجتماعى و سرمايه زندگى و ارزش و كرامت انسانى دو طرف مىگردد كه هرگز جبرانپذير نيست؛ هر چند آسيبهاى ديگر چون شكست مادى و ناتوانى در يادگيرى و ياددهى و از دست رفتن فرصتها قابل جبران و ترميم مىنمايد. از سوى ديگر، گستردگى تأثير آسيب بر آمده از جاذبه جنسى به گونهاى است كه تنها به دو طرف رابطه محدود نمىشود و افراد بسيار و حتّى نسل بشر را فرا مىگيرد. اين آسيب كه به فروپاشى خانوادهها مىانجامد و طهارت نسل آدمى را نابود مىسازد، در آغاز چنين عميق و گسترده نمىنمايد. تجربه خسارت ديدگان اين عرصه نشان مىدهد كه افراد خسارت ديده هرگز در آغاز عمق فاجعه را درك نمىكردند و تصور خروج از جاده عصمت و تقوا حتّى براى يك لحظه در خاطرشان نمىگنجيد. نكته ديگرى كه در آسيبهاى ناشى از جاذبه جنسى قابل توجّه مىنمايد، تهديد مستمر و لحظه به لحظه است؛ يعنى ديگر عوامل براى آسيب رساندن به روابط انسانى به فراهم بودن شرايط و زمينههاى زمانى و مكانى خاصّ نيازمندند؛ ولى آسيب و انحراف ناشى از جاذبه جنسى چنان قوى و نافذ است كه به هيچ شرطى نيازمند نيست. اين عامل چنان قدرتمند است كه شرايط را تحت الشعاع قرار مىدهد و به تناسب خواست خود رقم مىزند. همين ويژگى سبب مىشود روابط انسانى همواره از اين ناحيه در معرض تهديد قرار گيرد. پس انسان هوشيار نبايد حتّى يك لحظه خود را از اين تهديد در امان ببيند و احساس آرامش و اطمينان كند.
بنابراين، تنها با نگاه به جنسيت نمىتوان ارتباطى را پسنديده يا ناپسند دانست. بايد:
الف) نخست به بنيانهاى ارتباط توجّه كرد و اساس و ماهيت و محتواى آن را دريافت.
ب) بايد بررسى كرد اين ارتباط خاصّ در كنار ديگر عوامل مؤثر در وحدت و اختلاف جنسيت چه شرايطى را اقتضا مىكند. آيا وحدت جنسيت شرط سلامت آن ارتباط است و يا با اختلاف جنسيت نيز سازگارى دارد؛ و در هر دو صورت، چه شرايطى مىجويد. در اين صورت، ارتباط ياد شده با رعايت مقررات و شرايط آن، پسنديده مىشود وگرنه ناپسند مىگردد. اگر ماهيت و محتواى ارتباطى، اختلاف جنسيت را در كنار ديگر شرايط اقتضا كند، بى ترديد با وحدت جنسيت نمىتوان آن را پسنديده شمرد؛ مثل ارتباط زوجيت كه اختلاف جنسيت را اقتضا مىكند و ارتباطى از اين نوع ميان همجنسان محكوم به زشتى است. همانگونه كه ارتباط دوستى و پيوند انسانى بناشده بر مهر و محبت وحدت جنسيت مىطلبد و هر ارتباطى از اين نوع بين دو ناهمجنس مطرود و ناپسند است؛ زيرا رسيدن به كمال ارتباط سالم زوجيت جز با اختلاف جنسيت به دست نمىآيد و دست يافتن به مدارج عالى دوستى و مهرورزى جز با وحدت جنسيت قابل دستيابى نيست. از همين رو، آن را مطابق با ماهيت و محتواى اين ارتباط مىبينيم نه شرطى مستقل. پس نخستين گام در دوستى درك كامل دو طرف و به دست آوردن ظرفيت روحى و روانى يكديگر است و اين شرط تنها با وحدت جنسيت مقدور مىگردد. بى ترديد همجنسها بهتر از دو ناهمجنس روحيات، انتظارات و خواستههاى يكديگر را درك مىكنند. درستى اين سخن به تجربه ثابت شده و مقبول همگان است. ناشناخته بودن هر جنس براى جنس ديگر و يا به كمال نشناختن يكديگر نقاطى مبهم براى آنها باقى مىگذارد و راه مهرورزى كامل و دوستى مستمر و بى شكست را به روى ناهمجنسان سدّ مىكند. بدان اميد كه از دوستى و مهرورزى حضرت دوست بهرهمند شويم.
کد سوال : 1080
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علت اختلاف ما مسلمانان با مسيحيان درباره حضرت مسيح(ع) چيست؟ چرا آنها معتقدند حضرت مسيح مصلوب شده و ما معتقديم به آسمانها رفته است. ؟
پاسخ : يكى از اصلىترين منابع آموزههاى دينى، متون مقدس اديان است. مصلوب شدن و عدم آنكه از سوى مسيحيت و اسلام طرح شده است، به متون مقدس اين دو دين آسمانى مستند است. بر اساس آياتى از انجيل (عهد جديد1) حضرت عيسى توسط مقامات رومى دستگير، به اعدام محكوم و بعد از آن مصلوب شد و روى صليب جان باخت.2
امّا قرآن كريم و روايات فراوان، مصلوب شدن اين پيامبر را انكار مىكنند. متفكّران مسلمان، با ملاحظه پارهاى آيات و احاديث، چنين نتيجه گرفتند:
1. شخص ديگرى به جاى عيسى(ع) مصلوب گرديد.
2. عيسى(ع) هنوز زنده است و در آخرالزمان باز خواهد گشت.
3. حضرت مسيح به آسمان عروج كرده است.3
ناگفته نماند در ميان مسيحيان اوليه نيز گروههايى به مصلوب نشدن مسيح(ع) اعتقاد داشتند.4 بنابراين، مستند مسلمانان و مسيحيان در اين مسأله، آيات و متون مقدس اين دو آيين است.
1V}. متى باب 18 به بعد؛ مرقس باب 14 به بعدأ لوقا، باب 23 به بعد؛ يوحنا باب 18 به بعد.
2. ر. ك: كلام مسيحى، توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقى، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، ص 68.
3. نساء (157 :4) و 158؛ آل عمران(55 :3)؛ بحارالانوار، ج 14، ص 336 و 339 و ج 42، ص 201.
4. ر. ك: تاريخ و كلام مسيحيت، محمدرضا زيبايى نژاد، قم معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى، ص 24 - 22.{V